Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • بيانيه ۳۳۰ تن از فعالان سياسی، فرهنگی، دانشگاهی درخصوص محکوميت تهاجم نظامی دولت اسرائيل به فلسطين و لبنان
      به نام خدا

      نزديک به دو هفته است که ارتش تجاوزگر اسرائيل به شکلی وحشيانه به نوار غزه و کشور لبنان حمله می‌کند و علاوه بر شهيدکردن صدها تن از مردم غيرنظامی اين دو منطقه زيرساخت‌های اقتصادی، صنعتی و خدماتی آنها را ويران ميسازد. وتوی قطعنامه‌های شورای امنيت سازمان ملل متحد توسط دولت آمريکا ، موضع غير قاطع سران گروه -۸ و سکوت برخی از کشورهای عربی منطقه نشان از توافق آمريکا و اسرائيل درمورد سرکوب جنبش‌ حماس و نيروهای مقاومت حزب‌الله در لبنان و تخريب زيرساخت‌های اين مناطق دارد و حاکی از توطئه‌ای گسترده تر در منطقه خاورميانه است.

      ما امضاکنندگان اين بيانيه عمليات ضد بشری و جنايات جنگی دولت اسرائيل را که در تعارض با کنوانسيونهای جهانی است به شدت محکوم می‌کنيم و از دبيرکل سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر سازمان ملل مصراً می‌خواهيم که تمامی مساعی خود را برای برقراری آتش بس فوری بدون قيد و شرط به کار ببرند و نسبت به مبادله اسيران و رسيدگی به جنايات جنگی حاکمان اسرائيل اقدام کنند.
      ۱/۵/۱۳۸۵

      هاشم آقاجری، ناصر آملی، محمد آزادی، مسعود آقايی، حميد آصفی، طاهر احمدزاده، مهدی امينی زاده، اسدالله امينی ،حسين انصاری راد، يداله اسلامی، مصطفی ايزدی، بهزاد احمدی‌نيا، سامر آقايی، عباس ابوذری، هادی احتظاظی، حسن احمدی،حميد احراری، محسن احمدی، نعمت احمدی، مصطفی اخلاقی،‌ مرتضی اشفاق، حسن افتخاراردبيلی، جلال اقتداری،اعظم اکبرزاده،زهرا اکبرزاده، عليرضا اکبر زادگان، علی اکرمی، محمود امير احمدی، حجت انصاری، عمادالدين باقی، حيدرابراهيم بای‌سلامی، مجتبی بديعی، کمال الدين بازرگانی، پروين بختيار نژاد، اکبر بديع زادگان، رحمت الله برهانی، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نويد بازرگان، محمد بسته نگار، مهدی بسته‌نگار، محمدحسين بنی اسدی، عماد بهاور، محمد بهزادی، حميد بهشتی، محمد بهفروزی، صفا بيطرف، مختار باطولی، روح‌اله باقرآبادی، ايرج باقرزاده، حسين پايا، مسعود پدرام، عباس پوراظهری، رضا پويان، محمود پيش بين، حبيب الله پيمان، مجيد پيمان،سيدمصطفی تاج زاده، عبدالرضا تاجيک، هادی تفنگچی، عباس تاج‌الدينی، حميد تاجرنيا، مصطفی تنها، رضا تهرانی، سارا توسلی، عبدالله توسلی، غلامعباس توسلی، محمد توسلی، محمدرضا توسلی، محمدعلی توفيقی، خالد توکل، محمد توکل، مجيد تولائی،مجيد جابری، حميدرضا جلائی پور، جلال جلالی زاده، عباس جنگی،مجتبی جهانی، مجيد حاجی بابائی، رضا حاجی، بهمن حافظی، سعيد حجاريان، طه حجازی، حسين حريری، حميدحسامی، بهزاد حق پناه، علی حکمت، ابوالفضل حکيمی، عبدالکريم حکيمی، مجيد حکيمی، محمد رضا حمسی، محمدحيدری، حميد حديثی، جعفر خائف، هادی خانيکی، محمد خطيبی، ابراهيم خدادادی، امير خرم، محمدحسين خليلی اردکانی، ابراهيم خوش سيرت سليمی، اسماعيل خوش محمدی، هوشنگ خيرانديش،محمدعلی دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدی دانشيان، محمود درد کشان، سعيد درودی، محمود دل آسايی، عباس دهقان نژاد، مصيب دوانی، پروين دخت دفتری، فريبا داودی مهاجر، ابراهيم دينوی، فاطمه راکعی، امير رزاقی، محمد صادق ربانی، تقی رحمانی، محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايی، احد رضائی، اصغر رضائی،
      بيوک رضائی، عبدالعلی رضائی، بهمن رضا خانی، سعيد رضوی فقيه، حسين رفيعی، عبدالله رمضان‌زاده، مهدی رهنما، رضا رئيس طوسی، فياض زاهد، جمال زره ساز،علی زرين، محمد ابراهيم زمانی، پرويز زندی نيا، احمد زيدآبادی، محمد رضا زهدی، عليرضا ساريخانی، احمد ساعی، نسرين ستوده، عزت الله سحابی، فريدون سحابی، هاله سحابی، عيسی سحر خيز، محمد سرچمی، سعيده‌ سعيدی، عبدالفتاح سلطانی، مرتضی سلطانيه، سيدمحمدعلی سيف‌زاده، محمدعلی سيدنژاد، محمود بصير شاددل، ابراهيم شاکری، تقی شامخی، علی شاملو، محمد شانه چی، حسين شاه حسينی، سعيد شريفی، محمد شريف، جواد شرف‌الدينی، کاظم شکری، الله وردی شمبوری، محمود شمس الواعظين، احمد شهامت دار، احمد شيرزاد، سعيد شيرکوند، فيروزه صابر، هدی صابر، محمد صاحب محمدی، هاشم صباغيان، احمد صدر حاج سيدجوادی، رضا صدر، احمد صدری، محمود صدری، لطيف صفری، مهدی صراف، عباس صفائی‌فر، فضل الله صلواتی، کيوان صميمی، جليل ضرابی، علی اشرف ضرغامی، فريدون ضرغامی، اعظم طالقانی، حسام طالقانی، طاهره طالقانی، نرگس طالقانی، اکبر طاهری، رئوف طاهری، محمد طاهری، امير طيرانی، جمشيد عزيزی، سيد جعفر عباس زادگان، کريم عابدينی، حسن عرب زاده، محمد عطريانفر، فيض‌اله عرب سرخی، روئين عطوفت، علی علوی، عليرضا علوی تبار، محمدباقر علوی، رضا عليجانی، علی عليزاده نائينی، محمد جعفر عمادی، محمود عمرانی، فريدون عموزاده خليلی،
      علی اصغر غروی، عليرضا غروی، ماجد غروی، مسيح غروی، سعيد غفارزاده، مسعود غفاری، علی غفرانی، مهدی غنی، محمدتقی فاضل ميبدی، نادره فتورچی، مرتضی فلاح، ارسلان فلاح، ابراهيم فتاحی، مقصود فراستخواه، مهدی فخرزاده، غفار فرزدی، حسن فريد اعلم، هادی قابل، خسرو قشقايی، ماهرو قشقايی، مهدی قلی‌زاده اقدم، رحمانقلی قلی زاده، عبدالمجيد قندی زاده، محمد قوچانی، نظام الدين قهاری، عباس قائم الصباحی، عبدالحسين قمی‌زاده، مصطفی قهرمانی، حجت الله قياسی، رحمان کارگشا، اسداله کارشناس، مرتضی کاظميان، جعفر کامبوزيا، محسن کديور، منوچهر کديور، جميله کديور، خسرو کردپور، مسعود کردپور، علی کرمی، عليرضاکرمانی، حسن کسمايی، هادی کحال‌زاده، فاطمه کمالی، احمدسرايی، الهه کولائی، محمد کيانوش‌راد، ناصر کميليان، پروين کهزادی، يعقوب کوثری، بهناز کيانی، بيژن گل افرا، فاطمه گوارايی، مسعود لدنی، حسين لقمانيان، مجتبی لطفی، فريده ماشينی، سعيد متقی، رجبعلی مزروعی، حسين مجاهد، علی مومنی، محمود مومنی، محمد تقی متقی، محسن محققی، نرگس محمدی، محمد محمدی اردهالی، فخرالسادات محتشمی پور، سيد علی محمودی، حسين مدنی، سعيد مدنی، فريد مرجائی، ماشاءالله مديحی، مرضيه مرتاضی لنگرودی، مصطفی مسکين، رضا مسموعی، ليلا مصطفوی، مصطفی مصطفوی، عباس مصلحی، محمد جواد مظفر، مهدی معتمدی مهر، احمدمعصومی، علی‌اکبر معين‌فر، اصغر معين فر، نوشين محمدی، ضياء مصباح، ياسر معصومی، بدرالسادات مفيدی، مرتضی مقدم، فهيمه ملتی، مصطفی ملکيان، احمد منتظری، سعيد منتظری، خسرو منصوريان، کيوان مهرگان، سيدرضا موسوی سعادتلو، امير ميرخانی، وحيد ميرزاده، الله کرم ميرزايی، فرشته ناصرگيوه چی، حسن نراقی، محمود نعيم پور، علی اکبر نجفی، محمود نکوروح، امير نکوفر، محمد تقی نکوفر، سيد حميد نوحی، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نيکبخت، هادی هادی زاده يزدی، ناصر هاشمی، سيدهاشم هدايتی، عليرضا هندی، احسان هوشمند، اکبر والی، رسول ورپايی، باقر ولی بيک، جليل ولی بيک، رحيم ياوری، علی فريد يحيايی، محمود يگانلی، کاظم يزدی، ابراهيم يزدی، حسن يوسفی اشکوری، رضا يوسفيان.

      Comment


      • خروج گنجی از کشور و در انداختن طرح اعتصاب غذای سه روزه برای آزادی زندانيان سياسی دربند در بازداشتگاه های رژيم، سرآغاز دوره تازه ای از فعاليت های سياسی اين منتقد و مخالف مشهور نظام جمهوری اسلامی بود که به طور طبيعی واکنش های متنوعی از بازيگران مختلف صحنه سياسی ايران در پی داشت. کيفيت اغلب "نقد" های صورت گرفته اما آشکارا گواهی چندباره بود بر فقدان انديشه منسجم و سازگار انتقادی و خود محوری و خودخواهی تاسف بار فعالان و گروه های سياسی ايران. داوری نامنصفانه و ادبيات تاسف بار مندرج در مصاحبه اخير دکتر فريبرز رئييس دانا با عنوان "گنجی و هيستری چپ ستيزی" که خبر نامه گويا آن را منتشر کرد، نگارنده اين سطور را بر آن داشت که تنها به عنوان يک شهروند ايرانی چند نکته را به ياد فراموشکار آقای رئييس دانا و برخی منتقدان اکبر گنجی بياورد:

        ۱. آقای دکتر رييس دانای عزيز، گنجی بارها و با صراحت خواستار آزادی "تمام" زندانيان سياسی شد؛ تاکيد روی نام های منصور اصانلو، مهندس موسوی خوييئی ها و دکتر رامين جهانبگلو فقط کارکرد سمبوليک داشت؛ سه نماينده از سه جريان مختلف مطرح در فضای سياسی ايران. جنبش کارگران، روشنفکری دينی و روشنفکری سکولار. من به عنوان يک شهروند ايران شرافت سياسی شما را به عنوان يک فعال سياسی با سابقه و خوشنام گرو می گيرم و می پرسم چگونه می توان اين تاکيد بر نام اصانلو و جنبش کارگران ايران را ناديده گرفت و گنجی را متهم به "هيستری کارگر ستيزی" و مخالفت با سنديکا کرد ، آن هم با اين ادبيات سخيف و بی بنيان که " حالا نام آقای اصانلو را هم آورده در ليستش که جنسش را جور کند..."؛ زهی انصاف! با اين منطق البته می توان از هر مقدمی به هر تالی دلخواهی رسيد. و اين دقيقا کاريست که آقای رئيس دانا می کند. می فرمايند که چرا نام آقای دکتر ناصر زرافشان در ليست نبوده؟! کدام ليست آقای دکتر؟ بحث گنجی آزادی تمام زندانيان سياسی از جمله وکيل شجاع و مبارز آقای دکتر زرافشان بود. شما می فرماييد چرا نام دکتر زرافشان در اين ليست سمبوليک نيامده، سرکار خانم مهرانگيز کار به تلويح گله مندند که چرا نام شوهر مظلوم و ستم ديده شان (آقای سيامک پورزند) در ليست نيامده؛ از قول آقای علی اشرف درويشيان نقل می شود که اگر نام دکتر زرافشان در صدر ليست نباشد از حرکت دفاع نمی کنند و ... !!! دوستان مبارز عزيز، ناگفته پيداست که چون نمی توان ليست جامع و مانعی از تمام زندانيان سياسی دربند تهيه کرد، لاجرم بايد به گنجاندن چند نام بسنده کرد؛ راهکار آقای رئيس دانا ظاهرا مبتنی بر بهين سالاريست، چرا که به قول مصاحبه کننده گراميشان گمان دارند که ناصر زرافشان "در تمام اين سال ها ديگر به نماد بی چون و چرايی از دموکراتيسم و تحول خواهی در کشور بدل شده است"؛ اگر گروه ديگری نام ديگری را شايسته يدک کشيدن نماد بی و چون و چرای دموکراسی خواهی و تحول خواهی در ايران بداند چه؟ شما که خود را دموکرات و عدالت طلب می دانيد در همين حد هم حاضر به تحمل "ديگری" نيستيد؟ و به صرف ناديده گرفتن نمادتان در يک ليست سه نفره از حرکتی که به تاکيد و تصريح خواستار آزادی تمام زندانيان سياسی از جمله نماد شماست کنار می کشيد؟ اگر همه گروه های سياسی همين حد ازرواداری شما را داشته باشند که تکليف آينده اين کشور کاملا روشن است! آقای عزيز، گنجی با در نظر گرفتن همين اختلاف نظر ها سه نماينده از سه جريان سياسی انتخاب کرد؛ همين! در واقع به جای راهکار بهين سالاری شما که هيچ معيار قابل اجماعی برای آن وجود نداشت، يک معيار زمانی خيلی ساده انتخاب کرد. واقعا کدام راهکار واقع بينانه تر بود؟ اصانلوی کارگر و جهانبگلوی سکولار گواهی روشن از بيغرضی، بی طرفی و هوشمندی گنجی در انتخاب نمادها هستند، انصاف گاهی چيز خوبی است، باور کنيد!!!

        ۲. به آقای رييس دانا و همفکرانش ياد آوری می کنم که همانطور که پاسداشت جسارت و پايمردی دکتر ناصر زرافشان در پيگيری پرونده قتل های زنجيره ای بر همه آزادی خواهان ايران فرض است، افشاگری های روشنگرانه گنجی و عريان کردن اسرار پروژه قاتل عام درمانی که سبب ساز اصلی بازداشت او شد، نقشی به سزا در تاباندن نور به تاريک خانه اشباح و لرزاندن پايه های اقتدار عاليجناب سرخپوش و اعوان و انصارش داشت. گنجی از حق حيات و آزادی انديشه و بيان همه روشنفکران ايران از جمله همفکران شما (زنده يادان محمد مختاری و محمد جعفر پوينده) دفاع کرد؛ زندان کشيد؛ شکنجه ديد؛ سر خم نکرد و استوار و نستوه و با عزمی راسختر از گذشته به ميان مردم بازگشت. نگارنده اين سطور که شاهد نزديک تمام وقايع سياسی ساليان اخير بوده هرگز به ياد ندارد که گنجی از کسی يا گروهی تقاضای حمايت کرده باشد که فرموده ايد:"آن زمان که حکم خودش قطعی شده بود، دست به اعتصاب غذا زد و انتظار حمايت داشت می خواست بگويد حکم من قطعی شده کاری برای من نکنيد..." گنجی به هيچ کس بدهکار نيست آقا! از هيچ کس هم انتظار نداشت و استمدادی نکرد؛ شش سال مقاومت کرد؛ ايستاد و امروز سرافراز و آزاد است همچنان که در بند دژخيمان روزگار جانش آزاده بود. شما هم بهتر است خوابيدنتان جلوی دانشگاه تهران را به حساب شرافت سياسی خود بگذاريد و نه طلب حمايت گنجی. گنجی، به شهادت آنچه نوشت و گفت و به روايت شاهدانی که در تمام آن ماه ها و سال ها چشم انتظار و دل نگرانش بودند وامدار هيچ گروه و شخصی نيست.

        ۳. بخش مهمی از مناقشه رييس دانا با گنجی بر سر محوريت انديشه ليبرال در گفتمان امروز اکبر گنجی است. آقای رئيس دانا و همفکرانش البته حق دارند با آقای گنجی مخالف باشند؛ اين مخالفت را به صورت راديکال ابراز کنند و آلترناتيو خود را برای ايران فردا با منطق و استدلال به محک نقد سپهر عمومی جامعه بگذارند. توهين به پوپر و هايک، تحقير و تخفيف گنجی به جرم بی بهره گی از تحصيلات و مطالعات آکادميک مورد نظر آقايان و پرخاش و پريشان انديشی ای که در متن مصاحبه و ساير مصاحبه ها و مکتوبات اخير آقای رييس دانا عيان است متاسفانه چاره کار نيست

        ۴. در اينجا بد نيست رئوس مهمترين انتقاد های مطرح شده از گنجی را در روزهای اخير مرور کنيم و غنای آن ها را بسنجيم.

        ۴-۱.چرا گنجی در مورد گذشته خود (وقايع سالهای شصت) سکوت کرده است؟
        گنجی بارها از اين گذشته سخن رانده است. از دلبستگی اش به انقلاب اسلامی؛ از عضويتش در سپاه؛ از ماموريتش به عنوان وابسته فرهنگی سفارت ايران در ترکيه و ... داستان پيوستنش به حلقه کيان و مخالفتش با فاشيسم دينی پيش از دوم خرداد، بازداشت، محاکمه و بالاخره تمام وقايع بعد از دوم خرداد، چيز پوشيده ای نيست. دلبستگی به انقلابی که در سال ۱۳۵۷ پشتيبانی اکثريت مطلق مردم ايران را داشت نه عجيب است و نه غير قابل دفاع. سير دگرديسی گنجی و بهايی که گنجی برای اين دگرديسی و دگرانديشی پرداخته هم کاملا روشن است. طبق تمام موازين دموکراتيک هم اصل بر برائت انسان است؛ بنابراين موضع گنجی کاملا شفاف، روشن و دست کم تا اينجای کار قابل دفاع است. بايد از منکران و تشکيک کنندگان خواست که سند يا مدرکی عليه گنجی رو کنند و نه برعکس! ضمنا بد نيست دوستان منتقد گنجی تکليف خود را با همين گذشته روشن کنند تا عيار پايبنديشان به شفافيت سياسی مشخص شود! از جمله دوستان مشروطه خواه و فعالين چپ. انصاف داشته باشيد! کدام فعال سياسی را می توانيد مثال بزنيد که اينقدر راديکال تکليف خود را با گذشته خود ، دلبستگی و عقيده پيشين خود روشن کرده باشد؟ من يک نفر ديگر را می شناسم: محسن مخملباف! تصادفی است که او هم به تناوب آماج همين نوع انکار و تشکيک قرار گرفته است و می گيرد؟ و باز تصادفی است آيا که همو از گنجی به عنوان تنها ايرانی زنده ياد می کند و جايزه پاراجانوف را به گنجی اعطا می کند؟ نه! تصادفی نيست! چرا که هر دو نيک دريافته اند بهای گزاف آزاد بودن را...

        ۴-۲. چرا گنجی با تکيه بر جمهوری خواهی (بخوانيد نفی مشروطه خواهی/سلطنت طلبی) مانع ايجاد يک اتحاد فراگير عليه رژيم شده است؟
        شفافيت در سياست ورزی! احتراز از تکرار فجايع ۵۷! اگر گنجی بدون اظهار نظر در مورد مدل حکومت مورد نظر خود سخن از اتحاد و همسويی برای مبارزه با رژيم و تعيين شکل حکومت آينده پس از سرنگونی رژيم ميراند از سوی همين منتقدان به ابهام، عدم شفافيت و شارلاتانيزم سياسی محکوم نمی شد؟ بهتر نيست به جای تکيه بر يک اتحاد سست ، شکننده و مبهم و بی آتيه مرزها را از همان اول مشخص کرد؟ جا برای مذاکره ، مباحثه و حتی ائتلاف برای رسيدن به يک هدف مقطعی مشخص بين دو نيروی رقيب البته هست. مرزبندی نظری و ندقيق روش ها و مدل ها اما بيشتر شايسته تحسين است تا نفی و گله گذاری.
        ۴-۳.چطور رژيم به گنجی اجازه خروج از کشور داده؟ خرج سفر گنجی از کجا تامين شده؟ آيا کل برنامه بازی جديد رژيم نيست؟
        باز هم تئوری توطئه! کار کار رژيم است! از دوم خرداد تا عدم راهيابی ايران به جام جهانی ۲۰۰۲ تا سفر دور دنيای گنجی همه و همه کار رژيم است! موضع گنجی اتفاقا اينجا هم هوشمندانه است. عصبی برخورد نمی کند. رد نمی کند، چون جنبه های مختلف روانشناختی اين روحيه ملی را می شناسد. با رد کردن ابهام برطرف نمی شود. پاسخ گنجی اين است: فرض کنيد همينطور است؛ که چه؟ چه اهميتی دارد که بدانيم چرا رژيم اجازه خروج از کشور به گنجی داده وقتی گنجی به صراحت با تمام مبانی اين سيستم مخالفت می کند و آشکارا خواستار سرنگونی آن می شود؟ مگر در غياب گنجی کدام تلاش سازمان يافته يا موفق ملی در کار براندازی رژيم بوده که حکمرانان نظام جمهوری اسلامی را به صرافت اعزام گنجی به خارج برای انحراف اين حرکت انداخته است؟ و مگر خرج سفر گنجی به چند کشور اروپايی و آمريکايی که به دعوت معتبرترين نهادهای بين المللی صورت گرفته چه مقدار است که فکر می کنيم حمايت رژيم و دلار های نفتی شرط لازم اين سفر بوده؟ يا از اين طرف دست نئوکان ها را در کار می بينيم بدون هيچ سند و مدرکی و فقط با گمانه زنی و بی انصافی و اتهام ... واقعا کی می خواهيم به واقعيات توجه کنيم. کی اين روحيه توطئه انگار و متوهم را کنار خواهيم گذاشت؟

        ۴-۴. انتقاد ديگری که از گنجی مطرح شده، بی حاصلی ادعای برنامه اعتصاب غذای سراسری پيشنهادی اوست. آقای عباس عبدی می فرمايد با همه اين اعتصاب کننده ها فرضا بتوان يک کوچه بن بست را در تهران فتح کرد! تو گويی که هدف گنجی و اين برنامه فتح تهران و ايران بوده!! دوستان به وضوح خود را به آن راه می زنند و يا مثل حزب مشارکت سکوت مطلق پيشه می کنند و هوادارانشان هم در وبلاگ هايشان مرقوم می فرمايند: گنجی سوخت!! پرسش ساده ای که بايد از اين دوستان نسوز کرد اين است که آلترناتيو شما برای غلبه بر اين انسداد سياسی چيست؟ آلترناتيو آقای عبدی سکوت و خانه نشينی و دنبال کردن اقدامات دولت مهرورزی است که به فرمايش خودشان مملکت را به نقطه بازگشت ناپذير می رساند (قريب به مضمون)؛ بديل مشارکت و ساير اصلاح طلبان داخل سيستم هم چيزی جز سکوت مرگبار نيست.
        مايلم اين نوشتار را با ذکر اين نکته به پايان برم که فعالانی که به بهای جلوگيری از دخالت خارجی و نگرانی از تجاوز بيگانه و به دليل بی برنامه گی و سردرگمی مطلق سکوت پيشه کرده اند بر خلاف نعل وارونه ای که می زنند، خواسته يا ناخواسته تسهيل کنندگان دست اندازی بيگانگان به منافع ملی ايران خواهند بود؛ فرجام قابل پيش بينی بحران خاور ميانه و رويارويی ايران با جامعه جهانی در صورت فقدان يک حرکت سامان يافته و آزادی خواهانه ملی چيزی جز ويرانی و صدمه جبران ناپذير به ميهن عزيزمان نخواهد بود؛ تفکر آخرزمانی و " منتظر" ايرانی که ريشه ژرف در انديشه و باور ما ايرانی ها دارد تفکری معطوف به ويرانی است که امروز متاسفانه دامنگير بخش مهمی از نيرو های اصلاح طلب و روشنکفر اين مرز و بوم شده است.

        Comment


        • Comment


          • Comment


            • Comment


              • Comment


                • پس از آنكه حزب‌الله لبنان دو سرباز اسراييلى را به گروگان گرفت، ارتش اسراييل حملات وسيعى را به لبنان آغاز كرد. در اين ميان تلاش بسيارى از دولتها براى برقرارى آتش‌بس جريان دارد، امرى كه اسراييل و آمريكا آن را نمى‌پذيرند. اين دو كشور، بر نقش سوريه و ايران به عنوان حاميان حزب‌اله لبنان تاكيد مى‌كنند و خواستار نابودى كامل اين گروه هستند و ايران نيز حمله گسترده به لبنان را نقشه‌اى از پيش طراحى شده مى‌داند، كه گروگانگيرى سربازان اسراييلى در آن بهانه‌اى بيش نيست.

                  در همين رابطه و نيز در ارتباط با تاثير حوادث اخير خاورميانه بر پرونده هسته‌اى ايران، دكتر ابراهيم يزدى وزير خارجه ايران در دوران دولت موقت مهندس بازرگان، به پرسشهاى ما پاسخ داده است.


                  مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

                  دکتر یزدی، جنگ در خاورمیانه باعث نگرانی تمام محافل صلح‌طلب جهان شده است. از یکطرف بخصوص اسراییل و آمریکا حزب‌اله لبنان و در کنار آن حمایتهای ایران و سوریه از آنها را عامل بروز این فاجعه می‌دانند و از طرف دیگر دولت ایران حملات اسراییل به نوار غزه و لبنان را نقشه‌ای از پیش طراحی شده عنوان می‌کند. نظر شما در این خصوص چه هست، عامل اصلی در به آتش کشیدن منطقه را در چه جایی باید جستجو کرد؟

                  ابراهيم يزدی: منطقه خاورمیانه در طی سالیان دراز همیشه ملهتب بوده و آمادگی برای انفجار را داشته و دارد. مسئله این است که سازمان ملل متحد پس از جنگ ۶ روزه ۱۹۶۷ در قطعنامه ۲۴۲ از اسراییل می‌خواهد که تمام سرزمین‌های اشغالی در آن جنگ را برگرداند و تخلیه کند و از اعراب می‌خواهد که اسراییل را بعنوان یک کشور مستقل به رسمیت بشناسد. در طول سالیان دراز این قطعنامه اجرا نشد، اما آرام آرام شرایطی فراهم شده است که این قطعنامه اجرا شود. راه‌حل عملی آنهم ابراز شده است که اسراییل از سرزمین‌های اشغالی عقب‌نشینی کند و آنها به فلسطینی‌ها واگذار شود تا یک کشور مستقل فلسطینی برای مردم آواره فلسطین بوجود بیاید. دولتهای عربی در این راستا قطعنامه ۲۴۲ را پذیرفته‌اند و خود سازمان آزادیبخش فلسطین، رهبری آن، رییس جمهور آن در حال حاضر آقای محمود عباس و مجلس شورای فلسطین در مجلس قبلی همه مذاکرات و تعهدات را قبول کردند که با تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی و عقب‌نشینی اسراییل صلح برقرار بشود، اما اسراییل از اجرای این قطعنامه‌ها امتناع کرده است. اینها همه ریشه‌های مشکل است. حالا در این جنگ اخیر بهانه‌هایی دولت اسراییل پیدا کرده است برای واکنش نشان‌دادن. اما این واکنش‌ها هیچ تناسبی با آن بهانه‌ها ندارد. اینکه دولت اسراییل به بهانه ۲ سربازی که دستگیر شده‌اند تمام لبنان را به خاک و خون بکشد، با هیچ منطقی، با هیچ استدلالی و با هیچ چیز سازگار نیست.

                  دکتر یزدی، به نظر شما آیا این نوع اقدامات از طرف حزب‌اله لبنان، مثل گروگانگیری سربازان اسراییلی، با وجود اینکه قاعدتا حزب‌اله لبنان می‌دانسته واکنش قابل پیش‌بینی اسراییلی را، به نظر شما خود این مسئله نمی‌توانسته به آتش جنگ و تنش در منطقه دامن بزند، حالا این را چه بهانه بگیریم چه نه؟

                  ابراهيم يزدی: آنچه مهم است این است، فرض می‌کنیم که حزب‌الله با علم به اینکه اسراییل چنین واکنشی را نشان بدهد دست به اینکار زده است. اگر اسراییل چنین عملی را انجام نمی‌داد، چه بسا تا به امروز به دلیل فشار دولت لبنان ۲ سرباز آزاد می‌شدند.

                  جورج بوش رییس جمهور آمریکا اعلام کرده، سوریه حامی اصلی حزب‌اله لبنان است و سلاحهای ساخت ایران را در اختیار حزب‌اله لبنان قرار می‌دهد. آیا، با توجه به این مسئله و چنانچه صحیح بدانیم این خبر را، می‌شود تنها از حمایت معنوی ایران از حزب‌اله لبنان سخن گفت؟

                  ابراهيم يزدی: فرض بگیریم که این ادعای آمریکا درست است. آیا این اولین بار است که یک کشوری از یک گروه دیگری در کشور دیگر حمایت می‌کند؟ آیا در افغانستان دولت آمریکا از یک گروههایی حمایت نمی‌کردند، آنها را آموزش نمی‌دادند؟ آیا امروز، به‌رغم تمام قطعنامه‌هایی که در سازمان ملل صادر شده است و اسراییل نمی‌پذیرد، آمریکا بدون قید و شرط حمایت نمی‌کند؟ هنگامی سخن آمریکا را باید توجه کرد که خود آمریکا در این جنگ بیطرف باشد و طرف اسراییل را نداشته باشد. چگونه می‌توان به چنین ادعای آمریکا ترتیب نظر داد!

                  دکتر یزدی، نظر شما در مورد اسراییل کاملا روشن است، انتقادهای بین‌المللی وجود دارد، ولی پرسش من مشخصا اینجا در مورد حزب‌اله لبنان است. آیا به نظر شما حزب‌اله لبنان تنش در منطقه ایجاد نمی‌کند؟

                  ابراهيم يزدی: من مایل نیستم مسئله حزب‌اله لبنان را به تنهایی و جدا از تمام مسایل دیگر حل بکنیم. اگر بودن یک گروه مسلح در لبنان موجب تشنج است، این را باید بپذیریم که بله حزب‌الله مسلح در لبنان موجب تشنج است. سوال این است که آیا فقط وجود حزب‌الله مسلح موجب تشنج در خاورمیانه است؟ آیا می‌بایستی ما برای پاسخ به سوال شما بقیه پارامترها را نادیده بگیریم؟ من به چنین چیزی اعتقاد ندارم.

                  حالا دکتر یزدی، به نظر خود شما آمریکا در مخالفت با آتش‌بس فوری در خاورمیانه و توقف حملات اسراییل به لبنان چه هدفی را مشخصا دنبال می‌کند؟

                  ابراهيم يزدی: نشان می‌دهد که نمی‌خواهد جنگ تمام شود...

                  چرا؟

                  ابراهيم يزدی: منطقی‌ترین راه که همه‌ی جامعه جهانی به آن رسیده‌اند این است که بسیار خوب حزب‌الله اشتباه کرده است، اسراییل اشتباه کرده است، مردم بیگناه نباید هزینه‌اش را بدهند، پس آتش بس داده بشود تا بنشینند و صحبت بکنند. چرا آمریکا با این مخالف کرده است!

                  بله، دقیقا سوال این است. چرا؟ چه هدفی را دنبال می‌کند آمریکا؟

                  ابراهيم يزدی: برای اینکه افکار عمومی از فلسطین منحرف بشود، افکار عمومی از عراق به جای دیگری برگردد، آمریکا علاقمند است آنچه اکنون در لبنان آغاز شده است ادامه پیدا کند، تا از فشاری که بر آمریکا در عراق هست، تا از فشاری که بر آمریکا در افغانستان هست، تا از فشاری که بر اسراییل در فلسطین هست کاسته شود.

                  دکتر یزدی، یک مسئله دیگر. آیا ادامه جنگ خاورمیانه نمی‌تواند خطری جدی را متوجه ایران بکند؟

                  ابراهيم يزدی: این خطر جدی‌ست که ممکن است اسراییل در شرایطی که نمی‌تواند از طریق جنگ به اهدافش برسد، این خطر وجود دارد که اسراییل و آمریکا برای کاستن از فشار افکار عمومی در جهان دست بکارهای دیگری بزنند، از جمله حمله به ایران. اما آیا حمله موشکی به نقاط انتخابی در ایران چه پیامدهایی را به نفع آمریکا و اسراییل در پی خواهد داشت؟ آیا این حملات موجب سقوط حکومت ایران خواهد شد؟ خیر! تنها چیزی که اتفاق خواهد افتاد این است که حاکمان ایران از آن استفاده می‌کنند، بهره‌مند می‌شوند برای تثبیت قدرت خودشان، توجیه قدرت خودشان و بعلاوه به آنها کمک می‌کند که همین فضای نسبتا قابل تنفسی که ما در ایران داریم، آن را هم ببندند. این را هم باید اضافه کنم، با توجه به اینکه این خطر جدی‌ست، به نظر می‌رسد که مقامات دولت ایران می‌بایستی بطور جدی محتاطانه عمل بکنند. بهانه به دست اسراییل و آمریکا برای حمله به ایران ندهند.

                  دکتر یزدی، حالا مسئله دیگر. به نظر شما حوداث خاورمیانه تا چه حدی می‌تواند پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت را تحت‌الشعاع خودش قرار بدهد؟
                  ابراهيم يزدی: اگر ایران تا این وقت مقرری که خود اعلام کرده است، در پایان مردادماه، جواب مثبتی به درخواست ۱+۵ ندهد، به نظر می‌رسد در شرایط کنونی با توجه به واکنشی که جامعه جهانی نسبت به وقایع لبنان از خود نشان داده است، موضع آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل برای صدور قطعنامه علیه ایران تقویت شده است. ایران آنوقت باید منتظر بماند که ببیند آن قطعنامه چه خواهد گفت. البته ما می‌دانیم که در فاز اول قطعنامه فقط به ایران اخطار می‌کند که در ظرف یک مدت معینی باید آن اصول را بپذیرد. قطعنامه‌های تنبیهی بعد از آن خواهد آمد، اگر ایران نپذیرد. بنابراین وقایع لبنان به نفع ایران در جهت حل مسالمت‌آمیز پرونده هسته‌ای نمی‌باشد.

                  دکتر یزدی، آخرین پرسش من. شما از امضاکنندگان بیانیه‌ای هستید که ۳۳۰ نفر آن را امضا کرده‌اند و حمله اسراییل به لبنان را محکوم کرده‌اند. در میان این ۳۳۰ نفر چهره‌های بسیار سرشناس اصلاح‌طلب یا ملی‌ـ مذهبی و یا چهره‌های نهضت آزادی ایران وجود دارند. با توجه به اینکه در این بیانیه هیچ اشاره‌ای به گروگانگیری سربازان اسراییلی و حملات حزب‌اله لبنان به اسراییل نشده، آیا می‌شود گفت که امضاکنندگان این بیانیه در خصوص جنگ اخیر خاورمیانه با حکومت ایران در یک جبهه واحد قرار گرفته‌اند؟

                  ابراهيم يزدی: بله! دولت ایران یا بسیاری از دولتهای دنیا امروز با ما همصدا هستند که اسراییل باید این جنگ را متوقف بکند. موضعی که ما در این بیانیه امضا و اعلام کردیم با تمام این جریانی که در دنیا، خواه دولت ایران، خواه سایر دولتها همسو است که اسراییل باید این آتش‌بس را بپذیرد و این جنگ را متوقف کند.

                  Comment


                  • اينها همان گروههايی هستند که در زمان حيات امام راحل وی را از داشتن حداقل اختيارات در چهارچوب قانون اساسی محروم می دانسته و معظم له را تحت فشار قرار می دادند و اينک کاسه داغ تر از آش شده و با چرخشی ۱۸۰ درجه ای نقش دايه مهربان تر از مادر را برای رهبری بازی می کنند.


                    خبرگزاری انتخاب : هنوز يک سال و اندی از برنامه مدون و از قبل طراحی شده افراطيون سنتی در هم شکستن جبهه اعتدال نگذشته است ، افراطيونی که در لابلای انديشه های آن می توان رگه هايی از انديشه های حجتيه ای يافت که چه قبل و چه در دوران بعد از انقلاب به طريق و شيوه های مختلفی خون دل های زيادی بر امام راحل خورانده و بارها بر سر راه برنامه های اصلاحی و ابتکاری آن امام همام در مواقع ضروری و بحرانی تحت عنوان احکام حکومتی همچون تأييد صلاحيت کانديداهای دوره سوم مجلس ، دستور ايجاد مجمع تشخيص مصلحت نظام و ... سنگ اندازی می نمودند.

                    و اينک اين انديشه در جهت تصاحب کرسی های دوره چهارم مجلس خبرگان بوده و تلاش دارد نمايندگان و کانديداهای همسو با خود را روانه مجلس خبرگان رهبری نمايد. انديشه ای که در دوره نهم انتخابات رياست جمهوری با تخريب چهره هايی چون سيد محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و... عمق کينه و نفرت خويش را نسبت به سياست های عقلائی مبتنی بر تبديل تهديدات بين المللی به فرصت ، با تکيه بر مردم سالاری دينی تحت عنوان جمهوری اسلامی نشان داد و اين باور را تقويت نمود که خطر گروههای متحجر و واپسگرا ، اگر از گروههای التقاطی و سکولار بيشتر نباشد، کمتر هم نيست، ضرباتی که ممکن است بر پيکره نظام اسلامی از سوی حاميان اين گونه انديشه های منحرف وارد شود غير قابل جبران باشد.

                    انديشه ای که در صدد ترويج اصل جذب در ولايت و رهبری بوده و با ارائه تفاسيری ناصحيح از آيات مربوط به اولی الامر ، قصد دارد بر ولايت فقيه دايره عصمت قائل گردد و اينک در پی آنست تا با نفوذ در مجلس خبرگان رهبری ، همچنان که اين مجلس را از نظر عملکرد قانونی آن بی اثر و بی اعتبار می سازد، بلکه با حذف و يا حداقل بی اعتبار ساختن کميسيون ويژه موضوع اصل ۱۱۱ قانون اساسی، بعد نظارتی اين مجلس بر رهبر و ارکان رهبری نظام اسلامی را تضعيف و بعد حمايتی بی قيد و شرط و بدون ملاحظات نظارتی آن را تقويت نمايد، چرا که اين گروه اعتقادی به جمهوری اسلامی ندارد و معتقد به تشکيل حکومت اسلامی با رهبری امام زمان است و بر اين باور است که با وجود عصمت رهبری و اتصال به امام عصر ( عج ا... ) ماهيت وجود مجلس خبرگان زير سوال می رود.

                    ذکر اين نکته لازم است که اينها همان گروههايی هستند که در زمان حيات امام راحل وی را از داشتن حداقل اختيارات در چهارچوب قانون اساسی محروم می دانسته و معظم له را تحت فشار قرار می دادند و اينک کاسه داغ تر از آش شده و با چرخشی ۱۸۰ درجه ای نقش دايه مهربان تر از مادر را برای رهبری بازی می کنند ، امری که بارها مقام معظم رهبری نسبت به هوشياری در مقابل افکار متحجرانه موجود در حوزه های علميه هشدار داده و سال گذشته از کسانی که ادعای ذوب در ولايت دارند خواستند تا به جای ذوب در ولايت ، در خدا و اسلام ذوب شوند.


                    به باور اين قلم ، افکار و انديشه های حجتيه ای به عنوان ايدئولوگ طرفداران اين نظريات بوده و از مدت ها قبل اين جريان با زير سوال بردن مرجع و رفرنس شرعی مبانی مردم سالاری و تشکيک در اصل جمهوريت نظام و خطاب شرک به کسانی که جمهوريت را در کنار اسلاميت نظام مطرح می سازند و ارائه تفاسير ناصحيح و مغلطه آميز از مواضع و ديدگاههای حضرت امام خمينی (ره) آنهم از سوی کسانی که در طول ۱۲ سال رهبری جمهوری اسلامی به اندازه نيم ساعت در کنار پير جماران حضور نداشته و در حد گرفتن مأموريت و حکمی ناچيز نيز از سوی بنيانگذار جمهوری اسلامی مفتخر نگرديده اند ، همگی نشانگر آن است که مردم در انتخابات آتی خبرگان با آزمونی سخت و دشوار روبرو بوده و بايستی با هوشياری نسبت به ورود انديشه های متحجرانه و حجتيه ای به آن که زمينه بروز و ظهور آنها از دوره های ديگر انقلاب فراگير تر بوده اقدامات عاجل و لازم را بعمل آورند.

                    Comment


                    • انتشار بيانيه وزارت امور خارجه ی ايالات متحده نشان از عزم و اراده اين کشور برای پيوستن به جمع تيم مذاکره کننده با ايران برای حل ديپلماتيک بحران هسته ای ايران است . بيانيه ای که از طريق سفارت سوئيس ، حافظ منافع ايالات متحده در ايران به وزارت امور خارجه ی ايران ارسال شد و حاوی پيشنهادی مشروط برای مذاکره مستقيم با ايران است که در صورت توقف چرخه غنی سازی اورانيوم در ايران به وقوع خواهد پيوست .

                      اين بيانيه در بين سياستمداران امريکايی و ايرانی با تاثيرات مختلفی روبه رو بوده ، عده ای پيشنهاد مذاکره را نوعی عقب نشينی از مواضع و اهداف ايالات متحده و چرخشی ۱۸۰ درجه ای بيان کرده اند و مخالفت جدی خود را با اين بيانيه ابراز داشته اند از جمله روزنامه ی تندروی کيهان که در مطلبی به قلم حسين شريعتمداری در شماره ی۱۸۵۳۲ روز پنجشنبه خواستار هوشياری مسئولين نظام در جهت ناکام گذاشتن ترفند جديد امريکايی ها شد ، همچنين مقامات ارشد ايالات متحده از جمله ديک چينی هم با اين بيانيه مخالفت خود را ابراز داشتند .
                      در نقطه ی مقابل اين مخالفت ها عده ای هم بر اين باورند که پيشبرد و حل مسئله ی هسته ای ايران در چارچوب ديپلماتيک هنوز هم به عنوان ديپلماسی ايالات متحده بايد دنبال شود زيرا ايالات متحده هنوز در عراق و افغانستان در گير است که اين مسئله باعث از دست دادن مقبوليت امريکا در بين مردم خاورميانه شده است و نبايد اين عدم مقبوليت و از دست دادن تعداد زيادی از نيروی های نظامی مجدد تکرار شود.

                      دو دليل عمده ی انتشار اين بيانيه از جانب ايالات متحده برای پايان بخشيدن به بحران جاری که نبض روابط بين الملل و اقتصاد جهانی را در دست گرفته است را می توان اين گونه تشريح کرد :

                      ۱ مخالفت های چين و روسيه با هرگونه تهديد و تحريم : پس از عدم اجماع در چند نشست اخير اعضای دائم شورای امنيت بر سر صدور قطعنامه ای الزام آور برای توقف تمامی فعاليت های هسته ای ايران و اعلام موضع مشترک پکن و مسکو مبتنی براستفاده از حق وتوی خود به نفع ايران ؛ ايالات متحده تلاش های خود را در جهت اقناع چين و روسيه مجددا دنبال گرفت و به نظر می رسد که ايالات متحده قول های را از اين دوکشور گرفته است که در صورت نپذيرفتن پيشنهادهای تازه به جمهوری اسلامی از موضع خود عقب نشينی کنند .
                      همانطور که در مطالب گذشته ذکر کرده بودم به دليل روابط گسترده اقتصادی که اين دو کشور با جمهوری اسلامی دارند حمايت های خود را از ايران دريغ نمی دارند اما دو کشور فوق برای تعاملات ديپلماتيک با جهان پيرامون خويش بالاخره ناگريز به پيوستن به اتحاديه ی اروپا ( متحدان اصلی امريکا ) و ايالات متحده خواهند بود . با توجه به اين که جورج بوش می گويد " پاسخ مثبتی" از ولاديمير پوتين رئيس جمهوری روسيه درزمينه استراتژی آمريکا درباره ايران دريافت داشته است.

                      ۲ فشارهای جهانی و متحدان فرعی جمهوری اسلامی : ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد فاز جديدی از روند بررسی و حل مسئله هسته ای ايران بود که عواقب سنگين اقتصادی آن نه تنها در داخل ايران و منطقه ی خاورميانه بلکه بسياری از مهمترين مصرف کنندگان منابع طبيعی ايران را هم تحت تاثير قرار داد . به طوری که شاخص معاملات اقتصادی در تمام بخش ها اعم از بورس ، طلا ، ساختمان و غيره به شکل بی سابقه ای سقوط و سپس رکود داشت . قيمت نفت در دوره ی مذکور به بالاترين قيمت ساليان اخير رسيد ، فشارهای جهانی برای حل مسالمت آميز بحران هسته ای در بين کشورهای عضو اتحاديه های عرب و اروپا افزايش يافت وکشورهای عضو جنبش عدم تعهد (متحدان فرعی جمهوری اسلامی) هم با صدور بيانيه ای خواستار به رسميت شناختن حق قانونی ومسلم جمهوری اسلامی در داشتن انرژی صلح آميز هسته ای شدند.

                      اما وزارت امور خارجه ی جمهوری اسلامی ايران باعلم به قاطعيت ايالات متحده در اين طرح های پيشنهادی همواره گفتگو در شرايط عادلانه وغير تبعيض آميز و بی قيد و شرط را خواستار است . جورج بوش رئيس جمهور ايالات متحده در سخنان خود مجددا اذعان داشت که ايران نبايد به سلاح های هسته ای دست يابد و حالا حق انتخاب با ايران است پيشتر هم ايران با توقف غنی سازی موافقت کرده بود .

                      ارائه مجموعه مشوّق های اقتصادی و درعين حال گزينه هائی تنبيهی به ايران که مورد توافق پنج عضو شورای امنيت و آلمان رسيده است فرصت خوبی است که جمهوری اسلامی با پذيرش آن اجماع جامعه ی جهانی را تا حدی بر عليه خود بشکند و زاويه ی اين گردش سياسی ايالات متحده را که به گمان من بيش تر از ۵۰ درجه نيست( نه ۱۸۰ درجه ) به نفع و سمت خود بيشتر کند.

                      اين بار اگر چين و روسيه هم بر سر قطعنامه ی شورا از حق وتوی خود استفاده کنند ايالات متحده شمشير از رو بسته وعنان گسيخته در حال بررسی طرح هايی در وزارت دارايی خود برای اعمال تحريم های اقتصادی برعليه ايران به همراه سه متحد اروپايی خود می باشد .

                      Alirezakhademi_iran@yahoo.com

                      Comment


                      • همه می‌دانيم که مشکل زنان در ايران فقط حکومت‌ها نيستند. مشکل بيش از هر چيز مشکلی است فرهنگی. فرهنگ پدرسالارانه که در آن زنان و جوانان (پسر و دختر) قربانی هستند. در باب اين‌که چرا فرهنگ استبدادی پدرسالار، پسران را نيز قربانی می‌کند محققان بسيار نوشته‌اند و من در اين يادداشت کوتاه وارد اين بحث نمی‌شوم. همان‌طور که زنان قربانی اين ستم هستند، هر‌آن‌کس که حامل تفاوتی مشخص و آشکار با بدنه‌ی اصلی فرهنگ باشد، هر‌آن‌کس که به اصطلاح خارج از رديف باشد، تحمل نمی‌شود. ميزان تحمل اين تفاوت البته بستگی به ميزان تحمل پدرسالار، حاکم، رييس و ...دارد. از اين نکته نيز به سرعت می‌گذريم ولی يادمان می‌ماند که بحث ما بيش از آن که سياسی باشد فرهنگی و اجتماعی است. اما آن‌چه که جنبش زنان به درستی تشخيص داده آن است که همپای کار فرهنگی و اجتماعی لازم و ضروری است که قوانين مدافع فرهنگ پدرسالار نيز تغيير کند. در حقيقت کار فرهنگی و توليد آگاهی اجتماعی تا زمانی که منجر به بهبود ساختارهای مدنی و قضايی نشود به سرانجام نمی‌رسد. پس تا اين ‌جا نيز جنبش زنان به اين نکته و اين دريافت رسيده و نمونه‌ی آن اعترضات مدنی در ۸ مارس و ۲۲ خرداد و ساير تلاش‌ها برای رفع تبعيضات قانونی است. اما چگونه می‌توان به اين جنبش عميقا صلح جو و مسالمت آميز ياری رساند؟
                        معتقديم که جنبش زنان به دليل برخورداری از چند خاصيت بنيادين می‌تواند ساير جنبش‌های اصلاح طلب و آزادی خواه را نيز در پيکره خود در برگيرد و نيرو و خواست‌های آنان را با خود همسو کند. جنبش زنان اگر گوهر اصلی تلاش‌های خود و هسته‌ی اصلی شعار‌هايش را رفع تبعيض قرار دهد(چنان‌که تاکنون نيز کرده‌ است) آنگاه بايد از تمام فعالان جنبش دانشجويی، فعالين حقوق بشر در زمينه‌ی حقوق اقليت‌های مذهبی و قومی و جنسيتی توقع داشته باشد که در کنار آن قرار بگيرند و با يکی کردن خواسته‌ها، عينی کردن و مشخص کردن آنها، گام به گام جلو بروند.
                        ترديدی نيست که خواسته‌های زنان در رفع تبعيض از قوانين، فقط بخشی از خواسته‌های جامعه‌ی ايران است. ما فراموش نمی‌کنيم که امروز جامعه ايران، اجتماعی است به شدت ناهمگون، متناقض و پر از تضاد که خواسته‌ها و توقعات متعددی دارد. آزادی بيان و آزادی پس از بيان، معضلات شديد اقتصادی، آزادی های اجتماعی، حق تعيين سرنوشت و دمکراسی خواهی و صد‌ها خواسته‌ی ديگر.
                        اما شايد در اين لحظه که احزاب سياسی حکومتی، ناکارآمدی خود را در نمايندگی خواست‌های ملت نشان داده‌اند، در اين لحظه که هيچ تئوری، هيچ تز و هيچ راه برون رفتی از سوی هيچ کس ارائه نمی‌شود و همه يا در انتظار ظهور منجی جديدی به نام جورج دبليو بوش هستند يا به وضع موجود رضايت داده‌اند، شايد در اين لحظه تکيه بر خواست‌‌های نه چندان اغراق آميز جنبش زنان و همراه و همسو کردن ساير فعالين سياسی و گروه‌های مدافع آزادی و حقوق بشر بتواند يخ اين روزهای تيره را ذوب کند.

                        تساوی در حقوق قانونی با مردان، حق مساوی طلاق، حق قضاوت برای زنان، حق حضانت از کودک، حق حضور در عرصه‌ها و فرصت‌های اجتماعی همسان با مردان و ساير موارد مشابه به اضافه‌ی حق برگزاری تجمعات مسالمت آميز که به صراحت در قانون اساسی نيز قيد شده است همگی جزو مواردی هستند که اکنون می‌توانند حمايت تمام گروه‌های مدافع حقوق بشر را به خود جلب کنند و مبارزه(يا هر نام ديگری که بر آن می نهيد) را با يک هدف مشخص و معين به جلو براند. صف کشيدن همه به حمايت از اين درخواست‌های فوق‌العاده آرام و منطقی بی‌آن‌که جهت گيری تندی در آن باشد، حداقل خواست جامعه‌ی مدنی ايران را به نمايش می‌گذارد. اين‌جا کسی نه حرف از رفراندم قانون اساسی زده نه حرف از حمايت دولت‌های خارجی. اما بايد روی کمک‌های نهادهای غير دولتی جهانی و فعالين حقوق بشر با وجهه‌ی بين‌المللی حساب کرد و از آنها درخواست کمک يا چاره‌جويی کرد. تبادل اين تجارب قطعا ارزنده است.
                        پس پيشنهاد مشخص اين يادداشت اين است که اکنون، تلاش برای پيشبرد اهداف جنبش زنان، به خواسته‌ی اول تمام مدافعان حقوق بشر و آزادی تبديل شود. گروه‌ها و احزاب سياسی نيز اگر اهل سبک سنگين کردن اوضاع باشند بايد به دفاع از اين خواست منطقی برخيزند. بايد پذيرفت در حال حاضر جنبش زنان يکی از زنده ترين و شاداب‌ترين جنبش‌های آزادی‌خواهانه در ايران است. سايرين با پيوستن و حمايت از اين جنبش، هم به نيروی آن می‌افزايند و هم خودشان از فضای تيره و ياس آلود کنونی خارج خواهند شد.
                        آيا نيروی زايش زنانه، در صحنه‌ی اجتماعی نيز، می‌تواند برای خروج از اين بن بست چاره‌ای بيافريند؟

                        Comment


                        • حرکت اعتراض آميز زنان ايران که روز ۲۲ خرداد به اوج خود رسيد و توسط پليس با خشنوت تمام سرکوب شد، ثابت کرد که جنبش زنان را بايد يکی از پرتحرک‌ترين حرکت‌های اعتراضی و دمکراسی خواهی در ايران امروز به حساب آورد.
                          در شرايطی که احزاب اصلاح طلب اما وابسته به حکومت( مانند مشارکت و مجاهدين انقلاب و کارگزاران سازندگی) در حالت شوک و بهت اخراج از دولت و قطع شدن رانت‌های دولتی به سر می‌برند و جدی ترين بحث‌هايشان به قول آقای جلايی پور آنست که تهديد کنند اگر نظارت شورای نگهبان در انتخابات بعدی عادلانه نباشد شرکت نخواهند کرد و در حالی که گروه‌های ملی-مذهبی با نجواهای آهسته‌ی خود سعی در ربودن دل از اصلاح طلبان دور مانده از حکومت دارند تا بلکه با گوشه‌ی چشم آقايان در صد سال آينده بتوانند از دايره‌ی غير خودی خارج و به دايره‌ی خودی ها وارد شوند، جنبش زنان توانسته است با عينی کردن خواسته‌های خود، اين جنبش را از گرفتار شدن در بحث‌های پشت درهای بسته نجات دهد و صدای خود را از تمام سياست‌ورزان بلندتر کند.
                          انگشت نهادن روی خواسته‌های منطقی و قابل بحث مانند حق حضانت از کودک، ممنوعيت چند همسری برای مردان، حق طلاق برای زنان و ساير موارد، چنان تحرکی به اين جنبش بخشيده و می‌شود که باعث خواهد شد طيف‌های متفاوت اعم از مذهبی يا لاييک به حمايت و دفاع از آن بپردازند. کافيست نگاهی به ليست سازمان‌های حمايت کننده از فراخوان بيندازيد. از سازمان ادوار تحکيم وحدت تا سازمان‌های چپ مارکسيستی خارج از ايران. اين نشان دهنده‌ی آنست که اين مطالبات عينی است و حقوقی که در اين موارد از زنان تضييع می‌شود جايی برای چشم‌پوشی و پنهانکاری باقی نمی‌گذارد. استفاده از ابزارهای مسالمت آميز و تجمع آرام مهمترين حربه‌ی زنان برای ادامه‌ی اين کارزار است. مسلم است که دولت يا حکومت قصد سرکوب اين جنبش را دارد. منتظر باشيد که از اين به بعد حجم گسترده ای از بازداشت ها به فعالين حقوق زنان اختصاص يابد. منتظر باشيد که واژه‌هايی مانند فمنيسم، حقوق زن، برابری و غيره به چيزهايی در حد کتاب آيات شيطانی بدل شوند. اما اين طبيعی است. انتظار ديگری جز اين است. اما در اين شرايط چه بايد کرد. در شرايط دستگيری و کتک زدن و جستجوی خانه‌ی فعالين و غيره و غيره؟
                          در ايران و خارج از ايران، تعداد سازمان‌های غير دولتی و افرادی که در جنبش‌های صلح‌طلبانه فعاليت می‌کنند کم نيستند. بايد با مخاطب قراردادن آنها به جای مخاطب قرار دادن دولت کارزاری جهانی را به وجود آورد. اکنون اين پتانسيل وجود دارد. هيچ نفعی از شکايت بردن به وزارت کشور و يا ساير نهادهای دولتی متوجه اين جنبش نمی‌شود.به عکس بايد صداهای موافق ديگری را از سرتاسر جهان متوجه اين حرکت کرد.
                          خانم شيرين عبادی و ساير برندگان زن جايزه‌ی صلح نوبل که اخيرا کارزاری را در مخالفت با حمله‌ی احتمالی آمريکا به ايران راه انداخته‌اند بايد با تمام نيرو در پشت سر خواسته‌های حداقل زنان ايران قرار بگيرند، خشونت را با تمام قوا محکوم کنند و برای برگزاری تجمعات مسالمت آميز و بدون خشونت دولت ايران را تحت فشار بگذارند.
                          فعالين زن در داخل ايران بايد نيروی خود را جمع کنند و اين بار هم برای احقاق حقوق زنان و هم در محکوميت حمله به زنان در ۲۲ خرداد مجددا صدای اعتراض خود را بلند کنند.
                          تعدادزيادی از سايت‌ها و وبلاگ‌ها مسدود شده‌اند. بايد به هر نحو ممکن تصاوير و اخبار مربوطه را منتشر و به اطلاع رسانی عمومی پرداخت.
                          شخصيت‌های سرشناسی که فراخوان پيشين را امضا کرده‌اند بارديگر در محکوميت حمله به تجمع اعتراض آميز و با استناد به همين قانون اساسی که تجمعات مسالمت آميز می‌‌توانند بدون مجوز برگزار شوند، بيانيه صادر کنند و از پيگيری مطالبات به حق خود نا‌اميد نشوند.
                          جنبش زنان اگر نااميد و دلسرد نشود و اگر گرفتار سياست‌ورزی‌های پدرسالارانه نگردد، می‌تواند نمايندگی بخش مهمی از خواسته‌‌های زنان و مردان ايرانی را بر عهده گيرد. بايد از تجربه‌ی شکست اصلاح طلبان حکومتی درس گرفت. بايد با مردم و همراه با آنان اعتراض کرد. اعتراض مسالمت آميز، نفی خشونت، نافرمانی مدنی و مبارزه‌ی منفی.

                          Comment


                          • انتخابات دوره نهم رياست جمهوری به پايان رسيد و اکنون فرصت مناسبی برای بازبينی و تحليل رفتارها در اختيار علاقه مندان شاخه های گوناگون قرار گفته است. در اين نوشتار سعی بر تحليل و پيش بينی فضای تحولات سياسی آينده ايران نخواهد شد بل که مشخصا به نقد و بررسی برخی رفتارها و کنش های بروز يافته در اين دوران می پردازم.
                            معتقدم بسياری از گروه ها و احزاب، نشريات اعم از چاپی يا الکترونيکی و افرادی که در ذيل عنوان کلی دمکراسی خواه يا آزادی خواه و اصلاح طلب مايل به دسته بندی شدن هستند، در دوران بحرانی و پر تنش روزهای گذشته، رفتاری کاملا مغاير و مخالف با اصول مقبول خويش از خود نشان دادند. نمونه هايی را ذکر می کنم:
                            1- پس از پايان دور اول انتخابات، آقای مهدی کروبی، رييس سابق مجلس شورای اسلامی، مشاور رهبر، عضو مجمع تشخيص مصلحت، دبيرکل مجمع روحانيون مبارز و صاحب ده ها عنوان حکومتی ديگر در گذشته و حال، از تخلف و تقلب در انتخابات دور اول پرده برداشت.اين افشا گيری از نظر حائز اهميت بود که از سوی يکی از معتمدان نظام صورت گرفت. آقای معين با لحن بسيار خفيف تری در بيانيه خود مطالب کروبی را تاييد کرد. همچنين آقای رفسنجانی نيز از اين وقايع ابراز تاسف کردند و به نوعی رخ دادن آن را تاييد کرد. سوال اين جاست چرا در هنگامه ی چنين عمل ضد دمکراتيکی، احزاب و گروه های دمکراسی خواه به جای پافشاری بر مخدوش بودن انتخابات و درخواست بازشماری يا تعويق انتخابات يا هر راه عملی ديگر، سريعا به تبليغات برای دور دوم روی آوردند و از ماجرا به سادگی گذشتند؟ چرا رای های پشتوانه ی کانديداهای خود را پشتوانه ی يک اعتراض سازماندهی شده عليه انتخابات غير دمکراتيک و مخدوش نکردند؟ چرا به اين واقعيت بديهی و آشکار واقف نگشتند که چنان چه به صورت قاطع در برابر اين تخلف صف آرايی نکنند، اين اتفاق ضد دمکراتيک در دور هم رخ خواهد داد؟ زمانی که بازی کاملا غير دمکراتيک است چه طور می شود در آن انتظار پيروزی حاميان دمکراسی را داشت؟ آيا تن دادن به روند صورت پذيرفته، پذيرفتن ابطال دمکراسی نيست؟
                            2- تعدای از نويسندگان و روزنامه نگاران، در هنگامه ی تبليغات، علنا به تخريب و استهزای کسانی پرداختند که بنابر هر دليل شرکت نکردن در انتخابات را انتخاب کرده بودند. در اين ميان می توان به خصوص به نوشته های آقای ابراهيم نبوی طنز نويس اشاره کرد که در نوشته های خود در نشريات اينترنتی روز و گويا و ... با شديدترين لحن ممکن آقايان اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس امير انتظام و خانم ها شيرين عبادی و سيمين بهبهانی و ساير کسانی را که قصد رای دادن نداشتند مورد شماتت قرار داد. آيا مسخره کردن افرادی که بابت عقايدشان که می تواند از نظر سياسی درست يا غلط باشد هزينه های سنگينی می پردازند؛ بدون آن که اين عقايد نقد شود و يا در مورد آن بحث صورت گيرد رفتاری دمکراتيک است؟ آياکسی می تواند تضمين کند که رفتار سايرين از نظر سياسی اشتباه نبوده است؟ آيا حق شرکت نکردن در انتخابات يکی از حقوق شهروندی نيست؟ همان طور که شرکت کردن در انتخابات حق هر شهروندی می باشد؟ آيا حاميان شرکت در انتخابات حق دارند نظر خود را ترويج کنند و از تمام اشکال مختلف تبليغات اعم از تهييج و ترساندن مردم استفاده کنند اما مخالفان حق ندارند حتا به يک اظهار نظر ساده هم اکتفا نمايند؟ آيا آقای ابراهيم نبوی که به شهادت نوشته هايشان تا به حال چندين بار نظريات سياسی خود را عوض کرده اند و اين البته حق مسلم ايشان است، ثانيه ای به اين انديشيده اند که بهتر است در مقام يک نويسنده ی موفق طنزپرداز باقی بمانند و از وارد شدن به تئوری پردازی سياسی پرهيز کنند؟ آيا در انتخابات دور نهم تمام تقصير ها برعهده ی کسانی است که خيلی ساده نخواستند به هيچ کدام از نامزدها رای بدهند؟ طبق آمار در حدود بيست ميليون نفر در انتخابات شرکت نکردند. ممکن است ده ميليون از آن را به حساب تنبلی يا بی تفاوتی محض بگذاريم اما آيا احتمال نمی دهيم که ده ميليون نفر باقی مانده( صحبت از ده ميليون نفر است نه ده هزار نفر) که ممکن است حائز اکثريت مطلق نباشند اما به هر حال ايرانی هستند، لابد با شرکت در انتخابات مجالی برای دست يابی به حقوقشان نمی يافته اند؟
                            3- در ميانه ی انتخابات دور اول و دور دوم، يکی دو نشريه ی چاپ داخل ايران با تمام امکانات انسانی خود بسيج شدند تا مردم را برای رای دادن به نفع آقای رفسنجانی به صحنه آورند که در اين ميان نقش روزنامه ی شرق از همه پر رنگ تر بود. اين روزنامه بيانيه صادر کرد و تمام اهل فرهنگ را به حمايت فراخواند، اعضای تحريريه آن به ميادين پر رفت و آمد تهران رفتند و به تبليغ آقای رفسنجانی پرداختند.

                            در اين که تک تک شهروندان به هر حال دارای موضع سياسی هستند شکی نيست و در اين که هر کسی حق تبليغ و اظهار موضع خود را دارد نيز ترديدی نيست. اما آيا روزنامه يک حزب سياسی است که هرکس وارد شد بايد مرام و عقيده ی حزب متبوع را داشته باشد؟ آيا خوانندگان شرق حق نداشتند از چند سال پيش بدانند که اين روزنامه قرار است ارگان حزب کارگزاران سازندگی باشد؟ آيا عيبی دارد که روزنامه ای از روز اول انتشار صراحتا بنويسد که به عقايد فلان حزب سياسی وفادار است و يا احساس نزديکی می کند؟ آيا اين احترام به خوانندگان و کارمندان آن نشريه نيست؟ آيا روزنامه ی شرق که عمل خود را تحت عنوان مخالفت با فاشيسم توجيه می کند و قابليت جمع آوری امضاهای متعدد و بسيج نيروی انسانی را هم دارد نمی تواند برای يک قضيه ی بسيار حياتی و انسانی مانند در خطر بودن جان اکبر گنجی روزنامه نگار و ناصر زرافشان وکيل روشنفکران و نويسندگان به قتل رسيده امضا جمع کند و يا اعضای خود را به حمايت و تحصن اعزام کند؟ آيا هزينه کردن از اعتبار هنرمندان و نويسندگان در امور سياسی در همه حال صحيح است؟ آيا نويسندگان بيانيه ی حمايت از آقای هاشمی در روزنامه ی شرق که به صراحت نوشته اند در شرايط بحرانی حاضر از بحث های تفرقه افکن خودداری کنيد به معنای صريح جملات خود واقفند؟ آيا فردا به عنوان مثال اقای احمدی نژاد هم حق خواهد داشت بگويد به دليل شرايط بحرانی مثلن قطع رابطه ی بورکينافاسو با ايران از مطرح کردن بحث های انتقادی و تفرقه افکن خودداری کنيد؟ آيا نويسندگان و امضا کنندگان آن بيانيه تا به حال منشور کانون نويسندگان ايران را خوانده اند که اولين اصل آن رعايت آزادی بيان بدون هيچ حصر و استثناء است؟ آیا با آن منشور موافقند؟
                            صحبت در مورد رفتارهای پرتنش ما، تاکيد می کنم همه ی ما در هنگامه بروز بحران های اجتماعی به درازا می کشد. عقل و منطق، گوهر خرد و نقادی اگر در زمانه ی بحران و اضطرار به کار نيايد، مانند جواهرات پلاستيکی خواهد بود. از دور دل می برد و از نزديک متاعی برای عرضه نيست. معتقدم نشان داديم، و باز تاکيد می کنيم همه مان، نشان داديم که هنوز بازيگران آشنای قواعد دمکراسی نيستيم و نه حتا شامه ی تيزی برای پيش بينی وقايع داريم. پيش از مرحله ی اول انتخابات، سردبير شرق در سرمقاله ای از بهار دمکراسی در تهران خبرها داده بود و خوش بينی ها از وضعيت موجود. دلم می خواست پيش بينی اش درست بود. دلم می خواست هم حريف به قواعد دمکراسی پايبند بود و هم ما، مدعيان جبهه ها و جنبش های آزادی خواهانه جايگاه خود و رفتار متناسب با آن را می دانستيم. اما گريزی نيست سرانجام دور روزگار به ما هم خواهد آموخت.

                            Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X