Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #556

    (آيه )ـ و باز براى تاكيد بيشتر مى فرمايد: ((و آنان هرگز از آن غايب و دورنيستند)) (ومـاهم عنها بغائبين ).
    بـسـيارى از مفسران اين جمله را دليلى بر خلود و جاودانگى عذاب ((فجار))گرفته اند, و چنين نتيجه گيرى كرده اند كه منظور از ((فجار)) در اين آيات كفارند چرا كه ((خلود)) و جاودانگى جز در مـورد آنـهـا وجـود نـدارد بـنـابراين فجار كسانى هستند كه پرده هاى تقوا و عفاف را به خاطر عدم ايمان و تكذيب روز جزا دريده اند نه به خاطرغلبه هواى نفس در عين داشتن ايمان .
    ضمنا آيه فوق اين حقيقت را نيز بازگو مى كند كه عذاب دوزخيان هيچ گونه فترتى ندارد, و حتى براى ساعت و يا لحظه اى از آن دور نمى شوند.
    (آيه )ـ بعد براى بازگو كردن اهميت آن روز بزرگ مى افزايد: ((تو چه مى دانى روز جزا چيست ))؟ (ومـا ادريك مـا يوم الدين ).
    (آيه )ـ ((باز چه مى دانى روز جزاچيست ))؟ (ثم ما ادريك ما يوم الدين ).
    جـائى كـه پـيـامـبـر(ص ) با آن آگاهى وسيع از قيامت و علم فوق العاده او نسبت به مبدا و معاد, حـوادث آن روز بـزرگ و اضطراب و وحشت عظيمى را كه بر آن حاكم است به خوبى نداند تكليف بقيه روشن است .
    (آيـه )ـ سپس در يك جمله كوتاه و پرمعنى يكى ديگر از ويژگيهاى آن روزرا كه در حقيقت همه چـيز در آن نهفته است مطرح كرده , مى فرمايد: ((روزى است كه هيچ كس قادر بر انجام كارى به سـود ديگرى نيست , و همه امور در آن روز از آن خداست )) (يوم لا تملك نفس لنفس شيئا والا مر يـومئذ للّه ) البته در اين جهان نيزهمه كارها به دست قدرت اوست , و همگان به او نيازمندند, ولى در آن روز ايـن مـالـكـيـت و حـاكـمـيـت صورى و مجازى انسانها نيز برچيده مى شود, حاكميت مطلقه خداوند و مالكيت او بر هر چيز از هر زمان آشكارتر است .


    ((پايان سوره انفطار)).
    سوره مطففين [83].
    اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 36 آيه است .
    محتواى سوره :.
    بحثهاى اين سوره بر پنج محور دور مى زند:
    1ـ هشدار و تهديد شديدى نسبت به كم فروشان .
    2ـ اشاره به اين مطلب كه گناهان از عدم ايمان راسخ به رستاخيزسرچشمه مى گيرد.
    3ـ بخشى از سرنوشت ((فجار)) در آن روز بزرگ .
    4ـ قسمتى از مواهب عظيم و نعمتهاى روح پرور نيكوكاران در بهشت .
    5ـ اشاره اى به استهزاى جاهلانه كافران نسبت به مؤمنان و معكوس شدن اين كار در قيامت .
    فضيلت تلاوت سوره :.
    در حـديـثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((هركس سوره مطففين را بخواندخدا او را از شراب طهور زلال و خالص كه دست احدى به آن نرسيده در آن روزسيراب مى كند)).
    و در حـديـثـى از امـام صادق (ع ) آمده است : ((هركس در نمازهاى فريضه خودسوره مطففين را بـخواند خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطامى كند, نه آتش دوزخ او را مى بيند و نه او آتش دوزخ را)).
    پـيـداست اين همه ثواب و فضيلت و بركت براى كسى است كه خواندن آن رامقدمه اى براى عمل قرار دهد.
    به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
    شان نزول : ((ابن عباس )) مى گويد: هنگامى كه پيغمبراكرم (ص ) وارد مدينه شدبسيارى از مردم سخت آلوده كم فروشى بودند, خداوند اين آيات را نازل كرد و آنهاپذيرفتند;Š و بعد از آن كم فروشى را ترك كردند.
    در حـديـث ديـگـرى آمـده اسـت كـه : بسيارى از اهل مدينه تاجر بودند و در كارخود كم فروشى مـى كـردنـد, و بسيارى از معاملات آنها معاملات حرام بود, اين آيات نازل شد و پيامبر(ص ) آنها را براى اهل مدينه تلاوت فرمود سپس افزود: ((پنج چيزدر برابر پنچ چيز است ))!.
    عرض كردند: اى رسول خدا! كدام پنج در مقابل كدام پنج است ؟.
    فرمود: هيچ قومى عهدشكنى نكردند مگر اين كه خداوند دشمنانشان را برآنها مسلط ساخت .
    و هيچ جمعيتى به غير حكم الهى حكم نكردند مگر اين كه فقر درميان آنهازياد شد.
    و در ميان هيچ ملتى فحشا ظاهر نشد مگر اين كه مرگ و مير درميان آنهافراوان گشت !.
    هيچ گروهى كم فروشى نكردند مگر اين كه زراعت آنها از بين رفت و قحطى آنها را فرو گرفت !.
    و هيچ قومى زكات را منع نكردند مگر اين كه باران از آنها قطع شد))!.
    (آيه )ـ.
    واى بر كم فروشان !.
    در آغـاز سـوره قـبـل از هر چيز كم فروشان را مورد تهديد شديدى قرار داده ,مى فرمايد: ((واى بر كم فروشان ))! (ويل للمطففين ).
    ايـن در حـقـيـقت اعلان جنگى است از ناحيه خداوند به اين افراد ظالم وستمگر و كثيف كه حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پايمال مى كنند.
    قابل توجه اين كه در روايتى از امام صادق (ع ) آمده كه خداوند ((ويل )) رادرباره هيچ كس در قرآن قـرار نداده مگر اين كه او را كافر نام نهاده همان گونه كه در آيه37 سوره مريم , مى فرمايد: ((واى بر كافران از مشاهده روز بزرگ )).
    از اين روايت استفاده مى شود كه كم فروشى بوى كفر مى دهد!.
    (آيـه )ـ سـپس به شرح كار مطففين و كم فروشان پرداخته , مى فرمايد: ((آنان كه وقتى براى خود پيمانه مى كنند حق خود را بطوركامل مى گيرند)) (الذين اذااكتالوا على الناس يستوفون ).
    (آيـه )ـ ((امـا هـنـگـامى كه مى خواهند براى ديگران پيمانه يا وزن كنند كم مى گذارند))! (واذا كالوهم او وزنوهم يخسرون ).
    الـبـتـه بـعيد نيست با استفاده از الغاى خصوصيت ((كم فروشى )) كم گذاردن درخدمات را نيز فـراگـيـرد, فـى الـمـثل كارگر و كارمندى چيزى از وقت خود بدزدد دررديف ((مطففين )) و كـم فروشانى است كه آيات اين سوره سخت آنها را نكوهش كرده است حتى بى تناسب نيست اگر هـرگـونه تجاوز از حدود الهى و كم و كسر گذاشتن درروابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانيم .
    (آيـه )ـ سپس آنها را بااين جمله استفهام توبيخى , موردتهديدقرارمى دهد(آياآنها گمان نمى كنند كه برانگيخته مى شوند))؟! (الا يظن اولئك انهم مبعوثون ).
    (آيـه )ـ ((در روزى بـزرگ )) (لـيوم عظيم ) روزى كه عذاب و حساب و خبراو و هول و وحشتش همه عظيم است .
    (آيـه )ـ ((روزى كـه مـردم در پـيـشـگـاه پروردگار جهانيان مى ايستند)) (يوم يقوم الناس لرب العالمين ).
    يـعـنـى ;Š اگـر آنـهـا قـيـامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و كتابى در كاراست , و تمام اعمالشان براى محاكمه در آن دادگاه بزرگ ثبت مى شود, هرگز چنين ظلم و ستم نمى كردند, و حقوق افراد را پايمال نمى ساختند.
    در حديثى از امام باقر(ع ) نقل شده است : ((هنگامى كه اميرمؤمنان على (ع ) در كوفه بود همه روز صـبـح در بازارهاى كوفه مى آمد و بازار به بازار مى گشت و تازيانه اى (براى مجازات متخلفان ) بر دوش داشت در وسط هر بازار مى ايستاد و صدا مى زد(اى گروه تجار! از خدا بترسيد))!.
    هـنـگـامـى كه بانگ على را مى شنيدند هرچه در دست داشتند بر زمين گذاشته و با تمام دل به سخنانش گوش فرا مى دادند, سپس مى فرمود:.
    ((از خـداونـد خـيـر بخواهيد, و با آسان گرفتن كار بر مردم بركت بجوئيد, و به خريداران نزديك شـويـد, حـلـم را زيـنـت خـود قـرار دهـيـد, از سـوگـنـد بـپـرهـيزيد, از دروغ اجتناب كنيد, از ظـلـم خـوددارى نماييد, وحق مظلومان را بگيريد, به ربانزديك نشويد,پيمانه ووزن را بطوركامل وفا كنيد, واز اشيا مردم كم نگذاريد, ودرزمين فسادنكنيد))!.
    و بـه ايـن تـرتـيـب در بـازارهاى كوفه گردش مى كرد, سپس به دارالاماره بازمى گشت و براى دادخواهى مردم مى نشست )).
    (آيه )ـ.
    تو نمى دانى ((سجين )) چيست ؟.
    در تعقيب بحثى كه در آيات گذشته درباره كم فروشان , و رابطه گناه با عدم ايمان راسخ به روز رسـتـاخـيز آمده بود, در اينجا به گوشه اى از سرنوشت بدكاران وفاجران در آن روز اشاره كرده , مـى فـرمـايـد: ((چنين نيست كه آنها (درباره قيامت )مى پندارند به يقين نامه اعمال بدكاران در سجين است )) (كلا ان كتاب الفجار لفى سجين ).
    (آيه )ـ ((تو چه مى دانى سجين چيست ))؟ (ومـا ادريك مـا سجين ).
    (آيه )ـ ((نامه اى است رقم زده شده و سرنوشتى است حتمى )) (كتاب مرقوم ).
    در تفسير اين آيات عمدتا دو نظريه وجود دارد:.
    1ـ مـنـظـور از ((كـتـاب )) هـمان نامه اعمال انسانهاست كه هيچ كار كوچك و بزرگ و صغيره و كبيره اى نيست مگر اين كه آن را احصا كرده , و همه چيز بى كم و كاست در آن ثبت است .
    و مـنـظـور از ((سـجـين )) كتاب جامعى است كه نامه اعمال همه بدكاران بطورمجموعى در آن گـردآورى شـده اسـت و بـه تـعـبير ساده مانند دفتركلى است كه حساب هريك از بستانكاران و بدهكاران را در صفحه مستقلى در آن ثبت مى كنند.
    و تـعـبـيـر از آن به عنوان ((سجين )) شايد به خاطر اين باشد كه محتويات اين ديوان سبب زندانى شدن آنها در جهنم است , يا خود اين ديوان در قعر جهنم جاى دارد, به عكس كتاب ابرار و نيكان كه در ((اعلى عليين )) بهشت است .
    2ـ تـفـسير دوم اين است كه ((سجين )) به همان معنى مشهور و معروف يعنى ;Š((دوزخ )) است كه زنـدان عـظـيمى است براى همه بدكاران , و يا محل سختى از دوزخ ‌مى باشد, و منظور از ((كتاب فجار)) همان سرنوشتى است كه براى آنها رقم زده شده .
    بنابراين ,معنى آيه چنين است (سرنوشت مقرر ومسلم بدكاران درجهنم است )).
    جـمع ميان اين دو تفسير نيز مانعى ندارد, چرا كه سجين در تفسير اول به معنى ديوان كل اعمال بـدكـاران اسـت , و در تفسير دوم به معنى دوزخ يا قعر زمين ومعلوم است كه اينها علت و معلول يكديگرند, يعنى ;Š هنگامى كه نامه عمل انسان در ديوان كل اعمال بدكاران قرار گرفت همان سبب مى شود كه او را به پست ترين مقام و قعر دوزخ بكشاند.
    (آيـه )ـ در ايـن آيـه , با يك جمله تكان دهنده به عاقبت شوم منكران معاداشاره كرده , مى فرمايد: ((واى در آن روز بـر تـكـذيـب كـنـنـدگان )) (ويل يومئذ للمكذبين )تكذيبى كه سرچشمه انواع گناهان و از جمله كم فروشى و ظلم است .
    (آيـه )ـ در آيـه قـبـل اشـاره كـوتاهى به سرنوشت شوم مكذبان شده بود, دراينجا به معرفى آنان پرداخته , مى گويد: ((همانها كه روز جزا را انكار مى كنند)) (الذين يكذبون بيوم الدين ).
    (آيه )ـ و بعد مى افزايد: ((تنها كسانى آن را تكذيب مى كنند كه متجاوز وگنهكارند)) (ومـا يكذب به الا كل معتد اثيم ).
    يـعـنـى ;Š ريـشه انكار قيامت ,منطق واستدلال نيست , بلكه افرادى كه مى خواهندپيوسته به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطه ور باشند منكر قيامت مى شوند.
    (آيه )ـ در اين آيه به سومين وصف منكران قيامت اشاره كرده , مى افزايد((همان كس كه ) وقتى آيـات مـا بر او خوانده مى شود مى گويد: اين افسانه هاى پيشينيان است )) (اذا تتلى عليه آياتنا قال اساطير الا ولين ).
    آنـهـا عـلاوه بر اين كه تجاوزگر (معتد) و گنهكار (اثيم ) هستند آيات الهى را نيزبه باد سخريه و استهزا گرفته , آن را مجموعه اى از اسطوره ها و افسانه هاى موهوم وسخنان بى ارزش , نظير آنچه از دورانـهـاى نـخستين (دوران نادانى بشر) به يادگارمانده است معرفى مى كنند و به اين بهانه مى خواهند خود را از مسؤوليت در برابراين آيات بركنار دارند.
    در آيات ديگرى از قرآن مجيد نيز مى خوانيم كه مجرمان جسور براى فرار ازاجابت دعوت الهى به همين بهانه متوسل مى شدند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #557

      (آيه )ـ.
      گناهان زنگار دلهاست !.
      قـرآن در ايـن آيـه بـار ديگر به ريشه اصلى طغيان و سركشى آنها اشاره كرده ,مى افزايد: ((چنين نـيـسـت كـه آنـها مى پندارند, بلكه اعمالشان چون زنگارى بردلهاشان نشسته )) واز درك حقيقت وامـانـده اند (كلا بل ران على قلوبهم مـا كانوايكسبون ) چرا كه نور وصفاى نخستين را كه به حكم فطرت خداداد در آن بوده گرفته , به همين دليل پرتو انوار وحى در آن منعكس نمى گردد!.
      در حـديـثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((هنگامى كه بنده گناه كند, نكته سياهى در قلب او پـيدا مى شود, اگر توبه كند, و از گناه دست بردارد و استغفار نمايدقلب او صيقل مى يابد, و اگر بـاز هم به گناه برگردد سياهى افزون مى شود, تا تمام قلبش را فرا مى گيرد, اين همان زنگارى است كه در آيه ((كلا بل ران على قلوبهم مـاكانوا يكسبون )) به آن اشاره شده )).
      (آيـه )ـ در ايـن آيه مى افزايد: ((چنين نيست كه مى پندارند, بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند)) (كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ).
      و ايـن دردناك ترين مجازات آنهاست , همان گونه كه لقاى معنوى پروردگار,وحضور در بارگاه قرب او براى ابرار و نيكان بالاترين موهبت و لذتبخش ترين نعمت است .
      (آيه )ـ ((سپس آنها به يقين وارد دوزخ مى شوند)) و ملازم آن هستند (ثم انهم لصالوا الجحيم ).

      ايـن ورود در آتـش نـتـيجه محجوب بودن از پروردگار است , و اثرى است كه ازآن جدا نيست , و بطور مسلم آتش محروميت از ديدار حق , از آتش دوزخ هم سوزانتر است !.
      (آيـه )ـ و در ايـن آيـه مـى فـرمايد: ((سپس به آنها گفته مى شود: اين همان چيزى است كه آن را تكذيب مى كرديد))! (ثم يقال هذا الذى كنتم به تكذبون ).
      ايـن سـخـن بـه عـنـوان توبيخ و ملامت و سرزنش به آنها گفته مى شود و عذابى است روحانى و شكنجه اى است معنوى براى اين گروه خيره سر و لجوج .
      (آيه )ـ.
      ((عليين )) در انتظار ابرار است !.
      بـه دنـبـال تـوصيفى كه در آيات گذشته درباره ((فجار)) و نامه اعمال و سرنوشت آنها آمده , در ايـنـجا, سخنى از گروه مقابل آنان , يعنى ابرار و نيكان است كه ملاحظه افتخارات و امتيازات آنها در برابر فاجران , موقعيت هر دو را روشنترمى سازد.
      نـخست مى فرمايد: ((چنان نيست كه آنها (درباره معاد) مى پندارند, بلكه نامه اعمال ابرار و نيكان در عليين است )) (كلا ان كتاب الا برار لفى عليين ).
      ((ابرار)) كسانى هستندكه روحى وسيع وهمتى بلند واعتقاد وعملى نيك دارند.
      شـبـيه همان دو تفسير كه در آيات سابق درباره ((سجين )) داشتيم در باره ((عليين )) نيز صادق است .
      نـخـست اين كه : منظور از((كتاب الا برار)) نامه اعمال نيكان وپاكان ومؤمنان است ,و هدف بيان اين نـكته است كه نامه اعمال آنها در يك ديوان كل به نام ((عليين )) كه بيانگرتمام اعمال مؤمنان است قرار دارد, ديوانى كه بسيار بلندمرتبه ووالامقام است .
      يـا ايـن كـه نامه اعمال آنها بر فراز آنها در شريفترين مكان , يا بر فراز بهشت دربلندترين مقام جاى دارد, و همه اينها نشان مى دهد كه مقام خود آنها فوق العاده بلند و والاست .
      تـفسير ديگر اين كه ((كتاب )) در اينجا به معنى سرنوشت و حكم قطعى الهى است كه مقرر داشته نيكان در اعلى درجات بهشت باشند.
      و البته جمع ميان اين دو تفسير نيز ممكن است كه هم نامه اعمال آنها در يك ديوان كل قرار دارد, و هـم مـجموعه آن ديوان بر فراز آسمانهاست و هم فرمان الهى بر آن قرار گرفته كه خودشان در بالاترين درجات بهشت باشند.
      (آيه )ـ سپس براى بيان اهميت و عظمت ((عليين )) مى افزايد: ((و تو چه مى دانى عليين چيست )) (ومـا ادريك مـا عليون ).
      اشـاره بـه ايـن كـه مقام و مكانى است برتر از ((خيال و قياس و گمان و وهم )) كه هيچ كس حتى پيغمبراكرم (ص ) نيز نمى تواند ابعاد عظمت آن را دريابد.
      (آيـه )ـ سپس خود قرآن به توضيح بيشتر پرداخته , مى افزايد: عليين ((نامه اى است رقم خورده و سرنوشتى است قطعى )) (كتاب مرقوم ).
      ايـن بـنابر تفسيرى است كه ((عليين )) را به معنى ديوان كل نامه اعمال ابرارمعرفى مى كند, و اما بنابر تفسير ديگر معنى آيه چنين است : ((اين سرنوشت حتمى است كه خداوند درباره آنها رقم زده كه جايگاهشان برترين درجات بهشت باشد)).
      (آيه )ـ سپس مى افزايد: اين كتاب كتابى است كه ((مقربان شاهد آنند))! يابر آن گواهى مى دهند (يشهده المقربون ).
      ((مقربون )) گروهى از خاصان و برگزيدگان مؤمنانند كه مقامى بس والا دارند, وشاهد و ناظر نامه اعمال ابرار و نيكان ديگرند.
      البته همه مقربان از ابرارند ولى همه ابرار در سلك مقربان نيستند.
      (آيـه )ـ سپس به شرح بخشى از پاداشهاى عظيم ابرار و نيكان پرداخته ,مى فرمايد: ((مسلما نيكان در انواع نعمت اند)) (ان الا برار لفى نعيم ).
      (آيه )ـ بعد به شرح بعضى از آنها پرداخته , مى فرمايد: ((بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده , و (به زيباييهاى بهشت ) مى نگرند))! (على الا رائك ينظرون ).
      (آيه )ـ سپس مى افزايد: هرگاه به آنها بنگرى ((در چهره هايشان طراوت ونشاط نعمت را مى بينى و مى شناسى )) (تعرف فى وجوههم نضرة النعيم ).
      اشاره به اين كه نشاط و سرور و شادى در چهره هايشان موج مى زند.
      (آيه )ـ بعد از نعمت تخت و نگاه و آرامش و نشاط اشاره به نعمتى ديگريعنى ;Š شراب بهشتيان كرده , مـى افزايد: ((آنها از شراب (طهور) زلال دست نخورده سربسته اى سيراب مى شوند)) (يسقون من رحيق مختوم ).
      شـراب طهورى كه مانند شراب آلوده و شيطانى دنيا معصيت زا و جنون آفرين نيست , بلكه هوش و عقل و نشاط و عشق و صفا مى آفريند.
      (آيه )ـ سپس مى فرمايد: ((مهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است ))(ختامه مسك ).
      نه همچون ظرفهاى دربسته دنيا كه مهر آن را با ((گل )) مى نهند, و هنگامى كه انسان مى خواهد شـئ سـربـسـتـه را با شكستن مهرش باز كند, دستش آلوده مى شود,شراب طهور بهشتى چنين نيست , هنگامى كه دست بر مهرش مى نهند, بوى عطرمشك در فضا پراكنده مى شود!.
      و در پـايـان آيه بعد از ذكر اوصاف شراب طهور بهشتى , مى فرمايد: ((و در اين (نعمتهاى بهشتى ) راغبان بايد بر يكديگر پيشى گيرند)) (وفى ذلك فليتنافس المتنافسون ).
      ((تـنـافـس )) بـه مـعـنى تمنى و تلاش دو انسان است كه هركدام مى خواهد شئ نفيسى كه براى ديگرى است در اختيار او نيز باشد.
      در حـقيقت مضمون آيه شبيه چيزى است كه در آيه 21 سوره حديد آمده است : ((پيشى بگيريد بر يـكـديـگر براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان , و بهشتى كه پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمين است ))!.
      (آيـه )ـ و بـعـد به آخرين نعمتى كه در اين سلسله آيات آمده اشاره كرده ,مى فرمايد: ((اين شراب (طهور) آميخته با تسنيم است )) (ومزاجه من تسنيم ).
      (آيه )ـ ((همان چشمه اى كه مقربان از آن مى نوشند)) (عينا يشرب بهاالمقربون ).
      از اين آيات استفاده مى شود كه ((تسنيم )) برترين شراب طهور بهشتى است كه مقربان آن را بطور خـالص مى نوشند, و از آسمان بهشت يا طبقات بالاى آن فرومى ريزد ولى براى ابرار مقدارى از آن را با رحيق مختوم كه نوع ديگرى از شراب طهور بهشتى است مى آميزند!.
      در روايـات مـتـعـددى ايـن شـراب بـهشتى پاداش كسانى ذكر شده كه از شراب آلوده دنياچشم بـپـوشند, و تشنه كامان را سيراب كنند, و آتش اندوه را در دل مؤمنان خاموش سازند و كسانى كه در روز گرم تابستان روزه بگيرند.
      از جمله پيغمبراكرم (ص ) به على (ع ) فرمود: ((اى على ! كسى كه خمر وشراب را به خاطر خدا ترك گويد خداوند او را از شراب زلال دربسته مهر شده بهشتى سيراب مى كند)).
      آيـه ـ شـان نـزول : مـفـسران براى اين آيه و هفت آيه بعد از آن دو شان نزول نقل كرده اند نخست ايـن كـه : روزى عـلـى (ع ) و جـمـعـى از مؤمنان از كنار جمعى از كفار((مكه )) گذشتند, آنها به عـلى (ع ) و مؤمنان خنديدند و استهزا كردند, آيات موردبحث نازل شد و سرنوشت اين گروه كافر استهزاكننده را در قيامت روشن ساخت .
      ديـگـر ايـن كـه آيـات موردبحث درباره افرادى همچون عمار, صهيب , خباب ,بلال , و ساير فقراى مؤمنين كه مورد استهزاى مشركان قريش همچون ابوجهل , ووليدبن مغيره , و عاص بن وائل , واقع مى شدند نازل شده .
      جمع ميان اين دو شان نزول نيز كاملا ممكن است .
      تفسير:.
      آن روز آنها مؤمنان را مسخره مى كردند, اما امروز !.
      در تـعقيب آيات گذشته كه سخن از نعمتها وپاداشهاى عظيم ابرار و نيكان مى گفت , در اينجا به گـوشـه اى از مـصائب و زحمات آنها كه در اين جهان به خاطرايمان و تقوا با آن روبه رو مى شوند اشاره مى كند, تا روشن شود كه آن پاداشهاى بزرگ بى حساب نيست .
      نـخـست مى فرمايد: ((بدكاران (در دنيا) پيوسته به مؤمنان مى خنديدند)) (ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون ).
      خـنـده اى تـمـسـخـرآميز و تحقيركننده , خنده اى كه از روح طغيان و كبر و غرور وغفلت ناشى مى شود, و هميشه افراد سبك سر و مغرور در برابر مؤمنان باتقوا چنين خنده هاى مستانه داشته اند.
      (آيـه )ـ در ايـن آيه دومين برخورد زشت آنها را بيان كرده , مى فرمايد: ((وهنگامى كه از كنارشان مى گذشتند آنها را با اشاره تمسخر مى كردند)) (واذا مروا بهم يتغامزون ).
      و بـا ايـن علامات واشارات مى گويند: اين بى سروپاها را ببينيد كه مقربان درگاه خدا شده اند اين آسـتين پاره ها و پابرهنه ها را تماشا كنيد كه مدعى نزول وحى الهى بر خودشان هستند! واين گروه نـادان را بـنـگـريـد كـه مـى گـويـنـد استخوان پوسيده وخاك شده بار ديگر به حيات و زندگى برمى گردد و امثال اين سخنان زشت و بى محتوا.
      (آيـه )ـ ايـنـها همه در برخوردشان با مؤمنان بود, در جلسات خصوصى نيزهمين برنامه را بازگو كرده , و سخريه ها را غيابا ادامه مى دادند, همان گونه كه آيه موردبحث مى گويد: ((و هنگامى كه بـه سـوى خـانـواده خـود بـاز مـى گـشـتند مسرور وخندان بودند)) و از آنچه انجام داده بودند خوشحالى مى كردند (واذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فكهين ).
      گـوئى فـتـح و پـيـروزى نـصـيب آنها شده كه به آن مباهات مى كنند, و باز هم درغياب , همان سخريه ها, و همان استهزاها ادامه دارد.
      (آيه )ـ چهارمين عكس العمل شرارت آميز آنها در برابر مؤمنان اين بودكه : ((وقتى آنان را مى ديدند مى گفتند: اينها گمراهانند)) (واذا راوهم قالوا ان هؤلا لضالون ).
      چـرا كـه راه و رسـم بـت پرستى و خرافاتى را كه درميان آنها رائج بود و هدايتش مى پنداشتند رها كـرده , و بـه سـوى ايـمـان بـه خـدا و توحيد خالص بازگشته و به گمان آنها لذت نقد دنيا را به نعمتهاى نسيه آخرت فروخته بودند.
      (آيـه )ـ و از آنـجـا كـه مؤمنان غالبا از افرادى بودند كه موقعيت اجتماعى وثروت قابل توجهى در اخـتـيـار نـداشـتـنـد ـ و بـه همين دليل كفار به آنها با چشم حقارت مى نگريستند, و ايمانشان را بـى ارزش شـمرده , و آئينشان را به باد مسخره مى گرفتندقرآن مى گويد: ((در حالى كه هرگز مامور مراقبت و متكفل آنان [ مؤمنان ] نبودند))(ومـا ارسلوا عليهم حافظين ).
      اين در حقيقت جوابى است به اين افراد خودخواه و پرادعا كه به شما چه مربوط كه مؤمنان از كدام گروهند؟ شما در متن دعوت و محتواى آئين پيامبراسلام (ص )بنگريد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #558

        (آيه )ـ ولى در قيامت مساله برعكس مى شود, چنانكه در اين آيه مى فرمايد: ((ولى امروز مؤمنان به كفار مى خندند))!(فاليوم الذين آمنوا من الكفاريضحكون ).
        چـرا كه قيامت بازتابى است از اعمال انسان در دنيا, و در آنجا بايد عدالت الهى اجرا شود, و عدالت ايـجـاب مـى كند كه در آنجا مؤمنان پاكدل به كفار لجوج ومعاند و استهزاگر بخندند, و اين خود نوعى عذاب دردناك براى اين مغروران مستكبر است !.
        در بـعـضـى از روايـات از رسول خدا(ص ) آمده است كه در آن روز درى ازبهشت به روى كفار گشوده مى شود, و آنها به گمان اين كه فرمان آزادى از دوزخ وورود در بهشت داده شده است به سـوى آن حـركت مى كنند, هنگامى كه به آن رسيدند ناگهان دربسته مى شود, و اين كار چند بار تكرار مى شود و مؤمنان كه ازبهشت نظاره گر آنانند مى خندند))!.
        (آيـه )ـ لـذا در ايـن آيه مى افزايد: ((در حالى كه بر تختهاى آراسته بهشتى نشسته و (به سرنوشت شوم آنها) مى نگرند)) (على الا رائك ينظرون ).
        بـه چه چيز نگاه مى كنند! به آن همه نعمتهاى بى پايان الهى , به آن مواهب عظيم و به آن عذابهاى دردناكى كه كفار مغرور و خودخواه در نهايت ذلت و زبونى به آن گرفتارند.
        (آيـه )ـ سـرانـجام در آخرين آيه اين سوره به صورت يك جمله استفهاميه ,مى فرمايد: ((آيا (با اين حال ) كافران پاداش اعمال خود را گرفتند))؟! (هل ثوب الكفار مـا كانوا يفعلون ).
        اين سخن خواه از ناحيه خداوند باشد, يا فرشتگان , و يا مؤمنان , نوعى طعن و استهزا نسبت به افكار و ادعـاهاى اين مغروران مستكبر است كه انتظار داشتند درمقابل اعمال زشتشان جايزه و پاداشى هـم از خـداونـد دريـافـت دارنـد, در بـرابر اين پندار غلط و خيال خام مى فرمايد: ((آيا آنها پاداش اعمالشان را گرفتند))؟.
        ((پايان سوره مطففين )).
        سوره انشقاق [84].
        اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 25 آيه است .
        محتواى سوره :.
        اين سوره مانند بسيارى از سوره هاى جز اخير قرآن مجيد از مباحث معادسخن مى گويد, در آغاز اشـاراتـى بـه حوادث هولناك و تكان دهنده پايان جهان وشروع قيامت مى كند, و در مرحله بعد به مـساله رستاخيز و حساب اعمال نيكوكاران و بدكاران , و سرنوشت آنها, و در مرحله سوم به بخشى از اعـمـال و اعـتـقـاداتـى كـه مـوجب عذاب و كيفرالهى مى شود, و در مرحله چهارم بعد از ذكر سـوگـنـدهـائى به مراحل سير انسان در مسير زندگى دنيا و آخرت اشاره مى كند و سرانجام در مرحله پنجم باز سخن از اعمال نيك و بد و كيفر و پاداش آنهاست .
        دربـاره فـضـيـلـت تـلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم (كسى كه سوره انـشـقاق را بخواند خداوند او را از اين كه در قيامت نامه اعمالش به پشت سرش داده شود در امان مى دارد))!.
        به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
        (آيـه )ـ هـمـان گونه كه در شرح محتواى سوره گفتيم در آغاز اين سوره نيز به حوادث عظيم و عـجـيـب پـايـان جهان اشاره شده , مى فرمايد: ((در آن هنگام كه آسمان [ كرات آسمانى ] شكافته شود)) (اذا السما انشقت ).
        نـظـيـر آنچه در آغاز سوره انفطار آمده كه مى فرمايد: ((در آن زمان كه آسمان (وكرات آسمانى ) شكافته و ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)).
        و اين اعلام پايان دنيا و خرابى و فناى آن است .
        در حـديثى از اميرمؤمنان على (ع ) در تفسير آيه آمده كه فرمود: ((در آستانه قيامت اين كواكب را كه ما مشاهده مى كنيم از كهكشان جدا مى شود, و نظام همگى به هم مى خورد)).
        (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و تسليم فرمان پروردگارش شود و شايسته است چنين باشد)) (واذنت لربها وحقت ).
        مبادا تصور شود كه آسمان با آن عظمت كمترين مقاومتى در مقابل اين فرمان الهى مى كند.
        چـگـونـه مـى تـوانـد تسليم نباشد در حالى كه فيض وجود لحظه به لحظه ازسوى خداوند به آن مى رسد, و اگر يك آن اين رابطه قطع گردد متلاشى و نابودخواهد شد.
        (آيـه )ـ و در مـرحـلـه بـعد به وضع ((زمين )) اشاره كرده , مى فرمايد: ((و در آن هنگام كه زمين گسترده شود)) (واذا الا رض مدت ).
        كوهها ـبه شهادت آيات فراوانى از قرآن ـ بكلى متلاشى و برچيده مى شوند وتمام بلنديها و پستيها از ميان مى رود, زمين صاف و گسترده و آماده حضور همه بندگان در صحنه مى شود.
        (آيـه )ـ و در سـومـيـن مـرحله , مى افزايد: ((و (زمين ) آنچه در درون داردبيرون افكنده و خالى مى شود)) (والقت مـا فيها وتخلت ).
        مـعروف درميان مفسران اين است كه مفهوم آيه اين است كه تمام مردگانى كه در درون خاك و داخـل قـبـرهـا آرمـيـده اند يكباره همه به بيرون پرتاب مى شوند, ولباس حيات و زندگى بر تن مى كنند.
        بـعـضـى ديگر گفته اند علاوه بر انسانها, معادن و گنجهاى نهفته درون زمين نيزهمگى بيرون مى ريزد.
        ايـن احـتـمـال نيز وجود دارد كه مواد مذاب درون زمين با زلزله هاى هولناك ووحشتناك بكلى بيرون مى ريزد, و همه پستيها را پر مى كند و سپس درون زمين خالى و آرام مى گردد.
        (آيـه )ـ باز به دنبال اين سخن , مى افزايد: ((و تسليم فرمان پروردگارش گردد و شايسته است )) كه تسليم باشد (واذنت لربها وحقت ).
        ايـن حـوادث عظيم كه با تسليم كامل همه موجودات توام است , از يكسوبيانگر فناى اين دنياست , فـناى زمين و آسمان و انسانها و گنجها و گنجينه ها,و از سوى ديگر دليل بر ايجاد نقطه عطفى است در جهان آفرينش , و مرحله نوين وتازه هستى .
        و از سوى سوم نشانه قدرت خداوند بزرگ است , بر همه چيز مخصوصا برمساله معاد و رستاخيز.
        آرى ! هـنـگـامـى كـه اين حوادث واقع شود, انسان , نتيجه اعمال نيك و بد خودرا مى بيند ـ و اين جمله اى است كه در تقدير است .
        (آيه )ـ.
        تلاشى پررنج به سوى كمال مطلق !.
        سـپـس انسانها را مخاطب ساخته و سرنوشت آنها را در مسيرى كه در پيش دارند براى آنها روشن كـرده , مـى فـرمـايـد: ((اى انسان تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى , و او را ملاقات خواهى كرد)) (يا ايها الا نسان انك كادح الى ربك كدحا فملا قيه ).
        اين آيه اشاره به يك اصل اساسى در حيات همه انسانهاست , كه همواره زندگى , آميخته با زحمت و رنـج و تعب است , حتى اگر هدف رسيدن به متاع دنياباشد, تا چه رسد به اين كه هدف آخرت و سعادت جاويدان و قرب پروردگار باشد,اين طبيعت زندگى دنياست , حتى افرادى كه در نهايت رفاه زندگى مى كنند آنها نيزاز رنج و زحمت و درد بركنار نيستند.
        تـعبير به ((ملاقات پروردگار)) در اينجا, خواه اشاره به ملاقات صحنه قيامت كه صحنه حاكميت مطلقه اوست باشد, يا ملاقات جزا و پاداش و كيفر او, يا ملاقات خود اواز طريق شهود باطن , نشان مى دهد كه اين رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد يافت ,و زمانى به پايان مى رسد كه پرونده اين دنيا بسته شود و انسان با عملى پاك خداى خويش را ملاقات كند.
        آرى ! راحتى بى رنج و تعب , تنها در آنجاست .
        تكيه بر عنوان ((رب )) (پروردگار) اشاره به اين است كه اين سعى و تلاش جزئى از برنامه ربوبيت خداوند و تكامل و تربيت انسان است .
        (آيـه )ـ ولـى در اينجا انسانها به دو گروه تقسيم مى شوند همان گونه كه مى فرمايد: ((پس كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شود)) (فاما من اوتى كتابه بيمينه ).
        (آيه )ـ ((به زودى حساب آسانى براى او مى شود)) (فسوف يحاسب حسابا يسيرا).
        (آيه )ـ ((و خوشحال به اهل و خانواده اش باز مى گردد)) (وينقلب الى اهله مسرورا).
        ايـنـهـا كـسـانى هستند كه در مدار اصلى آفرينش , در همان مدارى كه خداوندبراى اين انسان و سـرمـايـه ها و نيروهاى او تعيين كرده حركت مى كنند, و تلاش وكوشش آنها همواره براى خدا, و سـعـى و حركتشان به سوى خداست , در آنجا نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند كه اين نشانه پاكى عمل و صحت ايمان ونجات در قيامت است , و مايه سرافرازى و سربلندى در برابر اهل محشر.
        مـنـظـور از ((حـساب يسير)) حساب سهل و آسان است كه سخت گيرى و دقت در آن نباشد, از سيئات بگذرد و حسنات را پاداش دهد و حتى سيئات آنها را به حسنات تبديل كند.
        (آيه )ـ.
        آنها كه از شرم نامه اعمال را پشت سر مى گيرند!.
        بـه دنـبـال بـحـثى كه در آيات قبل پيرامون اصحاب اليمين (مؤمنانى كه نامه اعمالشان به دست راسـتـشـان داده مـى شـود) گذشت در اينجا از كفار و مجرمان وچگونگى نامه اعمال آنها سخن مى گويد.
        نـخـست مى فرمايد: ((و اما كسى كه نامه اعمالش به پشت سرش داده شود))(واما من اوتى كتابه ورا ظهره ).
        (آيه )ـ ((به زودى فرياد مى زند: اى واى بر من كه هلاك شدم ))! (فسوف يدعوا ثبورا).
        (آيه )ـ ((و در شعله هاى سوزان آتش مى سوزد)) (ويصلى سعيرا).
        ((اصحاب اليمين )) با سرافرازى و افتخار و مباهات نامه اعمالشان را به دست راست گرفته و صدا مى زنند: هاؤم اقروا كتابيه ;Š اى اهل محشر! بياييد و نامه اعمال مرا بگيريد و بخوانيد)) (حاقه /19).
        اما وقتى مجرمان تبهكار نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند آنها ازشرمسارى و ذلت دست را پشت سر مى گيرند, تا اين سند جرم و فضاحت كمترديده شود, ولى چه فايده كه در آنجا چيزى پنهان شدنى نيست .
        (آيه )ـ سپس به بيان علت اين سرنوشت شوم پرداخته , مى فرمايد: ((چراكه او درميان خانواده اش پيوسته (از كفر و گناه خود) مسرور بود)) (انه كان فى اهله مسرورا).
        سـرورى آميخته با غرور, و غرورى آميخته با غفلت و بى خبرى از خدا,سرورى كه نشانه دلبستگى سخت به دنيا و بى اعتنايى به جهان پس از مرگ بود.
        (آيـه )ـ و لـذا در اين آيه , مى افزايد: اين به خاطر آن است كه ((او گمان مى كرد هرگز بازگشت نمى كند)) و معادى در كار نيست ! (انه ظن ان لن يحور).
        در حـقـيـقـت منشا اصلى بدبختى او اعتقاد فاسد و گمان باطلش دائر بر نفى معاد بود, و همين اعـتـقـاد بـاعث غرور و سرور او شد, او را از خدا دور ساخت و درشهوات و انواع گناهان غوطه ور نـمـود, تـا آنجا كه دعوت انبيا را به باد استهزا گرفت ,و وقتى به سراغ خانواده خود مى آمد از اين استهزا و سخريه شاد و خوشحال بود,همين معنى در آيه 31 سوره مطففين نيز آمده است .
        (آيه )ـ در اين آيه , براى نفى عقائد باطل آنها مى فرمايد: ((آرى پروردگارش نسبت به او بينا بود)) و اعمالش را براى حساب ثبت كرد! (بلى ان ربه كان به بصيرا).
        تعبير اين آيه همانند آيه ((يا ايها الا نسان انك كادح الى ربك كدحا فملا قيه )).
        مـى تـوانـد به منزله دليلى بر مساله معاد محسوب شود, بخصوص اين كه در هردو آيه روى عنوان ((رب )) تـكـيـه شده است , چرا كه سير تكاملى انسان به سوى پروردگار هرگز نمى تواند با مرگ متوقف گردد, و زندگى دنيا كمتر از آن است كه هدف چنين سيرى باشد.
        و نيز بصير بودن خداوند نسبت به اعمال آدمى , و ثبت و ضبط آنها حتما بايدمقدمه اى براى حساب و جزا باشد وگرنه بيهوده است .
        (آيـه )ـ بـه دنـبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون سير تكاملى انسان به سوى خداوند آمد, در اينجا براى تاكيد اين مطلب و توضيح بيشتر, مى فرمايد(سوگند به شفق )) (فلا اقسم بالشفق ).
        (آيه )ـ ((و سوگند به شب و آنچه را (از امور پراكنده ) جمع آورى مى كند))(والليل ومـا وسق ).
        (آيه )ـ ((و سوگند به ماه آنگاه كه بدر كامل مى شود)) (والقمر اذا اتسق ).
        (آيـه )ـ ((كه همه شما پيوسته از حالى به حال ديگر منتقل مى شويد)) تا به كمال برسيد (لتركبن طبقا عن طبق ).
        منظور از ((شفق )) در اينجا همان روشنى آميخته با تاريكى در آغاز شب است .
        و از آنـجـا كـه ظـهور ((شفق )) خبر از يك حالت تحول و دگرگونى عميق در جهان مى دهد, و اعـلام پايان روز و آغاز شب است , به علاوه جلوه و زيبائى خاصى دارد,و از همه گذشته وقت نماز مـغـرب اسـت , خداوند به آن سوگند ياد فرموده تا همگان را وادار به انديشه در اين پديده زيباى آسمانى كند.
        و امـا سوگند به شب به خاطر آثار و اسرار زيادى است كه در آن نهفته شده ودر گذشته مشروحا از آن سخن گفته ايم .
        تـعـبـيـر بـه ((مـاوسق )) باتوجه به اين كه ((وسق )) به معنى جمع كردن پراكنده هاست اشاره به بـازگشت انواع حيوانات و پرندگان و حتى انسانها به خانه هاو لانه هاى خود به هنگام شب است , كـه نـتـيـجـه آن آرامـش و آسايش عمومى جانداران مى باشد, و يكى از اسرار و آثار پراهميت شب محسوب مى شود.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #559

          قـابـل تـوجـه اين كه هر چهار موضوعى كه در آيات فوق به آن سوگند ياد شده است (شفق , شب موجوداتى كه شب آنها را گردآورى مى كند, ماه در حالت بدركامل ) همه موضوعاتى است مربوط به هم و مكمل يكديگر, و مجموعه اى زيباو منسجم را تشكيل مى دهد كه انديشه انسان را تحريك مى كند, تا در قدرت عظيم آفرينش بينديشد, و از اين دگرگونيهاى سريع به مساله معاد و قدرت خداوند بر آن آشناتر شود.
          جـمـلـه ((لتركبن طبقا عن طبق )) بيانگر حالات مختلفى است كه انسان در مسيرزندگى خود يكى پس از ديگرى پيدا مى كند.
          از جـمـلـه حـالات گـوناگونى كه انسان در طريق پررنج و مشقت خود به سوى خداوند و كمال مطلق پيدا مى كند, نخست عالم دنيا, بعد جهان برزخ و سپس رستاخيز و حالات مختلف آن .
          (آيـه )ـ سپس به عنوان يك نتيجه گيرى كلى از بحثهاى گذشته ,مى فرمايد: ((پس چرا هنگامى كه آنها ايمان نمى آورند))؟! (فما لهم لا يؤمنون ).
          بـا اين كه دلائل حق روشن و آشكار است هم دلائل توحيد و خداشناسى وهم دلائل معاد, هم آيات آفاقى و هم آيات انفسى .
          (آيـه )ـ سـپس از كتاب ((تكوين )) به سراغ كتاب ((تدوين )) مى رود,مى افزايد: ((و (چرا) هنگامى كه قرآن بر آنها خوانده مى شود سجده نمى كنند))؟(واذا قرئ عليهم القرآن لا يسجدون ).
          قـرآنـى كـه نور اعجاز از جوانب مختلف آن مى درخشد, و هر ناظر بى طرف مى داند ممكن نيست زائيده مغز بشرى باشد.
          (آيه )ـ در اين آيه , مى افزايد: ((بلكه كافران پيوسته آيات الهى را تكذيب مى كنند)) (بل الذين كفروا يكذبون ).
          به كار بردن ((فعل مضارع )) (يكذبون ) در اينجا كه معمولا براى استمرار مى آيد گواه براين معنى اسـت كـه آنـهـا در تـكـذيـبـهـاى خود اصرار داشتند, اصرارى كه از روح لجاج وعناد سرچشمه مى گرفت .
          (آيـه )ـ سـپـس با لحنى تهديدآميز مى فرمايد: ((و خداوند آنچه را در دل پنهان مى دارند به خوبى مى داند)) (واللّه اعلم بما يوعون ).
          خـداوندا از نيات و اهداف آنها, و انگيزه هائى كه سبب اين تكذيبهاى مستمرمى گردد, باخبر است هر قدر آنها بر آن پرده پوشى كنند و سرانجام كيفر همه آن را به آنها خواهد داد.
          (آيه )ـ و در اين آيه , مى فرمايد: ((پس آنها را به عذابى دردناك بشارت ده ))(فبشرهم بعذاب اليم ).
          تـعـبـير به ((بشارت )) كه معمولا در خبرهاى خوش به كار مى رود در اينجا نوعى طعن و سرزنش اسـت , ايـن در حـالى است كه مؤمنان را حقيقتا بشارت به نعمتهاى گسترده بهشتى مى دهد, تا تكذيب كنندگان دوزخى در حسرت و اندوه فرو روند.
          (آيـه )ـ در آخـريـن آيـه اين سوره , به صورت يك استثنا بار ديگر به سرنوشت مؤمنان صالح العمل اشـاره كـرده , مـى فرمايد: ((مگر كسانى كه ايمان آورده واعمال صالح انجام داده اند كه براى آنها پاداشى است قطع نشدنى )) (الا الذين آمنواوعملوا الصالحات لهم اجر غير ممنون ).
          ايـن آيـه راه بـازگشت را به روى كفار مى گشايد, و مى فرمايد: اين عذاب اليم ازكسانى كه توبه كـنند و ايمان آورند و اعمال صالح انجام دهند قطعا برداشته شده وپاداش دائم و نقصان ناپذير به آنها داده مى شود.
          ((پايان سوره انشقاق )).


          سوره بروج [85].
          اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 22 آيه است .
          محتواى سوره :.
          بـاتـوجـه بـه ايـن كه اين سوره از سوره هاى ((مكى )) است چنين به نظر مى رسدكه هدف اصلى تقويت روحيه مؤمنان در برابر دشمنان و تشويق آنان به پايمردى واستقامت است .
          و در هـمـيـن رابـطـه در اين سوره داستان ((اصحاب اخدود)) را نقل مى كند,همانها كه خندقها كندند و آتشهاى عظيمى در آن افروختند, و مؤمنان را تهديد به شكنجه با آتش كردند, گروهى را زنده زنده در آتش سوزاندند, اما آنها از ايمانشان بازنگشتند.
          در قسمت ديگرى از اين سوره كافرانى را كه مؤمنان را تحت فشار قرارمى دهند سخت مورد حمله قـرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهديدمى كند, در حالى كه مؤمنان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد.
          در مـقـطع بعد آنها را به گذشته تاريخ باز مى گرداند, و داستان فرعون و ثمود واقوام زورمند را در بـرابـر ديـدگانشان مجسم مى سازد, تا كفار ((مكه )) كه نسبت به آنهاقدرت ناچيزى داشتند حساب خود را بكنند, و هم مايه تسلى خاطر پيامبر(ص ) ومؤمنان بوده باشد.
          و در آخرين مقطع سوره اشاره به عظمت قرآن مجيد و اهميت فوق العاده اين وحى الهى مى كند, و سوره را با آن پايان مى دهد.
          نامگذارى اين سوره به ((بروج )) به تناسب سوگندى است كه در آيه نخستين آن آمده است .
          فضيلت تلاوت سوره :.
          در حـديـثـى از پـيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((هركس اين سوره را بخواندخداوند به تعداد تمام كسانى كه در نماز جمعه اجتماع مى كنند, و تمام كسانى كه روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند, ده حسنه به او مى دهد, و تلاوت آن انسان رااز ترسها و شدائد رهائى مى بخشد)).
          باتوجه به اين كه يكى از تفسيرهاى آيه ((وشاهد ومشهود)) روز جمعه و روزعرفه است , و نيزباتوجه بـه ايـن كه سوره حكايت از مقاومت شديد مؤمنان پيشين دربرابر شدائد و فشارها مى كند, تناسب ايـن پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود,و در ضمن نشان مى دهد كه اين همه اجر و پاداش از آن كسانى است كه آن رابخوانند و در آن بينديشند و سپس عمل كنند.
          به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
          (آيه )ـ در آغاز سوره , مى فرمايد: ((سوگند به آسمان كه داراى برجهاى بسياراست )) (والسما ذات البروج ).
          بـرجـهـاى آسـمـانى يا به معنى ستارگان درخشان و روشن آسمان است يا به معنى ((صورتهاى فـلـكى )) يعنى ;Š مجموعه اى از ستارگان كه در نظر ما شباهت به يكى از موجودات زمينى دارد, و بـرجـهـاى دوازده گـانـه دوازده صورت فلكى است كه خورشيد در مسير سالانه خود در هر ماه محاذى يكى از آنها قرارمى گيرد ـ البته خورشيد حركت نمى كند بلكه زمين به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد كه خورشيد جابه جا مى شود و محاذى يكى از اين صورتهاى فلكى مى گردد.
          (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و سوگند به آن روز موعود)) روز رستاخيز(واليوم الموعود).
          هـمـان روزى كـه تمام انبيا و پيامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آيه قرآن مجيد از آن خبر مى دهد.
          (آيـه )ـ و در سـومـيـن و چـهـارمـين سوگند, مى فرمايد: ((و قسم به شاهد ومشهود)) (وشاهد ومشهود).
          در ايـن كـه منظور از ((شاهد)) و ((مشهود)) چيست ؟ مفسران حدود سى تفسيرذكر كرده اند كه مهمترين آنها تفسيرهاى زير است :.
          1ـ ((شاهد)) شخص پيغمبراكرم (ص ) و ((مشهود)) روز قيامت است .
          2ـ شاهد گواهان عمل انسانند, مانند اعضاى پيكر او و ((مشهود)) انسانها واعمال آنها هستند.
          3ـ ((شاهد)) به معنى روز جمعه است كه شاهد اجتماع مسلمين در مراسم بسيار مهم نماز آن روز است و ((مشهود)) روز عرفه است كه زائران بيت اللّه الحرام شاهد و ناظر آن روزند.
          4ـ ((شاهد)) روز عيد قربان و ((مشهود)) روز عرفه مى باشد.
          5ـ منظور از ((شاهد)) شبها و روزها, و ((مشهود)) بنى آدم است كه به اعمال اوگواهى مى دهد.
          6ـ منظور از ((شاهد)) ملائكه و ((مشهود)) قرآن است .
          7ـ مـنـظور از ((شاهد)) حجرالاسود و ((مشهود)) حاجيانند كه در كنار آن مى آيندو دست بر آن مى نهند.
          8ـ ((شاهد)) خلق است , و ((مشهود)) حق است .
          9ـ منظور از ((شاهد)) امت اسلامى است و ((مشهود)) امتهاى ديگر.
          10ـ ((شاهد)) پيامبراسلام (ص ) و ((مشهود)) ساير انبيا هستند.
          11ـ ((شاهد)) پيامبر(ص ) و ((مشهود)) امير مؤمنان على (ع ) است .
          البته تناسب اين آيه با آيات قبل ايجاب مى كند كه ((شاهد)) اشاره به شهود روزقيامت باشد, اعم از پيامبر اسلام (ص ) يا ساير پيامبران نسبت به امتهاى خود, وملائكه و فرشتگان و اعضاى پيكر آدمى و شب و روز, و مانند آنها, و ((مشهود))انسانها يا اعمال آنهاست .
          و بـه اين ترتيب بسيارى از تفاسير فوق درهم ادغام مى شود و در يك مجموعه با يك مفهوم وسيع خلاصه مى گردد و تضادى ميان آنها وجود ندارد.
          چـرا كـه ((شـاهد)) هرگونه گواه را شامل مى شود, و ((مشهود)) هر چيزى را كه برآن گواهى مى دهند.
          آرى ! آسـمـان و سـتارگان درخشان و برجهاى موزونش همگى نشانه نظم وحساب است و ((يوم مـوعـود)) صـحنه روشنى از حساب و كتاب , و شاهد و مشهودنيز وسيله اى است براى رسيدگى دقـيق به اين حساب , وانگهى همه اين سوگندهابراى آن است كه به شكنجه گران ظالم هشدار دهد اعمال آنها در مورد مؤمنان راستين همگى ثبت و ضبط, و براى روز موعود نگهدارى مى شود.
          (آيه )ـ.
          مؤمنان در برابر كوره هاى آدم سوزى !.
          قـرآن بـعـد از ايـن سـوگـندها مى فرمايد: ((مرگ بر شكنجه گران صاحب گودال ))آتش (قتل اصحاب الا خدود).
          (آيه )ـ ((آتشى عظيم و شعله ور)) (النار ذات الوقود).
          (آيه )ـ ((هنگامى كه در كنار آن نشسته بودند)) (اذهم عليها قعود).
          (آيه )ـ ((و آنچه را با مؤمنان انجام مى دادند (با خونسردى و قساوت )تماشا مى كردند))! (وهم على مـا يفعلون بالمؤمنين شهود).
          اين گروه شكنجه گر خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بودند, و مؤمنان راوادار مى كردند كـه دسـت از ايـمـان خـود بـردارنـد, هـنگامى كه با مقاومت آنان روبه رومى شدند آنها را در اين كوره هاى آدم سوزى انداخته , به آتش مى كشيدند!.
          (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايـد: ((آنها (شكنجه گران ) هيچ ايرادى بر مؤمنان نداشتند جز اين كه به خداوند عزيز و حميد ايمان آورده بودند))؟! (ومـا نقموا منهم الا ان يؤمنوا باللّه العزيز الحميد).
          تـعـبـيـر بـه ((عـزيـز)) (قدرتمند شكست ناپذير) و ((حميد)) (شايسته هرگونه ستايش و داراى هـرگـونـه كمال ) در حقيقت پاسخى است به جنايتهاى آنها,و دليلى است بر ضد آنان , يعنى ;Š مگر ايمان به چنين خدائى جرم و گناه است ؟!.
          در ضـمـن تهديد و هشدارى نيز به اين شكنجه گران در طول تاريخ محسوب مى شودكه خداوند عزيز و حميد در كمين آنهاست .
          (آيـه )ـ سپس به بيان دو وصف ديگر از اوصاف اين معبود بزرگ پرداخته , مى افزايد: ((همان كسى كـه حـكـومـت آسـمـانـها و زمين از آن اوست وخداوند بر همه چيز گواه است )) (الذى له ملك السموات والا رض واللّه على كل شى شهيد).
          در حـقيقت اين چهار وصف از اوصافى است كه شايستگى براى عبوديت رامسلم مى كند, قدرت و توانائى , واجد هرگونه كمال بودن , مالكيت آسمانها و زمين ,و آگاهى از همه چيز.
          در ضمن بشارتى است به مؤمنان كه خدا حاضر و ناظر است و صبر وشكيبايى و استقامتشان را در راه حفظ ايمان مى بيند.
          و البته توجه به اين حقيقت به آنها نيرو و نشاط مى دهد.
          از سوى ديگر تهديدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است كه اگر خدامانع كار آنها نمى شود نـه به خاطر ناتوانى است , بلكه به خاطر آزمون و امتحان است , و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناك خدا را خواهند چشيد.
          اصحاب اخدود چه كسانى بودند؟.
          ((اخـدود)) بـه مـعـنى گودال بزرگ يا خندق است , منظور در اينجا خندقهاى عظيمى است كه مملو از آتش بود تا شكنجه گران , مؤمنان را در آنها بيفكنند وبسوزانند.
          مـعـروف و مشهور آن است كه اين ماجرا مربوط به ((ذونواس )) آخرين پادشاه ((حمير)) ((6)) در سرزمين ((يمن )) است .
          تـوضـيح اين كه : ((ذونواس )) كه آخرين نفر از سلسله گروه ((حمير)) بود به آيين يهود درآمد, و گـروه ((حـمـيـر)) نـيـز از او پـيروى كردند, او نام خود را ((يوسف )) نهاد, ومدتى بر اين منوال گذشت , سپس به او خبر دادند كه در سرزمين ((نجران )) (درشمال يمن ) هنوز گروهى بر آيين نـصرانيتند, هم مسلكان ((ذونواس )) او را وادار كردندكه اهل ((نجران )) را مجبور به پذيرش آيين يهود كند, او به سوى نجران حركت كرد, وساكنان آنجا را جمع نمود, و آيين يهود را بر آنها عرضه داشـت و اصـرار كرد آن راپذيرا شوند, ولى آنها ابا كردند حاضر به قبول شهادت شدند اما حاضر به صرف نظركردن از آيين خود نبودند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #560

            ((ذونـواس )) دسـتـور داد خـندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختندو آتش زدند, گروهى را زنـده زنـده بـه آتـش سـوزانـد, و گروهى را با شمشير كشت وقطعه قطعه كرد, بطورى كه عدد مـقتولين و سوختگان به آتش به بيست هزار نفررسيد!((7))بعضى افزوده اند كه در اين گير و دار يك تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت , و از ذونواس شكايت كرد و يارى طلبيد.
            قـيـصر گفت : سرزمين شما از من دور است , اما نامه اى به پادشاه حبشه مى نويسم كه او مسيحى اسـت و همسايه شماست , از او مى خواهم شما را يارى دهد, مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نجاشى آمـد, و نـجـاشى از شنيدن اين داستان سخت متاثر گشت , و از خاموشى شعله آيين مسيح (ع ) در سرزمين نجران افسوس خورد, و تصميم بر انتقام شهيدان را از او گرفت .
            لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذونواس راشكست دادند, و گروه زيادى از آنان كشته شد, و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات حبشه درآمد.

            (آيه )ـ.
            شكنجه گران در برابر مجازات الهى !.

            بعد از بيان جنايت عظيم شكنجه گران اقوام پيشين در اينجا به كيفر سخت الهى نسبت به آنان , و پـاداشـهـاى عـظيم مؤمنان اشاره كرده , مى فرمايد: ((كسانى كه مردان و زنان با ايمان را شكنجه دادنـد, سـپـس تـوبـه نكردند, براى آنها عذاب دوزخ وعذاب آتش سوزان است )) (ان الذين فتنوا المؤمنين والمؤمنات ثم لم يتوبوا فلهم عذاب جهنم ولهم عذاب الحريق ).
            جـمـلـه ((ثـم لم يتوبوا)) نشان مى دهد كه راه توبه حتى براى چنين شكنجه گران ستمگرى باز است , و اين نهايت لطف پروردگار را نسبت به گنهكاران نشان مى دهد,و ضمنا هشدارى است به مردم مكه كه تا دير نشده دست از آزار و شكنجه مؤمنان بردارند, و به سوى خدا بازگردند.
            قـابـل تـوجـه ايـن كـه در اين آيه دو گونه عذاب براى آنها ذكر كرده : يكى عذاب جهنم و ديگرى ((عـذاب حـريـق )) (عـذاب آتـش سوزان ) ذكر اين دو ممكن است به خاطر اين باشد كه در جهنم انـواعـى از مجازاتها وجود دارد كه يكى از آنها آتش سوزان است , و ذكر آن بالخصوص به خاطر اين است كه شكنجه گران مزبور مؤمنان را با آتش مى سوزاندند و بايد در آنجا با آتش مجازات شوند اما اين آتش كجا و آن آتش كجا.
            (آيـه )ـ سـپـس بـه پاداش مؤمنان پرداخته , مى فرمايد: ((و براى كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صـالـح انـجـام دادنـد بـاغهايى از بهشت است كه نهرها زيردرختانش جارى است , و اين نجات و پـيروزى بزرگ است )) (ان الذين آمنوا وعملواالصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الا نهار ذلك الفوز الكبير).
            چـه فـوز و پـيـروزى از ايـن بـرتـر كه در جوار قرب پروردگار و در ميان انواع نعمتهاى پايدار, با سـربـلندى و افتخار جاى گيرند, ولى نبايد فراموش كرد كه كليداصلى اين پيروزى و فوز كبير, ايمان و عمل صالح است .
            (آيـه )ـ سـپـس بـار ديگر به تهديد كفار و شكنجه گران پرداخته , مى افزايد: ((گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت به يقين بسيار شديد است ))! (ان بطش ربك لشديد).
            (آيه )ـ بعد مى فرمايد: گمان نكنيد قيامتى در كار نيست و يا بازگشت شمامشكل است ;Š ((اوست كه آفرينش را آغاز مى كند, و باز مى گرداند)) (انه هو يبدئ ويعيد).
            (آيـه )ـ سـپـس بـه بـيان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ,مى گويد: ((و او آمرزنده و دوستدار (مؤمنان ) است )) (وهو الغفور الودود).
            (آيه )ـ ((صاحب عرش و داراى مجد و عظمت است )) (ذوالعرش المجيد).
            (آيه )ـ ((و آنچه را مى خواهد انجام مى دهد)) (فعال لما يريد).
            در حـقيقت ذكراين اوصاف در برابر تهديدى كه در آيات قبل آمده براى بيان اين حقيقت است كه راه بـازگـشـت به روى گنهكاران باز است , و خداوند در عين شديدالعقاب بودن غفور و ودود و رحيم و مهربان است .
            (آيه )ـ.
            ديدى خدا با لشكر فرعون و ثمود چه كرد؟.
            آيـات قـبـل بيان قدرت مطلقه خداوند و حاكميت بلامنازع او, و تهديد كفار وشكنجه گران بود, بـراى ايـن كـه مـعـلـوم شود اين تهديدها عملى است در اينجا روى سخن را به پيامبر(ص )كرده , مى فرمايد: ((آيا داستان لشكرها به تو رسيده است ))(هل اتيك حديث الجنود).
            لـشـكـريـان عظيمى كه در برابر پيامبران الهى صف آرائى كردند و به مبارزه برخاستند به گمان اين كه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام كنند.
            (آيـه )ـ و بـعد به دو نمونه آشكار از آنها كه يكى در قديم الايام ,و ديگرى در عصر نزديكتر واقع شد اشاره كرده , مى افزايد: ((لشكريان فرعون وثمود)) (فرعون وثمود).
            همانها كه بعضى شرق و غرب جهان را زير سلطه خود قرار دادند, و بعضى دل كوهها را شكافتند و سنگهاى عظيم آن را بركندند, و از آن خانه ها و قصرهاى عظيم ساختند, و كسى را ياراى مقابله با آنها نبود.
            امـا خـداونـد گـروه اول را با ((آب )) و گروه دوم را با ((باد)) كه هر دو وسيله هاى حيات آدمى هستند, درهم كوبيد!.
            (آيه )ـ در اين آيه مى افزايد: ((ولى كافران پيوسته در تكذيب حقند)) (بل الذين كفروا فى تكذيب ).
            چـنـان نـيست كه نشانه هاى حق بر كسى مخفى و پنهان باشد, لجاجت و عناداجازه نمى دهد كه بعضى راه را پيدا كنند, و در طريق حق گام بگذارند.
            تـعـبير به ((بل )) كه به اصطلاح براى اضراب (عدول از چيزى به چيز ديگر)است گوئى اشاره به ايـن است كه اين گروه مشرك از قوم فرعون و ثمود هم بدتر ولجوج ترند, دائما مشغول تكذيب و انكار قرآنند.
            (آيـه )ـ ولـى آنـها بايد بدانند كه ;Š ((و خداوند به همه آنها احاطه دارد)) وهمه در چنگال قدرت او هستند (واللّه من ورائهم محيط).
            اگـر خـدا بـه آنـهـا مـهـلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است , و اگر آنها راسريعا مجازات نمى كند نه به خاطر اين است كه از قلمرو قدرتش بيرونند.
            (آيـه )ـ در اين آيه مى افزايد: اصرار آنها در تكذيب قرآن و نسبت آن به سحر و كهانت و شعر بيهوده است اين آيات , سحر و دروغ نيست ((بلكه قرآن باعظمت است )) (بل هو قرآن مجيد).
            محتوايش عظيم و گسترده , و معانيش بلند و پرمايه است , هم در زمينه معارف و اعتقادات , و هم اخلاق و مواعظ و هم احكام و سنن .
            (آيـه )ـ ((كـه در لوح محفوظ جاى دارد)) (فى لوح محفوظ) و دست نااهلان و شياطين و كاهنان هرگز به آن نمى رسد, و از هرگونه تغيير و تبديل و زياده ونقصان بركنار مى باشد.
            بـنـابراين ;Š اگر نسبتهاى ناروا به تو مى دهند, و شاعر و ساحر و كاهن ومجنونت مى خوانند, هرگز غمگين مباش , تكيه گاه تو محكم , راهت روشن , وپشتيبانت قدرتمند و تواناست .
            مـنـظـور از ((لـوح )) در اينجا صفحه اى است كه قرآن مجيد بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نه صـفـحـه اى هـمـچـون الـواح متداول در ميان ما, بلكه در تفسيرى از ابن عباس آمده است ((لوح محفوظ)) طولش به اندازه فاصله زمين و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است !.
            و ايـنـجـاست كه به نظر مى رسد كه لوح محفوظ همان صفحه علم خداونداست كه شرق و غرب عالم را فراگرفته , و از هرگونه دگرگونى و تحريف مصون ومحفوظ است .
            ((پايان سوره بروج )).
            سوره طارق [86].
            اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 17 آيه است .
            محتواى سوره :.
            مطالب اين سوره عمدتا بر دو محور دور مى زند .
            1ـ معاد و رستاخيز.
            2ـ قرآن مجيد و ارزش و اهميت آن .
            ولى در آغاز بعد از سوگندهايى انديشه آفرين اشاره به وجود مراقبين الهى برانسان مى كند.
            بـعد براى اثبات امكان معاد, به زندگى نخستين و بدو پيدايش انسان از آب نطفه , اشاره فرموده , نـتـيـجـه گـيـرى مى كند: خداوندى كه قادر است او را از چنين آب بى ارزش و ناچيزى بيافريند توانائى بر بازگشت مجدد او دارد.
            در مرحله بعد به بعضى از ويژگيهاى روز رستاخيز اشاره كرده , سپس با ذكرسوگندهاى متعدد و پـرمـعـنائى اهميت قرآن را گوشزد مى نمايد, و سرانجام سوره رابا تهديد كفار به مجازات الهى پايان مى دهد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #561

              فضيلت تلاوت اين سوره .
              دربـاره فـضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيامبراكرم (ص ) مى خوانيم (هركس آن را تلاوت كند خداوند به تعداد هر ستاره اى كه در آسمان وجود دارد ده حسنه به او مى بخشد))!.
              بـديهى است محتواى سوره و عمل به آن است كه اين همه پاداش عظيم رابه بار مى آورد نه تلاوت خالى از عمل .
              به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
              (آيه )ـ اين سوره نيز همچون بسيارى ديگر از سوره هاى جز آخر قرآن , باسوگندهاى زيبا و انديشه برانگيزى آغاز مى شود, مى فرمايد: ((سوگند به آسمان وكوبنده شب ))! (والسما والطارق ).
              (آيه )ـ ((و تو نمى دانى كوبنده شب چيست ))؟! (ومـا ادريك ما الطارق ).
              (آيه )ـ ((همان ستاره درخشان و شكافنده تاريكيهاست )) (النجم الثاقب ).
              قـرآن خـودش در ايـنـجـا ((طـارق )) را تفسير كرده , مى گويد: ((اين مسافر شبانه ,همان ستاره درخـشانى است كه بر آسمان ظاهر مى شود و بقدرى بلند است كه گوئى مى خواهد سقف آسمان را سـوراخ كند, و نورش به قدرى خيره كننده است كه تاريكيها را مى شكافد و به درون چشم آدمى نفوذ مى كند.
              مـنظور از ((نجم ثاقب )) ستارگان درخشانى است كه نور آنها پرده هاى ظلمت را مى شكافد و در چشم آدمى نفوذ مى كند همانند ستاره ((زحل )) كه در فارسى به آن ((كيوان )) مى گويند.
              (آيه )ـ اكنون ببينيم اين سوگندها براى چيست ؟ در اين آيه مى فرمايد(مسلما هركس مراقب و محافظى دارد)) (ان كل نفس لما عليها حافظ).
              كه اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ مى كند, و براى حساب و جزا نگهدارى مى نمايد.
              به اين ترتيب شما هرگز تنها نيستيد, و هركه باشيد, و هركجا باشيد, تحت مراقبت فرشتگان الهى و مـامـوران پـروردگـار خـواهـيـد بود, اين مطلبى است كه توجه به آن در صلاح و تربيت انسان فوق العاده مؤثر است .
              (آيه )ـ.
              اى انسان ! بنگر از چه چيز آفريده شده اى ؟.
              در ايـن آيـه به عنوان يك استدلال بر مساله معاد در برابر كسانى كه آن را غيرممكن مى شمردند, مى فرمايد: ((انسان بايد بنگرد از چه چيز آفريده شده است ))؟!(فلينظر الا نسان مم خلق ).
              و بـه ايـن تـرتـيب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستين باز مى گرداند, و با يك جمله استفهاميه از آنها مى پرسد: ((آفرينش شما از چه بوده است ))؟.
              (آيـه )ـ و بـى آنـكـه مـنـتـظـر پاسخ آنها باشد جواب اين سؤال را ـكه روشن است ـ خودش داده , مى فرمايد: ((از يك آب جهنده آفريده شده است ))! (خلق من مـا دافق ) كه اين توصيفى است براى نطفه مرد كه در آب منى شناور است , و به هنگام بيرون آمدن جهش دارد.
              (آيـه )ـ و بـعـد در تـوصـيـف ديگرى از اين آب مى گويد: ((آبى كه از ميان پشت و سينه ها خارج مى شود)) (يخرج من بين الصلب والترائب ).
              ((صـلـب )) بـه مـعـنـى پشت است و اما ((ترائب )) جمع ((تريبه )) بنابر مشهور ميان علماى لغت استخوانهاى بالاى سينه است , همانجا كه گردنبند روى آن قرارمى گيرد.
              در ايـنـجـا قـرآن بـه يـكـى از دو جز اصلى نطفه كه همان نطفه مرد است , و براى همه محسوس مى باشد, اشاره كرده , و منظور از ((صلب )) و ((ترائب )) قسمت پشت وپيش روى انسان است , چرا كه آب نطفه مرد از ميان اين دو خارج مى شود.
              اين تفسيرى است روشن و هماهنگ با آنچه در كتب لغت در معنى اين دوواژه آمده است , در عين حـال مـمكن است حقيقت مهمترى در اين آيه نيز نهفته باشد كه در حد علم امروز براى ما كشف نشده و اكتشافات دانشمندان در آينده ازروى آن پرده برخواهد داشت .
              (آيـه )ـ سپس از اين بيان نتيجه گيرى كرده , مى گويد: ((مسلما او[ خدايى كه انسان را از چنين چيز پستى آفريد] مى تواند او را بازگرداند)) (انه على رجعه لقادر).
              در آغاز خاك بود, و سپس بعد از طى مراحلى به صورت نطفه درآمد, و نطفه نيز بعد از طى مراحل پـيـچـيـده و شگفت انگيزى , تبديل به انسان كاملى شد, بنابراين بازگشت او به حيات و زندگى مجدد هيچ مشكلى ايجاد نمى كند.
              (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه تـوصـيف آن روز بزرگ پرداخته , مى فرمايد: ((در آن روز كه اسرار پنهان (انسان ) آشكار مى شود)) (يوم تبلى السرائر).
              آرى ! در آن روز كه ((يوم البروز)) و ((يوم الظهور)) است اسرار درون آشكارمى شود, اعم از ايمان و كـفـر و نـفاق , يا نيت خير و شر, يا ريا و اخلاص , و اين ظهورو بروز براى مؤمنان مايه افتخار ومزيد نعمت است , وبراى مجرمان مايه سرافكندگى و منشا خوارى و خفت و چه دردناك است كه انسان عـمرى با آبرو درميان مردم زندگى كند ولى در آن روز در برابر همه خلايق شرمسار و سرافكنده شود.
              (آيـه )ـ امـا مشكل مهم در آن روز اينجاست كه ;Š ((و براى او هيچ نيرو وياورى نيست )) (فما له من قوة ولا ناصر).
              نـه نـيرويى كه بر زشتيهاى اعمال و نيات او پرده بيفكند, و نه ياورى كه او را ازعذاب الهى رهائى بخشد.
              (آيـه )ـ در تـعـقـيب آيات گذشته كه استدلال بر مساله معاد از طريق توجه به آفرينش نخستين انـسان از نطفه داشت , در اينجا باز براى تاكيد در امر معاد واشاره به بعضى از دلائل ديگر بحث را ادامه داده , مى فرمايد: ((سوگند به آسمان پرباران )) (والسما ذات الرجع ).
              (آيه )ـ ((و سوگند به زمين پرشكاف )) كه گياهان از آن سر بر مى آورند(والا رض ذات الصدع ).
              (آيه )ـ ((كه اين (قرآن ) سخنى است كه حق را از باطل جدا مى كند)) (انه لقول فصل ).
              (آيه )ـ سخنى است جدى ((و هرگز شوخى نيست ))! (ومـا هو بالهزل ).
              در حقيقت اين دو سوگند اشاره اى است به احياى زمينهاى مرده به وسيله باران كه قرآن بارها آن را بـه عـنـوان دلـيلى بر مساله رستاخيز ذكر كرده است , مانند آيه11 سوره ق كه مى فرمايد: ((ما بـه وسـيـلـه بـاران سرزمين مرده اى را زنده كرديم , خروج و قيام شما در قيامت نيز همين گونه است ))!.
              (آيه )ـ سپس براى تسلى خاطر پيامبر(ص ) و مؤمنان از يكسو, و تهديددشمنان اسلام از سوى ديگر مى افزايد: ((آنها پيوسته حيله مى كنند)) و نقشه هامى ريزند (انهم يكيدون كيدا).
              (آيه )ـ ((و من هم در برابر آنها چاره مى كنم )) و نقشه هاشان را نقش بر آب مى كنم (واكيد كيدا).
              (آيـه )ـ ((حـال كه چنين است كافران را (فقط) اندكى مهلت ده )) تا عاقبت كار خويش را ببينند! (فمهل الكافرين امهلهم رويدا).
              آرى ! آنها پيوسته نقشه هاى شومى براى مبارزه با تو طرح مى كنند:.
              گـاه از طـريـق اسـتـهزا وارد مى شوند گاه به محاصره اقتصادى دست مى زنند گاه مؤمنان را شكنجه و آزار مى كنند گاه ساحرت مى خوانند, گاه كاهنت مى گويند, گاه ديوانه ات مى شمرند .
              گاه مى گويند كسانى كه دور تو را گرفته اند فقرا و بينوايانند آنها را دور كن تا مابا تو باشيم .
              مـنظور از ((كيد دشمنان )) در آيه فوق روشن است كه به نمونه هاى آن اشاره كرديم , و اما منظور از ((كيد الهى )) همان الطافى است كه شامل حال پيامبر(ص ) ومؤمنان مى شد و دشمنان اسلام را غـافـلـگير مى ساخت , كوششهاى آنها را از ميان مى برد, و توطئه هاى آنان را درهم مى شكست , كه نمونه هايش در تاريخ اسلام فراوان است .
              ايـن آيـه سـرمشقى است براى همه مسلمانان كه در كارهاى خود مخصوصاهنگامى كه در مقابل دشـمنانى نيرومند و خطرناك قرار مى گيرند با حوصله و صبر وشكيبائى و دقت رفتار كنند, و از هرگونه شتابزدگى و كارهاى بى نقشه يا بى موقع بپرهيزند.
              ((پايان سوره طارق )).
              سوره اعلى [87].
              اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 19 آيه است .
              محتواى سوره :.
              اين سوره در حقيقت از دو بخش تشكيل يافته , بخشى كه در آن روى سخن به شخص پيامبر(ص ) است و دستوراتى را در زمينه تسبيح پروردگار, و اداى رسالت , به او مى دهد, و اوصاف هفتگانه اى از خداوند بزرگ دراين رابطه مى شمرد.
              و بـخـش ديـگـرى كه از مؤمنان خاشع , و كافران شقى , سخن به ميان مى آورد, و عوامل سعادت و شقاوت اين دو گروه را بطور فشرده در اين بخش بيان مى كند.
              و در پـايان سوره اعلام مى دارد كه اين مطالب تنها در قرآن مجيد نيامده است ,بلكه حقايقى است كه در كتب و صحف پيشين , صحف ابراهيم و موسى , نيز بر آن تاكيد شده است .
              فضيلت تلاوت سوره :.
              در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((هركس سوره اعلى را بخواندخداوند به عدد هر حرفى كه بر ابراهيم (ع ) و موسى (ع ) و محمد(ص ) نازل كرده ده حسنه به او عطا مى فرمايد)).
              و در حـديث ديگرى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره اعلى را درفرائض يا نوافل خود بخواند, روزقيامت به او گفته مى شود: از هريك از درهاى بهشت مى خواهى وارد شو ان شااللّه )).
              از مـجـمـوعـه روايـاتـى كه در اين زمينه رسيده استفاده مى شود كه اين سوره ازاهميت خاصى برخوردار است , تا آنجا كه در حديثى از على (ع ) مى خوانيم (اين سوره محبوب پيغمبراكرم (ص ) بود)).
              به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #562

                (آيه )ـ.
                خداوند بزرگ را تسبيح گوى !.
                ايـن سوره كه در حقيقت عصاره مكتب انبيا و دعوت پيامبران است از تسبيح و تقديس پروردگار شروع مى شود و در آغاز روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((منزه شمار نام پروردگار بلند مرتبه ات را)) (سبح اسم ربك الا على ).
                يـعـنـى ;Š نـام خداوند در رديف نام بتها قرار داده نشود, و ذات پاك او را ازهرگونه عيب و نقص , و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانيت , و هرگونه محدوديت و نقصان منزه بشماريم .
                تـعـبـيـر به ((اعلى )) بيانگر اين حقيقت است كه او از هركس و هر چيز و هر چه تصور كنيم , و هر خيال و قياس و گمان و وهم , و هرگونه شرك جلى و خفى برتر وبالاتر است .
                (آيه )ـ و بعد از اين دو توصيف (رب , اعلى ) در توضيح آن پنج وصف ديگر را بيان مى كند كه همگى شرح ربوبيت اعلاى پروردگار است , مى فرمايد(همان خداوندى كه آفريد و منظم كرد)) (الذى خلق فسوى ).
                نـظام عالم آفرينش ـكه از بزرگترين منظومه هاى آسمانى را شامل مى شود تاموضوعات ساده اى همچون خطوط سرانگشتهاى انسان كه در آيه 4 سوره قيامت به آن اشاره شده بلى قادرين على ان نسوى بن انه ـ شاهد گويايى بر ربوبيت او, واثبات وجود پروردگار است .
                (آيـه )ـ بـعـد از مساله آفرينش و نظم بندى خلقت , به موضوع برنامه ريزى براى حركت تكاملى , و هدايت موجودات در اين مسير پرداخته , مى افزايد: ((وهمان كه اندازه گيرى كرد و هدايت نمود)) (والذى قدر فهدى ).
                مـنـظـور از ((تـقـديـر)) همان اندازه گيرى و تعيين برنامه هاى حركت به سوى اهدافى است كه موجودات به خاطر آن آفريده شده اند.
                و منظور از ((هدايت )) همان هدايت تكوينى است كه به صورت انگيزه ها وقوانينى بر هر موجودى حاكم ساخته ـ اعم از انگيزه هاى درونى و برونى .
                فـى المثل از يكسو پستان مادر و شير آن را براى تغذيه طفل آفريده و به مادرعاطفه شديد مادرى داده و از سـوى ديـگـر در طـفـل انـگيزه اى آفريده كه او را به سوى پستان مادر مى كشاند, و اين آمادگى و جاذبه دوجانبه در مسير هدف , در همه موجودات ديده مى شود.
                الـبـته در مورد انسان غير از برنامه هدايت تكوينى , هدايت ديگرى وجوددارد كه از طريق وحى و ارسـال انبيا صورت مى گيرد, و هدايت تشريعى نام دارد, وجالب اين كه هدايت تشريعى انسان نيز در تمام زمينه ها مكمل هدايت تكوينى اوست .
                (آيـه )ـ در مرحله بعد اشاره به گياهان و مخصوصا مواد غذائى چهارپايان كرده , مى افزايد: ((و آن كسى كه چراگاه را به وجود آورد)) واز دل زمين بيرون فرستاد(والذى اخرج المرعى ).
                (آيه )ـ و بعد مى افزايد: ((سپس آن را خشك و تيره قرار داد)) (فجعله غثااحوى ).
                ((غـثـا احـوى )) (گياهان خشكيده تيره رنگ ) هم بازگوكننده فناى دنياست و هم منافع زيادى دربردارد هم غذاى مناسبى است براى زمستان حيوانات , و هم وسيله اى است براى سوخت و سوز انسان , و هم كود مناسبى براى زمينها.
                (آيه )ـ در آيات گذشته سخن از ربوبيت و ((توحيد)) پروردگار بود و به دنبال آن در اينجا سخن از قرآن و ((نبوت )) پيامبر(ص ) است , در آيات گذشته سخن از((هدايت عمومى )) موجودات بود, و در ايـنـجـا سـخـن از ((هدايت نوع انسان )) است , وبالاخره در آيات گذشته تسبيح پروردگار ((على اعلى )) آمده بود, و در اينجا از قرآن كه بيانگر اين تسبيح است سخن به ميان مى آورد.
                مى فرمايد: ((ما به زودى (قرآن را) بر تو مى خوانيم و هرگز فراموش نخواهى كرد)) (سنقرئك فلا تنسى ).
                بنابراين ;Š هنگام نزول وحى عجله مكن , و هرگز نگران فراموش كردن آيات الهى مباش , آن كس كه اين آيات بزرگ را براى هدايت انسانها بر تو فرستاده , هم اوحافظ و نگاهبان آنهاست .
                در جـاى ديگر مى فرمايد: ((براى خواندن قرآن پيش از آنكه وحى آن بر توتمام شود عجله مكن , و بگو: پروردگارا! علم مرا افزون كن )) (طه /114).
                (آيه )ـ سپس براى اثبات قدرت خداوند و اين كه هر خير و بركتى است ازناحيه اوست , مى افزايد: تو چـيـزى از آيـات الـهـى را فـرامـوش نـمى كنى ((مگر آنچه راخدا بخواهد كه او آشكار و پنهان را مى داند)) (الا مـاشااللّه انه يعلم الجهر ومـايخفى ).
                مـفهوم اين تعبير آن نيست كه پيامبر(ص ) چيزى از آيات الهى از فراموش مى كند بلكه هدف بيان اين حقيقت است كه موهبت حفظ آيات الهى را سوى خداست , و لذا هر لحظه بخواهد مى تواند آن را از پيامبرش بگيرد.
                و ايـن يـكـى از مـعـجـزات پيغمبراسلام (ص ) است كه آيات و سوره هاى طولانى را با يكبار تلاوت جبرئيل به خاطر مى سپرد, و هميشه به خاطر داشت , و چيزى رافراموش نمى كرد.
                (آيه )ـ سپس پيامبر(ص ) را دلدارى داده , مى افزايد: ((و ما تو را براى هركار خير آماده مى كنيم )) (ونيسرك لليسرى ).
                و بـه تعبير ديگر هدف بيان اين حقيقت است كه در راهى كه تو در پيش دارى مشكلات و سختيها فـراوان است , هم در راه گرفتن وحى و حفظ آن , و هم در تبليغ ‌رسالت و اداى آن , و هم در انجام كارهاى خير و عمل به آن ما در تمام اين امور(دريافت وحى و ابلاغ و نشر و تعليم و عمل كردن به آن ) به تو يارى مى دهيم ومشكلات را بر تو آسان مى سازيم .
                (آيه )ـ بعد از بيان موهبت وحى آسمانى به پيغمبراكرم (ص ), و وعده توفيق و تسهيل امور براى او, بـه ذكر مهمترين وظيفه او پرداخته , مى فرمايد: ((پس تذكر ده اگر تذكر مفيد باشد)) (فذكر ان نفعت الذكرى ).
                مـنـظـور اين است كه تذكر به هر حال سودمند است , و افرادى كه به هيچ وجه از آن منتفع نشوند كمند, به علاوه حداقل موجب اتمام حجت بر منكران مى شود كه اين خود منفعت بزرگى است .
                و لذا پيغمبراكرم (ص ) براى تبليغات و تذكرات خود هيچ قيد و شرطى قائل نبود و همگان را وعظ مى كرد و انذار مى نمود.
                (آيه )ـ سپس به عكس العمل مردم در برابر تذكر, وعظ و انذار پرداخته , وآنها را به دو گروه تقسيم مـى كند, مى فرمايد: ((و به زودى كسى كه از خدا مى ترسد (واحساس مسؤوليت مى كند) متذكر مى شود)) (سيذكر من يخشى ).
                آرى ! تا روح ((خشيت )) و ترس و يا به تعبير ديگر روح ((حق طلبى )) و((حق جوئى )) كه مرتبه اى از تـقـواسـت در انسان وجود نداشته باشد از مواعظ الهى وتذكرات پيامبران نفعى نمى برد, لذا در آغاز سوره بقره قرآن را مايه هدايت براى پرهيزگاران شمرده مى گويد: هدى للمتقين .
                (آيـه )ـ و در ايـن آيـه بـه گـروه دوم پـرداخـتـه , مـى افزايد: ((اما بدبخت ترين افراد از آن دورى مى گزيند)) (ويتجنبها الا شقى ).
                (آيه )ـ در اين آيه سرنوشت گروه اخير را چنين بيان مى كند;Š ((همان كسى كه در آتش بزرگ وارد مى شود)) (الذى يصلى النار الكبرى ).
                (آيـه )ـ ((سپس در آن آتش (براى هميشه مى ماند) نه مى ميرد, و نه زنده مى شود))! (ثم لا يموت فيها ولا يحيى ).
                يـعـنـى ;Š نه مى ميرد كه آسوده گردد, و نه حالتى را كه در آن است مى توان زندگى نام نهاد, بلكه دائما در ميان مرگ و زندگى دست و پا مى زند, و اين بدترين بلا ومصيبت براى آنهاست .
                تـوصـيـف آتـش جـهـنم به ((كبرى )) در مقابل آتش ((صغرى )) يعنى آتشهاى اين دنيا مى باشد, هـمـان گـونه كه در حديثى آمده كه امام صادق (ع ) فرمود: ((اين آتش شماجزئى از هفتاد جز از آتش دوزخ است , كه هفتاد مرتبه با آب خاموش شده , بازشعله ور گرديده و اگر چنين نبود هيچ انسانى قدرت تحمل آن را نداشت ونمى توانست در كنار آن قرار گيرد.
                (آيـه )ـ در آيات قبل اشاره اى به مجازات سخت كفار معاند, و دشمنان حق شده بود, و در اينجا به نـجـات اهـل ايمان و عوامل اين نجات اشاره كرده ,مى فرمايد: ((به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد), رستگار شد)) (قدافلح من تزكى ).
                (آيه )ـ ((و (آن كه ) نام پروردگارش را ياد كرد سپس نماز خواند)) (وذكراسم ربه فصلى ).
                به اين ترتيب عامل فلاح و رستگارى و پيروزى و نجات را سه چيزمى شمرد, ((تزكيه )) و ((ذكر نام خداوند)) و سپس ((به جا آوردن نماز)).
                ((تـزكـيـه )) مـعـنى وسيعى دارد كه هم پاكسازى روح از آلودگى شرك , و هم پاكسازى نفس از اخـلاق رذيله , و هم پاكسازى عمل از محرمات و هرگونه ريا, و هم پاكسازى مال و جان به وسيله دادن زكات در راه خدا را شامل مى شود.
                (آيـه )ـ سـپس به عامل اصلى انحراف از اين برنامه فلاح و رستگارى اشاره كرده , مى افزايد: ((ولى شما زندگى دنيا را مقدم مى داريد)) (بل تؤثرون الحيوة الدنيا).
                (آيه )ـ ((در حالى كه آخرت بهتر و پايدارتر است )) (والا خرة خير وابقى ).
                و ايـن در حقيقت همان مطلبى است كه در احاديث نيز آمده : ((محبت دنياسرچشمه هر گناهى است )).
                بنابراين براى قطع ريشه هاى گناه راهى جز اين نيست كه حب و عشق دنيا رااز دل بيرون كنيم و به دنيا همچون وسيله و يا مزرعه اى بنگريم .
                (آيـه )ـ و سـرانـجام در پايان سوره مى فرمايد: ((اين دستورها (كه گفته شدمنحصر به اين كتاب آسمانى نيست , بلكه ) در كتب آسمانى پيشين (نيز) آمده است )) (ان هذا لفى الصحف الا ولى ).
                (آيه )ـ ((در كتب ابراهيم و موسى )) (صحف ابرهيم وموسى ).
                تعبير به ((صحف اولى )) در مورد كتابهاى ابراهيم و موسى در برابر صحف اخير است كه بر حضرت مسيح و پيغمبراكرم (ص ) نازل شده است .
                آيات فوق نشان مى دهد كه حضرت ابراهيم و موسى (ع ) نيز داراى كتابهاى آسمانى بوده اند.
                در روايتى از ابوذر مى خوانيم كه مى گويد:.
                به پيغمبراكرم (ص ) عرض كردم : انبيا چند نفر بودند؟.
                فرمود: 124 هزار نفر.
                گفتم : رسولان آنها چند نفر بودند؟.
                فرمود: 313 نفر, و بقيه فقط ((نبى )) بودند.
                عرض كردم : آدم ((نبى )) بود؟.
                فرمود: بله , خداوند با او سخن گفت و او را با دست خود آفريد.
                سپس پيامبر(ص ) افزود: اى ابوذر! چهار نفر از انبيا عرب بودند: هود وصالح و شعيب و پيامبر تو.
                گفتم : اى رسول خدا! خداوند چند كتاب نازل فرمود؟.
                فـرمـود: 104 كتاب , ده كتاب بر ((آدم )) پنجاه كتاب بر ((شيث )) و بر ((اخنوخ )) كه ادريس است سى كتاب , و او نخستين كسى است كه با قلم نوشت و بر ((ابراهيم )) ده كتاب و نيز تورات و انجيل و زبور و فرقان را (بر موسى و مسيح و داوود و پيامبراسلام نازل كرد).
                ((پايان سوره اعلى )).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #563

                  سوره غاشيه [88].
                  اين سوره در ((مكه )) نازل شده و 26 آيه دارد .
                  محتواى سوره :.
                  ايـن سـوره عـمـدتـا بر سه محور دور مى زند: محوراول بحث ((معاد)) است ,مخصوصا كيفرهاى دردناك مجرمان و پاداشهاى شوق انگيز مؤمنان .
                  مـحـور دوم بـحـث ((توحيد)) است كه با اشاره به آفرينش آسمان و خلقت كوهها و زمين و توجه انسانها به اين سه موضوع اسرارآميز بيان شده .
                  و محور سوم بحث از ((نبوت )) و گوشه اى از وظائف پيامبراسلام (ص ) است .
                  فضيلت تلاوت سوره :.
                  در حـديـثـى از پـيـغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((هركس آن را تلاوت كند خداوندحساب او را در قيامت آسان مى كند)).
                  و در حـديـثـى از امـام صادق (ع ) مى خوانيم : ((كسى كه مداومت بر قرائت اين سوره در نمازهاى فريضه يا نافله كند خداوند او را تحت پوشش رحمت خود دردنيا و آخرت قرار مى دهد, و در قيامت او را از عذاب آتش امان مى بخشد)).
                  مسلما اين همه ثواب و فضيلت در صورتى عائد مى شود كه تلاوت انگيزه انديشه و عمل گردد.
                  به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                  (آيه )ـ.
                  خستگان بى نصيب !.
                  در آغـاز اين سوره به نام تازه اى درباره قيامت برخورد مى كنيم كه آن ((غاشيه ))است , مى فرمايد: ((آيـا داستان غاشيه [ روزقيامت كه حوادث وحشتناكش همه رامى پوشاند] به تو رسيده است ))؟! (هل اتيك حديث الغاشية ).
                  ((غـاشـيـه )) ازمـاده ((غـشـاوة )) بـه مـعـنـى پـوشاندن است , انتخاب اين نام براى قيامت به خاطر آن است كه حوادث وحشتناك آن ناگهان همه را زير پوشش خود قرار مى دهد.
                  (آيـه )ـ سپس به بيان چگونگى حال مجرمان پرداخته , مى گويد(چهره هائى در آن روز خاشع و ذلت بارند)) (وجوه يومئذ خاشعة ).
                  ذلـت و تـرس از عذاب و كيفرهاى عظيم آن روز تمام وجود آنها را فراگرفته , واز آنجا كه حالات روحى انسان بيش از همه جا در چهره او منعكس مى شود, اشاره به خوف و ذلت و وحشتى مى كند كه سراسر چهره آنها را مى پوشاند.
                  (آيه )ـ آنگاه مى افزايد: ((آنها كه پيوسته عمل كرده و خسته شده اند))(عاملة ناصبة ).
                  تلاش و كوشش زيادى در زندگى دنيا به خرج مى دهند, ولى هيچ فايده اى جز خستگى نصيبشان نـمـى شـود, نه عمل مقبولى در درگاه خدا دارند, و نه چيزى ازآن همه ثروتهائى كه اندوخته اند مـى تـوانـنـد بـا خـود ببرند, و نه نام نيكى از خود به يادگار مى گذارند, و نه فرزند صالحى , آنها زحمتكشان خسته و بينوايند, و چه تعبيررسائى است جمله ((عاملة ناصبة )) در حق آنان .
                  (آيـه )ـ ((و (سـرانجام اين زحمتكشان خسته و بيهوده گر) در آتش سوزان وارد مى گردند)) و با آن مى سوزند (تصلى نارا حامية ).
                  (آيـه )ـ ولـى مجازات آنها به همين جا ختم نمى گردد, بلكه هنگامى كه براثر حرارت آتش تشنه مى شوند;Š ((از چشمه اى بسيار داغ به آنها مى نوشانند)) (تسقى من عين آنية ).
                  در آيـه 29 سـوره كـهـف مـى خوانيم : ((و اگر تقاضاى آب كنند آبى براى آنهامى آورند مانند فلز گداخته كه صورتهايشان را بريان مى كند, چه بد نوشيدنى است وچه بد محل اجتماعى ))؟!.
                  (آيـه )ـ و در ايـن آيه درباره خوراك آنها به هنگامى كه گرسنه مى شوند;Šمى افزايد: ((غذايى جز از ضريع [ خار خشك تلخ و بدبو] ندارند)) (ليس لهم طعام الا من ضريع ).
                  در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((ضريع چيزى است كه در آتش دوزخ , شبيه خار, تلخ ‌تر از ((صبر)) و متعفن تر از مردار, و سوزنده تر از آتش , خداوندآن را ضريع نام نهاده است )).
                  (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((غذائى كه نه آنها را فربه مى كند و نه از گرسنگى مى رهاند)) (لا يسمن ولا يغنى من جوع ).
                  آنـها كه در اين دنيا انواع غذاهاى لذيذ و چرب و شيرين را از طريق ظلم وتجاوز به حقوق ديگران فـراهـم كردند, و آنها كه اجازه ندادند محرومان جز ازغذاهاى گلوگير و ناگوار استفاده كنند, بايد در آنجا غذائى داشته باشند كه ((عذاب اليم )) آنها گردد.
                  (آيه )ـ.
                  دورنمايى از نعمتهاى روح پرور بهشتى :.
                  بـه دنـبـال تـوصـيـفى كه در آيات گذشته از حال مجرمان و بدكاران در جهان ديگر و عذابهاى دوزخـى آمـده , در ايـنـجـا بـه شـرح حـال مـؤمنان نيكوكار, و توصيف نعمتهاى بى نظير بهشتى مى پردازد, تا ((قهر)) را با ((مهر)) بياميزد, و ((انذار)) را با((بشارت )) همراه سازد.
                  مى فرمايد: ((چهره هائى درآن روز شاداب وباطراوتند)) (وجوه يومئذ ناعمة ).
                  به عكس چهره بدكاران كه در آيات قبل به آن اشاره شده بود كه غرق ذلت واندوه است .
                  (آيه )ـ اين چهره ها چنان مى نمايد كه : ((از سعى و تلاش خود خشنودند))(لسعيها راضية ).
                  بـه عكس دوزخيان كه از تلاش وكوشش خود جز خستگى ورنج بهره اى نبردند,بهشتيان نتايج تلاش وكوشش خودرا به احسن وجه مى بينندوكاملا راضى وخشنودند.
                  تـلاشـهـائى كـه در پـرتو لطف خدا به اضعاف مضاعف , گاه ده برابر, و گاه هفتصد برابر,و گاه بيشتر, رشد و نمو يافته , و گاهى با آن جزاى بى حساب را خريدارى كرده اند.
                  (آيـه )ـ سـپـس به شرح اين مطلب پرداخته , مى گويد: ((در بهشتى عالى جاى دارند)) (فى جنة عالية ).
                  آرى ! آنها در طبقات عالى و مقامات بالاى بهشتند.
                  (آيـه )ـ بـعـد به توصيف ديگرى از اين بهشت كه جنبه روحانى و معنوى دارد پرداخته , مى افزايد: ((در آنجا هيچ سخن لغو و بيهوده اى نمى شنوند)) (لاتسمع فيها لا غية ).
                  و چـه آرام بـخش است محيطى كه از همه اين سخنان پاك باشد, و اگر درست بينديشيم قسمت عمده ناراحتيهاى زندگى دنيا از شنيدن اين گونه سخنان است كه آرامش روح و جان و نظامات اجتماعى را برهم مى زند و آتش فتنه ها را شعله ورمى سازد.
                  (آيـه )ـ بعد از ذكر اين نعمت روحانى و آرامش كه بر روح و جان بهشتيان به خاطر نبودن سخنان لـغو و بيهوده حكم فرماست به بيان قسمتى از نعمتهاى مادى بهشت پرداخته , مى گويد: ((در آن چشمه اى جارى است )) (فيها عين جارية ).
                  چـشـمـه اى كـه مـطـابـق ميل بهشتيان به هر طرف كه بخواهند جريان پيدامى كند, و نيازى به شكافتن نهر و ساختن بستر ندارد.
                  وجـود چـشـمه هاى متعدد علاوه بر افزودن بر زيبائى و طراوت , اين فايده رانيز دارد كه هركدام نوشابه مخصوصى دارد و ذائقه بهشتيان را هر زمان با انواع شراب طهور شيرين و معطر مى كند.
                  (آيه )ـ بعد از ذكر چشمه ها به سراغ تختهاى بهشتى مى رود, مى فرمايد(در آن (باغهاى بهشتى ) تختهاى زيباى بلندى است )) (فيها سرر مرفوعة ).
                  بلند بودن اين تختها به خاطر آن است كه بهشتيان برتمام مناظر و صحنه هاى اطراف خود مسلط باشند, و از مشاهده آن لذت برند.
                  (آيـه )ـ و از آنـجـا كه استفاده از آن چشمه هاى گوارا و شرابهاى طهوربهشتى , نياز به ظرفهايى دارد, در اين آيه مى افزايد: ((و قدحهايى (كه در كنار اين چشمه ) نهاده )) (واكواب موضوعة ).
                  هـر زمـان اراده كـنـنـد قـدحـهـا از چـشـمـه هـا پـر مـى شـود, تـازه بـه تـازه ـد ,درادــيـآ(ــ;€ مى نوشند,وسيراب مى شوندولذت مى برند,لذتى كه توصيفش براى ساكنان دنياغيرممكن است .
                  (آيـه )ـ باز به نكته هاى بيشترى از جزئيات نعمتهاى بهشتى پرداخته ,اضافه مى كند: ((و بالشها و پشتيهاى صف داده شده )) (ونمارق مصفوفة ).
                  تـعـبـيـر بـه ((مصفوفه )) اشاره به تعدد و نظم خاصى است كه بر آنها حاكم است ,اين تعبير نشان مى دهد كه آنها جلسات انس دسته جمعى تشكيل مى دهند.
                  (آيه )ـ و در اين آيه , به فرشهاى زيباى بهشتى اشاره كرده , مى فرمايد: ((و(در آنجا) فرشهاى فاخر گسترده شده )) (وزرابى مبثوثة ).
                  (آيه )ـ.
                  به شتر نگاه كن كه خود آيتى است !.
                  در آيات گذشته بحثهاى فراوانى پيرامون بهشت و نعمتهايش آمده بود, امادر اينجا سخن از كليد اصلى وصول به آن همه نعمتها كه ((معرفة اللّه )) است به ميان آمده , و با ذكر چهار نمونه از مظاهر قـدرت خـداونـد, از خـلقت بديع خدا, و دعوت انسان به مطالعه درباره آنها راه ورود به بهشت را نشان مى دهد, در ضمن اشاره اى است به قدرت بى پايان خدا كه كليد حل مساله ((معاد)) است .
                  نخست مى فرمايد: ((آيا آنان به شتر نمى نگرند كه چگونه آفريده شده است ))؟(افلا ينظرون الى الا بل كيف خلقت ).
                  پيداست كه روى سخن در مرحله اول به اعراب ((مكه )) بود كه ((شتر)) همه چيز زندگى آنها را تشكيل مى داد, و شب و روز با آن سر و كار داشتند.
                  از ايـن گـذشته اين حيوان ويژگيهاى عجيبى دارد كه او را از حيوانات ديگرممتاز مى كند, و به حق آيتى است از آيات خدا, از جمله اين كه :.
                  1ـ شـتـر حيوانى است كه هم گوشتش قابل استفاده است , و هم شيرش , هم از آن براى سوارى و هم باربرى استفاده مى شود.
                  2ـ شتر نيرومندترين و با مقاومت ترين حيوان اهلى است .
                  3ـ شـتر مى تواند روزهاى متوالى (حدود يك هفته الى ده روز) تشنه بماند, ودر مقابل گرسنگى نيز تحمل بسيار دارد.
                  4ـ شـتر مى تواند هر روز مسافتى طولانى را طى كند, و از زمينهاى صعب العبور, و شنزارهائى كه هـيـچ حـيـوانـى قادر بر عبور از آن نيست بگذرد, و به همين دليل عربها آن را ((كشتى بيابانها)) مى نامند.
                  5ـ از نظر تغذيه بسيار كم خرج است و هرگونه خار و خاشاكى را مى خورد.
                  خـلاصـه ايـن كـه ويژگيهاى اين حيوان چنان است كه دقت در آفرينش او انسان را متوجه خالق بزرگى مى كند كه آفريننده چنين موجودى است .
                  ناگفته پيداست منظور از ((نظر)) در جمله ((افلا ينظرون )) نگاه كردن عادى نيست , بلكه نگاهى است توام با تفكر و انديشه و دقت .
                  (آيـه )ـ و بـعـد از آن بـه آسـمان پرداخته , مى فرمايد: ((و (آيا) به آسمان نگاه نمى كنند كه چگونه برافراشته شده ))؟! (والى السما كيف رفعت ).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #564
                    چـگونه اين كرات عظيم هريك در مدار خود ميخكوب شده اند؟ و بدون ستونى در جاى خود قرار گرفته اند؟ ميليونها سال بر كرات منظومه شمسى مى گذردو محورهاى اصلى حركت اين كرات تغيير نمى يابد.
                    آيا نبايد درباره خالق و مدبر اين جهان بزرگ انديشيد و به اهداف بزرگ ووالاى او نزديك شد؟!.
                    (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايـد: ((و (آيـا) بـه كـوهـهـا نگاه نمى كنند كه چگونه درجاى خود نصب گرديده ))؟! (والى الجبال كيف نصبت ).
                    كـوهـهـائى كه ريشه هاى آن به يكديگر متصل است , و همچون حلقه هاى زره گرداگرد زمين را فراگرفته , و لرزشهاى ناشى از مواد مذاب درونى , و جذر و مد ناشى از جاذبه هاى ماه و خورشيد را به حداقل مى رساند.
                    ((نصبت )) از ماده ((نصب )) به معنى ثابت قرار دادن است , و ممكن است اين تعبير ضمنا اشاره اى بـه كـيـفـيـت خلقت كوهها در آغاز آفرينش نيز بوده باشد, همان چيزى كه علم امروز پرده از آن بـرداشـتـه , و پـيدايش كوهها را به عوامل متعددى نسبت مى دهد, و انواع و اقسامى براى آن قائل است :.
                    كوههائى كه بر اثر چين خوردگى زمين پيدا شده .
                    كوههائى كه از آتشفشانها به وجود آمده .
                    كوههائى كه نتيجه آبرفتهاى ناشى از باران است .
                    و كـوهـهـائى كـه در دل دريـاهـا تـكوين مى يابد و مجموعه اى است از رسوبات دريا و باقى مانده حيوانات آن ـ مانند كوهها و جزائر مرجانى .
                    آرى ! هـركـدام از ايـن كـوهـها, و آثار و بركات آنها براى انسانهاى بيدار نشانه هاى زنده اى است از قدرت پروردگار.
                    (آيه )ـ سپس به زمين پرداخته , مى گويد: ((و (آيا) به زمين (نگاه نمى كنند)كه چگونه گسترده و هموار گشته است ))؟ (والى الا رض كيف سطحت ).
                    چـگـونـه بـارانهاى مداوم كوهها را شسته , و ذرات خاك را به وجود آورده ,سپس در گودالها پهن كـرده و زمـيـنـهاى صافى كه هم آماده كشاورزى است و هم قابل هرگونه ساختمان , در اختيار انسان قرار داده است ؟.
                    اگر به راستى كره زمين تماما كوه و دره بود زندگى كردن بر آن چقدر مشكل وطاقت فرسا بود؟ چه كسى آن را پيش از تولد ما مسطح و قابل استفاده ساخت ؟.
                    امـور چـهارگانه اى كه در آيات فوق آمده ـشتر, آسمان , كوهها, زمين ـ زيربناى زندگى انسان را تشكيل مى دهد:.
                    آسـمـان كانون نور است و باران و هوا, و زمين مركز پرورش انواع مواد غذائى ,كوهها رمز آرامش و ذخيره آب و مواد معدنى , و شتر نمونه روشنى از چهارپايان اهلى كه در اختيار بشر قرار دارد.
                    بـه اين ترتيب هم مسائل كشاورزى , هم دامدارى و هم صنعتى در اين امورچهارگانه نهفته شده اسـت , و انـديشه در اين نعمتهاى گوناگون , خواه ناخواه انسان رابه شكر منعم وا مى دارد, و شكر منعم او را به معرفت اللّه و شناخت خالق نعمت دعوت مى كند.
                    (آيـه )ـ و بـه دنـبـال اين بحث توحيدى روى سخن را به پيامبر كرده , مى گويد(پس اكنون كه چنين است آنها را) تذكر ده كه تو فقط تذكردهنده اى )) (فذكر انما انت مذكر).
                    (آيه )ـ ((تو سلطه گر بر آنان نيستى كه (بر ايمان ) مجبورشان كنى )) (لست عليهم بمصيطر).
                    آرى ! آفـريـنـش آسمان و زمين و كوهها و حيوانات نشان مى دهد كه اين عالم بى حساب نيست , و آفـرينش انسان نيز هدفى داشته , اكنون كه چنين است آنها را باتذكرات خويش به اهداف خلقت و آفرينش آشنا ساز, و راه قرب خدا را به آنهانشان ده , و در مسير تكامل رهبر و راهنمايشان باش .
                    الـبته راه كمال درصورتى پيموده مى شود كه با ميل واراده واختيار همراه باشد,تو هرگز نمى توانى آنها را مجبور سازى , و اگر هم مى توانستى فايده اى نداشت .
                    (آيه )ـ در اين آيه به صورت يك استثنا, مى فرمايد: ((مگر كسى كه پشت كند و كافر شود)) (الا من تولى وكفر) كه در برابر آنها به زور متوسل شو و مقابله كن .
                    (آيه )ـ ((كه خداوند او را به عذاب بزرگ مجازات مى كند)) (فيعذبه اللّه العذاب الا كبر).
                    مـنـظـور از عـذاب اكـبـر يـا ((عـذاب آخـرت )) است در برابر ((عذاب دنيا)) كه عذاب كوچك و كـم اهـميت نسبت به آن است و يا قسمت شديدترى از عذاب قيامت ودوزخ است زيرا عذاب همه مجرمان در دوزخ يكسان نيست .
                    (آيـه )ـ و در پـايان سوره با لحنى تهديدآميز مى گويد: ((به يقين بازگشت (همه ) آنها به سوى ما است )) (ان الينا ايابهم ).
                    (آيه )ـ بعد مى افزايد: ((و مسلما حسابشان (نيز) بر ما است )) (ثم ان علينا حسابهم ).
                    و اين در حقيقت نوعى دلدارى و تسلى خاطر به پيامبر(ص ) است كه درمقابل لجاجت آنها ناراحت و دلسرد نشود, و به كار خود ادامه دهد, و در ضمن تهديدى است نسبت به همه اين كافران لجوج كه بدانند حسابشان با كيست .
                    به اين ترتيب سوره غاشيه كه از مساله قيامت آغاز شد به مساله قيامت نيزپايان مى يابد.
                    ((پايان سوره غاشيه )).
                    سوره فجر [89].
                    اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 30 آيه است .
                    محتواى سوره :.
                    در بخش اول اين سوره به سوگندهاى متعددى برخورد مى كنيم كه در نوع خود بى سابقه است , و اين قسمها مقدمه اى است براى تهديد جباران به عذاب الهى .
                    در بـخـش ديـگرى از اين سوره اشاره اى به بعضى از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون , و انتقام شديد خداوند از آنان كرده است , تاقدرتهاى ديگر حساب خود را برسند.
                    در سـومـيـن بـخش اين سوره به تناسب بخشهاى گذشته اشاره مختصرى به امتحان و آزمايش انسان دارد.
                    در آخـريـن بخش اين سوره به سراغ مساله معاد و سرنوشت مجرمان و كافران ,و همچنين پاداش عظيم مؤمنانى كه صاحب نفوس مطمئنه هستند مى رود.
                    فضيلت تلاوت سوره :.
                    در حـديـثـى از پـيـغـمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((كسى كه آن را در شبهاى دهگانه (ده شب اول ذى الـحـجه ) بخواند خداوند گناهان او را مى بخشد و كسى كه در ساير ايام بخواند نور و روشنائى خواهد بود براى روزقيامتش )).
                    در حـديـثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((سوره فجر را در هر نماز واجب ومستحب بخوانيد كه سـوره حسين بن على (ع ) است , هركس آن را بخواند باحسين بن على (ع ) در قيامت در درجه او از بهشت خواهد بود)).
                    مـعرفى اين سوره به عنوان ((سوره حسين بن على ))(ع ) ممكن است به خاطراين باشد كه مصداق روشن ((نفس مطمئنه )) كه در آخرين آيات اين سوره مخاطب واقع شده حسين بن على (ع ) است , همان گونه كه در حديثى از امام صادق (ع ) ذيل همين آيات آمده است .
                    و بـه هـر حـال اين همه پاداش و فضيلت از آن كسانى است كه تلاوت آن رامقدمه اى براى اصلاح خويش و خودسازى قرار دهند.
                    به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                    (آيـه )ـ در آغـاز ايـن سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده ;Š نخست مى فرمايد(به سپيده دم سوگند)) (والفجر).
                    (آيه )ـ ((و به شبهاى دهگانه )) (وليال عشر).
                    ((فـجـر)) در اصـل بـه مـعـنـى شكافتن وسيع است , و از آنجا كه نور سپيده صبح تاريكى شب را مى شكافد از آن تعبير به ((فجر)) شده است .
                    بعضى گفته اند: منظور از ((فجر)) هر روشنائى است كه در دل تاريكى مى درخشد.
                    بـنـابـرايـن درخـشـيدن اسلام و نور پاك محمدى (ص ) در تاريكى عصرجاهليت يكى از مصاديق ((فجر)) است , و همچنين درخشيدن سپيده صبح قيام حضرت مهدى (عج ) هنگام فرورفتن جهان در تاريكى و ظلمت ظلم و ستم , مصداق ديگرى از آن محسوب مى شود ـ همان گونه كه در بعضى از روايات به آن اشاره شده است .
                    و قـيـام عـاشوراى حسينى در آن دشت خونين كربلا, و شكافتن پرده هاى تاريك ظلم بنى اميه , و نشان دادن چهره واقعى آن ديوصفتان مصداق ديگر بود.
                    و همچنين تمام انقلابهاى راستينى كه بر ضد كفر و جهل و ظلم و ستم درتاريخ گذشته و امروز انجام مى گيرد.
                    و حـتى نخستين جرقه هاى بيدارى كه در دلهاى تاريك گنهكاران ظاهرمى شود و آنها را به توبه دعوت مى كند ((فجر)) است .
                    البته اين يك توسعه در مفهوم آيه است در حالى كه ظاهر آيه همان ((فجر)) به معنى طلوع سپيده صبح است .
                    و امـا ((لـيـال عـشـر)) (شـبهاى دهگانه ) مشهور همان شبهاى دهگانه ذى الحجه است كه شاهد بزرگترين و تكان دهنده ترين اجتماعات عبادى ـسياسى مسلمين جهان يعنى حج است .
                    بـعـضـى نـيز آن را به ده شب آخر ماه مبارك رمضان كه شبهاى قدر در آن است ;Šو بعضى آن را به شبهاى آغاز ماه محرم , تفسير كرده اند ـ البته جمع ميان هر سه تفسير ممكن است .
                    در بـعـضـى از روايـاتـى كه اشاره به بطون قرآن مى كند ((فجر)) به وجود حضرت مهدى ـعج ـ و ((ليال عشر)) به ده امام قبل از او, و ((شفع )) كه در آيه بعد مى آيد به حضرت ((على )) و ((فاطمه زهرا))(ع ) تفسير شده است .
                    (آيه )ـ سپس سوگندها را ادامه داده , مى افزايد: ((و به زوج و فرد))(والشفع والوتر).
                    در تـفسير ((شفع )) و ((وتر)) (زوج و فرد) در اين آيه بالغ بر سى و شش قول نقل كرده اند ولى دو معنى از همه مناسبتر است .
                    نـخـسـت ايـن كـه : مـنـظور روز عيد قربان و روز عرفه باشد كه با شبهاى دهگانه آغاز ذى الحجه مناسبت كامل دارد, و مهمترين قسمتهاى مناسك حج در آنها انجام مى شود.
                    دوم ايـن كـه مـنـظـور هـمـان نماز شفع و وتر است كه در آخر نافله شب خوانده مى شودو اين با سـوگند به فجر ـكه وقت سحرگاهان و وقت راز و نياز به درگاه پروردگاراست ـ مناسب است بخصوص اين كه هر دو تفسير در رواياتى كه از معصومين نقل شده نيز وارد است .
                    (آيـه )ـ و بـالاخره در آخرين سوگند, مى فرمايد: ((و به شب هنگامى كه (به سوى روشنائى روز) حركت مى كند سوگند)) (والليل اذا يسر) كه پروردگارت دركمين ظالمان است !.
                    گـوئى شـب مـوجـودزنـده اى است و داراى حس و حركت كه در تاريكى خودگام برمى دارد, و به سوى صبحى روشن حركت مى كند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #565

                      اگر الف و لام ((الليل )) به معنى عموم باشد تمام شبها را شامل مى شود كه خود آيتى است از آيات خدا, و پديده اى است از پديده هاى مهم آفرينش .
                      و اگر الف و لام آن عهد باشد اشاره به شب معينى است , و به تناسب سوگندهاى گذشته منظور شب عيد قربان است كه حاجيان از عرفات به ((مزدلفه ))(مشعرالحرام ) و بعد از گذراندن شب در آن وادى مقدس به هنگام طلوع آفتاب به سوى سرزمين منى روان مى شوندـ اين تفسير در رواياتى كه از معصومين نقل شده نيز آمده است .
                      به هر حال شب از آيات عظمت الهى است , و از موضوعات پراهميت عالم هستى , شب حرارت هوا را تـعـديـل مى كند, و به همه موجودات آرامش مى بخشد,و جو آرامى براى راز و نياز به درگاه خدا فراهم مى سازد.
                      بـه هـرحال پيوند اين قسمهاى پنجگانه (سوگند به فجر, و شبهاى دهگانه , وزوج و فرد و شب به هـنـگـامـى كـه حركت مى كند) در صورتى كه همه را ناظر به ايام ذى الحجه و مراسم بزرگ حج بدانيم روشن است .
                      در غـيـر ايـن صورت اشاره به مجموعه اى از حوادث مهم عالم تكوين و تشريع شده كه نشانه هايى هستند از عظمت خداوند و پديده هايى هستند شگفت انگيز درعالم هستى .
                      (آيـه )ـ بـعـد از ذكر اين قسمهاى پرمعنى و بيدارگر, مى افزايد: ((آيا در آنچه گفته شد سوگند مهمى براى صاحبان خرد نيست ))؟! (هل فى ذلك قسم لذى حجر).
                      ((حجر)) در اصل به معنى ((منع )) مى باشد و از آنجا كه ((عقل )) انسان را ازكارهاى نادرست منع مى كند از آن تعبير به ((حجر)) شده .
                      (آيه )ـ.
                      پروردگارت در كمين ظالمان است !.
                      به دنبال آيات گذشته كه متضمن سوگندهاى پرمعنايى درباره مجازات طغيانگران بود, در اينجا بـه چـند قوم نيرومند از اقوام پيشين كه هركدام براى خودقدرتى عظيم داشتند, اما راه طغيان و كفر را پيش گرفتند اشاره مى كند, و سرنوشت دردناك آنها را روشن مى سازد.
                      مى فرمايد: ((آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟)) (الم تركيف فعل ربك بعاد).
                      مـنـظـور از ((رؤيـت )) (ديدن ) در اينجا علم و آگاهى است , منتها از آنجا كه داستان اين اقوام به قدرى مشهور و معروف بوده كه گوئى مردم زمانهاى بعد نيز آن را با چشم خود مى ديدند تعبير به ((رؤيت )) شده است .
                      ((عـاد)) هـمـان قـوم پـيامبر بزرگ خدا ((هود)) بودند و احتمالا حدود هفتصدسال قبل از ميلاد مسيح (ع ) وجود داشتند و در سرزمين ((احقاف )) يا ((يمن )) زندگى مى كردند.
                      (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و با آن شهر ارم با عظمت )) (ارم ذات العماد).
                      ((عماد)) به معنى ستون اشاره به ساختمانهاى باعظمت و كاخهاى رفيع وستونهاى عظيمى است كه در اين كاخها به كار رفته بود.
                      (آيـه )ـ و لـذا در اين آيه , مى افزايد: ((همان شهرى كه مانندش آفريده نشده بود)) (التى لم يخلق مثلها فى البلا د).
                      اين تعبير نشان مى دهد كه منظور از ((ارم )) همان شهر بى نظير آنهاست .
                      (آيـه )ـ سپس به سراغ دومين گروه طغيانگر از اقوام پيشين مى رود,مى فرمايد: ((و قوم ثمود كه صـخره هاى عظيم را از (كنار) دره مى بريدند)) و از آن خانه و كاخ مى ساختند (وثمود الذين جابوا الصخر بالواد).
                      قـوم ((ثـمـود)) از قـديـمـى تـريـن اقوامند و پيامبرشان ((صالح ))(ع ) بود, و در سرزمينى به نام ((وادى الـقـرى )) مـيان مدينه و شام زندگى داشتند, داراى تمدنى پيشرفته وزندگانى مرفه و ساختمانهاى عظيم و پيشرفته بودند.
                      (آيـه )ـ سـپـس به سومين قوم پرداخته , مى گويد: ((و فرعونى كه قدرتمند وشكنجه گر بود))! (وفرعون ذى الا وتاد).
                      اشاره به اين كه آيا نديدى خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم و بيدادگرچه كرد؟!.
                      ((اوتـاد)) بـه معنى ميخ است ;Š و فرعون را ((ذى الا وتاد)) گفته اند زيرا;Š او داراى لشكر فراوانى بود كـه بسيارى از آنها در خيمه ها زندگى مى كردند, و چادرهاى نظامى را كه براى آنها برپا مى شد با ميخها محكم مى كردند.
                      ديـگـر اين كه بيشترين شكنجه فرعون نسبت به كسانى كه مورد خشم او قرارمى گرفتند اين بود كـه آنـها را به چهارميخ مى كشيد, دستها و پاهاى او را با ميخ به زمين مى بست , يا با ميخ به زمين مـى كـوبـيد, و يا بر روى قطعه چوبى مى خواباندند ودست و پاى او را با ميخ به آن مى كوبيدند, يا مى بستند و به همان حال رها مى كردندتا بميرد!.
                      (آيه )ـ سپس در يك جمع بندى به اعمال اين اقوام سه گانه اشاره كرده ,مى افزايد: ((همان اقوامى كه در شهرها طغيان كردند)) (الذين طغوا فى البلا د).
                      (آيه )ـ ((و فساد فراوان در آنها به بار آوردند)) (فاكثروا فيها الفساد).
                      فـسـاد كـه شـامل هرگونه ظلم و ستم و تجاوز و هوسرانى و عياشى مى شود درواقع يكى از آثار طغيان آنها بود.
                      (آيه )ـ سپس در يك جمله كوتاه و پرمعنى به مجازات دردناك همه اين اقوام طغيانگر اشاره كرده , مـى افـزايد: ((به همين سبب خداوند تازيانه عذاب را برآنها فروريخت )) (فصب عليهم ربك سوط عذاب ).
                      اين تعبير كوتاه اشاره به مجازاتهاى شديد و مختلفى است كه دامنگير اين اقوام شد, اما ((عاد)) به وسيله تندباد سرد و سوزناك هلاك شدند (حاقه /6).
                      و قوم ثمود به وسيله صيحه عظيم آسمانى نابود شدند (حاقه /5).
                      و اما قوم فرعون در ميان امواج نيل غرق و مدفون گشتند (زخرف /55).
                      (آيـه )ـ و در ايـن آيـه , بـه عـنـوان هـشـدار بـه هـمه كسانى كه در مسير آن اقوام طغيانگر گام بـرمـى دارنـد, مى فرمايد: ((به يقين پروردگار تو در كمينگاه (ستمگران )است )) و مراقب اعمال بندگان (ان ربك لبالمرصاد).
                      اشاره به اين كه گمان نكنيد كسى مى تواند از چنگال عذاب الهى بگريزد,همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده كند آنها را مجازات مى نمايد.
                      تعبير به ((ربك )) (پروردگار تو) اشاره به اين است كه سنت الهى در مورد اقوام سركش و ظالم و سـتـمـگـر در امـت تو نيز جارى مى شود و هم تسلى خاطرى است براى پيامبر(ص ) و مؤمنان كه بـدانـنـد ايـن دشـمنان لجوج كينه توز از چنگال قدرت خدا هرگز فرار نخواهند كرد, و هم اعلام خطرى است به آنها كه هرگونه ظلم وستمى را به پيغمبراكرم (ص ) و مؤمنان روا مى داشتند, آنها بـايـد بـدانند كسانى كه ازآنان قدرتمندتر و نيرومندتر بودند در مقابل يك تندباد, يك طوفان و يا يك جرقه وصيحه آسمانى , تاب مقاومت نياوردند, اينها چگونه فكر مى كنند مى توانند با اين اعمال خلافشان از عذاب الهى نجات يابند.
                      در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم كه فرمود: ((روح الامين به من خبرداد در آن هنگام كه خـداونـد يـكـتا خلايق را از اولين و آخرين در صحنه قيامت متوقف مى سازد, جهنم را مى آورد, و صـراط را كـه باريكتر از مو و تيزتر از شمشيراست بر آن مى نهد, و بر صراط سه پل قرار دارد, روى پـل اول امانت و درستكارى ورحمت و محبت است و بر پل دوم نماز و بر پل سوم عدل پروردگار جهان !.
                      و بـه مـردم دستور داده مى شود كه از آن بگذرند, آنها كه در امانت و رحم كوتاهى كرده اند در پل اول مى مانند و اگر از آن بگذرند چنانچه در نماز كوتاهى كرده باشند, در پل دوم مى مانند, و اگر از آن بـگـذرنـد در پـايـان مسير در برابر عدل الهى قرار مى گيرند, و اين است معنى آيه ان ربك لبالمرصاد)).
                      (آيه )ـ.
                      نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مايوس !.
                      در تـعقيب آيات گذشته كه به طغيانگران هشدار مى داد و آنها را به مجازات الهى تهديد مى كرد, در ايـنـجـا بـه مـساله امتحان كه معيار ثواب و عقاب الهى است ومهمترين مساله زندگى انسان مـحسوب مى شود مى پردازد, مى فرمايد: ((اما انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش , اكـرام مـى كـنـد و نـعمت مى بخشد (مغرورمى شود و) مى گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است ))! (فاما الا نسان اذا ما ابتليه ربه فاكرمه ونعمه فيقول ربى اكرمن ).
                      او نـمى داند كه آزمايش الهى گاه با نعمت است , و گاه با انواع بلا, نه روى آوردن نعمت بايد مايه غرور گردد, و نه بلاها مايه ياس و نوميدى .
                      (آيـه )ـ ((و امـا هـنـگـامـى كـه براى امتحان , روزيش را بر او تنگ مى گيرد(مايوس مى شود و) مى گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است ))! (واما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن ).
                      يـاس سـر تـا پـاى او را فرا مى گيرد, و از پروردگارش مى رنجد, غافل از اين كه اينها همه وسائل آزمـايـش و امـتـحان اوست ـكه خداوند طبق حكمتش هر گروهى رابه چيزى آزمايش مى كندـ امـتحانى كه رمز پرورش و تكامل انسان , و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب , و در صورت مخالفت مايه استحقاق عذاب است .
                      در آيه 51 سوره فصلت , نيز آمده است : ((هنگامى كه نعمتى به انسان مى دهيم روى مى گرداند و با تكبر از حق دور مى شود, اما هنگامى كه مختصرناراحتى به او برسد پيوسته دعا مى كند و بيتابى مى نمايد)).
                      و در آيه 9 سوره هود, آمده است : ((هرگاه ما به انسان رحمتى بچشانيم سپس از او بگيريم نوميد و ناسپاس مى شود)).
                      (آيه )ـ سپس به شرح اعمالى كه موجب دورى از خدا و گرفتارى درچنگال مجازات الهى مى شود پـرداخـتـه , مـى فـرمـايـد: ((چـنان نيست كه شمامى پنداريد (كه اموالتان دليل بر مقام شما نزد پروردگار است , بلكه اعمالتان حاكى از دورى شما از خداست ) شما يتيمان را گرامى نمى داريد)) (كلا بل لا تكرمون اليتيم ).
                      (آيه )ـ ((و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمى كنيد)) (ولا تحاضون على طعام المسكين ).
                      قـابـل تـوجـه ايـن كـه در مـورد يـتـيمان از ((اطعام )) سخن نمى گويد, بلكه از ((اكرام ))سخن مـى گـويـد, چـرا كه در مورد يتيم تنها مساله گرسنگى مطرح نيست , بلكه از آن مهمتر, جبران كمبودهاى عاطفى اوست .
                      بايد آن چنان مورد اكرام قرار گيرد كه جاى خالى پدر را احساس نكند,و لذا در روايات اسلامى به مساله محبت و نوازش يتيمان اهميت خاصى داده شده است .
                      جمله ((لا تحاضون )) اشاره به اين است كه تنها اطعام مسكين كافى نيست ,بلكه مردم بايد يكديگر را بر اين كار خير تشويق كنند, تا اين سنت در فضاى جامعه گسترش يابد.
                      (آيـه )ـ سـپـس بـه سومين كار زشت آنها اشاره كرده , و آنها را مورد نكوهش قرار داده , مى افزايد: ((ميراث را (از طريق مشروع و نامشروع ) جمع كرده مى خوريد))(وتاكلون التراث اكلا لما).
                      بدون شك خوردن اموالى كه از طريق ميراث مشروع به انسان رسيده كارمذمومى نيست , بنابراين نكوهش اين كار در آيه فوق ممكن است اشاره به يكى ازامور زير باشد.
                      نـخست اين كه منظور جمع ميان حق خود و ديگران است بخصوص اين كه عادت عرب جاهلى اين بود كه زنان و كودكان را از ارث محروم مى كردند, و حق آنهارا براى خود برمى داشتند.
                      ديـگـر اين كه وقتى ارثى به شما مى رسد به بستگان فقير و محرومان جامعه هيچ انفاق نمى كنيد, جـائى كـه بـا امـوال ارث كـه بدون زحمت به دست مى آيد چنين مى كنيد, مسلما در مورد درآمد دسترنج خود بخيلتر و سختگيرتر خواهيد بود و اين عيب بزرگى است .
                      سـوم ايـن كـه مـنـظـور خوردن ارث يتيمان و حقوق صغيران است زيرا بسيار ديده شده كه افراد بـى ايـمـان يـا بـى بندو بار هنگامى كه دستشان به اموال ارث مى رسد به هيچ وجه ملاحظه يتيم و صـغـيـر را نمى كنند, و از اين كه آنها قدرت بر دفاع از حقوق خويش ندارند حداكثر سؤاستفاده را مى كنند, و اين از زشت ترين و شرم آورترين گناهان است .
                      جمع ميان هر سه تفسير نيز امكان پذير است .
                      (آيـه )ـ بـعـد به چهارمين عمل نكوهيده آنها پرداخته , مى افزايد: ((و مال وثروت را بسيار دوست مى داريد)) و به خاطر آن گناهان زيادى مرتكب مى شويد!(وتحبون المال حبا جما).
                      شـمـا افـرادى دنياپرست , ثروت اندوز, عاشق و دلباخته مال و متاع دنياهستيد, و مسلما كسى كه چنين علاقه فوق العاده اى به مال و ثروت دارد به هنگام جمع آورى آن ملاحظه مشروع و نامشروع و حـلال و حـرام را نـمـى كـنـد, و نـيز چنين شخصى حقوق الهى آن را اصلا نمى پردازد, و يا كم مى گذارد, و نيز چنين كسى جائى براى ياد خدا در دل او نيست .
                      و بـه ايـن ترتيب بعد از ذكر آزمايش انسانها به وسيله نعمت و بلا, آنها رامتوجه چهار آزمايش مهم مى كند.
                      و عـجـب اين كه تمام اين آزمونها جنبه مالى دارد, و در واقع اگر كسى از عهده آزمايشهاى مالى برآيد آزمايشهاى ديگر براى او آسانتر است .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #566

                        (آيه )ـ.
                        روزى بيدار مى شوند كه كار از كار گذشته !.
                        به دنبال نكوهشهايى كه در آيات قبل از طغيانگران دنياپرست و متجاوز به حقوق ديگران شده بود, در ايـنـجـا بـه آنـهـا اخطار مى كند كه سرانجام قيامتى در كاراست , و حساب و كتاب و مجازات شديدى در پيش است , بايد خود را براى آن آماده كنند.
                        نخست مى فرمايد: ((و چنان نيست كه آنها مى پندارند)) (كلا ) كه حساب وكتابى در كار نيست , و اگر خدا مال و ثروتى به آنها داده به خاطر احترام آنها بوده نه براى آزمايش و امتحان .
                        ((در آن هنگام كه زمين سخت درهم كوبيده شود)) (اذا دكت الا رض دكا دكا).
                        تـعبير ((دكا)) اشاره به زلزله ها و حوادث تكان دهنده پايان دنيا و آغاز رستاخيزاست , چنان تزلزلى در اركـان مـوجـودات رخ مـى دهـد كه كوهها همه از هم متلاشى شده , و زمينها صاف و مستوى مـى شـوند, چنانكه در آيه 106ـ108 سوره طه آمده است : ((از تو درباره كوهها سؤال مى كنند, بگو: پـروردگـارم آنها را بر باد مى دهد,سپس زمين را صاف و هموار و بى آب و گياه رها مى سازد, به گونه اى كه هيچ پستى و بلندى در آن نمى بينى ))!.
                        (آيـه )ـ بعد از پايان يافتن مرحله نخستين رستاخيز يعنى ويرانى جهان ,مرحله دوم آغاز مى شود و انـسـانـهـا هـمگى به زندگى باز مى گردند, و در دادگاه عدل الهى حاضر مى شوند ((و (در آن هـنـگام ) فرمان پروردگارت فرا رسد, و فرشتگان صف در صف حاضر شوند)) (وجا ربك والملك صفا صفا) و گرداگرد حاضران درمحشر را مى گيرند و آماده اجراى فرمان حقند.
                        اين ترسيمى است از عظمت آن روز بزرگ و عدم توانائى انسان بر فرار ازچنگال عدالت .
                        (آيـه )ـ سـپـس مـى افزايد: ((و در آن روز جهنم را حاضر مى كنند (آرى ) درآن روز انسان متذكر مى شود, اما اين تذكر چه سودى براى او دارد)) (وجائ يومئذبجهنم يومئذ يتذكر الا نسان وانى له الذكرى ).
                        از اين تعبير استفاده مى شود كه جهنم قابل حركت دادن است , و آن را به مجرمان نزديك مى كنند! هـمـان گـونـه كه در مورد بهشت نيز در آيه 90 سوره شعرامى خوانيم : ((بهشت را به پرهيزكاران نزديك مى سازند))!.
                        در حـديـثـى از پـيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم كه وقتى آيه فوق ((وجائ يومئذبجهنم )) نازل شده رنـگ چهره مباركش دگرگون گشت , اين حالت بر اصحاب گران آمد, بعضى به سراغ على (ع ) رفتند و ماجرا را بيان كردند.
                        عـلى (ع ) آمد ميان دو شانه پيامبر(ص ) را بوسيد و گفت : ((اى رسول خدا! پدرو مادرم به فدايت باد, چه حادثه اى روى داده ؟.
                        فرمود: جبرئيل آمد و اين آيه را بر من تلاوت كرد.
                        على (ع ) مى گويد: عرض كردم : چگونه جهنم را مى آورند؟.
                        فرمود: هفتاد هزار فرشته آن را با هفتاد هزار مهار مى كشند و مى آورند! و آن در حال سركشى است كه اگر او را رها كنند همه را آتش مى زند, سپس من در برابرجهنم قرار مى گيرم و او مى گويد: اى محمد! مرا با تو كارى نيست , خداوند گوشت تو را بر من حرام كرده , در آن روز هركس در فكر خويش است ولى محمد مى گويد:رب امتى ! امتى !;Š ((پروردگارا! امتم امتم ))!.
                        آرى ! هـنـگـامـى كه انسان مجرم اين صحنه ها را مى بيند تكان مى خورد و بيدارمى شود نگاهى به گذشته خويش مى كند, و از اعمال خود سخت پشيمان مى شوداما اين پشيمانى هيچ سودى ندارد .
                        (آيه )ـ اينجاست كه فريادش بلند مى شود;Š ((مى گويد: اى كاش براى (اين ) زندگيم چيزى از پيش فرستاده بودم ))! (يقول ياليتنى قدمت لحياتى ).
                        (آيه )ـ سپس در دو جمله كوتاه شدت عذاب الهى را در آن روز تشريح مى كند, مى فرمايد: ((در آن روز هيچ كس همانند او [ خدا] عذاب نمى كند)) (فيومئذلا يعذب عذابه احد).
                        آرى ! اين طغيانگرانى كه به هنگام قدرت بدترين جرائم و گناهان را مرتكب شدند در آن روز چنان مـجازات مى شوند كه سابقه نداشته , همان گونه كه نيكوكاران چنان پاداشهائى مى بينند كه حتى از خيال كسى نگذشته است .
                        (آيه )ـ ((و (نيز در آن روز) هيچ كس همچون او كسى را به بند نمى كشد))!(ولا يوثق وثاقه احد).
                        نه بند و زنجير او مانندى دارد, و نه مجازات و عذابش , چرا چنين نباشد درحالى كه آنها نيز در اين دنـيا بندگان مظلوم خدا را تا آنجا كه قدرت داشتند دربندكشيدند, و سخت ترين شكنجه ها را به آنها دادند.
                        (آيه )ـ.
                        اى صاحب نفس مطمئنه !.
                        بـعد از ذكر عذاب وحشتناكى كه دامان طغيانگران و دنياپرستان را در قيامت مى گيرد, در اينجا بـه نـقـطه مقابل آن يعنى ((نفوس مطمئنه )) و مؤمنانى كه در ميان اين طوفان عظيم از آرامش كـامل برخوردارند پرداخته , و آنها را با يك دنيا لطف ومحبت مخاطب ساخته , مى گويد: ((تو اى روح آرام يافته ))! (يا ايتها النفس المطمئنة ).
                        (آيـه )ـ ((بـه سـوى پروردگارت باز گرد, در حالى كه هم تو از او خشنودى وهم او از تو خشنود است ))! (ارجعى الى ربك راضية مرضية ).
                        (آيه )ـ ((پس در سلك بندگانم درآى )) (فادخلى فى عبادى ).
                        (آيه )ـ ((و در بهشتم وارد شو)) (وادخلى جنتى ).
                        چه تعبيرات جالب و دل انگيز و روح پرورى ؟ كه لطف و صفا و آرامش واطمينان از آن مى بارد!.
                        منظور از ((نفس )) در اينجا همان روح آدمى است .
                        و تـعـبـيـر بـه ((مـطـمـئنة )) اشاره به آرامشى است كه در پرتو ايمان حاصل شده ,چنانكه قرآن مـى گـويـد: ((الا بـذكـراللّه تـطـمئن القلوب ;Š بدانيد تنها با ذكر خدا دلها آرام مى گيرد)) (سوره رعد/2.
                        چنين نفسى هم اطمينان به وعده هاى الهى دارد, و هم به راه و روشى كه برگزيده مطمئن است , هم در اقبال دنيا و هم در ادبار دنيا, هم در طوفانها, و هم درحوادث و بلاها, و از همه بالاتر در آن هول و وحشت و اضطراب عظيم قيامت نيزآرام است .
                        مـنظور از بازگشت به سوى پروردگار بازگشت به سوى خود اوست , يعنى ;Š درجوار قرب او جاى گرفتن , بازگشتى معنوى و روحانى نه مكانى و جسمانى .
                        تـعبير به ((راضية )) به خاطر آن است كه تمام وعده هاى پاداش الهى را بيش ازآنچه تصور مى كرد قـرين واقعيت مى بيند, و اما تعبير به ((مرضية )) به خاطر اين است كه مورد قبول و رضاى دوست واقع شده است .
                        جـالب اين كه در روايتى كه در كتاب ((كافى )) از امام صادق (ع ) نقل شده ,مى خوانيم : كه يكى از يارانش پرسيد: آيا ممكن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟!.
                        فـرمـود: ((نـه به خدا سوگند, هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش مى آيد اظهارناراحتى مـى كند, فرشته مرگ مى گويد: اى ولى خدا ناراحت مباش ! سوگند به آن كس كه محمد(ص ) را مـبعوث كرده من بر تو مهربانترم از پدر مهربان , درست چشمهايت را بگشا و ببين , او نگاه مى كند, رسـول خدا(ص ) و اميرمؤمنان على (ع ) وفاطمه (ع ) و حسن و حسين (ع ) و امامان از ذريه او(ع ) را مـى بيند, فرشته به اومى گويد نگاه كن اين رسول خدا و اميرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان (ع )دوستان تواند.
                        او چـشـمـانـش را بـاز مـى كـند و نگاه مى كند, ناگهان گوينده اى از سوى پروردگاربزرگ ندا مـى دهـد, و مـى گـويـد: ((يـا ايتها النفس المطمئنة ;Š اى كسى كه به محمد وخاندانش اطمينان داشتى ! و او با ثوابش از تو خشنود است , داخل شو درميان بندگانم يعنى محمد و اهل بيتش (ع ) و داخل شو در بهشتم , در اين هنگام چيزى براى انسان محبوبتر از آن نيست كه هرچه زودتر روحش از بدن جدا شود و به اين منادى بپيوندد))!.
                        ((پايان سوره فجر)).
                        سوره بلد [90].
                        اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 20 آيه است .
                        محتواى سوره :.
                        اين سوره در عين كوتاهى حقايق بزرگى را دربر دارد .
                        در قـسمت اول اين سوره بعد از ذكر سوگندهاى پرمعنائى اشاره به اين حقيقت شده كه زندگى انـسـان در عـالـم دنـيا همواره توام با مشكلات و رنج است , تااز يكسو خود را براى رفتن به جنگ مشكلات آماده سازد, و از سوى ديگر انتظارآرامش و آسودگى مطلق را در اين جهان از سر بيرون كند.
                        در بخش ديگرى از اين سوره قسمتى از مهمترين نعمتهاى الهى رابر انسان مى شمرد, و سپس به ناسپاسى او در مقابل اين نعمتها اشاره مى كند.
                        در آخرين بخش مردم را به دو گروه ((اصحاب الميمنة )) و ((اصحاب المشئمة )) تقسيم كرده , و گوشه اى از صفات اعمال گروه اول (مؤمنان صالح ) وسپس سرنوشت آنها را بيان مى كند, و بعد به نقطه مقابل آنها يعنى ;Š كافران ومجرمان و سرنوشت آنها مى پردازد.
                        فضيلت تلاوت سوره :.
                        در حـديثى از پيغمبراكرم (ص ) نقل شده كه فرمود(كسى كه سوره بلد را بخواند خداوند او را از خشم خود در قيامت در امان مى دارد)).
                        به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                        (آيه )ـ سوگند به اين شهر مقدس !.
                        سنت قرآن در بسيارى از موارد بر اين است كه بيان حقايق بسيار مهم را باسوگند شروع مى كند, سـوگـندهائى كه خود نيز سبب حركت انديشه و فكر و عقل انسان است و ارتباط خاصى با همان مطلب مورد نظر دارد.
                        در ايـنـجـا نيز براى بيان اين واقعيت كه زندگى انسان در دنيا توام با درد و رنج است از سوگند تازه اى شروع كرده , مى فرمايد: ((قسم به اين شهر مقدس )) [ مكه ](لا اقسم بهذا البلد).
                        (آيه )ـ ((شهرى كه تو در آن ساكن هستى )) (وانت حل بهذا البلد).
                        الـبـته شرافت و عظمت سرزمين ((مكه )) ايجاب مى كند خداوند به آن سوگند ياد نمايد, چرا كه نـخـسـتـين مركز توحيد و عبادت پروردگار در اينجا ساخته شده , و انبياى بزرگ گرد اين خانه طـواف كرده اند, ولى جمله ((وانت حل بهذا البلد)) مطلب تازه اى دربر دارد, مى گويد: اين شهر به خاطر وجودپرفيض و بركت تو چنان عظمتى به خود گرفته كه شايسته اين سوگند شده است .
                        اى كعبه را زيمن قدوم تو صد شرف ـــــ وى مرده را زمقدم پاك تو صد صفا.
                        بطحا زنور طلعت تو يافته فروغ ـــــ يثرت زخاك تو با رونق و نوا.
                        (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و قسم به پدر و فرزندش )) (ووالد وما ولد).
                        منظور از ((والد)) ابراهيم خليل و از ((ما ولد)) اسماعيل ذبيح است و باتوجه به اين كه در آيه قبل به شهر ((مكه )) سوگند ياد شده و مى دانيم ابراهيم و فرزندش بنيانگذار ((كعبه )) و شهر ((مكه )) بـودنـد ايـن تـفسير بسيار مناسب به نظر مى رسدبخصوص اين كه عرب جاهلى نيز براى حضرت ابراهيم و فرزندش اهميت فوق العاده اى قائل بود, و به آنها افتخار مى كرد.
                        (آيـه )ـ سپس به چيزى مى پردازد كه هدف نهائى اين سوگندهاست ,مى فرمايد: ((ما انسان را در رنج آفريديم )) و زندگى او پر از رنجهاست (لقد خلقناالا نسان فى كبد).
                        حـتى نگاهى به زندگى انبيا و اوليااللّه نيز نشان مى دهد كه زندگى اين گلهاى سرسبد آفرينش نـيـز با انواع ناملايمات و درد و رنجها قرين بود, هنگامى كه دنيا براى آنها چنين باشد, وضع براى ديگران روشن است .
                        (آيـه )ـ سپس مى افزايد: ((آيا او گمان مى كند كه هيچ كس نمى تواند بر اودست يابد))؟ (ايحسب ان لن يقدر عليه احد).
                        اشاره به اين كه آميختگى زندگى انسان با آن همه درد و رنج دليل بر اين است كه او قدرتى ندارد ولـى هـنـگـامـى كه به قدرتى مى رسد هر كار خلاف و گناه و جرم وتجاوزى را مرتكب مى شود گوئى خود را در امن و امان مى بيند.
                        (آيـه )ـ سـپـس در ادامه همين سخن مى افزايد: ((مى گويد: من مال زيادى را(در كارهاى خير) نابود كرده ام )) (يقول اهلكت مالا لبدا).
                        اشـاره به كسانى است كه وقتى به آنها پيشنهاد صرف مال در كار خيرى مى كردند از روى غرور و نـخوت مى گفتند: ما بسيار در اين راهها صرف كرده ايم درحالى كه چيزى براى خدا انفاق نكرده بودند, و اگر اموالى به اين و آن داده بودندبراى تظاهر و رياكارى و اغراض شخصى بوده است .
                        بـعضى نيز گفته اند: آيه اشاره است به كسانى كه اموال زيادى در دشمنى بااسلام و پيامبر(ص ) و توطئه هاى ضداسلامى صرف كرده بودند, و به آن افتخارمى كردند.
                        (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: ((آيا (انسان ) گمان مى كند هيچ كس او را نديده (كه عمل خيرى انجام نداده ) است ))؟ (ايحسب ان لم يره احد).
                        او از اين حقيقت غافل است كه خداوند نه فقط ظواهر اعمال او رادر خلوت و جمع مى بيند, بلكه از اعـمـاق قـلـب و روح او نيز آگاه است , و از نيات اوباخبر هم كيفيت تحصيل آن اموال نامشروع را مى داند و هم چگونگى صرف كردن رياكارانه و مغرضانه آن را.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #567

                          (آيه )ـ.
                          نعمت چشم و زبان , و هدايت !.
                          در تعقيب آيات گذشته كه سخن از غرور و غفلت انسانهاى طغيانگر مى گفت در اينجا بخشى از مـهـمـترين نعمتهاى مادى و معنوى الهى را بر اين انسان مى شمرد,تا از يكسو غرور و غفلت او را بشكند, و از سوى ديگر وى را وادار به تفكر در خالق اين نعمتها كند, و با تحريك حس شكرگزارى در درون جانش او را به سوى معرفت خالق سوق دهد.
                          مى فرمايد: ((آيا براى او دو چشم قرار نداديم ))؟ (الم نجعل له عينين ).
                          (آيه )ـ ((و يك زبان و دو لب ))؟! (ولسانا وشفتين ).
                          (آيه )ـ ((و او را به راه خير و شر هدايت كرديم )) (وهديناه النجدين ).
                          ايـن هدايت از سه طريق انجام مى گيرد: از طريق ادراكات عقلى و استدلال , واز طريق فطرت و وجدان بدون نياز به استدلال , و از طريق وحى و تعليمات انبيا واوصيا.
                          آنـچه را مورد نياز بشر در پيمودن مسير تكامل است خداوند به يكى از اين سه طريق يا در بسيارى از موارد با هر سه طريق به او تعليم كرده است .

                          در اهـمـيت نعمتهاى فوق همين بس كه : ((چشم )) مهمترين وسيله ارتباطانسان با جهان خارج اسـت , شـگـفـتـيـهـاى چـشم به اندازه اى است كه براستى انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وامـى دارد, طـبـقات هفتگانه چشم كه به نامهاى صلبيه (قرنيه ) مشيميه , عنبيه , جلديه , زلاليه , زجاجيه , و شبكيه ناميده شده , هركدام ساختمان عجيب و ظريف و شگفت انگيزى دارد كه قوانين فـيـزيـكـى وشيميائى مربوط به نور و آئينه ها به دقيقترين وجهى در آنها رعايت شده بطورى كه پيشرفته ترين دوربينهاى دقيق عكاسى در برابر آن , موجود بى ارزشى است .
                          اگـر در تـمـام وجود انسان جز چشم , چيز ديگرى نبود, مطالعه شگفتيهايش براى شناخت علم و قدرت عظيم پروردگار كافى بود.
                          و اما ((زبان )) مهمترين وسيله ارتباط انسان با انسانهاى ديگر و نقل و مبادله اطلاعات و معلومات از قـومـى به قوم ديگر, و از نسلى به نسل ديگر است , و اگر اين وسيله ارتباطى نبود هرگز انسان نمى توانست تا اين حد در علم و دانش و تمدن مادى و مسائل معنوى ترقى كند.
                          و امـا ((لـبـهـا)) نـقـش مؤثرى در تكلم دارند, چرا كه بسيارى از مقاطع حروف به وسيله لبها ادا مـى شـود, و از اين گذشته لبها كمك زيادى به جويدن غذا, و حفظرطوبت دهان , و نوشيدن آب مـى كـنـد و اگـر نبودند مساله خوردن و آشاميدن انسان وحتى منظره چهره او بر اثر جريان آب دهان به بيرون , و عدم قدرت بر ادا بسيارى از حروف وضع اسف انگيزى داشت .
                          امـيـرمـؤمـنـان عـلى (ع ) مى فرمايد: ((شگفتا از اين انسان كه با يك قطعه پيه مى بيند, و با قطعه گـوشـتـى سـخن مى گويد, و با استخوانى مى شنود, و ازشكافى نفس مى كشد))! و اين كارهاى بزرگ حياتى را با اين وسائل كوچك انجام مى دهد.
                          جـمـلـه ((وهديناه النجدين )) ـعلاوه بر اين كه مساله اختيار و آزادى اراده انسان را بيان مى كند, بـاتـوجـه بـه ايـن كـه ((نـجد)) مكان مرتفع است ـ اشاره به اين است كه پيمودن راه خير خالى از مـشكلات و زحمت و رنج نيست , همان گونه كه بالارفتن اززمينهاى مرتفع مشكلاتى دارد, حتى پيمودن راه شر نيز مشكلاتى دارد, چه بهتر كه انسان با سعى و تلاشش راه خير را برگزيند.
                          به هرحال انتخاب راه با خود انسان است , اوست كه مى تواند چشم و زبان رادر مسير حلال يا حرام به گردش درآورد, و از دو جاده ((خير)) و ((شر)) هركدام رابخواهد برگزيند.
                          و لـذا در حـديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((خداوند متعال به فرزندان آدم مى گويد: ((اى فـرزنـد آدم ! اگـر زبـانـت خواست تو را وادار به حرام كند من دو لب رابراى جلوگيرى از آن در اخـتيار تو قرار داده ام , لب را فروبند, و اگر چشمت بخواهدتو را به سوى حرام ببرد من پلكها را در اختيار تو قرار داده ام , آنها را فروبند!)).
                          (آيه )ـ.
                          گردنه صعب العبور!.
                          به دنبال ذكر نعمتهاى بزرگى كه در آيات قبل آمده بود در اينجا بندگان ناسپاس را مورد ملامت و سرزنش قرار مى دهد كه چگونه با داشتن آن همه وسائل سعادت راه نجات را نپيموده اند.
                          نخست مى فرمايد: ((ولى او (انسان ناسپاس ) از آن گردنه مهم نگذشت )) (فلا اقتحم العقبة ).
                          (آيه )ـ سپس مى فرمايد: ((تو نمى دانى آن گردنه چيست ))؟ (وما ادريك ما العقبة ).
                          (آيه )ـ ((آزاد كردن برده اى )) (فك رقبة ).
                          (آيه )ـ ((يا غذا دادن در روز گرسنگى )) (او اطعام فى يوم ذى مسغبة ).
                          ايـن تـعبير تاكيدى است بر اطعام گرسنگان در ايام قحطى و خشكسالى ومانند آن براى اهميت اين موضوع , والا اطعام گرسنگان هميشه از افضل اعمال بوده و هست .
                          (آيه )ـ ((يتيمى از خويشاوندان )) (يتيما ذا مقربة ).
                          تاكيد روى يتيمان خويشاوند نيز به خاطر ملاحظه اولويتهاست , وگرنه همه يتيمان را بايد اطعام و نوازش نمود.
                          (آيه )ـ ((يا مستمندى خاك نشين را)) (او مسكينا ذا متربة ).
                          بـه ايـن تـرتـيب اين گردنه صعب العبور;Š كه انسانهاى ناسپاس هرگز خود را براى گذشتن از آن آمـاده نـكـرده انـد, مـجموعه اى است از اعمال خير كه عمدتا بر محورخدمت به خلق و كمك به ضـعيفان و ناتوانها دور مى زند, و نيز مجموعه اى از عقائدصحيح و خالص است كه در آيات بعد به آن اشاره شده .
                          و بـه راسـتى گذشتن از اين گردنه باتوجه به علاقه شديدى كه غالب مردم به مال و ثروت دارند كار آسانى نيست .
                          در حـديـثـى آمـده اسـت : امام على بن موسى الرضا(ع ) هنگامى كه مى خواست غذا بخورد دستور مـى فـرمـود سـيـنـى بـزرگـى كنار سفره بگذارند, و از هرغذائى كه در سفره بود از بهترين آنها برمى داشت و در آن سينى مى گذاشت , سپس دستور مى داد آنها را براى نيازمندان ببرند, بعد اين آيه را تلاوت مى فرمود: فلا اقتحم العقبة .
                          سپس مى افزود: ((خداوند متعال مى دانست كه همه قادر بر آزادكردن بردگان نيستند راه ديگرى نيز به سوى بهشتش قرار داد))!.
                          (آيـه )ـ در ادامـه تـفـسـيرى كه براى اين گردنه صعب العبور بيان فرموده , دراين آيه مى افزايد: ((سـپـس از كسانى باشد كه ايمان آورده , و يكديگر را به صبر ورحمت توصيه مى كنند)) (ثم كان من الذين آمنوا وتواصوا بالصبر وتواصوبالمرحمة ).
                          بـه ايـن ترتيب كسانى از اين گردنه سخت عبور مى كنند كه هم داراى ايمان هستند و هم اخلاق والائى هـمـچـون دعوت به صبر و عواطف انسانى دارند, و هم اعمال صالحى همچون آزاد كردن بردگان و اطعام يتيمان و مسكينان انجام داده اند.
                          (آيـه )ـ و در پـايان اين اوصاف , مقام صاحبان آن را چنين بيان مى كند(آنها اصحاب اليمين اند)) كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند! (اولئك اصحاب الميمنة ).
                          (آيه )ـ سپس به نقطه مقابل اين گروه يعنى ;Š آنها كه نتوانستند از اين گردنه صعب العبور بگذرند, پـرداخته , مى فرمايد: ((و كسانى كه آيات ما را انكار كرده اندافرادى شومند)) كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود! (والذين كفروابـاياتناهم اصحاب المشئمة ).
                          و اين نشانه آن است كه دستشان از حسنات تهى , و نامه اعمالشان از سيئات سياه است .
                          يـعـنـى ;Š ايـن گروه كافر افرادى شوم و ناميمونند كه هم سبب بدبختى خودشانند, و هم بدبختى جـامعه , ولى از آنجا كه شوم بودن و خجسته بودن در قيامت به آن شناخته مى شود كه نامه اعمال افراد در دست چپ , يا در دست راست آنها باشد بعضى اين تفسير را براى آن پذيرفته اند.
                          (آيـه )ـ و در آخرين آيه اين سوره اشاره كوتاه و پرمعنايى به مجازات گروه اخير كرده , مى فرمايد: ((بر آنها آتشى است فروبسته ))! كه راه فرارى از آن نيست (عليهم نار مؤصدة ).
                          ((مـؤصـدة )) از ماده ((ايصاد)) به معنى بستن در و محكم كردن آن است , ناگفته پيداست انسان در اتـاقـى كـه هـواى آن كمى گرم است مى خواهد درها را باز كند,نسيمى بوزد و گرمى هوا را تـعـديـل كند, حال بايد فكر كرد در كوره سوزان دوزخ ‌هنگامى كه تمام درها بسته شود چه حالى پيدا خواهد شد؟!.
                          ((پايان سوره بلد)).


                          سوره شمس [91].
                          اين سوره در ((مكه )) نازل شده و 15 آيه دارد .
                          محتوا و فضيلت سوره :.
                          اين سوره كه در حقيقت سوره ((تهذيب نفس )) و ((تطهير قلوب از ناپاكيها وناخالصيها))ست , بر مـحـور هـمـين معنى دورمى زند, منتها در آغاز سوره به يازده موضوع مهم از عالم خلقت و ذات پاك خداوند براى اثبات اين معنى كه فلاح و رستگارى در گرو تهذيب نفس است قسم ياد شده , و بيشترين سوگندهاى قرآن را بطور جمعى در خود جاى داده است .
                          و در پـايـان سـوره به ذكر نمونه اى از اقوام متمرد و گردنكش ـكه به خاطر ترك تهذيب نفس در شـقـاوت ابـدى فـرو رفـتـند, و خداوند آنها را به مجازات شديدى گرفتار كرد, يعنى قوم ثمودـ مى پردازد.
                          در فضيلت .
                          تـلاوت ايـن سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبراكرم (ص )آمده است : ((هركس آن را بخواند گوئى به تعداد تمام اشيائى كه خورشيد و ماه برآنها مى تابد در راه خدا صدقه داده است ))!.
                          و مـسـلما اين فضيلت بزرگ از آن كسى است كه محتواى بزرگ اين سوره كوچك را در جان خود پياده كند, و تهذيب نفس را وظيفه قطعى خودبداند.
                          به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #568

                            (آيه )ـ.
                            رستگارى بدون تهذيب نفس ممكن نيست !.
                            سـوگـندهاى پى درپى و مهمى كه در آغاز اين سوره آمده , به يك حساب ((يازده )) سوگند و به حـسـاب ديگر ((هفت )) سوگند است , و به خوبى نشان مى دهد كه مطلب مهمى در اينجا مطرح است , مطلبى به عظمت آسمانها و زمين و خورشيد وماه , مطلبى سرنوشت ساز و حيات بخش .
                            نخست مى فرمايد: ((به خورشيد و گسترش نور آن سوگند))(والشمس وضحيها).
                            سوگندهاى قرآن عموما دو مقصد را تعقيب مى كند: نخست اهميت مطلبى كه سوگند به خاطر آن يـاد شـده , و ديـگـر اهـمـيت خود اين امور كه مورد سوگند است ,چرا كه سوگند هميشه به موضوعات مهم ياد مى شود.
                            ((خـورشـيـد)) مـهمترين و سازنده ترين نقش را در زندگى انسان و تمام موجودات زنده زمينى دارد, زيرا علاوه بر اين كه منبع ((نور)) و ((حرارت )) است و اين دو از عوامل اصلى زندگى انسان بـه شـمـار مـى رود, منابع ديگر حياتى نيز از آن مايه مى گيرند, وزش بادها, نزول بارانها, پرورش گـياهان , و حتى پديدآمدن منابع انرژى زا, همچون نفت و ذغال سنگ , هركدام درست دقت كنيم بـصـورتـى بـا نورآفتاب ارتباط دارد بطورى كه اگر روزى اين چراغ حيات بخش خاموش گردد تاريكى و سكوت و مرگ همه جا را فرا خواهد گرفت .
                            (آيـه )ـ سـپـس بـه سـومـيـن سوگند پرداخته , مى گويد: ((و قسم به ماه هنگامى كه بعد از آن (خورشيد) درآيد)) (والقمر اذا تليها).
                            ايـن تـعـبـير ـچنانكه جمعى از مفسران نيز گفته اندـ در حقيقت اشاره به ماه درموقع بدر كامل يـعـنـى ;Š شب چهارده است , زيرا ماه در شب چهاردهم تقريبا مقارن غروب آفتاب سر از افق مشرق بـرمى دارد, و چهره پرفروغ خود را ظاهر كرده , وسلطه خويش را بر پهنه آسمان تثبيت مى كند, و چون از هر زمان جالبتر و پرشكوه تراست به آن سوگند ياد شده .
                            (آيـه )ـ و در چـهـارمين سوگند, مى افزايد: ((و به روز هنگامى كه صفحه زمين را روشن سازد)) (والنهار اذا جليها).
                            سـوگـنـد بـه ايـن پـديـده مـهـم آسـمـانى به خاطر تاثير فوق العاده آن در زندگى بشر, و تمام مـوجـودات زنـده اسـت , چـرا كه روز رمز حركت و جنبش و حيات است و تمام تلاشها و كششها و كوششهاى زندگى معمولا در روشنائى روزصورت مى گيرد.
                            (آيـه )ـ و در پـنجمين سوگند مى فرمايد: ((و به شب , آن هنگام كه زمين رابپوشاند)) (والليل اذا يغشيها).
                            ((شـب )) بـا تمام بركات و آثارش , كه از يكسو حرارت آفتاب روز را تعديل مى كند, و از سوى ديگر مايه آرامش و استراحت همه موجودات زنده است .
                            (آيـه )ـ در شـشـمـين و هفتمين سوگند به سراغ آسمان و خالق آسمان مى رود, و مى افزايد: ((و قسم به آسمان و كسى كه آسمان را بنا كرده )) (والسما ومابنيها).
                            اصـل خلقت آسمان با آن عظمت خيره كننده از شگفتيهاى بزرگ خلقت است , و بنا و پيدايش اين هـمه كواكب و اجرام آسمانى و نظامات حاكم بر آنهاشگفتى ديگر, و از آن مهمتر خالق اين آسمان است .
                            (آيـه )ـ سـپـس در هـشـتـمـيـن و نـهمين سوگند سخن از زمين و خالق زمين به ميان آورده , مى فرمايد: ((و به زمين و كسى كه آن را گسترانيده )) (والا رض وماطحيها).
                            زمين كه گاهواره زندگى انسان و تمام موجودات زنده است .
                            زمـيـن بـا تـمام شگفتيها: كوهها و درياها, دره ها و جنگلها, چشمه ها و رودخانه ها,معادن و منابع گرانبهايش , كه هركدام به تنهائى آيتى است از آيات حق و نشانه اى ازنشانه هاى او.
                            و از آن برتر و بالاتر خالق اين زمين و كسى كه آن را گسترانيده است .
                            (آيـه )ـ سـرانـجام به دهمين و يازدهمين سوگند كه آخرين قسمها در اين سلسله است پرداخته , مـى فـرمـايـد: ((و قـسم به جان آدمى , و آن كس كه آن را (آفريده و) منظم ساخته )) (ونفس وما سويها).
                            هـمان انسانى كه عصاره عالم خلقت , و چكيده جهان ملك و ملكوت , و گل سرسبد عالم آفرينش است .
                            مـنـظور از ((نفس )) جسم و روح هر دو مى باشد و مراد از ((سويها)) (از ماده تسويه ) هم تنظيم و تـعـديـل قواى روحى انسان است , از حواس ظاهر گرفته , تانيروى ادراك , حافظه , انتقال , تخيل , ابتكار, عشق , اراده و تصميم , و مانند آن كه درمباحث ((علم النفس )) مطرح شده است .
                            و هـم تـمـام شـگـفـتـيـهـاى نـظامات بدن و دستگاههاى مختلف آن را كه در علم ((تشريح )) و ((فـيـزيـولـوژى )) (وظايف الاعضا) بطور گسترده موردبحث قرارگرفته شامل مى شود;Š چرا كه شگفتيهاى قدرت خداوند هم در جسم است و هم در جان و اختصاص به يكى از اين دو ندارد.
                            (آيه )ـ در اين آيه به يكى از مهمترين مسائل مربوط به آفرينش انسان پرداخته , مى افزايد: ((سپس فجور و تقوا (شر و خيرش ) را به او الهام كرده است ))(فالهمها فجورها وتقويها).
                            خداوند آن چنان قدرت تشخيص و عقل و وجدان بيدار, به او داده كه فجورو تقوا را از طريق عقل و فطرت درمى يابد.
                            آرى ! هنگامى كه خلقتش تكميل شد, و هستى او تحقق يافت , خداوندبايدها و نبايدها را به او تعليم داد, و بـه ايـن تـرتـيـب وجودى شد از نظر آفرينش مجموعه اى از گل بدبو و روح الهى و از نظر تـعـلـيـمـات آگاه بر فجور و تقوا و در نتيجه ,وجودى است كه مى تواند در قوس صعودى برتر از فرشتگان گردد;Š و در قوس نزولى از حيوانات درنده نيز منحطتر گردد و اين منوط به آن است كه با اراده وانتخابگرى خويش كدام مسير را برگزيند.
                            (آيـه )ـ و سـرانجام بعد از تمام اين سوگندهاى مهم و پى درپى به نتيجه آنها پرداخته , مى فرمايد: سوگند به اينها ((كه هركس نفس خود را پاك و تزكيه كرده رستگار شده )) (قد افلح من زكيها).
                            آرى ! رسـتگارى از آن كسى است كه نفس خويش را تربيت كند و رشد و نمودهد, و از آلودگى به خـلق و خوى شيطانى و گناه و عصيان و كفر پاك سازد و درحقيقت مساله اصلى زندگى انسان نيز همين ((تزكيه )) است , كه اگر باشد سعادتمنداست و الا بدبخت و بينوا.
                            (آيـه )ـ سپس به سراغ گروه مخالف رفته , مى فرمايد: ((و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته , نوميد و محروم گشته است ))! (وقد خاب من دسيها).
                            و به اين ترتيب پيروزمندان و شكست خوردگان در صحنه زندگى دنيا مشخص مى شوند, و معيار ارزيـابـى ايـن دو گـروه چـيـزى جـز ((تـزكيه نفس و نمو و رشد روح تقوا و اطاعت خداوند)) يا ((آلودگى به انواع معاصى و گناهان ))نيست .
                            در حديثى آمده است كه : رسول خدا(ص ) هنگامى كه آيه ((قد افلح من زكيها))را تلاوت مى فرمود تـوقـف مى كرد و چنين دعا مى نمود: ((پروردگارا! به نفس من تقوايش را مرحمت كن , تو ولى و مولاى آن هستى , و آن را تزكيه فرما كه تو بهترين تزكيه كنندگانى )).
                            (آيه )ـ.
                            عاقبت مرگبار طغيانگران :.
                            بـه دنبال هشدارى كه در آيات قبل درباره عاقبت كار كسانى كه نفس خود را آلوده مى كنند آمده بـود,در ايـنجا به عنوان نمونه به يكى از مصداقهاى واضح تاريخى اين مطلب پرداخته , وسرنوشت قـوم طغيانگر ((ثمود)) را در عباراتى كوتاه و قاطع و پرمعنى بيان كرده ,مى فرمايد: ((و قوم ثمود بر اثر طغيان (پيامبرشان را) تكذيب كردند)) (كذبت ثمودبطغويها).
                            ((قـوم ثـمـود)) كـه نام پيامبرشان ((صالح )) بود از قديمى ترين اقوامى هستند كه دريك منقطه كـوهـستانى ميان ((حجاز)) و ((شام )) زندگى مى كردند, زندگى مرفه , سرزمين آباد, دشتهاى مـسـطـح بـا خـاكهاى مساعد و آماده براى كشت و زرع , و قصرهاى مجلل , و خانه هاى مستحكم داشتند, ولى نه تنها شكر اين همه نعمت را به جانياوردند, بلكه سر به طغيان و سركشى برداشته , و به تكذيب پيامبرشان صالح برخاستند, و آيات الهى را به باد سخريه گرفتند, و سرانجام خداوند آنها را با يك صاعقه آسمانى نابود كرد.
                            (آيـه )ـ سـپـس به يكى از نمونه هاى بارز طغيان اين قوم پرداخته ,مى افزايد: ((آنگاه كه شقى ترين آنها به پا خاست )) (اذانبعث اشقيها).
                            ((اشقى )) (شقى ترين ) اشاره به همان كسى است كه ناقه ثمود را به هلاكت رساند.
                            در بـعـضـى از روايات آمده است كه پيغمبراكرم (ص ) به على (ع ) فرمود(سنگدلترين افراد اقوام نخستين كه بود؟)).
                            على (ع ) در پاسخ عرض كرد: ((آن كسى كه ناقه ثمود را به هلاكت رساند)).
                            پيامبر فرمود: ((راست گفتى , شقى ترين افراد اقوام اخير چه كسى است ؟)).
                            على (ع ) مى گويد: ((عرض كردم نمى دانم اى رسول خدا!)).
                            پـيامبر(ص ) فرمود: ((كسى كه شمشير را بر اين نقطه از سر تو وارد مى كند)) وپيامبر(ص ) اشاره به قسمت بالاى پيشانى آن حضرت كرد.
                            هـيچ يك از اين دو خصومت شخصى نداشتند, بلكه هر دو مى خواستندنور حق را خاموش كنند, و معجزه و آيتى از آيات الهى را از ميان بردارند.
                            (آيه )ـ در اين آيه به شرح بيشترى در زمينه طغيانگرى قوم ثمود پرداخته ,مى افزايد: ((و فرستاده الـهـى [ صـالـح ] بـه آنـان گـفـت : نـاقه خدا [ همان شترى كه معجزه الهى بود] را با آبشخورش واگذاريد)) (فقال لهم رسول اللّه ناقة اللّه وسقيها).
                            مـنـظور از ((رسول اللّه )) در اينجا حضرت صالح (ع ) پيغمبر قوم ثمود است , وتعبير به ((ناقة اللّه )) (شـتر ماده متعلق به خداوند) اشاره به اين است كه اين شتر يك شتر معمولى نبود, بلكه به عنوان مـعـجـزه و سند گوياى صدق دعوى صالح فرستاده شده بود, يكى از ويژگيهاى آن طبق روايت مشهور اين بود كه از دل صخره اى از كوه برآمد تا معجزه گويائى در برابر منكران لجوج باشد.
                            (آيه )ـ و در اين آيه مى گويد: اين قوم سركش اعتنائى به كلمات اين پيامبربزرگ و هشدارهاى او نكردند ((پس او را تكذيب و ناقه را پى كردند)) (فكذبوه فعقروها).
                            جـالب توجه اين كه كسى كه ناقه را به هلاكت رساند, يك نفر بيشتر نبود ولى در آيه فوق اين عمل بـه تـمام طغيانگران قوم ثمود نسبت داده شده , اين به خاطر آن است كه ديگران هم به نحوى در اين كار سهيم بودند و با خشنودى و رضايت كامل آنها انجام گرفت .
                            و بـه دنـبـال ايـن تكذيب و مخالفت شديد, خداوند چنان آنها را مجازات كردكه اثرى از آنان باقى نـمـانـد, چـنانكه در ادامه همين آيه مى فرمايد: ((از اين روپروردگارشان آنها (و سرزمينشان ) را بـه خـاطـر گـناهشان درهم كوبيد و با خاك يكسان و صاف كرد))! (فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسويها).
                            صـاعـقـه همان صيحه عظيم آسمانى در چند لحظه كوتاه چنان زلزله و لرزه اى در سرزمين آنها ايجاد كرد كه تمام بناها روى هم خوابيد و صاف شد و خانه هايشان را به گورهاى آنها مبدل ساخت .
                            (آيه )ـ سرانجام در آخرين آيه سوره براى اين كه هشدار محكمى به تمام كسانى كه در همان مسير و خـط حـركـت مـى كـنـنـد بـدهـد, مى فرمايد: ((و(خداوند) هرگز از فرجام اين كار [ مجازات ستمگران ] بيم ندارد)) (ولا يخاف عقبيها).
                            بسيارند حاكمانى كه قدرت بر مجازات دارند ولى پيوسته از پيامدهاى آن بيمناكند,و از واكنشها و عـكـس الـعـملها ترسان , و به همين دليل از قدرت خود استفاده نمى كنند, و يا به تعبير صحيحتر قـدرت آنـان آميخته با ضعف و ناتوانى و علمشان آميخته با جهل است ;Š چرا كه مى ترسند توانائى بر مقابله باپيامدهاى آن را نداشته باشند.
                            ولى خداوند قادر متعال كه علمش احاطه به همه اين امور و عواقب و آثار آن دارد, و قدرتش براى مقابله با پيامدهاى حوادث با هيچ ضعفى آميخته نيست بيمى از عواقب اين امور ندارد, و به همين دليل با نهايت قدرت و قاطعيت آنچه را كه اراده كرده است انجام مى دهد.
                            ((پايان سوره الشمس )).
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #569

                              سوره ليل [92].
                              اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 21 آيه است .
                              محتوا و فضيلت سوره :.
                              در آغاز سوره بعد از ذكر سه سوگند مردم را به دو گروه تقسيم مى كند:انفاق كنندگان باتقوا, و بخيلانى كه منكر پاداش قيامتند, پايان كار گروه اول راخوشبختى و سهولت و آرامش , و پايان كار گروه دوم را سختى و تنگى و بدبختى مى شمرد.
                              در بـخش ديگرى از اين سوره , بعد از اشاره به اين معنى كه هدايت بندگان برخداست , همگان را از آتش فروزان دوزخ انذار مى كند.
                              و در آخرين بخش كسانى را كه در اين آتش مى سوزند و گروهى را كه از آن نجات مى يابند با ذكر اوصاف معرفى مى كند.
                              در فـضـيـلت تلاوت اين سوره از پيغمبرگرامى (ص ) آمده است كه فرمود(هركس اين سوره را تـلاوت كـند خداوند آنقدر به او مى بخشد كه راضى شود, و او رااز سختيها نجات مى دهد و مسير زندگى را براى او آسان مى سازد)).
                              به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                              شان نزول : مفسران براى كل اين سوره شان نزولى از ابن عباس نقل كرده اند كه چنين است : ((مردى درمـيـان مـسـلـمـانـان بـود كـه شـاخـه يـكـى از درخـتـان خـرمـاى اوبـالاى خـانـه مردفقير عـيالمندى قرارگرفته بود, صاحب نخل هنگامى كه بالاى درخت مى رفت تاخرماهارا بچيند, گاهى چـنـد دانـه خرما در خانه مرد فقير مى افتاد, و كودكانش آن را برمى داشتند, آن مرد از نخل فرود مى آمد و خرما را از دستشان مى گرفت .
                              مرد فقير به پيامبر(ص ) شكايت آورد.
                              پيغمبر(ص ) فرمود: برو تا به كارت رسيدگى كنم سپس صاحب نخل راملاقات كرد و فرمود: اين درخـتـى كـه شاخه هايش بالاى خانه فلان كس آمده است به من مى دهى تا در مقابل آن نخلى در بهشت از آن تو باشد!.
                              مـرد گـفـت : مـن درخـتان نخل بسيارى دارم , و خرماى هيچ كدام به خوبى اين درخت نيست ـو حاضر به چنين معامله اى نيستم .
                              كـسـى از يـاران پـيـامـبر(ص ) اين سخن را شنيد, عرض كرد: اى رسول خدا! اگرمن بروم و اين درخـت را از ايـن مـرد خريدارى و واگذار كنم , شما همان چيزى را كه به او مى داديد به من عطا خواهى كرد؟.
                              فرمود: آرى .
                              آن مـرد رفـت و صاحب نخل را ديد و با او گفتگو كرد, صاحب نخل گفت : آيامى دانى كه محمد حاضر شد درخت نخلى در بهشت در مقابل اين به من بدهد ـ ومن نپذيرفتم .
                              خريدار گفت : آيا مى خواهى آن را بفروشى يا نه ؟.
                              گفت : نمى فروشم مگر آن كه مبلغى را كه گمان نمى كنم كسى بدهد به من بدهى .
                              گفت : چه مبلغ ؟.
                              گفت : چهل نخل .
                              خـريـدار تعجب كرد و گفت : عجب بهاى سنگينى براى نخلى كه كج شده مطالبه مى كنى , چهل نخل !.
                              سپس بعد از كمى سكوت گفت : بسيار خوب , چهل نخل به تو مى دهم .
                              فـروشـنـده (طـمـعـكـار) گفت : اگر راست مى گوئى چند نفر را به عنوان شهودبطلب ! اتفاقا گروهى ازآنجا مى گذشتند آنهارا صدا زد, و بر اين معامله شاهدگرفت .
                              سپس خدمت پيامبر(ص ) آمد و عرض كرد اى رسول خدا! نخل به ملك من درآمد و تقديم (محضر مباركتان ) مى كنم .
                              رسـول خـدا(ص ) بـه سراغ خانواده فقير رفت و به صاحب خانه گفت : اين نخل از آن تو و فرزندان توست .
                              اينجابود كه سوره ليل نازل شد ـوگفتنيهارا درباره بخيلان وسخاوتمندان گفت .
                              در بعضى از روايات آمده كه مرد خريدار شخصى به نام ((ابوالدحداح )) بود.
                              (آيه )ـ.
                              تقوا و امدادهاى الهى :.
                              باز در آغاز اين سوره به سه سوگند تفكرانگيز از ((مخلوقات )) و ((خالق عالم ))برخورد مى كنيم .
                              مى فرمايد(قسم به شب درآن هنگام كه (جهان را)بپوشاند)) (والليل اذا يغشى ).
                              تـعـبير به ((يغشى )) ممكن است به خاطر آن باشد كه تاريكى شب همچون پرده اى بر نيمى از كره زمـين مى افتد, و آن را زير پوشش خود قرار مى دهد, و يا به خاطر اين كه چهره روز يا چهره آفتاب عـالمتاب با فرارسيدن آن پوشانده مى شود, وبه هر حال اشاره اى است به اهميت شب و نقش مؤثر آن در زنـدگـى انـسـانـهـا, ازتـعـديـل حـرارت آفـتـاب گرفته , تا مساله آرامش و سكون همه موجودات زنده در پرتوآن , و نيز عبادت شب زنده داران بيداردل و آگاه .
                              (آيـه )ـ سـپس به سراغ سوگند ديگرى رفته , مى افزايد: ((و قسم به روزهنگامى كه تجلى كند)) (والنهار اذا تجلى ).
                              و ايـن از لـحـظـه اى اسـت كـه سپيده صبح پرده ظلمانى شب را مى شكافد وتاريكيها را به عقب مى راند و بر تمام پهنه آسمان حاكم مى شود.
                              (آيـه )ـ و بعد به سراغ آخرين قسم رفته , مى فرمايد: ((و قسم به آن كس كه جنس مذكر و مؤنث را آفريد)) (وما خلق الذكر والا نثى ).
                              چـرا كـه وجـود اين دو جنس در عالم ((انسان )) و ((حيوان )) و ((نبات )) و دگرگونيهايى كه از لـحـظـه انـعـقـاد نطفه تا هنگام تولد رخ مى دهد, و ويژگيهايى كه هريك از دو جنس به تناسب فـعـاليتها و برنامه هايشان دارند, و اسرار فراوانى كه در مفهوم زوجيت نهفته است , همه نشانه ها و آياتى است از جهان بزرگ آفرينش , كه از طريق آن مى توان به عظمت آفريننده آن واقف شد.
                              (آيـه )ـ و سرانجام به هدف نهائى اين سوگندها مى رسد و مى فرمايد: ((كه سعى و تلاش شما (در زندگى ) مختلف است )) (ان سعيكم لشتى ).
                              جهت گيرى تلاشها و نتائج آن نيز كاملا مختلف و متفاوت مى باشد اشاره به اين كه شما به هر حال در زنـدگى آرام نخواهيد گرفت , و حتما به سعى و تلاشى دست مى زنيد, و نيروهاى خداداد كه سـرمـايه هاى وجودتان است در مسيرى خرج مى شود, ببينيد سعى و تلاش شما در كدام مسير, به كـدام سمت , و داراى كدام نتيجه است ؟ نكند تمام سرمايه ها و استعدادهاى خود را به بهاى اندكى بفروشيد, ويا بيهوده به هدر دهيد.
                              (آيـه )ـ سـپـس مردم را به دو گروه تقسيم كرده , و ويژگيهاى هريك رابرمى شمرد, مى فرمايد: ((اما آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهيزكارى پيش گيرد)) (فاما من اعطى واتقى ).
                              تاكيد بر ((تقوا)) به دنبال انفاق اموال , اشاره به لزوم نيت پاك و قصد خالص به هنگام انفاق , و خالى بودن از هرگونه منت و اذيت و آزار مى باشد.
                              (آيه )ـ ((و جزاى نيك (الهى ) را تصديق كند)) (وصدق بالحسنى ).
                              (آيـه )ـ ((مـا او را در مـسـيـر آسـانى قرار مى دهيم )) و به سوى بهشت جاويدان هدايت مى كنيم (فسنيسره لليسرى ).
                              اصـولا ايمان به معاد وپاداشهاى عظيم الهى تحمل انواع مشكلات رابراى انسان سهل و آسان مى كند, نـه تـنـهـا ((مـال )) كـه ((جـان )) خـود را نـيـز در طـبق اخلاص مى گذاردوبه عشق شهادت درميدان جهاد شركت مى كند, واز اين ايثارگرى خود لذت مى برد.
                              (آيه )ـ سپس به نقطه مقابل اين گروه پرداخته , مى فرمايد: ((اما كسى كه بخل ورزد و (از اين راه ) بى نيازى طلبد)) (واما من بخل واستغنى ).
                              (آيه )ـ ((و پاداش نيك (الهى ) را تكذيب كند)) (وكذب بالحسنى ).
                              (آيه )ـ ((به زودى اورا درمسيردشوارى قرارمى دهيم ))(فسنيسره للعسرى ).
                              ((بـخل )) در اينجا نقطه مقابل ((اعطا)) است كه در گروه اول (گروه سخاوتمندان سعادتمند) بـيان شد, ((واستغنى )) (بى نيازى بطلبد) بهانه اى است براى بخل ورزيدن , و وسيله اى است براى ثروت اندوختن .
                              اصـولا بـراى اين بخيلان بى ايمان انجام اعمال نيك ومخصوصاانفاق در راه خداكار سخت و دشوارى است در حالى كه براى گروه اول نشاطور و روح افزاست .
                              (آيه )ـ و در اين آيه به اين بخيلان كوردل هشدار داده , مى فرمايد: ((و درآن هنگام كه (در جهنم ) سقوط مى كند اموالش به حال او سودى نخواهد داشت ))(وما يغنى عنه ماله اذا تردى ) نه مى تواند اين اموال را با خود از اين دنيا ببرد, و نه اگر ببرد مانع سقوط او در آتش دوزخ خواهد شد.
                              (آيـه )ـ در تعقيب آيات گذشته كه مردم را به دو گروه مؤمن سخاوتمند وگروه بى ايمان بخيل تـقـسيم كرده , و سرنوشت هركدام را بيان مى نمود در اينجا به سراغ اين مطلب مى رود كه كار ما هـدايـت اسـت نـه اجـبار و الزام , اين وظيفه شماست كه تصميم بگيريد و مرد راه باشيد, به علاوه پيمودن اين راه به سود خود شماست ,و ما هيچ نيازى به آن نداريم .
                              مى فرمايد: ((به يقين هدايت كردن بر ما است )) (ان علينا للهدى ).
                              چـه هـدايت از طريق تكوين (فطرت و عقل ) و چه از طريق تشريع (كتاب وسنت ) ما آنچه در اين زمينه لازم بوده گفته ايم و حق آن را ادا كرده ايم .
                              (آيه )ـ ((و آخرت و دنيا از آن ما است )) (وان لنا للا خرة والا ولى ).
                              هـيـچ نـيـازى بـه ايمان واطاعت شما نداريم ,نه اطاعت شمابه ماسودى مى رساند,و نه معصيت شما زيانى , و تمام اين برنامه ها به سود شما و براى خود شماست .
                              (آيـه )ـ و از آنـجـا كـه يـكـى از شـعـب هـدايـت هـشـدار و انـذار اسـت در ايـن آيـه ,مى افزايد: ((من شماراازآتشى كه زبانه مى كشد بيم مى دهم ))! (فانذرتكم نارا تلظى ).
                              (آيـه )ـ سـپس به گروهى كه وارد اين آتش برافروخته و سوزان مى شوند اشاره كرده , مى فرمايد: ((كسى جز بدبخت ترين مردم وارد آن نمى شود)) (لا يصلـيها الا الا شقى ).
                              (آيـه )ـ و در تـوصـيف اشقى مى فرمايد: ((همان كسى كه (آيات خدا را)تكذيب كرد و به آن پشت نمود)) (الذى كذب وتولى ).
                              بـنابراين , معيار خوشبختى و بدبختى همان كفر و ايمان است با پيامدهاى عملى كه اين دو دارد و بـه راسـتـى كسى كه آن همه نشانه هاى هدايت و امكانات براى ايمان وتقوا را ناديده بگيرد مصداق روشن ((اشقى )) و بدبخت ترين مردم است .
                              (آيـه )ـ سـپـس سـخـن از گروهى مى گويد كه از اين آتش شعله ور سوزان بركنارند, مى فرمايد: ((به زودى باتقواترين مردم از آن (آتش سوزان ) دور داشته مى شود)) (وسيجنبها الا تقى ).
                              (آيه )ـ ((همان كسى كه مال خود را (در راه خدا) مى بخشد تا پاك شود))(الذى يؤتى ماله يتزكى ).
                              تـعـبـير به ((يتزكى )) در حقيقت اشاره به قصد قربت و نيت خالص است خواه اين جمله به معنى كـسـب نـمـو مـعنوى و روحانى باشد, يا به دست آوردن پاكى اموال , چون ((تزكيه )) هم به معنى ((نمودادن )) آمده و هم ((پاك كردن )).
                              (آيـه )ـ سپس براى تاكيد بر مساله خلوص نيت آنها در انفاقهايى كه دارند,مى افزايد: ((و هيچ كس را نـزد او حـق نـعمتى نيست تا بخواهد (به اين وسيله ) او راجزا دهد)) (وما لا حد عنده من نعمة تجزى ).
                              (آيه )ـ ((بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ اوست )) (الا ابتغاوجه ربه الا على ).
                              يـعـنى ;Š انفاق مؤمنان پرهيزكار به ديگران نه از روى رياست , و نه به خاطرجوابگوئى خدمات سابق آنـهـا, بـلـكه انگيزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداونداست , و همين است كه به آن انفاقها ارزش فوق العاده اى مى دهد.
                              (آيه )ـ و سرانجام در آخرين آيه اين سوره به ذكر پاداش عظيم و بى نظيراين گروه پرداخته , و در يك جمله كوتاه , مى گويد: ((و به زودى راضى و خشنودمى شود)) (ولسوف يرضى ).
                              آرى ! هـمـان گـونـه كـه او بـراى رضـاى خـدا كار مى كرد خدا نيز او را راضى مى سازد, رضايتى گسترده و نامحدود كه تمام نعمتها در آن جمع است .
                              ((پايان سوره ليل )).
                              سوره ضحى [93].
                              اين سوره در ((مكه )) نازل شده و 11 آيه دارد .
                              محتوا و فضيلت سوره :.
                              طـبـق بـعـضـى از روايات وقتى پيامبر(ص ) بر اثر تاخير و انقطاع موقت وحى ناراحت بود, و زبان دشـمـنـان نـيـز باز شده بود, اين سوره نازل شد و همچون باران رحمتى بر قلب پاك پيامبر(ص ) نشست .
                              اين سوره با دو سوگند آغاز مى شود, سپس به پيامبر(ص ) بشارت مى دهد كه خدا هرگز تو را رها نساخته است .
                              بعد به او نويد مى دهد كه خداوند آنقدر به او عطا مى كند كه خشنود شود.
                              و در آخرين مرحله , گذشته زندگانى پيامبر(ص ) را در نظر او مجسم مى سازدكه خداوند چگونه او را هـمـيـشـه مـشمول انواع رحمت خود قرار داده , و درسخت ترين لحظات زندگى حمايتش نموده است .
                              و لـذا در آخـريـن آيـات به او دستور مى دهد كه (به شكرانه اين نعمتهاى بزرگ الهى ) با يتيمان و مستمندان مهربانى كند و نعمت خدا را بازگو نمايد.
                              در فضيلت .
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #570

                                اين سوره همين بس كه در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) نقل شده است (هركس آن را تلاوت كند از كـسانى خواهد بود كه خدا از آنها راضى مى شود وشايسته است كه محمد(ص ) براى او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤال كننده ده حسنه براى او خواهد بود)).
                                و اين همه فضيلت از آن كسى است كه آن را بخواند و در عمل پياده كند.
                                قـابـل تـوجـه اين كه مطابق روايات متعددى , اين سوره و سوره آينده (سوره الم نشرح ) يك سوره اسـت , و لـذا بـراى اين كه در هر ركعت بعد از سوره حمد بايد يك سوره كامل خوانده شود اين دو سوره را بايد با هم خواند
                                .
                                به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                                دربـاره شـان نـزول اين سوره ((ابن عباس )) مى گويد: پانزده روز گذشت , و وحى بر پيامبر(ص ) نـازل نـشـد, مـشـركـان گـفتند: پروردگار محمد, او را رها كرده , و دشمن داشته , اگر راست مى گويد ماموريت او از سوى خداست , بايد وحى بطور مرتب براو نازل مى شد.
                                در اينجا سوره موردبحث نازل گشت ـ و به سخنان آنها پاسخ گفت .
                                قابل توجه اين كه طبق حديثى وقتى اين سوره نازل شد پيامبر(ص ) به جبرئيل فرمود: دير كردى در حالى كه سخت به تو مشتاق بودم .
                                جـبـرئيـل گـفت : ((من به تو مشتاقتر بودم , ولى من بنده مامورم و جز به فرمان پروردگار نازل نمى شوم ))!.
                                (آيـه )ـ در آغـاز ايـن سـوره نـيـز با دو سوگند روبرو مى شويم : سوگند به ((نور)) و((ظلمت )) مى فرمايد: ((قسم به روز در آن هنگام كه آفتاب برآيد)) و همه جا را فراگيرد(والضحى ).
                                (آيه )ـ ((و سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گيرد)) و همه جا را درآرامش فرو برد (والليل اذا سجى ).
                                ((ضـحى )) از ماده ((سجو)) به معنى اوائل روز است آن موقعى كه خورشيد درآسمان بالا بيايد و نور آن بر همه جا مسلط شود, و اين در حقيقت بهترين موقع روزاست .
                                ((سـجى )) از ماده ((سجو)) در اصل به معنى ((سكون و آرامش )) است , و آنچه درشب مهم است همان آرامشى است كه بر آن حكمفرماست , و طبعا اعصاب و روح انسان را در آرامش فرو مى برد, و بـراى تـلاش و كـوشـش فـردا و فـرداها آماده مى سازد, و از اين نظر نعمت بسيار مهمى است كه شايسته است سوگند به آن ياد شود.
                                ميان اين دو قسم و محتواى آيه شباهت و رابطه نزديكى وجود دارد, روزهمچون نزول نور وحى بر قـلب پاك پيامبر(ص ) است و شب همچون انقطاع موقت وحى كه آن نيز در بعضى از مقاطع لازم است .
                                (آيـه )ـ و بـه دنـبـال اين دو سوگند بزرگ به نتيجه و جواب قسم پرداخته ,مى فرمايد: ((خداوند هرگز تو را وانگذاشته و مورد خشم قرار نداده است )) (ماودعك ربك وما قلى ).
                                ايـن تـعـبير دلدارى و تسلى خاطرى است براى شخص پيامبر(ص ) كه بدانداگر گاهى در نزول وحـى تـاخير افتد روى مصالحى است كه خدا مى داند, و هرگزدليل بر آن نيست كه طبق گفته دشـمـنان خداوند نسبت به او خشمگين شده باشد يابخواهد او را ترك گويد, او هميشه مشمول لطف و عنايات خاصه خدا, و همواره در كنف حمايت ويژه اوست .
                                (آيه )ـ سپس اضافه مى كند: ((و مسلما آخرت براى تو از دنيا بهتر است ))(وللا خرة خير لك من الا ولى ).
                                تـو در اين جهان مشمول الطاف او هستى , و در آخرت بيشتر و بهتر, نه دركوتاه مدت مورد غضب پروردگار خواهى بود, و نه در دراز مدت , كوتاه سخن اين كه تو هميشه عزيزى , در دنيا عزيز و در آخرت عزيزتر.
                                (آيه )ـ.
                                آنقدر به تو مى بخشد كه خشنود شوى !.
                                در ايـن آيـه بـرتـريـن نويد را به پيامبر داده , مى افزايد: ((و به زودى پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوى )) (ولسوف يعطيك ربك فترضى ).
                                اين بالاترين اكرام و احترام پروردگار نسبت به بنده خاصش محمد(ص ) است كه مى فرمايد: آنقدر به تو مى بخشيم كه راضى شوى , در دنيا بر دشمنان پيروز خواهى شد و آيين تو جهان گير خواهد گشت , و در آخرت نيز مشمول بزرگترين مواهب خواهى بود.
                                بـدون شـك پـيـغمبراكرم (ص ) به عنوان خاتم انبيا و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنهادر نجات خويش نيست , بلكه آن زمان راضى و خشنود مى شود كه شفاعتش درباره امتش نيز پذيرفته شود.
                                لـذا در حـديـثـى از امام باقر(ع ) از پدرش امام زين العابدين (ع ) از عمويش ((محمدبن حنفيه )) از پدرش اميرمؤمنان (ع ) مى خوانيم : رسول اللّه فرمود: ((روزقيامت من در موقف شفاعت مى ايستم , و آنقدر گنهكاران را شفاعت كنم كه خداوند گويد:ارضيت يا محمد؟;Š ((آيا راضى شدى اى محمد؟ .
                                من مى گويم : رضيت , رضيت ;Š راضى شدم , راضى شدم ))!.
                                سپس اميرمؤمنان على (ع ) رو به جمعى از اهل كوفه كرده و افزود: ((شمامعتقديد اميدبخش ترين آيـات قـرآن آيـه ((قـل يـا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه ;Š اى كسانى كه نسبت به خود زياده روى كرده ايد از رحمت خدا نوميد نشويد)).
                                گفتند: آرى ! ما چنين مى گوييم .
                                فـرمـود: ((ولـى مـا اهـل بـيـت مى گوييم اميدبخش ترين آيات قرآن آيه ((ولسوف يعطيك ربك فترضى )) است ))!.
                                ناگفته پيداست كه شفاعت پيامبر(ص ) شرائطى دارد, نه او براى هركس شفاعت مى كند, و نه هر گـنـهـكـارى مـى تـواند چنين انتظارى را داشته باشد (() در حديث ديگرى از امام صادق (ع ) مـى خـوانـيـم : ((رسول خدا وارد خانه فاطمه (ع ) شد در حالى كه لباس خشنى از پشم شتر در تن دخـتـرش بـود, بـا يـك دسـت آسـيـا مـى كـرد, و با دست ديگر فرزندش را شير مى داد, اشك در چشمان پيامبر(ص ) ظاهر شد, فرمود: دخترم ! تلخى دنيا را در برابر شيرينى آخرت تحمل كن , چرا كه خداوند بر من نازل كرده است كه آنقدر پروردگارت به تو مى بخشد كه راضى شوى ));Š ولسوف يعطيك ربك فترضى )).
                                (آيه )ـ.
                                به شكرانه اين همه نعمت كه خدا به تو داده !.
                                چنانكه گفتيم هدف اين سوره تسلى و دلدارى پيامبر اسلام (ص ) و بيان الطاف الهى نسبت به آن حـضرت است , لذا در ادامه آيات گذشته كه از اين معنى سخن مى گفت , در اينجا نخست به ذكر سـه موهبت از مواهب خاص الهى به پيغمبراكرم (ص ) پرداخته , و سپس سه دستور مهم در همين رابطه به او مى دهد.
                                مى فرمايد: ((آيا او (خداوند) تو را يتيم نيافت و پناه داد)) (الم يجدك يتيمافاواى ).
                                در شـكـم مـادر بودى كه پدرت عبداللّه از دنيا رفت , تو را در آغوش جدت ((عبدالمطلب )) (سيد مكه ) پرورش دادم .
                                شش ساله بودى كه مادرت از دنيا رفت , و از اين نظر نيز تنها شدى , اما عشق و محبت تو را در قلب ((عبدالمطلب )) افزون ساختم .
                                هـشـت سـالـه بـودى كه جدت ((عبدالمطلب )) از دنيا رفت عمويت ((ابوطالب ))را به خدمت و حمايتت گماشتم , تا تو را همچون جان شيرين در بر گيرد و محافظت كند.
                                آرى تو يتيم بودى و من به تو پناه دادم .
                                (آيـه )ـ بـعـد بـه ذكـر نـعـمـت دوم پرداخته , مى فرمايد: ((و تو را گمشده يافت و هدايت كرد)) (ووجدك ضالا فهدى ).
                                آرى ! تـو هـرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى , و ما اين نور را در قلب توافكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى !.
                                چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: ((تو نه كتاب را مى دانستى و نه ايمان را (ازمحتواى قرآن و اسلام قـبـل از نـزول وحـى آگـاه نـبـودى ) ولـى مـا آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هركس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى كنيم )) (شورى /52).
                                بنابراين منظور از ((ضلالت )) در اينجا نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوا نيست , بلكه نفى آگاهى از اسـرار نبوت , و قوانين اسلام , و عدم آشنائى با اين حقايق بود, ولى بعداز بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت .
                                (آيه )ـ بعد به بيان سومين نعمت پرداخته , مى فرمايد: ((و تو را فقير يافت و بى نياز كرد)) (ووجدك عائلا فاغنى ).
                                تـوجه ((خديجه )) آن زن مخلص باوفا را به سوى تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختيار تو و اهداف بزرگت قرار دهد, و بعد از ظهور اسلام غنائم فراوانى در جنگها نصيب تو كرد آن گونه كه براى رسيدن به اهداف بزرگت بى نياز شدى .
                                (آيـه )ـ سـپـس بـه عـنـوان نتيجه گيرى از آيات قبل , سه دستور پراهميت به پيغمبراسلام (ص ) مى دهد كه هرچند مخاطب در آن شخص رسول اللّه (ص ) است ولى مسلما همگان را شامل مى شود .
                                نخست مى فرمايد: ((حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن )) (فاما اليتيم فلا تقهر).
                                تـو هـم خود يتيم بودى و رنج يتيمى را كشيده اى , اكنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آنها را با محبتت سيراب كن .
                                ايـن نـشـان مى دهد كه در مورد يتيمان مساله اطعام و انفاق گرچه مهم است ,ولى از آن مهمتر دلـجـوئى و نـوازش و رفـع كـمـبـودهـاى عـاطفى است , و لذا در حديث معروفى مى خوانيم كه ((رسـول اللّه ))(ص ) فـرمود: ((هركس به عنوان نوازش دست برسر يتيمى كشد به تعداد هر موئى كه دست او از آن مى گذرد در روز قيامت نورى خواهد داشت )).
                                (آيـه )ـ و در ايـن آيه به دومين دستور پرداخته , مى فرمايد: ((و سؤال كننده را از خود مران )) (واما السائل فلا تنهر).
                                در اين كه منظور از ((سائل )) در اينجا چه كسى است ؟ چند تفسير وجوددارد:.
                                نخست اين كه منظور كسانى است كه سؤالاتى در مسائل علمى و اعتقادى ودينى دارند.
                                ديـگـر اين كه : منظور كسانى است كه داراى فقر مادى هستند, و به سراغ تومى آيند, بايد آنچه در توان دارى به كار گيرى , و آنها را مايوس نكنى , و ازخود مرانى .
                                سوم اين كه : هم ناظر به فقر علمى است و هم فقر مادى , دستور مى دهد كه به تقاضاى سائلان در هـر قـسـمت پاسخ مثبت ده , اين معنى هم تناسب با هدايت الهى نسبت به پيامبر(ص ) دارد و هم سرپرستى از او در زمانى كه يتيم بود.
                                (آيـه )ـ و سـرانـجـام در سومين و آخرين دستور, مى فرمايد: ((و نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن )) (واما بنعمة ربك فحدث ).
                                بازگو كردن نعمت , گاه با زبان است و تعبيراتى كه حاكى از نهايت شكر وسپاس باشد, نه غرور و بـرترى جوئى , و گاه با عمل است به اين ترتيب كه از آن درراه خدا انفاق و بخشش كند, بخششى كه نشان دهد خداوند نعمت فراوانى به اوعطا كرده است .
                                البته واژه ((نعمت )) تمام نعمتهاى معنوى و مادى را شامل مى شود.
                                لـذا در حـديـثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه فرمود: معنى آيه چنين است (آنچه را خدا به تو بخشيده و برترى داده و روزى عطا فرموده و نيكى به تو كرده وهدايت نموده همه را بازگو كن )) .
                                ((پايان سوره ضحى )).
                                سوره انشراح [94].
                                اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 8 آيه است .
                                محتوا و فضيلت سوره :.
                                مـعروف است كه اين سوره بعد از سوره ((والضحى )) نازل شده و محتواى آن نيز همين مطلب را تاييد مى كند چرا كه در اين سوره باز قسمتى از مواهب الهى بر پيغمبراكرم (ص ) شمرده شده است در واقـع سه نوع موهبت بزرگ در سوره والضحى آمده بود و سه موهبت بزرگ درسوره الم نشرح آمـده اسـت مـواهب گذشته بعضى مادى و بعضى معنوى بود امامواهب سه گانه اين سوره همه جنبه معنوى دارد و عمدتا اين سوره بر سه محور دورمى زند.
                                يـكى بيان همين نعمتهاى سه گانه و ديگر بشارت به پيامبر از نظر برطرف شدن مشكلات دعوت او در آينده و ديگر توجه به خداوند يگانه و تحريص وترغيب به عبادت و نيايش .
                                و بـه همين دليل در روايات اهل بيت (ع ) چنانكه قبلا هم اشاره كرده ايم اين دوبه منزله يك سوره شـمـرده شـده اسـت و لـذا در قرائت نماز براى اين كه يك سوره كامل خوانده شود هر دو را با هم مى خوانند.
                                در فضيلت .
                                تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم كه فرمود(هركس اين سوره را بخواند پاداش كسى را دارد كه محمد(ص ) را غمگين ديده واندوه را از قلب او زدوده است )).
                                به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...