University & Impact on Culture & Science ( False Science )

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #16


    سودمندي علم مسئله مهمي است. اسلام از فراگيري معارف و علومي كه سودمند نباشد نهي نموده يا حداقل با ديده تحقير بدانها نگريسته است.(مكاسب محرمه امام خميني و شيخ انصاري) پيامبر اكرم (ص) وارد مسجد شدند، گروهي پيرامون مردي گرد آمده بودند حضرت از آن جمع پرسيد او كيست؟ گفته شد علامه ايست كه علم انساب مي گويد. پيامبر فرمودند: اين علمي است كه اگر كسي آن را نداند ضرر نمي كند. (علم انساب علمي بود كه براي نظام جاهلي كه بر روابط خويشاوندي و عشيره اي سازمان يافته بود، مورد استفاده قرار مي گرفت. زيرا نظام اجتماعي اعراب جاهلي بر روابط عشيره اي و قبيله اي استوار بود اما زماني كه اسلام ظهور كرد نظام اجتماعي جديدي را بنيان گذاشت كه با نظام پيشين در تضاد آشكار بود.) پيامبر فرمودند: علم داراي دامنه اي وسيع و گسترده است. به بهره گيري از برترين و بهترين آنها رو كنيد. «العلم اكثر من أن يحصي، فخذ من كل شئ احسنه». علم افزون از آن است كه به شمارش آيد از هر چيز بهترين آن را اخذ كنيد. همچنين حضرت علي(ع) در گزينش مناسب ترين دانشها از زنبور عسل ياد مي كند، كه بهترين بخش هر گل را برمي گزيندو از آن دو چيز نفيس مي سازد. يكي از آن دوعسل است، كه شفاي آدميان در آن است و ديگري موم كه با آن محيط را روشن مي كنند و از آن نور مي گيرند. از پيامبر بزرگوار اسلام نقل شده است كه فرمودند: « العلم علمان، علم الاديان و علم الابدان». ايشان از دو دسته علم ياد كردند، علم ابدان و علم اديان يكي جنبه جسماني وجود آدمي است و ديگر جنبه روحاني و معنوي وجود آدمي، يكي سلامت جسم و ديگري سلامت روح. پس مي توان چنين نتيجه گرفت، كه يكي ديگر از مؤلفه هاي مهم بومي كردن علم، توجه به نافع بودن علم مي باشد. آن هم كه صاحبان ديدگاههاي مختلف هر يك تعريف خاصي از آن را ارائه مي دهند. پوزيتيويست ها معتقدند كه بايد به سراغ دانش هايي رفت كه نياز هاي فردي و اجتماعي انسان را تأمين كند و از آنجا كه يك نگاه حس گرايانه و تجربه گرايانه به انسان و جهان پيرامون او دارند، هر آنچه را كه آزمون پذير باشد در حيطه كار علمي خود مي نگرند و خارج از آن را برنمي تابند. پوزيتيويستها گزاره هاي هنجاري را گزاره هاي علمي نمي دانند.

    نكته ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد، بومي كردن در حوزه علوم انساني است، كه از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد . عده اي معتقدند روش ويژه علوم انساني فهميدن است، در حالي كه روش مخصوص علوم طبيعي روش تبيين و توصيف علي و معلولي ميان پديده ها است. موضوع تحقيق دانشمند طبيعي حوادث و اثرهايي است كه ساخته انسان نيست و به كمك استخدام قوانين كلي تبيين نمي گردد، در حالي كه مورخ نه چنان قوانيني را كشف مي كند و نه به كار مي گيرد بلكه در پي فهم اعمال عاملان حوادث است و مي كوشد تا از طريق كشف نيات و اهداف و آرزوها و نيز منش و شخصيت و خصائص آنان به فهم افعالشان نائل آيد. در نگاه پوزيتيويستهاموضوعات انساني و اجتماعي نظير ديگر موضوعات طبيعي موضوعات ثابت و منجمد هستند و زمان و مكان و ديگر امور نسبت به آن موضوعات تأثير قابل ملاحظه اي ندارند، مي توان نظرات آنها را چنين خلاصه كرد.

    الف: بايد انسان را به عنوان واقعيت اجتماعي، تاريخي مورد مطالعه قرار دهيم. زيرا تا زماني كه انسان در مرحله اي از زمان و مكان مشخصي قرار نگيرد، شناسايي آن ميسر نيست.

    ب: هر كدام از رشته هاي مختلف علوم انساني از جنبه هاي خاصي از زندگي بحث مي كنند. اين رشته ها براي بيان واقعيت انسان بايد در يك مكان تلاقي پيدا كنند.

    ج: براي مطالعه انسان لازم است تمام ابعاد او اعم از افكار، احساس، رفتارو... مورد مطالعه قرار گيرند.

    د: ويژگي در فهميدن و روش خاص فهميدن است.

    نگاه ديگري به شناخت مسائل حوزه علوم انساني مطرح است كه نگاه تفهمي (فهميدن) نام گرفته كه ويلهم ويلتاي آلماني اينگونه مي نگرد. او معتقد است واقعيت‌هاي اجتماعي و انساني از نوع اعتبارات و معاني اي هستند كه با تغيير اعتبارات و معاني انساني و فرهنگي همواره مي توانند در معرض تغيير قرار گيرند. بر اساس نظر و ديدگاه تفهمي در باب موضوعات علوم انساني به دليل شدت حساسيت و سيال بودن دايمي و تغييراتي كه در محيط هاي مختلف پيدا مي كنند، همواره موضوعاتي منحصر به فرد مي باشند. و احكام آنها اگر هم به لحاظ نظري قابل تعميم باشند به دليل تنوع فراواني كه در موضوعات آن است به سهولت و سادگي قابل تعميم نيستند. بنابراين ويژگيهاي فوق ضرورت بومي شدن علوم انساني را به لحاظ موضوعات آنها بر حسب جوامع مختلف در ديدگاه تفهمي بيش از پيش آشكار مي سازد.4

    آموزه هاي ديلتاي افراد را قادر مي سازد در چهار چوب علم مدرن روشي آزمون پذير را پيشه خود كنند. يعني الگوها و رفتارهايي را كه كنش هاي انساني به حسب شرايط مختلف فرهنگي و اجتماعي به دست مي آورند به صورتي آزمون پذير سازمان بخشند و روش واحد و ثابتي را كه گزاره هاي آزمون پذير و غير هنجاري را توليد مي كند به خدمت گيرند اما اين روش ثابت و واحد مانع از مغايرت موضوعات علوم انساني با غير آن نمي‌شود و بنابراين به مشكل برخورد مي كند زيرا اين علوم گرچه با روش واحد علمي سازمان مي‌يابند اما به كنشهاي معنا دار آدمياني مي پردازند كه در ظرف فرهنگ و تمدن آنها شكل گرفته و اين با روح تغيير و تحول مداوم جوامع بشري آن هم با توجه به شرايط گوناگون اقليمي ، فرهنگي تاريخي سازگاري ندارد. انديشمندان مسلمان معتقدند بين علوم نظري و علوم عملي تفاوت وجود دارد از نظر آنان علوم نظري درباره هستيهايي بحث مي‌كنند كه با صرف نظر از اراده انساني تحقق مي يابند وعلوم عملي درباره موضوعاتي كاوش مي كنند كه با اراده انساني تحقق مي يابند. يعني اراده انسانها مقوم وجود موضوعات علوم انساني است و به همين دليل شناخت اين موضوعات بدون شناخت آگاهي و اراده افرادي كه در تكوين آنها دخيل هستند ممكن نمي با شد.

    در بعضي از ديدگاهها به ويژه ديدگاه عرفا به دليل اينكه علم و اراده را در همه هستي ساري و جاري مي دانند تنوع و تغييري كه در حوزه موضوعات علوم انساني يافت مي شود به ديگر موجودات و از جمله موجودات طبيعي نسبت مي دهند. از اين منظر بدون آن كه ارزش آگاهيهاي حسي و تجربي و يا اعتبار دانشهاي تجريدي و انتزاعي عملي ناديده گرفته شود درك دقيق و عيني حقايق هستي نيازمند سلوك عرفاني و همدلي با حقايق تكويني است. پس مي توان چنين نتيجه گرفت كه بومي شدن علم به اعتبار موضوع و متعلق دانش امري مورد قبول اكثر ديدگاهها و مناظر مختلف مي باشد. هر چند برخي بومي شدن را از جهت نيازها و علائق فردي و يا اجتماعي معتبر مي دانند زيرا هر فرد و يا اجتماعي به حسب احتياجات فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي و اقليمي موضوعات خاصي را در معرض شناخت خود قرار دهد.

    نكته ديگري كه بايد مورد توجه قرار گيرد بومي شدن علم به لحاظ ساختار دروني علم مي باشد واينكه آيا علم به لحاظ ذات و حقيقت خود مقيد به خصوصيات شخصي و يا فرهنگي و اجتماعي عالم است يانه. بيشتر متفكران و انديشمندان چه مسلمان و چه غير مسلمان معتقدند چنين نيست. مثلاً شيخ اشراق معتقد است كه دانش علمي هرگز ميراث قوم و نژاد خاص نيست، بيكن فيلسوف حس گراي انگليسي مي گويد:« علم به لحاظ ذات و حقيقت خود مقيد به خصوصيات شخصي ويا فرهنگي واجتماعي عالم نيست و به اين اعتبار نه تقيدي به زاد بوم عالم دارد و نه مي توان آن را به محيط خاص مقيد كرد.» براين مبنا علم به لحاظ ذات خود در هيچ مرتبه اي از مراتب نه بومي است و نه مي توان آن را بومي كرد. بنابراين دو دسته ديدگاه در ارتباط با بومي كردن علم مطرح مي باشد دسته اي كه عوامل محيطي و اجتماعي را بي تأثير در حقيقت نسبي علم مي‌دانند واز منظر آنها بومي شدن علم به اعتبار ساختار دروني بي معنا است . دسته ديگر عوامل فرهنگي و اجتماعي را در تكوين ساختارهاي علمي مؤثر مي دانند وعلم را داراي هويتي كاملاً فرهنگي و اجتماعي مي دانند در نتيجه بومي كردن و بومي شدن علم را ضروري و يا حق طبيعي ساختارهاي علمي مي دانند. تكيه بيشتر بر روي اين بحث ما را از موضوع اصلي خارج مي كند، لذا در همين جا بسنده مي كنيم و به اصل موضوع يعني جايگاه آموزش و پرورش در بستر سازي توليد علم مي پردازيم.

    جايگاه آموزش و پرورش در بستر سازي توليد علم
    در ابتداي امر لازم است تعريفي هر چند كلي از آموزش و پرورش ارائه دهيم و آنگاه تاريخچه آموزش و پرورش و نوع اهدافي را كه از بدو تولد تاكنون نظام آموزش و پرورش در ايران تعقيب مي نموده است را به طور خلاصه بيان نموده و در پايان به ترسيم جايگاه آموزش و پرورش پرداخته به منظور بستر سازي جهت توليد علم راه كارهاي مورد نظر را ارائه دهيم.

    در يك تعريف كلي آموزش و پرورش « فرايندي است كه در جريان آن اطلاعات، دانش، معرفت علمي مهارت شيوه رفتار خاص و مجموعه ميراث فرهنگي به فرد يا افراد انتقال داده مي شود.» چنانچه تعريف فوق را يك تعريف قابل قبول بدانيم و بر سر آن توافق نماييم وظايف آموزش و پرورش به طور كلي مشخص خواهد شد. و نظامهاي آموزش و پرورش در هر كشور در جهت دسترسي به اهداف فوق برنامه ريزي كرده و حركت مي نمايند. دسترسي به اهداف فوق نه تنها نيازمند برنامه ريزي صحيح و كوتاه مدت و دراز مدت مي باشد بلكه نيازمند مؤلفه هاي ديگري همچون حاكميت مستقل در ابعاد گوناگون يعني استقلال سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مي باشد چنانچه كشورها ابتدائاً بتوانند اينگونه حاكميت برسرنوشت خود پيدا كنند حركت به سمت و سوي اهداف تعريف شده فوق ممكن خواهد بود. در كشور ايران از زماني كه آموزش و پرورش به طور رسمي و به صورت يك نهاد نظام يافته پا به عرصه گذاشت يعني از بعد از مشروطه هر چند در ابتدا حركتي بسيار كند داشت اما براي دسترسي به اهداف عاليه آن هم متناسب با شرايط سياسي و فرهنگي اجتماعي آن دوره سعي مي شد به سمت آموزش دادن نيروهاي مورد نياز جامعه حركت كند. اين احساس نياز از زمان عباس ميرزاي قاجار آغاز شده بود. در زمان امير كبير دارالفنون به همين منظور تأسيس گشته بود هرچند در روز افتتاح دارالفنون امير كبير عزل گرديده بود اما قرار بود به منظور ساختن نيروهاي كارآمد و متخصص مورد نياز جامعه دارالفنون شكل گيرد. بعدها در قضاياي مشروطه با همت آيت ا… سيد محمد طباطبايي از رهبران مشروطه و ميرزا حسن رشديه كار آموزش وپرورش پي گرفته شد و پس از پيروزي مشروطه انجمنهاي ايالتي و ولايتي طبق مواد 91 و 92 قانون اساسي موظف شدند در هر ايالتي به تأسيس مدارس همت گمارده و حركت آموزش و پرورش را سازمان دهند. سازمان آموزش و پرورش كه اينگونه شكل گرفت تنها در صدد راه اندازي و شروع مدارس بود زيرا برطرف كردن نيازمنديهايي كه قرنها بود در جامعه ايراني حس مي شد به نيروي انساني آموزش ديده و لايقي احتياج داشت كه چاره اي جز تشكيل مدارس و شروع كلاسهاي درس نبود هرچند تلاش دست اندركاران وقت نتوانست مشكلات اصلي پيش روي جامعه ايراني را برطرف نمايد اما جرقه هاي اوليه تعليم و تربيت زده شد. جنگ جهاني اول حركت آموزش و پرورش را كندتر نمود. بعد از جنگ جهاني اول با به قدرت رسيدن رضاخان دوران پهلوي آغاز گرديد. شكل گيري اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي در همسايگي ايران منافع انگليس در منطقه خاور ميانه را با چالشي بزرگ روبرو كرد و پير استعمار براي حفظ منافعش در صدد ايجاد كمربندي امنيتي در منطقه برآمد و ايران عصر پهلوي در مركز اين كمربند قرار گرفت. ايران مي بايست هر چه سريعتراز دوران قبل فاصله گيرد و به اصطلاح مدرنيزه شده و به سمت يك حكومت مركزي مبني بر قدرت نظامي سوق داده شود، شكل گيري چنين نظامي كه مي بايست از طريق تشكيل يك ارتش ملي منافع غرب را در منطقه خاور ميانه تضمين نمايد نيازمند نيروهاي مخصوص و آموزش ديده طبق برنامه هاي تدوين شده توسط غرب بود، لذا نظام آموزش و پرورش كشور به سمت اهدافي حركت كرد كه ديگران ترسيم نموده بودند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #17
      در اين نظام افراد بايد به گونه اي پرورش مي يافتند و تعليم مي ديدند كه مطيع امر يك فرد يعني فرمانده كل قوا رضاشاه باشند و او خود مطيع امر كساني كه او را به قدرت رسانده بودند لذا حركت در جهت اطاعت كوركورانه و محض هرگونه قوه ابتكار و خلاقيتي را در نطفه خفه مي كرد و نيرو هاي خلاق و مبتكر يا در درون اين سيستم استحاله مي شدند و يا در حاشيه قرار مي گرفتند و به مرور به مرگ تدريجي دچار مي گرديدند.


      دگرگوني شرايط جهاني و تقابل شرق و غرب و نهايتاً جنگ جهاني دوم اوضاع را به شكلي ديگر دگرگون نمود. استعمار قديم به شيوه انگليس جاي خود را به استعمار نو به شيوه آمريكا سپرد و اينك آمريكائيان به عنوان قدرت مسلط جهاني براي جهان برنامه اي ديگر تدارك ديده بودند. محمد رضا به جاي پدرش به تخت سلطنت نشسته بود و با گرايش به سمت آمريكا در جهت اهداف آنها گام بر مي داشت. آمريكائيان سياست استعماري خود را مبني بر تك محصولي كردن كشورها قرار داده بودند و اين سياست را در كشورهاي آمريكاي لاتين تجربه نموده بودند و اينك نوبت كشورهاي ديگر از جمله كشور هاي خاور ميانه رسيده بود، لذا سيستم آموزش و پرورش كشور مي بايستي در جهت دسترسي به اين اهداف حركت نمايد حركت به سمت از بين بردن هر گونه خود باوري و اتكا به نفس نتيجه آن شد كه همه ديديم.

      استقلال فكري، هويت فرهنگي و ملي، توانايي هاي تاريخي و بومي همه به يكباره به غارت رفت و به سخره گرفته شد و تا جايي پيش رفت كه دفاع از دستاوردهاي خارجي، ارزشهاي خارجي افكار و فرهنگ و حتي نوع زندگي خارجي الگو قرار گرفت و مي‌رفت تا همه چيز اين ملت به باد فنا و نابودي رود كه به يكباره انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در گرفت و مسير تاريخ اين ملت را عوض نمود.

      پس از انقلاب شكوهمند اسلامي ايران حركت به سمت توسعه آموزش و پرورش در تمامي سطوح آغاز گرديد اين حركت هم در ابعاد كمي و هم كيفي كار خود را آغاز نمود هم ساخت و هم پرداخت. امروز ايرانيان بر خود مي بالند كه توانسته اند در يك پروسه زماني مشخص ميانگين قابل قبولي از نيروهاي لازم التعليم خود را آموزش دهند و بستر رشد كمي و كيفي را براي آينده فراهم نمايند و اتفاقاً آماده شدن همين بستر و حركت در اين مسير باعث گرديده امروز موضوع جنبش نرم افزاري و توليد علم به عنوان يك موضوع بكر و مورد نياز جاي خود را در محافل علمي فرهنگي باز كند و نظر انديشمندان و صاحبان رأي و نظر را متوجه خود نمايد، لذا پرداختن به ساز و كارهاي اين موضوع آغاز گشته و هر مجموعه آموزشي و فرهنگي به منظور بلند كردن بخشي از اين بار سنگين آستين همت بالا زده و شروع نموده است.

      نظام آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران تا كنون سعي نموده است همه مناطق كشور اعم از شهر و روستا ، مناطق برخوردار و نيمه برخوردار را تحت پوشش واقعي قرار دهد كه بحمد الله با عنايات پروردگار متعال اين مهم تا حدودي جامعه عمل بخود گرفته اما اين كه در ‌آغازين سالهاي قرن 21 ميلادي و با تحولاتي كه در سطح جهان در ابعاد گوناگون علمي،‌ تحقيقاتي بعمل مي آيد ديگر اكتفا كردن به آمار و ارقامي كه نشان دهنده ابعاد كمي و بعضا كيفي سيستم آموزش و پرورش باشد دردي دوا نمي كند زيرا معيارهاي رشد و توسعه در جهان كنوني تغيير كرده و بنوعي جابجا گشته است . امروز ديگر آمار بالاي مدارس تاسيس شده و امكانات آموزشي و تحصيلي تنها ملاك توسعه و پيشرفت محسوب نمي شود بلكه يكي از معبارها و مولفه هاي مهم در عرصه توسعه و پيشرفت جهان توسعه نيروي انساني است كه آنهم تعريف خاص خود را دارد . امروز در جهان معاصر جايگاه كشورها منوط به توليد فكر و علمي است كه مي كنند هر اندازه توليد در اين جهت بيشتر باشد جايگاه والاتري نصيب مي گردد و هر چه از گردونه توليدات علمي فاصله داشته باشيم جايگاه ما هم دورتر خواهد شد . لذاست كه نظام آموزش و پرورش كشور مي بايستي متناسب با شرايط جديد حركت نمايد و معيارهاي روز را يكي پس از ديگري كسب نمايد به همين منظور بايد آموزش و پرورش كشور جايگاه واقعي خود را در بستر سازي توليد علم مشخص نمايد و براي دسترسي به اين اهداف والا نكاتي چند به نظر مي رسد كه ذيلاً به آن مي پردازيم باشد تامسئولين مربوطه چاره انديشي هاي لازم را بنمايند .

      1- نظام آموزش و پرورش كشور بايد با تعاريفي جامع و كامل از مفاهيم روز متناسب با شرايط كنوني جهان و لحاظ نمودن عناصر ساختاري تشكيل دهنده فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي به سمت آموزش دادن و پرورش دادن نيروهاي امروز و فردا همت گمارند به عبارت ساده تر دست اندركاران نظام آموزش و پرورش بايد مفاهيم كليدي مربوط به توليد علم،‌توسعه پايدار و پيشرفت واقعي و همه جانبه را تعريف نموده بستر تبديل اين مفاهيم به فرهنگ عامه را هر چه سريعتر فراهم نمايند. به عنوان مثال بايد تعريفي جامع و كامل از علم و عالم ، توليد علم ، توسعه علمي و .... ارائه داده وجهت ساختن عالماني واقعي و توليد علمي حقيقي و توسعه علمي پايدار متناسب با شرايط امروز و فرداي ايران اسلامي بستر حركت را هموار نمايند . امروزه دانش آموزان ،‌دانشجويان و بعضاً خانواده ها نمي دانند به منظور تعليم و تربيت كامل و تمام عيار به چه سمت و سوئي بايد حركت كنند روزي همه به سمت رشته هاي علوم انساني سوق پيدا مي كنند زيرا شرايط سياسي ،‌اجتماعي و اقتصادي جامعه نيازمند نيروهاي متخصص سياسي ، اجتماعي و اقتصادي ( دهه اول انقلاب ) است، روزي ديگر به سمت رشته هاي علوم تجربي و رياضي سوق مي يابند ( دهه دوم انقلاب ) زيرا نيازهاي جامعه به متخصصاني برآمده از درون اين رشته ها مي باشد و امروز آهسته آهسته بخش عظيمي از نيروهاي جوان و متفكر به سمت شاخه هاي كار و دانش گرايش پيدا مي كنند و اين نشان دهنده سر درگمي و روز مره گي شدن نظام آموزشي و پرورش مي باشد . اين كه چشم انداز بيست ساله ايران به حول و قوه الهي ترسيم گرديده و مشخص شده است كه ايران در پايان اين چشم انداز بايد در بام قله خاورميانه قرار گيرد نظام آموزش و پرورش كشور ، مي بايست براي دسترسي به اين هدف شكوهمند بستر لازم را فراهم نمايد . ايران در سال 1368 طبق آمار رتبه 64 را در بين كشورهاي توليد كننده علم داشته است و در سال 1382 به رتبه 31 ارتقاء پيدا كرده است اگر جايگاه اصلي خود را طبق برنامه چشم انداز بخواهد پيدا كند بايد تا پايان چشم انداز يعني 20 سال ديگر رتبه خود را يك رقمي كند اين مهم دست يافتني است بشرط آن كه بسترهاي مناسب آن را فراهم نماييم.

      2- اگر توليد علم طبق تعاريف ومولفه هائي كه ارائه داديم در آغاز اين نوشتار نيروي تخيل يعني همان نيروي آفرينندگي انسان باشد از دوران پيش از دبستان تادوران دانشگاه بايد بستر به گونه اي فراهم گردد كه فرزندان اين مرز وبوم با آموزشهاي لازم قدرت آفرينندگي خود را بكارگيرند ، قوه ابتكار و خلاقيت و تخيل و آفرينندگي در آنها پرورش يابد نه صرفاً حافظه آنها تقويت شود و تنها به آنها ياد داده شود بلكه قدرت طرح مسئله و پيدا كردن مسائل و فرآيند آن در دستور كار نظام آموزش و پرورش قرار گيرد . ما تا كنون بدليل بر طرف كردن نيازهاي مادي و معنوي بدليل كمبود زمان وگسترده گي نيازها سعي مان بر اين بوده كه به هر طريقي نيازمنديهاي گسترده و وسيعي را كه بخش عظيمي از آنها ريشه در گذشته داشته است را هر چه سريعتر پاسخ دهيم اما براي قرار گرفتن در جايگاه اصلي خود اينك نيازمند حركتي معقول و حساب شده مي باشيم . توليد علم نيازمند باروري قوه تفكر ، قوه تخيل و باروري نيروئي است كه بتواند مشاهدات پراكنده و بي معناي ما را منظم و معنا دار كند . لذا نظام آموزش و پرورش بايد بستري را تعبيه كند كه در مقاطع گوناگون آموزش و پرورش از پيش از دبستان تا دوران دانشگاه اين مهم تحقق يابد . امروزه در سيستم آموزش و پرورش پاسخها هر چه سريعتر بدست آموزش ديدگان داده مي شود چه بصورت واقعي چه بصورت كليشه اي ، گسترش بي رويه كلاسهاي تقويتي نشان از اين مسئله دارد كه همه بدنبال آن هستند كه پاسخ سوالات خود را هر چه سريعتر دريابند و خود را از چارچوب فكر كردن خارج نمايند شايد سوال اين باشد كه موفقيت فرزندان اين مرز و بوم در مسابقات علمي جهاني ادعاي فوق را رد مي كند پاسخ اين است كه نخبه پروري يكي از كارهاي عملي نظام آموزش و پرورش بوده كه قابل تحسين است اما همه پاسخ نيست ما نيازمند توليد انبوده علمي هستيم . اگر قرار است جايگاه واقعي خود را در سطح جهان پس از 20 سال پيدا كنيم مي بايستي ضمن ارزش دادن به كار نخبگان و فراهم نمودن شرايط براي رشد آنها بايد بدنبال فراهم نمودن بستري باشيم كه توليدي انبوه از علم و عالم را به دنبال داشته باشد چرا كشورهاي بسيار پيشرفته علي رغم اين كه توليد انبوه علمي دارند شرايط را بگونه اي فراهم مي نمايند كه صاحبان فكر و انديشه و خلاقيت را از ديگر كشورها به سمت كشورهاي خود سوق دهند اگر نخبه پروري مشكل گشا بود نياز به هزينه و فراهم نمودن بستر جهت صاحبان مغزهاي ديگر كشورها نداشتند همين جاست كه مشخص مي شود آنها به دنبال توليد انبوه علمي هستند و در اين فرآيند است كه مي توانند هميشه پاسخ بسياري از سوالات عصر معاصر را در اختيار داشته باشند هم توليدات مادي خود را افزايش دهند و هم توليدات غير مادي را، هم فرهنگ سازي كنند هم مفهوم سازي هم وسايل زندگي را تنوع بخشند و هم ادعا كنند ما هستيم كه بادستاني پر همه پاسخهاي مورد نياز بشر امروزي را در اختيار داريم و بايستي بر بام قله جهان بايستيم هر چند اين ادعا پذيرفتني نيست اما پي بردن به محتواي اين ادعا ما را بيدار خواهد كرد و به سمت توليد انبوه علم هدايت مي كند .

      3- نظام آموزش و پرورش بايستي چشم انداز 20 ساله راباز و اهداف آنها رامشخص و آموزش داده جهت دسترسي به آن اهداف فرهنگ سازي نمايد . ايجاد انگيزه به منظور حركت و جنبش نسل نو ساز و كارهاي خاص خود را مي طلبد كه مسئولين مربوطه بايدبه آن توجه ويژه مبذول داشته باشند ( تدوين كتب مورد نياز، آموزش معلـــمان و دبيران و اساتيد مربوطه، ما تجهيز كتابخانه ها و مهيا نمودن امكانات آموزشي )

      4- نظام آموزش و پرورش بايد خود را از چرخه اي كه در گذشته در آن قرار داشته جدا كند . تكيه برآمار و ارقام كمي و كيفي به منظور اثبات رشد و توسعه علمي هر چند نياز است اما اگر به اصلي اساسي تبديل شود يعني اين گونه آمارها به مرور ملاك پيشرفت و توسعه علمي قرار گيرد نظام آموزش و پرورش را در دوري باطل قرار مي دهد كه نگاه به آينده را از مسئولين سلب مي نمايد درست همانند ملتها و كشورهائي كه به دستاوردهاي مادي و معنوي خود در گذشته ( يعني تاريخ و تمدن ) افتخار مي كنند و بر اين افتخار هميشه باقي مي مانند و به دنبال استمرار و پويايي آن بر نمي آيند.

      5- يكي از زمينه هاي اصلي جهت بستر سازي توليد علم داشتن تكيه گاهها و پشتوانه هاي قوي براي هر ملتي است . نظام آموزش و پرورش مي بايستي با تبيين صحيح هويت ملي و تاريخي اين سرزمين و آموزش آن نسل نو و جوان را با نگاه به آينده و باتكيه بر پشتوانه هاي قوي فرهنگي و تمدني ايران اسلامي ضمن تقويت هويت ملي تاريخي ،‌اعتقادي از بحران هويتي كه هم فرصت سوز است وهم ثروت سوز جلوگيري بعمل آورد و اين ممكن نمي شود جز با كار حساب شده و آموزش صحيح تاريخ فرهنگ و تمدن ايران اسلامي . چنانچه تاريخ فرهنگ و تمدن ايران اسلامي به خوبي تدوين و آموزش داده شود نسل نو با هويتي ريشه دار به سمت آينده اي درخشان حركت خواهد كرد و يكي از وظايف مهم آموزش وپرورش ساختن چنين نسلي با چنين خصلت هائي مي‌باشد كه اين خود بستر ساز توليد علم واقعي است.

      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #18
        نتيجه:
        هدف اين مقاله روشن كردن جايگاه آموزش و پرورش در ايجاد بستري مناسب جهت توليد علم مي باشد و از آنجا كه ايجاد بستري مناسب بستگي به عوامل و شرايط گوناگون دارد در اين مقاله به بعضي از عوامل و شرايط جهت بسترسازي اشاره گرديده است، از جمله اينكه نظام آموزش و پرورش در جمهوري اسلامي بايد با توجه به شرايط كنوني ايران و جهان به ويژه چشم انداز بيست ساله طرحي همه جانبه و كامل ارائه دهد كه چالشهاي فراروي توليد علم را از بين برده و راه را هموار كند. براي اينكه طرحي جامع ارائه نمايد نظام آموزش و پرورش بايد از مقوله هايي همچون علم، چگونگي توليد علم، علم نافع، و شرايطي كه عالمان صاحبان فكر بايد در آن شرايط به توليد علم بپردازند يعني تأثير عوامل محيطي، تاريخي، اعتقادي تعريف جامع و همه جانبه داشته باشد.نمي توان همه چيز را به صورت كليشه اي و تقليدي از ديگران گرفت. حتي فرآيند توليد علم را، و جوامع با توجه به شرايط تاريخي، فرهنگي، اعتقادي، اقليمي و اقتصادي مي‌بايست تعريف خاص خود را از مقوله هاي فوق الذكر ارائه دهند تا انسانهاي عاشق و علاقنمند به فكر كردن و انديشيدن بدانند چگونه فكر كنند، براي چه فكر كنند و اهداف اصلي خود را كجا قرار دهند؟

        مقاله موجود سعي كرده تا حدودي به تفسير و تحليل مفاهيم و مؤلفه هاي فوق بپردازد، هر چند شايد نقص در كار باشد كه اميدواريم، ديگران كار نيمه تمام ما را تمام كنند. انشاا…
        والسلام
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #19
          نقش مباني اعتقادي در توسعه علم، جنبش نرم‌افزاري و استقلال ‌ملي


          مقاله مذكور با ديدي تحليلي، علمي و پژوهشي، بر اساس متون اسلامي و ديدگاه خاص اسلام، نسبت به علم و تجربه، با نگرشي جهاني و لحاظ مسئله جنبش نرم‌افزاري و توليد علم، فراخور وسع علمي نگارنده، به نگارش درآمده است.


          طلوع دين و فروغ وحي

          تجلي علم و دانايي و راز شكوفايي و عظمت بشر در طلوع دين و فروغ وحي نهفته است. خالقي كه ظرفيت و ابزار شناخت و معرفت هستي را به انسان داده، راه وصول به آن و عرصه شكوفايي آن را نيز ارزاني داشته است. سيستم دقيق، هدفمند، فرابشري و الهي شريعت، در واقع دفترچه راهنما و متن خودشكوفاي انسانيت است. از منظر جهان‌بيني اسلامي، انسان خود جهان اصغر و به تعبيري جهان اكبر است. به عبارتي انسان، جهان بسيط و جهان، انسان مبسوط است. انسان مكلف به شناخت و هدايت خويش، عقلاً بايد قدرت توليد دانايي، كشف اسرار هستي، استدلال، تجزيه، تحليل، تركيب و توليد فكر جديد براي معرفت جديد داشته باشد. عدم توليد علم در واقع همان ركود و جمود بشري است، كه اين صفت با فطرت سيال و پرجنب و جوش انسان، سازگار نيست.

          ضرورت نگارش اين مقاله و انتخاب اين موضوع، تبين نظرگاه و ديد اسلام به عنوان مكتب رهايي‌بخش بشر به مقوله علم و دانش و اثبات داعيه دين و رهبران دين، در داشتن نگاه عقلي و علمي به هستي، آدم و عالم است، كه رمز تسخير طبيعتي كه خدا آن را مسخر انسان مي‌داند، در مقوله علم و دانايي است. هدف نگارنده بيشتر ارائه نظرگاهي معتدل، متين و قانونمند از اين نظرگاه، جهت دستيابي به منش و جهان‌بيني جهان شمول، علمي و فراگير اسلام است كه در عصر انفجار اطلاعات و فناوري، چهره آن درخشانتر و ماندگارتر گردد.

          مقاله مذكور با ديدي تحليلي، علمي و پژوهشي، بر اساس متون اسلامي و ديدگاه خاص اسلام، نسبت به علم و تجربه، با نگرشي جهاني و لحاظ مسئله جنبش نرم‌افزاري و توليد علم، فراخور وسع علمي نگارنده، به نگارش درآمده و در پي يافتن پاسخي منطقي به سؤالات زير است:

          1. وظيفه انسان متدين و معتقد در راستاي توليد علم و دانش از منظر دين چيست؟

          2. آيا توليد علم اسلامي، در رويارويي با تمدن و تكنولوژي غرب، قابل جمع است، يا به عبارتي مي‌تواند، رقابتي صحيح، منطقي و انساني داشته باشد؟

          3. رسالت علوم اسلامي و انساني در عرصه جهاني، در هدايت و مديريت بشر چيست؟


          هويت ديني و استقلال ملي
          دين، جهان‌بيني و سيستم تربيتي خاص خود را دارد، از نظرگاه دين اسلام، مسلمان بايد مستقل و بي‌نياز از دشمنان خود باشد، قرآن قاعده‌اي بيان مي‌نمايد، تحت عنوان: قاعده نفي سبيل كه در آن هر گونه روابط تجاري و ... كه باعث تسلط بيگانگان بر مسلمانان شود، آن را حرام مي‌داند. آيه مذكور چنين است: «لن يجعل الله للكافرين، علي المؤمنين سبيلاً؛1 يعني خداوند هرگز راهي براي تسلط كافرين بر مؤمنين قرار نداده است.»

          در اين نگاه، مؤمن هميشه غالب و پيشتاز است و اين يعني استقلال. بر اين مبنا، استقلال، محصول قدرت انسان است، قدرت هم، مقوله‌اي عام است، از جمله: قدرت سياسي، نظامي، اقتصادي، تكنولوژي، ارتباطات و آنچه كه لازمه يك زندگي مدرن، ايده‌آل و مقتدر است، علم است. فرد و جامعه‌اي كه قدرت علمي ندارد، هرگز مقتدر نيست. اگر چنين بود، لازم نبود كه ائمه(ع) از نظر علمي، سرآمد زمانه خود باشند، لذا، اثبات هويت ديني و استقلال ملي مسلمانان در گرو اقتدار علمي، توليد دانش و تكنولوژي است كه مصاديق اين نگاه در مسايل زير، مشهود است:

          استقلال، امنيت و وحدت لازمه شكوفايي استعداد
          در روان‌شناسي و علوم تعليم و تربيت، به اثبات رسيده است كه عدم احساس امنيت، اعم از دروني و بيروني، باعث عدم شكوفايي استعدادهاي انسان مي‌شود. هر گونه اضطراب، حرص، طمع، اختلاف و تفرقه باعث آشفتگي حواس و اعصاب انسان مي‌شوند و اينگونه عوامل، حافظه انسان را مختل و هوش انسان را تحليل مي‌برند، لذا قبل از اينكه انسان و جامعه، دست به توليد علم بزنند، بايد احساس وحدت، امنيت و عزت نمايند و از طرفي، توليد علم و تكنولوژي كه خود محصول استقلال، امنيت و وحدت است، نيز به استقلال و اقتدار بالاي جامعه ديني مي‌انجامد، لذا جامعه و فرد هوشمند، قطعاً داراي نظام اقتصادي قوي، نظام دفاعي به روز، نظام سياسي كارآمد، نظام اجتماعي برتر، ادبيات، هنر و موسيقي خاص است. الآن مشكل اصلي جوامع اسلامي، فقدان توليد علم و به تبع آن فقدان امنيت و اقتدار لازم است. در جهان، ارتباطات، حرف اول را در استقلال و امنيت، دانش و تكنولوژي مي‌زند. اگر مسلمانان به دستورات علمي قرآن در باب غيرت، امنيت، استقلال و هويت خاص جامعه ديني، عمل مي‌كردند، هرگز شاهد اين عقب‌ماندگي و مفتخر به كسب عنوان جهان سومي نبودند. ضمن اينكه اين مفاهيم از نگاه دين، وسيله و نياز هستند، هر كدام نيز ارزش محسوب مي‌گردند و جزو اعتقادات فرد مسلمان هستند.

          از جمله: حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «هركس همت خود را بلند سازد و مراحل عالي آن را طي كند، مورد ستايش و تعظيم قرار خواهد گرفت.»2

          «نيل به استقلال شخصي از ژرفاي احساسات بشري، سرچشمه مي‌گيرد و اين خواهش فطري، وقتي لباس وجود مي‌پوشد كه روش كار و عمل براساس همين تمايل پي‌ريزي شود.»3

          لذا احساس امنيت، وحدت و استقلال فردي و اجتماعي، در تعليم و تربيت اسلامي، جزو نيازهاي اوليه و در بسياري از مواقع، ارزش و جزو عقيده محسوب مي‌گردند، پس چون انسان، مكلف به پاسداشت عقيده است، لذا موظف است از تمامي عوامل عقيدتي، پاسباني نمايد، كه اين نيازمند تخصص و توليد علم است.


          استقلال و آزادي، نتيجه توليد ملي و بي‌نيازي
          استقلال به معناي سرپاي خود ايستادن، در گرو توليد علم و دانش است. اگر جامعه ديني، دم از استقلال و مبارزه با شرك و بسط عدالت اجتماعي مي‌زند، مي‌بايست پايه‌هاي قدرت خود را كه همگي بر علم مبتني هستند، برجسته نمايد. جامعه ديني، جامعه‌اي پويا، هوشيار، نقاد، دشمن‌شناس، محيط‌شناس، هدفدار، پرنشاط، با معنويت و فراگير است. بر اين اساس تمام اين عوامل بايد به صورت منسجم و علمي ارائه گردند كه اين خود توليد علم است. علاوه بر آن، اسلام ديني است كه داعيه استقلال، مديريت و امنيت جهاني دارد، پس تمام علومش بايد جهاني و فراگير شوند. در اسلام، يكي از منفورترين چيزها كه باعث اسارت انسان مي‌شود، احتياج و نيازمندي به ديگران است. حضرت‌علي(ع) مي‌فرمايد:

          «محتاج هر كه شوي، اسير او خواهي بود، بي‌نياز از هر كه گردي، با او برابر خواهي شد و هر كه را مورد نيكي و احسان خود قرار دهي، فرمانرواي او خواهي شد.»4

          در اين نگاه، هر گونه وابستگي به ديگران اعم از سياسي، نظامي، اجتماعي و فرهنگي، در واقع اسير ديگران شدن است، لذا جامعه ديني مكلف است كه رهبران فرهنگي، سياسي، نظامي، اقتصادي و ديني خود را، خودش تربيت نمايد، تا حافظ فرهنگ و تمدن خاص خود باشند و بتوانند در مقابل بيگانگان از آن دفاع نمايند و آن را به جهان صادر كنند.

          بدون استقلال و آزادي، هيچ ملتي، فرصت، توان و قدرت نمود ندارد، زيرا ملت وابسته، اسير است و اسير، اجازه زندگي شخصي خود را هم ندارد. الآن كشورهاي جهان سوم، علت عقب‌ماندگيشان، وابستگي به قدرت‌هاي خونخوار جهان است. بر همين اساس بدترين چيز در اسلام، وابستگي و عدم استقلال و به تبع آن عدم آزادي است كه تمام ظرفيت، اقتدار و توانمندي‌هاي فرد و جامعه را نابود مي‌كند. پس حس استقلال و آزادي قطعاً‌ براي تحقق و تجلي خود منجر به توليد علم و تكنولوژي مي‌شود، لذا از اين نگاه هم، دين اسلام، ديني علمي است.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #20


            دين سالاري، نتيجه استقلال ملي
            قبلاًَ گفته شده كه هويت هر ملت و مكتبي، در استقلال آن است. استقلال و آزادي هر ملتي كه نماد اقتدار آن است، در گرو دانش و تكنولوژي است، زيرا قدرت انديشه، استدلال و توليد علم است كه به انسان قدرت مي‌دهد. دين سالاري،‌ در گرو اقتدار و ولايت ديني است و ولايت ديني در گرو قدرت علم، صنعت، تكنولوژي و امكان تسخير طبيعت و اثبات كارآمدي خود است. شعارهاي متعدد و بلند دين از قبيل هدايت بشر، تكامل، سعادت دنيوي و اخروي،‌ رفاه،‌ معنويت، محبت و ... همگي در گرو دانش و تخصص است، لذا بدون توليد علم، امكان تحقق اهداف ديني و رسالت آن وجود ندارد. در عمل هم تاريخ گوياي همين مطلب است. تمدن عظيم اسلامي و فرهنگ غني آن، همزمان با ظهور پيامبر اسلام و حاكميت قرآن و سنت شكل گرفت و در عصر كنوني، ظهور انقلاب اسلامي به عنوان نماد حكومت و جامعه ديني، همزمان بود با طغيان جنبش علمي و نرم‌افزاري، به طوري كه بسياري از متخصصان و متفكران تحليلگر معتقدند كه 25 سال انقلاب اسلامي، معادل است با سه هزار سال پيش از آن از نظر تحقيق، پژوهش، تكنولوژي و توليد علم و اين چيزي جز بركت انقلاب اسلامي و دين‌سالاري نيست. «هنوز كه هنوز است، در سراسر جهان كمتر نظام آموزشي، به عمق و غناي نظام آموزشي حوزه‌هاي علمي – اسلامي، به ويژه حوزه‌هاي شيعي، ديده مي‌شود، حوزه‌هايي كه علم در آنها هويت داشته باشد و تحصيل علم، عبادت به شمار آيد»5 ارزش و اهميت هر جنبش علمي، به متفكراني است كه به جامعه بشري تحويل داده و تاريخ، شخصيتي سراغ ندارد كه از نظر ابهت علمي، مديريت، دانش، اقتدار و معنويت به پاي رهبران ديني اعم از معصوم و غيرمعصوم برسد. قرن بيستم، قرن ظهور امام‌خميني(ره)، سردمدار مالكيت ديني در جهان است، كسي كه نام استكبار را به لرزه درآورده است.

            در اسلام، همه چيز از جمله علم و ادبيات، هدفدار و مقدس است، استاد محمدرضا حكيمي در اين باره مي‌گويد:

            «مي‌دانيم كه در اسلام، بسياري از رشته‌هاي علمي و ادبي، بلكه همه آنها، در رابطه با تكليف و تعهد پديد آمده است و اين امر حاكي از آگاهي ديني است. در زمان علماي پيشين، فلسفه تطبيقي، علم كلام، علم بلاغت، نقد سخن و همه و همه، در رابطه با حفظ و صيانت فرهنگ اسلامي و انتقال آن پيدا شد و تدوين يافته است.»6

            حاكميت اسلامي از زمان تولد، تاكنون به هر كجا كه نفوذ نموده است، با خود تمدن، صنعت، معماري، هنر، موسيقي، ادبيات و فرهنگ خاص خود را نيز انتقال داده است و اين امر گوياي وجهه علمي اين مكتب است. در تاريخ نخبه‌شناسي، نه تنها در علوم انساني، بلكه در علوم تجربي و طبيعي هم علماي برجسته و بنيانگذاران علوم، همگي مسلمان بوده‌اند از جمله: محمدبن‌زكرياي رازي، اولين شيميدان جهان، ابن‌هيثم، اولين فيزيك‌دان جهان، ابن‌سينا، اولين فيلسوف، پزشك و متفكر جهاني، فارابي، ملاصدرا و ... همگي از افتخارات منحصر به فرد اسلامند.


            استاد مطهري در كتاب گرانقدر خدمات متقابل اسلام و ايران در اين باره مي‌گويد:

            «فرهنگ اسلامي براي جهان بشريت ثروت و ذخاير بزرگ و ارزشمندي را به ارمغان آورد كه فرهنگ قرن بيستم، از آن ذخاير فراموش نشدني، بهره‌مند است، مسلمانان با كشف قطب‌نماي دريايي، درياهاي جهان را به روي بشر گشودند.»7

            استاد مطهري، نمونه‌هاي زيادي را از متفكران اسلامي، نام مي‌برد كه از بنيانگذاران تمدن جهاني بوده‌اند: «و نيز مسلمانان جغرافياي عالم و جغرافياي دريايي را كشف كردند و از جمله كساني كه در اين باره كوشش فراوان نمودند،‌ مسلم بن حمير، جعفر بن احمد هروي، ابن فضلان، ابن جرزا زويه، جيهاني، مسعودي و همچنين ابوريحان بيروني كه روشي كاملاً ابتكاري در علم جغرافيا و جوانب اساسي و قسمت‌هاي مختلف زميني به وجود آورد.»

            خلاصه اينكه، به لحاظ شعار جزمي دين در رهبري، هدايت و سعادت بشر و از طرفي ديگر منوط بودن اقتدار، استقلال و هويت مكتبي، به علم، دانش و تكنولوژي، سالار بودن دين منوط است به ماهيت علمي و حمايت آن از علم، دانش و تكنولوژي، در غير اين صورت، هدف و رسالت دين، محقق نمي‌گردد و اين با حكمت و عدل خدا ناسازگار است. پس قطعاً قبل از اينكه ديني دم از سالار بودن و رهبري جامعه بشري بزند، خود بايد توليدكننده علم باشد و در عمل هم چنين بوده است. قرآن، سنت، معصومين و رهبران ديني، در عين حال از نظر علمي و هوش و استعداد، عملاً سرآمد زمان خود بوده‌اند و قرآن به عنوان متن اصلي و برجسته دين اسلام، پس از گذشت 1400 سال از ظهور آن، هنوز با هيچ علمي كه مفيد به حال بشر باشد، در تضاد يا تعارض نبوده است بلكه، صدها آيه در تحريك و تحريض بشر به علم‌آموزي و تلاش براي آگاهي دارد.


            راهكارهاي توليد علم و جنبش نرم‌افزاري با ديد اعتقادي و ديني
            1. تبيين علم اسلامي در مقابل غيراسلامي، به معناي مجموعه علومي كه به نحوي در سعادت، تكامل و هدايت انسان مرتبطند. دامنه اين علم وسيع است، مثلاً پزشكي چون خدمت به سلامت جسم بشر است، علمي اسلامي است و مورد حمايت دين است، هكذا حقوق، فقه، ادبيات و ... .

            2. برگزاري كنگره ساليانه و جهاني «علوم ديني» با حضور تمام متفكران با نگرش ديني و غيرديني جهان، براي ارائه چهره برتر علوم ديني در راستاي خدمت به بشر.

            3. تقويت و توليد علوم انساني و صدور آنها به جهان، الآن تمام تلاش محققين ما، توليد علوم تجربي است و متأسفانه علوم انساني از قبيل تاريخ، هنر، ادبيات، عرفان و ... فراموش شده‌اند، به طوري كه گاهي جوان ما،‌ يوگا را به عنوان عرفان مي‌پذيرد و سال‌ها با آن سرگرم است،‌ اما يوگا كجا و حلاج، خميني، علامه طباطبايي و پيام نماز كجا؟!

            4. برگزاري كنگره جهاني: «معنويت اسلامي» و ارائه مضامين بلند عرفان، اخلاق و انسانيت از منظر قرآن و نهج‌البلاغه به بشريتي كه به شدت تشنه آن است، جهان با عدل علي، شجاعت حسيني و ... بيگانه است. بشريت، امروز ليبرال دموكراسي را به عنوان آخرين پناهگاه خود به ناچار پذيرفته است و چهره كريه آن را در افغانستان، عراق، بوسني و صدها نقطه جهان ديده است و با رهبران آن يعني بوش، بلر و شارون هم خوب آشناست، اگر معنويت اسلامي به پيكره اين بشر تزريق شود، احياء مي‌گردد.

            5. تصويب طرح‌هاي تحقيقاتي نظرسنجي معنويت اسلامي در جامعه، به منظور آسيب‌شناسي و تقويت آن، به طور مثال، بررسي نسبي ميزان علاقه مردم به دين، عفت، صداقت، اخلاق، امنيت، پرستش، عشق، ادبيات، قرآن، اهل بيت(ع)، عتبات عاليات و ... .

            6. تقويت و احياء نظام آموزشي در آموزش و پرورش به عنوان بستر توسعه و احياء جامعه. الآن روحيه اين نهاد، به شدت ضعيف و مديران فرهنگي آن يعني معلمان، بزرگترين دغدغه آنها، معيشت است. انساني كه دغدغه معيشت دارد، آرامش روحي ندارد و اين هرگز به مرحله توليد علم نمي‌رسد و مادام كه توليد علم در آموزش و پرورش مرده است، در دانشگاه مرده‌تر است.

            7. ايجاد زمينه‌هاي وحدت واقعي حوزه و دانشگاه در توليد علم. الآن گرچه سال‌هاست، كه اين شعار داده مي‌شود، ولي هنوز حتي وجود گروه‌هاي معارف در بعضي از دانشگاه‌ها و وجود نهاد رهبري به عنوان يك مرجع علمي – ديني، مورد قبول و پذيرش بسياري از رؤساي دانشگاه‌ها و مديران آنها نيست.

            8. حضور نخبگان و متفكران و فرهيختگان اسلامي، در مجامع جهاني. توليد علم در عرصه مختلف علوم تجربي و انساني، بطوري كه توجه جهانيان به نبوغ متفكران ديني و جايگاه واقعي علم در منظر دين، جلب شود.

            9. معرفي جايگاه و وجهه علمي متفكران ديني و اسلامي در طول تاريخ، از قبيل ابن‌سينا، فارابي، خواجه نصير، ملاصدرا و ... .

            10. تغيير نگرش احساسي در مراكز آموزش عالي به نگرش عقلاني و جايگزيني تحقيق، پژوهش و توليد علم به جاي تدريس خشك و پاس واحد در دانشگاه‌ها.

            خلاصه اينكه بايد عزم دولتمردان در توجه به پژوهش نظراً و عملاً، به معناي تغيير نگرش از مديريت سنتي به مديريت علمي، به وجود آيد و در عمل هم اعتبارات قابل توجهي به بخش پژوهش و مطالعات كلان تخصيص يابد و جايگاه نخبگان و فرهيختگان، در پيكره مديريت كلان كشور برجسته‌تر و ذي‌نفود گردد، در غير اين صورت شايد اتفاق عجيبي نيفتد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #21
              جايگاه كيفيت آموزش در بستر سازي توسعه علمي و جنبش نرم افزاري


              مقاله حاضر به بررسي جايگاه كيفيت آموزش در بسترسازي و توسعه علمي جنبش نرم افزاري و شناسايي عوامل افزايش دهنده كيفيت آموزش و آثار آن در جنبش نرم افزاري مي پردازد .


              چكيده :

              مقاله حاضر به بررسي جايگاه كيفيت آموزش در بسترسازي و توسعه علمي جنبش نرم افزاري و شناسايي عوامل افزايش دهنده كيفيت آموزش و آثار آن در جنبش نرم افزاري مي پردازد . سؤالات هفتگانه اصلي اين پژوهش تناسب برنامه هاي آموزشي با نياز فراگيران ، واجد شرايط بودن اساتيد ، كاربرد تدابير تشويقي براي اساتيد و فراگيران ، در اختيار داشتن مواد و تجهيزات كارآمد آموزشي ، تدابير مديريتي مديران ، ارزيابي دقيق از اساتيد و ارزيابي علمي و مستمر از فراگيران و ميزان تأثيراين عوامل بر افزايش كيفيت آموزش و آثار آن در توسعه علمي و جنبش نرم افزاري را مورد بررسي قرار مي دهد .

              روش تحقيق در اين پژوهش توصيفي از نوع پيمايشي است. روش نمونه گيري چند مرحله اي و ابزار جمع آوري اطلاعات مورد نياز پژوهش پرسشنامه محقق ساخته مشتمل بر 40 سؤال بسته پاسخ با اعتبار 90/0 مي باشد . محقق پس از توزيع 200 پرسشنامه در بين فراگيران در سطوح مختلف تحصيلي كه بطور تصادفي انجام گرديد پس از تجزيه و تحليل يافته هاي پژوهشي به اين نتيجه رسيد كه تأثير عوامل هفتگانه فوق در كيفيت آموزش و آثار آن در بسترسازي توسعه علمي و جنبش نرم افزاري يكسان نبوده و بيشترين تأثير را در افزايش كيفيت آموزش مربوط به اساتيد واجد شرايط با متوسط نمره 81/3 با انحراف معيار 655/0 مي باشد . در پايان، نويسنده پيشنهاداتي را در خصوص افزايش كيفيت و استانداردسازي آموزش در سطح نظام آموزشي كشور جهت توسعه علمي و جنبش نرم افزاري ارائه مي نمايد .

              واژگان كليدي: بستر سازي، توسعه علمي، جنبش نرم افزاري، كيفيت آموزش، استاندارد سازي آموزشي.

              مقدمه :

              در جهان امروز جايگاه و اهميت توليد علم و جنبش نرم افزاري بر كسي پوشيده نيست . آموزش و تعليم و تربيت بعنوان هسته اصلي در توسعه جنبش نرم افزاري مي تواند نقش مهمي را در توسعه كلان كشور ايفا نمايد و در اين ميان نقش اساسي آموزش و تعليم و تربيت در توسعه جوامع بشري بر كسي پوشيده نيست . توجه به كيفيت آموزش و استاندارد سازي در اين حوزه مي تواند نقش استراتژيك آموزش را در توسعه فراگير و همه جانبه كشور بخوبي روش نمايد .

              نقش كيفيت آموزش در بستر سازي و توسعه جنبش نرم افزاري از جايگاه ويژه اي برخوردار است . بگونه اي كه بدون توجه به استاندارد سازي و كيفي كردن سطوح مختلف آموزشي در سطح كشور به توسعه همه جانبه و پايدار نخواهيم رسيد چرا كه يكي از محورهاي اصلي توسعه يافتگي بسترسازي علمي و توسعه جنبش نرم افزاري در جوامع بشري است .

              برنامه ريزي آموزشي كارآمد در نظام آموزشي با توجه به اجزاء اصلي اين نظام يعني درون داده ها ، فرآيند ، محصول ، برون داد و پيامدها مي تواند آموزشهاي اجرا شده را از وضع موجود به وضع مطلوب سوق داده و اين آموزشها را كيفي نمايد .

              محسن پور ( 1381 ) در اين خصوص مي گويد : برنامه ريزي آموزشي كاربرد روشهاي تحليلي در مورد هر يك از اجزاء نظام آموزشي بمنظور ايجاد يك نظام آموزشي كارآمد مي باشد ( ص-7 ) توجه به نقش ويژه برنامه ريزي استراتژيك در نظام آموزشي كشور نيز مي تواند تعليم و تربيت ما را كيفي تر از امروز نمايد . كافمن ( 1994 ) در مورد توسعه نظام آموزشي هر كشور مي گويد : لازمه ايجاد تغييرات بنيادي وابسته به عناصر بازانديشي ( تعيين حوزه عمل و دورنگري در برنامه ريزي ) ، بازسازي ( برنامه ريزي ) و بازآفريني ( اجرا و ارزيابي برنامه هاي اجرا شده ) در نظام آموزشي مي باشد ( ترجمه بازرگان و مشايخ 1374-ص 23 ) در پايان اين قسمت لازم است عنوان گردد كه نويسنده معتقد است با توجه همه جانبه به جايگاه كيفيت آموزش ، توسعه توليد علم و فنآوري و رشد چشمگير جنبش نرم افزاري و در نهايت توسعه فراگير را در سطح كشورمان شاهد خواهيم بود .

              • ادبيات تحقيق

              آموزش چيست :

              مهمترين ركن توسعه در ابعاد فردي ، سازماني و اجتماعي آموزش است . آموزش سازندگي و بهبود و تعالي انسان را بهمراه دارد . در سازمانهاي بخصوص سازمانهاي نظامي آموزش يكي از پيچيده ترين وظائف در اداره امور سازماني است . نتيجه آموزش ارتقاء سطح بينش بصيرت ، معرفت و شناخت نيروي انساني در سازمان براي اجراي وظائف محوله خواهد بود و در نهايت موجب نيل به هدفهاي سازماني با كارايي و ثمر بخشي بالاتر مي گردد . آموزش همواره وسيله اي مطمئن جهت بهبود كيفيت عملكرد و حل مشكلات سازمان از اولويت خاصي برخوردار است و فقدان آن نيز يكي از مسائل اساسي و حاد هر سازماني محسوب مي گردد .
              سيستم آموزشي هر سازمان بايد متناسب با حركت سريع علوم و فنون و انفجار اطلاعاتي حاكم بر دنياي كنوني باشد و اطلاعات مورد نياز در حوزه تخصصي خود را در اختيار كاركنان خود قرار دهد تا براي انجام وظائف محوله خود همواره آمادگي لازم را داشته باشند علاوه بر اين آموزش يك وظيفه انساني در سازمانها و يك فرآيند مداوم و همبستگي مي باشد نه موقت و تمام شدني . آموزش بعنوان منبعي فياض ، نوراني و الهي كه براي صيقل دادن روح انسانها و بهسازي و پالايش انسان در راستاي نيل به مدارج عاليه كمال و كسب مهارتها و تخصص ها در اختيار بشر بوده است .
              براون واتكينس ( 1991 ) در خصوص تعريف آموزش مي گويند : آموزش فراهم آوردن فرصتهايي براي اينكه دانش آموز ياد بگيرد تعريف نموده اند ( ص 2 ) معمولاً فعاليتهايي كه معلم به قصد آسان كردن يادگيري در يادگيرندگان به تنهايي يا به كمك مواد آموزشي ، انجام مي دهد آموزش مي نامند سيف ( 1380 ) در خصوص آموزش مي گويد : آموزش به فعاليتي گفته مي شود كه با هدف آسان ساختن يادگيري از سوي معلم طرح ريزي مي شود و بين معلم و يك يا چند يادگيرنده بصورت كنش متقابل جريان مي يابد به زبان ديگر آموزش هر گونه فعاليت يا تدبير از پيش طرح ريزي شده اي كه هدف آن آسان كردن يادگيري در يادگيرندگان مي باشد ( ص 30 )
              فعاليتهاي آموزشي مانند هر فعاليتي داراي مراحلي است گيج وبرلانير ( 1992 ) در خصوص اين مراحل مي گويند فعاليتهاي عمده معلم در الگوي عمومي آموزش در چهار مرحله دسته بندي مي شود :

              1- فعاليت هاي پيش از عمل آموزش
              2- فعاليتهاي پيش از عمل آموزش و ضمن آن
              3- فعاليتهاي ضمن عمل آموزش
              4- فعاليتهاي ضمن عمل آموزش و پس از آن

              آموزش داراي اهداف خاصي است لفرانسو ( 1997 ) در اين خصوص مي گويد : هدفهاي آموزشي بياناتي هستند درباره نوع عملكردي كه از دانش آموز پس از يادگيري يك درس ، يك واحد يادگيري يا يك دوره يادگيري انتظار مي رود ( ص 46 )

              اهداف آموزشي از هدفهاي دروس روزانه ، هدفهاي واحد درسي ، هدفهاي موضوعي ، هدفهاي نظام مدارس محلي ، هدفهاي منطقه اي و در نهايت اهداف ملي تشكيل گرديده است .

              سيف ( 1380 ) در خصوص طبقه بندي هدفهاي آموزشي بلوم مي گويد : در طبقه بندي هدفهاي آموزشي بلوم هدفهاي آموزشي ابتدا به سه دسته كلي به نامهاي حوزه شناخت حوزه عاطفي و حوزه رواني حركتي تقسيم شده اند و هريك از اين حوزه ها شامل تعداد طبقه است . حيطه اول حيطه شناختي شامل طبقات ، دانش ، فهميدن ، كار بستن ، تحليل ، تركيب و ارزشيابي است . حيطه دوم حيطه عاطفي شامل طبقات دريافت كردن ، پاسخ دادن ، ارزش گذاري ، سازمان دادن و شخصيت پذيرفتن بوسيله مجموعه اي از ارزش مي باشد و حيطه سوم حيطه رواني حركتي شامل طبقات حركات كلي بدن ، حركات هماهنگ ظريف رفتارهاي ارتباطي غير كلامي و ارتباط كلامي مي باشد ( ص 150-136 )

              • كيفيت آموزش :

              در رابطه با كيفيت آموزش دست اندركاران نظام آموزشي و دانشمندان تعليم و تربيت تعاريف گونانگوني ارائه نموده اند هر يك از آنها منظور از كيفيت آموزشي را تغييراتي كه بصورت موفقيت آميز در نظامهاي آموزشي بوده است توصيف نموده اند . پاك سرشت ( 1372 ) در اين خصوص مي گويد : از مفهوم كيفيت آموزشي تعابير گوناگوني بعمل آمده است اين تعابير را مي توان بر حسب انتظاراتي كه گويندگان آنها از نظامهاي آموزشي دارند به دو دسته تقسيم كرد .

              1- دسته اي كه معتقد به وجود اهداف خارجي براي نظامهاي آموزشي در زمينه هاي حرفه اي اقتصادي و اجتماعي هستند و انتظار دارند كه اين نظامها مستقيماً در جهت تحقق اهداف گام بردارند تا از اين طريق نيازهاي جامعه را مرتفع سازند .

              2- در مقابل ديدگاه بالا ، گروهي ديگر معتقدند آموزش و پرورش در وراي خود هدفي ندارد و اهداف آن از خود فرآيند آموزش و پرورش ريشه مي گيرد . طرفداران اين ديدگاه معتقدند براي ارزيابي از كيفيت آموزشي بايد معيارهاي دروني نظامهاي آموزشي را ارزيابي نمود به عقيده آنان ارزيابي از طريق خارج نظام آموزشي به تنهايي كافي نيست ( ص 5 )

              آندرسون ( 1985 ) در خصوص عوامل مؤثر در آموزش و پرورش مي گويد : عوامل مؤثر در نظامهاي آموزشي به دو دسته تقسيم مي گردد : الف : عامل آموزشي ب : عامل تفاوتهاي فردي

              او همچنين كيفيت آموزشي را منوط به رعايت نكاتي مي داند كه عبارت اند از :

              1- مطلع ساختن فراگير از آنچه در حال آموختن است .

              2- ايجاد ارتباط حسي بين فراگيران و مواد آموزشي

              3- ارائه آموزش به نحوي كه هر مرحله آموزش زمينه ساز مراحل بعدي باشد .

              4- هماهنگ كردن آموزشي با خصوصيات و احتياجات ويژه فراگيران ( ص 12 )

              دست اندركاران عوامل مؤثر در آموزش و پرورش را به دسته هاي مختلف و متفاوت تقسيم كرده اند و براي ارزيابي هر يك از اين عوامل معيارهاي خاصي را قائل مي شوند . فيوضات ( 1356 ) در اين خصوص مي گويد : هر برنامه آموزش و پرورش هم عناصر كيفيتي دارد و هم اجزاي كيفي در برنامه ريزي بايد به هر دو توجه كرد در گذشته برنامه هاي آموزش و پرورش تك بعدي بود و فقط هدفهاي كميتي و مقداري داشتند . ولي بتدريج پاي مسائل كيفي كه در حقيقت جان و روح آموزش و پرورش هستند بميان كشيده شده است . اما بايد اذعان نمود كه بازوي كيفيتي برنامه ريزي هاي آموزش و پرور ش در مقايسه با بازوي كميتي ، هنوز ضعيف و ناتوان مانده است ( ص –3 )
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #22

                محمد پور ( 1374 ) در خصوص برنامه هاي كيفي در آموزش مي گويد :

                برنامه ريزي آموزش و پرورش نه تنها بايد به مسائل توسعه كمي بلكه به بهبود كيفيت آموزشي نيز بايد توجه نمايد و توسعه كمي و اصلاح كيفي دو بعد رشد و اصلاح آموزش و پرورش مي باشند .

                كيفيت آموزش و پرورش با چگونگي هدفهاي آموزش و پرورش برنامه هاي درسي ، رو ش تدريس ، تربيت معلم و مواد درسي و ساير مسائل مربوط به محيط آموزش سروكار دارد ( ص 25 ) . در نظام آموزشي سازمان عقيدتي سياسي بايد تدابير و طرحهاي لازم براي بهبود اصلاح كيفي آموزش عقيدتي سياسي بطور دقيق منظم و مؤثر منظور شود .

                سولمون ( 1985 ) كيفيت نظام آموزشي را اينچنين تعريف مي نمايد : كيفيت آموزشي ميزان تطابق وضع موجود با بالاترين سطح مطلوب برون دادهاي نظام آموزشي مي باشد . ( ص 4165 ) اما بايد به اين نكته توجه داشت بدون در نظر گرفتن درون داد نظام آموزشي ، كيفيت آموزشي بدرستي مورد سنجش قرار نمي گيرد ( مثلاً تعداد يادگيرنده بر حسب كلاس ، رابطه مدرس و يادگيرنده نحوه ارزيابي آموخته ها )

                پاك سرشت ( 367 ) كيفيت آموزش را از ديد مدبران و رهبران عقديتي سياسي جامعه اينچنين تعريف مي نمايد : كيفيت آموزشي از نظر مدبران يادگيري دقيق محتوي و برنامه و از نظر رهبران عقديتي سياسي آن را بر اساس انتظاراتي كه خود از مراكز آموزش دارند مطرح مي نمايد ( ص 9 )

                بيگي ( 1374 ) در مورد كيفيت آموزش مي گويد : در مقابل تمام اختلاف نظرات ميان تعابير صاحب نظران درباره مفهوم كيفيت يك نقطه اشتراك مهم وجود دارد و آن هدف گرايي است زيرا هدف ملاكي است كه كيفيت بر اساس آن سنجيده مي شود و اصولاً بحث درباره كيفيت بدون وجود عنصر هدف مفهومي نخواهد داشت ( ص 47 )

                بحث درباره كيفيت آموزشي از نظر كارشناسان بين المللي ناظر بر معناي ديگر است .

                اميري ( 1367 ) در اين خصوص مي گويد : شاخص عمده كيفيت آموزش را برخورداري مساوي همه مردم از امكانات آموزشي جامعه دانسته و معتقدند مردم حق بهره برداري از آموزش و پرورش را در دستيابي به آموزش با كيفيت مطلوب را دارند و چنانچه اين انتظار برآورده نشود سيستم آموزشي حمايت مردمي خود را كه بقاي آن متكي بر آن حمايتهاست از دست خواهد داد . گروه بين المللي تفكر وابسته به يونسكو اعتقاد دارد مردم ما حق برخورداري از آموزش و پرورش كه امروزه بر اساس جهان شناخته شده است را به مفهم برخورداري از آموزش با كيفيت مطلوب تلقي مي كنند اين كيفيت ها نيز معطوف به برخورداري يكسان از آموزش و پرورش است به نحوي كه همه افراد ذينفع امكان توفيق يكسان داشته باشند . ( ص 35 ) در اينجا خالي از لطف نيست توجهي نيز به تاريخچه كيفيت آموزشي داشته باشيم . محسن پور ( 1381 ) در اين خصوص مي گويد : برنامه ريزي كيفي آموزش به مفهوم عام و كلي پيشينه هاي ديرينه دارد و شايد بتوان گفت تاريخ آن با تاريخ تعليم و تربيت آغاز شده است . بررسي تاريخ تمدن سرزمينهايي چون ايران ، مصر ، چين ، روم و يونان باستان حاكي از آن است كه مردم اين سرزمينها براي اداره آموزش و پرورش خود تدابير ويژه اي انديشيده و به سبك و سياق خاص خود به مسائل تعليم و تربيت پرداخته اند . مسيحيان و مسلمانان و در دهه 1950 مقارن با بروز تحولات در زمينه مسائل سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و سياسي بگونه اي حركت نمايند تا برنامه ريزيهاي آموزشي هماهنگ با اين تحولات حركت نمايد ( ص 22 ) همانگونه كه در قبل اشاره گرديد توجه به محيط يادگيري عملكرد دانش آموز از مسائل ضروري در كيفيت آموزش است كه در آموزشهاي عقيدتي سياسي نيروهاي مسلح كمتر به آن توجه مي گردد . پژوهشكده تعليم و تربيت از قول دريسكول ( 1999 ) در خصوص شاگرد محوري و اثرات آن در پويايي محيط يادگيري مي گويد : معلمان مي توانند از راه درگير كردن يادگيرندگان با تكاليف چالش انگيز و نزديك به موقعيت هاي واقعي شاگردان را متحول نمايند و اين بهترين و مناسب ترين فرصت براي معلمان است تا نقش سازنده خود را به نحو احسن اجرا كرده و دانش آموزان را دريافتن منابع مورد نياز ياري دهند .

                • تعريف كيفيت آموزش بر اساس عوامل نظام آموزشي :
                چنانچه عناصر نظام آموزشي را در آموزشهاي عقيدتي سياسي در نظر بگيريم . ( درون داد – فرآيند – محصول – برونداد و پيامد ) بر اساس هر يك از آنها مي توان كيفيت آموزشي را تعريف نمود . بر اين اساس كيفيت درون داده هاي نظام را مي توان نمايانگر كيفيت نظام دانست يا اينكه كيفيت فرآيند نظام گوياي كيفيت آن نظام باشد در اينجا كيفيت بر حسب هريك از اين عوامل مورد نظر قرار مي گيرد . بازرگان ( 1380 ) كيفيت را بر اساس عوامل نظام آموزش بشرح زير تعريف مي نمايد :

                كيفيت درون دادها : عبادت است از ميزان تطابق دروندادهاي نظام دو ( ويژگي هاي رفتار ورودي يادگيرندگان ، قابليتهاي اساتيد ، برنامه درسي و … با استانداردهاي از قبل تعيين شده .

                كيفيت فرآيند : عبارت است از ميزان رضايت بخشي فرآيندهاي ياددهي يادگيري و ساير فرآيندهاي اجرائي ( ساختي – سازماني و پشتيباني )

                كيفيت محصول : عبارت است از اينكه تا چه اندازه بروندادهاي واسطه اي نظام نتايج آزمون ميان دوره اي ارتقاء از يك پايه به پايه بالاتر ) رضايت بخش هستند بعبارت ديگر ميزان رضايت بخشي هر يك از بروندادهاي واسطه اي مي تواند نمايانگر كيفيت نظام آموزشي باشد .

                كيفيت بروندادها عبارت است از اينكه تا چه اندازه نتايج نظام آموزشي دانش آموختگان نتايج پژوهش ها و آثار علمي ديگر ، خدمات تخصصي عرضه شده در مقايسه با استانداردهاي از قبل تعيين شده رضايت بخش هستند .

                كيفيت پيامدها : عبارت است از اينكه وضعيت اشتغال به كار دانش آموختگان و تأثير گذاري آن بر فعاليت هاي اقتصادي ، اجتماعي و زمينه هاي فرهنگي به چه ميزان مؤثر بوده است .

                بايد به اين نكته توجه نمود نگرش سيستمي به همه عناصر آموزش ما را به كيفيت جامع مي رساند . در اين رويكرد كيفيت يك عناصر نظام آموزشي منظور مي شود .

                بعبارت ديگر در آموزش با كيفيت جامع كيفيت طراحي نظام ، كيفيت دروندادها كيفيت فرآيندها كيفيت بروندادهاي واسطه محصول و پيامد بصورت به هم تنيده مورد نظر قرار مي گيرد .

                استاندارد در آموزش :
                براي واژه استاندارد تعاريف گوناگوني ارائه شده است . در فرهنگ آكسورد ( 1997 ) در اين خصوص آمده است استاندارد عبارت است از چيزي كه براي آزمايش سنجش وزن ، طول ، كيفيت سالم و مانند آن به كار مي رود . سطح مورد نظر و مقبول يك چيز از حيث كيفيت نشان حقوقي مشخص ، عيار قانوني را استاندارد گويند . سلجوقي ( 1373 ) در اين خصوص مي گويد : استاندارد عبارت است از ضابطه اي براي كنترل و نياز اوليه براي كنترل .

                صرف نظر از تعريف لغوي هر نظام آموزشي اهداف خاصي را دنبال مي كند و براي دستيابي به آن اهداف متخصصين تعليم و تربيت استانداردهايي را تدوين مي كنند تا بعنوان راهنماي عمل براي مديران آموزشي و اساتيد مورد استفاده قرار گيرد و در عين حال مي توانند بر مبناي آن استانداردها از وضعيت موجود آن نظام آموزشي ارزشيابي بعمل آورده و آن را به وضعيت مطلوب نزديك نمايند .

                رمضاني و هاشم پور ( 1383 ) در خصوص راههاي بدست آوردن استانداردهاي آموزشي و عناصر آن مي گويند : اساساً استانداردهاي آموزشي را مي توان حداقل به يكي از طرق زير بدست آورد :

                1- بررسي وضعيت كشورهاي مختلف جهان خصوصاً كشورهاي موفق از لحاظ نظام آموزشي

                2- توجه به سطح حداقل رضايت به ويژه در مورد استانداردهاي كالبدي و فيزيكي

                3- يافته هاي علمي

                4- مذاكره ، مشورت و توافق

                عناصر استانداردهاي آموزشي عبارت است از : استانداردهاي مالي ، انساني ، كالبدي ، رمان تحصيلي و تجهيزات .

                1- استانداردهاي مالي كه شامل هزينه سرانه جاري شامل كليه پرداخت ها به كاركنان و هزينه هاي متفرقه مثل هزينه آب ، برق ، تلفن ، و … مي باشد و هزينه سرمايه اي كه شامل خريد ساختمان و فضاي آموزشي و … مي باشد . در تحقيقات انجام شده توسط سازمانهاي معتبر بين المللي هزينه سرانه ( بر حسب هر دانش آموز ) از مقطع ابتدايي تا پايان مقطع متوسطه در كشورهاي مختلف جهان متفاوت است اما استاندارد بين المللي آن 3248 دلار محاسبه شده است كه بايد در استانداردهاي مالي آموزش مورد توجه قرار گيرد .

                2- استانداردهاي انساني كه شامل محاسبه تعداد نيروي انساني مورد نياز اعم از كادر آموزشي ( معلم ) و كادر اداري و پشتيباني تابع متغيرها و عوامل متعددي است كه از روش هاي نسبت دانش آموز به معلم يا تعيين تعداد معلمان با توجه به ضريب نيروي انساني مورد نياز محاسبه مي گردد .
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #23

                  استانداردهاي بين المللي نسبت دانش آموز به معلم را در مقطع ابتدايي 22 در مقطع راهنمايي را 16 اعلام نموده است . 1 1

                  در مواقعي كه مشكل كمبود فضا و تراكم فراگير در كلاسهاي درس وجود دارد از ضريب نيروي انساني مورد نياز كلاس درس استفاده مي شود كه به وسيله دو فرمول زير استاندارد مورد نظر به دست مي آيد .

                  كل ساعات درسي هفتگي = معلم مورد نياز ( الف

                  16

                  ساعات موظف تدريس معلم * تعداد فراگيران = معلم مورد نياز ( ب

                  هفتگي در يك پايه تحصيلي 16

                  براي محاسبه كادر پشتيباني از فرمول زير استفاده مي گردد :

                  100 * كادر پشتيباني = درصد كادر پشتيباني

                  كل كاركنان

                  در استانداردهاي جهاني نسبت دانش آموز به كادر پشتيباني با حداقل 14 و حداكثر 20 محاسبه شدهاست و نسبت معلم به كادر پشتيباني 4 مورد محاسبه قرار گرفته است .

                  محورهاي اساسي استانداردهاي معلمان شامل سه موضوع زير مي باشد :

                  الف ) حقوق معلمان اگر با پذيرش شاخص توليد ناخالص ملي ( G.N.P ) بعنوان قضاوت توجه كنيم و به مقايسه حقوق معلمان : در سطح بين المللي بپردازيم و مقياس عدد 100 ميانگين حقوق كارگر در كشور ها باشد استاندارد حقوق معلمان بر حسب درآمد سرانه عبارت است از :

                  (( جدول استاندارد حقوق معلمان ))


                  سطوح معلمان ابتدايي راهنمايي دبيرستان

                  معلمان تازه كار و جديدالاستخدام 105 108 121

                  معلمان نيمه ماهر با تجربيات مفيد 168 172 185

                  معلمان حرفه اي و مجرب 190 198 215

                  ب ) ميزان تحصيلات : استاندارد بين المللي تحصيلات لازم يك معلم ابتدايي گذراند حداقل2 سال تحصيلات عالي بعد از دبيرستان ، در مقطع راهنمايي حداقل 4 سال و در مقطع دبيرستان حداقل ليسانس با دوره تربيت دبير مي باشد و هر چه اين مدت افزايش يابد استاندارد نيروي انساني از كيفيت بالاتري برخوردار است .

                  ج ) مدت زمان تدريس معلمان : استاندارد بين المللي ساعت تدريس در هفته در مقطع ابتدايي 26 ساعت در مقطع راهنمايي 26 تا 30 ساعت و در مقطع دبيرستان 20 تا 21 ساعت مي باشد .

                  در هنگام جذب معلمان بايد دقت در شايستگي هاي شناختي ، عاطفي ، عملكردي و تأثيرگذاري نمود .

                  3- استانداردهاي كالبدي : با توجه به رشد روزافزون جمعيت فراگيران و پيش بيني افزايش آن در آينده امر توجه به احداث فضاهاي مناسب و استاندارد آموزشي را بيش از پيش مورد دقت و توجه مسئولان داده است . فضاهاي آموزشي ( كلاس ، پرورشي ، رفاهي و خدمات ، اداري ، ارتباطي ، ورزشي ، فضاي سبز ، تفريحي ، پاركينگ ) همگي از مواردي است كه بايد در سطح يك محيط آموزشي پيش بيني گردد كه هر كدام با توجه به وضعيت محيط آموزشي استانداردهاي خود را مي طلبد.

                  4- استانداردهاي زمان تحصيل : در اين خصوص بين كشورهاي مختلف جهان تفاوت وجود دارد با اين حال مطالعات تطبيقي طول سال تحصيلي در استانداردهاي جهاني را 204 روز در سال نشان مي دهد .

                  5- استانداردهاي تجهيزات و تسهيلات آموزشي : يافته هاي علمي نشان مي دهد كه 75/0 يادگيري از طريق حس بينايي ، 13/0 از طريق شنوايي ، 6% از طريق حس لامسه ، 3% از طريق حس بويايي و 3% از طريق حس چشايي صورت مي پذيرد اين در حالي است كه استفاده از تجهيزات و تكنولوژي آموزشي در كلاس درس تفهيم بهتر مطالب درسي و يادگيري عميق تر و سريع تر را در فراگيران به دنبال دارد .

                  6- در نظام آموزشي استاندارد لازم است از يك مركز منابع آموزشي شامل تجهيزات و لوازم كارآمد آموزشي استاندارد استفاده تا نياز معلم و شاگرد پاسخ داده شود و در نهايت اهداف آموزشي سريع تر و قوي تر به نتيجه برسد . ( ص 160-12 )

                  • روش بررسي :
                  روش بررسي در اين پژوهش توصيفي از نوع پيمايشي است . براي جمع آوري اطلاعات پژوهشگر از پرسشنامه تحقق ساخته با 40 سؤال بسته كه اعتبار آن بر اساس ضريب آلفاي كرونباخ 90% كه حاكي از اعتبار بالاي پرسشنامه مي باشد محاسبه گرديد . جامعه آماري 3 مركز از مراكز آموزشي در سطح شهر اصفهان مي باشد كه بالغ بر 10000 نفر را پوشش مي دهد كه بصورت تصادفي انتخاب گرديد و از بين آنان با استفاده از روش نمونه گيري طبقه اي و چند مرحله اي با استفاده از فرمول nt 2 S 2 = n 200 نفر محاسبه و بصورت تصادفي انتخاب گرديد كه 180 پرسشنامه به S 2 d 2 + t2

                  پژوهشگر بازگشت نمود . مدرك فرمول : سرمد و همكاران – 1371-ص108

                  پس از جمع آوري پرسشنامه هاي و تنظيم جدولهاي سؤالات پرسشنامه و بررسي ميانگين ها درصد تجمعي سؤالات پرسشنامه و عوامل هفتگانه مؤثر بر كيفيت آموزش بوسيله دو سطح توصيفي و استنباطي آمار اطلاعات بدست آمده مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.

                  • تجزيه و تحليل :
                  با مقايسه ميانگين نمره عوامل هفت گانه مؤثر بر افزايش كيفيت آموزش يعني تناسب برنامه هاي آموزشي با نياز فراگيران ، واجد شرايط بودن اساتيد ، تدابير تشويقي براي اساتيد و فراگيران ، تجهيزات و مواد كارآمد ، تدابير مديريتي در آموزش ، ارزيابي دقيق از اساتيد ارزيابي مستمر و علمي از فراگيران طبق جدول و نمودار پيوستي و با توجه به F مشاهده شده در سطح 1/0 < P معنادار بودن عوامل فوق مشخص و بيشترين عامل بر افزايش كيفيت آموزش واجد شرايط بودن اساتيد در امر كيفيت آموزش با ميانگين 81/3 و كمترين اثر مربوط به ارزيابي علمي مستمر با ميانگين 26/3 شناسايي گرديد.

                  عناصر كيفيت آموزش x s

                  نياز فراگيران 34/3 850/

                  اساتيد واجد شرايط 81/3 655/

                  تدابير تشويقي براي اساتيد و فراگيران 37/3 901/

                  تجهيزات و مواد كارآمد 52/3 02/1

                  تدابير مديريتي 48/3 03/1

                  ارزيابي دقيق از اساتيد 61/3 809/

                  ارزيابي علمي مستمر از فراگيران 26/3 924/

                  جدول مقايسه نمره عوامل مؤثر بر افزايش كيفيت آموزشي

                  000/= P 35/21 = F 83/131= t2

                  با توجه به اينكه F مشاهده شده در سطح 01/< P معنادار بوده بنابراين تأثير عوامل فوق مربوط به اساتيد واجد شرايط با ميانگين 81/3 و بعنوان بيشترين و كمترين مربوط و ارزيابي علمي مستمر از فراگيران با 26/3 بوده است .

                  • نتيجه گيري :
                  هدف مقاله حاضر تبيين نقش كيفيت آموزش در توسعه بستر سازي علم و جنبش نرم افزاري است . از تجزيه و تحليل يافته هاي پژوهش و با مقايسه عوامل هفتگانه مؤثر بر افزايش كيفيت آموزش نقش اساتيد واجد شرايط طبق جدول ( 1 ) با متوسط نمره پاسخ ها 81/3 با انحراف معيار 655/0 بوده است با توجه به اينكه t مشاهده شده از مقدار بحراني جدول سطح خطاي 1% بزرگتر بوده بنابراين استفاده از اساتيد واجد شرايط بيشترين نقش را در كيفيت آموزش دارد . نتيجه اين پژوهش با تحقيق نصفت ( 1354 ) – بازرگان ( 1380 ) – ماني ( 1354 ) راسخ ( 1355 ) – جعفري ( 1371 ) بيگي ( 1374 ) – محمدپور ( 1374 ) – حسين زاده ( 1379 ) – عزيزي ( 1379 ) – مشايخ ( 1380 ) قهرماني ( 1382 ) برنجي ( 1360 ) – انجمن تعليم و تربيت 1967 – گريگوي ( 1984 ) – كارولين و اندرسون 1986 كازئو 1986 – چهل و يكمين اجلاس تعليم و تربيت 1989 و لنگ فورد 2002 همسو بوده است .

                  • پيشنهادات :
                  پيشنهادات زير مي تواند موجب افزايش كيفيت آموزش و در نهايت ارتقاء فضاي علمي و جنبش نرم افزاري و توسعه فراگير كشور شود .

                  1- با توجه به يافته هاي پژوهش در مقاله حاضر توجه بيش از پيش به تناسب برنامه هاي آموزشي با نيازهاي فردي ، سازماني و اجتماعي ضروري است .

                  2- با توجه به يافته هاي پژوهشي در مقاله حاضر توجه به سوابق تحصيلي فراگيران و تجربيات آنان ضروري است .

                  3- با توجه به نقش كارگاههاي آموزشي جهت افزايش توان اساتيد و ارائه آموزشهاي مطلوب و كارورزي هاي لازم و تجارب سودمند به آنان جهت تبديل آنان به معلم حرفه اي و نقش آن در كيفيت آموزش مهم بنظر مي رسد .

                  4- ادامه تحصيل و افزايش توان علمي اساتيد مي تواند در پيشبرد و ارتقاء كيفيت آموزش نقش اساسي داشته باشد .

                  5- از آنجا كه انگيزه در توسعه هر امري ضروري است كليه راهكارهاي مناسب جهت افزايش انگيزه و روحيه كاري اساتيد مانند ادامه تحصيل – تشويق مادي و معنوي ، اشتراك رايگان نشريات علمي و فرهنگي و افزايش حق التدريس و … ) مي تواند مؤثر واقع گردد .

                  6- بكار بردن تجهيزات كارآمد آموزشي در فرآيند تدريس مورد توجه بيشتر قرار گيرد .

                  7- فراهم آوردن فضاي مناسب و كافي در تدريس و توجه بيش از پيش به تجهيزات فيزيكي ضروري است .

                  8- توجه به تناسب زمان در نظام آموزشي مي تواتد موجب ارتقاي كيفيت آموزش گردد .

                  9- استفاده از بانك اطلاعاتي و سايت هاي علمي اينترنت مي توان در افزايش كيفيت آموزش و جنبش نرم افزاري بيافزايد.

                  10- بالا بردن آگاهي و تشويق مديران آموزشي نسبت به فرآيند ياددهي – يادگيري در نظام آموزشي ضروري است .

                  11- ارزيابي مؤثر از اساتيد در زمينه هاي مختلف تدريس مورد توجه جدي قرار گيرد .

                  12- ارزيابي مؤثر و دقيق از فراگيران بطور مستمر انجام گيرد ( ارزيابي تشخيصي ، حين دوره و پايان دوره تحصيلي )
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #24
                    تدوين استراتژي جامع براي توسعه علمي كشور



                    ازآنجا كه مبتكر و طراح جنبش نرم افزاري در كشورما , رهبر معظم انقلاب هستند. لازم است چشم انداز و دورنماي استراتژي توسعه علمي و جنبش نرم افزاري , براساس تصوير سازي ايشان در سخنان و ديدارهاي خاص و عام , تدوين گردد . در اين مقاله با استفاده از سخنان رهبر معظم انقلاب , چشم انداز توليد علم و جنبش نرم افزاري تدوين گرديده است .


                    مقدمه

                    چندي است كه رهبر فرزانه انقلاب بحث جنبش نرم افزاري و توليد علم را بيان فرموده اند و در پاسخ به نامه جمعي از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علميه ، از شوراي مديريت حوزه علميه قم و شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواسته اند تا گامي عملي آنهم تا پيش از بيست و پنجمين سالگرد انقلاب جنبشي در جهت پاسخ به سوالات ، مناظرات علمي و نظريه پردازي روشمند صورت گيرد . ايشان در آن نامه به اين نكته اشاره كرده اند كه هدف جنبش فقط به قلمرو فكر ديني و علوم انساني و اجتماعي منحصر نمي شود . بلكه كليه علوم بشري و رشته هاي نظريو عمللي حتي علوم پايه و علوم كاربردي را نيز شامل مي شود. در راستاي تحقق سخنان مقام معظم رهبري , نخبگان دانشگاه و حوزه نسبت به برگزاري همايشها و ميزگردها اقدامات جدي داشته اند . تعيين رسالت و چشم انداز برنامه و تنظيم استراتژي جامع يكي از بديهي ترين و مهمترين نكاتي است كه جهت انسجام بخشيدن به فعاليتهاي جنبش و اتخاذ وحدت رويه بين نخبگان و جامعه علمي , ضروري است . ارزشهاي بنيادي در اين برنامه مهم را مي توان با تكيه بر سخنان رهبري تعيين نمود و آن را زيربناي فعاليتهاي جنبش توليد علم قرار داد . طبيعي است كه در راستاي توسعه علمي كشور نقاط قوت و ضعف در داخل وجود دارد . چنانچه فرصتهاي ارزنده و تهديدهاي نگران كننده اي هم در محيط بيروني , توجه مديريت اين برنامه را به خود جلب خواهد كرد .

                    فرآيندهاي برنامه ريزي استراتژيك

                    فرهنگ تدوين استراتژي , آكنده از مدلهاي مختلف است . كه هركدام با مباني و روشهاي مختلفي به تدوين استراتژي مي پردازند. اكنون به منظور تنظيم استراتژي جامع جهت توليد علم و توسعه علمي كشور , به بعضي از فرآيندها و اجزاي مدلهاي برنامه ريزي استراتژيك , كه از اهميت و كاربرد بيشتري برخوردارند , اشاره مي كنيم :

                    1- رسالت (Mission)
                    " رسالت " يا ماموريت اصلي هر سازمان اجتماعي عبارت است از نقشي كه آن سازمان در جامعه به عهده گرفته تا از رهگذر آن به مردم خدمت كند و نيازهاي جامعه را برآورده سازد . "رسالت" غالبا با استفاده از واقعيتهاي موجود و نقطه نظرات افراد سازمان و مديران ارشد سازمان تعريف مي شود .

                    در بحث توليد علم و توسعه علمي كشور , "رسالت" بايد از سوي متخصصان فرهيخته دانشگاهها و نخبگان علمي , با توجه به واقعيتهاي موجود تدوين گردد. در اين مقاله با استفاده از نظرات نخبگان علمي و متخصصان دانشگاهي " رسالت " را تدوين نموده ايم .

                    2- چشم انداز (Vision)
                    چشم انداز يا دورنما در هر سازمان , عبارت است از توصيف و تبيين شرايط آينده آن سازمان . به سخن ديگر , چشم انداز يك نوع پيش بيني از هر سازمان است , زماني كه به استراتژيها و اهداف خود رسيده باشد . يك تصوير فرضي ازآينده است . چشم انداز بايد داراي ويژگيهاي زير باشد :

                    ـ واضح و قابل فهم باشد

                    ـ شوق برانگيز و تحريك كننده باشد

                    ـ تغييرات آينده را پاسخگو باشد

                    ازآنجا كه مبتكر و طراح جنبش نرم افزاري در كشورما , رهبر معظم انقلاب هستند. لازم است چشم انداز و دورنماي استراتژي توسعه علمي و جنبش نرم افزاري , براساس تصوير سازي ايشان در سخنان و ديدارهاي خاص و عام , تدوين گردد . در اين مقاله با استفاده از سخنان رهبر معظم انقلاب , چشم انداز توليد علم و جنبش نرم افزاري تدوين گرديده است .

                    3- ارزشها (Values)
                    آنچه كه سازمان را بقاء مي بخشد وپايدار نگه مي دارد و استواري و مانگاري آن را تضمين مي كند ارزشهاي سازمان است . در تدوين ارزشها بايد چند ويژگي را رعايت كنيم :

                    ـ براي همه شفاف و قابل فهم باشد

                    ـ براي همه محسوس باشد يعني خيلي مجرد و ذهني و غير قابل درك نباشد .

                    ـ با رسالت سازمان متناسب و مرتبط باشد .

                    ـ مبناي رشد و ارتقاء افراد باشد .

                    ارزشها همان بايدها و نبايدهاي سازمان هستند كه هم "رسالت" سازمان بر مبناي آن شكل مي گيرد و هم " چشم انداز " در جهت ارزشها تدوين مي شود . در واقع به هنگام حدوث شرايط جديد و تغيير مقتضيات زمان , آنچه كه تغيير مي كند "رسالت" سازمان است و نه ارزشهاي آن . در اين مقاله سعي شده است تا ارزشهاي استراتژي توليد علم و جنبش نرم افزاري , براساس سخنان رهبر معظم انقلاب تدوين گردد .

                    4- تدوين نقاط ضعف و قوت و فرصتها و تهديدها يا SWOT
                    مجموعه فعاليتهاي هر سازمان در دو محيط داخلي و خارجي شكل مي گيرد . عوامل و نيروهايي از هردو محيط داخلي و خارجي بر برنامه ريزيها تاثير مي گذارند. اين عوامل عبارتند از :

                    ـ نقاط قوت يا Strength كه با علامت اختصاري S نشان مي دهند . نقاط قوت جزء نيروها و عوامل داخلي هر سازمان هستند كه وجود آنها سبب مي شود , آن سازمان از امتيارات مثبت و توانايي زياد برخوردار گردد .

                    ـ نقاط ضعف يا Weakness كه با علامت اختصاري W نشان مي دهند . نقاط ضعف جزء عوامل داخلي هر سازمان هستند كه وجود آنها سبب مي شود سازمان از امتيازات منفي و ناتواني برخوردار شود .

                    ـ فرصتها يا Opportunity كه با علامت اختصاري O نشان مي دهند. فرصتها بصورت بالقوه در بيرون سازمان وجود دارد و مزايايي است در محيط خارجي كه بايد سازمان از اين پتانسيل استفاده كند .

                    ـ تهديدها يا Threat كه با علامت اختصاري T نشان مي دهند .تهديدها در واقع اشخاص يا اشياء محيط خارجي هستند كه مانع حركت سازمان مي شوند . البته ضرر و زيان تهديدها بالقوه است و بايد سازمان اين موانع حركت را برطرف كند تا دچار زيان نشود .

                    در تدوين يك استراتژي جامع بايد علاوه بر تدوين موارد چهارگانه مذكور , مسائلي مانند مشتريان و كاركنان و سهامداران و موكلان و رقبا و تامين كنندگان هم مشخص شوند . البته در خصوص برنامه توسعه علمي , اندكي واژه ها تغيير پيدا مي كند . ولي مفاهيم اصلي رعايت شده است . اكنون به تعريف و تصريح چهارگانه مي پردازيم

                    رسـالـت
                    گفتيم كه رسالت اهداف اصلي و بنيادي است . در استراتژي توسعه علمي كشور , اهداف اصلي و بنيادي بايد توسط متخصصان و نخبگان و صاحب نظران حوزه و دانشگاه و مديران ارشد تدوين گردد . اين اهداف اصلي , مبين علل بوجود آمدن جنبش نرم افزاري است و جايگاه اين جنبش را در نظام اجتماعي , سياسي , اقتصادي و فرهنگي كشور تعيين مي كند . با تدوين " رسالت" يا اهداف بنيادي , در واقع اجماع و اتفاق نظر در خصوص سمت و سوي حركت توسعه علمي و جنبش مذكور حاصل مي شود . و بين مديران و تصميم گيرندگان ارشد " وحدت رويه " بوجود مي آيد.

                    در مدلهاي مختلف مديريت استراتژيك , تاكيد بر اين است كه "رسالت" با توجه به مستندات و واقعيتهاي موجود و با تكيه بر نظرات صاحبان سهام و مديران ارشد تعريف و اعلام گردد . به همين دليل در اينجا سعي مي كنيم با توجه به ديدگاه نخبگان و متخصصان حوزه و دانشگاه و نظرات مقام معظم رهبري " رسالت" را تعريف و تصريح نماييم :

                    ديدگاه نخبگان
                    همانطور كه مي دانيد نخبگان و پژوهشگران دانشگاهي در موارد مختلفي با رهبر معظم انقلاب ديدار دارند . در تاريخ 21 بهمن ماه سال 1382 در روز عيد سعيد غدير, جمعي ازنخبگان جوان دانشگاهي و علمي و افتخار آفرينان عرصه هاي علمي و پژوهشي داخلي و بين المللي ، با رهبر معظم انقلاب ديدار و گفتگو كردند . در آغاز اين ديدار چند نفر از جوانان فرهيخته دانشگاهها و المپيادها ديدگاههاي خود را در مورد توسعه علمي و توليد علم در كشور مطرح كردند. كه خلاصه نظرات آنها را در 10 پيشنهاد زير آورده ايم اين پيشنهادات مي تواند به منزله اهداف بنيادي و "رسالت " برنامه استراتژيك توسعه علمي كشور تعريف شود :

                    1- ارتقاء جايگاه نخبگان در كشور :
                    آقاي دكتر فتح الله كريم زاده دكتراي مهندسي مواد ودانشجوي نمونه سال 82 و پژوهشگر برتر سازمان صنايع هوايي با اشاره به وضعيت آموزشي دانشگاهها ، بر لزوم توجه بيش از پيش و جدي به پژوهش و نظام آموزشي كشور تاكيد كرد و گفت: توسعه كشور بايد بر مبناي دانايي باشد و بر همين اساس ارتقاي جايگاه نخبگان داراي اهميت ويژه اي است.

                    2- تشكيل سازمان نخبگان علمي كشور :
                    دكتر مهدي كاشاني راد ، دانشجوي نمونه كشور در سالجاري و مولف كتاب برگزيده سال 79 در سخنان خود ، پرورش وتربيت نخبگان جوان را از دستاوردهاي انقلاب خواند و پيشنهاد كرد براي شناسايي و استفاده صحيح از تمام استعدادهاي برجسته، سازمان نخبگان علمي كشور تشكيل شود. دكتركاشاني راد به رسانه ها توصيه كرد بگونه اي فرهنگ سازي كنند كه نخبگان علمي ، الگوي جوانان كشور شوند.

                    3- توزيع عادلانه اعتبارات پژوهشي در همه نقاط ايران :
                    خانم آرزو شيخ اكبري رتبه اول جشنواره خوارزمي امسال و دانش آموز سال چهارم دبيرستان نيز در سخنان خود با اشاره به حضور نخبگان جوان در سراسر كشور از جمله مناطق محروم، توزيع عادلانه امكانات و اعتبارات علمي - تحقيقاتي را خواستار شد.

                    4- بسيج علمي :
                    آقاي دكترمهرداد هنرور نفر اول جشنواره خوارزمي در سال 81 و نفر اول جشنواره رازي در سال 80 ، بسيج علمي را تنها راه رسيدن به يك توسعه پايدار و بالنده دانست وخاطرنشان كرد: شناسايي ، حفظ و حمايت از نخبگان و سوق دادن آنان بسوي يك هدف مشخص ومتمركز با بسيج علمي امكان پذير است .

                    5- مشاركت نخبگان در تصميم گيريهاي كلان آموزشي :
                    دكتر حميدرضا قيصري، دانشجوي نمونه سالجاري و دانشجوي نمونه بسيجي در سال 80 ، با اشاره به تاكيدات رهبر معظم انقلاب در مورد جنبش نرم افزاري گفت: اهميت دادن به علم و عالم از جمله عوامل اصلي تحقق اين هدف والاست . دكتر قيصري ، مشاركت دادن نخبگان علمي درتصميم گيريهاي كلان امور آموزشي و علمي و توجه كامل به ارزشهاي اصيل اسلامي را خواستار شد.

                    در ديدار ديگري كه بيش از هزار تن از اعضاي تشكلها ، كانونها ، نشريات و هياتهاي مذهبي دانشجويي ، بهمراه جمعي از نخبگان دانشجو عصر امروز با رهبر معظم انقلاب اسلامي ديدار كردند آقاي قدرت الله نصيري ، رتبه اول كنكور كارشناسي ارشد و دارنده مدال طلاي المپياد جهاني شيمي و بيوشيمي در سخناني برنامه ريزي صحيح و عيني براي ارتقاي سطح علمي و فرهنگي دانشگاه ها را زمينه ساز احياي تمدن بزرگ اسلامي - ايراني برشمرد . آقاي نصيري از مراكز تصميم گيري خواست به ديد گاه هاي نخبگان دانشجويي توجه بيشتري كنند و زمينه شكل گيري نهضت نرم افزاري را فراهم سازند .

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #25
                      6- ايجاد روحيه كار گروهي در ميان پژوهشگران :
                      آقاي دكتر غلامحسين سديفيان دانشجوي نمونه كشوري در مقطع دكترا در سال 82 يكي از موانع و مشكلات بخش پژوهش را فقدان روحيه كار گروهي درميان محققين دانست و گفت: برغم آنكه امكانات پژوهشي خوبي در برخي مراكز فراهم شده است ولي بدليل نبود فرهنگ كار گروهي از پژوهشگران بخصوص پژوهشگران جوان استفاده بهينه نمي شود.

                      7- لزوم بانك اطلاعاتي :
                      آقاي قدرت الله نصيري دانشجوي نمونه كشوري ، دارنده طلاي جهاني المپياد دانشجويي بيوشيمي بر لزوم وجود يك بانك اطلاعاتي جامع از نخبگان كشور و وجود يك متولي مشخص براي نخبگان تاكيد كرد و گفت: بمنظور رسيدن به جايگاه واقعي علمي كشور در جهان بايد ضمن فرهنگ سازي براي بها دادن به نخبگان از ظرفيت ها و تواناييهاي علمي كشور استفاده صحيح بشود.

                      چشم انداز
                      در آذرماه سال 1382 سياستهاى كلي برنامه‏ي بيست‏ساله‏ آينده‏ي كشور تحت عنوان «چشم‏انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404 هجري شمسي» از سوى مقام معظم رهبري به رئيس جمهور ابلاغ شد. با توجه به اهميت اين سند و تاكيدي كه رهبر معظم انقلاب در ديدارهاي بعدي خود بر سند چشم اندار داشتند , دورنماي استراتژي توسعه علمي كشور را از متن اين سند اتخاذ نموده ايم . زيرا اين چشم انداز آينده مطلوب را به خوبي به تصوير مي كشد و كاملا واضح و روشن و شفاف است . و تغييرات آينده را در نظر گرفته و شوق برانگيز و آرمانساز بوده و انگيزه و تحرك ايجاد مي كند :

                      1- توسعه يافتگي :
                      چشم انداز و دورنماي كشور پس از رسيدن به استراتژي جامع توسعه علمي و نيل به اهداف جنبش نرم افزاري , در يك كلمه خلاصه مي شود و آن توسعه يافتگي است . البته اين توسعه بايد با مقتضيات فرهنگي و جغرافيايي و تاريخي كشورمان كاملا منطبق باشد و با عدالت اجتماعي و آزاديهاي مشروع سازگار باشد و بايد بر اصول اخلاقي و ارزشهاي اسلامي متكي باشد . متن سند در اين خصوص چنين است :

                      با اتكال به قدرت لايزال الهى و در پرتو ايمان و عزم ملى و كوشش برنامه‏ريزى شده و مدبرانه‏ى جمعى و در مسير تحقق آرمانها و اصول قانون اساسى، در چشم‏انداز بيست ساله: ايران كشورى است توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادى، علمى و فناورى در سطح منطقه، با هويت اسلامى و انقلابى، الهام‏بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده و مؤثر در روابط بين‏الملل جامعه‏ى ايرانى در افق اين چشم‏انداز چنين ويژگيهايى خواهد داشت:

                      توسعه يافته، متناسب با مقتضيات فرهنگى، جغرافيايى و تاريخى خود، و متكى بر اصول اخلاقى و ارزشهاى اسلامى، ملى و انقلابى، با تأكيد بر: مردم‏سالارى دينى، عدالت اجتماعى، آزاديهاى مشروع، حفظ كرامت و حقوق انسانها، و بهره‏مند از امنيت اجتماعى و قضايى .

                      2- امنيت , اقتدار و استقلال
                      دورنماي كشور پس از وصول به اهداف جنبش نرم افزاري , كشوري است كه كاملا از امنيت و اقتدار و استقلال برخوردار است . متن سند در اين خصوص چنين است :

                      " امن، مستقل و مقتدر با سامان دفاعى مبتنى بر بازدارندگى همه‏جانبه و پيوستگى مردم و حكومت . "

                      3- كسب رتبه اول در سطح منطقه ي آسياي جنوب غربي
                      با تحقق اهداف جنبش نرم افزاري , ايران از نظر اقتصادي و علمي و فن آوري به رتبه اول آسياي جنوب غربي خواهد رسيد . متن سند در اين خصوص چنين است :

                      " دست يافته به جايگاه اول اقتصادى، علمى و فناورى در سطح منطقه‏ى آسياى جنوب غربى (شامل آسياى ميانه، قفقاز، خاورميانه و كشورهاى همسايه) با تأكيد بر جنبش نرم‏افزارى توليد علم . "


                      4- سلامت و رفاه اجتماعي
                      تصوير كشور در پايان افق برنامه ريزي استراتژيك براي توسعه علمي و جنبش نرم افزاري , به صورتي است كه از سلامت و رفاه اجتماعي برخوردار شده و نهاد خانواده از استحكام كافي بهره مند خواهد شد . متن سند در اين مورد چنين است :

                      برخوردار از سلامت، رفاه، امنيت قضايى، تأمين اجتماعى، فرصتهاى برابر، توزيع مناسب درآمد، نهاد مستحكم خانواده، به دور از فقر، فساد، تبعيض و بهره‏مند از محيط زيست مطلوب .

                      5- رشد اقتصادي
                      كشور به رشد مستمر و پرشتاب اقتصادي خواهد رسيد و سطح درآمد سالانه ارتقاء نسبي خواهد داشت و مشكل اشتغال تا حد زياد برطرف خواهد شد . متن سند در اين زمينه چنين است :

                      رشد پرشتاب و مستمر اقتصادى، ارتقاء نسبى سطح درآمد سرانه و رسيدن به اشتغال كامل

                      6- تعامل سازنده و موثر با جهان
                      دورنماي كشور پس از وصول به اهداف برنامه استراتژيك توسعه علمي , تعامل سازنده و موثر با كشورهاي جهان خواهد بود . روابطي كه بر اساس سه اصل عزت و حكمت و مصلحت پي ريزي شده است . متن سند در اين خصوص چنين است :

                      داراى تعامل سازنده و مؤثر با جهان بر اساس اصول عزّت، حكمت و مصلحت.

                      ارزشها
                      ارزشهاي برنامه جنبش نرم افزاري , زيربناي فرهنگ توسعه علمي كشور است . ارزشها از سنخ فكر و ايده است . نه از سنخ شيي و شخص . به تعبير ديگر ارزشها يك think است نه يك thing يك باور و اعتقاد است نه يك شيي يا شخص خارجي . ارزشها در استراتژي مورد نظر , مجموعه اي از ايده ها و باورهايي است كه به دو صورت بايدها و نبايدها جلوه مي كند و شرط بقاي جنبش نرم افزاري است . اين ايده ها هرگز تغيير نمي كنند حتي اگر رسالتها تغيير يابد .

                      تعيين ارزشها در برنامه توليد علم , موجب انسجام بخشي به فرآيند توسعه علمي كشور و عرضه كنندگان علم و فعاليتهاي نخبگان در اين زمينه خواهد شد . و با اتخاذ وحدت رويه , اهداف جنبش نرم افزاري در همه سطوح مورد توجه قرار مي گيرد .

                      با توجه به اينكه ارزشها معمولا از سوي رهبران و مديران ارشد تعيين مي شود و از طرفي مبتكر جنبش مذكور رهبر معظم انقلاب است , لازم است ارزشهاي مندرج در برنامه استراتژيك توليد علم , از سخنان و آراء ايشان اخذ گردد :

                      1- بايد اعتماد به نفس داشته باشيم
                      اعتماد به نفس ايده و ارزشي است كه رهبر معظم انقلاب در بحث توسعه علمي , مورد تاكيد قرار داده اند :

                      " من اعتقاد راسخم - كه اين اعتقاد با نظر خبرگان و كارشناسان فن تأييد شده است - اين است كه ما مى‏توانيم اين كار را بكنيم. اين مُهر «نمى‏توانيم» و «نمى‏توانيد» را كه يكى از بخشهاى عمده سياست فرهنگى دشمنان بوده، بايستى از ذهن خودمان پاك كنيم. البته من احساس مىكنم كه در همين زمينه هم مى‏توانيم پيشرفت كنيم؛ چرا كه الان مى‏بينم شما استادان و دانشجويان در محافل دانشجويى، از نهضت نرم‏افزارى و توليد علم به‏عنوان شعارهاى عملى و فعّال ياد مىكنيد. اين، خيلى موفقيت است كه ما به اين فكر افتاده‏ايم و اين موضوع به‏صورت شعار، درخواست و خواسته درآمده است .

                      ايشان در ديدار با جمعي از دست اندركاران موسسه رويان , كه در جهشي علمي به عنوان دهمين كشور جهان موفق شدند سلول*هاي بنيادي جنيني انسان را توليد، تكثير و منجمد كنند , تاكيد فرمودند : احساس ناتواني بايد به كلي از فرهنگ كشور ريشه*كن شود چرا كه ملت ايران در طول تاريخ، بارها و بارها استعداد و توانايي خود را در فتح قله*هاي علمي نشان داده است.

                      2- بايد در اين برنامه بر مصرف توليدات داخلي توجه كرد
                      رهبر معظم انقلاب در بحث توليد علم بر مصرف توليدات داخلي تاكيد زيادي دارند و آن را به عنوان ارزش استراتژيك در اين برنامه تعريف كرده ايم . ايشان در ديدار با اعضاي محترم هيات دولت مي فرمايد :

                      " در باب توليد عرض كنم كه بايد به طرف مصرف توليدات داخلى رفت. وقتى مى‏خواستند ساختمان اجلاس بين‏المللى را بسازند - ساختمانى كه امروز ما پُزش را مى‏دهيم - مهندسان آن اين‏جا آمدند. من به آنها گفتم تصميم قطعى بگيريد كه در اين ساختمان هيچ مصالح خارجى به كار نرود. فقط در آخرِ كار در بخشى از كارهاى صوتى و الكترونيكى و استفاده از موكت نسوزى كه در داخل نمى‏توانيم توليد كنيم، از توليدات خارجى استفاده كردند. اين ساختمانِ به آن عظمت، نودوچند درصد مصالحش از توليدات داخلى است. بنده در قضيه ساختِ آن ساختمان چند بار قاطع اين موضوع را گفتم و ابلاغ كردم كه رفتند و دنبال كردند و شد. ما مى‏توانيم؛ اين همه توليد داخلى داريم: چينى، بلور و كارهاى چوبىِ به اين خوبى داريم، كه باز آقايان و بخصوص اين شركتها از خارج مى‏آورند "

                      3- بايد در طول اين برنامه به آموزش عالي و تحقيق و پژوهش در همه رشته ها در سراسر كشور نگاه خوش بينانه داشته باشيم

                      متاسفانه نغمه هاي مايوس كننده از سوي برخي از مسئولين و بعضي از رسانه ها , روزنامه ها , سايتهاي اينترنت , به گوش مي رسد . اين افراد تلاش مي كنند كه چهره آموزش عالي و تحقيق و پژوهش را در كشور بسيار سياه نشان بدهند . نقل آمار نادرست از دانشجويان دختر و پسر سيگاري , نقل آمار غلط از دختران دانشجوي فراري , بيان آمار نادرست از روحيه خلاف كاري در بين دانشجويان و تحصيلكرده ها , نقل آمار غلط از افزايش هويت غير ديني در بين مدارك تحصيلي دكترا و بالاتر و ... همه اين اقدامات برخلاف ارزشهايي است كه در استراتژي توليد علم تعريف شده است . رهبر معظم انقلاب تنها مسئولي است كه بر اين ارزش ايستادگي فرموده و بر نگاه خوش بينانه به تحقيق و پژوهش تاكيد زياد داشته اند . در ديدار با اساتيد دانشگاهها فرموده اند :

                      " اوّل اينكه بايد نگاه ما به مسائل آموزش عالى و تحقيقات كشور در همه رشته‏ها، نگاه خوشبينانه باشد، نه نگاه بدبينانه و همراه با تأسّف و تأثّر. البته نه به‏خاطر اينكه ما نبايد آرزوى پيشرفت و سرعت عمل در اين زمينه داشته باشيم - بديهى است كه ما هر مقدار كه در زمينه آموزش عالى و تحقيق و گرم كردن فضاى علم و پژوهش در كشور پيش برويم، كم است و هنوز راه طولانى‏اى در پيش داريم - بلكه به‏خاطر اينكه ما بايد به آنچه كه در طول سالهاى بعد از انقلاب و بخصوص آنچه كه در سالهاى اخير پيش آمده، نگاه كنيم و بدانيم كه شتاب خوبى پيدا كرده‏ايم و دانشگاههايمان در اين زمينه پيشرفت خوبى كرده‏اند. آن‏طور كه بنده استفسار كردم و مسؤولان مورد وثوق - آقاى رئيس‏جمهور و بعضى ديگر از مسؤولان - به من گزارش دادند، بودجه تحقيقاتى در همين چند سال اخير خيلى بالإ؛ئئّّ رفته و آن‏طور كه دانشگاهيان مورد اعتماد از گوشه و كنار دانشگاههاى كشور اطّلاع مى‏دهند، بحمداللَّه عملاً ميدان و كار تحقيقاتى و ميل به پژوهش در دانشگاهها زياد شده و جايگاه خوبى پيدا كرده است. اين، نشان‏دهنده سيرِ ماست. شايد اگر در مقام توقّع و انتظار باشد، من انتظارم از شما كمتر نيست؛ من خيلى توقّعم براى پيشرفت اين‏گونه امور زياد است و اگر اين توقّع نباشد، پيش نمى‏رويم. نمى‏خواهم نصيحت كنم كه بيش از اين توقّع و انتظار نداشته باشيد - چرا؛ داشته باشيد و دنبالش حتماً حركت كنيد - بلكه مى‏خواهم بگويم نگاه نبايد نگاهِ بدبينانه و همراه با تأسّف باشد. نگاه بايد خوشبينانه باشد و با همين نگاه ما وارد ميدان شديم و به فضل پروردگار جلو هم رفتيم و باز هم جلوتر از اين خواهيم رفت و ان‏شاءاللَّه تحقيقات در زمينه‏هاى مختلف، رشد شايسته خودش را پيدا خواهد كرد؛ واقعيت اين را به ما مى‏گويد .

                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #26
                        4- بايد فرآيند توليد علم بومي گردد
                        يكي از ارزشهايي كه رهبر معظم انقلاب در استراتژي توليد علم , مطرح كردند " بومي شدن توليد علم " است . در اين مورد مي فرمايند :

                        " نقطه ى دوم نگرانى آنها اين است كه از اين ناراحتند كه اين دانش در داخل رشد كرده و روئيده است؛ يعنى در واقع بومى است. البته اين به معناى آن نيست كه ما اين دستگاه را اختراع كرديم؛ نه، بلكه به اين معناست كه ما براى فراگيرى اين كار درِ خانه ى آنها نرفتيم. محققان جوان خودمان - همين جوانهايى مثل شما - و صدها مغز متفكر و خوشفكر توانسته اند اين دستگاه عظيم را راه اندازى كنند و به نتيجه برسانند؛ دانش را در ميان خودشان بارور كنند؛ فناورى را به وجود بياورند و درِ خانه ى اين و آن نروند؛ اين يكى از نگرانيهاى آنهاست؛ چرا، چون مى بينيد اين درست بر خلاف آن فلسفه ى استكبارى است كه كشورهايى كه مى خواهند تحت سلطه باشند، نبايد در دانش و فناورى استقلال داشته باشند؛ بايد دستشان دراز باشد؛ محتاج آنها باشند. آنها مى دانند كه اگر امروز كشور و ملت ايران توانست بر قله ى اين فناورى بنشيند، سخن حق او در دنيا كه همان استقلال امت اسلامى و عزت اسلامى است، بيشتر در بين مسلمانها و در جوامع اسلامى جايگزين خواهد شد و ذهن ها بيشتر آن را قبول خواهند كرد؛ از اين ناراحتند؛ لذا جنجال مى كنند. بنابراين حقيقتِ قضيه غير از آن چيزى است كه آنها مى گويند . "



                        5- نبايددر برنامه توليد علم به ترجمه محض و اقتباس محض پرداخت
                        از نظر مقام معظم رهبري اقتباس و يادگيري از ديگران و ترجمه افكار ديگران بد نيست ولي نبايد به ترجمه و اقتباس محض اكتفاء كرد :

                        " نكته دوم اين است كه بنده - همان‏طور كه بعضى از دوستان اشاره كردند - چند سالى است كه مسأله نهضت نرم‏افزارى را در محيط علمى كشور مطرح كرده‏ام. اين، يعنى چه؟ يعنى ما نبايد به فراگيرى قانع باشيم؛ بايد هدفِ تحقيق و آموزش ما توليد علم باشد؛ يعنى رسيدن به آن‏جايى كه نوآوريهاى علمى در فضاى موجود بشرى، از آن‏جا شروع مى‏شود. ما از لحاظ استعداد، نسبت به كسانى كه دانش را در دنيا توليد كردند، گسترش دادند، پيش بردند و بر اساس دانش، فنآوريهاى پيچيده را به‏وجود آوردند، كمبود نداريم. البته توليد علم به معناى اين نيست كه ما ترجمه و فراگيرى را نفى كنيم؛ نه، آن هم لازم است، بلكه من مى‏گويم در ترجمه و فراگيرى نبايد توقّف كرد . "

                        ايشان در ديداري كه با نخبگان داشتند , به ناگزير بودن " اقتباس " و "ترجمه" اشاره كردند اما بلافاصله تاكيد نمودند كه توقف در مرحله اقتباس و فراگيري يك نوع بن بست است :

                        " البته اين كارها بايد بشود و چاره*يى نيست. وقتى انسان چيزى را ندارد، آن را از كسى كه دارد، مى*گيرد. وقتى ساخت آن را بلد نيست، از كسى كه آن را بلد است، ياد مى*گيرد - در اين شكى نيست - اما بايد راه نو و فكر نو و بن*بست*شكنى را وجهه*ى همت* خود قرار دهد ."

                        از آنجا كه " اقتباس" غالبا روي فرهنگ هم تاثير مي گذارد . ديدگاه مقام معظم رهبري اين است كه " اقتباس علم آري , اقتباس فرهنگ نه " . البته بين اقتباس و ترجمه محض هم تفاوتي برقرار است كه دومي از اولي ناستوده تر است . در هرحال فراگيري علم هرگز به بهاي ازدست دادن فرهنگ و اقتباس فرهنگ بيگانه نيست :

                        " نكته*ى آخر اين است كه پيشرفت علمى و اقتباس علمى - كه من به اقتباس معتقدم، اما به ترجمه*ى محض و اكتفاى به ترجمه، معتقد نيستم - كارى لازم* است و اسلام هم ما را به اين، امر مى*كند. فرهنگ اسلامى، فرهنگ ارزشمندى است كه براى يك جامعه و يك مجموعه*ى انسانى، بالاترين ارزشها را دارد و مى*تواند يك جامعه را حقيقتاً سرافراز، خوشبخت، عزيز و پيشرو كند؛ منتها ما در قرنهاى متمادى به فرهنگ اسلامىِ خود عمل نكرديم. از اسلام، يك مشت عمليات فردى را - كه بعضى از آنها آميخته*ى به چيزهاى غلط و احياناً خرافى بود - رايج كرديم. مسؤولان و مديران كشور هم در آن دوران انسانهاى شهوتران، عياش، فاسد و بى*فكرى بودند؛ اگر عرضه*يى هم به خرج دادند، عرضه*شان در اين بوده كه بتوانند كمربند حكومتىِ خود را محكم نگه دارند؛ اما كارى نكردند. ما چند قرن به اين مشكل مبتلا بوديم. در يكى دو قرن اخير نيز از همه جهت وضع ما بد بود؛ به خاطر اين*كه رقيب قدرتمندى مثل غرب و اروپاى استعمارى به وجود آمد كه به اين اكتفا نكرد كه بنشيند و نگاه كند؛ تهاجم كرد و تهاجم او با مانعى مواجه نشد؛ وضعى پيش آمد كه همه شاهد آن هستيم .

                        ايشان در ديداري كه با جوانان نخبه و هوشمند داشتند , همت جامعه نخبگان را توليد علم دانسته و آنها را از توقف در مرحله فراگيري محض و ترجمه برحذر داشتند :

                        " شما كه از استعدادى برخوردار هستيد و فرض هم مى*كنيم كه ان*شاءالله امكانات براى تكامل و تعالىِ علمى و فكرى شما فراهم بشود و بتوانيد در همان* رشته*هايى كه مورد علاقه*تان هست، كار علمى بكنيد، همت شما بايد به چه چيزى گماشته شود؟ آن چيزى كه به نظرم از همه مهمتر مى*آيد، اين است كه همت* جامعه*ى علمى ما بايد به توليد علم گماشته شود. ما بايد به ترجمه و فراگيرى اندوخته*هاى ديگران اكتفا نكنيم. نه اين*كه فرا نگيريم؛ هيچ كس نمى*گويد از ديگران فرا نگيريم؛ چرا، بايد فرا گرفت؛ ليكن علم را بايد توليد كرد .... مخاطب من، جمع معدود شما نيست. نخبگانى در رديف شما در كشور هستند كه يا قبل از شما بوده*اند و يا بعد از شما خواهند آمد. نخبگان علمى در هر رشته*يى كه هستند، بايد براى تقويت و توليد علم در داخل تلاش كنند. اين كشور بحمدالله از اين امكانات برخوردار است . "

                        6- بايد در اين برنامه نخبگان و پيشروان جنبش تشويق گردند
                        رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعي از دست اندركاران موسسه رويان , تشويق خبرگان و پيشروان جنبش نرم افزاري را به عنوان يك ارزش و " بايد" مهم تلقي نموده كه در طول برنامه بايد به آن توجه كرد . ايشان وجود هر يك از دانشمندان و پژوهشگران پرتلاش كشور را هديه*اي الهي خواندند و با اشاره به كارهاي عظيمي كه پس از انقلاب بدست جوانان مومن و حزب اللهي انجام شده، فرمودند:

                        عزيزاني كه با تلاش مومنانه به دستاوردهاي ارزشمندي نظير توليد، تكثير و انجماد سلول*هاي بنيادي جنيني و دانش هسته*اي دست يافته*اند بايد بعنوان پيشروان حركت علمي ملت ايران مورد تجليل و قدرداني قرار گيرند تا راه براي ورود و شكوفايي استعدادهاي جوانان باز شود.

                        نخبگان نيز معتقدند كه " تشويق " از لوازم موفقيت جنبش نرم افزاري است . در ديداري كه در تاريخ 21 بهمن ماه سال 1382 , جمعي ازنخبگان جوان دانشگاهي و علمي و افتخار آفرينان عرصه هاي علمي و پژوهشي داخلي و بين المللي ، با رهبر معظم انقلاب داشتند خانم زهره اخوان مقدم دارنده رتبه اول المپياد دانشجويي و رتبه اول آزمون كارشناسي ارشد با اشاره به لزوم شناسايي و تربيت استعدادهاي درخشان از مقاطع ابتدايي گفت : قهرمانان فكري يعني نخبگان علمي نيز بايد حداقل به اندازه قهرمانان جسمي و ورزشي مورد توجه قرارداشته باشند.

                        7- بايد در توليد علم براي حوزه علوم انساني اهميت قائل شد
                        رهبر معظم انقلاب در ديداري كه با جمعي از اساتيد دانشگاه داشتند , تاكيد كردند كه در علوم انساني برخلاف انتظار , حركت خوبي نداريم و يك سري مفاهيم و نظريات را به شكل وحي منزل از كشورهاي غربي اقتباس و ترجمه كرده ايم و حاضر نيستيم اين فرمولها را تغيير دهيم و خودمان تحقيق و نوآوري داشته باشيم :

                        " آخرين نكته اين است كه مسأله توليد علم فقط مربوط به علوم پايه، تجربى و ... نيست، بلكه شامل همه علوم و از جمله علوم انسانى است. ما بخصوص در زمينه علوم انسانى، برخلاف آنچه كه انتظار مى‏رفت و توقّع بود، حركت متناسب و خوبى نكرده‏ايم، بلكه مفاهيم گوناگون مربوط به اين علم را - چه در زمينه اقتصاد و چه در زمينه‏هاى جامعه‏شناسى، روان‏شناسى و سياست - به شكل وحى مُنزل از مراكز و خاستگاههاى غربى گرفته‏ايم و به‏صورت فرمولهاى تغيير نكردنى در ذهنمان جا داده‏ايم و بر اساس آن مى‏خواهيم عمل و برنامه خودمان را تنظيم كنيم! گاهى كه اين فرمولها جواب نمى‏دهد و خراب درمى‏آيد، خودمان را ملامت مىكنيم كه ما درست به كار نگرفته‏ايم؛ در حالىكه اين روش، روشِ غلطى است. ما در زمينه علوم انسانى احتياج به تحقيق و نوآورى داريم. مواد و مفاهيم اساسى‏اى هم كه بر اساس آن مى‏توان حقوق، اقتصاد، سياست و ساير بخشهاى اساسى علوم انسانى را شكل داد و توليد و فراورى كرد، به معناى حقيقى كلمه در فرهنگ عريق و عميق اسلامى ما وجود دارد كه بايد از آن استفاده كنيم. البته در اين قسمت، حوزه و استادان مؤمن و معتقد به اسلام مى‏توانند با جستجو و تفحّص، نقش ايفا كنند. اين‏جا از آن‏جاهايى است كه ما بايد به توليد علم برسيم.

                        يكى از آقايان راجع به مسائل اقتصاد صحبت كردند. اشكالاتى كه ايشان اشاره كردند، تقريباً همه‏اش مورد قبول بنده است؛ اما علّت اينكه گاهى اين مسائل در بدنه كارشناسى مورد توجّه قرار نمى‏گيرد، همين است كه وحى مُنزلهايى از غرب در زمينه اقتصاد به ذهنشان آمده كه با سياست و مقاصد استعمارى و استثمارى كمپانيها، سرمايه‏دارها و شركتهاى بزرگ دنيا آميخته است كه در ذهنها جا افتاده و ممكن است بعضى درست، بعضى نيمه درست و بعضى صددرصد غلط باشد، كه بايستى آنها را تحليل كرد و فهميد .

                        8- بايد معنويت در اين برنامه مورد توجه قرار گيرد :
                        در ديداري كه در تاريخ 21 بهمن ماه سال 1382 روز عيد سعيد غدير, جمعي ازنخبگان جوان دانشگاهي و علمي و افتخار آفرينان عرصه هاي علمي و پژوهشي داخلي و بين المللي ، با رهبر معظم انقلاب داشتند , آقاي هادي فروغ مند اعرابي دارنده مدال طلاي جهاني المپياد كاميپوتر نيز در اين ديدار ، معنويت و ارتباط با پروردگار را رمز پيشرفت حقيقي در عرصه هاي مختلف خواند .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #27

                          مدل تحليل SWOT
                          روش تجزيه و تحليل SWOT يك روش مختصر و مفيدي است كه براي رهبران و مديران شرايط بيروني و محيط دروني سازمان را تجزيه و تحليل مي كند و تمام عوامل قوت و ضعف درون سازمان و فرصتها و تهديدهاي بيروني را شناسايي نموده و استراتژيهاي متنوعي جهت استفاده بهتر از فرصتها و كاهش زيانهاي ناشي از تهديدها را ارائه مي دهد. در اين روش ابتدا نيروها و عوامل خارجي كه بر سازمان تاثير مي گذارد مشخص شده و سپس عوامل كليدي از غير كليدي متمايز خواهند شد و آنگاه نيروها و عوامل داخلي شناسايي شده و پس از تمايز ميان عوامل مهم و كليدي از عوامل غيركليدي , استراتژيها انتخاب مي شوند . تدوين استراتژي جامع براي توسعه علمي كشور با استفاده از اين مدل تحليلي , به حصول نمي پيوندد مگر آنكه ابتدا به پرسشهاي زير پاسخ دهيم :

                          1- چه فرصتهاي مهمي در محيط خارجي براي جنبش نرم افزاري وجود دارد .

                          2- جنبش نرم افزاري با چه تهديدهاي مهم خارجي مواجه است

                          3- نقاط قوت داخلي , براي توسعه علمي كشور چيست ؟

                          4- نقاط ضعف داخلي , براي توليد علم چيست ؟

                          در پاسخ به سئوال نخست بايد به وجود تكنولوژي پيشرفته توليد علم اشاره كرد . در جهان كنوني

                          سرعت و ميزان توليد اطلاعات به حدي است كه گفته مي شود روزانه 76 هزار مقاله علمي فقط در آمريكا چاپ مي شود . بر اساس گزارش اتحاديه جهاني يونسكو 90 درصد دانش بشري طي 30 سال اخير توليد شده است . و هم اكنون در هر 7 سال توليد علم دو برابر مي شود .

                          علاوه براين مي توان شبكه جهاني اينترنت , وجود كتابخانه هاي عظيم الكترونيكي , ديدگاه حمايتي مردم و مناسب بودن فرهنگ عمومي نسبت به توسعه علمي كشور را فرصتهاي مغتنم براي برنامه استراتژيك ذكر كرد . اينترنت به عنوان مهمترين و بزرگترين مولود جنبش توليد داده ها , نقش چشمگيري در روند توليد علم داشته است . بر اساس تحقيقي كه در سال 2003 انجام گرفته است هر روز 3/7 ميليون صفحه وب به شبكه جهاني اينترنت افزوده مي شود . و به يقين اين رقم در حال حاضر بيش از 10 ميليون صفحه است .كتابخانه هاي ديجيتالي و ژورنالهاي الكترونيكي هم اكنون بيش از صدها ميليون مقاله تمام متن و تمام تصوير را به سرعت در اختيار متقاضي قرار مي دهد . بانكهاي اطلاعاتي به منزله قلب كتابخانه هاي ديجيتالي , تمام نيازهاي اطلاعاتي و تحقيقاتي را در اختيار متقاضيان قرار مي دهد . بزرگترين بانك اطلاعاتي (Web of Science ) امكان دسترسي به منابع و مراجع يك مقاله را در يك زنجيره نامتناهي فراهم نموده و همه مقالات مرتبط به موضوع را با تاريخچه تحقيق در اختيار محقق قرار مي دهد . بانكهاي اطلاعاتي پرمصرفي وجود دارند كه چكيده همه پايان نامه هاي دنيا شامل خلاصه تزهاي دكتري و پايان نامه هاي فوق ليسانس در آن قابل دسترسي است . بانكهاي اطلاعاتي فوق تخصصي هم وجود دارند كه در زمينه هاي روانشناسي و روانپزشكي و علوم اقتصادي و علوم تربيتي و مهندسي عمران , معماري , معدن , و ديگر رشته هاي علوم انساني و فني و مهندسي و پزشكي ميليونها مقاله وكتاب را در اختيار متقاضيان قرار مي دهد .

                          در پاسخ به سئوال دوم مي توان به ناهماهنگي عرضه و تقاضا در ميدان توليد علم را يكي از تهديدهاي برنامه دانست . علاوه بر اين سلطه فرهنگي و علمي و اقتصادي استعمار در توليد علم يكي از تهديدهاي عمده اين برنامه است . اين سلطه همه جانبه سبب مي شود كه علم توليد شده در خدمت استعمار قرار گيرد و استعمار هم در خدمت چنين علمي واقع شود . و سرانجام , علم از مقام شامخ خود تنزل كند و به عنوان وسيله اقتدار عده اي افزون طلب و آلت دست استعمار درآيد . مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايد :

                          " بر اثر شرايط سياسى، اجتماعى، فرهنگى و مسأله استعمار - كه نقش استعمار در مطلبى كه مورد نظر من است، بسيار زياد است - بخشى از دنيا زودتر از يك بخش ديگر و به كمك وسيله شتابنده‏اى به سمت قلّه‏هاى علمى حركت كرد. اين بخش از اين وسيله شتابنده استفاده كرد و به جلو رفت و اين وسيله را روزبه‏روز شتابنده‏تر و تواناتر كرد و با بالا بردن كاربرى آن، به دستاوردهاى علم رسيد؛ در حالىكه ما با همه پيشرفت علمى، محاط به جهالتهاى فراوانيم. ساكنان آن بخش از دنيا، پيشرفتهاى علمىِ شگفت‏آورى كردند و بعد هم سياست كلّى‏شان اين شد كه علم را در اختيار خودشان بگيرند و اجازه ندهند كه كشورهايى كه عقب مانده‏اند، به آنها برسند و يا از آنها جلو بزنند! حتماً شما از محدوديتهايى كه براى برخى از فنآوريهاى پيشرفته وجود دارد كه مطلقاً نبايستى به هيچ نقطه‏اى از نقاط دنيا درز پيدا كند، مطالب زيادى شنيده‏ايد.

                          استعمار، هم در پيشرفت علمىِ يك بخش از دنيا نقش داشت و هم توانايى‏اش بر استعمار، ناشى از ميزان پيشرفت علمى‏اش بود كه از آن پيشرفت، استفاده سياسى كرد. مانند انگليس كه از كشتى بخار براى استعمار هند استفاده نمود و استعمار هند كمك كرد كه كشتى بخار به كشتيهاى پيشرفته‏ترى تبديل شود و تسلّط بر هند و نقاط ديگر را نيز بيشتر كند. به اين ترتيب، علمى كه محدود و محصور به خودشان بود، در خدمت استعمار قرار گرفت و استعمار در خدمت علم .

                          در جاي ديگر مي فرمايند :

                          درباره ى مسأله ى علم و تحقيق بايد بگويم كه عمده ى موضوعهايى كه قدرتهاى سلطه گر در نظام سلطه ى جهانى براى حفظ اين رابطه ى سلطه گر و سلطه پذير رويش تكيه مى كنند، سه موضوع است: سلطه ى فرهنگى، سلطه ى اقتصادى، سلطه ى علمى. لازمه اش هم اين است كه نگذارند آن طرف سلطه پذير يا آن كسى كه سلطه بر او تحميل شده، در اين سه زمينه به استقلال و به خودباورى و به پيشرفت برسد؛ نه در زمينه ى مسائل فرهنگى، شامل ايمان و اعتقاد و فرهنگىِ به معناى خاص؛ ارزشها و هدفها و جهت گيريها؛ نه در زمينه ى اقتصادى، و نه در زمينه ى علمى .... يكى از موضوعهايى كه نمى گذارند در كشورهاى زير سلطه رشد كند و بشدت مانع آن مى شوند، مسأله ى علم است؛ چون مى دانند علم ابزار قدرت است. خود غربى ها با علم به قدرت رسيدند؛ اين يكى از پديده هاى تاريخ بود. البته علم بين شرق و غرب دست به دست گشته و براى مدتى هم آنها در جهالت بودند. در همان دوره ى قرون وسطا، كه خودشان توصيف مى كنند، در اين طرف دنيا وقت شكوفايى علم بوده است؛ اما بمجردى كه آنها به علم رسيدند، از علم به صورت يك ابزار براى اقتدار و كسب ثروت و گسترش سلطه ى سياسى و جذب ثروت ملتها و توليد ثروت براى خودشان استفاده كردند و از آن ثروت باز توليد علم كردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند. آنها مى دانند كه علم چقدر در قدرت بخشيدن به يك ملت و به يك كشور، تأثير دارد، لذاست كه اگر بخواهند نظام سلطه؛ يعنى رابطه ى سلطه گر و سلطه پذير باقى بماند و حاكمِ بر نظم جهانى باشد، بايد نگذارند آن بخشى كه آنها مايلند سلطه پذير باشند، داراى علم شوند؛ اين يك استراتژى است كه بروبرگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنيا بر همين منوال است؛ لذا بايد براى كسب علم و تحقيق جهاد كرد؛ بايد كار كرد ما در دوران قبل از انقلاب سالهاى متمادى از علم دور مانديم. يك دوره، دوره ى خواب و غفلت مطلق بود؛ يك دوره هم كه بيدارى و آگاهى به طور طبيعى در بين ملتها به وجود آمد، دوره ى فريب بود. نمى گذاشتند علم به معناى واقعى كلمه وارد كشور شود؛ سرگرم مى كردند و راه تحقيق را باز نمى كردند؛ استعدادها را پرورش نمى دادند و تشويق نمى كردند. انقلاب آمد اين ديوارها و اين مرزها و اين محدوديتها را برداشت و خودآگاهى علمى به وجود آمد .

                          در پاسخ به سئوال سوم بايد در راس همه قوتها به منابع نيروي انساني اشاره كرد . نخبگان دانشگاهي و حوزوي و جواناني با استعدادهاي درخشان در مدارس و دانشگاهها مي توانند نقطه قوت اين برنامه باشند . كشور ما داراي ظرفيت هاي منحصر بفردي است. از جهت تاريخي ملت ايران صرف نظر از هوش و استعداد خدادادي، همواره ملتي علم دوست و علم پرور بوده است و اين موضوع پس از ورود اسلام (به ويژه تشيع) به ايران ، به اوج خود مي رسد. يكي از نگرانيهاي اصلي اسلام رونق علم و انديشه است. اساساً نزد ما ايرانيان , ايمان بدون علم فاقد ارزش است. تعاليم اهل بيت(ع) مملو از علم و حكمت است. ما نظير كرسي هاي علمي دوران امام صادق(ع) را در تاريخ نيافته ايم . يكي از وجوه مميزه تشيع علم پروري و آزادي انديشه است. علم در فضاي اختناق و تحِجر رشد نمي كند، و آزادي در چارچوب اخلاق ، دستاوردهاي علمي زيادي را به دنبال داشته است. در اسلام، و به تبعيت از آن در ايران ما , همواره علماء و دانشمندان در هر رشته اي، از بالاترين درجه، و بلندترين پايگاه اجتماعي برخوردار بودند. عوام و توده مردم به علما و دانشمندان از سر عشق و ارادت احترام مي گذاشتند . جمعيت استعدادهاي درخشان در كشور ما سرمايه اي است كه تا الان خودمان از آن بي بهره بوده ايم، به عبارت بهتر ، ديگران از سرمايه هاي ما استفاده كرده اند. در بعضي از كشورهاي غربي , متخصصان ايراني در بسياري از حوزه هاي علوم انساني , فني و مهندسي , پزشكي و هنر رتبه ها و امتيازات بالايي را به خود اختصاص داده اند و بعضا حرف اول را مي زنند . يكي ديگر از نقاط قوت , وجود مديران موفق در امر توليد علم و توسعه علمي در كشور است . امروزه زمينه توليد علم در كشور خيلي بيش از گذشته وجود دارد . در همين مورد رهبر معظم انقلاب مي فرمايند :

                          " امروز حقيقتاً زمينه توليد در كشور وجود دارد و ما مديران، متخصّصان و فن‏آوران خوب و استعدادهاى درخشان و بالا و دلهاى گرم داريم. چند روز قبل گزارشى راجع به توليد و تكثير و انجماد سلّولهاى بنيادى به من دادند. اين يك كارِ بسيار عظيم و پيچيده علمى است كه در معدودى از كشورهاى دنيا انجام گرفته است. در كشور ما اين كار بى‏سروصدا اتّفاق افتاده و هنوز اعلان هم نشده است. به نظر من اهميت اين كار كمتر از كار هسته‏اى كه ما كرديم، نخواهد بود. اين كار در آينده پزشكى دنيا ارزش زيادى دارد و دنيا از آن به عنوان يك انقلاب پزشكى نام مى‏برد. يك گروه جوان مؤمنِ انقلابى و واقعاً جهادى كه از همين بچه‏هاى جهاد دانشگاهى هستند، راجع به اين مسأله چند سال كار كرده‏اند و به نتايج خوبى رسيده‏اند - البته بايد كار ادامه پيدا كند تا به آن نتايج نهايى‏اش برسد - كه ان‏شاءاللَّه خودشان اعلان خواهند كرد. بنابراين ما چنين زمينه‏هاى رشد علمى و فكرى در كشور داريم كه از ارزش بالايى برخوردار است . "


                          و در جمع اساتيد دانشگاهها فرمودند :

                          " نكته سوم اين است كه همه اين كارها فقط احتياج به پول و استعداد ندارد، بلكه احتياج به مديريت شايسته دارد كه اين برمى‏گردد به بخشهاى مديريتى دانشگاه؛ چه رؤساى دانشگاهها و دانشكده‏ها و مراكز تحقيقاتى، چه مديران دستگاههاى دولتى كه مربوط به علمند؛ مثل وزارتخانه‏هاى علوم، بهداشت و آموزش و پرورش. اينها وظايف سنگينى دارند. چون ظاهراً وزراى محترم اين‏جا تشريف دارند، اين نكته را بگويم كه آنها بشنوند و دنبال كنند: كسانى كه در وزارتخانه‏ها و دانشگاهها مسؤوليت مديريتى دارند، با تشخيص درست و اهميت دادن به موضوع، مى‏توانند نقشى بسيار مهمّ و تعيين كننده در اين هدفى كه مورد علاقه همه ماست، ايفا كنند.

                          ما امروز استعدادهاى زيادى در كشور داريم كه بايستى شناسايى، جمع و هدايت شوند و بايد به آنها عملاً تفهيم شود كه براى استعدادشان ارزش قائليم. همين مسائل مادّى و پول و پاداش - كه در خلال فرمايشات بعضى از دوستان بود - عملى است؛ لكن بر مديريتِ اين كار متوقّف است. البته شوراى عالى انقلاب فرهنگى هم در اين زمينه مسؤوليت و نقش دارد. اعضاى اين شورا هم بايستى به اين مسائل توجّه كنند، تا اين آرزوها تحقّق پيدا كند .


                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #28
                            متاسفانه در پاسخ به سئوال چهارم , مي توان به نقاط ضعف زيادي اشاره كرد . از موانع فرهنگي و اقتصادي و قانوني در كشورمان كه صرف نظر كنيم . نمي توان مسائلي مثل عدم احساس نياز مديران به تحقيق و پژوهش , خلاء نظارت در كشور بر روي مسائل علمي و آموزشي , ضعف و تنبلي جمع زيادي از دانشجويان , ضعف و عافيت طلبي بعضي از حوزويان , كميت گرايي در حوزه دانش و انجام كارهاي نمايشي و تشريفاتي در قلمرو علم , صدور مدارك فاقد پشتوانه علمي , لغو بودن بسياري از رساله ها و پايان نامه هاي دانشجويي و بايگاني آنها در گوشه كتابخانه ها , عدم ارتباط صحيح بين دانشگاه و صنعت و ... را ناديده گرفت .


                            در مدل SWOT پس از ترسيم عوامل بيروني و دروني در جداول مربوط , چهار نوع استراتژي حاصل مي شود كه عبارتند از : ST ,WO , SO, WT

                            استراتژي SO به ما مي گويد كه با استفاده صحيح از نقاط قوت داخلي و فرصتهاي مهم خارجي , راه رسيدن به اهداف بنيادي را كوتاه كنيد .

                            ETOPSAP

                            تكنولوژي توليد علمبازاريابي توليد علم

                            رقباي توليد علم مديريت توليد علم

                            ديدگاهها و نقش دولت و رهبري در جنبش نرم افزاري منابع و نيروي انساني :

                            ـ متخصصان دانشگاهي

                            ـ متخصصان حوزوي

                            ـ استعدادهاي درخشان جوانان

                            عرضه كنندگان علم تعاليم ديني

                            فرهنگ عمومي مردم نسبت به توسعه علمي كشور مالي و حسابداري :

                            - كم بودن بودجه پژوهشي

                            - توزيع ناعادلانه بودجه پژوهشي

                            شبكه جهاني اينترنت و وجود كتابخانه هاي ديجيتالي موانع فرهنگي و اقتصادي و قانوني در داخل كشور

                            ناهماهنگي عرضه و تقاضا عدم روحيه كارگروهي در پژوهشگران

                            سلطه فرهنگي استعمارخلاء نظارت

                            سلطه اقتصادي استعمارضعف و تنبلي دانشجويان و طلاب

                            سلطه علمي استعمارعافيت طلبي دانشگاهيان و حوزويان

                            استفاده ابزاري از علم كميت گرايي و كارهاي نمايشي

                            صدور مدارك فاقد پشتوانه علمي

                            ضعف ارتباط دانشگاه با صنعت

                            لغو بودن رساله ها و پايان نامه هاي

                            دانشجويي

                            عدم احساس نياز مديران به پژوهش

                            استراتژي WO به ما مي گويد كه از فرصتهاي خارجي جهت جبران نقاط ضعف استفاده كنيد . اما استراتژي ST مي كوشد تا با استفاده از نقاط قوت داخلي از زيانهاي ناشي از تهديدهاي خارجي جلوگيري كند . و بالاخره WT مي كوشد تا نقاط ضعف را كاهش دهد و از اين رهگذر جلوي تهديدات را بگيرد .

                            اكنون براي تعيين فرصتها و تهديدات جنبش نرم افزاري و تشخيص نقاط قوت و ضعف برنامه , به ترسيم جداول ETOP براي فرصتها و تهديدهاي خارجي وSAP براي تنظيم ضعفها و قدرتهاي داخلي مي پردازيم :

                            پس از تعيين عوامل محيط داخلي و خارجي و تهيه ليستي از فرصتها و تهديدها و ضعفها و قوتها در جداول ETOP وSAP بايد به كمك آراء و نظرات خبرگان عوامل مهم و كليدي ( CSF) مشخص شود . در اين مقاله با تكيه بر سخنان رهبري و ديدگاه نخبگان در محضر رهبر معظم انقلاب عوامل كليدي ذكر شده است .

                            اكنون استراتژيهاي چهارگانه را مشخص مي كنيم :

                            S1 منابع نيروي انساني

                            S2 تعاليم ديني

                            S3 استعدادهاي درخشانW1 كم بودن بودجه پژوهشي

                            W2 توزيع نادرست بودجه

                            W3 عدم روحيه كار گروهي

                            W4 خلاء نظارت

                            W5 ضعف و تنبلي دانشجو ..

                            W6 عدم بانك اطلاعاتي

                            W7 صدور مدارك فاقد ...

                            W8 ضعف ارتباط دانشگاه ...

                            W9عدم احساس نياز مديران .عوامل داخلي

                            عوامل خارجي

                            استراتژيهاي so :

                            ـ استخدام منابع نيروي انساني جهت اسفــاده از تكـنولوژي

                            توليد علم

                            ـ استفاده از تعاليم ديني جهت

                            تهييج مردم به تشويق و تعظيم پيشتازان جنبش نرم افزاري و عرضه كنندگان علم استراتژيهاي wo :

                            ـ تنظيم لوايح دولتي و استفاده از ديدگاه رهبري نظام جهت افزايش بودجه پژوهش وتوزيع عادلانه آن و نيز تقويت سيستم نظارت بر كارهاي علمــي و پژوهـــشي و حذف مــديران مستبد و بي نياز از پژوهش

                            ـ استفاده از اختيارات دولت و مجلس جهت تشكيل سازمان نخبگان و ايجاد بانك اطلاعاتي و جلوگيري از صدور مدارك بدون پشتوانه علمي O1 تكنولوژي توليدعلم

                            O2 ديدگاههاي رهبري ...

                            O3 فرهنگ عمومي مردم ...

                            O4 اينترنت و كتابخانه هاي...

                            O5 عرضه كنندگان علم

                            O6 اختيارات مجلس شورا

                            O7- اختيارات دولت

                            استراتژيهاي st :

                            ـ اسفاده از منابع نيروي انساني جهت رفع ناهماهنگي عرضه و تقاضا

                            - اسفاده از تعاليم ديني براي رفع سلطه استعماراستراتژي wt :

                            پرهيز جدي از تهديدات رقبا و سلطه استعمار , با ريشه كن كردن نقاط ضعف داخلي T1 رقباي توليد علم
                            T2 ناهماهنگي عرضه و ...
                            T3 سلطه فرهنگي استعمار
                            T4 سلطه علمي استعمار
                            T5 سلطه اقتصادي استعمار
                            T6 استفاده ابزاري از علم
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #29
                              نظريه پردازي و توليد علم از ديدگاه غرب و شرق



                              ايران از يك طرف جزئي از دنياي اسلام است كه در بالندگي و شكوفايي آن نقش مؤثر و عمده*اي را ايفا كرده است و از طرف ديگر به دليل زبان و فرهنگ باستاني*اش با تمدن آريايي هند خويشاوند است ،


                              چكيده

                              سير حركت انديشه از قرن 17 ميلادي در اروپا از خرد گرايي به سمت تجربه گرايي حركت كرد و موجب شد تا مشاهدة تجربي بعنوان تنها روش معتبر علمي شناخته شود از آن پس رشته*هاي مختلف علمي به تدريج از فلسفه جدا شدند ، رشد و شكوفايي علوم و تكنولوژي حاصل اين تحول فكري است . ولي در ايران سير حركت انديشه از قرن 17 ميلادي بر عكس از تجربه گرايي به سمت خردگرايي حركت كرد ، اين تحول مي*توانست منجر به بلوغ انديشه در تمدن ايران گردد ولي با نفوذ تمدن غرب در قرن 19 ميلادي و شكست ايران از غرب در عرصه*هاي نظامي ، سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي و بحرانهاي اجتماعي ، ناشي از آن امكان تحقق اين آرمان بعيد به نظر مي*رسد . علمي*ترين ، عيني*ترين و به صرفه ترين راه براي غلبه بر مشكل توليد نيافتگي و بحران توسعه علم در ايران معاصر

                              اولاً : آشتي جويي و مسالمت با تمدن*هاي بزرگ باستاني مشرق زميني و مغرب زميني است .

                              ثانياً : تغيير نگرش به جهان ،اينكه به جاي تفكيك قائل شدن بين تمدن مغرب زميني و تمدن مشرق زميني است كه مولد انديشه اختلاف و تشنج آفريني است ، وحدت تمدن*ها در تمدن واحد جهاني را معتقد باشيم و مطمئن باشيم كه همانگونه كه تمدن ايران عناصري را از تمدن*هاي ديگر از جمله غرب گرفته است تمدن غرب نيز عناصري را از تمدن شرق و ايران گرفته است مسلماً اندية تفرقه*آميز و تشنج آفريني با توجه به ضعف و توسعه نيافتگي ، در شرايط كنوني به نفع تمدن ايران نيست .

                              مقدمه
                              تاريخ علم جديد كه رشد و ترقي تكنولوژي و پيشرفت*هاي چشمگير در تمامي عرصه*هاي زندگي بشر را به ارمغان آورده است به انقلاب علمي اروپا برمي*گردد . اين تعلق خاستگاه علم جديد به غرب طبيعتاً مقاومت*ها و واكنش*هايي را در مشرق زمين هنگام مواجه با علم جديد غربي برانگيخته است ، مقاله حاضر در پي آن است تا تفاوت دو ديدگاه تمدن غرب و شرق دربارة علم را بررسي و عوارضي كه اين تفاوت دو زاويه ديد غربي و شرقي نسبت به علم باعث مي*شود را مورد ارزيابي قرار دهد مطمئناً يكي از علل مهم عدم همسويي و بهتر بگوييم عدم توان همسويي جوامع مشرق زمين با جريان جهاني توليد علم و تكنولوژي كه رنگ و بويي غربي دارد همين اختلاف خاستگاه مي*باشد .

                              كليد واژه
                              علم : توليد دانش با استفاده از روش تجربي مشاهده و آزمايش را علم مي*گويند .

                              تكنولوژي : عينيت بخشيدن به دستاورد علمي را تكنولوژي يا فن آوري مي*گويند .

                              تمدن مشرق زميني : تمدن*هاي آسيايي شامل ايران و اسلام ، هند ، چين و تمدن*هاي بودايي و ژاپني ، تمدن*هاي مشرق زميني هستند .

                              تمدن مغرب زميني : تمدن*هاي اروپايي ، يونان و روم تمدن*هاي غربي هستند .

                              فرهنگ : عبارت است از كليه دستاوردهاي مادي و غير مادي زندگي بشر

                              تمدن : عبارت است از ويژگي* خاص فرهنگي كه باعث تحولات زيادي در زندگي بشر شده است ، مانند اختراع چرخ ، خط ، اختراع ماشين بخار و …

                              روش تحقيق

                              روش تحقيق ، اسنادي است يعني با مراجعه به اسناد و مدارك معتبر شواهد علمي لازم براي آزمون فرضيه*ها جمع*آوري و ارائه مي*شود.

                              روش جمع آوري اطلاعات
                              روش جمع*آوري اطلاعات فيش*برداري است . يعني اطلاعات مورد نياز از منابع كتابخانه*اي فيش برداري و پس از اطمينان از اعتبار داخلي و خارجي فيش*ها ، با استفاده از نقد داخلي و نقد خارجي كرلينجر ، براي آزمون فرضيه*ها مورد استفاده قرار مي*گيرند . يافته*هاي تحقيق مستند به اسنادي هستند كه در زير نويس*ها قيد شده است .

                              فرضيه*ها :
                              1- نظريه پردازي و توليد علم از ديدگاه تمدن غرب و شرق متفاوت است .

                              2- تفاوت ديدگاه غربي و شرقي دربارة توسعه علم و نظريه پردازي مهم*ترين مانع نوسازي و توسعه علم در ايران طي دويست سال اخير شده است .

                              3- راه حل منطقي براي رفع موانع توسعه علم در ايران پرهيز از اختلافات تمدني است .


                              بي*شك ايران يكي از چهار كانون بزرگ فرهنگ و تمدن آسياست . ايران از يك طرف جزئي از دنياي اسلام است كه در بالندگي و شكوفايي آن نقش مؤثر و عمده*اي را ايفا كرده است و از طرف ديگر به دليل زبان و فرهنگ باستاني*اش با تمدن آريايي هند خويشاوند است ، اين وضعيت به ايران صفتي دوگانه مي*دهد و ايران را به عنوان حلقه ارتباط ميان آسياي بزرگ و تمدن اسلامي و غربي حائز اهميت ويژه مي*سازد . بويژه اينكه ايران سرچشمه تجلي انديشه و تفكر بوده است . راه تفكر در غرب دنياي اسلامي يعني در آندولس به ابن رشد ختم مي*شود . تفسيري غلط از فلسفة ابن رشد كه در غرب به حقيقت دوگانه معروف شد در دنيوي كردن آرمانهاي آسماني قرون وسطي نقشي بزرگ و مؤثر ايفا كرد . تنزل مدينه الهي به مدينه*هاي زميني و ظهور اوتوپي*هاي جديد توماس موروبيكن در انگلستان ، برونووكامپانلا در ايتاليا وجه ديگر نهضت دنيوي كردن است . اين تحول زميني شدن با سه حركت نزولي ديگر توأم بود :

                              1- تفكيك روح از ماده كه در قرن هفدهم به جوهر دوگانه در فلسفه و دكارت انجاميد .

                              2- جدايي علم شهودي از علم حصولي كه سرانجام منجر شد به اينكه تجربه حسي بعنوان تنها منشأ معرفت بي*واسطه شناخته شود و علوم عقلي و كليات به نفع حسيات از اعتبار ساقط شدند .

                              3- جدايي دين از فلسفه كه به صورت اصل مسلم درآمد و تئوري (نظر) و پراكيس (عمل) كاملاً پذيرفته شد .

                              كورين و ژيلبر دوران ، فاجعه تمدن غرب را در اين مي*دانند كه غرب به جاي گرويدن به بوعلي سينا كه در آن عقل فعال را مجرد مي*شناسد به دو گانگي نهفته در فلسفه اين رشد روي آورده است . سير تحول انديشه در غرب سرانجام در قرن هفدهم به انقلاب علمي انجاميد . كه طي آن بر خلاف دكارت ، لايپنيتز و اسپينوزا كه تحت تأثير جنبة عقلاني ، نظري و رياضي فيزيك قبل از عصر خود يا معاصر خود قرار گرفته بودند و طبق سنت غالب فلسفي غرب كه نسبتش به افلاطون مي*رسد ، بر آن بودند كه معرفت حقيقي عبارتست از درك و دريافت ذهن از مفاهيم فطري است . بيكن جنبه قابليت مشاهده علم را مهم مي*دانست و لاك نخستين خط مشي حساب شده از اصالت تجربه را تدوين كرد لاك در اين كار از نقش مهمي كه تجربه و مشاهده در علم نيوتوني دارد الهام گرفته بود . به عقيده لاك ذهن حامل هيچگونه تصور يا مفهوم فطري نيست بلكه لوح سفيد نانوشته*اي است كه حواس بر آن تأثير مي*گذارد .

                              همة تصورات منشأ تجربي دارند و از تأثيرات جزئي حواس پنجگانه حاصل شده*اند ، ذهن ، ادراكات حسي جسماني را مي*گيرد و بازسازي مي*كند نه صور كلي يا قوالب كلي را ، بدين ترتيب علوم مختلف به تدريج از فلسفه جدا شدند و روش علم ، خاص بررسي موضوعات دنيايي ، از روش مذهب كه محدود به اخلاقيات مي*شد جدا شد . شناخت علمي تنها به مواردي اطلاق مي*شود كه با روش مشاهده تجربي حاصل شده باشد ، اتفاقاً در همان زماني كه انديشة غربي از خرد گرايي به سمت تجربه گرايي حركت مي*كرد در ايران حركت انديشه از تجربه گرايي به سمت خرد گرايي حركت كرد . از فلسفة ابن رشد در آسيا و ايران استقبال چنداني نشد بلكه فلسفه ابن سينا منشأ اثر شد . سهروردي اين انديشه را از ابن سينا گرفت و فلسفه اشراق را تدوين كرد ، فلسفة اشراق علي رغم ظاهر يونانيش اصالتاً پديده*اي آسيايي و ايراني است . اگر چه متأثر از ظاهر يونانيش حاوي تضادهاي نهفته در تفكر غربي بود ، تضادهايي كه در انديشه غربي منجر به تجربه گرايي ، تكثرگرايي و جدايي علم از الهيات شد ، در ايران در پرتو انديشه ملاصدرا در هم ادغام شدند و دين (اسلام) فلسفه (يوناني) اشراق و عرفان (اروپايي) به نتيجه*اي وحدت بخش رسيدند ، عناصر اصيل اخلاقي و مذهبي ايراني نظير فره ايزدي ، اعتقاد به معاد ، رستاخيز منجي موعود در قالب مذهب شيعه و فلسفه اشراق و عرفان ايراني در قالب عرفان شيعي جايگاه خود را بازيافتند . علاوه بر اين صفويه براي اولين بار در طول تاريخ مذهب شيعه را به عنوان مذهب رسمي كشور اعلام نمودند ، اين در حالي بود كه اكثريت مردم ايران سني مذهب بودند . صفويه در ابتدا فرقه*اي از صوفيان سني بوده*اند . ولي به هدف تحت تأثير قرار دادن شمار زيادي از شيعيان تندرويي كه در قلمرو فعاليت ايشان زندگي مي*كردند در همچنين براي تمايز قلمرو حكومتي*شان از قلمرو دولت*هاي متخاصم و سني عثماني و ازبك به سنخ تندروي شيعه دوازده امامي تغيير مسلك دادند . حكام صفوي كه مذهب شيعه را در مملكتي كه اكثراً سني بودند به عنوان مذهب رسمي اعلام كردند نياز شديد به وضع قوانين و مقررات بر اساس فقه شيعي پيدا كردند ، به همين دليل فقها و مجتهدين تراز اول شيعه از نقاط مختلف جهان خصوصاً علماي شيعي جبل عاملي را كه تحت فشار دولت عثماني در شرايط سختي بسر مي*بردند به ايران دعوت كردند و مناصب مهمي را در دستگاه ديواني به ايشان سپردند ، نياز شديد به استخراج احكام و قوانين از تعاليم اسلامي شيعي باعث شد تا مدارس علمي اسلامي در ايران به سرعت از توجه به علوم تجربي نظير طب (ابن سينا) نجوم (خيام ، خوارزمي) شيمي (زكريان رازي ، جابر ابن حيان) مردم شناسي (ابوريحان بيروني) و جامعه شناسي (ابن خلدون) به سمت علوم دستوري كه وضع قوانين و احكام و قضاوت بر مبناي فقه است تغيير رويه دادند . حركت از تجربه* گرايي به سمت خرد گرايي با غلبه تدريجي نحلة اصولي بر نحلة اخباري تشديد شد ، نحلة اصولي معتقد بود لازم است رهبران روحاني به تفسير قرآن وسنت*ها در همة موضوعات بپردازند ، نحلة اصولي كه پيروزي آن تا حد زيادي بواسطه تلاشهاي مجتهد قرن هيجدهم آقامحمدباقر بهبهاني (1790 – 1706) بود معتقد بود همة مؤمنان بايد يك مجتهد واحد را برگزينند و از احكام او كه بر پاية حدس مجتهد از خواست و نيات امام زمان (عج) مي*باشد پيروي كند ، از آنجا كه ممكن است اين حدس خطا باشد لازم است همواره از مجتهد زنده تبعيت كند . اين نحله به مجتهد زنده قدرت زيادي مي*بخشيد در مقابل نحلة اخباري معتقد بود تمام آنچه انسانها راجع به احكام شرع بايد بدانند در سنتها (اخبار) رسيده از پيامبر و دوازده امام يافت مي*شود ، به اعتقاد اخباريون همة مؤمنان صلاحيت تفسير اين سنت*ها را دارند . اگر چه نهضت* اصولي نهضتي اصلاح طلبانه بود ولي اثري كه غلبة نهضت اصولي بر نهضت اخباري در رابطه با حركت مدارس علميه از تجربه گرايي به خردگرايي گذاشت ، احساس نياز دائمي به كارشناسان متخصص در احكام اسلامي شيعي بود . پس فضاي مدارس علمي شيعه از مطالعات تجربي مبتني بر مشاهده به سمت مباحث حقوقي و قضا متمايل شد ، لازم به توضيح است كه الهيات شيعه در مقايسه با الهيات سني به مفاهيم فلسفي و قوانين طبيعي يوناني نزديكتر است ، ضمناً گرايشات سني ايراني معتزلي بوده است كه نزديك به شيعه است و كمتر اشعري ، شافعي . حنبلي پس تا اينجا روشن شد كه از قرن 17 ميلادي به تدريج سير انديشه غرب از خردگرايي به سمت تجربه گرايي حركت كرد و اتفاقاً در ايران سير و حركت انديشه از تجربه گرايي به سمت خردگرايي متمايل گرديد . ولي مشكل اصلي از اينجا شروع شد كه از قرن هيجدهم ميلادي به دليل انقلاب صنعتي اروپا كشورهاي صنعتي در پي بدست آوردن بازارهاي فروش كالاهاي توليدي كارخانجات صنعتي شان و بعلاوه دستيابي به مواد اوليه ارزان قيمت متوجه جوامع آسيايي و از جمله ايران شدند . ايران علاوه بر دو امتياز مزبور از موقعيت استراتژيك هم برخوردار بود چون روسيه و فرانسه همواره در صدد نزديكي به ايران براي نفوذ به هند مستعمرة انگلستان بودند و انگلستان نيز در صدد استفاده از ايران به عنوان حائل در برابر دستيابي قدرتهاي مزبور به هند بود ، انگيزه ديگر روسيه از نفوذ بر ايران دستيابي به آبهاي گرم بود مطامع مزبور باعث شدند تا در آستانه قرن نوزدهم ايران در پي شكست در جنگ با روسيه به ناتواني*اش در برابر قدرت بلامنازع غرب در ابعاد نظامي و سياسي پي* ببرد..
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #30


                                عهدنامه*هاي گلستان و تركمنچاي با روسيه باعث جدا شدن قسمت*هاي بسيار مهم و استراتژيك شمال غربي ايران و بعلاوه امتيازات اقتصادي تجاري ، ديپلماتيك زيادي به روسيه گرديد ، بواسطه سياست موازنه مثبت كه بر اساس آن هر گاه يكي از قدت*هاي بزرگ امتيازي را در ايران كسب مي*كردند بايستي معادل آن امتياز به ديگر كشورهاي قدرتمند نيز داده شود، عهدنامه پاريس جداسازي قسمت*هاي بسيار مهم و استراتژيك مشرق ايران (افغانستان) و بعلاوه امتيازات اقتصادي ، تجاري ، ديپلماتيك زيادي را به نفع انگلستان بر ايران تحميل كرد .

                                شكست*هاي نظامي به امتيازات ديپلماتيك انجاميد ، امتيازات ديپلماتيك اعمال قوانين گمركي به نفع تجار خارجي و به ضرر تجار بومي را در پي داشت (كاپيتولاسيون تجاري) و اين باعث هموار شدن راه نفوذ اقتصادي شد و نفوذ اقتصادي با متزلزل كردن صنايع بومي ، اختلالات اجتماعي شديدي بوجود آورد . اين برخورد توأم با شكست ايران در برابر غرب موجب بيداري وجدان ملي ايرانيان و آگاهي از لزوم نوسازي و واقعيات نظام جهاني شد . اصلاحات در نگاه اول به نظر ايرانيان بسيار آسان آمد ولي پس از شكست*هاي مكرر ، متوجه شدند كه اصلاحات در عرصه*هاي مختلف اقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي آنچنان كه تصور مي*كردند سهل و اسان نيست ، اولين اقدامات اصلاحات و نوسازي ، توسط عباس ميرزا انجام گرفت كه به شكست انجاميد ، پس از 15 سال وقفه موج دوم اصلاحات توسط اميركبير انجام گرفت ،*كه اجراي همان پروژه متوقف مانده ، عباس ميرزاي وليعهد بود ، اين بار نيز اصلاحات بيتر از سه سال دوام نياورد و اميركبير مقتول و اقدامات او نيز با مرگ او تخريب شد ، موج سوم اصلاحات پس از 20 سال وقفه با صدارت ميرزا حسين خان مشيرالدوله سپهسالار آغاز شد كه پس از 2 سال دو مرتبه متوقف شد ، موج چهارم اصلاحات با صدر اعظمي امين الدوله پس از 24 سال وقفه فقط يكسال دوام آورد ، پس از 8 سال ديگر در پي انقلاب مشروطه اولين مجلس اسلامي ملي تشكيل شد كه شروع به تدوين قانون اساسي نمود و … منظور نگارندة ترسيم كامل آغاز و انجام حركتهاي اصلاحات نوسازي در ايران نبود بلكه مقصود اشاره به سختي و كندي اين حركتها در دويست ساله اخير بود .

                                بحث و نتيجه گيري
                                اما به نظر مي*رسد يكي از مهمترين موانع جدي اصلاحات نوسازي در دويست سال اخير حركت ناهمگون و ناهمسويي انديشه غربي و ايراني از قرن 17 ميلادي تا كنون بوده است . تعريف علم در مغرب زمين و ايران متفاوت است موضوعات علمي غربي براي انديشه ايراني علمي نيستند و موضوعات علمي ايران براي انديشه غربي علمي نيستند .

                                بر خلاف تصور اوليه به نظر مي*رسد علم تنها يك تلاش نيست بلكه علم يك نحوه نگرش و يك فرهنگ است . تلاش علمي از زاويه ديد ايراني تلاشي است كه فقط به موضوعات دنيايي و روش مشاهده تجربي ـ طبق تعريف غربي از علم ـ محدود نمي*شود بلكه ديدگاه غرب راجع به علم كه آنرا محدود به موضوعات قابل مشاهده و تجربه مي*داند تحقير و نكوهش مي*شود . در مقابل از ديدگاه غرب نيز تعريف ايراني از علم غلط است . چگونه ايراني مي*تواند الگويي را قبول نداشته باشد ولي به كار بندد؟

                                امروزه سبك زندگي ، خوراك ، پوشاك ، وسايل و تمامي عناصر فرهنگي مورد استفاده در سراسر جهان و از جمله ايران رنگ و بويي غربي دارد . مسلماً از همان ابتداي شروع نفوذ غرب به ايران در قرن 19 ميلادي از سوي روشنفكران ايراني راه حلهايي ارائه شده است : برخي غرب زدگي را پيشنهاد كرده*اند كه منجر به تلاش در راستاي غربي شدن و سرمايه*داري وابسته در دوران پهلوي شد ، بخري راه حل*هاي منفعلانه پيشنهاد كردند ، مانند شاهان قاجار كه از برخورد با غرب فرار مي*كردند و عملاً شكست اين سياست تجربه شد و برخي روشنفكران در سايه بهره گيري از تعاليم عاليه اسلام در صدد يافتن راهي مشروع و مقبول بر پايه پيروي از هويت فرهنگي و مذهبي ايراني برآمدند كه نهايتاً منجر به انقلاب اسلامي 57 گرديد . در حال حاضر به نظر مي*رسد تنها راه غلبه بر بحران مزبور راه مسالمت آميز آشتي تمدن ايراني به عنوان يكي از تمدن*هاي اصيل مشرق زمين با ديگر تمدن*هاي باستاني دنيا بخصوص تمدن مغرب زمين است .

                                با توجه به قدرت تجربه شدة غرب ، دنبال كردن برنامة گفتگوي تمدن*ها عملي*ترين ، به صرفه ترين و عيني ترين راه ممكن به نظر مي*رسد با اين شرح كه اصلاً نگريستن غربي ، شرقي به تمدن*هاي دنيا با توجه به استحاله تمامي فرهنگ*ها اعم از فرهنگ غربي و فرهنگ شرقي در يك فرهنگ عمومي جهاني كه هم شامل عناصر شرقي و هم عناصر غربي است ، حاصلي جز تشنج و بحران اختلاف ، كه فعلاً با شرايطي كه متذكر شد به نفع غرب است . در پي نخواهد داشت . هيچگاه نبايد تبادل فرهنگ*ها را فراموش كرد همانطور كه مشرق زمين ، از اتومبيل ، هواپيما ، شكل معماري و .. غربي استفاده مي*كند ، غربي*ها نيز از اخلاقيات و مذهب مشرق زمين پيروي مي*كنند ، علم عليرغم جنبة تمدني*اش مي*تواند به عنوان پديده*اي متعلق به تمامي بشريت نگريسته شود
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...