Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Comment


    • Comment


      • Comment


        • سرمايه داری هيچ دوستی ندارد جز منافع. اين سخن فراموش نشدني ديزرائيلی که روزگاري برای انگلستان گفته بود امروز مصداق آشکاری در ارتباط با صدام حسين و عراق يافته است. دو دهه دوستی کاخ سفيد با صدام حسين، آنجا که ديکتاتور بغداد ديگر ارزش مصرف خود را از دست داد، به پشيزی خريده نشد. صدام که روزگاری مهم ترين کاربدستان کنونی کاخ سفيد به ديدارش می شتافتند و در بغداد دستش را می فشردند امروز اگر در تکريت(زادگاه صدام) نيز پنهان شده باشد بمب بر سرش ريخته مي شود! شهری که خبرگزاری ها گزارش داده اند امريکا بخش وسيعی از آن را با خاک يکسان کرده و همه نوع بمبی را بر آن فرو ريخته؛ از جمله "مادر بمب" را!

          در تمام آن دو دهه ای که صدام در کاخ های خود با مقامات امريکائی در حد محارم خويش مذاکره می کرد و اکنون اسناد آن در خود امريکا منتشر شده، مردم عراق نامحرم و بيگانه بودند و اجازه نيافتند بدانند چه کسي به فرودگاه بغداد وارد می شود و چه کسی خارج. آن که می آيد کيست و در پی چيست و آنکه می رود از کجا آمده بود و به کجا می رود. سانسور مطلق چند روزنامه ای که در بغداد منتشر می شد، توقيف تمام روزنامه ها و نشرياتی که در زمان عبدالکريم قاسم و حتی در دوران کوتاه رياست جمهوری "حسن البکر" در عراق منتشر می شد و نويد دمکراسی و آزادی را در عراق می داد. صدام آمد تا نفس اين روزنامه را ببرد که بريد. او آمد که احزاب را ممنوع اعلام کند که کرد، آمد که رهبران حرب کمونيست عراق را بکشد که دو نسل آن ها را قتل عام کرد، آمد که جنبش مترقی کردهای عراق را سرکوب کند و به خاک وخون بکشد که کشيد، آمد تا حزب اقليت "بعث" را بر سراسر عراق حاکم کند که کرد، آمد که عراق را بدست خودی های اهل تکريت بسپارد و غير خودی ها را از حاکميت براند و آن ها را انسان های درجه دوم اعلام کند که کرد. آمد و بر قدرت ماند تا در بزرگترين ماجراجوئی های منطقه اي نقش باز کند که کرد: تجاوز به خاک ايران و تصرف کوتاه مدت کويت!

          و اکنون زمان مصرف صدام حسين به پايان رسيده است. رامسفلد وزير دفاع امريکا که روزگاری دوست صدام بود فرمان بمباران مهيب تکريت را صادر کرد تا نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان!

          کافي است در حاکميت جمهوري اسلامی کسانی گذشته 24 ساله خود را مرور کنند، دوستی با شبکه های جهانی خريد اسلحه در سطح جهان را بخاطر آورند، ديدار با مک فارلن در تهران را به ياد آورند، بستن و توقيف مطبوعات و زندانی کردن اهل قلم را مرور کنند، به جنگ در کردستان ايران و تحميل قوانين شريعت شيعه به اهل تسنن اين منطقه بيانديشند، به کشتار در زندان ها و ترورهای سياسی داخل وخارج از ايران انديشه کنند، به ده ها تصفيه توام با مرگ و نابودی در حاکميت (از ترور آيت الله مطهری تا ترور صيادشيرازی و حجاريان) انديشه کنند. آن ها، کافی است لجاجت کنونی خود با رای و نظر مردم برای تغييرات اساسی در ترکيب حاکميت انتصابی و غير انتصابی جمهوري اسلامی را با لجاجت صدام در ادامه روشی که داشت مقايسه کنند، آنچه صدام حسين با "حسن البکر" کرد را با آنچه با آيت الله منتظری شد مقايسه کنند و سپس با صداقت و با صدای بلند بگويند به چه نتيجه اي رسيده اند و چه می خواهند بکنند؟

          بخش سوم گزارش مربوط به اسناد دو دهه مناسبات امريکا با ايران و عراق، شرح حيرت انگيز مناسبات پنهان صدام با امريکائی ها و در بی خبری نگهداشتن مردمي است که امروز بمب بر سرشان فرو ريخته می شود!



          بخش سوم

          سند 29ـ از ويليام ايگلتون رئيس بخش حافظ منافع آمريكا درعراق به سفارت آمريكا در اردن

          موضوع- ملاقات دونالد رامسفلد با طارق عزيز و صدام حسين ـ 14 دسامبر 1983

          پيام ايگلتون تاكيد می كند كه ملاقات آينده دونالد رامسفلد، فرستاده رئيس جمهوري، نخستين ملاقات يك مقام اجرائی آمريكا به شمار مي رود‌‌؛ بنابراين هدف اصلی بايد برقراری يك ديالوگ و تهيه يك گزارش شخصی باشد. در اين ملاقات رامسفلد ضمن تاكيد بر رابطه نزديك با پرزيدنت ريگان در مورد مسايلی چون جنگ ايران و عراق صحبت خواهد كرد(از نظر ايالات متحده شكست عراق در جنگ با ايران، شكستی استراتژيك برای غرب به شمار خواهد رفت). علاوه بر اين ايجاد امكانات برای تاسيس خطوط نفتی برای عراق به منظور گسترش امكانات صادرات بيشتر نفت، مسئله لبنان، سوريه، تقويت روابط ميان مصر و عراق و تهديد تروريسم كه هر دو كشور را هدف می گيرد، ميان اين دو تن مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

          سند 30 - از جكسون راب، سفارت ايالات متحده در ايتاليا به وزارت امور خارجه

          موضوع- مذاكرات همه جانبه تر رامسفلد با طارق عزيز معاون نخست وزير و وزير امور خارجه عراق ـ 19 و20 دسامبر 1983

          دونالد رامسفلد در ملاقاتی با طارق عزيز و ديگر مقامات رسمی عراق تاكيد نمود كه ايالات متحده و عراق در برخي موارد اختلاف نظر و در برخی سطوح منافع مشترك دارند. طارق عزيز می گويد كه وی با بخشی از نامه ريگان به صدام حسين كه در آن آمده است، جنگ ايران و عراق مي تواند مشكلات جدی در سر راه منافع اقتصادی و امنيتی ايالات متحده و دوستانش در منطقه و در جهان آزاد ايجاد كند، كاملا موافق است.



          سند 31 - از چارلز پرايس در سفارت ايالات متحده در بريتانيا به وزارت امور خارجه

          موضوع- ماموريت رامسفلد: ملاقات 20 دسامبر با صدام حسين ـ 21 دسامبر 1983

          صدام حسين در ملاقاتی 90 دقيقه ای با دونالد رامسفلد مراتب "خشنودی آشكار" خود را از نامه ريگان كه توسط رامسفلد تسليم شد اعلام داشت. اين دو شخصيت راجع به مسايلی چون لبنان، فلسطين، مخالفت با نتايج جنگ ايران و عراق كه "نقش عراق را تضعيف كرده و يا منافع و جاه طلبی ايران را تقويت نموده" و تلاشهاي ايالات متحده برای جلوگيری از فروش اسلحه به ايران به مذاكره پرداختند. رامسفلد می گويد كه ايالات متحده بشدت راجع به تروريسم حساسيت دارد و معتقد است كه مركز تروريسم ايران، سوريه و ليبی می باشد و از سوی اتحاد شوروي پشتيبانی می شود. او از ترتيباتی حمايت می كند كه بر اساس آن راه های ديگری برای ارسال نفت عراق در نظر گرفته شود كه شامل خطوط لوله نفتی است كه از عربستان مي گذرد و از طريق بندر عقبه به اردن مي رسد. وزارت امور خارجه اين مذاكرات را "بسيار مثبت" می خواند.

          سند 32 - از چارلز پرايس درسفارت آمريكا در بريتانيا به وزارت امور خارجه

          موضوع - ملاقات تك نفره رامسفلد با معاون نخست وزير عراق ـ 21 دسامبر 1983

          دونالد رامسفلد، فرستاده رئيس جمهور آمريكا و طارق عزيز در ملاقاتی 2.5 ساعته موافقت می كنند كه ايالات متحده و عراق منافع مشترك بسياری دارند كه شامل صلح در خليج فارس، تمايل به از ميان بردن ايران و سوريه و وارد كردن مجدد مصر به جرگه كشورهای عربی كه پس ازبرقراری صلح با اسرائيل دچار انزوا شده اس. رامسفلد با مذاكره در مورد صادرات نفت عراق، به تسهيلاتی در مورد احداث خطوط نفتی عراق اشاره می كند و ضمن مخالفت با تروريسم بين المللي، از صلحی عادلانه ميان اعراب و اسرائيل حمايت بعمل می آورد. رامسفلد و طارق عزيز در زمينه "جزئيات" جنگ ايران و عراق به مذاكره پرداختن. رامسفلد می گويد كه دولت آمريكا خواهان پايان جنگ است و آمادگی خود را "در تلاش برای رسيدن به اين هدف" اعلام می دارد. او پس از اشاره به سلاح های شيميائي، احتمال گسترش جنگ در خليج(فارس) و حقوق بشر به عنوان مانعی بر سر راه تمايل آمريكا در كمك به عراق، صحبت خود را به مخالفت نقش سوريه در لبنان می كشاند.

          سند 33 ـ از ريچارد مورفی از اداره معاونت وزارت امور خارجه در امور خاور نزديك و آسيای جنوبی به لارنس ايگلبرگر

          موضوع- وام بانك صادرات و واردات به عراق به انضمام نامه لارنس ايگلبرگر به ويليام دريپر مورخ 24 دسامبر 1983

          وزارت امور خارجه در پيگيری سياست دولت ريگان در افزايش حمايت از عراق از لارنس ايگلبرگر، معاون وزارت امور خارجه در امور سياسی می خواهد تا بانك صادرات و واردات آمريكا را وادار كند تا امكانات مالی در اختيار عراق قرار دهد. ايگلبرگر با ارسال نامه ای به امضاء خود به بانك صادرات و واردات اشعار می دارد كه از آنجا كه صدام حسين با تقاضاهای ايالات متحده موافقت كرده است و اعلام داشته است كه كمكهاي خود را به گروههای عمده تروريستی كه مورد نظر آمريكا هستند قطع كرده و ابونزال را اخراج كرده است؛ بنابراين مسئله تروريسم ديگر نبايد مانعی برای بانك صادرات و واردات آمريكا در فروش مصنوعات آمريكايي به عراق باشد. وام مذبور نشاندهنده اعتماد آمريكا به قدرت اقتصادی آينده عراق است كه مي تواند تضمينی برای وجود بازار بزرگی در عراق باشد و حمايت عملي آمريكا را نشان می دهد.

          Comment


          • سند 34 ـ از كنت دام از وزارت امور خارجه به سفارت آمريكا در اردن

            موضوع - ماموريت رامسفلد: ملاقات با ملك حسين در لندن

            دونالد رامسفلد سفير سيار پرزيدنت ريگان در ملاقات با ملك حسين در لندن راجع به دورنمای پيشرفت و توسعه روابط ايالات متحده و عراق با وی به مذاكره می پردازد. رامسفلد در ملاقات با پادشاه اردن گزارشی از مذاكراتش با صدام حسين و طارق عزيز را تسليم وی می كند و می گويد كه "آنها در سطوح بيشتری با ما توافق داشتند تا مخالفت" وی همچنين راجع به وضعيت احداث خط لوله نفت عراق به بندر عقبه با ملك حسين مذاكره می كند.

            ايالات متحده از اوايل تا اواسط دهه هشتاد تلاشهای بسياری برای احداث چنين خط لوله ای بخرج داد. اين خط لوله نفت عراق را از شمال اين كشور به خليج عقبه می رساند و تاثير توقف جريان نفت عراق را كه ناشی از حمله ايران به تاسيسات حمل و نقل نفت در خليج فارس بود و نيز بستن يك خط لوله نفتی توسط سوريه كه نفت عراق را به اين كشور می رساند به حداقل رساند. پيشنهاد احداث چنين خط لوله ای ناشی از نگرانی شديد آمريكا در مورد تهديد عرضه جهانی نفت در نتيجه جنگ جاري ايران و عراق بود.

            ايالات متحده بسياری از شركتهای چند مليتي آمريكايی را در اين پروژه سهيم نمود. بروس راپاپورت، يك وام دهنده بين المللي و ويليام كيسي، رئيس سيا، شخصيت محوری اين قرارداد بودند.

            (گزارش نهايی دادستان مستقل آمريكا در مورد "اسلحه در مقابل گروگان ها"ي ايران ـ كنترا نشان می دهد كه بانك راپاپورت در ژنو به طرز مرموزی مبلغ ده ميليون دلار از سلطان برونئي برای تامين مالی كنتراهاي نيكاراگوئه دريافت كرد كه اين مبلغ بطور ناگهانی ناپديد شد. راپاپورت چنين گزارشی را انكار كرد؛ اما گزارش نهايی می گويد كه اين مسئله حل نشده باقی ماند. از وي دعوت شد تا در سال 1999 در كميته بانكداری مجلس نمايندگان آمريكا شهادت دهد. اين دعوت در رابطه با گزارشی صورت گرفت كه حاكی از فساد در انتقالات مالي يك كمپانی روسی بود. راپاپورت در اين جلسه شركت نكرد) پروژه تاسيس خط لوله نفتی مذكور بسيار پيچيده بود و ضمانت امنيتی اسرائيل را لازم داشت، چرا كه اين خط لوله می توانست هدف حمله اسرائيلی ها قرار گيرد. اسرائيل متقابلا از آمريكا خواست تا تضمين كند كه تاسيسات مربوط به اين خط لوله آسيبی به محيط زيست وارد نياورد.

            تمام کشورهای درگير در اين پروژه منافع خاص خود را دنبال مي کردند. از نظر عراق اين پروژه در واقع نشانه ای از بهبود در روابط ايالات متحده وعراق بشمار مي رفت. آنها خواستار کمک هاي مالی و غيرمالی هرچه بيشتر امريکا در اين زمينه بودند. از نظر ايالات متحده اين پروژه يک خروجي نفت مطمئن و آلترناتيو بشمار می رفت که می توانست منافع عراق را با منافع اردن و اسرائيل پيوند زند وهمآهنگ با طرح هاي امريکا درزمينه ايجاد کنسرسيومی از کشورهاي عربی بود که با امريکا همکاری می کردند و مايل به حل مناقشه فلسطين و اسرائيل به روش امريکا بودند. اسرائيل می توانست از تاسيسات و امکانات نفتی درهمسايگی اش بهره گيرد و از سوی دولت ريگان نيز مورد حمايت قرار گيرد. همچنين براساس اسناد اداره "ادموند ميس" از دوستان دولت ريگان و دادستان عالی ايالات متحده، وي بخاطر روابط نزديک با اسرائيل می توانست تضمين هائي برای بازپرداخت وام های دولت اين کشور و حزب کارگر آن مقرر دارد.

            تلاش هائی که بمنظور توافق همه جانبه در مورد ايجاد چنين خط لوله ای صورت گرفته بود عقيم ماند تا اينکه چند شرکت خصوصی که از احداث خطوط لوله مذکور پشتيبانی می کردند در مورد انگيزه های طرف درگير با سئوالاتی روبرو شد. با اينحال در سال2000 عراق به خاطر آنچه که منافع استراتژيک نام داشت اين پروژه را بار ديگر مطرح کرد.

            (از جمله دلائل حمله امريکا به عراق تاسيس همين خط لوله است- مترجم)



            سند 35- از ويليام ايگلتون از بخش حافظ منافع امريکا درعراق به وزارت امور خارجه امريکا

            موضوع: پيگيری ملاقات رامسفلد با مقامات عراقي- 26 دسامبر 1983

            براي پيگيری مذاکرات رامسفلد در بغداد، ويليام ايگلتون با محمد الصحاف معاون وزارت امور خارجه عراق ملاقات کرد. ايگلتون در اين ملاقات ضمن بحث راجع به تلاش های ايالات متحده در همآهنگی سياسی اش در قبال جنگ ايران وعراق با کشورهاي حوزه خليج فارس، از مبارزات اين کشور درتوقف فروش اسلحه به ايران صحبت کرده و اظهار اميدواری کرد که صادرات نفت عراق افزايش يابد. او از ميزان علاقه و منافعی که در رابطه با وضعيت اقتصادی عراق مورد نظر ايالات متحده امريکاست صحبت می کند و تجديد نظر در سياست رسمي امريکا که از سوی رامسفلد به اطلاع مقامات عراقی رسيد را مجددا تکرار می کند."

            ايگلتون می گويد:" سفر رامسفلد روابط موجود ميان ايالات متحده و عراق را به سطح تازه اي ارتقاء داده است. اين تغيير از لحاظ سمبوليک مهم و از لحاظ عملی مفيد می باشد."

            Comment


            • Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Comment


                      • امپراطوری آمریكا

                        جنگ با افغانستان همزمان با ركود اقتصاد جهانی آغاز شد،‌ ركودی كه به فقر میلیون‌ها تن انجامیده است. در شرایطی كه اقتصاد اجتماعی به سقوط خود ادامه می‌ دهد، مؤسسه ‌های مالی سرمایه ‌های خود را در تقویت ماشین حنگی آمریكا به كار انداخته اند. مجتمع ‌های بزرگ صنعتی- نظامی آمریكائی در حال حاضر سیستمی تسلیحاتی را تدارك می ‌بینند كه ایالات متحده را به بزرگترین نیروی نظامی و اقتصادی جهان تبدیل می ‌كند.این نیرو تنها در قبال چین و روسیه نیست، بلكه در برابر اتحادیه اروپا نیز هست كه امریكا آن را به زیان هژمونی جهانی خود می ‌داند.

                        جنگی را كه آمریكا زیر نام "جنگ با تروریسم" رهبری می ‌كند در حقیقت مستلزم نظامی كردن و میلتاریزاسیون منطقه وسیعی از جهان است كه به استحكام به اصطلاح "امپراطوری آمریكا" كمك خواهد نمود. از جنگ یوگسلاوی در سال 1999 میان آمریكا و انگلیس اتحادی نظامی بوجود آمد كه متكی بر ارتباط تنگاتنگ این دو در مسائل نظامی، سیاست خارجی و سرویس‌های اطلاعاتی است. اسرائیل هم به عنوان نماینده آمریكا- انگلیس در خاور میانه عمل می ‌نماید. هدف نهایی و اعلام نشده "جنگ با تروریسم" مستعمره ساختن دوباره نه تنها چین و كشورهای بلوك شوروی سابق، بلكه ایران و عراق و شبه جزیره هند می ‌باشد.

                        جنگ و جهانی شدن شانه به شانه هم حركت می ‌كنند. بنگاه‌های مالی وال ‌استریت، شركت‌ های بزرگ نفتی آمریكائی- انگلیسی، تولید كنندگان آمریكائی- بریتانیائی اسلحه، ستون‌ های محوری هستند كه به دنبال تصرف مرزهای جدید اقتصادی است.

                        هدف نهائی "جنگ نوین آمریكا" آن است كه كشورهای مستقل را خواه از طریق نظامی، خواه با تحمیل "اصلاحات" اقتصادی ویرانگر، به كشورهائی در خدمت بازار آزاد تبدیل كند.

                        جنگ نوین آمریكا- همانگونه كه در استراتژی جاده ابریشم در سال 1999 تاكید شده- در حال نابودی منطقه‌ای است كه در مسیر تاریخ به مثابه گهواره تمده باستان و پل ارتباطی اروپای غربی و شرق دور شناخته شده است. واشنگتن از طریق سازمان سیا و با همكاری سرویس‌های اطلاعاتی نظامی پاكستان به شورش‌های اسلامی در جمهوری‌ های سابق شوروی، هند و چین شكلی كاملا آگاهانه داده و با كمك ‌های مخفی خود از این شورش ‌ها همچون وسیله‌ای برای تضعیف اقتصادی این كشورها و جدائی اقوام و ملل آن ها استفاده می ‌كند.

                        به طور كلی جنگ و "آزاد سازی بازار"، دست در دست هم، در حال نابودی تمدن آسیای مركزی و خاور میانه از طریق فقیر ساختن آن ها هستند.



                        هم ‌پیمانان ناتو

                        علیرغم اختلافات شدید در اتحاد نظامی غرب، هم پیمان‌ های آمریكا در سازمان نظامی ناتو یعنی آلمان، فرانسه و ایتالیا از حمله نظامی آمریكا- انگلیس به افغانستان در سال 2001 حمایت كردند.

                        چنین به نظر می ‌رسد كه بین این كشورها در مورد "استعمار مجدد" و تقسیم منطقه وسیعی كه شامل اروپای شرقی و بالكان تا مرزهای غربی چین می ‌شود، اختلافی وجود ندارد.

                        ولی در داخل این منطقه وسیع، بویژه میان آلمان و آمریكا، رقابت بر سر تقسیم مجدد "حوزه‌های نفوذ" بالا گرفته است. این تقسیم مجدد باید برمبنایی تاریخی درك شود. از بعضی لحاظ وضع شبیه توافق قدرت‌ های اروپائی در كنگره برلین و تصرف قاره آفریقا در پایان قرن نوزدهم است. سیاست استعماری در چین كمی قبل از جنگ جهانی اول (در ارتباط با بنادر) نیز از جانب همان قدرت ‌های امپریالیستی به شكلی كاملا هماهنگ پذیرفته شده بود.



                        ماشین‌ نظامی و اطلاعاتی

                        بتدریج در بیشتر دمكراسی‌های غربی مانند بریتانیا، آمریكا و كانادا سازمان‌های اجتماعی- دولتی به سازمان‌ هایی تشریفاتی تبدیل می ‌شوند. تصمیمات در جایی دیگر ولی بنام منتخبان و نمایندگان سیاسی مردم گرفته می ‌شود. در این كشورها نظمی توتالیتر قدرت می‌ گیرد و سرویس‌ های اطلاعاتی و پلیسی جانشین سازمان‌ های اجتماعی- دولتی می ‌شوند. سازمان سیا در ایالات متحده به "دولت موازی " تبدیل شده و تهیه و تنظیم سیاست خارجی آمریكا را برعهده گرفته است. به علاوه در این كشور، سازمان اطلاعاتی سیا بصورت عضوی از مؤسسه‌های مالی درآمده است. مقامات ارشد سرویس‌های نظامی و اطلاعاتی به شركای بزرگترین مؤسسه‌های مالی وال ‌استریت تبدیل شده‌اند.

                        بودجه رسمی سازمان سیا،همان ‌گونه كه قبلا متذكر شدیم، به سی میلیارد دلار در سال بالغ می ‌شود.

                        این بودجه رسمی غیر از درآمدهای حاصل از فعالیت‌های مخفی است كه سر به چندین میلیارد دلار می ‌زند.

                        از نمونه این عملیات مخفی سودآور می ‌توان به قاچاق مواد مخدر اشاره كرد. تحقیقات آلفرد مك كوی فاش می ‌كند كه از زمان جنگ ویتنام، سازمان سیا برای پیشبرد سیاست ‌های واشنگتن، از قاچاق مواد مخدر جهت پشتیبانی مالی "عملیات مخفی" خود استفاده می ‌كند.

                        سازمان سیا در سایه سود‌های كلان قاچاق مواد مخدر به یكی از مؤسسه‌های مالی پرقدرت تبدیل شده است. این سازمان زیر پوشش شبكه‌ای از شركت ‌ها، بانك ‌ها و بنیادهای مالی فعالیت می ‌كند كه موجب قدرت و نفوذ فراوان آن شده اند. شركت هایی كه زیر چتر سازمان اطلاعاتی آمریكا كار می ‌كنند با گذشت زمان در كمپانی‌ های بزرگ تولید اسلحه، شركت ‌های نفتی، بانك‌ ها و مؤسسات مالی و شركت ‌های مستغلاتی نفوذ كرده‌اند. بدین ترتیب میلیاردها دلار سود به دست آمده از قاچاق مواد مخدر، با كمك سازمان سیا، به عملیات بانكی " قانونی" وارد می‌ شوند و در بخش‌های مختلف اقتصادی سرمایه گذاری می‌ شوند. به عبارت دیگر عملیات مخفی سازمان سیا نقشی مهم در جهت منافع مؤسسه‌های مالی و بانكی دارد و پول‌های به دست آمده از قاچاق مواد مخدر را در خدمت این موسسه ‌ها قرار می ‌دهد. از این لحاظ افغانستان به مثابه بزرگترین تولید كننده هرویین در جهان به منطقه‌ای استراتژیك تبدیل می ‌شود. حكومت طالبان به دلیل اینكه زیر فشار سازمان ملل متحد ناگزیر شد تولید تریاك را به میزان 90 درصد كاهش دهد از نظر دولت بوش یاغی محسوب می ‌شد. بمباران افغانستان را ه را برای قاچاق مواد مخدر زیر حمایت سازمان سیا هموار نمود كه میلیاردها دلار سود آن خواهد بود. چنانكه به محض روی كار آمدن دولت جدید افغانستان زیر رهبری حامد كرزای تولید تریاك به میزان قبلی خود نزدیك شد.



                        "جنگ به مثابه یك عملیات سودآور"

                        جنگ ضمنا عملیاتی بسیار سودآور است. سازمان‌های اطلاعاتی و نظامی فعالیت‌ های اقتصادی بسیار سودآوری را در بخش خصوصی و در زمینه سرویس ‌های دفاعی، اطلاعاتی، استخدام مزدور و غیره به راه انداخته اند.

                        مقامات بالای دولت بوش - از جمله دیك چنی از طریق شركت ‌هالی برتون- رابط بین مؤسسه ‌های مختلف در این زمینه می‌ باشند.

                        زیر شعار برقراری "نظم نوین جهانی"، كسب سود از هر طریق و بر پایه فریب، رشوه به مقامات بلند پایه، عملیات مخفی در زمینه اطلاعاتی دنبال می ‌شود. در پشت همه اینها منافع اقتصادی عظیمی نهفته است. گروه‌های ‌شبه نظامی زیر چتر حمایت ایالات متحده تعلیم می ‌بینند و مزدورانی از بخشی خصوصی كه پنتاگون آن ها را استخدام كرده به آنان می ‌پیوندند.

                        در مجموع به جای اینكه دولت در مورد جنگ تصمیم بگیرد، این تصمیم ‌گیری تابع منافع اقتصادی خصوصی شده است. به علاوه ماموران اطلاعاتی بجزارتباط‌ هایی كه با وال‌استریت دارند، از طریق سازمان سیا مخفیانه با سندیكا‌های آدم كشی ارتباط گرفته اند. این سندیكا‌ها در سایه "پول شوئی" به سرمایه گذاری‌ های بزرگ در "شركت‌های تابع قانون" دست زده اند.

                        نظم نوین جهانی به شكلی عمل می ‌كند كه بین " جنایت‌ سازمان یافته" و " سرمایه سازمان یافته" هیج نوع مرزی قابل تشخیص نیست. به عبارت دیگر تجدید ساختار تجاری و مالی در مقیاس بین‌المللی در جهت تسهیل "جهانی شدن" همزمان اقتصاد جنائی نیز هست، اقتصادی كه به نحوی ارگانیك با سرمایه‌های كلان در ارتباط است. دستگاه دولتی هم به نوبه خود " جنایتكارانه" می ‌شود. اكنون شواهد زیادی از ارتباط میان تصمیم گیرندگان سیاست خارجی دولت بوش و كارتل‌ های مواد مخدر در دست است.

                        دلاریزه كردن

                        واشنگتن با هدف كنترل لوله‌ها و ذخائر عظیم نفتی دالان "اورآسیا" و قرار دادن آن در خدمت غول‌های نفتی آمریكائی- انگلیسی، قصد دارد چین و روسیه را تضعیف و در نهایت به مستعمره خود تبدیل كند. بدین منظور واشنگتن بر سیستم مالی و پولی ملی این كشورها دست گذاشته و می‌ كوشد دلار را جایگزین پول ملی این كشورها كند. این امر در بعضی از جمهوری‌ های سابق شوروی اجرا شده و دلار تقریبا جای پول ملی آنها را گرفته است.

                        چند هفته پس از یازدهم سپتامبر و در شرایطی كه ایالات متحده حضور نظامی خود را در مرزهای غربی چین تحكیم می‌كرد "سازمان تجارت جهان" چین را به عضویت پذیرفت. این امر به معنای آن بود كه نظام بانكی این كشور بر روی بانك‌ ها و نهادهای مالی غرب باز شود.

                        تلاش غرب در چین آن است كه سیستم بانكی دولتی را كه دهنده اعتبار به ده ها هزار شركت و تولید كننده كشاورزی است تضعیف كند. تعجب آور اینجاست كه همین سیستم بانكی بود كه از نقش چین به مثابه بزرگترین "مستعمره صنعتی" غرب در ساخت تولیدات دستی با قیمت ارزان برای صدور به اروپا و آمریكا حمایت نمود. برچیدن سیستم اعتباری دولتی آغازگر موجی از ورشكستگی خواهد بود كه چهره اقتصاد چین را دگرگون خواهد كرد. تجدید ساختار نهادهای مالی چین به نوبه خود در چند سال آینده منجربه كاهش ارزش پول ملی در نتیجه سفته بازهای تحمیلی از جانب بازار ارز خواهد شد و راه استعمار اقتصادی و سیاسی هرچه بیشتر این كشور را توسط سرمایه خارجی خواهد گشود.

                        به عبارت دیگر، همانگونه كه بحران شرق آسیا در سال 1997 نشان داد، كنترل كامل "سفته بازهای نهادی" بر مبادلات ارزی به وسیله‌ای برای نابودی اقتصاد ملی مبدل شده است.

                        در این مفهوم، " جنگ مالی" تمام امكانات سفته بازی نظیرعملیات تبدیل ارز در كوتاه مدت، حق انتخاب ارز و غیره را به خدمت می‌ گیرد. از این امكانات سفته بازی برای تصاحب ثروت ‌های مالی و تسلط بر سیستم تولید استفاده می ‌شود. همان‌ طوركه "ماتاهیر محمد" نخست وزیر مالزی تاكید می ‌كند: "این به سقوط كشاندن عمدی ارزش پول یك كشور فقط بخاطر كسب سود، نقض شدید حقوق كشورهای مستقل محسوب می ‌شود."

                        Comment


                        • "جنگ مالی" ابزار فتوحات

                          در كره جنوبی، اندونزی و تایلند سفته بازها، در جریان بحران مالی آسیایی سال 1997، نقدینگی بانك‌ های مركزی این كشورها را غارت كردند، آن هم در شرایطی كه مقامات محلی تلاشی ‌بی‌ نتیجه برای حفظ ارزش پول ملی می ‌كردند. در جریان این عملیات بورس‌ بازی، ظرف مدت چند ماه، بیش از صد میلیارد دلار از ذخیره بانك ‌های مركزی این كشورها به صندوق مؤسسه‌های مالی خصوصی غربی انتقال یافت. نظیر همان سناریو برای پول ملی چین نیز طراحی شده است.

                          در حالی كه كشورهای مزبور از جنگ جهانی دوم تاكنون رشدی قابل ملاحظه داشته‌اند؛ این انتقال عظیم سرمایه باعث سقوط باورنكردنی ارزش پول‌های ملی، رشد بیكاری و فقیر شدن یك ‌شبه قشر وسیعی از مردم شد. تقلب مالی در بازار ارز، اقتصاد ملی این كشورها را‌ بی ‌ثبات كرد و راه را برای غارت آنها توسط سرمایه‌گذاران خارجی معروف به "لاشخور" هموار نمود.

                          این واقعه بوضوح نشان داد كه حاكمان محلی ناتوان از مقابله با بورس بازان در اینگونه موارد هستند و بانك‌های مركزی این كشورها قدرت اداره اقتصاد ملی را از دست داده اند. به عبارت دیگر وقتی بانك‌ های بزرگ خصوصی ذخیره ملی یك كشور را در اختیار داشته باشند، بر قدرت محدود دستگاه مالی دولتی غلبه خواهند كرد و بانك‌های مركزی قادر نیستند به تنهائی یا بصورت جمعی با آنها مقابله كنند. سیاست‌های مالی در اختیار و وامدار بستانكاران خصوصی است كه به همین دلیل می‌ توانند از صرف هزینه‌های عمومی بودجه جلوگیری كنند، مانع واریز كردن حقوق میلیون ‌ها كارگر و كارمند شوند(همان كاری كه در كشورهای شوروی سابق انجام می ‌‌دهند) و تولید و برنامه‌های اجتماعی را متلاشی كنند . به موازات تشدید بحران حمله‌ های بورس‌ بازان برعلیه بانك‌ های مركزی در چین، آمریكای لاتین و خاور‌میانه شدت می گیرد و خطر بروز فاجعه‌های اقتصادی را افزایش می ‌دهد.

                          به موازات لیبراسیون تجارت و حذف مقررات در امور كشاورزی و صنعتی، طبق قواعد سازمان تجارت جهانی، به انفجار اجتماعی در چین دامن زده می ‌شود.

                          عملیات مخفیانه سازمان سیا تحت رهبری دولت آمریكا در تبت و منطقه خود مختار" سین چیانگ"، از جمله ایغور، می‌ خواهد با تكیه برجنبش ‌های جدائی طلب، شرایط مطلوبی برای بی‌ ثباتی سیاسی بوجود آورد كه به نوبه خود پروسه دلاریزاسیون را تقویت خواهد كرد.

                          در تمام نقاط دنیا تضعیف مؤسسه‌ های بانكی ملی فاجعه همراه داشته است. هدف واشنگتن در واقع تضعیف یورو و جایگزینی آن توسط دلار به عنوان " پول جهانی" است كه در تقابل و رویارویی با منافع عظیم بانكی اروپائی دنبال می‌ شود.

                          میلیتاریزاسیون منطقه وسیعی از جهان، از جمله در آنجا كه دلار و یورو در حال مبارزه هستند، در جهت آن است كه این رقابت را به سود دلاربه پایان رساند.



                          میلیتاریزاسیون و دلاریزاسیون نیمكره غربی

                          مركز سرمایه داری ایالات متحده امریكا یعنی "وال‌استریت" با كنار زدن مؤسسه‌ های مالی ملی قاره آمریكا و گرفتن جای آنها، اقتصاد این قاره را زیر نظر خود گرفته است. واشنگتن با كمك "صندوق بین المللی پول" كشورهای آمریكای لاتین را ملزم كرده دلار را به مثابه "پول ملی" بپذیرند. تا كنون دلار آمریكا در پنج كشور اكوادور، آرژانتین، پاناما، السالوادور و گواتمالا به مثابه پول ملی تحمیل شده است.

                          دلاریزاسیون عواقب اجتماعی ـ اقتصادی اسف باری دارد. "وال‌استریت" و بانك مركزی امریكا موسوم به "ذخیره فدرال آمریكا" سیاست‌ های پولی این كشورها را مستقیما زیر نظر گرفته‌اند. تمام ساختار هزینه‌های عمومی به صورت كامل در اختیار بستانكاران آمریكائی است. دستمزدهای واقعی سقوط كرده‌اند، برنامه‌های اجتماعی از هم پاشیده‌اند و قشرهای عظیمی از مردم این كشورها به ورطه فقر افتاده‌اند.

                          دلاریزاسیون و میلیتاریزاسیون دو ستون "امپراطوری" آمریكا را تشكیل می‌دهند. از این لحاظ طرح موسوم به"برنامه كلمبیا" كه هزینه آن توسط كمك نظامی آمریكا تامین می‌شود، پایه میلیتاریزاسیون در منطقه "آندین" در آمریكای جنوبی است كه هدف آن رشد " مبادله آزاد تجاری" و دلاریزاسیون منطقه است. همان شركت ‌های نفتی انگلیسی- آمریكایی (شورون، بریتیش پترولیوم و اكسون) كه به دنبال غارت ثروت كشورهای شوروی سابق هستند در منطقه آندین آمریكای جنوبی نیز همدیگر را پیدا كرده‌اند. سیاست خارجی آمریكا به بهانه مبارزه با مواد مخدر و جنگ با تروریسم، میلیتاریزه كردن منطقه آندین را دنبال می‌ كند.

                          هدف از این میلیتاریزاسیون در واقع حفاظت لوله‌های نفتی و منافع سرشار مالی حاصله از تجارت مواد مخدر است كه سر به میلیاردها دلار می ‌زند.

                          آمریكا زیر پوشش "برنامه كلمبیا" هزینه گروه‌های شبه نظامی متعددی را كه مسئول هزاران قتل و ناپدید شدن افراد در كلمبیا هستند، تامین می ‌كند.

                          اجرای " برنامه كلمبیا" با احترام اكید به رهنمودهای تحمیلی صندوق بین‌المللی پول انجام می ‌شود. درراستای اجرای این رهنمودهاست كه نسخه‌های اقتصادی تعدیل ساختاری صندوق بین‌المللی پول به عنوان نمونه دركلمبیا به نابودی صنایع پیشه وری و كشاورزی ملی منجر شده است. در مجموع میلیتاریزاسیون قاره بطور كامل در جهت برنامه لیبرالیزاسیون تجاری قرار دارد. "منطقه آزاد تجاری آمریكائیان" (ZLEA) به موازات پروتكل همكاری نظامی بین 27 كشورآمریكائی و با هدف كنترل كامل ایالات متحده آمریكا بر این منطقه تشكیل شده ‌است. (این پروتكل "بیانیه مانائوس" نام‌ گذاری شده است). بحران اجتماعی- اقتصادی آرژانتین نیز نتیجه سیاست‌های اعمال شده در جهت پروسه دلاریزاسیون است كه "وال‌استریت" و " ذخیره فدرال آمریكا"، كه سیاست مالی این كشور را به ‌طور كامل در اختیار دارند، مسبب آن هستند.

                          در آرژانتین نیز نحوه مصرف هزینه‌های عمومی به ‌طوركامل در اختیار صاحبان سرمایه آمریكائی است. دستمزدها سقوط كرده‌اند، برنامه‌های اجتماعی به فراموشی سپرده شده و اكثریت مردم به ورطه فقر غلطیده‌اند. هیچ كس در اینكه پروژه آرژانتین توسط "وال‌استریت" برنامه ریزی شده تردیدی ندارد و در هر گوشه دیگر از دنیا كه امپراطوری آمریكا دست نامرئی خود را به روی آن بگذارد همین وضع تكرار خواهد شد.

                          Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • ترویج اندیشه مارکسیسم- لنینیسم به نحوی منظم و متشکل، یکی از وظایف عمده ای بود که حزب کمونیست ایران در برابر خود قرار داده بود. در دوره اوج جنبش رهائی بخش ملی ضد امپریالیستی )در گیلان، آذربایجان، خراسان( و پس از آن، این وظیفه بس مهم همیشه با جلب و همکاری دیگر نیروهای مترقی و دمکراتیک اجرا می شد.

                                درباره کار بزرگی که در این بخش از فعالیت حزب، از طریق تشویق و تبلیغ شفاهی صورت گرفته است، امروز می توان فقط از روی نتایج عملی حاصله از آن قضاوت کرد. اگر مطبوعات حزب و اتحادیه های کارگری را ازهمان ایام تدارک کنگره موسسان از نظر بگذرانیم، دیده می شود که علیرغم همه دسایس، خرابکاری ها، تهدیدها و ترورهائی که از جانب نیروهای ارتجاع داخلی و امپریالیسم علیه حزب صورت گرفته، فعالیت حزب در رشته ایدئولوژی بطور کلی با سیر تکاملی چشمگیری پیشرفت داشته است. بعضی از ارگان های مطبوعاتی حزب را نام می بریم:

                                روزنامه های عدالت با شعار "رنجبران عالم اتفاق کنید" و ایران سرخ با شعار "رنجبران دنیا حقوق خود را مطالبه کنید!" ) سال های 1299- 1300 چاپ رشت( حقیقت با شعار "رنجبر روی زمین اتحاد!"، اقتصاد ایران، کار، پیکار ) سال های 1299- 1302 چاپ تهران( پیکار، نهضت ) سال های 1309- 1310 چاپ برلن ( و غیره. مجله های خلق جرقه ) سال های 1301- 1302 چاپ تهران(، ستاره سرخ ) سال های 1308- 1310 وین( و غیره.

                                در صفحات این مطبوعات است که حزب کمونیست ایران به ترویج سه بخش عمده ترکیبی مارکسیسم، یعنی سوسیالیسم علمی، اقتصاد سیاسی و فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک می پردازد. مثلا روزنامه " اقتصاد ایران" در یک رشته از مقالات مفصل خود تحت عنوان " کاپیتالیسم- سوسیالیسم، از توماس هرتا جنگ بین المللی"، به بررسی مجملی از رشد افکارسوسیالیستی، از سوسیالیسم تخیلی و سوسیالیسم علمی می پردازد ) از شماره6، سال سوم، 1 اسد- مرداد- 1301 به بعد( یا مجله خلق یک رشته پاورقی تحت عنوان عمومی " الفبای کمونیسم" به چاپ می رساند ) ازشماره یکم به بعد( همین مجله در یک سلسه از مقالات خود به آموزش اقتصاد سیاسی مارکس می پردازد. به این منظور مجله، نظری به سیر تکاملی اندیشه های اقتصادی از ازمنه قدیمه تا زمان مارکس و انگلس می اندازد، نظریات مرکانتیلیست ها (سوداگران) را تشریح می کند، خطاها و نارسائی های آن را نشان می دهد و سپس به بررسی انتقادی از بینش اقتصادی فیزیوکرات ها ) و بانی این مکتب کنه( پرداخته مبارزه آن ها را با مرکانتیلیست ها توضیح می دهد. پس از این مقدمه، مجله به مطالعه نظریات اقتصادی داوید ریکاردو و آدام اسمیت می پردازد و بویژه تئوری ارزش را بیان می کند.

                                سپس مجله نقش مارکس را در پیشبرد دانش اقتصادی سیاسی و رفع نارسائی ها و خطاهای پیشینیان متذکر می شود. و با مجله ستاره سرخ در مقاله با ارزش زیر عنوان "ایده آلیسم یا ماتریالیسم"، برای اولین بار در تاریخ افکار پر غنای فلسفی ایران، به توضیح مسئله اصلی فلسفه پرداخته، مکتب مختلفه ایده الیستی و ماتریالیستی را مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد. در این مقاله است که خواننده فارسی زبان برای نخستین بار با آثارفلسفی جاودانی چون اثر انگلس "لودویک فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان" و کتاب لنین "ماتریالیسم و امپیریوکریتیسیسم" آشنا می شود ) ستاره سرخ، شماره 5-6، سال 1308( از مقالاتی که جنبه نظری داشتند می توان از روزنامه حقیقت، مقالات "پروگرام ارفورت تالیف کارل کائوتسکی" ) شماره2، سال اول، 10 جدی 1300 ( سیاست اقتصادی جدید روسیه ) نپ( ") شماره 1، 9 جدی 1300 "سرمایه داری و مستملکات" شماره 4، 14 جدی1300 "اول ماه مه" )شماره 68، 8 ثور 1301( از روزنامه اقتصاد ایران مقالات " احزاب سیاسی" ) شماره6، یک اسد 1301( و غیره را نام برد.

                                در دوران پیش از کنگره دوم، حزب کمونیست ایران همکاری نزدیک با جمعیت ها و سازمان های اجتماعی مترقی و دمکراتیک نظیر "جمعیت فرهنگ" رشت، "انجمن پرورش" قزوین، "جمعیت فرهیخت" انزلی و غیره داشت. در این گونه جمعیت ها و انجمن ها کوشندگان کمونیست فعالیت موثری داشتند.

                                "از روزنامه های منتسب به حزب" در این دوره رفیق فقید عبدالصمد کامبخش در کتاب خود، روزنامه نصیحت قزوین، به مدیریت میرزا یحیی واعظ کیوانی را نام می برد، که "بمناسبت مقالات پرشورانقلابی خود در کادری وسیع تر از محل انتشار معروفیت داشت." ) همان کتاب، صفحه 30(. محض نمونه از مجله فرهنگ، ارگان "جمعیت فرهنگ" رشت نیز نام می بریم، که مثلا در گزارشی پیرامون "اقدامات 8 ساله جمعیت" اهمیت " کشف علوم و پیروی از ترقی و تجدید فکری" را متذکر شده، بالا بردن سطح فرهنگ همگانی را برای پیشرفت اجتماع ضرور می داند، زیرا "جریانات عمومی و اجتماعی )رهبرها و پیشوایان را بوجود می آورند، نه رهبرها جریانات اجتماعی را." فرهنگ، شماره اول، 1304(. همین مجله مقاله مفصلی در رثای میرزا یحیی واعظ کیوانی، مدیر روزنامه نصیحت قزوین درج می کند "که ناشر ترقی و آزادی، مظهر افکارمتجددین و منورین بود و در تهران مقتول شد... این است وضع زندگی و قدر و قیمت و پاداش خدمت یک شاعر ملی، مدیر مدرسه ملی و جریده نگارملی !!" ) شماره 8، آبانماه 1304(.

                                تحت تاثیر نیرومند اندیشه های انقلابی اکتبر است که ملک الشعرا بهار، در روزنامه خود نوبهار، در یک رشته مقالات پیرامون سوسیالیسم و کمونیسم صحبت می کند، از سن سیمون، فوریه، اوئن و سپس مارکس، انگلس و لنین می نویسد، زیرعنوان "روسیه و کمونیسم" از گسترش جنبش کمونیستی در روسیه بحث می کند، بخش جداگانه ای از مقالات را به توضیح "برنامه کمونیسم روسیه" اختصاص می دهد، ) نوبهار، 24 اکتبر1922، 2 آبان ماه 1301(.

                                البته این قبیل روزنامه ها را نمی توان هواداری جدی سوسیالیسم علمی دانست. آن ها خود نیزچنین ادعائی را نداشته اند. اما درهر حال این مثال ها حاکی از تاثیر گسترده اندیشه مارکسیستی در محافل مختلفه روشنفکری و دمکراتیک است.

                                حزب کمونیست ایران توجه خاصی به جنبش مترقی زنان ایران مبذول می داشت از جمعیت های مترقی بانوان در این دوره باید از جمعیت "پیک سعادت نسوان"، که در سال 1302 بوسیله عده ای از زنان روشنفکر رشت تاسیس شده بود و جمعیت "بیداری زنان" که در تهران ایجاد شده بود، نام برد. جمعیت " پیک سعادت نسوان"مدرسه و مجله ای نیز بهمین نام تاسیس کرده بود، که خدمت بزرگی به روشن شدن افکار زنان و بالا بردن میزان آگاهی آنان می کرد. این جمعیت برای نخستین بار در ایران 8 ماه مارس را بعنوان روز بین المللی زنان پذیرفت و برگزار می کرد.

                                در نتیجه فعالیت حزب، بانوان فعالی که بتدریج از جمعیت متشکله در سال 1298 بنام "نسوان وطنخواه" دور شده بودند، در سال 1305 جمعیتی بنام "بیداری زنان" تشکیل دادند. این جمعیت به یک رشته اقدامات فرهنگی، برگزاری نمایش و غیره می پرداخت. در نمایش "دخترقربانی"، که این جمعیت روز 8 ماه مارس به تماشا گذاشته بود، سخنران هائی از تاریخ و اهمیت اجتماعی این روز بین المللی زنان صحبت کردند، که با استقبال پرشور حاضرین روبرو شد. درسال 1308 که ارتجاع ایران هجوم خود را نسبت به حزب کمونیست ایران و دیگر سازمان های مترقی و دمکراتیک توسعه داده بود، فعالیت این جمعیت نیز ممنوع شد.

                                حزب کمونیست ایران از همان آغاز کار خود توجه زیادی به جوانان کشور داشت. از اسناد مربوط به دوره تدارک 1298 نخستین کنگره موسسان دیده می شود که، حزب از همان زمان درصدد ایجاد سازمان جوانان بوده است. بالاخره سازمان جوانان حزب کمونیست ایران تشکیل می شود و سپس به عضویت " بین المللی جوانان کمونیست" در می آید.

                                یکی ازطرق مهم کار سازمانی و ایدئولوژیک حزب، از همان دوران ایجادش، عبارت از فعالیت در درون سازمان ها و جمعیت های مترقی و دمکراتیک وهمکاری نزدیک با آن ها بود.

                                کوشندگان حزب از زمان تدارک نخستین کنگره، با بقایای حزب دمکرات ایران، دیگر انجمن ها و جمعیت های ضدامپریالیستی بخصوص درآذربایجان، تهران، قزوین، همدان، کرمانشاه، شیراز و غیره نظیر "جمعیت آزادیخواهان"، " کمیته انتقام"، "جمعیت دمکرات ها" ارتباط نزدیک و همکاری داشتند. این جمعیت ها، گرچه بسیارمختصر، ولی در هر حال برنامه و مرامنامه ای داشتند. گرچه فعالیت این سازمان ها اغلب جنبه محلی داشت، ولی از لحاظ سازمانی دارای کنفرانس ها، کمیته ها، حوزه ها و محفل های منظم در شهرها و حتی دهات بودند.

                                یکی از این سازمان ها، که ارتباط دائمی وهمکاری نزدیک با حزب کمونیست ایران داشت، حزب سوسیالیست ) اجتماعیون ( برهبری سلیمان میرزا- سلیمان محسن اسکندری بود. این حزب دارای ارگان های مطبوعاتی خود )مجله حقوق وغیره( و سازمان هائی در اغلب نقاط کشور بود. پایگاه طبقاتی این حزب نسبتا وسیع و بیشتر از اقشار متوسط بورژوازی ملی، پیشه وران شهر و ده، اصناف بازار و روشنفکران دمکرات بود.
                                رفیق فقید عبدالصمد کامبخش در کتاب خود می نویسد:

                                " پس ازمرزبندی و تشکیل حزب اجتماعیون، این حزب یکی از مراکز فعالیت شد. حزب کمونیست ایران درون حزب اجتماعیون دارای فراکسیون متشکل بود و در کارهای سازمانی و اتخاذ روش سیاسی آن حزب تاثیر بسزائی داشت. برای کنگره دوم حزب اجتماعیون، که در نظر بود تشکیل گردد، عده زیادی از اعضای حزب کمونیست ایران از شهرهای مختلف تهران، تبریز، رشت، قزوین، مشهد وغیره به نمایندگی انتخاب شده بودند و اگر این کنگره تشکیل می شد، قطعا حزب کمونیست در آن نقش کوچکی نمی داشت." ) همان کتاب، صفحه 31(.

                                حزب اجتماعیون در بخش ایدئولوژیک نیزکمک به ترویج افکارسوسیالیستی می کرد. برای نمونه کافی است از سلسله مقالاتی که تحت عنوان "سوسیالیسم" در صفحات مجله حقوق از شماره یکم، ) اول جدی- دیماه 1301 به بعد( به چاپ رسیده است نام برد. مجله سعی دارد در این رشته مقالاتی با زبانی نسبتا ساده، مضمون عمده و مقصود اصلی سوسیالیسم را توضیح دهد. مجله می نویسد:

                                Comment

                                Working...
                                X