آقای منتظری، آن چاه و بنای جمکران- که در همان نزدیکی های شما قرار دارد- بر چه اساس و اصول اسلامی بنا شده است؟ آیا در آنجا مردم یاد می گیرند که چگونه"دین را برای خدا خالص کنند؟" یا که در آن محل همه به "غیر" و "اغیار" روی می آورند. آن بساط "معرکه بگیری" مگر غیر از آن است که دون خدا است؟ چرا شما به این مسائل توجه نمی کنید؟ من در این باره صدها نمونه سخن دارم که از بازگو کردن آنها در اینجا به این امید خودداری می کنم که شما قدری به این سخنان من که از دلم برخاسته توجه کنید شاید که بر دل شما نشیند و نهایت دست از این "معصومیت طلبی" انسان کش و "ولایت طلبی" مردم کش بردارید و در یک اعلامیه مطبوعاتی به اطلاع عموم انسانها برسانید که همه انسانها (چه پیامبر و چه غیر آن، چه مرد و چه زن) تا زمانی که در این جهان بسر می برند با هم برابرند و هیچکس بر کسی نه ولایت دارد و نه برتری. این عمل شما می تواند آن کار (امر) شایسته و عمل صالحی باشد که خدا و خلق خدا را خشنود می سازد و می تواند به حساب شما گذارده شود، والا که من از جانب خودم بخاطر حقوقی که از بابت طرح "ولایت فقیه" از من ضایع شده نزد خدا و رسولش علیه شما (و سایر مجتهدین شیعه) شکایت می کنم.
در عین حال آقای منتظری به شما یادآور می شوم،
شما که در زمان رسول خدا بسر نمی برید که نسبت به امر او همچنانکه صحابه از زبان آن حضرت می شنیدند و اطاعت می کردند (و یا در برخی از موارد نمی کردند)، بتوانید عمل کنید! شما اینک (بر حسب سخن خودتان) فقط تعبیرات خودتان را که از دین خدا و پیامبر اسلام دارید، یعنی تصورات خودتان را تبیعیت می کنید. این موضوع درباره همه امامان و آن امامی که فکر می کنید که برای استقرار عدالت بعدها می خواهد ظهور پیدا کند، نیز صادق است. بنابراین اگر خوب فکر کنید می بینید که شما فقط تصورات خودتان و آن چیزهایی را که بقول قرآن (نور / ١٥) از دهان این و آن شنیده اید و (یا از کتابها) تلقی کرده اید ، باور دارید و پیروی می کنید. این سخن اگر درست باشد که به نظر درست می آید (چراکه رسول خدا هم می فرماید : "کلما میزتمواها به اوهامکم بادق معانیه فهو مخلوق عنکم و مردود الیکم"، یعنی هرچه را که شما با فکر و خیال خودتان با دقیق ترین معنایش تمیز می دهید، همه ساخته و پرداخته شما است و به شما بر می گردد")، آنگاه می بینید که شما بر حسب تعقلات خودتان، خودتان را میزان دین خدا قرار داده اید و بی آنکه از علم لدن الهی با خبر باشید از جانب خدا و رسول و امام او حکم کلی صادر می فرمایید. من البته بیشتر از این به جزییات این امر وارد نمی شوم و قضاوت آن را به عهده خود شما می گذارم، اما شما خودتان انصاف بدهید آیا عقل شما می تواند پایگاه محکمی به جهت حجیت باورهای دینی شما (و من) باشد؟ و آیا کسی با این شیوه عقیده مندی می تواند دینداری خدا را بکند و یا که "دینش را برای خدا خالص گرداند"؟ هرچه هست این است که اکثر مذهبیون (در هر مذهبی) به خیال خام خود و به تلقینات این کشیش و آن مفتی بر حسب تصوری که از پیامبران و امامان دارند و نامهایی که آباء و اجدادشان بر آنها (دون خدا) نهاده اند، از دین خدا تصوراتی را بنا می کنند که به هیچ وجه با واقعیت مطابقت ندارد. (ما تعبدون من دونه الاّ اسماء سمیتموها انتم و آباءکم و ما انزل الله بها من سلطان = شما از دون خدا جز نامهایی که خودتان و پدرانتان بر آن نهاده اید نمی پرستید و خدا بر آن (نام ها و خیالات و تصورات) هیچ حجتی نفرستاده است)، (یوسف/۴۰). بنابراین از شما تمنا دارم که سرنوشت ما انسانها را بخاطر خیالات واهی خودتان به توسط باور داشتن به موضوع "عصمت" و "ولایت فقیه" در دست نگیرید و اجازه بدهید که ما انسانها بر اساس حکم قرآنی "لکم دینکم و لی دین = شما را دین شما و مرا دین من "، و یا بر اساس سخن امروز - دموکراسی- این چند روز زندگی مختصر دنیوی را به مشاجره و منازعه و جنگ و خشونت سپری نکنیم. والله که اگر چنین کنید، دنیای بهتری خواهیم داشت و در عین حال زمینه ای بهتری فراهم می شود تا انسانها فرصت بیشتری پیدا کنند که از راه دین به فیض کشف حقیقت نائل آیند.
نامه خود را با شعر زیبایی از حافظ شاعر گرانقدر کشور خودمان به پایان می برم به این امید که شما با توجه به معنای آن از مرکب"مرجعیت" و "ولایت فقیه" پیاده شوید و ایمان تان را مثل ما مردم امی کنید. ان شاء الله :
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کاو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
وندران آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت ان روز که این گنبد مینا می کرد
گفت آن یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
گفتمش زلف چو زنجیر بتاب از پی چیست؟
گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کرد
موفق باشید
حسین میرمبینی
ششم ژوییه 2006
برای پی گیری مکاتبات من (حسین میرمبینی) با آقای منتظری لطفا به سایت
www.peikekhabari.com مراجعه کنید.
در عین حال آقای منتظری به شما یادآور می شوم،
شما که در زمان رسول خدا بسر نمی برید که نسبت به امر او همچنانکه صحابه از زبان آن حضرت می شنیدند و اطاعت می کردند (و یا در برخی از موارد نمی کردند)، بتوانید عمل کنید! شما اینک (بر حسب سخن خودتان) فقط تعبیرات خودتان را که از دین خدا و پیامبر اسلام دارید، یعنی تصورات خودتان را تبیعیت می کنید. این موضوع درباره همه امامان و آن امامی که فکر می کنید که برای استقرار عدالت بعدها می خواهد ظهور پیدا کند، نیز صادق است. بنابراین اگر خوب فکر کنید می بینید که شما فقط تصورات خودتان و آن چیزهایی را که بقول قرآن (نور / ١٥) از دهان این و آن شنیده اید و (یا از کتابها) تلقی کرده اید ، باور دارید و پیروی می کنید. این سخن اگر درست باشد که به نظر درست می آید (چراکه رسول خدا هم می فرماید : "کلما میزتمواها به اوهامکم بادق معانیه فهو مخلوق عنکم و مردود الیکم"، یعنی هرچه را که شما با فکر و خیال خودتان با دقیق ترین معنایش تمیز می دهید، همه ساخته و پرداخته شما است و به شما بر می گردد")، آنگاه می بینید که شما بر حسب تعقلات خودتان، خودتان را میزان دین خدا قرار داده اید و بی آنکه از علم لدن الهی با خبر باشید از جانب خدا و رسول و امام او حکم کلی صادر می فرمایید. من البته بیشتر از این به جزییات این امر وارد نمی شوم و قضاوت آن را به عهده خود شما می گذارم، اما شما خودتان انصاف بدهید آیا عقل شما می تواند پایگاه محکمی به جهت حجیت باورهای دینی شما (و من) باشد؟ و آیا کسی با این شیوه عقیده مندی می تواند دینداری خدا را بکند و یا که "دینش را برای خدا خالص گرداند"؟ هرچه هست این است که اکثر مذهبیون (در هر مذهبی) به خیال خام خود و به تلقینات این کشیش و آن مفتی بر حسب تصوری که از پیامبران و امامان دارند و نامهایی که آباء و اجدادشان بر آنها (دون خدا) نهاده اند، از دین خدا تصوراتی را بنا می کنند که به هیچ وجه با واقعیت مطابقت ندارد. (ما تعبدون من دونه الاّ اسماء سمیتموها انتم و آباءکم و ما انزل الله بها من سلطان = شما از دون خدا جز نامهایی که خودتان و پدرانتان بر آن نهاده اید نمی پرستید و خدا بر آن (نام ها و خیالات و تصورات) هیچ حجتی نفرستاده است)، (یوسف/۴۰). بنابراین از شما تمنا دارم که سرنوشت ما انسانها را بخاطر خیالات واهی خودتان به توسط باور داشتن به موضوع "عصمت" و "ولایت فقیه" در دست نگیرید و اجازه بدهید که ما انسانها بر اساس حکم قرآنی "لکم دینکم و لی دین = شما را دین شما و مرا دین من "، و یا بر اساس سخن امروز - دموکراسی- این چند روز زندگی مختصر دنیوی را به مشاجره و منازعه و جنگ و خشونت سپری نکنیم. والله که اگر چنین کنید، دنیای بهتری خواهیم داشت و در عین حال زمینه ای بهتری فراهم می شود تا انسانها فرصت بیشتری پیدا کنند که از راه دین به فیض کشف حقیقت نائل آیند.
نامه خود را با شعر زیبایی از حافظ شاعر گرانقدر کشور خودمان به پایان می برم به این امید که شما با توجه به معنای آن از مرکب"مرجعیت" و "ولایت فقیه" پیاده شوید و ایمان تان را مثل ما مردم امی کنید. ان شاء الله :
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کاو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
وندران آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت ان روز که این گنبد مینا می کرد
گفت آن یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
گفتمش زلف چو زنجیر بتاب از پی چیست؟
گفت حافظ گله ای از شب یلدا می کرد
موفق باشید
حسین میرمبینی
ششم ژوییه 2006
برای پی گیری مکاتبات من (حسین میرمبینی) با آقای منتظری لطفا به سایت
www.peikekhabari.com مراجعه کنید.

Comment