Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #436

    (آيه )ـ.
    آرزو داريم بميريم و از عذاب راحت شويم !.
    در ايـنجا سرنوشت مجرمان و كافران در قيامت تشريح شده تا در مقايسه باسرنوشت شوق انگيزى كه مؤمنان فرمانبردار پروردگار داشتند هر دو بعد مطلب روشنتر گردد.
    نـخـسـت مى فرمايد: ((مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه خواهند ماند)) (ان المجرمين فى عذاب جهنم خالدون ).
    (آيه )ـ ولى از آنجا كه ممكن است ((عذاب دائم )) با گذشت زمان تخفيف يابد, و تدريجا از شدت آن كاسته گردد آيه شريفه مى افزايد: ((هرگز عذاب آنهاتخفيف نمى يابد (و هيچ گونه راه نجاتى براى آنان نيست ) و در آنجا از همه چيزمايوسند)) (لا يفتر عنهم وهم فيه مبلسون ).
    و به اين ترتيب عذاب آنها هم از نظر زمان دائمى است , و هم از نظر شدت .
    (آيـه )ـ در اين آيه اين نكته را خاطرنشان مى سازد كه اين عذاب دردناك الهى چيزى است كه آنها خـود بـراى خويش فراهم ساخته اند, مى فرمايد: ((مابه آنها ستمى نكرده ايم ولى آنها خود ستمكار بوده اند)) (وما ظلمناهم ولكن كانواهم الظالمين ).
    آرى ! قـرآن سـرچـشمه اصلى همه سعادتها و شقاوتها را خود انسان و اعمال اومى شمرد نه مسائل پندارى كه گروهى براى خود درست كرده اند.
    (آيـه )ـ سپس به بيان گوشه ديگرى از بيچارگى آنها پرداخته , مى گويد(آنها فرياد مى كشند: اى مـالـك دوزخ (اى كـاش ) پـروردگـارت ما را بميراند)) تا از اين عذاب دردناك آسوده شويم ! (ونادوا يا مالك ليقض علينا ربك ).
    بـا اين كه هركس از مرگ مى گريزد و خواهان ادامه حيات است , اما گاهى چنان مصائب بر انسان فـشار مى آورد كه از خدا تمناى مرگ مى كند, و اين چيزى است كه اگر در دنيا براى بعضى واقع شود در آنجا براى مجرمان جنبه عمومى داردو همگى تمناى مرگ مى كنند.
    اما چه سود كه مالك دوزخ به آنها پاسخ ((مى گويد: شما در اينجا ماندنى هستيد)) و نجاتى حتى از طريق مرگ وجود ندارد (قال انكم ماكثون ).
    (آيـه )ـ در ايـن آيه كه در حقيقت علتى است براى خلود آنها در آتش دوزخ ‌مى گويد: ((ما حق را بـراى شـما آورديم , ولى اكثر شما از حق كراهت داريد)) و در برابرآن تسليم نيستيد (لقد جئناكم بالحق ولكن اكثركم للحق كارهون ).
    تعبير به ((حق )) معنى گسترده اى دارد كه همه حقايق سرنوشت ساز را شامل مى شود هرچند در درجه اول مساله توحيد و معاد و قرآن قرار دارد.
    ايـن تـعـبـيـر در حقيقت اشاره به اين است كه شما تنها با پيامبران الهى مخالف نبوديد اصلا شما مخالف حق بوديد, و اين مخالفت , عذاب جاويدان را براى شمابه ارمغان آورد.
    (آيـه )ـ در ايـن آيه گوشه اى از كراهت و بيزارى آنها را از حق و طرفدارى آنها را از باطل منعكس سـاخـتـه , مـى فـرمـايـد: ((بـلـكـه آنها تصميم محكمى (برتوطئه )گرفتند ما نيز اراده محكم و تغييرناپذيرى (درباره آنها) داريم )) (ام ابرموا امرا فانامبرمون ).
    آنـها توطئه ها چيدند تا نور اسلام را خاموش كنند, و پيامبر(ص ) را به قتل رسانند, و از هر طريقى بتوانند ضربه بر مسلمين وارد كنند.
    ما نيز اراده كرده ايم آنها را در اين جهان و جهان ديگر سخت كيفر دهيم .
    (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت بـيـان يكى از علل توطئه گريهاى آنهاست ,مى فرمايد: ((آيا آنها مـى پندارند كه ما اسرار پنهانى و سخنان در گوشى آنها رانمى شنويم ))؟ (ام يحسبون انا لا نسمع سرهم ونجويهم ).
    ولـى چـنين نيست , هم ما مى شنويم , و هم ((رسولان و (فرشتگان ) ما نزد آنان حاضرند و (نجواى آنها را) مى نويسند)) (بلى ورسلنا لديهم يكتبون ).
    (آيه )ـ از آنجا كه در آيات گذشته , مخصوصا در آغاز سوره , گفتگو ازمشركان عرب و اعتقادشان به وجود فرزند براى خدا درميان بود در اينجا از طريق ديگرى براى نفى اين عقايد باطل وارد شده مـى فـرمـايـد: بـه آنها كه دم از وجودفرزندى براى خدا مى زنند ((بگو: اگر براى خداوند رحمن فرزندى باشد من نخستين كسى بودم كه به او احترام مى گذاردم و از وى اطاعت مى كردم )) (قل ان كان للرحمن ولد فانا اول العابدين ).
    زيرا از همه شما ايمان و اعتقادم به خدا بيشتر و معرفت و آگاهيم فزونتراست , و من قبل از شما به فرزند او احترام مى گذاردم از وى اطاعت مى كردم .
    (آيـه )ـ بـعـد از ايـن سخن به دليل روشنى بر نفى اين ادعاهاى واهى پرداخته , مى فرمايد: ((منزه اسـت پـروردگـار آسـمانها و زمين , پروردگار عرش ازتوصيفى كه آنها مى كنند)) (سبحان رب السموات والا رض رب العرش عمايصفون ).
    كسى كه مالك و مدبر آسمانها و زمين است و پروردگار عرش عظيم مى باشد, چه نيازى به فرزند دارد؟.
    (آيـه )ـ سـپـس به عنوان بى اعتنائى و تهديد اين لجوجان كه خود نوعى ديگر ازروش بحث با اين قـمـاش افـراد اسـت مـى افزايد: ((اكنون (كه چنين است ) آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غـوطـه ور بـاشـنـد, و سرگرم بازى ! تا روزى را كه به آنهاوعده داده شده است ملاقات كنند)) و مـيـوه هـاى تـلـخ اعـمـال و افـكـار زشت وننگين خودرا بچينند (فذرهم يخوضوا ويلعبوا حتى يلا قوايومهم الذى يوعدون ).
    اين همان يوم موعودى است كه در سوره بروج آيه 2 به آن سوگند ياد شده است : ((واليوم الموعود;Š سوگند به روز موعود [روز رستاخيز])).
    (آيه )ـ اين آيه و آيه بعد ادامه سخن پيرامون مساله توحيد است كه از يك نظر نتيجه اى است براى آيـات قـبـل و از يك نظر دليلى براى تحكيم و تكميل آن و درآن هفت توصيف براى خداوند آمده است كه همه در تحكيم مبانى توحيد مؤثراست .
    نـخست در مقابل مشركان كه براى آسمان و زمين اله و معبود جداگانه قائل بودند و حتى خداى دريـا, خداى صحرا, خداى جنگ و خداى صلح , و خدايان مختلفى مطابق انواع موجودات در پندار خود ساخته بودند, مى فرمايد: ((او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود)) (وهو الذى فى السما الـه وفى الا رض الـه ).
    سپس در توصيف دوم و سوم مى افزايد: ((او حكيم و عليم است )) (وهوالحكيم العليم ).
    تـمـام كـارهـايـش روى حساب و حكمت است , و از همه چيز آگاه و باخبر, و به اين ترتيب اعمال بندگان را به خوبى مى داند و بر طبق حكمتش آنها را پاداش و كيفرمى دهد.
    (آيـه )ـ در چـهـارمـيـن و پنجمين توصيف , از بركات فراوان و دائم وجود اوو مالكيتش نسبت به آسمانها و زمين سخن مى گويد, مى فرمايد: ((پربركت وزوال ناپذير است كسى كه مالك آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است مى باشد))(وتبارك الذى له ملك السموات والا رض وما بينهما).
    و بالاخره در ششمين و هفتمين توصيف مى افزايد: ((آگاهى از قيام قيامت مخصوص ذات اوست , و همگى به سوى او باز گردانده مى شويد)) (وعنده علم الساعة واليه ترجعون ).
    بـنـابراين اگر خير و بركتى مى خواهيد از او بخواهيد نه از بتها چرا كه سرنوشت شما در قيامت به دست اوست , و مرجع شما در آن روز تنها خداست .
    (آيه )ـ.
    چه كسى قادر بر شفاعت است ؟.
    در اينجا همچنان سخن درباره ابطال عقيده شرك و سرانجام تلخ مشركان است , و با دلائل ديگرى بـطـلان اعـتقاد آنها را آشكار مى سازد, نخست مى فرمايد:اگر آنها به گمان شفاعت به سراغ اين مـعـبـودان مـى رونـد بـايـد بـدانـند كه ((معبودانى كه آنها غير از خدا مى خوانند مالك و قادر بر هيچ گونه شفاعتى نيستند)) (ولا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة ).
    ولـى از آنجا كه در ميان معبودان آنها فرشتگان و مانند آنان وجود داشتند درذيل آيه آنها را استثنا كرده , مى فرمايد: ((مگر كسانى كه شهادت به حق داده اند)) (الا من شهد بالحق ).
    ولـى چـنان نيست كه آنها براى هركس , هر چند بت پرست و مشرك و منحرف از آيين توحيد باشد شفاعت كنند, بلكه ((آنها به خوبى مى دانند)) براى چه كسى اجازه شفاعت دارند (وهم يعلمون ).
    (آيه )ـ سپس از معتقدات خود مشركان گرفته , به آنها پاسخ دندان شكن داده , مى گويد: ((و اگر از آنـهـا سؤال كنى چه كسى آنها را آفريده است ؟ بطورمسلم مى گويند: اللّه ))! (ولئن سالتهم من خلقهم ليقولن اللّه ).
    لـذا در پايان آيه به عنوان ملامت و سرزنش مى گويد: ((اكنون (كه چنين است )چگونه از عبادت خدا به سوى غير او باز گردانده و منحرف مى شوند))؟! (فانى يؤفكون ).
    (آيـه )ـ ايـن آيـه از شـكـايـت پـيـامـبر در پيشگاه خدا از اين قوم لجوج وبى منطق سخن گفته , مـى فـرمـايـد: ((آنها چگونه از شكايت پيامبر (در پيشگاه خداوند)كه مى گويد: پروردگارا! اينها قومى هستند كه ايمان نمى آورند)) غافل مى شوند؟(وقيله يا رب ان هؤلا قوم لا يؤمنون ).
    او مـى گـويـد: من شب و روز با آنها سخن گفتم , از طريق بشارت و انذار وارد شدم ,سرگذشت دردناك اقوام پيشين را براى آنها برشمردم , و آنچه گفتنى بود, گفتم ;Š اما بااين همه سخنان گرم من در قلب سرد آنها اثر نگذاشت و ايمان نياوردند, تو مى دانى و آنها.
    (آيـه )ـ و در آخـريـن آيـه به او دستور مى دهد: ((اكنون (كه چنين است ) ازآنها روى برگردان )) (فاصفح عنهم ).
    در عـين حال روى گردانى تو به معنى قهر و جدائى توام با خشونت وپرخاشگرى نباشد بلكه ((به آنها بگو: سلام بر شما)) (وقل سلا م ).
    نه سلامى به عنوان دوستى و تحيت , بلكه به عنوان جدائى و بيگانگى .
    ايـن سـلام در حـقـيـقت شبيه سلامى است كه در آيه 63 سوره فرقان آمده است : ((واذا خاطبهم الـجاهلون قالوا سلا ما;Š ((هنگامى كه جاهلان آنها را (با سخنان زشت خود) مورد خطاب قرار دهند در پاسخ آنها مى گويند: سلام )) سلامى كه نشانه بى اعتنايى توام با بزرگوارى است .
    بـا اين حال آنها را با جمله اى پرمعنى تهديد مى كند, تا گمان نكنند اين جدائى و وداع دليل بر آن است كه خدا كارى با آنها ندارد, مى فرمايد: ((اما به زودى خواهند دانست )) (فسوف يعلمون ).
    آرى ! خـواهـنـد دانست چه آتش سوزان و عذاب دردناكى با لجاجتهاى خودبراى خويشتن فراهم ساخته اند؟!.
    ((پايان سوره زخرف )).
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #437

      سوره دخان [44].
      اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و 59 آيه است .
      محتواى سوره :.
      بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد:
      1ـ آغـاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن مجيد است , با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند.
      2ـ در بـخـش ديـگر از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى سخن مى گويد.
      3ـ بخش مهمى از اين سوره سرنوشت كفار, و انواع كيفرهاى دردناك آنهاست .
      4ـ در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها, و نابودى وهلاكتشان , گفتگو مى كند.
      5ـ مـسـالـه قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روح پرورپرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد.
      6ـ همچنين هدف از آفرينش و خلقت آسمان و زمين موضوع ديگرى است كه در اين سوره مطرح شده است .
      7ـ سرانجام , سوره را با بيان عظمت قرآن همان گونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد.
      و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است .
      فضيلت تلاوت سوره :.
      در حـديـثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص ) آمده است : ((كسى كه سوره دخان راشب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)).
      در حـديث ديگرى از امام باقر(ع ) چنين نقل شده : ((كسى كه سوره دخان را درنمازهاى فريضه و نـافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سـايـه عـرشـش قرار مى دهد, و حساب را بر اوآسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)).
      به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
      (آيه )ـ.
      نزول قرآن در شبى پربركت :.
      در ابـتـداى ايـن سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم ) روبه رومى شويم .
      (آيـه )ـ در دومـيـن آيـه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده , مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (والكتاب المبين ).
      كـتـابـى كـه محتوايش روشن , معارفش آشكار, تعليماتش زنده , احكامش سازنده , و برنامه هايش حساب شده است .
      (آيـه )ـ اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه شريفه اين حقيقت را روشن سـاخته , مى گويد: ((بطورمسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم )) (انا انزلناه فى ليلة مباركة ).
      شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خودرفت , شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود, آرى !قرآن در شبى سرنوشت ساز, در شب قدر بر قلب پاك پيامبر نازل شد.
      امـا هـدف اصـلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل آيه به آن اشاره شده , مى فرمايد: ((ما همواره انذاركننده بوديم )) (انا كنا منذرين ).
      اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماموريت مى دهيم , و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است .
      (آيـه )ـ اين آيه توصيف و توضيحى است براى شب قدر, مى گويد: شب قدر شبى است كه ((در آن هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ) اين يان هـماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد: در شب قدر مقدر است يكسال همه انسانها تعيين مى گردد, و ارزاق , وسرآمد عمرها, و امور ديگر, در آن شب تفريق و تبيين مى شود.
      (آيه )ـ در اين آيه براى تاكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خداست مى فرمايد: آرى نزول قرآن در شب قدر ((فرمانى بود از سوى ما;Š ما (محمد را)فرستاديم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ).
      (آيـه )ـ سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: همه اينها ((به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ).
      آرى ! رحمت بى كران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند, وبرنامه و راهنما براى آنها بفرستد.
      و در ذيـل هـمـين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمردكه همگى بيانگر مقام توحيد اوست مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هوالسميع العليم ).
      تقاضاى بندگان را مى شنود و به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است .
      (آيه )ـ سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگارآسمانها و زمين و آنچه در مـيـان آن دو قـرار گـرفته است مى باشد, اگر شما يقين داريد))(رب السموات والا رض وما بينهما ان كنتم موقنين ).
      از آنـجـا كـه بـسـيـارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند, و براى هر نوع از انواع مـوجودات ربى مى پنداشتند در اين آيه با جمله ((رب السموات والا رض وما بينهما)) خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است .
      (آيـه )ـ در چـهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد: ((هيچ معبودى جز او نيست زنده مى كند و مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى ويميت ).
      و در هـفـتـمـيـن و آخـريـن توصيف مى افزايد: ((او پروردگار شما و پروردگار پدران نخستين شماست )) (ربكم ورب آبائكم الا ولين ).
      حـيـات و مـرگ شـما به دست اوست , و پروردگار شما و پدرانتان و همه جهانيان اوست بنابراين مـعـبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد, آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد, و نه مالك حيات و مرگ است , مى تواند معبود واقع شود؟.
      (آيه )ـ.
      آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد:.
      از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين درميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است , در اين آيه مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند, ((بلكه آنها در شكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ).
      اگـر آنـهـا در حـقـانـيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساله پـيـچـيـده اى اسـت , بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند,و به شوخى با آن برخورد مى كنند.
      (آيـه )ـ در اين آيه به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته , و درحالى كه روى سخن را به پـيـامبر كرده , مى گويد: ((پس منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد آورد))! (فارتقب يوم تاتى السما بدخان مبين ).
      (آيه )ـ دودى كه ((تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ).
      و سپس به آنها گفته مى شود: ((اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ).
      مـنـظـور از ((دخان مبين )) همان دود غليظى است كه در پايان جهان و در آستانه قيامت صفحه آسمان را مى پوشاند, و نشانه فرا رسيدن لحظات آخر دنيا و سرآغازعذاب اليم الهى براى ظالمان و مفسدان است .
      (آيـه )ـ وحـشـت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد, و پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كـنـار مـى رود, و بـه اشـتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا! عذاب را از ما برطرف كن كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون ).
      (آيـه )ـ ولـى او دسـت رد بـر سـينه اين نامحرمان زده , مى فرمايد: ((اينهاچگونه و از كجا متذكر مى شوند (و از راه خود باز مى گردند) با اين كه رسول آشكار(با معجزات و دلائل روشن ) به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى وقد جاهم رسول مبين ).
      رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل ومعجزاتش همه مبين و واضح بود.
      (آيه )ـ اما آنها به جاى اين كه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او روى گردان شدند و گفتند: اوديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه وقالوامعلم مجنون ).
      (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم (ولى عبرت نمى گيريد و) بار ديگر به كارهاى خود باز مى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ).
      (آيـه )ـ و در اين آيه مى فرمايد: ما از آنها انتقام مى گيريم ((در آن روز كه آنهارا با قدرت خواهيم گرفت ;Š آرى ما انتقام گيرنده ايم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انامنتقمون ).
      (آيه )ـ در تعقيب آيات گذشته كه از سركشى مشركان عرب و عدم تسليم آنها درمقابل حق سخن مـى گـفت , در اينجا به نمونه اى از امم پيشين كه آنها نيز همين مسيررا طى كردند و سرانجام به عـذابـى دردنـاك و شـكـستى فاحش مبتلا شدند, اشاره مى كند, تا هم تسلى خاطرى باشد براى مؤمنان و هم تهديدى براى منكران لجوج و آن داستان موسى و فرعون است , مى فرمايد: ((ما پيش از اينها قوم فرعون راآزموديم )) (ولقد فتنا قبلهم قوم فرعون ).
      ((و در اين هنگام ) رسول بزرگوارى به سراغشان آمد)) (وجاهم رسول كريم ).
      (آيـه )ـ موسى با لحنى بسيار مؤدبانه و دلپذير و آكنده از محبت آنها رامخاطب قرار داد و گفت : امـور ((بـنـدگـان خدا را به من واگذاريد كه من فرستاده امينى براى شما هستم )) (ان ادوا الى عباداللّه انى لكم رسول امين ).
      (آيـه )ـ سـپـس مـوسى بعد از دعوت آنها به اطاعت خداوند يا آزاد ساختن بنى اسرائيل مى گويد: مـامـوريـت ديـگـر مـن ايـن است كه به شما بگويم : ((در برابرخداوند تكبر نورزيد (و حد خويش نگهداريد) كه من براى شما دليل روشنى (برگفته هاى خود) آورده ام )) (وان لا تعلوا على اللّه انى آتيكم بسلطان مبين ).
      هم معجزات آشكار, و هم دلائل منطقى روشن .
      (آيه )ـ و از آنجا كه مستكبران دنياپرست هركس را در جهت مخالف منافع نامشروع خود ببينند از هـيـچ گـونـه تهمت و ناسزا, و حتى قتل و اعدام , فروگذارنمى كنند, موسى به عنوان پيشگيرى مى افزايد: ((و من به پروردگار خود و پروردگارشما پناه مى برم از اين كه مرا ـمتهم ياـ سنگسار كنيد)) (وانى عذت بربى وربكم ان ترجمون ).
      ايـن تـعـبـيـر ممكن است اشاره به اين باشد كه من از تهديدهاى شما باك ندارم ,و تا آخرين نفس ايستاده ام و خدا حافظ و نگاهبان من است .
      (آيـه )ـ در ايـن آيه آخرين سخنش را به آنها مى گويد كه : ((اگر به من ايمان نمى آوريد لااقل مرا رها كنيد, و كناره گيرى كنيد)) و مزاحم ايمان آوردن مردم نشويد(وان لم تؤمنوا لى فاعتزلون ).
      ولى مگر ممكن است جباران مغرور كه قدرت شيطانى و منافع نامشروعشان را در خطر مى بينند خاموش بنشينند و چنين پيشنهادى را بپذيرند؟.
      (آيه )ـ موسى از تمام وسائل هدايت براى نفوذ در دلهاى تاريك اين مجرمان استفاده كرد, ولى هيچ اثرى در فرعونيان نبخشيد, لذا مايوس شد وچاره اى جز نفرين به آنها نديد, چرا كه قوم فاسدى كه هيچ اميدى به هدايتشان نباشد از نظر نظام آفرينش حق حيات ندارند.
      لذا آيه شريفه مى گويد: ((پس موسى به پيشگاه پروردگارش عرضه داشت كه اينها قومى مجرم و گنهكارند)) (فدعا ربه ان هؤلا قوم مجرمون ).
      چـه نفرين مؤدبانه اى ؟ نمى گويد خداوندا! آنها را چنين و چنان كن , بلكه همين اندازه مى گويد: خداوندا! اينها گروهى مجرمند كه اميدى به هدايتشان باقى نمانده .
      (آيه )ـ خداوند نيز دعاى موسى را اجابت كرد, و به عنوان مقدمه نزول عذاب بر فرعونيان و نجات بـنـى اسـرائيـل بـه او دستور داده شد: ((بندگان مرا شبانه حركت ده كه شما (از طرف فرعون و لشكريانش ) تعقيب مى شويد))! (فاسر بعبادى ليلا انكم متبعون ).
      امـا نـگران نباش , لازم است آنها شما را تعقيب كنند تا به سرنوشتى كه درانتظار آنهاست گرفتار آيند.
      (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: هنگامى كه از دريا همگى به سلامت گذشتيد((دريا را آرام و گشاده بگذار)) و بگذر (واترك البحر رهوا).
      منظور از دريا در اين آيات همان رود عظيم نيل است .
      طـبـيعى است كه موسى و بنى اسرائيل مايل بودند هنگامى كه خود از درياگذشتند بار ديگر آبها سر بر هم بگذارند و اين فاصله عظيم را پر كنند, ولى به آنهادستور داده شد كه به هنگام گذشتن از دريـاى نـيـل عـجله نكنيد, بگذاريد فرعون ولشكريانش تا آخرين نفر وارد شوند, چرا كه فرمان مرگ و نابودى آنها به امواج خروشان نيل داده شده است !.
      لذا در پايان آيه مى افزايد: ((آنها لشكرى غرق شده خواهند بود)) (انهم جند مغرقون ).
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #438

        (آيه )ـ.
        باغها و گنج ها را گذاردند و رفتند!.
        اكنون ببينيم بعد از غرق فرعون و فرعونيان چه ماجراهاى عبرت انگيزى تحقق يافت قرآن در آيات بـعـد مـيـراث عـظـيم آنها را كه به بنى اسرائيل رسيد طى پنج موضوع كه فهرست تمام زندگى آنـهـاست بيان كرده , نخست مى فرمايد: ((چه بسيارباغها و چشمه ها كه از خود به جا گذاشتند و رفتند))! (كم تركوا من جنات وعيون ).
        باغها, و چشمه ها, دو سرمايه از جالبترين و ارزنده ترين اموال آنها بود.
        (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و زراعتها, و قصرهاى جالب و زيبا و پرارزش ))(وزروع ومقام كريم ).
        و ايـن دو سـرمـايـه مـهم ديگر آنها بود, زراعتهاى عظيمى كه در بستر نيل درسرتاسر مصر از آن اسـتـفـاده مـى كردند و همچنين قصرها و مساكن آباد كه يكى ازمهمترين وسائل زندگى انسان مسكن مناسب است .
        (آيه )ـ و از آنجا كه غير از امور مهم چهارگانه فوق وسائل تنعم فراوان ديگرى داشتند, به همه آنها نيز در يك جمله كوتاه اشاره كرده , مى گويد: ((ونعمتهاى فراوان ديگرى كه در آن متنعم بودند و در ناز و نعمت زندگى مى كردند))(ونعمة كانوا فيها فاكهين ).
        (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: آرى ((اين چنين بود (ماجراى آنها) و ما همه اينها(و سرمايه ها و ماترك فرعونيان ) را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم ))! (كذلك واورثناها قوما آخرين ).
        آيـه فوق و آيه همانند آن در سوره ((شعرا)) نشان مى دهد كه بنى اسرائيل بعداز غرق فرعونيان به سرزمين مصر بازگشتند, و وارث ميراث فراعنه شدند و در آنجاحكومت كردند.
        (آيه )ـ در اين آيه مى فرمايد: ((پس نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين , ونه به هنگام نزول بلا به آنها مهلتى داده شد))! (فما بكت عليهم السما والا رض وماكانوا منظرين ).
        گريه نكردن آسمان و زمين بر آنها ممكن است كنايه از حقارت آنها وعدم وجود يار و ياور و دلسوز براى آنها باشد.
        (آيه )ـ.
        بنى اسرائيل در بوته آزمايش :.
        در آيـات گـذشـته سخن از غرق و هلاكت فرعونيان و نابودى قدرت و شوكت آنها و انتقال آن به ديگران بود, در اينجا از نقطه مقابل آن يعنى از نجات و رهائى بنى اسرائيل چنين سخن مى گويد: ((مـا بـنـى اسرائيل را از عذاب خواركننده رهائى بخشيديم )) (ولقد نجينا بنى اسرائيل من العذاب المهين ).
        از شكنجه هاى سخت و طاقت فرساى جسمى و روحى كه تا اعماق جان آنهانفوذ مى كرد.
        (آيـه )ـ آرى ! خـداونـد اين قوم مظلوم را در پرتو قيام الهى موسى بن عمران از چنگال اين ظالمان سفاك تاريخ رهائى بخشيد, لذا به دنبال آن مى افزايد: ((از(چنگال ) فرعون )) (من فرعون ).
        ((چرا كه او مردى متكبر و از اسرافكاران و متجاوزان بود))! (انه كان عاليا من المسرفين ).
        (آيـه )ـ در اين آيه به يكى ديگر از مواهب خداوند به بنى اسرائيل اشاره كرده , مى گويد: ((ما آنها را از روى عـلم خويش بر جهانيان (در آن عصر و زمان ) برترى داديم و برگزيديم )) (ولقد اخترناهم على علم على العالمين ).
        ولى آنها قدر اين نعمتها را ندانستند و كفران كردند و مجازات شدند.
        و بـه اين ترتيب آنها ((امت برگزيده عصر خويش )) بودند, زيرا منظور از((عالمين )) مردم جهان در آن عصر و زمان است نه در تمام قرون و اعصار.
        (آيه )ـ در اين آيه به بعضى از مواهب ديگر كه خدا به آنها داده بوداشاره كرده , مى فرمايد: ((ما آيات و نـشـانه هايى از عظمت و قدرت خويش به آنان داديم كه در آن آزمايش آشكارى بود)) (وآتيناهم من الا يات ما فيه بلؤامبين ).
        و ايـن اخـطـارى است به همه امتها و ملتها در مورد پيروزيها و مواهبى كه از لطف الهى به دست مى آورند, كه دام امتحان در اين هنگام سخت است .
        (آيه )ـ.
        جز همين مرگ چيزى در كار نيست !.
        بـعد از ترسيم صحنه اى از زندگى فرعون و فرعونيان و عاقبت كفر و انكارشان در آيات گذشته , بـار ديـگر سخن از مشركان به ميان مى آورد, و ترديد آنها را در مساله معاد ـكه در آغاز سوره آمده بودـ به شكل ديگرى بازگو مى كند: ((اينها چنين مى گويند)) (ان هؤلا ليقولون ).
        (آيـه )ـ ((مـرگ ما جز همان مرگ اول نيست , و ما هرگز بار ديگر زنده نخواهيم شد)) (ان هى الا موتتنا الا ولى وما نحن بمنشرين ).
        و آنـچه محمد(ص ) پيرامون معاد و حيات بعد از مرگ و پاداش و كيفر وبهشت و دوزخ مى گويد: هيچ كدام واقعيت ندارد, اصلا حشر و نشرى در كار نيست !.
        (آيه )ـ سپس سخن آنها را نقل مى كند كه براى اثبات مدعاى خود به دليل واهى و بى اساسى دست زده و مـى گفتند: ((اگر راست مى گوييد (كه بعد از مرگ ,حياتى در كار است ) پس پدران ما را زنـده كـنـيـد و نـزد مـا بـيـاوريد)) تا بر صدق گفتارشما گواهى دهند! (فاتوا بـابـاتنا ان كنتم صادقين ).
        (آيه )ـ.
        آنها بهترند يا قوم ((تبع ))!.
        سـرزمـين يمن كه در جنوب جزيره عربستان قرار دارد از سرزمينهاى آباد وپربركتى است كه در گـذشـتـه مـهـد تمدن درخشانى بوده است , پادشاهانى بر آن حكومت مى كردند كه ((تبع )) نام داشـتـند, به خاطر اين كه مردم از آنها ((تبعيت ))مى كردند, و يا از اين نظر كه يكى بعد از ديگرى روى كار مى آمدند.
        در اينجا به دنبال بحثى كه پيرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره بـه سـرگذشت ((قوم تبع )) آنها را تهديد مى كند كه نه تنها عذاب الهى در قيامت در انتظارشان است كه در اين دنيا نيز سرنوشتى همچون قوم گنهكارو كافر تبع پيدا خواهند كرد.
        مـى فـرمايد: ((آيا آنها بهترند, يا قوم تبع , و كسانى كه پيش از آنان بودند؟! ما آنهارا هلاك كرديم , چرا كه آنها مجرم بودند)) (اهم خير ام قوم تبع والذين من قبلهم اهلكناهم انهم كانوا مجرمين ).
        (آيه )ـ سپس بار ديگر به مساله معاد باز مى گردد و با استدلال لطيفى اين واقعيت را اثبات كرده , مـى گويد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده و بى هدف نيافريديم )) (وما خلقنا السموات والا رض وما بينهما لا عبين ).
        اگر به گفته شما مرگ نقطه پايان زندگى است اين آفرينش لعب و لغو و بيهوده خواهد بود.
        (آيه )ـ سپس براى تاكيد اين سخن مى افزايد: ((ما آن دو را جز به حق نيافريديم )) (ما خلقناهما الا بالحق ).
        حـق بودن اين دستگاه ايجاب مى كند كه هدف معقولى داشته باشد, و آن بدون وجود جهان ديگر ممكن نيست .
        ((ولى غالب آنها (اين حقايق را) نمى دانند)) (ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
        چرا كه انديشه و فكر خود را به كار نمى گيرند, وگرنه دلائل مبدا و معاد واضح و آشكار است .
        (آيه )ـ.
        روز جدائيها!.
        در آيات گذشته در مورد مساله معاد از طريق ((حكمت آفرينش اين جهان ))براى وجود رستاخيز اسـتـدلال شده بود, آيه شريفه از اين استدلال چنين نتيجه گيرى مى كند كه : ((يوم الفصل و روز جدائيها وعده گاه همه آنهاست )) (ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ).
        (آيـه )ـ سـپـس بـه شرح كوتاهى درباره اين روز جدائى پرداخته , مى گويد(در همان روزى كه (هيچ كس به فرياد ديگرى نمى رسد و) هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى كند, و از هيچ سو يارى نمى شوند))! (يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا ولا هم ينصرون ).
        آرى ! آن روز, روز فصل و جدائى است , روزى است كه انسان از همه چيزجز عملش جدا مى شود, و مـولـى بـه هر معنى كه باشد ـدوست , سرپرست ,ولى نعمت , خويشاوند, همسايه , ياور, و مانند آن ـ توانائى حل كوچكترين مشكلى را از مشكلات قيامت براى كسى ندارد.
        (آيـه )ـ تنها يك گروه مستثنا هستند همان گونه كه اين آيه مى گويد: ((مگر كسى كه خدا او را مورد رحمت قرار داده است , چرا كه او توانا و رحيم است )) (الا من رحم اللّه انه هو العزيز الرحيم ).
        بدون شك اين رحمت الهى بى حساب نيست و تنها شامل مؤمنانى مى شودكه داراى عمل صالحند .

        (آيه )ـ.
        درخت زقوم !.
        در ايـنجا توصيف وحشتناك و تكان دهنده اى از عذابهاى دوزخى منعكس شده كه بحث آيات قبل را در مورد ((يوم الفصل )) و روز رستاخيز تكميل مى كند.
        مى فرمايد: ((مسلما درخت زقوم )) (ان شجرت الزقوم ).
        (آيه )ـ ((غذاى گنهكاران است ))! (طعام الا ثيم ).
        اينها هستند كه از اين گياه تلخ و بد بو و بد طعم و كشنده مى خورند.
        (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((همانند فلز گداخته در شكمها مى جوشد))!(كالمهل يغلى فى البطون ).
        (آيه )ـ ((جوششى همچون آب سوزان )) (كغلى الحميم ).
        هـنـگامى كه گياه زقوم وارد شكم آنها مى شود, حرارت فوق العاده اى ايجادكرده , و همچون آبى جـوشان غليان پيدا مى كند, و به جاى اين كه اين غذا مايه قوت و قدرت گردد بدبختى و عذاب و درد و رنج مى آفريند.
        (آيـه )ـ سـپـس مى فرمايد: به ماموران دوزخ خطاب مى شود: ((اين (كافرپرگناه ) را بگيريد, و به ميان دوزخ پرتابش كنيد))! (خذوه فاعتلوه الى سوا الجحيم ).
        (آيـه )ـ بـاز بـه يـكى ديگر از مجازاتهاى دردناك آنها اشاره كرده , مى گويد(سپس (به ماموران دوزخ دسـتور داده مى شود, كه ) بر سر او, از عذاب سوزان بريزيد)) (ثم صبوا فوق راسه من عذاب الحميم ).
        به اين ترتيب هم از درون مى سوزند و هم از بيرون تمام وجودشان را آتش فرامى گيرد, و در وسط آتش نيز آب سوزان بر آنها مى ريزند.
        (آيـه )ـ و بـعد از اين همه عذابهاى دردناك جسمانى مجازات جانكاه روانى آنها شروع مى شود: به اين مجرم گناهكار سركش و بى ايمان گفته مى شود(بچش كه (به پندار خود) بسيار قدرتمند و محترم بودى )) (ذق انك انت العزيزالكريم ).
        آرى ! اين تو بودى كه با آن همه غرور هر جنايتى را مرتكب شدى , اكنون بچش نتيجه اعمالت را كه در برابر چشمان تو مجسم شده است , و همان گونه كه جسم و جان مردم را سوزاندى اكنون درون و برونت در آتش قهر الهى و با آب سوزان مى سوزد.
        (آيـه )ـ در اين آيه مى افزايد: به آنها خطاب مى شود: ((اين همان چيزى است كه پيوسته درباره آن شك و ترديد مى كرديد)) (ان هذا ما كنتم به تمترون ).
        چقدر در آيات مختلف قرآن با انواع دلائل , واقعيت و حقانيت اين روز به شما گوشزد شد.
        افسوس كه گوش شنوا نداشتيد!.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #439

          (آيه )ـ.
          پرهيزكاران و انواع نعمتهاى بهشتى :.
          از آنـجـا كـه در آيات گذشته كيفرهاى دردناك دوزخيان مطرح بود در اينجامواهب و پاداشهاى بهشتيان را مى شمرد تا از قرينه مقابله اهميت هريك از اين دوآشكارتر گردد.
          اين پاداشها در هفت قسمت خلاصه شده :.
          نخست اين كه : ((پرهيزكاران در جايگاه امن و امانى هستند)) (ان المتقين فى مقام امين ).
          بـنـابـراين هيچ گونه ناراحتى و ناامنى به آنها نمى رسد, و در امنيت كامل ازآفات و بلاها, از غم و اندوهها, از شياطين و طاغوتها به سر مى برند.
          (آيه )ـ سپس به ذكر نعمت دوم پرداخته , مى گويد: آنها ((درميان باغها وچشمه ها به سر مى برند)) و جايگاه آنها از هر سو با درختان و چشمه ها احاطه شده (فى جنات وعيون ).
          (آيه )ـ در مرحله سوم به لباسهاى زيباى آنها اشاره كرده , مى افزايد: ((آنهالباسهايى از حرير نازك و ضـخـيـم مـى پـوشـند, و در برابر يكديگر (بر تختها) جاى دارند)) (يلبسون من سندس واستبرق متقابلين ).
          البته در بهشت گرما و سرماى شديدى وجود ندارد تا به وسيله پوشيدن لباس دفع شود, بلكه اينها اشاره به لباسهاى متنوع و گوناگون بهشتى است .
          (آيـه )ـ در مرحله چهارم نوبت به همسران آنها مى رسد, مى گويد: ((آرى اين چنينند بهشتيان , و آنها را با حورالعين تزويج مى كنيم ))! (كذلك وزوجناهم بحورعين ).
          (آيـه )ـ سپس به ذكر پنجمين نعمت بهشتيان پرداخته , مى افزايد: ((آنها درآنجا هر نوع ميوه اى را بـخواهند در اختيارشان قرار مى گيرد و در نهايت امنيت به سرمى برند))(يدعون فيها بكل فاكهة آمنين ).
          (آيه )ـ جاودانگى بهشت و نعمتهاى بهشتى ششمين موهبت الهى برمتقين است , چرا كه آنچه فكر انسان را به هنگام وصال ناراحت مى كند بيم فراق است , لذا مى فرمايد: ((آنها هيچ مرگى جز همان مرگ اول (كه در دنيا چشيدند)نخواهند چشيد))! (لا يذوقون فيها الموت الا الموتة الا ولى ).
          سرانجام هفتمين و آخرين نعمت را در اين سلسله چنين بيان مى كند: ((وخداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ كرده است )) (ووقيهم عذاب الجحيم ).
          كـمـال ايـن نـعـمـتـها در اين است كه احتمال عذاب و فكر مجازات , بهشتيان را به خود مشغول نمى دارد و نگران نمى كند.
          اشـاره به اين كه اگر پرهيزكاران لغزشهايى هم داشته اند خدا به لطف و كرمش آنها را بخشيده , و به آنها اطمينان داده است كه از اين نظر نگرانى به خود راه ندهند.
          (آيـه )ـ در ايـن آيه اشاره به تمام اين نعمتهاى هفتگانه كرده , به صورت يك جمع بندى مى گويد: هـمـه ايـنـهـا ((بـه عنوان فضل و بخششى از سوى پروردگار تو است و اين فوز عظيم و پيروزى بزرگى است )) كه شامل حال پرهيزكاران مى شود (فضلا من ربك ذلك هو الفوز العظيم ).
          درسـت است كه پرهيزكاران حسنات بسيارى در دنيا انجام داده اند, ولى مسلما پاداش عادلانه آن اعـمال ناچيز اين همه نعمت بى پايان و جاودانى نيست اين فضل خداست كه اين همه پاداش را در اختيار آنها گذارده .
          (آيه )ـ گفتيم : ((سوره دخان )) با بيان عظمت و عمق آيات قرآن شروع شده است , و با اين آيه كه آن هم بيانگر تاثير عميق آيات قرآن است پايان مى گيرد, تا آغازسوره با انجامش هماهنگ باشد.
          مـى فـرمـايـد: ((مـا آن [قـرآن ] را بر زبان تو آسان ساختيم شايد آنان متذكر شوند))(فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون ).
          با اين كه محتوايش فوق العاده عميق و ابعادش بسيار گسترده است , ساده ,روان , همه كس فهم و قابل استفاده براى همه قشرهاست .
          (آيـه )ـ ولـى از آن جـا كـه بـا همه اين اوصاف باز گروهى در برابر كلام حق تسليم نمى شوند در آخرين آيه آنها را مورد تهديد قرار داده , مى گويد: اگر با اين همه آنها پذيرا نشوند ((پس تو منتظر باش , آنها نيز منتظرند))! (فارتقب انهم مرتقبون ).
          تو منتظر وعده هاى الهى در زمينه پيروزى بر كفار باش , و آنها منتظر شكست باشند.
          ((پايان سوره دخان )).
          سوره جاثيه [45].
          اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و داراى 37 آيه است .
          محتواى سوره :.
          محتواى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد:
          1ـ عظمت قرآن مجيد و اهميت آن .
          2ـ بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان .
          3ـ ذكر پاره اى از ادعاهاى ((طبيعى مسلكان )) و پاسخ قاطع به آن .
          4ـ اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل .
          5ـ تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند.
          6ـ دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق .
          7ـ اشارات گويايى به حوادث تكان دهنده قيامت .
          نـام ايـن سوره ((جاثيه )) است به تناسب آيه 28 اين سوره ـجاثيه يعنى ;Š كسى كه به زانو درآمده ـ و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است .
          فضيلت تلاوت سوره :.
          در حديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زنـدگـى خـود به كار بندد)خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)).
          به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
          (آيه )ـ.
          همه جا نشانه هاى اوست :.
          اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم ) آغازشده است .
          مـفـسـر معروف ((طبرسى )) در آغاز اين سوره مى گويد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حـم )) نـام ايـن سـوره است ;Š و نامگذارى اين سوره به ((حم )) اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده .
          (آيـه )ـ و شـايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده , مى گويد(اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم ).
          ((عـزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير, و ((حكيم )) به معنى كسى است كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد.
          (آيـه )ـ سـپـس بـه بـيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس پرداخته , مى گويد: ((در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند)) (ان فى السموات والا رض لا يات للمؤمنين ).
          عـظـمت آسمانها از يك سو, و نظام شگفت انگيز آنها ـكه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابدـ از سوى ديگر, و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هريك آيتى از آيات خداست .
          (آيه )ـ پس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته , مى گويد: ((و درآفرينش شما و جنبندگانى كـه در سـراسـر زمـين پراكنده ساخته نيز نشانه هايى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (وفى خـلـقـكـم ومـا يـبث من دابة آيات لقوم يوقنون )آرى ! هريك به نوبه خود آيت و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبدا آفرينش است .
          (آيـه )ـ در ايـن آيـه از سه موهبت بزرگ كه هريك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد, و هريك آيتى از آيات خداست , نام مى برد:مساله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)).
          مـى فـرمـايـد: ((درآمد و شد شب و روز, و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده , و همچنين در وزش بادها,نشانه هايى است براى جمعيتى كـه تـعقل و انديشه مى كنند)) (واختلا ف الليل والنهار وما انزل اللّه من السما من رزق فاحيا به الا رض بعد موتها وتصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ).
          مـسـالـه نـظام ((نور و ظلمت )) و آمد و شد شب و روز كه هريك با نظام خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است .
          در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى , يعنى باران , سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است , و نه در قدرت احياگريش سخنى , و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است .
          و در مـورد سـوم سخن از وزش بادها است بادهايى كه هواى پراكسيژن زنده راجابه جا مى كنند, و در اخـتيار جانداران مى گذارند, هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مـى فرستند, و پس از تصفيه به شهرها و آباديهامى برند, و عجب اين كه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى ((حيوانات )) و((گياهان )) درست بر ضد هم عمل مى كنند, اولى اكسيژن را مى گيرد و گـاز كـربـن مـى دهـد, و دومـى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرارگردد, و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود.
          وزش بـادهـايى كه علاوه بر اين , تلقيح گر گياهان , و باروركننده آنها, و افشاننده انواع بذرها در سـرزمينهاى مختلف , و پرورش دهنده مراتع طبيعى و جنگلها, و موج آفرين در دل اقيانوسهاست , مـوجـى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد, و آب را ازعفونت و فساد حفظ مى كند, و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت در مى آورند.
          (آيـه )ـ سـپـس در ايـن آيه به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته , و بيان عظمت و اهـمـيـت آيات قرآن , مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ماآن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم )) (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق ).
          به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟.
          و لـذا در پـايان آيه مى افزايد: ((پس اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد اللّه وآياته يؤمنون ).
          آرى ! به راستى قرآن مجيد آن چنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پـند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد,او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند, هرگاه اين آيات بينات در كسى اثرنبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست .
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #440

            (آيه )ـ.
            واى بر دروغگوى گنهكار!.
            آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و انـدرزهـا را مـى شـنـوند ولى در آنها اثر نمى كند, در اينجا از اين گروه و عواقب اعمال آنها بطور مشروح سخن مى گويد.
            نخست مى فرمايد: ((واى بر هر دروغگوى گنهكار))! (ويل لكل افاك اثيم ).
            ((افاك )) به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد, و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هرچند زياد هم نباشد گفته شده .
            از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضع گيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سرتاپا آلوده گناه و كذب و دروغند, نه پاك نهادان راستگو.
            (آيه )ـ سپس به چگونگى موضع گيريهاى آنها اشاره كرده , مى افزايد(پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصراربر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات اللّه تتلى عليه ثم يصرمستكبرا كان لم يسمعها).
            و در پـايـان آيـه آنـهـا را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده , مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ).
            هـمـان گـونـه كـه او دل پـيـامـبر و مؤمنان را به درد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم .
            (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و هرگاه (اين مستكبر لجوج ) چيزى از آيات ما رابداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (واذا علم من آياتنا شيئا اتخذهاهزوا).
            او همه آيات ما را ـچه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ـ به استهزا وسخريه مى گيرد!.
            واين نهايت جهل و بى خبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است , و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنهاست .
            و در پـايـان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خواركننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ).
            (آيـه )ـ اين آيه ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: ((پشت سرشان دوزخ است )) (من ورائهم جهنم ).
            تعبير به پشت سر, با اين كه دوزخ جلو آنها قرار دارد, و در آينده به آن مى رسند, ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده , و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند.
            و بـه هـر حـال در دنـبـالـه آيـه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار, وبتها وخدايان سـاختگيشان , گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند, چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردنـد آنها را (از عذاب الهى ) نجات نمى بخشد و نه اوليائى كه غير از خدا براى خود برگزيدند)) مايه نجاتشان خواهند بود (ولا يغنى عنهم ماكسبوا شيئا ولا مااتخذوا من دون اللّه اوليا).
            و چـون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((وعذاب بزرگى براى آنهاست )) (ولهم عذاب عظيم ).
            آنـها آيات الهى را كوچك شمردند, خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند, آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد.
            (آيـه )ـ بـه دنـبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمده در اينجا همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((اين (قرآن ) مايه هدايت است ))(هذا هدى ).
            حـق را از بـاطل جدا مى سازد, صحنه زندگى انسان را روشن مى كند, و دست رهروان راه حق را گرفته به سر منزل مقصود مى رساند.
            ((و كـسـانى كه به آيات پروردگارشان كافر شدند عذابى سخت و دردناك دارند)) (والذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ).
            (آيه )ـ.
            همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار!.
            سـپـس رشـتـه سـخـن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند و درسهاى مؤثرى از توحيد و خداشناسى به مشركان مى دهد.
            گاه در عواطف آنها چنگ زده , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه دريا رابراى شما مسخر كـرد تـا كـشـتـيـهـا به فرمانش در آن حركت كنند, و بتوانيد از فضل اوبهره گيريد و شايد شكر نـعـمتهايش را به جا آوريد)) (اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
            (آيه )ـ بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات بطوركلى پرداخته , مى گويد: ((و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ))(وسخر لكم ما فى السموات وما فى الا رض جميعا منه ).
            با توجه به اين كه همه مواهب از ناحيه اوست و خالق و مدبر و پروردگارهمه , ذات پاك او مى باشد پـس چـرا انـسـان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟.
            لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
            در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .
            (آيه )ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).
            مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.
            ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).
            (آيه )ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اسا فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).
            ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.
            ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.
            (آيه )ـ.
            اين همه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى !.
            در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند وشكرگزارى و عمل صالح آمده , در اينجا نمونه اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى دهد.
            مى فرمايد: ((ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم , و ازروزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم , و آنان را بر جهانيان (هم عصر خود) برترى بخشيديم )) (ولقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على العالمين ).
            در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده , بيان مى كند.
            نـخست مساله كتاب آسمانى يعنى ((تورات )) است , كه مبين معارف دينى وحلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود.
            دوم مقام حكومت و قضاوت .
            سومين نعمت الهى بر آنها مقام ((نبوت )) بود كه خداوند انبياى بسيارى را ازآنها برگزيد.
            در روايـتـى آمـده اسـت : ((عـدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى شد)) و درروايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است .
            چهارمين موهبت مواهب مادى و روزيهاى پاكيزه است .
            و پنجمين موهبت , برترى و قدرت بلامنازع آنها بود.
            (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق نشناس داد اشاره كرده , مى گويد: ((و ما دلائل روشنى (از امر نبوت و شريعت ) دراختيار آنها گذارديم )) (وآتيناهم بينات من الا مر).
            بـا وجـود ايـن مـواهـب بـزرگ و دلائل بـيـن و روشن جايى براى اختلاف وجودنداشت , ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند.
            چـنـانـكـه قـرآن در دنباله همين آيه مى گويد: ((پس آنها اختلاف نكردند مگر بعداز آنكه علم و آگـاهـى بـه سـراغـشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست وبرترى جوئى بود)) (فما اختلفوا الا من بعد ما جاهم العلم بغيا بينهم ).
            قـرآن در پـايـان آيـه آنـها را با اين عبارت هشدار مى دهد: ((پروردگار تو روزقيامت در ميان آنها دربـاره آنـچـه اخـتلاف نمودند داورى مى كند)) (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
            و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود رادر دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.
            (آيـه )ـ بـعـد از بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند, سخن از موهبت عظيمى به ميان مى آورد كه به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمين ارزانى داشت , مى فرمايد: ((سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آيين حق قرار داديم )) (ثم جعلناك على شريعة من الا مر).
            و از آنـجـا كـه ايـن مـسير, مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر(ص )دستور مى دهد ((پس از آن پيروى كن )) (فاتبعها).
            و نـيـز از آنـجـا كـه نـقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوى و هوس جاهلان نيست , در آخر آيه مـى افـزايد: ((و از هوى و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن )) (ولا تتبع اهوا الذين لا يعلمون ).
            (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت عـلـتى است براى نهى از تسليم شدن در برابرپيشنهاد مشركان مـى گويد: ((آنها هرگز نمى توانند تو را در برابر خداوند بى نياز كنند)) واز عذابش برهانند (انهم لن يغنوا عنك من اللّه شيئا).
            هرگاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگزنمى توانند به كمك تو بشتابند, گرچه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى باشند.
            سـپـس مى افزايد: ((و ظالمان يار و ياور (و دوست و ولى ) يكديگرند)) (وان الظالمين بعضهم اوليا بعض ).
            همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس و همگى ضعيف و ناتوانند!.
            امـا گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد ((خداوند يار و ياور پرهيزكاران است )) (واللّه ولى المتقين ).
            درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه اى دارند ولى در برابر قدرت بى انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.
            (آيـه )ـ در ايـن آيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آيين الهى مى گويد: ((اين قرآن و شريعت وسيله بينائيها براى مردم و مايه هدايت ورحمت براى گروهى است كه اهل يقين هستند)) (هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم يوقنون ).
            ايـن تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى كند براى آنها كه رهرو راهند و جستجوگر حق .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #441

              (آيه )ـ.
              حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست !.
              در تـعـقـيـب آيات گذشته كه سخن از دو گروه ((مؤمنان )) و ((كافران )), يا((پرهيزكاران )) و ((مـجـرمـان )) درمـيـان بـود در ايـن آيـه اين دو را در يك مقايسه اصولى دربرابر هم قرار داده , مى گويد: ((آيا كسانى كه مرتكب سيئات شدند گمان كردند آنها راهمچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند كه حيات ومرگشان يكسان باشد))؟! (ام حسب الذين اجـتـرحـوا الـسـيـئات ان نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات سوا محياهم ومماتهم ) ((چه بد داورى مى كنند))! (ساما يحكمون ).
              آيه مى گويد: اين يك پندار غلط است كه تصور كنند ايمان و عمل صالح , ياكفر و گناه , تاثيرى در زندگى انسان نمى گذارد, چنين نيست زندگى و مرگ اين دوگروه كاملا با هم متفاوت است .
              (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقيقت تفسير و تعليلى است براى آيه قبل , مى فرمايد(و خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است )) (وخلق اللّه السموات والا رض بالحق ).
              ((و هـدف آن اسـت كه هركس در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود, و به آنها ظلم و ستمى نخواهد شد)) (ولتجزى كل نفس بما كسبت وهم لا يظلمون ).
              سراسر عالم نشان مى دهد كه آفريننده اين جهان آن را بر محور حق قرار داده ,و در همه جا حق و عدالت حاكم است .
              با اين حال چگونه ممكن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بى ايمان رايكسان قرار دهد.
              (آيـه )ـ ايـن آيـه نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان , مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ))؟! (افرايت من اتخذ الهه هويه ).
              و فـرمان خدا را رها كرده , و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد.
              ((و خـداونـد او را بـا آگـاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته ))(واضله اللّه على علم ).
              ((و بـر گـوش و قـلبش مهر زده , و بر چمشش پرده اى افكنده است )) تا دروادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة ).
              ((با اين حال چه كسى مى تواند غير از خدا او را هدايت كند)) (فمن يهديه من بعد اللّه ).
              ((آيا متذكر نمى شويد))؟ (افلا تذكرون ) و تفاوت چنين كسى را با آنها كه درپرتو نور حق راه خود را يافته اند نمى فهميد؟.
              راسـتى چه بت خطرناكى است هوى پرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مـى بـندد, و چه گويا و پرمعنى است حديثى كه از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده : ((هرگز در زير آسمان معبودى مبغوضتر نزد خدا ازهواى نفس , پرستش نشده است ))!.
              چـرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصيتند, ولى بت هوى و هوس اغواكننده , وسوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است .
              (آيه )ـ.
              عقايد دهريين :.
              در ايـنـجـا بـحـث ديـگـرى پيرامون منكران توحيد است , منتها تنها از گروه خاصى از آنها يعنى ((دهريين )) نام مى برد كه مطلقا وجود صانع حكيم را در عالم هستى انكار مى كردند, در حالى كه اكثر مشركان ظاهرا به خدا ايمان داشتند و بتها راشفيعان درگاه او مى دانستند.
              مـى فـرمـايـد: ((و آنـهـا گفتند چيزى جز همين زندگى ما در دنيا در كار نيست ,گروهى از ما مـى ميرند و گروهى زنده مى شوند)) و جاى آنها را مى گيرند, و نسل بشرهمچنان تداوم مى يابد (وقالوا ماهى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا).
              ((و چيزى جز دهر و گذشت روزگار ما را هلاك نمى كند)) (وما يهلكنا الا الدهر).
              جمله نخست ناظر به انكار معاد است و جمله بعد ناظر به انكار مبدا.
              قرآن مجيد در پاسخ اين بيهوده گويان جمله كوتاه و پرمحتوائى بيان كرده كه در موارد ديگرى از قـرآن نـيـز به چشم مى خورد, مى فرمايد: ((آنها به اين سخن (كه مى گويند معادى نيست و مبدا جـهـان نيز دهر است ) يقين ندارند, بلكه تنها گمان بى پايه اى دارند)) (وما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون ).
              (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه يـكـى از بـهـانـه جوئيهاى بى اساس اين گروه در موردمعاد اشاره كرده , مـى گويد: ((و هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مى شود تنها دليلى كه در برابر آن دارند اين است كه مى گويند: اگر راست مى گوئيد,پدران ما را زنده كنيد و بياوريد)) تا بر صدق گـفـتار شما گواهى دهند (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات ما كان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بابائنا ان كنتم صادقين ).
              آرى ! ايـن تـنـهـا دلـيـل آنها بود, دليلى سست و واهى , چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان از طرق مختلف به انسانها نشان داده است .
              (آيه )ـ.
              در آن دادگاه عدل همه به زانو در مى آيند!.
              در اينجا پاسخ ديگرى به سخن دهريين كه منكر مبدا و معاد بودند داده ,مى فرمايد: ((بگو: خداوند شـمـا را زنـده مـى كند, سپس مى ميراند سپس (بار ديگرحيات مى بخشد و) براى حساب در روز قيامت , روزى كه در آن شك و ترديدى نيست جمع آورى مى كند)) (قل اللّه يحييكم ثم يميتكم ثم يجمعكم الى يوم القيمة لا ريب فيه ).
              آنـهـا نـه خـدا را قبول داشتند و نه روز جزا را, و محتواى اين آيه در حقيقت استدلال براى هر دو قسمت است , چرا كه روى مساله حيات نخستين تكيه شده , ازسوى ديگر, كسى كه قادر بر حيات نخستين است چگونه قادر بر اعاده آن نيست .
              و از آنجا كه بسيارى از مردم در اين دلائل تامل و دقت نمى كنند در پايان آيه مى افزايد: ((ولى اكثر مردم نمى دانند)) (ولكن اكثرالناس لا يعلمون ).
              (آيـه )ـ ايـن آيـه دلـيـل ديگرى بر مساله معاد است كه شبيه آن را در آيات ديگر قرآن خوانده ايم , مى فرمايد: ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خداست )) (وللّه ملك السموات والا رض ).
              او كـه مـالـك و حـاكم بر تمام پهنه عالم هستى است , مسلما قدرت بر احياى مردگان را دارد, و چنين كارى در برابر قدرت او هرگز مشكل نيست .
              او اين جهان را مزرعه اى براى قيامت , و تجارتخانه پرسودى براى عالم پس از مرگ , قرار داده است , لـذا در پـايـان آيه مى افزايد: ((و آن روز كه قيامت برپا شوداهل باطل زيان مى بينند)) (ويوم تقوم الساعة يومئذ يخسر المبطلون ).
              حـيـات و عـقـل و هـوش و مـواهـب زندگى سرمايه هاى انسان است باطل گرايان آنها را با متاع زودگـذرى كـه نـسبت به آن هيچ ارزشمند نيست مبادله مى كنند, و روزرستاخيز كه تنها قلب سليم و ايمان و عمل صالح به كار مى آيد زيانكار بودن خود رابا چشم مشاهده مى كنند.
              (آيه )ـ اين آيه صحنه قيامت را به طرز بسيار گويائى ترسيم كرده , مى گويد(در آن روز هر امتى را مى بينى (كه از شدت ترس و وحشت ) بر زانو نشسته )) (وترى كل امة جاثية ).
              سـپـس دومـين صحنه از صحنه هاى قيامت را به اين صورت بيان مى كند كه : ((هر امتى به سوى كـتـابـش خـوانـده مـى شـود (و بـه آنـها مى گويند امروز جزاى آنچه را انجام مى داديد به شما مى دهند)) (كل امة تدعى الى كتابها اليوم تجزون ماكنتم تعملون ).
              ايـن كـتـاب هـمـان نامه اعمالى است كه تمام نيكيها و بديها, زشتيها و زيبائيهاى گفتار و كردار انسانها در آن ثبت است .
              تـعـبـيـر ((كـل امة تدعى الى كتابها)) نشان مى دهد كه علاوه بر نامه اعمالى كه براى هر انسانى جداگانه موجود است هر امتى نيز نامه اعمالى متعلق به جمع وگروه خود دارد.
              (آيـه )ـ بار ديگر از سوى خداوند به آنها خطاب مى شود و به عنوان تاكيدمى گويد: ((اين كتاب ما اسـت كه به حق با شما سخن مى گويد)) و اعمال شما را بازگومى كند! (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ).
              آن روز كـه شـمـا هر چه مى خواستيد انجام مى داديد هرگز باور نمى كرديد كه اعمالتان در جايى ثبت شود, ولى ((ما آنچه را انجام مى داديد مى نوشتيم )) (انا كنانستنسخ ما كنتم تعلمون ).
              (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـرحـله نهائى دادرسى قيامت را بيان مى كند, آنجا كه هرگروهى به نتيجه اعمال خود مى رسند.
              مى فرمايد: ((اما كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادندپروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى كند)) (فاما الذين آمنوا وعملواالصالحات فيدخلهم ربهم فى رحمته ).
              و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين پيروزى آشكار است )) (ذلك هو الفوز المبين ).
              (آيـه )ـ در اين آيه سرنوشت گروه ديگرى را كه نقطه مقابل اين گروهنديادآور شده , مى فرمايد: ((و امـا كـسانى كه كافر شدند (به آنها گفته مى شود) مگر آيات من بر شما خوانده نمى شد و شما اسـتكبار مى كرديد (و تسليم حق نمى شديد) وقومى مجرم و گناهكار بوديد)) (واما الذين كفروا افلم تكن آياتى تتلى عليكم فاستكبرتم وكنتم قوما مجرمين ).
              قـابـل توجه اين كه در اين آيه تنها سخن از كفر است , و اما اعمال سؤ به عنوان يك عامل دخول به عذاب الهى ذكر نشده , اين به خاطر آن است كه مساله كفر به تنهايى موجب عذاب است .
              (آيه )ـ.
              آن روز كه اعمال سؤ انسان آشكار مى شود!.
              ايـن آيه توضيحى است بر مساله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا كه در آيه قبل به صـورت اجـمالى بيان شده بود, مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قـيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: مانمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريـم و به هيچ وجه يقين نداريم )) (واذا قيل ان وعداللّه حق والساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا وما نحن بمستيقنين ).
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #442

                آغاز جز 26 قرآن مجيد.
                (آيـه )ـ اين آيه از مجازات و كيفر آنها سخن مى گويد, كيفرى كه شباهت بامجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد, مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (وبدالهم سيئات ما عملوا).
                زشتيها و بديها تجسم مى يابند, جان مى گيرند, و در برابر آنها آشكارمى شوند, و همدم و همنشين آنها هستند و دائما آزارشان مى دهند!.
                ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند آنها را فرا مى گيرد)) (وحاق بهم ما كانوابه يستهزؤن ).
                (آيـه )ـ و از هـمـه دردناكتر اين كه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنهاخطاب مى گردد: ((و گـفـتـه مـى شـود: امـروز شـمـا را فـرامـوش مـى كـنـيم همان گونه كه شماديدارامروزتان را فراموش كرديد))! (وقيل اليوم ننسيكم كما نسيتم لقا يومكم هذا).
                در دنباله آيه مى افزايد: به آنها گفته مى شود: ((و جايگاه شما دوزخ است ))!(وماويكم النار).
                و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار وياورى براى شما نيست )) (ومالكم من ناصرين ).
                (آيه )ـ اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خـدا را بـه سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد))(ذلكم بانكم اتخذتم آيات اللّه هزوا وغرتكم الحيوة الدنيا).
                و در پـايـان آيـه بـار ديـگـر آنـچـه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار وتاكيد كرده , مـى گـويـد: ((پـس امـروز آنها از آتش دوزخ خارج نمى شوند, و هيچ گونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها ولا هم يستعتبون ).
                در آنـجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است , در آنـجا مى فرمود ياورى ندارند, و در اينجا مى گويد عذرى ازآنها پذيرفته نمى شود, و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست .
                (آيـه )ـ در پـايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را دربر مى گرفت , ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان كرده و پنج وصـف از صفات خدا را منعكس مى سازد, نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خداست )) (فلله الحمد).
                چـرا كـه او ((پروردگار همه آسمانها, و پروردگار زمين , و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات ورب الا رض رب العالمين ).
                (آيه )ـ بعد از توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى اوست كبريا و عظمت و علو و رفعت در آسمانها وزمين )) (وله الكبريا فى السموات والا رض ) چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان وسراسر زمين و تمام جهان آشكار است .
                و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير وحكيم على الاطلاق است )) (وهو العزيز الحكيم ).
                به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد, و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان اوست .
                ((پايان سوره جاثيه )).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #443
                  كـمـال ايـن نـعـمـتـها در اين است كه احتمال عذاب و فكر مجازات , بهشتيان را به خود مشغول نمى دارد و نگران نمى كند.
                  اشـاره به اين كه اگر پرهيزكاران لغزشهايى هم داشته اند خدا به لطف و كرمش آنها را بخشيده , و به آنها اطمينان داده است كه از اين نظر نگرانى به خود راه ندهند.
                  (آيـه )ـ در ايـن آيه اشاره به تمام اين نعمتهاى هفتگانه كرده , به صورت يك جمع بندى مى گويد: هـمـه ايـنـهـا ((بـه عنوان فضل و بخششى از سوى پروردگار تو است و اين فوز عظيم و پيروزى بزرگى است )) كه شامل حال پرهيزكاران مى شود (فضلا من ربك ذلك هو الفوز العظيم ).
                  درسـت است كه پرهيزكاران حسنات بسيارى در دنيا انجام داده اند, ولى مسلما پاداش عادلانه آن اعـمال ناچيز اين همه نعمت بى پايان و جاودانى نيست اين فضل خداست كه اين همه پاداش را در اختيار آنها گذارده .
                  (آيه )ـ گفتيم : ((سوره دخان )) با بيان عظمت و عمق آيات قرآن شروع شده است , و با اين آيه كه آن هم بيانگر تاثير عميق آيات قرآن است پايان مى گيرد, تا آغازسوره با انجامش هماهنگ باشد.
                  مـى فـرمـايـد: ((مـا آن [قـرآن ] را بر زبان تو آسان ساختيم شايد آنان متذكر شوند))(فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون ).
                  با اين كه محتوايش فوق العاده عميق و ابعادش بسيار گسترده است , ساده ,روان , همه كس فهم و قابل استفاده براى همه قشرهاست .
                  (آيـه )ـ ولـى از آن جـا كـه بـا همه اين اوصاف باز گروهى در برابر كلام حق تسليم نمى شوند در آخرين آيه آنها را مورد تهديد قرار داده , مى گويد: اگر با اين همه آنها پذيرا نشوند ((پس تو منتظر باش , آنها نيز منتظرند))! (فارتقب انهم مرتقبون ).
                  تو منتظر وعده هاى الهى در زمينه پيروزى بر كفار باش , و آنها منتظر شكست باشند.
                  ((پايان سوره دخان )).
                  سوره جاثيه [45].
                  اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و داراى 37 آيه است .
                  محتواى سوره :.
                  محتواى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد:
                  1ـ عظمت قرآن مجيد و اهميت آن .
                  2ـ بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان .
                  3ـ ذكر پاره اى از ادعاهاى ((طبيعى مسلكان )) و پاسخ قاطع به آن .
                  4ـ اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل .
                  5ـ تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند.
                  6ـ دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق .
                  7ـ اشارات گويايى به حوادث تكان دهنده قيامت .
                  نـام ايـن سوره ((جاثيه )) است به تناسب آيه 28 اين سوره ـجاثيه يعنى ;Š كسى كه به زانو درآمده ـ و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است .
                  فضيلت تلاوت سوره :.
                  در حديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زنـدگـى خـود به كار بندد)خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)).
                  به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                  (آيه )ـ.
                  همه جا نشانه هاى اوست :.
                  اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم ) آغازشده است .
                  مـفـسـر معروف ((طبرسى )) در آغاز اين سوره مى گويد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حـم )) نـام ايـن سـوره است ;Š و نامگذارى اين سوره به ((حم )) اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده .
                  (آيـه )ـ و شـايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده , مى گويد(اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم ).
                  ((عـزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير, و ((حكيم )) به معنى كسى است كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد.
                  (آيـه )ـ سـپـس بـه بـيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس پرداخته , مى گويد: ((در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند)) (ان فى السموات والا رض لا يات للمؤمنين ).
                  عـظـمت آسمانها از يك سو, و نظام شگفت انگيز آنها ـكه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابدـ از سوى ديگر, و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هريك آيتى از آيات خداست .
                  (آيه )ـ پس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته , مى گويد: ((و درآفرينش شما و جنبندگانى كـه در سـراسـر زمـين پراكنده ساخته نيز نشانه هايى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (وفى خـلـقـكـم ومـا يـبث من دابة آيات لقوم يوقنون )آرى ! هريك به نوبه خود آيت و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبدا آفرينش است .
                  (آيـه )ـ در ايـن آيـه از سه موهبت بزرگ كه هريك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد, و هريك آيتى از آيات خداست , نام مى برد:مساله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)).
                  مـى فـرمـايـد: ((درآمد و شد شب و روز, و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده , و همچنين در وزش بادها,نشانه هايى است براى جمعيتى كـه تـعقل و انديشه مى كنند)) (واختلا ف الليل والنهار وما انزل اللّه من السما من رزق فاحيا به الا رض بعد موتها وتصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ).
                  مـسـالـه نـظام ((نور و ظلمت )) و آمد و شد شب و روز كه هريك با نظام خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است .
                  در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى , يعنى باران , سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است , و نه در قدرت احياگريش سخنى , و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است .
                  و در مـورد سـوم سخن از وزش بادها است بادهايى كه هواى پراكسيژن زنده راجابه جا مى كنند, و در اخـتيار جانداران مى گذارند, هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مـى فرستند, و پس از تصفيه به شهرها و آباديهامى برند, و عجب اين كه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى ((حيوانات )) و((گياهان )) درست بر ضد هم عمل مى كنند, اولى اكسيژن را مى گيرد و گـاز كـربـن مـى دهـد, و دومـى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرارگردد, و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود.
                  وزش بـادهـايى كه علاوه بر اين , تلقيح گر گياهان , و باروركننده آنها, و افشاننده انواع بذرها در سـرزمينهاى مختلف , و پرورش دهنده مراتع طبيعى و جنگلها, و موج آفرين در دل اقيانوسهاست , مـوجـى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد, و آب را ازعفونت و فساد حفظ مى كند, و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت در مى آورند.
                  (آيـه )ـ سـپـس در ايـن آيه به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته , و بيان عظمت و اهـمـيـت آيات قرآن , مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ماآن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم )) (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق ).
                  به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟.
                  و لـذا در پـايان آيه مى افزايد: ((پس اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد اللّه وآياته يؤمنون ).
                  آرى ! به راستى قرآن مجيد آن چنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پـند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد,او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند, هرگاه اين آيات بينات در كسى اثرنبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست .
                  (آيه )ـ.
                  واى بر دروغگوى گنهكار!.
                  آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و انـدرزهـا را مـى شـنـوند ولى در آنها اثر نمى كند, در اينجا از اين گروه و عواقب اعمال آنها بطور مشروح سخن مى گويد.
                  نخست مى فرمايد: ((واى بر هر دروغگوى گنهكار))! (ويل لكل افاك اثيم ).
                  ((افاك )) به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد, و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هرچند زياد هم نباشد گفته شده .
                  از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضع گيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سرتاپا آلوده گناه و كذب و دروغند, نه پاك نهادان راستگو.
                  (آيه )ـ سپس به چگونگى موضع گيريهاى آنها اشاره كرده , مى افزايد(پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصراربر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات اللّه تتلى عليه ثم يصرمستكبرا كان لم يسمعها).
                  و در پـايـان آيـه آنـهـا را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده , مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ).
                  هـمـان گـونـه كـه او دل پـيـامـبر و مؤمنان را به درد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم .
                  (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و هرگاه (اين مستكبر لجوج ) چيزى از آيات ما رابداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (واذا علم من آياتنا شيئا اتخذهاهزوا).
                  او همه آيات ما را ـچه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ـ به استهزا وسخريه مى گيرد!.
                  واين نهايت جهل و بى خبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است , و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنهاست .
                  و در پـايـان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خواركننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ).
                  (آيـه )ـ اين آيه ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: ((پشت سرشان دوزخ است )) (من ورائهم جهنم ).
                  تعبير به پشت سر, با اين كه دوزخ جلو آنها قرار دارد, و در آينده به آن مى رسند, ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده , و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند.
                  و بـه هـر حـال در دنـبـالـه آيـه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار, وبتها وخدايان سـاختگيشان , گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند, چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردنـد آنها را (از عذاب الهى ) نجات نمى بخشد و نه اوليائى كه غير از خدا براى خود برگزيدند)) مايه نجاتشان خواهند بود (ولا يغنى عنهم ماكسبوا شيئا ولا مااتخذوا من دون اللّه اوليا).
                  و چـون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((وعذاب بزرگى براى آنهاست )) (ولهم عذاب عظيم ).
                  آنـها آيات الهى را كوچك شمردند, خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند, آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد.
                  (آيـه )ـ بـه دنـبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمده در اينجا همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((اين (قرآن ) مايه هدايت است ))(هذا هدى ).
                  حـق را از بـاطل جدا مى سازد, صحنه زندگى انسان را روشن مى كند, و دست رهروان راه حق را گرفته به سر منزل مقصود مى رساند.
                  ((و كـسـانى كه به آيات پروردگارشان كافر شدند عذابى سخت و دردناك دارند)) (والذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ).
                  (آيه )ـ.
                  همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار!.
                  سـپـس رشـتـه سـخـن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند و درسهاى مؤثرى از توحيد و خداشناسى به مشركان مى دهد.
                  گاه در عواطف آنها چنگ زده , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه دريا رابراى شما مسخر كـرد تـا كـشـتـيـهـا به فرمانش در آن حركت كنند, و بتوانيد از فضل اوبهره گيريد و شايد شكر نـعـمتهايش را به جا آوريد)) (اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
                  (آيه )ـ بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات بطوركلى پرداخته , مى گويد: ((و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ))(وسخر لكم ما فى السموات وما فى الا رض جميعا منه ).
                  با توجه به اين كه همه مواهب از ناحيه اوست و خالق و مدبر و پروردگارهمه , ذات پاك او مى باشد پـس چـرا انـسـان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #444

                    لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
                    در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .

                    (آيه )ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).
                    مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.
                    ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).
                    (آيه )ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اسا فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).
                    ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.
                    ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.


                    (آيه )ـ.
                    اين همه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى !.
                    در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند وشكرگزارى و عمل صالح آمده , در اينجا نمونه اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى دهد.
                    مى فرمايد: ((ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم , و ازروزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم , و آنان را بر جهانيان (هم عصر خود) برترى بخشيديم )) (ولقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على العالمين ).
                    در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده , بيان مى كند.
                    نـخست مساله كتاب آسمانى يعنى ((تورات )) است , كه مبين معارف دينى وحلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود.
                    دوم مقام حكومت و قضاوت .
                    سومين نعمت الهى بر آنها مقام ((نبوت )) بود كه خداوند انبياى بسيارى را ازآنها برگزيد.
                    در روايـتـى آمـده اسـت : ((عـدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى شد)) و درروايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است .
                    چهارمين موهبت مواهب مادى و روزيهاى پاكيزه است .
                    و پنجمين موهبت , برترى و قدرت بلامنازع آنها بود.
                    (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق نشناس داد اشاره كرده , مى گويد: ((و ما دلائل روشنى (از امر نبوت و شريعت ) دراختيار آنها گذارديم )) (وآتيناهم بينات من الا مر).
                    بـا وجـود ايـن مـواهـب بـزرگ و دلائل بـيـن و روشن جايى براى اختلاف وجودنداشت , ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند.
                    چـنـانـكـه قـرآن در دنباله همين آيه مى گويد: ((پس آنها اختلاف نكردند مگر بعداز آنكه علم و آگـاهـى بـه سـراغـشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست وبرترى جوئى بود)) (فما اختلفوا الا من بعد ما جاهم العلم بغيا بينهم ).
                    قـرآن در پـايـان آيـه آنـها را با اين عبارت هشدار مى دهد: ((پروردگار تو روزقيامت در ميان آنها دربـاره آنـچـه اخـتلاف نمودند داورى مى كند)) (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
                    و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود رادر دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.
                    (آيـه )ـ بـعـد از بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند, سخن از موهبت عظيمى به ميان مى آورد كه به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمين ارزانى داشت , مى فرمايد: ((سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آيين حق قرار داديم )) (ثم جعلناك على شريعة من الا مر).
                    و از آنـجـا كـه ايـن مـسير, مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر(ص )دستور مى دهد ((پس از آن پيروى كن )) (فاتبعها).
                    و نـيـز از آنـجـا كـه نـقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوى و هوس جاهلان نيست , در آخر آيه مـى افـزايد: ((و از هوى و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن )) (ولا تتبع اهوا الذين لا يعلمون ).
                    (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت عـلـتى است براى نهى از تسليم شدن در برابرپيشنهاد مشركان مـى گويد: ((آنها هرگز نمى توانند تو را در برابر خداوند بى نياز كنند)) واز عذابش برهانند (انهم لن يغنوا عنك من اللّه شيئا).
                    هرگاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگزنمى توانند به كمك تو بشتابند, گرچه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى باشند.
                    سـپـس مى افزايد: ((و ظالمان يار و ياور (و دوست و ولى ) يكديگرند)) (وان الظالمين بعضهم اوليا بعض ).
                    همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس و همگى ضعيف و ناتوانند!.
                    امـا گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد ((خداوند يار و ياور پرهيزكاران است )) (واللّه ولى المتقين ).
                    درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه اى دارند ولى در برابر قدرت بى انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.
                    (آيـه )ـ در ايـن آيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آيين الهى مى گويد: ((اين قرآن و شريعت وسيله بينائيها براى مردم و مايه هدايت ورحمت براى گروهى است كه اهل يقين هستند)) (هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم يوقنون ).
                    ايـن تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى كند براى آنها كه رهرو راهند و جستجوگر حق .
                    (آيه )ـ.
                    حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست !.
                    در تـعـقـيـب آيات گذشته كه سخن از دو گروه ((مؤمنان )) و ((كافران )), يا((پرهيزكاران )) و ((مـجـرمـان )) درمـيـان بـود در ايـن آيـه اين دو را در يك مقايسه اصولى دربرابر هم قرار داده , مى گويد: ((آيا كسانى كه مرتكب سيئات شدند گمان كردند آنها راهمچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند كه حيات ومرگشان يكسان باشد))؟! (ام حسب الذين اجـتـرحـوا الـسـيـئات ان نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات سوا محياهم ومماتهم ) ((چه بد داورى مى كنند))! (ساما يحكمون ).
                    آيه مى گويد: اين يك پندار غلط است كه تصور كنند ايمان و عمل صالح , ياكفر و گناه , تاثيرى در زندگى انسان نمى گذارد, چنين نيست زندگى و مرگ اين دوگروه كاملا با هم متفاوت است .
                    (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقيقت تفسير و تعليلى است براى آيه قبل , مى فرمايد(و خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است )) (وخلق اللّه السموات والا رض بالحق ).
                    ((و هـدف آن اسـت كه هركس در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود, و به آنها ظلم و ستمى نخواهد شد)) (ولتجزى كل نفس بما كسبت وهم لا يظلمون ).
                    سراسر عالم نشان مى دهد كه آفريننده اين جهان آن را بر محور حق قرار داده ,و در همه جا حق و عدالت حاكم است .
                    با اين حال چگونه ممكن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بى ايمان رايكسان قرار دهد.
                    (آيـه )ـ ايـن آيـه نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان , مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ))؟! (افرايت من اتخذ الهه هويه ).
                    و فـرمان خدا را رها كرده , و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد.
                    ((و خـداونـد او را بـا آگـاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته ))(واضله اللّه على علم ).
                    ((و بـر گـوش و قـلبش مهر زده , و بر چمشش پرده اى افكنده است )) تا دروادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة ).
                    ((با اين حال چه كسى مى تواند غير از خدا او را هدايت كند)) (فمن يهديه من بعد اللّه ).
                    ((آيا متذكر نمى شويد))؟ (افلا تذكرون ) و تفاوت چنين كسى را با آنها كه درپرتو نور حق راه خود را يافته اند نمى فهميد؟.
                    راسـتى چه بت خطرناكى است هوى پرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مـى بـندد, و چه گويا و پرمعنى است حديثى كه از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده : ((هرگز در زير آسمان معبودى مبغوضتر نزد خدا ازهواى نفس , پرستش نشده است ))!.
                    چـرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصيتند, ولى بت هوى و هوس اغواكننده , وسوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است .
                    (آيه )ـ.
                    عقايد دهريين :.
                    در ايـنـجـا بـحـث ديـگـرى پيرامون منكران توحيد است , منتها تنها از گروه خاصى از آنها يعنى ((دهريين )) نام مى برد كه مطلقا وجود صانع حكيم را در عالم هستى انكار مى كردند, در حالى كه اكثر مشركان ظاهرا به خدا ايمان داشتند و بتها راشفيعان درگاه او مى دانستند.
                    مـى فـرمـايـد: ((و آنـهـا گفتند چيزى جز همين زندگى ما در دنيا در كار نيست ,گروهى از ما مـى ميرند و گروهى زنده مى شوند)) و جاى آنها را مى گيرند, و نسل بشرهمچنان تداوم مى يابد (وقالوا ماهى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا).
                    ((و چيزى جز دهر و گذشت روزگار ما را هلاك نمى كند)) (وما يهلكنا الا الدهر).
                    جمله نخست ناظر به انكار معاد است و جمله بعد ناظر به انكار مبدا.
                    قرآن مجيد در پاسخ اين بيهوده گويان جمله كوتاه و پرمحتوائى بيان كرده كه در موارد ديگرى از قـرآن نـيـز به چشم مى خورد, مى فرمايد: ((آنها به اين سخن (كه مى گويند معادى نيست و مبدا جـهـان نيز دهر است ) يقين ندارند, بلكه تنها گمان بى پايه اى دارند)) (وما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون ).
                    (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه يـكـى از بـهـانـه جوئيهاى بى اساس اين گروه در موردمعاد اشاره كرده , مـى گويد: ((و هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مى شود تنها دليلى كه در برابر آن دارند اين است كه مى گويند: اگر راست مى گوئيد,پدران ما را زنده كنيد و بياوريد)) تا بر صدق گـفـتار شما گواهى دهند (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات ما كان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بابائنا ان كنتم صادقين ).
                    آرى ! ايـن تـنـهـا دلـيـل آنها بود, دليلى سست و واهى , چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان از طرق مختلف به انسانها نشان داده است .
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #445

                      (آيه )ـ.
                      در آن دادگاه عدل همه به زانو در مى آيند!.
                      در اينجا پاسخ ديگرى به سخن دهريين كه منكر مبدا و معاد بودند داده ,مى فرمايد: ((بگو: خداوند شـمـا را زنـده مـى كند, سپس مى ميراند سپس (بار ديگرحيات مى بخشد و) براى حساب در روز قيامت , روزى كه در آن شك و ترديدى نيست جمع آورى مى كند)) (قل اللّه يحييكم ثم يميتكم ثم يجمعكم الى يوم القيمة لا ريب فيه ).
                      آنـهـا نـه خـدا را قبول داشتند و نه روز جزا را, و محتواى اين آيه در حقيقت استدلال براى هر دو قسمت است , چرا كه روى مساله حيات نخستين تكيه شده , ازسوى ديگر, كسى كه قادر بر حيات نخستين است چگونه قادر بر اعاده آن نيست .
                      و از آنجا كه بسيارى از مردم در اين دلائل تامل و دقت نمى كنند در پايان آيه مى افزايد: ((ولى اكثر مردم نمى دانند)) (ولكن اكثرالناس لا يعلمون ).
                      (آيـه )ـ ايـن آيـه دلـيـل ديگرى بر مساله معاد است كه شبيه آن را در آيات ديگر قرآن خوانده ايم , مى فرمايد: ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خداست )) (وللّه ملك السموات والا رض ).
                      او كـه مـالـك و حـاكم بر تمام پهنه عالم هستى است , مسلما قدرت بر احياى مردگان را دارد, و چنين كارى در برابر قدرت او هرگز مشكل نيست .
                      او اين جهان را مزرعه اى براى قيامت , و تجارتخانه پرسودى براى عالم پس از مرگ , قرار داده است , لـذا در پـايـان آيه مى افزايد: ((و آن روز كه قيامت برپا شوداهل باطل زيان مى بينند)) (ويوم تقوم الساعة يومئذ يخسر المبطلون ).
                      حـيـات و عـقـل و هـوش و مـواهـب زندگى سرمايه هاى انسان است باطل گرايان آنها را با متاع زودگـذرى كـه نـسبت به آن هيچ ارزشمند نيست مبادله مى كنند, و روزرستاخيز كه تنها قلب سليم و ايمان و عمل صالح به كار مى آيد زيانكار بودن خود رابا چشم مشاهده مى كنند.
                      (آيه )ـ اين آيه صحنه قيامت را به طرز بسيار گويائى ترسيم كرده , مى گويد(در آن روز هر امتى را مى بينى (كه از شدت ترس و وحشت ) بر زانو نشسته )) (وترى كل امة جاثية ).
                      سـپـس دومـين صحنه از صحنه هاى قيامت را به اين صورت بيان مى كند كه : ((هر امتى به سوى كـتـابـش خـوانـده مـى شـود (و بـه آنـها مى گويند امروز جزاى آنچه را انجام مى داديد به شما مى دهند)) (كل امة تدعى الى كتابها اليوم تجزون ماكنتم تعملون ).
                      ايـن كـتـاب هـمـان نامه اعمالى است كه تمام نيكيها و بديها, زشتيها و زيبائيهاى گفتار و كردار انسانها در آن ثبت است .
                      تـعـبـيـر ((كـل امة تدعى الى كتابها)) نشان مى دهد كه علاوه بر نامه اعمالى كه براى هر انسانى جداگانه موجود است هر امتى نيز نامه اعمالى متعلق به جمع وگروه خود دارد.
                      (آيـه )ـ بار ديگر از سوى خداوند به آنها خطاب مى شود و به عنوان تاكيدمى گويد: ((اين كتاب ما اسـت كه به حق با شما سخن مى گويد)) و اعمال شما را بازگومى كند! (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ).
                      آن روز كـه شـمـا هر چه مى خواستيد انجام مى داديد هرگز باور نمى كرديد كه اعمالتان در جايى ثبت شود, ولى ((ما آنچه را انجام مى داديد مى نوشتيم )) (انا كنانستنسخ ما كنتم تعلمون ).
                      (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـرحـله نهائى دادرسى قيامت را بيان مى كند, آنجا كه هرگروهى به نتيجه اعمال خود مى رسند.
                      مى فرمايد: ((اما كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادندپروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى كند)) (فاما الذين آمنوا وعملواالصالحات فيدخلهم ربهم فى رحمته ).
                      و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين پيروزى آشكار است )) (ذلك هو الفوز المبين ).
                      (آيـه )ـ در اين آيه سرنوشت گروه ديگرى را كه نقطه مقابل اين گروهنديادآور شده , مى فرمايد: ((و امـا كـسانى كه كافر شدند (به آنها گفته مى شود) مگر آيات من بر شما خوانده نمى شد و شما اسـتكبار مى كرديد (و تسليم حق نمى شديد) وقومى مجرم و گناهكار بوديد)) (واما الذين كفروا افلم تكن آياتى تتلى عليكم فاستكبرتم وكنتم قوما مجرمين ).
                      قـابـل توجه اين كه در اين آيه تنها سخن از كفر است , و اما اعمال سؤ به عنوان يك عامل دخول به عذاب الهى ذكر نشده , اين به خاطر آن است كه مساله كفر به تنهايى موجب عذاب است .
                      (آيه )ـ.
                      آن روز كه اعمال سؤ انسان آشكار مى شود!.
                      ايـن آيه توضيحى است بر مساله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا كه در آيه قبل به صـورت اجـمالى بيان شده بود, مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قـيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: مانمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريـم و به هيچ وجه يقين نداريم )) (واذا قيل ان وعداللّه حق والساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا وما نحن بمستيقنين ).
                      آغاز جز 26 قرآن مجيد.
                      (آيـه )ـ اين آيه از مجازات و كيفر آنها سخن مى گويد, كيفرى كه شباهت بامجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد, مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (وبدالهم سيئات ما عملوا).
                      زشتيها و بديها تجسم مى يابند, جان مى گيرند, و در برابر آنها آشكارمى شوند, و همدم و همنشين آنها هستند و دائما آزارشان مى دهند!.
                      ((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند آنها را فرا مى گيرد)) (وحاق بهم ما كانوابه يستهزؤن ).
                      (آيـه )ـ و از هـمـه دردناكتر اين كه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنهاخطاب مى گردد: ((و گـفـتـه مـى شـود: امـروز شـمـا را فـرامـوش مـى كـنـيم همان گونه كه شماديدارامروزتان را فراموش كرديد))! (وقيل اليوم ننسيكم كما نسيتم لقا يومكم هذا).
                      در دنباله آيه مى افزايد: به آنها گفته مى شود: ((و جايگاه شما دوزخ است ))!(وماويكم النار).
                      و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار وياورى براى شما نيست )) (ومالكم من ناصرين ).
                      (آيه )ـ اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خـدا را بـه سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد))(ذلكم بانكم اتخذتم آيات اللّه هزوا وغرتكم الحيوة الدنيا).
                      و در پـايـان آيـه بـار ديـگـر آنـچـه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار وتاكيد كرده , مـى گـويـد: ((پـس امـروز آنها از آتش دوزخ خارج نمى شوند, و هيچ گونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها ولا هم يستعتبون ).
                      در آنـجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است , در آنـجا مى فرمود ياورى ندارند, و در اينجا مى گويد عذرى ازآنها پذيرفته نمى شود, و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست .
                      (آيـه )ـ در پـايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را دربر مى گرفت , ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان كرده و پنج وصـف از صفات خدا را منعكس مى سازد, نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خداست )) (فلله الحمد).
                      چـرا كـه او ((پروردگار همه آسمانها, و پروردگار زمين , و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات ورب الا رض رب العالمين ).
                      (آيه )ـ بعد از توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى اوست كبريا و عظمت و علو و رفعت در آسمانها وزمين )) (وله الكبريا فى السموات والا رض ) چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان وسراسر زمين و تمام جهان آشكار است .
                      و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير وحكيم على الاطلاق است )) (وهو العزيز الحكيم ).
                      به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد, و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان اوست .
                      ((پايان سوره جاثيه )).
                      سوره احقاف [46].
                      اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 35 آيه است .
                      محتواى سوره :.
                      اين سوره اهداف زير را تعقيب مى كند:
                      1ـ بيان عظمت قرآن .
                      2ـ مبارزه قاطع بر ضد هرگونه شرك و بت پرستى .
                      3ـ توجيه مردم در مساله معاد و دادگاه عدل پروردگار.
                      4ـ ضمنا به عنوان هشدار به مشركان و مجرمان گوشه اى از داستان قوم عادرا كه ساكن سرزمين ((احقاف )) بودند بيان مى دارد ـنام سوره نيز از همين جا گرفته شده است .
                      5ـ اشـاره به گسترش و عموميت دعوت پيامبر اسلام , تا آنجا كه غير از انسانهايعنى طايفه جن را نيز شامل مى شود.
                      6ـ تشويق مؤمنان و انذار كافران و ايجاد مبادى خوف و رجا.
                      7ـ دعوت پيامبر اسلام به صبر و استقامت .
                      فضيلت تلاوت سوره :.
                      در حـديـثـى از امـام صادق (ع ) مى خوانيم : ((هركس سوره احقاف را هر شب , ياهر جمعه , بخواند خداوند وحشت دنيا را از او بر مى دارد, و از وحشت روز قيامت نيز در امان مى دارد)).
                      بديهى است اين گونه حسنات و درجات تنها به خاطر تلاوت الفاظ نيست بلكه تلاوتى است سازنده و بيدارگر در مسير ايمان و تقوا, و محتواى سوره احقاف به راستى چنين اثرى را دارد, اگر انسان طالب حقيقت و آماده عمل باشد.
                      به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                      (آيه )ـ.
                      آفرينش اين جهان براساس حق است :.
                      ايـن سـوره آخرين سوره از سوره هاى هفتگانه ((حم )) است كه مجموعا((حواميم )) نام دارد و در آيه اول اين سوره نيزبه حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم )برخورد مى كنيم .
                      در تـفـسـير اين حروف همين قدر مى گوئيم كه اين آيات تكان دهنده وحركت آفرين و پرمحتواى قـرآن از حـروف سـاده الفبا, از ((حا و ميم )) و مانند آن ,تركيب يافته , و در عظمت خداوند همين بس كه چنان تركيب عظيمى را از چنين مفردات ساده اى به وجود آورده .
                      (آيه )ـ و شايد به همين جهت بلافاصله مى افزايد: ((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم (قادر و توانا) نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من اللّه العزيزالحكيم ).
                      اين همان تعبيرى است كه در آغاز سه سوره از سوره هاى ((حم ));Šمؤمن ـجاثيه و احقاف , آمده است .
                      مسلم است قدرتى شكست ناپذير و حكمتى بى كران لازم است تا چنين كتابى را نازل كند.
                      (آيـه )ـ سـپـس از كتاب ((تدوين )) به كتاب ((تكوين )) پرداخته ,و از عظمت وحقانيت آسمانها و زمين سخن مى گويد, مى فرمايد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه راميان اين دو است جز به حق براى سـرآمـد معينى نيافريديم )) كه با فرارسيدن آن دنيافانى مى شود (ما خلقنا السموات والا رض وما بينهما الا بالحق واجل مسمى ).
                      نه در كتاب آسمانيش كلمه اى برخلاف حق است , و نه در مجموعه عالم خلقتش چيزى ناموزون و مخالف حق يافت مى شود.
                      امـا بـا ايـن كـه قـرآن حـق اسـت , و آفـرينش جهان نيز حق ((كافران لجوج از آنچه انذار شده اند روى گردانند)) (والذين كفروا عما انذروا معرضون ).
                      از يـك سـو آيـات قرآن پى درپى آنها را انذار و بيم مى دهد كه دادگاه بزرگى درپيش داريد, و از سوى ديگر جهان آفرينش با نظامات خاص خود نيز هشدارمى دهد كه حسابى در كار است , اما اين غافلان بى خبر نه به اين توجهى مى كنند, ونه به آن .
                      (آيه )ـ.
                      گمراهترين مردم ؟.
                      در آيـات گـذشـتـه سخن از آفرينش آسمانها و زمين در ميان بود كه همه اينها ازخداوند عزيز و حـكـيـم اسـت , و بـراى تكميل اين بحث روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى فرمايد: ((به آنان (مـشركان ) بگو: اين معبودهايى را كه غير از خدا پرستش مى كنيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين راآفريده اند))؟! (قل ارايتم ما تدعون من دون اللّه ارونى ماذا خلقوا من الا رض ).
                      ((يا شركتى در آفرينش آسمانها (و مالكيت و تدبير آنها) دارند))؟ (ام لهم شرك فى السموات ).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #446

                        آرزو داريم بميريم و از عذاب راحت شويم !.
                        در ايـنجا سرنوشت مجرمان و كافران در قيامت تشريح شده تا در مقايسه باسرنوشت شوق انگيزى كه مؤمنان فرمانبردار پروردگار داشتند هر دو بعد مطلب روشنتر گردد.
                        نـخـسـت مى فرمايد: ((مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه خواهند ماند)) (ان المجرمين فى عذاب جهنم خالدون ).
                        (آيه )ـ ولى از آنجا كه ممكن است ((عذاب دائم )) با گذشت زمان تخفيف يابد, و تدريجا از شدت آن كاسته گردد آيه شريفه مى افزايد: ((هرگز عذاب آنهاتخفيف نمى يابد (و هيچ گونه راه نجاتى براى آنان نيست ) و در آنجا از همه چيزمايوسند)) (لا يفتر عنهم وهم فيه مبلسون ).
                        و به اين ترتيب عذاب آنها هم از نظر زمان دائمى است , و هم از نظر شدت .
                        (آيـه )ـ در اين آيه اين نكته را خاطرنشان مى سازد كه اين عذاب دردناك الهى چيزى است كه آنها خـود بـراى خويش فراهم ساخته اند, مى فرمايد: ((مابه آنها ستمى نكرده ايم ولى آنها خود ستمكار بوده اند)) (وما ظلمناهم ولكن كانواهم الظالمين ).
                        آرى ! قـرآن سـرچـشمه اصلى همه سعادتها و شقاوتها را خود انسان و اعمال اومى شمرد نه مسائل پندارى كه گروهى براى خود درست كرده اند.
                        (آيـه )ـ سپس به بيان گوشه ديگرى از بيچارگى آنها پرداخته , مى گويد(آنها فرياد مى كشند: اى مـالـك دوزخ (اى كـاش ) پـروردگـارت ما را بميراند)) تا از اين عذاب دردناك آسوده شويم ! (ونادوا يا مالك ليقض علينا ربك ).
                        بـا اين كه هركس از مرگ مى گريزد و خواهان ادامه حيات است , اما گاهى چنان مصائب بر انسان فـشار مى آورد كه از خدا تمناى مرگ مى كند, و اين چيزى است كه اگر در دنيا براى بعضى واقع شود در آنجا براى مجرمان جنبه عمومى داردو همگى تمناى مرگ مى كنند.
                        اما چه سود كه مالك دوزخ به آنها پاسخ ((مى گويد: شما در اينجا ماندنى هستيد)) و نجاتى حتى از طريق مرگ وجود ندارد (قال انكم ماكثون ).
                        (آيـه )ـ در ايـن آيه كه در حقيقت علتى است براى خلود آنها در آتش دوزخ ‌مى گويد: ((ما حق را بـراى شـما آورديم , ولى اكثر شما از حق كراهت داريد)) و در برابرآن تسليم نيستيد (لقد جئناكم بالحق ولكن اكثركم للحق كارهون ).
                        تعبير به ((حق )) معنى گسترده اى دارد كه همه حقايق سرنوشت ساز را شامل مى شود هرچند در درجه اول مساله توحيد و معاد و قرآن قرار دارد.
                        ايـن تـعـبـيـر در حقيقت اشاره به اين است كه شما تنها با پيامبران الهى مخالف نبوديد اصلا شما مخالف حق بوديد, و اين مخالفت , عذاب جاويدان را براى شمابه ارمغان آورد.
                        (آيـه )ـ در ايـن آيه گوشه اى از كراهت و بيزارى آنها را از حق و طرفدارى آنها را از باطل منعكس سـاخـتـه , مـى فـرمـايـد: ((بـلـكـه آنها تصميم محكمى (برتوطئه )گرفتند ما نيز اراده محكم و تغييرناپذيرى (درباره آنها) داريم )) (ام ابرموا امرا فانامبرمون ).
                        آنـها توطئه ها چيدند تا نور اسلام را خاموش كنند, و پيامبر(ص ) را به قتل رسانند, و از هر طريقى بتوانند ضربه بر مسلمين وارد كنند.
                        ما نيز اراده كرده ايم آنها را در اين جهان و جهان ديگر سخت كيفر دهيم .
                        (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت بـيـان يكى از علل توطئه گريهاى آنهاست ,مى فرمايد: ((آيا آنها مـى پندارند كه ما اسرار پنهانى و سخنان در گوشى آنها رانمى شنويم ))؟ (ام يحسبون انا لا نسمع سرهم ونجويهم ).
                        ولـى چـنين نيست , هم ما مى شنويم , و هم ((رسولان و (فرشتگان ) ما نزد آنان حاضرند و (نجواى آنها را) مى نويسند)) (بلى ورسلنا لديهم يكتبون ).
                        (آيه )ـ از آنجا كه در آيات گذشته , مخصوصا در آغاز سوره , گفتگو ازمشركان عرب و اعتقادشان به وجود فرزند براى خدا درميان بود در اينجا از طريق ديگرى براى نفى اين عقايد باطل وارد شده مـى فـرمـايـد: بـه آنها كه دم از وجودفرزندى براى خدا مى زنند ((بگو: اگر براى خداوند رحمن فرزندى باشد من نخستين كسى بودم كه به او احترام مى گذاردم و از وى اطاعت مى كردم )) (قل ان كان للرحمن ولد فانا اول العابدين ).
                        زيرا از همه شما ايمان و اعتقادم به خدا بيشتر و معرفت و آگاهيم فزونتراست , و من قبل از شما به فرزند او احترام مى گذاردم از وى اطاعت مى كردم .
                        (آيـه )ـ بـعـد از ايـن سخن به دليل روشنى بر نفى اين ادعاهاى واهى پرداخته , مى فرمايد: ((منزه اسـت پـروردگـار آسـمانها و زمين , پروردگار عرش ازتوصيفى كه آنها مى كنند)) (سبحان رب السموات والا رض رب العرش عمايصفون ).
                        كسى كه مالك و مدبر آسمانها و زمين است و پروردگار عرش عظيم مى باشد, چه نيازى به فرزند دارد؟.
                        (آيـه )ـ سـپـس به عنوان بى اعتنائى و تهديد اين لجوجان كه خود نوعى ديگر ازروش بحث با اين قـمـاش افـراد اسـت مـى افزايد: ((اكنون (كه چنين است ) آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غـوطـه ور بـاشـنـد, و سرگرم بازى ! تا روزى را كه به آنهاوعده داده شده است ملاقات كنند)) و مـيـوه هـاى تـلـخ اعـمـال و افـكـار زشت وننگين خودرا بچينند (فذرهم يخوضوا ويلعبوا حتى يلا قوايومهم الذى يوعدون ).
                        اين همان يوم موعودى است كه در سوره بروج آيه 2 به آن سوگند ياد شده است : ((واليوم الموعود;Š سوگند به روز موعود [روز رستاخيز])).
                        (آيه )ـ اين آيه و آيه بعد ادامه سخن پيرامون مساله توحيد است كه از يك نظر نتيجه اى است براى آيـات قـبـل و از يك نظر دليلى براى تحكيم و تكميل آن و درآن هفت توصيف براى خداوند آمده است كه همه در تحكيم مبانى توحيد مؤثراست .
                        نـخست در مقابل مشركان كه براى آسمان و زمين اله و معبود جداگانه قائل بودند و حتى خداى دريـا, خداى صحرا, خداى جنگ و خداى صلح , و خدايان مختلفى مطابق انواع موجودات در پندار خود ساخته بودند, مى فرمايد: ((او كسى است كه در آسمان معبود است و در زمين معبود)) (وهو الذى فى السما الـه وفى الا رض الـه ).
                        سپس در توصيف دوم و سوم مى افزايد: ((او حكيم و عليم است )) (وهوالحكيم العليم ).
                        تـمـام كـارهـايـش روى حساب و حكمت است , و از همه چيز آگاه و باخبر, و به اين ترتيب اعمال بندگان را به خوبى مى داند و بر طبق حكمتش آنها را پاداش و كيفرمى دهد.
                        (آيـه )ـ در چـهـارمـيـن و پنجمين توصيف , از بركات فراوان و دائم وجود اوو مالكيتش نسبت به آسمانها و زمين سخن مى گويد, مى فرمايد: ((پربركت وزوال ناپذير است كسى كه مالك آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است مى باشد))(وتبارك الذى له ملك السموات والا رض وما بينهما).
                        و بالاخره در ششمين و هفتمين توصيف مى افزايد: ((آگاهى از قيام قيامت مخصوص ذات اوست , و همگى به سوى او باز گردانده مى شويد)) (وعنده علم الساعة واليه ترجعون ).
                        بـنـابراين اگر خير و بركتى مى خواهيد از او بخواهيد نه از بتها چرا كه سرنوشت شما در قيامت به دست اوست , و مرجع شما در آن روز تنها خداست .
                        (آيه )ـ.
                        چه كسى قادر بر شفاعت است ؟.
                        در اينجا همچنان سخن درباره ابطال عقيده شرك و سرانجام تلخ مشركان است , و با دلائل ديگرى بـطـلان اعـتقاد آنها را آشكار مى سازد, نخست مى فرمايد:اگر آنها به گمان شفاعت به سراغ اين مـعـبـودان مـى رونـد بـايـد بـدانـند كه ((معبودانى كه آنها غير از خدا مى خوانند مالك و قادر بر هيچ گونه شفاعتى نيستند)) (ولا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة ).
                        ولـى از آنجا كه در ميان معبودان آنها فرشتگان و مانند آنان وجود داشتند درذيل آيه آنها را استثنا كرده , مى فرمايد: ((مگر كسانى كه شهادت به حق داده اند)) (الا من شهد بالحق ).
                        ولـى چـنان نيست كه آنها براى هركس , هر چند بت پرست و مشرك و منحرف از آيين توحيد باشد شفاعت كنند, بلكه ((آنها به خوبى مى دانند)) براى چه كسى اجازه شفاعت دارند (وهم يعلمون ).
                        (آيه )ـ سپس از معتقدات خود مشركان گرفته , به آنها پاسخ دندان شكن داده , مى گويد: ((و اگر از آنـهـا سؤال كنى چه كسى آنها را آفريده است ؟ بطورمسلم مى گويند: اللّه ))! (ولئن سالتهم من خلقهم ليقولن اللّه ).
                        لـذا در پايان آيه به عنوان ملامت و سرزنش مى گويد: ((اكنون (كه چنين است )چگونه از عبادت خدا به سوى غير او باز گردانده و منحرف مى شوند))؟! (فانى يؤفكون ).
                        (آيـه )ـ ايـن آيـه از شـكـايـت پـيـامـبر در پيشگاه خدا از اين قوم لجوج وبى منطق سخن گفته , مـى فـرمـايـد: ((آنها چگونه از شكايت پيامبر (در پيشگاه خداوند)كه مى گويد: پروردگارا! اينها قومى هستند كه ايمان نمى آورند)) غافل مى شوند؟(وقيله يا رب ان هؤلا قوم لا يؤمنون ).
                        او مـى گـويـد: من شب و روز با آنها سخن گفتم , از طريق بشارت و انذار وارد شدم ,سرگذشت دردناك اقوام پيشين را براى آنها برشمردم , و آنچه گفتنى بود, گفتم ;Š اما بااين همه سخنان گرم من در قلب سرد آنها اثر نگذاشت و ايمان نياوردند, تو مى دانى و آنها.
                        (آيـه )ـ و در آخـريـن آيـه به او دستور مى دهد: ((اكنون (كه چنين است ) ازآنها روى برگردان )) (فاصفح عنهم ).
                        در عـين حال روى گردانى تو به معنى قهر و جدائى توام با خشونت وپرخاشگرى نباشد بلكه ((به آنها بگو: سلام بر شما)) (وقل سلا م ).
                        نه سلامى به عنوان دوستى و تحيت , بلكه به عنوان جدائى و بيگانگى .
                        ايـن سـلام در حـقـيـقت شبيه سلامى است كه در آيه 63 سوره فرقان آمده است : ((واذا خاطبهم الـجاهلون قالوا سلا ما;Š ((هنگامى كه جاهلان آنها را (با سخنان زشت خود) مورد خطاب قرار دهند در پاسخ آنها مى گويند: سلام )) سلامى كه نشانه بى اعتنايى توام با بزرگوارى است .
                        بـا اين حال آنها را با جمله اى پرمعنى تهديد مى كند, تا گمان نكنند اين جدائى و وداع دليل بر آن است كه خدا كارى با آنها ندارد, مى فرمايد: ((اما به زودى خواهند دانست )) (فسوف يعلمون ).
                        آرى ! خـواهـنـد دانست چه آتش سوزان و عذاب دردناكى با لجاجتهاى خودبراى خويشتن فراهم ساخته اند؟!.
                        ((پايان سوره زخرف )).
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #447

                          سوره دخان [44].
                          اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و 59 آيه است .
                          محتواى سوره :.
                          بخشهاى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد:
                          1ـ آغـاز سوره از حروف مقطعه و سپس بيان عظمت قرآن مجيد است , با اين اضافه كه نزول آن را در شب قدر براى اولين بار بيان مى كند.
                          2ـ در بـخـش ديـگر از توحيد و يگانگى خدا و بيان بعضى از نشانه هاى عظمت او در جهان هستى سخن مى گويد.
                          3ـ بخش مهمى از اين سوره سرنوشت كفار, و انواع كيفرهاى دردناك آنهاست .
                          4ـ در بخش ديگرى براى بيدار ساختن اين غافلان قسمتى از سرگذشت موسى و بنى اسرائيل در مقابل فرعونيان و شكست سخت آنها, و نابودى وهلاكتشان , گفتگو مى كند.
                          5ـ مـسـالـه قيامت و عذابهاى دردناك دوزخيان و پاداشهاى جالب و روح پرورپرهيزكاران قسمت ديگرى از آيات اين سوره را تشكيل مى دهد.
                          6ـ همچنين هدف از آفرينش و خلقت آسمان و زمين موضوع ديگرى است كه در اين سوره مطرح شده است .
                          7ـ سرانجام , سوره را با بيان عظمت قرآن همان گونه كه آغاز شده بود پايان مى دهد.
                          و از آنجا كه در آيه دهم اين سوره سخن از ((دخان مبين )) به ميان آمده اين سوره به عنوان سوره ((دخان )) نام گرفته است .
                          فضيلت تلاوت سوره :.
                          در حـديـثى از پيغمبر گرامى اسلام (ص ) آمده است : ((كسى كه سوره دخان راشب و روز جمعه بخواند خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند)).
                          در حـديث ديگرى از امام باقر(ع ) چنين نقل شده : ((كسى كه سوره دخان را درنمازهاى فريضه و نـافله بخواند خداوند او را در زمره كسانى كه روز قيامت در امنيت به سر مى برند مبعوث مى كند و او را در سـايـه عـرشـش قرار مى دهد, و حساب را بر اوآسان مى گيرد و نامه اعمالش را به دست راستش مى دهد)).
                          به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                          (آيه )ـ.
                          نزول قرآن در شبى پربركت :.
                          در ابـتـداى ايـن سوره نيز همانند چهار سوره گذشته و دو سوره آينده كه مجموعا هفت سوره را تشكيل مى دهد با حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم ) روبه رومى شويم .
                          (آيـه )ـ در دومـيـن آيـه به قرآن مجيد سوگند ياد كرده , مى فرمايد: ((قسم به اين كتاب آشكار)) (والكتاب المبين ).
                          كـتـابـى كـه محتوايش روشن , معارفش آشكار, تعليماتش زنده , احكامش سازنده , و برنامه هايش حساب شده است .
                          (آيـه )ـ اما ببينيم اين سوگند براى چه منظورى ذكر شده است ؟ آيه شريفه اين حقيقت را روشن سـاخته , مى گويد: ((بطورمسلم ما قرآن را (كه سند حقانيت پيامبر اسلام است ) در شبى پربركت نازل كرديم )) (انا انزلناه فى ليلة مباركة ).
                          شب پربركتى كه مقدرات جهان بشريت با نزول قرآن رنگ تازه اى به خودرفت , شبى كه سرنوشت خلايق و مقدرات يكسان در آن رقم زده مى شود, آرى !قرآن در شبى سرنوشت ساز, در شب قدر بر قلب پاك پيامبر نازل شد.
                          امـا هـدف اصـلى از نزول آن چه بود؟ همان است كه در ذيل آيه به آن اشاره شده , مى فرمايد: ((ما همواره انذاركننده بوديم )) (انا كنا منذرين ).
                          اين يك سنت هميشگى ماست كه فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشركان ماموريت مى دهيم , و فرستادن پيامبر اسلام با اين كتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است .
                          (آيـه )ـ اين آيه توصيف و توضيحى است براى شب قدر, مى گويد: شب قدر شبى است كه ((در آن هر امرى از امور بر طبق حكمت الهيه تفصيل و تبيين مى شود)) (فيها يفرق كل امر حكيم ) اين يان هـماهنگ با روايات بسيارى است كه مى گويد: در شب قدر مقدر است يكسال همه انسانها تعيين مى گردد, و ارزاق , وسرآمد عمرها, و امور ديگر, در آن شب تفريق و تبيين مى شود.
                          (آيه )ـ در اين آيه براى تاكيد بر اين معنى كه قرآن از ناحيه خداست مى فرمايد: آرى نزول قرآن در شب قدر ((فرمانى بود از سوى ما;Š ما (محمد را)فرستاديم )) (امرا من عندنا انا كنا مرسلين ).
                          (آيـه )ـ سپس براى بيان علت اصلى نزول قرآن و ارسال پيامبر و مقدرات شب قدر مى افزايد: همه اينها ((به خاطر رحمتى است از سوى پروردگارت )) (رحمة من ربك ).
                          آرى ! رحمت بى كران او ايجاب مى كند كه بندگان را به حال خود رها نكند, وبرنامه و راهنما براى آنها بفرستد.
                          و در ذيـل هـمـين آيه و آيات بعد اوصاف هفتگانه اى براى خداوند مى شمردكه همگى بيانگر مقام توحيد اوست مى فرمايد: ((او سميع و عليم است )) (انه هوالسميع العليم ).
                          تقاضاى بندگان را مى شنود و به اسرار درون دلهاى آنها آگاه است .
                          (آيه )ـ سپس در بيان سومين توصيف مى فرمايد: ((خداوندى كه پروردگارآسمانها و زمين و آنچه در مـيـان آن دو قـرار گـرفته است مى باشد, اگر شما يقين داريد))(رب السموات والا رض وما بينهما ان كنتم موقنين ).
                          از آنـجـا كـه بـسـيـارى از مشركان به خدايان و ارباب متعددى قائل بودند, و براى هر نوع از انواع مـوجودات ربى مى پنداشتند در اين آيه با جمله ((رب السموات والا رض وما بينهما)) خط بطلان بر همه مى كشد و اثبات مى كند كه پروردگار همه موجودات عالم يكى است .
                          (آيـه )ـ در چـهارمين و پنجمين و ششمين توصيف مى فرمايد: ((هيچ معبودى جز او نيست زنده مى كند و مى ميراند)) (لا اله الا هو يحيى ويميت ).
                          و در هـفـتـمـيـن و آخـريـن توصيف مى افزايد: ((او پروردگار شما و پروردگار پدران نخستين شماست )) (ربكم ورب آبائكم الا ولين ).
                          حـيـات و مـرگ شـما به دست اوست , و پروردگار شما و پدرانتان و همه جهانيان اوست بنابراين مـعـبودى جز او نمى تواند وجود داشته باشد, آيا كسى كه نه مقام ربوبيت دارد, و نه مالك حيات و مرگ است , مى تواند معبود واقع شود؟.
                          (آيه )ـ.
                          آن روز كه دودى كشنده همه آسمان را فرا مى گيرد:.
                          از آنجا كه در آيات گذشته سخن از اين درميان بود كه اگر آنها طالب يقين باشند اسباب تحصيل يقين فراوان و فراهم است , در اين آيه مى افزايد: آنها جوياى يقين و طالب حق نيستند, ((بلكه آنها در شكند و با حقايق بازى مى كنند))! (بل هم فى شك يلعبون ).
                          اگـر آنـهـا در حـقـانـيت اين كتاب آسمانى و نبوت تو ترديد دارند به خاطر اين نيست كه مساله پـيـچـيـده اى اسـت , بلكه از اين جهت است كه آن را جدى نمى گيرند,و به شوخى با آن برخورد مى كنند.
                          (آيـه )ـ در اين آيه به تهديد اين منكران لجوج و سرسخت پرداخته , و درحالى كه روى سخن را به پـيـامبر كرده , مى گويد: ((پس منتظر روزى باش كه آسمان دود آشكارى پديد آورد))! (فارتقب يوم تاتى السما بدخان مبين ).
                          (آيه )ـ دودى كه ((تمام مردم را فرا مى گيرد))! (يغشى الناس ).
                          و سپس به آنها گفته مى شود: ((اين عذاب دردناك الهى است ))! (هذا عذاب اليم ).
                          مـنـظـور از ((دخان مبين )) همان دود غليظى است كه در پايان جهان و در آستانه قيامت صفحه آسمان را مى پوشاند, و نشانه فرا رسيدن لحظات آخر دنيا و سرآغازعذاب اليم الهى براى ظالمان و مفسدان است .
                          (آيـه )ـ وحـشـت و اضطراب تمام وجود آنها را فرا مى گيرد, و پرده هاى غفلت از مقابل چشمشان كـنـار مـى رود, و بـه اشـتباه بزرگ خود واقف مى شوند رو به درگاه خدا مى آورند و مى گويند: ((پروردگارا! عذاب را از ما برطرف كن كه ايمان مى آوريم ))! (ربنا اكشف عنا العذاب انا مؤمنون ).
                          (آيـه )ـ ولـى او دسـت رد بـر سـينه اين نامحرمان زده , مى فرمايد: ((اينهاچگونه و از كجا متذكر مى شوند (و از راه خود باز مى گردند) با اين كه رسول آشكار(با معجزات و دلائل روشن ) به سراغ آنها آمد))؟! (انى لهم الذكرى وقد جاهم رسول مبين ).
                          رسولى كه هم خودش آشكار بود و هم تعليمات و برنامه ها و دلائل ومعجزاتش همه مبين و واضح بود.
                          (آيه )ـ اما آنها به جاى اين كه سر بر فرمان او نهند و به خداوند يگانه ايمان آورند و دستوراتش را به جان پذيرا شوند ((از او روى گردان شدند و گفتند: اوديوانه اى است كه ديگران اين مطالب را به او القا كرده اند))! (ثم تولوا عنه وقالوامعلم مجنون ).
                          (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((ما كمى عذاب را از شما برطرف مى سازيم (ولى عبرت نمى گيريد و) بار ديگر به كارهاى خود باز مى گرديد)) (انا كاشفوا العذاب قليلا انكم عائدون ).
                          (آيـه )ـ و در اين آيه مى فرمايد: ما از آنها انتقام مى گيريم ((در آن روز كه آنهارا با قدرت خواهيم گرفت ;Š آرى ما انتقام گيرنده ايم )) (يوم نبطش البطشة الكبرى انامنتقمون ).
                          (آيه )ـ در تعقيب آيات گذشته كه از سركشى مشركان عرب و عدم تسليم آنها درمقابل حق سخن مـى گـفت , در اينجا به نمونه اى از امم پيشين كه آنها نيز همين مسيررا طى كردند و سرانجام به عـذابـى دردنـاك و شـكـستى فاحش مبتلا شدند, اشاره مى كند, تا هم تسلى خاطرى باشد براى مؤمنان و هم تهديدى براى منكران لجوج و آن داستان موسى و فرعون است , مى فرمايد: ((ما پيش از اينها قوم فرعون راآزموديم )) (ولقد فتنا قبلهم قوم فرعون ).
                          ((و در اين هنگام ) رسول بزرگوارى به سراغشان آمد)) (وجاهم رسول كريم ).
                          (آيـه )ـ موسى با لحنى بسيار مؤدبانه و دلپذير و آكنده از محبت آنها رامخاطب قرار داد و گفت : امـور ((بـنـدگـان خدا را به من واگذاريد كه من فرستاده امينى براى شما هستم )) (ان ادوا الى عباداللّه انى لكم رسول امين ).
                          (آيـه )ـ سـپـس مـوسى بعد از دعوت آنها به اطاعت خداوند يا آزاد ساختن بنى اسرائيل مى گويد: مـامـوريـت ديـگـر مـن ايـن است كه به شما بگويم : ((در برابرخداوند تكبر نورزيد (و حد خويش نگهداريد) كه من براى شما دليل روشنى (برگفته هاى خود) آورده ام )) (وان لا تعلوا على اللّه انى آتيكم بسلطان مبين ).
                          هم معجزات آشكار, و هم دلائل منطقى روشن .
                          (آيه )ـ و از آنجا كه مستكبران دنياپرست هركس را در جهت مخالف منافع نامشروع خود ببينند از هـيـچ گـونـه تهمت و ناسزا, و حتى قتل و اعدام , فروگذارنمى كنند, موسى به عنوان پيشگيرى مى افزايد: ((و من به پروردگار خود و پروردگارشما پناه مى برم از اين كه مرا ـمتهم ياـ سنگسار كنيد)) (وانى عذت بربى وربكم ان ترجمون ).
                          ايـن تـعـبـيـر ممكن است اشاره به اين باشد كه من از تهديدهاى شما باك ندارم ,و تا آخرين نفس ايستاده ام و خدا حافظ و نگاهبان من است .
                          (آيـه )ـ در ايـن آيه آخرين سخنش را به آنها مى گويد كه : ((اگر به من ايمان نمى آوريد لااقل مرا رها كنيد, و كناره گيرى كنيد)) و مزاحم ايمان آوردن مردم نشويد(وان لم تؤمنوا لى فاعتزلون ).
                          ولى مگر ممكن است جباران مغرور كه قدرت شيطانى و منافع نامشروعشان را در خطر مى بينند خاموش بنشينند و چنين پيشنهادى را بپذيرند؟.
                          (آيه )ـ موسى از تمام وسائل هدايت براى نفوذ در دلهاى تاريك اين مجرمان استفاده كرد, ولى هيچ اثرى در فرعونيان نبخشيد, لذا مايوس شد وچاره اى جز نفرين به آنها نديد, چرا كه قوم فاسدى كه هيچ اميدى به هدايتشان نباشد از نظر نظام آفرينش حق حيات ندارند.
                          لذا آيه شريفه مى گويد: ((پس موسى به پيشگاه پروردگارش عرضه داشت كه اينها قومى مجرم و گنهكارند)) (فدعا ربه ان هؤلا قوم مجرمون ).
                          چـه نفرين مؤدبانه اى ؟ نمى گويد خداوندا! آنها را چنين و چنان كن , بلكه همين اندازه مى گويد: خداوندا! اينها گروهى مجرمند كه اميدى به هدايتشان باقى نمانده .
                          (آيه )ـ خداوند نيز دعاى موسى را اجابت كرد, و به عنوان مقدمه نزول عذاب بر فرعونيان و نجات بـنـى اسـرائيـل بـه او دستور داده شد: ((بندگان مرا شبانه حركت ده كه شما (از طرف فرعون و لشكريانش ) تعقيب مى شويد))! (فاسر بعبادى ليلا انكم متبعون ).
                          امـا نـگران نباش , لازم است آنها شما را تعقيب كنند تا به سرنوشتى كه درانتظار آنهاست گرفتار آيند..
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #448

                            (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: هنگامى كه از دريا همگى به سلامت گذشتيد((دريا را آرام و گشاده بگذار)) و بگذر (واترك البحر رهوا).
                            منظور از دريا در اين آيات همان رود عظيم نيل است .
                            طـبـيعى است كه موسى و بنى اسرائيل مايل بودند هنگامى كه خود از درياگذشتند بار ديگر آبها سر بر هم بگذارند و اين فاصله عظيم را پر كنند, ولى به آنهادستور داده شد كه به هنگام گذشتن از دريـاى نـيـل عـجله نكنيد, بگذاريد فرعون ولشكريانش تا آخرين نفر وارد شوند, چرا كه فرمان مرگ و نابودى آنها به امواج خروشان نيل داده شده است !.
                            لذا در پايان آيه مى افزايد: ((آنها لشكرى غرق شده خواهند بود)) (انهم جند مغرقون ).
                            (آيه )ـ.
                            باغها و گنج ها را گذاردند و رفتند!.
                            اكنون ببينيم بعد از غرق فرعون و فرعونيان چه ماجراهاى عبرت انگيزى تحقق يافت قرآن در آيات بـعـد مـيـراث عـظـيم آنها را كه به بنى اسرائيل رسيد طى پنج موضوع كه فهرست تمام زندگى آنـهـاست بيان كرده , نخست مى فرمايد: ((چه بسيارباغها و چشمه ها كه از خود به جا گذاشتند و رفتند))! (كم تركوا من جنات وعيون ).
                            باغها, و چشمه ها, دو سرمايه از جالبترين و ارزنده ترين اموال آنها بود.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و زراعتها, و قصرهاى جالب و زيبا و پرارزش ))(وزروع ومقام كريم ).
                            و ايـن دو سـرمـايـه مـهم ديگر آنها بود, زراعتهاى عظيمى كه در بستر نيل درسرتاسر مصر از آن اسـتـفـاده مـى كردند و همچنين قصرها و مساكن آباد كه يكى ازمهمترين وسائل زندگى انسان مسكن مناسب است .
                            (آيه )ـ و از آنجا كه غير از امور مهم چهارگانه فوق وسائل تنعم فراوان ديگرى داشتند, به همه آنها نيز در يك جمله كوتاه اشاره كرده , مى گويد: ((ونعمتهاى فراوان ديگرى كه در آن متنعم بودند و در ناز و نعمت زندگى مى كردند))(ونعمة كانوا فيها فاكهين ).
                            (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: آرى ((اين چنين بود (ماجراى آنها) و ما همه اينها(و سرمايه ها و ماترك فرعونيان ) را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم ))! (كذلك واورثناها قوما آخرين ).
                            آيـه فوق و آيه همانند آن در سوره ((شعرا)) نشان مى دهد كه بنى اسرائيل بعداز غرق فرعونيان به سرزمين مصر بازگشتند, و وارث ميراث فراعنه شدند و در آنجاحكومت كردند.
                            (آيه )ـ در اين آيه مى فرمايد: ((پس نه آسمان بر آنها گريست و نه زمين , ونه به هنگام نزول بلا به آنها مهلتى داده شد))! (فما بكت عليهم السما والا رض وماكانوا منظرين ).
                            گريه نكردن آسمان و زمين بر آنها ممكن است كنايه از حقارت آنها وعدم وجود يار و ياور و دلسوز براى آنها باشد


                            (آيه )ـ.
                            بنى اسرائيل در بوته آزمايش :.
                            در آيـات گـذشـته سخن از غرق و هلاكت فرعونيان و نابودى قدرت و شوكت آنها و انتقال آن به ديگران بود, در اينجا از نقطه مقابل آن يعنى از نجات و رهائى بنى اسرائيل چنين سخن مى گويد: ((مـا بـنـى اسرائيل را از عذاب خواركننده رهائى بخشيديم )) (ولقد نجينا بنى اسرائيل من العذاب المهين ).
                            از شكنجه هاى سخت و طاقت فرساى جسمى و روحى كه تا اعماق جان آنهانفوذ مى كرد.
                            (آيـه )ـ آرى ! خـداونـد اين قوم مظلوم را در پرتو قيام الهى موسى بن عمران از چنگال اين ظالمان سفاك تاريخ رهائى بخشيد, لذا به دنبال آن مى افزايد: ((از(چنگال ) فرعون )) (من فرعون ).
                            ((چرا كه او مردى متكبر و از اسرافكاران و متجاوزان بود))! (انه كان عاليا من المسرفين ).
                            (آيـه )ـ در اين آيه به يكى ديگر از مواهب خداوند به بنى اسرائيل اشاره كرده , مى گويد: ((ما آنها را از روى عـلم خويش بر جهانيان (در آن عصر و زمان ) برترى داديم و برگزيديم )) (ولقد اخترناهم على علم على العالمين ).
                            ولى آنها قدر اين نعمتها را ندانستند و كفران كردند و مجازات شدند.
                            و بـه اين ترتيب آنها ((امت برگزيده عصر خويش )) بودند, زيرا منظور از((عالمين )) مردم جهان در آن عصر و زمان است نه در تمام قرون و اعصار.
                            (آيه )ـ در اين آيه به بعضى از مواهب ديگر كه خدا به آنها داده بوداشاره كرده , مى فرمايد: ((ما آيات و نـشـانه هايى از عظمت و قدرت خويش به آنان داديم كه در آن آزمايش آشكارى بود)) (وآتيناهم من الا يات ما فيه بلؤامبين ).
                            و ايـن اخـطـارى است به همه امتها و ملتها در مورد پيروزيها و مواهبى كه از لطف الهى به دست مى آورند, كه دام امتحان در اين هنگام سخت است .
                            (آيه )ـ.
                            جز همين مرگ چيزى در كار نيست !.
                            بـعد از ترسيم صحنه اى از زندگى فرعون و فرعونيان و عاقبت كفر و انكارشان در آيات گذشته , بـار ديـگر سخن از مشركان به ميان مى آورد, و ترديد آنها را در مساله معاد ـكه در آغاز سوره آمده بودـ به شكل ديگرى بازگو مى كند: ((اينها چنين مى گويند)) (ان هؤلا ليقولون ).
                            (آيـه )ـ ((مـرگ ما جز همان مرگ اول نيست , و ما هرگز بار ديگر زنده نخواهيم شد)) (ان هى الا موتتنا الا ولى وما نحن بمنشرين ).
                            و آنـچه محمد(ص ) پيرامون معاد و حيات بعد از مرگ و پاداش و كيفر وبهشت و دوزخ مى گويد: هيچ كدام واقعيت ندارد, اصلا حشر و نشرى در كار نيست !.
                            (آيه )ـ سپس سخن آنها را نقل مى كند كه براى اثبات مدعاى خود به دليل واهى و بى اساسى دست زده و مـى گفتند: ((اگر راست مى گوييد (كه بعد از مرگ ,حياتى در كار است ) پس پدران ما را زنـده كـنـيـد و نـزد مـا بـيـاوريد)) تا بر صدق گفتارشما گواهى دهند! (فاتوا بـابـاتنا ان كنتم صادقين ).
                            (آيه )ـ.
                            آنها بهترند يا قوم ((تبع ))!.
                            سـرزمـين يمن كه در جنوب جزيره عربستان قرار دارد از سرزمينهاى آباد وپربركتى است كه در گـذشـتـه مـهـد تمدن درخشانى بوده است , پادشاهانى بر آن حكومت مى كردند كه ((تبع )) نام داشـتـند, به خاطر اين كه مردم از آنها ((تبعيت ))مى كردند, و يا از اين نظر كه يكى بعد از ديگرى روى كار مى آمدند.
                            در اينجا به دنبال بحثى كه پيرامون مشركان مكه و لجاجت و انكار آنها نسبت به معاد آمده با اشاره بـه سـرگذشت ((قوم تبع )) آنها را تهديد مى كند كه نه تنها عذاب الهى در قيامت در انتظارشان است كه در اين دنيا نيز سرنوشتى همچون قوم گنهكارو كافر تبع پيدا خواهند كرد.
                            مـى فـرمايد: ((آيا آنها بهترند, يا قوم تبع , و كسانى كه پيش از آنان بودند؟! ما آنهارا هلاك كرديم , چرا كه آنها مجرم بودند)) (اهم خير ام قوم تبع والذين من قبلهم اهلكناهم انهم كانوا مجرمين ).
                            (آيه )ـ سپس بار ديگر به مساله معاد باز مى گردد و با استدلال لطيفى اين واقعيت را اثبات كرده , مـى گويد: ((ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده و بى هدف نيافريديم )) (وما خلقنا السموات والا رض وما بينهما لا عبين ).
                            اگر به گفته شما مرگ نقطه پايان زندگى است اين آفرينش لعب و لغو و بيهوده خواهد بود.
                            (آيه )ـ سپس براى تاكيد اين سخن مى افزايد: ((ما آن دو را جز به حق نيافريديم )) (ما خلقناهما الا بالحق ).
                            حـق بودن اين دستگاه ايجاب مى كند كه هدف معقولى داشته باشد, و آن بدون وجود جهان ديگر ممكن نيست .
                            ((ولى غالب آنها (اين حقايق را) نمى دانند)) (ولكن اكثرهم لا يعلمون ).
                            چرا كه انديشه و فكر خود را به كار نمى گيرند, وگرنه دلائل مبدا و معاد واضح و آشكار است .
                            (آيه )ـ.
                            روز جدائيها!.
                            در آيات گذشته در مورد مساله معاد از طريق ((حكمت آفرينش اين جهان ))براى وجود رستاخيز اسـتـدلال شده بود, آيه شريفه از اين استدلال چنين نتيجه گيرى مى كند كه : ((يوم الفصل و روز جدائيها وعده گاه همه آنهاست )) (ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين ).
                            (آيـه )ـ سـپـس بـه شرح كوتاهى درباره اين روز جدائى پرداخته , مى گويد(در همان روزى كه (هيچ كس به فرياد ديگرى نمى رسد و) هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى كند, و از هيچ سو يارى نمى شوند))! (يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا ولا هم ينصرون ).
                            آرى ! آن روز, روز فصل و جدائى است , روزى است كه انسان از همه چيزجز عملش جدا مى شود, و مـولـى بـه هر معنى كه باشد ـدوست , سرپرست ,ولى نعمت , خويشاوند, همسايه , ياور, و مانند آن ـ توانائى حل كوچكترين مشكلى را از مشكلات قيامت براى كسى ندارد.
                            (آيـه )ـ تنها يك گروه مستثنا هستند همان گونه كه اين آيه مى گويد: ((مگر كسى كه خدا او را مورد رحمت قرار داده است , چرا كه او توانا و رحيم است )) (الا من رحم اللّه انه هو العزيز الرحيم ).
                            بدون شك اين رحمت الهى بى حساب نيست و تنها شامل مؤمنانى مى شودكه داراى عمل صالحند .
                            (آيه )ـ.
                            درخت زقوم !.
                            در ايـنجا توصيف وحشتناك و تكان دهنده اى از عذابهاى دوزخى منعكس شده كه بحث آيات قبل را در مورد ((يوم الفصل )) و روز رستاخيز تكميل مى كند.
                            مى فرمايد: ((مسلما درخت زقوم )) (ان شجرت الزقوم ).
                            (آيه )ـ ((غذاى گنهكاران است ))! (طعام الا ثيم ).
                            اينها هستند كه از اين گياه تلخ و بد بو و بد طعم و كشنده مى خورند.
                            (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((همانند فلز گداخته در شكمها مى جوشد))!(كالمهل يغلى فى البطون ).
                            (آيه )ـ ((جوششى همچون آب سوزان )) (كغلى الحميم ).
                            هـنـگامى كه گياه زقوم وارد شكم آنها مى شود, حرارت فوق العاده اى ايجادكرده , و همچون آبى جـوشان غليان پيدا مى كند, و به جاى اين كه اين غذا مايه قوت و قدرت گردد بدبختى و عذاب و درد و رنج مى آفريند.
                            (آيـه )ـ سـپـس مى فرمايد: به ماموران دوزخ خطاب مى شود: ((اين (كافرپرگناه ) را بگيريد, و به ميان دوزخ پرتابش كنيد))! (خذوه فاعتلوه الى سوا الجحيم ).
                            (آيـه )ـ بـاز بـه يـكى ديگر از مجازاتهاى دردناك آنها اشاره كرده , مى گويد(سپس (به ماموران دوزخ دسـتور داده مى شود, كه ) بر سر او, از عذاب سوزان بريزيد)) (ثم صبوا فوق راسه من عذاب الحميم ).
                            به اين ترتيب هم از درون مى سوزند و هم از بيرون تمام وجودشان را آتش فرامى گيرد, و در وسط آتش نيز آب سوزان بر آنها مى ريزند.
                            (آيـه )ـ و بـعد از اين همه عذابهاى دردناك جسمانى مجازات جانكاه روانى آنها شروع مى شود: به اين مجرم گناهكار سركش و بى ايمان گفته مى شود(بچش كه (به پندار خود) بسيار قدرتمند و محترم بودى )) (ذق انك انت العزيزالكريم ).
                            آرى ! اين تو بودى كه با آن همه غرور هر جنايتى را مرتكب شدى , اكنون بچش نتيجه اعمالت را كه در برابر چشمان تو مجسم شده است , و همان گونه كه جسم و جان مردم را سوزاندى اكنون درون و برونت در آتش قهر الهى و با آب سوزان مى سوزد.
                            (آيـه )ـ در اين آيه مى افزايد: به آنها خطاب مى شود: ((اين همان چيزى است كه پيوسته درباره آن شك و ترديد مى كرديد)) (ان هذا ما كنتم به تمترون ).
                            چقدر در آيات مختلف قرآن با انواع دلائل , واقعيت و حقانيت اين روز به شما گوشزد شد.
                            افسوس كه گوش شنوا نداشتيد!.
                            (آيه )ـ.
                            پرهيزكاران و انواع نعمتهاى بهشتى :.
                            از آنـجـا كـه در آيات گذشته كيفرهاى دردناك دوزخيان مطرح بود در اينجامواهب و پاداشهاى بهشتيان را مى شمرد تا از قرينه مقابله اهميت هريك از اين دوآشكارتر گردد.
                            اين پاداشها در هفت قسمت خلاصه شده :.
                            نخست اين كه : ((پرهيزكاران در جايگاه امن و امانى هستند)) (ان المتقين فى مقام امين ).
                            بـنـابـراين هيچ گونه ناراحتى و ناامنى به آنها نمى رسد, و در امنيت كامل ازآفات و بلاها, از غم و اندوهها, از شياطين و طاغوتها به سر مى برند.
                            (آيه )ـ سپس به ذكر نعمت دوم پرداخته , مى گويد: آنها ((درميان باغها وچشمه ها به سر مى برند)) و جايگاه آنها از هر سو با درختان و چشمه ها احاطه شده (فى جنات وعيون ).
                            (آيه )ـ در مرحله سوم به لباسهاى زيباى آنها اشاره كرده , مى افزايد: ((آنهالباسهايى از حرير نازك و ضـخـيـم مـى پـوشـند, و در برابر يكديگر (بر تختها) جاى دارند)) (يلبسون من سندس واستبرق متقابلين ).
                            البته در بهشت گرما و سرماى شديدى وجود ندارد تا به وسيله پوشيدن لباس دفع شود, بلكه اينها اشاره به لباسهاى متنوع و گوناگون بهشتى است .
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #449

                              (آيـه )ـ در مرحله چهارم نوبت به همسران آنها مى رسد, مى گويد: ((آرى اين چنينند بهشتيان , و آنها را با حورالعين تزويج مى كنيم ))! (كذلك وزوجناهم بحورعين ).
                              (آيـه )ـ سپس به ذكر پنجمين نعمت بهشتيان پرداخته , مى افزايد: ((آنها درآنجا هر نوع ميوه اى را بـخواهند در اختيارشان قرار مى گيرد و در نهايت امنيت به سرمى برند))(يدعون فيها بكل فاكهة آمنين ).
                              (آيه )ـ جاودانگى بهشت و نعمتهاى بهشتى ششمين موهبت الهى برمتقين است , چرا كه آنچه فكر انسان را به هنگام وصال ناراحت مى كند بيم فراق است , لذا مى فرمايد: ((آنها هيچ مرگى جز همان مرگ اول (كه در دنيا چشيدند)نخواهند چشيد))! (لا يذوقون فيها الموت الا الموتة الا ولى ).
                              سرانجام هفتمين و آخرين نعمت را در اين سلسله چنين بيان مى كند: ((وخداوند آنها را از عذاب دوزخ حفظ كرده است )) (ووقيهم عذاب الجحيم ).

                              كـمـال ايـن نـعـمـتـها در اين است كه احتمال عذاب و فكر مجازات , بهشتيان را به خود مشغول نمى دارد و نگران نمى كند.
                              اشـاره به اين كه اگر پرهيزكاران لغزشهايى هم داشته اند خدا به لطف و كرمش آنها را بخشيده , و به آنها اطمينان داده است كه از اين نظر نگرانى به خود راه ندهند.
                              (آيـه )ـ در ايـن آيه اشاره به تمام اين نعمتهاى هفتگانه كرده , به صورت يك جمع بندى مى گويد: هـمـه ايـنـهـا ((بـه عنوان فضل و بخششى از سوى پروردگار تو است و اين فوز عظيم و پيروزى بزرگى است )) كه شامل حال پرهيزكاران مى شود (فضلا من ربك ذلك هو الفوز العظيم ).
                              درسـت است كه پرهيزكاران حسنات بسيارى در دنيا انجام داده اند, ولى مسلما پاداش عادلانه آن اعـمال ناچيز اين همه نعمت بى پايان و جاودانى نيست اين فضل خداست كه اين همه پاداش را در اختيار آنها گذارده .
                              (آيه )ـ گفتيم : ((سوره دخان )) با بيان عظمت و عمق آيات قرآن شروع شده است , و با اين آيه كه آن هم بيانگر تاثير عميق آيات قرآن است پايان مى گيرد, تا آغازسوره با انجامش هماهنگ باشد.
                              مـى فـرمـايـد: ((مـا آن [قـرآن ] را بر زبان تو آسان ساختيم شايد آنان متذكر شوند))(فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون ).
                              با اين كه محتوايش فوق العاده عميق و ابعادش بسيار گسترده است , ساده ,روان , همه كس فهم و قابل استفاده براى همه قشرهاست .
                              (آيـه )ـ ولـى از آن جـا كـه بـا همه اين اوصاف باز گروهى در برابر كلام حق تسليم نمى شوند در آخرين آيه آنها را مورد تهديد قرار داده , مى گويد: اگر با اين همه آنها پذيرا نشوند ((پس تو منتظر باش , آنها نيز منتظرند))! (فارتقب انهم مرتقبون ).
                              تو منتظر وعده هاى الهى در زمينه پيروزى بر كفار باش , و آنها منتظر شكست باشند.
                              ((پايان سوره دخان )).
                              سوره جاثيه [45].
                              اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و داراى 37 آيه است .
                              محتواى سوره :.
                              محتواى اين سوره را مى توان در هفت بخش خلاصه كرد:
                              1ـ عظمت قرآن مجيد و اهميت آن .
                              2ـ بيان گوشه اى از دلائل توحيد در برابر مشركان .
                              3ـ ذكر پاره اى از ادعاهاى ((طبيعى مسلكان )) و پاسخ قاطع به آن .
                              4ـ اشاره كوتاهى به سرنوشت بعضى از اقوام پيشين همچون بنى اسرائيل .
                              5ـ تهديد شديد نسبت به گمراهانى كه اصرار و پافشارى بر عقائد انحرافى خود دارند.
                              6ـ دعوت به عفو و گذشت در عين قاطعيت و عدم انحراف از مسير حق .
                              7ـ اشارات گويايى به حوادث تكان دهنده قيامت .
                              نـام ايـن سوره ((جاثيه )) است به تناسب آيه 28 اين سوره ـجاثيه يعنى ;Š كسى كه به زانو درآمده ـ و اشاره به وضع بسيارى از مردم در صحنه قيامت در دادگاه عدل الهى است .
                              فضيلت تلاوت سوره :.
                              در حديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره جاثيه را بخواند (و البته در آن انديشه كند و در زنـدگـى خـود به كار بندد)خداوند عيوب او را روز قيامت مى پوشاند و ترس و وحشت او را به آرامش مبدل مى سازد)).
                              به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                              (آيه )ـ.
                              همه جا نشانه هاى اوست :.
                              اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم ) آغازشده است .
                              مـفـسـر معروف ((طبرسى )) در آغاز اين سوره مى گويد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حـم )) نـام ايـن سـوره است ;Š و نامگذارى اين سوره به ((حم )) اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده .
                              (آيـه )ـ و شـايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده , مى گويد(اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم ).
                              ((عـزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير, و ((حكيم )) به معنى كسى است كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد.
                              (آيـه )ـ سـپـس بـه بـيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس پرداخته , مى گويد: ((در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند و طالب حقند)) (ان فى السموات والا رض لا يات للمؤمنين ).
                              عـظـمت آسمانها از يك سو, و نظام شگفت انگيز آنها ـكه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابدـ از سوى ديگر, و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هريك آيتى از آيات خداست .
                              (آيه )ـ پس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته , مى گويد: ((و درآفرينش شما و جنبندگانى كـه در سـراسـر زمـين پراكنده ساخته نيز نشانه هايى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (وفى خـلـقـكـم ومـا يـبث من دابة آيات لقوم يوقنون )آرى ! هريك به نوبه خود آيت و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبدا آفرينش است .
                              (آيـه )ـ در ايـن آيـه از سه موهبت بزرگ كه هريك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد, و هريك آيتى از آيات خداست , نام مى برد:مساله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)).
                              مـى فـرمـايـد: ((درآمد و شد شب و روز, و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده , و همچنين در وزش بادها,نشانه هايى است براى جمعيتى كـه تـعقل و انديشه مى كنند)) (واختلا ف الليل والنهار وما انزل اللّه من السما من رزق فاحيا به الا رض بعد موتها وتصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ).
                              مـسـالـه نـظام ((نور و ظلمت )) و آمد و شد شب و روز كه هريك با نظام خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است .
                              در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى , يعنى باران , سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است , و نه در قدرت احياگريش سخنى , و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است .
                              و در مـورد سـوم سخن از وزش بادها است بادهايى كه هواى پراكسيژن زنده راجابه جا مى كنند, و در اخـتيار جانداران مى گذارند, هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مـى فرستند, و پس از تصفيه به شهرها و آباديهامى برند, و عجب اين كه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى ((حيوانات )) و((گياهان )) درست بر ضد هم عمل مى كنند, اولى اكسيژن را مى گيرد و گـاز كـربـن مـى دهـد, و دومـى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرارگردد, و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود.
                              وزش بـادهـايى كه علاوه بر اين , تلقيح گر گياهان , و باروركننده آنها, و افشاننده انواع بذرها در سـرزمينهاى مختلف , و پرورش دهنده مراتع طبيعى و جنگلها, و موج آفرين در دل اقيانوسهاست , مـوجـى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد, و آب را ازعفونت و فساد حفظ مى كند, و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت در مى آورند.
                              (آيـه )ـ سـپـس در ايـن آيه به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته , و بيان عظمت و اهـمـيـت آيات قرآن , مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ماآن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم )) (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق ).
                              به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟.
                              و لـذا در پـايان آيه مى افزايد: ((پس اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد اللّه وآياته يؤمنون ).
                              آرى ! به راستى قرآن مجيد آن چنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پـند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد,او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند, هرگاه اين آيات بينات در كسى اثرنبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست .
                              (آيه )ـ.
                              واى بر دروغگوى گنهكار!.
                              آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و انـدرزهـا را مـى شـنـوند ولى در آنها اثر نمى كند, در اينجا از اين گروه و عواقب اعمال آنها بطور مشروح سخن مى گويد.
                              نخست مى فرمايد: ((واى بر هر دروغگوى گنهكار))! (ويل لكل افاك اثيم ).
                              ((افاك )) به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد, و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هرچند زياد هم نباشد گفته شده .
                              از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضع گيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سرتاپا آلوده گناه و كذب و دروغند, نه پاك نهادان راستگو.
                              (آيه )ـ سپس به چگونگى موضع گيريهاى آنها اشاره كرده , مى افزايد(پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصراربر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات اللّه تتلى عليه ثم يصرمستكبرا كان لم يسمعها).
                              و در پـايـان آيـه آنـهـا را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده , مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ).
                              هـمـان گـونـه كـه او دل پـيـامـبر و مؤمنان را به درد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم .
                              (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و هرگاه (اين مستكبر لجوج ) چيزى از آيات ما رابداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (واذا علم من آياتنا شيئا اتخذهاهزوا).
                              او همه آيات ما را ـچه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ـ به استهزا وسخريه مى گيرد!.
                              واين نهايت جهل و بى خبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است , و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنهاست .
                              و در پـايـان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خواركننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ).
                              (آيـه )ـ اين آيه ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: ((پشت سرشان دوزخ است )) (من ورائهم جهنم ).
                              تعبير به پشت سر, با اين كه دوزخ جلو آنها قرار دارد, و در آينده به آن مى رسند, ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده , و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند.
                              و بـه هـر حـال در دنـبـالـه آيـه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار, وبتها وخدايان سـاختگيشان , گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند, چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردنـد آنها را (از عذاب الهى ) نجات نمى بخشد و نه اوليائى كه غير از خدا براى خود برگزيدند)) مايه نجاتشان خواهند بود (ولا يغنى عنهم ماكسبوا شيئا ولا مااتخذوا من دون اللّه اوليا).
                              و چـون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((وعذاب بزرگى براى آنهاست )) (ولهم عذاب عظيم ).
                              آنـها آيات الهى را كوچك شمردند, خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند, آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد.
                              (آيـه )ـ بـه دنـبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمده در اينجا همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((اين (قرآن ) مايه هدايت است ))(هذا هدى ).
                              حـق را از بـاطل جدا مى سازد, صحنه زندگى انسان را روشن مى كند, و دست رهروان راه حق را گرفته به سر منزل مقصود مى رساند.
                              ((و كـسـانى كه به آيات پروردگارشان كافر شدند عذابى سخت و دردناك دارند)) (والذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ).
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #450

                                همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار!.
                                سـپـس رشـتـه سـخـن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند و درسهاى مؤثرى از توحيد و خداشناسى به مشركان مى دهد.
                                گاه در عواطف آنها چنگ زده , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه دريا رابراى شما مسخر كـرد تـا كـشـتـيـهـا به فرمانش در آن حركت كنند, و بتوانيد از فضل اوبهره گيريد و شايد شكر نـعـمتهايش را به جا آوريد)) (اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).
                                (آيه )ـ بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات بطوركلى پرداخته , مى گويد: ((و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ))(وسخر لكم ما فى السموات وما فى الا رض جميعا منه ).
                                با توجه به اين كه همه مواهب از ناحيه اوست و خالق و مدبر و پروردگارهمه , ذات پاك او مى باشد پـس چـرا انـسـان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟.
                                لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).
                                در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .
                                (آيه )ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).
                                مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.
                                ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).
                                (آيه )ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اسا فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).
                                ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.
                                ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.
                                (آيه )ـ.
                                اين همه موهبت به بنى اسرائيل داديم ولى !.
                                در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند وشكرگزارى و عمل صالح آمده , در اينجا نمونه اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى دهد.
                                مى فرمايد: ((ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم , و ازروزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم , و آنان را بر جهانيان (هم عصر خود) برترى بخشيديم )) (ولقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على العالمين ).
                                در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده , بيان مى كند.
                                نـخست مساله كتاب آسمانى يعنى ((تورات )) است , كه مبين معارف دينى وحلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود.
                                دوم مقام حكومت و قضاوت .
                                سومين نعمت الهى بر آنها مقام ((نبوت )) بود كه خداوند انبياى بسيارى را ازآنها برگزيد.
                                در روايـتـى آمـده اسـت : ((عـدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى شد)) و درروايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است .
                                چهارمين موهبت مواهب مادى و روزيهاى پاكيزه است .
                                و پنجمين موهبت , برترى و قدرت بلامنازع آنها بود.
                                (آيـه )ـ در ايـن آيـه بـه ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق نشناس داد اشاره كرده , مى گويد: ((و ما دلائل روشنى (از امر نبوت و شريعت ) دراختيار آنها گذارديم )) (وآتيناهم بينات من الا مر).
                                بـا وجـود ايـن مـواهـب بـزرگ و دلائل بـيـن و روشن جايى براى اختلاف وجودنداشت , ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند.
                                چـنـانـكـه قـرآن در دنباله همين آيه مى گويد: ((پس آنها اختلاف نكردند مگر بعداز آنكه علم و آگـاهـى بـه سـراغـشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست وبرترى جوئى بود)) (فما اختلفوا الا من بعد ما جاهم العلم بغيا بينهم ).
                                قـرآن در پـايـان آيـه آنـها را با اين عبارت هشدار مى دهد: ((پروردگار تو روزقيامت در ميان آنها دربـاره آنـچـه اخـتلاف نمودند داورى مى كند)) (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).
                                و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود رادر دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.
                                (آيـه )ـ بـعـد از بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند, سخن از موهبت عظيمى به ميان مى آورد كه به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمين ارزانى داشت , مى فرمايد: ((سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آيين حق قرار داديم )) (ثم جعلناك على شريعة من الا مر).
                                و از آنـجـا كـه ايـن مـسير, مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر(ص )دستور مى دهد ((پس از آن پيروى كن )) (فاتبعها).
                                و نـيـز از آنـجـا كـه نـقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوى و هوس جاهلان نيست , در آخر آيه مـى افـزايد: ((و از هوى و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن )) (ولا تتبع اهوا الذين لا يعلمون ).
                                (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت عـلـتى است براى نهى از تسليم شدن در برابرپيشنهاد مشركان مـى گويد: ((آنها هرگز نمى توانند تو را در برابر خداوند بى نياز كنند)) واز عذابش برهانند (انهم لن يغنوا عنك من اللّه شيئا).
                                هرگاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگزنمى توانند به كمك تو بشتابند, گرچه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى باشند.
                                سـپـس مى افزايد: ((و ظالمان يار و ياور (و دوست و ولى ) يكديگرند)) (وان الظالمين بعضهم اوليا بعض ).
                                همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس و همگى ضعيف و ناتوانند!.
                                امـا گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد ((خداوند يار و ياور پرهيزكاران است )) (واللّه ولى المتقين ).
                                درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه اى دارند ولى در برابر قدرت بى انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.
                                (آيـه )ـ در ايـن آيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آيين الهى مى گويد: ((اين قرآن و شريعت وسيله بينائيها براى مردم و مايه هدايت ورحمت براى گروهى است كه اهل يقين هستند)) (هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم يوقنون ).
                                ايـن تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى كند براى آنها كه رهرو راهند و جستجوگر حق .
                                (آيه )ـ.
                                حيات و مرگ اين دو گروه يكسان نيست !.
                                در تـعـقـيـب آيات گذشته كه سخن از دو گروه ((مؤمنان )) و ((كافران )), يا((پرهيزكاران )) و ((مـجـرمـان )) درمـيـان بـود در ايـن آيـه اين دو را در يك مقايسه اصولى دربرابر هم قرار داده , مى گويد: ((آيا كسانى كه مرتكب سيئات شدند گمان كردند آنها راهمچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند كه حيات ومرگشان يكسان باشد))؟! (ام حسب الذين اجـتـرحـوا الـسـيـئات ان نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات سوا محياهم ومماتهم ) ((چه بد داورى مى كنند))! (ساما يحكمون ).
                                آيه مى گويد: اين يك پندار غلط است كه تصور كنند ايمان و عمل صالح , ياكفر و گناه , تاثيرى در زندگى انسان نمى گذارد, چنين نيست زندگى و مرگ اين دوگروه كاملا با هم متفاوت است .
                                (آيـه )ـ ايـن آيـه در حـقيقت تفسير و تعليلى است براى آيه قبل , مى فرمايد(و خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است )) (وخلق اللّه السموات والا رض بالحق ).
                                ((و هـدف آن اسـت كه هركس در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود, و به آنها ظلم و ستمى نخواهد شد)) (ولتجزى كل نفس بما كسبت وهم لا يظلمون ).
                                سراسر عالم نشان مى دهد كه آفريننده اين جهان آن را بر محور حق قرار داده ,و در همه جا حق و عدالت حاكم است .
                                با اين حال چگونه ممكن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بى ايمان رايكسان قرار دهد.
                                (آيـه )ـ ايـن آيـه نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان , مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ))؟! (افرايت من اتخذ الهه هويه ).
                                و فـرمان خدا را رها كرده , و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد.
                                ((و خـداونـد او را بـا آگـاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته ))(واضله اللّه على علم ).
                                ((و بـر گـوش و قـلبش مهر زده , و بر چمشش پرده اى افكنده است )) تا دروادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة ).
                                ((با اين حال چه كسى مى تواند غير از خدا او را هدايت كند)) (فمن يهديه من بعد اللّه ).
                                ((آيا متذكر نمى شويد))؟ (افلا تذكرون ) و تفاوت چنين كسى را با آنها كه درپرتو نور حق راه خود را يافته اند نمى فهميد؟.
                                راسـتى چه بت خطرناكى است هوى پرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مـى بـندد, و چه گويا و پرمعنى است حديثى كه از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده : ((هرگز در زير آسمان معبودى مبغوضتر نزد خدا ازهواى نفس , پرستش نشده است ))!.
                                چـرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصيتند, ولى بت هوى و هوس اغواكننده , وسوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است .
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...