Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment



    • (آيه )ـ.
      چهره هاى خندان و چهره هاى عبوس در صحنه قيامت !.
      سپس به بيان حال مؤمنان نيكوكار, و كافران بدكار, در آن روز پرداخته , چنين مى گويد: ((در آن روز صورتهائى شاداب و مسرور است )) (وجوه يومئذ نـاضرة ).
      (آيـه )ـ ايـن از نـظـر پـاداشـهـاى مـادى , و امـا در مورد پاداشهاى روحانى آنهامى فرمايد: ((و به پروردگارش مى نگرد))! (الى ربهـا نـاظرة ).
      نگاهى با چشم دل و از طريق شهود باطن , نگاهى كه آنها را مجذوب آن ذات بى مثال , و آن كمال و جمال مطلق مى كند.
      پـيـغمبر اكرم (ص ) فرمود: ((هنگامى كه اهل بهشت وارد بهشت مى شوندخداوند مى فرمايد: چيز ديگرى مى خواهيد بر شما بيفزايم ؟.
      آنـهـا مـى گـويند: (پروردگارا! همه چيز به ما داده اى ) آيا روى ما را سفيدنكردى ؟ آيا ما را وارد بهشت ننمودى ؟ و رهائى از آتش نبخشيدى ؟.
      در اين هنگام حجابها كنار مى رود (و خداوند را با چشم دل مشاهده مى كنند) و در آن حال چيزى محبوبتر نزد آنان از نگاه به پروردگارشان نيست )).
      (آيـه )ـ و در نـقطه مقابل اين گروه مؤمنان ((صورتهايى , عبوس و درهم كشيده است )) (ووجوه يومئذ بـاسرة ).
      آنـها وقتى كه نشانه هاى عذاب را مى نگرند, و نامه هاى اعمال خويش راخالى از حسنات و مملو از سيئات , مشاهده مى كنند, سخت پريشان و محزون واندوهگين مى شوند, و چهره درهم مى كشند.
      (آيـه )ـ ((زيـرا مـى دانـد عـذابـى در پيش دارد كه پشت را درهم مى شكند))(تظن ان يفعل بهـا فـاقرة ).
      ايـن تـعـبـيـر كنايه از انواع مجازاتهاى سنگينى است كه در دوزخ در انتظار اين گروه است , اين گـروه انـتـظـار عـذابـهـاى كـمـرشكن را مى كشند در حالى كه گروه سابق در انتظار رحمت پـروردگـار, و آمـاده لـقاى محبوبند اينها بدترين عذاب را دارند, وآنها برترين نعمت جسمانى و موهبت و لذت روحانى را.
      (آيـه )ـ درادامـه بـحثهاى مربوط به جهان ديگر وسرنوشت مؤمنان وكافران ,دراينجا سخن ازلحظه دردناك مرگ است كه دريچه اى است به سوى جهان ديگر.
      مـى فـرمـايـد: ((چـنـيـن نـيـست (كه انسان مى پندارد, او ايمان نمى آورد) تا موقعى كه جان به گلوگاهش برسد)) (كلا اذا بلغت التراقى ).
      آن روز اسـت كـه چـشـم بـرزخى او باز مى شود, حجابها كنار مى رود, نشانه هاى عذاب و كيفر را مى بيند, و به اعمال خود واقف مى شود, و در آن لحظه ايمان مى آورد, ولى ايمانى كه هرگز مفيد به حال او نخواهد بود.
      (آيـه )ـ در ايـن هنگام اطرافيان او سراسيمه و دستپاچه به دنبال راه نجاتى مى گردند ((و گفته مى شود: آيا كسى هست كه (اين بيمار را از مرگ ) نجات دهد))؟(وقيل من راق ).
      اين سخن را از روى عجز و ياس و بيچارگى مى گويند, در حالى كه مى دانندكار از كار گذشته است , و از دست طبيب نيز كارى ساخته نيست .
      (آيه )ـ در اين آيه به ياس كامل ((محتضر)) اشاره كرده , مى گويد: در اين حال او از زندگى بطور مطلق مايوس شده ((و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند)) (وظن انه الفراق ).
      (آيه )ـ ((و ساق پاها (از سختى جان دادن ) به هم بپيچد)) (والتفت الساق بالساق ).
      اين به هم پيچيدگى , يا به خاطر شدت ناراحتى جان دادن است , يا در نتيجه از كار افتادن دست و پا و برچيده شدن روح , از آنها.
      لحظه دردناك مرگ !.
      از قرآن به خوبى استفاده مى شود لحظه مرگ , لحظه سخت و دردناكى است ولى از روايات اسلامى اسـتفاده مى شود كه اين لحظه بر مؤمنان راستين آسان مى گذرد, در حالى كه براى افراد بى ايمان سخت دردناك است .
      از جـمـله در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((مرگ نسبت به مؤمن همچون عطر بسيار خوشبوئى است كه آن را مى بويد و حالتى شبيه خواب به او دست مى دهد, و درد و رنج بكلى از او قطع مى شود! و نسبت به كافر مانند گزيدن افعى ها و عقرب ها و يا شديدتر از آن است ))!.
      (آيـه )ـ در ايـن آيـه , مـى فـرمـايد: ((مسير (همه خلايق ) در آن روز به سوى (دادگاه ) پروردگار توست )) (الى ربك يومئذ المسـاق ).
      آرى ! هـمـه بـه سـوى او بـاز مى گردند و در دادگاه عدل او حاضر مى شوند وتمام خطوط به او منتهى خواهد گشت .
      ايـن آيـه هـم تـاكيدى بر مساله معاد و رستاخيز عمومى بندگان است , و هم مى تواند اشاره اى به جـهت گيرى حركت تكاملى خلايق به سوى ذات پاك او كه ذاتى است بى نهايت از هر جهت , بوده باشد.
      (آيـه )ـ در ادامه بحثهاى مربوط به ((مرگ )) و نخستين گام در سفر آخرت كه در آيات گذشته آمده , در اينجا از خالى بودن دست كافران از توشه اين مسافرت سخن مى گويد, مى فرمايد: (((در آن روز گفته مى شود او هرگز ايمان نياورد و نمازنخواند)) (فلا صدق ولا صلى ).
      (آيه )ـ ((بلكه تكذيب كرد و روى گردان شد)) (ولكن كذب وتولى ).
      (آيـه )ـ در ايـن آيه مى افزايد: ((سپس به سوى خانواده خود بازگشت , درحالى كه متكبرانه قدم برمى داشت )) (ثم ذهب الى اهله يتمطى ).
      او به گمان اين كه با بى اعتنائى و تكذيب پيامبر(ص ) و آيات الهى , پيروزى مهمى به دست آورده , از باده غرور سرمست بود, و به سراغ خانواده خود مى آمد تاطبق معمول مسائل افتخارآميز را كه در خارج خانه رخ داده براى آنها بازگو كند,حتى راه رفتن و حركت اعضاى پيكرش همگى بيانگر اين كبر و غرور بود.
      (آيه )ـ سپس اين گونه افراد بى ايمان را مخاطب ساخته , و به عنوان تهديدمى گويد: با اين اعمال ((عذاب الهى براى تو شايسته تر است , شايسته تر))! (اولى لك فاولى ).
      (آيه )ـ ((سپس عذاب الهى براى تو شايسته تر است , شايسته تر))! (ثم اولى لك فاولى ).
      در روايات آمده است كه رسول خدا(ص ) دست ابوجهل را گرفت (و طبق بعضى ازروايات گريبان او را گرفت ) و فرمود: ((اولى لك فاولى ثم اولى لك فاولى )).
      ابـوجهل گفت : ((مرا به چه تهديد مى كنى , نه تو مى توانى و نه پروردگارت مى تواند به من زيانى برساند, من قدرتمندترين افراد اين سرزمين هستيم ))!.
      اينجا بود كه همين جمله ها بر پيامبر(ص ) به صورت آيات قرآنى نازل شد.
      (آيه )ـ.
      خدائى كه انسان را از نطفه بى ارزشى آفريد!.
      در ايـنـجا به دو استدلال جالب درباره معاد مى پردازد كه يكى از طريق بيان ((هدف آفرينش )) و حكمت خداوند است , و ديگرى از طريق بيان ((قدرت )) او به استناد تحول و تكامل نطفه انسان در مراحل مختلف عالم جنين .
      در مـرحـلـه اول مـى فـرمايد: ((آيا انسان گمان مى كند كه بى هدف رها مى شود))؟!(ايحسب الا نسـان ان يترك سدى ).
      منظور از ((انسان )) در اين آيه همان انسانى است كه منكر معاد و رستاخيزمى باشد, آيه مى گويد: او چـگونه باور مى كند خداوند اين جهان پنهاور را, با اين عظمت , و اين همه شگفتيها, براى انسان بـيـافريند, ولى در آفرينش انسان هدفى نباشد؟ چگونه مى توان باور كرد, كه هر عضوى از اعضاى انسان براى هدف خاصى آفريده شده باشد ولى براى مجموع وجود او هيچ هدفى در كار نباشد.
      (آيـه )ـ سـپـس بـه بيان دليل دوم پرداخته , مى افزايد: ((آيا او نطفه اى از منى كه در رحم ريخته مى شود نبود))! (الم يك نطفة من مني يمنى ).
      (آيه )ـ ((سپس (اين مرحله را پشت سر گذارد) و به صورت خون بسته درآمد, و خداوند او را آفريد و موزون ساخت )) (ثم كـان علقة فخلق فسوى ).
      (آيـه )ـ بـاز در ايـن مـرحله متوقف نماند ((و از او دو زوج مرد و زن آفريد))(فجعل منه الزوجين الذكر والا نثى ).
      (آيـه )ـ آيـا كسى كه نطفه كوچك و بى ارزش را در ظلمتكده رحم مادر, هرروز آفرينش جديدى مـى بـخـشـد, و لـبـاس تازه اى از حيات زندگى در تن او مى كند, وچهره نوينى به او مى دهد, تا سـرانـجـام انـسان مذكر يا مؤنث كاملى مى شود و از مادرمتولد مى گردد ((آيا چنين كسى قادر نيست كه مردگان را زنده كند))؟! (اليس ذلك بقـادر على ان يحيى الموتى ).
      ايـن بـيـان در حقيقت در مقابل منكرانى است كه در مساله معاد جسمانى غالبادم از محال بودن مى زدند, و امكان بازگشت به زندگى را بعد از مردن و خاك شدن نفى مى كردند.
      ((پايان سوره قيامت )).
      سوره دهر (انسان ) [76].
      اين سوره در ((مدينه )) نازل شده و 31 آيه دارد .
      محتواى سوره :.
      اين سوره از يك نظر به پنج بخش تقسيم مى شود:
      در بـخـش اول از آفرينش انسان و خلقت او از نطفه ((امشاج )) (مختلط) و سپس هدايت و آزادى اراده او سخن مى گويد.
      در بخش دوم سخن از پاداش ابرار و نيكان است كه شان نزول خاصى درمورد اهل بيت (ع ) دارد كه به آن اشاره خواهد شد.
      در بخش سوم : دلائل استحقاق اين پاداشها را در جمله هايى كوتاه و مؤثربازگو مى كند.
      در بـخـش چهارم به اهميت قرآن , و طريق اجراى احكام آن , و راه پرفراز ونشيب خودسازى اشاره شده .
      و در بخش پنجم سخن از حاكميت مشيت الهى (در عين مختار بودن انسان )به ميان آمده است .
      براى اين سوره نامهاى متعددى است كه مشهورترين آنها سوره ((انسان )) وسوره ((دهر)) و سوره ((هـل اتـى )) است كه هركدام از آنها از يكى از كلمات اوائل سوره گرفته شده , هرچند در رواياتى كه بعدا در فضيلت سوره مى خوانيم تنها از ((هل اتى ))ياد شده است .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment



                • و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخيره آبها و انواع معادن گرانبها.
                  علاوه بر همه اينها در اطراف كره زمين قشر عظيمى از هوا وجود دارد كه براثر وجود كوهها كه به صـورت دنـده هـاى يـك چـرخ , پنجه در اين قشر عظيم افكنده اند همراه زمين حركت مى كنند, دانـشـمـنـدان مـى گـويـند اگر سطح زمين صاف بود, قش هوا به هنگام حركت زمين روى آن مـى لـغزيد, و طوفانهاى عظيم ايجادمى شد, و هم ممكن بود اين اصطكاك دائمى سطح زمين را داغ و سوزان و غيرقابل سكونت كند.
                  (آيـه )ـ بـعـد از بيان اين دو نمونه از مواهب و آيات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آيات انفسى مى رود, مى فرمايد: ((و شما را به صورت زوجهاآفريديم )) (وخلقنـاكم ازواجا).
                  ((ازواج )) جمع ((زوج )) به معنى جفت , و جنس ((مذكر و مؤنث )) است , وآفرينش انسان از اين دو جـنـس عـلاوه بـر اين كه ضامن بقاى نسل اوست ,سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شود, چنانكه در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : ((از نشانه هاى (عظمت ) خداوند اين است كه همسرانى از جـنـس خودتان براى شما آفريد, تا در كنار آنها آرامش بيابيد, و در ميان شما محبت ورحمت قرار داد)).
                  (آيـه )ـ سـپـس بـه پـديـده ((خواب )) كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است ونقش عظيمى در سـلامـت جسم و جان او دارد اشاره كرده , مى افزايد: ((و خواب شمارا مايه آرامشتان قرار داديم )) (وجعلنـا نومكم سبـاتا).
                  با اين كه يك سوم زندگى انسان را ((خواب )) فراگرفته , و هميشه انسان با اين مساله مواجه بوده , هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است , و حتى اين كه چه عاملى سبب مى شود كه در لحظه معينى بخشى از فعاليتهاى مغزى از كار بيفتد,و سپس پلك چشمها برهم آمده , و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت واستراحت فرو رود, هنوز به درستى روشن نيست !.
                  گرچه آيه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است , ولى از آنجا كه ((خواب )) شباهت به ((مرگ )) و ((بيدارى )) شباهتى به ((رستاخيز)) دارد, مى توانداشاره اى به اين مطلب نيز باشد.
                  (آيـه )ـ سـپـس در رابطه با مساله خواب سخن از موهبت ((شب )) به ميان آورده ,مى فرمايد: ((و شب را پوششى (براى شما) قرار داديم )) (وجعلنا الليل لبـاسا).
                  (آيه )ـ و بلافاصله مى افزايد: ((و روز را وسيله اى براى زندگى و معاش ))(وجعلنا النهـار معـاشا).
                  مطابق آيات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمين , و تمام موجودات زنده اى كه روى آن زيـست مى كنند, فعاليتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطيل مى كند, و تاريكى را كـه مايه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چيز مسلط مى سازد, تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجديدنشاط كند, چرا كه خواب آرام جز در تاريكى ميسر نيست .
                  از ايـن گذشته با فرو افتادن پرده شب , نور آفتاب برچيده مى شود كه اگربطور مداوم بتابد تمام گياهان و حيوانات را مى سوزاند, و زمين جاى زندگى نخواهد بود!.
                  آخـرين سخن اين كه آمد و شد شب و روز و نظام دقيق تغييرات تدريجى آنهايكى از آيات خلقت و نـشانه هاى خداست , به علاوه سرچشمه پيدايش يك تقويم طبيعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود.
                  (آيـه )ـ پـس از زمين به ((آسمان )) پرداخته , مى فرمايد: ((و بر فراز شما هفت (آسمان ) محكم بنا كرديم )) (وبنينـا فوقكم سبعا شدادا).
                  عـدد ((هـفـت )) در ايـنجا ممكن است عدد تكثير و اشاره به كرات متعددآسمان , و مجموعه هاى مـنـظـومه ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد, كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عـظـيم و قوى هستند و يا عددتعداد به اين ترتيب كه آنچه ما از ستارگان مى بينيم همه به حكم آيه 6 سوره صافات : ((ما آسمان پايين را با ستارگان زينت بخشيديم )) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان ديگر وجود دارد كه از دسترس علم بشربيرون است .
                  (آيـه )ـ بـعـد از اشـاره اجـمـالـى بـه آفرينش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب رفته , مى فرمايد: ((و چراغى روشن و حرارتبخش آفريديم ))(وجعلنـا سراجا وهاجا).
                  ((وهـاج )) از ماده ((وهج )) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى شودبنابراين , ذكر اين وصـف براى اين چراغ پرفروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است كه خمير مايه همه مواهب مادى اين جهان است ((نور)) و ((حرارت )).
                  نـور خـورشـيد نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد, بلكه تاثير عميقى در پرورش موجودات زنده دارد.
                  حـرارت آن نـيـز عـلاوه بر تاثيرى كه در حيات انسان و حيوان و گياه بطورمستقيم دارد, منبع اصلى وجود ابرها, وزش بادها, نزول بارانها و آبيارى سرزمينهاى خشك است .
                  خـورشـيـد به خاطر اشعه مخصوص ((ماورابنفش )) تاثير فراوانى در كشتن ميكربها دارد, و نورى سـالـم و مـجـانى و دائمى و از فاصله اى مناسب , نه چندان گرم و سوزان , و نه سرد و بى روح , در اختيار همه ما مى گذارد.
                  (آيه )ـ به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حياتى مهم ديگرى كه ارتباطنزديكى با تابش خورشيد دارد سـخـن به ميان آورده , مى افزايد: ((و از ابرهاى باران زاآبى فراوان نازل كرديم )) (وانزلنا من المعصرات مـا ثجاجا).
                  (آيه )ـ گرچه نزول باران به خودى خود مايه خير و بركت است , هوا رالطيف مى كند, آلودگيها را مـى شـويد, كثافات را با خود مى برد, گرماى هوا را فرومى نشاند و حتى سرما را تعديل مى كند, از عـوامـل بيمارى مى كاهد و به انسان روح و نشاط مى دهد, ولى با اين همه در آيات بعد به سه فايده مـهـم آن اشاره كرده ,مى فرمايد: هدف از نزول باران اين است ((تا به وسيله آن دانه و گياه بسيار برويانيم ))(لنخرج به حبا ونباتا).
                  (آيه )ـ ((و باغهايى پردرخت )) (وجنات الفافا).
                  در دو آيـه فـوق به تمام مواد غذائى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى كنند, و اززمين مى رويد, اشـاره شـده اسـت , زيـرا قـسـمت مهمى از آنها را دانه هاى غذائى تشكيل مى دهد (حبا) و قسمت ديگرى سبزيها و ريشه هاست (ونباتا) و بخش ديگرى نيز ميوه ها مى باشد (وجنات ).
                  (آيه )ـ.
                  سرانجام روز موعود فرا مى رسد.
                  در آيـات قـبـل اشـاراتـى بـه دلايل مختلف معاد آمده بود, در اين آيه به عنوان يك نتيجه گيرى , مى فرمايد: ((روز جدائى (روز رستاخيز) ميعاد همگان است )) (ان يوم الفصل كان ميقاتا).
                  تعبير به ((يوم الفصل )) تعبير بسيار پرمعنائى است كه بيانگر جدائيها در آن روزعظيم است :.
                  جدائى حق از باطل .
                  جدائى صفوف مؤمنان صالح از مجرمان بدكار.
                  جدائى پدر و مادر از فرزند, و برادر از برادر.
                  (آيه )ـ سپس به شرح بعضى از ويژگيها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته ,مى گويد: ((روزى كه در صور دميده مى شود, و شما فوج فوج به (محشر) مى آييد))(يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا).
                  از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه دو حادثه عظيم به عنوان ((نفخ ‌صور)) واقع مى شود, در حـادثـه اول نـظـام جـهـان هستى به هم مى ريزد, و تمام اهل زمين و همه كسانى كه در آسمانها هـسـتـنـد مـى مـيـرنـد, و در حادثه دوم , جهان نوسازى مى شود, و مردگان به حيات جديد باز مى گردند و رستاخيز بزرگ انجام مى گيرد واين آيه اشاره به نفخ دوم است .
                  (آيـه )ـ و بـه دنـبـال آن مـى افزايد: ((و آسمان گشوده مى شود, و به صورت درهاى متعددى در مى آيد)) (وفتحت السما فكانت ابوابا).
                  مـمـكـن است منظور از اين ((درها)) و گشوده شدن آنها اين باشد كه : درهاى عالم ((غيب )) به عالم ((شهود)) گشوده مى شود, حجابها كنار مى رود, و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى يابد.
                  (آيـه )ـ و بـالاخـره در ايـن آيـه وضع كوهها را در قيامت , منعكس كرده ,مى فرمايد: ((و كوهها به حركت در مى آيد و به صورت سرابى مى شود))! (وسيرت الجبال فكانت سرابا).
                  بـطـورى كـه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها درقيامت به دست مى آيد, كوهها مراحلى را طى مى كند, نخست كوهها به حركت درمى آيد (طور/10).
                  سپس از جا كنده و سخت درهم كوفته خواهد شد (حاقه /14).
                  و بعدا به صورت توده اى از شنهاى متراكم در مى آيد (مزمل /14).
                  و بعد به صورت پشم زده شده درمى آيد كه با تندباد حركت مى كند(قارعه /5).
                  و سپس به صورت گردو غبار درمى آيد كه در فضا پراكنده مى شود (واقعه /5و6).
                  و بـالاخـره چـنـان كه در آيه موردبحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى ماند وهمچون سرابى از دور نمايان خواهد شد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment



                          • آرى ! آب كـه مهمترين مايه حيات است همواره به مقدار فراوان به لطف پروردگار از آسمان نازل مـى شـود, و مـى دانـيـم تـمـام نـهرها, چشمه ها, قناتها و چاههاى آب , ذخائر آبى خود را از باران مى گيرند.
                            (آيه )ـ بعد از ذكر موضوع آب كه يكى از اركان مهم رويش گياهان است ,به سراغ ركن مهم ديگر يعنى ((زمين )) مى رود و مى افزايد: ((سپس زمين را از هم شكافتيم )) (ثم شققنا الا رض شقا).
                            ايـن شـكـافـتن اشاره به شكافتن زمين به وسيله جوانه هاى گياهان است , و به راستى اين يكى از عـجـائب اسـت كـه جـوانـه اى بـا آن همه نرمى و لطافت خاكهاى سخت را مى شكافد, و گاه در كوهستانها از لابلاى سنگها عبور كرده , سر بيرون مى آورد.
                            و احتمال دارد منظور از شكافتن زمين خرد شدن سنگهاى سطح آن در آغاز باشد.
                            بـه ايـن تـرتـيـب آيـه اشاره به يكى از معجزات علمى قرآن است كه نشان مى دهد اول بارانها فرو مـى بـارند, و سپس زمينها شكافته مى شوند و آماده زراعت مى گردند, نه تنها در روزهاى نخست اين عمل صورت گرفته كه امروز نيز ادامه دارد.
                            (آيه )ـ بعد از ذكر اين دو ركن اساسى يعنى ((آب )) و ((خاك )) به هشت قسمت از روئيدنيها كه از اركـان اسـاسـى غـذاى انسان يا حيوانات است اشاره كرده ,مى فرمايد: ((و در آن دانه هاى فراوانى رويانديم )) (فانبتنا فيها حبا).
                            دانـه هـاى غـذائى كه مايه اصلى تغذيه انسان و انواع حيوانات است , دانه هايى كه اگر يكسال بر اثر خشكسالى قطع شود قحطى و گرسنگى تمام جهان را فرامى گيرد و انسانها همه در زحمت فرو مى روند.
                            (آيه )ـ و در مرحله بعد مى افزايد: ((و (همچنين ) انگور و سبزى بسيار))(وعنبـا وقضبا).
                            ذكـر ((عـنـب )) (انگور) از ميان تمام ميوه ها به خاطر مواد غذائى و حياتى فراوانى است كه در اين ميوه نهفته شده و آن را به صورت يك غذاى كامل درآورده است .
                            توجه داشته باشيد كه ((عنب )) هم به ((انگور)) گفته مى شود و هم به ((درخت انگور)) و در آيات قرآن بر هر دو اطلاق شده , ولى در اينجا مناسب همان انگور است .
                            ((قـضـب )) در ايـنـجـا معنى گسترده اى دارد كه هم سبزيهاى خوردنى را شامل مى شود, و هم ميوه هاى بوته اى و هم ريشه هاى غذائى را.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و زيتون و نخل فراوان )) (وزيتونا ونخلا ).
                            تـكـيـه روى ايـن دو ميوه نيز دليلش روشن است چرا كه امروز ثابت شده كه هم ((زيتون )) و هم ((خرما)) از مهمترين مواد غذائى نيروبخش و مفيد وسلامت آفرين است .
                            (آيه )ـ و در مرحله بعد مى افزايد: ((و باغهاى پردرخت )) با انواع ميوه هاى رنگارنگ (وحدائق غلبا).
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و ميوه و چراگاه )) (وفاكهة وابا).
                            ((اب )) بـه معنى گياهان خودرو و چراگاهى است كه آماده چريدن حيوانات ويا چيدن گياهان باشد.
                            در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه در آيات گذشته بعضى از ميوه ها بالخصوص مطرح شده بود, و در ايـنـجـا مـيـوه بطوركلى مطرح شده , و از اين گذشته در آيه قبل كه سخن از باغها مى گفت ظاهرا نظر به ميوه هاى باغها داشت , چگونه بار ديگر ميوه در اينجا مطرح شده است ؟.
                            در پاسخ مى گوئيم : اما اين كه بعضى از ميوه ها بالخصوص ذكر شده مانندانگور و زيتون و خرما (به قـريـنه درخت نخل ) به خاطر اهميت فوق العاده اى است كه از ميان ميوه ها دارند, و اما اين كه چرا ((فاكهه )) (ميوه ) جداگانه از ((حدائق )) (باغها)ذكر شده ؟ ممكن است به خاطر اين باشد كه باغها منافع ديگرى غير از ميوه نيزدارند, منظره زيبا, طراوت و هواى سالم و مانند آن .
                            از ايـن گذشته برگ بعضى از درختان و ريشه و پوست بعضى ديگر, جز موادغذائى هستند (مانند چاى و دارچين و زنجبيل و امثال آن ) به علاوه برگهاى بسيارى از درختان خوراك مناسبى براى حـيوانات است و مى دانيم آنچه در آيات فوق آمده ,هم خوراك انسان را شامل مى شود, هم خوراك حيوان را.
                            (آيـه )ـ و لذا در اين آيه مى افزايد: ((تا وسيله اى براى بهره گيرى شما وچارپايانتان باشد)) (متاعا لكم ولا نعامكم ).
                            ((متاع )) هر چيزى است كه انسان از آن متمتع و بهره مند مى شود.


                            (آيه )ـ.
                            صيحه رستاخيز:.
                            بـعـد از ذكر قسمت قابل توجهى از مواهب الهى و نعم دنيوى , به بيان معاد وگوشه اى از حوادث رستاخيز و سرنوشت مؤمنان و كافران مى پردازد, تا از يكسواعلام كند كه اين مواهب و متاع هرچه باشد زودگذر است و نقطه پايانى دارد, و ازسوى ديگر وجود اينها دليلى است بر قدرت خداوند بر همه چيز و بر مساله معاد.
                            مـى فـرمايد: ((هنگامى كه آن صداى مهيب [ صيحه رستاخيز] بيايد)) كافران ومجرمان در اندوه عميقى فرو مى روند (فاذا جات الصاخة ).
                            ((صـاخه )) در اينجا اشاره به ((نفخه دوم صور)) است , همان صيحه عظيمى كه صيحه بيدارى و حيات مى باشد و همگان را زنده كرده , به عرصه محشردعوت مى كند.
                            (آيه )ـ و لذا بلافاصله بعد از آن مى افزايد: ((در آن روز كه انسان از برادرخود مى گريزد)) (يوم يفر المر من اخيه ).
                            هـمـان بـرادرى كـه بـا جان برابر بود و همه جا به ياد او بود و در فكر او, امروزبكلى از او گريزان مى شود.
                            (آيه )ـ ((و (همچنين ) از مادر و پدرش )) (وامه وابيه ).
                            (آيه )ـ ((و زن و فرزندانش )) (وصاحبته وبنيه ).
                            وبـه ايـن تـرتـيـب انـسان نزديكترين نزديكانش را كه برادر وپدر ومادر وزن وفرزندهستند نه فقط فـرامـوش مـى نـمايد بلكه از آنها فرار مى كند و اين نشان مى دهد هول ووحشت محشر آنقدر زياد است كه انسان را از تمام پيوندها وعلائقش جدا مى كند.
                            (آيـه )ـ در اين آيه دليل اين فرار را بيان كرده , مى فرمايد: ((در آن روزهركدام از آنها وضعى دارد كه او را كاملا به خود مشغول مى سازد)) (لكل امرئ منهم يومئذ شان يغنيه ).
                            در حـديـثـى آمـده است كه بعضى از خاندان پيامبر(ص ) از آن حضرت سؤال كردند كه آيا در روز قيامت انسان به ياد دوست صميميش مى افتد؟.
                            در پـاسـخ فـرمود: ((سه موقف است كه هيچ كس در آنها به ياد هيچ كس نمى افتد: اول پاى ميزان سـنجش اعمال است تا ببيند آيا ميزانش سنگين است ياسبك ؟ سپس بر صراط است تا ببيند آيا از آن مـى گـذرد يـا نـه ؟ و سپس به هنگامى است كه نامه هاى اعمال را به دست انسانها مى دهند تا بـبـيند آن را به دست راستش مى دهند يا دست چپ ؟ اين سه موقف است كه در آنها كسى به فكر كـسـى نيست , نه دوست صميمى , نه يار مهربان , نه افراد نزديك , نه دوستان مخلص , نه فرزندان , ونـه پدر و مادر, و اين همان است كه خداوند متعال مى فرمايد: در آن روز هركسى به قدر كافى به خود مشغول است )).
                            (آيه )ـ سپس به چگونگى حال مؤمنان و كافران در آن روز پرداخته ,مى گويد: ((چهره هائى در آن روز گشاده و نورانى است )) (وجوه يومئذ مسفرة ).
                            (آيه )ـ ((خندان و مسرور است )) (ضاحكة مستبشرة ).
                            (آيه )ـ ((و صورتهائى در آن روز غبارآلود است )) (ووجوه يؤمئذ عليها غبرة ).
                            (آيه )ـ ((و دود تاريكى آن را پوشانده است )) (ترهقها قترة ).
                            (آيه )ـ ((آنان همان كافران فاجرند))! (اولئك هم الكفرة الفجرة ).
                            از ايـن آيـات بـه خـوبـى اسـتـفاده مى شود كه در صحنه قيامت آثار عقائد واعمال سؤ انسانها در چهره هايشان نمايان مى گردد.
                            تـعـبـيـر بـه ((وجوه )) به خاطر اين است كه رنگ صورت بيش از هر چيزى مى تواند بيانگر حالات درونى باشد, هم ناراحتيهاى فكرى و روحى و هم ناراحتيهاى جسمانى .
                            ((پايان سوره عبس )).
                            سوره تكوير [81].
                            اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 29 آيه است .
                            محتواى سوره :.
                            محتواى اين سوره عمدتا بر دو محور دور مى زند:
                            1ـ آيات آغاز اين سوره بيانگر نشانه هائى از قيامت و دگرگونيهاى عظيم درپايان اين جهان و آغاز رستاخيز است .
                            2ـ بخش دوم سوره از عظمت قرآن و آورنده آن و تاثيرش در نفوس انسانى سخن مى گويد, و اين قسمت با سوگندهاى بيداركننده و پرمحتوايى همراه است .
                            فضيلت تلاوت سوره :.
                            در حديثى از پيغمبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره اذا الشمس كورت را بخواند خداوند او را از رسوائى در آن هنگام كه نامه عملش گشوده مى شود حفظمى كند)).
                            در حـديـث ديگرى مى خوانيم كه به پيامبر اسلام (ص ) گفتند: چرا اين قدر زودآثار پيرى در شما نمايان گشته ؟.
                            فرمود: ((سوره هود, واقعه , مرسلات , عم , و اذا الشمس كورت , مرا پير كرد))زيرا آن چنان حوادث هولناك قيامت در اينها ترسيم شده است كه هر انسان بيدارى را گرفتار پيرى زودرس مى كند.
                            تـعـبـيـراتـى كه در روايات بالا آمده به خوبى نشان مى دهد كه منظور تلاوتى است كه سرچشمه آگاهى و ايمان و عمل باشد.
                            به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                            (آيه )ـ.
                            آن روز كه طومار كائنات پيچيده شود!.
                            در آغـاز ايـن سـوره چـنـانـكـه گفتيم به اشارات كوتاه و هيجان انگيز وتكان دهنده اى از حوادث هـولـنـاك پـايـان ايـن جهان و آغاز رستاخيز برخورد مى كنيم كه انسان را در عوالم عجيبى سير مى دهد, و مجموعا هشت نشانه از اين نشانه ها رابازگو مى كند.
                            نخست مى فرمايد: ((در آن هنگام كه خورشيد درهم پيچيده شود)) (اذاالشمس كورت ).
                            مـى دانيم خورشيد در حال حاضر كره اى است فوق العاده داغ و سوزان به اندازه اى كه تمام مواد آن به صورت گاز فشرده اى درآمده و در گرداگردش شعله هاى سوزانى زبانه مى كشد كه صدها هزار كـيـلـومـتـر ارتفاع آنهاست واگر كره زمين در وسطيكى از اين شعله هاى عظيم گرفتار شود در دم خاكستر و تبديل به مشتى گاز مى شود!.
                            ولـى در پايان اين جهان و در آستانه قيامت اين حرارت فرو مى نشيند, و آن شعله ها جمع مى شود, روشنائى آن به خاموشى مى گرايد, و از حجم آن كاسته مى شود و اين است معنى ((تكوير)).
                            ايـن حـقـيقتى است كه در علم و دانش امروز نيز منعكس است و ((ثابت خورشيد)) تدريجا رو به تاريكى و خاموشى مى رود.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ شوند)) (واذاالنجوم انكدرت ).
                            (آيـه )ـ در سومين نشانه رستاخيز مى فرمايد: ((و در آن هنگام كه كوهها به حركت درآيند)) (واذا الجبال سيرت ).
                            از آيات مختلف قرآن استفاده مى شود كه در آستانه قيامت كوهها مراحل مختلفى را طى مى كنند ـ شرح بيشتر در اين باره را در همين جلد در تفسير آيه 20سوره نبا مطالعه فرماييد.
                            (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه باارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود)) (واذا العشار عطلت ).
                            ((عشار)) جمع ((عشرا)) در اصل به معنى شتر ماده باردارى است كه ده ماه برحمل او گذشته , و در آسـتـانـه آوردن بـچه است يعنى چيزى نمى گذرد كه شتر ديگرى از او متولد مى شود, و شير فراوان در پستان او ظاهر مى گردد.
                            در آن روز كه اين آيات نازل گشت چنين شترى باارزشترين اموال عرب محسوب مى شد.
                            مـنظور اين است شدت هول و وحشت آن روز به قدرى است كه هر انسانى نفيسترين اموال خويش را فراموش مى كند.
                            (آيه )ـ در اين آيه مى افزايد: ((و در آن هنگام كه وحوش جمع شوند))(واذا الوحوش حشرت ).
                            هـمان حيواناتى كه در حال عادى از هم دور بودند, و از يكديگر مى ترسيدندو فرار مى كردند, ولى شـدت وحـشـت حوادث هولناك آستانه قيامت آن چنان است كه اينها را گرد هم جمع مى كند, و هـمـه چيز را فراموش مى كنند, گوئى مى خواهند بااين اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بكاهند.
                            و بـه تعبير ديگر: وقتى آن صحنه هاى هولناك خصائص ويژه حيوانات وحشى را از آنها مى گيرد با انسانها چه مى كند!.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه درياها برافروخته شوند))!(واذاالبحار سجرت ).
                            مـى دانـيـم آب از دو ماده ((اكسيژن )) و ((هيدروژن )) تركيب يافته كه هر دو سخت قابل اشتعال اسـت , بـعـيد نيست كه در آستانه قيامت آب درياها چنان تحت فشارقرار گيرد كه تجزيه شوند و تبديل به يكپارچه آتش گردند.
                            (آيـه )ـ بـعـد از ذكـر شـش تحول عظيم كه از مقدمات رستاخيز است به نخستين طليعه آن روز بـزرگ اشـاره كـرده , مـى فرمايد: ((و در آن هنگام كه هركس با همسان خودقرين گردد)) (واذا النفوس زوجت ).
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X