Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • شغل پر دردسر تدریس اقتصاد خاور میانه
    گپی با دکتر حسین عسکری


    ولنتینا مارانو- واشنگتن پریزم

    پروفسور حسین عسکری از اساتید اقتصاد دانشگاه جرج واشنگتن، مستقر در پايتخت آمريکا است. او دکترای اقتصاد دارد، دانش آموخته دانشکده مدیریت سلوان است و کارشناس مهندسی راه از دانشکده فنی ماساچوست می باشد.
    او در سال ١۹۸۲ به کادر آموزشی دانشکده بازرگانی دانشگاه جرج واشنگتن پیوست. حوزه تخصصی وی اقتصاد مالی بین الملل، اقتصاد اسلامی، بازارهای نفت، و توسعه مالی و اقتصادی خاور میانه می باشد. سابقه کاری او از گوناگونی شگفت آوری برخوردار است. وی پیش از پیوستن به دانشگاه جرج واشنگتن، در دانشگاههای مختلفی از جمله دانشگاه تگزاس در شهر آستین، دانشگاه تافتز، دانشکده مطالعات پیشرفته بین الملل پل نیتز دانشگاه جان هاپکینز و دانشکده فنی ماساچوست تدریس می کرد.
    مشاغل غیر دانشگاهی وی شامل حدود ٣ سال کار در هیئت اجرایی دانشکده فنی ماساچوست، مشاور سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی، بانک جهانی، شرکت سرمایه گذاری بین المللی، سازمان ملل متحد، اداره کل حسابداری آمریکا، شورای همکاری خلیج فارس، کمیسیون سلطنتی جوبیل و یانبو، بچتل، مواد شیمیائی ایستمن، شرکت کارتهای پیش پرداخت شده بنزین آرکو، شرکت نفت سانوکو، بانک فرست نشنال شیکاگو و تعدادی دیگر از موسسات و شرکتها می شود. پژوهش اخیر وی در مورد تحریمهای اقتصادی آمریکا بر علیه ایران، توسعه اقتصادی در کشورهای صادر کننده نفت خلیج فارس، و اقتصادهای اسلامی می باشد.
    پرفسور عسکری معتقد است که هیچیک از کشورهای خاورمیانه واقعاً از تعالیم اسلام پیروی نمی کنند.

    حسین عسکری که متولد ايران است، بخش قابل توجهی از زندگی خود را در بریتانیای کبیر و ایالات متحده به سر برده است. وی در حال حاضر درس "توسعه اقتصادی در خاورمیانه: اشکال چه بود؟" را در دوره کارشناسی دانشگاه جرج واشنگتن تدریس می کند. اما مفاد دروسی که تدریس می کند، تنها اقتصادی و مالی نیست و فرهنگ، مذهب، و سیاست منطقه ای و بین المللی در خاورمیانه - با تاکید ویژه بر منطقه خلیج فارس -، را نیز در بر می گیرد.
    او به واشنگتن پریزم گفت که "برای کشورهای منطقه، نفت مفهومی بیش از یک نعمت خداداد دارد. چرا که در حکومتهای منطقه، روشهای اقتصادی کوته بینانه، فساد و بی مسئولیتی به بار آورده است." نفت همچنین محرکی برای دولتهای خارجی یرای دخالت در امور منطقه بوده است. او در بحث پیرامون شکستهای اجتماعی در خاورمیانه می گوید: "گرچه مشکلات منطقه ریشه های چندگانه دارد، اما هیچکدامشان ربطی به اسلام ندارد. قلب اسلام تسلیم به خدا، عدالت اجتماعی و فرهنگی، احترام به خوبی و عزت تمام انسانها، تساوی عمومی، تسامح و غیره می باشد." وی می افزاید اما هیچیک از کشورهای منطقه واقعاً از تعالیم اسلام پیروی نمی کنند.
    واشنگتن پریزم: چرا خاورمیانه از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در جای امروزین خود ایستاده؟ نقش اسلام، نفت و قدرتهای خارجی در توسعه (یا عدم توسعه) آن کدامند؟

    حسین عسکری: ابتدا باید بگویم دیدگاه من نسبت به این مسائل با پیشینه ام شکل گرفته است. من این شانس را داشتم که در زندگی در موقعیتهای گوناگون قرار بگیرم. برای نمونه وقتی عربستان سعودی در سال ١٣۵٧( ١۹٧۸) درهیئت اجرایی صندوق بین المللی پول صاحب کرسی شد، من مشاور وزارت دارایی این کشور شدم. این موضوع و آنچه پس از آن رخ داد، فرصتی فراهم آورد که از درون شاهد بخش عربی خاورمیانه باشم. این برای فردی همچو من که متولد ایرانم، شانسی بسیار غیرعادی است که فرصت درک بیشتر از منطقه را برایم فراهم آورد.
    اگر عراق به جای نفت، صلح داشت، امروز وضعش بهتر بود.

    اما اینکه چرا خاورمیانه در جای امروزین خود ایستاده ، در مورد کشورهای مختلف ، دلایل متفاوت دارد. با اینحال اگر کشورهای صادر کننده نفت را در نظر بگیریم، می توانیم چند دلیل مشترک برای اجرای اقتصادهای وحشتناکشان درطی ۲۵ سال گذشته، نام ببریم که شامل سیاستهای اقتصادی غیر مستمر، شرکتها و موسسات ناکارا، مزایا و ضررهای نفت، هزینه های سرسام آور نظامی و درگیریهای مداوم می شود.

    برای نمونه یک حساب سرانگشتی نشان می دهد که هزینه های جنگی عراق در ۴۰ سال گذشته، از درآمدهای نفتی، از سال ١٣٣۹(١۹۶۰) تا کنون بیشتر بوده است. اگر عراق به جای نفت صلح داشت، امروز وضعش بهتر بود.

    در نگاه به وضعیت کنونی خاورمیانه، باید نقش منفی قدرتهای خارجی- که در حال حاضر در مورد ایالات متحده مصداق دارد-، را هم در نظر داشته باشیم. آمریکا در سیاست خاورمیانه دخالت کرده است. دخالتی که همیشه هم به نفع بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی آن کشور ها نبوده است. همچنین نباید فراموش کرد که آمریکا از شاه ایران و صدام حسین حمایت کرده و به پشتیبانی از آل سعود و حاکمان خودکامه منطقه خلیج فارس ادامه می دهد. این در حالی است که این حکام نه تنها به نحوی چشمگیر غیر دمکراتیک بوده اند، بلکه از سیاستهای اقتصادی کم مایه نیز حمایت کرده اند.

    افزون بر این، مردم منطقه متوجه سیاستهای دوگانه آمریکا نیز شده اند. بخش زیادی از خشم فعلی بر علیه آمریکا ناشی از این واقعیت است که اغلب ساکنان خاورمیانه فراموش نکرده اند که آمریکا از صدام حسین در مقابله اش با ایران حمایت می کرد، و در حالی ایران را به سبب نبود دمکراسی ملامت می کند که از بسیاری از رژیم های غیر دمکراتیک مانند عربستان سعودی حمایت می کند.
    بیکاری، فساد و توزیع ناعادلانه در آمد، همگی نشانه های شکست اقتصادی کشورهای خاورمیانه هستند. متاسفانه مردم غرب با ذهنیتی پیش ساخته، تمامی این مشکلات را به مذهب- و نه عوامل واقعی سیاسی و اقتصادی که سبب ایجاد چنین وضعیتی شده اند- منسوب می کنند.

    واشنگتن پریزم: احتمالاً کلاس شما ، در نوع خود تنها کلاس در دانشگاه جرج واشنگتن است که در مورد اقتصاد- به ویژه در مورد کشورهای صادر کننده نفت خاورمیانه-، فرهنگ، سیاست، و مذهب سخن گفته می شود. از تدریس این مقوله های به شدت بحث برانگیز برای دانشجویان جوانتان انتظار چه دستاوردی دارید؟
    اغلب ساکنان خاورمیانه فراموش نکرده اند که آمریکا از صدام حسین در مقابله اش با ایران حمایت می کرد.

    حسین عسکری: امیدوارم این کلاس به دانشجویانم کمک کند که تصویری بازتر از خاورمیانه به دست آورند. متاسفانه وقتی پای این نقطه از جهان به میان می آید، بسیاری از مردم ذهنیتی پیش ساخته دارند که بر دیدگاههایشان تاثیر می گذارد. اگر امیدی برای افزایش تفاهم بین آمریکا و خاور میانه باشد، همانا خلاص شدن از شر این ذهنیت پیش ساخته است.

    امیدوارم به دانشجویانم آموزش دهم که نیاز دارند به قضاوت خودشان برسند و بدانند چگونه باید مشکلات را حل کنند. انسان باید در هنگام تحلیل وضعیت مورد نظر خود، در حالی در پی راه حل باشد که از کلیشه های رایج و ساده کردن بیش از حد، اجتناب کند. متاسفانه در مورد مباحث مربوط به خاورمیانه ساده کردن بیش از حد، رواج گسترده ای دارد. مايلم دانشجویانم بدانند که در این مورد دیدگاههای گوناگونی وجود دارد و اگر کسی واقعاً بخواهد در مورد آن منطقه و مشکلاتش بحث کند، باید خود را جای یک فردی در خاور میانه بگذارد.

    به راحتی می توان دید که دانشجویان عسکری پیام استاد را دریافته اند. چرا که مباحث رک و راست و پر هیجانی که در کلاسهای پر دانشجوی وی - که گاهی تعدادشان به ۴۰ نیز می رسد-، گواهی بر این امر است که آموزش در باره خاورمیانه به این افراد خیلی جوان، تا چه اندازه مهییج و محرک افکار است.

    ولنتینا مارانو، از نویسندگان و گزارشگران واشنگتن پریزم می باشد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • پيام راديويي روز گذشته رييس جمهوري آمريكا ، هماهنگي سردمداران اين كشور با صهيونيستهاي تروريست را در حمله به لبنان و به خاك و خون كشيدن صدها تن از كودكان ، زنان و مردم بي‌گناه و بي‌دفاع اين كشور آشكارتر كرد.

      جورج بوش در اين پيام ادعا كرده است كه آمريكا و انگليس در نظر دارند با ارايه طرحي براي آتش بس ، به ايجاد صلحي پايدار در منطقه كمك كرده و بااستقرار فوري نيروهاي بين‌المللي در لبنان درارسال كمك‌هاي انسان دوستانه و بازگشت افراد آواره شده تسهيل شود.

      جورج بوش با اينكه از زمان آغاز حملات گسترده و جنايتكارانه رژيم صهيونيستي به مردم لبنان از عمق فجايع انساني كه در اين سرزمين مظلوم در حال روي دادن بود بطور كامل آگاهي و اشراف داشت با رد هرگونه آتش بس و مخالفت با قطعنامه‌اي عليه "اسراييل " در عمل دست جانيان اين رژيم غاصب را براي ادامه كشتار مردم لبنان بازگذاشت.

      حال اينك كه صدها تن از مردم بي‌گناه لبنان به خاك و خون كشيده شده، بيش از نيم ميليون تن آواره شده‌اند و خسارات سنگين مالي به اين كشور وارده شده ، رييس جمهوري آمريكا كه مدعي دفاع از دموكراسي است خواهان " پايان فوري" درگيري‌ها و برقراري آتش‌بس شده و وعده داده است كه‌هفته‌آينده ! شوراي امنيت تشكيل جلسه خواهد داد و آمريكا به همراه متحدان خود به دنبال تصويب قطعنامه‌اي خواهد بود كه فورا به خشونت‌ها پايان دهد و فرمان اعزام نيروهاي بين‌المللي را صادر كند.

      رييس جمهوري آمريكا در اين پيام همچنين گفته است كه سران واشنگتن و لندن به اين توافق رسيده‌اند كه دولت لبنان بايد كنترل كامل تمامي اراضي خود را به دست گيرد و نيروهاي شبه نظامي در اين كشور خلع سلاح شوند.

      اين اظهارات به روشني مشخص مي‌كند كه اهداف حمله نظامي رژيم صهيونيستي به لبنان مدتها قبل توسط طراحان آمريكايي و انگليسي طرح ريزي شده و با هماهنگي كامل " واشنگتن - لندن - تل آويو"آغاز، پشتيباني و ادامه داشته است.

      اين موضوع همچنين روشن مي‌سازد هدف اصلي از طرح حمله به لبنان نه آزادي دو اسير نظامي رژيم صهيونيستي كه عملي ساختن بندهاي ديگر قطعنامه ‪۱۵۵۹‬ شوراي امنيت است كه در تابستان سال ‪ ۸۳‬با اعمال فشار آمريكا، فرانسه و انگليس براي خارج كردن ارتش سوريه از لبنان ،خلع سلاح گروههاي شبه نظامي و جايگزيني ارتش لبنان به جاي نيروهاي مقاومت حزب‌الله به تصويب رسيد و سازمان ملل تاكنون با تعيين نمايندگاني و اعزام آنان به لبنان و سوريه خواهان اجراي كامل آن شده و بر آن پافشاري مي‌كند.

      عملي شدن بند اخير اين قطعنامه و جايگزيني ارتش لبنان به جاي نيروهاي مقاومت آرزوي ديرينه رژيم صهيونيستي براي آسوده شدن از واهمه رويايي با نيروهاي حزب‌الله در مرزهاي شمالي فلسطين اشغالي است.

      جورج بوش در اين پيام همچنين اقدام شجاعانه نيروهاي مقاومت در به اسارت گرفتن دو نظامي اسراييلي را براي مبادله با دهها اسير لبناني و عرب ، حركتي "تروريستي " توصيف كرده است.

      اين در حالي است كه بوش بمباران مناطق مسكوني لبنان و كشتار بي‌رحمانه كودكان،زنان ، سالخوردگان و مردم بي‌دفاع لبنان توسط صهيونيستهاي تروريست را "دفاع " از خود مي‌خواند و با گستاخي تمام به سردمداران اين رژيم اجازه مي‌دهد تا به اعمال ننگين خود ادامه دهند.

      رييس جمهوري آمريكا در پيام راديويي خود همچنين مدعي شده آمريكايي‌ها طي چند دهه به دنبال ايجاد صلح در خاورميانه از طريق ترويج ثبات بوده‌اند ولي هرگز به نتيجه نرسيده‌اند.

      وي همچنين نتيجه گرفته است كه تنها راه تامين امنيت آمريكا و جهان ايجاد تغييرات اساسي در خاورميانه است ، چيزي كه دولمتردان آمريكايي از آن به عنوان طرح " خاورميانه بزرگ " نام مي‌برند.

      بوش در شرايطي اين اظهارات را مطرح مي‌كند كه مردم آمريكا و ديگر كشورهاي جهان از دخالت‌هاي نظامي دولت آمريكا در ديگر كشورها براي اعمال " دموكراسي آمريكايي " آن هم به زور به شدت انتقاد كرده و هر روز به دامنه اعتراضات خود در اين زمينه اضافه مي‌كنند.

      از سوي ديگر با گذشت سالها از ارايه اين طرح ، كشورهاي منطقه نه تنها از آن استقبالي نكرده‌اند بلكه به دليل از بين رفتن بسياري از ساختارهاي بومي وملي اين كشور در نتيجه اجراي طرح مذكور،با آن به مخالفت نيز پرداخته‌اند.

      طرحي كه آمريكايي‌ها و همپيمان اصلي آن كشور ، انگليس به صراحت اعلام كرده‌اند كه بحران كنوني لبنان در واقع گامهايي براي عملي ساختن ايده خاورميانه بزرگ است و آمريكا حزب‌الله را مانعي اصلي در اجراي اين طرح مي داند.

      هر چند طرح آمريكايي " خاورميانه بزرگ " به دليل متفاوت بودن ديدگاههاي سران كشورهاي شامل اين طرح با ديدگاه طراحان آمريكايي آن،نگاه تحقير آميز آمريكا به اين كشورها براي زودودن مصاديق فرهنگي خود و جايگزيني آن با فرهنگ غربي و آمريكايي و زياد طلبي آمريكا در اين زمينه و بسياري از عوامل ديگر تاكنون نتوانسته كمترين پيشرفتي داشته باشد اما آمريكا و انگليس تلاش مي‌كنند تا با مقابله با حزب‌الله با يكي از نخستين جبهه‌هاي مبارزه با طرح‌هاي استعماري آمريكا مقابله كنند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • كشور زيبا و سرسبز لبنان كه اين روزها آماج حمله‌هاي رژيم صهيونيستي قرار گرفته بارديگر با مقاومت سرسختانه "مقاومت اسلامي " و "حزب‌الله " اسطوره شكست ناپذيري اسراييل را درهم كوفته است.

        لبنان كه باتنوع فرهنگي،مذهبي و طايفه‌اي، سرمشق هم‌زيستي مسالمت‌آميز و گفتمان اديان و فرهنگها در جهان است، تنها كشوري است كه پيشتر نيز توانست ارتش رژيم صهيونيستي اسراييل را در مقطعي شكست داده و نيروهاي نظامي اين رژيم را از خاك خود بيرون راند.

        اين، نخستين بار نيست كه اين ك‌شور آرام و پر رمز و راز خاورميانه، هدف حمله‌هاي سهمگين ارتش رژيم صهيونيستي قرار گرفته است.

        سرآغاز حمله‌هاي رژيم صهيونيستي به لبنان را بايد در سالهاي دور جستجو كرد.

        رژيم صهيونيستي درسال ‪ ۱۹۶۸‬به بهانه حضور نيروهاي فلسطيني در خاك لبنان، فرودگاه بيروت را بمباران كرد و دولت "كاميل شمعون " رييس جمهوري وقت لبنان تلاش بسياري كرد تا از حمله مسلحانه گروه‌هاي فلسطيني ازخاك لبنان به اسراييل جلوگيري كند.

        در‪ ۱۳‬آوريل ‪ ۱۹۷۵‬تني چند از اعضاي حزب "كتائب" باحمله به اتوبوس حامل فلسطيني‌ها درمنطقه عين‌الرمانه بيروت تعدادي از آنها را كشتند و اين جرقه آغاز جنگ داخلي لبنان بود كه ‪ ۱۵‬سال به درازا كشيد. اين جنگ افزون بر هزاران كشته و زخمي زيان‌هاي مادي سنگيني به لبنان وارد كرد واين كشور را از مسير پيشرفت‌هاي اقتصادي دور نگاه داشت.

        در اكتبر ‪ ۱۹۷۶‬يك نيروي ‪ ۳۰‬هزار نفري از نيروهاي بازدارنده عرب كه عمدتا سوري بودند وارد خاك لبنان شدند و براي مدتي از ادامه جنگ جلوگيري كردند.

        پس از چندي، عمده اين نيروها به كشورشان بازگشتند ولي تعدادي نيز به درخواست رييس جمهوري لبنان در آن كشور ماندند.

        درسال ‪ ۱۹۷۸‬اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد و اراضي منطقه را به اشغال خود درآورد. به دنبال آن شوراي امنيت سازمان ملل باصدور قطعنامه‌اي خواستار عقب نشيني بي‌قيد وشرط نيروهاي اسراييلي از مناطق اشغالي جنوب لبنان شد. در هفته‌هاي بعد، اكثر نيروهاي اسرائيلي از منطقه خارج شدند ولي گروهي به نام "ارتش جنوب لبنان " كه حامي اسرائيل بود در منطقه باقي ماند. در واقع اسراييلي‌ها منطقه اشغال شده خود را در جنوب به يك نظامي مزدور خود به نام "سعد حداد " واگذار كردند.

        رژيم صهيونيستي درسال ‪ ۱۹۸۲‬به بهانه نابودي واخراج گروههاي فلسطيني از لبنان حمله گسترده‌اي را عليه اين كشور آغاز كرد وبيروت رابه اشغال خود درآورد. دراين حمله نظاميان رژيم صهيونيست گروههاي شبه نظامي فلسطيني را از لبنان بيرون راندند.

        گروهي ازشيعيان لبنان از سال ‪ ۱۹۸۲‬به بعد با تاسي از انقلاب اسلامي ايران و رهنمودهاي امام خميني (ره) گرد هم آمده و با تاكيد بر دنباله روي از خط امام، "مقاومت اسلامي " را پايه‌گذاري كردند.

        "مقاومت اسلامي " سياست خود را مبارزه با اشغالگران صهيونيست اعلام و از ورود به جناح بندي‌هاي سياسي خودداري كرد.

        بامرگ "بشير جميل " رييس جمهوري وقت لبنان، برادرش "امين جميل" به جاي او انتخاب شد كه تا سال ‪ ۱۹۸۸‬به حكومت خود ادامه داد. وي در همان سال ژنرال "ميشل عون" فرمانده ارتش را به نخست وزيري منصوب كرد كه اين انتصاب با مخالفت نيروهاي ملي ومذهبي روبرو شد.

        درنتيجه اين مخالفت ها، بين بخش شرقي بيروت (مسيحي‌نشين ) و بخش غربي (مسلمان‌نشين ) جنگ سختي به وقوع پيوست كه مدتها به طول انجاميد. سرانجام دريك توافق بين‌المللي عون از لبنان خارج شد و در فرانسه اقامت گزيد.

        اواخر سال ‪ ۱۹۸۹‬و اوايل سال ‪ ۱۹۹۰‬براساس توافق قدرتهاي بزرگ و با ميانجيگري عربستان، نمايندگان مجلس لبنان درشهر طايف عربستان گرد هم آمده، توافقي را امضا كردند كه به "پيمان طائف " موسوم شد و به جنگهاي داخلي اين كشور پايان داد.

        ازسال ‪ ،۱۹۹۸‬ژنرال "اميل لحود" رييس‌جمهور شد. وي كه پيش از آن رييس ستاد ارتش بود ،توانست دردوران رياست جمهوري خود بين "مقاومت اسلامي" و "ارتش " وحدت مبارزاتي ايجاد كند.

        حمايت‌هاي ملي و رسمي ازمقاومت ملي و اسلامي سبب شد كه سرانجام در سال ‪ ۲۰۰۰‬ميلادي ( خرداد ‪ (۱۳۷۹‬پس از ‪ ۲۲‬سال مبارزه بيشترين بخش جنوب لبنان از اشغال رژيم صهيونيستي و مزدوران آن آزاد شد و ارتش اسراييل براي نخستين بار ازيك كشور عربي باشكست خارج شد.

        اگرچه در طول چند سال اخير جنوب لبنان هرگز به طور كامل از آسيب حمله‌هاي هوايي جنگنده‌هاي اسراييلي در امان نبوده و هرچندگاه اسراييل با نقض حريم هوايي لبنان، كشتزارها و مناطق مسكوني را مورد تهديد و تجاوز قرار داده و خسارت‌هايي به ساكنان آن وارد كرده است ولي اينك پس ازگذشت چند سال جنگ بارديگر به طور جدي آغاز شده است.

        شروع درگيري‌هاي اخير اسراييل و لبنان مربوط به گروگان‌گيري دو سرباز اسرائيلي توسط "حزب‌الله" است كه سبب شد درگيري‌ها ميان اسرائيل و لبنان كه مدتي متوقف شده بود، با حمله اسرائيل به بيروت و جنوب لبنان و پاسخ موشكي حزب‌الله به آن از سرگرفته شود.

        پرسشي كه همواره ذهن‌ها را به خود مشغول مي‌سازد اين است كه تكرار تجاوزهاي رژيم صهيونيستي به خاك لبنان و ناديده گرفتن قطعنامه‌هاي مختلف سازمان ملل در طول ساليان گذشته با حمايت چه قدرت‌هايي صورت گرفته است؟
        بي‌ترديد پاسخ اين پرسش آمريكا و متحدان آن است.

        از همين رو چندان شگفت انگيز نيست كه چرا پس از بروز درگيري‌هاي اخير در جنوب لبنان، دولت آمريكا اين بار عجله‌اي براي برقراري آتش بس در منطقه ندارد.

        دولت بوش اميدوار است كه به اسرائيل زمان كافي براي در هم كوبيدن مواضع حزب الله و نيز تخريب زيرساختارهاي اقتصادي لبنان را بدهد.

        "جفري كمپ" دستيار ويژه رونالد ريگان رئيس جمهور اسبق آمريكا در امور امنيت ملي كه هم اكنون مدير بخش برنامه ريزي استراتژيك در موسسه پژوهشي نيكسون در واشنگتن است مي‌گويد در حال حاضر همه احزاب و گروه‌هاي سياسي در آمريكا بالاتفاق از اقدامات اسرائيل در لبنان دفاع مي‌كنند بطوريكه هيچ كس در واشنگتن خواستار اعمال فشار بر تل آويو نيست.

        اسراييل هدف اوليه خود را در اين جنگ ،آزادي دو سرباز اسراييلي و نابودي كامل حزب الله اعلام كرد. پس از چند روز مقاومت سرسختانه حزب الله، اسراييل با عقب نشيني از مواضع قبلي خود، موضوع خلع سلاح حزب الله را مطرح كرد.

        قطعا مقاومت سلحشورانه رزمندگان حزب الله، بارديگر ارتش اسراييل را زمين‌گير خواهد كرد و اين رژيم را همچون گذشته در يك بن‌بست تاريخي قرار خواهدداد.

        به طور يقين اين بار نيز اسراييل از طريق اين جنگ خانمانسوز و ويرانگري كه خود آغازكننده آن بوده به اهدافي كه اعلام كرده است -آزادي دو سرباز اسراييلي و خلع سلاح حزب الله - هرگز نخواهد رسيد و هيچ راهي به جز قبول آتش بس يا عقب نشيني مفتضحانه از برابر نيروهاي حزب اللله لبنان نخواهد داشت.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • يكي ديگر از محورهاي خبري بي‌بي‌سي در مورد اين وقايع ، ضرورت منزوي كردن ايران بوده است . اين شبكه در حالي كه چنين موضوعي را در مورد رژيم صهيونيستي هرگز مطرح نكرده است بارها به نقل از منابع مختلف از جمله مقام‌هاي آمريكايي خواستار همكاري كشورها براي منزوي كردن ايران شد.

          بي‌بي‌سي گزارش داد:"جرج بوش رييس جمهوري آمريكا گفت: بي‌ثباتي منطقه خاورميانه در پديده تروريسم و آنچه او "حمله تروريستي" حزب الله لبنان به اسرائيل ناميد، ريشه دارد و كشورهايي مانند سوريه و ايران الهام بخش برخي از اين حملات تروريستي هستند. براي حل اين بحران جامعه بين‌المللي بايد با سوريه و حزب الله لبنان برخورد كرده و ايران را منزوي كند".

          بنگاه سخن پراكني انگليس در تحليل‌هاي خبري خود بدون ارائه مستندات لازم ، ايران را مايل به ادامه جنگ رژيم صهيونيستي با لبنان نشان مي‌دهد و مي‌گويد :" وضعيت فعلي در لبنان تاكنون به نفع جمهوري اسلامي ايران تمام شده است. از موقعي كه اسراييل حملات گسترده خود را عليه لبنان آغاز كرد، جمهوري اسلامي شايد بيش از هر كشور ديگري در جهان به حمايت از اين كشور برخاسته است . آنچه مسلم است، اين وضعيت در لبنان تاكنون به نفع جمهوري اسلامي تمام شده و درگيري نظامي ميان اسراييل و حزب الله باعث شده كه از فشارهاي جهاني عليه ايران در مورد فعاليت‌هاي هسته‌اي كاسته شود زيرا شوراي امنيت سازمان ملل متحد مجبور شد كه نشست خود براي رسيدگي به پرونده هسته‌اي ايران به تعويق بيندازد تا براي بحران خاورميانه راه حلي پيدا كند".

          بي‌بي‌سي در تكميل تحليل خود مي‌افزايد :"اينكه دولت ايران در دامن زدن به اين بحران جديد نقش مستقيم داشته بر كسي آشكار نيست، ولي از آنجايي كه اين درگيري‌ها به نفع ايران تمام شده، اين تصور را در برخي محافل غربي ايجاد كرده كه ممكن است ايران از حزب‌الله خواسته كه دو نظامي اسراييلي را به گروگان بگيرد تا از فشارهاي جهاني عليه خود بكاهد. ترديدي وجود ندارد كه دولت جمهوري اسلامي و شخص احمدي نژاد مي‌خواهند از اين وضعيت بهره بگيرند و در حالي كه اغلب كشورهاي عربي در مقابل حملات شديد اسراييل عليه لبنان و فلسطين سكوت كرده‌اند با حمايت از مردم اين دوكشور بر محبوبيت خود در جهان اسلام بيفزايند".

          اين رسانه انگليسي همچنين در اين مدت با ارائه برخي اخبار و گزارش‌هاي جعلي سعي كرد به مخاطبان خود درسراسر جهان چنين القا كند كه حزب‌الله و دولت لبنان دو مقوله كاملا جدا از هم هستند و اختلافاتي ميان آنها وجود دارد.

          خبرنگار بي‌بي‌سي درلبنان در اين زمينه گزارش داد:" درصورت حمله زميني نيروهاي اسرائيل به خاك لبنان، ارتش لبنان وارد عمل خواهد شد اما دركنار نيروهاي حزب‌الله نخواهند بود و مستقل عمل خواهند كرد.

          همچنين اين رسانه‌انگليسي كه همچون گذشته به حمايت از رژيم صهيونيستي مي‌پردازند، مدعي هستند مردم لبنان، حزب‌الله را عامل بروز جنگ ميان لبنان و رژيم اسرائيل و نيز كشته شدن صدهاتن از شهروندان غيرنظامي لبنان مي‌دانند.

          اين ادعاها از سوي رسانه‌هاي آمريكا و انگليس، به عنوان تنها كشورهاي حامي حملات وحشيانه و غيرانساني رژيم صهيونيستي به لبنان و مناطق فلسطيني، درحالي مطرح مي‌شود كه مردم و دولت لبنان نه‌تنها حزب‌الله را سرزنش نمي‌كنند بلكه مثل هميشه به حمايت از اين جنبش برخاسته‌اند.

          بي‌بي‌سي در يكي ديگر از محورهاي خبري خود بارها در خبرها و گزارش‌هاي خود از تنها ماندن لبنان در جهان سخن به ميان مي‌اورد. اين در شرايطي است كه ملت‌ها و دولت‌ها در اقصي نقاط جهان با ملت و دولت لبنان ابراز همدردي كرده و تجاوز طلبي صهيونيست‌ها را سرزنش نمودند.

          اين رسانه در خبرهاي خود چنين عباراتي را در اين جهت استفاده كرده است :" دولتهاي عرب منطقه تحركي از خود در قبال واقعه لبنان نشان نمي‌دهند" و يا " دولتهاي منطقه بسيار باكندي به تحولات لبنان واكنش نشان مي‌دهند" .

          يكي از اخرين شيطنت‌هاي خبري بي‌بي‌سي در روزهاي اخير در زمينه فاجعه قانا است كه تلاش نمود در همكاري با رژيم صهيونيستي بر اين جنايت غيرانساني سرپوش گذارد.

          اين در حالي است كه رسانه‌هاي خبري جهان ، اخبار ، گزارش‌ها و فيلم‌هاي زيادي از قتل عام زنان و كودكان لبناني در شهر قانا در پي بمباران جنگنده‌هاي رژيم نژادپرست صهيونيستي ارائه دادند.

          بي‌بي‌سي تلاش كرد ادعاهاي واهي مقام‌هاي صهيونيست را كه قانا مامن مبارزان حزب‌الله معرفي كرده بودند ، به مخاطبان القا كند.

          اين شبكه در خبرهاي خود اورد :"هواپيماهاي اسراييلي قصد هدف قراردادن غيرنظاميان را ندارند. هيچ كس دستور آتش به سمت غيرنظاميان را نمي‌دهد.

          سياست اسراييل بر اصل هدف قراردادن غيرنظاميان بي‌گناه پايه‌ريزي نشده است".

          اين در شرايطي است كه بي‌بي‌سي به عمق فاجعه قانا هرگز اشاره نكرد و به نقش رژيم صهيونيستي در شكل‌گيري اين جنايت جنگي نپرداخت .

          عملكرد خبري بي‌بي‌سي در هفته‌هاي اخير در زمينه وقايع لبنان ، مستند ديگري براي اثبات عدم استقلال خبري اينگونه رسانه‌ها است كه در جنگ سرد در كنار دولت‌هاي خود فعال هستند. اينگونه فعاليت رسانه‌اي بارها و بارها در ديگر وقايع جهاني از جمله جنگ هشت ساله تحميل شده از طرف صدام به ايران و اشغال نظامي عراق توسط آمريكا و متحدانش ، ديده مي‌شود. يكي ديگر از محورهاي خبري بي‌بي‌سي در مورد اين وقايع ، ضرورت منزوي كردن ايران بوده است . اين شبكه در حالي كه چنين موضوعي را در مورد رژيم صهيونيستي هرگز مطرح نكرده است بارها به نقل از منابع مختلف از جمله مقام‌هاي آمريكايي خواستار همكاري كشورها براي منزوي كردن ايران شد.

          بي‌بي‌سي گزارش داد:"جرج بوش رييس جمهوري آمريكا گفت: بي‌ثباتي منطقه خاورميانه در پديده تروريسم و آنچه او "حمله تروريستي" حزب الله لبنان به اسرائيل ناميد، ريشه دارد و كشورهايي مانند سوريه و ايران الهام بخش برخي از اين حملات تروريستي هستند. براي حل اين بحران جامعه بين‌المللي بايد با سوريه و حزب الله لبنان برخورد كرده و ايران را منزوي كند".

          بنگاه سخن پراكني انگليس در تحليل‌هاي خبري خود بدون ارائه مستندات لازم ، ايران را مايل به ادامه جنگ رژيم صهيونيستي با لبنان نشان مي‌دهد و مي‌گويد :" وضعيت فعلي در لبنان تاكنون به نفع جمهوري اسلامي ايران تمام شده است. از موقعي كه اسراييل حملات گسترده خود را عليه لبنان آغاز كرد، جمهوري اسلامي شايد بيش از هر كشور ديگري در جهان به حمايت از اين كشور برخاسته است . آنچه مسلم است، اين وضعيت در لبنان تاكنون به نفع جمهوري اسلامي تمام شده و درگيري نظامي ميان اسراييل و حزب الله باعث شده كه از فشارهاي جهاني عليه ايران در مورد فعاليت‌هاي هسته‌اي كاسته شود زيرا شوراي امنيت سازمان ملل متحد مجبور شد كه نشست خود براي رسيدگي به پرونده هسته‌اي ايران به تعويق بيندازد تا براي بحران خاورميانه راه حلي پيدا كند".

          بي‌بي‌سي در تكميل تحليل خود مي‌افزايد :"اينكه دولت ايران در دامن زدن به اين بحران جديد نقش مستقيم داشته بر كسي آشكار نيست، ولي از آنجايي كه اين درگيري‌ها به نفع ايران تمام شده، اين تصور را در برخي محافل غربي ايجاد كرده كه ممكن است ايران از حزب‌الله خواسته كه دو نظامي اسراييلي را به گروگان بگيرد تا از فشارهاي جهاني عليه خود بكاهد. ترديدي وجود ندارد كه دولت جمهوري اسلامي و شخص احمدي نژاد مي‌خواهند از اين وضعيت بهره بگيرند و در حالي كه اغلب كشورهاي عربي در مقابل حملات شديد اسراييل عليه لبنان و فلسطين سكوت كرده‌اند با حمايت از مردم اين دوكشور بر محبوبيت خود در جهان اسلام بيفزايند".

          اين رسانه انگليسي همچنين در اين مدت با ارائه برخي اخبار و گزارش‌هاي جعلي سعي كرد به مخاطبان خود درسراسر جهان چنين القا كند كه حزب‌الله و دولت لبنان دو مقوله كاملا جدا از هم هستند و اختلافاتي ميان آنها وجود دارد.

          خبرنگار بي‌بي‌سي درلبنان در اين زمينه گزارش داد:" درصورت حمله زميني نيروهاي اسرائيل به خاك لبنان، ارتش لبنان وارد عمل خواهد شد اما دركنار نيروهاي حزب‌الله نخواهند بود و مستقل عمل خواهند كرد.

          همچنين اين رسانه‌انگليسي كه همچون گذشته به حمايت از رژيم صهيونيستي مي‌پردازند، مدعي هستند مردم لبنان، حزب‌الله را عامل بروز جنگ ميان لبنان و رژيم اسرائيل و نيز كشته شدن صدهاتن از شهروندان غيرنظامي لبنان مي‌دانند.

          اين ادعاها از سوي رسانه‌هاي آمريكا و انگليس، به عنوان تنها كشورهاي حامي حملات وحشيانه و غيرانساني رژيم صهيونيستي به لبنان و مناطق فلسطيني، درحالي مطرح مي‌شود كه مردم و دولت لبنان نه‌تنها حزب‌الله را سرزنش نمي‌كنند بلكه مثل هميشه به حمايت از اين جنبش برخاسته‌اند.

          بي‌بي‌سي در يكي ديگر از محورهاي خبري خود بارها در خبرها و گزارش‌هاي خود از تنها ماندن لبنان در جهان سخن به ميان مي‌اورد. اين در شرايطي است كه ملت‌ها و دولت‌ها در اقصي نقاط جهان با ملت و دولت لبنان ابراز همدردي كرده و تجاوز طلبي صهيونيست‌ها را سرزنش نمودند.

          اين رسانه در خبرهاي خود چنين عباراتي را در اين جهت استفاده كرده است :" دولتهاي عرب منطقه تحركي از خود در قبال واقعه لبنان نشان نمي‌دهند" و يا " دولتهاي منطقه بسيار باكندي به تحولات لبنان واكنش نشان مي‌دهند" .

          يكي از اخرين شيطنت‌هاي خبري بي‌بي‌سي در روزهاي اخير در زمينه فاجعه قانا است كه تلاش نمود در همكاري با رژيم صهيونيستي بر اين جنايت غيرانساني سرپوش گذارد.

          اين در حالي است كه رسانه‌هاي خبري جهان ، اخبار ، گزارش‌ها و فيلم‌هاي زيادي از قتل عام زنان و كودكان لبناني در شهر قانا در پي بمباران جنگنده‌هاي رژيم نژادپرست صهيونيستي ارائه دادند.

          بي‌بي‌سي تلاش كرد ادعاهاي واهي مقام‌هاي صهيونيست را كه قانا مامن مبارزان حزب‌الله معرفي كرده بودند ، به مخاطبان القا كند.

          اين شبكه در خبرهاي خود اورد :"هواپيماهاي اسراييلي قصد هدف قراردادن غيرنظاميان را ندارند. هيچ كس دستور آتش به سمت غيرنظاميان را نمي‌دهد.

          سياست اسراييل بر اصل هدف قراردادن غيرنظاميان بي‌گناه پايه‌ريزي نشده است".

          اين در شرايطي است كه بي‌بي‌سي به عمق فاجعه قانا هرگز اشاره نكرد و به نقش رژيم صهيونيستي در شكل‌گيري اين جنايت جنگي نپرداخت .

          عملكرد خبري بي‌بي‌سي در هفته‌هاي اخير در زمينه وقايع لبنان ، مستند ديگري براي اثبات عدم استقلال خبري اينگونه رسانه‌ها است كه در جنگ سرد در كنار دولت‌هاي خود فعال هستند. اينگونه فعاليت رسانه‌اي بارها و بارها در ديگر وقايع جهاني از جمله جنگ هشت ساله تحميل شده از طرف صدام به ايران و اشغال نظامي عراق توسط آمريكا و متحدانش ، ديده مي‌شود.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • رژيم صهيونيستي با افزايش كشتار مردم لبنان در روزهاي گذشته نه‌تنها باعث ابراز انزجار مردم كشورهاي مختلف جهان عليه خود شده است، بلكه از آمريكا نيز يك "چهره منفورتر" در نزد افكار عمومي خاورميانه ساخته است.

            آمريكا در سال گذشته ميلادي پس از نزديك به چهار سال از اشغال عراق و افشاي فجايع سربازان اين كشور در زندان ابوغريب كه باعث تخريب وجهه اين كشور در ميان كشورهاي مسلمان شد، در وزارت امورخارجه خود اداره‌اي به منظور "به‌سازي چهره واشنگتن درميان اعراب و مسلمانان" ايجاد كرد.

            به گفته رسانه‌هاي آمريكا، در آن زمان "جرج بوش" رييس جمهوري آمريكا مطلع شد كه حمله اين كشور به دو كشور افغانستان و عراق نه‌تنها نتوانسته است مانع توسعه تروريسم در جهان شود، بلكه "چهره منفوري" از دولت آمريكا نزد افكار عمومي خاورميانه، اعراب و مسلمان ايجاد كرده است.

            همچنين جنگ آمريكا عليه افغانستان و عراق كه با شعار "جنگ عليه ترور" شكل گرفته بود، باعث توسعه خشونت‌ها و تقويت گروه‌هاي تروريستي در اين دو كشور و به خصوص عراق شده است.

            به ادعاي مقامات آمريكا، اين شرايط ضرورت تاسيس اداره‌اي در وزارت امورخارجه آمريكا براي "به‌سازي" چهره اين كشور در ميان اعراب و مسلمان را ايجاد كرد.

            با گذشت يكسال از تشكيل اين اداره در وزارت امورخارجه آمريكا، هم اكنون جنگ ديگري با واسطه‌گري رژيم صهيونيستي كه بنيانگذاري آن با همكاري انگليس و آمريكا بوده است، جنگ نابرابري را ظرف ‪ ۲۰‬روز گذشته عليه مردم بي‌دفاع لبنان آغاز كرده است.

            اوج كشتار مردم لبنان در اين جنگ روز گذشته و درپي حمله هواپيماهاي جنگي اسراييل به ساختماني در روستاي قاناي لبنان شكل گرفت.

            در اين حمله كه بيش از ‪ ۶۰‬نفر كشته شده و ده‌ها تن زخمي شدند، بيش از نيمي از قربانيان، زنان و كودكاني بودند كه به اين ساختمان پناه آورده بودند.

            با انتشار اخبار اين فاجعه انساني، موجي از خشم و نفرت در كشورهاي مختلف جهان عليه اسراييل و آمريكا به راه افتاد.

            فجايع روزهاي گذشته كه به شكل زنده از طريق رسانه‌هاي گروهي و تلويزيونهاي ماهواره‌اي در سراسر جهان پخش مي‌شود، كودكان و زناني را نشان مي‌دهد كه با جنگ افزارهاي آمريكايي كه در اختيار سربازان اسراييلي قرار گرفته است، هر روز به قتل مي‌رسند.

            عمق فاجعه و تصاوير انفجارها و قتل عام مردم لبنان به قدري وحشتناك است كه حتي كشورهاي حامي رژيم صهيونيستي و از جمله فرانسه، انگليس، اتحاديه اروپا و ديگر كشورهايي را كه با اين رژيم روابط ديپلماتيك دارند به زبان آورده و اين اعمال را محكوم كردند.

            در همين زمينه تلويزيون‌هاي العالم، المنار، الجزيره و العربيه اعتراضات و راهپيمايي مردم كشورهاي مختلف جهان و انزجار آنان نسبت به كشتار مردم لبنان را پخش كردند.

            در اين تصاوير پرچم‌هاي اسراييل به همراه آمريكا به آتش كشيده شد و راهپيمايان تصاوير "سيدحسن نصرالله" رهبر حزب‌الله و پرچم اين حزب و كشور لبنان را به همراه داشته و حمايت خود را از مقاومت لبنان نشان دادند.

            مردم كشورهاي مختلف به موازات محكوم كردن اسراييل، حمايتهاي واشنگتن از تل‌آويو را نيز محكوم كرده و يك نفرت مشترك جهاني عليه دولت آمريكا را اعلام كردند.

            در اين ميان اقشار مختلف مردم آمريكا نيز با برپايي راهپيمايي، سياست دولتمردان خود را در حمايت از اسراييل به باد انتقاد گرفته و نارضايتي خود را ابراز داشتند.

            به اعتقاد ديپلماتها در كشورهاي عربي خاورميانه، سياستهاي حمايتگرانه واشنگتن از تل‌آويو در چند هفته گذشته باعث شده تا نفرت و انزجار مردم كشورهاي مسلمان منطقه و به خصوص مردم آسيا و خاورميانه از آمريكا شدت بگيرد.

            اين ديپلمات‌ها اعتقاد دارند كه در طول چند قرن اخير كه آمريكا در خاورميانه حضور داشته، به اين ميزان مورد خشم مسلمانان و اعراب قرار نگرفته است.

            در همين زمينه بسياري از مطبوعات كشورهاي حوزه خليج فارس "جرج بوش" رييس جمهوري آمريكا را با "هيتلر" مقايسه كرده و اعتقاد دارند كه هولوكاست واقعي هم اكنون در لبنان درحال شكل‌گيري است.

            همچنين در مصاحبه‌هايي كه رسانه‌هاي منطقه با مردم دارند، بسياري از آنان از سخنان "دكتر محمود احمدي نژاد"، حمايت كرده و نظرات رئيس جمهوري ايران را مستند به فجايع و وقايع روزهاي گذشته مي‌دانند.

            در همين حال، كارشناسان سياسي اعتقاد دارند كه دولت آمريكا با حمايت‌هاي همه جانبه خود از رژيم صهيونيستي بيشترين لطمه را به مردم كشورش مي‌زند.

            آنان ابراز عقيده كردند كه مقامات واشنگتن ماليات گرفته شده از مردم آمريكا را در اختيار اسراييل براي توسعه تجاوزگري‌هايش قرار مي‌دهد و باعث مي‌شود هم چهره اين كشور در ميان مردم جهان خدشه‌دار شود و هم به جاي صرف بودجه و درآمد عمومي اين كشور براي توسعه اشتغال كه با نرخ منفي در اين كشور روبه‌رو شده و نيز هزينه آن براي اقشار محروم آمريكا، آن را براي صهيونيست‌ها هزينه مي‌كند.

            كارشناسان سياسي معتقدند كه مردم آمريكا در انتخابات كنگره اين كشور كه در آبان ماه آينده برگزار خواهد شد، پاسخ خود را به مقامات فعلي نشان خواهند داد. رژيم صهيونيستي با افزايش كشتار مردم لبنان در روزهاي گذشته نه‌تنها باعث ابراز انزجار مردم كشورهاي مختلف جهان عليه خود شده است، بلكه از آمريكا نيز يك "چهره منفورتر" در نزد افكار عمومي خاورميانه ساخته است.

            آمريكا در سال گذشته ميلادي پس از نزديك به چهار سال از اشغال عراق و افشاي فجايع سربازان اين كشور در زندان ابوغريب كه باعث تخريب وجهه اين كشور در ميان كشورهاي مسلمان شد، در وزارت امورخارجه خود اداره‌اي به منظور "به‌سازي چهره واشنگتن درميان اعراب و مسلمانان" ايجاد كرد.

            به گفته رسانه‌هاي آمريكا، در آن زمان "جرج بوش" رييس جمهوري آمريكا مطلع شد كه حمله اين كشور به دو كشور افغانستان و عراق نه‌تنها نتوانسته است مانع توسعه تروريسم در جهان شود، بلكه "چهره منفوري" از دولت آمريكا نزد افكار عمومي خاورميانه، اعراب و مسلمان ايجاد كرده است.

            همچنين جنگ آمريكا عليه افغانستان و عراق كه با شعار "جنگ عليه ترور" شكل گرفته بود، باعث توسعه خشونت‌ها و تقويت گروه‌هاي تروريستي در اين دو كشور و به خصوص عراق شده است.

            به ادعاي مقامات آمريكا، اين شرايط ضرورت تاسيس اداره‌اي در وزارت امورخارجه آمريكا براي "به‌سازي" چهره اين كشور در ميان اعراب و مسلمان را ايجاد كرد.

            با گذشت يكسال از تشكيل اين اداره در وزارت امورخارجه آمريكا، هم اكنون جنگ ديگري با واسطه‌گري رژيم صهيونيستي كه بنيانگذاري آن با همكاري انگليس و آمريكا بوده است، جنگ نابرابري را ظرف ‪ ۲۰‬روز گذشته عليه مردم بي‌دفاع لبنان آغاز كرده است.

            اوج كشتار مردم لبنان در اين جنگ روز گذشته و درپي حمله هواپيماهاي جنگي اسراييل به ساختماني در روستاي قاناي لبنان شكل گرفت.

            در اين حمله كه بيش از ‪ ۶۰‬نفر كشته شده و ده‌ها تن زخمي شدند، بيش از نيمي از قربانيان، زنان و كودكاني بودند كه به اين ساختمان پناه آورده بودند.

            با انتشار اخبار اين فاجعه انساني، موجي از خشم و نفرت در كشورهاي مختلف جهان عليه اسراييل و آمريكا به راه افتاد.

            فجايع روزهاي گذشته كه به شكل زنده از طريق رسانه‌هاي گروهي و تلويزيونهاي ماهواره‌اي در سراسر جهان پخش مي‌شود، كودكان و زناني را نشان مي‌دهد كه با جنگ افزارهاي آمريكايي كه در اختيار سربازان اسراييلي قرار گرفته است، هر روز به قتل مي‌رسند.

            عمق فاجعه و تصاوير انفجارها و قتل عام مردم لبنان به قدري وحشتناك است كه حتي كشورهاي حامي رژيم صهيونيستي و از جمله فرانسه، انگليس، اتحاديه اروپا و ديگر كشورهايي را كه با اين رژيم روابط ديپلماتيك دارند به زبان آورده و اين اعمال را محكوم كردند.

            در همين زمينه تلويزيون‌هاي العالم، المنار، الجزيره و العربيه اعتراضات و راهپيمايي مردم كشورهاي مختلف جهان و انزجار آنان نسبت به كشتار مردم لبنان را پخش كردند.

            در اين تصاوير پرچم‌هاي اسراييل به همراه آمريكا به آتش كشيده شد و راهپيمايان تصاوير "سيدحسن نصرالله" رهبر حزب‌الله و پرچم اين حزب و كشور لبنان را به همراه داشته و حمايت خود را از مقاومت لبنان نشان دادند.

            مردم كشورهاي مختلف به موازات محكوم كردن اسراييل، حمايتهاي واشنگتن از تل‌آويو را نيز محكوم كرده و يك نفرت مشترك جهاني عليه دولت آمريكا را اعلام كردند.

            در اين ميان اقشار مختلف مردم آمريكا نيز با برپايي راهپيمايي، سياست دولتمردان خود را در حمايت از اسراييل به باد انتقاد گرفته و نارضايتي خود را ابراز داشتند.

            به اعتقاد ديپلماتها در كشورهاي عربي خاورميانه، سياستهاي حمايتگرانه واشنگتن از تل‌آويو در چند هفته گذشته باعث شده تا نفرت و انزجار مردم كشورهاي مسلمان منطقه و به خصوص مردم آسيا و خاورميانه از آمريكا شدت بگيرد.

            اين ديپلمات‌ها اعتقاد دارند كه در طول چند قرن اخير كه آمريكا در خاورميانه حضور داشته، به اين ميزان مورد خشم مسلمانان و اعراب قرار نگرفته است.

            در همين زمينه بسياري از مطبوعات كشورهاي حوزه خليج فارس "جرج بوش" رييس جمهوري آمريكا را با "هيتلر" مقايسه كرده و اعتقاد دارند كه هولوكاست واقعي هم اكنون در لبنان درحال شكل‌گيري است.

            همچنين در مصاحبه‌هايي كه رسانه‌هاي منطقه با مردم دارند، بسياري از آنان از سخنان "دكتر محمود احمدي نژاد"، حمايت كرده و نظرات رئيس جمهوري ايران را مستند به فجايع و وقايع روزهاي گذشته مي‌دانند.

            در همين حال، كارشناسان سياسي اعتقاد دارند كه دولت آمريكا با حمايت‌هاي همه جانبه خود از رژيم صهيونيستي بيشترين لطمه را به مردم كشورش مي‌زند.

            آنان ابراز عقيده كردند كه مقامات واشنگتن ماليات گرفته شده از مردم آمريكا را در اختيار اسراييل براي توسعه تجاوزگري‌هايش قرار مي‌دهد و باعث مي‌شود هم چهره اين كشور در ميان مردم جهان خدشه‌دار شود و هم به جاي صرف بودجه و درآمد عمومي اين كشور براي توسعه اشتغال كه با نرخ منفي در اين كشور روبه‌رو شده و نيز هزينه آن براي اقشار محروم آمريكا، آن را براي صهيونيست‌ها هزينه مي‌كند.

            كارشناسان سياسي معتقدند كه مردم آمريكا در انتخابات كنگره اين كشور كه در آبان ماه آينده برگزار خواهد شد، پاسخ خود را به مقامات فعلي نشان خواهند داد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • عرصه هاي جنگ "اسرائيل" عليه فلسطين و لبنان


              پيروزي مقاومت در چندين بعد امكان پذير است. اگر مقاومت در دفاع و پايداري موفق شود، اين كار يك پيروزي بزرگ شمرده مي شود، اگر بتواند اصل مبادله اسيران را به دشمن صهيونيستي تحميل كند باز هم پيروز شده است و اگر حمايت هاي مردمي از خود را حفظ كند پيروز تلقي مي شود و چنانچه صهيونيست ها از تحقق اهداف خود ناتوان و عاجز بمانند باز اين مقاومت است كه پيروز از ميدان خارج شده است .



              رخدادهاي پس از عمليات "اوهام بر باد رفته" و "وعده صادق" نشان داد كه تحليل ها و پيش بيني هاي سياسي درباره واكنش صهيونيست ها به اين دو عمليات مشابه بوده است، زيرا هر دو عمليات در يك هفته رخ داد و نتايج آنها نيز مشابه بود و آن به اسارت درآمدن چند نظامي صهيونيست و هلاكت چند تن ديگر بود. اين دو عمليات نشان داد كه شكاف هاي امنيتي و اطلاعاتي بزرگي در سيستم نظامي رژيم صهيونيستي وجود دارد و حال آنكه رژيم صهيونيستي مدت ها مدعي برتري اطلاعاتي و نظامي بر دشمنان خود بود.

              دو عمليات مذكور بحراني سياسي و نظامي براي رژيم صهيونيستي به همراه داشت و نشان داد كه قدرت بازدارندگي رژيم صهيونيستي تا به چه حدي كاهش يافته است، قدرتي كه تاكنون سوپاپ اطمينان رژيم صهيونيستي در منطقه و حامي آن در برابر تهديدات راهبردي شمرده مي شد. اين دو عمليات همچنين ابعاد منفي طرح يكجانبه گرايانه رژيم صهيونيستي در كرانه باختري را كه حزب كاديما و كابينه اولمرت معرف و باني اجراي آن بودند، آشكار ساخت.

              بر كسي پوشيده نيست كه كابينه اشغالگران صهيونيست برنامه اي هدفمند را اجرا مي كنند كه پيش از تحولات اخير تدوين و آماده اجرا شده بود. اين برنامه به هدف نابود كردن هر گونه قدرت در حال توسعه در منطقه كه مي توانست براي اين رژيم خطرساز باشد، استوار بوده است. تجاوزات گسترده رژيم صهيونيستي فقط در واكنش به دو عمليات دلاورانه نيروهاي مقاومت لبنان و فلسطين نبوده است، بلكه بايد اظهارات فرماندهان ارشد نظامي رژيم صهيونيستي را كه از وجود جدول هاي زماني بلند مدت براي تجاوزات نظامي اين رژيم حكايت دارد، مورد توجه قرار دهيم.

              اكنون آشكار شده است كه اين برنامه صهيونيستي از حمايت كامل دولت آمريكا برخوردار است و اين دولت بخشي از فشارهاي اروپايي ها به رژيم صهيونيستي براي كاهش تجاوزاتش را نيز دفع و براي تجاوزات اسرائيل به فلسطين و لبنان پوششي مناسب فراهم و آن را جنگي دفاعي و قانوني قلمداد مي كند. آمريكا به اين نيز بسنده نكرد و حتي قطعنامه هاي صادره از شوراي امنيت عليه رژيم صهيونيستي را نيز با كمال گستاخي و بي شرمي وتو كرد تا مانع از محكوم شدن تجاوزات اشغالگران صهيونيست به ملت فلسطين شود. كار به آنجا رسيده است كه كنگره آمريكا امتيازات و پاداشي تازه تر و بيشتر به صهيونيست ها ارائه داده و در اقدامي كاملا جانبدارانه مصوبه اي در حمايت از تجاوزات بي قيد و شرط رژيم صهيونيستي به فلسطينيان صادر كرده است.

              تجاوزات رژيم صهيونيستي به فلسطين و لبنان همچنين ناتواني جهان عرب از ارائه كمك هايي هر چند اندك (حتي در بعد ديپلماتيك و سياسي) به ملت هاي فلسطين و لبنان را كاملا آشكار ساخت و فراتر از آن، حتي با مسئول دانستن مقاومت در قبال حوادث جاري، سرپوشي براي جنايت هاي صهيونيستي فراهم كرد.

              عرصه هاي جنگ رژيم صهيونيستي

              عرصه اول: فلسطين

              مناطق فلسطيني زير پوشش كامل نظامي و عملياتي مستقيم صهيونيست ها قرار دارد و نيروهاي اشغالگر تمام مناطق فلسطيني نشين را از زمين و هوا و دريا زير كنترل كامل خود دارند. مناطق فلسطيني نشين از نظر امنيتي كاملا بي دفاع و از نظر راهبردي سقوط كرده، شمرده مي شود. اما نيروي انساني حامي طرح مقاومت و مختلط با غير نظاميان، حملات سهمگين به مناطق فلسطيني نشين را براي ارتش رژيم صهيونيستي دشوار مي سازد، زيرا مقاومت فلسطين با در اختيار داشتن نيرويي محدود مي تواند زيان هاي مهمي به ويژه در نوار غزه به دشمن صهيونيستي وارد آورد. افزايش توان موشكي فلسطينيان نيز توانسته است عامل بازدارنده ديگري در كوتاه و ميان مدت در مقابل تجاوزات دشمن صهيونيستي تشكيل دهد واگر اين توان به همراه انواع ديگر مقاومت به كرانه باختري منتقل شود، شهرك هاي صهيونيست نشين و مناطق مسكوني پر جمعيت صهيونيست ها در نزديكي اين منطقه، مي تواند زير آتش مقاومت فلسطين قرار گيرد كه اين امر مي تواند در مقايسه با نوار غزه زيان هايي بيشتر و سخت تر براي صهيوينست ها به همراه داشته باشد.

              بديهي است كه دشمن صهيونيستي با ارسال پيام هايي براي مقاومت فلسطين مبني بر اينكه واكنش "اسرائيل" در مقابل حملات شديد مقاومت فلسطين، بسيار شديدتر از حد توقع آنها خواهد بود.

              عرصه دوم: لبنان

              از زمان عقب نشيني ارتش رژيم صهيونيستي از بخش هايي از اراضي اشغالي جنوب لبنان، توانايي نظامي جنبش حزب الله ـ به نظر صهيونيست ها ـ همچنان در حال افزايش است و اكنون به يك تهديد جدي براي رژيم صهيونيستي كه در زير آتش موشك هاي اين جنبش قرار دارد، تبديل شده است. فشارهاي بين المللي و قطعنامه هاي شوراي امنيت براي خلع سلاح حزب الله و استقرار نيروهاي ارتش لبنان در نوار مرزي ميان فلسطين اشغالي و جنوب لبنان نيز حتي پس از خروج نيروهاي سوريه از لبنان و تضعيف نفوذ اين كشور در لبنان و به قدرت رسيدن مخالفان حضور سوريه در لبنان به اريكه قدرت در اين كشور، نتيجه اي نداشته است و از آنجا كه مقاومت لبنان در حال حاضر قوي ترين طرف حاضر در معادلات لبنان به شمار مي آيد، هر گونه نبرد با اين جنبش به جنگي ديگري در داخل لبنان بدل خواهد شد كه البته هيچ يك از لبناني ها تمايلي به آن ندارند، زيرا اين امر وضعيت اقتصادي و گردشگري لبنان را به شدت به مخاطره مي اندازد.

              عمليات حزب الله و اسارت دو نظامي صهيونيست به دست نيروهاي اين جنبش و هلاكت و زخمي شدن چندين نظامي ديگر صهيونيست در ادامه عمليات نيروهاي مقاومت فلسطين در شرق نوار غزه كه به اسارت يك نظامي و هلاكت و زخمي شدن چندين نظامي ديگر صهيونيست منجر شد، فشارهاي زيادي بر ارتش رژيم صهيونيستي وارد كرد و هيبت اين ارتش را در هم شكست و اين رژيم براي به دست آوردن اعتبار از دست رفته اش به واكنشي قابل پيش بيني دست زد، اما اين امر به جنگي تمام عيار و فراگير عليه دولت لبنان تبديل شد و همه مراكز و بخش هاي اين كشور هدف قرار گرفت. هدف رژيم صهيونيستي از چنين تجاوزي تحريك گروه هاي لبناني و نيز دولت لبنان به اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت بود كه در آن بر لزوم خلع سلاح مقاومت تاكيد شده است. برخي از اين گروه ها اميدوارند كه با فرسوده مقاومت لبنان در برابر عمليات گسترده و سنگين ارتش رژيم صهيونيستي و محاصره لبنان به وسيله اين رژيم، خلع سلاح مقاومت لبنان نيز امكان پذير شود.

              اكنون بر همگان آشكار است كه هدف رژيم صهيونيستي نابودي سريع و زودهنگام جنبش حزب الله يا دست كم تبديل آن به يك گروه بسيار ضعيف است كه به اين وسيله دولت لبنان بتواند بر آن سيطره يابد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • عرصه سوم: سوريه

                ايالات متحده آمريكا و رژيم صهيونيستي بر اين باورند كه زنجيره اي قدرتمند از ايران تا لبنان ايجاد شده است كه حلقه وصل آن سوريه است. اين زنجيره از بي ثباتي عراق و نيز تشديد برنامه هاي مقاومت در فلسطين به ويژه پس از پيروزي جنبش مقاومت اسلامي حماس در انتخابات مجلس قانونگذاري و تشكيل كابينه به نفع خود بهره بسيار مي برد. واشنگتن و تل آويو حزب الله را بازوي قدرتمند سوريه و ايران در لبنان مي دانند و قطع اين بازو سوريه را تضعيف مي كند و اين كشور ناچار است پشتيباني سياسي از مقاومت فلسطين را متوقف كرده و با خودداري از استفاده از نفوذ منطقه اي خود براي حمايت از مقاومت، آن را منزوي كند.

                از اين رو، سوريه امروز با جنگ مهمي روبرو است كه هدف از آن كاهش نفوذ منطقه اي سوريه و بي ثبات كردن اين كشور و تبديل آن به يك دولت ضعيف و ناتوان از حمايت از مقاومت فلسطين يا تقويت جبهه پايداري در منطقه است. به همين سبب ملاحظه مي شود كه ارتش اشغالگر رژيم صهيونيستي اعلام كرده است كه سوريه را هدف حمله قرار نمي دهد! زيرا تمايلي به ايجاد جبهه اي جديد كه اهداف اين رژيم را تأمين نمي كند، ندارد و نيز بايد توجه داشت كه شعله ور شدن جنگ در جبهه سوريه همه منطقه را به كام خود خواهد كشيد و اين مسأله مورد پذيرش جامعه جهاني و منطقه نيست.

                اما اين بدان معنا نيست كه گروه هاي فلسطيني موثر حاضر در سوريه هدف حملات رژيم صهيونيستي قرار نخواهند گرفت، بر عكس، احتمال مي رود كه رژيم صهيونيستي ميان اهداف ويژه سوريه و اهداف گروه هاي فلسطيني حاضر در سوريه تمايز قائل شده و به مواضع فلسطينيان در سوريه ضرباتي وارد كند.

                عرصه چهارم: ايران

                شايد بتوان گفت كه شكستن قدرت حزب الله لبنان در حقيقت پيش دستي در جنگ راهبردي با ايران (داراي توان هسته اي) است. زيرا اين جنگ (عليه ايران) نيازمند آن است كه قدرت ايران در منطقه كاملا نابود شود و به اين ترتيب ايران نتواند از نفوذ خود در منطقه ـ در صورتي كه آمريكا قصد نابودي توان هسته اي ايران را داشته باشد ـ استفاده كند. گفتني است كه اروپا و برخي كشورهاي مهم منطقه عربي نيز (متأسفانه) از ضربه زدن آمريكا به ايران حمايت مي كنند و نقش و برنامه ايران را در منطقه براي خود خطرناك مي دانند. به همين سبب ايران نيز بر اين باور است كه جنگ كنوني عليه اين كشور است، اما نمي تواند نقش لجستيك خود را كاملا افشا كند، زيرا شرايط سياسي منطقه چنين اجازه اي به اين كشور نمي دهد و اين كشور تمايلي به توسعه دايره جنگ ندارد، مبادا كه زيان زيادي به همپيمانان و نفوذ اين كشور وارد آيد.

                عرصه پنجم: جهان عرب

                در صورتي كه دولت هاي عربي فشار وارد كنند، اين امر مي تواند در مقاومت را با دشواري هايي مواجه سازد، اما ناتواني دولت هاي عربي و عدم حمايت هاي مردمي از آن و نيز متهم بودن حكومت هاي عرب به استبداد، احتمال تاثيرگذاري فشارهاي عربي بر مقاومت را كاهش مي دهد، از طرف ديگر حماقت ها و ستمگري و خونخواري صهيونيست ها نيز سبب مي شود كه كشورهاي عربي از حمايت از اين رژيم واهمه داشته باشند.

                مسأله مهم اين است كه مقاومت به هيچ وجه به نظام هاي رسمي عربي تكيه نكرده است و به خوبي مي داند كه مواضع و توانايي هاي اين حكومت ها چقدر است و به همين سبب تكيه مقاومت تنها بر ملت هاي عربي است كه ـ به رغم تحرك و تاثير ضعيف آن ـ قدرتي ساكن است كه ممكن است هر آن منفجر شود و اين انفجار درصورت داشتن رهبري سياسي مناسب، مي تواند ثبات حكومت هاي عربي را بر هم بزند.

                عرصه ششم: رژيم صهيونيستي

                سران رژيم صهيونيستي زمان را عامل مهمي براي جنگ خود مي دانند و هر چه تلاش هاي بين اللملي به ويژه فرانسه و روسيه افزايش يابد، آنان فرصت كمتري براي اجراي مقاصد شوم خود خواهند داشت به همين سبب تلاش مي كند كه در كمترين زمان ممكن توانايي هاي حزب الله را از بين ببرد و اين كار را با طولاني كردن حملات هوايي به مناطق مختلف لبنان انجام مي دهد تا لبناني ها را عليه مقاومت و حزب الله بشوراند.

                در بعد بين المللي نيز، رژيم اشغالگر صهيونيستي به رغم فراهم بودن حمايت هاي آمريكا از اين رژيم، قادر نخواهد بود كه چندين جبهه را شعله ور نگه دارد و به همين سبب آمريكا براي حل و فصل مسائل ديگر ناچار است كه قدرت نظامي "اسرائيل" را مهار كند به ويژه كه پرونده هايي مانند عراق و كره شمالي و ايران، امريكا را به يافتن حمايت هاي بين المللي از اهدافش عليه اين كشورها، محتاج ساخته است و البته جامعه جهاني در مقابل از آمريكا مي خواهد كه تجاوزات "اسرائيل" را مهار كند. اما به نظر مي رسد كه "اسرائيل" در صورت ورود سوريه و ايران به جنگ، از ورود آمريكا به عرصه بسيار خشنود خواهد شد و آمريكا نيز فرصت را براي ضربه زدن به برنامه هسته اي ايران مناسب خواهد يافت.

                افكار عمومي در رژيم صهيونيستي خواهان تشديد خشونت ها و تصفيه حساب و انتقام جويي است، اما نيم ميليون يهودي كه در پناهگاه ها به سر مي برند و ادامه تحمل اين وضع براي آنان دشوار است و نيز تجربيات به دست آمده در كريات شمونه، بالاخره آنان را به واكنش وادار خواهد ساخت و نسبت به فايده ادامه حملات اسرائيل مردد خواهد ساخت و حجم بالاي زيان هاي اقتصادي كه حمله موشكي به شهرهاي صهيونيست نشين پديد آورده است، بحران را در داخل اين رژيم عميق تر مي كند.

                اهداف تاكتيكي و راهبردي و سياسي رژيم صهيونيستي از جنگ عليه فلسطين و لبنان پس از دو عمليات "اوهام بر باد رفته" و "وعده صادق" را مي توان در چند نكته خلاصه كرد:

                - سرپوش گذاشتن بر شكست امنيتي و نظامي از طريق عمليات گسترده و بسيج مجدد توده صهيونيست ها و جلب حمايت آنها و بازگرداندن اعتبار از دست رفته ارتش اسرائيل به آن و تاكيد بر اين نكته كه صهيونيست ها ابتكار عمل را در دست دارند.

                - فرسوده كردن مقاومت فلسطين و لبنان در ابعاد مادي و انساني و تضعيف بنيه نظامي و لجستيكي مقاومت.

                - نابودي درآمدهاي ملت هاي فلسطين و لبنان و توانايي ها وامكانات اين دو سرزمين و مؤسسات زير بنايي آنها جهت پيچيده كردن وضع داخلي و تشديد اختلافات ميان گروه هاي سياسي متخاصم در داخل فلسطين و لبنان با زير فشار گذاشتن مردم در ابعاد اقتصادي و معيشتي و انزواي داخلي مقاومت و مجازات حاميان مردمي مقاومت و هواداران آن.

                - تحميل طرح هاي سياسي و نظامي و امنيتي و حتي اقتصادي و اجتماعي تازه براي تغيير وضع موجود و باز ترسيم نقشه سياسي از طريق اسقاط كابينه فلسطين به رهبري جنبش حماس و تحميل وضعيت جديد نظامي بر مرزهاي شمالي فلسطين اشغالي و تحريك جامعه جهاني به اجراي قطعنامه 1559 كه در آن بر تسريع خلع سلاح مقاومت تاكيد شده است.

                - آزادي نظاميان اسير صهيونيستي از دست مقاومت بدون پرداختن هزينه سياسي كه مي تواند محبوبيت مقاومت را افزايش دهد و آن را به استمرار انجام چنين عملياتي تشويق كند.

                - ضربه زدن به حلقه قدرتمند زنجيره جبهه پايداري (متشكل از ايران، سوريه، لبنان "حزب الله") و افزايش فشارها بر سوريه و لبنان و ايران جهت جلوگيري از ادامه حمايت آنها از مقاومت.

                با نگاهي به ابعاد سياسي و نظامي تحولات جاري، ملاحظه مي شود كه دشمن صهيونيستي تاكنون نتوانسته است هيچ يك از اهداف فوق الذكر را ـ جز تخريب زيرساخت هاي لبنان و حمله به غير نظاميان با استفاده از برتري هوايي و دريايي خود ـ محقق سازد. اكنون كاملا آشكار شده است كه اين رژيم از كسب پيروزي زميني كاملا عاجز است واين امر از شكست هاي پياپي اين رژيم در نبردهاي زميني در جنوب لبنان كاملا پيداست.

                دشمن صهيونيستي همچنين با يك بحران داخلي بزرگ به سبب ادامه حملات گسترده موشكي به مناطق شمالي و جنوبي فلسطين اشغالي (از سوي حزب الله و گروه هاي مبارز فلسطيني) روبرو شده و بيش از نيم ميليون يهودي از شهرك هاي صهيونيست نشين به سوي مناطق امن تر فرار كرده اند و در حدود همين شمار نيز در پناهگاه ها به سر مي برند، مضاف بر آنكه فصل گردشگري در اين رژيم نيز كاملا نابود شده و زيان هاي اقتصادي فراواني به سبب ادامه جنگ و رسيدن درگيري به مناطق با ثبات و آرام تر از نظر اقتصادي ـ از جمله حيفا ـ وارد آمده و در صورت گسترش دامنه جنگ به تل آويو و اطراف آن، وضع رژيم صهيونيستي وخيم تر خواهد شد و همه اين ها نشان مي دهد كه اگر اين جنگ ادامه يابد رژيم صهيونيستي نيز مانند فلسطينيان و لبناني ها تاوان سنگيني براي آن خواهند پرداخت.

                در هر حال مي توان گفت كه پيروزي مقاومت در چندين بعد امكان پذير است. اگر مقاومت در دفاع و پايداري موفق شود، اين كار يك پيروزي بزرگ شمرده مي شود، اگر بتواند اصل مبادله اسيران را به دشمن صهيونيستي تحميل كند باز هم پيروز شده است و اگر حمايت هاي مردمي از خود را حفظ كند پيروز تلقي مي شود و چنانچه صهيونيست ها از تحقق اهداف خود ناتوان و عاجز بمانند باز اين مقاومت است كه پيروز از ميدان خارج شده است و نيز اگر حمايت هاي توده عرب ها و مسلمانان از مقاومت لبنان افزايش يابد يقينا مقاومت در اين نبرد پيروز شده است.

                در مقابل، شكست رژيم صهيونيستي اگر محدود هم باشد باز هم پيامدهاي خطرناكي براي جايگاه راهبردي و نظامي رژيم صهيونيستي در منطقه خواهد داشت و مقاومت نظامي و سياسي و مردمي و رسمي در منطقه جسارت بيشتري پيدا خواهد كرد، همزمان با آنكه در تحولي ديگر وزراي امور خارجه كشورهاي عربي در كنفرانس اخير خود از شكست مذاكرات صلح خبر دادند كه اين به معناي مرگ روند سازش است حتي اگر به برنامه اي واحد و عملي دست نيافته باشند باز هم همين اعلام، نشانه اي از تحولي بي سابقه در مواضع رسمي عرب ها و تلاش مقامات عرب براي انديشيدن درباره راه هايي خواهد بود كه بتوانند از وضعيت شكست خورده روزمره خود خارج شوند.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • اشتباهات راهبردي "اسرائيل" نشانه چيست؟

                  خبرگزاري فارس: ارتش اسراييل نه موفق به شكستن اراده ملت فلسطين و مبارزاتش شده و در لبنان نيز نه تنها نتوانسته است اراده خود را بر حزب الله تحميل كند، بلكه حتي از درهم شكستن اراده اين حزب نيز عاجز مانده است.


                  در نبردهاي جاري در اراضي فلسطيني از سال 2000 ميلادي تاكنون و نيز در نبرد ميان حزب الله لبنان و ارتش اسرائيل كه از زمان تشكيل اين حزب و آغاز مقاومت و پيروزي هاي به دست آمده در جنوب لبنان تا نبرد تمام عيار امروز، آنچه بيش از همه جلب توجه مي كند اين است كه ارتش اسرائيل نتوانسته است در هيچ يك از اين دو نبرد نظامي پيروزي كه در تعاريف نظامي پيروزي يك ارتش ناميده شود، به دست آورد. اين ارتش نه موفق به شكستن اراده ملت فلسطين و مبارزاتش شده و در لبنان نيز نه تنها نتوانسته است اراده خود را بر حزب الله تحميل كند، بلكه حتي از درهم شكستن اراده اين حزب نيز عاجز مانده است.
                  اين ارتش اكنون از كسب حتي نتايج اندك نظامي ـ اگر كشتار روزمره غير نظاميان را پيروزي يك ارتش در برابر غير نظاميان بي دفاع، نناميم ـ هم عاجز شده است ، مضاف بر آنكه ضربات سنگين و زيان هاي فراوان و بي سابقه اي متحمل شده است. ارتش اسرائيل هم در فلسطين و هم در لبنان از وادار كردن دشمنانش در اين دو سرزمين براي كنار گذاشتن اسلحه يا مشاركت در مذاكراتي سياسي كه سازشي قابل قبول به همراه داشته و مقاومت اين دو سرزمين را به پذيرش شكست يا تسليم يا ناتواني يا حتي چشم پوشي از اصول يا اهداف مرحله اي اش وادار سازد، ناكام مانده است. جالب توجه اين است كه هر دو نبرد به جنگي فرسايشي و مزمن تبديل شده كه اين نيز از شكست حتمي ارتش اسرائيل حكايت دارد و اين وضع به جنگي فرسايشي براي اين ارتش تبديل شده است.

                  ارتش اسرائيل در هر دو ميدان نبرد در فلسطين و لبنان، در زمان غرور وارد جنگ نشده است تا بتوان گفت كه اين ارتش آماده جنگيدن نبود، بلكه طرح هايي داشت كه پيش از آغاز جنگ براي چنين جنگ هايي تدوين كرده بود. ارتش اسرائيل در فلسطين، پيش از آغاز تجاوز و در دوره مذاكرات ميان عرفات و سران اسرائيل خود را كاملا آماده كرده بود، زيرا ارتش اسرائيل بر آن بود كه در صورت شكست مذاكرات فورا وارد عمل شود. البته شايد بتوان ادعا كرد كه ارتش اسرائيل به هنگام آغاز انتفاضه اول غافلگير شده بود كه البته اين خود نشان دهنده شكست ديگري براي ارتش اسرائيل است كه به سبب ناتواني از پيگيري حوادث جاري در فلسطين به وجود آمد. ارتش رژيم صهيونيستي براي جنگ فعلي در لبنان هم كاملا آماده بود و طرح هاي نظامي خود را حتي بسيار زودتر از زماني كه حزب الله دو نظامي صهيونيست را در عمليات الوعد الصادق به گروگان گرفت، آماده اجرا كرده بود. روزنامه هاي آمريكايي گزارش دادند كه عمليات جاري اسرائيل از سال 2000 به مدت چهار سال طراحي و آماده اجرا شده بود و دو سال هم براي آغاز اجرا منتظر ماند كه صحت اين امر به شعارهاي سياسي "اسرائيل" در ابتداي تجاوزات باز مي گردد كه در آن رژيم صهيونيستي از نابودي حزب الله و خلع سلاح اين جنبش و استقرار نيروهاي ارتش لبنان در نوار مرزي جنوب اين كشور سخن مي راند و هيچ گاه به تنهايي موضوع آزاد كردن اسيران خود را مطرح نمي كرد. اين امر، پرسش هاي جدي تري را مطرح مي سازد مبني بر اينكه چه كسي در قتل حريري دست داشت و چه كسي در ايجاد آشوب و بحران ها در داخل لبنان پس از قتل حريري نقش ايفا مي كرد؟ حوادث گذشته و حال ترديدي باقي نمي گذارد كه همه اين تحولات جز طرح ها و برنامه هاي "اسرائيل" بوده است. بنابراين شكست نظامي ارتش "اسرائيل" دلايل مهم تري را از ادعاي عدم طراحي مناسب عمليات، مي طلبد.

                  از آنجا كه ارتش اسرائيل در نبرد كنوني لبنان و نبردهاي گذشته يك ارتش ناتوان محسوب نمي شد و حتي از نظر شمار نيرو و فناوري و تجهيزات نظامي چنان تفاوتي ميان اين ارتش و چند صد مبارز حزب الله وجود دارد كه قابل مقايسه نيست، بايد پرسيد كه در اين صورت چرا اين نتايج براي ارتش اسرائيل رقم خورد و اين رژيم نتوانست بر آن عدد و عده اندك پيروز شود؟

                  با توجه به اين وضع بايد گفت كه علت هاي اين شكست ها فراتر از بهانه قرار دادن تعداد و آمادگي نيروها يا اشتباهات در اداره جنگ يا فرماندهي مغرورانه ارتش به سبب پيروزي هاي متعدد بر ارتش هاي عربي به ويژه در جنگ هاي سال هاي 48 و 56 و 67، است و به همين سبب اين پرسش ها ماهيتي راهبردي پيدا مي كنند و به وضعيت دروني ارتش اسرائيل و اضمحلال روحي و رواني نيروها و توان برنامه ريزي اين ارتش باز مي گردد. اين وضع همچنين پرسش هاي تازه اي را كه تاكنون مطرح نبوده است، طرح مي كند به ويژه كه اكنون نمودار افولي قدرت و توان ارتش اسرائيل را ـ بر خلاف نمودار صعودي اين ارتش در خلال جنگ هاي گذشته ـ به نمايش مي گذارد. بايد توجه داشت كه "اسرائيل" اكنون با دو گروهي مي جنگد كه در گذشته در برابر آنها در غزه و جنوب لبنان شكست خورده بود و اين امر موجب مي شود كه ارتش اسرائيل در جنگ كنوني به پيروزي خود يقين نداشته باشد. اكنون بايد پرسيد كه آيا ما شاهد انتقال شكست و اضمحلال روحي جامعه صهيونيستي به نظاميان صهيونيست هستيم؟ در اين صورت پرسش مربوط به آينده "دولت اسرائيل" نيز مشروع جلوه مي كند، زيرا ارتش "اسرائيل" ستون فقرات استقرار و پايداري جامعه صهيونيستي است و اين پرسش بدان سبب جدي خواهد بود كه ارتش اكنون توان ايجاد و حفظ امنيت براي جامعه صهيونيستي را ندارد.

                  پايان عصر سلطه

                  كساني كه مرحله اخير از روند مناقشه ميان "اسرائيل" و منطقه همجوار عربي آن را پيگيري كرده باشند، ملاحظه مي كنند كه ارتش اسرائيل توان سلطه گري و برتري خود را از دست داده است و اين ارتش به رغم آنكه اكنون با ارتش هاي بزرگي روبرو نيست، اما توان انجام كارهايي را كه پيش از اين انجام مي داد، ندارد. كرانه باختري و نوار غزه از سال 1967 به بعد در اشغال اين ارتش بود. پس از آن طبق توافق اسلو از مناطق موسوم به "ا" عقب نشيني كرد، اما پس از آغاز انتفاضه الاقصي در 28 سپتامبر سال 2000 بار ديگر همان شهرها و مناطقي را كه از آن عقب نشيني كرده بود، به اشغال مجدد در آورد. تفاوت در اين دو بار اشغال بسيار آشكار است، زيرا ارتش اشغالگري كه در سال 1967 بدون مقاومت قابل ذكري وارد كرانه باختري و نوار غزه شد و براي مدتي طولاني اين مناطق را در اشغال داشت، پس از انتفاضه نتوانست اين مناطق را به سادگي اشغال كند و پس از سيطره نيز هميشه با درگيري و حملات مبارزان فلسطيني روبرو بوده است. اين ارتش در اشغال مجدد مناطق فلسطيني نشين كرانه باختري و نوار غزه خود را در يك جنگ فرسايشي و طولاني گرفتار ديد و به رغم آنكه اين مناطق را در اشغال كامل داشت، اما نتوانست مقاومت را از بين ببرد يا اراده آن را تضعيف كند و كار به آنجا رسيد كه تحت ضربات همين مقاومت به عقب نشيني از نوار غزه ناچار شد و در دو عمليات "اوهام بر باد رفته" و "وعده صادق" نيز نظاميان همين ارتش هدف حملات مبارزان فلسطيني و لبناني قرار گرفتند. در لبنان نيز، تفاوت ميان اشغال اين كشور در سال 1982 به وسيله ارتش رژيم صهيونيستي و حمله كنوني اين ارتش به آن كشور، كاملا آشكار است. هر چند كه راه بيروت در سال 1982 نيز به سبب مقاومت فلسطينيان و لبناني ها دشوار بود، اما نيروهاي اسرائيلي فقط در مدت چند روز عرفات و نيروهاي مقاومت فلسطين را در داخل بيروت محاصره كردند. اما اكنون ارتش رژيم صهيونيستي نه فقط با مقاومت روبرو است، بلكه وضعيتش تفاوت بسيار زيادي با گذشته دارد، زيرا در طول چند هفته گذشته حتي يك كيلومتر نيز در داخل مرزهاي لبنان پيشروي نكرده است و درگيري ها در اين منطقه نيز هزينه و تاوان سنگين و بي سابقه اي براي ارتش رژيم صهيونيستي داشته و جنگ فرسايشي كنوني به يك كابوس تمام عيار براي اين ارتش تبديل شده است. مضاف بر آنكه ارتش رژيم صهيونيستي موفق به توقف شليك موشك هاي مقاومت لبنان به سوي شهرهاي صهيونيستي نشده است و اين سبب شده است كه پشت جبهه اي كه اين ارتش هميشه افتخار مي كرد همه نبردهايش را از آن دور نگه مي دارد و عملياتش در خارج از اراضي اشغالي (فلسطين) انجام مي شود، هدف حملات سنگين موشكي قرار گيرد و اين پشت جبهه اكنون از تجليل و حمايت از اين ارتش و فرماندهي آن كاملا مأيوس شده و تغيير نظر داده است.

                  جالب آنكه، همه توان ارتش اسرائيل صرف مقابله با دو گروه از مقاومت شده است كه در تمام عرصه ها با محاصره كامل مواجه اند. بنابراين اين پرسش مطرح مي شود كه اگر نيروهايي قوي تر يا ارتش هاي ديگري در اين درگيري عليه ارتش "اسرائيل" مشاركت مي كردند، وضعيت ارتش اسرائيل چگونه بود؟

                  نمودار تحولات مقاومت نيز نشان دهنده توان روبه رشد و حركت به جلوي اين مقاومت در طي زمان است و حال آنكه ارتش اسرائيل در مقابل در جهت عكس آن حركت مي كند. مقاومت فلسطين در ابتدا عملياتي در خارج از سرزمين اشغالي 1967 ميلادي انجام مي داد و حال آنكه اين مقاومت اكنون قادر است دشمن را در تمام مناطق اشغالي 1967 و حتي اراضي اشغالي 1948 ميلادي فلسطين هدف حمله قرار دهد. در مقابل ارتش رژيم صهيونيستي از شكست اين مقاومت ناتوان و ناتوان تر مي شود. در جنوب لبنان نيز مقاومت ابتدا از داخل مرزهاي لبنان آغاز شد، اما اكنون اين مقاومت توان آن را دارد كه صحنه نبرد را به پشت جبهه ارتش رژيم صهيونيستي منتقل كند. مقاومت فلسطين نيز با انجام عمليات شهادت طلبانه و شليك موشك هاي قسام چنين توانايي را ثابت كرده است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment



                  • ارتش و جامعه صهيونيستي

                    رابطه ميان ارتش "اسرائيل" و جامعه صهيونيستي در مقايسه با رابطه ارتش و مردم ساير جوامع، رابطه اي استثنائي است. در جوامع غربي ارتش يكي از ابزارهاي حاكميت منتخب از جانب مردم است تا اهداف سياسي آن جامعه را محقق سازد، اما در صورت رسمي در تعيين سياست ها دخالتي ندارند و ژنرال ها در سلسله درجات تصميم گيري در درجه دوم اهميت قرار دارند. در جهان سوم نيز ارتش ابزاري براي سركوب ملت ها يا جلوگيري از هر نوع تغيير و حمايت از استمرار ثبات هيأت حاكمه و سلطه آنهاست. اما در "اسرائيل" استقرار موجوديت جامعه صهيونيستي در سرزمين اشغالي منوط به توان ارتش است و نه بر عكس، زيرا زمين هاي ديگران به وسيله همين ارتش در ابتداي مراحل تأسيسش اشغال شد و ادامه بقاي اين جامعه نيز منوط به ادامه توان اين ارتش براي جلوگيري از صاحبان اين زمين ها به بازگشت به سرزمينشان است. به همين سبب هر گونه تأثيري هر چند اندك بر توان ارتش، جامعه صهيونيستي را به شدت دچار بحران مي كند و اين جامعه احساس خواهد كرد كه موجوديت با خطر مواجه شده است، زيرا شكست ارتش به مثابه فروپاشي و اضمحلال كامل جامعه است و اين امر سبب شده است كه صهيونيست ها به شدت به هر گونه وضعي كه در آن ارتش آنها ناكارامد و ناتوان جلوه كند و نتواند جنگ را در كمترين زمان ممكن به پايان برساند، به شدت حساسند.

                    روابط ويژه ميان ارتش و جامعه "اسرائيل" در عرصه هاي مختلف قابل مشاهده است و به همين سبب اين رابطه بسيار پيچيده و استثنايي است. از جمله اين كه هر "اسرائيلي" در واقع عضو ارتش است حتي اگر شصت ساله، مرد يا زن باشد. اسرائيلي ها ـ همه اسرائيلي هايي كه به سن خدمت نظامي رسيده اند، نظامي هستند ـ در نيروي احتياط عضو هستند. اين بدان معناست كه بسيج نيروهاي نظامي در زمان جنگ، جامعه صهيونيستي را در عرصه هاي اقتصادي و اجتماعي فلج مي كند. به همين سبب اسرائيلي ها آگاهي و ارتباط زيادي با تحولات سياسي و نظامي پيدا مي كنند و از اين رو زندگي مدني و اجتماعي آنان با جزئيات سياست و جنگ عجين شده است، اما همين امر و به سبب آنكه اين جامعه دائما با تنش و نگراني همراه است، آثار منفي بسياري براي اين جامعه در بر دارد كه اين امر بر زندگي صهيونيست ها تاثير زيادي مي گذارد. يكي ديگر از عرصه هاي روابط ارتش و جامعه صهيونيستي اين است كه ارتش اصلي ترين و مهم ترين مدرسه تربيت شهروندان براي زندگي غير نظامي است كه اين امر غير نظامي و نظامي را در حالتي مشابه قرار مي دهد و به همين جهت است كه مي بينيم بسياري از سياستمداران و سران "اسرائيل" داراي سوابق نظامي بوده و شماري از آنان نيز ژنرال هاي ارتش هستند كه اين امر به نظامي بودن دولت صهيونيستي انجاميده است. همه سران اسرائيل نظامي بوده اند و آناني هم كه نظامي نبوده اند از اعتبار و مقبوليت كمتري به نسبت رهبران نظامي برخوردار بوده اند. از نمونه هاي مهم اين حالت، پرز و بنيامين نتانياهو در مقايسه با افرادي مانند رابين و شارون و باراك هستند. ملاحظه مي شود كه به رغم آنكه پرز يكي از مهم ترين بنيانگذاران اسرائيل و حتي پايه گذار اصلي قدرت هسته اي اين رژيم است، در مقايسه با اعتباري كه شارون يا رابين در جامعه صهيونيستي از آن برخوردارند، بسيار كمتر است، زيرا اين دو تن هر دو از فرماندهان و ژنرال هاي ارتش اسرائيل بوده اند و پيروزي هاي نظامي زيادي كسب كرده اند. يكي ديگر از ويژگي هاي اين روابط آن است كه وضعيت تركيب و توزيع جمعيتي "اسرائيلي ها" بر اساس طرح هاي نظامي شكل مي گيرد، زيرا ساخت و چينش شهرك هاي صهيونيست نشين يكي از شيوه هاي دفاعي "اسرائيل" است و محل ساخت آنها بر اساس طرح هاي دفاعي ارتش و نه شرايط زندگي طبيعي مردم، تعيين مي شود.

                    اين روابط ويژه ميان ارتش و جامعه "اسرائيل" هر چند كه در توان اسرائيل تاثير مثبتي دارد، اما در مقابل مي تواند خطرات بسيار زيادي هم براي اين رژيم به ويژه در زماني كه اين رژيم در يك جنگ فرسايشي بلند مدت درگير شود.

                    اشتباهات راهبردي

                    در چنين وضع پيچيده اي در رابطه ميان بخش هاي سياسي و اجتماعي و نظامي و در حالي كه ارتش رژيم صهيونيستي در مواجهه با مقاومت فلسطين و لبنان دچار ناكامي و شكست هايي شده است، اين امر مشكلات زيادي را در داخل "اسرائيل" ايجاد مي كند و صهيونيست ها را به بازگشت از فلسطين اشغالي و ترك اين سرزمين در صورتي كه احساس كنند توان و برتري ارتش كاهش يافته و رو به افول است، جدي تر مي كند، زيرا بقاي آنان در اين سرزمين فقط با برتري ارتش اين رژيم در مقابل همسايگان امكان پذير است.

                    علاوه بر آن، طولاني شدن جنگ و تبديل آن به درگيري مستمر نظامي در اراضي فلسطين و لبنان ـ به جاي جنگ هاي سابقي كه ارتش اسرائيل به كشورهاي عربي داشت كه حملاتش برق آسا و فاصله ميان جنگ ها زياد بود ـ ارتش را خسته تر و سست تر مي سازد و به علت ارتباط شديد ميان ارتش و جامعه صهيونيستي، اين امر جامعه صهيونيستي را نيز به شدت زير تاثير مي گذارد و به اين ترتيب ويژگي ها و نكات مثبت تلفيق ميان نظامي و غير نظامي، آثار نامطلوب خود را بر اين جامعه باقي مي گذارد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • تورات و عقب نشینی از غزه

                      نوشته: دکتر مصطفی رجب

                      عرب ها با سرعت موشک به سمت اجرای خواسته های شارون و تحقق آرزوهای سیاسی و نامحدود او در حرکت هستند. هنگامی که شارون از به رسمیت شناختن یاسر عرفات به عنوان رئیس تشکیلات خودگردان، اجتناب کرد، حکام عرب چنان عرفات را نادیده گرفتند که حتی از فرستادن کارت پستال های تبریک معمولی در اعیاد و مناسبت ها نیز برای وی خودداری کردند، همان کارت پستال هایی که اینک به تنها کار رسمی سالانه دولت های عربی تبدیل شده است!! هنگامی که شارون طرح عقب نشینی یک جانبه خود از نوار غزه را اعلام کرد همه حکومت های عربی را با بحران مواجه ساخت، زیرا همه می دانستند که اگر این طرح اجرا شود زیان فراوانی به فلسطینیان وارد می شود به همین سبب تلاش کردند که طرح عقب نشینی یک جانبه را به نوعی با طرح نقشه راه که از سوی مجامع جهانی به رسمیت شناخته شده است ارتباط دهند، هر چند که در همین طرح نقشه راه هم با نادیده گرفته شدن قضایای مهمی مانند قدس و مرزها و منابع آبی و آوارگان، اجحاف و ستم زیادی به فلسطینیان رفته بود.

                      یک سال و نیم از زمانی که شارون گفت برای حل قضیه فلسطین قصد دارد از شهرک های صهیونیست نشین در نوار غزه و بخش هایی در شمال کرانه باختری عقب نشینی کند، گذشت، اما اکنون مشخص شده است که او در این طرح خود درصدد تحقق اهداف دیگری است.

                      در این طرح مناطق مختلفی از عقب نشینی مستثنی شده است از جمله:

                      1. ادامه اشغال منطقه ای به عرض 16 تا 20 کیلومتر در دشت اردن تا جاده آلون (از شمال تا جنوب کرانه باختری).

                      2. ادامه اشغال منطقه ای به عرض 10 کیلومتر مربع از صحرای کرانه باختری.

                      3. ادامه سیطره صهیونیست ها بر منطقه ای به طول 5/7 کیلومتر در طول خط سبز.

                      به این ترتیب مناطق فلسطینی نشین به چندین منطقه کوچک تقسیم می شود که هر یک از این مناطق با جاده های اصلی و فرعی و نیز مناطق امن صهیونیست های تندرو به محاصره کامل در می آید و به این ترتیب بحران ها به ویژه در نوار غزه افزایش می یابد.

                      نوار غزه در طول تاریخ هیچ گاه بخشی از اراضی تحت سلطه دولت یهودیان نبوده است. فلسطینیان از همان زمان قدیم ـ مانند سایر مناطق فلسطینی ـ در آن سکونت داشته اند و این وضع حتی پس از ورود بنی اسرائیل به مؤاب، عمون، معکه، اورشلیم و غیره، ادامه داشت و منطقه غزه و اشکلون و اشدود و عجلون و صفلاغ و بئر سبع و غیره در زیر سلطه فلسطینیان باقی ماند. حتی در عهد یشوع که پس از حضرت موسی علیه السلام به پادشاهی یهودیان برگزیده شد و پس از یشوع در زمان "قضات" و شائول و سپس داود علیه السلام مناطق ساحلی فلسطین از یافا گرفته تا جنوب غزه تحت سیطره مصر قرار داشت و این وضع در زمان سلیمان علیه السلام نیز ادامه یافت.

                      به همین دلیل، شارون و سایر صهیونیست های تندرو غزه را بر خلاف مناطقی مانند قدس و بخشی از کرانه باختری حاوی ارزش توراتی نمی دانند و همین وضعیت درباره اریحا نیز صدق می کند، زیرا یهودیان این منطقه را نیز از نظر تاریخی و مذهبی ارزشمند نمی دانند، به همین سبب توافقی را که در سال 1993 موسوم به توافق "ابتدا غزه ـ اریحا" ـ که بعدها به توافق اسلو مشهور شد ـ با ابومازن امضا کردند، که البته این توافق هم اول و هم دوم و هم آخر بود، زیرا اگر مراحل دوم و سومی در کار بود صهیونیست ها می بایست مناطق دیگری را که از نظر آنان ارزش دینی داشت به فلسطینیان باز می گرداندند که این امر می توانست اختلافات شدیدی در داخل "اسرائیل" به وجود آورد و فرصت مناسبی برای توجیه اقدامات تروریستی و خشونت ها از سوی صهیونیست های تندرو و یهودیان مذهبی فراهم آورد.

                      اما عقب نشینی از غزه ـ که از نظر مذهبی یا تاریخی برای یهودیان ارزشی ندارد ـ اهداف متعددی را برای مقامات صهیونیست محقق می سازد که از آن جمله می توان به نکات زیر اشاره کرد:

                      1."اسرائیل" با اجرای این طرح از اجرای طرح نقشه راه که در آن حقوقی برای یهودیان و فلسطینیان در نظر گرفته شده است، شانه خالی می کند و به این ترتیب به باز پس دادن هیچ حقی به فلسطینیان تن نمی دهد.

                      2. رژیم صهیونیستی تلاش می کند با اجرای این طرح از اجرای خواسته ها و قطعنامه های بین المللی به ویژه تصمیمات سازمان ملل در خصوص قضیه فلسطین خودداری کند.

                      3. شارون بر این باور است ـ و بر آن تاکید دارد ـ که عقب نشینی یکجانبه صهیونیست ها از نوار غزه به اختلافات داخلی میان تشکیلات خودگردان و گروه های فلسطینی بر سر تقسیم قدرت و خلع سلاح گروه های مبارز دامن می زند، زیرا به ادعای "اسرائیل" در بند اول طرح نقشه راه بر خلع سلاح گروه های مقاومت تاکید شده است.

                      4. اگر این عقب نشینی صورت گیرد و فلسطینیان نتوانند فرودگاه بین المللی یا بندر غزه را بازسازی کنند و اقتصاد این منطقه به اقتصاد مصر گره زده شود، وضعیت اقتصادی آنان به شدت وخیم می شود.

                      5. اگر مرزهای میان نوار غزه و سایر اراضی فلسطینی بسته شود، این وضعیت بحرانی تر می شود و فقر و بیکاری و انحرافات اجتماعی به شدت افزایش می یابد که خلا امنیتی ناشی از این وضع می تواند امنیت اجتماعی فلسطینیان ساکن نوار غزه را با تهدید جدی مواجه سازد.

                      یک نکته بسیار مهم که در اظهارنظرهای رسمی مقامات عرب نادیده گرفته شده و رسانه های عربی نیز ـ عمدا یا سهوا ـ از آن غفلت کرده اند این است که "طرح شارون متضمن عقب نشینی از همه مناطق نوار غزه نیست و برخی گذرگاه ها و مناطق مشخصی همچنان در اختیار صهیونیست ها باقی می ماند. در چنین وضعیتی ادعای عقب نشینی صهیونیست ها مانوری بیش نخواهد بود و به هیچ یک از خیالات و اوهام آن دسته از عرب ها که خواستار اعلام دولتی فلسطینی در نوار غزه هستند، جامه عمل نمی پوشاند، زیرا شارون نمی تواند ایدئولوژی حزبش (حزب لیکود) را که در تاریخ 13/5/2002 اعلام گردید و در آن به صراحت با تشکیل دو دولت در سرزمین فلسطین مخالفت شده است، نادیده بگیرد، مگر آنکه اعلام کند که نوار غزه بخشی از سرزمین مد نظر در تورات و به تبع آن "سرزمین میعاد" نیست که به این ترتیب تشکیل دولت فلسطینی در آن بلامانع است.

                      اکنون سیاستمداران عرب را به خدا سوگند می دهم که آیا تاکنون عهد قدیم یا تلمود را خوانده یا فکر کرده اند که ادعاهای صهیونیست ها درباره وعده الهی به آنان چقدر درست است؟
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • آیا تهدید یهودیان تندرو علیه شارون جدی است؟

                        نوشته: پاتریک سیل

                        در حال حاضر این باور در رژیم صهیونیستی حاکم شده است که هیچ چیزی نمی تواند طرح تخلیه شهرک های یهودی نشین را که در اقصا نقاط نوار غزه و چهار نقطه کوچک در کرانه باختری برپا شده است، متوقف سازد جز دو امر: ترور شارون یا مرگ طبیعی او. این امر نشانگر این است که شهرک نشینان در نبرد سیاسی و هدفمند خود برای توقف اجرای این طرح شکست خورده اند.

                        سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که بعد چه خواهد شد؟..آیا شهرک نشینان به زور و خشونت متوسل می شوند؟ این در حالی است که شارون توانسته است در صحنه سیاسی از هوش و درایت خود استفاده کند و دو سیاست را در پیش بگیرد: اول اینکه پیش از فرا رسیدن 31 مارس موافقت کابینه رژیم صهیونیستی را با اکثریت آرا با بودجه سال جاری یعنی 2005 کسب کرد که تأخیر شارون در گرفتن موافقت از کابینه باعث می شد که از مقام خود کناره گیری کند و این امر راه را برای برگزاری انتخابات عمومی جدیدی باز می کرد و این به معنای تأخیر در همه امور بود. شارون همچنین توانسته است تلاش راست گرایان افراطی را در سوق دادن طرح عقب نشینی یک جانبه به سوی همه پرسی عمومی ناکام بگذارد.

                        شارون با این دو پیروزی بزرگی که محقق گردید توانست موانع سیاسی را از جلوی راه طرح خود بردارد. بنابر احتمالی که "شورای یشوع" نماینده شهرک نشینان کرانه باختری و نوار غزه داده است، نبرد به خیابان ها کشانده می شود و بسیاری از "اسرائیلیان" به این باور رسیده اند که این گفته (شورای یشوع)هیچ معنایی جز خشونت را نمی هد و در همین راستا گروهی دیگر معتقدند که این گفته نشان می دهد که تمایل زیادی برای برافروخته شدن آتش جنگ داخلی در رژیم صهیونیستی وجود دارد. با وجودی که در تحلیل این اظهارات تا حد زیادی از نظر امنیتی مبالغه شده، اما سازمان امنیت رژیم صهیونیستی آن را جدی گرفته است و خطر مستقیم آن را متوجه شارون می داند. چرا که نه، در درگیری داخلی پیش از آن تاریخ رژیم صهیونیستی شاهد ترور اسحاق رابین نخست وزیر اسبق این رژیم در نوامبر 1995 به دست یکی از تندرویان راست گرا بود و اگر شارون نیز این سرنوشت را پیدا کند بی تردید معضلی برای رژیم صهیونیستی و فاجعه ای برای فلسطینیان محسوب خواهد شد زیرا ترور شارون خطر نابودی رویای تشکیل دولت مستقل فلسطین را به همراه دارد، اما با این وجود شعارهای آتشین و سیاسی زیادی بر روی دیوارهای شهرک های صهیونیست نشین همچون "شارون رابین منتظر توست"،"شارون خیانتکار"و..به طبع عبارات قدیمی دیگری همچون "مرگ بر عرب" مشاهده می شود.

                        رژیم صهیونیستی برای اجرای طرح عقب نشینی و تخلیه شهرک های صهیونیست نشین نیروی بزرگی نزدیک به 50 هزار سرباز و پلیس یعنی در برابر هر شهرک نشین شش نفر به خدمت گرفته است که این نیروها در هفت پایگاه در مرکز نوار غزه مستقر خواهند شد و برای مقابله با هر گونه ناامنی داخلی آماده اند. در عین حال زندانی با امکاناتی بسیار بالا ـ حتی بند مخصوص کودکان ـ برای مخالفان با طرح عقب نشینی در هفته های گذشته ساخته شد. در همین راستا برخی از تحلیلگران در جناح چپ رژیم صهیونیستی معتقدند که هدف شارون از نشان دادن تهدید این است که ـ در خلال دیدار خود از واشنگتن در ماه جاری ـ به جورج بوش رئیس جمهور آمریکا بفهماند که تنها فقط عقب نشینی از نوار غزه تا حد زیادی نیاز جرئت سیاسی دارد و در حال حاضر حتی نمی تواند به این فکر کند که از کرانه باختری که بزرگ تر و خطرناک تر از نوار غزه است، عقب نشینی کند.

                        گفتنی است که استراتژی شارون بر اساس قربانی کردن شهرک های نوار غزه ـ که محافظت از آنها در هر حال خطرناک تر و سخت تر است ـ در ازای سیطره بر بخش گسترده ای از کرانه باختری بنا شده است، اما در نظر شهرک نشینان حتی تخلیه فقط یک شهرک یهودی نشین آنها را از این جهت بیمناک و نگران می سازد که پنجره ای به روی عقب نشینی از کل این سرزمین باز شود که نتوان مانع آن شد.

                        تعداد یهودی های شهرک نشین در نوار غزه به 8 هزار نفر می رسد که در حدود 1500 خانواده جای گرفته و در 21 شهرک زندگی می کنند. برخی از شهرک ها مانند شهرک صهیونیست نشین گوش کاتیو بسیار بزرگ و برخی نیز خیلی کوچک هستند. با این وجود حدود 35 درصد از بهترین منطقه نوار غزه را اشغال کرده اند. مناطق باقی مانده متعلق به فلسطینیان است که حدود 5/1 میلیون نفر در آن سکونت دارند که دارای تراکم جمعیتی بالاست. انتظار می رود که اغلب شهرک نشینان با دریافت 300 هزار دلار آمریکایی برای هر خانواده خانه های خود را در سکوت و آرامش ترک کنند، اما شمار اندکی از شهرک نشینان که تعدادشان از چند صد شهرک نشین متعصب و راست گرای افراطی تجاوز نمی کند تهدید کرده اند که اگر مقامات صهیونیست آنها را وادار کنند که خانه و شهرک های محل سکونت خود را ترک کنند در ورودی های منتهی به نوار غزه مین کار می گذارند، راه ها را مسدود می کنند و درهای منازل را پلمپ می کنند و تهدید کرده اند که به صورت دسته جمعی به عملیات انتحاری دست می زنند.

                        مقامات صهیونیست برای فروکش کردن درگیری مسلحانه سربازان و نیروهای پلیس غیر مسلح را به داخل شهرک های صهیونیست نشین اعزام می کنند به این امید که شهرک نشینان پیش از ترک منازل خود سلاح هایشان را به این نیروها تحویل دهند، اما گروهی از تندرویان در راه اجرای این معامله مانع تراشی خواهند کرد به این بهانه که برای دفاع از خود در برابر فلسطینیان به این سلاح ها نیاز دارد.

                        "عیران سترین دبیرج" سخنگوی رسمی شهرک نشینان گوش کاتیو تصریح کرد که به هنگام اجرای طرح عقب نشینی خونریزی خواهد شد.

                        در راستای تحولات مخالف با اجرای طرح عقب نشینی شماری از خاخام های برجسته و راست گرای یهود ـ از جمله ابراهام شابیرا رئیس سابق خاخام ها ـ از سربازان صهیونیست خواستند که پس از گذراندن تعطیلات ماه آوریل جاری به پایگاه های خود باز نگردند تا در طرح عقب نشینی احتمالی مشارکت نکنند.

                        گفتنی است باروخ گلدشتان قهرمان صهیونیست ها و از برجسته ترین تندرویان جناح راست یک پزشک "اسرائیلی" بود که در یکی از مساجد الخلیل در سال 1994 میلادی 29 نمازگزار فلسطینی را شهید و 125 نمازگزار دیگر را زخمی کرد و در آخر نیز به دست نمازگزارانی که از این کشتار جان سالم به در برده بودند به قتل رسید. قبر این تندرو به زیارتگاهی برای یهودیان افراطی تبدیل شده است.

                        یادآور می شوم که باروخ گلدشتاین یکی از پیروان خاخام مائیر کاهانه مؤسس جنبش تروریستی کاخ است که وی در سال 1990 در نیویورک به قتل رسید.

                        اضافه می کنم که جنبش کاخ که گاه به نام "کاهانا شای" خوانده می شود در لیست سازمان های تروریست وزارت امور خارجه آمریکا قرار دارد و غیر قانونی است، اما با وجود این جنبش مذکور تاکنون در بین یهودیان افراطی و هواداران جنبش شهرک نشینان طرفداران زیادی پیدا کرده است. اعضای این جنبش معتقدند که باید همه عرب هایی را که در اراضی به گفته آنان "اسرائیل بزرگ" سکونت دارند، با تهدید اسلحه مجبور به ترک منازل خود کرد و در صورت مقاومت آنها را کشت.

                        در هفته های گذشته دانش آموزان تندروی ارتدوکس از جمعیت "یشیوا" چندین بار به خشونت و تجاوز در چند روستای فلسطینی دست زدند و پنجره های منازل را شکستند، درخت ها را قطع کردند، چهارپایان را مسموم کردند و نیز کارگران فلسطینی را مورد ضرب و شتم قرار دادند. با توجه به اینکه اغلب این اقدامات با کمک اطلاعات نظامیان صهیونیست و پلیس رژيم صهیونیستی صورت گرفت، اما آنها برای ممانعت یا توقف این گونه تجاوزات هیچ اقدامی صورت ندادند در راستای بالا گرفتن تب دشمنی تندرویان با شارون روزنامه های صهیونیستی اخیراً اظهارات یکی از مؤسسان جنبش تروریستی کاخ به نام مایکل بنعریم که خود را رئیس دولت یهودا معرفی می کند، نقل کرده اند. وی گفته بود که شارون قوانین ضد یهود صادر می کند. فرد مذکور ابراز امیدواری کرده بود که شارون در نزدیک ترین وقت ممکن به دست پروردگار کشته شود. این صهیونیست تندرو تأکید کرده بود که ایمان دارد که پروردگار ـ که دارای قدرت و جبروت است ـ بدون کوچ کردن یهود از نوار غزه امور را دگرگون خواهد ساخت.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • کنگره معبد و توطئه های گروهک های تندرو برای تخریب مسجد الاقصی

                          نوشته: جعفر هادی حسن

                          از جمله فعالیت هایی که در ماه های اخیر در "اسرائیل" بسیار چشمگیر به نظر رسید، تلاش هایی بود که از سوی گروهک های یهودی تندرو درباره بازسازی معبد موسوم به "هیکل سوم" در جای مسجد الاقصی انجام گرفت.

                          بزرگ ترین و مهم ترین این تجمعات کنگره ای بود که در ماه ژانویه (دی ماه) گذشته با نام "کنگره معبد" در قدس اشغالی برگزار گردید. این کنگره هر ساله از سوی گروهک های تندروی یهودی و مسیحی برگزار می شود و این یازدهمین دوره این کنگره به شمار می آید. در حدود هزار نفر از داخل و خارج "اسرائیل" در این کنگره حضور یافتند. علاوه بر شخصیت های یهودی، شماری از مسیحیان صهیونیست هم که حامی بنای معبد یهودیان در بیت المقدس هستند در این کنگره حضور داشتند.

                          یکی از حاضران این کنگره فردی به نام یسرائیل آریل است که ریاست "مرکز پژوهش های معبد" را بر عهده دارد. او در سخنانی اظهار داشت، "تا زمانی که معبد در پایتخت اسرائیل بنا نشده باشد این دولت نمی تواند حاکمیت کاملی داشته باشد و همه مشکلاتی که هم اکنون رخ می دهد علتش عدم وجود معبد است و هیکل راه حل همه مشکلات ماست".

                          یسرائیل آریل یکی از اعضای یک گروهک تندروی یهودی است که در سال های دهه هشتاد قرن گذشته میلادی تلاش کرد مسجد الاقصی را ویران سازد، اما این توطئه کشف شد و ناکام ماند. "مرکز پژوهش های معبد" در دهه هشتاد با کمک گروهک های یهودی و مسیحی تاسیس شده است و کمک هایی نیز از دولت عبری دریافت می کند. این مرکز طراحی و ساخت وسایلی را که برای ساخت معبد لازم است، بر عهده دارد. ساخت شمعدان ها و تابوت تورات ـ که یهودیان معتقدند در مکانی سری در زیر مسجد "قبة الصخره" وجود دارد ـ از سوی این مرکز انجام می شود. مرکز یاد شده همچنین وسایل مورد نیاز برای تنظیف کشتارگاه و اماکن دیگر معبد موهوم را نیز می سازد. ساخت آلات موسیقی برای خوانندگان و نوازندگان و نیز تولید لباس کاهنان و رؤسای خاخام ها نیز از جمله فعالیت های این مرکز است. یسرائیل آریل در این زمینه فعالیت های گسترده ای انجام داده است. مسئولان مرکز پژوهش های معبد در کنگره اخیر بخشی از فعالیت های خود را به شرکت کنندگان در کنگره نشان دادند که با استقبال زیاد آنان مواجه شد. گفته می شود که روزانه هزار یهودی و مسیحی از این مرکز دیدن می کنند و برای ورود به آن پول می پردازند.

                          یکی دیگر از حاضران و سخنرانان در کنگره معبد یهودا اسیون نام داشت. او ریاست همان گروهکی را بر عهده داشت که در دهه هشتاد میلادی تلاش کرد مسجد الاقصی را ویران کند. اسیون در دهه هشتاد (قرن بیستم میلادی) گروهی به نام "زنده و قیام" تاسیس کرده است. این صهیونیست تندرو وجود مسجد الاقصی را برای یهودیان یک فاجعه و برای مسلمانان منبع قدرت مسلمانان می داند، به همین سبب تلاش می کند که آن را ویران سازد. اسیون در کنگره معبد طی سخنانی اظهار داشت:"نباید منتظر کار پروردگار باشیم، باید خودمان دست بکار شویم و مسئولیت را خود بر عهده بگیریم و پس از آن است که او (پروردگار) چاره ای جز موافقت با اقدام ما ندارد"! هدف این صهیونیست از ابراز چنین اظهاراتی، تسریع در روند ویران سازی مسجد الاقصی است. او مانند دیگر صهیونیست ها معتقد است که پروردگار کار آنان را مبارک می گرداند! گروهک تحت امر این صهیونیست برای ساختن معبد یهودیان اموالی جمع آوری و چند سال پیش نیز صندوقی به نام "بیت المال معبد" تاسیس کرد.

                          در کنگره معبد نمایندگان از یک گروهک تندروی صهیونیست دیگر به نام " جنبش مؤمنان معبد و سرزمین اسرائیل" نیز حضور داشتند. این گروهک بسیار فعال است و یک سایت اینترنتی هم دارد که در وسط آن آرم معبد کذایی قرار داده شده است. این گروه در حدود سی سال پیش به وسیله فردی به نام گرشون شولم تاسیس شد که هدفش تلاش برای ویران کردن مسجد الاقصی و بنای معبد یعودیان است. رهبران این جنبش در هر مناسبت مذهبی یهود، به همراه شماری از یهودیان و مسیحیان در مقابل مسجد "قبة الصخره" تظاهرات می کنند. آنان در این تظاهرات پرچمی سفید و آبی که در وسط آن نقشه "اسرائیل" بزرگ متشکل از نیل تا فرات با رنگ زرد مشخص شده است، به دست می گیرند.

                          نمایندگان گروهکی به نام "جنبش ساخت معبد" نیز از دیگر شرکت کنندگان در این کنگره بودند. ریاست این گروهک فعال صهیونیست هم یوسف بویم نام دارد. این گروهک چندین سال است که مجله ای به نام "معبد بنا خواهد شد" منتشر می کند. رهبر این گروهک هر از چند گاهی گروهی از صهیونیست های هوادار خود را جمع کرده و به نزد مسجد الاقصی می رود و در آنجا مناسک مذهبی اجرا می کند. این گروهک تاکنون چندین کتاب در قطع های کوچک درباره آیین های مذهبی مربوط به معبد و خدمت به آن چاپ و منتشر کرده است.

                          شماری از اعضای جنبش تروریستی "کاخ" هم که از گروهک های بسیار معروف و تندروی صهیونیستی است، در کنگره معبد حضور داشتند. این گروه تروریستی به وسیله یک خاخام تندرو به نام کهانه تاسیس شد، اما فعالیتش به دلایلی در "اسرائیل" منع شده است.

                          شماری از اعضای دیگر گروهک های تندرو از جمله "گوش آمونیم" که اعضایش عکسی از معبد کذایی یهودیان را در خانه های خود نصب کرده اند، نیز از دیگر شرکت کنندگان در این کنگره بودند. خاطر نشان می شود که گروهک گوش آمونیم از مخالفان سرسخت عقب نشینی یکجانبه شارون از نوار غزه است و تلاش گسترده ای را برای جلوگیری از اجرای این طرح انجام داده است.

                          نمایندگان برخی گروه های مسیحی نیز از دیگر شرکت کنندگان در این مراسم بودند. "اتحاد مسیحیان برای اسرائیل"، "دوستان اسرائیل" که یک گروه مسیحی هوادار صهیونیست هاست، "مسیحیان هوادار اسرائیل"، "مرکز مسحیان صهیونیست"، "کنگره رهبری ملی گرای مسیحی برای اسرائیل"، "سازمان مرکز جهانی مسیحیت" ـ که از فعال ترین و تندروترین سازمان های مسیحی حامی "اسرائیل" است و شعبه های زیادی در نقاط مختلف دنیا دارد و مرکز اصلی آن در بیت المقدس است ـ از جمله مهم ترین سازمان های حاضر در کنگره معبد بودند.

                          این سازمان عموما به صورت مادی و معنوی از "اسرائیل" و به ویژه از ساخت شهرک های صهیونیست نشین حمایت می کند. علاوه بر آن، کنگره ای سالانه با حضور هزاران صهیونیست و مسیحی برای حمایت از "اسرائیل" برگزار می گردد. سازمان جهانی مسیحیت در دهه هشتاد میلادی کنگره ای در شهر بال سوئیس یعنی همان جایی که هرتزل اولین کنگره جهانی صهیونیسم را در آن تشکیل داد، برگزار کرد. این سازمان مسیحی صهیونیستی، از زبان ادبیات برای حمایت از "اسرائیل" و تمجید از آن و تایید سیاست هایش در قبال فلسطینیان بهره فراوان می برد و فلسطینیان را تروریست های توصیف می کند که باید نابود شوند. این سازمان از این هم فراتر رفته و علاوه بر انتقاد شدید از فلسطینیان، عرب ها و مسلمانان را نیز به باد انتقاد می گیرد و به تبلیغات مغرضانه علیه آنان دست می زند. کسانی که علاقه دارند از ایدئولوژی و اندیشه ها و فعالیت های این سازمان مسیحی صهیونیستی آگاه شوند می توانند به سایت این سازمان در شبکه اینترنت با نام International Christian Embassy مراجعه کنند.

                          به باور این سازمان های مسیحی ویران ساختن مسجد الاقصی و بنای معبد یهودی به جای آن از نشانه های نزدیکی ظهور دوباره حضرت عیسی علیه السلام است. اعضای این سازمان ها بر این باورند که این حادثه حتما به وقوع خواهد پیوست و زمان آن نیز بسیار نزدیک است. هال لندسی در کتاب خود در این زمینه که از مهم ترین کتاب های مطرح در نزد مسیحیان صهیونیست است این اعتقاد را مورد تاکید قرار می دهد. مشهور است که آنان با هر گونه عقب نشینی صهیونیست ها از اراضی اشغالی فلسطین به شدت مخالفند. آنان امروزه به تبلیغات گسترده ای علیه عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه دست زده اند و برای این منظور قصد دارند هزاران نفر را از آمریکا و دیگر کشورها به فلسطین اشغالی بیاورند تا با اعتصاب در مناطقی که قرار است تخلیه شوند، مانع از اجرای طرح عقب نشینی گردند.

                          توطئه هایی که برای ویران سازی مسجد الاقصی تهیه شده، تازه نیستند. برخی منابع بر این باورند که حتی یهودیان پیش از تاسیس رژیم صهیونیستی درصدد این کار بوده اند، اما از زمان جنگ 1967 (1346) این موضوع بر سر زبان های عموم صهیونیست ها افتاد. به گفته ژنرال عوزی نرگس که اولین ژنرال صهیونیستی بود که پس از اشغال بیت المقدس به حرم مقدس مسجد الاقصی نزدیک شد، در زمان آن حمله و پس از آن، مناقشاتی بر سر این مسئله در میان صهیونیست ها در گرفته است.

                          عوزی نرگس می گوید: در کنار مسجد ایستاده بودم و سربازان نیز که فکر می کردند در رؤیا به سر می برند، در اطراف پرسه می زدند، در همین زمان الیاهو گورن رئیس خاخام های ارتش "اسرائیل" با در دست داشتن بوق مخصوصی با سرعت به من نزدیک شد و گفت: عوزی، اینک بهترین زمانی است که باید صد کیلوگرم مواد منفجره زیرا مسجد الصخره بگذاریم و برای همیشه آن را منهدم سازیم. به او گفتم که دیگر به این حرف ها ادامه ندهد، اما او همچنان به حرف هایش ادامه داد و گفت: "برای این کار نامت در تاریخ ثبت خواهد شد"، به او گفتم که با ورود به اورشلیم نامم در تاریخ ثبت شده است، اما اظهار داشت که "تو اهمیت استفاده از این فرصت بزرگ را نمی دانی، از این فرصت باید استفاده کرد و اکنون باید این کار را انجام داد زیرا فردا دیر خواهد شد". در این زمان بود که از خاخام الیاهو خواستم که دیگر سخنی نگوید و او را تهدید کردم که اگر به حرف هایش ادامه دهد او را به زندان خواهم انداخت (این موضوع به درخواست ژنرال عوزی نرگس تنها پس از مرگش انتشار یافت).

                          خاخام الیاهو گورن که بعدها به عنوان رئیس خاخام های "اسرائیل" برگزیده شد همچنان به تلاش خود برای تخریب مسجد الاقصی ادامه داد و حتی هر از چند گاهی درخواستی به دیوان عالی رژیم صهیونیستی ارائه می کرد تا اجازه یابد در کنار مسجد قبة الصخره معبدی بسازد. او همیشه می گفت که می خواهد ساخته شدن معبد را پیش از مرگش به چشم خود ببیند.

                          گروهک های تندروی یاد شده، تصمیم خود را برای ساخت معبد به جای مسجد الاقصی گرفته اند، هر چند که حتی باستان شناسان "اسرائیلی" هم نسبت به محل دقیق این معبد دچار شک و تردید هستند و هر از چند گاهی یک باستان شناس صهیونیست نظر جدیدی در این باره ارائه می دهد یا نظرات گذشته را رد می کند و این اختلاف نظرها تا به امروز ادامه داشته است.

                          سازمان باستان شناسی "اسرائیل" هم بارها فریب قاچاقچیان آثار باستانی را خورده است و بارها عتیقه های ... را از آنها خریداری کرده، اما حقیقت پس از مدت ها و بعد از آنکه مردم گمان کردند که این عتیقه جات واقعی است، آشکار شده است. از جمله نمونه های این امر "سر عصا" بود که موزه "اسرائیل" بیست سال پیش آن را به این فکر که این قطعه به زمان معبد دوم (قرن ششم پیش از میلاد) تعلق دارد، خریداری کرد، اما در ماه دسامبر سال گذشته میلادی اعتراف کرد که نوشته بر روی این قطعه (معبد برای پروردگار و قداست برای کاهنان) جعلی است. این قطعه تنها اثری بود که گمان می رفت دلیلی بر وجود معبد دوم یهودیان باشد.

                          به همین سبب، موزه "اسرائیل" شکایتی بر ضد تاجری صهیونیستی که این قطعه را به موزه یاد شده فروخت و سه هزار قطعه آثار باستانی دیگر نیز در اختیار دارد، تنظیم کرد.

                          .
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • امروزه گروهک های صهیونیستی نظرات مختلفی درباره روش تخریب مسجد الاقصی ارائه کرده اند، برخی می گویند که باید با انجام یک حمله هوایی به وسیله یک خلبان انتحاری به این کار دست زد و گروهی دیگر نیز می گویند که این کار باید با استفاده از یک هواپیمای بدون خلبان و حامل مواد منفجره انجام گیرد. گروهی نیز پیشنهاد کرده اند که با استفاده از یک حمله موشکی این کار انجام شود و احتمال می رود که گروهک های یهودی طرح های دیگری هم داشته باشند که هنوز آنها را افشا نکرده اند.

                            مجله "جروزالیم ریپورت" نسبت به وجود گروهک های سری یهودی که سازمان های امنیتی "اسرائیل" توان شناسایی آنها را ندارد، هشدار داده است. به نوشته این مجله، اعضای این گروهک های سری در سال های انتفاضه فلسطینیان را بدون دلیل به قتل می رساندند و تاکنون هیچ یک از آنان دستگیر نشده است.

                            هر از گاهی، برخی از تندروها از احتمال تخریب مسجد الاقصی سخن می گویند. ناعوم فیدرمان از صهیونیست های تندرو در ماه فوریه گذشته اظهار داشت که برخی از یهودیان خود را برای حمله به مسجد الاقصی آماده کرده اند.

                            برخی میان حمله به مسجد الاقصی و قضیه عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه ارتباط قائل شده و می گویند که هدف از این تهدیدات، جلوگیری از اجرای عقب نشینی است. رئیس اداره پلیس رژیم صهیونیستی اخیرا برای حمایت از مسجد الاقصی خواستار افزایش نیروهای پلیس شده است و جالب آنکه کابینه رژیم صهیونیستی تاکنون چشم خود را بر هر گونه فعالیت گروهک های تندرو علیه مسجد الاقصی کاملا بسته است.

                            خطر بسیار جدی که امروز مسجد الاقصی را تهدید می کند، ایجاد هیأتی بین المللی را که می توان نام "هیأت حمایت از الاقصی" را بر آن گذاشت، اجتناب ناپذیر کرده است. با تشکیل چنین هیأتی کشورهای عربی و اسلامی باید برای جلوگیری از وقوع این خطر و مقابله با آن، همه تلاش های خود را بسیج کنند
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • ناآرامی و هرج و مرج خنجری به سینه مقاومت

                              نوشته: حسن الحسن

                              زمزمه هایی درباره سلاح مقاومت و لزوم تحویل آن به تشکیلات خودگردان به گوش می رسد و این در حالی است که کابینه رژیم صهیونیستی مشغول اجرای طرح جدایی یک جانبه است که مراکز سیاسی عربی، اروپایی، آمریکایی و تشکیلات خودگردان مشغول توصیف، بازاریابی و بزرگ جلوه دادن آن هستند و معتقدند که آن تنها راه سیاسی خاتمه دادن به خشونت بین فلسطینیان و "اسرائیلیان" است!

                              محافل سیاسی و تحلیلگران این گفته را که عدم خلع سلاح فلسطینیان راه های سیاسی را به روی آنها می بندد، بارها تکرار کرده اند، اما این امر اگر در حال حاضر صورت گیرد بیشتر شکل دراماتیک دارد؛ زیرا این موضوع در اینجا مربوط می شود به نابودی خود مقاومت و دستاوردهای آن و در آخر از دست دادن بیش از نیمی از مساحت کرانه باختری به اضافه به هدر دادن خون هزاران شهید، ده ها هزار مجروح و نیز دردها و رنج های هزاران اسیر فلسطینی در زندان های اشغالگران و کشتارگاه سیاست.

                              قضیه فلسطین در حال حاضر در دو راهی قرار گرفته است راه اول به تحقق دستاوردهای مهم ملی منجر می شود و راه دوم به شکستی می انجامد که فشار آن کمتر از آنچه در سال های 1948 و 67 به وقوع پیوست، نیست. مقاومت و مبارزه تنها راه دستیابی به هدف اول وتسلیم در برابر فشارها و بازی های سیاسی صهیونیستی ـ آمریکایی موجب تحقق راه دوم. منطقه خاورمیانه در حال حاضر در دوره جدیدی قرار گرفته است که یا ما از طریق مقاومت در تبلور افتخارات و حماسه آفرینی های آن نقش خواهیم داشت یا از طریق پذیرفتن گزینه تسلیم و پاسخگویی به منطق زور و تروری که سیاست آمریکایی و رژیم صهیونیستی بهترین نمونه آن است، عقب نشینی می کنیم.

                              اگر امور را خوب بسنجیم این حقیقت را در می یابیم که شارون هنگامی که یک سال و اندی پیش در کنگره هرتزل طرح جدایی یک جانبه و عقب نشینی کامل از نوار غزه را اعلام کرد منظور او از ارائه طرح مذکور این سیاست بود که در صورتی که تل آویو و نتزاریم در دایره خطر بیفتند بهتر آن است که از نتزاریم عقب نشینی کند تا خطر از تل آویو رفع شود، فکر نمی کنم کسی بگوید که شارون طرح خود را به انگیزه رفع ظلم از ساکنان نوار غزه ارائه داده است و میل به صلح ناگهان در قلب و عقل این شارون که به سبب جنایت های وحشیانه ای که با ارتش خود بر ضد فلسلطینیان مرتکب شده است به درستی استحقاق گرفتن لقب خونریز عصر را دارد، جایگزین شده است.

                              زمزمه هایی در برخی محافل درباره لزوم خلع سلاح مقاومت شنیده می شود که دلیل گفته های خود را عملیات "خرابکارانه و تجاوزات آشکار افراد مسلح وابسته به جنبش فتح برضد امنیت وطن و شهروندان می دانند که این اقدامات عملیات های گروه های مقاومت را در اردن و لبنان تداعی می کند که برخی از اعضای وابسته به جبهه آزادی بخش در این کشورها انجام دادند و این اقدامات آنها موجب شد که مقاومت فلسطین از این کشورها که حامی آنها بودند رانده و در نقاط مختلف جهان عرب پراکنده شود.

                              من اعتقاد راسخ دارم که در صورتی که این "گروهک ها" اقدامات مخرب و زورگویانه را بر ضد ساکنان کرانه باختری و نوار غزه ادامه دهند که هنوز شمشیر صهیونیست های تروریست از گردن آنها کنار نرفته و جراحت هایشان التیام نیافته و عذاب و دردهای ناشی از تجاوزات وحشیانه صهیونیست ها در خلال سال های انتفاضه برطرف نشده است، این مناطق با هرج و مرج زیادی مواجه خواهد شد. اگر این اقدامات افزایش یابد به ناچار مسئولان تشکیلات مجبور خواهند شد که گزینه خلع سلاح خلافکاران را که کارهای ناشایست خود را به اسم "مبارزان" انجام می دهند، انتخاب کنند و امری که با خلع سلاح بی بندباران آغاز خواهد شد و در نهایت به خلع سلاح مبارزان فلسطینی می انجامد. این اقدام پس از هر تیراندازی یا اختلافات خانوادگی و حادثه جنایی از طریق حمله های پیاپی سازمان های تشکیلات خودگردان صورت می گیرد و در آن صورت تشکیلات خودگردان موضع خلع سلاح ـ از جمله سلاح مقاومت ـ را مطرح می کند و این امر را با پوشش ملی و در سطح فراگیر اجرا می کند، ریاست تشکیلات خودگردان و اعضای آن نیز هیچ روزی ادعا نمی کنند که مشتاقند سلاح مقاومت باقی بماند. اگر تشکیلات خودگردان به این امر دست بزند ما شاهد پیروزی "شارون" خواهیم بود که حتی فکر نمی کرد که با نیروی نظامی خود و طی چهار سال کشتار، قتل، ترور و اعمال تخریب در حق فلسطینیان در کرانه باختری و نوار غزه، بتواند آن را به انجام برساند.

                              از همین جاست که "هرج و مرج" و بی نظمی که برخی از اعضای نیروهای مقاومت به آن دست می زنند با طرح صهیونیستی ـ آمریکایی همگام می شود و در ابتدا مقاومت خلع سلاح می گردد سپس رهبران آن تبعید، بازداشت یا ترور می شوند و هدف نظامی و امنیتی صهیونیست ها در کرانه باختری و نوارغزه محقق می گردد و بعید است که این مقاومت دوباره احیا گردد. با تأکید به اینکه در صورت پایان مبارزه و خلع سلاح نیروهای مقاومت هیچ گونه ضمانتی وجود نخواهد داشت که فلسطینیان بتوانند یک وجب از خاک خود را به دست آورند تا دولت مستقلی بر روی آن تشکیل دهند بلکه بر عکس اگر مقاومت متوقف گردد و سلاح آن به بهانه برقراری امنیت در داخل گرفته شود نابودی اندیشه تشکیل دولت مستقل فلسطینی در بین جهان عرب و سطح بین المللی آسان تر خواهد بود.

                              واقعیت این است که در صورتی که تشکیلات خودگردان به اقدامی این چنینی دست بزند ـ یعنی مقاومت را خلع سلاح کند ـ اغلب گروه ها از سلاح و اعضای خود دفاع خواهند کرد که در این صورت راه برای جنگ داخلی باز می شود.

                              اگر بگوییم که وضعیت در فلسطین بر اساس طرح صهیونیستی ـ آمریکایی مشابه اوضاع لبنان و عراق است بی راه نگفته ایم. رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا می کوشند که جنگ با اشغالگران را به جنگ داخلی سوق دهند تا از این طریق چارچوب اشغالگری استوار گردد، وجهه قانونی پیدا کند و ادامه آن حتمی گردد. از این رو ملت فلسطین و نیروهای ملی و اسلامی دست اندرکار باید پیش از همه از گزینه مقاومت دفاع کنند گزینه ای که سرزمین و حقوق از دست رفته را به صاحبانش باز می گرداند و این امر با رسیدن افراد مخلص و شریف به مرکز تصمیم گیری محقق می شود که از شوراهای محلی کار خود را آغاز کرده و به مجلس قانونگذاری و مؤسسات تشکیلات خودگردان راه می یابند. علاوه بر آن باید تمامی کسانی که در دامن زدن به ناامنی و هرج و مرج مشارکت دارند، رسوا گردند. جنبش فتح نیز باید فعالیت های سازمانی و سیاسی خود را در زمینه دفاع از مقاومت و حمایت از ملت فلسطین سوق دهد و کسانی را که از یک جنبش ملی به مجموعه ای برای کسب منافع شخصی تبدیل شده، اقدامات مشکوک انجام می دهند و به نیروهای بیگانه متکی هستند و می کوشند که ملت فلسطین و قضیه ملی آن ضربه بزنند، از خود دور کند.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • اگر به مسجد الاقصی حمله کنند قبرهایشان را به دست خود کنده اند

                                به قلم :دکتر احمد بحر

                                بن گوریون اولین نخست وزیر رژیم منحوس صهیونیستی پس از آنکه برخی از کشورهای جهان این رژیم را به رسمیت شناختند در مجمع عمومی سازمان ملل ایستاد و گفت: شاید ما از نظر سیاسی یا حقوقی در فلسطین حقی نداشته باشیم، اما از نظر دینی دارای چنین حقی هستیم. این سرزمین موعود ماست که خداوند آن را از نیل تا فرات به ما وعده داده و آن را به ما اعطا کرده است و اکنون تک تک یهودیان باید به سرزمین فلسطین مهاجرت کنند و هر یک از آنان که امروز به "اسرائیل" کوچ نکند باید بداند که با تورات مخالفت کرده است و هر روز به دین یهود کافر شده است.

                                او در ادامه گفت: فلسطین بدون قدس معنا ندارد و قدس نیز بدون معبد بی معناست. تشکیل دولت "اسرائیل" در جایی غیر از سرزمین فلسطین بی ربط است.

                                همه مقامات صهیونیستی که پس از این ملعون بر سر کار آمده اند تاکید کرده اند که قدس ـ به زعم آنان ـ پایتخت ابدی دولت "اسرائیل" است و در هیچ مذاکره ای نباید از تقسیم قدس سخن گفته شود، زیرا این شهر پایتخت همیشگی دولت عبری است.

                                به همین سبب باید یقین داشت که گزارش پخش شده از کانال دوم تلویزیون رژیم صهیونیستی مبنی بر اینکه 30 گروهک صهیونیست برای حمله و اشغال مسجد الاقصی نقشه کشیده اند تا به این ترتیب مانع از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه شود، با سیاست های صهیونیستی کاملا منطبق است و آنان برای تخریب و ویران ساختن بیت المقدس که نخستین قبله مسلمانان و سومین حرم شریف اسلامی در آن واقع است، توطئه کرده اند و امیدوارند که پس از آن بتوانند معبد کذایی خود را بر جای این مکان مقدس بسازند، همان معبدی که در آمریکا و به دست گروهی از مهندسان یهودی آمریکایی طراحی شده است. این گزارش نشان می دهد که توطئه ای پلید در رژیم صهیونیستی در حال شکل گیری است تا طرح یهودی سازی بیت المقدس تکمیل شود. نیروهای اشغالگر صهیونیست اعلام کرده اند که قصد دارند 3500 واحد مسکونی جدید را در شهرک اشغالی واقع در کوه ابوغنیم در شرق شهر بیت المقدس بسازند، این طرح اولین مرحله از پروژه ای بزرگ است که تا احداث 17500 باب خانه ادامه خواهد یافت. عملیات ساخت و ساز در منطقه ای باقی مانده در میان شهرهای بیت المقدس و بیت لحم انجام می گیرد و این بدان معناست که شهر بیت المقدس از دیگر مناطق فلسطینی نشین جدا خواهد شد، زیرا تحکیم سیطره صهیونیست ها بر قدس و تبدیل آن به دژی مستحکم و پنهان شدن در پشت دیوارهای آن با طبیعت یهودیان کاملا سازگار است. خداوند متعال در این باره از ماهیت آنان در آیه 14 سوره مبارکه حشر پرده برداشته است.

                                ادعاهای واهی و بی پایه و اساس صهیونیستی که سرزمین فلسطین را "ارض موعود"ی توصیف می کند که خداوند به یهودیان بخشیده و قدس پایتخت ابدی آنان است، از اندیشه های تلمودی و دروغین سرچشمه گرفته که یهودیان آن را ترویج می کنند.

                                به همین جهت ملاحظه می گردد که رهبران یهود به شدت از اسلام واهمه دارند مبادا که جریان عظیم اسلامی به حرکت درآید و امور را به نفع مسلمانان بازگرداند، از همین رو، آنان همیشه اسلام را به تروریسم متهم کرده و جهان را علیه آن تحریک می کنند.

                                بن گوریون می گوید: ما در منطقه جز از اسلام از هیچ خطری باکی نداریم. شیمون پرز هم گفته است که:" تا زمانی که شمشیر اسلام آخته باشد صلح در منطقه برقرار نمی شود و تا زمانی که شمشیر اسلام برای همیشه غلاف نشود، ما به آینده خود هیچ امیدی نداریم. به همین سبب امروز نیز سران صهیونیسم به صراحت می گویند که "جنبش حماس دشمن استراتژیک آنان است و باید نابود شود".

                                این طبیعت یهود است که به آن خو گرفته اند و جنایت هایی که صهیونیست ها شبانه روز در حق محل اسرای پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و نخستین قبله مسلمانان و نیز در حق ملت بی دفاع و بی گناه فلسطین مرتکب می شوند، چیزی جز بیرون ریختن همان کینه پلیدی که از اسلام و مسلمانان در دل دارند، نیست. خداوند متعال در آیه 217 سوره بقره می فرماید: "و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عین دینکم إن استطاعوا" {آنان همچنان به جنگ با شما ادامه می دهند تا چنانچه بتوانند شما را از دینتان بازگردانند}.

                                به همین سبب راه قدس فقط از یک سمت است و امت اسلامی فقط از این یک راه می تواند به سوی آن برود و این راه را هم خداوند متعال در قرآن کریم کاملا روشن کرده است:"یا أیها الذین آمنوا هل أدلکم علی تجارة تنجیکم من عذاب ألیم* تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله بأموالکم و أنفسکم ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون" (صف/ 10 تا 12) { ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا به شما نشان بدهم که چگونه تجارتی شما را از عذاب دردناک نجات می دهد؟ به خداوند و پیامبرش ایمان آورید و با مال و جان خویش در راه خداوند جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر بدانید}

                                بنابراین، شرف و عزت این امت (اسلامی) هنگامی از نو به آن باز می گردد که پرچم جهاد را بار دیگر به اهتزاز درآورد و اگر چنین نکند، همچنان از قافله عقب می ماند و هیچ ارزشی برای آن در جهان معاصر قائل نمی شوند و همچنان باید دنباله رو دیگران باشند و نان خود را محتاج آنان، حال هیچ اهمیتی ندارد که تمام منابع زمین را در اختیار باشد.

                                پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وسلم می فرماید: اگر به معامله و کشت و زرع و دامداری مشغول شوید و جهاد در راه خدا را واگذارید، خداوند ذلتی بر آنان مسلط می کند که تا به دین بازنگشته اید همچنان بر آن حال خواهید بود.(روایت ابوداود)

                                نبی اکرم (ص) به معاذ بن جبل فرمودند: آیا می خواهی تو را از رأس همه کارها، ستون آن و نوک پیکان آگاه کنم، معاذ پاسخ داد، بلی یا رسول الله، پیامبر فرمودند: اسلام در رأس امور است و نماز ستون آن و جهاد در راه خداوند نوک پیکان آن.(روایت از ترمذی).

                                بنابراین مادام که امت اسلامی از این بیماری مزمن که به فرموده پیامبر این امت را خوار می کند، رهایی نیابد، در مسیر حقیقی خود قرار نمی گیرد و نخواهد توانست به سوی سعادت و پیشرفت و ترقی حرکت کند. حدیث مشهوری که از ثوبان رضی الله عنه نقل شده، نیز مؤکد این مطلب است. ثوبان از پیامبر گرامی اسلام روایت کرده اند که" امت های دیگر به شما آن گونه هجوم خواهند آورد که گرسنگان به غذا. اصحاب به پیامبر گفتند که ای رسول خدا آیا آن زمان ما اندک هستیم؟ ایشان پاسخ دادند: نه، تعداد شما در آن روز بسیار زیاد است، اما مانند کف دریا بی اهمیت و سست هستید. آن روز خداوند هیبت شما را از دل های دشمنانتان بر گرفته است و "وهن" را بر شما چیره ساخته است. پرسیدند یا رسول الله "وهن" چیست و چگونه است؟ فرمودند:"دنیا دوستی و هراس از مرگ".

                                امروز محتاج آنیم که صادقانه به خداوند بازگردیم. هیچ کس نمی تواند امروز قدس را آزاد کند، مگر آنکه صاحب عقیده باشد. "یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فإنه منهم إن الله لا یهدی القوم الظالمین"(مائده/ 51){ ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصارا را ولی خود نگیرید (زیرا) آنان از یکدیگرند و هر کس که آنان را ولی خود بگیرد، از آنان است (محسوب می شود)، به راستی که خداوند ستمکاران را هدایت نمی کند}

                                فقط مؤمنانی می توانند مسجد الاقصی را آزاد کنند که به یاری خداوند اطمینان و به وعده اش یقین داشته باشند. " وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون"(نور/ 55){ خداوند به آن دسته از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است، وعده داد که آنان را جانشین (خود) در زمین قرار می دهد همان گونه که امت های (مؤمن و صالح) گذشته را جانشین ساخت، و دینی را که خود برای آنان پسندیده است در زمین حاکم می گرداند و ترس آنان را به امنیت و آرامش بدل می کند تا آنکه همه مرا بپرستند و شریکی برای من قائل نشوند، و اگر کسی پس از آن کفر ورزد، یقینا فاسق است}.

                                بنابراین صهیونیست های جنایتکار هر چه هم که قدرت و زور داشته باشند و هر چه هم که خون پاک مردمان بی گناه را بر زمین بریزند و هر چه که تلاش کنند حقیقت را پنهان ساخته و اثری از آن باقی نگذارند، یقین بدانید که شکست خواهند خورد.

                                کید و مکر و توطئه های صهیونیست ها برای یورش به مسجد الاقصی به خود آنان باز خواهد گشت و اگر انتفاضه الاقصی به خاطر ورود یک نفر از آنان یعنی شارون به محوطه مسجد الاقصی و با این شدت و حدت به وقوع پیوست، اشغال این مسجد به وسیله صهیونیست ها یقینا انتفاضه دیگری را در پی خواهد داشت و جنگی بی امان آغاز می شود که تا زوال رژیم منحوس آنان ادامه می یابد.

                                " و الله غالب علی امره و لکن اکثر الناس لا یعلمون"(یوسف/ 21)

                                {خداوند بر هر کاری که اراده کند، تواناست، اما بیشتر مردمان نمی دانند}.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X