آيا در اين صورت، معيار ابطال پذيرى پوپر مىتواند راه حلى براى مساله تعيين حد و مرز بين علم از علم كاذب باشد؟ نه نمىتواند. زيرا معيار پوپر، لجاجت و سرسختى اصرارآميز تئوريهاى علمى را ناديده مىگيرد. دانشمندان پوست كلفتاند. آنها تنها به اين دليل كه واقعيات يك تئورى تناقض دارد، آن تئورى را رها نمىكنند. آنها معمولا يا يك فرضيه نجات اختراع مىكنند تا آنچه را كه بعدا يك بىقاعدگى صرف نامگذارى مىنمايند توضيح دهند و يا آنكه اگر نتوانند بىقاعدگى مزبور را توضيح دهند، آن را ناديده مىگيرند و توجه خود را به مسائل ديگرى معطوف مىدارند. دقت كنيد كه دانشمندان درباره بىقاعدگيها يا نمونههاى متمرد سخن مىگويند نه درباره ابطالها. البته تاريخ علم پر از نقل رواياتى است كه چگونه تجربيات قاطع گويا تئوريهايى را هلاك كرده است، ولى اين روايات مدت مديدى پس از كنار گذاشته شدن تئوريها، اختراع شدهاند. اگر پوپر از يك دانشمند نيوتونى پرسيده بود كه تحت چه شرايطى (شرايط تجربى) حاضر خواهد بود از تئورى نيوتونى دستبكشد، در آن صورت برخى از دانشمندان نيوتونى عينا مثل بعضى ماركسيستها حيران و ساكت مىماندند.
پس نشانه اختصاصى علم چيست؟ آيا بايد بپذيريم كه يك انقلاب علمى دقيقا مانند يك تغيير غير عقلايى در تعهد ماست؟ توماس كوهن، فيلسوف علم برجسته امريكايى پس از آنكه ساده لوحى ابطال پذيرى پوپر را كشف كرد به همين نتيجه رسيد. ولى اگر حق با كوهن باشد در آن صورت هيچگونه مرزبندى روشن و صريحى بين علم و شبه علم، هيچگونه پيشرفت علمى و انحطاط فكرى، هيچگونه معيار درستكارى و شرافت علمى وجود ندارد. پس او چه معيارى براى تشخيص و تعيين مرز بين پيشرفت علمى و انحطاط فكرى مىتواند عرضه كند؟
در چند سال اخير، من از يك متدولوژى برنامههاى تحقيق علمى جانبدارى كردهام كه بعضى از مسائلى را كه هم پوپر و هم كوهن در حل آن ناموفق بودهاند، حل مىكند. نخست من مدعى هستم كه واحد توصيفى نوعى دستاورد علمى عبارت از يك فرضيه جدا و منفرد نيست، بلكه در واقع يك برنامه تحقيق است كه واحد مزبور را تشكيل مىدهد.
علم عبارت از آزمايش و خطاى ساده و يك سرى حدسها و ابطالها نيست. حكم اينكه «تمام قوها سفيد هستند» ممكن استبا كشف يك قوى سياه ابطال شود. ولى چنين آزمايش و خطاى كممايه و مبتذل مقام علم را ندارد.به عنوان مثال، علم نيوتونى صرفا مجموعهاى از چهار حدس مشتمل بر سه قانون مكانيك و يك قانون جاذبه نمىباشد.
اين چهار قانون فقط هسته اصلى و بنيادين برنامه نيوتونى را تشكيل مىدهند. ولى اين هسته بنيادين، توسط يك كمربند حفاظتى وسيع شامل فرضيههاى امدادى، از ابطال محافظت مىشود و حتى مهمتر از اين، برنامه تحقيق داراى يك قاعده و روال كشف (hewistic) ، يعنى يك دستگاه نيرومندحل مساله نيز مىباشد، كه با كمك تكنيكهاى پيچيده و دقيق رياضى، بىقاعدگيها و تمردها را هضم مىكنند و حتى آن را به شواهد و دلايل مثبتبر له تئورى مبدل مىسازند. به عنوان مثال، اگر سيارهاى، دقيقا آنطور كه مىبايد حركت نكند دانشمند نيوتونى حدسهاى خود را درباره انكسار اتمسفرى و انتشار نور در طوفانهاى مغناطيسى و صدها حدس ديگر كه همگى بخشى از برنامه تحقيق هستند، رسيدگى و بازنگرى مىكند. وى ممكن استحتى سيارهاى كه هيچگاه ديده نشده را اختراع و موقعيت، جرم و سرعت آن را محاسبه كند تا بىقاعدگى ملاحظه شده را توضيح دهد. حال بايد گفت تئورى جاذبه نيوتون، تئورى نسبيت اينشتاين، مكانيك كوانتيك، ماركسيسم و فرويديسم، همگى برنامههاى تحقيق هستند، هر كدام با هستههاى سفت و سخت كه مشخصه آنهاست و سرسختانه از آن دفاع مىشود و نيز هر كدام با كمربند حفاظتى انعطاف پذير و با يك دستگاه دقيق و ظريف حل مسئله. هر يك از اين تئوريها، در هر مرحله از تحول خود مسائل و بىقاعدگيهاى هضم نشدهاى دارند.
اگر به اين معنى بگيريم، همه تئوريها ابطال شده به دنيا مىآيند و به همان شكل از دنيا مىروند. ولى آيا همه آنها از لحاظ خوب و يا بد بودن مساوى هستند؟ تا كنون برنامههاى تحقيق را توصيف مىكردم، ولى نگفتم چگونه مىتوان يك برنامه علمى يا پيشرونده را از يك برنامه علمنما يا انحطاط يافته تميز و تشخيص داد. برخلاف آنچه پوپر مىگويد، تفاوت مىتواند در اين باشد كه بعضى از اين برنامهها هنوز ابطال نشده باقى ماندهاند، در حاليكه برخى ديگر از آنها هم اكنون ابطال شدهاند.
وقتى نيوتون اصول خود را منتشر كرد، همه مىدانستند كه اين اثر قادر نيستحتى حركت ماه را به درستى توضيح دهد. در واقع، حركت قمرى تئورى نيوتون را ابطال مىكرد. كوفمن فيزيكدان برجسته، تئورى نسبيت اينشتاين را درست در همان زمان كه منتشر شده بود ابطال كرد. ولى همه برنامههاى تحقيقى كه مورد ستايش من مىباشند يك خاصيت مشترك دارند.
همه آنها واقعيتهاى تازهاى را پيشبينى مىكنند، واقعيتهايى كه يا جواب آنها در نظر هيچكس نبوده، يا آنكه با برنامههاى تحقيقى پيشين يا برنامههاى تحقيقى رقيب در تناقض واقعى بودهاند. به عنوان مثال، در سال1686، هنگامى كه نيوتون تئورى جاذبه خود را ارائه كرد، دو تئورى رايج درباره ستارههاى دنبالهدار وجود داشت. تئورى عوامانهتر، ستارههاى دنبالهدار را به منزله علامتى از سوى يك ربالنوع خشمگين مىنگريست كه هشدار مىداد بزودى ضربه خود را وارد خواهد آورد و بلا را نازل خواهد كرد.
يك تئورى ديگر از كپلر كه زياد هم شناخته شده نبود، چنين مىپنداشت كه ستارههاى دنبالهدار، اجرام سماوى هستند و در خط مستقيم حركت مىكنند. حال طبق تئورى نيوتونى، بعضى از اين ستارههاى دنبالهدار مسير هذلولى يا سهمى داشتند و هيچگاه بازنمىگشتند و برخى ديگر مسيرشان بيضى معمولى بود. هالى دانشمندى كه در برنامه نيوتونى كار مىكرد، بر مبناى مشاهده يك بخش كوچك از خط مسير يك ستاره دنبالهدار محاسبه كرد كه 72 سال ديگر بازخواهد گشت.
وى حتى دقيقه زمانى را كه ستاره مزبور باز در يك نقطه كاملا مشخص آسمان ديده خواهد شد، محاسبه كرد. اين باوركردنى نبود. اما 72 سال بعد، وقتى هم نيوتون و هم هالى مدتها چشم از جهان پوشيده بودند، ستاره دنبالهدار هالى، به همان صورت كه هالى پيشبينى كرده بود بازگشت.
عينا به همين ترتيب دانشمندان نيوتونى وجود و حركت دقيق سيارههاى كوچكى را كه قبلا هيچگاه ديده نشده بودند، پيشبينى كردند. مىتوانيم برنامه اينشتاين را در نظر بگيريم. برنامه مزبور اين پيشبينى حيرتآور را كرد كه اگر ما فاصله دو ستاره را در شب و در روز (البته هنگامى كه در اثر كسوف مرئى هستند) اندازهگيرى كنيم، اندازهها متفاوت خواهند بود. هيچكس حتى فكر اين را نكرده بود كه قبل از برنامه اينشتاين به چنين مشاهدهاى دستبزند.
بنا بر اين در يك برنامه تحقيقى پيشرونده، تئورى ما را به كشف واقعيات تازهاى كه تا كنون ناشناخته بود راهنمايى مىكند. ولى در برنامههاى منحط، تئوريها صرفا به منظور جاى دادن واقعيات معلوم ساخته و پرداخته مىشوند. به عنوان مثال آيا ماركسيسم هرگز به طور موفقيتآميز واقعيت جدى و حيرتآورى را پيشبينى كرده است؟ هرگز البته بعضى پيشبينيهاى مشهور ولى ناموفق داشته است. پيشبينى فقر مطلق طبقه كارگر، پيشبينى اينكه در جوامع سوسياليستى از انقلابها خبرى نخواهد بود، پيشبينى اينكه بين كشورهاى سوسياليستى تضاد منافع وجود نخواهد داشت.
بنابر اين ملاحظه مىشود كه پيشبينهاى اوليه ماركسيسم متهورانه و حيرتانگيز بود، ولى با عدم موفقيت مواجه گرديد. ماركسيستها همه اين ناكاميابيها را توضيح دادند و سطح زندگى رو به ترقى طبقه كارگر را با ابداع تئورى امپرياليسم تبيين كردند. آنها حتى توضيح دادند كه چرا نخستين انقلاب سوسياليستى در روسيه عقبمانده از لحاظ صنعتى بوقوع پيوست. آنها حادثه برلين سال1953، بوداپستسال1956 وپراگ سال 1968 را "توضيح" دادند. آنها نزاع روسيه و چين را "توضيح" دادند، ولى فرضيههاى امدادى تماما بعد از واقعه سرهم بندى شدند تا تئورى ماركسيسم را از واقعيات محافظت كنند. مىبينيد كه برنامه نيوتونى منجر به واقعيتهاى تازه شد، ولى ماركسيسم از واقعيتها عقب افتاد و مىرود تا آنها را بگيرد.
خلاصه اينكه علامت مشخصه پيشرفت تجربى، تاييدهاى پيش پا افتاده نيست. حق با پوپر است كه ميليونها از اين گونه تاييدها وجود دارد. اين موفقيتى براى تئورى نيوتون نيست كه سنگها وقتى رها مىشوند به زمين مىافتند. حال هر قدر هم اين امر تكرار شود نشانه موفقيتبيشتر نيست. اما به اصطلاح ابطالها نيز آنطور كه پوپر موعظه كرده است، نشانه مشخصه عدم موفقيت تجربى نيستند. زيرا تمام برنامهها در يك اقيانوس دائم بىقاعدگىها رشد مىكنند. آنچه واقعا به حساب مىآيد پيشبينيهاى غير منتظره و حيرتانگيز است. چند تا از آنها كافى است كه شاهين ترازو را برگرداند. وقتى تئورى از واقعيتها عقب مىافتد آنوقتبا برنامههاى تحقيقى منحط سروكار داريم. حال چگونه انقلابهاى علمى رخ مىدهند؟ اگر دو برنامه تحقيقى رقيب داشته باشيم كه يكى از آنها پيشرونده و ديگرى انحطاطى باشد، دانشمندان گرايش به اين دارند كه به برنامه پيشرونده بپيوندند. اين است دليل و موجب عقلانى انقلابهاى علمى. اما در عين اينكه شرافت علمى ايجاب مىكند كه همه سوابق و نتايج تجربى را به صورت آشكار و عمومى اعلام داريم. غير شرافتمندانه نخواهد بود اگر روى يك برنامه انحطاطى اصرار ورزيم و سعى كنيم آن را به يك برنامه پيشرونده مبدل سازيم.
برخلاف نظر پوپر، متدولوژى برنامههاى تحقيق به ما يك عقلانيت لحظهاى ارائه نمىدهد. بايد ما با برنامههاى نوپا به لايمتبرخورد كنيم. ممكن است دهها سال طول بكشد كه برنامهها از لحاظ تجربى پيشرونده شوند. انتقاد عبارت از اين نيست كه يك تئورى را با ابطال سريعا به سبك پوپر بكشيم، انتقاد مهم هميشه سازنده است، بدون تئورى بهتر هيچ ابطالى وجود ندارد. كوهن در اشتباه است كه تصور مىكند انقلابهاى علمى ناگهانى و به منزله تغييرات غير عقلانى در بينش مىباشند. تاريخ علم هم نظر پوپر و هم نظر كوهن را رد مىكند. با بررسى دقيق معلوم مىشود كه هم تجربيات قاطع پوپر و هم انقلابهاى منتسب به كوهن چيزى جز افسانههايى نيستند. آنچه معمولا اتفاق مىافتد اين است كه برنامههاى تحقيق پيشرونده جايگزين برنامههاى تحقيق منحط مىشوند.


Comment