
جين شايسته Becoming Jane
کارگردان: جوليان جرولد. فيلمنامه: کوين هود، ساا ويليامز. موسيقي: آدرين جانستون. مدير فيلمبرداري: ايگيل برايلد. تدوين: اما ئي. هيکاکس. طراح صحنه: ايو استوارت. بازيگران: آن هاتاوي[جين آستين]، جيمز مک آوي[تام لفروي]، جولي والترز[خانم آستين]، جيمز کرامول[پدر آستين]، مگي اسميت[بانو گرشام]، جو اندرسون[هنري آستين]، لوسي کوهو[اليز دفويي]، لارنس فاکس[آقاي وايزلي]، ايان ريچاردسون[قاضي لانگلوا]، آن مکسول مارتين[کاساندرا آستين]. ١٢٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان. برنده جايزه بهترين صدا برداري از جشنواره هارتلند.
در انگلستان قرن هيجدهم، زنان تنها يک راه براي زندگي دارند: يافتن شوهري پولدار...اما جين آستين، فرزند ٢٠ ساله خانواده اي فقير که استعداد نويسندگي را در خود کشف کرده، قصد ندارد تا به راحتي تن به اين کار بدهد. هدف وي نويسندگي است، اما شرايط اجتماعي دوران راه را بر وي بسته و استعدادهاي وي ارزش چنداني ندارد. او به رغم فشار خانواده پيشنهاد ازدواج وايزلي ثروتمند را رد کرده و همزمان با دانشجوي حقوق جواني به نام تام لفروي که از اعتماد به نفس فراواني برخوردار است، آشنا مي شود. به زودي عشقي ميان اين دو جوان پديد مي آيد و قدرت حاصله از اين عشق جسارت لازم را براي ايستادن در برابر فشارهاي جامعه و شروع يک زندگي تازه به آن دو مي دهد...
چرا بايد ديد؟
زندگي جين آستين، نويسنده انگليسي تبار غرور و تعصب که هرگز ازدواج نکرد و همواره به عنوان زني سرد از سوي ديگران ارزيابي شد، دستمايه فيلمي عاشقانه از جولين جرولد شده است. جين شايسته يا برازنده سومين فيلم بلند او[پس از نوعي از زندگي و Kinky Boots] است. هر چند دومين فيلم او در جشنواره فلوريدا توانست جايزه تماشاگران را به دست آورد، اما امروزه کمتر کسي اين دو فيلم را به ياد مي آورد و شايد دليل اصلي آن حضور ممتد جرولد در عرصه ساخت سريال هاي تلويزيوني- از ابتداي دهه ١٩٨٠ تاکنون-باشد. جين شايسته محصولي ١٦ و نيم ميليون دلاري از سينماي انگلستان است که کيت وينسلت، ناتالي پورتمن و کايرا نايتلي براي بازي در نقش اصلي آن کانديد بودند، ولي سرانجام قرعه به نام خانم هاتاوي افتاد که براي بازي در اين نقش مجبور به يادگيري نواختن پيانو نيز شد.
اگر داستان غرور و تعصب را خوانده باشيد، به خوبي درک خواهيد کرد که داستان جين استين چگونه تا امروز الهام بخش ملودرام سازان بسياري در چهار گوشه دنيا بوده است. و حال پس از گذشت سال ها بخت آن را يافته تا براي ترسيم سيماي خالق آن نيز مورد استناد قرار بگيرد.شايد اگر جين آستين قهرمان اين فيلم نبود، با آن به عنوان داستاني از يک مثلث عشقي روبرو مي شديم و يا دست بالا آن را فيلمي درباره مبارزه زنان انگليسي براي کسب حق راي و برابري با مردان ارزيابي مي کرديم. که برخوردي دور از عقل نيز نبود، ولي برخورد مبتکرانه نويسنده و کارگردان فيلم حسي اصيلي به فيلم بخشيده که شما را وادار خواهد کرد بپذيريد: اگر جين استين زنده بود و فيلمساز، يقيناً قصه عاشقانه زندگي خود را چنين روايت مي کرد.
جين شايسته در اکران آمريکا تقريباً معادل هزينه توليد خود را به دست آورده، و بدون شک بيش از اين مبلغ را در انگلستان به چنگ خواهد آورد. چون بريتانيايي ها وفادار حتي اگر به خاطر ديدن آخرين هنرنمايي بازيگرفقيدشان ايان ريچاردسون و وداع با او هم شده باشد، به ديدار جين شايسته خواهند رفت. ايان ريچاردسون در ٩ فوريه ٢٠٠٧ از ميان ما رفت. بازيگري که تماشاگر ايراني او را براي بازي در نقش فرانسيس اورکهارت، سياستمدار مزور سريال خانه ورق[در ايران خانه پوشالي، با صداي ناصر تهماسب و مديريت دوبلاژ امير هوشنگ زند] همواره به ياد خواهد داشت.
ژانر: درام، زندگي نامه، عاشقانه.

بدون رزرو No Reservations
کارگردان: اسکات هيکس. فيلمنامه: کارول فوش، ساندرا نتلبک. موسيقي: فيليپ گلس. مدير فيلمبرداري: استورات درايبرو. تدوين: پيپ کارمل. طراح صحنه: باربارا لينگ. بازيگران: کاترين زتا جونز[کيت آرمسترانگ]، آرون اکهارت[نيک]، ابيگيل برسلين[زوئي]، پاتريشيا کلارکسون[پائولا]، جني ويد[لي]، برايان اف. اوبراين[شون]. ١٠٥ و ١٠٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا، استراليا. نام ديگر: Mostly Martha.
کيت آرمسترانگ سرآشپز رستوراني در منهتن و بسيار در کار خود موفق و زني بسيار منظم است. او نظم و ترتيب محيط کار را در زندگي شخصي خود نيز به کار بسته و همچون يک سرآشپز زندگي خود را اداره مي کند. کمال گرايي کيت باعث مي شود تا انسان هاي پيرامون وي همواره فاصله خود را با وي حفظ کنند، اما اين نظم و ترتيب با ورود دو انسان به زندگي او بر هم مي خورد. اولين آنها نيک نام دارد که به عنوان آشپز وارد آشپزخانه تحت فرماندهي وي شده، و بر خلاف کيف انسني شاد و پر تحرک و دوست داشتني است. هنگام کار اپرا گوش مي کند و تا جايي که باعث آزار همکارانش نشود با آنان شوخي مي کند. شخص دوم، خواهر زاده اي به نام زوئي است که ناگهان وارد منزل وي شده است. به نظر مي رسد کيت در موقعيت سختي قرار گرفته و بايد اين دو نفر را که زندگي شخصي و شغلي او را به هم ريخته اند، کنترل کند. اما خيلي زود در مي يابد که ابتدا با علاقه خود نسبت به نيک- که به تازگي آن را کشف کرده- نيز بجنگد....
چرا بايد ديد؟
اگر شما هم جزو کساني هستيد که از تماشاي ابيگيل برسلين- دختر کوچولوي شيرين فيلم Little Miss Sunshine- لذت برديد، اگر از تحسين کنندگان بانو کاترين زتا جونز هستيد و از بازي آرون اکهارت در ميان گروه مردان و ممنون که سيگار مي کشيد داريد، بدون رزرو فرصت خوبي براي دو ساعت تمدد اعصاب در اختيارتان مي گذارد. [شايد بهتر مي بود به روال برنامه هاي آشپزي اين طور شروع مي کردم؛ مواد لازم براي تهيه يک فيلم عاشقانه و الي آخر...]
اسکات هيکس متولد ١٩٥٣ اوگاندا، از کارگردان هاي به نام استرالياست- تماشاگر ايراني شايد فيلم سباستين و اسپارو او را به خاطر داشته باشد که چندين بار از تلويزيون ايران پخش شد- که با فيلم شاين[١٩٩٦] شهرتي جهاني کسب کرد. اما بعد از اين فيلم هر چند پروژه هايي گران قيمت مانند برف روي درخت هاي سدر يا قلب هايي در آتلانتيس را کارگرداني کرد، اما موفقيت شاين تکرار نشد. شايد انتظارات ما و ديگران هم از او زيادي بالا رفته بود، به همين خاطر پس از مدتي وقفه اين بار فيلم کوچک تر و جمع و جورتري بازگشته[٢٨ ميليون دلار] و حيطه امني نيز براي کار خود برگزيده است\ژانر کمدي عاشقانه]. و خوشبختانه حاصل کار بسيار راضي کننده است. هم براي تماشاگر آمريکايي که ٤٠ ميليون دلار نصيب تهيه کنندگان فيلم کرده و هم براي منتقدان که بار ديگر زبان به مدح او گشوده اند.
فيلم سکوي پرتابي براي آرون اکهارت است که بايد جاي جورج کلوني و مل گيبسون پا به سن گذاشته را در محصولات هاليوودي در آينده پر کند. بازيگري که چند سال گذشته به خاطر حضور در پروژه هاي مستقل و نقش هاي متفاوت اسم و رسمي به هم زده است. بدون رزرو بازسازي فيلمي ايتاليايي به نام Bella Martha[٢٠٠١] است که دقيقاً بر اساس کليشه هاي ژانر کمدي عاشقانه ساخته شده، اما نبايد به اين دليل آن را دست کم گرفت. چون قبل از تماشاي اين گونه فيلم ها نيز بسياري از ماها از ساختار کليشه اي آن آگاهيم، با اين حال براي ديدن شان به سينما مي رويم.[مثل طرفداران ژانر اکشن يا فيلم هاي جکي چان] فيلم هايي که اگر مثل اين يکي خوب ساخته شوند-کم و زياد نداشته باشند- بهترين گريزراه شما براي فرار از رخوت و يکساني زندگي روزمره است.
ژانر: کمدي، درام، عاشقانه.





















Leave a comment: