
نوربيت Norbit
کارگردان: برايان رابينز. فيلمنامه: ادي مورفي، چارلز کيو. مورفي، جي شرايک، ديويد رون بر اساس داستاني از ادي مورفي و چارلز کيو. مورفي. موسيقي: ديويد نيومن. مدير فيلمبرداري: جي. کلارک متيس. تدوين: ند باستيل. طراح صحنه: کلاي اي. گريفيث. بازيگران: ادي مورفي[نوربيت/رسپيوشا/آقاي وانگ]، تندي نيوتن[کيت تامس]، تري کروز[بيگ جک لاتيمور]، کليفتون پاول[ارل لاتيمور]، مايتي راستا[بلو لاتيمور]، کوبا گويدنگ جونيور[ديون هيوز]. ١٠٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا.
نوربيت کودکي سر راهي است که در يتيم خانه آقاي وانگ بزرگ شده است. محبوب کودکي او کيت تامس به فرزندي پذيرفته شده و آن دو به اجبار از هم جدا شده اند. نوربيت که جواني لاغر اندام و ضعيف بوده، دائماً از سوي بچه هاي بزرگ تر از خود مورد آزار و اذيت قرار گرفته، تا اين که دختري درشت هيکل به نام رسپيوشا دست به حمايت از وي زده و اين زن هم اکنون همسر نوربيت است. نوربيت نزد برادران رسپيوشا که کارهاي ساختماني انجام مي دهند، دفترداري مي کند. نوربيت به دليل رفتار خشن رسپيوشا و برادران وي از ازدواج و زندگي خود راضي نيست. تا اين دست سرنوشت بار ديگر کيت تامس را سر راه وي قرار مي دهد. اما کيت تنها نيست و با جواني به نام ديون هيوز به شهر بازگشته و قصد ازدواج با او را دارد. از طرف ديگر آقاي وانگ نيز در حال بازنشسته کردن خويش است و مي خواهد اداره يتيم خانه را به کيت و نوربيت واگذار کند، اما برادران رسپيوشا و ديون با هم نقشه اي کشيده اند تا ملک يتيم خانه را صاحب شوند. تنها چيزي که شايد بتواند مانع تحق اين اتفاق ناخوشايند شود، عشق نوربيت به کيت است. اما نوربيت بينوا در چنگ برادران قلدر رسپيوشا و خود وي اسير و زنداني شده...
چرا بايد ديد؟
برايان رابينز متولد ١٩٣ مرين پارک بروکلين نام شناخته شده اي براي ايراني ها نيست. اما نوجوان ها شايد فيلم هاي ساده و يک بار مصرف او مانند گودبرگر يا Varsity Blues را به شکل بي ضرر و اصلاح شده از تلويزيون دولتي پخش شد به ياد دارند. رابينز از کارگردان هايي است که مي توان به دليل تجارب شان، کم کم پروژه هاي گران قيمت تري را به آنها محول کرد و يا مثل فيلم فعلي به عنوان شريک خاموش برگزيد. نوربيت بي تعارف فيلمي از ادي مورفي است، نه فققط به خاطر اين که تهيه کننده آن است؛ بلکه به دليل آن که ادامه دهنده همان شوخي هايي است که مورفي در دهه گذشته با سه قسمت پر فروش پروفسور نخاله باب کرد. يعني علاقه مفرط او به بازي در نقش هاي مختلف در يک فيلم و استفاده از بد دهاني خاص سياهان در ترکيب با حاضر جوابي خودش که در نمايش هاي تک نفره صحنه اي نيز پاسخ خوبي از آنها گرفته بود. نوربيت قصه يک سندرلاي مذکر است که با اين عوامل ترکيب شده و بنا به همان سابقه اي که ذکر شذ به فروشي ٩٥ ميليون دلاري هم دست پيدا کرده است. قصه جوان خوش قلب اسير دست زني قلدر که بايد با برادران سنگدل او و نامزد نابکار محبوب روياهايش بجنگد. اما نوربيت در يک کلام يک کمدي ارزان-نه از مادي البته- است که با جلوه هاي ويژه آکنده شده و مي تواند مصداق واقعي اين شعار تبليغاتي آنونس فيلم باشد "آيا تا به حال خطاي بسيار بزرگي مرتکب شده ايد؟"
اين بزرگ ترين اشتباه ادي مورفي ٤٦ ساله- و شايد گران قيمت ترين- است که خواسته بعد از اولين نامزدي اسکارش در سال گذشته به سراغ اين ژانر و جلوه هاي ويژه- آن هم با چنين قصه کليشه اي- برود. هر چند اقبال تجاري فيلم مي تواند مرهمي بر زخم هاي روحي وارد شده از سوي منتقدين و تحمل عذاب گريم هاي سنگين باشد، اما ادي مورفي تاکي مي تواند با چنين فيلم هايي و چنين شخصيت هايي دل مردم را به دست آورده و با خود داشته باشد؟!
نکته تاسف آور ديگر به هدر رفتن بازيگراني چون تندي نيوتن و کوبا گودينگ جونيور است که هر دو در سايه سه نقش اصلي -شما بخوانيد خودپرستي- ادي مورفي قرار گرفته اند و از همه بدتر سقوط کمدي هاي آمريکايي که زماني چاپلين، لورل و هاردي، جري لوئيس و خيلي هاي ديگر سردمدارنش بوده و ميراث شان به دست کودکاني وقيحي چون مورفي افتاده است!
ژانر: کمدي، عاشقانه.

٨٨ دقيقه 88 Minutes
کارگردان: جان آونت. فيلمنامه: گري اسکات تامپسون. موسيقي: اد شيرمور. مدير فيلمبرداري: دنيس لنوآر. تدوين: لري وبستر. طراح صحنه: تريسي گالاکر. بازيگران: ال پاچينو[جک گرم]، آليشيا ويت[کيم کامينگز]، لي لي سوبيسکي[لورن داگلاس]، امي برنمن[شلي برنز]، ويليام فورسايت[فرانک پارکس]، دبرا کارا اونگر[کارول]، بنجامين مکنزي[مايک استمپ]، نيل مک داناف[جان فورستر]، لي کرينز[سارا پولارد]، استيون موير[گاي لا فورگ]. ١١٠ و ٩٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آلمان، آمريکا.
جک گرم استاد دانشگاه و روانشناس موفق پليس سياتل است که بر اساس شواهد يافته شده توسط او قاتلي سريالي به نام جان فورستر حکم اعدام دريافت کرده است. جان فورستر در مصاحبه اي با يکي از شبکه هاي تلويزيوني جک را به دستکاري در شواهد و ترغيب خواهر يکي از مقتولينش به شهادت عليه او متهم مي کند. صبح روزي که بايد فورستر اعدام شود، جک در خانه زني که شب قبل با وي مهماني آشنا شده بيدار مي شود. زماني که به دفتر کار خود مي رسد خبردار مي شود يکي از بيماران اش شب گذشته به قتل رسيده است. پليس بر اساس شواهدي که يافته ابتدا ظن بيگناهي فورستر را به ميان مي کشد، چون قتل بسيار شبيه به قتل هاي پيشين است که فورستر متهم به انجام آنهاست. اما جک اين فرضيه را رد مي کند و فرضيه وجود يک مقلد را پيش مي کشد. جک در راه دانشگاه تلفني از فردي ناشناس دريافت مي کند که به او مي گويد ٨٨ دقيقه بيشتر از زندگي اش باقي نمانده است. اين ٨٨ دقيقه براي جک تداعي کننده حادثه اي بسيار تلخ در گذشته است. حادثه اي که هيچ کس از آن خبر ندارد. در کلاس تهديدهاي تلفني ديگري دريافت مي کند و هنگام خروج دوستش کارآگاه فرانک پارکس به سراغش آمده و او را متهم به قتل بيمارش و قتل هاي ديگري که در اين فاصله رخ داده، مي کند. جک از او مي خواهد تا دقايق باقيمانده از ٨٨ دقيقه معهود را به وي فرصت بدهد تا قاتل اصلي را بيابد. فرانک مي پذيرد و جک خيلي زود زنجيره اي با از توطئه گران روبرو مي شود که از دوستان و شاگردان او تشکيل يافته اند...
چرا بايد ديد؟
جاناتان مايکل آونت متولد ١٩٤٩ بروکلين از تهيه کنندگان و کارگردان هاي موفق هاليوودي است که در ساختن تريلرهاي جنايي تبحر دارد. يکي از آن کارکشته هاي مورد اعتماد که مي شود سکان هدايت يک پروژه ٣٠ ميليون دلاري را با خيال راحت به او سپرد. کسي که گوجه فرنگي هاي سبز سرخ شده در ١٩٩١ وارد سينما شد و شهرتي معقول با همين اولين کار خود به هم زد. اين شهرت در نيمه دوم دهه ١٩٩٠ با از نزديک و شخصي و سپس توطئه سرخ/توطئه چيني[Red Corner] به اوج رسيد. اما در قرن جديد بنا به دلايلي نامعلوم آونت خود را بيشتر درگير پروژه هاي تلويزيوني مانند قيام[٢٠٠١] و محکوميت[٢٠٠٥] يا مرد دقيقه شصت[٢٠٠٦] کرد و ٨٨ دقيقه اولين فيلم سينمايي او بعد از يک دهه است. يک تريلر ديگر درباره يک استاد دانشگاه باهوش که بايد در ٨٨ دقيقه هم راز قتل هاي انجام شده توسط قاتلي مقلد را بيابد و هم با کابوس مرگ خواهرش در سال ها قبل کنار بيايد. خواهر کوچکي که ٨٨ دقيقه تمام توسط قاتلي بي رحم شکنجه شده تا بميرد!
٨٨ دقيقه ساختاري مانند قصه هاي کلاسيک کارآگاهي امثال آگاتا کريستي دارد. قتل هايي رخ مي دهد و قهرمان در معرض تهديد قرار دارد و مطنونين بسياري که مي توانند قاتل بالقوه باشند، وي را احاطه کرده اند. طبيعي است که چنين پيرنگي مي تواند تماشاگر تشنه قصه هاي تازه راه سال ها قبل هفت[ديويد فينچر] را ديده نا اميد کند. تنها عاملي که مي تواند او را به تماشاي فيلم ترغيب کند حضور پاچينو است که مطابق معمول توانسته گليم خودش را از آب بيرون بکشد. ولي ديگر چه دارد اين دست پخت جناب آونر؟
صحنه هاي گيج کننده تماشاگر فراوانند و ريتم حوادث چيده شده در ٨٨ دقيقه کذايي ناجور! به طوري که در دقايق پاياني با مشخص شدن قاتل-لورن داگلاس دانشجوي مثلاً باهوش و معصوم کلاس جک گرم- آب سردي روي تماشاگر ريخته مي شود. به اينها اضافه کنيد استعداد بازيگري تلف شده کساني چون ويليام فورسايت و دبرا کارا اونگر را تا به عمق اشتباهات آونت و گروه سازنده اين فيلم پي ببريد. ٨٨ دقيقه با يک درجه تخفيف؛ فيلمي که به سرعت سرهم بندي شده و قرار بوده تا با همين سرعت سر تماشاگر عوام را گرم کند. چقدر موفق شده نمي دانم؟
ژانر: جنايي، درام، مهيج.















Leave a comment: