Announcement

Collapse
No announcement yet.

Tafsir-e Quran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts


  • (آيه )ـ ((و به آنها مهلت (بازگشت ) مى دهم (و در عذابشان عجله نخواهم كرد) چرا كه نقشه هاى من محكم و دقيق (و عذاب من شديد) است )) (واملى لهم ان كيدى متين ).
    در حـديـثـى از امـام صـادق (ع ) مـى خوانيم : ((گاه هنگامى كه بندگان سركش گناه مى كنند خـداونـد بـه آنها نعمتى مى دهد, آنها از گناه خود غافل مى شوند, و توبه رافراموش مى كنند, اين همان استدراج و بلا و عذاب تدريجى است )).
    هـنـگـامـى كـه انـسـان گـنـاه مى كند از سه حال بيرون نيست , يا خودش متوجه مى شود و باز مى گردد, و يا خداوند تازيانه ((بلا)) بر او مى نوازد تا بيدار شود, و ياشايستگى هيچ يك از اين دو را ندارد, خدا به جاى بلا نعمت به او مى بخشد و اين همان ((عذاب استدراج )) است .
    لـذا انسان بايد به هنگام روى آوردن نعمتهاى الهى مراقب باشد نكند اين امركه ظاهرا نعمت است ((عـذاب اسـتـدراج )) گـردد, بـه هـمـيـن دليل مسلمانان بيدار دراين گونه مواقع در فكر فرو مـى رفـتـند, و به بازنگرى اعمال خود مى پرداختند, چنانكه در حديثى آمده است كه يكى از ياران امام صادق (ع ) عرض كرد: من از خداوند مالى طلب كردم به من روزى فرمود, فرزندى خواستم به من بخشيد, خانه اى طلب كردم به من مرحمت كرد, من مى ترسم نكند اين ((استدراج )) باشد!.
    امام (ع ) فرمود: ((اگر اينها توام با حمد و شكرالهى است استدراج نيست ))(نعمت است ).
    (آيـه )ـ در ادامـه بـازپـرسيهائى كه در آيات گذشته از مشركان و مجرمان شده بود, در اينجا دو سـؤال ديـگر بر آن مى افزايد, نخست مى گويد: ((يا اين كه تو ازآنها مزدى مى طلبى كه پرداختش براى آنها سنگين است ))؟ (ام تسئلهم اجرا فهم من مغرم مثقلون ).
    اگـر بـهـانـه آنـهـا ايـن است كه شنيدن دعوت تو خرج دارد و اجر و مزد كلانى بايددر مقابل آن بـپردازند و آنها قادر بر آن نيستند اين سخن دروغى است , و تو مطلقا ازآنها اجر و پاداشى مطالبه نمى كنى , و نه هيچ پيامبر ديگرى از پيامبران خدا مزدى مطالبه كردند.
    (آيه )ـ سپس در ادامه همين گفتگو, مى افزايد: ((يا اسرار غيب نزدآنهاست , و آن را مى نويسند)) و بـه يـكـديـگر منتقل مى كنند, و در اين اسرار آمده است كه آنها با مسلمانان يكسانند؟ (ام عندهم الغيب فهم يكتبون ).
    (آيه )ـ و از آنجا كه سرسختى و بى منطقى مشركان و دشمنان اسلام گاه چنان قلب پيامبر(ص ) را مـى فشرد كه امكان داشت در مورد آنها نفرين كند, خداونددر اين آيه پيامبرش را دلدارى داده , و امـر بـه صـبـر و شـكـيبائى مى كند, مى فرمايد(اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش )) (فاصبر لحكم ربك ).
    منتظرباش تا خداوند وسائل پيروزى تو ويارانت وشكست دشمنانت را فراهم سازد, و بدان اين مهلتها كه به آنها داده مى شود يك نوع عذاب استدراج است .
    سـپـس مـى افزايد: ((و مانند صاحب ماهى [ يونس ] مباش )) كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد, و گرفتار مجازات ترك اولى شد (ولا تكن كصـاحب الحوت ).
    ((در آن زمان كه با نهايت اندوه خدا را (از درون شكم ماهى ) خواند)) (اذنـادى وهو مكظوم ).
    مـنظور از اين ((ندا)) همان است كه در آيه 87 سوره انبيا آمده است ((او درميان ظلمتهاصدا زد كه معبودى جز تو نيست , منزهى تو من از ستمكاران بودم )).
    و به اين ترتيب به ترك اولاى خود اعتراف كرد, و از خدا تقاضاى عفو وبخشش نمود.
    (آيـه )ـ در ايـن آيـه مى افزايد: ((و اگر رحمت پروردگارش به ياريش نيامده بود (از شكم ماهى ) بـيـرون افـكـنده مى شد در حالى كه نكوهيده بود)) (لولا ان تداركه نعمة من ربه لنبذ بالعرا وهو مذموم ).
    منظور از ((نعمت )) در آيه فوق همان توفيق توبه و شمول رحمت الهى است .
    (آيـه )ـ لـذا در ايـن آيـه مـى فـرمـايـد: ((ولى پروردگارش او را برگزيد و ازصالحان قرار داد)) (فاجتبيه ربه فجعله من الصالحين ).
    و بـه دنـبال آن ماموريت هدايت قومش را مجددا برعهده او گذارد و اوبه سراغ آنها آمد, و همگى ايمان آوردند.


    (آيه )ـ.
    مى خواهند تو را نابود كنند اما نمى توانند!.

    ايـن آيـه و آيه بعد كه پايان سوره ((قلم )) را تشكيل مى دهد, در حقيقت تعقيب چيزى است كه در آغـاز ايـن سـوره دربـاره نـسـبت جنون از ناحيه دشمنان به پيامبر(ص ) آمده , نخست مى فرمايد: ((نـزديـك اسـت كافران هنگامى كه آيات قرآن را مى شنوند با چشم زخم خود تو را از بين ببرند و مى گويند: او ديوانه است )) (وان يكـاد الذين كفروا ليزلقونك بابصـارهم لما سمعوا الذكر ويقولون انه لمجنون ).
    آنـهـا وقـتـى آيـات قـرآن را مـى شنوند آنقدر مجذوب مى شوند و در برابر آن اعجاب مى كنند كه مـى خـواهـند تو را چشم بزنند (زيرا چشم زدن معمولا در برابرامورى است كه بسيار اعجاب انگيز بـاشـد) امـا در عـيـن حـال مـى گـويـنـد: تـو ديـوانه اى , واين راستى شگفت آور است , ديوانه و پريشان گوئى كجا و اين آيات اعجاب انگيزجذاب و پرنفوذ كجا؟.
    (آيه )ـ و سرانجام در آخرين آيه مى افزايد: ((در حالى كه اين (قرآن ) جزمايه بيدارى براى جهانيان نيست )) (ومـا هو الا ذكر للعـالمين ).
    مـعارفش روشنگر, انذارهايش آگاه كننده , مثالهايش پرمعنى , تشويقها وبشارتهايش روحپرور, و در مجموع مايه بيدارى خفتگان و يادآورى غافلان است , بااين حال چگونه مى توان نسبت جنون به آورنده آن داد؟.
    آيا چشم زدن واقعيت دارد؟.
    بـسـيـارى از مـردم مـعتقدند در بعضى از چشمها اثر مخصوصى است كه وقتى از روى اعجاب به چيزى بنگرند ممكن است آن را از بين ببرد, يا درهم بشكند, واگر انسان است بيمار يا ديوانه كند.
    ايـن مساله از نظر عقلى امر محالى نيست و در روايات اسلامى نيز تعبيرات مختلفى ديده مى شود كه وجود چنين امرى را اجمالا تاييد مى كند.
    در حـديـثـى آمـده اسـت كه اميرمؤمنان على (ع ) فرمود: پيامبر براى امام حسن وامام حسين (ع ) ((رقـيـه ))((3))گرفت , و اين دعا را خواند: ((شما را به تمام كلمات و اسما حسناى خداونداز شر مرگ و حيوانات موذى , و هر چشم بد, و حسود آنگاه كه حسد ورزدمى سپارم .
    سـپس پيامبر(ص ) نگاهى به ما كرد و فرمود: ((اين چنين حضرت ابراهيم براى اسماعيل و اسحاق تعويذ نمود)).
    ((پايان سوره قلم )).
    سوره حاقه [69].
    اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 52 آيه است .
    محتواى سوره :.
    مباحث اين سوره بر سه محور دور مى زند .
    مـحـور اول كـه مـهـمـترين محورهاى بحث اين سوره است مسائل مربوط به قيامت و بسيارى از خـصوصيات آن مى باشد, و لذا سه نام از نامهاى قيامت يعنى ((حاقه )) و ((قارعه )) و ((واقعه )) در اين سوره آمده است .
    مـحـور دوم بـحـثـهائى است كه پيرامون سرنوشت اقوام كافر پيشين , مخصوصاقوم عاد و ثمود و فرعون , مى باشد كه مشتمل بر انذارهاى قوى و مؤكدى است براى همه كافران و منكران قيامت .
    محور سوم بحثهائى است پيرامون عظمت قرآن و مقام پيامبر(ص ) و كيفرتكذيب كنندگان .
    فضيلت تلاوت سوره :.
    در حـديثى از پيغمبر گرامى اسلام مى خوانيم : ((كسى كه سوره حاقه را بخواندخداوند حساب او را در قيامت آسان مى كند)).
    به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
    (آيه )ـ اين سوره از مساله قيامت و آن هم با عنوان تازه اى شروع مى شود,مى فرمايد: روز رستاخيز ((روزى است كه مسلما واقع مى شود))! (الحـاقة ).
    (آيه )ـ ((چه روز واقع شدنى ))! (ماالحـاقة ).
    (آيه )ـ ((و تو چه مى دانى آن روز واقع شدنى چيست ))؟ (ومـا ادريك ماالحـاقة ).
    تـقريبا عموم مفسران ((حاقه )) را به معنى روزقيامت تفسير كرده اند, به خاطراين كه روزى است كه قطعا واقع مى شود, همانند تعبير به ((الواقعة )) در سوره ((واقعة )).
    تعبير به ((ماالحـاقة )) براى بيان عظمت آن روز است .
    و تـعـبير به ((مـا ادريك ما الحـاقة )) باز هم براى تاكيد بيشتر روى عظمت حوادث آن روز عظيم است , تا آنجا كه حتى به پيامبر اسلام (ص ) خطاب مى شود كه تو نمى دانى آن روز چگونه است ؟.
    (آيه )ـ سپس به سراغ بيان سرنوشت اقوامى مى رود كه روز قيامت (يانزول عذاب الهى را در دنيا) مـنـكر شدند, مى افزايد: ((قوم ثمود و عاد عذاب كوبنده الهى را انكار كردند)) و نتيجه شومش را ديدند (كذبت ثمود وعـاد بالقـارعة ).
    (آيه )ـ ((اما قوم ثمود با عذابى سركش هلاك شدند)) (فاما ثمود فاهلكوابالطاغية ).
    ((قـوم ثـمود)) در يك منطقه كوهستانى ميان حجاز و شام زندگى مى كردند,حضرت ((صالح )) بـه سـوى آنـهـا مـبـعـوث شد, ولى آنها هرگز ايمان نياوردند, حتى از اوخواستند كه اگر راست مـى گـوئى عـذابى را كه به ما وعده مى دهى فرودآور! در اين هنگام ((صاعقه اى ويرانگر)) بر آنها مسلط شد, و در چند لحظه همه چيز را درهم كوبيد و جسمهاى بى جانشان برزمين افتاد.
    (آيـه )ـ سـپس به سراغ سرنوشت ((قوم عاد)) مى رود, قومى كه درسرزمين ((احقـاف )) در شبه جزيره عرب يا يمن زندگى مى كردند قامتهائى طويل ,اندامى قوى , شهرهائى آباد, زمينهائى خرم و سـرسبز, و باغهائى پرطراوت داشتند, پيامبر آنها حضرت ((هود)) بود, آنها نيز طغيان و سركشى را بـه جـائى رسـاندند كه خداوند با عذابى دردناك ـكه شرح آن در همين آيات آمده است ـطومار زندگى آنها را درهم پيچيد.
    نـخـسـت مى فرمايد: ((و اما قوم عاد با تندبادى طغيانگر و پر سر و صدا به هلاكت رسيدند)) (واما عـاد فاهلكوا بريح صرصر عـاتية ).
    (آيـه )ـ سـپس به توصيف ديگرى از اين تندباد كوبنده پرداخته , مى افزايد((خداوند) اين تندباد بـنـيـان كن را هفت شب و هشت روز پى درپى بر آنها مسلطساخت )) (سخرهـا عليهم سبع ليـال وثمـانية ايام حسوما).
    نـتـيـجـه آن شـد كه قرآن مى گويد: ((و (اگر آنجا بودى ) مى ديدى كه آن قوم همچون تنه هاى پـوسـيـده و توخالى درختان نخل درميان اين تندباد روى زمين افتاده و هلاك شده اند))! (فترى القوم فيهـا صرعى كانهم اعجـاز نخل خـاوية ).
    چـه تـشبيه جالبى كه هم بزرگى قامت آنها را مشخص مى كند, و هم ريشه كن شدن آنها را, و هم توخالى بودن در برابر عذابهاى الهى به گونه اى كه تندباد آنها را به آسانى جابه جا مى كرد.
    (آيه )ـ و در اين آيه مى افزايد: ((آيا كسى از آنها را باقى مى بينى ))؟! (فهل ترى لهم من بـاقية ).
    آرى ! امـروز نـه تـنها اثرى از قوم عاد نيست كه از ويرانه هاى شهرهاى آباد, وعمارتهاى پرشكوه , و مزارع سرسبز آنها نيز چيزى باقى نمانده است .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بيمارى مى ميردـ كه سابقا آن رادرمان مى كرد))؟!.
        در ايـن هـنـگـام به او خبر دادند كه مردم شايعه مرگ او را پخش كرده اند, براى اين كه اين شايعه بـرچـيـده شود دستور داد چهارپائى آوردند و گفت : مرا بر آن سوار كنيد,ناگهان زانوى حيوان سست شد.
        گفت : مرا پياده كنيد كه شايعه پراكنان راست مى گويند!.
        سپس سفارش كرد كفنهائى براى او بياورند, و از ميان آنها يكى را پسنديد وانتخاب كرد, و گفت در كنار همين بسترم قبرى براى من آماده كنيد.
        سـپس نگاهى در قبر كرد و اين آيه را تلاوت نمود: مـا اغنى عنى مـاليه هلك عنى سلطـانيه و در همان روز از دنيا رفت .


        (آيه )ـ.
        او را بگيريد و زنجيرش كنيد!.
        در ادامـه آيـات گـذشـته كه سخن از ((اصحاب شمال )) مى گفت كه نامه اعمالشان را به دست چـپـشـان مى دهند در اينجا به گوشه اى از عذابهاى آنها در قيامت اشاره كرده , مى فرمايد: در اين هـنـگـام به فرشتگان عذاب دستور داده مى شود: ((اورا بگيريدو دربند وزنجيرش كنيد))! (خذوه فغلوه ).
        (آيه )ـ ((سپسس (گفته مى شود او را در دوزخ بيفكنيد)) (ثم الجحيم صلوه ).
        (آيـه )ـ ((بـعد او را به زنجيرى كه هفتاد ذراع است ببنديد)) (ثم فى سلسلة ذرعهـا سبعون ذراعا فاسلكوه ).
        ((ذراع )) بـه مـعنى فاصله آرنج تا نوك انگشتان است (در حدود نيم متر) كه واحد طول نزد عرب بـوده , و يـك مـقـيـاس طبيعى است , ولى بعضى گفته اند كه اين ذراع غير از ذراع معمولى است بـطـورى كه هر ذراع از آن فاصله هاى عظيمى را دربرمى گيرد, و همه دوزخيان را به آن زنجير مى بندند.
        (آيه )ـ در اين آيه و آيه بعد به علت اصلى اين عذاب سخت پرداخته ,مى فرمايد : ((چرا كه او هرگز به خداوند بزرگ ايمان نمى آورد)) (انه كـان لا يؤمن باللّه العظيم ).
        و هر قدر انبيا و اوليا و رسولان پروردگار او را به سوى خدا دعوت مى كردندنمى پذيرفت , و به اين ترتيب پيوند او با ((خالق )) بكلى قطع شده بود.
        (آيـه )ـ ((و هـرگـز مـردم را بـر اطـعـام مـستمندان تشويق نمى نمود)) (ولا يحض على طعـام المسكين ).
        و به اين ترتيب پيوند خود را از ((خلق )) نيز بريده بود.
        از اين دو آيه به خوبى استفاده مى شود كه عمده اطاعات و عبادات ودستورات شرع را مى توان در رابـطـه بـا خـلـق و خـالق خلاصه كرد, و عطف ((اطعام مسكين )) بر ((ايمان )) اشاره به اهميت فوق العاده اين عمل بزرگ است .
        (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايـد: ((چون عقيده و عمل او چنين بود ((از اين رو امروزهم در اينجا يار مهربانى ندارد))! (فليس له اليوم ههنـا حميم ).
        (آيه )ـ ((و نه طعامى جز از چرك و خون )) (ولا طعـام الا من غسلين ).
        قـابـل تـوجـه ايـن كه كيفر و عمل آنها كاملا با هم متناسبند, به خاطر قطع پيوند باخالق , در آنجا دوسـت گـرم و صـمـيـمـى ندارند, و به خاطر ترك اطعام مستمندان ,غذائى جز چرك و خون از گلوى آنها پايين نمى رود, چرا كه آنها سالها لذيذترين طعامها را مى خوردند در حالى كه بينوايان جز خون دل طعامى نداشتند.
        (آيه )ـ در اين آيه , براى تاكيد مى افزايد: ((غذائى كه جز خطاكاران آن رانمى خورند)) (لا ياكله الا الخـاطؤن ).
        كسانى كه با تعمد و آگاهى و به عنوان طغيان و سركشى راه شرك و كفر وبخل را مى پويند.
        (آيه )ـ.
        اين قرآن قطعا كلام خداست .
        بـه دنبال بحثهائى كه در آيات گذشته پيرامون قيامت و سرنوشت مؤمنان وكافران بود, در اينجا بحث گويائى پيرامون قرآن مجيد و نبوت بيان مى كند, تا بحث ((نبوت )) و ((معاد)) مكمل يكديگر باشند.
        نخست مى فرمايد: ((سوگند به آنچه مى بينيد))! (فلا اقسم بمـا تبصرون ).
        (آيه )ـ ((و آنچه نمى بينيد)) (ومـا لاتبصرون ).
        اين دو تعبير سراسر عالم ((شهود)) و ((غيب )) را شامل مى شود.
        (آيـه )ـ سپس در اين آيه به ذكر نتيجه و جواب اين سوگند بزرگ و بى نظيرپرداخته , مى فرمايد: ((كه اين قرآن گفتار رسول بزرگوارى است )) (انه لقول رسول كريم ).
        مـنـظور از ((رسول )) در اينجا بدون شك پيغمبر گرامى اسلام (ص ) است نه جبرئيل و مى دانيم آنچه را رسول مى آورد گفتار فرستنده اوست .
        (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و گفته شاعرى نيست , اما كمتر ايمان مى آوريد))(ومـا هو بقول شـاعر قليلا مـا تؤمنون ).
        (آيه )ـ ((و نه گفته كاهنى , هرچند كمتر متذكر مى شويد)) (ولا بقول كـاهن قليلا مـا تذكرون ).
        در حقيقت دو آيه فوق نفى نسبتهاى ناروائى است كه مشركان و مخالفان به پيامبر(ص ) مى دادند, گـاه مـى گـفـتند: او شاعر است و اين آيات شعر اوست , و گاه مى گفتند: او كاهن است و اينها كهانت .
        ((شـعـر)) مـعـمـولا زائيده تخيلات , و بيانگر احساسات برافروخته , و هيجانات عاطفى است , و به همين دليل فراز و نشيب و افت و خيز فراوان دارد در حالى كه قرآن در عين زيبائى و جذابى كاملا مـسـتـدل و مـنطقى , و محتوائى عقلانى دارد, و اگرپيشگوئيهائى از آينده كرده اين پيشگوئيها اساس قرآن را تشكيل نمى دهد, تازه برخلاف خبرهاى كاهنان همه قرين واقعيت بوده .
        (آيـه )ـ و در ايـن آيـه بـه عنوان تاكيد با صراحت مى گويد: ((كلامى است كه از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العـالمين ).
        بـنابراين قرآن نه شعر است و نه كهانت , نه ساخته فكر پيامبر اسلام (ص ) و نه گفته جبرئيل , بلكه سخن خداست كه به وسيله پيك وحى بر قلب پاك پيامبر نازل شده .
        (آيه )ـ.
        اگر او دروغ بر ما مى بست مهلتش نمى داديم !.
        در ادامـه بحثهاى مربوط به قرآن , در اينجا به ذكر دليل روشنى بر اصالت آن پرداخته , مى فرمايد: ((اگر او سخنى دروغ بر ما مى بست )) (ولو تقول علينـا بعض الا قـاويل ).
        (آيه )ـ ((ما او را با قدرت مى گرفتيم )) (لا خذنـا منه باليمين ).
        (آيه )ـ ((سپس رگ قلبش را قطع مى كرديم ))! (ثم لقطعنـا منه الوتين ).
        (آيه )ـ ((و هيچ كس از شما نمى توانست از (مجازات ) او مانع شود)) و از اوحمايت كند (فمـا منكم من احد عنه حـاجزين ).
        (آيه )ـ در اين آيه باز هم براى تاكيد و يادآورى مى فرمايد: ((و آن (قرآن )تذكرى براى پرهيزكاران است )) (وانه لتذكرة للمتقين ).
        بـراى آنها كه آماده اند خود را از گناه پاك كنند و راه حق را بپويند, براى آنها كه جستجوگرند و طـالـب حـقـيـقـت , و كسانى كه اين حد از تقوا را ندارند مسلمانمى توانند از تعليمات قرآن بهره گيرند.
        تاثير عميق و فوق العاده اى كه قرآن از اين نظر دارد خود نشانه ديگرى ازحقانيت آن است .
        (آيه )ـ سپس مى گويد: ((و ما مى دانيم كه بعضى از شما (آن را) تكذيب مى كنيد)) (وانا لنعلم ان منكم مكذبين ).
        امـا وجـود تـكذيب كننده لجوج هرگز دليل بر عدم حقانيت آن نخواهد بود,چرا كه پرهيزكاران و طالبان حقيقت از آن متذكر مى شوند, نشانه هاى حق را در آن مى بينند و در راه خدا گام مى نهند .
        (آيه )ـ در اين آيه مى افزايد: ((و آن مايه حسرت كافران است )) (وانه لحسرة على الكـافرين ).
        امـروز آن را تـكـذيب مى كنند, ولى فردا كه ((يوم الظهور)) و ((يوم البروز)) و درعين حال ((يوم الـحـسـرة )) اسـت مى فهمند چه نعمت بزرگى را به خاطر لجاجت وعناد از دست داده اند, و چه عذابهاى دردناكى را براى خود خريده اند.
        (آيـه )ـ و بـراى ايـن كه كسى تصور نكند كه شك و ترديد, يا تكذيب منكران به خاطر ابهام مفاهيم قرآن است , در اين آيه اضافه مى كند: ((و آن (قرآن )يقين خالص است )) (وانه لحق اليقين ).
        يـعـنى , قرآن يقينى است خالص , و يا به تعبير ديگر ((يقين )) داراى مراحل مختلفى است : گاه از دلـيـل عقلى حاصل مى شود, مثل اين كه دودى را از دور مشاهده مى كنيم و از آن , يقين به وجود آتش حاصل مى شود, در حالى كه آتش را نديده ايم ,اين را ((علم اليقين )) گويند.
        گاه نزديكتر مى رويم و شعله هاى آتش را با چشم مى بينيم , در اينجا يقين محكمتر مى شود, و آن را ((عين اليقين )) مى نامند.
        گـاه از اين هم نزديكتر مى رويم و در مجاورت آتش قرار مى گيريم , و سوزش آن را با دست خود لمس مى كنيم , مسلما اين مرحله بالاترى از يقين است كه آن را((حق اليقين )) مى نامند.
        آيـه فـوق مـى گـويـد قـرآن در چـنين مرحله اى از يقين است , و با اين حال كوردلان آن را انكار مى كنند!.
        (آيه )ـ و سرانجام در آخرين آيه مى فرمايد: ((حال كه چنين است به نام پروردگار بزرگت تسبيح گوى ))! و او را از هرگونه عيب و نقص منزه بشمار (فسبح باسم ربك العظيم ).
        قـابل توجه اين كه مضمون اين آيه و آيه قبل با مختصر تفاوتى در آخر سوره واقعه نيز آمده است , با ايـن تفاوت كه در اينجا سخن از قرآن مجيد است و توصيف آن به ((حق اليقين )) اما در پايان سوره ((واقعه )) سخن از گروههاى مختلف نيكوكاران وبدكاران در قيامت است .
        ((پايان سوره حاقه )).
        سوره معارج [70].
        اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 44 آيه است .
        محتواى سوره :.
        مـعروف در ميان مفسران اين است كه سوره ((معارج )) از سوره هاى مكى است ولى بعضى از آيات آن در مـديـنـه نـازل شده و دليل بر آن روايات زيادى است كه درتفسير اين آيات به خواست خدا خواهد آمد.
        به هرحال اين سوره داراى چهار بخش است :.
        بخش اول از عذاب سريع كسى سخن مى گويد كه بعضى از گفته هاى پيامبر(ص ) را انكار كرد, و گفت : اگر اين سخن حق است عذابى بر من نازل شود ونازل شد (آيه 1 تا 3).
        در بـخـش دوم بـسـيارى از خصوصيات قيامت و مقدمات آن و حالات كفار درآن روز آمده است (آيات 4 تا 1.
        بخش سوم اين سوره بيانگر قسمتهائى از صفات انسانهاى نيك و بد است كه او را بهشتى يا دوزخى مى كند (آيات 19 تا 34).
        بـخـش چهارم شامل انذارهائى است نسبت به مشركان و منكران , و بار ديگربه مساله رستاخيز بر مى گردد و سوره را پايان مى دهد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment



            • فضيلت تلاوت سوره :.
              در حديثى از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره ((نوح )) رابخواند از مؤمنانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)).
              ناگفته پيداست كه هدف از تلاوت آن اين است كه انسان از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد, وخود را در شعاع دعوت او قرار دهد, نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل .
              به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
              (آيـه )ـ گـفـتـيـم ايـن سـوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساله دعوت او مى باشد.
              نخست از مساله بعثت او شروع كرده , مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم , و گفتيم : قـوم خـود را انـذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنـا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ).
              ايـن عـذاب دردنـاك مـمكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت , و مناسبتراين كه هر دو باشد, هرچند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنياست .
              (آيـه )ـ نوح اين پيامبر ((اولواالعزم )) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشـت بـعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و((گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم )) (قـال يـا قوم انى لكم نذير مبين ).
              (آيـه )ـ هـدف اين است ((كه خدا را پرستش كنيد و از مخالفت او بپرهيزيدو مرا اطاعت نماييد)) (ان اعبدوا اللّه واتقوه واطيعون ).
              (آيه )ـ سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را دردو جمله كوتاه بيان مى كند, مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد ((خداوند گناهانتان را مى آمرزد)) (يغفر لكم من ذنوبكم ).
              سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد)) عمرتان راطولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (ويؤخركم الى اجل مسمى ).
              ((زيرا هنگامى كه اجل الهى فرارسد تاخيرى نخواهد داشت اگر مى دانستيد))(ان اجل اللّه اذا جـا لا يؤخر لو كنتم تعلمون ).
              از ايـن آيـه بـه خـوبـى اسـتفاده مى شود كه ((اجل )) و سررسيد عمر انسان دوگونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )).
              قـسم اول سررسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است , و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن اسـت بـسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنهاست و به عكس بر اثر تقوا و نيكوكارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد.
              ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچ وجه قابل دگرگونى نيست .
              در روايـات اسـلامى نيز روى اين معنى تاكيد فراوان شده است , از جمله دريك حديث پرمعنى از امـام صادق (ع ) مى خوانيم : ((آنها كه بر اثر گناهان مى ميرند بيش از آنها هستند كه به مرگ الهى از دنيا مى روند, و كسانى كه بر اثر نيكوكارى عمرطولانى پيدا مى كنند بيش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبيعى عمرشان زيادمى شود)).
              (آيه )ـ.
              از هر فرصتى براى هدايت آنها استفاده كردم , اما.
              در اينجا در ادامه رسالت و ماموريت نوح براى دعوت قومش سخنانى اززبان خود او, هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد, نقل شده كه بسيارآموزنده است .
              سـخـنـان نـوح در ايـن زمـيـنـه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد, مـى فـرمايد: ((نوح گفت : پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تودعوت كردم )) (قـال رب انى دعوت قومى ليلا ونهـارا).
              و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم .
              (آيه )ـ ((اما دعوت من چيزى جز فرار از حق بر آنان نيفزود)) (فلم يزدهم دعـائ الا فرارا).
              و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود, اما باتوجه به اين كه تاثير دعوتها نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل داردجاى تعجب نيست كه در دلهاى ناآماده اثر معكوس و منفى ببخشد.
              (آيـه )ـ سـپـس نـوح در ادامـه اين سخن مى افزايد: خداوندا! من هر زمان آنهارا دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى انگشتان خويش را درگوشهايشان قرار داده , و لباسهايشان را بـر خـود پـيـچيدند و در مخالفت اصرارورزيدند و به شدت استكبار كردند)) (وانى كلمـا دعوتهم لتغفرلهم جعلوا اصـابعهم فى آذانهم واستغشوا ثيـابهم واصروا واستكبروا استكبـارا).
              گـذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يـا بـه اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش بـاشـد و كـمترين امواج صوتى بر پرده صماخ آنهانرسد, و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد, در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن !.
              ايـن آيـه نـشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بودكه هميشه يكى از مـوانـع مـهـم راه حـق بوده و ثمره شوم آن را در تمام طول تاريخ بشردر زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم .
              (آيه )ـ نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ,مى گويد: خداوندا! ((سپس آنها را با صداى بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت كردم ))(ثم انى دعوتهم جهـارا).
              در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم .
              (آيه )ـ به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان (حقيقت توحيد و ايمان را) براى آنان بيان داشتم )) (ثم انى اعلنت لهم واسررت لهم اسرارا).
              اين حوصله عجيب , و آن دلسوزى عجيبتر, و پشتكار و استقامت بى نظيرسرمايه او در راه دعوت به آئين حق بود.
              و شـگـفـت انـگـيزتر اين كه در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدودهشتاد نفر به او ايمان آوردند يعنى , براى هدايت هريك نفر بطور متوسط حدوددوازده سال تبليغ كرد!.
              (آيه )ـ.
              پاداش دنيوى ايمان :.
              ((نـوح )) در ادامـه بـيـانـات مؤثر خود براى هدايت آن قوم لجوج و سركش اين بارروى بشارت و تـشويق تكيه مى كند, و به آنها وعده مؤكد مى دهد كه اگر از شرك وگناه توبه كنند خدا درهاى رحـمـت خـويـش را از هر سو به روى آنها مى گشايد, عرض مى كند: خداوندا! ((به آنها گفتم : از پـروردگـار خـويـش آمرزش بطلبيد كه او بسيارآمرزنده است )) (فقلت استغفروا ربكم انه كـان غفارا).
              (آيه )ـ ((تا بارانهاى پربركت آسمان را پى درپى بر شما فرو فرستد)) (يرسل السمـا عليكم مدرارا).
              خلاصه هم باران رحمت معنوى وهم باران پربركت مادى او شمارا فرامى گيرد.
              (آيـه )ـ سـپـس مى افزايد: ((و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك مى كند)) (ويمددكم باموال وبنين ).
              ((و بـاغـهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار مى دهد)) (ويجعل لكم جنات ويجعل لكم انهـارا).
              بـه ايـن ترتيب يك نعمت بزرگ معنوى , و پنج نعمت بزرگ مادى به آنها وعده داده , نعمت بزرگ مـعـنـوى بـخـشودگى گناهان و پاك شدن از آلودگى كفر و عصيان است , اما نعمتهاى مادى : ريـزش بـارانـهـاى مفيد و به موقع و پربركت , فزونى اموال ,فزونى فرزندان (سرمايه هاى انسانى ), باغهاى پربركت , و نهرهاى آب جارى .
              آرى ! ايمان و تقوا طبق گواهى قرآن مجيد هم موجب آبادى دنيا و هم آبادى آخرت است .
              (آيه )ـ سپس بار ديگر به انذار باز مى گردد, مى گويد: ((چرا شما (از خدانمى ترسيد و) براى خدا عظمت قائل نيستيد))؟! (مـالكم لا ترجون للّه وقـارا).
              (آيه )ـ ((در حالى كه شمارا مراحل مختلف آفريد)) (وقد خلقكم اطوارا).
              نـخـسـت ((نطفه )) بى ارزشى بوديد, چيزى نگذشت كه شما را به صورت ((علقه ))و از آن پس به صـورت ((مـضغه )) در آورد, سپس شكل و اندام انسانى به شما داد, بعدلباس حيات در اندام شما پوشانيد, و به شما روح و حس و حركت داد.
              نـه تـنها از نظر جسمانى اشكال مختلفى به خود مى گيرد, كه چهره روح و جان شما نيز دائما در تغيير است , هريك از شما استعدادى داريد, و در هر سرى ذوقى ودر هر دلى عشقى است .
              و به اين ترتيب او در همه جا با شماست و در هر گام رهبرى و هدايت مى كندو با اين همه لطف و عنايت او, اين همه كفران و بى حرمتى چرا؟.
              (آيـه )ـ حضرت ((نوح )) در بيانات عميق و مستدل خود در برابر مشركان لجوج نخست دست آنها را گـرفـتـه و بـه اعـمـاق وجودشان برد, تا آيات انفسى رامشاهده كنند, سپس آنها را به مطالعه نشانه هاى خدا در عالم بزرگ آفرينش دعوت كرده و آنان را به سير آفاقى مى برد.
              نـخست از آسمان شروع كرده , مى گويد: ((آيا نمى دانيد چگونه خداوندهفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده است ))؟! (الم تروا كيف خلق اللّه سبع سموات طبـاقا).
              آسـمـانـهـاى هفتگانه يكى بالاى ديگرى قرار دارد, و بطورى كه در تفسيرآسمانهاى هفتگانه در گـذشـتـه گفته ايم تمام آنچه را ما با چشم مسلح و غيرمسلح ازستارگان ثابت و سيار مى بينيم هـمه جز آسمان اول است , و شش عالم ديگر يكى مافوق ديگرى بعد از آن قرار دارد كه از دسترس علم و دانش انسان امروز بيرون است , و ممكن است درآينده اين شايستگى را پيدا كند كه آن عوالم عجيب وگسترده را يكى بعد از ديگرى كشف كند.
              (آيـه )ـ سپس مى افزايد: ((و ماه را درميان آسمانها مايه روشنائى وخورشيد را چراغ فروزانى قرار داده است )) (وجعل القمر فيهن نورا وجعل الشمس سراجا).
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment



              • (آيه )ـ.
                باغبان هستى , شما را همچون گلى پرورش داد!.
                سـپـس بار ديگر به آفرينش انسان باز مى گردد, مى افزايد: ((و خداوند شما راهمچون گياهى از زمين رويانيد))! (واللّه انبتكم من الا رض نبـاتا).
                تعبير به ((انبات )) و رويانيدن , در مورد انسان , بخاطر آن است كه آفرينش نخستين انسان از خاك اسـت , دوم ايـن كه , تمام مواد غذائى كه انسان مى خورد و به كمك آن رشد و نمو مى كند از زمين اسـت , يـا مـستقيما مانند سبزيها و دانه هاى غذائى و ميوه ها, و يا بطور غيرمستقيم مانند گوشت حـيوانات , و سوم اين كه ,شباهت زيادى درميان انسان و گياه وجود دارد و بسيارى از قوانينى كه حاكم برتغذيه و توليد مثل و نمو و رشد گياهان است بر انسان نيز حكمفرماست .
                (آيـه )ـ بـعـد بـه سـراغ مساله معاد كه يكى ديگر از مسائل پيچيده براى مشركان بوده است رفته , مـى فـرمايد: ((سپس شما را به همان زمين باز مى گرداند, وبار ديگر شما را خارج مى سازد)) (ثم يعيدكم فيهـا ويخرجكم اخراجا).
                در آغاز خاك بوديد بار ديگر به خاك برمى گرديد, و همان كسى كه قدرت داشت در آغاز شما را از خاك بيافريند توانائى دارد بار ديگر بعد از خاك شدن لباس حيات در اندامتان بپوشاند.
                (آيـه )ـ بـار ديـگـر به آيات آفاقى و نشانه هاى توحيد در عالم بزرگ بازمى گردد و از نعمت وجود زمـيـن سـخن مى گويد, مى فرمايد: ((و خداوند زمين را براى شما فرش گسترده اى قرار داد)) (واللّه جعل لكم الا رض بسـاطا).
                نه آن چنان خشن است كه نتوانيد بر آن استراحت و رفت و آمد كنيد, و نه آن چنان نرم است كه در آن فرو رويد و قدرت حركت نداشته باشيد.
                به علاوه بساطى است گسترده و آماده و داراى همه نيازمنديهاى زندگى شما.
                (آيـه )ـ نـه تـنـهـا زمـيـنهاى هموار همچون فرش گسترده اى است , بلكه كوههابه خاطر دره و شكافهايى كه در لابلاى آن وجود دارد و قابل عبور است نيز بساطگسترده اى مى باشد هدف اين است ((تا از راههاى وسيع و دره هاى آن بگذريد)) و به هر جا مى خواهيد برويد (لتسلكوا منهـا سبلا فجـاجا).
                ولـى نه آن انذارهاى نخستين و نه بشارتها و تشويقها و نه استدلالات منطقى هيچ يك در دل سياه اين قوم لجوج اثر نگذاشت .
                (آيه )ـ.
                لطف حق با تو مداراها كند.
                هـنـگـامى كه نوح آخرين تلاش خود را در طى صدها سال به كار زد, و آن قوم ,جز گروه اندكى , هـمـچـنان بر كفر و بت پرستى و گمراهى و فساد اصرار ورزيدند ازهدايت آنها مايوس شد, رو به درگاه خدا آورد و تقاضاى مجازات براى آنها كرد.
                چـنـانـكـه در اين آيه مى خوانيم : ((نوح (بعد از هدايت آنان ) گفت : پروردگارا!آنها نافرمانى من كـردنـد, و از كـسـانـى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چيزى جززيانكارى بر آنها نيفزوده است )) (قـال نوح رب انهم عصونى واتبعوا من لم يزده مـاله ولده الا خسـارا).
                اشاره به اين كه رهبران اين قوم جمعيتى هستند كه تنها امتيازشان اموال وفرزندان زياد است , آن هم اموال و فرزندانى كه جز در مسير فساد به كار گرفته نمى شود.
                (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و (اين رهبران گمراه ) مكر عظيمى به كار بردند ))(ومكروا مكرا كبارا).
                آنها طرحهاى شيطانى عظيم و گسترده اى براى گمراه ساختن مردم , وممانعت از قبول دعوت نـوح ريـخته بودند, كه احتمال دارد همان مساله بت پرستى بوده باشد, زيرا طبق بعضى از روايات بت پرستى قبل از نوح سابقه نداشت , بلكه قوم نوح آن را به وجود آوردند.
                (آيـه )ـ ايـن آيـه مـى تـوانـد گـواه ايـن مطلب باشد, زيرا بعد از اشاره سربسته به اين مكر بزرگ مـى افـزايـد: رؤسـاى آنـهـا ((گفتند: دست از خدايان و بتهاى خودبرنداريد)) (وقـالوا لا تذرون آلهتكم ).
                و هـرگـز دعـوت نوح را به خداى يگانه نپذيريد, خدائى كه هرگز ديده نمى شود,, و با دست قابل لمس نيست !.
                مـخصوصا روى پنج بت تاكيد كردند و گفتند: ((بتهاى ود و سواع و يغوث ويعوق و نسر را هرگز رها نكنيد و دست از دامنشان نكشيد)) (ولا تذرن وداولا سواعا ولا يغوث ويعوق ونسرا).
                از قـرائن چـنين استفاده مى شود كه اين پنج بت امتيازات ويژه اى داشتند, ومورد توجه خاص آن قوم گمراه بودند, به همين دليل رهبران فرصت طلب آنان نيزروى عبادت آنها تكيه مى كردند.
                (آيه )ـ سپس نوح مى افزايد: خداوندا! ((آنها (رهبران گمراه و خودخواه )گروه بسيارى را گمراه ساختند)) (وقد اضلوا كثيرا).
                خداوندا! ((ظالمان را جز ضلالت ميفزا)) (ولا تزد الظالمين الا ضلا لا ).
                مـنـظور از افزودن ضلالت و گمراهى ظالمان و ستمگران , همان سلب توفيق الهى از آنهاست كه سـبب بدبختى آنها مى شود, و يا مجازاتى است كه آنها به خاطرظلمشان دريافت مى دارند كه خدا نور ايمان را از آنها مى گيرد, و تاريكى كفر راجانشين آن مى سازد.
                (آيـه )ـ سـرانـجـام در ايـن آيـه خـداونـد سخن آخر را در اين زمينه چنين مى فرمايد: ((به خاطر گـنـاهـانـشان غرق شدند, و در آتش دوزخ وارد گشتند و جز خداياورانى نيافتند)) كه در برابر خشم او از آنها دفاع كند (مما خطيئـاتهم اغرقوافادخلوا نـارا فلم يجدوا لهم من دون اللّه انصـارا).
                تعبير آيه نشان مى دهد كه آنها بعد از غرق شدن بلافاصله وارد آتش شدند,واين عجيب است كه از آب فـورا وارد آتـش شـونـد! و اين آتش همان آتش برزخى است , چرا كه طبق گواهى آيات قرآن گـروهـى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مى شوند, و طبق بعضى از روايات ((قبر)) يا باغى از باغهاى بهشت است يا حفره اى از حفره هاى دوزخ !.
                (آيه )ـ.
                اين قوم فاسد و مفسد بايد بروند!.
                در اين جا كه همچنان ادامه سخنان نوح و شكاياتش از قوم به درگاه خدا ونفرين درباره آنهاست , مـى فـرمايد: ((نوح گفت : پروردگارا! هيچ يك از كافران را روى زمين باقى مگذار))! (وقـال نوح رب لا تذر على الا رض من الكـافرين ديارا).
                اين سخن را هنگامى گفت كه بطور كامل از هدايت آنها مايوس شده بود, وآخرين تلاش و كوشش خود را براى ايمان آوردن آنها به كار زد و نتيجه اى نگرفت , وتنها گروهى اندك به او ايمان آوردند .
                تـعـبـير به ((على الا رض )) (بر صفحه زمين ) نشان مى دهد كه هم دعوت نوح جهانى بوده , و هم طوفان و عذابى كه بعد از آن آمد.
                (آيـه )ـ سـپـس ((نـوح )) بـراى نـفرين خود استدلال مى كند و مى افزايد: ((زيرااگر آنها را باقى بـگـذارى بـنـدگـانت را گمراه مى كنند, و جز نسلى فاجر و كافر به وجودنمى آورند))! (انك ان تذرهم يضلوا عبـادك ولا يلدوا الا فـاجرا كفارا).
                اين نشان مى دهد كه نفرين انبيا, از جمله نوح (ع ) از روى خشم و غضب وانتقامجوئى و كينه توزى نبود, بلكه روى يك حساب منطقى صورت گرفته است .
                (آيـه )ـ در پـايـان , نـوح بـراى خـودش و كـسـانى كه به او ايمان آورده بودندچنين دعا مى كند: ((پروردگارا! مرا و پدر و مادرم , و تمام كسانى را كه با ايمان واردخانه من شدند و جميع مردان و زنان با ايمان را بياموز و ظالمان را جز هلاكت ميفزا))(رب اغفرلى ولوالدى ولمن دخل بيتى مؤمنا وللمؤمنين والمؤمنـات ولا تزدالظالمين الا تبـارا).
                ايـن طـلـب آمـرزش براى اين است كه نوح مى خواهد بگويد گرچه من صدهاسال تبليغ مستمر داشـتـم , و هرگونه زجر و شكنجه را در اين راه تحمل كردم , اماچون ممكن است ترك اولائى در ايـن مـدت از مـن سـر زده بـاشـد مـن از آن هم تقاضاى عفو مى كنم , و هرگز خود را در پيشگاه مقدست تبرئه نمى نمايم .
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment



                • ((پايان سوره نوح )).
                  سوره جن [72].
                  اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 28 آيه است .
                  محتواى سوره :.
                  ايـن سـوره , چنانكه از نامش پيداست , عمدتا درباره خلق ناپيدائى به نام ((جن )) سخن مى گويد, سخن از ايمان آنها به پيامبر اسلام (ص ), و خضوع در برابرقرآن مجيد, و ايمان و اعتقاد آنها به معاد, و وجود گروهى مؤمن و كافر درميان آنان ومسائلى از اين قبيل است .
                  ايـن بـخـش از سـوره نـوزده آيه از بيست و هشت آيه سوره را در بر مى گيرد, وبسيارى از عقائد خرافى را در زمينه ((جن )) اصلاح مى كند و بر آنها خط بطلان مى كشد.
                  در بخش ديگرى از اين سوره اشاره اى به مساله توحيد و معاد آمده است .
                  و در آخـريـن بخش اين سوره , سخن از مساله علم غيب است كه هيچ كس ازآن آگاهى ندارد جز آنچه خداوند اراده كرده است .
                  فضيلت تلاوت سوره :.
                  در حـديـثـى از امام صادق (ع ) آمده است : ((هركس بسيار سوره جن را بخواندهرگز در زندگى دنـيا چشم زخم جن و جادو و سحر و مكر آنها به او نمى رسد, و بامحمد(ص ) همراه خواهد بود, و مـى گـويـد: پـروردگـارا! مـن كـسـى را به جاى اونمى خواهم , و هرگز از او به ديگرى متمايل نمى شود)).
                  البته اين تلاوت مقدمه اى است بر آگاهى از محتواى سوره , و سپس به كاربستن آن .
                  به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                  شـان نـزول : در تـفسير آيات 29 تا 32 سوره احقاف شان نزولهائى آمده بود كه با مطالب اين سوره كـاملا هماهنگ است , و نشان مى دهد كه هر دو مربوط به يك حادثه است , دو مورد از آنها را بطور فشرده نقل مى كنيم .
                  1ـ پـيـامـبـر(ص ) از مكه به سوى بازار ((عكاظ)) در ((طائف )) آمد, تا مردم را در آن مركز اجتماع بـزرگ بـه سوى اسلام دعوت كند, اما كسى به دعوت او پاسخ مثبت نگفت , در بازگشت به محلى رسـيـد كـه آن را وادى ((جـن )) مـى گـفتند شب را در آنجاماند و تلاوت آيات قرآن مى فرمود, گروهى از جن شنيدند و ايمان آوردند, و براى تبليغ به سوى قوم خود بازگشتند.
                  2ـ ((ابـن عـبـاس )) مـى گـويد: پيامبر(ص ) مشغول نماز صبح بود, و در آن تلاوت قرآن مى كرد, گـروهـى از جـن در صـدد تـحقيق از علت قطع اخبار آسمانها از خودبودند صداى تلاوت قرآن محمد(ص ) را شنيدند.
                  گـفـتند: علت قطع اخبار آسمان از ما همين است , به سوى قوم خود بازگشتندو آنها را به سوى اسلام دعوت كردند.
                  ولـى شان نزول ديگرى در اينجا آمده كه با آنها متفاوت است و آن اين كه از((عبداللّه بن مسعود)) پرسيدند : آيا كسى از شما ياران پيامبر(ص ) در حوادث شب جن خدمت پيامبر(ص ) بود؟.
                  گـفت : احدى از ما نبود, ما شبى در مكه پيامبر(ص ) را نيافتيم , و هرچه جستجوكرديم اثرى از او نـديـديـم , از ايـن ترسيديم كه پيامبر(ص ) را كشته باشند, به جستجوى حضرت در دره هاى مكه رفـتـيـم , نـاگهان ديديم از سوى كوه ((حرا)) مى آيد, عرض كرديم كجا بودى اى رسول خدا؟ ما سخت نگران شديم , و ديشب بدترين شب زندگى ما بود.
                  فرمود: دعوت كننده جن به سراغ من آمد, و من رفتم قرآن براى آنها بخوانم .
                  (آيه )ـ.
                  ما قرآن عجيبى شنيده ايم !.
                  در ايـن آيـه مـى فـرمايد: ((بگو: به من وحى شده كه جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند, سـپـس گـفته اند, ما قرآن عجيبى شنيده ايم )) (قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقـالوا انا سمعنـا قرآنا عجبا).
                  ايـن آيـه بـه خـوبى نشان مى دهد كه طايفه ((جن )) داراى عقل و شعور و فهم ودرك , و تكليف و مـسـؤولـيـت , و آشـنائى به لغت , و توجه به فرق بين كلام اعجاز وغير آن دارند, همچنين خود را موظف به تبليغ حق مى دانند, و مخاطب خطابهاى قرآن نيز هستند.
                  آنـهـا حق داشتند كه قرآن را سخنى عجيب بشمرند, زيرا هم لحن و آهنگ آن عجيب است , و هم نفوذ و جاذبه اش , هم محتوا و تاثيرش عجيب است و هم آورنده آن كه درس نخوانده بود و از اميين برخاست .
                  (آيه )ـ آنها به دنبال اين جمله , سخنان ديگرى به قوم خود گفتند كه قرآن در آيات بعد در دوازده جمله , آنها را بيان كرده كه هركدام با ((ان )) شروع شده كه نشانه تاكيد است .
                  نخست مى فرمايد: آنها گفتند: ((كه (اين قرآن همگان را) به راه راست هدايت مى كند, و لذا ما به آن ايـمـان آورده ايـم و هـرگـز كسى را شريك پروردگارمان قرارنمى دهيم )) (يهدى الى الرشد فـامنا به ولن نشرك بربنـا احدا).
                  (آيه )ـ بعد از ابراز ايمان و نفى هرگونه شرك سخنان خود را درباره صفات خدا چنين ادامه دادند: ((و بلند است مقام با عظمت پروردگار ما (از شباهت به مخلوقين , و از هرگونه عيب و نقص ) و او هرگز براى خود همسر و فرزندى انتخاب نكرده است )) (وانه تعـالى جد ربنـا ما اتخذ صـاحبة ولا ولدا).
                  (آيـه )ـ سپس افزودند: ما اكنون اعتراف مى كنيم ((كه سفيه ما (ابليس ) درباره خدا سخنان ناروا مى گفت )) (وانه كـان يقول سفيهنـا على اللّه شططا).
                  يعنى , سفهاى ما براى خدا همسر و فرزندان قائل بودند, و شبيه و شريكى انتخاب كرده بودند, و از راه حق منحرف شده و سخنى به گزاف مى گفتند.
                  و احـتـمـال دارد كـه : ((سـفيه )) در اينجا اشاره به ((ابليس )) باشد كه بعد از مخالفت فرمان خدا نـسـبتهاى ناروائى به ساحت مقدس او داد و از آنجا كه ((ابليس )) از جن بوده مؤمنان جن به اين وسيله از او ابراز تنفر مى كنند, و سخن او را گزافه و شططمى نامند.
                  (آيـه )ـ سـپـس افزودند: ((و ما گمان مى كرديم كه انس و جن هرگز, برخدادروغ نمى بندند)) (وانا ظننا ان لن تقول الا نس والجن على اللّه كذبا).
                  ايـن سـخن ممكن است اشاره به تقليد كوركورانه اى باشد كه اين گروه قبلا ازديگران داشتند, و بـراى خـدا شـريك و شبيه و همسر و فرزند قائل بودند مى گويند:اگر ما اين مسائل را از ديگران بـدون دلـيـل پـذيرفتيم به خاطر خوش باورى بود, هرگزخيال نمى كرديم كه انس و جن به خود جـرات دهـند كه چنين دروغهاى بزرگى به خدا ببندند, ولى اكنون به غلط بودن اين تقليد ناروا پى برديم و به اين ترتيب به اشتباه خود و انحراف مشركان جن اعتراف مى كنيم .
                  (آيـه )ـ سپس افزودند: يكى ديگر از انحرافات جن و انس اين بود كه (مردانى از بشر به مردانى از جن پناه مى بردند, و آنها سبب افزايش گمراهى وطغيانشان مى شدند)) (وانه كـان رجـال من الا نس يعوذون برجـال من الجن فزادوهم رهقا).
                  مـفـهـوم آيـه , مفهوم وسيعى است كه شامل هرگونه پناه بردن افرادى از انسانهابه جن را شامل مـى شود چه اين كه مى دانيم در ميان عرب كاهنان زيادى وجودداشتند كه معتقد بودند به وسيله طايفه ((جن )) بسيارى از مشكلات را حل مى كنند واز آينده خبر مى دهند.
                  (آيه )ـ اين آيه همچنان ادامه سخنان مؤمنان جن است كه به هنگام تبليغ قوم خود بيان داشتند و از طرق مختلف آنها را به سوى اسلام و قرآن دعوت نمودند.
                  نـخـست مى فرمايد: ((و اين كه آنها گمان كردند ـهمان گونه كه شما گمان كرديدـكه خداوند هرگز كسى را (به نبوت ) مبعوث نمى كند)) (وانهم ظنوا كمـا ظننتم ان لن يبعث اللّه احدا).
                  لـذا بـه انكار قرآن , و تكذيب نبوت پيامبر اسلام (ص ) برخاستند, ولى ماهنگامى كه با دقت به آيات ايـن كـتـاب آسـمانى گوش فرا داديم حقانيت آن را به روشنى درك كرديم , مبادا شما هم مانند مشركان انسانها, راه كفر پيش گيريد و به سرنوشت آنها گرفتار شويد.
                  ايـن تـعـبـير هشدارى است به مشركان كه بدانند وقتى جن , منطقش اين است وداوريش چنين , بيدار شوند و به دامن قرآن و پيامبر اكرم (ص ) چنگ زنند.
                  (آيـه )ـ سپس مؤمنان جن , به يكى از نشانه هاى صدق گفتار خود كه درجهان طبيعت براى همه جـنـيـان قـابـل درك اسـت اشاره كرده , مى گويند: ((ما آسمان راجستجو كرديم و همه را پر از محافظان قوى و تيرهاى شهاب يافتيم )) (وانا لمسناالسمـا فوجدنـاهـا ملئت حرسا شديدا وشهبا).
                  (آيـه )ـ ((مـا پـيـش از ايـن بـه اسـتراق سمع در آسمانها مى نشستيم (و اخبارى از آن را دريافت مـى داشـتـيـم و به اطلاع دوستان خود مى رسانديم ) امااكنون هركس بخواهد استراق سمع كند, شهابى را در كمين خود مى يابد) كه او راهدف قرار مى دهد))! (وانا كنا نقعد منهـا مقـاعد للسمع فمن يستمع الا ن يجدله شهـابا رصدا).
                  آيـا ايـن وضـع تـازه , دلـيـل بـر اين حقيقت نيست كه با ظهور اين پيامبر و نزول كتاب آسمانى او دگرگونى عظيمى در جهان رخ داده است ؟ چرا شما قبلا قدرت براستراق سمع داشتيد, و الان احدى توانائى بر اين كار ندارد؟!.
                  (آيه )ـ سپس افزودند: با اين اوضاع و احوال ((ما نمى دانيم آيا (اين ممنوعيت ازاستراق سمع دليل بر اين است كه ) اراده شرى درباره اهل زمين شده , يا خداوندمى خواهد از اين طريق آنها را هدايت فرمايد))؟ (وانا لا ندرى اشر اريد بمن فى الا رض ام اراد بهم ربهم رشدا).
                  و بـه تعبير ديگر ما نمى دانيم آيا اين امر مقدمه نزول عذاب و بلا از سوى خداست يا مقدمه هدايت آنها؟.
                  مؤمنان جن قاعدتا بايد فهميده باشند كه ممنوعيت از استراق سمع كه باظهور پيامبر اسلام (ص ) مقارن بوده , مقدمه هدايت انسانها, و برچيده شدن دستگاه كهانت و خرافات ديگرى مانند آن است .
                  اما از آنجا كه ((جن )) به مساله استراق سمع دلبستگى خاصى داشت هنوزنمى توانست باور كند كه اين محروميت يك نوع خير و بركت است , وگرنه روشن است كه كاهنان در عصر جاهليت با اتكا به همين مساله استراق سمع سهم بزرگى درگمراه ساختن مردم داشتند.
                  (آيه )ـ اين آيه همچنان ادامه گفتار مؤمنان جن به هنگام تبليغ قوم گمراه خويش است , نخست از زبـان آنـهـا مى گويد: ((و در ميان ما افراد صالح و افرادى غيرصالحند و ما گروههاى متفاوتى هستيم )) (وانا منا الصالحون ومنا دون ذلك كناطرائق قددا).
                  اين جمله را احتمالا به اين منظور گفتند كه مبادا وجود ((ابليس )) در ميان طايفه جن , اين توهم را بـراى عـده اى از آنـها به وجود آورد كه طبيعت جن بر شر وفساد و شيطنت است , و هرگز نور هدايت به قلب او نمى تابد.
                  مـؤمـنـان جن با اين سخن روشن مى سازند كه اصل اختيار و آزادى اراده بر آنهانيز حاكم است و افـرادى صـالـح و غـيـرصـالـح هر دو وجود دارند, بنابراين زمينه هاى هدايت در وجود آنها فراهم مى باشد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment



                      • (آيه )ـ.
                        اى جامه به خود پيچيده به پاخيز!.
                        همان گونه كه از لحن آغاز اين سوره برمى آيد دعوتى است آسمانى ازپيامبر(ص ) براى استقامت , و آمـادگـى جـهـت پذيرش يك وظيفه بزرگ و سنگين , كه بدون خودسازى قبلى انجام آن ممكن نيست .
                        مى فرمايد: ((اى جامه به خود پيچيده ))! (يـا ايها المزمل ).
                        (آيه )ـ ((شب را جز كمى به پا خيز))! (قم الليل الا قليلا ).
                        (آيه )ـ ((نيمى از شب را, يا كمى از آن كم كن )) (نصفه او انقص منه قليلا ).
                        (آيه )ـ ((يا بر نصف آن بيفزا)) (اوزد عليه ).
                        ((و قرآن را با دقت و تامل بخوان )) (ورتل القرآن ترتيلا ).
                        به پا خيز كه دوران ((جامه به خود پيچيدن )) و در گوشه انزوا نشستن نيست .
                        تـعـبـير به ((ترتيل )) كه در اصل به معنى ((تنظيم )) و ((ترتيب موزون )) است , دراينجا به معنى خـوانـدن آيـات قـرآن بـا تانى و نظم لازم , و ادا صحيح حروف , و تبيين كلمات , و دقت و تامل در مفاهيم آيات , و انديشه در نتايج آن است .
                        همچنين رواياتى كه در تفسير ((ترتيل )) وارد شده همگى گواه بر اين حقيقت است كه نبايد آيات قـرآن را به عنوان الفاظى خالى از محتوا و پيام , تلاوت كرد, بلكه بايد به تمام امورى كه تاثير آن را در خواننده و شنونده عميق مى سازدتوجه داشت , و فراموش نكرد كه اين پيام الهى است , و هدف تحقق بخشيدن به محتواى آن است .
                        ولـى مـتاسفانه امروز بسيارى از مسلمانان از اين واقعيت فاصله گرفته , و ازقرآن تنها به الفاظى اكتفا نموده اند, بى آنكه بدانند اين آيات براى چه نازل شده ؟.
                        درسـت است كه الفاظ قرآن نيز محترم , است ولى نبايد فراموش كرد كه اين الفاظ و تلاوت مقدمه بيان محتواست .
                        در حـديثى از امام صادق (ع ) در تفسير ((ترتيل )) مى خوانيم : ((وقتى از كنار آيه اى مى گذرى كه در آن نـامـى از بهشت است توقف كن و از خدا بهشت را بطلب (و خودرا براى آن بساز) و هنگامى كه از آيه اى مى گذرى كه در آن نام دوزخ است از آن به خدا پناه بر)) و خويشتن را از آن دور دار.
                        (آيـه )ـ سـپـس هـدف نهايى اين دستور سخت و مهم را چنين بيان مى كند(ما به زودى سخنى سنگين را به تو القا خواهيم كرد)) (انا سنلقى عليك قولا ثقيلا ).
                        سنگين از نظر محتوا, و مفهوم آيات ! و بيان مسؤوليتها.
                        سـنـگين از نظر تحمل آن بر قلوب و دلها, تا آنجا كه قرآن در آيه 21 سوره حشرمى گويد: ((اگر اين قرآن را بر كوهها نازل مى كرديم آن را خاشع و از هم شكافته مى ديدى ))!.
                        سنگين از نظر تبليغ , و مشكلات راه دعوت ! و برنامه ريزى و اجراى كامل آن !.
                        سنگين در ترازوى عمل و در عرصه قيامت .
                        ولـى پـيـغمبراكرم (ص ) و ياران اندكش با استمداد از تربيت قرآن مجيد, واستعانت به نماز شب و استفاده از تقرب به ذات پاك پروردگار, توانستندبر تمام اين مشكلات فائق آيند, و بار اين ((قول ثقيل )) را بر دوش كشند و به منزل مقصود برسانند!.
                        فضيلت نماز شب :.
                        ايـن آيات بار ديگر اهميت شب زنده دارى , و نماز شب , و تلاوت قرآن را درآن هنگام كه غافلان در خـوابـنـد گـوشـزد مـى كند, عبادت در شب , مخصوصا درسحرگاهان و نزديك طلوع فجر, اثر فـوق العاده اى در صفاى روح , و تهذيب نفوس ,و تربيت معنوى انسان , و پاكى قلب و بيدارى دل و تقويت ايمان و اراده , و تحكيم پايه هاى تقوا در دل و جان انسان دارد.
                        به همين دليل علاوه بر آيات قرآن در روايات اسلامى نيز تاكيد فراوان روى آن شده است .
                        از جمله در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((سه چيز از عنايات مخصوص الهى است : عبادت شبانه (نماز شب ) و افطار دادن به روزه داران , وملاقات برادران مسلمان )).
                        (آيه )ـ.
                        تاثير نيايش در دل شب :.
                        ايـن آيـه ادامـه بـحث پيرامون عبادت شبانه , و آموزشهاى معنوى در پرتوتلاوت قرآن در دل شب اسـت و در حـقـيـقـت بـه مـنزله بيان دليلى است براى آنچه درآيات قبل آمده است , مى فرمايد: ((مسلما نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و بااستقامت تر است )) (ان نـاشئة الليل هى اشد وطــا واقوم قيلا ).
                        آيـه فـوق از آيـاتـى اسـت كه با تعبيرات پرمحتوايش رساترين سخن را درباره ((عبادت شبانه )) و نيايش سحرگاهان , و راز و نياز با محبوب , در ساعاتى كه اسباب فراغت خاطر از هر زمان فراهمتر اسـت , و همچنين تاثير آن در تهذيب نفس , وپرورش روح و جان انسانى , بيان كرده است , و نشان مى دهد كه روح آدمى در آن ساعات آمادگى خاصى براى نيايش و مناجات و ذكر و فكر دارد.
                        (آيـه )ـ در ايـن آيه مى افزايد: اين به خاطر آن است كه ((در روز تلاش وكوشش مستمر و طولانى خواهى داشت )) (ان لك فى النهـار سبحا طويلا ).
                        دائمـا مـشـغـول هـدايت خلق و ابلاغ رسالت پروردگار, و حل مشكلات زندگى جمعى و فردى هـستى , و مجال كافى براى عبادت و نيايش حاصل نمى شود,بنابراين عبادت شبانه را جانشين آن كن و آمادگى لازم براى اين فعاليتهاى بزرگ وگسترده را از آن قيام شب به دست آور.
                        (آيـه )ـ بـعـد از دسـتور قيام عبادت شبانه و اشاره اجمالى به آثار عميق آن به ذكر پنج دستور كه مكمل آن است پرداخته , مى فرمايد: ((و نام پروردگارت را يادكن )) (واذكراسم ربك ).
                        مسلم است منظور تنها ذكر نام نيست , بلكه توجه به معنى است چرا كه يادلفظى مقدمه ياد قلبى است , و ذكر قلبى روح و جان را صفا مى بخشد, و نهال معرفت و تقوا را در دل آبيارى مى كند.
                        در دسـتـور دوم مى فرمايد: ((تنها به او دل ببند)) و از غير او قطع اميد كن وخالصانه به عبادتش برخيز (وتبتل اليه تبتيلا ).
                        ((تـبـتـل )) آن اسـت كـه انـسان با تمام قلبش متوجه خدا گردد, و از ماسوى اللّه منقطع شود, و اعمالش را فقط به خاطر او به جا آورد و غرق در اخلاص گردد.
                        (آيه )ـ سپس به سومين دستور پرداخته مى افزايد: ((همان پروردگار شرق و غرب كه معبودى جز او نيست , او را نگاهبان و وكيل خود انتخاب كن )) (رب المشرق والمغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا ).
                        در ايـنـجـا بعد از مرحله ((ذكراللّه )) و ((اخلاص )) مرحله توكل و واگذارى همه كارها به خدا فرا مى رسد, خداوندى كه مشرق و مغرب عالم , يعنى , مجموعه جهان هستى در زير سيطره حكومت و ربوبيت او قراردارد, و تنها معبود شايسته پرستش , اوست .
                        اين تعبير در حقيقت به منزله دليلى است براى موضوع توكل بر خدا, چگونه انسان بر او توكل نكند, و كار خويش را به او نسپارد, در حالى كه در پهنه جهان هستى غير از او حاكم و فرمانروا و منعم و مربى و معبود نيست .
                        (آيه )ـ و بالاخره در چهارمين و پنجمين دستور مى فرمايد: ((و در برابرآنچه (دشمنان ) مى گويند صـابـر و شـكيبا باش , و بطرزى شايسته از آنان دورى گزين ))!(واصبر على مـا يقولون واهجرهم هجرا جميلا ).
                        و بـه اين ترتيب در اينجا مقام ((صبر)) و ((هجران )) فرا مى رسد, چرا كه در مسيردعوت به سوى حق , بدگوئى دشمنان , و ايذا و آزار آنان , فراوان است , و اگرباغبان بخواهد گلى را بچيند بايد در برابر زبان خار صبر و تحمل داشته باشد.
                        به علاوه گاهى در اينجا بى اعتنائى و دورى لازم است , تا هم از شرشان در امان بماند و هم درسى از اين طريق به آنان بدهد, ولى اين هجران و دورى نبايد به معنى قطع برنامه هاى تربيتى , و تبليغ و دعوت به سوى خدا باشد.
                        مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) در ذيل آيه مى گويد: ((اين آيه دلالت مى كند كه مبلغين اسـلام , و دعوت كنندگان به سوى قرآن , بايد در مقابل ناملائمات شكيبائى پيشه كنند, و با حسن خلق , و مدارا, با مردم معاشرت نمايند, تا سخنان آنها زودتر پذيرفته شود)).
                        (آيـه )ـ در آيه قبل اشاره اى به كارشكنيها و سخنان ناروا و اذيت و آزاردشمنان اسلام بود در اينجا آنـها را زير رگبارى از تهديدات شديد, دائر به عذابهاى دنيا و آخرت از سوى خداوند, قرار داده , و آنـها را دعوت به تجديد نظر دربرنامه هاى شوم خود مى كند, و هم به مسلمانان صدر اول در برابر هجوم سخت اين دشمنان دلدارى مى دهد, و پايمردى مى بخشد.
                        نـخـسـت مـى فرمايد: ((مرا با تكذيب كنندگان صاحب نعمت واگذار, و آنها راكمى مهلت ده ))! (وذرنى والمكذبين اولى النعمة ومهلهم قليلا ).
                        يـعنى , طرف آنها تو نيستى , مجازات و كيفر آنها را به خود من واگذار, و كمى به آنها مهلت ده , تا هـم اتـمـام حـجـت گردد, و هم ماهيت خود را آشكار سازند, ومى دانيم مدت كمى گذشت كه مـسـلمانان نيرومند شدند, و ضربات سنگين وشكننده خود را در جنگهاى ((بدر)) و ((حنين )) و ((احـزاب )) و مـانـنـد آن بـر پـيـكـر دشـمن وارد آوردند و نيز مدت كمى بيشتر نگذشت كه اين گـردنكشان از دنيا رفتند, و گرفتارعذاب الهى در برزخ شدند و عذاب قيامت نيز از آنها چندان دور نيست .
                        (آيه )ـ سپس در ادامه همين تهديد به صورت صريحتر مى گويد: ((نزد ماغل و زنجيرها و (آتش ) دوزخ است ))! (ان لدينـا انكـالا وجحيما).
                        آرى ! در برابر آزادى بى قيد و شرط و تنعمى كه در اين دنيا داشتند بهره آنهادر آنجا اسارت است و آتش !.
                        (آيه )ـ و باز مى افزايد: ((و غذائى گلوگير و عذابى دردناك )) (وطعـاماذاغصة وعذابا اليما).
                        غذائى بر عكس غذاهاى چرب و شيرين دنياى آنها كه به راحتى از گلو فرومى رفت و گوارا بود, و زندگى دردناك در برابر آسايش بى حساب اين مغروران خودخواه و مستكبر در اين جهان .
                        بـا ايـن كـه غـذاى خشن و گلوگير خود عذابى است اليم , بعد از آن عذاب اليم راجداگانه ذكر مـى كـنـد, و اين نشان مى دهد ابعاد عذاب اليم آخرت از نظر شدت وعظمت بر هيچ كس جز خدا مـعـلوم نيست , و لذا در حديثى مى خوانيم كه : روزى يكى از مسلمانان اين آيه را تلاوت مى كرد, و پيامبر(ص ) استماع مى فرمود: ناگهان شخص مزبور صيحه اى زد و مدهوش شد.
                        (آيه )ـ در اين آيه به شرح روزى مى پردازد كه اين عذابها در آن ظاهرمى شوند, مى فرمايد: ((در آن روز كـه زمين و كوهها سخت به لرزه در مى آيد و كوهها(چنان درهم كوبيده مى شود كه ) به شكل توده هائى از شن نرم در مى آيد)) (يوم ترجف الا رض والجبـال وكـانت الجبـال كثيبا مهيلا ).
                        (آيـه )ـ سپس به مقايسه اى درميان بعثت پيامبر(ص ) و مخالفت زورمندان عرب , و قيام موسى بن عـمـران در مقابل فرعونيان پرداخته , مى فرمايد: ((ما پيامبرى به سوى شما فرستاديم كه گواه بر شـمـاسـت , هـمـان گونه كه به سوى فرعون رسولى فرستاديم )) (انا ارسلنـا اليكم رسولا شـاهدا عليكم كمـا ارسلنـا الى فرعون رسولا ).
                        هـدف او, هـدايت شما و نظارت بر اعمال شماست , همان گونه كه هدف موسى بن عمران , هدايت فرعون و فرعونيان و نظارت بر اعمال آنها بود.
                        (آيه )ـ ولى ((فرعون به مخالفت و نافرمانى آن رسول , برخاست و ما او راسخت مجازات كرديم ))! (فعصى فرعون الرسول فاخذنـاه اخذا وبيلا ).
                        نـه لشكر عظيم او مانع از عذاب الهى شد, و نه وسعت مملكت و قدرت حكومت و اموال و ثروتشان جـلـو اين كار را گرفت و سرانجام همگى در امواج خروشان نيل كه به آن مباهات مى كردند غرق شدند, شما كه در سطحى بسيارپائينتر از آنها قرار داريد درباره خود چه مى انديشيد؟.
                        (آيـه )ـ سپس روى سخن را به كفار زمان پيامبر اسلام كرده , به آنها چنين هشدارمى دهد: ((شما (نـيز) اگر كافر شويد چگونه خود را (از عذاب الهى ) بركنار مى داريددر آن روز كه كودكان را پير مى كند))! (فكيف تتقون ان كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا).
                        (آيـه )ـ در ايـن آيـه تـوصـيف بيشترى درباره آن روز وحشتناك بيان كرده ,مى افزايد: در آن روز ((آسـمـان از هم شكافته مى شود, و وعده او شدنى و حتمى است )) (السمـا منفطر به كـان وعده مفعولا ).
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • وقـتـى آسـمـان و كرات آسمانى با آن همه عظمت نتوانند در برابر حوادث عظيم آن روز مقاومت كنند از اين انسان ضعيف و ناتوان و آسيب پذير چه كارى ساخته است ؟!.
                          (آيـه )ـ در پـايـان اين بحث اشاره اى به تمام هشدارها و انذارهاى گذشته كرده , مى فرمايد: ((اين هشدار و تذكرى است )) (ان هذه تذكرة ).
                          شـمـا در انتخاب راه آزاد هستيد, ((پس هركس بخواهد (هدايت شود و طالب سعادت ابدى باشد) راهى به سوى پروردگارش بر مى گزيند)) (فمن شـا اتخذ الى ربه سبيلا ).
                          اگـر پيمودن اين راه از طريق اجبار و اكراه صورت گيرد, نه افتخارى است , نه فضيلتى , فضيلت آن است كه انسان با اراده و اختيار خود اين راه را انتخاب كرده , و بپويد.
                          (آيه )ـ.
                          هرچه براى شما امكان دارد قرآن بخوانيد!.
                          ايـن آيـه كـه طـولانـى تـرين آيه اين سوره است مشتمل بر مسائل بسيارى است كه محتواى آيات گذشته را تكميل مى كند.
                          نخست مى فرمايد: ((پروردگارت مى داند كه تو و گروهى از آنها كه با تو هستندنزديك دوسوم از شب يا نصف يا ثلث آن را به پا مى خيزيد خداوند شب و روز رااندازه گيرى مى كند)) (ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل ونصفه وثلثه وطـائفة من الذين معك واللّه يقدر الليل والنهـار).
                          اشـاره به همان دستورى است كه در آغاز سوره به پيامبر داده شده , تنهاچيزى كه در اينجا اضافه دارد ايـن اسـت كه گروهى از مؤمنان نيز در اين عبادت شبانه , پيامبر(ص ) را همراهى مى كردند ـبه عنوان يك حكم استحبابى و يا احتمالايك حكم وجوبى زيرا شرائط آغاز اسلام ايجاب مى كرد كه آنـهـا بـا تـلاوت قـرآن كـه مـشتمل بر انواع درسهاى عقيدتى و عملى و اخلاقى است و همچنين عبادات شبانه خود را بسازند و آماده تبليغ اسلام و دفاع از آن گردند.
                          ولـى از بـعـضـى روايـات اسـتـفاده مى شود جمعى از مسلمانان در نگهداشتن حساب ((ثلث )) و ((نصف )) و ((دوثلث )) گرفتار اشكال و دردسر مى شدند و اين امرسبب مى شد كه گاه تمام شب را بيدار بمانند, و مشغونل عبادت باشند, تا آنجا كه پاهاى آنها به خاطر قيام شبانه ورم كرد!.
                          لذا خداوند اين حكم را بر آنها تخفيف داد و فرمود: ((او مى داند كه شمانمى توانيد مقدار آن را (به دقـت ) انـدازه گيرى كنيد (براى عبادت كردن ) پس شما رابخشيد, اكنون آنچه براى شما ميسر است قرآن بخوانيد)) (علم ان لن تحصوه فتـاب عليكم فاقرؤا مـا تيسر من القرآن ).
                          سـپـس بـه بـيـان دلـيل ديگرى براى اين تخفيف پرداخته , مى افزايد: خداوند((مى داند به زودى گـروهى از شما بيمار مى شوند, و گروهى ديگر براى به دست آوردن فضل الهى (و كسب روزى ) به سفر مى روند, و گروهى ديگر در راه خدا جهادمى كنند)) و از تلاوت قرآن باز مى مانند (علم ان سيكون منكم مرضى وآخرون يضربون فى الا رض يبتغون من فضل اللّه وآخرون يقـاتلون فى سبيل اللّه ).
                          ((پس به اندازه اى كه براى شما ممكن است از آن تلاوت كنيد)) (فاقرؤا مـاتيسر منه ).
                          روشـن است كه ذكر بيمارى , و مسافرتهاى ضرورى , و جهاد فى سبيل اللّه ,به عنوان سه مثال براى عـذرهـاى مـوجـه اسـت , ولى منحصر به اينها نيست , منظوراين است چون خداوند مى داند شما گرفتار مشكلات مختلف زندگى در روزخواهيدشد, و اين مانع تداوم آن برنامه سنگين است , به شما تخفيف داده است .
                          در حقيقت در آغاز اسلام به خاطر وجود شرائطى اين تلاوت و عبادت شبانه واجب بوده , و بعد هم از نظر مقدار و هم از نظر حكم تخفيف داده شده , و به صورت يك حكم استحبابى آن هم به مقدار ميسور در آمده است .
                          الـبـتـه مهم خوب خواندن و تدبر و انديشه در آن است لذا امام على بن موسى الرضا(ع ) مى فرمايد: ((آن مقدار بخوانيد كه در آن خشوع قلب و صفاى باطن ونشاط روحانى و معنوى باشد)).
                          سـپس به چهار دستور ديگر در پايان آيه اشاره كرده , و برنامه خودسازى ارائه شده را به اين وسيله تكميل مى كند, مى فرمايد: ((و نماز را برپا داريد, و زكات رابپردازيد و به خدا قرض الحسنه دهيد [ در راه او انفاق نماييد] و (بدانيد) آنچه را ازكارهاى نيك براى خود از پيش مى فرستيد نزد خداوند بـه بهترين وجه و بزرگترين پاداش خواهيد يافت )) (واقيموا الصلوة وآتواالزكوة واقرضوا اللّه قرضا حسناومـا تقدموا لا نفسكم من خير تجدوه عنداللّه هو خيرا واعظم اجرا).
                          ((و از خـداونـد آمـرزش بطلبيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است )) (واستغفروااللّه ان اللّه غفور رحيم ).
                          مـنـظـور از ((نـمـاز)) در اينجا نمازهاى واجب پنجگانه و منظور از ((زكات )) زكات واجب است , منظور از دادن ((قرض الحسنه )) به خداوند همان انفاقهاى مستحبى است , و اين بزرگوارانه ترين تعبيرى است كه در اين زمينه تصور مى شود, چرا كه مالك تمام ملكها, از كسى كه مطلقا چيزى از خـود نـدارد قـرض مى طلبد, تا از اين طريق او را تشويق به انفاق و ايثار و كسب فضيلت اين عمل خير كند, و از اين طريق تربيت شود و تكامل يابد.
                          ذكر ((استغفار)) در پايان اين دستورات ممكن است اشاره به اين باشد كه مبادابا انجام اين طاعات خـود را انـسـان كـامـلـى بدانيد و به اصطلاح طلبكار تصور كنيد,بلكه همواره بايد خود را مقصر بشمريد, و عذر به درگاه خدا آوريد, ((ورنه سزاوارخداونديش كس نتواند كه به جا آورد)).
                          ((پايان سوره مزمل )).
                          سوره مدثر [74].
                          اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 56 آيه مى باشد .
                          محتواى سوره :.
                          سـوره ((مـدثر)) نخستين سوره اى است كه بعد از دعوت آشكار بر پيامبر(ص ) نازل شد و طبيعت سوره هاى مكى كه دعوت به مبداو معاد و مبارزه با شرك , و انذار و تهديد مخالفان به عذاب الهى اسـت در ايـن سـوره كـامـلا مـنعكس است , و بحثهاى اين سوره روى هم رفته بر هفت محوردور مى زند:.
                          1ـ دعـوت پـيـامـبـر(ص ) به قيام و انذار و ابلاغ آشكار و صبر و استقامت در اين طريق , و تحصيل آمادگيهاى لازم براى اين كار.
                          2ـ اشـاره به رستاخيز, و صفات دوزخيان , همانها كه به مقابله با قرآن برخاسته , و به استهزاى حق پرداختند.
                          3ـ قسمتى از ويژگيهاى دوزخ توام با انذار كافران .
                          4ـ تاكيد بر امر رستاخيز از طريق سوگندهاى مكرر.
                          5ـ ارتباط سرنوشت هر انسانى با اعمال او, و نفى هرگونه افكار غيرمنطقى در اين زمينه .
                          6ـ قسمتى از ويژگيهاى بهشتيان و دوزخيان و سرنوشت هركدام از آنها.
                          7ـ چگونگى فرار افراد جاهل و بى خبر و مغرور و خودخواه از حق .
                          فضيلت تلاوت سوره :.
                          در حـديـثـى از امام باقر(ع ) آمده است : ((كسى كه سوره مدثر را در نماز فريضه بخواند بر خداوند حـق اسـت كـه او را همراه پيامبر(ص ) ودر جوار و درجه او قرار دهد و در زندگى دنيا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگيرد)).
                          بديهى است چنين نتائج عظيمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهدشد, بلكه بايد محتواى سوره را نيز در نظر گرفت و مو به مو اجرا كرد.
                          به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
                          (آيه )ـ.
                          برخيز و جهانيان را انذاركن !.
                          بـدون شـك مـخـاطب در اين آيات شخص پيامبر(ص ) است هرچند تصريحى به اين عنوان در آن نشده , ولى قرائن موجود در اين آيات بيانگر اين واقعيت است .
                          نخست مى فرمايد: ((اى جامه خواب به خود پيچيده )) و در بستر آرميده (يـاايها المدثر).
                          (آيه )ـ ((برخيز و انذار كن )) و عالميان را بيم ده (قم فانذر) كه وقت خواب و استراحت گذشته , و زمان قيام و تبليغ فرارسيده است .
                          مـشركان عرب در آستانه موسم حج جمع شدند, و سران آنها مانند ابوجهل ,و ابوسفيان , و وليدبن مـغـيـره , و نـضربن حارث , و به مشورت پرداختند كه در برابرسؤالات مردمى كه از خارج به مكه مى آيند, و جسته گريخته مطالبى درباره ظهورپيامبر اسلام (ص ) شنيده اند چه بگويند؟.
                          اگـر هركدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند, يكى كاهنش خواند, وديگرى مجنون , و ديگرى سـاحـر, ايـن تـشـتـت آرا اثر منفى خواهد گذاشت , بايد باوحدت كلمه به مبارزه تبليغاتى برضد پيامبر(ص ) برخيزند!.
                          بعد از گفتگو به اينجا رسيدند كه بهتر از همه اين است كه بگويند: ((ساحر))است ! زيرا يكى از آثار پـديـده ((سحر)) جدائى افكندن ميان دو همسر, و پدر و فرزنداست , و پيامبر با عرضه آئين اسلام چنين كارى را انجام داده بود!.
                          ايـن سـخن به گوش پيامبر(ص ) رسيده سخت ناراحت شده و بيمارگونه وغمگين به خانه آمدو در بستر آرميد كه آيات فوق نازل شد و او را دعوت به قيام ومبارزه كرد.
                          (آيه )ـ و به دنبال دعوت به قيام و انذار, پنج دستور مهم به پيامبرمى دهد كه سرمشقى است براى ديـگـران , و نـخـسـتين دستور درباره توحيد است ,مى فرمايد: ((و پروردگارت را بزرگ بشمار)) (وربك فكبر).
                          هـمـان خـدائى كـه مالك و مربى توست , و هرچه دارى از او دارى و خط سرخ ‌بر تمام معبودهاى دروغين دركش , و هرگونه آثار شرك و بت پرستى را محو كن .
                          مـنـظـور از جـمـلـه ((فكبر)) تنها گفتن ((اللّه اكبر)) نيست , هرچند گفتن ((اللّه اكبر)) يكى از مـصـداقـهاى آن است كه در روايات نيز به آن اشاره شده , بلكه منظور اين است كه خداى خود را بـزرگ بشمار, هم از نظر اعتقاد, هم عمل , و هم در سخن و او رامتصف به اوصاف جمال و منزه از هـرگـونـه نـقص و عيب بدان , بلكه او را از اين كه درتوصيف بگنجد برتر بدان همان گونه كه در روايـات اهـل بـيـت (ع ) آمـده اسـت كه معنى ((اللّه اكبر)) اين است كه خداوند برتر از آن است كه توصيف شود و در فكرانسان بگنجد.
                          (آيه )ـ و به دنبال مساله توحيد دومين دستور را درباره پاكيزگى ازآلودگيها داده , مى افزايد: ((و لباست را پاك كن )) (وثيـابك فطهر).
                          تـعـبـيـر به ((لباس )) ممكن است كنايه از عمل انسان باشد چرا كه اعمال هركس به منزله لباس اوست , و ظاهر او بيانگر باطن اوست .
                          و مـمـكـن اسـت بـه مـعـنى همان لباس ظاهرى باشد چرا كه پاكيزگى لباس ظاهر از مهمترين نـشانه هاى شخصيت و تربيت و فرهنگ انسان است , مخصوصادر عصر جاهليت كمتر از آلودگيها اجتناب مى نمودند و لباسهاى بسيار آلوده داشتند.
                          در حـقـيـقـت آيه اشاره به اين نكته نيز دارد كه رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذكلمه داشته باشند كه دامانشان از هرگونه آلودگى پاك باشد و تقوا و پرهيزكاريشان ازهر نظر مسلم گردد, و لذا به دنبال فرمان قيام و انذار, فرمان پاكدامنى مى دهد.
                          (آيه )ـ در سومين دستور مى فرمايد: ((و از پليدى دورى كن )) (والرجزفاهجر).
                          آيه فوق مفهوم جامعى دارد كه هرگونه انحراف و عمل زشت و پليد, وهركارى را كه موجب خشم و عذاب الهى در دنيا و آخرت مى گردد شامل مى شود.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X