Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • منظور نويسنده از فقدان توسعه اقتصاد، لابد وقفه در اجراي توصيه‌هاي سازمان هاي بين‌المللي مانند صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني است ، و الا در دهه 60 به رغم شرايط جنگي در كشور، بر مبناي اصل 44 قانون اساسي راه رشدي مي توانست آغاز شود كه به توسعه و رشد همراه با عدالت اجتماعي و دموكراسي بيانجامد. رشد، عدالت اجتماعي و آزادي‌هاي اساسي كه تاكنون با برنامه‌هاي اقتصادي به اصطلاح "آزاد" ميسر نشده است.

    2ـ هيچ «جامعه»‌اي كه يك ارگانيزم زنده و ناگزير به طور حتم برخوردار از عنصر كار است نمي‌تواند بي طبقه باشد .

    3- نويسنده با جمله «در دهه 70 هويت طبقاتي جامعه ‌ايران بيشتر شد» خود، حرف خود را مبني بر بي طبقه‌ بودن جامعه در دهه 60 نفي مي‌كند، زيرا كلمه « بيشتر»‌ حامل اين معنا است كه در دهه 60 هم طبقات در اين كشور وجود داشته‌اند .

    آقاي قوچاني در ادامه مي‌گويند:« … بدون پاسخ به ترديد موجود در فراگيري علوم اجتماعي و اقتصادي، مي‌توان دو طبقه اجتماعي را اجمالاً در ايران كنوني از هم متمايز كرد: طبقه متوسط و طبقه محروم . بديهي است در جامعه شناسي كلاسيك مفهوم طبقه مرفه نيز وجود دارد اما به نظر مي‌رسد ساخت سياسي ايران مانع از آن است كه حزبي نمايندگي اين طبقه را به عهده گيرد.»

    1-ترديد در فراگير بودن اصول و پايه‌هاي علوم اجتماعي و اقتصادي نشان از آنارشي ذهنيت نويسنده دارد . چيزي كه متأسفانه بعد از انقلاب 57 از طريق "بابك احمدي"‌ها در قالب پست‌مدرنيسم و قطعاً برنامه‌ريزي شده ترويج شده و مي‌شود تا نسل جوان ما هيچ معياري براي سنجش در نتيجه انتخاب نداشته باشد. چيزي كه آرمان را به سخره مي‌گيرد و انگيره حيات را در پول و پول جستجو مي‌كند.

    2- ايشان ضمن تميز فقط 2 طبقه « متوسط » ‌و « محروم» در كشور ما به يكباره به شكل تأسف باري موضوع از دستشان خارج مي‌شود و بدون هيچ ربطي مي‌افزايند: «…در جامعه‌شناسي كلاسيك مفهوم ] ؟[ طبقه مرفه وجود دارد … و باز نمودي ديگر از ذهن آشفته، كه عنوان مي‌كنند، گويا ساخت سياسي ايران مانع از آن است كه حزبي نمايندگي اين طبقه ] «طبقه مرفه»[ را بر عهده بگيرد! آيا نبود حزب به معناي نبود طبقه است و اصلاً اين حرف‌‌ها چه ربطي به موضوع تميز از طبقات موجود در ايران دارد؟‌

    3- طبقات متوسط نسبت به كدام طبقات؟

    4- دوست محترم! « طبقه محروم» ديگر چه صيغه‌اي است؟ حتماً تعريف طبقه را بلديد. «محروم»‌، بيشتر واژه‌اي اخلاقي است تا واژه‌اي اقتصادي. اطلاق "محروم" به "طبقه" معناي "طبقه" ( در ساده‌ترين تعريف بخشي از مردم كه مناسبات يكساني با ابزار توليد داشته و جاي يكساني در مناسبات توليدي دارند ) را از بيخ و بن مخدوش مي‌كند. بنابراين، اين را به حساب نا آگاهي نويسنده بايد نوشت و يا تعمد ايشان در مخدوش كردن طبقات و تشديد عدم آگاهي طبقاتي در كشورمان؟!

    و باز ادامه مقاله: « … مذمت ثروت اندوزي در فرهنگ ايران و تشديد آن در فرهنگ عمومي پس از انقلاب از جمله مهمترين عوامل اين وضعيت ] اينكه به اصطلاح طبقه مرفه تبديل به هسته مركزي تحولات اجتماعي بشود![ است به گونه‌اي كه سران جمهوري اسلامي بارها نسبت به نفوذ ثروتمندان در احزاب سياسي هشدار داده‌اند و ثروتمندان نيز ترجيح مي‌دهند با فاصله گرفتن از سياستمداران حزبي سرمايه خود را حفظ كنند. اين در حالي است كه در حكومت هاي گذشته ايران نقش طبقه مرفه در سياست بسيار بود…»

    1- هر آنچه درباره واژه « محروم» و به كارگيري مطلقاً غلط آن واژه آمد، شامل واژه «مرفه» هم مي‌شود.

    2- تحولات اجتماعي معمولاً زائيده بي عدالتي اجتماعي و اقتصادي و عدم آزادي‌هاي اساسي در جامعه است. پس طبقات مرفه اعم از طبقه فئودال و اكنون طبقه بورژوازي (اعم از تجاري واسطه گر و يا نمايند‌گان بورژوازي صنعتي) كه دهك بالايي و يا مرفه جامعه ما را تشكيل مي‌دهند ، مطمئناً مايل به تحول يعني دگرگوني وضع سياسي ، اجتماعي و اقتصادي كشور نيستند زيرا در آن صورت بايد دست‌هايشان را از ثروت‌هاي مادي و معنوي مردم كوتاه كنند .

    3- متأسفانه مذمت ثروت اندوزي در فرهنگ ايران همواره يك تعارف تو خالي و عاري از عينيت بوده. تشديد اين مذمت، بعد از انقلاب هم كه ديگر پر واضح است كه فقط در حد حرف‌هاي خوش رنگ و بو است و براي خالي نبودن عريضه زده مي‌شود.

    از همكار محترم، آقاي محمد قوچاني مي‌پرسم آيا به اذعان خود مديران بالاي كشور،در قاچاق كالا، مواد مخدر و غيره حتي در بخش كشاورزي افراد زيادي در سطوح بالاي قدرت وجود ندارند؟ آيا اين‌‌ها در سياست‌هاي كشور ما تأثير اساسي ندارند؟ و البته تشكل‌هاي خود را هم ندارند؟

    و اما نويسنده مقاله با اينكه پيش‌تر گفته است كه فقط 2 طبقه يعني « طبقه متوسط » و «طبقه محروم» در كشور ما قابل تميز است ولي در ادامه از 4 طبقه موجود در ايران سخن مي‌گويند كه به گمان ايشان عبارتند از : « طبقه متوسط سنتي – طبقه متوسط جديد – طبقه محروم سنتي و طبقه محروم جديد » بايد يادآور شد كه چنين تقسيم‌بندي‌هايي در درون همان طبقات با عنوان اقشار مختلف مي‌تواند قرار بگيرد و به دليل اشتراك در خصلت‌هاي اساسي، طبقه مجزايي را نمي‌تواند تشكيل دهد. اينگونه تقسيم بندي، اولاً من در آوردي است، نه علمي. در ثاني، مرزها را مخدوش كرده، موجب گمراهي مخاطب مي‌شود و مردم كشورمان را از شناخت عوامل بي عدالتي اجتماعي و اقتصادي و نبود آزادي‌ها و حقوق اساسي خود باز ميدارد!

    نويسنده، سپس به معرفي و ارزيابي « طبقه متوسط سنتي» مي‌پردازد:« طبقه متوسط سنتي در برگيرنده اصناف، بازاريان، تجار و بازرگانان سنتي ايران… است… طبقه متوسط سنتي همواره از جمله مهم‌ترين عوامل تحول اجتماعي در ايران بوده و در انقلاب مشروطه ، نهضت ملي و انقلاب اسلامي در زمره طبقات تحول خواه به شمار مي‌رود … نكته جالب توجه آن كه با وجود حذف فكر ايدئولوژي چپ در دهه 70 و پيدايش نوعي راستگرايي مدرن در دولت اين بار بورژوازي دولتي از طريق ايجاد بازارها… به مصاف نهاد بازار…رفت. فاصله طبقه متوسط سنتي ] بخوان بورژوازي تجاري و واسطه گر[ از نهاد دولت حتي در دهه 80 نيز ادامه دارد زماني كه نزديكترين متحدان اين طبقه در عالم سياست به حكومت رسيدند اين بار نيز شعار عدالتخواهي در برابر… طبقه متوسط سنتي قرار گرفته است . »

    1- اصناف، يعني مغازه‌داران و سرمايه‌هاي كوچك كه در آن كارفرما همان كارگر است، طبقه متوسط و يا خرده بورژوازي محسوب مي‌شود. ولي بازاريان، تجار و بازارگانان سنتي در همان بقول نويسنده « طبقه مرفه »‌و به واقع در طبقه سرمايه تجاري سنتي و دلالان مي‌گنجند.

    2-« طبقه متوسط سنتي» يعني بازار، به دليل خصلت دروني خود كه كسب سود هر چه بيشتر، سريع‌تر و آسان‌تر است، همين طور به دليل سنتي بودن، نمي‌تواند در هيچ كجاي جهان در زمره «طبقات تحول خواه» به شمار آيد.

    3- بله، بازار در زمان انقلاب مشروطه، نهضت ملي و انقلاب57 با خرج پول و تشكل‌هاي سنتي فعال بود . ولي اين به معناي تحول خواهي بازاريان نيست؛ بلكه در هر دوره آن‌ها دلايل سودجويانه و واپس گرايانه خود را داشته‌اند و بلافاصله وقتي حركت توده‌ها از حد منافع آنان فراتر مي‌رفت با ابزار دين و پول سد تحول جامعه ما شده‌اند . مثلاً در همين انقلاب 57 هر چند حرف آخر را در پيروزي، طبقه متوسط، عمدتاً كارمندان و طبقه كارگر زدند ولي بازار يعني بورژوازي تجاري دلال، نه- طبقه متوسط سنتي – هم به لحاظ مادي و تشكيلاتي كاملاً فعال بود. چرا؟ زيرا از سويي فضاي سياسي بسيار بسته رژيم گذشته زمينه ساز سوء استفاده و دخالت انحصارات فراملي سرمايه‌داري از خارج شد و از سوي ديگر اين فضاي بسته تضاد منافع طبقاتي سرمايه تجاري سودجو و توليدگريز را با منافع طبقاتي سرمايه صنعتي وابسته ( مونتاژ) كه او را در اين اواخر پس زده بود، برجسته كرد؛ و حالا اين بازار بود كه فعال شد تا سرمايه صنعتي را پس زند.

    هر چند در يكي دو سال اپتداي انقلاب، ايران اصل 44 قانون اساسي را مسكوت گذاشت و در دومين بانگ خروس، زمام كشور به دست نيروهاي راست، يعني نمايندگان بازار افتاد و در گام بعدي بازاريان مدرن كه نمايندگانشان به همان اندازه نمايندگان بازاريان سنتي، در حاكميت، قدرتمند هستند، زمام امور را به دست گرفتند. فضاي سياسي، همچنان امنيتي و بسته و اقتصاد كشور، مجري توصيه‌ها و برنامه‌هاي صندوق بين‌المللي پول و غيره شد؛ برنامه‌هايي كه 4 دوره آن در رژيم گذشته اجرا شده بود! گام بعدي باز هم همان فضاي بسته سياسي و بي عدالتي اجتماعي و اقتصادي كه زمينه ساز دوم خرداد 76 شد، كه گفتن ندارد!

    4- و بالاخره رئيس جمهور احمدي نژاد، با وعده‌هاي خوب آمد ولي همانطور كه دوستان خودشان در "نقد درون گفتماني" عنوان كرده‌اند باز هم مديريت كشور به مجموعه‌اي رسيد كه اقتصاد باز بازار و فضاي سياسي و فرهنگي بسته را نويد مي‌دهد!

    بنابراين، مي‌بينيم كه نزديك‌ترين متحدان طبقه بورژوازي تاجر و دلال و به زعم نويسنده محترم، «طبقه متوسط سنتي» در برابر بازار قرار نگرفته است.

    بعد از «طبقه متوسط سنتي » مقاله‌ مي‌پردازد به «‌طبقه متوسط جديد»: «گر چه اين طبقه ]« طبقه متوسط جديد»[ به لحاظ اجتماعي هنوز فاقد قوام يافتگي لازم است اما …قدرتمندترين طبقه… با پيدايش دولت مدرن در ايران … حكوت نيازمند گروهي … بود كه بتواند دولت را اداره كند، اما از بازماندگان اشراف قاجار نباشد ( مانند مصدق ، قوام و اميني ) و گرايش چپ هم نداشته باشد. بر همين اساس … حزب ايران نوين و حزب كارگزاران سازندگي… شكل گرفت… طبقه‌اي كه عموماً مديران ،‌كارخانه داران و نيز روشنفكران تخصصي را در بر مي‌گيرند…»

    1- ضمن اينكه عنوان "حزب كارگزاران سازندگي" در كنار برخي رويدادها و اسامي جدي تاريخي،خود،نشان از بزرگنمايي اين جريان سياسي دارد، مطلبي را نيز در مورد يكي از چهره هاي برجسته ملي كشورمان،بايد يادآور شد؛ گرچه دكتر محمد مصدق برخاسته از اشراف ايران بود، اما او آزاديخواه و عدالتخواهي صادق بود كه خاندان اشرافيش نه تنها از شأن قهرمان ملي بودن او نمي‌كاهد، بلكه افزون نيز مي‌كند. چرا كه نشان از آگاهي اجتماعي او و گسست از اشرافيت دارد. بنابراين، بهتر است لااقل حرمت تاريخ را نگه داريم و نامي مثل دكتر محمد مصدق را مساوي با نام‌هايي مثل قوام و اميني قرار ندهيم و ايشان را با صفت « بازماندگان اشراف قاجار» توصيف نكنيم!

    2- كارخانه‌داران هرچند به دليل تحصيلات آكادميك، روشنفكر محسوب مي‌شوند ولي در تقسيم‌‌بندي طبقاتي، سرمايه دار صنعتي هستند و در رده روشنفكر به معناي اخص كه منتقد قدرت است قرار نمي‌گيرند، بلكه خود، بخشي از قدرت حاكم هستند.

    3- مديران و روشنفكران تخصصي يعني بوركرات‌ها و تكنوكرات‌ها هم، بسته به جانبداري از كدام طبقه اجتماعي،در تقسيم‌بندي اوليه به آن طبقه تعلق دارند و پر واضح است كه بوركرات‌ها نمايندگان قدرت حاكم هستند. تكنوكرات‌ها هم، در صورت مديريت‌هاي بالا، باز هم عمدتاً مدافع قدرت هستند. و به طور اخص ( منتقد قدرت ) روشنفكر محسوب نمي‌شوند .

    و اما قصه "روشنفكر" هنوز ادامه دارد. سردبير محترم "شرق" در ادامه مبحث « طبقه متوسط جديد» و روشنفكر مي‌افزايد :« …كاروان‌هاي اعزام دانشجو در عصر رضا خان… از اين كاروان هم روشنفكران ميانه رويي مانند اعضاي جبهه ملي، حزب ايران و نهضت آزادي بر آمدند و هم روشنفكران راديكالي مانند اعضاي حزب توده ، فدائيان خلق و مجاهدين خلق ]كه [ عليه همان نظامي كه خالق طبقه متوسط جديد بود شوريدن

    Comment


    • به همين دليل طبقه متوسط جديد عملاً فاقد وحدت ايدئولوژيك و سياسي است و طيف رنگارنگي از سوسياليست‌ها ، ليبرال‌ها و تكنوكرات‌ها نمايندگي سياسي آن را در طيف نيروهاي سياسي تشكيل مي‌دهند…»

      1- اعضاي جبهه ملي، حزب ايران و نهضت آزادي كه منتقد قدرت بودند به معناي اخص كلمه روشنفكر محسوب مي‌شوند، همچنين اعضاي حزب توده ايران، سازمان فدائيان خلق ايران و سازمان مجاهدين خلق كه ضمن منتقد بودن بر عليه نظام حاكم، ساليان دراز مبارزه هم كردند زندان‌هاي قرني كشيدند ، وحشيانه شكنجه و دسته دسته ميهمان جوخه‌هاي آتش شدند نيز، البته روشنفكر به معناي خاص كلمه محسوب مي شوند.

      2- مبارزه آزاديخواهانه و عدالتخواهانه فرزندان خلق را به « شورش » ،« شورشي » و « شوريدن» كاستن بسيار ناجوانمردانه است. زيرا شورش، كور است ولي مبارزه روشنفكران، آگاهانه و هدفمند.

      3- اين « طبقه متوسط جديد» كه نويسنده بر مي‌شمرد البته آش شله قلمكار است، نه تقسيم‌بندي علمي و صحيح. نويسنده، بر اساس تحصيلات آكادميك افراد، سازمان‌ها و احزاب آن‌ها را در كنار هم قرار داد‌ه‌ ، بنابراين اشكال عدم وحدت ايدئولوژيك را خود نويسنده البته روي كاغذ پديد آورده است.

      4- آقاي قوچاني در اين طيف رنگارنگ ،ماركسيست ها را جا انداخته‌اند.

      ادامه مقاله، باز هم « طبقه متوسط جديد» و روشنفكران: « … طبقه متوسط جديد… بر خلاف اجتماعي به حساب مي آيد طبقه متوسط سنتي كه همواره سركوب شده‌است،خود از ابزارهاي منكوب كردن ديگر طبقات. اين طبقه سايه به سايه بخشي از طبقه محروم در سال هاي گذشته قرار گرفت و اصولاً از دل طبقه محروم برخاسته است و پاره‌اي تمايلات آن عليه طبقه متوسط سنتي ناشي از همين خاستگاه است …تنها گروههايي مانند نهضت آزادي را مي‌توان به نام بورژوازي ملي شناسايي كرد كه همواره در مقام اپوزسيون بوده‌اند .»

      1- اين «طبقه متوسط سنتي » و يا بازار و يا بورژوازي تجاري و واسطه گر است كه به نوعي در قدرت سهيم و يا در قدرت بوده است و همواره سركوب كرده‌است، نه اينكه سركوب شده باشد.

      2- به عكس، اين روشنفكران متعلق به زحمتكشان هستند كه همواره سركوب شده‌اند.

      3- اغتشاش و سردرگمي در تعريف «طبقه متوسط جديد » در مقاله‌ آقاي قوچاني موجب تحليل‌هاي نادرست و بي پايه شده است. كما اينكه اين تكنوكرات‌ها، بوركرات‌ها و به قول ايشان كارخانه داران تحصيل كرده در قدرت هستند كه ابزار منكوب ديگر طبقات اجتماعي‌اند.

      4- استفاده از كلمه منكوب و عملكرد سايه به سايه در مورد روشنفكران منتقد و مبارز كه به درستي از «‌دل طبقه محروم » برخاسته‌اند، به معناي جانبداري از «طبقه متوسط سنتي ‌» و يا بورژوازي تجاري دلال است.

      5- هر چند آقاي قوچاني در ابتداي انقلاب كودك بودند ولي حتماً بعدها مطالعه كرده و يا شنيده‌اند كه نهضت آزادي در ابتداي انقلاب در قدرت حاكم، وزير و وكيل بوده و تاكنون هم عمده اعضاي اين نهضت، اپوزيسيون به معناي واقعي محسوب نمي‌شوند.

      6- ايشان ضمناً جبهه ملي و ماركسيست‌ها را كه همواره اپوزيسيون بوده‌اند فراموش كرده‌اند.

      سپس مقاله به معرفي « طبقه محروم سنتي »‌ مي‌پردازد: «… پايگاه اصلي آن‌ها ] «طبقه محروم سنتي»[ روستاها است… كشاورزي و مشاغل دون پايه دولتي از زمره فعاليت‌هاي اصلي اين طبقه است… انقلاب اسلامي ايران نماد نفوذ انكار ناپذير طبقه محروم سنتي در ساقط ساختن دولت طبقه متوسط جديد است. … محمد رضا ]پهلوي [ … برنامه انهدام نظام روستايي ايران را در دستور كار قرار داد و با تحقير روستائيان در برنامه‌هاي تبليغاتي … طبقه محروم سنتي را براي هميشه از دستيابي به قدرت محروم كرد .

      1- تغيير نام طبقه كشاورز به « طبقه محروم سنتي » درك جايگاه اجتماعي آنان را مخدوش كرده و آنچه را كه توصيه‌هاي سازمان‌هاي اقتصادي بين‌المللي بر سر كشاورزي يك كشور كشاورزي آورده را پنهان مي‌‌كند. توصيه‌هايي كه خيل عظيم كشاورزان ما را نابود و آن‌ها را آواره شهرها كرد و ما هنوز هم در اساسي‌ترين كالاهاي مورد احتياج كشور محتاج خارج هستيم.

      2- « انقلاب اسلامي ايران‌» نماد غلبه بورژوازي تجاري واسطه گر بر بورژوازي صنعتي وابسته است و نقش عمده را در آن قشر متوسط، كارمندان و كارگران ايران داشتند.

      3ـ «طبقه محروم سنتي» و يا طبقه كشاورز مگر در تاريخ كشورما در قدرت هم بوده اند كه "محمد رضا"[پهلوي] آن‌ها را براي هميشه از دستيابي به قدرت محروم كند؟

      و سپس معرفي «طبقه محروم جديد» از سوي آقاي محمد قوچاني: «… طبقه محروم جديد اگرچه شهرنشين است اما در حاشيه شهرها زندگي مي‌كند … كارگران صنعتي و كارگران كارخانه‌هاي كوچك، كساني كه خدمات شهري ارايه مي‌دهند، كاسبان خرده پايي كه معمولا از روستاها يا شهرهاي كوچك و محروم مهاجرت كرده‌اند، دست‌فروش‌ها و كارگران خياباني از جمله مهم‌ترين لايه‌ها و اقشار طبقه محروم جديد به حساب مي‌آيند… در طبقات اجتماعي ديگر هضم و جذب مي‌شوند … و اولين دولت خود را تشكيل دادند.» !!


      1ـ جاي بسي تامل و شگفتي است كه در اين رديابي طبقات جامعه ايران، آقاي محمدقوچاني قطعا، دانسته، هيچ سخني از طبقه كارگر ايران با ده‌ها سال سابقه آگاهي طبقاتي كه اثرگذارترين و انقلابي‌ترين طبقه در تمام جهان و در ايران است به ميان نمي‌آورند.

      2ـ ايشان در اين تعريف مغشوش از «طبقه محروم جديد» تنها در اشاره اي گذرا از كارگران صنعتي كشورمان ياد مي كند.

      3ـ بايد به اطلاع آقاي قوچاني برسانم كه طبقه بالنده كارگر ايران در «طبقات ديگر هضم و جذب» نمي‌شود.

      4ـ طبقه كارگر هيچگاه دولت خود را در كشور ما تشكيل نداده است.

      5ـ يكي قرار دادن مردماني كه فقر و نابرابري دردناك، آن‌ها‌ را به حاشيه شهرها رانده و بزهكاري در ميانشان بيداد مي‌كند، با طبقه كارگر كه تير خلاص را بر پيكر رژيم شاهنشاهي زد، حاوي كدام معناست؟!

      در آخر،بايد بگويم با اين حد اغتشاش بارز و قلب واقعيت در كل رساله صادر شده از سوي نويسنده محترم كه خاك بر چشم نگران ملت ايران است، با لبي فروبسته طرح پرسشي مي كنم: سردبير محترم روزنامه شرق! اين تعمد چه اهدافي را دنبال مي كند؟!

      Comment


      • The number of civilians reported to have been killed during the Iraq war and subsequent military presence is being recorded by the campaign group Iraq Body Count.
        On 1 June 2006 it put the total number of civilian dead at 36,149 to 40,548 and the number of police dead at 2,145.

        The issue of counting the number of Iraqis killed since the US-led invasion is highly controversial and the figure is disputed.

        The US and UK military authorities do not record the number of civilians killed by their forces. The security situation and administrative chaos also make counting extremely difficult.


        Figures shown include the period up to 1 June 2006
        Figures are an average of the IBC minimum and maximum deaths Figures for coalition troops from Iraq Coalition Casualty Count



        Iraq Body Count uses a survey of online news reports to produce its running tally, including a "minimum" and "maximum" figure where reports differ, or it is unclear whether a person killed was a civilian.

        The figures include not only deaths caused by military action, but also those it considers a "direct result" of Iraq's breakdown in law and order.

        In a statement on its website, Iraq Body Count says "civilian casualties are the most unacceptable consequence of all wars" and must be recorded and - if possible - investigated.

        Because it relies on deaths reported by the media, it suggests its figures are an underestimate as "many if not most civilian casualties will go unreported".


        Further details about Iraq's population
        On 12 December, US President George W Bush said about 30,000 Iraqis had been killed since the war began.

        His spokesman later said the figure was not an official one and was based on "public estimates cited by media reports" - a method similar to that used by Iraq Body Count.

        Nevertheless, Iraq Body Count's methods and its ability to compile accurate statistics have been questioned by critics, with some arguing that it has greatly underestimated the number of casualties.

        One study, published by the Lancet medical journal in October 2004, suggested that poor planning, air strikes by coalition forces and a "climate of violence" had led to more than 100,000 extra deaths in Iraq.

        The US and UK governments have both said the chaotic situation in Iraq makes it impossible to gather such information accurately.

        Comment


        • More than 160 people have been killed and 460 injured by seven bombs on the train network in the Indian financial capital Mumbai (Bombay), police say.
          The first of the near-simultaneous blasts went off at about 1830 local time (1300 GMT), during the rush hour in the suburbs on the Western Railway.

          Correspondents spoke of scenes of pandemonium, with people jumping from trains and bodies flung onto tracks.

          There have been a number of bomb attacks in Mumbai in recent years.

          HAVE YOUR SAY
          We saw bodies lying around. It was horrifying

          Jay, Mumbai


          Send us your accounts
          Eyewitness: Hospital scenes
          Eyewitness: Passengers hurt
          The city and the capital Delhi have been put on high alert, and Mumbai's entire rail network has been shut down, stranding hundreds of thousands of commuters.

          Indian Prime Minister Manmohan Singh appealed for calm and described the incidents as a "shocking and cowardly attempt to spread a feeling of hatred".

          Pakistani leaders also condemned the blasts as a "despicable act of terrorism".

          Police said the co-ordinated blasts took place at Matunga, Khar, Mahim, Jogeshwari, Borivali and Bhayandar, with most on moving trains and two at stations.

          Local reports said the bombs appeared to have targeted first-class compartments, as commuters were returning home from the city's financial district.

          A shopkeeper near one explosion said it was so powerful they thought they had been hit by lightning.

          Television images show dazed and bloodied commuters being carried by fellow passengers to waiting ambulances, as rescue workers clambered through wreckage to reach victims.

          The force of the blasts ripped doors and windows off carriages, and scattered luggage.

          Clothes and shoes were strewn along the tracks.

          An eyewitness at Mahim told the BBC some of those who had jumped from the train were run over by another train coming in the opposite direction.

          Hospitals across Mumbai have been swamped with casualties.

          A medical student at a hospital in Parel, which has received many of the wounded, told the BBC News website the "floors are filled with bloodstains".

          "There were so many [injured people], I couldn't really count," Sunny Jain said.

          Correspondents say the confusion in the city has been made worse by the collapse of mobile phone networks, and long queues have formed for the payphones still working.

          Repeated target

          There was no immediate claim of responsibility for the attacks, which are the worst in the city for more than a decade.

          MUMBAI FACTS
          Changed named to Mumbai in late 1990s
          Population: 17 million
          HQ to many big Indian companies and foreign multinationals
          Home of the Indian film industry, Bollywood
          Thousands arrive monthly from rural areas, with many living in slums
          Property prices are among the most expensive in the world
          At least 250 people died in serial bomb blasts in the city in 1993


          India looks for answers
          Railway lifeline

          Home Minister Shivraj Patil told reporters authorities had "some" information an attack was coming, "but place and time was not known".

          Analysts say Mumbai has been a repeated target because it is a financial hub and a centre for the underworld.

          More than 250 people died in a string of blasts in the city in 1993.

          Correspondents say Tuesday's bombers could hardly have struck a target with greater impact - both practical and psychological.

          The city's suburban train system is one of the busiest in the world, carrying more than six million commuters a day.

          The blasts came hours after suspected Islamic extremists killed seven people in grenade attacks in the summer capital of Kashmir, Srinagar.

          Comment


          • My grandmother has a number of highly predictable behaviors. My mother and I have become well acquainted with her quaint, well-meaning diatribes, and once the occasion or conversation is ripe for one of her seasoned sermons, we look to each other, knowing what's coming next.

            Maman Joon's mini-lecture series touch on matters far and wide, from the myriad nutritional benefits of Aab Goosht (which she chooses to bring up when eating foreign food, presumably to fulfill her mission of exalting Iranian cuisine over all others), to the importance of reading periodicals and keeping abreast of global news (which, conveniently for her, also provides as a distraction for us while she slyly changes the channel to her own preferred Iranian satellite TV).

            Many of her speeches and words of advice go unnoticed, mostly out of our over-exposure. But one particular soliloquy of hers is still rebounding furiously off the walls of my brain: "Jairan," she said, "Iran has its problems, I know. Inequality is through the roof and the political situation stinks. But really, you should come back [to Iran]. If nothing else, to see the weddings! Iranian weddings are second to none, and nowadays people are putting twice as much effort and money into these ceremonies. What splendor!"

            Her words shook me. Not so much because I was offended, although I must admit that I did feel a little belittled when I thought how silly she must have thought me to proffer such folly as a legitimate reason to uproot and move back to Iran and its current social and political situation.

            What got me was how genuinely little she had to go by. Not even my tragically optimistic and eternally homesick grandmother could find a good enough reason with which to lure her granddaughter back to Iran, and finding her sack of promises empty, she had resorted to some B-list enticement, like lavish wedding ceremonies. I wasn't buying it, but she continued anyway.

            My last trip to Iran was quite recent. I went on a whim, after being absent for a little over three years. I was long overdue. Living in the United States since my late teens, I had counted on regular trips to Iran to remind of what life had been like there, how I fared in the state-run school system, the trajectory and pace at which friends and loved ones lived, the soothing and humbling sight of the Alborz mountains on mornings miraculously swept clear of the trademark Tehran smog, etc.

            In a sense, these trips served to ground me and give me the occasional jolt, lest I become to content and comfortable in my new American home. If I ever experienced alienation in my American middle school, another year spent in Iran would remind me of the tacit sense of sisterhood that I felt towards my classmates in Iran. When I began to realize that my dreams of college would wilt and disappear in Iran, my family relocated and I became acquainted with my prospects for higher education.

            This time, I had been away from Iran for too long, and the anticipation had given way to dread: How would I react? How would my friends react? Would I stick out like a sore thumb, or manage to blend in? I packed up my bags and gathered all the provisions I would need to do just that: Blend in. Maman Joon always says: "Gar nakhaahi shavi rosvaa, hamrang-e jamaa'at sho." (Literally, "if you don't want to get sussed out, blend in with the crowd."

            After disembarking from the plane and at the onset of the obligatory jetlag, I was thrown for a big curve. Or was it a lot of little curves? I couldn't tell, and found myself face to face with a different airport (Imam Khomeini International), different conduct from the airport staff, different garb worn by other female passengers.

            As I waited for my baggage from the carousel, I found myself distracted by the toenails of a nearby woman: her strappy sandals showed off her ankles, lacquered toenails, and even a bit of ... calves. I lifted my gaze to meet hers, and it was only at her quizzical response to my staring that I became painfully aware of my own garments.

            My long Manteau and large, muted scarf made for a frumpy ensemble compared to the skintight blazers, skinny jeans, and translucent fabric barely covering giant peaks of frosted hair that my fellow female passengers were passing off as state-required Hijab. This was nothing like what I remembered! They would surely get into trouble with the guards...

            ... but they didn't.

            Needless to say, this was only the beginning of a series of rapid-fire revelations that came to me during my short trip. Many of them were discoveries that concerned family members, others had to do with the state of health, safety, and food in present-day Iran.

            But what struck me most were the things I discovered (and discovered anew) through the eyes of an ardent feminist, almost none of which were positive or optimistic in their outlook, although to varying degrees. Many of them centered around the outward presentation of women, and how others (especially men) were likely to treat them as a result.

            A short introduction
            As a relatively sheltered high school student in Tehran, I had little interest in fashion. To make matters more complicated, I had also been absent during the last few years when satellite television became as ubiquitous in Iranian households as bread. During that time, it seems the already style-conscious women and youth of Tehran had been taking their cues from (largely) western fashion icons.

            The women I saw in the terminal proved to be but a tiny snippet of what I was about to experience in the style-hungry, ever-changing world of Iranian women's garb. The towers of hair, giant sunglasses (which regrettably evoked images of none other than a one Paris Hilton in my mind), and wholly impractical shoes became a familiar sight. The footprints of the most fashionable of Hollywood's youth echoed in the crowd, from Tajrish to Aazaadi square.

            At this point, I would find it easy to bring up notions of globalization and victimization by fashion, but what I've found is that these debates are almost completely null in the present environment and with current attitudes among young Iranian women (which are very favorable to the trends and couture imported from America and Europe).

            A nation thirsting to try its hand at consumerism and tasting the gleaming promises of Western fashion, the credo among Iranian women today seems to be more along the lines of "live a little" and aspiring to dress like the Olsen twins, than "Killing us Softly" and spouting Emma Goldman. And indeed, can we have that sort of expectation from our Iranian cohorts? The short answer is "no".

            Now, here is where one might ask: "These women are thirsting for an opportunity to express themselves through their garments and accessories. They're finding ways to do it and more or less stay out of trouble. What exactly is the problem?" This is a legitimate question. But that question begs a more urgent one: "do these women and girls really stay out of trouble? What if the 'trouble' finds them as a result of the way they clothe and decorate themselves?"

            Both of those questions can be answered by first stating what I will venture to say is a fact: when you are a young female in present-day Iran, whether or not you get harassed by the government or unsolicited males has little to do with how much makeup you apply and how tightly your clothes fit. Merely being female (especially a young female) is enough. Therefore, women and girls often "go to town", as it were, when it comes to getting dressed for the outside world. There is little evidence to convince Iranian females, myself included, that more coverage and more modest dress will guarantee less unwelcome sexual advances and/or jail time.

            An anecdote
            On one of the first days I spent in Iran, I told my father that I planned to set out to explore the city by foot or by taxi. He looked at me as though in shock, stating that that was a bad idea and that "I would not be left alone". I was not totally naïve to what he meant by that. I knew that I would probably get the occasional whistle, the dirty word muttered by some passing dude, or on a really bad day, a furtive grab at my glutes.

            I tried to shrug off his advice and tell him more about my planned destinations and sights. He did not drop the matter though, and insisted that I wait for my brother to do the driving. "You don't know what it's like," he said. "It's gotten bad, really bad. They're going to make 'assumptions' about you." "Assumptions", I thought angrily. I had every right to waltz out into those streets. And so, the next day when I found myself alone in the house, I donned my unassuming hijab and my don't-mess-with-me scowl.

            As I headed out of the house in the direction of the bookstore that was a mere 5 blocks away, I heard a passing man whisper something vulgar, got beeped at twice, and had the same beeping driver swerve in front of me to offer a seat and "take me" where I was going. I hurried to the store, purchased my books and wore a bigger scowl all the way back home. Recounting that anecdote the way I have makes me shudder a bit.

            It reminds me of stories told by certain Western women, or Iranian girls who had never before set foot into the country and had finally found the opportunity to do so, only to be disgusted by predatory looks and unwarranted arrests. The sort of indignant tone that I detect in my very own retelling of this and countless other such experiences that I had makes me feel odd, as though I should have known, and what else did I expect?

            Comment


            • Yet I cannot seem to quell my outrage at something that appears so routine to so many Iranian women and I myself experienced so much in my youth. Have I forgotten what it felt like, or just become more impassioned? Have I grown and changed so much in my political sensibilities that I can no longer tolerate some unfortunate behaviors on a social level? Or is it Iran that's done the changing? Is it possible for myself and countless other first and second generation Iranian immigrants to go back from whence we came, knowing and expecting what we have grown accustomed to living in other countries? This question is yet to be answered for myself.

              I aim to look for that answer in more frequent trips to Iran in the future, but it is here that I find it impossible to take my grandmother's advice to heart and forget the fact that Iran has more social and political problems than I can contend with over a two week trip, even if doing so would mean the chance to take part in some pretty kickass wedding parties.

              Comment


              • اهود اولمرت، نخست وزير اسرائيل گفته است اقدام حزب الله لبنان در حمله به خاک اسرائيل و به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلی را اقدامی جنگجويانه توسط لبنان تلقی می کند.
                آقای اولمرت گفته است لبنان بهای سنگينی بابت اين اقدام خواهد پرداخت.

                دو سرباز اسرائيل در جنوب لبنان در جريان درگيری های مرزی به اسارت چريک های حزب الله درآمده اند.

                نخست وزير اسرائيل گفت لبنان را مسئول جان اين دو سرباز می داند.

                وی همچنين خواستار برگزاری جلسه اضطراری کابينه اسرائيل برای بررسی اقدامات بعدی در اين مورد شده است.

                مقامات اسرائيلی می گويند چند هزار نيروی ذخيره ارتش را به خدمت فراخوانده اند.

                اسرائيل برای اولين بار از زمان عقب نشينی از لبنان در شش سال پيش، طی روزهای اخير جنوب لبنان را هدف تهاجم زمينی و هوايی قرار داده است.

                به گفته منابع نظامی اسرائيلی، اين حملات در واکنش به پرتاب چند فروند موشک از داخل خاک لبنان به سوی هدف هايی در شمال اسرائيل صورت گرفت.

                درگيری های نيروهای اسرائيلی و لبنانی تلفاتی نيز در پی داشته که دست کم دو غيرنظامی لبنانی در ميان کشته شدگان هستند.

                اين درگيری ها در منطقه مرزی مزارع شبعا رخ داد که دو طرف بر سر مالکيت آن اختلاف نظر دارند.

                مزارع شبعا منطقه ای واقع در مرز مشترک لبنان، سوريه و اسرائيل است که همچنان در اشغال نيروهای اسرائيلی قرار دارد.

                دولت لبنان اين منطقه را متعلق به اين کشور می داند و خواستار خروج نيروهای اسرائيلی از آن شده است.

                خبر به اسارت درآمدن اين دو سرباز اسرائيلی در جنوب لبنان را تلويزيون متعلق به جنبش حزب الله لبنان اعلام کرده بود و صبح چهارشنبه، 12 ژوئيه، نيز تلويزيون اسرائيل بيانيه ای از ارتش اين کشور را قرائت کرد که تاييد کننده خبر بود.

                حزب الله لبنان در سال 2000 نيز سه سرباز اسرائيلی را به اسارت گرفت. اين سربازان در جريان عمليات کشته شدند اما اجساد آنها بعدا با تعدادی زندانی تبادل شد.

                Comment


                • در آستانه برگزاری جلسه وزيران خارجه کشورهای عضو گروه 1+5 در مورد برنامه هسته ای ايران، وزير خارجه آمريکا موضعگيری هسته ای را به شدت مورد انتقاد قرار داده است.
                  روز چهارشنبه، 12 ژوئيه، کاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريکا که برای شرکت در اجلاس وزيران خارجه 1+5 عازم پاريس بود با اشاره به بسته پيشنهادی برای حل بحران هسته ای ايران، آنچه را که واکنش اين کشور به اين پيشنهاد ها می خواند "ناقص و فريبکارانه" توصيف کرد.

                  وزيران خارجه کشورهای آمريکا، بريتانيا، چين، روسيه و فرانسه - پنج عضو دايم شورای امنيت - و آلمان برای بحث درباره پيشنهادهای خود به منظور حل بحران هسته ای ايران و بررسی امکان اتخاذ موضعی مشترک در اين مورد روز چهارشنبه در پاريس، پايتخت فرانسه، تشکيل جلسه می دهند.

                  در اين جلسه، خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا نيز شرکت دارد و وزيران خارجه شش کشور را درجريان گفتگوهای روز سه شنبه خود با علی لاريجانی، سرپرست مذاکرات هسته ای ايران، قرار خواهد داد.

                  موضوع مذاکرات آقايان لاريجانی و سولانا پيشنهادهای گروه 1+5 برای حل بحران هسته ای ايران بدون ارجاع اين مساله به شورای امنيت سازمان ملل متحد بود.

                  پيش از آغاز مذاکرات، که با شش روز تاخير برگزار شد، گفته می شد که اروپاييان انتظار دارند حتی اگر در اين جلسه پاسخ قطعی ايران به بسته پيشنهادی را هم دريافت نکنند، دست کم از واکنش کلی جمهوری اسلامی آگاهی يابند.

                  مشکل اصلی: غنی سازی

                  به نظر می رسد اين انتظار برآورده نشده و نماينده ايران در مذاکرات بروکسل تنها به تکرار مواضع قبلی جمهوری اسلامی در مورد وجود ابهاماتی در بسته پيشنهادی و نياز به زمان برای بررسی آنها اکتفا کرده باشد.
                  .
                  سولانا مذاکرات بروکسل را دلسرد کننده دانست و لاريجانی از مشکل اصلی بسته پيشنهادی سخن گفت

                  آقای سولانا مذاکرات روز سه شنبه در بروکسل را دلسرد کننده توصيف کرد در حاليکه علی لاريجانی ضمن مثبت توصيف کردن بخش عمده از بسته پيشنهادی، تکرار کرد که در آن ابهاماتی وجود دارد که بايد مرتفع شود و افزود که برای دستيابی به توافق در اين زمينه راهی طولانی در پيش است و خواستار شکيبايی جامعه بين المللی در اين مورد شد.

                  سرپرست مذاکرات هسته ای ايران گفت مشکل اصلی اين پيشنهادها درخواست کنار گذاشتن غنی سازی اورانيوم توسط جمهوری اسلامی است.

                  بسته پيشنهادی، که روز 6 ژوئن توسط آقای سولانا در تهران تسليم مقامات ايران شد، ظاهرا شامل برخی امتيازات سياسی، اقتصادی و فنی در برابر تصميم جمهوری اسلامی به کنار گذاشتن بخشی از برنامه های هسته ای خود به خصوص برنامه غنی سازی اورانيوم است که در چند قطعنامه شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی و بيانيه شورای امنيت بر آن تاکيد شده است.

                  کشورهای غربی و به خصوص ايالات متحده، که بسته پيشنهادی را امتيازی قابل توجه به ايران به جای ارجاع پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت می داند، اصرار داشته اند که پاسخ جمهوری اسلامی را هرچه سريعتر دريافت کنند.

                  به خصوص، مقامات غربی اميدوار بودند تا قبل از آغاز اجلاس سران هفت کشور ثروتمند جهان و روسيه - موسوم به گروه هشت - که اوايل هفته آينده در روسيه برگزار می شود ايران به اين پيشنهادها پاسخ قطعی داده باشد.

                  اختلاف نظر

                  بسته پيشنهادی به خصوص بر تعليق برنامه غنی سازی اورانيوم در ايران تاکيد داشته است در حاليکه مقامات ايرانی تا کنون ادامه اين برنامه را بخشی از حقوق کشورهای امضاکننده پيمان منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای دانسته اند.


                  موضع چين و روسيه
                  اگر پاسخ ايران به بسته پيشنهادی منفی باشد، روسيه و چين در مخالفت با اتخاذ تصميماتی جدی تر عليه ايران با دشواری مواجه می شوند اما معلوم نيست در صورتی که جمهوری اسلامی به بسته پيشنهادی پاسخ قطعی ندهد و صرفا خواستار حل مساله از راه ادامه گفتگو شود، اين دو کشور چه موضعی در برابر آن می توانند اتخاذ کنند

                  جمهوری اسلامی زمان مشخصی را برای ارايه پاسخ خود تعيين نکرده اما برخی مقامات ارشد از تاريخی نا معينی در ماه اوت برای تسليم پاسخ خود سخن گفته اند.

                  در عين حال، معلوم نيست که آيا در آن زمان نيز ايران جوابی صريح در رد يا قبول بسته پيشنهادی خواهد داد و يا اينکه خواستار ادامه مذاکرات در مورد اجزای آن خواهد شد.

                  مقامات آمريکايی از کشورهای عضو گروه 1+5 خواسته اند در برابر ايران موضعی واحد اتخاذ کنند تا در صورتی که جمهوری اسلامی بسته پيشنهادی را نپذيرد، پرونده هسته ای اين کشور برای وضع تنبيه های بين المللی به شورای امنيت سازمان ملل متحد ارجاع شود.

                  تا کنون روسيه و چين، دو عضو دايم و دارای حق وتو در شورای امنيت که روابط نزديک تجاری و سياسی با ايران دارند، با اعمال فشارهای بين المللی بر جمهوری اسلامی موافقت نکرده اند.

                  ناظران گفته اند که اگر پاسخ ايران به بسته پيشنهادی منفی باشد، روسيه و چين در مخالفت با اتخاذ تصميماتی جدی تر عليه ايران با دشواری مواجه می شوند اما معلوم نيست در صورتی که جمهوری اسلامی به بسته پيشنهادی پاسخ قطعی ندهد و صرفا خواستار حل مساله از راه ادامه گفتگو شود، اين دو کشور چه موضعی می توانند در برابر آن اتخاذ کنند.

                  Comment


                  • به گفته رئيس پليس ايران، روزانه پانزده تا بيست نفر در اين کشور جان خود را بر اثر مصرف موادمخدر ناخا لص از دست می دهند.
                    سرتيپ اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی ايران در سخنانی با خبرنگاران در شهر همدان هشدار داده که مواد مخدر مصرفی در ايران بشدت ناخالص است و مصرف‌کنندگان مواد مخدر در معرض خطرات جدی اند.

                    به گفته سرتيپ احمدی مقدم، طی سال گذشته خورشيدی ناخالصی مواد مخدر روزانه جان ‪ چهارده‬"معتاد" را گرفته و بيشتر جانباختگان معتادان تزريقی بوده اند.

                    موادمخدر مصرفی در ايران عمدتاً در افغانستان توليد و از مرزهای شرقی ايران به اين کشور به قاچاق می شود.

                    آمار رسمی افرادی که به صورت منظم در ايران مواد مخدر مصرف می کنند بيش از دو و نيم ميليون و شمار کل مصرف کنندگان موادمخدر بيش از چهار ميليون نفر برآورد شده است.

                    اين آمار نشان می دهد که نسبت مصرف کنندگان موادمخدر به جمعيت ايران، رقم چشمگيری است.

                    رويکرد مقامهای ايرانی به مسئله موادمخدر طی سالهای اخير تغييراتی کرده و سياست اين کشور از ريشه کنی موادمخدر به پذيرش آن به عنوان واقعيت و تلاش برای مهار آن تبديل شده است.

                    در راستای اين سياست، با اينکه اعتياد در ايران جرم محسوب می شود، اما معتادان تزريقی می توانند آزادانه به مراکز ويژه ای مراجعه و برای تزريق موادمخدر سرنگ دريافت کنند تا بدين ترتيب خطر انتقال بيماريهايی چون ايدز و هپاتيت کاهش يابد.

                    حتی برخی مقامهای ايرانی در سالهای اخير پيشنهاد کرده بودند که همچون دوران پيش از انقلاب، موادمخدر در اختيار معتادان سالمند يا معتادانی که امکان ترک اعتياد ندارند گذاشته شود اما اين پيشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت.

                    Comment


                    • پليس هند به جستجو برای يافتن نشانه های منجر به شناسايی عاملان رشته انفجارهای شديد در شبکه راه آهن شهر بمبئی ادامه می دهد.
                      روز چهارشنبه، 12 ژوئيه، ماموران پليس به عمليات متعدد شناسايی در ايالت ماهاراشترا، که شهر بمبئی در آن واقع شده، دست زدند و همزمان محل هفت انفجار کم و بيش همزمان را که 183 کشته و 714 زخمی برجای گذاشته است برای يافتن هر نوع نشانه ای در مورد اين بمب گذاری ها به دقت مورد بررسی قرار دادند.

                      روز سه شنبه قطارهای شهر بمبئی، که از آن با عنوان پايتخت مالی و تجاری هند ياد می شود، در ساعات پر رفت و آمد بعد از ظهر هدف بمب گذاری قرار گرفت.

                      اين انفجارها حرکت قطار در تعدادی از مسيرها را متوقف کرد و باعث بروز اختلال در سرتاسر شبکه خط آهن اين شهر شد.

                      مقامات شهری گفته اند که خدمات راه آهن از بامداد روز چهارشنبه به تدريج به حالت عادی باز می گردد و انتظار می رود تا پايان روز، قادر به ارايه خدمات در حد قابل قبول باشد.

                      اما برخی از اهالی شهر ترجيح داده اند با استفاده از اتومبيل و اتوبوس به محل های کار خود سفر کنند که اين امر باعث تراکم ترافيک در شهر شده است و بسياری از اين افراد علت خودداری از سفر با قطار را هراس ناشی از انفجارهای روز سه شنبه توصيف کرده اند.

                      شبکه راه آهن شهری بمبئی از جمله پر ازدحام ترين شبکه های خط آهن شهری در جهان محسوب می شود و هر روزه بيش از شش ميليون نفر را جابجا می کند.

                      انفجارهای روز سه شنبه باعث شد تا بسياری از مسافران نتوانند به خانه های خود برسند و شب را نزد دوستان و خويشاوندان خود سپری کردند.

                      جستجو خويشاوندان

                      خبرنگار بی بی سی در بمبئی گزارش می کند که با وجود گذشت چندين ساعت از انفجارهای روز سه شنبه، هنوز هم کسانی مشاهده می شوند که برای يافتن خويشاوندان خود به بيمارستان های شهر مراجعه می کنند.

                      ماموران انتظامی بر مراقبت خود از مراکز عمومی سرتاسر هند افزوده اند

                      به گفته سخنگوی سر وزير ايالتی، تا بامداد چهارشنبه اجساد 127 تن از قربانيان انفجارها شناسايی شده بود در حاليکه گروه های پزشکی در بيمارستان های شهر به درمان زخمی های حادثه ادامه می دادند که وضع برخی از آنان وخيم بوده است.

                      در مورد عوامل انفجارهای بمبئی هنوز هيچ اطلاعی در دست نيست و هيچ سازمان يا گروهی مسئوليت آن را برعهده نگرفته است.

                      در تمامی شهرهای بزرگ هند ماموران امنيتی به حالت آماده باش در آمده اند و بر مراقبت خود به خصوص از اماکن عمومی افزوده اند.

                      با به جريان افتادن شايعاتی در مورد عوامل احتمالی انفجارها، نخست وزير هند از مردم خواست آرامش خود را حفظ کنند، به فعاليت عادی خود ادامه دهند و شايعات بی اساس را نپذيرند.

                      پس از انتشار خبر انفجارهای بمبئی، دولت پاکستان بلافاصله اين اقدام را محکوم دانست و نسبت به آن ابراز انزجار کرد.

                      در گذشته، مقامات هندی گاه تندروهای مسلمان کشميری را عامل اقدامات خشونت آميز در هند دانسته و پاکستان را حمايت از جدايی طلبان کشمير متهم کرده اند.

                      در مورد قربانيان حادثه انفجار، وزير راه آهن هند اعلام کرده است که به بازماندگان کسانی که در اين انفجار کشته شده اند پانصد هزار روپيه - حدود يازده هزار دلار - غرامت پرداخت می شود.

                      انفجارهای روز سه شنبه پرتلفات ترين بمب گذاری در بمبئی در خلال يک دهه گذشته بوده است اما در سال 1993، بيش از 250 نفر در يک رشته انفجار در اين شهر جان خود را از دست دادند.

                      به گفته کارشناسان، شهر بمبئی از آن جهت هدفی عمده برای بمب گذاری محسوب می شود که مرکز اصلی مالی هند و از مراکز فعاليت شبکه های تبهکاری است.

                      Comment


                      • جزيره ای کوچک در جنوب اقيانوس آرام شادترين مکان در جهان ناميده شده است.

                        بنابر فهرست تهيه شده از سوی "بنياد اقتصادهای نو و دوستداران کره زمين"، که شامل 178 کشور جهان می شود، مردم کشور "وانوآتو" شادترين ملت جهان هستند.

                        "شاخص زمين شاد"، که روز چهارشنبه (12 ژوئيه) منتشر شده است، سه عامل را برای تعيين ميزان پيشرفت مردم يک کشور در جهت دستيابی به يک زندگی شادمانه در نظر گرفته است: طول عمر، سلامتی و رضايت خاطر افراد و ميزان خسارتی که يک کشور با مصرف گرايی به کره زمين وارد می کند.

                        جزيره وانوآتو در ميان يک صد کشوری که اين بنياد "شاد"ترين مکان های جهان توصيف کرده در صدر قرار گرفته است چون مردم آن در کل از زندگی خود راضی هستند، ميانگين عمر آنها هفتاد سال است و کمترين آسيب را به محيط زيست کره زمين وارد می کنند.


                        نظر دهيد
                        اين مطالعه می گويد که قانع بودن به امکانات اقتصادی موجود و کاهش مصرف گرايی احتمال دستيابی به رضايت و طول عمر بيشتر را افزايش می دهد. نظر شما چيست؟



                        اين بنياد می گويد با تهيه اين فهرست نشان می دهد که برای اين که مردم زندگی طولانی و شادی داشته باشند لازم نيست در مصرف منابع زمين افراط کنند. مردم وانوآتو خوشحالند چون مصرف گرا نيستند و مفهوم زندگی شاد را در خانواده و حسن نيت نسبت به ديگران می بينند.

                        در حالی که کشورهای صنعتی جهان موقعيت مطلوبی در اين فهرست ندارند، از جمله بريتانيا (پايين تر از ليبی، آذربايجان و گابون) در رده 108، آمريکا صد و پنجاهمين و روسيه تقريبا در آخر در رده 172 قرار گرفته اند.

                        در حالی که کشورهای آمريکای لاتين در ميان ده کشور صدر جدول تازه "دوستداران زمين" قرار دارند آفريقا و کشورهای اروپای شرقی در انتهای اين فهرست ديده می شوند.

                        زيمبابوه، در انتهای "شاخص زمين شاد" قرار دارد اما کشورهايی مانند گواتمالا، السالوادور، هندوراس و کلمبيا، به رغم پشت سر گذاشتن جنگ های داخلی، چون به ذم بنياد "اقتصاد نو و دوستداران زمين" کمترين آسيب را به کره زمين وارد کرده اند و توانسته اند به نسبت رضايتمندی بالايی از زندگی داشته باشند، در ميان ده کشور صدر جدول قرار داده شده اند.


                        بنابر اين تحقيق خريد بيشتر منجر به شادمانی نمی شود

                        به گفته اين بنياد، مردم با کوتاه تر شدن طول عمر و رضايت کمتر از زندگی بهايی مصرف بی رويه منابع زمين را پرداخت می کنند. هيچ کشوری دارای هر سه خصيصه لازم برای شاد محسوب شدن نيست و معيار مردم برای رضايت از زندگی و ميانگين عمر در هر کشور متفاوت است.

                        اما، به گفته "بنياد اقتصادهای نو و دوستداران زمين"، پيام اصلی که اين نظرسنجی در پی آن بوده اين است که آسيبی که کشورهای ثروتمند جهان در جستجو برای شادمانی و زندگی طولانی تر به کره زمين وارد می کنند احتمالا نتيجه معکوس خواهد داد.

                        اقتصاد جزيره وانوآتو با 209 هزار نفر جمعيت به کشاورزی (در سطحی محدود) و جهانگردی متکی است. به همين دليل برخلاف موقعيت عالی که در جدول "دوستداران زمين" به دست آورده، در فهرست شاخص های اقتصادی مانند "توليد داخلی ناخالص" (GDP) از ميان 233 کشور در رده 207 قرار دارد.

                        بنياد "اقتصادهای نو و دوستداران زمين" می گويد فهرست های اقتصادی مانند جی دی پی، با ذهنيتی قديمی تهيه می شوند و نه تنها مخرب هستند بلکه منجر به کيفيت بالاتری از زندگی نيز نمی شوند.

                        Comment


                        • برگزاری اجلاس آتی هشت کشور صنعتی جهان در سن پترزبورگ، که ولاديمير پوتين رئيس جمهوری روسيه ميزبان آن خواهد بود، سبب جلب توجه بيشتر به شخص ولادیمیر پوتين شده است.
                          دوره رياست جمهوری پرزيدنت پوتين در سال ۲۰۰۸ پايان می يابد و به همين جهت محافل سیاسی از هم اکنون به دنبال پيدا کردن کسی هستند که جانشين او خواهد شد.

                          اظهار نظر اخير او مبنی بر اين که رئيس جمهور بعدی ممکن است شخص چندان شناخته شده ای نباشد، گمانه زنی ها درباره جانشين احتمالی اش را افزايش داد.

                          کاخ کرملين با ديوارهای بلندش که درميدان سرخ سر به آسمان بلند کرده از قرن ها پيش مرکز قدرت روسيه بوده است. تزارها، کمونيست ها، و در دوره های نزديک تر، روسای جمهور در اين کاخ بر اريکه قدرت تکيه زده اند.

                          مردم اين کشور پهناور که بخاطر تقاضای روزافزون نفت و گاز به تازگی ثروتمند و با قدرت شده است، می دانند که اکنون زمام تمام اختيارات در دست پرزيدنت پوتين است ولی درباره اينکه رئيس جمهور بعدی چه کسی خواهد بود ايده ای ندارند.

                          البته به نظر نمی رسد اين که رئيس جمهور آتی چه کسی خواهد بود واقعا اهميت داشته باشد. مهم اين است که آيا اين شخص از حمايت آقای پوتين برخوردار خواهد بود يا نه.

                          نظرسنجی اخير نشان می دهد که ۴۰ درصد روس ها به کسی رای خواهند داد که مورد تاييد پرزيدنت پوتين باشد. البته اشاره اخير او به اينکه ممکن است رئيس جمهور بعدی فرد شناخته شده ای نباشد موجب اعتراض شديد مخالفين شد که آنرا توهينی به رای دهندگان تعبير می کردند.


                          نظرسنجی اخير نشان می دهد که ۴۰ درصد روس ها به کسی رای خواهند داد که مورد تاييد پرزيدنت پوتين باشد

                          وياچسلاو نکونف، تحليلگری که به پرزيدنت پوتين نزديک است اعتراض مخالفين را موجه نمی داند. وی می گويد:" فکر نمی کنم در غرب کسی دارای يک چنين وزن سياسی باشد ولی هر کسی در غرب به يک جانشين فکر می کند و اين امری طبيعی است. البته در روسيه وضعيت تاحدودی متفاوت است.خواه اين بی احترامی به رای دهندگان باشد يانه. اين انتخاب خود رای دهندگان است."

                          ولی همه با نظر آقای نکونف، موافق نيستند. نيکلای پتروف، که در مرکز پژوهشی" کارنگی " مسکو درباره انتخابات مطالعه می کند می گويد:" در اين مورد ما با انتخابات سروکار نداريم. ما با انتخاب رييس جمهور از طريق نوعی انتصاب روبرو هستيم که بعدا از طريق انتخابات مشروعيت می يابد."

                          ولی آيا اين احتمال وجود دارد که مردم به کانديدای مورد نظر پرزيدنت پوتين رای منفی دهند و در نتيجه او در انتخابات پيروز نشود؟

                          نيکلای پتروف، در پاسخ به اين سئوال می گويد:" اگرچه نظرسنجی ها نشان می دهد که بيش از ۴۰ درصد شرکت کنندگان در نظرسنجی علاقمندند به کانديدای مورد نظر آقای پوتين رای دهند، ولی اين موضوع به اين معنی نيست که در واقعيت اين اتفاق حتما خواهد افتاد. هنگامی که شخص کانديدا هنوز معلوم نيست آسان است که به اين گونه پرسش ها پاسخ داد. ولی به طور قطع اينکه آقای پوتين چه کسی را پيشنهاد می کند بسيار مهم است."

                          هرکاندیدای جدی احتمالا کسی خواهد بود که به کاخ کرملين نزديک است. دو جناح – يکی با ارتباط با پرزيدنت پوتين از دوره خدمت او در کا گ ب، سرويس اطلاعاتی روسيه، وديگری با ارتباط با وی از دوران کاری او در سن پترزبورگ، سعی دارند نظر مثبت پرزيدنت پوتين را در مورد جانشينی اش به دست آورند.

                          برخی از سرگئی ایوانف وزیر دفاع روسیه به عنوان جانشین احتمالی پرزیدنت پوتین نام می برند

                          ولی مخالفين خارج از کاخ کرملين به نظر نمی رسد شانس چندانی داشته باشند. کسانی که خواهان يک دموکراسی به شيوه غرب هستند دارای اختلاف نظرند و از حمايت عامه نيز برخوردار نيستند. ماجراهای دهه ۱۹۹۰ سبب شد که آنها محبوبيت خود را در ميان بسياری از روس ها از دست بدهند. مردم برای دموکراسی قيمت گزافی پرداختند و سختی زيادی متحمل شدند.

                          ايرينا خاکامادا، در سال ۲۰۰۴ به رقابت با آقای پوتين پرداخت و کمتر از ۴ درصد آراء را به دست آورد. وی می گويد:" اشتباه بزرگ تمام رهبران دموکراتيک در گذشته اين بود که آنها برای مردم توضيح نمی دادند که دموکراسی چيست و چگونه می توان رفاه اجتماعی، اقتصادی و توسعه دموکراتيک را با هم همراه کرد. علاوه براين آنها درباره اشتباهاتشان حرفی نزدند و درصدد تصحيح اين اشتباهات نيز برنيامدند."

                          فرضیه های مختلفی درباره اينکه سرانجام چه کسی جانشين آقای پوتين خواهد شد ديده می شود.

                          برخی برای پيدا کردن سرنخ، برنامه های خبری را به دقت گوش می کنند. ولی سرگئی ايوانف، وزير دفاع، و دميتری مدودف، معاون اول نخست وزير، دو نفری اند که مرتب به نامشان اشاره می شود.

                          به نظر می رسد تحليلگران در اين مورد اتفاق نظر دارند که ولاديمير پوتين پاييز سال آينده کانديدای مورد نظر خود را معرفی خواهد کرد.

                          بسياری از روس ها اذعان می کنند که آقای پوتين کشورشان را ثروتمندتر و قدرتمندتر کرده است و بعيد به نظر می رسد که بخواهد با معرفی زودتر از موقع جانشينش، موقعيت محکم کنونی خود را تضعيف کند.

                          Comment


                          • Lebanese guerrillas have captured two Israeli soldiers in a cross-border raid, triggering the first Israeli incursion into the country since 2000.
                            Planes struck outposts of the Hezbollah militant group in south Lebanon, as well as roads, killing two civilians.

                            Israel has called up reserve troops, signalling a large-scale campaign, as operations continue to free a soldier seized by Palestinians in Gaza in June.

                            Israel's PM Ehud Olmert said the attack was an "act of war" by Lebanon.

                            Mr Olmert has said he holds Lebanon responsible for the fate of the two soldiers and that it would pay a "heavy price".

                            The prime minister has called an emergency cabinet meeting to discuss further action, although he has already ruled out negotiations.

                            "The Lebanese government, of which Hezbollah is a part, is trying to shake regional stability," he said at a press conference in Jerusalem.

                            "We are already responding with great strength," he said, threatening "very painful and far-reaching" action.

                            Soldiers' search

                            Israeli ground troops have entered southern Lebanon to search for the two soldiers, for the first time since Israel ended its occupation of south Lebanon six years ago.

                            HAVE YOUR SAY
                            Hezbollah and the Lebanese Government have brought this assault upon themselves

                            Daniel Schay, Edenvale, South Africa


                            Send us your comments
                            In pictures: Border clashes
                            Several thousand reservists will be deployed along the border, officials say.

                            The news of the clashes comes as a major Israeli offensive is under way in the Gaza Strip. An Israeli soldier was kidnapped by Palestinian militants in Israel over two weeks ago.

                            Overnight, Israel carried out an air strike on a Gaza City house, killing at least six people and injuring 15.

                            On Wednesday morning, Hezbollah launched dozens of Katyusha rockets and mortar bombs at the Israeli town of Shlomi and at Israeli outposts in the disputed Shebaa Farms area.

                            Later on Wednesday, Hezbollah said its fighters had destroyed an Israeli tank attempting to cross the border. An Israeli military spokeswoman said there had been a number of casualties.

                            Two civilians were killed when Israeli planes bombed a road bridge on major route though southern Lebanon.

                            Civilians in northern Israel have been told to stay in their shelters.

                            The UN representative in Lebanon, Geir Pedrson, has condemned the escalation and called on Hezbollah to release the soldiers.

                            Call for swap

                            Hezbollah said it captured the two Israeli soldiers at 0904 (0704 GMT).

                            A statement from the group said the two were taken to a "safe place". It did not mention whether they were alive or dead or injured.




                            What is Hezbollah?
                            Capture marks escalation
                            The group says it has captured the soldiers to secure the release of detainees held in Israeli prisons.

                            "Fulfilling its pledge to liberate the prisoners and detainees, the Islamic Resistance... captured two Israeli soldiers at the border with occupied Palestine," the Hezbollah statement said.

                            Hezbollah captured three Israeli soldiers in 2000. They died during the operation, but four years later, the group was able to exchange their bodies for 430 Palestinians and Lebanese held in Israeli jails.

                            BBC Middle East analyst Roger Hardy says the capture of two Israeli soldiers is a dramatic gesture of solidarity with the Palestinians - and at the same time adds to the pressures on the Israeli government.

                            Complicating the picture is the fact that the Lebanese group has the backing of both Syria and Iran.

                            Israel and American officials are already saying Syria must bear some of the blame for the capture of a young Israeli soldier in Gaza last month - because it plays host to part of the Hamas leadership.

                            Pressure on Syria - as well as on the Lebanese government - will now intensify, our analyst adds

                            Comment


                            • تو و امثال تو همیشه فکر می کنید حق با شماست و بقیه مزخرف می گویند. در صورتی که اگر درست فکر می کردید آدم با عقل صد بار که توی چاله نمی افته! آدم عاقل که راهی رو که هشت سال رفته و نتیجه نداده دوباره تکرار نمی کنه! تحریم کنندگان همان آدمهای عاقل بودند البته من می دونم که شما و بیشتر اصلاح طلبان زرنگتر از این هستین که عاقل نباشین و دنبال منافع خودتون هستین. بیچاره کسانی که گول امثال تو رو می خورند و با عرض معذرت از اینکه عین عبارت خودت رو به کار می برم، مزخرفات شما را باور می کنند.
                              سپیده : ببین گنجی از این نظر قابل احترامه چون در دورانی که هیچکس جرات نداشت حرف زیادی بزنه یه چیزایی رو رو کرد، زندانی ای بود که با اعتصاب غذای طولانی باعث شد حداقل سر و صدای مدافعان حقوق بشر در بیاد،حالا هم اومده اولین نفریه که میگه بابا مردم ایران،آقایون ،خانوما، بیاین با زندانیای سیاسی ابراز همدردی کنین ،بیاین اعتصاب غذا کنین.حالا این چه چیز بدی داره؟میشه تو که اینقدر صاحبنظر در امور مختلف هستی یه راه بدون دردسر پیشنهاد کنی ؟اگرم راهی داری به این فکر کن که آیا اونقدر اعتبار داری که گروههای مختلف ازت حمایت کنن؟؟!
                              آزاد : یکی نیست بگه که این گنجی اخه چطور سر و مر و گنده می ره این طرف و اون طرف دنیا سخنرانی می کنه و اگه واقعا جمهوری اسلامی هر کسی رو دلش خواسته کشته و اب هم از اب تکون نخورده چرا این یکی و سر به نیست نمی کنه! معلومه که یه جای کار می لنگه، بسه دیگه بسه! واقعا ما ها چقدر می تونیم به خاطر جهل ازیک سوراخ هر روز گزیده بشیم. حالا فعلا همه عاشق گنجی شده اند!!! تا ببینیم هفته بعد باد به کدوم طرف خواهد وزید!
                              dentist : حسین جان ببین هرکس نظر خودش رو داره. غلط یا درست . حالا طرف از نظر تو (ومن) در تحریم انتخابات اشتباه کرده. اما دلیل نمی شه که تو یه نتیجه بی ربط بگیری راجع به اون باب. حر فات خیلی تعجب آوره و اگر ناراحت نمی شی بوداره. البته اینجوری کم کم ممکنه طرفدارهای خودت هم رو تبدیل به دشمنانت بکنی. حرف حق رو بزن اما این هائی که نوشتی؟!
                              آیدین : آقای سامان و بقیه دوستانی که معترض بودید به نوشتن فحش ها در این کامنت ها، حداقل بنده جلوی بعضی افراد می تونم طوری حرف بزنم که بگن تا حالا از دهنش فحش بیرون نیومده. و واقیعتش رو بخواین تا به امروز در هیچ کامنت و پستی که منتشر کردم هیچ فحشی نداده ام. ولی امروز بعد از خوندن درو وری های درخشان نتونستم خودمو کنترل کنم. کسی که به راحتی داره زندگی شو میکنه از اون ور آب ندا میده که گنجی داره مزخرف میگه و من جوجه دارم درست میگم. قبول کنین خیلی زور داره از این یارو این حرفارو بشنوین. بقیه کامنت ها رو هم بخونین متوجه میشین. ولی علت اینکه هنوز بر فحش هایی که نوشتم پافشاری میکنم، پستی است که درخشان بعد از انتخاب جرج بوش برای چهار سال دوم نوشت که در بخشی از آن آمده بود: در این چهار سال از یکطرف باید توسط بوش گاییده شویم و از طرف دیگر توسط خامنه ای. و بعد هم اضافه کرده بود: تعارف که نداریم، با ادب ها بروند بیرون نفس بکشند. من برای کسی که حرمت ادب وبلاگش را نگه نمی دارد، ارزشی قایل نیستم و من هم مثل ادبیات خودش را به کار میبرم هر چند این جور حرف زدن و نوشتن در ذات و شان من نباشد.
                              سعید : ماهيت واقعي توي اسهال طلب اينحا كاملا مشخص است...جيره خوار بي مواجب در بد دامي افتاده اي بيچاره...گنجي يك قهرمان به تمام معناست تيازي نيست تو تفسير كني...به دنبال روزي ميگردم كه امثال تو بايد حساب پس بدهي...
                              ان یاب : فکر می کنم تو اگه فقط به امور کمر به پائین بپردازی موفق تر می شی ... از گردن به بالا رو بسپار به بزرگتر از مخ گنجشک ... اگه نیوسیتی باز بشه تو و دوستات هم می رید سراغ شغل اصلی تون. پیام افضلی خارج از کشور، اون داخلیه حالش خوبه؟
                              Homayoun Zahir : I think you are just trying to be unique even by being uniquely hated
                              حسن آقا : کسخلی متاع گرانبهایی نیست.اکبر گنجی زمانی که مقاله می نوشت آنقدر تند رفت که ترتیب او و بقیه روزنامه نگاران داه شد.بعد زمان انتخابات از آن تحریم تخمی بی منطق و کودکانه حمایت کرد. بعد هم اعتصاب غذا کرد و به حال مرگ افتاد و بعد هم نهایتا مجبور شد اعتصاب غذایش را بشکند(دلیلش مهم نیست .مهم این است که بالاخره اعتصابش را شکست). من به اوبه عنوان یک انسان احترام می گذارم. ولی به عملکرد او در این سالها نگاه کنید!در مقابل این کسخل بازی ها چه چیزی نصیب اوشده؟همین که برود خارج از ایران و چاک دهنش را باز کند؟!خوب بدون این کارها هم که می توانست برود خارج!!
                              مجید : آقا شما هم بعله؟! فکر کنم -شما خارج نشینان که معمولاً "هخا" وار همیشه از بیرون گود دستور زیر یک خم حریف گرفتن را توصیه میکنید ، به جای تخطئه دیگران -که بدبختانه شده عادت ثانویه شما ها- باغچه خودتون را به روش مجاب کننده تری و بدور از ایهام و استعاره و در پرده گویی، بیل بزنید؛ تا با گوش شنوای بیشتری مواجه شوید. بابا اگر یک ایرونی پیدا شده که با صدای بلند خودش اذعان میکنه که با گذشته اش وداع کرده و اولین کسی است که "راست وحسینی" از بازرگان به دلیل مواضعی که قبلاً علیه او گرفته بود، "حلالیت" طلبید و فریاد زد که من "متحول" شده ام . آیا او را به نظر شما با "چماق" باید تکفیرش کرد؟ یا به جای اینکه مجبورش کنیم "سه، سه دفعه که میشود نه دفعه " از *ه خوردن خودش ( که اگر در زندانهای جمهوری اسلامی به خوردش نداده باشند و علیرغم آن مواضعش تغییر نکرده است)، را " نیت" خوانی کنیم و با همان روش هایی که در جمهوری اسلامی یاد گرفته ایم و در فرنگ بلغورشان میکنیم دوباره هر کداممان با دستگاه "تحول سنجی" خود ساخته مان مجبورش کنیم که .... ، حسین آقای درخشان، ما از طلا گشتن پشیمان گشته ایم/ مرحمت فرموده ما را مس کنید!!! مجید
                              dera vahabi : Doing one thing is always better than talking about everything ?Don't you think
                              The11Ave : .... and Hossein Derakhshan means Reza Khatami and Reza Khatami means Mohammad khatamai and he means Karoubi and he means Khameneie *** kesh
                              حمید فرخنده : گنجی و اعتصاب غذا کنندگان آنقدر که شما می پندارید ساده نیستند که فکر کنند با اعتصاب غذای آنها زندانیان سیاسی آزاد می شوند. هدف جلب افکار عمومی جهانی و ایجاد روحیه همبستگی، همیاری و مبارزه مشترک بدون خشونت در میان مردم ایران است، که این حمایت هایی که پی در پی از داخل و خارج ابراز می شود نشان از دست یابی به بخشی از هدف های اعتصاب غذ دارد. طبیعتا این حرکت حکومت را برای عدم رعایت حقوق بشر و آزادی زندانیان سیاسی زیر فشار بیشتر می گذارد. ضمنا شما حق دارید از گنجی بخاطر دعوتش به تحریم انتخابات انتقاد کنید، اما حتی در وب لاگ نیز می توان ادب کلام را رعایت کرد!
                              آیدین : دیگه داری کس میگی. اون موقعی که گنجی شده بود استخون تو داشتی از مسافرت های این ور و اون ورت میگفتی و واسه خودت پپسی وا میکردی. یه تار موی گنجی به هزار تا مثل تو می ارزه که تو لونه ات نشتی به بقیه تهمت میزنی، کس کش یه شبه شدی تحلیل گر سیاسی؟ تو که خایه مالی جمهوری اسلامی و خامنه ای مادرقحبه رو می کنی و کیر و خایه شو تا ته کردی تو حلقت (لطف خامنه ای دلیل آزادی گنجی!!!) راحت میای ایران و برمیگردی و هیچی از سیاست حالیت نیست، نمی تونی به گنجی رو که عمرش رو پای به وجود اومدن آزادی تو این خراب شده رو کرد درس سیاست بدی، همون وبلاگتو بنویس بابا، نمی خواد تحلیل سیاسی کنی. همون جا بشین مشروبتو زهرمار کن و کس بکن، این زر و ورا به تو نیومده. تو رو چه به حرف زدن راجع به گنجی زجرکشیده؟ خوبه هر زری می زنی همه بهت میرینن بازم رو داری. کس شرای تو رو بیشتر میخونن یا حرفای گنجی رو؟
                              Amir : حسین من مدت هاست که خواننده ی وبلاگت هستم و چند بار هم واست کامنت گذاشتم. خیلی هم دوستت داشتم. اما تو هم دیگه ***یدی با اون نظریات آبکی و مزخرفت. خیال می کنی تو همه چیز صاحب نظری؟ هر کسی هم چیزی بهت می گه فوراً بند می کنی به اینکه " ملت عقده ای هستند". ***یدم به اون روزآنلاین که تو براش مطلب می نویسی. دیگه چرندیاتت حالم رو به هم می زنه. در گاله ات رو هم ببند.
                              hamed : گنجی آخر خلاقیت است و حسین درخشان آخر حماقت.جرم گنجی از دید رهبر یک دست افشای قتل های زنجیره ای بود و از دید حسین درخشان و امثالهم تحریم انتخابات.من کاری به این حرف ها ندارم. اما آدمی که گروه های متضاد در پی تخریب یا حتی وارد کردن نقد بر اش هستن حتمن آدم درست و حسابی ای هست که با منافع این حزب و اون حکومت کنار نمیاد.چون بیشتر از هر چیز طرف خودشه. چیزی که نوکر صفت هایی مثل درخشان و شریعتمداری بویی ازش نبردن
                              امین : حسین جان حضرت حافظ در جواب شما میگه: ای مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عِرض خود می بری و زحمت ما میداری آقا جان به همون کارهای روزانت برس!!!

                              Comment


                              • The EU foreign policy chief and Iran's nuclear negotiator have held talks on calls for a halt to Iranian uranium enrichment, without any breakthrough.
                                The EU's Javier Solana had been pressing Ali Larijani to accept an offer of incentives aimed at suspending Tehran's enrichment programme.

                                But Mr Larijani said the offer contained too many "ambiguities" for Iran to give a response.

                                A spokeswoman for Mr Solana described the meeting as "disappointing".

                                The EU had been hoping for a "substantial response" from the Brussels meeting, and the US secretary of state has also urged Tehran to respond to the offer.

                                But Iran insists it will make no final decision before August.

                                "We must be patient and try to negotiate...We must allow more time for negotiations to work," Mr Larijani said after his four-hour meeting with Mr Solana.

                                Foreign ministers of the five permanent UN Security Council members plus Germany are to meet in Paris on Wednesday to discuss their next move.

                                "We will make (an) analysis and we will see how to proceed," Mr Solana said.

                                Decisions

                                Neither man gave any further details of the talks to reporters, but they said they would be in contact after Mr Solana had reported to Wednesday's meeting.

                                NUCLEAR OFFER
                                Iran allowed to buy spare parts for civilian aircraft made by US manufacturers
                                Restrictions lifted on the use of US technology in agriculture
                                Provision of light water nuclear reactors and enriched fuel
                                Support for Iranian membership of World Trade Organisation
                                From Western diplomatic sources



                                Last throw of the dice?

                                Mr Solana said they had reviewed events since his delivery of the UN offer of economic and political incentives to Tehran, during a visit to the Iranian capital on 6 June.

                                Neither side gave an indication on whether Iran was moving toward accepting the package, which is backed by the five permanent members of the UN Security Council and Germany.

                                Although no formal deadline was imposed, US President George W Bush later said the Iranians had "weeks not months" to respond to the offer.

                                The US wants Tehran to respond to the offer before the start of the G8 summit on Saturday.

                                Speaking in Washington before the meeting, US Secretary of State Condoleezza Rice had said it was time for Tehran to respond to the offer.

                                The US had previously championed diplomatic censure of Iran from by the UN Security Council.

                                However, Iran's foreign minister had said Tehran saw Tuesday's talks in Brussels as a chance to iron out some details in the proposal, rather than a time to make a final decision.

                                Iran denies claims it is trying to make atomic bombs and insists it has a right to enrich uranium for civilian purposes.

                                Comment

                                Working...
                                X