Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
اين گفته که ما هر چه به حقيقت نزديک می شويم، حقيقت از ما دور می شود، عبارتی مبهم و خالی از معناست. يعنی چه، ما هر چه به حقيقت نزديک می شويم، از آن فاصله می گيريم؟ چه دستگاه سنجشی وجود دارد که به ما نشان دهد، ما چقدر به حقيقت نزديک شده ايم که حالا به همان اندازه از آن دور شده ايم؟ اگر حقيقت قابل دسترسی نيست، چگونه می فهميم که به حقيقت نزديک شديم و بلافاصله متوجه می شويم از آن دور خواهيم شد؟ مدعی اين ادعا بايد يک شاخص عينی برای دوری و نزديکی خود به حقيقت را نشان بدهد. مثلا بگوييم : وقتی به فلان نقطه رسيديم (در عمل) و يا به فلان نظريه که قطعی و مسلم اذهان بشر است رسيديم، بلافاصله می بينيم که از آن دور می شويم. ضمن اينکه مدعی در صورت چنين ادعايی بايد مثال های عينی و قابل فهم عمومی از اين شاخص در دوری و نزديکی ما به حقيقت را نشان بدهد، اين پرسش به ميان می آيد که کدام شاخص ذهنی وجود دارد که در اجماع عقل بشر و يا حداقل در اجماع عقل فيلسوفان قطعی و مسلم گرفته شده است؟ آيا می توانيم همان شاخص را به منزله يک حقيقت تلقی کرد؟ در اين صورت به حقيقت دست نيافته ايم؟
ايده نسبيت گرايی ضمن اينکه دستاوردهای گرانقدری در محدود کردن جريان مطلق گرايی کور و اقتدارگرايی زور، داشته است، اما همين ايده اسباب آفت های بسياری در بنيادهای اخلاقی، فرهنگی و فکری بشر و در نتيجه موجب انسداد جريان انديشه آزادی شده است. بيان های قدرت از فريدريش نيچه تا ميشل فوکو اغلب درون مايه خود را از همين ايده نسببيت گرايی برگرفته اند. تعريف آزادی ها و حقوق که اغلب بر بيان قدرت شکل گرفته اند، درونمايه خود را از ايده نسبيت گرايی اقتباس کرده اند. از نيچه که خواست حقيقت را يکسره انکار می کرد و می پرسد «اصل اين خواست کجاست...گيريم که ما خواستار حقيقتيم، اما چرا ناحقيقت را خواستار نيستيم؟ و بی يقينی و حتی نادانی را...۷» و بعد هم او بود که به استناد نسبيت گرايی عهد کانت و دکارت تلاش فيلسوفان را برای جستجوی حقيقت چيزی جز نمايش مضحک نمی شناخت. زيرا به نظر او، در پس نهانخانه هر خواستی که معطوف به حقيقت است، خواست قدرت پنهان شده است. تا ميشل فوکو که با «عصری» کردن جريان تفسير و بيرون راندن هر حقيقت ثابتی از هر متنی، يکسره معتقد می شود که بيان حقيقت، شکلی از بيان قدرت است. چه آنکه هيچ بيانی نيست که از درون مايه قدرت تهی باشد. از نظر او، تاريخ چونان نمايشگاهی می ماند که بيان های مختلف قدرت در غالب دين و فرهنگ، فلسفه و علم، تکنولوژی و اخلاق در آن عرضه می شوند.
اگر حقيقت ناب دست يافتنی نيست اما :
الف ) علائم آشکاری از حقيقت وجود دارد. آيا اصل آزادی بشر تجلی آشکاری از حقيقت نيست؟ ممکن است گفته شود که آزادی کو که حقيقت کو؟ آيا بشر به آزادی دست يافته است، که تجلی ای از حقيقت را بيابد؟ اما پاسخ می دهم که اگر آزادی ناب چون حقيقت ناب دست يافتنی نيست، اما علائم آشکاری از آزادی هست؟ آيا جريان پيشرفت علم، جريان پيشرفت زندگی مدنی، جريان شفاف گردانی از قدرت که هر روز به يمن تلاش های روشنفکری رو به پيش است، تجلی هايی از آزادی نيستند؟ بنابراين نزديک شدن به آزادی، نزديک شدن به حقيقت نيز هست. اين طور نيست که هر چه بشر به آزادی نزديک تر می شود، از حقيقت فاصله می گيرد. روشنفکرانی که کوشش دارند تا متناقض نماها را از ميان بردارند، در فکر برداشتن اين تناقض برآيند.
ب) اگر حقيقت ناب دست يافتنی نيست، و اگر کسی نمی تواند حقيقت را به تملک خويش در بياورد، اما بيان های حقيقت مدار وجود دارند و آزادی بشر به يمن همين بيان های حقيقت مدار است که از بحث های ذهنی و فيلسوفانه راه به عمل می جويند. بيان های حقيقت مدار، بيان هايی اند که آزادی را اصل راهنمای خويش می گردانند. اگر به گفته ماکس پلانگ حقيقت چونان نوری است که در تاريکی شب محيط را روشن می گرداند، و اگر بنا به قواعدی که پيشتر در باره ظهور و گسترش قدرت در تاريکی و ابهام شرح داده ام، بازگرديم، در خواهيم يافت که بيان حقيقت مدار، بيانی است که با انواع سانسورها که اسباب تولد و گسترش قدرت در تاريکی و ابهام می شود، مبارزه ای پيگير داشته باشد. بيان حقيقت مدار، بيانی است که در ديدگان جامعه چشم اندازها را روشن کند. بنابراين، روشنفکر حقيقت را نه برای حقيقت، بلکه برای ايجاد چشم اندازی روشن جستجو می کند.
حاصل سخن آنکه،
روشنفکر زمانی روشنفکر است، که نقش و موقعيت خود را در جامعه بخواهد تعريف کند. حذف نقش اجتماعی روشنفکر، او را به همان فيلسوفانی بدل می کند که شريعتی لقبی در خور آنان يافته بود. حال با گفتن اينکه شريعتی از متفکرانی نام می برد که بيش از يک الی دو صفحه از آثار آنها را نخوانده است، چيزی از شريعتی به عنوان يک روشنفکر کم نمی کند. زيرا به غير از اينکه اين نسبت دروغی است به قصد تخريب شريعتی، از يک خصومت بسيار زورمدارانه با روشنفکری دينی حکايت می کند. چه آنکه به گفته خود شريعتی «کمتر آثاری مهمی درباره مارکسيسم نوشته شده باشد و من آن را نخوانده باشم»، اين حرف در زمان خود او می دانيد يعنی چه ؟ يعنی کمتر مارکسيستی و مارکسيسم شناسی را می توان سراغ گرفت که دامنه مطالعاتش تا اين اندازه گسترده باشد. حالا يک مرتبه بگوييم، شريعتی از متفکرينی نام می برد که دو سه صفحه از آثار آنها را بيشتر نخوانده است، اين ادعا جز از يک عقل زور مدار بر نمی آيد؟
پانوشت ها
۱- قرآن سوره المومنون آيه ۶۸
۲- غزالی به نقل از کتاب فلسفه تحليل منطقی، نوشته دکتر منوچهر بزرگمهر انتشارات خوارزمی ص ۴۱-۴۲
۳- کتاب تهافت الفلاسفه، نوشته ابوحامد محمد غزالی، ترجمه علی اصغر حلبی مرکز نشر فرهنگی کتاب ص ۱۵۵
۴- تمام نقل قول ها از دکتر رامين جهانبگوست که من مستقيما از مقاله آقای مسعود برجيانی نقل کرده ام و ايشان به نقل از مقاله ف .م سخن از کتاب «بين گذشته و آينده» از کتاب اين نويسنده محترم، صفحات ۲۱۵ تا ۲۴۰ نقل کرده است. نويسنده کوشش دارد در اولين فرصت به اصل کتاب دسترسی و آن را از مطالعه بگذراند.
۵- اکنون که اين نقد را در سخنان ايشان جاری می کنم، متاسفانه او به دلايل نامعلوم در بند است. اميد هر چند زودتر و به يمن تلاش جمع روشنفکران، بر اصل آزادی و حق مداری و استقلال، او از بند خلاصی يابد. همواره معتقد بوده و هستم که اقتضای انصاف روشنکری نقد طرفينی است. انتقاد از يک جريان فکری و حتی نقد يک برهه از تاريخ، در حالی که امکان نقد طرفينی وجود نداشته باشد، نه تنها ناحقی در حق کسانی است که نمی توانند پاسخ بگويند، بلکه بدتر از آن ناحقی در حق جامعه ای است که نمی تواند ناظر نقد طرفينی باشد. اما نويسنده به اين حقيقت آگاه هست که انتقاد از آقای دکتر رامين جهانبگلو در جايی است که هيچ منعی برای حضور نقد طرفينی هم فکران ايشان وجود ندارد.
۶- عبارتی که از ماکس پلانگ نقل کردم، در يادداشت های نويسنده نيست. تنها به خاطر دارد که سالها پيش که دو کتاب «علم به کجا می رود» و «تصوير جهان در فيزيک جديد» را از مطالعه می گذراند، در يکی از اين دو کتاب يافته و تنها مضمون آن را به خاطر سپارده است.
۷- کتاب فراسوی نيک و بد نوشته فريدريش نيچه، ترجمه داريوش آشوری ص ۹ و ۱۰
ahmad_faal@yahoo.com
Comment
-
از ایستگاه متروی راسل سکوئر که بیرون می آیم ، عطا الله مهاجرانی را می بینم که با دو نفر گرم صحبت است. رد می شوم و به سمت سالن سوآس دانشگاه لندن قدم می زنم. جلسه بسیار شلوغ است و سالن گنجایش این جمعیت را ندارد. همۀ صندلی ها پر هستند. شانس می آورم و یک جا گیرم می آید.
مسعود بهنود و ابراهیم نبوی نزدیک به انتهای سالن نشسته اند. فرخ نگهدار که طبق معمول سر جایش بند نمی شود و این طرف و آن طرف می رود. شهران طبری و سایر خبرنگاران هم آن جلو هستند.
مطمئن هستم که اوباش همیشگی هم در سالن هستند و به موقع دست به کار خواهند شد.
سرود " ای ایران" را پخش می کنند، اجرای گروه کر و نه اجرای غلامحسین خان بنان را. همه به پا می خیزند و یک صدا سرود می خوانند.
گنجی که با آن جثۀ کوچکش ظاهر می شود ، جمعیت دوباره می ایستند و کف می زنند. خاضعانه تشکر می کند و می نشیند. نگرانم که از جانب سلطنت طلبها و مجاهدین سوء قصدی به گنجی شود که خوشبختانه نمی شود.
کلیپی را پخش می کنند از تصاویر روزهای اعتصاب غذای گنجی و صدای مادرانۀ سیمین بهبهانی که غزلی را که برای گنجی سروده ، دکلمه می کند. گنجی را زیر چشمی نگاه می کنم سرش را پایین انداخته و ساکت است.
کلیپ بسیار مرا تحت تاثیر قرار می دهد و شاید دیگران را هم. آنقدر هست که اشک پیرمرد کناردستی ام را می بینم.
ابراهیم نبوی که پشت تریبون قرار می گیرد ، فضا عوض می شود. جو سنگین سالن جایش را به خنده و لودگی می دهد. کوتاه صحبت می کند و با گنجی شوخی می کند. چند متلک هم بار بهنود و نوری زاده می کند.
نوبت به گنجی می رسد. سخنرانیش را نمی خواهم اینجا نقل کنم چرا که خبرگزاریها بسیار دقیقتر خواهند نوشت.
اعتصاب غذا را از امروز مقابل بی بی سی شروع کرده و فردا در نیویورک ادامه خواهد داد. سخنانش را همزمان یک نفر ترجمه و تایپ می کند که بر روی اسکرین بزرگ نمایش داده می شود تا خارجیها هم متوجه شوند.
مجریان برنامه بر جو مسلط نیستند و می دانم که چه پیش خواهد آمد. تا نوبت به پرسش و پاسخ می رسد، سر و کلۀ اراذل و اوباش حزب کمونیست کارگری و سلطنت طلبها از میان جمعیت پیدا می شود. وارد جزئیات نمی شوم فقط در این حد می گویم که همانطور که انتظار می رفت ، جلسه را با فحاشی و عربده کشی به گند می کشند. مجری برنامه هم بسیار ضعیف است و کنترل جلسه از دستش خارج.
مردم دخالت می کنند و جلسه هر طور که هست ادامه پیدا می کند البته در تشنج و فحش و فضیحت. یکی از پرسشگران که خود را در پرچم ایران پیچیده ، قرآن را پاره می کند و به روی میز گنجی پرتابش می کند.
دیگری به گنجی فحش می دهد و دیگری و دیگری. این میان فقط یک نفر سوال می پرسد و گنجی هم پاسخ می دهد. کاملا به خود مسلط است و با آرامش جواب همه را می دهد. از منشور جهانی حقوق بشربدون هیچ قید و شرط می گوید و از اینکه دین باید کاملا از حوزۀ سیاست خارج شود و به امری فردی بدل گردد. از حق برابر زن و مرد می گوید و از مفهوم خالص دموکراسی. دختر محجبه ای که احتمال می دهم عرب باشد و به انگلیسی سوال می کند، می پرسد آقای گنجی! شما به دنبال چه نوع حقوق بشری هستید؟ آیا می خواهید به دموکراسی انگلیسی و آمریکایی برسید که با چاپ مجلات پرنوگرافی حق من محجبۀ مسلمان را ضایع می کنند؟
گنجی در جواب می گوید دموکراسی و حقوق بشر یک چیز است و غربی و شرقی و اسلامی و غیر اسلامی ندارد. پوشش هر زنی هم به خودش مربوط است و حق هیچ کس نیست که برای دیگری تکلیف تعیین کند. هر کس در انتخاب نوع پوشش خود آزاد است.
به نظرم می آید که دختر خانم محجبه از جواب گنجی خوشش نمی آید. و بالاخره که جلسه به پایان می رسد در حالی که اوباش مذکور همچنان گرم عربده کشی هستند.
یک خانم سلطنت طلب دو آتشه از فرط غضب به یک پیرزن انگلیسی که برای گنجی کف می زند ، مشت می زند و کلی طول می کشد که من در آن شلوغی برای پیرزن کتک خورده علت ضربه را تشریح کنم و به جای آن خانم وحشی از او معذرت بخواهم که کمی آبروی ریختۀ جماعت ایرانی را جمع و جور کرده باشم.
بیرون از سالن هم درگیری ها ادامه دارد و دو نفر هم به جان من می افتند که به زحمت از دستشان خلاص می شوم.
با ابراهیم نبوی خوش و بشی می کنیم و یک مطلب جدی را به او متذکر می شوم که طبیعتا به شوخی می گیرد و می گوید این بحث به جایی نمی رسد.
آخر سر هم با گنجی کپ کوتاهی می زنم و ماجرای سخنرانیش در دانشگاه خواجه نصیر را به یادش می آورم و کمی می خندیم . یک دختر آفریقایی هم آمده که اسطورۀ مقاومت ایرانی را از نزدیک ببیند و می گوید که این یک لحظۀ فراموش نشدنی در زندگیش است که اکبر گنجی را از نزدیک ملاقات کرده است و ( البته در کنارش موفق به مشاهدۀ حرکات متمدنانۀ هموطنان هم شد).
خانمی فریاد می زد که گنجی باید اعدام شود. پرسیدم چرا؟ گفت چون من بیست و هفت سال است که خارج از کشور هستم. پرسیدم این به گنجی چه ربطی دارد. گفت همینها بودند که کلی آدم کشتند، همینها بودند که کلی آدم را آواره کردند. گفتم مدرکی هم داری که گنجی در این قضایا دست داشته؟ در حالی که با تمام قوا جیغ می کشید و خون توی صورتش جمع شده بود گفت : بله که مدرک دارم . مدرکش خود من که بیست و هفت سال است خارج هستم. اصلا فارسی من خیلی از فارسی گنجی بهتر است و تپق هم نمی زنم، پدرم هم اصلا دزدی نکرده بود، بهش تهمت زدند . اصلا همین خود تو.... تو هم باید اعدام بشوی ....
شانس آوردم که طناب با خودش نیاورده بود و گرنه الان مشغول نوشتن وبلاگم نبودم.
Comment
-
به تازگی در آلمان اولين نشست دولتی در مورد همزيستی مهاجران اين کشور با جامعه برگزار شده است.
آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان، مبتکر برپايی اين نشست بوده است.
هدف اين نشست، که روز جمعه (14 ژوئيه) با حضور سی نماينده از احزاب سياسی و گروه های مختلف مهاجر و کليسا و سنديکاها در شهر برلين برگزار شد، تبادل نظر و يافتن راه هايی برای همزيستی بهتر ميان مهاجران وآلمانی ها بوده است.
نا آرامی های سال گذشته در فرانسه در ارتباط با مشکلات جوانان و بروز خشونت هايی پراکنده در آلمان، دولت مرکل را به چاره جوئی واداشته است.
در نشست برلين شرکت کنندگان مسئله مهاجران و توجه به آنها را مهم ارزيابی کردند، اما در مورد چگونگی برخورد با اين مسئله ديدگاه های مختلفی را ابراز داشته اند.
"گونتربک اشتاين"، استاندار ايالت "باير" ، اعمال فشار به خارجيانی که تمايلی به استفاده از امکانات برای راه يابی به جامعه آلمان را ندارند، را ضروری دانست؛ "برگيته زيپرايس"، نماينده حزب سوسيال دمکرات، معتقد بود که در ابتدا بايد امکانات فراهم شود و نه اعمال فشار.
انجمن های اسلامی (که عموما به ترک ها تعلق دارد) در نشست روز جمعه شرکت داده نشدند. اين موضوع انتقاداتی را از سوی آنها متوجه دولت "مرکل " کرده است.
"ماريا بوهمر"، مسئول امور مهاجران حزب دمکرات مسيحی آلمان، در گفتگويی با روزنامه "کولنر اشتاد ان سايگر"، گفت: " ما مشکل ساختار و نوع تشکل اين سازمانها را داشتيم. اما موضوع اسلام و برقراری گفتگو با گروه های اسلامی برای ما بسيار مهم است و به همين دليل هم از سوی وزير کشور کنفرانسی در اين رابطه تشکيل خواهد شد."
نظر مهاجران در آلمان در ارتباط با جلسه برلين چيست؟
"گورکان"، مهندس جوان ترکی که در آلمان به دنيا آمده است می گويد:"برپا شدن اين جلسه کلا مثبت است. قبل از آنکه مسئله خارجيان و به خصوص جوانان خارجی به شکل حاد درآيد، بايد به آن پرداخته شود. نا آرامی های چندی قبل در مدارس برلين برای دولت زنگ خطر بود. اما بايد ديد در اين يکسالی که برای ارائه برنامه ها فرصت داده شده، چه اتفاقی خواهد افتاد. من شخصا اميدوارم وضعی پيش آيد که خانواده ام احساس بهتری نسبت به زندگی در آلمان پيدا کنند."
توجه به حقوق زنان در ميان گروه های مهاجر از جمله مسائلی است که دائما از سوی دولت آلمان طرح می شود؛ به خصوص ترک ها به عنوان بزرگترين گروه مهاجر در آلمان از کشوری مسلمان و متاثر از قوانين و سنن اسلامی هستند، در مرکز اين گونه بحث ها قرار دارند.
"موضوع حقوق زنان را نمی توان در آلمان حل کرد. اين مشکل بايد در خانواده ها در ترکيه حل شود. اين موضوعی فرهنگی است. دولت آلمان که نمی تواند مردهای ترک را در خانه کنترل کند. زنها هم از ترس چيزی نمی گويند. خيلی از زنها از ترس شوهرشان نمی توانند زبان آلمانی ياد بگيرند."
اينها حرفهای يک زن ترک ميان سال است که ۲۸ سال است در آلمان زندگی می کند. حرفهای او را دخترش برای من ترجمه می کند.
يادگيری زبان آلمانی، به عنوان اولين گام برای تطابق مهاجران با جامعه آلمان دائما در بحث های مربوط به مهاجرت طرح می شود. آنگلا مرکل بعد از به قدرت رسيدن در آلمان به ويژه بر مسئله يادگيری زبان آلمانی برای خارجيان تاکيد داشته است.
در قانون جديد مهاجرت آلمان شرط دانستن زبان نه تنها برای گرفتن تابعيت آلمان بلکه برای گرفتن اقامت های دراز مدت هم ضروری است.
"سوزانه شوماخر"، هماهنگ کننده کلاسهای زبان آلمانی است . او معتقد است: "صرف هزينه دولت برای ايجاد کلاس ها اقدام مثبتی است اما متاسفانه کم است . تشويق خارجيانی که سالهاست در آلمان زندگی می کنند و هنوز زبان آلمانی را فرا نگرفته اند آسان نيست . بخصوص زنان."
حس يکپارچگی در جام جهانی آلمان
برگزاری جام جهانی فوتبال در آلمان فضای خاصی را در اين کشور بوجود آورد. آنچه بطور ويژه چشم گير بود حمايت گسترده ترک ها از تيم فوتبال آلمان بود.
يک جوان ترک که هنوز هم بعد از اتمام بازی ها در يک سوی ماشين خود پرچم آلمان را دارد و در سوی ديگر پرچم ترکيه، می گويد: "دلم نمی آيد پرچم ها را بردارم ، اينها يادآور روزهای خوش جام جهانی هستند. ما از تيم فوتبال آلمان حمایـت کرديم چون تيم ترکيه به بازی ها نيامده بود به علاوه من اينجا بدنيا آمده ام و آلمان کشور دوم من است."
شماری از مهاجران ترک اميدوارند که نشست روز جمعه، که آنگلا مرکل آن را" روز تاريخی" برای اين کشور خوانده است، بتواند سرآغاز دوره جديدی در تفاهم بيشتر ميان مهاجرن و آلمانی ها باشد.
در حال حاضر در آلمان حدود ۱۵ ميليون مهاجر زندگی می کنند که يک پنجم جمعيت آلمان را تشکيل می دهند. طبق بررسی های دولت در اين زمينه تا سال ۲۰۱۰در بعضی از شهرهای بزرگ آلمان اين رقم در مورد افراد زير ۴۰ سال به يک دوم می رسد. تنها در سال ۲۰۰۵ صد و ده هزار نفر از کشورهای غير اروپائی به آلمان آمده اند.
Comment
-
یه روز گرم تابستون دوربین و ضبطم رو بر می دارم می رم پارک و به مجتمع فرهنگی امام رضا که بزرگترین مجتمع فرهنگی خراسانه سر می زنم.
توی ذهنم این موضوع هست که دیگه بعد از کنکور همه دارن برای اوقات فراغت برنامه ریزی می کنن. اما بعد متوجه می شم که خیلی ها هنوز می خوان کنکور هنر یا دانشگاه آزاد بدن و یا بی صبرانه و با اضطراب منتظر نتایج آزمون سراسری رشته های نظری هستن. و هنوز تابستون، فصل تفریح و بی خیالی واسه خیلی از جوونها شروع نشده.
مثل خیلی از وقتهای دیگه اول از دختر خانم ها شروع می کنم
سیمین 19 ساله . پارسال کنکور داده . امسال دوباره کنکور داده. می خنده و می گه می خواد مهندس راه دور بشه. اما در کل دوست داره مهندس عمران بشه.
سمیرا 20 ساله یکسال پشت کنکور مونده. چند روز بعد کنکور هنر داره. و می گه دفعه اول که خیلی خونده و قبول نشده دفعه دوم دیگه به خودش زیاد سخت نگرفته.
و میلکا 19 ساله ، پنجم مرداد کنکور فنی حرفه ای داره. از اول اردیبهشت شروع کرده به خوندن درسها و میگه چقدر دیده اونهایی که خیلی خوندن به جایی نرسیدن و اونی که رفته دانشگاه و فوق لیسانس گرفته هنوز بیچاره پشت در اداره ها منتظر کاره.
خب اگه قبول شدید که باید برید درس بخونید اما اگه خدایی نکرده زبونم لال رد شدید چیکار می کنید؟ برنامه اوقات فراغتتون و ادامه زندگی بعد از پشت کنکور موندن چیه؟
سیمین:"من که الان دارم پیام نور رشته حسابداری درس می خونم. پس مهم نیست اگه قبول هم نشدم.بعدش هم می خوام برم کلاس فوتبال، اهل پارتی و تولد رفتن هم نیستم. دختر خوبی هم هستم. نمازم رو هم سر وقت می خونم. به جوونها هم توصیه می کنم در تابستون و اوقات فراغت به خودشون خوش بگذرونن. دنبال اعتیاد نرن."
سمیرا: " به نظر من همه راهها به کنکور و دانشگاه ختم نمی شه. من می خوام اگه قبول نشدم برم کلاس بوکس، انگلیسی ام رو کامل یاد بگیرم و تابستون هم با دوستان فقط دخترم می رم تفریحات مثبت انجام می دم. چون دیگه نمی شه توی این جامعه به پسرها اعتماد کرد و ما تا می تونیم برای امنیت خودمون از اونها دوری می کنیم. و درضمن اصلا مزاحمین خیابانی برای مخصوصا دخترهای مشهدی خیلی زیاد هستند و ما به راحتی نمی تونیم تفریحات بیرونی داشته باشیم.من اما عاشق کیش و شبهاش هستم چون می تونم راحت اونجا با خانواده ام تفریح کنم."
ملیکا: " شکر خدا یه آشنایی دارم که اگه خدایی نکرده دانشگاه قبول نشم کارم رو جور می کنه که یه مهد کودک باز کنم. و پولش هم خوب خواهد بود. جوانهای حالا هم یه عده ای در اوقات فراغت کتاب می خونن و کلاس تفریحی و فرهنگی می رن. یه عده خیلی زیاد دیگه هم فقط کارشون شده چت کردن و ساختن شخصیتهای دروغی برای خودشون در اینترنت. این تفریح خیلی از جوانهای امروز ایرانه، من هم معتقدم به پسرها دیگه نمی شه اعتماد کرد، چون همش روابط آزاردهنده شده و ما بیشتر سعی می کنیم در اوقات فراغت در جمعهای دخترانه تفریح کنیم."
خب دیگه حالا یه وقتی هم به آقا پسرها بدیم.
مسعود نوزده ساله، یکسال پشت کنکور مونده، می گه بعد از رد شدن خیلی افسرده شده بوده ولی بعد از یک مدت با ورزش روحیه خودش رو به دست آورده و حالا باز پنجم مرداد کنکور داره.
مجتبی نوزده ساله، یکسال پشت کنکور مونده، اون هم چند روز بعد کنکور دانشگاه آزاد داره.
مهدی هم هجده ساله و می گه تازه به فکر درس خوندن برای کنکور افتاده. ولی امیدواره قبول بشه.
شماها چیکار می کنید بعد از کنکور و انتظار اعلام نتایج، برنامه تابستون، برنامه زندگی، آرزوها و امیدها؟؟؟؟؟؟
مسعود: " می خوام هر طور شده مهندس مکانیک بشم. اگه نشدم اول بدبختیه. باید برم سربازی. قبول نشدن تو دانشگاه برای دخترها اگه یه مشکله برای پسرها هزار مشکل. سربازی. بازگشت . حوصله کنکور دادن یا ندادن، درس خوندن یا نخوندن دوباره بعد از دوسه سال، ازدواج، مشکلات بعدی اش و هزار گرفتاری دیگه. پس تو روخدا دعا کنید قبول شم. با هر دختری هم که دوستی کنیم بعد از یکسال همه چیز تموم می شه. دو طرف چند ماه افسردگی می گیرن و بعد هم بین دو طرف اعتماد از بین رفته"
مجتبی: " اگه قبول نشم مجبورم این موهای قشنگم رو از ته بتراشم و دوسال برم درس زندگی بگیرم. تابستونها می رم کار می کنم. وضعمون خوبه مشکل مالی نداریم. اما من دوست دارم کار کنم و روی پای خودم بایستم. کارگری و بنایی هم کردم. با دخترها هم نمی شه در اوقات فراغت رابطه داشت و تا قبل از دانشگاه که اصلا خیلی سخته. چون هیچ نوع تعریفی برای روابط آزاد جوانها در جامعه به ما داده نشده و همه چیز در هاله ای از ترس و تردیده."
مهدی: " سال اولمه که کنکور می دم. یه سال دیگه هم می تونم شانسم رو امتحان کنم. قبول نشدم بابام شاید کمک کنه نرم سربازی. شاید هم برم. به هر حال سی سالگی ازدواج می کنم. چهل سالگی بچه دار می شم. پنجاه سالگی هم می میرم. در ضمن اینقدر به حرف این دخترها گوش نکنید که می گن پسرها ما رو اذیت می کنن. ما که مرض نداریم. خب خودشون یه طوری برخورد می کنن که پسرها بهشون متلک می گن. اما خب در کل فضای منفی و مزاحم خیابانی هم زیاده که البته ما هممون بچه مثبت و سربه راه هستیم."
بله و مهدی حرف از ازدواج زد، من افسون رو می بینم و از اون در مورد ازدواج و افکار دخترها در این زمینه می پرسم.
افسون: " ببینید هر دختری بعد از سنین نوجوانی و با پا گذاشتن به دوره جوانی حتما به ازدواج فکر می کنه. اما شاید مشکلات آنقدر زیاد شده که نمی شه جدی در مورد این قضیه فکر کرد. از یک سو انتظارات دختران بی اندازه بالا رفته. و از سوی دیگه پسرها به راحتی تن به ازدواج و تعهدات خانوادگی نمی دن. من خودم قراره اگه در کنکور قبول نشدم برم شرکت پدرم کار کنم. چون جامعه از یه دختر که دو سه سال پشت کنکور مونده یا انتظار داره که ازدواج کنه یا منبع درآمدی برای خودش باشه."
و بالاخره من به پسری در پارک بر می خورم که می گه کارش اینه که ظهرها بیاد توی پارک و حتما یکی رو اذیت کنه. البته زیاد هم اینطور نیست و می خواد به قول خودش برای من کلاس بذاره.
ناصر چرا به قول خودت می گی می خواهی دیگران رو اذیت کنی: " پدرم دو تا زن داره. الان هم با یکی از همسرانش رفته دوبی. مادرم هم دائم می ره مهمونی. من هم توی خونه تنها می مونم با دوستانم میام پارک. دیگران رو که اذیت نمی کنم. ولی واقعا احساس تنهایی می کنم. دیگه اوقات فراغت برام معنایی نداره چون همش شده اوقات فراغت . کنکور هم شرکت نکردم. چون واسه هیچکی مهم نبود که چکاره بشم. فعلا یه سالی بی خیالی و بعد ببینیم خدا چی می خواد. خیلی ها الان رو آوردن به اعتیاد از تنهایی ولی من مواظب خودم هستم."
Comment
-
اکبر گنجی در اظهارات اخيرش گفته است که جنايات حکومت را نبايد فراموش کرد، ولی مسئولين و مجريان اين جنايات را بايد بخشيد. بعد از اينکه اين اظهارات وی مورد اعتراض شديد برخی از نيروهای اپوزيسيون قرار گرفت ايشان توضيحاتی پيرامون اظهارات خويش ارائه داد و گفت که منظورش این بوده که يک کميته حقيقت ياب بايد تشکيل شود و جنايات رژيم را مورد بررسی قرار دهد، جنايتکاران را محاکمه کند، ولی در پايان بهتر است خانواده های مقتولين و شکنجه شدگان جنايتکاران را ببخشند و آنها مورد مجازات قرار نگيرند. ايشان گفته که مدل آفريقای جنوبی مورد نظرش است.
سوال اينجاست که به چه دليل بايد مسئولين و مجريان دهها، صدها و هزاران مورد شکنجه، تجاوز و قتل بخشيده شوند؟! آقای گنجی در واقع فرق ميگذارد بين جناياتی که توسط جنايتکاران حکومتی با انگيزه های سياسی انجام گرفته و جناياتی که با انگيزه های شخصی انجام ميگيرد. برای نمونه فردی که بر اساس انگيزه های شخصی دست به تجاوز يا قتل زده، بايد مجازات شود، ولی جنايتکاران حکومتی که دستشان به خون هزاران نفر آلوده است بايد مورد بخشش قرار بگيرند. اين دوگانگی در ارزشگذاری ست که در موارد ديگر نيز که به آن اشاره خواهد شد، خود را نشان ميدهد. اگر اين طرز تفکر رواج پیدا کند جانيان حکومت با خيال راحت دست به جنايات بيشتر ميزنند، چون فکر ميکنند که مجازاتی در انتظارشان نيست.
سوال ديگر اينجاست که به چه دليل ما بايد از مدل آفريقای جنوبی الگوبرداری کنيم؟ چرا ما مثلا مدل آلمان بعد از سرنگونی نظام فاشيستی را الگوی خود نکنيم که جنايتکاران نازی محاکمه و مجازات شدند؟ مدل آفريقای جنوبی در واقع يک نوع شکست برای جنبشهای آزاديخواهانه و عدالت طلبانه محسوب ميشود. رژيم آفريقای جنوبی در دوران حکومتداری دکلرک بر اثر فشارهای شديد درونی و بين المللی مجبور شد به لغو نظام آپارتايد تن در دهد و در اين عقب نشينی تصميم گرفت قدرت را با کنگره ملی آفريقای جنوبی به رهبری نلسون ماندلا تقسيم کند. بخاطر همين تصميم، آقای دکلرک در کنار نلسون ماندلا نائل به دريافت جايزه نوبل صلح هم شد. يعنی کميته نوبل يک جنايتکار را همطراز يک قربانی که دهها سال از عمر خود را در زندان گذرانده بود قرار داد. ساير جنايتکاران نظام آپارتايد آفريقای جنوبی نيز از هرگونه مجازات معاف شدند. اين يک شکست بزرگ برای جنبشهای عدالتخواهانه آفريقای جنوبی بود و باعث سرخوردگی و ياس بخش بزرگی از مردم آفريقای جنوبی شد. همين جريان باعث شد که کنگره ملی آفريقای جنوبی آن اعتباری را که در بين مردم داشت از دست بدهد. در اين ميان جريانات و نيروهای اسلامی در آفريقای جنوبی از فرصت استفاده کردند و توانستند بخش قابل توجهی از سرخوردگان سياسی را جذب خود کنند.
آقای گنجی به خيال خويش برای جلوگيری از خشونت، خواهان بخشش جنايتکاران حکومتی شده است. در صورتی که اتفاقا اگر جنايتکاران حکومتی توسط دادگاههای صالح محاکمه و مجازات نشوند اين احتمال خواهد بود که خود مردم در صدد مجازات آنها برآيند. ايشان شايد فکر کرده اند که مدل آلمان برای جامعه ما مناسب نيست، چون جامعه آلمان در آن زمان متمدن تر از جامعه امروزی ما بوده است. جامعه آلمان در آن زمان در خيلی موارد متمدن تر از جامعه ما بوده است، ولی آنجا که به خشونت و بی رحمی برميگردد، دست کمی از نظام کنونی ايران نداشته است و چه بسا بدتر هم بوده است. ميليونها يهودی، کولی، کمونيست، معلول و مخالفين نظام فاشيستی توسط نازيها در کوره های آدم سوزی و دهها ميليون نفر در خارج از آلمان توسط ارتش نازيها کشته شدند. بخش بزرگی از جامعه آلمان اگر همراه رژيم فاشيستی نبود، در قبال اين جنايات بی تفاوت بود و سکوت کرده بود. اين نشان ميدهد که در آن زمان جامعه آلمان جامعه ای بسيار خشن! بوده است. با اين وجود بعد از فروپاشی نظام فاشيستی، جنايتکاران بدون خون و خونريزی مجازات شدند و دمکراسی توانست در آن کشور پياده شود و به يکی از بهترين دمکراسی های دنيا تبديل شود.
اگر ما طرفدار حقوق بشر هستيم بايد خواهان مجازات افرادی هم باشيم که دست به جنايت ميزنند و حقوق بشر را پايمال ميکنند. ما نمی توانيم در مقابله با جناياتی که عليه بشريت انجام ميگيرد معيارهای دوگانه داشته باشيم. متاسفانه می بينيم که دولتها و نهادهای غرب در بسياری موارد معيارهای دوگانه دارند. برای نمونه بعد از فروپاشی سوسياليسم، کشورهای غربی خواهان مجازات سران آن کشورها بودند، ولی در مورد آفريقای جنوبی از بخشش جنايتکاران حکومتی دفاع ميکردند و حتی جايزه نوبل صلح نصيب يکی از آن جنايتکاران شد.
اينکه ما خواهان مجازات جنايتکاران حکومتی شويم ربطی به فرهنگ خشونت يا انتقام گيری و کينه ندارد. ما می توانيم مخالف خشونت باشيم، می توانيم مخالف شکنجه باشيم، مخالف اعدام باشيم، می توانيم بر اين تاکيد کنيم که حتی جنايتکاران حکومتی نبايد شکنجه شوند، نبايد اعدام شوند، ولی درست به همين دليل که مخالف خشونت هستيم بايد خواهان مجازات کسانی باشيم که دست به خشونت ميزنند و حقوق بشر را نقض ميکنند. محاکمه و مجازات جنايتکاران حکومتی گام مهمی ست در راستای اجرای عدالت و همچنين باعث جلوگيری از خشونت و مانع دخالت خودسرانه مردم در امور قضايی خواهد شد.
azadeh_sepehri@hotmail.com
Comment
-
امروز کنفرانس سران کشورهای صنعتی گروه هفت در سن پيترز بورگ روسيه در کشوری بر گزار ميشود که خود هنوز عضو رسمی آن بشمار نميرود ولیاز وزنه ی بسيار مهمی برای بقاءاين گروه صنعتی سابق به حساب می آيد بسيار ی از صاحب نظران معتقدند که بدون پيوستن روسيه به گروه صنعتی ۷ اين تشکيلات موضوعيت خود را از دست خواهد داد چه اين سازمان از نظر اقتصادی و سياسی در شرايطی نيست که بتواند دوام و قوام خود را حفظ کند .
گروه صنعتی ۷ پس از بحران نفت در سالهای۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ در پی تحريم نفتی کشورهای غربی از طرف کشورهایعرب عضو اوپک توسط آمريکا مطرح شد و قرار شد تا وزرای کشورهای صنعتی غرب گرد هم آيند و راه حلی برای جايگزينی انرژی نفت پيدا کنند اين گروه شامل آمريکا ، ژاپن ، آلمان ، فرانسه، انگلستان ، ايتاليا و کانادا ميشود که تاکنون ترکيب اصلی آن بهم نخورده است اگرچه تا همين چند سال پيش اين کشورها همچنان از نظر اقتصادی در صدر کشورهای صنعتی جهان قرار داشتند ولی طی سالهایاخير آمريکا و ژاپن و آلمان با تندنس کاهش در آمد ناخالص ملی همچنان رتبه های خود را حفظ کرده اند و چين در مقام چهارم قرارگرفته و بزودی روسيه مقام پنجم را از آن خود خواهد کرد روسيه در سال ۱۹۹۱ بعنوان ناظر به اين کنفرانس دعوت شد.
در آمد ناخالص کشورهای صنعتی گروه هفت: آمريکا با در آمد ناخالص ۱۲۰۰۰ ، ژاپن با در آمد ناخالص ۴۷۵۰، آلمان با در آمد ناخالص ۲۵۰۰، انگستان با در آمد ناخالص ۲۰۱۶ ، فرانسه با ذدر آمد ناخالص ۱۸۵۰ ، و کانادا با در آمد ناخالص ۹۰۰ ميليارد دلار بترتيب مقام اول هفتم را بخود اختصاص داده بودند اين رقم معادل ۵۱%در آمد ناخالص جهان است بنا بر آمار بانک جهانی چين سال گذشته مقام چهارم را پس از آمريکا، ژاپن و آلمان احراز کرده است چين بزرگترين ذخاير ارزی جهان را با بيش از ۹۸۰ ميليارد دلاراز آن خود کرده است.
انتظار ميرود بزودی روسيه و برزيل و هندوستان جای کشورهای انگستان ، فرانسه ، ايتاليا و کانادا را بگيرند بهمين دليل امسال از کشورهای چين ، هندوستان ، برزيل و آفريقای جنوبی بعنوان ناظر دعوت بعمل آمده است.
برای پيوستن به گروه هفت روسيه با موقعيت اقتصادی ، سياسی و نظامی ويژه ای که دارد پيش شرط هايی را برای عضويت در اين گروه مطرح کرده است با وضعيتی که کشورهای غربی بخصوص آمريکا با آن سر درگريبانندانتظار ميرود بتمامی خواستهای روسيه تن داده شود تا موجوديت اين گروه همچنان بعنوان ابزار فشار بديگر کشورها حفظ شود چين هم رسما اعلام کرده است که قصد پيوستن به اين گروه را ندارد ولی در صورت تمايل اعضاء در جلسات آن بعنوان ناظر شرکت خواهد کرد.
انگستان که در بين کشورهایعضو از ضعيفترين موقعيت بر خوردار است اخيرا پيشنهاد کرده است تا تعداد اعضاء گروه هفت افزايش يابد وبه حداقل به سيزده عضو برسد تا فشاری که بر روی کشورهای غربی قرار دارد کاهش يابد.
اولين کنفرانس گروه ۷( G۷ ) با حضور وزرایاقتصاد هفت کشور درسال ۱۹۷۵ در فرانسه بر گزار شد تا امکان جايگزينیانرژی اتمی را بجای نفت وگاز مورد بررسی قرار دهد فرانسه بعداز تشکيل اين گروه به بزرگترين توليد کننده ، صادر کننده و تکنولوژی انرژی اتمی در اروپا و جهان تبديل شده است.
گروه صنعتی ۷ که در ابتدا هدف اقتصادی را دنبال ميکرد بتدريخ فعاليتهای خودرا در عرصه سياسی گسترش داد و عملا از طريق بانک جهانی در صدد بر آمد تا اقتصاد جهانی را در کنترل خود در آورد با تغيير اوضاع در بلوک شرق اين گروه صنعتی کاملا بيک تشکيلات سياسی با استفاده از ابزار مالی و نظامی تبديل شد تا جايی که در کنفرانسهای سالهای بعداز پاشيدگی اتحاد شوروی بسياری از مسائل جهانی از جمله بهداشت، حکومت قانون (Legal System ) پيشرفت ، تامين نيروی کار، مسئله انرژی که در حال حاضر مهمترين مسئله کشورهای غربی و ژاپن شده است ، محيط زيست ، روابط خارجی ، حقوق بين الملل که عملا بدخالت در امور کشورهای ديگر تبديل شد، تروريسم که منجر به سه جنگ طی چهارده سال اخير شده است ، روابط تجاری بين المللی که همانند محيط زيست در سطح جهان به يکی از بزرگترين چالشها تبديل شده است و بلاخره امنيت جهانی را در دستور کار خود قرار داد.
از بدو تشکيل کنفرانس گروه هشت که بررسی مسائل مطرح شده در بالا را در دستور کار خود داشت مخالفت گسترده ای با برنامه های آن آغاز شد بسياری از کارشناسان سياسی و اقتصادی جهانی بدرستی مطرح کردند که کشورهای گروه هفت درصددند تا يک حکومت جهانی تشکيل دهند و تمامی کشورها را تحت کنترل خود درآورند که منجر به تظاهرات گسترده در کنفرانس ژنو شد که در سال ۲۰۰۱ برگزار شده بود جنبشی که ضد جهانی سازی لقب گرفت و تا بامروز در هر کنفرانسی که گروه هفت بر گزار ميکند پی گيری ميشود اين جنبش توده ای بيک جريان سياسی قدرتمندی در جهان تبديل شد که مسائلی از جمله مبارزه با فقر از جمله در آفريقا ، محيط زيست جهانی ، بيکاری ، سياست بين المللی ، مداوا و داروی مجانی برای تمامی بيماران فقير و بخشودگی بدهکاری کشورهای فقير سرانجام بلوغ سياسی خود را با مخالفت با جنگ و تجاوز و دخالت در امور کشورهای ديگر و از همه مهمتر مخالفت با نظامی گری اعلام داشت که ديگر جزئی از زندگی روزمره مردم جهان شده است.
جنبش ضد جهانی سازی و جنبش ضد جنگ :
کنفرانس گروه هشت در شرايطی در سن پيترز بورگ روسيه بر گزار ميشود که عملکرد ده ساله اخير اين گروه جهان را به پرتگاه يک جنگ تمام عيار قرار داده است آمريکا به اتفاق متحدين خود در سراسر جهان درگير جنگ است جنگی که تا کنون موجب تخريب چندين کشور از جمله يوگسلاوی، افغانستان ، عراق ، فلسطين و اخيرًا لبنان شده است و نه تنها ميلياردها دلار آسيب اقتصادی به اين کشورها وارد کرده است بلکه موجب کشته شدن ده ها هزار مردم بيدفاع در اين مناطق شده است و تضادهای بين مليتهای اين کشورها را با همسايگان صد ها برابر افزايش داده است در خود اين کشورها نيز ثبات و آرامش در آينده نزديک قابل تصور نيست مضافا به اينکه اين بحران خر کشورهای غربی و ژاپن را هم گرفته است.
چالش هاپيش روی اين کنفرانس:
۱- اختلاف بر سر منافع بين کشورهای متشکل در اين گروه هر روز دامنه تازه تری بخود ميگيرد علت تشکيل اين کنفرانش در روسيه پوششی است ظاهری تا اين اختلافات را سرپوش بگزارد روسيه که بسرعت خود را بالا کشيده است ديگر حاضر نيست تنها شنونده باشد وقصد دارد در معادلات جهانی منافع برابر داشته باشد که هزينه زيادی برای کشورهای غربی خواهد داشت مضافا به اينکه روسيه نظاره گر تهاجم کشورهای غربی از ۱۹۹۱در سطح جهان بوده است که هزينه گزافی غرب برایآن پرداخت کرده است و روسيه در آن شرکت نکرده است طی اين مدت کشورهای غربی تلاش کردند تا از طريق کشورهای اروپای شرقی و محاصره اين کشور از طرف همسايگان جنوب اين کشور روسيه را وادار به همکاری کند اگر غربیها در تهاجم خود به عراق و افغانستان موفق ميشدند بدون شک روسيه مجبور ميشد در سياست خود تجديد نظر کند ميشود گفت که ادامه کار گروه صنعتی فوق بستگی به شرکت فعال روسيه در اين گروه دارد بنابراين غرب بايد برای کاهش فشار جهانی بر روی خود امتيازات فراوانی به روسيه بدهد از جمله آن دست برداشتن از سر اروپای شرقی و توافق بر سر امنيت جهانیاست
۲- بحران خاورميانه شدت بيسابقه ای پيدا کرده است در عراق عملا جنگ تمام عيار در جريان است مردم عراق بتدريج متحد ميشوند گروه های مسلح مقاومت بشدت در حال رشد است حکومت دست نشانده در عراق هنوز جرات نکرده است از سوراخهای خود ساخته خارج شود اگر چه يکی ديگر از جانيان با سابقه بنام نوری مالکی را که همانند اعلاوی قول داده بود جنبش را سرکوب کندبر سر قدرت نشانده است.
مالکی در سال ۱۹۸۰ به ايران آمد و در اين کشور توسط رژيم ايران بهمراه گروهایافراطی شيعه ياد گرفت که چگونه ميشود بر عليه کشور خود جنايت کرد مالکی که تاهمين چندی پيش با اسم مستعار زندگی ميکرد در واقع رهبر يکی از گروهایافراطی مذهبی شيعه بود که جنايات فراوانی در عراق مرتکب شده بود با عدم مقبوليت جعفری او مجبور شد خود را رو کند مالکی بنيان گزار گروه ترور وزارت کشور عراق با همکاریآمريکا و انگلستان بود که تا بامروز بر طبق گزارش نيروهای مقاومت هزاران نفر را سر بريده است مالکی در سال ۱۹۹۱ بسوريه رفت و از آنجا با اعلاوی و چلبی دوچهره منفور در عراق تماس گرفت و از طريق آنها با سازمان امنيت انگلستان معرفی شد و در نيروی کماندويی ويژه M۶ آموزش نظامی ديد مالکی به سران آمريکا گفته بود که اين مردم را من ميشناسم آنها را فقط با سرکوب ميشود خفه کرد از بدو تشکيل وزارت داخلی در عراق کمتر روزی است که مالکی و گروه جانی وی سر چند نفر را نبريده باشند.
کشته و زخمی شدن نيروهای متجاوز در عراق بيک امر عادی در آمده است تا جايی که ديگر آمريکايی ها جرات نمکنند آنها را به اطلاع مردم برسانند مقاومت سه ساله اين نيروها تاثيرات خود را بر جای گذاشته است پيوستن جوانان به گروهای مقاومت بيسابقه است ميشود گفت که علت فرار ژاپنی ها و انگليسی ها بهمين دليل است قبلا کره ای ها هم از مهلکه در رفته بودند بنابراين عراق دارد منسجم ميشود و يک بار ديگر خود را سازمان ميدهد.
۳- در افغانستان وضع بر همين منوال است نيروهای متجاوز که مدعی بودند کار نيروهای مقاومت را يکسره کرده اند حالا از همه طرف مورد حمله قرار ميگيرند تنها کابل آنهم بخش دژهای نظامی در اختيار ماريونت آمريکا قرار دارد گروهای مقاومت در دسته های دويست و سيصد نفری عمليات انجام ميدهند اخيرا در روزنامه های آمريکايی خبر از تدارک بر کناری کرزايی داده اند کرزايی که پدرش يکی از بزرگترين قاچاقچيان مواد مخدر بود در پاکستان توسط باندهای رغيب کشته ميشود و خود کارزايی داوطلبانه با سفارت آمريکا در کراچی تماس ميگيرد و از آنجا به آمريکا ميرود و ضمن همکار ی با سازمان سيا مغازه خوارو بار فروشی باز ميکند که بسيار هم ناموفق بوده است تصور کنيدکه طرفداران آمريکا را چه اشخاصی تشکيل ميدهند آدمکشانی همانند اعلاوی و چلبی که قرار بود يکی شيخ شمال عراق شود و ديگری شيخ جنوب عراق و مالکی آدمکش و کرزايی خواروبار فروش که حتی از پس يک مغازه کوچک هم بر نيامده است دارودسته کرزايی به بزرگترين قاچاقچيان مواد مخدر در افغانستان تبديل شده اند اين موضوع را ديگر کسی کتمان نميکند.
۴- تجاوز اخير اسرائيل به فلسطين اشغالی و در پی آن به لبنان يکی ديگر از مشکلاتی است که آمريکا و غرب با آن سر در گريبانند چه کسی تصور ميکرد که گروه های مسلح لبنانی قادر باشند عمق خاک اسرائيل را هدف قرار دهند و يا حتی ناو جنگی آنرا غرق کنند کشورهایعرب بجز عراق در چهار جنگ هيچوقت قادر نشده بودند اسرائيل را مورد حمله قرار دهند در حاليکه مصر و اردن همچنان به در يوزگی ادامه ميدهند و شيخهای خليج فارس هزينه جنگ تمام عيار آمريکا و اسرائيل را تحمل ميکنند مقاومت منطقه خاورميانه دارد وظيفه تاريخی خود را رقم ميزند اسرائيل با فلسطين و اردن چه غربيها بخواهند و چه نخواهند متعلق بهمند و بايد يکی شوند چند پارگیاين منطقه بعداز جنگ جهانی اول و تقسيم آن بين انگلستان و فرانسه که مشکلات فراوانی برای منطقه به ارمغان آورده است دارد به پايان خود نزديک ميشود ياسر عرفات در سال ۱۹۶۷ جمله زيبايی گفته بود دشمن ما و مردم عرب تنها اسرائيل نيست بلکه رهبران مرتجع عربند که در حکومتهای اين کشورها جا خوش کرد ه اند.
Comment
-
دیروز شنبه ساعت 14:00 می بایست در لاهه می بودم . از یک هفته قبل نگران بودم چگونه خودم را به لاهه برسانم چون آهی در بساط برای خریدن یک بلیط قطار بی ارزش 7 یوروئی هم نداشتم . به خودم امیدواری میدادم که نگران مباش خدا بزرگ است و مقدماتش را فراهم می کند. اول هفته از بانکی تقاضای وام کردم قرار شد روز پنجشنبه خبرش را بدهند. روز پنجشنبه آمد و بانک خبر مرگ وام را داد. بدجوری نگران بودم از طرفی فراخوان حمایت از زندانیان سیاسی را امضاء کرده بودم و از طرفی توانائی رفتن به مکان برگزاری آکسیون را نداشتم. با نگرانی شب را خوابیدم . صبح زود بیدار شدم . بلافاصله حسابهایم را چک کردم دیدم خبری نیست. بد جوری با خودم در گیر بودم . با اینکه 13 سال در هلند زندگی می کنم از نظر وسیله نقلیه تنها یک دوچرخه دارم که آنهم بسیار نگران است و فاصله شهری که من در آن زندگی می کنم با دوچرحه همانند فاصله ایست که آن سرباز یونانی از میدان جنگ ماراتن تا آتن را پیمود. تصمیم گرفتم با همین دوچرخه خودم را به لاهه برسانم. مسیر را هم بلد نبودم اما تنها به یک چیز فکر می کردم باید ساعت 14:00 در لاهه باشم. در مسیر به این فکر بودم که اگر دوچرخه مرا قال گذاشت آیا می توانم پیاده سر وقت خودم را به لاهه برسانم. حرکت کردم. در هلند مسیرهای مشخصی با تابلو های راهنما برای دوچرخه سواران فراهم است. این اولین باری بود که چنین ریسکی می کردم. با چند بار اشتباه رفتن سر انجام در مسیر قرار گرفتم. مسیر دوچرخه را هلندیها به گونه ای درست کرده اند که از کنار آب و دشتهای سرسبز عبور می کنی.بسیار مسیر زیبائی بود . از فلاردینگن(Vlaardingen) بطرف دن هورن(Den Hoorn) و سپس دلفت (Delft)و از آنجا به سمت رایز ویک(Rijswijk) رفتم. ساعت نزدیک یک بود که دیدم به لاهه(Den Haag) نزدیک شده ام و چند کیلومتر دیگر در لاهه خواهم بود. دستی پدرانه با نوازش به دسته دوچرخه ام کشیدم و به وی گفتم اگر مرا در نیمه راه هم تنها می گذاشتی باز هم از تو سپاسگزار بودم. به لاهه رسیدم و به مکان برگزاری آکسیون که مقابل پارلمان هلند بود. احساس خوبی داشتم . احساس غرور که توانستم سرانجام خودم را به دن هاخ(لاهه ) برسانم. عکسهایی از زندانیان سیاسی و طبرزدی را صبحش آماده کرده بودم آنها را از کیفم در آوردم و آن را بالای دست گرفتم . از دور چشمم به یکی از دوستان افتاد با اشاره سلام کردم به طرفم آمد. با هم روبوسی کردیم و دو نفری کار را آغاز کردیم.
کمی آنطرف یک خانم ایرانی با خانواده از خرونینگن خودشان را به محل رسانده بودند و در انتظار آغاز آکسیون بودند. رفته رفته برو بچه ها رسیدند. دوستان یکدیگر را در آغوش می گرفتند و تو گوئی همانند نوروز برای دید و بازدید رفته ایم . اولین نکته ای که دوستان بمن می گفتنند این بود که چقدر لاغر شده ای. من خودم نمی دانستم که لاغر شده ام. از ابتدا سال جدید خودمان اتفاقات ناگواری برایم پیش آمده بود بطوری که تنها یک وعده بیشتر غذا نمی خورم و میشه گفت 4 ماه است که مرتب روزه می گیرم . باری با خوبی و خوشی آکسیون به پایان رسید. من باید اینجا اعتراف کنم که دلم بسیار گرفته بود و در این روز تنها برای یاد آوری طبرزدی به این آکسیون رفتم. یادم می آید که 3 سال پیش لحظه ای که طبرزدی دستگیر مجدد شد ما با هم در حال چت کردن از طریق یا هو مسنجر بودیم و به وی قول دادم اگر شده با خونم از وی حمایت خواهم کرد و نخواهم گذاشت فراموش شود. البته من به همه زندانیان سیاسی و عقیدتی ارادت دارم اما نسبت به طبرزدی احساس تعهد می کردم. آکسیون تمام شد و همگان راهی شدند. من ماندم و دوچرخه گرامیم که آبروی مرا خریده بود و آرزوی مرا برآورده کرد بود . برای رفتن و رسیدن همیشه اشتیاق ویژه ای وجود دارد اما بازگشت همیشه سخت است. در بازگشت چندین بار گم شدم و یک پیرزن مهربان هلندی مرا تا رسیدن به مسیر درست همراهی کرد. در طول مسیر بازگشت مدام به دوچرخه ام درود فرستادم و او را نوازش کردم. سرانجام به خانه رسیدم و میتوانم با اطمینان بگویم که باورم نمی شد رفته و بازگشته باشم. به خانه که رسیدم همسرم شگفت زده شده بود که با دوچرخه در حال اهتزاری چنین کار بزرگی انجام پذیرفت.
زمانی که برای همسرم تعریف کردم هر کس مرا دید گفت چقدر لاغر شده ای گفت: همسایه ها هم همین را می گویند. کمی شک کردم چون خودم را سالم و فیت می دیدم و هیچ نگرانی نیز ندارم. وسوسه شدم خودم را وزن کنم پیش از این اصلا به این تزازو نزدیک نمی شدم. بروی ترازو رفتم و خودم را وزن کردم دیدم عقربه بروی عدد 50 متوقف شد.
متوجه شدم که همه درست می گفتند همه به من توجه داشته اند بجز خودم
Comment
-
عمادالدين باقی به شاهرودی و اژه ای
با اعدام، هيچ مشكل قومی
درايران حل نخواهد شد
در پی مراجعات خانواده های محكومان به اعدام دراهواز به عمادالدين باقی رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، وی نامه ای خطاب به آيتالله هاشمی شاهرودی رييس قوه قضاييه و حجهالاسلام محسنی اژهای وزير اطلاعات نوشت. دراين نامه آمده است:
مراجعه جمعی از خانواده های محكومان به اعدام در اهواز و برخی از وكلايشان انگيزه ای شد برای نگارش اين نامه و ابراز نگرانی درباره اعدام چندتن از شهروندان و هموطنان.
همانطور كه به نيكی آگاهيد مسائل قومی ايران ريشهای دراز و تاريخی دارد و محروميتها و عقدههای انباشتهای است كه كمتر كوششی برای درك عمق آن بعمل آمده است. از سوی ديگر میدانيم كه همواره دشمنان استقلال و عزت ايران مسئله قوميتها را طعمهای برای اهداف خويش پنداشتهاند. اما آنچه می تواند اين دسايس را بر آب كند درايت و عدالت حكومت است.
در مهر سال ۸۴ بمبی در خيابان نادری اهواز منفجر شد و چند تن از هموطنان خوزستانی به شهادت رسيدند و عوامل اين بمب گذاری دستگير و اعدام شدند. پس از آن جمع ديگری به اتهام تهيه بمب و يا بمبگذاری در لولههای نفتی اهواز دستگير گرديدند كه ۹ تن از آنها به نامهای عبدالزهرا هليچی، يحيی ناصری، ريسان سواری، عبدالامام زايری، جعفر سواری، محمد علی سواری، حمزه سواری، ناظم بريهی، ضامن باوی محكوم به اعدام شدهاند. برخی از اين افراد در سنين ۱۸ تا ۲۰ سالگی قرار دارند و دارای تحصيلات ابتدايی و شغل كارگری هستند. بنابر اطلاعات دريافتی برخی از آنها ارتباط با هيچ انفجاری ندارند. گويا آنها توسط فردی اغوا شدهاند كه با تحويل بمبهای صوتی و وسوسه و تحريك و تشويق خواستار اقدام به انفجار توسط آنها شده است و برخی هم اساساً در جريان موضوع نبوده اند. آن افراد پس از دريافت مواد منفجره از انجام عمل منصرف شده و مواد را در جای ديگری رها يا پنهان كردهاند. شگفت اينكه فردی كه توسط ۹ نفر روی وی اعتراف شده است و عامل اغوا و تحويل بمبها بوده اكنون آشكارا در شهر اهواز زندگی و تردد دارد اما فريب خوردگان او محكوم به اعدام شدهاند.
اين افراد ۱ـ همگی شهروندان ايرانیاند. ۲ـ مسلمان و شيعه مذهب و از همه مهمتر انسانند. ۳ـ از مهاجران يا آسيبديدگان جنگ تحميلی ۸ ساله هستند. ۴ـ مردم عرب خوزستان با شكوهترين حماسهها را در برابر تجاوز بعثیها آفريدند و پيشروی دشمن را سد كردند و شهدای فراوانی تقديم كردند. ۵ ـ مردم عرب خوزستان بيش از ۱۶ هزار شهيد تقديم دفاع از كشور كردند. ۶ ـ مردم خوزستان حافظان بزرگترين معادن ثروت ملی ايرانيان بوده و خود همواره در فقرومحروميت زيستهاند با اين وجود خود را بخشی از پيكره ايران دانستهاند. ۷ـ برخی از موجهين، اين ادعا را كه ۹ نفر ياد شده عامل هيچ انفجاری نبودهاند و مستحق تخفيف مجازات هستند تصديق میكنند. ۸ـ اين افراد دارای تشكيلات نبودهاند و برخی از آنها حتی يكديگر را نمیشناخته و هر كدام جداگانه توسط همان يك فرد اغوا شدهاند. هر چند پرونده به نحوی سامان گرفته كه گويی دارای يك تشكل بودهاند. ۹ـ از آنجا كه اين افراد با هيچ انفجاری ارتباط ندارند و قتلی رخ نداده است كه شاكی خصوصی داشته باشند و مشمول قصاص گردند كه گفته شود حكومت نمی تواند در حق خصوصی ولی دم مداخله كند و اكنون شاكی آنها حكومت است. لذا گذشت و رافت حكومت و جلوگيری از اعدام اين افراد موجب تحبيب قلوب میشود. ۱۰ـ نه تنها اين افراد از شمول قصاص خارجند بلكه مشمول حكم محارب نيز نيستند زيرا صرف عنوان محارب برای حكم اعدام كفايت نمی كند و وفق رای جمهور فقها از شيعه و سنی، صرف داشتن سلاح موجب اعمال مجازات محاربه نيست بلكه متهم به محاربه زمانی محكوم به مجازات آن میشود كه برای اخافه و ارعاب مردم دست به سلاح برده باشد. صرفنظر از مناقشات موجود در اين بحث بر فرض اينكه تخويف و ارعاب را نيز ملاك مجازات مرگ بگيريد اقدام عملی موجب رعب و هراس نيز از ناحيه اين اشخاص صادر نگرديده است لذا اين متهمان و لااقل اكثريت آنان كه دست به سلاح نبردهاند مشمول مجازات محاربه نمیباشند و صرفاً به اتهام داشتن سلاح و مهمات غير قانونی می توان انان را به مجازات(البته متناسب با جرم)رساند و اگر مشمول گذشت هم نشوند مستحق چنان مجازات سنگينی نخواهند بود.۱۱- بنابر گزارشات دريافتی از خود زندانيان و خانواده های آنان و نيز برخی از وكلا موارد متعددی از نقض قوانين در دادرسی رخ داده كه اعتبار احكام صادره را بلحاظ حقوقی با مشكلاتی مواجه می سازد. برای مثال اين متهمان پس از ۱۰- ۱۱ ماه بازداشت انفرادی (و غالباً در شهرهای ديگر) محاكمه شدند بدون اينكه هيچ ملاقاتی با وكيل داشته باشند و وكلا در دادگاه موكلان خود را نمیشناختند. اين در حالی است كه وكيل حق ملاقات محرمانه با موكل دارد و همچنين در عرف حقوقی، عدم حضور وكيل در تحقيقات مقدماتی، بازجويیها را از اعتبار میاندازد. همچنين وكلا بدون اينكه فرصت معقولی برای مطالعه پرونده داشته و از محتوای آن آگاه باشند در دادگاه شركت كردهاند زيرا فقط ۲۴ ساعت پيش از دادگاه مهلت مطالعه پرونده قطور بالغ بر ۸۰۰ صفحه را داشتهاند. متهمان اعلام كرده اند كه اقارير آنها تحت فشار بودهاست. يكی از آثار عدم حضور وكيل پذيرفتنی شدن اين ترديدهاست.همچنين تاريخ بازداشت يكی از متهمان حدود دوماه پيش از بمب گذاری ادعا شده از سوی آنان است.
۱۲- شرايط بسيار حساس كشور و منطقه و خواب های شومی كه برای ايران و اقوام ايرانی ديده اند حاكی از آن است كه جلب عواطف مردم از طريق لغو اعدام اين ۹ تن موجب خنثی شدن آن دسيسه ها شده و اعدام اين افراد كه دوستان و خويشان و بستگی های قومی و عشيرهای دارند به سود سناريوهای ايران بربادده است. ۱۳ـ عطوفت برندهتر از خشونت و مهر كاراتر از قهر است و گذشت حكومت از خطای يك شهروند ارزشمندتر از ناشكيبايی است. ۱۴ـ اصل احساس تعلق قومی در قانون اساسی به رسميت شناخته شده ولی نبايد هزينه عمل افراطيون را كه جمع قليلی از اين اقوام هستند مردم ديگر پرداخت كنند.
بنابر دلايل پيش گفته با توجه به اينكه در حال حاضر پرونده محكومان در شعب تشخيص ديوانعالی كشور است و تاييد و اجرای حكم آنها میتواند منشاء رويدادهای ناگواری باشد كه مورد سوء استفاده ديگران قرار گيرد و مردمی كه علاقه به ستيزهجويی ندارند تحت تاثير احساسات قرار گيرند مستدعی است چه بلحاظ مصلحت و چه بلحاظ حرمت انسانيت:
دستور رسيدگی دقيق به فرجامخواهی اين افراد صادر شود و هيات ويژهای برای بررسی دقيق پرونده و گفتگوی مستقيم با متهمين و وكلا و خانوادههای آنها تعيين گردد. اينجانب تاكنون مشاهدات شخصی خويش در زندان را در خصوص ديگران كه نشان میدهد چگونه ممكن است افرادی به گناه ناكرده يا حتی قتل ناكرده اعتراف كنند، در جايی بازگو نكردهام اما بر حسب تجربه شخصی قطع دارم كه در چنين پروندههای حساسی بسياری از احتمالات را (به ويژه هنگامی كه با جان انسانها سرو كار دارد و همچنين می تواند بذر فتنه بكارد) نبايد ناديده گرفت.گفتنی های فراوان و ناگواری در باب پرونده محكومان سابق الذكر، موجود است كه به مجال ديگری موكول میكنم. اميد است با امعان نظر به آنچه گذشت دستور تجديد نظر صادر فرماييد و در خصوص متهمان باقيمانده حوادث خوزستان نيز دستور رسيدگی عادلانه صادر گردد.
Comment
-
شهرهای بزرگ ايران
درمحاصره 5 ميليون
روستائی فقير و آواره
رسما می گويند در اطراف شهرهای بزرگ ايران بالغ بر 5 ميليون روستائی آواره جمع شده اند. آنها نيروی ذخيره هر حادثه ای در آينده اند. شهرهای بزرگ در محاصره آنهاست. چرا آمده اند؟
پاسخ اين سئوال را از قول روزنامه همشهری شماره ۳۱۳۲ بخوانيد:
سالی ۲۸۳ هزار نفر از روستاها مهاجرت می كنند. بيش از ۵۷ هزار آبادی در ايران خالی از سكنه شده است. ۱۲ درصد روستاهای ايران در حد خيلی فقير طبقه بندی شده اند.سهم گوشت، لبنيات، سبزی و ميوه در سبد غذايی روستاييان كاهش و سهم قند، نشاسته و چربی افزايش يافته است.
حدود ۴۷ درصد روستائيان سواد خواندن و نوشتن ندارند كه متوسط سن آنها بالاتر از ۵۰ سال است با اين حال از بين باسوادان نيز ۳/۵۱ درصد آنان فقط تحصيلات ابتدايی دارند.
آخرين سرشماری صورت گرفته در ايران نشان داد طی دهه ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵ بيش از دو ميليون و ۸۰۰ هزار روستايی از روستاهای محل اقامتشان مهاجرت كرده اند.
براساس اعلام مركز آمار ايران سالانه به طور متوسط ۲۸۳ هزار روستايی از محل تولدشان به شهرها مهاجرت می كنند كه بخش عمده ای از مهاجران را نيروهای كار جوان تشكيل می دهد. همين امر سبب می شود روستاهای ايران از نيروی جوان خالی شود.
نبود امكانات تحصيل، پايين بودن سطح رفاه اجتماعی در روستاها و بيكاری گسترده روستاييان مهمترين دلايل مهاجرت آنها به شهرها ست.
۱۲ درصد از روستاهای ايران در حد خيلی فقير طبقه بندی شده و ۳۸ درصد آنها نيز فقير محسوب می شوند.
تعداد افراد شاغل خانوارهای روستايی ۶/۱ نفر و متوسط تعداد افراد دارای درآمد ۴/۱ نفر بوده است. ۷/۹ درصد خانوارها نيز بدون فرد شاغل زندگی می كنند كه با توجه به متوسط اعضا در خانواده های روستايی كشور كه معادل ۴/ ۵ نفر است، بار سنگين معيشت در اين مناطق ايجاد شده كه معرف فقر مزمن در اجتماع روستايی است.
بررسی ها نشان می دهد وزن گوشت، لبنيات، سبزی و ميوه در سبد غذايی خانوار روستايی كاهش يافته و جای خود را به كالاهای نشاسته ای، چربی و قند داده است.
مطالعات اين انستيتو نشان می دهد ۲۰ درصد جامعه ، دسترسی اقتصادی برای سيركردن شكم خود را ندارند و حدود ۵۰ درصد برای سير كردن خود دچار مشكل هستند.
Comment

Comment