Announcement
Collapse
No announcement yet.
Islamic History and Civilisation
Collapse
X
-
داروشناسى
تنوع اقليم و وسعت قلمرو اسلام كه از چين تا اندلس امتداد داشت، مسلمين را بيش از يونانىها با انواع ادويهى مفرده آشنا كرد. اگر چه فارماكولوژى اسلامى بر مبناى يونانى و ايرانى بود، ولى توسط مسلمين گسترش پيدا كرد و نام صدها ادويهى مفرده كه براى يونانى ها مجهول بود، در فارماكولوژى اسلامى وارد شد.56
در اندلس بيش از ساير مناطق اسلامى، كشاورزى و گياهشناسى و داروشناسى پيشرفت داشت. در اين مورد، آثار نويسندگانى چون ابن وافد طبيب، ابن بصال طليطلى، ابوالخير و ابن حجاج اشبيلى و بالاخره ابن عوام و ابن بيطار قابل توجه است. در قرن پنجم هجرى در جاهايى چون طلي طله و اشبيليه كشاورزان، باغهاى گياهشناسى براى انجام تحقيقات گياهى درست مىكردند. كشاورزى و گياهشناسى با طب و داروسازى رابطهى نزديك داشت. كتاب عمدة الطبيب فى معرفه النبات لكل لبيب (قرن 5 ق) از مؤلفى مجهول، اوج اين رابطه را نشان مىدهد.57 دانشمندان مسل مان در اين رشته و در پيشبرد كشاورزى در اسپانيا چنان پيشرفت كردند كه فقط در قرن 19 ميلادى با توسعهى علم شيمى بر آن سبقت گرفته شد.58
مشهورترين داروشناسان اندلس عبارت بودند از:
ابن جلجل (قرن 4 ق / 10م) پزشك و گياهداروشناس مشهور اندلس بود. او آثار مهمى در داروشناسى دارد كه عبارتاند از:
1. تفسير اسماء الادويه المفرده، كه بر كتاب الادوية المفرده، يا الحشائش ديسقورديس نوشته شده است؛
2. مقالة فى الذكر الادويه التى لم يذكرها ديسقوريدس فى كتابه كه در واقع استدراك كتاب الحشائش ديسقوريدس است؛ 3. مقالة فى ادويه الترياق؛ 4. رسالة فى العقاقير.59
داروشناس معروف ديگر ابن وافد طبيب (قرن 5 ق / 11م) بود. وى در كشاورزى و گياهشناسى نيز دست داشت. چنان كه باغ مشهورِ سلطان، زير نظر او احداث شد. ابن وافد در زمينهى ادويهى مفرده مهارتى تام داشت.60 در غالب منابع آمده است كه وى به روشهاى تغذيه بيش از تجوي ز دارو گرايش داشت و در ميان داروها نيز آنچه سادهتر بود بر داروهاى مركب ترجيح مىداد و در تركيب داروها نيز به حداقل بسنده مىكرد.61 مشهورترين اثر او در اين زمينه الادوية المفردة است كه به گفتهى صاعد اندلسى همهى آموزشهاى طبى ديسقوريدس و جالينوس را در ب ر مىگرفته و مؤلف بيست سال از عمر خود را بر سر تأليف و تدوين آن گذاشته است.62
بزرگترين داروشناس در اسپانياى مسلمان، غافقى قرطبى (قرن 6 ق / 12م) بود كه نظرهاى مشروحى دربارهى گياهان اندلسى ارائه داد. او گياهانى از اسپانيا و افريقا فراهم آورد و نام عربى و لاتينى و بربرى آنها را ضبط كرد و وصف آنها را چنان آورد كه مىتوان گفت درستت ر و دقيقتر از آن به عربى نيامده است. تأليف اساسى او الادوية المفردة نام دارد63 كه مورد استفادهى ابن بيطار بوده است. به عقيدهى مايرهوف، غافقى بىترديد داروشناسى نوآور و بهترين گياهشناس قرون وسطى و جهان اسلام بوده است.64
ابن الروميه (قرن 6 و 7 ق / 12 و 13م) ملقب به عشّاب، نباتى و زهرى، گياهشناس و داروشناس بزرگ اندلس بود. اصل وى از قرطبه بود و در اشبيليه متولد شد. وى پس از آموختن علم حديث، به علم گياهشناسى متمايل شد و براى شناخت و دستهبندى نباتات، سراسر اندلس و مغرب و افريقيه را زير پا گذاشت، پس از آن رهسپار مشرق شد و در مصر و شام و عراق و حجاز به تحقيق و تفحص در نباتات پرداخت و بسيارى از نباتات ناشناخته را دستهبندى و غوامض اين علم را حل كرد.65 وى برجستهترين گياهشناس مسلمان است كه نباتات ناشناخته را نه فقط از ديدگ اه پزشكى، كه از نظر دانش گياهشناسى نيز مطالعه كرد و توانست زمينهى اين علم را توسعه داده، تجارب خود را به وسيلهى شاگردانش كه بزرگترين آنها ابن بيطار است به آيندگان انتقال دهد. او پس از سفرهاى دور و دراز در مشرق، به موطن خود باز گشت و دكانى براى فروش گ ياهان دارويى گشود.66 آثار او در علم گياهشناسى عبارتاند از:
1. تفسير اسماء الادوية المفردة من كتاب ديسقوريدس؛
2. مقالة فى تركيب الادويه؛
3. الرحله النباتيه، كه مهمترين اثر او بود و در آن انواع گياهانى را كه كشف كرده بود با ذكر نام و خواص آنها جمع آورده بود؛
4. التنبيه على اغلاط الغافقى.67
طبيب گياهشناس ديگرى كه بايد از او نام برد، ابن عوام اشبيلى (قرن 6 ق / 12م) است. كتاب او موسوم به كتاب الفلاحة، مهمترين كتاب عربى در اين زمينه است. اين اثر به همان اندازه كه از نظر ادبى حايز اهميت و متكى بر نوشتههاى يونانى و عربى است، به همان اندازه ه م بر اساس آگاهىهاى عميق تجربى و كاربردى نوشته شده است. كتاب الفلاحة طى يك شرح دقيق، 585 نوع رستنى را كه 55 نوع آن درخت ميوه است معرفى مىكند. به عقيدهى مايرهوف اين كتاب را بايد يكى از مهمترين رسالات عربى در مورد علوم طبيعى و بهخصوص علوم گياهشناسى به شمار آورد.68
ابن بيطار مالقى (قرن 7 ق / 13م) معروفترين دانشمند گياهشناس و داروشناس اندلس بلكه همهى جهان اسلام بود و او را جانشين به حق ديسقوريدس دانستهاند.69 ابن بيطار براى تحقيق در انواع نباتات طبى در اندلس، شمال افريقا، مصر، سوريه و آسياى صغير مسافرتها كرد و نتيجهى آن، دو كتاب معتبر و مشهور در اين زمينه است:
1. المغنى فى الادوية المفردة، كه بر حسب معالجات اعضاى بدن و تأثير درمانى داروها تنظيم شده است؛
2. الجامع فى الادوية المفردة،70 كه به مفردات ابن بيطار معروف است.
او در كتاب الجامع فى الادوية المفردة، از داروهاى ساده كه از مايههاى حيوانى يا گياهى يا معدنى به دست مىآيد سخن گفته و تجربيات و تحقيقات شخصى خويش را بر آن افزوده است. ابن بيطار حدود 1400 نوع ادويهى مفرده را - كه 300 مورد از آن تازگى داشتند - به ترتيب حروف الفبا نام برده است71 شرح اين داروها بسيار دقيق نوشته شده و نامهاى مترادف، نامهاى يونانى و حتى اغلب اسم مترادف فارسى، بربر و نامهاى محلى اسپانيولى آنها هم در اين كتاب آمده است.72
مفردات ابن بيطار از حيث جامعيت و دقت چنان بود كه از عهد ديسقوريدس تا دورهى رنسانس اروپا شايد هيچ كتابى كه با آن قابل مقايسه باشد به وجود نيامد.
در اسپانيا مطالعات مسلمين راجع به نباتات، نه فقط در كتاب بلكه به ويژه در طبيعت انجام مىشد.73
تأثير طب اندلس بر اروپا
انتقال علوم اسلام به اروپا از سه طريق عملى گرديد:
1. تماسهايى كه از زمان صليبيان بين مسلمانان و غربىها برقرار شد؛
2. تماسهايى كه در سيسيل واقع شد (كه بيشترين تماسها از اين طريق بود)؛
3. تماسهايى كه در شبه جزيرهى ايبرى بين مسلمانان و غربىها برقرار شد، و چنان كه برخى محققان گفتهاند، ارتباطات اخير بيشترين نتايج را در بر داشته است.74
در قرون اوليهى نفوذ اسلام به اندلس، فرهنگ شرقى به سوى اندلس جريان يافت. فهرست نام طالبان علمى كه از اندلس به جستوجوى دانش، راهى مصر و شام و عراق و... مىشدند، مؤيد اين گفتار است. به تدريج اوضاع تغيير كرد و اندلس خود به مرحلهى توليد علم رسيد و بزرگانى در رشتههاى مختلف علمى، از جمله طب ظهور كردند. دستاوردهاى والاى مسلمين در اسپانيا، براى فرهنگ اروپاى مسيحى، به ويژه پس از سدهى دهم ميلادى [سوم هجرى] حايز اهميت است.75
دربارهى اقتباس غرب از فرهنگ و علوم اسلامى، جوزف كامپل(joseph campell) فيلسوف معاصر آمريكا، در كتاب آفريننده اساطير،(creative mythology) فصلى از تأليف خود را به ميراث اسلام leogacy of islamاختصاص داده است. او در اين فصل، از ارزش معنوى و علمى فرهنگ اسلا مى و چگونگى انتقال آن به اروپا به تفصيل سخن گفته است.76
اقتباس علوم اسلامى از نيمههاى قرن چهارم هجرى آغاز شد و شهر طليطله مركز عمدهى نهضت علمى در اين برهه از زمان بود.
دارالترجمهى طليطله
طليطله بعد از تسلط مسيحيان به سال (478 ق / 1085م) كه مقام خود را به عنوان مركز فرهنگ اسلامى محفوظ داشته بود، راه اصلى براى انتقال ذخاير معنوى عرب به غرب بود. در طليطله، به همت ريموند اول، اسقف اعظم طليطله (520 -546 ق / 1126- 1151م) مدرسهى منظمى بر اى ترجمه تأسيس شد و مترجمان زيادى از آن بيرون آمدند.77 از جمله علماى بريتانيا كه بدانجا راه يافتند، ميشل اسكات و رابرت آوچستر بودند. ادلارد آوباث نيز در همين دوران به اسپانيا سفر كرده بود.78 اين مترجمان كتابهاى علمى بسيارى را به لاتين ترجمه كردند.
هنگامى كه پيترونرابل(piter venerable) و ابوت كلونى(abbot of cluny) به دعوت رييس دارالترجمهى طليطله، رومان سوتاتى(roman of sauvetat) (1151 - 1126م) از آن جا ديدن كردند بيش از هفتاد تأليف از زبان عربى به لاتين ترجمه شده بود.79 در نتيجهى اين ترجمهها بسي ارى از اصطلاحات فنى عربى به زبانهاى اروپايى راه يافت؛ از جمله كلمه julep (از جلاب عربى = گلاب) به معناى شربت طبى معطر؛ كلمهى rob (همان رب عربى) به معناى عصارهى ميوهى غليظ كه با عسل آميخته باشد؛ كلمهى syrup(شراب عربى) به معناى آبى كه شكر را به نسبت معينى در آن حل كرده و بعضى مايههاى طبى بر آن افزوده باشند و كلمهى soda(= صداع) كه در قرون وسطى به معناى سردرد به كار مىرفت.80
در قرن ششم جريان اقتباس علوم اسلامى به مناطق ديگرى مانند فرانسه،81 آلمان، اروپاى مركزى و انگليس82 رسيد. قرن ششم اين ويژگى را داشت كه مترجمانى پديد آمدند كه علاوه بر توانايىهاى زبانى، معلومات علمى تخصصى لازم براى ترجمهى متون تخصصى را نيز داشتند. اين د وره آغاز مرحلهى تقليد محسوب مىشود.
شمال غربى افريقا و اسپانيا به ويژه طليطله كه جرارد كرمونايى و ميشل اسكات در آن جا به كار مشغول بودند، در انتقال طب اسلام به اروپا نقش معتبر داشت.83 لازم است ذكر شود كه در اين زمان سطح معالجه در اروپا بسيار پايين بود. يادداشتهاى اسامة بن منقذ، يكى از قه رمانان جنگهاى صليبى كه درنبورگ drenbourg آن را جمعآورى كرده و اصل عربى را به همراه ترجمهى فرانسوى آن منتشر نموده،84 حاكى از اين امر است. اسامه شيوهى طبابت پزشكان مغرب زمين را اين گونه ترسيم مىكند:
بنا به خواهش كوتوال فرنگىِ قلعهى منيطره، كه در لبنان واقع است، عموى اسامه، پزشكى را اعزام مىكند. طولى نمىكشد كه پزشك برمىگردد و حكايت قابل توجهى را نقل مىكند. او مجبور بود يك سرباز و يك زن را معالجه كند. سرباز در پاى خود دُملى داشت و پزشك مسلمان تد بيرى انديشيد كه عفونتهاى آن بالا آمد و دمل باز شد و عفونت به صورت رضايتبخشى خارج شد. اما زن دچار بيمارى سل بود. پزشك مسلمان رژيم غذايى خاصى را تجويز كرد كه حاوى سبزيجات تازه و فراوان بود. در اينجا پزشك فرنگى به صحنه آمد. او از سرباز پرسيد آيا مىخواهد با يك پا زنده بماند، يا با دو پا بميرد. سرباز پاسخ داد مىخواهد زنده بماند؛ لذا پزشك دستور داد با تبر پاى او را قطع كنند. با دومين ضربهى تبر، مرد بيمار جان باخت. معالجهى آن زن بدتر از اين بود. دكتر فرنگى گفت: ديوى بر او مستولى شده و بايد موهايش تراشيد ه شود. اين كار انجام شد. بيمارى او افزون شد. پزشك گفت كه ديو به داخل سر او وارد شده و سپس شكافى در سر او ايجاد كرد كه جمجمهى وى ديده مىشد و با آب و نمك مغز را شستوشو داد. اين زن بلافاصله مرد؛ از اينرو پزشك عرب از مردم پرسيد: آيا [با وجود اين پزشك فرن گى] نيازى به من هست؟ آنها پاسخ منفى دادند؛ لذا وى به وطن خود برگشت.85
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
12ـ همدستي قدرت سياسي
مباني سياست علمي دولت اسلامي در عمل عبارت بود از: گسترش زبان عربي، نهضت ترجمه و بنيان*گذاري مراكز علمي، كتابخانه*ها و رصدخانه*ها و.... كه اثر حيات*بخشي بر رونق دانش*ها گذاشت. كمتر علمي مثل فقه و كلام مورد توجه قرار گرفت. قدرتهاي سياسي در اين امر دخيل بودند. اسلام و زبان عربي دو عامل وحدت*بخش دولت اسلامي بودند. با ترجمه*ي علوم رايج به زبان عربي سر و بندهاي بين علماء و مردم عادي برداشته شد و آموزش امري همگاني گرديد. رفتار و نيازهاي قدرت موضوع تازه*اي در دانش را پيش مي*آورد و آنها را مي*پروراند. رابطه با قدرت منافع دانشمندان را تأمين مي*كرد.
در سده*هاي نخستين جريان توسعه*ي صنايع وابسته به علم و فرهنگ مانند ساختن قلم و دوات و رحل و...... و نيز علاقه*ي قدرتهاي اقتصادي و سياسي به جمع*آوري آثار هنري و فرهنگي، همبستگي بين دانشمندان و صاحبان صنايع و قدرت را دامن زد. اما شكست آل*بويه به دست سلجوقيان و تسلط بر بغداد، از ميان رفتن خلافت عباسي، جنگهاي صليبي كه خلافت فاطميان را لرزاند. و به قدرت رسيدن صلاح*الدين ايوبي، تهاجم*هاي مغول و تصرف بغداد به دست هلاكوخان پايه*هاي تمدن اسلامي را لرزاند و ظهور دولتهاي ملي از جمله دولت ايران و ايالات مسلمان*نشين هند، اين نقش را كمرنگ*تر كرد.
عوامل انحطاط و ركود توليد
1ـ عمل نكردن به دستورات كتاب آسماني و بالتبع ناهمسازگاري ميان حكام و مسلمانان در كسب دانش*هاي ضروري.
2ـ شكل*گيري بحران فرهنگي ناشي از جدال كلام، فلسفه، عرفان و فقه كه سبب يكجانبه*نگري در اسلام شد. نابودي عيني نظام سياسي مبتني بر ولايت وحدت علوم اسلامي را به خطر انداخت و معرفت اسلامي تجزيه شد و شخص مسلمانان از فهم جامع اسلام و نگاه كلان آن به انسان طبيعت خدا و تاريخ و جامعه بازماند و اين كج فهمي را بر محافل علمي تحميل كرد.
3ـ جدايي ابعاد ظاهري و باطني اسلام و تقسيم* حوزه*هاي معرفتي، پيشوايي معرفت را از اسلام گرفت. اسلام متعادل با افراط و تفريط مواجه شد. تصوّف منفي و يكطرفه و پشت كردن به زندگي اسباب انحطاط دانش*ها را فراهم ساخت.
تصوف*گرايي افراطي و يكجانبه*نگري صوفيان بيشتر محصول دوران غزنويان، سلاجقه و مغول بود. سركوب عقل سبب شد تا از ميراث آن جز صورتهاي فسيلي باقي نماند. طلوع و بلوغ تصوف زاهدانه مسئول توقف نهضت عقل*گرايي شد. توازن دانش*ها به دست تصوف و در رتبه*ي بعد فقه، از بين رفت.
4ـ جدايي دو ساخت حكمت نظري و عملي از يكديگر و تقابل ميان اين قلمروها سبب گسيختگي فرهنگي شد.
5ـ روشهاي عقيم علمي متأثر از يونان و منطق صوري ارسطو از عوامل نازائي علمي جامعه اسلامي بود. اين روشها قياسها را كه نگاه استاتيك را بر انديشه توصيه مي*كنند، محور حركت علمي قرار مي*دهند در حالي كه قرآن با نگاه ديناميك به پديده*ها مي*نگرد.
6ـ جنبه*ي تاريخي گرفتن و به فرهنگ تبديل شدن اسلام بر خلاف دوره*ي شكوفايي كه اسام به عنوان ايدئولوژي مطرح بود سبب انحطاط اسلام شده است. ايدئولوژي ذاتاً منتقد، حركت*آفرين و ناسازگار با ركود است اما فرهنگ به جاي ستيز به تبيين وضع موجود مي*پردازد.
7ـ قد برافراشتن نيروهاي مذهبي محافظه*كار و قشري كه تعريف محدودي از سودمندي علم ارائه دادند. از ديگر عوامل انحطاط است.
8ـ تعصب كوركورانه، تقليد، غرور، ترس از نوآوري به عنوان موانع رواني و فرهنگي توليد دانش بود.
حضور قدرت مهاجم و عدم پايبندي او به ارزشهاي اسلامي اسباب تقويت اين عناصر را فراهم نمود.
9ـ فرقه*گرايي*ها، مشاجرات طولاني متوليان اسلام انجماد دير پاي دانشهاي نظري و كاربردي را به دنبال داشت.
نتيجه*گيري
بنابر داده*هاي تاريخي، اسلام توانست با عناصري چون وحدت معرفتي، تعميم معرفت به همه حوزه*هاي معرفتي و حفظ سنتهاي علمي و ديگر عواملي كه در قبل ذكر شد اسباب توسعه فرهنگي را فراهم سازد و در اين ميان همه*ي قدرت سياسي و حمايت او از سياستهاي فرهنگي نقش مهمي داشت. در نقطه*ي مقابل موانعي چون كنار گذاشتن اسلام، برخورد دانش*ها و ديگر موانع مذكور در قبل، عوامل ايستايي دانش در جهان اسلام گرديد.
شناخت اين ديناميزم و بازگشت به عناصر مولد مي*تواند وضعيت استاتيك كنوني را به وضعيت ديناميك تغيير دهد.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment