Movie & TV News

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Rasputin
    replied
    Moliere (2007)

    Imagines what happened in a period that is undocumented in famous French playwright Moliere's own biography: the years between his release from prison in 1645 at age 22 (because his theatre company went bankrupt and he could not pay his debts) and his return to Paris 13 years later after a triumphant career as a travelling playwright and actor. Focuses on Moliere's relationship with Monsieur Jourdain,...

    Genres: Art/Foreign, Comedy and Biopic

    Running Time: 2 hrs.

    Release Date: July 27th, 2007 (limited)

    Distributors: Sony Pictures Classics

    Cast and Credits

    Starring: Romain Duris, Fabrice Luchini, Laura Morante, Edouard Baer, Ludivine Sagnier
    Directed by: Laurent Tirard
    Produced by: Christine DeJekel, Marc Missonnier, Olivier Delbosc


    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Who's Your Caddy? (2007)

    Superstar rap mogul C-Note runs into fierce opposition when he tries to join the super stuffy Carolina Pines Golf & Country Club. Undeterred, C-Note gets the brilliant idea to buy the land adjacent to the golf club's 17th hole, which he cleverly leverages to gain membership. C-Note's crew wreaks havoc as they bring their larger-than-life style to the club. As the club's hoighty-toighty leadership desperately...

    Genres: Comedy and Sports

    Release Date: July 27th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: PG-13 for crude and sexual content, some nudity, language and drug material.

    Distributors: MGM Distribution Company

    Cast and Credits

    Starring: Antwan 'Big Boi' Patton, James L. Avery, Bruce Bruce, Tony Cox, Terry Crews
    Directed by: Don Michael Paul
    Produced by: Ross M. Dinerstein, Christopher Roberts, Bobby Schwartz


    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Skinwalkers (2007)

    Creatures, bound by the blood of the wolf, that can kill with curses and move at lightening speed, watching the night sky for the rise of the blood-red crescent moon. They are Skinwalkers. They feed on our flesh and thirst for the taste of human blood. The red moon signals each pack, divided by principles, hell bent to survive an ancient prophecy. On his 13th birthday, Timothy, a half-blood, is about...

    Genres: Action/Adventure, Suspense/Horror and Thriller

    Release Date: July 27th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: PG-13 for intense sequences of violence and action, some sexual material and language.

    Distributors: Lionsgate, After Dark Films

    Cast and Credits

    Starring: Natassia Malthe, Shawn Roberts, Jason Behr, Elias Koteas, Rhona Mitra
    Directed by: James Isaac
    Produced by: Robert Kulzer, Brian J. Gilbert, Don Carmody


    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    The Simpsons Movie (2007)

    Homer Simpson must save the world from a catastrophe he himself created.

    Genres: Comedy, Animation and Adaptation

    Release Date: July 27th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: PG-13 for irreverent humor throughout.

    Distributors: 20th Century Fox

    Cast and Credits

    Starring: Pamela Hayden, Albert Brooks, Tress MacNeille, Minnie Driver, Erin Brockovich
    Directed by: David Silverman
    Produced by: David Mirkin, James L. Brooks, Al Jean

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    No Reservations (2007)

    A top notch female chef's life is turned upside-down when she must care of her niece after her sister is killed. She now has to adapt to a different lifestyle and uses food as a means to express her roller-coaster life.

    Genres: Comedy and Remake

    Release Date: July 27th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: PG for some sensuality and language.

    Distributors: Warner Bros. Pictures Distribution

    Cast and Credits

    Starring: Catherine Zeta-Jones, Aaron Eckhart, Abigail Breslin, Patricia Clarkson, Jennifer Wade
    Directed by: Scott Hicks
    Produced by: Susan Cartsonis, Bruce Berman, Sergio Aguero

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    I Know Who Killed Me (2007)

    An idyllic small town is rocked when Aubrey Fleming, a bright and promising young woman, is abducted and tortured by a sadistic serial killer. When she manages to escape, the traumatized girl who regains consciousness in the hospital insists that she is not who they think she is and that the real Aubrey Fleming is still in mortal danger.

    Genres: Thriller

    Release Date: July 27th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: R for grisly violence including torture and disturbing gory images, and for sexuality, nudity and language.

    Distributors: TriStar Pictures

    Cast and Credits

    Starring: Lindsay Lohan, Julia Ormond, Neal McDonough, Brian Geraghty, Garcelle Beauvais
    Directed by: Chris Sivertson
    Produced by: Johnny Lopez, Tom Gores, Frank Mancuso Jr

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied


    حسن هدايت از علاقمندان تاريخ معاصر ايران است که تا کنون چندين فيلم را متاثر از اين فضا جلوي دوربين برده است. گرداب اخرين ساخته اوبر اساس داستاني از صادق هدايت هم اکنون بر پرده سينماهاي تهران است. روز نگاهي دارد به اين فيلم.
    هدايت به روايت هدايت
    نويسنده، تهيه کننده و کارگردان:حسن هدايت، براساس داستان گرداب نوشته صادق هدايت- مدير فيلمبرداري: فرهاد مافي - بازيگران: شهاب حسيني، لاله اسکندري، احمد نجفي، شاهرخ فروتنيان.
    خلاصه داستان: بهرام و همايون دوستاني قديمي هستند. بهرام تا به حال ازدواج نکرده و همايون صاحب همسر و يک دختر کوچک است. بهرام به علتي نامعلوم خودکشي مي کند و همايون را با توهم خيانت همسرش و بهرام به او تنها مي گذارد. همايون مي پندارد دخترش متعلق به او نيست. پس همسر و دختر را از منزل بيرون مي کند و خودش در عالم وهم و واقعيت رد خيانت را مي گيرد و درپايان متوجه خطاي خود مي شود. او نزد همسرش مي رود، اما با خبر مرگ دخترش مواجه مي شود.
    حسن هدايت که سينما را از دهه 60 به شکلي جدي آغاز کرده است همواره دلبسته فضاهايي خاص از منظر تاريخي بوده. وي همواره سراغ برهه اي از تاريخ معاصر مي رود تا بتواند به تصاويري تاريخي دست پيدا کند. در جاهايي همانند مجموعه تلوزيوني کاراگاه و فيلمي مانند گراند سينما موفق به نظر مي رسد، اما در فيلم هايي نيز مانند چشم شيطان و دلاوران کوچه دلگشا و... چندان موفق نيست.
    هدايت يکي دو سال پيش بود که در راستاي پاسخ به يکي از دغدغه هاي هميشگي اش سراغ داستان هايي از صادق هدايت رفت و دو فيلم بر اساس تعدادي از داستان هاي او جلوي دوربين برد. فيلم نخست آنقدر داراي ضعف هاي اساسي در پرداخت فيلمنامه اي و بصري بودکه هيچگاه اجازه نمايش نيافت و تنها در چند نمايش خصوصي براي نويسندگان سينمايي روي پرده رفت. در آن فيلم محوريت داستان با خود صادق هدايت بود که با دست کاري هاي کارگردان به عنوان يکي از شخصيت هاي داستان وارد قصه مي شود. اما گرداب که به عنوان داستاني مستقل از هدايت تبديل به فيلم نشده بود مدت ها اجازه نمايش پيدا نکرد و در نهايت با جرح و تعديل هايي در چند سينماي محدود روي پرده رفت. اين فيلم بر اساس داستاني از مجموعه سه قطره خون ساخته شده است. شيوه روايت داستان صادق هدايت نيز توسط حسن هدايت با تغييراتي مواجه شده است. از جمله اينکه در اين فيلم هم بهروز شعيبي نقش هدايت نويسنده را ايفا مي کند. او داستان را در جاي جاي فيلم به عنوان راوي براي بيننده تعريف مي کند. از سوي ديگر به دليل کوتاه بودن زمان قصه چند شاخه فرعي به فيلم افزوده شده که هيچ کمک شاياني به کليت فيلم نکرده و برعکس آن را مخدوش مي کند.
    بسياري از منتقدان بر اين عقيده اند که داستان هاي هدايت روي کاغذ به تکامل رسيده اندو کمتر قابليت تبديل شدن به فيلم را دارند. داستان هاي هدايت به هيچ عنوان تاريخ مصرف ندارند و حتي همين داستان گرداب را مي توان با زبان امروز روايت کرد. اما حسن هدايت به دليلي دلبستگي هاي شخصي کوشيده در فضاسازي بصري به فضاي عمومي داستان يعني دوره پهلوي وفادار بماند، اما باوجود تجربه هاي پيشينش نمي تواند به نتيجه مطلوبي دست يابد. فضاي داستان صادق هدايت سرشار از توهم و نگره هاي اکسپرسيونيستي است که در راستاي باور مخاطب نقشي اصلي برعهده دارد، اما در فيلم تمام فضاهاي اکسپرسيونيستي جاي خود را به تصاوير رئاليستي داده است. از سوي ديگر در فيلم هايي که تم خيانت و سوء ظن را در سينما مطرح مي کنند و از نمونه اي ترين آنها مي توان به فيلم چشمان باز بسته ساخته استنلي کوبريک اشاره کرد امکان نمايش صحنه هاي خيانت، حتي در توهم شخصيت اصلي از مولفه هاي اصلي به شمار مي آيد. اما به علت اينکه در ايران امکان نمايش چنين صحنه هايي وجود ندارد طبيعي است که فيلمساز نتواند به مطلوب دست يافته و عناصر ديگري را جايگزين آن نمايد که به طور حتم نمي تواند جايگزين خوبي باشد.

    وجود راوي نيز در بسياري از لحظات لطمات اساسي را به داستان وارد کرده است. اين راوي در بسياري از صحنه ها به توضيح واضحات مي پردازد که به راحتي قابل حذف است. اما حسن هدايت مخمصه اي را در ابتداي فيلم براي خود پديد مي آورد که تا انتها دست و پاي او را در بيان داستان مي بندد. فيلم تناسب درستي در زمينه بازيگران هم ندارد. شهاب حسيني در نقش همايون و لاله اسکندري که به ايفاي نقش بدري مي پردازد نمي توانند آنگونه که بايد به حس دروني داستان صادق هدايت دست يابند. اما در عوض نقشي را که احمد نجفي به عنوان يک آدم کش حرفه اي بر عهده دارد و توسط فيلمساز به داستان اصلي افزوده شده در داستان جالب توجه به نظر مي رسد.
    اقتباس ادبي از لازمه هاي مهم سينماي ايران به شمار مي آيد. اما در برخورد با فيلم هايي همانند فيلم گرداب اين سئوال پيش مي آيد که آيا همه داستان ها قابليت اقتباس را دارند.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Arctic Tale (2007)

    An epic adventure that explores the vast world of the Great North which follows a walrus, Seela and a polar bear, Nanu, on their journey from birth to adolescence to maturity and parenthood in the frozen Arctic wilderness. Once basking in a perpetual winter wonderland of snow and ice, the walrus and the polar bear are losing their beautiful icebound world as it melts from underneath them.

    Genres: Action/Adventure and Documentary

    Running Time: 1 hr. 36 min.

    Release Date: July 25th, 2007 (limited)

    Distributors: Paramount Vantage
    Cast and Credits

    Starring: Queen Latifah
    Directed by: Adam Ravetch, Sarah Robertson
    Produced by: John Bard Manulis, Adam Leipzig, Keenan Smart

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    The Ten (2007)

    Ten blasphemous comedic stories inspired by the Biblical Commandments. Each tale unfolds in a different style, but with characters and themes that overlap, as told by a narrator who, in turn, has his own moral problems.

    Genres: Comedy and Politics/Religion

    Running Time: 1 hr. 39 min.

    Release Date: August 3rd, 2007 (limited)

    MPAA Rating: R for pervasive strong crude sexual content including dialogue and nudity, and for language and some drug material.

    Distributors: ThinkFilm

    Cast and Credits

    Starring: Paul Rudd, Amanda Peet, Jessica Alba, Ken Marino, Justin Theroux
    Directed by: David Wain
    Produced by: Danny Fisher, Michael Almog, Sam Zietz

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Sunshine (2007)

    Fifty years from now, the sun is dying, and mankind is dying with it. Our last hope: a spaceship and a crew of eight men and women. They carry a device which will breathe new life into the star. But deep into their voyage, out of radio contact with Earth, their mission is starting to unravel. There is an accident, a fatal mistake, and a distress beacon from a spaceship that disappeared seven years...

    Genres: Action/Adventure, Art/Foreign, Drama, Science Fiction/Fantasy and Thriller

    Running Time: 1 hr. 47 min.

    Release Date: July 20th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: R

    Distributors: 20th Century Fox International, Fox Searchlight Pictures

    Cast and Credits

    Starring: Michelle Yeoh, Cillian Murphy, Chris Evans, Troy Garity, Rose Byrne
    Directed by: Danny Boyle
    Produced by: Andrew Macdonald, Bernard Bellew

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied

    زيستن و مردن Living & Dying
    نويسنده و کارگردان: جان کي يس. موسيقي: جان دافيلو، ديويد روزنبلاد، پينار توپراک. مدير فيلمبرداري: سامي اينايه. تدوين: رابرت جي. کاستالدو. طراح صحنه: اريک ويتني. بازيگران: ادوراد فرلانگ[سام]، مايکل مدسن[ليند]، آرنولد واسلو[کارآگاه ريک دولين]، لينگ باي[ناديا]، جوردانا اسپيرو[مري جين]، تامر کاراداغلي[دوکا]، ونيس جل[نيکول]، يلدا رينو[کارآگاه کاترين پوليام]، برندي ليتل[آليس]، دنيز آک کايا[آن نوبل]، ترنت هاگا[مکس]. 90 دقيقه. محصول 2007 آمريکا. نام ديگر: Ölümle Dans.
    گروهي سه نفره با به بانکي دستبرد مي زنند. سرقت با موفقيت انجام مي گيرد، اما هنگام خروج از بانک مامورين پليس در انتظار آنان هستند. تيراندازي شروع مي شود و يکي از سارقين به هلاکت مي رسد. دو نفر باقيمانده-سام و ناديا- در کافه اي پناه مي گيرند. به نظر مي رسد که از چنگ مامورين نجات يافته اند، اما دردسر بزرگ تري انتظارشان را مي کشد. دو قاتل که به عنوان مشتري در کافه حضور دارند بعد از پي بردن به ماجراي سرقت، سلاح هاي خود را بيرون آورده و همه مشتريان کافه را به همراه سام و ناديا گروگان مي گيرند. مامورين پليس به سرپرستي کارآگاه دولين کافه را محاصره کرده اند و قصد دارند تا با کمترين خونريزي سارقان را وادر به تسليم کنند. اما ناگهان سر و کله دوکا صاحب بانگ پيدا شده و مي خواهد تا کنترل صحنه را مامورين FBI بر عهده بگيرند. دولين و همکارش کارآگاه پوليام راضي به اين کار نيستند، اما با سر رسيدن مامور ليند مجبور به همکاري با وي مي شوند. در داخل کافه نيز اوضاع کاملا به هم ريخته است. دو قاتل با خشونت يکي از مشتريان کافه را به قتل رسانده و بقيه را ترسانيده اند. سام نگران محبوبش نادياست که تير خورده، اما به زودي درمي يابد بايد براي نجات جان خود و ديگران دو قاتل را از سر راه بردارد...
    چرا بايد ديد؟
    بعد از تلاش هاي اخير فيلمسازان ترک براي استفاده از بازيگران خارجي و در نتيجه راه يابي به بازارهاي بين المللي طبيعي به نظر مي رسيد که بازيگران ترک نيز مجال حضور در توليدات خارجي بيابند. اما زيستن و مردن نمونه خوبي براي شروع اين روند نيست. يک فيلم سوپر ارزان قيمت با بودجه اي يک ميليون دلاري که به مدد تهيه کننده اي ترک-نسيم حاسون و سه دستيارش[اليف داغ دويرن، سزين حاسون و بولنت حالواچي] زمينه ساز حضور سه بازيگر کم و بيش مشهور سينماي ترکيه در فيلمي آمريکايي شده است. پر رنگ ترين نقش متعلق به يلدا رينو است که از بازيگران مطرح و بين المللي سينماي ترکيه و فرانسه به شمار مي رود. تامر کاراداغلي نيز در فيلم هاي مردم پسند سينمايي و تلويزيوني[همچنين دوبلاژ] جايگاهي خوب براي خود دارد. اما بي تعارف بايد گفت که توانايي هاي هر سه نفر به هرز رفته است.

    قصه زيستن و مردن مانند بسياري از فيلم هاي اين گونه با غافلگيري نهايي و پيروزي سارق خوش قلب به پايان مي رسد. اما آن چه که اين پايان تحميلي را باورناپذير مي کند، حضور کارآگاه دولين در کنار سام و نادياست. اتفاقي که مي توانست هرگز نيفتد و لطمه اي هم به فيلم نمي زد. تنها نکته قابل اعتنا در پروسه توليد فيلم حضور چند بازيگر مشهور و شناخته شده چون فرلانگ[پسر بچه فيلم ترميناتور 2]، مدسن و واسلو است که دستمزدشان بايد از کل بودجه فيلم بيشتر باشد. يقين دارم پشت صحنه توليد اين فيلم از حوادث جلوي دوربين جذاب تر است.
    اولين بار نام جان کي يس را چند ماه قبل شنيدم که جايزه بزرگ هيئت داوران جشنواره فيلم هاي مستقل نيويورک را براي فيلم Mad Badبرد. کارگرداني نه چندان جوان که پنج سال قبل با ساختن فيلم هاي ويديويي کابوس آمريکايي شروع به کارگرداني کرده و تا امروز چهار فيلم ديگر نيز ساخته که موفق به ديدن هيچ کدام از آنها نشده ام. زيستن و مردن آخريم کار اوست که هنوز در داخل آمريکا اکران نشده و بعيد است که با وجود اکشن هاي گران قيمت و پر هنرپيشه اي مانند جان سخت 4 مجال عرض اندام بيابد. و باور کنيد همان طور که يکي از منتقدان ترک گفته اين فيلم ارزش آن را ندارد که وقت و پول خود را بالاي آن هدر دهيد!
    ژانر: اکشن، جنايي، مهيج.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied

    عليه زحل/زحل در زاويه مخالف Saturno contro
    کارگردان: فرزان ئوزپتک. فيلمنامه: فرزان ئوزپتک، جياني رومولي. موسيقي: جيواني پليني- نفا. مدير فيلمبرداري: جيانفيليپو کورتيچلي. تدوين: پاتريزيو مارونه. طراح صحنه: ماسميليانو نوچنته. بازيگران: استفانو آکورسي[آنتونيو]، مارگريتا باي[آنجليکا]، پي ير فرانچسکو فاوينو[داويده]، سرا يلماز[نوال]، انيو فانتاستيچيني[سرجيو]، آمبرا آنجيوليني[روبرتا]، لوکا آرجنتينو[لورنزو]، ايزابلا فراري[لائورا]. 110 دقيقه. محصول 2007 ايتاليا، فرانسه، ترکيه. نام ديگر: Saturn In Opposition، Bir Ömür Yetmez.
    در منزل ديويد که با لورنزو زندگي مي کند، ميهماني برپاست و دوستانش همه دور هم جمع شده اند: آنتونيوي بانکدار و همسرش آنجليکاي روانپزشک که شديداً مخالف سيگار است. نوال زني ميان سال که شغلش مترجمي است و با روبرتو-پليسي جوان تر از خودش ازدواج کرده است. سرجيو، زوج سابق ديويد، روبرتا دوست لورنزو و پائولو که به تازگي به جمع شان پيوسته است. در حين خوردن شام ناگهان حال لورنزو خراب شده و ناچار او را به بيمارستان مي رسانند. اما مدتي بعد لورنزو مي ميرد و نبود او تاثيري عميق بر زندگي همه دوستانش مي گذارد. اما به نظر مي رسد که سرانجام همگي قدرت ادامه زندگي را خواهند يافت...
    چرا بايد ديد؟
    ششمين فيلم فرزان ئوزپتک کارگردان ترک تبار ايتاليايي که با سرمايه اي معادل پنج و نيم ميليون يورو ساخته شده به موضوع دوستي و عشق و مرگ مي پردازد. عليه زحل يک مکاشفه احساسي و واجد روايتي پخته و قوي است. فيلم در مکان هاي محدودي مي گذرد و مانند آثار آنتونيوني ريتمي کند دارد. اما هيچ گاه از تنش هاي احساسي خالي نشده و تماشاگر با ميل و رغبت به دنبال کردن داستان دل مي سپارد. فيلم پر از شخصيت هاي متعدد است، اما قصه پيرامون زوجي همجنسگرا- داويد و لورنزو- شکل مي گيرد. با اين حال گستره روابط ميان شخصيت ها آن چنان پيچيده و متنوع است که سهمي مساوي در طول قصه به آنها مي بخشد. ئوزپتک از کارگردان هايي است که نقش و سهمي عمده در نوزايي سينماي ترکيه دارد. اولين فيلم به نام حمام تلاقي دو نگاه و فرهنگ شرق و غرب را در ترکيه به تصوير مي کشيد. اما آن چه با همين فيلم اول خود را به شکلي بارز نشان داد، حضور شخصيت هاي همجنسگرا و دوجنسگرا در دل داستان بود که گاه نقشي محوري نيز داشتند. ئوزپتک در فيلم هاي بعدي خود ه روايتي غني دست يافت و شخصيت هايش نيز در فضايي مديترانه اي باليدند و رشد کردند. سينماي ايتاليا که هرگز از نشانه هاي جنسي خالي نبوده و کارگردان هايي چون پازوليني و ويسکوني[هر دو همجنسگرا بودند] را در دل خو پرورانده، بهترين جا براي شکل گيري کارنامه هنري ئوزپتک بود. اما ريشه هاي او همواره در فيلم هايش حضوري چشمگير داشت. شخصيت هاي ترک، غذاهاي ترک و موسيقي ترکي جزء لاينفک آثار وي شدند. با اين حال فيلم هايش هويتي ايتاليايي داشتند و دارند.

    مهم ترين عامل غني کننده فيلم هاي ئوزپتک ميزانسني است که به کارهاي ويليام وايلر و آنتونيوني پهلو مي زند. اين ويژگي در عليه زحل به اوج خود مي رسد. ديدن فيلم هايي اين چنين، آن هم در زمانه اي که تصاوير شتابي بيهوده به خود گرفته اند، غنيمت است. همين ميزانسن و ريتم با وقار سبب نزديکي کارگردان و تماشاگر به شخصيت ها مي شود. اتفاقي که باعث يک اتفاق کمياب يعني همذات پنداري بيننده با اکثريت پرسناژهاي فيلم هاي او مي شود. عليه زحل را مي شود با فيلم هاي فرانسوي دهه 1970 مانند ونسان، فرانسوا، پل و ديگران ساخته کلود سوته مقايسه کرد که به اقتضاي زمانه خصلتي ميني ماليستي به خود گرفته است. عليه زحل يا با نام ترکي آن يک عمر کافي نيست به ما مي گويد که يک عمر براي اين همه دوستي و عشق و محبت کافي نيست. اما چاره اي هم نيست. چون شما فقط يک بار زندگي مي کنيد. پس بکوشيد تا آن را سرشار زندگي کنيد!
    براي آشنايي بيشتر با اين فيلم و فرزان ئوزپتک به مصاحبه اختصاصي وي در اين شماره مراجعه کنيد.
    ژانر: درام.


    راه ياب Pathfinder
    کارگردان: مارکوس نيسپل. فيلمنامه: ليتا کالوگريديس بر اساس فيلمنامه 1987 نيلز گائوپ. موسيقي: جاناتان الياس. مدير فيلمبرداري: دانيل پيرل. تدوين: جي فريدکين، گلن اسکانتلبوري. طراح صحنه: گرگ بلير. بازيگران: کارل اوربان[گوست/شبح]، راسل مينس[راه ياب]، مون بلادگود[استارفاير]، جي تاواره[بلک وينگ/سيه بال]، کلنسي براون[گونار]، ناتانيل آرکاند[باد در درختان/ويند اين تري]، رالف مولر[اولفار]. 99 دقيقه. محصول 2007 کانادا، آمريکا.
    500 سال قبل از کشف آمريکا توسط کريستف کلمب، زني بومي در ميان بقاياي يک کشتي در هم شکسته وايکينگ ها پسر بچه اي را پيدا مي کند. او تنها بازمانده از گروه وايکينگ هايي است که به قصد غارت دهکده هاي بوميان آنجا از کشور خود عازم قاره ناشناخته بودند. زن به کودک نام شبح را داده و او را بزرگ مي کند. تنها يادگار شبح از گذشته خود، شمشيري آهنين است. سلاحي که هنوز در ميان بوميان شناخته شده نيست. پانزده سال شبح تبديل به جنجگويي نترس شده است. يک روز که براي شکار از دهکده بيرون رفته، بار ديگر وايکينگها که بوميان آنان را مردان اژدهاصفت مي نامند- از راه رسيده و اهالي را قتل عام مي کنند. شبح که مي داند به تنهايي قادر به گرفتن انتقام خانواده اش نيست، به دهکده مجاور مي رود. اما در طول راه با استارفاير دختر شمن دهکده برخورد کرده و هر دو توسط وايکينگ ها اسير مي شوند. شبح براي نجات جان استارفاير مي پذيرد تا راه دهکده را به وايکينگ ها نشان دهد. اما اين کار نقشه اي بيش براي گرفتن انتقام نيست. چون شبح قصد دارد تا در طول راه يک به يک وايکينگ ها را از ميان بردارد...
    چرا بايد ديد؟
    يکي ديگر از آن برگردان هاي قصه هاي مصور و رمان هاي گرافيکي که پيرنگي همچون آپوکاليپتوي مل گيبسون دارد. باز هم قرار است هجوم غارتگراني از آن سوي اقيانوس زمينه ساز نابودي قبايل بومي صلح طلب شود. البته اين بار منجي نيز وجود دارد. کودکي از تبار همان غارتگران ظاهراً متمدن که تمدن شان در سلاح هاي پيشرفته شان متجلي شده است. اما راه ياب شباهت هاي يسش از اينها با آپوکاليتو دارد. قهرمان هر دو فيلم براي نجات همسر يا محبوب خود را به آب و آتش زده و با شمار زيادي از دشمنان دست و پنجه نرم مي کنند. منتها اين بار شبح شمايل قهرماني تري دارد تا بومي فيلم آپوکاليپتو!

    راه ياب آخرين ساخته مارکوس نيسپل متولد 1964 است که سابقه اي طولاني در ساخت کليپ و فيلم هاي ويديويي دارد. او اولين فيلم بلند خود را در سال 2003 کارگرداني کرد که بازسازي فيلم ترسناک مشهور تاب هوپر به نام کشتار با اره برقي در تگزاس بود. فيلمي که عليرغم فقدان نوآوري يا اضافه کردن چيزي به روايت فيلم اصلي توانست در ميان تماشاگران تشنه خون آمريکايي مشتريان زيادي براي خود دست و پا کند. راه ياب دومين فيلم بلند نيسپل است و بر خلاف فيلم قبلي صحنه هاي خون بار کمتري دارد. اما اين امر به معني معقول تر يا بهتر بودن آن نيست. راه ياب فيلمي 26 ميليون دلاري است که بر خلاف تصور سازندگانش نتوانسته حتي تماشاگر نوجوان آشنا به قصه هاي گرافيکي را نيز به سينما بکشاند. فروش 10 ميليون دلاري راه ياب نمونه يک شکست کامل تجاري است که شکست هنري را نيز همراه خود دارد. قصه سر راست و بدون غافلگيري فيلم در کنار پرداخت سرد کارگردان سبب مي شود تا شخصيت اصلي فيلم فاقد جذابيت هاي يک قهرمان اين چنيني شده و تماشاگر را از دست بدهد. تنها نقطه قوت فيلم طراحي صحنه و فيلمبرداري با کنتراست بالاي آن است که تبديل به سر قفلي فيلم هاي چند سال اخير شده و ديگر آش چندان دهن سوزي نيست. حتي کارل اوربان که در نقش يکي از بدمن هاي سري بورن ظاهر شده بود، مجالي براي نشان دادن خود نمي يابد و آن چه بعد از 100 دقيقه براي تماشاگر بر جاي مي ماند حسرت وقت از دست رفته است و بس!
    پس حتي اگر طالب وقت گذراني هستيد راه ياب انتخاب خوبي به شمار نمي رود، چون از فانتزي چنين آثاري تهي است.
    ژانر: اکشن، ماجرا، درام، مهيج، جنگي.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied

    آرتور و آدم کوچولوها/آرتور و نامرئي ها Arthur et les Minimoys
    کارگردان: لوک بسون. فيلمنامه: لوک بسون بر اساس ايده اي از سلين گارسيا. موسيقي: اريک سرا. مدير فيلمبرداري: تيه ري آربوگاست. تدوين: شارل لابريه. طراح صحنه: هيو تيسانديه. بازيگران: فردي هايمور[آرتور]، ميا فارو[مادربزرگ]، پني بلفور[مادر آرتور]، داگ راند[پدر آرتور]. [صداها]: مادونا[پرنسس سلنيا]، جيمي فالون[بتامچه]، رابرت دنيرو[سلطان]، هاروي کايتل[ميرو]، چاز پالمينتري[مدير آژانس مسافرتي]، اميليو استه وز[فريمن]، اسنوپ داگ[مکس]، جيسون بيتمن[دراکو]، ديويد بوي[مالتازارد]، ران کرافورد[آرچيبالد]. 104 دقيقه. محصول 2006 فرانسه. نام ديگر: Arthur and the Invisibles، Arthur and the Minimoys.
    آرتور ده ساله به خاطر مسافرت هاي طولاني پدر و مادرش نزد مادربزرگ خود به سر مي برد. آن دو در خانه اي که ميان مزرعه اي بزرگ قرار دارد، زندگي مي کنند. پدربزرگ او چهار سال قبل ناگهان مفقود شده و مادربزرگ مرگش را باور ندارد. آرتور که قدرت خيال پردازي شگرفي دارد، روزهايش را با خواندن يادداشت هاي پدربزرگ از سياحت هايش مي گذراند. در يادداشت هاي پدربزرگ به وجود سرزمين آدم کوچولوها در حياط خانه اشاره شده و آرتور يقين دارد که پدربزرگش به سرزمين آدم کوچولوها رفته تا گنجي را که در آنجا قرار دارد به دست آورد. يک روز سر و کله مامورين بانک پيدا شده و به مادربزرگ اعلام مي کنند اگر تا 24 ساعت ديگر پدربزرگ پيدا نشده و بدهي خود را به بانک ادا نکند، ناچار خانه را مصادره خواهند کرد. آرتور با کمک نوشته هاي پدربزرگ براي به دست آوردن گنج موجود در حياط خانه به راه مي افتد و وارد دنياي آدم کوچولوها مي شود. اما دست رسي به اين گنج چندان هم راحت نيست. چون موجود خبيثي به نام مالتازارد که در گنج در اختيار اوست، قصد دارد تا دنياي آدم کوچولوها را زير سلطه خود بگيرد. اما آرتور حاضر به تسليم نيست. او به گنج براي نجات خانه نياز دارد، بنابر اين با کمک فرزندان سلطان آدم کوچولوها به نام هاي سلنيا و بتامچه براي يافتن گنج به راه مي افتند...
    چرا بايد ديد؟
    مدت زيادي از مصاحبه هاي پر سر و صداي بسون با مضمون بازنشسته کردن خود نگذشته است. بچه نابغه سينماي فرانسه که فقط مي شود او را با استون اسپيلبرگ مقايسه کرد. اما بسون مانند وي پر کار نيست، البته همچون اسپليبرگ در دهه هاي اخير ترجيح داده بيشتر در مقام تهيه کننده زير پر و بال جوانان جوياي نام را بگيرد. براي کسي که فيلم هاي پيشين بسون را ديده باشد-مانند آخرين جنگجو، آبي بزرگ، مترو و حتي زني به نام نيکيتا يا لئون- آرتور فيلمي غير منتظره محسوب مي شود. ترکيبي از انيميشن و زنده که بخش انيميشن آن سهم بيشتري به خود اختصاص مي دهد. يک نمونه کامل از چيزي که فيلسوفان new age دوست دارند آن را از ثمرات کشف کودک درون بنامند. يک فيلم 80 ميليون دلاري که تا اين لحظه نتوانسته بيش از 15 ميليون دلار در گيشه به چنگ آورد. چرا؟

    آيا ذوق فيلمسازي بسون ته کشيده يا...؟ پاسخ را در جاي ديگري بايد جستجو کرد. در تلاش هاي بسون براي ترسيم چهره اي دست نيافتني براي زن هاي فيلم هايش از آخرين جنگجو تا آنزل-آ همه زن ها هر چند موجوديت فيزيکي دارند، اما چيزي وراي اين تجسد در آنان به چشم مي خورد. آنژل-آ به عنوان آخرين نمونه چيزي ميان فرشته و انسان را ترسيم مي کرد و آرتور نيز به سهم خود پرنسس سلنيا را دارد که از همه مردان فيلم سر تر است.
    بسون کارگرداني است که توانسته همواره در فيلم هايش ميان واقعيت و خيال تعادلي ظريف برقرار کند، آرتور نيز صاحب چنين تعادلي است. واقعيتي را که در درون فيلم مشاهده مي کنيم، پذيرفتني است و بخش خيالي آن نيز تفکر برانگيز ديده مي شود. اما بر خلاف انيميشن هاي هاليوودي معاصر نمي تواند تماشاگر زيادي جلب کند، چون فاقد پيرنگ هاي فرعي جذاب است. اغلب تماشاگران مي توانند پايان داستان را حدس بزنند و همين عرصه را بر سازنده فيلم مي تواند تنگ کند. ضرباهنگ حوادث نيز آن قدر تند نيست که تماشاگر را ميخکوب کند. با اين حال مي توان از سر صبر و تماشاي آخرين تجربه نابغه سينماي فرانسه به ديدار آرتور و دوستان نامرئي اش رفت، هر چند شخصاً ترجيح مي دهم يک بار ديگر آخرين جنگجو را تماشا کنم!
    ژانر: انيميشن، ماجرا، خانوادگي، فانتزي.


    خدشه Fracture
    کارگردان: گرگوري هابليت. فيلمنامه: دانيل پاين، گلن گرس بر اساس داستاني از دانيل پاين. موسيقي: جف دانا، ميکاييل دانا. مدير فيلمبرداري: کريمر مورگنتو. تدوين: ديويد روزنبلوم. طراح صحنه: پل ايدس. بازيگران: آنتوني هاپکينز[تد کرافورد]، رايان گازلينگ[ويلي بيچام]، ديويد استراتيرن[جو لابروتو]، رزاموند پايک[نيکي گاردنر]، امبث داويدتز[جنيفر کرافورد]، بيلي برک[راب نونالي]، کليف کورتيس[کارآگاه فلوره س]، فيونا شاو[قاضي رابينسون]، باب گانتون[قاضي گاردنر]. 112 دقيقه. محصول 2007 آمريکا.
    تد کرافورد مهندسي موفق از سفر به خانه بازمي گردد. او مي داند که همسرش جنيفر در غيابش به وي خيانت مي کند. جنيفر به خانه بازمي گردد و بعد از بگو مگويي کوتاه به دست تد کشته مي شود. تد بعد از صحنه سازي خود به پليس خبر مي دهد. مامورين در صحنه قتل حاضر مي شوند. يکي از مامورين به نام راب نونالي با ديدن جسد جنيفر دچار شوک شده و با تد گلاويز مي شود. چون جسد متعلق به معشوقه اوست. کرافورد به نونالي مي گويد که از رابطه آن دو خبر داشته و جنيفر را به قتل رسانده، اما دادگاه به دليل مخدوش بودن مدارک موجود در صحنه جرم قادر به اثبات جرم کرافورد نيست.
    ويلي بيچام، وکيلي جوان به سمت داديار پرونده منصوب مي شود. اين آخرين پرونده او در اين سمت خواهد بود، چون در آستانه پيوستن به يک موسسه حقوقي بزرگ است که محبوبش نيکي گاردنر- فرزند قاضي گاردنر- در راس آن قرار دارد. همه اذعان دارند که اين پرونده به دليل اعتراف کرافورد به قتل همسرش خيلي زود به نتيجه خواهد رسيد. اما کرافورد از پذيرش وکيلي خودداري کرده و از دادگاه مي خواهد تا شخصاً از خود دفاع کند. در جريان محاکمه نونالي کنترل خود را از دست داده و به کرافورد حمله مي کند و مدارک مخدوش نيز راه را براي تبرئه کرافود هموار مي سازد. اما جنيفر هنوز نمرده و در بيمارستان در حالت بيهوشي به سر مي برد. ويلي نيز که مي پنداشته با پرونده اي سهل روبروست، در مي يابد که همه چيز به شکلي سيستماتيک توسط کرافورد طراحي شده است. ويلي اميدوار است تا جنيفر به هوش آمده و از نقش تد در ماجراي قتل سخن بگويد، اما کرافورد با زرنگي ترتيبي مي دهد تا پزشکان دستگاه متصل به بدن همسرش را جدا کرده و او را به کلي از سر راه برمي دارد. به نظر مي رسد که ويلي و قانون شکست خورده، اما ويلي بيچام دست بردار نيست...
    چرا بايد ديد؟
    گرگوري هابليت متولد 1944تگزاس از اواخر دهه 1970 به عنوان تهيه کننده وارد تلويزيون شده و از سال 1983 کارگرداني را آغاز کرده است. هابليت از کارگردان هاي بسيار موفق تلويزيون محسوب مي شود که پس از 13 سال اولين فيلم سينمايي خود به نام Primal Fear را مقابل دوربين برده است. هابليت تاکنون سه فيلم ديگر به نام هاي Fallen، فرکانس و نبرد هارت ساخته که هر چند کم و بيش در گيشه موفقيت هايي به چنگ آورده اند، اما محصولات دندان گيري به شمار نمي روند. آخرين فيلم او خدشه نيز با 38 ميليون دلار فروش تا اين لحظه، چنين به نظر مي رسد که توانسته گليم خود را از آب بيرون بکشد. اما به گمان من تنها عاملي که باعث اين فروش شده، بازي آنتوني هاپکينز است که بعد از سکوت بره ها بازي در نقش قاتلين زيرک جز جدا نشدني کارنامه وي شده است. اتفاقي که براي بسياري از بازيگران و تماشاگران مي تواند خوشايند نباشد. اما خدشه با وجود بازي هاپکينز و حضور گازلينگ با استعداد[که مجال زيادي براي هنرنمايي در اين نقش نيافته] فيلمي متوسط است. اشکال عمده فيلم در فيلمنامه آن است که خالي از فراز و فرودهاي قابل اعتناست. تنها نقطه قوت فيلم سلاحي است که در طول فيلم هرگز يافته نمي شود. سلاحي که کرافورد به وسيله آن همسرش را به قتل رسانده است و به عنوان مدرک اصلي ضميمه پرونده نيست. ايراد ديگري که بر فيلمنامه و روايت وارد است، اتخاذ روشي است که همه چيز را بي واسطه به تماشاگر نشان مي دهد. از ابتداي فيلم تماشاگر شاهد خيانت جنيفر و قتل او مي شود. هيچ چيز پوشيده اي باقي نمي ماند. قاضي نيز مي داند که اين پرونده راه به جايي نخواهد برد، چيزي که تماشاگر نيز بر آن وقوف دارد. همين امر پيگيري قصه را غير ضروري جلوه مي دهد. مي ماند تلاش هاي بيچام براي کشف حقيقت که در چنبره روابط او با مافوق اش و نيکي گاردنر محلي از اعراب پيدا نمي کند. اگر نام بازيگران فيلم و آنونس خوش ساخت آن شما را تحريک کرده تا پول و وقت تان را صرف تماشاي اين فيلم کنيد به شما مي گويم: خدشه حتي از ارائه کليشه هاي فيلم هاي دادگاهي نيز عاجز است، بنابر اين انتظار زيادي نبايد از فيلم داشته باشيد!
    ژانر: جنايي، درام، مهيج.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied
    </STRONG>

    کلک The Hoax
    کارگردان: لاسه هالستروم. فيلمنامه: ويليام ويلر بر اساس کتابي به همين نام اثر کليفورد ايروينگ. موسيقي: کارتر بورول. مدير فيلمبرداري: اليور استاپلتون. تدوين: اندرو موندشين. طراح صحنه: مارک ريکر. بازيگران: ريچارد گير[کليفورد ايروينگ]، آلفرد مولينا[ديک ساسکيند]، هوپ ديويس[آندره آ تيت]، مارشيا گ هاردن[اديت ايروينگ]، استنلي توچي[شلتون فيشر]، ژولي دلپي[نينا وان پالاندت]، ايلاي والاک[نوآ ديتريش]، مايکل جي. برگ[ترومن کاپوته]، سارا نيکولز[خانم مانسون]. 115 دقيقه. محصول 2006 آمريکا.
    سال 1971. کليفورد ايروينگ دروغي بزرگ بر زبان مي آورد که او را تبديل به بزرگ ترين شياد دنيا مي کند. او نويسنده اي است که گرفتار کمبود سوژه شده و يک روز فکري نبوغ آميز و به همان ميزان خطرناک به مغزش خطور مي کند. او ادعا مي کند که نگارش خاطرات يکي از بزرگ ترين مردان قرن بيستم- هوارد هيوز- به وي پيشنهاد شده، کسي که سال هاست خود را از انظار عمومي پنهان کرده است. او در سايه اين دروغ بزرگ قراردادي يک ميليون دلاري با يکي از بزرگ ترين شرکت هاي نشر به نام مک گراو هيل منعقد مي کند و خيلي زود به شهرت و پول دست مي يابد. اما يک روز در آستانه چاپ بخش کتاب هوارد هيوز با دفتر انتشارات مک گراو هيل تماس گرفته و با فاش کردن دروغي که ايروينگ گفته، شهرت و اعتبارش او را زير سوال مي رود. ايروينگ به خاطر کلاه برداري تحت تعقيب قرار مي گيرد، چون او اينک يک شارلاتان کبير به شمار مي رود...
    چرا بايد ديد؟
    چند سال قبل مارتين اسکورسيزي با ساختن هوا نورد گوشه هايي از زندگي پر جنجال هوارد هيوز را روي پرده برد. به نظر مي رسيد که بعد از مرگ هيوز در سال 1976 و ساخته شدن چندين فيلم و چاپ و انتشار ده ها کتاب چيز نگفته اي درباره حيات پر هياهوي اين مرد نمانده باشد. کمتر از يک سال بعد از مرگ هيوز، تامي لي جونز نقش او را در فيلم هوارد هيوز شگفت انگيز بازي کرد. در سال 1980 ملوين و هاوارد توسط جاناتان دمي درباره ماجراي ملاقات ادعايي ملوين درامر با هوارد هيوز ساخته شد. هشت سال بعد دين استاکول در فيلم تاکر: يک مرد و رويايش نقش هيوز را بازي کرد. در 1992 تري کويين نقش او را در The Rocketeer ايفا کرد. اما هيچ کدام به اندازه هوا نورد اسکورسيزي و دي کاپريو در يادها نماندند. چون از قدرت و احتشام هيوز نشان زيادي با خود نداشتند. زندگي پر ماجراي اين ماجراجوي کبير همواره براي ارباب جرايد جذابيت خاصي داشته و به دليل گوشه گيري اش در دو دهه پاياني عمرش هاله اي از راز دور وي تنيده است. بسياري تلاش کردند تا با وي از نزديک ملاقات کرده و داستان زندگي اش را به رشته تحرير در آورند، اما موفق نشدند. کلک ماجراي يکي از اين نويسندگان است که با علم به در دسترس نبودن هيوز کتابي جعلي مي نويسد. البته اين کتاب خالي از حقايق نيست، و همين امر او را گرفتار دردسر نيز مي کند. کليفورد ايروينگ هنوز زنده است و مي نويسد. اما رسوايي سه دهه قبل وي و کتاب جعلي اش يکي از بزرگ ترين حوادث دهه 1970 آمريکا به شمار مي رود. البته در کنار رسوايي بزرگ تري به نام واترگيت که اتفاقاً نام هوارد هيوز نيز در آن ماجرا به گوش رسيد.

    لاسه هالستروم متولد 1946 استکهلم، سوئد از کارگردان هاي مشهور اسکانديناوي به شمار مي رود که از ابتداي دهه 1990 در هاليوود ساکن شده و تاکنون فيلم هاي موفقي چون چه چيز گيلبرت گريپ را مي خورد، اصول عمارت سايدر و شکلات و... را کارگرداني کرده است. کلک آخرين فيلم او با سرمايه اي معادل 25 ميليون دلار است که بر خلاف فيلم هاي پيشين نتوانسته در گيشه موفقيت چنداني کسب کند[7 ميليون دلار فروش]، اما اين واقعه از ارزش هاي روايي فيلم او نمي کاهد. کلک زندگي يک شياد نيست. بلکه مجادله يک فرد با توسل به دروغ و قدرت تخيل اش براي زنده ماندن است. قصه ميزان پايداري آخرين شاخه اي است که يک مغروق به آن چسبيده و به خود مي گويد اگر قرار است غرق شوم بگذار اين حادثه در دريايي بزرگ رخ دهد تا جويي باريک!
    حتي اگر شناختي از کليفورد ايروينگ واقعي و ماجراي او نداشته باشيد، بازي جذاب گير و روايت بي نقص هالستروم شما را جذب مي کند. هالستروم توانسته به خوبي چهره معصوم ايروينگ را از پس نقاب يک دروغگوي بزرگ کشف و به نمايش بگذارد. او خود نيز مي داند که با گفتن هر دورغ بيشتر و بيشتر فرو خواهد رفت، اما ادامه مي دهد. قطب دوم ماجرا بر خلاف هوا نورد حضور فيزيکي ندارد، اما قدرت وي از وراي عکس ها و صدايي که از راه دور شنيده مي شود حضوري شگرف دارد. هالستروم اين کار را در حالي انجام مي دهد که قهرمان اصلي اش يک نويسنده حقه باز است. اما هالستروم با نشان دادن ديگر حوادث جنجالي دهه 1970 و رسوايي هاي بزرگي که هيوز هم در برخي از آنها نقش داشت، کاري مي کند که بي اختيار از ايروينگ خوشتان بيايد. همه دعا مي کنيد که موفق شود و زماني که همسرش چک يک ميليون دلاري را با نامي جعلي نقد مي کند، از ته دل خوشحال مي شويم. چون او هر چه باشد به اندازه نيکسون و هيوز آلوده نيست. او فقط مي خواهد زنده بماند و تنها کاري که بلد است دروغگويي است. بازي گير از نقاط قوت فيلم است که شخصيت ايروينگ را جذاب تر مي کند، البته بقيه بازيگران مانند مولينا و گي هاردن را نيز نبايد فراموش کنيد!
    از حوادث روزگار اين که ريچارد گير 27 سال قبل با نينا وان پالاندت واقعي[که ژولي دلپي نقش وي را بازي مي کند] در فيلم ژيگولوي آمريکايي همبازي بوده!
    ژانر: کمدي، درام.


    تبهکاران Truands
    کارگردان: فردريک شوندورفر. فيلمنامه: يان بريون، فردريک شوندورفر. موسيقي: برونو کولا. مدير فيلمبرداري: ژان پي ير سوار. تدوين: ايرنه بلکو. بازيگران: برونو ماژيمل[فرانک]، فيليپ کاوبره[کلود کورتي]، بئاتريس دال[بتاتريس]، اليويه مارشال[ژان گي]، مهدي نبو[هشام]، تومر سيسلي[لاربي]، لودويک شوندورفر[ريکي]، دومينيک مارويوين[لائوره]. 107 دقيقه. محصول 2007 فرانسه. نام ديگر: Crime Insiders.
    پاريس، سال 2005. کلود کورتي يکي از بزرگ ترين تبهکاران فرانسه است که با وجود پا گذاشتنش به پنجاه سالگي توانسته قدرت خود را با ايجاد رعب و وحشت در ميان زير دستانش حفظ کند. کورتي در هر کاري از قاچاق مواد مخدر تا انسان، سرقت و فحشا دست دارد. او مي داند که تنها قانون معتبر در دنياي تبهکاران پول است، همچنين مي داند تنها چيزي که بالاتر از پول ارزش دارد اعتماد و اطمينان است، عنصري کمياب در ميان مافيايي ها!
    کورتي به مدد بي رحمي خود توانسته موقعيتي با ثبات براي خود فراهم کند. او به تنها کسي که اعتماد دارد، آدم کشي مستقل به نام فرانک است. کسي که در حکم دست راست او عمل مي کند. هشام و لاربي نيز در دنياي تبهکاران بساط کوچکي براي خود دارند. کورتي آنان را دوست ندارد، ولي از آنها در مواقع لزوم استفاده مي کند. اين دو نيز تبهکاراني حرفه اي، سازمان يافته و خشن و بي رحم هستند. همه چيز روبراه است تا اين که يک روز به خاطر کاري کثيف، سر و کارشان به پليس مي افتد. کورتي دستگير مي شود و بايد چند ماهي را در زندان سپري کند. او در طي اين مدت از فرانک مي خواهد تا مراقب همه چيز باشد. اما به زودي ضرباتي بزرگ به امپراطوري او وارد مي شود. به نظر مي رسد که اين چند ماه براي فرو پاشي تشکيلات مافيايي او کافي باشد. کورتي از زندان بيرون مي آيد. نزديکان وي به هشام و لاربي مظنون هستند، اما کورتي اين سوءظن را نمي پذيرد، فرانک نيز همين طور. تا اين که...
    چرا بايد ديد؟
    فردريک شوندورفر فرزند پي ير شوندورفر- کارگردان مشهور فرانسوي-از سال 2000 [پس از سال ها دستيار کارگرداني] با ساختن صحنه هاي جرم شروع به کارگرداني کرده است. صحنه هاي جرم در همين سال نامزد سزار بهترين فيلم اول شد، اما شوندورفر بر خلاف پدرش نشان داد که فيلم هاي مهيج و پليسي را بيشتر از درام ها و مستند هاي افشا گرانه دوست دارد. مامورين مخفي در سال 2004[با شرکت ونسان کسل و مونيکا بلوچي] نشان داد که به ريزه کاري هاي اين ژانرها آشناست. ولي سومين فيلمش تبهکاران بر خلاف دو اثر قبلي از ريتم کند تري برخوردار است.

    در فيلم تبهکاران هيچ شخصيت قابل همذات پنداري يافت نمي شود. همه افرادي خشن هستند که ابراز خشونت[از چشم در آوردن بگيريد تا تجاوز با چوب بيس بال] و آدم کشي را تنها راه زنده ماندن در دنياي زيرزميني مي دانند. صحنه هاي پر از خونريزي فراوان است و حتي همخوابگي نيز رنگي از خشونت با خود دارد. زن ها در اين دنيا هيچ ارزش و موقعيتي ندارند. فقط وسيله کسب لذت مردها و تجارت هستند و بس! گره داستان نيز اعتماد و خيانت است که در انتها با پيچي باور کردني و مانند بسياري از محصولات سال هاي اخير، يکي از چهره هاي دور از شبهه فيلم را به عنوان گرداننده همه اين ماجراها معرفي مي کند که خوشبختانه پليس نيست!
    آن چه که شوندورفر روي آن تکيه به جايي کرده، حضور آدم هايي مانند هشام و لاربي يعني مهاجران مسلمان و اغلب آفريقايي تبار در اين دنياي خلافکاران است. چهره هاي تازه اي که خشونت قومي و مذهبي شان را به اين سوغات آورده اند. کاري که سه سال قبل با امپراطوري گرگ ها آغاز شد. فيلمي که در آن دنياي تبهکاران پاريس را تحت نفوذ و کنترل ترک ها ترسيم مي کرد.
    براي ترغيب شما جهت تماشاي اين فيلم به دنبال دلايلي بودم، که يافتن شان چندان راحت نبود. خشونت فراوان براي بعضي ها شايد جالب باشد، اما باور کنيد خشونت به کار رفته در اين فيلم هيچ هدفي ندارد.تقريباً هيچ اتفاق غافلگير کننده و نويي در فيلم نمي افتند. همه چيز بيش از اندازه آشناست و کارگردان براي آشنايي زدايي نيرويي به خرج نمي دهد. به همين خاطر برقراري ارتباط با فيلم اندکي سخت است. تنها چيزي که مي تواند در تماشاي فيلم موثر باشد، بازي هاست. بنوآ ماژيمل و بئاتريس دال اسامي آشنايي هستند و فيليپ کوبره در نقش کورتي نيز بسيار توانا ظاهر مي شود.
    سينماي فرانسه در زمينه توليد فيلم هايي با مرکزيت خلافکاران بسيار مستعد و خوش سابقه است. اميدوارم ژان پي ير ملويل را فراموش نکرده باشيد! اين گونه محصولات سينماي فرانسه بخت نمايش بيشتري در کشورهاي ديگر پيدا مي کنند، اما متاسفانه تبهکاران نمونه خوبي از اين گونه محصولات نيست و اي کاش بود!
    ژانر: جنايي.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied
    رئيس، بيست و چهارمين فيلم مسعود کيميايي در سينماهاي تهران به نمايش در آمده است. اين فيلم با روايت تازه اي مي کوشد دغدغه هاي تازه کيميايي، کارگردان معترض اجتماعي سه ده ا خيررا براي تماشاگران تصوير کند. روز نگاهي دارد به اين تازه ترين فيلم اين فيلمساز.

    زخمي تر از هميشه
    تهيه کننده، نويسنده و کارگردان: مسعود کيميايي- مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست- تدوين: مصطفي خرقه پوش- بازيگران: فرامرز قريبيان، پولاد کيميايي، امين تارخ، خسرو شکيبايي، لعيا زنگنه، مهناز افشار
    خلاصه داستان: 20 سال پيش رضا را به جرمي ناکرده مجبور کرده اند همسر و فرزندش را گذاشته و خود به خارج از ايران بگريزد. او پس از 20 سال دوستش که افسر پرونده اوست و مي داند رضا بيگناه است، اما نمي تواند ثابت کند، از او در خواست مي کند باز گردد تا بتوانند يکبار براي هميشه اين موضوع را حل کرده و در اين ميان شر رئيس را هم - مسبب قتل ديروز و عامل به تباهي کشاندن جوانان امروز با اعتياد است - بکند. سيامک فرزند رضا که روزي معتاد بوده، اما حالا به خاطر عشق طلا دست از اعتياد کشيده ليستي در اختيار دارد که دارودسته رئيس مي خواهند به خاطر ليست او را به قتل بر سانند. رضا پس از بازگشت به خانه فرشته، عشق قديمي اش مي رود و او را هم در حالي نزار مي يابد که ماحصل ارتباطش با رئيس است. داستان تعقيب و گريز ها آغاز مي شود. در انتها پليس به بيگناهي رضا پي مي برد و رضا هم سيامک را در قفس سگ ها در خانه رئيس پيدا مي کند.
    مسعود کيميايي با هر فيلم تازه اي نشان مي دهد مي تواند کارگرداني مهم و خبر ساز است. رئيس حرف و حديث هاي فراواني را با خود به همراه داشت. از مرگ يکي از بازيگران پيش از شروع فيلمبرداري گرفته تا اختلاف زرين دست و کيميايي به خاطر طولاني شدن زمان فيلمبرداري که منجر شد اکبر ناظمي فصل انتهايي کار را فيلمبرداري کند. واتفاقي که در زمان نمايش فيلم در جشنواره رخ داد يعني پس و پيش شدن باند هاي صداي فيلم و بيرون کشيده شدن فيلم از داوري ها به همين دليل. همزمان با نمايش فيلم هم دو روزنامه هم ميهن و شرق به گفت و گو با اين فيلمساز کهنه کار پرداخته و با تبديل مصاحبه اش به تيتر اول روزنامه او را همچنان به عنوان يکي از تيزبين ترين فيلمسازان سينماي ايران مورد توجه قرار دادند.

    مسعود کيميايي در سه فيلم آخر خود يعني سربازان جمعه، حکم و رئيس راهي متفاوت را در کارنامه اش پيش گرفته است. او در اين سه فيلم سعي دارد به فضايي شخصي تر در فيلم هايش دست يابد. او ديگر چندان به اجتماع که همواره در فيلم هايش مورد توجه بوده اند کاري ندارد و مي کوشد سهم خود را از دنيايي ذهني با مخاطب تقسيم کند که اين نگرش او به دليل چند پارگي جامعه امروز ايران از منظر طبقاتي است. در ميان اين سه فيلم هم حکم به دليل نزديکي که به سينماي سورئال دارد نزديک تر به فضاي ذهني پير خسته سينماست و رئيس بيشتر سعي در بيان داستاني سرراست دارد. علاوه بر اينکه کيميايي به خصوص در حکم توانسته منتقداني را از نسل جديد با خود همراه کند و حتي تا حدودي منتقدان نسل قديم را به چالش بکشد.
    رئيس از منظر روايت تمي آشنا را در سينما دنبال مي کند. پدري بعد از سال ها به ايران باز مي گردد تا با يافتن حقيقت دست به انتقام بزند. کيميايي سعي دارد در هنگامه طرح اين الگو ي قد يمي در سينما علاوه بر روايت فيلم سرکي هم به زواياي پنهان جامعه که چندان براي مردم شناخته شده نيست، بکشد.
    او مضامين هميشگي و مورد علاقه اش همچون رفاقت، عشق قديمي و تضادهاي اجتماعي ميان پروتاگونيست و آنتاگونيست فيلم هايش را به همراه دارد علاوه بر اينکه در رئيس مشخص تر سراغ رئيس را مي گيرد که به طبع باند مافيائيش به اداره بخشي از جامعه مي پردازد که حتي نيروي پليس هم ياراي نفوذ به آن را ندارد و نوعي اتحاد حال و گذشته را طلب مي کند تا بتوانند ريشه اش را بر اندازند. در انتهاي فيلم هم زمانيکه رضا فرزندش را پيدا مي کند در حاليکه انتظار مي رود سراغ رئيس برود او را رها کرده و کار را به پليس وا مي نهد که اين هم در سينماي کيميايي معناي تازه اي را دنبال مي کند.
    فضا سازي بصري و چگونگي چينش روايت نيز در فيلم به اوج پختگي اين فيلمساز در اين سال ها اشاره مي کند. او متناسب با هريک از شخصيت هايش که تعدادشان کم هم نيست، فضاسازي مناسب را براي تماشاگر در نظر مي گيرد. نسل جوان و رو به تباهي عموما در فضاهايي با توناليته رنگي تيره تصوير شده اند و آنها که از گذشته مي آيند بيشتر در نور و روشنايي هستند. ازسوي ديگر گرمائي که در گذشته بين شخصيت هاي رفيق اين فيلمساز بر قرار بود، اينجا کمي کمرنگ تر مي شود. تنها نکته اي که مي توان در مورد کليت فيلم در نظر داشت، تمرکز بيش از حد کيميايي روي شخصيت ها در خلال داستان گويي است که دو نگره مجزا را با خود به همراه مي آورد. نگره مثبت يکساني ديالوگ ها و فضاسازي هماهنگ شده شده است که همواره از مولفه هاي مثبت سينماي استاد است و نکته منفي اينکه تمرکز بر شخصيت ها به شکل صرف ما را از پيرنگ اصلي دور مي کند.
    در هر حال با همه بالا و پايين هاي فيلم کيميايي هنوز معترض است و در اين سال ها چيزي از نگاه نقاد و تيزبين وي نسبت به جامعه کاسته نشده است. او آنقدر جرات دارد که نسل جديد را از ميان زباله ها بيرون مي کشد و در نهايت با خون خودشان آنها راتطهير کند.

    Leave a comment:

Working...