Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts



  • زن در ضرب‌المثل‌ها


    زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چيزی است که نمی‌داند.


    هلندی:
    وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد.


    استونی:
    از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.

    فرانسوی:
    آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

    انتخاب زن و تربوز مشکل است.

    بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود.


    آلمانی:
    کاری را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام می‌دهد.

    وقتی زنی می‌ميرد يک فقته از دنيا کم می‌شود.

    کسی که زن ثروتمند بگيرد آزادی خود را فروخته است.

    آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.

    گريه زن، دزدانه خنديدن است.


    يونانی:
    شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

    برای مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.


    گرجی‌ها:
    اسلحه زن اشک اوست.


    ايتاليايی:
    اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نيست.

    زناشويی را ستايش کن اما زن نگير.

    زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن



    Last edited by jjbb; 05-02-2006, 10:27 PM.

    Comment


    • فاطمه - دختر سه و نيم ساله ناشنوا - پس از انجام معاينات تخصصي تحت يك مشاوره ديگر قرار خواهد گرفت.



      دكتر فرزاد موبد شاهي - مدير مركز كاشت حلزون شنوايي بيمارستان اميراعلم - در يك گفت وگوي اختصاصي در خصوص اقدامات پزشكي صورت گرفته روي اين بيمار گفت: اين كودك پنجشنبه هفته گذشته كميسيون شد تا در صورت داشتن شرايط كانديد عمل شود.



      وي گفت: آزمايشات تخصصي روي قلب، ريه و... صورت گرفت و با متخصصان مشاوره شد. به دليل اينكه مطلع شديم كه قرار است هزينه درمان اين بيمار از سوي مردم تأمين شود يك كميسيون خارج از نوبت براي بيمار تشكيل داديم و روي مسأله با حساسيت بيشتري نگاه كرديم چون در خصوص اين بيمار ما با يك مسأله ملي روبرو هستيم و خود را جوابگوي مردم مي دانيم و با احساسات پاك مردم و مسائلي از اين دست سر و كار داريم مي دانيم كه مردم در قبال پولي كه پرداخته اند توقع دارند تا نتيجه مثبتي را ببينند و ما هم بايد به بهترين نحو جوابگوي اين لطف ملي باشيم.



      دكتر موبد شاهي افزود: در بررسي كميسيون ۱۰ نفره متخصصان از نظر كلينيكال بيمار مشكلي ندارد ولي در خصوص جراحي كاشت حلزون علاوه بر اين مورد بايد نتيجه مشاوره روانپزشكي كه توسط دو متخصص بايد صورت گيرد نيز نتيجه مثبت ارزيابي گردد.



      به همين دليل با وجود اينكه فاطمه همكاري خوبي را از نظر روانشناس مركز نداشت و امتياز خوبي را از لحاظ رشد گفتار درماني و تربيت گفتاري به دست نياورد با اين حال فاطمه را طي نامه اي براي مشاوره روانپزشكي و روانشناسي با دو متخصص معرفي كرديم تا خارج از نوبت معاينه شود.



      وي اضافه كرد: پس از اين بررسي و اعلام نتيجه بار ديگر در يك كميسيون تخصصي فاطمه تحت معاينه قرار خواهد گرفت و اگر وي در تمام اين آزمايشات كانديد مناسبي تشخيص داده شود، با كمك هاي مردمي و گروه جويندگان عاطفه پروتز تهيه و در كوتاهترين زمان بيمار تحت عمل جراحي قرار خواهد گرفت.



      مدير مركز كاشت حلزون شنوايي بيمارستان امير اعلم به خبرنگار ما گفت: حداكثر تا دو هفته ديگر نتيجه نهايي معاينات را در مورد اين بيمار اعلام خواهيم كرد

      Comment


      • بيش از 70‌درصد فقرا را در جهان، زن تشكيل مي‌دهند
        هيچ كشوري امروز در دنيا وجود ندارد كه براي زنان موقعيتهاي مشابه مانند مردان داشته باشد و اگر چه پيشرفتهايي در برخي زمينه‌ها در سالهاي اخير بوده است، زنان هنوز در زندگي سياسي و اقتصادي دچار محروميت هستند.
        با برابري جنسي هنوز فاصله زيادي داريم. در همه كشورهاي دنيا، فرصتهاي برابر بين زنان و مردان وجود ندارد. تقريباً بيش از 70‌درصد فقرا را در جهان، زنان تشكيل مي‌دهند.
        بالاترين نابرابري در زمينه سياسي و اقتصادي است. حذف زنان در دنياي سياسي خيلي واضح است. اگر چه زنان نيمي از جمعيت دنيا را تشكيل مي‌دهند، ولي به‌طور متوسط تنها 15‌درصد از كرسيهاي پارلمانهاي دنيا را در دست دارند.
        طبق مطالعات بين‌المللي، براي اين‌كه زنان تأثير واقعي در پروسه‌هاي سياسي را تمرين كنند، بايد دست كم 30‌درصد از مواضع سياسي را داشته باشند. البته تعداد كمي از كشورها هستند كه از اين درصد فراتر رفته‌اند و همگي در شمال اروپا هستند: فنلاند، نروژ، سوئد و دانمارك. در واقع، حضور زنان در مراكز قدرت تصميم‌گيري تنها علامت نشاندهنده برابري جنسي است كه ربطي به سطح فقر در كشور ندارد. در برخي از كشورهاي ثروتمندتر، مثل فرانسه و ژاپن، زنان فقط بين 10 تا 12‌درصد از كرسيهاي پارلمان يا كنگره را در اختيار دارند، كه كمتر از 13‌درصد نرخ حضور زنان در كشورهاي صحراي آفريقا كه از فقيرترين مناطق كره زمين است، مي‌باشد. همزمان، زنان فقط 6‌درصد از مواضع در كابينه‌هاي حكومتي را در سطح جهان در دست دارند، و تنها در كشورهايي مثل نروژ، سوئد و فنلاند است كه زنان بيش از 40‌درصد مواضع وزارت را اشغال كرده‌اند. در مجموع، تصميم‌گيرندگان سياست ملي، هم‌چنان در اساس از بين مردها هستند و اين نابرابري اغلب در اتخاذ تصميم در مسائلي كه مربوط به زنان است خودش را نشان مي‌دهد. هنوز 47‌كشور از اعضاي سازمان ملل كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان كه در سال‌1979 تصويب شد، را امضا نكردند، در‌حالي‌كه 43‌كشور ديگر آن را با حفظ شروط امضا كرده‌اند.
        در زمينه مشاركت اقتصادي، زنان با انواع مختلف تبعيض كاري در جهان مواجه هستند. زنان به بازار كار دسترسي كمتري دارند و دستمزد متوسط زنان كمتر از مردان است. بيشترين نابرابريها در هر دو زمينه در كشورهاي خاورميانه، شمال آفريقا و در برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين مثل، شيلي، مكزيك، پرو ديده مي‌شود. برخلاف آن‌چه برخي ممكن است تصور كنند، كشورها نياز به درآمد بالا ندارند تا نابرابريهاي جنسي را حذف كنند و فرصتهاي برابر به زنان و مردان بدهند. برخي از كشورها اگرچه با فقر بسيار جدي مواجه هستند ولي پيشرفت قابل‌توجهي در دستيابي به برابري جنسي داشته‌اند.
        كشورهايي كه بالاترين پيشرفت را داشته‌اند، عبارتند از: استراليا، فنلاند، ايسلند، نروژ و سوئد. كشورهاي نورديك به‌طور‌عام در رابطه با برابري جنسي خيلي خوب اقدام كرده‌اند، زيرا كه آنها سياستهاي فعال جنسي را نسبتاً براي مدت طولاني به‌كار گرفته‌اند و اين باعث افزايش مشاركت و قدرت زنان شده است. در كشورهاي درجه دوم، كشورهاي اروپايي، برخي از كشورهاي اروپاي شرقي مثل ملداو، لاتويا و ليتواني همراه با كانادا، كلمبيا، آمريكا، فدراسيون روسيه، فرانسه و انگليس مي‌باشند. كشورهايي كه بدترين وضعيت برابري جنسي را دارند، عبارتند از: يمن، ساحل‌عاج، مصر، پاكستان، توگو، الجزاير، گواتمالا، هند، لبنان، نپال، عربستان سعودي، سودان، سوريه و تركيه

        Comment


        • ارديبهشت ماه 1361 بود که از زندان اوين به زندان قزلحصار منتقل شدم. در بند هشتِ مجرد با او آشنا شدم. پس از چند روز پی بردم چرا و چگونه بازداشت شده است؟ و همچنان در تعجب بودم که اين جانوران از جان مردم چه می خواهند؟!
          خانم والا را در سلول يک جای داده بودند. معمولاً از فضای درون سلول استفاده نمی کرد فضايی در نزديکی سرسرای بند در کنارِ حفاظها و ميله های آهني؛ که قفس بودن محيط را، بيشتر نمايان می کرد؛ برای خودش انتخاب کرده بود و در آنجا زندگی می کرد.

          سلول يک مخصوص مادران بود. و 11 سلول در بند مخصوصِ زندانيان تنبيهی بود. و من جزء آنها بودم که در سلول های دربسته نگاهداری می شديم. ابعاد سلولها حدوداً 2x3 متر بود و در هر سلول 27 تا 35 نفر را جای داده بودند. ما در بندِ تنبيهی قرنطينه بوديم. و قرنطينه بند زنان با ما شکل گرفت.

          خانم والا با سواد بود و از انتقال اطلاعاتش به زندانيان جوان خودداری نمی کرد. همين موضوع داوود رحماني، رئيس زندان قزلحصار را برآشفته بود. داوود رحمانی به تمام معنی جانور بود و از بی سوادی رنج می برد. از اينکه می ديد با زندانيانی مواجه است که از معلومات و مدارج بالايی برخوردارند شديداً قبطه می خورد. او بطور دائم تکرار می کرد: چرا هرچه تحصيلکرده، دکتر و مهندس و دانشجو است زندانی و ضدِ خمينی است؟

          يادم می آيد چند باری توابين بند گزارش های بی دليلی از او داده بودند. و رئيس زندان که همواره در پی معرکه گرفتن و اجرای نمايش بود به بند می آمد و در صدد کوبيدن زندانيان و از جمله خانم والا بر می آمد. نکته جالب اين بود که در خاتمه ی جنجال، غالباً مغلوب زندانيان می شد. و در گفتگو از پس زندانيان بر نمی آمد به همين دليل سعی بر خٌرد نمودن زندانيان داشت و از الفاظی نامناسب استفاده می کرد. با خود فکر می کردم که او واقعاً مانده است و نمی داند با زندانيان زن خصوصاً سرِ موضعی ها چه بکند؟
          در يکی از روزها زندانيان سلول يک را به بند 4 عمومی منتقل کردند. پس از چند روز 4 نفر از آنان به بند بازگردانده شدند. خانم والا يکی از آنها بود. رفتارهای توابين به حدی آزار دهنده بود که آنها از امکانات بندِ عمومی صرف نظر کرده بودند و ترجيح دادند که به بند قرنطينه باز گردند.

          بند ما منطقه آزاد شده لقب گرفته بود. داود رحماني، هر گاه می خواست زندانی را تنبيه کند يا بترساند می گفت: تو را به بند 8 می برم. اگر انزجار ننويسی تنبيه می شوی. کسانی که به بند هشت رفته اند؛ هرگز باز نمی گردند. در پاسخ به او، در يک چشم بر هم زدن زندانی مورد نظر با کليه وسايل آماده انتقال به بند تنبيهی می شد. و انجام اين عمل از سوی زندانيان باعث حيرت داوود رحمانی بود. او مرتب می گفت: بايد بدانم در بند 8 چه چيزی است زندانيانی که تا ديروز تواب بوده اند امروز انزجار نامه هم نمی نويسند!

          بازگشت خانم والا به همين دليل بود او نمی توانست با جو مسموم و ناسالم بندهای عمومی توابين و توابين تاکتيکی خودش را تطبيق بدهد. او به بند بازگشت تا ناظر شکنجه های شبانه ما، سينه خيزهای شبانه و بيداری در شب و شب های بی نهايت ما باشد.

          تعداد زيادی از پدران و مادران در زندانها به سر برده اند بی دليل يا با دليل! که اکنون همچون خانم والا در ميانِ ما نيستند. ياد و خاطره همه آنها گرامی باد

          Comment


          • حکم اعدام کبرا رحمان پور و فاطمه حقيقت پژوه بنا بر گفته وکيل پرونده به بخش اجرای احکام دادسرای جنايی رفته است و آن ها با مرگ فاصله ای ندارند. مناقشه بر سر پرونده هسته ای نه تنها خطر حمله خارجی و تحريم اقتصادی را افزايش داده، بلکه پرونده حقوق بشر رژيم جمهوری اسلامی را در سايه قرار است. ادامه اعدام ها و سرکوب با همان شدت سابق خود بهترين گواه آن است که رژيم در اين مناقشه کجا ايستاده است و چگونه از اين پرونده برای تداوم سرکوب استفاده می کند و در دشمنی با مردم هيچ چيز از دشمن خارجی کم ندارد.

            کبری رحمان پور و فاطمه حقيقت پژوه در عمل تاکنون بارها ,اعدام نمايشی, شده اند که بدترين شکنجه برای مقاوم ترين زندانيان سياسی است. آن ها اکنون مدت هاست به معنای واقعی کلمه در پای چوبه دار زندگی می کنند. تلاش ها برای نجات آن ها از اعدام اگر امروز به اوج خود نرسد فردا خيلی دير خواهد بود.
            در زير گزارش سايت زنان ايران در باره آخرين وضعيت پرونده را می خوانيد. اطلاعات بيشتر در مورد کبرا رحمان پور و فاطمه پژوه در لينک های زير مقاله آمده است.


            زنان ايران- آسيه امينى
            9/2/85
            كبرا رحمانپور و فاطمه پژ‍وه در انتهاى خط!
            حضور هيات منصفه در دادگاه هاى جنايى مثل دادگاه كبرا رحمان پور مى توانست نتيجه اى جز اين، كه امروز شاهد آنيم براى چنين پرونده هايى داشته باشد.
            عبدالصمد خرمشاهى وكيل پرونده دو زن محكوم به اعدام،‌ يعنى كبرا رحمانپور و فاطمه پژوه، كه امروز براى بررسى پرونده موكلانش به بخش اجراى احكام دادسراى جنايى رفته بود در اين باره مى گويد:دفتراجراى احكام دادسراى جنايى به دليل جابجايى و اسباب كشى آماده پاسخگويى نبود و پرونده ها هنوز باز نشده بودند.

            وى درباره وضعيت مشابه دو پرونده كبرا و فاطمه كه اينك حكم اعدام هردوى آنها به اجراى احكام فرستاده شده مى گويد: پرونده كبرا دو سال در شوراى حل اختلاف ماند و در نهايت به دليل رضايت ندادن خانواده مقتول، زحمتهاى شورا هم بى نتيجه ماند. ما همه راه هاى قانونى را طى كرديم. مردم هم نسبت به اين پرونده خيلى حساس شدند و بسيارى از آنها خواستار كمك و بخشش اولياء دم هستند. ما مى دانيم كه تصميم در اين باره،‌حق قانونى اولياء دم است،‌ولى اين دختر كه يك قاتل حرفه اى نيست و الان پنج سال است كه در زندان بسر مى برد.

            وى با بيان اين كه اى كاش در چنين دادگاه هايى هيات منصفه وجود داشت و نظر مى داد،‌افزود : در اين شرايط كه همه حرفها زده شده،نمى دانم آيا به آخر خط رسيده ايم يا نه!‌به هر حال بعد از اين تنها اختيارات آقاى شاهرودى است كه مى تواند جلوى اعدام كبرا را بگيرد.
            خرمشاهى همچنين درباره وضعيت فاطمه پ‍وه گفت: فرق پرونده فاطمه در اين است كه هنوز به شوراى حل اختلاف ارجاع نشده ولى خب،‌متاسفانه هردوى اين پرونده ها در مرحله حساسى قرار دارند.
            عبدالصمد خرمشاهى همچنين دفاع از اعظم احمدوند متهم به معاونت در قتلهاى زنجيره اى زنان را نيز بتازگى به عهده گرفته است.

            --------------------------------------------------------------------------------

            *در باره کبرا رحمان پور

            *در باره فاطمه حقيقت پژوه

            Comment


            • اگر شما زن به دنيا آمده باشيد، دروضع موجود جهان، هرجا که باشيد، بايد منتطر تنبيه باشيد، بعضی جاها مثل ايران اسلامی در مقياسی توانفرسا و بعضی جاها مثل سوئد خيلی کمتر. به همين جهت بسياری از زنان انديشمند به فکر تغيير ,وضع موجود, و ايجاد آلترناتيو بهتری می افتند.

              اما خيال کرديد! وقتی هم زن باشيد و هم در انديشه تغيير وضع موجود، آنوقت ,وضع موجود, يعنی ,پايان تاريخ, محافظه کاران و بهترين دنيای ممکن آن ها، برای شما تيرهای زهر آگينی در ترکش آماده کرده است تا بدانيد امن ترين جا برای زن در جهان همان آشپزخانه است.

              اوسا ليندربورگ که خوانندگان روشنگری مقاله او در مورد اولوف پالمه را در همين ستون خوانده اند، چوب اين گناه توامان را به طور روز مره می خورد. ليندربورگ که تاريخ دان است، در تحولات سياسی کنوني، يک گرايش جدی به باز پس گرفتن دمکراسی سياسی و آزادی های گسترده در غرب را می بيند و آن را نوعی ,مک کارتيسم نوين, می خواند. مک کارتيسم اشاره ای است به سياست های دوره بين 1950 و 1954 در آمريکا که طی آن مردمی که دارای فکر مستقل بودند به عنوان ,مظنون کمونيست, تحت تعقيب و آزار قرار گرفتند. آزار و سرکوب آن قدر گسترده بود که شهروندان آمريکايی در هيچ حوزه اجتماعی از آن در امان نماندند و اسامی کسانی مثل چارلی چاپلين و آرتور ميلر در ميان قربانيان آن ديده ميشود.

              ليندربورگ علاوه بر فعاليت دانشگاهی نويسنده، تحليل گر و فعال مباحثات اجتماعی است و بنابراين طبيعی است که با خطراتی که به عقيده او متوجه دمکراسی است مبارزه کرده و به سهم خود تلاش کند به ,ديالوگ , در اين حوزه دامن بزند.

              اما ديالوگ های او اگر هيچ اثری هم نداشته باشد، اين فايده را دارد که حقيقتی را در مورد مردسالاری افشا می کند و نشان ميدهد مردسالاری در نرم ترين و منعطف ترين شکل مدرن خود نيز همان مضمون ضد انسانی و سرکوبگرانه ای را زير پوسته متمدنانه خود پنهان می کند که مردسالاری خشن و سنتي، و نيز اين حقيقت را افشا می کند که چگونه در همه انواع مردسالاري، تحقير جنسی زن به عنوان ابزاری در خدمت به ارتجاع سياسی به کار گرفته ميشود.

              در مقالات تندی که مخالفان محافظه کار ليندربورگ عليه او می نويسند، از پشت صورت های ادکلن زده و متبسم که در دفاع از حق زنان در حرف با هم مسابقه می گذارند، ناگهان چهره ی تهديد کننده خامنه ای و شريعتمداری و احمدی نژاد با هم هويدا می شود. ديالوگ و گفتگو؟ چه گفتگويي، وقتی شما به پايان تاريخ رسيده ايد و بهترين آلترناتيو را ساخته ايد و داريد از آن محافظت می کنيد، ديگر چه جای گفتگو؟ آن ها به جای حال و آينده به تاريخ بر ميگردند و خبيث ترين ها چهره های آن را پيدا می کنند: استالين، پولپوت، هيتلر... و تکليف ديالوگ روشن می شود: ,اين تو هستی. پس خفه شو.,
              و ديالوگ با يک زن پيشرو ؟ اين جا ديگر محافظه کار نوليبرال در پايان تاريخ قرار نگرفته، به آغاز تاريخ بر می گردد و از نقطه صفر شروع می کند تا ,پتياره کله پوک, را سر جای خود بنشاند.

              اوسا ليندر بورگ بر مبنای تجربه شخصی خودش در مقاله ای اين چهره از مردسالاری را به نمايش گذارده است. عنوان مقاله او دشنامی است که ترجمه تحت اللفظی آن در فضای زبان و فرهنگ فارسی نه قابل فهم است و نه مفيد. وقتی رگ مرد سالاری سوئدی ها را زنی تحريک کند، برای او دشنام غريبی دارند: مستقيما او را به نام آلت جنسی اش مورد خطاب قرار ميدهند! و اين کار تنها از به اصطلاح ,لات ها, سر نمی زند. حتی در ميان سياستمداران درجه اول هم بوده اند کسانی که به خاطر بر زبان آوردن همين فحش عليه زنی که مخالف سياسی آن ها بوده، کار خود را از دست دادند. و اين در کشوری است که بر خلاف کشور ما از سياه چال قرون مردسالار سر خود را بيرون آورده است.

              همين دشنام نام مقاله اوسا ليندربورگ است. هرچند بخشی از زيبايی و کيفيت مقاله او به استفاه ماهرانه از همين دشمنام و قرينه سازی های معنادار آن مربوط است که در ترجمه از دست ميرود، با وجود اين مقاله نکات گويايی دارد و خواندن چکيده ای از آن مفيد است. به جای آن دشنام در ترجمه از معادل آلت تناسلی استفاده شده است.

              .....

              هر هفته چندين نامه دريافت می کنم که در آن ها به من اطلاع ميدهند که من نوعی آلت تناسلی هستم. ,آلت تناسلی کمونيست,، ,آلت تناسلی سوسيال دمکرات,، ,آلت تناسلی چپ,، ,آلت تناسلی عجوزه,، ,آلت تناسلی خوک بی مغز,. يا به من خبر ميدهند نوعی روسپی هستم: ,روسپی استالين, , روسپی پالمه, ، ,روسپی صدام,. چند بار هم می نويسند من برای دموکراسی خطرناک هستم و بايد به کوبا مهاجرت کنم. يا کسی مرا آگاه می کند: هوشی کمتر از يک بچه 12 ساله دارم. چند بار هم می نويسند اينقدرحالت , تهاجمی, نداشته نباشم و به جايش , سرم را توی شورت يک مرد فروکنم و هرچه او ميخواهد بکنم,

              يک آلت جنسی چپ محروم از سکس. تو اين هستی!

              زن بودنم هميشه امتيازی برايم بوده است. ولی جنسيت من – اين آلت تناسلی - هميشه در معرض قضاوت و تماشاست. ترديدی ندارم ساير زنان نويسنده چپ با همين مشکل روبرو هستند. هفته گذشته يک نويسنده زن نوشت به ما می گويند : تقصير خود ماهاست که سبک سرانه خيال می کنيم می توانيم با کلمه جهان را تغيير بدهيم.

              می گويند خوب نويسندگان مرد هم نامه های کينه توزانه دريافت می کنند، ولی تفاوت در اين جاست که بعيد است کسی به آن ها بگويد ,آلت تناسلی چپ, ، ,آلت تناسلی راست,. خود کلمه از نظر من زشت نيست. آن چه مرا بيشتر به فکر وادار می کند آن نيازی است که اين ها را وادار می کند آن را پست کنند و برای آدم بفرستند.

              اواخر ماه گذشته نامه ای دريافت کردم که روی پاکت در جای نام گيرنده نوشته بود: ,آلت تناسلی فاشيست ليندربورگ,. داخل آن تصويری از من روی تصوير يک زن مرده که از قبر بيرون کشيده ميشد قرار داشت. فرستنده نوشته بود فقط عکس دندان نشان ميدهد کدام يک تويی و کدام يک جسد. نامه رسان مهربانانه، پاکت را درون يک پاکت ديگر گذاشته و به من رسانده بود.
              می توانيد بگوييد نامه های خوانندگان است ديگر، خوب ميدانيد که چه آدم هايی توی آن ها پيدا می شود.

              ولی حتی برای نويسندگان حرفه ای هم جنسيت من مساله ای است که ارزش آن را دارد به خاطرش عرق بريزند. از يکی از آن ها در روزنامه همين ديروز نقل قول می کنم:,آن هند جگر خواره انتقامجوی کمونيست,[ به جای هند جگر خوار در متن از نام زن باکره ستيزه جويی در افسانه های ايسلندی استفاده شده که در جنگ ها شرکت می کرد.م]. يک نويسنده ديگر در مجادله ای در بهار همين امسال مرا با اولريکه ماينهوف, از گروه بادر ماينهوف, مقايسه کرده بود و مقاله را با تصوير بزرگی از هردو ما آراسته بود.

              متجاوز، انتقامجو، تو اين هستی!

              من فقط زن نيستم. علاوه بر آن چپ هم هستم. هيچ چيز در جهان تهديد آميزتر از اين نيست. چپ را بايد افراطي، منزوي، ديوانه برپا کردن دعوا و ناتوان معرفی کرد. در تصوير سياه و سفيد ليبرال ها از جهان هر رنگ جديدی تهديد آميز است، هر طرح آلترناتيو، نشانه آن است که ,تئوری توطئه, دارد حمله می کند، کسی که پيچيدگی های واقعيت را ببيند و صاحب يک باور باشد، يک مهر روی پيشانی اش می کوبند که ,واله و شيدای ديکتاتوری, است. يا از عقايد او يک کاريکاتور درست می کنند. آگاهانه حرف های اورا تحريف می کنند. اتيکت به آدم می چسبانند و وقتی می گوئيم اين فضا برای ديالوگ خيلی تند است و ستيز با روشنگری به حدی رسيده که با نوعی مک کارتيسم پهلو می زند، دهن کجی می کنند.

              اين گرفتاری برای همه هست اعم از زن و مرد. فقط وقتی آدم حرف های بی سرو تهی بزند که همه دارند تکرار می کنند، از اين مشکل در امان می ماند. اما اگر آدم زن هم باشد، خيلی راحت از او سلب صلاحيت می کنند.

              بهار امسال نشريه ,يهود يان, مقاله ای در مورد من نوشت و در آن ادعا کرد که من يک ,کارشناس, سر خود در همه امور عالم هستم و بيشتر از حدم اظهار نظر می کنم. هم در مورد عراق و هم در مورد افغانستان. بايد اين کار را تمام کنم بويژه که خيلی ابله هستم. مقاله مصور شده بود به يک عروسک باربی با اين نوشته:,اين عکس تصوير اوسا ليندربورگ نيست.,

              يک دختره کله پوک کوچولو که زيادی پرت و پلا ميگويد. اين تو هستی!

              در مجادلات اجتماعی آدم می گزد و گزيده ميشود. من تحمل آن رادارم و فقط وقتی ناراحت ميشوم که نفرت شخصی بر بحث غلبه می کند. اما وقتی با اين حرف های مبتذل و اين تصاوير روبرو می شوم، فکر ميکنم مساله شخصی نيست و فقط به من مربوط نمی شود.
              يادمان نرود ,الت تناسلی کمونيست, همان دشنامی بود که پليس به دخترانی ميداد که در تظاهرات ضد جهانی شدن در شهر گوتنبرگ شرکت کرده بودند.

              ,آلت تناسلی چپ,؟ آماده برای اين که کفش و کلاه بردارد و به جنگ برود؟ نه، واقعيت اين نيست. تعداد زنان در مباحثات اجتماعی کم است. تعداد آن ها که از موضع چپ در مباحثات شرکت می کنند، باز هم کمتر است. برای اين پديده توضيحات زيادی وجود دارد. ولی ترديدی نيست که اين لحن تند و سرکوب کننده يکی از دلايل آن است. از عدم اعتماد به نفسی که وجود دارد خبر داريم. ,هند های جگر خوار, ترجيح می دهند در گورهای ناشناس ستون نويسان روزنامه ها دفن شوند، تادر يک جدال فرهنگی به آن ها تجاوز شود. جرات نمی کنی. طاقت نمی آوری. ,روسپی بازداشتگاه گولاگ,، همين يک کلمه و بازی تمام.

              و تو ای ,روسپی پولپوتی, فورا، خفه شو! ما به واقع که کارهای مهم تری داريم، از قبيل کارزار دمکراسی عليه سياست و شهروندان پررو. و تو ای ,آلت تناسلی شهيد نما,، وقتی می خواهی سرفه کنی در را روی خودت ببند. راستی ,کله پوک,، گفتی اسمت چه بود؟

              Comment


              • رژيم ادعا می کند کودکان را اعدام نمی کند. اما ماموران رژيم برای اداره نظام خود چنان به اعدام و اعمال توحش نيازمندند که برای گريز از عواقب منفی اعدام کودکان، آن ها را در زندان نگاه ميدارند تا به سن 18 سال برسند. دلارا يکی از اين نوع قربانيان رژيم است. بنا بر گفته های خود دلارا هم پرونده هايش از او خواستند که جرم را بر عهده بگيرد چون به علت سن کم از مجازات اعدام رهايی می يابد.

                اما نه در نظام اسلامی. در اين جا قاضيان در جستجوی راهی برای گريز از عوامل مخففه جنايات هستند، تا عطش رژيم در جنايت فرو نشانده شود.

                در قضيه دلارا جنايت سنگينی صورت گرفته است. هرقدر هم رژيم مسبب گسترش جرايمی مثل سرقت و قتل باشد که هست، هيچ انسانی قادر به توجيه جنايت نيست. اما اعدام هم در هر حال جنايت دولتی است و سرسوزنی در کاهش جنايت و جرم در اجتماع نقش ندارد.

                و وقتی اعدام توسط رژيمی صورت می گيرد که گويا در بدر به دنبال قربانی می گردد تا با بالا بردنش روی چوبه دار قدرت خود را به نمايش بگذارد، ابعاد اين جنايت دولتی دو چندان می شود و هميشه ترديد است که آيا قضات رژيم اساسا به حرف متهم گوش کرده اند. بخصوص وقتی که متهم دختری جوان مثل دلارا باشد که به نظر آن ها اساسا حقوق انساني، بويژه در روابط اجتماعی با مردان ندارد.

                در گزارش زير از روزنامه اعتماد می بينيم دلارا بنا بر گفته خودش بی گناه است. هرچند که بايد تاکيد کرداگر هم ادعای او درست نباشد، جنايت اعدام او قابل توجيه نيست.

                اعتماد
                ,دل‌آرا, دختر دبيرستاني‌ كه‌ به‌ اعدام‌ محكوم‌ شده‌ اكنون‌ در زندان‌ رشت‌، در انتظار تعيين‌ سرنوشت‌ خويش‌ است‌.
                اين‌ دختر 18 ساله‌ نقاش‌، با وسوسه‌هاي‌ فريبنده‌ پسري‌ به‌ نام‌ امير، دل‌ به‌ او بست‌ تا اينكه‌ هر دو به‌ جرم‌ كشتن‌ يك‌ زن‌ ثروتمند دستگير شدند.
                دل‌آرا در مرحله‌ بازجويي‌ قتل‌ مهين‌ دخترعموي‌ پدرش‌ را به‌ گردن‌ گرفت‌ و دادگاه‌ اين‌ دختر را به‌ مرگ‌ محكوم‌ كرد.
                دل‌آرا پس‌ از مدتي‌ اعلام‌ كرد كه‌ من‌ قاتل‌ نيستم‌ بلكه‌ به‌ توصيه‌ امير قتل‌ را به‌ گردن‌ گرفتم‌ و اكنون‌ بقيه‌ ماجرا را از پرونده‌ جنايي‌ اين‌ دختر و پسر زنداني‌ مي‌خوانيد.
                دل‌آرا از زندان‌ براي‌ بازپرس‌ خود نامه‌يي‌ نوشت‌ و اعلام‌ كرد كه‌ گفته‌هاي‌ خود را قبول‌ ندارد و آنچه‌ كه‌ گفته‌ تحت‌ تاؤير حرف‌هاي‌ پسر مورد علاقه‌اش‌ بوده‌ است‌.
                او در نامه‌اش‌ خطاب‌ به‌ بازپرس‌ پرونده‌ نوشته‌ است‌: ,اعترافاتي‌ كه‌ در مورد قتل‌ مهين‌ دختر عموي‌ پدرم‌ كردم‌ قبول‌ ندارم‌. چرا كه‌ در زمان‌ بازجويي‌ در حالت‌ عادي‌ نبودم‌.,
                دل‌آرا مي‌نويسد: روز حادثه‌ امير به‌ من‌ قرصي‌ داد كه‌ با خوردن‌ آن‌ تا حدود زيادي‌ دچار توهم‌ و گيجي‌ شده‌ بودم‌. بعد از دستگيري‌ هم‌ همين‌ گيجي‌ وجود داشت‌ و رعب‌ و وحشتي‌ كه‌ در من‌ ايجاد شده‌ بود، باعث‌ شد تا هر چه‌ مي‌گفتند بپذيرم‌. به‌ لحاظ‌ مالي‌ مشكلي‌ نداشتم‌ كه‌ بخواهم‌ دست‌ به‌ سرقت‌ بزنم‌، پدرم‌ مرد ؤروتمندي‌ است‌ و ما هيچ‌ احتياجي‌ به‌ پول‌ شخا ديگري‌ نداشتيم‌.
                با اميرچگونه‌ آشنا شدم‌?
                من‌ با اميرحسين‌ حدود يك‌ ماه‌ و نيم‌ قبل‌ از حادؤه‌ آشنا شدم‌. اميرحسين‌ در اكيپي‌ بود كه‌ همه‌ آنها خلافكار بودند، در آن‌ زمان‌ تصور مي‌كردم‌ اميرحسين‌ از همه‌ آنها بهتر است‌ و مطابق‌ معمول‌ دوستي‌ها، با هم‌ بيرون‌ مي‌رفتيم‌. گاهي‌ دوستانش‌ درباره‌ خانواده‌ام‌ سوالاتي‌ مي‌كردند و درباره‌ پدرم‌ مي‌پرسيدند. خانواده‌ ما در رشت‌ بسيار معروف‌ هستند، به‌ همين‌ دليل‌ بود كه‌ دوستان‌ اميرحسين‌ خيلي‌ براي‌ من‌ احترام‌ قايل‌ بودند، صحبت‌ از مهين‌ دختر عموي‌ پدرم‌ هم‌ مي‌شد، او را مي‌شناختند چون‌ زن‌ ؤروتمندي‌ بود كه‌ تنها زندگي‌ مي‌كرد. يك‌ روز امير با من‌ قراري‌ گذاشت‌ و گفت‌: مطلب‌ مهمي‌ هست‌ كه‌ حتما بايد در موردش‌ صحبت‌ كنيم‌. بعد كه‌ سر قرار حاضر شديم‌، امير گفت‌ يكي‌ از دوستانش‌ سندي‌ دزدي‌ دارد و سند به‌ نام‌ مهين‌ است‌، امير ادامه‌ داد: از آنجايي‌ كه‌ وضعيت‌ مالي‌ دوستم‌ اصلا خوب‌ نيست‌، من‌ به‌ او شك‌ دارم‌ كه‌ چطور اين‌ سند را به‌ دست‌ آورده‌، چون‌ مهين‌ خانم‌ فاميل‌ تو است‌ خواستم‌ تو در جريان‌ موضوع‌ باشي‌.
                دل‌آرا ادامه‌ مي‌دهد: امير از من‌ پرسيد، در مورد اين‌ مساله‌ چيزي‌ مي‌داني‌? و من‌ از شنيدنش‌ تعجب‌ كرده‌ بودم‌ چون‌ چيزي‌ درباره‌ سند نمي‌دانستم‌. امير آنقدر حرفه‌يي‌ و حساب‌ شده‌ حرف‌ مي‌زد كه‌ من‌ اصلا به‌ او شك‌ نكردم‌.
                امير از من‌ خواست‌ به‌ خانه‌ مهين‌ برويم‌ تا درباره‌ سندي‌ كه‌ به‌ دست‌ دوستش‌ افتاده‌ از او بپرسيم‌ و من‌ هم‌ قبول‌ كردم‌، امير اصرار داشت‌ زماني‌ به‌ آنجا برويم‌ كه‌ مهين‌ در خانه‌اش‌ تنها باشد. به‌ امير گفتم‌: او هميشه‌ تنهاست‌. البته‌ ممكن‌ است‌ نوه‌ها يا دختر هايش‌ به‌ ديدن‌ او رفته‌ باشند، اما اشكالي‌ ندارد و من‌ تو را به‌ آنها معرفي‌ مي‌كنم‌ و به‌ پدرم‌ هم‌ مي‌گويم‌ براي‌ چه‌ به‌ ديدن‌ دخترعمويش‌ رفته‌ بوديم‌، اما امير مرتب‌ اصرار داشت‌ كه‌ مهين‌ تنها باشد، بالاخره‌ قرار گذاشتيم‌ و به‌ خانه‌اش‌ رفتيم‌. امير به‌ اصرار به‌ من‌ سيگاري‌ داد بعد 2 قرص‌ داد و گفت‌ اينها آرام‌بخش‌ است‌ به‌ نظر مي‌رسد مضطرب‌ هستي‌، بهتر است‌ آن‌ را بخوري‌، من‌ هم‌ قبول‌ كردم‌ و قرص‌ها را خوردم‌، به‌ مقابل‌ خانه‌ مهين‌ رسيديم‌، من‌ زنگ‌ در را زدم‌، مهين‌ مرا شناخت‌ و وارد خانه‌اش‌ شديم‌. سلام‌ و احوالپرسي‌ كرديم‌ و نشستيم‌. مهين‌ به‌ آشپزخانه‌ رفت‌ تا دندان‌هاي‌ مصنوعي‌اش‌ را داخل‌ دهانش‌ بگذارد و براي‌ ما چيزي‌ بياورد، بعد اميرحسين‌ به‌ من‌ گفت‌، تو ماجرا را تعريف‌ كن‌، من‌ هم‌ قبول‌ كردم‌. اما يكدفعه‌ حرفش‌ را عوض‌ كرد و آهسته‌ گفت‌، بيا با هم‌ وسايلش‌ را بدزديم‌. از شنيدن‌ اين‌ حرف‌ خنده‌ام‌ گرفت‌ و فكر كردم‌ با من‌ شوخي‌ مي‌كند، اما بعد خيلي‌ جدي‌ شروع‌ به‌
                صحبت‌ كرد و از دزدي‌ حرف‌ زد. يك‌ دفعه‌ سرم‌ گيج‌ رفت‌ و حالم‌ بد شد، تمام‌ بدنم‌ يخ‌ كرده‌ بود. با حالت‌ ترس‌ گفتم‌، تو اين‌ حرف‌ها را جدي‌ نمي‌ گويي‌? سپس‌ امير جواب‌ داد، چرا جدي‌ مي‌گويم‌، تو هم‌ بايد قبول‌ كني‌. من‌ يكدفعه‌ از جايم‌ بلند شدم‌، اصلا حالم‌ خوب‌ نبود نمي‌توانستم‌ از خودم‌ مقاومتي‌ نشان‌ بدهم‌. دهانم‌ كليد شده‌ بود. مهين‌ آمد، روي‌ مبل‌ جلوي‌ من‌ نشست‌. مي‌خواستم‌ جوري‌ به‌ مهين‌ بفهمانم‌، اما امير مراقبم‌ بود. صدايم‌ بشدت‌ مي‌لرزيد و مهين‌ متوجه‌ منظورم‌ نمي‌شد. من‌ ايستاده‌ بودم‌، اضطراب‌ داشتم‌، يكدفعه‌ امير هم‌ بلند شد. مهين‌ گفت‌ بنشينيد به‌ اين‌ زودي‌ مي‌رويد? من‌ و امير كيفهايمان‌ را روي‌ ميز گذاشتيم‌، من‌ رفتم‌ و كنار مهين‌ نشستم‌، مهين‌ سر حرف‌ را باز كرد و من‌ مي‌خواستم‌ در مورد سند حرف‌ بزنم‌ كه‌ يكدفعه‌ امير چوبي‌ از داخل‌ آستين‌ كاپشنش‌ بيرون‌ آورد محكم‌ به‌ سرش‌ كوبيد، مهين‌ كه‌ غافلگير شده‌ بود داد زد و من‌ گريه‌ مي‌كردم‌، مي‌ديدم‌ كه‌ سر مهين‌ غرق‌ در خون‌ است‌ به‌ امير التماس‌ كردم‌ دست‌ بردارد، گفتم‌، الان‌ همه‌ مي‌آيند، يكدفعه‌ امير محكم‌ دهن‌ مهين‌ را گرفت‌ و در كشمكش‌ با او مبل‌ شكست‌ و هر دو كف‌ اتاق‌ افتادند چوبدستي‌ به‌ زمين‌ پرت‌ شد. امير، سر من‌ فرياد زد و گفت‌: با چوب‌ به‌ سرش‌ بزن‌. بزن‌ روسرش‌...
                امير مرتب‌ داد مي‌زد و من‌ از خودم‌ اراده‌يي‌ نداشتم‌، چوب‌ را برداشتم‌ طوري‌ زدم‌ كه‌ به‌ ديوار برخورد كرد، مطمئن‌ بودم‌ اگر به‌ حرفش‌ گوش‌ نكنم‌ من‌ را هم‌ مي‌كشد، بلافاصله‌ امير دهان‌ مهين‌ را رها كرد. به‌ آشپزخانه‌ دويد و چاقويي‌ آورد، او مرتب‌ فرياد مي‌زد كمكم‌ كن‌ دل‌آرا.
                چاقويي‌ كه‌ امير آورد زرد رنگ‌ و كوچك‌ بود، يك‌ ضربه‌ به‌ بدن‌ مهين‌ زد و او تكان‌ خورد، ضربه‌ دوم‌ را كه‌ زد چاقو كج‌ شد، بعد چاقو را پرت‌ كرد، دوباره‌ به‌ آشپزخانه‌ رفت‌ و چاقويي‌ بزرگتر آورد. چاقو را به‌ دستم‌ داد و گفت‌: بزن‌!
                من‌ هم‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ چاقو را به‌ مهين‌ بزنم‌ به‌ امير زدم‌ و او زخمي‌ شد. شروع‌ كرد به‌ فحش‌ دادن‌. خيلي‌ عصباني‌ شده‌ بود. بعد از فحاشي‌ به‌ زور چاقو را از من‌ گرفت‌، گفت‌ فلان‌، فلان‌ شده‌ چرا به‌ من‌ مي‌زني‌? مهين‌ ديگر تكان‌ نمي‌خورد ، كف‌ اتاق‌ افتاده‌ بود و خون‌ از بدنش‌ روي‌ قالي‌ مي‌ريخت‌. امير چاقو را به‌ زور در دست‌ من‌ قرارداد تا ضربه‌يي‌ بزنم‌ ولي‌ چاقو از دستم‌ افتاد. امير كيفش‌ را آورد، بعد به‌ من‌ گفت‌ چاقو و چوب‌ دستي‌ را داخل‌ آن‌ بينداز، بعد مرا كشان‌ كشان‌ سمت‌ دستشويي‌ برد و دست‌ و صورتم‌ را شست‌، كليد گاو صندوق‌ را از داخل‌ كيف‌ مهين‌ بيرون‌ آورد و به‌ من‌ گفت‌ همه‌ جا را خوب‌ بگرد. بعد خودش‌ گاو صندوق‌ را باز كرد و داخل‌ آن‌ را خالي‌ كرد و كشان‌، كشان‌ من‌ را از خانه‌ بيرون‌ برد، در طول‌ راه‌ داشتم‌ گريه‌ مي‌كردم‌. يكدفعه‌ ياد كيفم‌ افتادم‌. داد زدم‌: امير كيفم‌ را تو اتاق‌ جا گذاشتم‌.
                التماس‌ كردم‌ كه‌ بيايد برگرديم‌ و كيف‌ را برداريم‌ ولي‌ امير قبول‌ نمي‌كرد، بعد خودم‌ برگشتم‌ آيفون‌ را به‌ صدا در آوردم‌ به‌ همسايه‌يي‌ خبردادم‌ و گفتم‌: من‌ فاميل‌ خانم‌ دارابي‌ هستم‌، چيزي‌ تو آپارتمانش‌ جا گذاشته‌اتم‌، كليد آپارتمان‌ را هم‌ دارم‌، اما در را باز نكردند، هرچند اصرار كردم‌ كه‌ از خانه‌اش‌ در ورودي‌ را باز كند، قبول‌ نكرد، بعد امير مرا كشيد و برد. تنها چيزي‌ كه‌ در صحنه‌ حادؤه‌ باقي‌ مانده‌ بود كيف‌ من‌ بود و همه‌ مدارك‌ شناسايي‌ام‌ را در آن‌ گذاشته‌ بودم‌.
                دل‌آرا در ادامه‌ نامه‌اش‌ آورده‌: وقتي‌ سوار ماشين‌ شديم‌، ياد سعيد افتادم‌ او خواستگارم‌ بود، از امير خواستم‌ به‌ آنجا برويم‌ كه‌ او را بفرستم‌ دنبال‌ كيفم‌. تمام‌ راه‌ را دويدم‌، تا به‌ خانه‌ سعيد رسيديم‌. زنگ‌ زدم‌ و سعيد در را باز كرد. من‌ 2 بار به‌ سعيد جواب‌ رد داده‌ بودم‌ و او هر بار دست‌ به‌ خودكشي‌ زده‌ بود و يك‌ بار هم‌ خانه‌شان‌ را آتش‌ زده‌ بود. او اصرار داشت‌ با من‌ ازدواج‌ كند. براي‌ اينكه‌ سعيد را به‌ خودم‌ متوجه‌ كنم‌ سرش‌ داد زدم‌ و گفتم‌ يك‌ آدم‌ كشته‌ شده‌، كيف‌ من‌ هم‌ آنجا مانده‌، مي‌تواني‌ آن‌ را براي‌ من‌ بياوري‌? خيلي‌ خونسرد گفت‌: اين‌ كار را مي‌كنم‌، همه‌ چيز را بسپار به‌ من‌، اگر هم‌ بازداشت‌ شدم‌ همه‌ چيز را به‌ گردن‌ مي‌گيرم‌، تا با اين‌ كار حداقل‌ عشقم‌ را به‌ تو ؤابت‌ كنم‌. من‌ گفتم‌، منتظر تو هستيم‌، سريع‌ بيا بيرون‌. وقتي‌ سوار ماشين‌ شديم‌ انگار او و امير همديگر را مي‌شناختند. رسيديم‌ به‌ خانه‌ مهين‌. من‌ و امير در خيابان‌ اصلي‌ منتظر مانديم‌ و سعيد رفت‌ و بعد از چند دقيقه‌ با كيف‌ برگشت‌ و خيلي‌ خوشحال‌ شدم‌، اما حالت‌ عادي‌ نداشتم‌ و مرتب‌ جيغ‌ مي‌كشيدم‌. امير دوباره‌ با زور قرصي‌ به‌ من‌ داد تا آرام‌ شوم‌.
                بعد از من‌ خواستند كه‌ اگر گرفتار شديم‌ همه‌ چيز را برگردن‌ بگيرم‌ به‌ من‌ مي‌گفتند تو بچه‌يي‌ با تو كاري‌ ندارند. من‌ هم‌ گفتم‌ حقيقت‌ موضوع‌ را به‌ پدرم‌ مي‌گويم‌ و امير از شنيدن‌ اين‌ حرف‌ خيلي‌ ترسيد و گفت‌: چرا همه‌ چيز را من‌ گردن‌ بگيرم‌? هنوز كه‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است‌، امير گفت‌ پدر من‌ مي‌تواند تو را نجات‌ دهد اگر قتل‌ را به‌ گردن‌ بگيري‌، پدرت‌ رضايت‌ مي‌دهد. به‌ خانه‌مان‌ رفتم‌، پايم‌ خوني‌ بود، سريع‌ رفتم‌ به‌ حمام‌ و وقتي‌ بيرون‌ آمدم‌ متوجه‌ شدم‌ سعيد تلفني‌ قضيه‌ را به‌ پدرم‌ گفته‌ كه‌ من‌ آدمكش‌ هستم‌ و مهين‌ را كشته‌ام‌. بعد عمويم‌ گفت‌ تعريف‌ كن‌ چه‌ اتفاقي‌ افتاده‌ است‌، پدرم‌ به‌ پليس‌ زنگ‌ زده‌ بود و من‌ خيلي‌ از دست‌ پدرم‌ ناراحت‌ شدم‌، چون‌ اصلاص از من‌ نپرسيد چه‌ اتفاقي‌ افتاده‌ و موضوع‌ از چه‌ قرار بوده‌ است‌. از طرفي‌ بشدت‌ از امير ترسيده‌ بودم‌...
                با ارسال‌ اين‌ نامه‌ به‌ دادسرا، بازپرس‌ آن‌ را ضميمه‌ پرونده‌ كرد اما ادعاي‌ او را قبول‌ نكرد و پرونده‌ را به‌ دادگاه‌ فرستاد.

                Comment


                • آرونداتی روی روز شنبه در اعتراض به سياست های دولت هند، از پذيرش جايزه معتبر ادبيات هند خودداری کرد تا بتواند يک بار ديگر صدای اعتراض خود را به سياست های ظالمانه ای که عليه مردم بی صدا صورت می گيرد، به گوش جهانيان برساند.خانم روی به اين مناسبت بيانيه ای منتشر کرد که وسيعا در رسانه های مستقل بازتاب يافت. در اين بيانيه که بخش هايی از آن را در ادامه اين مطلب می خوانيد او جنبه های تکان دهنده ای از سياست دولت هند را بازگو کرده است که معمولا در رسانه های رسمی نمی توان آنها را پيدا کرد. در اين بيانيه از صدها هزار کارگر و کشاورزی که خلع يد شده و اجبارا جابه جا می شوند، ده ها هزار کشاورزی که خودکشی کرده اند، خشونت سبعانه پليس عليه اعتراضات کارگران صنعتي، قربانيان کشمير نام برده شده و به برنامه هسته ای هند و حمايت آن از جنگ اعتراض شده است.

                  آرونداتی روی که با کتاب ,خدای چيزهای کوچک, که جايزه بوکرز را به خود اختصاص داد به عنوان يک چهره برجسته ادبی در جهان شهرت يافت، ثابت کرده نويسندگی را برای شهرت و محبوبيت انتخاب نکرده است. منتقد نيويورک رويو او را يکی از برجسته ترين زنان نويسنده جوان معاصر خواند که برخلاف بسياری ديگر از همتا های خود، موفقيتش را مديون زن بودن، جوانی يا زيبايی اش که امروز در ادبيات جهان بازار يافته نيست، بلکه اين استعداد درخشان اوست که برجستگی خاصی به آثار او داده است و اضافه کرد متاسفانه شايد به خاطر اکتيويسم او نتوانيم کارهای ادبی زيادی از او در آينده ببينيم.

                  اما خانم روی در کتاب هايش نيز همان هدفی را دنبال می کند که در اکتيويسمش.مبارزه آرونداتی روی با شرکت Enron که در هند 2.9 ميليارد دلار سرمايه گذاری کرده بود، در محافل سياسی و اقتصادی همان قدر برای خانم روی شهرت به همراه آورد که کتابش در محافل ادبی. آرونداتی روی در افشای رسوايی های عظيم انرون، رشوه های ميليونی به سياست مداران هندی و نقض گسترده حقوق بشر در اثر همکاری جنايتکارانه اين مقامات و نمايندگان شرکت نقش مهمی بازی کرد.*

                  خانم روی که خودش آرشيتکت، و معلم آئروبيک بوده و سابقه کار با سينما را هم داشت، هاليوود را هم که برای تبديل کتاب ,خدای چيزهای کوچک , به فيلم, به سراغ او آمده بود، دست خالی برگرداند. در کتاب خدای کوچک او ماموران و دلالان هاليوود در رديف نمايندگان شرکت های چند مليتی به نحوی ماهرانه به استهزاء کشيده شده اند.

                  جايزه ادبيات امسال هند توسط آکادمی ساهی تيا Sahitya به خاطر کتاب ,الجبرای عدالت نامتناهی, 'The Algebra of Infinite Justice' که مجموعه ای از مقالات سياسی آرونداتی روی است، به او اختصاص يافته است. خانم روی در بيانيه خود نوشت در اعتراض به سياست های هند مبنی بر ,پی گيری بی رحمانه و ظالمانه سياست های خش عليه کارگران صنعتي، تشديد ميليتاريسم و نئو ليبراليسم, از پذيرش جايزه خود داری می کند. روی خاطر نشان کرد:,من برای ساهی تيا، اعضای ژوری امسال و بسياری از نويسندگانی که اين جوايز را در گذشته دريافت کرده انداحترام عميق قايلم. ولی برای ثبت اعتراضم و تاکيد بر عدام توافقم -- در واقع ابراز کمال بيزاريم از سياست های دولت هند -- ناگزيرم از پذيرش جايزه سال 2005 آکادمی ساهيتيا خود داری کنم,

                  در بيانيه آمده است : اين مقالات بين 1998 و 2001 نوشته شده و اساسا در انتقاد به سياست های عمده دولت هند در مورد ساختن سدها، تعقيب برنامه اتمی و گستر ش ميليتاريسم و ليبراليزه کردن اقتصاد است. دولت کنونی نيز همان سياست ها را ادامه ميدهد و آشکارا آماده است به شيوه ای خشن و بيرحمانه و به هر بهايی که تمام شود آن ها را به اجرا در آورد.

                  خانم روی در بيانيه خود نوشت در چند ماه گذشته جدا از شمار روزافزون خودکشی کشاورزان که اکنون به ده ها هزار می رسد، و خلع يد اجباری صد ها هزار نفر از زمين ها و وسايل معاش شان، کشور شاهد افزايش خشونت پليس عليه کارگران صنعتی در گورگائون است. پليس ده ها نفر را که به ساخت سد مانی پور اعتراض کرده اند به قتل رسانده و ده ها نفر ديگر را که به نقل مکان اجباری شان از تاسيسات فولاد اريسا اعتراض کرده اند کشته است.
                  درحالی که ما خود را يک کشور دمکراسی می خوانيم، نيروهای امنيتی هند کشمير، مانی پور و ناگال لند را تحت کنترل و اداره خود گرفته و تعداد کشته ها و ناپديد شوندگان در اين مناطق روی هم انباشته می شود.

                  آرونداتی روی البته صلح و جنگ را نيز در بيانيه خود فراموش نکرد. در بيانيه آمده است:, اين حکومت خود را متحد دولت آمريکا اعلام کرد و تجاوز آمريکا به افغانستان و اشغال غير قانونی عراق را که بر اساس اصول نورمبرگ جنايت جنگی عظيم محسوب می شود ناديده گرفته است.,

                  Comment


                  • چادر حتی در اعصار قبل هم دست و پای زنان را می بست، و چادر بطور سمبوليک نشانه ی اسارت زن است. اما در عصر ما ديگر مصيبت چادر از اين حد هم که خود به اندازه کافی دردناک است فراتر رفته و حرکت زن در دقيقه های زمان و سانتی مترهای مکان رادشوار کرده است. در عصری که خيابان و مکان های عمومی بخش اعظم زندگی خصوصی انسان را تشکيل ميدهد و فضای عمومی به بخش عظيمی از زندگی خصوصی تبديل شده است، چادر کيفيت زندگی در حجم معينی از زمان را پائين آورده و زندگی کردن را دشوار می کند. دشوار است با چادر کار کردن، دشوار است با چادر تاثير گذاشتن، دشوار است با چادر قدم زدن، دشوار است با چادر ورزش کردن، دشوار است با چادرخريد کردن، دشوار است با چادر نفس کشيدن در گرمای تابستان...
                    در عصری که قطع برق زندگی را در دم متوقف می کند، چادر خطرناک است. خطرناک است با چادر بالا و پائين رفتن از پله های برقي، خطرناک است با چادر سوار آسانسور شدن، خطرناک است با چادر سوار و پياده شدن از خود رو...

                    و آزادی پوشش؟ آری. بگذار کسانی که خود می خواهند انتخاب کنند. بعضی ها هم زندگی در يک کلبه روستايی در کوهستانی دور از مراکز شهری بدون لوله کشی آب و برق را ترجيح می دهند و بعضی ها هم دوست دارند و معتقدند انسان بايد کاملا لخت و بدون لباس زندگی کند. وبگذار آن ها که در فرانسه يا آلمان يا انگليس حجاب را انتخاب می کنند، خود حقيقت را دريابند.

                    اما در ايران صحبت از آزادی پوشش نيست. صحبت از اجبار و زور و پوشاندن زن با تهديد و جريمه و زندان و حتی ترس از اعدام است.صحبت از تحميل دولتي، ترويج دولتي، رشوه ی دولتی و آموزش اجباری دولتی برای راندن زن پشت تاريکی حجاب است.

                    بنابراين وقتی خبر می آيد دختر دانش آموز 14 ساله ای هنگام پياده شده از سرويس مدرسه با گيرکردن چادرش بين در خودرو به زير چرخ ها افتاد و جان داد، فقط با حادثه ای مثل حوادث ديگر روبرو نيستيم. با قتل روبروئيم. با زمينه چينی دولتی منجر به قتل روبروئيم.

                    با وجود اين فقط راننده است که بازداشت می شود و حساب پس ميدهد نه مقامات رژيمی که اين قتل را تدارک ديده است. در حالی که در مورد راننده؟ آري، شايد مساله حادثه ای در اثر بی مبالاتی باشد.اما در مورد رژيم؟ جرم اين رژيم تدارک آگاهانه ی زمينه ای است که به تباهی زندگی ميليون ها زن ايرانی می انجامد و مرگ دلخراش الهه ی جوان تنها نمادی از اين جنايت توده ای عليه زن ايرانی است

                    Comment


                    • چندی پيش کيهان جمهوری اسلامی نوشته بود بايد سياست صدور انقلاب اسلامی را از سر بگيريم و ,دستاوردها,ی سياست تهاجمی دوره اخير رژيم را برشمرده و بر پيگيری اين سياست در رابطه با پرونده هسته ای تاکيد ميکرد. اين فقط رجز خوانی محفل کيهان نيست، ظاهرا يک بازوی سياستی است که جمهوری اسلامی با استفاده از بحران عراق در مقابل آمريکا پيش می برد.

                      اما اهرم هايی که امروز رژيم به دست آمريکا ميدهد، وسيله ای است که فردا آمريکا می تواند با آن گوشه ای ديگر از خاورميانه را به خاک و خون بکشد يا مردمی ديگر را از گرسنگی بکشد تا ,مساله رژيم اسلامی, را حل کند.

                      مقامات و عوامل جمهوری اسلامی اين را خوب ميدانند، ولی چه باک، آن ها می خواهند تا تنور داغ است بچسبانند. مگر حمله صدام به ايران برای خمينی نعمت نبود، مگر حمله آمريکا به عراق برای جانشينان خمينی نعمت نبود. برای رژيمی که آينده اش به حکم تاريخ سياه است، از اين ستون به آن ستون فرج است.

                      اما بهای شعارهای توخالی صدور انقلاب اسلامی دوره اول را مردم ايران پرداختند. همان شعارها از جمله عوامل يا بهانه هايی بود که صدام را به ,عزيز کرده , ی آمريکا تبديل کرد و او را با پشتيبانی زرادخانه ای از سلاح های پيشرفته ی آمريکايی و فرانسوی و سلاح های شيميايی آلمانی ، و دلارها و اعتبارات بانکی شيوخ عرب به جان مردم ايران انداخت.

                      زيرحملاتی که با کمک مستقيم يا غير مستقيم جمهوری اسلامی و به بهانه يا به خاطر مهار جمهوری اسلامی به ايران صورت گرفته و صورت می گيرد، مردم ايران حتی از فلسطينی ها هم بی پناه ترند. آلام مردم ما اگر ابزاری برای جنگ قدرت بين جمهوری اسلامی و آمريکا باشد به عنوان حربه و نقض حقوق بشر برشمرده می شود، در غير اين صورت مردم ما مثل هدفی بی پناه در دشتی بی حفاظند که از هر طرف به آن ها شليک می شود. چه از طرف رژيم و چه از طرف حريف خارجی آن و کسی هم ياد آن ها را نمی کند. چنانکه نمونه آن را در زير خواهيم ديد.

                      سناريوی عراق با شرکت همان اکتورهای قبلي، يعنی رژيم اسلامی از يک طرف، و آمريکا و شيوخ عرب و بقيه همدستان از طرف ديگر البته در شکلی جديد از نو باز سازی می شود. فقط کيهانيان نيستند که شعار صدور انقلاب اسلامی سر ميدهند، شعاری که با روی کار آمدن دولت شيعه در عراق برای دولت های سنی عرب مفهمومی غير از آن که در گذشته داشت دارد، و فقط رژيم اسلامی نيست که در رابطه با پرونده هسته ای شاخ و شانه می کشد، دولت های عربی هم بسيج شده اند، 6 شيخ نشين خليج فارس دعوای سه جزيره را علم کرده اند، به نفرت قومی در داخل ايران آشکارا دامن زده می شود و رژيم نيز با بسيج نيروهای سرکوبگر راه آن را تسهيل می کند، در جنگی که بين آمريکا و جمهوری اسلامی در عراق در جريان است، دو طرف هر وسيله ای را به کار گرفته اند.

                      در عراق آمريکا حتی صداميان را به ميان آورده است.در آغاز جنگ عراق وقتی شورش در عراق بالا گرفت، طارق علی يکی از تحليل گران مسايل خاورميانه گفته بود تنها راه نجات آمريکا در عراق اين است که به سراغ صدام برود و از او کمک بخواهد. اين پيش بينی که زمانی شوخی به نظر می آمد حالا به حقيقت پيوسته است. هفته گذشته خبر آزادی هشت تن از مقامات بالای بعث و ياران دولت صدام منتشر شد. اين بخشی از توافقات آمريکا با سران سنی بود برای جلب همکاری آن ها در انتخابات و ايجاد ائتلافی در برابر ائتلاف شيعه طرفدار جمهوری اسلامی. در ميان آزاد شدگان و در کنار کسانی چون مشاوران درجه يک پسران صدام و وزرای بعثي، نام دو تن بود که آدم را بلافاصله به ياد حملات شيميايی صدام به حلبچه و نيز به شهرهای ايران می انداخت. خانم هدی صالح مهدی عمش که آمريکايی ها به او خانم آنتراکس می گفتند و خانم ريحاب طه که نام او را گذاشته بودند دکتر جرم. آن ها متهم بودند که برای رژيم صدام سلاح های کشتار جمعی ميکروبی و شيميايی توليد می کردند.

                      بازداشت آن ها از ابتدا هم روند قانونی و متناسب با حقوق بشر را طی نکرده بود، اساسا در عراق از عدالت خبری نخواهد بود. خود صدام نيز چه از مرگ بجهد چه اعدام شود، هرگز به شيوه عادلانه ای محاکمه نخواهد شد. سلاح های کشتار جمعی هم در عراق پيدا نشد. آن ها را بعد از حمله اول به عراق نابود کرده بودند و وجود سلاح کشتار جمعی دروغی بود برای تهاجم.

                      اما جنايات صدام حقيقت داشت. حمله جنايتکارانه به مردم ايران حقيقت داشت. حمايت جنايتکارانه آمريکا و موتلفين آن و شيوخ عرب از صدام حقيقت داشت. تبليغات جنايتکارانه برای دامن زدن به جنگ عرب و ايرانی حقيقت داشت و بالاتر از همه اين ها سياست جنايتکارانه ی رژيم اسلامی در تحريک اين ائتلاف شرم آور برای حمله به ايران حقيقت داشت. و حقيقت داشت که رژيم اسلامی برای بقای خود حاضر است ايران و مردمش را جلوی دهان گرگ بگذارد.

                      اکنون که اين تحريکات و تحرکات از دوطرف بار ديگر به اوج خود رسيده است، جا دارد از قربانيان مظلوم اين جنايات ياد شود، تا يک بار ديگر به ياد بياوريم در جنگ ارتجاعی اين دو نيرو ما گوشت دم توپ هستيم و آن ها که اين جنگ ها را به هر طريق و هر بهانه بر پا می کنند قصد دارند از طريق جنايت عليه ما هدف خود را به پيش ببرند و آن ها که به اين جنگ دامن می زنند شريک جنايت دو طرف هستند.

                      چندی پيش فرانسيس هريسون گزارشگر بی بی سی در تهران، گزارشی از ,زرده, روستايی کردنشين در غرب ايران، در مرز عراق ارسال کرد که دريکی از صفحات داخلی بی بی سی انگليسی آن لاين منتشر شد.

                      هريسون در اين گزارش نوشت در جولای 1988، طی جنگ ايران وعراق، زرده مورد اصابت بمب های شيميايی صدام قرار گرفت. مردم ده به او گفتند آن ها بويی شبيه گياه گنديده احساس کردند. حمله صبح زود صورت گرفته بود و مردم زرده در مسجد ده جمع شدند. نخست صدای هواپيماها را شنيده بودند. مردم به خاطر می آورند که صدای انفجار چندان بلند نبود و مطلقا اين تصور را بوجود نمی آورد که چنين عواقب فاجعه باری از آن به جای بماند.

                      هر هواپيما 4 بمب رها کرده بود که وزن هريک 250 کيلو گرم بود. دودی به رنگ های زرد، سبز، سرخ و سياه برخاست. يکی از اهالی ده به خانم هريسون گفت درست مثل يک رنگين کمان بود. يکی ديگر گفت درست مثل اين بود که آسمان را با يک پلاستيک رنگی پوشاندند. اول پرنده ها از درخت ها به زمين افتادند و بعد مردم. تنها در محل مسجد در آن صبح 275 نفر بلافاصله جان باختند که بسياری از آنان زن و کودک بودند. بعضی از آن ها که زنده ماندند به خانم هريسون گفتند ايکاش آن ها هم بلافاصله مرده بودند.

                      يکی از آن ها که زنده مانده است، هديه است. دختر 19 ساله ای که برخلاف نامش حالا احساس می کند به بار سنگينی برای خانواده اش تبديل شده است. او بايد هر روز 4 ساعت به گاز اکسيژن وصل شود. درمانی که هزينه آن زياد است. سيلندر اکسيژن بايد هر هفته در شهر که سه ساعت با ده فاصله دارد پر شود.

                      هديه به خانم هريسون می گويد او دلش می خواست درس بخواند وبه دانشگاه برود، ولی ديگر اين حرف ها برای او معنا ندارد. بيشترين کاری که ميتواند بکند اين است که به مادرش در شکستن گردو برای تامين هزينه خانواده کمک کند. او می گويد: ,من منتظر مرگ هستم, بينايي، دستگاه تنفسی و پوست او آسيب ديده است. او می گويد مطلقا اميدی به آينده ندارد. خانم هريسون می پرسد آيا کسی ميتواند به او کمک کند. هديه در حاليکه گريه می کند سرش را به علامت نفی تکان ميدهد و ميگويد هرکس اين بلا را سرمن آورد، بايد همين بلا بر سرش بيايد تا بفهمد.

                      اين بلا را صدام، رژيم اسلامي، و حاميان صدام و رژيم اسلامی بر سر او آوردند. ولی محاکمه عادلانه آنها؟... و اساسا آيا همه ميدانند اين جنايت محصول يک کار دسته جمعی و يک بازی پيچيده سياسی است و هر کدام از عاملان جنايت لشکری از ياران داشتند که اغلب آن ها هم اکنون دست های آلوده خود را در دستکش سفيد پوشانده و به کار جنايت آميز خود ادامه ميدهند؟
                      هديه و گلپري، نفر بعدی که خانم هريسون با او صحبت کرده احتمالا از اين حقيقت اطلاع ندارند. آن ها فقط يکی از جنايتکاران يعنی صدام را می شناسند. گلپری به خانم هريسون ميگويد دلم می خواهد صدام را کباب کنم، همانطور که او خواهرم را کباب کرد.

                      صورت خواهر او گلبانو به شهادت خانم هريسون واقعا مثل آن است که کباب شده باشد. گلبانو يک عکس سياه و سفيد از صورت خودش قبل از بمباران را به خانم هريسون نشان ميدهد و ميگويد نگاه کن صدام علت اصلی اين است که شوهرم من و شش بچه ام را ترک کرد، چون من ديگر زيبا نيستم. گلبانو در آن صبح در مسجد بود. او بعد از فرو افتادن بمب ها با سرعت خودش را به رودخانه رسانيد تا مواد شيميايی را بشويد. اما وقتی با آب رودخانه صورتش را شست واز آن نوشيد متوجه شد آب به شدت داغ است. او بيهوش شد. يکی از بمب ها درست توی آب رودخانه افتاده بود که منبع اصلی تامين آب آشاميدنی ده بود. گلبانو با شستشوی صورت خود با اين آب خود را بيشتر در معرض آسيب قرار داده بود. او بعد که در بيمارستان به هوش آمد، فهميد که پدر و پنج برادرش در دم کشته شده اند.

                      نه سال طول کشيد تا دکترهای محلی فهميدند تقريبا تمام جمعيت ده گرفتار عواقب گاز خردل هستند. يعنی 1500 نفر از 1700 نفر به نوعی گرفتار عواقب مسموميت شيميايی هستند. 70 مورد سرطان و 30 در صد دچار سقط جنين شده اند. هيچکس عواقب زيست محيطی را نميداند.

                      طبق اسنادی که رژيم تهيه کرده 30 حمله با بمب های شيميايی به خاک ايران شده و در آن ها 300 بمب به کار رفته است .

                      خانم هريسون می گويد وقتی می خواست از مسجد ديدن کند احساس کرد جمعيت به او هجوم آورده اند. اين ها بازماندگان فاجعه بودند که می خواستند ده ها داستان غم انگيز برای او تعريف کنند. زنان مسن که لباس های کردی خود را بلند ميکردند تا زخم های خود را به او نشان دهند. آن ها می گفتند چرا همه حرف حلبچه را ميزنند ولی کسی از ما چيزی نمی گويد. آن ها می گفتند خانم هريسون نخستين روزنامه نگاری است که به ده آن ها سر زده است. ايرانی يا خارجی.

                      پاسخ سوالی که مردم بلاديده از خانم هريسون می کردند، راز سر به نهانی نيست. آن ها که اين بلا ها را بر سر مردم می آورند نمی خواهند تمام حقيقت روشن شود. هريک نيمی از حقيقت را می گويند. و همانطور که گفته اند نيمی از حقيقت را گفتن اغلب بدتر از نگفتن حقيقت است.

                      آمريکا به سياست تحريک آميز رژيم در منطقه و به نقض گسترده حقوق بشر توسط رژيم در ايران اشاره می کند که نيمی رژيم ميگويد مقامات غربی نمی خواهند بگويند خودشان صدام را به سلاح شيميايی مجهز کردند.نيمی از حقيقت را می گويد، ولی نمی گويد اين جنگ برای ما نعمت بود و ما آن را ادامه داديم و حالا هم دوباره ساز صدور انقلاب را کوک کرده ايم و آماده ايم در راه حفظ قدرت خود جان ميليون ها ايرانی را هم فدا کنيم، و نمی گويد شيميايی ها و جانبازان که در گوشه بيمارستان ها جان ميدهند و يا در فقر و بی عدالتی می سوزند و هر از چند گاه در گوشه ای جمع می شوند و شعار ميدهند ای کاش مرده بوديم و اين روز را نديده بوديم و فراموش شدگان زرده در درجه اول قربانيان رژيمی هستند که از جنگ و بحران تغذيه می کند، ونمی گويدجان اين ها برای ما اهميتی ندارد و ما از نام آن ها و تهيه ليست ها فقط استفاده ابزاری می کنيم، و نمی گويد جمعيت 70 ميليونی برای ما نعمت است چون انبوهی گوشت دم توپ دم دست ماست که می توان از آن در جنگ قدرت استفاده کرد.

                      گفتن نيمی از حقيقت بدترين نوع پنهان کردن حقيقت است و خطرناک ترين شکل آن. خميني، صدام، بوش، بلر، خامنه ای و ... در سايه اين نوع پنهان کردن حقايق است که سرنوشت خونين و دردناک ملت ها را رقم می زنند، سرنوشتی که در آن جان هديه ها قطره قطره در سکوت و فراموشی می سوزد

                      Comment


                      • Comment


                        • بوي خوش نان در نانوايي زنانه

                          بوي هيزم مي آيد. آنطرف ترزني خمير به تنور مي چسباند. كنار تنور زني با چهره اي خسته نشسته و نان مي پزد. چشماني قرمز از گرما و پوستي تيره ازآتش تنور دارد.
                          مهر مادري و احساس مسئوليت آنها را به موسسه خيريه مائده كشانده تا در نانوايي كار كنند و مخارج زندگيشان راتامين كند.
                          همه زنان نانوا لباسهاي يكدست بر تن دارند. مقنعه هاي سفيد و مانتوهاي آبي كه دود هيزم تيره شان كرده است.
                          زني كه خستگي از صورتش مي بارد رو به من مي گويد: هيزم و آب براي پخت نان را خودمان مياوريم. ما براي اين كار خيلي زحمت مي كشيم اما هيچكس به فكر ما نيست.
                          زني ديگر مي گويد: پنج بچه دارم كه خودم خرجشان را ميدهم . ديوار خانه ام ريخته و كسي نيست درستش كند. خانه ام برق ندارد و بقيه حرفهايش در هق هق گريه اش گم ميشود....
                          محمد علي شهركي كار فرماي اين نانوايي مي گويد: اين نانوايي درآمدي ندارد. اينجا را تعطيل كنند بهتر است، چون درآمد نداريم. هر كار فرمايي كه در اين مدت آمده پول بيمه را كامل نريخته الآن بيش از 40ميليون تومان بدهي به اداره بيمه داريم.
                          ساعت يك بعد از ظهر است بوي نان داغ تنوري مي آيد.
                          نانوايي دو قسمت سنتي و مدرن دارد. نان سنتي خريدار بيشتري دارد و نان غير سنتي را فروشنده به اجبار همراه با نان سنتي به مشتري مي دهد. كمي آنطرف تر نانهايي گازي غير سنتي ، روي زمين پهن شده اند.
                          27 زن در اين نانوايي مشغول كارند. اما به گفته ي شهركي 10نفر بايد اخراج شوند.
                          شاطرهاي زن مي گويند: در آمدمان ناچيز است و مجبوريم با اين وضعيت بسازيم. دفترچه ي بيمه دارند اما استراحت پزشكي و مهر پزشك هم باعث نمي شود آنها حقوق آن روز خود رابگيرند.
                          يكي از زنان نانوا مي گويد: در روز 38 كيسه نان درست مي كنيم، هر چه بيشتر كار كنيم حقوقمان بيشتر نمي شود ولي اگر كم كاري داشته باشيم يا بيكار باشيم حقوق نمي گيريم.
                          هر نان را 150تومان مي فروشند و از هر نان 30 تومان دستمزد مي گيرند و اگر نان روغني باشد 50تومان دستمزد مي گيرند.
                          شهركي مي گويد: كيلويي 50تومان هيزم مي خريم و هر تنور روزي بيش از 50كيلو هيزم مصرف دارد حدود 22-20كيسه آرد پخت مي شود به اضافه هزينه هاي جانبي آب و برق و ....
                          سال گذشته كلوچه پزي هم داشتيم اما به علت گران بودن خرما كلوچه پزي هم تعطيل شد.
                          يكي ديگر از شاطرهاي زن مي گويد: حقوق ثابت نداريم و آينده امان هم نامعلوم است.
                          اداره ي ... دو سال پيش 50كيلو برنج و 17 كيلو روغن رايگان به ما داده است، امسال همان اداره 17 كيلو روغن داده اما پولش را به قيمت دولتي از ما گرفته، به جاي اينكه بيشتر به فكر ما باشند هر روز بيشتر فراموشمان مي كنند.
                          مشتري و شاطر تمايل دارند نان سنتي بپزند اما اداره ي بهداشت بعد از بررسي فقط مجوز تنور سنتي را داده است. شهركي مي گويد اگر هيزم به اندازه كافي باشد مي توانيم 40كيسه در روز نان بپزيم.
                          زن شاطري كه هنگام پخت نان سكته كرده مي گويد: قلبم عمل شده و استراحت پزشكي دارم اما در اين مدت هيچ حقوقي دريافت نكرده ام. مجبورم به انجام اين كار ام، هيچ كس به فكر ما كارگران نيست.
                          شهركي اما مي گويد: هر كسي اينجا را چند صباحي اداره مي كند و مي رود اين در آمد براي كارگران كافي نيست و بايد كميته امداد وبهزيستي به كمك زنان نانوا بيايند ....
                          بيرون كه مي آيم، مردان و زنان زيادي در صف نان ايستاده اند، به ميدان مادر مي رسم. لباسم آردي شده ....

                          Comment


                          • الو سلام ... خط اورژانس اجتماعي ‪ ،۱۲۳‬بفرماييد ...

                            صداي پسركي كه پشت خط است ، مي‌لرزد " آقا تو را به خدا به من كمك كنيد ، پدرم كتك مي‌زنه " ...

                            مشاوري كه پشت خط است تلاش مي‌كند با راهنماييهاي كوتاه از قطع تماس تلفني جلوگيري كند و به سختي آدرس را از پسرك مي‌پرسد، مددكار و روانشناس بهزيستي به فوريت ، به محل اعزام مي‌شوند، والدين كودك نسبت به ورود تيم مددكاري اورژانس اجتماعي سازمان بهزيستي به منزل مقاومت نشان مي‌دهند اما سماجت به موقع و به جاي تيم اعزامي بالاخره نتيجه‌بخش است و آنچه مشهود است چنان دردناك و رنج‌آور است كه دل هر انسان آزاده‌اي را مي‌رنجاند.

                            كودك نه ساله كه به علت بهره هوشي فوق‌العاده‌اش ، با دو كلاس جهشي در مقطع چهارم دبستان درس مي‌خواند به علت اينكه معدلش به‌جاي ‪ ۱۹ ،۲۰‬شده‌است تا آستانه‌ي مرگ مورد ضرب و شتم پدر قرار گرفته‌است ، مراتب به كلانتري محل گزارش مي‌شود و ترتيب انتقال قانوني كودك به مركز اورژانس اجتماعي نواب صفوي داده مي‌شود ، تا كودك مورد حمايتهاي رواني و قانوني قرار گيرد.

                            اين فقط شرح حال يك ساعت از يك روز پر استرس كاركنان مركز اورژانس اجتماعي ‪ ۱۲۳‬سازمان بهزيستي كشور است.

                            متاسفانه تحقيقات جهاني حاكي از افزايش سوء‌استفاده جنسي ، رواني و جسمي كودكان در سراسر جهان است.

                            كودكان ، زنان ، سالمندان و معلولان به علت آسيب پذيري بيشتر و عدم توانايي فيزيكي براي حفظ حقوق خود، بيش از ساير مردم در معرض آسيبهاي اجتماعي و خشونتهاي خانگي قرار دارند.

                            خط تلفن سه رقمي ‪ ۱۲۳‬از بهمن ماه ‪ ۱۳۸۳‬توسط سازمان بهزيستي كشور به منظور كمك رساني آسان و سريع به افرادي كه در معرض آسيبهاي اجتماعي قرار دارند و نيازمند حمايتهاي اورژانسي هستند ، راه‌اندازي شد.

                            "الو سلام" بطور شبانه‌روزي و به صورت رايگان و توسط كارشناسان مجرب و آگاه و متخصص ، به گزارشاتي كه توسط افراد مختلف به آنان ارائه مي‌شود رسيدگي مي‌كند.

                            پس از تماس و كسب اطلاعات اوليه توسط كارشناسان مجرب ، اگر نياز به مراجعه فوري در محل احساس شود، اكيپ مددكاران و روانشناسان بلافاصله به محل اعزام مي‌شوند و در صورت نياز از همكاري پليس ‪ ۱۱۰‬و قوه قضائيه نيز بهره مي‌برند.

                            مدير كل دفتر آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي كشور روز دوشنبه در حاشيه بازديد خبرنگاران رسانه‌هاي همگاني از مركز اورژانس اجتماعي نواب صفوي ، گفت: كارشناسان اين مركز نسبت به هرگونه بدرفتاري ، سوء‌رفتار و آزار جسمي كودكان كه براي سلامت جسمي و روحي كودك زيانبار باشد، عكس‌العمل نشان مي‌دهند.

                            "رجب صمدي" گفت: در سال گذشته بيش از ‪ ۴۵۴‬مورد كودك آزاري توسط مددكاران و روانشناسان مركز نواب صفوي پيگيري شده‌است كه از اين تعداد فقط ‪ ۱۸‬مورد در وضعيت حاد قرار داشته و نيازمند پيگيري قانوني بوده‌است.

                            وي با اشاره به اين كه خط ‪ ۱۲۳‬در مرحله اول براي پيگيري موارد كودك آزاري تاسيس شده‌است افزود: گزارشات مبني بر همسرآزاري ، سالمند آزاري و يا هر شكلي از اشكال خشونت در خانواده نيز در الويت دوم رسيدگي اين مركز قرار مي‌گيرد و پيگيري مي‌شود.

                            صمدي در اين خصوص تشريح كرد: خط ‪ ۱۲۳‬از بهمن ماه سال ‪ ۸۳‬در تهران راه اندازي شده و هم‌اكنون پنج مركز اورژانس اجتماعي در تهران و همچنين در شهرهاي مشهد ، شيراز و اصفهان نيز اين خط اورژانس راه‌اندازي شده و در شهر اهواز نيز در حال راه‌اندازي است.

                            وي از تامين اعتبارات لازم براي راه‌اندازي مراكز اورژانس اجتماعي (‪ (۱۲۳‬در بيست استان كشور خبر داد.

                            مدير كل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي در بخش ديگري از سخنانش در پاسخ به اين سووال خبرنگار ايرنا كه " چرا در مورد آسيبهاي اجتماعي آمار دقيقي در كشور وجود ندارد" توضيحاتي ارائه داد.

                            وي گفت: بسياري از آسيبهاي اجتماعي از لحاظ كيفي قابل ارزيابي نيستند زيرا اين مقوله‌ها كيفي بوده و تعداد زيادي از آنان به مراجع قانوني ارجاع داده نمي‌شوند و ما فقط قادر خواهيم بود در مورد رويكرد آن آسيب كه رو به كاهش يا افزايش است ، به طور دقيق نظر داده و يا ارزيابي كنيم.

                            وي با اشاره به اين كه نبايد نسبت به وضعيت اجتماعي كشورمان بدبين باشيم افزود: كشور ما در خصوص آمار طلاق در رتبه چهلم و در زمينه آمار خودكشي در رتبه پنجاهم قرار دارد و نگاه بدبينانه فقط چهره كشورمان را به طور غير عادلانه‌اي در اذهان عمومي مخدوش مي‌كند.

                            در ادامه اين نشست نيز "غلامرضا رضائي‌فر" معاون دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي بهزيستي كشور اظهارداشت: حدود ‪ ۴۲۰‬ميليون تومان اعتبار براي راه‌اندازي ‪ ۲۰‬مركز اورژانس اجتماعي در سراسر كشور و در سال جاري تامين شده است.

                            وي گفت: از ابتداي فعاليت خط تلفن ‪ ۱۲۳‬در تهران تا پايان فروردين ماه سال جاري ‪ ۴۷۸‬مورد كودك آزاري ، ‪ ۶۸‬مورد همسرآزاري ، سه مورد سالمندآزاري ، ‪ ۶۳‬مورد خشونتهاي خانگي ، شش مورد اقدام به خودكشي ، ‪۱۲‬ مورد رانده شدن از منزل ، سه مورد فرار از منزل و دو مورد تعرض جنسي مورد رسيدگي قرار گرفته‌است.

                            وي در اين خصوص ادامه داد: در سال ‪ ۱۳۸۴‬بيش از ‪ ۱۵۲‬مورد به مركز نواب صفوي كه به عنوان مركز اورژانس اجتماعي مادر در تهران عمل مي‌كند ارجاع داده شده‌است و ‪ ۱۵۴‬مورد در مركز اورژانس ذوالفقاري ، ‪ ۵۲‬مورد در مركز دولت‌آباد ، ‪ ۵۲‬مورد در مركز هاجر و ‪ ۴۳‬مورد نيز در مركز حومه تهران پذيرش شده‌اند.

                            رضائي فر ادامه داد: تعدادي از دختران فراري و يا از خانه رانده شده در مدت كوتاهي در اينجا نگهداري شده و پس از طي مراحل غربالگري و قرنطينه ، به مراكز دائمي سازمان بهزيستي تحويل داده شده‌اند.

                            همچنين در ادامه اين گفت و گو " مريم حسيني " رييس مركز اورژانس اجتماعي نواب صفوي نيز گفت : همكاران ما در سه شيفت پياپي و با صبر و حوصله فراوان به مكالمات ارجاعي گوش داده و در صورت لزوم مشاوره و راهنمايي مي‌كنند.

                            وي افزود: خوشبختانه در راستاي ارائه خدمات به آسيب ديدگان تاكنون با همكاري بسيار مثبت قوه قضائيه و نيروي انتظامي مواجه بوده‌ايم.

                            حسيني گفت: مددكاران و روانشناسان با آموزشهايي كه ديده‌اند تلاش مي كنند در موارد غير حاد ، خانواده را متوجه عواقب تنبيهات نامتعارف كرده و حتي الامكان مساله را به صورت مشاوره حل كنند اما در موارد حاد نيز مراتب به سرعت به كلانتري محل اعلام شده و مداخله قانوني انجام مي‌شود.

                            وي افزود: خوشبختانه رويكرد حل معضلات اجتماعي بسيار مثبت ارزيابي مي شود و هم اكنون يك كميته در قوه قضائيه ، در خصوص تدوين قوانين حمايتي كودكان تشكيل شده و دادگاه مخصوص اطفال نيز درحال راه‌اندازي است و همچنين اجراي مجازاتهاي جايگزين نيز تا حد زيادي ازگسترش آسيبهاي‌اجتماعي مي‌كاهد.

                            رييس اين مركز با اشاره به اين كه مواردي نيز به اين مركز ارجاع داده مي شود كه با اطلاع همسايگان بوده و آثار ضرب و شتم و آزار جسمي كودك به خوبي مشهود است افزود: متاسفانه بيشترين نوع آزارهاي گزارش شده ، توسط والدين و به علت عدم آگاهي و يا ديدگاه تاديب و تربيت اعمال مي‌شود.

                            در پايان اين نشست ، خبرنگاران رسانه‌ها با همراهي مسوولان دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعي بهزيستي كشور از بخشهاي مختلف مددكاري ، روانشناسي، كارير و تجهيزات مخابراتي اين مركز ديدن كردند.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X