University & Impact on Culture & Science ( False Science )

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #61

    آيا در اين صورت، معيار ابطال پذيرى پوپر مى‏تواند راه حلى براى مساله تعيين حد و مرز بين علم از علم كاذب باشد؟ نه نمى‏تواند. زيرا معيار پوپر، لجاجت و سرسختى اصرارآميز تئوريهاى علمى را ناديده مى‏گيرد. دانشمندان پوست كلفت‏اند. آنها تنها به اين دليل كه واقعيات يك تئورى تناقض دارد، آن تئورى را رها نمى‏كنند. آنها معمولا يا يك فرضيه نجات اختراع مى‏كنند تا آنچه را كه بعدا يك بى‏قاعدگى صرف نام‏گذارى مى‏نمايند توضيح دهند و يا آنكه اگر نتوانند بى‏قاعدگى مزبور را توضيح دهند، آن را ناديده مى‏گيرند و توجه خود را به مسائل ديگرى معطوف مى‏دارند. دقت كنيد كه دانشمندان درباره بى‏قاعدگيها يا نمونه‏هاى متمرد سخن مى‏گويند نه درباره ابطالها. البته تاريخ علم پر از نقل رواياتى است كه چگونه تجربيات قاطع گويا تئوريهايى را هلاك كرده است، ولى اين روايات مدت مديدى پس از كنار گذاشته شدن تئوريها، اختراع شده‏اند. اگر پوپر از يك دانشمند نيوتونى پرسيده بود كه تحت چه شرايطى (شرايط تجربى) حاضر خواهد بود از تئورى نيوتونى دست‏بكشد، در آن صورت برخى از دانشمندان نيوتونى عينا مثل بعضى ماركسيستها حيران و ساكت مى‏ماندند.

    پس نشانه اختصاصى علم چيست؟ آيا بايد بپذيريم كه يك انقلاب علمى دقيقا مانند يك تغيير غير عقلايى در تعهد ماست؟ توماس كوهن، فيلسوف علم برجسته امريكايى پس از آنكه ساده لوحى ابطال پذيرى پوپر را كشف كرد به همين نتيجه رسيد. ولى اگر حق با كوهن باشد در آن صورت هيچگونه مرزبندى روشن و صريحى بين علم و شبه علم، هيچگونه پيشرفت علمى و انحطاط فكرى، هيچگونه معيار درستكارى و شرافت علمى وجود ندارد. پس او چه معيارى براى تشخيص و تعيين مرز بين پيشرفت علمى و انحطاط فكرى مى‏تواند عرضه كند؟

    در چند سال اخير، من از يك متدولوژى برنامه‏هاى تحقيق علمى جانبدارى كرده‏ام كه بعضى از مسائلى را كه هم پوپر و هم كوهن در حل آن ناموفق بوده‏اند، حل مى‏كند. نخست من مدعى هستم كه واحد توصيفى نوعى دستاورد علمى عبارت از يك فرضيه جدا و منفرد نيست، بلكه در واقع يك برنامه تحقيق است كه واحد مزبور را تشكيل مى‏دهد.

    علم عبارت از آزمايش و خطاى ساده و يك سرى حدسها و ابطالها نيست. حكم اينكه «تمام قوها سفيد هستند» ممكن است‏با كشف يك قوى سياه ابطال شود. ولى چنين آزمايش و خطاى كم‏مايه و مبتذل مقام علم را ندارد.به عنوان مثال، علم نيوتونى صرفا مجموعه‏اى از چهار حدس مشتمل بر سه قانون مكانيك و يك قانون جاذبه نمى‏باشد.
    اين چهار قانون فقط هسته اصلى و بنيادين برنامه نيوتونى را تشكيل مى‏دهند. ولى اين هسته بنيادين، توسط يك كمربند حفاظتى وسيع شامل فرضيه‏هاى امدادى، از ابطال محافظت مى‏شود و حتى مهم‏تر از اين، برنامه تحقيق داراى يك قاعده و روال كشف (hewistic) ، يعنى يك دستگاه نيرومندحل مساله نيز مى‏باشد، كه با كمك تكنيكهاى پيچيده و دقيق رياضى، بى‏قاعدگيها و تمردها را هضم مى‏كنند و حتى آن را به شواهد و دلايل مثبت‏بر له تئورى مبدل مى‏سازند. به عنوان مثال، اگر سياره‏اى، دقيقا آنطور كه مى‏بايد حركت نكند دانشمند نيوتونى حدسهاى خود را درباره انكسار اتمسفرى و انتشار نور در طوفانهاى مغناطيسى و صدها حدس ديگر كه همگى بخشى از برنامه تحقيق هستند، رسيدگى و بازنگرى مى‏كند. وى ممكن است‏حتى سياره‏اى كه هيچگاه ديده نشده را اختراع و موقعيت، جرم و سرعت آن را محاسبه كند تا بى‏قاعدگى ملاحظه شده را توضيح دهد. حال بايد گفت تئورى جاذبه نيوتون، تئورى نسبيت اينشتاين، مكانيك كوانتيك، ماركسيسم و فرويديسم، همگى برنامه‏هاى تحقيق هستند، هر كدام با هسته‏هاى سفت و سخت كه مشخصه آنهاست و سرسختانه از آن دفاع مى‏شود و نيز هر كدام با كمربند حفاظتى انعطاف پذير و با يك دستگاه دقيق و ظريف حل مسئله. هر يك از اين تئوريها، در هر مرحله از تحول خود مسائل و بى‏قاعدگيهاى هضم نشده‏اى دارند.
    اگر به اين معنى بگيريم، همه تئوريها ابطال شده به دنيا مى‏آيند و به همان شكل از دنيا مى‏روند. ولى آيا همه آنها از لحاظ خوب و يا بد بودن مساوى هستند؟ تا كنون برنامه‏هاى تحقيق را توصيف مى‏كردم، ولى نگفتم چگونه مى‏توان يك برنامه علمى يا پيش‏رونده را از يك برنامه علم‏نما يا انحطاط يافته تميز و تشخيص داد. برخلاف آنچه پوپر مى‏گويد، تفاوت مى‏تواند در اين باشد كه بعضى از اين برنامه‏ها هنوز ابطال نشده باقى مانده‏اند، در حاليكه برخى ديگر از آنها هم اكنون ابطال شده‏اند.

    وقتى نيوتون اصول خود را منتشر كرد، همه مى‏دانستند كه اين اثر قادر نيست‏حتى حركت ماه را به درستى توضيح دهد. در واقع، حركت قمرى تئورى نيوتون را ابطال مى‏كرد. كوفمن فيزيكدان برجسته، تئورى نسبيت اينشتاين را درست در همان زمان كه منتشر شده بود ابطال كرد. ولى همه برنامه‏هاى تحقيقى كه مورد ستايش من مى‏باشند يك خاصيت مشترك دارند.
    همه آنها واقعيتهاى تازه‏اى را پيش‏بينى مى‏كنند، واقعيتهايى كه يا جواب آنها در نظر هيچكس نبوده، يا آنكه با برنامه‏هاى تحقيقى پيشين يا برنامه‏هاى تحقيقى رقيب در تناقض واقعى بوده‏اند. به عنوان مثال، در سال‏1686، هنگامى كه نيوتون تئورى جاذبه خود را ارائه كرد، دو تئورى رايج درباره ستاره‏هاى دنباله‏دار وجود داشت. تئورى عوامانه‏تر، ستاره‏هاى دنباله‏دار را به منزله علامتى از سوى يك رب‏النوع خشمگين مى‏نگريست كه هشدار مى‏داد بزودى ضربه خود را وارد خواهد آورد و بلا را نازل خواهد كرد.
    يك تئورى ديگر از كپلر كه زياد هم شناخته شده نبود، چنين مى‏پنداشت كه ستاره‏هاى دنباله‏دار، اجرام سماوى هستند و در خط مستقيم حركت مى‏كنند. حال طبق تئورى نيوتونى، بعضى از اين ستاره‏هاى دنباله‏دار مسير هذلولى يا سهمى داشتند و هيچگاه بازنمى‏گشتند و برخى ديگر مسيرشان بيضى معمولى بود. هالى دانشمندى كه در برنامه نيوتونى كار مى‏كرد، بر مبناى مشاهده يك بخش كوچك از خط مسير يك ستاره دنباله‏دار محاسبه كرد كه 72 سال ديگر بازخواهد گشت.
    وى حتى دقيقه زمانى را كه ستاره مزبور باز در يك نقطه كاملا مشخص آسمان ديده خواهد شد، محاسبه كرد. اين باوركردنى نبود. اما 72 سال بعد، وقتى هم نيوتون و هم هالى مدتها چشم از جهان پوشيده بودند، ستاره دنباله‏دار هالى، به همان صورت كه هالى پيش‏بينى كرده بود بازگشت.
    عينا به همين ترتيب دانشمندان نيوتونى وجود و حركت دقيق سياره‏هاى كوچكى را كه قبلا هيچگاه ديده نشده بودند، پيش‏بينى كردند. مى‏توانيم برنامه اينشتاين را در نظر بگيريم. برنامه مزبور اين پيش‏بينى حيرت‏آور را كرد كه اگر ما فاصله دو ستاره را در شب و در روز (البته هنگامى كه در اثر كسوف مرئى هستند) اندازه‏گيرى كنيم، اندازه‏ها متفاوت خواهند بود. هيچكس حتى فكر اين را نكرده بود كه قبل از برنامه اينشتاين به چنين مشاهده‏اى دست‏بزند.
    بنا بر اين در يك برنامه تحقيقى پيش‏رونده، تئورى ما را به كشف واقعيات تازه‏اى كه تا كنون ناشناخته بود راهنمايى مى‏كند. ولى در برنامه‏هاى منحط، تئوريها صرفا به منظور جاى دادن واقعيات معلوم ساخته و پرداخته مى‏شوند. به عنوان مثال آيا ماركسيسم هرگز به طور موفقيت‏آميز واقعيت جدى و حيرت‏آورى را پيش‏بينى كرده است؟ هرگز البته بعضى پيش‏بينيهاى مشهور ولى ناموفق داشته است. پيش‏بينى فقر مطلق طبقه كارگر، پيش‏بينى اينكه در جوامع سوسياليستى از انقلابها خبرى نخواهد بود، پيش‏بينى اينكه بين كشورهاى سوسياليستى تضاد منافع وجود نخواهد داشت.
    بنابر اين ملاحظه مى‏شود كه پيش‏بينهاى اوليه ماركسيسم متهورانه و حيرت‏انگيز بود، ولى با عدم موفقيت مواجه گرديد. ماركسيستها همه اين ناكاميابيها را توضيح دادند و سطح زندگى رو به ترقى طبقه كارگر را با ابداع تئورى امپرياليسم تبيين كردند. آنها حتى توضيح دادند كه چرا نخستين انقلاب سوسياليستى در روسيه عقب‏مانده از لحاظ صنعتى بوقوع پيوست. آنها حادثه برلين سال‏1953، بوداپست‏سال‏1956 وپراگ سال 1968 را "توضيح" دادند. آنها نزاع روسيه و چين را "توضيح" دادند، ولى فرضيه‏هاى امدادى تماما بعد از واقعه سرهم بندى شدند تا تئورى ماركسيسم را از واقعيات محافظت كنند. مى‏بينيد كه برنامه نيوتونى منجر به واقعيتهاى تازه شد، ولى ماركسيسم از واقعيتها عقب افتاد و مى‏رود تا آنها را بگيرد.

    خلاصه اينكه علامت مشخصه پيشرفت تجربى، تاييدهاى پيش پا افتاده نيست. حق با پوپر است كه ميليونها از اين گونه تاييدها وجود دارد. اين موفقيتى براى تئورى نيوتون نيست كه سنگها وقتى رها مى‏شوند به زمين مى‏افتند. حال هر قدر هم اين امر تكرار شود نشانه موفقيت‏بيشتر نيست. اما به اصطلاح ابطالها نيز آنطور كه پوپر موعظه كرده است، نشانه مشخصه عدم موفقيت تجربى نيستند. زيرا تمام برنامه‏ها در يك اقيانوس دائم بى‏قاعدگى‏ها رشد مى‏كنند. آنچه واقعا به حساب مى‏آيد پيش‏بينيهاى غير منتظره و حيرت‏انگيز است. چند تا از آنها كافى است كه شاهين ترازو را برگرداند. وقتى تئورى از واقعيتها عقب مى‏افتد آنوقت‏با برنامه‏هاى تحقيقى منحط سروكار داريم. حال چگونه انقلابهاى علمى رخ مى‏دهند؟ اگر دو برنامه تحقيقى رقيب داشته باشيم كه يكى از آنها پيشرونده و ديگرى انحطاطى باشد، دانشمندان گرايش به اين دارند كه به برنامه پيشرونده بپيوندند. اين است دليل و موجب عقلانى انقلابهاى علمى. اما در عين اينكه شرافت علمى ايجاب مى‏كند كه همه سوابق و نتايج تجربى را به صورت آشكار و عمومى اعلام داريم. غير شرافتمندانه نخواهد بود اگر روى يك برنامه انحطاطى اصرار ورزيم و سعى كنيم آن را به يك برنامه پيش‏رونده مبدل سازيم.
    برخلاف نظر پوپر، متدولوژى برنامه‏هاى تحقيق به ما يك عقلانيت لحظه‏اى ارائه نمى‏دهد. بايد ما با برنامه‏هاى نوپا به لايمت‏برخورد كنيم. ممكن است دهها سال طول بكشد كه برنامه‏ها از لحاظ تجربى پيشرونده شوند. انتقاد عبارت از اين نيست كه يك تئورى را با ابطال سريعا به سبك پوپر بكشيم، انتقاد مهم هميشه سازنده است، بدون تئورى بهتر هيچ ابطالى وجود ندارد. كوهن در اشتباه است كه تصور مى‏كند انقلابهاى علمى ناگهانى و به منزله تغييرات غير عقلانى در بينش مى‏باشند. تاريخ علم هم نظر پوپر و هم نظر كوهن را رد مى‏كند. با بررسى دقيق معلوم مى‏شود كه هم تجربيات قاطع پوپر و هم انقلابهاى منتسب به كوهن چيزى جز افسانه‏هايى نيستند. آنچه معمولا اتفاق مى‏افتد اين است كه برنامه‏هاى تحقيق پيش‏رونده جايگزين برنامه‏هاى تحقيق منحط مى‏شوند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #62
      اهداف نهضت توليد علم


      در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير، ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرم*افزاري رسيده، بررسي مي*گردد.


      چكيده:

      در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير، ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرم*افزاري رسيده، بررسي مي*گردد.

      اهداف توليد علم به طور كلي در دو دستة اصلي قابل تقسيم است:

      الف- اهداف مادي و دنيوي توليد علم.

      ب- اهداف معنوي و اخروي توليد علم.

      يعني علم و دانش هم اين جهان را آباد مي*سازد و نيازمندي*هاي مادي انسان را برطرف مي*نمايد و رفاه و آسايش ببار مي*آورد و هم فريضه*اي الهي است و سعادت اخروي را تأمين مي*سازد و نوعي عبادت به شمار مي*آيد كه جنبة معنوي آن باشد.

      در تمدن غربي معاصر، هدف از توليد علم به جنبة مادي آن محدود گرديده و براي تسلط بر طبيعت، رفاه مادي، زندگي راحت*تر، غلبه بر بيماري*ها و كسب لذت بيشتر در اين جهان، به علم مي*پردازند كه يكي از فايده*هاي علم و فناوري جديد مي*باشد. اما اهداف توليد علم به همين جنبة مادي محدود نمي*شود و چه بسا فايده*هاي معنوي علم نتايج ارزشمندتري را براي بشريت به همراه داشته باشد. متأسفانه، علم*گرايي Scientism در غرب به سراسر جهان نيز رخنه كرده و اكتفا به اهداف مادي علم را تنها راه نجات بشريت قلمداد نموده*اند، و همين ديدگاه باعث گرديده كه انسان معاصر به پوچي رسيده و بيماري*هاي روحي و رواني، زندگي فردي و اجتماعي انسان را به مخاطره اندازد. چنانكه اين زياده*خواهي*هاي مادي، جهان را به عرصة جنگ*هايي دنياخواهانه مي*كشاند كه جان ميليون*ها انسان را در خطر قرار مي*دهد.

      در برابر چنين ديدگاهي، از نظر اسلام و ايران، توليد علم هنگامي ثمربخش خواهد بود كه در كنار اهداف مادي و دنيوي علم به اهداف معنوي آن نيز پرداخته *شود و چه بسا نيازهاي معنوي انسان در مواردي بر نيازهاي مادي اولويت پيدا كند. به همين دليل اسلام، هم به سعادت و خوشبختي انسان در دنيا اهميّت داده و هم به سعادت اخروي پرداخته است.

      توليد علم و فناوري، بدون در نظر گرفتن جنبه*هاي معنوي و نيازهاي روحي انسان، به صورت مسابقه*اي جنون*آميز درمي*آيد كه جهان را در معرض بحران*هايي جبران*ناپذير قرار مي*دهد، چنانكه توليد سلاح*هاي غيرمتعارف، نابودي طبيعت و لاية اوزن، آلوده*سازي درياها و جنگل*ها و بالاخره توليد سلاح*هاي شيميايي و انرژي*هاي زيان*آور، زندگي انسان را بر روي كرة زمين با خطر جدي مواجه كرده است. بخش عمدة پيشرفت علمي غرب، مديون ورود به چنين ميدان هاي مسابقه*اي است كه مي*خواهند به هر قيمت و با هر حيله*اي در زمينه علم به پيش بروند و عواقب و نتايج زيانبار آن را در نظر نمي*گيرند، زيرا هيچ تعهدي به معنويت و اصول الهي در خود احساس نمي*كنند تا آنها را از اين زيان*ها باز دارد.

      از ديدگاه اسلام، توليد علم، عبادتي بزرگ به شمار مي*آيد و علم بهترين وسيله براي رسيدن به اهداف مادي و معنوي بشر است كه بايد زندگي بهتر و آسايش بيشتر را به همة انسان*ها هديه بدهد و اين كوشش به سعادت اخروي آنها نيز كمك خواهد كرد. «نهضت توليد علم، جنبش نرم*افزاري و آزادانديشي» با اين ديدگاه برپا گرديده و قصد دارد كه نيروهاي علمي و مغزهاي با استعداد اين كشور را در زير چتري وحدت*بخش گرد آورده و كوشش*هاي آنها را در جهت پيشرفت و توسعة علمي كشور هماهنگ سازد. اين هدف بزرگ و اين نهضت نشان مي*دهد كه در ايران زمينة لازم براي تحول علمي فراهم گرديده و اين كشور قصد دارد به جايگاهي كه لايق و شايستة آن است، برسد.

      واژگان كليدي: نهضت توليد علم ، اهداف مادي و معنوي ، فرضيه الهي ، سعادت اخروي ، سعادت دنيوي

      مقدمه:
      در اين مقاله اهداف توليد علم(Science) و نهضتي كه با خودآگاهي و رشد چشمگيري كه در دهة اخير ايران را در برگرفته و به ضرورت توليد علم و جنبش نرم*افزاري رسيده، بررسي مي*گردد.

      اهداف توليد علم به طور كلي در دو دستة اصلي قابل تقسيم است:

      الف- اهداف مادي و دنيوي توليد علم.

      ب- اهداف معنوي و اخروي توليد علم.

      يعني علم و دانش هم اين جهان را آباد مي*سازد و نيازمندي*هاي مادي انسان را برطرف مي*نمايد و رفاه و آسايش ببار مي*آورد و هم فريضه*اي الهي است و سعادت اخروي را تأمين مي*سازد و نوعي عبادت به شمار مي*آيد كه جنبة معنوي آن باشد.

      در تمدن غربي معاصر، هدف از توليد علم به جنبة مادي آن محدود گرديده و براي تسلط بر طبيعت، رفاه مادي، زندگي راحت*تر، غلبه بر بيماري*ها و كسب لذت بيشتر در اين جهان، به علم مي*پردازند كه يكي از فايده*هاي علم و فن*آوري جديد مي*باشد. اما اهداف توليد علم به همين جنبة مادي محدود نمي*شود و چه بسا فايده*هاي معنوي علم نتايج ارزشمندتري را براي بشريت به همراه داشته باشد. متأسفانه علم*گرايي Scientism در غرب به سراسر جهان نيز رخنه كرده و اكتفا به اهداف مادي علم را تنها راه نجات بشريت قلمداد نموده*اند، و همين ديدگاه باعث گرديده كه انسان معاصر به پوچي رسيده و بيماري*هاي روحي و رواني زندگي فردي و اجتماعي انسان را به مخاطره اندازد. چنانكه اين زياده*خواهي*هاي مادي جهان را به عرصة جنگ*هايي دنياخواهانه مي*كشاند كه جان ميليون*ها انسان را در خطر قرار مي*دهد.

      در برابر چنين ديدگاهي، از نظر اسلام و ايران، توليد علم هنگامي ثمربخش خواهد بود كه در كنار اهداف مادي و دنيوي علم به اهداف معنوي آن نيز پرداخته *شود و چه بسا نيازهاي معنوي انسان در مواردي بر نيازهاي مادي اولويت پيدا كند. به همين دليل اسلام هم به سعادت و خوشبختي انسان در دنيا اهميّت داده و هم به سعادت اخروي پرداخته است.

      توليد علم و فن*آوري، بدون در نظر گرفتن جنبه*هاي معنوي و نيازهاي روحي انسان، به صورت مسابقه*اي جنون*آميز درمي*آيد كه جهان را در معرض بحران*هايي جبران*ناپذير قرار مي*دهد، چنانكه توليد سلاح*هاي غيرمتعارف، نابودي طبيعت و لاية اوزن، آلوده*سازي درياها و جنگل*ها و بالاخره توليد سلاح*هاي شيميايي و انرژي*هاي زيان*آور، زندگي انسان را بر روي كرة زمين با خطر جدي مواجه كرده است. بخش عمدة پيشرفت علمي غرب مديون ورود به چنين ميدان مسابقه*اي است كه مي*خواهند به هر قيمت و با هر حيله*اي در علم به پيش بروند و عواقب و نتايج زيانبار آن را در نظر نمي*گيرند، زيرا هيچ تعهدي به معنويت و اصول الهي در خود احساس نمي*كنند تا آنها را از اين زيان*ها باز دارد.

      از ديدگاه اسلام، توليد علم، عبادتي بزرگ به شمار مي*آيد و علم بهترين وسيله براي رسيدن به اهداف مادي و معنوي بشر است كه بايد زندگي بهتر و آسايش بيشتر را به همة انسان*ها هديه بدهد و اين كوشش به سعادت اخروي آنها نيز كمك خواهد كرد. «نهضت توليد علم، جنبش نرم*افزاري و آزادانديشي» با اين ديدگاه برپا گرديده و قصد دارد كه نيروهاي علمي و مغزهاي با استعداد اين كشور را در زير چتري وحدت*بخش گرد آورده و كوشش*هاي آنها را در جهت پيشرفت و توسعة علمي كشور هماهنگ سازد. اين هدف بزرگ و اين نهضت نشان مي*دهد كه در ايران زمينة لازم براي تحول علمي فراهم گرديده و اين كشور قصد دارد به جايگاهي كه لايق و شايستة آن است، برسد.

      اهداف مادي توليد علم
      علم و فن*آوري امري جهاني است و چنان گسترش يافته كه به عقيدة بسياري از انديشمندان، «جهاني نو» در حال شكل*گيري است. انقلاب فن*آوري و اطلاعات همة زندگي بشر را دگرگون مي*كند و اگر كشوري از اين پيشرفت باز بماند امكاني براي ادامة حيات خود در اين دنياي جديد نخواهد داشت. «نهضت توليد علم» با درك اصولي از اين روند جهاني قصد دارد، ايران را پا به پاي مترقي*ترين كشورهاي جهان از دستاوردهاي نوين علمي بهره*مند نمايد.

      دربارة پيدايش اين جهان نو مانوئل كاستلز مي*گويد: «جهاني نو در اين پايان هزاره در حال شكل*گيري است. اين جهان در حدود اواخر دهة 1960 و نيمة دهة 1970، بر اثر تقارن تاريخي سه فرآيند مستقل پديدار شد: انقلاب تكنولوژي اطلاعات، بحران*هاي اقتصادي سرمايه*داري و دولت*سالاري و تجديد ساختار و متعاقب آنها؛ و شكوفايي جنبش*هاي اجتماعي فرهنگي، همچون آزادي*خواهي، حقوق بشر، فمينيسم و طرفداري از محيط*زيست. تعامل ميان اين فرآيندها و واكنش*هايي كه به آن دامن زدند، يك ساختار نوين اجتماعي مسلط، يعني جامعة شبكه*اي، يك اقتصاد نوين، يعني اقتصاد اطلاعاتي- جهاني؛ و يك فرهنگ نوين يعني فرهنگ مجاز واقعي را به عرصة وجود آورد. منطق نهفته در اين اقتصاد، اين جامعه و اين فرهنگ، زير بناي كنش و نهادهاي اجتماعي در سرتاسر جهان به هم پيوسته است.»
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #63

        انقلاب تكنولوژي اطلاعات، جهاني نوين را شكل داده كه اقتصاد و سياست و فرهنگ را به توانايي تكنولوژي جامعه وابسته نموده يعني براي توليد ثروت كه مهم*ترين بحث در اقتصاد است، تكنولوژي اطلاعات حرف نخست را مي*گويد و همين*طور در اعمال قدرت كه اساسي*ترين موضوع در سياست است و گسترش فرهنگ كه تغذية معنوي جامعه را به عهده دارد. به همين دليل هدف علم در روزگار ما توليد تكنولوژي در عصر اطلاعات است كه از طبيعت و نيروهاي موجود بيشترين استفاده را مي*نمايد تا زندگي فردي و اجتماعي انسان را با رفاه بيشتري همراه سازد. در مناسبات اقتصادي و توليدي كوشش مي*شود تا خود را به سمت به حداكثر رساندن نوآوري و انعطاف*پذيري سوق دهند، كه نوع جديدي از سازمان و مديريت در حال شكل*گيري است.

        علم و دانش همواره براي پيشبرد انسان در نظر گرفته شده اما چنين نيست كه از آن سوءاستفاده نشده باشد و براي جنايت و فساد بكار نرفته باشد. بخشي از دانش جديد بشر براي كارهاي خلاف قانون استفاده مي*شود. مافياي آمريكا، كارتل*هاي مكزيك و كلمبيا، قاچاق در تركيه و مانند اينها از دست*آوردهاي علمي استفاده مي*كنند. اين انحراف*ها زندگي انسان را در روي كرة زمين با تهديد مواجه نموده و نشان مي*دهد كه علم و تكنولوژي به همان اندازه كه مفيد و سعادت*آور است، خطرناك و نابودكننده نيز مي*باشد. به گزارش پليس آلمان در سال 1993 معاملات غيرقانوني مواد راديواكتيو به 241 مورد رسيده كه سال به سال به آن افزوده مي*گردد، قاچاق زنان و كودكان به ويژه در آمريكاي لاتين و قاچاق اعضاي بدن انسان به طور سرسام*آوري رو به افزايش است. پديدة پول*شويي و ده*ها نمونة ديگر خطرهاي بهره*برداري نادرست از علم و تكنولوژي را خاطرنشان مي*سازد.

        پروفسور رنه*گنون مي*نويسد: «در چنين جهاني، ديگر نه براي فهم و عقل قدسي مقام و محل اعرابي وجود دارد و نه براي هر آنچه خصلت باطني و روحي محض دارد، زيرا اين امور در جهان نامبرده نه ديده مي*شود و نه لمس مي*گردد، به حساب و شمار در نمي*آيد. آيا جاي شگفتي نيست كه جنون و شهرت آنگلوساكسون*ها در بازي*هاي ورزشي هر روزه زمينه*هايي به كف مي*آورد. آرمان و هدف آنها، «حيوان انساني» است كه نيروي عضلاني خود را به حداكثر ممكنه رشد داده باشد. هدف تمدن متجدد عبارتست از افزايش نيازمندي*هاي ساختگي، اين تمدن هميشه بيش از آنچه مي*تواند ارضاء نمايد نيازمندي بوجود مي*آورد، در اين راه توقف دشوار مي*باشد. ديگر جز «تحصيل پول» منظوري ديگري در ميان نيست، نتيجه اين كه براي اين دنياي مادي پاياني غم*انگيز و مصيبت*بار پيشگوئي مي*كنيم.»

        به اين ترتيب بسياري از دانشمندان غربي تكيه بر اهداف مادي علم را زيانبار و بحران*ساز مي*دانند و مانند رنه*گنون چنين تمدني را نابودشدني ارزيابي نموده*اند. در مجموع همة كساني كه علم و فن*آوري را در جنبه*هاي مادي آن خلاصه كرده*اند دچار ديدگاهي ماده*گرايانه (ماترياليستي) هستند كه فلسفه*اي يك بعدي و دنياگرايانه است كه همة ارزش*هاي معنوي را ناديده مي*گيرد.

        يكي از طرفداران علم جديد نيز از اينكه هدف علم تسلط بر طبيعت باشد، نگران است و مي*گويد: «انديشة استيلا بر طبيعت شايد به خودي خود انديشه*اي خنثي و بي*طرف است. آنجا كه مورد كمك به همنوعان مطرح است، آنجا كه مورد پيشرفت پزشكي و مبارزه عليه گرسنگي و تيره*بختي مطرح است، البته من از قدرتي كه به واسطة معرفت دربارة طبيعت به دست مي*آيد استقبال مي*كنم. اما انديشة استيلا بر طبيعت نوعي كفرورزي، اهانت به مقدسات، جسارت و گستاخي و استكبار است. انسان*ها در جاي خدايان قرار ندارند، و مي*بايد اين نكته را فهم كنند.»

        مارتين هايدگر (1976-1889) كه قرن بيستم را نيازمند به خدايي تازه مي*ديد و به قول خودش در «طلب هستي» بود عقيده داشت كه: «جهان رو به تاريكي مي*رود. حوادث اساسي اين رو به تاريكي رفتن عبارت است از: هجرت خدايان، نابودي كرة خاك، بر الگو بريدن انسان، غلبة ميانمايكي و تأويل نادرست روح.»

        اين انديشمندان به اهداف مادي توليد علم اعتراض دارند و آن را زيانبار ارزيابي مي*نمايند. از اين مطلب روشن مي*شود كه در غرب هم به اين ايراد رسيده*اند و با بيان*هاي مختلف به عدم توجه به اهداف معنوي علم اذعان نموده*اند.

        تجددگرايي (Modernism) از غرب به سوي همة جهان گسترش يافته و با شعارهاي اصالت انسان (Humanism) از انديشه*هاي ديني فاصله گرفته و با فراموش كردن معنويت، بشريت را دچار بحران معنوي نموده، چنانكه بيش از همه پوچ*گرايي (Nihilism) و نسبيت*گرايي (Relativism) عقايد و اخلاق جوانان را تهديد مي*كند. ديدگاه جديد غربي نسبت به علم كه پس از رنسانس عموميت يافته، هستي را در ماده و جلوه*هاي مادي منحصر نموده و از دين و عرفان دور شده كه عواقب ناگواري را در زندگي دنيايي انسان ببار آورده است.

        سنت*گرايان يا پيروان حكمت جاويد (Philosophia perennis) مانند رنه*گنون، كوماراسوامي، بوركهارت، لينگز، فريتيوف شووان، سيدحسين نصر و ديگران عقيده دارند كه انحصار علم و فن*آوري جديد در اهداف مادي آن بحران*آور است. مي*گويند: «فن*آوري جديد كه كاربرد مستقيم علم جديد است، تا همين اواخر در پي دخل و تصرف در طبيعت با تمام توان و بي*اعتنايي كامل نسبت به جوانب كيفي طبيعت و آنچه كه سرانجام بر سر محيط انساني و طبيعي مي*آيد، بود. به همين سبب است كه چنين بحران عميقي را ايجاد كرده كه هم*اينك آينده خودش را به طور جدي مورد ترديد قرار داده است. فن*آوري جديد در تخريب محيط*زيست به مرحله*اي رسيده كه براي اولين بار در تاريخ بشري، انسان يا دقيق*تر بگوييم، انسان متجدد، هم*اينك هماهنگي كل نظام طبيعي را به مخاطره افكنده است. در حقيقت، بسياري از منتقدان فن*آوري جديد در غرب، در اين كه تمدن انساني بتواند از اين مهلكه جان سالم به در ببرد، ترديد بسيار دارند، مگر آنكه به آن خطري كه جهان جديد خوانده مي*شود، از جمله به علم و فن*آوري آن يكسره خاتمه بخشيده شود.» تخريب طبيعت را مهم*ترين نمونة اين بحران ارزيابي مي*كنند، به ويژه در بحران انرژي كه كشورهاي جهان در مصرف انرژي، با سرعتي سرسام*آور، به منابع طبيعي انرژي هجوم برده و آن را از بين مي*برند و حتي مي*دانند كه اين مواد جايگزين ندارند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #64

          در طبيعت، نفت در چهارصد ميليون سال توليد شده و انسان جديد با استفاده از علم و فن*آوري خود در حدود چهارصد سال آن را به اتمام مي*رساند و همينطور انرژي*هاي ديگر كه آيندة بشريت را تهديد مي*كند. اهداف مادي علم تنها به نابودي طبيعت اكتفا نمي*كند بلكه انسان را از نظر معنوي نيز دچار بحران نموده و فرد و جامعة جديد را بي*هويت و بي*ايمان نموده كه آمار جرائم و جنايات و ديگر انحرافات اجتماعي بهترين دليل بر صحت اين مدعاست.

          اين واقعيت*ها نشان مي*دهند كه بشر نبايد تنها به علوم مادي تكيه نمايد و از حقايق معنوي غافل گردد. آلبرت انيشتين دانشمند بزرگ مي*گويد: «در تكامل فكر علمي، حقيقتي به صورت خيلي روشن ظاهر و بارز گشته است. هيچ رازي در جهان فيزيكي نيست كه به راز ديگري در وراء خود منتهي نشود. همة شاهراه*هاي عقل و همة كوره*راه*هاي علوم نظري و فرضيات و حدسيات سرانجام به فضاي بي*پاياني منتهي مي*گردد كه عقل بشر از ادراك اندازة آن قاصر است، زيرا كه بشر به زنجير اوضاع وجود خود بسته و در درون حدود و قيود طبيعت خويش زنداني است. جاي آن است كه با حيرت*زدگي جمله*اي را كه هزار و نهصد سال قبل پولس مقدس بر زبان آورد تكرار كند و بگويد كه: جهان به امر خدا به وجود آمد و در آن هر چيزي پيداست، ساخته و پرداختة چيزي است كه پيدا نيست.»

          اين گفته نشان مي*دهد كه علم جديد به اين باور رسيده كه بدون معنويت مي*تواند جهان را اداره كند و پرسش*هاي انسان را پاسخ گويد و بر مشكلات فردي و اجتماعي فايق آيد. در حالي كه چنين نيست و ناديده انگاشتن معنويت و اهداف معنوي علم بزرگ*ترين خسارت*ها را به جامعة بشري وارد مي*سازد. چنين است كه يكي از فيزيولوژيست*هاي معروف مي*گويد: «استفادة علمي از اكتشافات علمي در زندگي روزانة ما وضع دنياي مادي و رواني را بكلي دگرگون ساخته است و اين تحولات در موجودات نفوذ عميقي كرده است. بدين جهت براي ما زيان*بخش گشته، كه بدون توجه به احتياجات حقيقي آدمي بكار رفته است.» در جاي ديگري نيز گفته بود كه همة اختراعات جديد بشر ظاهراً وظيفه*اي جز برهم زدن آرامش و تحريك اعصاب آدمي را ندارند.

          اهداف معنوي توليد علم

          مهم*ترين دستور قرآن مجيد و پيام الهي به ما انسان*ها اين است كه زندگي به اين جهان مادي محدود نمي*شود و خلقت انسان براي خوردن و آشاميدن و مانند اينها نيست، بلكه هدف*هايي متعالي و معنوي نيز در كار است. همين پيام را در مورد توليد علم نيز بايد در نظر گرفت و علم و فن*آوري را در برخورداري*هاي مادي آن خلاصه نكرد، در فلسفة اسلامي چنان به جنبة معنوي و مادي علم توجه شده كه از نظر ملاصدرا بزرگترين فيلسوف اسلامي، علم از مقولة «وجود» به شمار مي*آيد يعني هر كس از علم بهرة بيشتري داشته باشد از وجود سهم بيشتري كسب كرده است.

          در انديشة اسلامي علم دو فايده و هدف معنوي دارد. يكي فايدة علم به خودي خود است كه نور به شمار مي*آيد و قلب را روشن مي*سازد. ديگري فايدة آن در عمل است كه ظاهر و باطن انسان را پاك مي*نمايد و به خداوند نزديك مي*نمايد. ملا احمد نراقي مي*نويسد: «بدان كه علم بر دو نوع است مقصود في*نفسه و آن نوري است كه در قلب ظاهر مي*شود چنان كه فرموده «ليس العلم بكثره التعلم بل نور يقذفه الله في قلب من يشاء» و به واسطه اين علم مشاهده مي*شود، امور غايبه و حاصل مي*شود ملكه تحمل بلاها و علامت آن اعراض حقيقي است از دنيا و مافي*ها و توجه به عالم عقبي و مستعد مرگ شدن پيش از فوت فرصت و اين علم اشرف علوم و مقصد اصلي است.

          و قسم دوم آن كه مقصود از آن عمل است ظاهراً يا باطناً، متوسل به قسم اول شوند و آن علم به اموري است كه باعث قرب و بُعد به جناب حق مي*شود و از اين قسم است علم به فروع شرعيه، هر گاه اخذ شود از معادن آنها.» سپس نوع اول را علم باطن و علم حقيقت مي*گويد و علم دوم را علم ظاهر و علم شريعت كه اگر هر دو با هم جمع شوند علم حكمت را بوجود مي*آورند كه در قرآن مجيد هم آمده: «و من يؤت الحكمه فقد اوتي خيراً كثيراً» و به اين ترتيب براساس اينكه علم با مرتبة يقين پيدا مي*شود و يقين سه مرتبه دارد (علم اليقين، عين اليقين و حق*اليقين) نتيجه مي*گيرد كه سه نوع دانشمند داريم: «علماء بر سه قسمند: علماي ظاهر فقط، و ايشان مانند شمع و چراغند و اين طايفه كم مي*شود كه از محبت دنيا خالي باشند چه ايشان نه دنيا را شناخته*اند و نه آخرت را دانسته*اند، و علماي باطن فقط، و ايشان ستارگانند و نور ايشان از خودشان تجاوز نمي*كند و ايشانند كه مسمي به ابدالند، و قسم سيم حكماء هستند و مثال ايشان مثال آفتاب است و ايشان قطب وقت خويشند.»

          اسلام ديني است كه بشريت را به سوي علم و دانش راهنمايي و تشويق نموده، اما همواره توصيه نموده كه از اهداف معنوي علم غافل نباشيد. حدود 700 آيه در قرآن كريم به حمايت از علم وجود دارد و روايات بي*شماري در اين زمينه از اولياي دين موجود است مانند: اطلبوا العلم من المهد الي اللحد، ز گهواره تا گور دانش بجوي.

          مولوي: خاتم ملك سليمانست علم جمله عالم صورت و جانست علم
          و همواره به دنبال اين توصيه*ها لزوم تقوي و معنويت مشاهده مي*شود و حتي به علوم تجربي نيز اهتمام داشته چنانكه حضرت علي(ع) مي*فرمايد: و في التجارب علم مستأنف. تجربه*هاست كه موجب بروز علم جديد مي*شود. العقل حفظ التجارب. تعقل نگهداري و بهره*برداري از تجربه*هاست . و ده*ها مورد مانند اين*ها و همين عوامل باعث گرديد كه دانشمندان اسلامي در قرن*هاي چهارم تا ششم هجري پيشتاز در علم و دانش شوند.

          خيام در كتاب مصادرات اقليدس چنين مي*نويسد: «تحقيق علوم و بدست آوردن آنها به وسيلة براهين عقلي براي جويندة نجات و سعادت ابدي از جملة واجبات است. مخصوصاً آن كليات و قوانين كه بوسيله آنها مي*توان به تحقيق معاد و ابديت نفس رسيد. كه بدست آوردن درك اوصاف خداوندي و اثبات نبوت به مقدار طاقت بشري است.» يعني از نظر دانشمندان اسلامي تحصيل علم و پيشرفت دانش تنها براي رفاه در زندگي مادي نيست، بلكه به سعادت و نجات ابدي مي*انديشند.

          اهداف معنوي علم در اسلام را علامه جعفري چنين توصيف مي*كند: «جهت خاص علم در اسلام عين همان جهت خاص است كه خود اسلام نيز در همان جهت حركت مي*كند. اين جهت خاص عبارتست از «حيات معقول» كه هر دو بُعد مادي و معنوي انسان را براي به فعليت رساندن در مسير تكامل تضمين مي*كند. علم داراي يك جهت ذاتي است كه آشنا ساختن و آگاه كردن انسان به واقعياتي كه آتش اشتياق وصول به آنها در نهاد همة انسان*ها زبانه مي*كشد و با نظر به اين جهت ذاتي است كه علم مي*تواند هدف اصيل معرفي شود. علم در اسلام يك جهت ديگر دارد كه جنبة وسيله*اي بودن است.»

          اهداف توليد علم در ايران و راهكارهاي عملي

          در ايران زمين همواره اهداف مادي و معنوي علم در نظر گرفته شده و دانشمندان ايراني در برخي از قرون و اعصار پرچمدار علم در جهان بوده و در تحقيقات علمي خود همواره در كنار جنبة مادي آن به اهداف معنوي نيز پرداخته*اند. ابوريحان بيروني در كتاب آثار الباقيه به مطالعة طبيعت پرداخته و مي*نويسد: «جهت اين كه آب چشمه*ها در زمستان زيادتر مي*گردد اين است كه غرض ايزد تعالي از احداث و پديد آوردن كوه*ها اين بوده كه منافعي به بندگان عايد گردد.» در تاريخ علم شيمي و كيميا جابر بن حيان و محمدبن ذكرياي رازي از بزرگترين دانشمندان جهاني به شمار مي*آيند كه در آثار خود به هر دو جنبة اهداف علم پرداخته*اند. در كتاب جابربن حيان نوشتة پل كراوس (Paul Kraus) اين مطلب ديده مي*شود.

          ديگر دانشمندان چون خواجه نصيرالدين طوسي، غياث*الدين جمشيد كاشاني، قطب*الدين شيرازي، بوعلي سينا، ابومعشر بلخي و ديگران در كنار رشتة تخصصي خود همواره به اهداف معنوي توليد علم اشاره كرده*اند و اميد است در زمينه جديدي كه براي توليد علم در ايران بوجود آمده و بسياري از انديشمندان انتظار دارند كه تحولي بزرگ در پيشرفت علمي پيش آيد و دانشگاه*ها نقش اول را به عهده بگيرند و ايران را در آستانة توسعه*اي جدي مشاهده كنيم.

          براي دست*يابي به اهداف مادي و معنوي توليد علم در ايران بايد به راهكارهايي عملي براي تحقق چنين پيشرفتي پرداخت و موانع را نيز شناسايي نمود. در اينجا به اختصار به چند مورد از اين راهكارها اشاره مي*شود. مهم*ترين عوامل توليد علم كه در ايجاد روح علمي و تقويت تحقيق مؤثر است، عبارتند از:

          1- عوامل فرهنگي مانند انديشه*هاي ديني، فلسفي و اجتماعي كه ديدگاه افراد را نسبت به علم تشكيل مي*دهند.

          2- عوامل اقتصادي و اجتماعي مانند سطح زندگي افراد، نهادهاي آموزشي و برنامه*هاي درسي و كمك آموزشي.

          3- عوامل سياسي كه سرمايه*گذاري دولت براي توسعة علم و تحقيق در همة مراكز علمي كشور باشد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #65

            مدارس و دانشگاه*ها مهم*ترين مراكز علمي كشور به شمار مي*آيند كه هر چه از لحاظ كمي و كيفي خدمات بهتري ارائه دهند نتيجة مطلوب*تري را ببار مي*آورند. راهكارهاي عملي آن در چند جهت قابل تقسيم*بندي است:

            1- رسيدگي به وضعيت محققان و پژوهشگران:

            الف- بكارگيري برجسته*ترين پژوهشگران و واگذاري كار به كاردان در هر بخش.

            ب- استخدام و جذب محققان و تأمين زندگي آنها و جلوگيري از فرار مغزها.

            ج- اصلاح قوانين موجود براي بهبود بخشيدن به وضع تحقيق در كشور.

            2- رسيدگي به وضعيت مراكز آموزش عالي كشور:

            الف- حمايت از دانشگاه*هاي دولتي و غيردولتي از طرف دولت و مردم.
            ب- تمركز نيروها و سرمايه*ها در رشته*هايي كه با امكانات طبيعي و اقتصادي ايران هماهنگي دارد.
            ج- حذف مقررات دست و پاگير اداري و كمك به بالا بردن كيفيت دانشگاه*ها.

            يكي از انديشمندان معاصر عوامل مؤثر در علم و تحقيق در ايران را به دو دستة عوامل مثبت و منفي تقسيم كرده كه خلاصة آن اين است:

            عوامل مثبت:
            1- وجود سنت قديمي علمي در ايران و احترام به علم در فرهنگ مثبت.
            2 داشتن تفكر انتزاعي، و زباني كه قادر به بيان مفاهيم علمي است.
            3- داشتن يك سنت پيوسته فكري كه تاكنون زنده است. (فكري و فلسفي).
            4- ذوق و علاقه فطري ايران به علوم و جذب افكار تمدن*هاي ديگر.
            5- وجود امكانات مالي و اقتصادي براي تحقيق.

            و عوامل منفي:

            1- عدم توجه به وضع محققان و امور تحقيقي از لحاظ قانوني و حقوقي.
            2- عدم توجه به وضع محققان از لحاظ اجتماعي.
            3- نبودن محرك براي تحقيق در علوم جديد (عدم انگيزه).
            4- نبودن معيار سنجش آثار علمي و ارزيابي دقيق تحقيقاتي كه انجام مي*گيرد.
            5- عدم برنامه*اي جامع در كارهاي علمي و تحقيقي (بسياري كارها تكراري است).
            6- عدم هماهنگي بين محققان و مراكز علمي داخلي و خارجي.
            7- نبودن آمار دقيق در امور تحقيقي و فقدان آمار شناسان متخصص.
            8- عدم توجه مؤسسات غيردولتي به تحقيق و بي*توجهي به نتايج تحقيق بين عامه مردم.
            9- مهاجرت محققان و دانشمندان به خارج.
            10- نبودن كتابخانه*هاي مجهز.
            11- نبودن مراكز چاپ و نشر معتبر علمي.
            12- نقايص مقررات و قوانين مربوط به محققان و نويسندگان.
            13- نبودن مراكز مدارك و بايگاني*هاي علمي.
            14- كمبود اصطلاحات علمي و فني.
            15- كم*توجهي به علوم و روش تحقيقي در دستگاه تعليماتي.
            16- يكي دانستن تحقيق در علوم با «فرنگي مآبي» و دوري از سنن علمي و فرهنگي ايران.
            17- كمبود بودجه و وسايل جهت تحقيق.

            سپس مي*نويسد: «با برنامه*اي منظم و توجه بيشتر به امور تحقيقاتي و علمي و سپردن امور علمي به دست اهل فن و پرداختن به كيفيت در مدارس و مخصوصاً دانشگاه*ها و احياي سنن علمي در داخل چارچوب فرهنگ ايران، توسعه فعاليت*هاي تحقيقي و علمي در ايران امكان*پذير است. در عرض ده سال اخير، از لحاظ كميت در مسائل مربوط به علم و تحقيق، يعني در امر چاپ كتاب و مجله و تدريس دروس علمي و تأسيس مؤسسات تحقيقاتي، پيشرفت*هايي به چشم مي*خورد، لكن اين پيشرفت*ها توأم با نواقص بزرگ است.»

            نشانه*هاي مثبتي وجود دارد كه سرمايه*گذاري*هاي سال*هاي اخير و بويژه تحول بزرگي كه دانشگاه آزاد اسلامي در ايجاد نهضتي بزرگ براي توليد علم بوجود آورده و زمينة مناسب را جهت ايجاد جهشي بزرگ در ايجاد علم فراهم نموده، اين زحمت*ها به ثمر برسد و شاهد بهره*برداري و ثمردهي اين باغ پربركت باشيم.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #66
              نويسندگان:محمدحسن صيف، حميد عالي نژاد و مسلم صالحي

              سيستم*ها و آينده مديريت دانش


              مديريت دانش با نوآوري*ها و ابداعات در مهارت*هاي مديريتي و يادگيري سازماني نقاط مشترك بسياري دارد. ابتدا مديريت دانش بر سيستم*هاي اطلاعاتي متمركز بود و سپس نيروي خود را به روي توسعه سازماني، مديريت سرمايه هوشي فكري و مهارتهاي مديريتي تغيير داد.


              چكيده

              امروزه مديريت دانش به عنوان يك موضوع مهم و حياتي درسازمان مطرح شده است. سازمانها بر اين باورند كه به كارگيري سيستم هاي مديريت دانش مي تواند به برتري بلند مدت خود در عرصه هاي رقابتي ادامه دهد. صاحبنظران مديريت سازماني به اين نكته اشاره دارند كه اگر سازماني به راحتي نتواند شكل صحيحي از سيستم هاي مديريت دانش را در جايگاه مناسب خود به كار برد، در عرصه هاي رقابتي جهاني با مشكل مواجه خواهد شد. با توجه به اين مباحث، در اين مقاله سعي داريم به منابع و نظامهاي مديريت دانش در هزاره سوم بپردازيم.

              مقدمه

              چند سال پيش مديريت دانش و به تبع آن سيستم*هاي مديريت دانش به عنوان بزرگترين پديده بعد از مهندسي مجدد و TQM پا به عرصه وجود گذاشتند. مديريت دانش با نوآوريها و ابداعات در مهارتهاي مديريتي و يادگيري سازماني نقاط مشترك بسياري دارد. ابتدا مديريت دانش بر سيستم*هاي اطلاعاتي متمركز بود و سپس نيروي خود را به روي توسعه سازماني، مديريت سرمايه هوشي فكري و مهارتهاي مديريتي تغيير داد. در اواخر دهه 1990 نيز يادگيري اجتماعي، فهم سازماني، نوآوري سيستماتيك و مديريت تغيير به عنوان موضوعاتي برتر در مديريت دانش مطرح گرديدند. بابررسي و تحليل دانش واهميت ويژگيهاي آن در حيطه عملكرد سازمانهــــا مي توان دريافت كه برخورداري از دانش و اطلاعات روزآمد براي ادامه حيات سازمانها به يك ضرورت انكارناپذير تبديل شده است. به خصوص اگر روند تغيير و تحولات دانش در جامعه به دقت مورد ارزيابي واقع شود. اين نتيجه هم حاصل مي شود كه جامعه فراصنعتي امروز جامعه اي اطلاعاتي است كه در آن به تدريج فناوريهاي نيروافزا جاي خود را به فناوريهاي دانش افزا مي دهند. (احمدپور دارياني، 1381).
              از طرفي به نظر مي*رسد كه سيستم*هاي مديريت دانش فعلي نمي*توانند كليه مزاياي ارائه شده به وسيله فناوريهاي كنوني را جذب *كنند زيرا اين سيستم*ها به منظور منعكس*كردن رويكرد سنتي نسبت به مديريت* دانش طراحي گرديده*اند. اگر چه اين رويكردها مي*توانند، ابزارهاي قوي براي دستيابي و استفاده از حجم عظيم دانش سازماني را فراهم كند، ولي محدوديتهاي زيادي هم دارند، مانند: (1) اين رويكردها نمي*توانندكل دانش سازماني را به اندازه كافي مورد توجه قرار دهند. (2) دانشي كه از طريق اين سيستم*ها ارائه مي*شود معمولاً ناقص و كاربرد آنها مشكل است. (3) در ارائه و انتقال دانش، به ويژگيهاي خاص كاربران توجه نمي*كنند.

              الزامات سيستم*هاي مديريت دانش

              به طور كلي، سيستم*هاي* مديريت دانش بايد به همه افرادي كمك كند كه در فرآيندهاي ادراك، ارزيابي و سازماندهي كار مشاركت دارند. از جمله اين افراد عبارتند از: كاركنان جديد سازمان مديران، تحليلگران سيستم، مشتريان و تهيه*كنندگان مواد اوليه كه در فرايندهاي كاري كل سازمان مشاركت مي*كنند. با توجه به اين مبحث، الزامات سيستم*هاي مديريت دانش عبارتند از :
              -1 تأكيد بر روي مفاهيم: سيستم مديريت دانش بايد مفاهيمي را تعريف كند كه براي توصيف و تحليل سازمان مورد نياز است. مفاهيمي از قبيل : استراتژي سازمان، واحد سازماني، فرايند كسب و كار و ... . بايد توجه داشت كه مفاهيم سازماني جداي از يكديگر قابل تعريف نيستند. بر خلاف سيستم*هاي اطلاعاتي سنتي، سيستم*هاي مديريت دانش بايد اجازه دهند سؤالاتي درباره مفاهيم سازماني پرسيده شود. سؤالاتي مانند : فرايند كاري چيست ؟ مفاهيمي كه فرايندهاي كاري جديد را تعريف مي*كنند، كدامند ؟ مفاهيم سازماني مربوط به استراتژي رهبري هزينه، كدامند ؟
              -2 استفاده مجدد از دانش موجود: اگرچه اصطلاح واحدي براي توصيف دانش سازماني وجود ندارد، اما تعدادي مفاهيم دقيق و مستند در اين رابطه وجود دارند. يك سيستم مديريت دانش بايد يك مجموعه* كامل از دانش موجود را ايجاد كند. اين كار دلايل گوناگوني دارد از جمله: استفاده مجدد از دانش نه تنها به لحاظ اقتصادي كار مفيدي است بلكه اين كار مي*تواند به بهبود كيفيت محتواي سيستم مديريت دانش نيز كمك كند و علاوه بر اين، انجام چنين كاري، باعث بهبود ارتباط بين افراد مي*شود.
              -3 مديريت دانايي امري پايان ناپذير: ممكن است مديران دانش مدار احساس كنند كه اگر آنها تنها مي توانستند دانش موجود در سازمان خود را تحت نظارت درآورند، كار خود را بااثربخشي انجام مي دهند. فناوري جديد، رويكردهاي مديريتي نو و اهميت مشتري هميشه بايد در مديريت دانش مدنظر قرار گيرند. شركتها، راهبردها، ساختارهاي سازماني و كالا و خدمـــــات خود را تغيير مي دهند و به تغيير مداوم اين عوامل براساس نيازهاي محيطي تاكيد دارند. مديران جديد، نيازمند دانش جديد هستند. (صيف و كرمي،1382 ).
              -4 حمايت از ديدگاههاي مختلف: يك سيستم مديريت دانش بايد به منظور حمايت از استفاده*كنندگان مختلف دانش و به دليل وجود كارهاي گوناگون در سازمان، ديدگاههاي مختلفي را ارائه دهد كه در مورد دانش از طريق سيستم مديريت دانش ذخيره مي*شود.
              -5 يكپارچه*سازي دانش با اطلاعات: در سيستم*هاي مديريت دانش تأكيد به روي دانش است نه اطلاعات. اما نه به اين مفهوم كه بايد نسبت به اطلاعات كاملاً بي*توجه بود. اين موضوع به دو دليل صورت مي گيرد : اول اينكه، تمايز قايل شدن بين دانش و اطلاعات، كه آن نيز به قضاوت ذهني ما بستگي دارد و دوم اينكه؛ دانش ارزش اطلاعات را بالا مي*برد و در مقابل اطلاعات باعث افزايش ارزش دانش مي*شود.
              -6 حمايت از آگاهي افراد نسبت به دانش سازماني: به منظور افزايش يادگيري سازماني، سيستم مديريت دانش بايد به انتشار دانش بينجامد. براي اين منظور سيستم بايد امكاناتي را فراهم كند كه افراد به راحتي به اطلاعات و دانش دستيابي پيدا كنند ونيز به راحتي بتوانند آن را در اختيار افراد ديگر قرار دهند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #67
                چالش*هاي مديريت دانش

                سازمانهاي خصوصي و دولتي ومحيطي كه اين سازمانها در آن فعاليت مي*كنند، به شدت تغيير يافته*اند. سازمانها ناگزيرند به منظور سازش با محيط در حال تغيير و پر از رقابت، در ساختار خود تجديدنظر كنند و نياز دارند كه در مقابل تغييرات محيط، انعطاف*پذيري بيشتري نسبت به گذشته از خود نشان دهند و همچنين نياز به شيوه*هاي پيچيده*تري دارند تا بتوانند سرمايه*هاي دانشي خود را مديريت كنند. (Dore , 2001) آنها مجبورند كه چرخه دانش خود را (مراحل توليد و انتشار دانش) به طور مؤثر كنترل كنند و همچنين از فرايندهاي اجتماعي كه به ايجاد دانش منجر مي*شوند، حمايت مؤثرتري به عمل آورند. سازمانهاي جديد مي*دانند كه (1) قسمت عمدة سرمايه*هاي علمي آنان به شكل دانش ضمني (دانشي كه افراد از طريق تجربه و در حين كار به دست مي*آورند و به صورت مكتوب و مستند درنيامده*اند) در دسترس آنان است كه اين شكل دانش نيازمند حمايت بيشتري از سوي سازمان است (2) نيازمند مكانيسم*هاي منسجمي هستند كه ترويج و مبادله دانش سازماني را تسهيل كند. (3) نياز به انطباق فرايندهاي كاري سازمان با ويژگيهاي خاص استفاده*كنندگان از دانش (مانند جايگاه فرد در سازمان، شايستگيهاي فرد، سبك شناختي و علايق و انگيزه*هاي فرد) مورد نياز است، تا كيفيت كاري افراد را به حداكثر ممكن برسانند. اگرچه، سيستم*هاي مديريت دانش زيادي تاكنون ايجاد شده*اند و همچنان در حال به وجود آمدن هستند، مع هذا، آنها تنها توانسته*اند به ميزان اندك نيازهاي سازمانها و افراد را در رابطه با دانش سازماني برطرف سازند. اغلب اين سيستم*ها از رويكردهاي سنتي مديريت دانش نشأت گرفته*اند و اينگونه سيستم*ها تنها توانسته*اند از يكي از اجزاي چرخه دانش (طبقه*بندي دانش، ذخيره*سازي دانش و اصلاح دانش) حمايت مؤثر به عمل آورند. اينگونه سيستم*ها سه محدوديت دارند كه در ذيل به طور خلاصه به اين محدوديت*ها مي*پردازيم :
                _ محدوديت مربوط به مديريت دانش ضمني؛
                _ محدوديت مربوط به توانايي درگيرساختن استفاده*كنندگان دانش در يك مبادله پويا، فعال و مداوم دانش؛
                _ محدوديت مربوط به حمايت از هر كاربر (استفاده*كننده از دانش) و همچنين توجه داشتن به تأثير متقابل نقش ويژه هر كاربر در سازمان با شايستگيها، سبك*شناختي، علايق و انگيزه*هاي كاربر.
                الف - نياز به حمايت از دانش ضمني افراد: سيستم*هاي سنتي مديريت دانش، دانش ضمني افراد را مورد توجه قرار نمي*دهند و ديد آنان نسبت به دانش، بسيار محدود و سطحي است (Dulcenport , 2002). دانش ضمني تمامي تجارب و مهارتهايي است كه افراد بدون آگاهي و در حين كار به دست مي*آورند، و اين شكل دانش، يكي از مهم*ترين اشكال دانش براي سازمانهاي جديد است(Nurdi , 2000).
                چرا مديريت*كردن دانش ضمني براي سازمانها خيلي مهم است؟ (1) سازمانهاي جديد دائماً در حال تغيير و تحول هستند و زمان كافي براي به شكل رسمي درآوردن اين گونه دانش را ندارند. (2) به شكل رسمي درآوردن اين دانش، كار بسيار مشكلي است. (3) استخراج اين دانش از بين كاركنان، ممكن است باعث بروز مقاومتهاي جدي از سوي افراد شود (به خاطر اينكه افراد اين نوع دانش را به عنوان يك ابزار استراتژيك در نظر مي*گيرند كه به وسيله آن مي*توانند موقعيت خويش را در سازمان حفظ كنند). (4) دانش ضمني بيان*كننده يك عنصر اساسي و ضروري براي يادگيري سازماني است.
                مديريت دانش ضمني، تنها محدود به فــــراهم*كردن ابــزارهاي ارتباطي(نظير email و ...) نمي*شود بلكه مديريت دانش ضمني بايد پويايي تعاملات اجتماعي بين افراد را مورد حمايت قرار دهد.
                در واقع فرض اين نكته اشتباه است كه افراد به طور ناخودآگاه و بدون هيچ گونه دليلي دست به تعاملات اجتماعي مي*زنند (Dorine , 2002). براي مثال نظريه هاي مبادلات اجتماعي بر اين فرض استوارند كه روابط داوطلبانه بين افراد به پيامدهاي رضايت*بخشي بستگي دارد كه از اين راه نصيب آنها مي*شود و تعهد نسبت به ارتقاي روابط موجود، به ميزان رضايت افراد از اين روابط بستگي دارد (Thiabaut , 199. ايجاد فرايند تعاملات اجتماعي در گروه پيچيده و وقت*گير است و شامل فاكتورهاي بسياري مانند (رسيدن به سطح قابل قبول اعتماد بين افراد) براي موفقيت مي*شوند، به همين دليل نيازمند حمايت زيادي هستند (Dyer & Nobeoka , 2000).
                ب - ضرورت توجه به ويژگيهاي خاص هر كاربر: سيستم*هاي سنتي مديريت دانش معمولاً به ويژگيهاي خاص هر كاربر توجه نمي*كنند ولي سيستم*هاي جديد بايد سعي كنند كه يك درك عميق از كاربر به دست آورند كه اين فهم مي*تواند دربرگيرنده نقش فرد در سازمان، شايستگيهاي فرد، سبك شناختي و علايق و انگيزه*هاي او شود.

                چرا درك عميق از ويژگيهاي شخصي كاربر اهميت دارد ؟ زيرا هر چه كه سيستم*هاي مديريت دانش از ويژگيهاي فردي كاربران آگاهي بيشتري داشته باشند بهتر قادر خواهند بود كه دانش را به افراد منتقل كنند (Blom , 2002) و دليل ديگر اينكه سيستم*هاي كاربر محور، امكان تغيير شديد نقش افراد و امكان درك سيستم*هاي مديريت دانش را به وجود مي*آورند.

                هدف سيستم*هاي مديريت دانش پويا

                دراين قسمت به نسلهاي آتي سيستم*هاي مديريت دانش و اينكه آنها چگونه ايجاد مي*شوندخواهيم پرداخت.
                -1 حمايت كردن از مديريت دانش ضمني: مكانيسم*هاي متفاوتي مي*توانند در تسهيل امر مديريت دانش ضمني به كار روند. اولين دسته از مكانيسم*ها شامل كليه وسايل ارتباطي است كه كمك مي*كند تا افراد با يكديگر ارتباط برقرار كنند. فناوري پيشرفته، ابزار مختلفي نظير پست الكترونيك، تلفن و... را بدين منظور فراهم مي*كند. در دسترس بودن اين ابزار ارتباطي تنها يكي از شرايط ضروري براي برقراري ارتباط است و هرگز كليه شرايط را به منظور برقراري ارتباط فراهم نمي*كند. همان طور كه قبلاً نيز بيان شد افراد بايستي انگيزه كافي را براي برقراري ارتباط داشته باشند.
                دومين دسته از مكانيسم*ها شامل كليه ابزارهايي مي*شود كه پويايي اجتماعي جوامع را مورد حمايت قرار مي*دهند. اين مكانيسم*ها شامل عناصري مي*شوند كه شكل*گيري و بقاي ساختارهاي اجتماعي و ايجاد اعتماد در بين افراد همچنين ايجاد فعاليت مشترك و گروهي را تسهيل مي*كنند.
                -2 به كاربردن مكانيسم*هاي كاربردي: رابطه بين كاربر و سيستم*هاي مديريت دانش نبايد رابطه*اي منفعل باشد. سيستم*هاي مديريت دانش بايد كاربران را در يك فرايند مداوم مبادله دانش درگير سازند. مكانيسم*ها و رويكردهاي متفاوتي مي*توانند بدين منظور ارائه و به كارگرفته شوند.
                به كارگيري اين رويكردها و مكانيسم*ها به نتايج زير منجر مي*شود : (1) ارزيابي و تعيين نيازهاي كاربران (2) بيان هدفهاي دانش به افرادي كه از اين هدفها آگاهي ندارند (3) هدايت افراد براي ارزيابي مسايل، ارائه پيشنهادها و راه*حلها (4) كمك به فرد در ايجاد ارتباط با ديگران
                (5) تحريك وكمك كردن فرد براي كسب دانش جديد (Angehrn , 1995). سيستم*هاي مديريت دانش كاربر محور مي*توانند (1) به طور موثر از فعاليتهاي افراد از طريق پي بردن به هدف و نقش فرد در سازمان حمايت كنند. (2) به گزينش و ارائه دانش به شيوه*اي كه تأثير آن به حداكثر ممكن برسد، بپردازند. (3) شناخت انگيزه*هاي اجتماعي و فردي كاربر.

                آينده مديريت دانش
                نظريه *پردازان سازمان، سؤالهايي را در مورد اينكه چگونه تحول سازماني را مديريت كنند مطرح ساخته اند؛ اگر دانش را به عنوان يك قدرت مدنظر بگيريم، محدوديت*هاي مديريت دانش چگونه ايجاد مي*شود؟ اگر يادگيري و نوآوري سازماني دلالتي بر نيروي انساني دانش محور باشد و دوباره سازماندهي كردن مهارتهاي سازمان امري غير قابل تغيير باشد، چگونه مي*توان سازمانهاي دانش محور جديد را سازماندهي كرد ؟ آيا ما نيازمند به مشروعيت سازماني هستيم كه در آن حقوق، مسئوليت*پذيري و روابط بين نيروي انساني، دوباره تعريف شود ؟ از اين رو صاحبنظران معتقدند كه اهداف يادگيري مادام*العمر و نظامهاي آموزشي را مورد تجديد نظر قرار دهيم؛ زيرا در دنيايي كه دانش به بهترين نحو مديريت *شود، موجب پيشرفت و بهبود عملكرد *گرديده و از آشفتگي جلوگيري به عمل خواهد آمد.
                منابع مديريت دانش : بحث در مورد جوامع دانش محور اعتبار خاصي براي آنها فراهم مي*آورد، كه در آن بر اهميت قوانين جديد جهاني*شدن مدرن در اقتصاد دانش*مدار تأكيد بسيار مي*شود. هر يك از اين منابع، نيروي حركتي لازم براي به حركت در آوردن يكديگر ايجاد مي*كنند و به طور غير مستقيم يكديگر را مورد حمايت قرار مي*دهند. اين چهار منبع عبارتند از : فرايند اطلاعات سازماني، هوش تجاري، شناخت (درك) سازماني و توسعه سازماني.
                اولين منبع دانش يعني فرايند اطلاعاتي سازمان از فناوري رايانه آغاز مي*شود و به كاربرد آن در سازمان مي*پردازد، دومين منبع مديريت دانش، هوش تجاري، نيز به خدمات اطلاعاتي و چگونگي كاربرد آن در سازمان مي*پردازد و سومين منبع تأكيد بروي تحقيق و نوآوري، يادگيري و فهم سازماني و فرايندهاي مربوط به آن دارد و چهارمين منبع به استراتژي هاي تجاري و مديريت منابع انساني توجه دارد.
                به منظور درك بيشتر راههاي توسعه مديريت دانش، شناخت بيشتر منابع مديريت دانش مفيد به نظر مي*رسد، بنابراين، به هر يك از اين منابع به صورت تفصيلي مي*پردازيم :
                فرايند اطلاعات سازماني : در طول دو دهه گذشته، مديريت دانش اغلب با رايانه و سيستم*هاي اطلاعاتي عجين بوده است. در حقيقت، در طول نسل اول مديريت دانش، اكثر نوآوريها بر بسته*هاي نرم*افزاري مناسب كه براي اجراي مديريت دانش كاربرد داشت متمركز بود. فرايند اطلاعات سازماني به عنوان يك مفهوم در نظر گرفته مي*شد كه به آساني به بحثهاي نظري عميقي منجر مي*گرديد. براي تحقق اين امر در در نوآوريهاي رايانه محور، مشكل اصلي مديريت دانش اين بود كه به كسب و كار درباره دانش توجه خاصي داشت و اين ايده كه بتوان به وسيلة سيستم*هاي رايانه*اي به توسعه سازماني پرداخت، خود شكل بسياري عديده*اي داشت.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #68

                  هوش تجاري: سيستم*هاي اطلاعاتي و رايانه اغلب به عنوان هسته بنيادين نوآوريهاي دانش در نظر گرفته مي*شوند، ولي خيلي زود اين مطلب مورد توجه قرارمي گيرد كه سازمانهايي كه به وسيله دانش مديريت مي*شوند، آمادگي كافي براي مواجه شدن با تغييرات براي مدت طولاني را دارند. براي مثال انجام خدمات اطلاعاتي موجب استخدام و به كارگيري افرادي مي*شود كه در طبقه*بندي و تخصيص دانش، تخصص كافي دارند. شركتهاي بزرگ واحدهاي هوش رقابتي را به كار مي*گيرند كه ارتباط بسيار نزديكي با سيستم*هاي اطلاعات سازمان داشته باشند. تمركز بر هوش رقابتي موجب تحليل استراتژيك از اطلاعات بيروني فرد به محيط رقابتي سازمان مي*شود (Fold, 1996). متخصصان، فرايند اطلاعاتي در سازمان را به عنوان يك معضل فني كه تنها به وسيله رايانه حل مي*شود مدنظر قرار مي*دهند. مشكل هوش رقابتي اين است كه چگونه فهم و تركيب اطلاعات مرتبط با مسائل سازماني مي*تواند با فشار رقابتي محيط كناربيايد.
                  شناخت و درك سازمان : اگرچه هوش تجاري به سيستم*هاي اطلاعاتي وابسته است اما بر ارائه و پردازش دانش تمركز چنداني نداشته است، به جاي آن بر اثربخشي نيروي متخصص و تجزيه و تحليل شبكه*هاي ارتباطي تمركز داشته است. براي مثال «كارل ويك» و همكارانش چندين مقاله مهم منتشر كرده اند كه راهنمايي براي تحقيق درك سازمان است (Weack, 1995). اين تحقيقات بيانگر اين حقيقت است كه دانش سازماني امري ملموس نيست كه بتوان به طور عيني آن را مورد بررسي قرار داد و به عنوان بانك اطلاعات از آن استفاده كرد، بلكه سازمان را بايد بتوان فرايندي فعال در نظر گرفت كه در آن فرد سعي مي*كند به درك بهتر از محيط خود دست يابد.
                  توسعه سازماني: همان طوركه گفته شد، سازمانهاي رايانه اي، به دنبال راه*حل فني براي مشكلات دانش سازماني و هوش تجاري هستند تا به وسيلة آن اطلاعات روشني در يك مجموعه به صورت همزمان در سازمان پديد آورند. محققان در امر فهم سازمان با اين پرسش كه ماهيت شناخت و نقش آن در سازماندهي كردن جوامع چيست، كار خود را آغاز مي*كنند. اين مرحله تنها يك گام كوتاه در جهت درك سازمان به عنوان امري دانش مدارانه براي سازماندهي مجدد در امور سازماني، به كار مي*رود. اگر يك سازمان در كاربرد و ايجاد دانش اثربخش باشد، بايد ديدگاه متفاوتي از ساختار سنتي بوروكراتيك داشته باشد. استراتژي تجاري از دهه 1960 بر روي منابع اثربخشي و تخصيص و تحليل نيروهاي رقابتي وضعفهاي موجود متمركز بوده است. اين ديدگاه شامل استراتژي هاي رقابتي، هوش سازماني، تحليل استراتژي هاي دانش*مدار و سرانجام ديدگاه دانايي محور مي*باشد (Burney , 1997). به طور موازي جنبش سرمايه هوش سازماني از يك جهت*گيري اقتصادي برخوردار است و از در نظر گرفتن دانش به صورت امري ضمني در سازمان، حمايت مي*كند. در ابتدا سرمايه هوشي به طور عمده بر مديريت و اندازه*گيري دانش مرتبط با رقابتها متمركز بود و تأكيد بسيار ناچيزي بر يادگيري داشت. فرض اساسي در توسعه سازمان اين است كه مديريت بداند چه مهارتهايي در سازمان بايد وجود داشته باشد و چگونه منابع انساني به پركردن شكاف مهارتي در سازمان به وسيله ارتقاي مهارتهاي نيروي انساني بپردازد.
                  نظامهاي مديريت دانش: با اندكي تفكر در مورد منابع مديريت دانش مي*توان دريافت كه آنها داراي نكات مشترك بسيار هستند. در اواسط دهه 1990 يادگيري و شناخت سازماني، هوش تجاري و سيستم*هاي اطلاعاتي سازمان به اندازه كافي بر مخاطبان خود تأثيرگذار بودند. مفهوم مديريت دانش گهگاه با بانك اطلاعاتي، شبكه اطلاعاتي داخلي و سيستم مديريت اسناد و مدارك، يادگيري و استراتژي تجاري و مديريت فرآيندهاي توسعه توليد همراه بوده است. بنابراين با در نظرگرفتن اين حقايق، به جاي مديريت دانش، ما نيازمند چندين خصوصيت هستيم كه آنها اموري مبهم بوده و همپوشي*هاي بسياري نيز دارند. چهار شاخه اصلي مديريت دانش به طور خلاصه در جدول شماره يك ارائه شده است.(جدول 1)
                  مديريت دانش تركيبي از چندين عنصر است، بنابراين نمي*تواند تنها يك تعريف متمايز داشته باشد. آرمان مديريت دانش ايجاد جامعه*اي است كه در آن زبان مشترك و تخصص كافي وجود داشته باشد.


                  نسلهاي مديريت دانش: نسل اول مديريت دانش را مي*توان از طريق تمركز آن روي جامعه اطلاعاتي، منابع اطلاعاتي و سرمايه* هوشي عنوان كرد. نسل دوم مفاهيم ضمني دانش، يادگيري اجتماعي، دانش ضمني موقعيت*مدار را مدنظر قرار مي*دهد. نسل دوم مديريت دانش از 1997 با بسياري از شركتهايي ايجاد شده اند كه مشاغل جديدي براي متخصصان مديريت دانش فراهم كرده*اند. منابع مختلف مديريت دانش در حال شكل*گيري بوده، به سرعت در بسياري از سازمانها در حال به كارگيري است. نسل دوم، نسل عمل*گراي مديريت دانش بر تغيير سيستماتيك سازمان، سيستم*هاي مديريتي، انگيزه*ها و ابزارها براي توسعه سازمان تأكيد بسيار دارد (Toumi, 1999). آينده هميشه از زمان حال آمادگي بيشتري براي پذيرش مديريت دانش دارد، بنابراين مي توان مسير مديريت دانش را مشخص كرد كه به كجا مي*رود و اينكه نسل سوم مديريت دانش داراي چه خصوصياتي خواهد بود.


                  زماني كه جوامع اطلاعاتي در حال افزايش است، اولين نسل مديريت دانش هنوز هم به حيات خود ادامه مي*دهد. نسل اول مديريت دانش بر ذخيره*سازي و دستيابي اطلاعات تأكيد بسياري دارد. شبكه*هاي ارتباطي ماهواره*اي، پردازش اطلاعات و تواناييهاي جمع*آوري اطلاعات به صورت روزآمد از محيط و توسعه امكانات به منظور تخصيص منابع اطلاعاتي و پردازش آن، زمينه*هاي فني را تضمين خواهد كرد و براي مدتي طولاني در بازار رقابتي باقي خواهد ماند. با وجود اين، نسل دوم مديريت دانش بر اين عقيده است كه تنها پردازش و ذخيره*سازي اطلاعات كافي است، ولي شواهد خلاف آن را ثابت مي*كند به ويژه اينكه رايانه*ها در كسب دانش فني ناموفق بوده*اند. درك و فهم، اغلب نيازمند كشف حيطه*هاي ناشناخته دانش است. سيستم*هاي اطلاعاتي به عنوان منابعي براي درك ساختار دانش، ابزارهايي هستند كه در مورد تفكر انساني عمل مي*كنند. اين ديدگاه ساختارگرايي، حقايقي را مشخص مي*كند كه كسب دانش هميشه يك فرايند يادگيري بوده، در عوض، يادگيري اساساً يك تعامل اجتماعي در سيستم*هاي اجتماعي است. سيستم*هاي اطلاعاتي همچنين تحرك منابع اجتماعي به عنوان قسمتي از فرايند يادگيري خواهد بود. در نسل سوم مديريت دانش تأكيد بر رابطه بين كار و انديشه وجود دارد. با وجود اين، با فشارهاي سيستم*هاي اجتماعي مواجه مي*شود. براي ايجاد يك دانش واقعي، كافي نيست كه يك نفر بر اساس دانش خود بينديشد و عمل كند. همه دانشها ذاتاً اجتماعي و فرهنگي هستند و دانش سازمان تنها مي*تواند از طريق تغييرات فعاليتهاي سازماني و بهبود عملكرد نيروي انساني و اثربخشي سازمان در نظر گرفته شود. خلق دانش، دلالت ضمني به تحول اجتماعي دارد. نسل سوم مديريت دانش بايد از طريق يادگيري سازمان به خلق دانش و فرايندهاي نوآورانه در ساختارهاي سازمان بپردازد. بنابراين، مديران بايد ياد بگيرند كه چگونه، با محدوديت در كنترل و اطلاعات ناكافي مديريت كنند. شايد يكي از دلايل پيشگامي مديريت دانش اين است كه به دنبال خلق دانش جديد است. سازمانها بايد قابل پيش*بيني باشند، بنابراين آينده مديريت به تخصيص و در نظر گرفتن استراتژي مناسب براي برخورد با آشفتگيها و عدم اطمينان بستگي دارد و از موقعيتهاي قابل پيش*بيني و كارآمد، توليد كالا و خدمات را مدنظر قرار دهد. پس توانايي انعطاف*پذيري و تطابق سريع و ايجاد مهارت براي برطرف ساختن نيازهاي محيطي بسيار ضروري به نظر مي*رسد.


                  نتيجه*گيري
                  دانش به عنوان يك منبع ارزشمند براي سازمان، از جايگاه بسيار والايي برخوردار است. مدير بايد بتواند با اعمال مديريت كارآمد دانش نهفته موجود در نيروي انساني را شكوفا سازد، زيرا تنها در اين صورت مي*تواند با محيط نامطمئن سازمان مقابله كند و از سوي ديگر به اهداف سازمان برسد. با توجه به سير تحول مديريت دانش در سازمانها و تجارب حاصله از كاربرد مديريت دانش توسط سازمانهاي مختلف و نيز با عنايت به نسل جديد مديريت دانش مي*توان دريافت كه دستورالعمل خاصي براي اجراي بررسيها و مفاهيم مديريت دانش در سازمان موجود نيست؛ لذا مدير مي*تواند با برقراري فرهنگ سازماني مطلوب، تشريك مساعي در بين كاركنان را تقويت كند، زيرا به عنوان يك دستوالعمل كلي بدون در نظر گرفتن متغيرهاي مختلف در موقعيت مديريت دانش مثل فرهنگ سازمان، جو سازمانها و ... تنها با به اشتراك گذاشتن اطلاعات در بين كاركنان زمينه شكوفايي دانش را در سازمان فراهم سازد.
                  از سوي ديگر، موفقيت نسبتاً كم سيستم*هاي مديريت دانش در سازمانها ترديدهايي را درباره روايي رويكرد طراحي اين سيستم*ها به بار آورده است. آنچه كه واقعاً سازمانهاي جديد بدان نياز دارند كميت ابزارها نيستند كه سازمانها را قادر مي*سازد تا به طور كارآمد دانش و اطلاعات را پردازش كنند، بلكه آنها نيازمند تعدادي ابزار هستند كه همه فعاليتهاي مربوط به دانش را مورد حمايت قرار دهد. به ويژه اينكه ما معتقديم كه نسل بعدي سيستم*هاي مديريت دانش بايد (1) كمك كنند تا سيستم*ها، دانش فني*شان را كنترل كند. (2) تسهيل گر پوياي تبادل دانش باشند (3) كاربران را با سطوح فردي*تر و بالاتر براي كمك به آنها در كارشان پرورش دهند. اين مقاله شيوه*اي براي كاربردي كردن اين رويكرد جديد مطرح مي*كند كه شامل استفاده از عناصر اجتماعي و تكنيك*هاي فردي مي*شود. اين نكته مهم است كه از مرحله نظريه فراتر رويم و چنين پروژه*هايي را بر اساس اين رويكرد اجرا كنيم تا راه به كارگيري اين شيوه را در محيطهاي واقعي هموار كنيم. در چنين شرايطي اين پرسش پيش مي*آيد كه آيا اين رويكرد به راستي از عهده نيازهاي مديريت دانش سازمانهاي جديد برمي*آيد يا خير ؟ چه تضميني وجود دارد كه اين رويكرد بتواند توسط همه افراد سازمان خيلي سريع و به آساني مورد قبول واقع شود؟ بعضي موضوعات ديگر اين است كه آيا اين رويكرد به عنوان مكمل رويكرد سنتي است يا اينكه در مقابله با آن رويكرد است. نهايتاً سؤال اساسي*تر مربوط به ماهيت انقلاب يا تكاملي رويكرد است : آيا اين رويكرد تنها به كاركنان در تكميل مؤثر كارهايشان كمك مي*كند و يا اينكه ماهيت كاركنان را تغيير مي*دهد؟
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #69

                    3 - A. Angehn, T. Nebeth , L. Razmerita , C. Roda " K- InCA : using Artificial Agents for Helping people to Learn New Behaviors". Proc. IEEE, International conference on Advanced Learning Technologies (ICALT 2001) , IEEE Computer society , August 2001 , Madison USA. pp. 225- 226.

                    4- Blom , J. (2002). A Theory of personalized Recommendations : proceedings : CHI 02 conference on Hhuman Factors in computing Systems; 540- 541 Minneapolis , Minnesota , USA , Acm press NewYork , , NY , OSA.

                    5- Davenport , T. H. (2002). some principles of knowledge Management , www. Bus.Utexas. Edu /kman/ kmprin. Htm.

                    6- Dore , L , (2001) , winning Though knowledge : How to succeed in the knowledge Economy , Special Report by the Financial world. The chartered Institue of Bankers in Association with xerox.

                    7- Dorine Andrew ," Audience – Specific online Community Design " communication of the ACM , April 2002.

                    8- Dyer Jeff and Nobeoka kenturo, "creating and Managing A High – performance knowledge – sharing Network : the Toyota case " , strategic Management Journal 21 : 345 – 67. 2000.

                    9- George por , "knowledge Ecology and communities of practice. Emerging Twin Trends of creating True wealth. "knowledge Ecology Fair 96.

                    10- Nardi , B. , whittaker , S, Schwarz , H. , " It's Not what You know , It's not what You know : work in the Information Age, "First Monday , May , 2000. http : // www. first Monday. Org /issues/issue 5-5/ nardi/

                    11- Thibaut , J. W. & Kelley , H. H. (199 The Social Psychology of Groups. New York : Wley.

                    12- Tuomi , I. (2002). Net works of Innovation : Change an Meaning in the Age of Internet, Oxford : Oxford University press.

                    13- Toumi ,I. (2002). The Future or knowledge Management. Lifelong Learning in Eaurope , Vol VII , issue 2/2002 , pp.69-79.

                    14- Weick , K , E. (1995). Sensemaking in organization. Thousand oaks : Sage Publications.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #70
                      دشواري*هاي توسعه سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه در ايران



                      سيستم اطلاعاتي يكپارچه شامل اجزاي دستي و رايانه اي يكپارچه است كه براي جمع*آوري ، پردازش و كنترل و ذخيره اطلاعات و حصول اطمينان از صحت جريان اطلاعات در سازمان ، سهولت در كاركردهاي عملياتي و به منظور پشتيباني اطلاعات مديريت در تصميم گيريها طرح و استقرار مي يابد .


                      چكيده

                      اگر چه امروزه نياز به «سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه» بر كسي پوشيده نيست ، ليكن اين مهم در كشور به عنوان يك ضرورت مورد توجه مديران و كارگزاران قرار نگرفته و متاسفانه هنوز شاهد بهره گيري از نظامهاي سنتي و استفاده از برنامه*هاي آماده رايانه اي (package) هستيم. همچنين در زمينه معرفي اين نوع سيستم ها و مفهوم و كاربرد آن آموزش و اطلاع رساني مناسبي از طرف نهادهاي علمي و حرفه اي به عمل نيامده و كار فرهنگي مناسبي درباره ارتقاي سطح بينش مديران وكاركنان سازمانها و مؤسسات كشور صورت نپذيرفته و به همين دليل طرح ، استقرار و توسعه اين سيستم ها با مشكلات عديده مواجه شده است.

                      مقدمه

                      علي رغم تحولات مهمي كه در دهه هاي اخير در زمينه ضوابط و متدولوژي تحليل ، طراحي و پياده سازي سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه به وجود آمده و تآثيرات شگرفي را بر سيستم هاي اطلاعاتي گذاشته است و اين تاثيرات به طراحي و پياده سازي سيستم هاي هوشمند رايانه اي ( سيستم هاي طراحي شده براساس نيازهاي اطلاعاتي سازمانها ) و سيستم برنامه ريزي منابع سازمان (ERP=ENTERPRISE RESOURCE PLANNING) شده است و با وجود اثبات اينكه انجام عمليات كنوني سازمانها و مؤسسات و اعمال كنترل هاي داخلي مطلوب و همچنين دسترسي سريع به اطلاعات مورد نياز از طريق سيستم هاي سنتي امكانپذير نيست، هنوز سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه كه يكي از مهمترين موضوعات زمان حاضر واز مبرم ترين نيازهاي بنگاههاي اقتصادي ايران است، به عنوان يك ضرورت مورد توجه مديران سازمانها و مؤسسات و كارگزاران كشور قرار نگرفته و اگر ارزيابي واقع بينانه اي از نظامهاي اطلاعاتي سازمانها و موسسات كشور داشته باشيم ، در مي يابيم كه تنها شمار اندكي از آنان داراي سيستم هاي اطلاعاتي مناسب كسب و كارند وبقيه فاقد نظامهاي اطلاعاتي مناسب بوده و برخي از اين سازمانها و موسسات از سيستم هاي اطلاعاتي سنتي نيز بهره مند نيستند و از ساده ترين نظامهاي برنامه ريزي وكنترل محرومند. در اين مجال نارسائيها و دشواريهاي طرح ، استقرار و توسعه سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در ايران تشريح مي شود.

                      سيستم اطلاعاتي يكپارچه

                      سيستم اطلاعاتي يكپارچه شامل اجزاي دستي و رايانه اي يكپارچه است كه براي جمع*آوري ، پردازش و كنترل و ذخيره اطلاعات و حصول اطمينان از صحت جريان اطلاعات در سازمان ، سهولت در كاركردهاي عملياتي و به منظور پشتيباني اطلاعات مديريت در تصميم گيريها طرح و استقرار مي يابد .
                      نظري بر سيستم برنامه ريزي منابع سازمان: نرم افزار برنامه ريزي منابع سازمان سيستم اطلاعاتي يكپارچه اي است كه فرايندهاي اصلي و فعاليتهاي عمده سازمان را پشتيباني و امكان برنامه ريزي و كنترل منابع سازمان را فراهم مي آورد . سيستمهاي برنامه*ريزي سازمان كه از سال 1990 مطرح گرديده اند ،*در واقع تكامل يافته «سيستم برنامه ريزي مواد» (MRP) و «سيستم اطلاعات مديريت» (MIS) هستند و هم اكنون پنج شركت برتر دنيا نظير مايكروسافت ، اوراكل و... در اين زمينه فعالند.
                      در ايران اين نرم افزار به تازگي مورد توجه سازمانها و موسسات قرار گرفته و در حال حاضر چند شركت از شركتهاي بزرگ خودروسازي و فولاد درصدد استقرار سيستم مذكور برآمده اند .
                      نكته مهمي كه شركتها بايستي قبل از خريد اين نرم افزار مد نظر قرار دهند ، حصول اطمينان از پوشش كامل فرايندهاي اصلي و عمده سازمان و امكان بومي ساختن آن يا به عبارتي انطباق نرم افزار با فعاليتهاي سازمان و از همه مهمتر آماده شدن براي گذار از دوران نسبتا طولاني و سخت نصب و استقرار سيستم است. در اين سيستم نيز مانند ساير سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه ، فرايندهاي جريان اطلاعات به صورت جامع مدنظر قرار نمي گيرند و نهايتاٌ نصب سيستم برنامه ريزي منابع انساني به فعاليتهاي اصلي سازمان ختم مي**شود . در سازمانهايي كه سيستم برنامه***ريزي سازمان نصب مي شود ، بايستي درباره انجام ساير فعاليتها كه امكان مكانيزه نمودن آنها وجود ندارد روالهاي دستي انجام كار هماهنگ با ساير بخشهاي سيستم اطلاعاتي نصب شده تهيه و مورد استفاده قرار گيرد .
                      اهداف كار بست سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه: مديران سازمانها و موسسات اهداف گسترده اي را از به كارگيري سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه ( اعم از سيستم*برنامه ريزي منابع سازمان يا ساير سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه ) دنبال مي كنند ، ليكن اهم اهداف مورد نظر درباره استقرار و به كارگيري سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه به شرح زير است:
                      الف ) انجام فعاليتهاي اصلي و مكرر سازمان به روش هوشمند و اساساٌ سهولت در كاركردهاي عملياتي؛
                      ب ) اعمال كنترل هاي داخلي فعاليتهاي اصلي به روش هوشمند؛
                      ج ) دسترسي سريع به اطلاعات طبقه بندي شده براي تصميم گيري؛
                      د ) ايجاد زمينه گزارشگري مستمر و به موقع در سازمان و ايجاد بستر فرهنگي انضباط اقتصادي؛
                      هـ ) صرفه جويي در زمان پردازش اطلاعات؛
                      و ) به حداقل رسيدن اشتباهات انساني و جلوگيري از دوباره كاريها و ريخت و پاش؛
                      ز ) جلوگيري از اعمال سلايق شخصي در انجام فعاليتهاي اصلي و مكرر سازمان؛
                      ح ) سهولت درجمع آوري اطلاعات و ذخيره آن؛
                      ط ) جلوگيري از صرف زمانهاي تكراري توليد اطلاعات درباره موضوعات واحد؛
                      ي ) افزايش بهره وري و كارآيي در سازمان؛
                      ك ) كمك به كاربران با تخصص كم.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #71

                        سير تاريخي سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در ايران


                        سالهاي متمادي چهار مجموعه ذيل كليت سيستم هاي اطلاعاتي سازمانها و موسسات مطرح در ايران را تشكيل مي داد :
                        1. بخش روشها ( شامل شماي كلي فعاليت سازمان و مجموعه نمودارهاي گردش عمليات*)؛
                        2. بخش حسابها ( شامل اصول و مباني طرح حسابها ، فهرست حسابها ، تعريف حسابها و روش ثبت حسابداري عمليات )؛
                        3. بودجه و گزارشها ( شامل روشهاي تهيه بودجه و فرم هاي مرتبط با تهيه بودجه و گزارشهاي مديريت )؛
                        4. سازمان ( شامل نمودار سازماني و شرح وظايف سازماني كاركنان ).
                        از اواخر دهه 50 علايق سازمانها و موسسات به اهميت استفاده از رايانه براي پردازش اطلاعات فزوني يافت و كوشش در جهت فراهم كردن اطلاعات مورد نياز استفاده كنندگان درون سازماني و برون سازماني از طريق نرم افزارهاي رايانه اي به گونه*اي كه بتواند سودمندي اطلاعات را افزايش دهد ، آغاز گرديد و استمرار اين كوشش در سالهاي اخير اشتياق سازمانها و موسسات به در اختيار گرفتن سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه از جمله «سيستم برنامه ريزي منابع سازمان» را به دنبال داشته است.
                        بررسي تاريخي سيستم هاي اطلاعاتي در ايران در دهه هاي نزديك نشان مي دهد كه سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه نيز مانند ساير مقوله ها تحت تاثير اوضاع و احوال سياسي و عواملي از اين دست بوده و به دليل بي ثباتي اوضاع و احوال سياسي و اقتصادي كشور ، تحريم كشور توسط كشورهاي صاحب نام در زمينه فناوري اطلاعات ، دخالت بيش از حد دولت در اقتصاد، انحصاري بودن اكثر كالا و خدمات ، ناكارايي قوانين مالي و مالياتي و سرمايه گذاري و اساساٌ گرايش سرمايه گذاران به بازده سريع سرمايه گذاري بسط و توسعه نيافته و به جايگاه واقعي خود نرسيده است .
                        نارسائيها و دشواريهاي سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه: در جريان طرح ، استقرار و توسعه سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه سه كارگزار نقش اساسي دارند:
                        الف ) طراح ( تحليلگر يا آناليست ) و عرضه كنندگان سيستم؛
                        ب ) مشتري ( كاربران و مديران )؛
                        ج ) دولت و نهادهاي حرفه اي.

                        طراح و عرضه كنندگان سيستم
                        طراح و عرضه كنندگان سيستم اشخاص حقيقي ياحقوقي هستند كه مسئوليت برنامه*ريزي ، طراحي ، نصب و هدايت پروژه استقرار سيستم هاي اطلاعاتي را برعهده دارند. نارسائيها ودشواريهاي مرتبط در اين حوزه به شرح زير تشريح مي شود :
                        1 - اگرچه امروزه بسياري از فنون و شيوه**هاي مديريت پروژه هاي عمومي در پروژه هاي نرم افزاري نيز قابل به*كارگيري است، ليكن پيچيدگي و انعطاف پذيري پروژه*هاي نرم*افزاري اين پروژه ها را از پروژه هاي عمومي متمايز مي سازد. علي رغم حساسيت و تفاوتهاي اساسي مديريت پروژه*هاي نرم*افزاري نسبت به مديريت پروژه**هاي عمومي*، شركتها و موسسات رايانه*اي در انتخاب مدير پروژه*هاي طرح واستقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه دقت كافي مبذول نمي كنند واز كنار اين موضوع مهم كه ساده انگاشتن آن ممكن است شكست پروژه را در پي داشته باشد ، به سادگي عبور مي كنند.
                        2 - تعاريف متفاوت و گاهاٌ متناقض از حدود و ثغور سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه توسط موسسات حرفه اي رايانه اي و مدعيان عرضه كننده چنين سيستم هايي . اين موضوع باعث گرديده است كه برخي از اين موسسات با طراحي بخشي از سيستم هاي غير همپيوند مالي سازمانها و موسسات ( دفترداري ، مالي ، اموال و انبار ) يا انطباق برخي از نرم*افزارهاي آماده رايانه اي با فعاليت سازمانها و موسسات تصور كنند كه كار نظام بخشي انجام و در چهارچوب سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه حركت مي كنند . اين طرز تلقي و درك ناصحيح از سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه باعث مي شود كه كنترل هاي داخلي به صورت اصولي و متناسب با فعاليت سازمان استقرار نيابد و از طرفي نيازهاي اطلاعاتي استفاده كنندگان اعم از درون سازماني و برون سازماني برآورده نشود.
                        3 - هنوز اين درك ناصحيح در حوزه طراح و عرضه كنندگان سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه وجود دارد كه فكر ميكنند بدون تغييرات بنيادي و آموزش و فرهنگ سازي مي*توان روشهاي موجود و سيستم هاي اطلاعاتي سنتي ( دستي ) سازمانها و موسسات را مكانيزه كرد. اين درك اشتباه باعث گرديده است كه برخي از سازمانها و موسسات نيازمند سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه طعمه چنين تفكر و نگرشي گرديده و متحمل هزينه و صرف زمان فراوان گردند و نهايتاٌ نتوانند سيستم هاي اطلاعاتي مناسب و مورد نياز سازمان را دراختيار گيرند.
                        4 - عدم آموزش مناسب طراحان و تحليلگران سيستم در زمينه «كسب مهارتهاي روابط انساني». توجه نداشتن به اين موضوع مهم باعث گرديده است در مواردي كه تحليلگر صرفـــــا از دانش علوم سيســـتم*ها ، رايانه و . . . برخوردار بوده و آموزش مناسب درباره «كسب مهارتهاي روابط انساني» را نديده باشد*، امكان ارتباط با كاربران و دريافت اطلاعات از آنان ميسر نشود و در مواردي نتايج عدم ارتباط صحيح براي پروژه طرح و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي فاجعه*آميز خواهد بود و نهايتاٌ ممكن است به عدم استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه منجر شود.
                        5 - در اغلب موارد كه سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه براساس نيازهاي اطلاعاتي سازمانها*و به سفارش مشتري طرح و استقرار مي*يابد ، توجه كافي به روابط سيستم ها با يكديگر به عمل نمي آيد و بررسي كافي و كارشناسانه درباره امكانات اطلاعاتي سيستم ها صورت نمي پذيرد. در اين حالت گروههاي كاري (تحليلگران و . . . ) طرح و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه در اجراي كار گروهي از همكاري و ارتباط منظم با يكديگر غافل مي*گردند و با تفكر توليد بسته هاي نرم افزاري (package) عملاٌ به توليد سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه اقدام مي كنند. چنين نگرش و تك روي و بررسي نكردن روابط سيستم ها با يكديگر در كار طراحي و مكانيزاسيون ، اغلب موجبات دوباره كاريهاي پر هزينه و زمان بر را در پي خواهد داشت و نكته مهم اينكه ممكن است اساس يكپارچگي سيستم كه خصيصه بارز سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه است نيز خدشه دار شود.
                        6 - توجه و پرداختن به تحليل و طراحي فعاليتهايي كه امكان مكانيزه كردن آنها وجود دارد و غافل شدن از تحليل و طراحي فعاليتهايي كه بايستي به صورت دستي ليكن هماهنگ و يكپارچه باساير فعاليتها انجام پذيرد. در اين شيوه برخورد با طراحي سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه ، فرايندهاي جريان اطلاعات به صورت جامع مد نظر قرار نميگيرند و نهايتاٌ طراحي و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه به بخش رايانه اي آن ختم مي شود . اين نگرش و شيوه عمل ضمن مغاير بودن با تعريف سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه*، همپيوندي و يكپارچگي جامع را در پي نخواهد داشت .
                        7 - در مواردي كه سيستمهاي اطلاعاتي يكپارچه به سفارش و براساس نيازهاي اطلاعاتي مشتري صورت ميگيرد نگراني طراح به در جريان قراردادن مشتري از روند كار انجام شده در كليه مراحل طراحي مخصوصاٌ مراحل تجزيه و تحليل و تعيين حدود و ثغور سيستم هاست . بدين معني كه طراح دائماٌ نگران درخواستهاي جديد از طرف مشتري و انجام كار مازاد بر زمان پيش بيني شده براي طراحي و استقرار سيستم هاست و هر گونه تعهدي را براي خوددست و پا گير مي داند. در چنين نگرشي سيستم هاي طراحي شده عمليات مورد انتظار استفاده كنندگان از سيستم را پوشش نخواهد داد و سرانجام طراحي و پياده سازي و اجراي سيستم با مشكلات عديده و تنگناههاي پيچيده و گسترده روبه رو مي*شود.
                        8 - بي توجهي طراح و عرضه كنندگان سيستم به نيازهاي زمان راه اندازي سيستم و شيوه هاي جمع آوري اطلاعات و در مواردي اجتناب از همكاري دراين باره. بدين معني كه طراح و عرضه كنندگان سيستم ، تدوين سناريوي راه اندازي و شيوه هاي جمع آوري و انتقال اطلاعات به سيستم را از وظايف خود نمي*دانند و نهايتاٌ هدايت و آموزش كاربران را در فراهم سازي اطلاعات برعهده نمي گيرند . به همين دليل در مواردي علي رغم مناسب بودن سيستم طراحي يا عرضه شده ، سيستم به اجرا در نمي آيد و مشتري اشكالات غير مرتبط با سيستم را به سيستم طراحي يا عرضه شده نسبت مي دهد و ممكن است سيستم كنار گذاشته شود.
                        9 - بي توجهي طراح و عرضه كنندگان سيستم كه وظيفه استقرار سيستم را برعهده دارند به قدمت فعاليت سازمان مشتري . بدين معني كه عمليات طرح و استقرار به گونه اي صورت مي*گيرد كه سازمان مشتري در مرحله قبل از بهره برداري به سر مي برد و قرار است فعاليتهاي مرحله بهره برداري خود را با سيستم جديد آغاز كند . اين بي توجهي ، تبديل اطلاعات (Data conversion) مربوط به سيستم*هايي كه انجام فعاليت آنها در زمان راه*اندازي مستلزم سلسله مراتب سيستمي است*. ( مانند سيستم خريد كه از پيشنهاد خريد شروع و تا تهيه سفارش، دريافت كالا و ثبت رويدادهاي مالي مرتبط بادفاتر حسابداري ادامه مي يابد و لازمه كار هر مرحله از فرايند خريد در سيستم ، انجام عمليات سيستمي مرحله قبل است) را با مشكلات عديده مواجه مي سازد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #72

                          10 - علي رغم وجود اين واقعيت كه طراحي بخشهاي مختلف سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه نيازمند استفاده از تخصصهاي مختلف از جمله دانش انفورماتيك ، مهندسي صنايع ، دانش حسابداري ، دانش علوم سيستمهاست. متاسفانه هنوز اين مهم موردتوجه جدي موسسات حرفه اي رايانه*اي و طراحان سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه قرار نمي گيرد و اغلب پروژه هاي نرم افزاري براساس تجربه متخصصان دانش انفورماتيك و در مواردي راهنمايي كاربران پروژه هاي مربوطه طرح و استقرار مي يابد. باتوجه به ناآشنايي كافي متخصصان دانش انفورماتيك با مباحث حسابداري و مالي ( به نظر نگارنده بيشترين مشكلات سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در اين زمينه خودنمايي مي*كند ) و ساير دانشهاي مورد نياز و همچنين ناآشنايي كاربران با روشهاي طراحي و تكنيك هاي همپيوندي ، سيستم هاي طراحي و استقرار يافته كيفيت مطلوب را دارا نبوده و صرفاٌ ظاهري از سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در سازمان مشتري خودنمايي مي كند.

                          مشتري ( كاربران و مديران )
                          مقصود از مشتري اشخاصي هستند كه به نحوي با سيستم سروكار دارند و استفاده كننده نهايي سيستم هستند و در اين نوشتار عمدتاٌ تحت عنوان سازمانها و موسسات از آنها نام برده شده است . نارسائيها و دشواريهاي طرح، استقرار و توسعه سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در حوزه مشتري ( مديران و كاربران) به شرح زير تشريح مي شود :
                          1 - به دليل آموزش نامناسب مديران سازمانها و موسسات و كار فرهنگي نكردن در رابطه با سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در كشور****، هنوز اعتقاد برخي از مديران سازمانها و موسسات به تهيه سخت افزار و گرفتن برنامه*هاي آماده رايانه ي است كه در اين شيوه برخورد هيچگاه نيازهاي اطلاعاتي استفاده كنندگان درون سازماني و برون سازماني به صورت جامع برآورده نخواهد شد و از طرفي با نصب و استقرار چنين برنامه هاي آماده اي ،*كنترل*هاي داخلي به صورت اصولي در سازمان استقرار نمي*يابد ، زيرا چنين سيستم*هايي ضمن منطبق نشدن با واقعيتهاي سازمان ، نيازهاي مربوط به برنامه ريزي و كنترل را در نظر ندارند . به عبارتي در چنين نگرشي طراحي و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه به ديده تحصيل كالا نگريسته مي شود.
                          2 - برهيچكس پوشيده نيست كه مهمترين عامل در هر سيستم اطلاعاتي كاربراني هستند كه با سيستم كار مي*كنند ، ليكن وجود كاركنان متخصص و ماهر شرط لازم است و شرط كافي نيست. علي رغم اين واقعيت هنوز در بسياري از سازمانها و موسسات كشور اعتقاد مديريت به ايجاد نظامهاي ارتباطي به جاي طرح و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي مناسب و يكپارچه است . بدين معني كه در اين گونه سازمانها روابط سازماني بر تفكر سيستمي حاكم و اعتماد مديريت به افراد است تا به سيستم . در چنين سازمانهايي اختيارات كامل بدون اعمال كنترل به مسئولان اعطا مي شود و به دليل اعتماد به افراد ، نياز به سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه و نهايتاٌ ايجاد نظام كنترل*هاي داخلي سيستمي ( كنترلهاي خودكار ) به فراموشي سپرده مي شود .


                          3 – به دليل نشناختن موارد افتراق روشها و فرآيندهاي اصولي طرح واستقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه با روشها و فرايندهاي غير اصولي و نامطلوب از طرف استفاده كنندگان*، اغلب تصور مي شود كه رسالت و هدف سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه انجام كارهاي جاري سازمان به شيوه اي كه پيش از استقرار سيستم و نظام بخشي به صورت دستي انجام مي شد. و به همين دليل بسترسازي براي استقرار سيستم و همچنين آمـوزش كاربران مورد توجه جدي قرار نمي گيرد . در چنين سازمانهايي تفاوت در اختيار داشتن نرم افزار مناسب مشخص نمي*شود و هزينه ها و زمان قابل توجهي مصروف پروژه اي مي شود كه اولاٌ تغيير و تحول اساسي را در سازمان در پي ندارد و ثانيا كار طراحي و استقرار سيستم****ها با دشواري همراه و در مواردي به شكست منجر مي شود .
                          4 - برخوردهاي متفاوت مديران و استفاده كنندگان نهايي پروژه هاي مختلف طرح و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه درباره موضوعات كاملاٌ واحد و يكسان در سازمانهاي مختلف و اصرار به مكانيزه شدن فرايندها و روشهاي انجام كار به شيوه مورد نظر آنان . در واقع كاربران در امر نظام بخشي و طرح و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه بيشتر دنبال اعمال سلايق شخصي و عمدتاٌ اصرار بر مكانيزه شدن فرايندهاي جريان اطلاعات براساس استثنائات هستند تا طرح و استقرار سيستمي براساس تفكر سيستماتيك . اين موضوع ضمن دشواري عمليات ، زمان طرح و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه را طولاني و سيستم را نيز از مسير اصلي و منطقي خود دور ساخته و در نهايت ارتقاي اساسي در وضعيت سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه صورت نمي گيرد .
                          5 - در اغلب پروژه هاي طرح و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه علي رغم وجود كميته*هاي كاري و تعيين وظايف اعضاي كميته ها ، كاربران در زمان شناخت وضعيت موجود توسط طراح و تجزيه و تحليل و تعيين مشخصات سيستم*ها ، با پروژه طرح و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه همكاري مناسبي نمي كنند كه اين موضوع به دليل كار فرهنگي نكردن قبل از آغاز عمليات اجرايي پروژه و آموزش ندادن كاربران و استفاده كنندگان درباره سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه مي باشد ، به همين جهت در اغلب پروژه هاي طرح و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه نيازهاي كاربران بعد از تعيين مشخصات سيستم ها و طراحي مشخص مي*شود و در آن زمان اصرار بر تعبيه موضوعهاي مورد درخواست در سيستم مي**شود . به دليل موضوعات اشاره شده طراحي بخش قابل توجهي از سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در ايران در زمانهاي راه اندازي و حتي نگهداري سيستم انجام مي*پذيرد كه ضمن طولاني شدن دوره طرح و استقرار سيستم ، كيفيت كار طراحي نيز تنزل مي يابد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #73

                            6 - برخي از مديران سازمانها و موسسات علي*رغم احساس نياز به سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه ، هزينه طرح و استقرار چنين سيستم*هايي را بالا و غير متعارف تلقي و به همين دليل اجراي پروژه طرح و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه و اساسا امر نظام بخشي را از طريق نيروي انساني داخل سازمان دنبال مي كنند. بدين معني كه مديران فكر مي كنند با به كارگيري افراد داخل سازمان مي توانند ضمن كاهش هزينه ها به اين مهم دست يابند. هر چند به طور معمول افراد خبره طرح و استقرار چنين سيستم هايي در موسسات حرفه*اي مشغول بكارند ، ليكن اگر سازمانها چنين افراد خبره اي را نيز در اختيار داشته باشند، به دليل مسائل سازماني ، اين افراد از پشتيباني مديريت برخوردار نمي گردند و كار نظام بخشي و پروژه طرح و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه اغلب با شكست مواجه يا به تهيه برخي از دستورالعمل*ها و آئين نامه هاي مالي ختم مي**شود .
                            7 - در اغلب پروژه هاي نرم افزاري اعم از طراحي سيستم به سفارش مشتري يا تحصيل نرم افزار سيستم برنامه*ريزي منابع انساني اين مشكل خودنمايي مي*كند كه شخصي به عنوان تصميم گير پروژه ( رابط مشتري با طراح يا عرضه كننده نرم افزار ) از طرف مشتري معرفي نمي شود و كليه مديران و كاربران سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه نقش تصميم گير پروژه را ايفا مي كنند . ساده انگاشتن چنين امر مهمي در اغلب موارد پروژه هاي طرح و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه را با بحرانهاي جدي روبه رو مي سازد و به دليل اعمال سلايق گوناگون از طرف كاربران به عنوان تصميم گير پروژه ، اغلب پروژه هاي نرم افزاري از ناكجا آباد سر در مي آورند و صرفا شكل ظاهري سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در سازمان مشتري خودنمايي مي كند .

                            دولت و نهادهاي حرفه اي

                            مقصود از دولت و نهادهاي حرفه اي ارگانهايي هستند كه به صورت مستقيم در طرح و استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه دخالت ندارند و صرفا درباره بسترسازي ، آموزش و نظارت نقش اساسي دارند. نارسائيها و دشواريهاي طرح ، استقرار و توسعه سيستم**هاي اطلاعاتي يكپارچه در اين حوزه به شرح زير تشريح مي شود:
                            1 - در زمينه معرفي سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه و مفهوم و كاربردآن ، آموزش و اطلاع رساني مناسبي از طرف نهادهاي علمي و دانشگاهي و ديگر نهادهاي حرفه*اي به عمل نيامده و كار فرهنگي مناسبي درباره ارتقاي سطح بينش مديران در رابطه با سيستم*هاي مزبور صورت نپذيرفته است. به همين دليل مديران سازمانها و موسسات كشور بدون آگاهي كامل از آثار محيط سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه بر كنترل*هاي داخلي و اساسا دشواريهاي طبيعي استقرار چنين نظامهايي ، در پي به كارگيري نظامهاي مزبور برمي آيند كه اين عدم شناخت بروز مشكلاتي را در رابطه با طرح و استقرار سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه به همراه خواهد داشت.
                            2 - هر چند در زمينه حسابرسي سيستم هاي رايانه اي مقالاتي به چاپ رسيده و سازمان حسابرسي و برخي از استادان حرفه حسابداري و حسابرسي كشور نيز اقدام به ترجمه يا تاليف چندين كتاب نموده*اند، ليكن به دليل به كارگيري محدود سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه توسط سازمانها و موسسات كشور ، مقوله حسابرسي سيستم*هاي رايانه*اي و مفاهيم و روشهاي آن كه در رابطه با سيستم*هاي مزبور كاربرد دارد و نه در رابطه با برنامه*هاي آماده رايانه اي، در حد مباحث تئوريك باقيمانده و بسط و توسعه نيافته است*. به همين جهت اغلب حسابرسان مستقل بدون شناخت كافي از آثار محيط سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه بر كنترل هاي داخلي نسبت به حسابرسي سازمانهايي اقدام مي*كنند كه داراي چنين سيستم هايي هستند. در نتيجه در مواردي ممكن است اظهار نظرهايي درباره مستندسازي معاملات و رعايت كنترل*هاي داخلي از سوي حسابرسان مستقل ( با توجه به جايگاه آنان ) صورت گيرد كه آثار نامطلوبي را بر سيستم*هاي اطلاعاتي يكپارچه داشته باشد و سيستم را از مسير اصلي خود منحرف سازد .
                            3 - تحليلگران و طراحان به تعداد مورد نياز جامعه پرورش نمي يابند . اگر چه بخشي از اين كمبود مرتبط با پيچيدگي كار طراحي ، نيازمندي تحليلگران و طراحان سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه به آگاهي داشتن از چندين دانش از جمله دانش انفورماتيك ، فناوري اطلاعات ، دانش حسابداري ، دانش مديريت و مجموعه اي از رشته هاي علمي مرتبط است، ليكن مراكز علمي و نهادهاي حرفه*اي در اين باره نقش خود را به درستي ايفا نمي*كنند .
                            4 - آموزش لازم توسط نهادهاي حرفه*اي و مراكز علمي درباره مستندسازي معاملات و رخدادهاي مالي صورت نمي گيرد . بدين معني كه هنوز در كشور فرهنگ مستندسازي عمدتا معادل استفاده از كاغذ است و در مواردي حتي حسابرسان مستقل رعايت ويژگي كيفي «قابليت اتكا» را استفاده از فرم**ها و تائيدات مربوطه قلمداد مي كنند . توجه نداشتن به اين موضوع مهم ، جريان اطلاعات و روشهاي پردازش آن را از مسير اصولي و منطقي خود دور ساخته و صرف هزينه*هاي فراوان را به كشور تحميل مي كند.

                            نتيجه گيري

                            موفقيت كامل استقرار و به كارگيري موثر سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه در سازمانها و موسسات كشور مستلزم تمركز بر برنامه*ريزي*، تعريف استراتژي كاري ، پرهيز از پرداختن و اهميت دادن بيش از حد به عمليات طراحي و انتخاب نرم*افزار،*محور بودن عرضه كنندگان سيستم، انطباق نرم افزار با شرايط محيطي و استانداردهاي ملي حسابداري در امر استقرار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه است. علي*رغم اهميت فعاليت پياده سازي از مجموع فعاليتهاي طرح و استقرار سيستم هاي مزبور*، هنوز اين مهم در كشور مورد توجه جدي قرار نگرفته و درك صحيح و تخمين درست از اثرات آن به عمل نمي آيد و به همين لحاظ سازمانها و موسساتي كه به نوعي ديگر اين مرحله از سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه هستند، نتيجه*اي سريع و عالي را از اين مرحله طلب مي كنند كه اين طرز تلقي خود تفكري غلط در پياده سازي سيستم هاي مذكور است، زيرا ساختار سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه و نحوه كاركرد اين سيستم ها بسيار متفاوت با شيوه هاي كاركرد سيستم هاي اطلاعاتي سنتي و يا نرم افزارهاي آماده رايانه اي است و گذار از وضعيت قبلي به وضعيت جديد و ايجاد فرآيندهاي عملياتي موثر براساس سيستم هاي اطلاعاتي يكپارچه و تفكر سيستمي ، كار آساني نيست.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #74
                              موانع فرهنگي توليد علم


                              فقدان طلب و تقاضا مانع فرهنگي ديگر است، كدام مسئول تصميم*گير در اين كشور پيش از اينكه بخواهد تصميم بگيرد به يك متخصص علوم انساني در حوزة* مرتبط مراجعه مي*كند؟ وزارت مسكن ما كي به يك جمع اهل نظر در حوزة علوم انساني خصوصاً كساني كه در اين حوزه با نگاه ديني صاحب*نظر هستند، مراجعه مي*كند كه معماري و شهرسازي ما بر چه اساس و چگونه باشد.


                              بسم*الله الرّحمن الرّحيم.

                              ابتدا يك تعريف و تقسيم را راجع به موانع توليد علم و نظريه*پردازي در قلمرو خصوصاً علوم انساني و احياناً عام*تر عرضه مي*كنم، سپس به بعضي از موانع از باب نمونه اشاره خواهم كرد.

                              مراد از موانع، هرگونه عامل سلبي و ايجابي است كه سبب ركود و فتور در نوآوري علمي است؛ از باب تسامح به عدم مقتضي نيز مانع اطلاق مي*كنيم. موانع نوآوري و توليد علم به جهات گوناگوني قابل تقسيم و طبقه*بندي است، من در تحقيقي كه از سال گذشته تحت عنوان «موانع نوفهمي و نظريه*پردازي ديني» در دست دارم، موانع را به ده جهت تقسيم كردم؛* ازجمله، تقسيم به انفسي و دروني؛ يعني عامل*هاي سلبي كه از خصائل و خصائص محققين برمي*خيزد، از وضعيت معرفتي و روحي و خلقي محققين برخاسته است و در مقابل آن، آفاقي و بروني؛ يعني موانعي كه به محقق مربوط نمي*شود، به شرايط اجتماعي، سيستم مديريتي، ساختار و سياست*ها بازمي*گردد.

                              تقسيم ديگر همانطور كه از تعريف برآمد، موانع سلبي و ايجابي است؛ وجود مانع يا فقد مقتضي. تقسيم سوم، به موانع سببي و مسببي و موانعي كه نقش عيني و شأن معلولي دارند و احياناً تقسيم موانع، به نحو ماهوي به موانع فرهنگي، مديريتي و اخلاقي و امثال اينها.

                              طبعاً اين تقسيمات، ما را در تعريف و تجزيه موانع و مطالعه دقيق راهكارهاي هريك از آن*ها ياري خواهد نمود. بخشي از موانع كه تأثير عمده*اي را در ركود علمي و زوال توليد علم و از بين بردن نشاط علمي در يك جامعه خواهد گذاشت موانع فرهنگي است؛ موانع فرهنگي را من اينگونه تعريف مي*كنم: «عوامل سلبي يا ايجابي كه به*صورت عرف و يا عادات ملّي يا سلايق و علايق صنفي كه به شبه* طبيعت ثانوي يا قاعده نقض*ناپذير درآمده تعبير شده و در برابر پيدايش و گسترش علوم و نظرات ايجاد مقاومت مي*كند.» ازجمله موانع فرهنگي، گسست تاريخي است كه ما به آن مبتلا شده*ايم؛ يعني ما هويت علمي خودمان را گم كرده*ايم؛ از گذشته علمي خود بريده*ايم، به*خصوص در دانشگاه*ها شما اگر مراجعه كنيد مشاهده خواهيد كرد كه صاحبنظران و صاحبان آثار علمي در حوزة علوم انساني متأسفانه از سوابق علمي كشور و اين جامعه و امت بي*اطلاع هستند، آنچه در خيال دارند و فراچنگ دارند همه معمولات و مطالب و محفوظاتي است كه از ديگران اخذ كرده*اند، و نسبت به مفاهيم و معارف عميق و دقيق و خودي با ريشة تاريخي بسيار طولاني غافل و احياناً جاهل هستند.
                              به همين جهت با بعضي نظريه*ها و معارف و يا بعضي از مكاتب و مناظر كه مواجه مي*شوند با تعجب و شگفتي برخورد مي*كنند كه عجب چنين چيزي را در گذشته كساني گفته* بودند. در ديگر حوزه*ها هم حتي تصور مي*كنم اين حرف صادق است يعني اينكه ما كلاً و مطلقاً تربيت سنتي و فلسفي را كنار گذاشته*ايم و اين معلوم نيست كه كار دقيق و درستي باشد. ايران پيش*كسوت تاريخي علوم انساني در جهان است و ذخاير عميق، غني، دقيق و قويمي كه ما در متون كهنمان داريم، سرمايه*هاي عظيمي است كه مغفول مانده است. يادم هست كه مرحوم علامه جعفري(رض) مكرر مي*گفت كه تمام آرا و نظريه*هاي علوم انساني در ادبيات فارسي نهفته است و اگر جمعي باشند كه با من كار كنند من حاضرم همه اين نظريه*ها را از همين ادبيات فارسي و از خلال اشعار بيرون بكشم و همين اواخر قبل از ارتحال ايشان كه خدمتشان رفته بودم با عصبانيت گفت: «من هرچه مي*گويم هيچكس گوش نمي*كند ما همه اينهايي را كه ديگران مي*گويند در همين ادبيات خودمان نهفته داريم.» به ايشان عرض كردم كه ما هم يك جمعي را ساماندهي مي*كنم كه با تخصص*هاي متنوع خدمت شما باشند و شروع كنيم ادبيات را با اين نگاه مطالعه كنيم. ما هم با بعضي از دوستان صحبت كرديم كه متأسفانه ايشان ارتحال يافتند و اين فرصت از دست رفت.

                              در منابع تفسيري قرآن، معارف بسياري نهفته است. بسياري از افكار، ديدگاه*ها، نظريه*ها كه گاه نو انگاشته مي*شوند را مفسران ما از آيات استخراج و تبيين كرده*اند ولي با نگاه علمي امروز از باب استقراء، اين ديدگاه*ها و نظريه*ها، و تنقيح و ارائة دقيق و به زبان علمي و خصوصاً به زبان زمان، به اين معارف و ذخاير نگاه نمي*شود، درنتيجه علوم در معارف و متون ما كه مي*تواند بسيار امروز براي ما كارساز باشد، خفته و نهفته است. بعد گاه كساني از مسئولين مراجعه مي*كنند كه چه كنيم درحاليكه ذخيره و خزانه پر است اما مراجعه نمي*شود.

                              فقدان طلب و تقاضا مانع فرهنگي ديگر است، كدام مسئول تصميم*گير در اين كشور پيش از اينكه بخواهد تصميم بگيرد به يك متخصص علوم انساني در حوزة* مرتبط مراجعه مي*كند؟ وزارت مسكن ما كي به يك جمع اهل نظر در حوزة علوم انساني خصوصاً كساني كه در اين حوزه با نگاه ديني صاحب*نظر هستند، مراجعه مي*كند كه معماري و شهرسازي و باغ*آرايي ما بر چه اساس و چگونه باشد؛ و در حوزة اقتصاد ما چه ميزان متوليان امور ما، وزارت اقتصاد و دارايي، سيستم بانكي و دستگاه*هاي تصميم*گير و مجري حوزة اقتصاد و تجارت و بازرگاني ما، به اهل نظر مراجعه مي*كنند و چقدر خودشان اهل نظر هستند؟ كافي است شما به فهرست كساني كه توليت امور را در حوزه*هاي علمي و البته غيرانساني دارا هستند، مراجعه كنيد و تخصص*هاي آنها را با مسئوليتشان بسنجيد. از آغاز پيروزي انقلاب، البته سال*هاي اول را قبول داريم كه شرايط خاصي بوده، اسامي ديپلمات*هاي ما كه به*عنوان سفير به كشورها رفتند را فهرست كنيد و تحصيلات آنها را ببينيد، كه چقدر با تخصصي كه بايد داشته باشند ارتباط دارد و تا چه اندازه به علوم سياسي و اسلامي آشنايي دارند؛ پزشك است، مي*شود وزير، مهندس است مي*شود سفير و به همين ترتيب. همه اينها جايگاه خودشان را دارند اما در امر مديريت و مناسبات و تنظيم روابط و مسائل اجتماعي و سياسي در اين حوزه*ها، به متخصص در حوزة علوم انساني نياز داريم، اما چنين نيست.

                              تصميم*گيري*هايي كه انجام مي*شود و متأسفانه تحقق پيدا مي*كند، اگر با مبادي نظري و معقول ما سنجيده شود مشاهده مي*شود كه تفاوت چقدر زياد است. نظام بانكي ما چگونه عمل مي*كند؟ براساس قانوني كه در كوران انقلاب و در آغاز تصدي امر جامعه و حكومت و سياست به*عنوان يك كار مقطعي و مبتني بر احكام اضطراري و ثانوي تنظيم شده، قانون بانكداري بدون ربا؟؛ اين در يك مقطعي بوده كه ما استنباط نمي*كرديم، چون حكم و كل را كسي از ما سئوال نمي*كرد، و مسئوليت نظام بانكي با ما نبود، فقيه ما مطالعه و آگاهي نداشت و افتاء نكرده بود. در يك موقعي اين كار شده بود، هنوز هم اين سيستم دارد انجام مي*شود و اجرا هم ناقص است و عملاً خيلي از مردم ربا مي*خورند، آيا نمي*توانستيم در اين 27 سال يك سيستم و مدل بانكداري اسلامي طراحي كنيم كه مبتني بر مباني خودمان باشد و براساس منطق اجتهاد استنباط شده باشد، و مطابق با فقه زنده و فعال و كارساز و اداره*كننده باشد؟ مي*توانستيم؛ البته در اينجا من لازم مي*دانم كه از فقيهان هم گله كنم ولي بيشتر از مديران چون به فقيهان اصلاً مراجعه نمي*شود. ما فقيه نيستيم،* ولي در مقام اجرا مشكلات سيستم*هاي بانكي را گفتيم و هم مدل و الگوي بديل پيشنهاد داديم، يك نفر از عناصر بانكي كه مطلع هستند كه اين تحقيقات هم انجام شده و محققان اين تحقيقات را هم مي*شناسند، مراجعه نكرده كه شما چه مي*گوييد؟ و چگونه مي*شود اين مدل بانكداري اسلامي را پياده كرد؟

                              سومين مانع، خودباختگي و غيرپرستي و شيفتگي نسبت به نظريه*ها و ديدگاه*هاي غيرخودي است كه به يك بيماري و آسيب و يك مانع فرهنگي دروني تبديل شده و هرآنچه را كه از بيرون فرامي*رسد علمي و هر تحقيقي كه ارجاع به متون غيرفارسي و احياناً غيرعربي داشته باشد علمي مي*پنداريم. شما بهترين مطلب را ارائه كرده باشيد اما ارجاع انگليسي نداشته باشد علمي نيست و اين يك آفت و مشكل است. يعني اينكه اگر خود شما توليد كرديد ارزش ندارد اما اگر توليدات ديگران را وام گرفتيد و عرضه كرديد اين كار ارزش دارد و علمي است.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #75

                                چهارمين آسيب*ديدگي، عنصر اعتماد به*نفس در افق ملي، و همچنين در همه افراد جامعه است.

                                پنجمين مانع، اسطوره شدن نوابغ و اين توهم كه فقط نابغه نوآور است؛ كه اين چنين نيست. همه نابغه*اند و بايد نبوغ آنها كشف شود. ما دو شخصيت بزرگ متفكّر و مقلّد علم در عصر خودمان داريم، شهيد صدر و شهيد مطهري، شهيد صدر نابغه است اما به*نظر من شهيد مطهري نابغه نيست اما توليد شهيد مطهري بيش از شهيد صدر است. شهيد صدر به استناد نبوغش متفاوت حرف مي*زند، اما شهيد مطهري غني*تر حرف مي*زد. لهذا اين تصور كه حتماً كسي بايد نابغه باشد تا توليد علم كند مانع بزرگي است و پيشاپيش افراد را از كار بازمي*دارد.

                                ششمين مانع، حجاب معاصرت؛ تا كسي زنده است به او توجه نمي*شود، چون معاصر است. براي فردي كه از دنيا رفت بنياد تأسيس مي*كنيم و هرچه با او فاصله مي*گيريم تازه مي*فهميم كه چه كسي است.

                                هفتمين مانع، سنت*زدگي، كهنه*گرايي و ميراث*پرستي؛ ضمن اينكه من به*شدّت ملتزم هستم به ميراث علمي خودي؛ اما افراط در آن هم مانع است. هرآنچه داريم مقدس است.

                                هشتمين مانع، شخصيت*زدگي و پيرپرستي؛ جوان**ها گاهي حرف*هاي دقيق*تري مي*گويند؛ گاهي بعضي جوان*ها حرف دارند، بايد حرف*هاي آنها را شنيد. فقر جرأت و خود سانسوري كه به اختناق سفيد تعبير مي*كنم.

                                نهمين مانع، فقر سنت نقد و تضارب آرا؛ و دهمين مانع سياست زدگي است؛ هرچه مي*گوييد به يك جناح گره مي*خورد بعد مي*گويند اين دارد نظريه را تئوريزه مي*كند كه اين بزرگ*ترين مانع است.

                                مانع يازدهم، فرو بردن رسم تكريم و روح قدرشناسي از صاحبنظر كه متأسفانه به*اندازه يك فوتباليست هم يك مبتكر قدر و منزلت ندارد.

                                فقدان عرف تعلّم و تبادل علمي و كار گروهي در تحقيق كه من گاهي مثال زده*ام كه دو بزرگ در يك شهر چند ده سال زندگي مي*كنند و هيچ*گاه بين اين دو بزرگ يك نشست علمي صورت نمي*گيرد و اگر روزي اين اتفاق رخ دهد، يك نقطه تاريخي مي*شود.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...