اين آيه ورود بطلان در قرآن را با صراحت، نفي ميكند و روشن است كه ورد بطلان در قرآن به چند صورت قابل تصور است: 1) تحريف آيات قرآن. 2) احكام آن به وسيله كتاب ديگر نسخ و باطل گردد. 3) حوادثي كه قرآن از آن خبر داده است مطابق با واقع نباشد و بطلان آن براي مردم روشن شود.
از اين آيه به روشني استفاده ميشود كه هيچ كدام از اينها رد قرآن مجيد راه ندارد و اين كتاب حق، تا روز قيامت حجت ميباشد.
ب) خاتميت از نظر روايات
احاديث دال بر ختم نبوت بسيار زياد ميباشد و لكن به ذكر اجمالي چند مورد از آنها اكتفا ميكنيم:
1) پيامبر(ص) خطاب به علي(ع) فرموده است:
«اما ترضي أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسي الّا انّه لا بنيّ بعدي»[viii]
اي علي آيا راضي نميشوي كه رابطه تو نسبت به من مانند رابطه هارون به موسي باشد (و لكن هارون پيامبر بوده است اما تو نقش پيامبر نداري چون) بعد از من هيچ پيامبري نميآيد. اين حديث معروف به حديث منزلت است و مورد قبول تمام مسلمانان ـ شيعه و سني) ميباشد و هيچ كس در استناد آن به پيامبر گرامي، ترديد و شك نكرده است.
2) «و لا تقوم الساعة حتي تلتحق قبائل من امتّي بالمشركين و حتي تبعه قبائل من امّتي الا و ثان و انه يكون في امتّي ثلاثون كذّابون كلهم يزعم انه بني و انا خاتم انبيين لا بني بعدي و لا تزال طائفة من امتّي علي الحق لايضرهم من خالفهم حتي يأتي امرالله و هم علي ذلك»[ix]
«... در ميان امت من سي نفر دروغگو پيدا ميشوند و ميپندارند كه پيامبرند در حالي كه من خاتم پيامبرانم، پس از من پيامبري نيست پيوسته گروهي از امت من بر حق ميباشند و مخالفت ديگران به آنان زياني نميرساند تا فرمان خدا برسد و آنان بر اين حال ميمانند.
3) ابو جعفر(ع) در ضمن حديثي ميگويند كه نبي اكرم(ص) فرمودند:
«ايها الناس انه لانبيّ بعدي و لا سنّة بعد سنّتي فمن ادعي ذلك فدعواه و بدعة في النّار فاقتلوه و من تبعه فانه في النّار ايها الناس احيوا القصاص و احيوا الحق لصاحب الحق...»[x]
اي مردم! هيچ پيامبري بعد از من وجود ندارد و هيچ سنتي بعد از سنت من وجود ندارد و اگر كسي ادعاي پيامبري نمود ادعاي او و بدعت او در آتش جهنم است، او و طرفدارانش را بكشيد چون او در جهنم است.
اي مردم؟! قصاص را احيا كنيد، حق را براي صاحب آن زنده كنيد…
4) حضرت علي(ع) در بعضي از احتجاجاتش فرمودند:
«امّا رسول الله فخاتم النبيين بعده نبي و لا رسول و ختم برسول الله الانبياء الي يوم القيامة»[xi]
اما رسول خدا، پيامبر خاتم است و بعد از او هيچ نبي و رسول نميايد و با رسول الله، تا روز قيامت پيامبري ختم شده است.
5) امام باقر(ع) فرمودهاند:
«قلد ختم الله بكتابكم الكتب و ختم نبييكم الأنبياء»[xii]
به تحقيق خداوند به وسيله قرآن، آسماني را ختم نموده است و به وسليه پيامبر شما ( حضرت محمد(ص)) انبياء را ختم نموده است.
6) امام رضا(ع) ميفرمايد:
«انما سمي اولوا العزم اولي العزم لانهم كانوا اصحاب الشرايع و العزائم و ذلك ان كل نبي بعد نوح(ع) كان علي شريعتة و منهاجه و تابعاً لكتابه الي زمن ابراهيم الخليل(ع) و كل نبي كان في ايام ابراهيم و بعد كان علي شريعته و منها جه و تابعاً لكتابه الي زمن موسي و كل نبي كان من رمن موسي و بعد كان علي شريعته موسي و منهاجه و تابعاً لكتابه الي أيام عيسي و كال نبي كان في ايام عيسي و بعده كان علي منهاج عيسي و شريعته و تابعاً لكتابه الي زمن نبيّنا محمد(ص) فهؤ لاء الخمسة اوالوا العزم فهم أفضل الأنبياء و الرسل و شريعة محمد(ص) لا تننسخ الي يوم القيامة و لا نبي بعده الي يوم القيامة فمن ادعي بعد نبوّة أوأتي بعد القرآن بكتاب فدمه مباح لكل من سمع ذلك منه»[xiii]
پيامبران اولوالعزم را از اين جهت اولوا العزم گفتهاند كه آنها داراي شرايع و عزايم بودند، يعني هر پيامبري بعد از نوح(ع) تابع شريعت و منهاج او و تابع كتاب او بودند، تا زمان ابراهيم خليل(ع) كه هر پيامبري كه در زمان او و بعد از ايشان بودهاند تابع شريعت و منهاج او و تابع كتاب او بودند، تا زمان موسي كه هر پيامبري كه در زمان او و بعد از ايشان بودهاند تابع شريعت و منهاج او و تابع كتاب او بودند، تا زمان عيسي كه هر پيامبري كه در زمان عيسي و بعد از ايشان بودهاند تابع شريعت و منهاج او و تابع كتاب او بودند، تا زمان پيامبر ما محمد(ص) كه اين پنج نفر اولوا العزم و افضل پيامبران و رسل ميباشند. و شريعت محمد(ص) تا روز قيامت نسخ نميشود و هيچ پيامبري بعد از او تا روز قيامت نميآيد و اگر كسي بعد از ايشان ادعاي نبوت نمايد و يا بعد از قرآن، كتابي بياورد، خون او براي هر كسي كه اين مطلب را از او شنيده است مباح ميباشد.
7) حضرت موسي بن جعفر(ع) ميفرمايد:
شخصي از پدرم پرسيد: چرا قرآن هر چه بيشتر منتشر ميشود و گوشها با آن آشناتر ميگردد و باز هم اندازه ميخوانند و درس ميدهند كهنه نميشود بلكه بر عكس روز به روز بر طراوت و تازگي آن افزوده ميشود؟ امام(ع) در پاسخ او فرمودند: «لانّه لم ينزل لزمان دون زمان ولا. لناس دون ناس فهو في كل زمان جديد و عنه كل قوم عض الي يوم القيامه»[xiv] يعني چون قرآن مختص به يك زمان خاص يا مختص به مردم خاصي نيست، قرآن براي هر زماني، جديد است و هر قومي تا روز قيامت از آن مطالب تازه دريافت مينمايد.
روايات در باب ختم نبوت بسيار زياد است[xv] كه جهت اختصار به ذكر همين مقدار بسنده مينماييم.
نتيجه
با نكات قبل روشن شد كه:
(اولاً) وحي همان تجربه ديني نيست و انطباق وحي بر تجربه ديني باطل است.
(ثانياً) قرآن از ناحيه خداوند نازل شده است، نه اينكه الفاظ و تعبيرات شخص پيامبر باشد.
(ثالثاً) نبوت ختم شده است.
سه امر فوق از نكات مسلّم و ضروري دين مبين اسلام بوده (كه مؤيد به ادله عقلاني نيز ميباشد) و اعتقاد به آنها در مسلمان بودن ضروري ميباشد و سؤال قابل طرح اين است؛ كه با توجه به تأكيدات بسيار شديدي كه در قرآن و نيز روايات نسبت به اين امور آمده است آيا ميتوان اين امور را انكار نمود. و در عين حال نيز ادعاي اسلاميت و مسلمان بودن كرد؟ نيز با توجه به روشن بودن اين امور، چرا آقاي سروش و گنجي مدعياند كه نبوت ختم نگرديده است و پيامبري ادامه داشته و روشنفكران پيامبر هستند و به علاوه قرآن قابل رد و ابطال است و چون قرآن الفاظ و تعبيرات شخص پيامبر است بهتر از قرآن نيز ميتوان آورد؟
ملاحظه شد كه قرآن و روايات، با مدعيان چنين اموري چگونه برخورد نموده و حكم آنها را معين كرده است. حال با روشن شدن مدعيات اين دو روشنفكر و شناخت پيامبران جديد، در قضاوت نسبت به آنها و حاميان دولتي وغير دولتي آنها و نيز حاميان دولتي صدور مجوّز و انتشار آثار و كتب و مقالات انها، بهتر آن است كه خود، سخني نگوييم و قرآن و كلام گهربار پيامبر و ائمه هدي(عليهم السلام) را معيار قرار دهيم.
با اين اميد كه خداي متعال قلوب ما را ظرف مناسبي براي معارف قرآني قرار داده و ما را از پيروان حقيقي قرآن و ائمه هدي(عليهم السلام) قرار دهد و ما هميشه قرآن و سخنان معصومين(عليهم السلام) را معيار قرار دهيم.
اين مقاله را به پايان ميبريم.
20/9/79 مطابق با سيزدهم ماه مبارك رمضان سال 1421 ساعت يك بامداد.
سيد محمود نبويان


Comment