طب داخلى
ابومروان عبدالملك بن ابى العلاء، ملقب به ابن زهر كه در زبان لاتين از او با avenzoarياد مىكنند، در رشتهى طب، در فن جراحى همسنگ زهراوى به شمار مىرفت.25 ابن زهر از بزرگترين پزشكان در طب بالينى بود. وى طبيب و وزير عبدالمؤمن موحدى بود و در سال 558 قمرى / 1162 ميلادى در اشبيليه درگذشت.
امتياز طبى ابن زهر بر ساير اطباى اندلس به اين است كه وى همهى كوشش خود را تنها صرف مطالعه و تحقيق در علم پزشكى كرد. ابن زهر شش كتاب تأليف نمود كه مهمترين آن التيسير فى المداواه و التدبير (راه آسان مداوا و پيشگيرى) بود.26 او اول كسى بود كه از حساسيت اس تخوانها سخن گفت و نيز بيمارىهاى پوستى، به ويژه جرب (پيسى) itchmiteرا مورد تشخيص و تفسير قرار داد و كتاب صعوبات الجرب را در اين مورد تأليف كرد.27 برخى او را قديمىترين انگلشناس و نخستين كسى دانستهاند كه انگل مولد جرب را معرفى كرده است؛ اگر چه اخيراً گفتهاند در اين مورد احمد طبرى بر او مقدم بوده است.28 او همچنين تاولهايى را كه در روى پردهى ميانهى سينه پيدا مىشود و به تاولهاى تومور مشهور است، به وضوح معرفى كرد. ابن زهر نخستين پزشكى بود كه به گشودن ناى هوايى و تغذيهى مصنوعى (از راه مرى و يا به طور مستقيم، وقتى كه مرى فلج شده باشد) توصيه كرد. وى دربارهى بيمارىهاى ديگرى كه به بيمارى سرطان معده منجر مىشوند، تعاريف روشنى داشت.29 ابن زهر يبوست مزاج را با انگورى معالجه مىكرد كه تاك آن را با آب محتوى داروى مسهل آبيارى كرده باشند.30 او از هواداران كالبدشكافى بود و خود استخوان مردگان را مورد تحقيق قرار مىداد.
در منابع هرجا به طور مطلق «ابن زهر» گفته شده، منظور هموست و اين در حالى است كه اين لقب، به افراد خاندانى اطلاق مىشد كه شش نسل متوالى از قرن 4 تا 7 قمرى پزشكان نامدار از آن برخاستند. پزشكانِ اين خاندان در دربار سلاطين و امراى بنىعباد، مرابطون و موحدون در اندلس و مراكش خدمت مىكردند. اولين پزشك اين خاندان ابومروان عبدالملك بن محمد بن مروان بن زهر بود. او طبيب و فقيه اشبيلى بود. در مصر و قيروان پزشكى را آموخت و مدتى طولانى در اين دو شهر اقامت گزيد و بعد به اندلس رفت. او سرآمد پزشكان عصر خود بود. يكى از آراى شاذ او اين بود كه حمام با آب گرم بدن را بدبو مىكند و تركيب خلطها را بر هم مىزند.31 ديگر پزشك معروف اين خاندان، ابوالعلاء زهر بن عبدالملك بود. او از چنان مهارتى برخوردار شد كه پزشكان پيش از خود را تحت الشعاع قرار داد و مايهى افتخار مغربيان گرديد. 32كتابها و مقالاتى به او نسبت دادهاند كه از جملهى آنها كتاب جامع اسرار الطب، دربارهى فيزيولوژى انسان به ويژه دستگاه گوارش، درمان و پرهيز و رژيم غذايى است؛ و كتاب مجربات كه موضوع آن اثرها و فوايد دارويى اعضاى حيوانات، نباتات، درختان، ميوهجات و سنگها ست و به ترتيب الفبا تنظيم شده است. از اين خانواده، دو زن هم در پزشكى شهرت پيدا كردند كه در حرمسراى منصور موحدى طبابت مىكردند.33
پزشك ديگر قرطبه در قرن چهارم هجرى، ابن جلجل (بر وزن سنبل = سبكروح و خردمند) اندلسى (ت 332 ق / 944م) بود. شهرت او عمدتاً مديون كتاب تاريخ الحكما34 و يا طبقات الاطباء35 اوست كه قديمىترين تاريخ عربى موجود دربارهى پزشكان مسلمان است. سال درگذشت وى درست مع لوم نيست. تاريخ تأليف اثرش (377ق / 987م) كه خود آن را ذكر مىكند، مسلم است.36
پزشك ديگر، عريب بن سعد قرطبى بود كه در دربار عبدالرحمن سوم و نيز حكم دوم (نيمهى قرن 4ق / 10م) مىزيست. شهرت او اولاً به اعتبار نگارش تاريخ مسلمانان (مورها) اسپانيا و افريقا كه بعدها مورد استفادهى ابن عذارى مراكشى قرار گرفت و ثانياً از جهت پزشكى بود. ا و بيشتر در امراض مربوط به زنان در علم جنينشناسى تبحر داشت.37 كتاب طبى مهمى كه از او به جا مانده، كتاب خلق الجنين و تدبير الحبالى و المولدين است.38
ابن وافد (467ق / 1075م) پزشك و داروساز اندلسى از اهالى طليطله بود كه در اروپا به aben gueflt شناخته مىشد. او از شاگردان ابوالقاسم زهراوى بود و همچنين در طليطله و قرطبه به فراگيرى آثار طبيبان و حكيمان يونانى، از جمله جالينوس و ارسطو پرداخت و در طب و دا روسازى چيرهدست شد.39 از آثار طبى او مىتوان تدقيق النظر فى علل حاسه البصر و نيز مجربات فى الطب و الوساد فى الطب را نام برد.40 كتابى نيز دربارهى خواص درمانى گرمابه به وى نسبت دادهاند كه ترجمهى لاتين آن در ونيز (1553م) به چاپ رسيده است.41
ساير پزشكان اندلس كه بيشترين شهرت آنان در ساير دانشها (فلسفه، تاريخ و...) است نيز در نوآورىهاى طبى اندلس نقش مهمى ايفا كردهاند كه اينجا به اشارهى مختصرى اكتفا مىكنيم.
ابوالوليد بن رشد (قرن 6 ق / 12 م) به لاتين averroes كه شهرت بيشتر او در فلسفه و به عنوان شارح آثار ارسطو است؛ در عين حال، پزشك زبردستى نيز بوده است. كتاب درسى طبى جامع ابن رشد در اندلس به كتاب قانون ابن سينا ترجيح داده مىشد.42 گفتهاند كه اولين بار اب ن رشدِ حكيم بود كه نشان داد يك تن دوبار به بيمارى آبله مبتلا نمىشود.43 تأليفات پزشكى او عبارتاند از: تلخيص كتاب الحميات لجالينوس، تلخيص العلل و الاغراض، تلخيص الاعضاء الاَلمه، تلخيص القوى الطبيعيه، تلخيص المزاج، تلخيص الاسطقسات لجالينوس، تلخيص الخمس مق الات الاولى من كتاب الادويه المفرده لجالينوس، مجموعهى اين نوشتهها تحت عنوان تلخيصات الى جالينوس ويراستهى دلاكو نثپثيون باثكث دبنيتو در 1984 ميلادى در مادريد منتشر شده است.44 كتابهاى ديگر او در اين زمينه عبارتاند از: رسائل ابن رشد الطبية، شرح ارجوزة ابن سينا فى الطب؛ كتاب الكليات (كه به گفتهى رنان، اين اثر يك دورهى كامل پزشكى در هفت كتاب است)؛ مقالة فى الترياق؛ مقالة فى المزاج؛ مقالة فى المزاج المعتدل؛ مراجعات و مباحث بين ابىبكر بن طفيل و بين ابن رشد فى رسمه للدّواء فى كتابه الموسوم بالكليات، مسأ لة فى نوائب الحمّى (دربارهى تبهاى متناوب)، مقالة فى الحميات العفن (دربارهى تبهاى عفونى).45
فيلسوفى ديگر كه در طب نيز دستى داشت، موسى بن ميمون قرطبى (قرن 6 ق / 12م) بود. او در طب چنان شهرت پيدا كرد كه صلاح الدين ايوبى و پسرش ملك افضل و نيز قاضى فاضل، وزير مشهور صلاح الدين، به او رجوع مىكردند. ابن ابى اصيبعه او را در طب «يگانهى روزگار خود» مى خواند. مايرهوف در مقالهى «كتب طبى ابن ميمون» (171-152) شرحى دربارهى آثار طبى ابن ميمون آورده است.46 آثار پزشكى او عبارتاند از: مختصرات از كتاب جالينوس، شرح فصول بقراط و فصول موسى كه به گفتهى مايرهوف بزرگترين و مهمترين كتاب طبى ابن ميمون است. در اين كتاب 1500 كلام از جالينوس و ديگر اطباى قديم، همراه با 42 نظر انتقادى و تحقيقى نقل شده است كه با جملهى «قال موسى» آغاز مىشود. افزون بر اين نقل قولهايى از ابن زهر، تميمى و ابن رضوان هم در آن ديده مىشود.
اين كتاب شامل 25 فصل است: فصل يك تا سه در آناتومى و فيزيولوژى و پاتولوژى عمومى، فصل چهار و پنج در علم العلامات و تشخيص امراض...، فصل هفت در علم الاسباب، فصل هشت در معالجات...، فصل ده و يازده در تب و بحرانها، فصل دوازده تا چهارده دربارهى مقيئات و مسهلا ت، فصل پانزده در بيمارىهاى زنان، فصل هفده در بهداشت، فصل هجده در ورزش، فصل نوزده در گرمابه رفتن، فصل بيست در رژيمهاى غذايى، فصل بيست و يك و بيست و دو در داروشناسى، فصل بيست و سه و بيست و چهار دربارهى آراى جالينوس و فصل بيست و پنج در نقد آراى جالينوس. اين اثر با ترجمههاى عبرى و آلمانى و لاتين بارها به طبع رسيده است.
برخى ديگر از آثار پزشكى او بدين قرارند: رسالة فى البواسير (كه داراى هفت فصل است شامل: هضم غذا، غذاهايى كه در اين بيمارى بايد از آن پرهيز كرد، غذاهايى كه براى اين بيمارى مفيد است، داروهاى ساده و مركب براى استعمال داخلى، داروهاى موضعى، حمام و روغن مالى، ت دخين و بخور)، رسالة فى الجماع، مقالة فى الربو (آسم) و... .47
طبيب - فيلسوف ديگرى كه بايد از او نام برد، ابن طفيل اندلسى (قرن 6 ق / 12م) است. حذاقت و مهارت وى در طب و جراحى ستوده شده است.48 ابن طفيل مدتها در دستگاه ابو يعقوب يوسف بن عبدالمؤمن، عنوان وزير و طبيب داشت؛49 اما سرانجام طبابت ابو يعقوب را به ابن رشد (ك ه احتمالاً شاگردش بود) واگذار كرد و تنها در سمت وزارت باقى ماند. ابن طفيل در طب تأليفاتى داشت كه از جمله مىتوان از ارجوزهى طبيه نام برد.50
طبيب - فيلسوف ديگر ابن باجّه (قرن 16 ق / 12م) است. نام لاتينى شدهى او در سدههاى ميانه avempace است. او نيز در طب تأليفاتى داشته است.51
ابن خطيب اندلسى (قرن 8 ق / 14م) پزشك حاذق ديگرى است كه شهرتش در ادب و تاريخ بيش از طب است. در قرن 14 ميلادى كه در اروپا طاعون شيوع پيدا كرد و مسيحيان آن را كار خدا تلقى كردند، اين پزشك مسلمان در رسالهاى فرضيهى سرايت بيمارى را مطرح كرد.52 شايد بالاترين مراحلى كه پزشكان مسلمان در مورد شناخت عوامل بيمارى طى كردهاند. همان كشف قانون سرايت بيمارى باشد. لسان الدين بن خطيب در كتاب خود، مقنعه السائل عن المرض الهائل - كه احتمالاً همان كتابى است كه وى در ترجمهى خود با عنوان الكلام على الطاعون المعاصر از آن يا د كرده است53 - به شبهات دربارهى اين قضيه پاسخ گفته است؛ علاوه بر آن، ابن خطيب معتقد بود كه ميزان تأثير سرايت بيمارى و درجهى سرعت ابتلا به آن منوط به شرايط جسمانى انسان است. با كشف قانون سرايت بيمارى توسط مسلمين، عملاً نظريهى شناخت علل بيمارى بر اساس اخلاط چهارگانه (نظريهى يونانيان) به كلى فرو ريخت.54
علاوه بر پزشكانى كه ذكرشان رفت، پزشكان ديگرى نيز در اندلس بودند كه شهرت كمترى داشتند و در اينجا متعرض نام ايشان نمىشويم.55


Comment