نگاهی به ماهيت نظام جمهوری اسلامی و درک ايدئولوژی پايه ای حکومت آن، که بر مبنای 'اسلامگرايی مبارزه جو' بنا شده، ما را به اين نتيجه می رساند که نبايد تهديد ايران را دستکم گرفت.
من برای دفاع از اين موضع، به شش دليل اشاره می کنم:
* وجود يک حکومت دينی در ايران با دسترسی به منابع سرشار
* مخالفت فلسفی با مدرنيسم و ايجاد مانع برای تغيير به اين سمت
* بی ارزش دانستن هنجارها و الگو های پذيرفته شده جهانی
* تلاش بسيار برای حفظ بقا و تضمين موجوديت نظام
* تفاوت بارز بين قرائت حکومت ايران از دين اسلام و قرائت ديگر جريان های ميانه رو اسلامی
* رفتار مغاير با حقوق بشر با شهروندان ايرانی
اگر به گفته های رييس جمهور ايران توجه شود، دليل جدی بودن خطر ايران واضح خواهد بود. نگاه آخرالزمانی آقای احمدی نژاد که برگرفته از باور شيعيان به ظهور امام غايب است، زنگ خطر ديگری است که نبايد از آن به سادگی گذشت.
چند دهه پيش، مردم جزيره بريتانيا خطر سوسيال ناسيوناليسم را دستکم گرفتند و نتايج فاجعه بار آن را در جنگ جهانی دوم ديدند. اينبار هم می توان تحت عنوان پرهيز از 'واکنش زياده از حد' دست روی دست گذاشت و کاری نکرد، اما عواقب آن روشن نيست.
بازگشت به فهرست سخنرانان
علی انصاری
به اعتقاد من موضوع تهديد ايران برای صلح و امنيت جهانی بسيار اغراق شده و ثابت کردن اين موضوع هم کار چندان مشکلی نيست.
مدتی پيش دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريکا، جمله ای گفت که تا حد خوبی روشنگر نگاهی است که در حال حاضر به فعاليت های هسته ای ايران وجود دارد. او گفته بود: "وجود نداشتن دلايل، دليل وجود نداشتن نيست."
اين جمله اگر چه در مورد سلاح های کشتار جمعی عراق و دلايل حمله به آن کشور گفته شده، اما توصيف روشنی است از آنچه در مورد پرونده هسته ای ايران نيز در حال رخ دادن است.
به دليل همين نوع نگاه و همين رويکرد است که، به باور من، واقعيات کمرنگ می شوند و اسير خيالپردازی می شويم.
اين نگاه حتی ريشه در پيش از انقلاب اسلامی در ايران دارد. در سال 1976 رمان موفقی در آمريکا منتشر شد که موضوع آن فرمانروای ديوانه ای در خاورميانه و تلاش وی برای ايجاد يک امپراتوری در اين منطقه از جهان بود.
در اين داستان که اشاره آن به شاه پيشين ايران بود، فرمانروا می خواست به چاه های عربستان سعودی حمله اتمی کند و سپس با نيروی زمينی، عراق و منابع نفت آن را به چنگ بياورد تا قدرت بلامنازع در اين بخش جهان باشد.
بسياری از آنچه امروز در مورد بحران اتمی ايران نوشته می شود، گويی نسخه ضعيفی از آن رمان بسيار موفق است. اين اختلاط واقعيت و خيال چيزی است که خطرناک است و جای انتقاد دارد.
من نمی گويم که ايران مسئله ای نيست و نبايد به آن پرداخت؛ نمی گويم که مشکلات در ايران و در هماهنگی ايران با جهان وجود ندارد؛ اما اغراق چيزی از بار اين مشکلات نمی کاهد.
نکته مهم اينجاست که اگر محمود احمدی نژاد تهديد است، بيشتر برای مردم کشور خودش تهديد است تا برای جهان. با اينگونه اغراق در مسائل، اساسا مشکل اصلی گم می شود. مشکل ايران و مردم ايران تقليل می يابد به سياست داخلی آمريکا و مجادله حزب دموکرات و حزب جمهوريخواه.
پاتريک کلاسون
نکته ای که در هياهوی رويارويی ايران و آمريکا گم می شود، نقش اروپاست. اساسا بيشتر آنچه تا کنون در باب مناقشه هسته ای ايران گفته شده و انجام شده، از جانب اروپايی ها بوده، نه ايالات متحده.
ايران اگر هم خطری برای صلح و امنيت جهان است، که هست، اين خطر بيشتر برای اروپايی هاست؛ برای آن مدل و آرمانی که سياستمداران اروپايی در ذهن دارند، يعنی جهانی با حکمرانی قوانين بين المللی.
در جدی بودن خطر ايران همين بس که مقام ارشدی چون حسن روحانی، سرپرست پيشين مذاکرات هسته ای اين کشور، می گويد پس از دستيابی به چرخه کامل سوخت هسته ای می توان به راحتی به دانش ساخت بمب نيز رسيد. به خاطر داشته باشيد که ايران به اعلام خود چرخه سوخت هسته ای را تکميل کرده است.
نکته مهم ديگری که در بسياری موارد ناديده گرفته می شود ماهيت تعاملی ان پی تی (پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای) است. به اين معنا که کشورهای امضا کننده اين پيمان بين المللی از حقوقی برخوردار می شوند، اما تنها در ازای پذيرفتن برخی وظايف.
در حقيقت اين حقوق که ايرانی ها هم بسيار از آن سخن می گويند، مشروط به انجام وظايف و پايبندی به تعهداتی است که در همان پيمان بين المللی از آن ياد شده و يکی از مهم ترين و اساسی ترين آنها شفافيت در برنامه های هسته ای است.
از سوی ديگر بنا به گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی، ايران 18 سال در برنامه های خود پنهانکاری کرده و در واقع تعهدات خود را ناديده گرفته است. پس طبيعی است که ديگر از حقوق مندرج در ان پی تی برخوردار نباشد.
در چهل سال گذشته، هيچيک از امضا کنندگان ان پی تی به تسليحات اتمی دست پيدا نکرده و رسيدن ايران به دانش ساخت بمب خطری بسيار جدی است، دستکم به اين دليل که کشور های ديگر را نيز به اين مسير تشويق می کند و به احتمال فراوان در منطقه خاورميانه مسابقه تسليحاتی به راه خواهد انداخت.
مارتين وولکات
به خاطر داشته باشيم که اين رويارويی کشورها و تقابل انسانهاست که جنگ به راه می اندازد، نه وجود اسلحه ها و بمب ها.
به نظر من مشکل اساسی بيشتر از آنکه فعاليت های هسته ای ايران باشد، رابطه اين کشور با آمريکا است. بايد ديد که چرا اين ارتباط تا اين حد تيره و تار است؛ و سؤال اساسی تر اينکه آيا وضعيت اين ارتباط واقعا همينقدر بد است؟
از نگاه من تغييراتی در سطح جهان و به ويژه در منطقه خاورميانه رخ داده و در حال رخ دادن است که نتيجه آن کاهش نفوذ آمريکا، افزايش اثر گذاری کشورهايی چون چين، هند، و روسيه، و پيدايش قدرت های منطقه ای تازه ای مانند ايران است.
اما پرسش اينجاست که با چنين تغييراتی که بخشی از تاريخ هستند، چگونه بايد برخورد کرد. آنطور که من موقعيت کنونی را می بينم، ايران و نظام جمهوری اسلامی بيش از هر چيز می خواهند به عنوان يک حکومت و يک بازيگر مهم منطقه ای به رسميت شناخته شوند و امنيت کشورشان تضمين شود.
به بيان ديگر ايران خطری است نه برای جهان، بلکه برای نفوذ بيش از حد آمريکا در منطقه خاورميانه. اما به باور من کمرنگ شدن نفوذ، واقعيتی است که آمريکا و بريتانيا و ذهنيتی که عادت به قدرت ورزی در جهان دارد، بايد با آن کنار بيايد.
اين نکته را سالها قبل در دوران جنگ سرد، رييس ناسا به خوبی بيان کرده بود. وی گفته بود در معادلات جهانی قدرت های تازه ای پيدا می شوند؛ تغييراتی رخ می دهد که بايد با خونسردی با آن برخورد کرد نه با جنگ طلبی؛ به خطر افتادن موقعيت خود را به خطر جهانی تعبير نکنيد.
روئی گيلاد
من صحبت دوستانی را که خطر ايران برای امنيت و صلح در جهان را 'اغراق شده' می دانند با دقت گوش کردم، و بايد بگويم که به عنوان يک اسراييلی قانع نشدم.
حکومت ايران پس از انقلاب اسلامی همواره از گروه های مسلح و عملياتی که در نقاط مختلف انجام می دهند حمايت کرده؛ حزب الله لبنان در واقع ساخته دست جمهوری اسلامی است و همينطور جهاد اسلامی که همين چند روز پيش هم در بمبگذاری انتحاری جان تعداد زيادی آدم بی گناه را گرفت.
به باور من ايران با هر گونه راه حل مسالمت آميز بين اسراييلی ها و فلسطينيان مخالف است، و اين مخالفت دو دليل اصلی دارد: اول اينکه هر چه خشونت در خاورميانه بيشتر و وضعيت صلح بحرانی تر باشد، توجه به ايران و برنامه هسته ای اين کشور خواه ناخواه کمتر می شود. دليل دوم اينکه ايران پس از انقلاب اسلامی اساسا با وجود کشور اسراييل در اين بخش جهان و در ميان جوامع مسلمان مخالف است.
بنابراين با نگاهی به عملکرد حکومت ايران در سه دهه گذشته می توان به روشنی ديد که اين کشور و برنامه هسته ایش خطری جدی برای امنيت و صلح در جهان است.
با اين حال بايد بگويم که اسراييل طرفدار مداخله نظامی يا حمله به ايران نيست و راه درست برخورد با مناقشه هسته ای را ديپلماسی می داند. اما در اين راه مهم است که جهان يکصدا، متحد و هوشيار باشد تا بتوان به نتيجه دلخواه رسيد.
من برای دفاع از اين موضع، به شش دليل اشاره می کنم:
* وجود يک حکومت دينی در ايران با دسترسی به منابع سرشار
* مخالفت فلسفی با مدرنيسم و ايجاد مانع برای تغيير به اين سمت
* بی ارزش دانستن هنجارها و الگو های پذيرفته شده جهانی
* تلاش بسيار برای حفظ بقا و تضمين موجوديت نظام
* تفاوت بارز بين قرائت حکومت ايران از دين اسلام و قرائت ديگر جريان های ميانه رو اسلامی
* رفتار مغاير با حقوق بشر با شهروندان ايرانی
اگر به گفته های رييس جمهور ايران توجه شود، دليل جدی بودن خطر ايران واضح خواهد بود. نگاه آخرالزمانی آقای احمدی نژاد که برگرفته از باور شيعيان به ظهور امام غايب است، زنگ خطر ديگری است که نبايد از آن به سادگی گذشت.
چند دهه پيش، مردم جزيره بريتانيا خطر سوسيال ناسيوناليسم را دستکم گرفتند و نتايج فاجعه بار آن را در جنگ جهانی دوم ديدند. اينبار هم می توان تحت عنوان پرهيز از 'واکنش زياده از حد' دست روی دست گذاشت و کاری نکرد، اما عواقب آن روشن نيست.
بازگشت به فهرست سخنرانان
علی انصاری
به اعتقاد من موضوع تهديد ايران برای صلح و امنيت جهانی بسيار اغراق شده و ثابت کردن اين موضوع هم کار چندان مشکلی نيست.
مدتی پيش دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريکا، جمله ای گفت که تا حد خوبی روشنگر نگاهی است که در حال حاضر به فعاليت های هسته ای ايران وجود دارد. او گفته بود: "وجود نداشتن دلايل، دليل وجود نداشتن نيست."
اين جمله اگر چه در مورد سلاح های کشتار جمعی عراق و دلايل حمله به آن کشور گفته شده، اما توصيف روشنی است از آنچه در مورد پرونده هسته ای ايران نيز در حال رخ دادن است.
به دليل همين نوع نگاه و همين رويکرد است که، به باور من، واقعيات کمرنگ می شوند و اسير خيالپردازی می شويم.
اين نگاه حتی ريشه در پيش از انقلاب اسلامی در ايران دارد. در سال 1976 رمان موفقی در آمريکا منتشر شد که موضوع آن فرمانروای ديوانه ای در خاورميانه و تلاش وی برای ايجاد يک امپراتوری در اين منطقه از جهان بود.
در اين داستان که اشاره آن به شاه پيشين ايران بود، فرمانروا می خواست به چاه های عربستان سعودی حمله اتمی کند و سپس با نيروی زمينی، عراق و منابع نفت آن را به چنگ بياورد تا قدرت بلامنازع در اين بخش جهان باشد.
بسياری از آنچه امروز در مورد بحران اتمی ايران نوشته می شود، گويی نسخه ضعيفی از آن رمان بسيار موفق است. اين اختلاط واقعيت و خيال چيزی است که خطرناک است و جای انتقاد دارد.
من نمی گويم که ايران مسئله ای نيست و نبايد به آن پرداخت؛ نمی گويم که مشکلات در ايران و در هماهنگی ايران با جهان وجود ندارد؛ اما اغراق چيزی از بار اين مشکلات نمی کاهد.
نکته مهم اينجاست که اگر محمود احمدی نژاد تهديد است، بيشتر برای مردم کشور خودش تهديد است تا برای جهان. با اينگونه اغراق در مسائل، اساسا مشکل اصلی گم می شود. مشکل ايران و مردم ايران تقليل می يابد به سياست داخلی آمريکا و مجادله حزب دموکرات و حزب جمهوريخواه.
پاتريک کلاسون
نکته ای که در هياهوی رويارويی ايران و آمريکا گم می شود، نقش اروپاست. اساسا بيشتر آنچه تا کنون در باب مناقشه هسته ای ايران گفته شده و انجام شده، از جانب اروپايی ها بوده، نه ايالات متحده.
ايران اگر هم خطری برای صلح و امنيت جهان است، که هست، اين خطر بيشتر برای اروپايی هاست؛ برای آن مدل و آرمانی که سياستمداران اروپايی در ذهن دارند، يعنی جهانی با حکمرانی قوانين بين المللی.
در جدی بودن خطر ايران همين بس که مقام ارشدی چون حسن روحانی، سرپرست پيشين مذاکرات هسته ای اين کشور، می گويد پس از دستيابی به چرخه کامل سوخت هسته ای می توان به راحتی به دانش ساخت بمب نيز رسيد. به خاطر داشته باشيد که ايران به اعلام خود چرخه سوخت هسته ای را تکميل کرده است.
نکته مهم ديگری که در بسياری موارد ناديده گرفته می شود ماهيت تعاملی ان پی تی (پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای) است. به اين معنا که کشورهای امضا کننده اين پيمان بين المللی از حقوقی برخوردار می شوند، اما تنها در ازای پذيرفتن برخی وظايف.
در حقيقت اين حقوق که ايرانی ها هم بسيار از آن سخن می گويند، مشروط به انجام وظايف و پايبندی به تعهداتی است که در همان پيمان بين المللی از آن ياد شده و يکی از مهم ترين و اساسی ترين آنها شفافيت در برنامه های هسته ای است.
از سوی ديگر بنا به گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی، ايران 18 سال در برنامه های خود پنهانکاری کرده و در واقع تعهدات خود را ناديده گرفته است. پس طبيعی است که ديگر از حقوق مندرج در ان پی تی برخوردار نباشد.
در چهل سال گذشته، هيچيک از امضا کنندگان ان پی تی به تسليحات اتمی دست پيدا نکرده و رسيدن ايران به دانش ساخت بمب خطری بسيار جدی است، دستکم به اين دليل که کشور های ديگر را نيز به اين مسير تشويق می کند و به احتمال فراوان در منطقه خاورميانه مسابقه تسليحاتی به راه خواهد انداخت.
مارتين وولکات
به خاطر داشته باشيم که اين رويارويی کشورها و تقابل انسانهاست که جنگ به راه می اندازد، نه وجود اسلحه ها و بمب ها.
به نظر من مشکل اساسی بيشتر از آنکه فعاليت های هسته ای ايران باشد، رابطه اين کشور با آمريکا است. بايد ديد که چرا اين ارتباط تا اين حد تيره و تار است؛ و سؤال اساسی تر اينکه آيا وضعيت اين ارتباط واقعا همينقدر بد است؟
از نگاه من تغييراتی در سطح جهان و به ويژه در منطقه خاورميانه رخ داده و در حال رخ دادن است که نتيجه آن کاهش نفوذ آمريکا، افزايش اثر گذاری کشورهايی چون چين، هند، و روسيه، و پيدايش قدرت های منطقه ای تازه ای مانند ايران است.
اما پرسش اينجاست که با چنين تغييراتی که بخشی از تاريخ هستند، چگونه بايد برخورد کرد. آنطور که من موقعيت کنونی را می بينم، ايران و نظام جمهوری اسلامی بيش از هر چيز می خواهند به عنوان يک حکومت و يک بازيگر مهم منطقه ای به رسميت شناخته شوند و امنيت کشورشان تضمين شود.
به بيان ديگر ايران خطری است نه برای جهان، بلکه برای نفوذ بيش از حد آمريکا در منطقه خاورميانه. اما به باور من کمرنگ شدن نفوذ، واقعيتی است که آمريکا و بريتانيا و ذهنيتی که عادت به قدرت ورزی در جهان دارد، بايد با آن کنار بيايد.
اين نکته را سالها قبل در دوران جنگ سرد، رييس ناسا به خوبی بيان کرده بود. وی گفته بود در معادلات جهانی قدرت های تازه ای پيدا می شوند؛ تغييراتی رخ می دهد که بايد با خونسردی با آن برخورد کرد نه با جنگ طلبی؛ به خطر افتادن موقعيت خود را به خطر جهانی تعبير نکنيد.
روئی گيلاد
من صحبت دوستانی را که خطر ايران برای امنيت و صلح در جهان را 'اغراق شده' می دانند با دقت گوش کردم، و بايد بگويم که به عنوان يک اسراييلی قانع نشدم.
حکومت ايران پس از انقلاب اسلامی همواره از گروه های مسلح و عملياتی که در نقاط مختلف انجام می دهند حمايت کرده؛ حزب الله لبنان در واقع ساخته دست جمهوری اسلامی است و همينطور جهاد اسلامی که همين چند روز پيش هم در بمبگذاری انتحاری جان تعداد زيادی آدم بی گناه را گرفت.
به باور من ايران با هر گونه راه حل مسالمت آميز بين اسراييلی ها و فلسطينيان مخالف است، و اين مخالفت دو دليل اصلی دارد: اول اينکه هر چه خشونت در خاورميانه بيشتر و وضعيت صلح بحرانی تر باشد، توجه به ايران و برنامه هسته ای اين کشور خواه ناخواه کمتر می شود. دليل دوم اينکه ايران پس از انقلاب اسلامی اساسا با وجود کشور اسراييل در اين بخش جهان و در ميان جوامع مسلمان مخالف است.
بنابراين با نگاهی به عملکرد حکومت ايران در سه دهه گذشته می توان به روشنی ديد که اين کشور و برنامه هسته ایش خطری جدی برای امنيت و صلح در جهان است.
با اين حال بايد بگويم که اسراييل طرفدار مداخله نظامی يا حمله به ايران نيست و راه درست برخورد با مناقشه هسته ای را ديپلماسی می داند. اما در اين راه مهم است که جهان يکصدا، متحد و هوشيار باشد تا بتوان به نتيجه دلخواه رسيد.



Comment