ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #286


    2. ارزشگذارى هاى ناروا و پندارى
    ازديگر عواملى كه مى توان براى ظاهرگرايى منظور داشت, وجود رواياتى است كه درآنها به برترى مسلمانان قرن اول يا قرون اوليه اسلام تصريح شده است و به آنان رنگ تقدّس بخشيده است:
    (بهترين مردم, مردم قرن من هستند, سپس كسانى كه درپى آنان مى آيند, و سپس كسانى كه كه در پى اين گروه مى آيند.)47
    بدين سان, عنوان صحابه, تابعين و تابعين تابعين, داراى چنان حرمتى شد كه گفتار آنان حجتى شرعى به حساب آمد! غافل ازاين كه آنان نيز مانند ساير مردم و داراى همان ويژگيها بودند و درفهم و درايت و دانش برساير نسلها امتيازى نداشتند.
    اين باورها سبب شد تاكسانى به ناروا بزرگ شمرده شوند و مورد تعظيم و تكريم قرار گيرند و بر كرسى استادى نشينند و با سخنانى عوام فهم و عوام پسند, راه معارف دينى را كج سازند.

    3. سوء استفاده از عنوان (سنت)
    سنت گرايى كه شعار حديث گرايان و جمود انديشان بود, با فريبندگى كه داشت, طبقه عوام يا عالمان عوام زده را تحت تأثير قرار مى داد, واين يكى ديگر از عوامل گسترش ظاهرگرايى درميان مسلمانان به حساب مى آيد.

    4. افراط عقلگرايان در نگرش عقلى به دين
    زياده روى معتزله در پيروى از عقل, از ديگر عواملى است كه در درازمدّت, مايه بقاى ظاهرگرايى و سلفى گرى شد.
    (… و فرقة الاعتزال: وهم الذين كانوا يتمسّكون بالعقل اكثر من النقل و يؤوّلون النقل اذا وجدوه مخالفاً لفكرتهم و عقليّتهم و بقى التشاجر قائماً على قدم و ساق بين الفريقين طوال قرون.)48
    معتزله به عقل بيش از نقل گرايش داشتند و هرگاه نقلى را موافق با طرز فكر خويش نمى يافتند, به تأويل آن مبادرت مى ورزيدند, وهمواره جدال بين آنان درخلال قرنها ادامه داشت.

    5. بيم از تفسير به رأى
    بيم از افتادن در دام تفسير به رأى و فهم نادرست از رواياتى كه مردم را از تفسير به رأى نهى مى كرد, مى توانست گرايش به ظاهرگرايى را قوت بخشد.
    قاضى عبدالجبار معتزلى در اين زمينه مى نويسد:
    (دانشمندان از زمانهاى پيشين درجايز بودن تفسير قرآن به رأى اختلاف كرده اند… پس گروهى دراين زمينه شدّت به خرج داده و تفسير قرآن را براى خود و ديگران جايز ندانسته و گفته اند: (براى هيچ كس هرچند دانشمندى اديب و داراى اطلاعاتى گسترده در ادله, فقه, نحو و آثار باشد, تفسير قرآن جايز نيست و فقط مى توان چيزهايى را كه دراين زمينه از پيامبر(ص) نقل شده است, روايت كرد.)49
    از جمله روايات درباره تفسير به رأى, دو روايت زير است:
    (عن النبى(ص)… ومن قال فى القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النّار… )50
    (… ابوداود عن جندب ان قال: قال رسول اللّه(ص) من قال فى القرآن برأيه فأصاب, فقد أخطأ.)51
    ظاهرانديشان (رأى) را دراين گونه احاديث ـ كه تعداد آنها كم هم نيست ـ (عقل) پنداشته و راه نجات را در وانهادن يكسره آن انگاشته اند وبدين سان در فهم قرآن, عقل را كنار گذاشته و به جمود بر ظواهر احاديث و برخى آيات بسنده كرده اند.52

    انديشه سلفى و مفسران معاصر
    گرايش سلفى درميان مفسران معاصر اهل سنت اگر چه گونه اهل حديثى و حنبلى آن به سستى گراييده و شايد نتوان اكنون آن نگرش جمودنگر به ظواهر آيات و روايات را, آشكارا و بى پيرايه شاهد بود, ولى سايه اى ازآن را مى توان در بستر برخى تفاسير معاصر مشاهده كرد. از آن جمله:

    ظاهرگرايى در تفسير (استواى الهى بر عرش)
    وهبة الزحيلى ازمفسران معاصر در تفسير آيه شريفه (انّ ربّكم اللّه الذي… ثمّ استوى على العرش) (اعراف/ 54) مى نويسد:
    (ثم انه تعالى بعد هذا الخلق استوى على عرشه, يدبر امره, و يصرف نظامه على نحو يليق به, غيرمشابه لشيئ من المخلوقات والحوادث. فاستواءه على العرش, هو انفراده بتدبير السموات والأرض و استيلاؤه على زمام الأمور والسلطة فيها. ونحن نؤمن كايمان الصحابة, باستواء اللّ ه على العرش, بكيفيّة تليق به من غيرتشبيه ولاتكيّف, اى من غير تحديد بجهة و لاتقدير بكيف او وصف, و نترك المعرفة الحقيقة الى اللّه وهذا ماتحرّره الامام مالك ومن قبله شيخه ربيعة, فقال: الاستواء معلوم (اى فى اللغة) والكيف (اى كيفيّة الاستواء) مجهول, والسؤال ع ن هذا بدعة, وهذا القدر كاف فى الموضوع.)53
    خداوند متعال, پس از اين آفرينش بر عرش خويش جاى گرفت, تا امر آفرينش را تدبير كند و نظام آن را بچرخاند. جاى گيرى خداوند برعرش, بدان گونه است كه شايسته ذات او باشد, بى آن كه همانندى با آفريده ها و رخدادها به هم رساند, بنابراين جاى گيرى خداوند بر عرش, اقدام ذات يگانه او به گونه تنها به اداره آسمانها و زمين و تسلّط بر روند امورات است,و ايمان ما دراين زمينه همانند ايمان اصحاب رسول خدا است و بدان گونه كه آنان شايسته خدا مى دانسته اند كه بدور از تشبيه ومحدوديت به جهت و اندازه اى خاص بوده است. ما معرفت حقيقت اين امر را به خداوند وا مى نهيم. واين چيزى است كه امام مالك و پيش از او استادش ربيعه گفت است: استوا وجاى گيرى (ازنظر لغت) معنايش روشن است, و چگونگى آن بر ما مجهول مى باشد, و پرسش ازاين چگونگى, بدعت است وهمين اندازه در اين موضوع كافى است.
    احمد مصطفى مراغى نيز ذيل آيه مزبور مانند همين برداشت را دارد:
    ((ثم استوى على العرش) اى انّه تعالى قد استوى على عرشه, بعد تكوين هذا الملك, يدبر امره و يصرف نظامه بحسب تقديره الّذى اقتضته حكمته… )54
    وعبدالرحمن بن ناصر السعدى در تفسير خويش دراين زمينه چنين اظهار كرده است:
    (استوى تبارك و تعالى على العرش العظيم… استوى استواءً يليق بجلاله و عظمته وسلطانه, فاستوى على العرش, واحتوى على الممالك, وأجرى عليهم احكامه الكونية.)55
    نيز دكتر محمد محمود حجازى در تفسير آيه شريفه فوق چنين نگاشته است:
    (ثم انه تعالى قد استوى على عرشه واستقام امره و استقر على هيئة اللّه اعلم بها مع البعد عن مشابهة الحوادث فى شيئ… ورأى السلف قبول ما جاء من غير تكيّف ولاتشبيه وترك معرفة حقيقتها الى اللّه. واما الخلف فيؤوّلون و يقولون: استوى على عرشه بعد تكوين خلقه, على مع نى انّه يدبّر امره و يصرف نظامه على حسب تقديره و حكمته… و الى رأى السلف أميل, اذ هو رأى الصحابة والتابعين جميعاً.)56
    اين نويسنده نيز رأى سلف را پذيرفته كه (استواء) به همان معناى لغوى خويش است. البته بدون اظهار كيفيت يا تشبيه. همچنين از تأويل آن به استيلاء و تسلط برامور, كه به گفته او رأى پسينيان مى باشد, سرباز زده است, فقط بدين علت كه رأى نخست, رأى پيشينيان از صحابه و تابعان مى باشد.57
    درمقابل, برخى ديگر از مفسران اهل سنت چنين بيان داشته اند:
    ((استوى على العرش) (استولى) ولايجوز تفسيره باستقرّ و ثبت, فيكون اللّه من صفات الحوادث و هذا التأويل ينبغى ان يقال فى كل ما يوهم وصفاً لايليق به تعالى.)58
    (سيد قطب) نيز مى نويسد:
    ((ان ربّكم اللّه الّذي… ثم استوى على العرش…) ان عقيدة التوحيد الاسلامية لاتدع مجالاً لأيّ تصور بشرى عن ذات اللّه سبحانه و لا عن كيفيات افعاله… فانه سبحانه ليس كمثله شيئ… فكلّ التصورات البشريّة, انّما تنشأ فى حدود المحيط الّذى يستخلصه العقل البشرى ممّا حو له من الاشياء… )59
    درعبارتى كه ابتدا نقل شد, تأويل استواء را به (استيلاء) ـ با ملاحظه اين كه معناى لغوى آن شايسته ذات ربوبى نمى باشد ـ لازم دانسته است. و سيد قطب نيز معناى لغوى را مخالف با توحيد اسلامى دانسته واين افكار را زاييده محدوديت افق ذهنى انسان به محسوسات ومحيط ماد ى اطراف وى شمرده و به حكم (ليس كمثله شيئ) چنين تصورات را از ذات خداى سبحان, بيگانه انگاشته است.
    از مفسران پيشين نيز فخررازى (606 ـ 654 هـ ق) نيز (استواء) را درآيه شريفه به معنى استقرار ندانسته و آن را مخالف عقل و نقل دانسته است:
    (اما قوله تعالى (ثمّ استوى على العرش), فاعلم انّه لايمكن أن يكون المراد منه كونه مستقراً على العرش, و يدل على فساده وجوه عقلية و وجوه نقلية… )60
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #287

      ظاهرگرايى در تفسير (نظر به پروردگار)
      (وجوه يومئذ ناضرة. الى ربّها ناظرة) قيامت/ 22ـ23
      حسن بن على الحسين القنوجى البخارى (1248 ـ 1307هـ) درتفسير آيه فوق چنين مى نويسد:
      ((الى ربّها ناظرة) اى تنظر اليه عياناً بلاحجاب, هكذا قال جمهور اهل العلم, والمراد به ما تواترت به الاحاديث الصحيحة, من انّ العباد ينظرون الى ربهم يوم القيامة, كما ينظرون الى القمرليلة البدر… و قد تظافرت ادلة الكتاب والسنة واجماع الصحابة ومن بعدهم من سلف الأمة على اثبات رؤية الله تعالى, وقد رواها نحو من عشرين صحابياً عن رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم… وقد قدمنا ان احاديث الرؤية متواترة.)61
      چنانكه پيداست, ايشان رؤيت آشكار خداوند در قيامت را از امورى دانسته كه مورد اتفاق اهل سنت مى باشد و مستند به اجماع صحابه و پيشينيان از امت و روايات متواتر است.
      احمد مصطفى مراغى نيز مشابه همين بيان را در ذيل آيه شريفه ابراز داشته است:
      ((الى ربّها ناظرة) اى تنظر الى ربها عياناً بلاحجاب. قال جمهور اهل العلم: المراد بذلك ما تواتر به الاحاديث الصحيحة… )62
      محمد جمال الدين قاسمى مانند همين بيان را ذيل آيه شريفه آورده است:
      ((الى ربها ناظرة) اى مشاهدة ايّاه, ترى جمال ذاته العلية, و نور وجهه الكريم, كما وردت بذلك الاخبار والآثار عن رسول اللّه صلوات اللّه عليه و سلامه.)63
      (شيخ محمد على طه الدرة) ازمفسران معاصر اين گرايش را با دائره اى گسترده تر و صراحتى افزون بيان كرده است:
      (تنبيه: رؤية اللّه تعالى جائزة عقلاً! دنيا واخرى, لانّه موجود وكل موجود يصحّ أن يرى, فربّنا جلّ علاه يصحّ أن يرى, لكن لم تقع دنيا لغير نبيّنا(ص) و واجبة شرعاً للمؤمنين فى الآخرة, كما أطبق عليه اهل السنّة والاجماع, و حسبك ماذكرته فيما تقدّم.)
      وى رؤيت خداوند را در دنيا نيز به خاطر اين كه موجودى ازموجودات است روا پنداشته وادعا كرده است كه اين امر براى پيامبر(ص) ما فقط اتفاق افتاده, ولى درآخرت, مشاهده خدا براى همه مؤمنان ضرورى است و اتفاق واجماع اهل سنت نيز برهمين است! و در اين زمينه احاديثى را كه پيش تر آورده است, شاهد بر اين مدعا دانسته است.
      چهره هاى مشهور تفسيرى مانند فخررازى (606 ـ 654 هـ) و قرطبى (م 671 هـ) و جمعى ديگر, اعتقاد به رؤيت خداوند در قيامت را از امور اتفاقى بين اهل سنت دانسته اند:
      فخررازى مى نويسد:
      (قوله تعالى (الى ربها ناظرة) اعلم ان جمهور اهل السنّة يتمسّكون بهذه الآية, فى اثبات انّ المؤمنين يرون اللّه تعالى يوم القيامة.)64
      قرطبى نيز مى نويسد:
      ((الى ربها) اى خالقها ومالكها. (ناظرة) اى تنظر الى ربّها, على هذا جمهور العلماء.)65
      با دقت درگفتارى كه نقل كرديم, تبلور افكار سلفى در افق اين پندارها را به روشنى مى توان دريافت. چه آن كه خود اعتراف به استناد اين گرايش به اتفاق سلف و روايات دارند.
      با اين همه برخى مفسران معاصر اهل سنت از بند اوهام سلفى و ظواهر روايات تا اندازه اى رهايى يافته به يارى انديشه در پندارهاى مورد اتفاق سلفيان ترديد كرده اند.
      (محمد عزه دروزه) دركتاب (التفسير الحديث) نوشته است:
      (وقد كانت آية (الى ربها ناظرة) وامثالها ممّا يحتوى معنى النظر الى اللّه و رؤيته فى الدنيا و الآخرة, من المسائل الخلافية بين علماء الكرام… ومهما يكن من امر, فليس هناك نص قطعى الرواية والدلالة على الرؤية البصرية, وليست من العقائد المعلومة من الدين بالضرورة … مع ملاحظة الضابط القرآنى المحكم القاطع الّذى ينطوى فى الآية / 11 من سورة الشورى وهو (ليس كمثله شيئ وهو السميع البصير) ومع ملاحظة ان الالفاظ المستعملة فيما يتّصل بذات اللّه تعالى, انّما تستعمل للتقريب والتمثيل للسامعين من البشر, بأسلوب خطبهم و مفهوماتهم … فالاولى أن يقف المسلم منها وامثالها موقف المتحفظ المؤمن بتلك الحقيقة الكبرى, مع التنزيه المطلق الواجب لله عزوجل عن المكان والحدود الجسمانية.)66
      وى گذشته از اين كه موضوع (رؤية) را (در دنيا وآخرت) اتفاقى و از عقايد بايسته دينى نمى داند, وجود نصى قطعى ازجهت سند و دلالت را دراين زمينه انكار مى كند. و با وجود دليلى آشكار از قرآن (هيچ چيز مانند او نيست) (شورى/ 11) واين كه الفاظ به كار رفته درباره ذات ربوبى براى نزديك نمودن واقعيات به ذهن شنوندگان, حالت تمثيلى دارند, توقف دراين موارد و تنزيه مطلق خداوند را براى شخص مسلمان سزاوارتر دانسته است.
      درپايان اين قسمت شايسته است به سخنان ارزشمند علامه بزرگوار سيد محمد حسين طباطبايى اشاره كنيم:
      (مراد از نظر به سوى خداى تعالى, نگاه مادى, چونان نگاه به اجسام خارجى نيست, زيرا دليلهاى قطعى بر محال بودن آن در مورد خداوند متعال اقامه شده است, بلكه منظور نگاه قلبى است و رؤيت قلب به وسيله حقيقت ايمان است كه دليل قطعى و اخبار رسيده از اهل بيت عصمت (ع) ب رآن دلالت دارد.)67

      سلفى گرى در عصر انديشه وعلم!
      نداى بازگشت به گرايشات سلفى و پذيرش باورهاى اهل حديث وحنابله در سده هاى اخير, هرچند از (ابن تيميه) (وفات 748هـ) شروع شد, ولى چنانكه گذشت, پس از قتل وى, شاگردش (ابن قيم) كوشيد تا راه استاد را ادامه دهد و در راستاى انتشار و ترويج افكار (ابن تيميه) گ ام بردارد, ولى چندان توفيقى به دست نياورد. تا اين كه نگرش اعتقادى وى در شخصى به نام (محمد بن عبد الوهاب) (1115 ـ 1206 هـ ق) در قرون معاصر تبلور يافت و مؤسس مذهبى نوخاسته به نام (وهابيت) شد.
      البته اين گرايشها در دوران اخير, هميشه به معناى پذيرش باورهاى اهل حديثى و انديشه هاى حنبلى نبوده است, بلكه يكى از انگيزه هاى مهم بازگشت به اصول, مبارزه با رهيافت خرافات و انحرافات گوناگون فكرى و عملى درميان توده هاى عوام بوده است. هرچند اين مبارزه خود, م نشأ نوعى ديگر از تفريط و جمود انديشى شده است!
      (شايد بتوان گفت در قرون اخير, شعار سلفيه براى نخستين بار در مصر مطرح شد, زمانى كه انگلستان اين سرزمين را در اشغال داشت و در برابر آن حركت (اصلاح دينى) به رهبرى جمال الدين اسد آبادى و محمد عبده شكل گرفته بود. چه ظهور اين حركت با بالاگرفتن شعار (سلفيه) وبا زگشت به گذشته همراه شد. علت اين مسأله هم به اوضاع مصر درآن دوران باز مى گردد: درآن زمان به رغم وجود الأزهر و علماى آن, ونيز حركت علمى فعال كه درجاى جاى اين دانشگاه بزرگ و بلكه سرتاسر مصر جريان داشت, مصر, خاستگاه گونه هاى فراوانى از بدعتها و خرافه هاى روز افزونى بود كه درگوشه و كناراين كشور و بلكه در زواياى خود الأزهر با نام تصوف و در زير حمايت بسيارى از طريقه هاى تصوف فزونى مى يافت و رشد مى كرد… )68
      مى توان گفت كه آنچه درمصر صورت گرفت, درمقايسه با حركت وهابيت, حركتى بس متعادل تر و سازنده تر بود, ولى بعدها گرايش سلفى با ظهور وهابيت ومركزيت سياسى آن ـ حكومت عربستان ـ با تكيه به ثروتهاى نفت آورده و با استفاده از مركزيت معنوى و دينى خانه خدا و حرم پيامب ر(ص), سلفى گرى وارد فضايى از جمود و تعصّب و افراط شد, تا آنجا كه مبارزه با شرك, تنها در ويران ساختن آثار و ابنيه تاريخى ـ دينى و ظواهر رفتار خلاصه شد و روح شرك كه همان تكيه بر طواغيت و سردمداران كفر و فساد بود, ناديده گرفته شد, بلكه تقويت گرديد. چنانكه ت اريخ نشان مى دهد كه بيش تر تكيه سياسى نظام وهابيت بر قدرت وحمايت طاغوتها و مستكبران جهانى است. واين خود ناشى از نوعى ظاهرانديشى در فهم و تعريف مسايل مهم و زيربناى شريعت است.
      پى جويى ريشه هاى ظاهرگرايى در شيعه نيازمند مجال فراخ ترى است كه نگاشته اى جداگانه را مى طلبد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #288
        هيچ مكتبي مانند اسلام راه*حل مفيد براي سعادت بشر ارايه نكرده است


        عضو شوراي سياستگذاري ائمه جمعه گفت: هيچ مكتبي مانند اسلام راه*حل مفيد براي سعادت بشر ارايه نكرده است.



        ،سيد علي قاضي عسگر عضو شوراي سياستگذاري ائمه جمعه امروز در سخنان پيش از خطبه*هاي نماز جمعه تهران در جمع نمازگزاران تهراني گفت: پيامبر اسلام در طول 23 سال، نبوت خود را به شكل بسيار مطلوب ادامه داد و در غدير خم به كمال رساند.

        وي ادامه داد: يكي از وظايف پيامبر ايجاد يك نهضت اخلاقي براي تربيت كردن مردم بود، تا رذايل اخلاقي را بزدايد و كمالات را جايگزين آن كند.
        عسگر يكي از ديگر وظايف پيامبر را رشد و تعليم مردم دانست و خاطرنشان كرد: ايجاد جامعه بدون ظلم و تعدي از وظايف مهمي بود كه پيامبر در اين راستا گام هاي موثري برداشت.
        وي تاكيد كرد: دادن آزادي و فراهم آوردن زمينه براي خلاقيت و استعدادهاي ذاتي بشر از ديگر اين وظايف بود كه پيامبر قل و زنجيرها را از دست و پاي مردم باز كرد و تلاش كرد آنان را تنها بنده خدا كند.
        عضو شوراي سياستگذاري ائمه جمعه گفت: مردم جاهليت را پيامبر تربيت كرد و سلمان و ابوذر را تحويل بشريت داد. در عرصه بين*المللي سلطه گران را به زير كشيد و اسلام را براي آنان به ارمغان آورد و گستره زمين را از اسلام پوشاند.
        عسگر با بيان اين كه در مقابل رنج*هايي كه ايشان كشيدند مردم نيز وظايفي را به عهده دارند، تصريح كرد: ايمان آوردن به پيغمبر از وظايف مردم در طول دوران است. اما اكنون گاهي بين مردم احساس مي*شود كه شناخت لازم نسبت به دين و محتواي بزرگ اسلام وجود ندارد.
        وي تصريح كرد: امروز از دنيا به دهكده جهاني تعبير مي*كنند و دسترسي به اطلاعات بسيار نزديك است، پس كسب اطلاعات لازم مي*تواند ما را به اين برساند كه هيچ مكتبي به اندازه اسلام راه*حل مفيد براي سعادت بشر ارايه نكرده است.
        قاضي عسگر بيان داشت: اسلام براي تمامي مقاطع زندگي انسان و سعادتمند شدن بشريت احكام و برنامه دارد.
        معاونت آموزش و پژوهش بعثه رهبري بر شناخت قرآن، سنت و عترت از سوي مسلمانان تاكيد كرد و اظهار داشت: در اين فرصت كوتاه دنيا، هر چه مي*توانيم بايد نسبت به اين اوامر شناخت پيدا كنيم. چرا كه ايمان و باور به محتواي دعوت پيامبر از وظايف امروز ما است.
        عسگر با بيان اين كه فرهنگ اسلام بايد در عملكرد مسلمانان نمود پيدا كند، تاكيد كرد: مردم بايد نسبت به آبروي هم حساس باشند و دروغ و غيبت را از رفتار خود بدور كنند. اين ها وظايفي است كه قران و پيامبر بر دوش ما گذاشته است.
        وي افزود: تبعيت از پيامبر محبت خدا را به دنبال دارد. صرف ادعاي مسلماني دردي را دوا نمي*كند، ايمان قلبي مي*خواهد و نشان دادن آن در اعضا و جوارح را مي*طلبد تا وجود ما نشانگر وجود اسلام باشد.
        عضو شوراي سياستگذاري ائمه جمعه در ادامه سخنان خود در جمع نمازگزاران تهراني گفت: ايمان و باور قلبي نسبت به پيامبر تبعيت و پيروي از دستورات نبي*اكرم و عشق و محبت به پيامبر از مهم*ترين وظايف مسلمانان است.
        عسگر گسترش دعوت پيامبر در سطح دنيا را از ديگر وظايف مسلمانان دانست و بيان داشت: مسلمانان شايسته*ترين مردم هستند، پس بايد خوبي را گسترش دهيد و جلوي بدهي*ها را بگيريد و تحركات بين*المللي را زير نظر داشت و به دنبال نجات بشريت بود. بايد وارد عرصه*اي شويم كه براي آشنايي اسلام بيشتر بكوشيم. اگر مردم در دنيا اسلام و حقيقت آن كه تشيع است را بدانند؛ خيل عظيمي از آنان به سمت تشيع مي*شتابند. اگر غرب با فرهنگ اهل بيت آشنا شود به تشيع و اسلام رو مي*آورد و كدام وجدان بيداري است كه در مخالفت با آن برخيزد. اما امروز تبليغات ما در دنيا بسيار ضعيف است.

        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        Working...