Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
Let's face it, us Iranians know everything there is about anything. Politics, medicine, soccer, history, technology, business; you name it, we spew opinions out faster than a 15 year old virgin boy reaches happy ending at his first sexual experience.
So, with that, I will spew out my humble opinions about whats going on in Lebanon: Israel is the 51st State of the United States of America. U.S.A. is ruled by Wall Street and like it or not, Wall Street is ruled by the Jews. Therefore, Jews rule the United States.
My wife hates these statements, but what the heck, I can manage sleeping on the sofa a few nights.
In the late 1970s U.S.A. created, funded and supported a very large movement of Islamic Fundamentalism to counter Communism and also hamper uncontrolled industrialization / modernization of the middle east nations, specially Iran and Iraq at all costs.
The first fruits of this movement bloomed concurrently in Iran and Afghanistan; in Iran, the Shah was kicked out and the piece of shit Khomeni came to power and in Afghanistan, the Mujahedin fought and finally kicked out the Russians.
Now that the Islamic Fundamentalist movement has served its purpose over the last 25 years, its time, for U.S.A., to dismantel it, because this movement has become a thorn on the side of the U.S. and Israel.
Who and what caused 9/11 remains to be discovered. But that event provided the ultimate excuse for implementation of U.S.A.'s plans.
The recent Israel Lebanon conflict is paving the road for Israel to wipe out fundamentalists in Lebanon and attack Iran's so called nuclear installations and to deflate the huff and puff of the current regime; reminding the missing link, Ahmadinejad, that he is nothing... I can't come up with any other word for him.
And we all know what's happening in Iraq.
In any event, a couple thousand innocent Lebanese and a few hundred Israelis are going to die until this plan is completed and Iran's aspirations for sabre ratteling as any type of power is put to rest.
Is this just or fair ? NO! Is it reality? YES.
Comment
-
دكتر ابراهيم يزدی: يكنفر نمی پرسد
پيش شرط ملت ايران
برای گفتگو با امريكا چيست؟
دكتر ابراهيم يزدی دبيركل نهضت آزادی ايران در مصاحبه ای فشرده و كوتاه پيرامون پيش شرط های انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ضرورت وحدت ملی و پيش شرط های مذاكره با امريكا نقطه نظرات نهضت آزادی ايران را بيان داشت. اين گفتگو با ايلنا انجام شده است. يزدی گفت:
در انتخابات اولين دوره مجلس خبرگان طبق نظرات رهبر انقلاب، صلاحيت نامزدها توسط مراجع عظام و مقاماتی بيرون از حاكميت تعيين شد.
تائيد صلاحيت نامزدهای مجلس خبرگان كه وظيفه نظارت بر رهبری را دارد، توسط فقهای شوای نگهبان كه منتخب رهبری هستند دوری باطل است.
فقهای شورای نگهبان خود حق ندارند در انتخابات خبرگان كانديدا شوند، در حالی كه اين امر اتفاق میافتد.
كسانی بايد نماينده مجلس خبرگان شوند كه از جانب رهبری مسووليتی به آنها داده نشده باشد، زيرا بر اساس اصول مديريتی مرئوس نمیتواند بر رئيس خود نظارت كند، بنابراين مجلسی كه اكثر اعضای آن مرئوس مقام رهبری هستند، نمیتواند وظيفه نظارت بر رهبری را انجام دهد.
انتخابات آزاد, رقابتی و عادلانه هنگامی است كه مقدمات آن كه آزادیهای سياسی و مطبوعاتی است، فراهم شود. نمیتوانيم بگوييم مردم پيرامون مسائل اظهارنظر نكنند اما انتخابات آزاد برگزار شود.
وحدت ملی با شعار «همه با من» به وجود نخواهد آمد، وحدت ملی در ذات خود «همه با هم» است، بنابراين حاكميت نمیتواند بگويد برای به وجود آمدن وحدت ملی، مخالفين دست از اظهارنظربردارند و همه آنچه را كه ما میخواهيم، بگويند.
وحدت ملی زمانی محقق میشود كه مقامات مسوول كشور بپذيرند همه نيروهای سياسی درون جامعه حق حيات دارند و در پيرامون يك محور اساسی كه حفظ مصالح ملی است، میتوانند با هم همفكری و همكنشی نمايند.
علامت جدی بودن و صداقت مسوولان برای تحقق انسجام ملی، اعلام آتشبس است، يعنی تعرضاتی كه عليه گروههای دگرانديش صورت میگيرد، متوقف شود.
وقتی قانون اساسی میگويد راهپيمايی مسالمتآميز بدون حمل اسلحه آزاد است، بايد اين امر رعايت شود. وقتی قانون میگويد تفتيش عقايد ممنوع است، نبايد مرتب از افراد پيرامون اعتقاداتشان سوال شود.
آزادی مطبوعات در قانون اساسی به رسميت شناخته شده و شكنجه ممنوع اعلام شده است، اين در حالی است كه سانسور در كتاب و مطبوعات اعمال میشود، هنگامی كه رييس قوه قضاييه به صراحت میگويد سلول انفرادی شكنجه است، چرا زندانيان در زندان انفرادی نگه داشته میشوند؟
هنگامی كه قانون اساسی میگويد اعتراف متهمين در زندان فاقد ارزش است، چرا زندانيان را وادار به اعتراف در شرايط نامناسب میكنند و پس از آن، اعترافات برای بیاعتبار كردن يا محكوميت متهمين استفاده میشود؟
به موجب قانون اساسی معاهدات بينالمللی كه دولت ايران آن را امضا كرده، در حكم قوانين كشور است، بنابراين رعايت اعلاميه حقوق بشر و معاهدات حقوق فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی برای دولت ايران الزامآور است.
اعلام آمادگی دولت برای مذاكره با آمريكا، هنگامی میتواند در مسير استقلال كشور باشد كه وحدت ملی وجود داشته باشد.
Comment
-
علی ربيعی مشاور اجتماعی محمد خاتمی در دوران رياست جمهوری، و كسی كه برای نخستين بار اصطلاح "آفازاده" را وارد ادبيات سياسی و اقتصادی ايران كرد در مصاحبه با خبرنامه مشاركت گفت:
در يك سال اخير، بخصوص در مقطع انتخابات شاهد اوجگيری مسألهای به نام فساد و مبارزه با فساد بوديم. اساسا با توجه به زمينههايی كه در مردم برای مبارزهجويی عليه فساد وجود دارد اين مسأله به عنوان يك شعار در مقاطع مختلف تاريخ اجتماعی و سياسی ايران مورد توجه قدرتمندان قرار گرفته است. در دو مقطع در رژيم شاه بحث مبارزه با فساد به صورت جدی مطرح شد. يك مقطع در مبارزه با فساد بحث خريد شكر مطرح شد و حتی يك تاجر هندی و افرادی بازداشت شدند اما با بررسی تاريخی مشخص شد كه اين مسأله رقابتی بوده است كه بين عناصر قدرت و فرد پشت پرده واردات شكر كه از فرزندان اردشير جی بوده رخ داده است و در اصل يك رقابت بين شاه و قدرتهای متنفذ بوده است كه موجب اوج گرفتن طرح مبارزه با فساد شد.
در اواخر حكومت شاه بحث فساد مطرح شد و عدهای دستگير شدند. خاستگاه اين برخوردها نيز مبارزه با فساد نبود و در همان زمان برای مردم مشخص شده بود كه اينگونه برخورد با فساد نمايشی بيش نيست. مراد ما از فساد، فساد سياسی و اقتصادی است سوءاستفادهای كه عناصر قدرت از موقعيت شغلی خود میكنند همان فساد است. حتی میتوان گفت استفادهای كه عناصر قدرت از مقام خود برای كسب منفعت برای خود يا اطرافيان میكنند مصداق فساد است.
در ادبيات نظری ما فساد را به دو دسته تقسيم میكنيم يك فسادی كه من از آن تحت عنوان «يقه سفيدهای گمراه» ياد میكنم بخش ديگر فساد به «فساد معيشتي» شناخته میشود. البته هر دو سطح از فساد مانند يك دور باطل همديگر را تقويت میكنند اما فساد نوع اول از فزونطلبی و زيادهخواهی ناشی میشود. اما فساد نوع دوم فساد فقر با نگاه معيشتی است. فساد يك پديده درازمدت و ديرين است و راهحل درازمدت میخواهد بنابراين هيچ مقامی نمیتواند ادعا كند كه میتواند فساد را از بين ببرد و اگر فردی ادعای راهحل كوتاهمدت میكند يا شعار سياسی میدهد يا نسبت به مسأله آگاهی ندارد زيرا مبارزه با فساد راهحل ساختاری میطلبد و مجموعهای از راهحلهای فرهنگی و اصلاحات ساختاری و اقدامات قضائی را نياز دارد.
... در كشور ما مصونيت سياسی، قضايی عدهای از افراد در كنار «احساس غبن و عقبماندگي» در بخشی از افراد كه خود را با ديگران مقايسه میكنند، به فساد سطح اول دامن زده است.
از طرفی ديگر دولتها در كشورهای جهان سوم نياز به رفتارهای تودهستايانه دارند بنابراين كشورهای جهان سوم هيچوقت نمیتوانند شعار فقرزدايی بدهند به جای فقرزدايی فقرنوازی میكنند اينها نمونهای از رفتارهای تودهستايانه است.
... مبارزه با فساد از بيماری رنج میبرد يكی اينكه مبارزه با فساد سياسی است و تاريخ مصرف دارد و برای از ميدان به در كردن رقبا صورت میگيرد به طور مثال ما چند دوره مبارزه با فساد را تجربه كرديم كه آثار منفی خود را بر اقتصاد بر جای گذاشته من اعتقاد دارم كه اگر قرار است ما هزينه مبارزه با فساد را بدهيم بايد يك بار اين هزينه را پرداخت كنيم ولی مبارزه با فساد را انجام بدهيم.
دور دوم مبارزه با فساد در مورد پرونده شهرام جزايری است يكی از مسؤولان مؤثر و ذیربط به من گفت كه در اين پرونده كميته عمليات روانی فشار وارد میكرد كه چه اسامی بايد اعلام شود و چه حكمی بايد صادر شود. من بيان برخی اطلاعات را به هيچ وجه به مصلحت نمیدانم.
... پديدهای كه من نسبت به آن هشدار دادم اين بود كه برای افراد نزديك به افراد قدرتمند با بهرهگيری از امكانات و قدرت فضايی مهيا میشود كه ديگران قدرت رقابت با آنها را ندارند و به اين ترتيب وارد عرصههايی از اقتصاد میشوند كه نه زحمت كار توليدی را دارد و نه ضريب هوشی میخواهد، بلكه با رانت قدرت در بخشهای تجاری و دلالی وارد اقتصاد میشوند و پيمانكارهای صوری انجام میدهند و اين مسأله خود زمينهساز فسادهای ديگر و تحريك افراد سالم در جامعه میشود. من حس كردم داريم به زمان شاه نزديك میشويم كه هر كس كه بخواهد فعاليت اقتصادی بكند بايد سهمی را به ده فرد در ده موقعيت بدهد در حالی كه زمان شاه فقط هزينهای را به درباریها میدادند كه اين مسأله موجب افزايش هزينه سرمايهگذاری شد. اين طبقه هيچ فعاليتی نمیكند فقط از فضای قدرت بهره میگيرد من با اين پديده مخالفت كردم اگر تعبيری را هم به كار بردم در مخالفت با اين پديده بود. زيرا افرادی را میشناختم كه بدين ترتيب فعاليت میكردند. مسأله اساسی اين است كه اين طبقه جديد بدون خاصيت شما در برابر كسانی كه قصد دارند سرمايهگذاری سالم كنند میايستد و هزينههايی را به آنان تحميل میكنند. اين مسأله طبقه ناميمونی را در ايران شكل داد و من زنگ هشدار را برای اين مسأله به صدا درآوردم به محض اينكه اين مسأله را مطرح كردم يكی از مسؤولان كه الان نيز مسؤوليت دارد به من زنگ زد و گفت پروندهات قضايی میشود و بايد اين مسائل را ثابت كنی مواظب خودت باش و مدعیالعموم مدعی شده است!
به هر حال چيزهايی كه زمان خاتمی بيان آن ممنوع بود حالا مثل نقل و نبات مطرح میشود هرچند تكرار مرتب از آفات مسأله مبارزه با فساد است بدون اينكه كاری صورت بگيرد در هشت ساله دوره اصلاحات بيشترين ادبيات مربوط به فساد دولتی از سوی برخی تريبونها به كار گرفته شد كه سابقه نداشت كه تريبونهای نظام اينقدر در مورد فساد بحث كنند. خود اين مسأله تيغ دو دم است كه به نااميد كردن مردم منجر میشود. از سوی ديگر آثاری از اقدامات ساختاری دولت خاتمی، در مقابله با فساد بيان نمیشد.الان يك كلمه و جمله در مورد فساد از رسانهها بيان نمیشود من میخواهم سؤال كنم كه آيا فساد تمام شد آيا تريبونی هست كه از فقر و فساد صحبت كند؟ آيا ما بايد خدا را شكر كنيم كه فساد تمام شد؟ من میخواهم بگويم كه اين مباحث، مباحثی سياسی بوده است. در اين هشت ساله دولت خاتمی بحث فساد بار سياسی داشت من میخواهم بگويم چرا ما نمیتوانيم در ايران نتيجه بگيريم و چه اتفاقاتی است كه نمیگذارد فساد حل شود.
در دولت گذشته ما تمام مزايدهها و مناقصههای وزارت راه را به صورت آزمايشی اينترنتی انجام داديم زيرا شفافسازی درآمد دولت درصد بسيار زيادی از فساد میكاهد و همه مطلع میشوند كه چه كسی اين مناقصه و مزايده را با اين مشخصات فنی برد.
... من وجود مافيا را نفی نمیكنم منتها بيان وجود مافيا روی دادههای خام و پردازش نشده و نه اطلاعات ارزيابی شده نتيجهای نمیدهد و مردم را نااميد میكند با اين حجمی كه از فساد در دوره انتخابات بيان شد. مردم هيچ تأثيری نمیبينند. نااميدی كاملاً دارد محسوس میشود. با اين كه بيان نمیشود اما در بين مردم و در لايههای پايين اجتماعی وجود دارد.به عنوان مثال بحثهايی كه اين روزها مطرح شده است رفتار ساختاريافته ضدفساد در آن وجود ندارد. برای همين نتيجهای نمیدهد؛ موج نااميدی در حال افزايش است!
... در كشور ما اساساً ساختار آمادگی شفافسازی را ندارند اگر كسی كه ادعا دارد میخواهد خادم مردم باشد و نوكری مردم را بكند چنانچه اجازه داد كه مردم نظاره كنند كه آنها چه میكنند و بدون هراس و هياهو از خادم و خود انتقاد نمايند و وی را كنترل كنند، اين ادعا میتواند صادق باشد. در غير اينصورت نوكری با شعار ميسر نمیشود. اگر خادم اجازه داد كه مخدومش به وی نظارت كند و قدرت سؤال كردن داشته باشد آن وقت میتوان گفت كه به واقعيت نزديك شده است. نظارت برعهده تشكلها و مطبوعات است كه متأسفانه برتابيده نمیشود .
بخشی از مقابله با فساد بالا بردن نظارت عمومی است بايد احزاب و اتحاديهها و تشكلها اجازه داشته باشند كه رفتار دولت را زير كنترل داشته باشند و اين موضوع قدرت كنترل مدنی را بالا میبرد. زيرا قدرت منهای نظارت مدنی دولت را فاسد میكند و نظارت مطبوعات مؤثرترين شيوه برای كنترل فساد هستند. اما خطوط قرمز موجود در كشور بيش از آنكه ملی باشد سياسی و حزبی است. خط قرمز بزرگ ما بايد حيثيت افراد باشد كه بايد رعايت شود كه البته رسانه ملی آن را رعايت نمیكرد در حالی كه خط قرمز ما بايد فقط اخلاقی باشد.
- شورای نگهبان طرح پيوستن ايران به كنوانسيون مبارزه با فساد سازمان ملل متحد را رد كرد تبعات اين مسأله را در نظام بينالملل چه میدانيد؟
شورای نگهبان بايد تجديدنظر كند اين مسأله وضعيت ما را با توجه به شاخصهای بينالمللی در سطح جهان تضعيف میكند زيرا بخشی از فساد يقه سفيدها در خارج از كشور وجود دارد و ما امكان پيگيری نداريم بايد نسبت به اين مسأله علمیتر برخورد شود بيشتر فساد سطح اول در پورسانتهای خارجی است كه از اين نظر وضعيت تأسفانگيزی وجود دارد نهادهای بينالمللی در پيگيری مطالبات ايران در خارج از كشور میتواند به ايران كمك كند.
Comment
-
اگر چه در سال های اخير هيچ آماری در ارتباط با افزايش زنای با محارم در كشور منتشر نشده، اما روزنامه رسالت به نقل از رييس انجمن آسيب های اجتماعی از تشكيل 5200 پرونده قضايی در كشور در مورد رابطه جنسی برادر با خواهر و پدر با دختر خبر داده است. اين آمار كه به گفته برخی از جامعه شناسان تنها مشتی نمونه خروار است، غير از هزاران مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی خانگی توسط محارم است كه هرگز گزارش نشده اند. چندی پيش در جريان بررسی پرونده آزار جنسی يك كودك توسط پدرش، وكيل كودك به نقل از قاضی پرونده اعلام كرد: "اگر قرار باشد به همه اين موارد رسيدگی كند، بايد روزی چهل پنجاه حكم اعدام صادر كند."
زنا با محارم يا تجاوز خانگي
به رغم هشدار برخی از فعالان حقوق كودكان و زنان در سال های اخير مبنی بر افزايش موارد سوء استفاده جنسی خانگی از كودكان و زنان در كشور، مراكز و نهادهای رسمی هرگز گزارش يا آماری در اين باره منتشر نكرده اند. روزنامه رسالت اما در روزهای اخير به بهانه همايش "نگاهی نو به مواد مخدر صناعی” كه در تهران برگزار شد، با چاپ گفت و گويی با رييس "انجمن آسيب های رفتاری” تازه ترين آمار زنای با محارم را منتشر كرد. دكتر يگانه به اين روزنامه می گويد: "درحال حاضر چهارهزارپرونده درخصوص تجاوز برادر به خواهر و 1200 پرونده درخصوص تجاوزپدربه دختردردست بررسى است."
رسالت، البته به نقل از رييس انجمن آسيب های رفتاری، می نويسد همه اين موارد به نوعی ناشی از اعتياد هستند. اما برخی از صاحب نطران نه تنها آمار واقعی زنا با محارم را در كشور بسيار بيشتر از آنچه اين روزنامه منتشر كرده است، می دانند بلكه همه اين موارد را به استعمال موادمخدر مربوط نمی دانند. به نظر آنان بخش بزرگی از تجاوز جنسی خانگی ناشی از عقده های فروخرده جنسی و محدوديت های شديد اجتماعی است كه در طول سال های گذشته روز به روز افزايش يافته است.
قريب به سه دهه پيش وقتی قوانين اسلامی بر جامعه ايرانی حاكم شد، كمتر مقامی در جمهوری اسلامی فكر می كرد چند دهه بعد چنين آمارهای وحشتناكی از روابط جنسی خانگی ارائه شود. وقتی چندی پيش رييس جديد مركز مشاركت امور زنان، كه اكنون به مركز زنان و امور خانواده تغيير نام داده، در نخستين مصاحبه مطبوعاتی خود به نشانه فروپاشی اخلاق در غرب، آمارهايی از زنا با محارم در كشورهای غربی ارائه كرد، احتمالا هنوز وقت نكرده بود به بايگانی آمارهای اين موضوع در مركز مربوطه خود سری بزند.
درست است كه تاكنون هيچ نهادی آمار دقيقی از زنا با محارم و آمار تجاوز به محارم در كشور منتشر نكرده، اما اين بدان معنی نيست كه چنين آماری در اختيار مسئولان و نهادهای مربوطه هم نباشد.
آمار روزنامه رسالت نيز البته تنها بيانگر بخشی از تجاوز جنسی خانگی است كه عامل آن پدر يا برادر، و قربانی جنسی نيز دختر خانواده بوده است. موارد ديگری از رابطه جنسی پسر با مادر، عمو، دايی، شوهر خواهر، برادر شوهر، پدر شوهر و محارم ديگر سببی و نسبی نيز وجود دارد كه قاعدتا مسئولين از آن با خبرند.
مشت نمونه خرواردر مهرماه سال هشتاد و سه وقتی هفته نامه تپش نوشت كه فرزند، خواهر و برادری كه بر اثر رابطه نامشروع صاحب فرزند شده اند، تحويل بهزيستی مريوان شده، و خود آنها نيز به سنگسار محكوم شده اند، توجه برخی رسانه ها به موضوع گسترش زنای با محارم جلب شد. اين برادر و خواهر به نامهای بختيار و ژيلا به ترتيب 15 و 13 سال سن داشتند. علاوه بر مردم شهر، والدين اين دو نيز خواستار مجازات آنها شدند. فرماندار اين شهرستان در همان زمان اعلام كرد اين دو نوجوان زناكار توسط شعبه اول دادگاه مريوان به 55 ضربه شلاق محكوم شده اند. اسداله حيدری زاده، كه رئيس دادگستری مريون نيز بود، همچنين اعلام كرد كه: "دومتهم اين پرونده طبق فتوای حضرت امام در تحريرالوسيله و قانون مجازات اسلامی بی اطلاع بودن از ميزان مجازات، از اتهام زنای با محارم كه حكم آن اعدام میباشد، با توجه به صغرسن تبرئه شدند." او اضافه كرد: "عدم آگاهی متهمين از حكم موضوع برای دادگاه كاملاً محرز شد و به همين دليل متهمان به حكم تعزير محكوم شدند و اكنون به طور كامل تحت حمايت بهزيستی میباشند."
او در عين حال اخبار مربوط به سنگسار و پس از آن احتمال محكوميت به حبس تعزيزی اين دو نوجوان را نيز "ساخته و پرداخته دشمنان و استكبار" دانست.
بختيار و ژيلا از جمله مواردی بودند كه توانستند جان سالم به در برند، اما مريم 9 ساله كه به نوشته روزنامه ايران توسط پدرش در شهريور 81 به قتل رسيد، قربانی تقابل قتل های ناموسی و تجاوز خانگی شد. پدر مريم در جريان دادگاه رسيدگی به پرونده قتل دخترش اعلام كرد: "دايى مريم به او تجاوز كرده بود و من از شرف و ناموسم دفاع كردم."
ماجرای ليلا مافی يكی ديگر از قربانيان تجاوز محارم نيز در سال های گذشته زمانی رسانه ای شد كه برخی از فعالان حقوق زنان از صدور حكم اعدام برای او اطلاع يافتند. شادی صدر، وكيل ليلا در لايحه دفاعيه او نوشته بود: "حكم اعدام برای موكلم به جرم زنا با محارم صادر شده در صورتی كه وی در گفته های خود به طور مكرر از واژه تجاوز برای شرح ارتباط با برادرانش استفاده كرده است. بين زنا دادن و تجاوز تفاوت معنايی بسياری وجود دارد."
خبرگزاری ايسنا هم در سوم آبان سال هشتاد دو "گزارشی تكاندهنده از قتلهای ناموسی و تجاوز محارم در خوزستان" را منتشر كرد كه بر اساس آن، مشاور وقت استاندار خوزستان با اشاره به مواردی از تجاوز محارم به دختران در استان گفته بود: "در اين زمينه از ميان تنها 18 دختر بين 12 تا 14 سال كه بدليل تجاوز پدر و برادرشان به دفتر امور بانوان استانداری مراجعه كردهاند، 12 مورد آنها دختران زير 14 سال بودهاند." ميربك تاكيد كرده بود كه: "در حال حاضر دختر 19 سالهای كه از 8 سالگی مورد سوء استفاده پدر خود قرار گرفته بود، به دليل اينكه از سوی برادر خود نيز بر اثر بیپروايی پدر مورد سوء استفاده قرار گرفته است، به استانداری مراجعه كرده و متاسفانه پيگيريها و مشاور دفتر حقوقی برای دفاع از حقوق وی به جهت كاستيهای قانون حمايتی و كمبود مركزی برای نگهداری، به جايی نرسيده و اكنون وی در خانه محبوس شده است." چرا پنهانكاری؟
كانون زنان ايران در آذرماه سال گذشته گزارش كوتاهی از ميزگردی با عنوان بررسی فعاليت های سازمان های غير دولتی درباره كودك آزاری منتشر كرد، كه در آن آمده بود: "وقتی مواردی از آزار جنسی پدر به دختر، به عنوان نمونه های كودك آزاری در اين ميز گرد عنوان شد، با عكس العمل شركت كنندگان مواجه شد و چهره هايشان در هم ريخت." بر اساس اين گزارش نسرين ستوده، وكيل انجمن حمايت از حقوق كودكان در جريان اين ميز گرد "از دختر 13 ساله ای ياد كرد كه از پدرش باردار شده بود. دختر از ترس پدر و چاقويی كه پدر در كنار رختخواب می گذاشت، سكوت می كرد." اين وكيل دادگستری نتيجه پرونده پدر متجاوز را چنين توصيف كرده بود: "قرار مجرميت برای پدر با يك ميليون تومان صادر شد و پدربزرگ دختر يعنی پدر مجرم، اين وثيقه را برای آزادی پسرش در اختيار دادگاه قرار داد."
در تازه ترين مورد، خبرگزاری آفتاب در نيمه ارديبهشت گذشته در گزارشی با عنوان "خانه ای كه ديگر امن نيست" گزارشی از زندگی هشت دختر 12 تا 18 ساله در يك مركز نگهداری را منتشر كرد كه برخی از اين دختران ابتدا مورد تجاوز جنسی محارم خود قرار گرفته و پس از آن وادار به تن فروشی شده بودند.
طبق ماده هشتاد دوم قانون مجازات اسلامی، زنای با محارم نسبی به هر شكلی مستوجب اعدام است. به گفته برخی مقامات قضايی حكم چنين موردی بر اساس تحرير الوسيله آيت الله خمينی در صورت آگاهی طرفين از آن سنگسار است. برخی كارشناسان يكی از دلايل گزارش نكردن چنين مواردی از سوی زنان و دخترانی را كه قربانی آن می شوند، ترس از عقوبت قضايی می دانند.آنها اگر چه ممكن است نخستين بار تحت فشار و بالاجبار مورد تجاوز قرار گيرند اما در تكرار اين ماجرا نمی توانند چنين ماجرايی را برای نهاد يا كسی بازگو كنند. چرا كه در صورت اثبات آن يكی از نزديكان خود را از دست خواهند داد، و حتا ممكن است خود نيز به اعدام محكوم شوند. در صورت عدم اثبات نيز با تهديد آن عضو خانواده، يا برخی از اطرافيان و البته انزوای اجتماعی مواجه خواهند شد. موقعيتی كه در هر دو سوی آن باخت قربانی جنسی حتمی است.
در چنين شرايطی مقامات مسئول به شدت از انتشار اخبار مربوط به گسترش زنا با محارم و تجاوز خانگی پيشگيری می كنند. آنها نه تنها خود آماری در اين باره منتشر نمی كنند، بلكه از انتشار هرگونه خبر يا گزارشی در اين باره هم سخت بر آشفته می شوند. و شايد به اين علت كه مقامات كشور، انتشار اخبار و آمار تجاوزهای خانگی را نشانه ای از ناكارآمدی حكومت تلقی می كنند. برخی از جامعه شناس سرشناس نيز، اگر چه با نيتی ديگربا انتشار چنين اخباری مخالفند. آنها بر اين عقيده اند كه انتشار چنين اخباری می تواند به گسترش آن دامن بزند. يك كارشناس رسانه ای اما در اين باره گفته است كه: "بی توجهی به اين موضوع تا زمانى كه شاهد افزايش آن در جامعه هستيم امكان پذير نيست. ما دربرخورد باافزايش درصد وقوع اين نوع جرايم، درج آنها و آگاهى به خانواده ها را از جمله وظايف خود مى دانيم."
آيا تشكيل تنها 5200 پرونده علنی و گزارش شده، در كنار چندين هزار تجاوز جنسی خانگی كه هم چنان پنهان مانده، نمی تواند دليلی برای گسترش اين ناهنجاری و به صدا در آوردن زنگ خطر باشد؟
Comment
-
دفاع
از رفسنجانی
به سبك
حسين شريعتمداری!
حسين شريعتمداری، مديرمسوول روزنامه كيهان در ستون «يادداشت روز» شماره سهشنبه 16 خرداد اين روزنامه، سرمقاله ای امنيتی، با هدف مغشوش كردن مرزبندی هائی كه بر سر يورش و تشنج در سخنرانی هاشمی رفسنجانی در شهر قم بوجود آمده نوشت. او در اين يادداشت چند پهلو كه تلاش كرده جنگ روانی جديد را هدايت كند، بهم زدن سخنرانی هاشمی در قم را تلويحا انداخت گردن اصلاح طلبان تا بلكه بين جبهه ای كه در حال شكل گيری است بهم بزند. در بخش ديگری از اين مقاله، سعی كرد تئوری هميشه جاويد رهبر در باره دست داشتن خارجی ها در هر نوع نارضائی و اعتراضی در جمهوری اسلامی را تائيد كند. اين سرمقاله نيز، در نوع خود "هنری” است، گرچه بازاری و مبتذل. نكاتی از آن را را بخوانيد:
بدون كمترين ترديدی میتوان نتيجه گرفت، كسانی كه با سر دادن شعارهای نامربوط و جنجال و هياهو، در پی تشنجآفرينی در مراسم سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی بودهاند، اگر عامل مستقيم دشمن نباشند، فريبخوردگان كجفهمی هستند كه در هر دو حالت، ساز قدرتهای بيگانه را كوك كرده و در شيپور تبليغاتی دشمن دميدهاند.
عده ای كه از وجود پارهای اختلاف سليقهها ميان آقای هاشمی و برخی ديگر از جريانهای خودی با خبر بودهاند، با اين تلقی كه اگر در مراسم سخنرانی ايشان تشنجآفرينی كنند، اين حركت به حساب بخش ديگری از بدنهی انقلاب نوشته خواهد شد، اين حركت را تدارك ديدند. دقيقا شبيه اقدام منافقان كه برخی از مراسم را در پوشش افراد حزباللهی برهم میزدند! و ماجرای پارك لاله كه بعدها به آن اعتراف كردند فقط يكی از آن دهها و صدها نمونه است.
البته بديهی است كه میتوان به آقای هاشمی انتقاد داشت و اين انتقاد را مطرح نيز كرد، اما تشنجآفرينی مقولهای ديگر است.
تشنجآفرينان میدانستند كه برنامهی سخنرانی به طور مستقيم از سيمای جمهوری اسلامی پخش میشود، بنابراين شعار و هياهوی آنان علاوه بر انتشار در سطح كشور در ميدان ديد نامحرمان و حراميان بيرونی هم قرار خواهد گرفت و به بيان ديگر، اين تشنجآفرينی میتواند ماشين عمليات تبليغاتی و روانی دشمنان را به گونه دلخواه و مطلوب آنان تغذيه كند.
طی چند ماه گذشته و مخصوصا چند هفتهی اخير، يكی از اصلیترين محورهای تبليغاتی آمريكا و متحدانش عليه ايران اسلامی، القای وجود تفرقه در ميان «مسوولان با يكديگر» و «مردم و مسوولان» بوده است، تا آنجا كه، دامن زدن به تفاوتهای قومی، غائلهآفرينی در دانشگاهها و ... را با جديت و صرف هزينههای كلان دنبال كرده و میكنند.
اكنون بايد پرسيد كه آيا تشنجآفرينان ديروز از اين نكته بديهی غافل بودهاند؟ به يقين پاسخ اين سوال نمیتواند مثبت باشد.
بخشی از اهداف تشنجآفرينان ديروز، نسبت دادن اين حركت به طلاب فداكار و پاكباخته قم بوده است، كه خوشبختانه با هوشياری آنان و سردادن شعارهای پر طنين در مخالفت با تشنجآفرينان، اين بخش از اهداف گروه ياد شده، ناكام ماند و البته بعيد نيست برخی از آنان برای پاك كردن رد پای خود، تظاهر به هواداری از اين يا آن شخصيت حوزه كنند! ( دم خروس دفاع از مصباح يزدی )
ترديدی نيست كه تشنج در دشمنی با نظام اسلامی تدارك ديده شده بود و عاملان را بايد در دو گروه زير جستوجو كرد:
الف: افراد وابسته به آن سوی مرزها – چه مستقيم و چه با واسطه – كه با هدف مورد اشاره ، دست به تشنجآفرينی زدهاند.
ب: يك جريان افراطی و مشكوك داخلی نيز میتواند در ميدان اتهام باشد. جريانی كه زمانی بدترين اهانتها را نسبت به آقای هاشمی روا میداشت و مدتی بعد، به بهانهی حمايت از نامزدی ايشان در انتخابات رياستجمهوری، باز هم سخيفترين و زشتترين نوع به اصطلاح حمايت از آقای هاشمی را ارايه كرد، چرا كه اين جريان اولا نشان داده است كمترين اراداتی به آقای هاشمی ندارد. ثانيا افراد اصلی اين گروه در جريان انتخابات اخير تاكيد كردند هاشمی نامزد مطلوب آنها نيست. بلكه برای ايجاد شكاف در حاكميت به حمايت از ايشان برخاستهاند، ثالثا نشانههای فراوانی از وابستگی آنان – يا دست كم برخی از آنان – به كانونهای بيرونی در دست است. بنابراين، احتمال آن كه تشنجآفرينی ديروز از سوی اين جريان تدارك شده باشد، دور از ذهن نخواهد بود.
Comment
-
اگرچه هنوز آيين نامه انتخابی شدن رؤسای دانشگاهها از طرف وزارت علوم ابلاغ نشده بود، ولی چند وقتی بود كه اين روش در دانشگاه تهران اجرا میشد. برای اولين بار قرار بود رئيس دانشكده حقوق از طريق انتخابات تعيين گردد. دو نفر از اعضای هيأت علمی دانشكده نامزد رياست بودند. يكی از آنها، كه من او را بهخوبی میشناختم، استاد گروه علوم سياسی بود. او از اساتيد جوان دانشكده بهشمار میرفت، و اعضای هيأت رئيسه دانشگاه، كه من هم جزء آنها بودم، در انتخابات از وی حمايت كرده و علاقهمند به انتخاب شدن او بوديم. نفر دوم از اساتيد قديمی گروه حقوق بود، من فقط نام او را شنيده بودم و آشنايی چندانی با ايشان نداشتم.
بالاخره انتخابات برگزار شد، و نفر دوم به عنوان رئيس دانشكده انتخاب شد. خدمت رئيس جديد دانشكده كه رسيدم، اولين باری بود كه با اين استاد بزرگوار ملاقات میكردم. مردی موقر با ظاهری آراسته، جثهای نه چندان تنومند، چهرهای گشاده، با عينكی ذرهبينی، و صورتی اصلاح كرده روبهرويم نشسته بود. ادب و احترام در سخنان او موج میزد. رفتار به شدت مؤدبانه او مخاطب را به تواضع وامیداشت. به نظرم رسيد كه در خانوادهای اصيل رشد يافته و ادب و متانت با شخصيت او عجين شده است. بسيار اديبانه سخن میگفت و كاملاً معلوم بود كه اين رفتار ترجمان و بازنمايی كننده شخصيت واقعی اوست.
به اعتبار مسئوليتی كه در دانشگاه داشتم، ارتباط كاری نسبتاً مداومی با ايشان پيدا كردم، در جلسات شورای دانشگاه كه هر دو شركت داشتيم، از منظمترين افراد بود. به موقع در جلسه حضور میيافت و حضوری اثرگزار داشت. هرگاه در جلسه لب به سخن باز میكرد، با ادبيات خاص خود موجب انبساط خاطر جمع میشد. در اظهارنظر نسبت به مسائل مختلف امساك نمیورزيد، و بدونپروا، ولی مؤدبانه، نظر خود را، و لو مخالف نظر جمع، بيان میكرد.
موضوع بازنشسته شدن اعضای هيأت علمی آن روز هم مثل هميشه مورد بحث هيأت رئيسه دانشگاه بود. براساس سابقه اشتغال، سن، و رده علمی افراد، و مقررات استخدامی دانشگاه فرمولی تهيه شده و فهرست افرادی كه مطابق اين فرمول مشمول بازنشستگی میشدند، به تفكيك دانشكده آماده شده بود. قرار بود در خصوص اين فهرستها با رؤسای دانشكدهها مشورت شده و با لحاظ نظرات آنان و مصالح دانشگاه احكام بازنشستگی صادر گردد.
حضرت آيتالله نيز در فهرست افراد مشمول بازنشستگی دانشكده حقوق قرار داشت. وقتی اين فهرست خدمت رييس انتخابی دانشكده ارايه شد، ايشان به شدت با بازنشستگی حضرت آيتالله مخالفت كرده و تهديد كردند، كه اگر دانشگاه در اجرای تصميم خود مبنی بر انجام اين كار جدی است، ترجيح میدهند حكم بازنشستگی خودشان قبل از حضرت آيتالله صادر شود. بعدها، كه من ديگر در دانشگاه مسئوليت اجرايی نداشتم، شنيدم كه اين موضوع چند سال متوالی تكرار شده است. علیايحال، رئيس دانشكده نهايتاً از بازنشستگی حضرت آيتالله جلوگيری كرد.
حضرت آيتالله، در دولت جديد رييس دانشگاه تهران شدهاند، و هماهنگ با سياست جديد وزارت علوم مبنی بر بازنشسته كردن اعضای هيأت علمی ريشهدار، قديمی و مستقل، روند بازنشستگی در اين دانشگاه نيز سرعت بيشتری گرفته است. يكی از اولين كسانی كه حكم بازنشستگی او توسط رييس جديد دانشگاه صادر شده است، همان رييس انتخابی دانشكده حقوق است.
شنيدم در توجيه انجام اين كار به قانون و مراعات عدالت استناد شده است. كاش همه ابتدا قانون و عدالت را در مورد خود اجرا میكردند.
”يوم الحسره“ كه در انتظار همه ماست، روز انگشت به لب گزيدن كسانی است كه آنچه را برای خود نمیپسندند، شايسته ديگران میدانند، و به خصوص اينكه اسم اين كار را هم اجرای عدالت میگذارند.
Comment
-
آب درخوابگه
قم نشينان
نسرين ماندگار
همزمان با ابراز نگرانی جمعيت ايثارگران از احتمال بازگشت جبهه دوم خرداد به قدرت در همايش هفته گذشته اين حزب پادگانی، نشانه های كاملا آشكاری به چشم می خورد كه احزاب مشاركت و كارگزاران به سوی ايجاد يك ائتلاف بزرگ با هم پيش می روند. ائتلافی كه به نظر می رسد اكثر احزاب و سازمان های اصلاح طلب مايل به مشاركت در آن باشند.
حسين مرعشی سخنگوی حزب كارگزاران سازندگی در گفت وگو با " ايلنا" با اعلام اين موضوع كه حزب مزبور، مذاكره برای ايجاد كار مشترك و شكلگيری ائتلاف بزرگ اصلاحطلبان را در دستور كار خود قرار دادهاست، گفت: به دليل اهميت انتخابات در نظام جمهوری اسلامی و نقشی كه مجلس خبرگان در كشور دارد، اصل فعاليت در اين انتخابات مورد تاييد ماست و ما با توجه به اين كه مخاطبان مشتركی در اين انتخابات با مجمع روحانيون مبارز، حزب اعتماد ملي, مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه, حزب اسلامی كار, جبهه مشاركت ايران اسلامی و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی داريم، برای موفقيت و تاثيرگذاری جدیتر، قصد تشكيل ائتلاف با اين گروههای همسو را داريم تا مخاطبان ما دچار سردرگمی نشوند.
ابراز اين موضع، آنهم چند روز پس از آنكه محمد هاشمی از اعضای شورای مركزی كارگزاران گفت كه اين حزب در مورد ائتلاف هيچ تصميمی نگرفته است،مهم تلقی می شود. در عين حال، نبايد حادثه شهر قم را فراموش كرد كه در آن به اكبر هاشمی رفسنجانی اهانت شد.
اين موضوع، زنگ خطر را برای كارگزاران به صدا آورده است و آنان می كوشند با تداركات كافی به نبردی بروند كه باند مصباح يزدی و سپاه آماده آغاز آن می شوند تا بدين ترتيب ،قدرت كامل را در كشور قبضه كنند.
از ديگر سو، موضع مشاركت نيز بايد مهم ارزيابی شود. سعيد شريعتی عضو شورای مركزی اين حزب ۴ روز پيش از سخنان مرعشی ،در گفتوگو با "ايلنا"تنها رقيب تفكر اصلاحطلبی در شرايط فعلی را جريان اقتدارگرا دانست و گفت: اگر اين موضوع را به درستی تحليل كنيم، میتوانيم به يك ائتلاف بزرگ برسيم كه اين ائتلاف لزوما معطوف به انتخابات نيست. بر مبنای اين اصل ،همه نيروهای سياسی كه به قواعد، رفتار و كنشهای سازمانيافته سياسی پايبندند و نتيجه دموكراسی را میپذيرند، در يك سو و جريانی كه كنش سياسی را تنها به فرض دستيابی به نتيجه از پيش تعيينشده میپذيرد، در سوی ديگر قرار میگيرد. طبيعتاً در اين ميان، ظرفيتهای بالقوه برای ائتلاف و همكاری بين نيروهای سياسی فراهم خواهد آمد.
وی افزود: هدف اصلی اين ائتلاف بزرگ ، محدودسازی و مقابله با توسعهطلبی، فزونخواهی و انحصارگرايی جريان اقتدارگرا و بنيادگرا است. بنابراين ،علاوه بر اصلاحطلبان كه در مركز اين ائتلاف حضور دارند، در حلقههای بعدی آن، حتی میتوانيم شاهد حضور محافظهكاران هم باشيم.در اين ارتباط به نظر می رسد كه مشاركت، دايره بزرگتری را برای مقابله با حزب پادگانی مورد حمايت مصباح يزدی،در مد نظر قرار داده است. سعيد شريعتی در اين باره هم سخن گفته و اظهار داشته است كه چهرههای باسابقه و با نفوذ ، متوجه اين اصل هستند كه مقابله با ضربه خوردن احزاب توسط دولتی كه از هر فرصتی استفاده میكند تا به نفی تحزب بپردازد، امری ضروری است و میشود در اين رابطه همكاریهايی را سامان داد. رييس كميته اطلاعرسانی جبهه مشاركت، زمينه مناسب همكاری مجموعههای اصلاحطلب و همگرايی آنان را يادآورشد و گفت: امروز به هيچ عنوان زمان سهمخواهی، وزنكشی و دامن زدن به رقابتهای درونگروهی نيست، امروز با يك خطر مشترك مواجهيم و نيازمند اقدام مشترك هستيم.
وی تصريح كرد: مجموعه علتهايی كه ائتلاف بزرگ را در دور دوم انتخابات رياستجمهوری در حمايت از هاشمی شكل داد و به اقدام مشترك همه نخبگان سياسی، فكری، فرهنگی - مستقل از شخص هاشمی و نقدهايی كه به وی وارد است- منجر شد، هنوز هم به قوت خود باقی است.
اشاره اين عضو شورای مركزی مشاركت به نگرانی های آشكار و پنهانی بود كه در ميان راست سنتی نسبت به حذف خود توسط راست افراطی ابراز می شود: قم هم نگران شده!
Comment
-
رنگ سياه
نفت و استبداد
منوچهر زنجانی
مجال ارزيابی تاثيرات نفت بر سياست در ايران دراين مختصر نمی گنجد. اين يادداشت كوتاه در ادامه بحثی است كه با مقاله و سپس مصاحبه عباس عبدی درباره رابطه نفت و ديكتاتوری و استبداد در ايران منتشر شده است. البته پيش از ايشان، مصطفی تاج زاده هم اشاراتی با همين مضمون به نقش نفت در انسداد سياسی حكومتی در ايران داشته است.
آيا نفت می تواند خاصيت استبدادی داشته باشد؟
آيا خاصيت استبدادی نفت بسته به موقيعت ژوپوليتيكی آن است؟
آيا از نفت فقط بوی استبداد به مشام می رسد؟4
آيا نفت نمی تواند بوی صلح وعدالت هم بدهد و يا در كشور ما نمی دهد؟
آيامقوله نفت خارج از مقوله تضاد طبقاتی است؟
و نهايتا، اگرنفت را قيچی دو تيغه درنظر بگيرم به اين نتيجه نخواهيم رسيد كه هر ابزاری حداقل دو خاصيت دارد؟
برخی، در كالبد شكافی عجولانه به اين نتيجه می رسند كه چرا در كشورهای اروپايی – مثلا در نروژ- نفت بوی استبداد نمی دهد اما در ايران می دهد.
به دارندگان اين استدلال می توان پاسخ داد: نفت نيز مثل هر ثروت ديگری قطعا می تواند بوی استبداد بدهد، اما بايد ديد ماهيت حاكميتی كه آن را اهرم استبداد كرده دارای چه ماهيت و وابستگی طبقاتی است؟
شايد بتوان در عرصه هائی به آقای عبدی و ارزيابی كه از نقش نفت در ايران دارد حق داد. كشوری كه سابقه هفت هزارساله استبداد را پشت سر دارد نفت آن هم قطعا در خدمت استبداد حاكم بوده است. ماهيت استبداد و حاكميت مستبد درايران بر پيشانی نفت كشور هم مهر خود را می زدهد و زده است.
نمی توان ايران را با نروژ مقايسه كرد. كشوری كه دمكراسی پارلمانی در آن نهادينه شده و سرمايه داری بزرگ آن نيز اجبارا تابع اين نظم شده را چگونه ميتوان با ايرانی كه هنوز در پيچ های تند يك نظام پارلمانی درگير است مقايسه كرد؟ نه تنها در نروژ، بلكه با كل اروپای سرمايه داری نيز قابل مقايسه نيست. در كشور كه حاكميت آن هنوز دنبال ابزاری برای مسدود كردن اطلاع رسانی به مردم می گردد و تكنولوژی را عليه تكنولوژی می خواهد به خدمت بگيرد( نگاه كنيد به سيستم پيشرفته فيلترينگ و يا مقابله با ماهواره و...) خيلی طبيعی است كه نفت و ثروتی كه دراختيار حاكميت است نيز به همين سياست حاكم خدمت می كند و حاكميت از آن برای همين سياست بهره می گيرد.
آيا در نروژ و يا حتی در ونزوئلا مشكلات كشور بر اساس ريش سفيدی و چانه زنی در بالا حل می شود؟
نفت می تواند بوی استبداد ندهد، اما بدان شرط كه ابتدا مناسبات درون حكومتی و مردم با حكومت تغيير كند. ما اندر خم اين تغييريم و تا چنين نشود، حق با عبدی است: نفت بوی استبداد می دهد، زيرا دراختيار استبداد است و استبداد نيز از آن در جهت سياست های خود بهره می گيرد. چنان كه نمی توان از او سئوال كرد با نفت چه می كند؟
Comment
-
امريكا به دوران "ترمن" باز می گردد
پيام آزادی امريكائی
از دمشق تا تهران شنيده شده!
بيش از 110 ميليون انسان در سراسر جهان به صف آزادی پيوسته اند و اين تنها آغاز است
جرج بوش رئيس جمهور آمريكا شب گذشته در آكادمی نظامی "وست پوينت" دربرابر نظاميان اين كشور سخنرانی كرد. بوش در سخنرانی خود كه سراسر آن سخن از جنگ بود گفت: واقعيت جنگ از نخستين لحظه ورود به اين آكادمی شما را در خود گرفته است. اين آكادمی يك مركز جديد مبارزه تروريسم و مطالعات تروريسم ايجاد كرده است.
بخش مهمی از سخنرانی بوش به تمجيد از "هری ترومن" رئيس جمهور پيشين آمريكا اختصاص داشت كه نخستين بار بمب اتم را در هيروشيما و ناكازاكی بكار گرفت. به گفته بوش ترومن در شرايطی كه كمونيسم جهان را تهديد می كرد به مقابله با آن رفت. ترومن دكترين جديد آمريكا را برای دوران جنگ سرد پايه گذاشت. ترومن در سخنرانی خود در كنگره گفت : "سياست ايالات متحده پشتيبانی از مردمان آزاد و كسانی است كه دربرابر انقياد به گروه های مسلح اقليت يا فشارهای خارجی ايستادگی می كنند."
به گفته بوش: عليرغم فشار عظيمی كه به ترومن وارد شد، پس از جنگ جهانی دوم او حاضر به خروج نيروهايش از اروپا نشد و اين نيروها را در آلمان و ژاپن حفظ كرد... امروز در آغاز اين سده جديد ما همچنان درگير جنگی هستيم، بی شباهت به آنچه ملت ما در گذشته انجام داده و شبيه به آنچه آمريكايی ها در دوران ترومن انجام دادند. ما در حال گذاشتن پايه های پيروزی هستيم.
هرچند ميان جنگ های دوران جنگ سرد و جنگ های امروز تفاوت های واقعی وجود دارد، اما آنان با هم چنين شباهت های مهمی دارند. همچون دوران جنگ سرد، ما با پيروان ايدئولوژی های مرگ آور و ضد آزادی می جنگيم، كه همه مخالفتها را سركوب می كنند، جاه طلبی های ارضی دارند، مدعی اند كه زنان و مردانی كه در آزادی زندگی می كنند ضعيف هستند و اراده لازم برای دفاع از شيوه زندگی خود را ندارند. همچون دوران جنگ سرد، دشمنان ما معقتدند كه ميتوان بی گناهان را برای رسيدن به اهداف سياسی به كشتن داد. و همچون دوران جنگ سرد آنان در صدد دستيابی به سلاح های كشتار جمعی هستند كه امكان تخريب فاجعه بار كشور ما را در اختيار آنان قرار دهد. اگر دشمنان ما موفق به دستيابی به چنين سلاح هايی شوند، در بكارگيری آن برضد ما ترديد نخواهند كرد. يعنی آنان می توانند تهديدی به همان عظمت اتحاد شوروی برای ما ايجاد كنند.
در برابر چنين دشمنانی تنها يك پاسخ كارآمد وجود دارد: ما هرگز عقب نشينی نمی كنيم ، هرگز تسليم نمی شويم ، و هرگز چيزی كمتر از پيروزی كامل را نمی پذيريم.
ما در اين جنگ جديد يك دكترين روشن را دنبال می كنيم. من در جلسه مشترك كنگره تاكيد كردم كه آمريكا هيچ تمايزی ميان تروريست ها و كشورهايی كه آنان را در خود جای داده اند نمی شناسد. اگر شما تروريستی را در خود جای داده ايد به همان اندازه تروريست مقصر و دشمن ايالات متحده هستيد. در ماههای بعد من اصولی را كه راهبر ما در اين جنگ جديد است روشن كردم. آمريكا هرگز منتظر حمله ديگری نخواهد ماند. ما پيش از آنكه تهديدها امكان عملی شدن كامل بيابند به مقابله با آنها خواهيم رفت.
بوش در ادامه سخنان خود كه ظاهرا در مورد عراق ولی بيشتر به هشدار به ايران شبيه بود گفت:
در عراق ، مستبدی ديگر می خواست اراده آمريكا را آزمايش كند. صدام حسين ديكتاتوری بود كه دستيابی به سلاح های كشتار جمعی و بكارگيری آنها را دنبال می كرد. او از تروريسم پشتيبانی می كرد، به همسايگان خود تجاوز می كرد، به ملت خود ستم می كرد، حاضر به پذيرش بازرسی های بينالمللی نبود و از اجرای دهها قطعنامه سازمان ملل متحد سرباز زده بود. زمانی كه شورای امنيت سازمان ملل متحد به او يك فرصت آخرين برای برچيدن سلاح ها يا پذيرش پيامدهای جدی آن را داد او حاضر نشد از اين فرصت آخرين استفاده كند. در اينجا بود كه نيروی های ائتلافی به عراق رفتند و حكومت خونخوار او را بركنار كردند. امروز اين ديكتاتور سابق عراق بخاطر جنايت هايش محاكمه می شود و آمريكا و جهان بدليل آنكه صدام حسين ديگر در قدرت نيست وضعی بهتر دارند.
بوش در ادامه سخنرانی خود به الترناتيو سياست جنگی خود اشاره كرد و گفت:
در اين جنگ جديد ما كمك كرديم كه دشمنان قديم به متحدين دمكراتيك ما تبديل شوند.... بزرگترين خطری كه ما با آن روبرو هستيم خطر تروريست هايی است كه مجهز به سلاح های كشتار جمعی شده باشند... حدود دو سال پيش من وسيع ترين تغييرات را در سيمای نيروهای عمومی ما از زمان شروع جنگ سرد اعلام كرد. در دهه آينده ما نيروهايمان را از پادگان های دوران جنگ سرد در اروپا و آمريكا به مناطقی منتقل می كنيم كه بتوانند به سرعت دربرابر اشوب در هر نقطه ای واكنش نشان دهند.
ما هنوز در مرحله اوليه اين مبارزه برای آزادی هستيم و نظير سال های نخست جنگ سرد با چالش های مواجهيم كه می كوشند اراده آمريكا را آزمايش كنند. ... در چهار سال گذشته بيش از 110 ميليون انسان در سراسر جهان به صف آزادی پيوسته اند و اين تنها آغاز است. پيام ما از دمشق تا تهران گسترش يافته كه آينده متعلق به آزاديست و ما تاز زمانی كه وعده آزادی به همه ملت ها و مردم ها نرسند آرام نخواهيم نشست.
Comment
-
نگاهی به مصاحبه رئيس كميسيون امنيت مجلس ششم
ايران
پيش از هر حمله نظامی
فلج اقتصادی شده است!
بسياری از شركتهای اروپايی طرحهای خود را متوقف كردهاند. عسلويه به حالت ركود درآمده است. شركتهای خارجی در قراردادهای خود با ايران ضمانت بانكهای ايرانی را قبول ندارند و بانكهای اروپايی هزينه خدمات بانكی را برای ايران 3 درصد بيشتر كرده اند. حتی بانكهای چينی حاضر نشده اند دارائی های نقدی ايران را قبول كنند. چين قطعنامه شورای امنيت عليه ايران را وتو نخواهد كرد و روسيه نيز در ترديد است.
محسن ميردامادی معاون دبيركل جبهه مشاركت و رئيس كميسيون امنيت ملی مجلس ششم طی سخنان در مجمع عمومی منطقه تهران جبهه مشاركت، درباره پرونده اتمی ايران گفت:
آمريكا به طور جدی به دنبال اين است كه به نقطه برخورد برسند و موضوع به شكل طبيعی حل نشود. در هر دو صورت برخورد نظامی يا اقتصادی، كل كشور متضرر خواهد شد.
بحث طرح مشوقها به ايران نيز بسيار زيركانه است. اگر در اين بسته تشويقی بحث تضمين امنيتی هم باشد، مناسب است ايران بپذيرد كه در اين چارچوب گفتوگو در مورد پرونده هسته ای را ادامه دهد و اگر اين چارچوب را قبول نكند، مهلتی را كه قائل میشوند، مهلت زيادی نخواهد بود و مجددا" مسأله به شورای امنيت موكول خواهد شد.
فصل 7 منشور سازمان ملل خواسته آمريكاست. چين و روسيه موافق اين برخورد نيستند و نمیخواهند تحريم اقتصادی حتی از طريق سازمان ملل اتفاق بيفتد. چين و روسيه میگويند كشورهای غربی خود ايران را تحريم خواهند كرد و از اين طريق نفع آن به چين و روسيه میرسد لذا با تحريم توسط سازمان ملل مخالفند. البته روسيه و چين در حدی هم مخالفت نخواهند كرد كه قطعنامهای را وتو كنند. چين به صراحت گفته است وتو نخواهد كرد و در مورد روسيه هم تقريبا" چنين تحليلی وجود دارد. بنابراين اگر اينها وتو نكنند، 9 رای از 15 رای كفايت میكند اما آمريكا به دنبال تحقق اجماع بيشتر است.
غربیها به شدت دنبال اين هستند كه ايران غنیسازی را تعليق كند كه اگر ايران نپذيرد، موضع چين و روسيه تندتر خواهد شد. به نظر میرسد در ايران هم موضعگيریها قدری متفاوت شده است و قدری انعطاف از صحبتهای مسوولين قابل استنباط است.
در مورد تحريم اقتصادی بايد گفت كه هم اكنون نيز تحريمهای اقتصادی در ابعادی اعمال میشود و بسياری از شركتهای اروپايی هم اكنون طرحهای خود را متوقف كردهاند. حتی عسلويه نيز به حالت ركود درآمده است. شركتهای خارجی در قراردادهای خود با ايران ضمانت بانكهای ايرانی را قبول ندارند و بانكهای اروپايی هم برای انعقاد قرارداد هزينه خدمات بانكی را 3 درصد بيشتر دريافت میكنند. بلوكه كردن دارايیهای ايران يكی ديگر از اقدامات است. ايران هم هرچقدر تلاش كرده است كه دارايیها را حتی به بانكهای چينی بدهد، آنها قبول نكردهاند. اين اقدامات در كوتاهمدت است. تبعات تحريم اقتصادی كم نيست و برخی معتقدند كه اثر آن از اقدامات نظامی هم بيشتر است.
Comment
-
دوم خرداد
آتشفانی كه دست راستی ها
بيش از مردم آن را به خاطر سپرده اند!
ابطحی ـ از حماسه ی دوم خرداد كه – يادش به خير- خيلی ها با عنوان غافلگير كننده ياد كردهاند. در اين يادداشت كوتاه بر آنم تا غافلگيری های گوناگون و متفاوت آن را مرور كنم:
۱. مسئولان رسمی و متوليان آن روزهای حكومت، بيشترين غافلگيری را در اين حادثه داشتند. گمان اين كه جدای از تصميم كلان حكومت، كس ديگری برای پست رياست جمهوری بتواند انتخاب شود غير قابل باور بود. يادم هست بعد از آنكه دفتر رياست جمهوری را تحويل گرفتم، كارمندان آن جا تعريف می كردند كه از طرف رقيب سرشناس آقای خاتمی، از دفتر آينده ی خود بازديد هم كرده بودند. اين غافلگيری حكومتی متأسفانه برای مردم و تاريخ سياسی ايران، با انتقام سخت و دردناكی روبهرو شد. قدرت بخشهای ديگر حكومت روز به روز افزون شد و رسالت اصلی شان مهار كردن و ضربه زدن به انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان گرديد. اگر روزی كشتهشدگان، دستگيرشدگان، محاكمه شدگان، آواره شدگان، بيكار شدگان، شكنجهشدگان و يا روزنامهها و رسانههای بسته شده و يا بولتنهای متفاوت همراه دولت خاتمی را بشود ليست كرد به عمق اين ادعا می توان پی برد. تعبير " هر ۹روز يك بحران" خاتمی را هم كه به ياد داريد؛ و مهمتر از آن برای اينكه ديگر كشور دچار چنين غافلگيری نشود، سيستمی تنظيم شد كه مركز اصلی تأثيرگذاری بر انتخابات به نوعی در اختيار باشد. از سويی سازمانها و مراكز گوناگون دينی و سياسی و اجتماعی با مشوقهای گوناگون از بودجه ی بيتالمال با محوريت تصميمگيری دولتی به وجود آمد كه در انتخاباتهای عمومی تأثيرگذار اصلی باشد و از سوی ديگر نهادهای نظارتی و عمدتاً شورای نگهبان بدون كوچكترين رودربايستی به حذف قانونی و غير قانونی همه ی كسانی كه نمی پسندند و به طور حداكثری اقدام كرد. نمونههای عملی آن را در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوری دوره ی نهم می توان به خوبی ديد. مسئولان رسمی حكومت با چنين روشی تلاش كردند تا ديگر در هيچ انتخاباتی غافلگير نشوند؛ مگر آنكه در شرايطی به همت مردم اين تمهيدات اثر نكند.
دوم خرداد و غافلگيری های متفاوت
۲. گروههای سياسی چپ و راست آن روز كه غافلگيرشدگان ديگر انتخابات دوم خرداد بودند؛ در اثر اين غافلگيری احزاب راست كه بعداً محافظهكار نام گرفتند به فكر انتقام افتادند و علی رغم اختلاف نظرها، با وحدتی كمنظير از همه امكانات اجرايی و به خصوص رسانهای كشور استفاده كردند و در برابر اين انتخاب ايستادند. گروههای چپ هم كه بعداً اصلاحطلب ناميده شدند، از يك سو دچار آفت قدرت شدند و از سوی ديگر بعضی از آنان واقعيت كشور را نشناختند و آنقدر توقعات را بالا بردند كه ديگر در كشوری با ساختار قدرتی كه در ايران هست هيچكس نمی توانست پاسخی برای آن توقعات پيدا كند و در نتيجه هر كاری كه می شد در چشم مردم اندك تلقی می شد.
نداشتن مرز درستی بين احزاب اصلاحطلب كه رسالتشان اصلاحات در داخل چارچوب نظم فعلی بود با اپوزيسيون واقعاً برنداز نيز از دلايل آن بود كه احزاب اصلاحطلب غافلگير شدند و راه روشن و واحدی برای اداره ی اصلاحات نيافتند.
۳. شايد عجيب باشد ولی سرنوشت دين خدا هم دچار غافلگيری شد و آسيبهای جبران ناپذيری ديد. از يك سو دين ابزار قدرت شد كه با قدرت آن قرار بود رقيب سياسی رأی آورده در انتخابات دوم خرداد نابود شود و به همين دليل تلاش فراوانی شد تا جبهه متدينان را در برابر انتخاب مردم قرار دهند. البته متدينان به خوبی ابزاری بودن و سياسی بودن استفاده از دين را می فهميدند ولی لااقل برای آنان نگرانی ايجاد شد. اكثريت مردم هم كه خاتمی را انتخاب كرده بودند بی دين نبودند و از اينكه بسياری از جنايتها و بی دينيی ها به نام دين ارائه می شود دچار بحران شدند. انتقام از رقبا بعضاً به مخالفت با دين منجر می شد. در اين ميان اكثريت مراجع تقليد و مردم مسلمان كشور كه نمی فهميدند چرا اين همه بر بی دينی منتخب دوم خرداد وجود دارد از اين همه سياستبازی با هزينه كردن دين و مقدسات غافلگير بودند و نگران. اما صدای چكاچاك شمشيرهای رقابت سياسی از اردوگاه دين می آمد.
دوم خرداد و غافلگيری های متفاوت
۴. آقای خاتمی هم يكی از غافلگير شدگان اصلی انتخابات دوم خرداد بود. به خوبی يادم هست در يكی دو روز به انتخابات در جمعی از همراهان، آقای خاتمی می گفت بهترين وضعيتی كه تصور می كند و آرزو دارد اين است كه انتخابات با برتری وی به دور دوم برسد و در دور دوم با تلاش طبيعی حكومت، او رأی كافی نياورد، اعتقادش هم اين بود كه اين مجموعه می تواند پشتوانه خوبی برای او باشد تا با كمك همه بزرگان و اهل فكر همراه، در طول چهار سال، مانيفست مشخصی برای آينده ی كشور تهيه كند و بر اساس آن بتواند با توجه به واقعيات و آرمانهای مترقی كشور به وسيله خود او و يا هر كسی از آن جريان، ادامه داده شود. اين غافلگيری، خاتمی را به گردونه ی سخت اجرا و حكومت بی مانيفست پرتاب كرد. در طول ۸ سال واقعاً او و همه ی اصلاحطلبان تلاش بی امانی انجام دادند ولی اگر دستور كار مشخصی بود و هر كس می دانست بايد چه كند، خانههای جدول اصلاحات كشور به طور متوازن و همه جانبه پر می شد و در تاريخ پر فراز و نشيب اصلاحی كشورمان برای اولين بار اصلاحات و حركتهای اصلاحی نهادينه می شد و راه برگشت وجود نداشت. هنوز هم گاهی در جلسات مختلف و يا سخنرانیهای عمومی می شود از لابهلای سخنان خاتمی اين افسوس را شنيد كه اگر با برنامه كار مشخص آمده بود وضع آينده سياسی كشور اين نبود.
اين غافلگيریها جزئی از تحليل انتخابات دوم خرداد است ولی علیرغم اينها انديشمندان و تاريخشناسان به طور جدی قبول دارند كه اگر چه راه اصلاحات با سرعت لازم پيموده نشد ولی باز هم دوم خرداد آغاز يك جهش بزرگ در تاريخ ايران بود و هيچگاه دستاوردهای مؤثر آن نمیتواند از تاريخ ايران حذف شود.
Comment
-
First of all I would like to congratulate everyone here on 8th March, International Women’s Day. However one can not help but feel so sad to see that in 21st century, in the year 2006 celebrating the International Women’s Day one has to hear these horrendous figures that Ayan Hirsi just told us. We read and hear them but tend to forget. I don’t think we forget because we don’t care. We forget because it is our self defence mechanism. How can we sleep every night to know that every year around 2 million women in the world are killed based on gender oppression, discrimination in one way or another?
Ayan compared it with Rwanda. I remember when Rwandan catastrophe happened. We were all so outraged. One million people were brutally killed in an ethnic genocide and we became outraged that world did not do enough to stop it. It happens all the time. Every year a Rwanda happens in the world and we don’t do anything about it and forget it! I don’t think we don’t care. We are conscious human beings otherwise we wouldn’t be here. It is difficult to bear such tragedies on our minds every single day knowing that we can’t do anything about it. But we COULD do something about it. This is what I am trying to talk about here today. What can we do about it?
Ayan talked about genocide, ethnic genocide, and racial genocide and now we know there is sexual or gender genocide as we have gender apartheid. There is gender apartheid in countries under the influence or the rule of Islam or Islamic ridden countries. I won’t call them Muslim countries. By Islamic countries I mean countries being under Islamic rule or groups or movements or political Islam.
Some of you may be too young to think that there was racial apartheid in South Africa. I am one of those who do remember. I fought against racial apartheid in the 70’s and 80’s. I was part of the movement against racial apartheid in South Africa and I still remember those days. I still remember when Nelson Mandela was freed and when apartheid was dismantled in South Africa. It was a nice day. Dismantling racial apartheid was one of the few good things that happened at the end of the 20th century. And I hope that one of these days I hear the same thing about gender apartheid. We need to dismantle sexual apartheid in Iran. So we have to build a movement as strong as the one built against racial apartheid in South Africa. I think that is one of the things we can do. And if we do that and become a member of such movement we can sleep better at night and we feel better about ourselves.
Violence
We are here today to talk about violence against women and against honour killings. What a strange name they have given it: “honour killing”! Or “crime of passion”! So romantic! We are talking about passion and all of a sudden someone gets killed, maimed and the killer walks away! Passion, isn’t it? Passion is nice. We see it in films. Or we call it honour killing. It is related to honour. “Honour?” Is this supposed to glorify the murder? Is it supposed to make it look acceptable?! Is it to dignify the murderer? All these names are used in order to mitigate the concept of murder. They are trying to say it does not matter if a woman is raped, if a woman is killed. They are killed for a good cause. They are killed so some “sacred” political and religious ideas and traditions are preserved. It boils down to this: It doesn’t matter, it is the culture, and it is the religion. It is crime of passion, it is honour killing.
Or think about this! Violence against women at home is called domestic violence. Automatically the word domestic softens the act. It makes it a personal matter. Domestic has these connotations: cosiness, privacy, warmth. So it cannot be that bad. It is not that outrageous. Can you see the trick the sexist and misogynist values play on us?
We have to name it as it really is. It is murder. It is first degree murder and has to be dealt with as first degree murder. No mitigation for in judging the crime, no leniency for those who commit it, be it the father, the husband, the brother or the cousin. No mitigation! It has to be dealt with as the most horrendous act, as act of terrorism. The culprits should be treated the same as terrorists who blow up a train, the underground, a bus. This is one of things we have to establish. We should make states and governments deal with those who kill women for “passion” or “honour” as first degree murder without any mitigation.
They say it is their culture and religion, we have to respect them, we should be tolerant! Let me tell you, we do not respect any values or ideology that does not respect human beings, women’s rights, children’s rights, liberty or equality. We do not respect religion, faith, ideology, political ideology that instigates murder and violence against women. How could we respect them? Humanity has fought for equality, secularism, freedom of expression, gender equality, and universality of human rights. What has happened to us at the end of the 20th century? Why are we talking about tolerance and respect for inhuman values and ideas at the beginning of the 21st century?!
I am not talking about Muslims. I really want to emphasize and clarify this point. I am not talking about Muslims. I am not disrespecting Muslims for believing in whatever they want to believe. And I do not believe that the mere force of believing in an ideology or religion make you commit such murders no matter how violent those values you believe in are. There has to be another organisation that takes these values, religion, and ideas and puts them into force and creates a sophisticated machinery of suppression.
That is why I am saying it is a political fight. We have to look more deeply and question the arguments that try to portray these serial killings as results of mere religious belief. In fact there is a political force that transforms these religious beliefs into such a force of suppression, terror, maiming, discrimination, and torture at the end of the 20th century, a force capable of intimidating the whole world. It is not a mere belief in Islam. There is a political movement and organisation behind it all. A mafia like organisation based on Islam, getting its ideas from Islam. It is a reactionary political movement that tries to gain power, share power in the region and also globally.
It is a modern, contemporary concept and movement, based on ancient, antiquated ideas and ideology. It has moved globally now. When it was nurtured with the help of the USA and the Western governments in Afghanistan against the Soviet Union and in Iran by importing Khomeini and Islamic Republic into the country, at the time of 1979 Revolution, it worked in the region. However, now, it has assumed international significance. This organisation or industry is now fighting for power globally and September 11 was one of those tragic events that demonstrated this global trend.
Violence against women is not an isolated action especially when you talk about 2 million world-wide every year. It is organised. They are not all done by political Islam but a great deal of them are committed, incited, encouraged or supported by political Islam. I am talking about this orchestrated global religious machinery. I think this is important and we should talk about it. We have to talk about other political and religious movements as well. There are misogynous, sexist, chauvinist ideas that can create this situation against women.
When you talk about male chauvinism as an ideology, we are told that we can fight them by education and cultural transformation. Of course we need education and cultural transformation. But how are we going to do it? Are we going to just get those people and talk with them? Educate them and tell them it is bad to kill other people? Or are we going to the base and root of the problem? How is that these ideologies and values, male chauvinism, anti women values are maintained regardless of all the struggle carried out against them over centuries? How is it upheld? One needs to consider the role of the dominating values in the society carried out by states.
I have not got enough time to expand on the last point. Now I like to focus on political Islam as one of these main movements that creates and terrorises the world. It intimidates the world and tries to silence any criticism of its movement or its ideas. Islam, where it can, where in power it kills, tortures, maims people and stones them to death. Where it can NOT do blatantly kill, where it does NOT have the power it becomes clever and sassy and it uses terms like “respect”, “tolerance”, “Islamophobia” and “cultural relativism”.
So some very decent, freedom loving people, conscious people out of fear of being stamped as racists, do not dare to criticise them, do not dare to support the secularist. They look the other way, thinking if they criticise, if they stand against these values and actions, they might be racists, they have not respected other people’s culture or religion. The apologists of political Islam, the academia, the media, the Western governments come to their rescue. They ask for tolerance too. They demand respect for their outdated, backward, reactionary traditions, they demand respect for their culture. And they justify this with the help of concepts such as cultural relativism. These tactics are used to silence us. We are called racist, islamophobic, intolerant, if we do not comply. Nonsense!
I like to bring your attention to the fact that it is not only genocide, murder and submission that we are witnessing. We are also witnessing resistance. The film we saw tonight called Submission. But it was not only about submission, it was also about resistance. The heroine was not submitted. She had not submitted to the act of god. She was trying to resist it and protect herself.
Comment
-
On 27 April 2006, the Iranian philosopher Ramin Jahanbegloo experienced what is coming to be commonplace for many Iranian intellectuals and political activists. In Tehran's Mehrabad airport, on his way to India, he heard his name being called out from the loudspeakers. He followed instructions and went to the security department of the airport where he found himself subject to the re-enactment of a frightening scenario.
It is the norm of the Iranian security forces to calm the suspect by telling him or her that he was most likely brought in because of "name confusion". The detainee is then typically taken to the "bureau", where he or she is reassured that his or her name would be "cleared". In the meantime, the suspect's passport is confiscated. At that point, the person is accused, and forced systematically to "confess". It is then the procedure that over the course of the next week, Iran's official news organ Kayhan (not to be confused with its anti-regime namesake based in London) and other newspapers will "leak" the news that the accused is a spy for the CIA and the Mossad.
In previous years, accusations of sexual perversion and alcohol consumption would also be attributed to the accused, who would then be paraded in front of the TV cameras, sitting with his interrogators, and would proceed to detail his "crimes" for all to hear. Upon their release, most "confessors" go public and renounce their previous "confessions" as the product of extreme duress. And the destructive replay of this brutal game of confession soon continues with yet another victim. (Torture, it must be noted, figures centrally in the extraction of such televised confessions.)
A close look at Ramin reveals that by no stretch of imagination is he a political activist. When he attended the Sorbonne in the heyday of Marxist radicalism, he was known as an advocate of non-violence. (Indeed he wrote his dissertation, later published as a book, on the philosophical sources of Gandhi's non-violence.) After he graduated and moved back to Iran, he very much maintained his position as a peace advocate, and a defender of dialogue and understanding between cultures.
In his inexhaustible efforts, Ramin convened conferences, put together forums and discussion groups, published books, interviewed thinkers and scholars, and lectured on non-violence, philosophy, and intercultural dialogue. Once I asked him about his proclivity toward non-violence, and why it was that he steered clear of Marxist ideology in the Sorbonne. He said he developed a resistance to any politics of violence because both his parents were leftists at the time.
Ramin's commitment to community service, however, divulges his indelible family traits. Ramin's mother, an author in her own right, manages an NGO for homeless girls. "People like my mother", he once told me, "are the backbone of this society. They are anonymous social activists who work at the grassroots to help others, and keep this society from falling apart." By remaining apolitical, Ramin has in fact demonstrated a certain sense of professionalism in a society overrun by the politicisation of the life-world. Ramin has always believed in expanding the cultural horizons of his fellow citizens rather than exhorting them to political activism.
I visited him in summer 2005 in Tehran at the Cultural Research Bureau where he works. He was busy hosting Timothy Garton Ash, who was on assignment for the New York Review of Books. His small office was covered with posters of the philosophers he had brought to Iran to lecture to the public. Richard Rorty's was among them.
At the time, Ramin was editing a journal and working on a book on the philosophy of democracy. He was organising lectures delivered to students by expatriate Iranian professors who had come back for summer vacation. In the meantime, Ramin was teaching a couple of courses on Hegel. He was proud of the seminar he had just held on Immanuel Kant, which more than 4,000 students had attended.
The question naturally arises why a government would arrest a tireless, selfless intellectual like Ramin Jahanbegloo. Individuals like Ramin are a source of immense benefit to a developing nation, with a young population hungry for new ideas and opinions. In fact, such people are cultural innovators, who bring ideas home by making them palatable to their people. (It should be noted that the intellectual conversation Ramin has created interfaces not only with the west but also, vitally, with India: in addition to his work on Gandhi, he has written on and recently published a book of dialogues with the Indian thinker Ashis Nandy.)
Intellectuals like Ramin revive a sense of civic vibrancy sorely lacking in the lives of many people whose societies are in transition and who find themselves negotiating between tradition and modernity without the intellectual resources to make sense of it all (significantly, one of Ramin's edited collections bears the title Iran: Between Tradition and Modernity).
This is why it is so difficult to comprehend the reasons for Ramin's arrest. In this regard, some of the news statements released about him by the Iranian authorities and state-sponsored newspapers are helpful. The newspaper Jomhouri Eslami, reporting on Ramin's arrest, followed the script by accusing him of working for the CIA and Mossad. This newspaper, which belongs to the "supreme leader" Ayatollah Ali Khamenei, levels a new accusation against Ramin by asserting that he is one of the key components of the American plot to topple the Islamic regime through peaceful means.
A similar claim was made in February 2006 against the Sufis, when their peaceful gathering for worship was crushed by the plain-clothed members of the regime-sponsored vigilante group Ansar Hizbollah. The Sufis, the oldest spiritual sect of Islam, were accused of being British spies plotting to change the Islamic state by peaceful metamorphosis. Another statement along these lines was made by President Ahmadinejad in his recent "tit-for-tat" statement. In a speech unrelated to Ramin's case, he said: "We make restrictions as they (Americans) make restrictions."
Thus one might view Ramin's arrest as a step towards greater repression that signals what strategy the Iranian president intends to adopt vis-à-vis the democratisation efforts alleged by the Bush administration -- even as part of the Iranian government's response to the initiative put forth by US secretary of state Condoleezza Rice for enhancing democracy in Iran, including the request for $75 million to that end.
In the eyes of Ahmadinejad and his ideological cohorts, Ramin is perceived as a symbol of "westoxication". Ramin advocates democracy, freedom, and dialogue -- all deemed by Iran's reactionaries as western "imports" and as part of a "cultural onslaught". The regime, therefore, suspects anyone who advocates these ideals as foreign agents.
The arrest of Ramin may indeed have such larger political implications, demonstrating the vulnerability of developing-world civil societies when "democracy" becomes a tug-of-war between them and America.
Comment

Comment