Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #541

    ((محكمه وجدان )) يا قيامت صغرى !.
    از قرآن مجيد به خوبى استفاده مى شود كه روح و نفس انسانى داراى سه مرحله است :
    1ـ ((نـفـس امـاره )) يـعـنـى روح سركش كه پيوسته انسان را به زشتيها وبديهادعوت مى كند, و شهوات و فجور را در برابر او زينت مى بخشد.
    2ـ ((نفس لوامه )) كه در آيات مورد بحث به آن اشاره شد, روحى است بيدار ونسبتاآگاه , هرچند هنوز دربرابر گناه مصونيت نيافته گاه لغزش پيدامى كند ودردامان گناه مى افتد اما كمى بعد بيدار مى شود و توبه مى كند وبه مسير سعادت بازمى گردد.
    ايـن هـمـان چـيـزى است كه از آن به عنوان ((وجدان اخلاقى )) ياد مى كنند, دربعضى از انسانها بـسـيار قوى و نيرومند است و در بعضى بسيار ضعيف و ناتوان ولى به هرحال در هر انسانى وجود دارد.
    3ـ ((نفس مطمئنه )) يعنى روح تكامل يافته اى كه به مرحله اطمينان رسيده ,نفس سركش را رام كـرده , و بـه مـقـام تـقـواى كـامـل و احساس مسؤوليت رسيده كه ديگربه آسانى لغزش براى او امكان پذير نيست .
    بـه هر حال اين ((نفس لوامه )) چنانكه گفتيم رستاخيز كوچكى است در درون جان هر انسان كه بعد از انجام يك كار نيك يا بد, بلافاصله محكمه آن در درون جان تشكيل مى گردد و به حساب و كتاب او مى رسد.
    اين دادگاه عجيب درونى شباهت عجيبى به دادگاه رستاخيز دارد:.
    1ـ قاضى و شاهد و مجرى حكم در حقيقت در اينجا يكى است همانطور كه در قيامت چنين است : ((خـداونـدا! تـو از اسـرار پـنـهـان و آشكار آگاهى و تو در ميان بندگانت قضاوت خواهى كرد)) (زمر/46).
    2ـ اين دادگاه وجدان توصيه و رشوه و پارتى و پرونده سازى رايج بشرى رانمى پذيرد, همانطور كه دربـاره دادگـاه قـيامت نيز مى خوانيم : ((از آن روز بترسيد كه هيچ كس به جاى ديگرى مجازات نمى شود, و نه شفاعتى پذيرفته مى گردد, و نه فديه و رشوه اى , و نه يارى مى شوند)) (بقره /4.
    3ـ مـحكمه وجدان مهمترين و قطورترين پرونده ها را در كوتاهترين مدت رسيدگى كرده , حكم نـهـائى را صـادر مـى كـنـد, همانطور كه درباره دادگاه رستاخيز نيزمى خوانيم : ((خداوند حكم مى كند و حكم او رد و نقض نمى شود و حساب او سريع است )) (رعد/41).
    4ـ مجازات و كيفرش برخلاف مجازاتهاى دادگاههاى رسمى اين جهان ,نخستين جرقه هايش در اعـمـاق دل و جـان افـروخـتـه مـى شود, و از آنجا به بيرون سرايت مى كند, نخست روح انسان را مـى آزارد, سـپس آثارش در جسم , و چهره آشكار مى شود, همانطور كه درباره دادگاه قيامت نيز مى خوانيم : ((آتش برافروخته الهى كه از قلبها زبانه مى كشد))! (همزه /6 و 7).
    5ـ ايـن دادگـاه وجدان چندان نياز به ناظر و شهود ندارد بلكه معلومات وآگاهيهاى خود انسان مـتـهم را به عنوان شهود به نفع يا بر ضد او مى پذيرد, همانطوركه در دادگاه رستاخيز نيز ذرات وجـود انسان حتى دست و پا و پوست تن او گواهان بر اعمال او هستند چنانكه مى فرمايد: ((چون به كنار آتش دوزخ برسند گوش وچشم و پوست تن آنها برضد آنها گواهى مى دهد)) (فصلت /20) .
    ايـن شـباهت عجيب در ميان اين دو دادگاه نشانه ديگرى بر فطرى وبودن مساله معاد است , زيرا چـگونه مى توان باور كرد در وجود يك انسان چنان حساب وكتاب و دادگاه مرموز و اسرارآميزى وجـود داشـته باشد, اما در درون اين عالم بزرگ مطلقا حساب وكتاب ودادگاه ومحكمه اى وجود نداشته باشد, اين باوركردنى نيست .
    (آيه )ـ در آيه قبل سخن به سؤالى كه منكران رستاخيز درباره قيامت داشتند منتهى شد.
    در اين آيه , نخست به حوادث قبل از رستاخيز يعنى ;Š تحول عظيمى كه دردنيا پيدا مى شود و نظام آن مـتـلاشـى مـى گـردد اشـاره كرده , مى فرمايد: ((در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش درآيد)) (فاذا برق البصر).
    (آيه )ـ ((و ماه بى نور گردد)) (وخسف القمر).
    (آيه )ـ ((و خورشيد و ماه يكجا جمع شوند)) (وجمع الشمس والقمر).
    در مورد جمع ماه و خورشيد اين احتمال وجود دارد كه ماه تدريجاتحت تاثير جاذبه خورشيد به آن نزديك و سرانجام به سوى آن جذب و جمع مى شود, و هر دو بى فروغ مى گردند.
    در آيه 1 سوره تكوير مى فرمايد: ((اذالشمس كورت ;Š هنگامى كه خورشيدتاريك گردد)) ومى دانيم نـور مـاه از خـورشيد است , هنگامى كه خورشيد تاريك شودماه نيز تاريك مى گردد درنتيجه كره زمين درظلمت وتاريكى وحشتناكى فرومى رود.
    (آيه )ـ به اين ترتيب با يك انقلاب و تحول عظيم , جهان پايان مى يابد سپس باتحول عظيم ديگرى (بـا نـفـخـه صـور دوم كـه نـفـخـه حيات است ) رستاخيز انسانها آغازمى گردد ((آن روز انسان مى گويد: راه فرار كجاست !)) (يقول الا نسـان يومئذ اين المفر).
    آرى ! انـسـانهاى كافر و گنهكار كه روزقيامت را تكذيب مى كردند آن روز ازشدت خجالت و شرم پناهگاهى مى جويند, و از سنگينى بار گناه و ترس از عذاب راه فرار مى طلبند.
    (آيـه )ـ ولـى بـه زودى بـه آنها گفته مى شود: ((هرگز چنين نيست , راه فرار وپناهگاهى وجود ندارد)) (كلا لا وزر).
    (آيه )ـ ((آن روز قرارگاه نهائى تنها به سوى پروردگار تو است )) (الى ربك يومئذ المستقر).
    (آيـه )ـ سـپـس مـى افزايد: ((در آن روز انسان را از تمام كارهائى كه از پيش ياپس فرستاده آگاه مى كنند)) (ينبؤا الا نسـان يؤمئذ بمـا قدم واخر).
    مـنظور از اين دو تعبير اعمالى است كه در حيات خود از پيش فرستاده , ياآثارى كه بعد از مرگ از او بـاقـيمانده , اعم از سنت نيك و بد كه درميان مردم گذاشته و به آن عمل مى كنند و حسنات و سـيـئاتـش به او مى رسد, و يا كتاب و نوشته ها, وبناهاى خير و شر, و فرزندان صالح و ناصالح , كه آثارش به او مى رسد.
    در حـديـثـى از امـام بـاقـر(ع ) در تـفسير اين آيه آمده است كه فرمود: ((در آن روز به انسان خبر مـى دهـنـد آنـچه از خير و شر را مقدم داشته , و آنچه مؤخر نموده است , ازسنتهائى كه از خود به يـادگـار گـذارده , تا كسانى كه بعد از او مى آيند به آن عمل كنند,اگر سنت بدى بوده به اندازه گناه عمل كنندگان بر او خواهد بود, بى آنكه چيزى ازگناه آنان بكاهد, و اگر سنت خيرى بوده همانند پاداشهاى آنها براى او خواهد بودبى آنكه چيزى از اجر آنها كاسته شود)).
    (آيه )ـ در اين آيه مى افزايد: گرچه خداوند و فرشتگان او, انسان را ازتمام اعمالش آگاه مى كنند, ولى نيازى به اين اعلام نيست , ((بلكه انسان خودش ازوضع خود آگاه است )) (بل الا نسـان على نفسه بصيرة ) و خود و اعضايش در آن روز بزرگ شاهد و گواه او هستند.
    (آيه )ـ ((هرچند (در ظاهر) براى خود عذرهائى بتراشد)) (ولو القى معـاذيره ).
    ايـن آيات در حقيقت همان چيزى را مى گويد كه در آيات ديگر قرآن درباره گواهى اعضاى انسان بـر اعـمـال او آمـده است , مانند آيه 20 سوره فصلت كه مى گويد(گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه انجام مى دادند گواهى مى دهند)).
    بـنابراين , در آن دادگاه بزرگ قيامت بهترين گواه بر اعمال انسان , خود اوست ,چرا كه او از همه بهتر از وضع خويشتن آگاه است .
    اين آيات عالم دنيا را نيز شامل مى شود, در اينجا نيز مردم از حال خودآگاهند, هرچند گروهى با دروغ و پشت هم اندازى و ظاهرسازى و رياكارى چهره واقعى خويش را مكتوم مى دارند.
    (آيه )ـ.
    جمع و حفظ قرآن برعهده ماست !.
    ايـن آيـه و سـه آيـه بـعد از آن به منزله جمله معترضه اى است كه گاه گوينده درلابلاى سخن خويش مى آورد.
    خـداوند موقتارشته سخن درباره قيامت واحوال مؤمنان و كافران را رها كرده ,و تذكر فشرده اى به پـيـامـبـرش دربـاره قرآن مى دهد, مى فرمايد: ((زبانت را به خاطرعجله براى خواندن آن [ قرآن ] حركت مده )) (لا تحرك به لسـانك لتعجل به ).
    در تـفـسير اين آيه , تفسير معروفى است كه از ابن عباس در كتب حديث وتفسير نقل شده است , و آن ايـن كه پيامبر(ص ) به خاطر عشق و علاقه شديدى كه به دريافت و حفظ قرآن داشت , هنگامى كه پيك وحى , آيات را بر او مى خواند, همراه او زبان خود را حركت مى داد و عجله مى كرد, خداوند او را نهى فرمود كه اين كار رامكن , خود ما آن را براى تو جمع مى كنيم .
    (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: ((چرا كه جمع كردن و خواندن آن برعهده ماست ))! و اين كار به وسيله پيك وحى انجام مى شود (ان علينـا جمعه وقرآنه ).
    (آيه )ـ ((هرگاه آن را خوانديم , از خواندن آن پيروى كن )) (فاذا قرانـاه فاتبع قرآنه ).
    (آيه )ـ ((سپس بيان (و توضيح ) آن (نيز) برعهده ماست )) (ثم ان علينـابيـانه ).
    بنابراين هم جمع قرآن , و هم تلاوت آن بر تو, و هم تبيين و تفصيل معانى آن هر سه برعهده ماست , به هيچ وجه نگران مباش , آن كس كه اين وحى را نازل كرده ,در تمام مراحل حافظ آن است .
    ايـن آيـات در ضمن بيانگر اصالت قرآن , و حفظ آن از هرگونه تحريف ودگرگونى است , چرا كه خداوند وعده جمع و تلاوت و تبيين آن را داده است .
    (آيـه )ـ در اينجا بار ديگر به ادامه بحثهاى مربوط به معاد باز مى گردد, وويژگيهاى ديگرى را از قيامت , و همچنين علل انكار معاد را بيان مى كند.
    مـى فـرمـايـد: ((چنين نيست كه شما مى پنداريد (و دلايل معاد را كافى نمى دانيد) بلكه شما اين دنياى زودگذر را دوست داريد)) و هوسرانى بى قيد و شرطرا (كلا بل تحبون العـاجلة ).
    (آيه )ـ ((و (به همين دليل ) آخرت را رها مى كنيد)) (وتذرون الا خرة ).
    دلـيـل اصـلـى انكار معاد شك در قدرت خداوند و جمع آورى ((عظام رميم )) وخاكهاى پراكنده نيست , بلكه علاقه شديد شما به دنيا, و شهوات و هوسهاى سركش سبب مى شود كه هرگونه مانع و رادعـى را از سـر راه خـود بـرداريـد, و از آنـجـاكـه پـذيـرش مـعـاد و امر و نهى الهى , موانع و محدوديتهاى فراوانى بر سر اين راه ايجادمى كند, لذا به انكار اصل مطلب برمى خيزيد, و آخرت را بكلى رها مى سازيد.
    دو آيه فوق در حقيقت تاكيدى است بر آنچه در آيات قبل گذشت كه مى فرمود: بل يريد الا نسـان ليفجر امـامه ت يسئل ايان يوم القيمة .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #542

      (آيه )ـ.
      چهره هاى خندان و چهره هاى عبوس در صحنه قيامت !.
      سپس به بيان حال مؤمنان نيكوكار, و كافران بدكار, در آن روز پرداخته , چنين مى گويد: ((در آن روز صورتهائى شاداب و مسرور است )) (وجوه يومئذ نـاضرة ).
      (آيـه )ـ ايـن از نـظـر پـاداشـهـاى مـادى , و امـا در مورد پاداشهاى روحانى آنهامى فرمايد: ((و به پروردگارش مى نگرد))! (الى ربهـا نـاظرة ).
      نگاهى با چشم دل و از طريق شهود باطن , نگاهى كه آنها را مجذوب آن ذات بى مثال , و آن كمال و جمال مطلق مى كند.
      پـيـغمبر اكرم (ص ) فرمود: ((هنگامى كه اهل بهشت وارد بهشت مى شوندخداوند مى فرمايد: چيز ديگرى مى خواهيد بر شما بيفزايم ؟.
      آنـهـا مـى گـويند: (پروردگارا! همه چيز به ما داده اى ) آيا روى ما را سفيدنكردى ؟ آيا ما را وارد بهشت ننمودى ؟ و رهائى از آتش نبخشيدى ؟.
      در اين هنگام حجابها كنار مى رود (و خداوند را با چشم دل مشاهده مى كنند) و در آن حال چيزى محبوبتر نزد آنان از نگاه به پروردگارشان نيست )).
      (آيـه )ـ و در نـقطه مقابل اين گروه مؤمنان ((صورتهايى , عبوس و درهم كشيده است )) (ووجوه يومئذ بـاسرة ).
      آنـها وقتى كه نشانه هاى عذاب را مى نگرند, و نامه هاى اعمال خويش راخالى از حسنات و مملو از سيئات , مشاهده مى كنند, سخت پريشان و محزون واندوهگين مى شوند, و چهره درهم مى كشند.
      (آيـه )ـ ((زيـرا مـى دانـد عـذابـى در پيش دارد كه پشت را درهم مى شكند))(تظن ان يفعل بهـا فـاقرة ).
      ايـن تـعـبـيـر كنايه از انواع مجازاتهاى سنگينى است كه در دوزخ در انتظار اين گروه است , اين گـروه انـتـظـار عـذابـهـاى كـمـرشكن را مى كشند در حالى كه گروه سابق در انتظار رحمت پـروردگـار, و آمـاده لـقاى محبوبند اينها بدترين عذاب را دارند, وآنها برترين نعمت جسمانى و موهبت و لذت روحانى را.
      (آيـه )ـ درادامـه بـحثهاى مربوط به جهان ديگر وسرنوشت مؤمنان وكافران ,دراينجا سخن ازلحظه دردناك مرگ است كه دريچه اى است به سوى جهان ديگر.
      مـى فـرمـايـد: ((چـنـيـن نـيـست (كه انسان مى پندارد, او ايمان نمى آورد) تا موقعى كه جان به گلوگاهش برسد)) (كلا اذا بلغت التراقى ).
      آن روز اسـت كـه چـشـم بـرزخى او باز مى شود, حجابها كنار مى رود, نشانه هاى عذاب و كيفر را مى بيند, و به اعمال خود واقف مى شود, و در آن لحظه ايمان مى آورد, ولى ايمانى كه هرگز مفيد به حال او نخواهد بود.
      (آيـه )ـ در ايـن هنگام اطرافيان او سراسيمه و دستپاچه به دنبال راه نجاتى مى گردند ((و گفته مى شود: آيا كسى هست كه (اين بيمار را از مرگ ) نجات دهد))؟(وقيل من راق ).
      اين سخن را از روى عجز و ياس و بيچارگى مى گويند, در حالى كه مى دانندكار از كار گذشته است , و از دست طبيب نيز كارى ساخته نيست .
      (آيه )ـ در اين آيه به ياس كامل ((محتضر)) اشاره كرده , مى گويد: در اين حال او از زندگى بطور مطلق مايوس شده ((و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند)) (وظن انه الفراق ).
      (آيه )ـ ((و ساق پاها (از سختى جان دادن ) به هم بپيچد)) (والتفت الساق بالساق ).
      اين به هم پيچيدگى , يا به خاطر شدت ناراحتى جان دادن است , يا در نتيجه از كار افتادن دست و پا و برچيده شدن روح , از آنها.
      لحظه دردناك مرگ !.
      از قرآن به خوبى استفاده مى شود لحظه مرگ , لحظه سخت و دردناكى است ولى از روايات اسلامى اسـتفاده مى شود كه اين لحظه بر مؤمنان راستين آسان مى گذرد, در حالى كه براى افراد بى ايمان سخت دردناك است .
      از جـمـله در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((مرگ نسبت به مؤمن همچون عطر بسيار خوشبوئى است كه آن را مى بويد و حالتى شبيه خواب به او دست مى دهد, و درد و رنج بكلى از او قطع مى شود! و نسبت به كافر مانند گزيدن افعى ها و عقرب ها و يا شديدتر از آن است ))!.
      (آيـه )ـ در ايـن آيـه , مـى فـرمـايد: ((مسير (همه خلايق ) در آن روز به سوى (دادگاه ) پروردگار توست )) (الى ربك يومئذ المسـاق ).
      آرى ! هـمـه بـه سـوى او بـاز مى گردند و در دادگاه عدل او حاضر مى شوند وتمام خطوط به او منتهى خواهد گشت .
      ايـن آيـه هـم تـاكيدى بر مساله معاد و رستاخيز عمومى بندگان است , و هم مى تواند اشاره اى به جـهت گيرى حركت تكاملى خلايق به سوى ذات پاك او كه ذاتى است بى نهايت از هر جهت , بوده باشد.
      (آيـه )ـ در ادامه بحثهاى مربوط به ((مرگ )) و نخستين گام در سفر آخرت كه در آيات گذشته آمده , در اينجا از خالى بودن دست كافران از توشه اين مسافرت سخن مى گويد, مى فرمايد: (((در آن روز گفته مى شود او هرگز ايمان نياورد و نمازنخواند)) (فلا صدق ولا صلى ).
      (آيه )ـ ((بلكه تكذيب كرد و روى گردان شد)) (ولكن كذب وتولى ).
      (آيـه )ـ در ايـن آيه مى افزايد: ((سپس به سوى خانواده خود بازگشت , درحالى كه متكبرانه قدم برمى داشت )) (ثم ذهب الى اهله يتمطى ).
      او به گمان اين كه با بى اعتنائى و تكذيب پيامبر(ص ) و آيات الهى , پيروزى مهمى به دست آورده , از باده غرور سرمست بود, و به سراغ خانواده خود مى آمد تاطبق معمول مسائل افتخارآميز را كه در خارج خانه رخ داده براى آنها بازگو كند,حتى راه رفتن و حركت اعضاى پيكرش همگى بيانگر اين كبر و غرور بود.
      (آيه )ـ سپس اين گونه افراد بى ايمان را مخاطب ساخته , و به عنوان تهديدمى گويد: با اين اعمال ((عذاب الهى براى تو شايسته تر است , شايسته تر))! (اولى لك فاولى ).
      (آيه )ـ ((سپس عذاب الهى براى تو شايسته تر است , شايسته تر))! (ثم اولى لك فاولى ).
      در روايات آمده است كه رسول خدا(ص ) دست ابوجهل را گرفت (و طبق بعضى ازروايات گريبان او را گرفت ) و فرمود: ((اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى )).
      ابـوجهل گفت : ((مرا به چه تهديد مى كنى , نه تو مى توانى و نه پروردگارت مى تواند به من زيانى برساند, من قدرتمندترين افراد اين سرزمين هستيم ))!.
      اينجا بود كه همين جمله ها بر پيامبر(ص ) به صورت آيات قرآنى نازل شد.
      (آيه )ـ.
      خدائى كه انسان را از نطفه بى ارزشى آفريد!.
      در ايـنـجا به دو استدلال جالب درباره معاد مى پردازد كه يكى از طريق بيان ((هدف آفرينش )) و حكمت خداوند است , و ديگرى از طريق بيان ((قدرت )) او به استناد تحول و تكامل نطفه انسان در مراحل مختلف عالم جنين .
      در مـرحـلـه اول مـى فـرمايد: ((آيا انسان گمان مى كند كه بى هدف رها مى شود))؟!(ايحسب الا نسـان ان يترك سدى ).
      منظور از ((انسان )) در اين آيه همان انسانى است كه منكر معاد و رستاخيزمى باشد, آيه مى گويد: او چـگونه باور مى كند خداوند اين جهان پنهاور را, با اين عظمت , و اين همه شگفتيها, براى انسان بـيـافريند, ولى در آفرينش انسان هدفى نباشد؟ چگونه مى توان باور كرد, كه هر عضوى از اعضاى انسان براى هدف خاصى آفريده شده باشد ولى براى مجموع وجود او هيچ هدفى در كار نباشد.
      (آيـه )ـ سـپـس بـه بيان دليل دوم پرداخته , مى افزايد: ((آيا او نطفه اى از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود))! (الم يك نطفة من مني يمنى ).
      (آيه )ـ ((سپس (اين مرحله را پشت سر گذارد) و به صورت خون بسته درآمد, و خداوند او را آفريد و موزون ساخت )) (ثم كـان علقة فخلق فسوى ).
      (آيـه )ـ بـاز در ايـن مـرحله متوقف نماند ((و از او دو زوج مرد و زن آفريد))(فجعل منه الزوجين الذكر والا نثى ).
      (آيـه )ـ آيـا كسى كه نطفه كوچك و بى ارزش را در ظلمتكده رحم مادر, هرروز آفرينش جديدى مـى بـخـشـد, و لـبـاس تازه اى از حيات زندگى در تن او مى كند, وچهره نوينى به او مى دهد, تا سـرانـجـام انـسان مذكر يا مؤنث كاملى مى شود و از مادرمتولد مى گردد ((آيا چنين كسى قادر نيست كه مردگان را زنده كند))؟! (اليس ذلك بقـادر على ان يحيى الموتى ).
      ايـن بـيـان در حقيقت در مقابل منكرانى است كه در مساله معاد جسمانى غالبادم از محال بودن مى زدند, و امكان بازگشت به زندگى را بعد از مردن و خاك شدن نفى مى كردند.
      ((پايان سوره قيامت )).
      سوره دهر (انسان ) [76].
      اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 31 آيه دارد .
      محتواى سوره :.
      اين سوره از يك نظر به پنج بخش تقسيم مى شود:
      در بـخـش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه ((امشاج )) (مختلط) و سپس هدايت و آزادى اراده او سخن مى گويد.
      در بخش دوم سخن از پاداش ابرار و نيكان است كه شان نزول خاصى درمورد اهل بيت (ع ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.
      در بخش سوم : دلائل استحقاق اين پاداشها را در جمله هايى كوتاه و مؤثربازگو مى كند.
      در بـخـش چهارم به اهميت قرآن , و طريق اجراى احكام آن , و راه پرفراز ونشيب خودسازى اشاره شده .
      و در بخش پنجم سخن از حاكميت مشيت الهى (در عين مختار بودن انسان )به ميان آمده است .
      براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره ((انسان )) وسوره ((دهر)) و سوره ((هـل اتـى )) است كه هركدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره گرفته شده , هرچند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مى خوانيم تنها از ((هل اتى ))ياد شده است .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #543

        فضيلت تلاوت سوره :.
        در حـديثى از پيغمبراكرم (ص ) آمده است : ((كسى كه سوره هل اتى را بخواندپاداش او بر خداوند بهشت و لباسهاى بهشتى است )).
        و در حـديـثـى از امـام بـاقر(ع ) آمده كه ((يكى از پاداشهاى كسى كه سوره هل اتى را در هر صبح پنجشنبه بخواند اين است كه در قيامت با پيغمبر اكرم (ص ) خواهدبود)).
        به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
        (آيـه )ـ با اين كه بيشترين بحثهاى اين سوره پيرامون قيامت و نعمتهاى بهشتى است , ولى در آغاز آن سـخن از آفرينش انسان است چرا كه توجه به اين آفرينش زمينه ساز توجه به قيامت و رستاخيز اسـت , مـى فـرمـايد: ((آيا (چنين نيست كه ) زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود))! (هل اتى على الا نسـان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا).
        منظور از((انسان )) دراينجا نوع انسان است , وعموم افراد بشر را شامل مى شود.
        (آيه )ـ بعد از اين مرحله , نوبت آفرينش انسان , و موجود قابل ذكر شدن است مى فرمايد: ((ما انسان را از نـطـفـه مختلطى آفريديم , و او را مى آزمائيم , (بدين جهت ) او را شنوا و بينا قرار داديم )) (انا خلقنا الا نسـان من نطفة امشـاج نبتليه فجعلنـاه سميعا بصيرا).
        آفـريـنـش انـسـان از ((نـطـفـه مخلوط)) ممكن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و تركيب ((اسـپـرم )) و ((اوول )) بوده باشد همان گونه كه در روايات اهل بيت (ع ) اجمالا به آن اشاره شده است .
        يـا اشـاره به استعدادهاى مختلفى كه در درون نطفه از نظر عامل وراثت ازطريق ژنها و مانند آن وجـود دارد, و يـا اشـاره به اختلاط مواد مختلف تركيبى نطفه است , چرا كه از دهها ماده مختلف تشكيل يافته , و يا اختلاط همه اينها با يكديگر.
        معنى اخير از همه جامعتر و مناسبتر است .
        جمله ((نبتليه )) اشاره به رسيدن انسان به مقام ((تكليف و تعهد و مسؤوليت وآزمايش و امتحان )) اسـت و از آنـجا كه ((آزمايش و تكليف )) بدون ((آگاهى )) ممكن نيست , در آخر آيه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى كند كه در اختيارانسانها قرار داده است .
        (آيـه )ـ و از آنجا كه تكليف و آزمايش انسان علاوه بر مساله آگاهى و ابزارشناخت نياز به دو عامل ديـگـر يـعنى ((هدايت )) و ((اختيار)) دارد ـ اين آيه به آن اشاره كرده , مى فرمايد: ((ما راه را به او نـشـان داديـم , خـواه شـاكر باشد (و پذيرا گردد) ياناسپاس )) (انا هدينـاه السبيل اما شـاكرا واما كفورا).
        ((هدايت )) در اينجا معنى وسيع و گسترده اى دارد كه هم هدايت ((تكوينى )) راشامل مى شود و هم هدايت ((فطرى )) و هم ((تشريعى )) را هرچند سوق آيه بيشترروى هدايت تشريعى است .
        (آيـه )ـ در ايـن آيـه , اشـاره كـوتاه و پرمعنائى به سرنوشت كسانى كه راه كفرو كفران را مى پويند كـرده , مـى فرمايد: ((ما براى كافران زنجيرها و غلها و شعله هاى سوزان آتش آماده كرده ايم )) (انا اعتدنـا للكـافرين سلا سل اغلا لا وسعيرا).
        ذكر غل وزنجير, وسپس شعله هاى سوزان آتش بيانگر مجازات عظيم اين گروه است كه درآيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده , وعذاب واسارت درآن جمع است .
        آيه ـ شان نزول :.
        سندى بزرگ بر فضيلت اهل بيت پيامبر(ص ).
        ابـن عباس مى گويد: ((حسن و حسين (ع ) بيمار شدند, پيامبر(ص ) با جمعى ازياران به عيادتشان آمدند, و به على (ع ) گفتند: اى ابوالحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى كردى .
        عـلـى (ع ) و فـاطـمه (ع ) و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابندسه روز روزه بگيرند.
        چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند, در حالى كه از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على (ع ) سه من جو قرض نمود, و فاطمه (ع ) يك سوم آن را آرد كرد, و نان پخت , هنگام افطار سائلى بر در خانه آمـد و گفت : ((السلا م عليكم اهل بيت محمد(ص );Š سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمين هستم , غذائى به من بدهيد)).
        آنها همگى مسكين را بر خود مقدم داشتند, و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.
        روز دوم را هـمچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتى كه غذائى را آماده كرده بودند (همان نان جـويـن ) يـتـيمى بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاى خود رابه او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).
        در سـومـيـن روز اسـيرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى كه صبح شد على (ع ) دست حسن و حسين (ع ) را گرفته بود و خدمت پيامبر(ص ) آمدند هـنگامى كه پيامبر(ص ) آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگى مى لرزند! فرمود: اين حالى را كـه در شـما مى بينم براى من بسيار گران است , سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامى كه وارد خـانه فاطمه (ع ) شد ديددر محراب عبادت ايستاده , در حالى كه از شدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده , و چشمهايش به گودى نشسته , پيامبر(ص ) ناراحت شد;Š در همين هنگام جبرئيل نازل گشت و گفت اى محمد! اين سوره را بگير, خداوند با چنين خاندانى به تو تهنيت مى گويد, سپس سوره ((هل اتى )) را بر او خواند)).
        بـعـضـى گفته اند كه از آيه ((ان الا برار)) تا آيه ((كـان سعيكم مشكورا)) كه مجموعاهيجده آيه است در اين موقع نازل گشت .
        آنـچـه را در بـالا آورديم نص حديثى است كه با كمى اختصار در ((الغدير)) آمده است , و در همان كتاب از 34 نفر از علماى معروف اهل سنت نام مى برد كه اين حديث را در كتابهاى خود آورده اند.
        به اين ترتيب روايت فوق از رواياتى است كه در ميان اهل سنت مشهور بلكه متواتر است .
        و امـا عـلـماى شيعه همه اتفاق نظر دارند كه اين هيجده آيه يا مجموع اين سوره , در ماجراى فوق نازل شده است و همگى بدون استثنا در كتب تفسير ياحديث روايت مربوط به آن را به عنوان يكى از افتخارات و فضائل مهم على (ع ) وفاطمه زهرا و فرزندانشان (ع ) آورده اند.
        تفسير:.
        پاداش عظيم ابرار!.
        در آيـات گـذشـتـه بـعـد از آن كـه انـسـانها را به دو گروه ((شاكر)) و ((كفور)) يا شكرگزارو كـفـران كننده تقسيم كرد, اشاره كوتاهى به مجازات و كيفر سخت كفران كنندگان آمده بود, در ايـنـجا به سراغ پاداشهاى شكرگزاران و ابرار (نيكان و پاكان ) مى رود,ونكات جالبى در اين زمينه يادآورى مى كند, نخست مى فرمايد: ((به يقين ابرار (ونيكان ) از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است )) (ان الا برار يشربون من كاس كـان مزاجهـا كـافورا).
        آيـه فـوق نشان مى دهد كه اين شراب طهور بهشتى بسيار معطر و خوشبواست كه هم ذائقه از آن لذت مى برد, و هم شامه .
        (آيـه )ـ سپس به سرچشمه اى كه اين جام شراب طهور از آن پر مى شوداشاره كرده ,مى افزايد: ((از چـشمه اى كه بندگان خاص خدا ازآن مى نوشند, واز هرجابخواهند آن را جارى مى سازند))! (عينا يشرب بهـا عبـاد اللّه يفجرونهـا تفجيرا).
        آرى ! ايـن چـشمه شراب طهور چنان در اختيار ابرار و عباداللّه است كه هرجااراده كنند از همانجا سـر بـرمى آورد, و جالب اين كه درحديثى از امام باقر(ع ) نقل شده كه در توصيف آن فرمود: ((اين چـشـمـه اى اسـت در خـانـه پيغمبر اسلام (ص ) كه از آنجا به خانه ساير پيامبران و مؤمنان جارى مى شود)).
        آرى ! هـمـان گونه كه در دنيا چشمه هاى علم و رحمت از خانه پيامبراكرم (ص ) به سوى بندگان خـدا و نـيكان سرازير مى شود, در آخرت كه تجسم بزرگى از اين برنامه است چشمه شراب طهور الـهـى از هـمـين بيت وحى مى جوشد, و شاخه هاى آن به خانه هاى مؤمنان سرازير مى گردد! و با نوشيدن از اين شراب هرگونه اندوه وناراحتى و ناخالصى را از درون جان خود مى شويند.
        (آيـه )ـ در آيـات بعد به ذكر اوصافى اعماق كه ((ابرار)) و ((عباداللّه )) دارند,پرداخته , با ذكر پنج وصف دليل استحقاق آنها را نسبت به اين همه نعمتهاى بى مانند توضيح داده , مى فرمايد: ((آنها به نذر خود وفا مى كنند)) (يوفون بالنذر).
        ((و از روزى كه شر و عذابش گسترده است بيمناكند)) (ويخـافون يوما كان شره مستطيرا).
        ترس آنها از شر آن روز بزرگ اشاره به ايمانشان به مساله معاد, و احساس مسؤوليت شديد در برابر فرمان الهى است .
        (آيه )ـ سپس به ذكر سومين عمل شايسته آنها پرداخته , مى گويد: ((وغذاى (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسيرمى دهند)) (ويطعمون الطعـام على حبه مسكينا ويتيما واسيرا).
        اطـعام كردن آنها ساده نيست , بلكه توام با ايثار در هنگام نياز شديد است , واز سوى ديگر اطعامى است گسترده كه انواع نيازمندان را از ((مسكين )) و ((يتيم )) و((اسير)) شامل مى شود, و به اين ترتيب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است .
        ضمنا از آيه فوق به خوبى استفاده مى شود كه يكى از بهترين اعمال , اطعام محرومين و نيازمندان اسـت , نـه تـنـهـا نـيـازمندان مسلمان كه اسيران بلاد شرك نيزتحت پوشش اين دستور اسلامى قرارگرفته , تا آنجا كه اطعام آنها يكى از كارهاى برجسته ((ابرار)) شمرده شده است .
        (آيـه )ـ اين آيه چهارمين عمل برجسته ابرار را اخلاص مى شمرد,ومى فرمايد: آنها مى گويند: ((ما شـمـارا تـنها به خاطر خدااطعام مى كنيم , وهيچ پاداش وسپاسى ازشمانمى خواهيم ))(انمانطعمكم لوجه اللّه لا نريد منكم جزا ولا شكورا).
        اين برنامه منحصر به مساله اطعام نيست كه تمام اعمالشان مخلصانه و براى ذات پاك خداوند است و هيچ چشمداشتى به پاداش مردم و حتى تقدير و تشكرآنها نيست و اصولا در اسلام ارزش عمل به خـلوص نيت است , وگرنه اعمالى كه انگيزه هاى غيرالهى داشته باشد, هيچ گونه ارزش معنوى و الهى ندارد.
        (آيه )ـ و در آخرين توصيف ((ابرار)) مى فرمايد: آنها مى گويند: ((ما ازپروردگارمان خائفيم از آن روز كه عبوس و سخت است )) (انا نخـاف من ربنـا يوماعبوسا قمطريرا).
        تـعـبـير از روز قيامت به روز ((عبوس )) (سخت ) با اين كه عبوس از صفات انسان است و به كسى مـى گـويـنـد كه قيافه اش را درهم كشيده , به خاطر تاكيد بر وضع وحشتناك آن روز است , يعنى آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت كننده است كه نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلكه گوئى خود آن روز نيز عبوس است .
        (آيـه )ـ در ايـن آيـه , بـه نـتـيجه اجمالى اعمال نيك و نيات پاكى كه ((ابرار))دارند اشاره كرده , مى فرمايد: به خاطر اين عقيده و عمل ((خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى دارد و آنها را مى پذيرد در حالى كه غرق شادى و سرورند)) (فوقيهم اللّه شر ذلك اليوم ولقيهم نضرة وسرورا).
        بنابراين , اگر در دنيا به خاطر احساس مسؤوليت از آن روز بيمناك بودند,خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى كند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #544

          (آيه )ـ.
          پاداشهاى عظيم بهشتى !.
          بعد از اشاره اجمالى در آيات گذشته به نجات ((ابرار و نيكان )) از عذابهاى دردناك روزقيامت , و رسيدن آنها به لقاى محبوب , در اينجا به شرح اين نعمتهاى بهشتى پرداخته , حداقل پانزده نعمت را در طى اين آيات برمى شمرد:.
          نـخـسـت از مسكن و لباس اين بهشتيان سخن مى گويد, مى فرمايد: خداوند((در برابر صبرشان بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مى دهد))(وجزيهم بمـا صبروا جنة وحريرا).
          نـه تـنها در اين آيه , كه در آيات ديگر قرآن نيز به اين حقيقت تصريح شده كه پاداشهاى قيامت در مـقـابـل صـبـر و شـكـيـبائى انسان است ـصبر در طريق اطاعت ,صبر در برابر معصيت , و صبر و استقامت در برابر مشكلات و مصائب .
          درآيـه24 سـوره رعد مى خوانيم ,فرشتگان به بهشتيان چنين خوشامد مى گويند:سلا م عليكم بمـا صبرتم ;Š درود بر شما به خاطر صبر و استقامتى كه داشتيد)).

          (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((اين در حالى است كه در بهشت بر تختهاى زيباتكيه كرده اند نه آفتاب را در آنجا مى بينند, و نه سرما را)) (متكئين فيهـاعلى الا رائك لا يرون فيهـا شمسا ولا زمهريرا).
          نـه ايـن كـه خـورشـيد و ماه در آنجا وجود نداشته باشد, بلكه تابش ناراحت كننده خورشيد وجود ندارد, با وجود سايه هاى درختان بهشتى .
          ((آلوسى )) مفسر معروف اهل سنت در ((روح المعانى )) در حديثى از ابن عباس چنين نقل مى كند: ((هـنـگامى كه بهشتيان در بهشت هستند ناگهان نورى همچون نورآفتاب مشاهده مى كنند كه صـحـنـه بـهـشت را روشن ساخته , بهشتيان به رضوان (فرشته مامور بهشت ) مى گويند: اين نور چيست با اين كه پروردگار ما فرموده : ((دربهشت نه آفتاب را مى بينند و نه سرما را))؟.
          او در پـاسخ مى گويد: ((اين نور خورشيد و ماه نيست , ولى على (ع ) و فاطمه (ع )خندان شده اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است ))!.
          (آيـه )ـ در ادامـه اين نعمتها مى افزايد: ((و در حالى است كه سايه هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده , و چيدن ميوه هايش بسيار آسان است )) (ودانية عليهم ظلا لهـا وذلــلت قطوفهـا تذليلا ).
          نـه مـشـكـلـى وجود دارد, نه خارى در دست مى رود, و نه احتياج به تلاش وحركتى براى چيدن ميوه هاست !.
          (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه تـوضيح قسمتى از چگونگى پذيرائى از اين ميهمانان بهشتى خدا و وسائل پـذيرائى آنها, و پذيرائى كنندگان پرداخته , مى فرمايد: ((و درگرداگرد آنها ظرفهائى سيمين و قـدحـهائى بلورين مى گردانند)) پر از بهترين غذاها ونوشيدنيها (ويطـاف عليهم بـانية من فضة واكواب كـانت قواريرا).
          (آيـه )ـ ((ظـرفهاى بلورينى از نقره ! كه آنها را به اندازه مناسب آماده كرده اند)) (قواريرا من فضة قدروهـا تقديرا).
          در ايـن ظـرفـهـا انـواع غـذاهـاى بـهشتى , ودر آن قدحهاى بلورين انواع نوشيدنيهاى لذت بخش و نـشـاطفرين , به مقدارى كه مى خواهند و علاقه دارند موجود است , وخدمتكاران بهشتى پيوسته گرد آنها دور مى زنند و به آنها عرضه مى كنند.
          (آيـه )ـ سپس مى افزايد: ((و درآنجااز جامهائى سيراب مى شوند كه لبريز ازشراب طهورى آميخته با زنجبيل است ))(ويسقون فيهـا كاسا كان مزاجهـا زنجبيلا ).
          بـسـيـارى از مـفسران تصريح كرده اند كه عرب جاهلى از شرابهائى كه آميخته بازنجيل بود لذت مـى برد زيرا كه تندى مخصوصى به شراب مى داد, و قرآن در اينجااز جامهائى سخن مى گويد كه شراب طهورش با زنجبيل آميخته است , ولى بديهى است ميان اين شراب و آن شراب تفاوت از دنيا تا آخرت است !.
          (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: اين جامها ((از چشمه اى در بهشت كه نامش سلسبيل است )) پر مى شود (عينا فيهـا تسمى سلسبيلا ).
          ((سـلسبيل )) نوشيدنى بسيار لذيذى را مى گويند كه به راحتى در دهان و گلوجارى مى شود و كاملا گواراست .
          (آيـه )ـ سـپـس از پـذيرائى كنندگان اين بزم پرسرور كه در جوار رحمت حق در بهشت برين برپا مـى شـود سـخـن بـه مـيان آورده , مى گويد: ((و بر گردشان (براى پذيرائى ) نوجوانانى جاودانى مـى گردند كه هرگاه آنها را ببينى گمان مى كنى مرواريدپراكنده اند))! (ويطوف عليهم ولدان مخلدون اذا رايتهم حسبتهم لؤلؤا منثورا).
          هم خودشان در بهشت جاودانى هستند, و هم طراوت و زيبائى و نشاطجوانى آنها جاودانى است , و هم پذيرائى كردن آنان .
          تـعـبـيـر به ((لؤلؤا منثورا)) (مرواريدهاى پراكنده ) اشاره اى است به زيبائى و صفاودرخشندگى وجذابيت آنها, و هم حضورشان در همه جاى اين بزم الهى وروحانى .
          (آيـه )ـ و از آنـجـا كـه نـعمتهاى جهان ديگر به وصف نمى آيد ـهر قدر الفاظگويا ورسا باشدـ در اين آيه به صورت سربسته مى افزايد: ((وهنگامى كه آنجاراببينى نعمتها وملك عظيمى را مى بينى ))! (واذا رايت ثم رايت نعيما وملكا كبيرا).
          (آيـه )ـ تـا ايـنـجـا به قسمتى از نعمتهاى بهشتى از قبيل ((مساكن )) و ((تختها)) و((سايه ها)) و ((ميوه ها)) و ((نوشيدنيها)) و ((ظرفها)) و ((گروه پذيرائى كنندگان )) اشاره شد,اكنون نوبت و سائل تزيينى بهشتيان است .
          مـى فـرمـايـد: ((براندام آنها لباسهائى است از حرير نازك سبزرنگ , و از ديباى ضخيم )) (عـاليهم ثيـاب سندس خضر واستبرق ).
          سپس مى افزايد: ((و با دستنبدهائى ازنقره آراسته اند))(وحلوااسـاورمن فضة ).
          نقره هائى شفاف كه همچون بلور مى درخشد, و از ياقوت و در و مرواريدزيباتر است .
          و سـرانـجـام در پـايان آيه به عنوان آخرين و مهمترين نعمت از اين سلسله نعمتها مى فرمايد: ((و پروردگارشان شراب طهور به آنان مى نوشاند)) (وسقيهم ربهم شرابا طهورا).
          در حـديـثـى از امـام صادق (ع ) نقل شده است كه : اين شراب ((قلب و جان آنها رااز همه چيز جز خداوند پاك مى كند)).
          و از حـديثى كه از رسول خدا(ص ) نقل شده استفاده مى شود كه چشمه شراب طهور بر در بهشت قـرار دارد: ((جـرعـه اى از اين شراب طهور به آنها داده مى شود وخدا به وسيله آن قلوب آنها را از حسد (و هرگونه صفات رذيله ) پاك مى سازد)).
          (آيه )ـ و در اين آيه , آخرين سخن را در اين زمينه بيان كرده , مى فرمايد: ازسوى خدا به آنها گفته مى شود: ((اين پاداش شماست , و سعى و تلاش شما (درطريق اطاعت فرمان حق ) مورد قدردانى است )) (ان هذا كـان لكم جزاا وكـان سعيكم مشكورا).
          مـبـادا كـسى تصور كند كه اين مواهب و پاداشهاى عظيم را بى حساب مى دهند, اينها همه جزاى سعى و عمل و پاداش مجاهدتها و خودسازيها وچشم پوشى از گناه است .
          (آيه )ـ.
          پنج دستور مهم براى موفقيت در اجراى حكم خدا.
          آيـات اين سوره از آغاز تاكنون درباره خلقت انسان و سپس معاد و رستاخيزاو سخن مى گفت , در اينجا روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , دستورات مؤكدى براى هدايت انسانها وصبر ومقاومت در اين راه به او مى دهد, درواقع اين آيات راه وصول به آن همه نعمتهاى بى مانند را نشان داده است كه تنها از طريق تمسك به قرآن وپيروى از رهبرى چون پيامبراسلام (ص ) والهام گرفتن ازدستورات او امكان پذيراست .
          نخست مى فرمايد: ((مسلما ما قرآن را بر تو نازل كرديم )) (انا نحن نزلنـا عليك القرآن تنزيلا ).
          (آيـه )ـ سـپـس پـنـج دسـتور مهم به پيامبر اسلام (ص ) مى دهد كه نخستين آن دعوت به صبر و اسـتقامت است , مى فرمايد: ((سپس در (تبليغ و اجراى ) حكم پروردگارت شكيبا (و با استقامت ) باش )) (فاصبر لحكم ربك ).
          از مـشـكـلات و مـوانـع راه و كـثـرت دشمنان و سرسختى آنها ترس و هراسى به خود راه مده , و همچنان به پيش حركت كن .
          و در دومـيـن دستور, پيامبر(ص ) را از هرگونه سازش با منحرفان برحذر داشته ,مى گويد(واز هيچ گنهكار ياكافرى ازآنان اطاعت مكن ))(ولا تطع منهم آثمااو كفورا).
          در حقيقت اين حكم دوم تاكيدى است بر حكم اول چرا كه جمعيت دشمنان تلاش مى كردند كه از طـرق مـخـتـلف پيامبر(ص ) را در مسير باطل به سازش بكشانند, چنانكه نقل شده كه ((عتبة بن ربـيعه )) و ((وليدبن مغيره )) به پيامبر(ص )مى گفتند: از دعوت خود بازگرد, ما آنقدر ثروت در اخـتـيـار تو مى گذاريم كه راضى شوى , و زيباترين دختران عرب را به همسرى تو در مى آوريم , و پـيـشـنـهادهاى ديگرى از اين قبيل , و پيامبر(ص ) به عنوان يك رهبر بزرگ راستين بايد در برابر ايـن وسوسه هاى شيطانى , يا تهديداتى كه بعد از بى اثر ماندن اين تطميعات عنوان مى شود, صبر و استقامت به خرج دهد, نه تسليم تطميع گردد, و نه تهديد.
          (آيه )ـ ولى ازآنجا كه صبر واستقامت در برابر هجوم اين مشكلات عظيم كار آسانى نيست وپيمودن ايـن راه دو تـوشه خاصى لازم دارد, در اين آيه مى افزايد(و نام پروردگارت را هر صبح و شام به يادآور)) (واذكراسم ربك بكرة واصيلا ).
          (آيه )ـ ((و در شبانگاه براى او سجده كن , و مقدار طولانى از شب او راتسبيح گوى )) (ومن الليل فاسجد له وسبحه ليلا طويلا ).
          تـا در سايه آن ((ذكر)) و اين ((سجده )) و ((تسبيح )) نيروى لازم و قدرت معنوى وپشتوانه كافى براى مبارزه با مشكلات اين راه فراهم سازى .
          دو آيه فوق در حقيقت بيانگر لزوم توجه شبانه روزى و مستمر به ذات مقدس پروردگار است .
          در ايـنجا بايد به اين نكته توجه داشت كه دستورهاى پنجگانه آيات فوق گرچه به صورت برنامه اى بـراى پـيامبر اسلام (ص ) ذكر شده , ولى در حقيقت سرمشقى است براى همه كسانى كه در مسير رهبرى معنوى و انسانى جامعه بشرى گام برمى دارند.
          آنـهـا بـايـد بـدانـنـد بـعد از اطمينان و ايمان كامل به هدف و رسالتى كه دارند لازم است صبر و استقامت پيشه كنند, و از انبوه مشكلات راه , وحشت نداشته باشند.
          و در مرحله بعد بايد در برابر وسوسه هاى شياطينى كه مصداق آثم و كفورند,و با انواع حيل و تزوير سـعـى در مـنحرف ساختن رهبران و پيشوايان مى كنند, تارسالت آنها عقيم ماند, با كمال قدرت مقاومت كنند, نه فريب تطميع را بخورند و نه واهمه اى از تهديد به خود راه دهند.
          و در تمام مراحل براى كسب قدرت روحى , و نيروى اراده , عزم راسخه , وتصميم آهنين , هر صبح و شام به ياد خدا باشند, و پيشانى را بر درگاهش بسايند,مخصوصا از عبادتهاى شبانه و راز و نياز با او مـدد گـيـرنـد كـه اگر اين امور رعايت شودپيروزى حتمى است , و اگر در پاره اى از مراحل مـصـيـبت و شكستى رخ دهد در پرتواين اصول مى توان آنها را جبران كرد, برنامه زندگى پيامبر اسلام (ص ) و دعوت ورسالت او سرمشق مؤثرى براى رهروان اين راه است .
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #545

            (آيه )ـ.
            اين يك هشدار است , و انتخاب راه با شماست !.
            در آيـات گذشته به پيامبر(ص ) هشدار داده شده كه تحت تاثير افراد ((آثم )) و((كفور)) (مجرم و كافر) هرگز واقع نشود.
            در اينجا معرفى بيشترى از آنها كرده , مى گويد: ((آنها زندگى زودگذر دنيا رادوست دارند, در حـالـى كـه روز سـخـتى را در پشت سر خود رها مى كنند)) و ناديده مى گيرند! (ان هؤلا يحبون العـاجلة ويذرون وراهم يوما ثقيلا ).
            سنگين از نظر محاسبه , از نظر طول زمان و فضاحت و رسوايى .
            افق افكار آنها از خور و خواب و شهوت فراتر نمى رود, و آخرين نقطه ديدآنها همين لذائذ بى قيد و شـرط مـادى اسـت , و عـجـيـب ايـن كه مى خواهند روح بزرگ پيامبر(ص ) را نيز با همين مقياس بسنجند.
            (آيه )ـ در اين آيه به آنها هشدار مى دهد كه از نيرو و قدرت خود مغرورنشوند كه اينها را همه خدا داده , و هر زمان بخواهد بسرعت بازپس مى گيرد.
            مـى فـرمـايـد: ((مـا آنـها را آفريديم , و پيوندهاى وجودشان را محكم كرديم (به آنها قوت و قدرت بخشيديم ) و هر زمان بخواهيم جاى آنها را به گروه ديگرى مى دهيم )) (نحن خلقنـاهم وشددنـا اسرهم واذا شئنـا بدلنـا امثـالهم تبديلا ).
            به راستى قرآن در اينجا انگشت روى نقطه حساسى گذارده , و آن پيوندهاى مختلف اجزاى وجود بـشـر اسـت از عصبهاى كوچك و بزرگ كه همچون طنابهاى آهنين عضلات را به يكديگر مربوط مـى سـازد گـرفـتـه , تـا ربـاطها و عضلات مختلف ,آن چنان قطعات كوچك و بزرگ استخوان و گـوشـتـهاى اندام انسان را به يكديگرمحكم بسته كه از مجموع آنها يك واحد كاملا منسجم ـكه آماده انجام هرگونه فعاليتى است ـ ساخته , اما روى هم رفته اين جمله كنايه از قدرت و قوت است .
            اين آيه در ضمن غنا و بى نيازى ذات پاك خدا را, از آنها, و از اطاعت وايمانشان , روشن مى سازد, تا بدانند اگر اصرارى براى ايمان آنهاست , در حقيقت لطف و رحمتى است از ناحيه پروردگار.
            (آيـه )ـ سپس به كل بحثهائى كه در اين سوره آمده است ـكه مجموعايك برنامه جامع سعادت را ارائه مى دهدـ اشاره كرده , مى گويد: ((اين يك تذكر ويادآورى است , و هركس بخواهد (با استفاده از آن ) راهى به سوى پروردگارش برمى گزيند)) (ان هذه تذكرة فمن شـا اتخذ الى ربه سبيلا ).
            وظـيفه ما نشان دادن راه است , نه اجبار برانتخاب ,اين شما هستيدكه بايد باعقل ودرك خود, حق را از باطل تشخيص دهيد, و با اراده و اختيار خود تصميم بگيريد.
            اين در حقيقت تاكيدى است بر آنچه در آغاز سوره گذشت كه فرمود: ((ما راه را به او نشان داديم , خواه پذيرا شود و شكر اين نعمت را به جا آورد, يا روى گرداندو كفران كند)).
            (آيـه )ـ و از آنـجـا كه ممكن است افراد كوته فكر از تعبير فوق نوعى تفويض وواگذارى مطلق به بندگان تصور كنند, در اين آيه براى نفى اين توهم مى افزايد: ((وشما هيچ چيز را نمى خواهيد مگر اين كه خدا بخواهد)) (ومـا تشـاؤن الا ان يشـااللّه ).
            ((چرا كه خداوند دانا و حكيم بوده و هست )) (ان اللّه كـان عليما حكيما).
            و اين در حقيقت اثبات اصل معروف ((الا مر بين الا مرين )) است , از يك سومى فرمايد: ((خدا راه را نـشـان داده و انـتخاب با شماست )) و از سوى ديگر مى افزايد(انتخاب شما منوط به مشيت الهى است )) يعنى ;Š شما استقلال كامل نداريد بلكه قدرت و توان و آزادى اراده شما همه به خواست خدا و از ناحيه اوست , و هر زمان اراده كند مى تواند اين قدرت و آزادى را سلب كند.
            بـه ايـن تـرتيب نه ((تفويض )) و واگذارى كامل است و نه ((اجبار)) و سلب اختيار,بلكه حقيقتى است دقيق و ظريف در ميان اين دو يا به تعبير ديگر: نوعى آزادى وابسته به مشيت الهى است , كه هـر لحظه بخواهد مى تواند آن را بازپس گيرد, تا هم بندگان بتوانند بار تكليف و مسؤوليت را كه رمز تكامل آنهاست بر دوش گيرند و هم خود را بى نياز از خداوند تصور نكنند.
            ذيل آيه كه مى فرمايد: ان اللّه كـان عليما حكيما نيز ممكن است اشاره به همين معنى باشد چرا كه عـلـم و حـكمت خدا ايجاب مى كند بندگان را در پيمودن راه تكامل آزاد بگذارد, و گرنه تكامل اجـبارى و تحميلى تكامل نيست , به علاوه علم و حكمت او اجازه نمى دهد كه افرادى را مجبور به كار خير و افرادى را مجبور به كارشر كند, و بعد گروه اول را پاداش دهد, و گروه دوم را مجازات كند.
            (آيـه )ـ و سرانجام در آخرين آيه اين سوره , به سرنوشت نيكوكاران وبدكاران در يك جمله كوتاه و پـرمـعـنـى اشـاره كـرده , مى فرمايد: خدا ((هركس رابخواهد (و شايسته بداند) در رحمتش وارد مـى كـنـد, و بـراى ظـالـمـان عـذاب دردنـاكى آماده ساخته است )) (يدخل من يشـا فى رحمته والظالمين اعدلهم عذابا اليما).
            جالب اين كه در آغاز آيه مى گويد: ((هركس را بخواهد در رحمت خود واردمى كند)) ولى در پايان آيـه , عـذاب را روى ظالمان متمركز مى سازد, و اين نشان مى دهد كه مشيت او بر عذاب به دنبال مشيت انسان بر ظلم و گناه است , و به قرينه مقابله روشن مى شود كه مشيت او در رحمت نيز به دنـبـال اراده انسان در ايمان وعمل صالح و اجراى عدل است , و جز اين از حكيم نمى توان انتظار داشت .
            پايان سوره دهر (انسان ).
            سوره مرسلات [77].
            اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 50 آيه است .
            محتواى سوره :.
            بـيـشترين مطلبى كه در اين سوره مطرح شده , مسائل مربوط به قيامت وتهديد و انذار مكذبان و منكران است .
            و از امـتـيـازات ايـن سـوره ايـن اسـت كـه آيـه ((ويـل يـومـئذ لـلـمكذبين ;Š ((واى در آن روز بر تكذيب كنندگان )) ده بار در آن تكرار شده , و هر بار به دنبال مطلب تازه اى .
            بعد از ذكر سوگندهائى , از قيامت و حوادث سنگين و سخت رستاخيز خبرمى دهد.
            در مرحله بعد سرگذشت غم انگيز اقوام گنهكار پيشين .
            و در مرحله سوم گوشه اى از ويژگيهاى آفرينش انسان .
            و در مرحله چهارم قسمتى از مواهب الهى در زمين .
            و در مرحله پنجم قسمتهايى از عذاب تكذيب كنندگان را شرح مى دهد.
            هـمـچنين در هر مرحله اشاره اى به مطلبى بيدارگر و تكان دهنده كرده ,و به دنبال آن اين آيه را تكرار مى كند, و حتى در بخشى از آن به نعمتهاى بهشتى كه نصيب پرهيزكاران شده اشاره نموده تا انذار را با بشارت بياميزد,و تهديد را با تشويق .
            و به هر حال اين تكرار, تكرار بعضى از آيات را در سوره ((الرحمن )) تداعى مى كند, با اين تفاوت كه در آنجا سخن از نعمتها بود, و در اينجا غالبا از عذابهاى مكذبان است .
            انتخاب نام ((مرسلات )) براى اين سوره به تناسب نخستين آيه اين سوره است .
            فضيلت تلاوت سوره :.
            در حـديثى از امام صادق (ع ) آمده است : ((كسى كه اين سوره را بخواند خداونداو را با پيامبر آشنا (و همجوار) مى سازد)).
            بـدون شـك ايـن ثواب و فضيلت از آن كسانى است كه بخوانند و بينديشند وعمل كنند, و لذا در حـديثى آمده است : بعضى از ياران پيامبر(ص ) خدمتش عرض كردند: ((چه زود آثار پيرى در شما نمايان شده اى رسول خدا))؟!.
            فرمود: ((سوره هاى هود, واقعه , مرسلات , و عم يتسـائلون مرا پير كرده ))!.
            قـابل توجه اين كه در تمام اين سوره ها احوال قيامت و مسائل هول انگيز آن دادگاه بزرگ منعكس است , وهمين ها بوده كه در روح مقدس پيامبر(ص ) اثر گذارده .
            بديهى است تلاوت بدون فكر و تصميم بر عمل نمى تواند چنين اثرى بگذارد.
            به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
            (آيه )ـ در آغاز اين سوره مقدمتا در پنج آيه , پنج سوگند آمده كه در تفسير معنى آنها سخن بسيار است :.
            مى فرمايد: ((سوگند به فرشتگانى كه پى درپى فرستاده مى شوند))(والمرسلا ت عرفا).
            (آيه )ـ ((و آنها كه همچون تندباد حركت مى كنند)) (فالعـاصفـات عصفا).
            (آيه )ـ ((و سوگند به آنها كه (ابرها را) مى گسترانند)) (والناشرات نشرا).
            (آيه )ـ ((و آنها كه جدا مى كنند)) (فالفـارقـات فرقا).
            (آيـه )ـ ((و سـوگـنـد بـه آنها كه آيات بيدارگر (الهى ) را (به انبيا) القامى نمايند)) (فالملقيـات ذكرا).
            (آيه )ـ ((براى اتمام حجت يا براى انذار)) (عذرا او نذرا).
            سوگند اول و دوم ناظر به مساله ((بادها و طوفانها)) است , و سوگند سوم وچهارم و پنجم ناظر بـه نـشـر آيـات حـق بـه وسـيـله ((فرشتگان )), و سپس جدا كردن حق ازباطل , و بعد القا ذكر و دستورهاى الهى به پيامبران , به منظور اتمام حجت و انذار است .
            (آيه )ـ حال بايد ديد كه اين سوگندها براى چه منظورى است ؟ در اين آيه پرده از روى اين معنى بـرداشـته , مى گويد: ((آنچه به شما (درباره قيامت ) وعده داده مى شود يقينا واقع شدنى است )) (انمـا توعدون لواقع ).
            بعث و نشور, ثواب و عقاب , حساب و جزا, همه حق است , و ترديدى درآن نيست .
            (آيـه )ـ سپس به بيان نشانه هاى اين روز موعود پرداخته , مى فرمايد: ((درآن هنگام كه ستارگان محو و تاريك شوند)) (فاذا النجوم طمست ).
            (آيه )ـ ((و (كرات ) آسمان از هم بشكافند)) (واذا السمـا فرجت ).
            (آيه )ـ ((و در آن زمان كه كوهها از جا كنده شوند)) (واذا الجبـال نسفت ).
            اصـولا از آيـات مـتعددى در قرآن مجيد استفاده مى شود كه پايان اين جهان بايك سلسله حوادث بـسـيـار هـول انگيز و كوبنده همراه است , بطورى كه نظام آن رابكلى متلاشى مى سازد, و جهان آخرت با نظامى نوين جايگزين آن مى گردد.
            (آيـه )ـ و بـه دنـبـال آن اشـاره اى بـه صحنه رستاخيز كرده , مى افزايد(و در آن هنگام كه براى پيامبران (به منظور اداى شهادت ) تعيين وقت شود)) (واذاالرسل اقتت ).
            همان گونه كه در آيه 6 سوره اعراف آمده است : ((ما هم از كسانى كه رسولان به آنها مبعوث شدند سؤال مى كنيم , و هم از رسولان )).
            (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: ((براى چه روزى (شهادت اين رسولان و گواهى آنها برامتها) به تاخير افتاده ))؟! (لا ى يوم اجلت ).
            (آيـه )ـ ((بـراى روز جـدائى )) (لـيـوم الفصل ) روز جدائى حق از باطل ,جدائى صفوف مؤمنان از كافران , و نيكوكاران از بدكاران , و روز داورى مطلق حق درباره همگان .
            (آيـه )ـ سـپس براى بيان عظمت آن روز مى فرمايد: ((تو چه مى دانى روزجدائى چيست ))؟ (ومـا ادريك مـا يوم الفصل ).
            جـائى كـه پيامبر(ص ) با آن علم وسيع و گسترده , و با آن ديده تيزبينى كه اسرارغيب را مشاهده مى كرد ابعاد عظمت آن روز را به درستى نداند, تكليف بقيه مردم روشن است .
            (آيه )ـ و در اين آيه تكذيب كنندگان آن روز را شديدا مورد تهديد قرارداده , مى فرمايد: ((واى در آن روز بر تكذيب كنندگان ))! (ويل يومئذ للمكذبين ).
            ((ويـل )) را بـعضى به معنى ((هلاكت )), و بعضى به معنى ((انواع عذاب )) و بعضى آن را به معنى ((وادى پـرعـذابـى در جـهنم )) تفسير كرده اند, اين كلمه معمولا در موردحوادث اسفناك به كار مى رود, و در اينجا حكايت از سرنوشت دردناك تكذيب كنندگان در آن روز مى كند.
            منظور از ((مكذبين )) در اينجا كسانى است كه قيامت را تكذيب مى كنند.
            (آيه )ـ در اين آيات نيز از طرق مختلف به منكران رستاخيز هشدارمى دهد, و با بيانات گوناگون , آنها را از خواب سنگين غفلت بيدار مى كند.
            نـخست دست آنها را گرفته , به گذشته تاريخ مى برد, و سرزمينهاى بلاديده اقوام كفار پيشين را بـه آنـهـا نـشـان مـى دهـد, مـى فرمايد: ((آيا ما اقوام (مجرم ) نخستين را(كه راه كفر وانكار پيش گرفتند) هلاك نكرديم )) (الم نهلك الا ولين ).
            آثار آنها نه تنها بر صفحات تاريخ كه بر صفحه روى زمين نيز نمايان است .
            (آيه )ـ ((سپس ديگر (مجرمان ) را به دنبال آنها مى فرستيم )) (ثم نتبعهم الا خرين ) چرا كه اين يك سـنـت مستمر است و تبعيض و استثنا بر نمى دارد,مگر ممكن است گروهى را به جرمى مجازات كند و همان جرم را براى ديگران بپسندد؟!.
            (آيـه )ـ و لـذا در ايـن آيـه مـى افـزايـد: ((ايـن گونه ما با مجرمان رفتار مى كنيم ))(كذلك نفعل بالمجرمين ).
            ايـن آيـه در حـقيقت به منزله بيان دليل بر هلاكت ((اقوام اولين )) و به دنبال آنهاهلاكت ((اقوام آخـرين )) است , چرا كه عذابهاى الهى نه جنبه انتقامجوئى دارد, و نه تسويه حساب شخصى است , بلكه تابع اصل استحقاق و مقتضاى حكمت است .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #546

              (آيـه )ـ و سـرانـجـام نتيجه گيرى كرده , مى افزايد: ((واى در آن روز برتكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
              ((يـومـئذ)) در ايـنـجا اشاره به روز رستاخيز است كه مجازات اصلى و مهم آنهامربوط به آن روز است , و اين تكرار براى تاكيد مطلب است .


              (آيـه )ـ سـپـس دسـت آنـها را گرفته , به عالم جنين مى برد, و عظمت وقدرت خداوند, و كثرت مـواهـب او را در ايـن جـهـان اسرارآميز, به آنها نشان مى دهد,تا از يك سو به قدرت خدا بر مساله رستاخيز و معاد پى ببرند, و ازسوى ديگر خود را مديون نعمتهاى بى شمارش بدانند, و سر تعظيم بر آستانش فرود آورند.
              مى فرمايد: ((آيا ما شما را از آبى پست و ناچيز نيافريديم ))؟! (الم نخلقكم من مـا مهين ).
              (آيه )ـ ((سپس آن را در قرارگاهى محفوظ و آماده قرار داديم )) (فجعلنـاه فى قرار مكين ).
              قـرارگاهى كه تمام شرائط حيات و پرورش و رشد و محافظت نطفه انسان درآن از هر نظر تامين شده , و آنقدر عجيب و جالب و موزون است كه هر انسانى را درشگفتى فرو مى برد.
              (آيه )ـ سپس مى افزايد: قرارگرفتن نطفه در آن جايگاه محفوظ ((تا مدتى معين )) ادامه دارد (الى قدر معلوم ).
              مدتى كه آن را هيچ كس جز خدا نمى داند, مدتى مملو از تغييرات و دگرگونيها وتحولات بسيار كـه هـر روز لباس تازه اى از حيات و زندگى بر نطفه پوشانيده مى شود,و او را در مسير تكامل در آن مخفيگاه پيش مى برد.
              (آيـه )ـ سپس نتيجه گيرى مى كند ((ما قدرت بر اين كار داشتيم (كه از نطفه بى ارزش و حقير و نـاچـيـزى چـنـان انسان شريف و كاملى بسازيم ) پس ما قدرتمندخوبى هستيم )) (فقدرنـا فنعم القـادرون ).
              ايـن هـمان دليلى است كه قرآن بارها براى اثبات مساله معاد روى آن تكيه كرده است , از جمله در آيـات آغـاز سـوره حـج مى گويد: چگونه در بازگشت مردگان به حيات جديد ترديد مى كنيد با اين كه قدرت او را در آفرينش اين انسان از يك نطفه بى ارزش مشاهده مى كنيد كه هر روزش معاد و رستاخيزى است ؟! چه تفاوتى ميان خاك و آن نطفه بى ارزش است ؟.
              (آيه )ـ در پايان باز همان جمله را تكرار فرموده , مى گويد: ((واى در آن روزبر تكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
              واى بر آنها كه اين همه آثار قدرت او را مى بينند و باز او را انكار مى كنند.
              (آيـه )ـ در بـخش ديگرى از اين آيات به بيان قسمتى از آيات و نشانه هاى آفاقى خداوند و نعمتها و مـواهب او در جهان بزرگ مى پردازد كه هم دليل بر قدرت و رحمت واسعه اوست , و هم دليلى بر امـكان معاد, در حالى كه در آيات گذشته سخن از آيات انفسى و مواهب خداوند در آفرينش خود انسان بود.
              مى فرمايد: ((آيا ما زمين را مركز اجتماع انسانها قرار نداديم ))؟ (الم نجعل الا رض كفـاتا).
              (آيه )ـ ((هم در حال حياتشان و هم مرگشان )) (احيـا وامواتا).
              منظور اين است كه زمين قرارگاهى است براى همه انسانها, زندگان را روى خود جمع مى كند, و تـمـام حـوائج و نـيـازهـايـشان را در اختيارشان مى گذارد, و مردگان آنها را نيز در خود جاى مـى دهد, كه اگر زمين , آماده براى دفن مردگان نبود عفونت وبيماريهاى ناشى از آن فاجعه اى براى همه زندگان به وجود مى آورد.
              (آيـه )ـ سـپـس بـه يـكـى از نعمتهاى بزرگ الهى در كره زمين اشاره كرده ,مى افزايد: ((و در آن كوههاى استوار و بلندى قرار داديم )) (وجعلنـا فيهـا رواسى شـامخـات ).
              ايـن كـوهـهـا كـه سر به آسمان كشيده , و ريشه هاى آن به يكديگر پيوسته است ازيك سو همچون زرهـى زمـيـن را دربرگرفته , و در برابر فشار داخلى و فشارهاى ناشى از جزر و مد خارجى حفظ مى كند, و از سوى ديگر جلو اصطكاك قشر هوا را بازمين مى گيرد, و پنجه در هوا انداخته و آن را بـا خود به گردش در مى آورد, و از سوى سوم طوفانها و بادهاى عظيم را كنترل مى كند, و به اين ترتيب از جهات مختلف به اهل زمين آرامش مى بخشد.
              و در ذيـل هـمـيـن آيه به يكى ديگر از بركات كوهها اشاره كرده , مى افزايد: ((وآبى گوارا به شما نوشانديم )) (واسقينـاكم مـا فراتا).
              آبى كه هم براى شما گوارا و مايه حيات است , و هم براى حيوانات شما وزراعتها و باغهايتان .
              بـسيارى از چشمه ها و قناتها از كوهها مى جوشد, و سرچشمه بسيارى ازنهرها و شطهاى عظيم از بـرفـهـاى متراكمى است كه بر قله هاى كوهها مى نشيند, ومهمترين ذخائر آبى انسانها را تشكيل مى دهد.
              (آيـه )ـ در پـايـان ايـن قسمت باز مى فرمايد: ((واى در آن روز برتكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
              هـمـان كـسـانـى كـه ايـن همه آيات و نشانه هاى قدرت حق را با چشم خودمى بينند, و اين همه نـعمتهاى الهى را كه در آن غرقند مشاهده مى كنند باز هم رستاخيز و دادگاه قيامت را كه مظهر عدل و حكمت اوست انكار مى نمايند.
              (آيـه )ـ در اين جا سرنوشت نهائى تكذيب كنندگان قيامت , و منكران آن دادگاه عدل الهى بيان شـده اسـت , بـيـانـى كـه به راستى انسان را در وحشتى عميق فرومى برد, و ابعاد فاجعه را روشن مى سازد.
              مى فرمايد: در آن روز به آنها گفته مى شود: ((بى درنگ به سوى همان چيزى كه پيوسته آن را انكار مى كرديد برويد))! (انطلقوا الى مـا كنتم به تكذبون ).
              رهسپار شويد به سوى جهنم سوزان كه هميشه آن را به باد استهزا مى گرفتيدبه سوى انواع عذابها كه با اعمالتان آن را از پيش فراهم ساخته ايد.
              (آيـه )ـ سـپـس بـه تـوضـيح بيشترى درباره اين عذاب پرداخته , مى گويد(برويد به سوى سايه سه شاخه )) دودهاى خفقان بار و آتش زا! (انطلقوا الى ظل ذى ثلث شعب ).
              شاخه اى از بالاسر, و شاخه اى از طرف راست , و شاخه اى از طرف چپ , وبه اين ترتيب از هر طرف اين دود غليظ مرگبار آنها را احاطه مى كند, و در كام خودفرو مى برد.
              (آيـه )ـ ((سايه اى كه نه آرام بخش است , و نه از شعله هاى آتش جلوگيرى مى كند)) (لا ظليل ولا يغنى من اللهب ) چه اين كه خود برخاسته از آتش است .
              (آيـه )ـ سـپس در توصيف ديگرى از آن آتش سوزان مى افزايد(شراره هايى از خود پرتاب مى كند مانند يك كاخ )) (انهـا ترمى بشرر كالقصر).
              نه همچون جرقه هاى آتش اين دنيا كه گاه به اندازه سر سوزنى بيش نيست .
              (آيـه )ـ در ايـن آيه به توصيف ديگرى از شراره ها و جرقه هاى اين آتش سوزان پرداخته , مى فرمايد: ((گـويى (در سرعت و كثرت ) همچون شتران زردرنگى هستند)) كه به هر سو پراكنده مى شوند! (كانه جمـالت صفر).
              جـائى كه جرقه ها اين چنين باشد, پيداست كه خود آن آتش سوزان چگونه است ؟ و در كنار آن چه عذابهاى دردناك ديگرى قرار گرفته ؟.
              (آيه )ـ بار ديگر در پايان اين بخش از آيات , همان هشدار را تكرار كرده ,مى فرمايد: ((واى در آن روز بر تكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
              (آيـه )ـ سپس فصل ديگرى از مشخصات آن روز هولناك را شروع كرده ,مى افزايد: ((امروز, روزى است كه سخن نمى گويند)) و قادر بر دفاع از خويش نيستند(هذا يوم لا ينطقون ).
              آرى ! خـداوند در آن روز بر دهان مجرمان و گناهكاران مهر سكوت مى زندهمان گونه كه در آيه 65 سوره يس آمده است : ((اليوم نختم على افواههم ;Š امروز بردهانشان مهر مى نهيم )).
              (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايد: ((و به آنها اجازه داده نمى شود كه عذرخواهى كنند)) (ولا يؤذن لهم فيعتذرون ).
              نـه اجـازه سـخـن گـفتن دارند, و نه عذرخواهى و دفاع از خويشتن , چرا كه همه حقايق در آنجا روشـن اسـت , و چيزى براى گفتن ندارند, آرى اين زبان پشت هم انداز كه در دنيا از آزادى خود سـؤاسـتـفـاده كـرده , بـه تـكـذيب انبيا و استهزا اوليا وباطل كردن حق و حق جلوه دادن باطل , مـى پـرداخت در آنجا بايد به كيفر آن اعمال قفل شود, و از كار بيفتد, كه اين خود عذاب و شكنجه دردناكى است .
              در حـديـثـى از امـام صـادق (ع ) آمـده اسـت كه : ((خداوند برتر و عادلتر و بزرگتر ازآن است كه بـنـده اش عذر موجهى داشته باشد و به او اجازه عذرخواهى ندهد, بلكه آنها در حقيقت هيچ عذر موجهى ندارند كه مطرح كنند)).
              (آيـه )ـ بـاز در پـايـان ايـن مـقطع مى گويد: ((واى بر آن روز برتكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
              (آيـه )ـ در مـقـطـع ديـگـر روى سـخـن را بـه مجرمان كرده , به عنوان حكايت ازصحنه آن روز, مـى گـويد: ((امروز همان روز جدائى (حق از باطل ) است كه همه شماو پيشينيان را در آن جمع كرده ايم )) (هذا يوم الفصل جمعنـاكم والا ولين ).
              امـروز هـمـه انـسـانـها را بدون استثنا از اولين گرفته , تا آخرين , همه را براى حسابرسى و فصل خصومت در اين عرصه و دادگاه بزرگ گردآورده ايم .
              آرى ! امروز روز جدايى حق از باطل و ظالم از مظلوم است .
              (آيـه )ـ ((اكنون اگر چاره اى در برابر من (براى فرار از چنگال مجازات )داريد انجام دهيد)) (فان كـان لكم كيد فكيدون ).
              آيـا مـى تـوانـيد از قلمرو حكومت من بگريزيد؟ يا توانائى داريد با پرداختن فديه اى آزاد شويد؟ و يا قدرت داريد ماموران حسابرسى را فريب دهيد؟.
              هر كار از دست شما ساخته است انجام دهيد, ولى بدانيد كارى از شماساخته نيست .
              (آيـه )ـ و بـاز هـمان جمله تهديدآميز و بيداركننده را تكرار كرده , مى فرمايد: ((واى در آن روز بر تكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
              (آيـه )ـ مـى دانـيـم برنامه قرآن آميختن انذار به بشارت , و تهديد به تشويق است , و همچنين ذكر سرنوشت مؤمنان در برابر سرنوشت , مجرمان تا با قرينه مقابله مسائل بهتر درك شود.
              براساس همين سنت , قرآن به دنبال بيان مجازاتهاى گوناگون مجرمان درقيامت , اشاره پرمعنى و كـوتـاهـى دربـاره وضـع پـرهـيزكاران در آن روز كرده , مى فرمايد(پرهيزكاران در سايه هاى (درختان بهشتى ) و در ميان چشمه ها قرار دارند)) (ان المتقين فى ظلا ل وعيون ).
              (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: ((و (آنها) در ميان انواع ميوه ها از آنچه مايل باشند)) قرار دارند (وفواكه مما يشتهون ).
              (آيـه )ـ جـالـب ايـن كـه آنـهـا در ايـن مـيهمان سراى الهى به عاليترين وجهى پذيرائى مى شوند, همان گونه كه در اين آيه آمده كه به آنها گفته مى شود: ((بخوريد وبنوشيد گوارا, اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى داديد))! (كلوا واشربوا هنيئابمـا كنتم تعملون ).
              تـعـبـيـر ((بـمــا كنتم تعملون )) (در مقابل اعمالى كه انجام مى داديد) اشاره به اين است كه اين مـواهب را بدون حساب به كسى نمى دهند, و با ادعا و خيال وپندار به دست نمى آيد, تنها به وسيله تقوا, اعمال صالح و احسان و نيكوكارى فراهم مى شود.
              ((هـنـئ )) هر چيزى است كه مشقتى به دنبال ندارد, و ناراحتى توليد نمى كند,و اين اشاره به آن است كه ميوه ها و غذاها و نوشابه هاى بهشتى , همانندآب و غذاى دنيا نيست كه گاه آثار سوئى در بدن مى گذارد يا عوارض نامطلوبى به دنبال دارد.
              (آيه )ـ در اين آيه باز روى اين مطلب تكيه مى كند كه اين نعمتهابى حساب نيست , مى افزايد: ((ما اين گونه , نيكوكاران را پاداش مى دهيم )) (انا كذلك نجزى المحسنين ).
              (آيه )ـ و در پايان اين مقطع باز تكرار مى كند: ((واى در آن روز برتكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
              واى بـر آنـهـا كـه از تمام اين نعمتها و محبتها محروم مى شوند, كه حسرت اين محروميت آزارش كمتر از آتش سوزان دوزخ نيست ؟.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #547

                (آيـه )ـ و از آنـجـا كـه يكى از عوامل انكار معاد پرداختن به لذات زودگذردنيا, و تمايل به آزادى بـى قـيـد و شرط براى بهره گيرى از اين لذات است , در اين آيه روى سخن را به مجرمان كرده , با لـحـنى تهديدآميز مى فرمايد: ((بخوريد و بهره گيريددر اين مدت كم )) از زندگى دنيا و بدانيد عذاب الهى در انتظار شماست ) چرا كه شمامجرميد)) (كلوا وتمتعوا قليلا انكم مجرمون ).
                جمله ((انكم مجرمون )) (اين تهديد به خاطر آن است كه شما مجرميد) نشان مى دهد كه سرچشمه عذاب الهى جرم و گناه انسان است كه از بى ايمانى يا اسارت در چنگال شهوات ناشى مى شود.
                (آيه )ـ سپس اين تهديد را بار ديگر با جمله : ((واى در آن روز برتكذيب كنندگان )) تكميل مى كند (ويل يومئذ للمكذبين ).
                همانها كه به زرق و برق دنيا و لذات و شهوات آن مغرور و فريفته شدند, وعذاب الهى را براى خود خريدند.
                (آيـه )ـ در ايـن آيه به يكى ديگر از عوامل انحراف و بدبختى و آلودگى آنهااشاره كرده , مى افزايد: ((و (چنان از باده غرور سرمستند) هنگامى كه به آنان گفته شود (در برابر پروردگار) ركوع كنيد ركوع نمى كنند)) (واذا قيل لهم اركعوالا يركعون ).
                آنـهـا نـه فقط از ركوع و سجود ابا دارند بلكه اين روح غرور و نخوت در تمامى افكار و زندگيشان مـنـعكس است نه در برابر خدا تسليمند و نه در برابر دستورات پيامبر(ص ) و نه حقوق مردم را به رسميت مى شناسند.
                (آيـه )ـ و بـعـد بـراى دهـمـيـن و آخـريـن بـار در ايـن سـوره مـى فـرمايد: ((واى در آن روزبر تكذيب كنندگان )) (ويل يومئذ للمكذبين ).
                (آيـه )ـ و در آخـرين آيه سوره با لحنى آميخته از عتاب , و مملو از سرزنش ,به صورت يك استفهام آمـيخته با تعجب مى فرمايد: اگر آنها به اين قرآن ـكه دلائل صدقش از تمام آياتش نمايان است , و حـقـانـيتش در تمام تعبيراتش منعكس مى باشدـ ايمان نمى آورند ((پس به كدام سخن بعد از آن ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعده يؤمنون ).
                كسى كه به قرآنى كه اگر بر كوهها نازل مى شد لرزان و خاشع مى شدند و از هم مى شكافتند ايمان نياورد, در برابر هيچ كتاب آسمانى , و هيچ منطق عقلانى تسليم نخواهد شد, و اين نشانه روح عناد و لجاج است .


                ((پايان سوره مرسلات )).
                آغاز جز 30 قرآن مجيد.
                سوره نبا [78].
                اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 40 آيه است .
                محتواى سوره :.
                اصـولا اكـثـريت قريب به اتفاق سوره هاى جز آخر قرآن در ((مكه )) نازل شده ,و بيش از همه چيز روى مساله مبدا و معاد, و بشارت و انذار تكيه مى كند.
                محتواى اين سوره را مى توان در چند بخش خلاصه كرد.
                1ـ سؤالى كه در آغاز سوره , از حادثه بزرگ (نبا عظيم ) يعنى ;Š روز قيامت مطرح شده است .

                ـ سپس به بيان نمونه هائى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين وزندگى انسانها ـبه عنوان دليلى بر امكان معاد و رستاخيزـ مى پردازد.
                3ـ در بخش ديگر قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخيز را بيان مى دارد.
                4ـ در بخش ديگرى گوشه اى از عذابهاى دردناك طغيانگران را.
                5ـ به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب بهشتى را شرح مى دهد.
                6ـ سـرانـجـام بـا انـذار شديدى از عذاب قريب , و سپس ذكر سرنوشت غم انگيزكافران سوره پايان مى گيرد.
                ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آيه دوم آن آمده است , و گاه از آن به عنوان سوره ((عم )) به تناسب آيه نخستين آن تعبير مى شود.
                فضيلت تلاوت سوره :.
                در حـديـثـى از پـيـغمبرگرامى اسلام (ص ) آمده است : ((كسى كه سوره عم يتسـائلون را بخواند خداوند از نوشيدنى خنك و گواراى بهشتى در قيامت سيرابش مى كند)).
                و نـيـز در حـديـث ديگرى از آن حضرت نقل شده كه فرمود: ((كسى كه آن رابخواند و حفظ كند حساب او در روز قيامت (چنان سريع انجام مى گيرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود)).
                به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                (آيه )ـ خبر مهم ! در نخستين آيه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى فرمايد: ((آنها از چه چيز از يكديگر سؤال مى كنند))؟ (عم يتسـالون ).
                (آيـه )ـ سـپـس بـى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگوئى پرداخته , مى افزايد: ((از خبر بزرگ و پراهميت )) رستاخيز (عن النبا العظيم ).
                (آيه )ـ ((همان خبرى كه پيوسته در آن اختلاف دارند)) (الذى هم فيه مختلفون ).
                در اين كه منظور از اين خبر بزرگ ((نبا عظيم )) چيست ؟.
                دقـت در مـجموع آيات اين سوره مخصوصا تعبيراتى كه در آيات بعد آمده وجمله ((ان يوم الفصل كــان مـيـقــاتـا)) كه بعد از ذكر نشانه هاى قدرت خداوند در زمين و آسمان آمده و توجه به اين حقيقت كه شديدترين مخالفت مشركان در مساله ((معاد)) بود, روى هم رفته تفسير به روز معاد و رستاخيز را تاييد مى كند.
                ولـى ايـن مـانـع نـمـى شـود كه آيه مصداقهاى ديگرى نيز داشته باشد;Š چرا كه قرآن داراى بطون مـخـتـلـفى است , يعنى يك آيه ممكن است معانى متعددى داشته باشد كه از ميان آنها يك معنى ظـاهر است , و معانى ديگر بطون قرآن است كه به كمك قرائن مختلفى از آن استفاده مى شود, لذا در روايـات زيادى كه از طرق اهل بيت (ع ) و بعضى از طرق اهل سنت نقل شده ((نبا عظيم )) (خبر بـزرگ ) بـه مساله ولايت و امامت اميرمؤمنان على (ع ) كه مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود,يا به مساله ولايت بطور اعم تفسير شده است .
                (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايـد: ((چـنـيـن نيست كه آنها فكر مى كنند و به زودى مى فهمند)) (كلا سيعلمون ).
                (آيه )ـ ((باز هم چنين نيست و به زودى مى فهمند)) (ثم كلا سيعلمون ).
                ((آن روز بـا خـبـر مـى شـوند كه فرياد واحسرتاى آنها بلند است , و از تفريط وكوتاهى خود سخت پشيمان مى شوند)) (زمر/56).
                آن روز كـه امـواج عذاب گرداگرد آنها را مى گيرد, و تقاضاى بازگشت به دنيا رامى كنند ((آيا راهى به بازگشت وجود دارد)) (شورى /44).
                حـتـى در لـحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى رود و حقايق عالم ديگر در برابر او آشكار مى شود و به برزخ و معاد يقين پيدا مى كند در همان لحظه نيزفريادش بلند مى شود كه :.
                ((مرا بازگردانيد تا عمل صالحى انجام دهم )) (مؤمنون /99و100).
                (آيه )ـ.
                همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار.
                از ايـن آيه به بعد در حقيقت پاسخى است به سؤالاتى كه منكران معاد واختلاف كنندگان در اين نـبـا عظيم داشته اند, زيرا در اين آيات گوشه اى از نظام حكيمانه اين عالم هستى كه نقش بسيار مـؤثـرى در زندگى انسانها دارد بيان شده است , كه از يك سو دليل روشنى بر قدرت خدا بر همه چيز و از جمله تجديد حيات مردگان است و از سوى ديگر اشاره به اين است كه اين نظام حكيمانه نمى تواندبيهوده و عبث باشد, در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا;Š همه چيز پايان يابد, مسلما طرحى عبث و بيهوده خواهد بود.
                و به اين ترتيب از دو جهت , استدلال براى مساله معاد محسوب مى شود, از طريق ((برهان قدرت )) و ((برهان حكمت )).
                و در يـازده آيـه بـه دوازده نـعـمت مهم , با تعبيراتى آميخته با لطف و محبت , وتوام با استدلال و تـحـريك عواطف , اشاره شده است , نخست از زمين شروع كرده ,مى فرمايد: ((آيات زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم ))؟! (الم نجعل الا رض مهـادا).
                انـتـخـاب ايـن تـعـبير براى زمين , بسيار پرمعنى است , چرا كه از يكسو قسمتهاى زيادى از زمين آن چـنـان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى كند, زراعت و باغ احداث نمايد.
                از سـوى ديـگـر هـمه نيازمنديهاى او بر سطح زمين يا در اعماق آن به صورت مواد اوليه و معادن گرانبها نهفته است .
                و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى كند و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزيه و مـتـلاشـى مى شوند و انواع ميكربها به واسطه اثر مرموزى كه دست آفرينش در خاك نهاده است نابود مى گردد.
                و از سـوى چـهـارم بـا حـركـت نـرم و سـريـع به دور خورشيد و به دور خود,شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده اى در حيات انسان دارندمى آفريند.
                (آيـه )ـ و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمينهاى مسطح , اهميت كوهها و نقش حياتى آنها, فـرامـوش شـود, در اين آيه مى افزايد: ((و (آيا) كوهها راميخهاى زمين )) قرار نداديم ؟ (والجبـال اوتـادا).
                كـوهها علاوه بر اين كه ريشه هاى عظيمى در اعماق زمين دارند, و همچون زرهى پوسته زمين را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى , و تاثير جاذبه جزر ومد آفرين ماه از بيرون حفظ مى كنند, ديوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت وسنگين محسوب مى شوند.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #548

                  و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها.
                  علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه براثر وجود كوهها كه به صـورت دنـده هـاى يـك چـرخ , پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند, دانـشـمـنـدان مـى گـويـند اگر سطح زمين صاف بود, قش هوا به هنگام حركت زمين روى آن مـى لـغزيد, و طوفانهاى عظيم ايجادمى شد, و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غيرقابل سكونت كند.
                  (آيـه )ـ بـعـد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود, مى فرمايد: ((و شما را به صورت زوجهاآفريديم )) (وخلقنـاكم ازواجا).
                  ((ازواج )) جمع ((زوج )) به معنى جفت , و جنس ((مذكر و مؤنث )) است , وآفرينش انسان از اين دو جـنـس عـلاوه بـر اين كه ضامن بقاى نسل اوست ,سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود, چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جـنـس خودتان براى شما آفريد, تا در كنار آنها آرامش بيابيد, و در ميان شما محبت ورحمت قرار داد)).
                  (آيـه )ـ سـپـس بـه پـديـده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است ونقش عظيمى در سـلامـت جسم و جان او دارد اشاره كرده , مى افزايد: ((و خواب شمارا مايه آرامشتان قرار داديم )) (وجعلنـا نومكم سبـاتا).
                  با اين كه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فراگرفته , و هميشه انسان با اين مساله مواجه بوده , هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است , و حتى اين كه چه عاملى سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد,و سپس پلك چشمها برهم آمده , و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت واستراحت فرو رود, هنوز به درستى روشن نيست !.
                  گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است , ولى از آنجا كه ((خواب )) شباهت به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد, مى توانداشاره اى به اين مطلب نيز باشد.
                  (آيـه )ـ سـپـس در رابطه با مساله خواب سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ,مى فرمايد: ((و شب را پوششى (براى شما) قرار داديم )) (وجعلنا الليل لبـاسا).
                  (آيه )ـ و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى و معاش ))(وجعلنا النهـار معـاشا).
                  مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين , و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيـست مى كنند, فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند, و تاريكى را كـه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد, تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديدنشاط كند, چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست .
                  از ايـن گذشته با فرو افتادن پرده شب , نور آفتاب برچيده مى شود كه اگربطور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند, و زمين جاى زندگى نخواهد بود!.
                  آخـرين سخن اين كه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنهايكى از آيات خلقت و نـشانه هاى خداست , به علاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود.
                  (آيـه )ـ پـس از زمين به ((آسمان )) پرداخته , مى فرمايد: ((و بر فراز شما هفت (آسمان ) محكم بنا كرديم )) (وبنينـا فوقكم سبعا شدادا).
                  عـدد ((هـفـت )) در ايـنجا ممكن است عدد تكثير و اشاره به كرات متعددآسمان , و مجموعه هاى مـنـظـومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد, كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عـظـيم و قوى هستند و يا عددتعداد به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم آيه 6 سوره صافات : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشربيرون است .
                  (آيـه )ـ بـعـد از اشـاره اجـمـالـى بـه آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب رفته , مى فرمايد: ((و چراغى روشن و حرارتبخش آفريديم ))(وجعلنـا سراجا وهاجا).
                  ((وهـاج )) از ماده ((وهج )) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شودبنابراين , ذكر اين وصـف براى اين چراغ پرفروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )).
                  نـور خـورشـيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد, بلكه تاثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد.
                  حـرارت آن نـيـز عـلاوه بر تاثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه بطورمستقيم دارد, منبع اصلى وجود ابرها, وزش بادها, نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است .
                  خـورشـيـد به خاطر اشعه مخصوص ((ماورابنفش )) تاثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد, و نورى سـالـم و مـجـانى و دائمى و از فاصله اى مناسب , نه چندان گرم و سوزان , و نه سرد و بى روح , در اختيار همه ما مى گذارد.
                  (آيه )ـ به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباطنزديكى با تابش خورشيد دارد سـخـن به ميان آورده , مى افزايد: ((و از ابرهاى باران زاآبى فراوان نازل كرديم )) (وانزلنا من المعصرات مـا ثجاجا).
                  (آيه )ـ گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است , هوا رالطيف مى كند, آلودگيها را مـى شـويد, كثافات را با خود مى برد, گرماى هوا را فرومى نشاند و حتى سرما را تعديل مى كند, از عـوامـل بيمارى مى كاهد و به انسان روح و نشاط مى دهد, ولى با اين همه در آيات بعد به سه فايده مـهـم آن اشاره كرده ,مى فرمايد: هدف از نزول باران اين است ((تا به وسيله آن دانه و گياه بسيار برويانيم ))(لنخرج به حبا ونباتا).
                  (آيه )ـ ((و باغهايى پردرخت )) (وجنات الفافا).
                  در دو آيـه فـوق به تمام مواد غذائى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند, و اززمين مى رويد, اشـاره شـده اسـت , زيـرا قـسـمت مهمى از آنها را دانه هاى غذائى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيها و ريشه هاست (ونباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (وجنات ).
                  (آيه )ـ.
                  سرانجام روز موعود فرا مى رسد.
                  در آيـات قـبـل اشـاراتـى بـه دلايل مختلف معاد آمده بود, در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى , مى فرمايد: ((روز جدائى (روز رستاخيز) ميعاد همگان است )) (ان يوم الفصل كان ميقاتا).
                  تعبير به ((يوم الفصل )) تعبير بسيار پرمعنائى است كه بيانگر جدائيها در آن روزعظيم است :.
                  جدائى حق از باطل .
                  جدائى صفوف مؤمنان صالح از مجرمان بدكار.
                  جدائى پدر و مادر از فرزند, و برادر از برادر.
                  (آيه )ـ سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته ,مى گويد: ((روزى كه در صور دميده مى شود, و شما فوج فوج به (محشر) مى آييد))(يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا).
                  از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان ((نفخ ‌صور)) واقع مى شود, در حـادثـه اول نـظـام جـهـان هستى به هم مى ريزد, و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هـسـتـنـد مـى مـيـرنـد, و در حادثه دوم , جهان نوسازى مى شود, و مردگان به حيات جديد باز مى گردند و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد واين آيه اشاره به نفخ دوم است .
                  (آيـه )ـ و بـه دنـبـال آن مـى افزايد: ((و آسمان گشوده مى شود, و به صورت درهاى متعددى در مى آيد)) (وفتحت السما فكانت ابوابا).
                  مـمـكـن است منظور از اين ((درها)) و گشوده شدن آنها اين باشد كه : درهاى عالم ((غيب )) به عالم ((شهود)) گشوده مى شود, حجابها كنار مى رود, و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد.
                  (آيـه )ـ و بـالاخـره در ايـن آيـه وضع كوهها را در قيامت , منعكس كرده ,مى فرمايد: ((و كوهها به حركت در مى آيد و به صورت سرابى مى شود))! (وسيرت الجبال فكانت سرابا).
                  بـطـورى كـه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها درقيامت به دست مى آيد, كوهها مراحلى را طى مى كند, نخست كوهها به حركت درمى آيد (طور/10).
                  سپس از جا كنده و سخت درهم كوفته خواهد شد (حاقه /14).
                  و بعدا به صورت توده اى از شنهاى متراكم در مى آيد (مزمل /14).
                  و بعد به صورت پشم زده شده درمى آيد كه با تندباد حركت مى كند(قارعه /5).
                  و سپس به صورت گردو غبار درمى آيد كه در فضا پراكنده مى شود (واقعه /5و6).
                  و بـالاخـره چـنـان كه در آيه موردبحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند وهمچون سرابى از دور نمايان خواهد شد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #549

                    (آيه )ـ.
                    جهنم كمينگاه بزرگ !.
                    بـعـد از بـيـان بـعضى از دلايل معاد, و قسمتى از حوادث رستاخيز, به سراغ سرنوشت دوزخيان و بـهـشـتـيـان مـى رود, نـخست از دوزخيان شروع كرده , مى فرمايد(مسلما (در آن روز) جهنم كمينگاهى است بزرگ )) (ان جهنم كانت مرصادا).
                    از اين گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى توانند بگذرند, يا فرشتگان عذاب آنها را مى ربايند, و يا جاذبه شديد جهنم .
                    (آيه )ـ ((و محل بازگشتى براى طغيانگران ))! (للطاغين مـابا).
                    (آيه )ـ ((مدتهاى طولانى در آن مى مانند)) (لا بثين فيها احقابا).
                    (آيـه )ـ سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ,مى افزايد: ((در آنجا نه چيز خنكى مى چشند (كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرونشاند) و نه نوشيدنى گوارائى )) كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد (لا يذوقون فيها بردا ولا شرابا).
                    (آيه )ـ ((جز آبى سوزان و مايعى از چرك و خون )) (الا حميما وغساقا).
                    و جـز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آيه 43 سوره واقعه آمده است ((وظل من يحموم )).
                    ايـن در حـالـى اسـت كـه بـهشتيان از چشمه هاى گواراى شراب طهور به وسيله پروردگارشان سيراب مى شوند (دهر/21).
                    (آيـه )ـ و از آنـجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد درنظر بعضى عجيب آيد, در اين آيه مى افزايد: ((اين مجازاتى است موافق و مناسب ))اعمالشان (جزا وفاقا).
                    چرا چنين نباشد؟ در حالى كه آنها در اين دنيا قلبهاى مظلومان را سوزاندند,روح و جان آنها را به آتش كشيدند و با ظلم و ستم و طغيان خود بر كسى رحم نكردند.
                    (آيه )ـ سپس به توضيح علت اين مجازات پرداخته , مى فرمايد: ((چرا كه آنها هيچ اميدى به حساب (و ترسى از عقاب خداوند) نداشتند)) (انهم كانوالا يرجون حسابا).
                    و همين بى اعتنائى به حساب و روز جزا مايه طغيان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد, و آن ظلم و فساد چنين سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت .
                    چرا كه آنها حساب روز قيامت را از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند.
                    (آيه )ـ و لذا بلافاصله مى افزايد: ((و آيات ما را بكلى تكذيب كردند))(وكذبوا بـاياتنا كذابا).
                    هـواى نفس آن چنان بر آنها چيره شده بود كه همه آيات بيدارگر الهى راشديدا انكار كردند, تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند, و به خواسته ها وتمنيات نامشروع خويش لباس عمل بپوشانند.
                    (آيـه )ـ سـپـس بـه عـنوان هشدار به اين طغيانگران و هم براى تاكيد بر مساله وجود موازنه ميان ((جـرم )) و ((جـريـمـه )) و حاكميت ((جزاى وفاق )) مى افزايد: ((و ما همه چيز را شمارش و ثبت كرده ايم )) (وكل شى احصيناه كتابا).
                    تـا گـمـان نـكـنيد چيزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند و نيز هرگزفكر نكنيد اين كيفرهاى شديد غيرعادلانه است .
                    اين حقيقت در بسيارى از آيات قرآن منعكس است .
                    در يـك جـا مـى فـرمـايد: ((هركارى را كه انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى شود)) (قمر/52 و 53).
                    و در جـاى ديگر مى خوانيم : ما آنچه را از پيش فرستاده اند و همچنين تمام آثار آنها را مى نويسيم )) (يس 12).
                    و لـذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فريادشان بلندمى شود, مى گويند: ((اى واى بـرمـا! ايـن چه كتابى است كه هيچ كار كوچك و بزرگى نيست مگر اين كه آن را ثبت و شماره كرده است ))؟! (كهف /49).
                    اين اعتقاد مانع بزرگى ميان انسان و گناه ايجاد مى كند و از عوامل مهم تربيت محسوب مى شود.
                    (آيـه )ـ در ايـن آيـه , لـحـن سخن را تغيير داده و از ((غيبت )) به ((خطاب ))مبدل نموده , آنها را مـخـاطب ساخته , و ضمن جمله تهديدآميز و خشم آلود وتكان دهنده اى مى فرمايد: ((پس بچشيد كه چيزى جز عذاب بر شما نمى افزائيم ))!(فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا).
                    ايـن جـزاى كـسـانـى است كه وقتى در مقابل دعوت پرمهر انبياى الهى به سوى ايمان و تقوا قرار مى گرفتند, مى گفتند: ((براى ما يكسان است مى خواهى اندرز ده , يااندرز مده ))! (شعرا/136).
                    در حديثى از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده است كه فرمود: ((اين آيه شديدترين آيه اى است كه در قرآن مجيد درباره دوزخيان آمده است ))!.
                    (آيه )ـ.
                    بخشى از پاداش عظيم پرهيزكاران .
                    در آيـات پـيـشـيـن سـخن از سرنوشت طغيانگران و قسمتى از كيفرهاى دردناك آنها و علت اين بدبختى بود, در اينجا به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته , از مؤمنان راستين و پرهيزكاران و قسمتى از مـواهـب آنـهـا در قـيامت سخن مى گويد, تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو حقايق روشنتر گردد.
                    نخست مى فرمايد: ((براى پرهيزكاران نجات و پيروزى بزرگى است )) (ان للمتقين مفازا).
                    (آيـه )ـ سـپـس بـه شـرح ايـن فـوز و سعادت پرداخته , مى افزايد: ((باغهائى سرسبز و (محفوظ با ميوه هائى از) انواع انگورها)) (حدائق واعنابا).
                    در حديثى از پيغمبر اكرم (ص ) مى خوانيم : ((بهترين ميوه هاى شما انگوراست )).
                    (آيـه )ـ سپس به همسران بهشتى كه يكى ديگر از مواهب پرهيزكاران است اشاره كرده , مى افزايد: ((و (براى آنها) حوريانى بسيار جوان و هم سن و سال ))است (وكواعب اترابا).
                    (آيـه )ـ سـپس چهارمين نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهيزكاران است چنين شرح مى دهد: ((و جامهائى لبريز و پياپى )) از شراب طهور! (وكاسا دهاقا).
                    اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنيا كه عقل را مى زدايد, بلكه شرابى كه عقل آور, و نشاطفرين و جان پرور و روح افزاست .
                    (آيه )ـ و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را دردنيا مى كند, در حالى كه شـراب بـهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شيطانى دنياست بلافاصله مى افزايد: بهشتيان ((در آنجا نه سخن لغو و بيهوده اى مى شنوند,و نه دروغى )) (لا يسمعون فيها لغوا ولا كذابا).
                    يـكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتيان اين است كه در آنجا اثرى ازدروغ پردازيها, بيهوده گوييها, تهمتها و افتراها, تكذيب حق و توجيه باطل , وگفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهيزكاران را در اين دنـيا آزار مى دهد وجود نخواهدداشت و به راستى چه زيباست آن محيطى كه اثرى از اين سخنان نـامـوزون و رنـج آوردر آن وجـود ندارد, و طبق آيه 62 سوره مريم ((در آنجا هرگز گفتار لغو و بيهوده اى نمى شنوند;Š و جز سلام در آنجام سخنى نيست )).
                    (آيـه )ـ و در پـايـان ذكـر اين نعمتها به نعمت معنوى ديگرى اشاره مى كندكه از همه بالاتر است , مـى فـرمايد: ((اين پاداشى است از سوى پروردگارت , وعطيه اى است كافى )) (جزا من ربك عطا حسابا).
                    چـه بـشارت و نعمتى از اين برتر و بالاتر كه بنده ضعيف , مورد نوازش والطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گيرد.
                    و به گفته شاعر:.
                    من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم ـــــ لطفها مى كنى اى خاك درت تاج سرم .
                    (آيه )ـ سپس در اين آيه , مى افزايد: ((همان پروردگار آسمانها و زمين و آنچه درميان آن دو است , پروردگار رحمان )) (رب السموات والا رض وما بينهما الرحمن ).
                    در حـقـيقت , آيه فوق اشاره اى به اين واقعيت است كه اگر خداوند چنين وعده هائى را به متقين مى دهد گوشه اى از آن را در اين دنيا, به صورت رحمت عامش , به اهل آسمانها و زمين نشان داده است .
                    و در پـايـان آيـه مـى فـرمـايـد: ((و (در آن روز) هيچ كس حق ندارد بى اجازه اوسخنى بگويد)) يا شفاعتى كند (لايملكون منه خطابا).
                    زيرا آن قدر حساب الهى دقيق و عادلانه است كه جائى براى ((چون و چرا))باقى نمى ماند.
                    (آيه )ـ در آيات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه اى از كيفرها و مجازاتهاى طغيانگران و مواهب و پاداشهاى پرهيزكاران در روز رستاخيز بيان شد, در اينجا به معرفى آن روز بزرگ پرداخته , بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن راشرح مى دهد.
                    مى فرمايد: اينها همه در ((روزى (است ) كه روح و ملائكه در يك صف مى ايستند وهيچ يك , جز به اذن خـداونـد رحـمـان سخن نمى گويند و (آنگاه كه مى گويند) درست مى گويند)) (يوم يقوم الروح والملا ئكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن وقال صوابا).
                    بدون شك قيام ((روح )) و ((فرشتگان )) در آن روز در يك صف , و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمان , فقط براى اجراى فرمان اوست , آنها در اين جهان نيز((مدبرات امر)) و مجرى فرمانهاى او هستند, و در عالم آخرت اين امر آشكارتر وواضحتر و گسترده تر خواهد بود.
                    و منظور از ((روح )) در اينجا يكى از فرشتگان بزرگ الهى است كه بر طبق بعضى از روايات حتى از جـبرئيل برتر است , چنانكه در حديثى از امام صادق (ع )مى خوانيم : ((او فرشته اى است بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل ))!.
                    بـه هـرحـال اين مخلوق بزرگ الهى در قيامت همراه ملائكه آماده اطاعت فرمان او هستند, چنان هول و اضطراب محشر, همه را فراگرفته كه هيچ كس را ياراى سخن گفتن نيست .
                    در حـديـثـى آمـده است كه از امام صادق (ع ) درباره اين آيه سؤال كردند,فرمود: روز قيامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوئيم )).
                    راوى سؤال مى كند در آن روز شما چه مى گوئيد؟.
                    فـرمـود: ((تـمـجيد و ستايش پروردگارمان را مى كنيم , و بر پيامبرمان درودمى فرستيم , و براى پيروانمان شفاعت مى كنيم , و خداوند شفاعت ما را ردنمى كند)).
                    از اين روايت استفاده مى شود كه انبيا و امامان معصوم نيز در صف فرشتگان و روح قرار مى گيرند, و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوندو شفاعت داده مى شود آنها هستند .
                    (آيـه )ـ سپس اشاره به اين روز بزرگ ـكه هم روز قيامت انسانها و هم فرشتگان و هم يوم الفصل و روز كيفر طاغين و پاداش متقين است ـ كرده , مى فرمايد(آن روز حق است )) (ذلك اليوم الحق ).
                    ((حـق )) بـه مـعـنى چيزى است كه ثابت است , واقعيت دارد و تحقق مى يابد, واين معنى درباره قـيـامـت كـامـلا صـادق اسـت بـعلاوه روزى است كه ((حق )) هركس به اوداده مى شود, حقوق مـظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد, و ((حقايق )) و اسراردرون به ظهور مى پيوندند, بنابراين روزى است به تمام معنى حق .
                    و چـون تـوجـه بـه اين واقعيت مى تواند مؤثرترين انگيزه انسان براى حركت به سوى پروردگار, و اطـاعـت فـرمان او گردد, بلافاصله مى افزايد: ((پس هركس بخواهد راهى به سوى پروردگارش برمى گزيند)) و به سوى او باز مى گردد (فمن شااتخذ الى ربه مـابا).
                    يـعـنـى ;Š تمام اسباب اين حركت الهى فراهم است , انبيا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده اند, عقل انسانى نيز ـكه پيامبرى از درون او است ـ راه او را روشن كرده سرنوشت طاغيان و پرهيزكاران نيز بـه خوبى تبيين شده , تنها چيزى كه باقى مانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه رابرگزيند و پيش رود.
                    (آيـه )ـ سـپس به عنوان تاكيد روى مساله مجازات مجرمان , و بيان نزديك بودن آن روز بزرگ در بـرابـر كـسـانى كه آن را دور يا نسيه اش مى پندارند, مى افزايد: ((وما شما را از عذاب نزديكى بيم داديم )) (انا انذرناكم عذابا قريبا).
                    امير مؤمنان على (ع ) مى فرمايد: ((هرچيزى كه مى آيد قريب و نزديك است )).
                    چرا نزديك نباشد در حالى كه مايه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانهااست كه هميشه با آنهاست ((و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده )) (عنكبوت /54).
                    و از آنـجـا كـه در آن روز گـروه عـظيمى غرق حسرت و اندوه شده , نادم وپشيمان مى گردند, حـسـرتـى كـه به حالشان سودى نخواهد داشت و ندامتى كه نتيجه اى ندارد, به دنبال اين هشدار مـى افـزايـد: ((ايـن عـذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مـى بـيـند, و كافر مى گويد: اى كاش خاك بودم )) و گرفتار عذاب نمى شدم ! (يوم ينظر المر مـا قدمت يداه ويقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا).
                    اصولا يكى از بهترين پاداشهاى نيكوكاران , و يكى از بدترين كيفرهاى بدكاران همين اعمال مجسم آنهاست كه همراهشان خواهد بود.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #550

                      آرى ! كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جائى مى رسد كه آرزو مى كند در صف يكى از موجودات بى روح و پست باشد.
                      در آيـات قرآن مى خوانيم : كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قيامت ودادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى كنند, عكس العملهاى مختلفى نشان مى دهند كه همگى حكايت از شدت تاثر و تاسف آنها مى كند.
                      گاه مى گويند: ((واى بر ما از اين حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كرديم )) (زمر/56).
                      و گاه مى گويند: ((خداوندا! ما را به دنيا بازگردان تا عمل صالح انجام دهيم ))(الم سجده /12).
                      و گـاه مـى گـويـنـد: ((اى كاش خاك بوديم و هرگز زنده نمى شديم )) همان گونه كه در آيات موردبحث آمده است .


                      سوره نازعات [79].
                      اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 46 آيه است .
                      محتواى سوره :.
                      محتواى اين سوره در شش بخش خلاصه مى شود:
                      1ـ نـخـسـت بـا قـسـمهاى مؤكدى كه ارتباط با مساله معاد دارد روى تحقق اين روز بزرگ تاكيد مى كند.
                      2ـ سپس به قسمتى از مناظر هول انگيز و وحشتناك آن روز اشاره مى نمايد.
                      3ـ و بـعـد اشـاره كوتاه و گذرائى به داستان موسى و سرنوشت فرعون طغيانگردارد كه هم مايه تـسـلى خاطر پيامبر(ص ) و مؤمنان است و هم هشدار به مشركان طغيانگر, و هم اشاره اى است به اين كه انكار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى كند.
                      4ـ در بخش بعد نمونه هايى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين كه خود دليلى است براى امكان معاد و حيات بعد از مرگ برمى شمرد.
                      5ـ بـار ديـگـر بـه شـرح قسمتى ديگر از حوادث وحشتناك آن روز بزرگ وسرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران مى پردازد.
                      6ـ سرانجام در پايان سوره بر اين حقيقت تاكيد مى كند كه : هيچ كس از تاريخ ‌آن روز باخبر نيست , ولى همين اندازه مسلم است كه نزديك است .
                      انتخاب نام ((نازعات )) براى اين سوره به خاطر نخستين آيه آن است .
                      فضيلت تلاوت سوره :.
                      در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) آمده است : ((كسى كه سوره نازعات را بخواندتوقف و حساب او در روز قيامت تنها به اندازه خواندن يك نماز روزانه است , و بعداز آن وارد بهشت مى شود)).
                      مـسـلـم است كسى كه محتواى اين سوره را كه آيات تكان دهنده اش ارواح خفته را بيدار و متوجه وظائف خود مى سازد در جان خويش پياده كند از چنان پاداشهائى برخوردار خواهد شد, نه آنها كه فقط به خواندن الفاظ قناعت مى كنند.
                      به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                      (آيه )ـ.
                      سوگند به اين فرشتگان پرتلاش !.
                      در آغـاز سـوره بـه پنج موضوع مهم , قسم ياد شده و هدف از اين سوگندها بيان حقانيت و تحقق مساله معاد و رستاخيز است .
                      مـى فـرمـايـد: ((سـوگـند به فرشتگانى كه (جان مجرمان را بشدت از بدنهايشان )برمى كشند)) (والنازعات غرقا).
                      (آيه )ـ ((و فرشتگانى كه (روح مؤمنان را) با مدارا و نشاط جدا مى سازند))(والناشطات نشطا).
                      (آيـه )ـ ((و سـوگـنـد بـه فـرشـتـگـانى كه (در اجراى فرمان الهى ) با سرعت حركت مى كنند)) (والسابحات سبحا).
                      (آيه )ـ ((و سپس بر يكديگر سبقت مى گيرند)) (فالسابقات سبقا).
                      (آيه )ـ ((و آنها كه امور را تدبير مى كنند)) (فالمدبرات امرا).
                      مـنـظور از اين سوگندها ((فرشتگانى )) است كه مامور قبض ارواح كفار ومجرمانند كه آنها را به شدت از بدنهايشان برمى كشند, ارواحى كه هرگز حاضر به تسليم در برابر حق نبودند.
                      و فرشتگانى كه مامور قبض ارواح مؤمنانند كه با مدارا و نرمش و نشاط آنها راجدا مى سازند.
                      و فرشتگانى كه در اجراى فرمان الهى باسرعت حركت مى كنند.
                      سپس بر يكديگر پيشى مى گيرند.
                      و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبير مى كنند.
                      (آيه )ـ.
                      معاد تنها با يك صيحه عظيم رخ مى دهد!.
                      بـعد از آن كه با قسم هاى مؤكد وقوع قيامت به عنوان يك امر حتمى در آيات گذشته بيان شد, در ايـنجا به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث اين روز بزرگ مى پردازد, مى فرمايد: اين بعث و رستاخيز ((در آن روز است كه زلزله هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه در مى آورد)) (يوم ترجف الراجفة ).
                      (آيه )ـ ((و به دنبال آن , حادثه دومين [ صيحه عظيم محشر] رخ مى دهد))(تتبعها الرادفة ).
                      مـنـظـور از ((راجفه )) همان صيحه نخستين يا نفخ صور اول است كه شيپور فناى جهان و زلزله نابودى دنياست و ((رادفه )) اشاره به صيحه دوم يا نفخ صور ثانى است كه نفخه حيات و رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد است .
                      (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((دلهائى در آن روز سخت مضطرب است ))(قلوب يومئذ واجفة ).
                      دلهاى مجرمان و گنهكاران و طغيانگران همه بشدت مى لرزد, و نگران حساب و جزا و كيفر است .
                      (آيـه )ـ ايـن اضـطـراب درونـى بـه قـدرى شديد است كه آثار آن در تمام وجود گنهكاران ظاهر مـى شـود, لـذا در ايـن آيه مى افزايد: ((و چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده است )) (ابصارها خاشعة ).
                      در آن روز چشمها به گودى مى نشيند, از حركت باز مى ايستد و خيره مى شود, و گوئى ديد خود را از شدت ترس از دست مى دهد.
                      (آيـه )ـ آنـگـاه سـخـن را از قيامت به دنيا مى كشاند, مى فرمايد: ولى امروز((مى گويند: آيا ما به زندگى مجدد باز مى گرديم ))؟! (يقولون انا لمردودن فى الحافرة ).
                      (آيـه )ـ اين آيه ادامه سخنان آنها را نقل كرده , مى گويد: ((آيا هنگامى كه استخوانهاى پوسيده اى شديم )) ممكن است زنده شويم ؟ (اذا كنا عظاما نخرة ).
                      ايـن همان چيزى است كه همواره منكران معاد روى آن تكيه مى كردند, ومى گفتند: باور كردنى نـيـسـت كـه استخوانهاى پوسيده بار ديگر لباس حيات در تن بپوشد, در حالى كه فراموش كرده بودند در آغاز نيز از همان خاك آفريده شده اند.
                      (آيـه )ـ مـنكران معاد به اين هم قناعت نمى كنند, بلكه به استهزاى ((معاد))برخاسته و به عنوان مـسـخـره , ((مـى گويند: اگر قيامتى در كار باشد بازگشتى است زيانبار)) و حال ما در آن روز سخت و دردناك خواهد بود! (قالوا تلك اذا كرة خاسرة ).
                      (آيه )ـ در اين آيه بار ديگر به مساله قيام قيامت و برپاشدن رستاخيز بازمى گردد, و با لحنى قاطع و كوبنده , مى فرمايد: ((اين بازگشت تنها با يك صيحه عظيم است )) (فانما هى زجرة واحدة ).
                      (آيه )ـ ((ناگهان همگى بر عرصه زمين ظاهر مى گردند)) (فاذاهم بالساهرة ).
                      ايـن كـار پـيچيده و مشكلى نيست , همين كه به فرمان خدا نفخه دوم دميده شود و بانگ حيات و زنـدگـى بـرخـيـزد, تـمـام ايـن خـاكـها و استخوانهاى پوسيده يك مرتبه جمع مى شوند و جان مى گيرند, و از قبرها بيرون مى پرند!.
                      (آيه )ـ بعد از بيانات نسبتا مشروحى كه در آيات قبل درباره مساله معاد وانكار و مخالفت مشركان آمـد, در اينجا به داستان يكى از طغيانگران بزرگ تاريخ ‌يعنى ;Š فرعون و سرنوشت دردناك او اشاره مـى كـنـد, تا هم مشركان عرب بدانند كه افراد نيرومندتر از آنها نتوانستند در برابر خشم و عذاب الهى مقاومت كنند, و هم مؤمنان را دلگرم سازد كه از برترى نيروى ظاهرى دشمن هراسى به دل راه ندهند,چرا كه درهم كوبيدن آنها براى خداوند بسيار سهل و آسان است .
                      نخست از اينجا شروع مى كند: ((آيا داستان موسى به تو رسيده است ))؟ (هل اتيك حديث موسى ).
                      (آيـه )ـ سپس مى افزايد: ((در آن هنگام كه پروردگارش او را در سرزمين مقدس طوى ندا داد)) (اذ ناديه ربه بالواد المقدس طوى ).
                      ((طـوى )) مـمـكن است نام سرزمين مقدسى باشد كه در شام در ميان ((مدين )) و((مصر)) قرار داشت , و نخستين جرقه وحى در آن بيابان بر قلب موسى وارد شد.
                      (آيـه )ـ سـپـس بـه پـيـامى كه خداوند به موسى در آن سرزمين مقدس داد,در دو جمله كوتاه و پرمعنى , اشاره كرده , مى فرمايد: ((به سوى فرعون برو كه طغيان كرده است ))! (اذهب الى فرعون انه طغى ).
                      (آيه )ـ ((و به او بگو: آيا مى خواهى پاكيزه شوى ))؟ (فقل هل لك الى ان تزكى ).
                      (آيـه )ـ ((و (پس از پاك شدن و لايق لقاى محبوب گشتن ) من تو را به سوى پروردگارت هدايت كنم , تا از او بترسى )) و گناه نكنى (واهديك الى ربك فتخشى ).
                      (آيه )ـ و از آنجا كه هر دعوتى بايد آميخته با دليل باشد در اين آيه مى افزايد: موسى ((به دنبال اين سخن بزرگترين معجزه را به او نشان داد)) (فاريه الا ية الكبرى ).
                      ايـن مـعـجـزه خواه معجزه تبديل شدن عصا به مار عظيم باشد, يا يد بيضا,و يا هر دو, از معجزات بزرگ موسى بوده است كه در آغاز دعوتش بر آن تكيه كرده .
                      اين آيات نشان مى دهد كه يكى از اهداف بزرگ انبيا هدايت طغيانگران يامبارزه قاطع با آنهاست .
                      (آيـه )ـ اكـنون ببينيم فرعون در برابر اين همه لطف و محبت , و اين منطق وبيان زيبا و ارائه آيت كبرى چه عكس العملى نشان داد؟.
                      ايـن طاغوت خيره سر, هرگز از مركب غرور پياده نشد, چنانكه در اين آيه مى فرمايد(او (دعوى موسى را) تكذيب , و عصيان كرد)) (فكذب وعصى ).
                      ايـن نـشـان مـى دهـد كـه تكذيبها مقدمه عصيانهاست , همان گونه كه تصديقها وايمانها مقدمه طاعتهاست .
                      (آيـه )ـ بـه اين مقدار هم قناعت نكرد و در برابر دعوت موسى بى تفاوت نماند بلكه : ((سپس پشت كرد و پيوسته (براى محو آيين حق ) تلاش نمود))(ثم ادبر يسعى ).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #551
                        (آيـه )ـ و از آنجا كه معجزه موسى تمام موجوديت طاغوتى او رابه خطر مى انداخت , ماموران را به شـهرهاى مختلف اعزام كرد ((و ساحران را جمع كرد و مردم را دعوت نمود)) تا مبارزه ساحران با موسى را مشاهده كنند (فحشرفنادى ).
                        (آيـه )ـ بـاز به اين توطئه ها اكتفا نكرد, بلكه بزرگترين ادعا را با بدترين تعبيرات مطرح نمود ((و گفت : من پروردگار برتر شما هستم ))! (فقال انا ربكم الا على ).
                        خـودش يـكى از بت پرستان بود, ولى در اينجا ادعا مى كند من پروردگار بزرگ شما هستم , يعنى حتى خودش را از معبود خودش نيز بالاتر مى شمرد و اين است بيهوده گوئيهاى طاغوتها!.
                        (آيه )ـ به هر حال فرعون سركشى را به آخرين مرحله رسانده و مستحق دردناكترين عذاب شده و فرمان الهى بايد فرا رسد و او و دستگاه ظلم و فسادش رادرهم بكوبد لذا در اين آيه مى فرمايد: ((از اين رو خداوند او را به عذاب آخرت ودنيا گرفتار ساخت )) (فاخذه اللّه نكال الا خرة والا ولى ).
                        در ايـنـجـا تفسير ديگرى براى آيه ذكر شده است و آن اين كه منظور از ((الاولى ))كلمه نخستين اسـت كه فرعون در مسير طغيان گفت و ادعاى الوهيت كرد (قصص /3و ((الا خرة )) اشاره به آخـريـن كـلـمه اى است كه او گفت و آن ادعاى ربوبيت اعلى بود خداوند او را به مجازات اين دو ادعاى كفرآميزش در همين دنياگرفتار ساخت .
                        (آيـه )ـ و سرانجام در اين آيه , از اتمام اين ماجرا نتيجه گيرى كرده ,مى فرمايد: ((در اين (داستان مـوسـى و فرعون و عاقبت آنان درس ) عبرتى است براى كسى كه (از خدا) بترسد)) (ان فى ذلك لعبرة لمن يخشى ).
                        ايـن آيـه بـه خوبى نشان مى دهد كه عبرت گرفتن از اين ماجراها تنها براى كسانى ميسر است كه بـهره اى از خوف و خشيت و احساس مسؤوليت به دل راه داده اند و يا به تعبير ديگر داراى چشمى عبرت بينند.
                        اى خوشا چشمى كه عبرت بين بود ـــــ عبرت از نيك و بدش آيين بود.
                        (آيه )ـ.
                        آفرينش شما مشكلتر است يا آسمانها؟ (دليل ديگرى بر معاد).
                        بـه دنـبـال نـقـل سـرگذشت موسى و فرعون به عنوان يك درس عبرت براى همه طغيانگران و تكذيب كنندگان بار ديگر به مساله معاد و رستاخيز برمى گردد.
                        نخست منكران معاد را مخاطب ساخته , و ضمن يك استفهام توبيخى مى فرمايد: ((آيا آفرينش شما (و بـازگـشت به زندگى پس از مرگ ) مشكلتر است ياآفرينش آسمان كه خداوند آن را بنا نهاده است )) (انتم اشد خلقا ام السما بنيها).
                        ايـن سـخن در حقيقت پاسخى است به گفتار آنها كه در آيات پيشين گذشت كه مى گفتند: انا لمردودون فى الحافرة ;Š آيا ما به حالت اول باز مى گرديم )).
                        ايـن آيه مى گويد: هر انسانى در هر مرحله اى از درك و شعور باشد مى داند كه آفرينش اين آسمان بلند, اين همه كرات عظيم و كهكشانهاى بى انتها قابل مقايسه باآفرينش انسان نيست كسى كه اين قدرت را داشته چگونه از بازگرداندن شما به حيات عاجز است ؟!.
                        (آيـه )ـ سـپـس بـه شـرح بـيشتر درباره اين آفرينش بزرگ پرداخته , مى افزايد(سقف آسمان را برافراشت و آن را منظم ساخت )) (رفع سمكها فسويها).
                        احـتمال دارد كه آيه هم اشاره به ارتفاع آسمان و فاصله بسيار زياد وسرسام آور كرات آسمانى از ما بوده باشد و هم اشاره به سقف محفوظ و قشر عظيم هواى اطراف زمين .
                        (آيـه )ـ سـپـس بـه يكى از مهمترين نظامات اين عالم بزرگ يعنى نظام نور و ظلمت اشاره كرده , مى فرمايد: ((و شبش را تاريك و روزش را آشكار نمود)) (واغطش ليلهاواخرج ضحيها).
                        كـه هـركـدام از ايـن دو در زنـدگـى انـسان و ساير موجودات زنده اعم از حيوانان وگياه نقش فـوق العاده مهمى دارد نه انسان بدون نور مى تواند زندگى كند كه همه بركات و روزيها و حس و حركت او وابسته به آن است و هم بدون ظلمت و زندگى او ممكن نيست كه رمز آرامش اوست .
                        (آيـه )ـ سـپـس از آسمان به زمين مى آيد, مى فرمايد: ((و زمين را بعد از آن گسترش داد)) (والا رض بعد ذلك دحيها).
                        منظور از ((دحوالا رض )) اين است كه در آغاز تمام سطح زمين را آبهاى حاصل از بارانهاى سيلابى نخستين فراگرفته بود اين آبها تدريجا در گودالهاى زمين جاى گرفتند و خشكيها از زير آب سر برآوردند و روزبه روز گسترده تر شدند تا به وضع فعلى درآمد ـ و اين مساله بعد از آفرينش زمين و آسمان روى داد.
                        (آيـه )ـ بـعـد از گسترش زمين و آماده شدن براى زندگى و حيات سخن ازآب و گياه به ميان آورده , مى فرمايد: ((و از آن , آب و چراگاهش را بيرون آورد)) (اخرج منها مـاها ومرعيها).
                        اين تعبير نشان مى دهد كه آب در لابلاى قشر نفوذپذير زمين پنهان بود, سپس به صورت چشمه ها و نهرها جارى شد و حتى دريا و درياچه ها راتشكيل داد.
                        (آيـه )ـ ولـى از آنجا كه عوامل مختلفى مى توانست آرامش زمين را برهم زند ـ از جمله طوفانهاى عـظـيم و دائمى و ديگر جزر و مدهائى كه در پوسته زمين براثر جاذبه ماه و خورشيد و همچنين لـرزه هايى كه بر اثر فشار مواد مذاب درونى رخ ‌مى دهدـ آن را به وسيله شبكه نيرومندى از كوهها كه سرتاسر روى زمين را فراگرفته آرام كرد.
                        و لذا مى فرمايد: ((و كوهها را ثابت و محكم نمود)) (والجبال ارسيها).
                        (آيـه )ـ و در پايان مى فرمايد: ((همه اينها براى بهره گيرى شما وچهارپايانتان است ))! (متاعا لكم ولا نعامكم ).
                        تا از مواهب حيات بهره گيريد و به غفلت نخوريد.
                        ايـنـهـا از يكسو نشانه هاى قدرت او بر مساله معاد است و از سوى ديگر دلائل عظمت و نشانه هاى وجود او در مسير توحيد و معرفت است .
                        (آيـه )ـ بـعد از اشاره به بعضى از دلائل معاد, در آيات قبل , در اينجا بارديگر, به مساله رستاخيز و سـرنـوشـت خداترسان و هوى پرستان در آن روزبازمى گردد, مى فرمايد: ((هنگامى كه آن حادثه بزرگ , رخ دهد)) نيكوكاران و بدكاران هركدام به جزاى اعمال خويش مى رسند (فاذا جات الطامة الكبرى ).
                        ((طـامـه )) در ايـنـجـا اشـاره به قيامت است كه مملو از حوادث هولناك مى باشد وتوصيف آن به ((كبرى )) تاكيد بيشترى درباره اهميت و عظمت اين حادثه بى نظير است .
                        (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايد: ((در آن روز انسان به ياد كوششهايش مى افتد))(يوم يتذكر الا نسان مـاسعى ).
                        اما اين تذكر و يادآورى چه سودى براى او مى تواند داشته باشد.
                        اگـر تقاضاى بازگشت به دنيا و جبران گذشته كند دست رد به سينه او مى زنندو در پاسخ اين تقاضا ((كلا )) (چنين نيست ) مى گويند.
                        و اگر توبه كند و از اعمالش پوزش طلبد فايده اى ندارد چرا كه درهاى توبه ديگر بسته شده است .
                        آرى ! در آن روز حـجـابـها از قلب و روح انسان برداشته مى شود و همه حقايق مكنون بارز و آشكار مى شود.
                        (آيـه )ـ و لـذا در ايـن آيـه مى افزايد: ((و (در آن روز) جهنم براى هر بيننده اى آشكار مى گردد)) (وبرزت الجحيم لمن يرى ).
                        جـهـنـم هـم اكـنون نيز وجود دارد بلكه طبق آيه 54 سوره عنكبوت ((كافران را ازهر سو احاطه كرده )) اما حجابهاى عالم دنيا مانع رؤيت آن است ولى آن روز كه روزظهور و بروز همه چيز است جهنم از همه آشكارتر ظهور مى كند.
                        (آيـه )ـ سـپس به وضع حال مجرمان و افراد بى ايمان در صحنه قيامت اشاره كرده و با چند جمله كوتاه و پرمعنى هم سرنوشت آنها را بيان مى كند و هم عوامل گرفتارى آنها را, مى فرمايد: ((اما آن كسى كه طغيان كرده )) (فاما من طغى ).
                        (آيه )ـ ((و زندگى دنيا را (بر همه چيز) مقدم داشته )) (وآثر الحيوة الدنيا).
                        (آيه )ـ ((مسلما دوزخ جايگاه اوست )) (فان الجحيم هى الماوى ).
                        در جـمله اول اشاره به فساد عقيدتى آنها مى كند زيرا طغيان ناشى از خودبزرگ بينى است و خود بزرگ بينى ناشى از عدم معرفة اللّه است .
                        كـسى كه خدا را به عظمت بشناسد خود را بسيار كوچك و ضعيف مى بيند وهرگز پاى خود را از جاده عبوديت بيرون نمى گذارد.
                        و جـمـله دوم اشاره به فساد عملى آنهاست چرا كه طغيان سبب مى شود كه انسان لذت زودگذر دنيا و زرق و برق آن را بالاترين ارزش حساب كند و آن را بر همه چيز مقدم بشمرد.
                        ايـن دو در حـقيقت علت و معلول يكديگرند: طغيان و فساد عقيده سرچشمه فساد عمل و ترجيح زنـدگى ناپايدار دنيا بر همه چيز است و سرانجام اين دوآتش سوزان دوزخ است كه در جمله سوم به آن اشاره شده .
                        (آيـه )ـ سپس به ذكر اوصاف بهشتيان در دو جمله كوتاه و بسيار پرمعنى پرداخته , مى فرمايد: ((و آن كسى كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را ازهوى باز دارد )) (واما من خاف مقام ربه ونهى النفس عن الهوى ).
                        (آيه )ـ ((قطعا بهشت جايگاه اوست )) (فان الجنة هى الماوى ).
                        آرى ! شـرط اول بـهـشـتـى شدن ((خوف )) ناشى از ((معرفت )) است , شناختن مقام پروردگار و تـرسـيدن از مخالفت فرمان او, شرط دوم كه در حقيقت نتيجه شرط اول وميوه درخت معرفت و خـوف اسـت تـسـلـط بـر هواى نفس و باز داشتن آن از سركشى ,چرا كه تمام گناهان و مفاسد و بدبختيها از هواى نفس سرچشمه مى گيرد.
                        (آيه )ـ.
                        تاريخ قيامت را فقط خدا مى داند:.
                        در تـعـقيب مطالبى كه درباره قيامت و سرنوشت نيكان و بدان در آن روز درآيات پيشين آمد, در ايـنـجـا بـه سراغ سؤال هميشگى مشركان و منكران معاد رفته ,مى فرمايد: ((و از تو درباره قيامت مى پرسند كه در چه زمانى واقع مى شود))(يسئلونك عن الساعة ايان مرسيها).
                        (آيـه )ـ قـرآن در پـاسـخ اين سؤال براى اين كه به آنها بفهماند كه هيچ كس ازلحظه وقوع قيامت بـاخـبـر نـبوده و نخواهد بود, روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى گويد: ((تو را با يادآورى اين سخن چه كار))؟! (فيم انت من ذكريها).
                        يعنى ;Š تاريخ وقوع قيامت حتى از تو پنهان است , تا چه رسد به ديگران , اين از آن علم غيبى است كه از مختصات ذات پروردگار مى باشد, و احدى را به آن راهى نيست !.
                        (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: ((نهايت آن (قيامت ) به سوى پروردگار تو است ))و هيچ كس جز خدا از زمانش آگاه نيست (الى ربك منتهيها).
                        اين همان مطلبى است كه در آيه 34 سوره لقمان نيز آمده است : ((علم زمان وقوع قيامت تنها نزد خداست )).
                        (آيـه )ـ باز براى توضيح بيشتر مى افزايد: ((كار تو فقط بيم دادن كسانى است كه از آن مى ترسند)) (انما انت منذر من يخشيها).
                        وظـيفه تو همين انذار و هشدار و بيم دادن است و بس , و اما تعيين وقت قيامت از قلمرو وظيفه و آگاهى تو بيرون است .
                        (آيـه )ـ و سـرانجام در آخرين آيه اين سوره براى بيان اين واقعيت كه تاقيامت زمان زيادى نيست , مى فرمايد: ((آنها در آن روز كه قيام قيامت را مى بينندچنين احساس مى كنند كه گوئى توقفشان (در دنيا و برزخ ) جز شامگاهى يا صبح آن بيشتر نبوده است ))! (كانهم يوم يرونها لم يلبثوا الا عشية اوضحيها).
                        به قدرى عمر كوتاه دنيا بسرعت مى گذرد, و دوران برزخ نيز سريع طى مى شود كه به هنگام قيام قيامت آنها فكر مى كنند تمام اين دوران چند ساعتى بيش نبود.
                        ((پايان سوره نازعات )).
                        سوره عبس [80].
                        اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 42 آيه است .
                        محتواى سوره :.
                        محتواى اين سوره را مى توان در پنج موضوع خلاصه كرد:
                        1ـ عتاب شديد خداوند نسبت به كسى كه در برابر مرد نابيناى حقيقت جوبرخورد مناسبى نداشت .
                        2ـ ارزش و اهميت قرآن مجيد.
                        3ـ كفران و ناسپاسى انسان در برابر نعمتهاى خداوند.
                        4ـ بيان گوشه اى از نعمتهاى او در زمينه تغذيه انسان و حيوانات براى تحريك حس شكرگزارى بشر.
                        5ـ اشاره به قسمتهاى تكان دهنده اى از حوادث قيامت و سرنوشت مؤمنان وكفار در آن روز بزرگ .
                        نامگذارى آن به ((عبس )) به تناسب نخستين آيه سوره است .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #552

                          فضيلت تلاوت سوره :.
                          در حـديـثـى از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) آمده است : ((كسى كه سوره عبس رابخواند روز قيامت درحالى وارد محشر مى شود كه صورتش خندان و بشاش است )).
                          به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                          آيه ـ شان نزول : ده آيه آغاز سوره اجمالا نشان مى دهد كه خداوند كسى را در آنهامورد عتاب قرار داده به خاطر اين كه فرد يا افراد غنى و ثروتمندى را بر نابيناى حق طلبى مقدم داشته است , اما اين شخص مورد عتاب كيست ؟ در آن اختلاف نظراست .
                          مشهور در ميان مفسران عامه و خاصه اين است كه :.
                          عده اى از سران قريش مانند عتبة بن ربيعه , ابوجهل , عباس بن عبدالمطلب ,و جمعى ديگر, خدمت پـيامبر(ص ) بودند و آن حضرت مشغول تبليغ و دعوت آنهابه سوى اسلام بود و اميد داشت كه اين سخنان در دل آنها مؤثر شود در اين ميان ((عبداللّه بن ام مكتوم )) كه مرد نابينا و ظاهرا فقيرى بود وارد مـجـلس شد, و ازپيغمبر(ص ) تقاضا كرد آياتى از قرآن را براى او بخواند و به او تعليم دهد, و پـيوسته سخن خود را تكرار مى كرد و آرام نمى گرفت , زيرا دقيقا متوجه نبود كه پيامبر(ص )با چه كسانى مشغول صحبت است .
                          او آنقدر كلام پيغمبر(ص ) را قطع كرد كه حضرت ناراحت شد, و آثارناخشنودى در چهره مباركش نـمـايـان گـشت و در دل گفت : اين سران عرب پيش خودمى گويند: پيروان محمد نابينايان و بردگانند, و لذا از ((عبداللّه )) رو برگرداند, و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.
                          در اين هنگام اين آيات نازل شد (و در اين باره پيامبر(ص ) را مورد عتاب قرارداد).
                          رسول خدا بعد از اين ماجرا ((عبداللّه )) را پيوسته گرامى مى داشت .
                          البته در آيه چيزى كه صريحا دلالت كند كه منظور شخص پيامبر(ص ) است وجود ندارد و به فرض كـه شـان نـزول فـوق واقـعيت داشته باشد اين مطلب در حدترك اولائى بيش نيست و كارى كه منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمى شود.
                          تفسير:.
                          عتاب شديد به خاطر بى اعتنائى به نابيناى حق طلب !.
                          بـاتـوجـه بـه آنچه در شان نزول آيات گفته شد, به سراغ تفسير آيات مى رويم ,نخست مى فرمايد: ((چهره درهم كشيد, و روى برتافت )) (عبس وتولى ).
                          (آيه )ـ از اين كه نابينائى به سراغ او آمده بود))! (ان جاه الا عمى ).
                          (آيه )ـ ((تو چه مى دانى شايد او پاكى و تقوا پيشه كند))؟ (ومـا يدريك لعله يزكى ).
                          (آيـه )ـ ((يـا (از شـنـيدن سخنان حق ) متذكر گردد و اين تذكر به حال او مفيدباشد)) (او يذكر فتنفعه الذكرى ).
                          و اگر صددرصد پاك و باتقوا نشود لااقل از تذكر پند مى گيرد و بيدار مى شود,و اين بيدارى در او اجمالا اثر مى گذارد.
                          (آيه )ـ سپس اين عتاب را ادامه داده , مى افزايد: ((اما آن كس كه توانگراست )) (اما من استغنى ).
                          (آيه )ـ ((تو به او روى مى آورى ))! (فانت له تصدى ).
                          و اصرار به هدايت او دارى در حالى كه او گرفتار غرور ثروت و خودخواهى است , غرورى كه منشا طغيان و گردنكشى است .
                          (آيه )ـ ((در حالى كه اگر او خود را پاك نسازد چيزى بر تو نيست )) (ومـاعليك الا يزكى ).
                          وظـيـفـه تو تنها ابلاغ رسالت است خواه از آن پند گيرند يا ملال بنابراين به خاطر اين گونه افراد نمى توانى نابيناى حق طلب را ناديده بگيرى , هرچند هدف تو هدايت اين گردنكشان باشد.
                          (آيه )ـ بار ديگر تاكيد و عتاب را از سر مى گيرد و همچنان به صورت خطاب مى فرمايد: ((اما كسى كه به سراغ تو مى آيد, و (براى هدايت و پاكى ) كوشش مى كند)) (واما من جاك يسعى ).
                          (آيه )ـ ((و از خدا ترسان است )) (وهو يخشى ).
                          و همين انگيزه ترس از خداوند او را به دنبال تو فرستاده , تا حقايق بيشترى بشنود و به كار بندد, و خود را پاك و پاكيزه كند.
                          (آيه )ـ ((تو از او غافل مى شوى )) و به ديگرى مى پردازى (فانت عنه تلهى ).
                          اين عتاب و خطاب خواه به شخص پيامبر(ص ) باشد يا غير او بيانگراين واقعيت مهم است كه اسلام و قرآن اهميت و احترام خاصى براى پويندگان راه حق مخصوصا از طبقات مستضعف قائل است و بـه عـكـس مـوضـع گـيـرى تـند و خشنى در برابر آنها كه بر اثر وفور نعمت الهى , مست و مغرور شده انددارد.
                          (آيـه )ـ در تـعـقيب آيات گذشته كه در آن سخن از سرزنش كسى آمده بودكه نسبت به نابيناى حق طلبى كم توجهى نموده بود, در اينجا به مساله اهميت قرآن مجيد و مبدا پاك آن و تاثيرش در نفوس پرداخته , مى فرمايد: ((هرگز)) اين كار راتكرار مكن و آن را براى هميشه فراموش نما (كلا ).
                          چرا كه ((اين (قرآن ) تذكر و يادآورى است )) (انها تذكرة ).
                          اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه فوق پاسخى باشد به تمام تهمتهاى مشركان و دشمنان اسلام در مورد قرآن كه گاه شعرش مى خواندند, و گاه سحر, و گاه نوعى كهانت , قرآن مى گويد: هيچ يك از ايـن نـسـبـتـها صحيح نيست , بلكه اين آيات وسيله اى است براى آگاهى و ايمان و دليل آن در خودش نهفته است .
                          (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و هركس بخواهد از آن پند مى گيرد)) (فمن شاذكره ).
                          ايـن تـعـبـير هم اشاره اى است به اين كه اكراه و اجبارى در كار نيست , و هم دليلى است بر آزادى اراده انسان كه تا نخواهد و تصميم بر قبول هدايت نگيردنمى تواند از آيات قرآن بهره گيرد.
                          (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايـد: اين كلمات بزرگ الهى ((در الواح پرارزشى ثبت است )) (فى صحف مكرمة ).
                          تعبير به ((صحف )) نشان مى دهد كه آيات قرآن قبل از نزول برپيغمبراكرم (ص ) در الواحى نوشته شده بود, و فرشتگان وحى آن را با خودمى آوردند الواحى بسيار گرانقدر و پرارزش .
                          (آيه )ـ بعد مى فرمايد: اين صحائف و الواح ((والاقدر و پاكيزه است ))(مرفوعة مطهرة ).
                          بالاتر از آن است كه دست نااهلان به سوى آن دراز شود, و يا قادر بر تحريف آن باشند, و پاكتر از آن است كه دست ناپاكان آن را آلوده كند, و نيز پاك است ازهرگونه تناقض و تضاد و شك و شبهه .
                          (آيه )ـ از اين گذشته , اين آيات الهى ((به دست سفيرانى است ))(بايدى سفرة ).
                          (آيه )ـ سفيرانى ((والامقام و فرمانبردار و نيكوكار)) (كرام بررة ).
                          منظور از ((سفره )) در اينجا فرشتگان الهى است كه سفيران وحى يا كاتبان آيات او هستند.
                          در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((كسى كه حافظ قرآن باشدو به آن عمل كند با سفيران بزرگوار فرمانبردار الهى خواهد بود)).
                          اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه حافظان و مفسران و عاملان به قرآن دررديف اين ((سفره )) و همگام آنها هستند, نه اين كه خود آنها مى باشند و اين يك واقعيت است كه وقتى اين دانشمندان و حافظان , كارى شبيه كار فرشتگان وحاملان وحى انجام دهند در رديف آنها قرار مى گيرند.
                          (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايـد: بـا وجود اين همه اسباب هدايت الهى كه درصحف مكرمه به وسيله فـرشـتـگان مقرب خداوند, با انواع تذكرات , نازل شده , بازهم اين انسان سركش و ناسپاس تسليم حق نمى شود;Š ((مرگ بر اين انسان , چقدركافر و ناسپاس است ))؟! (قتل الا نسان مـا اكفره ).
                          (آيه )ـ و از آنجا كه سرچشمه سركشيها و ناسپاسيها غالبا غرور است براى درهم شكستن اين غرور در اين آيه مى فرمايد: خداوند ((او را از چه چيز آفريده است ))؟ (من اى شى خلقه ).
                          (آيه )ـ ((او را از نطفه ناچيزى آفريد, و سپس اندازه گيرى كرد و موزون ساخت ))(من نطفة خلقه فقدره ).
                          دقت در آفرينش انسان از نطفه و اندازه گيرى تمام ابعاد وجودى او,اعضا پيكرش , استعدادهايش و نيازهايش خود بهترين دليل براى خداشناسى ومعرفة اللّه است .
                          و چـه بـزرگ است آن خدائى كه اين موجود ضعيف را اين همه قدرت وتوانائى بخشيد كه مى تواند آسـمـان و زمـين و اعماق درياها را جولانگاه خود قراردهد, و همه نيروهاى محيط خود را مسخر فرمان خويش سازد.
                          (آيه )ـ در ادامه همين سخن مى افزايد: ((سپس راه را براى او آسان كرد))(ثم السبيل يسره ).
                          راه تكامل پرورش جنين در شكم مادر, و سپس راه انتقال او را به اين دنياسهل و آسان نمود.
                          از عجائب تولد انسان اين است كه قبل از لحظات تولد آن چنان در شكم مادر قرار دارد كه سر او به طرف بالا و صورتش به پشت مادر و پاى او در قسمت پايين رحم است , ولى هنگامى كه فرمان تولد صادر مى شود ناگهان واژگونه مى گرددسر او به طرف پايين مى آيد, و همين موضوع امر تولد را براى او و مادر سهل و آسان مى كند.
                          بعد از تولد نيز در مسير نمو و رشد جسمى در دوران كودكى , و سپس نمو ورشد غرائز, و بعد از آن رشـد در مـسـيـر هدايت معنوى و ايمان , همه را از طريق عقل و دعوت انبيا براى او سهل و آسان ساخته است .
                          (آيـه )ـ سـپس به مرحله پايانى عمر انسان بعد از پيمودن اين راه طولانى اشاره كرده , مى فرمايد: ((بعد او را ميراند و در قبر پنهان نمود)) (ثم امـاته فاقبره ).
                          دستور به دفن كردن بدن مردگان (بعد از غسل و كفن و نماز) دستورى است الهام بخش كه مرده انسانها بايد از هر نظر پاك و محترم باشد تا چه رسد به زنده آنها!.
                          (آيه )ـ بعد به مرحله رستاخيز انسانها پرداخته , مى افزايد: ((سپس هرگاه كه بخواهد او را زنده (و براى حساب و جزا محشور) مى كند)) (ثم اذا شا انشره ).
                          (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـى فـرمـايد: با اين همه مواهب الهى نسبت به انسان , ازآن روز كه به صورت نطفه اى بى ارزش بود تا آن روز كه قدم در اين دنيا گذارد, و راه خود را به سوى كمال طى كرد و سـپـس از اين دنيا مى رود و در قبر پنهان مى گردد بازاين انسان راه صحيح خود را پيدا نمى كند ((چـنين نيست كه او مى پندارد, او هنوزآنچه را (خدا) فرمان داده , اطاعت نكرده است )) (كلا لما يقض مـا امره ).
                          (آيه )ـ.
                          انسان بايد به غذاى خود بنگرد!.
                          از آنـجـا كـه آيـات قبل سخن از مساله معاد مى گفت , و آيات آينده نيز باصراحت بيشترى از اين مـساله سخن مى گويد, به نظر مى رسد كه آيات مورد بحث به منزله دليلى است براى مساله معاد كه از طريق بيان قدرت خداوند بر همه چيز, وهمچنين احياى زمينهاى مرده به وسيله نزول باران ـكه خود نوعى معاد در عالم گياهان است ـ امكان رستاخيز را اثبات مى كند.
                          در ضـمـن چـون ايـن آيـات از انواع غذاهائى كه خدا در اختيار انسان وچهارپايان قرارداده سخن مـى گـويـد حـس شـكرگزارى انسان را برمى انگيزد و او را به شناخت منعم و معرفت اللّه دعوت مى كند.
                          نـخـسـت مـى فرمايد: ((انسان بايد به غذاى خويش (و آفرينش آن ) بنگرد))(فلينظر الا نسان الى طعامه ).
                          نـزديكترين اشيا خارجى به انسان غذاى اوست كه با يك دگرگونى جزوبافت وجود او مى شود, و اگـر به او نرسد به زودى راه فنا را پيش مى گيرد, و به همين دليل قرآن از ميان تمام موجودات روى مـواد غـذائى آن هـم موادى كه از طريق گياهان و درختان , عايد انسان مى شود تكيه كرده است .
                          روشن است كه منظور از ((نگاه كردن )) تماشاى ظاهرى نيست , بلكه نگاه به معنى دقت و انديشه در سـاخـتمان اين مواد غذائى , و اجزا حياتبخش آن , و تاثيرات شگرفى كه در وجود انسان دارد, و سپس انديشه در خالق آنهاست .
                          و نيز دقيقا بنگرد كه آنها را از چه راهى تهيه كرده , حلال يا حرام ؟ مشروع يانامشروع ؟.
                          در بـعـضـى از روايات كه از معصومين نقل شده آمده است كه منظور از ((طعام ))در اينجا علم و دانشى است كه غذاى روح انسان است , بايد بنگرد كه آن را از چه كسى گرفته ؟.
                          آرى ! انسان بايد درست بنگرد كه سرچشمه اصلى علم و دانش او كه غذاى روحانى اوست كجاست مبادا از سرچشمه آلوده اى تغذيه شود و روح و جان او رابيمار كند يا به هلاكت افكند.
                          (آيـه )ـ سـپـس به شرح تفصيلى اين مواد غذائى و منابع آن پرداخته ,مى فرمايد: ((ما آب فراوان از آسمان فرو ريختيم )) (انا صببنا الما صبا).
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #553

                            آرى ! آب كـه مهمترين مايه حيات است همواره به مقدار فراوان به لطف پروردگار از آسمان نازل مـى شـود, و مـى دانـيـم تـمـام نـهرها, چشمه ها, قناتها و چاههاى آب , ذخائر آبى خود را از باران مى گيرند.
                            (آيه )ـ بعد از ذكر موضوع آب كه يكى از اركان مهم رويش گياهان است ,به سراغ ركن مهم ديگر يعنى ((زمين )) مى رود و مى افزايد: ((سپس زمين را از هم شكافتيم )) (ثم شققنا الا رض شقا).
                            ايـن شـكـافـتن اشاره به شكافتن زمين به وسيله جوانه هاى گياهان است , و به راستى اين يكى از عـجـائب اسـت كـه جـوانـه اى بـا آن همه نرمى و لطافت خاكهاى سخت را مى شكافد, و گاه در كوهستانها از لابلاى سنگها عبور كرده , سر بيرون مى آورد.
                            و احتمال دارد منظور از شكافتن زمين خرد شدن سنگهاى سطح آن در آغاز باشد.
                            بـه ايـن تـرتـيـب آيـه اشاره به يكى از معجزات علمى قرآن است كه نشان مى دهد اول بارانها فرو مـى بـارند, و سپس زمينها شكافته مى شوند و آماده زراعت مى گردند, نه تنها در روزهاى نخست اين عمل صورت گرفته كه امروز نيز ادامه دارد.
                            (آيه )ـ بعد از ذكر اين دو ركن اساسى يعنى ((آب )) و ((خاك )) به هشت قسمت از روئيدنيها كه از اركـان اسـاسـى غـذاى انسان يا حيوانات است اشاره كرده ,مى فرمايد: ((و در آن دانه هاى فراوانى رويانديم )) (فانبتنا فيها حبا).
                            دانـه هـاى غـذائى كه مايه اصلى تغذيه انسان و انواع حيوانات است , دانه هايى كه اگر يكسال بر اثر خشكسالى قطع شود قحطى و گرسنگى تمام جهان را فرامى گيرد و انسانها همه در زحمت فرو مى روند.
                            (آيه )ـ و در مرحله بعد مى افزايد: ((و (همچنين ) انگور و سبزى بسيار))(وعنبـا وقضبا).
                            ذكـر ((عـنـب )) (انگور) از ميان تمام ميوه ها به خاطر مواد غذائى و حياتى فراوانى است كه در اين ميوه نهفته شده و آن را به صورت يك غذاى كامل درآورده است .
                            توجه داشته باشيد كه ((عنب )) هم به ((انگور)) گفته مى شود و هم به ((درخت انگور)) و در آيات قرآن بر هر دو اطلاق شده , ولى در اينجا مناسب همان انگور است .
                            ((قـضـب )) در ايـنـجـا معنى گسترده اى دارد كه هم سبزيهاى خوردنى را شامل مى شود, و هم ميوه هاى بوته اى و هم ريشه هاى غذائى را.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و زيتون و نخل فراوان )) (وزيتونا ونخلا ).
                            تـكـيـه روى ايـن دو ميوه نيز دليلش روشن است چرا كه امروز ثابت شده كه هم ((زيتون )) و هم ((خرما)) از مهمترين مواد غذائى نيروبخش و مفيد وسلامت آفرين است .
                            (آيه )ـ و در مرحله بعد مى افزايد: ((و باغهاى پردرخت )) با انواع ميوه هاى رنگارنگ (وحدائق غلبا).
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و ميوه و چراگاه )) (وفاكهة وابا).
                            ((اب )) بـه معنى گياهان خودرو و چراگاهى است كه آماده چريدن حيوانات ويا چيدن گياهان باشد.
                            در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه در آيات گذشته بعضى از ميوه ها بالخصوص مطرح شده بود, و در ايـنـجـا مـيـوه بطوركلى مطرح شده , و از اين گذشته در آيه قبل كه سخن از باغها مى گفت ظاهرا نظر به ميوه هاى باغها داشت , چگونه بار ديگر ميوه در اينجا مطرح شده است ؟.
                            در پاسخ مى گوئيم : اما اين كه بعضى از ميوه ها بالخصوص ذكر شده مانندانگور و زيتون و خرما (به قـريـنه درخت نخل ) به خاطر اهميت فوق العاده اى است كه از ميان ميوه ها دارند, و اما اين كه چرا ((فاكهه )) (ميوه ) جداگانه از ((حدائق )) (باغها)ذكر شده ؟ ممكن است به خاطر اين باشد كه باغها منافع ديگرى غير از ميوه نيزدارند, منظره زيبا, طراوت و هواى سالم و مانند آن .
                            از ايـن گذشته برگ بعضى از درختان و ريشه و پوست بعضى ديگر, جز موادغذائى هستند (مانند چاى و دارچين و زنجبيل و امثال آن ) به علاوه برگهاى بسيارى از درختان خوراك مناسبى براى حـيوانات است و مى دانيم آنچه در آيات فوق آمده ,هم خوراك انسان را شامل مى شود, هم خوراك حيوان را.
                            (آيـه )ـ و لذا در اين آيه مى افزايد: ((تا وسيله اى براى بهره گيرى شما وچارپايانتان باشد)) (متاعا لكم ولا نعامكم ).
                            ((متاع )) هر چيزى است كه انسان از آن متمتع و بهره مند مى شود.


                            (آيه )ـ.
                            صيحه رستاخيز:.
                            بـعـد از ذكر قسمت قابل توجهى از مواهب الهى و نعم دنيوى , به بيان معاد وگوشه اى از حوادث رستاخيز و سرنوشت مؤمنان و كافران مى پردازد, تا از يكسواعلام كند كه اين مواهب و متاع هرچه باشد زودگذر است و نقطه پايانى دارد, و ازسوى ديگر وجود اينها دليلى است بر قدرت خداوند بر همه چيز و بر مساله معاد.
                            مـى فـرمايد: ((هنگامى كه آن صداى مهيب [ صيحه رستاخيز] بيايد)) كافران ومجرمان در اندوه عميقى فرو مى روند (فاذا جات الصاخة ).
                            ((صـاخه )) در اينجا اشاره به ((نفخه دوم صور)) است , همان صيحه عظيمى كه صيحه بيدارى و حيات مى باشد و همگان را زنده كرده , به عرصه محشردعوت مى كند.
                            (آيه )ـ و لذا بلافاصله بعد از آن مى افزايد: ((در آن روز كه انسان از برادرخود مى گريزد)) (يوم يفر المر من اخيه ).
                            هـمـان بـرادرى كـه بـا جان برابر بود و همه جا به ياد او بود و در فكر او, امروزبكلى از او گريزان مى شود.
                            (آيه )ـ ((و (همچنين ) از مادر و پدرش )) (وامه وابيه ).
                            (آيه )ـ ((و زن و فرزندانش )) (وصاحبته وبنيه ).
                            وبـه ايـن تـرتـيـب انـسان نزديكترين نزديكانش را كه برادر وپدر ومادر وزن وفرزندهستند نه فقط فـرامـوش مـى نـمايد بلكه از آنها فرار مى كند و اين نشان مى دهد هول ووحشت محشر آنقدر زياد است كه انسان را از تمام پيوندها وعلائقش جدا مى كند.
                            (آيـه )ـ در اين آيه دليل اين فرار را بيان كرده , مى فرمايد: ((در آن روزهركدام از آنها وضعى دارد كه او را كاملا به خود مشغول مى سازد)) (لكل امرئ منهم يومئذ شان يغنيه ).
                            در حـديـثـى آمـده است كه بعضى از خاندان پيامبر(ص ) از آن حضرت سؤال كردند كه آيا در روز قيامت انسان به ياد دوست صميميش مى افتد؟.
                            در پـاسـخ فـرمود: ((سه موقف است كه هيچ كس در آنها به ياد هيچ كس نمى افتد: اول پاى ميزان سـنجش اعمال است تا ببيند آيا ميزانش سنگين است ياسبك ؟ سپس بر صراط است تا ببيند آيا از آن مـى گـذرد يـا نـه ؟ و سپس به هنگامى است كه نامه هاى اعمال را به دست انسانها مى دهند تا بـبـيند آن را به دست راستش مى دهند يا دست چپ ؟ اين سه موقف است كه در آنها كسى به فكر كـسـى نيست , نه دوست صميمى , نه يار مهربان , نه افراد نزديك , نه دوستان مخلص , نه فرزندان , ونـه پدر و مادر, و اين همان است كه خداوند متعال مى فرمايد: در آن روز هركسى به قدر كافى به خود مشغول است )).
                            (آيه )ـ سپس به چگونگى حال مؤمنان و كافران در آن روز پرداخته ,مى گويد: ((چهره هائى در آن روز گشاده و نورانى است )) (وجوه يومئذ مسفرة ).
                            (آيه )ـ ((خندان و مسرور است )) (ضاحكة مستبشرة ).
                            (آيه )ـ ((و صورتهائى در آن روز غبارآلود است )) (ووجوه يؤمئذ عليها غبرة ).
                            (آيه )ـ ((و دود تاريكى آن را پوشانده است )) (ترهقها قترة ).
                            (آيه )ـ ((آنان همان كافران فاجرند))! (اولئك هم الكفرة الفجرة ).
                            از ايـن آيـات بـه خـوبـى اسـتـفاده مى شود كه در صحنه قيامت آثار عقائد واعمال سؤ انسانها در چهره هايشان نمايان مى گردد.
                            تـعـبـيـر بـه ((وجوه )) به خاطر اين است كه رنگ صورت بيش از هر چيزى مى تواند بيانگر حالات درونى باشد, هم ناراحتيهاى فكرى و روحى و هم ناراحتيهاى جسمانى .
                            ((پايان سوره عبس )).
                            سوره تكوير [81].
                            اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 29 آيه است .
                            محتواى سوره :.
                            محتواى اين سوره عمدتا بر دو محور دور مى زند:
                            1ـ آيات آغاز اين سوره بيانگر نشانه هائى از قيامت و دگرگونيهاى عظيم درپايان اين جهان و آغاز رستاخيز است .
                            2ـ بخش دوم سوره از عظمت قرآن و آورنده آن و تاثيرش در نفوس انسانى سخن مى گويد, و اين قسمت با سوگندهاى بيداركننده و پرمحتوايى همراه است .
                            فضيلت تلاوت سوره :.
                            در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره اذا الشمس كورت را بخواند خداوند او را از رسوائى در آن هنگام كه نامه عملش گشوده مى شود حفظمى كند)).
                            در حـديـث ديگرى مى خوانيم كه به پيامبر اسلام (ص ) گفتند: چرا اين قدر زودآثار پيرى در شما نمايان گشته ؟.
                            فرمود: ((سوره هود, واقعه , مرسلات , عم , و اذا الشمس كورت , مرا پير كرد))زيرا آن چنان حوادث هولناك قيامت در اينها ترسيم شده است كه هر انسان بيدارى را گرفتار پيرى زودرس مى كند.
                            تـعـبـيـراتـى كه در روايات بالا آمده به خوبى نشان مى دهد كه منظور تلاوتى است كه سرچشمه آگاهى و ايمان و عمل باشد.
                            به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                            (آيه )ـ.
                            آن روز كه طومار كائنات پيچيده شود!.
                            در آغـاز ايـن سـوره چـنـانـكـه گفتيم به اشارات كوتاه و هيجان انگيز وتكان دهنده اى از حوادث هـولـنـاك پـايـان ايـن جهان و آغاز رستاخيز برخورد مى كنيم كه انسان را در عوالم عجيبى سير مى دهد, و مجموعا هشت نشانه از اين نشانه ها رابازگو مى كند.
                            نخست مى فرمايد: ((در آن هنگام كه خورشيد درهم پيچيده شود)) (اذاالشمس كورت ).
                            مـى دانيم خورشيد در حال حاضر كره اى است فوق العاده داغ و سوزان به اندازه اى كه تمام مواد آن به صورت گاز فشرده اى درآمده و در گرداگردش شعله هاى سوزانى زبانه مى كشد كه صدها هزار كـيـلـومـتـر ارتفاع آنهاست واگر كره زمين در وسطيكى از اين شعله هاى عظيم گرفتار شود در دم خاكستر و تبديل به مشتى گاز مى شود!.
                            ولـى در پايان اين جهان و در آستانه قيامت اين حرارت فرو مى نشيند, و آن شعله ها جمع مى شود, روشنائى آن به خاموشى مى گرايد, و از حجم آن كاسته مى شود و اين است معنى ((تكوير)).
                            ايـن حـقـيقتى است كه در علم و دانش امروز نيز منعكس است و ((ثابت خورشيد)) تدريجا رو به تاريكى و خاموشى مى رود.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ شوند)) (واذاالنجوم انكدرت ).
                            (آيـه )ـ در سومين نشانه رستاخيز مى فرمايد: ((و در آن هنگام كه كوهها به حركت درآيند)) (واذا الجبال سيرت ).
                            از آيات مختلف قرآن استفاده مى شود كه در آستانه قيامت كوهها مراحل مختلفى را طى مى كنند ـ شرح بيشتر در اين باره را در همين جلد در تفسير آيه 20سوره نبا مطالعه فرماييد.
                            (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه باارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود)) (واذا العشار عطلت ).
                            ((عشار)) جمع ((عشرا)) در اصل به معنى شتر ماده باردارى است كه ده ماه برحمل او گذشته , و در آسـتـانـه آوردن بـچه است يعنى چيزى نمى گذرد كه شتر ديگرى از او متولد مى شود, و شير فراوان در پستان او ظاهر مى گردد.
                            در آن روز كه اين آيات نازل گشت چنين شترى باارزشترين اموال عرب محسوب مى شد.
                            مـنظور اين است شدت هول و وحشت آن روز به قدرى است كه هر انسانى نفيسترين اموال خويش را فراموش مى كند.
                            (آيه )ـ در اين آيه مى افزايد: ((و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند))(واذا الوحوش حشرت ).
                            هـمان حيواناتى كه در حال عادى از هم دور بودند, و از يكديگر مى ترسيدندو فرار مى كردند, ولى شـدت وحـشـت حوادث هولناك آستانه قيامت آن چنان است كه اينها را گرد هم جمع مى كند, و هـمـه چيز را فراموش مى كنند, گوئى مى خواهند بااين اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بكاهند.
                            و بـه تعبير ديگر: وقتى آن صحنه هاى هولناك خصائص ويژه حيوانات وحشى را از آنها مى گيرد با انسانها چه مى كند!.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه درياها برافروخته شوند))!(واذاالبحار سجرت ).
                            مـى دانـيـم آب از دو ماده ((اكسيژن )) و ((هيدروژن )) تركيب يافته كه هر دو سخت قابل اشتعال اسـت , بـعـيد نيست كه در آستانه قيامت آب درياها چنان تحت فشارقرار گيرد كه تجزيه شوند و تبديل به يكپارچه آتش گردند.
                            (آيـه )ـ بـعـد از ذكـر شـش تحول عظيم كه از مقدمات رستاخيز است به نخستين طليعه آن روز بـزرگ اشـاره كـرده , مـى فرمايد: ((و در آن هنگام كه هركس با همسان خودقرين گردد)) (واذا النفوس زوجت ).
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #554
                              صـالـحان با صالحان , و بدكاران با بدكاران , اصحاب اليمين با اصحاب اليمين ,واصحاب الشمال با اصـحـاب الشمال , برخلاف اين دنيا كه همه با هم آميخته اند, گاه همسايه مؤمن , مشرك است , و گـاه هـمسر صالح , ناصالح ولى در قيامت كه يوم الفصل و روزجدائيهاست اين صفوف كاملا از هم جدا مى شوند.
                              (آيه )ـ سپس به سراغ يكى ديگر از حوادث رستاخيز رفته , مى افزايد: ((ودر آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود) (واذا الموؤدة سئلت ).
                              (آيه )ـ ((به كدامين گناه كشته شدند))؟! (باى ذنب قتلت ).
                              يـكـى از دردنـاكـتـريـن و وحشيانه ترين پديده هاى عصر جاهليت عرب پديده زنده به گور كردن دختران است كه در قرآن مجيد مكرر به آن اشاره شده , با نهايت تاسف اين مساله به اشكال ديگرى در جاهليت قرون اخير نيز خودنمايى مى كند.
                              در بـعـضى از روايات در تفسير اين آيه توسعه داده شده , تا آنجا كه شامل هرگونه قطع رحم , و يا قطع مودت اهل بيت (ع ) مى شود.
                              در حـديثى از امام باقر(ع ) مى خوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤال شدفرمود: ((من قتل فى مودتنا;Š منظور كسانى است كه در طريق محبت و دوستى ماكشته مى شوند)).
                              البته ظاهر آيه همان است كه گفتيم , ولى ملاك و مفهوم آن قابل چنين توسعه اى مى باشد.
                              (آيه )ـ.
                              آن روز معلوم شود كه در چه كاريم همه ؟.
                              به دنبال بحثى كه در آيات گذشته در مورد مرحله اول رستاخيز آمده بود, دراينجا به مرحله دوم آن يـعنى , بروز و ظهور عالم ديگر و حسابرسى اعمال اشاره كرده , مى فرمايد: ((و در آن هنگام كه نامه هاى اعمال گشوده شود)) (واذا الصحف نشرت ).
                              گشوده شدن نامه هاى اعمال در قيامت هم در برابر چشم صاحبان آنهاست ,تا بخوانند و خودشان بـه حساب خود برسند, همان گونه كه در سوره اسرا آيه 14آمده است و هم در برابر چشم ديگران , كه خود تشويقى است براى نيكوكاران ومجازات و رنجى است براى بدكاران .
                              (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايد: ((و در آن هنگام كه پرده از روى آسمان برگرفته شود)) (واذا السما كـشطت ) اين پرده هايى كه در اين دنيا بر جهان ماده و عالم بالاافكنده شده , و مانع از آن است كه مـردم فرشتگان يا بهشت و دوزخ را كه درون اين جهان است ببينند كنار مى رود, و انسانها حقايق عالم هستى را مى بينند.
                              مـطـابق آيه 49 سوره توبه جهنم هم امروز موجود است , ولى پرده ها وحجابهاى عالم دنيا مانع از مـشـاهـده آن اسـت , همان گونه كه مطابق بسيارى از آيات قرآن بهشت نيز هم اكنون آماده براى پرهيزكاران است .
                              به هر حال آيه فوق ناظر به حوادث مرحله دوم رستاخيز, يعنى مرحله بازگشت انسانها به زندگى و حيات نوين است .
                              (آيـه )ـ و لـذا در ايـن آيـه مـى افـزايد: ((و در آن هنگام كه دوزخ شعله ور گردد))(واذا الجحيم سعرت ).
                              (آيـه )ـ و در ايـن آيـه مـى فـرمايد: ((و درآن زمان كه بهشت (به پرهيزكاران )نزديك شود)) (واذا الجنة ازلفت ).
                              هـمـيـن مـعـنـى در آيـه 90 سوره ((شعرا)) نيز آمده است با اين تفاوت كه در اينجاتصريح به نام ((متقين )) نشده و در آنجا تصريح شده است .
                              (آيـه )ـ وبـالاخـره درايـن آيـه , كـه درحـقـيـقت مكمل تمام آيات گذشته وجزايى براى جمله هاى شـرطـيـه اى اسـت كه در دوازده آيه قبل آمده , مى فرمايد: آرى درآن هنگام ((هركس مى داند چه چيزى را آماده كرده است ))! (علمت نفس مـا احضرت ).
                              اين تعبير به خوبى نشان مى دهد كه همه اعمال انسانها درآنجا حاضرمى شود,و علم و آگاهى آدمى نسبت به آنها علمى توام با شهود و مشاهده خواهد بود.
                              ايـن حـقـيـقـت در آخرين آيات سوره زلزال نيز آمده است ;Š آنجا كه مى فرمايد: ((هركس به اندازه ذره اى كـار نـيـك كـرده بـاشد آن را مى بينيد, و هركس به اندازه ذره اى كار بدكرده باشد آن را مى بيند)).
                              (آيه )ـ به دنبال آيات گذشته كه سخن از معاد و مقدمات رستاخيزوبخشى ازحوادث آن روز بزرگ مـى گـفـت , درايـنـجا به بحث از حقانيت قرآن وصدق گفتار پيامبر اسلام (ص ) مى پردازد, و در حـقـيـقـت آنچه را در آيات قبل پيرامون معادآمده است تاكيد مى كند و با ذكر قسمهاى آگاهى بخش , مطلب را مؤكد مى سازد.
                              نخست مى فرمايد: ((سوگند به ستارگانى كه بازمى گردند)) (فلا اقسم بالخنس ).
                              (آيه )ـ ((حركت مى كنند و از ديده ها پنهان مى شوند)) (الجوار الكنس ).
                              منظور از اين سوگندها ـهمان گونه كه در حديثى از اميرمؤمنان على (ع ) درتفسير اين آيات نقل شـده ـ پـنج ستاره سيار منظومه شمسى است كه با چشم غيرمسلح ديده مى شود (عطارد, زهره , مريخ , مشترى , و زحل ).
                              تـوضـيـح ايـن كـه اگـر در چند شب متوالى چشم به آسمان بدوزيم به اين معنى پى مى بريم كه سـتارگان آسمان دسته جمعى تدريجا طلوع مى كنند و با هم غروب مى نمايند بى آنكه تغييرى در فـواصـل آنـها به وجود آيد, گوئى مرواريدهايى هستندكه روى يك پارچه سياه در فواصل معينى دوخـته شده اند, و اين پارچه را از يك طرف بالا مى آورند و از طرف ديگر پايين مى كشند, تنها پنج سـتـاره اسـت كـه از اين قانون كلى مستثناست , يعنى در لابلاى ستارگان ديگر حركت مى كنند گوئى پنج مرواريد ندوخته روى اين پارچه آزاد قرار گرفته اند, و در لابلاى آنها مى غلطند!.
                              ايـنـهـا هـمـان پنج ستاره عضو خانواده منظومه شمسى مى باشد, وحركات آنهابه خاطرنزديكيشان بـاماست ,وگرنه ساير ستارگان آسمان نيز داراى چنين حركاتى هستنداما چون از ما بسيار دورند ما نمى توانيم حركات آنهارا احساس كنيم ,اين از يكسو.
                              از سـوى ديـگـر: توجه به اين نكته لازم است كه علماى هيئت اين ستارگان را((نجوم متحيره )) ناميده اند زيرا حركات آنها روى خط مستقيم نيست , و به نظرمى رسد كه مدتى سير مى كنند بعد كـمـى بـرمـى گردند, دو مرتبه به سير خود ادامه مى دهند كه درباره علل آن در علم ((هيئت )) بحثهاى فراوانى شده است .
                              آيـات فـوق مـمكن است اشاره به همين باشد كه اين ستارگان داراى حركتند(الجوار) و در سير خـود رجـوع و بازگشت دارند (الخنس ) و سرانجام به هنگام طلوع سپيده صبح و آفتاب مخفى و پـنـهـان مـى شـوند, شبيه آهوانى كه شبها در بيابانهابراى به دست آوردن طعمه مى گردند, و به هنگام روز از ترس صياد و حيوانات وحشى در ((كناس )) خود مخفى مى شوند (الكنس ).
                              به هر حال گويا قرآن مجيد مى خواهد با اين سوگندهاى پرمعنى و آميخته بانوعى ابهام انديشه ها را بـه حـركـت درآورد و متوجه وضع خاص و استثنائى اين سيارات درميان خيل عظيم ستارگان آسمان كند, تا بيشتر در آن فكر كنند و به عظمت پديدآورنده اين دستگاه عظيم آشناتر شوند.
                              (آيه )ـ در اين آيه , به دومين سوگند پرداخته , مى گويد: ((و قسم به شب ,هنگامى كه پشت كند و به آخر رسد)) (والليل اذا عسعس ).
                              (آيـه )ـ و سرانجام به سراغ سومين و آخرين قسم رفته , مى فرمايد: ((و به صبح , هنگامى كه تنفس كند))! (والصبح اذا تنفس ).
                              ايـن تـعـبير شبيه تعبيرى است كه در سوره مدثر بعد از سوگند به شب آمده است كه مى فرمايد: ((والـصـبـح اذا اسـفـر;Š سوگند به صبح هنگامى كه نقاب از چهره برگيرد)) گوئى ظلمت شب هـمـچـون نـقـاب سياهى بر صورت صبح افتاده , به هنگام سپيده دم نقاب را كنار مى زند و چهره نورانى و پرفروغ خود را كه نشانه زندگى وحيات است به جهانيان نشان مى دهد.
                              (آيه )ـ.
                              پيك وحى الهى بر او نازل شده !.
                              در ايـن آيـه به چيزى كه تمام اين سوگندها به خاطر آن ياد شده پرداخته ,مى فرمايد: ((يقينا اين (قرآن ) كلام فرستاده بزرگوارى است [ جبرئيل امين ])) كه ازسوى خداوند براى پيامبرش آورده (انه لقول رسول كريم ).
                              و اين پاسخى است به آنها كه پيامبر(ص ) را متهم مى كردند كه قرآن را خودساخته و پرداخته , و به خدا نسبت داده است .
                              در ايـن آيـه و آيـات بـعـد پـنـج وصف براى ((جبرئيل )) پيك وحى خدا بيان شده , كه درحقيقت اوصافى است كه براى هر فرستاده جامع الشرائط لازم است .
                              نخست توصيف او به ((كريم )) بودن كه اشاره به ارزش وجودى اوست .
                              (آيـه )ـ سـپـس بـه اوصـاف ديگر پرداخته ,مى افزايد(اوصاحب قدرت است ,ونزد (خداوند) صاحب عرش مقام والائى دارد))! (ذى قوة عند ذى العرش مكين ).
                              ((ذى الـعـرش )) اشاره به ذات پاك خداوند است , گرچه او صاحب تمام عالم هستى است ولى از آنـجـا كـه عـرش ـخـواه به معنى عالم ماورا طبيعت باشد, ويا مقام علم مكنون خداوندـ اهميت بيشترى دارد, او را به صاحب عرش بودن توصيف مى كند.
                              (آيه )ـ و در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((در آسمانها مورداطاعت (فرشتگان ) و امين است )) (مطاع ثم امين ).
                              از روايـات استفاده مى شود كه گاه جبرئيل امين براى ابلاغ آيات قرآن از سوى گروه عظيمى از فـرشـتـگـان همراهى مى شد و مسلما درميان آنها مطاع بود و يك رسول بايد درميان همراهانش مطاع باشد.
                              در حـديـثـى آمـده است به هنگام نزول اين آيات پيغمبراكرم (ص ) به جبرئيل فرمود: ((چه خوب خـداوند تو را ستوده است كه فرموده : صاحب قدرت است , و درنزد خداوند صاحب عرش , قرب و مقام دارد و در آنجا فرمانرواست و امين ,نمونه اى از قدرت و امانت خود را بيان كن !.
                              جـبرئيل در پاسخ عرض كرد: اما نمونه قوت من اين كه مامور نابودى شهرهاى قوم لوط شدم , و آن چـهـار شـهـر بود, در هر شهر چهارصدهزار مردجنگجو وجود داشت , به جز فرزندان آنها, من اين شـهـرهـا را از بـيـن بـرداشتم و به آسمان بردم تا آنجا كه فرشتگان آسمان صداى حيوانات آنها را شنيدند, سپس به زمين آوردم , و زيرورو كردم !.
                              و اما نمونه امانت من اين است كه هيچ دستورى به من داده نشده كه از آن دستور كمترين تخطى كرده باشم )).
                              (آيه )ـ سپس به نفى نسبت ناروائى كه به پيامبر(ص ) مى دادند پرداخته ,مى افزايد: ((و صاحب شما [ پيامبر] ديوانه نيست )) (ومـا صاحبكم بمجنون ).
                              تعبير به ((صاحب )) اشاره به اين است كه او ساليان دراز درميان شما زندگى كرده , و همنشين با افـراد شـمـا بـوده اسـت , و او را بـه عـقـل و درايت و امانت شناخته ايد, چگونه نسبت جنون به او مى دهيد؟!.
                              (آيه )ـ بعد براى تاكيد ارتباط پيامبر(ص ) با جبرئيل امين مى افزايد: ((او(جبرئيل ) را در افق روشن ديده است ))! (ولقد راه بالا فق المبين ).
                              منظور از ((افق مبين )) همان ((افق اعلى )) و افق آشكاركننده فرشتگان است كه پيامبر جبرئيل را در آن مشاهده كرد.
                              (آيـه )ـ سپس مى افزايد: ((و او نسبت به آنچه از طريق وحى دريافت داشته بخل ندارد)) (ومـا هو على الغيب بضنين ).
                              همه را بى كم و كاست در اختيار بندگان خدا مى نهد, او مانند بسيارى از مردم نيست كه وقتى به حقيقت مهمى دست مى يابند اصرار در كتمان آن دارند, و غالبا ازبيان آن بخل مى ورزند.
                              اگر ديگران به خاطر علوم محدودشان چنين صفتى را دارند پيامبر كه سرچشمه علمش اقيانوس بيكران علم خداست از اين گونه صفات مبراست .
                              (آيه )ـ و نيز مى افزايد: ((و اين (قرآن ) گفته شيطان رجيم نيست )) (ومـا هوبقول شيطان رجيم ) .
                              ايـن آيـات قـرآنى هرگز مانند سخنان كاهنان كه از طريق ارتباط با شياطين دريافت مى داشتند نـمـى بـاشد, و نشانه هاى اين حقيقت در آن ظاهر است , چرا كه سخنان كاهنان آميخته با دروغ و اشـتباهات فراوان بود, و بر محور اميال ومطامعشان دور مى زند, و اين هيچ نسبتى با قرآن مجيد ندارد.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #555

                                (آيه )ـ.
                                اى غافلان به كجا مى رويد؟!.
                                در آيـات گـذشـتـه اين حقيقت روشن شد كه قرآن مجيد كلام خداست , چرا كه محتوايش نشان مى دهد كه گفتار شيطانى نيست بلكه سخن رحمانى است , كه به وسيله پيك وحى خدا با قدرت و امانت كامل بر پيامبرى كه در نهايت اعتدال عقل است نازل شده .
                                در ايـنـجـا مخالفان را به خاطر عدم پيروى از اين كلام بزرگ مورد توبيخ قرار داده بايك استفهام تـوبيخى مى گويد: ((پس به كجا مى رويد))؟ (فاين تذهبون ) چرا راه راست را رها كرده , به بيراهه گام مى نهيد؟.
                                (آيـه )ـ سـپـس مـى افزايد: ((اين (قرآن ) چيزى جز تذكرى براى جهانيان نيست )) (ان هو الا ذكر للعالمين ).
                                همه را اندرز مى دهد, هشدار مى دهد, تا از خواب غفلت بيدار شوند.
                                (آيـه )ـ و از آنجا كه براى هدايت و تربيت تنها ((فاعليت فاعل )) كافى نيست بلكه ((قابليت قابل )) نـيـز شـرط است , در اين آيه مى افزايد: قرآن مايه بيدارى است ((براى كسى از شما كه بخواهد راه مستقيم پيش گيرد)) (لمن شا منكم ان يستقيم ).
                                آيـه قـبل عموميت فيض هدايت الهى را بيان مى كند, و اين آيه شرط بهره گيرى از اين فيض را, و تمام مواهب عالم چنين است كه اصل فيض عام است ولى استفاده از آن مشروط به اراده و تصميم است .
                                (آيـه )ـ امـا از آنـجـا كه تعبير به مشيت و اراده انسان ممكن است اين توهم را ايجاد كند كه انسان چنان آزاد است كه هيچ نيازى در پيمودن اين راه به خداوند وتوفيق الهى ندارد, در آخرين آيه اين سـوره بـه بـيـان نـفوذ مشيت پروردگار پرداخته ,مى فرمايد: ((و شما اراده نمى كنيد مگر اين كه خداوند ـپروردگار جهانيان ـ اراده كندو بخواهد)) (ومـا تشاؤن الا ان يشا اللّه رب العالمين ).
                                در حـقـيـقت مجموع اين دو آيه همان مساله دقيق و ظريف ((امر بين امرين )) رابيان مى كند, از يـكـسـو مـى گـويد تصميم گيرى به دست شماست , از سوى ديگرمى گويد: تا خدا نخواهد شما نـمـى تـوانيد تصميم بگيريد, يعنى ;Š اگر شما مختار وآزاد آفريده شده ايد اين اختيار و آزادى نيز از ناحيه خداست , او خواسته است كه شما چنين باشيد.
                                انـسـان در اعـمـال خود نه مجبور است , و نه صددرصد آزاد, نه طريقه ((جبر))صحيح است و نه طـريـقـه ((تفويض )) بلكه هرچه او دارد, از عقل و هوش و توانائى جسمى و قدرت تصميم گيرى هـمـه از ناحيه خداست و همين واقعيت است كه او رااز يكسو دائما نيازمند به خالق مى سازد, و از سوى ديگر به مقتضاى آزادى واختيارش به او تعهد و مسؤوليت مى دهد.
                                ((پايان سوره تكوير)).
                                سوره انفطار [82].
                                اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 19 آيه است .
                                محتواى سوره :.
                                ايـن سـوره مـانـنـد بسيارى از سوره هاى ديگر جز آخر قرآن بر محور مسائل مربوط به قيامت دور مى زند, و روى هم رفته در آيات نوزده گانه آن به پنج موضوع در اين رابطه اشاره شده :.
                                1ـ اشراط الساعه : يعنى ;Š حوادث عظيمى كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مى دهد.
                                2ـ توجه انسان به نعمتهاى خداوند كه سراسر وجود او را فراگرفته .
                                3ـ اشاره به فرشتگانى كه مامور ثبت اعمال انسانها هستند.
                                4ـ سرنوشت نيكان و بدان در قيامت .
                                5ـ گوشه اى از سختيهاى آن روز بزرگ .
                                فضيلت تلاوت سوره :.
                                در حـديـثـى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((هركس اين دو سوره : سوره انفطار وسوره انشقاق را تـلاوت كـنـد, و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قراردهد هيچ حجابى او را از خدا مـحـجـوب نـمـى دارد, و چـيـزى ميان او و خداوند حائل نمى شود, پيوسته (با چشم دل ) به خدا مى نگرد و خدا (با لطفش ) به او نگاه مى كند, تا از حساب مردم فارغ شود)).
                                مسلما نعمت بزرگ حضور در پيشگاه خدا, و از ميان رفتن حجابها ميان او وپروردگار, براى كسى اسـت كـه اين دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود رابراساس آن بسازد, نه اين كه به لقلقه زبان اكتفا كند.
                                به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                                (آيه )ـ.
                                آن زمان كه نظام جهان درهم ريزد!.
                                باز در آغاز اين سوره به قسمتى از حوادث وحشت انگيزى كه در آستانه رستاخيز سرتاسر اين جهان را فرا مى گيرد برخورد مى كنيم .
                                نـخـسـت مـى فـرمـايد: ((در آن زمان كه آسمان [ كرات آسمانى ] از هم شكافته شود)) (اذا السما انفطرت ).
                                (آيه )ـ ((و آن زمان كه ستارگان پراكنده شوند و فرو ريزند)) (واذاالكواكب انتثرت ).
                                نـظـام جـهـان بـالا درهـم مـى ريـزد, و انـفـجـارهـاى عـظـيـمـى سـراسر كرات آسمانى رافرا مـى گيرد,منظومه ها نظام خويش را از دست مى دهند, وستارگان از مدارخودبيرون مى روند, و بر اثـر تـصـادم شـديـد به يكديگر متلاشى مى شوند, عمر اين جهان به پايان مى رسد, وهمه چيز ويران مى شود, تا بر ويرانه هايش عالم نوين آخرت برپا گردد.
                                هـدف ;Š اعـلام ايـن مـطلب است جايى كه اين كرات عظيم آسمانى به چنين سرنوشتى دچار شوند تكليف انسان ضعيف در اين ميان معلوم است .
                                (آيـه )ـ سـپـس از آسمان به زمين مى آيد, مى فرمايد: ((و آن زمان كه درياها به هم پيوسته شود)) (واذا البحار فجرت ).
                                گـرچـه امـروز نـيز تمام درياهاى روى زمين (غير از درياچه ها) به هم ارتباطدارند, ولى به نظر مى رسد كه در آستانه قيامت بر اثر زلزله هاى شديد, يا متلاشى شدن كوهها و ريختن آنها در درياها چـنـان دريـاها پر مى شوند كه آب سراسر خشكيهارا فرامى گيرد, و درياها به صورت يك اقيانوس گـسـترده و فراگير در مى آيند,همان گونه كه يكى از تفسيرهاى آيه 6 سوره تكوير ((واذا البحار سـجرت )) نيزهمين است ((5))(آيه )ـ سپس درباره مرحله دوم رستاخيز و تجديد حيات جهان و تـجـديـدحـيات مردگان مى فرمايد: ((و آن زمان كه قبرها زيرورو گردد)) (واذا القبور بعثرت ) ومردگان بيرون آيند و براى حساب آماده شوند.
                                (آيـه )ـ و بعد از ذكر اين نشانه ها كه قبل از رستاخيز و بعد از آن صورت مى گيرد, سخن نهائى را چـنين بيان مى كند: در آن زمان ((هركس مى داند آنچه را كه ازپيش فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است )) (علمت نفس مـا قدمت واخرت ).
                                آرى ! آن روز حـجابها كنار مى رود, پرده هاى غرور و غفلت دريده مى شود, وحقايق جهان عريان و آشكار مى گردد, آنجاست كه انسان تمامى اعمال خود رامى بيند و از نيك و بد آن آگاه مى شود, چه اعمالى را كه از قبل فرستاده , و چه كارهائى كه آثارش بعد از او در دنيا باقى مانده مانند خيرات و صـدقـات جـاريـه , وبـنـاهـا و آثارى كه براى مقاصد رحمانى يا شيطانى ساخته , و از خود به جا نـهـاده اسـت , و يا كتابها و آثار علمى و غيرعلمى كه براى مقاصد نيك و بد تحرير يافته , وبعد از او مـورد بـهـره بردارى ديگران قرارگرفته است , همچنين سنتهاى نيك و بد كه اقوامى را به دنبال خود كشانيده .
                                اينها نمونه هائى است از كارهائى كه نتايجش بعد از انسان به او مى رسد ومصداق ((اخرت )) در آيه فوق است .
                                در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((بعد از مرگ انسان , پرونده اعمال اوبسته مى شود, و اجر و پـاداشـى بـه او نمى رسد مگر از سه طريق (و در روايت ديگرى اين امور شش چيز شمرده شده بناها و اشيا مفيدى كه براى استفاده مردم از خودبه يادگار گذارده , فرزند صالح , قرآنى كه آن را تلاوت مى كند, چاهى كه حفر كرده ,درختى كه غرس نموده , تهيه آب , و سنت حسنه اى كه بعد از او باقى مى ماند ومورد توجه قرار مى گيرد)).
                                (آيه )ـ.
                                اى انسان ! چه چيز تو را مغرور ساخته ؟.
                                در تـعـقـيـب آيات گذشته كه پيرامون معاد سخن مى گفت , در اينجا براى بيداركردن انسان از خـواب غـفـلت , و توجه او به مسؤوليتهايش در برابر خداوند,نخست او را مخاطب ساخته , و با يك استفهام توبيخى شديد و در عين حال توام بانوعى لطف و محبت مى فرمايد: ((اى انسان ! چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخته ))؟ (يا ايها الا نسان مـا غرك بربك الكريم ).
                                بـه مـقـتـضاى ربوبيتش پيوسته او را در كنف حمايت خود قرار داده , و تربيت وتكامل را برعهده گـرفـته , و به مقتضاى كرمش را بر سر خوان نعمت خود نشانده , و ازتمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است .
                                در حـديـثـى از پـيـغمبراكرم (ص ) آمده است كه هنگام تلاوت اين آيه فرمود(غره جهله ;Š جهل و نادانيش او را مغرور و غافل ساخته است ))!.
                                و از ايـنجا روشن مى شود هدف اين است كه با تكيه بر مساله ربوبيت و كرم خداوند غرور و غفلت و جهل انسان را درهم بشكند.
                                (آيـه )ـ سـپـس بـراى بـيدار ساختن اين انسان غافل به گوشه اى از كرم والطافش به او در چهار مرحله اشاره كرده , مى فرمايد: ((همان خدائى كه تو را آفريد, وسامان داد و منظم ساخت )) (الذى خلقك فسويك فعدلك ).
                                (آيه )ـ ((و در هر صورتى كه مى خواست تو را تركيب نمود)) (فى اى صورة مـاشا ركبك ).
                                در ايـن آيـات و بسيارى ديگر از آيات قرآن خداوند اين انسان فراموشكار ومغرور را وادار به عرفان خـويـشتن مى كند از آغاز آفرينش در رحم مادر, تا لحظه تولد, و از آنگاه تا نمو و رشد كامل , وجود خـويش را مورد بررسى دقيق قرار دهد, وببيند در هر گام , و در هر لحظه , نعمت تازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده , تا خود را سراپا غرق احسان او بيند و از مركب غرور و غفلت پايين آيد وطوق بندگى حق را بر گردن نهد.
                                (آيه )ـ سپس به منشا غرور و غفلت آنها اشاره كرده , مى فرمايد: ((آن گونه كه شما مى پنداريد نيست بلكه شما روز جزا را منكريد)) (كلا بل تكذبون بالدين ).
                                نـه مـسـالـه كرم خداوند مايه غرور شماست , و نه لطف و نعمتهاى او, بلكه ريشه اصلى را در عدم ايمان به روز رستاخيز بايد بيابيد.
                                (آيـه )ـ سـپـس بـراى از مـيـان بـردن عـوامـل غـرور و غـفـلت و تقويت ايمان به معادمى افزايد: ((وبى شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده )) (وان عليكم لحافظين ).
                                (آيه )ـ نگاهبانانى كه در نزد پروردگار ((والا مقام و نويسنده )) اعمال نيك وبد شما هستند (كراما كاتبين ).
                                (آيه )ـ ((كه مى دانند شما چه مى كنيد)) (يعلمون مـا تفعلون ) حتى ازاراده و تصميم باطنى شما به هنگام گناه يا كار نيك باخبرند.
                                منظور از ((حافظين )) در اينجا فرشتگانى هستند كه مامور حفظ و نگهدارى اعمال انسانها اعم از نـيك و بد هستند كه در آيه 17 سوره ق از آنها تعبير به ((رقيب وعتيد)) شده است : ((انسان هيچ سخنى را تلفظ نمى كند مگر اين كه نزد او فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماموريت )).
                                و در همان سوره ق در آيه 16 مى فرمايد: ((به خاطر بياوريد هنگامى را كه دوفرشته از راست و چپ كه ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى كنند)).
                                (آيـه )ـ به دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون ثبت وضبطاعمال انسانهابه وسيله فرشتگان آمد, درايـنـجـا بـه نتيجه اين حسابرسى , و مسير نهائى نيكان وبدان اشاره كرده , مى فرمايد: ((به يقين نيكان در نعمتى فراوانند)) (ان الا برار لفى نعيم ).
                                (آيه )ـ ((و بدكاران در دوزخند))! (وان الفجار لفى جحيم ).
                                ايـن كه مى فرمايد: ((نيكوكاران در بهشت , و بدكاران در دوزخند)) ممكن است به اين معنى باشد كـه آنـهـا هـم اكـنـون نيز در بهشت و دوزخ وارد شده اند, و در همين دنيا نيز نعمتهاى بهشتى و عـذابهاى دوزخى آنها را فراگرفته , همان گونه كه در آيه 54سوره عنكبوت مى خوانيم : ((دوزخ كافران را احاطه كرده است )).
                                و نيز جمعى گفته اند كه اين گونه تعبيرها اشاره به آينده حتمى است ـ ولى معنى اول با ظاهر آيه سازگارتر است .
                                (آيـه )ـ در ايـن آيـه تـوضيح بيشترى درباره سرنوشت فاجران داده ,مى افزايد: ((روز جزا وارد آن مى شوند و مى سوزند)) (يصلونها يوم الدين ).
                                هرگاه معنى آيه گذشته چنين باشد كه آنها هم اكنون داخل دوزخند اين آيه نشان مى دهد كه در روزقـيـامـت ورود بـيـشتر و عميقترى در اين آتش سوزان مى يابندو اثر آتش را به خوبى احساس مى كنند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...