ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #31
    شاخص‏هاى حضور اسلام در مالزى


    پس از شكست استعمار و استقلال اين كشور، دين اسلام به عنوان مؤثرترين مؤلفه فرهنگ‏ساز و تأثيرگذار در اين كشور به راه خود ادامه داد و تلاش‏هاى ملى‏گرايى كه از سوى روشنفكران غربگرا هدايت مى‏گرديد و عمدتا جهت ضددينى داشت، به جايى نرسيد. ترويج تفكر چپ و ماركسيستى توسط چين و در ميان چينى‏هاى ساكن مالزى كه به بوديسم تعلق داشتند نيز نتوانست غلبه تفكر دينى و رويكرد كلى اسلامى مردم را تحت تأثير قرار دهد و اسلام را از صحنه سياست و اجتماع دور سازد.

    نشانه‏ها و شاخص‏هايى حيات دينى و معنوى مردم مالزى را در دوران استعمار (قرون نوزدهم و بيستم ميلادى) و شرايط كنونى نشان مى‏دهد و مى‏تواند در مجموع اعتقاد ژرف مردم آن ديار را به اسلام و مساعدت جامعه مالزى را جهت ترويج دين و پاسدارى از ارزش‏هاى دينى و معنوى، آفتابى كند.

    بيش از 60% جمعيت بالاى بيست ميليونى مالزى به اسلام معتقدند و چنانكه اشاره شد اين آيين، مؤلّفه اصلى هويت قوم عمده اين كشور يعنى مالايو را به خود اختصاص مى‏دهد. اگر بپذيريم كه اكثريت داشتن مالايو از سويى و اصالت آنان در مالزى و مهاجر دانستن بقيه اقوام و نژادها را از سوى ديگر، مفهوم غلبه فرهنگى آنان را به ديگران مى‏رساند و اين امر دست‏كم در مورد مالزى مورد تشكيك نيست، اسلام به عنوان دين مورد اعتقاد مالايوها و بخشى ديگر از اقوام كشور، وجهه غالب فرهنگى و جلوه اجتماعى آن كشور را فرا گرفته است و در مظاهر گوناگون حيات اجتماعى و ظواهر فرهنگى اهالى آن خودنمايى دارد كه از جمله مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

    1ـ رعايت حجاب اسلامى توسط زنان مسلمان بسيار چشمگير و برجسته است و اين تنها حجاب نيست بلكه ساير شعاير اسلامى كه در ارتباط زندگى خصوصى و خانوادگى افراد مى‏باشد، نفوذ عميق و فراگير خود را در زندگى مالايو و به طور كلى مسلمانان مالزى تثبيت نموده است.

    در اين كشور، ضمن رعايت حجاب «لباس‏ها بسيار ساده است، در مصرف زيور آلات و تزئينات بسيار قانع و كم‏خرج‏اند حتى افرادى كه مشاغل سياسى ـ علمى برجسته‏اى دارند به خصوص در ماه رمضان، ساده و بى‏آلايش غذاى خود را به همراه برده و با نداى ملكوتى اذان افطار مى‏كنند.» (گلى‏زواره، 1378: 260)

    2ـ شعاير اسلامى مربوط به تولد فرزند، ازدواج، طلاق و مرگ كاملاً در جامعه اسلامى مالزى حاكم است و خارج از آموزه‏هاى اسلامى و صبغه دينى مفهوم و آدابى براى آنها متصور نيست.

    3ـ مكانت برجسته علماى دينى، سادات، معلمان مذهبى و حجاج در ميان اقشار مختلف جلوه ديگر از دين‏مدارى مردم اين سرزمين مى‏باشد. در يكى از منابع كه مسلمانان مالزى را در دوران استعمار مورد مطالعه قرار داده آمده است:

    «علماى روستايى نمايندگان اصلى اسلام بودند. آنها مراقب طاعت بودند؛ علوم اسلامى را تدريس مى‏كردند؛ بر مراسم ازدواج و مرگ نظارت داشتند؛ در منازعات داورى مى‏كردند؛ بيماران را شفا مى‏دادند و از بيت‏المال حفاظت و ماليات اسلامى را جمع‏آورى مى‏كردند. نفوذ آنان با ازدواج با ساير علما و خانواده‏هاى مالكان ثروتمند بيشتر مى‏شد. به رغم آن كه گهگاه يكى قاضى در تشكيلات مركزى منصوب مى‏شد علما اساسا كارگزاران فردى بودند و نه تابع نظارت دولت و گرچه به مكتب فقهى شافعى و اغلب به يكى از سلسله‏هاى صوفيه وابسته بودند». (لاپيدوس، 1376: 282)

    4ـ حساسيت نسبت به سرنوشت ساير مسلمانان جلوه ديگر از فرهنگ اسلامى و نفوذ اسلام در ميان مردم اين كشور است. افزون بر آن كه اين كشور عضو فعال سازمان كنفرانس كشورهاى اسلامى است، رياست كنونى اين كنفرانس را به عهده دارد و همواره درباره سرنوشت جهان اسلام و مسلمانان، برخورد مثبت و موضعگيرى اسلامى داشته است و همواره تأكيد مى‏كند: «كشورهاى اسلامى بايد اختلافات خود را كنار بگذارند و با اتحاد و يگانگى براى مشكلات جهان اسلام تصميمى اتخاذ كنند». (كيهان، 20/1/1373).

    كشور مالزى در فاجعه‏هاى مختلف كه براى مسلمانان در دهه‏هاى اخير رخ داد از جمله كشتار مسلمانان بالكان (بوسنى و هرزگوين و اطراف آن) و مشكلات روز افزون ملت فلسطين، بسيار فعال و دلسوزانه موضع گرفت و تا آن پيمانه پيشرفت كه واكنش برخى سران غرب را برانگيخت. (گلى‏زواره، 1378: 262) مى‏توان گفت «مسلمانان مالزى همواره در مسائل بين‏المللى مربوط به جهان اسلام مانند قضيه فلسطين و افغانستان مواضع مثبتى اتخاذ نموده‏اند.» (مالزى، 1373: 57)

    تفوق شخصيتى و روحى مسلمانان و مباهات به مسلمان بودن، نكته‏اى است كه در ميان مسلمانان مالزى بيش از نقاط ديگر جهان اسلام، مشاهده مى‏شود.

    مسلمانان اين كشور «درست كردار و نيكو رفتارند و نسبت به ديگر گروه‏هاى مسلمان با عزّت و احساس برجسته‏اى زندگى مى‏كنند. گروه‏هاى مذهبى در نهايت صلح و صفا در كنار هم و با هم زندگى مى‏نمايند. مسلمان بودن در مالزى با نوعى افتخار و عزّت نفس توأم است» (گلى‏زواره، 1378: 260).


    تعامل سياست و ديانت
    مذهب و ديانت در مالزى نقشى عمده و جايگاهى فراتر از مراسم فردى و آيينى دارد. بنيادگرايى اسلامى مالزى در جنبش دعوت خلاصه مى‏شود. هدف جنبش دعوت تنها تبليغ اسلام براى غير مسلمانان و ترويج آن در راستاى خط افقى نيست، بلكه مى‏كوشد تا از طريق وحدت در ميان مسلمانان و حذف موضوعاتى كه باعث اختلاف مى‏شود، همبستگى و پيوستگى آنها را استحكام بخشد. گروه‏هاى كوچك‏تر افراطى نيز وجود دارند كه گاهى به غير مسلمانان به ويژه معبد هندوها يا ايستگاه‏هاى پليس حمله مى‏كنند، اما چندان قابل توجه نمى‏باشند و در ميان توده مردم جايگاهى ندارند.

    طبق قانون اساسى مالزى، اسلام دين رسمى كشور است ولى افراد در انتخاب دين و انجام مراسم دينى آزاد مى‏باشند و حتى پيروان ساير اديان اجازه تبليغ اعتقادات دينى خود را در ميان هم‏دينان خود دارند.

    پادشاه، نخست وزير و حاكمان ايالات مالزى بايد مسلمان باشند ولى اعضاى كابينه لزوما پيروان اسلام نبوده و مى‏توانند از ميان اقليت‏هاى غيرمسلمان مى‏باشند. حاكمان ايالات در مناطق خود حكم رهبر مذهبى را دارند و پادشاه، پيشواى ديانت اسلامى در ايالت خود و نيز ايالات مالاكا، پنانگ، صباح و منطقه فدرال است و به طور متناوب از حاكمان ايالات انتخاب مى‏شود.

    حكومت مالزى جهت حفظ يكپارچكى و جلوگيرى از گسست مذهبى و دينى، سازمان‏ها و نهادهاى مختلف را جهت نظارت بر فعاليت‏هاى مسلمانان و سامان دادن امور آنان ايجاد كرده است؛ نظير «شوراى ملى امور اسلامى» و «كميته فتوا» كه فعاليت‏هاى اسلامى را كنترل مى‏كنند و در واقع امور دينى را با حكومت هماهنگ نموده و كتاب‏هاى دينى، فتاواى دينى و فعاليت‏هاى مساجد، مدارس دينى و به طور كلى غيردولتى را زير نظر دارند.

    سياست كلى دولت مالزى در زمينه مسائل فرهنگى مبتنى بر اين پيش‏فرض است كه اسلام دين مصلحت‏گرا و همساز با روح دموكراسى است. هم چنين برخى از ارزش‏هاى اسلامى مثل اخوت اسلامى و مدارا كردن با غير مسلمانان، صداقت، درستكارى، نظم، هماهنگى، پاكيزگى و احترام به سالمندان را از ارزش‏هاى جهانى تلقى كرده و اشاعه آن را در جامعه به نفع همه مردم حتى غيرمسلمانان مى‏داند. از اين رو دولت مالزى با برداشت‏هاى افراطى از اسلام مخالف است و تندروى برخى از جريان‏هاى اسلامى را ناهمساز با اصول دموكراتيك حاكم بر اسلام مى‏داند (همان: 45).


    زبان و خط
    زبان رسمى مالزى مالايويا يا هاساماليزيا است كه در سيستم آموزشى و كليه مكاتبات كشور از آن استفاده مى‏شود. قبل از سلطه استعمار انگليس، اين زبان با خط و الفباى عربى تحرير مى‏شد، اما پس از آن، در اثر سياست‏هاى استعمارى و ضد اسلامى، رسم الخط اين كشور به الفباى لاتين تغيير يافت؛ هر چند هنوز تعداد فراوانى از لغات عربى را در آن مى‏توان يافت.

    زبان انگليسى زبان دوم كشور است و زبان‏هاى محلى كه بدان اقوام مختلف كشور تكلم مى‏كنند، متعدد و متنوع مى‏باشند. از جمله آن مى‏توان به زبان‏هاى چينى، هندى، تاميلى، مون ضرى، پنجابى، بنگالى، پشتو و سينهالى اشاره كرد (همان: 33).


    اسلام، عامل پيشرفت همه جانبه
    مردم مالزى مسلمانان آرام، صلح‏دوست، خويشتندار و متدين‏اند و با خشونت، قانون‏شكنى و اغتشاش ميانه‏اى ندارند. بزرگ‏ترين مسجد جهان با مناره‏هاى بى‏مانند در اطراف كوالالامپور پايتخت كشور ساخته شده است.

    مالزى در اختلافات مرزى بر سر بعضى جزاير كه با اندونزى داشت و در دهه شصت ميلادى باعث تشنج روابط آن دو گرديد، با كمك داورى دادگاه لاهه برنده شد و با تصاحب جزاير مزبور اكنون اختلاف مرزى با همسايگانش ندارد.

    نخست‏وزير سابق مالزى با بيش از بيست سال حاكميت، به طور مسالمت‏آميز و داوطلبانه از قدرت كنار رفت و اين امر به صورت رضايتمندانه و در اوج محبوبيت توسط ماهاتير محمد صورت گرفت. او به عنوان پدر مالزى نوين و معمار مالزى پيشرفته شناخته مى‏شود و مردم پيشرفت‏هاى اقتصادى و وحدت ملى كشور را بيشتر مديون وى مى‏دانند (همان: 261).

    وى در مورد تبيين پيشرفت مالزى تأكيد مى‏كند: تمام برنامه‏ها و ساز و كارهايى كه در مالزى به كار بسته شد و به پيشرفت مالزى و نام و آوازه آن منجر گرديد، ملهم از اسلام بود. هيچ برنامه و الهامى از غرب و فرهنگ غيراسلامى جهت علاج مشكلات مالزى كه از استعمار و غرب ناشى مى‏شد، وام گرفته نشد و اسلام بيش از اين براى پيشرفت مسلمانان توانايى و قدرت دارد، مشروط به آن‏كه ما آن را خوب شناخته به كار بنديم (به نقل از: پگاه، 27/11/1383).

    در مورد وضعيت اقتصادى و رفاهى مالزى بنابر منابع موجود، اين كشور، بى‏سوادى را ريشه‏كن كرده است و از لحاظ اقتصادى و منابع طبيعى و رونق اقتصادى، مقام بلندى در ميان كشورهاى در حال توسعه دارد. اين كشور اولين توليدكننده كائوچو در جهان است و 40% كائوچوى جهان را توليد مى‏كند. هم‏چنين 60% صادرات جهانى روغن نخل را به عهده دارد و از لحاظ توليد فلفل رتبه اول را به خود اختصاص داده است. توليد برنج آن سه ميليون تن در سال است و علاوه بر شرايط جنگلى و گياهان نادر دارويى، مالزى با داشتن صد معدن قلع، بزرگ‏ترين توليد كننده قلع در جهان است.»
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #32
      اسلام در مالزى Last PART

      اين كشور در اواخر دهه 1990 حدود سى ميليارد دلار صادرات داشت كه 50% آن كالاهاى ساخته شده داخل بود. در آمد سرانه اين كشور بيش از 2500 دلار بوده و بيش از ده ميليارد دلار ذخيره ارزى دارد. صادرات در مالزى بر واردات پيشى گرفته و سالانه هفت ميليون نفر توريست از آن سرزمين بازديد مى‏كند (اطلاعات، ش 19692 و 19697 و گلى‏زواره، 1378: 261).


      طبيعى است پيشرفت هر كشورى از جمله مالزى تنها به منابع طبيعى وابسته نيست. فاكتورهاى مختلف بايد دست به دست هم دهد تا رونق اقتصادى به بار آورد و چنان كه ماهاتير محمد، نخست‏وزير پيشين بر آن تأكيد ورزيد، عامل مهم توسعه كشور مالزى تدين به اسلام و فرهنگ آن سرزمين بوده است و مسائل مهم مانند امنيت، صلح، صداقت، مديريت صحيح و استفاده بهينه از شرايط، امكانات و فرصت‏ها و نيروى انسانى سالم، توسط اسلام و فرهنگ آن ارزانى مالزى شده است.



      برگزارى همه ساله مسابقات قرآنى

      يكى از برنامه‏هاى ثابت دولت مالزى كه سال‏هاست مرتب و با شكوه خاص برگزار مى‏گردد، برگزارى مسابقات بين‏المللى حفظ، قرائت و تفسير قرآن كريم مى‏باشد كه معمولاً در ماه نزول وحى و ماه دعا و قرآن كريم يعنى ماه مبارك رمضان هر سال منعقد مى‏گردد. اين امر توجه دولت اين كشور و مهم‏تر از آن اقبال مردم آن را به قرآن مجيد و انواع آثار مثبت معنوى و روحانى و اجتماعى آن، نشان مى‏دهد.


      موضوع ديگر، برگزارى انواع همايش‏هاى سياسى چون اجلاس سران و وزراى خارجه كشورهاى اسلامى، تجارى و اقتصادى و صنفى در آن كشور است كه همه ساله شاهد آن هستيم. جالب آن‏كه نه تنها در همايش‏هاى قرآنى و سياسى، حتى در همايش‏هاى تجارى نيز اين كشور به جهان اسلام و تقويت امت اسلامى و مردم مسلمان از لحاظ تجارى و اقتصادى توجه ويژه دارد و براى تقويت روح همبستگى دينى و سياسى مسلمانان از اين ره‏گذر مى‏كوشد. آخرين همايش تجارت كه در تاريخ 20 تا 21 ژوئن در آن كشور برگزار شد با سخن‏رانى نخست وزير جديد آن كشور عبدالله احمد بداوى، افتتاح گرديد:


      «گفته مى‏شود كه هدف از اجراى چنين همايشى، تقويت و استحكام روابط اقتصادى ميان كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى است و براى حمايت و تقويت مشاركت ميان انجمن‏هاى تجارى كشورهاى اسلامى و تسهيلات و خدمات تجارى ميان اعضا مى‏باشد. در كنار اين همايش، نمايشگاه تجارت بازرگانى برپا خواهد شد كه محصولات كشاورزى و صنفى شامل وسايل نقليه، قطعات يدكى، كالاهاى الكتريكى و الكترونيكى نمايش داده خواهد شد. هم‏چنين فرآورده‏هايى در بخش خدماتى مانند بانكدارى، مالى، ايجاد بيمه‏هاى اسلامى، فناورى، ارتباطات و اطلاعات، جهان‏گردى و بهداشت به نمايش گذاشته مى‏شود
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • rfhr918
        Senior Member
        • Apr 2006
        • 2386

        #33
        man ettelat ziadi dar morede dinhaye digei nadaram vali haminghadr midunam ke eslan tamame inharo taeed mikone va akhare hameye in adian omade che zartosh che masihiat che yahood ma be tamame inha eteghad darim chon ghoran oonharo taeed karde be nazare man dinhaye mokhtalef rahhaye motefavety baraye residan bekhoda hastan va age ma ayehaee tooye ghoran mibinim khodemun nemtunim tafsireshun konim chon tafsire ghoran kare har kasi nist va tamame toole dabirestanam tooye madreseye zartoshty dars khundam va dustane zartoshtie ziadi dashtam asle ayeene onha doroste vali faghat az oonha man goftare nik kerdare nik va pendare nikro shenidam....
        Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
        Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
        Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
        Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
        Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
        Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

        Comment

        • rfhr918
          Senior Member
          • Apr 2006
          • 2386

          #34
          Originally posted by pora
          واقعا جای بسی شرم است که اسلام را احیاگر حقوق بشر بنامید
          یک - دیه زن نصف دیه مرد است- آیه قرانتان است
          دو- اینکه یک زن بتنهایی نمی تواند در دادگاه بعنوان شاهد باشد حتما باید دو زن بعنوان شاهد باشند - آیه قرانتان است
          سه- زن محل کشت است و هرطور مرد بخواهد وارد کشتزار شود سوره گاو آیه 223 را رجوع کنید
          مرد حق دارد هر چندتا زن دلش خواست بگیرد - آیه قرانتان است
          زنان مسلمان حق ازدواج با مردان غیر مسلمان را ندارند ولی مردان مسلمان میتوانند با زنان غیر مسلمان ازدواج کنند - آیه قرانتان است
          بگفته علی امام اول شیعیان در خطبه 80 زنان ناقص العقل هستند زنان عقل ندارند و
          موارد دیگر
          اسلام نه تنها احیاگر حقوق بشر نیست بلکه بر ضد حقوق بشر عمل می کند شما تمام جریانات تروریستی اخیر را ببینید همش از اسلام سرچشمه گرفته است
          pora jan man nemitunam daghighan moteghaedet konam dalile harkodom az in ayeha chie vali age die zan nesfe die marde chon too aeene eslam mardha hatman bayad hazineye khanevadaro tameen konan va agar mardi bemire momkene manbae daramad yek khonevade ghat beshe chon barkhalafe keshvarhaye dige ke mardo zan pa be paye ham kar mikonan dar eslam aslan be kar kardan zanha sefarash nashode
          Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
          Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
          Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
          Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
          Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
          Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

          Comment

          • rfhr918
            Senior Member
            • Apr 2006
            • 2386

            #35
            in khotbei ham ke az hazrate ali gofty man jaee nadidam...
            va agar ham chenin chizi bashe shayad naghesol aghl budane zanha dar oon zaman ye mani digei dashte mesle khili az kalameha ke be morore zaman manishun kamelan avaz shode va dalile asli ke eslam zohor kard oon ham dar miane ghome arab be in dalil bud ke oon zaman dokhtarharo ta bedonya miomadan zende begoor mikardan chera khili chizaee ke eslam ba omadanesh onarop eslah kard nemibinim faghat chan mored ke baramun ghabele hazm nist mibinim in chizaro bayad az adamaee beporsy ke ettelate kamel dar morede hameye adian daran mesle in mimune ke az ye bacheye dabestani bekhay ye fomule riazi khili sakht ro hal kone
            Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
            Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
            Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
            Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
            Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
            Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

            Comment

            • rfhr918
              Senior Member
              • Apr 2006
              • 2386

              #36
              bebakhshid donsaed mersi az khabaraee ke mizaryy khili ettelate khubi midi
              Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
              Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
              Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
              Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
              Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
              Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #37
                ghorbanet aziz... ina faghat baraye az bein bordane soe tafahomatie ke ijad shode bekhatere yeseri ke ba amaleshon ke faghat ghaste ghodrat talabi daran be digar mosalmanan vva in dine khodai asib miresonan... merci baraye nazaratet
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • rfhr918
                  Senior Member
                  • Apr 2006
                  • 2386

                  #38
                  areee manoon khili kare khubi mikonii mersyyy
                  Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
                  Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
                  Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
                  Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
                  Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
                  Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #39
                    آموزه‏هاى اسلام در جهت توسعه اقتصادى



                    بسيارى از آموزه‏هاى دينى در حوزه تشريع و تبيين، داراى جهت‏گيرى اقتصادى خاصى است كه نگرش كلى اسلام به اقتصاد و بويژه جايگاه توسعه اقتصادى را در دين نشان مى‏دهد.



                    چكيده:

                    بسيارى از آموزه‏هاى دينى در حوزه تشريع و تبيين، داراى جهت‏گيرى اقتصادى خاصى است كه نگرش كلى اسلام به اقتصاد و بويژه جايگاه توسعه اقتصادى را در دين نشان مى‏دهد.
                    در اين مقاله با نگاهى اجمالى به مسأله رشد، سنت تسخير طبيعت به وسيله انسان، توصيه‏هاى اسلام در مورد استعمار، استنماء، استثمار، استصلاح زمين و سرمايه‏ها، احياء موات، حيازت مباحات، وجوب خمس و زكات، نفى سبيل كفار بر مسلمين، فلسفه اموال و فلسفه خلقت انسان، جايگاه توسعه اقتصادى به طور كلى نشان داده شده و بيان شده است كه چگونه اديان الهى بويژه دين اسلام علاوه بر تأكيد و اصرار بر توسعه اقتصادى، منشأ پيدايش و بازسازى توسعه سالم و همه جانبه مبتنى بر عدالت و سازگار با ساير ابعاد آن مانند توسعه فرهنگى، سياسى، اجتماعى... بوده و هست.


                    مقدمه

                    1ـ مفهوم‏شناسى توسعه

                    واژه توسعه بيش از نيم قرن اقتصاددان‌ها و جامعه‏شناسان و... را به خود مشغول كرده و آنان را به طرح مباحث گوناگونى در موضوع توسعه واداشته است كه تمام آنها معطوف حل مشكل كشورهاى جهان سوم (يا به اصطلاح توسعه نيافته) و توسعه آنها بوده است.

                    «نيم قرنى كه بر حضور جدى واژه توسعه گذشته، مفهوم آن دچار دگرگوني‌هاى فراوان و پى‏درپى شده است. در دهه آغازين؛ يعنى دهه 1960، مفهوم توسعه به رشد اقتصادى محدود شد. از اين رو در سال 1957م، رشد يا توسعه را به افزايش توليد سرانه كالاهاى مادى تعريف كردند».(2)

                    «در دهه شصت مفهوم دگرگونى نيز به رشد اضافه شد و توسعه را عبارت از رشد به علاوه دگرگونى با هدف بهبود كيفيت زندگى مردم دانستند.».(3)

                    «دهه سوم، رويكرد انسان‏گرايانه به توسعه بود و آن را به «توسعه مردم» معنى كردند و متخصصان اعلام كردند، انسان بايد نقش بيشترى در توسعه داشته باشد. در اين دهه، در سال 1975 م، يونسكو تصريح نمود كه توسعه بايد يكپارچه و فراگير باشد و فرايندى تمام عيار و چند وجهى كه تمام ابعاد زندگى يك جامعه، روابط آن با دنياى خارج و وجدان و آگاهى را فراگيرد، باشد. اين معنى توسعه مستلزم «فرايند تعديل» بود.»(4)

                    «دهه نود، روح توسعه‏گرايى جديد پديد آمد كه در كشورهاى جنوب، مستلزم تخريب بخشهاى گريخته از تيغ فرايند تعديل در دهه هشتاد بود تا راه براى ورود پس‏مانده‏هاى كشورهاى شمال و كالاهاى بنجل و ضايع و منسوخ آنها باز شود. بالاخره، در دهه حاضر براى بقاى توسعه، بحث توسعه انسانى مطرح شد كه عبارت بود از سطحى از موقعيت يا ميزان نسبى دستيابى عملى به گزينه‏هاى مربوط در جوامع مورد نظر در مقايسه با جوامع ديگر.»(5)

                    در تمام تحولات مفهومى واژه توسعه كه صادره غرب به جهان سوم بود، دو چيز ثابت بود: اول، مقايسه كشورهاى توسعه نيافته (كشورهاى جنوب) يا جهان سوم با كشورهاى توسعه يافته (كشورهاى شمال) و معيار قرار گرفتن آنان در تعريف و الگوى توسعه و دوم، نقش و كاركرد واژه توسعه.

                    البته اين سير تاريخى تحول مفهومى توسعه به ظاهر مانع تلاش نظرى در ارائه تعريف و نظريه‏پردازى مستقل در باب توسعه نبود؛ اما از آنجا كه صدور مفهوم توسعه به جهان سوم به ناگزير همراه تحميل يك شبكه از مفاهيم مانند فقر، برابرى، نياز، توليد، محيط زيست، مشاركت، سطح زندگى، دولت... بود، براى دست‏يابى به يك تعريف يا نظريه توسعه، بايد همه اين مفاهيم تعريف مى‏گرديد و اين در حالى بود كه اين مفاهيم از قبل، تعريفهاى گريزناپذيرى را با خود از غرب به همراه داشتند كه به سادگى، فرار از آن بار مفهومى وارداتى ميسّر نبود. در نتيجه؛ توسعه به هر نحو كه تعريف مى‏گرديد يا مدل‏سازى مى‏شد، كاركرد استعمارى و نقش فريب‏كارانه خود را حفظ مى‏نمود.

                    نمونه‏اى از تعاريفى كه به طور مشخص از توسعه به معناى عام و يا به معناى اقتصادى آن ارائه شد عبارتند از:

                    ـ فرايند بهبود بخشيدن به كيفيت زندگى افراد جامعه؛(6)

                    ـ بهبود و رشد و گسترش همه شرايط و جنبه‏هاى مادى و معنوى زندگى اجتماعى؛(7)

                    ـ پيشرفت به سوى اهداف رفاهى نظير كاهش فقر، بى‏كارى و نابرابرى؛(

                    ـ فرايندى است كه طى آن توليد ناخالص ملى افزايش مى‏يابد و فقر، نابرابرى اقتصادى و بى‏كارى كاهش پيدا مى‏كند و رفاه همگانى نسبى به وجود مى‏آيد و اين امراز طريق سرمايه‏گذارى و تغيير و تحول در مبانى علمى ـ فنى توليد حاصل مى‏شود.(9)


                    2ـ كاركرد و نقش واژه توسعه
                    «در واقع، «توسعه» گفتمان حاكم در روابط كشورهاى شمال و جنوب در نيمه دوم قرن بيستم بود و با تمام تحولات مفهومى خود، همواره داراى كاركرد و نقش واحدى بوده است كه به نظر مى‏رسد از آغاز قرن 21، گفتمان «دموكراسى» همان نقش و كاركرد را بر عهده گرفته است. از اين رو، اگر ترومن، رئيس جمهور امريكا، در آغاز نيمه دوم قرن بيستم؛ يعنى سال 1949 م، كشورها را به توسعه يافته و توسعه نيافته تقسيم نمود و خود را موظف به بهبود و رشد مناطق كم توسعه‏يافته دانست».(10)

                    امروزه نيز رئيس جمهور امريكا ـ بوش ـ كشورها را به صاحب دموكراسى و فاقد دموكراسى تقسيم نمود و خود را موظف به بهبود يا ايجاد دموكراسى در كشورهاى غير دمكراتيك مى‏داند. در پشت گفتمان دموكراسى، از آغاز قرن 21، همان نقش فريب كارانه و كاركرد استعمارى گفتمان توسعه نيم قرن گذشته، نهفته است.

                    نقش واژه تحميلى توسعه از جانب كشورهاى به اصطلاح توسعه‏يافته غربى مانند آمريكا همواره فريب‏كارانه بوده و از همان آغاز، هدف پنهان توسعه، چيزى جز غربى‏كردن جهان نبود. از اين جهت، كاركردى استعمارى در جهت تحقير جهان سوم و ايجاد زمينه ذهنى ـ روحى لازم براى مداخله و سلطه هر چه بيشتر و به ظاهر خيرخواهانه استعمارگران جديد غربى داشته است. آنان هر مداخله‏اى را با پوشش توسعه و به بهانه توسعه دادن در كشورهاى توسعه نيافته را موجه؛ بلكه مقدس و انسانى وانمود مى‏كردند.

                    براى درك نقش فريب‏كارانه و كاركرد استعمارى واژه توسعه كافى است توجه كنيم كه در دهه‏اى كه ترومن عصر توسعه را اعلام كرد و گفت:

                    «ما بايد برنامه جسورانه‏اى را در پيش بگيريم تا مزاياى پيشرفتهاى علمى و صنعتى خود را در جهت بهبود و رشد مناطق كم‏توسعه قرار دهيم. امپرياليسم كهن كه بر اساس استثمار خارجى مبتنى بود در طرحهاى ما جايى ندارد. ما برنامه‏اى را براى توسعه [كشورهاى توسعه‏نيافته] در ذهن داريم...»(11)

                    «يعنى در سال 1960 ثروت كشورهاى شمال بيست برابر؛ ولى در سال 1980، 46 برابر كشورهاى جنوب [كم توسعه‏يافته [شد.»(12)

                    و اين حاصل دو دهه برنامه توسعه‏اى بود كه ترومن در ذهن داشت و اعلام نمود.

                    به خاطر همين نقش فريب‏كارانه و كاركرد توسعه بود كه غربيها بويژه آمريكاييها، همواره خود را توسعه يافته و آغازگر توسعه و متولى آن معرفى كردند و اصرار داشتند كه منشأ توسعه و توسعه‏يافتگى، آنان بوده‏اند. چنان كه امروزه درباره دموكراسى نيز چنين ادعا و اصرارى دارند.

                    اما چنان كه خواهد آمد واقعيت چيزى غير از اين ادعا و اصرار است و توسعه به معنى حقيقى و اصيل آن ريشه در تعاليم آسمانى و اديان الهى دارد. توسعه‏اى كه هرگز نقش فريب‏كارانه در تاريخ تمدنها نداشته است.


                    3ـ دين و توسعه
                    در آيات قرآن و احاديث و آموزه‏هاى دينى، واژه توسعه نيامده است؛ اما آموزه‏هاى متعالى و مفاهيمى غنى در آنها وجود دارد كه تا حدى مفهوم توسعه به معنى امروزى را در اختيارمان قرار مى‏دهند و يا عوامل لازم آن را معرفى مى‏كنند.

                    مجموعه مفاهيم و آموزه‏هاى متعالى مزبور در بعد اقتصادى مى‏تواند مفهوم بسيط و پايه‏اى از توسعه را در اختيارمان قرار دهد كه به دور از نقش فريب‏كارانه و كاركرد استعمارى واژه توسعه غربى است. مفهومى كه در خود رونق اقتصادى، شكوفايى اقتصادى، خود اتكايى اقتصادى، عدالت اقتصادى و معنويت اقتصادى را نهفته دارد.

                    آنچه در اين مقاله در صدد اثبات آن هستيم مبتنى بر اين معنى و رويكرد واژه توسعه است و نه توسعه به معنى وارداتى آن.


                    1ـ3ـ اديان الهى سرچشمه توسعه
                    اديان الهى به خصوص اسلام، نه تنها بر توسعه از جمله توسعه اقتصادى تأكيد كرده‏اند؛ بلكه با تأملى در تاريخ و تعاليم انبيا در مى‏يابيم كه منشأ پيدايش بحث نظرى توسعه در علوم انسانى و حكمت عملى و علم اداره حكومت، پيامبران به خصوص رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و معصومين عليهم‏السلام بوده‏اند. در عمل نيز توسعه در تمام ابعاد مانند فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى و... ناشى از تلاش و كوشش يا توصيه سفارش آن رسولان الهى و اصحاب صادق آنان بوده است.


                    2ـ3ـ مفقود شدن حلقه واسطه بين سرچشمه توسعه و مباحث توسعه امروزى
                    آنچه باعث تأسف است، مفقود شدن حلقه‏هاى واسطه بين سرچشمه توسعه در تعاليم و عمل‏كرد پيامبران و مباحث نظرى توسعه درعصر حاضر و توسعه‏يافتگى برخى از جوامع امروزى در سلسله زنجيرى تاريخى توسعه است.


                    Last edited by donsaeid; 04-25-2006, 05:29 PM.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #40
                      مفقود شدن و نديدن آن حلقه‏هاى واسطه‏اى، ناشى از ضربه زدن دشمنان به پيامبران و اديان الهى، به خصوص دين اسلام، بوده است و هنوز هم به شيوه جديد ادامه دارد. از باب نمونه، آنها در نوشته‏هاى خود براى محافل علمى، سياسى، دانشگاهى و حتى نظامى به پنهان كردن آن ارتباط مشغول هستند. دليل ديگر اين كه، بر اثر عدم آشنائى با تعاليم اصيل اديان الهى بويژه آموزه‏هاى ناب اسلامى، قادر به يافتن حلقه‏هاى واسطه توسعه امروزى با سرچشمه توسعه در تعاليم و عمل‏كرد انبيا نيستند.


                      علاوه بر آن، اولاً عقب‏ماندگى جوامع اسلامى از تعاليم وحيانى و ثانيا عمل‏كرد غير اسلامى حكومتهاى ملل اسلامى، اين پندار را به وجود آورده كه توسعه يك امر عقلانى صرف است. از همين رو، عده‏اى توسعه را امرى جداى از دين تلقى كرده‏اند؛ حتى بلكه برخى دين را ضد آن قلمداد نموده‏اند.


                      نظر دين افيون توده‏هاست. تز جدايى حكومت از دين يا جدايى دين از سياست، همه ريشه در همين حلقه‏هاى مفقوده و دو امر ياد شده، دارد. اغراق نخواهد بود اگر ادعا كنيم امام قدس‏سره و نظام جمهورى اسلامى اين حلقه‏هاى مفقوده را دوباره به فرآيند زنجيره‏اى تاريخى توسعه بازگرداندند و آن را براى علما، حكما، ملتها و دولتها آشكار ساختند.



                      3ـ3ـ چند نمونه از سرچشمه توسعه
                      «حضرت آدم عليه‏السلام اولين شخصى بود كه به تعليم خداوند به كشاورزى و كشت گندم دست زد و هابيل، فرزند صالح او، اين كار را توسعه داد.»(13)

                      ساير انبيا در هزاره اول اين كار را ادامه دادند تا اين كه نوبت به حضرت نبيط يكى از فرزندزادگان حضرت نوح كه فردى صالح بود، رسيد. وى كشاورزى را به طور گسترده‏اى توسعه داد و علاوه بر زراعت به كشت درخت و ساختن نهرها و جارى كردن آبها دست زد و صنعت باغدارى و آبيارى را پديد آورد.(14) اين آغاز توسعه دو صنعت آبيارى و باغدارى بود كه تا امروز ادامه يافته است.

                      «حضرت داوود عليه‏السلام نخستين فردى است كه به تعليم خداوند، صنعت ريخته‏گرى در فلزات را ابداع نمود. آن حضرت استفاده از فلزات را از حالت بسيط خارج كرد و از طريق ذوب فلزات و ريخته‏گرى به تجارت فراوردهاى آن پرداخته است.»(15)

                      «پيشكسوت صنعت دامدارى، انبيا الهى بوده‏اند، كما اين كه اولين كسى كه توسعه شهرى و اجتماعى و تقسيم جمعيت را ابداع نمود و بدان همت گمارد، حضرت نوح عليه‏السلام و سپس حضرت فالغ، يكى از پيامبران پس از هزاره اول، بود.»(16)

                      فن تجارت به وسيله انبيا عليهم‏السلام پديد آمد و در اثر تعليم و توصيه آنان به اصحاب خود، توسعه پيدا كرده است.

                      در ساير ابعاد توسعه مانند توسعه فرهنگى، اجتماعى، سياسى... نشانه‏ها و قراين دقيق و متقن تاريخى در دست است كه انبيا الهى و دين اسلام منشأ آنها بوده‏اند.

                      در اين مقاله با بررسى نه موضوع از معارف فرهنگ اسلامى و تعاليم قرآن، نشان خواهيم داد كه چگونه دين اسلام علاوه بر تأكيد و اصرار بر توسعه اقتصادى، منشأ پيدايش و بازسازى توسعه سالم و همه جانبه اقتصادى و سازگار با ديگر ابعاد توسعه مانند توسعه فرهنگى، سياسى، نظامى و... بوده است؛ اما افسوس كه مسلمانان با عقب ماندن از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و معصومين عليهم‏السلام و از دست دادن هدايت و ولايت آنان از صدر تا به امروز، نه تنها توسعه مورد نظر اسلام را پيدا نكرده‏اند؛ بلكه جزء جوامع عقب‏مانده يا در حال توسعه قرار گرفته‏اند.


                      آموزه‏هاى وحيانى در جهت توسعه اقتصادى
                      1ـ توسعه اقتصادى عنصر اصلى رشد اسلامى
                      «رشد يكى از مفاهيم فرهنگ اسلامى»(17) و «داراى محتواى بسيار وسيع و پردامنه است(1

                      از اين رو رشد در اين مقاله، مفهومى جداى از رشد در سير مباحث توسعه و يا در مباحث اقتصاد كلاسيك است. چنان كه در مقدمه گذشت برخى توسعه اقتصادى را معادل رشد اقتصادى و به معناى افزايش توليد تلقى كردند.

                      در مباحث اقتصادى، رشد متوجه پيشرفت و تحول در برخى جنبه‏هاى اقتصادى است كه ابعاد مختلف مفهوم عام توسعه اقتصادى را تشكيل مى‏دهد. اما رشد در فرهنگ اسلامى، مفهومى بسيار عامتر از توسعه اقتصادى دارد؛ بلكه يك فرهنگ و سنت است كه توجه جدى به آن، جايگاه توسعه اقتصادى در اسلام را نشان مى‏دهد.

                      بررسى يك پارچه جميع آيات، روايات و مطالبى كه در فقه، اخلاق و تعاليم اجتماعى اسلام درباره رشد وارد شده است، يكى از ابعاد مهم فرهنگ اسلام را بازگو مى‏كند كه مى‏توان آن را «فرهنگ رشد» يا «فرهنگ توسعه» نام نهاد. بر اساس اين حقيقت اذعان خواهيم كرد كه اسلام منشأ تئورى توسعه در تمام ابعاد از جمله توسعه اقتصادى بوده و هست.

                      اگر چه در فقه و نظام حقوقى و اقتصادى اسلام و سپس در خلال احكام اجتماعى و روابط انسانى، بيشتر و پررنگتر به موضوع رشد برمى‏خوريم؛ اما اين مفهوم در سرتاسر فرهنگ اسلامى جريان دارد. قرآن كريم آن را به عنوان يك راه و شيوه در زندگى اجتماعى(19) و در مقابل راه غى، خسران و باختن(20) معرفى كرده است. در روايات آمده است كه سنت پيامبر رشد بود(21) و اساسا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به سوى رشد هدايت مى‏نمود.(22)

                      رشد در فقه و نظام اقتصادى داراى جايگاه بسيار با اهميتى است و يكى از شرايط اساسى صحت معاملات اقتصادى و عقود مانند بيع، اجاره، رهن و.. به حساب مى‏آيد.(23) رشد در اصطلاح فقه از نظر برخى فقها يعنى: كيفيت نفسانى كه شخص را از فساد مال و خرج كردن در امورى كه شايسته عقلا نيست باز مى‏دارد.(24) محقق حلى در تعريف شخص داراى رشد مى‏گويد: «هو ان يكون مصلحا لما له»(25) يعنى: آن است كه شخص، قدرت اداره درست اموالش را داشته باشد. و صاحب جواهر درباره رشد مى‏گويد: «انه العقل و اصلاح المال»(26) يعنى: رشد، همان عقل و قدرت اداره درست مال است.

                      در نظام اجتماعى و احكام فقهى حاكم بر روابط انسانى، رشد به عنوان شرط اساسى در پديد آمدن وايجاد نهادهاى اجتماعى و روابط قانونى بين اشخاص، گروهها، سازمانها و... تلقى شده است. مثلاً خانواده به عنوان كوچكترين و پراهميت‏ترين نهاد اجتماعى، زمانى پديد مى‏آيد كه دو طرف داراى رشد باشند(27). همان‏طور كه مهمترين و اساسى‏ترين نهاد اجتماع؛ يعنى رهبرى و ولايت جامعه بر احراز رشد رهبر در تمام ابعاد استوار گرديده است.

                      از شروط مهم قضا و مديريت و كارگزارى نظام اجتماعى در حكومت و فرهنگ اسلامى وجود و احراز رشد است. از همه بارزتر، به‏رغم اين كه اساس نظام اقتصادى اسلام بر تسلط مالك بر اموالش و اراده آزاد در تصرف آنها استوار شده(2، قرآن تصريح كرده است كه فقط افراد رشيد داراى سلطه كامل و اراده آزاد در محدوده تعيين شده نسبت به اموال و دارايى خود هستند و جامعه اسلامى حق ندارد اموال سفها و صغار (يتيمها) و مجانين (ديوانگان) را در اختيار آنان قرار دهد(29). قرآن اين حكم را معلل به فلسفه اموال در اسلام كرده است(30) و مى‏فرمايد:

                      «قيام و استوارى اقتصادى يا به تعبير ديگر توسعه اقتصادى را در اموال و سرمايه‏هاى اشخاص قرار داده شده است. از اين رو، سفيه و صغير چون نمى‏توانند اموال را در جهت قيام و توسعه اقتصادى به كار گيرند حق تصرف در آنها را ندارند؛ بلكه اموالشان بايد در اختيار سرپرست رشيد يا حاكم اسلامى(31) قرار گيرد، مگر اين كه رشد آنها احراز گردد.»(32)

                      از مجموع تعاليم و مسائلى كه در قرآن، سنت و فقه بويژه در باب معاملات درباره رشد آمده است به چندين نكته پى‏مى‏بريم.

                      اول: «رشد يك امر اكتسابى است»(33) و مانند عقل يا بلوغ كه در جريان غريزى، تكامل پيدا مى‏كنند، نيست؛ بلكه در پرتو شناخت و پرورش و تعليم و تربيت صحيح به دست مى‏آيد.

                      دوم: رشد هم‏درباره فرد و هم در خصوص جامعه مطرح است. همان‏گونه كه افراد به رشيد و سفيه تقسيم مى‏شوند، جامعه نيز به سفيه و رشيد قابل تقسيم است.

                      سوم: رشد امرى تشكيكى و داراى مراتب مختلفى است. حد معين و محدودى ندارد. ازاين‏رو،انسان و جامعه به هر مرتبه از رشد كه برسند مراتب بالاترى در جلوى آنان قرار دارد. بنابراين، فرد و جامعه توسعه يافته به معنى كامل نخواهيم داشت؛ بلكه فرد و جامعه همواره رو به توسعه خواهند بود يا در حال عدم توسعه، انحطاط و سفاهت. از همين رو، تعبير جامعه توسعه يافته، تعبير غلط و نارسايى است.

                      چهارم: رشد و راه رشد درباره سرمايه‏ها هم مطرح است.

                      پنجم: سرمايه‏هايى كه در بستر رشد به جريان مى‏افتند و سودآورى مى‏كنند، منحصر به سرمايه‏هاى مادى و اقتصادى نيست؛ بلكه سرمايه‏هاى معنوى را هم شامل مى‏شود. از اين جهت، اگر بحث رشد در خصوص سرمايه‏هاى مادى را مطرح كنيم به بحث توسعه اقتصادى پرداخته‏ايم و اگر به سرمايه‏هاى معنوى نظر داشته باشيم، وارد مقوله توسعه فرهنگى و اجتماعى شده‏ايم.

                      ششم: نتيجه هدايت سرمايه‏ها در بستر رشد، پيروزى، رستگارى، سود، استوارى و استقلال جامعه و فرد است.

                      هفتم: ويژگى انسان مسلمان و جامعه اسلامى، برخوردارى از رشد و رشيد بودن و حركت در بستر رشد است و در غير اين صورت نمى‏توان فرد و جامعه را اسلامى تلقى نمود.

                      با توجه به آنچه گذشت مى‏توان رشد را چنين تعريف نمود:

                      «قدرت، هنر و لياقت حفظ، بهره‏بردارى و به سود رساندن سرمايه‏ها».(34)

                      چنانچه گذشت، اگر در تعريف مزبور، سرمايه اقتصادى چون نقدينه (طلا و نقره)، زمين، آب، معادن و جنگلها و... را مد نظر قرار دهيم، فرد و جامعه در حال رشد آن فرد و جامعه‏اى است كه بتواند اولاً از اين سرمايه‏ها خوب استفاده كند و ثانيا از آنها كمال بهره‏بردارى را بنمايد و ثالثا آنها را در جريانى سودآور قرار دهد كه موجب استوارى و استقلال اقتصادى فرد و جامعه گردد و در اين جهت بتواند ابزارهاى لازم صنعتى و خدماتى را فراهم سازد و با برنامه‏ريزى و سازماندهى، موانع‏را از سر راه بردارد. اين امر جز توسعه اقتصادى، كه امروزه بحث حكومتها، جوامع و استادان فن است، نيست.

                      آنچه گذشت، روشن مى‏نمايد كه اسلام با طرح موضوع رشد، علاوه بر توسعه در تمام ابعاد، با تأكيد بيشتر به دنبال توسعه اقتصادى بوده و هست. بدون ترديد اگر تمام زواياى مسأله رشد در خصوص سرمايه‏هاى اقتصادى بررسى گردد، تمام ابعاد موضوع توسعه اقتصادى در فرهنگ اسلام تا حدودى روشن خواهد شد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #41
                        2ـ توسعه اقتصادى پيام نهفته در حقيقت مسخر ساختن طبيعت براى انسان
                        قرآن و روايات متعددى خبر داده است كه خداوند، طبيعت و آنچه در زمين و آسمان است. درياها و آنچه در درياهاست و خورشيد، ماه، شب و روز(35) را مسخر انسانها كرده است. اين تعاليم بيان مى‏دارد كه انسان مى‏تواند به دورترين كرات آسمانى و آنچه در آنهاست و به اقيانوسها و درياها و ذخاير نهفته در آنها دست يابد و در جهت هدف يا اهداف معينى بهره‏بردارى كند و به طريق اولى، سرمايه‏ها و مواهب زمين را كسب كند و در بستر سالمى كه دين و احكام اسلام تعيين كرده است، مورد استفاده و بهره‏بردارى قرار دهد.

                        «از آنجا كه سلطه دادن انسان بر زمين و آسمان و... با جملات خبرى آمده است، در حالى كه هنوز انسان اندك سلطه‏اى هم بر طبيعت ندارد و در آغاز راه تسخير زمين و آسمان و مواهب آنهاست، درمى‏يابيم كه آيات مزبور در مقام بيان يك حكم تكليفى و امر واجب مؤكد است.»(36)

                        بدين معنى كه انسان مكلف است استعداد تسلط و تسخير خود را بر «ما فى السموات و ما فى الارض» شكوفا نمايد و سرمايه‏هاى نهفته در زمين و آسمان را اسير و رام خود نمايد و آنها را در جهت اهداف الهى و انسانى به كار گيرد و بهره ببرد و در انجام اين تكليف، از باب مقدمه واجب، ابزار لازم را در پرتو صنعت و تكنولوژى فراهم نمايد و با برنامه‏ريزى لازم و اعمال مديريت اقتصادى مناسب، موانع را مرتفع و راه انجام آن واجب را هموار نمايد.

                        قرآن در اين زمينه به نكته ظريفى اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «شما قادر نيستيد در آسمانها رخنه كنيد مگر به سلطان(37).»؛ يعنى اگر چه در جاى ديگر خبر از سلطه دادن شما بر آسمانها داده‏ايم؛ اما اين تسخير و نفوذ بايد به وسيله سلطان باشد.

                        ما در اين مختصر در صدد تفسير و تأويل «سلطان» نيستيم؛ اما هر چه مراد باشد اشاره به ابزار و تكنولوژى تسخير و سلطه بر فضا دارد كه بيان يك حكم تكليفى ديگر با جمله خبريه است؛ يعنى در جهت تكليف دست‏يابى به سرمايه‏هاى موجود در طبيعت، بايد ابزار و برنامه‏ريزى و مديريت صحيح را به دست آورد.

                        آنچه در بالا گذشت، دقيقا از مباحث اساسى بحث توسعه اقتصادى است. بنابراين، در حقيقت و ماهيت بحث قرآنى تسليم و تسخير «ما فى السموات و الارض» بحث توسعه اقتصادى و برخى از اصول اساسى آن نهفته است. به تعبير ديگر امر و تكليف به توسعه اقتصادى از آن استنباط مى‏شود.


                        3ـ امر به استعمار و تمكن بر زمين دستور به توسعه اقتصادى
                        برخى آيات و روايات انسان را به آباد كردن زمين(3 و تمكن بخشيدن به امت اسلام در زمين و به دست آوردن ابزار و اسباب معاش امر كرده است.(39) بالاتر اين كه قسمتى از فلسفه فرستادن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را استعمار زمين و تمكن يافتن و به دست آوردن معاش و وسايل لازم زندگى سعادتمندانه در زمين معرفى كرده است.

                        در وصف دين اسلام آمده است: «فيه مرابيع النعم» يعنى: دين اسلام بستر رويش و ازدياد نعمت و سرمايه‏هاست و راه‏هاى صحيح و مؤثر آبادى سرمايه‏ها و زمين در اسلام نهفته است.

                        با تحليل دقيق و بررسى ابعاد مختلف سه امر مزبور (آباد كردن زمين، تمكن بخشيدن و اسلام بستر بار آمدن سرمايه‏ها) در مى‏يابيم كه توسعه اقتصادى از اهداف پيامبران و قسمتى از تعاليم اسلامى است كه جزء وظايف جامعه اسلامى اعم از افراد و حكومت آن است.


                        4ـ استنماء، استثمار و استصلاح سه بعد توسعه اقتصادى و عين ديندارى و مروت
                        از وظايف و تكاليف مهم در اسلام، اصلاح، ازدياد اموال و پرهيز از تضييع (هدر دادن) سرمايه‏هاست. از طرف ديگر به كسانى كه به تباه كردن اموال مى‏پردازند عناوينى چون مسرف، مبذر، مترف و خائن داده است و همگى را ظالم و مستحق عقوبت دانسته است.

                        از طرف ديگر به سه امر استنماء زمين و استثمار اموال و استصلاح دارايى و سرمايه تصريح كرده و آن را عين مروت دانسته و اعلام داشته است كه هر كس مروت ندارد، دين ندارد.(40)

                        به بيان ديگر استنماء زمين و استثمار اموال و استصلاح سرمايه‏ها را عين ديندارى تلقى كرده است و از آنجا كه اين سه امر از ابعاد توسعه اقتصادى است، مى‏توان گفت: توسعه اقتصادى عين مروت و ديندارى است.


                        5ـ توصيه به احياء و حيازت، توصيه به توسعه اقتصادى
                        احياء و حيازت مباهات و بهره‏ورى از زمين، جايگاه مهمى در اقتصاد اسلامى دارد و به شدت به آن توصيه شده است تا آنجا كه قسمتى از فقه را تشكيل داده است.(41)


                        آيات قرآن به صورت دستور به بهره‏ورى از زمين، اشاره كرده است مانند:

                        1ـ «يا أَيُّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِي الأَْرْضِ حَلالاً طَيِّباً»(42) يعنى: اى مردم، آنچه در زمين است، حلال و پاكيزه را بخوريد.

                        2ـ «كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ»(43) يعنى: و دستور داديم كه از اين روزى حلال و پاكيزه كه نصيبتان كرديم، تناول كنيد.

                        3ـ «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَْرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ»(44) يعنى: او آن خدايى است كه زمين را براى شما نرم و هموار گردانيد. پس شما در پست و بلنديهاى آن حركت كنيد و روزى او خوريد و شكرش گوييد كه بازگشت خلق به سوى اوست.

                        4ـ «نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِيدِ وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ رِزْقاً لِلْعِبادِ»(45)

                        مفسران و فقها در اين كه امر «كلوا» در سه آيه اول براى وجوب است يا استحباب، اختلاف نظر دارند. برخى حمل بر وجوب و برخى حمل بر استحباب كرده‏اند. ما در اينجا وارد بحث تخصصى فقهى و تفسيرى نمى‏شويم؛ چرا كه اگر آيه را حمل بر استحباب هم كنيم كه بيشتر فقها و مفسران نيز بر اين نظر هستند.(46) باز به بحث و مقصود ما لطمه وارد نمى‏شود.

                        در سه آيه اول، قرآن اشاره مى‏كند كه شايسته است كه از آنچه در روى زمين و زيرزمين مى‏رويد، بخوريد (بهره‏بردارى كنيد). بدون شك اين توصيه مؤكد، شامل تمام سرمايه‏هاى خدادادى در روى زمين، جنگلها، مراتع، معادن و ذخاير دريايى مى‏شود.

                        در آيه چهارم در واقع امر به مهار آبهاى زيرزمينى، جارى بر روى زمين و آب باران و احياء زمين از طريق كشاورزى و باغدارى مى‏نمايد. تمام اين امور، امروزه در قالب بحث توسعه اقتصادى مطرح و قابل بررسى و مطالعه است. بنابراين مى‏توان ادعا كرد اين قبيل آيات و روايات در تعاليم اسلامى در واقع امر به برخى از ابعاد مهم توسعه اقتصادى است.


                        6ـ خمس و زكات نتيجه توسعه اقتصادى
                        خمس و زكات دو نهاد فقهى بسيار مهم فرهنگ اسلامى است كه در قرآن و روايات بدان تصريح شده و از ضروريات دين اسلام است و به هيچ عنوان، مالياتى جز اين دو، در تعاليم اسلامى بدين صورت تصريح و تأكيد نشده است. به طور كلى، راه جبران درماندگيهاى اقتصادى افراد و چالشهاى حكومت اسلامى و از مهمترين راه‏هاى درآمد امام مسلمانها و حكومت، خمس و زكات دانسته شده است و با وجود كفايت آن، راه اخذ ساير مالياتها بر حكومت اسلامى بسته شده است.

                        بنابراين، اسلام در مرحله اول و از باب احكام اوليه، اقدام به اخذ خمس و زكات مى‏كند و چنانچه براى چالشهاى اقتصادى دولت و ملت كفايت نكرد، راه اخذ ساير مالياتها را از باب ضرورت و احكام حكومتى، باز مى‏نمايد. از اين رو، نظام اقتصادى اسلامى مطلوب اين است كه ساير راه‏هاى اخذ ماليات بسته و منحصر در خمس و زكات شود؛ چرا كه اين دو نهاد هم جنبه اصلاح و بهبود وضع اقتصادى جامعه و افراد را دارند و هم داراى بعد معنوى و سازندگى دينى و تقرب به خداوند متعال هستند، بر خلاف ساير مالياتها كه نه تنها داراى بعد دوم نيستند؛ بلكه ممكن است مخرب اين بعد هم باشند.

                        با اين مقدمه و تحليل دقيق تمام جوانب مسأله خمس و زكات، در مى‏يابيم كه پيش‏فرض فرهنگ اسلامى و شارع مقدس در ايجاد اين دو نهاد فقهى و انحصار اخذ ماليات در آن دو، وجود اقتصاد سالم و توسعه‏يافته و درآمدزاست.

                        اسلام با فرض اين كه افراد و جامعه در استخراج معادن، استخراج ذخاير دريايى، استخراج منابع زيرزمينى و تجارت و صنعت سودآور، فعال و توسعه يافته‏اند؛ نهاد خمس را استوار نموده است و با فرض توسعه در دامدارى، كشاورزى، تجارت طلا و نقره و فعال بودن جامعه در اين سه زمينه نهاد زكات را تأسيس كرده است.

                        بنابراين، با قبول اين كه حكم اوليه اسلام، انحصار مالياتها در خمس و زكات است و بدين صورت نظام مالياتى اسلام با ساير نظامهاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى و... اسلام هماهنگى دارد و پذيرش اين كه پيش‏فرض تأسيس اين نظام مالياتى، توسعه اقتصادى است، به اين نتيجه مى‏رسيم كه از باب مقدمه واجب و هماهنگ كردن نظام مالياتى و ايجاد هنجار آن با ساير بخشهاى حكومت اسلامى، موظف به توسعه اقتصادى هستيم.


                        .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #42
                          7ـ فلسفه مال در اسلام هدايتگر به سوى توسعه اقتصادى
                          در فرهنگ اسلامى نگرش خاصى نسبت به اموال و سرمايه‏هاى اشخاص وجود دارد. بر اساس همين بينش مى‏توان به يكى از جهات ممتاز فرهنگ اسلامى در بعد اقتصادى آن از ساير نظامهاى اقتصادى پرداخت.

                          نگرش نظام اقتصاد اسلامى به اموال را مى‏توان از مجموع نكات زير به دست آورد و ترسيم نمود.

                          اول: مالكيت، يك امر اعتبارى نسبت به صاحبان سرمايه تلقى مى‏شود و مالك حقيقى اموال، خداوند متعال و كسانى هستند كه ولايت خداوند به آنان تفويض شده است (پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، معصومين، ولى فقيه). از اين رو، اينها نسبت به صاحب مال، اولى به تصرف هستند و چنانچه لازم ديدند يا ضرورت ايجاب كرد، اولويت مزبور را اعمال مى‏كنند.

                          دوم: در محدوده همين مالكيت اعتبارى، اشخاص بر اموال خود سلطنت دارند و بر اساس احكام اوليه اسلام و طبق قاعده فقهى «الناس مسلطون على اموالهم» بر اساس اراده آزاد مى‏توانند در اموال خود هر نوع تصرفى بنمايند.(47)

                          سوم: سلطه اشخاص بر اموال طبق احكام اوليه، احكام ثانويه، ضرورت و احكام حكومتى داراى يك سلسله محدوديتهاست كه برخى مربوط به حقوق خداوند، برخى مربوط به حقوق ساير انسانها و برخى متأثر از حقوق حكومت اسلامى و امام مسلمانان است.(4

                          چهارم: فلسفه اساسى اموال اشخاص قيام و استقلال جامعه اسلامى است(49) كه به نوبه خود از عوامل محدودكننده اراده اشخاص در تصرف اموال است.(50)

                          پنجم: اشخاص سفيه، صغير، مجنون مصاديق روشن اشخاصى هستند كه نمى‏توانند اموال خود را در جهت قيام و استقلال جامعه به كار گيرند. از اين جهت، حق تصرف در اموال خود را ندارند و به عنوان محجور شناخته مى‏شوند.(51) از اين رو، حاكم اسلامى يا ولى قهرى موظف است اموال آنان را در اختيار گيرد و در جهت مصالح فرد كه آن هم بايد در جهت مصالح كلى اجتماع باشد، به جريان اندازد.

                          با توجه به اين پنج ويژگى روشن مى‏گردد كه در نظام اقتصاد اسلامى، استقلال و قيام جامعه و امت اسلامى اصل مهمى است و آنچه مانع تحقق اين امر است و آن را نقض مى‏كند، بايد توسط حكومت اسلامى مرتفع گردد و فرض اعتبار مالكيت براى اشخاص بر اساس همين اصل و در جهت نيل به آن است. همانگونه كه اساس محدوديت اراده اشخاص در تصرف اموال خود نيز همين اصل است. بدون ترديد هدف مهم توسعه اقتصادى نيز نيل به همين هدف است. از اين رو، مى‏توان استنباط نمود كه توسعه اقتصادى از وظايف مهم اشخاص و حكومت اسلامى است.

                          نكته قابل ذكر و شايان توجه اين است كه با عنايت به نگرش خاص فرهنگ اسلامى به اموال و بحثى كه در مسأله رشد گذشت، عنصر مهم توسعه اقتصادى، انسان رشيد و جامعه و حكومت رشد يافته است و حكومت بايد ملاك مزبور را در ارائه مسؤوليتها و تفويض اختيارات به اشخاص، به خصوص در مديريتهاى اقتصادى لحاظ كند و آن را اساس قرار دهد.


                          8ـ توسعه اقتصادى تكليفى در جهت نفى سبيل كفار بر مسلمين
                          يكى از امور مسلم، بلكه ضرورى دين اسلام، نفى سبيل و قطع راه‏هاى سلطه كفار و اجانب بر مسلمانان و جامعه اسلامى است. اين تكليف در قرآن به صورت خبر آمده است: «لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُوءْمِنِينَ سَبِيلاً»(52) نه به شكل جمله انشايى و امرى.

                          در جاى خود در اصول فقه(53) ثابت شده كه اين‏گونه واجبات با اهميت‏تر و مورد تأكيد بيشتر شارع هستند. خداوند متعال در اين آيه فرموده است كه كفار راهى براى سلطه بر مسلمانان و جوامع اسلامى ندارند. اگر اين آيه را به عنوان خبر تلقى كنيم از آن كذب لازم مى‏آيد و تعالى الله عن ذلك. از اين جهت، بايد آيه را حمل بر جمله انشايى و امر نموده و قايل شويم به اين كه خداوند از اين بيان مى‏خواسته است يك تكليف و امر مؤكد بر مسلمانان و حكومت اسلامى را بيان نمايد كه آنان بايد تمام راه‏هاى تسلط كفار بر خود و جامعه خود را قطع و سد نمايند.

                          اين امر آن قدر مورد تأكيد خداوند است كه تحقق آن به وسيله مسلمانان، مفروغ عنه گرفته شده و به صورت يك خبر القا شده است.

                          فقها اين اصل ركين فرهنگ اسلامى را به صورت يك قاعده مهم فقهى در آورده‏اند و تحت عنوان «نفى سبيل» درباره آن و از جزئيات آن بحث مى‏كنند(54)و مبناى استنباط و اجتهاد بسيارى از احكام فرعى در موضوعات مختلفى در باب معاملات، روابط بين مسلم و غيرمسلم، اجراى حدود و مجازاتها... قرار داده‏اند.

                          جريان اين قاعده در باب معاملات و مسائل اقتصادى دو ويژگى مهم نظام اقتصاد اسلامى را به دست مى‏دهد، اول: استقلال اقتصادى نظام اسلامى و دوم: برترى نظام اقتصادى‏اسلام بر ساير نظامها.

                          متأسفانه كشورهاى اسلامى به خاطر عقب‏ماندگى از آيات قرآن و تعاليم اسلام هنوز نتوانسته‏اند اين دو ويژگى را براى نظام اقتصادى خود دست و پا كنند.

                          بدون شك اقتصاد جوامع اسلامى يكى از راه‏هاى نفوذ و سلطه كفار است. از اين رو، استقلال و برترى اقتصادى جامعه اسلامى يكى از مهمترين راه‏هاى نفى سبيل و قطع كانال نفوذ و سلطه كفار بر مسلمين است. آنچه مسلم است استقلال و برترى اقتصادى در گرو توسعه اقتصادى و برخوردارى از نظام اقتصادى سالم و رو به رشد اسلامى است.

                          بر اين اساس از قاعده نفى سبيل وجوب توسعه اقتصادى در جوامع اسلامى بر مسلمانان و حكومت اسلامى استنباط مى‏گردد.


                          9ـ توسعه اقتصادى ناشى از دريافت امانت الهى
                          با تحليلى از مسؤوليت انسان كه ناشى از دريافت امانت الهى است(55)، مى‏يابيم كه اولاً امنيت اقتصادى يكى از بسترهاى مهم حفظ و بهره‏بردارى از امانت الهى است. اگر چه تعداد كمى از انسانهاى الهى در خروج از خسران و از كف دادن سرمايه معنوى و خيانت در امانت الهى از اين قيد هم آزادند؛ اما غالب انسانها در سايه امنيت اقتصادى از خسران خارج شده و ايمان خود را حفظ و به عمل صالح، توصيه به حق و توصيه به صبر مى‏پردازند:

                          «إِنَّ الإِْنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(56)

                          و چنانچه چنين امنيتى وجود نداشته باشد، ايمان كه اولين عنصر حفظ امانت الهى است را از دست مى‏دهند «كاد الفقران يكون كفرا»(57).

                          ثانيا قسمت مهمى از مسؤوليت انسان كه با دريافت امانت الهى «إِنّا عَرَضْنَا الأَْمانَةَ»(5 براى او ايجاد شده در خصوص طبيعت و مواهب آن است. وى بايد طبيعت و مواهب آن را به چنگ آورد و در بستر قوانين اسلام به جريان اندازد و آنها را به مقصود اعلاى خود برساند.

                          عشق طبيعت و موجوداتى غير از انسان به خدا و نيل به سوى كمال مطلق، مقوله‏اى است كه از گنجايش اين نوشتار خارج است؛ اما واسطه نيل و وصول طبيعت و موجودات به كمال مطلق، انسان است كه در پرتو دريافت امانت الهى اين نقش را به انسان داده‏اند. همين واسطه‏گرى مسؤوليت خطير انسان در رابطه با طبيعت است كه فرداى قيامت از آن مسؤوليت مورد سؤال قرار خواهد گرفت.

                          اين قسمت از مسؤوليت انسان زمانى تحقق پيدا خواهد كرد كه در جامعه، اقتصاد سالم و رو به توسعه حاكم باشد تا بتوانند در آن نظام اقتصادى، آنچه در زمين و خارج از زمين به دست مى‏آورند را با دست ديگر در جريانى سالم، براى خود و جامعه بهره‏گيرى كنند و در نهايت آنها را به مقصد آفرينش برسانند و چنانچه لازمه اين مسؤوليت پديد آوردن اقتصاد سالم و رو به توسعه باشد، به ناگزير بايد آن را به وجود آورد و وظيفه حكومت است كه در اين جهت اقدام نمايد
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #43
                            نتيجه‏گيرى
                            1ـ اسلام خواستار انسان و جامعه رشيد است. رشد مورد نظر اسلام در زمينه سرمايه‏هاى مادى همان توسعه اقتصادى است كه انسان و جامعه رشيد در مسير آن قرار دارند.

                            2ـ پيام نهفته در دستور مؤكد خداوند به تسخير زمين و آسمان، داشتن اقتصاد رو به توسعه است.

                            3ـ اسلام به دنبال آباد كردن دنيا و تمكن بخشيدن به امت اسلامى است و محل به بار آمدن نعمتها معرفى شده است. لازمه چنين هدفى توسعه اقتصادى است.

                            4ـ نفى سبيل و قطع راه‏هاى سلطه كفار بر جامعه اسلامى از مهمترين واجبات الهى بر افراد جامعه اسلامى است. لازمه انجام اين تكليف برخوردارى از توسعه اقتصادى است.

                            5ـ جهت‏گيرى اساسى بسيارى از احكام شرعى مانند استحباب، اصلاح و ازدياد مال، آبادانى و احياء موات، حيازت مباحات، حرمت تضيع اموال به سوى توسعه اقتصادى است.

                            6ـ خمس و زكات در اسلام دو مالياتى است كه علاوه بر جهت‏گيرى مالى داراى جهت‏گيرى معنوى هم بوده و بر پايه توسعه اقتصادى استوار شده است.

                            7ـ فلسفه مال در اسلام قيام و استوارى جامعه اسلامى است و اين فلسفه زمانى تحقق پيدا مى‏كند كه جامعه اسلامى همواره داراى اقتصادى رو به توسعه باشد.

                            8ـ يكى از مسؤوليتهاى انسان كه ناشى از دريافت امانت الهى است، به بار نشاندن مواهب مادى است. از اين رو، توسعه اقتصادى جزئى از فلسفه وجودى انسان است.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #44
                              وضعيت انسان مسلمان در جهان معاصر(بررسى وضعيت مسلمانان در مقايسه با پيروان ساير اديان

                              جهان اسلام در مقايسه با ساير اديان، از نظر توسعه‏ى انسانى (تركيبى از وضعيت بهداشت و درمان، ميزان باسوادى و سطح تحصيلات باسوادان و قدرت خريد و توان اقتصادى مردم) به شدت عقب مانده است. هم‏چنين از اين نظر، نابرابرى در ميان مسلمانان از تمامى اديان بيش‏تر است.در بررسى‏هاى آمارى حاضر سهمى از دلايل عقب ماندگى مذكور نشان داده مى‏شود.


                              چكيده:

                              در اين مقاله، براساس گزينش يكى از سه تعريف عملياتى از «جهان اسلام»، وضعيت مسلمانان جهان براساس برخى شاخص‏هاى جمعيتى در حال و آينده و هم‏چنين جايگاه توسعه يافتگى و برخى از علل آن در مقايسه با ساير اديان بررسى شده است.
                              نگارنده نشان خواهد داد، در حالى كه سهم مسيحيان و بوداييست‏هاى جهان طى 50 سال آينده رو به كاهش است، سهم مسلمانان در حال افزايش بوده اين افزايش با وضعيتى از توسعه يافتگى و عقب ماندگى همراه خواهد بود براين اساس، نگارنده به برخى از وجوه آن توجه كرده و عواملى چون ميزان شاخص توسعه انسانى (HID) و زير شاخص‏هاى آن (اميد به زندگى، سهم باسوادى، درجه سواد، توليد ناخالص سرانه)، ميزان شاخص دسترسى به رسانه‏ها (MCI) و زير شاخص‏هاى آن (مطبوعات، راديو، تلويزيون)، ميزان شاخص دسترسى به فن‏آورى‏هاى اطلاعاتى و ارتباطى (ICTI) و زير شاخص‏هاى آن (اينترنت، كامپيوتر، موبايل و تلفن) و شاخص آزادى رسانه‏ها (PFI) در جهان اسلام را با ساير اديان مقايسه نموده است.


                              سه تعريف عملياتى از جهان اسلام
                              تعريف اول:

                              رسمى‏ترين تعريف از جهان اسلام عبارت است از: «اعضاى سازمان كنفرانس اسلامى كه مشتمل بر 54 كشور است».
                              جمعيت كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى يك ميليارد و 238 ميليون و 300 هزار نفر است كه تقريباً معادل 9/20 درصد مجموع جمعيت كشورهاى جهان است، اما تمامى اين جمعيت نماينده‏ى مسلمانان جهان نيست، زيرا از يك سو از 54 كشور، در 11 كشور سهم جمعيت مسلمانان آن كم‏تر از 50 درصد است و ديگر، كشورهايى هستند كه يافتن دليل حضور آن‏ها در اين سازمان بسيار دشوار است. براى مثال: يكى از اعضاى كنفرانس، كشور آفريقايى گابون است كه دايره‏المعارف جغرافياى جهان، 84 درصد از جمعيت يك ميليون و دويست هزار نفرى آن جا را مسيحى و بقيه را «آنيميست» ذكر كرده(2) و برخى از منابع فقط 2 درصد جمعيت گابون را مسلمان دانسته‏اند(3). در واقع شايد بتوان گفت كه سازمان كنفرانس اسلامى، بيش‏تر يك تجمع سياسى ـ دينى است تا نمادى از جهان اسلام.


                              تعريف دوم:
                              دومين تعريف از جهان اسلام كشورهايى است كه اكثريت جمعيت آن‏ها را مسلمانان تشكيل مى‏دهند. اين شاخص از آن نظر اهميت دارد كه شكل‏گيرى نظام‏هاى دموكراتيك با اصالت راى اكثريت، در جهان آينده در حال توسعه است. اين توسعه در آن حد است كه «فوكوياما» حاصل آن را «پايان تاريخ» ناميده و مى‏نويسد: «در طول چند سال گذشته، همگام با پيروزى ليبرال دموكراسى بر رقباى ايدئولوژيك خود نظير سلطنت موروثى، فاشيسم و جديدتر از همه كمونيسم، در سراسر جهان، اتفاق نظر مهمى درباره‏ى مشروعيت ليبرال دموكراسى به عنوان تنها نظام حكومتى موفق به وجود آمده است. اما افزون بر آن، ليبرال دموكراسى ممكن است نقطه‏ى پايان تكامل ايدئولوژيك بشر و آخرين شكل حكومت بشرى باشد و در اين مقام، «پايان تاريخ» را تشكيل مى‏دهد. در واقع، شكست كمونيسم دليل پيروزى ارزش‏هاى ليبرالى غربى و پايان درگيرى‏هاى ايدئولوژيك است».(4)

                              در ميان كشورهاى جهان، 45 كشور وجود دارد كه اكثريت جمعيت آن‏ها را با سهمى بين حدود 100 درصد تا 50 درصد مسلمانان تشكيل مى‏دهند. جمعيت 45 كشور ياد شده در سال 2000 معادل يك ميليارد و 164 ميليون و 400 هزار نفر است كه يك ميليارد و 7 ميليون و 899 هزار تن از آنان مسلمان هستند (56/85 درصد). 42 كشور از 45 كشورهاى ياد شده عضو سازمان كنفرانس اسلامى هستند و كشورهاى قزاقستان، ازبكستان و اريتره با توجه به دارا بودن چنين ويژگى عضو سازمان كنفرانس اسلامى نيستند. طبق جدول شماره‏ى 1، در سال 2000، 64/19 درصد جمعيت كشورهاى جهان را جمعيت 45 كشورى تشكيل مى‏داد كه اكثر آنها مسلمان بودند و اين كشورها پس از كشورهايى با اكثريت مسيحى بى‏دين در رتبه سوم قرار مى‏گرفتند.(5)


                              جدول شماره‏ى 1: رتبه و پراكندگى كشورهاى با اكثريت اديان مختلف در سال 2000
                              رتبه جمعيت به ميليون درصد
                              اكثريت مسيحى 4/1909 2/33
                              اكثريت بى دين 5/1271 44/21
                              اكثريت مسلمان 4/1164 64/19
                              اكثريت هندوئيست4 /1016 4/17
                              اكثريت بودائيست 6/400 75/6
                              اكثريت آنيميست 5/160 70/2
                              اكثريت يهودى 9/5 1/0

                              تعريف سوم:
                              واقعى‏ترين تعريف عملياتى جهان اسلام عبارت است از: «تجمع مسلمان جهان، بدون درنظر گرفتن محل اقامت آنان، ويژگى اين تعريف آن است كه آن دسته از مسلمانانى كه اقليت كشورهاى پر جمعيت را شامل مى‏شوند (مانند جمعيت 110 ميليونى مسلمان ساكن هند يا 23 ميليونى چين) نيز در آن به حساب مى‏آيند.

                              بررسى‏ها نشانگر آن است كه مسلمانان جهان در 99 كشور جهان پراكنده‏اند. در واقع جهان معاصر به گونه‏اى است كه در 41 درصد كشورهاى آن، احتمال حضور اقليت مسلمان تقريباً صفر است و در 51 درصد كه همان 99 كشور باشند، مسلمانان با جمعيتى معادل يك ميليارد و 237 ميليون و 250 هزار نفر پراكنده‏اند. اين جميعت، از نظر رتبه، پس از پيروان مسيحيت و بى دين‏ها در رتبه سوم قرار دارند. (مقصود از بى‏دين‏ها متعاقباً توضيح داده خواهد شد.)


                              جدول شماره‏ى 2: رتبه و پراكندگى اديان مختلف در سال 2000
                              رتبه پراكنده در (كشور) ميليون نفر درصد
                              1ـ مسيحيان 151 96/1791 1/30
                              2ـ بى‏دين‏ها 10 14/1257 1/21
                              3ـ مسلمانان 99 25/1237 8/20
                              4ـ هندوئيست‏ها 22 99/6 390/15
                              5ـ بودايى‏ها، كنفسيوس‏ها و شينتوها 21 19/505 5/8
                              6ـ آنيميست‏ها 55 21/213 6/3
                              7ـ يهودى‏ها 26 96/26 5/0
                              8ـ زرتشتى‏ها 3 09/6 1/0

                              همان‏گونه كه در جدول شماره‏ى 2 ديده مى‏شود، پراكندگى مسيحيان به مراتب بيشتر از پراكندگى مسلمانان است (مسلمانان در 99 كشور و مسيحيان در 151 كشور پراكنده‏اند). شايد علت اين امر، رويدادهاى مختلف امروزى قاره‏هاى آفريقا، آسيا و آمريكاى جنوبى باشد.

                              در جهان معاصر، به جز سه دين ابراهيمى كه در مجموع، كم و بيش ساكنان نيمى از جمعيت كره‏ى زمين را در بر گرفته، 8/23 درصد جمعيت را معتقدان به اديانى تشكيل مى‏دهند كه در دسته‏بندى دين شناسان، به اديان فلسفى شهرت يافته‏اند. (هندوئيسم، بودائيسم، كنفسيوسيسم و شينتويسم)(6). 6/3 درصد را آنيميست‏ها شامل مى‏شوند (به كارگيرى اصطلاح دين براى آنيميست‏ها در آيه‏هاى 1 و 6 سوره‏ى كافرون آمده است) كه در 55 كشور جهان پراكنده‏اند و در واقع پيروان اديان ابتدايى محسوب مى‏شوند. زرتشتيان جهان فقط 1/0 درصد جمعيت جهان را تشكيل مى‏دهند كه در سه كشور پراكنده‏اند. در كنار پيروان اين اديان، 1/2 درصد جمعيت كره‏ى زمين را آنانى تشكيل مى‏دهند كه شايد بتوان گفت از تبار يكى از دو دسته‏ى اديان ابراهيمى (به ويژه مسيحيت) يا اديان فلسفى بوده و در جهان قرن بيستم، تحت تاثير تحولاتى اجتماعى يا سياسى، افراد سكولار و يا فاقد دين شمرده شده‏اند. جمعيت اين عده با يك ميليارد و 257 ميليون و 140 هزار نفر، پس از مسيحيت در رتبه‏ى دوم قرار دارد، اما از نظر ميانگين با 71/125 ميليون نفر در رتبه‏ى اول قرار داشته و در 10 كشور جهان پراكنده‏اند. در رأس اين كشورها چين قرار دارد كه 4/86 درصد جمعيت آن بدون دين معرفى شده‏اند. ايالات متحده‏ى آمريكا با 2/41 درصد، آلمان با 3/26 درصد، هلند با 7/36 درصد از كشورهايى هستند كه بين 5 ميليون تا يك ميليارد و 92 ميليون نفر آنان بى دين محسوب مى‏شوند.

                              در تعريف عملياتى شماره‏ى سه، نكته‏ى داراى اهميت آن است كه، اين جمعيت تا چه حد ميهمان اكثريت و تا چه حد ميزبان اقليت‏هاى دينى هستند. «به ديگر سخن، وضعيت در اقليت نبودن» آنان چگونه است؟

                              در سال 2000، 48/81 درصد پيروان اسلام در كشورهايى زندگى مى‏كرده‏اند كه اكثريت جمعيت را مسلمانان تشكيل مى‏داده است. در واقع 52/18 درصد مسلمانان جهان در مناطقى سكونت دارند كه به صورت اقليت مذهبى تعريف مى‏شده‏اند. از اين عده 89/8 درصد در ميان اكثريت هندوئيست، 25/5 درصد در ميان اكثريت مسيحى، 85/1 درصد در ميان اكثريت بدون دين و 72/1 درصد در ميان اكثريت آنيميست قرار داشته‏اند.

                              بررسى وضعيت ساير اديان حاكى از آن است كه از نظر شاخص در «اقليت نبودن» هندوئيست‏ها نسبت به ساير اديان وضعيت بهترى دارند. زيرا 15/95 درصد آن‏ها در كشورى زندگى مى‏كنند كه اكثريت با هندوئيست است:


                              جدول شماره‏ى 3: وضعيت شاخص‏هاى در اقليت نبودن براى اديان مختلف در سال 2000
                              نسبت در تعداد كشور با بيشترين سهم
                              اديـان اقليت نبودن اكثريت هم دين در اكثريت
                              1ـ هندوئيست‏ها 15/95 83 مسلمان
                              2ـ مسيحيان 60/89 89 مسلمان
                              3ـ بى‏دين‏ها 38/87 2 مسيحى
                              4ـمسلمانان 84/81 45 هندوئيست‏ها
                              5ـ بودائيست‏ها 59/66 10 بى‏دين‏ها
                              6ـ آنيميست‏ها 52/46 16 مسيحى
                              7ـ يهوديان 92/17 1 مسيحى

                              اين جدول نشانگر آن است كه از نظر نسبت در اقليت نبودن از يك سو حدود 87 درصد مسيحيان جهان در كشورهايى زندگى مى‏كنند كه اكثريت با مسيحيان است و از سوى ديگر بيش‏ترين يهوديان، آنيميست‏ها و بى‏دين‏ها نيز در كشورهايى زندگى مى‏كنند كه اكثريت با مسيحيان است. از آن سو بيش‏ترين اقليت مسيحى در كشورهايى زندگى مى‏كنند كه بيش‏ترين اكثريت مسلمان را دارد.

                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #45
                                PART TWO


                                آينده‏ى جمعيت اديان مختلف
                                بررسى برآوردها حاكى از آن است كه در آينده، سهم جمعيت مسلمانان جهان (در تعريف عملياتى شماره‏ى سه) بيش از ساير اديان تغيير خواهد كرد.

                                سال 2000 جمعيت جهان در حدود 5 ميليارد و 944 ميليون نفر محاسبه شده است. پيش بينى مى‏شود كه اين جمعيت در سال 2025 به 7 ميليارد و 772 ميليون نفر (3/1 برابر سال 2000) و سال 2050 به 9 ميليارد و 26 ميليون نفر برسد (5/1 برابر سال 2000)

                                اگر سهم اديان را در سال 2000، در كشورهاى مختلف جهان مبنا قرار دهيم و اگر تغييرات جمعيتى هر كشور را در جمعيت پيروان اديان مختلف آن كشور مشابه و ثابت در نظر بگيريم براساس جدول 4، مى‏توان پيش‏بينى كرد كه سهم مسلمانان در طى 50 سال آينده در مقايسه با ساير اديان، داراى بيش‏ترين رشد خواهد بود.


                                جدول شماره‏ى 4 : تغييرات جمعيت اديان مختلف طى سال‏هاى 1975 تا 2050


                                در تبيين اوليه‏ى دلايل عدم مشابهت تحولات جمعيتى اديان در دهه‏هاى گذشته و آينده، دو دسته‏ى عوامل جبرى و عوامل اختيارى وجود دارد. احتمالاً تبديل بودائيست‏ها به بى دين‏ها در حوزه‏ى تحولات جبرى قرار مى‏گيرد (به دليل وضعيت كمونيستى حاكم بر چين دوران مائو) و تبديل مسيحيان به بى دين‏ها در حوزه‏ى اختيار (تحولات منتهى به رشد سكولاريزم در نظام‏هاى ليبرال سرمايه‏دارى).

                                با خاتمه‏ى حيات مائوئيسم در چين و تحولات آينده، دست كم مى‏توان حدس زد كه بازگشت به دين ـ حتى در حد آن چه در كشورهاى مسلمان آسياى ميانه نسبت به اجراى برخى مناسك اسلامى اتفاق افتاده ـ قابل پيش بينى است. از سوى ديگر در حوزه‏ى مسيحيت نيز تحولاتى در دين گرايى ديده شده و اين همان است كه «هانتينگتون» در بحث برخورد تمدن‏ها مطرح نموده است و انديشمندانى چون «جورج ويگل» درباره‏ى غير مادى شدن جهان گفته‏اند كه غير مادى (مذهبى) شدن جهان يكى از واقعيت‏هاى برجسته در زندگى اواخر قرن بيستم است.(7)

                                هانتينگتون معتقد است كه نوعى خلأ هويت در جهان پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان جنگ سرد شكل گرفت كه خود آگاهى تمدنى و تجدد حيات مذهبى به عنوان وسيله‏اى براى پر كردن آن خلأ شروع به رشد نمود.(

                                از جمع نظرات هانتينگتون و فوكوياما اين نكته را مى‏توان دريافت كه تحولات جمعيتى اديان، طى 50 سال آينده، پديده‏ى درخور توجهى است.

                                به نظر مى‏رسد كه از سه تعريف عملياتى گذشته، تعريف شماره‏ى سه (كشورهاى با اكثريت مسلمان) معيار منطقى‏ترى براى مقايسه‏هاى ميان اديان است. (مى‏توان با فرض ثبات سهم اكثريت در 50 سال آينده، تحولات جمعيتى كشورهاى جهان را براساس دين اكثريت در جدول شماره‏ى 5 بررسى نمود.


                                جدول شماره‏ى 5 : تغييرات جمعيت كشورهاى با اكثريت اديان مختلف طى سال‏هاى 1975 تا 2050


                                در اين جدول به روشنى آشكار است كه طى 50 سال آينده سهم جمعيتى كشورهاى با اكثريت مسلمان به خلاف جهان مسيحيت كه رو به كاهش است، به شدت افزايش مى‏يابد. در واقع اگر جمعيت كشورهاى ياد شده را در سال 2000، 100 فرض كنيم، اين شاخص در كشورهاى با اكثريت مسيحى در سال 2050 به 147 و در كشورهاى با اكثريت مسلمان به 201 تبديل خواهد شد.


                                سهم دين در تمدن‏ها و جايگاه اسلام
                                «ساموئل هانتينگتون»، استاد دانشگاه هاروارد ايالات متحده‏ى آمريكاست. او از ميان عناصر تشكيل دهنده‏ى تمدن، براى دين جايگاه ويژه‏اى قايل مى‏شود و مى‏نويسد: تمدن‏ها با تاريخ، زبان، فرهنگ، سنت و از همه مهم‏تر، مذهب از يك ديگر متمايز مى‏شوند. انسان‏هاى وابسته به تمدن‏هاى مختلف ديدگاه‏هاى متفاوتى درباره‏ى روابط بين خدا و انسان، فرد و گروه، شهروند و دولت، والدين و فرزندان و زن و شوهر دارند. هم چنين ديدگاه آنان در مورد اهميت نسبى حقوق و مسئوليت‏ها، آزادى و اختيار، تساوى و سلسله مراتب، فرق مى‏كند. اين تفاوت‏ها در طول قرن‏ها پديد آمده و به زودى از ميان نخواهد رفت. اين اختلاف‏ها به مراتب از اختلاف ايدئولوژى‏هاى سياسى و نظام‏هاى سياسى اساسى‏تر است.(9)

                                «هانتينگتون» در توصيف خصلت محكم و فولادين مذهب در مقابل ساير عناصر فرهنگى مثال جالبى را مطرح كرده و خاصيت انعطاف پذيرى ايدئولوژى را با اين مثال بيان مى‏كند كه يك كمونيست ديروز مى‏تواند يك دموكرات امروزين شود و از جنبه‏ى اقتصادى يك ثروتمند مى‏تواند تهى‏دست و يك فقير، دارا شود. اما يك آذرى نمى‏تواند ارمنى شود. او مى‏افزايد در مبارزات ايدئولوژيكى و طبقاتى، مسأله‏ى اساسى اين بود كه، شما در كدام طرف هستيد؟ در حالى كه در برخورد تمدن‏ها پرسش اين است كه شما كيستيد؟ در مقابل سئوال اول مى‏توان جهت را انتخاب كرد و حتى تغيير داد، در حالى كه پاسخ به سئوال دوم قابل تغيير نيست. مذهب حتى بيش از قوميت، افراد را از هم متمايز مى‏كند. يك نفر مى‏تواند نيمه فرانسوى و نيمه عرب باشد و حتى تابعيت مضاعف داشته باشد ولى نيمى مسيحى و نيمى مسلمان بودن، بسيار دشوار است.(10)

                                «هانتينگتون» جهان اسلام را جهانى پويا توصيف مى‏كند و اين پويايى را به عنوان يكى از عوامل بى ثباتى در جهان و مقدمه برخورد تمدن‏ها مى‏داند. او در تبيين يكى از مسائل در حال شكل‏گيرى برخورد تمدن‏ها مى‏نويسد: «عامل ديگر بى‏ثباتى، از پويايى در جهان اسلام نشأت مى‏گيرد. در آغاز دهه‏ى 1970، تجديد حيات اسلامى آغاز گرديد و تمام كشورهاى اسلامى را متأثر ساخت. احياى اسلامى خود را در ايجاد تغيير در سياست‏ها، رفتار دولت‏ها، سنت‏ها و جهان‏بينى مردم نمايان ساخت».

                                «هانتينگتون» احياى اسلام را واكنشى به سرخوردگى‏ها و مشكلات ناشى از نوسازى و تحول اجتماعى افزايش جمعيت، شهرى شدن و هم چنين از خود بيگانگى (ناشى از گسستگى از ريشه‏هاى سنتى خويش) مى‏داند. او سهم بنيادگرايى در اسلام را بخش كوچكى از احياى اسلام مى‏داند و توجه او بيش‏تر به ماهيت كلى تجديد حيات اسلام مربوط است. او در اين‏باره مى‏نويسد: به اعتقاد من مشكل، وجود تعداد اندك دولت‏هاى بنيادگرا نيست. بلكه مشكل، بنيادگراها هستند كه در تمام جوامع مسلمان، عملاً نيروى مخالف دولت‏ها را تشكيل مى‏دهند. دولت‏هايى كه اغلب ديكتاتور، ظالم، فاسد و در بسيارى موارد فاقد مشروعيت نيز هستند.(11)

                                نظرات هانتينگتون به عاملى براى توجه به دين در آستانه‏ى ورود به قرن بيست و يكم تبديل شد. در تعريف او از تمدن، دين جايگاه ويژه‏اى دارد در حالى كه در نگاه ديگران اين تعبير كم‏تر به اين مفهوم ديده مى‏شد. آنچنان كه «الوين تافلر» در رد نظريه‏ى هانتينگتون در تعريف تمدن مى‏نويسد: «تمدن به آن شيوه‏ى زندگى اطلاق مى‏شود كه با نظام خاصى از توليد ثروت سر و كار دارد مانند كشاورزى، صنعت و امروزه نيز نظام مبتنى بر اطلاعات».(12)

                                سيدحسين نصر، استاد كرسى اسلام‏شناسى در آمريكا، توجه به مقاله‏ى هانتينگتون را به عنوان يك اقدام سرنوشت ساز در جوامع غير غربى توصيف مى‏كند و مى‏گويد: «مقاله‏ى ياد شده فقط يك نظريه‏ى علمى درباره‏ى آينده‏ى دنيا نيست، بلكه خود سياست‏ساز است.»(13)

                                وى معتقد است در حالى كه مفهوم تمدن در بحث‏هاى علوم سياسى در دوران جديد مغرب زمين اهميت چندانى نداشت، مقاله‏ى هانتينگتون آن را در قالب مفاهيم علوم سياسى جديد احيا كرد.(14)


                                توسعه يافتگى و عقب ماندگى در ميان اديان در تمدن‏ها
                                آيا افزايش جمعيت مسلمانان در آينده، امتيازى براى جهان اسلام است؟ واقعيت اين است كه علت افزايش چشمگير جمعيت در كشورهاى اكثريت مسلمان، بالا بودن سهم بارورى در كشورهاى مذكور است. يعنى ميانگين ميزان بارورى هر زن در سال 1975 در ميان كشورهاى اكثريت مسلمان 39/6 بوده در حالى كه نسبت ياد شده در ميان زنان در ديگر اديان جهان 36/4 بوده است. اگر سهم مرگ و مير در ميان نوزادان را در نظر بگيريم، نتيجه، درصد رشد جمعيت است كه در سال 1975، در كشورهاى اكثريت مسلمان 8/2 و ساير اديان 5/1 بوده است.

                                در سال 2000، ميزان بارورى زنان مسلمان به 447/4 كاهش يافت، اما در رتبه دوم خود باقى ماند. در آن سال، بيش‏ترين ميزان بارورى مربوط به زنان كشورهاى با اكثريت آنيميست (7/5) و كم‏ترين ميزان در كشورهاى با اكثريت بى‏دين (5/1) بوده است (با اكثريت مسلمان رتبه‏ى دوم و به ترتيب رتبه‏هاى سوم به بعد متعلق به هندويست‏ها، بودائيست‏ها، يهودى‏ها و مسيحى‏ها).


                                در جدول زير نشان داده مى‏شود كه هرم سنى جمعيت در اديان مختلف متفاوت و نيز در حال تغيير است.


                                در سال 2000، بى‏دين‏ها كم‏ترين سهم جوان و آنيميست‏ها و مسلمانان بيش‏ترين سهم را داشته و از آن سو يهودى‏ها و مسيحى‏ها از بيش‏ترين افراد كهنسال، برخوردار بودند و آنيميست‏ها و مسلمانان داراى كم‏ترين افراد كهنسال بودند. در سال 2015، سهم جوانان در همه‏ى اديان - جز آنيميست‏ها - تقريباً به يك نسبت كاهش و سهم كهنسالان در مسيحيت، يهود و بى‏دين‏ها شديداً افزايش خواهد يافت.

                                گفتيم كه «هانتينگتون» معتقد است كه سواى رشد جمعيت، شهرى شدن در كنار سرخوردگى از نوسازى و خودبيگانگى از عوامل احياى اسلام در دهه‏هاى اخير شناخته شده است.

                                براساس آمارهاى سازمان ملل، در سال 1975، در ميان كشورهاى اكثريت مسلمان، كويت با سهمى معادل 8/83 درصد بيش‏ترين جمعيت شهرنشين و بنگلادش با 8/9 درصد كم‏ترين جمعيت شهرنشين را در ميان 45 كشور با اكثريت مسلمان داشته‏اند (ميانگين سهم مذكور در 45 كشور معادل 98/38 درصد بوده است). اين نسبت‏ها در سال 1999 افزايش يافت. ميانگين تبديل به 11/52 درصد و كويت 4/97 و بنگلادش 9/23 درصد شد. پيش‏بينى مى‏شود سهم ياد شده در سال 2015 به 42/60 درصد و دامنه بين 2/98 و 9/33 درصد باشد.

                                به اين ترتيب آن چه اهميت دارد اين است كه جمعيت انبوه جوان در جوامع اسلامى آينده با چه ميزان از توسعه يافتگى زندگى خواهند كرد؟
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...