University & Impact on Culture & Science ( False Science )

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #31
    بررسي جايگاه توليد علم ايران در جهان



    در مجموع هفت كشور اول حدود 60 درصد و ده كشور اول حدود 50 درصد توليد علمى جهان را از لحاظ تعداد مقاله به خود اختصاص داده*اند. به نظر مي*رسد به لحاظ اقتصادى نيز روند تقريباً همين است. ايران در اين جدول رتبه 42 را به خود اختصاص داده است. در منطقه، رشد تركيه قابل ملاحظه بوده كه تعداد 10 هزار و 353 مقاله در سال 2003 به خود اختصاص داده است.


    از ميان 227 كشور جهان از لحاظ مطلق توليد علم، آمريكا رتبه اول و به لحاظ توليد علم به نسبت جمعيت، سوئيس رتبه اول را كسب كرده است. در مطالعه*اي كه برحسب تعداد مقالات بر جمعيت و تعداد كل توليدات علمى (مقالات در مجلات وكنفرانس*ها) بررسى شده، از ميان حدود 1/1 ميليون مقاله نمايه شده در سال ، 2003 ، آمريكا با 239 هزار مقاله بيشترين سهم را به لحاظ مطلق مقالات خود اختصاص داده و ژاپن به عنوان كشور دوم با چاپ حدود 78 هزار دومين سهم را دارد. آلمان، انگلستان، فرانسه، چين و ايتاليا به ترتيب رتبه*هاى سوم تا هفتم را به خود اختصاص دادند.

    در مجموع هفت كشور اول حدود 60 درصد و ده كشور اول حدود 50 درصد توليد علمى جهان را از لحاظ تعداد مقاله به خود اختصاص داده*اند. به نظر مي*رسد به لحاظ اقتصادى نيز روند تقريباً همين است. ايران در اين جدول رتبه 42 را به خود اختصاص داده است. در منطقه، رشد تركيه قابل ملاحظه بوده كه تعداد 10 هزار و 353 مقاله در سال 2003 به خود اختصاص داده است.

    با در نظر گرفتن 6 ميليارد جمعيت براى جهان، ميانگين توليد علم جهان در سال 2003 بر ميليون نفر جمعيت برابر 185 مقاله است. با اين شاخص تنها 23 كشور بيشتر از متوسط جهانى در توليد علم مشاركت دارند و بقيه 117 كشور نمايه شده زير ميانگين هستند. با چنين شاخصى كشور سوئيس حدود 12 برابر ميانگين در توليد علم مشاركت داشته است.

    شاخص مطلق توليد علم در اقتصاد نقش عمده*اي در تعيين ميزان دانش و دانايى ايفا مي*كند و شاخص توليد علم نسبى نشان مي*دهد تا چه ميزان مديريت جامعه توانسته است جامعه را در جهت توليد علم هدايت كند، هر چند نقش مديريت در مورد شاخص اول هم حائز اهميت است.

    ايران براى بدست آوردن جايگاه نخست علمى در منطقه ناگزير است از كشورهايى چون تركيه و اسرائيل بگذرد. دكتر فضل الله موسوى از دانشگاه تربيت مدرس با طرح يك محاسبه، پرسش جالب توجهى را طرح مي*كند. اگر به طور متوسط هر هيأت علمى در چاپ حداقل يك مقاله علمى - پژوهشى در سال مشاركت كند با توجه به اينكه تنها در دو وزارت علوم و بهداشت، حدود 31 هزار عضو هيأت علمى اشتغال دارند، حتى اگر در چاپ حداقل يك مقاله در سال نيز مشاركت داشته باشند آيا رسيدن به 10كشور اول توليدكننده جهان غيرممكن است؟

    با اين حال، اين انتظار قابل توجه از توان علمى جامعه بستگى به شرايط بارورى توان*هاى علمى يك جامعه دارد كه چنين چيزى رشته در هم تنيده*اي از سياست*هاى اقتصادى تا فرهنگى و اجتماعى معطوف به نگرش علمى و پيشرو يك جامعه را دربرمى گيرد.

    اما سنجش توان علمى جوامع بر چه اساس است؟ مهم ترين مرجع اين اندازه گيرى مؤسسه اطلاعات علمى ISI در فيلادلفياى آمريكاست. براى اندازه گيرى و سنجش توليدات علمى دو شاخص مستقل به عنوان شاخص*هاى اساسى علم معرفى شده، تعداد مقالات و تعداد ارجاعات - تعداد ارجاعات به معناى هر بار ارجاع ديگر مقالات به يك مقاله مورد نظر است. بر اساس اندازه گيرى همين مؤسسه سهم توليد علم ايران در سال 2003 ، ‎/290 درصد بود كه در سال 2004 به ‎/360 درصد رسيده است. در سال 1992 سهم ايران و عراق در توليد علم جهان در كل ‎/030 درصد بود، هر چند كه ايران در سال 2004 توانست مصر را پشت سر بگذارد، اما همچنان تركيه و اسرائيل بر آن پيشى دارند. با اين حال موارد ديگرى نيز براى اين امتيازبندى در نظر است چنانكه افراد برجسته علمى تحت عنوان قله*هاى علمى اهميت زيادى دارد. مثلاً دانشمند برنده جايزه نوبل يعنى عبدالسلام پاكستانى يكى از آنهاست. اين در حالى است كه از ميان 500 دانشگاه برتر دنيا نيز نام هيچ كدام از دانشگاه*هاى ايران به چشم نمي*خورد.

    سهم علوم انسانى نزديك به صفر

    مسأله ديگر آنكه در حالى كه بيشترين توليدات علمى جهان 52 درصد در رشته*هاى علوم زيستى و 47 درصد در رشته*هاى علوم طبيعى و فيزيك است، اين مسأله در ايران معكوس است و بيشترين توليدات علمى ما در زمينه علوم طبيعى است. بنابراين چنانكه معاون پژوهشى وزارت علوم يادآور مي*شود يكى از چالش*هاى وزارت علوم بررسى عوامل اين مسأله است تا توازن و تناسبى در توليدات علمى به وجود آيد. از سوى ديگر رشد توليدات علمى ايران در رشته*هاى علوم انسانى بسيار عقب تر از عرف بين المللى است. در حالى كه در سال*هاى پيش از انقلاب در اين زمينه از كشورهاى تركيه، چين، مصر و كره بسيار جلوتر بوده است. در سال*هاى 80-1975 تعداد مقالات علوم انسانى از كشورهاى عربستان، كره جنوبى، چين، تركيه، مصر و تايوان بيشتر بوده، از سال 81 تا 2001 تعداد مقالات 372 عنوان بوده. 185 مقاله در رشته*هاى علوم انسانى، هنر و علوم اجتماعى به چاپ رسيده كه تقريباً در رشته*هاى هنرهاى نمايشى، حقوق، ارتباطات و مطالعات كلاسيك ايرانيان هيچ مقاله*اي چاپ نكرده*اند.

    دكتر على اكبر صبورى استاد مركز تحقيقات بيوشيمى و بيوفيزيك دانشگاه تهران در همين مورد يادآور مي*شود تعداد مقالات ايران در شاخه علوم محض (SCI) 3822 مورد از مجموع كل 1057010 مقاله بوده است. به عبارتى ديگر سهم ايران از توليد علم جهانى در علوم پايه ‎/360 درصد، علوم اجتماعى ‎/080 درصد و علوم انسانى و هنر نزديك به صفر است. آمريكا، ژاپن، آلمان، انگلستان، چين و فرانسه به ترتيب با ،5/‎31/5 7‎/9 ، 7‎/5 ، 7‎/1 ، 5‎و 2/‎5 درصد توليد علمى در شاخه علوم محض رتبه*هاى اول تا ششم رابه خود اختصاص داده*اند. ميزان مشاركت كشور چين در توليد علم در سال گذشته 4/5 درصد و بعد از فرانسه بوده است.»

    همين محقق در بخش ديگرى مي*گويد استان تهران با 62درصد توليد علمى در مقام نخست و استان فارس با ده درصد و استان اصفهان با هشت درصد توليد علم در رده*هاى بعدى قرار دارند.

    بحث توليد علم نخستين بار در كشور در سال 65 در دانشگاه تهران مطرح شد اما در آن زمان در حد يك واژه ماند و فقط خمير مايه اوليه آن شكل گرفت و در سال 73-72 اين بحث به گونه*اي جدى تر مطرح و تعريف شد. در اين سال*ها دانشگاه تهران اعلام كرد به نويسندگانى كه مقالات آنها در مجلات بين المللى معتبر چاپ شود جوايزى اهدا خواهد شد. اين نخستين گام بود.

    دكتر موسوى درباره معيارهاى توليد علم مي*گويد: نظريه يا دستاوردى كه دست اول باشد اگر نظريه*اي مطرح شود كه پيش از اين در ايران نبوده ولى در نقاط ديگر جهان وجود داشته است، اين نظريه نمي*تواند به عنوان توليد علم مطرح شود. مقوله توليد علم يك مقوله بين المللى است يعنى نظريه*اي كه در جهان دست اول باشد و حرف جهانى بزند. اين نظريه يا دستاورد بايد در يك مجله علمى به چاپ برسد به گونه*اي كه مورد داورى تخصصى قرار گيرد و از سوى ديگر اين دستاورد يا نظريه علمى بايد در دسترس قرار گيرد، در غير اين صورت نمي*توان بحث توليد علم را مطرح كرد. نظريه*اي كه در دسترس قرار گرفته بايد مورد رجوع و استفاده واقع شود. به اين معنا كه روح توليد علم در رجوع و استناد شكل مي*گيرد.

    ميزان فعال بودن هر پژوهشگر نيز بر اساس اختراعات، ابداعات، اكتشافات، كتب و مقالات از نظر كمى و كيفى، لحاظ تعداد اختراع ثبت شده، كتاب، مقاله، فاكتور تأثير مجلات و تعداد ارجاعات قابل ارزيابى خواهد بود. در نتيجه به سهولت مي*توان جايگاه توليد علمى هر كشور را بر اساس شاخص*هاى علم سنجى پيدا كرد.

    بالانس علم و رفاه

    توليد و گسترش علم تأثير بسيار عميقى در تمام حوزه*هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى يك كشور دارد. كشورهاى توليدكننده علم، توليدكننده فناورى نيز به شمار مي*آيند و كشورهاى مرفه جهان هستند. براى تبديل علم به فناورى بايد بسترها و سازوكارهاى گوناگونى را به كار بست. شاخص توليد علم و اكتشاف دانش، نشر مقاله است اما شاخص توليد فناورى از اكتشاف يك ابداع و يا اختراع جديد و نو در سطح بين الملل آغاز مي*شود كه بايد از نظر اقتصادى حائز اهميت باشد كه منجر به ثبت اختراع شود. ثبت اختراع توسط مؤسسه خاصى در بعضى از كشورها صادر مي*شود و هر نوع بهره بردارى مالى و اقتصادى از ابداع و يا اختراع مربوط تا مدت زمان خاصى در اختيار مبتكر قرار داده مي*شود و حق مالكيت آن را از ديگران سلب مي*كند. در بررسى روند توسعه علمى و فناورى كشورهاى پيشتاز صنعتى جهان درمى يابيم كه بيشتر اين كشورها، نخست شالوده*هاى علمى و بسترهاى فناورى را بنا كرده*اند. تنها كشورى كه از فناورى شروع كرده، ژاپن است اما آمريكا در بستر علم، تكنولوژى خود را شروع كرد.
    فرانسه و انگلستان و آلمان هم به همين ترتيب. ژاپن هم كه از كپى بردارى فناورى غرب شروع كرده بود، سپس به بومى كردن فناورى پرداخت و از سال 2004 ديگر نتوانست اين راه را ادامه دهد و مجبور شد كه صاحب توليد دانش شود. به شكلى كه اطلاعيه ملى خود را صادر كرد كه بايد دانش را از هر جا و به هر نحو كسب كرد. اين يك عزم ملى براى بدست آوردن علم و دانش بود كه با سخت كوشى ويژه ژاپنى*ها، اين نيت عملى محقق شد و امروز به عنوان كشور مقام دوم توليدكننده علم است.

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #32
      دانشمندان كجا زندگى مي*كنند؟

      در اين ميان پيوندى نيز بين توليد دانش و جايگاه دانشمندان وجود دارد. در هر فضايى كه دانشمندان وجود دارند، دانش و معرفت نيز ارتقا پيدا كرده بدين معنا نهادينه شدن علم بستگى به استقرار و حضور دانشمندان در يك كشور دارد. نمونه بارز آن آمريكاست كه بخش بزرگ توليد علم جهانى را به خود اختصاص داده اين موفقيت از آن جا به دست آمده كه كشور خود را مهد دانشمندان قرار داده. از همه جاى دنيا از دانشمندان دعوت به عمل مي*آيد و بستر استقرار آنان را مهيا مي*كند و توليد دانش و فناورى را ارتقا مي*دهد. چنانكه پيش از اين گفته شد اگر بخواهيم به اين محاسبه دست پيدا كنيم كه اگر نيمى از اعضاى هيأت علمى سالانه حداقل يك مقاله در مجلات ISI چاپ كنند با توجه به اينكه 10 تا 15 درصد پژوهشگران بيش از يك مقاله در سال چاپ مي*كنند به آسانى مي*توان به 10 كشور اول توليدكننده علم رسيد اما چنين هدفى به قطع نيازمند رفع موانعى است كه در ساختار آموزشى، علمى و پژوهشى و مديريت ناظر بر آن حاكم شده است.
      سويه ديگر چنين روندى، مهارت در بهره گيرى از اين سرمايه گذارى*ها و قناعت نكردن به آمار صرف است. چنين چيزى بستگى به اين نكته دارد كه علم در كشور بايد خاصيت اقتصادى پيدا كند در غير اين صورت، دانشگاه*ها تنها به بنگاه*هاى چاپ و ارائه مدرك تبديل مي*شوند بدون اينكه صنعت، فناورى و بازار كار مناسب نيز طراحى و توليد شده باشد. توليد علم بدين معناست كه ما نيازمند و ناگزير تصاحب بخشى از بازار اقتصادى جهان مستقل از نفت هستيم.
      در اين راستا توفيق علمى بدون مشاركت جامعه اقتصادى اعم از دولتى و خصوصى، بهره عينى در بر نخواهد داشت. چه بسا يكى از مصداق*هاى چنين عدم ارتباطى نگاهى به آمار پزشكان باشد. آمار پزشكان عمومى، متخصص و فوق تخصص 72 هزار و 316 مورد است. در حالى كه پزشكى در ايران بيشتر به عنوان يك چرخه زود بازده در سطوح درمانى متوقف مي*شود و درآمدزايى حرفه*اي به سيكل نهايى و هميشگى اين حرفه تبديل مي*شود. اينكه چه تعداد از آن*ها در مجامع علمى فعاليت دارند به تحقيق و ارائه مقاله مي*پردازند جاى پرسش دارد. تنها در صورت ارائه يك مقاله در سال بايد 76 هزار و 316 مقاله به تعداد مقالات پزشكى ايرانى و در برابر انبوه مشكلات بومى و جامعه شناسى بيمارى*هاى داخلى افزايش يابد.
      درنهايت توسعه پايدار اقتصادى در بازارهاى رقابتى دنيا نيازمند مشاركت مستقيم در توليد دانش است. حتى پيشرفت در زمينه*هاى درمانى، آب سالم، تصفيه فاضلاب، تغذيه و حمل و نقل نيازمند توانايى*هايى در مهندسى تكنولوژى پزشكى، اقتصاد و علوم اجتماعى است. از تروريسم بين المللى گرفته تا رفاه همگانى و حتى آلوده شدن بزرگترين درياچه شمالى، مانيازمند مشاركت علمى و توليد علم هستيم.اين در حالى است كه هنوز بعضى از دانشمندان علمى ما با منع تدريس در دانشگاه*ها روبرو هستند و فضاى بى رمق و نبود انگيزه*هاى معنوى و مادى كافى نيز خيل ديگرى را به كشورهاى اصلى توليدكننده علم سوق مي*دهد
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #33
        پارادوكس هاي توليد علم در جامعه مسلمين

        خبرگزاري فارس: امروزه دانش بشر به طور فزاينده‎اي توسعه و رشد پيدا نموده است و منشأ تحولات حيرت‎انگيزي در جهان شده است. از اين رو همچنان كه بزرگان طلايه‎دار توليد علم در گذشته بوده‎اند و ما و همة جهانيان اعم از مسلمان و غير مسلمان وامدار دانش پرافتخار آنانيم. پس بايد راه آن سلف صالح را ادامه داد.


        چكيده

        عالم يعني علم انباشته روي هم، و علم، تشريح‎دار وجود است . (1) پس بايد دامن همت به كمربست و بيش از پيش هندسه، علم و دانش خويش را توسعه‎ داد و نهضت توليد علم و جنبش نرم‎افزاري را ‎آ‎غاز نمود. در اين راستا بايد سرمايه‎هاي وجودي خود را شناخت: زيرا ملتي كه با سرمايه‎هاي وجودي خويش بيگانه باشد، ملتي رشد نايافته است از سوي ديگر، ما وارث ديني هستيم كه طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمان واجب مي‎داند. (2) لذا در اثر تشويق و توصيه‎هاي قرآن مجيد دربارة، تأمل و دقت در آسمان ها و زمين و در اسرار خلقت و آفرينش، مسلمانان در زمينه‎هاي مختلف شروع به فعاليت هاي علمي و تحقيقي نمودند و به حدي در اين زمينه‎ها پيشرفت كردند كه ترجمة، كتاب هاي آنان در مدارس عالي آكسفورد با شوق و علاقه دنبال مي‎شد و از طرف دانشمندان اروپايي همانند «مايكل سكات» كه بعضي از آثار ابن‎سينا، ابن‎ رشد و ابن‎ البطريق را به لاتين ترجمه كرد و در اختيار پژوهندگان اروپايي قرار داد يا « روبرت گروس‎تستو» به ترجم كتاب هاي حكماي اسلامي پرداخت يا «راجربيكن» فلسفه و حكمت اسلامي را نقل كرد و اسلام در قسمت بزرگ جهان از آسياي مركزي تا باختر دور تسلط و حكفرمايي علمي و عملي را آ‎غاز نمود (3)
        امروزه دانش بشر به طور فزاينده‎اي توسعه و رشد پيدا نموده است و منشأ تحولات حيرت‎انگيزي در جهان شده است. از اين رو همچنان كه بزرگان طلايه‎دار توليد علم در گذشته بوده‎اند و ما و همة جهانيان اعم از مسلمان و غير مسلمان وامدار دانش پرافتخار آنانيم. پس بايد راه آن سلف صالح را ادامه داد و صد البته كه از مسلمانان جهان كه داراي چنين مكتب و آيين دانش دوست و علم‎آفريني هستند غير از اين انتظار نمي‎رود. ليكن براي سيروسلوك علمي در جامعة مسلمانان ، ابتدا بايد موانع را برداشت و بعد از آن انتظار حركت داشت. لهذا به نظر مي‎رسد كه از جمله مواقع پاره‎اي مواد پادوكسيكال، و متناقض‎نما است كه بايد به طرح و شرح و حل آنها پرداخت.


        پارادوكس علم و دين
        مسأله رابطة علم و دين از مهمترين مسائل فلسفه، دين و يكي از علل و انگيزه‎هاي طرح بحث زبان دين بوده است. انديشمندان در طول تاريخ و بخصوص در عصر حاضر، اظهار نظرهاي متفاوت و حتي متناقض در پاسخ به مشكل فوق ارائه كرده‎اند. مجموع نگرش هاي غالب فلسفي معاصر در غرب را مي‎توان چنين خلاصه كرد:

        1. پاره‎اي از اين مكتب ها بر جدايي كامل دين از علم تأكيد دارند. آنان مي‎گويند هر يك از علم و دين براي خود حوزة مستقلي دارند و هيچ دخالتي در يكديگر ندارند لذا مسأله‎اي كه هم دين و هم علم به داوري و قضاوت دربارة آن بپردازد وجود ندارد بنابراين، تعارض بين علم و دين مرتفع و بلكه سالبه به انتفاء موضوع است. تئوري ها و فرضيه‎هاي علمي هيچگونه محتواي كلامي ندارند و هيچ‎ كمكي به دين نمي‎رسانند. كما اينكه مخرب عقايد ديني هم نيستند. مكتب هاي فلسفي همچون، اگزيستانسيا لسيم، تحليلي زباني، و جريان ها و نگرشهاي كلامي، نظير نئوارتدكس، چنين ديدگاهي اتخاذ كرده‎‎‎اند.

        2. دستة ديگر از مكتب هاي معاصر، با حفظ اعتقاد به تفاوت دو حوزهء علم و دين، توازي‎هايي در روش هاي آن دو مي‎يابند. مراد از توازي اين است كه علم و دين در حالي كه از نظر موضوع مستقل‎اند، شباهت هاي مهمي از نظر ساختار دارند، اينان به دنبال مقايسه، بين روش هاي پژوهش در علم و دين‎اند و مي‎كوشند كه هم علم و هم دين را در درون يك برداشت وحداني از جهان لحاظ كنند. الهيات ليبراليسم و فلسفه، پويش، با وجود اختلاف فاحشي كه دارند، طرفدار چنين ديدگاهي هستند.

        3. طيف ديگري هستند كه علم را مددكار دين مي‎دانند و معتقدند كه علم نتايج كلامي دارد و توان از راه علم و فرضيه‎هاي آن دلايلي براي اثبات وجود خداوند متعال اقامه كرد. طرفداران اين نگرش قدمتي طولاني در تاريخ دارند و سابقة آن به بيش از چند قرن مي‎رسد.(4)

        از سوي ديگر بايد گفت كه تعارض بين علم و دين در سه جنبه قابل تصور است.

        الف ـ تعارض بين پيش فرض هاي علمي و ديني

        ب ـ تعارض بين كشفيات علمي و ظواهر يا نصوص ديني

        ج ـ تعارض بين لوازم رواني كشفيات علمي با جزميّات ديني

        در اينجا آنچه باعث عطف توجه به بحث زبان ديني شد، تعارض نوع دوم بود. به عنوان مثال، كشفيات داروين در مورد زيست‎شناسي به نظر ‎آمد كه بسياري از «ظواهر كتاب مقدس» در مورد خلقت دفعي آدم را مورد سؤال و ترديد جدي قرار داد. بنابراين يكي از علل روي آوردن متكلمان مسيحي به بحث زبان ديني فرار از مخمصه، تعارض كتاب مقدس با داده‎هاي علمي بود. برخي از متكلمين مسيحي اعلام كردند كتاب مقدس در بيان اين مطالب (خلقت انسان و آفرينش و . . . ) از زبان سمبليك استفاده نموده و مقصود از خلقت شش روزه آسمان و زمين خلقت تدريجي آنها مي‎‎باشد. در مجموع براي حل مشكل تعارض علم و دين راه‎حلهاي مختلفي عرض شد كه به قرار ذيل مي‎‎باشند:

        1. راه‎حل «تفكيك بين قلمرو علم و قلمرو دين»

        2. راه‎حل «ابزارانگاري در علم» (علم به عنوان افسانه‎اي مفيد)؛

        3. راه‎ل ابزارانگاري در دين (دين به عنوان ابزاري براي تحكيم اخلاق، اخلاق اجتماعي و . . .)؛

        4. راه حل «تفكيك بين زبان دين و زبان علم» به عنوان بازيهاي زباني متنوع؛

        5. راه‎حل «راه تأويل دين»

        6. راه حل ابزار انگاري در دين ( دين به عنوان ابزاري براي تحكيم اخلاق ، اخلاق اجتماعي و ... )

        7. راه حل « سيال كردن معرفت ديني و تفكيك آن از دين » .

        8. راه حل « عرفي دانستن يا سمبليك انگاشتن زبان ديني »

        9. راه حل « تاويل دين »

        همانگونه كه ملاحظه شد، بسياري از اين راه‎‎حلها (9،8،7،5،4)، راه‎حلهاي زباني بوده كه در نتيجه بحث تعارض علم و دين مطرح شده‎اند. بنابراين، يكي از علل و انگيزه‎هاي طرح بحث زبان دين، پيدايش مشكل تعارض علم و دين بود. (5)

        ماكس پلانگ دانشمند و فيزيكدان بزرگ آلماني مي‎گويد: «هرگز تضاد واقعي ميان علم و دين پيدا نخواهد شد چون يكي از آن دو مكمل ديگري است. هر شخص جدي و متفكر، به عقيدة، من به اين امر متوجه مي‎شود كه اگر بنا باشد تمام نيروهاي نفوس بشري در حال تعادل و هماهنگي با يكديگر كار كنند، لازم است كه به عنصر ديني در طبيعت خويش معترف باشد و در پرورش آن بكوشد. و اين تصادفي نيست كه متفكران بزرگ همچنان نفوس ديني ژرف داشته‎اند، ولو اينكه چندان تظاهري به دين داري خود نكرده‎اند.» (6)

        حال با اين توضيحات: اگر مسلماني شوق علمي بسيار داشته باشد و بخواهد جزء دانشمندان بزرگ جهان شود و سهمي در توليد علم و جنبش نرم‎افزاري داشته باشد با اين پارادوكس چه بايد بكند؟ او مي‎‎خواهد ديندار باقي بماند و اندكي از تدين فاصله نگيرد اما چه كند اگر چنين علامت سؤال بزرگي در ذهن داشته باشد؟ ليكن اگر اين مشكل تعارض علم و دين به احسن وجه براي او حل گردد، بدون هيچ دغدغه، فكري مي‎تواند در مسير توليد عمل گامهاي بلند و درخشاني بردارد و افتخار جامعه‎ء مسلمين در سراسر جهان گردد.

        اما پاسخ مختصر اين معماي معرفتي آن است كه در نسبت بين علم و دين كه از نسب اربع منطقي آيا تباين است؟ يا عموم و خصوص مطلق؟ يا نسبتي ديگر؟ هر كس راهي را رفته است. اما اگر بگوييم مقصود ما كدام معناي علم است، خيلي سريعتر به پاسخ خواهيم رسيد و نسبت منطقي بين آنها را درخواهيم يافت. از ميان معاني گوناگون ،علم به معناي دانش تجربي (scince) است كه اولاً ظني است و مانند علوم فلسفي و رياضيات مبتني در براهين قطعي نمي‎‎باشد ثانياً داراي متد تجربي (experimental) است ثالثاً مركب از گزاره‎هاي صحيح و سقيم است.

        اگر به دقت به ويژگي هاي علوم تجربي عنايت شود به خوبي مي‎توان دريافت كه آيا بين گزاره‎هاي ديني و علمي، تعارضي مي‎تواند وجود داشته باشد يا نه؟ داده اين دسته از علوم به دو بخش تقسيم مي‎شوند:

        الف ـ قوانين علمي: اين بخش از گزاره‎هاي علمي تا حدي از قطعيت برخوردار است و تأثيرپذيري كمتري از عوامل ظني دارد. اين قضايا معمولاً با گزاره‎هاي قطعي ديني هيچگونه برخورد و تعارضي ندارد. البته مقصود ما از دين در بحث خصوص اسلام است. نه هر ديني، زيرا چه بسا بر اثر تحريفات پديد آمده در ادياني چون مسيحيت تعارضات جدي در اين مرحله نيز يافت شود.

        ب ـ نظريات علمي (theories) با توجه به اين كه نظريات علمي از قطعيت برخوردار نيست و در موارد بسياري اين نظريات دچار ابطال و دگرگوني مي‎شود، بنابراين نبايد انتظار داشت كه هميشه نظريات علمي با داده‎هاي ديني هماهنگ و كاملاً سازگار باشد؛ زيرا لازمه، آن اين است كه كه دين نيز مانند آراي ظني و تجربي دانشمندان همواره دست خوش دگرگوني شود. بنابراين ممكن است برخي از گزاره‎هاي ديني با برخي از گزاره‎ها در زماني معارض افتد و در زمان ديگري موافق شود. به عنوان نمونه مي‎توان ديدگاه قرآن درباره پيوند بيولوژيك جنين با والدين را در نظر گرفت كه تا اواخر قرن نوزدهم مغاير نگرش علمي رايج در زيست‎شناسي بود ولي در نيمة، دوم قرن 19 نظريات مبتني بر پيوند يكسويه فرزند با پدر و مادر همگي منسوخ گرديد و علم جديد نيز با ديدگاه قرآن در اين زمينه همسو شد. از طرف ديگر بايد توجه داشت كه كاروان علمي بشر هنوز در نيمة، راه است و بسياري از نظريات موجود نيز در آينده دگرگون خواهند شد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #34


          طبيعي است در اين ميان آراء و انديشه‎هاي صحيح و سقيم بسياري وجود خواهند داشت. بنابراين انتظار هماهنگي كامل دين و علم به معناي دانش تجربي ، انتظاري نابجاست، ليكن آنچه مسلم است اين است كه بين قطعيات دين و علم تعارضي نبوده و نخواهد بود. (7)

          استاد علامه، جعفري مي‎گويد: اينكه علم و دين با يكديگر متضادند، براي اولين بار بطور رسمي در مغرب زمين بروز كرده و شيوع پيدا كرده است. اين حكم به تضاد كه در مغرب در نتيجه، برخورد ارباب كليسا با علم بوجود آمده و موجب بروز يك جنگ ساختگي ميان دين و علم گشته چگونه به جوامع اسلامي سرايت كرده و دين اسلام را هم به تضاد با علم محكوم ساخته است؟! داستاني است بس شگفت‎انگيز! كه آن بيت معروف را بياد مي‎آورد:

          گنه كرد در بلخ آهنگري به شوشتر زدند گردن مسگري (

          اگر ما حيات معقول را داراي دو رويه يا دو بعد فرض كنيم، بدون ترديد يكي از آن دو، دين است و دومي علم و معرفت (9) گروهي پيروزي نهايي را با علم دانسته و دين را در مقابل علم ناتوان مي‎‎بينند گروهي پيروزي نهايي را با دين دانسته و علم را جز يك روشنايي مزاحم چيز قابل ارزشي نمي‎دانند. هر دو گروه با حقيقت علم و دين آشنايي كامل ندارند و اگر در حقيقت اين دو موضوع دقت شود خواهيم ديد كه اصلاً نه تنها علم با دين پيكاري ندارد بلكه بالعكس مي‎‎توانند با همديگر به يك همكاري ابدي دست بزنند. (10)


          پارادوكس علم و عرفان
          يكي ديگر از موارد كه به نظر متناقض‎نما جلوه مي‎كند مسألة رابطة علم و عرفان است. زيرا مسلمان شيفتة، علم و دانش با آن همه تأكيدي كه بر كسب علم در اسلام شده است مشتاق فتح قله‎هاي علم و دانش و صعود به مرحلة توليد عمل و رسيدن به كاروان جنبش نرم‎افزاري است؛ اما ناگهان مواجه با تعابير بسيار تحقيرآميزي نسبت به علم از سوي بعضي از بزرگان دين مي‎شود، آنگاه دچار شك و ترديد و حيرت مي‎شود كه آيا علم را رها كند و صرفاً به دنبال عرفان باشد؟ يا مسأله به گونه اي ديگري است و آن بزرگان مقصودشان از توهين به علم چيز ديگري بوده است؟ از اين‎رو، ابتدا به طرح آن ديدگاه‎ها در خصوص تحقير علم و بي‎فايده دانستن آن و حتي وسوسه‎انگيز بودن آن مي‎پردازيم.

          شيخ‎بهايي (ره) در نان و حلوا چنين مي‎گويد:

          علم رسمي سربسر قيل است و قال نه از او كيفتي حاصل نه حال

          علم نبود غير علم عاشقي مابقي تلبيس ابليس شقي

          دل كه فارغ شد زمهر آن نگار سنگ استنجاي شيطانش شمار

          اين علوم و اين خيالات وصور فضلة شيطان بود بر آن حجر

          سؤر رسطاليس و سؤر بوعلي كي شفا گفته نبي منجلي

          و باز مي‎گويد:

          با دف و ني دوش آن مرد عرب وه چه خوش مي‎گفت از روي طرب

          ايها القوم الذي في المدرسه كلما حصلتموها وسوسه

          فكر كم ان كان في غيرالحبيب ما لكم في‎النشاه الاخري نصيب (11)


          اما پيش از شيخ بهايي (ره) و بيش از مولوي طعن‎هاي معروفي نسبت به علم دارد:

          خرده كاري‎هاي علم هندسه يا نجوم و علم طب و فلسفه

          كه تعلق با همين دنياستش ره به هفتم آسمان بر نيستش

          اين همه علم بناي آخورست كه عماد بود گاوواشترست

          علم راه حق و علم منزلش صاحب دل‎ داند آن را يا دلش (12)


          صد هزاران فصل داند از علوم جان خود را مي‎نداند آن ظلوم

          داند او خاصيت هر جوهري در بيان جوهر خود چون خري

          قيمت هر كاله مي‎داني كه چيست قيمت خود را نداني احمقيست (13)


          اي كمان و تيرها برساخته صيد نزديك و تو دور انداخته

          اي بسا علم و ذكاوات و فطن گشته رهرو را چو غول و راهزن

          بيشتر اصحاب جنت ابلهند تا زشر فيلسوفي مي رهند (14)


          زيركي بفروش و حيراني بخر زيركي ظن است و حيراني نظر

          همچو كنعان سر زكشتي وامكش كه غرورش داد نفس زيركش (15)


          شبهه مي‎انگيزد آن شيطان دون درفتند اين جمله كوران سرنگون

          پاي استدلاليان چوبين بود پاي چوبين سخت بي‎تمكين بود (16)

          آنچه مسلم است بزرگاني كه به عنوان از آنها نام برديم مخالف عقل و علم نيستند بلكه مرادشان از اين تعابير بعضاً بسيار زننده و تحقيرآميز، علم بي‎حاصل است و آن علمي است كه براي تفاخر و خودنمايي باشد و آدمي را از رسيدن به مقصد اعلاي حيات بازدارد.

          والا خود مولوي مي‎گويد:

          علم دريايي است بي‎حدو كنار طالب علم است غواص بحار

          گر هزاران سال باشد عمر او مي‎نگردد سير او از جستجو

          بنابراين علم‎آموزي و انديشه‎ورزي را در همه حال ستوده و در تعريف همين دانش‎‎ها گفته است:

          خاتم ملك سليمان است علم جمله عالم صورت و جان است علم

          علم و تعقل و انديشه مانند ساير نعمت هاي الهي في حد ذاته نيكوست به شرطي كه در جهت كمال و سعادت معنوي انسان باشد. (17)

          استاد علامه، جعفري (ره) در تبيين رابطة عرفان و علم و عقل معتقدند كه علم و عقل موجب مي‎شود تا من انساني گسترش يافته و بر هستي اشراف پيدا كند. برخي از عرفا علم و عقل را حجاب دانسته‎اند. البته علم و عقل هنگامي حجاب مطرح مي‎شوند كه «عامل آرايش و غرور من انساني تلقي گردند» حتي خود عرفان اگر وسيله «آرايش ذات» تلقي مي‎شود اين حجاب ضخيم‎تر از حجاب علم و عقل خواهد بود. علم و عقل از آن جهت كه عارف را با حقايق آشنا مي‎سازند دو عالم روشنگر براي عارف به شمار مي‎روند. مولوي نيز كه از چوبين بودن پاي استدلاليان سخن به ميان آورده به طور مطلق نخواسته به نفي استدلال بپردازد. زيرا اولاً بيان مولوي شكل اول قياس است. ثانياً با در نظر گرفتن ساير اشعار مولوي مراد آن نوع استدلالهايي است كه براي خودنمايي و جلب توجه مردم به كار مي‎رود.

          از سوي ديگر استاد يكي از نتايج منفي جداسازي شريعت، طريقت و حقيقت را اين مي‎داند كه ميان علم و عقل كه از بهترين وسايل حقيقت‎‎يابي هستند و عشق و عرفان ، پيكاري ساختگي ايجاد خواهد شد. (19)

          عرفاني را كه استاد جعفري مطرح مي‎كند، عرفان مبتني بر اسلام، آن هم اسلامي كه از كتاب و سنت و سيره، پيامبر و ائمه مي‎آيد، ايشان در تعريف عرفان مي‎گويد: «عرفان اسلامي عبارت است از گسترش و اشراف نوارني «من انساني» بر جهان هستي، به جهت قرار گرفتن «من» در جاذبة، كمال مطلق كه به لقاءالله منتهي مي‎گردد». (20)

          و استاد جوادي آملي مي‎فرمايند كه مقصود از عرفان، همان شهود واقع و معاينه حقيقت خارجي است كه منزه از هر گونه نسج حسن و بافت خيال و دسيسة نفس در منطقة مثال متصل است.(21)

          و تنها راه ادراك حضوري ذات اقدس خدا شهود قلبي است و چنين بهرة ‎، دل مؤمن است كه حقيقت ايمان در متن آن نهادينه شده باشد. و معلوم است كه حقيقت ايمان كه اولين شرط شهود خداي سبحان است نه محسوس است نه متخيل، از اين رو خود حقيقت ايمان را نه با ابراز حسي مي‎توان ادارك كرد و نه با تمثيل خيالي مي‎توان تصوير كرد. (32).

          آري انسان شيفتة، علم، مي‎تواند به عالي‎ترين مدارج و معارف عرفاني نائل گردد. زيرا انسان بزرگترين جدول بحر وجود و جامع‎ترين دفتر غيب و شهود و كاملترين مظهر واجب‎الوجود است.

          اين جدول، اگر درست لايروبي شود، مجراي آب حيات و مجلاي ذات و صفات مي‎گردد. اين دفتر شايستگي لوح محفوظ شدن كلمات نورية، شجون حقايق اسماء و شئون رقائق ظليّه، آنها را داراست.

          دفتر حق است دل، حق بنگارش نيست روا پرنقوش باطله باشد

          غايت سيرانفسي، معرف شهودي است كه لم اعبد ربا لم اره، و نهايت سرآفاقي معرفت فكري كه اولئك ينادون من مكان بعيد. (23)

          پس ميتوان هم رياضيدان بود و هم عارف ، هم فيزيكدان بود و هم‎عارف، هم پزشك بود و هم عارف، هم‎فقيه بو دو هم عارف، اينها نه تنها هيچ تعارضي با هم ندارند بلكه دانشمند عارف و عارف دانشمند بسيار زيبنده‎تر است.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #35

            پارادوكس علم و ثروت

            يكي از جدالهاي جدي اندروني كه ممكن است پويندگان دانش را از يافت و توليد علم باز دارد و يا در اثناء راه آنان را متوقف نمايد، مسألة تعارض و تقابل علم و ثروت است. اينكه اين در نزاع پيروزي از آن كداميك باشد و برتري را از آن كدام بدانيم، چيزي است كه ذهن حقيقت جوي آدميان و به ويژه انديشمندان را به خود مشغول داشته است، چنانكه حتي در مدارس به نوجوانان موضوع «علم بهتر است يا ثروت؟» را براي درس انشاء ذكر مي‎نمايد و اين نشان از اهميت اين سؤال و پاسخ آن دارد. شهيد بلخي مي‎گويد:
            دانش و خواسته است نرگس و گل كه به يك جاي نشكفند به هم
            هر كس كه دانش است خواسته نيست و آن كه را خواسته است دانش كم (24)
            در فرهنگ اسلامي علم بسيار ارزنده‎تر از ثروت است و اين مربوط به همة زمانهاست قرآن كريم هرگز مال را ملاك برتري ندانسته است اما درباره علم مي‎فرمايد:
            علي‎الارض زينة لها» (31) يعني آنچه كه در روي زمين است زيورارض است، نه زينت انسان (32) پس زينت انسان علم و ايمان و ادب اوست
            - هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعملمون ( زمر /9 )
            - « يرفع الله الذين » امنوا منكم والذين اوتوالعلم درجات » ( مجادله /11 )
            حضرت علي عليه السلام خطاب به ياررازدار خويش ، كميل مي فرمايند : يا كميل ! العلم يحرسك ، وانت تحرس الماس ، والمال تنقصه انفقه ، والعلم يزكوعلي الانفاق ، وضيع المال يزول بزول بر اثر خرج كردن نقصان مي يابد ولي دانش بر اثر ياد دادن به ديگران فزوني مي يابد ، تمكن يافته به ثروت ، با از بين رفتن آن ، از دست مي رود .
            بود از مال و ثروت علم بهتر كه باقي شد زهر فاني نكوتر ( 25 )
            توئي گر مال و دولت را نگهبان بر دانش تو را در حفظ يزدان ( 26 )
            اي كميل بن زياد ! شناسايي دانش و ( تحصيل آن ) دين است كه به سبب آن پاداش داده مي شود . انسان به وسيله ، دانش در زندگي اش اطاعت از امر خدا واولي الامر ) را كسب مي كند و بعد از مرگش نام نيكي بجاي گذاشته است ( و نيز بدانكه ) دانش فرمانرو است و ثروت فرمانبر و محكوم .
            گرد آوردندگان مال تباه شدند در حاليكه ايشان زنده اند و دانشمندان پايدارند ، چنانكه زمين و آسمان پايدار است ... ( 27 )
            آري آنچنان كه امام فرموده اند ، دانشمندان تا دنيا دنياست پايدارند و تا روزگاري كه نظم اين جهان برقرار است نام آنها بر تارك كتاب هستي نقش بسته است ، آيا ارشميدس و سقراط و افلاطون و نيوتن و خواجه نصير و فارابي و جابربن حيان و بوعلي سينا و پاستور و پاسكال و هزاران امثال ايشان مرده اند ؟
            يا نامشان هميشه بر سر زبانها و يادشان الهام بخش دانش پژوهان ديگر است ؟
            مطالعه تاريخ علم و فلسفه ، انسانهايي را بياد ما مي آورد كه در گوشه و كنار اين زمين خاكي ، در طول قرنها و در پس زواياي مجهول و ناشناخته ، هستي با اظهار عقيده اي ، يا كشف و اختراعي يا بيان حقيقتي ، يا نشان دادن واقعيتي ، موجوديت خود را حفظ كرده اند و از فراخناي تاريك گورشان با ما صحبت مي كنند و ياد و نام خودشان را در دلهاي ما زنده نگه مي دارند . ( 28 )
            در ديوان امام علي عليه السلام مي خوانيم :
            ليس الجمال باثواب تزينها ان الجمال جمال العلم و الادب
            زينت نه به جامه است اي مرد خدا در علم شود زينت مردان پيدا ( 29 )
            كساني كه شيفته ء جمع مال و اندختن ثروات اند ، اينان شخصيت خود را درخارج از وجود خود مي دانند( 30 ) و فراموش كرده اند ، كه زرق و برق طبيعت ، زينت زمين يا آسمان است نه زيور انسان . و اگر انسان خود را به زيورهاي مادي باخت ، براي ابد از سعادت محروم شده است . اگر كسي ساختماني احداث كرد آن محدوده ء زمين را زينت داده نه خودش را ، چون خانه زينت زمين است نه زيور صاحب خانه . زمين آباد شده ، نه انسان . باغي كه دريك جا احداث شده ، آن محدوده خاص را مزين كرده ، نه انسان را درخت زينت زمين است ، نه زينت انسان .
            فرشي كه در يك اتاق گسترده شده ، زيور زمين است نه زينت جان آدمي ، زيرا قرآن مي فرمايد : « انا جعلنا علي الارض زينه لها » (31 ) يعني انچه كه در روي زمين است زيورارض است ، نه زينت انسان( 32 )پس زينت انسان علم و ايمان و ادب اوست .

            پارادوكس علم و راحت‎طلبي

            آيا توليد علم و جنبش نرم‎افزاري با راحت‎طلبي قابل جمع است؟ آيا اين كس كه در انديشة، تن‎پروري، پرخوري و هرزگي است مي‎تواند عالم و دانشمند شود تا چه رسد به اينكه در زمرة، مولدان راستين علم به شمار رود؟ مطمئناً برجستگان دانش به نيكي دريافته‎اند كه «تا انسان هستي خويش را به علم ندهد، علم اندكي از خود را به او نخواهد داد.» آدمي بايد در مسير تحصيل دانش و رسيدن به مرحله، توليد علم سختيها و مشقتهاي بسياري را تحمل كند. كم‎ گوي و گزيده گوي باشد. از پرخوري، از پرخوابي و پرحرفي پرهيز نمايد. رنج سفر و غربت را پذيرا شود و صد البته نياز به يك علاقه و اشتياق وافر دارد. زيرا «اين عشق است كه دانشمندان كامپيوتر را وامي دارد سال هاي عمر خود را صرف و هر مانعي را برطرف كنند تا انسان هايي را به فضا بفرستنند و برگردانند. اين عشق است كه سبب مي‎شود كساني كه تا دير وقت شب بيدار بمانند و صبح خيلي زود برخيزند . . . هيچ عظمتي بدون عشقي بزرگ بدست نمي‎‎آيد» (33) دانشمندان بزرگ جهان دقيقاً به اين امر واقف بودند و از عمق درون مي‎گفتند:
            منم آن تشنة، دانش كه گر دانش شود آتش مرا اندر آتش همي باشد نشيمن ها
            و يا نيمه‎هاي شب از خواب برخيزند و در حالي كه با شور و انرژي زايدالوصفي مطالعه مي‎نمودند چنين فرياد مي‎زدند. «اين ابناء الملوك من هذه اللذه»
            پس توليد علم زحمت دارد و تلاش بسيار مي‎خواهد و ارزش آن و شيريني آن در همين تحمل مشقتها براي گرفتن نتيجه است. پس اگر مي‎خواهيم به نتايج ارزشمند و با شكوه علمي دست يابيم و در جهان اسلام درخشش ويژه داشته باشيم بايد با راحت‎طلبي وداع كنيم و آن را به كناري نهيم.

            پارادوكس علم و معنويت

            آيا نمي‎شود هم به كار توليد علم پرداخت و هم به لذتهاي معنوي رسيد و آن را در عمق وجود خويش احساس نمود از علم به عين رسيد و از گوش به آغوش؟ يعني مولدان علم، چشمي بي‎عيب براي ديدن غيب داشته باشند؟ و با چشمي ملكوتي به تماشاگه راز رفته، حقايق عالم را مشاهده كنند؟ مسلماً اگر آنها هم بخواهند، نه تنها مي‎توانند بلكه بايد گفت، بهتر و زود تراز ديگران مي‎توانند به جهان غيب برسند و ببينندكه در غيب سري جهان چه خبر است. زيرا عالمان از خشوع بيشتري برخوردارند و به خدا نزديك‎ترند چنانكه در قرآن مي‎خوانيم: «انما يخشي‎الله من عباده العلماء» (فاطر/2
            آنها هم مي‎توانند رايحه‎اي ملكوتي را استشمام كنند و فضاي جانشان را عطرآگين كنند و هم فعاليت مغزي و فكري خويش را به اوج علم و دانش برسانند. دانشمندان مسلمان و مؤمن به خوبي مي‎دانند كه: «اسلام دين علم و دانش است. و دانش را دومين پلة ترقيات طبيعي و تكاملي انسان شمرده است. در قرآن مجيد بيش از هفتصد آيه در موضع خرد و دانش بيان شده، و بيش از اندازه‎اي كه مقصود است مقام دانش را بالا برده است. بنابراين آيا چگونه ممكن است كه چنين آئيني كه زنده كنندة دانش است با دانش مخالف باشد؟!» (34) و ما را فقط به سوي معنويت بخواند؟!! بنابراين مولدان علم بايد بدانند كه آنان نيز مي‎توانند به ستيغ تيز معنويت صعود كنند و دل هايشان را به مبدأ تابناك اشراق متصل نمايند و با چشمي برزخي باطن عالم را مشاهده كنند. البته نظام اين جهان، غيرت‎آميز است: يعني اجازه نمي‎دهد كه دست ناپاكان و نا اهلان به پاكي هاي اين عالم برسد. پس بايد طهارت باطن داشت تا بتوان دستي در باطن جهان داشت و آن را مس نمود. زيرا در قرآن مي‎‎خوانيم «لايسمه الا المطهرون» (واقعه/79)
            از اين‎رو، هم مي‎توان در جنبش نرم‎افزاري مشاركت كرد و بلكه طلايه‎دار آن بود و هم در تكاپوي باطني عالم مشاركت جست و در زمرة آنان بود و به ولايت تكويني دست يافت. چرا كه «انسان در اثر پيشرفت در امور معنوي به نوعي اشراف بر آفرينش دست مي‎يابد و قادر به تصرف در طبيعت مي‎شود» (35) هر چند برخي از ارباب قلوب كه به مقام ولايت تكويني رسيده بودند به لحاظ و معنويت ادب مع‎الله دست به تصرف دراز نكردند و جز خدا نخواسته‎اند. (36)
            بنابراين علم و معنويت نه تنها منافاتي با هم ندارند بلكه يار و ياور يكديگرند و اهل علم در اثر مراقبت از نفس مي‎توانند به عالي‎ترين مراتب معنويت نائل گردند زيرا مفتاح سعادت ابدي، مراقبت است.» (37)
            در مورد حضرت آيت‎الله بهجت مي‎گويند كه در طول مدت چند سال اقامت ايشان در نجف، آنقدر به تحصيل علم اهميت مي‎دادند كه صرفاً دو بار به زيارت حضرت مسلم در كوفه مي‎رود، يك بار هنگام تشرف به نجف و بار ديگر هنگام وداع و مراجعت به ايران. (3

            پارادوكس علم و روزمرگي

            آيا توليد علم با روزمرگي هماهنگ است؟ و آيا روزمرگي موجب حيات علم مي‎شود يا ممات آن به نظر مي‎رسد اگر علم دچار روزمرگي شد و آينده‎نگري و پيش‎بيني نكرد از توليد و پيشرفت و تكامل باز خواهد ماند. بنابراين پاسخ به نيازهاي كنوني لازم است اما كافي نيست. زيرا ممكن است روزي مثلاً نفت ما تمام شود، پس بايد به منابع ديگر انرژي نيز بينديشيم. اساساً عقل مي‎گويد كه آدميان بايد در زندگي آينده‎نگر باشند و در مسير توليد علم ، نبايد صرفاً به وضع موجود اكتفا كرد بلكه بايد تلاش همه جانبه نمود تا به وضع مطلوب رسيد. لازمة چنين چيزي عبور از روزمرگي و داشتن طرحها و نقشه‎هايي بسيار دقيق است. ابتدا بايد انديشه كرد، آنگاه آينده را به احسن وجه طراحي كرد طراحي كرد و اين به يك برنامه‎ريزي علمي دارد زيرا برنامه‎ريزي يكي از مهم‎ترين كليدهاي موفقيت‎ آدميان است از اينرو، گفته‎اند. «برنامه‎ريزي هدفدار، منتهي به ترقي و تعالي مي‎شود.» (39)
            به نظر مي‎رسد كه علم از روزمرگي گريزان است زيرا حيات علم به نقد ورد كردن و تعالي و ترقي است پس حل اين پارادوكس به تلاش روشمند، عميق و دامنه‎دار بستگي دارد.

            پارادوكس توليد علم و آفت علم‎زدگي

            آيا اشتياق به علم و توليد آن و تلاش بي‎وقفه در جهت جنبش نرم‎افزاري ما را دچار آفت علم‎زدگي مي‎كند؟ ممكن است جامعة، مسلمين دچار اين پارادوكس شود كه اگر غرب دچار آفت علم‎پرستي شد پس اگر ما هم به توليد علم اقدام نماييم شايد روزي دچار چنين تعارض فضيلت‎كش و ايمان‎سوزي شويم؟ و همين امر مانع اقدام آنها براي توليد علم شود.
            ابتدا بايد توضيح داد كه مقصود از علم‎زدگي يا سيانتيسم (scientism) چيست؟ سيانتيسم يعني اصالت دادن به عبارت ديگر، تنها علم تجربي را گره‎گشاي علم بشر دانستن. از نظر سيانتيستها هيچ چيز حقيقت ندارد جز آنچه علم مي‎فهمد و به هيچ چيز نبايد رو كرد، جز آنچه علم نشان مي‎دهد.(40) اين تلقي و تلاقي براي غربيها بعد از رنسانس و ظهور مكتب سيانتيسم رخ داد كه علم را تا حد خدايي بالا بردند و حاكميت صد در صد علم تجربي را بر تمام اركان زندگي بشر پذيرفتند. ليكن مسلمان معتقدند هرگز چنين عقيده‎اي در مورد دانش تجربي ندارد تا دچار چنين پارادوكسي شود اين معما براي او حل شده است. زيرا انتظار معقولي از آن در صحنه، زندگي دارد. بررسي كارنامه، زندگي دانشمندان بزرگ جهان اسلام كاملاً گواه صادق آن است. مؤمن در عين اشتياق وافر به علم و مطالعه و تحقيق، هرگز دچار غرور علمي نمي‎شود زيرا مي‎داند كه علم از ناحيه، علم‎آفرين، يعني، خالق هستي است. پس اين تلقي صائب و روشن، آن تلاقي هاي نادرست را در جامعه مسلمين بوجود نمي‎آورد.

            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #36
              پارادوكس توليد علم و علم نافع و سودمند

              آنگاه كه مي‎‎خواهيم در جهان تدين به جنبش نرم‎‎افزاري روي آورديم با يك امر ديگري مواجه مي‎شويم و آن اينكه از يك طرف عمر ما اندك است و از سوي ديگر علم وسعت بي‎انتهايي دارد. پس چه بايد كرد؟ امام علي عليه‎السلام در پاسخ به اين سؤال مي‎فرمايند: «وقفوا اسماعهم علي‎العلم النافع لهم» پرهيزكاران فقط به علم و دانشي كه آنان را سود رساند، گوش فرا مي‎دهند (41)

              همچنين در تعقيب نماز عصر مي‎خوانيم. «و اعوذ بك من علم لاينفع» اما چرا بايد از علم غير سودمند به خدا پناه برد؟ زيرا ما در برابر لحظه به ‎لحظه عمر عزيز خود مسئوليم و حق اتلاف آن را نداريم. آنان كه سرمايه عمر عزيز خويش را مصروف علوم مضر و غير سودمند مي‎كنند همانند كساني هستند كه ساليان درازي پول جمع مي كنند و بعد يكي‎يكي آنها را آتش مي زنند. علم غير سودمند علمي را گويند كه موجب غفلت انسان از خدا و معرفت نفس شود. به واقع هر شنيدني براي ما فايده ندارد و خواندن هر كتابي سودمند نيست. از سوي ديگر سودمندي در صورتي است كه هر گاه رياضي، فيزيك، شيمي، زيست‎شناسي، پزشكي و هر علم ديگري كه مي‎‎خوانيم با نظر عميق و دقيق باشد به گونه‎اي كه آيت بودن نظام خلقت و اسرار شگفت‎انگيز آن ما را به عظمت خالق و خشيت در برابر او رهنمون باشد. پس اگر در توليد علم، بنا به توصيهء گرانبهاي حضرت امير (ع)، آن جنبهء نافعيت و سودمندي آن منظور نظر باشد. آنگاه نور علي‎نور خواهد شد.

              پارادوكس علم و مفهوم خدا در زندگي

              آيا اگر به توليد علم پرداختيم، ديگر بايد با مفهوم خدا در زندگي وداع كنيم؟ زيرا مغرب زمينيان روزي كه به توليد عمل رسيدند كه پاره‎اي از دانشمندانشان چنين كردند و چنين از جامعه خواستند؟ آيا بايد به گونه‎اي عمل كرد كه بت بزرگي از توليد علم بسازيم و خدا را از فضاي زندگي مان حذف نماييم؟ اساساً بين توليد علم و مفهوم خدا در زندگي هيچ‎گونه تعارضي وجود ندارد، چرا كه اين تقابل نيز در غرب قبل از انتشار كتاب داروين در مورد پيدايش نوع انسان پديد آمد. «موضوع اصلي كتاب منشأ انواع اين انديشه، ساده است كه رقابت همان كاري را در طبيعت وحشي مي‎كند كه پرورشگر در ميان جانداران اهلي انجام مي‎دهد؛ يعني كه حذف و اصلاح از راه تنوع و گزينش طبيعي صورت مي‎گيرد.» (42) بر اساس تئوري وي انسان در تداوم تكامل حيوانات پست‎تر از خودش بوجود آمده است. طرح آن موجب شد كه در برخي از محافل از اين نظر علمي براي انكار خدا استفاده كنند و حال آنكه داروين خود با صراحت اعلام كرد كه «من در تحولات فكري خويش به انكار وجود خدا نرسيدم.» (43) بنابراين هر چقدر علم پيشرفت كند نه تنها به هيچ وجه مفهوم خدا را در زندگي انكار نمي‎كند بلكه موجب پي بردن به عظمت خالق جهان آفرينش و موجودات آن مي‎شود. زيرا جهان، قانونمند است و كشف هر قانوني ما را بيشتر شگفت‎زده مي‎كند نه منكر آفريننده، قوانين جهان هستي.

              پارادوكس علم براي علم و علم براي خدا

              اصولاً براي رسيدن به توليد علم آيا بايد فقط علم را براي علم خواند يا علم را براي خدا؟ آيا اگر علم را فقط براي خدا بخوانيم ديگر به مرحلة جنبش نرم‎افزاري نخواهيم رسيد؟ و يا بالعكس، تلاش ما چند برابر خواهد شد؟ بسياري از فلاسفه گفته‎اند: «علم براي علم و شناختن براي شناخت. چون اگر كسي علم را براي مقصود ديگري تحصيل كند به اندازة ضرورت اكتفا مي‎كند و همين كه به مقصود نائل گرديد تحصيل را ترك مي‎كند؛ اما وقتي علم را ذاتاً دوست داشته باشد ولو مانع اغراض ديگري باشد، در تحصيل آن سعي و كوشش مي‎كند. گويند ترقي علم در هر ملتي متفّرع بر اين بوده است كه آن را ذاتاً دوست داشتند يا براي غرض ديگري تحصيل مي‎نمودند.» (44) از سوي ديگر علامه جعفري معتقد است كه درك شناخت علوم نبايد تنها براي آرايش ذهني و كسب امتيازات اعتباري صورت بگيرد بلكه حتماً بايد در جهت ايجاد زمينه‎هاي مناسب براي برخورداري جامعه از حيات معقول مورد بهر‎ه‎برداري قرار بگيرد.(45) در اين خصوص يكي از پندهاي گرانماية پيامبر اكرم (ص) به ابن‎مسعود آن است كه:«اي پسر مسعود: هر كه علم براي دنيا آموزد و مهر دنيا و زيورهاي آن را بر علم برتري دهد و برگزيند مستوجب خشم خداوند است وبايد با يهود و نصاري كه كتاب خدا را پشت سر نهادند در ، پايين‎ترين قسمت هاي دوزخ بماند.» (46) از اين‎رو، با عنايت به مطالب پيش گفته، درمي‎يابيم كه خود علم في‎نفسه يك امر وجودي است. و وجود هم شرافت دارد. ليكن انسان مؤمن پيوسته بدين نكته ، ارجمند واقف است كه از علم و دانش بايد براي رسيدن به جاذبه ، ربوبي استفاده كرد و هدف تنها خدا باشد ولا غير، بنابراين نيت مؤمن از توليد علم بايد قرب الهي باشد و اين مطلب منافاتي با دوست داشتن علم ندارد.

              پارادوكس علم و عمل

              در دين مبين اسلام بر روي مسأله عمل تأكيد بسيار شده است. تا بدانجا كه در افواه عموم مسلمين معروف است كه مي‎‎گويند، اصل، عمل انسان است نه چيز ديگر، حال اگر ما وقت عزيز خود را مصروف تحصيل و توليد علم بنماييم آيا از عمل بازنمي‎مانيم؟ به سخن ديگر چگونه مي‎توان تناقض علم و عمل را براي خود حل نمود؟ اگر به مدّاقه و كنكاش در خصوص علم و عمل بپردازيم. به نيكي درمي‎يابيم كه «علم و عمل علي‎التحقيق جوهرند نه عرض. بلكه فوق مقوله‎اند و انسان به علم و عمل ارتقاء وجودي مي‎يابد، و هر كس بدان پايه كه علم آموخته و عمل اندوخته، به همان اندازه انسان است و قدر و قيمت دارد.» (47)
              آدمي اگر مي‎خواهد به آسمان كمال پرواز نمايد و هدف راستين حيات را بخوبي ادراك نمايد. بايد با دو بال علم و عمل پرواز كند تا در ملكوت آسمان ها، كه خود با عظمت است، به عنوان «عظيم» خوانده شود. چنانكه امام صادق (ع) مي‎فرمايند: «هر كه براي خدا علم را بياموزد و به آن عمل كند و به ديگران بياموزد در مقام هاي بلند آسمانها عظيمش خوانند و گويند: آموخت براي خدا ، عمل كرد براي خدا، تعليم داد براي خدا.» (4 از اين بيان نوراني مي‎فهميم كه اولاً علم را براي خدا بايد آموخت ، ثانياً علم با عمل هم‎دوش است و علم، عمل را صدا مي‎زند و در نتيجه مكمل يكديگرند، ثالثاً چنانكه پيامبر (ص) به ابن‎مسعود مي‎فرمايند: هر كه بياموزد و عمل نكند، خداوند او را در قيامت كور محشور سازد. (49) رابعاً هر كه عمل كرد به معلومات خودش خداوند مجهولات او را معلوم مي‎فرمايد: (50) زيرا امام صادق (ع) مي‎فرمايند: «من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم. كسي كه به دانستة ، خود عمل كند. خداوند علم و آنچه كه نمي‎داند را نيز به او خواهد داد.» (51) بنابراين رابطة علم با عمل در فرهنگ اسلامي يك موضوع حل شده‎اي است و نيازي به تفضيل ندارد.

              سخن پاياني

              علاوه بر پارادوكس هاي عنوان شده موارد ديگري همانند: تخصص و تعهد، دانش و ارزش، فكر و ذكر، توليد علم و تربيت‎ ديني، مطرح است كه بخاطر اختصار از بيان آنها خودداري شد. هر چند به طور تلويحي در لابلاي مطالب ذكر شده‎اند. به نظر مي‎رسد اگر اين گره‎هاي دروني براي عموم مسلمين گشوده شود و اين تعارضها و تناقضات بعضاً روحي درست تبيين شود، آينده، علمي مسلمانان، كه پيوسته دغدغه، اخروي دارند، از تجلْي و تلألو خاصي برخوردار خواهد شد. اميد آنكه اين نوشته گامي هر چند كوچك در جهت بازگشايي و بازنمايي راه پر نشيب و فراز توليد علم و جنبش نرم‎افزاري در جهان اسلام باشد و ما را در مسير توليد علم، در پرتو عنايات صاحب زمانمان حضرت مهدي (عج) مستدام و پاينده بدارد.

              نيك بسيار بگفتيم در اين باب سخن و اندكي بيش نگفتيم هنوز از بسيار

              انه مفيض الخير و الجود
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #37
                نقش قرآن و علوم قرآني در توليد علم





                برخي گفته*اند: «بيش از 77 هزار علم در قرآن وجود دارد!» لذا كوشيده*اند تا اثبات كنند در قرآن كريم اشاره**هايي به قوانين طبيعي وجود دارد و آنها را به عنوان وجوه اعجاز علمي قرآن برشمرده*اند. قرآن مي*تواند پاسخ*گوي سؤالات ما در همه زمينه*ها، اعم از اجتماعي، اقتصادي و علمي باشد.


                پيش درآمد

                «بيان» و «بنان» (قلم) دو ركن اساسي علوم بشري هستند. آنچه امروزه به عنوان علوم و فنون، و نيز فرهنگ و تمدن در اختيار ماست, همگي مرهون قدرت بيان (نطق) و قلمي است كه خداوند به انسان ارزاني داشته و آن را بر ديگر مخلوقات مرجح آورده است. خداوند متعال در قرآن كريم، اعطاي اين دو نعمت بزرگ را در كنار «تعليم قرآن» به انسان يادآور شده است؛ در مورد تعليم «بيان» فرمود: )الرحمن علم القرآن، خلق الانسان, علمه البيان( و در مورد تعليم «قلم» فرمود: «اِقرا بِاسم ربك الّذي خلق ،خلق الانسان من علق, اقرا و ربك الاكرم, الذي علم بالقلم, علم الانسان ما لم يعلم» توليد هرگونه علم و دانشي با «خواندن» آغاز مي*شود و نزول قرآن نيز با فرمان «اقرأ»(بخوان) آغاز گشته است، بدون شك وحي الهي و آموزه*هاي وحيانيِ انبياء مهم*ترين نقش را در راهنمايي انسان به خواندن و مطالعه در همه پديده*ها و توليد دانش و علم ايفا كرده است، اما در اينجا سخن در اين مورد است كه امروزه قرآن و علوم و معارف قرآني چه نقشي را مي*توانند در توليد و گسترش علوم ايفا كنند و رابطه آنها با علوم بشري چگونه قابل تبيين است. به نظرم امروزه در مورد نقش قرآن و به طور كلي دين و آموزه*هاي ديني در توليد و گسترش علوم، نظريات غيرواقع*بينانه*اي عرضه مي*شود كه ناشي از خلط بين جايگاه و كاركردهاي آموزه*هاي ديني و علوم و معارف بشري است. در اين گفتار به نقش و جايگاه آموزه*هاي قرآني در سه بخش مي*پردازم:

                الف) علوم بشري به طور اعم؛
                ب) علوم انساني؛
                ج) علوم قرآني.

                نقش قرآن در توسعه علوم به معناي عام

                همان طور كه در آغاز سخن اشاره شد ترديدي نيست كه قرآن در برانگيختن انديشه*ها به سمت توليد علم و دانش نقش بسزايي را ايفا كرده است. قرآن در جامعه*اي نازل شد كه اكثر قريب* به اتفاق مردمانش از نعمت خواندن- كه پايه علوم است- برخوردار نبودند. اين كتاب آسماني با امر به «خواندن» آغاز گشت و ديري نگذشت دانشمنداني را تربيت كرد كه در بيشتر دانش*ها و فنون عصر خويش سرآمد شدند و اين امر ممكن نبود، مگر به مدد جنبش و نهضتي كه قرآن و آموزه*هاي وحياني*اش ايجاد كرد. اروپاي قرون وسطا با مشعل دانشي كه مسلمانان افروختند، توانستند به راه*هاي روشني در زندگي رهنمون شوند، اما صرف نظر از اين نقش، برخي بر اين تصور بوده و هستند كه خود متن قرآن در بردارنده همه علوم است.
                برخي گفته*اند: «بيش از 77 هزار علم در قرآن وجود دارد!» لذا كوشيده*اند تا اثبات كنند در قرآن كريم اشاره**هايي به قوانين طبيعي وجود دارد و آنها را به عنوان وجوه اعجاز علمي قرآن برشمرده*اند. در همين سال*هاي اخير با افرادي برخورد داشته*ام كه سخت بر اين نظر خود پافشاري مي*كردند و مي*گفتند؛ قرآن مي*تواند پاسخ*گوي سؤالات ما در همه زمينه*ها، اعم از اجتماعي، اقتصادي و علمي باشد؛ به عنوان نمونه با فردي روبه*رو شدم كه تحصيل كرده آمريكا بود و در يكي از رشته*هاي پزشكي به مدارج عالي علمي نيز دست يافته بود, ولي همين فرد مدعي شد كه ما مي*توانيم با به كارگيري نرم*افزارهاي رايانه*اي هرگونه سؤالي را به قرآن عرضه كنيم و جواب صحيح آن را دريافت كنيم؛ براي مثال، مي*گفت: «اگر ما اين سؤال را به قرآن عرضه كنيم كه آيا توليد آب گرمكن خورشيدي در ايران از نظر اقتصادي مقرون به صرفه است يا خير، در توان قرآن است كه به اين سؤال ما پاسخ *دهد!»بدون شك اين گونه ادعاها، مقرون به صواب نيست. بهترين دليل آن هم، ناكامي صاحبان اين گونه طرز تفكر در عرضه نمونه هايي براي اثبات ادعايشان است. بايد گفت كه اصولاً مبناي فكري اين گونه افراد اشتباه است. اين افراد نوعاً مي*گويند كه قرآن به گفته خود: )بياناً لِكُلِّ شيء( است. اين اشخاص فكر مي*كنند كه مطابق اين عبارت قرآني بايد بتوان جواب هر سؤالي را از قرآن كريم دريافت كرد. درحالي كه خود قرآن تصريح كرده است كه درباره برخي مسائل اصلاً سخن نگفته است؛ به طور مثال، در مورد نقل داستان پيامبران در قرآن مي*خوانيم ورسلاً قد قصصناهم عليك من قبل لم نقصصهم عليه(؛ ) و پيامبراني را ]فرستاديم[ كه ]داستان[ آنها را براي تو پيش*تر گفته*ايم و پيامبراني كه ]داستان[ آنان را براي تو نگفته*ايم(. همچنين خداوند در وصف كتاب موسي و الواحي كه در كوه طور بر آن حضرت نازل گرديد مي*فرمايد: )و ثم آتينا موسي الكتاب تماماً علي الذي احسن و تفصيلا لكل شيء و هدي و رحمه لعلهم بلقاء ربهم يومنون ( ؛ ) سپس به موسي كتاب داديم تا (نعمت را) بر آن كه نيكي كرده است تمام كنيم, و براي روشن كردن هر چيز و براي رهنمون و بخشايش؛ شايد آنان به لقاي پروردگارشان ايمان آوردند( و نيز مي*فرمايد: )و كتبنا له في الالواح من كل شيء موعظه و تفصيلاً لكل شيء(؛ )و براي او در الواح در هر زمينه، پندي و براي هر چيز، تفصيلي نوشتيم( آيا مي*توان باور داشت كه در الواح موسي نيز همه چيز بيان شده است. بايد گفت همان*طور كه مفسران نيز يادآور شده*اند، منظور از «هرچيز»، آن چيزي است كه از تورات يا قرآن انتظار مي*رفته و مي*رود؛ به طور مثال، اگر كسي به ميهمانش بگويد كه ما همه چيز در خانه داريم, منظور او آن است كه وجود ميهمان براي او اسباب زحمت براي تهيه لوازم ميهماني نيست وخوراكي*هايي را كه معمولاً براي برگزاري يك ميهماني لازم مي شود در خانه او حاضر است. بنابراين استدلال به جمله )تبياناً لكل شيء( براي اثبات اين فرضيه كه قرآن حاوي همه علوم و فنون است، استدلال نابجا و ناشي از سوء فهم است.

                تأثير قرآن بر علوم انساني

                امروزه آنچه كه به نام علوم انساني معروف است، بعد از رنسانس در كشور فرانسه زاده شد و از آنجا به كشورهاي ديگر راه يافت. امروزه كسي نمي*تواند اهميت و نقش و اثرگذاري علوم انساني را بر جامعه منكر شود. پژوهش*ها نشان مي*دهد كه حدود 90 درصد از مغزهاي متفكر دنيا- كه برخي از آنها راه*هاي سلطه بر جهان را به سياست مداران كشورهاي بزرگ مي*آموزند- از متخصصان علوم انساني هستند. از اين رو، ضعف و بيماري در ساختار اين علوم، خواه ناخواه به پيكر اجتماع نيز سرايت مي*كند. در مورد تعامل علوم انساني با دين و آموزه*هاي ديني نظريات مختلفي مطرح است. عده*اي بر اين باورند كه اساساً اين علوم، علومي وارداتي*اند و بر پيش*فرض*ها و اصولي بنا نهاده شده*اند كه با فرهنگ و تمدن اسلامي و ديني سازگار نيستند. بنابراين ما بايد براساس آموزه*هاي قرآن و اسلام، علوم انساني نويني را از پايه بنا نهيم، اما به نظر من چنين تفكري قرين صواب نيست، يعني اين طور نيست كه همه ميراثي كه به عنوان علوم انساني در اختيار داريم متأثر از شرايط خاص حاكم بر جوامع غيرديني باشد، بلكه بسياري از يافته*هاي اين علوم حاصل برخورد انديشه با واقعيت*هاي حاكم بر انسان و جوامع انساني است، از اين رو براي همه جوامع انساني مفيد خواهد بود. البته منكر تعامل علوم انساني با ويژگي*ها و خصوصيات هر يك از جوامع و از جمله جوامع اسلامي نيستيم. اين مسأله, طبيعي و حتي بديهي است. اين امر در مورد جابه جايي انواع طبيعت، همچون درختان هم صادق است ،تا چه رسد به علوم انساني؛ براي مثال، وقتي گلي يا نهالي را از جايي به جايي ديگر منتقل مي*كنند، آب و خاك و هواي منطقه جديد بر آن اثر گذاشته، رنگ و بوي آن گل يا طعم و كيفيت ميوه آن نهال را تغيير مي*دهند، اما چيزي كه مهم است آن است كه بدانيم بذر آن گل يا نهال آن درخت ميوه*دار، صرف نظر از محيط و فضايي كه در آن مي*رويند، داراي اصالت*اند.

                از نظر ما علوم انساني نيز صرف*نظر از تعامل با جوامع و فرهنگ*ها و تمدن*هاي گوناگون داراي اصالت*اند، از اين رو اين علوم در تعامل با اسلام و قرآن مي*تواند رشد و توسعه*اي متناسب با جامعه اسلامي و قرآني داشته باشد. بي*هيچ ترديدي، قرآن بر زبان و ادبيات و فرهنگ و تمدن انساني اثر گذاشته و به آن رنگ و محتوايي ديگر بخشيده است. اين همان چيزي است كه تمدن اسلامي را رقم زده است. ما در اين زمينه مي*توانيم نحوه تعامل آموزه*هاي قرآني با فرد و جامعه و آنچه مربوط به آن دو است را در تاريخ مورد بررسي قرار دهيم و نقاط ضعف و قوت اين تعامل را دريابيم و در جهت توسعه روند*هاي مثبت اين تعامل مورد استفاده قرار دهيم؛ به طور مثال، آموزش قرآن و تلاوت اين كتاب آسماني بر رفتارهاي مسلمانان تأثيري غيرقابل انكار داشته است، ما مي*توانيم با بررسي چگونگي اين تأثير بر نقش و جايگاه قرآن و قرائت قرآن در رفتارهاي مسلمانان بيفزاييم؛ همچنين مي*توان از آنچه مفسران قرآن كريم و نيز اديبان، متكلمان، فيلسوفان، عارفان، فقيهان و ديگران از قرآن كريم برداشت كرده*اند در جهت توسعه و رشد علوم انساني مربوطه مورد استفاده قرار دهيم. معتقدم مي*توان در كليه رشته*هاي علوم انساني كه به نحوي توانايي استفاده از آموزه*هاي قرآني و علوم مربوط به آن را دارند واحدهاي درسي گنجاند؛ به طور مثال، دقت نظرهايي كه در ترجمه قرآن كريم به ديگر زبان*ها به كار رفته است، مي*تواند براي دانش*پژوهان رشته*هاي مترجمي كاربرد مفيدي داشته باشد و برعكس، آنها نيز مي*توانند در رشد و غنا بخشيدن به ترجمه*هاي جديد قرآن مفيد و مؤثر واقع شوند.
                خلاصه آنكه رشته*هاي علمي براساس تعامل ذهن انسان با رفتارهاي انساني و پديده*هاي خارجي و رفتارهاي جوامع بشري، شكل مي*گيرد و رشد و بالندگي مي*يابد. به طور قطع قرآن و علوم و معارف قرآني مي*تواند بر اين علوم و توسعه آنها مؤثر باشد.

                علوم قرآني

                از همان اوايل پيدايش اسلام اصطلاحاً علوم قرآني رواج يافت و تأليفات مستقل و موسعي با عنوان «علوم القرآن» توسط دانشمندان اسلامي به نگارش درآمد. منظور از علوم قرآن در اين تأليفات اعم است از موضوعاتي كه در قرآن در مورد آنها سخن رفته است؛ مانند: محكم و متشابه، امثال قرآن، سوگند*هاي قرآن و .... يا مطالبي كه درباره قرآن بيان شده است؛ مانند: جمع آوري قرآن، تاريخ قرآن، خط قرآن و .... سال*هاست كه عنوان «علوم قرآن» در دانشگاه*ها به عنوان يك رشته تحصيلي درآمده و دانشوران و دانش*پژوهاني با اين عنوان تحصيلات آكادميك خود را شروع كرده و به پايان رسانده*اند و هم اينك دانشجويان بي*شمار و دانش*آموختگاني بسيار در اين رشته وجود دارند.

                بنده به عنوان فردي كه سال*ها دانش آموخته و مدرس و پژوهش*گر اين رشته تحصيلي هستم، براساس تجربياتي كه نصيبم شده، احساس مي*كنم كه برنامه*ها و محتواي درسي اين رشته، دانشجويان و دانش*پژوهان را راضي نمي*كند و از بسياري شنيده*ام كه گفته*اند قبل از ورود به اين رشته تصور ديگري از آن داشتيم و اكنون كه مشغول تحصيل شده*ايم فاصله زيادي را بين واقعيت موجود با آن تصور قبلي مي*بينيم. به هر حال هر كس به نحوي از اين رشته انتقاد مي*كند؛ برخي از كهنگي برنامه*هاي درسي آن مي*نالند و برخي هم مدعي*اند دروس مقاطع مختلف تحصيلي در اين رشته تكراري است و بسياري ديگر نيز از عدم جذابيت مطالب درسي اين رشته سخن مي*رانند.
                بنابراين ضرورت دارد كه به آسيب*شناسي اين رشته بپردازيم و آسيب*هايي را كه باعث ركود اين رشته شده را شناسايي كرده و در جهت رفع آن آسيب*ها گام برداريم. در اين بخش، لازم است چند نكته اساسي كه باعث آسيب*پذيري اين رشته است را بررسي كنيم:


                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #38
                  1.نابساماني در برنامه*هاي درسي

                  متأسفانه برنامه*هاي درسي در اين رشته از نابساماني*هايي رنج مي*برد كه مي*توان به موارد زير به عنوان نقاط ضعف اين برنامه*ها اشاره كرد:

                  الف) روزآمد نبودن؛

                  ب) تكرار موضوعات يكسان در مقاطع مختلف تحصيلي.

                  يك برنامه موفق آن است كه خود را با نيازهاي روز منطبق كند و بدين وسيله پويايي خود را نيز حفظ كند. در كشور ما سال*ها پيش برنامه*اي براي رشته علوم قرآن و حديث، آن هم با تكيه بر منابعي بسيار قديمي همچون الاتقان في علوم القرآن سيوطي، البرهان في علوم القرآن زركشي و مجمع البيان طبرسي نوشته شده و همچنان بدون هيچ تغييري همان برنامه دنبال مي*شود. در اكثر مواد اين برنامه نه جذابيت خاصي وجود دارد و نه دانشجويان نسبت به مطالب آن احساس نياز مي*كنند و نه پاسخ سؤالات خود را در آن مي*يابند. وقتي دانشجويان به مقطع كارشناسي ارشد مي*رسند، تكرار مواد درسي نيز مزيد بر علت مي*شود و بر دل زدگي آنان مي*افزايد. آنچه امروز به عنوان برنامه درسي علوم قرآن و حديث عرضه مي*شود مانند آن است كه امروزه در رشته طب بخواهند قانون بوعلي را تدريس كنند و بر محور آن آموزش پزشكي را سامان دهند.
                  بنابراين براي نجات اين رشته از ركود ضرورت دارد تا بازنگري اساسي در برنامه*ها ايجاد شود. برنامه*هاي درسي بايد براساس نيازها، مشكلات، سؤالات و شبهه*ها طراحي شود. اگر اين موارد در برنامه*ريزي درسي در نظر گرفته شود، قطعاً پويايي و تحول, قرين آن خواهد شد و در چنين صورتي است كه دانشجويان با علاقه دروس خود را دنبال مي*كنند و علوم قرآني نيز نقش مولّد خود را در توليد علم پيدا خواهد كرد. موضوعاتي از قبيل: دروس تطبيقي بين قرآن و ديگر كتب آسماني، هرمنوتيك جديد و قواعد تفسير، اشكالات مستشرقان به مسائل گرامري قرآن، اشكالات مسيحيان به مطالب قرآن و ... مي*تواند سوژه*هاي خوبي براي دروس اين رشته باشد. علاوه بر اين، لازم است دروس را براي بررسي نظريات جديد در علوم قرآن و حديث اختصاص داد.

                  2.نابساماني در پذيرش دانشجو

                  متأسفانه در سال*هاي اخير به صورت غيرقابل قبولي اين رشته تحصيلي در دانشگاه*ها توسعه يافته و دانشكده*هايي نيز از طرف نهادهايي چون اوقاف تأسيس شده است و گروه بي*شماري از دانشجويان در اين رشته مشغول تحصيل هستند. بيشتر دانشجويان از دست*يابي به شغل مناسب نااميد هستند و همين مسأله باعث بي*رغبتي آنها به درس و بحث مي*شود و اين امر نيز ركود در اين رشته را تشديد كرده است، واقعاً معلوم نيست كه با چه هدفي اين توسعه كمي در پذيرش دانشجو ايجاد و دنبال شده است.

                  3.عدم وجود گرايش*هاي تخصصي

                  اين رشته در مقاطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري با همين عنوان «علوم قرآن و حديث» عرضه مي*شود, حال آنكه تنوع مطالب موجود در مباحث قرآني و حديثي اقتضا مي*كند كه در دوره*هاي تحصيلات تكميلي و بويژه مقطع دكتري، گرايش*هاي تخصصي ايجاد شود. بايد توجه داشت كه نياز به گرايش عمومي قرآن و حديث تا مقطع كارشناسي در سطح نسبتاً وسيع لازم است، اما گرايش*هاي تخصصي در سطح بسيار محدودتري بايد ايجاد شود. حتي لازم است گرايش*هايي در زمينه رسم*الخط قرآن، خط قرآن و سير تطور آن، نسخه*شناسي قرآن و ... در سطح بسيار تخصصي و محدود عرضه شود. در اين صورت است كه مي*توانيم هم حافظ و نگاهبان ميراث فرهنگي قرآن كريم باشيم و آنها را از خطر فراموشي و نابودي حفظ كنيم, و هم با اين كار، گرايش*هاي متنوعي ايجاد مي*كنيم و همه دانشجويان را در بخش عمومي قرآن و حديث معطّل نمي*كنيم.

                  4.عدم آشنايي دانشجويان با زبان*هاي خارجي

                  متأسفانه دانشجويان و حتي استادان رشته*هاي علوم انساني، بويژه علوم اسلامي آشنايي كامل به زبان*هاي خارجي ندارند. از اين رو از آگاهي نسبت به آنچه در جهان خارج درباره رشته آنها مي*گذرد محروم هستند. لذا طبيعي است كه نسبت به اشكالات و نوآوري*هايي كه از سوي ديگران مطرح مي*شود، اظهار بي*اطلاعي مي*كنند. همين امر خود يكي از علل ركود رشته*هاي الهيات، و از جمله علوم قرآن و حديث است.
                  به هر حال در اين مختصر در حد اقتضاء وقت و توان خود، گوشه*اي از كمبودها و آسيب*هاي اين رشته تحصيلي را بيان نمودم، اميد است دست*اندركاران امر، با شناسايي اين آسيب*ها و نواقص، گام جدي و مؤثري را در جهت شكوفايي و پويايي اين رشته مهم و اساسي علوم انساني بردارند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #39
                    نقش بسيج در نهضت توليد علم



                    اين مقاله به بررسي وضعيت و وظايف «بسيج» در نهضت توليد علم مي*پردازد.ارتباطي تنگاتنگ بين اين حركت و بسيج وجود دارد.


                    به كارگيري هوشمندي و ايجاد عقلانيت در توان، محاسبه و سنجش و به دنبال آن ايجاد يك نظام مفاهيم، راه جريان ارادة انسان به سوي مقاصد خويش است. انسان در زندگي اجتماعي خويش براي حركت به سوي آرمان*هاي خويش، ناچار است عقلانيت، هوشمندي اجتماعي، ظرفيت حسابگري و يك نظام مفاهيم و ادبيات ايجاد كند تا بتواند راه رسيدن به آن مقاصد را تبيين نمايد.

                    تكامل و رشد حيات اجتماعي به نوبه خود در گرو تكامل هوشمندي، عقلانيت و ظرفيت است كه يك جامعه، قادر به توليد آن است.

                    جامعه داراي آرمان است كه آن را دنبال مي*كند و جهت*گيري هوشمند جامعه، به سوي دستيابي به آن آرمان*هاست. چنانچه آرمان*هاي اجتماعي وجود داشته باشد، طبعاً هوشمندي متفاوتي نيز مورد نياز است تا بتوان تناسبات ايده*آل*ها را مورد محاسبه و ارزيابي قرار داد. اگر اين اصل مهم (يعني جهتداري هوشمندي، عقلانيت و علم) پذيرفته شود، ضرورت توليد علم اسلامي در مسير دستيابي به آرمان**هاي اسلامي تمام مي*شود.

                    از مباحث جدي در جنبش نرم*افزاري، اجماع صاحبان انديشه دربارة يك سند رسمي است كه ضرورت*ها و مسير حركت جنبش نرم*افزاري را تبيين نمايد. يكي از اصولي كه در اين سند، به صورت جدي بايد مورد بحث قرار گيرد اين است كه آيا اصولاً چيزي به نام علم اسلامي وجود دارد؟ آيا توليد علم اسلامي يك ضرورت به شمار مي*رود؟ آيا مي*توان علم را به اسلامي و غير اسلامي تقسيم كرد؟ يا اينكه علم، نه اسلامي است و نه ضد اسلامي، بلكه موضوعي است كه از حوزة دخالت دين خارج است؟

                    از آنجا كه ما معتقد به علم اسلامي هستيم يكي از ضرورت*هاي بقاء و توسعة انقلاب اسلامي را توليد نرم*افزارها و علوم ديني براي ادارة* جامعه مي*دانيم. اعتقاد به اداره اسلامي جامعه با انكار علم اسلامي، سازگاري ندارد و بسيار شگفت*انگيز است كه عده*اي به حكومت اسلامي معتقدند اما اعتقادي به علم اسلامي ندارند. برخي اساساً حكومت اسلام را در عرصة زندگي اجتماعي نمي*پذيرند و معتقدند در عرصة حيات اجتماعي، عرصة دينداري، عبادت و پرستش خدا نيست.

                    يكي ديگر از ضرورت*ها، حركت به سمت توليد علم اسلامي است، به اينكه اگر در مقياس جهاني، آرمان*هايي را پديد آوريم و به پذيرش جامعة جهاني برسانيم و هويت تمدن اسلامي را در جهان شكل دهيم، در گام بعد بايد به دنبال ايجاد يك هوشمندي متناسب و پذيرش جامعة*جهاني، ممكن نيست. بنابراين راهي طولاني پيش روي ماست كه اينك ما در نقطة آغازين آن قرار داريم.

                    در حال حاضر، ميان عقلانيت مذهبي جامعه و عقلانيت تجربي و نظري هماهنگي وجود ندارد و اين دو داراي دو روش محاسبة متفاوت مي*باشند. تفاوت*هاي موجود در ساختار جامعة ديني، ناشي از همين تفاوت است.

                    اگر چنين ضرورتي پذيرفته شود پرسش اين جاست كه جايگاه «بسيج» در توليد علم اسلامي و تحقق حركت عمومي به سمت توليد علم كجاست؟

                    بايد به اين نكته توجه داشت كه وقوع يك انقلاب و فرهنگي كه راه جريان اساسي اسلام در زندگي بشر، حداقل در دوران معاصر مي*باشد نيازمند تعريف يك نظام برنامه*ريزي و سازماندهي برنامه است. البته سازمان نيز شامل سطوح مختلفي از فعاليت*هاست. به عنوان مثال، در يك درگيري نظامي، سطوح مختلفي از فعاليت*ها وجود دارد كه هر سطح، به ميزان نسبي از توان، كارآمدي و فناوري برخوردار است. در سازوكار فرهنگي نيز وضعيت مشابهي وجود دارد.
                    سطوح فعاليت*هاي فرهنگي مورد نياز براي ايجاد نهضت نرم*افزاري متفاوتند و «بسيج»، پيكرة گسترده*اي است كه همه لايه*هاي جامعة ما را در برمي*گيرد. پس مي*توان ارتباطي تنگاتنگ بين اين حركت و بسيج تعريف كرد. بسيج فرهنگي در حوزه*هاي مختلفي چون دانشگاه*ها، تحت عنوان بسيج دانشجويي و اساتيد و در مدارس، تحت عنوان بسيج دانش*آموزي وجود دارد. حركت بسيج بايد منتاسب با جايگاه خويش و نيازهاي مرحله*اي انقلاب اسلامي باشد.
                    اگر بتوان بسيج دانشجويي، اساتيد و دانش*آموزي را فعال كرد، فرهنگ سازي و توليد علم نيز امكان*پذير خواهد شد. براي اين كار، چندين تلاش بايد صورت گيرد.
                    از جمله اين اقدامات، نقد علمي ـ و نه سياسي ـ است. تمدن غرب بايد به صورت جدي مورد نقد علمي قرار گيرد و با ادبيات علمي، بحرانهاي پيش روي اين تمدن و عدم كارآمدي آن در حل اين بحران*ها به اثبات رسد.
                    اين كار علمي دقيقاً نقطه مقابل اقداماتي است كه دشمن انجام مي*دهد و تلاش دارد ثابت كند دين در عرصة تمدن سازي و رفع نيازهاي اجتماعي، كارآمدي ندارد از اين رو در برابر، بايد اثبات كرد تمدن، هوشمندي و عقلانيت مادي، توان پاسخگويي به نيازهاي اجتماعي بشر را ندارد و در اين زمينه به توفيقي دست نخواهد يافت. اين كار، نيازمند يك تلاش جديد علمي است و ادعا اين است كه اسلام بايد در عرصة حيات اجتماعي دخالت كند. به بيان ديگر بايد ثابت كرد تأمين سعادت بشر در گرو هدايت اسلامي است. اما اين اقدام بايد به ادبيات و شيوه*هاي كاملاً علمي صورت گيرد. اين تلاش علمي نيازمند پژوهش بسيار گسترده*اي در عرصه*هاي مختلف است.
                    دشمن تلاش مي*كند نشان دهد بسيار موفق عمل كرده است و بدين ترتيب، در جبهة خويش ايجاد اميدواري و در جبهة مقابل، ايجاد فريفتگي نمايد. پس بايد اثبات نمود تمدن*هاي مادي، در حال بحران*هي بشر موفق نيستند و بدين ترتيب دشمنان را مأيوس و بالعكس افرادي را كه معتقد به زندگي در ساية دين هستند اميدوار نمود كه تمدن غرب، كارآمد نيست.
                    با اين وصف، نقد علمي غرب در ابعاد گوناگون سياسي، فرهنگي و اقتصادي، امري ضروري و پيش روي ماست و به نظر مي*رسد بسيج دانشجويي توان انجام اين مسئوليت را دارد.
                    در حال حاضر، غرب، با شيوه*هاي گوناگون به نقد علمي اديان الهي، توحيد، اسلام ناب و كارآمدي آن در حل نيازهاي بشري، دست زده است. در دو دهة اخير، انقلاب اسلامي ايران در دو حوزه، مورد انتقاد واقع شده است؛
                    حوزه نخست نقد آرمان ها و ايده*هاي انقلاب اسلامي كه گاهي به فلسفه سياسي انقلاب تعبير مي*شود و ايشان با نقد ايدئولوژي انقلاب كه مباحث فراواني پيرامون آن صورت گرفته است به طرح سئوالاتي از اين قبيل مي*پردازند كه آيا اصولاً قالبي به نام حكومت اسلامي وجود دارد؟ آيا اسلام مي*تواند در عرصه حكومت به توفيق دست يابد؟ و مانند آن. اين نقدهاي جدي با اشكال گوناگون بر ضد انقلاب اسلامي ايران، در حال انجام است.
                    حوزه دوم اما عرصة نقد ديگر كه جدي*تر است بحث از كارآمدي انقلاب اسلامي در حل مشكلات اجتماعي بشر است كه با ادبيات علمي از سوي ايشان مورد نقادي قرار مي*گيرد. متفكران تمدن مادي در صددند از نظر علمي ثابت كنند تحقق اين ايده*ها ممكن نيست. آنها انقلاب اسلامي را به ذهن*گرايي و ايده*پردازي متهم مي*سازند. اين اقدام توسط غربي*ها انجام گرفته و در اين دوره، به صورت فعال*تر در جريان است. از اين رو مي*توان گفت چالش پيش*روي ما در اين مرحله، نقد علمي انقلاب اسلامي است. در اين دوران، ادبيات نقد، مانند گذشته بصورت سياسي نيست بلكه كاملاً چهرة*علمي به خود گرفته است. آنها بر اين نكته با شيوه*هاي علمي پا مي*فشرند كه انقلاب اسلامي نمي*تواند به سوي آرمان*هاي خود حركت كند.
                    پاسخگويي به اين نقد، نيازمند هوشمندي و عقلانيت است و اين امر، رسالت عالمان جامعه در دو نهاد حوزه و دانشگاه را دو چندان مي*سازند.
                    سوگمندانه تبليغات دشمن به گونه*اي صورت مي*گيرد كه مسلمانان را فريفتة دستاوردهاي خويش و رفته رفته آنها را به اسلام و كارآمدي آن بدبين مي*سازد. پس بايد به صورت جدي، در جهت رويارويي با آنان و ايجاد اميد در ميان مسلمانان، به پژوهش علمي روي آورد. اگر بتوان اين ادعا را با ادبيات علمي براي همگان ـ اعم از دوست و دشمن ـ اثبات نمود غرب در رسيدن به اهداف خويش، كامياب نخواهد شد. اين روش، موجب اختلال در حركت دشمنان و ايجاد اميد در دل طرفداران حكومت اسلامي مي*شود.
                    ترديد، همواره باعث توقف هر حركتي است. تداوم اين روند، انقلاب اسلامي را در يارگيري در سطح جهاني، ناكام خواهد گذاشت و هيچ پير و جواني، تمايلي براي پيوستن به جرگة دين*مداري، در خود احساس نخواهد كرد و رفته رفته، خويش را در اردوگاه كفر، خواهد ديد. اين همه، ناشي از غفلت نسبت به نقد علمي تمدن مادي و عدم برخورد جدي و شايستة علمي با شبهات روزافزون آنها در عرصة عيني است. هنگامي كه دشمن احساس كند بر ضد يك شبهة او، ده پاسخ از زواياي مختلف علمي از سوي طرفداران حاكميت اسلامي داده مي*شود خود را مواجه با يك موج قوي از هوشمندي جديد علمي در دفاع از انقلاب اسلامي بر ضد ادبيات علمي شبهه افكن، خواهد ديد. اين جبهه*اي است كه بايد فعال شود و البته اين امر نيز منوط به سازماندهي لازم از سوي طرفداران انقلاب اسلامي است.

                    گام ديگر كه مهم*تر اما دور دست*تر است ايجاد مفاهيم جديد ادارة جامعه مي*باشد. بنابراين برداشتن اين سه گام هم ضروري است:

                    1 ـ نقد جدي علمي نسبت به بنيان*هاي ساخته شده توسط دشمن؛
                    2 ـ پاسخ علمي نسبت به شبهات ايشان؛
                    3 ـ ارائه راهكار*هاي جديد با هدف توسعة گستره و نفوذ اسلام در مقياس جهاني، منطقه*اي و ملي.


                    براي حركت به سوي اين آرمان، به فرهنگ*سازي و احياي هويت خودي نياز است. بايد نشان داد راه ديگري نيز وجود دارد كه ما توان پيمودن آن را داريم. در عين حال بايد ثابت نمود كه ادبيات علمي غرب، نادرست و مربوط به يكي از سه دورة استعمار است كه عبارتند از:

                    1 ـ دورة* ادبيات استعماري؛
                    2 ـ دورة توسعه؛
                    3 ـ دورة* جهاني سازي.

                    استعمار در اين سه دوره داراي سازوكارهاي متفاوتي بوده است. در دورة توسعه، نفس ادبياتي كه جهان را به كشورهاي توسعه يافته و نيافته، تقسيم و توسعه را به گونه*اي تعريف كرده است كه راه رسيدن به آن، تبعيت از غرب لكن با هدف ايجاد استعمار بوده است. از اين رو در نقطة مقابل، بايد ادبياتي ايجاد نمود كه بتوان با اين استعمار و احساس حقارتي كه در ملل جهان سوم ايجاد نموده، مقابل كرد. كلمه جهان اول و جهان سوم نيز جزء* همين ادبيات استعماري است.
                    در هر حال براي حركت به سوي نهضت نرم*افزاري و تحقق علم اسلامي، بايد با ايجاد تحقيري كه صورت گرفته رويارويي شود. اين رويارويي هنوز به اندازة كافي در عرصة علم و ادبيات علمي اتفاق نيافتده است. اين اقدامات بر عهدة بسيج (بويژه بسيج حوزه و دانشگاه) است كه بايد به شدت، روزنه*هاي نفوذ فرهنگي دشمن را مشاهده و به شيوه*اي علمي با آن رويارويي و سازوكار دستيابي به يك ادبيات برتر را در جهان دنبال نمايد.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #40
                      رشد علمي در ايران


                      تنفس در فضاي علمي و حركت براي رشد و توليد علمي حق هر ملتي است و كشور ما نيز به دليل دارا بودن ذهنهاي خلاق و توانمندي هاي معنوي و فرهنگي كه در روحيه خودباوري و وطن دوستي آنان متجلي است حق خود مي داند در اين مسير براي اهداف انساني گام بردارد.


                      شرايط كشور ما در حال حاضر به بركت انقلاب اسلامي و ارتقاي سطح خودباوري آحاد جامعه ، بويژه جوانان ، واجد روحيه علم گرايي است.

                      بسط اين روحيه به منظور ترقي بيشتر و دستيابي به سطوح بالاتر فناوري ، ضرورتي اجتناب ناپذير است.

                      تاكيد بر گفتمان توسعه علمي در همه زمينه هاي مرتبط با اين موضوع ، مي تواند اين روحيه را به سمت جنبش نرم افزاري و توليد علم گسترش دهد. بر اين اساس ، تبيين توسعه علمي و توجه جدي به آن مي بايد در دستور كار متوليان علمي ، فرهنگ سازان ، سياستگذاران ، طراحان و برنامه ريزان برنامه چهارم توسعه و نيز دانشجويان و استادان حوزه و دانشگاه قرار گيرد. اين تبيين ، شامل نگاهي به گذشته ، توجه به چشم انداز ايران اسلامي ، واكاوي راههاي وصول به اين چشم انداز و نيز آسيب شناسي روند توسعه علمي است.

                      طبيعي است با اين وارسي و نيز گسترش گفتمان توسعه علمي ، مي توان قوت حركت آينده را تضمين و از تكرار برخي اقدام هاي نامناسب جلوگيري كرد. اهميت اين حركت براي حيات فرهنگ و تمدن ايراني اسلامي نزد همه علاقه مندان به ثبات نظام جمهوري اسلامي مكشوف است ؛ اما لازم است براي پرهيز از غفلت و نيز جلوگيري از وادادگي و رعب نسبت به بعضي حركتهاي انحصارطلبانه استكباري ، بارها و بارها اهميت اين گفتمان مرور شود. در اين مختصر مي توان به دو جنبه از ابعاد پراهميت نهضت علمي اشاره كرد :

                      الف : اهميت اول ، ناظر به شكستن انحصار علمي در صحنه جهاني است.

                      مجموعه اي از فعاليت هاي انحصارطلبانه و تخريبي دولتهاي استكباري عليه ايران نشان مي دهد كه آنان رشد علمي ملتهاي ديگر را بر نمي تابند و همواره يافته هاي ناب علمي را براي خويش طلب مي كنند. مواضع هميشگي آنها نشان مي دهد كه از رشد علمي جوانان ايران اسلامي بسختي بيمناك هستند؛ و اين نگراني را در قالب بهانه جويي هاي گوناگون بيان مي كنند. در حالي كه به قطع مي دانند رشد علمي در ايران براي اهداف انساني و ارزشي به كار مي رود، اما همواره سعي مي كنند به دروغ رشد فناوري در ايران را به مسائل غير انساني نسبت دهند. اين پز خيرخواهانه ! در وهله اي اتفاق مي افتد كه بخش اعظمي از توليد علم در كشورهاي استكباري ، به منظور تجهيز زرادخانه هاي هسته اي و شيميايي براي سركوب ملتها به كار مي رود. هجوم سياسي امريكا با استفاده از ابزارهاي گوناگون ديپلماتيك و غيره به ايران ، دقيقا براي آن است كه دانشوران ما از حركتهاي بنيادي علمي دست بردارند و همواره واردكننده و ترجمه كننده داده هاي علمي آنان باشند؛ گرچه آنان نظام ارتباطات علمي را به گونه اي طراحي كرده اند كه دسترسي به لايه هاي زيرين اطلاعات علمي امكان پذير نباشد. با اين طبقه بندي ، امكان دستيابي به سطوح عميق فناوري را از ديگران سلب مي كنند تا مرجعيت خود را حفظ نمايند. بر اين اساس ، هر گونه حركتي كه بتواند منجر به توليد علم شود و نهضت علمي را در ايران بارورتر كند ، دقيقا حركتي آبادگرانه و اصولي خواهد بود. به عنوان نمونه ، در اين شرايط ، نامه جمع زيادي از دانشجويان و استادان ممتاز دانشگاه صنعتي شريف به رياست محترم جمهوري در خصوص تداوم حركت علمي هسته اي با هدف انساني و صلح آميز را مي توان يك حركت جدي به منظور رشد و توليد علمي و يك موضع ضد انحصاري ارزيابي كرد. اين افراد، نمونه اي از دانشمندان و مغزهاي پوياي ايراني هستند كه بر «حق جستجوگري علمي» تاكيد كرده اند ؛ چه ، ايران اسلامي واجد مغزهاي توانايي است كه داراي روحيه علم گرايي ، خودباوري عميق و نگرش معنوي و انساني هستند و حق دارند كه روابط بين پديده هاي عالم را در قالب قوانين علمي جستجو كنند و از آن براي رشد و تكامل انسان بهره جويند.

                      ب : در شرايط نوين جهاني ، موازنه قدرت به وسيله دستيابي به فرمولها تعيين مي شود. هر كشوري كه سريعتر به يافته هاي بنيادين علمي برسد و بتواند آن را براي رشد فناوري و گسترش علوم ديگر به كار گيرد، سريع تر مي تواند موازنه قدرت را به نفع خود رقم زند. طبيعي است از دستاوردهاي علمي به عنوان منبع قدرت ، براي حركتهاي بعدي استفاده خواهد شد. ايران اسلامي با توان خوبي كه در زمينه هاي علمي - بويژه علوم پايه دارد، در بستر يك نهضت علمي و جنبش نرم افزاري مي تواند منبع قدرت خود را علاوه بر اقتدار فرهنگي و معنوي ، در زمينه هاي توليد علم گسترش دهد.اين موضوع را همه مي دانند كه اخلاق و فرهنگ حاكم بر سياست هاي كلان جمهوري اسلامي ، دستاوردهاي علمي را در جهت مصالح و منافع انساني سوق مي دهد. به عبارت ديگر ، يافته هاي علمي در چنين فرهنگي در خدمت رشد و تعالي انسانها بوده و هست.

                      حاصل كلام آن است كه تنفس در فضاي علمي و حركت براي رشد و توليد علمي حق هر ملتي است و كشور ما نيز به دليل دارا بودن ذهنهاي خلاق و توانمندي هاي معنوي و فرهنگي كه در روحيه خودباوري و وطن دوستي آنان متجلي است حق خود مي داند در اين مسير براي اهداف انساني گام بردارد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #41
                        تاملي بر مفهوم و ضرورت مهندسي توليد علم در ايران



                        معمولا ايجاد فضاهاي بزرگ فكري- فرهنگي براي تبديل كردن يك امر مهم به مطالبه فراگير ملي ، در كنار فوائد بسيار پيامدهاي منفي نيز دارد. ازجمله اين پيامدها بايد به شعاري و تبليغي شدن اين گونه امور ، بازي هاي خبري مسئولين ، توقف در كلي گويي و طفره رفتن از اقدامات اساسي و البته بالارفتن نامعقول انتظارات مردم ، اشاره داشت.


                        معمولا ايجاد فضاهاي بزرگ فكري- فرهنگي براي تبديل كردن يك امر مهم به مطالبه فراگير ملي ، در كنار فوائد بسيار پيامدهاي منفي نيز دارد. ازجمله اين پيامدها بايد به شعاري و تبليغي شدن اين گونه امور ، بازي هاي خبري مسئولين ، توقف در كلي گويي و طفره رفتن از اقدامات اساسي و البته بالارفتن نامعقول انتظارات مردم ، اشاره داشت.
                        يكي از اموري كه متاسفانه تا حد زيادي به عوارض مزبور گرفتار شده است موضوع نهضت توليد علم و نظريه پردازي است.
                        در اين عنوان چند اصل مهم نهفته است. يك : رشد علمي كشور براي خروج از عقب ماندگي و انفعال و بطور كل دست يابي به اهداف انقلاب اسلامي ، حياتي است. دو : براي توليد علم به يك نهضت با سه مشخصه اصلي يعني "خودجوش بودن" ، "ملي بودن" و "فراگير بودن" نيازمنديم. سه : رشد علمي در ايران بايد به صورت متوازن انجام شود ؛ يعني توجه به همه علوم اعم از تجربي ، فني و مهندسي و انساني.
                        اما نقش مجموعه نظام و به طور خاص دولت در اين ميان كجاست؟ آيا لزوم خودجوش بودن حركت علمي ايران به منزله كناره گيري يا بي تفاوتي بخش هاي مختلف نظام با اين مقوله است؟ يا برعكس دخالت در جزئيات امور ، تضييق آزادي انديشه و عمل و ناديده گرفتن استقلال علمي دانشگاهها و دانشمندان؟
                        البته همه اين ها بايد با اين توجه همراه باشد كه متاسفانه اتخاذ برخي سياست هاي غلط در اين سه دهه اخير و مخلوط شدن شديد ساخت علم با ساحت سياست ، فرصت تمرين كردن براي دست يابي به بلوغ مديريت علمي را از دانشگاههاي كشور سلب كرده و بسياري از دانشگاههاي ايران نه به درستي به مفهوم استقلال واقفند ( آن را سياسي معنا مي كنند ) و نه هنوز توان مطالبه و بهره مندي از آن را دارند!
                        اما در اين مقطع سرنوشت ساز چه بايد كرد؟ آيا بايد همچنان با تداوم رفتار تبليغي و شعاري ، زمان دست يابي ملت ايران به دستاوردهاي علمي بزرگ را به تاخير انداخت يا بايد بر اساس شناخت دقيق موقعيت كشور ، قدم هاي اساسي اي را به جلو برداشت؟
                        يكي از قدم هاي اساسي و اوليه برخورداري كشور از برنامه جامع توليد علم است. اما لازمه تهيه اين برنامه ، مهندسي اوليه ساختار علمي كشور است. قطعا يكي از مهم ترين مراحل حضور بخش هاي مختلف نظام در شكل گيري نهضت توليد علم و نظريه پردازي ، همين مرحله است كه البته مشاركت روشمند و گسترده فكري تمامي اساتيد و محققان كشور دراين نوع اقدامات نيز انتظار بجايي است كه مي توان از بخش هاي ذيربط نظام داشت. چراكه اولا نه دولت و ساير مراجع آنچنان از ظرفيت و توانايي كارشناسي و مديريت علمي برخوردارند و ثانيا : نمي توان از ضرورت ها و مزاياي مشاركت دهي حداكثري اهل علم در اين حوزه عبور كرد؛ چنانكه عدم مشاركت آنها صرف نظر از بروز خطاهاي زياد ، نهايتا عملي كردن برنامه جامع را نيز در معرض ضعف قرار خواهد داد.
                        مهندسي توليد علمي كه در ساده ترين تعريف عبارت است از : تلاش براي هدفمند كردن توليد علمي و دست يابي به ساختار و سازمان علمي و مديريتي كارآمد ، منسجم و هماهنگ براي دست يابي به اهداف مزبور است ، داراي مراحل عمده مختلفي است كه ذيلا به مهم ترين آنها اشاره مي شود :
                        1. شناسايي دقيق موقعيت علمي ايران ( كمي و كيفي ) و شناخت ظرفيت ها و كاستيها ،
                        2. شناسايي دقيق نيازها ، انتظارات و اولويت هاي علمي ايران به ويژه در مسير تحقق چشم انداز بيست ساله ،
                        3. تعيين اهداف علمي ايران و سياست ها و راهكارهاي منتهي به آن در علوم مختلف ،
                        4. شناسايي موانع دست يابي كشور به اهداف علمي از رهگذر سياست ها و راهكارهاي تعيين شده و تعيين راه حل هاي مشخص براي رفع موانع ،
                        5. ترسيم ساختار و سازمان علمي مناسب ايران بر اساس اهداف ، سياست ها و راهكارهاي جديد ،
                        6. تعيين قطب هاي علمي كشور بر اساس ظرفيت هاي شناسايي شده ،
                        7. جمع آوري برنامه هاي علمي دراز مدت قطب هاي علمي در فرمت هاي مشترك شاما فعاليت هاي اصلاح ساختاري و فعاليت هاي مستقيم پژوهشي ،
                        8. تلفيق برنامه هاي قطب هاي علمي در فرمت برنامه جامع و ارزيابي آن در مسير تحقق اهداف ، سياست ها و راهكارهاي تعيين شده ،
                        9. برآورد دقيق بودجه و امكانات و تبديل آن به لايحه جهت تصويب مجلس شوراي اسلامي در سطح قانون ،
                        10. ترسيم و اجرايي كردن يك سيستم فعال نظارتي ، هدايتي و حمايتي به منظور افزايش ضريب اجرايي برنامه با كيفيت مطلوب .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #42
                          مصاديق مديريت اسلامي و نقش آن در توليد علم



                          فرآيند مديريت از جمله مسائل بسيار مهم جوامع بشري است و از آنجائيكه انقلاب اسلامي ايران حاكميت اصول و ارزشهاي الهي بر محيط اجتماعي از جمله نهادها و سازمانهاي مربوط به آن را ضروري ساخته است ، بنابراين تبيين رسالت مراكز علمي و پژوهشي بويژه مديريت اسلامي در تحقق اهداف نهضت توليد علم يكي از آرمانهاي بسيار مهم اين نظام محسوب مي شود .


                          چكيده:

                          فرآيند مديريت از جمله مسائل بسيار مهم جوامع بشري است و از آنجائيكه انقلاب اسلامي ايران حاكميت اصول و ارزشهاي الهي بر محيط اجتماعي از جمله نهادها و سازمانهاي مربوط به آن را ضروري ساخته است ، بنابراين تبيين رسالت مراكز علمي و پژوهشي بويژه مديريت اسلامي در تحقق اهداف نهضت توليد علم يكي از آرمانهاي بسيار مهم اين نظام محسوب مي شود .

                          بنابراين در راستاي تحقق به اين اهداف و در جهت ارتقاء سطح دانش و توليد علم و تبيين نقش مديريت اسلامي دانشگاه ها در گسترش دانش و در جهت عمل به رهنمودهاي مقام معظم رهبري و تأكيد ايشان بر ضرورت راه اندازي نهضت علمي اين مقاله با عنوان «مصاديق مديريت اسلامي و نقش آن در توليد علم» در يك مقدمه و سه فصل تنظيم شده است .

                          واژگان كليدي : توليد علم ، مديريت اسلامي ،مراكز آموزشي .

                          مقدمه :
                          شامل كليات و اهداف مصاديق مديريت اسلامي در منابع علمي است .

                          فصل اول – مديريت و اهميت آن در مراكز آموزشي : در اين فصل ابتدا مدير از نظر لغوي و آنگاه اصطلاحي معني شده است آنگاه اهميت مديريت بويژه در مراكز علمي و پژوهشي مورد بررسي قرار گرفته است و نياز كنوني ايران اسلامي كه داعيه رهبري جهان اسلام را پس از قرنها و با زحمات زيادي به لطف و خواست خداوند متعال پيدا كرده است ، به امر مديريت علمي كمتر از علوم ديگر نيست . آنگاه به سه نوع نظريه مديريتي شامل : الف ) مكتب محاسبه اي ، ب) مكتب رفتاري (behavioral) و ج) نظريه هاي هنري فايول (Henri Fayol) اشاره مي كند . و در پايان اين بحث چنين نتيجه گيري مي شود كه براي جبران اين همه عقب ماندگي ساليان دراز ، بيش از هميشه به مديران لايق ، صاحب نظر و متعهد نياز داريم .

                          فصل دوم – مصاديق مديريت اسلامي : در اين فصل تحت سه عنوان الف) تجلي مديريت اسلامي در رهبري پيامبر اكرم (ص) ، ب) سيماي مديريت در حكومت امام علي(ع) و ج) صفات و ويژگي هاي مدير اسلامي باستناد قرآن كريم و نهج البلاغه و كتب معتبر تاريخي و روايي مصاديق مديريت اسلامي با اين هدف كه مديران منابه علمي ما آنها را الگوهاي كار خود قرار داده و از آنها در طريقه اعمال مديريت خود استفاده كنند تا بتوانند ان شاء الله در اين نهضت علمي موفق شوند .

                          فصل سوم – اهميت علم در فرهنگ اسلامي : اين فصل در راستاي اهداف فصول قبلي و در جهت اهميت و نقش مديريت اسلامي در فرهنگ سازي و با بهره گيري از فرهنگ و منابع غني اسلامي و مفاخر ملي در پي آنست كه در راستاي تحقق راه اندازي اين نهضت علمي و جنبش نرم افزاري الگوهايي را بر شمرد . در پايان ضمن يك نتيجه گيري از كل مقاله به ارائه دوازده مورد پيشنهاد در جهت رسيدن به اهداف اين نهضت علمي اشاره مي شود .

                          مقدمه
                          صاحب دلـــي به مدرسه آمد ز خــانقاه بشكست عهد ، صحبت اهـل طريق را

                          گفتم ميان عالــم و عـــابد چه فرق بود تا اختيار كردي از آن اين فـــريق را

                          گفت آن گليم خويش بدر مي برد ز موج وين جهد مي كند كه بگيرد غريق را

                          سعدي (ره)

                          تحقيق و كنكاش در علل عقب ماندگي و فاصله گرفتن از دنياي تكنولوژي و پيشرفتهاي صنعتي دنياي غرب و ديگر ملل دنيا بدون شك موضوعي جالب و براي اهل خرد قابل تأمل و تعمق است ، خاصه هنگاميكه به تاريخ كهن اين مرز و بوم بويژه در عرصه هاي علمي نظري مي افكنيم و وقتي كه مي بينيم در طول تاريخ فرهيختگان علمي ما هميشه مايه مباهات و افتخار مردم اين سرزمين و جهان بوده اند ، و آنگاه كه خود را در چنين وضعي در مقايسه با صاحبان علم و تكنولوژي مشاهده مي كنيم ، غبطه خورده و از خود مي پرسيم راستي مقصر كيست ؟ چرا آنها با همه كمبودشان به چنين درجه علمي نائل آمده اند و ما با آن سابقه درخشان تاريخي و مفاخر ملي و پشتوانه بهترين دين الهي و والاترين تعاليم بجا مانده از رهبران ديني خود چنين جايگاهي را داريم ؟

                          بنابراين با چنين نگرشي به اين مقاله با عنوان «مصاديق مديريت اسلامي و نقش آن در توليد علم» به چنين نتيجه اي رسيديم كه آيات قرآن كريم ، گفتار امام علي (ع) در نهج البلاغه و سنت شريف نبوي منبع سرشار و بهترين راهنما و الهام بخش براي نويسنده اي است كه نقش و مصداق مديريت اسلامي را در منابع علمي با هدف شناخت راه كارهاي علمي در جهت تحقق اهداف اين نهضت علمي و نرم افزاري و با الهام از فرمايشات و رهنمودهاي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي مورد كنكاش و بررسي قرار داده است . لذا اميدواريم كه با استعانت از ايزد متعال و نفوس قدسيه اين بزگوار بتوانيم در اين نهضت علمي شركت كرده و در حد توان اندك خود در آن سهيم باشيم .

                          فصل اول
                          مديريت و اهميت آن در مراكز آموزشي
                          الف ) معني مديريت :
                          مدير در لغت از كلمه «دَوْرْ» به معني گرداننده ، آنكه مي گرداند آمده است (1) و در اصطلاح اداره كننده اداره يا مؤسسه و مكاني را گويند ، ولي امروز با پيشرفتهاي سريع سازمانهاي انساني كه در اثر گسترش تمدن و آشكار شدن نيازهاي فراوان براي زندگي كردن به وجود آمده است ،*مديريت غير از معناي لغوي ،*به مفهوم «هدايت كردن» يا به كارگيري مجموعه اي از آگاهيها و توانائيها شكل يافته است كه بدين وسيله ،*فرد با ايحاد هماهنگي در سازمان ، بازده آن را افزايش مي دهد . (2)

                          مديريت در مفهوم «هدايت كردن» امروزه به صورت يك تخصص جلوه گر شده و از فلسفه ، روش و فن خاصي برخوردار است ، و بهمين خاطر در دنياي پيشرفته كنوني به انواع مختلف مديريت از جمله مديريت بازرگاني ،*مديريت صنعتي ، مديريت آموزشي ، مديريت سياسي و … بر مي خوريم كه هر يك در حوضه مديريت خود اهميت ويژه اي دارد .

                          از اين جهت است كه برخي مديريت را عبارت از فرآيندي براي حل مسائل مربوط به تأمين هدفهاي سازماني به نحو مطلوب از طريق استفاده مؤثر و كارآمد از منابع كمياب در يك محيط در حال تغيير ، مي دانند. (3)

                          بنابراين مديريت عبارت است از علم و هنر يافتن به كار گماردن شايسه*ترين افراد ،*تلفيق مساعي فكري و هماهنگ كردن اين مساعي در جهت هدف يا هدفهاي مورد نظر يك سازمان .

                          ب ) اهميت مديريت :
                          يكي از دانشهاي بي شمار عصر حاضر كه همه دولتها به آن توجه دارند ، علم مديريت است كه حيطه وسيعي يافته و مانند همه علوم ديگر قابل تعليم و تعلم است . اين دانش داراي زباني ويژه و فرهنگي مستقل ، كه براي بدست آوردن آن بايد به فرهنگ و زبان آن آشنايي لازم پيدا كرد ، در غير اين صورت انتظار بهره مندي از اين علم نمي رود و بايد مديريت سنتي را به مديريت مدرن امروز تبديل كرد . بويژه براي مديران مراكز علمي و دانشگاهي اين نظام كه داعيه رهبري جهان اسلام را پس از قرنها و با زحمات زيادي به لطف و خواست خداوند متعال پيدا كرده اند ، به علم مديريت براي تنظيم و پيشبرد آرمانهاي مقدس اسلام و سنت رسول الله (ص) كمتر از نياز به علوم ديگر نيست ، بويژه در زماني كه همه نيروهاي اسلامي و علاقمند ما براي يك جهش بزرگ بسيج شده اند . (4)

                          از طرف ديگر رويارويي كشور ما با استكبار جهاني ايجاب مي كند و هر چه سريعتر به دانشهاي جديد دست يابيم و به ارزشهاي بسيار عميق و پر محتواي اسلام تمسك جسته و آن دو را در هم آميخته و با توجه به رعايت تمام شئونات و دستورالعملهاي شريعت و مديريت اسلامي بتوانيم ترفندها و نيرنگ هاي شيطاني را كه براي شكست ما طرح مي كنند ، خنثي كنيم . در چنين شرايطي ، مديران بايد براي پشتيباني دقيق سياست ها و ترفندهاي اهريمنان و راههاي مقابله با آنها آمادگي داشته باشند . (5)

                          اهميت مديريت بويژه مديريت اسلامي در منابع علمي بر هيچ كس پوشيده نيست ، نظر سنجي ها نشان ميدهد كه در چهار دانشگاه آزاد اسلامي در شمال خراسان 71% دانشجويان و 93% كاركنان و 69 % اعضاي هيئت علمي از نحوه مديريت هايي كه ارزشي بودند و شئونات اسلامي در اين دانشگاه ها بيشتر رعايت مي شده است ، رضايت دارند . در همين راستا توليد علم و شركت اعضاي هيئت علمي اين دانشگاه ها در همايشهاي مختلف بيشتر بوده است . (6)

                          البته مديريت به مفهوم امروزي ، خاص قرون اخير است . توسعه صنايع و پيدايي و گسترش سازمانهاي مختلف ، مسائلي را به وجود آورد كه حل و فصل آنها به مدير علمي و جهان بيني مديريت نياز داشت . بر همين مبنا ، امروزه تحقيقات علمي در زمينه هاي مديريت ، بخش وسيعي از تحقيقات و مطالعات اجتماعي را به خود اختصاص داده است و دانشمندان و پژوهشگران دانش مديريت در سراسر جهان نظريه هاي گوناگوني را با تكيه بر مشرب فكري خود پيشنهاد و ارائه كرده*اند .

                          از جمله اين نظريه ها سه ديدگاه مديريتي مطرح شده است كه عبارتند از (7) :

                          ديدگاه نخست آن است كه مي گويد مديريت مي تواند حداقل تا حدودي ، از علوم دقيقه شمرده مي شود ، و وسيعاً بر پايه هاي محاسبه هاي رياضي قرار گيرد كه «فردريك تيلور» و پيروانش در اعتبار بخشيدن و جنبش مديريت علمي اين نظريه سهم فراواني دارند .

                          دومين مكتب عمده مديريت امروزي ، مكتب رفتاري (behavioral) است ، و بر پايه اين نظريه مديريت بيش از هر چيز بر بسط روابط صحيح بين افراد واقع است . بدين معني كه براي رسيدن به اهداف مورد نظر مديريتي بايد روابط انساني و معقولي بين افراد آن سازمان و يا اداره برقرار شود .

                          نظريه سوم در واقع حول نظريه هاي هنري فايول (Henri fayol) درباره اداره كردن يك سازمان مي باشد و اين نظريه به علم اداره كردن نيز شهرت يافته است .(

                          هر چند دانشمندان علم مديريت در قرن اخير ، تمام روشها و قاعده هاي اين علم را شرح كرده اند ، اما در كتاب آسماني ما قرآن كريم و همچنين در تعاليم اسلامي و سيره نبوي ، اصول كلي مديريت و رهبري مطرح شده است كه نحوه هدايت و سرپرستي را ترسيم و مشخص مي كند .

                          امروزه تقريباً در همه نظامها و بويژه ايران اسلامي نياز به مديريت و رهبري در همه زمينه ها و فعاليتهاي اجتماعي و بخصوص مراكز علمي و دانشگاهاي محسوس است و نگرش مثبتي در به كارگيري روشهاي مؤثر و مديريت اسلامي وجود دارد كه در بحث بعدي چند نمونه از اين نوع نگرش به مديريت و رهبري جامعه از ديدگاه اسلام از نظر مي گذرد .
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #43
                            فصل دوم
                            مصاديق مديريت اسلامي
                            الف) تجلي مديريت اسلامي در رهبري پيامبر اكرم (ص) :
                            براستي اصول و شيوه هاي حكومت نبي اكرم حضرت محمد(ص) به عنوان يكي از مصاديق بارز مديريت اسلامي و به عنوان اساسي ترين راه گشا و اصول كاربردي مديران نظام اسلامي ما محسوب مي شود ،* از آنجائيكه انديشه ديني كه از زبان پيامبر(ص) مطرح شده شد بر خلاف زندگي قبيله اي كه تربيت افراد را در چارچوب هاي محدود شكل مي داد ، افراد را فراتر از محدوديت هاي قومي تربيت مي كرد .

                            آن حضرت در دوران سيزده ساله درگيري با نظام جاهلي ، به جاي اين كه از راه غلبه و قهر اقدام كند از طريق ايجاد روحيه اخوت ميان مسلمانان ، همدلي به وجود آورد و به مرور زمان بر مباني اشتراك در جهان بيني توحيدي و توافق بر سر رفتارهاي اخلاقي ، ترديد در نظام باصطلاح سياسي و اجتماعي دوران جاهلي ايجاد كرد و به جاي آن ، طرح نظام نوين اجتماعي ديني را پي ريخت .

                            اساسي ترين اقدام در جهت شكل گيري امت اسلامي و تثبيت حكومت ، هجرت به مدينه بود كه با پشتوانه آيات نوراني قرآن به عنوان تكليف شرعي مورد تأييد قرار گرفت . (9) از اين پس مهمترين آموزه ها در جهت ولايت مطلق ، مطرح و رسول اكرم (ص) به عنوان مسئول اعمال اين ولايت و حاكميت الهي و به مديريت جامعه اسلامي معرفي شدند . (10)

                            پيامبر (ص) در پرتو تعاليم اسلام نظام اجتماعي و حكوتي خود را بر پايه تعاون و همكاري دولت و ملت قرارداد ، به عبارت ديگر مطرح كردن قانون و قدرت اجرايي در كنار اخلاق .(11)

                            پيامبر (ص) بر اساس آموزه هاي الهي ، به مسلمانان آموخت كه علاوه بر دفاع از جان و مال و ناموس ، ميهن ، آزادي ،*استقلال و دين خويش ، وظيفه دارند به دفاع از ستم زدگاني برخيزند كه در ساير كشورها به تنهايي از عهده دفاع و يا مقابله با متجاوز بر نمي آيند و از مسلمانان درخواست كمك مي كنند .

                            اين مدير الهي از آغاز تا انجام عمرش ميان رفتار و گفتارش تضادي ديده نشد و دشمنانش نيز او را راستگو و امين شناختند . همواره با قاطعيت به آنچه گفت و انجام داد پاي فشرد .

                            آن حضرت در اولين اقدام اساسي خود در جهت تثبيت حكومت الهي و تأمين كننده مصالح ملي امت اسلامي منشور يگانگي خود را كه مشتمل بر سه بخش بود (1-روابط مسلمانان 2-عدم تعرض بين مسلمانان و يهود 3- وحدت مسلمانان) ، تشكيل داد (12) ، كه اين منشور با توجه به اينكه در پانزده قرن قبل منتشر شد ، امروزه نيز براي از ميان بردن مشكلات اجتماعي ، حقوقي ، اقتصادي ، سياسي و فرهنگي مسلمانان و حتي ديگر جوامع سودمند مي نمايند و براستي از مصاديق بسيار ارزشمند مديريت الهي در همه زمينه هاي زندگي مي باشد كه امنيت عمومي و آسايش رواني مسلمانان را تضمين مي كند و همچنين ترسيم خط سير حركت هاي سياسي و اجتماعي مسلمانان و تبيين مواضع اصولي و مترقي اسلام در برخورد با ستمگران ،*هم پيمانان و … برخي از اهداف و پيامدهاي اين منشور تلقي شده است.

                            رويه حكومت آن حضرت در ايجاد قسط و بسط عدالت را ملاطفت و بر پايه منافع عمومي و بر پايه منافع عمومي اعلام كرد . (13)و از اصل مشورت و مشاركت دادن مردم در امور سياسي و اجتماعي و نظامي و فرهنگي بهره گرفت . (14)

                            بر همين اساس بود كه رسول خدا (ص) در اتخاذ نقشه هاي نظامي ، تدابير سياسي و … مشورت مي كرد . در غزوه بدر به توجيه متخصصان امر دفاع تغيير موضع داد (15) ، و در احد رأي جوانان را كه اكثريت داشت بر رأي خود و ديگران ترجيح داد (16) ، و در محاصره احزاب پيشنهاد سلمان فارسي ، در حفر خندق و شيوه تدافعي را به كار بست . (17)

                            اين موارد و هزاران مورد ديگر از مديريت بسيار مترقي اسلام كه در اين موجز نمي گنجد و همه گواه بر اين ادعا كه اسلام داراي مديريتي قوي و اصولي است و شايسته است همه مديران و كارگزاران اين نظام اسلامي تا دير نشده است از اين شيوه بهره لازم را ببرند . در اداره كشور و در تعامل ديگر ملل از آن شيوه ها استفاده نمايند .

                            ب- سيماي مديريت در حكومت امام علي (ع) :

                            هرچند امام (ع) نتوانست در خلافت چهارسال ونه ماهة خود اوضاع به هم ريختة جامعة اسلامي را به طور كامل چون زمان پيامبر(ص) سازد، ولي انحرافاتي كه مي رفت چهرة اسلام را نزد انسان هاي آزادة جهان مخدوش وتنفرآور كند ، زدود و دل هاي مشتاق مدينة فاضلة رسول الله (ص) را اميدوار ساخت.

                            امام علي (ع) در كنار توصيه به لزوم رعايت آزادي زيردستان ، حس آزاديخواهي وآزادگي، وجدان بشري وشخصيت انساني را در طبقات محروم وزير دست بيدار و آنها را به صيانت از آزادي تشويق مي كند.(1

                            از نظر امام علي (ع) كلمه آزادي صرفاً معناي مقابل بردگي نيست بلكه مقصود آزادگي وشخصيت در برابر ضعف وزبوني است . به اعتقاد امام علي (ع) انجام وظايف وتكاليف اجتماعي ، اگر ناشي از حس مسئوليت واين حس مسئوليت اگر منبعث از آزادي واستقلال كامل در اراده و عمل نباشد ، مردم معتقد به همكاري در راه خوشبختي مشترك وايجاد تمدن نخواهند بودواين اعتقاد به مسئوليت وآزادي در همكاري است كه پايه و اساس سعادت اجتماع را تشكيل مي دهد.(19)

                            رعايت حقوق افراد وجامعه ومراقبت برعدالت در توزيع غنايم وثروت ملي ديباچة حكومت و مديريت امام (ع) بود. او به ماموران دريافت ماليات دستور مي داد: وقتي برمردم وارد شديد، سلام كنيد وتحيت بفرستيد وبا نهايت ملايمت بگوييد: بندگان خدا، ولي خدا ما را فرستاد تا اگر در اموال شما حقي براي خدا يافت مي شود ، به ما تسليم كنيد. سپس از يكايك بپرسيد: آيا نزد تو حقي براي خدا هست؟ اگر گفت نه ، رهايش كنيد، واگر گفت آري ، بدون اجازه اش حيوان باركش او را نگيريد واگر خواست غله را با شما قسمت كند، وي را در انتخاب قسمتي كه ميل دارد آزاد بگذاريد… زنهار كسي را تهديد نكنيدونترسانيد.(20)

                            امام علي (ع)با اين كردار چهرة جذاب ونيك پيامبر اسلام (ص) را به مردم ، به ويژه نسل جديد، نشان داد. پرهيز از تجمل گرايي وحالت استكباري از ديگر شيوه هاي مديريت امام علي (ع) بود، كه در برابر شوكت كسرايي وقيصري معاويه ، چون تهي دستان وبينوايان زندگي مي كرد. در روزهاي گرم بيرون از دارالاماره در سايه مي نشست ، مبادا مراجعه كننده اي بيايد ودر آن هواي گرم به او دسترسي پيدا نكند.

                            امام علي (ع) در نامه اي به والي خود در حجاز نوشت : در هر بامداد وشام ساعتي براي رسيدگي به امورمردم معين كن، خود پرسش هاي آن ها را پاسخ ده ونادان وگمراهشان را متوجه ساز. با دانشمندان در تماس باش، جز زبانت واسطه اي بين خود ومردم قرار مده وجز چهره ات حاجبي مپذير.(21)

                            به مالك اشتر نوشت : براي ارباب رجوع وقتي را در نظر بگير وخود به گرفتاريهاي آنان رسيدگي كن .(22)

                            از ديگر خصايص و ويژگي مديريت امام علي(ع) در حكومت پرهيز از حزب گرايي و خاندان محوري بود، او هرگز دوستان وخويشاوندان وخاندان خود را برديگران مقدم نمي داشت و حاضر نبود هيچ يك از ياران و بستگانش از عنوان خلافت سوء استفاده كند. اگر بري خريد به بازار مي رفت ، مي كوشيد كسي را بيابد كه او را نشناسد.

                            با آن همه گرفتاريهاي طاقت فرسا ذخايرگرانبهايي از معارف الهي وعلوم اسلامي در ميان مردم به يادگار نهاد وچه زيبا امام خميني (ره) در اين باره مي گويد: « ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه كه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگي مادي ومعنوي وبالاترين كتاب رهايي بخش بشر است ودستورات معنوي وحكومتي آن بالاترين راه نجات است ، از امام معصوم ماست .(23)

                            نتيجه اين كه امام علي (ع) نخستين مسلماني است كه در فلسفة الهي انديشيد ، به سبك استدلال آزاد و برهان منطقي سخن گفت ومسايل نوين را ، كه تا آن زمان در ميان فلاسفة جهان مورد توجه قرار نگرفته بود، طرح كرد.او به اين امر بسيار اهميت مي داد ودر بحبوبة جنگ ها نيز به بحث علمي مي پرداخت .(24)
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #44

                              نتيجه بحث :
                              در خاتمه اين فصل مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه مصاديق مديريت اسلامي ، مديريتي است كه مسئوليت و سرپرستي موقعيت را به عنوان امانت الهي مي پذيرد و در جهت تحقق اهداف اين رسالت از هيچ نوع كوششي فرو نمي گذارد و حركت دهنده جامعه به سوي تقوي ، عزت و سربلندي است ، همچون كوه استوار است و در مقابل مشكلات گوناگون زمانه سر خم نمي كند .

                              بويژه در اين عصر كه توليد علم و نظريه پردازي با سرعتي سرسام آور انجام مي گيرد و اگر هر ملتي در اين بابا كندي كند جبران آن غير ممكن و يا بسيار مشكل است ، بنابراين پذيرفتن مديريت دانش و پژوهش مستلزم چنين نگرشي است كه اولاً توجه به هويت ملي و مذهبي داشته باشد و ديگر اينكه از منابع غني مكتب كاملاً استفاده كرده و آنها را الگوي كار خود قرار دهد و از علوم جديد نيز غفلت نورزد.

                              ج- صفات وويژگيهاي مدير اسلامي :
                              چنانكه از سيرة رسول اكرم (ص) واميرمومنان علي (ع) بدست مي آيد در مديريت قابل قبول از نظر اسلام تنها هماهنگي نيروها وامكانات جهت تحقق اهداف سازماني وايجادحداكثر كارآئي در محيط سازماني مطرح نيست بلكه مديرعلاوه برهماهنگي فعاليتها بايد زمينه ساز رشد وتعالي افراد در سازمان (اعم از بعد معنوي ومادي ) باشد.

                              در ارتباط با چنين طرز تلقي از مديريت افرادي كه عهده دار چنين وظايف ومسئوليتهائي مي شوند بايد داراي صفات وويژگيهايي باشند تا بتوانندگرايش دلهاي همكاران وديگر افراد را نسبت به هدفهاي موسسه تحت سرپرستي از اين طريق تامين نمايند كه باتوجه به اهميت موضوع به پاره اي از اين صفات وويژگيها ذيلاً اشاره مي شود:

                              1- ايمان به خداوند متعال
                              نخستين واساسي ترين ويژگي براي مدير با توجه به معيارهاي اسلامي ايمان قلبي وعملي او به خداوند تبارك وتعالي است .زيرا« معيار گرايش دلهاي مردم به يك نظام حكومتي ايمان وعمل صالح مسئولان آن نظام وكارگزاران آن حكومت است وخداوند تنها در پرتو اعتقاد صحيح دولتمردان ورفتار شايسته خدمتگزاران است كه محبت مردمي را پشتوانه آنان قرار مي دهد.»(25)

                              انعكاس ايمان فرد مومن در صفات ، حالات ورفتار او براساس فرمايش امام صادق (ع) بدين شرح است :

                              « - به هنگام شدايد وسختيها سنگين وآرام باشد.

                              به هنگام گرفتاريها وآزمونهاي ناخوش آيند دنيا بردبار باشد.

                              به هنگام فراخ روزي وآسايش ورفاه سپاسگزار وشاكر باشد.

                              بارش را به دوش دوستانش نيفكند ويا آنكه به خاطر عوالم دوستي بارگناه آنان را به دوش نكشد.

                              بدنش در طاعت از خدا وخدمت به خلق خداوند رنج وتعب باشد.

                              مردم از ناحيه او در آسايش وداراي خاطري آسوده باشند.»(26)

                              2-اعتقاد وتعهد در كار
                              اگر مدير تمام كارهايش براساس تكليف شرعي وبراي رضاي حق باشد، مسلماً خود را در خدمت به مردم مسئول ومتهد مي داند و همه كارهايش درست واخلاقي مي شود: قُلْ اِنَّ صَلاتي وَنُسُكي وَ مَحْيايَ وَ مَماتي لِلّهِ رَبَ الْعالَمينَ .(27) اگر مدير مومن وبا تقوي باشد دركارش موفق خواهد بود، چنانكه امام علي (ع) مي فرمايد: «تقوي كليد درستي واندوخته روز قيامت است ، آزادي است كه از قيد هر رقيب ، نجات است از هر بدبختي .»(2

                              همچنين تعهد وغمخواري مدير متعهد نسبت به مسلمانان ديگردر حديث نبوي چنين آمده است : «مَنْ اَصْبَحَ وَلايَهْتَمَ بِاُمورِ الْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمِ = هركس شب را به صبح رساند وهمتش خدمت به مسلمانان نباشد مسلمان نيست .»(29)

                              در نتيجه مدير با تقوي و متعهد همواره خود را در معرض بازخواست خدا مي بيند وتمام اعمال خود را مطابق موازين وارزشهاي الهي تنظيم مي نمايد.

                              3-تخصص ومهارت
                              داشتن تخصص و مهارت در كار از ويژگيهاي بارز مديريت اسلامي است .تجربيات عملي نشان مي دهد كه اهل فن به دليل معلومات واطلاعات تخصصي خود ، نفوذ چشمگيري در ساير افراد سازمان دارند. نتايج بررسيهاي متعدد نيز اين موضوع را تائيد مي*كند، چنانچه افراد يك اداره قبول داشته باشند كه مدير آنان در رشتة مربوط صاحب نظر و اهل فن است ، با ميل ورضايت بيشتري از او تبعيت مي كنند، به نظر بعضي كارشناسان علم مديريت ،داشتن اطلاعات ،بويژه اطلاعات ومعلومات فني وتخصصي ،يكي از صفات تقريبا عمومي مدير به شمار مي رود.چنانچه گفته اند: تا هنگاميكه افراد واجد صلاحيت را براي پست مديريت انتخاب نكنيم وآموزشهاي لازم به آنان ندهيم ، در صد مديران شايستة جامعه تا آن ميزان نخوهد بود كه بتوان مشكلات مربوط به بازسازي كشور را به نحو موثر حل كرد(30) .حضرت رسول اكرم (ص) مي فرمايند: هركس بدون آگاهي كاري را صورت دهد فساد آن بيش از اصلاح آن خواهد شد.(31)

                              4-انعطاف پذيري وپرهيز از خود محوري

                              توجه به نگرشها انديشه هاي ديگران سبب مي شود كه انسان از گرايش به جزعي بودن وخود كامگي دور ماند، هر مديري مي تواند با پي بردن به انديشه ها وپيشنهادهاي همكارانش ، بهرة فراواني به دست آورد، اما استفادة درست از نظريات ديگران بايد از تواناييهاي باريك تشخيص وتميز برخوردار باشد. به طور كلي ، مديران بايد اين فرمان الهي را دستور كارخود قرار دهند، آنجا كه مي فرمايد: آنان كه مي شنوند سخن را پس پيروي مي كنند، بهترش را ، آنانند كه رهبريشان كرد خدا وآنانند دارندگان خردها.(32)

                              امام علي (ع) مي فرمايند: وَ اِيّاكَ وَالْاَعْجابَ بِنَفْسِكَ وَالثِّقَهَ بِما يُعْجِبُكَ مِنْها وَحُبَّ الْاَطْراءِ = وبپرهيزيد از خود پسنديدن و به خود پسندي مطمئن بودن و ستايش را دوست داشتن .(33)

                              5-تقوي واخلاص
                              يكي از ديگر صفتهاي لازم براي مدير اسلامي ، داشتن تقوي است ، امام علي (ع) در اين باره مي فرمايند:

                              «تقوي كليد درستي و اندوخته روز قيامت است . آزادي است از قيد هر رقيب ، نجات است هر بدبختي را ».(34) مدير باتقوا همواره خود را در معرض بازخواست خدا مي بيند وتمام اعمال خود را مطابق با موازين وارزشهاي الهي تنظيم مي نمايد. مدير مسلمان اعمالش منحصراً براي جلب رضاي خداوند متعال و خشنودي اوست ، از آنجا كه در اسلام وحكومت اسلامي پذيرفتن مسئوليتهاي اجتماعي يك تكليف و يك ظيفه مي باشد نه يك نقش بي جان وبي هدف لذا در چنين برداشتي ازمديريت جهت گيريهاي مدير و فعاليتهايش براي جلب رضاي يك شخص ، گروه ويا مقامي خاص نيست بلكه صرفاً براي خدا وبه خاطر رضاي خالق مي باشد .

                              6- عفو و اغماض وبخشندگي :
                              از ديگر ويژگيهاي مديريت اسلامي گذشت وبخشندگي از اعمال خطاي همكاران وديگر افراد مرتبط با اومي باشد .حضرت علي (ع) در فرمان معروف خود به مالك اشتر مي فرمايند:« الا اي فرمانفرما ، فرمانبران تو از دو صنف بيشتر نيستد يا مسلمانند كه با تو برادرند و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مي باشند. همچنانكه تو را در زندگي لغزشي در پيش است آنها نيز بدون لغزش نخواهند بود پس بايد با آن ديده در آنان بنگري كه توقع داري خداوند در تو بنگرد.(35) خداوند متعال نيز مي فرمايد: « خُذِ الْعَفْوِ وَ اَمْرِ ابِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلينْ = عفو وبخشش را پيشه خود ساز و به نيكي فرمان ده واز نادانان دور نما »(36)

                              7-قدرت تفكر وابتكار
                              براي پيشرفت جامعه اسلامي به تربيت مديراني با درايت وپخته ومبتكر نيازمنديم . مديران نبايد در تصميم گيري هاي خود شتاب ورزند و بدون فكر ومشورت وسنجيدن جوانب كار به اقدام روي آور گردند، امام علي (ع) مي فرمايند:

                              «وَاَكْثِرْمُدارَسَهَ الْعُلَماءِ وَمُنافَثَهَ الْحُكَماءِ في تَثْبيتِ ماصَلَحَ عَلَيهِ اَمْرُ بَلادِكْ = و با دانشمندان فراوان گفتگو كن وبا حكيمان فراوان در ميان نه ، در آنچه كارشهرهايت را استوار دارد.»(37)

                              در متون ادب فارسي در اين باب سخنان بسياري به چشم مي خورد: « … واندر هر كاري راي را فرمانبردار خرد كن واندر هر كاري كه بخواهي كردن نخست با خرد مشورت كن وبه هركاري كه بخواهي كردن چون در او خواهي شدن نخست بيرون رفتن آن كار نگر وتا آخر نبيني ، اول مبين »(3 همچنين خواجه نصيرالدين طوسي چنين پند مي دهد : « بارها انديشه كن پس در قول آر، پس در فعل آر ، كه احوال گردان است ».(39)ودر وصاياي افلاطون به شاگر خود ارسطاطاليس مي گويد: « در هيچ كار پيش از وقت آن كار مپيوند وچون به كار مشغول باشي از روي فهم وبصيرت به آن كار مشغول باش… »(40)
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #45

                                8-خوش رفتاري وصبرو شكيبايي
                                موارد بسياري پيش مي آيد كه براثر ناآشنايي مديران با مفاهيم اوليه علم مديريت ونداشتن تجربة كافي ناشكيبايي روي مي دهد كه زيبندةمديران نيست . حديثي از رسول اكرم (ص)نقل شده : « اِنّي بُعِثْتُ لِاُتِّمَ لِمَكارِمَ الْاَخْلاقْ =من براي كامل كردن اخلاق كريمه برانگيخته شدم »(41) همچنين امام علي (ع) مي فرمايند: «خود را به شكيبايي عادت ده در آنچه ناخوشايند است ، كه شكيبايي ورزيدن عادتي پسنديده است »(42)

                                عنصر المعالي به فرزند خود چنين پند مي دهد: « وبه هركاري اندر مدارانگه دار، هركاري كه به مدارا برآيد جز به مدارا پيش مبر وبيداد پسند مباش وهمة سخنها را به چشم داد بين وبه گوش دادشنو تا در همه كاري حق وباطل بتواني ديدن »(43) امام علي (ع) خطاب به محمد بن ابي بكر مي فرمايد: اي پسر ابي بكر با مصريان مهربان وملايم باش وهمواره ديدار كنندگان را با قيافه باز ولبان خندان ديدار كن » (44)

                                همچنين به مالك اشتر مي فرمايند: تو بايد در دلت مهر رعيت را پرورش دهي ومهرباني وخوشرفتاري ونيكويي با رعيت را در دل خود جايگزين سازي .(45)

                                9- سعي وجهد
                                مدير مسلمان همواره در كارهايش جدي است ودر جهت تحقق اهداف سازماني و رشد وتعالي افراد سازمان از هيچ كوششي فروگذار نمي نمايد، او براي انجام كارهاي مردم زمان نمي شناسد وخود را در مجموعه ساعات مقرر اداري محبوس نمي كند بلكه از هر فرصتي براي رتق وفتق امور مسلمين وديگر افرادي كه به نوعي با سازمان همكاري دارند وبرابر معيارهاي اسلام حقي برآنها در نظر گرفته شده است استفاده مي كند، در اين مورد امير المومنين علي (ع) خطاب به مالك اشتر مي فرمايند: اي مالك با تمام وسايلي كه در اختيار داري وبامنتهاي نيروئي كه در جان تو است به جلب رضايت عموم وخرسندي جامعه بكوش .(46)

                                10- صداقت
                                مدير اسلامي فرد صادقي در برابر همكاران ومراجعان است كه تجلي عيني او صداقت در رفتار ، صداقت در گفتار وصداقت در كاربرد قوانين ومقرراتي است كه براي اجراي آنها ماموريت يافته است*.

                                11-متعادل بودن
                                از ديگر ويژگي مديريت اسلامي تعادل اخلاقي است ، امام باقر (ع) در سفارشات خودشان به جابربن يزيد جعفي مي فرمايند: « بدان كه دوست ما شمرده نشوي تاچنان محكم شوي كه اگر همه همشريانت گردآيند وبه زبان واحد بگويند تو مرد بدي هستي ماية اندوه تو نگردد واگر همه گويند تو مرد خوبي هستي شادت نكند.››(47)

                                مدير مسلمان با تعادل اخلاقي با ازدست دادن مقام ومنصب خود ويا كسب مقام ومنزلت در جامعه هيچگاه دچار تزلزل شخصيت نمي شود بلكه خدمت به مردم را وظيفه واداي تكليف مي داند چنانكه امام خميني (ره) بارها چنين سفارشي را به كارگزاران نظام مي فرمودند.

                                12- وفاي به عهد وپيمانها
                                از ديگر خصايص و نمودهاي عيني يك مدير مسلمان وپايبند به اصول وارزشهاي اسلامي وفا به عهد وپيمانهايي است كه متعهد به انجام آن مي شود كه در غير اين صورت ارزش واعتبار او در محيط سازماني خدشه دار شده وموجب بي اعتمادي همكاران نسبت به او مي گردد . امام علي (ع) در فرمان مشهور خود به مالك اشتر مي فرمايند:

                                « اي مالك به وعده اي كه به مردم مي دهي وفا كن همانطور كه خداوند مي فرمايد وفا نكردن به عهد سبب خشم خداوند و مردم مي گردد».(4

                                فصل سوم :
                                علم در فرهنگ اسلامي
                                در ادامه بحث قبلي و با اين هدف كه مديريت منابع علمي اگر به اهميت علم و جايگاه خود در فرهنگ اسلامي واقف شود مي تواند در امر توليد علم بسيار مؤثر باشد و باستناد «النّاس عَلي دينِ مُلوكِهِمْ» ديگر استادان و پژوهشگران زيردست او بويژه دانشجويان آن مركز از او الگو بگيرند و در اين راه جديت نمايند .

                                در تاريخ با عظمت ايران بعد از اسلام به افرادي همچون : خواجه نظام الملك طوسي ، خواجه نصيرالدين طوسي و خواجه رشيد الدين فضل الله همداني و … بر مي خوريم كه با كوشش و همت خود به تأسيس مراكز علمي و پذيرفتن مديريت اين منابع همت گماردند كه هنوز پس از قرنها ما به عنوان يك ايراني به آن افتخار مي ورزيم و مراكز علمي همچون : دانشگاه جندي شاپور ، دانشگاه مراغه و مدارس نظاميه و مستنصريه سهم بسيار بزرگي در توليد علم و تربيت دانشمندان در عرصه جهاني داشته اند .(49)

                                با توجه به مقدمه اي كه ذكر شد اينك براي پي بردن به اين مهم و اهميت علم در فرهنگ اسلامي باختصار به چند نمونه آن با توجه به آموزه هاي ديني بويژه كلام الهي اشاره مي شود :

                                خداوند متعال براي اينكه كرامت والاي خود را در مورد انسان بكار ببرد مي فرمايد :

                                «وً رًبُّكَ الْاكرَمُ ،*اَلّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمْ ، عَلَّمَ الاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (50) = و پروردگار تو ، كرامتش نامحدود است از آن جهت كه با قلم ،*علم و آگاهي را به وي ارمغان داده است»

                                در اين آيه ها خداوند تعليم و اعطاء علم به انسان را نشانه اي از «اكرميت» خود به انسان مي داند و ضمناً به ما هشدار مي دهد كه نعمت علم و دانش نمايانگر والاترين كرامت الهي نسبت به بشر است .

                                در جاي ديگر خشيّت و تقواي انسان را ويژه علما و دانشمندان معرفي مي كند و مي گويد :*

                                «اِنَّما يخَشَي اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ (51) = در جمع بندگان الهي ، فقط علما هستند كه ترس و بيم از خداوند و حس تقوي و پرهيزگاري در دل آنها راه دارد»

                                خداوند متعال دانشمندان و توليد كنندگان علم را برتر و والاتر از همه رده هاي ديگر جامعه انساني معرفي مي كند :

                                «هَلْ يَسْتَويِ الّذينَ يَعْلَمونَ وَالّذينَ لا يَعْلَمونَ اِنّما يتذكر اولوالالباب (52) = آيا آنان كه به سلاح علم مجهزند و افرادي كه با جهل و ناداني دست به گريبانند برابرند؟!صرفاً انديشمندانند كه تفاوت عظيم و امتياز ميان آن ها را باز مي يايند»

                                در آيه اي ديگر ، صفت مؤمن را به دانشمندان اعطاء فرموده است :

                                «يَرْفَعِ اللهُ الّذين آمَنوا مِنْكُمْ وَالّذينَ اوتو العلمَ دَرَجاتٍ»(53)

                                رسول گرامي اسلام (ص) فرمودند : «طَلَبُ الْعِلمِ فَريضَةٌ علي كُلِّ مُسْلِمٍ*(54) = دانش طلبي و علم آموزي بر هر فرد مسلماني لازم است »

                                اميرمؤمنان علي (ع) فرمود : «الْعِلْمُ مميّت الْجهلِ (55) = دانش ميراننده ناداني است»

                                و نيز فرمود : «العِلمُ قاتِلُ الجَهل (56) = دانش كشنده ناداني است »

                                و باز فرمود : «العِلمُ جَمالُ لا يَخفي (57) = دانش زيبايي است كه پنهان نمي ماند»

                                و در جاي ديگر از آن امام همام نقل شده است : «العِلمُ محييِ النَّفسِ و مُنيرُ العَقلِ و مُمَيِّتُ الجَهلِ(5 = دانش ، زنده كنده جان آدمي ، نور بخش خرد و كشنده جهل است».

                                در اين روايات ، دو عنوان «كشنده» و «ميراننده» در مورد علم به كار رفته است و اين به آن جهت است كه وقتي علم به مطلبي حاصل شد ، جهل به آن از بين رفته و آثارش نيز محو مي*شود*.

                                و نيز از آن به «زنده كننده جان آدمي» و «نور بخش خرد و عقل» تعبير شده است ، يعني نفس جاهل ، حيات انساني ندارد و عقل او در ظلمت و تيرگي گرفتار است و با آمدن علم ، حيات معنوي يافته و چراغ عقل روشن مي گردد و روشن مي شود .

                                بنابراين در يك جمله مي توان علم آموزي و دانش پژوهشي را از كرامت باري تعالي بحساب آورد كه به هر كسي عطا فرموده است نشانه اي از مهر و عطوفت الهي را مي رساند كه به آن شخص عطا شده است و هر كسي كه از چنين كرامتي برخوردار نيست بايد بيشتر تأمل كند و به عاقبت كار بينديشد ، كه چرا از اين موهبت الهي برخوردار نشده است ؟!

                                نتيجه گيري و پيشنهادات :
                                اكنون كه جمهوري اسلامي ايران براي پيمودن راه توسعه و جبران عقب ماندگيهاي ساليان دراز ، و در راستاي عمل به رهنمودهاي مقام معظم رهبري (حفظ الله التعالي عليه) و ايفاد نقش علمي ، فرهنگي و در جهت ارتقاء سطح دانش و توليد علم و كم كردن فاصله علمي در عرصه جهاني و در شأن نظام مقدس اسلامي ،*بيش از هميشه به مديران لايق و صاحب نظر و متعهد نياز دارد .

                                مديراني كه علاوه بر داشتن تقوا و تعهد لازم ، داراي توانائيهايي در زمينه هاي مختلف علمي و پژوهشي با توجه به علم روز باشند ، يافتن مهارت و تشخيص پيچيدگي هاي كار ، مستلزم آموزش و تفكر و تجربه كاري است .

                                از اين رو بر كارگزاران و مسئولان عرصه هاي علمي فرض است كه بيش از اين در اين بخش و تربيت و شناسايي مديران لايق و توانا همت گمارند و موجبات ترقي و پيشرفت كشور اسلامي را فراهم آورند . زيرا با نگاهي سطحي و همچنين با توجه به آمار و ارقام منتشره هر گاه در رأس عرصه هاس علمي و مديريت منابع آموزشي و پژوهشي افراد كاردان و مسئوليت پذير و متعهد قرار داشته ا ند ، شكوفائي علمي و ابتكارات و خلاقيتها بيشتر بوده است و بر عكس در هر مركز علمي كه چنين افراد لايقي در رأس امور قرار نگرفته اند ركود ، بي ميلي و … در آن جا سايه افكنده و روزمره گري حاكم شده است .

                                بنابراين پيشنهاد مي شود كه در كنار خيلي كارها كه براي جبران اين عقب ماندگي بايد انجام پذيرد به اين نكات نيز در راستاي اهداف اين مقاله توجه شود :

                                مديران عرصه هاي آموزشي و پژوهشي از بين افرادي متخصص انتخاب شوند كه اولاً علاقمند به كارشان باشند و نيز متعهد خدمت به همنوعان باشند .

                                در توليد علم توجه لازم به منابع غني ملي و مكتب داشته باشند و از تفكر ترجمه اي حتي المقدور پرهيز شود .

                                در توليد علم از سياست زدگي و سياست زدايي پرهيز نمايند .

                                مديران مراكز علمي و پژوهشي همت خود را بر تشويق و حمايت از توليد كنندگان علم متمركز نمايند .

                                در جلساتي توجيهي و يا در قالب نوشته هايي مشتاقان به امر پژوهش و توليد علم را راهنمايي و آنها را به پرداختن به هويت ملي و اسلامي و استفاده از فرهنگ متعالي شريعت ترغيب نمايند . (تشكيل كارگاه هاي آموزشي بطور دائم)

                                شناسايي و تشويق توليد كنندگان علم در عرصه هاي مختلف علمي و نظريه پردازي

                                پرهيز از طرحهاي مشابه و كليشه اي و نهايتاً بي فايده و نظارت كافي در اين مورد

                                پرهيز از كاغذ بازي اداري كه بعضاً باعث دلسردي و شايد انصراف از كار براي توليد كنندگان علم در پي داشته باشد .

                                تشويق به انديشيدن بدون دغدغه و تبين آزادي بيان در چارچوب قانون

                                فراهم نمودن ملزومات توليد علم از قبيل كتابخانه هاي تخصصي ، آزمايشگاه و كارگاه هاي مجهز ، دستگاههاي صوتي و تصويري و … توسط مديران دانش و پژوهش و در دسترس قرار دادن به اهلش .

                                شناسايي دانشجويان مستعد و خلاق و حمايت و راهنمايي آنها در توليد علم

                                تأمين نيازهاي مادي محقق و پژوهشگر در امر توليد علم تا بتواند بدون هيچگونه تفكر اضافي به اين مهم بپردازد . زيرا در دنيائي كه يك ورزشكار مثلاً يك فوتباليست در يك بازي چندين برابر بودجه يك طرح علمي را مي گيرد و جامعه به راحتي با او كنار مي آيد ، چرا يك پژوهشگر و توليد كننده علم كه در فرهنگ اسلامي آنقدر از او تقدير و تجليل شده است و به آن اهميت داده اند ، در تأمين نيازهاي اوليه زندگي دچار مشكل باشد؟!
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...