Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts


  • آيا اگر امروز حضرت ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، اسماعيل ، يوسف و يا حضرت عيسي (عليهم السلام ) حضور داشتند در مورد اين رفتارها چه قضاوتي داشتند؟ آيا در جهان موعود كه عدالت سرتاسر آن را فراخواهد گرفت و حضرت عيسي مسيـح (ع) حضور خواهنـد يافت به ما نقشي خواهنـد داد ؟ و آيا ما را خواهند پذيرفت ؟
    سئوال كليدي من اين است ؛ آيا راه بهتري براي تعامل با ملتها و جهان وجود ندارد ؟
    امــروز در جهان صدهــا ميليون نفر مسيحي و صدها ميليون نفر مسلمان و ميليون ها نفر پيرو آئين حضرت موسي (ع) هستند . همه اديان الهي در يك كلام شريك هستند و آن كلمه توحيد است ، يعني اعتقاد به خداي يگانه اي كه جز او خدايي در جهان نيست .
    قرآن كــريم بر اين كلام مشتـــرك تاكيد دارد و همــه پيروان اديان الهي را دعوت مي كند و مي فرمايد :
    " بگو اي اهل كتاب بيائيد به سوي كلمه اي كه پذيرفته ما و شماست . آنكه جز خداي را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيم و بعضي از ما بعض ديگر را سواي خدا به پرستش و ربوبيت نگيرد" (قرآن مجيد - سوره آل عمران آيه 63)
    آقاي رئيس جمهور
    بر اساس كلام الهي همه ما به پرستش خداي يگانه و تبعيت از رسولان الهي دعوت شده ايم .
    (( پرستش خداونديكه فوق همه قدرتهاي عالم است و بر هر كاري تواناست. )) ((خداوندي كه داناي پنهان و آشكار و گذشته و آينده است و ميداند در قلب بندگانش چه مي گذرد و اعمال آنانرا ثبت مي كند.))
    ((خداوندي كه مالك آسمان ها و زمين است و همه عالم عرصه پادشاهي اوست.))
    ((تدبيـر همه عالم به دست اوست و به بندگان وعده مغفرت و بخشش گناهــان مـي دهد .)) ، ((او يار مظلومان و دشمن ستمگران است.)) ، ((رحمن و رحيم است. )) ، ((پشتيبان مومنان است و آنانرا از ظلمت به نور هدايت مي كند.)) ، ((ناظر اعمال بندگان است. )) ، ((بندگان را به ايمان و عمل صالح دعوت مي كند و از آنان مي خواهد كه در مسير حق قدم بردارند و دراين مسير استوار باشند. )) ، ((بندگان را به اطاعت رسولانش دعوت مي كند و بر اعمال آنان شاهد و ناظر است)) و ((پايان بــد را متعلق به كسـاني مي داند كه فقط حيات اين جهاني را انتخاب كنند و از امر او سرپيچي كنند و به بندگان او ظلم روا دارند .))
    ((و پايان نيكو و بهشت جاويد را از آن بندگاني مي داند كه از عظمت و مقام او بترسند و از هواي نفس خويش پيروي نكنند. ))
    ما معتقديم بازگشت به آئين انبياء الهي تنها راه سعادت و نجات است . شنيده ام جنابعالي به آئين مسيح (ع) گرايش داريد و به وعده الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد .
    ما نيز حضرت عيسي مسيح (ع) را از پيامبران بزرگ الهي مي دانيم كه در قرآن بارها از ايشان تجليــل شده است و اين كلام از حضرت مسيح (ع) نقل شده است :
    " و ان الله ربي و ربكم فـاعبدوه هـذا صراط مستقيم " پــروردگار من و شما الله است . پس او را بپرستيد و صــراط مستقيم الهي همين است . (قرآن مجيد - سوره مريم آيه 36 )بندگي و اطاعت خداوند شعار همه پيامبران الهي است .
    خداي همه مردمان در اروپا ، آسيا ، افريقا ، امريكا و اقيانوسيه و همه عالم يكي است او خدايي است كه هدايت و عزت همه بندگان خود را مي خواهد و به انسانها كرامت بخشيده است .
    و در كلام الهي است كه ((خداوند قادر متعال پيامبران را با معجزات و نشانه هاي آشكار براي هدايت مردم فرستاده تا آيات الهي را به آنان نشان دهند و آنان را از گناه و آلودگيها پاك كنند. و كتاب و ميزان را فرستاد تا مردم عدالت را بر پا كنند و از طغيانگران بپرهيزند . ))
    همه اين آيات به نحوي در كتاب مقدس نيز آمده است .
    پيامبران الهي وعده داده اند كه :
    روزي بر پا خواهد شد كه همه انسانها در پيشگاه خداوند متعال حاضر خواهند شد تا به اعمال آنان رسيدگي شود . نيكوكاران به بهشت رهنمون خواهند شد و بدكاران به عذاب الهي دچار مي شوند . فكر مي كنم هر دوي ما به چنين روزي اعتقاد داريم . اما
    محاسبه اعمال حاكمان آسان نخواهد بود . زيرا ما بايد پاسخگوي ملت خود و همه كساني باشيم كه اعمال ما به نحوي در زندگي آنان موثر بوده است .

    پيامبران ، صلح و آرامش را بر پايه خداپرستي و عدالت و حفظ كرامت انساني براي همه بشريت خواسته اند .
    آيا اگر همه ما به اين مباني ، يعني توحيد و خداپرستي ، عدالت و حفظ كرامت و عزت انساني و اعتقاد به روز واپسين معتقد و متعهد شويم ، نمي توان بر مشكلات امروز جهان كه نتيجه دوري از اطاعت خداوند و آئين پيامبران است فائق شد و بهتر و زيبا تر نقش آفريني كرد؟
    آيا اعتقاد به اين مبـاني ، صلح و دوستي و عدالت را گسترش نمي دهد و تضمين نمي كند ؟
    آيا مباني مزبور آئين نوشته يا نا نوشته اكثريت مردم جهان نيست ؟
    آيا جنابعالي اين دعوت را اجابت نمي كنيد ؟ بازگشت حقيقي به آئين پيامبران ، به توحيد و عدالت ، به حفظ كرامت انساني و به اطاعت از خداوند و رسولان او .
    جناب آقاي رئيس جمهور
    نگــاهي به تاريخ نشان مي دهد كه اگر حكومتها در طريق ظلم و ستــم باشند نمـــي توانند پايدار بمانند . خداوند سرنوشت بشريت را به دست آنان نسپرده است . خداوند جهان و انسانها را رها نكرده است ، چه بسيار وقايعي كه بر خلاف خواست و تدبير حكومتها اتفاق مي افتد . وقايع نشان مي دهد دست قدرت برتري در كار است كه همه امور با اراده او رقم مي خورد.
    آقاي رئيس جمهور
    آيا نشانه هاي تغيير و تحولات در جهان امروز قابل انكار است ؟
    آيا اوضاع فعلي جهان با ده سال قبل را مي توان مقايسه كرد . تغييرات سريع و بسيار گسترده است .
    مردم جهان از وضعيت موجود راضي نيستند و كمتر به وعده ها و اظهارات برخي حاكمان موثر در جهان اعتماد مي كنند .
    مردم بسياري از نقاط جهان احساس ناامني مي كنند و با توسعه نا امني و جنگ مخالفند وسياستهاي چندگانه را نمي پذيرند .
    مردم نسبت به شكاف موجود بين ثروتمندان و فقرا و كشورهاي مرفه و فقير معترض هستند .
    مردم از فساد رو به تزايد ابراز تنفر مي كنند .
    مردم بسياري ازكشورها از اينكه بنيانهاي فرهنگي آنان در معرض تهاجم است و بنيان خانواده ها از هم مي پــاشد و از اينكه مهر و محبت ها كم شده است ناراحتند .
    مردم جهان به سازمانهاي بين المللي خوشبين نيستند زيرا حقوق آنان توسط اين سازمانها استيفا نمي شود.
    ليبراليسم و دموكراسي غربي نتوانسته اند بشر را به آرمانهاي خود نزديك كنند و امروز دو مفهوم شكست خورده اند . ژرف انديشان و عقلاي عالم صداي فرو ريختن انديشه و نظامات ليبرال دموكراسي را به وضوح مي شوند.
    امروز توجه مردم جهان به سوي يك كانون اصلي ، رو به افزايش است و آن كانون ، خداوند يگانه است و صد البته مردم با خداپرستي و تمسك به آئين پيامبران بر مشكلات
    خود پيروز خواهند شد . سئوال جدي من اين است آيا شما نمي خواهيد آنان را همراهي كنيد .
    آقاي رئيس جمهور
    ما چه بخواهيم و چه نخواهيم ، جهان به سمت خداپرستي و عدالت به پيش مي رود و اراده خدا بر همه چيز غلبه خواهد كرد .
    والسلام علي من اتبع الهدي
    محمود احمدي نژاد
    رئيس جمهوري اسلامي ايرا
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • اين جا نيز او خويش را گن احساس گناه می کند ولی گناهکار و شرمسار و سرافکنده نيست. باری اين تفاوت مهم ميان احساس گناه انسانی و احساس گناه و خجالت اخلاقيست. شرم نماد ارتباط با خويش و نماد صداقت با خويش و ديگری و نماد حس عميقترين شورهای خويش است و اينگونه شرم احساس همراه ارتباط و پيوند عميق انسانيست و خجالت و احساس گناه اخلاقی نافی شرم و نافی ارتباط و سرکوب گر اميالهای عميق انساني. همانطور که نفی شرم در جهان مدرن و بدور انداختن او با احساس گناه اخلاقي و يکی دانستن اين دو به معنای سرکوب حريم خصوصی و ضربه زدن به فرديت، عشق و خودآگاهيست. اخلاق قراردادی مدرن با تمامی نکات مثبت اش و چيرگيش بر اخلاق مقدس اما از آنرو که بر پايه معيارهای سوژه و <من> قرار دارد و نه بر پايه جسم و اخلاق جسم، از آنرو نيز برای دست يابی به خواست <من> خويش و ميل او به قدرت و تاييد عمومی گاه به هشدارها و خواستهای جسم و تن خويش گوش نمی دهد و يا آنها را سرکوب می کند. بدين خاطر نيز قادر به حس و لمس فرياد طبيعت نيست که از تجاوز مداوم به خويش خشمگين است و اينگونه نيز به فرياد جسم خويش گوش نميدهد و شرم او را احساس نمی کند، انگاه که می خواهد بسان انسان مدرن حتی جسم خويش را به يک کالای عمومی و وسيله ای برای دست يابی به تاييد عمومی تبديل کند. امروزه حتی صنعت سکس می خواهد ثابت کند که تن فروشی در واقع يک کار معموليست و حتی از چنين نگاهی گاه نيز زنانی که در اين حوزه کار می کنند، دفاع می کنند. اما واقعيت اين است که جسم دارای اخلاق خاص خويش است، اما اين اخلاق بنا به انسانها و تاريخ شخصيشان و ذائقه شان متفاوت است، به اين خاطر نيز هيچ انسانی نمی تواند با هر انسان ديگری بدون انتخاب و بدون توجه به ذائقه و ميل جسم و روحش همخوابگی کند و يا زناشويی کند و يا حتی به عنوان رفيق يا رقيب هم صحبت شود. آنگاه که انسانی بی توجه به خواست و ميل تن و روح خويش دست به چنين کاری زند، وجودش را حس شرم، خشم و گاه تهوع فرا می گيرد. اين اخلاق جسم است و تلاش جهان مدرن برای نفی اين احساس بنيادين و مفعول کردن جسم بسان ماشينی در واقع به معنای تجاوز به خويش است، همان تجاوزی که فرهنگ سنتی در شکلی ديگر و در قالب اخلاقيات مقدس و احساس گناه و نفی تن، فرديت و عشق و لذت و از اينرو سرکوب شرم و مسخ آن به خجالت اخلاقی انجام می دهد.همينگونه نيز شرم با عشق پيوند عميق دارد و با لذت. بی دليل نيست که در لحظه لذت و حس آنکه چه لذتی ميتواند همخوابگی با معشوق برای ما ايجاد کند، از حس و لمس اين لذت سرخ ميشويم و همان لحظه که ميخواهيم به عشقمان نگاه کنيم از حس شور اين عشق و حس شور خويش و نگاه معشوق از شرم سرخ ميشويم و دزدانه نگاه می کنيم و هم نگاهمان را می دزديم. احساس شرم و توانايی مسحور شدن و حس سحرآميزی هستی و معشوق نيز با يکديگر پيوند دارند، زيرا شرم نفی ارتباط نيست، بلکه حس و لمس عميق ديگری و حس و لمس عميق لذت و خواست خويش است. شرم پل ارتباط بسوی ديگريست، ديگری که هم مرا بسوی خويش می کشد و جذب می کند و هم می ترساند و به دلهره ام می اندازد. ديگري، چه هستی و يا معشوق که هم با نگاهش وجودم را سرشار از ميل لذت و خواهش می کند و هم نگاهش مرا از ميلم و خواستم و خطر برملا شدنش شرمگين می کند و سرخ می سازد. اينگونه از شرم سرخ شده و مسحور به تن و روح معشوق می نگريم و اينگونه مسحور بسوی او می رويم و با زبانی مالامال از دلهره و شرم و نيز جرات و زيبا و انسانی تقاضای رقص اول و يا شماره تلفنی می کنيم و يا با حس زيبايی معما انگيز هستی با تواضع و احترام به طبيعت و زندگی می نگريم و با او چون هم تبار خويش و نيز نيای خويش سخن می گوييم. اين شرم زيبای انسانی وسيله ارتباط و نماد دست يابی به پيوند عشق و خرد و لمس ديگری چون يک انسان برابر است. بی دليل نيست که آدم پس از خوردن سيب دانايی و حس شرم دانايی به يار و همراه خويش نام حوا را ميدهد و اکنون ديگر او را نه به عنوان دنده ای و بخشی از خويش بلکه چون تکميل کننده خويش، ياوری و فردی مستقل و معمايی آشنا و زيبا حس و لمس می کند. حوا اکنون به سوژه ای برابر تبديل ميشود و او عاشق و محتاج اوست و در نگاه معشوقش همين نگاه به خويش را نيز بازمی يابد و بدين گونه هر کدام از ديگری قدرت می گيرند و مسحور يکديگرند و با کنجکاوی متقابل به کشف يکديگر و خلق يکديگر آغاز می کنند. اينگونه اولين جفت عاشق و آگاه ، اين نياکان ما آدم و حوا مالامال از حس شرم،عشق و خودآگاهی و عاری از هر خجالت و احساس گناه اخلاقي، مغرور به خويش و عشقشان و بدون شرمساری از خويش و عشقشان بهشت بلاواسطه را پشت سر می گذارند تا بهشت زمينی و شکننده و فانی خويش را بيافرينند. تا برای دست يابی به فرديت و عشق زمينی خويش، پرشرم و عاری از هرگونه شرمساری و سرافکندگي، خندان و هراسان پا بدرون زندگی زمينی و انسانی خويش بگذارند و دنيای خويش را بيافرينند، دنيای انسانی خويش را و عشق زمينی خويش را. يکايک ما در هر لحظه ای که برای دست يابی به خواست و لذتی از خويش به قرارداد و يا اخلاقيات مقدسی پشت پا می زنيم،گويی در عين حال تکرار آدم و حوا و تکرار ابدی لحظه خوردن سيب دانايی هستيم، در لحظه اسطوره ای زايش خودآگاهی و شرم. اينگونه در عمل فردی ما تاريخ و اسطوره با يکديگر پيوند می خورند و اکنون ما بسان تاخوردگی زمانه خويش محکوم به انتخابيم. آيا ما در اين لحظه فردی و تکرار اسطوره آفرينش چون نياکانان سنتی و کاهنان مقدس گرايمان برای دست يابی به يگانگی اوليه و بازگشت به بهشت اوليه شروع به سرکوب خرد، عشق زمينی و فرديتمان می کنيم و شرم را به احساس گناه از خويش و شرمساری از شورهای خويش تبديل می کنيم تا با سرکوب خويش و کشتن تن خويش به آرامش روحی ابدی دست يابيم؟. آيا ما در اين لحظه چون نياکان مدرن خويش با چيرگی بر هراسهای اخلاقيمان و با مغرور شدن از انسان بودن خويش به قدرت و لذتی نو و تازه دست می يابيم ولی همزمان چون اين انسان مدرن خويش را به ناظر خوداگاه هستی تبديل می کنيم و بجای ارتباط حسی و جسمی عميق با ديگری و کل هستي، <من> خويش را به قاضی القضات خويش تبديل کرده و اينگونه در حس شرم تنها مزاحمی اخلاقی در مسير چيرگی و بدست گرفتن کل هستی و حتی جسم خويش چون مفعولی می بينيم ؟. و يا آنکه با تبديل شدن به جسم خندان و عارف زميني، با تبديل شدن به فرزند زمين و آسمان به پيوند نوی خويش با هستی دست می يابيم و اينگونه از شرممان چون قدرتمان و وسيله ارتباطمان با هستی و ديگری استفاده می کنيم و اين الهه را زيبا می سازيم و اينگونه بسان جسم و کودک خندان و شرمگين به خواست و ميل خويش دست می دهيم و عشقمان و خردمان به ياران يکديگر تبديل ميشوند. فراموش نکنيم که ميان شرم و تواضع در برابر ديگری و احترام و تواضع در برابر هستی نيز پيوندی وجود دارد. ما جزيی از اين هستی زيبا هستيم و کل هستی خوداگاهست و از اينرو آنکه به سرکوب خويش و يا سرکوب طبيعت می پردازد، در واقع خويش را سرکوب می کند و اگر با جسمش بيانديشد، خودبخود احساس می کند که چگونه با کشتن و سرکوب ديگری بخشی از خويش را نيز می کشد و چگونه آنگاه که به معشوق و يارش ضربه ميزند، در همان نقطه از قلب خويش نيز زخمی ايجاد ميشود. برای حس اين اخلاق طبيعی و در عين حال انساني، فانی و چشم اندازی که در عين زنده بودن بنا به شرايط قابل تغيير است، بايد اما هم از اخلاق کهن و مقدس گذشت و هم از <من> مدرن عبور کرد و به جسم خويش و <خود> خويش دست يافت و به زمين و به همه شورهای خويش آری گفت و اينگونه زمينی انديشيد. اينگونه زمينی و سراپا جسم همه چيز را حس و لمس کرد و همزمان شورهای خويش را با قدرت خلاقيت خويش زيبا و خندان ساخت و در خدمت خويش و زمين قرار داد. باری با ما عاشقان زمينی اين شرم خندان و نو آفريده ميشود و اينگونه ما در پيوند با هستی و ديگری و در ديالوگ با هستی و معشوق يا حريف به خواست خويش و ميل خويش تن می دهيم و بهای لذت زمينی خويش را می پردازيم و از خواست خويش و لذت خويش شرمسار نيستيم. با ما شرمساری کهن و ابتذال مدرن به پايان ميرسد و کودک شاد و خندانی متولد می شود که آنگاه که بايد برای دست يابی به خواهشی از خويش از سنت و تفکر عمومی بگذرد، مغرورانه اين کار را می کند و همزمان حس شرمش به او ياد می دهد که چگونه انجا که بی دليل يا با دليل دل عزيزی را می شکند عذرخواهی کند و همزمان نتايج کار خويش را تحليل کند و گاه يک عشق کهن را بپايان رساند، آنگاه که توانايی زيستن نداشته باشد. با ما شرمی خندان آفريده ميشود که با تواضع و احترام به ديگری و هستی می نگرد و با هستی سخن می گويد و از گياه و حيوان تا الهه گان ياری می طلبد تا به خواست خويش دست يابد و از آنها ياد می گيرد و همزمان مغرور از سرشت انسانی خويش هر لحظه خويش و هستی را چون ساحری از نو باز می آفريند و باز از نو همه چيز را ارزش يابی ميکند و زيبا می سازد. با ما عشق و اروتيک بی پروا و همزمان شرمگين زاده ميشود. با ما خرد و عقلانيت مسحورشونده خلق می شود. با ما الهه شرمی زيبا آفريده می شود که ياور ما عارفان و عاشقان زمينی می باشد و مانند ديگر شورها و امشاسبندان ما در زيباسازی جهانمان و دستيابی به اوج عشق و قدرتمان ياری می رساند. اين الهه زيبا و شرمگين بما می گويد که کجا از حريم خصوصی خويش دفاع کنيم، آنگاه که اغيار بی اجازه پا در آن عرصه می گذارند. او با شرمش و سرخ کردن صورتمان بما نشان می دهد که معشوق واقعی ما کيست، زيرا تنها او می تواند ديگر بار وجود ما را به تپش بزرگ و دلهره زيبای عشق وادارد و اين شرم زيبا به ما کمک ميکند با حس ميل و خواهش خويش برای دست يابی به معشوق به سوی ديگری و يار رويم و بر موانع چيره شويم، زيرا هر شرمی در پی آن است که با آوردن ديگری به عرصه خصوصی و با وصال با معشوق بر شرم خويش چيره شود و با ديگری محرم و هم تبار گردد. اين شور زيبا به ما نشان ميدهد، آنجا که او خويش را نشان می دهد، ما بار ديگر با خوداگاهی خويش، عشقي و لذتی نو از خويش روبروييم که می خواهد جهان کهن را بشکند و حق خويش می طلبد. باری انتخاب به عهده يکايک ماست .باری من اين شرم و غرور زيبای انسانی و اين رهايی از هرگونه خجالت و شرمساری اخلاقی را برای خويش و ديگر انسانها ارزو می کنم. متبرک باد دوران نو، دوران اين عاشقان زمينی شرمگين و لذت پرست، مغرور و شکننده.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • چگونه می توانیم حکومت اسلامی رااز میهنمان برچینیم؟



          ناصر مستشار

          -- مادامیکه داد ه های رژیم اسلامی رادر افکار وذهنیت خود سرنگون ننمائیم ،نمی توانیم آن سرنگونی را در عینیت مشاهده نمائیم.عجز ما در مبارزه با رژیم اسلامی از آنجا آغاز می شود که هنوز همچون آن شخص معتاد که به افیون گرفتار آمده به افسون های شعار های اسلامی وبه ظاهر ملی دل بسته وهمسو مانده باشیم.

          - - مادامیکه با رژیم اسلامی در همه ابعاد دست به تخلیه فکری نزنیم واز نحله های فکری اسلامی وبه ظاهر فریبنده ملی فاصله نگیریم وهمچنان در غرقاب اندیشه های دهه های گذشته بسر ببریم این حکومت سرنگون نخواهد شد.

          -- مادامیکه روشنفکر ایرانی تجربه تلخ اعمال گذشته اش را براستی نچشیده و راه درست را انتخاب نکند واندیشه علمی را بکار نبندد وهمچنان بدنبال شعار های پوشالی ضد امپریالیستی بدود(اگر مبارزه ضد امپریالیستی صحیح است ،چرابا احمدی نژاد ضدامپریالیست به وحدت نمی رسیم) ، حکومت فعلی اورا فریب خواهد داد. ملت ما براساس قوانین شناخته شده بین المللی خواهان زندگی مسالمت آمیز با دیگر ملتها و زندگی صلح آمیز می باشد. حفظ واجرای قوانین حقوق بشر مبنای حرکت جامعه به سوی حکومت قانون می باشد.

          -- مادامیکه براحساسات خود غلبه نکنیم وخردورزی را در انتخاب راه برنگزینیم، بازهم گرفتار همین رژیم خواهیم ماند. تداخل شعارها وبحث های نامربوط که به مرحله کنونی جنبش ما ضرر می رساند باید جلوگیری کرد، شعارهای متفرق وبی سامان خود عاملی خواهد بود که همچنان به دور خود گردش کنیم.تضاد جامعه ما از دیر باز با استبداد سلطنتی ودینی بوده است. سلطنت برسرکارنیست ،بلکه استبداد دینی که صد چندان از دیگر استبدادها که غیر قابل تحمل تر است اینک بر سر کار است.برای سرنگونی استبداد دینی باید متحد شد واز خواسته های درازمدت صرف نظر کرد.اگر روزگاری همه جهان به خواست ملتها به نظام سوسیالیستی انسانی روی بیاورند ملت ماهم یکی از آن ملتها خواهد بود، ولی فعلا ما نمی توانیم بخاطر آن شعارها ی تاریخی متعلق به آینده از آزادی و دمکراسی صرف نظر نمائیم! تفرقه در حال حاضر آفت جنبش روشنگری می باشد،در همین راستا رژیم اسلامی به خود زحمت نمی دهد تا میان گروه های سیاسی اختلا ف ایجاد کند چون در میان خود سازمان های سیاسی نیروی تفرقه افکن آنچنان بسیار است که پیشا پیش به جای رژیم همه نیات پلید حکومت اسلامی را برآورده می سازند.این نیروها از شکل گیری هر گونه اتحاد جلوگیری می نمایند ، مگر اینکه خود در محور هر اتحادی قرار بگیرند .

          -- مادامیکه از خویشاوندی فکری نا خود آگاه خود با حکومت گران فعلی دست برنداریم ،ناچارا سرمان با رهبران اسلامی در یک آخور خواهد ماند.اگر روزگاری وحدت همه باهم باعث سرنگونی شاه گردید ، اما همان همه باهم نمی تواند باعث انهدام میهن گردد.برای نجات میهن می توان نظام ضد ملی را تنها گذاشت.

          -- ملایان توانستند هشت سال مردم را در جنگ ایران وعراق به شکل جنون آمیز بکار بگیرند، اینک سودای براه انداختن جنگ دیگر می باشند تا بر عمر ننگین خود بیافزایند.باید به ارتجاعی بودن جنگ اعتقاد داشت تا پذیرای آن نبود ،اما ملایان بارها گفته اند که "جنگ برکت الهی است" !! اگر رژیم به استقبال جنگ می رود ،ما نباید خود را گرفتار فریب های ضد ملی نمائیم.شعار مرگ برجنگ ، مرگ بر رژیم اسلامی ، زنده باد آزادی وصلح را باید سرلوحه برنامه های خویش سازیم.

          -- مادامیکه به شعار انرژی اتمی (بخوانید بمب اتمی اسلامی) حق مسلم ماست، همچون پایوران حکومت باور داشته باشیم ،نمی توانیم خود را از این رژیم جدا بدانیم .در هیچ نقطه سیاسی نمی توان بارژیم مشترک بود، چراکه ملایان از کوچکترین فصول مشترک هم برای ماندن در اریکه قدرت استفاده می جویند.بیهوده نیست وقتی دکتر ابراهیم یزدی می گوید: روحانیت با گروگان گیری سفارت امریکا، کمونیست هارا فریب داد.پس معلوم می شود روحانیت فریب کار است و ملی نمی باشد.روحانیتی که بر روی صندلی نشستن را حرام می دانست وباهمه جلوه های غربی مخالف است ، چرا وچگونه به یکباره فریفته بدست آوردن انرژی اتمی ساخت غرب شده است.اساسا کمبود انرژی تا کنون گزارش نشده بود و همواره رژیم ایران به همسایگان خود نیروی الکتریسته فروخته است ،اما ایران به همان اندازه وارد کننده بنزین می باشد.چرا ملایان به فکر ساختن پالایشگاه نیستند این در حالیست که ایران چهارمین تولید کننده نفت جهان است و ایران بجای خریدن بنزین می توانست به بزرگترین فروشنده بنزین منطقه وجهان تبدیل گردد!!

          -- مادامیکه به اتفاقات ارتجاعی و خطا های ملی سال 1357 به سیاق وگفته روحانیون از لفظ" انقلاب شکوهمند" استفاده نمائیم ، پس معلوم می شود هنوز با روحانیون مخرج مشترک داریم ومی توان آماج های دیرینه ضد سلطنتی را با یک دیگر جشن گرفت.براستی رهبری انقلاب ارتجاعی واسلامی در دست کدام نیروی سیاسی بود؟آیا به غیر از روحانیون کسان دیگر جزء کادر رهبری بوده اند.تمام انقلاب از شعارهای اسلامی ریشه می گرفت و با مناسبت های مذهبی همچون برگذازی چهلم ها وماه رمضان وماه محرم وتاسوعا وعاشورا وخون وشهادت وغیره در هم آمیخته بود.اساسا ستاد انقلاب در مساجد بود و طبیعی بود که برروی منابر هم روحانیون نطق می کردند نه کمونیستها ونه رهبران جبهه ملی ونه دانشجویان ونه کارگران وزحمتکشان!! روشنفکر ایرانی هنوز با لجات خاصی از قبول واقعیات فوق سر باز می زند تا شاید اتوریته خود را در میان مردم از دست ندهد.نسلی که در انقلاب ارتجاعی شرکت فعال داشت هنوز زنده است و هنوز صدمات تلخ آنرا می چشد و رویا های ( چه می خواستیم وچه شد بر سرش می کوبد)!! همان موقع که انقلاب 57 بوی ارتجاعی و مذهبی به مشام ما گرفت ، می بایستی نیروهای غیراسلامی آنرا در نیمه راه رها می ساختند.شاید آن انقلاب اسلامی شکست می خورد ، اما عطش پیروزی و به قدرت ر سیدن ملایان به واقعیت نمی پیوست.هنوز بعضی از نیروهای جبهه ملی اظهار می دارند که خمینی در پاریس به همگان قول داده بود پس از سرنگونی شاه واعلام جمهوری اسلامی به شهر قم خواهد رفت.سئوال اساسی در اینجاست آیا شهر قم در ایران در نزدیکی تهران است یانه؟آیا از شهر قم نمی توان حکومت اسلامی را هدایت و زیر نظر داشت؟ دولت موقت مهندس بازرگان هر هفته در قم بود و بخش های مذهبی مردم ایران به همراه روحانیون ارشد دسته دسته به شهر قم هجوم می آوردند تا صورت امام مبارک را که در ماه دیده شده بود را زیارت نمایند.همچنانکه هم اینک شهر قم وجمکران و تبلیغات افیونی وارتجاعی مذهب شیعه در کانون مسائل ایران نقش بازی می کند!!سئوال اساسی در اینجاست ، اگر دکتر محمد مصدق بعنوان یک رهبرفرهمند وسکولار زنده می ماند،آیا در انقلاب اسلامی به رهبری روحانیون شرکت می کرد یانه؟ علیرغم اینکه سلطنت طلبان ضد قانون اساسی مصوبه مشروطیت علیه دکتر مصدق مشروطه خواه وقانون مدار کودتا کرده بودند ، مطمئا ایشان بخاطر کینه جوئی وتلافی کودتای 28 مرداد با روحانیون به ائتلاف نمی رسید ،چراکه او بطور واقعی سکولار بود واعتقاد داشت که همه قوانین از طریق مجلس ورای مردم صورت می پذیرد نه از قدرت الله که روحانیون تفسیر گر آن باشند!!

          -- مادامیکه در افکار خود خانه تکانی اساسی صورت نگیرد همچنان در گرداب و مرداب اوهام اسلامی وبه ظاهر ملی گرفتار خواهیم ماند.دروازه های پیشرفت وترقی دور نیستند ،اما اندیشه ها ئی که مارا بدان دروازه ها می رساند علیرغم آنکه در برابر ما رژه می روند از دست یابی به آنها باز مانده ایم ، چرا که سخت جانانه به باورهای دیرین خود همچون شریعت غیر قابل تغییر چسبده ایم و باور آورده ایم.هنوز سئوال اساسی زیر را بطور مرتب تکرار می کنیم و از یافتن پاسخ آن باز مانده ایم.

          ""پس از یک صد سال، به همان جا رسیده ایم که ایستاده بودیم! متن کامل سخنان عمید نائینی در مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات"" برگرفته از خبرنامه گویا نیوز. بنظر نگارنده ، همان عاملی که باعث باز دارندگی رشد وترقی ملت ایران در سده های گذشته بوده است ،هم اکنون تحت نام حکومت اسلامی در حاکمیت قرار گرفته است و باشدت صد چندان با انتقال ایران به دوران مدرن مقابله می کند وانقلاب 57 را در مقابله با انتقال عصر مدرن سازمان داده است.ایران در اواخر دوران پهلوی چنان به سوی عصر نو وجهان مدرن سرازیر وتشنه شده بود که شاه هم یارای مقابله با آنرا نداشت. همان خیزش ها می رفتند تا دستگاه پهلوی را در هم ریزد .نرخ سنی جمعیت ایران به شدت جوان شده وبدنبال تحصیل وکسب معرفت وشناخت جهان خود بود ودر پی هویت خود سرگردان بود و در همین هنگام آخوند های بی عمامه همچون دکتر شریعتی ها می توانستند برای آن نسل پر انرژی، هویت قلابی وتجاوزگر وبیگانه را بعنوان درمان فکری و اجتماعی تجویز نمایند.از آنجائیکه فرهنگ باستانی ایرانیان توسط حاکمیت شاه به فرهنگ در باری واستبدادی کشانده شده بود ،لاجرم نسل پر از آرزو به آغوش ایدولوژیهای بیگانه پناه آورده بود. در حال حاضرهمین مقاومت فرهنگی تاکنون رمز نجات ملت ایران بوده است وهمچون خاری در چشمان اسلام پناهان فرو رفته است وبیرون نمی آید وباید در راه شناخت دوباره و حراست آن کوشید.فرهنگی که شراب ناب را می ستاید وعشق را مهر می ورزد نمی تواند در برابر فرهنگی که شراب نوشید ن و شعر سرایدن را می ستاید راکه در میادین شهرها با تماشا گران اندک اما ابله شلاق می زند به آشتی در آید!!

          سخن را بااین سطور به پایان می برم:مادامیکه ادبیات نوشتاری وگفتاری خود را در عرصه سیاست وهنر وحقوق زنان وغیره تغییر ندهیم واز انشاء سیاسی دهه های گذشته فاصله نگیریم و به یک انشعاب جانانه با طرفداران حکومت دینی دست نزنیم لاجرم با بخش هائی از رژیم کنونی همسایه وخویشاوند باقی خواهیم ماند.

          حدیث عشق زحافظ شنو نه از واعظ اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • نگاهی گلوبال به بحران هسته ای (2 )



                          ناصر کرمی



                          بعد از هفتاد سال تأثیرگذاری در عرصه های گوناگون جمهوریهای سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی که در سی دسامبر 1922 میلادی بنیاد گذاشته شد، و تقسم جهان به دو قطب سوسیالیسم و کاپیتالیسم و رفابت آنها در فرم دادن اندیشه و ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دیدگاه خویش، چنگ اندازی آنها به جهان، دوران جنگی سرد که گهگاه با گرم آن با سلاحهای اتمی خود یگدیگر را هم نشانه گرفتند را باعث شد، در نهایت این مسابقهء دوی ماراتن، به دلایل گوناگون که جای بحث آن نیست، اردوگاه سوسیالیسم از رفتن باز ماند.

                          میشائیل گرباچف با برنامه رفرم سیاسی و اقتصادی پروسترویکای خود در سال 1987، همچنین با برنامهء گلاسنوست 1985 که رفرم در قوانین رسانه های گروهی را بشارت میداد، در نتیجه آزادی قلم، بیان، و عقیدهء سیاسی نسبی را به جامعه عرضه میکرد، نه اینکه نفسی تازه در این کالبد خسته از راه رسیده ندمید، بلکه پرده از چهرهء واقعی جامعهء سوسیالیستی جهان سوّمی شوروی برداشت.

                          روزنامه نگاران، مخالفان سیاسی سیستم در لایه های گوناگون جامعه، با نوشتن و حضور در رسانه های سمعی و بصری، سیاست گذشته و حال رهبری، اقتصاد و بازار نازا و راکت، روحیهء پژمردهء عمومی و بی علاقه به زندگی اجتماع سیستم سوسیالیسی را به معرض نمایش گذاشتند.



                          دامنهء موج دموکراسی خواهی و برون رفت از فضای آلوده و بستهء شوروی، از مرزهای این اتحاد پا فراتر نهاد و در سراسر کشورهای اروپای شرقی کشیده شد. چندی از جمهوری های سوسیالیستی خواهان استقلال کامل خود شدند که در همین رابطه برای جلوگیری از امضای قراردادهای تدوین شدهء زیر بنایی جدید برای چگونگی آیندهء این اتحاد از طرف گورباچف، و بر علیه رفرم های طرح شده از سوی او، کمونیست های رادیکال و وفادار به سیستم، کودتایی را برعلیه او تدارک دیدند.

                          بعد از ناموفق بودن کودتای نظامی از سوی کمونیست های رادیکال، " بوریس یلسین" رهبر ناراضیان سیستم، با رهبران جمهوری های سوسیالیستی شوروی که خواهان استقلال بودند در 31.12.1991 انحلال اتحاد جماهیر شوروی را اعلام کردند.

                          در ناحیهء آسیای میانه و جنوب قفقاز 9 کشور و در شمال شرقی اروپای شمالی در ناحیهء بالتیک 3 کشور: لیتوئن، لتلند، إستلند، و در شمال شرقی اروپا کشورهای: اوکرائین و بلاروس (پایتخت آن مینسک)، از شوروی جدا شدند.

                          یکی از جمهوری های سابق شوروی که جمهوری سوسیالیستی روسیه نام داشت، امروز از نظر جغرافیایی و قضایی بازمانده و جانشین بحق اتحاد جمهاهیر شوروی سابق محسوب میشود که امروز آنرا جمهوری روسیه می نامند، که هنوز هم از دیدگاه مساحت وسیع ترین و بزرگترین کشور جهان محسوب میشود.



                          با مهاجرت از راه آبی مردمان اسکاندیناوی به اروپای شرقی و آمیزش آنها با این مردمان اقدام به بنای مکانهای مسکونی و شهرها کردند و در سال 800 میلادی اولین دولت مردمان اسلاو را تشکیل دادند و آنرا "کی یف روس" نامگذاری و مرکز آنرا هم "کی یف و نوفگرود" تأیین کردند و در سال 998 میلادی در نتیجهء ارتباط با امپراطوری روم شرقی یا امپراطوری بیزانس به مسیحیّت ارتدکس گرویدند .



                          روسیه که لاتین آن روتنیا هست، برگرفته شده از واژهء" روسیا" هست که مردمان إسلاو شرقی در محدودهء حغرافیایی در شمال دریای سیاه که امروز بخش شمالی کشور اوکرائین و جغرافیای بلاروس و کشورهای شمال شرقی اروپای شمالی : لیتو ین، لتلند، و ایستلند هست، و از شرق و غرب به موازات انتهای همین دریا به سوی شمال اما با مسافتی بسیار طولانی با آن زنگی میکردند، شده است، که مساحت امروزی روسیه تقریبأ 17 برابر مساحت آن در قرن یک هزار میلادی بوده است. اگر بر روی نقشه خطی عمودی از شهر مسکو امروزی بطرف جنوب بکشیم حداکثر مرز شرقی جغرافیای سیاسی این مردمان بوده است، به عبارتی دیگر میتوان چنین بیان کرد که جغرافیای سیاسی کشور امروزی فدراسیون روسیه تا هزارهء اول میلادی مطلقأ به آنها تعلق نداشته است.



                          کشور روسیه تا قرن هیجده در جوامع فرهنگی اروپا جایی نداشته و اروپای غربی آنها را عقب مانده، مرموز و خوشونت گر میپنداشتند. در دوران پطر کبیر1 ( 1672 - 1725) است که روسیه به اروپای غربی راه می یابد.

                          سزار" کاترین دوّم و بزرگ" (1729- 1796) و الکساندر 1 (1777 - 1825 ) سیاست پطر کبیر1 و کشور گشایی او را ادامه دادند و بر پهناوری روسیه بسیار افزودند.



                          با توجه به نگرشی کوتاه به تاریخ روسیه و به وسعت جغرافیایی آن، که در اصل به آنها تعلق نداشته بیانگر این هست که کشور گشایی( إکس پان زیونیسم)، یکی از اساسی ترین صفت این مردم هست که مورخین و جامعه شناسان صحت آنرا مکرر بازگو کرده اند. طبعأ همهء قدرتها در دوران مختلف بویژه در دوران استعماری کهنه و نو این سیاست را بکار گرفته اند، اما در تاریخ برای مردم روسیه جایگاه خاص خود را دارد که در مراحل تاریخی این صفت با ناسیونالیسم روسی به اشکال گوناگون، گاه در قدرت شمشیر ارتش تزاری، گاه به نام الیانس مقدس مذهبی در شکل مسیحیت ارتدکس در دوران مختلف در تسخیر سرزمین های دیگر بکار گرفته اند، گاه با افکار پان اسلاویسم در بالکان، و در قرن 20 بنام مارکسیسم لنینیسم آشکار کرده اند.



                          با نگاهی به جغرافیای سیاسی کشور روسیهء امروز، بخوبی نمایان است که چگونه میان دو کشور قزاقستان و اوکرائین بر سواحل دریای خزر که زمانی شاید هزار کیلومتر تا مرز دولت روس ها، همچنین بر دریای سیاه که بطور یقین صدها کیلومتر هم با آنها فاصله داشته، با خشونت هنوز هم چنگ انداخته است.



                          با گرفتن شمال دریای سیاه از عثمانیان و شرق آن را با تسخیر قسمت شمالی ایران و دستیابی به دو طرف دریای خزر و حتی نیمهء شمالی ایران، خود گویای اهمیّت این دو دریا هست، و نشانهء کشورگشایی و طمع نامحدود روس ها میباشد. از نقشهء جمهوری آذربایجان امروزی هم میتوان دید که حداکثر سعی شده است بر طول سواحل دریای خزر خود بیفزاید نه سرزمین خشک.



                          کشور ما در رهگذر اکس پان زیونیسم روسها در پیامد فقط دو عهدنامهء گلستان (1813) و ترکمن چای(182 میلادی نه اینکه فقط ضرباتی سنگینی را تجربه و قسمت عظیمی از جغرافیای سیاسی و ذخایر انرژی و دریایی خود را از دست داده، و باعث بریدن پیوند بین ما و دیگر هم میهنان باستانی چون: ارمنیان، گرجیان، آذری ها، و تاجیکیان شده است، بلکه همین جدایی که بین مردمان مرز نشین ایرانی انداخته، یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی و سیاسی امروز کشور ما هم هست.



                          در آغاز قرن 21 رئیس جمهور فعلی روسیه، آقای "ولادیمیر پوتین" و تیم سیاسی آن ادامهء اکس پان زیونیسم دوران تزاری و عصر کمونیستی همراه با ناسیونالیسم روسی را اما بشکلی دیگر در آسیای میانه و در مورد سرزمین ایران، محور سیاست استراتژیک خود برگزیده است و اسلام پرستان در تهران با آگاهی به این سیاست و تاریخ دردآور گذشتهء ما با روسیه، آگاهانه به آنها دوباره دست دوستی داده است، تا تاج اسلامی خود را از مبارزه و خشم مردم سراسر ایران برای دستیابی به دموکراسی و یافتن هویّت ملّی خویش، و از هجوم موج دمکراسی و حقوق بشر جهانِ بهم پیوسته و گلوبال امروز به ایران را، مانند سلسله قاجار در محروسهء دولت روسیه درآورد تا شاید بتواند آنرا چند صباحی دیگر بر مسند افسونگر خود نگه دارد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment




                            • گروه سیاسی پرزیدنت پوتین و إلیته های تحلیل گر سیاسی روسیه از همان آغاز طرح برپایی پروژه هسته ای ایران میدانستند که با کارنامهء سیاسی ایی که اسلام گرایان تهران در درون کشور، در سطح جهانی، در خاور میانه، در رابطهء بی واسطه و یا با واسطه با تروریسم جهانی، صلح و آرامش همگانی، در مورد سر فرگذاری به دموکراسی و حقوق بشر دارند، برای اجرای این طرح بزرگ اقتصادی و سیاسی بدون مشورت با جهان امروز بویژه با غرب در رأس آن ایالات متحد آمریکا امکان پذیر نیست. و بخوبی هم دریافتند که زمینهء مناسب که به آرزوی دیرینه خود یعنی تسخیر ایران و دستیابی به آبهای خلیج فارس جامهء عمل بپوشانند،فرا رسیده است، و همان سیاست وابستگی اقتصادی را که در جمهوری های سابق شوروی در آسیای میانه و در جنوب قفقاز و در شرق اروپا بکار گرفته اند در مورد ایران هم به همان شیوه عمل میکنند، در واقع ایرانِ امروز، در ارزیابی به وزنه ای مانند قیرقیزستان و یا ازبکستان پائین کشیده شده است.



                              برنامهء غنی سازی اورانیوم، طرح و برنامهء امروز و دیروز و یا پیشنهاد اروپا و یا آمریکا نبوده و نیست، بلکه نقشهء دگردیسی طراحی آن حتی قبل از ابتدای عملی کردن این پروژه در مراحل تصمیم گیری تئوری آن در صدر اهداف استراتژیک مهم و درازمدت سیاستمداران روسیه بوده و هست، که امروز جهان غرب با تأخیر بسیار سیاست مسکو را درک کرده و به اشتباه بزرگ خود در جهت موافقت غنی سازی اورانیوم در خاک روسیه، به برتری داشتن مسکو در تقسیم قدرت انرژی و نئو- ژئوپلیتیک جهانی، کمک قابل توجهی خواهد کرد و با این سیاست ناخواستهء خود، ایرانِ امروز و فردا را به دامن روسیه انداخته، همان سیاستی که خود تلاش درجایگزین کردن عکس آنرا داشتند و دارند، که اکنون در صدد رفع این اشتباه با برجسته کردن دموکراسی و حقوق بشر در ایران هستند .

                              تازمانیکه اسلام گرایان تهران بند ناف خود را به روسیه و چین بسته اند، اورانیوم در هر کجا که غنی شود کشور و ملّت ایران آرام و قرار نخواهد داشت. خشت اوّل گر نهد معمار کج \ تا ثریّا میرود دیوار کج .



                              اسلام گرایان تهران با پروژهء هسته ای خود، چه با وجود داشتن آگاهی به مشکلاتی که برای کشور پیش خواهد آمد، و علیرغم آن برای حفظ تاج و تخت خود با روسیه به معاملات مخفی سیاسی و اقتصادی و آنهم در غیاب ملت ایران دست زده اند و چه در کمبود توانایی و آگاهیهای سیاسی و بین المللی آنها،



                              باید بدانند موافقت امروز آنها با غنی سازی اورانیوم حتی بخش کمی از آن در خاک روسیه، با عهدنامه های گلستان 1813 و ترکمن چای 1828 و قرارداد 1907 پنهانی روسیه و انگلستان که ایران را به دو قسمت روسی و انگلیسی تقسیم میکرد و از سویی دیگر تا کمر انقلاب مشروطیّت را در هم بشکنند، قابل مقایسه هم نیست، بلکه فروش رسمی سرزمین ایران و برباد دادن استقلال و جایگاه ملی ایرانیان در میان سایر ملل دیگر هست.



                              چکیدهء سخن:

                              - روسیه در صدد در پیش گیری اکس پان زیونیسم مجدد خویش از راه وابسته کردن اقتصادی هست.

                              - غنی سازی اورانیوم در خاک روسیه برنامه ای از قبل طراحی شدهء مسکو بوده و هدف نهایی و حتی آرزوی روسی ها آن هست که این عمل صورت گیرد تا ایران را مانند کشورهای آسیای میانه و جنوب قفقاز زیر چنگ دائمی خود محفوظ داشته باشند.

                              - روسیه از توافق ایران و جهان غرب بر موضوع انرژی هسته ای خشنود نیست و از نافرمانی و تشنج آفرینی اسلام گرایان با جهان غرب بهره های سیاسی و اقتصادی فراوانی می برد.

                              - روسیه از انرژی هسته ای ایران دفاع میکند اما در مخالفت غنی سازی اورانیوم درخاک ایران در کنار جهان غرب قرار میگیرد، که اکنون غرب بخود آمده است و محور سیاست خود را بر حقوق بشر و دموکراسی در ایران متمرکز کرده است.

                              - پناه آوردن اسلام گرایان تهران به روسیه به سود منافع ملی و استقلال کشور و روند دموکراسی در ایران نبوده و نیست و با برقراری صلح و آرامش در منطقه و در جهان در تضاد هست.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر

                                پیام به نشست لندن

                                طی روزهای گذشته اخبار و پیامهای بسیار امید بخش ودلگرم کننده ای را در خصوص کنگره ملی ایرانیان و نشست قریب الوقوع لندن بدنبال نشست موفقیت آمیز برلین ، دریافت کرده ایم که بی شک امیدواری زیادی را برای حرکت دمکراتیک اپوزیسیون ایران بسوی آینده‌ای روشن ایجاد میکند.

                                "فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر" که از ابتدای تشکیل بنای خویش را بر اهتمام در ایجاد تفاهم و ائتلاف بین تمام نیروهای مخالف حکومت دینی ایران گذاشته است ، ضمن استقبال از نشست لندن و حضور فعالانه خویش در آن از آنجائیکه همواره وظیفه ذاتی خود دانسته است تا به عنوان دیده بان جامعه مدنی و سیاسی ایران ایفای نقش نماید پیشنهادات و انتظارات خود را از مجمع پیوند دموکراسی خواهان برای تشکیل کنگره ملی ایرانیان و نشست لندن اعلام می دارد :
                                همانطوریکه در میثاق اولیه و جلسات ادواری فعالان این طرح ملی اعلام و بررسی شده است هدف اصلی از طرح مسأله کنگره‌ی ملی فراهم کردن فضای مناسب و پویا و فعال برای ایجاد محیطی هماهنگ در جهت بحث و گفت و گو پیرامون مسأله مشترک همه ایرانیان یعنی تلاش در جهت محو حاکمیت دینی و برقراری حاکمیت ملی در نظامی دموکراتیک و منشعب از خواسته و نظر مستقیم آحاد ایرانیان می‌باشد،متاسفانه تجربه تاریخی فعالیتهای سیاسی و جمعی ایرانیان در بیش از یکصد سال گذشته در جهت تلاش برای ایرانی آزاد و دموکراتیک گواه این مدعی باشد که غالب جریانات و احزاب و اندیشه های سیاسی بیش از آنکه گروه مدار باشند شخصیت مدار بوده اند و از همین روی با کناره گیری و یا ایست هر شخص متنفذی بناگاه اساس و شاکله آن حرکت و گروه از هم پاشیده و به فراموشی سپرده شده است ، همین نگرانی امروز بشدت موجب آن است که همه فعالان در ایجاد کنگره ملی ایرانیان را مکلف نماید تا از ابتدا با حفظ روحیه جمعی و تفاهم حرکت را در پروسه ای هماهنگ و با تقسیم جمعی هم وزن با تمام جریانات سیاسی ادامه داده ، تا بزودی شاهد محصولی منبعث از دیالوگ ملی و مشارکت همگانی باشیم تاکه در پناه این اتحاد سیاسی کنگره ملی ایرانیان به عنوان دست آورد مشترک و یکپارچه مخالفین حاکمیت مطلقه دینی قابل احترام وتأثیرگذار بوده .

                                البته ورای آنکه نقطه ثقل اصلی این حرکت بیشتر بروی سازمانها و احزاب و نهادهای سیاسی می باشد اما این نیاز احساس می شود تا فعالان اجرایی و اولیه این طرح سازو کارهای ویژه ای را نیز در نظر گیرند تا هر شهروند آزادیخواه ایرانی نیز بتواند در پروسه ایجاد این نهاد مشارکت نموده تا ازهمین ابتدا این حرکت خانه مشترکی باشد برای تولید اندیشه و نظام دهنده سیاسی ای برای همه ایرانیان و از همین رهگذر باشد که اتحاد عمل تمامی نیروهای سازمانی و مستقل سیاسی فراهم گردد .

                                "فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر" ضمن قدردانی از تمام فعالان و سازمانهای سیاسی ای که تا کنون بی ادعا و بدون چشم داشت سیاسی و بهره گیریهای رایج تا کنون با جلسات مستمر و طاقت فرسا این نهال دموکراتیک را تا کنون به ثمر رسانیده اند این مهم را یاد آور می شود که همانطوریکه در فراخوان ملی رفراندوم نیز شاهد بودیم آنچه که بیش از همه موجبات اقبال ملی ایرانیان را در آن طرح فراهم آورد نخست صادر شده از سوی مبارزان آزادیخواه داخل کشور بود و در درجه دوم برآمده از روحیه جوانان و دانشجویان مبارز و آزادیخواه ایران بوده است . پس این مهم به مراتب می بایست در اندیشه تمام کارگزاران و فعالان اجرایی کنگره ملی ایرانیان قرار گیرد که ارتبط دقیق وتنگاتنگ خود را با جوانان و دانشجویان و آحاد اقشار و گروهها و فعالان سیاسی آزادیخواه داخل کشور برقرار نموده و از اندیشه ها و تجارب میدانی آنان در داخل کشور بهره گیرند ، همچنین تقاضای اکید داشته تا با توجه به حوادث و تنشهای سیاسی و نظامی اخیر در منطقه کرارا قید گردد که اولین وظیفه کنگره و تمامی مخالفین دیکتاتوری دینی امروز در ایران تلاش در جهت استقرار حاکمیت ملی و دفاع از تمامیت ارضی ایران در گستره جغرافیایی یکپارچه ای بنام ایران می باشد .

                                لازم به یاد آوری نمی دانیم که ، با توجه به سیاستها و علایق تنش آفرینانه نظام حاکم بر ایران و بحران مشروعیتی که روز به روز بر جمهوری اسلامی سایه انداخته است تلاش برای تشکیل کنگره می‌تواند بر تصمیم افکار بین المللی در مورد ایران تاثیر به سزایی داشته و ایشان را از هرگونه اقدامی که تمامیت ارضی و امنیت ملی و عمومی ایرانیان و همچنین منابع و منافع ایران را مورد خطر و دست خوش آسیب و غارت خارجی و داخلی قرار دهد بر حذر داشته.

                                پیشاپیش برای تمامی حاضران در نشست لندن و فعالان و کوشندگان این حرکت جمعی مغتنم آرزوی موفقیت و بهروزی داشته و امیدواریم در سایه همین حرکتهای متحد و یکپارچه بزودی شاهد برقراری نظامی مردمسالار و آزاد در ایرانی آباد باشیم .

                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X