آيا هفت تيرکش جنگ طلب کاخ سفيد، ايران را نشانه گرفته است؟
شما با خواندن مطلب مجله بريتانيايي گاردين تحت عنوان "نقشه هاي حمله احتمالي پنتاگون به سايت هاي اتمي ايران بسيار پيشرفته است" به اين نتيجه ميرسيد.
روزنامه رقيب ساندي تايمز هم براي آنکه عقب نيافتد، گزارش داده که در صورت حمله نسنجيده به ايران، پنج ژنرال و دريادار آمريکايي آماده استعفا هستند.
در رسانه هاي آمريکايي نيز متخصصان مخالف بوش، از هيلاري من و فلينت لورت تا زبيگنيو برژينسکي، مرتب در اين مورد مي نويسند که چگونه آمريکا ميخواهد جرقه يک آتش بزرگ را بزند. انگار که ايالات متحده آمريکا همانند آلمان هيتلري در پي آن است که با تحريکات ساختگي به لهستان حمله کند. اما در حقيقت اين ايالات متحده و متحدان آن هستند که قرباني اين رويارويي شده اند.
بياد بياوريد که گرفتاري از زماني شروع شد که ايرانيان 52 نفر را در سفارت آمريکا در سال 1979 به گروگان گرفتند. از آن زمان تاکنون عوامل ملايان مشغول جنگ با ايران هستند. حمله تروريستي به سفارت و پادگان تفنگداران دريايي آمريکا در بيروت در سال 1983 منجر به کشته شدن 258 آمريکايي شد. گروگانگيري چندين آمريکايي در بيروت. اتهام بمب گذاري در خوبار عربستان در سال 1996 که 19 آمريکايي در آن کشته شدند. و همين اواخر تامين تسليحات و آموزش نظامي براي شبه نظاميان مخالف آمريکا در عراق که منجر به کشته شدن 170 آمريکايي در عراق شد.
انکار شواهد مداخله ايرانيان در عراق از طرف بعضي منفي بافان خنده دار است. نيروهاي آمريکايي در پادگانها خمپاره ها، راکت ها، و بمب هاي ساخت ايران را نمايش داده اند. آنها حتي تعدادي از افسران سپاه قدس را که مسئول تجهييز شبه نظاميان عراقي بودند در بازداشت خود دارند.
با اين همه منتقدان هنوز مطمئن نيستند که اين اقدامات با تائيد رهبري ايران باشد. گويي در يک حکومت ديکتاتوري اين امري عادي است که نيروهاي امنيتي خلاف دستور ديکتاتور عمل نمايند. برعکس شواهد زيادي در دست است که نيروهاي قدس سرخود دست به اين اقدامات نزده اند، بلکه دستورات فرمانده خود را اجرا کرده اند.
در رويارويي با اين همه ستيزه جويي ها، تازه اگر نخواهيم به تهديدهاي آقاي احمدي نژاد در مورد متحد ما اسرائيل توجهي کنيم، ايالات متحده آمريکا کاملا حق دارد که قبل از دست يابي ايران به سلاح اتمي به اين کشور حمله کند. اما اين بدان معني نيست که چنين حمله اي در شرايط کنوني بهترين استراتژي است و يا اينکه دولت بايد آنرا پيگيري نمايد.
در واقع، دليل زيادي براي حمله به ايران وجود ندارد. در حالي که آمريکا در دو مناقشه عمده درگير است، دولت علاقه اي براي باز کردن يک جبهه ديگر را ندارد. آقاي بوش بدنبال آن است تا فشار بر ايران را افزايش دهد و به يک راه حل ديپلماتيک برسد و از رويارويي نظامي پرهيز نمايد.
در اين مسير، آمريکا موافقت سازمان ملل متحد براي تحريم را گرفته، و تحريمهاي يکجانبه مالي خود را در مورد شبکه مالي ايران بکار گرفته است. شواهد حکايت از اين دارند که اين اقدامات به رهبري ايران آسيب رسانده و عناصر کليدي در رژيم ايران را نسبت به روش احمدي نژاد نگران کرده است. اما اين استراتژي براي کارآئي بيشتربايد يک بعد نظامي هم داشته باشد؛ به همين دليل است که دومين ناو هواپيمابر آمريکا وارد منطقه شده و عوامل ايران در عراق دستگير شده اند.
ايرانيان فقط در صورتي حاضرند امتياز بدهند که از آمريکا بترسند. بنابراين مخالفان بوش با گفتار در مورد جنگ قريب الوقوع آمريکا به بوش خدمت بزرگي ميکنند. هشدار بيشتر بهتر، ميخواهد موجه باشد يا نباشد.
شما با خواندن مطلب مجله بريتانيايي گاردين تحت عنوان "نقشه هاي حمله احتمالي پنتاگون به سايت هاي اتمي ايران بسيار پيشرفته است" به اين نتيجه ميرسيد.
روزنامه رقيب ساندي تايمز هم براي آنکه عقب نيافتد، گزارش داده که در صورت حمله نسنجيده به ايران، پنج ژنرال و دريادار آمريکايي آماده استعفا هستند.
در رسانه هاي آمريکايي نيز متخصصان مخالف بوش، از هيلاري من و فلينت لورت تا زبيگنيو برژينسکي، مرتب در اين مورد مي نويسند که چگونه آمريکا ميخواهد جرقه يک آتش بزرگ را بزند. انگار که ايالات متحده آمريکا همانند آلمان هيتلري در پي آن است که با تحريکات ساختگي به لهستان حمله کند. اما در حقيقت اين ايالات متحده و متحدان آن هستند که قرباني اين رويارويي شده اند.
بياد بياوريد که گرفتاري از زماني شروع شد که ايرانيان 52 نفر را در سفارت آمريکا در سال 1979 به گروگان گرفتند. از آن زمان تاکنون عوامل ملايان مشغول جنگ با ايران هستند. حمله تروريستي به سفارت و پادگان تفنگداران دريايي آمريکا در بيروت در سال 1983 منجر به کشته شدن 258 آمريکايي شد. گروگانگيري چندين آمريکايي در بيروت. اتهام بمب گذاري در خوبار عربستان در سال 1996 که 19 آمريکايي در آن کشته شدند. و همين اواخر تامين تسليحات و آموزش نظامي براي شبه نظاميان مخالف آمريکا در عراق که منجر به کشته شدن 170 آمريکايي در عراق شد.
انکار شواهد مداخله ايرانيان در عراق از طرف بعضي منفي بافان خنده دار است. نيروهاي آمريکايي در پادگانها خمپاره ها، راکت ها، و بمب هاي ساخت ايران را نمايش داده اند. آنها حتي تعدادي از افسران سپاه قدس را که مسئول تجهييز شبه نظاميان عراقي بودند در بازداشت خود دارند.
با اين همه منتقدان هنوز مطمئن نيستند که اين اقدامات با تائيد رهبري ايران باشد. گويي در يک حکومت ديکتاتوري اين امري عادي است که نيروهاي امنيتي خلاف دستور ديکتاتور عمل نمايند. برعکس شواهد زيادي در دست است که نيروهاي قدس سرخود دست به اين اقدامات نزده اند، بلکه دستورات فرمانده خود را اجرا کرده اند.
در رويارويي با اين همه ستيزه جويي ها، تازه اگر نخواهيم به تهديدهاي آقاي احمدي نژاد در مورد متحد ما اسرائيل توجهي کنيم، ايالات متحده آمريکا کاملا حق دارد که قبل از دست يابي ايران به سلاح اتمي به اين کشور حمله کند. اما اين بدان معني نيست که چنين حمله اي در شرايط کنوني بهترين استراتژي است و يا اينکه دولت بايد آنرا پيگيري نمايد.
در واقع، دليل زيادي براي حمله به ايران وجود ندارد. در حالي که آمريکا در دو مناقشه عمده درگير است، دولت علاقه اي براي باز کردن يک جبهه ديگر را ندارد. آقاي بوش بدنبال آن است تا فشار بر ايران را افزايش دهد و به يک راه حل ديپلماتيک برسد و از رويارويي نظامي پرهيز نمايد.
در اين مسير، آمريکا موافقت سازمان ملل متحد براي تحريم را گرفته، و تحريمهاي يکجانبه مالي خود را در مورد شبکه مالي ايران بکار گرفته است. شواهد حکايت از اين دارند که اين اقدامات به رهبري ايران آسيب رسانده و عناصر کليدي در رژيم ايران را نسبت به روش احمدي نژاد نگران کرده است. اما اين استراتژي براي کارآئي بيشتربايد يک بعد نظامي هم داشته باشد؛ به همين دليل است که دومين ناو هواپيمابر آمريکا وارد منطقه شده و عوامل ايران در عراق دستگير شده اند.
ايرانيان فقط در صورتي حاضرند امتياز بدهند که از آمريکا بترسند. بنابراين مخالفان بوش با گفتار در مورد جنگ قريب الوقوع آمريکا به بوش خدمت بزرگي ميکنند. هشدار بيشتر بهتر، ميخواهد موجه باشد يا نباشد.


Comment