حضرت فرمود:
اكنون بشنويد: (يكى از فرماندهان لشكر غارتگر معاويه) از «بنىغامد» به شهر «انبار» حمله كرده است و نماينده و فرماندار من، «حسان بن حسان بكرى» را كشته و سربازان و مرزبانان شما را از آن سرزمين بيرون رانده است.
به من خبر رسيده است كه يكى از آنان به خانهى زن مسلمان و زن غير مسلمانى كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ است، وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههاى آنان را از تنشان بيرون آورده و ربوده است. در حالى كه هيچ وسيلهاى براى دفاع جز گريه و التماس كردن نداشتند.
آنان با غنيمت فراوان برگشتند، بدون اينكه حتى يك تن از آنان زخمى گردد، و يا قطرهاى خون از آنان ريخته شود.
اگر به خاطر اين حادثه، مسلمانى از روى تأسف و غصّه بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار و بجا است.»(11)
امام على عليهالسلام در مسير برقرارى اين امنيّت به كارگزارانش فرمان صادر كرد كه اگر سلاح و ابزار آلات جنگى در دست اقليتهاى مذهبى (و در دست آنانى كه بيم حمله به مسلمانان مىرود) وجود داشته باشد. و در نتيجه امنيّت ملّى متزلزل شود، آنها را مصادره كنند؛ تا خطر تجاوز از سوى اقليتهاى داخلى زدوده گردد.
حضرت در نامهاى به يكى از كارگزارانش چنين مىنويسد:
«... همچنين براى جمع آورى بيت المال به مال هيچ فردى، چه مسلمان و چه غير مسلمان كه در پناه اسلام است، دست نزنيد. مگر اينكه اسب يا اسلحهاى باشد كه براى تجاوز به مسلمانان به كار گرفته مىشود؛ چون كه براى مسلمان روا نيست كه بگذارد چنين اسلحهاى در اختيار دشمنان اسلام باشد و در نتيجه آنان نيرومندتر از سپاه اسلام گردند (و امنيت جامعهى مسلمانان به خطر افتد.).(12)
5 ـ امنيت فرهنگى:
هرگاه عدهاى از دشمنان داخلى و يا خارجى بكوشند تا فضاى آرام جامعه را ناآرام نمايند، اعتقادات مردم را متزلزل كنند، اذهان مردم را آشفته نمايند.
و در پى استحالهى فرهنگى، وارونهكردن ارزشها و مسخ فرهنگى برآيند، در اين صورت، زمامدار و كارگزاران نظام وظيفه دارند كه در برابر اين تهديد و ناامنى فرهنگى ايستادگى نمايند، تا امنيت فرهنگى برقرار گردد.
امام على عليهالسلام آنگاه كه باخبر شده بود كه معاويه گروهى را به مكه گسيل داشته است، تا در موسم حج، اذهان مردم را متشتت كنند و امنيت فرهنگى مردم را سلب نمايند، نامهاى به فرماندارش در مكه، «قثم بن عباس» نوشت تا اين حركت معاويه را خنثى نمايد.
حضرت در اين نامه چنين نوشت:
«اما بعد، مأمور اطلاعاتى من در مغرب (شام) برايم نوشته و مرا با خبر كرده است كه گروهى از مردم «شام» به سوى مكه و براى حج گسيل شدهاند، گروهى كوردل، ناشنوا و كورديده كه حق را با باطل مشوب مىسازند، و در طريق نافرمانى خالق از مخلوق اطاعت مىكنند، با دادن دين خود، شير از پستان دنيا مىدوشند و آخرت را كه در انتظار نيكان و پاكان است، به متاع اين دنيا مىفروشند، در حالى كه هر كار نيك نتيجهاش عايد عامل آن مىشود؛ و جزاى شر جز به فاعلش نمىرسد.
بنابراين، در اين مورد آن چه در اختيار دارى سخت قيام كن. قيام شخصى دور انديش و نيرومند، قيام شخصى عاقل و نصيحت كننده، قيام كسى كه از سلطان خويش اطاعت مىكند. و مطيع فرمان امام و پيشواى خويش مىباشد...»(13)
امام على عليهالسلام در مورد استقرار و دوام امنيت فرهنگى، كوشيد تا عوامل استحالهى فرهنگى را به مسلمانان بشناساند و آنان را از ارتكاب آن باز دارد.
از جمله امورى كه بيان داشت عبارت است از غيبت مسلمانان، بدگويى از يكديگر، دروغ گفتن، زودباورى در برابر شايعات، آبروريزى مسلمانان، بحثهاى لجاجتآميز، هماهنگى و پيروى از آداب و رسوم اجتماعى نامشروع و...
فرمود:
«اى مردم آن كس كه از برادرش اطمينان و استقامت در دين و درستى راه و رسم را مشاهده كند، بايد به سخنانى كه اين و آن دربارهى او مىگويند، گوش فرا ندهد.
آگاه باشيد، گاهى تيرانداز تيرش به خطا مىرود، سخن باطل فراوان گفته مىشود، ولى سخنهاى باطل نابود خواهد شد. و خداوند شنوا و گواه است. بدانيد بين حقّ و باطل بيش از چهار انگشت (فاصلهى بين گوش و چشم) فاصله نيست. باطل آن است كه بگويى شنيدم و حقّ آن است كه بگويى ديدم.»(14)
و نيز فرمود:
«... خدا احترام مسلمان را از تمام آن چه در پيشگاهش محترم است، بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيلهى اخلاص و توحيد، تضمين كرده است.
مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند، مگر آن جا كه حقّ اقتضا كند. و آزار رساندن به هيچ مسلمانى جز در مواردى كه موجبى (به حكم خدا) داشته باشد، روا نيست.»(15)
و نيز به مسلمانان سفارش كرد، كه خودتان بكوشيد تا آبروى خويش را نريزيد.
و خودتان براى امنيت فرهنگى خويش چاره سازى كنيد.
فرمود:
«هر كه به آبروى خويش علاقه دارد، بايد از بحثهاى لجاجتآميز با مردم را ترك نمايد.»(16)
«هماهنگى با اخلاق، آداب و رسوم مردم در موارد مشروع مايهى امنيت است.»(17)
اكنون بشنويد: (يكى از فرماندهان لشكر غارتگر معاويه) از «بنىغامد» به شهر «انبار» حمله كرده است و نماينده و فرماندار من، «حسان بن حسان بكرى» را كشته و سربازان و مرزبانان شما را از آن سرزمين بيرون رانده است.
به من خبر رسيده است كه يكى از آنان به خانهى زن مسلمان و زن غير مسلمانى كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ است، وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههاى آنان را از تنشان بيرون آورده و ربوده است. در حالى كه هيچ وسيلهاى براى دفاع جز گريه و التماس كردن نداشتند.
آنان با غنيمت فراوان برگشتند، بدون اينكه حتى يك تن از آنان زخمى گردد، و يا قطرهاى خون از آنان ريخته شود.
اگر به خاطر اين حادثه، مسلمانى از روى تأسف و غصّه بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار و بجا است.»(11)
امام على عليهالسلام در مسير برقرارى اين امنيّت به كارگزارانش فرمان صادر كرد كه اگر سلاح و ابزار آلات جنگى در دست اقليتهاى مذهبى (و در دست آنانى كه بيم حمله به مسلمانان مىرود) وجود داشته باشد. و در نتيجه امنيّت ملّى متزلزل شود، آنها را مصادره كنند؛ تا خطر تجاوز از سوى اقليتهاى داخلى زدوده گردد.
حضرت در نامهاى به يكى از كارگزارانش چنين مىنويسد:
«... همچنين براى جمع آورى بيت المال به مال هيچ فردى، چه مسلمان و چه غير مسلمان كه در پناه اسلام است، دست نزنيد. مگر اينكه اسب يا اسلحهاى باشد كه براى تجاوز به مسلمانان به كار گرفته مىشود؛ چون كه براى مسلمان روا نيست كه بگذارد چنين اسلحهاى در اختيار دشمنان اسلام باشد و در نتيجه آنان نيرومندتر از سپاه اسلام گردند (و امنيت جامعهى مسلمانان به خطر افتد.).(12)
5 ـ امنيت فرهنگى:
هرگاه عدهاى از دشمنان داخلى و يا خارجى بكوشند تا فضاى آرام جامعه را ناآرام نمايند، اعتقادات مردم را متزلزل كنند، اذهان مردم را آشفته نمايند.
و در پى استحالهى فرهنگى، وارونهكردن ارزشها و مسخ فرهنگى برآيند، در اين صورت، زمامدار و كارگزاران نظام وظيفه دارند كه در برابر اين تهديد و ناامنى فرهنگى ايستادگى نمايند، تا امنيت فرهنگى برقرار گردد.
امام على عليهالسلام آنگاه كه باخبر شده بود كه معاويه گروهى را به مكه گسيل داشته است، تا در موسم حج، اذهان مردم را متشتت كنند و امنيت فرهنگى مردم را سلب نمايند، نامهاى به فرماندارش در مكه، «قثم بن عباس» نوشت تا اين حركت معاويه را خنثى نمايد.
حضرت در اين نامه چنين نوشت:
«اما بعد، مأمور اطلاعاتى من در مغرب (شام) برايم نوشته و مرا با خبر كرده است كه گروهى از مردم «شام» به سوى مكه و براى حج گسيل شدهاند، گروهى كوردل، ناشنوا و كورديده كه حق را با باطل مشوب مىسازند، و در طريق نافرمانى خالق از مخلوق اطاعت مىكنند، با دادن دين خود، شير از پستان دنيا مىدوشند و آخرت را كه در انتظار نيكان و پاكان است، به متاع اين دنيا مىفروشند، در حالى كه هر كار نيك نتيجهاش عايد عامل آن مىشود؛ و جزاى شر جز به فاعلش نمىرسد.
بنابراين، در اين مورد آن چه در اختيار دارى سخت قيام كن. قيام شخصى دور انديش و نيرومند، قيام شخصى عاقل و نصيحت كننده، قيام كسى كه از سلطان خويش اطاعت مىكند. و مطيع فرمان امام و پيشواى خويش مىباشد...»(13)
امام على عليهالسلام در مورد استقرار و دوام امنيت فرهنگى، كوشيد تا عوامل استحالهى فرهنگى را به مسلمانان بشناساند و آنان را از ارتكاب آن باز دارد.
از جمله امورى كه بيان داشت عبارت است از غيبت مسلمانان، بدگويى از يكديگر، دروغ گفتن، زودباورى در برابر شايعات، آبروريزى مسلمانان، بحثهاى لجاجتآميز، هماهنگى و پيروى از آداب و رسوم اجتماعى نامشروع و...
فرمود:
«اى مردم آن كس كه از برادرش اطمينان و استقامت در دين و درستى راه و رسم را مشاهده كند، بايد به سخنانى كه اين و آن دربارهى او مىگويند، گوش فرا ندهد.
آگاه باشيد، گاهى تيرانداز تيرش به خطا مىرود، سخن باطل فراوان گفته مىشود، ولى سخنهاى باطل نابود خواهد شد. و خداوند شنوا و گواه است. بدانيد بين حقّ و باطل بيش از چهار انگشت (فاصلهى بين گوش و چشم) فاصله نيست. باطل آن است كه بگويى شنيدم و حقّ آن است كه بگويى ديدم.»(14)
و نيز فرمود:
«... خدا احترام مسلمان را از تمام آن چه در پيشگاهش محترم است، بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيلهى اخلاص و توحيد، تضمين كرده است.
مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند، مگر آن جا كه حقّ اقتضا كند. و آزار رساندن به هيچ مسلمانى جز در مواردى كه موجبى (به حكم خدا) داشته باشد، روا نيست.»(15)
و نيز به مسلمانان سفارش كرد، كه خودتان بكوشيد تا آبروى خويش را نريزيد.
و خودتان براى امنيت فرهنگى خويش چاره سازى كنيد.
فرمود:
«هر كه به آبروى خويش علاقه دارد، بايد از بحثهاى لجاجتآميز با مردم را ترك نمايد.»(16)
«هماهنگى با اخلاق، آداب و رسوم مردم در موارد مشروع مايهى امنيت است.»(17)


Comment