Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • بورس اوراق بهادار تهران داد و ستدهای هفته گذشته خود را تحت تاثير شوک کاهش نرخ سود تسهيلات شرکت های فروش اقساطی خودرو، با افت شاخص ها و تشکيل دوباره صف های فروش سهام به پايان رساند.
    اين در حالی بود که طی يک ماه گذشته و همزمان با فرا رسيدن فصل برگزاری مجامع سالانه شرکت های بورسی که با توزيع سود نقدی يک سال گذشته همراه است، رونق نسبی به معاملات بورس سهام تهران بازگشته بود.

    شورای پول و اعتبار دولت جمهوری اسلامی در اولين روز هفته گذشته نرخ سود تسهيلات شرکت های ليزينگ خودرو را از ۲۵ درصد به ۱۷ درصد کاهش داد. اين مصوبه در حالی ابلاغ شد که شرکتهای ليزينگ به دليل ناتوانی در تجهيز منابع و جذب بالای سپرده مردم ناگزير از اخذ وام بانکی هستند.

    در شرايط محدوديت اعتبار دهی بانک های دولتی، بانک های خصوصی در ۵ سال گذشته منبع اصلی تامين مالی ليزينگ ها بوده اند.

    پيشتر شورای پول و اعتبار نرخ سود تسهيلات بانک های خصوصی را نيز ۱۷ درصد تعيين کرده بود.

    بر اين اساس کارشناسان معتقدند حاشيه سود فعاليت ليزينگ ها که اخذ وام و واگذاری آن به خريداران قسطی خودرو است، به صفر کاهش يافته است.

    در مقابل مدافعان مصوبه شورای پول و اعتبار بر اين باورند که شرکتهای ليزينگ بايد بتوانند در کنار اخذ وام بانکی با مجموعه ای از منابع نقدينگی که متشکل از سرمايه خود شرکت، پيش پرداخت های مشتريان و نيز تخفيفات خودروسازان منابع خود را مديريت کرده و به سوددهی برسند.

    اعضای شورای پول و اعتبار هم در تاييد اين نظر اعلام کردند که واسطه گری مالی که اکثر شرکت های ليزينگ به آن مبادرت می کردند، فعاليت مفيد اقتصادی تلقی نمی شود.

    ترمز برای ليزينگها

    با قطعی شدن کاهش ۸ درصدی سود تسهيلات شرکت های فروش اقساطی خودرو، روند نزولی قيمت سهام شرکت های عضو بورس تهران از اولين روز هفته پيش آغاز شد.



    مدافعان مصوبه شورای پول و اعتبار بر اين باورند که شرکتهای ليزينگ بايد بتوانند در کنار اخذ وام بانکی با مجموعه ای از منابع نقدينگی به سوددهی برسند



    هم اکنون ۴۵ شرکت رسمی ليزينگ در ايران فعال هستند و حدود ۶۰ شرکت ديگر نيز به طور غير رسمی مشغول به کارند که از اين ميان ۴ شرکت عضو بورس اوراق بهادار تهران شده اند.

    ارزش جاری سرمايه چهار شرکت ليزينگ ايران، غدير، صنعت و معدن و رايان سايپا در بورس تهران معادل ۱۳۰ ميليارد تومان است.

    اين چهار شرکت در روزهای ابتدايی هفته گذشته با تشکيل صف های فروش بيش از ۸۵۰ ميليون تومان از سهام خود مواجه شدند. اين در شرايطی بود که اين شرکت ها حتی يک تقاضای خريد سهام هم نداشتند.

    در مجموعه شرکت های ليزينگی فعال در بازار سرمايه ايران، غدير بالاترين افت قيمت سهام را در هفته گذشته تجربه کرد. در اين مدت قيمت هر سهم اين شرکت پنج درصد کاهش يافت. اين بدان معناست که سهامداران اين شرکت با کاهش پنج درصدی ارزش سرمايه شان در يک هفته مواجه شده اند.

    با افزايش نگرانی ها نسبت به ابعاد شوک وارده به صنعت ليزينگ، در ميانه هفته مديران ۴۵ شرکت فروش اقساطی خودرو با تشکيل جلسه اضطراری راهکارهای سريع برون رفت از بحران را بررسی کردند.

    حمايت خودروسازان

    در پی برگزاری اين نشست ويژه، بزرگ ترين شرکت های خودرو سازی ايران يعنی سايپا و ايران خودرو از حمايت مالی از شرکت های ليزينگی خبر دادند.

    تحليلگران مسايل بازار سرمايه اين اعلام حمايت را بيشتر با هدف جلوگيری از رسوخ بحران ليزينگ ها به مبادلات سهام شرکت های خودرو سازی ارزيابی کردند.

    هر چند در سال گذشته خورشيدی کمتر از ۵۰ درصد محصولات خودرو سازان از سوی ليزينگ ها به فروش رسيده ولی برنامه ميان مدت خودرو سازان افزايش اين سهم تا ۸۰ درصد عنوان شده است.

    کارشناسان پيش بينی می کنند با کاهش سود تسهيلات ليزينگ ها استقبال از خريد اقساطی خودرو افزايش چشم گيری پيدا کند و برنامه رشد فروش توليد کنندگان خودرو سريع تر محقق شود.


    کارشناسان پيش بينی می کنند با کاهش سود تسهيلات ليزينگ ها استقبال از خريد اقساطی خودرو افزايش چشم گيری پيدا کند و برنامه رشد فروش توليد کنندگان خودرو سريع تر محقق شود



    بنابراين به نظر می رسد ادامه فعاليت کم سود شرکت های ليزينگ به سود خودرو سازان عضو بورس تهران يعنی ايران خودرو، سايپا و پارس خودرو باشد.

    بر اين اساس توليد کنندگان عمده خودرو اميدوارند در ماه های آتی با افزايش خريد و قيمت سهام مواجه شوند.

    اين اميدواری برای مديران بورس تهران نيز به وجود آمده که با صعود قيمت سهام شرکت های خودرو سازی، روند حرکت شاخص های بورس تهران نوسان مثبتی به خود گيرد.

    اعتقاد دولت به بازار آزاد

    با اين حال تحليلگران مسايل بازار سرمايه معتقدند افزايش دخالت های دولت در اقتصاد که با کاهش دستوری نرخ سود تسهيلات بانک های خصوصی آغاز و با پايين آوردن نرخ سود ليزينگ ها ادامه يافته، موجب رشد نگرانی ها عمومی در ميان فعالان بازار سرمايه شده است.

    به اعتقاد برخی از تحليلگران، سهامداران بورس تهران آرام آرام نسبت به آنچه اعتقاد کم دولت محمود احمدی نژاد به برقراری مناسبات بازار آزاد می خوانند، يقين حاصل می کنند.

    در جريان مبادلات هفته گذشته بورس تهران ارزش معاملات سهام بيش از ۵۶ درصد کاهش يافت و به ۴۷ ميليارد تومان رسيد.

    همچنين بيش از چهار هزار نفر از شمار خريداران سهام کاسته شد. شاخص کل بازار سهام نيز حدود سه واحد کاهش يافت.

    Comment


    • علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران، پس از ديدار اخير خود با خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا، گفته است که جمهوری اسلامی روز 12 ژوئيه (21 تير ماه) پاسخ مقدماتی خود را به مجموعه پيشنهادی بين ‌المللی برای حل بحران اتمی ايران ارائه خواهد کرد.
      پيش از اين، محمود احمدی ‌نژاد رئيس جمهور ايران اعلام کرده بود که جمهوری اسلامی پاسخ خود را به پيشنهاد مذکور اواخر مرداد ماه خواهد داد.

      اغلب کشورهای بزرگ جهان تاريخ مورد نظر آقای احمدی‌ نژاد را دير دانستند و رهبران جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشتند تا پاسخ خود را پيش از برگزاری اجلاس سران هشت کشور صنعتی که قرار است 15 ژوئيه (۲۴ تير ماه) در شهر پترزبورگ روسيه برگزار شود، تسليم کند.

      هنوز مشخص نيست که آيا آنچه علی لاريجانی به عنوان "پاسخ مقدماتی" از آن نام برده، خواست اعضای دائم شورای امنيت و هشت کشور بزرگ صنعتی را مبنی بر دريافت پاسخی روشن و قاطع از ايران، تامين خواهد کرد يا خير؟


      پاسخ ايران به مجموعه پيشنهادی بين المللی چه مثبت باشد و چه منفی، نياز به آماده سازی افکار عمومی داخلی در همان جهت دارد، يعنی همان کاری که جمهوری اسلامی نسبت به آن کاملا بی ‌اعتناست



      در واقع، علائم متفاوت و متضادی که ايران در باره پذيرش يا عدم پذيرش مجموعه پيشنهادی بين‌المللی ارسال می‌ کند، برخی از محافل جهانی را نسبت به پاسخ نهايی ايران دچار شبهه و سرگردانی کرده است.

      پاسخ مثبت؟

      اين سرگردانی در جامعه ايران نيز به روشنی قابل رويت است. برخی از ايرانی‌ها با قاطعيت بر اين باورند که جمهوری اسلامی برای عبور از بحران جاری مجموعه پيشنهادی را می‌ پذيرد.

      اين دسته از افراد، افزون بر اظهارات خوش‌ بينانه مذاکره کنندگان هسته ‌ای ايران، دستور اخير رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر تشکيل شورای راهبردی و روابط خارجی و نيز فرمان وی برای اجرای سياست خصوصی سازی در حوزه اقتصادی را به عنوان شواهدی از اراده جمهوری اسلامی برای پيوستن به نظام جهانی تلقی می ‌کنند.

      جالب اينکه همين تلقی مورد پذيرش خبرنگار روزنامه آمريکايی واشنگتن پست نيز قرار گرفته و او در همين جهت مطلبی در واشنگتن پست به چاپ رسانده است.

      پاسخ منفی؟


      برخی تحليلگران بر اين نظرند که نظام جمهوری اسلامی درباره مجموعه پيشنهادی به تصميم نرسيده و برخی ديگر معتقدند که حکومت ايران به عمد می ‌کوشد تا هم نظام جهانی و هم افکار عمومی داخلی را در ابهام نگاه دارند



      اين در حالی است که برخی ديگر از ايرانيان باز هم با قاطعيت معتقدند که پاسخ نهايی ايران به پيشنهاد بين ‌المللی منفی خواهد بود و دليل آن را نيز سياست "وقت‌کشی" تهران می دانند.

      به باور اين افراد اگر ايران قصد پذيرش پيشنهاد را داشته باشد، هيچ نيازی ندارد که به بهای به جان خريدن فشارهای سنگين بين‌ المللی، پاسخ نهايی خود را به پس از برگزاری اجلاس سران هشت کشور صنعتی موکول کند.

      سرگردانی افکار عمومی جامعه ايران در باره پاسخ نهايی جمهوری اسلامی به پيشنهاد بين‌ المللی، نتيجه نوع خبر رسانی دستگاه های دولتی و اظهارات مقام‌ های رسمی در اين باره است.

      به عبارت ديگر، مقام‌های رسمی هيچ نوع اطلاعات شفافی در مورد گزينه ‌ای که مورد نظر آنان است، به جامعه منتقل نمی‌ کنند.

      بی اعتنايی به افکار عمومی؟

      برخی تحليلگران بر اين نظرند که دليل اين مساله به تصميم نرسيدن نظام جمهوری اسلامی درباره مجموعه پيشنهادی است و برخی ديگر معتقدند که حکومت ايران همانگونه که به عمد می ‌کوشد تا نظام جهانی را در باره پاسخ نهايی خود در ابهام نگه دارد، همين کار را با افکار عمومی داخلی نيز می‌ کند.

      آنچه در اين ميان باعث حيرت ناظران سياسی شده اين است که به فرض آنکه جامعه بين‌ المللی تاريخ اعلام شده از سوی رئيس جمهور ايران را برای پاسخ نهايی به پيشنهاد مذکور بپذيرد، اما تا آخر مرداد ماه مگر چه مدت زمانی باقی مانده است؟

      سرانجام در آن روز ايران مجبور به ارائه پاسخ نهايی خواهد شد و اين پاسخ چه مثبت باشد و چه منفی، نياز به آماده سازی افکار عمومی داخلی در همان جهت دارد، يعنی همان کاری که جمهوری اسلامی نسبت به آن کاملا بی ‌اعتناست.

      اين بی ‌اعتنايی قاعدتا سبب شوکه شدن يکی از دو گروه جامعه ايران می شود که پاسخ مثبت يا منفی جمهوری اسلامی به مجموعه تشويقی بين ‌المللی را با انتظار اوليه خود متفاوت می يابند.


      Comment


      • دیکتاتوری برای ادامه حیات خود به افراد بی فرهنگ، زور گو، فرصت طلب و خود خواه نیاز دارد. دموکراسی برعکس به افرادی با فرهنگ، آزادمنش، آگاه، درستکار، معتدل، مسئول و دلسوز به منافع ملت و آینده نیاز دارد

        تبليغات خبرنامه گوياموانع ايجاد تشکيلات مدرن

        شهلا: حضور يک تشکل سياسی آنهم تشکل مليون و جبهه دموکراسی خواهی امروز يک امر تعيين کننده نه تنها برای دموکراسی بلکه برای آينده کشور شده است. بنابراين علی رغم موانعی که موجود است بايد راه ايجاد آن را يافت و موانع را بر طرف نمود.

        بيژن: ما محتاج تشکلی هستيم که به مشکلات امروز و آينده برای تحقق و استمرار دموکراسی و عدالت اجتماعی پاسخ گويد. حالا که در اين جهت قدم بر می داريم، درست اينست که کار اساسی انجام دهيم و تشکلی بوجود آوريم که از آينده آن مطمئن باشيم. بنابراين علاوه بر مطالعه خصوصيات تشکل مدرن بد نيست، موانع ايجاد چنين تشکلی و نيز تجربيات گذشته را مورد توجه قرار دهيم. در داخل کشور يکی از موانع ايجاد تشکل، نداشتن امکان فعاليت آزاد و ارتباط وسيعتر با مردم است.

        شهلا: آيا اصلا ميتوانيم يک تشکيلات مدرن ايجاد کنيم؟

        - من هيچ دليل منطقی برای اينکه نتوانيم نمی بينم. اما موانعی که بر سر راه داريم را بايد برطرف کنيم.


        عدم شناخت از تشکيلات سياسی مدرن

        بيژن: طبيعتا يک مانع مهم در راه ايجاد تشکيلات سياسی مدرن، آشنائی محدود ما با فعاليت تشکيلاتی مدرن است.

        شهلا: ما که در گذشته تشکل های سياسی بزرگی داشته ايم. چرا فرهنگ سياسی تشکيلاتی مان اينقدر محدود است؟

        بيژن: مشکل اصلی را آقای سيف(۱۱) گفته است. اپوزيسيون سياسی در پنجاه سال اخير امکانی نداشته تا اين فرهنگ را به نسل های جديد منتقل کند.

        شهلا: ولی شايد امروز از طريق وسائل ارتباطی جديد بتوان موفق تر بود.

        بيژن: بدون شک انقلابی که در زمينه ارتباطات صورت گرفته کمکی بزرگ با تاثير روز افزون است. هيچ ديکتاتوری هم برای هميشه قادر به محدود کردن آن نيست. در ضمن بايد توجه داشت که ديدار، بحث، تعليم و فعاليت عملی از ابزار کار روز مره سياسيون است. امکان فعاليت علنی و آزاد در داخل کشور هم فوق العاده مهم است. بد نيست جدا گانه در اين مورد بحث کنيم که چه کارهائی ميشود کرد.


        عدم اعتقاد به کار سياسی تشکيلاتی

        شهلا: مانع ديگری که به نظر من ميرسد اينست که عده ای به هر دليل، اهميت لازم را برای تشکل های سياسی قائل نيستند. حتی در درون تشکل ها نيز گاهی به افرادی بر می خوريم که اعتقاد درستی به فعاليت متشکل و با برنامه ندارند.

        نيلوفر: مگر ممکن است فردی به سازمانی بپيوندد ولی به فعاليت تشکيلاتی بی اعتقاد باشد؟

        - متاسفانه در عمل ديده ايم که ممکن است. بعضی هميشه سعی دارند تشکل ها را دور بزنند چون فکر می کنند بدون آنها زودتر به نتيجه می رسند. وقتی هم در اين راه موفق نمی شوند علت را در جائی ديگر می بينند.

        بيژن: من هم افرادی را ميشناسم که در واقع به کار سياسی تشکيلاتی اعتقادی ندارند ولی به تشکل های مختلف می پيوندند. يکی از آنها مثلا از نام تشکل سود می جست تا بتواند با کشور های بيگانه و سرويس های اطلاعاتی آنان تماس بگيرد. اين فرد نه اعتقادی به خط سياسی آن تشکل که نرفتن زير پرچم کشور های بيگانه از اصول روشن آن است، داشت و نه اعتقادی به حقوق تشکيلاتی و دموکراتيک اعضا و مسئولين تشکل که اطلاع از کارها او را ضروری می نمود.

        - احزاب دموکرات اگر فردی چنين تخلفی کند و اين تخلف در مراجع رسيدگی به آن قطعی شود، آن فرد را اخراج می کنند.

        شهلا: بعضی ديگر هر گونه کار سياسی تشکيلاتی دراز مدت را که لازمه حيات يک سازمان است قبول ندارند و می خواهند با اقدامات کوتاه مدت به نتيجه برسند. آنها وقتی به يک تشکل می پيوندند که فکر کنند فردا انقلاب خواهد شد و به محض اينکه ببينند کار و استمرار لازم است تشکل را ترک می کنند.

        بيژن: يک عده هم معتقدند ما چون از نظر فرهنگ سياسی پيش نرفته ايم بايد اول به دنبال تقويت فرهنگ سياسی خود باشيم و فعلا دست از فعاليت سياسی و بالاخص سياسی تشکيلاتی برداريم.

        - کار در زمينه فرهنگ سياسی به طور انتزاعی و بدون رابطه با فعاليت سياسی کمکی نمی کند. فعاليت فرهنگی در زمينه سياسی معمولا زمانی بهترين نتيجه را دارد که اهداف و اقدامات سياسی مشخصی را تقويت کند.

        شهلا: بعضی افراد مسئوليت رهبری تشکيلات را به عهده می گيرند ولی از طرف ديگر به صراحت می گويند بهتر است آنها در خارج از تشکل فعاليت کنند. معلوم نيست اعضا چگونه چنين چيزی را قبول می کنند.

        بيژن: کار تشکيلاتی به مراتب بيشتر از قبول تاريخچه، منشور، اساسنامه و حتی برنامه سياسی است و بخش مهمی از زندگی افراد سياسی تشکيلاتی را تشکيل می دهد.

        شهلا: بعضی فعالين سياسی در عوض اينکه اول تشکل خود را درست کنند هر روز در اتحاد ديگری شرکت می کنند. تشکل مليون يکی از ستون های مهم اتحاد دموکراسی خواهان است. مليونی که اين نکات را در نظر نگيرند انرژی خود را بدون نتيجه تلف می کنند و به اين ترتيب نه تشکل مليون را تقويت کرده اند و نه به اتحاد مطلوب می رسند.

        بيژن: بعضی افراد هم هرچقدر هم که صحبت از تشکيلات می کنند اما همکاری درستی با ديگران ندارند. در عوض اينکه خود را در خدمت يک کار مشترک و تشکيلاتی قرار دهند، در مواقع مهم تشکل را تنها می گذارند.


        ارزيابی نادرست از تشکيلات

        - ارزيابی درست از تشکل، مرحله پيشرفت و توانائی های آن، در بالا بردن توان آن و موثرتر کردن اقدامات آن اهميت زيادی دارد.

        بيژن: هر بار که بحران جديدی در کشور اوج می گيرد، پيشنهادات مختلفی ارائه می شود که دقت در آنها نشان می دهد که پيشنهاد دهندگان ارزيابی نادرستی از توانائی ها و امکانات امروز تشکل ها دارند. اغلب پيشنهادات آنها مربوط به زمانی است که تشکل نيرومندی داريم و کافيست با اعلام مسئولين اين پيشنهادات عملی شوند.

        شهلا: بعضی افراد که خود حاضر نيستند در کوچکترين اقدامی شرکت کنند، انتظار کارآئی های فوق العاده از تشکل ها دارند. از نظر آنها تشکل ها پديده های ويژه ای هستند که وظيفه دارند بدون پشتيبانی جمعی از عهده همه کارها برآيند.


        در نظر نگرفتن توانائی افراد

        شهلا: اگر می خواهيم کارها به نحو مطلوب پيش بروند بايد آن را به افراد شايسته بسپاريم. افراد سياسی تشکيلاتی توانائی ها و خصوصياتی دارند که در همه ديده نميشود ولی آنها هم برای همه مسئوليت ها مناسب نيستند.

        بيژن: به ندرت ميتوان به توانائی افراد بر اساس ادعا پی برد. بهترين قضاوت در اين مورد در ميدان عمل است. فردی که از عهده کاری به خوبی بر می آيد احتمال اينکه از عهده کاری مشابه آن برآيد وجود دارد.

        شهلا: يکبار دوستی با تجربه در اداره مسائل شهری، در تشکل ما مسئول شاخه کشوری شد ولی او در مسئوليت جديد نيز هنوز به کارهای سابق يعنی فعاليت های شهری می پرداخت به نحوی که کارهای شاخه کشوری روی زمين مانده بود.

        بيژن: امروز اگر عده زيادی نام خود را در زير اين يا آن بيانيه و فراخوان می‌گذارند، بدان معنا نيست که برای تحقق آن، خود نيز مسؤليت و وظيفه ای را بر عهده می‌گيرند. به جز عده‌ای اندک، بخش بزرگی از آنان، در زمينه ايجاد تشکل و سازماندهی و کارهای اجرايی، بيشتر از هر عرصه‌ای، پا پس‌ می‌کشند(۳).



        Comment


        • عدم استفاده درست از توانائی ها

          - يکی از نقاط ضعف کار تشکيلاتی بخصوص ما مليون اينست که چهارچوب های مناسب برای استفاده از توانائی افراد را نداريم. گاهی همه کار ها را به عهده افراد با تجربه می گذاريم و از جوانترها که توان فعاليت بيشتری دارند، کمتر کمک می گيريم. وقتی مثلا مسئوليت های اجرائی را به گردن دوستان با تجربه ای ميگذاريم که می دانيم پيشبرد آن برايشان مشکل است، نبايد تعجب کنيم اگر پروژه های مهمی روی زمين بمانند و انجام نشوند.

          شهلا: تعليمات در مرحله بعد از ايجاد تشکيلات مطرح است. امروز چون تشکيلات مناسب را نداريم اگر نيروهای جوان را نيز جذب کنيم، نميتوانيم تعليمات لازم را به آنان بدهيم، توانائی های آنان را در عمل بسنجيم و در سطوح مناسب از آنان کمک و مسئوليت بخواهيم.

          - افراد باسابقه که امکان فعاليت های اجرائی را ندارند ميتوانند در کنگره، شورای عالی، کميسيون های تهيه برنامه و آموزش کمک کنند. آنها ميتوانند تجربيات خود را از طريق نوشتن کتاب، مقاله و خاطرات يا به راه انداختن پروژه های وسيعتر فرهنگی در اختيار نسل های بعد قرار دهند.

          شهلا: جوانها هميشه موتور فعاليت سياسی اند. کمک آنان در همه سطوح لازم و جلب آنان مهم است.


          فراکسيون مخفی در تشکل

          نيلوفر: چه مانعی دارد که چند نفر در يک تشکيلات با هم يک گروه درست کنند؟

          شهلا: مانعی ندارد به شرط آنکه گروه و اعضا آن مخفی نباشند و ساير اعضا نيز از آن مطلع باشند.

          بيژن: جبهه ملی ايران در خارج کشور تجربه تلخی از فراکسون مخفی دارد. سال ها قبل از بهمن ۵۷ عده ای در اين سازمان تشکلی تحت عنوان جبهه ملی خاور ميانه ايجاد کردند. مسئولين اين سازمان در اروپا و آمريکا به ساير اعضا می گفتند ما بخش خاور ميانه هستيم و پاسخگوی شما نيستيم. به اعضا و هواداران گروه خود هم می گفتند کار ما مخفی است و آنجا هم پاسخگو نبودند.

          - آنها که بعضا از مسئولين جبهه ملی خارج کشور بودند بدون اطلاع و کنترل ديگران دست به اقداماتی تحت نام جبهه ملی می زدند. يک نفر از اين گروه بعدها همين سيستم را در يک سازمان معتبر ديگر هم به کار گرفت و مدتی کار آن سازمان را هم مختل کرد. با اين تجربيات من هم معتقدم که ايجاد فراکسيون مخفی در درون يک تشکل درست نيست.

          شهلا: فعاليت يک فراکسيون همچنين نميتواند جدا از تشکل يا مباين آن باشد. اقدامات هر فراکسيون لازم است با اطلاع کامل مسئولين و ساير اعضا تشکل باشد.


          موانع تبادل اطلاعات

          شهلا: ارتباط و تبادل خبر و نظر بطور مرتب ميان اعضا يک تشکل ضروری است. اما بعضی برخوردها مانع ارتباط طبيعی و سالم ميان اعضا و بخشهای مختلف تشکل است. چنانچه اين برخوردها عمومی شوند دير يا زود ارتباط اعضا باهم و با ارگان های تشکل ضعيف يا به کل قطع و کار تشکل متوقف ميشود.

          نيلوفر: منظورت چه برخوردهائی است؟


          چه کسی تماس می گيرد؟

          شهلا: برای مثال بعضی با تئوری های عجيب عدم ارتباط و تماس نگرفتن با ديگر اعضا و هواداران تشکل را برای خود توجيه می کنند. مثلا بعضی تصور می کنند تلفن زدن به ديگران ارزش آنها را پائين می آورد و ارزش فردی که به او تلفن شده است را بالا ميبرد. آنها برخوردی را که گاهی در ارتباطات بين المللی، ميان روسای کشورها، يا در شرائط استثنائی ديگر پيش می آيد، در روابط تشکيلاتی به کار ميگيرند. روشن است اگر اين فکر عموميت يابد و هر عضو تشکل تماس گيری را منفی تلقی کند، ارتباط ها کاهش می يابند و فعاليت تشکيلات مختل می شود.


          چه کسی بحث را شروع می کند؟

          بيژن: اين را من هم ديده ام. يکبار دوستی برای من از جلسه ای تعريف می کرد و می گفت برای اينکه شروع کننده بحث در مورد موضوع جلسه نباشد، چون ديگران هم بحث را شروع نکرده اند، ساعت ها با آنها بر سر مسائل خارج از موضوع صحبت کرده است. او می گفت: "همديگر را ديديم ولی طرف مقابل در رابطه با موضوع چيزی نگفت، من هم چيزی نگفتم و چند ساعت بعد از هم جدا شديم".


          نقش زمان

          شهلا: ما در عصری زندگی می کنيم که زمان نقش تعيين کننده ای دارد. بی توجهی به اين نکته ميتواند عامل مهمی برای عدم موفقيت باشد. متاسفانه هنوز برخی از اقدامات مليون نسبت به نتايج آن کند پيش می رود. برای مثال، تصحيح انشائی منشور مليون اروپا که بايد از دوستان برای تهيه آن کمال تشکر را داشت، مدت ۹ ماه طول کشيد. اين زمان بيش از حد طولانی بود.

          بيژن: بعضی کارها اگر به موقع انجام نگيرد فرصت های مناسبی از دست می رود. فقط در زمينه سياسی اين طور نيست. برای هر کاری بايد متوجه نقش و اهميت زمان بود.


          تدارک دموکراسی در فقدان مرکزيت

          شهلا: در مورد تدارک دموکراسی صحبت کنيم. پيروزی دموکراسی بدون تدارک درست آن، برخورداری از آمادگی های لازم و بطور شانسی بعيد است. هميشه سود جويان و قدرت طلبانی هستند که سعی می کنند با استفاده از همه وسائل به قدرت برسند. اين به ويژه در کشور ما صادق است.

          بيژن: توجه به لزوم تدارک، يک فرد سياسی تشکيلاتی را از ديگران متمايز می کند. معمولا پيروزی مردم را در حرکت های اجتماعی می بينيم ولی توجهی به کار دراز مدت و مستمری که برای تدارک آن حرکت انجام گرفته نداريم.

          شهلا: يعنی همه چيز بايد از قبل تدارک ديده شده باشد؟

          بيژن: همه چيز را نميتوان پيش بينی کرد. اما اينکه دشمنان آزادی و دموکراسی به سادگی دست از امتيازات خود نمی کشند را ميشود پيش بينی کرد. آزادی خواهان بايد قدرت دفع آنان را داشته باشند. هرچه آمادگی ما بيشتر باشد امکانات ما در دفع خطر و بهره برداری از امکانات پيش بينی نشده نيز بيشتر است. چنانچه آمادگی های لازم را نداشته باشيم، اگر موفقيت های مرحله ای هم کسب کنيم، ممکن است در آخر باز هم شکست بخوريم.

          شهلا: ما از دو مرحله صحبت می کنيم. مرحله اول مبارزه تا استقرار دموکراسی و مرحله دوم حراست و حفظ آن است. بايد برای هر دو مرحله آماده باشيم.

          بيژن: بپردازيم به مرحله اول. بسياری از افراد و حتی بعضی از فعالين سياسی تصور می کنند مردم روزی خود به خود و بدون آمادگی قبلی به خيابان می آيند، ديکتاتوری را برکنار می کنند و همه چيز درست ميشود.

          نيلوفر: مگر اينطور نيست؟

          بيژن: نه. اين خوش باوری است. حتی به خيابان ريختن مردم هم بدون تدارک کافی بعيد و فقط بطور استثنائی ممکن است. با وجود اين فرض کنيم مردم يکباره به خيابان آمدند. بعدش چی؟ آنها پس از چند روز، خسته می شوند و به خانه هايشان بر می گردند.

          شهلا: بنابراين اگر نيروئی متکی به مردم و آماده حضور نداشته باشد که حرکت ها را هماهنگ نموده، اقدامات ديکتاتوری و ساير مخالفين آزادی را خنثی کند و در آخر از دستاوردها نتيجه لازم را بگيرد، احتمال موفقيت کم است.

          بيژن: درست است. مرحله دوم يعنی حفظ و حراست از دموکراسی نيز نيازمند تدارک است. تجربه اوکراين و کشور های ديگر نشان می دهد که حتی اگر دموکراسی موفق هم شود، نميتوان به مردم گفت حالا دموکراسی داريم پس گرسنگی و احيانا هرج و مرج را به خاطر ما تحمل کنيد. اگر پس از استقرار دموکراسی زندگی مردم به نحو قابل لمسی بهبود نيابد تبليغات مخالفين دموکراسی شدت خواهد گرفت و دموکراسی مورد تهديد قرار می گيرد. پس برای بهبود وضع مردم هم بايد آمادگی های لازم را داشت.

          - مليون و ساير دموکراسی خواهان لازم است برای دوران پس از استقرار دموکراسی نيز برنامه همه جانبه و آمادگی های لازم را داشته باشند. قسمتی از اين آمادگی هم منوط به همکاری فعال جامعه و مردم است. تا وقتی فکر حاکميت ملی به نحوی در جامعه ريشه ندوانده باشد که به پشتيبانی فعال و گسترده از دموکراسی خواهان بيانجامد، آينده دموکراسی نامعلوم است.

          شهلا: پس پيام مليون به مردم چه بايد باشد؟

          بيژن: پيام مليون و ساير دموکراسی خواهان به مردم از هر قشر و طبقه ای اينست که در سايه آزادی و حاکميت ملی ميتوان به مراتب موثرتر برای حل مشکلات جامعه و بهبود وضع زندگی اقدام کرد. روند دست يافتن به دموکراسی هم با استقرار يک حکومت ملی تمام نميشود و فقط با حراست فعال و مستمر شهروندان از حقوق خود پايدار می ماند. بنابراين بدون همکاری و پشتيبانی فعال و مستمر اکثريت هموطنان دسترسی به حاکميت ملی و حفظ آن ممکن نيست. برای موثر کردن اقدامات اين اکثريت محتاج تدارک و در مرحله بعد سازمان هستيم. اگر اين فکر جای خود را باز کند بخش مهمی از کار انجام شده است

          - عده ای از هموطنان در نقاط مختلف کشور، از تقريبا همه اقشار و گروه های اجتماعی مايلند در مبارزه برای آزادی سهيم باشند. آنها به درستی بر ضرورت کار مشترک تاکيد دارند و از مليون و ساير دموکراسی خواهان انتظار دارند در هماهنگ نمودن اقدامات کمک کنند.

          بيژن: وقتی مليون برنامه سياسی خود را بر اساس نيازهای جامعه تهيه کنند، مردم را از برنامه و سياست های خود مطلع سازند و به رابطه با مردم استمرار دهند، اقدامات لازم اوليه را انجام داده اند. احزاب در کشورهای دموکراتيک علاوه بر اين امکان فعاليت آزاد دارند، آنها کنگره تشکيل می دهند، هيئت واحد رهبری انتخاب می کنند و در تعيين سياست کشورشان شرکت می کنند. ما به علت فقدان آزادی و سرکوب ديکتاتوری نميتوانيم اين اقدامات را انجام دهيم. ولی اقدامات ديگری هستند که ميتوانيم انجام دهيم تا توان نيروهای دموکراسی خواه را بالا بريم.

          Comment


          • شهلا: امروز که فعاليت در يک تشکيلات واحد و سراسری ممکن نيست.

            بيژن: قبول دارم. فعاليت متشکل و سراسری، فعاليتی که از مرکزيت برخوردار باشد امروز ممکن نيست. اما فعاليت به صورت غير متمرکز ممکن است. ما ميتوانيم در دوران تدارک آمادگی های لازم را با شيوه های غير متمرکز کسب کنيم.

            شهلا: چگونه؟

            بيژن: در انقلاب مشروطيت، مشروطه خواهان در انجمن ها يا کميته ها با هم در ارتباط بودند. تعداد انجمن ها در زمان تصويب قانون اساسی فقط در تهران به ۱۴۴ می رسيد. اعضا اين انجمن ها با مردم در ارتباط و از پشتيبانی آنان برخوردار بودند. مردم در هم صدائی با مشروطه خواهان به ميدان می آمدند. مثلا با تجمع خود در مقابل مجلس اجازه نمی دادند قوانين شرعی توسط روحانيون جای قوانين عرفی را بگيرد.

            شهلا: اين چه ارتباطی به امروز دارد؟

            بيژن: امروز کار متمرکز ممکن نيست ولی کار غير متمرکز (دسانترال) ممکن است. يعنی در هر محل (شهر، شهرستان، بخش، ده و غيره) يا در ميان گروه های مختلف اجتماعی (زنان، جوانان، کارگران، دهقانان، معلمين، کارمندان، بازاريان و ...)، افراد با دوستان و آشنايان خود در ارتباطند. اين ارتباط لازم است مرتب تر و با هدف تدارک دموکراسی باشد. همين. اينکه اسمش چه باشد، يا اصلا اسمی داشته باشد يا نه اصلا مهم نيست. من به آنها کانون اطلاق می کنم تا بتوانيم در موردشان صحبت کنيم. اما اسم آنها مهم نيست. محتوای آنها مهم است. کانون مرکب از افرادی است که همديگر را می شناسند، به هم اعتماد دارند و مرتبا در ارتباط، بحث و تبادل نظر با يکديگر هستند.

            شهلا: مشروطه خواهان اين وظيفه را برای خود گذاشته بودند که مانند آزادی خواهان انقلاب کبير فرانسه، به خواندن مطالب روزنامه ها در مجامع و انجمن ها بپردازند. انجمن يا کانون های امروز چه کارهائی ميتوانند بکنند؟

            بيژن: کار کانون ها ايجاد آمادگی و ارتباط با مردم است. اين ارتباط از طريق شرکت کنندگان در کانون صورت می گيرد. اما برای اين کار لازم است خود شرکت کنندگان در کانون آگاهی های اوليه سياسی را کسب کرده باشند.

            - مثلا چی؟

            بيژن: مثلا آگاهی از تاريخچه مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران، نظريات مختلف سياسی و بحث های روز. بايد توجه داشت که اين آگاهی ها به سادگی و يک شبه به دست نمی آيند و کسب آن محتاج زمان است. مطالعه اگر در جمع چند نفری همان دوستان و آشنايان همراه با بحث های لازمه صورت گيرد به مراتب مفيد تر است.

            - بعد چی؟

            بيژن: هر فردی از اين جمع بطور طبيعی با افراد محيط تماس دارد و می تواند هر طور که صلاح می داند مسائل اجتماعی و آموخته های خود را در کنار بحث های ديگر به بحث آشنايان خود تبديل کند.

            - چه نوع افرادی بدين ترتيب جمع ميشوند؟

            بيژن: ديکتاتوری برای ادامه حيات خود به افراد بی فرهنگ، زور گو، فرصت طلب و خود خواه نياز دارد. دموکراسی برعکس به افرادی با فرهنگ، آزادمنش، آگاه، درستکار، معتدل، مسئول و دلسوز به منافع ملت و آينده نياز دارد. کانون ها چنين افرادی را جمع می کنند. کانون يک تدارک فرهنگی، سياسی و همچنين تشکيلاتی برای دموکراسی است. هدف تقويت دموکراسی خواهی در جامعه است.

            شهلا: روش مليون بحث عميق، مسئولانه و سازنده است نه تهييج سطحی و کوتاه مدت افراد. می خواهيم به دوست و آشنای خود بگوئيم دل ما از اين شرائط به درد می آيد و فکر می کنيم همه بايد دنبال راهی باشند و هر کس به سهم خود کاری کند. کوشش برای طرح مسائل و تفکر مشترک برای پيدا کردن راه حل است.

            بيژن: لازم است توجه کنيم که حتی همان هموطنی که امروز به ما زور می گويد اغلب خود نيز قربانی وضع موجود است. می خواهيم برای آشنايانمان در محيط خود روشن کنيم که در آزادی همه زندگی بهتری خواهيم داشت. می خواهيم بگوئيم خود ما مسئول وضع خودمان هستيم و فقط ميتوانيم با تکيه بر نيروی خود آزادی را به دست آوريم. اگر ديکتاتوری امروز حقوق بخش ديگری از جامعه را به کمک آنها زير پا می گذارد مطمئن باشند فردا حقوق خودشان زير پا گذاشته خواهد شد. اگر امروز مشترکا اقدام کنيم فردا او نيز تنها نيست.

            - جلسات کانون مخفی است يا علنی؟

            بيژن: دليلی بر مخفی بودن وجود ندارد. دوستان و آشنايانی که بدون اهداف خشونت آميز مطالعه و تبادل نظر می کنند چرا مخفی شوند؟

            شهلا: اين کجايش تشکيلات است وقتی با دوستان و آشنايانمان صحبت و بحث می کنيم؟

            بيژن: تشکيلات به معنی ارتباط، تبادل اطلاعات برای رسيدن به هدف معين است. وقتی کانون های تدارک دموکراسی ميان خود و با مردم ارتباط مستمر و تبادل اطلاعات داشته باشند اين نوعی تشکيلات است. در زمان لازم آنها همديگر را می شناسند، همگی در مسير اخبار و اطلاعات هستند، قدرت برخورد سياسی دارند، مشکلات و مسائل محيط را می شناسند و قادر به اقدام جمعی هستند.

            - فرض کنيم کانون های تدارک دموکراسی هم تشکيل شدند. آنها چه کمکی ميتوانند به دموکراسی بکنند؟

            بيژن: کانون ها با ادامه کار خود به مرور تعداد علاقمندان به افکار مليون، دموکراسی خواهی و تفکر در مورد مسائل اجتماعی را بيشتر می کنند. اين خود قدمی برای ارتقا سياسی جمع است که خواه نا خواه تاثير خواهد داشت. تا زمانی که امکان فعاليت آزاد، متشکل و سراسری نيست، کانون ها به آماده کردن محيط و رشد خود ادامه می دهند. وقتی امکان فعاليت آزاد پيدا شد، کانون ها پايه های تشکل سراسری مليون در محل فعاليت خود، ستون هائی برای ايجاد آلترناتيو دموکراتيک و تضمينی برای حفظ آن ميباشند. با وجود تعداد کافی از آنها ميتوانيم از پشتيبانی مردم برای استقرار حاکميت ملی و حراست از آن مطمئن باشيم.

            شهلا: اگر افرادی خواستند در سطح عالی تری فعاليت کنند چه می توانند بکنند؟

            بيژن: يک کار مهم و عالی تر فعاليت مستمر برای بهبود زندگی گروه های اجتماعی است. هدف بهره برداری سياسی يا ايدئولوژيک با پوشش طرفداری از منافع مردم و گروه های اجتماعی نيست. اين کار را بعضی احزاب ايدئولوژيک در کشور ما رسم کردند و با آن به جنبش های صنفی سنديکائی صدمه زيادی زدند. برای آنها منافع ايدئولوژيک در مرکز بود، حال آنکه برای يک دموکرات، انسان و سعادت او در مرکز است. منظور پشتيبانی از حقوق انسانی و صنفی، سنديکائی اين گروه هاست. تشکل های صنفی سنديکائی يکی از پايه های دموکراسی آينده اند.

            - اين افراد با مردم محل يا گروه اجتماعی در ارتباطند و مشکلات مردم يا آن گروه خاص را می شناسند. آگاهی از وضع، قدم اول کوشش برای بهبود وضع آنها است. زمانی که مردم يا آن گروه اجتماعی برای بهبود وضع خود مبارزه می کنند پشتيبانی از حقوق آنان وظيفه همه آزادی خواهان است.

            بيژن: خواست های مردم قبل از بهمن ۵۷ "استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی" بوده است که روحانيون قدرت طلب آن را به "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" تبديل کردند. اخيرا يک سخنرانی از رئيس سنديکای واحد اتوبوسرانی تهران منصور اسانلو شنيدم که خواست های مردم را تکرار ميکرد. علت اينکه اسانلو را در زندان نگاه داشته اند اينست که تکرار اين خواست ها برايشان خوش آيند نيست.

            شهلا: فکر ميکنی نکاتی را که گفتی روشن است و همه ميتوانند آن را درست پياده کنند؟

            بيژن: ارتباط مستمر با دوستان و آشنايان يا ارتباط با ديگران در محيط کار و زندگی نکته جديدی نيست. جديد اينست که کارها همراه با آموزش لازم سياسی، مستمر و هدفمند صورت گيرند.

            شهلا: فکر ميکنی اين فکر به همه می رسد؟

            بيژن: نه فکر نمی کنم. اميد من به افراد معدودی است که دنبال راهيابی هستند و خودشان هم به حل اين مسائل می انديشند.

            شهلا: ارتباط با مردم را ميشود از طريق راديو يا تلويزيون هم بر قرار کرد.

            بيژن: فرستنده راديوئی يا تلويزيونی هم وسيله ارتباط و البته مثبت است. اما جای مطالعه درست، بحث جمعی و ارتباط و تبادل نظر مستقيم و مرتب را نمی گيرد. ارتباطی که به عهده افراد کانون ها است. در کشورهای دموکراتيک هم با وجود اينکه احزاب امکانات تبليغاتی دارند، ولی دائما کوشش می کنند با جلسات سخنرانی و بحث با مردم در محل ارتباط بر قرار کنند.

            شهلا: وقتی صحبت از مطالعه می کنی منظورت چيست؟ چه چيز را مطالعه کنند؟

            بيژن: کانون ميتواند در کنار صحبت در مورد مسائل روز، موضوعات مختلفی را در دستور بحث و مطالعه قرار دهد. برنامه مطالعاتی کانون ها ميتواند همان نکاتی باشد که قبلا برای تعليم افراد تشکل پيشنهاد دادم .

            شهلا: کانون چند وقت يکبار جلسه می گذارد؟

            بيژن: بهتر است از ماهی يکبار بيشتر باشد ولی اين را بايد خود دوستان و آشنايان تعيين کنند.

            شهلا: تا چه مدت لازم است اينطور آمادگی های خود را افزايش دهيم؟

            بيژن: به اين شکل تا وقتی که به آزادی دست يابيم. با مرکزيت و به اشکال مناسب ديگر برای هميشه.

            شهلا: وضع کشور و مردم امروز خراب است. تو برای بعد ها راه حل می دهی.

            بيژن: فعاليت درازمدت و دائمی اگر با هدف و در چهارچوب برنامه و استراتژی صورت گيرد، برخلاف آنچه که ممکن است تصور شود، هم در کار امروز تاثير زيادی دارد و هم تدارک خوبی برای زمان های پر حادثه و بحرانی است. به اين ترتيب ملت صاحب قدرت ميشود. اگر آماده باشيم از فرصت های استثنائی و اتفاقی هم ميتوانيم بهتر به نفع دموکراسی بهره گيريم. يک چيز را آموخته ايم و آن اينکه اگر نيروئی نباشيم به اهدافمان نمی رسيم. نتيجه فقدان چنين آمادگی هائی را برای مثال در ۲۸ مرداد و بهمن ۵۷ ديديم.

            شهلا: ما امروز نتايج کارهائی را می بينيم که سال ها قبل شروع شده اند. ممکن است سال ها بعد نتايج کار های امروز ما مشهود شود. فعاليت برای ايجاد تشکل کار آمد به تداوم در کار و قبول اين نکته نياز دارد که نتايج کار امروز ما سال ها بعد نتيجه دهد.


            نکات ديگر

            فعاليت در خارج کشور

            شهلا: به نظر تو اصلا ميشود در خارج کشور کار سياسی کرد؟ اين سوالی است که در ديکتاتوری گذشته هم اغلب طرح بود.


            Comment


            • - هميشه عده ای در اين مورد شک دارند.

              بيژن: اپوزيسيون دموکرات خارج کشور اگر درست عمل کند، ميتواند بخصوص در دوران حاکميت ديکتاتوری کمک مهمی به مبارزات داخل باشد. اگر ما در خارج موثر و مستمر تر به افشا تجاوزات به حقوق مردم ومبارزين سياسی در کشور بپردازيم، ميان هموطنان خود و جهانيان حساسيت لازم را نسبت به وضع مبارزين داخل ايجاد می کنيم. موفقيت در دفاع از گنجی و قبل از او سرکوهی نشان داد که اقدامات خارج کشور نتيجه دارد و بدين جهت يک وظيفه برای فعالين خارج است.

              شهلا: نقش ديگر خارج کشور ابراز مسائل و نکاتی است که صحبت از آنها در داخل بی خطر نيست.

              بيژن: فعالين خارج کشور ميتوانند علاوه بر اين در زمينه فکری و تقويت فرهنگ سياسی و برنامه ريزی هم کمک کنند. مثلا ميتوانند به ترجمه يا تهيه متون سياسی، فلسفی، فرهنگی و علمی بپردازند. آنها همچنين می توانند با طرح نظرات و استدلالات اپوزيسيون دموکرات به غنای جنبش دموکراسی خواهی کمکی کنند، يا به متشکل نمودن خود پرداخته مدل هائی برای همکاری به آزمايش بگذارند.

              شهلا: طرفداران مليون در خارج کشور چه ميتوانند بکنند؟

              بيژن: در بعضی شهر های اروپا و آمريکا که مليون فعاليت دارند، ارتباط با آنان مشکل نيست. توصيه من به ساير علاقمندان اينست که در محل اقامت خود کانون هائی مشابه کانون هائی که در قبل پيشنهاد کردم تشکيل دهند و آنوقت از طريق اين کانون ها به فعاليت و تماس با مليون بپردازند.


              امکانات و مشکلات فعاليت در خارج کشور

              شهلا: متاسفانه بعضی فعالين سياسی که در محيط های دانشجوئی خارج کشور رشد کرده اند به مسائل برخوردی مانند گذشته دارند.

              - منظورت چه برخوردی است؟

              بيژن: در ديکتاتوری گذشته مبارزه خارج کشور عمدتا توسط دانشجويان صورت می گرفت. چون راه های تاثير گذاری کاملا محدود بود، فعالين سياسی لازم نمی ديدند در کنار انتقاد از وضع موجود، پيشنهادات مثبت و سازنده ای برای بهبود وضع ارائه دهند. متاسفانه بعضی هنوز اين حالت را حفظ کرده اند و از فعاليت سياسی بيشتر مخالفت، اعتراضات بدون ارائه راه حل و کوتاه مدت را درک می کنند. حال آنکه نياز امروز ما بيشتر به اقدامات مثبت، دراز مدت و مستمر است.

              - در ديکتاتوری گذشته بخش مهمی از انرژی ما صرف اثبات وجود ديکتاتوری و عدم رعايت حقوق بشر ميشد، اما امروز بخصوص در دموکراسی های غرب آگاهی و حساسيت نسبت به ديکتاتوری کنونی وجود دارد. پيشرفت قابل ملاحظه وسائل ارتباطی هم امکان ارتباط بين فعالين اپوزيسيون داخل و خارج کشور را بيشتر کرده است.

              شهلا: خارج کشور نتوانسته از امکانات به حد کافی استفاده کند، تشکل های مناسب ايجاد کند و تعليم سياسی جوانان را پيش ببرد.

              بيژن: تعداد علاقمندان بالقوه هم نقش دارد. در گذشته فعاليت گروه های سياسی و کنفدراسيون معمولا در آن شهرهای اروپا و آمريکا مرکزيت داشت که دانشجويان ايرانی بيشتری در آنجا به تحصيل اشتغال داشتند. بعد از بهمن ۵۷ نيز که عده زيادی مجبور به ترک وطن شدند، تا مدت ها فعاليت در اروپا و آمريکا گسترده بود. اما از زمانی که امکان بازگشت به داخل کشور بيشتر شد - و خوب است که اينطور شد، چون به واقعيات جامعه نزديک تر می شويم - امکان برگزاری حرکت های اعتراضی وسيع کمتر شده است.

              - يک مشکل هم رشد فرهنگ سياسی هموطنان مقيم خارج پس از بهمن ۵۷ است. مدت ها عده نسبتا زيادی در جلسات ما شرکت می کردند ولی تعداد آنهائی که نظر می دادند يا انتقادی داشتند، معدود بود.

              شهلا: انصافا بايد اين را هم گفت که بحث های طولانی، کم محتوا و خسته کننده هم زياد است.

              - يک علت ميتواند فقدان اتحادها، تشکل ها و احزاب سياسی مسلط که هميشه مسائل روز را طرح کنند باشد. در خارج به تعداد فعالين و شايد بيشتر از آن نظريه و تئوری در مورد راه حل ها، هدف و راه درست مبارزه وجود دارد. پراکنده فکری معمول و بازده کار ها کم است.

              بيژن: ايجاد تشکل واحد مليون با برنامه سياسی روشن بخصوص در زمينه اتحاد با ساير دموکرات ها ميتواند کمک موثری باشد که از اين وضع بيرون آئيم. اتحاد دموکرات ها و فعاليت مشترک، محيطی فعال ايجاد کرده، راندمان کار را بهتر و دلسردی ها را کاهش می دهد.

              نيلوفر: منظور از ساير دموکرات ها چه گروه هائی است؟

              بيژن: چپ دموکرات و روشنفکران مذهبی مدافع دموکراسی و جدائی دين از حکومت.

              شهلا: گروه هائی از اصلاح طلبان هم نمی دانند از حاکميت مردم يا از بقای جمهوری اسلامی دفاع کنند.

              بيژن: بعضی در خارج کار مهم را اين می دانند که ميان سياستمداران کشورهای غربی افرادی مدافع منافع مردم ايران پيدا کنند.

              شهلا: اين کار زمانی بهترين نتيجه را ميدهد که تشکل سياسی واحد مليون يا جبهه دموکراسی خواهی بتوانند از اين پشتيبانی استفاده کنند.

              بيژن: بعضی دوستان ديگر از فعاليت سياسی در گروه های ايرانی دلسرد شده اند. آنها به ميان احزاب اروپائی رفته و ديده اند آنجا کارها خوب پيش می رود و می خواهند در اين احزاب فعاليت کنند.

              شهلا: ممکن است اين دوستان در آنجا چيزهائی بياموزند که به درد جنبش دموکراتيک ايران هم بخورد. بخصوص وقتی جنبشی داشته باشيم کار آنها ميتواند مفيد باشد. اما اين دوستان مرا ياد لطيفه ای می اندازند که فکر می کنم از عبيد زاکانی باشد. فردی شب هنگام زير نور چراغی در جستجو بود. عابری پرسيد "چه ميکنی؟"، گفت "انگشترم را می جويم". پرسيد "کجا آن را گم کرده ای؟". جواب داد: "در خانه ام". پرسيد: "پس چرا اينجا می جوئی؟". جواب داد "در خانه چراغی نيست، ولی اينجا روشن است".


              آيا مليون پس از غلبه بر ديکتاتوری پراکنده ميشوند؟

              - يک مساله ديگر هم که بد نيست صحبت کنيم اينست که پس از غلبه بر ديکتاتوری و استقرار دموکراسی، انتخابات آزاد و تشکيل مجلس موسسان سرنوشت مليون يا جبهه ملی چه ميشود. بعضی می گويند مليون ديگر کار خود را انجام داده و احزاب و گروه های درون آن از هم جدا ميشوند.

              شهلا: آيا اين درست است که درست زمانی که بيش از هميشه به همکاری و اتحاد مليون و حتی ساير دموکراسی خواهان نياز داريم آنها پراکنده شوند؟

              بيژن: بنظر من درست نيست. ميدانيم که استقرار آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی يک عمل کوتاه مدت نيست. يک پروسه است و برای مدت طولانی به کار سخت، مداوم و متمرکز با حد اکثر توان نياز دارد. نقش مليون و جبهه دموکراسی خواهی با استقرار دموکراسی پايان نمی يابد. تدوام دموکراسی و مبارزه برای عدالت اجتماعی نيازمند فعاليت متحد مليون و دموکراسی خواهان است.

              - اگر قرار باشد بخش های محتلف پراکنده شوند، حتی قبل از پيروزی همراهان خود را در نقش رقيب آينده می بينند و احتمال دارد اصلا قبل از اينکه به هدف برسيم تشتت و پراکندگی نيروی ما را تقليل دهد. وقتی جمعی باهم يک طناب را ميکشند اگر چند نفر از آنها طناب را رها کنند، گروه مقابل پيروز می شود.

              بيژن: مسلما نميشود نيروئی را به زور در اتحادی نگاه داشت. اما ادامه همکاری پس از استقرار دموکراسی نيز ضروری است. آنها ميتوانند با يکديگر در مواردی نيز اختلاف نظر داشته باشند ولی لازم است منافع دموکراسی را در صدر برنامه های خود قرار دهند و از هراقدامی که به ضعف مليون و جبهه دموکراسی خواهی می انجامد خود داری کنند. ايده آل اينست که احزاب و گروه های تشکيل دهند مليون اگر هم بر سر مسائلی با هم اختلاف دارند برای حفظ دموکراسی متحد عمل کنند.


              رابطه مليون و جبهه دموکراسی خواهی

              بيژن: مليون و ساير معتقدان واقعی به دموکراسی که جدا از مليون فعاليت دارند، ميتوانند در جبهه دموکراسی خواهی همکاری کنند. مليون خود را يکی از ستون های اصلی جبهه دموکراسی خواهی می دانند. کوشش های مختلفی برای همکاری مليون و ساير دموکرات ها انجام گرفته که موفق نبوده است. شايد هرچه پايه ريزی تشکل و اتحاد مليون پيش برود، امکان اتحاد در جبهه دموکراسی خواهی نيز بيشتر شود

              بحث پايان يافته به نظر می رسيد. شهلا هنوز سوالاتی آماده داشت که بحث را خلاق تر کند. دوستان را به محل اقامتشان رساندم. احساس خوبی داشتم

              Comment


              • اين که گنجی زنده از زندان جمهوری اسلامی بيرون آمد و حالا در ميان ماست نتيجه مستقيم حمايت داخلی و جهانی از اين مبارز شجاع و هوشمند است. همه آنها که وقتی جان گنجی در مخاطره بود از او حمايت کردند در آزادی او سهيم اند و طبيعی است که از آزادی او خوشنود باشند.

                کسانی که هنوز از بيماری توهم توطئه خلاص نشده اند، اما به جای ابراز خوشنودی از آزادی گنجی می پرسند چه شد که گنجی را آزاد کردند؟ چرا به گنجی اجازه دادند از کشور خارج شود؟ چرا رسانه ها گنجی را اين قدر بزرگ می کنند؟ و آيا نقشه و توطئه ای در کار نيست؟
                البته کسانی که تب قدرت رهايشان نکرده و هنوز در آرزوی روی کار آوردن نظام مکتبی خويش اند نيز در چهره گنجی مزاحمی را می بينند که به حاشيه رفتن آنان را شتاب می بخشد. و طبيعی است که آنان نيز به اين گونه پرسشها دامن بزنند.
                پاسخ يکی از اين پرسش ها را خود گنجی در جواب خبرنگار تلويزيون کانال دو فرانسه در سالن کنفرانس روزنامه نگاران بدون مرز در پاريس چنين داد: " من البته نمی دانم پشت ذهن مقاماتی که به من اجازه خروج داده اند چه می گذرد! می دانيد که فدراسيون جهانی رسانه ها که هزار و هفتصد رسانه مهم جهان در آن عضويت دارند جايزه امسال خود را به من اهدا کرده بود و من هم برای دريافت اين جايزه درخواست خروج از کشور کردم. شايد جمهوری اسلامی خود را ضعيف تر از اين هزار و هفتصد رسانه جهانی حس کرده باشد. به هرحال خيلی مهم نيست که به من اجازه خروج داده اند. مهم اين است که من به زودی به ايران برمی گردم و در دفاع از آزادی و حقوق بشر هم ساکت نخواهم بود. " (نقل به معنی)
                و اما در پاسخ به اين پرسش که گويا رسانه های خارجی گنجی را بزرگ می کنند و شايد کاسه ای زير نيم کاسه باشد بايد بگويم که کاری که گنجی در چند ساله گذشته در متن و و ميدان اصلی مبارزه کرده بزرگ است وهم از اين رو است که او حالا ازاعتبارکم سابقه ای در ميان دانشجويان و دانشگاهيان، طيف وسيع جمهوريخواهان ايران و نيز در سطح جهانی برخوردار شده است. در عين حال گنجی در زمينه مبارزه با استبداد و دفاع از دموکراسی حرفهای زيادی برای گفتن دارد و طبيعی است که رسانه ها به وی توجه ويژه ای مبذول دارند. با اين همه آن چنان که اشاره رفت هنوز کسانی هستند که بی اطلاعی، کينه توزی و يا غرض ورزی چنان ديدگانشان را نابينا کرده که کارشان شده است تبليغ عليه گنجی .*

                فراموش نمی کنم که وقتی داريوش فروهر به خارج سفرمی کرد و يا در داخل با صراحت شجاعانه به حاکمان می تاخت همين نگرش ها و همين گونه کسان در داخل و خارج کشور وی را زير سئوال می بردند. می پرسيدند چرا به فروهر اجازه خروج می دهند؟ چرا فروهر را در داخل دستگير نمی کنند؟ چرا او را آزاد گذاشته اند؟ اينها وقتی آرام گرفتند که ماموران اطلاعات به امر رهبر، فروهر و پروانه را تکه تکه کردند. در مورد گنجی نيز اين نگرش و اين گونه افراد زمانی آرام می گيرند که او به سرنوشت قربانيان قتل های زنجيره ای دچار شود. و وای بر ما که چنين هستيم و هنوز هم نمی دانيم که همين کژفهمی ها ، بغض ها و حسادت ها است که نقطه ضعف اصلی ما و نقطه قوت استبداد در ايران است. خوشبختانه استقبال وسيع ايرانيان از گنجی در خارج از کشور نشانه روشن اين حقيقت است که اين نگرش در حال افول است. با اين همه نبايد آنرا دست کم گرفت چرا که تخريب و آلوده سازی فضا بر خلاف ساختن و سالم سازی با شماری معدود نيز امکان پذير است. افتضاحی که چند نفر در جريان برگزاری کنفرانس برلين به بار آوردند و بهره برداری رژيم از آن افتضاح را نمی توان به اين آسانی ها از ياد برد. حالا هم همين کژانديشان اند که با کينه توزی می کوشند فضا را مسموم کنند. و البته فردا اگر گنجی در ايران قربانی کينه خودکامگان شود، در لاک خود فرو می روند تا دوباره و در فرصتی ديگر زهر خود را به فروهر و گنجی ديگری بريزند.
                اين مقدمه را بدان آوردم تا از ضرورت حمايت قاطع از فراخوان گنجی در دفاع از زندانيان سياسی بنويسم.
                حقيقت اين است که ما چاره ای نداريم مگر آن که هر طوری شده ميان طيف گسترده، متنوع و پراکنده جمهوريخواهان در داخل و خارج ايران هم آهنگی و هم راهی ايجاد کنيم. برای پديد آوردن اين هم آهنگی که گام اول و شرط لازم بستر سازی اتحاد وسيع جمهوريخواهان است، بايد از هر فرصتی که به دست می آيد بهره گرفت. سفر اکبر گنجی به خارج از کشور و فراخوان او برای حمايت از زندانيان سياسی که با استقبال بسياری از فعالان جمهوريخواه در داخل و خارج ايران روبه رو شده دراين زمينه يک فرصت است. هم فرصتی برای توجه جهانيان به زندانيان سياسی و نقض حقوق بشر در ايران و هم فرصتی برای هم دلی و هم راهی همه هواداران دموکراسی. سم پاشی عليه اين حرکت و يا حتی سکوت در قبال آن شايسته طرفداران راستين آزادی نيست.
                گنجی مدافع نظريه و استراتژی مبارزاتی روشنی است که بسياری از جمهوريخواهان در خارج و داخل کشور از ديرباز آن را ترويج می کرده اند و صحت آن در سالهای اخير بر بسياری اثبات شده است. و از انصاف نبايد گذشت که او با عمل در ميدان اصلی مبارزه و با استقبال از خطر و پرداخت هزينه در اثبات درستی اين نگرش پيشگام بوده است.
                برخی از وجوه برجسته اين نظرات را می توان چنين خلاصه کرد:

                - حکومت ولايت فقيه نوعی حکومت سلطانی است که نمی توان با التزام به ساختار حقوقی آن برای دموکراسی مبارزه کرد.
                - هرگونه حق ويژه که موجب امتياز ويژه برای يک خانواده (سلطنت موروثی) و يا يک لايه اجتماعی (جمهوری اسلامی و ولايت فقيه) شود و يا مايه نابرابری زن ومرد و يا سبب تبعيض دينی و قومی باشد ناقض اصل برابری حقوق شهروندان و مغاير با دموکراسی است.
                - نظام جمهوری، سازگار ترين نظام سياسی با دموکراسی و حقوق بشر است.
                - بستن هر پيرايه ای به واژه جمهوری مثل "اسلامی" "دموکراتيک" و "خلقی" و غيره ناقض اصل جمهوريت است.
                - خشونت و قهر به دموکراسی نمی انجامد، بلکه علی القاعده درخدمت فرهنگ استبدادی و حاکمان خودکامه است.
                - جمهوريخواهان بايد مبارزات خود را بر روشهای عدم خشونت استوار کنند. توسل به روش های عدم خشونت بازدارنده اعمال خشونت از جانب حاکمان خودکامه نيست. اما هزينه سرکوب جنبش عدم خشونت برای ديکتاتوری بسيار بيش از هزينه سرکوب جنبش های قهرآميز است.
                - جنبش عدم خشونت به هيچ وجه به مفهوم محدود کردن مبارزه در چارچوب ساختار حقوقی حاکم و قوانين اساسی ناعادلانه نيست. برعکس هر جا که لازم باشد بايد در خارج از قالب حقوقی حاکم به مبارزه برخواست و آمادگی پرداخت هزينه آن را نيز داشت.
                - تلاشهايی که در چارچوب التزام به قوانين ناعادلانه و استبدادی صورت می گيرد، معمولا به نتيجه نمی رسد و در بسا موارد موجب شکست و سرخوردگی می شود.
                - جنبش عدم خشونت نبايد به دنبال سراب دموکراسی بی هزينه و مبارزه در چارچوب های تنگ قوانين حاکم باشد. بلکه بايد خواسته های خود را در نفی استبداد و قوانين ناعادلانه به صراحت اعلام کند. به روش هايی هم چون نافرمانی مدنی، اعتصاب و تظاهرات مسالمت آميز متوسل شود و کادرها و مبارزان خود را برای پرداخت هزينه آماده کند.
                - آنجا که نخبگان جنبش عدم خشونت حاضر به پرداخت هزينه باشند، اعتماد و حمايت مردم را به دست می آورند و پيروزی جنبش را تضمين می کنند.
                - جمهوريخواهانی که استقرار آزادی و حقوق بشر در ايران را پيش شرط حل ساير مسايل جامعه ايران می دانند و به مبارزه عدم خشونت باور دارند به هر عقيده و مرامی که تعلق دارند می بايست در مبارزه عليه استبداد متحد شوند. و برای موفقيت اين جنبش استراتژی سياسی و رهبری خود را معين کنند . نظريه پردازان و رهبران جنبش های عدم خشونت در هندوستان، آفريقای جنوبی و اروپای شرقی از ميانه قرن بيستم بسياری از وجوه اين نگرش را تکميل و تئوريزه کرده و با رهبری پيروزمندانه جنبش های عدم خشونت صحت اين نظريه را به اثبات رسانده اند. در ايران نيز در دو دهه گذشته بسياری از فعالان سياسی مخالف جمهوری اسلامی بر همين مبنا نوشته و عمل کرده اند. گنجی به دلايل مختلف امروزه به يکی از پرچمداران برجسته و به يک حلقه پيوند گرايش های مختلف جمهوريخواه تبديل شده است. و چه خوب است اگرهريک از ما فارغ از رنگ تعلق ها، منافع و مصالح جنبش ملی آزاديخواهانه را فراتر از خودخواهی ها و جاه طلبی های گروهی و فردی قرار دهيم و به جای دهن کجی با واقعيات دست گنجی را بفشاريم و از همکاری با او و امثال او استقبال کنيم.
                - اين را هم بگويم که گنجی در خارج از کشور فقط با ايرانيان و نهادهای مدنی و مراجع مستقل مدافع حقوق بشر تماس می گيرد و تاکنون با مقامات دولتی هيچ يک از کشورهای غربی حاضر به ملاقات نشده است. او در پاسخ درخواست وزارت خارجه های کشورهای فرانسه و ايتاليا برای ملاقات گفته است من يک مقام دولتی نيستم و دليلی برای ملاقات با مقامات دولتی نمی بينم. برای دريافت جوايز، گفتگو با آزاديخواهان ايرانی و مراجع و نهادهای مدنی بين المللی به خارج سفر کرده ام و مايلم ملاقات هايم به همين محدوده منحصر باشد. و حالا اين روش را مقايسه کنيد با شيوه کسانی که برای گرفتن تائيديه از حکومت ها و مقامات دولتی کشورهای خارجی به هر کاری توسل جسته اند! حتی تشويق قدرت های خارجی به مداخله در ايران و اينها البته در زمره مخالفان سرسخت فکر و عمل گنجی هستند.
                اين که سالها پيش و يا حتی تا ديروز هريک از ما به نوعی به دنبال نظام استبدادی آرمانی خود بوديم حالا ديگر خوشبختانه بايد در برابر اين واقعيت که امروز با عزيمت از مبادی مختلف و متضاد به هم رسيده و در مسير آزاديخواهی و دموکراسی خواسته ها و منافع مشترکی داريم رنگ باخته است تا بتوانيم فارغ از پيش داوريها و کينه های گذشته که انرژی ها را به سود استبداد تباه می کرد دست در دست هم بگذاريم.
                گنجی پيشنهاد کرده است که برای آزادی رامين جهانبگلو، موسوی خوئينی و منصور اسانلو و در دفاع از همه زندانيان سياسی کشور يک اعتصاب غذای سه روزه در کشورهای مختلف جهان برگزار کنيم.
                اين اقدام نه فقط در جلب توجه افکار عمومی جهانيان به مساله نقض حقوق بشر و وضعيت زندانيان سياسی موثر است بلکه هرگاه با موفقيت عمل شود به سهم خود مايه نزديک شدن و هم آهنگ شدن طيف گوناگون جمهوريخواهان خواهد بود. امری که برای جنبش جمهوريخواهی ايران حياتی است. به اين اعتبار من به نوبه خود در اعتصاب غذای سه روزه ای که در پاريس هم چون ساير شهرهای بزرگ اروپا و آمريکا برگزار می شود شرکت می کنم. و اميدوارم که هم ميهنان آزاديخواهمان در هرکجای جهان که هستند در اين حرکت سهيم شوند. اگر بتوانند از راه پيوستن به گروه اعتصاب کننده و اگر نتوانند با حضور در محل تجمع اعتصاب کنندگان و حمايت از آنان.

                Comment


                • امروزه درپی فعال ترشدن جنبش دانشجوئی، کارگری وزنان و جنبش مليت های تحت ستم کمترکسی است که به انکار آن ها به پردازد. چنان که حتا رضاپهلوی هم به لاف زنی پرداخته و درپيام خود ازنقش تعيين کننده کارگران وضرورت پيونددانشجويان و کارگران سخن به ميان می آورد!. حتا نومحافظه کاران آمريکا نيزپی به اهميت اين جنبش ها برده ودرشرايطی که بيش ازپيش ازاعمال قهرمستقيم ناتوان می شوند،بهمان ميزان درسودای سوارشدن براين جنبش هاويافتن سازوکارهائی برای بخدمت گرفتن آن هستند.آن ها البته جنبش را نه باهمان وضعيتی که دارد و بامطالبات واقعی اش-مثلا مخالفت با خصوصی سازی و استثمار-می خواهند،بلکه درجستجوی جنبشی سترون و باصطلاح هدايت شده هستند.ازاين رو بانحاء مختلف مشغول انداختن پوست خربزه به زيرپای اين ياآن نخبه وجيه المله ودارای اعتبار بعنوان اسب تروا برای گشودن قلعه جنبش بروی خود هستند. زمانی يکی ازاين پوست خربزه ها را به زيرپای عباس اميرانتظام انداختند.اما اودرآن زمان هوشيارانه اعلام کرد که جنبش نيازی به رهبری ندارد واگرروزی هم هم لازم داشته باشد خود جنبش بوجودش خواهد آورد. هم چنين آن دسته ازفعالين سياسی که تاديروزمبارزه خود و نخبه گان را معادل و شاخص اصلی مبارزه مردم با رژيم بشمارمی آوردند،اکنون با مشاهده وضعيت جديد خود را بامسأله تازه ای بنام ضرورت وچگونگی کنترل اين جنبش ها مواجه می بينند.درنزد آن ها جنبش بی سر امری نامتعارف، خطرناک و موجودی ناقص الخلقه محسوب می شود.بهمين دليل شاهد تلاش های مضاعف آنان درراستای کسب فرادستی برجنبش و کنترل و جهت دادن به آن از سوی اين گونه نخبه گان غافلگيرشده هستيم.دراين مورد،يک باور فراگيرو جاافتاده،درميان همه نحله های گوناگون اعم ازليبرال-چپ ها و لييرال- دمکرات ها ويا ليبرال های تمام عيار،چه آن هائی که مستقل بوده و به حرکت های درون زا باوردارند وچه آن هائی که بادخيل بستن به کرامات قدرت ها بزرگ به محرک های برون زا باوردارند، وجود دارد که يه ياری آنان می شتابد. وجود پس زمينه های عينی درجامعه وانطباق گفتمان مبتنی برضرورت رهبری با عقل "سليم و مشهود"،بدان بردنيرومندی می بخشد. جملگی نحله های رنگارنگ متعلق به اين گفتمان، خلا بزرگ کنونی را فقدان سربرای اين جنبش می دانند.متأسفانه درهمراهی بااين گفتمان وبدون آن که الزاما به آن ملحق شده باشند،حتی ازسوی برخی نيروهای مدعی چپ-صرفنظرازرنگ وبوی متفاوت آن ها-اشتراک نظر ديده می شود.که نشان ازبيگانگی آن ها با مضمون رهائی بخش جنبش اصيل سوسياليستی وعدم پالايش خود ازآثارالگو و تجربه شکست خورده يک صدسال گذشته دارد. بی شک وقتی تئوری مبتنی بر"بداهت رهبری" جاافتاد،آنگاه نوبت تلاش برای يافتن وساختن و تراشيدن اين رهبری بعنوان مضمون اصلی فعاليت همه اين جريانات فرامی رسد. فعاليتی که بنابه ماهيت خود دربرابر وظيفه توانمندکردن جنبش ها قرارمی گيرد.نمی توان انکارکرد که درميان معتقدان به تئوری رهبری، نحله ها وگرايشات گوناگونی وجود دارندکه نحوه فرموله کردن آن ها ازاين مقوله با يکديگر بسی متقاوت است.ودراين ميان البته تئوری ولايت فقيه درقالب صغيرانگاشتن مردم ونيازفطری آن ها به متولی گری وانديشه چوپان و رمه جايگاه خاص خود را دارد.اما نبايد فراموش کرد که همه اين تئوری ها باين زمختی فرموله نمی شوند بلکه دراشکال ومقولات مدرن ترو تلطيف شده تری بيان می گردند که درآن به جنبش به مثابه ابزاراجرائی برای اراده نخبگان نگريسته می شود که هم چون پيکری نيازمندسراست. وقتی شالوده اين گفتمان پی ريزی شد ديگرچندان مهم نيست که ابزارمزبور را يک نهاد ملی بناميم،يا حزب ويا آن را حول چندشخصيت مقبول سازماندهی کنيم .اما صرفنطرازاين تمايزات، آبشخورواحدی همه اين گونه نگرش ها و اين گونه تلاش هاا-ازبرلين وبروکسل و لندن وواشنگتن گرفته تا تلاش های درون مرزی وظاهرا درون زای کسانی چون گنجی ها را-به يک ديگرمرتبط می سازد.اين آبشخور مشترک همانا باور به اين پيشفرض است که گويا توده های رنج و زحمت قادر به رهائی خود،ايجا خود حکومتی وبرپائی حاکميت مستقيم خود نيستند،مگربه وساطت طبقه نخبگان وگماشتن آن ها به مثابه سربرپيکرخود.ازانگاره کهنِ شکاف بين بدنه و سردراين بينش ميراث داری می شود وچنان که مشهوداست درآن نخبه،که موقعيت خود ويژه اش را مديون تقسيم کاراجتماعی مبتنی برتقسيم وشکاف طبقاتی است، توانائی و موقعيت خويش را نه درجهت تقويت آگاهی توده رنج و کار برنيروی مغفول نگهداشته خود وغلبه برشکاف تاريخی سروپيکر،امت و امام و يا رهبری ورهبری شونده ولاجرم تضعيف مستمرموقعيت تعريف شده خود درنظام طبقاتی، بلکه درجهت نهادی کردن اين شکاف وبه عنوان تعبيه مغزبرای اين پيکره فاقد شعوربکارمی گيرد.اين بينش وظيفه روشنفکران و آگاهان جامعه را نه تقويت فرهنگ خود رهائی و خود گردانی جنبش ها بلکه تسلط براين جنبش ها و جهت دادن به آن تعريف می کند.بديهی است که آن ها دست خالی نبوده ودر پيش برد هدف خود ازسرقفلی و رانت مؤثری برخوردارند که همانا موقعيت و اعتباراجتماعی اشان به مثابه روشنفکرازيک جانب وپشتيبانی همه جانبه ازسوی بهره مندان شکاف های طبقاتی درسطح ملی و بين المللی ازجانب ديگر است.
                  ازاين رو بر نيروهای چپ و مدافعان دمکراسی فراگير و مشارکتی لازم است که دربرابر چنين گفتمانی، نه درسطح معلول ها و مقابله سطحی با مظاهرآن، بلکه درتمايزريشه ای وپايه ای بااصول جا افتاده اين گفتمان وارد ميدان شوند. چرا که مبارزه برای سوسياليسم وايجاد بسترلازم برای متحقق کردن اصل خودرهائی و خود حکومتی، که درآن آزادی فرد شرط آزادی جامعه محسوب می شود، جزبا متمايزساختن کيفی اين گفتمان با گفتمان های رايج و مغايربا انديشه های حقيقتا رهائی بخش ناممکن است.
                  حتا يک لحظه هم نبايد فراموش کرد که هدف اصلی اين نخبگان نه تقويت مطالبات و تشکل های مستقل و خود بنياد و ظرفيت های انقلابی نهفته دراين جنبش ها بلکه دقيقا کنترل اين جنبش ها وفروکاستن آن ها به مطالبات معين است،تامبادا ازمحدوده های مقرروموردنظرآنان هاعبورکند.اين کنترل دراشکال گوناگونی صورت می گيرد که دراين جا به برخی از وجوه آن اشاره می کنم. درانکارپيوستگی مطالبات وناديده گرفتن برخی ازمهم ترين مطالبات واقعا موجود مردم زحمتکش و مزدوحقوق بگير.مثلا درجامعه مشخص خودمان آشکارا دوخواست بنيادی مبارزه عليه استبداد و عليه تبعيض طبقاتی، مبارزه برای نان و آزادی وجود دارد که بطورتوامان جاری شده وبطورتنگاتنگ باهم گره خورده است.دردنيای واقعی هيج کس نمی تواند بطور خود سرانه آن ها را ازهم تفکيک کرده و برای هرکدام موجوديت مستقل بيايد.ازاين رو مبازه ضداستبدادی ازمبارزه طبقاتی و مبارزه برای عدالت و عليه شکاف های طبقاتی جدانيست. جنبش ها دربستر مطالبات خود ويژه اشان با غول استبداد دست وپنجه نرم می کنند وشط خروشان مبارزه سراسری عليه استبداد بادامن گرفتن اين گونه مبارزات و پيوستن آنها به يکديگر راه می افتد.اما عموما نخبه گان ما باانتزاع اين دوواقعيت به هم پيوسته وجداکردن آن ها ازيکدگيروتلاش برای تحميل انتزاع ذهنی خود برواقعيت ها،که البته درکنه خويش چيزی جز بيان آمال ومنافع طبقات معينی درجامعه مانيست، اولا مبارزه برای نان و برابری اجتماعی را ازمبارزه سياسی ومبارزه برای دمکراسی جدا می کنند وثانيا آن را به آينده های دوردست و نسيه حواله می دهند.وباين ترتيب جنبش را به دنبال نخود سياه می فرستند وازطريق سترون کردن آن به تسخيرخود درمی آورند.عنصرديگراين گفتمان برای سوارشدن براسب سرکش جنبش، مخالفت پيگيرآن ها با انقلاب و مبارزات انقلابی به بهانه مقابله با خشونت است.تلاشی که حکايت ازترس مشهود آنان ازبحرکت درآمدن مردم دارد. اقدام ديگر آن ها برای کنترل جنبش تلاش آن هاست در نمادسازی برای جنبش ازطريق علم کردن عناصر و شخصيت هائی که گويا معادل و سخنگوی جنبش هستند.آن ها خود خوانده برای جنبش نماد می آفرينند و ازطريق اين همذات سازی تلاش دارند تا با نمادهای مصنوع خود که بهيج وجه نماد های برخاسته ازاعماق نيستند،جنبش را اسيرتاروپود مصنوعات خود بکنند. وقتی شخصيت ها ارجنبش تفکيک و معادل آن شدند، آنگاه امکان خريدن وياليزاندن آن ها نبايد کارچندان شاقی باشد.


                  گمان هدف اين نوشته نفی وبی ارج کردن تلاش های هيچ کس باهرگرايشی برای مبارزه جهت رهائی زندانيان سياسی ويا مبارزه برای دمکراسی وحقوق بشر نيست. برعکس با استقبال و ارج نهادن برهرقلم و قدمی که دراين راه برداشته شود،هدف خود را نقد وافشاء اهداف و گفتمان های ضدرهائی بخشی می داند که رسما و آشکارا مبارزه برای آزادی زندانيان را ابزاری برای تعبيه دستگاه "شعور" برای پيکره فاقد "شعور" جنبش عنوان می کند.يعنی عليه آن گفتمانی که شالوده اش برتقسيم جامعه به صغيروکبيرو نخبه و توده ورهبرورهبری شونده ومثله کردن مطالبات جنبش است. چنين گفتمانی درجهت توانمند ترکردن هرچه بيشتر جنبش و مبارزه ريشه ای عليه استبداد و فلاکت نيست بلکه درجهت مثله کردن و تضعيف آن است. اين گفتمان ازحرکت بالنده و خود انگيخته توده های مردم که بی اعتنا به هشدارهای انان پيش می رود،نگران شده ودرصدد يافتن جوالی برای درکيسه کردن جنبش است.هم چنين اين نوشته بهيچ وجه منکراهميت بزرگ عناصرآگاه و تلاش ها و مبارزات ارزنده فعالين و پيشروان جنبش ونقش آن ها در روشنائی بخشيدن وبه حرکت درآوردن ارابه جنبش نيست. برعکس برآن است که اين عناصر تازمانی که به گسست های موجودخود با جنبش های اجتماعی نائل نگردند و تبديل به عناصر آگاه جنبش های اجتماعی وکوشندگان وسخنگويان طبيعی آن نشوند، نخواهند توانست درجهت توانمندترکردن اين جنبش وتقويت پتانسيل خودرهانی و خود گردانی آن قرارگيرند.ازاين رو تقويت جنبش های مستقل وخود بنياد،مستلزم تبليغ و ترويج گفتمانی است متمايزازگفتمان های متعلق به نظام های طبقاتی و آن چه که اين روزها عده ای معرکه گردان تلاش می کنند روايت گر آن باشند.مسأله باين شکل که جنبش سرندارد،به تلاشی جزايجاد ابزاری برای کنترل جنبش نمی انجامد. همانگونه که طرح اين سؤال که چه کنيم که جنبش برناتوانی های خود غلبه کرده و خود بتواند به تحقق مطالبات و اهداف عاليه خويش نائل گردد، راه وسم ديگری ازفعاليت را درپيش پای ما می گذارد

                  Comment


                  • در آستانه سالگرد ۱۸ تيرماه، کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی خواستار آزادی کليه دانشجويان زندانی شد
                    دانشجويان زندانی را آزاد کنيد

                    هفت سال از اعتراضات دانشجويی ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸ و حمله گسترده و وحشيانه عوامل استبداد به کوی دانشگاه تهران می گذرد و اين در حالی است که هنوز تعدادی از زندانيان کوی دانشگاه تهران و دانشجويان زندانی در اسارات به سر می برند.

                    در پی تظاهرات کوی دانشگاه و در طی يک هفته درگيری و خشونتی که انصار حزب الله و شبه نظاميان به راه انداخته بودند تا حرکت دانشجويی را با خشونت توام و در نتيجه سرکوب کنند، هزاران دانشجو و جوان دستگير و در شکنجه گاه های وزارت اطلاعات و سپاه شکنجه شدند. بازداشتگاه توحيد و ۲۰۹ وزارت اطلاعات، بازداشتگاه های نظامی سپاه پاسداران و بازداشتگاههای نيروی انتظامی و ارتش که به دليل کمبود بازداشتگاه، بازداشتگاه های خود را در اختيار وزارت اطلاعات و سپاه قرار داده بودند و نقش کمکی بازی می کردند، مملو از زندانيان کوی دانشگاه بودند و حتی در زندان اوين به دليل تراکم بالای دستگير شدگان، حسينيه زندان اوين نيز برای بازداشت دستگير شدگان در نظر گرفته شده بود. در اين حسنيه کمبود جا موجب شده بود تا عده زيادی در کنار هم با چشم بند روز و شب را سپری کنند.

                    در طی چند ماه اکثر دستگير شدگان با وثيقه، ضمانت و تعهد از زندان ها آزاد شدند تا بعدا به پرونده آنها رسيدگی شود، و تعدادی در زندان ها ماندند و يک شبه در يک پروسه ظالمانه و ناعادلانه به اعدام و حبس های سنگين محکوم شدند.

                    اکبر محمدی، احمد باطبی ، مهرداد لهراسبی، عباس دلدار، دانشجويان و جوانان آزاديخواهی بودند که به جرم دفاع از حق و حقيقت در شعبه ۶ دادگاه انقلاب به اعدام و سپس با يک درجه تخفيف به ۱۵ سال زندان محکوم شدند. در حال حاضر اکبر محمدی، منوچهر محمدی ، مهرداد لهراسبی، عباس دلدار ۴ زندانی کوی دانشگاه همچنان در زندان به سر می برند. ضمن آنکه تعداد ديگری دانشجو در تهران، تبريز و نقاط مختلف از جمله ياشار قاجار، عابد توانچه در زندان هستند که نشان از تداوم سرکوب دانشجويان دارد.

                    قوه قضائيه بايد برخورد و رويه خود را بر اساس قانون تنظيم کند و از برخوردهای بی رويه و غير قانونی با دانشجويان پرهيز کند. متاسفانه اقدامات نهادهای امنيتی با دانشجويان که با حکم قوه قضائيه صورت می گيرد، نشانه تاييد برخورد های غير قانونی نهادهای امنيتی با دانشجويان است.
                    کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی به عنوان يک تشکل دانشجويی مدافع حقوق بشر که تعدادی از اعضا آن را در وقايع کوی دانشگاه زندانی و تحت شکنجه قرار دادند ، خواستار آزادی کليه دانشجويان زندانی در هفتمين سالگرد ۱۸ تير ۱۳۷۸ است.

                    کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی در صورت عدم آزادی زندانيان دانشجويی و ديگر زندانيان سياسی دست به اعتراضات مدنی خواهد زد.

                    Comment


                    • . منوچهر محمدی. او پيش از بازداشت در اعتراضات دانشجويی تيرماه ۱۳۷۸ دانشجوی رشته اقتصاد نظری دانشگاه تهران بود. در سال ۱۳۸۲ او که برای درمان بيماری هايش از زندان به مرخصی استعلاجی آمده بود، به دانشگاه اش مراجعه کرد تا وضعيت تحصيلی خود را پيگيری کند اما مسئولان دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران به او خبر دادند که اخراج شده است!
                      منوچهر محمدی که در اطلاعيه های وزارت اطلاعات پس از اعتراضات گسترده و خونين دانشجويی تيرماه سال ۷۸ به عنوان "عامل اصلی آشوبها" معرفی شد، همراه برادر خود اکبر و تعداد زيادی از فعالين و اعضای اتحاديه ملی دانشجويان و فارغ التحصيلان ايران - که خود او رهبری اش را بر عهده داشت- دستگير و در بازداشتگاه توحيد که زير نظر وزارت اطلاعات اداره می شد محبوس شد .
                      منوچهر محمدی خود می گويد بر اثر شکنجه های روحی و روانی و تهديد جانش بود که مجبور شد درخواست بازجوهايش را بپذيرد و جلوی دوربين تلويزيون که در بازداشتگاه توحيد بر پا شده بود بنشيند. و همگان ديديم آن چهره هراسيده و شکسته شده و نالان را که منويات حسين بازجوها را ناخواسته به زبان می آورد و از وابستگی خود و يارانش به دشمنان پرده بر می داشت. و اينکه ما پول گرفتيم تا آشوب بر پا کنيم! اما کسی باور نکرد. همانطور که وقتی علی افشاری را ديديم ، سال ها بعد از آن، که چهره اش را مانند چريک ها آراسته بودند، ما باور نکرديم.
                      منوچهر محمدی که در سال ۱۳۷۷ به همراه غلامرضا مهاجری نژاد به اروپا و امريکا سفر کرد و در جمع اپوزيسيون جمهوری اسلامی حاضر شد و از لزوم جدايی دين از دولت سخن گفت، در جريان اعتراضات دانشجويی تيرماه سال ۷۸ از سوی وزارت اطلاعات به عنوان "متهم رديف اول آشوبها" معرفی شد و به همين دليل در شعبه ۸ دادگاه انقلاب به اعدام محکوم گرديد .
                      اما فشار جامعه جهانی و سازمان های مدافع حقوق بشر باعث شد حکومت جمهوری اسلامی حکم ناعادلانه اعدام را که برای او و چند بازداشت شده ی ديگر از جمله اکبر محمدی، احمد با طبی، مهرداد لهراسبی و عباس دلدار صادر کرده بود لغو کند. لغو اين احکام اعدام که به فرمان رهبری نظام مزين شده بود، اعداميان پرونده کوی دانشگاه تهران را از مرگ رهانيد و آنها را به ۱۰ تا ۱۵ سال زندان تعزيری محکوم کرد.
                      با گذشت زمان و در پی صدور احکام ناعادلانه زندان برای دستگير شدگان اعتراضات دانشجويی، مبارزه و اعتراض اينبار در درون زندان از سر گرفته شد. دانشجويان بازداشت شده يک به يک فجايع رخ داده در دوران بازداشت خود در بازداشتگاه وزارت اطلاعات را در تماس های تلفنی و يا در ملاقات های ماهانه به گوش خانواده ها و دوستان خود رساندند.
                      شدت گرفتن افشاگری ها و اعتراضات در زندان باعث شد منوچهر محمدی در سال ۱۳۸۲ از زندان اوين به زندان مرکزی قائمشهر تبعيد شود. او در اين زندان به مرگ تهديد شد. اما اين روند تنها ۴۷ روز به درازا انجاميد، چرا که بازرسان حقوق بشر اتحاديه اروپا که برای ملاقات با زندانيان سياسی و بازديد از زندان ها به ايران سفر کرده بودند خواستار ملاقات با منوچهر محمدی شده بودند. به اين ترتيب اين دانشجوی معترض بار ديگر به زندان اوين باز گردانده شد، البته کمی ديرتر از زمان بازديد بازرسان حقوق بشر اتحاديه اروپا از زندان اوين!
                      علاوه بر صدور حکم ۱۵ سال زندان ، منوچهر محمدی در طی دوران حبس خود چندين بار ديگر به دادگاه عمومی و انقلاب احضار شد. اين احضارها به دليل مصاحبه هايش با رسانه های فارسی زبان در مرخصی و يا سر وقت بازنگشتن به زندان بود.
                      در اين رابطه او در سال ۱۳۸۲ تنها به جرم دو روز غيبت از مرخصی، از سوی دادگاه عمومی شميرانات به تحمل شلاق محکوم گرديد. مدتی بعد از آن منوچهر محمدی در بازگشت در مرخصی به بازداشتگاه ۳۲۵ يا همان بند ۵۰۰ سپاه در اوين منتقل شد تا درباره مصاحبه هايی که در مرخصی انجام داده بود بازخواست شود. به اين ترتيب او به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب احضار شد و به تعزير با شلاق و يک سال زندان ديگر محکوم گرديد.
                      او در سال ۱۳۸۳ توانست از درون زندان اوين در رشته حقوق به دانشگاه غير حضوری پيام نور راه يابد. او همينک در ترم چهارم رشته حقوق مشغول به تحصيل از راه دور است اما مسئولان زندان ماه گذشته از صدور اجازه برای حضور وی در امتحانات پايان ترم خودداری کردند.
                      پس از گذشت ۶ سال زندان و در پی آزادی موقت و مشروطِ اکبر محمدی (که با در نظر گرفتن عدم توقف حکم صورت گرفته بود)، منوچهر محمدی نيز در سال گذشته به همين ترتيب از زندان اوين خارج شد . اين مرخصی استعلاجی ۴ ماه و ۲۰ روز به درازا انجاميد . او در تاريخ ۲۰ دی ماه سال گذشته توسط ماموران امنيتی در منزل مسکونی شان در آمل بازداشت و برای بار ديگر به زندان اوين بازگردانده شد.
                      منوچهر محمدی همينک در بند ۸ زندان اوين بدور از برادر و دوستان ديگرش محبوس است.
                      ۲. اکبر محمدی. او در جريان اعتراضات دانشجويی تيرماه سال ۱۳۷۸ دانشجوی ترم آخر رشته مددکاری اجتماعی در دانشکده علوم بهزيستی و توانبخشی در تهران بود.
                      اکبر محمدی نيز مانند برادرش منوچهر، در جريان اعتراضات دانشجويی ۱۸ تيرماه توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد و به بازداشتگاه توحيد منتقل گرديد تا مانند ديگر بازداشت شدگان ِ آن روزها زير دست بازجويان وزارت اطلاعات به گناهان مرتکب نشده اش معترف شود.
                      اکبر محمدی ۴ ماه در بازداشتگاه توحيد محبوس ماند. او در سال های گذشته از هر فرصتی استفاده کرد و در گفته ها و نوشته هايش از وجود شکنجه در بازداشتگاه توحيد در تيرماه سال ۱۳۷۸ پرده برداشت. او در اين رابطه در کتاب خود که اخيراً در امريکا انتشار يافته است و به خاطرات دوران زندان اين دانشجوی معترض و آزاديخواه اختصاص دارد، به برپا بودن بساط شلاق زنی در زيرزمين بازداشتگاه توحيد اشاره کرده است. اکبر خود می گويد در سال ۱۳۷۸ در بازداشتگاه توحيد او را روی تختی به رنگ خون می خواباندند و دست و پايش را به تخت می بستند و به کف پاهايش کابل می زدند تا حدی که خون از شيار زخم ها بيرون می جهيد. آندسته از زندانيان سياسی که مانند نويسنده ی اين نوشتار در زندان اوين با اکبر محمدی هم سلول بوده اند به روشنی پی برده اند که شکنجه های روحی و روانی اعمال شده بر روی اين جوان ِ زجر کشيده و مظلوم باعث شده بود وی با اختلالات شديدی در خواب شبانه مواجه شود، به طوری که نيمه شب ها که او از خواب آشفته اش بيدار می شد ما می دانستيم که او باز کابوس ديده است. صداها، هر جور صدايی که بود، از صدای تلوزيون گرفته تا جر و بحث هم سلولی ها، تا صدای بلند گوها، همه و همه باعث آزردگی اکبر محمدی می شد. او خود گفته است به دليل شکنجه صوتی در بازداشتگاه توحيد که مربوط می شد به صدای گيج کننده و ممتد موتور هواکش بزرگی که درست پشت سلول او ۲۴ ساعت شبانه روز زوزه می کشيد، به علاوه ی صدای آزار دهنده ی بلندگويی که از ساعت ۵ صبح تا ۹ شب بی وقفه مرثيه های مذهبی و قرآن پخش می کرد و زندانی ها را به جنون وا می داشت، به اين عارضه غير طبيعی دچار شده است.
                      اکبر محمدی به دليل رفتار ناعادلانه و ضد انسانی مسئولان زندان و دستگاه قضايی بارها در زندان اقدام به اعتصاب غذا کرده است.
                      در آبان ۱۳۷۸ او که مانند برادر و چند زندانی دانشجويی ديگر با حکم اعدام مواجه شده بود در بازداشتگاه ۲۰۹ در اوين دست به اعتصاب غذا زد و توانست ۲۳ روز در برابر فشار گرسنگی مقاومت کند ، به طوری که در بيست و يکمين روز اعتصاب غذا وزن او از ۷۵ کيلو به ۳۵ کيلو کاهش يافته بود.
                      محاکمه عادلانه با حضور وکيل مدافع در دادگاه علنی، اجازه ملاقات با خانواده ، انتقال به بند عمومی و اجازه استفاده از تلفن خواسته های آن روز اکبر محمدی بود. اين اعتصاب غذا در نهايت با پادرميانی "کمالی" رئيس وقت بازداشتگاه ۲۰۹ و فردی به نام "حاج منصور" که اکبر محمدی او را بازپرس پرونده اش معرفی کرده است پايان گرفت و اکبر محمدی به بند عمومی منتقل شد و توانست با خانواده اش ملاقات کند ، اما از دادگاه علنی خبری نشد.
                      اکبر محمدی که تاکنون ۵ بار به اعتصاب غذا در زندان اقدام ورزيده است ديگر بار در سال ۱۳۸۲ همزمان با بازداشت خواهرش نسرين و پدرش که برای پيگيری وضعيت دو فرزند زندانی خانواده به تهران آمده بودند، و در اعتراض به اين بازداشت خودسرانه، دست به اعتصاب غذا زد و خود نيز به سلول انفرادی – که جريمه ای بود برای زندانی اعتصاب غذا کرده – روانه شد.
                      اکبر محمدی که در دوران زندان بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی به بيماری های متعدد و مختلفی دچار شده بود، در سال ۱۳۸۳ ابتدا در بيمارستان طالقانی و سپس در بيمارستان کسری در تهران به تيغ جراحی سپرده شد و در شرايطی که می بايست پس از عمل جراحی دوران نقاهت را در خارج از زندان و روی تخت بيمارستان سپری می کرد، بی درنگ به زندان اوين بازگردانده شد. اما در پی صدور مجوزاز سوی سازمان پزشکی قانونی که بروز بيماريهای مختلف در بدن اکبر محمدی را تاييد کرده بود، او در انتهای سال ۱۳۸۴ بصورت موقت از زندان اوين خارج شد و به زادگاه خود آمل بازگشت تا به ادامه درمان بيماری هايش بپردازد. اما اين آزادی در صبح روز ۱۹ خرداد ماه سال جاری به پايان رسيد. در اين روز ماموران امنيتی اکبر محمدی را مانند برادرش منوچهر در خانه شان دستگير کردند و او را برای بار ديگر به زندان اوين بازگردانند.
                      اکبر محمدی هم اينک به دور از برادر خود ، اما در کنار ساير دوستانش در بند ۳۵۰ زندان اوين محبوس است.
                      ۳. مهرداد لهراسبی. او پيش از بازداشت در اعتراضات خونين تيرماه ۱۳۷۸ ، در خيابان انقلاب کتاب می فروخت. اعتراض به فقر و عدم وجود عدالت و آزادی در ايران باعث شد مهردا لهراسبی نيز مانند هزاران جوان معترض و آزاديخواه ديگر به صف دانشجويان به پا خواسته بپيوندد و فرياد اعتراض خود را رساتر از هر زمان ديگر سردهد. اما اين شهامت او در سردادن فرياد اعتراض به فقر برای او به قيمت اعدام رقم خورد.
                      مهرداد لهراسبی که پيش از بازداشت عضو هيچ حزب و دسته و گروه و سازمان سياسی نبود به همراه صد ها جوان ديگر در اعتراضات دانشجويی تيرماه سال ۱۳۷۸ بازداشت شد و وزارت اطلاعات برای او نيز پرونده سازی کرد و به اين ترتيب او در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم گرديد که البته او نيز مانند ديگر قرار گرفتگان در ليست اعدام ، با فرمان عفو رهبری جان سالم بدر برد و به ۱۵ سال زندان تعزيری محکوم شد.
                      با وجود اينکه مهرداد از حکم اعدام جان سالم بدر برد اما او در طی دوران زندان با بيماريهای متعددی مواجه شد که عرصه زندگی در زندان را بر او تنگ تر کرد به طوری که پرشکی قانونی او را ناتوان از تحمل شرايط زندان و درخور آزادی از زندان برای درمان بيماری هايش دانست، اما وی تا سال ۱۳۸۳ امکان بيرون جستن از زندان را نيافت. در سال ۱۳۸۳ مهرداد لهراسبی بصورت موقت از زندان آزاد شد و به خانه بازگشت، اما اين آزادی تنها ۲ ماه به درازا انجاميد. او را تلفنی به زندان اوين احضار کردند. مهرداد که به گمانش می رفت مرخصی اش را تمديد کند دريافت که رييس وقت زندان اوين قصد دارد او را دوباره به زندان بازگرداند. به همين خاطر ـ و به گفته خودش- اعتراض لفظی شديد الحن اش باعث شد او را به تبعيدگاه رجايی شهر در کرج منتقل کنند. او بيش از ۲ سال است که در کنار زندانيان جرايم مواد مخدر و قتل و غارت و جنايت و شرارت روزها را به شب می رسانَد و نيمه شب ها در هراس از هيکل های دشنه به کمر بسته ای که در کاريدورها زدو خورد خونين به پا می کنند، آشفته وار از خواب بر می خيزد و به کنجی می خزد تا در امان بماند


                      Comment


                      • روز ۱۸ تير در تاريخ سياسی ايران ماندگارشد . اين ماندگاری دو دليل عمده دارد .
                        اولا : شرکت فعالانه طيف وسيعی از لايه های گوناگون اجتماعی در همراهی و همگامی با دانشجويان و طرح مطالبات مردم ، دوما : شدت سرکوب و وحشيگری رژيم در برابر يک جنبش اعتراضی مسالمت جو . وحشی گريهای ديکتاتوری خشن مذهبی صرفا به شرب و شتم دانشجويان و مردم و با به شهادت رساندن گروهی از دانشجويان منجمله دانشجوی شهيد ((عزت ابراهيم نژاد )) محدود نشد ، بلکه بخش ديگراين خشونت و سبعيت ، در زندانها و بازداشتگاهها ، بوبژه در زندانهای اوين ، شکنجه گاه توحيد و زندانهای تبريز ورجائی شهر وساير استانها تداوم يافت . درباره ابعاد سرکوب جنبش دانشجوئی ۱۸ تير ۷۸ از سوی رژيم ، هنوز به اندازه کافی افشاگری لازم بعمل نيامده و ابعاد اين فاجعه ، مانند هر حادثه بزرگ تاريخی ، بعد از سرنگونی رژيم استبدادی مذهبی ، برپائی يک فضای آزاد و دمکراتيک ، روشن و مبرهن خواهد گرديد . متاسفانه در جريان سرکوبی جنبش دانشجوئی ۱۸ تير ، فقط نهادهای سرکوبگری مثل نيروی انتظامی ، گروههای فشار (( لباس شخصی ها )) ، بسيج سپاه و دادگاههای انقلاب که تماما و مستقيما در دست اقتدار گرايان بودند ، به قلع وقمع دانشجويان و مردم نپرداختند ، بلکه وزارت کشور و وزارت اطلاعات دولت اصلاحات ، بيش از همه به سرکوب و شکنجه آزاديخواهان مبادرت ورزيدند . مضاف بر اينکه نشريات اصلاح طلب در آن دوره سرکوبگری ، مجدانه تلاش کردند ، تا نيروهای سرکوبگر را به صورمختلف خط دهی و سامان دهی نمايند ، که حداکثر فشار را بر جنبش جريان سوم و اپوزيسيون مستقل داخلی ، همچون جبهه متحد دانشجوئی و برخی احزاب ملی ، وارد نمايند . بی جهت نيست که با گذشت هفت سال از آن حماسه ملی ، هنوز اصلاح طلبان درباره آن سکوت کرده ، و نميخواهند به عمق و عظمت آن جنبش فراگير اعتراف نمايند . زيرا خودشان در سرکوب جوانان و دانشجويان ، زنان و مردان ، کارگران وفرهنگيان روزنامه نگاران و دگر انديشان مستقل واحزاب غير وابسته اپوزيسيون ، در کنار اقتدار گرايان نقش مهمی ايفا کرده بودند . کافی است که روزنامه های آن دوره ، بويژه روزنامه صبح امروز متعلق به سعيد حجاريان و يا مصاحبه های تلويزيونی اصلاح طلبان و يا اعلاميه های وزارت کشور و وزارت اطلاعات ، و سخنان خاتمی و ديگران مورد باز بينی قرار بگيرد .
                        درباره علل بروز آن حماسه بزرگ ، نيز اصلاح طلبان بدليل در اختيار داشتن تريبونهای متعدد ، بيش از دانشجويان و پديد آورندگان اصلی آن حرکت ، تحليل کردند . بهمين دليل در يک تحريف و تخريب آشکار ، سعی کردند که آن جنبش را به اقدام يک دانشجو در اعتراض به توقيف ک روزنامه اصلاح طلب ((سلام )) يا همان چپ سنتی ه رهبری حجت السلام موسوی خوئينی ها کمرنگ نمايند . در صورتيکه همه کسانی که در جريان جنبش ۱۸ تير ۷۸ حضور داشتند ، بخوبی آگاه هستند که ۱۸ تير حلقه تکميلی يک جتبش مستقل دمکراسی خواهی بود که پيش از ۲ خرداد ۷۶ ، يعنی قبل از بقدرت رسيدن اصلاح طلبان آغاز شده بود ، و خواسته های خود را از طريق ميتينگهای گسترده و نشريات مستقل اما پر طرفدار دنبال مينمود . براستی چه کسی ميتواند نقش مهم نشريه ((پيام دانشجو)) با تيراژ نزديک به پانصد هزار نسخه در اوايل دهه هفتاد ، يعنی در سالهای ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ را در بوجود آوردن يک جنبش مستقل دانشجوئی و راه اندازی يک جريان مستقل از دو جناح حاکميت را کتمان نمايد ؟؟ کدام نيروی صديق و اگاه ، برگزاری سلسله ميتينگهای دانشجوئی از ۲ خرداد ۷۴ تا ۴/ خرداد ۷۷ با حضور نزديک به ۳۰ هزار تن وشايد بيشتر ، از دانشجويان در پارک لاله تهران را ناديده گرفته ؤ آنرا فراموش کرده باشد ؟ کدام نيروی با وجدان و آگاه وجود دارد که راهپيمائی چندين هزار نفری در مراسم شهادت داريوش و پروانه فروهر را نديده باشد و آنرا فراموش کرده باشد ، و به ظهور يک جنبش نو ، مالمت جو ، دمکراسی خواه ، طرفدار حقوق بشر و منادی سکولاريزم ، پی نبرده باشد ؟ واقعيت امر اين است که پيش از۲ خرداد ۷۶ ، جنبش جديد اما مستقل از دو جناح حکميت ، يعنی راست و چپ که بعدها بعنوان اقتدار گرا و اصلاح طلب جلوه گر شدند ، بوجود آمده بود . اين جنبش نو از يکسو شيوه مبارزه خود را متفاوت از اپوزيسوين سنتی برگزيد و بهمين دليل به بخش وسيعی از دانشجويان وجوانان ولايه های گوناگون اجتماعی تسری يافته و بر آنها تکيه داشت . در واقع شيوه مبارزه مسالمت آميز و نفی هر گونه خشونت و تکيه بر آزادی انديشه و توجه به حقوق مردم و عدالت اجتماعی از ويژگی های بارز اين جنبش مترقی بود ، و يهمين دليل ميتينگهای آن پر جمعيت و نشريات و کانونهای حزبی وتشکيلاتی آن ، دارای هواخواهان گسترده ای بود . از سوئی اين جنبش نو بصورت شفاف به مرز بندی در مقابل جناح چپ حاکميت پرداخت و بموازات آن در مقابل جناح اقتدار گرا به مبارزه فعال برخاست . پس اين جنبش نو يش از ۲ خرداد ۷۶ بوجود آمده بود ،‌ اگرچه با پيروزی اصلاح طلبان در دوم خرداد ، اين جنبش مستقل يک رقيب پيدا کرد که از امکانات گسترده مالی حاکميت بهره مند بود . متاسفانه دوم خردادی ها برای مدتی توانستند ، شعارهای اين جنبش نو پا و مترقی را بنفع خود مصادره نمايند . و با برگزاری ميتينگ ۴ خرداد ۷۷ در پارک لاله تهران به قدرت نمائی بپردازند ، در عين حال که دريافته بودند با رقيب قدرتمندی روبه رو هستند و بهمين دليل همه تلاش خود را بکار بردند تا با کمک اقتدار گرايان اين جنبش را سرکوب نمايند تماس رهبران اين جنبش نو با افرادی چون داريوش و پروانه فروهر در سال ۱۳۷۶ تا يک روز پيش از به شهادت رسيدن اين دو سرو ازادی ، از روی تصادف نبود . برای اينکه فروهر تنها کسی بود که ميتوانست اين جنبش نو را با ساير بخشهای اپوزيسيون مستقل پيوند داده و از سوی ديگر به توده ای تر شدن اين جنبش کمک نمايد . بگذريم که پس از شهادت ايشان ، يارانشان نتوانستند راه اين شهدای گرانقدر را پی بگيرند لاجرم تن به انفعال داده و دست در کاسه اصلاح طلبان بردند !
                        اگر چه هنوز در زندان رژيم بسر ميبريم و امکان بيان بسياری از حقايق برايمان مقدور نيست ، اما لازم ميدانيم گوشزد کنيم تا پيش از شهادت فروهرها در اول آذر ۷۷ برای تداوم مبارزات و برگزاری ميتينگها و ساير برنامه ها ، هماهنگی دقيق و همه جانبه با ايشان وجود داشت بگونه ای که اگر يکی از عوامل اصلی شهادت فروهرها تماس رهبران جنبش سوم وايجاد زمينه لازم برای رهبری های موثر تر و مردمی تر آن شادروانان بيان ميشود ، يکی از انگيزه های اصلی برای راه اندازی جنبشهائی همانند ۱۸ تير نيز برای پاس داشت خون آن شهيدان و تداوم ره آنها بود . واقعيت اين مسئله را در شعارهای ۱۸ تير بايد مطا لعه و تحليل نمود . تصادفی نبود که تصاوير فروهرها و خواست محاکمه آمران و عاملان قتلهای زنجيره ای از شعارهای اصلی تظاهرات ۱۸ تير ۷۸ بود . بنابراين ۱۸ تير به هيچ وجه جدا از زمينه های پيشين آن نيست . بهمين دليل دستگاههای امنيتی رژيم ، رهبران ان جنبش را متهم کردند که ۱۸ تير را از پيش طراحی کرده بودند ، و بهمين دليل هم آنها را ماهها در شکنجه گاه توحيد و زندان اوين زير شکنجه های خرد کننده قرار دادند تا بزعم خودشان ريشه های اين حماسه را بدست آورند . در صورتيکه مطابق انتظار ما ، ۱۸ تير ۷۸ حادثه ای بود که دير يا زود ميبايستی اتاق می افتاد و هيچ امر غير منتظره ای تلقی نميشد .
                        همچنين اعلاميه های ۱ تا ۶ صادره از سوی وزارت اطلاعات در جريان سرکوب و وحشيگری آنها ، پس از قلع و قمع آزاديخواهان ، بخوبی روشن مينمايد که دستگاه جهنمی وزارت اطلاعات بازمانده علی فلاحيان و سعيد امامی ، در بين کدام جريانات سياسی – دانشجوئی بدنبال عوامل اصلی راه اندازی جنبش دانشجويئ ۱۸ تير قرارداشت .
                        صدور بيانيه ساختار سياسی آينده ايران ، در ابتدای سال ۷۸ و انتشار گسترده آن و طرح حاکميت سکولار در آن بيانيه که حدود ۲۰ روز قبل از ۱۸ تير موجب توقيف نشريه هويت خويش و بازداشت يکی از رهبران جبهه متحد دانشجوئی گرديد ، بهيچ وجه نميتواند حلقه ای جدا از چنين حوادثی تلقی گردد . ضمن اينکه در جنبش ۱۸ تير رژيم بيشترين هزينه را بر جبهه متحد دانشجوئی تحميل نمود . اخيرا شنيده شده است که برهی درصدد هستند تا جنبش ۱۸ تير را يک حرکت تصادفی و پوپوليستی به قصد اعتراض به توقيف يک روزنامه چپ سنتی (( سلام )) تحليل و تفسير نمايند . البته هر کس مجاز است هر چه ميخواهد بگويد و بنويسد ، اما حقايق تاريخی را نميتوان تحريف و کمرنگ نمود . جنبش دانشجوئی ۱۸ تير نقطه عطف يک جنبش نو بود که هنوز هم در ابتدای راه قرار دارد . جناحهای حکومت هر يک بنوعی تلاش کرده و ميکنند تا اين رخداد تاريخی را تحريف و تخريب کنند . اما رهبران اين جنبش در زمان مناسب ، و در فضای مناسب واقعيتها را بگونه ای شفاف بيان خواهند نمود . اصلاح طلبان حکومتی از طريق امکانات فراوان مالی و تبليغاتی منجمله روزنامه ها ، وزارت خانه ها و تشکلهای دانشجوئی وابسته بخود ، تلاش کردند تا از اين جنبش بنفع خود بهره برداری بنمايند . همچنين پس از مدت ۷ سال که از آن حادثه ميگذرد هنوز رهبران جنبش در شکنجه گاهها و زندانهای رژيم بسر ميبرند ، و بخش ديگر ی از اين رهبران و مبارزان که به مرور از زندانهای رژيم ازاد شده اند ، حق هيچگونه فعاليتی ندارند . همين اصلاح طلبان تلاش زيادی انجام داده اند تا بدل سازی نمايند ، ناگفته نماند که بخشهای زيادی از نيروهای دانشجوئی و جوانتر اصلاح طلبان در اين مدت ، بويژه با کشست پروژه اصلاح طلبی به جنبش جريان سوم پيوسته اند . اين نيروها نيز خواهان حضور در يک مبارزه مسالمت اميز بمنظور دست يابی به يک حکومت سکولار با هدف تحقق دمکراسی در چهارچوب موازين حقوق بشر و ميثاقهای آن هستند . ما نيز به تلاشهای آنها ارج مينهيم ، اما تاکيد ميکنيم هيچ جريانی قادر نخواهد بود تا با بدل کاريها و بدل سازيهای سياسی ، جنبش جريان سوم را از مسير اصلی خود منحرف نمايد .
                        اينک که در آستانه هشتمين سال حماسه ۱۸ تير قرار داريم ، بار ديگر تاکيد مينمائيم که ريشه اين حماسه به پيش از ۲ خرداد ۷۶ مرجوع است . همچنين تاکيد مينمائيم ۱۸ تير ۷۸ مرحله مبارزاتی از يک جنبش است که يکی از مراحل آن در ۴ خرداد ۷۷ و در پارک لاله تهران بوقوع پيوست و مرحله ديگر آن در ۲۰ خرداد ۸۲ تا ۱۸ تير آن سال تکرار شد بنابراين بايد منتظر بمانيم تا در فرصت مناسب مراحل تکميلی آن جنبش نيز طی شود .
                        اعتقاد ما بر اين است که تغيير رژيم ، تشکيل مجلس موسسان قانون اساسی از طريق مراجعه مستقيم به ارای عمومی مردم از طريق يک رفراندوم ازاد بمنظور تصويب قوانين آن مجلس تنها طريق ممکن خواهد بود . اصلاحات درون حکومتی که خاتمی رهبری آنرا در دست گرفته بود کلا و مطلقا به شکست انجاميده و احيای آن ناممکن مينمايد ، و براندازی مسلحانه نيز خيلی پيش تر از نمايش اصلاحات به شکست انجاميده بود

                        بنابراين جنبش جريان سوم يعنی گزينش استراتژی مبارزات بدور از خشونت تا حد امکان ، برای رسيدن به يک ساختار سکولار و دمکراتيک با هد ف تحقق دمکراسی و حقوق بشر و احترام به حقوق قوميتها ، تنها هدفی است که مسير جنبش ۱۸ تير ۷۸ را طی و تکميل خواهد نمود
                        نبايد در اين راه ناشکيبا باشيم . مهم اين است که از مسير اصلی منحرف نشده و برای نيل به اهداف اساسی تلاش خردمندانه و مستمر داشته باشيم . اينک بيش از هر زمان ديگر ، اين جنبش را مستظهر به حمايتهای بين المللی و اپوزيسيون داخل و خارج از کشور و ازاديخواهان راستين ميدانيم
                        پس ۱۸ تير ماه و شعارها و مطالبات آنرا از هميشه زنده تر ميبايم . اگرچه دولت پادگانی نيز بر شد ت سرکوب خود بيافزايد .
                        زندانيان سياسی کوی دانشگاه تهران از ۱۸ تير ۷۸ تا کنون :

                        ۱- مهندس حشمت الله طبرزدی ، دبير کل جبهه دمکراتيک ايران
                        ۲- منوچهر محمدی ، عضو شورای مرکزی جبهه دمکراتيک ايران
                        ۳- اکبر محمدی ، عضو شورای مرکزی جبهه متحد دانشجوئی ايران
                        ۴- بهروز جاويد تهرانی ، عضو شورا مرکزی جبهه متحد دانشجوئی ايران
                        ۵- مهرداد لهراسبی ، عضو جبهه دمکراتيک ايران

                        Comment


                        • در آستانه هفتمين سالگرد نا آرامی های دانشجويی 18 تير سال 1378 کانون مدافعان حقوق بشر ايران به رياست شيرين عبادی، حقوقدان و برنده جايزه صلح نوبل، از حکومت جمهوری اسلامی خواست که کليه زندانيان سياسی را آزاد کند.
                          کانون مدافعان حقوق بشر يکی از موفق ترين سازمان های غير دولتی مدافع حقوق بشر در ايران است و به دليل نقش خانم شيرين عبادی در اين تشکل از اعتبار برخوردار است.

                          اين کانون در آخرين بيانيه خود که در آستانه سالگرد وقايع دانشجويی 18 تير منتشر شده از دولت ايران خواست که کليه زندانيان سياسی کشور را از زندان آزاد کند.

                          خانم عبادی در اظهارات ماه های اخير خود هر گونه دخالت خارجی در ايران را محکوم کرد و در اين بيانيه نيز گفته شده که در اين شرايط حساس تاريخی که وفاق و همدلی ملی برای مقابله با هرگونه تحرکات احتمالی خارجی ضرورت دارد دولت بايد کليه زندانيان سياسی و عقيدتی را آزاد کند.

                          در اين بيانيه از زندانی خاصی اسم برده نشده و به طور کلی گفته شده که کليه زندانيان سياسی اعم از دانشجويان، فعالان سياسی و مدافعان حقوق بشر، خبرنگاران، نويسندگان، کارگران و دستگير شدگان وقايع اخير در آذربايجان، کردستان، خوزستان، سيستان و بلوچستان و تهران آزاد شوند.


                          مقام های جمهوری اسلامی همچون دوران حکومت شاه تاکيد می کنند که در ايران اصلا زندانی سياسی وجود ندارد و کسانی را که به دليل عقايدشان در زندان اند معمولا تحت عنوان اغتشاشگران در امنيت داخلی، فعالان ضد نظام و يا عوامل دولت های خارجی نام می برند


                          صادق صبا

                          در سال های گذشته نيز اين کانون بيانيه های مشابهی منتشرکرده ولی حکومت ايران توجهی به آن نکرده است.

                          مقام های جمهوری اسلامی همچون دوران حکومت شاه تاکيد می کنند که در ايران اصلا زندانی سياسی وجود ندارد و کسانی را که به دليل عقايدشان در زندان اند معمولا تحت عنوان اغتشاشگران در امنيت داخلی، فعالان ضد نظام و يا عوامل دولت ها ی خارجی نام می برند.

                          در کنار فراخوان کانون مدافهان حقوق بشر، در خارج از کشور نيز فعاليت هايی برای آزادی زندانيان سياسی در ايران آغاز شده است.

                          اکبر گنجی، روزنامه نگار دگر انديش ايران، که از کشور های اروپايی ديدار می کند از همه ايرانيان خواسته که برای آزادی سه نفر از زندانيان سياسی منصور اسانلو، رييس هيات مديره سنديکای شرکت واحد، رامين جهانبگلو، استاد دانشگاه و روشنفکر سرشناس و علی اکبر موسوی خوئينی، نماينده سابق مجلس و فعال سياسی، اقدامات گسترده ای انجام دهند.

                          بسياری از فعالان سياسی ناراضی و مدافعات حقوق بشر در داخل کشور معتقدند در وضعيتی که ايران در خطر اقدامات خصمانه خارجی قرار دارد کشور برای مقابله با آن بيش از هميشه به اتحاد و يکدلی نياز دارد.

                          آنها از دولت جمهوری اسلامی می خواهند که برای تقويت يکپارچگی در کشور زندانيان سياسی را آزاد کند.

                          ولی حکومت ايران تاکنون به اين خواسته توجهی نکرده و حتی به گفته فعالان حقوق بشر فشارها در ماه های اخير عليه منتقدان دولت افزايش يافته است.

                          Comment



                          • سئوال اساسی از وزیر اطلاعات این است که چگونه صدا و سیمای اقتدارگرایان و تریبونهای نماز جمعه و مطبوعات وابسته به ایشان هشت سال در جهت ناکارآمد جلوه دادن دولت اصلاحات گام برداشتند اما وزارت اطلاعات وقت فریاد وادولتا سر نداد و آنرا به دشمن منسوب ننمود؟ خود ایشان در مقام قضائی که داشتند و با نحوه برخوردی که با شهرداران مناطق تهران انجام دادند در ابتدای شروع بکار دولت خاتمی اولین مانع بر سر راه موفقیت آن دولت محسوب می شدند اما کسی و مقامی ایشانرا متهم به همدستی با دشمن ننمود


                            واژه دشمن در سخنان اقتدارگرایان حاکم در مقاطع گوناگون و شرائط سیاسی متفاوت ، معانی و مصادیق مختلفی داشته و دارد اما نقطه مشترک تمامی دشمنان نزد ایشان دگر اندیش بودن آنها است. در این میان میزان دوری یا نزدیکی دگر اندیشان با اقتدارگرایان حاکم اهمیتی ندارد مهم آنست که دشمنان در تعریف ایشان لزوما عین حاکمان نمی اندیشند . شاید سخنان حجت الاسلام محسنی اژه ای بی ارزشتر از آن باشد که لازم باشد به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم اما شخصا فکر می کنم به سخنان وزیر اطلاعات با دقت و تأمل باید برخورد نمود زیرا مسائل مطرح شده در مصاحبه ایشان فراتر از یک خط و نشان کشیدن ساده می باشد، و آقای محسنی اژه ای با این مواضع تند قصد دارد فضای رعب و خود سانسوری را میان فعالان سیاسی بویژه اصلاح طلبان پیشرو و منتقدان سیاسی دولت جدید گسترش بدهد.
                            بر اساس تعریفی که وزیر اطلاعات از ناکارآمد جلوه دادن دولت ارائه می نماید و اینکه پشت این ناکارآمد جلوه دادن لزوما توطئه دشمنان نهفته می باشد باید دهان بسیاری از منتقدان را بست زیرا ایشان متهم به ناکارآمد جلوه دادن دولت و در نتیجه همدستی با دشمنان و استکبار جهانی می باشند. سئوال اساسی از وزیر اطلاعات این است که چگونه صدا و سیمای اقتدارگرایان و تریبونهای نماز جمعه و مطبوعات وابسته به ایشان هشت سال در جهت ناکارآمد جلوه دادن دولت اصلاحات گام برداشتند اما وزارت اطلاعات وقت فریاد وادولتا سر نداد و آنرا به دشمن منسوب ننمود؟ خود ایشان در مقام قضائی که داشتند و با نحوه برخوردی که با شهرداران مناطق تهران انجام دادند در ابتدای شروع بکار دولت خاتمی اولین مانع بر سر راه موفقیت آن دولت محسوب می شدند اما کسی و مقامی ایشانرا متهم به همدستی با دشمن ننمود.
                            سازمان ادوار تحکیم نیز در بیانیه خود بدرستی به این نکات اشاره نموده است؛ در بیانیه مذکور آمده است: " دولت مدعی مهرورزی احمدی نژاد به جایی رسیده است که نقد عملکردش را به دشمن نسبت می دهد و منتقدان و مخالفان دولت را تهدید به برخوردهای امنیتی و بازداشت های قضایی می کند. با سیطره نگاه امنیتی دولت بر فعالیتهای سیاسی،اجتماعی و مدنی ایران کلیه راههای تنفس جامعه بسته خواهد شد و سکوت سنگینی فضای عمومی کشور را خواهد گرفت. مصاحبه اخیر بالاترین مقام امنیتی کشور زمینه ساز این فضای امنیتی است. سخنان محسنی اژه ای در مورد نقد عملکرد دولت، جنبش های سیاسی و مدنی، فعالان اجتماعی و فرهنگی، مهندس موسوی خویینی، رامین جهانبگلو و .... به معنای عدم پذیرش صدای هرگونه انتقادی از سوی دولت است ..."
                            از سوی دیگر آقای محسنی اژه ای ، دکتر رامین جهابگلو را متهم می نماید که قصد داشته در ایران انقلاب مخملین راه بیاندازد غافل از آنکه تعبیر انقلاب مخملین یا نارنجی دارای تعریف رایج و بار معنایی خاصی است که اساسا در ایران مصداق پیدا نمی کند زیرا عوامل سرکوب اعم از قوای نظامی و انتظامی و شبه نظامیان لباس شخصی -همچنانکه در هجده تیرماه سال 78 شاهد بودیم- اجازه کوچکترین تحرکی به معترضین نمی دهند چه برسد به آنکه انقلابی جرئت استارت زدن به خود بدهد. آنچه که در اکراین ، لهستان و چند کشور دیگر رخ داد به دلیل بی طرف ماندن نظامیان و پلیس قطره ای خون از کسی به زمین نریخت و صرفا با حضور قاطبه مردم در حمایت از احزاب اکثریت و پافشاری بر مطالباتشان حکومت سقوط نمود و منتخبین واقعی مردم بر مصدر کار نشستند حال آنکه در ایران ما پاسخ هر گونه اعتراض زندان و دار و درفش است چه برسد به آنکه قرار باشد آن اعتراض خیابانی شود که درآن صورت به سرنوشت غمبار مهندس سید علی اکبرموسوی خوئینی و دیگر افراد دستگیر شده در تجمع حمایت از حقوق زندان در روز 12 ژوئن دچار خواهند شد.
                            بر فرض محال که منطقا چنین انقلابی در ایران قابل تصور باشد، آیا عقل حکم می کند که رهبری و طراح این انقلاب یک سیاستمدار با تجربه شناخته شده باشد یا یک فیلسوف ناآشنا به مسائل سیاسی که کترین نفوذی میان سیاسیون و خواص جامعه ندارد چه برسد میان توده ها و عوام جامعه.
                            از همه این فرضها و اماها و اگرها نیز اگر بگذریم این سئوال باقی می ماند که چرا هیچگاه مدارک و شواهد محکمه پسند دستگاه قضائی و عوامل سعید مرتضوی مبنی بر اثبات برانداز بودن چهره های برجسته ملی مذهبی که ماهها در زندان مورد آزار و اذیت بازجوها قرار گرفتند به اطلاع عموم رسانده نشد؟ و چگونه است که بسیاری از آن براندازان امروز آزاد هستندو برخی از ایشان تبرئه شدند؟ این نمایش تکراری و کسل کننده متهم نمودن مخالفان به برانداز ، دشمن ، عوامل استکبار جهانی کی به پایان می رسد؟
                            به نظر می رسد دشمن شناسی آقای وزیر اطلاعات اشکال دارد زیرا اساسا ماهیت و هویت دشمنان نظام جمهوری اسلامی مدتها است که تغییر کرده و ایشان بی خبر هستند. دشمنان نظام کسانی هستند که چهره ای خشن ، غیر دموکراتیک وضد حقوق بشر از آن به داخل و خارج ارائه می نمایند.
                            آقای وزیر راه دوری نروید، سعید مرتضوی و علی جنتی در صدر لیست دشمنان نظام قرار دارند.

                            Comment


                            • Comment


                              • Comment

                                Working...
                                X