Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اقدام به گرسنگى دادن به شهروندان غيرنظامى به عنوان شيوه جنگى ممنوع است. (...) حمله، نابودسازي، آدم ربائى و تخريب اموال حياتى اهالى غير نظامى ممنوع است, استلزام به ماده ٥٤ از پروتکل الحاقى I، سال ١٩٧٧ کنوانسيون ژنو (١) بسيار روشن است. بر طبق آن، بمباران نيروگاه برق غزه توسط ارتش اسرائيل، محاصره اقتصادى اهالى غيرنظامى و مجازات هاى دسته جمعى آنان ، جنايت جنگى محسوب مى شود.

    پيرو همان پروتکل الحاقي، يک اصل ديگر از حقوق بين المللى نيز با تهاجم اسرائيل مورد تجاوز واقع شده است. و آن عبارت است از اصل متناسب بودن . در متن پروتکل آمده است که ,آن گاه که تلفات جانى در بين اهالى غيرنظامي، زخمى شدن افراد غيرنظامى يا خسارات به تاسيسات غير نظامى با امقابله نظامى مستقيم مورد انتظار غير متناسب باشد، اين عمليات ممنوع است, (٢) آيا ميتوان تصور کرد که هدف تعيين شده براى يورش ارتش اسرائيل يعنى نجات يک سرباز با ويرانى هاى متعدد حاصل شده تناسب دارد؟

    برخلاف نوشته چند روزنامه فرانسوى از جمله ,ليبراسيون, (٣)، اسرائيل بارها در مورد تبادل زندانيان مذاکره کرده است. بدين ترتيب، در سال ١٩٨٥، اسرائيل ١١٥٠ زندانى فلسطينى را در مقابل آزادى سربازانش که از سوى جبهه خلق براى آزادى فلسطين – فرماندهى عمومى – FPLP-CGاسير شده بودند معاوضه کرد؛ و در سال ٢٠٠٤ در چارچوب پيمانى مشابه، اسرائيل ٤٠٠ زندانى قلسطينى را با يک ساکن شهرک هاى استعمارى و جنازه سه سرباز اسرائيلى که در اختيار حزب الله لبنان بودند، تبادل کرد. آيا براى آزاد ساختن جيلاد شاليت، مذاکرات بهتر از عمليات نظامى که جان گروگان را به حطر مى اندازد، نيست؟

    همانطور که سرمقاله روزنامه اسرائيلى هآرتص، ٣٠ ژوئن (٤) بر آن انگشت ميگذارد: , پل هائى راکه ميتوان با پاى پياده يا با اتومبيل دور زد، بمباران ميکنند؛ فرودگاهى را که سالهاست ويران شده است، به تصرف در ميآورند؛ نيروگاه برق را نابود و بخش بزرگى از غزه را در تاريکى غرق ميکنند؛ در ميان فلسطينى ها اعلاميه پخش ميکنند که به آن ها اعلام کنند که اسرائيل نگران سرنوشت آنان است ؛ هواپيماها را بر فراز کاخ رياست جمهورى بشار الاسد به پرواز در ميآورند و مسئولين حماس منتخب مردم را دستگير ميکنند... و دولت ميخواهد ما راقانع کند که همه اين کارها فقط براى آزادى سرباز جيلاد شاليت صورت گرفته است., و مفسر روزنامه ادامه ميدهد ,المرت بايد بداند که دسنگيرى رهبران تنها موجب تحکيم موقعيت آنان و طرفدارانشان ميگردد. اما اين عمل تنها استدلالى ترفندآميز است. دستگيرى مردم براى استفاده از آنان به عنوان ابزار معاوضه، کار يک باند تبهکار است نه يک دولت.,

    در واقع، همان طورى که رسانه هاى اسرائيلى فاش کرده اند، اين تهاجم از جمله دستگيرى مسئولين اصلى حماس و در راس آنان نمايندگان و وزراء، از مدت ها پيش برنامه ريزى شده بود. دليل اين امر چيست؟ هدف اسرائيل نه تنها خاتمه دادن به عمر حکومت فلسطين منتخب انتخابات ژانويه ٢٠٠٦، بلکه پايان دادن به موجوديت هر شکلى از تشکيلات فلسطين است. اين کار با منطق ,طرح تعهدزدائى, ابداعى آريل شارون انجام ميگيرد که احود المرت آن را ادامه ميدهد. وآن عبارت از القاء اين مطلب است که براى مذاکره مخاطب فلسطينى وجود ندارد، تا بتوانند بصورت يک جانبه ، مرزهاى اسرائيل را تعيين نمايند. اين استراتژى پس از پيروزى حماس در انتخابات اتخاذ نشده است.؛ در جريان سال ٢٠٠٥، در حالى که محمود عباس در راس تشکيلات خودگردان قرار داشت و با اکثريتى مرکب از الفتح حکومت ميکرد، آريل شارون نخست وزير اسرائيل مرتبا مذاکره با وى را رد ميکرد و به زعم تصميم ديوان داورى بين المللى ، ساختمان ديوار را ادامه داد . انتخاب اين مشى يک جانبه نشانگربه زير سوال بردن آخرين دست آورد پيمان هاى اسلو است: و ان عبارت است ازاعتقاد بر اين امر که راه حل کشمکش اسرائيل-فلسطين بر مذاکرات دوجانبه ميان سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) و دولت اسرائيل تکيه ميکند (سند شناسائى متقابل ميان اسرائيل و ساف (٥) که در ٩ سپتامبر ١٩٩٣ توسط اسحاق رابين و ياسر عرفات امضا شد، مويد اين نکته است.)

    پيروز ى حماس در انتخابات ژانويه ٢٠٠٦ (٦) به دولت اسرائيل امکان داد تا بر تبليغات خود مبنى بر ,عدم وجود مخاطب فلسطينى, بيافزايد. ايالات متحده و اتحاديه اروپا (با توافق فرانسه (٧) ) براى دولت جديد سه شرط تعيين کردند: شناسائى دولت اسرائيل؛ فطع تمام عمليات نظامي؛ پذيرش روند اسلو. و سپس کمک هاى مستقيم را معلق ساختند و بطور نمادين، دليل آن را اهالى دانستند که تقصيرشان دادن ,راى بد, بود. خوش خدمتى نسبت به دولت اسرائيل حد و مرزى نمى شناسد، دولتى که از شناسائى حق فلسطينى ها براى داشتن دولتى مستقل در روى سرزمين هاى اشعال شده در ١٩٦٧ خوددارى ميکند، از تروريسم عليه شهروندان استفاده ميکند و همه تعهدات پيمان هاى اسلو را زير پا ميگذارد. حتى از زبان خانم بنيتا فررو-والدنر کميسر اروپا براى امور خارجه شنيده شد که اروپا ازاقدامات يک جانبه دولت اسرائيل به عنوان ,تصميمى شجاعانه, تجليل ميکند.

    اين امر بدون ترديد اتفاقى نيست که تهاجم کنونى با امضاى اعلاميه مشترک (٨) از سوى همه سازمان هاى فلسطينى (به استثناى جهاد اسلامى) مبنى بر ايجاد يک دولت فلسطينى مستقل در سرزمين هاى اشغال شده در ١٩٦٧، با پايتختى بيت المقدس شرقى – که به مفهوم شناسائى عملى دولت اسرائيل است، همزمان شده است. اين عمل همچنين، چشم انداز جديدى براى صلح باز ميکرد که دولت اسرائيل خواست آنرا متوقف کند. همچون سال ٢٠٠٢، هنگامى که نشست سران دول عرب در بيروت طرح شناسائى دولت اسرائيل را در ازاى تاسيس دولت فلسطين به تصويب رساندند، دولت شارون با بهانه قرار دادن يک سوءقصد انتحارى ، پاسخ آن را با تهاجم همه جانبه به سرزمين هاى اشغالى داد.

    باوجود اين، عمليات ,باران تابستان,، نام رمانتيکى که اسرائيل به تهاجم اخير داده است، نشانه شکست سياست يک جانبه است. عقب نشينى اسرائيل از غزه، بدون مذاکره با فلسطينى ها نميتواند به صلح بيانجامد؛ با اجراى اين سياست در کرانه باخترى که در آن جا،تو در توئى شهرک هاى استعمارى و اهالى فلسطينى نتيجه اى جز آشفتگى و سردرگمى ببار نمى آورد، عمليات تخليه يک جانبه تنها به خشونت هاى جديد خواهد انجاميد.

    Comment


    • " معجزه " باور معتقدين به همه ی انواع مذاهب است. در جهان, باورمندان به اين پديده خيل ميليونی مردمان عامی و مذهبيونی را شامل می شوند که برای نمونه درايران" حدود 3 ميليون "شان به اميد برخاستن معجزتی از يک مسجد و ته يک چاه, ظرف دوسه روز نيمه ی ماه شعبان زيارت کننده ی مسجد و چاهی که مقدس می پندارند, بودند. مسجد و چاهی که " سالانه بيش از 16 ميليون وارد مسجد جمکران می شوند که از تعداد زايران حرم مطهر حضرت امام رضا (ع) نيز بيشتر می باشد".(1)
      و حکايت های شفای افليج ها و کورها و سرطانی های زنجير شده به ضريح امام ها و امام زاده ها ی ريز و
      درشت هنوز باقيست, و هنوز ميليون ها اميد و آرزو بر ضريح ها و در های سقاخانه ها قفل و زنجيرند.
      در امريکا, به عنوان پيشرفته ترين کشور جهان نيز ميليون ها امريکايی در کليساها ومکان هايی که مقدس می پندارند دل به معجزه خوش کرده اند و به گونه ای ديگر شفا ی درد و اميد و آرزو هايشان را اين سو و آن سوی کليسا ها و اين مکان ها قفل و زنجير می کنند.
      اما سوای گروه فوق سه گروه ديگر با پديده معجزه سر و کار دارند:
      گروه اول : نوعی از بيماران روانی هستند, اينان يا خود را ثمره ی معجزه می دانند و يا در خود توانايی انجام معجزه می بينند . پيامبران و اما ما ن ديوانه خانه ها ی ايران نمونه اند.
      "......در بيمارستان روزبه تهران ما هميشه تعداد بسيار زيادی امام زمان داشته ايم .... ما هميشه برای دانشجويان توضيح می داديم که دليل کثرت امام زمان ها در تيمارستان های ايران در اينجاست که هر چند منشا اين اختلالات فيزيکی است اما نحوه بروز آن ها جنبه قرهنگی و اجتماعی دارد, يعنی همان جنون بزرگ منشی يا عظمت طلبانه در اينگونه بيماران که خود را بنوعی منجی جامعه و ديگران می دانند. در جامعه ايران با زمينه فرهنگی و مذهبی که دارد گرايش اينگونه بيماران به اينکه خود را امام يا بر گزيده يا قرستاده بشمارند بالطبع وسيعتر و پرشمارتر
      است......" (2)
      در امريکا نيز کمتر تيمارستانی را می توان سراغ داشت که حداقل يک "مسيح معجزه گر" نداشته باشد.
      گروه دوم: عوامفريبانی هستند که خود را بيشتر ثمره معجزه وانمود می کنند تا معجزه گر . در ايران شيخان و شاهان زيادی خود را ثمره معجزه جا زده اند . حکايت جفت شدن کفش های آيت الله بروجردی در جلوی پاهايش و يا خواب نما شدن شاهنشاه آريامهر يک نمونه است, که البته رابطه ظل الله با امام رضا و حضرت عباس و ساير امامان و امام زاده هم حکاياتی ثبت شده است!.
      در امريکا نيز برخی ازآخوندهای کليسايی همچون پت رابرتسون, و رييس جمهوری چون بوش نيز در اين زمره اند.عکس های بوش با هاله ای نورانی در اطرافش و نيز سخنان" گوهر بار"ش نمونه اند. بوش خود را سمبل نيکی و خير می داند ومی پندارد رسالت دارد که آزادی را به عنوان هديه ای الهی , حتی با جنگ و کشتار به جهانيان اهدا کند. بوش با کلمات و ژست های کليسايی اش وانمود کرده است رابطه نزديکی با خدا و مسيح دارد.او گفته است در جنگ ميان" خير و شر" و " نيکی و بدی" خداوند بی طرف نيست و پشتيبان خير ونيکی ست , خير ونيکی ای که بوش خود را نماد و تجلی آن ها می داند. (3)

      گروه سوم : کسانی را شامل می شود که هم روان پريش اند و هم عوامفريب . در عالم سياست از اين گروه فراوانند, به ويژه در ميان رهبران سياسی و مذهبی کشور هايی که به کشورهای" جهان سوم" معروفند , نمونه اش آقای احمدی نژاد, رييس جمهور حکومت اسلامی ست, رييس جمهوری که ولی فقيه اش با ادعا و" دروغی مصلحت آميز" دولت دست نشانده اش را " از محبوب ترين دولت های ايران از زمان مشروطيت "(4) معرفی کرده است.البته ولی فقيه فراموش کرده است صفت "مهر ورزترين" را هم بر " محبوب ترين " اضافه کند ,صفت موجودی که يکی از تازه ترين نشانه های " مهرورزی" اش سازماندهی" زهرا خا نم" ها ی چماقدار در لباس "سربازان مؤنث امام زمان", مسلح به هفت تير و باطوم, وسرکوب تجمع زنان آزاديحواه توسط اين سربازان است.
      ماجرای رابطه و ميثاق "محبوب ترين " رييس جمهور و دولتش با امام زمان وارادتش به مسجد وچاهی که حتی " خودی ها " هم به نادرست بودن روايات در باره اين مسجد و چاه معترف اند(5) و نيز حکايت هاله نورانی و مات و مبهوت کردن رهبران جهان در سازمان ملل و..... نمونه های شناخته شده ی ابتلای ايشان به توهم ,خود بزرگ بينی عظمت طلبانه و خود شيفتگی ست.(6)
      بسياری ديگراز کارهای ايشان اما آميزه ای از علايم روان پريشی و عوامفريبی ست . نامه به بوش يک نمونه است . ناديده پنداشتن ضعف ها و خطا های خود و فرافکندن ( projection ) آن ها بر ديگران نشان از ويژگی گفته شده دارد. بدون ترديد دولت بوش و آقای بوش لغزش ها و خطا های زياد, وگاه بزرگی را مرتکب شده اند که مورد انتقاد و نارضايتی حتی بيش از نيمی از مرم امريکا ست , و بی شک شباهت های زيادی ميان عملکرد بوش و احمدی نژاد و شخصيت هر دو وجود دارد اما تفاوت ها و وجوه افتراق ها نيز کم نيستند. برای نمونه نگاه کنيد به برخورد بوش به کاريکاتوريست ها, طنز نويسان و ظنز پردازانی که او و دولت اش را به نقد , طنز و تمسخر می گيرند. بوش حتی مطرح ترين آن ها را به ميهمانی های خود دعوت می کند و کار آنها را به عنوان تجلی آزادی بيان در امريکا تاييد می کند. آيا جناب احمدی نژاد و دولتمردانش در همين حد تحمل و سعه صدر دارند؟.
      احمدی نژاد درحالی به سراغ "ارشاد و اصلاح" رهبران سياسی و مذهبی جهان و مردمان " غرب " رفته است که خود و تعدادی از وزيران کابينه اش متهم و شريک جرم جناياتی هستند که هرروزه در ميهنمان اتفاق می افتد و زندان ها ی بی شمار حکومت شان شکنجه گاه ها و قتلگاه های دگر انديشان سياسی و مذهبی و روشنفکران و روشنگران ميهنمان بوده وهست.
      نامه احمدی نژاد به بوش شرح احوال بيماری ست که برخی از علايم بيماری اش , همچون فرافکنی, خود بزرگ بينی , خود محوربينی و عظمت طلبی روان پريشانه را روی کاغذ آورده است , عظمت طلبی ای که بارها برزبان و قلم اش جاری کرده است :
      ".... بايد خودمان را برای اداره جهان آماده کنيم چون اسلام دين سلامت همه ی جهان است و در هر جايی که حکومت اسلام تشکيل شود , همه می توانند آنجا زندگی کنند......دولت اسلامی مقدمه ی تشکيل يک جهان اسلامی ست..."(7)
      اين شرح احوال و انتقادهای به بوش به درستی بيان سياسی و ايديولوريک ضرب المثل " ديگ به ديگ ميگه روت سياه , سه پايه ميگه صل علی" نيز می تواند باشد.
      بر زمينه ی علايم و ويژگی های اشاره شده, تبليغات برنامه ريزی شده ای از سوی ولی فقيه , برخی از حوزوی ها و" تيم امام زمانی ها"ی کابينه ی احمدی نژاد و " اصحا ب" شان , به ويژه در بيت رهبری , سپاه و بسيج شروع شده است, تا ترديدی بر جای نماند که امام زمان يار و پشتيبان احمدی نژاد است, وصلاح در اين است که مردم به خاطر امام زمان هم که شده بی عدالتی های اقتصادی, اجتماعی و قضايی و جنايات و مفاسد ريز و درشت را تحمل کنند.
      غلامحسين الهام, سخنگوی دولت احمدی نژاد,انتخاب احمدی نژاد را يک" اعجاز" اعلام می کند( و همسر ايشان,فاطمه رجبی از نويسندگان هفته نامه يالثارات الحسين, بر آن است با انتشار کتابی ثابت کند " احمدی نژاد, معجزه هزاره سوم " است(9) . احمدی نژاد نيز برای اينکه هم جبران تملق کرده باشد و هم به نوعی صحه بر تاييدات و چاپلوسی های الهام گذاشته باشد, در ديدار با مردم می گويد :" الهام از احمدی نژاد بالا تر است "(10)
      البته آقای محمد رضا رحيمی ,رييس ديوان محاسبات ايران نيز از قول يک مسلمان سوری !! گفته اند: " اگر بنا بود پيامبری بيايد آن پيامبر احمدی نژاد بود". (11)
      اين "اعجاز" و "پيامبر" که قدرتش را بر بنيان حمايت خشن ترين جناح های حکومتی , عوامفريبی و تقلب کسب کرده است پس از يک سال که از انتخابش می گذرد , دولت اش دستاوردی جز تبليغ خشونت و عدم تحمل دگرانديشان , گسترش بی عدالتی در همه ی عرصه های زندگی اکثريت مردم و افزايش بدبينی وانزجار جهانيان از ايرانيان نداشته است , دستاوردهايی که صدای " خودی " هايشان را هم در آورده است :
      " آقاى رئيس جمهور
      بدهى خود به خدا و مردم را فراموش نکنيد و در نخستين تير کابينه ميثاق، به دليل کوتاهى و ضعف عملكرد مديران انتخابى خود، از مردم عذرخواهى کنيد، اميد آن که اين عذر‌خواهي، آخرين عذرخواهى احمدي‌نژاد در چهار سال باشد. انشاالله"(12)
      اما روش و منش احمدی نژاد, حاميان او و دولت اش دستاورد های ديگری نيز داشته است که يکی از آن ها پيدايی امام زمان های رنگارنگ و گسترش اعتقاد به اوهام و خراقات و رواج هر چه بيشتر" دروغ مصلحت آميز" در جامعه است .
      "..... يكى از مدعيان ارتباط با امام زمان(عج) كه با فعاليت‌هاى خود مريدانى را نيز گرد خود جمع كرده بود، يكشنبه گذشته در تهران بازداشت شد.
      بر اساس اطلاعات رسيده، به همراه فرد مذكور، بيش از بيست نفر از مريدان وى در تهران و ديگر شهرستان‌ها دستگير شده‌اند. همچنين مكان‌هاى تجمع آنان تفتيش و شمارى از كتب فرد يادشده به همراه برخى بولتن‌ها كشف شده است.
      يك منبع نزديك به فرد مذكور اظهار داشت: مأموران بازداشت‌كننده نامبرده، قبلا به وى در مورد فعاليت‌هايش تذكر داده‌ بودند و او نيز جلسات خود با هوادارانش را بسيار محدود كرده بود، با اين حال پس از روى كار آمدن دولت جديد و فضاى ايجادشده، ايشان نيز فعاليت‌هاى خود را اندكى افزايش داده بود.
      به گفته وي، اكنون رايزني‌هايى براى آزادى فرد مذكور در جريان است." (13)
      که در اين ميان ميزان" دروغ های مصلحت آميز "و بزرگنمايی ها دور از واقعيت به راستی حيرت انگيز اند :
      ".....امروز ملت ايران حتی در بين يهوديها ,بودايی ها و مسيحی ها جزو عزيز ترين ملت هاست "(14)
      "..... بيش از 2 ميليارد جمعيت از دست يابی ايران به انرژی هسته ای خوشحال شده و جشن گرفتند....."(15)
      اين روش و منش با پراکندن اوهام و خرافات و" دروغ مصلحت آميز" خاک بر چشم مردم می پاچد تا بتواند به اميال و خواست های خود دست يابد ," معجزاتی" که احمدی نژاد استادانه تر از بوش, که مذهبيون امريکا نيز او را "معجزه هزاره سوم " می پندارند, انجام داده و می دهد .
      ************************************************** ********************
      زير نويس:
      1- سايت " بازتاب", 29 شهريور 1383
      2- احمدی نژاد, بيماری که از روان پريشی خود بی خبر است, گفت و گو با يکی از روانپزشکان برجسته ی ايرانی در داخل کشور, سايت "ايرانيان", اول دسامبر 2005
      3- نيوزويک, مقاله و گزارش" بوش و خدا" 10 مارچ 2003
      4- آيت الله خامنه ای, سخنرانی به مناسبت هفدهمين سالگرد در گذشت آيت الله خمينی, يکشنبه 14 خرداد 1385
      5- انحراف , اين بار از سوی متوليان اماکن مقدس ,سايت " بازتاب", 27 شهريور 1384
      6-آقای احمدی نژاد و بيماری" خود شيفتگی" , مسعود نقره کار , شهروند فلوريدا, شماره 10 , دی ماه 1385
      7- سايت " گويا", پنجششنبه22 ارديبهشت 1384
      8- روز نامه همبستگی , شنبه 3 تير ماه 1385
      9- سايت" گويا" , فردا , 29 ارديبهشت ماه 1385
      10- سايت "گويا" ارديبهشت 1385
      11- هفته نامه ايران تايمز, شماره 1805 , 26 خرداد 1385
      12- آقای رييس جمهورسوم تير مبارک, سايت " بازتاب" 11 تير ماه 1385
      13- سايت "بازتاب",4 تير ماه 1385
      14- سايت" گويا" , اول تير ماه 1385
      15-احمدی نژاد در جمع مردم شهرستان زرنديه , پنجشنبه 28 ارديبهشت 1385

      Comment



      • جوايز نوبل، فکر می کنيد حقی است که به حق دار می رسد؟ ( بخصوص جايزه ادبيات و صلح ) و آن ها که اين جوايز را دريافت می کنند، به واقع از بهترين ها هستند؟ و هيجگونه ملاحظاتی برای انتخاب آنها اعمال نمی شود؟ گمان نمی کنيد پاسخ مثبت به اين پرسش ها، می تواند ريشه در خوش باوری داشته باشد؟
        به واقع جايزه نوبل ادبی که در سال 1958 ( در شور حسينی! جنگ سرد ) به " بوريس پاسترناک " نويسنده روسی ( در شوروی سابق ) به مناسبت
        انتشار کتاب: " دکتر ژيواگو " تعلق گرفت بدون ملاحظات سياسی بود؟
        همانطور که می دانيد " پاستر ناک " بيشتر ( و اصولن ) شاعر است تا نويسنده، و اتفاقن کتاب شعری هم دارد با نام: " تولدی ديگر- Second Birth "
        شايد هم " دومين تولد " و تنها کتاب ِ به نثر او ( يا اولين کتابی که به شعر نيست ) همين ( دکتر ژيواگو ) ست که نوبل را برايش آورد.
        نمی گويم همه جوايز نوبل ( يا همه کيرندگان آن ) بر پايه روابط است و نه ضوابط، ولی می گويم آنجا که لازم بدانند کسی را بر می گزينند که می خواهند.
        مثل جايزه صلح آن، برای ( جيمی کارتر، و حتا البرادعی ) ، و ديگرانی که می شناسيد.
        در جائی به نقل از کميته نوبل خواندم: ( جايزه نوبل الزامن به آن هائی که واجد شرايط هستند تعلق نمی گيرد. يا: نوبل تنها معيار شناخت خوبی و بدی نويسندگان نيست. )
        کما اينکه مشاهيری چون : برشت - دريدا - جيمز جويس - سامرست موام - دی. اچ. لورنس - سالينجر - آرتور ميلر - مارک تواين و حتا، تولستوي، نوبل
        نگرفتند. ولی " پاستر ناک " گرفت. در چنين وضعيتی ما انتظار داشتيم، " شاملو " نوبل بگيرد.
        گويا به واقع، دنيا دار مکافات است! بايد چشم و گوشمان کاملن باز، و حواسمان حسابی جمع باشد، در تمامی موارد و زمينه ها.

        Comment


        • مرزها به هم ريخته‌اند، شلوغی بي‌داد مي‌کند، ديربازي‌ست که استدلال‌ها با منطق بيگانه شده‌اند، شيپور از سر گشادش دميده مي‌شود. در اين آشفتگی و سردرگمی چندين و چند ساله است که فردی از ,اعماق, مي‌آيد و بازماندگان آرزوهای بربادرفته را مخاطب قرار مي‌دهد:
          ببخشيد، ولی فراموش مکنيد!
          پيام او وقتی به ,نمايندگی, از اهالی شهرک ,خاوران, سر داده مي‌شود، ولوله‌ای در جمعيت به پا مي‌کند: تعدادی بحث را ,اخلاقی, مي‌کنند، شماری به جنبه‌های حقوقی آن مي‌پردازند، گروهی شعار مي‌دهند و ,مزدور پليد, را افشاء مي‌کنند، عده‌ای که هنوز نظريه‌های ,پلخانوف, را دنبال مي‌کنند، به اطاق‌هايشان مي‌روند و با دنيا قطع رابطه مي‌کنند، شاعران در وصف همين نيم بيت چه همه قصيده مي‌سرايند و مديحه تحويل مي‌دهند... اکثريت اما هيچ نمي‌گويد و کاری به اين کارها ندارد. اينان دنيا را سه طلاقه کرده‌اند.
          مي‌پرسيم: اين ,ما, چه کسانی هستند که سفرۀ خالي‌شان را هراز گاه آن سوی مرز پُر رونق مي‌کند؟ چرا سرمشق‌هايشان را ديگران براي‌شان مي‌نويسند؟ بهتر است با خودمان بيشتر آشنا شويم:
          از اهالی آن طرف رودخانه شروع مي‌کنيم: برخي، زخم‌های شکنجه‌هايشان ناسور شده است، برخی اجساد جگر گوشه‌هايشان را در گورهای بي‌نام و نشان يافته‌اند، برخی در جای جديدشان به مرگ تهديد شده‌اند، برخي، مرگ را در خانۀ جديدشان تجربه کرده‌اند. اغلب اينان که سالها به آقا و آقازاده‌ها چنگ و دندان نشان مي‌داده‌اند، حالا سالی يکبار پول‌های ,سوشيال,شان را در ماسوله و کلاچای و دربند و سولوقون به حلقوم مبارک مي‌ريزند و راه به راه به سيستم سرمايه‌داری متلک بار مي‌کنند... تعدادی هم که تن رنجور را به آب زده‌اند، هيبت رودخانۀ مواج و گل آلود، آنها را برداشته است.

          ساکنان اين سوی رودخانه، که چهره‌های آشناتری دارند: اغلب‌شان صورت ,آقا, را در قرص ماه ديده‌اند، برخی برای نابودی ,آيندگان, شعار داده‌اند، عده‌ای مانيفست ,پاسداران را به سلاح سنگين مجهز کنيد, را نوشته‌اند، گروهی از خير ,آزادی بدون قيد و شرط, کانون نويسندگان برای مقاصد مهم‌تری گذشته‌اند، بعضی ,اعلاميه هشت ماده‌ای دادستان انقلاب اسلامی, را تدوين کرده‌اند، جماعتی ,طرح مالک و مستأجر, را ريخته‌اند، دسته‌ای برای لبخند مليح ,سيّد, خاک تبعيد را به توبره کشيده‌اند، مسن‌ترين‌هايشان برای ,آل کاپون, وطنی امضاء پشتيبانی جمع کرده‌اند... خلاصه خوب که نگاه مي‌کنيم، اين جماعت را يکبار ديگر مشعوف مي‌يابيم.
          * * *

          در اين بازار مکاره است که پيام اکبر گنجی را بايد مورد توجه قرار داد. ايشان و دوستان قديمي‌شان ,ما, را بهتر از خودمان مي‌شناسند و با خلق وخوی ما از دوران زندان و شکنجه از نزديک آشنا شده‌اند. اينان خوب مي‌دانند که سالهاست فراموش کرده‌ايم، برای همين خواستۀ قبلي‌شان را در واقعيت ما پيچيده و بيان داشته‌اند:
          ببخش و فراموش کن!
          * * *

          برای مبارزه با فراموشي، نهالی بايد نشاند تا ميوه‌اش را فرزندانمان تناول کنند. اصلاً کار ما از اين حرفها گذشته و ديگر دوران بحث و اغناء و اعتماد و رفاقت‌ها سپری شده است. جبهۀ مبارزه را بايد تغيير داد و گفتمان جديدی را با افکار نو شروع بايد کرد.
          ,خاطرات زندان, شهرنوش پارسي‌پور، ,حقيقت ساده, منيرۀ برادران، ,زندان توحيدی, پرويز اوصيا، ,يادهای زندان, ف ـ آزاد، ,خوب نگاه کنيد راستکی است, پروانۀ عليزاده، بخش‌های مهمی از ,شب بخير رفيق, احمد موسوي، ,نه زيستن نه مرگ, ايرج مصداقی و يک دو تايی ديگر، پادزهرهايی هستند که نسل‌های آيندۀ کشورمان را از ابتدا به ويروس فراموشی در امان نگاه مي‌دارند. اين توليدات فرهنگی را در اختيار جوان ايرانی قرار دهيم و مطمئن باشيم که روزی درخت‌شان شکوفه خواهد زد.
          * * *

          در آخرين گفتگوی اين دوره‌ام در مبحث زندانی سياسی با شهرنوش پارسي‌پور به گفتگو مي‌نشينم. اين گفتگو مي‌توانست در برگيرندۀ عرصه‌های مختلف فعاليت‌های قلمی ـ فرهنگی خانم پارسي‌پور باشد. امّا از آنجا که در سالهای اخير گفته و نوشته شده است که مقولۀ زندان و شکنجه و اعدام زندانيان سياسی در دهۀ شصت، معلول ,خشونت, گروههای سياسی در ايران بوده است، بهتر ديدم با عزيزی گفتگو داشته باشم که نه فعاليت سياسی داشته و نه وابستگی تشکيلاتی. با اين حال، نويسندۀ کشورمان سالهايی از عمر خود را در سياهچال‌های جمهوری اسلامی سپری کرده است.
          اين گفتگوی تلفنی بر روی نوار ضبط شده است.
          * * *

          * خانم شهرنوش پارسي‌پور، شما بي‌آنکه عضو سازمان سياسی باشيد و يا بي‌آنکه فعاليت سياسي‌ای کرده باشيد، پنج سال را در زندانهای جمهوری اسلامی به سر برديد. از اين پنج سال، حدوداً دو ماه را در ,قبر, گذرانده‌ايد.
          ما در اين گفتگو نمي‌توانيم به انواع شکنجه‌ها و ابعادشان در زندانهای جمهوری اسلامی بپردازيم. اين کار سالها طول خواهد کشيد. حتا ما نمي‌توانيم در اين گفتگو به بخشی از عوارض روحي، روانی و جسمی شکنجه‌هايی که بر زندانيان سياسی در زندانهای ايران شده، اشارۀ کوتاهی داشته باشيم، چون نمي‌توانيم حق مطلب را ادا کنيم.
          از اين روی چاره‌ای نيست تا به گوشۀ تاريکی از آن دوران سياه نور معرفت بتابانيم: شکنجۀ ,قبر, که شما نزديک به دو ماه آن را تجربه کرده‌ايد. لطفاً خوانندگان جوان اين گفتگو را با اين شکنجۀ ,اسلامی, آشنا کنيد.
          ـ بله، يک اطاق‌هايی اينها تعيين کرده بودند، يعنی بزرگتر از اطاق، يک سالن را در نظر بگيريد. اينها آمده بودند کنار ديوارها را به فاصلۀ يک قبر، تخت‌های چوبي‌ای را به صورت عمودی گذاشته بودند. سپس يک فضايی درست کرده بودند مثل يک قبر. زنداني‌ها در حالی که چادر و چشم بند داشتند (که در بند مردها فقط چشم بند بود) به صورت زيگزاکی در اين قبرها مي‌نشستند. مثلاً اگر من در قبر شمارۀ يک جلو ديوار نشسته بودم، قبر شمارۀ دو، درست آن ته، دور از ديوار نشسته بود و همين‌طور تا آخر. نمي‌دانم توضيحم روشن است يا نه؟
          * بله، تا حدودی روشن است.
          ـ در چنين حالتي، زندانيان، يعنی کسانی که در اين قبرها بودند با هم صحبت هم نمي‌توانستند بکنند. نگهبانان دائماً راه مي‌رفتند و ما در سکوت مطلق به سر مي‌برديم. صبح به صبح ما را از خواب بيدار مي‌کردند، بدون اينکه اجازه دهند به دستشويی برويم يا مسواک بزنيم. مثلاً شخص من اگر صبح مسواک نزنم، هيچ کاری نمي‌توانم بکنم و صبحانه نمي‌توانم بخورم. البته بعد اجازه مي‌دادند تا ظرف‌ها را بشوييم و از دستشويی استفاده کنيم...
          * که طبيعتاً اين کار معمولاً سه بار در روز صورت مي‌گرفت.
          ـ بله، بعد از آن، ما همان‌طور مي‌نشستيم تا وقت ناهار. در موقع ناهار، ما همان‌طور با چشمان بسته ناهار مي‌خورديم. بعد از ناهار و شستن ظرفها ما مي‌خوابيديم، يعنی ما را دراز مي‌کردند. بعد از يکی ـ دو ساعت ما را بلند مي‌کردند تا شب که وقت شام خوردن مي‌رسيد. بعد از شام هم که نوبت ظرف‌شويی و دستشويی رفتن بود، بعد هم مي‌خوابيديم تا صبح. اين کار شکنجۀ عجيبی بود، به دليل اينکه من در حالت عادی در بند صبحانه نمي‌خوردم، فقط ناهار و شام مي‌خوردم. ولی حالا لاجرم مي‌بايد سه وعده غذا مي‌خوردم. وقتی به بند برگشتم حدود ده تا دوازده کيلو وزن کم کرده بودم. من قبل از اين‌که به اين قبرها بروم، زندانيانی را مي‌شناختم که از قبرها آمده بودند، و مي‌ديدم اينها به طرز وحشتناکی لاغر شده‌اند. نمي‌دانم اين چه خاصيتی است وقتی که مدام بنشينی و به هيچ‌وجه حرکت نکني، لاغر مي‌شوی.
          * بگذاريد به کالبد شکافی اين شکنجه بشينيم. اثرات روحي، روانی شکنجۀ قبر را تا چه مدت با خودتان داشتيد. آيا در مدتی که در زندان بوديد اثرات آن را با خودتان حمل مي‌کرديد يا از شرش خلاص شده بوديد؟
          ـ بعله... البته من سال سومی که در زندان بودم در اين قبرها قرار گرفتم. واقعيت را بايد به شما بگويم که از همان روزهای اول، يعنی وقتی ديدم که من بايد آنجا بنشينم و تکان نخورم، سعی کردم خودم را با ,بودا, مقايسه کنم.
          با خودم گفتم که بودا هفت سال زير درخت نشسته بود، حالا من اينجا نشسته‌ام و ببينيم چه مي‌شود. يعنی گفتم: صبر مي‌کنيم تا ببينيم چه مي‌شود. ولی واقعيت اين است که اين شکنجه خيلی سنگين بود. اين شکنجۀ قبر به شدت روحيه را تضعيف مي‌کرد و شخص بعد از مدتی مي‌بريد، خسته مي‌شد، و خيلی از زندانيان، همين‌طور پشت سر هم مي‌افتادند. يعنی زندانيانی که به هيچ عنوان کسی نتوانسته بود کمرشان را خم کند، اين قبرها کمرشان را خم مي‌کرد.
          * همان‌طور که اشاره کرديد، زندانيان بي‌شماری که تحت شکنجه‌های جسمي، روانی قرار گرفته‌ بودند، بريدند، حتا به درجات مختلفی تواب شدند. دوستمان ,شهلا شفيق, در کتاب جديدش ,توتاليتاريسم اسلامي؛ پندار يا واقعيت, معتقد است که ,توابيت, اساس فلسفۀ زندان سياسی اسلامي‌ست. مکانی که در آن مخالفان نظام الهی به انقياد در آمده و برای تغيير مواضع خودشان زير فشار قرار مي‌گيرند. شما خانم پارسي‌پور با توجه به تجربه‌هايی که در زندان داشتيد، پديدۀ تواب را چگونه توضيح مي‌دهيد و چه سلسله مراتبی برايش قائليد.
          ـ ببنيد! در اساطير يونان آمده که بر سر دروازۀ شهر، سرپيچ، فردی نشسته بود که تختی داشت. او همه مسافران آن شهر را روی تخت مي‌خواباند. اگر قد مسافران کوتاه بود، آنقدر پاي‌شان را مي‌کشيد تا به اندازۀ تخت شود. اگر قدشان از تخت بلندتر بود، پاهاي‌شان را مي‌بريد تا اندازۀ تخت شود...
          * که اين اسطورۀ مشهوری است.
          ـ بله! اسطورۀ مشهوری است. زندان جمهوری اسلامي، و اصولاً جمهوری اسلامی تا اين لحظه، اين حالت را داشته که شما را به ,راه راست, هدايت کند. و راه راست هم تعريف‌های خيلی عجيب غريبی برای خود اينها دارد که درش خيلی چيزها مي‌گنجد و خيلی چيزها نمي‌گنجد. در زندان جمهوری اسلامی هم همين تلاش وجود داشته، يعنی زندانيان را سعی مي‌کردند به خودشان شبيه کنند. و چون دامنۀ شکنجه و کشتار در سالهای شصت تا شصت و سه خيلی بالا بود، تا برسيم به سال شصت و هفت که درصد زيادی از زندانيان را اعدام کردند، در نتيجه زندانيان زيادی سقوط مي‌کردند. مثلاً فرض کنيد در باز مي‌شد و زنداني‌ای مي‌آمد که کف پايش به اندازه يک هندوانه باد کرده بود. او راه نمي‌توانست برود، نمي‌توانست به توالت برود. يعنی تنشی ايجاد کرده بودند، به ويژه که زنداني‌ها خيلی جوان بودند. در حقيقت يک جنبش دانش‌آموزی بود در داخل زندان. به خاطر اين قضيه خيلی زود خيلي‌ها سقوط کردند... چون جوان بودند ديگر، آمده بودند در ,بازی,، ديدند که بازی نيست و چيز خيلی ترسناکی هست...

          Comment


          • طبيعتاً مي‌گوييد اغلب آنها شناختی از زندان و شکنجه نداشتند.
            ـ بعله! اغلب آنها به سرعت تواب شدند. تواب‌ها هم چند دسته بودند؛ دسته‌ای که از وحشت بازگشت کردند به طرف جمهوری اسلامي، و دسته‌ای که به اصطلاح نقش بازی مي‌کردند. يعنی به تشکيلات‌شان وفادار بودند ولی ظاهراً تواب شده بودند که بتوانند در اين وسط کاری انجام دهند. يک دستۀ سومی هم داشتيم که سعی مي‌کردند دورۀ زندان‌شان را با آرامش تمام کنند و بروند دنبال زندگي‌شان. يعنی شايد ديگر به عقايدشان هم برنگردند. به هر حال همان‌طور که گفتم اين مسايل باعث شد که رقم توابها خيلی بالا باشد...
            * با اينکه زندانهای جمهوری اسلامی ويژه‌گي‌های منحصر به فردی در برخورد با زندانيان سياسی داشته، امّا شباهت‌های فاحشی از اين زندان را مي‌توان در زندانهای آلمان هيتلری ديد.
            ـ بله، شما مي‌توانيد جريان تواب‌ها را مقايسه کنيد با ,کاپو,ها در زندانهای نازي‌ها. کاپوها يهوديانی بودند که با دستگاه نازي‌ها همکاری مي‌کردند. اينها مثلاً يهوديان را در کورۀ آدم‌سوزی مي‌گذاشتند، جيرۀ غذايی آنها را مي‌خوردند و اعمالی از اين قبيل انجام مي‌دادند. در ميان تواب‌های ما هم تقريباً اين‌گونه بود.
            * مي‌خواهم در گفتگويمان پرانتزی باز کنم. تقريباً با همۀ کسانی که تجربۀ زندان سياسی را داشتند و من با آنها گفتگو کرده‌ام، آنها از يک چيز بسيار وحشت داشتند، حتا بيشتر از اعدام شدن. و آن بريدن و تواب شدن در داخل زندان بود. شما با اين سرنوشت تلخ در داخل زندان چه چالشی داشتيد؟
            ـ شخص من از آنجا که عضو هيچ گروه سياسی نبودم، بنابر اين تواب شدن من بي‌معنی بود. ولی واقعيت اين است که از اوايل زندان من متوجه شدم که فشار خيلی بالاست. مثلاً از نماز به عنوان يک چماق استفاده مي‌کنند، تا کمر خم کنند. من تصميم گرفتم نماز نخوانم. مثلاً بچه‌های چپ که نماز مي‌خواندند، من بهشان مي‌گفتم که شما چه مي‌گوئيد؟ که آنها مي‌گفتند ما مي‌ايستيم و شعر حافظ مي‌خوانيم، يا همين‌طور دهانمان را تکان مي‌دهيم. من گفتم نماز خدا که مسخره بازی ندارد، پس نماز نمي‌خوانم. پس، من از اول يک فاصله‌‌گذاری خيلی شديد داشتم با جمهوری اسلامي، يعنی هيچ‌انگيزه‌ای وجود نداشت که آنها به من فشار بياورند و من را تواب کنند، همان‌طور که گفتم از آنجا که من عضو هيچ گروه سياسی نبودم. بنابراين کتک زدن و شکنجه کردن من بي‌معنی بود. مي‌دانيد چه مي‌خواهم بگويم؟
            * بله، مي‌فهمم.
            ـ بنابراين فشاری که روی من بود با نوع فشاری که روی ديگران بود فرق داشت...
            * به هر حال اين چالش ذهنی در نزد زندانيان ديگر وجود داشت.
            ـ بله! يک زمانی در بند تنبيهی هشت، حاج داوود زندانيان ديگر را خيلی اذيت مي‌کرد، من وسوسه شده بودم تواب بشوم تا فاصله‌ای شوم بين حاج داوود و زندانيان ديگر. ولی بعداً با خودم فکر کردم که به تو چه ربطی دارد، تو نه مجاهد هستی ، نه چريک هستي، چرا بايد به خاطر دوستانی که برای خودشان عقايد سياسی مشخصی دارند، تو خودت را بدنام کنی و يک چنين بازی سختی را شروع کنی.
            * تعداد زيادی اززندانيان سياسی در زير شکنجه‌های جسمی و رواني، از جمله قبر و قيامت بريدند. بريدن خيلی از آنها، بريدن از مبارزه و اهداف و آرمان‌های سياسي‌شان نبود. بلکه بيش از همه بريدن و قطع رابطه با ,خود, بود. خيلی از اين افراد، موجوداتی مي‌شدند متعارض و متفاوت با شخصيت قبلي‌شان، انگار که شستشوشويی مغزی شده باشند. با توجه به تجربه‌های خودتان از زندان، لطفاً اين دگرديسی را توضيح دهيد.
            ـ واقعيت اين است که عقايد سياسی بُرش‌هايی دارند که بعداً در مسير زمان، در آنها تحول ايجاد مي‌شود. مثلاً فرض کنيد با فروپاشی شوروي، بخش قابل ملاحظه‌ای از چپ، در ايران و در تمام دنيا فرو ريخت، چون قطب اين جمعيت شوروی بود. حالا شوروی فرو ريخته، بنابراين افرادی که وابسته به اين جريان‌های ,پروسووتيک, بودند، از عقايدشان برمي‌گردند. در زندان هم پيش مي‌آمد که زندانيانی به عقايد شان پشت مي‌کردند. تا آنجا که من مي‌دانم، جمهوری اسلامی با تمام فشاری که مي‌آورد، آن جاذبه را نداشت که زندانی از عقايد خودش دست بکشد و به طرف عقايد آنها برود. من عملاً هيچ کس را نمي‌شناسم...
            * چنين چيزی که مي‌گوييد در حالت عادی بود، يعنی بدون دخالت شکنجه.
            ـ اصلاً من هيچکس را نمي‌شناسم که آمده باشد ارزش‌های جمهوری اسلامی را بردارد و ارزش‌های خودش را کنار بگذارد...
            * پس حکايت تواب‌ها در داخل زندان چه مي‌شود؟ توابهايی که درجات مختلفی داشتند؛ جاسوسی ‌مي‌کردند، گزارش مي‌دادند، در بازجويي‌ها شرکت مي‌کردند، شکنجه مي‌کردند. حتا در شکار زندانيان سياسی به بيرون از زندان مي‌رفتند و يا حتا تير خلاص مي‌زدند.
            ـ به نظر من اينها تغيير نکرده بودند، اينها برای فرار از فشارهای زندان دست به اين اعمال مي‌زدند. و متأسفانه وقتی آدم دست به اعمالی مي‌زند، سايۀ آن در زندگي‌اش مي‌افتد. برای همين تواب‌ها بدنام شدند و وقتی آمدند بيرون، نتوانستند از خودشان اعاده حثيثت کنند. اين چيزي‌ست که من متوجه مي‌شدم. ولی عرض کردم که جمهوری اسلامی آن جاذبه را نداشت، آن که شما بگوييد من از عقايدی که داشتم دست مي‌کشم و به طرف عقايد اينها مي‌روم، چون عقايد جذاب‌تری هستند.
            * د ر رابطه با پديدۀ تواب، دو ديدگاه در خارج کشور در مقابل يکديگر قرار گرفته؛ يکی معتقد است که تواب را بايد به عنوان قربانی نظام سرکوب در نظر گرفت، و ديدگاه ديگر اعتقاد دارد که تواب‌ها بخشی از سيستم سرکوب در زندانهای جمهوری اسلامی بوده‌اند و حتا در مواردی عملکرد آنها پيچيده‌تر و خشن‌تر از زندانبانان بوده است. در اين رابطه شما چگونه فکر مي‌کنيد؟
            ـ من فکر مي‌کنم هر دو ارزيابی درست است...
            *بگذاريد نمونۀ مشخصی را با شما در ميان بگذارم. خانمی به نام ,سيبا, که در زندان تواب بوده، در يکی از اجتماعات ايرانی در شهرهانوفر آلمان، به نزد تعدادی از زندانيان سياسی سابق مي‌رود که خاطرات بدی از وی در زندان جمهوری اسلامی داشته‌اند. اين خانم که با غرور و مباهات از دوران تواب بودنش دفاع مي‌کند، از اين زندانيان (سابق) سؤال مي‌کند: آيا مرا مي‌شناسيد؟! به هر حال حضور اين فرد جو جلسه را مشوب مي‌کند و از آن زمان تاکنون بحث‌هايی در اين باره در گرفته است.
            سؤال من از شما اين است: به نظرتان خارج کشور به طور عام و کسانی که تجربۀ زندان و شکنجه را در نظام جمهوری اسلامی داشته‌اند، به طور خاص، چگونه بايد با ,سيبا, و سيباها برخورد کنند؟
            ـ ,سيبا, گفته آيا مرا مي‌شناسيد؟ ولی بعد چه کار کرده؟
            * ايشان با دفاع از موضع توابيت خودش در زندان، از زندانيان ديگر خواسته تا با او مناظره و بحث داشته باشند.
            ـ خيلی خب، آيا وارد مذاکره شدند با او؟
            * تا آنجايی که مي‌دانم کسی وارد مذاکره با او نشد؟
            ـ به نظر من کار بدی کردند. ببينيد، يک نفر تواب شده و بعد گفته بياييد با من حرف بزنيد، من مي‌خواهم خودم را توجيه کنم. خب شما بايد با او حرف بزنيد ديگر. يعنی به او فرصت دهيد تا خودش را مطرح کند. يعنی بگويد که چه شده، چرا اين‌طور شده و برای چه به خودش اعتماد دارد. ولی اينها چنين کاری را نکردند. پس در اينجا من کسانی که حاضر نشدند با او بحث کنند را مقصر مي‌دانم...
            * يعنی حتا کسانی که از طرف ايشان مورد آزار و اذيت جسمی و روانی قرار گرفته‌اند؟
            ـ شده باشند!
            * حتا در جوامع دموکراتيک هم ,مجرم, و ,قربانی, را در زير يک سقف با هم روبرو نمي‌کنند. مثال اجتماعی مي‌زنم با استناد به همان ضرب‌المثل ,در مثال مناقشه نيست., با اينکه گفته مي‌شود بيش از نود و پنج درصد از ,پيدوفيليا,ها در بچگی و نوجوانی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌اند،...
            ـ ,پيدوفيلی, چه مي‌شود؟
            * نزديک‌ترين واژه به آن ,بچه‌باز, مي‌شود. به هر حال، کسانی که توسط ,بچه‌باز,ها مورد آزار و سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌اند، در جوامع پيشرفته از قربانيان نمي‌خواهند که با مجرمين روبرو شده و با آنها وارد ديالوگ شوند. قبول کنيم که ترامای شکنجه، خصوصاً از طرف هم بندي‌ها، کمتر از ترامای ديگر جنايت‌ها، از جمله مورد مزبور نيست.
            ـ ببينيد! ,سيبا, آمده و گفته: من همانم که شما را اذيت کرده‌ام، حالا بياييد با من حرف بزنيد. خب بايد با او حرف بزنند...
            * کار من در گفتگو جانب داری کردن از اين و آن نيست، بلکه مي‌خواهم موضوع شکافته شود و صورت مسئله برای شما روشن شود. ايشان از موضع دفاع از دوران تواب بودنش، از زندانيان ديگر خواسته با او به مناظره بنشينند. اتفاقاً برای همين بود که من آن مثال اجتماعی را با شما در ميان گذاشتم. مثل اين است که ,بچه‌باز, را از موضع قدرت با ,قربانی, روبرو کنيم و از قربانی بخواهيم با او ديالوگ داشته باشد.
            ـ بگذاريد در اينجا من مثالی را خدمت‌تان بزنم: دختر جوانی بود که در مقابل توابين، خيلی دچار وحشت شده بود. او دچار اضطراب بود و به من مي‌گفت: آخر چطور چنين چيزی ممکن است، چطور ممکن است اين همه آدم تواب شوند، چطور ممکن است چنين اتفاقی افتاده باشد؟ روزی من به او گفتم: اصلاً فراموش کن که ايرانی هستي، يا اينجا کرۀ زمين است. فرض کن ما اعضای کرۀ X12 هستيم، بعد کرۀ Y11 به ما حمله کرده و آنها ما را زمين زده و پيروز شده‌اند. تو فکر مي‌کنی اعضای کرۀ X12 چند درصدشان سقوط مي‌کنند و نيروی Y11 را قبول مي‌کنند؟ او گفت: فکر مي‌کنم پنجاه درصد. به او گفتم: حالا هم همان اتفاق افتاده؛ مبارزه‌ای بوده و... يادم هست يکی از زندانيها که سرموضعی بود و خيلی احترام داشت به من گفت: همۀ افراد بالای سی سال را بايد کشت. يعنی در عقايد سياسي‌ای که در زندان وجود داشت، صاحبان اين عقايد خودشان دارای تعصبات و گاهی کوته‌نظري‌هايی بودند که بسياروحشتناک بود. حالا اين افراد که برای بدست آوردن قدرت وارد مبارزۀ سياسی شده‌اند، برخورد مي‌کنند با گروه ديگری که قدرت را به دست گرفته‌ و مي‌خواهند کمر اينها را بشکنند. خب، افرادی از بين اينها بلند مي‌شوند و مي‌گويند ما با شما همکاری مي‌کنيم.
            * اولاً که يک کاسه کردن ,حاکم, و ,محکوم, را از جانب شما درک نمي‌کنم. ثانياً، طبق نظريۀ شما، فرض بگيريم که لاجوردی زنده بود (البته امثال لاجوردی زياد داريم) و او به خارج کشور آمده است. او در بدو ورود مي‌گويد که زندانی سياسی زمان شاه بوده، ,مبارزه, کرده و بعد هم کمر مخالفين سياسي‌اش را شکسته. آيا به نظر شما ما بايد وارد ديالوگ با اين فرد شويم؟
            ـ ببينيد! اگر لاجوردی اين قدر شجاعت دارد که از کشور خارج شود و به خارج کشور بيايد، بيايد وسط ايرانيها و در يک جلسه حاضر شود، و بعد بگويد که من لاجوردی هستم، من شما را آزار داده‌ام و من اين‌طوری بوده‌ام، حالا آمده‌ام با شما ديالوگ داشته باشم، مي‌خواهم با هم بحث کنيم و همديگر را قانع کنيم. خب ما نبايد بلند شويم و راهمان را بکشيم و برويم و حاضر نباشيم با او حرف بزنيم. ما بايد به او فرصت دهيم تا حرف بزند و ما هم با او حرف بزنيم. يعنی بگوييم: آقا! تو اين بدي‌ها را کردی و... ما بايد اين فرصت را به او بدهيم، من اين‌جوری به نظرم مي‌آيد.
            * با صحبت‌تان ارتباط عقلی نمي‌گيرم. لطفاً چهارچوب اين ديالوگ و هدف آن را توضيح دهيد.
            ـ يک آخوندکی بود در زندان به اسم آقای موسوی. او دايماً مي‌آمد با همه بحث مي‌کرد، شلوغ مي‌کرد، هوار مي‌زد، آزار مي‌داد و زندانيان را اذيت مي‌کرد. من با سکوت محض با او برخورد مي‌کردم. زمانی به طور اتفاقی من اظهار نظری راجع به او کردم که به گوش او رسيد. او آمد پشت در و گفت که تو حتماً و حکماً بايد با من بحث کنی. گفتيم خيلی خوب، ما با شما بحث مي‌کنيم. زمانی که من مي‌خواستم با او در وسط راهرو بحث کنم (اين ماجرا را من در کتاب خاطرات زندان شرح داده‌ام)...
            * بله، آن را خوانده‌ام.

            Comment


            • پرده نمايشی که اينک درمقابل ماست را می توان موسوم به موج دوم ليبرالی کرد. چراکه ، پس ازشکست ليبراليزم، تحت عنوان اصلاحات درون حکومتی ، واخراجشان ازحاکميت ، ايشان با حفظ ليبرالی خود، دچاردگرديسی گشته وسعی دارند که درشرايط تغيير يافته کنوني، جايگاهی را برای بقای خود وپيشبرد اهدافشان پيدا کنند. ليبرالهای دوم خردادی تازمانيکه درحاکميت بودند وشوراهای شهر، قوه مقننه ومجريه رادراختيار داشتند، اپوزيسيون رادشمن خوددانسته وتوسط وزارت اطلاعات،ارشاد و کشور وباکمک نيروهای مسلح حکومتي، به ويژه نيروهای انتظامی وسپاه پاسداران وبسيج به مقابله وسرکوب ايشان می پرداختند .اما هنگاميکه ازحکومت رانده شدند ، نمايندگان خودرا به خارج ازکشور فرستاده تابا نيروهای اپوزيسيون به گفتگو نشسته وحول محور حقوق بشر ودموکراسی به سازش برسند.
              درتحليل هايی که دردوران انتخابات دوره نهم رياست جمهوری وانتصاب احمدی نژاد ارائه داديم ، متذکر گشتيم که اقتدارگرايان برای سرکوب جنبش های دمکراتيک مردمی وعناصر دموکرات واحياء جو اختناق و اقتدار خود ، ناچارشدند با بيرون راندن ليبرال های دوم خردادی ازقدرت، ماسک \" اصلاح پذيری حکومت مطلقه \" راازچهره برداشته وبا استقرار حکومت نظاميان ويکپارچه ساختن سه قوه حکومتی ،به خيال خود بتوانند ازاعتلای بيشتر جنبش های مردمی و .سازماندهی آنها ازطرف نيروهای دموکرات جلوگيری به عمل آورند. ما، درهمان مقالات با ارائه استدلاهايی مبنا رابر شرايط جامعه پيش بينی کرديم .که ايشان با اخراج ليبرالها ازقدرت وروی کارآوردن دولت احمدی نژاد نه تنها نخواهند توانست به اهداف خود برسند، بلکه با محو آخرين توهمات \" اصلاح طلبانه\" ازذهن مردم ، حکومت خودرا با خواسته های اقشار وطبقات محروم جامعه وجنبش های سازمان يافته آماده رودررويی خواهند يافت. تحولات سال گذشته واعتلای جنبش های کارگری ، دانشجويی وزنان ، صحت اين پيش بينی رابه اثبات رساند.
              هم چنين درهمانجا گفته بوديم که دولت احمدی نژاد هرگز نخواهد توانست درچنين شرايطی ، جناح های مختلف هيئت حاکمه رابه سازش رسانده ويک پارچه کند.بلکه برعکس ، باگروه گرايی خود، حتی جناح \" اقتدارگرا\" راکه تاآنزمان درمقابل جنبش مردمی وتحرکات اصلاح طلبانه ليبرالی ، گروه متحدی راتشکيل می داد، به گروه های مختلف وبعضا متعارض، پراکنده خواهد ساخت. صحت اين گفته نيز باگذشت چند هفته کوتاه ، دردادن رای اعتماد به کابينه پيشنهادی دولت احمدی نژاد ومخالفتهای مکرر نمايندگان \"اقتدارگرا\" با وزرای پيشنهادي، وهم چنين اختلافات درونی جناح های \" اقتدارگرا\" به اثبات رسيد.
              عدم توانايی حکومت مطلقه دريکپارچه سازی جناحهای هيئت حاکمه وسرکوب جنبش های مردمی ازيک طرف ،وتوانايی نيروها وجنبش های دمکراتيک درمقابله با تثبيت جو اختناق ورشد نسبی وسازمان يافته تحرکات مردمی ازطرف ديگر، واقعيت ناگزير بودن فروپاشی حکومت مطلقه مذهبی راآشکارساخت.
              نيروهای ليبرال دوم خردادی که تا آن زمان برای گرفتن سهم خود ازچپاول ثروتهای ملی وقدرت حکومتی ، تاکتيک \" تساهل وتعامل\" با حکومت مطلقه وجناح \"اقتدارگرا\" رااتخاذ کرده بودند، نيز متوجه سرنوشت محتوم جمهوری اسلامی گشته وبه دنبال \" آلترناتيو حکومتی\" درميان نيروهای اپوزيسيون ،به ويژه نيروهای راست گرای آن وبه کمک قدرتهای جهانی گشتند. نيروهايی که عمدتا درخارج ازکشور بسربرده وبا تشويق مالی ومعنوی قدرتهای بين المللی ، به کسب قدرت سياسی اميدوارگشته وبرای رقابت با يکديگر جهت بدست آوردن حمايت اين قدرتها، ائتلافهايی چون \" جنبش رفراندوم \" و.... سارماندهی کرده بودند.
              پس منطقی بود که ليبرالهای دوم خردادی تغيير تاکتيک داده وبه \" تساهل وتعامل\" با اين نيروها بپردازند.به همين دليل ، مشهورترين ومقبولترين چهره خود را يعنی اکبر گنجی را به خارج فرستادند تااز يک طرف درراس عناصری چون سازگارا ، حقيقت جو ، افشاری ، عطری وديگران ، که \"خودی\" بودن خودرا دردورانهای پيشين به اثبات رسانده بودند، قرارگرفته وازطرف ديگر به جذب \" راست گرايان\" اپوزيسيون اقدام کرده وبا به رخ کشيدن مقام رهبری خود نسبت به اين نيروها، با مراجع تصميم گيری وقدرت دول امريکا وارد گفتگو شوند.
              اين است سناريوئی که ليبرال های دوم خردادی برای پرده دوم نمايش خود نوشته اند وماآنرا موسوم به \"موج دوم ليبراليزم \" ساختيم.اما، همچون گذشته ، ايشان همچنان درتوهمات ايدئولوژيک خود که باعث شکست موج اول تهاجمشان گشته بود، گرفتارند وبه همين دليل ازتحليل صحيح وقايع وشرايط کنونی فضای سياسی ايران عاجزند. ازچند سال گذشته، علاوه برجناح های حکومتی \" اقتدارگرا\" و\" ليبرال\" نيروی سومی وارد ميدان گشته است که علی رغم بگيرو به بندها وسرکوب تحرکات خيابانی آن توسط نيروهای مسلح واطلاعاتی حکومتی ؛ نه تنها ميدان راخالی نکردند بلکه روزبه روز به قدرت ونفوذ کلمه خود درميان نيروهای مردمی افزودند.حضور اين نيرو نه ازطريق ادعای رهبران آن ، بلکه به اعتراف مخالفينش به اثبات رسيده است. دکتر سروش\" ازامريکا پيامی رابه هيئت حاکمه مخابره کرد با اين مضمون که: \" جريان چپ فعال شده ودرحال پيش روی است. مراقب باشيد.\"
              وسپس نماينده ای درمجلس تذکر داد: خطر ازطرف اصلاح طلبان ومخالفان قانونی نيست ، بلکه ازسوی جرياناتی است که ازآغاز با انقلاب اسلامی عناد داشته اند.\" آقای دلبری درنشست انتخابات دفتر تحکيم دراعتراض به کانديداتوری عده ای فرياد زد: \" اينها چپ هستند\" . اما، برخلاف انتظارش نمايندگان انجمن ها به \" اينها\" رای دادند.
              رهبر \" جبهه پوپو ليستی\" گريه کنان تعريف کرد که چگونه \" طرفداران تقی شهرام \" جوانانش رااز راه بدر کرده وايشان رابه چپ ارتودوکس رهنمون ساخته اند. ويکی از عربده کشان نيز برايش دلسوزی کرده وبه \" جوانان گمراه نصيحت کردکه :رهبران شما چپ ها نيستند بلکه فلانی وبهمانی هستند که با دخالت نظامی امريکا موافقند. .
              همزمان سپاه پاسداران ليستی ده نفره ازدانشجويان چپ منتشر کرده وبه دانشجويان ومردم هشدار می دهد که : اعتراضات دانشجويی اخير دانشگاه های تهران به رهبری اين کمونيستهاست. و وزير کشور بخشنامه هايی صادرکرده که: \" هيچ روزنامه ورسانه ای خق ندارد ازاعتراضات کارگری ودانشجويی گزارش تهيه کرده وخبر احضار ها وبازدداشتها رابه مردم بدهند.\"
              دمکراتيزم چپ برخلاف ليبرالهای دوم خردادی ونيروهای راست گرای اپوزيسيون ، به معاملات وچانه زنيهای کنونی جهت سهم خواهی درقدرت سياسی اعطاء شده ازقدرتهای خارجی بی اعتناست. اين جريان معتقد است که اگر قرارباشد جنبش مردم ايران چون گذشته دورباطلی راطی نکرده ودوباره به شکست واستقرار مجدد استبدادی وديکتاتوری ختم نشود، بايد با ايجاد تشکلات مردمی مستقل ازحکومت وسازماندهی اقشار وطبقات محروم درآن تشکلات ، ساختار قدرت سياسی را غير متمرکز ودمکراتيک ساخت واين امررا نمی شود ازخارج کشوروبا تکيه برقدرتهای خارجی به نتيجه رساند. اين هدف تنها با انتقال آگاهی دمکراتيک به مردم وحضوردرمراحل مختلف مبارزات ايشان برای احياء حقوق اشان می تواند به سرانجام مطلوب واستقرار دموکراسی ياری رساند.
              درپايان روی سخن خود را به ليبرالهای دوم خردادی و\" راستگرايان\" اپوزيسيون کرده ومی گوئيم : حتی اگرشما پس ازفروپاشی حکومت جمهوری اسلامی ، خکومت دلخواه خود را با کمک وتائيد کمک های خارجی وبرمبنای الگوی ليبرالی پياده کنيد وقدرت سياسی رادوباره متمرکز سازيد ،بازهم درمقابل خود با نيروهای دموکرات وجنبش های عظيم وپرتوان مردمی ومستقل ازحکومت ليبرالی روبرو خواهيد بود.که شمارا مجبوربه تمکين درمقابل خواسته ها وقدرت لايزال تشکلات خود خواهند ساخت. درغيراين صورت برحکومت احتمالی شما همان خواهد رفت که سرنوشت حکومت جمهوری اسلامی خواهد بود

              با احترام : بينا داراب زند / زندان اوين/ 14/4/ 85

              Comment


              • جنبه سياسی اين بحث در صحبت آقای گنجی ناروشن مانده است، اما وقتی جنبه اخلاقی به ميان می آيد، طبعا اين سوال پيش می آيد، کدام اخلاق و به نفع چه کسي؟ مفاهيم مجرم و قربانی با يکديگر معنا می يابند. وقتی در اينجا مبنای اخلاقی بودن را بخشش مجرم و رضايت او قرار دهيم، چه بسا از نياز و خواست قربانی صرف نظر کرده ايم. و اگر مسئله را از جانب ديگر بنگريم، آيا محاکمه و مجازات کسانی که دستور شکنجه و قتل مخالفان را دادند، اين اعمال را سازماندهی واجرا کردند، مردم را به خشونت عليه مخالفان فراخواندند، خواستی است غير اخلاقي؟
                از ديدگاه من اصلا بحث بخشودن را به ويژه وقتی به جرائم حاد نقض حقوق بشر و جنايت مربوط می شود، نمی توان با اخلاق استدلال کرد؟ اين بحث پيش از آنکه جنبه سياسی داشته باشد، با معيارهای حقوقی سروکار دارد. حقوق بشر هم تنها مسئله وجدان و اخلاق نيست بلکه بيشتر موضوع حقوقی است و برای تضمين آن بايد به ابزارهای حقوقی متوسل شد. برشمردن مزيتهای اخلاقی اصول حقوق بشر سلاحی برای جلوگيری از نقض آن نيست.
                ترجمان بخشش، چشم پوشی نهادهای قضائی از مجازات اعمالی است که قابل مجازات هستند. اگر پيرايه های اخلاقی و مذهبی واژه بخشش را کنار بزنيم و معنی آن را در زبان حقوقي، که زبانی صريح است، جستجو کنيم، می بينيم معنی آن چيزی نيست جز ,معافيت از مجازات,. يعنی کسانی که دست به جنايت زده اند، بدون پذيرش مسئوليت و بی محاکمه بخشيده شوند. اين کار چهره عدالت را در جامعه مخدوش می کند و باعث بی اعتبار شدن ارزشهای اخلاقی می شود.

                خشم عليه بيدادگری خشونت نيست. دادخواهی هم مترادف انتقام نيست.
                چطور می شود از قربانيان و آسيب ديدگان انتظار داشت که يکباره خشم و نفرت را کنار بگذارند و ,يکجا ببخشند,، پيش از آنکه هيچگونه روشنگری در مورد جنايتها صورت گرفته باشد و قبل از آنکه مسئولان و دست اندرکاران بار مسئوليت خويش را به عهده گرفته باشند. خشم و نفرت عليه مسببين جنايت- و طبعا نه هر خشمی- حاصل حق کشيها و بيعدالتی ها است که نمی توان با موعظه و خواهش آن را فرونشاند. لازمه اين کار يک سلسله تغيير و تحولات سياسی است. اما بايد توجه داشت که اين خشم و نفرت تنها عليه مسببين جنايت نشانه نرفته، در نفس خود اعتراض به حق کشيها و نقض حقوق بشر هم هست. اگر در جامعه ای خشم و نفرت عليه شکنجه، اعدام و ساير مجازاتهای وحشيانه و ضدبشری نباشد، آيا بی تفاوتی از آن زاده نمی شود؟
                اين خشم و نفرت را در وهله نخست قربانيان و داغ ديدگان حمل می کنند که بر رنج از دست دادن فرزند و عزيز، حس تلخ ناشی از انزوا در جامعه را بايد به آن افزود. جامعه ای که بخواهد تکليف خود را با گذشته ننگين روشن کند، تلاش می کند که در رنج و خشم قربانيان سهيم شود. اين طريقی است که می تواند به شکل گيری خودآگاهی حقوق بشری در جامعه و پرورش وجدان جمعی در پاسداری از ارزشهای حقوق بشر کمک کند.
                اما خشم و نفرت عليه بيدادگری و بيدادگران لزوما مترادف انتقام و خشونت نيست ولی می تواند در شرايط خاص تاريخی مثلا در شرايط شور انقلابی به وقوع بپيوندد - آقای گنجی در ,جمهوری جمهوريها, اين موضوع را مورد بررسی فرار داده است. اما تجربه نشان داده که معمولا اين قربانيان و داغ ديدگان نيستند که به خشونت متوسل می شوند. چرا که عموما از جنبه روانشناختی خشم و ستيزه جوئی آنها جنبه درونی به خود می گيرد. اگر خواست و انتظار آنها که احترام و تائيد اجتماعی رنجهايشان و دادخواهی عليه مسببين آن داغ و دردها است، برآورده نشود، پيامد آن می تواند انزوای دوباره آنها باشد. ضايعه اين واکنش برای جامعه از خطر خشونت کمتر نيست. جامعه بيمار را بيمارتر می کند. نظام دموکراتيکی که بناست گروه های مختلف مردم را در سياست و تصميم گيريها شريک کند، با حذف آنها اولين گام به عقب را برمی دارد و پيامد آن می تواند عقب گردهای بعدی باشد.
                پيگيری قضائی به هدف دادرسی نه انتقام گيری است و نه روشی خشونت آميز. راهی است که نزاعها و دعويها را با منطق حقوق و قانون پيش می برد، از حکمها و مجازاتهای فردی جلوگيری می کند و هدف آن بازداشتن از تکرار جنايت است. اينکه دادرسی بايد متکی بر ارزشهای حقوق بشر و در نفی مجازات اعدام باشد، اصلی است پذيرفته شده در مجامع حقوق بشر و به نظر می رسد امروز با درس گيری از تجارب تلخ سالهای اخير همگی بر سر آن توافق داريم.

                بخشش و دموکراسي؟ جمع اضداد؟
                آقای گنجی در مصاحبه می گويد: ,من می گويم اگر شما می خواهيد به لحاظ سياسی به دموکراسی برسيد اگر می خواهيد يک نظام سياسی دموکرات و آزاد تشکيل بدهيد، اين راهی جز اين ندارد که انتقام، خشم، کينه و اينها را کنار بگذاريد. ما با نفرت، با کينه و با خشم نمی توانيم يک نظام دموکراتيک درست کنيم. اگر بخواهيد نظامی دموکراتيک درست کنيد، يک جا بايد ببخشيد.,
                ايکاش آقای گنجی در ربط دموکراسی و بخشش به ما توضيح می دادند. محاکمه و مجازات کسانی را که شکنجه کرده اند، فرمان و حکم قتل محالفان را داده و يا اجرا کرده اند، و يا در سازماندهی اين گونه جنايتها دست داشته اند، با استفاده از تريبون و امکانات دولت خشونت را در مورد مخالخان، دگرانديشان و دگردينان دامن زده اند و يا در مقام عضو دولت بر اين جنايتها صحه گذاشته اند، امری است که در يک نظام دموکراتيک بايد از دستگاه قضائی انتظار داشت. مجرمان قدرقدرت دار نبايد در مقايسه با مجرمان عادی از حق ويژه معافيت از مجازات برخوردار شوند. چرا يک دزد و يک قاتل را محاکمه و مجازات می کنيم اما آن کسی که صدها يا شايد هزاران نفر را شکنجه کرده به قتل رسانده، حکم اعدام داده و . . .، مشمول معافيت از مجازات می کنيم. اگر بنا باشد در يک نظام دموکراتيک- که به حتم در کشور ما هم برقرار خواهد شد- کسانی که چنين اعمالی را مرتکب شده اند، از محاکمه و مجازات در امان باشند، آيا اعتباری در جامعه برای دستگاه حقوقی و قضائی باقی می ماند؟ و شما چگونه می خواهيد جلوی خشونت را بگيرند. , وقتی قاتلين بزرگ راست راست می گردند چرا من نکنم,
                يکی ديگر از مهمترين اصول دموکراسي، اصل مسئوليت پذيری است. بيشک نمی توان ساخت و سيستم يک نظام بشدت ضددموکراتيک و مبتنی بر قوانين ضد حقوق بشری را به اعمال فردی تنزل داد. اما با اين استدلال کلی ,آدمها خود زاده شرايط غيرانسانی اند,، نمی توان مسئوليت فردی را ناديده گرفت. يک سيستم جدا از افرادی که سازمان دهنده و مجری آن هستند، نيست. نمی توان سيستمی را ناحق دانست و آن را محکوم کرد، ولی آمران و مجريان آن را از پيگرد و محکوميت مصون دانست.
                از ديگر اصول دموکراسی مستقل بودن دستگاه قضائی از سياست است. اگر پای منافع سياسی در اين راه به ميان آيد، قربانيان بار ديگر قربانی خواهند شد تا جنايتکاران راضی و آسوده خاطر زندگی کنند و چه بسا به توطئه های خود ادامه دهند. نه تنها خانواده ها و وابستگان قربانيان و بازماندگان سهمی در آن دموکراسی نخواهند داشت، بلکه بخشهای ديگر جامعه هم نسبت به آن بی اعتماد خواهند شد.

                ,يکجا بايد بخشيد, بهم ريختن مرز حق و ناحق؟
                بخشودگی پيشاپيش و ,يکجا,، می تواند به کمرنگ شدن قبح و بار ناحق بودن جنايت بيانجامد. چون با اين کار از پيگيری تمام جنايتهائی که در يک دوره معين تاريخی در کشوری صورت گرفته، چشم پوشی می شود. کارکرد دادرسی مجازات مجرم از يکطرف و افشای حقوقی ناحق بودن عمل و جرم از طرف ديگر است. با بستن راه های دادرسی نه تنها از مجازات مجرم صرف نظر می شود بلکه خود جرم هم تبرئه می شود.
                ,شما وقتی می بخشيد، اين شما هستيد که آزاديد، نه آن جنايتکار. جنايتکاری که جنايت می کند و شما را در بند می کند، در واقع او اسير شماست. شما با بخشش او نشان می دهيد که آن کسی که آزاد است در واقع شما هستيد نه او.,
                متاسفانه مسئله در واقعيت چنين زيبائی عرفانی را ندارد. جنايت هميشه فريبنده، جان سخت و پرزور است جای پايش در قدرت است. و قربانيان هميشه ناچارند برای شناسائی حقوق خود کارزار کنند. اوست که آزاد است که بار ديگر - و شايد اين بار در شکلی ديگر- به کار ننگينش ادامه دهد. آيا با ,يکجا ببخشيد, آزادی ديگران را به خطر نمی اندازيم؟

                هيچ وسيله ديگری را نمی توان جايگزين دادرسی قرار داد.
                دادرسی و اجرای عدالت در مورد عاملين نقض حقوق بشر يک اجماع جهان شمول است و اعتبار آن ورای تفاوتهای فرهنگی است. مصونيت قضائی برای کسانی که مرتکب شکنجه، قتل و مجازاتهای وحشيانه نظير سنگسار، قطع عضوی از بدن و غيره شده اند، در تناقض با ميثاقهای بين المللی است که محاکمه و مجازات عاملان اين اعمال ضدبشری را برای دولتها الزامی و يا حتی در سطح بين المللی قابل اجرا می داند، نظير عهدنامه بين المللی بر ضد شکنجه، ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی.
                هيچ وسيله ديگری نمی تواند جايگزين دادرسی در مورد جنايتکاران شود. ,فراموش نمی کنم, که آقای گنجی روی آن تاکيد دارد، نياز به نهادی چون کميسيون حقيقت دارد. کميسيون حقيقت نه جانشين دادگاه و نه مانع آن است و حتی می تواند راه را برای محاکمه هموار کند. تجربه نشان داده که محاکمه چهره های منفور و شناخته شده، بيشتر می تواند به روشن شدن حقيقت و مقابله با فراموشی ياری رساند. مورد آفريقای جنوبی را، که معمولا نمونه و مورد استناد قرار می گيرد، بايد استثنا دانست. تنها در اين کشور کميسيون حقيقت اين اختيار را داشت که در مورد تقاضای عفو کسانی که مرتکب جنايت شده بودند، به شرط اعتراف داوطلبانه و پوزش از قربانيان تصميم بگيرد. چنين عفوی اولا عفو فردی بود و نه عفو عمومی و ,يکجا,، گرچه خود اين امر از طرف ناظران حقوقي، طرفداران حقوق بشر و خانواده های قربانيان مورد انتقاد قرار گرفت. چون اگر تقاضای عفو مجرمی از طرف کميسيون پذيرفته می شد، اين به معنای مصونيت او از پيگرد محسوب می شد.
                مثال آفريقای جنوبی را بايد با توجه به شرايط خاص آن، يعنی دوشقه بودن جامعه بر اساس رنگ پوست سنجيد. هر جامعه ای وضعيت خاص خود را دارد و هيچ مدلی را نمی توان الگوبرداری کرد.

                چه کسی می تواند ببخشد چه کسی را و چه زماني؟
                ,انسانی که وارستگی اخلاق داشته باشد بايد بتواند مخالف خودش را ببخشد,
                ,مخالف, را چگونه تعريف می کنيم؟ وقتی پای نقض حقوق بشر و اعمال جنايت آميز در ميان است، رابطه من با مثلا کسی که مرا شکنجه کرده برادر و بهترين دوستانم را کشته، از مخالف فراتر می رود. او به خاطر شکنجه و قتل در مظان اتهام است نه به دليل مواضع و جايگاه سياسی اش و نه حتی به دليل عضويت در ارگانهای حکومتی.
                مهمترين سوال در بحث مربوط به بخشودن اين است: چه کسی را بايد بخشيد؟ مردم و به ويژه خانواده های قربانيان و بازماندگان برای اينکه ببخشند، ابتدا بايد بدانند که چه کسانی مسبب آنهمه ويرانی و اعدامها بوده اند. بخشش بدون روشن شدن حقيقت و بدون شناساندن عاملان جنايت به يک پروسه اجتماعی تبديل نمی شود. اگر نخواهيم آن را به يک بخشش ارزان تنزل دهيم، بخشودن آخرين گام پس از يک پروسه طولانی و پردرد درگيری با گذشته و بعد از روشن شدن حقيقت و اجرای دارسی ميسر است. بخشش هم جنبه فردی دارد و هم جنبه اجتماعی. هم فرد داغ ديده بايد آماده بخشودن باشد و هم جامعه به اين مرحله رسيده باشد. نمی توان برای آن فراخوان داد، يا آن را به رفراندوم گذاشت. کسی نمی تواند به جانشينی از طرف قربانيان و يا به نام دولت جنايکاران را ببخشد. از آن پروسه دشوار گريزی نيست. کوتاهترين راهها معمولا پرخطاترين راهها هستند.
                چه کسی می تواند ببخشد؟ شايسته ترين کسانی که بايد در اين باره تصميم بگيرند، کسانی هستند که ديگر در ميان ما نيستند. آنها را اعدام کردند. يک بار ديگر ما حذفشان نکنيم.

                Comment


                • آخرين خبر در مورد آقای منصور اصانلو ، رهبر سنديکای شرکت واحد

                  صبح امروز، بينا داراب زند به دليل درد مفاصل، به بهداری اوين مراجعه که در آنجا بطور تصادفی به آقای منصور اصانلو برخوردند. ايشان نيز به دليل ناراحتی اعصاب و تحريک اعصاب معده خود در بهداری اوين بودند.

                  در گفتگويی کوتاه منصور اصانلو درباره شرايط خود صحبت کرده و گفتند که: هنوز در بند 2 بازداشتگاه 209 اوين بسر می برند و ناراحتی عصبی او اينک معده او را آزارمی دهد طوری که با درد معده روبروست و پس از شکايات بسيار بالاخره از روز چهارشنبه او را به بهداری مرکز برده و مورد درمان قرار داده اند.


                  هم چنين در اين ملاقات پس از آگاهی از اعتصاب غذا و بودن نام ايشان در ليست سه نفره اعتصاب غذا برای آزادی ايشان، وی متذکر گشت که در طول بازجويی وزارت اطلاعات سعی داشته که او را وادار به اعتراف کند که سنديکای شرکت واحد از طريق سازمانهای سياسی وابسته به خارج تحريک شده اند و مورد حمايت مالی قرارگرفته اند . آقای اصانلو متذکر گشته بود که او تا امروز در برابر اين فشارها مقاومت کرده است چرا که حرف سنديکا و کارگران اين است که کارگر گرسنه است. هم چنين گفته شد که به هيچ عنوان مايل نيست در اين بازيها درگير شود.


                  اين گفتگوی کوتاه توسط مامور ناتمام ماند و به سرعت اين نفر را از هم جدا نمودند.

                  واحد اطلاع رسانی حزب دموکرات ايران


                  www****andp.org

                  Comment


                  • وكيل دو دانشجوى بازداشت‌‏شده دانشگاه اميركبير از عدم اجراى قانون حفظ حقوق شهروندى در مورد موكلانش انتقاد كرد.

                    محمدعلى دادخواه، وكيل مدافع ياشار قاجار و عابد توانچه در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با بيان اينكه موكلانش نزديك به دو ماه است كه در بازداشت موقت به سر مي‌‏برند، گفت: در اين مدت تاكنون نتوانسته‌‏ام با موكلانم ملاقات كنم، در حالى كه طبق قانون حفظ حقوق شهروندي، متهمان حق دارند در هر مرحله‌‏اى از خدمات وكيل بهره‌‏مند شوند.
                    وى با تاكيد بر اينكه طبق قانون اساسى اصل بر برائت است، گفت: دانشجوى جوانى كه انتقاداتى را مطرح مي‌‏كند، بايد به دادرسى عادلانه و منصفانه اميدوار باشد, اينكه اين دو دانشجو را بدين نحو در بازداشت موقت نگهداريم، عاملى خواهد شد كه به رفتارهاى ما در قبال اين دانشجويان انتقاداتى وارد شود.

                    Comment


                    • دبير انجمن صنفى نشريات دانشجويى سراسر كشور توقيف تعدادى نشريه دانشجويى در دانشگاه اميركبير را تكرار تجربه‌هاى تلخ و مضر گذشته دانست.

                      ,حميد روستا, در گفت‌وگو با خبرنگار صنفى آموزشى خبرگزارى دانشجويان ايران،اظهار كرد: توقيف اين نشريات تاثيرات نامناسبى در دانشجويان دارد.

                      وى به اظهارات دكتر معتمد نژاد، پدر روزنامه‌نگارى ايران اشاره كرد و گفت: به اعتقاد وى حتى نشريات زرد نيز مفيد هستند زيرا مردم بويژه جوانان را به خواندن نشريات سوق مي‌دهند و آنها پس از مدتى نشريات با سطح بالاتر را مطالعه مي‌كنند.

                      روستا تاكيد كرد: اگر توقيف نشريات دانشجويى از سوى نهادهاى ديگر صورت مي‌گرفت، قابل توجيه بود اما اين اقدام در فضاى فرهنگى كه نيازمند تحمل زيادى است، بعيد بود و به فعاليت‌هاى فرهنگى دانشگاه ضربه مي‌زند.

                      دبير انجمن صنفى نشريات دانشجويى سراسر كشور فضاى دانشگاهها در مقطع كنونى را براى فعاليت‌هاى فرهنگى مناسب ندانست و اظهار كرد: اكنون بايد با دانشجويانى كه در اين فضا، كار فرهنگى مي‌كنند برخورد مناسب‌ترى داشت.

                      روستا در پايان تاكيد كرد: اكنون ضعف زيادى در دانشجويان جديد براى رفتن به سمت فعاليت‌هاى فرهنگى وجود دارد كه اين مسأله باعث ركود فعاليت‌هاى فرهنگى در دانشگاهها شده است بنابراين بايد به جاى تشديد اين فضا به فكر از بين بردن بي‌انگيزگي‌ها بود كه اين امر با توقيف نشريات دانشجويى محقق نمي‌شود.

                      Comment


                      • رئيس جمهورى آمريكا گفت: ,مي‌بينيد كه ديپلماسى نه تنها در كره شمالى بلكه در ايران هم كارايى داشته است.,
                        به گزارش فارس به نقل از خبرگزارى آسوشيتدپرس، جرج بوش روز گذشته گفت در تلاش همراه كردن برخى شركاى آمريكا در برابر ايران و كره شمالى است تا آنكه از منافع اقتصادى خود گذشته و موضع سخت‌ترى اتخاذ كنند.
                        وى به كشور خاصى اشاره نكرد اما هنگامى كه از وى درباره مخالفت روسيه و چين براى اعمال تحريم عليه ايران سوال شد، گفت: ,برخى كشورها نسبت به ديگران درباره تحريم‌ها آسانتر عمل مي‌كنند و بخشى از اين مسئله كه ما در برخى كشورها با آن مواجه هستيم، مربوط به منافع اقتصادى است كه آنها دارند.,
                        رئيس جمهورى آمريكا افزود: ,و بخشى از هدف ما اطمينان از اين مسئله است كه منافع امنيت ملى و منافع امنيت جهان بر منافع اقتصادى ارجحيت دارد. و گاهى اوقات، هدايت افراد به مسير درست، زمان مي‌برد.,
                        وى اظهار داشت: ,گام اول راه حل ديپلماتيك دسترسى به هدفى است كه مورد حمايت افراد شركت‌كننده در اين روند باشد.,
                        بوش گفت: ,كمى طول مي‌كشد كه يك مشكل وخيم‌تر شده و بزرگ شود و آنگاه براى حل آن به صورت ديپلماتيك بايد وقت صرف كرد. اين همان ماهيت ديپلماسى است. اميدوار بودم بتوانيم اين مسائل را يك شبه حل كنيم اما من يك فرد واقع‌گرا هستم.,
                        وى افزود انتظار دارد ايران و كره شمالى جزو موضوعات مهم مطرح در نشست گروه هشت باشد.
                        رئيس جمهورى آمريكا اضافه كرد: ,جى-8 فرصتى براى كسانى از ما است كه براى ايرانيها روشن كنند ما در عزممان در اينكه آنها سلاح هسته‌اى نداشته باشند، راسخ هستيم.,
                        وى گفت: ,من با رئيس جمهور پوتين درباره كره شمالى صحبت كردم و با وى همچنين درباره ايران گفت‌وگو كردم. معتقدم وى خطرات اينكه ايرانيها به سلاح هسته‌اى دست يابند را درك مي‌كند.,
                        بوش تصريح كرد: ,و مشاهده اين مسئله براى برخى از افراد دردناك است زيرا همراه كردن افراد با خود به زمان نياز دارد.,
                        وى افزود: ,همه افراد همانگونه كه ما فكر مي‌كنيم، فكر نمي‌كنند. كلمات مختلف معناهاى متفاوتى براى افراد مختلف دارد و روند ديپلماتيك ممكن است آرام و كند باشد.,
                        رئيس جمهورى آمريكا در پاسخ به اين پرسش كه آيا احساس فوريت در برخورد با ايران و كره شمالى دارد، گفت: ,من درباره چگونگى پيشرفت مسائل در جهان واقع‌گرا هستم.,
                        وى گفت ,كيم,، رهبر كره شمالى در صدور دستور آزمايش موشكى به مخالفت با چين، ژاپن، كره جنوبي، روسيه و آمريكا پرداخته است.
                        بوش تصريح كرد: ,همه ما گفتيم اين موشك را پرتاب نكن. او نه تنها يك موشك بلكه هفت موشك پرتاب كرد. اكنون اين كشور سركشى كرده و براى همه ما بهتر است به شوراى امنيت رفته و بلند و واضح بگوييم در اينجا خطوط قرمزى وجود دارد و اين روندى است كه ما در حال انجام آن هستيم.,
                        وى گفت‌وگوى مستقيم بين آمريكا و كره شمالى را رد كرد اما گفت اميدوار است مذاكرات شش‌جانبه از سر گرفته شود.
                        رئيس جمهورى آمريكا اظهار داشت: ,ارزيابى من اين است كه اگر آمريكا تنها با كره شمالى بر سر ميز بنشيند، موفق نخواهد بود. اگر اين اقدام انجام شود، گزينه‌هاى زيادى پيش رو نداريم. براى موفقيت از نظر ديپلماتيك، بهتر است شركايى را سر ميز مذاكره داشته باشيم.,
                        وى همچنين گفت آمريكا ,در صورت لزوم فرصت مناسبى براى ساقط كردن موشك (كره شمالى) داشت, اگرچه سيستم دفاع موشكى آمريكا هنوز در مرحله آزمايشى قرار دارد.

                        Comment


                        • بر اساس گزارشی که رسانه های آمريکايی آن را نقل کرده اند، افسران بلندپايه ارتش آمريکا در زمينه تحقيق درباره اطلاعات ضد و نقيض مربوط به کشتار شهر حديثه عراق سهل انگاری کرده اند.
                          اين گزارش توسط نفر دوم ارتش آمريکا در عراق تکميل و بازبينی شده است.

                          در جريان آن کشتار که در ماه نوامبر سال گذشته روی داده بود، 24 غير نظامی عراقی کشته شدند. ارتش آمريکا ابتدا اعلام کرده بود که اين افراد در اثر انفجار بمبی که در کنار جاده بوده و منجر به تبادل آتش با شورشيان عراقی شده بود، کشته شده اند.

                          اما گزارش هايی که بعدا منتشر شد، از آن حکايت داشت که سربازان آمريکايی اين غيرنظاميان را کشته اند.

                          اکنون گزارش های تلويزيونی در آمريکا نشان می دهد تحقيق تازه ارتش که هدف از انجام آن روشن کردن اين نکته بوده که آيا ارتش آمريکا در عراق در مورد واقعه حديثه لاپوشانی کرده يا نه، مشخص کرده که افسران بلندپايه ارتش در زمينه تحقيق و وارسی روايت های نادرست و متناقضی که می بايست سوالات و ترديدهايی ايجاد کرده باشد، سهل انگاری کرده اند.

                          وزارت دفاع آمريکا هنوز نسبت به اين گزارش ها واکنش نشان نداده است.

                          يک تحقيق جداگانه نيز در باره اينکه آيا سربازان آمريکايی اين 24 غيرنظامی را کشتند، در درست بررسی است.

                          در ميان افرادی که در حديثه کشته شدند، تعدادی کودک و زن نيز بودند. از زمان اشغال عراق توسط نيروهای تحت رهبری آمريکا، کشتار حديثه جدی ترين اتهامی است که عليه نيروهای آمريکايی مطرح شده است.

                          Comment


                          • رئيس سازمان ميراث‌فرهنگى و گردشگرى در ديدار با گروه 7 نفره از خبرنگاران چينى از سرمايه‌گذاران چينى دعوت كرد تا در بازار گردشگرى ايران سرمايه‌گذارى كنند.

                            به گزارش روابط عمومى سازمان ميراث‌فرهنگى و گردشگري، ,اسفنديار رحيم مشايى, در اين ديدار اعلام كرد: ,نگاه دولت جديد اين است كه براى تمام مردم دنيا فرصت سرمايه‌گذارى در ايران را ايجاد كند و در اين راستا سرمايه‌گذاران چينى نيز مى توانند در زمينه‌هاى مختلف مثل تأسيس مراكز اقامتي، هتل، رستوران و ... در ايران سرمايه‌گذارى كنند.,

                            معاون رئيس‌جمهور و رئيس سازمان ميراث‌فرهنگى و گردشگرى گفت: ,توسعه روابط ميان ملت‌ها، بر توسعه سرمايه‌گذارى در كشورهاى مختلف نيز موثر است. بنابراين با گزارش‌هاى خود مي‌توانيد ايران را به مردم چين معرفى كرده و فرصت‌هاى سرمايه‌گذارى در ايران را به سرمايه‌گذاران خود اعلام كنيد.,

                            وى تصريح كرد: ,شرايط سياسى و اقتصادى در دنيا به شدت دستخوش تحول است. از طرفى نيز شاهد توسعه ارتباطات هستيم و جهان به سويى حركت مي‌كند كه ملت‌هاى مختلف دنيا مي‌توانند با هم ارتباط برقرار كنند. بعضى بر اين اعتقادند كه دنيا كوچك شده است، اما من معتقدم كه انسان‌ها بزرگ شده‌اند.,

                            وى خاطرنشان كرد: ,در گذشته فاصله ميان كشورها باعث جدايى ملت‌ها از هم مي‌شد، اما ديگر فاصله‌ها نمي‌تواند باعث اين جدايى شود، پس در دنيا با منطق جديدى روبه رو شده‌ايم و بايد با آن آشنا شويم. اين منطق، منطقى نيست كه از منافع اقتصادى و سياسى ناشى شود و تابع بعضى از قدرت‌هاى زورگوى دنيا باشد.,

                            ,مشايى, گفت: ,در دنياى جديد لازم است كه همه مردم دنيا اشتراك جدى داشته باشند. معتقديم در اين اشتراك دو اصل بسيار مهم خواهد بود، يكى بحث عدالت است و ديگرى بحث معنويت كه يقينا دولت‌ها و ملت‌هايى كه سابقه تمدنى و فرهنگى بيشترى در اين زمينه دارند نقش جدي‌ترى را در بنيان‌گذارى اين فرهنگ خواهند داشت.,

                            رئيس سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى افزود: ,ايران و چين، هر دو از فرهنگ بسيار غنى و درخشانى برخوردارند و از ملت‌هاى پايه‌گذار تمدن بشرى هستند. علاوه بر آن گرايش به عدالت هر دو ملت جدى و قوى است و از نظر معنوى و عرفانى اشتراكات بسيارى دارند.,

                            وى تصريح كرد: ,در چنين زمانى گردشگرى از نظر فرهنگى مهم مي‌شود چون كوتاه‌ترين و بهترين راه براى توسعه روابط است و از اين نظر فكر مي‌كنم كه چنين ارتباطاتى براى دو كشور بسيار مفيد و اثرگذار باشد.,

                            وى تاكيدكرد: ,اميدواريم كه نتايج سفر شما خبرنگاران به ايران گسترش روابط دو ملت باشد.,

                            وى خاطرنشان كرد: ,قصد داريم در زمينه توسعه زيرساخت‌ها و مراكز اقامتى و تفريحى براى توريسم تمام تلاش خود را به كار ببنديم كه در اين زمينه نيز برنامه‌ريزي‌هاى گسترده‌اى انجام داده‌ايم و قرار است تا پايان سال، 100 هتل با درجه‌هاى مختلف به بهره‌بردارى برسد.,

                            ,مشايى, با اشاره به لوح‌هاى ايرانى موجود در امريكا خاطرنشان كرد: ,اين لوح‌هاى گلى در گذشته به امانت به دانشگاه شيكاگو فرستاده شده است. نمي‌توانيم بگوييم كه آمريکايي‌ها چگونه اقدام خواهند كرد، زيرا كه از طرفى باورمان نمي‌شود كه يك چنين حكمى صادر شود چرا كه اين لوح‌ها به امانت در اختيار آنها گذاشته شده است و براساس كنوانسيون‌هاى بين‌المللى كه هم امريكا و هم ايران عضو آن هستند، كسى نمي‌تواند در مورد آثار تاريخى چنين اقدامى را انجام دهد.,

                            رئيس سازمان ميراث‌فرهنگى و گردشگرى افزود: ,مساله بعدى اين است كه اين دادگاه يك دادگاه داخلى است و در مورد مسايل بين كشورها نمي‌تواند حكمى را صادر كند. از طرفى هم اين لوح‌ها اشيا دولتى نيستند كه دولت‌ها بخواهند در مورد آنها تصميم بگيرند، اين لوح‌ها مربوط به ملت ايران است و حتى دولت ايران براى فروش آنها نمي‌تواند تصميم بگيرد. پس آنها بايد به ايران برگردانده شوند.,

                            اين گروه خبرنگار از تهران، اصفهان، شيراز، ابيانه، كاشان، رشت ، ماسوله، بندر انزلي، رامسر و كلاردشت بازديد كردند و امروز بعد از ظهر عازم كشورشان خواهند شد. اين گروه ايران را كشورى زيبا و مردم آن را مردمى ميهمان نواز معرفى كردند.

                            Comment


                            • با احترام، خطاب به رهبران و فعالين سياسی و کليه دانشجويان و مردم آزاديخواه ايران در داخل و خارج از کشور"

                              هفت سال از ۱۸ تير ۱۳۷۸ گذشت. ۲۵۴۰ روزی که روز به روزش برای پدر و مادرعزت الله ابراهيم نژاد و کليه زندانيان و دردکشيدگان 18 تير از جمله احمد باطبي، منوچهر و اکبر محمدی و...و آن گمنامانی که هنوز هم از آنها خبری نداريمِ هر روز آن سالی گذشته است.

                              اگر چه ما ايرانيان به داشتن حافظه ای فراموشکار شهرت داريم ولی بی ترديد زمان آن رسيده است که با يک باز نگری به اين هفت سال و به آن بيست و هفت سال فاجعه بار تاريخ اخير کشورمان نگاهی دوباره بيندازيم. به زمان های از دست رفته ای بنگريم که چگونه و چرا بدين مصيبت تاريخی دچار شده ايم. دوران استبداد سياهی که از يکسو در دهه اول هزاره سوم است و زمان و زمانه با سرعت خارق العاده ای به پيش می تازد و ما همچنان حيران و سرگردان نظاره گر آن شده ايم و از سويی ديگر و هنوز هم پس از اين همه تجربه تلخ و مصيبت بار به خود نيامده ايم و همچنان شعارهای پوچ و بی مغز و ميان تهی در سرلوحه زندگی سياسی مان قرار دارد. بيائيم و به خود بيائيم و بدون اميد و انتظار از قدرت های خارجی دست روی زانوهای خودمان بگذاريم و تنها بپذيريم که از "خودمحوری " دست برداريم يکديگر را به حساب بياوريم. نسل جوان و آينده ساز ما در انتظار اين همبستگی و اين همفکری است. قدرت ما در رقم زدن سرنوشت ما و ساختن ايران فردا در مسئوليت فرد فرد ما ايرانيان خواهد بود.

                              به همين مناسبت مراسمی با حضور اساتيد و برجستگان سياسی و روشنفکران و دانشجويان و فعالان سياسی و همچنين تعدادی از دانشجويان که در 18 تير داد عدالت خواهی را بر آوردند در روز 18 تير بر سر آرامگاه شاعر سياست پيشه و کشته خونين کوی دانشگاه عزت ابراهيم نژاد در شهرستان پلدختر لرستان برگزار خواهد شد، لذا از کليه کسانی که تمايل به حضور در اين مراسم دارند دعوت به عمل می آيد که در روز 18 تير ساعت 2 بعدازظهر در اين مراسم شرکت نمايند.....

                              راه عزت ، مختاری ، پوينده ، فروهر و دوانی و هزاران رهرو راه آزادی همچنان ادامه دارد......

                              موفق و پاينده و به اميد ايرانی آزاد و آباد و به دور از هرگونه تحجر

                              "لطفا ما را در رسانيدن اين خبر به دوستان ياری نماييد"

                              با تشکر

                              خانواده و دوست داران و رهپويان عزت ابراهيم نژاد

                              Comment


                              • مدت ها بود که فقط سلطنت طلبان و آقای مناشه امير از نسب خانوادگی با کورش شاه هخامنشی دم ميزدند، حالا رژيم به رقابت با آن ها برخاسته است. به پايان سخنرانی طولانی حداد عادل در جمع موبدان زردشتی توجه کنيد.
                                مهر
                                رئيس مجلس شورای اسلامی گفت: پيروان همه اديان بايد تلاش کنند روح خداپرستی و معنويت که پشتوانه اخلاق است در ميان انسان‌ ها زنده بماند. جهان امروز گرفتار درد بی دينی است و به دين نياز دارد.
                                به گزارش خبرنگار سياسی "مهر"، غلامعلی حداد عادل عصر پنجشنه در جمع موبدان و موبد ياران زرتشتی ايران، اظهارداشت: دينداران بايد همه نيروی خود را جمع کنند تا از اصل خداباوری دفاع کنند و نبايد با تعصبات بی جا آتش اختلافات شعله ‌ور شود و نيروهای ما صرف تخريب يکديگر شود. پيروان همه اديان بايد تلاش کنند روح خداپرستی و معنويت که پشتوانه اخلاق است در ميان انسان ‌ها زنده بماند.

                                رئيس مجلس با بيان اينکه "معتقديم جهان امروز گرفتار درد بی ‌دينی است "، تصريح کرد: به اجتماع شما و به جمع فعلی شما و سايرتلاش ‌هايی که برای دينداری خود مي‌ کنيد به ديده احترام می ‌نگريم، زيرا جهان امروز به دين احتياج دارد و با همه پيشرفتی که درزمينه علم و فناوري، وافزايش ثروت وقدرت داشته، سعادت و آرامش بشر افزايش نيافته است. هرچه به گذشته برمی ‌گرديم شاهد هستيم اين جهان در آتش جنگ به دست کسانی که از اخلاق و معنويت بی ‌بهره بوده ‌اند، سوخته است.

                                حداد عادل با بيان اينکه کشور ما از ديرباز مهد خداپرستی بوده است، افزود: اين همه کاوش‌ های باستانی در ايران زمين انجام شده، آيا شما تاکنون شنيده ‌ايد در جايی از ايران بتخانه کشف شده باشد؟ و آيا هيچ باستان ‌شناسی مدعی شده که ايرانيان در دوره ‌ای از تاريخ خود به جای خداپرستي، بت ‌پرستی کرده باشند؟ وی تاکيد کرد: ايرانيان پيش از اسلام و ‌بعد از آن همواره مردمی خداپرست بوده ‌اند.

                                حداد عادل در ادامه انقلاب‌ اسلامی ايران را موجد حيات خداپرستی در ايران خواند و گفت: امام خمينی(ره) که اين انقلاب را رهبری کرد در اين کشور زندگی می ‌کرد و همه مي‌ دانند که او يک روحانی دعوت کننده به دينداری و معلم اخلاق و معنويت بود و وظيفه خود دانست که با افراشتن پرچم توحيد از دينداري، اخلاق، استقلال و عزت اين کشور در برابر بيگانگان حمايت کند. همچنين باوجود ادعای دشمنان اعلام کردند که با اديان الهی سر ستيز ندارند و مايلند در ايران يک زندگی دوستانه و مسالمت ‌آميز با همه اديان داشته باشند.

                                رئيس مجلس شورای اسلامی خطاب به جامعه زرتشتيان گفت: پيروزی انقلاب را هرگز پيروزی يک دين مقابل يک دين ديگر ندانيد و بدانيد که اصرارما برای تحکيم پايه ‌های دين درايران وجهان امروزهم به نفع شما و هم به نفع مسيحيان و کليميان است. ما مايليم که شما هم در جوامع خود ديندار بمانيد. همانطور که مايليم مسلمانان ايران متدين باشند.
                                حدادعادل با بيان اينکه درجهان ‌امروزبا وجود اينکه فشاربردينداران زياد است، استقبال از دين نيز زياد است، گفت: اين موضوع مسئوليت ما را سنگين ‌تر می ‌کند.

                                وی درادامه با اشاره به نقاط اشتراک درهمه اديان الهی خاطرنشان کرد: وقتی دولت و مسئولان ما بر سر اخلاق جوانان، مبارزه با اعتياد و نيز تقويت بنيان ‌های خانواده اصرار می ‌کنند آيا اين چيزی است که شما با آن مخالفت کنيد؟ اينها امور مشترک اديان الهی است وهمين اين اشتراک درآرمان ها سبب شده که در طول 27 سال بعد ازپيروزی انقلاب، با اقليت‌ های دينی شناخته شده و خصوصا با زرتشتيان هيچ مشکلی نداشته باشيم که اين امر قطعا ادامه خواهد يافت.

                                حداد عادل افزود: با اعتقاد می گويم، اقليت ‌های دينی درايران زندگی با عزت و شرافتمندانه ‌ای در پناه اسلام دارند و همه مسئولان جمهوری اسلامی ايران حمايت از حقوق اقليت‌ ها را وظيفه خود می ‌دانند، بگذاريد دشمنان هر چه می ‌خواهند بگويند.

                                رئيس مجلس شورای اسلامی با بيان اينکه دشمنان هرازگاهی به‌ بهانه‌ های مختلف از جمله نقض حقوق بشرو يا دستيابی به دانش هسته ‌ای و غيره، سعی در ايجاد تفرقه دارند، گفت: در مجامع بين ‌الملل می گويند در ايران به اقليت ‌های دينی فشار وارد می ‌شود و يا آنها در اجرای مراسم دينی خود آزاد نيستند، ولی شما خودتان گواهی می دهيد که چنين نيست و دشمن می ‌خواهد با اين انقلاب استقلال ‌طلبانه ‌ای که ضامن عزت ايرانيان است، به هر بهانه ‌ای مخالفت کند.

                                وی در بخش ديگری از سخنان خود به جنايات صهيونيست‌ ها در فلسطين اشغالی اشاره تصريح کرد: عده‌ ای صهيونيست از جای ديگر به فلسطين آمدند و مردمی که کشوری داشتند، خانه داشتند، با ترور و توطئه از سرزمينشان بيرون کردند و آنها را آواره ساختند و کشورهای غربی نيز از آنها حمايت کردند. کشور و ملتی را به نام اسرائيل در قلب کشورهای اسلامي، جعل کردند و ده ها سال است که فلسطينی ‌ها در زير خيمه و چادر آواره زندگی می کنند.

                                وی افزود: امروزه حدود يازده درصد از سرزمين فلسطين را به نام خودگردان به آنها بازگرداندند که هر روز نيز با موشک و بمب همين اندک را نيز بر سرشان خراب می کنند و آب و برق را بر آنها قطع می ‌کنند، بچه ‌ها و زنها را می ‌کشند و دنيا هم ساکت به اين منظره نگاه می ‌کند و آمريکايي‌ ها کارهای آنها را تأييد می کنند و کسی ديگری نيز اعتراض نمی ‌کند. دست آخر اسرائيلی ها را مظلوم می خوانند و ما در ايران متهم هستيم که به اقليت های مذهبی ظلم کرده و حقوق بشر را پايمال کرده ‌ايم.

                                حداد عادل در بخش ديگری از سخنان خود به اخبار منتشرشده درخصوص حکم اوليه دادگاهی در شيکاگو که به بهانه گرفتن خسارات از ايران و واگذاری الواح گلی ايرانی کشف شده متعلق به دوران هخامنشی که دردانشگاه شيکاگو نگهداری می شده است به خسارت ديدگان دربمبگذاری سال 1997 ميلادی در فلسطين که مدعی هستند ايران از آن گروه بمب گذار حمايت می کند، اشاره و اظهارداشت: در واقع حرفهايی را سرهم مي‌ کنند که با هيچ منطق حقوقی جور نيست، چرا که اين ميراث فرهنگی کهن ما و شما را می خواهند به دست دزدهای اسرائيلی بسپارند.

                                وی افزود: اسرائيلی ‌ها و يهوديان بايد خود را مديون کوروش بدانند و اين نهايت قدرنشناسی است که اسناد اداری مهمی که مربوط به دوران هخامنشی بوده ومتعلق به ملت ايران است و درنزد دولت آمريکا ودانشگاه شيکاگو امانت بوده به بهانه ‌های واهی مصادره کنند و در واقع اين اقدام نمک ‌نشناسی اسرائيل را نسبت به کوروش نشان می دهد که بخواهد چنين جفايی را در حق ملت کوروش و ملت ايران انجام دهند، ولی مطمئنا موفق نمی شوند.

                                رئيس مجلس شورای اسلامی در پايان اظهارات خود خاطرنشان کرد: وظيفه‌ همه ايرانيان در داخل و خارج کشور است همانطور که با تبديل نام خليج فارس به يک نام ديگر مخالفت کردند، در اين مورد نيز صدای اعتراض خود را بلند کنند و اجازه ندهند که با ميراث فرهنگی ما چنين رفتاری شود

                                Comment

                                Working...
                                X