Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • رويکرد جديد حاکميت در برخورد با مطالبات مردم و جريانهای اجتماعی نگرانی های زيادی برای فعالان مدنی، سياسی و مدافعان حقوق بشر به وجود آورده است. افزايش مطالبات سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم و عدم پاسخگويی حاکميت ، ايران را آبستن بحران ها و حوادث ناگواری کرده است. دولتی که با شعار بهبود وضعيت اقتصادی و معيشتی و رفع تبعيض ها و کاهش تورم و بيکاری برای جلب آرای طبقه محروم ايران بر سر کار آمد اکنون آنچنان گرفتار ناکارآمدی خويش است که نه تنها گره ای از مشکلات اقتصادی مردم نگشوده بلکه بنا به اعتقاد بسياری از اقتصاددانان برجسته کشور شرايط اقتصادی بسيار بحرانی است و شاخص های رشد اقتصادی از گذشته نيز کمتر شده و تورم و بيکاری افزايش يافته است؛ حال چاره کار را در بحران زايی و تنش آفرينی و انگشت اتهام به سمت اين و آن نشان رفتن، می بيند. دولت مدعی مهرورزی احمدی نژاد به جايی رسيده است که نقد عملکردش را به دشمن نسبت می دهد و منتقدان و مخالفان دولت را تهديد به برخوردهای امنيتی و بازداشت های قضايی می کند.

    با سيطره نگاه امنيتی دولت بر فعاليتهای سياسی،اجتماعی و مدنی ايران کليه راههای تنفس جامعه بسته خواهد شد و سکوت سنگينی فضای عمومی کشور را خواهد گرفت. مصاحبه اخير بالاترين مقام امنيتی کشور زمينه ساز اين فضای امنيتی است. سخنان محسنی اژه ای در مورد نقد عملکرد دولت، جنبش های سياسی و مدنی، فعالان اجتماعی و فرهنگی، مهندس موسوی خويينی، رامين جهانبگلو و .... به معنای عدم پذيرش صدای هرگونه انتقادی از سوی دولت است .
    سازمان ادوار دفتر تحکيم وحدت، در بيانيه های قبلی «صدای پای فاجعه» هشدار داده بود و وظيفه خود می داند که بار ديگر حاکميت را از تداوم اين روند بر حذر دارد و نسبت به پيامدهای آن انذار دهد:

    ۱- در حالی که نزديک به يک ماه از بازداشت مهندس موسوی در تجمع زنان می گذرد، دستگاه قضايی و امنيتی کشور به جای جبران مافات و آزادی ايشان به طرح موضوعات موهوم و خيالی می پردازد. وزير اطلاعات از تور باز دشمن خبر می دهد که برای فعالان سياسی و اجتماعی ايران پهن شده است و ظاهرا وزرات اطلاعات آزمايش و آزمونی برای سنجش ميزان وابستگی افراد به دشمن دارد و مهندس موسوی اکنون تحت نظر متخصصان(!!) وزارت اطلاعات مراحل مختلف آزمايشها را طی می کند. همگان می دانند که مهندس موسوی تاوان دفاع حق طلبانه اش از حقوق ملت و دانشجويان و هزينه عدم سکوت در برابر بيداد زمان را در دوره نمايندگی اش می پردازد و به خاطر کشف و برملا کردن بسياری از بازداشتگاههای غير قانونی رنج و سختی می بيند. اما از قوه قضاييه و وزارت اطلاعات در شگفتيم که اين چنين سر در برف فرو برده و سخنان قبلی خود را از ياد می برند و هرروز حرف تازه ای در توجيه علت بازداشت مهندس موسوی می زنند. در حالی که ۷۰ نفر از حاضران در تجمع مسالمت آميز و حق طلبانه زنان بازداشت می شوند، تنها مهندس موسوی برای ادامه بازجويی در بازداشت می ماند و تناقض قوه قضاييه آنجا آشکار می شود که ۷۰ نفر را به صرف حضور در تجمعی مسالمت آميز بازداشت می کند و از ميان آنها گلچين می کند تا زمينه پرونده سازی های ديگری را برای وی به وجود آورد. آيا گرفتن يک فرد در يک تجمع مسالمت آميز به همراه ديگران و آغاز پرونده سازی در زمينه های ديگر نشان از سناريوی سازی حاکميت ندارد؟ چرا پس از بازداشت ايشان اتهامات و پرونده های ديگر گشوده می شود. ابتدا اتهام مهندس موسوی شرکت در تجمع زنان عنوان شد، سپس تشويش اذهان عمومی و اکنون زمينه سازی برای نسبت دادن اتهامات ديگر صورت می گيرد و از تور دشمن خبر می دهند. بر عکس آنچه گفته می شود، جز اين است که دستگاه قضايی و امنيتی تور پهن کرده و می خواهد همه فعالان سياسی ، اجتماعی و مدنی ايران را در تور برخوردهای قضايی و امنيتی گرفتار کند و اين تور آن قدر گسترده شده که نماينده پيشين مجلس را هم در بر گرفته است.

    ۲- دکتر رامين جهانبگلو که تا چند روز پس از بازداشتش هيچ نهادی مسووليت بازداشت وی را نمی پذيرفت، اکنون بيش از دوماه است که بدون اثبات اتهامی در زندان به سر می برد و هنوز افکار عمومی نسبت به بازداشت ناعادلانه ايشان اقناع نشده است و مسولان قضايی و امنيتی با طرح اتهام جاسوسی سعی داشتند تا امکان دفاع از او را بگيرند. اما در همان اوايل بازداشت دکتر جهانبگلو ۶۲۱ نفر از فعالان سياسی، اجتماعی و فرهنگی کشور اتهام جاسوسی به روشنفکری که نه پايی در حاکميت دارد، نه ارتباطی با حلقه ارباب قدرت و نه اطلاعی از اسرار نظام و پشت پرده قدرت را سناريوسازی سيستم امنيتی اعلام کردند و حاکميت را از ادامه پروژه نخ نما شده جاسوس نمايی بر حذر داشتند. متاسفانه حاکميت هشدار مشفقانه دلسوزان کشور و ملت را نپذيرفت و پای را فراتر نهاده و او را مامور آمريکا ناميده است. وزير اطلاعات می گويد" به علت امکانات زيادی که در اختيار دکتر جهانبگلو بود، به وی مشکوک شديم و پس از تحقيقات فهميديم برای انقلاب مخملين در ايران با آمريکا همکاری می کند و جريانهايی را در اين جهت هماهنگ می کند". اجرا کند.
    طرح بحث انقلاب مخملين از سوی وزير اطلاعات در مورد روشنفکرانی چون دکتر رامين جهانبگلو حاوی نکاتی‌است که توجه به آن می‌تواند رهگشا باشد:
    الف) پذيرفتن اينکه ممکن است در کشور انقلاب مخملين (انقلابهای رنگی) رخ دهد اعتراف به اين واقعيت از سوی بالاترين مقام امنيتی کشور است که در ايران آزادی‌های سياسی و مدنی وجود ندارد زيرا اينگونه تحولات تنها در کشورهايی امکان وقوع دارد که امکان چرخش قدرت با روشهای دموکراتيک وجود ندارد.

    ب) در شرايطی که جريانهای اجتماعی ايران به شدت سرکوب شده و ضعيف است، حاکميت با دنيای آزاد ارتباطی ندارد و خود را نيازمند تبادلات تجاری و اقتصادی با غرب نمی بيند و نهادهای امنيتی بر همه ارکان جامعه و حوزه عمومی سايه افکنده اند و امکان تحولات مسالمت آميز را نمی دهند، طرح اتهام انقلاب مخملين در ايران کاملا غير واقعی به نظر می رسد و تنها با هدف زمينه‌‌سازی سرکوب‌های اجتماعی و سياسی قابل توجيه است .

    ج) طرح اينگونه اتهامات در مورد فردی که نه يک فعال سياسی و يا چهره سازمانی و صاحب تشکيلات سياسی بلکه روشنفکری که مهمترين علقه‌اش مباحث فلسفی‌است بسيار مضحک وغير قابل پذيرش است و از نظر مردم و روشنفکران همانند ادعاهای بدون پايه نهادهای امنيتی و قضايی در مورد افرادی مانند عبدالفتاح سلطانی و يا نيروهای ملی مذهبی ارزيابی می‌شود .

    ۳- در شرايطی که وزير اطلاعات جريانهای مسالمت آميز را به براندازی نرم متهم می کند و جنبش برابری خواهانه زنان را هدايت شده از آن سوی مرزها می داند، فضای امنيتی بيش از پيش بر گرده جنبش های اجتماعی سنگينی می کند و نشان از آن دارد که حاکميت هيچ صدای مخالفی را نمی تواند تحمل کند و هرگونه اعتراض فردی يا اجتماعی را با ابزار سرکوب و انگ جاسوسی و ارتباط با بيگانه پاسخ می دهد. تقسيم بندی نهادهای مدنی و NGO ها بر محور همسويی با دشمن، سيستم امنيتی را به جايی رسانده است که هر که در مسير حاکميت گام ننهد و به دنبال آزادی و دموکراسی باشد را عامل دشمن می نامد. نپذيرفتن مبارزات مسالمت آميز و مدنی جريانهای اجتماعی به معنای عدم پذيرش هرگونه اعتراض و انتقادی از سوی حاکميت است. حاکميت گمان می کند با از بين بردن صدای اعتراض جامعه مدنی و سيطره کامل بر حوزه عمومی، مطالبات مردم از بين رفته يا به فراموشی سپرده می شود، در حالی که اين روند به انفجار اعتراضات و راديکال شدن فضای کشور می انجامد. از طرفی سکوت گورستانی حاکم بر جامعه و سيطره فراگير قدرت در تمامی عرصه ها، ايران را به از هم گسيختگی کامل می رساند.

    يک روز دانشجويانی که در راه احقاق حقوق صنفی و اجتماعی شان تلاش می کنند و دانشگاه را فارغ از نهادهای ايدولوژيک حاکميت می خواهند، بازداشت و سرکوب می شوند. روز ديگر اعتراضات جنبش کارگری که در راه بهبود وضعيت معيشتی شان تلاش می کنند و سنديکا و نهادی می خواهند تا از حقوق شان دفاع کند مورد بازخواست و بازداشت قرار می گيرند. دگر باره روشنفکر و انديشمندی که سرگرم درس و بحث خويش است و از انديشه عدم خشونت دفاع می کند عامل بيگانه و جاسوس ناميده می شود. سپس قوميت های ايران که به رسميت شناختن هويت فرهنگی خويش را طلب می کنند و اعتراضات به حق مردم آذربايجان درمورد يک کاريکاتور موهن به خشونت کشيده می شود و عده ای از هموطنان مان کشته می شوند و اسف بار تر از آن انسجام ايران زمين و تماميت ارضی کشور زير سوال می رود. و سرانجام نماينده شجاع مجلس ششم که پس از دوران نمايندگی اش نيز در راه استيفای حقوق مردم گام می نهد دستگير می شود تا ظلم را به غايت رسانند و ندای مظلومانه و دلسوزانه مردم را خاموش کنند.

    ۴- سازمان دانش آموختگان ايران قائل به اينست که تنها تحولات درونزا و با تکيه بر نيروهای ملی و ميهنی با در نظر گرفتن تماميت ارضی و منافع ملی امکان پيشرفت کشور در راه آزادی ، دموکراسی و رفاه اجتماعی را ممکن می‌کند و معتقد است در عين اينکه تلاشهای نهادهای حقوق بشری و روشنفکران طرفدار حقوق بشر و صلح در سطح جهانی شايسته احترام است، اما طرح های مضحکی مانند تعيين بودجه برای ايجاد تحولات مورد نظر در ايران و يا اقداماتی از اين نوع، از سوی هيچ نيروی ملی پذيرفتنی نيست.

    ۵- اتفاقات ماههای اخير و خبرهای ناگواری که از گوشه و کنار به گوش می رسد، از پروژه سرکوب جدی در تابستان و پس از ۱۸ تير خبر می دهد. سيستم امنيتی کشور که بايد مطابق چارچوب قانونی در پی تامين امنيت شهروندان ايران فارغ از گرايشات سياسی و طرز فکر آنان باشد خود را در قامت عامل کنترل فضای سياسی اجتماعی برای جلوگيری از مطرح شدن خواسته های مسالمت آميز شهروندان می بيند و در اين راه ابزار اصلی خود را دستگيری های غيرقانونی و حاکم کردن فضای رعب و وحشت در جامعه می انگارد.

    سازمان ادوار دفتر تحکيم وحدت ضمن هشدار پيرامون اخبار منتشره برای آغاز پروژه بازداشت و پرونده سازی گسترده در تابستان ۸۵ که اکنون سخنان وزير اطلاعات نيز مويد آن شده است و با يادآوری تجربه شکست خورده دشمن انگاری منتقدين در پرونده های متعدد سالهای اخير، به دست اندرکاران امر توصيه می کند به جای تکرار اين پروژه های شکست خورده و بی اعتبار امکان طرح مطالبات مدنی و به حق جامعه را فراهم آورند و حق دگرانديشی و معترض وضع موجود بودن را برای همگان به رسميت بشناسد که حاکم کردن فضای انسداد و برخورد اگرچه در چشم حاکمين ازجمله سهل ترين روش ها در برابر خواسته های اجتماعی،سياسی ، فرهنگی و اقتصادی مردم و فعالان جامعه مدنی است اما اندک تدبير و تاملی بر همگان آشکار می کند که انديشه سرکوب و پاک کردن صورت مساله تنها به حادتر کردن بحران خواهد انجاميد و نتيجه اين تفکر در نهايت دامان مروجين و مدافعان آن را خواهد گرفت.

    Comment


    • هفتاد سال پيش، ضعف های حقوقی قانون اساسی وايمار در آلمان سبب شد طرفداران حزب ناسيونال سوسياليست (نازی) به قدرت رسيده و جهنم «رايش سوم» را بر پا دارند. جهنمی به بهانه پاکسازی نژادی که قربانيان آن تنها مخالفان رژيم هيتلری و يهوديان نبودند بلکه پنجاه ميليون انسان در کشورهای مختلف زندگی خود را از دست دادند که غيز از نيروهای نظامی شامل دهها هزار نفر از نژاد اسلاو، کمونيست ها، سوسياليست ها، کوليان، افراد مسن و از کار افتاده، عقب ماندگان ذهنی و معلولان جسمی می شد.
      آلمانی ها از آن تجربه تلخ و خونين آموختند و چندی پس از پايان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۹ با برطرف کردن آن ضعف ها راه هرگونه سوء استفاده حقوقی را به روی افراد و احزاب ضد بشری و ضد دمکراسی بستند. آنها تعهد حکومت به حقوق بشر را در اصل يکم قانون اساسی خود گنجاندند و در اصل بيستم با تضمين دمکراسی و حاکميت مردم، و بعد با افزودن بند چهار در سال ۱۹۶۸ به اين اصل، حق مقاومت مردم را در برابر هر آن کس که بخواهد عليه اين قانون اساسی عمل کند، به رسميت شناختند.

      حق و منافع
      «حق مقاومت» که نخستين بار حدود سيصد سال پيش توسط «جان لاک» متفکر انگليسی در کتاب «دو مقاله درباره دولت» مطرح شد، در فرهنگ سياسی معنايی جز اقدام برای خلع و عزل حکومت ها از قدرت ندارد. در فلسفه سياسی اصل «حق مقاومت» را پايه شکل گيری ليبراليسم می شمارند.
      امروز چه تئوری را بخوانيم و چه تجربه را بنگريم، می بينيم همواره قانون بر هر چيز ديگر از جمله به کارگيری ابزار دمکراسی مقدم است. حکومت های خودکامه قرن بيستم نيز همواره به آن بخش از قوانين استناد می کنند که خودکامگی آنها را تضمين کرده است و هر جا با سد قانون روبرو شوند در پی تغيير آن بر می آيند تا به اقدامات خود جامه قانونی بپوشانند.
      حقيقت اين است که در رژيم جمهوری اسلامی نيز همه چيز به طور قانونی انجام می شود. از همين رو، مشکل نه در غيرقانونی بودن اعمال حکومت اسلامی، بلکه در همان قانونی است که آنها بر اساس آن حکومت می کنند. همه آنچه در تمام اين سالها مورد اعتراض زنان، جوانان، دگرانديشان و حتی سياستمداران و دولتمردان رژيم قرار می گيرد، همگی قانونی هستند! شکنجه به نام تعزير و حد همان اندازه قانونی است که سنگسار و دست و پا بريدن به نام قصاص در قوانين جزايی. انتخابات غير آزاد همان اندازه قانونی است که نظارت استصوابی و نظارت شورای نگهبان در حقوق سياسی. ممنوعيت احزاب و نبود آزادی بيان همان اندازه قانونی است که ممنوعيت هر آنچه اقدام عليه اسلام و حکومت اسلامی تفسير می شود. تفتيش عقايد، پيگرد و دستگيری و قتل مخالفان و دگرانديشان به همان اندازه قانونی است که هر آنچه از نظر حکومت به عنوان اقدام عليه «امنيت ملی» تعريف می گردد. بر اين اساس شرکت قاضی سعيد مرتضوی در نخستين جلسه وسيع شورای نوبنياد حقوق بشر سازمان ملل، که از همين آغاز کار خويش را با تناقض شروع کرد، همان اندازه از نظر جمهوری اسلامی طبيعی و بديهی است که رياست مصطفی پورمحمدی يکی از مسئولان کشتار سال ۶۷ بر وزارت کشور!
      يکی از راه هايی که در روانشناسی و هم چنين جامعه شناسی برای درک فرد و موقعيت های گوناگون توصيه می شود اين است که آدم خود را به جای وی بگذارد و با درک موقعيت وی مانند او بينديشد و مانند او درباره اين يا آن عمل و واکنش تصميم بگيرد. بزرگترين اشتباه سياستمداران و دولتمردان غربی و هم چنين مفسران و رسانه های اين سوی جهان اين است که از اين کار در مورد زمامداران حکومت اسلامی در ايران عاجزند. آنها نمی توانند مانند آنها بينديشند و در نتيجه نمی توانند اقدامات احتمالی آنها را حدس بزنند. آنها جمهوری اسلامی را بر اساس معيارهای جوامع آزاد و پايبندی خود به اصول رايج دمکراسی و حقوق بشر در اين کشورها ارزيابی می کنند. از همين رو نه می توانند آن را درک کنند و نه می توانند متناسب با اعمال آن واکنش نشان دهند. نه تنها جمهوری اسلامی بلکه تمامی افراطيون جهان از جمله تروريست های اسلامی از اين تفاوت و از اين پايبندی جوامع آزاد به دمکراسی و حقوق بشر سوء استفاده می کنند. آنها می دانند جهان آزاد نمی تواند به دليل پايبندی های حقوقی با آنها مانند خودشان رفتار و در واقع مقابله به مثل کند.
      برای ما که ايرانی هستيم طبيعتا اين فرض و جايگزينی آسانتر است. ولی جالب است که برخی از ايرانيان نيز ظاهرا از اين توانايی که خود را به جای جمهوری اسلامی بگذارند، بی بهره اند. می گويم «ظاهرا» زيرا نمی دانم به غير از خودفريبی و تکبر در برابر واقعيت، کدام منافع سياسی و اقتصادی در پس مواضع آنان نهفته است. ولی ترديد ندارم که چنين منافعی وجود دارد! در غير اين صورت، اينها اگر واقعا با درک موقعيت جمهوری اسلامی خود را جای آن بگذارند، معلوم نيست به چه دليل بايد به «تحليل» و «رهنمود» خود باور کنند!

      عقل و تجربه
      و اما بحث بهتر بودن «قانون بد» از «بی قانونی» که در سالهای اخير در ايران دامن زده شد در مورد جوامعی صادق است که واقعا «بی قانون» بوده باشند. در ايران که صد سال پيشينه قانون اساسی مشروطه را دارد، قانع کردن مردم به پذيرفتن «قانون بد» در برابر «بی قانونی»، تحريف واقعيت و واداشتن مردم به پذيرفتن انتخاب بی سرانجام و تکراری بين «بد» و «بدتر» و حتی گاه «بدترين» است بدون آنکه هرگز قادر باشند هيچ چشم اندازی از «خوب» در برابر ملت قرار دهند.
      بهبود کلی مناسبات اقتصادی و هم چنين تکامل تکنولوژی ارتباطات سبب شده است تا شکل هرم اجتماعی در کشورهای پيشرفته و در حال رشد از مثلث به لوزی تغيير کند. به اين معنی که اگر قرنها فرادستان جامعه اقليتی را در رأس هرم و فرودستان اکثريت را در قاعده آن تشکيل می دادند و بين اين دو نقطه لايه های ميانی قرار داشتند، اينک فرادستان و فرودستان جامعه هر دو اقليتی را در بالا و پايين تشکيل می دهند در حالی که لايه های متوسط جامعه، در ميانه، اکثريت جمعيت را تشکيل داده و نيروی محرکه کار و ثروت و توليد و مصرف و هم چنين علم و پيشرفت به شمار می روند.

      عين همين تحول را به شکل ناموزون در سالهای اخير در ايران شاهد هستيم. امروز دو سوم جمعيت کشور را ساکنان شهری تشکيل می دهند بدون آنکه به دليل نابسامانی های اقتصادی و بی کفايتی سياسی حکومت ها اين امکان را يافته باشند با کار و توليد در ميان لايه های متوسط جايی برای خود بيابند. از همين رو مرز بين اکثريت متوسط با دو رأس فرادست و فرودست جامعه همواره نه به سوی بهبودی و ثبات، بلکه در جهت تنزل و بی ثباتی شناور است. طبقه متوسط ايران با وجود رشد فزاينده کمّی نمی تواند به وظايف خود به مثابه نيروی محرکه جامعه عمل کند. اصلی ترين دلايل اين ناتوانی را عمدتا می بايست در ساختار سياسی خودکامه و سرکوبگر و هم چنين ساختار اقتصاد انگلی جستجو کرد که بر درآمد تک محصولی، کاهش صادرات، افزايش واردات، مصرف بدون توليد و عدم مديريت کارآ و نبود رقابت سالم تکيه دارد و دولت و بنيادهای مذهبی و نهادهای نظامی چون اختاپوس بر آن چنگ انداخته اند.
      تأمين دمکراسی چه در زمينه سياست بر اساس آزادی احزاب و رسانه ها، و چه در زمينه اقتصادی بر اساس کاهش دخالت دولت و تقويت بخش خصوصی و رقابت آزاد، به قوانينی نيازمند است که ضامن فعاليت نيروی خلاقه و ابتکار مردم و هم چنين تأمين امنيت پول و سرمايه باشد. هر سخن و ادعای ديگر درباره رشد سياسی و توسعه اقتصادی چيزی جز عوام فريبی و حرف مفت نيست. نتيجه اين عوام فريبی و سخنان بی پايه در سالهای آينده چيزی جز پرتاب شدن ايران در کنار عقب مانده ترين کشورهای آسيايی و آفريقايی نخواهد بود.
      يک مثل مدرن غربی که از خردگرايی در اين جوامع سرچشمه می گيرد می گويد: اعتماد خوب است، ولی کنترل بهتر است! از همين روست که مناسبات حقوقی و قوانين شکل می گيرند تا بر آن اعتماد اوليه نظارت کنند. در جوامع آزاد اين نظارت توسط احزاب، سازمان های غير دولتی، رسانه ها و هم چنين روشنفکران صورت می گيرد. اگر انتخابات به مثابه يکی از ابزار تأمين دمکراسی بر اساس يک قانون اساسی «خوب» و دمکراتيک که اين نظارت را تضمين کرده باشد صورت نگيرد، نمی توان نسبت به تطبيق چگونگی برگزاری آن و سپس نتايج آن با معيارهای دمکراتيک تضمين داد. نتيجه انتخابات در الجزاير دهه نود، پيروزی اخير حماس و انتصابات در جمهوری اسلامی نتيجه قوانين «بد» هستند.
      امروز نيز بر اساس تئوری و تجربه، هياهوی رژيم درباره انتخابات خبرگان و شوراها که در پيش است، بيش از پيش ياوه جلوه می کند. هنگامی که قانون اساسی متناقض و معلق بين زمين و آسمان راه را هم بر حق حاکميت مردم و هم بر حق مقاومت آنان در برابر حاکمان بسته است، کدام انتخابات می تواند معجزه کرده و اين حقوق را تأمين کند؟ کسانی که معلوم نيست بر اساس کدام «قيد» هنوز ادعای «اصلاحات» دارند بايد پاسخ دهند مگر نه اينکه نخستين گام برای اصلاح رژيم همانا تغييرات بنيادين در قانون اساسی موجود است؟ و از آنجا که اصلاحات همواره از بالا صورت می گيرد (اين اصل تئوريک و تجربی با عقيده يا عناد من و شما تغيير نمی کند!) آيا ممکن است خود حاکمان دست به اين تغييرات بزنند؟ با توجه به اين که چنين تحولی در جمهوری اسلامی نه به معنای «اصلاح رژيم» بلکه دقيقا در جهت «تغيير رژيم» خواهد بود، برای يافتن يک پاسخ منطقی و واقعی هر کس بايد به دانش، اطلاعات و عقل و تجربه به ويژه بيست و هفت ساله خود رجوع کند!

      Comment


      • گذار از اقتدار گرایی به دموکراسی آن هم به شیوه ی مسالمت آمیز، مساله و دغدغه ی مرکزی گفتمان سیاسی اکبر گنجی است. و به نظر وی یکی از شرایط لازم تحقق این پروژه ی سیاسی، شعار جنایات دیکتاتورها را به بخش و فراموش نکن است. البته نا گفته نماند که شرط تحقق ِ شعار جنایات دیکتاتورها را به بخش و فراموش نکن هم در گرو تحقق گذار مسالمت آمیز است. چرا که به نظر گنجی اگر جامعه ی ما در یک پروسه ی انقلابی و با یک گفتمان انقلابی بخواهد از اقتدار گرایی گذار کند ابتدا به سرکوب، ارعاب و حذف دیکتاتور ها و سپس نیز به <انقلاب فرزندان خود را می خورد>، خواهد رسید و نه به دموکراسی . بر این پایه به نظر گنجی خشونت و سرکوب پی آمد طبیعی انقلاب است، درست مثل رویش میوه بر روی درخت. در نتیجه برای پرهیز از خشونت و سرکوب و تحقق شعار جنایات دیکتاتورها را به بخش و فراموش نکن باید از انقلاب کردن پرهیز کرد. به نظر گنجی حتا اگر رژیمی با سد کردن راه های اصلاحات، انقلاب را گریز ناپذیر کند، باز ما نباید در انقلاب مشارکت کنیم ، چرا که در آن صورت درست است که مسئولیت اخلاقی و حقوقی انقلاب در درجه ی اول با رژیم حاکم است ، اما ما نیز در دادگاه تاریخ به عنوان شرکت کننده گان در انقلاب شریک جرم رژیم حاکم محسوب می شویم. بر این پایه برای تحقق گذار مسالمت آمیز از اقتدار گرایی به دموکراسی شرط لازم جنایات دیکتاتورها را به بخش و فراموش نکن و شرط کافی نفی گفتمان انقلابی و مقابله با مشارکت کننده گان در انقلاب است. در نتیجه گنجی منادی بخشش دیکتاتورها و سرزنش گر حق استفاده از انقلاب اجتناب ناپذیر است.
        گنجی می پرسد: ما می گوییم جنایت کارانی که در عرصه ی سیاست جنایت کرده اند این ها را برای چه می خواهیم مجازات بکنیم. ما قصد مان انتقام است یا پیش گیری است ؟ اگر پیش گیری است، ما می خواهیم نظام دموکراتیک درست بکنیم، ما که نمی خواهیم نظام دیکتاتوری درست بکنیم.
        ما برای اجرای عدالت خواهان محاکمه ی جنایت کاران دیکتاتور هستیم نه انتقام. ارزش نظم دموکراتیک برای ما در گرو اجرای عدالت است، بر این پایه شعار ما این است نه بخشش نه انتقام، اجرای عدالت. حال پرسش این است آیا گنجی می تواند مدافع خواست و حق اجرای عدالت باشد ؟ متاسفانه باید گفت به هیچ وجه، چرا که حق اجرای عدالت نیز چون حق انقلاب، مانع تحقق گذار مسالمت آمیز و پای بندی به شعار جنایات دیکتاتورها را به بخش و فراموش نکن است.
        گنجی در ادامه می گوید: می گوییم اگر ما همان کارهایی که دیکتاتورها کرده اند بخواهیم انجام دهیم، خوب ما هم می شویم دیکتاتور و جنایت کار.
        نگرانی گنجی این است که ما برای تحقق اجرای عدالت همان کارهایی را بکنیم که دیکتاتورها برای اجرای سرکوب و ستم با ما کرده اند. برای مثال آن ها را شکنجه کنیم ، اعدام کنیم، و یا آنها را در بی دادگاه های نمایشی و فرمایشی، مخفیانه و بدون وکیل مدافع و هیات منصفه محاکمه کنیم. تا آن جا که به اپوزیسیون دموکرات و رادیکال برمی گردد با ید گفت این نیروها خود را پای بند به ارزش ها و هنجارهای دموکراتیک می دانند و به حقوق مدنی و قضایی شهروندان دیکتاتور نیز وفاداراند. نه آن ها را شکنجه خواهند کرد و نه مخفیانه و بدون وکیل مدافع و هیات منصفه آن ها را محاکمه می نمایند و مهم تر آن که هرگز آن ها را اعدام نیز نخواهند کرد.

        حال من نیز از اکبر گنجی پرسشی دارم : چرا باید جانیانی را که در بیست و هفت سال گذشته از هیچ جنایتی در حق ملت ایران کوتاهی نکرده اند برای اجرای عدالت محاکمه نکرد ؟ به گمان من پاسخ این پرسش، نه درمتن و بافت ملاحظات حقوقی و اخلاقی ، بل در متن و بافت یک پروژه ی سیاسی است که قابل درک و هضم کردن است. گنجی ازمردم ایران می خواهد نه فقط در پروسه ی گذار از اقتدار گرایی به دموکراسی از هر گونه اعمال قهر آمیز پرهیز کنند بل می خواهد به حاکمان نیز تضمین امنیتی دهیم که فردای پس از گذار نیز هیچ خطری متوجه آن ها نخواهد شد. در واقع گنجی می پندارد با این تضمین های امنیتی می توان از میزان مقاومت قهر آمیز حاکمان فعلی در پروسه ی گذار کاست و سرانجام نیزمی توانیم با همراهی همه و یا بخش قابل ملاحظه ای از حاکمان اقتدار گرای امروز فردای دموکراسی را تحقق بخشیم. این آن رویای شیرینی است که باید برای تحقق اش اجرای عدالت و حق انقلاب را قربانی کرد.

        Comment


        • )
          آقای &#171;اسماعيل نوری علا&#187; در يادداشت اخير خود و در انتهای متنی شورانگيز و به گفته ی خودشان &#171;قصه ای دلشاد کننده و روشن&#187; پرسش هايی را مطرح کرده اند که به گمانم پاسخ برخی از آنها، در يادداشتی از نگارنده در همين پايگاه و تحت عنوان&#171;اعتبارنامه ی گنجی را امضا کنيم&#187; به نحوی ضمنی آمده است.

          پرسش هايی از اين دست که اکبر گنجی چگونه به آسانی از کشور خارج شده و به آسانی گذرنامه ی خود را دريافت نموده؟ هزينه ی سفر او از چه ناحيه ای تامين می شود و...

          ۲)
          با اين حال اجازه دهيد تا يک پرسش ابهام برانگيز هم من بر فهرست پرسش های آقای نوری علا بيفزايم و بپرسم:

          چگونه است که بر خلاف هميشه &#171;تقريبا هيچ نشانه ای&#187; از واکنش های خشمگينانه ی رسانه های حکومتی عليه اقدامات، سخنان يا مواضع اخير آقای گنجی به چشم نمی خورد.آنچنان که گويی کسی مهار زبانها و قلم ها را در اين باره به دست دارد؟!

          به نحوی ضمنی، پاسخ اين پرسش من نيز همچون پاسخ اغلب پرسش های آقای نوری علا،در يادداشت &#171;اعتبار نامه ی گنجی را امضا کنيم&#187; مستتر و مخفی ست.

          آن پاسخ به نحوی در اين باور من خلاصه می شود که دوباره آن را تکرار می کنم:

          آقای گنجی به مثابه جزء &#171;جداشده&#187;،&#171;کيفر پذيرفته&#187; و اکنون &#171;مطهر شده&#187;ای از يک پيکره؛ &#171;به نحوی نمادين&#187; (دوباره تاکيد می کنم: به نحوی نمادين و نه الزاما آگاهانه و بر اساس نقشه و طرح و توطئه) حامل پيشنهادی از پيکره است که &#171;حد وسط&#187;ی از پيشروی ی نخبگان محکوم و عقب نشينی ی نخبگان حاکم را توصيه می کند که هم متضمن منافع بينابينی ی آنهاست و هم &#171;دست به دست شدن دموکراتيک و مسالمت آميز قدرت&#187; را تضمين می کند.

          به واقع&#171;ببخش و فراموش نکن&#187; ملاکی و ضمانت نامه ای برای حل و فصل اختلافات و نحوه ی تعامل با نخبگان حکومتی در ساخت نوين آينده است که چنانچه از سوی نخبگان محکوم پذيرفته شود، آنان را از مقاومت بيشتر بر سر تغييرات آينده منصرف خواهد کرد.

          به نحوی نمادين؛ اکبر گنجی&#171;سفير حسن نيت&#187; نخبگان دموکرات نمای حاکم در ايران است که در صورت دريافت تضمين هايی برای بخشوده شدن، آماده اند تا توان و امکانات خود را در مسير يک &#171;دموکراسی شدن واقعی&#187; به کار اندازند.

          ۳)
          در يادداشت &#171;اعتبارنامه ی آقای گنجی را امضا کنيم&#187; تاکيد داشتم که از ديد من اکبر گنجی به نحوی نمادين و نه "الزاما آگاهانه و بر اساس طرح و توطئه ای از پيش طراحی شده"، حامل پيشنهادی بينابينی و نسبتا قابل پذيرش برای هر دو طرف درگير در منازعه ی قدرت در ايران امروز(نخبگان محکوم و نخبگان حاکم) است.
          اما اجازه دهيد فرض را بر مبنايی بدبينانه تر قرار دهيم و حتی بنا را بر آن بگذاريم که اکبر گنجی بر اساس نقشه ی قبلی، با مساعدت ساخت سياسی ی حاکم و به هزينه ی او در حال پيش بردن پروژه ای ست که متضمن منافعی برای نخبگان حاکم است که نسبت به هزينه های آن چشمگيرتر است. آن چنان که اجرای آن را توجيه پذير و اقتصادی می سازد.

          ۴)
          نمی توان به کلی و قاطعانه گفت که چنين احتمالی وجود ندارد. حتی عاقلانه است که پيش از امضای اعتبارنامه ی آقای گنجی، چنين فرضی را نيز در هنگام محاسبات خود برای حمايت يا عدم حمايت از او و در واقع پذيرش او به مثابه ی &#171;رهبر جنبش دموکراسی خواهی&#187; لحاظ کنيم. و هر آن گاهی به حمايت از او بر خيزيم که منافع آن را نسبت به هزينه ی آن بيشتر بيابيم.

          ۵)
          هر گاه چنين فرضی را ملاک تصميم گيری ی قرار دهيم، بايد دقت کنيم و هوشيار باشيم که:

          &#171;هر يک&#187; از اقدامات او در &#171;هر مرحله&#187; از پيشروی ی اش به سمت کسب پرستيژ و اعتبار &#171;رهبری ی دموکراسی خواهان&#187;، تا چه اندازه منافع محکومان و تا چه اندازه منافع حاکمان را در بر دارد؟

          همچنانکه در يادداشت &#171;آقای گنجی تا چيزی پرداخت نشود،چيزی دريافت نخواهد شد&#187;(منتشر شده در سامانه ی ليبرال دموکرات) نوشتم، ايشان تنها در ۳ نقطه می تواند بايستد يا ايستاده باشد:

          الف) در بين محکومان (هواخواهان دموکراسی شدن)
          ب) در بين حاکمان (هواخواهان وضع موجود اعم از دموکرات نمايان يا نادموکرات ها)
          ج) در حد فاصل محکومان و حاکمان

          اما هرگاه که در نقطه ی سوم ايستاده باشد(و هيچ اشکالی هم بر اين وضعيت متصور نيست، چه بسا بهتر هم باشد) تنها در وضعيتی اقدامات او پذيرفته و شايسته ی حمايت &#171;هواخواهان دموکراسی شدن&#187; خواهد بود که :

          متضمن &#171;منافع مشترک حاکمان و محکومان&#187; باشد نه منافع متضاد آنان!

          ۶)
          هم ما و هم آقای گنجی ميدانيم که دوران &#171;رهبری مطلق&#187; و &#171;اعتماد بی چون و چرا به رهبران سياسی&#187; ديرگاهی ست که پايان پذيرفته و رهبران سياسی می بايد &#171;مرحله به مرحله&#187; و &#171;جزء به جزء&#187; تصميمات و اقدامات مهم خود را به تائيد هواداران برسانند و گرنه هرگز تضمينی وجود ندارد که فردا هم چون امروز، از حمايت شهروندان برخوردار باشند.

          با اين حال نگرانی های ما در باره ی &#171;يک بازی خوردن دوباره&#187; چيزی نيست که ما را از سپردن رهبری ی خود به شخصی که به نظر شرافتمندانه &#171;در پی آن است&#187; و تا حدود بسيار زيادی &#171;مستحق آن نيز هست&#187;، بترساند و ما را از فرصتی که همواره در پی اش بوده ايم محروم کند.

          ۷)
          حمايت ما :
          &#171;مشروط ، موقت و مقطعی&#187; خواهد بود.

          _ مشروط است به آنکه "متضمن منفعت بيشتری برای نخبگان محکوم باشد تا حاکمان" تا سرانجام به نقطه ای تعادلی برسد.

          _ موقت ست به اين معنا که تا هر هنگامی ادامه خواهد داشت که اقدامات او "متضمن منفعت بيشتری برای نخبگان محکوم باشد تا حاکمان".

          _ و مقطعی ست بدين معنا که هر اقدام اساسی و مهم او که می بايست "متضمن منفعت بيشتری برای نخبگان محکوم باشد تا حاکمان" لازم است تا در هر مقطع به تائيد عموم شهروندان رسيده باشد.

          Comment


          • يک روز از بازداشت سيد علی اکبر موسوی‌خوئينی نگذشته، &#171;اميرحسين&#187; کوچک ما گريه‌کنان به مادرش گفته بود:&#171; می‌دانم پدرم مرده است و شما نمی‌خواهيد به من بگوييد.&#187; اکنون باگذشت بيش از سه هفته از بازداشت آن نماينده شجاع مجلس ششم، ما اما دست‌کم می‌دانيم که خيال اميرحسين تاحدودی راحت شده، وقتی پدرش را از نزديک ديده و به ملاقات او رفته است. بعدازظهر سه‌شنبه (۱۳ تيرماه) دريک روز گرم تابستانی، اميرحسين بالاخره توانست به همراه خواهر و مادرش، پدر را از نزديک ببيند، البته نه در خانه که در زندان که گويی زندان اينک خانه اوست. نگرانی‌های &#171;اميرحسين&#187; ۴ ساله اما گويی تمامی ندارد که او در ميانه ملاقات با پدر، از زندانبان‌ها و بازجويان پرسيده است &#171; پدرم را چه وقت آزاد می‌کنيد؟&#187;.

            درپاسخ به نگرانی‌های اميرحسين کوچک و زهرا خواهر بزرگتر او ما چه پاسخی داريم جز آنکه اميدوار فرارسيدن روزی باشيم که فرزندان اين مرز‌و‌بوم، پدران خود را به اتهام دفاع از حقوق مردم در زندان نبينند و پدرانی صرفا از آن روی که&#171;دگرانديش&#187; اند، به حکم سياست اقتدارگرايانه جمهوری اسلامی، روانه سلول‌های انفرادی نشوند. اميرحسين و زهرا اما از قضا چه خوش فرجام‌اند که بيست‌سالی ديرتر به دنيا آمده‌اند و اکنون روی خوش‌تر سکه را به چشم می‌بينند؛ درقياس با فرزندانی که در آن سال‌های سياه دهه شصت هيچگاه نفهميدند پدران و مادرانشان چرا و چه هنگام روانه زندان شدند و بنابر آن قول معروف نه &#171;مرغ پرکنده، که مرغ سرکنده&#187; شدند. پدران و مادرانی که چه بسا در اصرار بر حقوق اوليه انسانی خود، يک روزی اصرار ورزيدند و فردای آن روز حتی امکانی برای اصرار ورزيدن نداشتند وقتی که پيش از طلوع آفتاب که &#171;فلق در حجاب بود&#187;، &#171; بر گرد گردن شان اثری از طناب بود&#187;. بگذريم از اين خوش فرجامی اميرحسين و زهرا، اما چه بدفرجام است حکومتی که اينک يک نماينده سابق مجلس خود را به خاطر صراحت لهجه و اصرار و ابرام اش در دفاع از حقوق زندانيان و افشای بازداشتگاه‌های غيرقانونی – در دوران چهارساله حضورش در پارلمان ايران – روانه زندان می‌بيند، و چه ساده‌انديش‌اند حکومتمردان ايرانی، اگر بر اين گمان‌باشند که زندان ندامتگاه است، در حاليکه &#171;اوين&#187; حداقل يک چندی است که نه &#171;ندامتگاه&#187; بلکه &#171;دانشگاه&#187; است و اقامت در آن نه مايه &#171; سرافکندگی&#187; که اسباب &#171; سربلندی&#187; است. و اکنون برچنين داستانی به گريه بايد نشست يا که به خنده. پاسخ اما ‌گويی &#171; تلخ خنده‌ای&#187; است در خطاب حکومتمردانی که چنين پاسخی به نقد و اصلاح را در آستين دارند و از آستين‌شان جز اين برون نمی‌آيد.

            اميرحسين کوچک ما نمی‌داند – و سنش نيز کفاف آن نمی‌دهد که به ياد آورد – فعاليت‌های چهارساله پدر در دوران نمايندگی‌اش در مجلس را. ما اما به ياد داريم و می‌دانيم که سيد علی اکبر موسوی خوئينی امروز اگر لباس زندان برتن کرده صرفا از آن روی است که سال‌هايی پيشتر آنگاهی که لباس نمايندگی مجلس برتن داشت، با پوشاندن لباس زندان بر زندانيان سياسی مخالفت ورزيد. و می‌دانيم که امروز اگر بر چشمان موسوی خوئينی &#171;چشم بندی&#187; زده‌اند صرفا از آن روی است که مخالفت‌هايش با زدن چشم بند بر زندانيان – در سالهای پيشتر و از بلندگوهای پارلمان – بی پاسخ نمانده باشد. می‌دانيم که او اکنون &#171;چشم بند&#187;ی بر چشمان دارد تا چشم‌ها را بشويد و جور ديگر ببيند و در آن فضای سياه، اعترافی عليه خود بنويسد و اين اعتراف پاسخی باشد به انتقادهايش از اعتراف‌گيری‌ها و تواب‌سازی‌ها در زندان‌ها. موسوی خوئينی اکنون مسکن گزين سلول‌هايی است که زمانی به حکم نمايندگی مجلس از آنها بازديد می‌کرد و در ميانه آن بازديدها و در همان سلول‌ها هم صحبت زندانيان سياسی می‌شد؛ زندانيان سياسی‌ای که به اتهام &#171; دگرانديشی&#187; و &#171;دگرباشی&#187; يک چندی به حکم اجبار، خانه گزين سلول‌های انفرادی بودند. موسوی خوئينی اکنون اسير همان سلول‌های انفرادی است تا هم او و هم ما بدانيم که فرق است ميان آن نماينده مجلس و نماينده‌ای که اگرچه در ميانه اکثريت مجلس بود اما مصلحت را بر حقيقت ترجيح می‌داد؛ تا بدانيم که به هرحال موسوی خوئينی يا انصاری راد بودن بدون هزينه نخواهد بود در قياس با آنهايی که از &#171;سکوت&#187; و &#171;آرامش فعال&#187; مفری برای توجييه محافظه‌کاری و آسوده‌خواهی خود ساختند.

            اين روزها به حکم شوم تقدير، دستان بسته ما روزنامه‌نگاران آزاد نيست تا در مطبوعات و جرايد، از چنين واقعيت‌هايی درپس بازداشت موسوی‌خوئينی پرده برداريم و به حکم مصلحت ارباب جرايد، از بازگفتن حقيقت و اطلاع رسانی آزاد در اين باب ناتوانيم. و چه شرمنده‌ايم و متاسف که ما نماينده رکن و قوه چهارم هستيم و اين چنين بی تعهد و او نماينده قوه تقنين و رکنی ديگر بود و آن چنان متعهد. اکنون بنابر آن قول معروف &#171;حميد مصدق&#187; شاعر معاصر، قلم در دست‌های ما باری عصای حضرت موسی نيست، اما آيا بازگفتن آنچه او کرده و اکنون اسباب دربند بودن‌اش را فراهم آورده نيز کمترين وظيفه ما نيست؟
            وظيفه ما روزنامه‌نگاران در قبال او البته آنگاهی افزون‌تر می‌نمايد که بدانيم در ميانه فرود آمدن حکم حکومتی برای جلوگيری از اصلاح قانون مطبوعات در مجلس پيشين او از معدود نمايندگانی بود که در مخالفت با آن حکم، صحن مجلس را ترک گفت و ديگر نمايندگان را نيز به چنين خروجی فراخواند. او يکی بود در کنار چند نماينده مجلس، درحاليکه به تعداد انگشتان دو دست نيز نمی‌رسيدند، وقتی با چنان حکمی مخالفت ورزيدند و چه تنها بودند و مخالفانشان نيز چه در اکثريت بودند از ميانه اکثريت اصلاح‌طلب آن مجلس. او در آن داستان به حکم مصلحت عمل نکرد همچنان‌که در استيضاح و پرسش از وزير مخابرات و اعتراض به شنود غيرقانونی مکالمات تلفنی شهروندان ايرانی نيز عمل کننده به مصلحت نبود. پايبند سوگندی بود که در عمل به وظيفه نمايندگی خورده بود اما نه فقط در اين داستان که حتی در مقابله با مافيای اقتصادی و چهره‌های پنهان مافيای خودروسازی؛ درحاليکه هم تهديد در کار بود و هم تطميع.موسوی خوئينی بی‌شک اکنون هزينه‌پرداز چنان عملکردی است و تاوان اقداماتی را می‌پردازد که يک نماينده مجلس در دفاع از دانشجويان و دانشگاه می‌توانست انجام دهد؛ هزينه تحصن پنج نماينده دانشجويی آن مجلس در انتقاد از بازداشت دانشجويان تحکيمی و نمايشی از يک اعتراض درحاليکه صدای آن از خانه ملت شنيده می‌شد و گويی که خانه ملت جايگاهی برای اعتراض نبود که او اکنون به واسطه آن اعتراض، مسکن گزيده در زندان است.

            ما اما پرونده عملکرد چنين نماينده مجلسی را از ياد نبرده‌ايم و اکنون حکومت‌مردان ايرانی را چه حاصل که او در زندان است؟ مگر نه آن است که خاطره زندان او، خاطره آن عملکرد را زنده‌تر کرده است و خواهد کرد و از اين روی بايد پرسيد که دربند بودن او چه عايدی برای دربندکنندگان‌اش خواهد داشت؟ که زندان اگر ندامتگاه است آن کدام اهل سياست و فرهنگی است که در اين سال‌ها يک چندی در زندان مانده و از پس آن،ندامت پيشه کرده باشد؟ آيا نه وقت آن است تا آنهايی که انديشه را در زندان و زندان را نيز ندامتگاه می‌خواهند،از اين انديشه دست برکشند و ندامت پيشه سازند؟ اين پرسش‌ها را چه سود اما که ما از تدبير سخن می‌گوييم و گويی که حکومت‌مردان مان را ميانه‌ای با تدبير نيست.

            و بدين ترتيب چه جای پرس و جوست و از همين روی بازجويان و زندانبانان را می‌خواهيم تا تنها پاسخی به &#171;اميرحسين&#187; چهارساله دهند، وقتی که اخم کرده از آنها می‌پرسد:&#171;پدرم را چه وقت آزاد می‌کنيد؟&#187;

            Comment


            • با گذشت زمان کلمه "گی" و "همجنسبازی"، در میان مردم ایران کلمه ای آشنا و ملموس می شود. طبق آمار نه چندان دقیق اما قابل استنادی که واحد اجتماعی سازمان همجنسگرایان ایرانی به دست آورده است کلمه انگلیسی "گی" به گوش حدود 70% از دانش آموزان مقطع دبیرستان و دانشجویان دانشگاه های ایران رسیده و معنای آن را تا حدی می دانند.
              طبق این آمار بیش از پنجاه درصد دانش آموزان مقطع دبیرستان، که کلمه "گی" را قبلا شنیده بودند، در جواب سؤال "معنی کلمه گی چیست"، و "شما چه معادلی برای آن در زبان فارسی پیشنهاد می کنید؟"، گفتند: "گی" یعنی سکس کردن با جنس موافق(!). حدود چهل درصد هم "گی" را همجنسباز، یا لفظی رکیک که همجنسگرایی را الغا می کرد، می دانستند.
              به هر روی می توان گفت در واژگان زبان فارسی فعل جدید، و نه چندان صحیح "گی کردن"، به معنای سکس داشتن با جنس موافق، در حال تولد و پیدایش است. به طور مثال در محاورات جوان های ایران این فعل به صورت های زیر به کار می رود:
              - هر چی گشتیم دختر پیدا نشد، مجبور شدیم خودمون با هم گی کنیم.
              - این پسره چه جیگریه! حال میده برا گی کردن!
              - من همه جوره حال می کنم. حتی گی کردن هم دوست دارم!
              جالب اینجاست که بسیاری از افراد که معنای درست کلمه "گی" ، یعنی همجنسگرا را می دانند، باز هم هنگام ترجمه از کلمه همجنسباز استفاده می کنند.
              در این اشتباه فاحش نظام، مترجمان فارسی زبان، و به دنبال آن رسانه ها، نقش به سزایی دارند و متأسفانه بسیاری از رسانه ها در این زمینه به آگاهی رسانی و ترجمه صحیح کلمات نمی پردازند.
              رسانه های جمهوری اسلامی، متأسفانه در مورد اخبار و مسائل مربوط به همجنسگرایان یا سکوت می کنند و یا اگر خبری عنوان کنند آن خبر همراه با دروغ و یا تحریف کامل خبر می باشد. در اغلب موارد انعکاس اخبار مربوط به همجنسگرایان در رسانه های جمهوری اسلامی به منظور تحقیر قوانین مدنی جوامع پیشرفته، و پیرو آن فاسد نشان دادن کشورهای مدافع حقوق بشر و موجه جلوه دادن رفتار خود در سرپیچی از قوانین بین الملی حقوق بشر است.
              به طور مثال توجه شما را به دو خبر برگرفته از سایت "بازتاب"، متعلق به آقای محسن رضایی، سخنگوی مجمع تشخیص مصلحت نظام جلب می کنیم:

              علاقه همجنسباز آدمخوار به كباب قلب زوج خود
              كد خبر : ۱۹۴۲۴۲۸ آذر ۱۳۸۳ - بعد از ظهر ۱۵:۲۵


              دو مرد همجنسگرای مکزیکی به شدت مست كه مواد مخدر هم مصرف کرده بودند با یک بگومگوی ساده کارشان به زدوخورد انجامید و یکی از آنها دیگری را به قتل رساند و بخشهایی از گوشت وی را خورد.
              این مرد که دوستش را کشته بود به هنگام دستگیری در حال کباب کردن تکه هایی از قلب و سایر اعضای بدن معشوق خود بود.
              به گزارش "رویترز"، پلیس روز چهارشنبه گفت، وی را در کلبه مسکونی اش در نزدیکی ساحل کارائیب دستگیر کرده است.
              نظرات کاربران :
              احسنت به غرب وحشی. این هم آزادی!!!

              همجنسبازان آمریكا، تازه ترین مخالفان احمدی نژاد!
              ۱۹ دی ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۳:۴۲كد خبر : ۳۳۳۰۰ http://www.baztab.com/news/33300.php

              پس از آنكه دنیای غرب كوشید چهره خشنی از رئیس جمهور كشورمان به جهانیان عرضه كند و همه گروهها هم تلاش كردند از این آب گل آلود ماهی بگیرند، اكنون نوبت به همجنسبازان آمریكایی رسیده كه ادعا كنند ایران قصد دارد قوانین حقوقی جدیدی را در مورد همجنسبازان به كار گیرد.
              به گزارش خبرنگار "بازتاب"، پس از اعدام دو جوان بیست ساله در مشهد به جرم لواط، و سر و صدای فراوانی كه از این اقدام در دنیای غرب برپا شد، قاره آمریكا هیچگونه موضعی درباره این اعدام ها در پیش نگرفت. با این حال، اكنون آنان می گویند كه احمدی نژاد قصد دارد از سه روش اعدام برای همجنسبازان استفاده كند.
              همجنسبازان آمریكا در بیانیه خود ادعا كرده اند پلیس ایران از طریق یك حمله اینترنتی، یك گروه همجنسباز را كشف كرد. در این اقدام، فردی به نام "امیر"، 22 ساله، كه اكنون در تركیه است، و چندین ماه هم در ایران زندانی بوده با نوشته هایی شدت عملیات ضد همجنسبازی در ایران را به آنان نشان داده است.
              امیر ابتدا در یك پارتی خصوصی توسط پلیس دستگیر شد ولی به علت اینكه مدارك مستندی در مورد داشتن رابطه همجنسبازی در آن مهمانی نبود، آزاد شد. اما پس از آن او قرار ملاقاتی با یك همجنسباز كه در چتروم یاهو یافته بود، گذاشت و در این رابطه دستگیر شد.
              او گفت: پس از دستگیری، من انكار كردم كه همجنسباز هستم، اما آنان عكس های من و همچنین پرینت یكی از نوشته هایم در موقع چت كردن را به من نشان دادند. من به زندان آمدم و آنجا تعداد زیادی از همجنسبازان در زندان بودند.
              سازمان &#171;U.S.LGBT&#187; از سازمان های مادر و اساسی حقوق همجنسبازان و سازمان ملی همجنسبازان، قصد جمع كردن پول و همچنین تبلیغات گسترده در مورد وضعیت همجنسبازان ایرانی را دارند و می خواهند تظاهراتی را در سراسر دنیا و در مقابل سفارتخانه های ایران انجام دهند.
              نظرات کاربران :
              روزبروز بر متنفرین این الغاعات افزوده می شود ، امیدوارم روزی ریشه کن شوند متشکرم
              همجنس بازان را باید به شدید ترین وجهی معدوم كرد كه از مرغ های آنفلوانزایی خطرناك ترند.
              --------------------------
              احساس ما این است که اخبار نقل شده از سایت بازتاب نیاز به هیچ گونه توضیح و تفسیری ندارد و به طور واضح و شفافی نشان دهنده عمق روحیه همجنسگراستیزی مسئولان جمهوری اسلامی است. در پایان مقالات فوق بخشی به نام نظرات کاربران اختصاص داده شده که واحد اجتماعی سازمان همجنسگرایان ایرانی بارها اقدام به اظهار نظر پیرامون اخبار مندرج در این سایت نموده، اما هیچ گاه این سایت مبادرت به انتشار نظرات ما نکرده و فقط نظرات هموفوبیک و ضد انسانی گروه خاصی از طرف این سایت منتشر می شود که نمونه هایی از آن را در پایین هر دو خبر مندرج از این سایت ملاحظه فرمودید.
              از رسانه های مرتبط با جمهوری اسلامی که بگذریم، می بینیم در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور نیز این مساله به وضوح دیده می شود. برای این که صحبتی که می کنیم مستند باشد اجازه بدهید چند مثال نیز برای شما ارائه کنیم.
              صحبت های هموفوبیک خانم الهام الهی به عنوان روانشناس در کانال ماهواره ای تلویزیون ایران به مدیریت آقای حمید شبخیز نشانه اوج ناآگاهی این بانوی تحصیل کرده در آمریکا می باشد. این ناآگاهی فردی، با حضور ایشان به عنوان روانشناس و مشاور خانواده در یک رسانه عمومی منجر به گسترش ناآگاهی و ترس از همجنسگرایی خواهد شد و می بینیم که نظرات و صحبت های این بانو از استقبال نسبتا خوبی از طرف عامه مردم برخوردار است.

              همچنین مدتی پیش خانم بدری همت یار، بازیگر نقش عمه ملوک و مجری معروف کانال های لوس آنجلس، در حالی که داشت مردم را نصیحت می کرد، گفت: انقدر به هم بدی نکنید! هر کسی بدی میکنه نتیجه کارش رو میبینه، ولی خیلی ها نمی فهمن بلایی که سرشون میاد نتیجه کار های بدشون بوده ! مثلا خدا با آدم های بد یک کاری میکنه که سرطان می گیرن یا خدا بهشون یک بچه گی میده .... ولی نمی فهمن این سرطان یا این بچه گی نتیجه اون کار های بدشون بوده !

              یا صحبت های به ظاهر روشنفکرانه مهران عبدشاه، مدیر تلویزیون آی.پی.ان، که می گفت: به نظرم برای تصدی سمت های دولتی باید افرادی که شایسته انجام اون کار هستند انتخاب بشن و به مسائل اخلاقیشون توجه نشه همونطور که تو امریکا آلان فقط به توانایی های فرد توجه میشه و مثلا... ، خیلی معذرت میخوام بینندگان عزیز، واقعا عذر میخوام که این مثال رو می زنم، ممکنه یک همجنسباز هم این جا به خاطر تخصصش یک سمت بالا داشته باشه


              Comment


              • از همه این گفته ها مضحک تر و تأسف آورتر فحاشی های آقای فرود فولادوند، مدیر تلویزیون "شما" در لندن است. آقای فولادوند که ادعای روشنفکری می کند و به شدت دین ستیز می باشد، در صحبت های خود نسبت به یکی از مسئولین بلند پایه جمهوری اسلامی همه روزه فحاشی می کند. جالب توجه این که یکی از فحش هایی که به کار می برد کلمه "گی" است، و اصولا ایشان گمان می کند "گی" یک جور فحش است که می توان همراه با فحش هایی چون بی شرف و بی ناموس و ... به کار برد.

                حتی بارها در تلویزیون های بسیار سطح بالای فارسی زبان مثل تلویزیون صدای آمریکا از زبان خبرنگار معروف و خبره ای چون خانم نازی بگلری نیز شنیده ایم که کلمه همجنسگرا را همجنسباز ترجمه می کنند.

                این چند مورد فقط نمونه هایی بود برای توضیح و شرح موضوع بحث و گرنه موارد آنقدر زیاد و متنوع هستند که نمی توان همه آنها را بیان کرد و هدف ما از ذکر نام شخصیت ها این بود که صحبت ما مستند باشد و خوانندگان ارتباط بیشتری با موضوع برقرار کنند.
                موارد ذکر شده اخیر همگی حاکی از ناآگاهی مسئولین رسانه های خارج از کشور است. همچنین نشان می دهد رسانه ها نه تنها وظیفه اصلی خود که اطلاع رسانی صحیح و سالم است را انجام نمی دهند بلکه در حال بدآموزی به مخاطبان خود نیز می باشند.
                آگاهی رسانی به رسانه های ناآگاه، تذکر به آنها، و حمایت از رسانه های آگاه، امر مهمی است که باید آن را مدنظر قرار داد.
                واحد امور اجتماعی سازمان از یکایک هموطنان عزیز، به ویژه هموطنان خارج از کشور تقاضا دارد چنانچه از رسانه ای حمایت می کنید سعی کنید میزان دانش و آگاهی رسانه خود را نسبت به موضوع همجنسگرایی بسنجید و در صدد ارتقا دانش رسانه خود باشید. یا چنانچه مخاطب تلویزیون های خارج از کشور هستید وقتی می بینید که گفتار خلاف واقع و یا ناآگاهانه از سوی مجریان آن رسانه اعلام می شود، روی خط تلویزیونی آن شبکه رفته و آن ها را آگاه کنید.
                در پایان تأکید می کنیم هدف ما تبلیغات نیست، بلکه آگاهی رسانی صحیح و سالم و کارشناسانه به عموم هموطنان داخل و خارج از کشور است و در این راه نیازمند همیاری یکایک هموطنان هستیم.

                Comment


                • قائم مقام دبيرکل حزب اعتماد ملي وجود نگرش غلط به احزاب در کشور را يکي از آفات و بيماري‌هاي سياسي و فرهنگي در جامعه ايران دانست و با انتقاد از برخي اظهار نظرها در اين رابطه گفت: کساني که الفباي حقوق و قانون را مطالعه کرده باشند از فعاليت حزبي در جمهوري اسلامي به عنوان يک ضد ارزش ياد نمي‌کنند.


                  به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) حجت‌الاسلام و المسلمين رسول منتجب‌نيا طي سخناني در مراسم افتتاح دفتر مركزي حزب اعتماد ملي در استان كردستان به بررسي فعاليت احزاب در جامعه امروز ايران پرداخت و افزود: امروز در جامعه ايران بعد از گذشت 27 سال از انقلاب اسلامي و تصويب قوانيني درباره‌ي احزاب، هنوز در بين مردم مساله حزب‌گرايي از جايگاه مناسبي برخوردار نيست و جايي براي خود باز نکرده است.


                  وي ادامه داد: به رغم ايجاد احزاب متعدد در کشور علي‌الخصوص بعد از مقطع دوم خرداد سال 76 که احزاب مورد حمايت و تقويت قرار گرفتند، مساله تحزب در بين مردم کاملا ناشناخته باقي مانده است.


                  اين عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي، وجود نگرش غلط به احزاب در کشور را يکي از مهمترين آفات و بيماري‌هاي سياسي و فرهنگي در جامعه ايران ذکر کرد و با انتقاد از برخي اظهار نظرها در اين رابطه افزود: متاسفانه بحث حزب‌گرايي در جامعه براي برخي افراد به عنوان يک ضد ارزش مطرح است و وابستگي به يک حزب به عنوان يک امر منفي تلقي مي‌شود و گاها برخي افراد از عدم عضويت در احزاب به عنوان افتخاري براي خود ياد مي‌کنند، که اين نگرش به عنوان آفتي بزرگ و يک بيماري فرهنگي و سياسي ريشه‌دار مزمن قابل بررسي است.


                  وي، عدم تلاش مسوولان و اثرگذاران جامعه در جهت تبيين فرهنگ تحزب را از ايرادات موجود در اين بخش برشمرد و خاطرنشان کرد: شايد اثرگذاران جامعه در تعريف حزب‌گرايي به مردم نيز به طور مناسبي عمل نکرده‌اند و هرگز گفته نشده که اگر از حزب‌گرايي به عنوان يک عمل مذموم ياد مي‌شود، پس چرا در اصل 26 قانون اساسي بر آن تاکيد و يا در دوران نخست وزيري مهندس موسوي قانون احزاب در کشور به تصويب رسيده است؟ اگر حزب بد است چرا براي فعاليت آن مجوز صادر مي‌شود؟


                  منتجب‌نيا ادامه داد: البته بخشي از اين بيماري به خود احزاب نيز بر مي‌گردد، چراکه مردم در زمان انتخابات يک تابلو از يک حزب را مي‌بينند و بعد سکوت و آرامش تا انتخابات بعدي، استمرار اين روند بر تشديد اين بيماري فرهنگي و سياسي نيز اثرگذار بوده است.


                  اين فعال سياسي، از قصور انديشمندان، سياسيون و افراد اثرگذار جامعه در اين خصوص به عنوان يک قصور تاريخي و يک ظلم و ستم بزرگ به مردم اين کشور ياد کرد و با ابراز تاسف از انعکاس مطالبي بر عليه تحزب اظهار داشت: امروز شاهد برخي اظهارنظرهاي منفي در مورد فعاليت حزبي در کشور هستيم که گاها آن را ضد ارزش و مغاير با منافع ملي مطرح مي‌کنند، سوال اين است؛ در کشوري که در ابتداي پيروزي انقلابش افراد بزرگ آن از قبيل رهبرمعظم انقلاب، شهيد بهشتي، آيت الله هاشمي رفسنجاني، آيت الله موسوي اردبيلي و بسياري از چهره‌هاي آن در فعاليت حزب جمهوري اسلامي حضور داشته‌اند کساني حزب‌گرايي را نفي کرده و آن را بر نمي‌تابند.


                  منتجب‌نيا با اشاره به فعاليت‌هاي حزبي خود در ادوار گذشته و با بيان اين كه در اين رابطه احساس مسووليت داشته است، بر لزوم انجام آسيب‌شناسي در مورد احزاب و گسترش و تعميق فرهنگ تحزب در جامعه تاکيد کرد.


                  وي گفت: تحزب در يک کشور قانونمند و يک نظام ديني و اسلامي به عنوان يک ضرورت مطرح است، چراکه در صورت نبود تحزب، فعاليت‌هاي سياسي جمعي، غيرقانوني و زيرزميني خواهد شد.


                  وي حزب را کانون تجمع نيروهاي همفکر مردمي و محلي براي انجام رقابت سالم بين گروه‌هاي مختلف دانست و ادامه داد: کسي که الفباي حقوق و قانون را مطالعه کرده باشد از فعاليت حزبي در جمهوري اسلامي به عنوان يک ضد ارزش ياد نمي‌کند.


                  قائم مقام دبيرکل حزب اعتماد ملي، وابستگي به قدرت در بين احزاب را يکي از ديگر مهمترين آفات فعاليت حزبي در کشور عنوان و تصريح کرد: احزاب کشور اکثرا به واسطه برخواستن از قدرت و منشعب شدن از حکومت بعد از کنار رفتن مسوولين آن‌ها از مسند قدرت يا تعطيل شده و يا فتيله فعاليت خود را پايين مي‌کشند.


                  اين فعال سياسي، نبود مانيفست و روشن نبودن مواضع حزبي را از آسيب‌هاي احزاب ايران عنوان و خاطرنشان كرد: مواضع هر حزب بايد به صورت روشن و شفاف براي مردم تعيين شود تا هر فرد با شناخت به فعاليت سياسي خود بپردازد. رفع کاستي‌هاي موجود از سوي احزاب باعث خواهد شد که فعاليت حزبي از روزمرگي و سياسي‌کاري - که امروز دچار آن است - رهايي يافته و بر اساس مبنا و زيربنا کار کنند.


                  به گزارش ايسنا، قائم مقام دبير کل حزب اعتماد ملي در بخش ديگري از سخنان خود در جمع فعالان سياسي کرمانشاه به لزوم اهميت به بخش نظارت عمومي از ديدگاه اسلام اشاره کرد و اظهار داشت: در دين مبين اسلام پرداختن به فريضه امر به معروف و نهي از منکر يکي از مواردي است که در آيات و روايات مختلف به طور ويژه‌اي بر آن تاکيد شده و مي‌توان نظارت عمومي را با استناد به اين مقوله مورد تبيين قرار داد.


                  منتجب نيا، انجام اين فريضه را محدود به گروه و يا نهاد خاصي ندانست و با تاکيد بر لزوم انجام صحيح آن گفت: امر به معروف و نهي از منکر يک وظيفه عام است و اصلي ترين بخش نظارت آن بايد بر اربابان قدرت و ثروت و آن‌هايي که تمام امکانات را در انحصار خود در مي‌آورند و مي خواهند از مقدسات براي تثبيت و توجيه عملکرد خود استفاده کنند، متمرکز باشد نه افراد دسته پايين جامعه. نظارت بر قدرتمداران، ثروتمندان و اربابان زر و زور و تزوير در راس مصاديق امر به معروف و نهي از منکر است.


                  وي، نقد قدرت را از ضروريات جامعه اسلامي عنوان كرد و افزود: مکررا در فرمايشات حضرت علي(ع) درخواست نقد از خود اميرالمومنين وجود دارد که اين موضوع حامل پيامي بزرگ است. اگر در يک جامعه به نام دين، اسلام، امام زمان(عج)، پيامبر(ص) و حضرت علي(ع) سياست‌هايي اعمال و حرف‌هايي زده شود که هيچ تناسبي با مقدسات نداشته باشد، همه بايد فرياد زده و انتقاد کنيم، البته اين انتقاد بايد سازنده نيز باشد.


                  اين عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي، با اشاره به اظهاراتي مبني بر تذکر و برخورد با کساني که سعي در ناکارآمد جلوه دادن دولت داشته باشد، اظهار داشت: اگر دولت کارآمد نيست پاسخ دهد، چرا از انتقاد مي ترسيم و مي خواهيم دهان مردم را ببنديم و قبول نداشته باشيم که کسي بگويد بالاي چشم ما ابرو است.


                  وي، نقد قدرت را از مصاديق بزرگ فريضه امر به معروف ونهي از منکر دانست و افزود: اگر مجموعه‌اي ناکارآمد باشد بايد مردم، احزاب، نمايندگان از او انتقاد کنند و مگر مي شود با تهديد دهان مردم را بست.


                  وي، بار ديگر از وجود احزاب به عنوان يک ضرورت اجتماعي ياد کرد و گفت: از مهمترين وظايف احزاب نظارت بر صاحبان قدرت و نقد آنان است.


                  وي بر لزوم به کارگيري روش‌هاي صحيح نقادي تاکيد و با اشاره به ضرورت تفکيک مقوله نقد از تخريب تصريح کرد: اگر يک مجموعه کارآمد است بايد کار آمدي خود را نشان داده و در مورد اثبات آن نيز توضيح دهد،احزاب نيز به عنوان ناظر البته نه از نوع حکومتي و دولتي بلکه به عنوان عصاره مردم ناظر بر عملکردها باشند.


                  منتجب نيا با اشاره به انتخابات پيش روي کشور بر لزوم برنامه مدار بودن احزاب و اجتناب از سردادن شعار در اين انتخابات تاکيد کرد.


                  وي، ايده اعضاي حزب اعتماد ملي را حرکت در اين مسير عنوان کرد و با اشاره به دبير کل حزب متبوعش در حرکت سالم و صحيح گروهي اظهار داشت: ايشان با احساس تکليف نسبت به نظام و انقلاب در اين عرصه حاضر شده و در اين مسير حرکت خواهند کرد.


                  اين فعال سياسي ابراز اميدواري کرد؛ " حزب اعتماد ملي كه بر اساس اميد و ايده‌اي مقدس تاسيس شده، بتواند به وظيفه انساني، ملي و الهي خود به درستي عمل کند."


                  منتجب‌نيا در بخشي از سخنان خود خطاب به آن دسته افراد که راي کروبي در انتخابات نهم رياست جمهوري را متعلق به روستاها و شهرهاي دور افتاده مي دانند، گفت: اين براي حجت الاسلام کروبي يک افتخار بزرگ است که مورد تاييد پابرهنگان انقلاب باشد، اما بايد به آن دسته افراد که به دنبال جوسازي هستند گفت، ايشان در 11 استان اغلب پيشرفته کشور راي اول را داشتند که کرمانشاه به عنوان يک شهر با مردمي داراي شعور بالاي سياسي جزء اين استان‌ها بوده است.


                  وي با قدرداني از حضور فعالان سياسي استان و مديران سابق کشور در مراسم افتتاح حزب اعتماد ملي در کرمانشاه، از اعضاي شوراي مرکزي اين حزب در اين استان غربي کشور خواست با تلاش و کوشش در سازماندهي و شناسايي هرچه سريعتر نيروها اهتمام لازم را به عمل آورند.


                  وي در ادامه به ناكامي‌هاي دوران اصلاحات اشاره كرد و گفت: در درون اصلاحات به مردم و دوستان اصلاحات كم توجهي شد، نگذاشتند كه خاتمي آرمان‌هاي خود را پياده كند.


                  منتجب‌نيا ادامه داد: متاسفانه در آن دوران عده‌اي سوار بر موج شدند و فرصت‌ها را سوزاندن و نگذاشتند اصلاحات به نتيجه برسد. اما چون آقاي خاتمي خود را از مردم مي‌دانستند از احزاب نمي‌ترسيدند و در دوران ايشان صدها حزب و تشكل سياسي وجود داشت.


                  به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در ابتداي اين مراسم محمدعلي نعمت‌زاده رابط استان‌ها در سخناني ضمن اظهار خرسندي از افتتاح دفتر آن را به فال نيك گرفت و در اين آيين از مردم خونگرم استان كردستان درخواست كرد براي به دست آوردن حقوق اوليه‌ي خود با عضويت آگاهانه در حزب عضو شوند.


                  در ادامه‌ي مراسم رييس كميته‌ي مناطق حزب اعتماد ملي، گفت: تحقق آزادي فردي، رعايت حقوق مردم بر اساس دموكراسي واقعي و قبول آن از طرف حاكمان در چارچوب نظام جمهوري اسلامي از ديگر اهداف ايجاد دفتر استاني حزب اعتماد ملي است.

                  Comment


                  • رحمت‌الله خسروي افزود: به دليل پيش‌رو بودن دو انتخابات مجلس خبرگان و شوراها مجبوريم تمامي دفاتر استاني خود را در كمتر از 15 روز آينده تاسيس كنيم.


                    وي گفت: شوراهاي استاني در تمامي استان‌ها آماده فعاليت است اما به شكل رسمي هنوز آغاز به كار نكرده‌اند.


                    وي ادامه داد: زمينه‌هاي فراگيري حزب اعتماد ملي به عنوان يك حزب بزرگ و مردمي در كشور وجود دارد و در سراسر كشور با استقبال خوبي روبرو هستيم.


                    وي در ادامه كميته‌هاي استاني را حلقه‌هاي واصل بين مردم و حزب عنوان كرد و افزود: دفاتر استاني بايد مردم را از مرام و برنامه‌هاي حزب آگاه كنند.


                    در ادامه‌ي اين مراسم از حاضرين دعوت شد كه انتقادها و پيشنهادهاي خود را مطرح كننند.


                    محمد رضايي نماينده‌ي سابق شهرستان بيجار در سخناني ضمن تبريك به مناسبت افتتاح دفتر حزب اعتماد ملي در استان اين دفتر را نقطه‌ي عطفي در تاريخ ملت كرد دانست و اظهار اميدواري كرد كه مردم خوب استان با عضويت در اين حزب و شركت فعال در انتخابات آتي از جمله مجلس خبرگان و شوراها نقش فعالي در سرنوشت خود ادا كنند.


                    در اين مراسم دسته گل و پلاكاردي از جانب ادب نماينده‌ي سابق شهرستان‌هاي سنندج، ديواندره و كامياران به مراسم افتتاحيه ارسال شده بود.


                    در پايان مراسم ماموستا سيد صلاح‌الدين حسامي امام جمعه‌ي سابق شهرستان سنندج به عنوان رييس شوراي حزب اعتماد ملي در استان كردستان معرفي و مقرر شد كه ظرف (دو هفته) آينده نيز كميته‌هاي شهرستاني و اعضاي مركزي اين حزب انتخاب شوند.

                    Comment


                    • "ياد روز"ها ازآنرو گرامی اند که قادرند غبار فراموشی ايام را از چهره رخداد های تاريخی بسترند . همان رخداد ها که سازنده تاريخند.
                      شگفت ازبازی روزگار که دست طرار آن می تواند تصاوير چند بعدی ازيک واقعه به نمايش آورد.
                      هفت سال قبل فاجعه آفرينان کوی دانشگاه تهران تصور می کردند با سرکوب ۱۸ تير ديگر ازجنبشی که پيوسته خواب آشفته آنان را برهم می زد می توانند آسوده خاطر شوند. اما درگذرايام ۱۸ تير نه تنها آزاديخواهی را ازياد دانشجويان وجوانان ايرانی محو نکرد بلکه خود نمادی شد درمسير بسط وگسترش اين افکار.
                      شايد درآن هنگامه خون و اشک وآتش کلوزآپ تصويرتنها سرکوب آزاديخواهان وپايکوبی بيداد برويرانه های بجای مانده بود اما امروزنمای ديگر ازهمان تصوير بيرقی است دردست احرار.
                      از منظر ارزيابی از کميت نيروهای مبارز، اگر تا قبل از سال ۷۸ هرگاه درتجمعات يا محافل اعتراضی داخل کشور سخن اززندانيان سياسی به ميان می آمد تنها چند نام معدود شناخته شده بود اما امروز فهرست بلند اين نامها حکايت ازافزايش زندانيان سياسی وبه تعبيرديگر به صحنه آمدن خيل بيشتروتازه تری ازمردان وزنان درعرصه مبارزه است.
                      ازمنظر گسترش حوزه مطالبات سياسی ، اگر تا قبل ازسال ۷۸ عناوين پارادوکسيکال نظير دمکراسی دينی می توانست دربرخی ازمحافل دانشگاهی عرض اندام نموده وبعنوان سقف مطالبات مطرح شود اما امروز بخش وسيع دانشجويان ودانشگاهيان براين باورند که جزسکولاريسم ولاييسيته هيچ علاجی برای ساختارآينده سياسی ايران متصورنيست.
                      ازمنظر وسعت دامنه اجتماعی مبارزه ، اگرتا قبل از۱۸ تيرماه ۷۸ تنها دانشجويان بودند که به منظور دفاع ازحقوق مشروع خود به ميدان می آمدند پس ازآن تاريخ شاهد به ميدان آمدن اقشارگوناگون ازجمله معلمان ، کارگران وزنان دراين عرصه بوده ايم.
                      ازمنظر اعتبارجريان دمکراسی خواهی ، اگر تا قبل از۱۸ تير۷۸ تبليغات ساده انگارانه اصلاح طلبان چنين می نمود که درچارچوبهای ساختارحاکم ظرفيت اصلاح پذيری وجود دارد پس ازاين واقعه اين حربه ناکام ماند . به نحويکه درانتخابات رياست جمهوری نهم تقليل وزن اصلاح طلبان ( به حدود ۱۰ميليون نفر) وافزايش وزن تحولگرايان (۲۲ ميليون تحريم کننده) برغم تقلب های تمامت خواهان مشهود بود.

                      ازمنظر بين المللی ، اگر تا پيش از۱۸ تير سال ۷۸ برخی دولتها تصور می کردند که نقض حقوق بشر تبليغات و بزرگ نمايی های ساخته وپرداخته اپوزيسيون درتبعيد است اما با انعکاس اين سطح وسيع سرکوب ديگر ترديدی برای هيچ دولت باقی نماند که درايران چه می گذرد. ای بسا اينکه دولتهای آزاد پيش شرط هرقرارداد ومرواده اقتصادی را مراعات حقوق بشر عنوان می کنند خود ثمره آن سرکوب سياه باشد.
                      اين شمه ای کوچک و رهيافت های آن رويکرد غيرانسانی دربرخورد با مطالبات برحق دانشجويان بود. آيا با اين آموزه هايی که تاريخ عرضه می کند جای تامل برای حکومتگران ندارد که دررويکردها وسياستهای ناصحيح خود تجديد نظر کنند. بدون شک تاريخ منتظر درس آموزی انسانهای کوته انديش زمان نخواهد ماند. قوانين تاريخ همچون گذشته وهمه جای جهان درکشورمان نيزاعمال خواهند شد . دست وپازدن برخلاف اين جريان تاريخ تنها ممکن يک يا چند ياد روزبه تقويم ملتی بيفزايد اما آينده روشن است. راستی آيا درک اين آموزه ها دشواراست؟


                      Comment


                      • ۱)
                        پيش از هرچيز بايد روشن کنم که مقصودم از اين واژه چيست:

                        &#171;بحثمايه&#187;(۱) موضوعی ست که از طريق طرح يک پرسش يا پيشنهاد اصلی توسط يکی از نخبگان حاکم يا محکوم، به ناگهان در ميان نخبگان يک جامعه در می گيرد. از طرفی خود محصول &#171;بحثمايه ی فبلی&#187; و از طرفی موجد&#171;بحثمايه ی بعدی&#187; ست. معمولآ نقطه ی آغاز مشخصی دارد اما نمی توان نقطه ی انجام آن را به وضوح مشخص کرد. پس به نرمی و آهستگی پيش می خزد، اوج می يابد و سپس به گونه ای اغلب نامحسوس،خاموش می شود. هر چه مدت آن طولانی تر باشد نشانه ی پراهميت بودن و موضوعيت داشتن پرسش يا پيشنهاد نهفته در جان &#171;بحثمايه&#187; است و هر چه فراگيرتر باشد نشانه ی مشترک بودن دغدغه ای ست که به &#171;بحثمايه شدن&#187; آن موضوع انجاميده.

                        ۲)
                        &#171;بحثمايه&#187; ها و به ويژه انواع سياسی يا اجتماعی ی آنها، خود نشانه و معرف اند و از موضوعی خبر می دهند که &#171;اکنون&#187; مشکل يا پيشنهاد نخبگان اند؛ اما &#171;بزودی&#187; مشکل يا مطالبه ی جامعه خواهند بود.

                        آنها به نحوی توامان، هم از تحولات درونی ی &#171;جامعه&#187; خبر می دهند و هم از آنچه در درون &#171;حاکميت سياسی&#187; می گذرد و هم در اغلب مواقع از نحوه ی تعامل جامعه و حکومت، اشکالات و معايبش و نيز چگونگی ی رابطه ی آنان،دوستانه يا خصمانه بودن اش حکايت می کنند.

                        و از آنجا که روشن می کنند به زودی چه &#171;بحثمايه&#187; تازه ای در خواهد گرفت، نشان می دهند که مسير تحولات اجتماعی و سياسی رو به کدام سو قرار دارد و بايد منتظر چه تغييراتی بود.

                        ۳)
                        اينکه بيشتر &#171;بحثمايه&#187; ها را چه کسانی ترتيب می دهند، می تواند نشاندهنده ی آن باشد که اکنون چه کس يا کسانی، با چه هدف يا انگيزه هايی، در پی چه تغييراتی هستند و چنانچه &#171;زنجيره ای از بحثمايه ها&#187; رصد و طبقه بندی شوند، روشن می شود که تغييرات در کدام ناحيه و با چه شدتی رخ خواهند داد.

                        &#171;تعدد بحثمايه ها&#187; نيز خود نشانه ای از اندازه، سطح و نوع مشکلاتی ست که يک جامعه با آن دست به گريبان است و با طرح اين &#171;بحثمايه&#187; ها تلاش دارد برای هرکدام پاسخی پيدا کند.

                        ۴)
                        از جمله و برای نمونه، &#171;مشروعيت و مقبوليت&#187; نظام سياسی ی حاکم بر ايران يک بحثمايه است.
                        اين بحثمايه، نخستين بار توسط &#171;اصلاح طلبان حکومتی&#187; و نزديک به هفت سال پيش مطرح شد و تلاش داشت تا به اين پرسش پاسخ دهد که مشروعيت چيست، مقبوليت چيست و هر يک از کدام منبع ناشی می شوند.( اين بحثمايه به طور خاص،اصولا بر اساس يک "رهنمود هانتينگتونی" طراحی و سپس مطرح شد. چه، بر اساس آموزه های او و برای به چالش کشيدن مشروعيت ساخت سياسی لازم بود تا نخست مبانی ی مشروعيت تعريف شوند تا آنگاه مشخص شود که مبانی ی مشروعيت نظام حاکم چندان با مبانی ی مشروعيت نظام های سياس يی مدرن همخوانی ندارد!)(۲)

                        بحثمايه ی مزبور برای مدتهای مديد، موضوع يادداشت های متعددی از ناحيه ی هواداران ساخت سياسی و پاره های متنوع اش، منتقدين و مخالفين آن بود. تا آنکه سرانجام رو به خاموشی گرائيد.

                        ۵)
                        بحثمايه ی &#171;جمهوريت_اسلاميت&#187; هم، از نمونه ی همين بحثمايه هاست که سرنوشت مشابهی داشت. با اين تفاوت که پس از به خاموشی گرائيدن در پنج سال پيش، يکبار ديگر و چند ماه پس از &#171;رويداد سوم تير هشتاد و چهار&#187; و شکست سنگين اصلاح طلبان حکومتی،از سوی دموکرات نمايان پيش کشيده شد تا با توجه به جذابيت موضوع برای منتقدين و مخالفين ساخت سياسی؛ اولآ موقعيت و وضعيت آنها در رهبری ی افکار عمومی &#171;دوباره سنجی&#187; شده و محک زده شود و ثانيآ يکبار ديگر بر جمهوری خواهی ی آنان تاکيد شود.

                        اما بحثمايه ی مزبور با کمترين استقبالی از سوی منتقدين و مخالفين روبرو نشد. چرا که همان پاسخ های معدود، تنها از طرف اقتدارگرايان ارائه شد و دموکرات نمايان دريافتند که توان رهبری ی افکار عمومی در سطوح عالی و بسيار فراگير را از کف داده اند.

                        ۶)
                        در هر حال طرح چنين بحثمايه ای نشان می داد که:
                        الف) دغدغه ی عمده ی جامعه ی ايرانی در شش سال پيش؛ اولويت جمهوريت يا اسلاميت بر آن ديگری بوده است.
                        ب) آنکه می توانست چنينن موضوعی را به دغدغه ای ملی تبديل کند، دموکرات نمايان داخل حاکميت بودند.
                        پ) بر اساس پاسخی که جامعه در نتيجه ی درگرفتن چنين بحثی به آن دست می يافت؛ به احتمال زياد بحثمايه ی بعدی در حول و حوش &#171;چگونه اسلامی بودن&#187; يا&#171;چگونه جمهوری بودن&#187; خواهد بود.

                        د) و در هر حال، عدم استقبال از مطرح شدن دوباره ی &#171;بحثمايه ی جمهوريت _ اسلاميت&#187;؛ حاکی از آن بود که طرفين اصلی ی منازعه در ايران، هر يک به پاسخ قطعی ی خود رسيده اند و طرح مجدد آن بی معناست:

                        &#171;چگونه اسلامی بودن&#187;در حوزه ی حاکميت و توسط اسلامگرايان، پاسخ خود را در &#171;رويداد سوم تير&#187; متبلور يافت و &#171;چگونه جمهوری بودن&#187; در حوزه ی منتقدين و مخالفين سکولار، در&#171;مانيفست جمهوری خواهی ی اکبر گنجی&#187; با وضوح هرچه تمامتر به نمايش درآمد (که واکنش منفی ی دموکرات نمايان را هم برانگيخت).

                        ۷)
                        همه ی اين مقدمات گفته شد تا به اين پرسش پاسخ داده شود که :

                        &#171;بحثمايه ی روز&#187;؛ يعنی &#171;بحثمايه ی ببخش و فراموش نکن!&#187; آقای گنجی (که به موضوع بحث و جدل بسياری از يادداشت های مخالف و موافق سياسی و نوشته شده توسط اطراف گوناگون منازعه و رقابت سياسی در ايران مبدل شده؛ آنگونه که هر نويسنده و تحليلگری را بر می انگيزاند تا در اين باب چيزی بنويسد و منتشر کند) نشانه ی چيست و چه هدفی را تعقيب می کند؟!

                        اما به دليل اجتناب از تفصيل هرچه بيشتر، آن را به نوشته ی ديگری که به زودی در همين پايگاه منتشر خواهد شد موکول می کنم.



                        زيرنويس ۱:
                        من زبان شناس يا اديب نيستم و نمی دانم که اين واژه (بحثمايه) در اصل معادل همان&#171;گفتمان&#187; است يا نه. و نيز آيا آنچه در پی بيان اش هستم واژه ی معادل ديگری دارد يا نه.
                        اما اگر هم باشد يا وجود داشته باشد، "بحثمايه" را برای اشاره به چنين مصداقی مناسب تر می بينم. از وقتی که برخی می گويند"ما بايد بنشينيم و متمدنانه گفتمان کنيم" نسبت به "گفتمان" حساسيت پيدا کرده ام!
                        البته پيش از اين هم تا جايی که به خاطر می آورم،آن را به کار نبرده بودم.

                        زيرنويس۲:
                        مشکل &#171;دموکرات نمايان&#187; اين نبود که دستورالعمل های هانتيگتونی را به درستی يا به موقع به کار نمی بستند. بلکه اين بود که هربار و بسته به موقعيت، يکجای &#171;موج سوم دموکراسی&#187; را باز می کردند و بندی از بندهای متنوع رهنمودهای هانتيگتونی را تصادفآ و به نحو ديم انتخاب کرده و به کار می بستند
                        طوری که به نظر می رسيد:
                        انگار کتاب مزبور در سرفصل&#171;رهنمودها به هواخواهان دموکراسی در داخل حاکميت&#187;باز بوده است. آقای تئوريسين اصلاح طلب به هر دليل از جمله برای پاسخگويی به تلفن،خواندن را موقتا رها کرده است. در اين فاصله، باد کتاب را ورق زده و به سرفصل &#171;رهنمودها به هواخواهان دموکراسی در خارج از حاکميت&#187; می برده است.

                        اما آقای تئوريسين که دوباره بر سر کتاب می نشيند، گمان می کند هنوز در سرفصل قبلی ست. رهنمود را می خواند و سپس به نيروهای عملياتی اش در جنبش دانشجويی يا روزنامه ها، برای اجرا ابلاغ می کند!

                        دقيقآ به همين دليل پيش پا افتاده بود که در تمام مدت و تا آخرين لحظات، محافظه کاران با تعجب و حيرت از اصلاح طلبان حکومتی می پرسيدند: شما بالاخره چه کاره ايد؟ پوزيسيون ايد يا اپوزيسيون؟! داخل حکومتيد يا بيرون آن؟! براندازيد يا مصلح؟!

                        و البته در اين پرسش خود، تنها نبودند. بيشتر منتقدين و مخالفين نيز همين پرسش را از اصلاح طلبان حکومتی داشتند.

                        به ياد داشته باشيد که:
                        باد؛ فقط جهت بادبانها را تغيير نمی دهد. گاه کتاب های سرنوشت ساز را هم ورق می زند و تاکتيک های جريان های سياسی(و طبعا سرنوشت شان) را هم تغيير می دهد!

                        Comment


                        • چهارروزاست كه نيروهای نظامی اسرائيل از هوا وزمين و دريا نوار غزه را ببهانه اسير شدن يك سرباز 19 ساله يهودی فرانسوی كه داوطلبانه خود را برای جنگيدن با فلسطينيها به ارتش اسرائيل معرفی كرده بود مورد حمله قرار داده اند اين بار آنها جرات نكردند از تاكتيكی كه هيتلر آنرا جنگ برق آسا ناميده بود به سرزمين فلسطينيها يورش ببرند چه نيروهای مبارز فلسطين طی انتفاضه نشان داده بودند كه قادرند در برابر نيروی تا بدندان مسلح رژيم اسرايئل مقاومت كنند اين چندمين بار است كه مبارزان فلسطينی ‌به قلب دشمن حمله كرده و نشان ميدهند كه برخلاف ادعای‌ كشورهای غربی‌ ارتش اسرائيل مثل همه ارتشهای متجاوز ‌پوشالی‌ است.
                          اسرائيل برای‌ حمله به فلسطين باز هم از پشتيبانی وسيع نظامی از جمله سيستم نظامی ساتليتی آمريكا و غرب بر خوردار شده است افشاء هويت سرباز فرانسوی دستگير شده توسط نيروهای ‌مقاومت در نوار غزه نشان ميدهد كه حمله اسرائيل تحت اين بهانه پوششی بيش نبوده است .
                          چرا اسرائيل در اين مقطع به كشورهای‌عرب تجاوز ميكند؟

                          اسرائيل همزمان باتدارك برای اشغال مجدد نوار غزه به حريم هوايی سوريه و لبنان هم تجاوز كرده است كه اين اقدام نميتوانسته است بدون حمايت آمريكا و كشورهای‌عضو ناتو صورت گرفته باشد از طرف ديگر كنفرانس وزرای ‌خارجه گروه هشت در مسكو در جريان است كه قرار است راجع به بسياری از مسائل جهانی از جمله مسئله اسرائيل و فلسطين به تبادل نظر بپردازد از گزارشات چنين بر می آيد كه فشار بر آمريكا برای مهار اسرائيل حتی ‌از طرف بعضی از كشورهای‌اروپايی عضو ناتواز جمله ايتاليا و اسپانيا و يونان بشدت بالا گرفته است اين كنفرانس قرار است قطعنامه سران گروه هشت را تدوين كند كه شامل بسياری از مشكلات و معضلات حل نشده منطقه خاورميانه و جهان از جمله مسئله امنيت جهانی است.
                          بيش از سه ماه است كه با فشار كشورهای‌غربی پرونده هسته ای ايران به سازمان ملل ارجاع داده شد ولی ‌بزودی ‌مشخص شد كه منافع كشورهای ‌مختلف در ايران و خاورميانه امكان بهره برداری‌از اين مسئله را بيك طرف نخواهد داد در نتيجه با مشورتهای ‌فراوان دوباره آنرا به سازمان انرژی اتمی مستردكردند و همزمان قرار شد تا اعضاء دائمی ‌سازمان ملل كه حق وتو دارند باتفاق آلمان طرحی را جهت حل مسئله ای هسته ای نه تنها در رابطه با ايران واسرائيل بلكه برای ديگر كشورهايی كه در آينده احتمالا اين راه را طی خواهند كرد ارائه دهند و بدين ترتيب بجای‌استفاده از جنگ برای يكبار هم كه شده راه مذاكره و همكاری را تجربه كنند.
                          طی سالهای گذشته آمريكا و اسرائيل كوشش فراوانی بكار برده بودند تا ايران را از طريق سازمان ملل ابتدا محاصره اقتصادی ‌و سپس از طريق جنگ هوايی ‌متلاشی كنند آمريكا كه نتوانسته بود طی پنج سال گذشته به اوضاع عراق و افغانستان سروسامان بدهد مجبور شد حد اقل برای مدتی‌عقب نشينی كرده تا زمينه لازم را برای ‌تهاجم بعدی ‌فراهم سازد كه اين موضوغ به مذاق اسرائيل خوش نيامده است در نتيجه اسرائيل در تلاش است بكمك آمريكا كه در وضعيت بسيار نامناسبی گرفتار آمده است زمينه تخريب اين كنفرانس را فراهم آورد تا سران آن نتوانند بر طبق توافقی كه با ديگر كشورها از جمله روسيه بعمل آورده اند بر سر بعضی ازمسائل جهانی‌از جمله مسئله فلسطين و ايران و خاورميانه خالی‌از سلاح اتمی بتوافقی دست پيدا كنند.
                          اين اولين بار نيست كه اسرائيل كوشش ميكند توافقات بين المللی ‌را تخريب كند اين كشور تمامی توافق های ‌جهانی در مورد خاورميانه از جمله اسلو ، مادريد و مصر را عملا زير پا گذاشته است تا بحران منطقه لاينحل باقی ‌بماند و بتواند همچنان بر اشغال سرزمينهای‌عربی‌ادامه دهدو از تضاد موجود برای ‌بقاء خود نهايت استفاده را ببرد.
                          تاپيش از توافق برسر مسئله هسته ای ايران فعل و انفعالات فراونی در منطقه صورت گرفته بود از جمله آن مذاكرات مستقيم بارزانی‌ با دولت اسرائيل وتركيه كه نتيجه آن انتقال بيش از 250 هزار نيروی نظامی تركيه بمرز عراق و سوريه و ايران بود بارزانی‌عملا از اين دوكشور خواسته بود در صورتی كه نيروهای مقاومت دست بالا را در عراق داشته باشندو آمريكا راه فرار را در پيش گيرد مناطق تحت كنترل كردها را به اشغال خود در آورد جلال طالبانی هم كه عملا با همكاری ‌با ايران و نيروهای ‌شيعه طرفدار ايران حيثيت خود را بر باد داده است دست كمك بسوی ايران دراز كرده بود و ايران هم به اين در خواست پاسخ مثبت داده و نيروی ‌نظامی فراوانی‌ در مرز عراق با ايران مستقر كرده است تادر صورت لزوم هم از طالبانی‌ و هم از طرفداران خود در عراق حمايت كند ودر ضمن صحنه را تنها به تركها وگزار نكند.
                          كوشش سفير آمريكا در عراق كه بارها در خواست ملاقات با مسئولان ايران را داده بود در واقع هم آهنگ كردن مواضع ايران با تركيه برای سركوب نيروهای ‌مقاومت عراق و كردها و در نهايت حمايت از كشورهای ‌شيخ نشين عرب بود كه بشدت از پيشرفت اوضاع منطقه وحشت زده شده اند.
                          اسرائيل با توجه به اوضاع منطقه و درهم شكسته شدن تجاوز آمريكا در منطقه قصد دارد بهر قيمت آمريكا را در منطقه ميخكوب كند چه بخوبی آگاه است كه شكست آمريكا در خاورميانه يعنی پايان كار اسرائيل و پايان كمك مالی ‌شيخ نشينها به اين كشوراز طريق آمريكا علاوه بر آن اسرائيل بخوبی ميداند كه هر اقدام اين كشور برعليه كشورهای‌ خاورميانه بنام آمريكا تمام شده و مردم خاورميانه آمريكا را مسئول جنايات اسرائيل خواهند شناخت بنابراين اسرائيل با حمله به نوار غزه آمريكا را عملا در بد منگنه ای گرفتار كرده است .
                          كشورهای‌اروپايی از جمله آلمان و انگلستان و فرانسه از اين اقدام اسرائيل چندان ناراضی نيستند در اين سه كشور بشدت بر عليه مسلمانان تبليغات ميشود بهمان شدتی كه پيش از جنگ جهانی ‌دوم بر عليه يهوديها و كمونيستها صورت ميگرفت ضعيف شدن جنبشها و كشورهای ‌مستقل‌ منطقه خاورميانه از طريق اسرائيل كه پنجاه سال است ادامه دارد با استراتژی‌اين كشورها همخوانی دارد چه از يك طرف امكان رشد و اتحاد كشورهای ‌منطقه را صد ميكند و از طرف ديگر كنترل منابع عظيم نفت منطقه را آسانتر ميكند بنابراين اسرائيل بهمراه تركيه دوفاكتور مهم برای امنيت كشورهای‌اروپايی بحساب می آيند.
                          تنها سه جنگ در طی ده سال اخير در يوگسلاوی و افغانستان و عراق بيش از دوهزار ميليارد دلار قرارداد نظامی‌ نصيب كشورهای‌اروپايی ، ژاپن ، كانادا و استراليا كرده است بر طبق آمار سازمان مطالعات سلاحهای ‌متعارفی ‌در لندن طی‌اين مدت بيش از سه و نيم مليون نفر توانستند شغل خود را حفظ كنند برلسكونی ‌پيش ازآغاز جنگ يوگسلاوی‌ معتقد بود كه فقط با جنگ ميشود اقتصاد بيمار ايتاليا را نجات داد اسرائيل بهمراه كانادا و سوئد هم در تمامی‌اين جنگها به بزرگترين صادر كنندگاه قطعات نظامی‌ تبديل شدند.
                          انستيتوی تحقيقاتی برای‌ صلح جهانی استكهلم ( SIRPI )(International Peace Research Institute Stockholm) در ژوئن 2006 طی يك كنفرانسی در استكهلم ضمن معرفی‌ گزارش ساليانه خود در مورد بودجه سرسام آور نظامی‌ جهانی و افزايش بی سابقه آن در تاريخ اعلام كرد كه كشورهای جهان در سال گذشته بيش از 1120 ميليارد دلارصرف سلاح نظامی كرده اند كه 50% آن فقط متعلق به آمريكا بوده است در اين گزارش آمده است كه آمريكا بيش از 1000 ميليارد دلار علاوه بر بودجه نظامی سال گذشته خود‌صرف تحقيقات نظامی ‌كرده است بدين ترتيب تنها آمريكا معادل چهار پنجم بودجه نظامی ‌جهانی را بخود اختصاص داده است.
                          در همين مدت شيخ نشين های خليج فارس كشورهای‌همسايه ايران طی سالهای ‌گذشته بشدت خود را مسلح كرده اند تنها عربستان سعودی طی چهارده سال گذشته 268 ميليارد دلار اسلحه خريداری كرده است با توجه به جمعيت اين كشور كه در حدود 21 مليون نفر است عربستان طی‌اين مدت معادل 12 مليون دلار برای‌هر تبعه خوداسلحه خريداری كرده است .
                          در همين مدت امارات متحده عربی‌ با جمعيت 2,6 مليون نفر 39 ميليارد دلار و كويت شيخ نشين كوچك عربی ‌با جمعيت 1,1 مليون نفر بيش از 73 ميليارددلار اسلحه خريداری كرده اند شيخها و ژنرالهای‌ كويت در همان ساعت اول در سال 1990 پس از قيام مردم كويت فرار را بر قرار ترجيح داده نه تنها مقاومت نكردند حتی يك گلوله هم شليك نكردند و به عربستان وبه غرب گريختند .
                          در مجموع اين سه كشور380 ميليارد دلار تنها ظرف چهارده سال از آمريكا و انگلستان اسلحه خريدار كردند كه بخشی از قطعات آن توليد اسرائيل بوده است جالب است كه طبق آمار رويتردر 8 ماه مه 2006 ايران با جمعيت 70 مليونی در اين مدت تنها 49 ميليارد دلار هزينه نظامی داشته است.
                          عربستان سعودی‌ و اسرائيل قرار است از آمريكا بمبهای‌13600 كيلويی بنام بيگ بلو (BIG – BLU ) بخرند كه قادر است تا عمق 60 متری سيلو های ‌بتونی‌ نظامی را منهدم كند اين اسلحه به MOP (Massive Ordnance Penetrator) توپ نفوذی ‌توپر معروف است بنابراين خاورميانه به انبار باروت تبديل شده است كه هر آن امكان انفجار آن با توجه به رژيمهای فاسد ووابسيه ميرود.
                          اين معامله پر منفعت با ذخاير نفتی ‌موجود در خاورميانه كه آمريكا و انگلستان در تلاشند تا انحصار آنرا بخود اختصاص دهند نميتواند رقبای ديگر را به تكاپو نياندازد تا سهمی از آن را نسيب خود نكنند روسيه ، اوكراين ، سوئد ، كانادا و.... حتی هلند فعالانه در تلاشند تا توليدات نظامی خود رابه شيخ نشينها غالب كنند.
                          كشورهای‌آمريكا و انگلستان و حتی‌اسرائيل كه بزرگترين شركتهای ‌نفتی‌ را در كنترل دارند تنها در سال 2005 بيش از 40 ميليارد دلار از افزايش قيمت نفت بهره برده اند ضمن آنكه پول صادرت نفتی ‌كشورهای ‌شيخ نشين رادر كشورهای ‌خود نگه داشته اند تنها كشورهای ‌شيخ نشين بيش از 2100 ميليارد دلار ارز در آمريكا پس انداز كرده اند و جرات ندارند آنرا بيرون بكشند آمريكا پيش و پس از تجاوز به افغانستان و عراق نسق خود را از اين شيخ نشينها گرفته بود و آنها را تهديد به سرنگونی ‌كرده بود اخيرا در روزنامه های غربی بر ملا شده است كه همين شيخ نشينها به آمريكا و غرب فشار آورده بودند تا هم رژيم افغانستان و هم رژيم عراق را سرنگون كنند چون هردو كشور را برای بقاء خود بسيار خطرناك ارزيابی كرده بودند.
                          عربستان سعودی اولين كشوری ‌بود كه حكومت طالبان در افغانستان را بتشويق آمريكا برسميت شناخته بود ولی ‌با فعاليت گسترده مخالفان حكومت سعودی ‌در خاك افغانستان ترجيح داد اين كشور مورد حمله قرار گيرد عربستان هزينه جنگ را هم متقبل شد.
                          پسوند سعودی‌ در عربستان مربوط ميشود به يك خانواده با همين نام كه پسوند عربستان شده است عربستانی ‌كه متعلق به خانواده سعودی‌است آل سعود اصل و نسب خود را از خانواده محمد پيغمبر مسلمانان ميداند سعوديها حتی مذهب ويژه خود يعنی مذهب وهابی‌ را ابداع كرده و بقيه را بعنوان مسلمان واقعی برسميت نمی شناسند بدين ترتيب عربستان و اموال آن تنها به اين خانواده همانند ساير شيخ نشينها تعلق دارد.
                          حمله اسرائيل به نوار غزه دليل ديگری‌هم دارد و آنهم محك سلاحهای ‌موجود دردست مبارزان فلسطينی است و از طرف ديگر آمريكا و اسرائيل ميخواهند عكس العمل ايران و سوريه را در اين مورد ببينند اخيرا بين ايران و سوريه پيمان دفاعی مشترك بامضاء رسيده است فعاليت گسترده فرانسه و ساير كشورهای‌غربی در لبنان جلوگيری از پيوستن اين كشور به اين پيمان بوده است تجاوز هوايی اسرائيل به خاك سوريه و لبنان طی دوروز گذشته و دفاع هوايی سوريه كه اخيرا با سلاحهای ‌ضد هوايی روسيه مجهز شده است و عكس العمل ايران در اين رابطه ميتواند توازن نيروها را در منطقه بنمايش بگزارد ايران بعنوان ابر قدرت منطقه در اين معادلات نقش تعيين كننده ای ‌بازی ميكند و از آنجا كه در جبهه غرب قرار ندارد

                          Comment


                          • ۱۹ سال پيش روز هفتم تير سال ۱۳۶۶ ملت ايران شاهد وقوع جنايتی هولناک و ضد بشری از سوی رژيم خودکامه و متجاوز حاکم بر عراق بر ضد هموطنان کُرد خويش در سردشت و برخی ديگر از نقاط کردستان بودند. جنايتی که هزاران کشته و مصدوم بر جای گذاشت و خاطره دردناک آن در حافظه مردم ايران برای هميشه نقش بست.

                            هموطنان دلير و شرافتمند کردستان
                            اهالی غيور سردشت!
                            درست است که جنايت تاريخی مزبور هزاران تن از هموطنان را با مرگی دردناک از ما ربود و زندگی بازماندگان فاجعه را با مصيبت و اندوه و تلخکامی همراه کرد وملت ايران را داغدار فرزندان سلحشور خود نمود، امّا سنت الهی جنايتکاران را رها نساخت و جز رسوايی و مرگ همراه با ذلت نصيبشان نگشت.
                            در مقابل شما مردم به رغم تحمل رنجها و ستم ها و مصائب بسيار، سرافراز از ايستادگی در برابر تجاوزها و ستمگريها و ابراز شرف و رشادت ، در سرزمين و موطن خود پايدار به زندگی ادامه می دهيد و از ميراث فرهنگی و افتخارات قومی و ملی خويش پاسداری می نماييد. جای بسی تأسف است که قربانيان آن جنايت شيميائی از مصدومين و بازماندگان شهدا ، آن گونه که شايسته شأن انسانی و شدت مظلوميتشان بوده و هست ، مورد مراقبت و محبت قرار نگرفته اند و در کاستن درد ها و رنج ها و رفع محروميت و نگرانی هايشان اقدامات موثری به عمل نيامده است . از آن ميان زنان با شرف و غيور و مصيبت زده آن سرزمين ، به مراتب بيشتر مورد بی مهری و تضييع حقوق انسانی خويش قرار گرفته اند.آنچه آثار مخرب فجايعی از اين نوع را تشديد و طولانی مدت می کند ، شرايط دشوار زندگی و محروميت های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی است که در اثر اعمال سياستهای اقتدار گرايانه و تبعيض آميز بر ما، شما و ميليون ها هموطنان ديگر مان در جای جای ميهن تحميل شده و می شود.

                            نابرابری های شديد در توزيع فرصتها و امکانات مادی و فرهنگی اجتماعی و تضييع مهم ترين حقوق انسانی و اجتماعی اکثريت مردم بويژه اقوام و زنان را از فرصت برخورداری از يک زندگی آزاد، امن و شرافتمندانه انسانی و تحقق رشد و شکفتگی قابليتهای وجودی و اعتلای معنوی و فرهنگی و عدالت و آزادی محروم نگاه داشته است. ترديدی نيست که غلبه بر اين دشواری ها و رفع تبعيض ها و ستمهای مضاعف و فراهم کردن شرايط يک زيست سالم ، آزاد و صلح آميز و پر نشاط جزء با اتحاد و همبستگی همه ستمديدگان و تلاش مداوم و خستگی ناپذير در راه هدف و تکيه بر نيروهای عقلانی و اخلاقی و ديگر ارزشهای الهی و انسانی حاصل نخواهد شد .

                            جنبش مسلمانان مبارز

                            Comment


                            • فرهيختگان! دوست داران مردم سالاری!
                              سرکوب تجمع مسالمت آميز زنان در تاريخ ۲۲خرداد ، در ميدان ۷تير ، برگی تازه بر دفتر سياه کاری های
                              ماموران و کارگزاران دولت در سرکوب کارگران عضو سنديکای شرکت واحد ، اقوام غيور ايرانی، دانشحويان، روزنامه نگاران و فرهنگ دوستان و ديگر اقشار مبارز مردم ايران افزود.
                              مهندس علی اکبر موسوی خويينی، دبير کل سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم )، نماينده ی مبارز دوره ی ششم مجلس و عضو فعال کميسيون دانشجويی آن، در تاريخ دوشنبه ۲۲ خرداد۸۵ ، در تجمع برگزار شده در حمايت از حقوق برابر زنان و مردان، پس از تحمل ضرب و شتم و توهين ماموران نيروی انتظامی ولباس شخصی ها بازداشت شد.
                              شمار بسياری از زنان و مردان حامی حقوق آنان که در اين تجمع با شکوه شرکت داشتند درجريان تهاجم آن روز دستگير شدند. زنان اونيفورم پوش بسياری نيز ، برای نخستين بار در سرکوب اين گردهم آيی شرکت جستند باتوم و گاز فتفت به جان همجنسانشان - که بی ترديد در تضييع حقوق شهرونديشان با آنان سهيم اند- افتادند.

                              دستگير شدگان در اين تجمع ، از زن ومرد، به تدريج تا روز يکشنبه ۲۸ خرداد، با يا بدون سپردن وثيقه ، آزاد شدند، اما مهندس موسوی خويينی تا به امروز بدون ملاقات با وکيل يا تفهيم اتهام به او، همچنان در بازداشت به سر می برد. اين سخن مهندس موسوی که از مردم خواسته است عملکرد و سخنان پيش از زندان اش را ملاک ارزيابی مواضع اش قرار دهند و به مواضعی که پس از بازداشت ممکن است از زبان او اعلام کنند توجهی نشان ندهند، نشان از شدت فشاری دارد که در دوران بازداشت بر او روا داشته اند.

                              گناه زنان و مردانی که در روز ۲۲ خرداد در ميدان هفت تير گرد آمده بودند - و کارگزاران دولتی چون هميشه انگيزه ای دگرگونه برای اين گردهمآئی بر شمردند،- تنها وتنها خواست برخوردارشدن ازحقوق برابر شهروندی برای نيمی از شهروندان کشورمان بود.
                              زنان در کشور ما به پاداش وظايف دشواری که در رشد وآموزش وپرورش فرزندان به عهده دارند، علاوه بر کار همگام با مردان و برتری د ر عرصه ی آموزش دانشگاهی، در مقام شهروندان درجه دوم قرار گرفته و در بسياری موارد از نيمی از حقوق مردان برخوردارند. آنها باصدای بلند می گويند:" ما نصف انسان نيستيم . ما نيز همچون مردان شهروندان برابر حقوق جامعه ی ايرانيم."

                              مهندس موسوی ، علا وه بر حق طلبی و حمايت از برابری ِحقوق همه ی شهروندان ايران ، گناهی د يگر وبزرگ تر از آن نيز دارد. او هم اکنون، بايد تاوان دفاع پيگيرش از آزادی های اساسی و انکار نا پذ يرمصرح دراعلا ميه ی جهانی حقوق بشر ، تلاش هميشگی و خستگی ناپذيرش در حمايت از حقوق تضييع شده ی دانشجويان، اقوام ستم ديده ايرانی، کارگران، زنان، روزنامه نگاران وهمه ی دوست داران آزادی انديشه وبيان ومردم سالاری، چه در دوره ی نمايند گی مجلس و چه درسازمان دانش آموختگان را نيز بپردازد.

                              - ما،همروند با اعتراض به سرکوب آزادی های شهروند ی، ازجمله در برخورد با تجمع کارگران شرکت واحد اتو بوس رانی تهران و حومه ، اقوام آذری، کرد، عرب و بلوچ و ترکمن ، جنبش دانشجويی و نيز تجمع زنان در۱۷ اسفند ۸۴ و ۲۲ خرداد ۸۵ ، پيگيرانه از برابری حقوق اجتماعی زنان با مردان حمايت می کنيم.
                              - ما، مصرانه خواستار آزادی بی قيد وشرط مهندس علی اکبر موسوی خويينی، منصور اسالو، ياشار قاجار، عابد توانچه ، رامين جهانبگلو ، اسماعيل جمشيدی و همه ی افرادی که بدون حق ملا قات با وکيل و تفهيم اتهام در بازداشت بلند مد ت به سر می برند و همه ی زندانيان راه آزادی و مردم سالاری، همراه با تضمين کامل همه ی آزادی ها و حقوق د مکراتيک برای همه ی شهروندان اير انيم .

                              اتحاد د مکراسی خواان ايران
                              سوم تير ماه ۱۳۸۵
                              ۲۴ ژوئن ۲۰۰۶

                              Comment


                              • جبهه مشارکت ايران اسلامی درباره نوع برخورد با تجمع جمعی از زنان در روز ۲۲ خرداد بيانيه‌ای صادر کرد.

                                به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، دراين بيانيه با بيان اين‌که هفته گذشته برخورد نيروی انتظامی با تجمع شماری از شهروندان در دفاع از حقوق زنان واکنش‌های گسترده‌ای را برانگيخت، آمده است:

                                جبهه مشارکت ايران اسلامی نيز به نوبه خود برخورد با اين دسته از شهروندان را محکوم و دولت را به شنيدن مطالبات بخش‌های مختلف جامعه دعوت نمود. در اين فرصت مناسب ديده شد که اندکی بيشتر به اين حادثه و زمينه‌های بروز آن بپردازيم.

                                در ادامه اين بيانيه آمده است: رخداد مزبور از دو حيث مورد توجه است؛ يکی از جهت خواسته‌هايی که برپاکنندگان اين تجمع در اطلاعيه‌ها و بيانيه‌های خود مطرح کرده بودند و ديگری اصل موضوع حق برگزاری تجمعات و اعتراضات مدنی که به نظر می‌رسد در اين حادثه ناديده گرفته شده است.

                                از مهم‌ترين شاخص‌های توسعه‌يافتگی کشورها تحقق برابری جنسيتی است و تلاش بر آن است که با رفع موانع حقوقی و قانونی متناسب با شرايط زمانی و مکانی و بعضاً با اعمال تبعيضات مثبت، زمينه برابری شهروندان فارغ از جنسيت آنان در برخورداری از حقوق شهروندی و فرصت‌ها و امکانات را فراهم کنند . از اين موضوع به رواداری عدالت جنسيتی نام می‌برند.

                                در کشور ما نيز به سبب پاره‌ای ملاحظات تاريخی و رسوبات فرهنگی، در کنار برداشت‌های ناصواب از شرع مبين که به هيچ عنوان پاسخگوی مناسبات و وضعيت اجتماعی امروز ايران نيست، موانع قابل توجه در راه رسيدن به عدالت جنسيتی وجود داشته و عليرغم تلاش‌هايی که در سال‌های گذشته در جهت اصلاح قوانين و فرهنگ‌سازی‌ در اين رابطه صورت گرفته، کماکان حجم وسيعی از اين تبعيضات نيمی از جامعه را در برخورداری از حقوق و فرصت‌های برابر محروم داشته است و حتی متأسفانه موانع بسياری در مسير اطلاع‌ يافتن جامعه زنان ايران از حقوق و نيز توانايی‌های خود قرار داده شده است.

                                به جرأت می‌توان گفت يکی از گام‌های اساسی در جهت حل مشکلات زنان ايران و رفع تبعيض از نيمی از جامعه، بازنگری و تغيير در قوانين مدنی کشور است.

                                مواد قانون مدنی ايران بعضاً در جامعه گذشته ريشه دارد و حتی اگر با خوشبينانه‌ترين تفاسير به آن بنگريم، بر اساس نقش‌ها و کارکرد‌های آحاد جامعه و شناخت و درک آنان از توانمندی‌ها و حقوق خود و بر مبنای تقسيم نقش‌ها و کارکردها در آن زمانه تنظيم شده است. به گواهی مستندات عديده و مجموعه فعاليت‌های پژوهشی و علمی صورت گرفته در مراکز دولتی، دانشگاهی، حوزوی، حقوقی و قضايی درباره کارآمدی قوانين موجود در حل مسائل اجتماعی به يقين می‌توان گفت که اکثريت حقوقدانان محترم دانشگاهی و فضلا و مجتهدان علوم دينی، دست‌اندرکاران امور اجرايی و قضايی و در يک کلام قاطبه عقلای دلسوز جامعه معتقد به ضرورت تغييرات فراوان و اصلاحات قابل توجه در قوانين مدنی به ويژه بخش‌های مربوط به زنان هستند.

                                بر اين اساس معتقديم که چنانچه به اين ضرورت توجه نشود و در عوض، به تلاش برای تحقق اين تغييرات و روزآمد کردن قوانين مدنی کشور و زمينه‌سازی برای برخورداری هر چه بييشتر زنان از حقوق و فرصت‌ها، با نگاه‌های بنيادگرايانه و متحجرانه نگريسته شود و عقبگرد و پسرفت در زمينه حقوق زنان جانشين ضرورت‌ها و مقتضيات زمانی شود، اداره امور جامعه با مشکلات جدی مواجه خواهد شد. بی‌توجهی به نوع مسائلی که مشکلات زنان را پديد آورده است، بالمأل بنيان خانواده‌ها را آسيب‌پذير و پيچيدگی‌ها و مسائل دست و پاگير اجتماعی را دامن خواهد زد و اين نابسامانی‌ها قطعاً چهره نظام را در داخل و خارج و در مواجهه با نهادهای حقوقی بين‌المللی مخدوش خواهد ساخت.

                                نويسندگان بيانيه افزوده‌اند: دولت کنونی لازم است تحولات صورت گرفته در انديشه و جايگاه زنان کشور را به رسميت بشناسد و باور کند که برخوردهای تقابلی و نفی‌کننده پيشرفت‌های گذشته، موقعيت برابر زنان در جامعه و فروکاستن مطالبات آنان به امور معيشتی و خيريه‌ای نه تنها کمکی به بهبود وضعيت زنان و تحکيم خانواده‌ در کشور نمی‌کند، بلکه بحران‌های اجتماعی را در داخل دامن می‌زند و فشارهای بين‌المللی را بر کشور می‌افزايد.

                                از بعد ديگر درباره تجمع صورت گرفته و برخورد با آن لازم است متذکر شويم که در جامعه سامان‌يافته، مکانيزم‌های لازم برای مشارکت و مداخله اراده مردم در امور عمومی پيش‌بينی شده است و با به رسميت شناختن حق اعتراض و انتقاد برای اقشار جامعه، دولت‌ها فرصت‌ها و امکانات لازم را برای بيان مسالمت‌اميز اعتراض‌ها و انتقادها فراهم می‌آورند. در قانون اساسی جمهوری اسلامی نيز اين حق به رسميت شناخته شده است و آحاد جامعه می‌توانند اعتراضات مسالمت‌آميز خود را با برگزاری تجمعات و تظاهرات به گوش دولت و ساير بخش‌های جامعه برسانند.

                                به روشنی پيداست که اقتدار دولت‌ها در آن است که با افزودن تحمل و مدارای خود در برابر مطالبات، خواسته‌ها و اعتراضات اقشار جامعه نه تنها فرصت بيان آن را فراهم آورند، بلکه زمينه گفت‌وگو و شنيدن صداهای متفاوت را ايجاد و از فرصت‌هايی که اين موضوع ايجاد می‌کند در جهت اصلاح امور استفاده بهينه کنند.

                                برخورد خشن با بيان مطالبات اجتماعی و استفاده از اهرم زور و بازداشت نه تنها نشان اقتدار نيست، بلکه گويای ناتوانی و تشويش خاطر در برخورد با پديده‌های طبيعی اجتماعی می‌تواند باشد.

                                طرفه آن‌که در حادثه اخير برای نخستين بار با پديده مداخله پليس زن در برخورد با تجمع فعالان امور زنان مواجه بوديم. در همه کشورهای دنيا پليس زن به منظور حمايت از حقوق زنان و رعايت ويژه آنان تشکيل می‌شود، ولی متأسفانه در اين حادثه پليس زن به مثابه ابزاری برای تسهيل برخورد با زنان مورد استفاده قرار گرفته است.

                                جبهه مشارکت ايران اسلامی در پايان آمده است: علی‌رغم آن‌که ممکن است در اتخاذ روش بيان نظرات و مطالبات با برپاکنندگان تجمع ياد شده اختلاف نظر و سليقه داشته باشيم، اما با دفاع از اصل برابری جنسيتی و لزوم اصلاح قوانين تبعيض‌آميز و نيز با تأکيد بر حق قانونی شهروندان در برپايی تجمعات و بيان مطالبات و اعتراضات خود، نوع برخورد با تجمع اخير را يکبار ديگر محکوم می‌کنيم و خواستار آزادی سريع بازداشت‌شدگان و رعايت کامل موازين حقوقی در جهت رسيدگی به پرونده آنان هستيم.

                                Comment

                                Working...
                                X