Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
While the news of all out war between Israel and Hezbollah has dominated the news media for the past few weeks, Iran's refusal to respond to 5+1 western incentive package to tame its nuclear technology continues.
I might be very naïve in Middle East politics, but one can not help but to notice a suspiciously close timing between the Hezbollah's latest provocation of Israel on one hand and capturing of Israeli soldiers by Hamas militants in Gaza on the other, all the while that western countries demanding that Iran must respond to the incentive package before the end of July or face sanctions.
It is possible that Iranian rulers emboldened with current US failure in IRAQ and increase power of Iraqi Shiites, thought they could teach US and its western allies a lesson as well as a reality check through their proxies in Lebanon and Palestine. The message from Iran was to remind the west to back off the nuclear issue and provocation inside Iran or else. The Iranian thinking was that this would be a win win strategy.
Firstly it shows off Iranian power to the west and other Sunni Arab governments in the region.
Secondly the newly elected civilian prime minister and defense minister of Israel would not have the stomach to fight in Gaza and Lebanon simultaneously and in case they do, their response will be limited to dropping few bombs on some Hezbollah targets which by no means reduces Hezbollah's capabilities and infrastructure.
Thirdly in case of a massive response from Israel, since much of the Hezbollah's ammunitions are stored in the residential areas of southern Lebanon, there will be a world condemnation of Israel for attacking civilian targets and killing and displacing innocent people. And finally this crisis will take attention from Iran's nuclear issue and looming deadline.
Meanwhile, back in Israel since its withdrawal from Lebanon in 2000 and particularly in last 3 years, the Israeli military was drawing plans to annihilate Hezbollah missile stock pile and its launching capabilities and push them away from southern Lebanon should they continue their occasional missile attacks from the southern borders and refuse to disarm as mandated by UN resolution. Israeli goal was also to remind Iranian president and his backers that Israel is not the U.S. and will spare no efforts when its interests and security are threatened.
To Iran's surprise, back in Washington, US and its closest Middle East ally, Israel, were working on a mutely beneficial scenario of their own which was also supported by most Sunni Arab governments in the region. It seems that Bush administration and its neo-con partners anticipating Iran's foot dragging tactics for nuclear negotiations and fearful of Iran's influence in the region (Iraq, Palestine, Lebanon) wanted to use Israel as their proxy to teach Iran and Syria a lesson by weakening Hezbollah's infrastructure and leadership.
Hence, when Ehud Olmurt, prime Minster of Israel was visiting Washington in June he was given the green light to go ahead with massive response in a case of any Hezbollah provocation. It's no surprise that it has taken Condi Rice 2 weeks after the start of the Israeli Invasion to start her diplomacy and fly to the region. Furthermore, there is no surprise when President Bush refers to current Israeli attack on southern Lebanon as "moment of clarity in Middle East".
On a separate front, US has also embarked on policy of separating Syria from Iran by pressuring and warning Syria of dire consequences if continues its support of Hezbollah and cooperation with Tehran.
Given the current popularity of the Israeli offensive among its citizens (90%) and unanimous US government support for Israel on one hand, and absence of world outrage and condemnation against Israel (as expected by Iranian and Syrian governments based on past history), it seems that Iran will come out of current crisis weaker than before and the prospect of nuclear Iran looks more dangerous to the entire world including Russia and China.
Next time when John Bolton and Condi Rice get together with their counterparts to discuss Iran's nuclear issue, you can bet the farm that they will remind China and Russia that it was Iran's missile that struck Israeli towns and that's why Iran can not be trusted with nuclear technology.
Meanwhile, images of innocent civilian Lebanese killed and injured and another hundreds of thousands displaced as well as devastated roads, bridges and other infrastructure will serve as a sobering and tragic reminder to the Iranian people that this could be their fate should Iranian rulers continue on their existing collision coarse with the west and Israel. After all in that part of the world, people are the ones that allways pay the ultimate price.
Comment
-
درست در بحبوحه قتل عام غيرنظاميان و زنان و کودکان در لبنان و با خاک يکسان کردن خانه های مسکونی و موسسات و جاده ها و پل ها توسط ارتش جنايتکار اسراييل, و در حالی که اين جنگ وحشيانه در کانون تمرکز افکار عمومی جهان قرار گرفته است, رژيم جمهوری اسلامی فرصت را مغتنم شمرده و بيدادگاههايش حکم قطعی اعدام پنج نفر از دستگيرشدگان در اهواز به اتهام شرکت در بمب گذاری را اعلام کرده اند.
محاکمه اين افراد در پشت درهای بسته صورت گرفته است و آنها از وکيل مستقل برخوردار نبوده اند. رژيم در واقع در يک عمل کور انتقام جويانه, خواسته است چند نفر را برای زهر چشم گرفتن از مردم عاصی خوزستان در ملا عام حلق آويز کند. اين اقدام رژيم در عين حال وظيفه دارد پيامی هم به آمريکايی ها و ايرانيان خزيده به زير پرچم آنها برساند و آن اينکه رژيم در قتل عام ايرانيانی که به سوی آمريکايی ها بروند ترديد نمی کند و در مجازات و کشتار و قتل عام به هيچ وجه از آمريکا و اسراييل کم نمی آورد, ولو اين که مقتولين مجرم باشند يا نباشند و جرمشان در يک دادگاه علنی و در شرايط برخورداری متهمان از وکلای مستقل اثبات نشده باشد. اعلام علنی بودن اعدام ها, نمايش عامدانه توحش دولتی و حکومتی است.
رژيم با اين جنايت در آستانه فرا رسيدن هيجدمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسی در تابستان 67 بار ديگر نشان می دهد که رژيمی است با سرشتی جنايت پيشه که کوچکترين تغييری در خوی آدم کشی و دشمنی کور و ذاتی اش با آزادی و حقوق بشر صورت نپذيرفته است.
رژيم اشتباه می کند اگر بر اين گمان است که توجه افکار عمومی بر جنايات اسراييل در حق مردم بی دفاع لبنان, می تواند جنايت اين رژيم در زندان ها و در حق مردم ايران را کمرنگ و کم جلوه کند. مگر قتل عام زندانيان سياسی از ياد ميرود؟ مگر ماجرای کوی دانشگاه و قتل های زنجيره ای و قتل زهرا کاظمی و سرکوب وحشيانه کارگران سنديکای واحد از ياد ميرود؟ مگر وجدان بيدار ايرانيان آزاديخواه می تواند سرکوب و آدم ربايی و شکنجه و ضرب و شتم و تهديد فعالين اجتماعی و سياسی را فراموش کند؟خط به خط و برگ به برگ پرونده نقض حقوق بشر در ايران روزی گشوده خواهد شد و حاکمان جنايتکار اسلامی و در راس آنها علی خامنه ای روزی بايد به جرم جنايت عليه بشريت در دادگاه محاکمه شوند. جنايات و بيدادگری های اين رژيم در ماههای اخير در آذربايجان, خوزستان و سيستان و بلوچستان نيز فراموش نخواهد شد.
اعدام های علنی در خوزستان برگ سياه ديگری بر کارنامه رژيم در نقض حقوق بشر است.
خانم صدر از قرار با وجودى كه دادگسترى قبلا اجراى حكم سنگسار را طبق دستور آقاى شاهرودى متوقف كرده بود، الان چند حكم براى اجرا آماده است. شمااطلاعات مستقيم و موثقى در اين زمينه داريد؟
شادى صدر: بله! سال ۸۱ بود كه اعلام شد اجراى سنگسار متوقف شده به دستور آقاىشاهرودى اما متاسفانه چون در قانون هيج چيز تغيير نكرده بود و مجازات سنگسار در آن وجود داشت، احكام متعدد رجم از دادگاههاى مختلفى در سراسر ايران صادر ميشد كه خبرهايش را در گوشه و كنار مىشنيديم. البته بسيارى از اين احكام به صورت معلق باقى مىماندند اما متاسفانه اخيرا شاهد اين هستيم كه برخى از اين احكام در حال اجرا هستند. مشخصا يك خانمى در زندان اوين به نام اشرف كلهرى كه موكل من هستند و هفته گذشته ايشان را به اجراى احكام دادگسترى خواستهاند و حكم رجم را مجددا به ايشان ابلاغ كردهاند و گفتهاند تا پانزده روز ديگر حكم اجرا ميشود.
چه اقدامهايى براى جلوگيرى از اين حكم ميتوان كرد، يا چه اقدامهايى كردهايد؟
شادی صدر: تنها راهى كه پيش پای ما بوده استفاده از يك ماده قانونى است كه گفته در مواقع قطعى شدن حكم رجم، اگر محكوم توبه كند و قاضى توبهاش را بپذيرد، حد رجم ساقط ميشود. به اين ترتيب هم خود اين خانم براى آقاى شاهرودى نامه نوشته و اعلام كرده كه توبه كرده و درخواست عفو كرده از ايشان و ما هم نامهاى با اين تركيب از نظر حقوقى تنظيم كردهايم و براى آقاى شاهرودى فرستادهايم.
چه اتفاقى مىتواند بيفتد الان؟ آقاى شاهرودى ميتواند از اختيارات خود استفاده كرده و مانع از اجراى حكم شود؟
شادى صدر: بله! اين جزو اختيارات آقاى شاهرودى هست و ايشان در موردى مشابه، خانمی را عفو كردند. منتهى مشكل اينست كه ما نمىدانيم الان دقيقا چند نفر در تمام ايران هستند كه وضعيت مشابهى دارند و نمىدانيم آيا همه اين زنها مىتوانند از امكان عفو آقاى شاهرودى استفاده كنند؟ سوال من اينست كه چه بر سر دستور آقاى شاهرودى مبنى بر توقف حكم سنگسار كه به طرز وسيعى هم در جامعه جهانى مطرح شد، آمده و تكليف ما با دستگاه قضايى با اين وضعيت چه خواهد بود. از نظر من تا زمانى كه قانون تغيير نكند، ما اين وضع را شاهد خواهيم بود. ممكن است برخى موارد را وكلا و افكار عمومى مطلع شوند و اقدام كنند. ممكن است برخى موارد هم باشد كه در سكوت و فراموشى حكم سنگسار اجرا شود و حساسيت كسى هم برانگيخته نشود.
واقعا فكر مىكنيد به چه دليل اين روش دوباره دارد رايج ميشود و شما وكلا از نظر قضايى چه ميتوانيد بكنيد براى تغيير در وضع؟
شادى صدر: على القاعده وظيفه مجلس و قوه قضاييه است كه تغيير در قانون بدهد. ما تنها كاری كه ميتوانيم بكنيم نشان دادن اينست كه هنوز حكم سنگسار اجرا ميشود. مثلا شنيديم مدتى قبل در مشهد براى دو نفر حكم رجم اجرا شده كه اين در سايت هاى اينترنتى هم درج شده بود و تنها مورد ظرف دو سه سال گذشته بود. ما ميتوانيم اينكار را بكنيم و به جامعه وسياستگزاران و قانونگزاران بگوييم تا وقتى تغيير قانونى انجام نشود، اين ميتواند اجرا شود. دلايل قاطعى وجود دارد كه ديگر نبايد سنگسار اجرا شود و بايد قانون تغيير كند. اگر قانونگزاران و كسانى كه حاكميت مىكنند، ارادهاى داشته باشند، به اندازه كافى دلايل در فقه و قوانين و موازين حقوق بشر وجود دارد كه بتوان چنين تغييرى را ايجاد كرد.
كمى بيشتر در باره شرايطى كه موجب زندانى شدن و مجازات خانم كلهری شد، توضيح مىدهيد؟
شادى صدر: ايشان ۳۷ ساله و اهل مشهد هستند اما در تهران پروندهاش تشكيل شده. من البته پس از اتمام مراحل دادرسي پرونده ايشان را وقتى در خطر رجم قرار داشت، برعهده گرفتم. ادعاى ايشان اينست كه به زور مجبور به اعتراف به رابطه نامشروع با مردى شده كه شوهرش را به قتل رسانده است. بحث اينست كه حكم صادره براى خانم كلهرى كه توسط ديوان عالى كشور تاييد شده، ۱۵ سال حبس به اتهام معاونت در قتل و رجم بخاطر زناى محصنه است. بحثى كه از نظر حقوقى اينجا وجود دارد اينست كه طبق قاعده كلى ايشان بايد ۱۵سال حبس را تحمل ميكرد و بعد مجازات رجم اجرا ميشد در حاليكه ايشان الان ۵ سال است زندانى است. اين اعتراضى است كه ما به لحاظ قانونى به موضوع داريم و به آقاى شاهرودى هم نوشتهايم.
خانم صدر فكر مىكنيد در دو هفتهاى كه باقى مانده، با تلاشها امكان اين وجود داشته باشد كه حكم اگر لغو كامل نشود، دستكم به تعويق بيفتد؟
شادى صدر: من اميدوارم اين اتفاق بيفتند. اگر ايشان نتواند از اين امكان بهره مند شود كه عفو شود يا توبهاش پذيرفته شود يا از امكانات ويژه قانونى برخوردار نشود، همه ما بايد فكر كنيم چرا بايد چنين شود؟ آيا اين درست و عادلانه است؟ بايد فكر كنيم به كسان ديگرى كه در معرض سنگسار هستند و اينكه در چه وضعيتى قرار دارند.
و درغير اينصورت؟ اگر حكم اجرا شود، شما بعنوان يك وكيل يا فعال حقوق زنان چه خواهيد كرد؟
شادى صدر: ما اعتراض هاى خود را ادامه خواهيم داد. من اميدوارم اين اتفاق نيفتد اما قطعا براى زنان ديگرى كه در اين وضع هستند، فعاليت خواهيم كرد. تا زمانى كه قانون تغيير نكند، من فكر ميكنم فعاليتهاى جنبش زنان و حقوق زنان و حقوق بشردر اين حوزه ادامه پيدا كند تا ما شاهد حكم سنگسار براى هيچكس نباشيم.
Comment
-
روز گذشته منابع خبری اعلام کرده بودند که احتمال حصول توافق اعضای دائم شورای امنيت سازمان ملل باضافه آلمان بر سر صدور قطعنامه ای به منظور وادار کردن تهران به تعليق غنی سازی اورانيوم افزايش يافته است. اين خبر به دنبال نشست پنج باضافه يک در روز پنجشنبه گذشته اعلام شده بود. از جمله رويتر گزارش داد:"اعضاى اصلى شوراى امنيت توافق غيررسمى درباره قطعنامهاى دارند كه از ايران ميخواهد غنيسازى هستهاى را به حالت تعليق درآورد."
اين در حالی است که از گزارش های روز جمعه رسانه ها در باره نتايج اين اجلاس و مواضع رسما اعلام شده برخی از اعضای پنج باضافه يک به نظر می رسد که با وجود توافق بر سر صدور يک قطعنامه, در باره اهميت و جايگاه آن در روند برخورد به پرونده هسته ای ايران هنوز اختلاف نظر وجود دارد.
از گزارش خبرگزاری فرانسه در اين زمينه چنين برمی آيد که تصميم گيری در باره توزيع يا عدم توزيع پيش نويس تازه ترين نسخه تغيير يافته قطعنامه مربوط به پرونده هسته ای ايران در ميان اعضای شورای امنيت سازمان ملل و بحث و گفتگو در باره يکی از بندهای مربوط به منع گسترش تسليحات هسته ای دو محور اجلاس روز جمعه اعضای پنج باضافه يک بوده و ديپلماتی که نامش فاش نشد, به اين خبرگزاری گفت :"اگر توافقات لازم وجود داشته باشد آنگاه انتظار ميرود تا اواسط اين هفته رايگيرى درباره آن انجام شود."
اما اظهارات جان بولتن نماينده آمريکا در سازمان ملل و سخنان لاوروف وزير خارجه روسيه حاکی از آن است که چنين توافقی حاصل نشده است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه جان بولتن گفت:"بر اساس نسخه جديد قطعنامه پيشنهادی شورای امنيت 31 اوت آتی (9شهريورماه) آخرين مهلت ايران برای توقف غنی سازی اورانيوم خواهد بود."
وی افزود:"شش کشور بزرگ پيش نويس طرحی را در شورای امنيت ارائه کرده اند که تا 31 اوت به ايران مهلت می دهد غنی سازی اورانيوم را متوقف کند."
در همين رابطه سرگئی لاوروف وزير خارجه روسيه در حاشيه نشست منطقه ای "آسه آن" در کوالامپور در مالزی با اشاره به قطعنامه در باره پرونده هسته ای ايران گفت که اين قطعنامه "نبايد شامل يک اولتيماتوم شود، بلکه بايد نيازهای تنظيم شده توسط آژانس را الزام آور کند."
لاوروف همچنين گفت:" اين قطعنامه تنها نيازهای آژانس بين المللی انرژی اتمی را تاييد خواهد کرد و اگر ايران به پيشنهادهای شش کشور به زودی پاسخ دهد، پذيرش اين قطعنامه الزامی نخواهد بود."
لاوروف افزود:" به نظر من، پيشنهاد شش کشور در مورد برنامه هسته ای ايران بسيار سازنده است و همه فرصتها را برای مطرح کردن هر مسئله ای فراهم می آورد و مذاکره برای ايران به معنای اجرای حق قانونی آن برای توسعه بخش انرژی هسته ای غير نظامی آن است."
گفتنی است پرونده هسته ای ايران در حالی به کانون تمرکز کشورهای پنج باضافه يک تبديل شده است که ادامه جنگ در لبنان نيز خطر سرايت اين جنگ به ايران را بشدت افزايش داده است. سيد حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان روز گذشته تهديد کرده بود که اسراييل اگر به حملات خود به بيروت ادامه دهد, مناطقی دورتر از شهر حيفا را هدف حملات موشکی خود قرار خواهد داد. خبرگزاری فرانسه روز جمعه گزارش داد که حزب الله برای نخستين بار از موشک جديد به نام خيبر1 برای حمله به منطقه عفوله واقع در 50 کيلومتری مرز لبنان استفاده کرده است.
کانال ده تلويزيون اسرائيل ضمن تاييد اين خبر, موشک های اصابت شده به عفوله را "ساخت ايران" خواند و تاکيد کرد که حزب الله "برای نخستين بار 5 موشک زمين به زمين ساخت ايران را به شهر عفوله در شمال فلسطين اشغالی شليک کرده است."
Comment
-
مهلت تلويحی 12 تيرماه که در ميان کشورهای طرف مذاکره با رژيم اسلامی در زمينه پرونده هسته ای بويژه از سوی آمريکا به عنوان مهلت نهايی برای پاسخگويی مورد تاکيد قرار گرفته بود به پايان رسيد. روز گذشته ديدار لاريجانی با سولانا برگزار شد و به دنبال اين ديدار منابع خبری غربی از دلسردی طرف اروپايی از مواضع رژيم اسلامی حبر دادند. رژيم اسلامی از بيان نظر قطعی خود در مورد بسته پيشنهادی خودداری کرد و همچنانکه در هفته بعد از دريافت پيشنهاد اعلام کرده بود, ارائه پاسخ را به 31 مرداد ماه موکول کرد.
لاريجانی مذاکرات روز گذشته با سولانا را با آنچه رژيم "ابهامات" بسته پيشنهادی اروپا می داند مرتبط دانست و در عين تاکيد بر اين که "هسته پيشنهادات مثبت است" بر طولانی بودن گفتگوها و طرح مساله تعليق به عنوان مشکلی بر سر راه مذاکرات تاکيد کرد.
با نابرآورده ماندن انتظار آمريکا و اتحاديه اروپا از دريافت پاسخ رژيم به بسته پيشنهادی در مهلت تعيين شده از سوی آنان يک روز بعد از ديدار لاريجانی و سولانا وزرای خارجه انگليس، فرانسه، آلمان، آمريکا, روسيه و همچنين معاون وزير خارجه چين برای تصميم گيری در مورد محتوای گام بعدی در قبال ايران تشکيل جلسه دادند. ظاهرا چنانکه کاندوليزا رايس به دنبال گفتگويش با سولانا در آستانه برگزاری اين نشست اعلام کرد:"واكنش رسمى در نشست چهارشنبه در پاريس نشان داده ميشود", اما خودداری رژيم از اعلام رسمی پاسخ به بسته پيشنهادی, خشم آمريکا را برانگيخت. رايس در سخنان خود در پاريس قبل از شروع جلسه پنج باضافه يک احتمال تصميم گيری در شورای امنيت در مورد اعمال مجازات ها عليه ايران را رد نکرد و در اين زمينه گفت: "اگر در واقع به شوراى امنيت برويم، وقت مان را براى كنار هم قرار دادن بهترين پاسخهاى شوراى امنيت در راستاى واداشتن تهران به تجديد نظر در راههايش صرف خواهيم كرد."
پيش از روشن شدن نتيجه نهايی اين اجلاس, مقامات آمريکايی پيشاپيش وجود هر گونه اختلافی در ميان اعضای پنج باضافه يک را رد کردند. شان مک کورمک سخنگوى وزارت خارجه آمريكا گفت: "هيچ اختلافى در اين گروه درباره چگونگى پيشروى درباره مساله هستهاى ايران وجود ندارد." اين در حالی بود که از مواضع بيان شده چنين به نظر می رسيد که حداقل روسيه با اعمال بلاواسطه مجازات ها عليه ايران موافق نيست. ولاديمير پوتين در گفت وگو با كانال تلويزيونى سى تى وى گفت: "تحريم عليه ايران روند مثبت در مذاكره درباره برنامه هستهاى متعارف ايران را برهم ميزند."
وی افزود:"اگر امروز بدون دريافت پاسخ ايران به بسته پيشنهادى كشورهاى 1+5 تهران را تحريم كنيم، روند مثبت در مذاكرات را از بين ميبريم."
پوتين تلويحا آمريکايی ها را به جنجال به پا کردن در مورد پاسخ ايران به پيشنهادات اروپايی متهم کرد و گفت:"اين مشكل سالهاست وجود دارد كه چه اتفاقى رخ ميدهد. اگر سه هفته ديگر صبر كنيم، فكر ميكنم هيچ چيز تغيير نميكند، بنابراين به جنجال نيازى نداريم."
اگر آمريکا بتواند روسيه, چين و کشورهای اروپايی را به پای اعمال فوری مجازات ها بر اساس فصل هفت منشور سازمان ملل بکشاند, در اين صورت به احتمال قوی اعمال تحريم های اقتصادی عليه ايران آغاز خواهد شد که با توجه به بحران اقتصادی و بيکاری و گرانی و سرکوب های بی وقفه, شرايط زندگی اکثريت مردم ايران را طاقت فرساتر و جهنمی تر خواهد ساخت.
بازگشت پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت
توضيح روشنگری: در حالی که گزارش بالا برای انتشار آماده شده بود, نتيجه نهايی اجلاس سران پنج باضافه يک انتشار يافت. به گزارش بی بی سی در اجلاس پنج باضافه يک تصميم گرفته شد که رسيدگی به فعاليت اتمی ايران به شورای امنيت بازگردانده شود.
فيليپ دوست بلازي، وزيرخارجه فرانسه پس از اين نشست به خبرنگاران گفت: "دولتهای شرکت کننده در نشست پاريس بر سر تدوين قطعنامه ای برای شورای امنيت سازمان ملل متحد توافق کرده اند که ايران را ملزم به تعليق غنی سازی اورانيوم کند."
به گفته وي، اگر ايران به قطعنامه شورای امنيت عمل نکند، گام بعدی دولتهای ششگانه اين خواهد بود که تدابيری اتخاذ کند که با اتکا به اصل 42 فصل هفتم منشور ملل متحد، اعمال تحريم اقتصادی عليه اين کشور امکانپذير شود.
وی گفت: "ايرانيها هيچ نشانه ای حاکی از اينکه بخواهند پيشنهاد دولتهای اروپايی برای حل مسئله هسته ای خود را جدی بگيرند بروز نداده و گامی برای از سرگيری مذاکرات اتمی بر نداشته اند، بنابراين ما هيچ چاره ای جز رجوع به شورای امنيت و از سرگيری روندی که از دو ماه پيش متوقف شد نداريم".
خبرگزاری ايرنا نيز در خبر خود با تاييد ارجاع مجدد پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت آن را نتيجه "تحريک آمريکا", و"تصميم شتابزده و نابردبارانه اروپا" توصيف کرد و نوشت: "وزيران امور خارجه پنح كشور عضو دائم شوراى امنيت به علاوه آلمان شامگاه چهارشنبه در نشستى كه در پاريس برگزار شد، با تحريك آمريكا موافقت كردند پرونده هستهاى ايران را مجددا به شوراى امنيت ببرند."
در ادامه اين خبر آمده است:"اين تصميم شتابزده و نابردبارانه اروپا درحالى چهارشنبه شب از سوى فيليپ دوست بلازى وزير امور خارجه فرانسه اعلام شد كه على لاريجانى دبير شوراى عالى امنيت ملى ايران ديروز در ديدار با خاوير سولانا مسوول سياست خارجى اتحاديه اروپا بر باز بودن باب مذاكره بين ايران و كشورهاى اروپايى و پيشه كردن صبر براى حل مسايل تاكيد كرده بود."
Comment
-
گروهی از زنان فعال طرفدار صلح با انتشار بيانيه های جداگانه ای اعلام کرده اند که به منظور اعتراض به جنگ در لبنان و عراق و فلسطين فردا در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران تجمع می کنند. متن بيانيه های صادره به شرح زير است:
ما، جمعی از زنان طرفدار صلح درايران، به منظور محکوم کردن عمليات نظامی جنگ افروزان و کشتار و اواره سازی مردم بی دفاع، به ويژه زنان و کودکان منطقه و برقراری صلح و امنيت پايدار در منطقه و جهان گرد هم می آييم و از همه ی زنان و مردان صلح خواه ايران در سراسر جهان می خواهيم که در اين حرکت انسان دوستانه ما را ياری دهند.
زمان : 11-12 صبح روز سه شنبه 10مرداد85
مکان:خيابان شريعتي، خيابان قبا،بولوار شهرزاد، مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران
جمعى از زنان ايرانى طرفدار جنبش صلح
فعال ايرانی طرفدار جنبش جهانی صلح
نويسنده:
آنچه امروز در جنوب لبنان و فلسطين ميگذرد تكرار مكرر فجايعى است كه از تفكر نژادپرستانه و جنگ افروزانهاى نشئت ميگيرد كه آشكارا اصول و ارزشهاى حقوق بشرى و همچنين اخلاق و حيثيت انسانى ملتها را به چالش ميكشد.
قربانيان اصلى اين تفكر زنان، كودكان و غيرنظاميان بيگناهى هستند كه مظلومانه بدون اينكه فرصت و امكان دفاع از خويش و يا گريز از مهلكه را داشته باشند در معرض كشتار و نابودى قرار ميگيرند.
صحنه هاى هولناك و تكاندهنده ى كشتار زنان و كودكان به مدد اخبار رسانه ها قابل مشاهده و پيگيرى است، اما آنچه نميتوان مشاهده كرد تخريب و فرسايش جسم و روان انسانهايى است كه آوارگى و دربدرى موجب هتك حيثيت و حرمت انسانى آنان گرديده است. تخريب شخصيت انسانى زنان و كودكان آثار سوء و مهلك خود را در اشكال مختلف و به طور مستقيم بر نسل كنونى و غيرمستقيم بر نسل هاى آينده ميگذارد و كليت حيات فعلى و آينده جوامع جنگ زده را دچار تباهى مى نمايد.
ما گروهى از زنان ايرانى مقاومت در برابر تجاوز را حق مسلم ملتها ميدانيم ولى معتقديم جنگ افروزى در هر نقطه از جهان مانع تحقق، تثبيت ونهادينه شدن دموكراسى در ساير نقاط جهان خواهد شد. ما همصدا با زنان و مردان صلح طلب جهان، جنايت عليه زنان، كودكان و غير نظاميان فلسطينى و لبنانى را محكوم كرده و خواهان قطع فورى بمبارانها و اعلام آتش بس و ايجاد شرايط صلح پايدار از طريق مذاكره و گفتگو هستيم.
ما ازآقاى كوفى عنان دبير كل سازمان ملل متحد به عنوان نگهدارنده و حافظ پروتكل ها و معاهدات بين المللى از يكسو و به عنوان مسئول پيگيرى اجراى اين تعهدات از سوى ديگر ميخواهيم، پيگيرى مجدانه خود را تا حصول نتيجه قطعى ادامه داده، و كشورهايى كه معاهدات و پيمان نامه هاى حقوق بشر، حقوق زنان، كودكان و حمايت از آنان در مناقشات مسلحانه را پذيرفته اند را به رعايت و اجراى آن ترغيب نمايند.
ما گروهى از زنان فعال ايرانى و طرفدار جنبش جهانى صلح، همصدا با تمامى زنان و مردان صلحجوى ايرانى كه دعوت ما را پذيرا شده و در تجمع اعتراضى اى كه به منظور محكوم نمودن جنايت بر ضد زنان و كودكان و غيرنظاميان سرزمين هاى جنگزده فلسطين - لبنان- عراق- افغانستان و ... شركت مى نمايند تشكر نموده و با حضور خود به برقرارى صلح و امنيت پايدار تاكيد مى نماييم. بدين ترتيب متخلفين از قطعنامه هاى سازمان ملل را محكوم و از قربانيان بيگناه اين تجاوز بيشرمانه حمايت ميكنيم.
زمان: سه شنبه 10مرداد 85 ساعت 12-11 صبح
مكان: شريعتى- خيابان قبا- بلوار شهرزاد مقابل سازمان ملل متحد
فاطمه فرهنگخواه - مينو مرتاضى لنگرودى - رضوان مقدم - فاطمه گوارايى- اعظم اكبرزاده- شهلا فرجاد- آزاده فرقانى- سونيا تركمان- نسرين ملكى- حميده ابراهيمى- زهرا اكبرى- پروانه حاجيلو- فرشته صديقى- مونا صدرى- مرجان صومعه سرايى- گوهر شميرانی
فراخوان تجمع زنان فعال ايرانى / طرفداران جنبش جهانى صلح
ما زنان ايرانى ضمن محكوم كردن جنگ افروزان، در اعتراض به كشتار و آوارگى مردم بيدفاع به ويژه زنان و كودكان لبنانى و فلسطيني، تجمعى را برگزار ميكنيم. ما در اين تجمع خواهان توقف كشتار تمامی غير نظاميان، از جمله زنان و كودكان بيدفاع و پايان دادن به جنگ و استقرار صلح و امنيت پايدار در منطقه و جهان هستيم. از اينرو از كليه زنان و مردان صلح طلب ايرانى در تمامى نقاط جهان ميخواهيم، ما را در اين حركت مردمى از طريق امضاى بيانيه در سايت ها و يا شركت در تجمع، همراهى نمايند.
Comment
-
اکبر محمدی دانشجويی زندانی در سال 78 بازداشت گرديد و دربازداشتگاه توحيد بدترين شکنجه های جسمی و روحی را تحمل کرد و از اين رو بود که به اسطوره مقاومت شناخته شد و پس از آن به دليل همين شکنجه ها از ناحيهی کمر دچار بيماری حاد گرديد به طوری که پزشکان در داخل کشور احتمال بهبودی وی را منتفی دانستند.
پس از اينکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکی قانونی اعلام کرد که اکبر محمدی توانايی ادامه حبس در زندان را ندارد و ميبايست از زندان آزاد شود. اکبر محمدی به مرخصی نامحدود استعلاجی فرستاده شد اما علی رغم آگاهی مسئولين بر وضعيت جسمانی اکبر محمدی که خود عاملين آن بودند، حدود 2 ماه پيش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباوری به زندان بازگرادند. اکنون بايد سران رژيم پاسخ دهند که چه کسی مسئول بازگرداندن وی به زندان است؟
پس از آن اکبر محمدی با نوشتن نامه ای به رئيس زندان خواهان آزادی خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته هايش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولين زندان نيز بی توجه به وضعيت او تنها به تهديش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادی منتقل خواهد شد. و اکبر محمدی از روز 1 مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد.
هنگامی که پس از 5 روز دچار تشنج گرديد و به بهداری منتقل شد در آنجا نيز به دستور رئيس زندان او را با زنجير به تخت بستند و در هنگام بازديد نمايندگان حکومت از زندان ، دهان او را نيز چسب زدند تا صدايی از او به گوش کسی نرسد. و در حالی که گفته ميشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفيف قلبی شده بود او را به بند 350 بازگردادند، در شرايطی که از ناحيه قلب به شدت احساس ناراحتی ميکرد. و بالاخره جسم بيمار او بيش از اين تاب نياورد و شب گذشته در بند 350 زندان اوين، محلی که 7 سال از عمرش را تنها به خاطر آزاديخواهی در آن سپری کرده بود، دچار ايست قلبی شد و درگذشت.
ما زندانيان سياسی و همبندان وی در نهايت اندوه، اين ضايعه را به خانواده اکبر محمدی و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدی تسليت ميگوييم و اعلام ميکنيم اگر چه اکبر محمدی پس از 7 سال ديشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانی که عامل بازگشت اکبر محمدی به زندان بودند اکنون بايد پاسخگو باشند.
و همچنين تاکيد ميکنيم ، اکبر وصيت کرده بود در عزای او لباس سياه نپوشيد و عزاداری نکنيد، ما نيز توصيه ميکنيم در عزای اکبر شمعی روشن کنيد.
و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام ميکيم که پيش از اين با نوشتن نامه ای در مورد وضعيت نابسامان اکبر محمدی هشدار داه بوديم، و گفتيم که اگر به وضعيت او رسيدگی نشود ، زهرا کاظمی ديگری خواهد بود اما دريغ که هيچ ارگان و يا نهادی در اين رابطه اقدامی نکرد و فاجعه اتفاق افتاد.
اسامی زندانيان سياسی:
1. حشمت ا... طبرزدی
2. دکتر ناصر زرافشان
3. بيناداراب زند
4. احمد باطبی
5. بهروز جاويد تهرانی
6. محمدرضا خوانساری
7. مهرداد لهراسبی
8. ارژنگ داوودی
9. خالد هردانی
10. امير حشمت ساران
11. ولی ا... فيض مهدوی
12. اسد شقاقی
13. خليل شالچی
14. افشين باايمانی
15. سيامک پورزند
16. هاشم شاهين نيا
17. شاهين آريا نژاد
18. شهرام پور منصوری
19. جعفر اقدامی
20. محمدرضا رجبی
21. حيدرقلی سلطانی
22. محمد نيکبخت
23. ناصر خيراللهی
24. ابراهيم مؤمنی
25. حجت بختياری
Comment
-
پيام زندانيان بند 350 زندان اوين در رابطه با جان باختن اکبر محمدی:نه می بخشيم نه فراموش می کنيم
مردم ستمديده ايران: سرانجام " اکبر محمدی" هم بند ما، به دنبال اعتصاب غذای خود که ازهفته پيش برای آزادی خود وساير زندانيان سياسی آغازکرده بود، پس ازآنکه به علت وخامت حالش به بهداری زندان اوين منتقل شد به علت خودداری مسئولان مربوطه ارانجام کوچکترين خدمات پزشکی درمورد او حدود ساعت هشت ديشب يکشنبه 8/ 5/85 نرداد جان فدا کرد.
اکبر محمدی ازبيماريهای گوارشی وديسک کمر رنج می برد وبه همين دليل مدتها برای معالجه به خارج زندان منتقل شده بود وپس ازبرخی معالجات چون پزشکان اعلام کرده بودند به علت خالی شدن مايع نخاعی
عمل جراحی درمورد اودرداخل کشور امکان پذير نيست با مرخصی نامحدود درخارج زندان بسر می برد، اما درماه گذشته مامورين امنيتی مجددا اورا دستگير وبه زندان منتقل ساختند. اودر بيانيه ای که درآغاز اعتصاب غذای خود منتشر ساخت يادآوری شد که او وصدها زندانی ديگر همانند او بی هيچ موجبی جز عشق به ميهن ومردم درزندانها فرسوده وتباه می شوند وچون هيچ وسيله ديگری برای مبارزه با اين ستم فجيع نداشت خود را وسيله اين مبارزه قرارداد .ما جان باختن اين هم بندخودرا به خانواده محمدی ومردم ايران تسليت می گوئيم .وبه آنها اطمينان می دهيم که برخلاف توصيه امثال آقای گنجی ، آنچه را که بر" اکبرمحمدی" واکبرها ی ديگر رفته است هرگز " نه می بخشيم ونه فراموش می کنيم " .
می دانيم راه آزادی ايران راهی پر رنج وطولانی است ، می دانيم اکبر محمدی اولين جان باخته اين راه نيست وآخری آن هم نخواهد بود، می دانيم که کابين آزادی بسيار گران است، با اين حال به مردم ايران وبه همه خانواده های جان باخته راه آزادی وبه خانواده " محمدی " اطمينان می دهيم که ايستاده ايم وبهای آنرا به نقد جان می پردازيم./ روحش شاد
Comment
-
روزنامه نگار ,مستقل, ايران آقای مسعود بهنود طی مقاله ای نظرخواهی کرده اند که آيا بهتر است آقای اکبرگنجی با جرج دبليو بوش ,,به عنوان مطرح ترين نام در چالش های فعلی آزادی خواهان جهان,, ديدار بکند يا ديدار نکند. از آنجا که ايشان يکی از با سابقه ترين روزنامه نگاران ,,مستقل,, ايران هستند و نسبت به همه روزنامه نگاران ,,مستقل,, تازه به دوران رسيده، چه آن ها که برای کيهان جمهوری اسلامی قلم ميزنند، چه آن ها که برای راديو فردای آمريکا حقوق بشر را ,,تجزيه,, ميکنند، مقام پيش کسوتی دارند، بی پاسخ گذاشتن نظرخواهی ايشان شايسته نيست.
اما قبل از پيدا کردن يک پاسخ دقيق که ,,يک بار مصرف و دور ريختنی,, نباشد، لازم است ببينيم در نشرياتی که آقای بهنود در آن قلم ميزنند و رسانه های خويشاوند چه معيارهايی برای مبارزه قاطع و پی گير بارژيم استبداد اسلامی معرفی و مراعات شده است تا برای اين سوال پاسخی پيدا کنيم که در خور مبارزه برای دمکراسی باشد. بنابراين اول مساله آقای گنجی و سوال مربوطه را کنار ميگذاريم و براساس تجربه و شواهد به جستجوی اين معيارها بر می آئيم.
از مطالعه مقالات مندرج در اين نشريات در می يابيم برای اين که مبارزه عليه جمهوری اسلامی قاطع و پيگير باشد تا از هرگونه انحراف و سازش، و حرکت موازی با جمهوری اسلامی بطورکامل جلوگيری به عمل آيد، بايد کاملا و صددر صد و همه جانبه در همه موارد، موضعی مخالف با جمهوری اسلامی داشته باشيد.از جمله:
يک.چون رژيم از موضعی ارتجاعی خود را مستقل و ضدامپرياليست ميخواند، به هر نحو شده خود اصل استقلال را به سخره بکشيدو به بهانه های مختلف از جمله نقل سخنرانی اين و آن، دفاع از استقلال و مبارزه با امپرياليسم را بزرگ ترين آفت جنبش آزاديخواهی ايران از مشروطيت تا کنون قلمداد کنيد.
دو.چون رژيم مدعی است هويت مردمی دارد و با متهم کردن مخالفان خود به وابستگی با آمريکا آن ها را سرکوب ميکند، حمايت خود را از دريافت کمک مالی از بودجه 75 ميليون دلاری وانتخاب يک سرپرست از ميان نئوکان های آمريکا به انحاء مختلف به نمايش بگذاريد از جمله با چاپ مقالات و رژه عکس های کسانی که تحت سرپرستی در آمده اند و از اين عمل دفاع ميکنند. اصلا اهميت داشتن هرنوع هويت ملی در هر شکلی را رد کنيد.
سه. با عدالت در بيفتيد و تا ميتوانيد از حقوق سرمايه عليه کار و حقوق سرمايه جهانی بر دارايی های کارگر ايرانی دفاع کنيدو بگذاريد احمدی نژاد هرچه که دلش ميخواهد از حقوق و کارگر و محروم دم بزند.
چهار. تا ميتوانيد جنبش نخبگان را مورد تاکيد قراردهيد و شرط شکل گيری دموکراسی در ايران را توافق نخبگان با هم بخوانيد و تاکيد کنيد نخبه سر است و توده خاک پا تا به اين ترتيب کاملا با ادعاهای رژيم درافتاده باشيد.
پنج.از گروگان گيری و سربريدن و جنگ قومی و مذهبی در ايران دفاع کنيد، تا رژيم با ادعاهای معکوس در برابر شما قرار بگيرد.
شش. تا ميتوانيد از حق کشورهای زورمند بر تمام کشورهای فقير، مسلح شدن آن ها به انواع سلاح های هسته ای و غير هسته ای و استفاده از آن در گذشته و حال و آينده و اينکه هيروشيما، دمکراسی را به جهان هديه کرد و غيره دفاع کنيد و بگذاريد رژيم عکس اين ها را ادعا کند.
هفت. در مورد اهميت ادامه اشغال عراق و نقش معجزه آسای حضور ارتش آمريکا در عراق قلم فرسايی کنيد تا در نقطه مقابل رژيم قرار گرفته باشيد. البته حالا بايد کمتر در مورد دمکراسی مديريت شده قلم فرسايی کنيد. اين کار بايد در وقت خود ميشد که شد. اما حالا اگر اين کار را بکنيد ممکن است با رژيم همزبان شويد.
هفت.ميرسيم به فلسطين و لبنان .اينجا ديگر يک فرصت تاريخی برای نمايش مجلل و خيره کننده تضاد شما با رژيم وجود دارد. چونکه برهيچکس کمک های مالی و لجستيکی و تسليحاتی رژيم به حزب الله و حماس و غيره پنهان نيست. اينجاست که شما بايد قاطعانه و با پشتکار زايد الوصفی از سرکوب قاطع فلسطين دفاع کنيد تا همه ببينند شما داريد با رژيم مبارزه ميکنيد، از جمله درست در هنگامه ای که امير پرتز تاکتيک های جديد اختراع کرده است تا در مقابل رقم تقريبا 1000 ,دقيقا 965, کودکی که دو وزير دفاع پيشين کشته بودند چيزی قابل عرضه داشته باشد، در هنگامه ای که پزشکان فلسطينی اعلام کرده اند بيش از 25 درصد کليه مجروحين آقای پرتز کودکان زير 16 سال هستند و عکس برداری از اجساد از شکل افتاده فلسطينی ها به آن ها ثابت کرده است ارتش آقای پرتز از سلاح شيميايی و راديو اکتيو استفاده ميکند، بله درست وسط اين هنگامه بنويسيد امير پرتز در کنار ديوار آپارتايد ,,چراغ اميد را برای فلسطينی ها روشن کرد,,!!.
و در لبنان برای اينکه تضاد خود را با رژيم خوب به نمايش بگذاريد، از سرپنجه خونين انتقام و انهدام دفاع کنيد و نزديک حداقل نيمی از جمعيت يک کشور را ,ميليشيا, بخوانيد، همان ميليشيايی که آمريکا و اسرائيل به کمک سلاطين شکوهمند خاورميانه يعنی فهد و مبارک قصد دارند به عنوان ,زباله, بروبند، ومشت بر دهان همه ناظران نگرانی بکوبيد که از نقشه از پيش تنظيم شده سخن ميگويند و با وحشت ايران را نشان ميدهند ودر مورد تکرار,تابستان 1914, هشدار ميدهند.
فعلا همين مقدار برای نشان دادن مبارزه قاطع برای آزاديخواهی و مبارزه با جمهوری اسلامی کافی است، هرچند ميتوان هنوز ادامه داد.
اما شما کارکنان چنين رسانه هايی وقتی که در اتاق فکر خود بنشينيد و منصفانه قضاوت کنيد، بايد تصديق کنيد اگرتمام دستگاه های تبليغاتی رژيم به توان مضاعف فعاليت ميکردند، نمی توانستند از پس کاری که شما ميکنيد برآيند و يک رژيم مطلقا ارتجاعی و سرکوبگر و آزادی کش که ايران را در دهانه آتشفشان گذاشته و تمام مرزهای کشور را در محاصره پايگاه های نظامی آمريکا و زير چکمه ژاندارم جهانی و چنگال های مرگ آور اسرائيل و اشتهای ناتمام شيخ های مفت خور صاحب حرم قرار داده، تطهير کنند و آن را طرفدار استقلال ايران و پشتيبان حقوق توده محروم و مدافع عدالت در روابط جهانی جابزنند؛ و بر عکس بر چهره اپوزيسيون رژيم لجن بپاشند و تمام مخالفان رژيم را، دشمن ارزش های انسانی و جهانشمولی حقوق بشر جلوه داده و به مرتجع ترين نيروهايی که در عصر ما يافت ميشود بچسبانندو اين اپوزيسيون را مدافع بدترين جناياتی که در عصر ماصورت گرفته بنمايانند. تصديق کنيد که شما با اين کارها صدبار بهتر از رژيم تزهای ارتجاعی رژيم را تبليغ می کنيد که عدالت با آزادی و استقلال با دمکراسی در تضاد است و حقوق بشر جهان شمول نيست و حق با زور است و بنابراين کسی که آزادی و دمکراسی ميخواهد با عدالت و استقلال مخالفت ميکند و کسی که از حقوق بشر در ايران دم ميزند خواهان نقض حقوق بشر در بقيه جهان و اجير قدرت های امپرياليستی است.
چرا چنين ميکنيد؟ عاشق خدمت به رژيم که نيستيد. به اين دليل که با اين تزها در کنار ,,مطرح ترين نام در چالش های فعلی آزادی خواهان جهان,, ايستاده ايدو به ناگزير در دام تاکتيک يا با من يا با دشمن او گرفتار آمده ايد و درست از اين روست که مجبور ميشويد در زمين جمهوری اسلامی بازی کنيد و دايم از او بازی ميخوريد.
زيرا اين زمين مشترک بن لادن و بوش و خامنه ای و اولمرت و بقيه آن هاست. از اين زمين راه سوم بيرون نمی آيد. يکی به نعل و يکی به ميخ زدن چرا. انشاء نوشتن های پر از دروغ و حقيقت و نيمه حقيقت که خواننده را مجبور کنيد يک جزوه در افشای تناقضات و دو گويی ها و دو رويی ها بنويسد چرا. اما راه سوم نه.اين مواضع شماست که شما را کنار ارتجاع قرار ميدهد نه پول گرفتن، نه عکس گرفتن يا ديدار با ,چهره های مطرح, جهانی از قبيل پاتريک کلاوسون يا شرکاء.
آن قلم مويی که واقعيت را رنگ ميزند و در ميان آتش و خونی که در سراسر خاورميانه به وسيله دستگاه نومحافظه کاری بر پا شده به مردم القاء می کند ,,دستگاه حاکمه نومحافظه کاران به سرنوشت مردم هم می انديشند,, شمارا کنار جان نکروپونته قرار ميدهد. بيشتر شما نو محافظه کار شده ايد. از جنگ نومحافظه کاران با محافظه کاران اسلامی حاکم بر ايران، مردم ايران نصيبی نمی برند به جز بلای باز هم بيشتر. مرگ بر اين رژيم که با سرکوب نا برحق و ستمگرانه ی نومحافظه کاران ايرانی و اجير خواندن همه آن ها چهره واقعی نومحافظه کاری را از مردم پنهان کرده است و نمی گذارد مردم ايران هم حداقل به اندازه مردم ديگر کشورهای جهان نومحافظه کاران خود را بشناسند.
حالا در اين شرايط است که برای شما يک دعوت نامه از کاخ سفيد ميرسد. چاره چيست، فاش گويی کنيد؟ و بگوئيد با مواضع تان کنار چه کسانی ايستاده ايد؟ يا تقيه کنيد؟ و صفوف اپوزيسيون را به هم بخيه کنيد؟ در اين مورد بايد رايزنی کنيد. آن ها که درب حيا و شرم را بکلی بسته اند، ديگر تقيه را هم لازم نميدانند.
تا آنجا که به ,ما, که به هيچ ارتجاعی گردن نمی نهيم مربوط است ترجيح ميدهيم، مردم ايران و جهان بدانند رژيم اسلامی حاکم بر ايران دو نوع اپوزيسيون دارد. اپوزيسيونی که با اين رژيم تا به آخر می جنگد تا آنرا از قدرت پائين بکشد، اما برپايه اصول دمکراسی و استقلال و عدالت، و به کمک نيروهای آزاديخواه جهان و غلبه دمکراسی و عدالت بر روابط جهانی و نهادهای بين المللی مثل سازمان ملل نياز دارد؛ و اپوزيسيونی که ,,دمکراسی,, را ابزاری ميداند برای اعمال زور و غلبه و تسخير و پيداکردن جايی امن در پناه قدرت.
حالا می توانيم بپردازيم به سوال مشخص آقای بهنود: آيا آقای گنجی بايد به ملاقات جرج دبليو بوش برود يا نرود؟
جواب اين است: بهتر است دخالت نکنيد و بگذاريد آدم ها خودشان تصميم بگيرند. مردم هم قاضی خوبی هستند و اگر به آن ها زمان بدهيد در قضاوت های تاريخی خود اشتباه نمی کنند و فضاسازی های کاذب به بهانه نظرسنجی ها هم در واقعيت تاثيری ندارد.
فعلا که درد ما عميق تر از اين هاست. افق ايران خونبار است، صدای زوزه گرگ ها از هر گوشه به گوش می رسد- از دور و از نزديک، از تپه های جماران، از آن سوی اقيانوس ها-و مادران با دل هايی که هراس، مهربانی آن را، صد چندان کرده،بر روی کودک ايران خم شده اند تا پناهگاهی برای آن در مقابل اين توفان پيداکنند.
بگذاريد هرکس راه خودش را برود. اين غافلانند که همسانند، توفان کودکان نا همگون ميزايد و ايران امروز بيش از هرچيز به کاشفان فروتن جام شوکران نياز دارد.
Comment
-
يک مقام دولتی:عراق به مثابه يک پروژه ديگر به پايان رسيد. احزاب به طرف پلان B حرکت کرده اند.
*مشکل بغداد است که جمعيت مختلط دارد.
روشنگری: روزنامه اينديپندنت در شماره امروز خود - 24 جولای - از قول مقامات عراقی نوشته است تجزيه کشور اجتناب ناپذير شده است. اين در حالی است که نوری مالکی نخست وزير عراق برای ديدار با تونی بلر در لندن به سر می برد. پاتريک کابرن گزارشگر اين نشريه نوشته است يک مقام ارشد دولتی عراق گفت ,عراق به مثابه يک پروژه ديگر به پايان رسيد. احزاب به طرف پلان B حرکت کرده اند., او گفت اکنون احزاب شيعه، سنی و کرد در جستجوی راه هايی برای تقسيم کشور بين خود و تصميم گيری برای آينده بغداد هستند زيرا در اين شهر جمعيت مختلط است. او گفت "صحبت های جدی در اين زمينه صورت گرفته که بغدد به دو بخش غربی [ سنی] و شرقی [ شيعه ] تقسيم شود.
در ادامه گزارش آمده است هوشيار زيبايی قبل از پرواز به لندن و بعد نيويورک برای پيوستن به مالکی به اينديپندنت گفت در تئوری دولت بايد بتواند بحران را حل کند زيرا شيعه و کردها و سنی ها اعضای منتخب آن هستند. اما در عمل شکاف های عميقی در دولت وجود دارد. اعضای سطح بالای سنی که در حکومت هستند،از شورش به عنوان ,مقاومت قهرمانانه, تجليل ميکنند.
در ادامه گزارش آمده است دردوهفته ای که لبنان انظار جهان را به خود مشغول کرده بود جنگ داخلی فرقه ای به مرحله تعيين کننده ای رسيد و رقم کشته های ماه ژوئيه از 3149 تن ماه ژوئن فراتر رفت.
در ادامه گزارش اينديپندنت، به انزوای روز افزون مالکی در محاصره 40-30 مشاور آمريکايی غير رسمي، بدون دارابودن کابينه ای از خود اشاره رفته است و اين که حکومت به منطقه سبز محدود است و خيابان ها به تروريست ها واگذار شده است. محمود عثمان يک سياستمدار سابقه دار با ذکر نکته اخير به اينديپندنت گفت جنگ لبنان وضع را وخيم تر کرده است زيرا درگيری ايران و آمريکا را تشديد ميکند که در عراق اثر خود را بر جای ميگذارد. او گفت تمرکز افکار اخبار بين المللی به نفع بوش و بلر است که نمی خواهند اوضاع وخيم عراق در مرکز توجه قرار گيرد. او اضافه کرد سفر مالکی به واشينگتن برای تبليغ داخلی در آستانه نوامبر ترتيب داده شده و بلر هم قصد مشابهی دارد.
در گزارش اينديپندنت همچنين آمده است که آمريکا 55 هزار تن از نيروهای خود را به بغداد نزديک کرده تا راسا امنيت را برعهده بگيرند.
مساله قطعی بودن تجزيه عراق که در گزارش اينديپندنت آمده است هنوز توسط منابع ديگر تاييد نشده است، اما بسياری از تحليل گران به اين امر اشاره کرده اند که کابينه مالکی از آغاز به نحوی سازماندهی شد که امکان اعمال قدرت به عنوان يک حکومت مرکزی برای آن وجود نداشت. تمام نمايشات مربوط به تاييد مالکی و سفر ناگهانی بوش به بغداد صحنه های رسانه ای بوده است.
Comment
-
تغيير در ترکيب و آرايش نيروها و توازن قدرت در ساختار قدرت بويژه در کشوری نظير کشور ما که ساخت قدرت, مطلقه و نامشروع است و مقدرات خود را قبل از همه در چهارچوب حفظ موجوديت خود اتخاذ می کند هر قدر هم با ويژگی ها و مصلحت انديشی های کوته نگرانه و زور درآميخته باشد, در دراز مدت, معمولا از جوانب متعددی با برنامه های اقتصادی و اجتماعی و استراتژی های توسعه در ارتباط است.
سياست های دولت های رفسنحانی و خاتمی به عنوان دولت های مجری سياست های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول, به رشد بدهی خارجی, عدم توازن افسارگسيخته در زمينه واردات و صادرات,افزايش شديد بيکاری و گسترش شکاف طبقاتی, غارت بی رويه منابع ملی, اختصاصی سازی ها و فربه شدن رانت خواران و آقازاده ها و درهم شکستن توليد ملی و فروپاشی شيرازه های صنعت و توليد کشور و فرار بزرگ سرمايه ها انجاميد.
احمدی نژاد اعلام کرد که برنامه ای متفاوت از برنامه صندوق بين المللی را در دستور قرار می دهد. اما در يکسال اخير طرح هايی چون دستمزدهای دو نرخی, طرح اشتغال ملی, طرح تعرفه ها و همچنين تثبيت قيمت ها يا شکست خورده است يا در گيرودار مخالفت های گسترده نيروهای حامی برنامه های دولت های گذشته در درون و حاشيه نظام باضافه بی تدبيری ها و ندانم کاری های دولت از نفس افتاده است.
در اثر مخالفت های گسترده کارفرمايان و بخشی از دولت و مجلس, طرح افزايش دستمزدها و تغيير ساختار حقوقی شرايط کار به سود کار استخدامی در برابر کار موقت و پيمانی عملا با عقب نشينی دولت به شکست انجاميد.
طرح تامين اشتغال از طريق سرمايه گذاری بر ايجاد کارگاههای کوچک توليدی زودبازده و تامين اعتبارات پروژه های نيمه تمام اکنون به طرز گسترده ای با مخالفت نظام بانکی و سومديريت های سيستم مديريتی از نفس افتاده است, به خاطر ساختار انگلی واردات محور اقتصاد ايران, برنامه افزايش تعرفه بر تعدادی از کالاهای وارداتی به قصد حمايت از توليد در داخل, عملا به يک جنگ نامرعی با قاچاقچيان اصلی و واردکنندگان عمده و انحصارگران رشته های توليد و مصرف کالاهای ويژه انجاميده است. بر واردات موبيل تعرفه می بندند, قيمت ها "ناگهان" به طرز سرسام آوری بالا می رود, قيمت موبيل را با تشديد کنترل, متعادل می کنند, "ناگهان" گرانی آرد و نان اعصاب و روان مصرف کنندگان را درهم می ريزد, نان و آرد را کنترل می کنند, "ناگهان" قيمت های محصولات لبنی افزايش می يابد, آنجا قيمت ها را دوباره کنترل می کنند, "ناگهان" ميوه کمياب می شود. برای کنترل قيمت ها در بازار مسکن از طريق مکانيسم های دولتی تسهيلات می گذارند, قيمت اجاره خانه ها "ناگهان" بالا می رود و... اين جنگ حلقه به حلقه و حوزه به حوزه ادامه دارد. اين جنگ, جنگی فرسايشی است که همه ويژگی های استبداد سياسی و اقتصاد آشفته بلاتکليف کنونی در آن درهم آميخته می شود و پيچيدگی ها و بغرنجی های متعددی بر آن تحميل می کند. سر باز کردن بحران مصرف بنزين و ابلاغيه خامنه ای در مورد واگذاری صنايع مادر به بخش خصوصی, بمنزله پاشيدن نفت بر آتش اين جنگ فرسايشی است که در يک سال اخير شاهد آن بوده ايم. برآيند کنونی اين جنگ فرسايشی ادامه رکود اقتصادی, بی دورنماتر شدن چشم اندازهای طرح های اشتغال زايی, شکست ها, عقب نشينی ها و ناکامی هاست؛ جنبه طنز قضيه هم در آن است که همان کسانی که در ساختن و شکل دادن به اين شکست نقش اصلی دارند, در راس انتقاد از اين شکست ها برای اثبات حقانيت کجراهه پبروی از مدل مرگبار تعديل اقتصادی بانک جهانی و صندوق بين المللی پول قرار دارند.
اين ها که در دوره گذشته با سياست هايشان به گسترش فقر و گرسنگی و بيکاری و اعتياد؛ رواج کارتن خوابی, تن فروشی و کليه فروشی و برامدن کمبرندهای پهناور فقر بر گرد شهرهای بزرگ ايران خدمت شايانی کردند و جامعه ايران را به افلاس کشيدند, حداقل در لفظ مدعی حدی از آزادی های سياسی بودند, اما حالا که از قدرت دولتی رانده شده اند, همان سياست شلاق زدن به گرسنگان و فروافتادگان و لگدمال شده گان را به شاه بيت انتقادات و جوهر مقاومت خرابکارانه شان در شرايط جديد تبديل کرده اند.
همه اين ها در حالی است که در اثر شکاف های عميق طبقاتی و انباشته شدن مطالبات نابرآورده شده گروهها و اقشار مختلف اجتماعی, مطالبات سياسی و آزاديخواهانه دائما رو به گسترش است. برآيند جنگ فرسايشی مورد اشاره در حوزه طرح های معين اقتصادی و برنامه های توسعه اجتماعی, اگر نقدا ادامه شکاف های عميق طبقاتی و ادامه رکود اقتصادی و کاهش دورنمای تحقق اشتغال است, در حوزه آزادی های سياسی نيز گسترش بيش از پيش سرکوب است که در اين زمينه ها می توان از جمله دستگيری های گسترده و شکنجه و آزار دستگيرشدگان در آذربايجان, صدور احکام اعدام در خوزستان, برقراری حکومت نظامی اعلام نشده در سيستان و بلوچستان و دستگيری و مجازات فعالان دانشجويی, کارگری و زنان را ذکر کرد.
به اين ترتيب طرح ها و برنامه های اقتصادی عرصه جنگ و کشاکش دسته بندی های حکومتی است, سياست و اجتماع عرصه سرکوب رژيم. اما اين جنگ فرسايشی درآميخته با سرکوب سياسی در شرايطی که پرونده هسته ای ايران هم به شمشيری آويزان بر فراز گردن مردم ايران تبديل شده است نمی تواند تا بی نهايت ادامه يابد. هر روز که می گذرد ادامه بقا و موجوديت رژيم بحران زده جمهوری اسلامی و جناح ها و گروهبندی های آن برای مردم ايران گران تر و تحمل ناپذيرتر و خطرناک تر می شود, همچنان که پيوند ميان نان, مسکن, اشتغال و آزادی های سياسی و مدنی عميق تر و گسترده تر می شود. اگر در شرايط جنگ های فرسايشی جناح های درونی رژيم و سرکوب دامنه دار سياسی و توطئه های آمريکا برای تجزيه و فروپاشی و تحريم اقتصادی ايران راه گريزی جستجو کنيم, آن راه گسترش مبارزه اقشار و گروههای مختلف مردم ايران در چهارچوب پيوند مطالبه نان و آزادی با اتکا به نيروی خويش است. مردم ايران نه ادامه موجوديت رژيم اسلامی را می خواهند, نه دورنمای عراق و لبنان را.
Comment
-
هيچ حلقه ای از آسيب های اجتماعی را که با بهبود اساسی وضع اقتصاد کشور مربوط است نمی توان پيدا کرد که فرجام يابی آن بدون جراحی های بزرگ سياسی در... نظام جمهوری اسلامی امکان پذير باشد.
*تا زمانی که در کشور ما مذهب و روحانی حکومت می کند, ساماندهی يک نظام جامع پيشگيری از آسيب های اجتماعی در حوزه جنسيت بر اساس علنيت و عموميت, تصوری خيالبافانه است.
روشنگری:از جمله ميراث های رژيم جمهوری اسلامی, گسترش آسيب های اجتماعی است. تعجبی هم ندارد: رژيمی که در طول سال های موجوديت خود هزاران زندانی سياسی را اعدام کرده و گورستان های گمنام و گورهای دسته جمعی را از جوانان آزاديخواه تيرباران شده انباشته, جلوی فعاليت احزاب و سازمان ها و مطبوعات و رسانه های مستقل را گرفته, و ميليارده دلار ثروت ملی کشور را در غياب ناطران بيدار مردم به يغما برده, چه می توانسته است بدون آسيب های اجتماعی تحويل جامعه بدهد؟ وقتی آموزش و پرورش را بر اساس ميزان و مدل اخاذی از خانواده های دانش آموزان چند طبقه کردند و کمر نظام آموزش و پرورش اجباری و عمومی و رايگان را شکستند, وقتی بهداشت و درمان را به نام "خودگردانی" خصوصی کردند و گذاشتند اقشار تهيدست بر اثر تهيدستی محروم از حداقل امکانات درمان جلوی در بيمارستان ها بميرند, وقتی برای کسب درآمدهای بادآورده از محل واردات کالاهای لوکس صدها کارخانه توليدی را به نام "رها سازی اقتصادی" به قيمت مفت خريدند و کارگرانش را اخراج کردند و کارخانه را با خاک يکسان و بر زمينش پاساژ و فروشگاههای زنجيره ای ساختند, و وقتی به نام دين و مذهب و شرع جلوی آگاهی اجتماعی در جامعه ای جوان و تشنه آگاهی را گرفتند, حاصل چه می توانست باشد جز رواج بيکاری و فقر, تن فروشی, کليه فروشی, کارتن خوابی, اعتياد, بی خانمانی, آوارگی, بزه کاری, قاچاق, قتل و سرقت؟
و مگر نمی دانيم که حتی از اين قربانيان هم نگذشتند و با ايجاد باندهای بزرگ, کنترل توزيع مواد مخدر را در دست گرفتند و صادرات برده گان جنسی ايرانی به دوبی رابه شغل پردرآمد جديدی برای خود تبديل کردند و آن خلبان هواپيمای حامل اين نوع "محموله های صادراتی" را که زبان به روشنگری گشود, دهان بستند و گنج زندان نشاندند؟
حالا پس از خرابی بصره, مديركل دفترآسيب ديدگان اجتماعى سازمان بهزيستی در اظهار نظری در سوم مرداد تازه به صرافت افتاده است که آسيب های اجتماعی در ايران به مرحله خطرناکی پا گذاشته و گفته است:"از وضعيت آسيبهاى اجتماعى در كشور احساس خطر ميكنيم."
البته دکتر صمدی هنوز اعتقاد ندارد که انکشاف آسيب های اجتماعی در ايران فاجعه آميز است و مدعی است که "ما در مقايسه با كشورهاى ديگر در ردهاى قرار داريم كه احساس خطر ميكنيم، اما وضعيت، حالت فاجعهآميز به خود نگرفته است."
او اين ادعا را در حالی می کند که معترف است که آمار واقعی ميزان اين آسيب ها يک نوع کالای قاچاق محسوب می شود و می گويد:"متاسفانه در بررسيهاى انجام شده، آمار تجارت جنسى در كشورهاى خاورميانه ملاحظه نميشود." او با نام بردن از دوبی می گويد:"دوبي، يكى از نقاط داغ منطقه است كه به كانون فساد و خوشگذرانى تبديل شده است."
اين مقام رژيم در مورد آمارهای مربوط به تجارت جنسی در ايران نيز آمارهای منسجم نمی دهد و آماری هم که ارائه می دهد مبهم و قابل تفسير است. او می گويد:"به طور متوسط، سالانه در تهران، بيش از 250 نفر به اتهام فساد و فحشا در منزل و حدود سه هزار نفر، به اتهام رابطه نامشروع دستگير ميشوند."
معلوم نيست منظور از دستگيری سالانه 250 نفر در تهران به اتهام فساد و فحشا در خانه ها, کشف 250 عشرتکده در تهران است و خانه های مزبور مراکز تن فروشی است و دستگير شدگان گردانندگان خانه ها هستند يا خير؟
او به آمارهای مراکز بازپروری اشاره می کند و می گويد:" 843 نفر از زنان و دختران در سال 84 در كل كشور، در طرح بازپرورى زنان و دختران آسيب ديده اجتماعى پذيرش داشتيم كه از خراسان رضوى 448 نفر، اصفهان 54 نفر، گلستان 46 نفر، لرستان 42 و كرمان 33 نفر در اين آمار به چشم ميخورد و استانهاى ديگر در ردههاى بعدى هستند." که اين آمار هم ولو به تقريب درصد زنانی را که در اثر فقر و بيکاری و يا فرار از خانه برای امرار معاش ناچار از تن فروشی می شوند را روشن نمی کند.
نظام جمهوری اسلامی عامل اصلی گسترش آسيب های اجتماعی
صمدى برای مقابله با افزايش آسيب های اجتماعی دو راه کار ارائه می دهد که هيچ کدام در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی تاکنون نتوانسته است اجرايی شود. او می گويد که برای کاهش آمار آسيب های اجتماعی:"دو رويكرد پيشگيرانه و مدافعگرايانه وجود دارد؛ در رويكرد پيشگيرانه، ارتقاء سطح رفاه اقتصادي، توجه به مسائل فرهنگى جامعه و خانواده، آگاهيسازى و فرهنگسازى خانواده در نحوه برخورد صحيح با فرزندان، توجه به اوقات فراغت نوجوانان و جوانان، توجه به نظام آموزش و پرورش و هدايت نوجوان در مسير شكلگيرى هويت جنسى توسط خانواده و مدرسه، از جمله موضوعاتى هستند كه بايد در اين رويكرد اعمال شوند."
و اضافه می کند:"پس از ايجاد آسيب نيز ميتوان آمار را با رويكرد مدافعهگرانه پايين آورد، در مركز اورژانس اجتماعى گروهى و فردى آسيبهاى اجتماعي، در همه زمينهها كار ميشود، افراد پس از شناسايي، حداكثر تا 40 روز نگهدارى و با مشاورههاى گوناگون تكليف آنها روشن ميشود كه البته در ابتدا سعى براين است كه آنها را به خانواده معرفى كنيم."
راه حل مدير کل دفترآسيب ديدگان اجتماعى سازمان بهزيستی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی خيال پردازانه است. مثلا ارتقا سطح رفاه اقتصادی را در نظر بگيريم: مگر در چهارچوب اين رژيم می شود سطح رفاه اقتصادی مردم را بالا برد؟ اولين و مهم ترين حلقه در افزايش سطح رفاه اقتصادی چنانکه همه می دانند اشتغال است. ولی کافی است کلمه اشتغال ذکر شود تا وارد جنگ فلج کننده دارودسته های حکومتی بر سر کانون های اصلی اشتغال زايی شويم. يک دسته می گويند از طريق ارزان کردن نرخ دستمزد نيروی کار و خصوصی کردن دارايی های دولتی و ايجاد شرکت های خصوصی و گسترش خصوصی سازی کار و شغل ايجاد می شود, دسته ديگر می گويد از طريق ايجاد بنگاههای کوچک زودبازده با وام های دولتی و تحت نظارت دولت. هر يک از اين دسته ها به تعبير خامنه ای يکی از "بال های نظام" هستند. برای اين که يکی از اين دو راه حل اجرايی شود يکی از بال های نظام بايد قيچی شود. اما نيروهای سياسی که پشت هر کدام از اين دو راه حل سنگر گرفته اند چنان جايگاهی در نظام دارند که با قيچی شدن هر کدامشان تعادل کل نظام احتمالا به هم می ريزد. نتيجه عبارت است از يک سياست شترگاوپلنگی که نه کاری برای بيکار ايجاد می کند, نه رونقی در اقتصاد پديد می آورد. هيچ حلقه ای از آسيب های اجتماعی را که با بهبود اساسی وضع اقتصاد کشور مربوط است نمی توان پيدا کرد که فرجام يابی آن بدون جراحی های بزرگ سياسی در غده چرکينی به نام نظام جمهوری اسلامی امکان پذير باشد. بنابراين وقتی آقای مدير کل آسيب های سازمان بهزيستی از بهبود وضع اقتصادی به عنوان يکی از محورهای طرح پيشگيرانه نام می برد, دارد برای خودش داستانی مربوط به آينده نقل می کند. يا مثلا مورد ديگر يعنی آگاه سازی فرهنگی را در نظر بگيريم: مگر با وجود دستگاه روحانيت و سلطه مذهب و شرع که سمبل جهل و واپس ماندگی انديشگی و ارتجاع و خرافه پرستی است می شود در کادر حکومت کار آگاهگرانه فرهنگی اساسی کرد؟ می دانيم که سرمايه گذاری بر ورزش و گسترش آن می تواند به سهم خود در کاهش آسيب های اجتماعی موثر باشد. نگاه کردن به مسابقات ورزشی شکلی مفيد از پر کردن اوقات فراغت به شمار می رود, ولی روحانيون حاکم حتی همين را هم برنمی تابند. به عنوان نمونه آخوند محافظه کار سيد احمد خاتمی در جمع بسيجی های تربيت بدنی در روز چهارشنبه 28 تير گذشته با حمله به پخش مسابقات ورزشی زنان از تلويزيون گفته است:"مسابقات زنان اشک علمای اسلام را درآورده است." آيا آخوندهايی که حتی تحمل مسابقات ورزشی را ندارند و می گويند "ورزش کشتی بايد "باحياتر" شود" تاب آگاه سازی گسترده فرهنگی که علنيت و عموميت دو جنبه اصلی آن بايد باشد را دارند؟ تا زمانی که در کشور ما مذهب و روحانی حکومت می کند, نظام پيشگيری از آسيب های اجتماعی در حوزه مربوط به جنسيت هميشه ناقص و نيمه کاره و کم اثر خواهد بود و ساماندهی يک نظام جامع پيشگيری از آسيب های اجتماعی تصوری خيالبافانه است. آنچه عملا تحقق پذير است و تجربه شده و به شکلی کسالت بار هم تکرار می شود, جمع آوری دوره ای قربانيان و رها سازی مجدد آنها در اجتماع همراه با استفاده از مکانيسم مجازات های دولتی است. يعنی هر بار که آسيب ها از حد می گذرد, قربانيان سطح اجتماع را می پوشانند, طرح های مقابله و بگير و ببند و سرکوب براه می افتد, تيغ دستگاه قضايی برای قتل عام گروهی از اين قربانيان نگوبخت تيز می شود, آنگاه در اثر اين بگير و بببندها آسيب ها برای چند صباحی در اعماق جامعه پنهان می شود و بعد از دوره ای دوباره گسترده تر از پيش به سطح می آيد و متعاقب آن طرح های سرکوب و مجازات و دار زدن ها و شلاق زدن ها و وارونه سوار خر کردن ها و گرداندن در خيابان ها و ميادين و مجامع هم شدت می گيرد و... اين سيکل معيوب دوباره و دوباره به همان شکل, با همان ويژگی ها تکرار می شود.
جمهوری اسلامی ريشه مصائب و دردها و آسيب های مردم ايران است. برای مقابله با گسترش اين آسيب ها اين ريشه را بايد از جا بيرون کشيد و به زباله دان تاريخ ريخت.
Comment
-
اين روزها در رسانههای جمهوری اسلامی؛ میخوانيم، میبينيم و میشنويم که چطور به قلبِ واقعيت میپردازند و طوری وانمود میکنند که انگار حقيقتِ مطلق نزد آنهاست. خوشبختانه در دنيا آنقدر وجدان بشری وجود دارد و آنقدر قدرت در دست انسانهای فهيم باقی مانده است که جهان به سمتی که مورد نظر افرادی که نظير جمهوری اسلامی و حزباله لبنان میانديشند هدايت نشود. جای تاسف، اينجاست که رسانههايی در قلبِ دنيای متمدن به انعکاس مطالب به گونهای میپردازند که انگار مطالب آنها ترجمهای انگليسی از مطالب نشريات و روزنامههای جمهوری اسلامی است، و شايد اگر اين سخنان، ابتدائا از دهان مسوولان رژيم شنيده نمیشد، شک داشتيم که آنها (مدافعان ايرانی حزباله و مسوولان ايران) اين سخنان را از روی مطالب اين نشريات غربی ترجمه و بلغور کرده باشند. به هر حال جريان آزاد رسانهای ناگزير اجازه میدهد کسانی که اسرائيلیها را متجاوز و سيد حسن نصراله را قهرمان میدانند نيز وجود داشته باشند، اما آزادی تضمين میکند که تنها پيروزی، متعلق به "جـريان درسـت" است.
در ميان مطالب غربی، تحليلی که بتواند به صورت شسته و رفته به گرايشی مشخص وابسته باشد، کمتر وجود دارد. اصولا رسانههای غربی مانند گاردين، سیبیاس، اينديپندنت، ديلی تلگراف، نيويورکتايمز، واشنگتنپست، سیانان، بیبیسی، اينترنشنال هرالد تريبيون و ... . بيشتر مقالههايی گزارشی که مبتنی بر يک سری واقعيت و اطلاعات است انتشار میدهند و نتيجهگيری را به خواننده واگذار میکنند، ولی برخی از سايتها مانند "هريتيج"، "ويکلی استاندارد" و برخی مقالههای بوستونگلوب به ارائهی مقالاتی که دارای گرايشی خاص هستند میپردازند، من دستهی دوم را بيشتر میپسندم، هرچند از مقالههای دستهی اول نيز بسيار بهره بردهام. البته اين تقسيمبندی، کـلی است. مشخصا میتوان مقالههای متعددی يافت که دارای گرايشی خاص باشند، ولی در دستهی اول قرار گيرند و بالعکس. همينجا يک سوء تفاهم را که برای برخی پديد آمده برطرف کنم، و آن اينکه مقالهای که در مورد پيشينهی فلسطين و اسرائيل بر روی وبلاگ منتشر کردم، ترجمهای از يک مقالهی انگليسی بود و من سعی کردم آن را به گونهای که قابل فهم، ترجمه و به نگارش درآورم.
عنوان اين نوشته "آمريکا نمیبايست برای آتشبس به اسرائيل فشار بياورد" (تغييرات محتوايی قابل اغماض است) از مقالهای است که توسط دکتر آريل کوهن به نگارش درآمده است که عضو برجستهی مطالعات مربوط به اروپا و روسيه و همچنين امنيت انرژی جهانی در مرکز داگلاس آليسون و سارا از موسسهی ديويس، مرتبط با مطالعات بينالملل در بنياد هريتيج است.
وی مینويسد، به جهت اينکه تلفات غيرنظاميان در لبنان افزايش میيابد، آمريکا بر آن میشود که به اسرائيل اعمال فشار کند، تا پيش از سفر رايس به منطقه و قبل از آنکه شورای امنيت موضوع را در دستور کار قرار دهد، آتشبس برقرار کند. با اين وجود، پس يک حملهی بیجهت از سوی سازمان تروريستی حزباله در آن سوی مرزهای بينالمللی رسمی و شناخته شده، اسرائيل از حق مشروع و قانونی برای دفاع از خودش برخوردار است. حمله در پی آن صورت گرفت که هشت سرباز اسرائيلی کشته شدند و دو سرباز اسرائيلی به اسارت درآمدند، بدينترتيب جنگی جديد در خاورميانه آغاز شد. آمريکا بايد در اعمال فشار بر اسرائيل برای برقراری آتشبس، همچنان مقاومت و مخالفت کند.
اسرائيل در کشاکش برای مبارزه عليه يک سازمان تروريستی است و او مسووليت نابودی آن را در مقابل عموم مردم پذيرفته است. به علاوه اين اهميت دارد که در صف مقابلهی جهانی با تروريسم، حزباله لبنان که يک سرمايهی استراتژيک برای ايران است، اگر شکست بخورد، يک پيام واضح و قاطع به اين کشور (ايران) است که برانگيختن و حمايت از تروريستها، نمیتواند عملکردی داشته باشد.
از سوی ديگر، يک کشور با اقتدار نمیتواند در برابر يک سازمان تروريستی که هر گونه حقوق مشروع و قانونی اين کشور را رد میکند و نخواهد پذيرفت، اظهار آتشبس کند. برای مثال، آمريکا نمیتواند در برابر القاعده اعلام کند که آتشبس را میپذيرد. اين مهم است که ايران و سوريه، دشمنان لبنان دموکراتيک هستند و در امور سياسی اين کشور دخالت مخرب میکنند و از آشفتگی در اين کشور حمايت و پشتيبانی میکنند و برای اينکه به منافع بیفايدهی خود دست يابند، اين کشور را به سوی درگيری و ماجراجويی قومی و مذهبی هدايت میکنند. ايران و سوريه مصمم هستند که سياست پرزيدنت بوش که در پی ايجاد دموکراسی نوپايی در خاورميانه است را دچار اشکال کنند. شکست حزباله میتواند برنامههای آنها را متلاشی کند.
پيامی به آيتالهها
ريچارد آرميتاژ، معاون سابق وزارتخارجهی آمريکا میگويد، حزباله، پيشقراول تروريسم است. وی به ايران به عنوان صاحب اين تيم پيشقراول و به سوريه به عنوان مربی آن اشاره میکند. پرتاب موشکهای کوتاهبرد به داخل اسرائيل، نيروی بزرگ اسرائيل در بیثبات کردن خاورميانه و مانع اصلی برای دموکراسی و ثبات در لبنان است. بنابراين يک بازدارندگی برای پيشبرد سياست دولت بوش در بسط دموکراسی در منطقه است. همچنين يک وسيلهی جنايت عمده (و بنابراين، هدف) در جنگ جهانی با تروريسم اسلامی است.
اکثريت لبنانیها، شامل نخبگان سياسی غير شيعه میخواهند که حزباله، خلع سلاح شود و از جنوب لبنان خارج شود. اسرائيل بسيار مصمم برای اجرای اين هدف است و آمريکا نبايد که از پشتيبانی از اسرائيل به عنوان متحدش رو برگرداند.
ايران در مورد حزباله اين عقيده را دارد که اين سازمان در خط مقدم نبرد با آمريکا و متحدش، اسرائيل قرار دارد. يک مقام ارشد دولتی ايران خطاب به ديپلماتهای غربی در مقالهای در روزنامهی الشرق الاوسط چاپ لندن اين را گفته است. رهبر ايرانیها که از زمان درگذشت آيتاله خمينی اين مقام را برعهده دارد و رهبر عالیرتبه (مقام معظم رهبری) خوانده میشود و رئيسجمهوری، محمود احمدینژاد، در مقابل عموم، حق موجوديت اسرائيل را انکار کردهاند و محو اسرائيل از روی نقشهی جهان را فرياد زدهاند.
ايران برای حزباله، سرمايه فراهم کرده است، به آنها آموزش میدهد و برایشان تجهيزات فراهم میآورد، از جمله موشکهای کاتيوشا، فجر 3 و 4 و موشکهای زلزال. آمريکا، سوريه را در فهرست حاميان تروريسم قرار داده است. سوريه با جسارت به تهيهی تجهيزات نظامی برای حزباله اقدام میکند. از طريق فرودگاه بينالمللی دمشق، کمکها و تجهيزات از ايران به سوريه و از طريق مرز سوريه با لبنان، در اختيار حزباله قرار میگيرد.
حملات حزباله همزمان با اجلاس هشت کشور صنعتی در مسکو صورت گرفت که در مورد عدم پذيرش مشوقها که ايران از جانب آمريکا، اروپا (بريتانيا، آلمان و فرانسه) روسيه و چين دريافت کرده بود، به بحث میپرداختند. طرحی که در قبال شفافسازی برنامههای هستهای ايران، از اينکه ايران راکتور آب سبک داشته باشد و همچنين از اهدای بخشی از امتيازات بزرگ به اين کشور حمايت میکرد. تهران نسبت به پاسخدهی به طرح، خود را به تجاهل زد و همچنين به حزباله لبنان برای حمله به اسرائيل چراغ سبز نشان داد.
اجلاس گروه هشت که 15 تا 17 جولای در سنپترزبورگ روسيه برگزار شد، حملات حزباله لبنان را تقبيح کرد. به علاوه بزرگترين متحدان عرب آمريکا در منطقه، شامل مصر، اردن و پادشاهی عربستان سعودی، مسووليت جنگ جديد را برعهدهی حزباله لبنان قرار دادند و از ايران و سوريه (با ذکر نامشان) به عنوان پشتيبانان حزباله نام بردند.
علايق آمريکا
آمريکا از نبردی که در جريان است، منافع چندگانه دارد. آمريکا نياز داشت که به ايران پيامی قوی بفرستد که سياست استفاده از گروههای تروريستي(حماس و حزباله) که از جانب او فعاليت میکنند، برای اينکه فرايندهای ديپلماتيک چندجانبه برای شفافسازی برنامهی هستهای ايران را از مسير خود منحرف سازد، مورد بهرهگيری قرار ندهد، و آن هيچ فايدهای نخواهد داشت. دوم، آمريکا و متحدانش اين تمايل را دارند که حزباله، خلع سلاح شود و به اينترتيب از جانب اين گروه خيالشان راحت شود. آنها تمايل دارند که اين گروه نظامی، ديگر در لبنان موجوديتی نداشته باشد. سوم، آمريکا میخواهد ثبات و پايداری در لبنان و ظهور ترقی در حکومتگران اين کشور را ببيند. اين به اين معنی است که از نقش بازيگران خارجی جلوگيری شود، نظير ايران و سوريه، برای بیثبات کردن آن.
سرانجام اينکه آمريکا علاقهمند است که تلفات غير نظامی در لبنان و اسرائيل اندک باشد. برای اينکه اين اتفاق بيفتد، حزباله بايد استفاده از غيرنظاميان بهعنوان سپر انسانی، برای پنهانکردن و پوشش قرار دادن نهانگاههای تجهيزات، فرماندهان ارشد، مراکز فرماندهی و هدفهای نظامی را متوقف سازد و همچنين ريختن انبوه موشکها بر روی شهرکها و دهکدههای اسرائيلی که تماما اهدافی غير نظامی هستند را متوقف سازد.
دفاع از خود
ايالات متحده از حق کشورها در دفاع از خودشان تحت قوانين بينالمللی دفاع میکند، به ويژه وقتی که پيکار در مورد جنگ با تروريسم مطرح باشد. اسرائيل فیالواقع دارای چنين حقی هست. دولت لبنان در تخطی آشکار از قوانين بينالمللی و قطعنامهی 1559 شورای امنيت که به خلع سلاح حزباله و به دست گرفتن امنيت جنوب اين کشور توسط دولت الزام میکرد، رفتار کرده است. چه اينکه لبنان ضعيف باشد و يا غرض سوئی وجود داشته باشد (برای خلع سلاح نکردن حزباله و در اختيار نگرفتن کنترل جنوب لبنان)، عاقبتالامر اين لبنان است که بايد عهدهدار و پاسخگوی تهاجم حزباله لبنان به همسايهی خود، اسرائيل باشد.
هنگامیکه بحث دفاع از خود را در اينجا مطرح میکنيم؛ اسرائيل، مواضع حزباله لبنان، انبارهای تسليحات و مهمات، اردوگاههای تمرينی، ايستگاههای راديويی و تلويزيونی - که همواره به پخش تبليغاتی که کشتار و خونريزی و تروريسم را ترويج و موجه جلوه میدهد، میپردازند - و ديگر سرمايهها را هدف قرار میدهد. اسرائيل عمدا شهروندان غير نظامی را هدف قرار نمیدهد.
نتيجهگيری
آمريکا نبايد فرجهای به منظور آتشبس اسرائيل تعيين کند که بر روی اسرائيل فشار بياورد که حملات خود را متوقف سازد. اسرائيل حق و وظيفه دارد که از خودش دفاع کند، تا زمانیکه از امنيت خود اطمينان حاصل کند و اينکه در آينده، لبنان از جانب تحريک حزباله لبنان ايمن و بیخطر تلقی شود. در عوض، آمريکا بايد با اسرائيل و فرانسه کار کند و کشورهای عربی را تعديل و به ميانهروی ترغيب کند و در جهت پشتيبانی عناصری در لبنان که خواهان خلع سلاح لبنان هستند، کوشش به عمل بياورد و جريان و بازوهايی که به کمکرسانی حزباله میپردازند را قطع کند. در ضمن، حزباله بايد تا جايی که میتواند اسرائيل را هدف قرار دهد، به سمت شمال حرکت کند، همچنين بايد تسليحات سنگين را تحويل دهد، از جمله موشکها. اين چالش، يک فرصت است، - از اينجهت که- تا هر دو کشور لبنان و اسرائيل امنيت بيشتری را برای خود بسازند و يک موفقيت در جنگ با تروريسم به حساب میآيد.
Comment
-
غـرب به اشتباهات خود در مورد احمدینژاد، با اصرار ادامه میدهد
احتمالا احمدینژاد و دار و دستهاش از اينکه اينطور مورد توجه رسانههای خارجی قرار میگيرند، بسيار خوشحال هستند. در درجهی اول چيزی که برای آنها اهميت دارد؛ اينست که مشهورترين روزنامهها و مجلات در مورد آنها تحليل و گزارش چاپ کنند و هر گفته و موضعگيری آنها را مورد توجه قرار دهند. رسانههای جهانی نيز در اين جهت، کم حرکت نکردهاند، به خصوص رسانههای انگليسیزبان و به ويژه رسانههای غربی، در اين ميان رسانههای بريتانيايی گوی سبقت را از آمريکايیها نيز ربودهاند. نشريهی گاردين به فاصلهی اندک از سالروز پيروزی احمدینژاد در انتخابات رياستجمهوری تحليلهايی در مورد احمدینژاد و مواضعاش در يک سال گذشته منتشر کرده که از قضا هر دوی آنها به "خود بزرگبينی" احمدینژاد کمک شايانی میکند.
بررسی دو مقاله که عناوين جالبتوجهی نيز دارند، چه فايدهای دارد، اگر ما نيز انعکاس دهندهی صِرف (مطلق) آنها باشيم و يا چيزهايی همسو با آنها بر آن بيافزاييم. بهتر است غير از نقل قول از اين رسانهها، آناليزی در مورد رويکرد تحليلی آنها داشته باشيم، تا خيلی از چيزها دستمان بيايد. مسلما اگر بدانيم که آنهايی که به ظاهر دشمن جمهوری اسلامی هستند، چطور به واقع ريشهی نظام جمهوری اسلامی را تقويت میکنند (يا از سستشدن آن جلوگيری میکنند) آنوقت سريع با يک سخن نخستوزير و رئيسجمهور فلان کشور غربی، تحتتاثير قرار نمیگيريم و دعای فرج برای ظهور دموکراسی ايران نمیخوانيم.
دو مقاله يکی 21 ژوئن و ديگری 26 ژوئن توسط يک نفر در مورد احمدینژاد نوشته میشود که در يک نشريه (گاردين) منتشر میشود. جالب است که دو مقاله يک رويکرد کلی دارد و آن "اهميت دادن به احمدینژاد" و "با قدرت دانستن" اوست. بياييم اين مقالهها را پيش روی خود بگذاريم و به کاوش در چرايی نوشتن چنين مطالبی بپردازيم.
مقالهی اول با عنوان "يک سال جلوتر، محبوبيت احمدینژاد اوج گرفته است" توسط سايمون تيزدال Simon Tisdall و ايون مکآسکيلEwen MacAskill نوشته شده است. آنها در عنوان انتخابی مقالهی خود نگفتهاند که محبوبيت احمدینژاد "رشـد" پيدا کرده (ترقی پيدا کرده) بلکه گفتهاند "اوج" گرفته است، آنها میتوانستند کلمهی growing را بکار ببرند، اما از کلمهی soaring - که در اينجا به معنی افزايش بسيار زياد است - استفاده کردهاند. شايد اينها اصلا اهميت مهمی نداشته باشد، بگوييم اينهمه مطلب در سراسر دنيا در مورد موضوعات مختلف نوشته میشود، در مورد احمدینژاد هم به همين صورت. اما قضيه اينست که روزنامهای مانند گاردين که بايد سياستهای بريتانيا و يا بخشی از آن را منعکس کند (به دليل وابستگی سنتی حزبی آن) چنين عنوانی را با اين لغات برای سالروز پيروزی احمدینژاد در انتخابات بر میگزيند.
برخی از مقالهنويسان انگليسی در ابتدای مقالهی خود چند جمله يا چند عبارت را به عنوان اشاراتی کلی - که جهتگيری مقاله را تا اندازهی زيادی نشان میدهد- مطرح میکنند، اين مقالهنويسان نيز در ابتدای مقالهی خود دو نکته گفتهاند:
● مطلوبِ رئيسجمهور ايران است که برای دورهی دوم انتخاب شود
● موضوع هستهای و استراتژی تودهگرايی (پوپوليستی) بر موقعيت او میافزايد
قصد من اين نيست که بگويم مقالهنويسان غربی چيزی نمیدانند، اما اين سوال اساسی است که هنوز من و بسياری از دگرانديشان (ايرانی) از خود میپرسند، "در حالی که غرب سعی میکند مردم ايران و نخبگان آن را به باور به چيزهايی برساند، چرا باور درستی از ايران و مسائل آن به مردم خود نشان نمیدهد؟" جک استراو، وزير خارجهی سابق بريتانيا حرف خوبی زد، اينکه ايستگاههای ماهوارهای تاسيس شود، تا با مردم ايران ارتباط برقرار شود و به آنها آگاهی داده شود، اما مگر آنها اندکی سعی کردهاند که نسبت به مردم ايران و موضوعات آنها به مردم خود آگاهی بدهند. برای من که در ايران هستم، اين خيلی شگفتانگيز است که وقتی در سراسر اينترنت جستجو میکنم و مطالب و مقالات مربوط به ايران که توسط نويسندگان کشورهای غربی نوشته شده را میبينيم، چيزی جز مجموعهای از گزارشها و نقل قولها، بسيار به ندرت میيابم؛ اين يعنی اينکه آنها دوست ندارند که تحليلهای خود را رو کنند، چون من باور نمیکنم که آنها نسبت به ايران بیخبر هستند. شما وقتی مجموعهی مقالات روزنامههای غربی را در کنار هم بگذاريد، به کرّات از نقل قولهای مقامات ايران میبينيد، از اظهار نظرها میبينيد، اما جايی که بايد از مجموعهی مقاله نتيجهای داده شود، خالی است، چيزی که انتظار آن از يک مقالهی درست و حسابی میرود.
جالب است که به تازگی آسوشيتدپرس و برخی خبرگزاریهای ديگر در عنوان خبری خود که مربوط به ايران است، احمدینژاد را رهبر (Leader) ايران نيز میخوانند و شايد شما سوال کنيد که علی خامنهای را چه میگويند، از ابتدا او را رهبر عالیرتبه (supreme leader) میگفتند.
مقاله اينچنين آغاز میشود، "محبوبيت رهبر بحثبرانگيز ايران، محمود احمدینژاد، يک سال پس از آنکه به طور غير منتظره برندهی بیچون و چرای انتخابات رياستجمهوری شد، به گفتهی مقامات ايران و سياستمداران غربی افزايش داشته است". اين مقالهنويس پس از اين ادعای خود، دليل افزايش محبوبيت احمدینژاد را مردمگرايی وی و سفرهای استانی او میداند و میافزايد، منابعی گفتهاند که احمدینژاد به روشنی نشان داده که تمايل دارد که برندهی انتخابات رياستجمهوری در سال 2009 شود. بر همين اساس، برای او داشتن اين محبوبيت اهميت دارد. اين روزنامهنگار از دلايل ديگر افزايش موقعيت احمدینژاد را ايستادگی وی در برابر آمريکا در "موضوع هستهای" میداند.
نقلقولها از اينجا تا پايان مقاله به صورتی که همگی نشان از افزايش موقعيت احمدینژاد دارند پیدر پی میآيند: ناصر هاديان، استاد دانشگاه تهران میگويد، "محبوبيت او از يک سال قبل بيشتر شده است". اين استاد علوم سياسی دانشگاه میگويد، "من حدس میزنم که محبوبيت او بيش از 70 درصد رسيده باشد". اين استاد دانشگاه میگويد که احمدینژاد خود را آدم سادهای که کارش را با صداقت انجام میدهد، نشان داده است. و اينکه او به راحتی با مردم عادی ارتباط برقرار میکند.
در حالیکه هيچ نظرسنجی رسمی و معتبری وجود ندارد، اما با اينحال ديپلماتهای غربی تاييد میکنند که محبوبيت احمدینژاد رشد داشته است. (جالب است که اينجا از لفظ growing استفاده کرده است) به نظرم اين قضاوت درستی در مورد پيروزی انتخابات و محبوبيت او نيست. بسياری از مردم ايران نسبت به هرکسی که بر سر کار بيايد، چنين احساساتی را نشان میدهند. خامنهای، رفسنجانی و خاتمی هر سه دارای ميزان درصد رایهای قابلتوجهتری نسبت به ميزان رای احمدینژاد بودهاند.
وحيد کريمی از انسيتوی مطالعات بينالملل و سياسی وابسته به دولت میگويد، "مسلما محبوبيت او افزايش يافته است. مردم دوست دارند که او حرف بزند. او خيلی عالیمقام نيست، در مقابل غرب ايستاده است و فساد و رشوهخواری ندارد. اين اهميت زيادی دارد".
جالب اينجاست که اين تحليلگر از اصلاحطلبان ايران به عنوان "منابع ايرانی مستقل" مرجع میآورد. دور از انتظار نيست که ببينيم اصلاحطلبهای ايران نيز از چنين روزنامهنگارانی نقل قول کنند. به قول معروف، خوب به هم نان قرض میدهند! وقتی در مورد آن تاکتيک سياسی احمدینژاد در مورد اجازه دادن به زنان برای ورود به استاديوم مقالههای مفصلی نوشته شد، ما هم يک مقاله نوشتيم و گفتيم اين کار او، "ريـاکاری مـحض" بود، برای اينکه کسب محبوبيت در ميان خانمها داشته باشد، و توانست بسياری را به نتايجی که میخواست برساند، اينکه برساند، "وی مخالف حضور زن در جامعه نيست و بلکه پيشتاز برای آن است". اين مقالهنويسان نيز در تاييد اين قصد احمدینژاد مینويسند، "منابع ايرانی مستقل میگويند که بسياری از مردم شگفتزده شدهاند که احمدینژاد آنطور که بسياری از محافظهکاران سنتی انتظار داشتند، از کار در نيامده است. او به امتيازات و مزايايی که برخی از تصميمگيران روحانی حکومتی بهرهمند شدهاند، حمله برده است و تلاش نافرجامی که اخيرا در مورد اجازه دادن به بانوان برای ورود به استاديوم داشت، برای وارد آوردن يک ضربهی بزرگ بود".
به نظرم چيزی که در سرتاسر اين مقاله غايب بود، اين بود که گفته نشده، بسياری از مردم از احمدینژاد نااميد شدهاند. محبوبيت او کذايی و دروغين است و وابسته به بذل و بخششهايی است که بدون کارشناسی و حساب و کتاب به سازمانها و نهادها میکند و معلوم نيست که چه بخشی از آن به دست مردمی که "مـحق" هستند میرسد. در اين مقاله گفته نشده که اگر سه ماه ديگر که قرار است بنزين سهميهبندی شود - و احمدینژاد که خود قويا آن را تکذيب میکرد در برابر آن تسليم شده- ، با چه افتضاحی در مورد وعدههای خود روبهرو میشود. در اين مقاله همچنين از مشکلات طبقهی متوسط جامعهی ايران از پس از آمدن احمدینژاد سخنی گفته نشده و اينکه فاصلهی طبقاتی کمتر نشده و عدالت بيشتر رخ ننموده است.
در اين مقاله از قول عطريانفر آمده است که با آمدن احمدینژاد، سرمايهگذاری خارجی سقوط کرد و وی تنها به مدد درآمد خوب نفتی که به سبب بالا رفتن قيمت نفت ايجاد شده، توانسته کارهايی انجام دهد. وی میگويد که احمدینژاد با بذل و بخشش اين پول در سفرهای استانی، در واقع دست به از بين بردن منابع زده است. عطريانفر معتقد است که اقتصاد حاضر، از يک مديريت نامناسب برخوردار است.
تعجب اينجاست که چرا مقالهنويسان در مورد احمدینژاد اظهارنظر نمیکنند و تنها به نقل قولهای گلچين شده اکتفا میکنند. آيا نمیتوان گفت که احمدینژاد تنها رئيسجمهور آدمهای بیدست و پايی است که به حکومت آويزان شدهاند و از بودجهی مملکت ارتزاق میکنند. آيا نبايد اين مقالهنويس از ميان کسانی که آنها را "منابع مستقل ايرانی" مینامند، افراد منصفتری را جستجو کند که سر در آخور روزنامهی شرق که از مدير مسوول آن تا نگهبان دم در آن از وزارت اطلاعات خط میگيرند، نداشته باشند، شايد آنوقت پروندهی احمدینژاد، مستقل از ديگر اجزای حکومت ديده نشود.
Comment
-
اگر احمدینژاد میخواست برای پدر خود و رفتگانش خيرات و مبرّات کند، بهتر از اين نمیتوانست! يک وعدهای احمدینژاد در دورهی مبارزاتِ انتخاباتیاش داد که در همهی سايتها و روزنامههای رژيم و صدا و سيمای جمهوری اسلامی پخش شد و آن اين بود که "درآمد نفتی بايد بر روی سفرههای مردم بيايد و مردم تفاوتِ قيمتِ نفت را - که به سبب افزايش قيمت بوجود میآيد- در زندگی خود احساس کنند"، و نفت از بشکهای 45 دلار به بيش از 63 دلار رسيد و مردم، گرانیها را بيشتر احساس کردند، و برای افزايش کرايهها و بهای اجاره مسکن، خيلی بيشتر از گذشته رنج میکشند و حال وزير کشور دولت "عدالت خفهکن" میگويد که مردم خود را برای "رياضتِ اقتصادی" در دورهای کوتاه - دو تا پنج سال - آماده کنند، چون قرار است که از اول مهر ماه، بنزين سهميهبندی شود و هر کس بنزين بيشتری میخواهد، بايد بهای بدون يارانهی (سوبسيد) آن را بدهد. احمدینژاد اين همه با وزير نفت خود مخالفت میکرد که در آخر، ظرف چند ماه گذشتن از گرانی هر ساله، شاهد بروز بدترين گرانیهايی که قرار است اتفاق بيفتد باشيم؟
میگويند در فلسطين به سبب نبود امکانات تاسيساتی ممکن است فاجعهی انسانی رخ دهد، در تلويزيون جمهوری اسلامی مدام خبرنگاران رژيم را نشان میدهند که از مردم عراق میپرسند که وضعيت شما چگونه است و آنها میگويند که بنزين و مواد سوختی و برق و آب نداريم و ... . ای کاش از مردم خودمان نيز اينطور میپرسيدند و به اين وسعت پخش میکردند. من به عنوان يک ايرانی، وقتی وزير نيرو میگويد که ميانگين خاموشی در ايران (ساعاتی که برق برای هر مشترک قطع میشود) در طول سال، تنها دو يا سه ساعت است، از خود میپرسم، اگر من که در تهران و پايتخت هستم، هر هفته چند ساعت برق ندارم، پس اين ميانگين کم، چگونه حاصل شده است؟! يک روزی میگفتند که قيمت يک ليتر بنزين از يک شيشه نوشابه کمتر است و اين را افتخاری برای نظام (به اصطلاح) اسلامی میدانستند، امروز که همان فرد مفتخر به اين مسئله، رئيس سازمان انرژی اتمی است و از زمان سخنش تنها چند سال میگذرد، به اين مساله نبايد افتخار کند که دولت ايران نيز در راستای همسانسازی قيمتها با استانداردهای جهانی، قيمت بنزين را به سر حدات به جان به لب رساندن مردم رسانده است؟!
اين موضوع از اهميت اساسی برخوردار است و به عنوان کسی که به مطالعهی برنامههای سياسی و اقتصادی میپردازم و در مورد مسائل اقتصادی تا اندازهای سر رشته دارم، خواهش میکنم که مورد توجه تمامی کسانی که میتوانند در مورد آن تاثيرگذار باشند و مخالفت داشته باشند، قرار گيرد. اگر آنچنان که وزير کشور جمهوری اسلامی گفته و در رسانهها توسط مقامات دولتی ايران منعکس شده، بنزين جيرهبندی شود، بزرگترين فاجعهی اجتماعی و اقتصادی پس از جنگ هشت ساله را در ايران شاهد خواهيم بود. اين مسئله به بروز پيامدهايی میانجامد که تصور آن برای بسياری غير ممکن است. شايد دولت نيز نداند که چنين اقدامی چه تبعاتی دارد و احتمالا آهسته آن را آغاز کند، اما من اعتقاد دارم که از هماکنون به مخالفت با آن بپردازيم و جامعه را به اين آگاهی برسانيم که واکنش آنها در همان ابتدا، تعيين کننده است و موجب عقبنشينی دولت میشود. از بزرگترها بپرسيد وقتی زمان رژيم پهلوی، کرايهی اتوبوسها را اندکی افزايش دادند، مردم چه واکنشی نشان دادند؟ از ايرانيان مقيم آمريکا بپرسيد که چند سال قبل، بر سر گرانی چند سنتی بنزين چه اوضاعی در آمريکا به پا شد؟
در حالیکه بيشتر از نيمی از مواد پالايش شدهی نفتی مصرفی، به کشور وارد میشود، تصميم دولت برای قطع واردات بنزين و سهميهبندی آن، بسيار مسئلهساز خواهد بود. جمهوری اسلامی برای اين تصميم خود، استدلالهايی هم مطرح میکند، اينکه به اين ترتيب، ديگر قاچاق سوخت اتفاق نمیافتد! باعث تعجب است که اين دولت با اين تدبير و ذکاوت چطور مسائل لاينحلی مانند قاچاق مواد مخدر را حل نکرده! ببخشيد! اين اشتباه از من است، آنها اين مساله را نيز میخواستند حل کنند و ما و برخی ديگر به آنها اعتراض کرديم، قرار بود که مواد مخدر، در ايران کِشت و عرضه شود و با قيمت پايين به فروش برسد که ديگر قاچاقچيان از اين طريق سود نبرند و آن وقت که نسل ايرانيان با مواد مخدر ساختِ داخل، همگی معتاد شدند، آن وقت شروع به برنامههای ترک اعتياد شود!
تحليلگران معتقدند که اين اقدام دولت ممکن است به اين خاطر صورت گرفته باشد که آنها آسيبپذيری خود در مقابل هر نوع قطعنامهی تنبيهی در مورد صادرات بنزين به ايران را کاهش دهند، اما اين در اصل موضوع که فشار آمدن به مردم است، هيچ تاثيری نمیگذارد. جالب است که بدانيد، تمامی تحليلگران مطرح میکنند که چنين اقداماتی، يعنی برداشتن يارانههای (سوبسيدها) دولتی از روی کالاهای اساسی در ديگر کشورها، منجر به بروز شورش و آشوب شده است. (برای توضيح اينکه يارانه يا سوبسيد subsidie يک نوع کمک مالی است که توسط دولت، شخص و يا گروهی خاص صورت میگيرد، تا کالا و يا خدمات با قيمت کمتری نسبت به آنچه تمام شده است، به دست مصرف کننده برسد. کالا و يا خدماتی که از يارانه برخوردار میشوند، توسط کارشناسان اقتصادی موسسات و سازمانها تشخيص داده میشوند و اين نوع حمايت، به نفع مصالح و منافع عمومی و ملی است. مانند يارانههايی که به برخی از خدمات بهداشتی و پزشکی و مواد غذايی مانند آرد و ... . تعلق میگيرد.)
دولت جمهوری اسلامی اعلام کرده است که هر ساله، 310 ميلون گالن مواد سوختی از ايران به صورت قاچاق خارج میشود و بهای آن 1.8 ميليارد دلار است. علی سلطانی که از ماموران (درجهدار ارشد نيروی انتظامی) مبارزه با قاچاق نيروی انتظامی است، گفته است که در سال گذشته، تنها ظرف ده روز، 13 ميليون گالن مواد سوختی توقيف شده است.
ايران به عنوان دومين توليد کننده و صادر کنندهی نفت خام در جهان، به دليل اينکه پالايشگاههايش قديمی و فرسوده هستند، قادر نيست که بيشتر از 60 درصد نيازهای داخلیاش را تامين کند. 18.5 ميليون گالن تقاضا (در روز) وجود دارد، در حالیکه تنها 10.5 ميليون گالن آن در داخل توليد میشود. يارانههای سنگين - از 9 تا 45 سنت، بسته به کيفيت و محل توزيع آن- برای مواد سوختی تعلق میگيرد. قاچاق اين مواد، به خاطر سود زيادی که دارد، موجب شده که قاچاقچيان، مواد سوختی را به کشورهای همسايه، افغانستان، پاکستان، عراق و ترکيه قاچاق کنند.
کاظم وزيری هامانه، وزير نفت جمهوری اسلامی گفته است، "هيچ بودجهای برای واردات بنزين در نيمهی دوم امسال در نظر گرفته نشده و به طور طبيعی واردات بنزين متوقف خواهد شد و بنزين سهميهبندی میشود". ايران پيشبينی کرده بود که امسال به 5 ميليارد دلار واردات بنزين نياز شود، در حالی که مجلس با واردات 4 ميليارد دلار موافقت کرد و سپس آن را به 2.5 ميليارد دلار کاهش داد.
ايران و عراق سال گذشته به موجب قراردادی که دولت ايران با دولت اين کشور امضاء کرد، کمکهای زيادی را دريافت داشته است، از جمله آن، دريافت سوخت ارزان قيمت است. مواد سوختی قاچاق شده از ايران، صورتیرنگ است، در حالیکه بنزين بيرون آمده از پالايشگاههای عراق، رنگی روشن دارد، دليلش اينست که سوخت ايرانيان، به مراتب نامرغوبتر است و آنهايی که آن را خريداری میکنند، آن را استشمام میکنند و يا در ميان دستانشان میگيرند و نگاه میکنند که ببينيد، آيا آب درونش ريخته شده يا رنگ مخلوط شده. افغانستان نيز از کمکهای سوختی جمهوری اسلامی برخوردار است.
در مرز پاکستان نيز قاچاق گستردهای از کالاهای سوختی ايرانی صورت میگيرد و با وجودی که مقامات پاکستانی منکر اين موضوع هستند، گزارشهای موثق، حاکی از آن است که قاچاقچيان بدون اينکه مشکل خاصی داشته باشند، مواد سوختی را از مقابل ماموران پاکستانی به داخل اين کشور وارد میکنند.
بايد به مردم آگاهی داد و آنها را روشن ساخت که دولت بدون پشتيبانی آنها، قادر به انجام چنين کاری نيست. بايد برای ملت روشن ساخت که دولت جمهوری اسلامی به شدت در ترديد و شک است که بتواند چنين قانونی را اجرايی کند. نمايندگان مجلس شورای اسلامی نيز میگويند که دولت احمدینژاد، جرات رويارويی با مردم برای پيشبرد چنين طرحی را نخواهد داشت.
Comment

Comment