Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • او يك نگاه داشت
    به صد چشم مي نهاد
    او يك ترانه داشت
    به صد گوش مي سپرد
    من صد ترانه خواندم و نشنيد هيچ كس
    من صد نگاه داشتم و ديده اي نبود

    Comment


    • رفاقت قصه ي تلخي است كه از نامش گريزانم
      بس خطا ديدم ز رفيقان دقل در جمع رفقا مشكوكم
      اي رفيقي كه هم اكنون ميشنوي شعر مرا
      رك و بي برده بگم: به تو هم مشكوكم

      Comment


      • گفت معشوقي به عاشق كاي فتي
        تو به غربت ديده اي بس شهرها
        گو كدامين شهر از آنها خوشتر است؟
        گفت آن شهري كه در آن دلبر است

        Comment


        • كاش آن لحظه كه
          تقديم تو شد همه هستي من
          مي سپردم كه مواظب باشي
          جنس اين جام بلوراست
          پراست از عشق و غرور گر كه بازيچه شود
          مي شكند مي ميرد

          Comment


          • پر مي شود احساسم از يك غم تكراري
            وقتي كه تو هم حتي يك لحظه نمي باري
            چشمان تو اي باران
            يك پارچه عرفان بود
            انگار خدا ميكرد در چشم تو معماري
            من كاشته ام هر دم بذر غم تو در دل
            تا پرشود احساسم از يك غم تكراري

            Comment


            • زندگي سه چيز است
              اشكي كه خشك مي شود
              لبخندي كه محو مي شود
              و يادي كه در عالم فراموشي باقي مي ماند

              Comment


              • تا كي غم ايام خوري بسهوده
                بنشين و پياله زت دمي آسوده
                هرگز تو باسرار ازت پي نبري
                بيهوده مكن تو خويش را فرسوده

                Comment


                • از دست تو رنجيدم و چيزي نگفتم
                  با ديگرانت ديدم و چيزي نگفتم
                  كلي سفارش كرده بودي من نفهمم
                  اين نكته را فهميدم و چيزي نگفتم

                  Comment


                  • هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد
                    دل نفرين شده ي ماست كه تنهاست هنوز

                    Comment


                    • گويند ز عشق کم جدايي اين نيست طريق آشنايي
                      من قوت ز عشق مي پذيرم گر ميرد عشق من بميرم

                      Comment


                      • با تو از دل سخنم عين ثواب است اي دوست
                        گرچه چون چشم تو دل مست و خراب است اي دوست
                        كس از اين وادي حسرت كفني بيش نبرد
                        جز دل شيفته كان مست رباب است اي دوست
                        بر سر كوي تو چندي است مقيم است دلم
                        ره ندانسته پيت در تك و تاب است اي دوست
                        ناز كمتر كن و با اين دل آشفته بساز
                        كه مرا لعل لبت عين شراب است اي دوست
                        بوي رسوايي دل تا سر بازار رسيد
                        تو نپندار كه اين دود كباب است اي دوست
                        دل فروزان شده از شعله عشقت، هيهات
                        كز فراق نگهت ديده پر آب است اي دوست
                        وعدهٌ وصل تو را دوش به دل مي دادم
                        طعنه مي زد كه مگرجمله سراب است اي دوست
                        گفتمش حرف خشن با دل نازك نزنند
                        كه به نازك بدني همچو حباب است اي دوست
                        لحظه اي مكث كن و صحبت كاظم بشنو
                        تا ببيني سخنش حرف حساب است اي دوست

                        Comment


                        • گاهي تصور مي كنم
                          يك آسمان آبي ام
                          سرشار از پرواز و پر
                          لبريز از شادابي ام

                          گاهي تصور مي كنم
                          يك كوه سخت و سنگي ام
                          از اين همه دوري و غم
                          لبريز از دلتنگي ام

                          وقتي تو را در خانهٌ ـ
                          قلبم تصور مي كنم
                          يك دفتر صدبرگ را
                          با ياد تو پر مي كنم

                          مشق شبم را يادتو
                          يك شعر زيبا مي كند
                          چشمان تو شعر مرا
                          در كوچه پيدا مي كند

                          Comment


                          • خرم آنان كه پي عشق نگاري گيرند
                            دامن ياري و از خلق كناري گيرند
                            بارها تجربه كرديم و نديديم زخلق
                            كه ز دوش دل محنت زده باري گيرند
                            چشم خوبان نظر لطف كند، مردم ري
                            نيستند آن كه زماگوشهٌ كاري گيرند
                            سرگرائيد چو امشب همه از خمر غرور
                            باش تا صبح شود درد خماري گيرند

                            Comment


                            • آن صخره يي كه پيكره آماج كرده اي
                              استاده اي و خنده بر امواج كرده اي
                              آرام، تلخ آب به هم برشكسته اي
                              آن را زهر كرانه چو مواج كرده اي
                              برگرد توست هرچه كه طي طريق هست
                              روحت حريم خاطر حجاج كرده اي
                              نام بلند توست كه سرمي برد به دار
                              عشقي و راز آن چه به حلاج كرده اي
                              در اندرون من به جز از خويشتن نبود
                              آن را هم از نهانكده تاراج كرده اي
                              هرچند پيكرت به ره تازيانه هاست
                              آن صخره يي كه پيكره آماج كرده اي

                              Comment


                              • Lyrics - Ahmad Zahir a famous afghan singer

                                Tu Baraiman Muqadasi

                                Tu baraim muqadasi, tu aziztareen kassi

                                Barey gulah misl aab, barey khasta misle khwab,
                                Misle labkhand mani, barey harf bejawab

                                Misle baran ba chaman, misle boye yasaman
                                Misle gulha-e safed, barey sahra o daman

                                Misle koh hai junoob, rang maqbool ghoroob
                                Misle mahtab bahar, aye saraapah hama khoob
                                Just me a ugly girl but smart

                                Comment

                                Working...
                                X