Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • بندبازان بر دو گونه اند: آنانکه بند را "کج" می بينند و لذا دائماً زمين می خورند و آنانکه روی بندی بغايت "راست" مستانه گام برمی دارند. بندباز نوع اول هنگاميکه در مقابل ميکروفون تاريخ قرار می گيرد زبان به شکوه می گشايد و دست و پای شکسته اش را نشان می دهد. بندباز نوع دوم اما خوشنود و خندان است. با من بياييد تا از هر گروه بندبازی را برگزينيم، به ديدارشان برويم و به خاطراتشان از بند گوش دهيم.

    بندباز اول ما نامش علی شريعتی است. کمی کج خلق است اما ماجرايش واقعاً شنيدنی است. او يکسال تمام برای ترجمه کردن کتابی بنام "سلمان پاک" که حاصل تحقيقات 28 ساله شرق شناسی بنام ماسينيون است عرق ريخت و . . . بگذاريد از زبان سحار خودش بشنويم: "بيست و هشت سال زندگی ماسينيون! ببين چند ميليون و ميليارد لحظه می شود! لحظه هاييکه هر يکيش از ابديت بسياری از علما و ادبا و فضلا و اساتيد ما قيمتی تر است و غنی تر و سرشارتر."

    بعد از اينکه از وضعيت فرهنگی و چاپ کتاب در شهرستان محل اقامتش (مشهد) مايوس می شود: "با سلمان براه افتاديم و رفتيم تهران. اما پيش خودم گفتم: من در خانواده علم و دين و اخلاق زاده ام و تا بحال با فقر و شرف زيسته ام و تا اينجا عمر را راسته آمده ام. خوب نيست برای فاضل نمودن و ناگهان گل کردن و بازار يافتن دست به آن کارهای بد بزنم. اين بود که بجای لگن گذاشتن زير آن حضرت استاد علامه که از سال 1330 و خورده ای در يک طرفه العين تبديل به علامه گرديدند، رفتم بسراغ يک آشنا و همفکر که جز کتاب مذهبی روشنگرانه و روشنفکرانه چاپ نمی کند."

    بله، دکتر پس از کلی درد دل با آن دوست آشنا بحث را به کتاب می کشاند: "چون زمينه را مستعد يافتم و مزاج حضرت را سرحال، کتاب را آوردم و دادم به دستش که اينست و به چنين مصيبتی گرفتار آمده است و خوشحالم که بالاخره نزد کسی . . . کتاب را گرفت و هم اول بار به قيمت پشت جلدش نگاه کرد و تا چشمش به 6.5 تومان افتاد، ابروها را بالا زد و لبها را متلاطم کرد و سکوتی محققانه فرمود و پس از لحظه ای ناگهان رفت عقب دکان و ديدم يکی دو پارچه سنگ آورد و گذاشت توی پله ترازو، سلمان را هم توی پله ديگر و کشيد! من چشمهام سياه تاريکی رفت و گويي يک جاروی تری را هِی می زنند به پشت من و گويي تمام ذرات عالم وجود دارند مرا مسخره می کنند و گويي . . . از دکان زدم بيرون. ديدار همه آدمها، جفت ها، دسته هايي که رد می شدند و هرکدام حواسشان جای ديگری بود دل مرا مملو نفرت و کينه می کرد. بخصوص قيافه دختر خوشحال و قرتی ای که قند توی دلش داشت آب می شد که مثلاً موفق شده مقدار معتنابهی از نواحی ماوراء زانويش را به عابرين نشان دهد . . . اينهايند که بايد در اين مملکت مرا بشناسند و بفهمند و به اين هاست که من ماسينيون را معرفی کرده ام . . . خودم را انداختم توی کافه نبش ميدان روبروی مجلس و نشستم ساعتی و شايد ساعتهايي و شايد . . . چه می دانم چه مدت؟ در آن حال که ساعتها کار نمی کنند و زمان راه نمی رود. گفتم ساعتی خودم را از منجلاب متعفن اين سواد اعظم در ببرم و لحظه ای با خودم خلوت کنم و بخودم بينديشم و ببينم که بهرحال من در اين ملک چکاره ام؟ کجايم؟ سرگذشتم چه بود و سرنوشتم چه خواهد بود؟"

    حالا بياييد اين از بند افتاده دردمند، اين روح توفنده و اين پلنگ زخم خورده را به حال خود رها کنيم و بسراغ بندباز دوم برويم: سهراب سپهری هم درست مانند علی شريعتی به مهمانی اين بند رفته است: "من به مهمانی دنيا رفتم، من به دشت اندوه، من به باغ عرفان، من به ايوان چراغانی دانش رفتم. رفتم از پله مذهب بالا، تا ته کوچه شک، تا هوای خنک استغنا، تا شب خيس محبت رفتم. من به ديدار کسی رفتم در آن سر عشق. چيزها ديدم در روی زمين."

    و پس از يک گزارش طولانی و فوق العاده زيبا از اين "چيزها" تقريباً در اواخر شعر پاسخ هويدا می شود: "زندگی رسم خوشايندی است، زندگی هندسه ساده و يکسان نفسهاست، هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است، پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين مال من است. چه اهميت دارد گاه اگر می رويند قارچهای غربت."

    و همينطور: "گرمی لانه لک لک را ادراک کنيم، روی قانون چمن پا نگذاريم و نگوييم که شب چيز بدی است . . . و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد . . . و بدانيم اگر نور نبود، منطق زنده پرواز دگرگون می شد . . . و نپرسيم کجاييم، بو کنيم اطلس تازه بيمارستان را . . . بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم . . . کار ما شايد اينست که در افسون گل سرخ شناور باشيم، پشت دانايي اردو بزنيم . . . روی پای تر باران به بلندی محبت برويم . . . کار ما شايد اينست که ميان گل نيلوفر و قرن، پی آواز حقيقت بدويم."

    می بينيد که آنچه در بندباز اول مثل يک رنگ غالب بچشم می زند "نفی و رد" است در برابر يک بند "کج"، حال آن که بندباز دوم از يک بند "راست" بغايت "خشنود" است. بند به بندبازانی از هر دو گونه نيازمند است. اگر همه بندبازان بند را راست ببينند، هيچوقت حتی زمانی هم که بند واقعاً کج شده، تلاشی برای راست کردنش صورت نخواهد گرفت. اگر همه آن را کج ببينند آنوقت ديگر واويلاست: آنقدر بند را بالا و پايين می کنند و غُرغُرکنان آنقدر آن را تکان می دهند که همه حتی آويختگان می افتند!

    بگذاريد اين را نيز اضافه کنم که ترکيباتی از اين دو گروه هم گاهی پا به دنيای ما می گذارند. يکی از اين ترکيبها که من شخصاً بسيار بدان علاقمندم نوعی بندباز است که در عين اينکه بند را کج می بيند اما بر روی آن بی تزلزل و استوار گام برمی دارد و هيچگاه زمين نمی خورد! اين گونه، گونه نادری است و حتی وقتی پا به هستی می نهد تشخيص دادن و شناختنش دشوار است. در مورد اين نوع بندباز در آينده خواهم نوشت.

    Comment


    • اگر کمی هوشیاری داشته باشیم می بینیم که این حزب الله لبنان نیست که در زیر حملات اسرائیل قرار دارد بلکه این رژیم جمهوری است که در زیر این حملات است. توضیح می دهم. جمهوری اسلامی با مناقشه اتمی که براه انداخت و تهدید اسرائیل به نابودی این زنگ خطر را برای غرب به وجود آورد که بایستی کاری کرد. همه تهدیداتی که حکومت آخوندی در تهران بر علیه مردم ایران و منطقه و غرب می کند بر مبنای چندین گروهک تروریستی داخلی و حارجیست که هرروز رو به تحلیل می روند. به نمایشی که امروز رژیم به راه انداخته دقت کنید. اینها می کفتند ما ارتش 20 میلیونی حزب اللهی تشکیل داده ایم اما اینک مثل خر در گل مانده است و در یک خبر پروپاگاندایی جمهوری اسلامی اعلام کرد که 27 نفر را برای اجرای عملیات تروریستی به لبنان اعزام کرده است. چرا 27 نفر از میان 20 میلیون؟ زیرا بنا به حافظه تاریخی من خرها هم در زمان جنگ ایران و عراق که از سوی ایران برای رفتن بروی میدانهای مین اعزام میشدند از این کار خود داری می کردند . انصار حزب الله و حقوق بگیران رژیم در پی گدائی نیرو هستند اما این رویا برای جمهوری اسلامی کم کم به کابوسی در حال تغییر است . به التماس نیروهای مزدور رژیم به روی شبکه جهانی اینتر نت توجه کنید.

      In Palestine and Gaza or South of Lebanon we need you alone for help poor people

      We need your arm only! In Palestine and Gaza or South of Lebanon we need you alone for help poor people. They are a big need to you that you come here!

      If you wanted help these people by free hand it is better but when you wanted gun it is very better!
      سازمانهای تروریستی تحت الحمایه جمهوری اسلامی به دنبال جذب نیرو هستند آنهم به زبان انگلیسی زیرا در ایران بجز چند ابله و جیره خوار حکومت آنهم نمایشی کسی حاضر به این حماقت نیست لذا جمهوری اسلامی همچون سازمان تروریستی القاعده امید خود را بروی آدمهای ناراضی و گاها ابله متمرکز کرده است کسانی چون محمد ب که تئو فان خوخ را ترور کردند.

      سیاستی که به نظر می آید در حال انجام پذیرفتن است این است که ابتدا دستهای دراز را کوتاه کنند و سپس به بدنه آن ضربه نهائی را وارد آورند. حزب الله ، جنبش امل، سازمان خماس، جهاد اسلامی، سازمان القاعده ، طالبان و افراطیون مذهبی ابزارهای این رژیم هستند که در صفوف مقدم جبهه با سرمایه جمهوری اسلامی در حال عمل هستند. ارسال کمکهای مالی و لجستیکی و سلاح و مهمات و برقراری پوشش خبری کمکهایی است که علنا رژیم به آن مبادرت می کند. با تنگ تر شدن دامنه حضور تروریستها و جمهوری اسلامی آمریکا و متحدانشان در حال فتح سنگر به سنگر هستند. نمایشی که امروز رژیم برای حمایت از حزب الله با وجود حضور نیروهای القاعده و معاودین عراقی و وابستگان رژیم برگزار کرد آنقدر حقیر بود که سایت ایلنا مجبور شد از آرشیو خود برای نشاندادن این حمایت استفاده کند و این در حالیست که برای پوشش خبر حضور 20 دانشجو نما در جلوی سفارتهای خارجی صدها عکس و گزارش تهیه کرده بود. اینها همه نشانهای شکست سران جمهوری اسلامی است. از سوی دیگر جمهوری اسلامی از ترس حاکم بر فضای سیاسی منطقه و انگشت اتهامی که بسوی وی دراز شده است یکی به میخ و یکی به نعل میزند. آنچه حزب الله بدان نیاز دارد نیرو و حمایت علنی است و این چیزیست که در جو فعلی حزب الله فاقد آن است. کار بحدی بالا گرفته است که حسن خمینی نوه خمینی منحوس(حسن نینجا) برای جذب نیرو اقدام به خود زنی کرده است و در پیامی به حسن نصرالله اعلام کرده است که حاضر است در کنار آنها مبارزه کند ولی کیست که نداند "باسنی که باد خورد خاک نتواند خورد". حسن خمینی اینک متولی قبرستان قمبل العظیم است و صاحب ثروتهای باد آورده ای که وی را تبدیل به یک تنبل بی خاصیت کرده است اما اگر اینگونه نباشد از حسن نینجا چه انتظاری می توان داشت یک تنه انجام دهد؟ حسن نینجا که اینک بر امپراطوری پدر بزرگ منحوسش تکیه زده آیا جرات ظاهر شدن در خیابان را دارد؟ جواب منفی است. نمایش امروز رژیم با جضور همان تظاهر کنندگان حرفه ای(حقوق بگیران) به پایان رسید و داستان ادامه دارد.

      یاد آوری : ابراهیم یزدی که حتی دیگر دوستان تروریست سابقش وی را ترد کرده اند امروز در دست و پائی برای بازگشت به صحنه سیاسی اعلام کرد پرونده اسرائیل باید به شورای حقوق بشر ارسال شود .

      داریوش اقبالی گفت:" دشمن دشمن من دوست من است".

      Comment


      • من سالهاست که در جنبش سياسي ايران فعال هستم و تا به حال از ارائه ارزيابي درباره نقطه پايان جمهوري اسلامي و نيز درباره آنکه مردم در ايران چه بايد بکنند پرهيز کرده ام.

        دليل پرهيز اول اين بوده است که عوامل بسيار زيادي دخيل هستند که کار پيش بيني مشخص را تقرياً غير ممکن ميکنند. درباره دومي نيز از آنجا که من در خارج زندگي ميکنم هيمشه فکر کرده ام بهتر است نظرات کساني که در ايران هستند را مد نظر بگيرم تا آنکه بگويم کسي که در ايران است چه کار کند.

        امروز اولين باري است که در مورد اول ميتوانم به جرئت بنويسم که پايان جمهوري اسلامي از اين هفته شروع شده است و در سطور زير در بخش اول اين مقاله توضيح ميدهم که چرا اينگونه مي بينم.

        در مورد دوم نيز براي اولين بار فکر ميکنم که در اين هفته جنبشي که پايان دادن به جمهوري اسلامي را رقم خواهد زد مشخص شد و آنرا هم در بخش دوم اين مقاله توضيح خواهم داد.

        ***

        بنظر من وقايع لبنان در اين هفته باعث شد که پايان جمهوري اسلامي آغاز شود. چرا؟ بنظر من سالها جمهوري اسلامي از نظر ايدئولوژيک فتح قدس و تعهد خود به فلسطين را اعلام کرده بود. درست است که در مورد عراق هم اولين تحريکات خميني عليه عراق ايدئولوژيک بود و از فتح کربلا سخن ميگفت و اين هم درست است که وقتي عراق به ايران حمله کرد، جمهوري اسلامي به هر حال وارد جنگ متقابل شد، هر چند خيلي زود رنگ دفاع ايران ايدئولوژيک اسلامي خود را از دست داد و براي مقابله مؤثر با عراق رنگ ملي گرفت و بالاخره هم صلح بعدي با صدام از رنگ منافع ملي سود جست.

        به هرحال در مورد عراق نه موضوع آنقدر رنگ ايدئولوژيک گرفت و نه جمهوري اسلامي ظاهراً از ادعاهاي خود چندان عقب نشست و با چرخش به ملي گرائي خود را راحت کرد و امروز هم پس از سقوط صدام دوباره از وحدت شيعيان با عراق سخن گفته ميشود وقتي که اساساً دولت در دست شيعيان و هزينه اي براي جمهوري اسلامي ندارد.

        در مقابل روش جمهوري اسلامي در ارتباط با فلسطين براي نزديک 30 سال برخورد ايدئولوژيک بوده است و با حکومت احمدي نژاد و شعارهاي اوائل انقلاب خميني درباره اسرائيل و اضافه کردن شعارهاي درباره هولوکاست، جمهوري اسلامي اين راه طولاني ادعاهاي ايدئولوژيک دفاع از اسلامگرائي در فلسطين و هدف نابودي اسرائيل به دلائل ايدئولوژيک را به اوج خود رساند. در چنين شرايطي ناگهان دو نيروي اصلي اسلامگرا در فلسطين و جنوب لبنان، يعني حماس و حزب الله، در پي تحريکات جمهوري اسلامي با اسرائيل درگير شدند. در چنين زماني پس از آنهمه نمايش سلاح هاي دور برد توسط جمهوري اسلامي، از يکسو فوراً سوريه اعلام کرد که در مخاصمات شرکتي ندارد و جمهوري اسلامي هم گفت در صورت حمله به سوريه اسرائيل با جهان اسلام روبرو ميشود، شعاري که معنايش اين است که جمهوري اسلامي کاري بيش از همان کمک ها و تحريکات را براي نيروهاي فلسطيني اسلامگرا نخواهد کرد و جمهوري اسلامي از ارائه طرح هاي آتش بس صحبت ميکند يعني رسماً حزب الله لبنان بعنوان مزدور آنها بايستي کشته بدهد و جمهوري اسلامي معامله کند.

        يعني در فرصتي که براي جمهوري اسلامي ايران پس از سي سال شعار دادن ايدئولوژيک اهداف اسلامگرائي براي نابودي اسرائيل بوجود آمد، جمهوري اسلامي جا خالي کرد و رئيس جمهور آن پس از يک شعار توخالي در ارتباط با سوريه، که اصلاً يک حکومت ايدئولوژيک اسلامي در آن منطقه نيست، به کار روزانه شعار دادن و سخنراني براي باصطلاح جوانان در ايران برگشته است. يعني تمام حاميان ايدئولوژيک جمهوري اسلامي در فلسطين و نقاط ديگر از اينجا ببعد راه نا اميدي از اينکه شعارهاي ايدئولوژيک اسلامگرايان ايران بيش از حرف نيست را خواهند گفت. من قبلاً مفصلاً توضيح داده ام که چرا کارل پاپر گفته است که شوروي در زمان بحران 1962 کوبا به پايان رسيد چرا که آن زمان اولين فرصت براي نابودي غرب پيش آمد که ده ها سال کمونيسم شوروي حرفش را زده بود و در آن لحظه انجام ندادن ادعا به مشروعيت شوروي پايان داد و تيک تاک ساعت براي سقوط آن سيستم آغاز شد [http://www.ghandchi.com/441-OmidKazeb.htm]http://www.ghandchi.com/357-BeyondWar.htm] .

        بحث من اين است که جنبشي که با فراخوان اکبر گنجي در هفته گذشته تحت عنوان اعتصاب غذا براي آزادي زندانيان سياسي انجام شد و تأکيد وي برروي مسأله صلح که اساساً بخاطر صلح طلبي در برابر احتمال حمله آمريکا به ايران مطرح شد فوراً ابعاد وسيعي گرفت و آنها که در ايران از آن پشتيباني کردند اساساً حمله آمريکا را به درست يا به غلط، واقعي نميپنداشتند، و دليل بلند کردن فرياد صلح طلبي شان خطر حمله ايران به اسرائُيل بود. در واقع مردم ايران از آغاز جنگي ايدئولوژيک اسلامگرائي توسط دولت جمهوري وحشت داشتند و اين حرکت خيلي زود ابعاد گسترده يافت و حرف هاي خامنه اي که حتي تکرار شعارهاي توخالي درگير شدن در فلسطين را تکرار ميکرد با عکس العمل هاي شديد در محافل بالاي حکومتي در ايران مواجه شد. اين ها آن چيزي است که من آغاز سقوط جمهوري اسلامي مينينم.

        برخي در اين دوره به بحث درباره جهت گيري هاي آقاي گنجي نشسته اند و درباره گذشته هاي دور او سخن ميگويند يا از نزديکي هاي کنوني وي به برخي اصلاح طلبان ارتجاعي [http://www.ghandchi.com/249-ReactionaryReformism.htm]. تا آنجا که به دموکراسي اسلامي مربوط ميشود من قبلاً مفصصلاً توضيح داده ام و نيازي به تکرار نيست [http://www.ghandchi.com/308-IslamicDemocracy.htm]. بنظر من آقاي گنجي در سفر اول خود به خارج و بعد از شرکت در کنفرانس برلين و افشاگري دليرانه درباره قتل هاي زنجيره اي که موضوع اصلي جنبش سياسي ايران در آنزمان بود، به زندان رفت. اين بار هم ايشان با جنبش اصلي که بنظر من پايان جمهوري اسلامي را رقم خواهد زد سمت گيري کرده اند. اما جريانات مختلف جنبش سياسي ايران رهبران خود را دارند و خواهند داشت که يکروزه شکل نگرفته اند و شکل هم نخواهند گرفت. شخصيت کشي از ايشان بخاطر اختلاف با نظريات سياسي و فکري شان همانقدر غلط است که شخصيت کشي از مثلاً رضا پهلوي براي جمهوري خواهان ايران. آقاي رضا پهلوي رهبر سلطنت طلبان و مشروطه خواهان ايران هستند و طبعاً کساني که با احياء سلطنت مخالفند، نظير خود من، در اين زمينه با ايشان مخالفند وليکن اين امر دليل بر ترور شخصيت کردن از ايشان نيست که بنظر من در اين سالها تعهد خود به دموکراسي را بارها خاطر نشان کرده اند. جنبش سياسي ايران رهبران خود را خواهد داشت و شايد هيچگاه دوباره فقط يک رهبر نخواهد داشت چرا که بيشتر و بيشتر يک جنبش پلوراليستي است.

        به بحث اصلي برگردم. در واقع با تصميم دولت ايران که بنظر ميرسد شبيه ميانجي آتش بس اسرائيل و فلسطين شده است ما آغاز يک جنگ سرد بين جمهوري اسلامي و اسرائيل و غرب را شاهد خواهيم بود و در اين دوران، جنبش دموکراتيک، عدالت خواه و حقوق بشري ايران از کانال جنبش براي ايران فراسوي جنگ خواهد گذشت چرا که همه مردم ايران از اين خواست آگاه بوده و مورد حمايتشان است که نميخواهند گوشت دم توپ براي ماجراجوئي هاي ايدئولوژيک رهبران اسلامگراي جمهوري اسلامي شوند و در هر قدمي در آنسو جلوي رژيم خواهند ايستاد. از امروز ديگر در هر کوي و برزن با شعارهاي ايدئولوژيک تحريک آميز در مورد اسرائيل و فلسطين و راه قدس بايستي مقابله شود. مردم ما جنگ هميخواهند و بخوبي اگاهند که همانطور که در جنگ با عراق شيعيان کشورهاي عربي به دفاع از ايرانيان بر نخواستند، در هر جنگ با اسرائيل هم مسلمانان عرب، چه شيعه و چه سني، ما را تنها خواهند گذاشت و فقط ملت و کشور ايران خواهد بود که در چنين ماجراجوئي ايدئولوژيک اسلامگرايان گوشت دم توپ خواهد شد.

        بنظر من جنبش هفته گذشته نشان داد که چه پتانسيل عظيمي در جنبش صلح طلبي در ميان ايرانيان در داخل کشور وجود دارد و اينکه اين جنبش آغاز يک حرکت بزرگ در راه ايراني صلح طلب و فراسوي جنگ است و بنظر من در برهه زماني حاضر تجربيات سازمان فراسوي جنگ که در زمان جنگ سرد آمريکا و شوروي شکل گرفت و به پايآن يافتن سيستم شوروي ياري رساند براي ما بسيار مفيد است. من در مقاله اي که ذکر کردم در اينباره قبلاً مفصلاً توضيح داده ام

        Comment


        • یکی از مهم ترین پرسش هایی که دستیابی به پاسخ دقیق آن ، اهمیت روزافزون در پویش های سیاسی آینده دارد نقش اصلاح طلبان حکومتی (گروه های دوم خردادی) است. پرسش این است که مجموعه گروه های دوم خردادی چه نقشی را باید در تحولات آینده ایفا کنند و یا به بیان دقیق تر چه نقشی را باید بدانان سپرد؟!آیا آنان می توانند رهبری هر نوع تحول دموکراتیک را بر عهده گیرند (همچون دوران دوم خرداد) و یا این که باید به طور کل آنان را حذف کرد؟
          اهمیت پرسش فوق زمانی آشکار می شود که این نکته را مورد توجه قرار دهیم که رهبری در هر تحول، تغییر و یا جنبش نقش اساسی و بسیار تعیین کننده دارد. رهبری یک حرکت سیاسی، به سادگی به معنای اعمال کنترل نیست بلکه رهبری یک ساختار سلسله مراتبی تعریف می کند که خطمشی ها، اصول و راهکارها، تاکتیک ها و استراتژی ها از دل آن بیرون می آید. از این رو گزافه نیست اگر بگوییم چیزی شاید در حدود 90 درصد موفقیت یک جنبش به رهبری آن بستگی دارد.
          مثلا حرکت دوم خرداد دقیقا به دلیل رهبری نادرست آن شکست خورد. برخلاف آنچه تصور می شود، رهبری این جنبش هیچگاه در اختیار خاتمی نبود بلکه یک هسته مرکزی بسیار کوچک رهبری آن را به زور تصاحب کردند، گروهی که بعدها نشان داد اساسا لیاقت و شایستگی چنین جایگاهی را ندارد.
          اولین نکته این بود که تمامی این افراد بسیار بدسابقه بودند. این افراد سابقه مبارزاتی بسیار مشکوکی داشتند (چهره شاخص انان نفوذی ساواک در سازمان مجاهدن خلق بود که با لو دادن دوستان خوداز زندان نجات یافت!) ، در نهادهای امنیتی و نظامی مسوولیت های کلیدی داشتند (مثلا در دهه 60 مشهور بود که وزارت اطلاعات دو سعید دارد: سعید راست یا همان سعید امامی معروف و سعید چپ که سعید امامی در قیاس با آن فرشته محسوب می شود!).
          مساله مهم دیگر این بود که این افراد سریعا و به طرز مضحکی فاسد شدند. وجود فساد مالی در بین رهبری یک سازمان،کارایی آن را کاملا از بین می برد. به عنوان کسی که مدتی در مرکز تصمیم گیری جناح راست بودم، باید بگویم که همه افراد و گروه های دوم خردادی بدون استثنا دارای پرونده فساد مالی هستند که این واقعا مخرب و ویرانگر است!! مثلا من می توانم شخصی را نام ببرم که دبیر کل یک گروه کلیدی دوم خردادی بود که بدلیل پرونده فجیع مالی که داشت، مجبور بود نقش نفوذی را برای جناح راست ایفا کند!!
          افزون بر این، مساله فساد اخلاقی را باید نام برد. مثلا یکی از افراد بسیار کلیدی و تعیین کننده دوم خردادی، فریب یک زن صیغه ای را خورده بود که جناح راست به شکلی کاملا زیرکانه به وی انداخته بود. (این زن علاوه بر این که کلی عکس حساس! از این مبارز پیر دارد، موفق شده بود اطلاعات ذیقیمتی را از دهان وی بیرون بکشد!) یا مورد

          دیگر، فیلم حضور یک وبلاگ نویس معروف در استخر زنانه است که مدت ها در میادین تهران به فروش می رسید!و...
          معامله،سکوت و خیانت تنها رفتارهایی است که می توان از چنین گروهی انتظار داشت. مثلا جریان 18 تیر دقیقا به دلیل خیانت این افراد شکست خورد. و افرادی مثل باطبی تاوان خیانت گروه های دوم خردادی را پس می دهند.
          مساله مهم دیگر این است که این افراد ، از نظر توانایی کار سیاسی واقعا قابلیت چندانی ندارند! اوج هنر سیاسی آنان را باید به راه انداختن درگیری های ساختگی دانست که توسط عوامل خود برای متشنج کردن فضا طراحی می شدند! جریان تحصن نمایندگان مجلس ششم در آخرین روزهای کار مجلس مضحک و استعفای برخی از آنان، مضحک تر بود!
          با در نظر گرفتن تحلیل فوق، هرگز نبایداجازه داد رهبری ،کنترل و هدایت تحولات سیاسی دموکراتیک به دست گروه های دوم خردادی بیافتد. هر حرکت سیاسی که رهبری آن در دست اصلاح طلبان حکومتی باشد، پیشاپیش حکم نابودی خود را صادر کرده است. نگارنده این گزاره را با قاطعیتی تمام بیان می کند.
          البته این به معنای حذف و کنار نهادن اصلاح طلبان حکومتی نیست. آنان می توانند نه در نقش رهبری و فرادست، بلکه در سطوح پایین و فرودست به فعالیت دموکراتیک روی آورند. آشکارا و پس از تجربه تلخ دوم خرداد، یک بار و برای همیشه نقش رهبری اصلاح طلبان حکومتی پایان یافته است.

          Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • دانستن
                  اتمی ترین بمب مغز ساز
                  برای بمباران خیمه‌های استبداد
                  علی مزروعی





                  یادش بخیر روزنامه " صبح امروز" در لوگوی خودش این جمله را قرار داده بود که " دانستن حق مردم است" ولا بد به همین جرم مدیر مسئولش (آقای حجاریان) ترور شد وبسیاری از نویسند گانش به دادگاه احضار ومحاکمه وزندانی شدند که آخرینشان ( آقای گنجی ) اخیرا پس از تحمل شش سال زندان آزاد شد. البته روزنامه هم به عنوان " پایگاه دشمن" همراه با 22 مطبوعه دیگر ظرف 48 ساعت در روزهای آغازین اردیبهشت ماه 79 با اعلامیه رئیس داد گستری استان تهران که همزمان مسئولیت دادستانی را هم بعهده داشت با استناد به مواد 12 و13 قانون اقدامات تامینی مصوب سال 1339 " توقیف موقت " و به نشریات مرحوم شده پیوستند! لازم به ذکر است که استناد به قانون اقدامات تامینی برای برخورد با مطبوعات و توقیف آنها را باید از بدایع روزگارما و ابتکارات دست اندرکاران امرقضا در جمهوری اسلامی ایران دانست. گرچه آنکه دست به اینکار زده بود بعدها در یک سخنرانی گفت که اگر این قانون هم نبود با استفاده از بیل وگلنک این" پایگاههای دشمن" را درهم می‌شکستم.(علیزاده رئیس دادگستری وقت مرکز)

                  خوشمزه اینکه صدا و سیمای انحصاری جمهوری اسلامی ایران که دست فلک را در گزینش وتحریف وجعل و…خبر ازپشت بسته و نگاه یکسویه وجانبدارانه و اقتدارگرایانه آن به عالم وآدم روشن است، یکی از خبرنگارانش پس از سفر جمعی از روزنامه نگاران ایرانی به کردستان عراق در تابستان سال گذشته به من زنگ زد و با سئوالاتی بازجویانه خواهان پاسخگویی بنده به سئوالاتش شد و وقتی من گفتم که با استفاده از حقوق شهروندی ام نمی خواهم مصاحبه کنم برآشفت و شب با تیتر" آیا دانستن حق مردم نیست؟" خبر داد که مزروعی رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران حاضر به مصاحبه وپاسخگویی راجع به سفر روزنامه نگاران ایرانی به کردستان عراق نشده است و…واینگونه مدافع حق دانستن مردم شد! بررسی عملکرد این رسانه ملی دراین مطلب هدف نیست اما مدیریت ده ساله آقای لاریجانی براین دستگاه آنچنان فرهنگ ونگاهی را بر ایشان حاکم کرده است که هم اکنون در مقام دبیر شورایعالی امنیت ملی در حال تسری دادن این رویکرد و بینش به همه عرصه‌های فعالیت سیاسی واجتماعی ( احزاب ومطبوعات و…)است و امثال ایشان که دستیابی به فن آوری هسته ای را حق مسلم مردم ایران می‌دانند ولابد برای تحقق آن خود را مجاز به هر کاری می‌دانند، دائم در حال صدورنامه و فرمان و…خطاب به رسانه‌ها و…هستند که چه منتشرکنند وچه نکنند. ظاهرا قراراست تا اطلاع ثانوی برای تحقق یک حق مسلم از طرف مقامات مسئول همه حقوق دیگر از جمله "حق دانستن مردم" که مهمترین حق زندگی انسانی تعطیل شود تا مقامات کار خود را با خیال راحت به پیش برند !

                  تبلیغات شبانه وروزی دستگاههای رسمی وغیررسمی وسیاستهای متخذه در دولت جدید در عرصه داخلی وخارجی همه درجهت این است که به ایرانیان در هر جای این کره خاکی بقبولاند که فن آوری هسته ای حق مسلم مردم ایران است واگر ما به این حق دست بیابیم ایران زیر و رو و همه مشکلاتش حل می‌شود وبنابراین برای دستیابی به این حق ذره ای نباید درمقابل مخالفتهای خارجی ودیگر کشورها کوتاه آمد و...خوب اگر اینها مواضعی برحق ودرست است و قدرت اقناع دارد اگرافراد وگروههایی درایران با این موضوع به این شکل مخالف باشند ونظر خود را اعلام کنند چه اتفاقی می‌افتد؟ واصولا آیا مردم برای موافقت یا مخالفت نباید با دید گاهها ونظرات مختلف دراین باره آشنا شوند؟ اگر قرارباشد افراد و نهادهایی خاص بجای همه مردم تصمیم بگیرند و مردم هم ناچار به تایید وپیروی از این تصمیمات بدون هرگونه چون وچرایی باشند دیگر چه جای فعالیتی برای احزاب وگروههای سیاسی می‌ماند؟ اگر حزبی نتواند درباره موضوعی که به سرنوشت وآینده کشور مربوط است و بگونه ای به حیات وممات هرایرانی وابسته شده است بیانیه صادر کند واگر صادر کرد جلوی انتشار آنرا بگیرند و حتی حزب را از چاپ بیانیه درخبرنامه داخلی وبرای اعضایش منع نمایند واز طرق مختلف به مسئولان حزب هشدار واخطار دهند دیگرچه حزبی باقی می‌ماند مگر آنکه بله قربان گو و تایید کننده تصمیمات از بالاباشد؟ آیا این اثبات همان مدعا نیست که برخی در همه سالهای پس از انقلاب تبلیغ کرده اند نظام جمهوری اسلامی ایران با ساخت حقوقی موجود ظرفیت فعالیت حزبی را ندارد؟ جالب آنکه دایره سانسور و محد ودیت در باره بحث ونظر پیرامون پرونده هسته ای آنچنان در حال گسترش وپهن شدن است که رسانه‌ها را از انتشار هرگونه خبر وتحلیلی که بنحوی می‌تواند مرتبط با آن باشد مثل تحریم اقتصادی و...وحتی نرخ سود تسهیلات بانکی! منع کرده اند و معلوم نیست که با این حجم از آزادی بیان ومطبوعات در ایران روزنامه نگاران دیگر چه کار می‌توانند بکنند؟ و...

                  یادم می‌آید در بهمن ماه سال 81 به استرالیا رفته بودم و این ایام مصاد ف شده بود با آماده سازی آمریکا وکشورهای موتلفش برای حمله به عراق، وجان‌هاوارد نخست وزیر استرالیا هم برای اعلام همبستگی اش به آمریکا سفر کرده بود. درهمین ایام گروههای مخالف جنگ دراسترالیا
                  (والبته دربسیاری ازکشورها از جمله آمریکا وانگلیس) تظاهرات عظیمی را علیه جنگ وهمراهی دولتشان با آمریکا وانگلیس برای حمله به عراقدرملبورن وسیدنی برپا کردند که من نیزاز نزدیک ناظر آنها بودم و به اعتراف رسانه‌ها این تظاهرات بزرگترین حرکت اعتراضی نسبت به دولت درتاریخ معاصر استرالیا بود، و به همین دلیل وقتی نخست وزیر استرالیا به کشورش برگشت اولین سئوال خبرنگاران ازاو دراین باره بود و اینکه واکنش دولت چیست؟ جان هوارد پاسخ داد کشور ما کشور دموکراتیکی است و حق آزادی بیان و...درآن برسمیت شناخته شده و دولت به آن احترام می گذارد. ما وهمه شهروندان صدای اعتراض مخالفان را شنیدیم اما دولت من برپایه رای وشیوه ای دموکراتیک به قدرت رسیده است و برهمین پایه تشخیص داده ایم در جنگ در عراق مشارکت نماییم ومسلما شهروندان عمل ما را پیگیری و ارزیابی می‌نمایند ودر انتخابات آینده نشان خواهند داد که سیاست مارا تایید می‌کنند یا به معترضان روی می‌اورند و از این طریق امور برپایه رای ونظر مردم به پیش می‌رود. ملاحظه می‌شود که باچنین نگاه و رویکردی هم دولت سیاستهای خودرا اعمال وبه پیش می‌برد وهم حق آزادی ودانستن مردم رعایت می‌شود وهم اینکه در هر حال این خواست و نظراکثریت مردم است که جریان می‌یابد ومو جبات همراهی آنان را با دولت فراهم می‌آورد و دستیابی به هر حقی دلیلی برای نادیده گرفتن یا نابودی حقی دیگر نمی شود. اما درایران ما گرفتار مصیبت اقتدارگرایانی شده ایم که ظاهرا به هیچ قاعده وقانونی دراداره کشور پایبند نیستند و انتظار دارند که دیگران همه تابع ومطیع آنان باشند واین چنین است که" انرژی هسته ای حق مسلم ماست "اما " دانستن حق مسلم مردم نیست".


                  Comment


                  • دکتر ابراهیم یزدی
                    سیاست‌های حاکمیت
                    ایران را ضربه پذیر کرده،
                    نه فعالیت‌های اتمی
                    مشکل اساسی اینجاست:
                    حاکمیت شرایط جهانی را درک نمی کند!




                    ایران اگر سلاح اتمی هم داشته باشد، اما سیاستی واقع بینانه را دنبال کند، خطری آن را تهدید نمی کند. اما سیاست‌های کنونی، عملا زمینه توجیه ضرورت تغییر ساختار حکومتی درایران را فراهم ساخته است.



                    دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران و اولین وزیر خارجه در جمهوری اسلامی، پیرامون مصاحبه جنجال برانگیز و هشدار دهنده اخیر "سیمون هرش" خبرنگار معروف امریکائی که درآن طرح بمباران اتمی ایران را فاش کرده با بخش فارسی رادیو آلمان مصاحبه کرد. یزدی دراین ارتباط گفت:
                    مقامات مختلف آمریکا در رابطه با برخورد با ایران بکرات به سه راهکار اشاره کرده‌اند:

                    1- راهکار سیاسی‌ـ دیپلماتیک،

                    2- راهکار اقتصادی

                    3- راهکار نظامی

                    راهکار سیاسی ‌ـ دیپلماتیک همین فشارهاست که بصورت‌های مختلف دارند انجام می‌دهند. راهکار دوم که اقتصادی باشد قابل پیش بینی‌ست که اگر ایران نتواند با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای به توافقی برسد، گزارش برمی‌گردد به سازمان ملل و همه پیش‌بینی‌ها این است که قطعنامه‌ای با درجات متفاوت از محاصره اقتصادی برای ایران همراه خواهد بود و سپس، در صورت لزوم استفاده از ابزارهای نظامی، عملیات محدود برای اجرای قطعنامه سازمان ملل.

                    بدون شک حمله نظامی آمریکا به ایران در ابعاد و شکلی که در عراق اتفاق افتاد یا در افغانستان اتفاق افتاد در ایران چنین چیزی امکان ندارد. من تصور نمی‌کنم که آمریکایی‌ها هم برنامه‌ای که می‌گویند در این سطح باشد. بمباران برخی از مراکز ویژه ممکن است مورد نظر آنها باشد، اما نه یک عملیات نظامی گسترده نظیر عملیات عراق. هنوز چیزی که قطعی باشد که آیا آمریکایی‌ها دنبال تغییر در ساختار حکومتی ایران هستند یا نه در رفتارها دیده نمی‌شود، اما آنچه مسلم است، این است که اگر برنامه استراتژیک آمریکا را برای ایجاد یک خاورمیانه‌ی بزرگ با ویژگی‌هایی که ذکر کرده و می‌کنند در نظر بگیریم، آمریکایی‌ها قطعا دنبال این هستند کشورهایی که در منطقه ساز ناهماهنگ می‌نوازند به هر قیمت آنان را هماهنگ کنند. در این مسیر عراق یکی از آن کشورها بوده که امروز به این وضعیت کنونی درآمده است. مشکل صلح خاورمیانه وجود دارد.‌ اما هیچ برنامه‌ای در منطقه خاورمیانه امکان ندارد موفق بشود، مگر ایران در آن مشارکت بکند. خواه این هدفی که آمریکایی‌ها دارند با تغییر در ساختارحاکمیت درایران و یا تغییر در رفتارها حاصل شود. به نظر من برای آمریکا فرقی نمی‌کند. مهم این است که آمریکایی‌ها می‌خواهند رفتارها تغییر پیدا کند و ایران در این برنامه‌های مشترک خاورمیانه بتواند شرکت بکند. حالا اگر با تغییر این رفتارها نشد، به نظر من آنها منتظر نمی‌مانند و برنامه‌های تغییر در ساختار را هم خواهند داشت. اما آیا موفق می‌شوند یا نه، محل تردید و شک است.

                    صدای آلمان : دکتر یزدی، آیا فکر می‌کنید با توجه به سیاست‌های دولت بوش و از سوی دیگر سیاست‌های تغییرناپذیر و عمومی جمهوری اسلامی ایران، این ادعاى سیمور هرش درست باشد که دولت آمریکا تغییر رژیم در ایران را تنها راه حل مناقشه اتمی، طبعا براساس منافع خودش، می‌داند؟
                    دکتریزدی: من اعتقاد ندارم که آمریکایی‌ها واقعا نگران این هستند که ایران به بمب اتم دست پیدا بکند. واقعیت قضیه این است که اگر حتا ایران بمب اتم هم در دست داشته باشد، دلیلی ندارد که خطری برای منطقه محسوب بشود. اگر ما در منطقه خاورمیانه دقت بکنیم، اسراییل یکی از بزرگترین انبارهای سلاح‌های هسته‌ای را دارد، پنهان هم نمی‌کند، عضو ان.پی.تی هم نیست و هیچیک از قطعنامه‌های سازمان ملل را در مورد حل مسایل فلسطین نپذیرفته است. اما دولت اسراییل در طی ۵۰ سال گذشته علی‌رغم ۴ـ۳ جنگ بزرگی که همراه داشت، هیچگاه نتوانست از آن سلاح‌ها استفاده بکند و شکست ارتش‌های عربی از اسراییل برای این نبود که اسراییل مجهز به سلاح‌های هسته‌ای‌ست. بنابراین، این نگرانی که اگر ایران بمب اتم داشته باشد نقشه جغرافیا عوض می‌شود و خطر بزرگی هست، اینها در واقع یک نوع بزرگ‌نمایی‌ است برای مصرف افکار عمومی در خود آمریکا با بزرگ کردن این خطر، تا مجوزی پیدا بکنند برای هر نوع کاری علیه ایران...
                    صدای آلمان: نظر شما، آمریکا واقعا تهدید اسراییل توسط ایران را جدی نمی‌گیرد؟

                    ابراهیم یزدی: نه، به نظر من. برای اینکه آمریکایی‌ها خیلی بهتر از همه می‌دانند. از این تهدیدها بمراتب سخت‌تر را جمال عبدالناصر داشت. در اوایل جون ۶۷، وقتی که اعلام شد اسراییل می‌خواهد به سوریه حمله کند، ناصر در یک نطق معروفی در حضور ملیون‌ها مصری گفت، اگر اسراییل می‌خواهد به سوریه یا ما حمله کند خوش آمد. ما عرب‌ها این دو میلیون یهودى را می‌ریزیم توی دریا. بنابراین، آنچه ناصر می‌گفت بمراتب شدیدتر از این است که آقای احمدی‌نژاد گفته است.
                    صدای آلمان : ولی بالاخره جنگ درگرفت!

                    ابراهیم یزدی: بله! جنگ درگرفت، اما محبوبیت ناصر در کشورهای عربی، بقول خودشان من‌المحیط الى‌الخلیج، از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس،‌ بمراتب شدیدتر و قویتر و گسترده‌تر از نفوذ ایران در منطقه بود.

                    من معتقدم حتا اگر ناصر هم بمب اتم داشت، مثل اسراییل نمی‌توانست از آن استفاده کند و همچنان در یک جنگ کلاسیک از اسراییل شکست می‌خورد. برای اینکه شکست و پیروزی در این جنگ‌ها تابع عوامل دیگری‌ست که آن ضعف درونی ارتش‌های عربی و ضعف جامعه عرب بود که منجر به آن شد. داشتن یا نداشتن سلاح هسته‌ای در این مرحله تاثیری ندارد. حماس و فلسطینی‌ها امروز به این جمع‌بندی نهایی رسیده‌اند که بیش از هرزمان تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی به واقعیت نزدیکتر است و راه وصول آن هم از طریق عملیات نظامی نیست، بلکه از طریق فعالیت‌های دپیلماتیک است. چرا؟ برای اینکه در صحنه جهانی اتفاق‌نظر وجود دارد که اسراییل باید از سرزمین‌های اشغالی جنگ ۶۷ خارج بشود، تخلیه بکند و آنجا یک دولت فلسطینی تشکیل بشود. این را هم، فلسطینی‌ها بدرستی درک کرده‌اند و در یک هم‌کنشی‌های دیپلماتیک می‌خواهند از این فرصت استفاده کنند، حتا حماس هم این را قبول کرده است. بنابراین، من باور ندارم که چنانچه ایران بمب اتم داشته باشد، معادلات را برهم می‌زند. این حرفهایی‌ست که آمریکایی‌ها دارند می‌زنند. از سیستم زبان‌شناسی معکوس استفاده می‌کنند، متدی که در روانشناسی بنام «روانشناسی وارونه» شناخته شده است. اصل مطلب چیز دیگری‌ست. ایران اگر بمب اتم هم داشته باشد،- نظیر پاکستان- ولی هماهنگ با برنامه‌های کلان و راهبردی آمریکا در خاورمیانه عمل بکند، هیچ مسئله‌ای نخواهد بود. مهم این است که آمریکا نمی‌تواند برنامه‌های راهبردی خودش را در منطقه خاورمیانه پیش ببرد، بدون اینکه کشوری با موقعیت استراتژیک نظیر ایران در آن برنامه‌ها همراهی بکند. مشکل اساسی اینجاست.

                    تندروهای ایران نمی‌توانند شرایط کنونی جهان را درک کنند. مثلا وقتی که آقای احمدی‌نژاد می‌گوید که ما می‌خواهیم اسراییل را از روی زمین برداریم و محو بکنیم، به او ایراد می‌گیرند و بعد در پاسخ می‌گویند خوب این همان حرفی ست که آقای خمینی زد. اما آقای خمینی این را زمانی گفت که جنگ سرد بود، عراق و سوریه دو متحد نظامی شوروی در منطقه بودند، ارتش شوروی در افغانستان بود، مجاهدین افغانی می‌جنگیدند و ایران هم در کنار آمریکا به مجاهدین افغانی کمک می‌کرد. بنابراین وقتی آقای خمینی این حرف را زد خیلی در دنیا انعکاس منفی گسترده پیدا نکرد، برای اینکه در جهت منافع غرب نبود که نسبت به این مسئله واکنش نشان بدهند. اما، امروز، جنگ سرد تمام شده است و بنابراین، حرف آقای احمدی‌نژاد فاقد زمینه‌های لازم هست. آقای خمینی یک وقتی عین همین حرف را به آقای رجایی زد. آقای رجایی یک حرفی زده بود. آقای خمینی گفت، چرا این حرف را زدی. رجایی گفت، شما هم همین حرف را زدید. آقای خمینی گفت، بابا من یک طلبه هستم، تو رئیس جمهور و مسئول هستی، تو نباید این حرفها را بزنی. عرض من این است که مسئولین ایران این وضعیت و شرایط بین‌المللی و مناسبات کنونی را متوجه نیستند و سخنانی می‌گویند که این سخنان به ضرر سیاست‌های خارجی ایران تمام می‌شود. همانطوری که دیدیم صحبتی که آقای احمدی‌نژاد راجع به هولوکاست و راجع به اسراییل کرد، بشدت مورد بهره‌برداری محافظه‌کاران جدید در آمریکا و لابى‌هاى صهیونیست در کشورهای مختلف قرار گرفت. تندروهای آمریکایی از سخنان تندی که مقامات ایرانی می‌کنند،‌ بهره‌برداری می‌کنند.


                    Comment


                    • مراسم سالروز درگذشت دكتر يدالله سحابی، از بنيانگذاران نهضت آزادی ايران، در حسينه ارشاد تهران برگزار شد. در اين مراسم جمع زيادی از ملی – مذهبی ها و دانشجويان و فعالان سياسی، روزنامه نگاران و نمايندگان ادوار گذشته مجلس، از جمله مهدی كروبی و محمد رضا خاتمی رئيس و نايب رئيس مجلس ششم حضور يافتند.

                      مهندس سحابی، فرزند دكتر سحابی دراين مراسم گفت:

                      امروز شعار "انرژی هسته‌‏ای حق مسلم ماست"، تعيين كننده همه سياست‌‏های اقتصادی، سياسی، اجتماعی كشور شده است. ما نيز بر حق داشتن انرژی هسته‌‏ای تأكيد مي‌‏كنيم چرا كه در زمانی كه تمامی كشورهای منطقه و دنيا از آن برخورداراند، چرا اين حق از ما دريغ شود؟

                      بحث بر سر سياست‌‏های دولت جديد است. در دولت خاتمی سياست تنش‌‏زدايی در سياست خارجی پيگيری شد كه دستاوردهای زيادی برای ما داشت. در آن دوران آمريكا اعتراف كرد به اينكه كودتای 28 مرداد اشتباه بوده است. در شرايطی كه هر كس، غير از وابستگان به حكومت در ايران بيگانه و جيره خور بيگانگان خوانده مي‌‏شوند و چنين برخوردی با كشورهای دنيا نيز مي‌‏شود، مسلماً تمامی كشورها با ايران دشمن مي‌‏شوند.

                      اگر دنيا با ايران جداست، بخشی از آن تقصير ما بوده است، چنان كه در دولت خاتمی اين امر وجود نداشت.

                      اصول فصل سوم قانون اساسی بر حق مردم و نفی استبداد تأكيد مي‌‏كند اما امروز تمام رسانه‌‏ها و مطبوعات و حتی كتاب‌‏ها را از روشنفكران گرفته‌‏اند، شش ماه است كه وزارت ارشاد به هيچ كتابی مجوز نداده است، مگر اينها حق مسلم ملت ايران نيست.

                      مگر ملت ايران حق ندارد بگويد كه ذخاير ارزی كه مال نسل‌‏های ديگر است بايد حفظ شود، مگر ملت حق ندارد بگويد كه چگونه كشور ما با وجود 600 ميليارد دلار درآمد نفت از عقب مانده‌‏ترين و فقيرترين كشورهای منطقه است؟!

                      اگر قرار براستيفای حق مسلم مردم ايران در مورد انرژی هسته‌‏ای است، بايد حق مسلم مردم برای توسعه و آزادی نيز در نظر گرفته شود.

                      مردم ايران هشت سال تبعات و مشكلات جنگ با عراق را كشيده است. ديگر نمي‌‏خواهد وارد جنگ جديدی شود.

                      ترديدی نداريم كه آمريكا مي‌‏خواهد سلطه خود را تحميل كند، اما عقل مي‌‏گويد كه نبايد آن را تحريك كرد بلكه بايد آنها را از اين كار منصرف كرد.

                      نظامی ها در همه عرصه سياسی كشور حضور پيدا كرده اند. اگر همه چيز نظامی شود نگرانی جهان نسبت به ايران افزايش مي‌‏يابد. تجربه نشان داده است كه حكومت نظاميان هميشه برای مردم آن كشور بدبختی به همراه داشته است. حكومت نظاميان در همه دنيا مخرب بوده است.
                      اقدامات چند ماه اخير دولت سرمايه‌‏های زيادی را از كشور ما گرفته است. در طی هشت سال دولت خاتمی، ايران موفق شد در ميان چند كشور منطقه مقام اول را در زمينه اقتصادی بدست آورد، رشد اقتصادی ايران در طی هشت سال دولت خاتمی، 4/4 درصد بوده و حجم سرمايه‌‏گذاری از 12 درصد را به 30 درصد افزايش يافت.

                      سرمايه ديگری كه در دولت جديد از ايران گرفته اينست كه ايران به لحاظ اقتصادی در موقعيت مناسبی قرار داشت و امروز به پايين‌‏ترين سطح ممكن رسيده است.

                      افزايش بودجه دولت و نقدينگی منجر به بالا رفتن ميزان تورم و بازار مصرف مي‌‏شود كه اين برخلاف برنامه سوم و چهارم است. برنامه‌‏هايی كه توسط كارشناسان برجسته در دولت‌‏ خاتمی تدوين شده بود.

                      ساختار اقتصادی ايران به دليل تركيب ساختار اجتماعی و ساختار حاكميت بسيار پيچيده است و مسوولين اقتصادی به بينش نفتی پايبندند. مسوولين به قوانين مصوبه پايبند نيستند و آن را به پوششی برای اقدامت خود تبديل مي‌‏كنند. تا ساختار اقتصادی و بينش مسوولان اصلاح نشود، مشكلات اقتصادی ايران حل نمي‌‏شود.

                      اين اصلاحات در دوره خاتمی بدون تبليغات و سروصدا در حال صورت گرفتن بود كه امروز اين سرمايه نيز از دست رفته است.

                      بودجه سال 85 به كلی برنامه چهارم توسعه را مخدوش كرده، بنابراين اولين اقدام دولت جديد نفی دستاوردهای دولت خاتمی است. بر اساس برنامه چهارم توسعه ميزان واردات و بودجه جاری بايد كاهش يابد، اما خلاف اين برنامه، دولت بودجه جاری را افزايش داده و 48 درصد درآمد نفت هزينه امور جاری مي‌‏شود، در حالی كه به نفت بايد به عنوان سرمايه نگاه كرد نه درآمد، نبايد آن را مصرف امور جاری كرد.

                      ايران در سال 85 با سيل واردات مواجه خواهد شد و اين به معنای افزايش مصرف، تورم و فساد است،‌‏ بنابراين كسانی كه احمدي‌‏نژاد به آنها وعده داده است كه نفت را سر سفره‌‏هاشان مي‌‏برد، بايد منتظر افزايش تورم باشند.

                      ريخت و پاش‌‏های رييس‌‏جمهور در سفرهای استانی برخلاف قوانين مصوب سال 84 و 85 است و وی به قوانين پايبندی ندارد. دولت ذخاير ارزی را كه در دوران خاتمی ذخيره شده بود، تمام كرده است. در حالی كه اين ذخاير به عنوان سرمايه ملی برای آيندگان ذخيره شده بود.

                      ذخاير ارزی در صورت تحريم‌‏های احتمالی مي‌‏توانست به ما كمك كند و تبديل به سرمايه گردد كه متأسفانه آن را از بين بردند.

                      برنامه پيشرفت اقتصادی دوران خاتمی،‌‏ ذخاير ارزی و برنامه توسعه چهارم از بين رفته است و بودجه جاری افزايش يافته نشان مي‌‏دهد كه وضع اقتصادی كشور وخيم شده است.

                      دولت جديد تاكنون دو لايحه متمم بودجه در طی پنج ماه ارايه كرده است، درحالی كه دولت خاتمی در طول هشت سال تنها يك لايحه متمم بودجه ارايه كرد. اين يعنی ريخت و پاش و اسراف.
                      آبادگران كه وعده آبادانی ايران را داده بودند، با تصويب برنامه‌‏های دولت، آبادی ايران را از بين بردند.

                      تجربه نشان داده است كه اگر بخواهند مردم را با ريخت و پاش راضی نگه دارند، موفق نخواهد بود‏. اين امر انتظارات مردم را افزايش مي‌‏دهد و تورم آينده مردم را زير فشارهای دوباره قرار خواهد داد.
                      آبادگران كه مدعی شدند مي‌‏خواهيم توسعه اقتصادی ايجاد كنيم و ايران را آباد كنيم، بگويند كه با اين اقدامات چه چيزی از آبادگری ايران باقی مي‌‏ماند. آن چيزی كه آباد شده برخی نهادهاست كه بودجه‌‏شان برای جلب رأی مردم از ذخاير ارزی افزايش يافته است.

                      Comment


                      • loool baba diroz 100 meroz 200 take it easy plz... junk shod inja
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • Originally posted by donsaeid
                          loool baba diroz 100 meroz 200 take it easy plz... junk shod inja
                          Shoma vaghti Tv va ya Rouznameh khabar mibini ya mikhouni,migi agha sabr kon man beram in posht va biam ? agha hichi nagou,hichi nanevis !?

                          Inha keh 'delete' nemisheh Saeid jan ! har chizi keh beh dastam bereseh ,salah bedounam keh bayad inja basheh, post mikonam !

                          Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • برخلاف نظر اکثریت روحانیت بنده شهوت جنسی را امری مطلوب و خدادادی می دانم و آنرا نعمت بزرگ الهی می دانم. هوای نفس که همیشه در مورد آن بحث می شود کمتر به شهوت جنسی ارتباط دارد. مقام پرستی و ایجاد مقام رهبریت مادام العمر بنظر بنده هوای نفس است.
                                بحث بسیار خطرناکی است و کمتر کسی در این مورد حاضر به بحث و گفتگو است. باید روابط میان زن و مرد و بخصوص جوانان را بحث کرد و از دیدگاه سنتی خارج بشویم. و همچنین حقوق مردان که کمتر مورد بحث قرار می گیرد و تعداد زوجات و ازدواج موقت بحث بشود.
                                اولین سخنی که به هیچ عنوان نباید گفت این استکه مردان غریزه جنسی شدید و خیلی بیشتر از زنان دارند. می توان بسادگی گفت غریزه جنسی مرد چندین برابر قوی تر از یک زن است. برای مثال اگر شهوت جنسی زن در هر ده روز یکبار باشد برای مردان هر سه روز یکبار است. یکی شوخی می کرد و می گفت زنان هر سال یکبار شهوت جنسی دارند و هر روز عشق و محبت می خواهند و مردان هر سال یکبار عشق می خواهند و هر روز شهوت جنسی دارند. این موضوع از دیدگاه اولیه ناعدالتی خلقت را نشان می دهد، ولی اینچنین نیست. چگونه می شود دو جنس مختلف با این همه اختلاف قدرت جنسی بتوانند با هم زندگی کنند و جوابگوی نیازهای همدیگر قرار بگیرند؟ یا باید قدرت جنسی مرد سرکوب شود و به حد یک زن کاهش پیدا کند تا بتواند زندگی مثبت داشته باشد و یا باید زن خود را فدا کند تا بتواند جوابگوی یک مرد قرار بگیرد.
                                جوابهای زیادی ذکر کرده اند. در عمل در اروپا حق انتخاب تعداد زنان و ازدواج پیش از یک زن مجازات سنگینی دارد ولی دوست زن و محل فساد رفتن مجازات نمی شود. اگر مردی که همسر دارد و با زن دیگری برود از نظر قانون مجازات نمی شود ولی اگر همان زن را به همسری بگیرد مجازات می شود. درک این مطلب بسیار مشکل است و بر طبق گزارش روزنامه های غرب اکثریت مردانی که به محل فساد و به فاحشه خانه می روند مردان زندار هستند. در خبری شنیدم 95 درصد مردان زندار به این نوع محلهای می روند. یعنی مخالف تعداد زوجات هستند ولی در عمل اکثریت مردان تعداد زوجات را در عمل عملی می کنند و سکوت می کنند ، حالا چه محل فساد و چه دوست گرفتن در کنار همسر. مسیحیت مخالف تعداد زوجات است و می داند این پیام اسلام می تواند جوابگوی جامعه غرب شود ولی کلیسا می داند که در هر شهر حتی شهریهای کوچک در اروپا که جمعیتی ندارند بیشتر از دو یا سه محل فساد وجود دارد. و همچنین کلیسا مخالف عقد محدود و زمانی است (صیغه) ولی در عمل اکثریت جوانان به آن عمل می کنند. واقعیت های اجتماعی را نمی شود منکر شد و باید بحث کرد و همچنین از سخنان تکراری و خسته کننده روحانیت سنتی نیز خسته شده ایم. در حالیکه جوانان روابط و دوست پسر و دختر دارند و به این نتیجه رسیده اند که همسر موقت اصل مخالف بشر نیست در اکثر کشورهای اسلامی ازدواج با مدت محدود خلاف قانون و مجازات می شود و حتی در کشوری مانند ایران که این اصل را قبول می کنند ولی تفکر جامعه به این اصل تن نمی دهد و کسی حاضر نیست دختر خود را به ازدواج موقت دربیاورد. البته متاسفانه فرهنگ به پسران بیشتر اجازه می دهد و با دختران با خشونت تمام برخورد می کنند.
                                اول روابط دو جنس در اجتماع باید برسی شود. متاسفانه هیچگونه تعریف درستی در ایران برای روابط اجتماعی دختر ها و پسرها وجود ندارد چه برسد به بانوان و اقایان. روابط دختر و پسر را همیشه فساد و تباهی تفسیر می کنند در حالیکه روابط اجتماعی زن و مرد نه فقط نباید با عینک طالبانی فساد به آن توجه کرد بلکه قرار دادن روابط عادی بین هر جنس باعث شادی و پیشرفت و تکامل انسانها می شود. اجتماع و جامعه را نباید به مرد و زن تقسیم و از هم جدا کرد. حتی در محیط دانشگاه اجتماع باید باهم و در کنار هم باشند. اخلاق و پشرفت و انسانیت در همین روابط سالم زنان و مردان است.
                                برای تایین همسر و اینده (هر دختر و پسر) باید شناخت بیشتر طرف مقابل صورت بگیرد. اتنتخاب درست یکی از ارکان استواری ازدواج و کانون خانواده می باشد. باید در نهایت به یک انتخاب درست که خارج از عاشقی کورکورانه و از روی احتیاج باشد وارد زناشویی شوند. مشکل اینجا است که اگر اجتماع را رادیکال به جامعه زن و مرد تقسیم نکنند مانند غرب دوست پسر و دوست دختر بوجود می اید. در نهایت باید یا مانند غرب اجرا کنند و یا اجازه عقد موقت به جوانان بدهند. چون مخالف هر دو موضوع هستند با تفکری افراطی مخالف خلقت و غریزه بشر به جنگ برمی خیزند و با زور و اجبار هر دو جنس را از هم جدا می کنند در حالیکه خود می دانند در اینده این دو جنس با هم در محل کار و بازار و شهر باید با هم رفت و آمد کنند. مصلحت و علت آفرینش به ما دستور می دهد که جوانان را از هم جدا نکنیم و مدارس جدا از هم نسازیم و اجازه رشد و پیشرفت روحی و فکری به جوانان بدهیم و اعتماد به آفرینش خداوند داشته باشیم. باید به دختران و پسران خود اعتماد داشته باشیم و به آنها حق انتخاب بدهیم و اگر حق انتخاب را از آنها بگیریم زندگی و آینده آنها را تباه می کنیم. شاید بیان مطالب زود باشد و با توجه به زمان امروز و تفکر فرهنگی ایران این سخن خیلی زود باشد ولی تاکید می کنم باید واقعیت اجتماع را بیان و بحث کرد. امروز پسران خود را تا حدودی ازاد ساخته اند ولی دختران هنوز زیر زنجیر تفکر سنتی تباه می شوند. این مادران و پدران هستند که فشار شدیدی که به پسر وارد نمی کنند ولی به دختران آنچنان زور و فشاری با سخنان ناسزا و فحاشی و مجازات مختلف با بی رحمی کامل انجام می دهد و علت آن تفکر فرهنگی که // پسر که ناموس و شرف ما نیست بلکه دختر ناموس و شرف و غیرت ما و تمام آبروی ما در دامن دختر قرار دارد. شاید امروز دختران را زنده بگور نمی کنند ولی بعضی رفتارها کمتر از زنده بگور کردن نیست.
                                عاشق شدن گناه می دانند و انسان حق عشق ندارد و قلب را بکلی فراموش می کنند. دختر یا پسری که عاشق می شوند باید احساس گناه بکنند در حالیکه عشق یک محبت الهی و نعمت خدادادی است. همگی عاشق شدیم و شاید در آینده نیز بشویم و نباید خجالت و ترس داشته باشیم. چرا سخن از عشق که مرکز تفکر و پیشرفت انسان است و با این قدرت می تواند شکوفایی بینهایتی داشته باشد را فراموش کنیم؟ عاشق مانند چراغ می درخشد و این نور و برق چشم عاشقان را چگونه می تواند گناه دانست؟

                                درست است که عاشق شدن همیشه آینده خوبی ندارد و عاشقی اکثریت به شکستگی دل می انجامد ولی باز حق عاشق شدن و دل شکستگی حق انتخاب انسان است و دوست دارد آن را تجربه کند. بحث بسیار طولانی است و نمی خواهم در یک نوشتار آنرا کامل بیان کنم ولی در مورد تعداد زوجات و شهوت جنسی مردان وسکس در زناشویی بحث باید بشود و جوابگو بودن زنان در مقابل شهوت مردان و همچنین جوابگو بودن مردان به شهوت زنان باید برسی شود و بدانیم که هر انسانی همیشه و مادام العمر محتاج به سکس و عشق است و انکار این مطلب منطقی نیست. در مورد غریزه جنسی مردان و زنان و اختلاف آن باید بحث کرد. آیا هر نوع رابطه بین زن و مرد فساد و گناه است؟ اگر پیامبر(ص) و امام علی (ع) امروز بودند شاید بسیج آنان را زندانی می کرد و حتی در خارج برای داشتن بیشتر از یک زن زندان می شدند. آنها با غریزه جنسی با سلاح سرکوبی حمله نمی کردند. عیب نیست بگوییم امام علی عاشق فاطمه بود... عیب نیست بگوییم امام علی بیشتر از یک زن داشت. عیب نیست بگوییم پیامبر در بین تمام خوبیها و نعمتهای این جهان و تمام خلقت الهی زن را یکی از بهترین و مهمترین شمرده است. عیب نیست بگوییم زن و مرد باعث تسکین و آرامش و سیر آب شدن غریزه جنسی هستند. مسائل زیادی هست که می خواهم بنویسم ولی در قسمت بعدی اگر علاقه وجود داشته باشد و دوستان همراهی کنند بیشتر وارد این بحث اجتماعی می شویم.

                                Comment

                                Working...
                                X