Movie & TV News

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • abadani69
    replied

    نوربيت Norbit
    کارگردان: برايان رابينز. فيلمنامه: ادي مورفي، چارلز کيو. مورفي، جي شرايک، ديويد رون بر اساس داستاني از ادي مورفي و چارلز کيو. مورفي. موسيقي: ديويد نيومن. مدير فيلمبرداري: جي. کلارک متيس. تدوين: ند باستيل. طراح صحنه: کلاي اي. گريفيث. بازيگران: ادي مورفي[نوربيت/رسپيوشا/آقاي وانگ]، تندي نيوتن[کيت تامس]، تري کروز[بيگ جک لاتيمور]، کليفتون پاول[ارل لاتيمور]، مايتي راستا[بلو لاتيمور]، کوبا گويدنگ جونيور[ديون هيوز]. ١٠٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا.
    نوربيت کودکي سر راهي است که در يتيم خانه آقاي وانگ بزرگ شده است. محبوب کودکي او کيت تامس به فرزندي پذيرفته شده و آن دو به اجبار از هم جدا شده اند. نوربيت که جواني لاغر اندام و ضعيف بوده، دائماً از سوي بچه هاي بزرگ تر از خود مورد آزار و اذيت قرار گرفته، تا اين که دختري درشت هيکل به نام رسپيوشا دست به حمايت از وي زده و اين زن هم اکنون همسر نوربيت است. نوربيت نزد برادران رسپيوشا که کارهاي ساختماني انجام مي دهند، دفترداري مي کند. نوربيت به دليل رفتار خشن رسپيوشا و برادران وي از ازدواج و زندگي خود راضي نيست. تا اين دست سرنوشت بار ديگر کيت تامس را سر راه وي قرار مي دهد. اما کيت تنها نيست و با جواني به نام ديون هيوز به شهر بازگشته و قصد ازدواج با او را دارد. از طرف ديگر آقاي وانگ نيز در حال بازنشسته کردن خويش است و مي خواهد اداره يتيم خانه را به کيت و نوربيت واگذار کند، اما برادران رسپيوشا و ديون با هم نقشه اي کشيده اند تا ملک يتيم خانه را صاحب شوند. تنها چيزي که شايد بتواند مانع تحق اين اتفاق ناخوشايند شود، عشق نوربيت به کيت است. اما نوربيت بينوا در چنگ برادران قلدر رسپيوشا و خود وي اسير و زنداني شده...
    چرا بايد ديد؟
    برايان رابينز متولد ١٩٣ مرين پارک بروکلين نام شناخته شده اي براي ايراني ها نيست. اما نوجوان ها شايد فيلم هاي ساده و يک بار مصرف او مانند گودبرگر يا Varsity Blues را به شکل بي ضرر و اصلاح شده از تلويزيون دولتي پخش شد به ياد دارند. رابينز از کارگردان هايي است که مي توان به دليل تجارب شان، کم کم پروژه هاي گران قيمت تري را به آنها محول کرد و يا مثل فيلم فعلي به عنوان شريک خاموش برگزيد. نوربيت بي تعارف فيلمي از ادي مورفي است، نه فققط به خاطر اين که تهيه کننده آن است؛ بلکه به دليل آن که ادامه دهنده همان شوخي هايي است که مورفي در دهه گذشته با سه قسمت پر فروش پروفسور نخاله باب کرد. يعني علاقه مفرط او به بازي در نقش هاي مختلف در يک فيلم و استفاده از بد دهاني خاص سياهان در ترکيب با حاضر جوابي خودش که در نمايش هاي تک نفره صحنه اي نيز پاسخ خوبي از آنها گرفته بود. نوربيت قصه يک سندرلاي مذکر است که با اين عوامل ترکيب شده و بنا به همان سابقه اي که ذکر شذ به فروشي ٩٥ ميليون دلاري هم دست پيدا کرده است. قصه جوان خوش قلب اسير دست زني قلدر که بايد با برادران سنگدل او و نامزد نابکار محبوب روياهايش بجنگد. اما نوربيت در يک کلام يک کمدي ارزان-نه از مادي البته- است که با جلوه هاي ويژه آکنده شده و مي تواند مصداق واقعي اين شعار تبليغاتي آنونس فيلم باشد "آيا تا به حال خطاي بسيار بزرگي مرتکب شده ايد؟"

    اين بزرگ ترين اشتباه ادي مورفي ٤٦ ساله- و شايد گران قيمت ترين- است که خواسته بعد از اولين نامزدي اسکارش در سال گذشته به سراغ اين ژانر و جلوه هاي ويژه- آن هم با چنين قصه کليشه اي- برود. هر چند اقبال تجاري فيلم مي تواند مرهمي بر زخم هاي روحي وارد شده از سوي منتقدين و تحمل عذاب گريم هاي سنگين باشد، اما ادي مورفي تاکي مي تواند با چنين فيلم هايي و چنين شخصيت هايي دل مردم را به دست آورده و با خود داشته باشد؟!
    نکته تاسف آور ديگر به هدر رفتن بازيگراني چون تندي نيوتن و کوبا گودينگ جونيور است که هر دو در سايه سه نقش اصلي -شما بخوانيد خودپرستي- ادي مورفي قرار گرفته اند و از همه بدتر سقوط کمدي هاي آمريکايي که زماني چاپلين، لورل و هاردي، جري لوئيس و خيلي هاي ديگر سردمدارنش بوده و ميراث شان به دست کودکاني وقيحي چون مورفي افتاده است!
    ژانر: کمدي، عاشقانه.


    ٨٨ دقيقه 88 Minutes
    کارگردان: جان آونت. فيلمنامه: گري اسکات تامپسون. موسيقي: اد شيرمور. مدير فيلمبرداري: دنيس لنوآر. تدوين: لري وبستر. طراح صحنه: تريسي گالاکر. بازيگران: ال پاچينو[جک گرم]، آليشيا ويت[کيم کامينگز]، لي لي سوبيسکي[لورن داگلاس]، امي برنمن[شلي برنز]، ويليام فورسايت[فرانک پارکس]، دبرا کارا اونگر[کارول]، بنجامين مکنزي[مايک استمپ]، نيل مک داناف[جان فورستر]، لي کرينز[سارا پولارد]، استيون موير[گاي لا فورگ]. ١١٠ و ٩٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آلمان، آمريکا.
    جک گرم استاد دانشگاه و روانشناس موفق پليس سياتل است که بر اساس شواهد يافته شده توسط او قاتلي سريالي به نام جان فورستر حکم اعدام دريافت کرده است. جان فورستر در مصاحبه اي با يکي از شبکه هاي تلويزيوني جک را به دستکاري در شواهد و ترغيب خواهر يکي از مقتولينش به شهادت عليه او متهم مي کند. صبح روزي که بايد فورستر اعدام شود، جک در خانه زني که شب قبل با وي مهماني آشنا شده بيدار مي شود. زماني که به دفتر کار خود مي رسد خبردار مي شود يکي از بيماران اش شب گذشته به قتل رسيده است. پليس بر اساس شواهدي که يافته ابتدا ظن بيگناهي فورستر را به ميان مي کشد، چون قتل بسيار شبيه به قتل هاي پيشين است که فورستر متهم به انجام آنهاست. اما جک اين فرضيه را رد مي کند و فرضيه وجود يک مقلد را پيش مي کشد. جک در راه دانشگاه تلفني از فردي ناشناس دريافت مي کند که به او مي گويد ٨٨ دقيقه بيشتر از زندگي اش باقي نمانده است. اين ٨٨ دقيقه براي جک تداعي کننده حادثه اي بسيار تلخ در گذشته است. حادثه اي که هيچ کس از آن خبر ندارد. در کلاس تهديدهاي تلفني ديگري دريافت مي کند و هنگام خروج دوستش کارآگاه فرانک پارکس به سراغش آمده و او را متهم به قتل بيمارش و قتل هاي ديگري که در اين فاصله رخ داده، مي کند. جک از او مي خواهد تا دقايق باقيمانده از ٨٨ دقيقه معهود را به وي فرصت بدهد تا قاتل اصلي را بيابد. فرانک مي پذيرد و جک خيلي زود زنجيره اي با از توطئه گران روبرو مي شود که از دوستان و شاگردان او تشکيل يافته اند...
    چرا بايد ديد؟
    جاناتان مايکل آونت متولد ١٩٤٩ بروکلين از تهيه کنندگان و کارگردان هاي موفق هاليوودي است که در ساختن تريلرهاي جنايي تبحر دارد. يکي از آن کارکشته هاي مورد اعتماد که مي شود سکان هدايت يک پروژه ٣٠ ميليون دلاري را با خيال راحت به او سپرد. کسي که گوجه فرنگي هاي سبز سرخ شده در ١٩٩١ وارد سينما شد و شهرتي معقول با همين اولين کار خود به هم زد. اين شهرت در نيمه دوم دهه ١٩٩٠ با از نزديک و شخصي و سپس توطئه سرخ/توطئه چيني[Red Corner] به اوج رسيد. اما در قرن جديد بنا به دلايلي نامعلوم آونت خود را بيشتر درگير پروژه هاي تلويزيوني مانند قيام[٢٠٠١] و محکوميت[٢٠٠٥] يا مرد دقيقه شصت[٢٠٠٦] کرد و ٨٨ دقيقه اولين فيلم سينمايي او بعد از يک دهه است. يک تريلر ديگر درباره يک استاد دانشگاه باهوش که بايد در ٨٨ دقيقه هم راز قتل هاي انجام شده توسط قاتلي مقلد را بيابد و هم با کابوس مرگ خواهرش در سال ها قبل کنار بيايد. خواهر کوچکي که ٨٨ دقيقه تمام توسط قاتلي بي رحم شکنجه شده تا بميرد!

    ٨٨ دقيقه ساختاري مانند قصه هاي کلاسيک کارآگاهي امثال آگاتا کريستي دارد. قتل هايي رخ مي دهد و قهرمان در معرض تهديد قرار دارد و مطنونين بسياري که مي توانند قاتل بالقوه باشند، وي را احاطه کرده اند. طبيعي است که چنين پيرنگي مي تواند تماشاگر تشنه قصه هاي تازه راه سال ها قبل هفت[ديويد فينچر] را ديده نا اميد کند. تنها عاملي که مي تواند او را به تماشاي فيلم ترغيب کند حضور پاچينو است که مطابق معمول توانسته گليم خودش را از آب بيرون بکشد. ولي ديگر چه دارد اين دست پخت جناب آونر؟
    صحنه هاي گيج کننده تماشاگر فراوانند و ريتم حوادث چيده شده در ٨٨ دقيقه کذايي ناجور! به طوري که در دقايق پاياني با مشخص شدن قاتل-لورن داگلاس دانشجوي مثلاً باهوش و معصوم کلاس جک گرم- آب سردي روي تماشاگر ريخته مي شود. به اينها اضافه کنيد استعداد بازيگري تلف شده کساني چون ويليام فورسايت و دبرا کارا اونگر را تا به عمق اشتباهات آونت و گروه سازنده اين فيلم پي ببريد. ٨٨ دقيقه با يک درجه تخفيف؛ فيلمي که به سرعت سرهم بندي شده و قرار بوده تا با همين سرعت سر تماشاگر عوام را گرم کند. چقدر موفق شده نمي دانم؟
    ژانر: جنايي، درام، مهيج.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied
    فيلم هاي روز سينماي جهان بروال هر هفته از ميان آثار متعددي که در سراسر جهان به نمايش در آمده اند، انتخاب شده اند.
    فيلم هاي روز سينماي جهان

    سرچشمه The Fountain
    کارگردان: دارن آرونوفسکي. فيلمنامه: دارن آرونوفسکي بر اساس داستاني از آري هندل و خودش. موسيقي: کلينت منسل. مدير فيلمبرداري: ماتيو ليباتيک. تدوين: جي رابينوويتز. طراح صحنه: جيمز چينلوند. بازيگران: هيو جکمن[تامس/تامي/دکتر تام کرئو]، ريچل وايس[ملکه ايزابل/ايزي کرئو]، الن برستين[دکتر ليليان گازتتي]، مارک مارگوليس[پدر آويلا]، استيون مکه تي[مستنطق اعظم سليسيو]، فرناندو هرناندز[ارباب شيبابلا]، کليف کورتيس[سروان آريل]، شون پاتريک تامس[آنتونيو]، دانا مورفي[بتي]، ريچارد مک ميلان[هنري]. ٩٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام ديگر: The Last Man. برنده جايزه بهترين موسيقي از انجمن منتقدان شيکاگو، برنده جايزه بهترين موسيقي از انجمن منتقدان آن لاين، نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد/هيو جکمن، بهرتين فيلم علمي تخيلي و جايزه بهترين جلوه هاي ويژه از آکادمي فيلم هاي علمي تخيلي-فانتزي و ترسناک، نامزد جايزه بزرگ جشنواره فلاندر، نامزد گلدن گلاب بهترين موسيقي، نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري و جلوه هاي ويژه از مراسم ساتلايت، نامزد شير طلايي جشنواره ونيز و....
    سه داستان درباره مرداني در سه قرن مختلف. قرن شانزدهم: اسپانيا در دوره تفتيش عقايد. افسري به نام تامس که از سوي ملکه ايزابل ماموريت يافته و براي يافتن درخت زندگي جاويدان به سرزمين ماياها مي رود. ملکه به وي قول داده، در صورتي که موفق به يافتن درخت شود، به ازدواج او در خواهد آمد. قرن بيستم: دکتر تام کرئو که به دنبال راهي براي کشف دارويي جهت معالجه نوعي بيماري کشنده است. محرک اصلي وي براي يافتن اين دارو، ابتلاي همسر محبوبش ايزي به اين بيماري لاعلاج است. قرن بيست و ششم: مسافري در فضا که با درختي سالخورده سفر مي کند و هدفش رسيدن به يک سحابي است که همه چيز در آنجا زندگي دوباره مي يابد...
    چرا بايد ديد؟
    دارن آرونوفسکي متولد ١٩٦٩ بروکلين تاکنون سه فيلم بلند بيشتر نساخته، ولي با اين حال توانسته جايگاهي رفيع براي خود در سينماي آمريکا و دنيا دست و پا کند. اولين فيلمش پي در سال ١٩٩٨ سيلي از جوايز را به سوي او سرازير کرد. فيلمي سياه و سفيد و بدون هنرپيشگان مشهور با داستاني به شدت پيچيده و ماليخوليايي درباره تئوري آشوب که هر بيننده فرهيخته و منتقد فهيم را شيفته خود کرد. دو سال بعد مرثيه براي يک رويا با سبک ديداري شنيداري بديع خود سقوط روياي آمريکايي را تصوير کرد و به سرعت تبديل به فيلم محبوب بسياري از سينما دوستان جهان شد. شش سال گذشته براي آرونوفسکي و دوستدارانش با انتظار براي ساخت قسمتي ديگر از ماجراهاي بتمن گذشت و خوشبختانه به سرانجام نرسيد. نمايش سرچشمه ثابت کرد که انتظارها بيهوده نبود و آرونوفسکي همچون دو فيلم قبلي اش مي تواند بار ديگر شگفتي بيافريند. اما او اين شگفتي را نه در سايه استفاده از جلوه هاي ويژه يا روش هاي مونتاژ تصوير و صدا که در ترکيب ديدگاه فلسفي خود با اين دستاوردهاي تکنولوژيک خلق مي کند. او اين بار به سراغ سوال هايي بنيادين تر رفته و از تماشاگر و خودش مي پرسد: اگر زندگي جاويد داشتي چه مي شد؟ اگر مي توانستي تا ابد عاشق باشي، چه مي شد؟ او جواب هايي هم براي اين سوال ها تدارک ديده که چه دوستشان داشته باشيم و يا نه مي تواند براي دقايقي ما را به تفکر وادار کند. او همچون بودايي ها و پيروان مکاتب شرقي يا تمدن هاي نابود شده آمريکاي لاتين مرگ را جلوه ديگر زندگي و آزاد کننده روح معرفي مي کند.

    آرونوفسکي در سرچشمه جدال ازلي وابدي فرزند آدم با مرگ را تصوير مي کند. فيلمي که ابتدا قرار بود محصولي ٧٠ ميليون دلاري با شرکت براد پيت و کيت بلانشت باشد، اما پيت پروژه را براي بازي در فيلم تروا ترک کرد و بعدها در فيلم بابل در کنار بلانشت ظاهر شد. از اين رو با تقليل بودجه به ٣٥ ميليون دلار جکمن و وايس جايگزين آن دو شدند که به حق انتخاب شايسته اي است. سرچشمه در کنار سوژه و پرداخت بسيار خوب آرونوفسکي داراي يکي از بهترين موسيقي هاي فيلم در سال هاي اخير است که مستقل از فيلم نيز جذاب است. سرچشمه در نمايش اوليه در امريکا بيش از ١٠ ميليون دلار فروش نداشته، اما خوشبختانه با شنيده شدن اخباري مبني بر ساخت دو فيلم ديگر در سال هاي آينده توسط آرونوفسکي احتمال تاثير منفي فروش اين فيلم در کارنامه او منتفي است و بايد منتظر فيلم هاي عميق و بهتري در آينده بود. اما عجالتاً همين يکي را ببينيد. سرچشمه به جرات مي توان گفت يکي از بهترين فيلم هاي چند سال اخير و يکي از آثار به ياد ماندني سينماي جدي آمريکاست.
    ژانر: اکشن، درام، عاشقانه، علمي تخيلي.


    ٢٨ هفته بعد 28Weeks Later
    کارگردان: خوآن کارلوس فرسناديلو. فيلمنامه: روآن جافه، خوآن کارلوس فرسناديلو، خسوس اولمو، انريکه لوپز لاويگنه. موسيقي: جان مورفي. مدير فيلمبرداري: انريکه چدويک. تدوين: کريس گيل. طراح صحنه: مارک تيلدزلي. بازيگران: رابرت کارلايل[دان هريس]، رز بايرن[اسکارلت]، جرمي رنر[گروهبان دويل]، هارولد پرينيو[فلين]، کاترين مک کورمک[آليس]، مکينتاش ماگلتون[اندي]، ايموجن پوتز[تامي]، ادريس البا[ژنرال استون]، اميلي بيچام[کارن]، شاهد احمد[جيکاب]. ٩٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان.
    ويروس خطرناکي در انگلستان شيوع پيدا کرده و دان هريس که به همراه همسر و دوستانش در کلبه اي پناه گرفته اند، مورد تهاجم افراد مبتلا به ويروس قرار مي گيرند. دان براي نجات جان خود پا به فرار مي گذارد و همسرش آليس را در ميان مهاجمين رها مي کند. ٢٨ هفته بعد، ارتش آمريکا که براي مبارزه با ويروس به کمک دولت انگلستان آمده، اعلام مي کند که مناطق قرنطينه شده و امني در لندن حاضر کرده و فراريان و پناهندگان مي توانند به کشور خود بازگردند.اندي و تامي، پسر و دختر دان نيز به لندن بازمي گردند و همراه با پدر خود در آپارتماني اسکان داده مي شوند. دان به آنها از مرگ مادرشان سخن مي گويد. اما بچه ها که اين قصه را چندان باور پذير نيافته اند از قرنطينه گريخته و به خانه قبلي خود مي روند. در انجا مادر بيمار ولي زنده خود را مي يابند. سربازان آنها را نجات داده و به قرنطينه بازمي گردند. دکتري به نام اسکارلت که از زنده ماندن آليس شگفت زده شده، تصميم دارد روي وي آزمايش هايي انجام دهد. اما آليس در اولين ملاقاتش با دان او را گاز گرفته و ويروس را به وي منتقل مي کند و ويروسي که به نظر مي رسد مهار شده، بار ديگر و اين بار از داخل قرنطينه شروع به شيوع کرده و بيش از پيش وحشت مي آفريند....
    چرا بايد ديد؟
    خوآن کارلوس فرسناديلو متولد ١٩٦٧ تنه ريف، جزاير قناري براي سينمادوستان نامي آشناست. کارگردان کم کاري که در سال ١٩٩٦ با فيلم Esposados نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم کوتاه شد و جوايز متعددي از جشنواره هاي مختلف براي همين فيلم دريافت کرد. اولين فيلم بلند سينمايي اش Intacto در سال ٢٠٠١ با شرکت مکس فون سيدو تريلري پيچيده بود که توانست جايزه گوياي بهترين کارگرداني را نصيب وي کند. اما با وجود موفقيت همه جانبه اين فيلم[٨٠ ميليون دلار فروش جهاني] فرسناديلو براي ساخت دومين فيلم بلندش شش سال طولاني صبر کرد. ٢٨ هفته بعد که توسط خود وي نوشته شده، به نوعي ادامه دهنده داستان فيلم موفق دني بويل به نام ٢٨ روز بعد[٢٠٠٢] است که از نقاط برجسته کارنامه بويل به شمار مي رود. اما الزاماً قرار نيست تا ادامه ماجراهاي شخصيت هاي فيلم بويل نيز باشد و هويتي مستقل دارد. يک قسمت دوم با کلاس که توسط کارگرداني ساخته شده آشنا به قواعد ژانرهاي ترسناک و علمي تخيلي که خود را اسير اين اصول نکرده است. فضاي کلاسترفوبيک ابتداي فيلم که به خوبي ساخته شده، تماشاگر را بي اختيار به ياد فيلم هاي آخر زماني مانند قلعه مالويل مي اندازد. اين فضا با حمله زامبي ها شکل خشونت آميزتري به خود مي گيرد و با فرار دان از حالت ايستاي خود بيرون مي آيد. فرسناديلو سعي مي کند تا پايان فيلم اين فضاي پر تنش را حفظ کند و تا حدود بسيار زيادي هم موفق مي شود. ٢٨ هفته بعد فارغ از تعابير سياسي نيست. نقش نيروهاي آمريکايي در حفاظت از بريتانيا به طور اخص و اروپا و دنيا به طور اعم مي تواند راه را براي تعابيري چون مسلمانان بنيادگرا و تروريست به مثابه ويروس هاي خطرناک و کشنده دنياي امروز باز کند؛ که چندان هم پر بيراه نيست. البته از نقد رفتارهاي عمل گرايانه ارتش آمريکا و بالطبع رهبران شان که قدرت آتش نظامي را براي پايان دادن به بحران را برتر از تئوري هاي علمي مي دانند، هم خالي نيست. با اين حال در پايان فيلم مي بينيم که زامبي ها از نزديک هاي برج ايفل در پاريس سر در مي آورند. يعني قدرت آتش نظامي نيز نتوانسته در برابر شيوع اين ويروس کشنده سدي بکشد و همه دنيا به زودي آلوده خواهد شد. اشاره اي که مي تواند از دستيابي بينادگرايان مسلمان به بمب هاي اتمي يا ميکربي خبر دهد!

    ٢٨ هفته بعد، يک فيلم علمي تخيلي بالغ به معناي واقعي کلمه است که هراس و هيجاني که مي آفريند کاذب نيست. درباره ين فيلم يم توان بيش از اينها سخن گفت، اما هيچ چيز جاي تماشاي آن را نمي گيرد. ظاهراً انتظار طولاني فرسناديلو و ما بيهوده نبوده!
    ژانر: ترسناک، علمي تخيلي، مهيج.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied


    فيلم اگه مي توني منو بگير، دومين ساخته شاهد احمدلو بر پرده سينما هاي تهران است.فيلمي کمدي که که کاملا وامدار نگاه سينماي بدنه ايران است.. روز نگاهي دارد به اين فيلم.
    کمدي بي خطر
    کارگردان: شاهد احمدلو- نويسنده: محسن طنابنده- مدير فيلمبرداري: علي الهياري- تدوين: کاوه ايماني- تهيه کننده: حسن توکل نيا- بازيگران: حميد لولايي، نيلوفر خوش خلق، سحر زکريا، سحر ولدبيگي، علي صادقي، محمود بهرامي
    خلاصه داستان: 3 زن و يک مرد تصميم مي گيرند براي تصاحي ثروت پيرمردي او را به قتل برسانند. اين نقشه دائم با مشکلاتي رو به رو مي شود که اين مشکلات بستري کميک را در فيلم پديد مي آورد.
    شاهد احمد لو که سينما را با بازيگري آغاز کرد پس از توليد و ساختن چند فيلم کوتاه سال گذشته نخستين فيلمش يعني چند مي گيري گريه کني را با تهيه کنندگي حسن توکل نيا جلوي دوربين برد. اين فيلم توانست فروش موفقي داشته باشد و از حضور حميد لولايي به عنوان يک چهره موفق تلوزيوني حداکثر استفاده را کرد تا اينکه پس از مدتي از اکران گذشته تبليغات فيلم در کل بر محور لولايي که نقش دوم را در فيلم برعهده داشت شکل گرفت. احمدلو در فيلم هاي کوتاهي که ساخته بود همواره جنسي خاص از سينما را دنبال مي کرد که نمونه بارز آن فيلم سينما سگ بود. اما در سينماي فيلم بلند نگره هاي او کاملا به سمت سينماي بازاري سوق يافت که شايد نمونه ديگر ان را بتوان آرش معيريان به شمار آورد.
    او حتي از ساير هم نوعانش ج.نان ابراهيم شيباني نيز غقب افتاد و چنان کمدي هاي کم مايه اي را جلو دوبين برد که منتقدان را کاملا از خود نا اميد کرد و فيلم دومش ضعيف تر از ساخته قبلي بر اين باور صحه گذاشت. البته ناگفته نماند چنين کمدي هاي سخيفي از فيلم هاي مورد حمايت وزارت ارشاد دولت نهم است. چرا که هيچ خطري در آن هيچکس را تهديد نمي کند و کوچکترين صحنه هايي که در فيلم هاي ديگر مي تواند اثري را تا مرز توقيف پيش ببرد در اين فيلم آزادانه مطرح مي شود و به راحتي هم مجوز نمايش مي گيرد. کمدي، مفاهيم مرگ و زندگي و خرده*داستان فرعي از مولفه*هاي مشترک دو فيلم بلند شاهد احمدلو است. با اين تفاوت که قالب فانتزي "اگه مي*توني منو بگير" و مفاهيم شعاري که کارگردان اصرار به حضور آنها دارد، به ترکيب مناسب نرسيده و هر کدام ساز خود را مي*زند.

    شايد در همين نگاه نخست بخواهيم به معضل اساسي فيلم اشاره کنيم عدم همنشيني چند داستان مختلف در فيلم است که مي کوشند دائم خود را به فيلم تحميل کند. محسن طنابنده نويسنده فيلمنامه کار که گهگاه هم براي سينماي متفاوت فيلمنامه مي نويسد ويا در آن بازي مي کند ملغمه اي در اين فيلم به وجود اورده که به هر ضرب و زوري شده تماشاگر را بخنداند. از همين روي دو نوع کمدي اصلي يعني کمدي بزن بکوب و کمدي کلام شاکله کلي کار را تشکيل مي دهند. در بخش کمدي کلام ما با شوخي هاي کم مايه اي رو به رو هستيم که هيچيک در ساختار فيلم قوام نمي يابند و عموما از لطيفه هايي برگرفته شده که مردم در کوچه و خيابان از ان استفاده مي کنند. بخش کمدي هاي بزن بکوب نيز کم از اين کمدي گفتار ندارند و به جز فصل هايي همانند زمانيکه دست مرده اي از قبر بيرون مانده و دست يکي ديگر از شخصيت هاي فيلم را محکم مي چسبد و يا پليسي که روي سر خود چراغ گردان دارد و گاهي به کمدي موقعيت نزديک مي شوند کارکرد نهايي ديگري در کليت فيلم وجود ندارد.
    فيلم مي کوشد در چينش ميزانسن ها نيز بر اجراي حميد لولايي استوار بماند و او را به عنوان چهره محبوب تلوزيوني اين سال ها لحظه اي مورد غفلت قرار ندهد. اما لولايي به ان اندازه که احمدلو براي او توان گذاشته در اجرا تلاش خاصي را صورت نمي دهد. او در فيلم ياد اور تيپ هاي قبلي خود است که اين تيپ ها به مدد چهره پرداز فيلم دائم تغيير ماهيت مي دهد. نکته ديگري که در مورد اين فيلم مي توان به آن اشاره کرد فضاي فانتزي کار است. احمدلو قصد داشته به مدد اين فضا و قابليت هايي که ان در اختيارش قرار مي دهد به دامنه هايي وسيع تر از تخيل دست يابد، اما فضاي محدود داستانش اين امکان را از او گرفته و بنابراين فانتزي اثر هم به شبه مسخره اي بدل شده که ضعف هاي احمد لو را در کارگرداني بيشتر به رخ بکشد.
    سينماي کمدي مدتي از گونه هاي غائب سينماي ايران به شمار مي آمد. اما متاسفانه با تولد مجدد آن اين گونه نتوانست آنگونه که بايد از دوران غيبت خود استفاده کند. اين سينما ميتوانست با تجديد قوايي که انجام داده بود به شکلي بايسته تر عرصه سينما حضور يابد. اما فيلم هايي همانند ساخته احمدلو به مب ياد آوري مي کند که ما با ساخته هاي تحسين برانگيز سينماي ايران يعني فيلم هايي چون اجاره نشين ها، اي ايران و حتي عروسکي هاي کلاه قرمزي و... مسافت هاي نوري فاصله داريم. لوده بازي و دستاويز قرار دادن منظر هاي سطحي بستر به شدت بر قوانين اين گونه سايه انداخته است.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Evening (2007)

    Overcome by the power of memory, Ann Lord reveals a long-held secret to her concerned daughters; Constance, a content wife and mother, and Nina, a restless single woman. Both are bedside when Ann calls out for the man she loved more than any other. But who is this “Harris,” wonder her daughters, and what is he to our mother? While Constance and Nina try to take stock of Ann’s life and their own...

    Genres: Drama, Romance and Adaptation

    Release Date: June 29th, 2007 (limited)

    MPAA Rating: PG-13 for some thematic elements, sexual material, a brief accident scene and language.

    Distributors: Focus Features

    Cast and Credits

    Starring: Vanessa Redgrave, Meryl Streep, Toni Collette, Claire Danes, Natasha Richardson
    Directed by: Lajos Koltai
    Produced by: Susan Minot, Michael Cunningham, Michael Hogan

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Death at a Funeral (2007)

    On the morning of their father's funeral, the family and friends of the deceased each arrive with his or her own roiling anxieties. The son, Daniel, knows he will have to face his flirty, blow-hard, famous-novelist brother Robert, who's just flown in from New York--not to mention the promises of a new life he's made to his wife Jane. Meanwhile, Daniel's cousin Martha and her dependable new fiancé...

    Genres: Comedy

    Running Time: 1 hr. 30 min.

    Release Date: June 29th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: R for language and drug content.

    Distributors: MGM Distribution Company

    Cast and Credits

    Starring: Matthew MacFadyen, Peter Dinklage, Ewen Bremner, Rupert Graves, Alan Tudyk
    Directed by: Frank Oz
    Produced by: William Horberg, Bruce Toll, Andreas Grosch

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Ratatouille (2007)

    A rat named Remy dreams of becoming a great French chef despite his family's wishes and the obvious problem of being a rat in a decidedly rodent-phobic profession. When fate places Remy in the sewers of Paris, he finds himself ideally situated beneath a restaurant made famous by his culinary hero, Auguste Gusteau. Despite the apparent dangers of being an unlikely - and certainly unwanted - visitor...

    Genres: Action/Adventure, Comedy, Kids/Family and Animation

    Release Date: June 29th, 2007 (wide)

    MPAA Rating: G

    Distributors: Buena Vista Pictures Distribution

    Cast and Credits

    Starring: Patton Oswalt, Ian Holm, Lou Romano, Brian Dennehy, Peter Sohn
    Directed by: Brad Bird, Jan Pinkava
    Produced by: John Lasseter, Andrew Stanton, Brad Lewis

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Live Free or Die Hard (2007)

    On the July 4th holiday, an attack on the vulnerable United States infrastructure begins to shut down the entire nation. The mysterious figure behind the scheme has figured out every modern angle--but he never figured on an old-analog fly, John McClane, in the digital ointment. It's the beginning of the holiday, but New York City Detective McClane isn't celebrating. He's had yet another argument with...

    Genres: Action/Adventure, Thriller and Sequel

    Release Date: June 27th, 2007 (wide)

    Distributors: 20th Century Fox Distribution

    Cast and Credits

    Starring: Bruce Willis, Timothy Olyphant, Maggie Q, Jeffrey Wright, Mary Elizabeth Winstead
    Directed by: Len Wiseman
    Produced by: Arnold Rifkin, William Wisher, Michael Fottrell

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied
    فيلم "سنگ، کاغذ، قيچي" به کارگرداني سعيد سهيلي در تهران بر صحنه است. نگاهي داريم به اين فيلم.

    درامي خوش ساخت
    نويسنده و كارگردان: سعيد سهيلي ، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسايي ، چهره پرداز: مهشيد خرم آبادي ، صدابردار: محمود سماك باشي عكس: احمد احمدي ، تهيه كننده:محمد حسن نجم، مدير توليد: محمدحسن نجم ، مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست ، تدوين: حسن ايوبي ، گروه چهره پردازي: رضا رادمنش
    بازيگران: امين حيايي - شهرام حقيقت دوست - انديشه فولادوند - رامتين خداپناهي - قاسم زارع - بهناز محرر وجمشيد هاشم پور.

    خلاصه داستان: حاج مرتضي گفت به رضا بگين/ هم تير و تركش، هم ميدون من/ همه شون بيان به آدرس من/ سيدرضا گفت به روح مسعود/ تو تير و تركش، بي چكمه بي كلت/ هر جا بپيچه با كله ميام/ با صدا تا حجله، چهل تا چلچراغ....
    ساخت درامهاي پليسي – جنايي ژانري ست که اغلب مورد توجه هرکارگرداني درطول دوران کاري اش بوده است.
    سهيد سهيلي ازآن دسته کارگردانهايي است که علاقه زيادي به تجربه کردن ژانرهاي مختلف سينمايي دارد، وهربارهم که به سراغ تجربه يي جديد رفته است کما بيش درآن عرصه موفق بوده است. او تجربه ساخت آثارموفقي چون "مردي شبيه باران" – "غوغا"- "مردي ازجنس بلور" را درکارنامه کاري خود دارد. البته اويکي دو تجربه ناموفق هم دراين زمينه داشته است که ميتوان به فيلم هاي "سهراب" و"شب برهنه" اشاره کرد. سنگ، کاغذ، قيچي فيلمي پليسي- جنايي با محوريت عشق مي باشد. جهان " امين حيايي" کارگرساده کارخانه ا به جرم سرقت واخاذي به زندان افتاده است. رعنا کارمند کارخانه ايي است که جهان درآن کار مي کند وجهان قصد ازدواج با اورادارد. رييس کارخانه "رامتين خدا پناهي" مانع ازدواج آندو وباعث زندان رفتن جهان مي شود.

    که فيلم از زماني آغاز مي شود که جهان درزندان با دوست قديمي وهم محله ايي خود محمد "شهرام حقيقت دوست" وتصميم به انتقام ازمحسن رامي گيرد. جهان پس ازآزاد شدن اززندان با همکاري محمد ومرضيه" انديشه فولاد وند" که دختري است که محمد عاشق اوست با تهيه اسلحه به کارخانه مي روند تا ازرييس انتقام جهان رابگيرند. جهان پس ازورود به کارخانه مستقيم به اتاق محسن مي رود اما آنجا خبري ازمحسن نيست وجهان با زني روسپي مواجه مي شود که به قصد اخاذي ازاوبه آنجا آمده، محسن با ضربه ايي جهان راازپا در مي آورد اما درنهايت جهان، محسن راکه درگاو صندوق پنهان شده با اتومبيل ازکارخانه خارج مي کند. تعقيب وگريزدرشهرآغازمي شود وآنها با ماشين حامل گاوصندوق به آسايشگاه معلولين جانبازان جنگي ايي پناه مي برند. آنها درآسايشگاه با جانبازان جنگي مواجه مي شوند وپس ازدرگيري هايي بين آنها درنهايت عموي جهان "جمشيد هاشم پور" که سرهنگ آگاهي است به درخواست جهان، رعنا را که معلول ودچارفراموشي شده به نزد جهان مي آورد.


    جانبازان جنگي با تشکيل دادگاه دردرون آسايشگاه، محسن را محکوم به مرگ مي کنند وبا پوشاندن لباس جهان اورا درتيررس تک تيراندازان قرارمي دهند وبا کشته شدن محسن فيلم به پايان مي رسد.
    مضمون ودرونمايه اثربرمحورعشق استواراست. عشق جهان به رعنا، دستمايه ايي مي شود تا کارگردان واگويه هاي خود را ازجنگ وبازماندگان آن بازگويد. فيلم به لحاظ ساختاري داراي لحظات درخشان ومنسجمي است وريتم به جا ومتنوعي هم دارد. درواقع ما با دوريتم کلي دراين اثرمواجه هستيم. يکي ريتم تند وپرشتاب شروع فيلم تا اواسط فيلم " سکانس ورود به اسايشگاه" وديگري ريتم کند وساکن درون آسايشگاه.
    استفاده بجا ودرست کارگردان ابزارش باعث بوجود آمدن ريتم مناسب با فضاهاي متنوع فيلمنامه شده ومخاطب احساس نزديکي با اثرمي کند. کارگردان ازهمان لحظات آغازين فيلم با تدوين موازي ايي که ازجهان درراهروي زندان وشاهدان دردادگاه به مخاطب عرضه مي کند اطلاعات زيادي را درمدت زمان کوتاهي به مخاطب انتقال مي دهد. واين نشان ازدکوپاژ ظريف وکم نقص اودارد. او حتي درپلان بندي هاي فضاهاي بسته مثل درون آسايشگاه به خوبي ريتم درون قاب وبيرون قاب را حفظ مي کند. اما درنگاهي گذرا به فيلمنامه اثر ضعف شخصيت پردازي وضعف درتعويض زمان وتاثيرآن برروي شخصيت خود رانشان مي دهد.

    بعنوان مثال: محمد که درزندان يک خلافکارمعتاد بوده است تنها به فاصله يک پلان وگذرزمان به انساني تبديل مي شود که اعتياد راترک کرده وهمين امرکمي درنزد مخاطب غيرمنطقي وناموجه مي نمايد. مثال ديگرشخصيت رعنا است که تنها درفيلمنامه به کاتاليزوري براي رودروريي ميان جهان ومحسن تبديل شده است.
    بازيها درسنگ، کاغذ، قيچي درمجموع قابل قبول مي باشد. امين حيايي به خوبي ازعهده نقش خود برآمده واستفاده ايي که ازميميک اش درهنگام خشمگين شدن خود مي کند بسياردرست وبجاست. شهرام حقيقت دوست هم نقش يک آدم خلافکارشوخ طبع را به خوبي ايفا مي کند وانتخاب تيکي که هنگام عصبانيت به اودست مي دهد ازلحظات زيباي بازي اوست. رامتين خدا پناهي هم که به تازگي ازتلويزيون به سينما آمده قابليتهاي خودرا به نمايش مي گذارد وبازي روان ويکدستي ازخود بروزمي دهد. سايربازيگران بازي شاخصي ازخود بروزنمي دهند. درمجموع سنگ، کاغذ، قيچي فيلمي خوش ساخت درژانرفيلمهاي پليسي- جنايي مي باشد که نشان ازتوانايي هاي پنهان سهيلي دراين گونه سينمايي دارد.

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Broken English (2007)

    Nora Wilder is a thirty-something Manhattanite who is cynical about love and relationships. Nora plugs away at her job in a posh downtown hotel and can't help but wonder what it is she has to do to find a relationship as ideal as her friend Audrey's "perfect marriage." It doesn’t help that her overbearing mother takes every opportunity to remind Nora that she's still unattached. After a series of...

    Genres: Comedy

    Running Time: 1 hr. 36 min.

    Release Date: June 22nd, 2007 (limited)

    MPAA Rating: PG-13 for some sexual content, brief drug use and language.

    Distributors: Magnolia Pictures

    Cast and Credits

    Starring: Parker Posey, Drea de Matteo, Gena Rowlands, Justin Theroux, Josh Hamilton
    Directed by: Zoe R. Cassavetes
    Produced by: Todd Wagner, Mark Cuban, Steven Shainberg

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Black Sheep (2007)

    There are 40 million sheep in New Zealand and only 4 million inhabitants. After a genetic experiment goes wrong, New Zealand's sheep start turning nasty, and it's the humans who begin bleating.

    Genres: Art/Foreign, Comedy, Science Fiction/Fantasy and Suspense/Horror

    Running Time: 1 hr. 26 min.

    Release Date: June 22nd, 2007 (limited)

    Distributors: First Take (IFC)

    Cast and Credits

    Starring: Oliver Driver, Peter Feeney (II), Tammy Davis, Danielle Mason, Nathan Meister
    Directed by: Jonathan King (III)
    Produced by: Philippa Campbell

    Leave a comment:


  • Rasputin
    replied
    Eagle vs. Shark (2007)

    A wry comedy that chronicles the quirky romance of two awkward misfits, Lily, a shy fast-food restaurant cashier, and her crush, Jarrod, an electronic store clerk. On the day Lily gets fired from her job at Meaty Boy, she musters up the courage to attend Jarrod's annual "come as your favorite animal" costume party. The dressy affair sparks the beginnings of a romance as well as a small journey for...

    Genres: Art/Foreign and Comedy

    Running Time: 1 hr. 27 min.

    Release Date: June 15th, 2007 (limited)

    MPAA Rating: R

    Distributors: Miramax Films

    Cast and Credits

    Starring: Loren Horsley, Jermaine Clement, Brian Sergent, Rachel House, Craig Hall (II)
    Directed by: Taika Waititi
    Produced by: Emanuel Michael, Ainsley Gardiner, Cliff Curtis

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied

    آخرين عثماني: يانديم علي Son Osmanlı: Yandım Ali
    کارگردان: مصطفي شوکي دوغان. فيلمنامه: سوآت يالاز، محمت سوي ارسلان، بايکوت بادم بر اساس داستاني از سوآت يالاز. موسيقي: حسن سالتيک. مدير فيلمبرداري: زکريا کورتولوش. طراح صحنه: فيليز اکينجي. بازيگران: کنعان ايميرزالي اوغلو[يانديم علي]، جانسو دره[دفنه]، امين بوزتپه[گورو]، انگين شنکان[چوکورچشمه لي عثمان]، حسان يالنيزاوغلو[کارا نجاتي]، جان بيکر[ديميتري]، ايلکر آيريک[يورگو]، مورات تاييار[اسکلت موسي]، آنا بابکووا[ناديا]، آليجان يوجه سوي[مصطفي کمال پاشا]، انگين يوکسل[چوپور طلعت]، بولنت ئوزکايا[عرب]. ١٢٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه. نام ديگر: The Last Ottoman: Yandim Ali.
    ١٣
    نوامبر ١٩١٨. سال هاي پاياني دوران حکومت عثماني است. استانبول در اشغال نيروهاي بريتانيايي است. دو مرد به اشکال مختلف در حال نبرد با اشغالگران هستند. اولي فرماندهي نظامي به نام مصطفي کمال است که با مشاهده ضعف در حکومت قصد دارد تا جبهه مقاومت مردمي را در آناتولي تشکيل دهد. ديگري جواني به نام يانديم علي است که پس از دعوايي با افسران انگليسي به هنگام خدمت در نيروي دريايي، از کشتي گريخته و تصميم دارد تا بعد از يافتن معشوق سابق خود دفنه که با او از کشور خارج شود. اما زماني که دست تقدير مصطفي کمال را سر راه ياندم علي قرار مي دهد، هدف تازه اي در برابر چشمان وي ظاهر مي شود. او اينک قصد دارد تا از هر راهي که مي تواند به پا گرفتن نهضت مقاومت مردمي و جنگ رهايي بخش کشورش کمک کند....

    چرا بايد ديد؟
    نسل جوان دهه ١٣٥٠ بايد کتاب عظمت بازيافته را به ياد بياورد. کتابي که توسط انتشارات يونيورسال[ناشر کتاب هاي تن تن در ايران] چاپ شد و به سبک و سياق ديگر کتاب هاي همين ناشر در قالب اولين قصه مصور با کيفيت، قرار بود تاريخ ايران را از دوران باستان تا دوره پهلوي روايت کند. هدف اصلي از چاپ اين کتاب جدا از تبليغات دولتي، آشنايي نوجوانان با تاريخ کشور خود از وراي قصه اي مصور بود. سنتي نيکو که چندان پا نگرفت و با فرا رسيدن سال ١٣٥٧ و ظهور جمهوري اسلامي اندک جرقه هاي آن[کارهاي جعفر تجارتجي در آغاز و سپس تن تن و قصه هاي مصور دنباله دار کيهان بچه ها در سال هاي آخر] از ميان رفت. بنابر اين نسل جوان ايراني آن سال ها نتوانست رابطه مستمري با داستان هاي مصور داشته باشد، پس از انقلاب نيز چنين کتاب هايي جزو معدود موارد فراموش شده، هرگز چاپ نشدند. حتي داستان هاي تن تن نيز تا يکي دو سال اخير گرفتار اين محاق بود و کارتون آن نيز از سيماي جمهوري اسلامي با نام جعلي خبرنگار شجاع پخش شد. اما اين سنت در ترکيه سال هاي ١٩٦٠ خيلي زود پا گرفت و قهرمان هايي بومي نيز خلق شد. زاگور يکي از اولين ها بود که پايش به سينما نيز باز شد و اينک پس از چند دهه و رونق چشمگير کتابهاي مارول و ديگران در ترکيه، بار ديگر قهرماني بومي از ميان اين داستان ها به سينماي ترکيه راه يافته است. دليل اشاره من به عظمت بازيافته نيز از وجوه اشتراک اين دو قصه ناشي مي شود که قهرمان هايي واقعي چون رضا شاه و آتاتورک را تصوير مي کنند؛ هر چند دومي قهرماني خيالي را نيز به قصه خود راه داده است. ترفندي که مي تواند به واسطه خلق هيجان به جذب نوجوان امروزي براي آشنايي با تاريخ سرزمين خودش کمک کند.

    يانديم علي چنين قهرماني است که در موقعيت زماني مناسبي پا به عرصه وجود گذاشته است. نويسنده و خالق اين شخصيت زمان وقوع ماجراهاي او را سال هاي پاياني حکومت عثماني، آغاز جنگ استقلال و شکل گيري ترکيه امروز به رهبري مصطفي کمال پاشا انتخاب کرده است. برگردان سينمايي اين اثر براي سينماي تجاري ترکيه در قالب فيلم پرخرج قدم بزرگي است. ماجراي هاي يانديم علي اولين فيلم سينمايي مصطفي شوکي دوغان بعد از سال ها تهيه کنندگي و کارگرداني در تلويزيون[سريال هايي ديوانه دل، دره گرگ ها، باز کردن درها، در رويا ملاقات خواهيم کرد] است که در موقعيت زماني مناسبي ساخته و اکران شده است. ظهور حرکت ها و احزاب اسلام گرا که در تقابل با حکومت لائيک بنيان گذاري شده توسط آتاتورک قرار دارد، ساخت و نمايش چنين فيلمي را جدا از اهداف تجاري اش واجد اهميتي دو چندان مي کند. همان گونه که يانديم علي نفع شخصي و اهداف کوچک خود را با يک ملاقات کوتاه با آتاتورک فراموش کرده و خدمت به ميهن را انتخاب مي کند، تماشاگر نوجوان امروزي نيز به تاسي از او داوطلبانه به سربازي خواهد رفت. فرهنگ عامه ترکيه تحت تاثير حرکت ترک هاي جوان در سده گذشته به دو طبقه اجتماعي[دانشجو و سرباز] ارزش و احترامي بسيار قائل شده و در دل خود راويت هاي آنان را جاي داده است. اين ميراث فرهنگي در جاي جاي فيلم آخرين عثماني نيز ديده مي شود که در کنار تبليغ خصلت هاي مردانگي به جاي مانده از دوران خلافت عثماني، آن را با ستايش سپاهي گري در هم آميخته و تبديل به يک فيلم ناسيوناليستي مي کند. البته نويسنده و کارگردان فيلم هر دو اختلاف هاي قومي و قبيله اي از جدال ميان ارامنه و مسلمان ها، ترک ها و يوناني ها را نيز از قلم نينداخته و سهمي به سزا براي هر دو طرف بخشيده اند. حتي شخصيت تاجر مسلک و همسر دفنه که فروشنده اسلحه قاچاق است، در نيمه فيلم فداي اين عقيده خود مي شود که ترک ها با او و ديگر يوناني ها رفتاري مهربانانه داشته اند و از فروش سلاح به شورشيان يوناين تبار که مورد تحريک اشغالگران انگليسسي قرار گرفته اند، خودداري مي کند.
    در کنار چنين اهدافي بايد از بازي و سيماي دلنشين کنعان ايمرزالي اوغلو، استفاده به جا از تکنيک هاي تازه بصري، قصه جذاب و مهيج آن ياد کرد، که فيلم را تبديل به يک اثر ناب سرگرمي ساز مي کند. اطمينان دارم آخرين عثماني فيلمي جدي نيست، اما به عنوان يک پديده کم نظير در بدنه سينماي تجاري رو به رشد ترکيه جايگاهي خاص دارد. اگر طالب دو ساعت تفريح خالص هستيد، گروه سازنده آخرين عثماني چنين فرصتي را به راحتي در اختيار شما مي گذارد!
    ژانر: درام، تاريخي.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied

    شکاف امنيتي Breach
    کارگردان: بيلي ري. فيلمنامه: آدام ميزر، ويليام راتکو و بيلي ري بر اساس داستاني از ميزر و راتکو. موسيقي: ميکائيل دانا. مدير فيلمبرداري: تاک فوجيموتو. تدوين: جفري فورد. طراح صحنه: ويان تامس. بازيگران: کريس کوپر[رابرت هنسن]، رايان فيليپه[اريک اونيل]، لورا ليني[کيت باروز]، کارولين داورنس[جوليانا اونيل]، گري کول[ريک گريس]، دنيس هايسبرت[دان پلسک]، کاتلين کوئينلن[باني هنسن]، بروس ديويسن[جان اونيل]. ١١٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا. نام ديگر: Hanssen و The 11th Hour.
    بيشترين سهم از التهاب در دوران جنگ سرد، نصيب مامورين امنيتي هر دو طرف بلوک شرق و غرب شد. مامورين آمريکايي و روسي بايد غير از جنگيدن با طرف مقابل، مراقب شکاف هاي امنيتي سازمان خويش نيز مي بودند. شکاف امنيتي نامي بود که به جاسوسان نفوذي طرف مقابل داده شده بود. يکي از اين جاسوس ها که بيست و پنج سال تمام به عنوان ماموري صادق در FBI خدمت کرده بود، رابرت هنسن نام داشت. او به مدت دو دهه اطلاعات گران قيمت را به مامورين شوروي فروختهو از اين راه خسارت هاي هنگفت مالي و جاني به دولت آمريکا تحميل کرده بود.اما در آستانه بازنشستگي مورد سوظن واقع و به شدت تحت تعقيب و مراقبت قرار مي گيرد. ماموري جواني به نام اريک اونيل از سوي مافوق هايش انتخاب و به سمت دستيار هنسن منصوب مي شود. وظيفه او کشف مدارکي دال بر خيانت هنسن است تا وي را به هنگام وقوع جرم دستگير کنند. اما اريک خيلي زود تحت تاثير رفتار مومنانه هنسن قرار گرفته و در برابر مافوق هايش از وي دفاع مي کند. کيت باروز مافوق اريک، از خيانت هاي هنسن با او صحبت کرده و او را به ادامه کار تشويق مي کند. اما کار با نزديک شدن هنسن و همسرش به همسر اريک سخت تر از سابق مي شود. بازي موش و گربه ميان اريک و هنسن- يکي جواني حريص و ديگري ماموري با تجربه- آغاز مي شود. بازي که سرانجام به دستگيري هنسن ختم مي شود، اما اريک نيز که زندگي خانوادگي خود را در معرض فروپاشي يافته از سازمان استعفا مي دهد.
    چرا بايد ديد؟
    سينماي آمريکا در دوران جنگ سرد ژانر جاسوسي براي پيشبرد اهداف سياسي و حتي تبرئه سياست هاي خارجي خود سود فراوان برد، اما حالا زمانه ديگري فرا رسيده است. بزرگ ترين کشور سوسياليستي و مصداق کلمه سوسياليسم واقعاً موجود از ميان رفته، اما هراس ها هنوز از ميان نرفته است. وجود کوبا در حياط خلوت آمريکا و ظهور دشمناني تازه[چيزي که تروريسم بنيادگرايانه نام داده شده] ضرورت ساخت چنين فيلم هايي از ميان نبرده است. اما لحني رئاليستي تر به اين گونه فيلم ها بخشيده که پذيرش شان را محتمل تر و ماجراهاي شخصيت هاي شان را نيز پذيرفتني تر مي کند. عنصري ديگري که خوشبختانه به همراه اين واقعگرايي به ژانر جاسوسي راه يافته، لزوم انتقاد از خود و شيوه هاي پيشين است. شکاف امنيتي محصول اين دوران تازه و فيلمي قابل اعتناست.

    بيلي ري فيلمنامه نويس کم و بيش موفقي است که آثاري چون رنگ شب، Suspect Zero و نقشه پرواز را در کارنامه اش دارد. شکاف امنيتي دومين فيلم او در مقام کارگرداني است که پس از چهار سال وقفه[شيشه شکسته ٢٠٠٣] آن را ساخته و به مراتب فيلم پاکيزه اي تري است. فيلم بر اساس ماجرايي واقعي ساخته شده که در سال ٢٠٠١ موجب رسوايي بزرگي شده و قدرت سازمان هاي امنيتي آمريکا را پس از واقعه ١١ سپامبر در حفاظت از خود، اسرار دولتي و مردم به شدت زير سوال برد. شکاف امنيتي به سبک و سياق فيلم هاي مهيج جاسوسي سال هاي اخير نشاني از عمليات محير العقول و پر از سکس و خشونت و اکشن امثال جيمز باند ندارد. بلکه مانند شبان نيکو به دنياي سرد جاسوسان و زندگي هاي نابسامان خانوادگي شان نظر دارد. البته در کنار اين پيرنگ، خط داستاني عمده خود را که همانا جدال دو اردوگاه ايدئولوژيک باشد از نظر دور نگاه نمي دارد. يکي از عمده مزيت هاي شکاف امنيتي بر خلاف شبان نيکو اصالت داستاني آن و کار مدير فيلمبرداري چون فوجيموتو است که سرماي موجود در محيط زندگي و کار اين انسان ها را به بهترين شکلي نشان مي دهد. ستاره اصلي شکاف امنيتي کريس کوپر از بازيگران قدر سينماي امروز آمريکاست که به خوبي زير و بم هاي شخصيت هنسن را منتقل مي کند. مردي به ظاهر مذهبي، به شدت پاي بند کليساي کاتوليک و اهل خانواده که در باطن از فانتزي هاي جنسي و پول خوش اش مي آيد و دست کمک به سوي اردوگاه کمونيسم دراز مي کند. از فيلم قبلي ري و سناريوي هايي که نوشته به علاقه او در کار با مکان هاي بسته و شخصيت هاي محدود پي برديم، شکاف امنيتي يکي ديگر از تجربه هاي وي در يان زمينه است که تا امروز فروشي ٣٢ ميليون دلاري در آمريکاي شمالي داشته که با توجه به روند کند حوادثش رقمي خوب محسوب مي شود. اگر مدت هاست فيلم خوبي با شخصيت ها و روابطي خوب پرداخت شده، نديده ايد شکاف امنيتي اين فرصت را در کنار يکي از بزرگ ترين جنجال هاي آغاز قرن بيست و يکم در اختيار شما مي گذارد. با هر هدفي اين فيلم را ببينيد، ضرر نکرده ايد!
    ژانر: درام، مهيج.


    ملت حاضري خور Fast Food Nation
    کارگردان: ريچارد لينکليتر. فيلمنامه: اريک اسکلوسر، ريچارد لينکليتر بر اساس کتابي ملت حاضري خور: سويه تاريک غذاهاي آمريکايي. موسيقي: Friends of Dean Martinez. مدير فيلمبرداري: لي دانيل. تدوين: ساندرا آداير. طراح صحنه: بروس کرتيس. بازيگران: پاتريشيا آرکت[سيندي]، بابي کاناواله[مايک]، پل دانو[برايان]، لويس گازمن[بني]، اتان هاوک[پيت]، اشلي جانسون[امبر]، گرگ کينير[دان آندرسون]، کريس کريستوفرسون[رودي مارتين]، آوريل لاوينه[آليس]، اساي مورالس[توني]، لو تيلور پوچي[پاکو]، آنا کلوديا تالانکون[کوکو]، ويلمر والدرما[رائول]، کاتالينا ساندينو مورنو[سيلويا]. ١١٤ و ١١٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ امريکا، انگلستان.
    دان هندرسون مشاور بازاريابي همبرگرفروشي هاي زنجيره اي ميکي و ابداع کننده همبرگر بيگ وان است. وقتي دان در سفري کاري به مراکز پرورش گاوها و توليد محصولات شرکت کشف مي کند که همبرگر ابداعي و پر فروش او از چه روش هايي تهيه مي شود، دچار شوک مي شود. اغلب کارگردان شرکت مکزيکي هاي فقيري هستند که براي يافتن کار به شکل قاچاق وارد آمريکا مي شوند. کساني که اگر مونث باشند مورد آزار جنسي سرکارگرها قرار گرفته و در صورتي که مرد بوده و دچار سوانح حين کار شوند با پرونده سازي از دريافت حقوق قانوني خود محروم مي شوند. همزمان با سفر او گروهي جوان نيز تصميم دارند تا توجه مردم و رسانه ها را به وقايع رخ داده شده در گاوداري ها و شرکت توليد همبرگر ميکي جلب کنند. اما نه آنها و نه ميکي موفق نمي شوند. جوان ها کشف مي کنند که روساي شرکت و نزديکان آنان با سياستمداران روابط خانوادگي و دوستانه دارند و نقشه شان براي فراري دادن گاوها نيز ناموفق مي مانند. دان نيز براي حفظ موقعيت شغلي و خانوادگي خود، در بازگشت به دفتر شرکت طرح توليد همبرگر تازه اي را ارائه مي کند...
    چرا بايد ديد؟
    دوستداران ادبيات آمريکا و خوانندگان آثار با صبغه افشاگرانه و حتي کمونيستي سال هاي پاياني دهه ١٣٥٠. آغاز دهه ١٣٦٠ در ايران کتاب جنگل نوشته آپتون سينکلر را به ياد دارند. کتابي تکان دهنده درباره کشتارگاه ها و شرکت هاي بسته بندي گوشت در آمريکا که بسياري را بعد از خواندن دچار نفرت از نظام سرمايه داري و گوشتخواري[لااقل به شکل فرآورده صنعتي] مي کرد. ملت حاضري پس از صد سال از نوشته شدن کتاب جنگل ساخته شده و نشان مي دهد که مشکلاتي مورد اشاره سينکلر هنوز در آمريکاي متمدن به همان شدت و حدت وجود دارد!

    ملت حاضري خور که امسال پس از پويش در تاريکي ديگر- ساخته ريچارد لينکليتر- اکران شد و به دليل ه مستندگونه بودنش و فقدان منبع اقتباس مشهوري چون داستان هاي فيليپ کي ديک شکست سختي در گيشه خورد. ملت حاضري خور که در مقايسه با فيلم مستند Super Size Me[٢٠٠٤، مورگان اسپورلاک] فيلم سنجيده تر، خوش ساخت و ماندگارتري است فداي بي توجهي چاق ترين ملت دنيا به نحوه توليد اصلي ترين غذايش شد. اتفاقي که براي Super Size Me نيفتاد و با وجود مستند بودنش از اقبلا تجاري معقولي بهره مند شد. در اين اقبلا نامزدي اسکار چندان بي تاثير نبود و هدف اسپرلاک نيز تصوير کردن صدمات ناشي از خوردن غداي حاضري بود تا نحوه توليد آن.
    اما ملت حاضري خور نگاهي دقيق تر، تلخ تر و جامع تر به اين مشکل دارد. سيستم بي رحمي که دچار فساد شده و سياستمدراان فاسد را نيز به حمايت خود جلب کرده است. شايد تماشاگر آمريکايي علاقه اي به اين سبک فيلم هاي افشاگرانه و واقع گرايانه نداشته باشد، که اتفاق عجيبي نيست. حتي حضور بازيگران سرشناسي چونبروس ويليس، آرکت، کينير، اتان هاوک و... در نقش هايي کوچک در کنار شهرت خود لينکليترنيز نتوانسته آنها را به تماشاي فيلمي چنين جدي چذب کند. ولي اين واقعه از اهميت فيلم ملت حاضري خور کم نمي کند، بر عکس بر درستي حوادث تصوير شده در فيلم صحه مي گذارد. اگر مدت هاست فيلمي جدي و اثر گذار نديده ايد، ملت حاضري خور مي تواند با وجود سوژه به ظاهر کوچکش حقايق تلخ و بزرگي را به شما عرضه کند. اگر به دنبال کردن کارنامه هنري لينکليتر نيز علاقه داشته باشيد، اين لذت براي تان تبديل به ضيافتي بصري خواهد شد!
    ژانر: درام.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied

    فيلم حماسي Epic Movie
    نويسنده و کارگردان: جيسون فرايدبرگ، آرون سلتزر. موسيقي:اد شيرمور. مدير فيلمبرداري: شاون مائورر. تدوين: پک پرايور. طراح صحنه: ويليام اليوت. بازيگران: کارل پن[ادوارد]، آدام کمپبل[پيتر]، جنيفر کوليج[وايت بيچ]، جايما ميز[لوسي]، فائون چمبرز[سوزان]، کريسپين گلوور[ويلي]، توني کاکس[بينک]، هکتور خيمنز[آقاي تامناس]، فرد ويلارد[آزلو]، دارل هاموند[ناخدا جک اسوالو]، کارمن الکترا[ميستيک]، کوين مک دانلد[هري پاتر]، جيم پيداک[ماگنيتو]. ٨٦ و ٩٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا. نام ديگر: Bob Bailey.
    چهار جوان يتيم به نام هاي ادوارد، پيتر، لوسي و وسوزان که يکي توسط يکي از متصديان موزه لوور بزرگ شده، ديگري در يک يتيم خانه مکزيکي، سومي دختري است که در هواپيما به دام مارها مي افتد و چهارمي يک همکلاسي عادي در مدرسه آدم هاي جهش يافته است. اين چهار نفر تصادفاً بليط هاي جادويي کارخانه شکلات سازي معروفي را به دست مي آورند که يک سفر حماسي را به آنها نويد مي دهد. در بازديد از کارخانه با پيدا شدن کمد لباسي که آنها را به سرزميني به نام گنارنيا هدايت مي کند، خود را با ملکه اي که قصد به دست آوردن اين سرزمين را دارد رو در رو مي بينند. تنها راه نجات يافتن فردي به نام آزلو است، که تن به خوشگذراني سپرده است. از اين رو، چهار جوان براي نجات گنارنيا از دوستان سابق خود کمک مي گيرند. آنان پيروز مي شوند، سال ها بعد هنگام گردشي در جنگل به هنگام سالخوردگي، بار ديگر در جادويي کمد لباس را پيدا کرده و به دوران نوجواني خود بازمي گرددند.
    چرا بايد ديد؟
    اولين تجربه کارگرداني نويسندگان هجويه هايي چون ابرجاسوس، فيلم ترسناک ١ تا ٤ و به زودي ٥ که در مقايسه با آثار قبلي اصلاً آش دهن سوزي نيست! البته جناب سلتزر سال گذشته با ساختن Date Movie براي اولين بار روي صندلي کارگرداني جلوس فرمودند، که نتيجه اش لااقل بانمک تر از فيلم فعلي بود. فيلم حماسي قرار است در ترکيبي نه چندان بديع هجويه اي بر فيلم هاي موفق سال هاي اخير مانند چارلي و کارخانه شکلات سازي، X-Men، دزدان دريايي کارائيب، وقايع نامه نارنيا، رمز داوينچي، ناچو ليبره، مار در هواپيما و... باشد. يعني به روال کارخانه بازيافت هاليوود با توليد هجويه اي بر فيلم هاي پر فروش بار ديگر پولي به چنگ آورده شود[کجايي مل بروکس که يادت بخير!] و به نظر مي رسد هيچ کار خلاف اخلاقي در اين پروسه وجود ندارد. تماشاگر آمريکايي فاقد ذوق سليم نيز هر گونه شوخي جلف را با آغوش باز مي پذيرد، بهترين سرمايه و در واقع بهترين عامل بازگشت سرمايه و سود چنين توليداتي است. فرايدبرگ و سلتزر دو موجود پديده گونه اين چرخه توليد هستند که هدف واقعي شان هجو اين گونه آثار نيست، بلکه به دست آوردن پول با دست انداختن نشانه هاي خرده فرهنگ روز آمريکايي است. کاري که به منابع ارجاع آن چهره اي منزه تر داده و در قياس با زباله چون فيلم حماسي آنها را فيلم هايي سالم تر جلوه مي دهد. نگاهي به فروش ٤٠ ميليون دلاري فيلم حماسي تاييد کننده همين سقوط سليقه تماشاگر آمريکايي است. بعيد مي دانم امروز کسي پيدا شود که فيلمي مانند ترس از ارتفاع بسازد يا تماشاگري که زين هاي شعله ور را بپسندد! اميدوارم شما جزو اين دسته نباشيد!
    ژانر: کمدي، ماجرا.


    سلاخ خانه Grindhouse
    و
    سياره وحشت Planet Terror

    نويسنده و کارگردان: رابرت رودريگز. موسيقي: گريم ريول، کارل تايل، رابرت رودريگز. مدير فيلمبرداري: رابرت رودريگز. تدوين: رابرت رودريگز، ايتن مانيکز. بازيگران: فردي رودريگز[ال ري]، رز مک گوآن[شري دارلينگ]، جاش برولين[دکتر ويليام بليک]، مارلي شلتون[دکتر واکوتا بليک]، بروس ويليس[ستوان مالدون].
    ضد مرگ Death Proof

    نويسنده و کارگردان: کوئنتين تارانتينو. موسيقي: سالي منکه. مدير فيلمبرداري: کوئنتين تارانتينو. تدوين: سالي منکه. بازيگران: کرت راسل[مايک بدل کار]، روزاريو داوسن[ابرنيتي]، ونسا فرليتو[آرلن]، رز مک گوآن[پم]، زو بل[زو]، تريسي تامز[کيم].
    به همراه آنونس هاي قلابي روز شکرگزاري/الي راث، ماشاته/رابرت رودريگز، نکن/ادگار رايت، زن گرگ نماي اس اس/راب زامبي. ١٩١ و ١٨٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا.
    سياره وحشت: شري دارلينگ، رقصنده اي که از شغل خود راضي نيست، پس از استعفا براي يافتن کاري تازه به راه مي افتد. همزمان گروهي تبهکار در صدد معامله سلاحي ميکربي هستند و شهر در معرض خطر حمله زامبي ها قرار گرفته است. شري نيز مورد حمله قرار گرفته و يک پاي خود را از دست مي دهد. ال ري که خواستار دوستي اوست، وي را از بيمارستان خارج کرده و ابتدا پايي چوبي و سپس مسلسل/موشک اندازي را به جاي پاي از دست رفته به او مي دهد. آنها در مسير خود براي نجات خويش و دوستان شان در کافه اي پناه گرفته و با کمک کلانتر شروع به جنگيدن عليه زامبي ها و ستواني خبيث به نام مالدون مي کنند. به نظر مي رسد که سياره زمين را وحشت فرا گرفته و تنها اميد نجات اين شهر کوچک همين گروه است که اعضاي آن يکي از ديگري عجيب تر به نظر مي رسد....
    ضد مرگ: مايک بدل کار، قاتلي سريالي است که کارش تعقيب و کشتن دختران جوان است. او اين کار را نه با وسايل معمول، بلکه به وسيله اتومبيل خود که نام ضد مرگ به آن داده، انجام مي دهد. اما آخرين شکارهاي او که سه دختر ماجراجو هستند، قصد ندارند به آساني تسليم وي شوند. پس از تعقيب و گريزي پر مخاطره، مايک که دريافته نمي تواند اين لقمه گلوگير را ببلعد، از دخترها عذرخواهي مي کند. اما دخترها جز با کشتن وي راضي نمي شوند...
    چرا بايد ديد؟
    آخرين دست پخت نوابغ قلابي کارخانه بازيافت هاليوود، دو فيلم با يک بليط به همراه ٤ آنونس قلابي تر از خود فيلم ها که ديگر اندک نشانه هاي هوشمندي و ذوق فيلم هاي قبلي يا بهتر بگويم اوليه حضرات را هم با خود ندارند. پاسخ دندان شکن مردم عادي به اين آشغال[قصد توهين نيست، بلکه اشاره به گونه فيلم است] ٥٣ ميليون دلاري در گيشه نيز نشانه اي از به پايان رسيدن دوره نابغه هاي قلابي سينماي آمريکا است. تمامي اين بودجه صرف آن شده تا اين دو کودک بازيگوش فقط براي ارضاي خاطر خود نمايشي به سبک و سياق فيلم هاي کم هزينه دهه ١٩٦٠ و ٧٠ آمريکايي به راه بيندازند. اگر فيلم هاي آن دوره به دليل عدم درک صحيح سازندگان شان از رسانه يا اهدافي متفاوت فيلم هاي درخور توجهي نبود و صرفاً به درد پر کردن سئانس هاي نمايشي سينماهاي ارزان قيمت پايين شهر مي خورد، سلاخ خانه به عنوان آخرين ساخته دو کارگردان ظاهراً خوش آتيه آشنا به مديوم چيزي غير از ستايش از آشغال سازي نيست. کاري که به شکلي خفيف تر در ساخته هاي قبلي خود به آن دست زده و به زباله ارزش و اهميتي بيش از اندازه لازم داده بودند. تماشاگر قسمت اول فيلم خود را با معجوني پر از خون و خونريزي و کثافت روبرو مي بيند که معلوم نيست بايد در کدام ژانر قرارش بدهد. اصلاً دعوا بر سر چيست؟ منطق روايي و ديگر چيزها فراموش شده، و سرگرم سازي که هدف اصلي اين گونه محصولات است جاي خود را به تير و ترقه داده که سليطه اي با پاي مصنوعي عجيب و غريبش راه انداخته است. اين خانم و معشوق روان پريش اش قرار است نقش منجي شهر کابوس زده را بازي کنند!

    با پايان يافتن اين بخش به نظر مي رسد که تماشاگر نجات يافته، اما شروع فيلم بعدي با ديالوگ هاي بيهوده، طويل و خشته کننده اش به شکلي ديگر سوهان روح مي شود. تنها دو لحظه مهيج در فيلم وجود دارد[دو برخورد مايک با دخترها] که دومي با شادماني دخترها بالاي سر نعش مايک به پايان مي رسد و تماشاگر را به ياد فيلم هاي راس مه ير مي اندازد. اما ضد مرگ به اندازه فيلم هاي او نيز نمي تواند تماشاگر سهل گير را راضي از سالن بيرون کند. چون يکتفاوت عمده وجود دارد: گذشت سه دهه و تغييرات بنيادي در شيوه هاي روايت که سليقه هر سينمارويي را دگرگون کرده است. مه ير و بسياري ديگر فيلم هاي شان را با هدف سرگرم کردن تماشاگر و ارائه ارزان چيزهاي دلخواه او[سکس، خشونت، هيجان] مي ساختند. نمونه عقب مانده فيلمسازان مستقل امروزي که فاقد دانش و عمق ديد آنها بودند. رودريگز و تارنتينو نيز وارث هاي بلافصل و نگون بخت آنها هستند که قرار است همين چيزها را با هزينه اي گزاف به خورد تماشاچيان بيشتري بدهند. ولي خوشبختانه به نظر مي آيد موج آشغال پسندي اندکي فروکش کرده و حضرات به دنبال راه هاي شرافتمندانه تري براي گذران زندگي باشند!
    ژانر: ترسناک، اکشن، علمي تخيلي، مهيج.

    Leave a comment:


  • abadani69
    replied
    از ميان فيلم هاي روز سينماي جهان، دراين شماره هم بروال هر هفته 7 فيلم را براي معرفي برگزيد ه ايم.
    فيلم هاي روز سينماي جهان

    نور خورشيد Sunshine
    کارگردان: دني بويل. فيلمنامه: الکس گارلند. موسيقي: کارل هايد، جان مورفي، ريک اسميت، Underworld. مدير فيلمبرداري: الوين اچ. کوکلر. تدوين: کريس گيل. طراح صحنه: مارک تيلدسلي. بازيگران: کريس اوانز[ميس]، کيليان مورفي[کاپا]، راس بايرن[کسي]، ميشله يئوه[کورازون]، کليف کرتيس[سيرل]، تروي گريتي[هاروي]، مارک استرانگ[پين بيکر]، هيورکي سانادا[کانه دا]، بنديکت وانگ[تري]، چيپو چانپ]ايکاروس]. ١٠٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان.
    سال ٢٠٥٧. کره زمين در معرض تهديدي بزرگ قرار دارد. خورشيد مانند گذشته قادر به گرم کردن کره زمين نيست و از اين رو ادامه زندگي انسان ها نيز با خطر مواجه شده است. تنها يک راه اميدبخش براي بازگرداندن تغيير وضعيت باقي مانده است: سرنشينان سفينه فضايي ايکاروس ٢ به فرماندهي ناخدا کانه دا که به سوي خورشيد در حرکت است. هدف اين ماموريت ايجاد فعل و انفعالات دروني تازه درون خورشيد به وسيله کلاهک هاي هسته اي است. هفت سال قبل سفينه ايکاروس ١ به همين منظور راهي سفر شده و ماموريت شان ناکام مانده بود، اينک همه دنيا نفس را درون سينه حبس کرده و منتظر سرانجام ماموريت اين هشت نفر است. اما ناگهان ارتباط راديويي ايکاروس ٢ با زمين قطع مي شود...
    چرا بايد ديد؟
    دني بويل متولد ١٩٥٦ منچستر، در سال ١٩٩٤ پس از هفت سال تجربه اندوزي در تلويزيون با ساخت گور کم عمق ورودي خيره کننده به عالم سينما داشت. دو سال بعد، با قطاربازي تبديل به يکي از اميدهاي سينماي امروز انگلستان شد و پس از توفيق در ژانر جنايي قدم به حيطه ژانر علمي تخيلي گذاشت. ابتدا ساحل و سپس ٢٨ روز بعد نشان داد که قريحه خوبي در کار با اين ژانر دارد و به چم و خم کار آشناست. اما نور خورشيد بر خلاف آن دو فيلم، چندان نشاني از خلاقيت بويل ندارد. نور خورشيد بر خلاف دو فيلم قبلي، از سوژه مهم تري برخوردار است و وجوهي آينده نگرانه و ملموس تر دارد. اما در نهايت فيلمي کند است که فقط در چند سکانس نه چندان چشمگير قادر به خلق فضايي کلاستروفوبيک است. فيلمي ٢٨ ميليون پوندي که در سينماهاي انگلستان نيز نتوانسته بيش از ٣ ميليون پوند به دست آورد.

    نور خورشيد با وجود بهره مندي از مشاورين خبره اي چون دکتر برايان کاکس از دانشگاه منچستر، نمي تواند توجه بيننده را به اين خطر نه چندان دور جلب کند. چون ظاهراًهدف فيلمنامه نويس خلق يک علمي تخيلي روانشناسي با اشاراتي آته ايسم/بي خدايي[atheism] بوده، که برگردان تصويري بويل مطابقت چنداني با آن ندارد. بويل بعد از ٢٨ روز بعد ميليون ها را ساخت ها با وجود ساختار خوبش چيز دندان گير و به ياد ماندني نبود. به نظر مي رسيد نور خورشيد بازگشتي به دوره اوج باشد، چون الکس گارلند، کيليان مورفي و چند نفر ديگر از ياران قديمي در کنار بويل قرار گرفته بودند. اما قصه نه چندان تازه آن در باب منجي هاي تمدن بشري در دوره سينماي پست مدرنيستي که به شکل فيلم هاي محبوب علمي تخيلي دهه ١٩٥٠ آغاز مي شود، بلافاصله تماشاگر را سرخورده مي کند. نور خورشيد در مقايسه با فيلم سرگرم کننده و بي ادعاي چون ماموريت به مريخ نيز امتيازي کسب نمي کند. دست اندازي بويل به ميراث کوبريک[٢٠٠١: يک اديسه فضايي] نيز راه چاره نيست. منتقد و تماشاگر در همان سکانس آغازين از انتخاب اين پروژه توسط بويل تعجب مي کند، چون قصه گروهي که براي انجام ماموريت خودشان-نجات زمين- جان خود را به خطر مي اندازند، امروز بيشتر به درد سريال ها و فيلم هاي تلويزيوني مي خورد. برخورد گروه با سفينه ايکاروس ١ نيز نه گرهي به قصه مي افکند و نه گرهي از آن باز مي کند، فقط انتخاب هاي اخلاقي است که در طول سفر و انجام ماموريت خودي نشان مي دهند و بس!
    تنها عامل جذاب فيلم، کار گروه جلوه هاي ويژه و طراحان صحنه است که توانسته اند در تصوير کردن خورشيد ذوق و سليقه به خرج دهند. بزرگ ترين نقطه ضعف فيلم نيز ايده فردي است که در سفينه پنهان شده است، ايده اي که خوب شروع و بد تمام مي شود. و نور خورشيد را تبديل به فيلم هاي آشنايي علمي تخيلي با موجودات فضايي ناشناخته مي کند. چيزي که با خدف اصلي و اوليه فيلم نيز منافات دارد و تلاش هاي فلسفي نويسنده [گفتگو با خدا] را نيز زير سوال برده و بيهوده جلوه مي دهد. البته سرنشينان سفينه ايکاروس ٢ بالاخره موفق به انجام ماموريت انتحاري خود شده و نور زندگي بخش خورشيد را به زمين بازمي گردانند، اما چنين پاياني کلاً برازنده بويل نيست و خواه ناخواه اميدهاي به دست آمده در ٢٨ روز بعد را به باد مي دهد. نور خورشيد يک اصل بديهي را بار ديگرگوشزد مي کند: طبع آزمايي در اين ژانر کار هر کسي نيست. گاو نر مي خواهد و مرد کهن!
    ژانر: ماجرا، علمي تخيلي، مهيج.


    تفنگدار دريايي The Marine
    کارگردان: جان بونيتو. فيلمنامه: مايکل گالاگر، آلن بي. مک الروي. موسيقي: دان ديويس. مدير فيلمبرداري: ديويد اگباي. تدوين: دالاس پيوت. طراح صحنه: هربرت پينتر. بازيگران: جان کنا[جان ترايتن]، رابرت پاتريک[رم]، کلي کارلسون[کيت ترايتن]، آنتوني ر پارکر[مورگان]، ابيگيل بيانکا[آنجلا]، جروم الرز[وان بروئن]، مانو بنت[بنت]، ديمن گيبسون[وسکرا]، درو پاول[جو]، فرانک کارلوپيو[فرانک]. ٩٠ و ٩٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.
    جان ترايتن، تفنگدار دريايي آمريکايي بعد از انجام ماموريتي موفق براي نجات سربازان آمريکايي اسير در چنگ القاعده در عراق، به دليل خودسري اخراج مي شود. همسرش کيت از بازگشت وي به خانه خوشحال است، اما جان که به زندگي نظامي خو کرده، نمي تواند با شغل هايي چون حراست از ساختمان ها کنار بيايد. آن دو به پيشنهاد کيت عازم سفري تفريحي مي شوند تا جان بتواند اندکي روحيه لازم به دست آورد. همزمان سرقتي بزرگ در شهر رخ مي دهد و ١٢ ميليون دلار الماس از يک جواهرفروشي بزرگ به سرقت مي رود. گروه سارقين که عازم محل ملاقات با خريدار الماس ها هستند، در ميان راه براي بنزين گيري توقف مي کنند. جان و کيت نيز در همين پمپ بنزين سرگرم سوخت گيري اتومبيل شان هستند، که از راه رسيدن گشت پليس باعث درگيري ميان سارقين و مامورين پليس مي شود. سارقين کيت را گروگان گرفته و پمپ بنزين را منفجر کرده و مي گريزند. اما جان نجات يافته و با وجود مخالفت پليس تصميم مي گيرد تا همسرش را قبل از اين که دير شود، خود نجات دهد...
    چرا بايد ديد؟
    اولين فيلم جان مونيتو که با هزينه ١٥ ميليون دلار ساخته شده، فيلمي کهنه و نخ نماست. سينماروي حرفه اي که در طول دو دهه گذشته سينماي آمريکا را دنبال کرده باشد، خود را با بازسازي فيلم هاي دهه هشتادي آمريکايي چون کماندو و راکي ٤ روبرو مي بيند. فيلم هايي که اغازگر حضور قهرمانان عضلاني و عمل گرايي بود که در دوران جنگ سرد به مصاف اردوگاه کمونيسم مي رفتند يا بعد از بازگشت از ميدان نبرد، همان ترفندها را براي محافظت از اعضاي خانواده خود در برابر دشمنان جامعه به کار مي بستند. کماندو به سهم خود تاثيري فراوان بر موج فيلم هاي اين چنيني گذاشت و بيشترين سهم را در حمايت از سياست هاي کساني چون رونالد ريگان داشت که عمل گرايي به موقع توام با خشونت را تنها راه چاره آمريکا در سياست خارجي خود با دول ديگر مي دانست. اين موج باعث به شهرت رسيدن آرنولد شوارتزنگر، سيلوستر استالونه، دلف لانگرن، ژان کلود وندام و چاک نوريس شد. شوراتزنگر، وندام و لانگرن بخت آن را يافتند که در فيلم هاي آينده نگرانه جدي تر اين موج مانند نابودگر و سرباز همه فن حريف ظاهر شوند. کمتر فيلمي از اين موج توانست جايگاهي ارزشمند در تاريخ سينما بيابد، اما ستاره هاي تازه اي را معرفي کرد يا به شهرتي بيشتر رساند. تفنگدار دريايي نيز متعلق به همين دسته است که در دوره سياست هاي عمل گرايانه بوش به مدد شعار مبارزه با تروريسم جهاني بايد مدافع اقدام خشن و به موقع بوده و جان کنا را نيز به عنوان قهرمان جديد و عضلاني اين گونه معرفي کند[ جان کنا همچون پيشنيان خود ورزشکار است و تفنگدار اولين حضور وي در مقابل دوربين به شمار مي رود]. اما قصه کهنه و تکراري فيلم با وجود حضور يکي از بهترين بدمن هاي دهه نود[رابرت پاتريک T-١٠٠٠ در نابودگر ٢] عامل اصلي رم کردن تماشاگر است. تفنگدار دريايي در گيشه آمريکاي شمالي معادل ١٨ ميليون دلار عايدات داشته، که رقم دندان گيري نيست. تفنگدار دريايي يکي از آن محصولاتي است که بر خلاف ظاهر بي آزارش مي تواند از فيلم هايي چون ٣٠٠ خطرناک تر باشد. جوان آمريکايي عد از تماشاي آن بيشتر تشويق به حضور در ارتش آمريکا مي شود که قرار است نقش منجي دنيا را در قرن بيست و يکم بازي کند. فيلم هايي که کشتن را به مثابه تنها راه حل ارائه مي کنند، راه حلي که مي تواند غرور آفرين و لذت بخش هم باشد. پس مواظب باشيد!
    ژانر: اکشن، درام، مهيج.

    Leave a comment:

Working...