Emam Ali(ع

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #76
    حضرت فرمود:

    اكنون بشنويد: (يكى از فرماندهان لشكر غارتگر معاويه) از «بنى‏غامد» به شهر «انبار» حمله كرده است و نماينده و فرماندار من، «حسان بن حسان بكرى» را كشته و سربازان و مرزبانان شما را از آن سرزمين بيرون رانده است.

    به من خبر رسيده است كه يكى از آنان به خانه‏ى زن مسلمان و زن غير مسلمانى كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ است، وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‏هاى آنان را از تنشان بيرون آورده و ربوده است. در حالى كه هيچ وسيله‏اى براى دفاع جز گريه و التماس كردن نداشتند.

    آنان با غنيمت فراوان برگشتند، بدون اينكه حتى يك تن از آنان زخمى گردد، و يا قطره‏اى خون از آنان ريخته شود.

    اگر به خاطر اين حادثه، مسلمانى از روى تأسف و غصّه بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار و بجا است.»(11)

    امام على عليه‏السلام در مسير برقرارى اين امنيّت به كارگزارانش فرمان صادر كرد كه اگر سلاح و ابزار آلات جنگى در دست اقليت‏هاى مذهبى (و در دست آنانى كه بيم حمله به مسلمانان مى‏رود) وجود داشته باشد. و در نتيجه امنيّت ملّى متزلزل شود، آن‏ها را مصادره كنند؛ تا خطر تجاوز از سوى اقليت‏هاى داخلى زدوده گردد.

    حضرت در نامه‏اى به يكى از كارگزارانش چنين مى‏نويسد:

    «... هم‏چنين براى جمع آورى بيت المال به مال هيچ فردى، چه مسلمان و چه غير مسلمان كه در پناه اسلام است، دست نزنيد. مگر اينكه اسب يا اسلحه‏اى باشد كه براى تجاوز به مسلمانان به كار گرفته مى‏شود؛ چون كه براى مسلمان روا نيست كه بگذارد چنين اسلحه‏اى در اختيار دشمنان اسلام باشد و در نتيجه آنان نيرومندتر از سپاه اسلام گردند (و امنيت جامعه‏ى مسلمانان به خطر افتد.).(12)

    5 ـ امنيت فرهنگى:
    هرگاه عده‏اى از دشمنان داخلى و يا خارجى بكوشند تا فضاى آرام جامعه را ناآرام نمايند، اعتقادات مردم را متزلزل كنند، اذهان مردم را آشفته نمايند.

    و در پى استحاله‏ى فرهنگى، وارونه‏كردن ارزش‏ها و مسخ فرهنگى برآيند، در اين صورت، زمامدار و كارگزاران نظام وظيفه دارند كه در برابر اين تهديد و ناامنى فرهنگى ايستادگى نمايند، تا امنيت فرهنگى برقرار گردد.

    امام على عليه‏السلام آن‏گاه كه باخبر شده بود كه معاويه گروهى را به مكه گسيل داشته است، تا در موسم حج، اذهان مردم را متشتت كنند و امنيت فرهنگى مردم را سلب نمايند، نامه‏اى به فرماندارش در مكه، «قثم بن عباس» نوشت تا اين حركت معاويه را خنثى نمايد.

    حضرت در اين نامه چنين نوشت:

    «اما بعد، مأمور اطلاعاتى من در مغرب (شام) برايم نوشته و مرا با خبر كرده است كه گروهى از مردم «شام» به سوى مكه و براى حج گسيل شده‏اند، گروهى كوردل، ناشنوا و كورديده كه حق را با باطل مشوب مى‏سازند، و در طريق نافرمانى خالق از مخلوق اطاعت مى‏كنند، با دادن دين خود، شير از پستان دنيا مى‏دوشند و آخرت را كه در انتظار نيكان و پاكان است، به متاع اين دنيا مى‏فروشند، در حالى كه هر كار نيك نتيجه‏اش عايد عامل آن مى‏شود؛ و جزاى شر جز به فاعلش نمى‏رسد.

    بنابراين، در اين مورد آن چه در اختيار دارى سخت قيام كن. قيام شخصى دور انديش و نيرومند، قيام شخصى عاقل و نصيحت كننده، قيام كسى كه از سلطان خويش اطاعت مى‏كند. و مطيع فرمان امام و پيشواى خويش مى‏باشد...»(13)

    امام على عليه‏السلام در مورد استقرار و دوام امنيت فرهنگى، كوشيد تا عوامل استحاله‏ى فرهنگى را به مسلمانان بشناساند و آنان را از ارتكاب آن باز دارد.

    از جمله امورى كه بيان داشت عبارت است از غيبت مسلمانان، بدگويى از يكديگر، دروغ گفتن، زودباورى در برابر شايعات، آبروريزى مسلمانان، بحث‏هاى لجاجت‏آميز، هماهنگى و پيروى از آداب و رسوم اجتماعى نامشروع و...

    فرمود:

    «اى مردم آن كس كه از برادرش اطمينان و استقامت در دين و درستى راه و رسم را مشاهده كند، بايد به سخنانى كه اين و آن درباره‏ى او مى‏گويند، گوش فرا ندهد.

    آگاه باشيد، گاهى تيرانداز تيرش به خطا مى‏رود، سخن باطل فراوان گفته مى‏شود، ولى سخن‏هاى باطل نابود خواهد شد. و خداوند شنوا و گواه است. بدانيد بين حقّ و باطل بيش از چهار انگشت (فاصله‏ى بين گوش و چشم) فاصله نيست. باطل آن است كه بگويى شنيدم و حقّ آن است كه بگويى ديدم.»(14)

    و نيز فرمود:

    «... خدا احترام مسلمان را از تمام آن چه در پيشگاهش محترم است، بالاتر شمرده و حفظ حقوق مسلمانان را به وسيله‏ى اخلاص و توحيد، تضمين كرده است.

    مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند، مگر آن جا كه حقّ اقتضا كند. و آزار رساندن به هيچ مسلمانى جز در مواردى كه موجبى (به حكم خدا) داشته باشد، روا نيست.»(15)

    و نيز به مسلمانان سفارش كرد، كه خودتان بكوشيد تا آبروى خويش را نريزيد.

    و خودتان براى امنيت فرهنگى خويش چاره سازى كنيد.

    فرمود:

    «هر كه به آبروى خويش علاقه دارد، بايد از بحث‏هاى لجاجت‏آميز با مردم را ترك نمايد.»(16)

    «هماهنگى با اخلاق، آداب و رسوم مردم در موارد مشروع مايه‏ى امنيت است.»(17)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #77
      سياست‏خارجى دولت اسلامى از ديدگاه امام على (ع)(قسمت اول)

      بر خلاف سياستمدار غير دينى كه منافع را معيار جنگ و صلح مى‏داند، امام على جز يك معيار براى آن نمى‏شناسد و آن رضايت‏خداوند است.جنگ و صلح امام دقيقا با چنين نگرشى صورت مى‏گيرد; از اين رو امام در هر شرايطى كه اين شرط براى جنگ يا صلح محقق بداند، هر چند به لحاظ شخصى براى او زيانبار باشد، از آن استقبال مى‏كند.


      سياست‏خارجى دولت‏ها، متغير وابسته‏اى است كه بر بنيان يك سرى اصول و ارزش‏هاى ملى و ايدئولوژيكى استوار است.در سياست گذارى خارجى كشورها دو بخش اصلى قابل شناسايى است:

      1.اصول و بنيادهاى نظرى;
      2.شيوه‏ها و راهكارهاى اجرايى.

      قسمت دوم عمدتا در حوزه تجربه بشرى جاى گرفته و شناور است در حالى كه بخش نخست‏بر مجموعه‏اى از نگرش‏هاى فلسفى و انسان شناختى حاكم بر جامعه و يا دست كم ذهنيت نخبگان سياسى استوار مى‏باشد.
      منظر فلسفى و انسان شناختى مذكور تاثيرات عميقى را در جهت‏گيرى خارجى كشورها و نحوه تعامل با ساير بازيگران بين المللى دارد.دو نگرش عام و فراگير حاكم بر روابط بين‏الملل، رئاليسم و ايده آليسم است كه از ديرباز بر مباحث اين حوزه مطالعاتى سايه افكنده‏اند.اين دو نگرش از منظر فلسفى (وجودشناسى) و انسان‏شناسى متفاوتى به تحليل مسائل بين المللى مى‏پردازند.براى اساسى‏ترين و نخستين پرسش سياست‏خارجى دولت در مورد ماهيت نظام بين المللى، هر يك از نگرش‏هاى فوق جواب‏هاى متفاوتى داده‏اند.نحوه تلقى هر يك از ماهيت نظام بين‏المللى، ديگر مسائل مربوط به سياست‏خارجى را تحت تاثير دارد; از اين رو براى فهم واقعى و درك روشن جهت‏گيرى خارجى كشورها، فهم ماهيت روابط خارجى از ديد آنان حايز اهميت است.اين مقاله در پى آن است تا ماهيت روابط خارجى را در پرتو انديشه دينى - الهى امام على عليه السلام مطالعه كند.
      روشن است كه ارائه جواب روشن براى اين پرسش بنيادين، ماهيت‏سياست گذارى خارجى و جهت‏گيرى خارجى دولت اسلامى امام على‏عليه السلام را تبيين خواهد كرد.چنين امرى براى دولت اسلامى در عصر حاضر مى‏تواند مفيد و راهگشا باشد، زيرا دولت اسلامى در عصر غيبت خود را موظف مى‏داند تا با الهام از سيره عملى و گفتارى پيشوايان معصوم‏عليه السلام (سنت) به سياست گذارى و اجرا بپردازد.بدين منظور كشف و استخراج ديدگاه‏هاى رهبران دينى بسيار حايز اهميت است.

      قبل از ورود به بحث، براى تبيين و توجيه منطقى بحث، ذكر نكته‏اى لازم به نظر مى‏رسد; شايد برخى تصور كنند كه روابط بين الملل و مباحث مربوط به آن از محصولات قرون اخير بوده و بنابراين، طرح آن از منظر زمانى عصر امام على‏عليه السلام چندان موجه به نظر نمى‏رسد.نگارنده با قسمت اول گزاره فوق موافق است كه حوزه مطالعات روابط بين‏الملل، حداقل به صورت يك رشته مطالعاتى آكادميك قدمت چندانى ندارد و عمدتا به سال‏هاى پس از جنگ جهانى دوم باز مى‏گردد; اما مسائل مورد مطالعه و موضوع آن را نمى‏توان به دوره تاريخى خاصى ارجاع داد.يكى از قديمى‏ترين و در عين حال پر مناقشه‏ترين موضوع مورد مطالعه اين حوزه، دو پديده جنگ و صلح است; بنابراين از زمانى كه روابط اجتماعى در حيات انسانى شكل گرفته، بشر با اين دو پديده روبه رو بوده است.دقيقا از همين زاويه است كه برخى از پژوهشگران اين رشته، قدمت و پيشينه تاريخى آن را در جنگ‏هاى پلوپونز قبل از ميلاد جست و جو مى‏كنند. (1)

      بنابراين دست كم مى‏توان گفت، جنگ و صلح و مسائل مربوط بدان، يكى از مهم‏ترين مسائل و موضوعات اين رشته پژوهشى است كه با تاريخ روابط اجتماعى انسان همزاد است. از اين منظر همان گونه كه مطالعه ماهيت نظام بين‏المللى با تاكيد بر دو پديده جنگ و صلح از منظر انديشمندانى نظير افلاطون، ارسطو، سيسرون، اكوئيناس و ديگران مى‏تواند موجه باشد، مطالعه ماهيت اين نظام از ديدگاه امام على نيز مى‏تواند توجيه منطقى داشته باشد; از اين رو در نوشتار حاضر تلاش بر آن است تا ماهيت روابط خارجى از ديدگاه امام على به بحث گذاشته شود و نگاه حضرت به دو پديده جنگ و صلح، ريشه‏ها و عوامل آن مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد.آيا سياست‏خارجى امام على خصلت جنگ محورى دارد يا صلح‏طلبى؟ آيا جهت‏گيرى حضرت عمدتا اصل را بر صلح مى‏گذارد يا جنگ؟ اهداف و ابزارهاى سياست‏خارجى دولت اسلامى از ديدگاه امام على كدامند؟

      ماهيت روابط خارجى از ديدگاه امام على عليه السلام

      براى فهم ماهيت نظام بين‏الملل در هر مكتب و نحله فكرى، ابتدا لازم است كه نگرش فلسفى آن مكتب به انسان، جامعه و سياست مورد مطالعه و امعان نظر قرار گيرد، چون اين نگرش فلسفى پايه‏هاى نظرى آن مكتب را شكل مى‏دهد.بر اين اساس بحث ماهيت روابط خارجى از ديدگاه امام على نيز از خاستگاه انسان‏شناسى سياسى آغاز و با عزيمتگاه سياست‏شناسى در حوزه بين المللى به انجام مى‏رسد.اين حث‏به دنبال پاسخ گويى به اين پرسش اساسى است كه آيا از نگاه امام على، اصل در روابط خارجى بر جنگ استوار است‏يا صلح؟

      2.انسان‏شناسى سياسى

      تلقى و شناختى كه امام على از انسان به صورت عام و انسان سياسى به خصوص ارائه مى‏دهد، كاملا با وحى الهى و تعاليم قرآنى و آموزه‏هاى پيامبر خاتم گره مى‏خورد; بنابراين انسان‏شناسى امام على همچنان كه قرآن كريم مطرح مى‏كند، بر دو بعدى انسان و ماهيت تركيبى او استوار مى‏باشد.در اين تحليل انسان داراى طبيعت دو بعدى است كه بخشى ريشه در ملك داشته و بخش ديگر در ملكوت.بعد ملكى انسان بيانگر ماهيت‏حيوانى و غريزى اوست، در حالى كه بعد ملكوتى او نشان از جنبه روحانى و الهى دارد كه به قول قرآن كريم با «نفخت من روحى‏» توصيف مى‏گردد; بنابراين در طبيعت انسان زمينه‏هاى تمايل به دو نيروى متضاد كه يكى انسان را به اسفل‏السافلين كشانيده و از درندگان «درنده‏تر» مى‏سازد و ديگرى او را به اوج انسانيت و تعالى سوق داده و از فرشتگان «پران‏تر» مى‏سازد، قابل شناسايى است. سرنوشت انسان در گير و دار جدال و تنازع دايم اين دو نيروى طبيعى رقم مى‏خورد. اين جدال را برخى از پژوهشگران دينى جدال و مبارزه دايم ميان نيروى غريزى و فطرى يا بعد حيوانى و انسانى عنوان كرده‏اند.در اين مبارزه برترى هر يك از دو بعد انسان، ماهيت و سرنوشت او را رقم مى‏زند. (2) دو بعدى انسان علاوه بر قرآن كريم، در كلام معصومين‏عليهم السلام و به خصوص امام على عليه السلام نيز به خوبى قابل رديابى است.

      امام على ضمن تصريح بر دو بعدى بودن انسان، جدال دايمى ميان آن دو را مورد تاكيد قرار داده و در نهايت پيروزى هر يك از دو نيروى مزبور را رقم زننده سرنوشت فرد عنوان مى‏كنند:

      خداوند در فرشتگان (به هنگام آفرينش آنها) فقط عقل را قرار داد بدون شهوت و در حيوانات شهوت را قرار داد بدون عقل و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد; پس هر كس عقلش بر شهوت او غلبه كند، برتر از ملايكه و هر كس شهوتش بر عقل او غلبه نمايد فروتر از حيوانات است. (3)

      بنابراين انسان‏شناسى امام على با توجه به دو نيروى عقل و شهوت كه بيانگر دو نوع فعاليت التذاذى و تدبيرى است، به انجام مى‏رسد.فعاليت‏هاى التذاذى او به وسيله قواى شهوانى و غرايز رقم مى‏خورد و فعاليت تدبيرى از عقل او نشات مى‏گيرد و بر اساس تدبير و مصلحت انجام مى‏شود.وجود هر دو نوع فعاليت‏با توجه به دو دسته از غرايز و اوصاف در انسان ضرورى است; اما در اين ميان رابطه اين دو و نحوه تنظيم اين روابط در نهايت چهره انسان را شكل مى‏دهد و جهت‏گيرى‏هاى او را تحت تاثير مى‏گذارد:

      عقل و شهوت دو دشمن يكديگرند.پشتيبان عقل، علم و پشتيبان شهوت، هواى نفس است و نفس انسانى مورد نزاع اين دو مى‏باشد، به طورى كه هر يك از اين دو ديگرى را مقهور سازد، نفس به سوى قاهر و مسلط كشيده مى‏شود. (4)

      در مجموع جنبه عقلانى انسان با سعادت و كمال واقعى او پيوند مى‏خورد و امام عقل را وسيله باشد نجات از گمراهى و رسيدن به سعادت معرفى مى‏كند; بنابراين به هر اندازه از عقل بهره داشته از نظر امام به رستگارى و سعادت نزديك‏تر و از شرور و بدى دور خواهد بود.در مقابل، كسانى كه از عقل بهره ندارند با سرنوشت‏سياه و تاريك رو به رو خواهند بود.از ميان گفته‏ها و كلمات حكيمانه امام در اين مورد تنها به ذكر دو نمونه روشن بسنده مى‏شود: در مورد اهميت عقل مى‏فرمايد:

      خداوند عقل را در وجود انسان به وديعت ننهاده مگر اين كه روزى به وسيله آن او را نجات خواهد داد. (5)

      در جاى ديگر مى‏فرمايد:

      هنگامى كه خداوند نسبت‏به بنده‏اى اراده خيرى نمايد، به او عقل معتدل و عمل درست و صحيح عطا خواهد كرد. (6)

      از سوى ديگر از نظر امام كسانى كه از نعمت عقل محرومند در چنبره هوا و هوس گرفتار و در گرداب گمراهى اسيرند.در اين زمنيه امام تصوير انسان عارى از عقل و گرفتار غرايز شهوانى را چنين ترسيم مى‏كند:

      دنيا پرستان همچون سگانى هستند كه بى صبرانه همواره صدا مى‏كنند...يا همچون چارپايانى كه گروهى از آنان پاهايشان بسته و گروهى ديگر رها شده‏اند، خردهاى شان را گم كرده و در راه‏هاى نامعلوم گام گذارده‏اند. (7)

      از اين رو گمراهى عقل، خوارى بزرگ عنوان مى‏گردد: «شديدترين گمراهى‏ها، گمراهى عقل و بزرگ‏ترين خوارى‏ها، خوارى جهل است‏» .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #78

        2.سياست‏شناسى و روابط اجتماعى
        نگرش مكاتب و ديدگاه‏هاى مختلف بر انسان به صورت مستقيم در ساير حوزه‏ها از جمله سياست و اجتماع بازتاب مى‏يابد.نظريه‏اى كه با نگاه تركيبى و دو بعدى بودن انسان، به انسان‏شناسى مى‏رسد، به صورت طبيعى در حوزه سياست نيز نوعى دوگانگى رفتارى را تعقيب مى‏كند.سياست از اين منظر نه صرفا پديده اخلاقى و هنجارى است و نه صرف يك واقعيت آكنده از شرور و تباهى، بلكه در اين تلقى ماهيت دو بعدى انسان، سياست و اجتماع را نيز با اين دوگانگى تحليل مى‏كند.دوگانگى كه در يك طرف آن عقلانيت، انديشه و رفتار مبتنى بر مصلحت وجود دارد و در طرف ديگر آن قدرت‏طلبى، تماميت‏طلبى و حسادت نمايان است.هر چند مسير اصلى حركت تاريخ، به سوى رفتار مبتنى بر عقلانيت و مصالح بشرى است; اما اين روند همواره با نيروى معارض خويش كه در قدرت‏طلبى انسان نهفته است، رو به رو مى‏باشد.

        در ديدگاه هابزى، انسان موجودى است درنده خو و قدرت طلب، و شرور بودن انسان در حوزه سياست و اجتماع نيز تجلى مى‏يابد وبه سياست نيز رنگ و بوى درندگى و قدرت‏طلبى ناشى از حسادت و صيانت ذات مى‏بخشد.عرصه روابط بين‏الملل در اين نگرش بر عرصه گرگان درنده‏اى مبدل مى‏گردد كه همگان حفظ خود را در نابودى ديگران جست و جو مى‏كنند.چنين برداشتى به عنوان مكتب جنگ محور، بعدها مبناى فلسفى مكتب اصالت قدرت را تشكيل داد.در مقابل، بر اساس ديدگاه كانتى و عقلانى بودن مطلق انسان، انسان موجودى است كاملا اخلاقى و عقلانى كه جز به سود و خير خود و ديگران نمى‏انديشد.در اين تلقى اصل حكم بر روابط اجتماعى انسان‏ها صلح و زندگى مسالمت‏آميز است كه گاه به دليل خوى برترى جويى انسان تهديد و تبديل به روابط خصمانه مى‏گردد; بنابراين توجه دادن انسان به خير و امور اخلاقى زمينه‏هاى برقرارى روابط صلح‏آميز را در جامعه فراهم مى‏سازد.

        همان گونه كه ملاحظه مى‏گردد، هر يك از دو نگرش فوق از نگاه بدبينى مطلق تا خوشبينى مطلق در نوسان است; در حالى كه نگرش نخست، زندگى انسان را سراسر ناامن و در معرض تجاوز و درندگى ديگران دانسته و در نهايت روابط خصمانه و جنگ مداوم را بر روابط بين‏المللى حاكم مى‏داند، در نگرش دوم با تاكيد بر روحيه همزيستى و اخلاق صلح جويانه انسان، يك جامعه كاملا اتوپيايى و آرمانى به دور از ظلم و تجاوز تصوير مى‏گردد; اما در اين ميان به نظر مى‏رسد ديدگاه دو بعدى انسان كه طبيعت‏بشر را با نيك و بد همراه مى‏سازد، از مطلق‏گرايى تام دورى كرده و شخصيت انسانى را در تعامل ميان دو نيروى متضاد عقل و شهوت جست و جو مى‏كند; بنابراين بعد عقلانى انسان جهت‏گيرى اخلاقى و صلح جويانه او را رقم مى‏زند، در حالى كه در مقابل قوه شهوت كه در اميال قدرت‏طلبى و تمامت‏خواهى و حسادت انسان نمود مى‏يابد، زمينه‏هاى روابط تعارضى و جدال‏انگيز را موجب مى‏گردد; اما همان گونه كه اشارت رفت، هر چند انسان‏شناسى اسلام بر وجود دو نيروى خير و شر در انسان اذعان مى‏كند، ليكن از طرف ديگر به دليل كمال جويى و حركت تكاملى تاريخ، جهت‏گيرى اصلى انسان و روابط اجتماعى او را با ماهيت‏خيرخواهانه و صلح جويانه تبيين مى‏كند; اما از طرف ديگر به دليل وجود نيروى مخالف، همواره مانعى بر سر راه رسيدن به اين هدف وجود دارد.

        با توجه به انسان‏شناسى فوق، ماهيت روابط بين‏الملل از منظر اسلام، هر چند در واقع تمايل به صلح و همزيستى دارد; اما به دليل موانع و نيروى شهوانى كه در قدرت‏طلبى و برترى جويى برخى ملل و انسان‏ها وجود دارد، با نوعى حالت جنگ و صلح توام با هم توصيف مى‏گردد; بنابراين نه جنگ در ذات انسان ريشه دارد، آن گونه كه در تلقى هابز و ماكياول مطرح است و نه صلح به تنهايى، بلكه به دليل وجود هر دو نيروى عقل و شهوت، زمينه‏هاى هر دو امر در طبيعت انسان وجود دارد.هر چند در نهايت تقدم و برترى جانب عقل كه در حوزه روابط اجتماعى و سياسى به صلح و همزيستى بشر مى‏انديشد، به عنوان غايت‏حركت تاريخ، مورد توجه قرار مى‏گيرد:

        بنابراين اگر بعد حيات طبيعى محض را در نظر بگيريم، بايد جامعه انسانى را مجموعه‏اى افرادى بدانيم كه فلسفه موجوديت آنان از توماس هابز شروع و در چنگيز قداره بند به بار مى‏نشيند و فلسفه سياسى آنان از ماكياولى آغاز و در هم‏مكتبان نرون و آتيلا به نتيجه مى‏رسد.علت اين كه بعد حيات طبيعى محض، جنگ و كينه توزى‏ها با هدف منفعت‏گيرى به عنوان يك خاصيت اساسى زندگى به رسميت مى‏شناسد، انحراف بسيار ويرانگر و دردناك بشر در جريان صيانت ذات است كه ما آن را اصل الاصول مى‏ناميم. (

        اصل همزيستى در روابط خارجى از ديدگاه امام على‏عليه السلام ديدگاه امام على در مورد ماهيت روابط اجتماعى با يكى از دو گمانه رايج در مطالعات بين‏المللى معاصر، قابل رديابى است.گمانه اول آن است كه ماهيت اين روابط بر محوريت جنگ استوار است و صلح حالت استثنايى است.در گمانه ديگر، ماهيت روابط بين‏المللى صلح محور بوده و جنگ به عنوان يك استثنا از قاعده مورد بررسى قرار مى‏گيرد.در اين نوشتار اين فرضيه را تعقيب خواهيم كرد:

        امام على اصل در روابط سياسى و اجتماعى را صلح مى‏داند و جنگ را جز در موارد ضرورت جايز نمى‏داند.براى اثبات و تاييد اين فرضيه بحث را در چند محور زير دنبال مى‏كنيم:

        1.اهميت صلح و همزيستى از منظر امام‏عليه السلام;

        2.سياست صلح‏جويانه امام‏عليه السلام;

        3.نشانه‏هاى صلح‏خواهى امام‏عليه السلام;

        1.اهميت صلح و همزيستى از ديدگاه امام على عليه السلام
        رويكرد امام‏عليه السلام به صلح و همزيستى مسالمت‏آميز اجتماعى، عمدتا در چارچوب رويكرد قرآن به اين پديده مطرح مى‏گردد.از ديدگاه قرآن هر چند منازعات اجتماعى و حالت تخاصم همواره در كنار نوعى «صلح و سلم‏» با زندگى اجتماعى انسان همراه است; اما از آن جايى كه اين تخاصم عمدتا برخاسته از غرايز و خواسته‏هاى منفى آدمى است كه در چهره حسادت، تنگ نظرى و انحصارگرايى نمود مى‏يابد، قرآن كريم در موارد متعدد رسالت انبياى الهى به خصوص نبى خاتم‏صلى الله عليه وآله را به نفى اين پديده‏ها گوشزد مى‏كند.

        در يك تصوير كلى مى‏توان گفت: هر نوع تخاصم، جدال و جنگ در جوامع انسانى نمودى است از زندگى اهل جهنم كه مردان الهى وظيفه خود مى‏دانند تا اين جوامع را به زندگى اهل بهشت كه همان صلح و سلم و همزيستى است‏حركت دهند. (9)

        بنابراين در تصوير قرآنى، هر چند زندگى اجتماعى مشحون از جنگ و صلح مى‏تواند باشد، اما در نهايت صلح و همزيستى به عنوان غايت‏حركت اجتماع و هدفى كه انبياى الهى براى استقرار آن آمده‏اند عنوان مى‏شود، زيرا مهم‏ترين هدف ارسال رسل همانا استقرار عدالت اجتماعى است (10) و اين مهم در معناى واقعى خود صلح و امنيت اجتماعى را به همراه خواهد داشت، چه اين كه جنگ و تخاصم وضعيتى است ناشى از تعدى، برترى جويى و تمامت‏خواهى انسان و در شرايطى كه اين غرايز تعديل و تحت كنترل در آيد، جامعه با صلح و همزيستى مسالمت‏آميز قرين خواهد بودو عدالت اجتماعى جز در سايه جلوگيرى از اين امور منفى تحقق نخواهد يافت; بنابراين رسيدن به زندگى و جامعه بهشتى گونه، غايتى است كه نه تنها انسان مسلمان كه در انديشه اسلامى، نظام آفرينش بدان سو حركت مى‏كند.به صورت طبيعى به هر اندازه كه جامعه در چنبره وحشتناك و ناامن جنگ قرار گيرد به وضعيت زندگى جهنميان نزديك‏تر مى‏شود; پديده‏اى كه همه ما از آن گريزانيم و نفرت داريم. (11)

        در برخى آيات قرآن به صراحت، وظيفه پيامبران الهى با حل نزاع و اختلافات امت گره مى‏خورد; بدين معنا كه حالت تخاصم و جدال - كه مى‏تواند ريشه در داخل امت داشته باشد يا ناشى از خارج باشد - مى‏بايد با صلح و سلم جايگزين گردد.در اين تقرير آغاز و انجام خلقت و نظام هستى به دور از هر گونه اختلاف و كشمكش ترسيم مى‏گردد; اما در ميان اين دو مبدا و غايت همراه با صلح و سلم، مقاطع تاريخى وجود دارد كه همواره با نزاع و جدال انسان‏ها همراه است.انبياى الهى براى حل معقول اختلافات و جلوگيرى از تخاصم تلاش كرده‏اند.قرآن اين مهم را چنين بازگو مى‏كند:

        مردم امت واحده بودند; پس خداوند پيامبران را براى بشارت و انذار فرستاد وبا آنان كتاب را به حق نازل كرد تا در آنچه مردم در آن اختلاف كرده بودند حكم كند; اما اختلاف كنندگان درونى، اختلاف شان به سبب بغى بود، آن هم پس از آمدن دلايل روشن. (12)

        آنچه در كلام امام على‏عليه السلام تجلى مى‏يابد، از نظر سياسى و جامعه شناختى نيز يك رفتار عقلانى است.امام على در شرايطى اين مقوله را مطرح مى‏كند كه جامعه آن روز جز به انتقام نمى‏انديشد و گذشت را معادل ناتوانى و ضعف ارزيابى مى‏كنند.امام در وصيت‏خود به فرزندانش چنين مى‏فرمايند:

        من ديروز با شما همدم بودم و امروز عبرتى براى شما هستم و فردا از شما جدا مى‏شوم.اگر من زنده بمانم، اختيار خونم در دست‏خودم مى‏باشد و اگر از اين دنيا رخت‏بربندم، كوچ از اين دنيا وعدگاه من است و اگر قاتل را ببخشم بخشش براى من وسيله تقرب به خداست و پاداش نيكى براى شما دارد; پس قاتل را ببخشيد، آيا دوست نمى‏داريد خداوند شما را عفو كند. (13)

        اين نگرش امام دقيقا ريشه در وحى دارد آن جا كه مى‏فرمايد:

        ...و اگر كيفر داديد همان گونه كيفر بدهيد كه به شما وارد شده و ا گر صبر و تحمل نماييد قطعا براى شكيبايان بهتر است. (14)
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #79
          انديشه‏صلح خواهى امام صرفا به يك ايده انسانى در بعد نظرى محدود نمى‏ماند، بلكه همانند انبياى الهى كه رسالت هدايت‏بشر و استقرار عدالت ضامن صلح و امنيت را عهده دارند، امام على در حوزه عملى نيز در اين راستا تلاش مى‏كند.امام برقرارى صلح در جامعه را از حد يك وظيفه در كنار ساير وظايف فراتر برده و در مرتبه هدف حكومت و سياست‏خويش مطرح مى‏كند:

          خداوندا، تو مى‏دانى كه كوشش ما در موضع خلافت‏براى رقابت در سلطه‏گرى و به دست آوردن چيزى از متاع محقر دنيا نبوده، بلكه براى آن بود كه به نشانه‏ها و حقايق دين تو وارد شويم و در شهرهاى تو اصلاح نماييم تا ستمديدگان از بندگانت در امن و آساى باشند و قوانين متروك تو بار ديگر به جريان بيفتد. (15)

          امام على كه خود در دامن وحى تربيت‏يافته و از سفره معنوى رسالت‏حضرت خاتم ارتزاق كرده، در اين راستا رسالت‏حضرت خاتم‏صلى الله عليه وآله را با ايجاد فضاى اخوت و برادرى در ميان بشر پيوند زده مى‏فرمايند:

          خداوند پيامبرصلى الله عليه وآله را زمانى مبعوث كرد كه شما مردمان عرب در بدترين شرايط زندگى مى‏كرديد و تشنه به خون همديگر بوديد. (16)

          و در جاى ديگر با ترسيم وحشتناك از زندگى اجتماعى بشر عصر پيش از بعثت مى‏فرمايند:

          خداوند پيامبرش ر ابا دلايل روشن و نور روشنايى بخش فرستاد...در وقتى كه مردم مبتلا به فتنه‏هاى بسيار بودند، و راه نجات از آن را نداشتند; فتنه هايى كه مردم را پايمال و لگدكوب كرد و همگى در ميان آن سرگردان و وامانده بودند، خواب آنان را بى‏خوابى و چشم شان گريه بود. (17)

          در شرايط و روزگارى كه روحيه انتقام‏گيرى از دشمنان در درون جوامع بشرى آتشى را بر مى‏افروخت كه حيات جمعى را به جهنم سوزان مبدل مى‏ساخت، اين امام على بود كه واژه زيباى گذشت و عفو را جايگزين آن نمود.شايد در اين نكته نتوان ترديد كرد كه برخورد ناشيانه و غرورآميز با دشمن شكست‏خورده ريشه‏هاى يك خصومت و عداوت فراموش نشدنى را در خميره جان او مى‏كارد كه در هر فرصتى حقارت درونى خويش را از طريق شعله‏ور ساختن آتش دوباره جنگ جبران كند.تجربه تاريخى به خوبى اين نكته را تاييد مى‏كند كه تحقير دشمن شكست‏خورده و انتقام‏گيرى غير منصفانه با پيامدهاى ناگوار نفاق و جنگ دايمى همراه خواهد بود.جنگ جهانى دوم (1939- 1945 م) كه علاوه بر خسارت‏هاى مادى جبران‏ناپذير بر بشر، انسان‏هاى زيادى را به كام خود فرو برد، بنا بر برخى ديدگاه‏ها معلول برخورد ناشيانه فاتحان جنگ اول جهانى با مغلوبين (آلمان) بود; بنابراين عفو و گذشت و مدارا با دشمن غير از بعد اخلاقى و انسانى است.

          تا اين جا با ذكر چند نمونه از معارف قرآن كريم و كلمات حكيمانه امام على به خوبى اين نكته را مى‏توان استظهار كرد كه صلح از مبانى اصلى زندگى اجتماعى است و انديشه اسلامى استقرار صلح و ثبات اجتماعى را با هدف خلقت و سير تكوينى نظام آفرينش گره مى‏زند.به تعبير علامه محمدتقى جعفرى از نظر عقلى نيز مبنا بودن صلح براى حيات اجتماعى بشر قابل اثبات است، زيرا اسلام هدف زندگى را كمال و سعادت انسان مى‏داند و اين هدف جز با برقرارى صلح نمى‏تواند قابل تامين باشد; (1 بنابراين انديشه‏اى كه براى كمال انسان و سعادت او (در بعد دنيوى و اخروى) جهت‏گيرى دارد، چگونه مى‏تواند جنگ محور باشد و يا به صلح نينديشد.

          2.سياست صلح گرايانه امام على عليه السلام
          همه انسان‏ها و اغلب مكاتب به دليل جذابيت صلح و انطباق آن با فطرت و خواست‏هاى درونى انسان، شعار صلح‏طلبى را سر داده و حتى براى رسيدن به اميال و غرايز نفسانى، برترى‏طلبى و تمامت‏خواهى شان كه نوعى جهت‏گيرى ضد صلح و ماجراجويانه را به همراه دارد، از پوشش صلح خواهى بهره مى‏گيرند.مكاتب و انديشه‏هاى سياسى «سود محور» كه جز به «منافع‏» نمى‏انديشند، موقف‏شان در قبال دو پديده جنگ و صلح بر اساس منافع و سود و ضرر شخصى يا احيانا ملى تنظيم مى‏گردد; بنابراين «منافع ملى‏» در بيشتر موارد تعيين كننده جهت‏گيرى خارجى كشورها در مورد جنگ و صلح است.اگر جنگ مى‏كنند با منافع توجيه مى‏شود و اگر صلح مى‏نمايند نيز با منافع توجيه مى‏گردد. (19) در چنين وضعيتى استقبال يا استدبار به صلح و جنگ نمى‏تواند معيار انسانى و بشرى داشته باشد، زيرا بر اساس منافع انسانيت صورت نمى‏گيرد، بلكه منافع مردمانى خاص تعيين كننده است; بنابراين در تلقى سودگرايانه معاصر، اتخاذ موضع صلح‏طلبى يا حمايت از آن به دليل آن كه «با منافع ملى‏» كشورها گره مى‏خورد، نمى‏تواند هويت واقعى كشورها يا مكاتب را بنماياند.تنها زمانى مى‏توان انديشه يا مكتبى را «صلح محور» يا طرفدار صلح دانست كه نه تنها اعتقاد واقعى به صلح داشته باشد، بلكه براى استقرار آن در همه شرايط برنامه ريزى و تلاش كند.

          صلح خواهى امام على با آنچه كه ديگر سياستمداران تظاهر مى‏كنند، تفاوت جدى دارد. اگر معاويه در شرايط خاصى دم از صلح مى‏زند و به حكميت قرآن تن در مى‏دهد نه بدان دليل است كه به صلح ايمان دارد، زيرا صلح و استقرار ثبات در حكومت امام على او را به شدت متضرر خواهد ساخت; اما صلح خواهى امام از آن رو اهميت دارد كه نه به عنوان يك تاكتيك بلكه در قالب يك استراتژى كلان تدوين مى‏گردد.در چنين وضعيتى استراتژى كلان امام على در حوزه سياست‏خارجى با مراوده و همزيستى مسالمت‏آميز هويت مى‏يابد.يك سياست راهبردى و استراتژيكى مبتنى بر مجموعه‏اى از باورها و ارزش‏هاى ذهنى است كه به سادگى قابل چشم پوشى نيست و نمى‏تواند با ملاحظات سطحى و غير مهم جايگزين كرد.صلح‏طلبى امام على نه از روى ظاهر سازى است و نه از سر درماندگى، بلكه به دليل باور عميق امام بدان است.نمونه‏اى از اين سياست انسانى را در واقعه صفين چنين مى‏خوانيم:

          حجر بن عدى و عمرو بن الحمق (دو تن از ياران حضرت) از لشكريان معاويه اظهار برائت مى‏كردند و ناسزا مى‏گفتند.امام‏عليه السلام سر رسيد و فرمود: آنچه مى‏گوييد لايق به شان شما دو نفر نيست.پرسيدند يا اميرالمؤمنين آيا ما بر حق نيستيم؟ فرمود: بلى.عرض كردند: آيا آنها بر باطل نيستند؟ فرمود: بلى.پرسيدند: پس چرا ما را از دشنام دادن به آنها باز مى‏دارى؟ فرمود: از اين‏كه آنها را لعن كنيد و دشنام دهيد بيزارم و اگر آنها را با كردار و رفتارشان وصف كنيد بهتر است، ولى اگر به جاى برائت از آنها دعا كنيد كه خدايا خون‏هاى ما و آنها را حفظ كن و ميان ما و آنان صلح برقرار كن و آنها را از گمراهى به هدايت و از جهل به شناخت‏حق رهنمون شو، براى من دوست داشتنى‏تر و براى شما خير خواهد بود. (20)

          اين داستان به خوبى سياست صلح جويانه امام را بازگو مى‏كند، زيرا امام در شرايطى اين نيت‏خيرخواهانه را در مقابل دشمنانش اظهار مى‏كند و از خداوند طلب صلح و حفظ دماى طرفين را مى‏نمايند، كه نه با شكستى رو به رو گشته تا حمل بر درماندگى گردد و نه غير از دو تن از يارانش كسى حضور دارد تا حالت تبليغاتى و ظاهرسازى داشته باشد.در جاى ديگر امام به يكى از كارگزاران و فرماندهانش دستور مى‏دهد كه پيشنهاد صلح از سوى دشمن را بپذيرد هر چند اين پيشنهاد از سر درماندگى دشمن و تجهيز مجدد او باشد.

          هرگز دعوت دشمن را به صلح در حالى كه رضاى خدا در آن است رد مكن، زيرا در هنگام صلح است كه راحتى براى لشكريانت‏حاصل آيد و از غصه و تشويش خاطر آسوده مى‏شوى و امنيت‏براى جامعه توجه وجود مى‏آيد.با اين حال از دشمن و حيله گرى‏هاى او پس از صلح، شديدا بر حذر باش، چه بسا دشمن خود را به انسان نزديك مى‏كند تا او را غافلگير سازد; پس همواره بر حذر باش و خودش گمانى در اين مورد را متهم بساز. (21)

          اين كلام و توصيه امام‏عليه السلام بيانگر آن است كه صلح در همه حال مطلوب است‏حتى اگر از سوى دشمن و بااهداف فريبكارانه پيشنهاد شود، منتها انسان مؤمن و هوشمند در عين قبول صلح بر رفتار و حركات دشمن نظارت دارد و راه‏هاى فريبكارى او را مسدود مى‏كند.حضرت در اين جا نمى‏فرمايند كه اگر دشمن پيشنهاد صلح داد، زمانى كه در موضع برتر بودى قبول نكن، يا اگر قبول كردى با در نظر داشت فلان منافع قبول كن، بلكه مى‏فرمايد پيشنهاد صلح با هر عنوان و هدفى كه باشد قبول كن و به نفع تو است، منتها نبايد جانب حزم و احتياط را از دست دهى.اين دقيقا بيانگر همان نگرش وحيانى است كه فرمود «و الصلح خير» (22) .صلح بدون در نظر داشت پيامد آن خوب است و جنگ بد است هر چند پيامد آن خوب باشد. (23)

          3.نشانه‏هاى صلح‏خواهى امام على عليه السلام
          از آنچه گذشت‏به دست مى‏آيد كه «صلح‏» به عنوان مبناى حيات جمعى انسان در انديشه دينى امام على، از نگاه او به ماهيت انسان و حقيقت‏سياست نشات مى‏گيرد; بنابراين چه در حوزه داخلى و چه خارجى اصل صلح به عنوان يك هدف دنبال مى‏شود و امام از رو آوردن به سياست تخاصم و جنگ به شدت اعلام انزجار مى‏كند.اين امر را در فرمانش به مالك اشتر به خوبى بازگو كند، آن‏جا كه به او دستور مى‏دهد تا سياست نظامى‏اش را به گونه‏اى سامان بخشد كه كمتر به جنگ و بيشتر به صلح بينديشد: «و از سپاهيان كسى را به كار بگمار كه آزار و شكنجه مردم و جنگ را دوست نمى‏دارد» . (24) جهت تبيين و توضيح بهتر جهت‏گيرى صلح جويانه امام، انديشه صلح خواهى امام را در محورهاى زير دنبال مى‏كنيم:

          1) اهتمام به صلح و توصيه مكرر بدان
          با وجود فضاى تنش زاى صدر اسلام، گفتار پيشوايان معصوم‏عليهم السلام بيش از آن كه در صدد تدوين استراتژى جنگى برآيد، بيشتر به اشاعه انديشه صلح خواهى و تبيين راهكارهاى عملى تحقق و ايجاد صلح در جامعه اسلامى اهتمام نشان مى‏دهد. توصيه‏هاى مكرر امام على به اصحاب، ياران و فرماندهانش به خوبى اين نكته را بازگو مى‏كند كه سياست صلح خواهى امام نه يك سياست مقطعى و گذرا و نه يك تاكتيك سياسى براى غلبه يافتن بر رقيب، بلكه همان‏گونه كه اشارت رفت، اين سياست‏يك جهت‏گيرى بنيادين و يك سياست استراتژيكى در خط مشى سياسى امام است كه جز در مواقع ضرورت، نمى‏توان آن را ناديده گرفت; بنابراين مشرب سياسى امام على بر صلح استوار بوده و «امام صلح را دوست مى‏دارد و به آن امر مى‏كند و از جنگ بيزار است و از آن نهى مى‏كند و به آن روى نمى‏آورد مگر آن كه جنگ به سراغ او آيد و اصرار بورزد و مهربانى و نيكى در جلوگيرى از آن كارگر نشود» . (25) امام عليه السلام آن چنان به برقرارى صلح اهتمام نشان مى‏دهد كه حتى در بدترين حالت و زمانى كه برقرارى صلح ممكن است‏با پيامدهاى زيانبار و ناگوارى همراه باشد، بر پذيرش صلح و استقرار آن توصيه مى‏كند. (26)
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #80

            2) تاخير در جنگ
            بر خلاف آنچه كه برخى از خاورشناسان اظهار كرده‏اند كه با توجه به وضع قانون جهاد، اسلام مكتبى است جنگ محور، حوادث و رخدادهاى تاريخى صدر اسلام هيچ كدام از آغاز جنگ از سوى رهبران دينى حكايت نمى‏كند.با اين كه در مواردى امام على‏عليه السلام دلايل منطقى كافى براى جنگيدن با دشمن دارد; اما هيچ گاه آغازگر جنگ نبوده است.در موارد مختلف به اصحاب و ياران خود دستور صبر مى‏دهد تا اولين تهاجم از سوى دشمن صورت گيرد، تا در آن حالت وارد جنگ شدن از پشتوانه منطقى بيشترى برخوردار گردد. (27) امام همواره قبل از آغاز جنگ به نصيحت و خيرخواهى دشمنان مى‏پرداخت تا شايد آتش جنگ به صلح و امنيت تبديل گردد.همين سيره عملى را براى فرماندهان و لشكريان خود نيز توصيه كرده و از آنان مى‏خواهد كه قبل از وارد شدن در جنگ، دشمن را نصيحت كند و با آنان حجت نمايد، تا شايد غايله جنگ از طريق گفت و گو به پايان رسد و اگر پس از آن جنگ تحقق يافت، حجتى بر حجت‏هاى آنان (اصحاب) افزوده شود. (2

            گاه امام به بهانه‏هاى مختلف شروع جنگ را به تاخير مى‏انداخت و در مواردى هم مورد اعتراض اصحاب خود واقع مى‏شد; گاه عده‏اى از اطرافيان امام، تصور مى‏كردند كه تاخير امام در جنگ ناشى از ترديد قلبى او براى اين كار است و يا احيانا امام به دليل ترس اين چنين رفتار مى‏كنند.امام خود فلسفه تاخير را چنين بازگو مى‏كند:

            بگذاريد حتى يك نفر هم كه شده، با گذشت زمان هر چند يك روز يا يك ساعت هم كه باشد، به خود بيايد و با مشاهده رفتار عادلانه ما هدايت‏شود.شتابزده نباشيد، خونريزى كار آسانى نيست، من از ريختن خون ناحق همواره گريزانم.ياران من! شتابزده نباشيد، زيرا پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله به من فرمود: اگر خدا به وسيله تو يك انسان را هدايت كند بهتر از هر چيزى است كه آفتاب بر آن طلوع و غروب مى‏كند. (29)

            بنابراين در حالى كه سياست جنگى دشمنان امام زمانى كه جنگ را به نفع شان ارزيابى مى‏كنند، كمترين درنگى در آغاز آن ندارند و از هر وسيله‏اى براى شعله‏ور ساختن آتش جنگ بهره مى‏جويند، صلح دوستى امام على و پيوند وى با عوامل آن، حتى چند لحظه پيش از جنگ موضوعى است كه هيچ يك از دوست و دشمن در آن اختلاف ندارند.سيره و روش وى مملو از مظاهر اين صلح دوستى و نفرت از جنگ است و در همين جاست ماجرايى كه در واقعه جمل اتفاق افتاد كه به ياران خود دستور داد كه تيراندازى نكنند، شمشير و نيزه نزنند تا مسؤوليت‏به عهده آنان نباشد.



            3) استقبال از مذاكره در هر شرايط

            بر خلاف سياستمدار غير دينى كه منافع را معيار جنگ و صلح مى‏داند، امام على جز يك معيار براى آن نمى‏شناسد و آن رضايت‏خداوند است. (31) جنگ و صلح امام دقيقا با چنين نگرشى صورت مى‏گيرد; از اين رو امام در هر شرايطى كه اين شرط براى جنگ يا صلح محقق بداند، هر چند به لحاظ شخصى براى او زيانبار باشد، از آن استقبال مى‏كند. امام‏عليه السلام در همه حال، حتى در شرايط برترى نظامى خود، از كشتار و جنگ نفرت دارد و از صلح و مذاكره استقبال مى‏نمايند و چه بسا، دشمن با ابزار آلات جنگى و تجهيزات نظامى در ميدان مى‏آيد; اما امام براى اين‏كه از جنگ جلوگيرى كند بدون سلاح و سر برهنه پاى در ميدان مى‏گذارد تا بدين ترتيب نيت‏خيرخواهانه و صلح جويانه‏اش را براى دشمن اثبات كند. (32) حتى در صورت شعله ور شدن جنگ، رفتار امام و ياران او با دشمنان به گونه‏اى نبود كه زمينه‏هاى صلح و گفت و گوى بعدى را از ميان بردارد:
            او اگر مى‏جنگيد سعى مى‏نمود كه كشتار نشود و به خاك افتادگان پيكار فراوان نباشد و تا آن جا كه مى‏توانست مى‏بخشيد و عفو مى‏كرد و چه بسيار كه امكان انتقام مى‏يافت، ولى عفو مى‏كرد. (33)

            بدين ترتيب تا زمانى كه مشكلات از طريق مذاكره و نصيحت قابل حل باشد، امام هيچ دليلى براى جنگيدن نمى‏بيند و در نتيجه اصل در سياست امام مذاكره و گفت و گوست و تنها زمانى امام به سياست جنگى روى مى‏آورد كه سياست مذاكره و ديپلماسى با بن بست مواجه مى‏گردد.اين نكته را به وضوح در مورد برخورد امام با خوارج نهروان - به عنوان دشمنان داخلى - مشاهده مى‏كنيم.امام در برخورد با اين گروه، سياست نصيحت و مذاكره را بر مى‏گزيند و پس از آن كه خير خواهى امام در دل تاريك آنان هيچ روزنه اميدى براى اصلاح به وجود نمى‏آورد، تصميم به جنگ مى‏گيرد.در موردى ديگر امام در اين زمينه آنقدر تعلل و درنگ مى‏كند كه از سوى برخى از ياران مورد اعتراض واقع مى‏شود و امام در پاسخ مى‏فرمايد: در اين امر (حكميت) آنقدر درنگ كردم تا شخص نادان اطلاع و آگاهى يابد و دانا در كار خود انديشه كند، باشد كه خداوند در مدت اين متاركه جنگ امر اين امت را اصلاح فرمايد. (34)

            4) قطع ريشه‏هاى جنگ از ديگر نمودهاى سياست صلح خواهانه امام
            تلاش پيگير براى قطع ريشه‏ها و از ميان برداشتن ريشه‏هاى جنگ و دشمنى است.شايد قابل انكار نباشد كه ترس از نابودى، برخورد انتقام جويانه و تحقير مردم كست‏خورده و مغلوب، عواملى است كه زمينه‏هاى جنگ را فراهم مى‏سازد.عوامل ياد شده شروط لازم جنگ‏ها و خصومت هاست كه با همراه شدن شرط كافى، كه همانا فراهم شدن شرايط مساعد و توانمندى براى آغاز جنگ است، آتش ويرانگر جنگ را مشتعل خواهد ساخت. امام على با درايت و درك عميق از انسان و جامعه، سياست صلح گرايى خويش را تنها در بعد نصايح و وعظهاى سياسى محدود نساخت، بلكه همواره براى قطع ريشه‏ها و از ميان برداشتن عوامل جنگ زا و نزاع برانگيز همت مى‏گمارد.

            امام براى زدودن ترس از دشمن و جلب اعتماد آنان علاوه بر اعلام امان دادن به دشمنان، كشتار غير نظاميان، زنان، اطفال و سالخوردگان را به شدت محكوم مى‏كند. در مواردى امام ماهيت‏سياست غير جنگى خويش را بازگو كرده و از قتل و كشتار اظهار نفرت مى‏كند.در اين زمنيه «شخصى از امام سؤال مى‏كند كه قوم ما در بصره بر اين باورند كه اگر سپاه شما بر آنان مسلط شود، مردان را مى‏كشند و زنان را به كنيزى مى‏گيرند.امام در پاسخ چنين برخوردى را نفى كرد و به او اطمينان خاطر مى‏بخشد» . (35) همچنين در جريان جنگ جمل امام على براى اين كه تلقى انتقام جويانه را از ذهن دشمن محو سازد به آنان امان مى‏دهند. (36)

            برخى از آنچه امام به عنوان آداب جنگ بيان مى‏كند، كاملا ناظر به همين نكته است. نهى از مبارزه‏طلبى، پرهيز از انتقام‏گيرى و منع از ناسزاگويى، علاوه بر اين كه بيانگر خصايص انسانى سپاه امام است، با پيامدها و تبعات عينى نيز همراه مى‏باشد.در جامعه‏اى كه سطح فكرى و بينش سياسى بالايى وجود ندارد و هنوز رگه‏هاى فرهنگ جاهلى ديده مى‏شود مبارزه‏طلبى و دعوت به جنگ مى‏تواند تحريك برانگيز باشد و آتش جنگ را شعله ور سازد.در چنين جامعه‏اى سياست انتقام جويى با تحريك دشمن به جنگ مى‏انجامد; از اين رو امام شديدا ياران خود را از اين امور باز مى‏دارد. (37)

            مبانى سياست‏خارجى امام على عليه السلام
            مبانى سياست‏خارجى، حداقل به شكل امروزى در كلام امام قابل رديابى نيست. (3 اما از ميان گفته‏هاى حكيمانه و سيره ماندگار امام مى‏توان مبانى‏اى را استخراج كرد.مهم‏ترين مبانى سياست‏خارجى امام، كه در واقع همان اصول ياست‏خارجى اسلام مى‏باشد را مى‏توان در محورهاى زير عنوان كرد:

            1.اصل دعوت
            اصل دعوت ريشه در وحى داشته و از مهم‏ترين و اساسى‏ترين هدف و رسالت انبياى الهى و به خصوص نبى خاتم‏صلى الله عليه وآله محسوب مى‏گردد.محتواى اين دعوت بر سعادت دينى و دنيوى انسان استوار مى‏باشد. (39) بدين منظور دعوت به نيكى‏ها و خوبى‏ها و اجتناب از زشتى‏ها در راستاى تحصيل سعادت انسان تحليل مى‏شود.اين اصل در حوزه سياسى به تعريف خاصى از سياست مى‏رسد كه بر اساس آن سياست‏با دعوتگرى و هدايتگرى پيوند مى‏خورد (40) و همين نكته در انديشه سياسى شيعى، سياست را با نبوت و امامت گره مى‏زند، زيرا هدايتگر راستين نمى‏تواند از محتواى دعوت ناآشنا باشد و آشناترين فرد در اين زمينه پيامبر الهى و رهبران معصومند كه از طريق رابطه مستقيم يا غير مستقيم با مبدا وحى، عمق و معناى واقعى محتواى دعوت را درك مى‏كنند.

            به هر حال اصل دعوت يكى از مبانى روابط خارجى دولت اسلامى است كه به تناسب شرايط و مقتضيات زمان از شيوه‏هاى خاص براى تحقق و انجام آن اقدام مى‏شود. آنچه تحت عنوان «جهاد» در اسلام مطرح مى‏باشد، عمدتا با هدف دعوت و هدايتگرى صورت مى‏گيرد.بيشتر متفكران اسلامى، فلسفه جهاد را در راستاى رفع موانع دعوت و رسانيدن پيام اسلام به گوش جهانيان، تحليل مى‏كنند.در اين حالت اگر جامعه غير اسلامى مانعى بر سر راه دعوت ايجاد نكند، دليلى براى جهاد وجود نخواهد داشت.

            هر چند برخى از پژوهشگران تشريع جهاد را به مفهوم سياست جنگ طلبانه اسلام عنوان كرده‏اند; اما در يك تحليل منصفانه فلسفه جهاد را نمى‏توان به قتل و كشتار جمعيت‏هاى غير مسلمان يا اجبار به پذيرش اسلام عنوان كرد، بلكه عمدتا جهاد به منظور دعوت و رسانيدن پيام اسلام به گوش جهانيان صورت مى‏گيرد. (41)
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #81

              يكى از پژوهشگران اين نكته را چنين تحليل مى‏كند:
              هر چند موضوع جهاد به عنوان پايه و اساس دايم روابط اسلام با همسايگان تلقى مى‏شد، معذلك معناى آن جنگ دايم مستمر نبود، معناى آن اين نبود كه بالضروره هميشه با دشمن در حال تصادم شديد و منازعه بى پايان باشند. (42)
              بنابراين در مورد جهاد اين امر ضرورى بود كه قبل از هر اقدامى بايد دعوت به اسلام به عمل آيد و فقط در مورد امتناع از دعوت جنگ تجويز مى‏گردد.
              سياست‏خارجى دولت اسلامى از ديدگاه امام نمى‏تواند اصل دعوت را ناديده انگارد; اما مكانيزم دعوت با توجه به شرايط و ضرورت‏هاى زمانه متغير خواهد بود.گاه دعوت در قالب جدال احسن و گفت و گو صورت مى‏گيرد و گاهى از طريق وعظ و خطابه و گاهى از طريق مكاتبه و ارسال پيام.امام على در جاى جاى گفتار حكيمانه‏اش ضمن باگو كردن رسالت دعوت دينى، آن را از اصول اساسى بعثت نبى خاتم‏صلى الله عليه وآله عنوان مى‏كند و مهم‏ترين ابزار دعوت پيامبر را در نصيحت، دعوت به سوى حكمت و موعظه حسنه بازگو مى‏نمايند. (43)

              2.ظلم‏ستيزى و حمايت از محرومان در كلام امام على عليه السلام

              امحا و نابودى ظلم و دفاع از مظلومان يكى از مهم‏ترين اهداف حكومت‏سياست عنوان مى‏گردد.در انديشه الهى امام سياست و حكومت آنها اگر موجب احقاق حقوق مظلومان و جلوگيرى از ظلم بيدادگران شود قدر و قيمت مى‏يابد و در غير آن به اندازه يك لنگه كفش كهنه‏اى ارزش نخواهد داشت. (44) چنين رويكردى به حكومت و سياست مبارزه با ظلم و دفاع از محرومان را به عنوان يك هدف انسانى و الهى فراتر از محدوده جغرافيايى و مرزهاى خاكى مطرح مى‏كند، دقيقا با چنين نگرشى است كه امام حتى محروميت‏هاى ساكنان ديگر نواحى را بر نمى‏تابند.
              بنابراين مراودات و رابطه خارجى دولت اسلامى نمى‏تواند اين «اصل‏» را در سياست‏خارجى از نظر دور دارد.اگر اسلام يكى از موارد جهاد را رهايى همكيشان از زنجير اسارت بيدادگران عنوان مى‏كند، اين امر بدان معناست كه جهت‏گيرى اساسى سياست‏خارجى دولت اسلامى مى‏بايد در اين مسير تنظيم گردد; البته ظلم ستيزى و دفاع از محرومان عالم الزاما به معناى درگير شدن و جنگ نيست، بلكه دولت اسلامى در طرق مختلف و با استفاده از مكانيزم‏هايى كه در اختيار دارد بر اساس توانمندى و امكانات موجود، اين هدف را دنبال مى‏كند.اين اصل را در كلام امام‏عليه السلام چنين مى‏خوانيم:
              به خدا سوگند اگر نبود حضور مردم در صحنه و اتمام حجت‏به وجود ياوران و اگر نبود پيمانى كه خداوند از دانايان گرفته است تا در برابر شكمبارگى‏هاى ظالمان و فريادهاى مظلومان ساكت نباشند، مهار شتر خلافت را بر گردنش مى‏انداختم.... (45)
              بدين ترتيب اصل مبارزه با ظلم و نابرابرى و حمايت از مظلومان، پيمانى است كه امت اسلامى با خدايش بسته‏اند و لازم است تا آخر بر سر اين پيمان وفادار بمانند.سياست ظلم زدايى و دفاع از مظلومان، همچنان كه در جامعه داخلى رسالتى است كه زمامداران جامعه دينى به عهده دارند، در حوزه سياست‏خارجى نيز اصلى است كه همواره مى‏بايد مورد توجه باشد.

              3.وحدت امت اسلامى در انديشه سياسى الهى امام على عليه السلام
              مفهوم عميق امت كه نشان از پيوند اعتقادى مسلمانان با همديگر مى‏باشد، به جاى واژه ملت‏يا قوميت و نظاير آن مى‏نشيند.در اين تحليل باورهاى دينى و ارزش‏هاى الهى خودى و بيگانه را تعريف مى‏كند.در اين تلقى ممكن است اقارب و خويشاوندان خونى بيگانه باشند و دور افتادگان نسبى در محدوده «خودى‏» جاى گيرند.امام اين نكته را در وصف جامعه عصر بعثت‏به وضوح بيان مى‏كند، آن جا كه مى‏فرمايند: ما همراه با رسول خدا در جنگ‏ها حضور مى‏يافتيم و بسا پدران، برادارن و خويشاوندان خود را مى‏كشتيم و اين جز بر ايمان ما نمى‏افزود.به راستى تنها معيار اعتقادى و عنصر مكتبى است كه ابولهب را كه از نظر نسبى با پيامبر خاتم‏صلى الله عليه وآله قرابت دارد با او بيگانه مى‏كند و سلمان فارسى را كه اهل سرزمين دوردستى است، با او آشنا مى‏سازد و در زمره اهل او قرار مى‏دهد.با توجه به اين پيوند عميق است كه اسلام مسلمانان را برادر مى‏خواند و خواستار روابط مسالمت‏آميز، بلكه بالاتر اتحاد ميان آنان مى‏گردد. (46) تاكيد كلام خداوند بر وحدت اسلامى و اهميت آن در مجموعه آموزه‏ها و تعاليم دينى، موجب گرديد كه اصل وحدت به عنوان يكى از اصول بنيادين اعتقادى و سياسى مطرح گردد.اهميت اين نكته زمانى آشكار مى‏شود كه امام على براى حفظ آن از حق مسلم خود چشم پوشى مى‏كند و با استخوانى در گلو و خارى در چشم سكوت مى‏كند.
              حفظ وحدت امت اسلامى در حوزه داخلى و خارجى از اصول مهم و غير قابل اغماض است كه دولت اسلامى نمى‏تواند در قبال آن بى توجه باشد; بنابراين دولت اسلامى مورد نظر امام على مى‏بايد به گونه‏اى سياست گذارى خارجى خود را تنظيم كند كه به تقويت، بسط و حفظ اين اصل بينجامد.دولت اسلامى در بعد خارجى لازم است‏براى تقويت اين اصل برنامه ريزى كرده و در راستاى اشاعه و گسترش آن همت گمارد.امام على پس از جريان حكميت در جنگ صفين، ضمن نامه‏اى به ابوموسى اشعرى، اهتمام خود به امر وحدت امت اسلامى را چنين بيان مى‏كند:
              ...و من از اين كار (خلافت) جايى آمده‏ام شگفت‏آور كه در آن جا گروهى چند گرد آمده‏اند كه نفس هايشان آنها را به كبر و خودپسندى واداشته، پس من زخمى را معالجه مى‏كنم كه مى‏ترسم يكباره، جريان خون قطع گردد وبدان كه براى استحكام و سامان دهى امور امت محمدصلى الله عليه وآله و الفت و دوستى بين ايشان مردى از من حريص‏تر و كوشاتر نيست.... (47)
              امام در شرايطى اين جمله‏ها را بر زبان مى‏راند كه رخدادهاى تاريخى نخستين روزهاى رحلت پيامبر خاتم‏صلى الله عليه وآله را پشت‏سر نهاده و با سال‏ها سكوت و از خود گذشتن اين شعار را در مرحله عمل اجرا كرده‏اند.
              امام در برخى موارد اتحاد امت اسلامى را از بعد جامعه شناختى مورد بحث قرار داده و اهميت آن را تبيين مى‏كند.در اين تحليل اتحاد ملت‏ها و دولت‏هاى اسلام با يكديگر و يا حداقل همسويى و ائتلاف آنان با آثار و پيامدهاى قابل توجهى همراه خواهد بود، از جمله آثار ناشى از اين امر كه امام در خطبه «قاصعه‏» بيان مى‏كند موارد زير را مى‏توان استخراج كرد: (4
              1) عزت، اقتدار و شكوه در جامعه جهانى;
              2) كرامت و فرهمندى در جامعه داخلى;
              3) دفع دشمنان;
              4) تامين عافيت، سلامتى و امنيت;
              5) فراهم آمدن نعمت و دست‏يابى به رفاه اجتماعى.

              بدون ترديد سياست‏خارجى كشورهاى اسلامى، اگر بر اساس الگوى حكومت امام على تنظيم گردد و اصول مزبور را مورد توجه قرار دهد، هم در صحنه داخلى با شكوه و عظمت ادامه حيات خواهند داد و هم در عرصه خارجى با عزت و اقتدار خواهد بود.طبيعى است در پرتو چنين روابطى امنيت، سلامت و رفاه اجتماعى نيز قابل حصول خواهد بود.

              اهداف سياست‏خارجى دولت اسلامى از ديدگاه امام على عليه السلام
              جهت‏گيرى‏ها و سياست گذارى‏هاى خارجى كشورها به عنوان متغير وابسته تلقى مى‏شود كه تحت تاثير مجموعه‏اى از اهداف و اصول سياست‏خارجى كشور تنظيم مى‏گردد.كشورها براى تنظيم و تدوين يك استراتژى كارآمد و مناسب، اهداف خويش را طبقه بندى و اولويت‏بندى مى‏كنند.عمدتا سه دسته اهداف در طبقه بندى رايج مطرح مى‏گردد: اهداف بلند مدت، اهداف كوتاه مدت و اهداف ميان مدت. (49) مقصود از اهداف دسته نخست، اهدافى است كه دست‏يابى به آن به زمان و فرصت‏بيشترى نيازمند است.اهداف كوتاه عمدتا مقطعى است و مى‏تواند در راستاى اهداف كلان و بلند مدت تعريف شود و اهداف ميان مدت نيز حد ميانه دو طيف را مورد توجه قرار مى‏دهد.اولويت‏هاى سياست‏خارجى كشورها نيز مى‏تواند در درون همين چارچوب صورت گيرد.
              اهداف سياست‏خارجى اسلام مبتنى بر ديدگاه جهانى اين مكتب است كه عمدتا در راستاى تامين سعادت دينى و دنيوى بشر استوار مى‏باشد; بنابراين اگر نيل انسان به كمال و تامين سعادت او را به عنوان هدف غايى و بلند مدت در نظر بگيريم، در اين حالت، بسط و گسترش اسلام و ارزش‏هاى دينى و حفظ دارالاسلام از جمله اهداف كوتاه مدت يا ميانى محسوب مى‏گردد، كه در راستاى نيل به همان هدف اصلى صورت مى‏گيرند.هر چند برخى از پژوهشگران ميان اهداف سياست‏خارجى اسلام و مبانى آن چندان تمايز نمى‏گذارند; اما با اندك تاملى مى‏توان اين نكته را درك كرد كه اهداف سياست‏خارجى عمدتا ناظر به جهت‏گيرى استراتژيك و بلند مدتى است كه به عنوان نقطه غايى و مطلوب در افعال و رفتار سياسى شناخته مى‏شود; در حالى كه مبانى سياست‏خارجى ناظر به چارچوب و قالب كلى اين جهت‏گيرى است كه مى‏بايد سياست‏خارجى دولت اسلامى در درون آن تنظيم گردد; بنابراين امورى چون دعوت، جهاد، نفى سبيل و ظلم ستيزى شكل دهنده قالب كلى رفتار خارجى است كه در نهايت دولت اسلامى را به تحصيل سعادت و تامين آن يارى مى‏دهد.
              امام على به عنوان شخصيت وحيانى و الهى، سياست‏خارجى دولت اسلامى را كاملا در راستاى اهداف غايى اسلام تنظيم مى‏كند.در اين تلقى، كمال انسانى، هدف غايى و نفى ظلم و ايجاد عدالت اجتماعى، هدف كوتاه مدت و تكميل كننده هدف اصلى اعلام مى‏شود. امام مهم‏ترين اهداف دولت اسلامى را در بعد داخلى و خارجى در محورهاى زير تلخيص مى‏كند: (50)

              1) صدور ارزش‏هاى دينى، حفظ و بسط آن;
              2) اصلاح حيات اجتماعى و روابط انسانى;
              3) ايجاد امنيت اجتماعى.

              1.صدور، حفظ و بسط ارزش‏هاى دينى

              از آن جا كه اصل دعوت يكى از اصول اساسى اسلام اعلام گرديده، سياست‏خارجى دولت اسلامى دعوت را به عنوان يكى از اصول غير قابل اغماض مورد توجه دارد. محتواى اين دعوت در واقع همان ارزش‏هاى اسلامى است كه با سعادت بشرى رابطه وثيق دارد.حفظ و گسترش اين محتوا يكى از مهم‏ترين اهداف سياست‏خارجى دولت اسلامى است; البته صدور و گسترش اين انديشه به معناى جهت‏گيرى خصمانه ياست‏خارجى اسلام نمى‏تواند باشد، زيرا دولت اسلام صرفا در ابلاغ و رسانيدن محتواى دعوت به گوش جهانيان وظيفه دارد ; اما براى پذيرش يا عدم پذيرش آن از سوى جوامع غير اسلامى اصل «عدم اكراه در دين‏» (51) را تعقيب مى‏كند.

              2.اصلاح حيات اجتماعى و روابط انسانى

              استقرار و ايجاد جامعه مطلوب اسلام كه با سعادت بشر گره مى‏خورد، مستلزم ايجاد روابط اجتماعى سالم و به دور از اجحاف و تعدى است.رابطه‏اى كه در آن انسان‏ها همانند برادر در كنار هم زندگى مى‏كنند و جز عبوديت‏خداوند، اطاعت از كسى را نمى‏پذيرند، جامعه‏اى كه به سوى سعادت حركت مى‏كند ناگزير است هر نوع روابط ناعادلانه و تبعيض آلود را فرو ريزد و به جاى آن روابط تساوى همگان در برابر قانون را جايگزين سازد.اين نكته همچنان كه در سياست داخلى به عنوان عدالت اجتماعى مورد توجه قرار مى‏گيرد، در عرصه روابط خارجى نيز به عنوان ظلم ستيزى و حمايت از محرومان اهميت مى‏يابد; بنابراين روابط خارجى ناعادلانه كه در آن عده‏اى حكمران وعده‏اى فرمانبرند يا وضعيتى كه برخى به دليل گردن كشى و توانمندى مشمول قوانين نشوند و از موقعيت ويژه و برترى برخوردار گردد، نمى‏تواند رابطه سالم و انسانى باشد.سياست‏خارجى دولت اسلامى، همواره به سوى ايجاد روابط انسانى سالم در ميان جوامع بشرى تلاش مى‏كند.كوششى كه امام على آن را به عنوان هدف حكومت‏خويش مطرح مى‏كند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #82

                3.ايجاد امنيت اجتماعى

                امنيت در زندگى بشر يك پديده حياتى است كه بدون آن، ادامه حيات انسان با دشوارى‏هاى جدى روبه رو خواهد بود.اهميت امنيت از ديدگاه امام على به گونه‏اى است كه مناطق فاقد امنيت از ديدگاه ايشان بدترين مناطق معرفى مى‏شود، (52) يا اين‏كه اگر امر داير شود ميان عدم امنيت و پذيرش حكومت ظالم، امام پذيرش حكومت جابر را بر ناامنى ترجيح مى‏دهد و مى‏فرمايد مردم ناگزيرند كه حكومتى، هر چند بدكاره و ظالم داشته باشند، تا امنيت را در جامعه حاكم گرداند; (53) بنابراين همچنان كه در حوزه داخلى تامين امنيت مورد توجه قرار مى‏گيرد، در بعد خارجى نيز تامين و رسيدن به جامعه امن بشرى هدفى است كه دولت اسلامى امام على به سوى آن حركت مى‏كند، زيرا در پرتو وجود امنيت منطقه‏اى و جهانى است كه زمينه‏هاى دعوت دينى فراهم مى‏آيد و مردم مى‏توانند با آرامش به كارهايشان بپردازند.
                مكانيزم‏هاى اجرايى سياست‏خارجى بر خلاف مكاتب مادى معاصر كه بر مطلوبيت هر نوع ابزارى تامين كننده اهداف سياسى استوار مى‏باشد، در انديشه دينى همچنان كه اهداف سياست‏خارجى انسانى و سازگار با فطرت انسان است، ابزار نيل بدان نيز بايد مشروع و انسانى باشد.اين اصل موجب مى‏گردد كه مكانيزم‏هاى اجرايى ياست‏خارجى از نظر مكتب وحى و انديشه الهى امام‏عليه السلام در چارچوب مباحات شرعى دنبال شود; بنابراين شيوه‏هاى خدعه‏آميز و فريب كارانه نظير پيمان شكنى، عدم وفاى به عهد، ظاهر سازى و تقلب كه متاسفانه از ابزارهاى رايج و موفق سياست كنونى است، از ديدگاه اسلام مردود بوده و از نظر امام على جايى در سياست دينى ندارد. (54) مهم‏ترين راهكار اجرايى امام على براى هدايت‏سياست‏خارجى دولت اسلامى در يك مسير موفق و دست‏يابى به اهداف آن عبارتند از:

                1.ديپلماسى و مذاكره (ابزار سياسى)

                مذاكره، در روابط خارجى دولت اسلامى از اهميت قابل توجهى برخوردار مى‏باشد. اين اهميت‏به گونه‏اى است كه هيچ جنگى از سوى رهبران دينى تجويز نگرديده مگر اين كه قبل از آن روند مذاكره دنبال شود.اصل جهاد، هيچ گاه به عنوان يك ابزار نخستين بالبداهه و قبل از دعوت به مرحله اجرا گذاشته نشده است.اين نكته در دعوت‏هاى نبى خاتم‏صلى الله عليه وآله و ارسال نامه به سران ممالك غير اسلامى مشاهده مى‏شود.تمام اين نامه‏ها و پيام‏ها با دعوت آغاز مى‏گردد و اين مهم‏ترين دليل بر اهميت اصل مذاكره در اسلام است. (55) پيامبر شيوه دعوت ومذاكره را براى تمام سفيران خود به عنوان يك تكليف دينى مطرح كرد و آنان را موظف ساخت تا ديپلماسى را مقدم بر شيوه‏هاى خشونت‏آميز بدارند.امام على با تاكيد بر اين شيوه اجرايى، مى‏فرمايند: «پيامبر مرا به يمن فرستاد و فرمود يا على با هيچ كس جنگ نكن مگر اين كه اول او را به اسلام دعوت كرده باشى‏» . (56) اهتمام امام به شيوه مذاكره تا جايى است كه نه تنها قبل از آغاز جنگ كه حتى در حين جنگ هم اين شيوه را دنبال مى‏كند. (57)

                2.انعقاد پيمان‏هاى سياسى با دولت‏هاى غير متخاصم

                دولت اسلامى براى حفظ و بسط ارزش‏هاى دينى مى‏تواند از ابزار ائتلاف يا تشكيل بلوك بى طرف استفاده كند.همچنين خنثى سازى برخى دولت‏ها مى‏تواند ابزارى باشد كه براى دولت اسلامى امكان مى‏دهد تا در راستاى اهداف مورد نظر برنامه ريزى نمايد.خنثى سازى برخى قدرت‏ها از طريق انعقاد پيمان متاركه يكى از ابزارهايى بود كه پيامبر اسلام در نخستين روزهاى تشكيل دولت مدنى براى حفظ، تقويت و استحكام اين دولت نوپا بهره بردارى كرد.پيامبرصلى الله عليه وآله كه با دشمن قدرتمند مكى (قريشيان) رو به رو بود، در بدو ورود به مدينه با يهوديان مدينه پيمان عدم جنگ امضا كرد و از اين طريق از همدستى آنان با قريش مكه جلوگيرى نمود. (5 در صلح حديبيه هنگامى كه «بنى بكر» هم پيمان قريش شدند، هم پيمانى خزرعه با پيامبر اسلام هميت‏به سزايى داشت و همين هم‏پيمانى باعث‏شد كه پيامبر به دليل حمله بنى بكر به خزرعه صلح نامه را بى اعتبار اعلام كرده و عازم مكه گردد. (59)

                3.ابزار اقتصادى (تاليف قلوب)

                عنوان «مؤلفة قلوب‏» يكى از عناوين قرآنى است كه ناظر به مساعدت مالى براى برخى از افراد به منظور فراهم كردن زمينه‏هاى جذب آنان به آيين آسمانى اسلام است. (60) دولت اسلامى در روابط خارجى خود مى‏تواند به منظور جلب و جذب برخى ملت‏ها و يا از ميان برداشتن زمينه‏هاى خصومت و ايجاد زمينه‏هاى همسويى و همگرايى، از اين ابزار اقتصادى بهره برد.امروزه كمك‏هاى بلا عوض كشورهاى قدرتمند به ملل فقير و عقب مانده يكى از مهم‏ترين ابزارهاى سياست‏خارجى است كه براى تامين منافع قدرتمندان به كار گرفته مى‏شود.آنچه تحت عنوان «تاليف قلوب‏» مطرح است، در واقع مساعدت‏هاى مالى حكومت اسلامى براى ايجاد زمينه‏هاى همدلى و جذب ملت‏ها به سوى تعاليم اسلامى است.اين ابزار در موارد زياد مى‏تواند دستاوردها و آثار مثبتى را با خود همراه داشته باشد.پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله از اين ابزار اقتصادى در موارد متعددى استفاده كرد و نتايج مثبتى را نيز به دست آورد ; براى مثال در جنگ طايف به اشراف و بزرگانى كه تازه مسلمان شده بودند و يا مشركانى كه به حضرت كمك كرده بودند از غنايم بيش از ديگران سهم داد تا سبب جلب نظر آنها، قبيله و فاميل شان گردد. (61) در مواردى كه شنيد انصار از اين كه عده‏اى به واسطه تاليف قلوب سهم بيشترى برده‏اند، ناراحتند، آنها را جمع كرد و فرمود:
                آيا براى مختصر گياه سبزى ازمال دنيا كه من خواستم به وسيله آن دل جمعى را به دست آورم تا بلكه به اين وسيله اسلام آورند، در دل خويش از من گله‏مند شديد؟ (62)
                بنابراين تاليف قلوب يكى از ابزارهاى اقتصادى است، كه دولت اسلامى مى‏تواند در راستاى اهداف متعالى خويش از آن بهره بردارى كند، البته هر چند عمدتا تاليف قلوب در مورد افراد غير مسلمان و براى جلب و جذب آنان به اسلام يااز ميان برداشتن زمينه‏هاى عداوت از قلب آنان صورت مى‏گيرد; اما برخى از فقها، مسلمانان محروم و مستضعف را كه در معرض انحراف و هجوم فرهنگ غير دينى قرار دارند، نيز از موارد آن مى‏داند. (63) به هر تقدير دولت اسلامى از ابزارهاى اقتصادى مى‏تواند در راستاى تقويت‏باورهاى دينى امت اسلامى، سد سازى در برابر ترويج انديشه‏هاى ضد دينى و نيز جلب و جذب ملل غير مسلمان بهره گيرد.

                نتيجه‏گيرى

                سياست‏خارجى دولت اسلامى از ديدگاه امام على‏عليه السلام در هيچ يك از دوپارادايم غالب در روابط بين‏الملل جاى نمى‏گيرد، زيرا ماهيت روابط خارجى از ديدگاه امام نه كاملا جنگ محور است و نه صلح محور، بلكه ماهيت اين روابط به دليل دو بعدى بودن انسان، هر دو امر را با خود حمل مى‏كند، هر چند در نهايت صلح به عنوان امر پسنديده و مطابق با فطرت كمال جويى انسان يك قاعده تلقى مى‏شود، بنابراين جنگ حالت استثناست كه تنها پس از ناكامى تلاش‏هاى صلح‏آميز تجويز مى‏گردد.
                اهميت صلح از ديدگاه امام و سياست صلح خواهانه آن حضرت به عنوان يك سياست استراتژيك و نه مقطعى مطرح گرديد و شواهدى براى آن اقامه شد.در بخش ديگر، مبانى و اهداف سياست‏خارجى دولت اسلامى از نظر امام عليه السلام به بحث گذاشته شد و امورى نظير اصل دعوت، حمايت از محرومان و تلاش براى وحدت امت اسلامى ذيل مبانى سياست‏خارجى و عناوينى چون صدور ارزش‏هاى اسلامى، اصلاح روابط اجتماعى و ايجاد امنيت‏به عنوان اهداف كوتاه‏مدت براى رسيدن به اهداف غايى و بلند مدت كه همانا سعادت و كمال دنيوى و اخروى بشر است، مطرح گرديد.ابزارهاى سياست‏خارجى دولت اسلامى آخرين بخش اين مقال بود كه تلاش كرد مهم‏ترين ابزارهاى سياسى و اقتصادى كه دولت مدينة‏النبى به كار گرفته و امام على‏عليه السلام آن را مورد تاكيد قرار داد، را مورد مطالعه قرار دهد.
                --------------------------------------------------
                پى‏نوشت‏ها:
                × دانش آموخته حوزه علميه قم و دانشجوى دكترى روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتى.
                1. كتاب تاريخ جنگ پلوپونز اثر مورخ شهير يونان باستان توسيديد (404- 431 ق.م) از قديمى‏ترين متون رشته روابط بين‏الملل در ديدگاه كسانى است كه موضوع اين رشته را مطالعه جنگ و صلح مى‏دانند. «ر.ك: جيمز دوئرتى و رابرت فالتز گراف، نظريه‏هاى متعارض در روابط بين الملل، ترجمه عليرضا طيب و وحيد بزرگى (تهران: نشر قومس، چاپ دوم، 1376) ص 26» .
                كى.جى.هالستى نيز از جمله كسانى است كه مطالعات بين المللى را به سده‏هاى قبل از ميلاد باز مى‏گرداند. «ر.ك: مبانى تحليل سياست‏بين‏المللى، ترجمه بهرام مستقيمى (تهران: دفتر مطالعات سياسى و بين‏المللى، 1376» .
                2. براى توضيح بيشتر در زمينه غريزه و فطرت ر.ك: مرتضى مطهرى، فطرت (انتشارات صدرا) ; محمد تقى مصباح، انسان‏شناسى اسلامى.
                3. ان الله ركب فى الملائكة عقلا بلا شهوة و ركب فى البهايم شهوة بلا عقل و ركب في بني آدم كليهما، فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكة و من غلبت‏شهوتة عقلة فهو شر من البهائم. «ر.ك: هادى كاشف الغطا، مستدرك نهج البلاغه (بيروت، مكتبة الاندلس، بى تا) ص 172» .
                4. العقل و الشهوة ضدان و مؤيد العقل العلم و مؤيد الشهوة الهوى و النفس متنازعة بينهما فايهما قهر كانت في جانبه. «آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، فصل 1، شماره 2109، ص 96» .
                5. ما استودع الله امرا عقلا الا استنقذه به يوما ما. «نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، كلمات قصار، كلمه 399» .
                6. اذا اراد الله بعبد خيرا منحه عقلا قويما و عملا مستقيما. «ر.ك: محدث سيد جلال الدين، شرح فارسى غرر الحكم (تهران: 1366) ج 3، ص 167» .
                7. فانما اهلها كلاب عادية و سباع ضاريه...نعم معقلة و اخرى هملة قد اضلت عقولها و ركبت مجهولها. «ر.ك: نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، نامه 31» .
                8. محمد تقى جعفرى، حكمت اصول سياسى اسلام (تهران، بنياد نهج‏البلاغه، 1369) ص 505- 506.
                9. قرآن در مورد اهل بهشت و نحوه زندگى آنان از تعابيرى چون اخوان (برادران)، سلام و سلامتى و...استفاده مى‏كند; براى مثال: و نزعنا ما فى صدورهم من غل اخوانا على سرر متقابلين. «حجر (15) آيه 47» ; سلام قولا من ربهم رحيم. «يس (36) آيه 58» ; تحيتهم فيها سلام. «يونس (10) آيه 10 و ابراهيم (14) آيه 23» .در مورد اهل جهنم، خصلت نزاع و دشمنى را مورد تاكيد دارد; براى مثال: ان ذلك لحق تخاصم اهل النار. «ص (3 آيه 64» ; ان الشيطان ينزغ بينهم. «اسراء (17) آيه 53» .
                10. و لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان يقوم الناس بالقسط. «حديد (57) آيه 25» .
                11. براى توضيح بيشتر در اين زمينه ر.ك: عبدالكريم سروش، اوصاف پارسايان (شرح خطبه همام) - (تهران: مؤسسه صراط، چاپ پنجم، 1376) ص 127- 137.
                12. كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين. «بقره (2) آيه 213» . جالب است در اين آيه يكى از علل اختلاف تحت عنوان واژه «بغى‏» مطرح مى‏گردد كه همان تجاوز و زيادت خواهى است.
                13. انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم ان ابق فانا ولى دمي و ان افن فالفنا ميعادى و ان اعف فالعفو لي قربة و هو لكم صفة فاعفوا: الا تحبون ان يغفر الله لكم. «نهج‏البلاغه، حكمت 23» .
                14. و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خير للصابرين. «نحل (16) آيه 126» .
                15. اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة فى سلطان...و لكن لنرد المعالم من دينك و تظهر الاصلاح فى بلادك فيامن المظلومون من عبادك...، هر چند كلمه «اصلاح‏» مفهوم وسيع‏تر از صلح دارد و عمدتا به اصلاح افكار و انديشه‏ها انصراف دارد; اما از آن جايى كه در كلام امام عليه السلام كلمه «اصلاح‏» با مفهوم «امنيت‏» به كار رفته است، به خوبى معناى صلح و آسايش اجتماعى و امنيت را بازگو مى‏كند. «نهج‏البلاغه، خطبه 1131» .
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #83
                  امام على (ع) و پايه‏هاى امنيّت ملّى

                  يكى از پايه‏ها و پارامترهاى سازنده‏ى امنيت ملى، «وحدت و همدلى» حاكم بر مردم است اگر افراد يك جامعه و يا يك مملكت در مسائل مهم و اساسى مملكت با هم همدل و هم جهت باشند، و در اختلافات جزئى و سليقه‏اى نسبت به سليقه و نظر خود پافشارى نكنند، خود اين وحدت و همدلى باعث استقرار و دوام امنيّت ملى مى‏گردد.


                  با نگاهى به سخنان امير مؤمنان على بن ابى‏طالب عليه‏السلام مى‏توان امنيّت ملى را بر چند پايه مستقر يافت.

                  1 ـ همدلى مردم در مسائل مهم سياسى ـ اجتماعى:

                  يكى از پايه‏ها و پارامترهاى سازنده‏ى امنيت ملى، «وحدت و همدلى» حاكم بر مردم است اگر افراد يك جامعه و يا يك مملكت در مسائل مهم و اساسى مملكت با هم همدل و هم جهت باشند، و در اختلافات جزئى و سليقه‏اى نسبت به سليقه و نظر خود پافشارى نكنند، خود اين وحدت و همدلى باعث استقرار و دوام امنيّت ملى مى‏گردد.
                  امير مؤمنان على عليه‏السلام آن گاه كه با فتنه‏ى خوارج روبرو شد، فرمود:

                  «والزموا السوادَ الاعظم فانّ يداللّه‏ مع الجماعة واياكم الفرقه، فانّ الشاذّ من النّاس للشيطان كما انّ الشاذ من الغنم للذئب، و همواره همراه بزرگترين جمعيت‏ها باشيد كه دست خدا با اين جمعيت است.» از پراكندگى بپرهيزيد كه انسانِ تنها و پراكنده بهره‏ى شيطان است، هم‏چنان كه گوسفند تك‏رو طعمه‏ى گرگ مى‏شود.»(1)

                  2 ـ ايمان محكم و فراگير مردمى:
                  ايمان محكم و همراه با تقواى الهى در امنيت ملى نقش به‏سزايى دارد، چون كه مسلمان موحد، اولين شعار دينى‏اش، كلمه‏اى «لا اله الاّ اللّه‏» است.

                  مسلمان با اين اشعار بيان مى‏دارد كه سر تسليم به هيچ فردى فرود نمى‏آورد، جز براى خداوند واحد عزّوجلّ، تسليم هيچ قدرتى نمى‏شود جز قدرت خداوند و از هيچ چيزى نمى‏ترسد، جز از خداوند سبحان، امام على عليه‏السلام فرمود:«من خاف اللّه‏ امنه اللّه‏ من كل شى‏ء، هركه از خدا بترسد، خدا او را ايمن مى‏گرداند از همه چيز.»(2)

                  بنابراين مؤمن با اين پشتوانه‏ى اعتقادى و ايدئولوژيك، نسبت به انسان‏ها و قدرت‏هاى ظاهرى ترس در دل ندارد؛ خود اين مايه‏ى امنيت و آرامش است.

                  حال اگر اين ايمان به خداوندى فراگير شود و اكثريت قاطع مردم يك كشور از اين ايمان بهره‏مند شوند، طبيعى است كه يكى از بارقه‏هاى آن، امنيت ملى است.

                  3 ـ جهاد و آمادگى دفاعى همگانى:
                  جهاد و آمادگى دفاعى يكى از پايه‏هاى ايدئولوژى اسلام است. و اين يكى از رمزهاى پيروزى چشمگير مسلمانان به ويژه در صدر اسلام و سده‏هاى نخستين است.

                  اين جهاد و آمادگى دفاعى همگانى بود كه باعث شد، مسلمانان در زمان پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از غربت رهايى يابند و سرانجام تمامى جزيرة‏العرب را زير چتر اسلام قرار دهند.

                  امام على عليه‏السلام در دوره‏ى پيامبر بزرگ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم از قهرمانان دفاعى مسلمانان بلكه سرآمد همه‏ى قهرمانان دفاعى و مبارز بود؛ او نبردهاى سرنوشت‏سازى همانند جنگ‏هاى «بدر»، «احد»، «احزاب»، و «خيبر» را با موفّقيت به پيش برد. و در دوره‏هاى زمامدارى خويش نيز با رشادت و شجاعت تمام نيروها را بسيج كرد و با «ناكثان»، «قاسطان» و «مارقان» جنگيد. آن حضرت در اين دوره، بيش‏ترين سخنان آتشين درباره‏ى تشويق و ترغيب مسلمانان به جهاد و آمادگى دفاعى همگانى را بيان داشت.

                  حضرت در اين ترغيب‏ها، جهاد را از اركان استقرار امنيت ملى خواند و محروميت از آن را مايه‏ى سيه‏روزى و ناامنى معرفى نمود.

                  به عنوان نمونه، آن‏گاه كه به حضرت خبر دادند كه عمال معاويه با ستمگرى كم‏نظير به شهر «انبار» يورش بردند، و مسلمانان در اين شهر به دفاع از خود به پانخاستند، حضرت در سخنانى به نقش آمادگى دفاعى و جهاد همگانى مسلمانان مى‏پردازد و مى‏گويد:

                  «مردمى كه از جهاد روى برگردانند، خداوند لباس ذلّت بر تن آنان مى‏پوشاند و بلا به آنان هجوم مى‏آورد، حقير و ذليل مى‏شوند، عقل و فهم‏شان تباه مى‏گردد و به خاطر تضييع جهاد حقّ آنان پايمال مى‏شود، و نشانه‏هاى ذلّت در آنان آشكار مى‏گردد، و از عدالت محروم مى‏شوند.

                  آگاه باشيد، من شب و روز، پنهان و آشكارا شما را به مبارزه‏ى با اين جمعيت (معاويه و پيروانش) دعوت كرده‏ام و گفته‏ام پيش از آن كه با شما بجنگند، با آنان نبرد كنيد.

                  به خدا سوگند هر ملتى كه در درون خانه‏اش مورد هجوم دشمن قرار گيرد حتما ذليل خواهد شد ولى شما سستى به خرج داديد و دست از يارى برداشتيد، تا آن جا كه دشمن پى در پى به شما حمله كرد و سرزمين شما را تصاحب نمود.»(3)

                  4 ـ امر به معروف و نهى از منكر:
                  دو مسؤوليت بزرگ همگانى، «امر به معروف» و «نهى از منكر» از پايه‏هاى امنيت ملى به شمار مى‏آيند. اگر مردم به اين دو وظيفه پايبند باشند و عمل كنند، جامعه روح آرامش و امنيت را به خود مى‏بيند؛ از جمله سفارش‏هاى امام على عليه‏السلام به فرزندانش تذكر آنان به امر به معروف و نهى از منكر است.

                  حضرت خطاب به آنان فرمود:

                  «لاتتركوا الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر فيولى عليكم شراركم، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد چون كه ترك اين دو وظيفه موجب مى‏شود كه اشرار بر شما مسلط شوند. [و باعث ناامنى گردد.]»(4)

                  5 ـ اقتدار ملى در قالب حكومت:
                  توانمندى حكومت و اقتدار آن بزرگ‏ترين مايه‏ى امنيت ملى است.

                  حضرت على عليه‏السلام در پاسخ به شعار انحرافى خوارج ضمن بيان نقش حاكم و زمامدار، فرمود كه توسّط حكومت امنيت در راه‏هاى كشور استقرار مى‏يابد.

                  «مردم به زمامدارى نيازمندند، نيكوكار باشد يا بدكار، تا مؤمنان در سايه‏ى حكومت او به كار خويش بپردازند و كافران هم بهره‏مند شوند و مردم در زير چتر حمايتى حكومت زندگى كنند، به وسيله‏ى زمامدار اموال بيت‏المال جمع‏آورى گردد، و به كمك او با دشمنان مبارزه شود، جاده‏ها امن و امان و حقّ ضعيفان از توانمندان گرفته شود. نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران مردم در امن و امان باشند.»(5)

                  6 ـ مماشات و عدم پافشارى گروه‏هاى سياسى:
                  در جامعه‏اى كه همانند جامعه امروزه‏ى ايران در امور سياسى دگرانديشى برقرار است و از گروه‏هاى سياسى متعددى برخوردار است اگر هر يك از اين گروه‏ها با ديگران مماشات داشته باشند و از ديدگاه‏هاى خويش پافشارى‏ها را بزدايند، و تا حدودى با رقيب سياسى خويش كنار بيايند، خود اين كار يكى از پارامترهاى مهم در برقرارى امنيّت ملى به شمار مى‏آيد.

                  اين حقيقت را امام على بن ابى طالب عليه‏السلام هم در سيره و عمل از خود بروز داده و هم در سخنان خويش، بعد از رحلت رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم با وجودى كه حكومت و زمامدارى مسلمانان حق مسلم آن حضرت بود، آن‏گاه كه احساس كرد، با پافشارى در اين حقّ مسلم امنيّت ملى تهديد مى‏شود و دشمنان وسوسه مى‏شوند از اصرار و پافشارى حقّ خويش خوددارى نمود و در برابر پيشنهاد ابوسفيان و عباس مبنى بر بيعت با آن حضرت پاسخ منفى مى‏دهد و چنين مى‏فرمايد:

                  «اى مردم، امواج كوه پيكر فتنه‏ها را با كشتى‏هاى نجات درهم بشكنيد. از راه اختلاف و پراكندگى كنار آييد. تاج تفاخر و برترى جويى را از سر بنهيد.

                  دو كس راه صحيح را پيمودند، آن كس كه با داشتن يار و ياور نيروى كافى به پا خاست و پيروز شد؛ و آن كس كه با نداشتن نيروى كافى كناره‏گيرى كرد و مردم را راحت ساخت.

                  زمامدارى بر مردم همانند آبى متعفّن و يا همانند لقمه‏اى گلوگير است. آنان كه ميوه را پيش از رسيدنش چينند، همانند كسى مانند كه بذر را در كوير و شوره‏زار پاشد.»(6)

                  7 ـ قانونگرايى مسؤولان:
                  اقتدار و موفّقيت نظام و حكومت به اين است كه كارگزاران نظام مردم را راضى نگهدارند و از خود نرنجانند.

                  در صورت رنجش مردم بين مردم و كارگزاران حكومتى، جدايى برقرار مى‏شود و اين خود امنيت مردم را متزلزل مى‏كند.

                  كارگزاران بايد همانند مردم به قوانين و مقررات احترام بگذارند و به آن پاى‏بند باشند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #84
                    امام على عليه‏السلام براى فرماندار آذربايجان، «اشعث بن قيس» مى‏نويسد:

                    «فرماندارى براى تو وسيله‏ى آب و نان نيست. بلكه امانتى است، در گردنت.

                    تو نيز بايد مطيع مقام بالاتر باشى. درباره‏ى مردم حق ندارى استبداد به خرج دهى و...»(7)

                    8 ـ تقويت بنيه‏ى دفاعى:
                    امام على عليه‏السلام در عهدنامه‏ى مالك اشتر درباره‏ى نيروهاى نظامى مى‏نويسد:

                    «امّا سپاهيان و نيروهاى نظامى با اذن پروردگار حافظ و پناهگاه مردمند، آنان زينت زمامداران، عزّت و شوكت دين و تأمين كنندگان امنيّت هستند قوام و اصلاح امور مردم جز توسط اين‏ها ممكن نيست.»(

                    امام على عليه‏السلام در دنباله‏ى اين سخن مى‏نويسد: قوام و اصلاح امور رعيت كه يكى از ابعاد آن برقرارى امنيت است به چهار چيز وابسته است.

                    1 ـ سپاهيان و نيروهاى مسلح.

                    2 ـ امكانات مالى و چرخيدن چرخ مالياتى و منابع درآمد حكومت.

                    3 ـ برقرارى امور قضاء و كارايى دادگسترى

                    4 ـ فعّاليت‏هاى اقتصادى اعم از توليد، توزيع و فروشندگان و رواج بازار اقتصادى.

                    موانع تحقق امنيّت ملى از منظر امام‏على عليه‏السلام :
                    در بحث مربوط به پايه‏هاى امنيت ملى از منظر امام على عليه‏السلام ، به صورت ضمنى به برخى از موانع تحقق امنيّت ملى در منظر امام على عليه‏السلام اشاره شد.

                    چرا كه تمامى پايه‏ها و عوامل استقرار امنيت ملى، در صورت فقدان هر يك از آن‏ها و يا تحقق عنصرى متضاد با آن‏ها، هر يك از آن امور، به موانع تبديل مى‏شوند.

                    ليكن در اين فراز افزون بر آن، در چند مانع عمده‏ى تحقّق امنيت ملى از منظر امام على عليه‏السلام سخن را پى مى‏گيريم.

                    1 ـ سستى و تنبلى در دفاع ملّى:
                    در حكومت چند ساله‏ى امير مؤمنان على عليه‏السلام در مورد استقرار امنيّت ملى، فراز و نشيب‏هايى وجود داشت كه همه‏ى آن‏ها براى ما درس زندگى، درس دين‏دارى و درس حكومت‏دارى است.

                    در آن ايّامى كه مردم زير پرچم، به نداى آن حضرت مبنى بر گرم نگهداشتن جبهه‏ى نبرد با «ناكثين»، «قاسطين» و «مارقين» لبيك مى‏گفتند و فعالانه در اين حركت دفاعى ملى شركت مى‏كردند، امنيت ملى برقرار مى‏بود؛ ولى در هنگامى كه مردم به جاى لبيك گفتن، به سستى و تنبلى و بهانه تراشى رو مى‏آوردند، امنيت ملى آنان به خطر مى‏افتاد و متزلزل مى‏شد و دشمنان از اين فرصت سوءاستفاده مى‏كردند.

                    حضرت على عليه‏السلام اين حقيقت تلخ را چنين بيان مى‏دارد:«نفرين بر شما، از بس شما را سرزنش كردم خسته شدم. آيا به جاى زندگى آخرت به زندگى دنيا راضى شده‏ايد؟!

                    به جاى عزّت و سربلندى، بدبختى و ذلّت را بر گزيده‏ايد؟!

                    هرگاه شما را به جهاد با دشمن فراخواندم، چشمهايتان از ترس در جام ديده دور مى‏زند، گويا ترس از مرگ عقلتان را ربوده است و همانند افراد مستى كه قادر به پاسخ نيستند، از خود بى‏خود و سرگردان شده‏ايد و گويا عقل‏هاى خود را از دست داده‏ايد و نمى‏فهميد.

                    من هرگز و هيچ گاه به شما اعتماد ندارم.

                    بر شما اعتماد نيست كه در دفع دشمن به شما تكيه شود... به خدا سوگند شما وسيله‏ى بدى براى افروختن آتش جنگ بر ضدّ دشمنن هستيد.

                    براى شما نقشه‏ها مى‏كشند، امّا شما مرد كشيدن نقشه‏اى بر ضدّ آنان نيستيد. دشمن به شما حمله مى‏كند و شهرهاى شما را از دستتان خارج مى‏كند و شما به خشم نمى‏آييد. چشم دشمن براى حمله به شما خواب ندارد، ولى شما در غفلت و بى‏خبرى به سر مى‏بريد. شكست از آنِ آنانى است كه دست از يارى يكديگر بر مى‏دارند.»(9)

                    2 ـ حرمت‏شكنى و گستاخى مردم نسبت به رهبر، يا روحيه‏ى مقدم بر امام داشتن:
                    حرمت‏شكنى و گستاخى مردم نسبت به رهبر و فرمانده، يكى ديگر از موانع تحقّق امنيت ملى است.

                    در پايان جنگ صفين و جريان حكميّت عده‏اى كه بعدها به خوارج نام يافتند، نسبت به رهبر و امام المسلمين گستاخ شدند، حرمت‏شكنى كردند، خودشان را بر امام على عليه‏السلام مقدم داشتند، اين امر زمينه‏ساز هجوم ناامنى براى كوفيان شد.

                    اين گستاخى امنيت ملى مردم عراق را براى مدت زمان طولانى به خطر انداخت.

                    امام على عليه‏السلام در يكى از سخنرانى‏ها اين حقيقت را بيان مى‏دارد كه مخالفت با رهبر و حرمت‏شكنى سبب مى‏شود كه سرانجام با هجوم دشمن، امنيت ملى به مخاطره افتد و دشمن تفوّق يابد و مايه‏ى بدبختى و سيه‏روزى مردم شود. فرمود:

                    «به من خبر رسيده است كه «بُسر» از عمال معاويه، بر «يمن» مسلّط شده است، به خدا سوگند، من از قبل مى‏دانستم و مى‏دانم كه اين‏ها به زودى بر شما مسلّط خواهند شد، چون كه آنان در يارى از باطلشان متحدند و شما در راه حقّ متفرقيد.

                    شما پيشواى خويش را كه در مسير حق به پا خاسته است اطاعت نمى‏كنيد ولى آنان پيشواى خويش را كه در مسير باطل است، اطاعت مى‏كنند.

                    آنان نسبت به رهبر خود اداى امانت مى‏كنند ولى شما راه خيانت را در پيش گرفتيد.

                    و آنان در شهرهاى خود به اصلاح مشغولند ولى شما به فساد رو آورديد.»(10)

                    و نيز فرمود:

                    «هر گاه در ايّام تابستان فرمان جهاد و مبارزه و حركت به سوى دشمن را صادر كردم، شما عذر و بهانه آورديد و گفتيد: اندكى به ما مهلت ده تا سوز گرما فرو نشيند و اگر در سرماى زمستان اين دستور را به شما دادم، گفتيد: اكنون هوا خيلى سرد است، بگذار سوز سرما آرام گيرد. همه‏ى اين بهانه‏ها براى فرار از گرما و سرما بود.

                    شما كه از سرماى و گرما وحشت داريد و فرار مى‏كنيد، به خدا سوگند از شمشير دشمن بيشتر فرار مى‏كنيد...»(11)

                    3 ـ كم رنگ شدن ايمان و تعهّد دينى مسلمانان:
                    شكى نيست كه ايمان يكى از پارامترهاى بسيار قوى در توان و انسجام مبارزان به شمار مى‏آيد حال اگر اين ايمان كم‏رنگ شود و يا تعهد دينى مبارزان ضعيف شود، طبيعى است كه ملّت براى برقرارى امنيّت خويش، توانش را از دست مى‏دهد.

                    اگر ايمان به خدا سست و يا نابود شود، در اين صورت فرد به جاى اينكه از خدا پروا داشته باشد، از ديگران ترس و وحشت دارد و اين حالت خودش نوعى ناامنى است. و يا اينكه اين تهديد امنيّت ملّى را به دنبال خود مى‏آورد. امام على عليه‏السلام فرمود:

                    «من خاف النّاس اخافه اللّه‏ سبحانه من كل شى‏ء، هركه بترسد از مردم خداوند سبحان بترساند او را از هرچيز.»(12)

                    4 ـ جنگ افروزى:
                    اگر فردى، جمعيتى و كشورى در پى تهاجم نظامى و زدودن امنيت ديگران باشد، بازتاب اين كار اين است كه امنيت خويش را از دست مى‏دهد.

                    امام على عليه‏السلام فرمود: يكى از عوامل ناامنى جنگ‏افروزى است.

                    فرمود: «من حارب الناس حرب»، هر كه جنگ كند با مردم، ربوده شود اموال او.»(13)

                    5 ـ غفلت از وجود دشمن:
                    هم جدال و دشمنى و جنگ با مردم باعث ناامنى مى‏شود. و هم بى‏توجّهى و غفلت از دشمن زمينه‏ساز ناامنى است.

                    امام على عليه‏السلام فرمود: «من امن السلب سلب»، هر كه ايمن نشيند از ربوده شدن اموال، ربوده شود اموال او.»(14)

                    6 ـ اختلافات داخلى:
                    امام على عليه‏السلام در تفسير و تحليلى كه از آينده‏ى جامعه‏ى عراق و كوفه نمود، يكى از عوامل ناامنى كه در آينده گريبانگير اين شهر مى‏شود را اختلافات داخلى بيان نمود.

                    حضرت بعد از آگاه شدن به حمله‏ى وحشيانه‏ى «بسربن ارطاة» به مناطق تحت كنترل آن حضرت، فرمود:

                    به جهت اختلاف و تفرقه‏ى شما من شكست شما و تهديد امنيت ملى شما را مى‏بينم.(15)

                    و نيز حضرت فرمود: «الخلاف مثار الحروب؛ ناسازگارى مايه‏ى برانگيختن جنگ‏ها است.»(16)

                    7 ـ فساد كارگزاران:
                    حضرت در اين آينده‏نگرى و تحليل از وضعيت حال و آينده‏ى جامعه‏ى عراق يكى از عوامل تحقّق ناامنى را فساد كارگزاران اعلان مى‏كند. و مى‏فرمايد:

                    چون كه شما در شهرهايتان در پى فساد هستيد ولى سپاهيان دشمن در پى صلاح. شما در آينده‏اى نزديك شكست مى‏خوريد و امنيت ملّى خويش را از دست مى‏دهيم.(17)

                    8 ـ قانون‏شكنى:
                    رواج هر نوع قانون‏شكنى، پرده‏درى، بى‏حرمتى و هتك‏حرمت ديگران، خود عامل و زمينه‏ساز ناامنى است.

                    امام على عليه‏السلام به رعايت هر نوع حقوق مردم سفارش مى‏نمود. حتّى حضرت اجازه نمى‏داد به غير مسلمان ظلم و ستم روا داشته شود.

                    حتّى امورى كه در فرهنگ اسلامى ماليت ندارد (مانند شراب، خوك) ولى در فرهنگ اقليت‏هاى مذهبى از ماليت و ارزشى برخوردار است، مسلمانان اجازه‏اى تجاوز و تعدّى به آن امور را هم ندارند. چنانكه نوشته‏اند: در دوران حكومت امام على عليه‏السلام شخص مسلمانى خوك يك ذمى نصرانى را كشته بود، حضرت به نفع ذمى نصرانى و به ضرر مسلمان حكم كرد كه بايد به خاطر اين كار بهاى آن را به نصرانى بپردازد.(1
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #85
                      سيماى امام على (ع) در حماسه‏هاى دينى و مذهبى ايران


                      در اين جستار، نويسنده با ارايه تعريفى از حماسه دينى، به سير اين‏گونه حماسه‏ها در تاريخ كشورمان پرداخته، ويژگى‏هاى برخى از حماسه‏هاى مهم دينى چون: خاوران‏نامه، حمله حيدرى، صاحبقران‏نامه و مختارنامه را برشمرده است .


                      حماسه دينى در ادبيات كشورمان از روزگار باستان تاكنون، راه درازى را پيموده است . از «يادگار زريران» به عنوان نخستين اثر بازمانده از اين‏گونه آثار به زبان پهلوى ياد مى‏شود . در دوران اسلامى، ايرانيان مسلمان بويژه شيعيان، در آثار منظوم فراوانى به شرح فضايل و مناقب بزرگان دين، بويژه شرح رشادت‏هاى امام على (ع) در جنگ‏ها پرداخته‏اند . اين‏گونه آثار كه گاه با عناصرى از افسانه، تاريخ و اسطوره درهم آميخته‏اند، فصل شورانگيزى از ادبيات كشورمان را رقم زده‏اند .

                      در اين جستار، نويسنده با ارايه تعريفى از حماسه دينى، به سير اين‏گونه حماسه‏ها در تاريخ كشورمان پرداخته، ويژگى‏هاى برخى از حماسه‏هاى مهم دينى چون: خاوران‏نامه، حمله حيدرى، صاحبقران‏نامه و مختارنامه را برشمرده است .

                      پيرايه مردان خدا حيدر كرار

                      آن هم نسب و هم‏نفس احمد مختار

                      آن حاجب بار در اسرار پيمبر

                      آن مير دلير سپه دين جهاندار

                      «قوامى رازى»

                      حماسه نوعى از اشعار وصفى است كه مبتنى بر توصيف اعمال پهلوانى و مردانگى‏ها و افتخارات و بزرگى‏هاى قومى يا فردى باشد، به نحوى كه شامل مظاهر مختلف زندگى آنان گردد . (1)

                      منظومه‏هاى حماسى از ديدگاه صاحبنظران به انواع مختلفى از جمله: 1 - منظومه‏هاى حماسى اساطيرى و پهلوانى 2 - منظومه‏هاى حماسى تاريخى 3 - منظومه‏هاى حماسى دينى 4 - منظومه‏هاى حماسى مصنوع تقسيم شده است .» (2)

                      حماسه دينى و مذهبى به توصيف قهرمانى‏هاى بزرگان و اولياى دينى هر قوم اختصاص دارد . اين نوع حماسه به بيان مشكلات و جانفشانى قهرمانان و بزرگانى مى‏پردازد، كه فداكارى آنها نقشى به‏سزا در تكوين و ريشه‏دار شدن دين و مذهب يك قوم ايفا كرده است .» (3)

                      حماسه‏هاى دينى، يادگار مجاهدت گروهى براى حفظ دين و نبرد با معاندان و برانداختن آداب و رسومى است كه خلاف عقايد دينى تشخيص داده مى‏شود . نخستين حماسه بازمانده از اين دست در ايران، يادگار زريران (ayayadgare zareran) است كه متنى حماسى به زبان پهلوى است و شرح و وصف نبرد ايرانيان با خيونان (Hyaona) براى پاسبانى از دين زرتشت است . اين داستان را، دقيقى به شعر درآورد و فردوسى هم آن را در شاهنامه گنجانده است و از تاريخ‏نويسان سده‏هاى چهارم تا ششم هجرى، تنها ثعالبى به طور مشروح و با كمى اختلاف از اين داستان ياد مى‏كند . (4) در واقع اين حماسه مربوط به دوران آغازين دين زرتشت است كه بهترين دوران براى تشكيل حماسه‏هاى دينى بوده است .

                      پس از اسلام و رواج شعر فارسى، اكثر قريب به اتفاق شاعران فارسى زبان كه خود پرورده دين اسلام بودند، اشعار خود را در خدمت دفاع، تبليغ و ترويج دين اسلام قرار دادند كه آغاز دواوين اشعار، تحميديه‏ها، نعت پيامبر و ائمه اطهار (ع) و خلفه بيانگر اين موضوع است . در تاريخ شعر فارسى، اشعار دينى از شاعران مانند كسانى مروزى و ناصر خسرو آغاز شد و بعدا به وسيله شاعران شيعى مذهبى از قبيل: قوامى رازى؛ شاعران قرن ششم هجرى و ابن حسام خوسفى؛ شاعر قرن نهم و محتشم كاشانى؛ شاعر قرن دهم تكميل شد . پس از آن در تمام دوره صفويه و قاجاريه ادامه يافت اين اشعار كه حماسه‏هاى دينى را هم بايد در شمار آنها دانست، معمولا در ذكر مناقب يا مصائب اولياى دين وپيشروان تشيع سروده شده است . رواج اين نوع شعر در دوره صفويه كه عهد تقويت مذهب تشيع و رسمى شدن آن در ايران است، كه از هر دوره ديگر بيشتر بوده و در دوره قاجارى نيز ازدواج نيفتاد . (5)

                      همين نوع حماسه يا مفاخره مذهبى است كه در نهايت منجر به پديد آمدن گروهى به نام: «مناقبيان» يا مناقب خوانان شد كه به ذكر بزرگى و علو مقام پيشوايان خود، به ويژه در شيعه مى‏پرداختند . از آثار شيعه در قرن ششم هجرى معلوم مى‏شود كه دسته‏اى خاص به نام مناقب خوانان يا مناقبيان ظاهرا از عهد آل بويه به بعد، در ايران سرگرم كار بودند . كار اين دسته آن بوده كه مردم برگرد آنها اجتماع مى‏كردند و به اشعارى كه مناقب خوانان در وصف ائمه اطهار (س) مى‏خواندند، گوش فرا مى‏دادند . همراه اين مناقب، حكاياتى هم نقل مى‏شد كه در آنها از شجاعت‏هاى على‏بن ابيطالب (ع) سخن مى‏رفت . اين كار مقدمه ايجاد داستان‏هاى قهرمانى ومنظومه‏هاى حماسى دينى درباره مغازى على‏بن ابيطالب (ع) و اولاد او شده و از اين راه چند منظومه بديع در ادبيات فارسى به وجود آمده كه همگى در بحر متقارب است، مانند: «خاوران نامه» ابن حسام و «حمله حيدرى» با ذل و «حمله حيدرى» راجى كرمانى و «خداوند نامه» فتحعليخان صباى كاشانى و «ارديبهشت نامه» سروش اصفهانى و چند منظومه ديگر . .). (6)

                      در باب امام اول شيعيان، ميان شيعه داستان‏هايى به تدريج پديد آمده كه بعضى از آنها مبنى بر حوادث تاريخى يعنى جنگ‏هاى او در حيات محمدبن عبدالله (ص) و هنگام خلافت و شجاعت‏هاى وى است، به تدريج عناصر داستانى بر آنها افزوده شده است و برخى از اين داستان‏ها به كلى دور از حقيقت تاريخى و افسانه محض است كه اندك اندك ميان ملت ايران و براثر اخلاص شديد اين قوم نسبت به حضرت على (ع) و در آمدن او در صف پهلوانان ملى به وجود آمده است . مردم با توجه به عشق و علاقه شديدى كه به مقام شامخ حضرت على (ع) داشته‏اند، افسانه‏هاى زيادى درست كرده‏اند كه با واقعيت‏هاى تاريخى همخوانى ندارد و بيشتر برگرفته از روحيه شخصى افراد بوده كه به صورت روحيه جمعى درآمده است . يعنى افسانه و واقعيت به هم آميخته شده است و نشان از روح جمعى يك امت دارد . مثلا افسانه نبرد و مسابقه حضرت على (ع) با رستم و تفوق و برترى آن حضرت مشهور است: رستم با دو دست خود و تمام توان نمى‏تواند حضرت على (ع) را از زمين جدا سازد . اما آن حضرت با انگشت بركمرگاه رستم مى‏زند و به آسانى او را بلند مى‏كند:

                      قوت بازوى او سطوت رستم ببرد

                      پنجه شير افكنش فر غضنفر شكست

                      افسانه‏هايى اين چنين در سراسر ايران (و شايد خارج از ايران) وجود دارد . در رودسر (گيلان) صخره‏اى است به نام پنجه على (ع) . اين صخره به گونه‏اى است كه هر آن ممكن است فرو ريزد . به گفته مردم، حضرت على (ع) با دست مبارك خود، آن را نگاه داشته است .

                      اين گونه حكايت‏ها، بازگو كننده اين است كه اسطوره و افسانه مى‏تواند از منطق زمان و مكان خارج باشد . به عبارت ديگر، افسانه و اسطوره بى‏مكان و بى‏زمان است . مواجهه حضرت على (ع) با قباد و تهماسب، حكايت از زمان‏شكنى دارد، زيرا اين دو شخصيت در زمان آن حضرت نمى‏زيستند و حضور حضرت على (ع) در سرزمين‏هاى خاور (ايران، هند و . .). حكايت از بى‏مكانى است، چنين بى‏زمانى و بى‏مكانى در «خاوران نامه» ديده مى‏شود . (7)

                      «خاوران نامه» از حماسه‏هاى دينى قديم شيعه است كه موضوع اصلى آن سفرها و حملات على (ع) به سرزمين خاوران به همراهى مالك اشتر و ابوالمحجن و جنگ با قباد پادشاه خاورزمين و امراى ديگرى مانند تهماسب شاه و جنگ با ديو و اژدها و امثال اين وقايع . ناظم كتاب مدعى است كه موضوع منظومه خود را از يك كتاب تازى انتخاب كرده است و خود مستقيما دخالتى نداشته است . (

                      در اين كتاب، موضوعاتى همچون: مناقب، مراثى، ذكر سجاياى اخلاقى پيامبر (ص) و معصومين (ع) گرامى داشت علم و عمل، نكوهش ريا و سالوس، بى‏اعتبارى دنيا، عبرت از مرگ و ... آمده است .

                      «ابن حسام خوسفى» علاوه بر «خاوران نامه» ديوان اشعارى دارد كه در بخش دوم آن قصائد غرايى در نعت پيامبر اكرم (ص) و منقبت مولاى متقيان على (ع) و بيان فضايل ائمه اطهار سروده و شرح مصائبى است كه بر آن بزرگواران رفته است . اين بخش، شامل 3833 بيت است . در ميان شاعرانى كه به نشر فضايل و ترسيم سيماى درخشان مولا (ع) از بعد شجاعت، عدالت، سخاوت، ايثار و گذشت . علم، آگاهى، زهد و تقوا پرداخته‏اند و برخلاف شاعران مداح انتظار كوچكترين صله مادى نداشته‏اند، چهره ابن حسام اين فرزانه زاهد، كه بيشترين بخش آثارش را به مدح على (ع) و خاندان پاكش اختصاص داده، تلالو خاصى دارد . دفاع او از حقانيت مولا و فرزندان بزرگوارش تا آنجا بود كه معاندان و دشمنانش، نسبت كفر به او دادند . شاعر در قصيده‏اى، خود به اين موضوع اشاره دارد:

                      گر نعت اهل بيت كفر است كافرم

                      هم آسمان گواه برين قول هم زمين

                      نسبت به كفر مى‏كندم خصم خاكسار

                      حاشا چه كفر؟ كفر كدام و كدام دين؟!

                      آرى حسود طعنه اگر مى‏زند چه سود

                      بى تشتر مگس نبود نوش انگبين (9)

                      «خاوران نامه» ابن حسام از بهترين نمونه‏هاى حماسى دينى است و به سبب سرودن اين منظومه، وى را «فردوسى ثانى» لقب داده‏اند . زيرا انديشه تابناك و اعتقاد راسخ او، سخن فردوسى بزرگ را فرا ياد مى‏آورد، آن جا كه به دليل اظهار تولى به مقام شامخ اهل بيت مورد آزار و اذيت فردى همچون سلطان محمود غزنوى واقع مى‏شود:

                      منم بنده اهل بيت نبى

                      ستاينده خاك پاى وصى

                      گرت زين بد آيد گناه من است

                      چنين است آيين و راه من است

                      برين زادم و هم بر اين بگذرم

                      چنان دان كه خاك پى حيدرم (10)

                      پس از ابن‏حسام، مثنوى حماسى دينى او مورد تقليد ديگران قرار گرفت كه از جمله مى‏توان به اثر ارزنده «حمله حيدرى» اشاره كرد .

                      «حمله حيدرى راجع به زندگانى محمدبن عبدالله (ص) و على‏بن‏ابيطالب (ع) است كه با حمد خداوند و نعت پيامبر (ص) و على (ع) و ائمه اطهار وصاحب‏الزمان (عج) آغاز شده، به بعثت پيامبر و احوال محمدبن‏عبدالله و على‏بن‏ابيطالب (ع) و غزوات و احوال او تا پايان خلافت و ضربت خوردن و وفات وى پايان مى‏پذيرد . اين كتاب از روى كتاب «معارج النبوة» و «مدارج القنوة» تأليف معين‏بن‏حاجى محمدالفراهى به نظم درآمده است . ناظم اصلى «حمله حيدرى» ميرزا محمدرفيع خان باذل پسر ميرزا محمد است .» (11)

                      در همين دوره، منظومه‏هاى حماسى ديگرى نيز وجود دارد همانند: «صاحبقران نامه» كه درباره سرگذشت سيدالشهدا حمزةبن‏عبدالمطلب عموى پيامبر در دربار انوشيروان و عشق او با دختر پادشاه ايران و جنگ‏هاى وى با شاهان توران و هند و ممالك فرنگ است كه به تقليد از شاهنامه فردوسى است و در سال 1073 هجرى به نظم درآمده و ناظم آن معلوم نيست . «مختارنامه» از شاعرى به نام عبدالرزاق‏بيگ دنبلى متخلص به مفتون درباره غزوات مختارابن‏ابى‏عبيده ثقفى، «شاهنامه حيرتى» منظومه‏اى به بحر هزج مسدس مقصور يا محذوف (مفاعيلن، مفاعيلن، فعولن) از شاعران عهد شاه طهماسب اول در ذكر غزوات رسول و ائمه اطهار (ع)، «غزونامه اسيرى» منظومه‏اى به بحر متقارب و به تقليد از شاهنامه فردوسى در شرح غزوات حضرت رسول اكرم (ص) است .

                      .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #86
                        در اين منظومه‏هاى حماسى دينى بعضى از حالات و بزرگوارى‏ها و شجاعت‏ها و دليرى‏هاى حضرت على (ع) آمده است كه بيشتر آنها روايت‏هاى شفاهى بوده كه با افسانه و اسطوره و تاريخ آميخته شده است . وحتى زمينه‏هايى از تفكر فولكلوريك در آنها ديده مى‏شود كه سرايندگان آن با مهارت و استادى اين موضوع‏ها را به تصوير كشيده‏اند و اين نگاه نشان از توانايى، ابتكار و تيزهوشى شاعران آن بوده است كه با اعتقادى راسخ و بيانى شيوا، به رشادت‏هاى حضرت على (ع) وياران باوفايش، جدا از صورت شكوهمند واقعيت تاريخى، در قالب اسطوره‏اى اشاره مى‏كنند .

                        غير از «حمله حيدرى» باذل در باب برخى از احوال محمدبن عبدالله صلعم و سرگذشت على‏بن‏ابيطالب (ع) و جنگ‏هاى او منظومه‏اى ديگر به نام حمله حيدرى يا «حمله» در دست است كه از مثنوى اولى مفصل‏تر است و آغاز آن با مكالمه رسول خدا (ص) با فاطمه بنت‏اسد و تولد حضرت على (ع) در بيت‏المقدس وبيان بعضى از حالات پيامبر و ازدواج او با خديجه و بعثت به رسالت است . (12) . ناظم كتاب يكى از شعراى قرن سيزدهم هجرى به نام «ملابمانعلى» متخلص به راجى از مردم كرمان است . اثر وى از لحاظ استحكام الفاظ و زيبايى قوى‏تر و استوارتر از «حمله، حيدرى» باذل است . در اين كتاب نيز اسطوره و واقعيت به هم آميخته شده و بعضى از تصورات ملى ايرانيان در آن اثر كرده است: همانند داستان ديوى كه به خدمت پيامبر (ص) آمده و قبول دين اسلام كرده است .

                        از ديگر منظومه‏هاى حماسى دينى در اين دوره، كه بيشترين بخش را به احوال على‏بن‏ابيطالب (ع) و نبردهاى او و خلافت وى، بخصوص جنگ صفين اختصاص داده، «خداوندنامه» ملك‏الشعرا فتحعليخان صباى كاشانى است . اين منظومه به تقليد از استاد طوس سروده شده و به همين سبب بسيارى از اصطلاحات شاهنامه را به عاريت گرفته، كه بعدها مورد تقليد سروش اصفهانى قرار گرفت و مثنوى دينى و حماسى خود به نام «ارديبهشت‏نامه» را به تبعيت از او تأليف كرد، كه شرح احوال پيامبر و ائمه‏اثنى‏عشر و صاحب‏الزمان (عج) و ديگر بزرگان دين است .

                        وى پس از نعت پيامبر (ص) به ستايش امام اول شيعيان پرداخته و نمونه‏هايى از شجاعت، علم، حلم، سخاوت، ايثار و فداكارى و ديگر فضايل گوناگون آن امام همام را ستوده است . از ديگر منظومه‏هاى حماسى مذهبى ديگر كه به كين‏خواهى از دشمنان امام على (ع) و فرزندان او پرداخته است، مى‏توان: «دلگشانامه» از ميرزاغلامعلى آزاد بلگرامى در ذكر اخبار مختارابن‏عبيده ثقفى رانام برد كه به كين‏خواهى از امام‏حسين‏بن‏على (ع) در كوفه قيام كرده است . «جنگ نامه» از شاعرى متخلص به آتشى كه جنگ على (ع) در بئرالعلم با جنيان و داستان جنگ حيدركرار با ذوالخمار و با ديگر دشمنان كه همه داراى جنبه حماسى و دينى است اما از نظر ارزش و اعتبار ادبى نازل و سست‏اند .

                        منظومه‏اى ديگر در شرح احوال على‏بن‏الحسين مشهور به على‏اكبر و قاسم‏بن‏حسن است، كه شاعرى موسوم به محمدطاهربن‏ابوطالب در سال 1298 هجرى آن را به پايان رسانيده است . (13)

                        با بررسى منظومه‏هاى مذهبى، چنين دريافت مى‏شود كه مدار سخنان سرايندگان آن اگر چه بيشتر بر دين و ارزش‏هاى اخلاقى است، اما محور دين‏مدارى آنان مولا على (ع) و وصف آن بزرگوار است كه به انحاء گوناگون، ضمن مدح آن حضرت و ذكر شجاعت‏هاى وى، حقيقت پيروى از آن امام بزرگوار را به همه مخاطبان گوشزد مى‏كنند و مخالفان آن حضرت را نكوهش كرده و اعتراض و پرخاشگرى خود را نسبت به دشمنان و معاندان اظهار داشته‏اند . و اين همه بيانگر روح خداجويى و دوستدارى ائمه اطهار و عشق به مولا على (ع) و تعهد و تقيد به مذهب و دورنمائى از روح تعبد و پاى‏بندى به دين و مذهب و ارزش‏هاى اخلاقى است
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #87
                          استراتژى و تاكتيك نظامى حضرت على (ع)




                          امام به كار و وظيفه مهم فرماندهان در آن موقعيت ها; يعنى شب بيدارى جهت امنيت و حفاظت نيروها مى پردازد و به فرمانده پيشتاز دستور مى دهد كه شخصا بر اقدامات و تدابير امنيتى نظارت داشته, بر حسن اجراى آن مطمئن شوند; و اين ميسر نمى گردد مگر اين كه هر دو, هر شب, بيدار بوده و به كليه نقاط لشكر مانند ديده بانى و نگهبانى سركشى كنند.


                          درآمد
                          نويسندگان بسيارى درباره ابعاد گوناگون زندگى امام على ـ عليه السلام ـ پژوهش هاى زيادى انجام داده اند. آنان در خلال پژوهش هاى دامنه دارشان (كه پايانى نيز براى اين گونه پژوهش ها وجود ندارد) از ويژگى هاى منحصر به فرد و پسنديده اى كه در وجود آن امام همام متجلى است, پرده برداشته, سپس اين ويژگى ها و صفات را با دلايل و شواهد آشكار به صورت كتاب درآورده, فراروى ديده جهانيان گذاردند; به طورى كه اين كتاب ها در هر كتابخانه اى يافت مى شود.
                          [در اين زمينه], برخى از نويسندگان, درباره شجاعت آن حضرت نگاشتند و برخى درباره عدالت و پايدارى وى سخن راندند; پاره اى از آنها درباره نوع دوستى و عرب بودنش مطالبى به رشته تحرير در آوردند; و دسته اى هم عنان قلم را به سوى زهد حضرت كشاندند[ .اين پژوهش ها ادامه يافت] تا آن جا كه صفات حميده و پسنديده اى باقى نماند, مگر اين كه حضرت, نمونه بارز و برجسته آن به شمار مى رفت.
                          اما به رغم آن كه درباره ايشان آثار فراوانى نگاشته شده, جنبه هاى مهمى در زندگى ايشان همچنان باقى مانده, كه به طور كامل مورد بررسى و مداقه قرار نگرفته است; تا توانايى ها, استعدادها, و درك عميق آن حضرت, در اين بعد از زندگيشان را به منصه ظهور برساند. يكى از آن وجوه فراموش شده, فرماندهى و مديريت و برنامه ريزىهاى جنگى آن حضرت مى باشد.
                          علت اين بى توجهى را مى توان اين گونه توجيه كرد كه بررسى كنندگان و پژوهشگران زندگى آن حضرت, در اين زمينه, آن چنان كه شايسته و بايسته است مهارت نداشتند تا در آن توغل كرده, پرده از گنج هاى گرانبهاى آن بر دارند. به اين معنا كه هر كس بنا بر تخصصى كه داشت, پيرامون امام على ـ عليه السلام ـ و موضوع تخصصى خود بررسى و تعميق كرده, به دنبال آن هم دستاوردها و نظريات نيكو و مهمى را استخراج مى نمود. اما بعد نظامى زندگى حضرت احتياج به فردى داشت كه در اين عرصه از تخصص كافى بر خوردار بوده, تا بتواند بحث و بررسى كرده و اين جنبه مهم زندگى امام را آشكار نمايد; جنبه اى كه مالامال از مبارزه و جهاد ايشان در راه دفاع از ارزش هاى اسلامى و انسان دوستانه (حتى تا آخرين روز زندگى شرافتمندانه اش) بود و سرانجام هم جان خود را در اين راه فدا كرد.
                          كتاب هاى تاريخى عربى و اسلامى سرشار از صحنه هاى منحصر به فرد و درخشانى درباره اين بعد زندگى امام مى باشد, كه سزاوار است به آنها توجه نموده و با زدودن گرد و غبار[ گذشت] زمان, لباس امروزى بر آن پوشانده و به گونه اى عرضه كنيم كه هم با ذوق و سليقه يك فرد نظامى, و هم مطابق با ذوق و سليقه يك فرد غيرنظامى, سازگارى باشد.
                          يكى از دلايلى كه افراد را از نوشتن درباره اين بعد[ مبارزاتى] امام رويگردان كرده است, ممكن است داخلى بودن جنگ هاى حضرت على ـ عليه السلام ـ باشد كه كاوش در آن, موجب برانگيخته شدن احساسات و تعصبات عده اى مى شود. اما ما اين مطلب را توجيه مناسبى براى بى تفاوتى نسبت به اين ميراث گرانمايه آكنده از مهارت و خبرگى[ امام على ـ عليه السلام ـ] و مواهب خداوندى نمى دانيم.
                          هدف ما[ در اين مقاله] صرفا پژوهشى است; بدون جانبدارى از فرقه يا گروه يا عقيده اى خاص, و به دور از كاوش در دلايل به وجود آورنده اين جنگ ها (كه مسلمانان در برابر آن مواضع گوناگونى اتخاذ كرده اند و همچنان جزيى از اسباب اختلاف و تفرقه ميان آنان مى باشد).
                          البته سخن ما نه به اين معناست كه به طور كلى اسباب و علل به وجود آورنده اين جنگ ها (كه اسباب و عللى سياسى است) را به كنارى نهاده ايم; چرا كه در صورت كنار گذاشتن اين اسباب و علل, مطمئنا به طور كامل موفق به دستيابى يك تحقيق استوار و واقع گرا نخواهيم شد (زيرا اساسا جنگ يكى از ابزارهاى سياسى, بلكه آخرين وسيله آن است و لذا جزيى از آن به شمار مىآيد). در نهايت تلاش ما بر اين پايه استوار است كه از مطرح كردن ديدگاه ها و موضعگيرىهاى برانگيزنده يا كمك كننده به پيدايش اختلاف و نزاع پرهيز نماييم; زيرا اساسا هدف ما چيزى جز اين است.

                          [اينك] به استراتژى و تاكتيك نظامى حضرت على ـ عليه السلام ـ مى پردازيم.

                          استراتژى و تاكتيك حضرت على ـ عليه السلام ـ

                          قدرت امام على ـ عليه السلام ـ و بينش استراتژيكى وى ضمن حركت عظيم او در رإس نيروهايش از كوفه به صفين كاملا به چشم مى خورد. حضرت از محل تجمع نيروهايش به طور دقيق در منطقه ((نخيله)) (واقع در بيست كيلو مترى جنوب كربلا) تا منطقه صفين, مسافتى[ به طول] حداقل هزار كيلومتر راه را از ميان دره ها, دشت ها و بيابان ها با بيش از پنجاه هزار نيرو پشت سر گذارد و اين در حالى بود كه حضرت خواسته ها و احتياجات اين نيروى عظيم را (با همه تفاصيل آن) در اين مسير طولانى مهيا و آماده كرده بود.
                          [همانطور كه مى دانيد] هر يك از دو عامل اطلاعات و امنيت, از مهم ترين پايه هاى موفقيت يك حركت نظامى مى باشد. اين امر هم از ديد تيزنگر امام به هيچ وجه پنهان نماند. امام به بررسى زمين (كه كليد پيروزى عمليات است) پرداخت و طبق مشخصات آن, برنامه اى تنظيم كرده و آن را به همراه دو عامل فوق الذكر در برابر ديدگان خود قرار داد.
                          سرزمينى كه امام تصميم به عبور از آن را داشت, از ناحيه غرب هم مرز با صحرايى باير و بىآب و علف بود, كه به سرزمين شام[ پايگاه خلافت معاويه] منتهى مى شد.
                          امام اين احتمال را از نظر دور نكرد كه ممكن است دشمن با روى آوردن به شرق, روبه سوى فرات (كه البته مستلزم گذشتن از بيابان ها و صحراهاست) با حمله اى سنگين, صفوف نيروها را آشفته كند. از اين رو, نيرويى دوازده هزار نفره از سواره نظام را به عنوان پيشرو و طلايه دار جدا ساخته, آنها را به موازات كرانه راست رود فرات همراه با سفارش ها و توصيه هايى روشن, درباره وظايف و روش هاى كارشان راهى كرد. اين سفارش ها, بهترين توصيه ها از اين دست مى باشد كه يك رهبر, خطاب به بخشى از نيروهايش جهت انجام صحيح مإموريت ويژه اشان مى كند.
                          امام قبل از راهى نمودن اين نيروى پيشرو, دسته اى را به فرماندهى مالك اشتر ارسال كرده بود, كه از ((مدائن)) سير خود را آغاز كرده, به موازات رود دجله روبه سوى ((موصل)), ((يعنين)) و ((دارا)) حركت نموده, سپس با تغيير مسير به موازات رودخانه ((خابور)) به حركتشان ادامه داده با عبور از كوه هاى ((سنجار)) به ((عنه)) و ((هيت)) گام بردارند. اين كار امام اقدامى بود براى آن كه امنيت نيروهاى پيشرو را, كه به سوى شمال طى طريق مى كردند, تإمين كند.
                          بعد از آن كه اين نيروها در مناطق ((موصل)) و ((الجزيره))(1) و در فرازه جاى فرات حضور يافتند, ارتش امام مى توانست به دور دست ترين منطقه اى كه قلمرو حكومت در سمت شمال بدانجا كشيده شده بود برسد. مالك اشتر هم توانست خود را به مناطق ((حران)) و ((رقه)) و ((قرقيسيا)), كه معاويه بر آنها حكم مى راند, برساند.
                          اين پيشروى تإثير زيادى بر روحيه مردم آن مناطق گذاشته, و آنها را از هر گونه اقدام در مخالفت با حكومت[ على ـ عليه السلام ـ] باز داشت.
                          بقيه نيروها كه متشكل از ((قسم اكبر)) (قلب سپاه), ((جنبتين[ ((دو جناح ميمنه و ميسره (جناحين) يا راست و چپ لشكر] و ((موخره)) يا ((ساقات)) (نيروهايى كه پشت سر بقيه نيروها حركت مى كنند), از ميان دو رود دجله و فرات شروع به پيشروى كردند; به طورى كه از ((كربلا)) گذشته, رو به سوى ((بابل)) و از آن جا به ((مدائن)) رفتند, ولى سريع آن جا را تخليه كرده, از تنگه اى كه حد فاصل دو رود دجله و فرات است (كه شهر بغداد, اكنون در آنجا واقع است) با در پيش گرفتن راه شمال, به سوى شهر ((انبار)) كه مشرف بر نهر فرات است به پيشروى خود ادامه داده, بعد از آن به موازات كرانه چپ رود فرات, به طرف ((بهيت)), ((حديه)) و ((عنه)) حركت كردند. آنان كرانه راست رود فرات را هم پشت سر گذارده و به طرف ((جزيره)) كه عراق را از شام جدا مى كرد گام برداشتند.
                          برنامه امام اين بود كه نيروهايش در ((رقه)) به يكديگر بپيوندند, نيروهايى كه به سه بخش تقسيم شده بودند: نخست, لشكر مالك اشتر كه حضرت او را به ((موصل)) و ((جزيره)) فرستاده بود; دوم, نيروهاى پيشتاز (خط مقدم) به سركردگى زياد بن النضر و شريح بن هانى; و سوم, بخش اعظم سپاه (بخش بزرگ تر) كه همان قلب لشكر است و حضرت فرماندهى آن را به عهده داشت.
                          از ديگر برنامه هاى آن حضرت شكل دادن به دو عامل ((اطلاعات)) و ((امنيت)) و ((كوشش خبرى[ جاسوسى])) (براى به دست آوردن تعداد نفرات دشمن) بوده كه[ به خوبى] توانست آن را به مرحله عمل برساند; بدين ترتيب كه نيروهاى پيشتاز (مقدمه) و نيروهاى مالك اشتر, هر روز, اطلاعات مفصلى از پستى و بلندى زمين, و گرايش ها و جهت گيرىهاى ساكنان, و نيز چگونگى برخورد آنان, و مواضعشان نسبت به جنگ را براى امام مى فرستادند. علاوه بر آن در سرزمينى كه خود تسخير كرده بودند و در آن پيشروى را آغاز كرده بودند, شروع به تجسس و خبرچينى[ جاسوسى] كردند.
                          معاويه نيز عده اى را به همين قصد فرستاد; لكن درگيرىهاى محدودى بين نيروهاى مالك اشتر و نيروهاى معاويه رخ داد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #88

                            اساسا, برنامه اين بود كه نيروهاى امام در مناطق شمالى شام در منطقه ((رقه)) (كه در برابر دشت پهناور ((حلب)) قرار داشت) حضور بيابند, تا بر ساكنين شهرهاى شمال ((جزيره)) و نيز شهرهاى واقع در طول مرزها, حتى شهر ((حمص)) اثر فراوان بگذارند. رويگردانى تعداد زيادى از شهرنشينان شمال از همكارى با معاويه و پيوستن به ايشان, نتيجه اين حضور بود.
                            علاوه بر اين, امام كليه مقاومت هايى را كه در برابر ايشان بود (البته نيروى [خط] مقدم قبلا اين گونه مقاومت ها را سامان داده بود, ولى بعدها معاويه به آن دامن زد) بدون درگيرى از بين برد. قابل توجه اين كه كليه مناطق فارس تا شرق و شهرهاى جنوبى, حتى ((نجد)) و ((حجاز)), هوادار ايشان بودند. هم چنين سرزمين هاى شمالى واقع در تحت نظر خلافت, همگى فرمانبردار بودند. لذا جناح راست لشكر امام كاملا در امنيت به سر مى برد. هم چنين آب فرات براى خط سير پيوسته امام از طريق جلگه هاى حاصلخيز و زمين هاى هموار, و به موازات كرانه چپ رود فرات تا سرزمينى كه تحت قلمرو دشمن بود (صفين) و بنا بود در آن جنگى آغاز شود (امام اين سرزمين را به خاطر نزديكى با پايگاه فرماندهى[ معاويه در] دمشق انتخاب كرده بود); نوارى امنيتى براى امام و نيروهايش به حساب مىآمد.
                            [اما درباره خود اين جنگ بگوييم]. اين جنگ, جنگى فيصله دهنده و تمام كننده بود; چرا كه دشمن هرگز براى بازسازى نيروهايش جهت شركت در جنگى همانند ((صفين)), فرصتى نداشت و اصلا محال بود كه بتواند دوباره جنگى آغاز كند...
                            شايسته است به يك نمونه از راهنمايى ها و دستورات حضرت, خطاب به دو نفر از سران لشكرشان (زياد بن النضر و هانى بن شريح) نظرى بيفكنيم. حضرت در اين مكتوب چنان دستورات دقيقى داده و چنان راهنمايى هاى سودمند و مفيدى كرده, كه گويا اين مكتوب را فرماندهان نظامى معاصر نگاشته اند. هدف حضرت در اين مكتوب وادار كردن لشكريان به اجراى دستورات بود. هم چنين حضرت براى انجام ندادن دستورات (اگر شفاهى باشد), مجال هيچ عذرى براى آنها باقى نگذاشت كه بگويند فراموش كرديم.
                            البته چنان نبود كه دستورات و اوامر حضرت جزء موارد واجب الاطاعه در هر موقعيتى باشد, بلكه به آنها اين آزادى عمل را داده بود تا احيانا هنگام به وجود آمدن درگيرى محدود و يا حالت وضعيت فوق العاده خود بتوانند آن را حل كنند. ليكن در عين حال, آنان موظف بودند در همان چارچوب كلى كه امام براى سرپرستى نيروى پيشتاز (مقدمه) معين كرده بود عمل كنند.
                            امام هم چنين اختلافى را كه ميان آن دو (زياد بن النضر و هانى بن شريح) واقع شده بود, با ديد تيزبين خود حل كرد. بدين گونه كه آن دو, نامه اى خطاب به امام نوشته و پرسيدند كه فرماندهى نيرو به عهده كيست؟ امام هم با نوشتن مكتوبى درجات فرماندهى را به طور واضح بيان كردند. به اين صورت كه نيروها را به دو بخش تقسيم كرده, براى هر بخش يكى از آن دو نفر را به عنوان فرمانده قراردادند. اما اگر در موقعيتى قرار گرفتند كه لشكر نياز به فرماندهى واحدى داشته باشد (مانند اين كه هنگام پيشروى با دشمن درگيرى پيدا شود) زياد بن النضر فرمانده بوده و امور جنگ و مديريت و رهبرى آن بر عهده باشد; اما اگر دو لشكر از يكديگر جداشدند هر كدام مسوول بخشى شوند.
                            اين شيوه و اسلوب در اين زمان هم در جنگ هاى معاصر دنبال مى شود. بدين صورت كه نيرويى (مثلا لشكرى) تحت امر نيرويى ديگر در مىآيد (به خاطر تاكتيك جنگى) و دستورات هم تنها خطاب به فرمانده ارشد دو نيرو آمده, و او فرمانده هر دو نيرو مى شود. اين نوع فرماندهى هم يكى از انواع فرماندهى ها در عمليات است و آنچه كه امام ـ عليه السلام ـ انجام داد كارى بس مهم بود; چرا كه اداره كردن عمليات و رهبرى درگيرى و جنگ, تنها يك فرمانده و سرپرست را مى طلبد اگر نيرويى دو فرمانده داشته باشد (البته در آن واحد) قدرت تصميم گيرى قاطع و واكنش سريع نسبت به حادثه يا وضعيت فوق العاده را از بين مى برد.
                            بد نيست به ضرب المثل معروفى درباره اين موضوع كه بين نظاميان معاصر مشهور است اشاره كنيم: ((قائد واحد غير كفوء خير من عده قاده إكفإ)); يك فرمانده نالايق بهتراز چند فرمانده لايق است.
                            امام نامه ذيل را نگاشت(2):
                            بسم الله الرحمن الرحيم
                            ((از بنده خدا على, اميرالمومنان, به زياد بن نضر و شريح بن هانى. سلام بر شما. من خداوندى را نزد شما ستايش مى كنم كه جز او خدايى نيست.
                            اما بعد, من ((زياد بن نضر)) را به سردارى پيشتازان خويش گماشتم و فرماندهى آنها را بدو سپردم و ((شريح)) را نيز فرمانده گروهى ديگر از آن سپاه كردم. اگر دشوارى اوضاع موجب همگامى شما مى شود و هر دو بر آن اتفاق نظر داريد,در اين صورت ((زياد بن نضر)) به سردارى همگان گماشته شده (و فرمانده كل) است و اگر از يكديگر جدا شديد, آن گاه هر يك از شما فرمانده همان سپاهى است كه به او سپرده بوديم.
                            و بدانيد كه مقدمه و طلايه داران سپاه, چشمان و ديده بان آنهايند, و ديده بانان طلايه داران, گشتى هاى آنها هستند. پس چون شما از مرزهاى سرزمين خود بيرون رفتيد, در اعزام گشتى هاى نوبتى و افرادى كه از بيراهه و در پناه درختان و تپه ها از هر سو ديده بانى كنند, ملول نشويد و غفلت نورزيد تا دشمن شما را نفريبد و در كمين شما نباشد.
                            فوج ها[ و دسته ها] را از بام تاشام جز براى تمرين و آمادگى رزمى, به راهپيمايى نكشانيد تا اگر دچار حمله اى غافلگيرانه شديد يا اتفاق ناگوارى افتاد, شما پيشاپيش در حالت آماده باش بوده باشيد.
                            و چون بر دشمن در آمديد يا دشمن بر شما در آمد, بايد لشكرگاه شما در جاى بلند و مشرف يا دامنه كوه ها يا كنار رودها موضع گرفته باشد تا اين موضع گيرى براى شما كمك و جان پناهى باشد. و بايد نبرد شما در يك سو يا دو سو باشد[ و چند جبهه با هم نگشاييد].
                            و ديده بانان خود را در بلندى كوه ها و فراز نقاط مشرف و بالاى تپه ها بگماريد كه براى شما ديده بانى كنند تا دشمن از جايى كه بيم داريد يا از آن[ به خطا] ايمن هستيد بر شما نتازد.
                            از پراكندگى بپرهيزيد. اگر جايى فرود آمديد با هم فرود آييد و اگر از جايى كوچيديد با هم به راه افتيد. و چون شب فرا رسيد و فرود آمديد, نيزه ها و سپرها را گرداگرد لشكر خود حصار دهيد و تيراندازانتان را در پناه اين سپرها و نيزه ها بگماريد. و چون بر خاستيد به همين هيئت برخيزيد كه غافلگير نشويد و دستخوش نيرنگ دشمن نگرديد; و هيچ گروهى نيستند كه گرداگرد لشكر خود شبانه روز سپر و نيزه نهاده باشند جز آن كه گويى در دژى پناه گرفته اند.
                            خود به نگهبانى از لشكر خويش بپردازيد و مبادا تا صبحگاه خواب سيرى بچشيد مگر اندكى, يا به صورت آب به دهان بردن و برون افكندن (كه حالت خواب و بيدار يا چرت زدن است).(3)
                            سپس بايد همه كار و رفتار شما انحصارا متوجه جنگ باشد, تا كار دشمنان را تمام كنيد و بايد هر روز گزارش و پيك شما نزد من بيايد; زيرا[ هر چند چيزى جز آن كه خدا بخواهد نمى شود] من مراقب رد پا و آثار شما هستم.
                            بر شما واجب است كه در جنگ خونسردى و متانت خود را حفظ كنيد و از شتابزدگى بپرهيزيد, مگر آن كه فرصت مغتنمى باشد كه عذر و حجتى بر شتاب ورزيدن بدان از پيش داشته باشيد. و مبادا آغاز به جنگ كنيد مگر آن كه دشمن بدان آغاز كند يا فرمان من به شما برسد.))
                            ان شإ الله
                            والسلام والاكرام
                            نيروهاى پيشروى كننده معمولا به بخش هاى ذيل تقسيم مى شوند : (اين تقسيم بندى, به هيچ وجه تغيير نكرده و از قديم الايام و حتى در جنگ هاى معاصر[ براى] نيروهاى پيشتاز (مقدمه) اين روش را به كار مى برند; امام ـ عليه السلام ـ نيز در هنگام پيشروى خود به همين اسلوب عمل كرد).
                            اول, نيروهاى پيشتاز (مقدمه); دوم, بخش اصلى يا قلب لشكر (القسم الاكبر); سوم, نيروهاى جانبى (المجنبات[ نيروهاى عمل كننده در اطراف لشكر], چه يكى باشند و چه دوتا (بسته به وضعيت زمين و تهديد دشمن); و بالاخره چهارم, پشتيبان (موخره يا ساقات).
                            بر هر يك از اين چهار بخش[ بنا] بر حجم نيروها و نوع سلاح هايشان عوامل متعددى تإثير مى گذارند كه مهم ترين آنها عبارتند از: وضعيت زمين, قدرت و توانايى دشمن كه نيروهايش را در محور پيشروى نيروها متمركز كرده است, و نوع سلاح هاى دشمن. اين عوامل در هر عصر و زمانى, خود را بر اين چهار بخش تحميل مى كنند.
                            به عنوان مثال : شكل گيرى نيروهاى پيشتاز, برخاسته از وضعيت زمين است, چه كوهستانى باشد چه جلگه اى و چه بيابانى; به همين صورت از حجم نيروهاى تمركز يافته در محور (در راستاى مانع براى[ پيشتازان] با وارد كردن خسارت[ هر چقدر كه ممكن است]) اثر مى پذيرد.
                            هم چنين نوع تسليحات دشمن بر حجم نيروها اثر گذاشته آنان را به تهيه تسليحاتى كه بايد داشته باشند[ و كمبود دارند] وادار مى سازد. اين موضوع به طور آشكارى در جنگ هاى امروزى هم به چشم مى خورد. چرا كه مثلا اگر زمين به صورتى باشد كه حركت نوع معينى از نيروها[ و ادوات], مانند زرهپوش ها بر آن به آسانى صورت پذيرد, در اين جا نيروى پيشتاز (مقدمه) مى تواند زرهپوش داشته باشد[ و با زرهپوش به سوى نيروهاى دشمن هجوم برد], در حالى كه اگر زمين كوهستانى باشد و راه هاى ارتباطى چندانى در آن نباشد, تكيه بر نيروى پياده خواهد بود[ كه به وسيله حيوانات جابه جا مى شوند].
                            نيز اگر مقاومت نيروى دشمن زياد باشد, در[ سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) هم, نياز به نيروى بيشترى داريم و يا اگر دشمن اسلحه هاى آتشين سنگين داشته باشد (كه در محور يا محورهاى پيشروى نيروها مانعى ايجاد كند),ما هم نيازمند اسلحه اى خواهيم بود كه آتشبار ما را تقويت كرده, متناسب با آتشبار آن ها باشد. لذا توپخانه اى سنگين يا نيروى زرهپوش براى ايجاد اين توازن لازم است. به جز اين كه, مخلوطى از اين سه عامل (وضعيت زمين, قدرت دشمن و نوع سلاحش) است, كه بر تصميم گيرى نهايى درباره ميزان و كيفيت مسلح ساختن نيروى پيشتاز (مقدمه) دخيل مى باشد.
                            اين سه عامل, هم چنين بر شكل گيرى نيروى[ پيشتاز] نيز اثر مى گذارد. همين سه عامل در خلال جنگ هاى گذشته هم در شكل گيرى نيروى پيشتاز(مقدمه) تإثير مى گذاشته است. مثلا بر نوع نيروها (پياده نظام يا سواره نظام), يا بر چگونگى مسلح كردن نيروها, همچين بر تهيه زاد و توشه و از اين قبيل مسايل, تإثير گذار است.
                            توجه شما را به شكل تقسيم بندى نيروى يك لشكر جلب مى كنيم[ مطالبى كه قبلا گفته شد].

                            لشكر پيشتاز (مقدمه)
                            جناح راست لشكر (مجنبه)
                            نيروهاى اصلى(القسم الاكبر)
                            جناح چپ لشكر (مجنبه)
                            نيروهاى پشتيبان (موخره)
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #89

                              اعراب جاهلى اين گونه تقسيم بندى نيروى نظامى را نه در اثنإ پيشروى, نه در بحبوحه جنگ ها[ كه ماهيت حمله و گريز داشته, و نيروها را فرسوده مى كرد] نمى دانستند. اما در خلال برخورد و تماس با ارتش هاى دو دولت ((بيزانس)) و ((ايران)) كه در هنگام فتح كردن دو سرزمين شام و عراق روى داد, اين تقسيم بندى را آموختند.
                              [ولى مى بينيم] امام على ـ عليه السلام ـ وظايف گروه پيشتازان سپاه را با دقتى بس شگفت انگيز توضيح دادند. اين توضيحات و ارشادات را اگر بهتر از جزوات و متون آموزشى دانشكده هاى جنگ (كه در ارتش هاى مختلف جهان تدريس مى شود) ندانيم, كمتر از آنها هم نيست.
                              آن چيزى كه وظيفه لشكريان پيشتاز (نيروهاى خط مقدم) است; كسب اطلاعات و جلوگيرى[ از يورش دشمنان] مى باشد. آنان مانند دوربينى هستند كه دشمن در آن ديده مى شود. همان طورى كه معمول بود [سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) دسته كوچكى را جدا كرده, به جلو مى فرستاد كه به آن طليعه[ ديده بان] (پيش قراول) مى گفتند. اين دسته عنوان خبرچين[ جاسوس] يا ديده بان لشكريان پيشتاز (مقدمه) به حساب مىآمد كه امام هم در همين زمينه فرمود: از فرستادن پيش قراولان در جلوى نيروهاى پيشتاز و فرستادن آنها به جاهاى مختلف خسته و ملول نگردند; چرا كه كار طليعه[ لشكر] (پيش قراول) جستجو و كاوش در دره ها و جنگل ها است.
                              در نامه امام كلمه ((نقض)) آمده كه با توجه به معناى لغويش واقعا بليغ است. معناى لغوى اين كلمه اين است كه گروهى در روى زمين پخش شوند, كسب خبر كرده, دقت كنند آيا در اين راه دشمن وجود دارد يا نه؟ و آيا فلان راه, هراس انگيز هست يا نه؟ نتيجتا دشمن از غافلگير كردن نيروهاى خودى ناكام شده, از گرفتار شدن ياران خودى در كمينى كه دشمن در راه پيشروى لشكر به وجود آورده بود نيز جلوگيرى مى شود.
                              امام هم چنين دستور دادند كه دسته جات[ سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) همواره آماده پيكار باشند[ .رمز] آماده بودن آنها در اين است كه جنگ شكل انفتاحى[ بازكننده معبر] به خود بگيرد; چرا كه اين شيوه از اتلاف وقت نيروها جلوگيرى مى كند.
                              اما در حالت پيشروى نيروهاى پيشتاز (مقدمه), معمولا, بيشتر وقت فرمانده براى صادر كردن دستورات گرفته مى شود. به همين علت, باز شدن نيروها به چپ و راست و طرف جلو, دشمن را قادر مى سازد كه بعد از وارد كردن ضربه به نيروهاى خودى از معركه بگريزد. از اين رو, پيشروى نيروهاى مقدمه به صورت منفتح (انفتاح نهايى) به نيروهاى خودى اين امكان را مى دهد كه در برابر حمله ناگهانى دشمن واكنش سريع نشان داده, دشمن را وادار به عقب نشينى كنند; به طورى كه تهاجم دشمن بى ثمر شده, حتى كمانى هم از آنها تكان نخورد (يعنى تيرى هم شليك نشود).
                              امام هم چنين روش ساختن يك لشكرگاه در فضاى باز و[ نحوه] جاىگيرى در آن را نيز توضيح مى دهد, و اين موضوعى است كه جزوه هاى آموزش نظامى كه در رابطه با آمادگى نيروها در مناطق كوهستانى است, نيز بدان پرداخته اند.
                              امام هنگامى كه نيروهاى خودى به دشمن نزديك شده اند يا دشمن به نيروهاى خودى نزديك باشد, خواهان ساخت اردوگاه در مناطق مرتفع يا دامنه كوه ها يا انحناى رودخانه ها مى باشند. در اين گونه مناطق براى لشكرگاه, پوششى طبيعى در برابر ديده بانى و هم چنين آتش دشمن (كه در قديم تير و نيزه بوده) وجود دارد. هم چنين امنيت يكى از جوانب لشكرگاه را هم به طور طبيعى تإمين مى كند. در نتيجه تنها يك يا دو سمت لشكرگاه نياز به مراقبت پيدا مى كند. اين چيزى است, كه وضعيت و موقعيت زمين آن را تحميل مى كند و دشمن را وادار مى كند كه تحريكاتش در جهت خاصى باشد.
                              البته سزاوار است نيرويى كه لشكرگاه را در اختيار دارد, گروهى از ديده بانان يا نگهبانان را به مناطق مرتفع مشرف به لشكرگاه فرستاده تا اقدام به ديده بانى نموده از هر گونه حركت و جابه جايى دشمن كسب خبر كند,[ تا] اين عمل دشمن را از شبيخون و تهاجم به نيروهاى داخل اردوگاه كه آماده نيستند و هشدارى هم به آنها داده نشده ناكام كند.
                              مطمئنا باقى ماندن يكپارچگى نيروها, اهميت بسيار زيادى در زمينه اجراى فرامين و جلوگيرى از حملات دشمن و از كار انداختن كمان هاى آنان دارد. لذا اگر نيروها, گروه گروه شده, هريك از ديگرى, با فاصله, حركت كنند و بايكديگر هماهنگ نباشند, يكى بعد از ديگرى در معرض نابودى قرار خواهند گرفت. لذا امام به دو فرمانده [نيروهاى مقدم] (لشكريان پيشتاز) سفارش مى كند كه با هم در يك لشكرگاه باشند و در حركت كردن هم با يكديگر باشند; چرا كه اگر نيروها پراكنده شده, هر يك گروه گروه شوند (چه شب و چه روز) حتما هدف و شكارى آسان براى دشمن خواهند شد.
                              سپس امام به توصيف لشكرگاهى كه نيروها هنگام جابه جايى يا رويارويى با دشمن, قبل از شعله ور شدن آتش جنگ در آن به سر مى برند بر مى گردد, و شروط مهمى را بيان مى كند كه اولا مربوط به ساختن لشكرگاه است و در ثانى پيرامون عملكرد[ نيروها] درون لشكرگاه از نظر توزيع اسلحه و تقسيم شدن نيروها مى باشد. جزوه هاى آموزش نظامى (بخش مربوط به آمادگى نيروها) هم بر شرايط معينى در ساختن لشكرگاه تإكيد دارند[ كه در ذيل مىآيد] :
                              ساختن ديوارى از كيسه هاى شن (يا هر مواد ديگرى كه در منطقه باشد) دور تادور لشكرگاه, سپس گماشتن نيروها, و پس[ از آن] گذاردن اسلحه بر بالاى ديوار خارجى آن; چرا كه در برخى از لشكرگاه ها كه نيروها به مدت زيادى در آن اتراق مى كنند, ديوارى داخلى علاوه بر آن ديوار خارجى ساخته مى شود تا از جنگجويانى كه موظف به دفاع از لشكرگاه شده اند, در مقابل آتش خمپاره اندازها پشتيبانى شود. خارج نشدن نيروها شب هنگام از لشكرگاه, استقرار نيروى گشتى و كمين در مسيرهايى كه احتمال حركت دشمن در آن مى رود, اشغال[ و جاىگيرى] در ارتفاعات مشرف به لشكرگاه (كه لشكرگاه در پايين آن ساخته شده) و نيز ارتفاعات نزديك به آن, تا دشمن نتواند از ارتفاعات به عنوان پايگاه هاى آتشبار بر ضد نيروهاى خودى استفاده كند.
                              امام از هر دو فرمانده مى خواهد كه اگر بعد از راه رفتن طولانى, وارد لشكرگاهتان شديد, امنيت اردوگاهتان را تإمين كنيد. به اين صورت كه جنگجويان با فرو بردن نيزه ها و سپرهايشان در زمين, نزديك به هم, ديوارى دفاعى را شكل دهند, و كمانداران پشت آن ايستاده و كاملا آماده براى نشانه رفتن آتش هايشان[ تيرهايشان] به طرف دشمن باشند (هنگامى كه از دور حركتى از دشمن به چشم مى خورد). امام اين لشكرگاه را كه به صورت فوق ساخته شده به قلعه و دژى تشبيه مى كند كه افراد داخل آن,نيرو و توانايى براى رفع شبيخون و حركت ويرانگرانه دشمن را دارند.
                              اسكندر مقدونى در ساختن اين گونه ديوارها (هنگامى كه مى خواست در فضايى باز لشكرگاهى بسازد), از چوب درختان استفاده مى كرد. وى درختان را قطع مى كرد, سرهايشان را مى تراشيد; تا راحت كوبيده شده در زمين فرو رود. و چون مناطقى كه اسكندر در آن گام مى نهاد, بيشه زار يا مناطقى پر درخت بود و هم چنين چون كه زمين اروپا تماما پوشيده از جنگل هاى انبوه و فراوان بود از اين رو, وى به طور سيستماتيك از اين درختان براى ساختن لشكرگاه استفاده مى نمود.
                              اما مناطقى كه امام از آن عبور كرده يا زندگى مى كرد, آن قدر داراى درخت نبود كه از آنها بتوان براى ساختن لشكرگاه ها استفاده كرد. لذا امام براى ساختن لشكرگاه, دستور به استفاده از نيزه ها و زره ها مى داد و اگر امام در ميان مناطق جنگلى و بيشه زارها عبور مى كرد, به جاى استفاده ازنيزه ها و سپرهاى جنگجويانش, براى ساختن لشكرگاه از درخت ها استفاده مى نمود و نيزه ها و سپرها را به نيروهايش مى داد تاهنگام آغاز جنگ با هجوم دشمن به لشكرگاه[ ساخته شده در فضاى باز] استفاده شود.
                              امام به كار و وظيفه مهم فرماندهان در آن موقعيت ها; يعنى شب بيدارى جهت امنيت و حفاظت نيروها مى پردازد و به فرمانده[ سپاهيان] پيشتاز (مقدمه) دستور مى دهد كه شخصا بر اقدامات و تدابير امنيتى نظارت داشته, بر حسن اجراى آن مطمئن شوند; و اين ميسر نمى گردد مگر اين كه هر دو, هر شب, بيدار بوده و به كليه نقاط لشكر مانند ديده بانى و نگهبانى سركشى كنند. حضرت به آنان يادآور شد كه جز اندكى نخوابند[ ((و لاتذوقوا النوم الا غرارا إو مضمضه)); مخوابيد جز اندك, يا لختى بخوابيد و لختى بيدار مانيد.(](4 تا بتوانند به حالات فوق العاده و اضطرارى سريعا رسيدگى كنند. هم چنين به آن دو فرمود : بر طبق دستورى كه دادم, همچنان باقى باشيد; تا اين كه به نيروهاى دشمن برخورد نماييد.
                              امام بعد از اين كه شيوه صحيح آماده باش بودن, جا به جا شدن و تحرك نيروها را بيان مى كند, به وظيفه اساسى نيروها مى پردازد. وى به فرماندهان نيروى مقدمه دستور مى دهد هر روز براى او گزارشى ارسال نمايند (كه امروزه به اين گونه گزارش ها, گزارش ضد اطلاعات گفته مى شود), كه اين گزارش ها بايستى حاوى اطلاعاتى دقيق و مفصل از موقعيت دشمن, زمين, آب و هوا و از قلب لشكر نيز (كه حركت آن به دنبال نيروى مقدمه است) باشد.در جزوه هاى آموزشى دانشكده جنگ هم, وظايف نيروى پيشتاز (مقدمه) به صورت نزديك به آنچه امام بيان نموده, آمده است.
                              پس فرمان هاى امام و جزوه هاى نظامى دو وظيفه اساسى را ثابت مى كنند كه آن دو عبارتند از : كسب خبر از دشمن و درگيرى با آنان در هنگام ضرورت. زيرا نيروى پيشتاز, نيروى كمى هستند, و تاب و توان كارزار بلند مدت را ندارند. هم چنين[ توان] ورود به جنگ هاى سخت, آن هم با نيروهاى دشمن كه از آنها پر تعدادتر بوده و سلاح قوىترى هم داشته باشد (مخصوصا اگر نيروى دشمنى كه با نيروى خودى درگير شده قلب, يا جزء اكبر نيروهاى دشمن باشد) را ندارند.
                              امام, در اين جا حالات و شرايطى كه نيروى مقدمه در آن وادار به جنگيدن مى شود را بيان مى كند كه اولا نيروها با تإنى و انديشه وارد كارزار شوند. اين مسإله مهمى است كه بايد نيروى پيشتاز (مقدمه) متوجه آن بوده و آن را هميشه مد نظر داشته باشد.
                              لذا وارد جنگ نشوند مگر اين كه خود را قادر به جنگيدن ببينند و شرايط آن چنان مساعد باشد كه پيروزى تضمين شده باشد.
                              هم چنين امام در وضعيت ها و شرايط ديگرى غير از وضعيت قبلى, سفارش به عدم درگيرى مى كند مگر اين كه دشمن درگيرى را آغاز كند, يا خود حضرت شخصا براى فرماندهان نيروها, دستورى صادر كنند.
                              آنچه گذشت, درنگى گذرا در پاره اى از متونى بود كه ناظر به روش هاى نظامى حضرت است; روش هايى كه حضرت در جنگ با دشمنانش به كار مى برد. ما نيز فرامين نظامى حضرت را با آخرين و جديدترين تئورىهاى نظامى مورد تدريس در دانشكده هاى جنگى در زمينه تاكتيك مورد استفاده در جنگ, حالت آماده باش, پيشروى نيروها و مشخص كردن نقش نيروها, مقايسه كرديم, نتيجه اوليه اى كه آشكار شد اين بود كه امام ـ عليه السلام ـ در برنامه ريزى جنگى (با همه اشكال و انواع مختلف آن), يدى طولى داشته اند.
                              اينك اين پژوهش را خدمت شما تقديم مى داريم و اميدواريم كه خداوند بارى تعالى, ما را در پايان رساندن پژوهشى همه جانبه از زندگى امام يارى دهد.
                              والسلام والاعزاز
                              1ـ جزيره منطقه شمالى بين النهرين, بين دجله و فرات (مترجم).
                              2ـ ترجمه نامه حضرت على ـ عليه السلام ـ از كتاب پيكار صفين, اثر نصر بن مزاحم منقرى, به تصحيح و شرح عبدالسلام محمد هارون و به ترجمه روان پيروز اتابكى, از منشورات شركت انتشارات علمى فرهنگى (انقلاب اسلامى سابق) اقتباس شده و بدون هيچ دخل و تصرفى در اين جا نقل شده است(مترجم).
                              3ـ عبارت عربى چنين است: ((و اياكما إن تذوق نوما حتى تصبحا الا غرارا إو مضمضه)); در اللسان آمده است: اين كه براى خواب فعل چشيدن را به كار برده يعنى نبايد به خواب سنگين روند, همان گونه كه در مضمضه فقط آب را به دهان مى برند و بيرون مى ريزند و تنها به زبان مى چشند ولى نمى نوشند و به گلو فرو نمى برند.
                              4ـ مإخوذ از نامه يازدهم نهج البلاغه, ترجمه استاد سيد جعفر شهيدى (مترجم).
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #90
                                سياست‏خارجى دولت اسلامى از ديدگاه امام على (ع)(قسمت دوم)

                                بر خلاف سياستمدار غير دينى كه منافع را معيار جنگ و صلح مى‏داند، امام على جز يك معيار براى آن نمى‏شناسد و آن رضايت‏خداوند است.جنگ و صلح امام دقيقا با چنين نگرشى صورت مى‏گيرد; از اين رو امام در هر شرايطى كه اين شرط براى جنگ يا صلح محقق بداند، هر چند به لحاظ شخصى براى او زيانبار باشد، از آن استقبال مى‏كند.


                                3) استقبال از مذاكره در هر شرايط

                                بر خلاف سياستمدار غير دينى كه منافع را معيار جنگ و صلح مى‏داند، امام على جز يك معيار براى آن نمى‏شناسد و آن رضايت‏خداوند است. (31) جنگ و صلح امام دقيقا با چنين نگرشى صورت مى‏گيرد; از اين رو امام در هر شرايطى كه اين شرط براى جنگ يا صلح محقق بداند، هر چند به لحاظ شخصى براى او زيانبار باشد، از آن استقبال مى‏كند. امام‏عليه السلام در همه حال، حتى در شرايط برترى نظامى خود، از كشتار و جنگ نفرت دارد و از صلح و مذاكره استقبال مى‏نمايند و چه بسا، دشمن با ابزار آلات جنگى و تجهيزات نظامى در ميدان مى‏آيد; اما امام براى اين‏كه از جنگ جلوگيرى كند بدون سلاح و سر برهنه پاى در ميدان مى‏گذارد تا بدين ترتيب نيت‏خيرخواهانه و صلح جويانه‏اش را براى دشمن اثبات كند. (32) حتى در صورت شعله ور شدن جنگ، رفتار امام و ياران او با دشمنان به گونه‏اى نبود كه زمينه‏هاى صلح و گفت و گوى بعدى را از ميان بردارد:
                                او اگر مى‏جنگيد سعى مى‏نمود كه كشتار نشود و به خاك افتادگان پيكار فراوان نباشد و تا آن جا كه مى‏توانست مى‏بخشيد و عفو مى‏كرد و چه بسيار كه امكان انتقام مى‏يافت، ولى عفو مى‏كرد. (33)

                                بدين ترتيب تا زمانى كه مشكلات از طريق مذاكره و نصيحت قابل حل باشد، امام هيچ دليلى براى جنگيدن نمى‏بيند و در نتيجه اصل در سياست امام مذاكره و گفت و گوست و تنها زمانى امام به سياست جنگى روى مى‏آورد كه سياست مذاكره و ديپلماسى با بن بست مواجه مى‏گردد.اين نكته را به وضوح در مورد برخورد امام با خوارج نهروان - به عنوان دشمنان داخلى - مشاهده مى‏كنيم.امام در برخورد با اين گروه، سياست نصيحت و مذاكره را بر مى‏گزيند و پس از آن كه خير خواهى امام در دل تاريك آنان هيچ روزنه اميدى براى اصلاح به وجود نمى‏آورد، تصميم به جنگ مى‏گيرد.در موردى ديگر امام در اين زمينه آنقدر تعلل و درنگ مى‏كند كه از سوى برخى از ياران مورد اعتراض واقع مى‏شود و امام در پاسخ مى‏فرمايد: در اين امر (حكميت) آنقدر درنگ كردم تا شخص نادان اطلاع و آگاهى يابد و دانا در كار خود انديشه كند، باشد كه خداوند در مدت اين متاركه جنگ امر اين امت را اصلاح فرمايد. (34)

                                4) قطع ريشه‏هاى جنگ از ديگر نمودهاى سياست صلح خواهانه امام
                                تلاش پيگير براى قطع ريشه‏ها و از ميان برداشتن ريشه‏هاى جنگ و دشمنى است.شايد قابل انكار نباشد كه ترس از نابودى، برخورد انتقام جويانه و تحقير مردم كست‏خورده و مغلوب، عواملى است كه زمينه‏هاى جنگ را فراهم مى‏سازد.عوامل ياد شده شروط لازم جنگ‏ها و خصومت هاست كه با همراه شدن شرط كافى، كه همانا فراهم شدن شرايط مساعد و توانمندى براى آغاز جنگ است، آتش ويرانگر جنگ را مشتعل خواهد ساخت. امام على با درايت و درك عميق از انسان و جامعه، سياست صلح گرايى خويش را تنها در بعد نصايح و وعظهاى سياسى محدود نساخت، بلكه همواره براى قطع ريشه‏ها و از ميان برداشتن عوامل جنگ زا و نزاع برانگيز همت مى‏گمارد.

                                امام براى زدودن ترس از دشمن و جلب اعتماد آنان علاوه بر اعلام امان دادن به دشمنان، كشتار غير نظاميان، زنان، اطفال و سالخوردگان را به شدت محكوم مى‏كند. در مواردى امام ماهيت‏سياست غير جنگى خويش را بازگو كرده و از قتل و كشتار اظهار نفرت مى‏كند.در اين زمنيه «شخصى از امام سؤال مى‏كند كه قوم ما در بصره بر اين باورند كه اگر سپاه شما بر آنان مسلط شود، مردان را مى‏كشند و زنان را به كنيزى مى‏گيرند.امام در پاسخ چنين برخوردى را نفى كرد و به او اطمينان خاطر مى‏بخشد» . (35) همچنين در جريان جنگ جمل امام على براى اين كه تلقى انتقام جويانه را از ذهن دشمن محو سازد به آنان امان مى‏دهند. (36)

                                برخى از آنچه امام به عنوان آداب جنگ بيان مى‏كند، كاملا ناظر به همين نكته است. نهى از مبارزه‏طلبى، پرهيز از انتقام‏گيرى و منع از ناسزاگويى، علاوه بر اين كه بيانگر خصايص انسانى سپاه امام است، با پيامدها و تبعات عينى نيز همراه مى‏باشد.در جامعه‏اى كه سطح فكرى و بينش سياسى بالايى وجود ندارد و هنوز رگه‏هاى فرهنگ جاهلى ديده مى‏شود مبارزه‏طلبى و دعوت به جنگ مى‏تواند تحريك برانگيز باشد و آتش جنگ را شعله ور سازد.در چنين جامعه‏اى سياست انتقام جويى با تحريك دشمن به جنگ مى‏انجامد; از اين رو امام شديدا ياران خود را از اين امور باز مى‏دارد. (37)

                                مبانى سياست‏خارجى امام على عليه السلام
                                مبانى سياست‏خارجى، حداقل به شكل امروزى در كلام امام قابل رديابى نيست. (3 اما از ميان گفته‏هاى حكيمانه و سيره ماندگار امام مى‏توان مبانى‏اى را استخراج كرد.مهم‏ترين مبانى سياست‏خارجى امام، كه در واقع همان اصول ياست‏خارجى اسلام مى‏باشد را مى‏توان در محورهاى زير عنوان كرد:

                                1.اصل دعوت
                                اصل دعوت ريشه در وحى داشته و از مهم‏ترين و اساسى‏ترين هدف و رسالت انبياى الهى و به خصوص نبى خاتم‏صلى الله عليه وآله محسوب مى‏گردد.محتواى اين دعوت بر سعادت دينى و دنيوى انسان استوار مى‏باشد. (39) بدين منظور دعوت به نيكى‏ها و خوبى‏ها و اجتناب از زشتى‏ها در راستاى تحصيل سعادت انسان تحليل مى‏شود.اين اصل در حوزه سياسى به تعريف خاصى از سياست مى‏رسد كه بر اساس آن سياست‏با دعوتگرى و هدايتگرى پيوند مى‏خورد (40) و همين نكته در انديشه سياسى شيعى، سياست را با نبوت و امامت گره مى‏زند، زيرا هدايتگر راستين نمى‏تواند از محتواى دعوت ناآشنا باشد و آشناترين فرد در اين زمينه پيامبر الهى و رهبران معصومند كه از طريق رابطه مستقيم يا غير مستقيم با مبدا وحى، عمق و معناى واقعى محتواى دعوت را درك مى‏كنند.

                                به هر حال اصل دعوت يكى از مبانى روابط خارجى دولت اسلامى است كه به تناسب شرايط و مقتضيات زمان از شيوه‏هاى خاص براى تحقق و انجام آن اقدام مى‏شود. آنچه تحت عنوان «جهاد» در اسلام مطرح مى‏باشد، عمدتا با هدف دعوت و هدايتگرى صورت مى‏گيرد.بيشتر متفكران اسلامى، فلسفه جهاد را در راستاى رفع موانع دعوت و رسانيدن پيام اسلام به گوش جهانيان، تحليل مى‏كنند.در اين حالت اگر جامعه غير اسلامى مانعى بر سر راه دعوت ايجاد نكند، دليلى براى جهاد وجود نخواهد داشت.

                                هر چند برخى از پژوهشگران تشريع جهاد را به مفهوم سياست جنگ طلبانه اسلام عنوان كرده‏اند; اما در يك تحليل منصفانه فلسفه جهاد را نمى‏توان به قتل و كشتار جمعيت‏هاى غير مسلمان يا اجبار به پذيرش اسلام عنوان كرد، بلكه عمدتا جهاد به منظور دعوت و رسانيدن پيام اسلام به گوش جهانيان صورت مى‏گيرد. (41)

                                يكى از پژوهشگران اين نكته را چنين تحليل مى‏كند:
                                هر چند موضوع جهاد به عنوان پايه و اساس دايم روابط اسلام با همسايگان تلقى مى‏شد، معذلك معناى آن جنگ دايم مستمر نبود، معناى آن اين نبود كه بالضروره هميشه با دشمن در حال تصادم شديد و منازعه بى پايان باشند. (42)
                                بنابراين در مورد جهاد اين امر ضرورى بود كه قبل از هر اقدامى بايد دعوت به اسلام به عمل آيد و فقط در مورد امتناع از دعوت جنگ تجويز مى‏گردد.
                                سياست‏خارجى دولت اسلامى از ديدگاه امام نمى‏تواند اصل دعوت را ناديده انگارد; اما مكانيزم دعوت با توجه به شرايط و ضرورت‏هاى زمانه متغير خواهد بود.گاه دعوت در قالب جدال احسن و گفت و گو صورت مى‏گيرد و گاهى از طريق وعظ و خطابه و گاهى از طريق مكاتبه و ارسال پيام.امام على در جاى جاى گفتار حكيمانه‏اش ضمن باگو كردن رسالت دعوت دينى، آن را از اصول اساسى بعثت نبى خاتم‏صلى الله عليه وآله عنوان مى‏كند و مهم‏ترين ابزار دعوت پيامبر را در نصيحت، دعوت به سوى حكمت و موعظه حسنه بازگو مى‏نمايند. (43)

                                2.ظلم‏ستيزى و حمايت از محرومان در كلام امام على عليه السلام

                                امحا و نابودى ظلم و دفاع از مظلومان يكى از مهم‏ترين اهداف حكومت‏سياست عنوان مى‏گردد.در انديشه الهى امام سياست و حكومت آنها اگر موجب احقاق حقوق مظلومان و جلوگيرى از ظلم بيدادگران شود قدر و قيمت مى‏يابد و در غير آن به اندازه يك لنگه كفش كهنه‏اى ارزش نخواهد داشت. (44) چنين رويكردى به حكومت و سياست مبارزه با ظلم و دفاع از محرومان را به عنوان يك هدف انسانى و الهى فراتر از محدوده جغرافيايى و مرزهاى خاكى مطرح مى‏كند، دقيقا با چنين نگرشى است كه امام حتى محروميت‏هاى ساكنان ديگر نواحى را بر نمى‏تابند.
                                بنابراين مراودات و رابطه خارجى دولت اسلامى نمى‏تواند اين «اصل‏» را در سياست‏خارجى از نظر دور دارد.اگر اسلام يكى از موارد جهاد را رهايى همكيشان از زنجير اسارت بيدادگران عنوان مى‏كند، اين امر بدان معناست كه جهت‏گيرى اساسى سياست‏خارجى دولت اسلامى مى‏بايد در اين مسير تنظيم گردد; البته ظلم ستيزى و دفاع از محرومان عالم الزاما به معناى درگير شدن و جنگ نيست، بلكه دولت اسلامى در طرق مختلف و با استفاده از مكانيزم‏هايى كه در اختيار دارد بر اساس توانمندى و امكانات موجود، اين هدف را دنبال مى‏كند.اين اصل را در كلام امام‏عليه السلام چنين مى‏خوانيم:
                                به خدا سوگند اگر نبود حضور مردم در صحنه و اتمام حجت‏به وجود ياوران و اگر نبود پيمانى كه خداوند از دانايان گرفته است تا در برابر شكمبارگى‏هاى ظالمان و فريادهاى مظلومان ساكت نباشند، مهار شتر خلافت را بر گردنش مى‏انداختم.... (45)
                                بدين ترتيب اصل مبارزه با ظلم و نابرابرى و حمايت از مظلومان، پيمانى است كه امت اسلامى با خدايش بسته‏اند و لازم است تا آخر بر سر اين پيمان وفادار بمانند.سياست ظلم زدايى و دفاع از مظلومان، همچنان كه در جامعه داخلى رسالتى است كه زمامداران جامعه دينى به عهده دارند، در حوزه سياست‏خارجى نيز اصلى است كه همواره مى‏بايد مورد توجه باشد.

                                3.وحدت امت اسلامى در انديشه سياسى الهى امام على عليه السلام
                                مفهوم عميق امت كه نشان از پيوند اعتقادى مسلمانان با همديگر مى‏باشد، به جاى واژه ملت‏يا قوميت و نظاير آن مى‏نشيند.در اين تحليل باورهاى دينى و ارزش‏هاى الهى خودى و بيگانه را تعريف مى‏كند.در اين تلقى ممكن است اقارب و خويشاوندان خونى بيگانه باشند و دور افتادگان نسبى در محدوده «خودى‏» جاى گيرند.امام اين نكته را در وصف جامعه عصر بعثت‏به وضوح بيان مى‏كند، آن جا كه مى‏فرمايند: ما همراه با رسول خدا در جنگ‏ها حضور مى‏يافتيم و بسا پدران، برادارن و خويشاوندان خود را مى‏كشتيم و اين جز بر ايمان ما نمى‏افزود.به راستى تنها معيار اعتقادى و عنصر مكتبى است كه ابولهب را كه از نظر نسبى با پيامبر خاتم‏صلى الله عليه وآله قرابت دارد با او بيگانه مى‏كند و سلمان فارسى را كه اهل سرزمين دوردستى است، با او آشنا مى‏سازد و در زمره اهل او قرار مى‏دهد.با توجه به اين پيوند عميق است كه اسلام مسلمانان را برادر مى‏خواند و خواستار روابط مسالمت‏آميز، بلكه بالاتر اتحاد ميان آنان مى‏گردد. (46) تاكيد كلام خداوند بر وحدت اسلامى و اهميت آن در مجموعه آموزه‏ها و تعاليم دينى، موجب گرديد كه اصل وحدت به عنوان يكى از اصول بنيادين اعتقادى و سياسى مطرح گردد.اهميت اين نكته زمانى آشكار مى‏شود كه امام على براى حفظ آن از حق مسلم خود چشم پوشى مى‏كند و با استخوانى در گلو و خارى در چشم سكوت مى‏كند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...