Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • رابطه‌ی اسلام با غرب از ژرفا، گستره، پيچيدگی و ابهام فراوانی برخوردار است و اين امر سبب می‌شود که هرکس که بخواهد در اين باره سخنی درست، جامع، عميق، و نو بگويد خود را با انبوهه‌ای از پرسش‌ها، مسائل، و نادانی‌ها و سردرگمی‌ها مواجه می‌بيند، به حدی که چه بسا نتواند سخنی قانع‌کننده، مستدل ‌و علمی و تحقيقی بگويد و خود را ناچار از سکوت و اظهار عجز ببيند. از اين رو، آنچه خواهم گفت فقط طرح بسيار اجمالی و نگاهی از چشم پرنده به اين رابطه است. اين طرح تنها کاری که می‌تواند کند اين است که جغرافيای اين مبحث را روشن می‌کند، به طوری که هرکس که بخواهد در اين زمينه مطالعه و تحقيق کند، لااقل، بداند که در کجای اين جغرافيا در حال مطالعه و تحقيق است. غرض از اين مقدمه اين بود که مخاطبان فرهيخته و محقق من سخنان مرا سخنانی متواضعانه، بی‌ادعا، و منتظر نقد تلقی کنند، نه سخنان کسی که در يک باب سخن خود را ختم سخنان و فيصله بخش همه‌ی نزاع‌ها و اختلاف نظرها می‌داند.

    چرا رابطه‌ی اسلام و غرب از ژرفا، گستره، پيچيدگی و ابهام فراوانی برخوردار است؟ زيرا اين دو پديده هر يک کثيرالوجوه و چند چهره‌اند. نه اسلام يک پديده ساده و بسيط و تک‌بعدی است و نه غرب، هر يک از ابعاد و وجوه فراوانی برخوردارند و اين ابعاد و وجوه متعدد و در کنش و واکنشی که با يکديگر دارند تأثير فراوانی می‌نهند. سخن عالمانه در باب رابطه‌ی اسلام و غرب بايد با توجه به ذو وجوه بودن اين دو پديده گفته شود.

    اما ابعاد اسلام چندتا است و ابعاد غرب چندتا؟ بدون مبالغه، هريک از اين دو به حدی کثيرالوجوه‌اند که شمارش وجوه هيچيک در توان من نيست. از اين رو، و به ناچار، از ميان ابعاد پرشمار اسلام چهار بعد و از ميان ابعاد پرشمار غرب نيز چهار بعد را برمی‌گزينيم و ارتباط اين دو پديده را در قالب ارتباط اين ۸ بعد بررسی می‌کنيم.

    غرب، دست کم، ۴ وجه شاخص دارد: ۱) تا حد فراوانی مسيحی است، ۲) مدرنتر از بقيه‌ی نقاط جهان است، ۳) از سلطه‌ی تمدنی و مادی برخوردار است، و ۴) از سلطه‌ی فرهنگی و معنوی برخوردار است.

    اسلام نيز، ۴ وجه شاخص دارد: ۱) دين است، ۲) در دوره‌ی ماقبل تجدد و مدرنيته ظهور کرده است، ۳) کمابيش در موضع دفاعی است، و ۴) چند آوايی است، يعنی قرائت‌ها و تفاسير متعددی از آن وجود دارد.

    وقتی که آن ۴ وجه شاخص غرب در اين ۴ وجه شاخص اسلام تاثير می‌کنند و از آنها تاثير می‌پذيرند چه رخ می‌دهد؟ آنچه رخ می‌دهد اين است که داوری‌های يکسونگرانه، سطحی و ظاهربينانه، و تنگ‌نظرانه را نقش بر آب می‌کند و از لحاظ نظری اعتبار آنها را يکسره مخدوش می‌سازد.

    نخست، توضيح بسيار مختصری در باب هر يک از اين ۸ شاخص بدهم.

    غرب:
    ۱) تا حد فراوانی مسيحی است. به دو جهت نگفته‌ايم: يکسره مسيحی است؛ اول: در غرب اديان و مذاهب ديگر نيز کمابيش حضور دارند، اما البته حضورشان، به هيچ‌وجه، قابل قياس با حضور مسيحيت نيست، ثانياً: مسيحيان غرب نيز الان به صورتی که در صدر مسيحيت و دوران آباء کليسا و نيز به صورتی که در قرون وسطا با مسيحيت می‌زيستند و تنفس می‌کردند نمی‌زيند و تنفس نمی‌کنند. بسياری از ساحت‌های زندگی مسيحيان کنونی غرب، تحت تاثير عوامل فراوانی و از جمله مدرنيته غربی، از شمول آموزه‌ها و تعاليم مسيحی بيرون رفته است. سکيولاريزم شاخص و بارز غرب کنونی، اگرچه مسيحيت را يکسره از ميدان بدر نکرده است، تا حد فراوانی، دايره‌ی شمول احکام و آموزه‌هايش را تنگ کرده است. در عين حال، هنوز انسان غربی هويت خود را در چارچوب مسيحيت تعريف می‌کند و دست کم يکی از مهم‌ترين مولفه‌های وجودی خود را مسيحی بودن خود می‌داند.

    ۲) غرب مدرنتر از بقيه نقاط جهان است. غرب نه فقط خاستگاه مدرنيته بوده است و نه فقط زودتر از ساير اقاليم و نواحی عالم مدرن شده است، بلکه اکنون نيز، که مدرنيته تقريباً عالم گير شده است، باز هم از ساير نقاط جهان مدرنتر است. يعنی مدرنيته‌ی آن وسيع‌تر و عميق‌تر است.

    ۳) غرب از سلطه تمدنی و مادی برخوردار است. قبل از توضيح اصل اين سخن، روشن کنم که منظور از تمدن (Civilization) در اين بيان من و در سراسر اين نوشته، مجموعه‌ی همه‌ی ابعاد مادی و بيرونی زندگی يک جامعه است. مناسبات اقتصادی، توليد، توزيع، مصرف، کشاورزی، دامپروری، صنعت، خدمات، شهرسازی،‌وسائل حمل و نقل، وسائل ارتباط جمعی وضع خوراک، پوشاک، مسکن، تفريحات، ورزش و... بسيار چيزهای ديگری که ابعاد مادی و بيرونی (objective) زندگی‌اند، زيرعنوان تمدن جامعه جای می‌گيرند. روشن است که رشد علوم تجربی و همراه و متناسب با آن، رشد فناوری و صنعت و همراه با اين دو رشد سطح زندگی و رفاه مادی دست به دست هم داده‌اند و هم انسان غربی را بسيار بيشتر از ساير انسانها از رفاه معيشتی و برخورداری‌های مادی برخوردار کرده‌اند و هم سلطه‌ای برای تمدن غرب نسبت به ساير تمدن‌ها پديد آورده‌اند. بدون شک رشد تسليحات جنگی و نظامی، که در سلطه گستری نقش بسيار عمده‌ای دارند، همراه با سرمايه‌های مالی و پولی غربيان موجبات سلطه‌ی بلا منازع غرب رافراهم آورده‌اند.

    ۴) غرب از سلطه‌ی فرهنگی و معنوی برخوردار است. باز، در اينجا، منظور از فرهنگ (Culture) مجموعه‌ی همه‌ی ابعاد معنوی و درونی زندگی جامعه است. باورها، علوم و معارف، اطلاعات، احساسات و عواطف، نيازها، خواسته‌ها، آرزوها، آرمان‌ها، طرحها و برنامه‌ها، هدف‌ها و تصميم‌ها، بينش‌ها، نگرش‌ها، خودشناسی‌ها، تصورات از خود (Self-images) و... بسياری از چيزهای ديگر که ابعاد معنوی و درونی (subjective) زندگی‌اند زيرعنوان فرهنگ جامعه اندراج می‌يابند. واضح است و نيازی به گفتن نيست که بسياری از مولفه‌های فرهنگی جوامع غربی برای غيرغربيان جذابيت و دل‌انگيزی داشته است و همين جذابيت و دل‌انگيزی باعث شده است که غرب نوعی سلطه معنوی و فرهنگی بر عالم غيرغربی پيدا کند. به گمان من، اهم اين مولفه‌های فرهنگی جذابيت عبارتند از، نگرش مبتنی بر آزمون و خطا و تجربه اندوزی و توجه به واقعيات (که نافی هرگونه خودشيفتگی، تعصب، جزم و جمود، پيشداوری، و خرافه‌پرستی است)، استدلال‌گرايی (که با تعبد و تقليد سر ناسازگاری دارد)، برابری‌طلبی (که هرگونه سلسله مراتب بی‌دليل و ناموجه (unjustified) را نفی و طرد می‌کند)، ماترياليزم روش‌شناختی (methodological) و معرفت‌شناختی (epistemological) (در برابر ماترياليزم وجودشناختی (ontological) که جهان هستی را منحصر در عالم ماده و ماديات می‌داند)، يعنی اعتقاد بر اينکه هر پديده‌ی مادی سرانجام علتی مادی دارد که بايد در پی يافتن آن بود و به هيچ قيمتی دست از طلب آن برنداشت، سنت‌ستيزی (anti-traditionalism) که به هيچ وجه حاضر نيست که چيزی را به صِرفْ کهن بودن و قرن‌ها مورد اعتقاد و عمل بودن بپذيرد و حقانيت ببخشد. آزادانديشی (free-thinking) که تفکر را در قيد و بند هيچ چيزی جز لوازم و مقتضيات و قوانين و قواعد تفکر قرار نمی‌دهد، انسان‌گرايی (humanism)، فردگرايی (individualism) که نافی هر مسلک و مرامی است که فرد انسانی گوشت و پوست و خوندار را فدای امور انتزاعی و هويت‌های جعلی، مانند جامعه، نظام و... قرار می‌دهد، مفهوم حقوق طبيعی (natural rights) و حقوق بشر (human rights)، ليبراليزم، پلوراليزم، مدارا (tolerance)، و دموکراسی. اينها، به گمان من، موجبات سلطه‌ی فرهنگی و مادی غرب را بر ساير اقاليم عالم فراهم آورده‌اند و هرچه غرب التزام و تعهدش به اينها بيشتر و جدی‌تر شود جاذبه خود را افزايش داده است. در همين جا، اشاره کنم که اين وجوه جذابيت، اصلاً تصادفی و به تبعيت از مد و اسلوب زمانه نيستند. هر انسان دارای عقل و وجدان اخلاقی برای اينها ارزش قائل است.

    و اما اسلام: ۱) دين است، بدين معنا که برای طرفداران خود، مثل هر دين ديگری، هم نقشه‌ی عالم هستی و جايگاه يکايک موجودات را تعيين می‌کند، هم کتاب قانون است و بايدها و نبايدها و درست و نادرست‌ها و واجب و حرام‌ها را روشن می‌کند و هم نسخه است، يعنی درمانگری دارد و بيماری‌ها و دردهای روانی و روحانی آنها را درمان می‌کند. هر دين، به گمان من هم نقشه است، هم کتاب قانون، و هم نسخه، اگرچه اديان مختلف از لحاظ ميزان تاکيدشان بر هر يک از اين سه وجه با هم فرق دارند، از سوی ديگر،‌اسلام مانند هر دين ديگری، آن نقشه و کتاب قانون و نسخه را فوق سوال و خطاناپذير و بی‌چون و چرا و معصوم از خطا می‌داند.

    ۲) اسلام در دوره ماقبل تجدد و مدرنيته ظهور کرده است. اين وجه باعث می‌شود که اسلام، مانند همه اديان بزرگ جهانی، هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی، بسياری از مشخصه‌های دوران سنت و قبل تجدد را تصريحاً و تلويحاً پذيرفته است. اين مشخصه‌ها فقط شامل هستی‌شناسی و جهان‌شناسی (cosmology) و خداشناسی و فرشته‌شناسی و انسان‌شناسی و علم‌النفس و هیأت و نجوم و افلاک‌شناسی و تاريخ و جغرافيا و طبيعيات قدما و ادوار باستانی نيست، بلکه از اين لحاظ نيز صبغه دوران ماقبل تجدد دارد که مبتنی بر تعبد و قبول اوتوريته‌هايی است که هرگز نبايد مورد پرس‌وجو و نقد و اعتراض واقع شوند، بر ايمان تاکيد فراوان دارد. به سلسله مراتبی (از جمله سلسله مراتب روحانيون قائل است، دست غيب را هم در کار می بيند ، به نوعی عقل دينی قائل است و آزادانديشی را نمی‌پذيرد. خداگرا و خدا محور است، نه انسان محور، اجتماع‌گرا و جامعه‌گرا است. به پلوراليزم (لااقل پلوراليزم صدق و حقانيت) اصلاً قائل نيست، به مدارا چندان روی خوش نشان نمی‌دهد، و...

    ۳) اسلام کمابيش در موضع دفاعی است. اسلام تقريباً با ظهور رنسانس در غرب و آغاز عصر طلايی تمدن و فرهنگ غربی آهسته آهسته و تحت تأثير علل و عوامل متعددی که من، در اينجا، قصد شمارش آنها را ندارم، در مقايسه با غرب رو به افول نهاد. اين افول از زمانی که جهان اسلام با جهان غربی مسيحی مواجهه جدی يافت روز به روز بيشتر و بيشتر شد، ورود ناپلئون به مصر شايد بارزترين جلوه‌ی اين ضعف باشد. طبعاً هرچه ضعف بيشتر، موضع دفاعی بيشتر و چه بسا در خود فرورفتن و گتو (ghetto) نشينی بيشتر. اکنون، علی‌رغم اينکه نوعی بيداری جهان اسلام و نوعی بنيادگرايی تهديدکننده غرب در جهان اسلام ظهور کرده است، باز بايد گفت که اسلام در موضع دفاعی است. حتی بنيادگرايی اسلامی و تروريسمی را که بعضی از گروه‌های سياسی و انقلابی اسلامی ايجاد و تقويت کرده‌اند می‌توان در چارچوب موضع دفاعی مورد تجزيه و تحليل و تفسير و تبيين قرار داد.

    Comment


    • ۴) اسلام چند آوايی است. يعنی قرائت‌ها و تفاسير متعددی از آن وجود دارد. اگرچه هميشه از اسلام قرائت‌ها و تفاسير متعددی وجود داشته است و هميشه در طول تاريخ اسلام، اسلام فقها، با اسلام عرفا و متصوفه، اسلام فلاسفه و حکما، اسلام متکلمان اشعری، معتزلی، امامی و خوارج و... همه با هم فرق‌ها و اختلاف‌نظرهای احياناً فاحش داشته‌اند ولی امروز، يعنی پس از مواجهه فرهنگی و تمدنی اسلام و غرب، می‌توان گفت که اين چند آوايی بارزتر و انکارناپذيرتر شده است: از ميان اين آواهای مختلف چه بسا می‌توان گفت که سه آوا شاخص‌تر و تقابلشان با يکديگر بيشتر است: اسلام بنيادگرايانه (fundamentalistic)، سنت‌گرايانه (traditionalistic)، و تجددگرايانه (modernistic). می‌توان با کمال اختصار گفت که تفاوت‌های اصلی و عمده اين سه تفسير و رويکرد به اسلام عبارتند از:

      اسلام بنيادگرانه: الف) عقل استدلال‌گر را منبع معرفتی در کنار قرآن و روايات نمی‌داند، بلکه نهايت اعتباری که برای آن قائل است فقط در جهت کشف و استخراج حقايق از دل کتاب و سنت است و از اين جهت شديداً نص‌گرا و نقل‌گرا است. ب) بر ظواهر اسلام تأکيد دارد، نه بر روح آن، ج) شريعت انديش است و ديانت را بيش از هر چيز و پيش از هر چيز در رعايت احکام شريعت و فقه می‌داند و اين احکام را تغييرناپذير و خدشه‌ناپذير می‌انگارد و بنابراين د) برای تأسيس مجدد جامعه‌ای که در آن شريعت و فقه به نحو تام و تمام اشاعه و ترويج يابد می‌کوشد واز آنجا که تأسيس چنين جامعه ای با وجود حکومت‌های غيردينی و فارغ از ارزش که جانب هيچيک از تصورات مختلفی را که در باب زندگی خوب وجود دارند نمی‌گيرد مشکل و بلکه محال است. هـ) نسبت به همه اين قبيل حکومتهای غير دينی سر ناسازگاری قصد براندازی دارد و سعی می‌کند تا نظامهای حکومتی شريعتمدار وفقه‌گرا ايجاد کند، و) به تکثرگرايی دينی قائل نيست، ز) با تکثرگرايی سياسی نيز روی خوش ندارد، ح) دين را برآورنده همه نيازهای بشر، اعم از مادی و معنوی و دنيوی و اخروی می‌داند و از اين رو ط) معتقد است که با ايجاد حکومت دينی می‌توان بهشت زمينی پديد آورد، ی) با فرهنگ غرب متجدد و حتی در بعضی از موارد با تمدن آن مخالف است، چرا که همه اينها را ناسازگار با اسلام، يعنی ناسازگار با شريعت و فقه، می‌بيند و يا سرچشمه همه مسائل و مشکلات کنونی جهان اسلام را غرب می‌داند.

      اسلام تجددگرايانه: الف) عقل استدلال‌گر را هم ابزار کشف و استخراج حقايق از دل کتاب و سنت می‌داند وهم منبعی در کنار دو منبع کتاب و سنت. حتی در صدد است حجيت خود کتاب و سنت را هم از طريق عقل اثبات کند.
      ب) بر روح پيام اسلام تأکيد دارد، نه بر ظواهر آن،
      ج) تدين را بيش و پيش از هر چيز در اخلاقی زيستن می بيند،
      د) احکام شريعت و فقه را تغييرناپذير نمی داند بلکه بيشتر آنها را مقيد و مشروط به زمان، مکان، و اوضاع و احوال هنگام ظهور دين می داند و جمود بر آنها را موجب دور شدن از روح پيام جهانی و جاودانی اسلام می داند و، بنا بر اين، به هيچ روی، دغدغه‌ی تأسيس جامعه‌ای را ندارد که در آن احکام شريعت و فقه مو به مو و به همان صورت ۱۴۰۰ سال پيش اجرا شود، بلکه بيشتر سعی در عقلانی‌سازی احکام شريعت و فقه و نزديک ساختن اين احکام به حقوق بشر و نوعی اخلاق جهانی دارد و به همين جهت
      هـ) سعی در ايجاد حکومتهای شريعتمدار و فقه‌گرا ندارد و معتقد است که وجود جامعه‌ای دينی در سايه حکومتی غير دينی نيز ممکن است و از اين رو فراق و فراغ دولت از ديانت و ديانت از دولت را هم ممکن می‌داند و هم مطلوب. و) به تکثرگرايی دينی قائل است.
      ز) از تکثرگرايی سياسی نيز استقبال می‌کند.
      ح) دين را فقط برآورنده نيازهای معنوی و اخروی می‌داند،
      ط) معتقد نيست که با تاسيس حکومت دينی و ايجاد جامعه دينی لزوماً رفاه مادی نيز حاصل می آيد.
      ی) از تمدن غرب و در بسياری از موارد و از فرهنگ آن نيز دفاع می‌کند و اين تمدن و فرهنگ را در برآوردن نيازهای دنيوی مادی موفق می‌داند.
      يا) دشمن جهان اسلام را بيشتر خانگی می‌داند تا خارجی و می‌گويد از ماست که بر ماست.

      اسلام سنتگرايانه: الف) عقل استدلال‌گر را فقط ابزار کشف و استخراج حقايق کتاب و سنت می‌داند و آن را منبعی در کنار اين دو نمی‌انگارد و اين شأن اخير را تنها برای عقل شهودی قائل است که پشتوانه حجيت و اعتبار دين است. اگر دست به تأويل کتاب و سنت ببرد بيشتر به حکم عقل شهودی است، نه عقل استدلال‌گر و از اين نظر، عقل‌گرا و آزادانديش و تعبدگريز نيست.
      ب) بر روح پيام اسلام تاکيد دارد.
      ج) تجربت‌انديش است و تدين را بيشتر نوعی سير و سلوک باطنی و معنوی می‌داند که فقه شرط لازم (و نه کافی) آن است. شريعت و فقه را هدف و غايت نمی‌داند،‏ بلکه وسيله و آلتی می‌انگارد که از توسل و تمسک به آن گريز و گزيری نيست.
      د) دغدغه تأسيس جامعه‌ای شريعتمدار و فقه‌گرا را ندارد. بلکه بيشتر در ترويج اخلاق و معنويت می‌کوشد.
      هـ) از جدايی دين از دولت ناخشنود نيست و حکومت‌های غيردينی را مزاحم استکمال اخلاقی و معنوی نمی‌داند.
      و) به تکثرگرايی معتقد است.
      ز) از تکثرگرايی سياسی نيز استقبال می‌کند.
      ح) دين را فقط برآورنده نيازهای معنوی می‌بيند. و
      ط) اصلاً معتقد نيست که دين وعده تحقق بهشت زمينی داده باشد. ی) با فرهنگ و حتی تمدن غرب سر ستيز دارد و آن را نتيجه غفلت بشر و عصر ظلمت می‌داند.
      يا) سبب نکبت و ادبار وضع جامعه اسلامی را خود مسلمين می‌داند‏، نه غربيان و بيگانگان.

      حال که با ۴ وجه شاخص‌تر غرب و ۴ وجه شاخص‌تر اسلام کمابيش آشنايی يافتيم، می‌توانيم درباره ارتباط غرب و اسلام، طرحی بدين صورتی که می‌آيد تصوير کنيم:

      A) غرب تا حد فراوانی مسيحی است. پس:

      ۱) چون اسلام هم دين است، با غرب ستيزی دارد که هر دو دين بزرگی می‌توانند با هم داشته باشند. اين ستيز در مخالفتی که کمابيش در سرتاسر جهان اسلام با ميسيونرهای مذهبی مسيحی، اعم از کاتوليک و پروتستان، نشان داده می‌شود هويداست. کشورهای غربی نيز برای فعاليت‌های تبليغی و ترويجی روحانيان مسلمان، اعم از شيعی و سنی و وهابی، محدوديت‌ها و تضييقاتی ايجاد می‌کنند، اگرچه اين محدوديت‌ها و تضييقات قابل مقايسه با محدوديت‌ها و تضييقات مسيونرهای مذهبی مسيحی در کشورهای اسلامی نيست، و اين نيز بدين علت است که غرب لااقل نظراً آزادی دين و مذهب و وجدان و بيان را از اصول حقوق بشر تلقی می‌کند. حمله ی متقابل الاهيدانان مسيحی و الاهيدانان مسلمان نيز به يکديگر در همين راستا قابل تبيين است. خصوصاً بنيادگرايان مسيحی و بنيادگرايان مسلمان خود را در حال نوعی جهاد مقدس (Holy War) بر ضد يکديگر می‌دانند. کتب، رسالات و مقالات مدافعه نگارانه (apologetic) علمای مسلمان و تئولوگهای مسيحی که شمار آنها روزافزون است، در واقع، مواجهه غرب مسيحی‌اند، با اسلام.

      حقيقت اين است که، در اين بعد، اگر الاهيدانان هر دو دين توجه کنند به اينکه مساله اصلی جهان امروز، در واقع، مواجهه ماديت و معنويت است، درخواهند يافت که می‌توانند به جای دشمنی با يکديگر، برای دفاع از جبهه معنويان جهان در کنار هم تشريک مساعی کنند، علی‌الخصوص که چون هر دو از اديان ابراهيمی‌اند وجوه اشتراک آنها بسيار بيشتر از آن است که در نگاه نخستين به نظر می‌رسد. چه نيکوست که با توجه به وضع خطير کنونی الاهيدانان اين دو دين الاهيدانانی مانند تامس مرتون امريکايی (Thomas Merton)، هانس کونگ آلمانی (Hans Kung) را اسوه و الگوی خود قرار دهند و به جای تضاد توان‌زدا‌ و تضعيف کننده با يکديگر در جهت تقويت جهان‌نگری معنوی بکوشند.

      ۲) چون اسلام در دوره ماقبل تجدد و مدرنيته ظهور کرده است و مسيحيت غرب نيز چنين است، از اين نظر، اسلام و غرب در دوران مدرنيته با مسائل و مشکلات يکسانی مواجهند و بنابراين، می‌توانند به هم کمک فراوان بکنند. البته می‌پذيرم که مسيحيت چون در قياس با اسلام، دين کم شريعتی است و شريعت و فقه گسترده‌ای ندارد و طبعاً مسائل و مشکلات کمتری با مدرنيته دارد و علی‌الخصوص پلوراليزم و حقوق بشر را به سهولت بيشتری می‌تواند بپذيرد و حال آنکه فقه بسيار وسيع و متورم اسلام دشواری‌های بيشتری در اين راه دارد، اما، به هر تقدير، مسائل و مشکلات اسلام و مسيحيت غرب در رويارويی با مدرنيته آنقدر فراوانند که تشريک مساعی اين دو دين يقيناً به سود هر دو خواهد بود. اين تشريک مساعی دو جنبه مهم می‌تواند داشته باشد: ۱) وجوهی از مدرنيته که واقعاً با گوهر دين منافاتی ندارند پذيرفته و جذب و هضم فرهنگ دين شوند و با آنها عناد و مخالفت نشود. ۲) وجوهی از مدرنيته که با گوهر دين منافات زوال‌ناپذير دارند به صورتی مستدل و فقط با توسل به نيروهای باوراننده و اقناع‌گر تضعيف شوند.

      ۳) چون اسلام کمابيش در موضع دفاعی است می‌تواند به خطا دستخوش اين توهم شود که همه فعاليت‌های الاهيدانان مسيحی در جهت تضعيف اسلام و جهان مسلمين است. اساساً در موضع دفاعی فرد يا جامعه هميشه در معرض خطاانديشی و توهم‌زدگی و بيگانه‌ستيزی و دشمن‌خويی است. و اين وضع متاسفانه در ذهن و انديشه بسياری از عالمان و روحانيون اسلام راسخ و يا برجا شده است. از سوی ديگر، در موضع دفاعی گاه هست که آدمی قدرت تميز ميان دوست و دشمن را از دست می‌دهد و خشک و تر را با هم می‌سوزاند. اينکه بسياری از الاهيدانان مسلمان از يادگيری و آموزش بسياری از دستاوردهای فکری و علمی الاهيدانان مسيحی روی برمی‌تابند و اعراض می‌کنند نتيجه‌ی عدم تشخيص دشمن واقعی از غيردشمن است.

      Comment


      • Comment


        • ۴) جهان اسلام بايد به اين تصور از خود (Self-image) پايان دهد که گويی غرب فقط در تضاد و مخالفتش با اسلام تعريف می‌شود. اين خودانگاره، هم ناشی از عقده حقارت جهان اسلام است، و هم ناشی از خودبزرگ‌بينی آن. جهان اسلام بايد خود را شريک و دارای سهم در پديد آمدن نظم معنوی و اخلاقی جديد جهان بداند و سهم خود را در اين ميان ادا کند، نه اينکه فکر کند که ديگران در حال پختن آشی هستند که برای اسلام و مسلمين در حکم زهر است، نه دارو و خوراک، آشی در حال پختن است که می‌تواند برای حال و آينده بشريت بسيار مفيد باشد. هر فرهنگ و تمدنی، از جمله اسلام، بايد سهم خود را در اين آش داشته باشد.

          ۵) اسلام و غرب هر دو بايد از اسارت در دام حافظه تاريخی خود، که متاسفانه حاکی از خصومت و عداوت است، برهند و اجازه ندهند که گذشته نامطلوب نياکانشان، حال و آينده خود و فرزاندانشان را در قبضه و چنگ خود گيرد و آن را به خصمانه‌ترين و غيرانسانی‌ترين شکلی درآورد، در واقع، به گذشته ملحق و ملصق کند. رجوع به تاريخ گذشته برای درس آموزی در جهت ساختن حال و آينده‌ای بهتر است، نه برای انباشتن کينه‌ها و انتقام‌جويی‌ها.

          ۶) براين اساس، ما طرفدار صلح جهانی و همزيستی مسالمت‌آميز بر مبنای آزادی، عدالت، و عشق‌ايم. به نظر ما، هرجا آزادی، عدالت، و عشق سرکوب شود، صلح به خطر می‌افتد. صلح فرزند آزادی، عدالت و عشق است. اگر بخواهيم جهانی صلح‌آميز داشته باشيم که وضع خطير و شکننده کنونی جهان فقط با همين صلح‌خواهی به ساحل امنی خواهد رسيد، بايد در پاسداشت و حفظ و حراست آزادی، عدالت و عشق هيچ قصور و تقصيری را نپذيريم. اين است که من طرفدار ليبرال دموکراسی بشر دوستانه‌ام. ليبراليسم مورد اعتقاد من دغدغه آزادی دارد، دموکراسی مورد اعتقاد من پاسدار عدالت در عرصه اجتماعی و سياسی و مدنی است، و اومانيسم مورد اعتقاد من ضامن عشق جهانی است، عشقی که هيچ حد و مرزی نمی‌شناسد و همه خطوط قومی، ملی، نژادی، دينی و مذهبی، و سياسی را درمی‌نوردد. وقتی دموکراسی باشد صلح هست. جمهوی جمهوری‌ها خواسته من است که چون پاسدار دموکراسی است ضامن صلح هم هست. دموکراسی‌ها با يکديگر نمی‌جنگند. نظام سياسی تمامی کشورها بايد دموکراتيک شود. وقتی جمهوری در همه کشورها شکل گرفت، می‌توان کنفدراسيونی از جمهوری‌ها تشکيل داد که به صورت فدرالی اداره خواهند شد.

          ۷) آنچه برای آرمان‌هايی که در بند قبل گفته شد مزاحمت و مانعيت جدی دارد بنيادگرايی دينی و سياسی است. از اين نظر، غرب، و علی‌الخصوص، جهان اسلام بايد بجد بکوشد تا قرائت بنيادگرانه از دين و سياست را به قوت برهان و منطق طرد و نفی کنند. جهان اسلام اگر قرائت بنيادگرايانه را طرد و نفی نکند نه خود روی آرامش خواهد ديد و نه با غرب به آرامش خواهد زيست. مسلمانان، يهوديان و مسيحيان نبايد دين را به سلاح پيکار و جنگ تبديل کنند. پيروان همه‌ی اديان بايد اصالت را به صلح و همزيستی مسالمت‌آميز بدهند. شرط اين صلح‌جويی رواداری است و شرط رواداری اين است که مؤمنان واقعيت پلوراليسم دينی را بپذيرند و از اعتقاد جزمی برتری دين خود بر اديان ديگر دست بردارند. خودبرتردانی و برتری‌جويی به نفرت و جنگ می‌انجامد نه به صلاح و صلح که داعيه اديان است. اينک بنيادگرايان يهودی، مسيحی و مسلمان در يک جبهه قرار گرفته‌اند. همه آنها با سوءاستفاده از احساسات دينی در حال شعله‌ور کردن آتش جنگ و کشتار انسانهای بی‌گناه هستند. در مقابل، دينداران صلح‌طلب يهودی، مسيحی و مسلمان بايد در يک جبهه قرار گيرند، نشان دهند که صلح و فقط صلح و دوستی و برادری پيام اديان ابراهيمی است. آنان برای پی گرفتن اين هدف در درجه نخست بايد دين را از پهنه‌ی سياست معطوف به قدرت (دولت) دور کنند (جدايی نهاد دين از نهاد دولت). هدفی که آنان بايد در هر گام در مقابل خود بگذارند، همزيستی صلح‌آميز همه انسانهاست. اصل اساسی اخلاقی و دينی ما بايستی نه پافشاری بر يک حکم جزمی سنتی، بلکه سازش و همزيستی صلح‌آميز در دنيای مدرن باشد. اديان در تفسير انسانی از آنها بايستی اين نقش را ايفا کنند که زندگی صلح‌آميز انسانها را امکان‌پذير سازند. شعار عصر روشنگری در قبال دين در بيان کانتی آن چنين بود: دين فقط در حيطه عقل! اکنون با توجه به تجربياتی که اندوخته‌ايم و اهميتی که لازم است به صلح و همزيستی بدهيم، می‌توانيم اين شعار را مشخصتر کنيم و بگوييم که دين امروز بايد جای خود را در آن حيطه ادراکی و عاطفی‌ای بيابد که به صلح و دوستی ياری‌رسان باشد. دين فقط در حيطه‌ی صلح: اين است معنای ديانتی شايسته و بايسته برای دنيای مدرن. مسيح در موعظه بر سر کوه گفت: "خوشا به حال صلح‌دهندگان، زيرا ايشان فرزندان خدا خوانده خواهند شد."

          Comment


          • طرح استراتژیک توسعه دمکراسی در ایران از طرف امریکا و انگلیس

            " کشتی بان را سیاستی دگر آمد"


            حبیب تبریزیان

            تایمز مالی 21/04
            Guy Dinmore) از ) گای دین مور






            برابر منابع مطلع ایالات متحده و امریکا در کار تدارک و تنظیم طرح استراتژی اعتلای تغیرات دموکراتیک در ایران بدون توسل مداخله نظامی هستند. برابر همین منابع این دو قدرت کوشش مشترکی را در این جهت آغاز کرده اند که فاز نخست آن با ایستادگی در برابر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی اغاز میشود. برای این منظور گروه کار جدیدی در بخش دولتی، زیر نظر الیزابت چینی آغاز به کار کرده است. وظیفۀ این نهاد جدیداً تأ سیس یافته " گروه عملیاتی ایران و سوریه " در این دپارتمان دولتی* هماهنگ سازی عملیات و گزارشدهی به الیزابت چینی است. مقامات عالی رتبه ایالات متحده، عملیات اعتلائ دموکراسی در خاور میانه بزرگ را هدایت خواهند کرد.
            طبق تفسیر یکی از دولتمردن پیشین کابینه بوش " اعتلای دموکرسی، عنوانی ملایمتریست به جای تغیر رژیم که بکار بردن تا برای اروپائیان بر آشوبنده نباشد".
            همین مقام پیشین میافزاید: راهبرد جدید نشانگر تقویت این باور، در ایالات متحده و بریتانیا، است که نمیتوان از طریق دیپلماسی و اعمال محدود تحریمات اقتصادی ایران را از دستیابی به توان تولید سلاح هسته ای باز داشت. وی میگوید، مسئله مورد بحث اینست که در غیاب یک راه حل قاطع نظامی، دیپلماسی بین المللی میتوانتد برنامه هسته ای ایران را کند کرده ضمن اینکه، همزمان، راه کارهای نیرومندتری برای تغیر قطعی رژیم در پیش گرفته میشود.

            همین منبع امریکائی اظهار داشت، امریکا بعلت کمبود نیروی تخصصی روی ایران که ناشی از انجماد 25 ساله روابط دیپلماتیکش با این کشور میباشد، برای دخالت بریتانیا در این برنامه اهمیت زیادی قائل است. برخی بر این عقیده هستند که بریتانیا موضع میانه روانه تری نسبت به کمک مالی به اپوزیسیون تبعیدی، برای عملیات پنهانی در داخل ایران و ـ یا، ایجاد فرستنده ه تلویزیونی ماهواره ای مستقل با برنامه فارسی دارد.
            ولی مقامات امریکائی شاهد سخت تر شدن موضع و عکس العمل های بریتانیا در برابر احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران نیز شده اند.
            دپارتمان دولتی در جستجوی جبران کاستی های اطلاعاتی، ماه قبل دفتر امور ایرانیان را در واشنگتن تأ سیس کرده و ایجاد پست های جدید دیپلماتیک را نیز، برای فارسی زبانان اعلام کرد. انتظار میرود، باربارا لیف که یک عرب است سرپرستی این پست را به عهده بگیرد.
            در عین حال، گروه عملیاتی ایران و سوریه، ایجاد شد تا طرح استراتژیک تعرضی تر اعتلائ دموکراسی طراحی شده از سوی این دو دولت را به اجرا درآورد. بودجه این کار از محل000000 75$ که کاندولیزارایس در ماه فوریه تصویت آنرا از طرف کنگره اعلام کرده بود تأمین خواهد شد. و علاوه بر این مبلغ، 10میلیون دیگر نیز برای اینکارقبلاً تأمین بودجه شده بود.
            ادام فریلی ، یکی از سخنگویان دپارتمان دولتی وجود چنین گروهی را تکذیب کرد. ولی دو نفر دیگر از مقامات امریکائی و یک مقام دیپلماتیک اروپائی ، وجود آنرا مورد تائید و تأ کید قرار دادند. آنها گفتند که گروه روابط عمومی ـ inter- agency group ـ ، که برای هما هنگ سازی وزارت دفاع (پنتاگون) و دپارتمان دولتی، در این رابطه درست شده است توسط دنی حی ـ Deny Hey ـ ، مشاور ویژه که در سامانگیری دولت ائتلافی عراق فعال بود و البرتو فراندزن ، یک دیپلمات رواط عمومی اداره میشود.
            جک استرو دریک سخنرانی شدید الحن ، در 13 مارس ، ایران را به گرفتار کردن جامعه جهانی از طریق توسعه تسلیحات هسته ای و حمایت از تروریسم متهم کرد.
            وی ضمن اشاره به حساسیت " قابل درک " ایرانیان نسبت به هرگونه مداخله از خارج ، در این موضوع ، از وارد شدن به بخث فوق و موضع گیری روی این مسئله اجتناب کرد . ولی خانم رایس در گزارش خود به کنگره ، در یک ماه قبل، گفت که آقای جک استرو قول داده است که بریتانیا به تحقق آرزوهای مردم ایران برای کسب دموکراسی کمک خواهد کرد.
            او ـ آستروـ بر این تأکید کرد که باید به ایرانیان اطلاعات رسانی مناسب داه شود و افزود دو دولت باید به این امر کمک کنند.
            ایالات متحده در کار برنامه ریزی برای افزایش برنامه ماهواره ای خود از طریق صدای امریکا است و ممکن است یک شبکه " مستقل" با مسئولیت خود ایرانیان ایجاد کند.
            اپوزیسیون جدی سیاسی ایران بر این مسئله اتفاق نظر دارند و اظهار میدارند که کمک خارجی از سوی امریکا و بریتانیا به منظور اعتلائ دموکراسی نا مفید است .
            علی اکبر جوانفکر ، یک مشاور احودی نژاد ، اخیراً گفت که ایرانیها راغب به پرو پاگاند دشمنان نیستند و به طور کلی حکمرانان ایران نسبت به سخن پراکنیهای موجود ایالات متحده نگرانی ندارند
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • " ایرانی و زبان ِ گفتمان او "



              م . هدایت

              Mol_hed@yahoo.com

              چندی پیش جمله ای از نیچه محصور شده در قابی آویخته به دیواری ، با چنین مضمونی جلب نظر کرد :

              " ما اغلب از پذیرش ِ ایده ای جدید سر بازمیزنیم، صرفاً به این دلیل که لحن و شیوۀ بیان آن خوشایندمان نمی باشد. "

              این جمله بروشنی بیانگر وضع و حال ِ گفتمان در میان ما ایرانیان بطور عام و نیروهای اپوزیسیون بطور خاص میباشد. زبان و لحن گفتمان و دیالوگ در میانمان از چنان گزندگی و تندخوئی آکنده است که امکان و احتمال هر سازش و توافقی را میان افراد، نیروها وجریانات مختلف غیر ممکن میسازد. بهمین واسطه ما عملآ اندر خم ِ همان کوچه ای هستیم که 28 سال پیش بوده ایم. تو گوئی ما خواهان تلافی کردن آنچه رژیم با فشار، اختناق و خودکامگی خود بر ما روا داشته است، از یکدیگریم !
              حتی اگر انسانی ترین پیامها و آرزوها نیز انگیزۀ نوشتن، گفتن و نقد کردن ما باشند، اگر با زبانی ملایم، اعتماد برانگیز ودوستانه بیان نگردنند، قادر به مجاب کردن مخاطب خود نخواهیم گشت. با تند خوئی و درشت گوئی، نقد شونده ویا مخاطب خود را به گوشه ای رانده و او را به گرفتن حالتی تدافعی وا خواهیم داشت. با ایجاد فضائی ناخوشایند و خصمانه، پذیرش احتمالی هر انتقاد و کاستی را از جانب او، بدلیل تلقیّ اش از آن بعنوان شکست، از میان خواهیم برد. نتیجتاً هنگامیکه باب گفتگو و دیالوگ بسته شد، درهای بدبینی و خصومت گشوده خواهند گشت.
              همۀ ما اشتباه کرده و در آینده نیز کم و بیش اشتباه خواهیم کرد. درسی که انسان از اشتباهات و شکست هایش میآموزد بمراتب فراتر از درسی است که از پیروزی هایش. اگر این شکست ها را انکار نمائیم و از آنها نیاموزیم، از دست یافتن به پیروزی، که ثمرۀ آموختن ِ از این شکست هاست باز خواهیم ماند.
              متاسفانه چنین بنظرمیآید که شکست های دردناک بیست و چند سال گذشته ما را به اندازۀ کافی متواضع نساخته است.
              بجای نقد و انتقاد مداوم از دیگران، لازم است گاهی نیزاز خود شروع کنیم. اگر بهمان شدتی که از دیگران انتقاد میکنیم، خود را نیز نقد کنیم علاوه بر اینکه از تکرار اشتباهات خود اجتناب خواهیم کرد، احترام و رسپکِت ِ مخالفان و مخاطبان خود را نیزجلب خواهیم کرد.

              تلاش براین بوده که این نوشتار به مسله و موردی فردی نپردازد ولی باوجود این، ذکر نمونه ای در این رابطه ضروری بنظرمیآید.
              مقاله ای تحت عنوان " ماهیان تشنه " که چندی پیش در سایت گویا آورده شد، نمونه ایست بارز در این رابطه. این مقاله که در رابطه با آزادی اکبر گنجی از زندان نوشته شده بود، خصوصآ در این شرایط ِافول جنبش، که متاسفانه تحرّک و اتفاقی مثبت را بندرت شاهدیم، طبیعتآ میبایست به فال نیک گرفته میشد و روحیّه امیدواری و شعف را به خواننده انتقال میداد. برعکس سرتاسر این نوشته از یآس، ناامیدی، تحقیر وبی حرمتی به مردم و ملت ایران آکنده بود! زبان توهین و تحریک آمیز آن، حتی اگر پیام و نویدی امید بخش را نیز بهمراه میداشت، بر دل وجان کسی نمی نشست!

              حال به تمامی محتوی این نوشته که مدت کوتاهی پس از انعکاس آن بخوبی توسط چند هموطن به نقد کشیده شد و عدم صحت و صداقت آن بروشنی بنمایش گذارده شد، نمیپردازم که از حوصله این نوشتار خارج میباشد. فقط به یک عبارت کوتاه آن بسنده میکنم :

              "ملت ایران میداند چه نمیخواهد ولی نمیداند چه میخواهد "

              آرزو و آمال دیرینۀ این ملت، آزادی و عدالت اجتماعی ایست و برای نآئل شدن به آن بر هر در و دروآزه ای کوفته است. این ملّت درآخرین تلاش خود برای دست یابی به این آرزو، حتی از سایۀ خدا (ظل الله) به روح خدا (روح الله) نیز پناه جست، ولی به جز از چاله در آمدن و در چاهی عمیق در افتادن طرفی نبست. و من وتو ِ روشنفکرِ ایرانی در این میان، جز آنکه با نشان دادن بیراه ای دیگر،همچنان در سرگردانی و عطش رسیدن به این آرزو نگاهش داریم چه کرده ایم؟

              تنها نقل قولی کوتاه از Piet Hein شاعرمعروف دانمارکی را به نویسنده مقاله مذکور یاد آور میشوم :

              " A bit
              Of virtue
              Will never
              Hurt you "


              حال که فاخته های عبوس و فقاهت زدۀ مکتبی در خلاء مطلق اپوزیسیون، ایران را جولانگاه سیاست های جنون آمیز خود ساخته اند و هر روز کشور و ملّت را گامی دیگر به سمت و سوی ویرانی و تباهی می کشانند و با تداوم شرایط بحرانی، بهای نفت را به نحو سرسام آوری بالا کشیده اند تا این سرمایۀ ملی را صرف اهداف و امیال ویرانگر خود سازند، جای آنست که روشنفکران و نیروهای اپوزیسیون منافع و مقاصد فردی و گروهی را به کنار نهاده و یکصدا به افشای این بازی خطرناک که تمامی مشکلات و نارسائی های اجتماعی، اقتصادی کشور را تحت الشعاع قرار داده است بپردازنند.
              انرژی و توان خویش را صرف قلم زدن بر علیه یکدیگردراین شرایط حساس که اجماع برعلیه دشمنی مشترک حیاتیست، امریست نابخشودنی!

              ضرب المثلی عربی میگوید :

              " دستی را که نمی توان قطع کرد باید بوسید "

              مضمون این ضرب المثل همواره منطق و سیاست جمهوری اسلامی ایران بوده است.
              تا آنجائی که به ملت و مردم ایران مربوط میگردد، آنها از قطع کردن هیچ دستی کوتاهی نکرده اند ولی در مقابل بیگانگان علیرغم ادعاها و ژست های دهان پر کن و مردم فریب شان، همواره به دست بوسی آنان رضایت دادنند. آزادی گروگان های امریکائی و نوشیدن جام زهر در خاتمه جنگ ایران و عراق دو نمونۀ بارز آن است.
              در رابطه با بحران اتمی کنونی نیز بزودی پس از عاجز آمدن از قطع دست جامعۀ جهانی، به دست بوسی آنان خواهند رفت.
              سوال این است که آیا از این توانائی برخورداریم تا با گفتمانی دوستانه، همصدائی و همپارچگی، جمهوری اسلامی را بجای دست بوسی بیگانگان به پای بوسی ملّت ایران وادار سازیم ؟


              م . هدایت
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • سیمین بهبهانی : همچنان از حرکت ما حمایت می کنم

                در این نشست خانم سيمين بهبهاني در سخنان كوتاهي به حمايت از اين برنامه پرداخت و چند قطعه از اشعار خود را نيز براي حاضران قرائت كرد.

                شاعر معاصر ایرانی در جمع متحصنین در سازمان ادوار تحکیم گفت : من و آقای دکتر فریبرز رییس دانا در دفعه گذشته نیز در جمع شما حاضر شدیم و اعلام کردیم که از حرکت شما حمایت خواهیم کرد . کانون نویسندگان پیامی داد و حمایت از این برنامه را منکر شد. با این حال بنده موضع شخصی خود را همچنان اعلام حمایت از شما و برنامه آقای گنجی اعلام می کنم .

                سیمین بهبهانی همچنین گفت : آثار من برای مدت ده سال اجازه چاپ نداشت و خودم در انزوا بودم و اگر زمانی هم در یک مراسم ختم سخنی می گفتیم روزنامه کیهان و اعوان و انصارش به تهدید ما می پرداختند.

                کاندیدای جایزه نوبل ادبیات در ادامه این مراسم قطعاتی از اشعار خود را برای حاضران قرائت کرد .

                *** روزبه ریاضی : دفاع از حقوق بشر هم تاکتیک و هم استراتژی


                روزبه ریاضی عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران در این مراسم گفت : رعایت حقوق بشر پیش شرط نخست حیات فردی و اجتماعی افراد در یک جامعه است و بدون تضمین این حقوق برای افراد اصولا حوزه عمومی و جامعه مدنی آنچنان آسیب پذیر می شود که افراد و فعالان سیاسی فضای تنفسی لازم برای حضور اجتماعی را نخواهند داشت و بنابراین تمامی کسانی که می خواهند به فعالیت مدنی بپردازند باید نسبت به نقض این حقوق حساس باشند چون بدون آنها حوزه سیاست تبدیل به حوزه امنیتی می شود و نقض حقوق بشر به طور غیر مستقیم و یا مستقیم دامنگیر همه این فعالان خواهد شد .

                ریاضی افزود : از سوی دیگر به لحاظ استراتژیک از آنجایی که سند اعلامیه جهانی حقوق بشر تقریبا در برگیرنده تمامی خواسته هایی است که امروز به عنوان مطالبات اجتماعی شهروندان ایرانی در وجوه سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی است دفاع از حقوق بشر دفاع از اهداف و آرمانهای جنبش دموکراسی خواهی نیز هست و از این جهت دفاع از این حقوق کارکرد استراتژیک نیز دارد .

                ریاضی حقوق بشر را فرای مباحث سیاسی و ایدئولوژیک دانست و با انتقاد نسبت به کسانی که از برخی زندانیان سیاسی به دلیل وجود مشکلات اعتقادی حمایت نمی کنند گفت: آنچه به عنوان ائتلاف حول حقوق بشر مطرح می گردد تاکتیکی حداقلی است و قرار نیست که بعد از تشکیل این چنین ائتلافی همه در آن ساختار یک حرف را بزنند.

                ریاضی ادامه داد: حال ممکن است برخی گروهها به جوهره حقوق بشر و دفاع از حقوق شهرموندی اعتقادی نداشته باشند اما به عنوان یک شعار سیاسی آن را برای جذب نیرو موثر بدانند. در این حالت باید این نکته مدنظر باشد که دفاع از یک فرد که حقوق وی نقض شده است لزومی به اعتقاد به عقاید آن فرد ندارد.

                روزبه ریاضی با اشاره به حساسیت فراوان حاکمیت بر روی مسئله حقوق بشر گفت: چنانچه ساختاری به خواسته های منتقدان که تقریبا خواسته هایی صریح و عریان است پاسخ دهد و رسیدگی کند لزومی ندارد به دنبال توهم توطئه و کشف توطئه برود. ریاضی خاطر نشان کرد اگر به این مطالبات عریان پاسخ داده نشود ، این مطالبات خود را به حاکمیت تحمیل خواهد ساخت.


                *** حنیف یزدانی : ورود در حوزه عمومی و فعال کردن بدنه های اجتماعی راه رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر است


                در این نشست همچنین حنیف یزدانی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به ایراد سخن پرداخت .
                حنیف یزدانی با اشاره به اینکه ایرانیان در طول یکصد سال گذشته تلاشی را برای رسیدن به آزادی و استقلال و بهرهمندی از عدالت شروع کرده اند گفت : وجه سیاسی تلاش مردم ایران را می توان در چهار حرکت انقلاب مشروطه، جنبش ملی نفت، انقلاب 57 و حرکت دوم خرداد 76 مشاهده کرد.

                وی افزود : هر چند حرکات فوق دارای نقاط مشترکی است ولی هدف هر 4 جنبش مذکور که ریشه در فرهنگ و آرمان مردم ایران دارند. آزادی ، استقلال و رفاه است.

                وی گفت : از دیگر تشابهات حرکتهای مذکور در یکصد سال گذشته این نکته بوده است که این حرکات فراگیر مردم ایران هنگامی به بار نشسته اند که توسط بدنه اجتماعی فعالی حمایت می شده اند و هنگامی نیز با شکست مواجه شده اند که این بدنه اجتماعی توسط اقتدارگرایان و مستبدین از پیگیری اهداف جنبش بازمانده اند.

                عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت همچنین گفت : برای نمونه کودتای 28 مرداد در فصل تابستان که دانشگاهها تعطیل هستند به وقوع می پیوندد. همچنین انقلاب 57 هنگامی توسط اقتدارگرایان به انحراف کشیده می شود که بدنه اجتماعی پیگیر مطالبات مردم سرکوب می شود و دانشگاهها بوسیله انقلاب فرهنگی تعطیل و دانشجویان تسویه می شوند . جنبش 2 خرداد 76 وقتی به شکست منجر می شود که در زمان تعطیلی دانشگاهها با حمله عمله های استبداد در 18 تیر به دانشگاه بدنه اجتماعی از مطالبه کردن حقوق مردم ناتوان می شود.

                یزدانی در پایان گفت : به همین دلیل به نظر می رسد برای رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر می بایست ورود در حوزه عمومی و فعال کردن بدنه های اجتماعی را پیگیری کرد.

                وی همچنین در پایان نسبت به آزادی کلیه زندانیان سیاسی ابراز امیدواری کرد .


                *** احمد مدادی: هزینه هایی که فعالان سیاسی در شهرستانها پرداخت می کنند با بایکوت خبری مواجه می شود


                احمد مدادی عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران دیگر سخنران این مراسم بود .
                مدادی با اشاره به آزادی یاشار حکاک پور از فعالان ترک گفت : این روزها که بسیاری از دوستان ما دربند هستند خبر آزادی یاشار حکاک پور موجب خوشحالی فعالان سیاسی است و امیدواریم سایر زندانیان نیز هرچه زودتر آزاد شوند .
                عضو شعبه زنجان سازمان دانش آموختگان ایران افزود : نیروهای تحول خواه در شهرستانها متحمل هزینه های بسیاری می شوند که این هزینه ها با بایکوت رسانه ها و فعالان سیاسی مواجه می شوند .

                مدادی با اشاره به ابتکار اکبرگنجی برای اعتصاب غذای سه روزه گفت : امروز حرکتهای آزادی خواهانه نیازمند تئوری های جدید برای پیشبرد اهداف دمکراسی خواهانه ملت ایران است .

                عضو شورای سیاستگذاری سازمان افزود : گروه هایی که برای تمام مفاهیم همانند حقوق بشر و دموکراسی قید می گذارند نمی توانند جنبش دموکراسی خواهی را به پیش ببرند . از این رو بار اصلی جنبش باید بر عهده جوانان ، دانشجویان و محذوفین عقدیتی جامع باشد .

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • Comment


                              • شايد در فيلم "بيگانه" ديده باشيد وقتي آن هيولاي دهشتناک قصد جان دختر بچه را مي کند، "سيگورني ويور" با سر و صدا و تکان دادن دست، جانور درنده را به طرف خود مي کشد تا شايد خطر از سر دختر بچه بگذرد و جدال منصفانه تري آغاز شود. حالا به قول عمران صلاحي شده است حکايت ما؛ الحمدلله مسئولان محترم عکس و مصاحبه ي الهام افروتن را منتشر کردند و پذيرفتند که نويسنده ي آن طنز ايشان نبوده است و خيال همگي ما از جهت خودکشي نکردن ايشان آسوده گشت ولي اينجانب به عنوان نويسنده ي آن مقاله همچنان در حال فرار هستم و بايد مراقب باشم تا گير برادران نيفتم که اگر بيفتم مثل همان موجودات ِ اسير ِ دست "بيگانه" به وضع و روزي خواهم افتاد که روزي هزار بار آرزوي مرگ و خودکشي بکنم!

                                جالب اينجاست که براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي، حکم نويسنده اي که هنوز بازجويي نشده و به کارهايي امثال جاسوسي و گرفتن چمدان دلار و دادن اطلاعات فوق سري و محرمانه و داشتن رابطه نامشروع با زنان شوهر دار و همجنس بازي و شرب خمر و حمل مواد مخدر و استفاده از آلات تدخين و غيره اعتراف نکرده صادر و شعارهاي "اعدام بايد گردد" و "نابود بايد گردد" حتي از زبان کساني که خود را نماينده ي مردم مي خوانند شنيده شده است. اين اولين بار است که در جمهوري اسلامي مجازات ِ نوشتن، آن هم بدون ضمايم و اضافات بعدي، مرگ تعيين شده است؛ نوشتني که نه اسمي از خدا و پيغمبر و امام در آن است، نه حتي نامي از کسي که گفته مي شود نويسنده او را با ايدز مقايسه کرده. فقط به صرف آوردن "سال 57" و "ايدز" و "کاندوم"، طنزنويسي قرار است اعدام گردد!

                                سابق بر اين کلمات قاچاقچي فراري و زنداني فراري و قاتل فراري و سارق فراري را زياد مي شنيديم؛ امروز مي توانيم به اين مجموعه، طنزنويس ِ فراري - آن هم از نوع اعدامي اش - را اضافه کنيم. شايد اين اصطلاح، مثل ساير نوشته هايم لبخند بر لب هاي شما خوانندگان بنشاند، ولي خود نويسنده هيچ احساس خوش آيندي از به ياد آوردن اين کلمات ندارد و وضع آشفته اي که بعد از اين حوادث با آن رو به رو شده بسيار آزاردهنده است. حس کردن مرگ، آن هم به فجيع ترين شکل، حس کردن اعدام، آن هم به غيرمنصفانه ترين صورت، بسيار دردناک است.

                                کافي است يک بار ديگر آن طنزنوشته را بخوانيد و ببينيد گفتن چه چيزها، در کشور ما جزايش مرگ است: به روي کار آمدن امثال هادي غفاري ها و اسدالله لاجوردي ها و اسمال تيغ زن ها؛ استفاده از طناب و کارد و الکل براي از ميان بردن متفکران و انديشمندان؛ توصيه به استفاده از "سه نقطه" و "کروشه" و خودسانسوري براي در امان ماندن نويسندگان و مسائل ديگري از اين قبيل که "موهن" و "سخيف" خوانده شده است.

                                البته طنزي نوشته ام در همين زمينه که به زودي منتشر خواهد شد، ولي پيش از آن چند سوال مطرح مي کنم که برادراني که معني کلمات "موهن" و "سخيف" را مي فهمند لطف کنند جواب دهند:
                                - طنزي با دو سه هزار خواننده که هيچ نامي از خدا و پيغمبر و امام و آقاي خميني در آن نيست موهن است يا عمليات محيرالعقول برادري روحاني که جلوي چشم ده ها خبرنگار خارجي با عبا و عمامه، مانند بندبازان سيرک (اگر به کار بردن کلمه ي "سيرک" توهين قلمداد نشود) از بالاي در ِ سفارت دانمارک بالا مي رود تا آنجا را به آتش بکشد و احترام حضرت رسول را با اين شيوه صيانت کند؟

                                - طنزي که در دايره ي بسته ي اينترنت ِ فيلتر شده و يک نشريه ي محلي با تيراژ 500 نسخه انتشار يافته براي اسلام و مسلمين خطرناک است، يا سخنان ابلهانه ي رئيس جمهوري در مجامع جهاني که باعث شده "ام القراء اسلام" در معرض اصابت موشک هاي اتمي و غيراتمي آمريکايي قرار بگيرد و خاک کشور جولانگاه سربازان غيرمسلمان بشود؟

                                - به کار بردن کلمه ي ايدز موهن تر و سخيف تر است، يا عربده کشيدن و پرچم سوزاندن و به نشان کشورهاي ديگر بي احترامي کردن که منجر به توهين مستقيم به پيغمبر اسلام و در مراحل آخر منفجر کردن حرم امامان مورد احترام شيعه مي شود؟ پيش از حکومت ِ آقايان و تبديل شدن شيريني دانمارکي به شيريني گل محمدي، چه کسي به ياد دارد که غير شيعه يا غير مسلمان به پيغمبر و ائمه به اين شدت و حدت اهانت کرده باشد؟

                                سوالات بسيار است و مجال اندک. بالاخره روزي خواهد رسيد که آقايان اذعان کنند که رفتارشان براي مردم ايران و دين اسلام و مذهب شيعه بدتر از آسيب هاي بيماري ايدز بر نوع بشر است. در اين ميان البته آن کساني قرباني خواهند شد که اين حقيقت را به صراحت اظهار مي دارند تا شايد راهي براي درمان آن بيابند.

                                در پايان از استاد بزرگ شعر و طنز ايران که محبت کردند، در شرايط دشواري که چشم همه به ماجراي خانم افروتن دوخته شده بود، به ياد اين جانب بودند و با توصيه هاي خود سعي در کاهش گرفتاري هاي من داشتند تشکر و قدرداني کنم. دوستان ديگر نيز بدون ترديد منتظر هستند در صورت گرفتاري اينجانب قلم بگريانند که از ايشان نيز پيشاپيش تشکر و قدرداني مي کنم.

                                خوشحالي بسيار زياد خودم را هم از دريافت خبر سلامتي خانم افروتن بايد ابراز کنم. تا لحظه ي رسيدن خبر سلامتي ايشان، لحظات بسيار سخت و ناگواري بر ما گذشت. احساس اين که نوشته ات موجب شکنجه و قتل دختر جواني شود، بسيار دردناک و زجردهنده است. اميدوارم خانم افروتن به سلامت به آغوش گرم خانواده اش باز گردد و در کار و زندگي اش موفق و کامياب باشد.

                                Comment

                                Working...
                                X