Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • غرض ما از این نوشتار اثبات این مدعاست كه به كمك اسطوره رستم و سهراب می توان بخشی از تاریخ معاصر را مورد بررسی قرار داد و درس فراوان از آن گرفت. این درس بر این نكته مبتنی است كه سهراب اراده گرایانه و بی تجربه می خواهد حاكمان جهان را نابود كند و رستم كه پدر سهراب است و تجربه فراوان دارد، می داند كه آیین سروری و پهلوانی دو امر متفاوت است و در تمدن بزرگ ایرانی، حاكم، پیامبر، پهلوان و نظامی از یكدیگر جدا هستند، هر چند سایرین می توانند بر رفتار حاكم تاثیر بگذارند، اما سهراب قصد دیگری داشت و رستم محافظه كارتر از آن بود كه بتواند با پسر گفت وگو كند و سهراب عجول تر از آن كه تجربه بیاموزد و به تجربه تن دهد.در تاریخ معاصر ما رادیكال ها بر پدران خود شوریده اند اما دركشمكش رادیكال ها با لیبرال ها و دموكرات ها با آزادیخواه ها این ناپدری است كه حاكم شده و به پدر و پسر رحم نكرده است. به عبارتی كیكاووس حاضر نیست كه نوشدارو به سهراب بدهد، چون از اتحاد پدر و پسر ناراحت و نگران است و كیان خود را در خطر می بیند. به دیگر سخن در اسطوره رستم و سهراب، پسر به دست پدر كشته می شود و افرادی اعم از افراسیاب و كیكاووس از این مرگ نصیب می برند. در كشمكش میان آزادیخواهان و دموكرات های رادیكال، نیروهای قبل از دموكراسی سود می برند. این نیروها شامل سلطنت طلبان و بخشی از سنتی ها بوده اند.حال چگونه می توان به این داستان پایان داد و اسطوره ای دیگر خلق كرد.
    اسطوره بازنمون امر واقع
    سهراب پهلوان است، اما درس نیاموخته و به جست وجوی پدر خود از مادر، نشان پدر می پرسد. مشخص می شود كه وی فرزند پیلتن رستم است كه نهنگ از دریای نیل در می آورد. جهان تا جهان پدید آمده، سواری چون او نیامده است. دل شیر دارد، تن ژنده پیل. این اوصاف بر اراده گرایی سهراب می افزاید و سودای سروری بر جهان را در سر می پروراند. در همین جاست كه نیروی اهریمنی از بی تجربگی سهراب سود می برد تا به او مسیر غلط را بنمایاند یعنی جنگیدن با ایران زمین كه سرزمین رستم است. مواجهه با ایران، رستم را به میدان خواهد كشید و عاقبت نیز چنین می شود. رستم برای حفظ نظم موجود با وجود ناراحتی فراوان از سلطنت كیكاووس عازم كارزار می شود، چون ایران در خطر است. رستم محافظه كارتر از آن است كه وارد كنكاش با فرزند شود. سهراب رفتار اراده گرایانه اما صادقانه از خود نشان می دهد، اما مصلحت حكم می كند كه رستم حتی برخلاف اصول اخلاقی سهراب را بعد از كشتی گرفتن قربانی كند. در این اسطوره می توان رفتار سهراب و رستم را در چند اصل خلاصه كرد و به قسمت سوم بحث رسید.
    ۱ سهراب بی تجربه اما بااراده و پرتوان است.
    ۲ سهراب به جای آمدن به ایران برای جست وجوی پدر، با سپاه به ایران می آید و به عبارتی آلت دست افراسیاب می شود. در حالی كه نمی داند كه پدرش به خاطر وطن، فرزند خود را قربانی می كند.
    ۳ سهراب نمی داند كه پهلوانی با حكمرانی فرق دارد و فر پهلوانی با فر حكمرانی متفاوت است. به عبارتی هر كسی را برای كاری ساخته اند. سهراب آیین نبرد می داند، اما بسیار عاطفی است و خدعه جنگ نمی داند و در تاكتیك اسیر رستم می شود، این نشان دهنده ویژگی رادیكالیسم جوان است. اما داستان رستم متفاوت است:
    ۱ رستم باتجربه و محتاط است و حتی از توان خود آگاه است.
    ۲ رستم حافظ نظم موجود است، اگرچه با كیكاووس اختلاف دارد، اما به جایگاه اجتماعی سیاسی خود واقف است و امكان نقد پادشاه را دارد، اما جانشینی وی را متصور نیست. او به یاد دارد كه پدران وی در بحران تعیین جانشین وسوسه نشدند و با شاه شدن پهلوانان مخالف بودند. این دو دیدگاه در مقابل یكدیگر قرار می گیرند و نتیجه آن برخلاف یونان پدركشی نیست، بلكه پسركشی است. اما نكته مهم این است كه در این جدال پسركشی، پدر برنده نیست. بلكه ناپدری ها قدرتمند جلوه می كنند و برنده این جدال خواهند بود. افراسیاب و كیكاووس در حقیقت دشمن یكدیگر هستند و از پیوند اراده و قدرت سهراب و تجربه رستم سود نخواهند برد، اما متاسفانه اراده و توان سهراب با تجربه و اعتبار رستم راه گفت وگوی با هم را نمی یابند.
    تاریخ معاصر با توجه به اسطوره رستم و سهراب
    تاریخ صدساله ما مدعی تجربه اسطوره رستم و سهراب است. در مقاطعی مختلف پسران عجول در مخالفت با پدران محافظه كار خود، به ناپدری ها روی آورده اند كه در عمل افراسیاب یا كیكاووس گونه بوده اند. به زبان سیاسی در مقاطع تاریخی نیروهای میانه رو و رادیكال طبقه متوسط كه باید بانیان تحقق دموكراسی باشند، با جدال و كشمكش های داخلی یا عدم كمك به یكدیگر آب به آسیاب نیروهای قبل از دموكراسی یا غیردموكرات ریخته اند. این واقعیت غم انگیز بارها در جامعه ما تكرار شده، اما می باید از وقوع آن به نفع تحقق دموكراسی جلوگیری كرد. برای جلوگیری از این واقعه می باید گذشته را مورد بررسی قرار داد و دلیل این كشمكش یا جدال دو قشر و لایه طبقه متوسط در جامعه را مورد بازشناسی قرار داد. تكرار این كشمكش میان جریان های درون طبقه متوسط، نشان از بیماری مزمن كشمكش، راهبردهایی برای تحقق آزادی و عدالت در جامعه ما می دهد. در این دور تكراری در تاریخ معاصر، رادیكال ها با خواسته های افراطی یا مشروع بدون راهبرد عملی در تقابل با میانه رو های آزادیخواه قرار می گیرند كه موقعیت محكمی در سیستم ندارند. در نتیجه رادیكال ها میان نیروی میانه رو و اقتدارطلب فرق نمی گذارند و در این مواجهه، نیروهای رادیكال سركوب، مهار یا كنترل می شوند كه نتیجه كار یكسان است و نتیجه همان تضعیف جریان دموكراسی خواه است. در شرایطی كه رادیكال ها سركوب، كنترل و مهار می شوند، در مواجهه با میانه روها قرار گرفته و تا حدودی مشروعیت آنان را زیر سئوال می برند.از سویی نیروهای میانه رو به دلیل محافظه كاری و تجربه در فزون خواهی رادیكال ها، از ترس برهم ریختن نظم كلی به محافظه كاران غیردموكرات نزدیك می شوند كه چنین تعاملی نیز رفتاری نادرست است. به عبارتی استمرار پسركشی در جامعه، سنت دیرینه شده اما بعد از این پسركشی پدر نیز مغلوب ناپدری می شود كه بر هر دو جریان غلبه می كند.
    اسطوره كیخسرو به جای اسطوره رستم و سهراب
    اسطوره ها در فرهنگ جامعه كاركرد دارد، اساطیر ایرانی پر از جلوه های گوناگون هستند. حكمرانی كیخسرو پسر سیاوش نتیجه درایت تعامل سازنده عنصر سازنده ایرانی است، او به خودسری كیكاووس پدربزرگ خود پایان می دهد و با میدان دادن به رستم و پهلوانان و اندیشمندان جامعه انتقام سیاوش را می گیرد و به خودكامگی افراسیاب و كیكاووس با شیوه های مختلف پایان می دهد. عناصر بنیادینی در این اسطوره وجود دارد كه آن را با اسطوره رستم و سهراب متفاوت می كند.
    ۱ اصلاح ساختار دولت و دربار كیانی با تغییر حاكم از كیكاووس به كیخسرو
    ۲ همراهی ایرانیان در مخالفت با افراسیاب و تورانیان
    ۳ دادگری حاكم جدید در درون جامعه، در حالی كه كیكاووس خودخواه، بلندپرواز و ظالم بود اما كیخسرو چنین نبود و رعیت پرور و عدالت گستر بود.
    ۴ كیخسرو مشورت پذیر از بزرگان، صاحب دانش و خرد و... است.
    ۵ رستم و پهلوانان و دیگران به دنبال آن نیستند كه حاكم شوند، بلكه به دنبال این هستند كه حكومت خوب داشته باشند و از كیخسرو حمایت می كنند. با چنین دیدی با نقد تاریخ معاصر مشخص می شود كه طبقه متوسط كه بانی دموكراسی در ایران است در دو لایه كلان دموكرات، آزادیخواه نیاز به توافق اصولی برای تحقق دموكراسی دارد. توافق اصولی كه در تاریخ معاصر كمتر به آن دست یافته است. این توافق اصولی می باید با درایت و راهبردی مشترك همراه گردد كه به دستاورد ملموس منجر شود. این درایت حكم می كند كه دموكرات ها كه رادیكال ها هستند، باور كنند كه به دلایل گوناگون داخلی و خارجی نباید سودای تسخیر كامل دولت را داشته باشند. این سودا باعث حذف آنان از صحنه اجتماعی و ضربه به دموكراسی خواهد شد. آزادیخواهان میانه رو باید بدانند كه محافظه كاری بیش از حد كه از تجربه پرهیز برمی خیزد سبب دور شدن از متحدان واقعی شان می شود هراس از رادیكالیسم و جریانات دموكرات، اگر نیروی میانه رو را به سوی محافظه كاران بكشاند، نیروهای افراطی مخالف دموكراسی حاكم بر میدان سیاست خواهند شد.

    از همین روی میانه روها نباید تقصیر را به گردن دموكرات ها و رادیكال ها بیندازند، بلكه می باید نقش خود را در ایجاد افراط و تفریط در جامعه مورد ارزیابی قرار دهند. در سایه تفاهم آزادیخواهان و دموكرات های رادیكال است كه می توان به اهداف مشترك رسید و به راهبرد واحد برای تحقق اهداف نائل آمد. پذیرش این سه اصل بنیادین كه نیاز جامعه ماست یعنی ۱ تحقق دولت ملت مدرن است. ۲ در دولت ملت مدرن شهروندان حق انتخاب كردن و انتخاب شدن دارند. ۳ دولت قانونمند عرصه تحقق قوانین است و حوزه عمومی محل عرصه ایده و ایدئولوژی هاست، كه می باید مورد توافق همگان قرار بگیرد. آنگاه این درایت و توافق حكم می كند كه نیروهای طرفدار دموكراسی با گرایش میانه رو و رادیكال بر تحقق دولت ملت مدرن همت گمارند. در سایه این توافق می توان امیدوار بود كه در جامعه حوزه های رادیكال دموكرات و لیبرال به وجود آید و بر ساختار قدرت نیز تاثیر قانونمند بگذارد. به عبارتی با حضور میانه روها در قدرت، امكان تاسیس حزب وجود دارد. اما محافظه كاران سنتی و افراطی چنین اجازه ای را به رادیكال ها نمی دهند. اسطوره رستم و سهراب را باید در این مورد كنار گذاشت و به اسطوره كیخسرو گرایش یافت. چنین امری محقق نمی شود مگر اینكه آزادیخواهان، رادیكال ها و دموكرات ها با خوانش تاریخ گذشته به قصد نقد خود اقدام كنند و در بزنگاه های مهم در فضای مناسب با همكاری اصولی با یكدیگر راه پرپیچ و خم و سنگلاخ دموكراسی خواهی را هموار كنند.

    Comment


    • Comment


      • فراخوان مشترک شخصيت ها، انجمن ها و تشکل های دمکراتيک در باره
        سالگرد کشتار سراسری زندانيان سياسی ايران
        همگان را به مبارزه عليه به زنجير کشيدن انسان ها به خاطر عقايدشان و شکنجه و کشتار دگرانديشان فرا می خوانيم.

        هر سال که می گذرد، گوشه های ديگری از کشتارهای سهمناک دهه ۶۰ توسط جمهوری اسلامی از پشت پرده بيرون می افتد. هنوز بعد از گذشت بيش از دو دهه، ابعاد فاجعه کشتار سراسری زندانيان سياسی به روشنی در تاريخ معاصر ايران ترسيم نشده است و سازمان دهندگان و مجريان اين جنايت بزرگ بر عليه بشريت هنوز در ايران حکم می رانند. آنان به انحای مختلف در پی نابودی بيش از پيش اسناد و مدارک چنين نسل کشی ای هستند تا مردم و به ويژه جوانان را از نسل پرشور و مبارزی جدا سازند که برعليه تماميت حکومت ايستاده و بر سرکوبگری سياسی و ارتجاع مذهبی سر تعظيم فرود نياورده اند. اين نسل مبارزه ای را پی گرفت که با جنبش بزرگ مردم برعليه رژيم ديکتاتوری شاه اوج يافت و تا دسترسی به عدالت و آزادی فرو نخواهد نشست.
        هيچ انسان آزاده ای که به سعادت بشری، آزادی و عدالت اجتماعی به معنای واقعی بيانديشد، نمی تواند فجايعی که رژيم سرمايه داری، اسلامی و ضد انسانی ايران طی ۲۷ سال حکومت ننگين خود بر عليه بشريت انجام داده و چنين فجايعی را در تمامی زندان های ايران به اوج خود رسانيد، از خاطر محو کند و يا نسبت به آن بی تفاوت بماند. زندانيان سياسی در طول سه دهه اخير خواست های خود را به شيوه های مختلف به گوش مردم ايران و جهانيان رسانده اند. در اين راه، تلاش فعالين سياسی و مدافعين آزادی زندانيان سياسی در داخل و خارج از کشور نقش مهمی در اين مبارزه داشته است. از همين رو، ما امضاکنندگان اين فراخوان بر اين تصميم هستيم که يادمان های کشتار سراسری زندانيان سياسی را امسال با هماهنگی و گستردگی وسيع تری برگزار کنيم تا در عين بزرگداشت ياد و خاطره جانفشانان و جانباختگان کشتارهای دهه شصت، فشار شديدتری را برای آزادی زندانيان سياسی کنونی، متوقف ساختن شکنجه و اعدام زندانيان و جلوگيری از دستگيری مخالفان سياسی در کشورمان سازمان دهيم. زندانيان سياسی و عقيدتی گمنامی که نامی از آنان در رسانه های حاکم قيد نمی شود، به اين ,جرم, که برضد مناسبات موجودند و به مناسبات قدرت های کنونی جهانی کرنش نمی کنند. آنان، کسانی هستند که هم چون جانفشانان تابستان ۱۳۶۷ به اميد پی گيری مبارزه اشان توسط نيروهای پيشرو و انسان دوست روزها و لحظات زندگی شان را در شکنجه گاه ها و زندان های رژيم ايران می گذرانند. خطر اعدام جان بسياری از آن ها را تهديد می کند و برخی از آن ها سال هاست که تحت شرايط بازجويی و بدون حکم در زندان به سر می برند. از مبارزينی که در زندان های شهرستان ها به سر می برند کمتر خبری به افکار عمومی راه می يابد و دستگيری های گسترده از مبارزين جنبش خلق ها و کارگران با کمترين بازتاب داخلی و بين المللی روبرو می شود. يادمان های امسال، به همت همه ما می تواند به نقطه عطفی برای پيگيری امر آزادی همه زندانيان سياسی و عقيدتی باشد.
        قتل عام زندانيان سياسی در دهه شصت و به ويژه قتل عام گسترده تابستان ۶۷ ما را به مبارزه ای بی امان، گسترده و پی گير برای درهم کوبيدن بساط زندانهای سياسی و شکنجه و اعدام در سراسر ايران فرا می خواند. ما بخوبی آگاهيم که اين بساط با موجوديت جمهوری اسلامی پيوند خورده و بجز با سرنگونی آن ممکن نخواهد بود.

        افراد و شخصيت ها:
        رضا آزاد، فرخنده آشنا، نوروز احمدی، داريوش ارجمندی، سودابه اردوان، مژده ارسی، شهرزاد ارشدی، منوچهر اژدر، مرجان افتخاری، شادی امين، همايون ايوانی، بيژن اسکندری، فرهاد برزگر، ناصر پرنيان، امير جواهری لنگرودی، رضا چيت ساز، مرضيه حسن وند، محمود خليلی، نسترن دانيالی، رفعت دانش، علی دروازه غاری، فيروزه راد، ايرن رضازاده، عصمت رمضانی، يوسف کبيری، مهدی زرگر، زهرا زرگر، مسعود رئوف، مينا زرين، مهری زند، ثريا زنگباری، محمد سيداحمدی، عزيزه شاهمرادی، رضا طاهری، شهريار طاهری، م. صبوری، زری عرفانی، ستاره عباسی، پروانه قاسمی، سروژ قازاريان، حوری قميان، فرخ قهرمانی، جابر کليبی، سياوش محمودی، غلام مسعودی، فيروز مستعان، ميلا مسافر، محمود معمارنژاد (بهرنگ)، سيامک مويدزاده، مجتبی نظری، مريم نوری

        تشکل های دمکراتيک و شهری امضاکننده:

        ۱- تلاش- کانون حمايت از مبارزات مردم ايران، کلن، آلمان
        ۲- کميته تعقيب شدگان و زندانيان سياسی، لايپزيک، آلمان
        ۳- کانون دفاع از آزادی بيان، يوتبوری، سوئد
        ۴- کميته دفاع از زندانيان سياسی ايران، برلين، آلمان
        ۵- فرهنگسرای انديشه، گوتنبرگ، سوئد
        ۶- فرهنگسرای بامداد، مالمو، سوئد
        ۷- راديو همصدا، اسلو، نروژ
        ۸- انجمن فرهنگی، اجتماعی برابری، گوتنبرگ، سوئد
        ۹- کميته همبستگی با کارگران ايران، هامبورگ، آلمان
        ۱۰- کانون همبستگی با کارگران ايران، کلن، آلمان
        ۱۱- شورای هماهنگی ايرانيان هامبورگ، آلمان
        ۱۲- شورای ايرانيان دمکرات و مترقی، ماينس، آلمان
        ۱۳- خانه هنر، دلف، هلند
        ۱۴- کانون دانشجويان در هلند
        ۱۵- No More?، استکهلم، سوئد
        ۱۶- کانون سياسی پناهندگان، مونستر، آلمان
        ۱۷- مرکز فرهنگی ايرانيان، هايدلبرگ، آلمان
        ۱۸- اتحاد سوسياليستی ايرانيان ? مونترآل
        ۱۹- کانون آرش - هلند

        تشکل های مستقلی که از اين فراخوان حمايت کرده اند:
        ۱- اتاق اتحاد سوسياليست ها در پالتاک
        ۲- کانون خاوران
        ۳- کارزار مبارزه عليه لغو قوانين نابرابر و زن ستيز جمهوری اسلامی
        ۴- گفتگوهای زندان
        ۵- International Forum (MIDDLE EASTGROUP- Denmark)
        ۶- سايت گزارشگران


        افراد و يا تشکل هايی که مايل به امضای فراخوان مشترک هستند لطفا به آدرس dialogt@web.de نام خود و يا تشکل شان را ارسال نمايند.

        Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • Comment


                        • کودتای بيست و هشت مرداد
                          يکصد سال پيش مردم ايران بپا خاستند تا پس از گذشت قرن ها ، حقوق پايمال شده خود را بدست آورند و خود بر اداره کشورشان حاکم گردند و در پرتو نظام مردمسالاری ، آزادی و عدالت را در گستره ايران زمين برقرار سازند . با افسوس بسيار با همه تلاش و جانفشانی ها بجز چند مدت کوتاه آنهم نه بطور کامل ، نتوانستند به خواسته خود جامه عمل بپوشانند و هربار که فرصت منا سب بدست آمد تا به هدف مقدس خود دست يابند ، دست ازما بهتران از آستين درآمد و آنان را از مسيرخود منحرف ساخت .

                          در جنگ دوم جهانی سرزمين ما ، ناجوانمردانه مورد تجا وز کشورهای استعمارگر قرار گرفت ، ضمن تحمل مصيبت ها وارده ، مردم توانستند از اوضاع در هم کشور استفاده نموده و بارديگر جهت دفاع از حقوق پايمال شده خود وارد صحنه شوند . بدين ترتيب نهضت ملی ايران به رهبری بزرگمرد تاريخ ايران زمين دکتر محمد مصدق جنبش نوينی را آغاز نمود . نخست ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور بود تا بدينوسيله دست استعمار از روی منابع اقتصادی ومالی کشور قطع گردد و زمينه برای حاکميت ملت فراهم گردد . هرچند دکتر مصدق در اين راه با دسيسه های دولت های استعمارگرو مزدوران داخلی آنها روبرو گرديد ولی با عزمی راسخ و اراده ای آهنين ، توانست در مجامع بين المللی حقانيت ملت ايران را به ثبوت رساند و با اين پيروزی بزرگ تاريخی ، ملت ايران پرچم دار ملت های خاورميانه عليه استعمار و استبداد گردد.

                          دولت های استعمارگر که در رأس آنها دولت فخيمه انگلستان قرار داشت چون منافع نامشروع خود را در خطر نابودی می ديد ند کوشش نمودند تا از طريق عوامل داخلی بهر صورتی که امکان دارد دولت ملی ايران را با مشکلات بسياری روبرو سازند تا وسيله سقوط آن فراهم گردد .محاصره خليج فارس توسط ناوگان انگليس برای جلوگيری از فروش و خروج نفت ، تهديد حمله نظامی به ايران ، ايجاد اغتشاش در مناطق مختلف کشور توسط عوامل داخلی که مهمترين آن : ترور نافرجام دکتر حسين فاطمی توسط فدائيان اسلام ، طرح توطئه نهم اسفند ۱۳۳۱ خورشيدی جهت به قتل رساندن دکتر مصدق که خوشبختانه با شکست روبرو گرديد ، ربودن و به شهادت رساندن تيمسار سرلشگر محمود افشار طوس رياست شهربانی کل کشورتا بدين وسيله اوضاع کشوررا بی ثبات گردانند و... .

                          اکنون دکتر مصدق برای حفظ حقوق ملت و استقلال کشور بايد در چند جبهه مبارزه می کرد . جبهه خارجی ، انگليس ، آمريکا و جبهه داخلی ، سرمايه داران و مالکان بزرگ ، کانون افسران بازنشسته ، روحانيون طرازاول مانند : آيت الله سيد ابوالقاسم کاشانی ، سيد محمد بهبهانی وشيخ احمد کفائی خراسانی ، شيخ بهاءالدين نوری ، حجت الاسلام و المسلمين شمس قنات آبادی و... ، سازمانهای سياسی مانند : حزب توده ، فدائيان اسلام ، مجمع مسلمانان مبارز واوباش و چاقوکشان و زنان بدکاره حقوق بگير که در رأس آنها : طيب حاج رضائی ، ناصر جيگرکی ، حسين رمضان يخی ، اصغر خالدار ،شعبان تاج بخش "بی مخ" ، ملکه اعتضادی ، پری آژدان قزی و... قرار داشتند و همچنين وکلای خريداری شده ای مانند : دکترمظفر بقا ئی ، حسين مکی ، حائری زاده ، علی زهری ، ميراشرافی معروف به " لاستيک دزد " و... ولی دکتر مصدق با متانت وسياستی مدبرانه توانست دسايس اهريمنان را يکی پس از يکی خنثی نمايد . ولی استعمار گران از پا ننشستند و اين بار از طريق نمايندگان خريداری شده طرح استيضاح دولت ملی را پياده نمودند.

                          با توجه به قانون اساسی، دکتر مصدق مجبور بود که در عرض يک ماه جهت پاسخ ، در مجلس شورای ملی حضور يابد که در اين صورت توسط رای منفی نمايندگان خريداری شده از کار بر کنار و سپس فردی در ظاهر ملی ولی در باطن مجری اوامربيگانگان به نخست وزيری انتخاب می شد و استعمارگران به همين سادگی به خواسته خود می رسيدند . ولی دکتر مصدق با آگاهی از آنچه که در پشت پرده می گذ شت دست به بزرگترين اقدام تاريخی زد و آن پيشنهاد انحلال مجلس هفدهم بود که از طريق رفراندم انجام گرفت کاری که انگليس و آمريکا ئی ها پيش بينی آنرا نکرده بودند .

                          کسانی که رفراندم را غيرقانونی می دانند سخت در اشتباهند زيرا هر قانونی ناشی از اراده ملت است .همانگونه که مردم وکلا را انتخاب می نمايند درصورت ناشايستگی حق عزلشان را هم دارند . زمانی که بين قوه مجريه و مقننه اختلاف افتاد اين ملت است که بايد بين آن دو داوری کند و در نتيجه حق را به حقدار دهد همان کاری که مردم ايران در رفراندم امرداد ۱۳۳۲انجام دادند .

                          با شکست طرح استيضاح، آمريکا مجبور شد از پس پرده بيرون آمده و بکمک يار ديرينش انگلستان طرح کودتا را بدست مزدوران ايرانی نمای خود برای سرنگونی حکومت ملی پياده نمايد . لذا با پياده کردن اين طرح شيطانی بزرگترين ضربه بر حيثيت آمريکا وارد آمد زيرا پس از جنگ بين الملل دوم ، آمريکا بنام کشوری دموکرات و حا می حقوق بشر به جهانيان معرفی شد و از اين رو مورد احترام ملت های جهان قرار گرفت . ولی با کودتای ننگين بيست و هشت مرداد ما سگ آزاديخواهی از چهره اش فرو افتاد و بعنوان بزرگترين کشور استعمارگر به جها نيان معرفی شد . اين افشا گری در اثرسياست مدبرانه دکتر مصدق به وقوع پيوست و از اين جهت ملت های جهان سوم ، خود را مديون ملت ايران و رهبری دکتر مصدق بايد بدانند .

                          پس از گذ شت سا لها از آن توطئه ننگين هنوز که هنوز است اين لکه ننگ از دامن آمريکا پاک نشده است تا جائی که خانم آلبرايت وزيرامورخارجه اسبق آمريکا در ماه های پايانی حکومت دموکرات ها برای بدست آوردن دل ايرانيان ، ضمن انتقاد ازکودتای بيست و هشت مرداد سخنانی مبنی بر عذرخواهی از ملت ايران برزبان آورد و بعد از او نيزآقای کلينتون رئيس جمهور سابق آمريکا به اين سياست تجاوزگرانه آمريکا عليه ايران و ايرانيان بصراحت اشاره نمود وشرکت آمريکا را در کودتای بيست و هشت مرداد مورد انتقاد قراد داد .
                          آنهايی که کودتای ننگين بيست و هشت مرداد رامربوط به گذشته می دانند وبراين باورند که گذشته را بايد به گذشته سپرد و يا اينکه کودتای بيست و هشت مرداد يک عاشورای سياسی شده می دانند و يا تکرار مکررات . يا بسيار ساده انديشند و يا اينکه سعی دارند اين فاجعه تاريخی را از ذهن نسل های آينده پاک نمايند که در اين حال بايد گفت سخت در اشتباهند. آنچه امروز ملت ما با آن دست به گريبان است از نتايج همان "داستان تکراری و عا شورا سياسی" بيست و هشت مرداد است . برای رسيدن به استقلال ، آزادی ، دادگری ،رفاه و ترقی لازم است هر ملت مبارزی تاريخ گذشته خود را بخوبی بداند و با کسب تجربه از علت شکست ها و پيروزی ها راه آينده را هموار سازد . نسل امروز ايران ، تا يکبار بطور صريح و واضح تاريخ يکصد سال گذشته بويژه پنجاه سال اخيررا که بازده کودتای ننگين بيست و هشت مرداد است ، بخوبی مرور نکند نخواهد توانست سرزمين نياکان خود را از سراشيب سقوط رها سازد . زيرا نبايد فراموش کرد که :

                          گذشته چراغ راه آينده است

                          پس بايد اين چراغ را همواره روشن نگاه داشت تا بتوانيم در پرتوی آن بدرستی راه نجات را بيابيم و برای چندمين با ر با سر در چاه نيافتيم

                          درود به روان پاک مصدق بزرگ پيشوای نهضت ملی ايران
                          درود به روان پاک دکتر حسين فاطمی سردار نهضت ملی ايران
                          درود به روان پاک داريوش و پروانه فروهر ادامه دهندگان راه مصدق
                          درود به روان پاک جانباختگان راه آزادی و استقلال ايران زمين
                          درود بر زندانيان سياسی و مبارزان راه آزادی

                          بيست و هفتم امرداد يکهزار و سيصد و هشتاد و پنج خورشيدی
                          دفتر اروپايی حزب ملت ايران

                          Comment


                          • یک: در دنیای تازه‌ی ارتباطات اینترنتی، عرصه هر روزه نه بر سانسور شوندگان که بر سانسورگران تنگ و تنگ‌تر می‌شود. دنیای اینترنت و امکانات جنبی آن همچون رسانه‌های نوشتاری و گفتاری و تصویری سوار بر مرکب راهوار اینترنت، از یک سو، و وبلاگ‌های شخصی که هیچ قید و بندی را برای ابراز نظر سرنمی‌نهند، از سوی دیگر، هر یک چون پاره سنگی که از فلاخن هدفمندی رها شوند بخشی از دیوار شیشه‌ای و شکننده سانسور را در هم می‌پاشند و واقعیات را همان‌گونه که هستند یا رخ داده‌اند به نمایش می‌گذارند. همین ده دوازده سال پیش رساندن فیلمی همچون "جنایت مقدس" به دست جوانان ایرانی در داخل ایران کاری بسیار پر خطر و نزدیک به ناممکن بود اما امروز آنها با یک کلیک روی عنوان فیلم در هر کجای دنیا می‌توانند آن را ببینند بی‌آنکه برای دیدن آن خود یا دیگران را به خطر انداخته باشند. این البته تنها امتیاز وبلاگ‌ها نیست. هر کس که با این پدیده‌ی امروزین ایجاد ارتباط جمعی آشنائی داشته باشد می‌تواند سیاهه بلندی از امتیازات متعدد آن را روی کاغذ بیاورد. برای من اما به عنوان فیلمساز و معلم فیلمسازی این امتیازات به تعبیر یک رویای شیرین می‌ماند. بزرگترین مشکلی که من همواره در طول چهار دهه فعالیت هنری‌ام با آن مواجه بوده‌ام، چه در دوره شاه و چه در عصر شیخ، رساندن صدایم به دیگران بوده است. این که حالا می‌توانم رمان "تابستان تلخ" را در همین صفحه در دسترس علاقمندان بگذارم، این که می‌توانم فیلم "جنایت مقدس" را در این صفحه به نمایش بگذارم موهبتی است که قدرش را فقط کسانی می‌دانند که مثل من سالیان سال سنگینی سانسور را بر گُرده‌هایشان حس کرده باشند.

                            دو: یکی دیگر از بزرگترین امتیازات وبلاگ برای من این است که می‌توانم آثار دانشجویانم را از آن طریق به نمایش عمومی بگذارم که تشویقی ارزنده برای آنهاست که برای اولین بار پا به عرصه فیلمسازی گذاشته‌اند. چهار فیلم کوتاهی را که در زیر برایتان می‌گذارم فیلم‌هائی هستند که در طول شش هفته تدریس من در دانشگاه هالینز در ویرجینای آمریکا ساخته شده‌اند
                            سه: چند سال پیش که برای تدریس به کردستان عراق رفته بودم در بازگشت تعدادی فیلم کوتاه بسیار زیبا را که توسط کارگردانان جوان کُرد ساخته شده بود برای شرکت در "جشنواره جهانی رتردام" با خودم به هلند آوردم. با اینکه مسئول بخش مربوطه در جشنواره رتردام، فیلم‌ها را بسیار پسندید ولی چون امکان ترجمه و زیرنویس انگلیسی فراهم نبود نمایش آن‌ها در جشنواره ممکن نشد. حالا، با داشتن این امکان تازه، این قول را به سازندگان خلاق این فیلم‌ها می‌دهم که فیلم هایشان را از طریق همین صفحه تحت عنوان "جشنواره اینترنتی فیلم‌های کوتاه کُردی" به نمایش بگذارم. شک ندارم که این جشنواره با استقبالی کم سابقه روبرو خواهد شد. به زودی خبر دقیق‌تری در این باره خواهم داد.

                            Comment


                            • فيدل کاسترو هشتاد سالگی خود را در "بستر مرگ" جشن می‌گيرد. او در چشم بسياری هنوز اسطوره‌ای است بجا مانده از دورانی پُرآشوب که قهرمانان آرمان‌ها و آرزوهای فرودستان را يک‌تنه به‌دوش می‌کشيدند. بسياری اما اسطوره‌ها را زنده نمی‌خواهند؛ ارنستو چه گوارا را اسطوره می‌دانند. اينان اسطوره قهرمانی فيدل را ويران شده می‌بينند.

                              شگفتا که در هشتادمين سالگرد تولد فيدل کاسترو، هم انقلابی‌ها و هم ضد انقلابی‌های جهان شادمانند. دوستان و طرفداران کاسترو اين روزها شادمانند که شخصيت انقلابی معبود و محبوبشان در دوران يکه‌تازی تنها ابرقدرت جهان هنوز زنده است و گرچه بيمار و نزار، اما از دور به "امپرياليسم جهانی" دهن‌کجی می‌کند؛ بی‌خيال از آنکه آرمان‌های او و هوادارانش برای ايجاد "جامعه‌ی سوسياليستی" ديريست که بر باد رفته و کشتی انقلاب کوبا سالهاست که در سواحل دريای کارائيب به‌شن نشسته است.

                              دشمنانش نير شادمان از آنند که "مرگ ديکتانور" نزديک است و اين آخرين بازمانده از نسل چريک‌های انقلابی آمريکای لاتين، روزهای واپسين حيات پِرماجرای خود را سپری می‌کند؛ بی‌آنکه توانسته باشد به‌شعارهای انقلابی آتشينی که هر سال در سالگرد انقلاب کوبا در نطق‌های چند و چندين ساعته‌ی خود فرياد می‌کرد، جامه عمل بپوشاند.

                              در اين ميان بسياری از همرزمان و نزديکترين دوستان اين "چريک پير" از او دوری جسته‌اند، يا رانده شده‌اند. نوربرتو فوئنتس يکی از آنهاست. او گزارشگر و نويسنده‌ای است که بيش از چهل سال در کنار فيدل کاسترو زندگی کرده و رازدار محرمانه‌ترين رويدادهای تاريخ کوبا و زندگی خصوصی فيدل بوده و شايد تنها کسی باشد که توانسته است در هزارتوی پيچيده‌ی شخصيت فيدل کاسترو راهی بگشايد. نوربرتو فوئنتس که روزگاری در مقام سفير کوبا انجام وظيفه می‌کرد، به‌تازگی زندگينامه‌ای نوشته است به‌اسپانيولی در دو هزار صفحه از زبان فيدل. او معتقد است که اگر فيدل کاسترو خود زندگينامه و شرح رويداد های تاريخی انقلاب کوبا را می نوشت، نمی‌توانست گسترده‌تر و دقيق‌تر از آنچه او نوشته است بنويسد. گرچه خود اذعان دارد که "داستان واقعی زندگی فيدل کاسترو در محدوده‌ای پنهان است که کسی را راهی بدان نيست و تحت محافظت و کنترل کامل قرار دارد: در مغز فيدل".

                              با اين همه روبرتو فوئنتس عنوان "زندگينامه خودنوشت فيدل کاسترو" را برای کتابش برگزيده است. فوئنتس اما با نگاهی انتفادی به‌تاريخ کوبا و زندگی کاسترو می‌نگرد؛ و چون گابريل گارسيا مارکز، رفيق شفيق کاسترو، تنها زبان به‌تحسين و تمجيد نيک و بد رفتار و گفتار کاسترو نمی‌گشايد. فيدلی که فوئنتس پس از چهل سال همنشينی و همصحبتی با او به‌تصوير کشيده است، تفاوتی اساسی با "فيدل ِ مارکز" دارد که گهگاه ايامی خوش با او در هاوانا می‌گذراند و هنوز شيفته‌ی جذابيت شخصيت و سحر کلام اوست. به‌هر حال، برای کسانی که تمايل به‌شناخت شخصيت کاسترو و آشنايی با تاريخ پُرماجرای کوبا دارند و نيز آنان که در صدد درک و دريافت چگونگی نزديک به پنجاه سال حاکميت مطلق مردی‌اند که هنوز متهم است همرزم خود، ارنستو چه گوارا را به کام مرگ فرستاده است، خواندن کتاب زندگينامه فيدل کاسترو به‌قلم نوربرتو فوئنتس اجتناب‌ناپذير است.

                              اين کتاب جز به‌زبان اصلی، تا کنون فقط به زبان آلمانی ترجمه و اکنون در هشتادمين سالگرد تولد فيدل کاسترو منتشر شده است. در اينجا بخشی از فصل اول اين کتاب و نيز پی‌نوشتی که روبرتو فوئنتس در آن از چگونگی نگارش اين زندگينامه و هدف از انتشار آن را شرح داده است، از روی ترجمه آن به‌زبان آلمانی تهيه کرده‌ام که تا زمانی که کتاب به‌زبان‌های ديگر، و از آنجمله به‌فارسی ترجمه شود، حداقل برای مطالعه‌ی آلمانی‌دانان بازنويس می‌کنم.

                              Comment


                              • گزارشی از مقاله دکتر سروش در همایش دین و مدرنیته
                                امروز بعد از ظهر سری زدم به حسینیه ارشاد . از صبح در حسینیه ارشاد همایش دین و مدرنیته برگزار می شد و رفتم ببینم چه خبر است . برایم عجیب بود جمعیتی که آمده بود . سالن پایین و بالا پر بود و ورودی هم پر. اغلب هم جوان بودند . از برنامه های صبح پرسیدم گفتند الان کمی شلوغ تر شده و علتش هم برنامه سخنرانی دکتر سروش بود که قرار بود13 و 30دقیقه سخنرانی داشته باشد ، اما ساعت از 15 و 30 هم گذشته بود و هنوز نیامده بود . می گفتند برخی گروه ها تهدید کرده اند که اگر سروش سخنرانی کند ، برنامه را به هم می ریزند و بالاخره مجری برنامه بعد از کلی از این طرف و آن طرف حرف زدن گفت که ناگزیر به جای سروش ، پسرش می آید و مقاله او را می خواند و همین اتفاق هم افتاد ، اما قبل از مقاله ، یاداشتی از او خواند ، که در آن نوشته بود:
                                تحریم ها و تهدید ها ، مانع از حضور من در آن محضر مبارک گردید . مسئولان حفظ امنیت ، خود پیام آور نا امنی بودند و من به شکستن این سبو رضایت دادم تا سر خم خانه سلامت باشد ...
                                سروش در مقاله اش سنت و مدرنیته را دو مغالطه بزرگ خوانده بود و گفته بود که نه دین و نه تاریخ گوهر ثابتی ندارد و پرسش از این که مدرنیته با دین چه می کند ، به غایت ابهام آلود و اغتشاش آفرین است .


                                او سپس به مدرنیته پرداخت و مدرنیته را نیز فاقد ذات و روح بر شمرد و گفت که مدرنیته چیزی نیست ، جز علم مدرن ، فلسفه مدرن ، سیاست مدرن ، هنر مدرن ، اقتصاد مدرن و وقتی می پرسیم مدرنیته با دین چه می کند ، در حقیقت ده ها سوال را به هم ریخته ایم و طالب پاسخ واحد شده ایم .
                                او هم چنین ادیان را نیز متفاوت از هم دانست و دین را فاقد مصداق واحد دانست و گفت که باید پرسش ها را مشخص تر کنیم و مثلا بپرسیم که علم مدرن با دین اسلام چه می کند؟
                                بعد گریزی زد به تجربه مسیحیت و گفت که جدال علم و دین باعث شد که دین فروتن تر و در واقع دین تر شود و به کارکرد اصلی اش که همانا تنظیم رابطه درونی مخلوق و خالق است نزدیک تر شود .
                                و اما علم جدید با اسلام چه خواهد کرد؟ به نظر سروش این پرسش ، پرسشی تاریخی است و پاسخی حدسی و فرضی دارد و مسلمانان هنوز این مواجهه را نیازموده اند و لذا از این که در معرکه آن نزاع نیافتاده اند ، نباید ذوق زده شوند.
                                سروش سپس به سنت گرایان تاخت که خواهان رجعتی خام به گذشته اند و بدون ذکر نام به سید حسین نصر اشاره ای کرد که روزگاری از دفتر فرح پهلوی با تلسکوپ اشراق به دنبال امر قدسی در آسمان حکمت خالده می گشت .
                                او سپس سنت گرایی را صورت انفعالی رجعت به گذشته و بنیادگرایی را صورت فعال آن خواند . او همچنین بنیادگرایی را مولود هویت گرایی بی معرفت خواند . سروش پیش تر از دو گونه اسلام سخن گفته بود ، اسلام هویت و اسلام معرفت .
                                سروش در این مقاله کوتاه به بحث بازاندیشی سنت ها نیز پرداخت که گروهی از روشنفکران ایرانی در سال های اخیر آن را مطرح کرده اند و او بدون اشاره به نامی آن را اولا فاقد معنایی محصل خواند و ثانیا فاقد روش و گفت که این ها الفاظ تهی و عبارات نیاندیشیده ای است. اگر غرض فعال کردن سنت دینی است باید این را به تصریح بر زبان آوریم و آن گاه معین کنیم که غرض از دین هویت دینی است یا معرفت دینی .
                                مقاله سروش که خوانده شد ، عده ای سالن را ترک کردند ، اما تعدادشان آن قدر نبود .

                                Comment

                                Working...
                                X