ISLAM - Ehyagare hoghoghe bashar

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #136

    نظريه‌پردازان درباره بانك نمونه اسلامي در دهه پنجاه ميلادي هنگام ظهور نخستين نوشته‌ها در اين‌باره تصور مي‌كردند كه قراردادهاي شركت و مضاربه جايگزين واقعي تأمين مالي با بهره است و مي‌تواند نتايج خوبي از روش تأمين مالي اسلامي مانند عدالت در توزيع درآمد و ثروت و جنگ با فقر و برقراري ثبات اقتصادي را به جامعه تقديم كند؛ ولي نتيجه غير از اين بود؛ زيرا بانك‌هاي اسلامي از انواع مشاركت‌ها دوري گزيده، به تأمين مالي مبتني بر بدهي روي آوردند تا آن‌جا كه قراردادهاي فروش كه به بدهي مي‌انجامد (مانند مرابحه و استصناع) اساس فعاليت اين بنگاه‌ها شد؛ از اين روي، طبيعت بانكداري بانك‌هاي اسلامي شبيه بانك‌هاي سنتي شد. كار اساسي هر دو ايجاد بدهي است با اين تفاوت كه بدهي در بانك‌هاي اسلامي از فروش پديد مي‌آيد؛ ولي در بانك‌هاي سنتي ناشي از وام است. گرچه فرق كمي نيست، با نمونه نظري كه اقتصاددانان (مسلمان و غيرمسلمان) را مقهور خويش سازد و به نتايج بزرگ و آثار اجتماعي فراواني بينجامد و بتواند مشكلاتي را كه نظام بانكي سنتي (دست‌كم در سطح نظري) به آن دچار است حلّ كند، متفاوت است.


    3. چگونه روش‌هاي تأمين مالي سنتي مشكل ريسك اخلاقي را از بين مي‌برند؟
    قراردادهاي تأمين مالي بانك‌هاي سنتي بر روش وام با پشتوانه وثيقه‌ها و تضمين‌هاي عيني و شخصي اتكا دارند و حقوق بانك يا تعهدهاي مشتري در برابر بانك به نتايج استفاده او از پولي كه موضوع قرارداد است، بستگي ندارد؛ زيرا اصل وام و بهره آن بر عهده مشتري تضمين شده است؛ از اين جهت، امانتداري مشتري و رفتار ارزشمند و اخلاق عالي او بر حقوق بانك تأثيري ندارد؛ زيرا حقوق بانك، هنگام قرارداد، تعيين و مشخص شده و آن بدهي ثابت بر عهده مشتري به ضميمه وثيقه و تضمين‌ها است. برخلاف تأمين مالي به‌صورت مضاربه يا مشاركت كه سرمايه بانك و سود آن بر امانتداري مشتري و مهارت و خوش‌حسابي او متكي است و همين عامل، ريسك اخلاقي را در قرارداد مذكور وارد مي‌كند.
    4. پيشنهادهايي براي حلّ مشكل
    ناگزير بايد كاري كرد كه بانك‌هاي اسلامي دوباره به سوي مشاركت كه اساس عمليات تأمين مالي است، روي آورند و ناگزير بايد براي حلّ مشكل ريسك اخلاقي به هر شيوه ممكن و پذيرفته از ناحيه شرعي راهي يافت.

    راه درمان مشكل ريسك اخلاقي، ايجاد انگيزه‌هايي است كه دو طرف قرارداد به رفتاري مطابق با واقع وادارد. اگر فرض اين باشد كه عامل مضاربه امين باشد، اين انگيزه‌ها بايد براي خيانت هزينه سنگيني پديد آورد؛ به‌طوري كه عامل قبل از انجام خيانت، منصرف شود؛ زيرا او انسان عاقلي است كه نفع و ضرر خود را مي‌شناسد و بدون شك علاقه‌مند است در رفتار خود كاري نكند كه به نفع نقد اندك و ضرر بزرگ آينده بينجامد. از جمله اقدام‌ها موارد ذيل است:
    1. وضع قوانيني كه طرف‌هاي قراردادهاي شرعي را مورد حمايت قرار دهد؛ زيرا بيشتر قوانين كشورهاي اسلامي بر اصول غيراسلامي مبتني است و بدين جهت مي‌بينيم اين قوانين از مباني قراردادهايي حمايت مي‌كنند كه بر الغاي ريسك اخلاقي متكي هستند؛ يعني قراردادهايي كه جايز نيستند، و روش‌هاي تأمين مالي بانكي را به وام‌ها و درآمدهاي ثابت تضمين‌شده منحصر ساخته‌اند؛ از اين‌رو مسلمانان بايد براي وضع قوانيني كه از حقوق قراردادهاي مضاربه، مساقات، مزارعه و انواع مشاركت‌ها حمايت كند، بكوشند و براي كساني كه خيانت آنان ثابت شود، كيفر بازدارنده قرار دهند؛ زيرا آنان خطري به‌شمار مي‌روند كه سنگ‌بناي اخلاقي جامعه اسلامي را تهديد مي‌كند.
    2. دادن امتياز در بستن قرارداد به بنگاه‌هايي كه بر ثبت حساب‌ها و دفاتر خود با نظارت ناظران خوشنام تأكيد دارند؛ زيرا فراهم‌شدن اطلاعات درست و دقيق، از ريسك اخلاقي مي‌كاهد.
    3. تأكيد بر وضع مجازات‌هاي مناسب هنگام عقد قراردادهايي كه داراي ريسك اخلاقي بالاتري است تا طرف قرارداد را يا به دليل اخلاق عالي يا به‌سبب ترس از مجازات، به تعهد و التزام به رفتار مفروض و موردنظر وادارد؛ به‌طور مثال:
    أ. وضع مجازات بر تأخير در بازگرداندن سرمايه مضاربه به بانك يا تأخير در پرداخت سود تحقق‌يافته برحسب آنچه توافق كرده‌اند .
    ب. شرط شود كه اگر در قرارداد مضاربه، سود كمتر، از مقداري باشد كه برآورد پيش‌بيني سود نشان داده و در حدي باشد كه براي صاحب سرمايه پذيرفته نيست، عقد مضاربه به عقد مشاركت مبدل شود و سرمايه مضاربه به‌صورت سهم شريك در شركت عنان محسوب شود كه عامل در فعاليت‌هاي تجاري خود در آن سهيم است؛ به‌طوري كه براي صاحب سرمايه ممكن شود در مديريت كارها مشاركت، و در تصميم‌گيري‌ها دخالت كند و عامل بداند پنهان‌ساختن سود فايده‌اي ندارد؛ زيرا بر آن چنين آثاري مترتب مي‌شود.
    4. تشويق طرف ديگر عقد بر پايبندي به امانتداري، با تصريح بر اين‌كه هر قدر سود شركت بيشتر از درصد برآورد ناشي از پيش‌بيني سود باشد، صاحب سرمايه از سهم خود در مازاد تنازل مي‌كند؛‌ براي مثال اگر تخمين سود سالانه شركت 20 درصد بوده است، بانك مي‌تواند به عامل مضاربه بگويد: هر مقدار بيش از 20 درصد سود كرد، من سهم خود را به تو بلاعوض وامي‌گذارم. بدون ترديد اين‌كار عامل را به كوشش بيشتر وامي‌دارد و در عين حال، او را براي پنهان‌كردن سود مازاد بر درصد مورد انتظار به فريبكاري و نيرنگ ناگزير نمي‌سازد. در اين اقدام به بانك نيز خسارتي وارد نمي‌شود؛ زيرا اثبات تحقق سود بيش از حد مورد تخمين كار آساني نيست و از اين‌رو صاحب سرمايه (بانك) در وضع طبيعي به پي‌گيري مسأله اقدام نمي‌كند؛ در صورتي كه سود در حد برآورد پيش‌بيني شده تحقق يابد، بهتر اين است براي تشويق چنين عاملي از مازاد آن گذشت شود.
    5. توزيع سود با استفاده از روشي كه براي طرف ديگر انگيزه كوشش بيشتر را پديد آورد؛ براي مثال، در مضاربه، ممكن است تصريح شود بر اين‌كه سهم عامل از سود درجه‌بندي مي‌شود؛ پس اگر سود در حد 10 درصد باشد سهم او يك سوم است و اگر مقدار سود به 20 درصد برسد سهم او دو سوم خواهد بود.
    6. اقدام به ايجاد پايگاه اطلاعاتي كه در آن، همه ‌گونه اطلاعات درباره مشتريان و عاملان بانك‌ها و صاحبكاراني كه در مظان طرف قراردادشدن بانك‌ها هستند، جمع‌آوري شده باشد، و آن‌ها را براساس تاريخ همكاري با بانك دسته‌بندي كرده باشد؛ به‌طوري كه هر بانكي بتواند از تجارب بانك‌هاي ديگر در اين‌باره استفاده كند و بدين‌گونه هر خيانتكاري قبل از انجام خيانت منصرف مي‌شود؛ زيرا مي‌داند كه هزينه سنگيني براي اين‌كار خواهد پرداخت و نام او در فهرست سياه قرار مي‌گيرد و با وجود آن نمي‌تواند در آينده براي شركت‌هاي خود به سرمايه دست يابد و از سوي ديگر، فرد امين و متعهد مي‌داند كه از امانتداري خود استفاده خواهد كرد؛ زيرا در آينده مي‌تواند به سهولت از مؤسسات بانكي، سرمايه بيشتري براساس عقود مضاربه و انواع مشاركت‌ها دريافت كند.
    ششم. مشكل تأمين مالي دولت
    دولت‌ها در هر كشوري بيشترين استفاده‌كنندگان از تأمين مالي بنگاه‌ها و بازارهاي مالي شمرده مي‌شوند؛ به‌طور مثال در ايالات متحده، بدهي‌هاي دولت حدود 50 درصد از مجموعه ذخاير آن كشور است اهميت اين نياز در بعضي از كشورها به حدي است كه براي مثال، بدهي‌هاي دولت در ايتاليا به حدود 105 درصد از درآمد خالص ملّي رسيده است. بدون شك، علت آن اهميت نقش دولت در زندگي جوامع معاصر است، و وظيفة آن به حفظ امنيت و برپاكردن عدالت و دفاع از مرزها و ضرب سكه منحصر نيست؛ بلكه منشأ بركات بسيار و منافع متعددي شده كه همه افراد جامعه از آن استفاده مي‌كنند؛ مانند رعايت بهداشت، آموزش، ارتباطات، حمل و نقل و وسايل فرهنگي و رفاهي. همه اين‌ها نشان آن است كه دولت نياز فراواني به تأمين مالي دارد.
    در حال حاضر، نياز دولت‌ها به تأمين مالي در كشورهاي گوناگون به درآمدهاي گوناگوني مانند ماليات‌ها، عوارض و درآمد مستغلات آن‌ها برطرف مي‌شود؛ ولي در بسياري موارد به استقراض نياز مي‌يابند؛ به‌گونه‌اي كه با انتشار اوراق در بازارهاي مالي از بانك‌ها و عموم مردم وام مي‌گيرند.
    وضع دولت‌ها در جوامع اسلامي نيز چنين است، و آنان مانند هر دولت ديگري در عصر حاضر نيازمند تأمين مالي هستند و به روشي شبيه آنچه بيان شد، به آن دست مي‌يابند.
    با اين‌كه بانك‌هاي اسلامي به سطح خوبي از توفيق و گسترش رسيده‌، و توانسته‌اند به قابليت مناسبي در كار و تحول در روش‌هاي تأمين مالي برسند كه نيازها و اهداف مردم را پاسخ دهند، از تأمين اين نياز اساسي ناتوان مانده‌اند. اگر بانك‌هاي اسلامي را كه در جوامع مسلمانان فعاليت مي‌كنند، بررسي كنيم، مي‌بينيم از تأمين اين نياز اساسي ناتوانند. ضرورتي ندارد تأكيد كنيم كه اگر در جامعه‌اي دولت همچنان وام با بهره مي‌گيرد و هنوز براي اين‌گونه وام‌ها جايگزيني نيافته كه نياز دولت را به‌طور مشروع برطرف كند، در چنين جامعه‌اي براي تحقق حاكميت نظام اسلامي راهي وجود نخواهد داشت.
    1. تفاوت تأمين مالي دولت از ساير انواع تأمين مالي
    شايد كسي بگويد: تأمين مالي دولت با ساير انواع تأمين مالي تفاوتي ندارد. هر روشي كه براي تأمين مالي بخش خصوصي مناسب است مثل فروش مرابحه‌اي براي تأمين مالي دولت مناسب است؛ ولي واقع غير از اين است. تأمين مالي دولت ويژگي‌هايي دارد كه بيان مي‌شود:
    أ. دولت با فعاليت خود سود ايجاد نمي‌كند؛ بنابراين روش‌هاي تأمين مالي متكي بر تقسيم سود مانند مضاربه و مشاركت براي تأمين مالي دولت مناسب نيست.
    ب. بيشترين نياز دولت به تأمين مالي براي اشتغال است؛ مانند حفظ شركت‌ها، پرداخت حقوق كارمندان و ...، و اين نيازي است كه حتي به روش انواع فروش‌هاي شناخته‌شده قابل تأمين نيست.
    ج. با اين‌كه دولت‌ها ورشكسته نمي‌شوند، همواره به تأخير در بازپرداخت بدهي كشيده مي‌شوند و در حالي كه بازخواست از بدهكاران بخش خصوصي و توقيف املاك آنان و به اجرا گذاشتن وثايق آنان ساده است، انجام چنين كاري براي دولت در كشوري، به‌ويژه در كشورهاي جهان سوم بسيار دشوار است؛ از اين‌رو بيشتر بانك‌ها در خودداري و دوري از تأمين مالي دولت مي‌كوشند.
    2. پيشنهادهايي براي حلّ اين مشكل
    بانك‌هاي اسلامي بايد بكوشند روش‌هايي را طراحي كنند كه براي آنان امكان تأمين مالي دولت را فراهم سازد، زيرا نياز دولت‌ها به تأمين مالي، نياز مشروعي است، و ناديده‌گرفتن آن از جانب بانك شايسته نيست. و ابعاد نظام بانكي اسلامي جز با توفيق در اين بعد مهم زندگي كنوني تكميل نمي‌شود و آنچه پيشنهاد مي‌كنيم، فراتر از بيان خطوط اصلي كه ممكن است به طراحي روش مناسب براي هدف مطلوب بينجامد، نيست.
    أ. بخش قابل توجهي از نياز دولت به تأمين مالي براي اهداف عمراني است؛ مانند ساختن پل‌ها و راه‌ها و ايجاد مدارس و بيمارستان‌ها، به‌صورت روش قابل استفاده براي تأمين مالي دولت. در اين موارد عقد استصناع پيشنهاد مي‌شود، در صورتي كه اين روش شرايط ذيل را دارا باشد:
    ـ از آغاز براي دو طرف عقد لازم باشد؛
    ـ سفارش‌دهنده مجاز باشد بهاي آن را پس از دريافت به‌طور قسطي بپردازد؛
    ـ سازنده بتواند كالا را از بازار بخرد يا به ديگري به‌صورت استصناع واگذارد؛
    ـ بانك، سازنده اصلي را با همان تضمين‌هايي كه از جهت كيفيت و نگهداري به سفارش‌دهنده داده است، متعهد كند.
    اگر اين شرايط محقق شود بانك‌ها مي‌توانند روش قابل اجرا و مناسب براي تأمين مالي دولت را در امور عمراني مانند راه‌ها و مدارس و بيمارستان‌ها ارائه كنند.
    ب. با اين‌كه دولت‌ها همواره مي‌پندارند كه نياز آنان به تأمين مالي از طريق دست‌يافتن به سرمايه به‌صورت قرض برطرف نمي‌شود، بخشي از اين نياز براي خريد ابزار، ادوات، خودروها، ماشين‌آلات و ... است و همه اين‌ها مي‌تواند با بيع مرابحه تأمين مالي شود؛ ولي در بيشتر كشورها، قوانين مناقصه دولتي امكان ورود بانك‌ها در جايگاه تأمين‌كننده اين كالاها و نيز امكان بازپرداخت بها به‌صورت قسطي از سوي دولت، به جاي اخذ وام را فراهم نمي‌كنند؛ از اين‌رو لازم است براي اصلاح اين قوانين اقدام شود تا آنچه ذكر شد، مجاز شمرده شود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #137

      ج. شايد گردنه صعب‌العبوري كه مانع ورود بانك اسلامي در جايگاه تأمين‌كنندة مالي دولت مي‌شود، ترس از تأخير بازپرداخت باشد. بانك‌هاي سنتي مي‌توانند بدهي‌هاي دولت را بفروشند؛ به‌ويژه آن‌كه به‌صورت اوراق قابل مبادله باشند. اين‌كار براي بانك‌هاي اسلامي مجاز نيست؛ بنابراين شگفت‌ نخواهد بود كه ببينيم بانك‌هاي گروه اوّل بدون ترديد به وام‌دهي به دولت اقدام مي‌كنند؛ ولي بانك‌هاي گروه دوم از آن خودداري مي‌ورزند. با صرف‌نظر از روش تأمين مالي، در هر بار كه بدهي بر عهده دولت تعلق گيرد، بانك اسلامي با چنين مشكلي روبه‌رو است.
      راه‌حلّ ممكن براي اين مشكل، در ضرورت پيوندزدن بدهي مذكور به منبع درآمد معيّن دولتي است؛ براي مثال، ‌دولت براي بانك فروشنده، اسناد مالي (سفته‌ها) صادر مي‌كند كه نزد شركت نفت دولتي پذيرفته است. در صورتي كه وزارت دارايي در بازپرداخت اقساط بدهي تأخير كند، بانك فوراً به دريافت قيمت آن اوراق به‌طور نقدي يا معادل آن از شركت نفت اقدام مي‌كند. ممكن است شركت موردنظر توليد‌كننده گندم يا مس يا فسفات يا هر كالاي قابل فروش ديگري باشد يا فعاليتي انجام دهد كه درآمد مستمري براي آن شركت داشته باشد.
      هفتم. مشكلات سرمايه‌گذاري در ارز
      سرمايه‌گذاري در ارز، به‌ويژه ارز كشورهاي صنعتي قوي، يكي از مهم‌ترين زمينه‌هاي سرمايه‌گذاري است كه بانك‌هاي سنتي درآمدهاي سرشاري از آن دارند. از بُعد نظري تصور مي‌شود كه هدف از خريد و فروش ارز، تسهيل مبادلات تجاري است كه منشأ نياز به ارز مي‌شود؛ ولي واقع اين است كه دادوستدهاي مالي صرف (بدون هدف تأمين مالي تجارت) چندين برابر ارزش كالاهايي است كه بين كشورها مبادله مي‌شوند. براي مبادله ارزها بازارهاي مالي بزرگ جهاني ايجاد شده است. اين‌كار فعاليت مالي مستقلي به‌شمار مي‌آيد كه بنگاه‌هاي ويژه و متخصّصان خاص خود را دارد، و تفاوت نرخ ارزها و دادوستد آن‌ها منبع درآمد مهم سرمايه‌گذاري شده است.
      صرافي از فعاليت‌هايي است كه مسلمانان از ديرباز آن را مي‌شناسند و بعضي از اصحاب پيامبر صراف بوده‌اند؛ سپس شريعت آمده و قوانين صرافي را بيان، و شرايط صحت و روش‌هاي پذيرفته شده و حدود معامله آن را تعيين كرده است؛ از جمله دست به دست كردن فوري را شرط صحت صرافي قرار داده و از مدّت‌دار كردن يكي از دو عوض يا وعده طرفيني به مبادله الزام‌آور دو عوض در آينده را ممنوع شمرده است. در حالي كه احكام صرف در شريعت اسلامي بر درهم و دينار و طلا و نقره وارد شده كه پول مورد استفاده در آن زمان بوده است، عالمان عصر حاضر اجماع دارند كه همان احكام بر پول كاغذي جاري مي‌شود و هر پولي جنس مستقلي به‌شمار مي‌رود؛ بنابراين، دلار جنسي است و ريال جنس ديگر و ليره جنس سوم و بر مبادله جنسي با جنس ديگر احكام شرعي مبادله درهم به دينار مترتب مي‌شود.
      1. بيان مشكل
      مشكل اساسي كه بانك‌هاي اسلامي در زمينه سرمايه‌گذاري در تبديل پول‌ها با آن مواجهند، اين است كه بيشتر سودهايي كه در اين فعاليت تحقق مي‌يابد، در معاملاتي است كه در آن‌ها شرايط صحت شرعي فراهم نيست؛ زيرا انگيزه بيشتر فعاليت‌هاي سرمايه‌گذاري در ارز، تفاوت نرخ بهره در كشورها به‌ويژه كشورهاي صنعتي است.
      اگر نرخ بهره ‌در آلمان به‌طور مثال بيشتر از نرخ بهره در ايالات متحده باشد، سرمايه‌گذاران به انتقال سرمايه به اين كشور گرايش مي‌يابند تا از آن استفاده كنند؛ ولي در صورتي كه نرخ تبديل هنگام بازگرداندن سرمايه به مركز اصلي تغيير ‌يافته باشد، درآمد مورد انتظار آنان تحقق نمي‌يابد؛ بلكه چه بسا با زيان فاحشي به دليل تغيير نرخ مواجه شوند؛ از اين روي براي آن‌كه عمليات آنان سود مفيدي داشته باشد و اين ريسك را از بين ببرد، نيازمند به معامله سلف ارز مي‌شوند، و ارزي را كه از آلمان خريده‌اند، امروز مي‌فروشند با تأخير تحويل تا هنگام بازگشت سرمايه آنان به امريكا؛ سپس بهره ثابتي را كه در آلمان به‌دست خواهند آورد، محاسبه مي‌كنند و نرخ فروش ارز آلمان در تاريخ آينده را نيز محاسبه مي‌كنند. در صورتي كه ببينند همچنان سود وجود دارد، يعني در اين مدّت درآمدي بيش از نرخ‌هاي بهره در امريكا خواهند داشت، به عمليات مزبور اقدام مي‌كنند.
      از چيزهايي كه كار را پيچيده‌تر مي‌كند، اين است كه چنين كاري براي طرف‌هاي آن اين‌گونه روشن نيست؛ زيرا بانك‌هاي بين‌المللي و بنگاه‌هاي واسطه خود متولي ريزه‌كاري‌هاي مربوط به اين دادوستدها هستند. آنچه براي سرمايه‌گذار آشكار است، اين است كه امروز ارز آلمان را مي‌خرد و آن را دريافت مي‌كند و پول آن را نقد مي‌پردازد و همين امروز نيز ارزي را كه خريده، مي‌فروشد؛ ولي بر اين اساس كه پس از نود روز يا شش ماه يا بيشتر و كمتر تحويل دهد.
      به‌نظر كسي كه قائل به جواز چنين معاملاتي شده، مرحله دوم (فروش ارز آلمان به‌صورت سلف) قرار و وعده طرفيني است كه هر دو عوض در آينده تحويل مي‌شوند؛ ولي الزام‌آور نيست؛ البته واقع امر خلاف آن است. زيرا سرمايه‌گذار به هنگام خريد ارز آلمان، آن را دريافت نمي‌كند، مگر در حساب بانكي به نام او ثبت شود و او در استفاده از ارز خود آزاد نيست؛ بنابراين، حساب وي در طول مدّت قرارداد مسدود است. در اين‌صورت الزام بي‌معنا خواهد بود؛ زيرا فروشنده همچنان بر اين پول‌ها تسلط دارد و از وفا به وعده سرمايه‌گذار مطمئن است (اگر درست باشد آن را وعده بناميم)؛ زيرا سرمايه او در اختيار فروشنده است؛ بنابراين قرار غيرالزامي نيست كه در آن‌دو عوض در آينده تحويل شوند؛ بلكه اقدام به تبديلي است كه يكي از دو بدل مدّت‌دار است و جايز نيست. نظر ديگر در اين مورد درست نيست؛ زيرا بانك‌هاي بين‌المللي كه به اين عمليات اقدام مي‌كنند، ناگزير بايد سرمايه سرمايه‌گذار را در اين مدّت حفظ كنند تا براي خود نرخ‌هاي بهره آلمان را محقق سازند كه گرانيگاه اصلي عمليات مذكور همين جا است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #138
        تحقيق در آموزه هاي ديني اسلام

        خبرگزاري فارس: در آموزه هاي ديني اسلام توجه به عقل و ابزارهاي شناختي ديگر تحقيق از اهميت ويژه‌‌‌يي برخوردار است و براي اين كه انسان به درستي بتواند از اين ابزارها استفاده كند رويكرد ويژه‌يي به محقق، ماهيت تحقيق، ابزارهاي تحقيق، موانع تحقيق و كيفيت تحقيق دارد.


        چكيده :

        بر پايه‌ي آموزه هاي ديني اسلام، رفتارهاي انسان نقش اصلي در شكل‌گيري هويت ثانوي انسان دارد و كيفيت تصميم و رفتارهاي انسان علاوه براين كه در هويت ثانوي انسان اثر مستقيم مي‌گذارد بلكه كيفيت زندگي فردي و اجتماعي امروز و فرداي او را نيز تحت تأثير قرار مي‌دهد. آياتي مثل“ ولتنظر نفس ما قدّمت لغد‏ٍ” ( حشر 1 “ وقفوهم انّهم مسئولون” (صافات 24) گوياي اين حقيقت است كه انسان نمي‌تواند بدون توجه به اثرات رفتارها، هر كاري را انجام دهد ، او با داشتن نعمت گوش، چشم، حس حقيقت جويي ، زيبا دوستي و عقل مسئول رفتارهاي فردي و اجتماعي است و اجازه ندارد بدون دليل تابع ديگران گردد “ولاتقف ماليس لك به علم انّ السّمع و البصر و الفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولا”(اسرا 36) انسان بايد با به كارگيري اين نعمت ها و انتخاب بهترين شيوه‌ي زندگي شاكر اين نعمت ها باشد ولي اكتفا به ظواهر دنيا و تقليدهاي كوركورانه باعث شده كه درصد پاييني از مردم اين نعمت ها را به درستي شناخته و از آن ها استفاده نمايند“ قليلاً ما تشكرون ”(سجده 9)

        بنابر اين در آموزه هاي ديني اسلام توجه به عقل و ابزارهاي شناختي ديگر تحقيق از اهميت ويژه‌ يي يبرخوردار است و براي اين كه انسان به درستي بتواند از اين ابزارها استفاده كند رويكرد ويژه‌يي به محقق، ماهيت تحقيق، ابزارهاي تحقيق، موانع تحقيق و كيفيت تحقيق دارد. مولّف تلاش كرده مقاله را طوري تنظيم نمايد كه خواننده توان جوابگويي به سئوالات زيرا را داشته باشد:

        1-تحقيق در آموزه هاي ديني اسلام چه مفهومي دارد و چگونه مي‌توان به حقايق دست يافت؟

        2- هدف اساسي تحقيق در آموزه‌هاي ديني اسلام چيست و در چه عرصه‌هايي بايد تحقيق نمود؟

        3-محقق كيست و چه ويژگي هايي در آموزهاي ديني اسلام دارد؟

        4-ابزارهاي تحقيق در آموزه‌هاي ديني چيست و چگونه مي توان از آن ها به درستي استفاده كرد؟

        واژگان كليدي: آموزه هاي ديني، ماهيت تحقيق، محقق، موانع تحقيق و ابزارهاي تحقيق

        مقدمه:
        راه‌جويي و راه‌يابي در بستر زندگي خصيصه‌هاي است كه انسانها همواره درچالشهاي زندگي با آن سروكار دارند دراين وادي آنهايي موفق به راه‌يابي صحيح مي‌شوند كه بدانند چرا، كجا و چگونه بايد تحقيق، گردآوري اطلاعات، استدلال و استنباط كنند. نقش بسزاي تحقيق در امر توسعه و رشد زندگي فردي و اجتماعي جوامع بشري امروزه باعث شده است كه در تمام سطوح آموزشي به تعليم آن توجه نمايند .

        دين اسلام به عنوان كاملترين دين الهي در آموزه‌هاي خود به صورتهاي مختلف از روزي كه بر قلب مبارك پيامبر اسلام (ص) نازل شده است به امر تحقيق توجه نموده است در همين راستا كلمه “تعقلون” 24 بار كلمه“يعقلون” 22 بار و “ نعقل” و “يعقلها ” هركدام يكبار در قرآن تكرار شده‌ است. مفهوم اساسي اين كلمات توجه به آيات و نشانه‌هاي الهي و راه يابي درست است ولي متأسفانه توجه به ظواهر و راهت‌طلبي و يا عدم استفاده صحيح از ابزارهاي شناخت باعث شده است كه اكثر مردم به اين امر مهم توجه نكنند “ و ما تأتيهم من آيه من آيات ربهم الا كانوا عنها معرضين” و با تأسف اعلام كنند “ و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ماكنا في اصحاب السعير ”. در اين مقاله سعي شده است مقوله تحقيق در آموزه‌هاي ديني اسلام بازخواني دوباره گردد و بخشي از ابعاد مختلف آن نمايان گردد.

        ماهيت تحقيق
        تحقيق مصدر باب تفعيل از ماده فعل حق مي‌باشد. در زبان عربي فعلي كه به باب تفعيل رفته باشد معنايش اين است كه ماده فعل به تدريج بوجود مي‌آيد. بنابر اين تحقيق به مفهوم لغوي يعني به تدريج به حق رسيدن . حق در لغت به‌‌ معاني ثابت، موجود ثابت ويا ثابتي‌كه انكار آن روا نباشد آمده است و در علوم مختلف بر اساس اصول و مباني ثابتي كه هركدام دارند تعريف خاصي از حق مي‌كنند ولي همه اين تعريفها متضمن مفهوم وجودي هستند و اينكه وجودش ضروري است از اين رو در تعريف حق دو معني مندرج است كه در حكم جنس و فصل مي‌باشند:

        1- وجود داشته باشد. 2- و بايد وجود داشته باشد.

        بر اين اساس حقيقت به امري اطلاق مي‌گردد كه‌‌ اولاً وجود داشته باشد و اينكه هستي اش مطابق با واقع باشد و مقابل آن كذب و دروغ است. و بر اين اساس باطل به چيزي گفته‌‌ مي‌شود كه وجود نداشته باشد و به دروغ ادّعا كنند كه واقعيت دارد و هست .

        بنابراين تحقيق يك رفتار منطقي و عقلاني است كه به تدريج صورت مي‌گيرد و هدف غايي آن دست يافتن به اطلاعاتي است كه وجود دارند و بايد وجود داشته باشند تا مشكلي حل گردد و يا زمينه را براي حل مشكلات فراهم نمايد

        بنابراين واژه تحقيق گويايي نكات زير است:
        1-حق و دست يافتن به آن هدف غايي تحقيقات است،

        2-تحقيق به تدريج صورت مي‌گيرد و زمان بردار است،

        3-تلاش و كوشش لازمه تحقيق بوده و براي رسيدن به نتيجه مطلوب بايد شكيبا بود،

        4-تلاش و كوشش براي دست يابي به حقيقت ابزار لازم مي‌طلبد و استفاده نادرست از ابزار انسان را از دستيابي به حقايق محروم مي‌سازد،

        5- تحقيق دلالت برحاصل كار دارد از اين رو نيازمند فاعلي است كه آن را انجام دهد يعني محقق.

        جايگاه تحقيق در آموزه‌هاي ديني اسلام
        در فرهنگ اسلامي انسان تنها موجودي است كه در نظام آفرينش، خلقت او به صورتي نگاشته شده است كه نظام آفرينش او در پنچ مرحله‌ي ذر، رَحِم، دنيا، برزخ و قيامت شكل مي‌گيرد در طول اين سفر تكويني نفس و واقعيت انسان براساس ميزان فعاليتها سعه‌ي وجودي يافته و درجات كمالي طي مي‌كند و در هر دوره با توجه به شرايط فيزيكي كه در آن قرار مي‌گيرد ابزار فيزيكي لازم را براي آن مي‌سازد اين فرآيند ابزارسازي يا ماهيت‌گيري در دوره‌ي رحم ـ انعقاد نطفه تا تولد ـ با توجه به تغذيه معنوي و مادي پدر و مادر شكل مي‌گيرد و در دوره‌ي دنيوي ـ تولد تا وفات ـ با تجسم رفتارهاي انسان شكل مي‌گيرد (بدن مثالي)، بنابراين در نظام آفرينش ابزار ماهوي هر دوره‌ي زيستي انسان در مرحله قبلي ساخته مي‌شود و كيفيت آن بستگي به نوع ساختار فيزيكي دارد كه درآن شكل گرفته است، در اين سفر تكويني چگونگي و كيفيت زندگي انسان وابسته به ابزاري است كه در مرحله قبلي ساخته و با خود مي‌آورد“ كل نفس بما كسبت رهينه” و “ كل امري بما كسبت رهين” كيفيت بدن انسان در دنيا بستگي به نوع رفتارها و تغذيه‌هاي پدر و مادر دارد كه در دوره‌ي رحم مادر شكل گرفته است به عبارت ديگر سلامتي جسمي و رواني كودك در موقع تولد تابعي از كيفيت تغذيه‌هاي مادي و غيرمادي پدر و مادر است. مادر اختيار و توان اين را ندارد كه از تأثير غذاي كه مي‌خورد يا فيلمي كه نگاه مي‌كند بر بچه‌اي كه در شكم دارد جلوگيري كند ولي اين اختيار و توان را به او داده‌اند كه از طريق مطالعه و آشنايي با اثرات جسمي و رواني آنها بهترين مورد را انتخاب نمايد تا بچه‌اش در سلامتي كامل متولد گردد.

        بنابراين آموزه‌هاي ديني اسلام گوياي اين حقيقت است كه قانون خلقت قلم ترسيم چهرة انسان را به دست خودش سپرده است كه هرطور كه مي‌خواهد ترسيم نمايد. و آنچه در آثار اسلامي رسيده است مبني براينكه انسانها در قيامت بر طبق خصلتهاي اكتسابي روحي، نه اندام ظاهري جسماني، محشور مي‌گردد و تنها افرادي به شكل و صورت انساني محشور مي‌گردند كه اخلاق و خويهاي اكتسابي و ابعاد ثانوي روح آنها متناسب با شأن و كمالات انساني باشد ، بيان ديگري از اين واقعيت نظام تكوين انسان است.

        از نظر قرآن انسان موقع تولد چيزي نمي‌داند ولي ابزارهاي در اختيار او قرار گرفته است كه با بكارگيري صحيح آنها مي‌تواند بهترين شيوه و چگونه زيستن را براي خود انتخاب نمايد “ والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاً و جعل لكم السمع و الابصار و الافئده لعلكم تشكرون” انسان در دنيا با استفاده درست ابزارهاي تحقيق يعني چشم، گوش، و عقل، ثواب را از ناسره تشخيص مي‌دهد هويت و شخصيت خود را مي‌سازد و كيفيت زندگي امروز و فرداي خود را رقم مي‌زند.

        قرآن كريم ايمان را برپايه تعقل و تفكر گذاشته است ، قران همواره از مردم مي‌خواهد از تحقيق و انديشه به ايمان برسند. از اين رو در آموزه هاي اسلام جمود بدتر از جهالت است چرا كه ضد روح تحقيق است و اين روح مقدس را از مردم مي‌گيرد و شايد گفت همانطوريكه جمود از جهل زشتر است، حس تحقيق از خود علم مقدس تر است. علم آنگاه مقدس و قابل احترام است كه با روح تحقيق توأم باشد. روح تحقيق آنگاه وجود دارد كه بشر به نفس علم و اطلاعات خود معترف‌ باشد

        و از طرفي يكي از مسائل مستخرجه از آموزه‌هاي ديني اين اصل است كه: ( اصول دين تحقيقي است و تقليدي نيست و به همه مسلمانان واجب است كه از روي تحقيق به اصول دين يقين پيدا نمايند) و در مسئله اول تمام رساله‌هاي عملي فقهاء و مجتهدين به اين موضوع اشاره مي‌شود. بنابراين آموزه‌هاي اسلام تقليد در اصول دين را جايز نميداند و ضرورتاً تحقيق را لازم مي‌شمارند به عبارت ديگر همه مسلمانان بايد محقق باشند و بدون تحقيق نمي‌توانند اسلام را بپذيرند يعني پذيرش اسلام، دليل مي‌طلبد كه بايد از طريق تحقيق به آن دست يافت.

        و در بستر تحولات اجتماعي به قول شهيد مطهري: پيدايش فلسفه در عالم اسلام كه به نوبه خود شكوك و شبهاتي برمي‌انگيخت، موجب شد كه بيش از بيش ضرورت تحقيق در مباني ايماني اسلام و دفاع از آنها در ميان مسلمين احساس شود.

        محقق در آموزه‌هاي ديني اسلام
        چنانكه مي‌دانيم گردآوري، تركيب، تجزيه و تحليل اطلاعات اقدام هاي اساسي يك محقق است. و اينكه ميزان اعتبار و مفيد بودن تحقيق بستگي به ميزان واقع‌نگري محقق و عدم دخالت تمايلات شخصي محقق در استدلالها و نتيجه‌گيري دارد.

        در فرهنگ اسلامي شناخت و آگاهي از حقايق، تنها دليلي است كه انسان مي‌تواند از ديگران تبعيت و پيروي كند و اين يك امر فطري است؛ آيه“ ولاتقف ماليس لك به علم” به گفته علامه طباطبايي انسان به چيزي كه بدان علم ندارد نبايد معتقد باشد و چيزي را كه نمي‌داند نبايد بگويد و كاري كه علم به آن ندارد نبايد انجام دهد، زيرا همه اينها پيروي از علم است. چراكه آموزه‌هاي ديني پيروي از اطلاعات مبهم و غير واقع را نهي كرده است ؛ براي اينكه پيروي از علم و حقيقت حكمي است كه فطرت بشر آن را امضا مي‌كند فطرت انسان در مسير زندگي جزء رسيدن به واقع و متن خارج، هدفي ندارد او مي‌خواهد به حقايق چنان دست‌رسي پيدا كند كه بتواند قاطعانه بگويد واقع و حقيقت همين است و بس. واين همان فطرت سالم انساني انسان است كه او را به تقليد از علم عالم و متخصص وا مي‌دارد و علم ِعالِم را علم خود مي‌داند و پيروي از او را در حقيقت پيروي از علم خود مي‌شمارد و شاهد اين مدعي همان اعمال ارتكازي و فطري مردم است؛ فرد ناآشنا به راه به راهنما ، فرد مريض به تجويز دكتر و ارباب حاجت به اهل صنعت اعتماد مي‌كند.

        موانع تحقيق
        به عبارت ديگر در آموزه‌هاي ديني اسلام همه مردم ذاتاً محقق هستند و دنبال حقيقت مي‌باشند تا با استفاده از ابزارهاي كه در اختيار او قرار داده شده است هويت خود را شكل دهد ولي مردم به دلايل زير توان استفاده صحيح از آنها را از دست مي دهند و به ناچار از دست يابي به اطلاعات صحيح و درست محروم مي‌شوند و طبيعتاً به نتايجي مي‌رسند كه واقعيت ندارد :
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #139

          الف ـ سطحي نگري : يكي از عواملي كه باعث مي‌شود محقق نتواند به اطلاعات درست و صحيح دسترسي پيدا كند اكتفا به اطلاعاتي است كه به راحتي در دسترس قرار مي‌گيرد، اين عارضه باعث مي‌شود از كنار بسياري از اطلاعات براحتي عبور كند بدون اينكه به اهميت و دلالت اطلاعاتي كه از دست مي‌دهد متوجه باشد “ و ما تأتيهم من آيه من آيات ربهم الا كانوا عنها معرضين ” سطحي نگري باعث مي‌شود تحقيق به نتايجي منتهي شود كه توان حل ريشه‌اي مشكلات را نداشته باشد و تنها به صورت موقت عوارض را پنهان سازد.

          ب ـ ظاهر نگري: مهمترين عاملي كه باعث مي‌شود انسان به ظواهر توجه نموده و آنها را به جايي اصل و واقعيت بگيرد نداشتن شاخصها و ملاكها است به عبارت ديگر وقتي محقق نتواند گويه‌هاي متغيرهاي مستقل و وابسته تحقيق را به درستي شناسايي و احصاء نمايد و روايي و اعتبار آنها را بسنجد در گردآوري اطلاعات به اشتباه سراغ اطلاعاتي مي‌رود كه در راستايي تحقيق او نيست و همين داده‌ها در تجزيه و تحليل باعث انحراف مي‌گردد.

          آموزه‌هاي ديني اسلام براي جلوگيري از اين انحراف ميزان و معياري براي پذيرش اطلاعات در اختيار پيروان خود قرار مي‌دهد براي مثال اگر محقق از ابزار مصاحبه و بررسي اسناد به جمع آوري اطلاعات مي‌پردازد به او تاكيد دارد “ انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال ” و آيه “ فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ”حقانيت و درستي داده ‌ها ، محتواي سخن و كلام گوينده است نه شخصيت گوينده . شخصيت حقوقي گوينده و صاحب سند هرچند از نظر اجتماعي در جايگاه معتبري قرار داشته باشد ولي نمي‌تواند دليل حقانيت سخنان او باشد.


          ج ـ شخصيت زدگي: مقهور شخصيت ديگران شدن آفتي است كه پرده بر روي حقايق مي‌اندازد و اجازه نميدهد محقق به اطلاعات صحيح دسترسي پيدا كرده و از آنها استفاده كند نگاهي گذرا به تاريخ مؤيد اين واقعيت تلخ است كه يكي عامل مهمي كه باعث انحراف مردم از دستيابي به اطلاعات صحيح و درست شده است و او را به جبهه‌گيري در مقابل حقيقت و واقعيتها واداشته همين عامل بوده است. نتيجه چنين برخوردي با داده‌ها منجر به اين مي‌شود كه انسان امورات كاذب و دروغين را حقيقت پنداشته و در استدلالها از آنها استفاده نمايد و براساس استنتاجهاي تحقيقي، سبك و شيوه زندگي و كيفيت مراودات اجتماعي را انتخاب كند “ يا ويلتي ليتني لم أتخذ فلاناً خليلاً ” و متأسفانه ناثوابي انتخابها زماني رخ از پرده بيرون مي‌اندازد كه ديگرفرصتها از دست رفته است و نمي‌توان گذشته را اصلاح نمود و يا به سختي و با هزينه گزاف صورت گيرد و اين جاست كه جزء نداي پشيماني و حسرت از وضع ديگران و يا انگشت حسرت به دندان نتوان گرفت. “ كلما القي فيها فوج سألهم خزنتها الم يأتكم نذير قالو بلي قد جاءنا نذير فكذبنا و قلنا ما نزّل الله من شي ان انتم الا في ضلال كبير و قالوا لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا في اصحاب السعير ”

          د ـ وابستگي : كيفيت گزينش داده‌ها و پردازش آنها در تركيب اطلاعات و تجزيه و تحليل آنها از عوامل مهم اثرگذار در ارزيابي تحقيق است . از آفت عمده‌اي كه محققين را در اين مراحل تهديد كرده و او را به انحراف مي‌كشاند جهت گيري ذهني محقق است . اصل علاقه مندي انسان به داشته‌هاي ذهني “ كل حزب بما لديهم فرحون ” و يا عادت به امور عاملي است كه در صورت عدم كنترل باعث قالب بندي ذهني و برداشتهاي يك جانبه مي‌گردد ، از اين رو در طول تحقيق بايد كنترل شود تا امكان گزينش اطلاعات در راستاي محتواي ذهني محقق از بين رود؛ چراكه آدمي وقتي به ايده‌اي، شخصي، يا چيزي علاقه داشته باشد باعث ايجاد فيلتر پذيرش موردي در گوش، چشم و ذهن او مي‌گردد و فرد را ناخودآگاه به پذيرش داده‌ها و اطلاعاتي سوق دهد كه در راستاي آنها است چنانكه اميرالمومنين علي (ع) مي‌فرمايد: “ و من عشق شيئاً اعشي بصره و امرض قلبه فهو ينظر بعين غير صحيحه” كسي كه به چيزي عشق مي ورزد و او را دوست مي‌دارد باعث مي‌شود كه چشمش كور شود و قلبش مريض گردد و در نتيجه با چشمي به مسائل نگاه كند كه درست نمي‌بيند و تنها چيزهاي ببيند كه مؤيد معشوقش باشد و تنها چيزي را بپذيرد كه در توصيف او بر آيد. از اين رو در آموزه هاي ديني اسلام براي رسيدن به واقعيت و قضاوت صحيح ، محقق بايد خود را از وابستگيهاي ذهني و فكري و عادتها دور نگهدارد و آنها را به عنوان متغيرهاي مزاحم و مداخله گر تحت كنترل درآورد يا حذف نمايد.

          هـ ـ جمود فكري: ذهني كه باورهاي خاصي اعتقاد پيدا كرده است و يا در اثر مداومت معاشرت با افراد و اشياء تصوير خاصي در ذهن او شكل گرفته باشد و در مقابل اطلاعات مغاير با محتواي ذهني مقاومت نشان دهد، فردي است كه از جمود فكري برخوردار است. جمود فكري اصولا مخالف روح تحقيق است و به سختي مي‌تواند محقق باشد چراكه كه اصل بديهي در تحقيق، پذيرش داده‌هاي مختلف و چه بسا متضاد و انعطاف در مقابل پديده‌هاي است كه جامعه آماري و جامعه نمونه تحقيق را مي‌سازد.

          تاريخ زندگي بشر مؤيد اين است كه افراد متحجر زماني به حقيقت جمود فكري و وضع نامناسب فكري خود پي مي‌برند كه از فضاي قبلي خارج شده و در شرايط زيستي ديگري قرار گيرند و يا تحول چشم‌گيري در آنها بوجود آيد؛ اميرالمومنين (ع) در دوره زمامداري با تعدادي از اينها هم عصر بود حضرت (ع) براي ارشاد اينها خطبه‌هاي متعددي ايراد كرده است و از آنها مي‌خواست براي مشخص شدن حقانيت او تحقيق كنند ولي مردم توجه نمي‌كردند و ايشان علت را در جمود فكري آنها مي‌دانست و مي‌فرمود : “ غدا ترون ايامي، و يكشف لكم عن سرائري، تعرفونني بعد خلو مكاني و قيام غيري مقامي” فردا كه مرا از دست داديد و فرد ديگري آمد و حكومت را به دست گرفت متوجه حقانيت من مي‌شويد و اسرار براي شما هويدا مي‌گردد. پديدة زشت تاريخي كه جهان بشريت را از سريان علم لدني محروم ساخت و به جايي دست يابي به سرچشمه‌هاي علوم و كشف حقايق هستي به اموري پرداخت كه بازگويي آنها نشان از حماقت تاريخي انسان است؛ تصور كنيد اگر از منبع علمي كه مدعي واقعي “ سلوني قبل ان تفقدوني” و به راه‌هاي آسماني عالم تر از زميني بود “ فلأنا بطرق السماء أعلم مني بطرق الارض ” مجهولات زندگي بشري سئوال مي‌شد و حقايق رخ از پرده پنهان آشكار مي‌كرد قافله زندگي در چه مسيري قرار مي‌گرفت و بايد گفت اف بر كساني كه قدر نعمت ندانسته و براحتي از آن گذشتند.


          و ـ عناد فكري: چه بسا اتفاق مي‌افتدكه محقق در تحقيق به نتايجي برسد كه مطايق با خواستها و تمايلات فكري و رفتاري او نيست و براي سرپوش گذاشتن حقيقت نتايج را تغيير دهد و براي توجيه اقدام به مهندسي معكوس كند يعني اطلاعات را به صورتي در كنار هم قرار دهند كه همان نتايج تأييد شود و بعضي وقتها بخاطر عناد و دشمني از اول بنا را بر محكوميت گذاشته و محدودة نتايج را تعيين مي‌كنند و اصولا افرادي كه عناد فكري دارند مثل متحجرين فكري شايستگي برخورداري از عنوان محقق را ندارند چراكه محقق به كشف حقايق مي پردازد نه سرپوش گذاشتن بر آنها. آموزه‌هاي اسلام نيز به نكوهش جدي اين افراد پرداخته است “ و لا تلبسوا الحقّ بالباطل و تكتموا الحقّ و انتم تعلمون”

          ز ـ جزئي نگري يا عدم توجه به تمام ابعاد متغيرهاي موضوع تحقيق؛ اگر محقق در مطالعه تمام ابعاد متغيرهاي مسئله را مورد مطالعه و بازبيني قرار ندهد بطور طبيعي در مقام تجزيه و تحليل دچار اشتباه مي‌شود و به نتايجي مي‌رسد كه جوابگويي همه مسائل نيست چرا كه ابعاد متغير وقتي باهم مورد توجه قرار گيرند يك مفهوم تداعي مي‌كند و زماني كه بُعدي از آن مورد توجه قرار گيرد مفهوم ديگري و چه بسا مغاير با حالت كلي تبادر نمايد (أ فتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض ) به فردي گفتند: چرا نماز نمي‌خواني گفت به خاطر اينكه به قرآن عمل مي‌كنم چرا كه در قرآن گفته است به نماز نزديك نشويد ( ولا تقربوا الصلوه) گويند چرا تنها همين قسمت را پذيرفتي و ادامه آيه را نخواندي و به آن توجه نكردي ( وانتم سكاري) گفت: فعلاً به اين قسمت عمل مي‌كنيم و در آينده به هردو قسمت عمل خواهيم كرد. اين جك يا داستان جقدر درست است نمي‌دانم ولي بيانگر حقيقت مهمي در مباحث معرفت شناسي و تحقيق است و اين همان است كه گفتيم يعني جزئي نگري باعث برداشت اشتباه و غلط مي‌گردد. جدا كردن عنصر و بعُد مذهبي از نهاد بشري يكي از اين اشتباه‌هاي تاريخي است كه در بستر زندگي بشر از طرف غرب رخ داده است كه با گذشت سالها آثار زشت آن خود را هويدا ساخته است كه مجال پرداختن به ‌آن در اين مقال نيست.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #140

            ويژگيهاي محقق
            در آموزه هاي ديني اسلام محققيني كه داراي اوصاف و ويژگيهاي زير باشند مي‌توان مطمئن بود كه در گردآوري اطلاعات همه موارد را بدون توجه به تمايلات نفساني و باورهاي ذهني مورد مطالعه قرار داده و جمع آوري مي‌كنند و در مرحله تجزيه و تحليل نيز از آنها استفاده مي‌كنند و به نتايج تحقيق آنها مي‌توان اعتقاد داشته و بدان پايبند بود:

            1-پشتكار و جديت ، گردآوري اطلاعات كاري است كه از طريق مطالعه كتابها، مصاحبه با نخبگان و كار ميداني صورت مي گيرد هريك از اينها مستلزم اين است كه محقق تلاش جدي براي دستيابي به منابع و مطالعه آنها انجام دهد و اين تلاش جند برابر مي‌شود وقتي كه منابع در دست رس نباشد و يا به زبان ديگري باشد. اين معني را به زيبايي مي‌توان در كلام اميرالمومنين علي (ع) در نهج‌البلاغه ديد كه ميفرمايد: حق به دست نمي‌آيد مگر با تلاش و جديت ( ولا يدرك الحق الا بالجد)

            2- شكيبايي در برابر سختيهاي ناشي از برخورد با ناملايمات و محدوديت هاي تحقيق؛ از عوامل مهمي است كه باعث مي‌شود محقق بتواند تحقيق را به پايان برساند. چالشهاي كه تحقيق در عرصه‌هاي مختلف گردآوري اطلاعات، دست‌رسي به منابع، كنترل متغيرهاي مزاحم و مداخله گر تمايلات نفساني، مشكلات زمان و شرايط محيطي در مقابل محقق قرار ميدهد، نيازمند صبر، بردباري و حوصله است تا بتواند با سرافرازي و بدون تآثيرپذيري منفي در مقابل آنها داده‌هاي مورد نياز را گردآوري نمايد. اين اهميت باعث شده است در آموزه‌هاي اسلام افرادي كه در مقابل مشكلات و ناملايمات از خود صبر و شكيبايي نشان دهند بهترينهاي مردم شناسانده شوند ( نعم الخلق التصبر في الحق ) و بندگان صالح همديگر را بدان سفارش دهند ( و تواصوا بالحق و تواصو ا بالصبر )

            3- شجاعت: وقتي تحقيقي صورت مي‌گيرد انتظار اين است كه محقق بعد از اتمام تحقيق نتايج آن را منتشر نموده و در اختيار مردم و يا سازمانهاي زيرربط قرار دهد. گاهي تنافر و يا عدم تناسب نتايج تحقيق با وضع موجود ، عدم رضايت مسئولين به تغييرات، به خطر افتادن منافع گروهي و يا به خطر افتادن جايگاه فردي و اجتماعي محقق باعث مي‌شود محقق توان انتشار و بيان واقعيات و نتايج تحقيق را از دست بدهد؛ در اين عرصه محققيني كه از صفت شجاعت برخوردار هستند تنشهاي اجتماعي را به جان و دل مي‌پذيرند و حقايقي كه به آنها رسيده‌اند اعلام مي كنند ( قل الحقّ و اِن كان مُرّاً ) گرچه به ضرر خودشان باشد.

            4- مقابله با تمايلات نفساني: جلوگيري از اثرگذاري تمايلات نفساني در مراحل مختلف تحقيق و يا كنترل آنها از عوامل مهم اعتبار و ارزش دهي يك تحقيق است چراكه گردآوري اطلاعات با جهت معين، تركيب، تجزيه و تحليل آنها نتايجي به همراه خواهد داشت كه در راستاي منويات محقق است به عبارت ديگر خروجي تحقيق نتايجي خواهد بود كه جنبه شخصي دارد بنابر اين مخالفت و مقابله با اين تمايلات از ضروريات يك تحقيق علمي است. در نگاه آموزه هاي ديني اسلام نفس آدمي به جهت راحت طلبي، همواره انسان را به پذيرش اموري سوق مي‌دهد كه به آساني در دست رس باشند به همين دليل با كارهاي كه سختي شرط انجام آنهاست به مخالفت برمي‌خيزد و طبيعتاً پيروي انسان از خواهشهاي نفساني باعث مي‌شود كه از دست رسي به حقايق باز ماند.“ فاما اتباع الهوي فيصد عن الحق”

            5-توكل بر خدا و تنها از او كمك و ياري خواستن: محدوديتهاي جسمي و روحي انسان همواره او را در بستر زندگي مجبور مي‌كند براي انجام كارها به قدرت و نيروي تكيه كند و از او حمايت نمايد و از طرفي به دنبال اين است كه حامي او كسي باشد كه از اوصاف خاصي برخوردار باشد مثل: برخورداري از قدرت و توان بالاتر ، در قبال كاري كه انجام مي‌دهد منت نگذارد، حمايتش ارزان باشد، حمايتش دائمي باشد، بي حد و بي قيد باشد و هميشه در دست رس باشد.

            به همين دليل مراسم افتتاحيه پروژه‌هاي تحقيقاتي و صنعتي با دعوت از مسئولين صورت مي‌گيرد چراكه بتوان از توانمندي آنها استفاده نمود. ولي از آنجاكه قدرت و توان مسئولين منوط به جايگاه‌هاي خدمتي و تابع شرايط اجتماعي و سازماني است از اين رو چه بسيار اتفاق افتاده است كه با تغيير شرايط، مسئول عوض شده و اختيارات مسئوليتي خود را از دست مي‌دهد و در نتيجه هيچ كمكي به پروژه ياد شده نمي‌گردد

            مجازي بودن قدرت و اختيارات مسئولين و بطوركلي انسانها باعث شده است كه در آموزه‌هاي ديني اسلام توصيه و تاكيد شود كه در تمام كارها تنها از خداوند متعال ياري جويم چراكه تنها او است كه بر همه چيز تواناست “ انك علي كل شئي قدير” صادق‌تر از او در سخن و عمل به وعده‌ها نمي‌توان يافت“‌من اصدق من الله حديثاً وعد الله حقا و من اصدق من الله قولاً ” و تنها اوست كه توان ياري انسان را داشته و او را به سرمنزل مقصود مي‌رساند. “ ان الله بالغ أمره ” و كسي كه به خدا توكل كند ديگر نيازي به ديگران نيست و خدا او را كفايت مي‌كند ( و علي الله فليتوكل المومنون … و من يتوكل علي الله و هو حسبه) و خدا از خود انسان به او نزديكتر بوده و همواره با او است “ يحول بين المرء و قلبه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد ”

            6-دقت در گردآوري اطلاعات : چنانكه مي‌دانيم عدم توجه به روايي و اعتبار تحقيق از موضوعات جدي و مهمي است كه باعث انحراف تحقيق و نتايج آن ميگردد. نگاه اجمالي به آموزه‌هاي ديني ما را با اين واقعيت روبرو مي‌سازد كه از ويژگي‌هاي بارز محققين اين است كه در موقع برخورد با اطلاعات بدون توجه به شخصيت گوينده به محتواي سخن توجه نموده و ارتباط منطقي داده‌ها با متغيرها را ملاك پذيرش آنها قرار مي‌دهد“ فبشر عبادي الذين يستمعون القول و فيتبعون احسنه”

            ابزار هاي تحقيق در آموزه‌هاي ديني اسلام
            براساس آموزه‌هاي ديني اسلام انسان در وضعيتي متولد مي‌شود كه علم بالفعل به چيزي ندارد “ لاتعلم شيئاً ” بلكه نهاد او آكنده از استعدادهاي است كه استحقاق و ظرفيت شكل گيري هاي مختلف را دارد و از طرفي حس جستجوگري در نهان او و ابزارهاي چشم و گوش و .. و عقل در نهاد او امكان دستيابي به حقايق و تسلط بر جهان را در اختيار او قرار داده است. براي خلاصه گويي به طور اجمال به بخشي از ابزارهاي تحقيق از نگاه آموزه‌هاي ديني در ذيل اشاره مي‌گردد.

            1-عقل : مجموعه اطلاعات و داده‌هاي گردآوري شده زماني به نتيجه مي‌رسد و يا امكان استفاده از آنها به محقق داده مي‌شود كه بتوان آطلاعات را بر اساس مدل و چارچوب منطقي در كنار هم قرار داد و الا جزء انباشتي از فيشهاي تحقيق محقق نخواهد داشت چنانكه حروف در چاپخانه و يا انباشتي از مصالح ساختماني روي زمين در صورتي كارايي خود را نشان مي‌دهند كه با اسلوب و قواعد خاصي به شكل كتاب و ساختمان درآيند؛ يافته‌ها و داده‌هاي تحقيق نيز در صورتي اثر و نمود علمي پيدا مي‌نمايند كه با الگوي مدل مفهومي ادبيات تحقيق در كنار هم قرار گيرند و مورد تجزيه و تحليل واقع شوند. تنها ابزار شناختي كه اين توانايي از عهده آن برمي‌آيد عقل است. و براين اساس تحقيق از كسي انتظار مي‌رود كه عقل داشته باشد. و كسي مورد بازخواست و تنبيه قرار مي‌گيرد كه علي رغم برخورداري از اين نعمت از آن استفاده ننمايد.

            در آموزه‌هاي ديني اسلام عقل مهمترين ابزار تحقيقي است كه در اختيار انسان قرار گرفته است، به فرموده امام باقر (ع) زمانيكه خدا وند عقل را آفريد از او بازپرسي كرد. به او گفت پيش آي، پيش آمد، گفت باز گرد، باز گشت، فرمود به عزت و جلالم سوگند مخلوقي كه از تو بپيشم محبوتر باشد نيافريدم و ترا تنها به كساني كه دوستشان دارم بطور كامل دادم و امر و نهي من تنها با تو خواهد بود و پاداش و تنبيه من نيز تنها براي تو خواهد بود.

            2-حس حقيقت‌ جويي: نهان انسان داراي داراي چهار بعد اساسي است كه رفتارها و عملكردهاي او را تجويز و توجيه مي‌كند؛ انسان به مدد حس زيبا دوستي هنر را مي‌آفريند و تابلوهاي اعجاب انگيزي از هنر و مدلهاي مختلف را به تماشا مي‌گذارد. به مدد حس كمال‌جويي علوم را بوجود آورد و برآن پرو بال داد و تخصصهاي متعدد را ميسر ساخت و حس حقيقت جويي به او امكان رشد و تعالي را بخشيد تا بتواند در عرصه‌هاي حس كمال جويي و زيبا دوستي و خدا پرستي به تحقيق بپردازد و صحنه‌هاي شگفت انگيزي از دستاوردهاي علمي را در معرض ديد بشريت قرار داده و وارد زندگي سازد . حال شما تصور نمائيد فردي را كه حس حقيقت جويي را نداشته باشد آيا به دنبال حقايق مي‌رود و سختيهاي آن را به جان مي‌خرد؟ بطور يقين جواب منفي است چراكه اين حس حقيقت جويي و كشف حقايق است كه به انسان جرأت داده و او را براي يافتن حقايق به تحرك وا مي‌دارد.

            3-چشم و گوش: روش مشاهده و مطالعه جامعه آماري به مدد چشم وگوش صورت مي‌گيرد دو ابزار مهمي كه خداوند بعد از آفرينش و تولد انسان در اختيار او قرار ميدهد “ و جعل لكم سمع و الابصار و الافئده لعلكم تشكرون” چشم دريچه‌اي است كه امكان مطالعه حالات و ابعاد مختلف يك پديده را براي محقق ميسر مي‌سازد و بدون اين ابزارها دست يابي به بخش عظيمي از حقايق غيرممكن مي‌شد “ من فقد حسا فقد فقد علما” و گوش امكان ورود انسان به دنياي مسموعات و آهنگ ها را فراهم مي‌سازد آيا بدون اين عضو مي‌توان از صداي خوش قاري قرآن و موسيقي طبيعت و سخن گوينده و مصاحبه شونده استفاده نمود؟ به عبارت ديگر مصاحبه با جامعه آماري به كمك اين عضو كامل مي‌گردد

            4-بيان و گفتار: بيان و گفتار نعمت ديگري است كه خداوند متعال در اختيار انسان قرار داده است كه به كمك آن مردم مي‌توانند به آساني با هم ارتباط ايجاد نمايند “ خلق الانسان و علمه البيان” انسان به كمك اين نعمت الهي توان سخن گفتن پيدا مي‌كند و با ديگران حرف مي‌زند و ديدگاه‌هاي خود را در اختيار ديگران قرار مي‌دهد و استفاده از ابزار مصاحبه به همان اندازه كه به گوش وابسته است به بيان و گفتار نيز وابسته است چرا كه به كمك گفتار انسان سئوال مي‌كند و به كمك گوش پاسخ مي‌شنود به عبارت ديگر افرادي كه از نعمت گفتار محروم هستند مثل افرادي كه از نعمت گوش محروم هستند نمي‌توانند ابزار مصاحبه را ابزار تحقيق اعلام نموده و از آن استفاده نمايند.

            5-نوشتن: آموخته‌هاي انسان در صورت مكتوب نشدن سريعا به فراموشي سپرده مي‌شود “ العلم وحشي يقيده بالقرطاس ” چراكه ساختار ذهني انسان به صورتي است كه محفوظاتش براي مدت كوتاهي در بخش خودآگاهش باقي مي‌ماند و بعد از چند ثانيه به بخش ناخودآگاه منتقل مي‌گردد بنابراين در اين مدت اگر آموخته‌ها مكتوب، ثبت و ضبط نشوند دسترسي دوباره به آنها خيلي مشكل و شايد محال باشد. علاوه برآن انتقال تجربيات علمي به نسلهاي ديگر تنها با ثبت و ضبط ميسر مي‌شود. خداي متعال اين توان را با قرار دادن قلم و توان نوشتن در اختيار انسان قرار داده است. “ الذي علم بالقلم” و به خاطر اهميت و نقشي مهمي كه در رشد و توسعه تمدنهاي بشري دارد در قرآن به آن قسم خورده است “ ن و القلم و مايسطرون”
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #141

              حوزه‌هاي تحقيق در آموزه‌هاي ديني اسلام
              از نگاه آموزه‌هاي اسلام به طور كلي صرف انرژي فكري در مسائلي كه نتيجه‌اي جز خسته كردن فكر ندارد غير مجاز و بيهوده شناخته شده است يعني راه تحقيق براي انسان در آنها باز نيست و همچنين مسائلي كه راه تحقيق در آنها باز است ولي فائده‌اي به حال انسان ندارد مخالفت شده است اما حوزه‌هاي كه راه تحقيق در آنها باز است و به علاوه سودمند مي‌باشند مورد تاييد و تشويق واقع شده است.

              قرآن سه حوزة كلي براي تحقيق معرفي مي‌كند:
              1- طبيعت: نظام آفرينش آسمانها و زمين و بطوركلي طبيعت، عرصه‌اي است كه امكان زيست را براي موجودات و انسان فراهم نموده است از اين رو آشنايي با قوانين زيست محيطي و عوامل اثرگذار بر آن باعث مي‌شود كه انسان با بكارگيري آنها زندگي سالم و بهتري براي خود فراهم نمايد. اهميت و نقش به سزاي اين حوزه در زندگي باعث تخصصي شدن آن در رشته‌هاي متعدد شده است مثل علوم تغذيه، علوم جنگلداري و مرتع داري، علوم كشاورزي ، آب ، هواشناسي، نجوم و ... “قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ ”

              2- تاريخ: بستر ديگري كه انسان با مطالعه آن مي‌تواند به كشف قوانين و سنتها دست يابد و اطلاعات سودمند براي ماهيت‌دهي زندگي استخراج نمايد؛ بستر زندگي انسان در بستر زمان است بستري كه در آن كيفيت زندگي، گزينشها و انتخابهاي انسان و نتايج آنها به نمايش گذاشته شده است، كه از آن به تاريخ ياد مي‌شود؛ چرا كه براساس آموزه‌هاي اسلام قوانين يا سنتهاي خاصي بر نظام زيستي انسان حاكم است كه گذشت زمان در آن تغييري ايجاد نمي‌كند “ سنه الله التي قدخلت من قبل و لن تجد لسنته الله تبديلا ” قوانين و سنتهاي كه زمان و مكاني نيستند به عبارت ديگر گذشت زمان چهرة آنها را تغيير نمي‌دهد و در هويت آنها آثار كهنگي و بي‌ارزشي ملاحظه نمي گردد بلكه در هر مكان و زماني توسط هر انساني بكارگيري شوند نتايج يكساني خواهند داشت. ثبات اين سنتها و قوانين تكوين باعث شده است كه بستر تاريخ به مثابه آزمايشگاهي به نمايش رفتار حكومتها، سازمانها و انسانها تبديل گردد كه در آن به وضوح مي‌توان نتايج رفتارها را مشاهده نمود اين ويژگي تكويني، توان و امكان مطالعه آنها را براي انسان فراهم نموده است كه مي‌تواند با تحقيق در حوادث گذشته و كشف علل وقوع آنها وآشنايي با كيفيت زندگي گذشتگان و تحولاتي كه در آنها رخ داده است مسير و شيوة زندگي‌اي انتخاب نمايد كه خوش عاقبتي را براي او رقم زند . “قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ” انسان عاقبت انديش و منطقي با مطالعه درآثار پيشينيان كه از او بسيار تواناتر بودند و بيش از او در زمين كشتزار و كاخ و عمارت برافراشتند ولي سر انجام به كيفر گناهانشان دچار عذاب الهي شدند و از قهر و انتقام خدا هيچ كس نگهدارشان نبود و آنچه اندوختند آنها را از مرگ و هلاكت حفظ و حمايت نكرد بايد عبرت آموزد و راه اشتباه آنها را تكرار نكند و الا دچار همان عذاب الهي خواهد شد. “ أ وَ لَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ” “ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ ”

              اين حوزه نيز به رشته‌هاي مختلف علمي تقسيم شده است مثل: جامعه شناسي، رشته‌هاي مختلف تاريخ و… كه تحقيق در هريك از آنها از نظر آموزه‌هاي ديني اسلام مورد تشويق واقع شده است.

              3-انسان: انسان شناسي حوزه ديگري است كه اسلام تحقيق در آن را مورد تشويق قرار داده است “ سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق” انسان براي اينكه بتواند خوب زندگي كند در مرحله اول خودش و سپس محيطي كه در آن زندگي خواهد كرد بايد بشناسد تا بتواند براساس آن برنامه ريزي نمايد. مطالعه حوزه طبيعت، شرايط فضاي زندگي دنيوي و حوزه تاريخ قوانين حاكم برنظام زيستي را در اختيار انسان قرار مي دهد اما اين اطلاعات زماني به نفع انسان تمام مي شود كه با ارائه شناخت صحيح از ابعاد وجودي انسان بتواند از يافته‌هاي دو حوزه طبيعي و تاريخي در جاي مناسب استفاده نمايد. اهميت اين حوزه به خاطر تأثير شگرفي كه در زندگي انسان به جا مي‌گذارد به رشته‌هاي متعدد در دو عرصه روانشناختي و فيزيولوژيكي تقسيم شده است كه تحقيق در هريك از آنها نه تنها مورد توجه آموزه‌هاي ديني است بلكه نسبت به آموزش وتعليم آنها سفارشهاي متعددي شده است كه اختصار مقاله اجازه اشارت به آنها را از مولف گرفته است.

              خلاصه:

              تحقيق تجسم عيني و بيروني حس حقيقت جويي انسان است. انسان به كمك تحقيق در كنار دست‌يابي به نيازمنديهاي زندگي و ايجاد بستر زندگي خوب در دنيا، مي‌تواند بهترين چهرة ملكوتي بر اندام مثالي ترسيم نمايد. آموزه‌هاي ديني اسلام با تأكيد به اهميت تحقيق و نقش به سزاي كه در زندگي دنيوي و اخروي انسان دارد انسان را به اين واقعيت رهنمون ساخته است كه استفاده درست از اين ابزار با توجه به مسايل زير ممكن است:
              1-تحقيق به مفهوم دست‌يابي تدريجي به امور وجودي است كه در عالم واقع وجود دارند و بايد وجود داشته باشند؛
              2-انسان تنها زماني به حقايق دست خواهد يافت كه براي آن تلاش كند و نسبت به مشكلات آن از خود صبر نشان دهد؛
              3-همه انسانها بدون استثناء محقق هستند ولي موانعي مثل: سطحي نگري، ظاهرنگري، شخصيت زدگي، وابستگي، جمود فكري، عناد فكري و جزئي نگري او را از دست يابي به حقايق محروم مي‌سازد؛
              4-محقق راستين به كسي اطلاق مي‌شود كه داراي پشتكار در كار تحقيق، شكيبايي در برابر ناملايمات تحقيق، شجاعت در بيان يافته‌هاي تحقيق، مقابله با تمايلات نفساني، توكل و نصرت جويي تنها از خدا و دقت لازم در گردآوري اطلاعات داشته باشد؛
              5- ابزارهاي كه به وسيله آنها تحقيق صورت مي‌گيرد عبارت است از: عقل، حس حقيقت جويي، چشم و گوش، بيان و گفتار و كتابت يا توان نوشتن ؛
              6- حوزه‌هاي كه آموزه هاي ديني اسلام تحقيق در آنها را مورد تشويق و تأكيد قرار داده است عبارت از طبيعت ، تاريخ و انسان مي‌باشد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #142
                دانش پژوهي و حقيقت گرايي در اسلام

                در ديدگاه قرآني جهت گيري نظام آفرينش بر تثبيت حق و ريشه كن شدن باطل است. پس شايسته مي نمايد كه با ارزش ها و مباني خردورزي و دانش پژوهي در اسلام آشنا شده و دقت شايسته تري در اصول و معيارهاي شناخت حقيقت و منشأ و مصاديق حق و حقيقت از ديدگاه اسلام نمود.


                چكيده:

                شناخت حقايق و واقعيت هاي هستي به بهره گيري از روش هاي صحيح و منطقي و پرهيز از آفات شناخت حقيقت نياز دارد تا انسان در معرفت خود دچار اشتباه نگردد. تأكيد اسلام بر لزوم به كارگرفتن انديشه و روشنگري و آگاهي بخشي و بيان حقايق بر كسي پوشيده نيست؛ تمامي آموزه هاي اعتقادي، اخلاقي و عملي اسلام در اين مسير قرار دارد. در ديدگاه قرآني جهت گيري نظام آفرينش بر تثبيت حق و ريشه كن شدن باطل است. پس شايسته مي نمايد كه با ارزش ها و مباني خردورزي و دانش پژوهي در اسلام آشنا شده و دقت شايسته تري در اصول و معيارهاي شناخت حقيقت و منشأ و مصاديق حق و حقيقت از ديدگاه اسلام نمود تا ضمن پاسخ به نيازهاي بشر در اين عرصه و پر كردن خلأهاي جديد راه پژوهش، ژرف انديشي، نوآوري مستمر و توليد و توسعه ي علم را هموار نمود.

                واژه هاي كليدي: دانش، حقيقت، استدلال همه جانبه، انصاف، انتقال علم.

                مقدمه:

                اسلام در محيطي ظهور كرد كه مردم از نظر فرهنگي و اجتماعي در پايين ترين سطح قرار داشتند و به تعبير قرآن امّي بودند. نخستين آيات قرآن كريم كه با صراحت از «خواندن به نام ربّ» ، «تعليم»، «جهل زدايي» و در يك كلام از «علم و معرفت» سخن مي گفت نويد آغاز دوره اي جديد در زندگي انسان را داد. بارزترين ويژگي اين دوره – دوره صدر اسلام – عبور آدميان از عصر تاريكي جهل، خرافه پرستي و تعصب هاي كور و ورود به عصر روشنايي، خردورزي معرفت جويي و حقيقت طلبي بود. اعلام قرآن، به عنوان معجزه ي بياني و هميشگي آخرين رسول حق – در دعوت انسان ها به فراگيري دانش و در پرتو آن رسيدن به حقايق ناب هستي است.

                امروزه رشد و بلوغ فكري انسان كه با همه وجود پرده هاي تاريكي و جهل و خرافه پرستي را مي درد و سوي كشف حقيقت رهسپار است باعث پديدار شدن رابطه اي منطقي بين انسان عصرجديد و كتاب آسماني قرآن – كه حامل حقايق ناب هستي است – گشته و بازگشتي دوباره سوي قرآن ايجاد شده است. توقف ناپذيري زمان و پيرو آن رشد، توسعه و تكامل خارق العاده ي فكر و فرهنگ و علوم و فن آوري و تمدن، آدمي را با نيازهاي تازه اي در عرصه ي انديشه ي ديني و حقيقت يابي و حيات معنوي روبرو مي سازد.پاسخ به اين نيازها و پر كردن خلاءهاي جديد بشر در اين عرصه، ضرورت پژوهش ژرف انديشي و نوآوري مستمر را به خوبي آشكار مي سازد.

                اساس شكل گيري اين مقاله قرآن و سخنان حكيمانه ي پيشوايان شايسته ي نهضت آزادانديشي و توليد علم، يعني چهارده معصوم عليهم السلام مي باشد.

                1 ارزش ها و مباني خردورزي و دانش پژوهي در اسلام
                1-1- رنگ و جهت الهي

                در اسلام دانش اندوزي و خردورزي با رنگ و جهت الهي ارزش پيدا مي كند. خداوند «راسخان» و فروروندگان در علم را چنين معرفي مي كند: «شيفتگان در دانش گويند: ما به قرآن ايمان آورديم، همه از جانب خدايمان است. » در ديدگاه قرآني دانشمندان همان كساني هستند كه از خدا مي هراسند: «منحصراً از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان هستند كه خداترس مي شوند.» . پس علم و دانش با رنگ و جهت الهي باعث مي گردد كه فرد با قرآن انس پيدا كرده و هراس از خدا داشته باشد و در طريق بندگي خدا گام بردارد؛ پيامبر گرامي اسلام (ص) ضمن تأكيد و سفارش بر طلب علم، جويندگان دانش را- كه عامل توليد و توسعه علم مي باشند – متوجّه مي سازد كه : «دانش اندوزي بر هر مسلماني واجب و ضروري است؛ با دانش است كه پروردگار عبادت و اطاعت مي شود و با خردورزي است كه پيوند خويشاوندي برقرار و مستحكم مي گردد و حلال خدا از حرام بازشناخته مي شود... خداوند روي آورندگان به چنين دانشي را دوست مي دارد.»

                حضرت علي (ع) در بياني ساده و شيوا جهت علم را چنين ترسيم مي كند: «پس بدان كه تنها با دانش است كه سوي پروردگارت هدايت مي شوي.»

                1-2- جايگاه علم و مقام دانش پژوه

                درباره ي ارزشمندي «دانش» و مقام دانش پژوه در اسلام سخن ها گفته شده و كتاب هاي فراواني به رشته ي تحرير درآمده است. امّا در اينجا از زاويه ي ديگري به اين موضوع مي پردازيم:

                با نگاهي ساده مي توان دريافت كه ارزش هاي گوناگوني همچون مال، مقام علم، جهاد، عبادت، ايثار، شهادت.... است كه مردم را به حركت و جنبش درمي آورد؛ در سخنان پيشوايان معصوم (عليهم السلام) مقايسه هايي ميان اين ارزش ها به عمل آمده است و در اين مقايسه ها «علم» به خودي خود و بدون ملاحظه ي شرايط خارجي يا عنوان هاي ديگر، از همه ي ارزش ها برتر دانسته شده است. براي مثال پيامبرگرامي اسلام (ص) دانش را با عبادت سنجيده و مي فرمايد: «ارزش دانش نزد من بسي محبوب تر از ارزش عبادت است» .

                حضرت علي (ع) دانشمند و پژوهشگر را با عبادتگرِ مجاهد چنين مي سنجد:« اجرو پاداش دانشمند از روزه دارِ شب زنده دارِ جنگجوي در راه خدا بسي عظيم تر و بالاتر است.»

                امير عالمان و مولاي پرهيزكاران حضرت علي (ع) در سخني جامع و پرمحتوا «دانش» را با مال و ثروت مي سنجد و به خاطر هفت چيز برتري دانش را ثابت مي كند: «دانش به سبب هفت چيز از مال و ثروت ارزشمندتر و والاتر است: نخست آنكه دانش باقيمانده و ميراث پيامبران است و مال و ثروت باقيمانده فرعونيان و سركشان است؛ دوم آنكه دانش با انفاق و بخشش كم نمي شود بلكه رشد مي يابد ولي ثروت آن چيزي است كه با انفاق كاستي مي يابد؛ سوم آنكه ثروت و مال به نگهبان و محافظ نياز دارد ولي دانش صاحبش را محافظت مي كند. چهارم، دانش پيوسته حتي پس از مرگ و در قبر و كفن همراه آدمي است حال آنكه ثروت بر زمين مي ماند و آدمي را رها مي كند. پنجم، مال آن چيزي است كه براي مؤمن و كافر هردو به دست مي آيد، ليكن دانش گوهري است كه تنها براي مؤمن قابل دستيابي است. ششم، تمامي مردم در امر دينشان نياز به صاحب علم دارند ولي به صاحب مال نيازي ندارند و هفتم، آنكه دانش گوهري است كه آدمي را بر گذشتن از سختي هاي پس از مرگ و رسيدن به سعادت اُخروي نيرومند مي سازد حال آنكه ثروت آدمي را باز مي دارد.»

                با دقت در اين كلامِ با ارزش مولا علي (ع) مي توان دريافت كه بينش اسلامي با نگرش بسياري از انسان ها از علم و ثروت تفاوت بنيادين دارد و اگر به آن توجه شايسته شود بينش آدمي را دگرگون مي سازد.

                در مقايسه اي ديگر امام باقر (ع) دانشورِ داراي علم مفيد را با عابد چنين مي سنجد: «دانشمندي كه با علم خويش سود رساند از عبادت هفتاد هزار عابد و پرهيزكار برتر و ارزشمندتر است.»

                صاحبــدلي ز مدرسـه آمد به خانقاه بشكست عهد صحبت اهل طريق را

                گفـتا ميـان عـالم و عابد چه فرق بود تا اختيار كردي از آن اين فريــق را

                گفت آن گليم خويش به در ميبرد ز موج وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را

                (سعدي ، گلستان، ص 46)
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #143
                  امام صادق (ع) دانشوران را با «شهيدان» مقايسه كرده و مي فرمايد: «آنگاه كه رستاخيز برپا شود و ترازوي سنجش به ميدان آيد، قلم دانشمندان با خون شهيدان سنجيده مي شود و در نهايت اين قلم دانشمندان است كه بر خون شهيدان برتري مي يابد.»

                  بديهي است كه سنخيت «علم» با هريك از مواردي كه سنجش با آنها مطرح شده بايد در نظر گرفته شود تا مقايسه درست باشد به عنوان نمونه «علم» اول بايد با «عبادت» يا «شهادت» يا «شب زنده داري» يا «جهاد در راه خدا» در يك راستا قرار بگيرد بعد با آنها سنجيده شود. در ضمن هدف از اين مقايسه ها جايگزيني يك ارزش به جاي ارزش ديگر نيست بلكه هريك از اين ارزش ها جايگاه خود را دارد و در حدّ خويش مطلوب ولازم است براي مثال در زندگي روزمره علم به هيچ وجه نمي تواند جايگزين عبادت هايي همچون نماز يا روزه ي واجب گردد بلكه همه بايد عبادات واجب را انجام دهند. نتيجه كلي از اين بحث آن است كه اسلام جايگاه دانشمندان را – به خاطر انديشه و اجتهاد و نوآوري – بس والا و پرارزش قرار داده است؛ خداوند متعال مي فرمايد: «پروردگار كساني را كه از ميان شما ايمان آورده و «دانش» را دريافت كردند مراتب و درجاتي عظيم بالا مي برد.» و حضرت علي (ع) در همين راستا مي فرمايد: «هركس در حال دانش اندوزي و خردپژوهي بميرد ميان او و ميان برگزيدگان خدا تنها يك درجه فاصله است.»

                  1-3- يادگيري علم «دين» و پاسداري از «سنت»

                  قرآن پايه گذار ترغيب مسلمانان در حركت به سوي يادگيري دين و علوم اسلامي است: «پس چرا از هر گروهي، افرادي سوي يادگيري و تفقه در دين حركت

                  نمي كنند...» و اين همان پويايي، اجتهاد و توليد علم است. پيامبرگرامي اسلام (ص) با گفتار و رفتار خود مردم را به فراگيري دانش هاي اسلامي و جمع آوري «سنت» نبوي فرا مي خواند و مي فرمود: «خدارحمت كند آن بنده اي كه سخن مرا بشنيد و آن را نيك دريافت كرده و به آن كس كه نشنيده برساند.»

                  سيره ي عملي آن حضرت (ص) چنان بود كه در بسياري اوقات پس از بيان حكم يا مطلبي دررساندن آن توسط شاهدان و شنوندگان به غايبان اصرار مي ورزيد و با بيان هاي گوناگون مردم را به پاسداري از سنت تشويق مي كرد: «هركس از پيروان من چهل حديث حفظ كند كه مردم به فهم آن روي آورند خداوندِ عزيز، روز رستاخيز او را فقيه و دانشمند محشور مي گرداند.»

                  بدين ترتيب نهضتي علمي و فرهنگي در ميان امت اسلامي برپا شد كه ثمره ي آن حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تحريف، و ثبت و ضبط «سنت نبوي و اهل بيت» است.

                  1-4- نفي محدوديت ها در دانش پژوهي

                  در اسلام هيچ مانع و محدوديتي در راه تحصيل علم وجود ندارد. محدوديت هاي نفي شده در اين مسير عبارتند از:

                  1-4-1- نفي محدوديت طبقاتي و جنسي: «به دنبال دانش برآمدن بر هر مرد و زن مسلماني واجب است».

                  1-4-2- نفي محدوديت مكاني: سفارش اسلام به فراگيري دانش و فرهنگ از چنان تأكيدي برخوردار است كه مرزهاي گوناگون جغرافيايي را درنورديده است. آنجا كه پيامبر (ص) مي فرمايد: «به دنبال دانش برآييد هرچند در چين باشد.»

                  1-4-3- نفي محدوديت زماني: پيامبر گرامي اسلامي (ص) مي فرمايد: «دانش را از بدو تولد تا زمان مرگ طلب كنيد.» . اين سخن علاوه بر نفي محدوديت زماني، استمرار در دانش پژوهي را نيز سفارش مي كند.

                  1-4-4- نفي محدوديت معلم و عقيده: حضرت علي (ع) چنين سفارش مي كند: «حكمت را برگيريد هرچند از مشركان باشد.»

                  البته در اسلام تناسب ميان دانش و دانش پژوه در نظر گرفته شده است و به همين دليل هر كتاب يا دانشي كه با سطح آگاهي هاي انسان فاصله ي بسيار دارد و شبهات آن انسان را به گمراهي و انحراف مي افكند ممنوع گشته است. همچنين اگر دانش اندوزي نزد استادي با تبليغ گمراهي همراه باشد يا تحصيل در مكاني كه چنين پيامدي به ارمغان آورد، حرام است. حضرت علي (ع) مي فرمايد: « به هوش باشيد كه دانش گنجي مخفي نزد اهلش است و شما مأموريد آن را از اهلش بياموزيد و طلب كنيد. پس در پي طلب از اهلش برآييد.»

                  به هر صورت از آنجا كه اين موارد 4 گانه اصل و اساس آزادانديشي به حساب مي آيد بايد گفت كه اسلام پيشگام نهضت آزادانديشي و حقيقت گرايي است.

                  2- اسلام و حقيقت گرايي
                  2-1- اهميت حقيقت گرايي در اسلام

                  واژه هاي حق، حقيقت، حقايق، حقوق – كه همه از يك ريشه اند – ارزشمندترين و زيباترين واژه ها براي انسانِ معرفت جو است. اين حس حقيقت جويي آدمي را از حيوانات جدا و ممتاز مي سازد و هر دانش پژوه نيز پيوسته دنبال حقيقت مي رود و كشف حقيقت بالاترين لذت معرفت را براي او به ارمغان مي آورد. تمامي آموزه هاي اعتقادي و اخلاقي و عملي اسلام در اين مسير قرار دارد. خداوند، آن حقيقت مطلق، با ستايش از حق گرايان، اسلام و ايمان را همان اقرار به حق مي داند و هدايت كساني را كه در راه شناخت حق تلاش مي كنند تضمين كرده است: « و كساني كه در راه ما جهاد و تلاش مي كنند ما حتماً راه هاي حق را به آنان نشان مي دهيم و هدايتشان مي كنيم و بي ترديد خداوند با نيكوكاران است.»

                  در نگاه قرآني نظام تكوين و تشريع بر محور حقيقت استوار است و آيات الهي نظام آفرينش را نظامي بر محور حق معرفي كرده و بطلان و پوچي را در آفرينش جهان نفي مي كند: «خداوند آسمان ها و زمين و هر آنچه را كه ميان اين دو است جز به حق نيافريد.» و يا در جايي ديگر مي فرمايد: «و ما آسمان ها و زمين و هر آ«چه را كه ميان اين دو است باطل نيافريديم».

                  بنابراين جهت گيري نظام آفرينش در ديدگاه قرآني بر تثبيت حق و ريشه كن شدن باطل است: « خداوند باطل را محو مي كند و حق را با كلمات خود تثبيت مي نمايد.»

                  خداوند متعال در تمثيلي بسيار زيبا «ثبوت و پايداري حق» و «زوال و زودگذري باطل» را چنين بيان مي كند: « خداوند از آسمان، آبي را فرو فرستاد. آنگاه رودها به

                  اندازه ي خود جاري شد و سيلاب كفِ فراواني با خود آورد و از آنچه بر آتش مي افروزند كه زيور و اثاثيه به دست آورند نيز كفي همانند آن آب است بدينسان خداوند حق و باطل را مثال مي زند و كف بر باد مي رود(زودگذر است) و امّا آنچه به مردمان سود مي رساند بر زمين باقي مي ماند. خداوند به اينگونه مثل مي زند.»

                  شناخت حق از باطل ، كه همان شناخت واقعيت ها از پندارهاست – گاه براي انسان چنان دشوار و پيچيده مي شود كه حتماً بايد سراغي از نشانه هاي حق و باطل گرفت. در اين تمثيل زيبا نشانه هاي حق و باطل چنين بيان شده است:

                  - حق سودمند و باطل بي فايده و بيهوده است.

                  - باطل همواره مستكبر، پر سر و صدا، توخالي و بي محتواست. امّا حق بي مدعا و بي سروصدا و اهل عمل و پرمحتوا و سنگين است.

                  - حق متكي به خودش است امّا باطل از آبروي حق مدد مي گيرد و از حيثيت حق بهره مي جويد.

                  - حق ثابت و زوال ناپذير است و به سوي خدا باز مي گردد.

                  - در حق معارضه اي نيست و هر حقي ساير حقايق را در رسيدن به كمال مطلوب كمك كرده و سود مي بخشد. برخلاف باطل كه معارض با حق است و هميشه كوشش حق را بي ثمر مي سازد و بدون هيچ اصلاح و نفعي ، زيان مي رساند.

                  2-2- منشاء و مصاديق حق و حقيقت از نگاه قرآن

                  - منشاء حق ساحت ربوبي است. خداي يگانه تنها حقيقت محوريِ نظام آفرينش است و همه اشياء از پرتو آن حقيقت، هستي و واقعيت يافته اند و بدون اتصال به او پوچ و باطل اند. بنابراين مراتب حقيقت از آن ساحت الهي تنزل مي يابد: «و بگو كه حق از جانب پروردگارتان است. پس هركس كه مي خواهد، ايمان آورد و هر كس كه مي خواهد، كفر ورزد.» و در جايي ديگر با صراحت مي فرمايد: «حق از جانب پروردگارت است پس هرگز از ترديدكنندگان و دودلان مباش».

                  - پس بارزترين مصداق حقيقت اعتقاد درست و خالص به خداوند و يگانگي اوست: «اين از آن روست كه خداوند و اعتقاد به او تنها حقيقت است و آنچه غير از او مي خوانند باطل است.»

                  - «قرآن» مصداق بارز حق است كه به «حق» نازل شده و به حق و صراط مستقيم هدايت مي كند:«قرآن كتابي است كه ما آن را به حق نازل كرديم...» و «قرآني كتابي است كه به سوي حق هدايت مي كند و...» . «فرقان» به عنوان يكي از نام هاي مهم قرآن و به معني جداكنندة حق از باطل اين موضوع را بيشتر تقويت مي كند.

                  - «ارسال رسولان» به «حق» است و هديه آن «دين حق» است: «او خدايي است كه رسولش را به حق فرستاد، رسولش را به هدايت و دين حق سوي مردم فرستاد.»

                  - «دعوت الهي» دعوت به «حق» و هدايت است و «پيروي از پيامبر (ص)» پيروي از «حق» است: «بگو آيا از شريكاني كه قايل شده است كيست كه به راه حق هدايت كند؟ بگو خداوند است كه به راه حق هدايت مي كند. آيا كسي كه به راه حق هدايت مي كند سزاوارتر است كه از او پيروي شود يا كسي كه راه نمي برد مگر آنكه راه برده شود.»

                  - «اعتقاد به قيامت» و احوال آن به عنوان پاي بندي به حقيقت مطرح است: «بي ترديد وعده ي خدا حق است...».
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #144

                    2-3- اصول و معيارهاي شناخت حقيقت

                    پس از آشنايي با نقش محوري و اساسي حقيقت در تعاليم اسلام، اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه اسلام چه اصول و معيارهايي را براي شناخت حقيقت ارائه داده است. در اينجا ضمن اشاره به اصول و معيارهاي شناخت حقيقت و رسيدن به آن، موانع شناخت و پيروي از حقيقت نيز گوشزد مي گردد.

                    2-3-1- اعتماد بر مطالب مستند و قابل اطمينان

                    به كارگيري اين اصل براي شناخت حقيقت در حوزه اي كه شناخت بر گزارش ديگران مبتني است، ضروري مينمايد. هر گزارش- به ويژه گزارش هاي علمي – بايد دو ويژگي اصلي داشته باشد:

                    الف) دريافت و گزارش مطالب بايد مستند باشد و گويندگانش شناخته شده باشند.

                    ب) احتمال خطا و لغزش و خيانت در مورد گزارشگران بسيار ضعيف باشد. يعني نقل كنندگان گزارش امانت و صداقت را رعايت كنند ودرنقل گزارش ازشايستگي هاي علمي برخوردار بوده و درصد احتمال خطاي آنان بسيار پايين باشد. قرآن كريم گزارش فرد فاسق را فاقد اعتبار دانسته و به مؤمنان سفارش مي كند از اعتماد به گزارش چنين فردي پرهيز كرده و درباره ي آن تحقيق كنند: «اي اهل ايمان اگر فاسقي خبري را براي شما آورد پس در پي تحقيق برآييد مبادا گروهي را از روي ناداني آسيب رسانيد و بر آنچه انجام داده ايد پشيمان شويد.»

                    وقتي اين دو ويژگي در گزارش رعايت شود درصد اطمينان بالا رفته و در آستانه «علم» قرار مي گيرد و ارزش و قابليت اطمينان و اعتماد و پيروي را به دست

                    مي آورد. بنابراين آنچه داراي ارزش و اعتبار است همان علم و يقين برخاسته از شيوه درست بررسي و تحقيق است. به همين سبب يكي از سفارش هاي مكرر قرآن آن است كه انسان در تفكر و اعتقاد و اخلاق رفتاري عالمانه داشت باشد تا بتواند حقيقت را دريابد: «و از آنچه كه به آن علم نداري پيروي مكن چرا كه گوش و چشم و دل، هريك در آن كار مسئول است.»

                    ناگفته پيداست كه به كارگيري اين شيوه ي علمي تنها به پذيرش گزارش اختصاص ندارد بلكه براي ردّ مطالب نيز بايد از آن بهره برد. از وصيت ها و سفارش هاي امام صادق (ع) است كه فرمود: «تا آنگاه كه دانش و يقين پيدا نكرده ايد سخن نگوييد و آنچه را كه نمي دانيد ردّ نكنيد...» (1)

                    از سوي ديگر خداوند متعال پيروي از گمان و اعتماد بر شيوه ي غيرعلمي را از آفات شناخت حقيقت برشمرده و مي فرمايد: «به راستي ظن و گمان چيزي از حق را برملا نمي سازد و به بار نمي آورد.»

                    قرآن كريم بارها شيوه ي «گمانه زني» و «تخمين» را مورد انتقاد قرار داده است و رفتار كساني را كه در اين گونه موارد – فعاليت هاي علمي – به اين شيوه اعتماد مي كنند مردود و بي اعتبار مي داند: «آنان را به اين امر علمي نيست. ايشان جز دروغ نمي بافند.»

                    2-3-2- پيروي از عقل، منطق و استدلال

                    به كارگيري عقل و بهره گيري از منطق و استدلال براي شناخت حقيقت ضروري است. اسلام پيوسته مردم را به تفكر و تأمل فراخوانده و از آنان مي خواهد كه معرفت هاي خود را در تفكر و ترازوي سنجش عقلي قرار دهند. قرآن كريم پيروي از دليل و برهان را به عنوان شيوه اي پسنديده و بايسته به مردم آموزش مي دهد و از آنان مي خواهد همواره ادعاي خويش را با «برهان» همراه سازند؛ براي نمونه به كساني كه شرك مي ورزند اعلام مي كند كه اگر دليلي بر نفي توحيد داريد بياوريد: «يا كيست كه آفرينش را آغاز مي كند، سپس آن را بازمي گرداند و كيست كه شما را از آسمان و زمين روزي مي دهد؟ آيا در جنب خداوند خدايي ديگر است؟! بگو اگر راست مي گوييد برهانتان را بياوريد!».

                    و نمونه ديگر اينكه: يكي از ادعاهاي اهل كتاب اين بود كه جز يهوديان و مسيحيان هيچ كس شايستگي ورود به بهشت را پيدا نمي كند. قرآن در پاسخ به اين ادعا مي فرمايد: «و گفتند هيچ كس به بهشت نمي رود مگر آنكه يهودي يا مسيحي باشد. اين از آرزوهاي آنان است. بگو اگر راست مي گوييد برهانتان را بياوريد»

                    و امّا آفت فكر و انديشه آن است كه فرد تنها «پشتوانه ي تاريخي» را نشانه ي حقيقت بداند و در نتيجه به تعقل نمي پردازد و به بيراهه مي رود. گروهي به غلط پشتوانه ي تاريخي را جايگزين پشتوانه ي علمي و منطق تصور كرده و سنتي بودن و سابقه داشتن را تنها دليل درستي و پذيرش مطالب پنداشته اند. قرآن ضمن نفي اين شيوه و نادرست دانستن آن اعلام مي كند هر انديشه يا عملي بايد در ترازوي عقل سليم و هدايت سنجيده شود. (2)

                    2-3-3- پيروي از نشانه هاي حقيقت

                    هرچند كه گاهي ممكن است حقيقت امري حسي بوده و با حواس پنج گانه قابل شناخت باشد ولي در بسياري از موارد از قلمرو حس فراتر است. (3) در اين گونه موارد بايد از طريق نشانه ها، قرائن و شواهد حقيقت را شناخت؛ به تعبير ديگر معمولاً شناخت حقيقت به طور مستقيم ممكن نيست و بايد آن را غيرمستقيم و از راه آثار و نشانه ها كشف كرد. براي مثال: اگر قاضي، مجرم را در زمان ارتكاب جرم مشاهده كند به طور مستقيم و با يكي از حواس پنجگانه به حقيقت دست يافته است؛ ولي در بيشتر موارد قاضي خود ماجرا را نمي بيند و ناگزير به ياري آثار و شواهد به حقيقت دست مي يابد. پيامبر گرامي اسلام – صلي الله عليه و آله – مي فرمايد: «بي ترديد براي هر حقّي نشانه اي شايسته و براي هر امر درستي، نوري وجود دارد كه آن را آشكار مي سازد.»

                    بنابراين براي شناخت حقايق شيوه ي درست آن است كه از نشانه ها و آثاري كه ما را به حقيقت رهنمون مي شود استفاده كنيم. امّا برخي به جاي پيروي از نشانه هاي حقيقت، از شخصيت ها پيروي مي كنند در حالي كه شخصيت ها معيار حقيقت نيستند؛ به عبارت ديگر اعتبار شخصيت ها به پيروي از حقيقت است نه اعتبار حقيقت به شخصيت ها.

                    2-3-3-1- آفت پيروي از نشانه هاي حقيقت

                    مهم ترين آفت شناخت حقيقت و پيروي از آن «شخصيت زدگي» و پيروي كوركورانه و بي قيد و شرط از شخصيت هاست. گاه برخي شخصيت هاي اجتماعي، علمي يا تاريخي چنان بر فكر و اراده ي انسان ها تأثير مي گذارند كه آنها را از آزادانديشي و توليد و توسعه علم باز مي دارند. در اين گونه موارد عظمت شخصيت ها همچون زنجيري، مرغ انديشه و پاي اراده ي انسان را دربند مي نهد و آدمي، در شناخت حقيقت و پيمودن راه حق دچار شبهه مي شود. به عنوان نمونه در جنگ جمل كه در يك طرف حضرت علي (ع) و ياران او قرار داشتند و طرف ديگر افرادي چون طلحه، زبير و عايشه صف آرايي كرده بودند، يكي از ياران آن حضرت (ع) از امير مؤمنان پرسيد: اي علي (ع) آيا شما بر «حق» هستيد يا اصحاب جمل؟ امام عليه السلام در تبيين حق و باطل، منشاء اشتباه او را يادآوري كرده و راه صحيح را به وي چنين ارائه مي دهد: «بي ترديد امر بر تو مشتبه گشته است. بدان كه حق و باطل به وسيله قدر و منزلت مردان و شخصيت ها شناخته نمي شود، تو اوّل حق را بشناس اهلش را خواهي شناخت؛ نخست باطل را بشناس اهلش را خواهي شناخت».

                    در نگاه قرآن گمراهي و بدبختي جاودان و به لعنت خدا گرفتارشدن سرانجام گروهي است كه كوركورانه از شخصيت ها و افراد برجسته جامعه پيروي مي كرده اند: «خداوند كافران را لعنت كرده و برايشان آتشي آماده ساخته است كه در آن جاودانه اند و يار و ياوري نمي يابند، روزي كه چهره هايشان در آتش گردانده شود گويند كاش از خدا و از پيامبر (ص) اطاعت مي كرديم و گويند: پروردگارا ما از پيشوايان و بزرگترانمان اطاعت كرديم، آنان ما را به گمراهي كشاندند.»

                    2-3-4- انصاف

                    منظور از انصاف و رعايت آن در اينجا پرهيز از نگرش يك سويه و جانب دارانه است. خروج از جاده ي انصاف سبب مي شود انسان به تمام حقيقت يا ابعادي از حقيقت دست نيابد در نتيجه در دانش پژوهي و توسعه و توليد علم دچار مشكل مي گردد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #145

                      2-3- اصول و معيارهاي شناخت حقيقت

                      پس از آشنايي با نقش محوري و اساسي حقيقت در تعاليم اسلام، اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه اسلام چه اصول و معيارهايي را براي شناخت حقيقت ارائه داده است. در اينجا ضمن اشاره به اصول و معيارهاي شناخت حقيقت و رسيدن به آن، موانع شناخت و پيروي از حقيقت نيز گوشزد مي گردد.

                      2-3-1- اعتماد بر مطالب مستند و قابل اطمينان

                      به كارگيري اين اصل براي شناخت حقيقت در حوزه اي كه شناخت بر گزارش ديگران مبتني است، ضروري مينمايد. هر گزارش- به ويژه گزارش هاي علمي – بايد دو ويژگي اصلي داشته باشد:

                      الف) دريافت و گزارش مطالب بايد مستند باشد و گويندگانش شناخته شده باشند.

                      ب) احتمال خطا و لغزش و خيانت در مورد گزارشگران بسيار ضعيف باشد. يعني نقل كنندگان گزارش امانت و صداقت را رعايت كنند ودرنقل گزارش ازشايستگي هاي علمي برخوردار بوده و درصد احتمال خطاي آنان بسيار پايين باشد. قرآن كريم گزارش فرد فاسق را فاقد اعتبار دانسته و به مؤمنان سفارش مي كند از اعتماد به گزارش چنين فردي پرهيز كرده و درباره ي آن تحقيق كنند: «اي اهل ايمان اگر فاسقي خبري را براي شما آورد پس در پي تحقيق برآييد مبادا گروهي را از روي ناداني آسيب رسانيد و بر آنچه انجام داده ايد پشيمان شويد.»

                      وقتي اين دو ويژگي در گزارش رعايت شود درصد اطمينان بالا رفته و در آستانه «علم» قرار مي گيرد و ارزش و قابليت اطمينان و اعتماد و پيروي را به دست

                      مي آورد. بنابراين آنچه داراي ارزش و اعتبار است همان علم و يقين برخاسته از شيوه درست بررسي و تحقيق است. به همين سبب يكي از سفارش هاي مكرر قرآن آن است كه انسان در تفكر و اعتقاد و اخلاق رفتاري عالمانه داشت باشد تا بتواند حقيقت را دريابد: «و از آنچه كه به آن علم نداري پيروي مكن چرا كه گوش و چشم و دل، هريك در آن كار مسئول است.»

                      ناگفته پيداست كه به كارگيري اين شيوه ي علمي تنها به پذيرش گزارش اختصاص ندارد بلكه براي ردّ مطالب نيز بايد از آن بهره برد. از وصيت ها و سفارش هاي امام صادق (ع) است كه فرمود: «تا آنگاه كه دانش و يقين پيدا نكرده ايد سخن نگوييد و آنچه را كه نمي دانيد ردّ نكنيد...» (1)

                      از سوي ديگر خداوند متعال پيروي از گمان و اعتماد بر شيوه ي غيرعلمي را از آفات شناخت حقيقت برشمرده و مي فرمايد: «به راستي ظن و گمان چيزي از حق را برملا نمي سازد و به بار نمي آورد.»

                      قرآن كريم بارها شيوه ي «گمانه زني» و «تخمين» را مورد انتقاد قرار داده است و رفتار كساني را كه در اين گونه موارد – فعاليت هاي علمي – به اين شيوه اعتماد مي كنند مردود و بي اعتبار مي داند: «آنان را به اين امر علمي نيست. ايشان جز دروغ نمي بافند.»

                      2-3-2- پيروي از عقل، منطق و استدلال

                      به كارگيري عقل و بهره گيري از منطق و استدلال براي شناخت حقيقت ضروري است. اسلام پيوسته مردم را به تفكر و تأمل فراخوانده و از آنان مي خواهد كه معرفت هاي خود را در تفكر و ترازوي سنجش عقلي قرار دهند. قرآن كريم پيروي از دليل و برهان را به عنوان شيوه اي پسنديده و بايسته به مردم آموزش مي دهد و از آنان مي خواهد همواره ادعاي خويش را با «برهان» همراه سازند؛ براي نمونه به كساني كه شرك مي ورزند اعلام مي كند كه اگر دليلي بر نفي توحيد داريد بياوريد: «يا كيست كه آفرينش را آغاز مي كند، سپس آن را بازمي گرداند و كيست كه شما را از آسمان و زمين روزي مي دهد؟ آيا در جنب خداوند خدايي ديگر است؟! بگو اگر راست مي گوييد برهانتان را بياوريد!».

                      و نمونه ديگر اينكه: يكي از ادعاهاي اهل كتاب اين بود كه جز يهوديان و مسيحيان هيچ كس شايستگي ورود به بهشت را پيدا نمي كند. قرآن در پاسخ به اين ادعا مي فرمايد: «و گفتند هيچ كس به بهشت نمي رود مگر آنكه يهودي يا مسيحي باشد. اين از آرزوهاي آنان است. بگو اگر راست مي گوييد برهانتان را بياوريد»

                      و امّا آفت فكر و انديشه آن است كه فرد تنها «پشتوانه ي تاريخي» را نشانه ي حقيقت بداند و در نتيجه به تعقل نمي پردازد و به بيراهه مي رود. گروهي به غلط پشتوانه ي تاريخي را جايگزين پشتوانه ي علمي و منطق تصور كرده و سنتي بودن و سابقه داشتن را تنها دليل درستي و پذيرش مطالب پنداشته اند. قرآن ضمن نفي اين شيوه و نادرست دانستن آن اعلام مي كند هر انديشه يا عملي بايد در ترازوي عقل سليم و هدايت سنجيده شود. (2)

                      2-3-3- پيروي از نشانه هاي حقيقت

                      هرچند كه گاهي ممكن است حقيقت امري حسي بوده و با حواس پنج گانه قابل شناخت باشد ولي در بسياري از موارد از قلمرو حس فراتر است. (3) در اين گونه موارد بايد از طريق نشانه ها، قرائن و شواهد حقيقت را شناخت؛ به تعبير ديگر معمولاً شناخت حقيقت به طور مستقيم ممكن نيست و بايد آن را غيرمستقيم و از راه آثار و نشانه ها كشف كرد. براي مثال: اگر قاضي، مجرم را در زمان ارتكاب جرم مشاهده كند به طور مستقيم و با يكي از حواس پنجگانه به حقيقت دست يافته است؛ ولي در بيشتر موارد قاضي خود ماجرا را نمي بيند و ناگزير به ياري آثار و شواهد به حقيقت دست مي يابد. پيامبر گرامي اسلام – صلي الله عليه و آله – مي فرمايد: «بي ترديد براي هر حقّي نشانه اي شايسته و براي هر امر درستي، نوري وجود دارد كه آن را آشكار مي سازد.»

                      بنابراين براي شناخت حقايق شيوه ي درست آن است كه از نشانه ها و آثاري كه ما را به حقيقت رهنمون مي شود استفاده كنيم. امّا برخي به جاي پيروي از نشانه هاي حقيقت، از شخصيت ها پيروي مي كنند در حالي كه شخصيت ها معيار حقيقت نيستند؛ به عبارت ديگر اعتبار شخصيت ها به پيروي از حقيقت است نه اعتبار حقيقت به شخصيت ها.

                      2-3-3-1- آفت پيروي از نشانه هاي حقيقت

                      مهم ترين آفت شناخت حقيقت و پيروي از آن «شخصيت زدگي» و پيروي كوركورانه و بي قيد و شرط از شخصيت هاست. گاه برخي شخصيت هاي اجتماعي، علمي يا تاريخي چنان بر فكر و اراده ي انسان ها تأثير مي گذارند كه آنها را از آزادانديشي و توليد و توسعه علم باز مي دارند. در اين گونه موارد عظمت شخصيت ها همچون زنجيري، مرغ انديشه و پاي اراده ي انسان را دربند مي نهد و آدمي، در شناخت حقيقت و پيمودن راه حق دچار شبهه مي شود. به عنوان نمونه در جنگ جمل كه در يك طرف حضرت علي (ع) و ياران او قرار داشتند و طرف ديگر افرادي چون طلحه، زبير و عايشه صف آرايي كرده بودند، يكي از ياران آن حضرت (ع) از امير مؤمنان پرسيد: اي علي (ع) آيا شما بر «حق» هستيد يا اصحاب جمل؟ امام عليه السلام در تبيين حق و باطل، منشاء اشتباه او را يادآوري كرده و راه صحيح را به وي چنين ارائه مي دهد: «بي ترديد امر بر تو مشتبه گشته است. بدان كه حق و باطل به وسيله قدر و منزلت مردان و شخصيت ها شناخته نمي شود، تو اوّل حق را بشناس اهلش را خواهي شناخت؛ نخست باطل را بشناس اهلش را خواهي شناخت».

                      در نگاه قرآن گمراهي و بدبختي جاودان و به لعنت خدا گرفتارشدن سرانجام گروهي است كه كوركورانه از شخصيت ها و افراد برجسته جامعه پيروي مي كرده اند: «خداوند كافران را لعنت كرده و برايشان آتشي آماده ساخته است كه در آن جاودانه اند و يار و ياوري نمي يابند، روزي كه چهره هايشان در آتش گردانده شود گويند كاش از خدا و از پيامبر (ص) اطاعت مي كرديم و گويند: پروردگارا ما از پيشوايان و بزرگترانمان اطاعت كرديم، آنان ما را به گمراهي كشاندند.»

                      2-3-4- انصاف

                      منظور از انصاف و رعايت آن در اينجا پرهيز از نگرش يك سويه و جانب دارانه است. خروج از جاده ي انصاف سبب مي شود انسان به تمام حقيقت يا ابعادي از حقيقت دست نيابد در نتيجه در دانش پژوهي و توسعه و توليد علم دچار مشكل مي گردد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #146

                        2-3-4-1- آفات انصاف

                        «حُبّ» و «بغض» دو عامل مهم خروج از جاده ي انصاف و فروغلتيدن در ورطه نگرش يك سويه است. تأثير دوستي و دشمني در انحراف انسان از شناخت حقيقت بسيار پيچيده و مرموز است. به گونه اي كه در بسياري از موارد شخص، خود نيز متوجه نمي شود. پيراستن دل از حبّ و بغض، تلاش و دقّت بسيار مي طلبد و كمتر انساني يافت مي شود كه به طوركامل ازتأثير اين دو عامل در امان بماند و در جاده ي انصاف گام بردارد. قرآن كريم رعايت انصاف و عدالت را در برخي موارد غيرمقدور و تقريباً محال مي داند (4) و رسول اكرم – صلي الله و عليه و آله- «رعايت انصاف» را در شمار دشوارترين خصلت ها جاي داده است. (5)

                        نقش دوستي و دشمني تنها به شناخت افراد و شخصيت ها محدود نيست بلكه در ارزيابي گزاره هاي علمي نيز مؤثر است؛ اگر تمايل قلبي انسان به اثبات يك گزاره باشد، نه تنها دلايل و ويژگي ها و پيامدهاي مثبتِ آن گزاره در نظرش متقن و برجسته جلوه گر مي شود بلكه نقدها و دلايل مخالفان و پي آمدها و ويژگي هاي منفي آن گزاره ضعيف و غيرعلمي به نظر مي رسد؛ زيرا محبت از يك سو ويژگي ي مثبت يك امر را بزرگ مي نمايد و از سوي ديگر ويژگي هاي منفي آن را محو يا بسيار كوچك جلوه مي دهد. اميرمؤمنان علي (ع) نيز در سخنان خود به اين نكته اشاره مي كند كه محبّت شديد بر ادراك و اراده ي انسان تأثير مي نهد و او را بيمار دل ساخته و از شناخت حق وعمل به آن بازمي دارد: « هركس شيفته چيزي شود، چشمش كور شده و دلش بيمار مي گردد در نتيجه با چشم بيمار به اشياء مي نگرد و با گوش بيمار به سخنان گوش مي دهد.»

                        وان كـلام پـاك در دلهــاي كورمي نپـايد مـي رود تـا اصـل نـور

                        وان كـلام كـج در دلهاي كـجمي رود چون پاي كج در كفش كج

                        مولوي

                        يكي از نمودهاي اجتماعي اين آفت، حزب گرايي و گروه گرايي است. تعلق به يك گروه آدمي را از درك حقايق جامعه باز مي دارد و به سبب اين تعلق خاطر و علاقه از معايب گروه بي خبر مي ماند. انسان خواستار حقيقت همواره بايد مواظب باشد كه تعلّق و وابستگي هاي او به فرد يا گروهي سدّ راه وي براي «شناخت حقيقت و پاي بندي به آن» نشود.

                        2-3-5- بررسي عميق و همه جانبه

                        بسياري از پديده ها بيش از يك بُعد دارند. شناخت جنبه هاي گوناگون پديده ها نيازمند بررسي هاي عميق و همه جانبه است؛ به ويژه هنگامي كه در انديشه شناخت كلي و كلان مسايل جهت توليد و توسعه ي شايسته ي آنها سعي و تلاش مي شود. براي دستيابي به شناخت عميق و همه جانبه، حداقل دو نكته را بايد مورد توجه قرار داد:

                        الف) بالا بردن ميزان آگاهي ها درباره ي مسأله ي مورد بررسي در حد مطلوب و كافي.

                        ب) استفاده از شيوه و ابزارهاي متناسب با مسأله

                        به كار نگرفتن اين دو اصل، بررسي و شناخت را با آفت «سطحي نگري» يا «يك سونگري» روبرو مي سازد و از ارزش دانش پژوهي و توليد علم مي كاهد. خداوند گروهي را كه بدون داشتن سرمايه ي كافيِ علمي درباره ي قرآن - اين حقيقت عظيم الهي- به دواري نشسته و به انكار آن مي پردازند مورد انتقاد قرار مي دهد و منشاء اين داوري و انكار را عدم احاطه علمي مي داند: «حق آن است كه (مخالفان و منكران) چيزي را كه به شناخت آن احاطه نيافته اند و سرانجامش هنوز بر آنان آشكار نشده است دروغ مي انگارند. آنان كه پيش از اينان بودند به همين سان نيز تكذيب كننده و دروغگو بودند پس بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه شد.»

                        قرآن كريم داوري برخي از مردم درباره ي امور غيبي و به دور از حواس پنج گانه را به اين دليل كه برپايه ي اطلاعات سطحي وظاهري است مورد انتقاد قرار مي دهد. اين گونه افراد به خاطر تماس و انس مستمر با حواس پنجگانه دچار نوعي سطحي نگري شده و هستي انسان را در پديده هاي محسوس منحصر مي دانند. اين تصور باطل آنان را از شناخت موجودات نامحسوس و حتي از شناخت ابعاد و لايه هاي دروني و پنهان پديده هاي محسوس بازمي دارد: « اينان فقط ظاهري از زندگاني دنيا را مي دانند و ايشان از آخرت غافلند. آيا در نَفس هاي خود نينديشده اند...»

                        2-3-6- تسليم در برابر حقيقت

                        گاه نتيجه تحقيق و پژوهش با خواست يا منافع مادي يا معنويِ برخي ناسازگار است. در اين گونه مواقع انسان ها به دو گروه تقسيم مي شوند:

                        الف) گروهي جانب حقيقت را مي گيرند و در برابر آن تسليم مي شوند هرچند عليه خودشان باشد و اين از نشانه هاي ايمان به حساب مي آيد. علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «به راستي از نشانه هاي حقيقت ايمان آن است كه حق را بر باطل ترجيح دهي، هرچند «حق» به تو زيان رساند و باطل به تو سود رساند.»

                        ب) دوّم گروهي كه خواست و هواي خويش را بر حقيقت ترجيح مي دهند و به خاطر برخي منفعت هاي زودگذر در برابر حق قرار مي گيرند و سبب گمراهي و انحراف بسياري از مردم همين است. حضرت علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «اي مردم، ترسناك ترين چيزي كه از آن بر شما بيمناكم، پيروي ازه هواهاي نفساني و آرزوهاي طولاني آخرت را به فراموشي مي سپارد.»

                        روشن است كه «تكبر» جلوه ي رايج پيروي از هوا و هوس و آفت «تسليم در برابر حقيقت» است. تكبر در برابر حق سبب مي شود كه افراد به رغم شناخت حق، از پذيرش آن سرباز زده و از آشكارشدن آن جلوگيري كنند. به همين خاطر اسلام حق پوشي را زشت و ناپسند و ممنوع شمرده است: «حق را به باطل نياميزيد و ديده و دانسته «حق» را پنهان نكنيد.»

                        نشانه ي تكبر در برابر حق آن است كه فرد بدون بهره مندي از دانش و هدايت در برابر حقيقت به جدال مي پردازد. در اين راستا اسلام گفت و گوها و بحث ها و مناظره هايي را كه آميخته با «جدال» و «مراد» گردد مذموم و ناپسند مي خواند چرا كه هدفي جز كشف حقيقت را دنبال مي كنند.

                        «و از مردمان كسي هست كه درباره ي خداوند – آن حقيقت مطلق – بدون دانش و بدون رهنمود و بدون كتاب روشنگر مجادله مي كنند.» (6)

                        آري گفت و گوي پسنديده آن است كه بر اساس «حق گرايي» و به منظور روشن شدن حق و جدا شدن حق از باطل صورت گيرد كه از نظر قرآن كريم «جدال احسن» نام دارد. بنابراين بايد مواظب بود كه گفت و گوهاي علمي با انگيزه نادرستي همچون برتري برطرف مقابل و تحقير او همراه نشود.

                        3- سخن آخر
                        خرد يكي از نعمت هاي الهي است كه سبب برتري انسان بر ديگر موجودات گشته است و قرآن بيش از هر چيز بر لزوم به كار گرفتن انديشه تأكيد مي ورزد. (7) نقش پيامبران الهي، روشنگري و آگاهي بخشي بوده است و پيامبر اسلام (ص) رسالت خويش را بر دعوت آگاهانه استوار ساخت و اعلام كرد: «بگو اين راه و رسم من است كه به سوي خدا فرامي خوانم كه من و هر كس كه پيرو من باشد برخوردار از بينش و بصيرت، هستيم...» از سوي ديگر «بيان» حقايق از چنان ارزشي برخوردار است كه خداوند متعال به قلم - كه نماد بيان انديشه و انتقال دانش وفرهنگ است– سوگندياد مي كند: «قسم به قلم وآنچه مي نويسند...»

                        بيان حقايق در شمار وظايف حتمي پيامبران و رهبران آسماني است. قرآ« كريم بر لزوم بيان حقايق بسيار تأكيد ورزيده و در مذمّت كساني كه «علم و هدايت» را پنهان مي كنند فرموده است: «بي ترديد كساني كه آيات روشن ورهنمودهايي را كه نازل كرده ايم (بعدازآنكه دركتاب براي مردم بيان كرده ايم) پنهان مي دارند، خداوند و لعنت گران بر آنان لغنت مي فرستند.»

                        خداوند در قرآن معيار خردورزي را گوش دادن به سخنان و پيروي از بهترين گفتار معرفي كرده است: « پس بندگان مرا بشارت ده! همان كساني را كه گفتار حق و نيك را مي شنوند و آنگاه از بهترين آن پيروي مي كنند. اينان همان كساني هستند كه خداوند هدايتشان كرده و اينان همان خردمندان هستند.»

                        اسلام با اين دستورات، راه كارهاي دانش پژوهي، حقيقت گرايي توليد و توسعة علم و را به شكل صحيح و مسئولانه بنيان نهاده است.
                        پي نوشت ها:
                        1- در ادامه حديث آمده است: «... خداوند بندگانش را به دقّت در دو آيه ي زير سفارش و توصيه نموده است. يكي آيه ي 169 سوره ي اعراف كه مي فرمايد: "پس از آنان جانشينان ناصالحي آمدند كه كتاب آسماني را از پيشينيان فراستاندند ولي متاع زندگي دنيوي را طلب كردند و ادعا كردند كه به زودي آمرزيده خواهيم شد حال آن كه اگر متاعي همانند آن به دستشان مي آمد باز همچنان آن را مي ربودند. آيا از آنان در كتاب آسماني پيمان گرفته نشده است كه بر خداوند جز راستي و درستي نسبت ندهند و در آن آموزش هم يافته اند و سراي آخرت براي پرهيزكاران بهتر است آيا نمي انديشيد." و ديگري آيه 39 از سوره ي يونس آنجا كه مي فرمايد: "حق اين است كه چيزي را كه شناخت آن « و سرانجام آن هنوز بر آنان آشكار نشده است دروغ مي انگارند بدينسان كساني كه پيش از اينان بودند دروغ گفته و تكذيب مي كردند پس بنگر كه سرانجام ستمكاران چگونه شد."» دقت در اين دو آيه در شناخت آفات حقيقت بسيار مفيد و گره گشاست.
                        2- ر.ك سوره ي بقره، آيه 170؛ زخرف آيات 22 تا 24.
                        3- انسان از آغاز تولد با حواس پنج گانه با جهان خارج در ارتباط است و در ادامه زندگي بيشترين تماس و ارتباط وي با جهان محسوس است. اين تماس مستمر نوعي انس و علاقه به جهان محسوس را به ارمغان مي آورد و يكي از پيامدهاي منفي اين انس و ارتباط نوعي سطح نگري در شناخت است چون جزيي است. به تعبير ديگر اين تماس و انس حسيِ مستمر سبب مي شود انسان تمام هستي خود را در پديده هاي محسوس منحصر بداند. اين تصور باطل انسان را از شناخت امور نامحسوس و حتي از شناخت ابعاد و لايه هاي دروني و پنهان پديده هاي محسوس باز مي دارد.
                        4- ر.ك قرآن كريم، سوره ي نساء، آيات 127 تا 130.
                        5- ر.ك شيخ مفيد، امالي، ص 317 و شيخ صدوق، خصال، ص 143.
                        6- آيه ي 2 سوره ي لقمان نيز به همين شكل است. به طور كلي »جدال: به معناي اصرار و تكرار سخن و به پاي كسي پيچيدن است. (ابن فارس ، معجم مقاييس اللغه ، ج 1، ص 433، و قيومي، مصباح المنير، ص 93). «جدال» نوعي گفتگوي زشت و ناپسند است كه گاه با تكرار گفت و گو و پافشاري براي پوشانيدن حق يا صحيح جلوه دادن باطل است. (غافر؛ 5).
                        7- كاربرد واژه هايي همچون عقل، تدبر، فقه، فهم، علم، حكمت، بصيرت، حجت، برهان، جدل، دليل و مشتقات آنها در قرآن بيش از 1150 مورد است. (المعجم المفهرس الالفاظ القرآن الكريم).
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #147
                          بازسازى اسلامى حقوق بشر

                          حقوق بشر از طبيعت اخلاق ذاتى انسان و (بنابر قرار دادهاى بين المللى حقوق بشر) از ((شإن ذاتى شخص انسان)) ناشى مى شود.اسلامى كردن مفاهيم حقوق بشر, مركز توجه را از قربانى هاى اعمالى كه غالبا در اسلام ممنوع است, به بحث هايى كه حقوق را سزاوار تإييد اسلامى مى داند و بحث هايى كه در مورد انسان گرايى و خداگرايى مطرح مى شود, منتقل مى كند.


                          ((يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون.))(آل عمران 102)
                          واژه ((حق)) به معناى جديد ((حقوق انسان)), ((حقوق مصرف كننده)) و حتى ((حقوق حيوانات)) كه روزنامه هاى ما را پر كرده است, در قرآن يافت نمى شود. معناى ((حق)) در منابع اسلامى ـ قرآن و احاديث, ـ ناشى از تكليف شخص است و يا به خاطر نظم موزون و داراى سلسله مراتب جهان, شايسته انسان است. ((حقى)) كه در آيه بالا ذكر شده: ((حق خداست كه از او پروا كنند)) و ((حقى)) كه در رساله منسوب به امام سجاد عليه السلام, رساله الحقوق,(2) به كار رفته است, به همين معنا مى باشد:
                          اكبر حقوق الله عليك ما اوحيه لنفسه تبارك و تعالى من حقه الذى هو اصل الحقوق و منه تفرع. ثم اوحيه عليك لنفسك من قرنك الى قدمك على اختلاف جوارحك. فجعل لبصرك عليك حقا و لسمعك عليك حقا و للسانك عليك حقا و ليدك عليك حقا و لرجلك عليك حقا و لبطنك عليك حقا و لفرجك عليك حقا. فهذه, الجوارح السبع التى بها تكون الافعال.
                          ثم جعل عز و جل لافعالك عليك حقوقا فجعل لصلاتك عليك حقا و لصومك عليك حقا و لصدقتك عليك حقا و لهديك عليك حقا و لافعالك عليك حقا.
                          ثم تخرج الحقوق منك الى غيرك من ذوى الحقوق الواجبه عليك. و اوحيها عليك حقوق أمتك, ثم حقوق رعيتك, ثم حقوق رحمك.(3)
                          يكى از چالش هاى اصلى كه دنياى جديد غرب براى جهان اسلام پيش آورده, مربوط به موضوع حقوق به ويژه حقوق بشر است; در اين مقاله من مى خواهم اين چالش را بررسى كنم و نشان بدهم كه وجهه مذهبى اسلام چگونه مى تواند به آن پاسخ دهد.

                          چالش سياسى

                          اين چالش علاوه بر اين كه سياسى است, اخلاقى هم هست. سياست خارجى ايالات متحده در طول دهه هاى گذشته قرن بيستم روى موضوع هاى حقوق بشر و دموكراسى متمركز شده است. البته اين سياست, هماهنگ نبوده است. همان طور كه ساموئل هانتينگتون Samuel P. Huntington)) ياد آورى مى كند, ((شبه تناقض دموكراسى)) آرزوى غرب را در برقرارى دموكراسى پس از جنگ سرد جهانى تضعيف كرده است. منظور او در ((شبه تناقض دموكراسى)), اين است كه ممكن است حكومت هاى منتخب دموكراتيك در جوامع غير غربى, قلمرو نفوذ سياسى غرب را محدود كنند و از همكارى با اقدامات سياست غربى اجتناب نمايند. هانتينگتون مى نويسد:
                          ((وقتى ارتش الجزاير در 1992 دخالت كرد و انتخاباتى را كه جبهه بنيادگراى نجات اسلامى(4) به وضوح در آن پيروز مى شد, باطل نمود, غرب آسوده خاطر شد. و وقتى كه حزب بنيادگراى رفاه(5) در تركيه و حزب ملى گرايى بى جى پى ردى ف6) در هند بعد از موفقيت در پيروزى انتخاباتى در سال 1995 و 96 از رسيدن به قدرت منع شدند, غرب خاطر جمع شد. اما از طرف ديگر, ايران پس از انقلاب, در بعضى از جهات يكى از دموكراسى ترين رژيم هاى جهان اسلام را دارد. همچنين انتخابات رقابتى در بسيارى از كشورهاى عربى, از جمله سعودى و مصر, قريب به يقين, حكومت هاى به ارمغان مىآورد كه در مورد تمايل به غرب, با اسلاف غير دموكراتيك خود, بسيار كمتر هم فكر هستند.))(7)
                          به هر حال, على رغم ناهماهنگى در سياست هاى غربى, اين نكته باقى مى ماند كه حكومت هاى غربى به شدت به اتكاى به حقوق بشر ادامه مى دهند تا سياست هاى خود را توجيه كنند. ناهماهنگى هايى كه هانتينگتون تذكر داده, در واقع منحرف كننده است; زيرا ذكر اين ناهماهنگى ها مغالطه آميز است( و پاسخى به سياست هاى ناهماهنگ حكومت هاى غربى است(9), و ما را از توجه به مسأل عميقتر اخلاقى كه از چالش حقوق بشر ناشى مى شود, باز مى دارد.(10)

                          چالش اخلاقى

                          ممكن است اين چالش اخلاقى و فقهى را كسانى ايجاد كنند كه با خود اسلام مخالفند و دليل مخالفتشان اين است كه حكومت هاى اسلامى, حقوق بشر را زير پا مى گذارند و اين, حاكى از آن است كه اسلام از نظر اخلاقى و فقهى ناقص است. يك پاسخ نسبتا سطحى به اين ادعا, اين است كه ((تجاوز به حقوق بشر در جوامعى كه حكومت اسلامى دارند, بيشتر از جوامعى كه نظام هاى غير دينى دارند, رخ نمى دهد. سطحى بودن اين پاسخ, به خاطر اين است كه ظاهرا اين پيش فرض را مى پذيرد كه احترام به حقوق بشر يك معيار اخلاقى است و دينى كه آن را رعايت نمى كند, محكوم است. پاسخ ديگر, كه آن هم رضايت بخش نيست, چنين است: مفهوم حقوق بشر با اسلام بيگانه است; بنابراين, همه آراى ارزشى كه بر مبناى حقوق بشر استنتاج شده, غير اسلامى و مردود است. رضايت بخش نبودن اين پاسخ بدين خاطر است كه تالى آن به دنبال مقدمش نمىآيد و نتيجه منطقى آن نيست. بسيار آموزنده است اگر بفهميم چرا اين استلزام معتبر نيست.

                          بيگانگى مفهوم حقوق بشر با اسلام

                          ابتدا بايد توضيح بدهم كه منظور من از جمله ((مفهوم حقوق بشر با اسلام بيگانه است)) چيست. در حقيقت مناسب است تا از همه تفسيرهاى مختلف حقوق بشر صحبت كنيم; زيرا صاحب نظران اخلاقى و سياسى غرب معانى متفاوت حقوق را توسعه داده اند و در مورد آنها اختلاف نظر زيادى وجود دارد. اين معانى, با كليات فقه مردم روم و نظريه حقوق طبيعى رواقيون,(11) تاريخ مشترك دارد. اين معانى به وسيله اكهام Ockham)), هابزHobbes) ) و لاكLocke) ) از آن كليات نشإت گرفت و به وسيله صاحب نظران معاصر نظير ولمنWellman) ), نوزيكNozick) ) و رازRaz) ) توسعه يافت. اين مفاهيم با آرايى كه در جهان فكرى اسلام درباره حقوق بشر ارأه شده, كاملا متفاوت است.

                          ناسازگارى مبانى عقلانى حقوق بشر با اسلام

                          آراى غربى درباره حقوق بشر همراه با نهضت هاى طرفدار قانون اساسى, در قرن نوزدهم در جهان اسلام شناخته شد. اكنون نيز اين مفاهيم, بحث هاى سياسى را ـ كه در همايش هاى بين المللى به شيوه تفكر سياسى غربى مطرح مى شود ـ تحت الشعاع خود قرار داده است. بنابراين, رواست بگوييم كه مفهوم حقوق بشر با اسلام بيگانه است; ولى از اين جمله, چنين نتيجه گرفته نمى شود كه همه آراى ارزشى كه بر اساس حقوق بشر ارأه شده, ضد اسلامى,يعنى متعارض با نظريات وارزش هاى اسلامى است. بعضى از آرايى كه بر اساس مبانى فكرى غير اسلامى بيان شده, ممكن است با اسلام هماهنگ باشد. مثلا كسى ممكن است به اين نظر برسد كه چند نظام مختلف فكرى نظير ماركسيزم, بودأيزم و اسلام اتفاق نظر دارند كه بايد به فقرا كمك شود. البته اين يك مطلب پيش پا افتاده است (گر چه به خاطر پيش پا افتاده بودنش كم اهميت نيست) و بعيد است يك نظام فكرى ـ كه پيروان زيادى دارد ـ پيدا شود كه با كمك به فقرا موافق نباشد.
                          بنابراين, ما بايد در تميز دادن مبانى عقلايى آراى ارزشى از خود آن آرا, دقيق باشيم و بين آن دو فرق بگذاريم. ابطال يك مبناى عقلى, براى ابطال آراى مبتنى بر آن, كافى نيست. براى ابطال آن آرا بايد از منابع عقلى مورد قبول خودمان دليل بياوريم. به همين دليل, متفكران مسلمان بسيارى از ـ نه همه ـ مطالبى را كه ((اعلاميه جهانى حقوق بشر (12) هست, پذيرفت هاند و در اعلاميه حقوق بشر اسلامى(13) تكرار كرده اند.(14)
                          آرايى كه از ديدگاه هاى عقلى صد در صد متفاوت نشإت مى گيرد, ممكن است با هم هماهنگ باشند; اما اين خطر وجود دارد كه با تصريح اين هماهنگى, يا حتى عدم هماهنگى, شايد ناآگاهانه يك سرايت عقلى رخ دهد.(15) براى توضيح اين مطلب, مى توان از اين مثال كمك گرفت: يك پزشك, بيمارى را كه كلسترولش بالاست, از خوردن گوشت خوك منع مى كند. فرض كنيد بيمار, مسلمانان است و به خاطر تحريم دينى از خوردن گوشت خوك اجتناب مى كند. دكتر و بيمار در اين نظر توافق دارند كه از گوشت خوك بايد پرهيز كرد; اما مبانى فكريى كه اين نظر مبتنى بر آنهاست, خيلى با هم فرق دارند. اين مثال شايد به اين حقيقت اشاره كند كه كلسترول غذاى روزانه يك مسلمان كم است; اما اين يك موضوع اخلاقى نيست. همان طور كه مفهوم نجاست با پزشكى نوين بيگانه است, مفهوم رژيم غذايى با كلسترول كم نيز با اسلام بيگانه است. البته اين وضع در مورد حقوق پيچيده تر است و ما براى كنكاش در آن, به يك تصوير روشن از مفهوم غربى حقوق بشر نيازمنديم.

                          مفهوم جديد غربى حقوق
                          جك دانلىJack Donnelly) ) در (Universal Human Rights in Theory and (16 Practice
                          درباره مفهوم جديد غربى حقوق و به ويژه حقوق بشر, گزارش روشن و مختصرى ارأه مى دهد. در نظريه جديد حقوقى, تفاوت زيادى بين اين دو جمله است: ((الف حق دارد ب داشته باشد.)) و ((الف نسبت به ب حق دارد.))(17) اما به نظر تئورى پردازان حقوق, اين تقاوت لازم نيست به عنوان تفاوت مصداقى مطرح شود. يعنى مى توان در مورد همه ب ها به اين صورت بيان كرد كه فقط در صورتى كه الف نسبت به ب حق دارد, الف حق دارد ب داشته باشد. اين تفاوت, بالنسبه مرتبط است با قوت آن دعواى مربوط به حقوق و آيين هاى اجرايى و رويه هاى اجتماعى خاصى كه به دنبال آن مىآيد. بر طبق نظر رونالد دووركين(Ronald Dworkin) (1 قوت مخصوص دعاوى مربوط به حقوق, از اين حقيقت ناشى مى شود كه ملاحظات ديگر از قبيل سود را تحت الشعاع خود قرار مى دهد; زيرا اولا, حقوق معمولا نقض نشدنى به حساب مىآيند و نمى شود به خاطر ضرورت هاى سياسى يا اجتماعى, آنها را كنار گذاشت. ثانيا, كسى كه دعوايى مربوط به حقوق دارد, روالى را شروع مى كند كه از طريق آن, خسارت نقض حقوق جبران شود و جريان هايى براى پاسدارى از آن حقوق شكل گيرد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #148

                            گرايش حقوق بشر به حقوق فردى

                            حقوق بشر, حقوق فراقانونى, زمينه ساز دعاوى مربوط به اخلاق است; دعاويى كه عليه نظام هاى سياسى اقامه مى شود تااستحقاق هاى قانونى براى افراد جعل كند.(19) گفته مى شود, حقوق بشر از طبيعت اخلاق ذاتى انسان و (بنابر قرار دادهاى بين المللى حقوق بشر) از ((شإن ذاتى شخص انسان)) ناشى مى شود. دانلى مى نويسد: ((حقوق بشر, از نگاه خاص اخلاقى, گزينشى, اجتماعى از استعداد انسان ارأه مى دهد كه مبتنى بر يك گزارش مستقل ويژه, از كمترين نيازهاى يك زندگى ذىشإن است.))(20) حقوق بشر, حقوق فردى انسان است. آيا خانواده ها, موسسات, ملت ها و مردم حقوق بشر ندارند؟ (21) به هر حال, حقوق بشر مى تواند عليه موسسات و به نفع افراد ادعا بشود و معمولا هم چنين است, هر چند كه گاهى دعاوى مربوط به حقوق بشر عليه افراد نيز اقامه مى شود, و آنان كه اين دعاوى به درستى عليه شان اقامه مى شود وظيفه دارند خود را براى دفاع آماده كنند.

                            شإن انسان, منشإ حقوق بشر غربى

                            اگر چه مفهوم جديد غربى حقوق بشر از مفهوم شإن انسان ناشى مى شود و تكاليفى هم كه بايد انجام بشود تا احترام به آن شإن را تإمين نمايد, از همين مفهوم شإن انسان سرچشمه مى گيرد; ولى ما بايد در تفكيك اعتراف به شإنى كه مبناى تكاليف است و اعتراف به حقوق بشر, دقيق باشيم. يك آدم اخلاقى شايد به خاطر شإن انسانى يك گدا, كمك به او را تكليف شخصى خود بداند, همچنين به مقتضاى شإن انسانى شنوندگانش, بپذيرد كه مكلف است راست بگويد; با وجود اين, كمك او به گدا و راست گويى اش به شنوندگان, پاسخى به دعواى مربوط به حقوق بشر براى آن گدا, شنونده يا ديگران نيست; زيرا اين جا سخنى از استحقاق نيست, سخن از عدم نقض اين تكليف در مواجهه با تعارض اخلاقى نيست يا سخن از اجراى آيين هاى جبران خسارت, توسط كسانى كه نسبت به اين سوال مكلفند و به انجام آن وادار مى شوند, نيست.(22)

                            تكاليف, منشإ حقوق بشر اسلامى

                            براى نويسندگان مسلمانى كه درباره حقوق بشر مى نويسند, عادى است سعى كنند نشان بدهند كه چگونه انواع مختلف حقوق بشر كه با قرار دادهاى جديد وضع شده است, مى تواند مورد تإييد منابع دينى قرار گيرد; اما اينان مايلند مبانى فلسفى ويژه مفاهيم حقوق بشر و تفاوت بين اعتراف به حقوق و اعتراف به تكاليف را ناديده بگيرند. دانلى مى نويسد:
                            بسيارى از مولفان حتى استدلال مى كنند كه نظريه هاى امروزى حقوق بشر صرفا نظريه هاى اسلامى 1400 سال پيش را تكرار مى كند; اما اين ادعاها تقريبا بى اساس از آب در مىآيد. مسلمانان مرتب و با تإكيد سفارش مى شوند كه با هم نوعان خود با احترام و عزت برخورد كنند, اما اساس اين سفارشات, فرمان هاى الهى است كه فقط تكاليف بشر را جعل مى كند, نه حقوق او را. در اسلام در حوزه حقوق بشر (و به تعبير ديگر, شإن انسانى) آنچه مهم است, تكليف است به جاى حقوق, و همه حقوقى كه در اين حوزه در اسلام وجود دارد, نتيجه منزلت يا عمل يك فرد است نه نتيجه اين حقيقت ساده كه آن فرد, يك انسان است. كسى حتى ممكن است استدلال كند كه ((هيچ جنبه اى از نياز انسانى نيست مگر اين كه اسلام در دستورات اخلاقى, اجتماعى و عبادىاش, آن را پيش بينى كرده است.))(تابنده 10 : 1970) تكاليف سياسى و اجتماعى اسلام, يك ارتباط قوى با خير انسان و شإن انسانى منعكس مى كند. چنين ارتباطى به خودى خود مهم است و حتى پيش نياز انديشه هاى حقوق بشر است; اما به هيچ وجه با ارتباط با حقوق بشر يا اعتراف به آن يكسان نيست.(23)
                            بنابراين, به نظر مى رسد تعداد زيادى از مولفان مسلمان هستند كه بين ((سزاوار چيزى بودن)) و ((حق داشتن نسبت به آن)) تميز نمى دهند. همچنين مولفانى هستند كه ادعا مى كنند; حقوق مهم بشر در اسلام به رسميت شناخته شده است. آنان با اين شناختى كه دارند, به دنبال پيدا كردن پاسخ براى اين پرسش هستند كه بين حقوقى كه مردم طبق نظر اسلام دارند و حقوقى كه طبق نظر ليبرال غربى دارند, چه تفاوتى وجود دارد. مثلا آقاى تابنده مى گويد; خيلى از حقوقى كه اعلاميه جهانى بشر به زنان داده است, بايد منع يا تعديل شود تا با قانون اسلامى منطبق گردد. او در ارأه اين نظر دقيق است; اما در سخن او چنين وا نمود شده است كه در قانون اسلامى حقوق به رسميت شناخته مى شود.
                            اگر چنان كه دانلى ادعا مى كند, در قانون اسلامى اعتراف به حقوق بشر وجود ندارد, چرا بسيارى از نويسندگان مسلمان, به اشتباه, عكس آن را وا نمود مى كنند؟ خود دانلى چنين پاسخ مى دهد: ((چون دستورات اجتماعى و سياسى اسلام با خير و شإن انسان, ارتباط قوى دارد.)) دليل ديگر مى تواند اين باشد كه ما در فقه سنتى اسلامى, اصطلاح حق الله و حق العبد را مى يابيم; هر چند كه اين اصطلاحات به مفهوم غربى حق اشاره نمى كند; بلكه به دليل تصريحات قانون مذهبى, تلكيف يك فرد نسبت به خدا يا فرد ديگر را بيان مى كنند; با وجود اين, جذب مفهوم حقوق در فرهنگ اسلامى را آسان مى سازند, فرض كنيد مثلا حق حيات. فرهنگ غرب به حق اخلاقى حيات اعتراف مى كند تا تصويب استحقاق ها و حمايت هاى قانونى و آيين هاى جبران خسارت را توجيه كند. در دادگاه در بعضى از موارد نظير جنگ, اعدام و سقط جنين, از قتل دفاع مى شود و موجه جلوه داده مى شود. آن جا بايد اثبات شود كه اين موارد, استثناهاى موجهى از نهى عام از قتل, كه از حق اخلاقى حيات ناشى مى شود, هستند. اين استدلال در فقه اسلامى يك جريان معكوس به خود مى گيرد. به اين صورت كه فقيه آيه هاى معينى از قرآن و روايات منسوب به پيامبر(ص) و أمه(ع) شروع مى كند و به اين نتيجه مى رسد كه در اسلام يك نهى عام از قتل وجود دارد. از اين رو, مواردى كه در آنها قتل مجاز شمرده شده است, به عنوان استثنا از آن قاعده عام نيازمند دليل است. بر اساس اين قاعده عام, بايد گفت هر استثنايى از آن, استثنا از تكليف فرد است; هر چند كه به طور معمول اين مطلب در فقه سنتى اين طور مطرح نمى شود. بالاخره از آن جا كه يك قانون عام عليه قتل پذيرفته مى شود و بر اين دلالت دارد كه تلكيف هر فرد است كه به جز در موارد دفاع, جنگ يا اعدام, كسى را نكشد, طبيعى است كه اين قانون با اين عبارت بيان شود كه در اسلام حق حيات به رسميت شناخته شده است.(24)
                            دانلى بدون شك اعتراض مى كند كه هنوز هم نتيجه اين جريان, با مفهوم غربى حق حيات يكسان نيست; زيرا حق اسلامى حيات, حمايت اخلاقى و حفاظت هايى كه در قانون غربى يافت مى شود, در نظر نمى گيرد; اما اين, سوالى در برابر نظريه حقوق اسلامى است. حقوق معاصر اسلامى به منظور هماهنگى با نيازها و انتظارات جامعه مسلمان معاصر تدوين شده است. در اين حقوق آيين هاى زيادى وجود دارد كه در شريعت سنتى يافت نمى شود. دليلى به نظر نمى رسد كه اعتراف مسلمانان به حقوق اسلامى نتواند زمينه ساز انواع استحقاق ها و حمايت هاى قانونى باشد كه دانلى روى آنها تإكيد مى كند.
                            در نتيجه, مفهوم دقيق حقوق بشر رايج در غرب, در تفكر اخلاقى و سياسى غرب, تاريخ مخصوص خود را دارد و پيامدهاى قانونى اى دارد كه در حقوق سنتى اسلامى يافت نمى شود. با وجود اين, در تفكر حقوقى اسلامى معاصر, براى توسعه دادن نظريه هاى حقوق اسلامى به لوازم قانونى, شبيه آنچه دانلى روى آن تإكيد كرده است, زمينه پربارى وجود دارد. ممكن است دانلى در اين ادعا كه سنت اسلامى حاوى مفهوم غربى حقوق بشر نيست, محق باشد; اما سنت اسلامى با ورود يك مفهوم حقوق بشر, شبيه آنچه در غرب رايج است, سازگار است. اين سازگارى به ما كمك مى كند كه توضيح بدهيم كه چرا تعداد زيادى از نويسندگان مسلمان تلاش كرده اند نشان بدهند چگونه حقوق مختلف, از منابع اسلامى استخراج مى شود, و چرا كنفرانس اسلامى خواسته است بيان خودش از حقوق را روى كاغذ بياورد.
                            دانلى چنين نتيجه مى گيرد كه در اسلام هيچ توجه و اعترافى به حقوق بشر وجود ندارد; زيرا او در توجه به تفاوت بين ويژگى هاى مفهوم غربى حقوق بشر با مقوله هاى اخلاقى اى كه در حقوق سنتى اسلامى جا داده مى شود, به قدر كافى دقيق است. اين تفاوت ها مهم است و اغلب توسط دو گروه ناديده گرفته مى شود; كسانى كه به منظور دفاع از اسلام تلاش مى كنند نشان بدهند كه حقوق اسلامى چگونه استنباط مى شود و ليبرال هايى كه براى كار برد جهانى بشر استدلال مى كنند.

                            احترام به حقوق بشر در جوامع غير ليبرال

                            شايد مهم ترين فيلسوف سياسى آمريكايى در قرن بيستم جان رالزJohn Rawls) ) است. نظريه ليبرالى او درباره عدالت, برمحور مفهوم حقوق مى چرخد. او در سخنرانى اش, كه توسط سازمان عفو بين المللى در سال 1993 در آكسفورد بر گزار شده بود, استدلال كرد كه مفهوم حقوقى كه او از آن دفاع كرده است, مخصوص سنت ليبرالى نيست; بلكه هر جامعه غير ليبرال بسامان نيز بايد به حقوق اساسى بشر احترام بگذارد.(25)
                            ويژگى هايى كه او براى مفهوم غربى حقوق بشر مى شمارد, شگفت آور است. رالز مى گويد; ممكن است يك جامعه بسامان غير ليبرالى كه در آن تكاليف عمومى و حفاظت هاى قانونى وجود دارد, تحقق يابد; اما مفهوم خاص حقوق بشر با پيامدهاى قانونى آن به طور مشهود در آن جامعه جايش خالى باشد. اين اعتراف رالز, به يقين معقول به نظر مى رسد. در واقع, به نظر مى رسد اين همان جامعه اى است كه بسيارى از مسيحيان و مسلمانان در قرون وسطا آرزوى آن را داشت هاند.
                            رالز سخنش را با بيان سه نياز جامعه بسامان غير ليبرال شروع مى كند: 1 ـ اين جامعه بايد امن باشد و با سياست و تجارت به آرمانهاى مشروعش دست يابد; 2 ـ نظام حقوقى اين جامعه بايد به گونه اى باشد كه بتوان صادقانه و به طور مستدل و معقولانه معتقد شد كه عدالت ـ به معناى خير عمومى ـ آن نظام حقوقى را راهنمايى و تإييد مى كند. عدالت به اين معنا, جزء تمايلات ذاتى مردم است و تكاليف و الزام هاى اخلاقى را بر همه اعضاى جامعه تحميل مى نمايد; 3 ـ اين جامعه بايد به حقوق اساسى بشر احترام بگذارد.
                            رالز با بيان ذيل, ادعاى مى كند كه نياز سوم از نياز دوم ناشى مى شود:
                            ((دليل اين كه نياز سوم, نتيجه نياز دومى است, اين است كه نياز دوم, نقض حقوق مردم را غير قانونى مى داند. اعتقاد صادقانه و مستدل كارشناسان و مقام هاى ديگر اين جامعه به اين كه مفهوم خير عمومى عدالت, نظام حقوقى اين جامعه را راهنمايى مى كند, همين نياز سوم را به دنبال دارد. و اگر در چنين جامعه اى حقوق مردم نقض شود, اين اعتقاد كارشناسان, اگر نامعقول نباشد, حتما غير مستدل خواهد بود.(26)

                            نقد نظر رالز
                            رالز اين اشتباه را مرتكب مى شود كه فرض مى كند اگر حقوق نقض نشوند, محترم شمرده شده و رعايت مى شوند. اين اشتباه, شبيه اشتباه كسى است كه ادعا مى كند مريضى كه گوشت خوك نمى خورد, نهى دينى از خوردن آن را رعايت مى كند; در حالى كه اين مريض به خاطر پايين نگه داشتن كلسترول خونش از آن اجتناب كرده است. فيلسوفان با تفاوت بين پيروى از يك قانون و طرفدارى از آن آشنا هستند. شبيه آن تفاوت را بايد بين پيروىمحض از حقوق و احترام گذاردن به آنها قأل شد.
                            پيروى از حقوق بدين معناست كه نتيجه نظم و ترتيب قانونى, اخلاقى و اجتماعى يك جامعه, اين است كه حقوق در آن جامعه نقض نمى شوند. لازمه پيروى از حقوق به اين معنا, صاحب حق بودن, آگاهى از حصول پيروى و شوق آگاهانه به آن نيست. پيروى از حقوق متضمن هيچ مفهومى كه در حفظ حقوق دخيل است, نمى باشد. پيروى صرفا مستلزم عدم نقض است. به هر حال براى احترام گذاشتن به حقوق ـ با معنايى متفاوت از صرف پيروى كردن از آنها ـ شخص بايد به حقوق ـ فى نفسه ـ آگاه باشد; يعنى بايد مفهوم حقوق را به كار برد. اين مستلزم چيزى بيش از صرف عدم نقض حقوق است. لازمه احترام گذاشتن به حقوق, پيروى ارادى و عمدى و مجدانه از آن, و پيروى با ميل قلبى است.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #149

                              آن نوع پاسدارى از حقوق بشر, كه طبق استدلال رالز براى يك جامعه بسامان غير ليبرال ضرورت دارد, چيزى بيش از پيروى از حقوق بشر يا عدم نقض آنها نيست; و ممكن است شخصى از مفهوم دقيق حقوق بشر, كه صاحب نظران ليبرال مطرح مى كنند, آگاهى نداشته باشد و با وجود اين, آن را نقض نكند. مثل جامعه اى كه اصلا در آن شكنجه نيست; اما نه از اين جهت كه شكنجه را نقض حقوق بشر مى داند. براى ممنوع بودن شكنجه در يك جامعه, لازم نيست كه در آن جامعه, مفهوم حقوق بشر رواج يافته باشد. بنابراين, رالز كه مى گويد يك جامعه بسامان غير ليبرال نيازمند پاسدارى از حقوق بشر است, و به اين نتيجه مى رسد كه در چنين جوامعى حقوق بشر مورد احترام قرار مى گيرد, به وضوح در اشتباه است.
                              اشتباه رالز مثل اشتباهى است كه دانلى به مسلمانان نسبت مى دهد كه براى حقوق بشر در اسلام منبع و مبنا پيدا مى كنند. اين حقيقت كه حقوق اسلامى حافظ بسيارى از حقوق بشر است, مستلزم اين نيست كه به حقوق بشر احترام مى گذارد; زيرا مفهوم دقيق حق بشر همراه با پيامدهاى قانونى اش در جوامع نوين غربى, به طور چشمگيرى در حقوق سنتى اسلامى وجود ندارد. البته مسلمانان آزادند مفهوم غربى حقوق بشر را به گونه اى اقتباس و تعديل نمايند كه با تعاليم و دستورات اسلام سازگار شود, و آن گاه ممكن است اين مفهوم حقوق اسلامى, در تدوين قانون مدنى در جوامع مسلمان و ارأه حقوق بين المللى اسلامى و تفسير اسلام از حقوق مردم, نقش مشروعى هم بازى كند.(2 اين اتهام غربى ها كه در اسلام, حقوق بشر اصلا رعايت نمى شود, مسلمانان را به سمت چنين تلاشى سوق داده است. براى مسلمانان سنگين است كه در حالى كه به نقض حقوق بشر متهم نيستند, به ناسازگارى با حقوق بشر متهم شوند. نقض بسيارى از حقوق بشر به قدرى نفرت انگيز است كه كاملا طبيعى است كه مسلمانان بگويند اين نقض ها همان قدر كه باارزش هاى ليبرال ناسازگار است, باارزش هاى اخلاقى و سياسى اسلام هم ناسازگار است. در اين جا يك قدم خيلى كوتاه لازم است برداشته شود تا مفهوم غربى حقوق بشر اقتباس شده و در آن تعديل هاى گوناگون صورت گيرد, تا با انديشه اسلامى سازگار گردد.
                              شايد سنت گرايان با يك منع كلى بگويند; مفهوم حقوق با اسلام بيگانه است; اما اين پاسخ, جزيى از يك واكنش شديد به نظر مى رسد. حتى اگر مفهوم حقوق, در تدوين حقوق اسلامى در قرون ميانى يافت نشود, معنايش اين نيست كه فقيه معاصر قدرت ندارد مفهوم اسلامى حقوق را كه هماهنگ با منابع مذهبى است, استنباط نمايد.


                              آثار كاربرد زبان حقوق بشر در جوامع اسلامى
                              اين جا براى رعايت احتياط, يك چيز مورد نياز است. نتيجه ورود گسترده مفهوم حقوق, شبيه مفهوم غربى آن اما مبتنى بر منابع اسلامى, ممكن است در مسير خودش غافلگير كننده باشد. وقتى كه در بحث سياسى در جامعه, مفهوم حقوق رواج مى يابد, روى شيوه تفكر مردم درباره اخلاق, حقوق, فرد و جامعه و ارتباط بين اينها تإثير عميقى مى گذارد.
                              مسلمانان لازم است بررسى كنند كه آيا اين تغييرات در جهت هماهنگى با ارزش هاى اساسى اسلام است يا نه. حتى اگر مفهوم حقوق بتواند كاملا اسلامى بشود, وقتى كه زبان حقوق در گردهمايى هاى سياسى بين المللى به كار مى رود, عده اى تمايل پيدا مى كنند كه اين مفهوم حقوق اسلامى را در كاربرد پذيرفته شده حاكم بر مفهوم ليبرال غربى وارد كنند.
                              گر چه مفهوم غربى ليبرال حقوق در دوران معاصر عمدتا در قرن 18 به ويژه در انقلاب آمريكا و فرانسه رديابى مى شود; اما فقط در سى يا چهل سال آخر قرن 18 است كه سرو كله حقوق پيدا شده تا تفكر سياسى اجتماعى غرب را تحت نفوذ خود در آورد. و در واقع اين نفوذ به حدى رسيده است كه امروزه عملا تقريبا همه دعاوى مربوط به قانون, به زبان حقوق بيان مى شود. استدلال عليه دخالت ديگران به صورت اين ادعا بيان مى شود كه, ما حق داريم خودمان را از دخالت هاى ديگران مصون بداريم. استدلال در تإييد دخالت عملى در زندگى ديگران به صورت اين ادعا بيان مى شود كه, اين دخالت ها ناشى از نقض حقوق ما توسط آنهاست. آنان كه سيگار مى كشند, ادعا مى كنند كه قوانين عليه سيگار كشى حقوق آنان را كه مى خواهند با سيگار كشيدن شاد بشوند, نقض مى كند.
                              آنان كه سيگار نمى كشند, ادعا مى كنند كسى كه سيگار مى كشد, حق آنان را نسبت به هواى تميز نقض مى كند. حل چنين ادعاهاى متعارض مربوط به حقوق, نيازمند استدلال اخلاقى است كه اغلب جايش خالى است; زيرا دعاوى مربوط به حقوق مطرح مى شوند تا به عنوان مبنا در نظر آيند.
                              وقتى حقوق به عنوان مبنا به كار رود, بحث درباره قوانين, افراطى و متعصبآميز مى شود; زيرا وقتى كه براى بيان حقوق اساسى افراد, ادعاهاى ضد و نقيض در مورد حقوق آنان مطرح مى شود, جايى براى بحث باقى نمى ماند. شايد ليبرال ها از اين كه توسط مسلمانان به تعصب و افراط گرايى متهم شوند;(29) به شگفت آيند; اما اسلام براى فهم حقوق و استنباط آن از متون ـ كه پشتوانه هر حكم قانونى است ـ چار چوبى معين مى كند و راه هايى براى ارزيابى مسأل عقلى ارأه مى دهد. ادعاهاى اسلامى درباره حقوق, هرگز نمى تواند به صورت مطلق و مبنا تلقى شود.

                              آثار كاربرد زبان ارزش ها در جوامع اسلامى

                              اگر مباحثه سياسى ميان مسلمانان به زبان ارزش هاى اسلامى انجام شود, علما مى توانند براى تدوين هماهنگ ترين خط مشى ها با اسلام, با يك تلاش, اولويت هاى مناسب و مهم احكام و آراى فرعى مختلف رابه بحث بگذارند. به هر حال, رواج زبان حقوق, حتى حقوق اسلامى, به سركوب كردن مباحثه تمايل خواهد داشت; زيرا فرض مى كند حقوق (تقريبا) غير قابل فسخ هستند. بدون نظريه غير قابل نقض بودن حقوق, يا چيزى شبيه آن, اعتبار حقوق در بيان سياسى معاصر در غرب از بين خواهد رفت; زيرا به خاطر غير قابل نقض بودنش است كه براى صاحبان خود, چنين امتياز قوى فراهم مى كند. رونالد باينرRonald Beiner) ), منتقد ليبراليزم در دوره معاصر, چنين پيشنهاد مى كند: ((ما بايد از همه زبان حقوق صرف نظر كنيم; زيرا اين زبان به سادگى همان شيوه بيان مطالبات قانونى است كه ما را به اظهار ادعاى مطلق و نقض نشدنى علاقه مند مى كند.)) (30)
                              باينر با يادآورى يكى ديگر از دلايل عدم اولويت, حقوق نسبت به هم, چنين ادامه مى دهد كه اين عدم اولويت شايد مسلمانان را وادار سازد كه در اخذ كامل مفهوم حقوق از غرب ترديد كنند.
                              مانع بعدى بحث حقوق از جهت نحوه بيان و ارأه آنهاست; زيرا همه حقوق مى خواهند مجرد از ملاحظات متباين و متفاوتى كه ما را به توصيف چيزى به صنف ((خير يا مفيد)) سوق مى دهد, در يك سطح مساوى قرار بگيرند. در واقع, جذابيت همين نحوه بيان حقوق,به وضوح, در تجريد و بى تفاوتى اش نسبت به محتواى استحقاق هاى مختلف است (كه ما مى توانيم آن را اثر يك نواخت بودن و هم سطح بودن حقوق بدانيم)... . اين حقيقت كه يك حق مفروض در خطر است, به جاى اين كه سبب تحقيق در محتواى استدلال شود, صرف نظر از موضوع بحث مقدار زيادى شور و شوق و افراط به بحث وارد مى كند. اين مسإله, ناشى از ظاهر گرايى به بحث حقوق است, بر عكس ويژگى محتوايى بحثى كه به زبان ((خير)) بيان مى شود.(31)(32)

                              گرايش به فردگرايى در زبان حقوق

                              حقوق به اين عنوان كه غير قابل نقض و يا تقريبا نقض نشدنى هستند, به كار مى روند.
                              دعاوى مربوط به حقوق ايجاب مى كند كه توجه به نفع يا نيازهاى جامعه, به عنوان يك كل, مغلوبآن دعاوى شود. از آن جا كه دعاوى مربوط به حقوق توسط افراد عليه موسسات طرح مى شود, نتيجه اش تمايل به فردگرايى است. حتما اگر معرفى حقوقى كه اسلام به افراد داده است, مشروع باشد, اين گونه دعاوى مربوط به حقوق, كه هر بحثى در مورد قانون را تحت الشعاع خود قرار مى دهد, از نظر اسلام نامتعادل است; زيرا منافع جامعه را بدون توجيه مستند به متون دينى در اولويت بعدى قرار مى دهد. شايان ذكر است كه هگل نيز به تمايل دعاوى مربوط به حقوق به فردگرايى, اعتراض كرد.
                              نه تنها بحث سياسى امروزى درباره دعاوى متعارض مربوط به حقوق, فردگرايى را ترويج مى كند; بلكه مدنيت را نيز به عنوان مجموعه مدعيانى كه در به رسميت شناختن حقوق متعارض با هم رقابت مى پردازند, معرفى مى نمايد. در حقيقت افراد, نه به تنهايى; بلكه به عنوان اعضاى گروه هاى ذى نفع دعاويشان را در مورد حقوق افزايش مى دهند.
                              هر گروهى منافعش را از راه افزايش دعاوىاش در مورد حقوق غير قابل نقض يا تقريبا غير قابل نقض دنبال مى كند. اين باعث مى شود كه كسانى كه گمان مى كنند حقوقشان نقض شده, از هر گونه سازش يا تلاش براى يافتن بهترين راه حل براى همه جناح هاى رقيب دل خور شوند. بدين ترتيب دعواى سياسى, جنبه مخالفت و مقابله به خود مى گيرد و دادگاه ها در دعاوى مربوط به حقوق متعارض گرفتار مى شوند; بدين صورت كه هر گروه در اين تلاش, منافع خودش را دنبال مى كند تا اين كه تفسيرهاى مناسب قانون را بيابد; و اين تإثير عميقى روى آهنگ بحث اجتماعى سياسى مى گذارد. از آن جا كه مسلمانان حقوق اسلامى شده را مشتاقانه مى پذيرند, لازم است بپرسيم كه آيا اين نوع جامعه سياسى, كه از دعاوى متعارض مربوط به حقوق اسلامى شكل مى گيرد, با ارزش هايى كه اسلام ترويج كرده است, منطبق مى باشد؟
                              ارزش حقوق به خاطر اين است كه حافظ منافع است. از آن جا كه در جامعه, گروه هاى مختلف سازماندهى مى شوند تا براى دست يابى به منافع متعارضشان با هم رقابت كنند, حقوق به عنوان كالايى كه در ميان رقيبان توزيع مى شود, در نظر گرفته مى شوند. همان طور كه كميابى, وضعيت خاصى براى برنامه هاى توزيع عادلانه كالاهاى مادى ايجاد مى كند, تعارض منافع هم همين وضعيت را براى برنامه هاى توزيع عادلانه حقوق پيش مىآورد. نمى شود هر كسى كه حقى را ادعا مى كند, آزادانه آن را به او داد; زيرا حقوق, متعارض هستند. چنين نيست كه هر ادعايى در مورد حقوق, بتواند مورد احترام قرار بگيرد. بنابراين, آنان كه براى پيروزى خود تلاش مى كنند, حقوق را به عنوان كالاهايى كه مى تواند و بايد توسط دولت توزيع شود, در نظر مى گيرند. به نظر مى رسد اين نوع طرز تلقى با اعتماد به خدا, كه در اسلام مورد تإييد قرار گرفته, مغاير است. مسلمانان نبايد به دولت به عنوان ابزارى براى حل همه مشكلاتشان نگاه كنند. طرز تلقى يك مسلمان متقى, بايد تسليم خواست خدا بودن و توكل به او باشد. مسلمانان به پيروى از حقوق انسانى گرايش دارند; زيرا اسلام از آنان چنين خواسته است. اما يك مسلمان متقى بيشتر به اين مسإله توجه مى كند كه آيا تكاليف انجام مى شوند؟ بر عكس, طرز تلقى يك غربى كه با طرح ادعاهايى در مورد يك حق (حقى كه در مقابل تكليف است), در تلاش براى افزايش منافع خود است, به نظر مى رسد خود خواهانه يا در نهايت خود محور است.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #150

                                حقوق اسلامى يك فرد به معناى تكاليف ديگران

                                اين نظر كه ((حق, چيزهايى را به عنوان تكليف يك فرد تعيين مى كند)), با حقوق اسلامى بيگانه نيست. چنان كه قبلا تذكر داده شد, اصطلاح حق الله و حق العبد در متون مربوط به قرون ميانى فقه اسلامى وجود دارد, و مسلمانان جديدى كه اسلام را شامل مفهوم خاصى از حقوق بشر مى دانند و از آن دفاع مى كنند, اغلب به اين اصطلاحات ارجاع مى دهند.(33) اما منظور از اين اصطلاحات, اين است كه بر طبق حقوق اسلامى وظيفه يك فرد در مقابل خدا يا يك فرد ديگر چيست؟ مثلا پرداخت فطريه در آخر ماه رمضان, حق خداست و حقى كه يك وارث به ارث خود دارد, يك نمونه حق بنده است. اما اصطلاح حق در اين جا, به معناى جديد حقوق, به عنوان ضابطه هاى اخلاقى اى كه براساس آن, مى توان ادله قانونى ارأه داد و اقدام كرد, به كار نمى رود. اين نكته صرفا بازى با كلمات نيست. كسى ممكن است بدين گونه اعتراض كند كه, ((خوب, من مى پذيرم اين معناى مضيق و اصطلاحى حق كه در فلسفه سياسى)) رايج در غرب وجود دارد, بيگانه با اسلام است; اما يك معناى عام تر و شامل تر از حق وجود دارد كه بر طبق آن, ما مى توانيم بگوييم عناوينى كه مورد بحث صاحب نظران غربى است و عناوينى كه در حقوق اسلامى مورد تإييد قرار گرفته است, هر دو, حقوق هستند; چرا ما روى معناى محدود و مضيق پافشارى كنيم; مخصوصا با توجه به اين حقيقت مفروض كه به نظر نمى رسد در بحث هاى حقوقى در ميان مسلمانان, اين معناى محدود مقصود باشد[ ((.پاسخ من به اين اعتراض اين است كه] ما نمى توانيم به سادگى معناى محدود حقوق را با معناى عام تر و موسع آن, مخلوط كنيم; زيرا معناى حقوق بشر كه در بحث سياسى بين المللى رواج دارد, معناى ليبرال غربى است. وقتى كه نامى از سازمان هاى حقوق بشر به ميان مىآيد, و وقتى كه حكومت هاى مختلف به خاطر گزارش هايى كه حاكى از ضعف حقوق بشر در آن حكومت هاست, مورد انتقاد قرار مى گيرند, و وقتى كه حكومت هاى غربى ادعا مى كند كه حقوق بشر را از طريق سياست هاى خارجى شان رواج مى دهند, همين انديشه ليبرال غربى حقوق مراد آنان است.


                                لزوم يافتن پاسخ مناسب براى اعتراض هاى به مسلمين در مورد حقوق بشر

                                اگر مسلمانان تلاش كنند اعتراض هايى را كه در مورد حقوق بشر به آنان مى شود, با متهم كردن معترضان پاسخ دهند و ادعا كنند كه طرفداران حقوق بشر اسلامى هستند, به جوامع خودشان و حقوق اسلامى صدمه خواهند زد. مثلا مشكل كار كودكان را ملاحظه كنيد. سازمان هاى حقوق بشر, حكومت ها را به خاطر اجازه كار به كودكان, محكوم مى كنند و آنان را به نقض حقوق كودكان متهم مى كنند. اگر ما چنين پاسخ دهيم كه مفهوم اسلامى حقوق بشر در مورد حقوقى كه به خاطر كار كودك پايمال مى شود, بى تفاوت است و اقدامى انجام نمى دهد, اين عقيده را مطرح كرده ايم كه به نظر ما; كار غلطى انجام نشده است و تلويحا اين نظر را تصديق كرده ايم كه تنها معيار حكومت عادل, پاسدارى از حقوق بشر ـ اگر چه, حقوق بشر اسلامى ـ است. از طرف ديگر, اگر چنين پاسخ دهيم كه مفهوم اسلامى حقوق بشر از اين كودكان حمايت مى كند, به همين نظر معتقد شده ايم.
                                زياد مهم نيست كه ما پا فشارى كنيم روى اين كه آيا فلسفه اى كه پشت سر حقوق بشر ليبرال غربى است, با فلسفه اى كه از مفاهيم اسلامى حقوق بشر پشتيبانى مى كند, تفاوت زيادى دارد؟ و آيا مبناى حقوق, در طبيعت انسانى است يا در عدالت و رحمت الهى, يا در هر دو و يا در هيچ كدام؟ مهم نيست كه كدام يك از پاسخ هاى ذكر شده آماده است و كدام بحث سياسى در مورد حقوق, مورد تصديق و امضا قرار مى گيرد; ولى از آن جا كه مفاهيم ليبرال غربى حقوق, همراه با كار برد زيان بار حقوق بشر بر اين بحث سلطه و نفوذ دارند, راه براى تجاوز تدريجى فرهنگ سياسى ليبرال به تفكر اسلامى باز است و با اين مكانيسم, استيلاى فرهنگى رخ مى دهد.
                                نكته مهم تر اين كه اسلامى كردن مفاهيم حقوق بشر, مركز توجه را از قربانى هاى اعمالى(34) كه غالبا در اسلام ممنوع است, به بحث هايى كه حقوق را سزاوار تإييد اسلامى مى داند و بحث هايى كه در مورد انسان گرايى و خداگرايى مطرح مى شود, منتقل مى كند. مسلمانان, به يقين, از جهت فقر و توده هاى تعليم و تربيت نيافته مردم در جوامعشان, كمتر از مدافعان غربى حقوق بشر در معرض خطر نيستند. به هر حال, حتى بهترين حكومت اسلامى غالبا بهآسانى نمى تواند اين مشكلات را ريشه كن كند. مسلمانان لازم است به اتفاق مذهبشان و سازمان هاى حكومتى, استراتژىهاى دفع تهاجم به حقوق خدا را, كه در جوامعشان رخ مى دهد, گسترش دهند. مسلمانان براى پذيرش برنامه عمومى حقوق بشر ليبرال غربى به آشفتگى سياسى, اقتصادى و فشار نظامى نياز ندارند. اين گونه فشار در واقع از سوى امپرياليزم فرهنگى اعمال مى شود; گر چه به نظر مى رسد حتى متفكران دقيقى مثل رالز, دانلى وبسيارى ديگر كه نمى شود همه را ذكر كرد, از نظر اخلاقى آن را مجاز مى دانند.
                                نياز واقعى, گسترش الگوهاى اسلامى و روش هاى نهادينه شده اى است كه از آنها پاسدارى كند. در جوامع اسلامى فقرا و محرومان از مزاياى اجتماعى و فرهنگى, نيازمند حفظ شدن از سوء استفاده هاى قانونى هستند. خانواده هاى مسلمان نيز كمتر از آنان نيازمند حفظ شدن از فرسايش نيستند. وقت آن رسيده است قبول كنيم كه هنوز يك استراتژى موثر براى اجراى حقوق اسلامى و پاسدارى ازارزش هاى اسلامى در جامعه مدرن كشف نكرده ايم. اين مسإله, نبايد باعث خجالت زدگى يا دستپاچگى ما شود, و گر نه مسلمانان چشمهايشان را مى بندند و به مشكلاتى كه با آنها مواجه هستند, نگاه نمى كنند, يا راهنمايى هاى الهى را به نفع شيوه هاى غربى ناديده مى گيرند و به اين صورت, تحت تإثير واقع مى شوند. اميد است خدا ما را از شيطان هاى اين دو مكر حفظ كند:
                                1 ـ عجز از شناخت كوتاهى هاى خودمان
                                2 ـ تلاش براى برطرف كردن كوتاهى ها با كنار گذاردن راهنمايى هاى الهى.

                                معايب كاربرد زبان حقوق بشر در جوامع اسلامى
                                بالاخره من پيشنهاد مى كنم كه مسلمانان از زبان حقوق بشر اجتناب كنند; زيرا:
                                1 ـ زبان حقوق بشر ارزيابى اسلامى را بر طبق معيارهاى سنت ليبرال غربى مى پذيرد;
                                2 ـ مفاهيمى را از سنت ليبرال غربى, به طور پنهانى در بحث سياسى ملسمانان وارد مى كند;
                                3 ـ رقابت مرافعه جوىزيان بار را در ميان گروه هاى ذى نفع در جامعه رواج مى دهد;
                                4 ـ اين نظر را ترويج مى كند كه دولت بايد با توزيع حقوق, تمايلات افراد را ارضا كند;
                                5 ـ اهتمام متعادل جامعه وارزش هاى سازمانى را به نفع اصرار بر آزادىهاى فردى از بين مى برد;
                                6 ـ بحث سياسى مستدل را خفه مى كند; زيرا از پيش فرض مى كند كه حقوق بايد تقريبا مطلق و بنيادين باشند;
                                7 ـ جوامع جديد مسلمان براى جلوگيرى از سوء استفاده ها و بى عدالتى هايى كه فقهاى قرون ميانى آنها را تصور هم نكرده بودند, نيازمند گسترش آيين ها و حمايت هاى قانونى هستند; اما وقتى كه روشنفكران مسلمان ((حقوق بشر اسلامى)), كه مورد تإييد حقوق اسلامى سنتى است,(35) تحسين مى كنند, زبان حقوق بشر اين نيازمندىها را عوضى نشان مى دهد, به طورى كه به جاى اجتهاد واقعى در مورد مسأل جديد, راه حلهاى غربى بدون تفسير به آسانى اخذ مى شود;
                                8 ـ مسلمانان در جوامع اسلامى بايد براى حذف بى عدالتى, قدم هايى بردارند; ولى زبان حقوق بشر توجه مردم را از اين ضرورت, به تفاوت هاى حقوق و اصول فلسفى حقوق منتقل مى كند.
                                در عين حال كه من منع كار برد زبان حقوق بشر را پيشنهاد مى كنم, مسلمانان را دعوت مى نمايم كه در برابر ادعاهاى غربى جهان شمولى حقوق بشر ايستادگى كنند; ادعاهايى كه صاحب نظران مهم در گرد آورى استدلال هاى مهم و جدى در اثبات و تإييد آن شكست خورده اند. پايدارى مسلمانان در برابر اين ادعاها, نيازمند اين است كه مسلمانان با نظريه هاى حقوق غربى در فلسفه اجتماعى / سياسى, همانند فقه آگاهى بيشتر داشته باشند. در مواجهه با فشار اجراى حقوق بشر, مسلمانان نياز دارند قوى بايستند و آماده باشند ازارزش هاى اسلامى دفاع كنند. اما همزمان طرح هاى بزرگترى بايد تهيه شود تا انديشه اسلامى درباره حقوق را در غرب توضيح بدهد. اين توصيه ها ممكن است مرتجعانه يا ضد مدرنيزم در نظر آيد; اما از طرف ديگر من پيشنهاد مى كنم براى پرداختن به مشكلات جديد به ويژه در ارتباط با چگونگى كنترل ملت / دولت, چگونگى كاركرد سازمان هاى اجتماعى مستقل از دولت در جامعه اسلامى و چگونگى رسيدگى به مشكلات دنيوى از قبيل بى كارى گسترده, نقصهاى تعليم و تربيتى و فقر گسترده, كاستى هاى حقوق سنتى اسلامى شناخته شود. در حالى كه ليبرال ها براى حل اين مشكلات, ابزار حقوق بشر را مطرح مى كنند, و سنت گرايان ظاهرا فكر مى كنند كه دستورات قانونى قرون ميانى اسلامى براى انجام اين وظيفه كافى است, من معتقدم به كار بيشترى نياز است تا برطبق تعاليم وارزش هاى اسلامى راه حل هايى براى مشكلات معاصر يافته شود. روش هاى قانونى سنتى براى انجام اين وظيفه, كافى نيست. گر چه من در برابر فشارهاى غربى براى قبولاندن برنامه حقوق بشر ليبرال, مقاومت را پيشنهاد مى كنيم; اما تصديق مى كنم كه از طريق مشاركت با بعضى از گروه هاى بين المللى طرفدار حقوق بشر, كه در صدد توسعه استراتژىهاى محو بى عدالتى هستند و هم مسلمانان و هم ليبرال ها آن را قبول دارند, راه حل هايى به دست مىآيد.
                                ((وجاهدوا فى الله حق جهاده, هو اجتباكم و ما جعل عليكم فى الدين من حرج مله ابيكم ابراهيم هو سماكم المسلمين من قبل و فى هذا, ليكون الرسول شهيدا عليكم و تكونوا شهدإعلى الناس فاقيموا الصلوه واتوا الزكاه واعتصموا بالله هوموليكم فنعم المولى ونعم النصير.))(حج / 7
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...