Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #376
    چالش های امنیت «اسرائیل» از دید سه تن از رهبران آن


    به قلم: یاسر الزعاتره

    روزنامه الشرق چاب قطر

    2/1/2006



    اهارون زئیفی فرکش رئیس شعبه اطلاعات نظامی "اسرائیل" موسوم به امان در جلسه تودیع خود نظرش را درباره چالش های امنیتی دولت عبری در آینده نزدیک به خصوص سال 2006 میلادی بیان داشت. با توجه به این که این نظر نوعی آینده نگری اسرائیلی درباره تحولات سیاسی جهان عرب و منطقه محسوب می شود، می توان از زوایه دیگری آن را تجزیه و تحلیل کرد.

    فرکش معتقد است که منطقه نزدیک اسرائیلی ها، یعنی نوار غزه، اندک اندک به «حماسستان» (پایگاه حماس) تبدیل می شود و در مقابل هم کرانه باختری رود اردن «فتحستان» (پایگاه فتح) خواهد شد. این نگرش و دید زیاد واقع بینانه به نظر نمی رسد و تنها هدف از آن تحریک تشکیلات خودگردان و مصر علیه جنبش مقاومت اسلامی حماس است.

    به طور حتم در صورت برگزاری هر نوع انتخابات آزاد و شفاف، آن هم تنها در نوار غزه، حماس اکثریت را به دست خواهد آورد. اما این بدان معنا نیست که فرصت برای حماس جهت کنترل غزه ـ واقع در میان مصر و رژیم صهیونیستی ـ مهیا باشد. ساده ترین دلیل آن هم این است که نه مقامات صهیونیست و نه مقامات مصری به هیچ وجه چنین وضعیتی را نخواهند پذیرفت و با این مسأله مخالفت خواهند کرد. علاوه بر آن فتح هم حتی اگر بداند در آینده مجددا کنترل نوار غزه را به دست می گیرد، به این آسانی حاضر به پذیرش سیطره حماس بر این منطقه نیست و با تمام توان خود برای ناکام گذاشتن طرف مقابل خواهد جنگید. در این صورت آنچه قابل پیش بینی است ریخته شدن خون فلسطینیان در نبردی است که پیروزی در آن شبه محال است. از سوی دیگر، با توجه به شرایط کنونی محلی، عربی و منطقه ای نگرانی هایی نسبت به مرحله بعد از پیروزی در این جنگ در زمینه سیاسی برای جنبش حماس وجود دارد.

    سخنان فرکش در این نشست تنها خطاب به حاضران در جلسه نبود، بلکه خطاب به محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان هم بود. فرکش در این نشست به ناتوانی ابومازن در عمل به وعده هایش مبنی بر اجرای سیاست «یک قدرت با یک سلاح» اشاره کرد1 و با این اظهارات خود عباس را به ضرورت اقدام سریع برای سرکوب و متوقف کردن حماس قبل از این که فرصت از دست برود، فراخواند.

    لازم به ذکر است که شائول موفاز وزیر جنگ رژیم صهیونیستی که در نشست تودیع فرکش حضور داشت و به ایراد سخنرانی پرداخت، از ترس پیروزی حماس در انتخابات خواستار به تعویق انداختن آن شد.

    فرکش پس از پرداختن به مناطق نزدیک "اسرائیل" (کرانه باختری و نوار غزه) به عرصه دیگری هم اشاره کرد و اظهار داشت: این احتمال وجود دارد که فشارهای بین المللی بر سوریه و لبنان و حزب الله به تشدید حملات به "اسرائیل" در مرزهای شمالی منجر شود.

    پس از آن فرکش به دستیبابی برخی کشورهای عربی به مقادیر زیادی موشک و سلاح های دیگر اشاره کرد و گفت که این مسأله رژیم صهیونیستی را تهدید می کند. مشخص نیست که منظور وی مصر و سوریه بوده یا سوریه به تنهایی، یا این که منظور وی موشک های حزب الله است که ایرانی ها تهدید کرده اند در صورت حمله به مراکز هسته ای این کشور از این تهدید (حملات موشکی حزب الله) استفاده می کنند.

    به نظر می رسد که منظور وی موشک های حزب الله است. علت آن هم ارتباط این مسأله با سخنان فرکش درباره قدرت هسته ای ایران و اقدامات احتمالی دولت عبری در قبال آن است. فرکش معتقد است که چند ماه آینده شاهد پایان مانور سیاسی برای خنثی کردن تهدید ایران خواهیم بود. بر حسب آنچه وزرای حاضر در نشست از این سخن وی فهمیدند، منظور فرکش درخواست برای حل مشکل هسته ای ایران از طریق نظامی بوده است.

    فرکش در ادامه اظهار داشت که ایران تا زمان رسیدن به غنی سازی اورانیوم شش ماه فاصله دارد. وی غنی سازی اورانیوم را بسیار مهم تر از دستیابی به بمب اتمی دانست و گفت که بمب اتمی هم در طول پنج تا شش سال ساخته خواهد شد.

    وی همچنین درباره آنچه آن را افزایش قدرت اسلام گرایان نامید، سخن گفت و به سازمان القاعده، پیروزی اخوان المسلمین در انتخابات مصر، شیعیان در لبنان، اهل سنت در سوریه، استقلال (منظور وی از آن حزب عدالت و احسان و عدالت و توسعه مراکش است) اشاره کرد و هشدار داد که القاعده در خاورمیانه مشغول فعالیت است و این مسأله خطرناکی است که باید به آن توجه نمود.

    یوفال دسکن رئیس سازمان امنیت عمومی «شاباک» نیز از جمله کسانی بود که در جلسه تودیع فرکش سخنرانی کرد. وی بیش تر به خطرهایی که در آینده نزدیک رژیم صهیونیستی را تهدید می کند، پرداخت اما بر بخش آخر سخنان فرکش (که به آن اشاره کردیم) تاکید کرد و به گسترش فعالیت القاعده در خاورمیانه مانند انفجارهای اردن و سیناء پرداخت و به وجود نشانه هایی از این سازمان در کرانه باختری و نوار غزه اشاره کرد.

    آنچه در این میان جلب توجه می کرد، این بود که این سه نفر (فرکش، موفاز و دسکن) هیچ اشاره ای به مسأله عراق نکردند. این در حالی است که مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی قبلا نسبت به شکست آمریکا در عراق هشدار داده بودند. می توان گفت که علت این مسأله (اشاره نکردن به اوضاع عراق) به ناتوانی صهیونیست ها در ارزیابی دقیق اوضاع سیاسی عراق بر می گردد. از سوی دیگر هم آمریکایی ها به طور طبیعی به دنبال انتخابات عراق در پی یافتن راه خروج آبرومندانه از بحران عراق هستند.

    خلاصه این که مقامات امنیتی "اسرائیل" در ارزیابی ها و پیش بینی های خود هیچ اشاره ای به تحولات مهم و جالب توجه در سال آینده نکردند . بنا به پیش بینی های آن ها فشار بر سوریه همچنان ادامه خواهد یافت بدون این که عملا اتفاقی بیافتد. همچنین در عراق هم شاهد موفقیت سرنوشت ساز آمریکا که به رویای شارون درباره سازش جامه عمل بپوشاند، نخواهیم بود و از سوی دیگر، نیروهای آمریکایی در عراق آشکارا متحمل شکستی نخواهند شد که تبعات آن بر همه منطقه تاثیرگذار باشد.

    در سال آینده میلادی هم وضع همه کشورهای اطراف دولت عبری به همین منوال باقی خواهد ماند. البته صرف نظر از تحولات سیاسی در داخل فلسطین اشغالی که پیش بینی می شود شارون در انتخابات به پیروزی بزرگی دست یابد، مشروط به این که وضعیت جسمانی وی پس از سکته مغزی اخیر وخیم نشود و زندگی وی به سرانجام نرسد.

    در واقع یک ارزیابی و پیش بینی منطقی و تا حد زیادی قانع کننده است، اما همچنان که گفتیم داستان «حماسستان» و «فتحستان» بیش از این که جنبه واقعی داشته باشد، به خیال نزدیک است و هدف از آن تحریک دیگران علیه حماس است. در این میان معضل ایران و برنامه هسته ایش می ماند که بعید نیست این مسأله نیز به همین منوال ادامه یابد به خصوص این که آمریکا در عراق وضع خوبی ندارد و واقعیت موجود به نفع ایران است.

    اما سرکار آمدن اسلام گراها عملا برای رژیم صهیونیستی بسیار نگران کننده است، البته نه به علت تهدیدات القاعده بلکه به این سبب که دشمنی مسلمانان با رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا هر روز بیش تر و بیش تر می شود و وقتی که به همین منوال افزایش یابد، احتمال شکست آمریکا در عراق و پس از آن رژیم صهیونیستی در فلسطین وجود دارد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #377
      چالش های فراروی مسئله فلسطين در سال جديد

      به قلم: طاهر شاش

      روزنامه الاهرام 14/1/2006

      بر اساس طرح نقشه راه، قرار بود در سال گذشته میلادی (2005) دولت دائم فلسطینی ـ پس از اجرای سه مرحله اصلی طرح نقشه راه ـ تشکیل شود ولی تمامی این امیدها به یاس مبدل شد و حتی جرج بوش پسر، مبدع اصلی طرح دو دولت (فلسطینی و صهیونیستی) نیز اجرای طرح نقشه راه را تا پایان دوره دوم ریاست جمهوری اش بعید دانست.

      سال جدید میلادی در حالی آغاز شد که تمامی اطراف درگیر در مسئله فلسطین ـ مستقیم یا غیر مستقیم ـ خود را در تنگنایی جدید احساس می کردند.

      تشکیلات خودگردان از هر سو با چالش های مختلف رو به رو است. تشکیلات انتظار داشت که با انعقاد توافق نامه آتش بس که در ماه فوریه سال 2005 به امضای گروه های فلسطینی رسید، بتوان فضایی مناسب را برای ورود به مذاکرات نهایی با "اسرائیل" فراهم کرد؛ همچنانکه انتظار داشت که شارون به وعده های خود که در شرم الشیخ متعهد به اجرای آن شده بود، جامه عمل بپوشاند و به مرزهای پیش از انتفاضه عقب بنشیند، اسرای فلسطینی را آزاد کرده و دست از تجاوزات و جنایت های مکرر خود بردارد ولی شارون خلف وعده کرد و تجاوزات خود را تدوام بخشید که این مسئله واکنش گروه های فلسطینی و حملات موشکی آنان به شهرهای "اسرائیلی" را با خود به همراه داشت.

      محمود عباس انتظار داشت که از یک سو مورد حمایت فتح و از سوی دیگر مورد حمایت گروه های مقاومت فلسطینی قرار گیرد ولی اختلافات داخلی فتح این روزها به حدی بالا گرفته است که اعضای این جنبش دست به سلاح بر می دارند و با این کار خود سهم عمده ای را در نابسامانی های امنیتی ایفا می کنند. از سوی دیگر ابومازن با چالشی دیگر به نام حماس رو به رو است. حضور جنبش حماس در انتخابات و رقابت شدیدش با جنبش فتح باعث می شود تا روند سازش با مشکلات جدید رو به رو شود.

      مسائل داخلی "اسرائیل" یکی دیگر از خطرات پيش روي مسئله فلسطین است؛ همان طور که می بینیم سه حزب صهیونیست برای کسب کرسی های کنست به رقابت می پردازند که هر کدام دیدگاه های مربوط به خود را در رابطه با چگونگی برخورد با فلسطینی ها دارند، البته نباید این نکته را نیز فراموش کرد که این سه گروه در برخی مسائل با هم توافق نظر دارند که از آن جمله می توان به مخالفت با حق بازگشت فلسطینی ها، یکی کردن قدس شرقی و غربی و انتخاب این شهر به عنوان پایتخت "اسرائیل" و ابقای شهرک های صهیونیست نشین اشاره کرد.

      در نگاهی موشکافانه به جامعه صهیونیست می بینیم که وخامت حال شارون به دگرگونی وضعیت داخلی "اسرائيل" انجامیده است. در حال حاضر گزارش های پزشکی در مورد وضعیت شارون از وخامت حال او حکایت دارند و این مسئله می تواند به کناره گیری کلی نخست وزیر بیمار رژیم اشغالگر قدس از عرصه سیاست بیانجامد و با نظر به این مسئله، از احتمال پیروزی حزب کادیما کاسته شود و این حزب موفق به کسب کرسی های زیادی در انتخابات آتی "اسرائیل" نشود.

      در وضعیت کنونی بسیار سخت است که در مورد انعکاس مرگ شارون بر اوضاع داخلی "اسرائیل" و روند سازش سخن بگوییم. تنها می توان گفت که دو احتمال وجود دارد. نخست اینکه چنین شرایطی به بهبود وضعیت حزب کار و یا لیکود در انتخابات بیانجامد و این امکان نیز وجود دارد که رای دهندگان به منظور ابراز علاقه به نخست وزیر بیمار و تایید گرایش های راستی وی، به حزب کادیما رای دهند؛ پس روی هم رفته، پیش بینی نتایج انتخابات رژیم صهیونیستی و ماهیت دولتی که نتایج انتخابات آن را مشخص خواهد کرد، نیز مشکل است.

      با همه این وجود، در این مورد شکی نیست که پیروزی حزب کار در جریان انتخابات، به این حزب اجازه می دهد که دولت آینده را به گونه ای تشکیل دهد که چرخ سازش میان دو طرف را به همان شکلی که عمیر پرتس اعلام کرده است، اندکی به پیش براند.

      طبیعی است که تحولات داخلی رژیم صهیونیستی در انتخابات ماه جاری فلسطین نیز تاثیر بگذارد.

      تشکیلات خودگردان، برگزاری انتخابات را به مشارکت اهالی قدس در انتخابات مشروط کرده است و تا کنون نیز دولت عبری تصمیمی را در این رابطه اتخاذ نکرده و موافقت و یا مخالفت خود را با حضور شهروندان ساکن قدس اشغالی نیز اعلام نکرده است. ضمنا در چنین وضعیتی بعید به نظر می رسد که دولت عبري با این مسئله موافقت کند، به ویژه آنکه هراس از پیروزی قاطع حماس در انتخابات را در دل دارد؛ مگر اینکه دولت آمریکا برای موافقت با مسئله برگزاری انتخابات در شهر قدس، "اسرائیل" را تحت فشار قرار دهد؛ البته این امکان نیز وجود دارد که فشارهای داخلی جنبش فتح برای تعویق زمان برگزاری انتخابات نیز موثر افتد که این مسئله خود در تناقض کامل با اصول دموکراسی است.

      از جمله دیگر مشکلات و چالش های فراروی قضیه فلسطین، تهدیدات جدید کنگره آمریکا است. کنگره از دولت آمریکا خواسته است که در صورت پیروزی حماس در انتخابات، کمک های مادی خود به تشکیلات خودگردان را قطع کند. نکته عجیب اینجاست که اتحادیه اروپا نیز در این زمینه موضعی مشابه را اتخاذ کرده و خاویر سولانا از مسئولان برجسته این اتحادیه اعلام کرده است که در صورت پیروزی حماس در انتخابات، کمک های خود به تشکیلات خودگردان را قطع خواهد کرد.

      از سوی دیگر، تشکیلات خودگردان نیز مخالفت آمریکا و اتحادیه اروپا با حضور حماس در انتخابات را رد می کند و این کار را دخالت آشکار و غیر قابل قبول در مسائل داخلی فلسطین می داند.

      ابومازن بر این باور است که اجرای انتخابات، شکل گیری مجلس قانونگذاری و حضور حماس در پارلمان باعث می شود که این جنبش به صورت دواطلبانه دست از سلاح بردارد؛ ولی با این همه تاکید می کند که در صورت مخالفت صهیونیست ها با برگزاری انتخابات در شهر قدس، امکان تاخیر در انتخابات وجود دارد و این همان مسئله ای است که می تواند خشم جنبش حماس را بر انگیزد.

      تمامی مشکلاتی را که در این مجال اندک بیان شد، بخشی از تمامی آن چالش هایی است که ملت فلسطین در سال جدید با آن رو به رو است ولی اين ملت مبارز به مقابله با مشکلات و بحران ها خو گرفته و همیشه در اندیشه تحکیم همبستگی ملی اش بوده است. در حال حاضر شدیدترین خطری که جامعه فلسطین را تهدید می کند، بروز شکاف و دو دستگی است که می تواند در آینده به نابسامانی های امنیتی بیانجامد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #378
        گريه بر شارون

        به قلم:عبدالباری عطوان

        احمد قریع ، نخست وزیر تشكیلات خودگردان تنها كسی نبود كه تاسف خود را از بیماری شارون ابراز داشت و به روزنامه نگاران گفت كه برای شفای شارون، نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس نماز می خواند؛ صائب عریقات مذاكره كننده ارشد تشكیلات خودگردان نیز طی اظهاراتی، نگرانی خود را از پیامدهای منفی عدم حضور سیاسی شارون بر جریان صلح اعلام كرد.

        این اظهارات نابخردانه و قرائت های نادرست از بازی های سیاسی، حكایت از ترویج تصویری دارد كه غرب از شارون درست كرده است. غرب از شارون تصویر مردی را ساخته كه در پی صلح است و تنها صهیونیستی است كه می تواند كشتی مذاكرات را به سمت ساحل تشكیل یك دولت مستقل فلسطینی بكشاند.

        در این میان، شاید بتوان گفت كه كودكان فلسطینی ساكن اردوگاه های شهر خان یونس در بیان احساسات خود و شمار زیادی از عرب ها و مسلمانان بسیار صادقانه عمل كردند و با پخش شیرینی، شادی خود از سكته مغزی شارون و مرگ سیاسی وی ابراز داشتند.

        در نگاهی به تاریخ می بینیم كه مسئولان دولت عبری و در راس آنها شارون به هیچ وجه در لحظه ای كه یاسر عرفات در بستر افتاده بود و با عوارض سمومی كه صهیونیست ها وارد بدنش كرده بودند، دست و پنجه نرم می كرد، برای او نماز نگذارند و برایش آرزوی سلامتی نكرده و حتی حاضر نشدند كه خوشحالی خود را از مرگ عرفات پنهان نگاه دارند چرا كه او را مانعی بر سر راه صلح می دیدند، مانعی كه باید در سریع ترین وقت و با استفاده از هر وسیله ممكن نابود كرد.

        شاید در نظر شمار زیادی از عرب ها و فلسطینی های غربزده، كار كودكان فلسطینی ساكن اردوگاه های آوارگان شهر خان یونس، كاری خلاف تمدن باشد ولی چه انتظاری می توان از افرادی داشت كه پدران، برادران، خانه ها و حتی چند تكه لباس ژنده ای را هم كه داشتند، در جریان حملات بی امان نظامیان تابع فرمان شارون و كشتارهای هولناكی كه این مقام خونخوار صهیونیست در طول شصت سال زندگی ننگین خود به راه انداخته بود، از دست داده اند.

        شارون، صهیونیست ها را نیز فریب داد. هنگامی كه به دروغ به آنها وعده تامین امنیت را داد. مسئولان آمریكایی و اروپایی را نیز فریب داد و این تفكر را در مغز آنان حك كرد كه شارون از یك گرگ وحشی به یك میش بی آزار تبدیل شده است و دوست دارد كه چند سال باقی مانده از عمرش را در راه اجرای نقشه راه صرف كند و سعی كرد كه عقب نشینی از غزه را اقدامی عظیم جلوه دهد.

        در نگاهی دقیق تر می بینیم كه صهیونیست ها پیش از آنكه شارون زمام امور را در اختیار بگیرد، از امنیت بیشتر و حتی از چهره بین المللی بهتری برخوردار بودند. شارون پس از دیدار شوم خود از بیت المقدس روی كار آمد، دیداری كه به انتفاضه دوم انجامید؛ انتفاضه ای كه باعث افزایش عملیات های نظامی علیه صهیونیست ها شد و كشته شدن نزدیك به هزار "اسرائیلی" و ضعف بخش جهانگردی و اقتصاد دولت عبری را با خود به دنبال داشت.

        شارون در صدد آن بود تا این توهم را در ذهن صهیونیست ها جای دهد كه با ساخت دیوار حائل و عقب نشینی از نوار غزه، می توان یهودی بودن دولت عبری و همچنین حفظ عرق یهودی "اسرائیل" را تضمین كرد و یهودیان را در برابر بافت جمعیتی رو به رشد فلسطینی ها در امان نگاه داشت؛ ولی زمان نشان داد كه یك میلیارد و نیمی كه این مسئول صهیونیست خرج ساخت دیوار حائل كرد، بی فایده بود چرا كه دیوار حائل نتوانست مانعی را بر سر راه شهادت طلبان فلسطینی برای وصول به نتانیا و الخضیره به وجود آورد، ضمن آنكه حملات موشكی مبارزان فلسطینی همچون سیلی به سمت شهرها و شهرك های صهیونیست نشین سرازیر می شود و با دقت به اهداف مشخص شده اصابت می كند.

        شارون به بهانه جلوگیری از عملیات های مقاومت، كرانه باختری را مجددا اشغال كرد ولی این مسئله به افزایش عملیات علیه صهیونیست ها انجامید. شارون پیش از آنكه عرفات را با استفاده از سم بكشد، مقر او را نیز به محاصره خود درآورد چرا كه از نظر شارون، عرفات به عنوان مانعی بر سر راه صلح به شمار می آمد. نخست وزیر بیمار صهیونیست عامل اصلی ناامنی ها و نابسامانی های امنیتی در كرانه باختری و نوار غزه بود.

        متاسفانه با تمامی این وجود، مسئولان غربی برای او می گریند و دست دعا برای شفایش بر می دارند چرا كه شارون به نظر آنه تنها كسی است كه می تواند روند صلح را به پیش برد. آری! اروپایی هایی كه انتظار می رفت، در تحلیل های سیاسی خود از شارون بسیار علمی عمل كنند، فراموش كرده اند كه شارون همان مردی است كه تمامی توافق نامه صلح میان عرب ها و "اسرائیل" - از كمپ دیوید یك و دو گرفته تا توافق نامه اسلو - را رد و زیر پا گذاشت و از اجرای تعهداتی كه به عرب ها داده بود، سر باز زد.

        در نگاهی به زندگی سرتاسر جرم و جنایت این نخست وزیر ددمنش دولت عبری، می بینیم كه شارون همان فردی بود كه شهرك صهیونیست نشین "معالیه آدومیم" را با هدف محاصره شهر قدس، جدا كردنش از كرانه باختری و اسكان شهرك نشینان صهیونیست مقیم نوار غزه در آن، گسترش داد و 350 مایل مربع از زمین های قدس و اطراف آن را به منظور ساخت شهرك های جدید صهیونیست نشین مصادره كرد و شهرك های موجود را نیز گسترش داد، یعنی اینكه مساحت اشغال شده در كرانه باختری، دو برابر مساحت آزاد شده در نوار غزه بود.

        سیاست های یك جانبه شارون باعث هرج و مرج در نوار غزه و كرانه باختری شد. شارون با زیر پا گذاشتن تمامی بندهای مربوط به توافق نامه آتش بس كه در شرم الشیخ به امضا رسیده بود، اعتباری را كه محمود عباس در نزد فلسطینی ها داشت، از بین برد.

        آری! نخست وزیر بیمار صهیونیست بر خلاف اموری كه در توافق نامه آتش بس متعهد به اجرای آن شده بود، دست از شهرك سازی بر نداشت، همچنان به ترور رهبران جهاد و گردان های الاقصی ادامه داد، اسرای فلسطینی را آزاد نكرد و به منظور فشار هر چه بیشتر به اقتصاد فلسطین، 376 ایست بازرسی را در كرانه باختری ایجاد كرد.

        به هر حال، مرگ سیاسی شارون بیش از آنكه به نفع فلسطینی ها باشد، به نفع "اسرائیلی ها" خواهد بود چرا كه این مقام برجسته دولت عبری رویای دروغین امنیت و آرامش را به صهیونیست ها فروخت. شارون به خوبی با نقطه ضعف جامعه صهیونیست آشنا بود و می دانست كه صهیونیست ها از عقده هستریك ترس رنج می برند و همیشه در پی ژنرالی هستند كه بتواند امنیت را برای آنان به ارمغان آورد.

        فلسطینی ها هرگز به خاطر مرگ شارون و یا هر مسئول دیگر صهیونیست كه فلسطینیان را به عنوان نمونه ای برای آزمایش سلاح های آمریكایی و صهیونیستی می دانستند و هزاران زن و مرد و كوچك و بزرگ فلسطینی را هدف گلوله های خود قرار داده اند، قطره اشكی نخواهند ریخت و حتی اگر روزی فلسطینی ها به خاطر مرگ شارون شیرینی پخش كنند، نباید سرزنش شان كرد و آنها را به بی تمدنی متهم كرد و صد البته اگر بلایی كه شارون بر سر فلسطینیان آورد، بر سر هر قوم دیگری می آورد، نتیجه چیزی جز این نبود.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #379
          شارون را خوب بشناسيم



          فرج ابوالعشة

          شارون در حالی که با آمبولانس به سمت شهر قدس حرکت می کرد، در میانه راه همه آن چیزی را که در معده حجیمش جای داده بود، استفراغ کرد و وقتی به بیمارستان رسید، از هوش رفت و پس از آن نیز بر روی برانکار به داخل اتاق عمل رفت. با انتقال شارون به اتاق عمل، اختیارات وی به ایهود اولمرت تفویض شد. چند عمل جراحی بر روی نخست وزیر بیمار رژیم صهیونیستی انجام شد و همچنان نیز حالش وخیم است و پزشکان می گویند که حتی در صورت رهایی از دام مرگ نیز دیگر قادر به حضور در عرصه سیاست نخواهد بود و این به معنای مرگ سیاسی شارون است.

          آری! آخرین بنیانگذار دولت نازیست و تروریست عبری دچار سکته کشنده انتفاضه شد. روزنامه های عبری زبان می نویسند که منابع نزدیک به پزشکان معالج شارون مسائل مختلفی را در سکته مغزی شارون دخیل می دانند. برخی ها بر این باورند، چون شارون در مرتبه اول بیمارستان را ترك کرد و به جای استراحت، سریعا به سراغ کارهای سیاسی اش رفت، به این سکته مغزی دچار شد.

          گروهی دیگر بر این باروند که تلاش های شارون برای اینکه حزبش دو یا سه کرسی پارلمان را از دست ندهد، بلافاصله پس از ترخیص از بیمارستان سریعا به محل کار آمد، غافل از اینکه این مسئله باعث می شود که تمامی حیات خود را از دست دهد.

          گروه سومی در این میان وجود دارند که می گویند مشکل مغزی شارون ناشی از فشار سنگین روانی بود که به دنبال کشف پرونده رشوه خواری خود و فرزندانش به وی وارد آمد، ولی در نظر من و فلسطینی ها عامل اصلی سکته شارون فشار انتفاضه بوده است، فشاری که بر اعصاب، مغز و ذهن این رهبر تروریست صهیونیست تاثیر گذارد، فشاری که باعث شد تا بر خلاف باورهای صهيونيست محورانه اش، برای اولين بار در تاريخ جنگ های صهيونيستي، با سرافكندگی از غزه خارج شود. آري! شارون كه هميشه عادت داشت ارتش ها و دولت های عربی را شكست دهد و می گفت: "بايد آن چنان عرب ها را در هم كوبيد كه ديگر ميل به جنگ در وجودشان كشته شود."، اين بار خوار و ذليل از غزه بيرون رفت.

          شارون كه هدف نهايی اش، بيرون راندن كامل فلسطينی ها از كشورشان بود، وقتی فهميد كه اين كار غير ممكن است، به اين بسنده كرد كه شكستی سخت را به فلسطينی ها تحميل كند تا آنكه ملت فلسطين در برابر خواست و اراده دولت صهيونيست درباره شكل دولت فلسطينی كه البته در واقع هيچ مصداقی برای آن وجود نداشت، بپذيرد. دولت فلسطينی در تعريفی كه صهيونيست ها از اين دولت فلسطينی ارائه می دادند، عبارت بود از چند منطقه از هم جدا شده كوچك كه می توانست از حمايت های مالی بين المللی نيز برخوردار باشد؛ ولی ملت فلسطين اين مسئله را نپذيرفت و با وجود ترس و بزدلی جهان عرب، قدرت صهيونيست ها را در هم شكست و در مقابل درنده خويی های اشغالگران ايستادگی كرد تا جايی كه اين ايستادگی به سكته مغزی شارون انجاميد.

          آري! اگر روزی ابوعمار با سم صهيونيست ها كشته شد، امروز شارون با سم مقاومت و مخالفت فلسطينی ها با خواست و اراده دولت عبری می ميرد.

          امروز قصاب صبرا و شتيلا، كسی كه خون هزاران فلسطينی را بر زمين ريخته بود، خونريزی مغزی كرده و مغز و سيستم عصبی اش به طور كامل از كار افتاده و مغزش ديگر به توده گوشتی بی مصرف در بدنی مشلول بدل گشته است، توده گوشتی كه ديگر قادر به هيچ گونه تفكر و يا نطقی نيست.

          سكته مغزی شارون شادی دو دسته را به دنبال داشت. اولين گروه صهيونيست های راستگرايی بودند كه مرگ شارون را مرگ يك شيطان می دانستند و البته حق داشتند كه از مرگ شارون خوشحال شوند.

          دسته دوم نيز فلسطينی هايی بودند كه طبيعتا سكته مغزی شارون، سفاك بزرگ صهيونيست باعث خوشحالی آنان شد. شارونی كه بيش از نيم قرن خون فلسطينيان بی گناه را می ريخت. آغاز جنايت های شارون با كشتار "قبيه" در سال 1953 شروع شد، آن هنگامی كه اين ژنرال صهيونيست مسئوليت فرماندهی يگان 101 را به عهده داشت. يگانی كه 69 شهروند بی گناه فلسطينی كه بيشتر آنان را زنان و كودكان فلسطينی تشكيل می دادند، به خاك و خون كشيد و وقتی يكی از افراد اين يگان از شارون پرسيد: "آيا اينها دشمنان ما هستند؟ چند صد پناهنده مسكين و بی دفاع و شماری زن و كودك فلسطيني؟"

          شارون در جواب اين سرباز صهيونيست می گويد: "اينان روسپيانی هستند كه به دشمنان ما و كسانی كه قصد كشتار هموطنان ما را دارند، خدمت می كنند. اگر اين كار را با اردوگاه های فلسطينی نكنيم، به زودی به پناهگاه قاتلان ما تبديل خواهد شد."

          اين مسئله كاملا طبيعی است كه كودكان فلسطينی به خاطر سكته مغزی شارون در خيابان ها شيرينی ميان عابران و رانندگان خودروها پخش كنند و فرياد بزنند: "مرگ بر شارون، مرگ بر قصاب صبرا و شتيلا." يا اينكه دختران جوان فلسطينی هلهله شادی را به خاطر سكته مغزی شارون سر دهند و خودروهای فلسطينی مجهز به بلندگو - در حالی كه سرودهای انقلابی فلسطينی و ترانه های محلی فلسطينی از بلندگوهای شان پخش می شود – كوچه های اردوگاه پناهندگان "الرشيديه" را بپيمايند. به قول سامی ابوزهري، جهان در آستانه رهايی از يكی از برحسته ترين رهبران شرارت در جهان است.

          آري! اگر چه بيشتر رهبران جهان عرب، برای آنكه بيش از اين در نظر مردمان خود اعتبارشان را از دست ندهند، از هر گونه اظهار نظر در مورد سكته مغزی شارون خودداری كردند، ولی رئيس جمهور جوان ايران رسما و به صراحت موضع مردم كشورش را اعلام كرد و در حالی كه اخبار مختلفی در مورد وضعيت شارون وجود داشت، ابراز اميدواری كرد كه قصاب صبرا و شتيلا به اسلاف خونخوارش بپيوندد.

          پرسشی كه در اينجا مطرح می شود، پيش بينی های "حسنی مبارك" مبنی بر اينكه شارون تنها كسی بود كه می توانست چرخ صلح را به پيش ببرد، چه خواهد شد؟

          در حال حاضر، پس از اينكه ثابت كرديم كه مرگ شارون، باعث تاسف ملت های عربی و اسلامی نخواهد شد؛ بايد در ورای اظهارات صهيونيست ها كه مرگ احتمالی شارون را با مرگ بن گوريون مقايسه می كنند و حتی عده ای ديگر كه او را همچون پادشاهان اسطوره ای بنی اسرائيل می دانند، به بررسی واقعگرايانه مسئله بپردازيم.

          شارون از نظر مسلمانان، جامعه بشری و قوانين بين المللی يك جنايتكار به شمار می رود ولی در نگاه يهوديان به عنوان يك قهرمان اسطوری به شمار می رود. ضمنا اگرچه ده ها هزار "اسرائيلي" به دنبال بر ملا شدن پرونده جنايت های شارون در سال 1982 در تل آويو دست به تظاهرات زدند ولی اعتراض تظاهركنندگان به مسئله كشتار نبود بلكه مخالفت شان با شيوه كشتار بود. به هر حال شارون كه در كميته خاخام های يهودی نيز به خاطر جنايت های وحشيانه اش در صبرا و شتيلا محكوم و اين كميته با صدور دستوری خواستار عزل وی از منصب وزير جنگ شده بود، طولی نكشيد كه دوباره وارد عرصه سياست شد و انتخابش در سال 2001 به يك انتخاب متافيزيكی برای گزينش "داود منجي" بدل شد.

          مسئله ای كه در اينجا مهم می نمايد، بررسی شخصيت شارون با تكيه بر افكار و مواضعش و همچنين ميزان وابستگی اسرائيلی ها به اوست، البته تنها هدف در اين ميان شناسايی بهتر دشمن است نه اينكه همچون انيس منصور "فيلسوف برتر از نگاه سادات" به يك صهيونيست بدل شويد؛ بلكه بايد همچون شيخ حسن نصرالله با شناخت بهتر دشمن، راه بهتر شكست دادنش را فرا بگيريد.

          آري! بايد بررسی و قرائت تان از مسائل به گونه ای باشد كه بتوانيد مولفه های اصلی مقاومت كه باعث شد اين بولدوزر صهيونيست شهرك هايی كه با دستور خود بنا كرده بود، منهدم كند، را بيابيد.

          شارون چه به عنوان يك ژنرال و چه به عنوان يك سياستمدار پيوندی محكم با "استراتژی حفظ سنگر" داشت. به اين معنا كه هيچگاه سنگرش را رها نمی كرد، مگر اينكه به اين نتيجه برسد كه ديگر هيچ راهی برای حفظش وجود ندارد و در اين لحظه است كه سنگر را تسليم می كند و به سنگر بعدی پناه می برد. (يعنی اينكه امكان دارد كه پس از قدرت يافتن به سنگری كه از آن عقب نشسته باز گردد.) برای شارون صلح در زمانی معنا پيدا می كند كه دچار شكست شده باشد.

          بايد به اين نكته توجه داشت كه طرح شارون برای جداسازی غزه، بايد بر اساس استراتژی عقب نشينی تفسير شود كه اصل آن به استراتژی دژها در تلمود باز می گردد. خروج سربازان شارون از غزه تنها به معنای آن است كه به سنگر پشتی عقب می نشيند.

          بد نيست كه ملت های عربی ميان وزن تاريخی رهبران خود و صهيونيست ها از بن گوريون گرفته تا شارون مقايسه ای داشته باشند. شارون، ژنرال صهيونيستی بود كه تمامی حيات نظامی و سياسی خود را صرف دفاع از ملت و گسترش دولتش كرد. شارون، قهرمان ارتش "اسرائيل" در جنگ های 48، 67 و 73 و يورش سال 82 دولت عبری به لبنان بود. بعد از پايان جنگ ها، شارون به يك مهره سوخته بدل شد ولی طولی نكشيد كه دوباره صهيونيست ها دست به دامانش شدند و او را به عنوان "مرد امنيت" ملقب كردند. به نظر اشغالگران، شارون تنها كسی بود كه می توانست به انتفاضه پايان دهد و ارمغان آور امنيت برای يهوديان باشد و با وجود عمليات قهرمانانه گروه های فلسطينی در مناطق اشغالی 48 و 67 باز هم صهيونيست ها چشم اميد به شارون دوخته بودند كه بهترين نمود اين اعتماد را می توان در حمايت صهيوينست ها از حزب جديد شارون "كاديما" كه به معنای پيش به جلو است، يافت ؛ كاديما يعنی اينكه از غزه عقب نشينی می كنيم و در مقابل در الحاق قدس و ساخت شهرك های صهيونيست نشين در غزه پيشروی می كنيم. ناگهان موتور بولدوزر صهيونيست ها از كار افتاد، يك تحليلگر سياسی در اين باره می نويسد: ‹‹ تمامی شهروندان زن و مرد "اسرائيلي" ديروز (روزی كه شارون روانه بيمارستان شد) نفس های شان را در سينه حبس و انگشتان را در هم گره كرده و دست به درگاه خدا بردند تا نخست وزير بيمارشان را نجات دهد. ››

          اين نويسنده صهيونيست تاكيد می كند: ‹‹ درست است كه شمار زيادی از افراد دوست داشتند كه شارون را دوست نداشته باشند و تير انتقاد را به سمتش نشانه بگيرند، ولی بعدها فهميديم كه شارون جزئی از ما و اقداماتش گويای رويكردها و ويژگی های قومی و ملی ماست. شارون در نظر خيلی ها هم يك قهرمان بود، هم يك بزدل؛ هم يك انسان بزرگ بود هم يك انسان حقير و هم يك انسان محبوب بود و هم يك انسان مبغوض. ››

          14 نخست وزير از زمان تشكيل دولت عبری در خدمت ملت، دولت و طرح صهيونيسم بوده، همانطور كه هميشه در معرض نقد و بازخواست بوده اند. اين در حالی است كه رهبران عرب تنها ملت خود را به سمت نابودی و فنا رهنمون بودند و بدون آنكه هيچ افتخار نظامی بيافرينند، تنها توده ای نشان نظامی را بر سر و سينه خود می آويختند. در اين ميان تنها اين رهبران مقاومت ملی از حسن نصرالله گرفته تا عرفات، شيخ احمد ياسين، دكتر رنتيسی و ديگر چهره های برجسته بودند كه به عرب ها اين اعتماد را بخشيدند كه می توان دشمن صهيونيستی را شكست داد و مقهور كرد.

          درست است كه شارون و "اسرائيلی ها" حاكمان عرب را به باد تمسخر می گيرند ولی همين ها وقتی صحبت از رهبران فلسطينی می شود، نگرانی خود را از آنان اعلام می كنند.

          صهيونيست ها دست از انتخاب راستگرايان و رهبران تندرو برنداشته اند و همچون گذشته مخالف برقراری يك صلح عادلانه هستند، مگر آنكه احساس كنند كه ملل عرب به ويژه در كشورهای همسايه فلسطين توانسته اند به حقوق دمكراتيك خود دست يابند و رهبرانی را انتخاب كرده اند كه مواضع شان در قبال "اسرائيل" و آمريكا بيان می كنند و منافع ملی و كرامت انسانی شان را حفظ و اين مسئله را نيز درك كنند كه در صورت كوتاهی در انجام وظايف، بايد جای خود را به ديگری بسپارند.



          روزنامه "الشرق" چاپ قطر
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #380
            سرنوشت ابومازن با برگزاری انتخابات گره خورده است



            به قلم : حافظ البرغوثی



            تبلیغات انتخاباتی در فلسطین در حالی ادامه دارد که همچنان شک و تردید نسبت به برگزاری انتخابات در موعد مقرر آن وجود دارد و هنوز به یقین نمی توان گفت که این انتخابات برگزار می شود. این در حالی است که زمان مقرر برگزاری انتخابات در بیست و پنجم ماه جاری میلادی نزدیک می شود. تشکیلات خودگردان از زبان ناصر القدوه وزیر امور خارجه اش هشدار داده است که اگر اسرائیلی ها در آخرین لحظه هم مانع تراشی و از رای دادن ساکنان قدس در داخل این شهر جلوگیری کنند، انتخابات لغو خواهد شد.

            علی رغم این، نگرانی های اصولی فلسطینیان نسبت به عدم برگزاری انتخابات تنها به مانع تراشی های رژیم صهیونیستی مربوط نمی شود بلکه عوامل داخلی هم دارد. حتی آن هایی هم که بسیار خوشبین هستند از حمله به مراکز رای گیری به خصوص در منطقه آشوب زده نوار غزه بیم و هراس دارند. تشکیلات خودگردان تاکنون نتوانسته است مجموعه های مسلح وابسته به خانواده های بزرگ نوار غزه را کنترل کند و از حملات باندهای مواد مخدر به مراکز پلیس در این منطقه جلوگیری نماید.

            بر اثر این حملات دو پلیس کشته شدند و به دنبال آن نیروهای پلیس هم در اعتراض به بازداشت نشدن عاملان این حادثه راه ها و گذرگاه رفح را بستند و به مراکز حکومتی را حمله کردند.

            اشغالگران صهیونیست نیز به نوبه خود از تبلیغات انتخاباتی در قدس جلوگیری می کنند و هر نامزدی را که وارد این شهر می شود بازداشت می کنند. همچنین در اطراف شهرها ایست های بازرسی دایر کرده و از فعالیت و تردد ساکنان شهرهای شمال کرانه باختری و مسافرت آن ها به مرکز این منطقه جلوگیری می کنند. به دنبال اعلام مقررات منع رفت و آمد در این منطقه 750 هزار نفر در زندانی بزرگ قرار گرفته اند و از تردد آن ها و سفر نامزدهای انتخاباتی از نوار غزه به کرانه باختری و بالعکس ممانعت می شود که این خود به معنای فلج شدن کامل تبلیغات انتخاباتی است.

            عملا تبلیغات انتخاباتی به دور از هر گونه شور و شوق انتخاباتی است و در روزنامه ها هم خبری از تبلیغات انتخاباتی نیست و نامزدهای انتخابات با نصب پوستر و ملاقات با مردم و دادن وعده تبلیغ می کنند.

            علی رغم این که بیش تر رهبران فتح به علت بحران داخلی این جنبش و وجود چهره های ناشناخته در لیست انتخاباتی آن و ضعیف بودن فعالیت های تبلیغاتی در مقابله با تبلیغات گسترده و منظم جنبش حماس ـ که مبتنی بر برگزاری جشنواره ها، نشست ها و ملاقات های مردمی است ـ همچنان خواهان به تعویق انداختن انتخابات هستند، اما محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان بیش از همه بر برگزاری انتخابات در موعد خود تحت هر شرایطی تاکید می کند و حماس نیز که فرصتی بهتر از این برای اثبات جایگاه مردمی خود و ورود مقتدرانه به مجلس ندارد، در این باره از او حمایت می کند ؛ به خصوص این که رقیب اصلی حماس یعنی فتح از بحران داخلی رنج می برد.

            ابو مازن آمریکایی ها را به ضرورت برگزاری انتخابات با مشارکت حماس ـ که پایبندی اش به آتش بس را به اجرای انتخابات منوط کرده است ـ قانع کرده است.

            واشنگتن هم دو مقام آمریکایی را برای اقناع اسرائیلی ها در خصوص مشارکت ساکنان قدس در انتخابات به فلسطین اشغالی اعزام کرد. محمود عباس راه خروج از بحران داخلی خود را در برگزاری انتخابات می بیند و از این رهگذر تلاش می کند که از بار مسئولیت هایش بکاهد و مجلس قانونگذاری جدید و احزاب شرکت کننده در آن هم بخش هایی از این مسئولیت ها را متحمل شوند.

            به همین خاطر ابومازن نهایت تلاش خود را برای اقناع نامزدهای فتح که به عنوان افراد مستقل ثبت نام کرده بودند، برای عقب نشینی و خالی کردن صحنه برای نامزدهای این جنبش مبذول داشت تا از این طریق از پراکنده شدن آرای هواداران فتح جلوگیری کند ؛ به ویژه این که نیروها و اعضا و هواداران جنبش مقاومت اسلامی حماس کاملا سازمان یافته و منظم فعالیت می کنند و همگی به عنوان یک تشکل یکپارچه به لیست انتخاباتی حماس و نامزدهای آن در مناطق رای می دهند.

            اما تبلیغات انتخاباتی جنبش فتح که دکتر نبیل شعث متولی آن است، بسیار ضعیف و به دور از هر گونه فعالیت و راهپیمایی مردمی است و شعث کاملا رئیس لیست انتخاباتی فتح یعنی مروان برغوثی را در پوسترهای تبلیغاتی نادیده گرفته و پوستری از وی به چاپ نرسانده است.

            همین مسأله باعث شد که برغوثی شخصا از داخل زندان بیانیه ها و اطلاعیه های انتخاباتی منتشر و در آن برنامه ها و سیاست های لیست فتح را اعلام و از عملکرد منفی تشکیلات خودگردان انتقاد کند. هواداران او هم به دنبال نادیده گرفته شدن برغوثی در تبلیغات انتخاباتی فتح، فعالیت های تبلیغاتی جداگانه ای را تدارک دیدند و پوسترها و عکس هایی از او منتشر می کنند.

            اکنون سؤال اینجاست که آیا انتخابات در امنیت کامل برگزار می شود و نهادهای تشکیلات خودگردان می توانند از مراکز و صندوق های رای گیری حفاظت کنند؟

            محمود عباس با صدور دستوراتی به سازمان های امنیتی و پلیس برای حمایت از مراکز رای گیری به این سؤال جواب داده است. اما باید گفت که چه کسی از حملات شبه نظامیان مسلح به صندوق های رای گیری و ربودن این صندوق ها جلوگیری می کند؟ و ابومازن در صورت شکست انتخابات چه واکنشی خواهد داشت؟ آیا استعفا خواهد داد؟

            برخی ترجیح می دهند که ابو مازن استعفا دهد. علت آن هم این است که وی معتقد است راهی جز توسعه مشارکت سیاسی نیست و درصورتی که در این باره ناکام ماند، دیگر نیازی به ماندن وی در این شرایط نامناسب و آشوب زده نیست.



            روزنامه البیان چاپ امارات
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #381
              فرهنگ واژه های صهيونيستی

              (بخش دوم)



              سازمان های اطلاعاتی "اسرائيل"

              اين سازمان ها محصول تجربه جنبش جهانی صهيونيسم و تلاش های اين سازمان در گردآوری اطلاعات و تحليل و بهره گيری از آن است. رژيم صهيونيستی برخی از سازمان های اطلاعاتی صهيونيسم جهانی و آژانس يهود را به ارث برد و آن را توسعه داد و سازمان ها و دستگاه های تازه ای بر اساس نيازهای سياسی و برنامه های خود تشكيل داد.

              محور اصلی تلاش های سازمان اطلاعات "اسرائيل" عليه ملت فلسطين و كشورهای عربی متمركز است تا بتواند از مقاصد، اهداف، توانايی های سياسي، اقتصادي، نظامی و انسانی ملت فلسطين و كشورهای عربی اطلاع يابد و همزمان تلاش می كند در منطقه به خرابكاری دست بزند و برای آنچه ما آن را "تلاش برای افزايش عمق استراتژيك" اين رژيم می ناميم، می كوشد از اين دو نقش ويژه به نحو احسن استفاده كند تا در صورت موفقيت بتواند در داخل كشورهای عربی نفوذ كند تا از ضعف خود در كمبود عمق استراتژيك و محدوديت جغرافيايی اش بكاهد.

              سازمان اطلاعات "اسرائيل" از يك اداره اصلی ناظر بر ديگر سازمان های تابعه به نام "اداره امنيت ملي" و پنج سازمان زير مجموعه تشكيل شده است. "اداره امنيت ملي" وظيفه ايجاد هماهنگی تخصصی و تعيين و تقسيم وظايف و عرصه های فعاليت سازمان های تابعه را بر عهده دارد. اين سازمان (اداره امنيت ملي) را يك شورا كه رياست آن را كميسر امنيت ملی بر عهده دارد، اداره می شود. اعضای اين شورا نيز رؤسای همان سازمان های تابعه اين اداره هستند. رئيس شورا (كميسر امنيت ملي) به صورت مستقيم با نخست وزير در ارتباط است و از طرف وی مسئول نظارت بر سازمان های پنجگانه و برنامه ريزی برای فعاليت های اين سازمان ها را بر عهده دارد. سازمان های پنجگانه وابسته به اداره امنيت ملی رژيم صهيونيستی به شرح ذيل است:

              1. دفتر مركزی اطلاعات و امنيت: اين سازمان با نخست وزير در ارتباط است. اين سازمان مسئول اصلی فعاليت های خارجی اطلاعاتی رژيم است و به گردآوری اطلاعات به دست آمده از جاسوسان و مزدوران و سازمان های همكار می پردازد و سپس اين اطلاعات و داده ها را تجزيه و تحليل می كند. كار ديگر اين سازمان جاسوسی و جنگ روانی عليه ملت فلسطين و كشورهای عربی است و يك سرويس اجرايی به نام "موساد" دارد.

              2. اداره اطلاعات نظامی موسوم به "أمان".

              3. اداره امنيت داخلی موسوم به شاباك يا شين بت.

              4. اداره تحقيقات ويژه پليس

              5. اداره تحقيقات وزارت خارجه

              برای آموزش و تربيت افراد متخصص اين سرويس ها و سازمان ها مراكز و مدارس و دوره هايی برپا می شود.

              سازمان اطلاعات رژيم صهيونيستی همكاری بسيار نزديكی با شماری از سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی كشورهای دوست اين رژيم دارد كه سازمان اطلاعات و جاسوسی آمريكا موسوم به سيا از آن جمله است.



              موساد

              سازمان جاسوسی موساد به صورت رسمی در تاريخ 2/3/1951م. به دستور ديويد بن گوريون نخست وزير وقت رژيم صهيونيستی تشكيل شد. اين سازمان يك ماه پس از تاسيس فعاليت خود را زير نظر بنيانگذار و اولين رئيس خود به نام ريفين شيلوح آغاز كرد. اين سازمان ابتدا "مؤسسه" هماهنگی (به زبان عبری "هاموساد ليتيوم") نام گرفت، اما نام وی در سال 1963 تغيير يافت و "مؤسسه اطلاعات و مأموريت های ويژه"نامگذاری شد.

              سازمان موساد سلاح سری "اسرائيل" در خارج است و يكی از شاخه های اصلی آن به شمار می آيد. اين سازمان به تعبيری وزارت امور خارجه سری "اسرائيل" است كه مأموريتش هماهنگی مأموريت های مشترك با كشورهايی است كه به دلايلی مانند دينی يا جغرافيايی يا سياسی نمی تواند با آنها روابط ديپلماتيك برقرار كند.

              موساد بيشتر فعاليت های خود را از طريق مؤسسات رسمی و غير رسمی صهيونيستی انجام می دهد. برخی از اين سازمان ها فقط برای كارهای ويژه و محدودی مانند پوشش دادن به فعاليت مزدوران و جاسوسان تأسيس شده اند.

              افسران موساد در بسياری از كشورها در قالب ديپلمات فعاليت می كنند تا بتوانند تبادل اطلاعات خود را با سازمان های جاسوسی ساير كشورهايی كه "اسرائيل" در آنها نمايندگی دارد، انجام دهند. اين افراد به ظاهر ديپلمات مسئول اداره تماس ها هستند و به عنوان رابط و كانال انتقال و نيز توجيه و آموزش جاسوسان برای فعاليت در چارچوب اهداف برنامه ريزی شده، عمل می كنند.







              امان

              يكی ديگر از سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی "اسرائيل" است. اين سازمان از نظر اداری بخشی از ستاد كل ارتش رژيم صهيونيستی است و زير نظر رئيس ستاد مشترك ارتش رژيم صهيونيستی فعاليت می كند، اما در برنامه ريزی كلی مسئول اجرای مصوبات شواری عالی امنيت ملی رژيم صهيونيستی است و به اين ترتيب با اداره اطلاعات نظامی يا سازمان های مشابه در ارتش های ديگر مشابهت دارد.

              اصطلاح "امان" از عبارت عبری "أگاف موديعين" اخذ شده و به معنای دفتر اطلاعات است. اين سازمان مسئول اطلاعات نيروهای مسلح و گردآوری اطلاعات نظامی راهبردی و عملياتی و تاكتيكی و ميدانی از نيروهای مسلح كشورهای عربی و نيز امكانات سياسی و اقتصادی اين كشورها برای استفاده از آن در جهت تقويت نيروهای مسلح و بهره برداری از آن در جنگ ها، است. امان اين اطلاعات را تجزيه و تحليل و سپس نتيجه گيری می كند. اين سازمان همچنين در تدوين طرح های جنگی و هماهنگی با ساير سازمان های اطلاعاتی مشارك می كند. شماری از افسران اين سازمان كه در مرزها و مناطق جنگی مستقر هستند و نيز افسران اطلاعاتی كه از وسايل شناسايی و مراقبت و جمع آوری معلومات زميني، دريايي، هوايي، بی سيم، الكترونيكی و اطلاعات به دست آمده از ماهواره ها و ساير وسايل شناسايی و مراقبت استفاده می كنند، در گردآوری و تحليل و تجزيه و نتيجه گيری از اطلاعات به دست آمده همكاری می كنند.

              اطلاعات خارجی نيز از طريق وابسته های نظامی وابسته به امان و كارمندان سفارتخانه های رژيم صهيونيستی در ساير كشورها به اين سازمان انتقال می يابد. اطلاعات از طريق شبكه های جاسوسی فعال در خارج و از ميان سازمان های اطلاعاتی وابسته به كشورهای دوست "اسرائيل" و همكاری كننده در راستای اطلاعات نظامی و مبادله آن نيز به اين سازمان ارائه می شود.

              امان چندين بخش مختلف از جمله اطلاعات تاكتيكي، بخش های اطلاعات زميني، هوايی و دريايی دارد. اين سازمان در تدوين و تهيه تحقيقات راهبردی ويژه درباره ارزيابی امكانات كشورهای عربی و توانايی های نظامی و ارزيابی مواضع سياسی اين كشورها مشاركت می كند. سرويس جاسوسی نظامی رژيم صهيونيستی همچنين يك بخش ويژه تبليغاتی دارد كه ارتباط بسيار نزديكی با خبرنگاران خارجی مستقر در "اسرائيل" به ويژه خبرنگاران بخش های نظامی دارد. اين بخش حق دارد بر همه آنچه درباره ارتش رژيم صهيونيستی منتشر می شود، نظارت كند.

              يكی از نكات مهمی كه بايد درباره امان يادآور شد، آن است كه اين سازمان پس از آنكه در آگاهی از آمادگی های كشور مصر برای جنگ اكتبر سال 1973 ناكام ماند پاك سازی و سپس توسعه داده شد.







              شاباك

              سازمان امنيت عمومی و اطلاعات داخلی "اسرائيل". كلمه شاباك اختصار دو عبارت عبری "شيروت بيتاحون و شيروت بيون" و كلمه "كلالي" است كه معنای آن خدمات امنيتی و خدمات اطلاعاتی كل است. دو كلمه اول به اختصار "شين بت" خوانده می شود، اما پس از آنكه كلمه "كلالي" به معنای "عام" بدان افزوده شد، اين سازمان "شاباك" نام گرفت.

              اصلی ترين ماموريت شاباك مبارزه با جاسوسی و خرابكاری در داخل و كنترل پست و تماس های تلفنی و بی سيم و كشف توطئه عليه دولت و زير نظر گرفتن فعاليت های اطلاعاتی بيگانه و شبكه های جاسوسی در داخل است.

              شاباك در بسياری از سازمان ها و نهادها و مؤسسات و احزاب صهيونيستی و داخلی جاسوسان و مزدورانی دارد. اين سازمان تا سال 1950 به ارتش رژيم صهيونيستی وابسته بود، اما در آن سال به وزارت جنگ ضميمه و بعدها مستقل گرديد و زير نظر مستقيم نخست وزير قرار گرفت و اين وضع هم اكنون نيز ادامه دارد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #382
                پاسخ به برخی پرسش ها درباره شركت "حماس" در انتخابات مجلس قانونگذاری

                سپاس و ستايش مخصوص خداوند متعال است و درود و سلام بر فرستاده بر حقش حضرت محمد بن عبدالله و آل و اصحابش و همه انبيا و مرسلين.

                از آنجا كه جنبش اسلامی و به ويژه انجمن "تغيير و اصلاح" خواهان نزديكی با عموم ملت مجاهد و پايدار فلسطين است، تصميم گرفتيم در اين گزارش به برخی از پرسش های مطرح در جامعه فلسطين درباره شركت جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری پاسخ دهيم.



                - چرا حماس در اولين دوره از انتخابات مجلس قانونگذاری در سال 1996م. شركت نكرد؟

                به رغم روشن بودن حكم شرع درباره شركت در انتخابات مجلس قانونگذاری كه آن را مباح می داند و مسأله فقط در درستی يا اشتباه بودن مشاركت و توازن ميان منافع و مفاسد و نقاط مثبت و منفی اين امر خلاصه می شود، جنبش حماس با تحليل وضعيت سياسی تصميم گرفت كه در انتخابات سال 1996م. شركت نكند و مشخص شد كه اين تصميم و نظر از نظر تحليلی صحيح بوده است، زيرا اشغالگران همه توافقات را زير پا گذاشتند و آنها را انكار كردند و به تجاوزات و جنايت های خود عليه ملت فلسطين ادامه داد و همه چيز را مورد حمله قرار داد و گزينه صلحی كه در توافق ننگين اسلو ادعا شده بود، سرابی بيش نبود و از آن جز نام چيزی باقی نماند، زيرا ملت فلسطين آن را رد و هفت سال بعد بر گزينه مقاومت تاكيد كرد و انتفاضه مبارك الاقصی آغاز گرديد و عقب نشينی اشغالگران صهيونيست از غزه فقط زير ضربات مهلك مقاومت انجام گرفت كه اين امر خود نشان دهنده تحليل درست حماس بود.

                به همين سبب عدم مشاركت حماس در آن انتخابات كه هدف از آن مشروع جلوه دادن توافقات با دشمن بود، انكار اصول و مبادی ملی و قضايای سرنوشت ساز ملت فلسطين كه بر خرد و كلان آشكار است و همه ملت فلسطين در داخل و خارج بر آن اتفاق نظر دارند، تلقی نمی شود.



                - چرا حماس تصميم به ورود به مجلس قانونگذاری و مشاركت در انتخابات گرفته است؟

                پس از آنكه سال های شكست سياسی و اجتماعی و اقتصادی و سوء استفاده اشغالگران از دروغ صلح موهوم به پايان رسيد و شارون با موافقت كابينه باراك نخست وزير وقت رژيم صهيونيستی به همراه سه هزار تن از نيروهای پليس رژيم صهيونيستی حريم مسجد مبارك الاقصی را نقض كرد، ملت فلسطين به همراه همه گروه ها و نيروها و اقشار و طبقاتش به ندای الاقصی پاسخ گفت و كشتار فجيعی در حرم مقدس اين مسجد صورت گرفت و فلسطينيان در آن به خاك و خون كشيده شدند و از نتايج مبارك اين انتفاضه حمايت همه گروه ها از گزينه مقاومت و بيرون راندن اشغالگران از سرزمين فلسطين بود و اين خبر كه مقاومت كوتاه ترين راه برای بيرون راندن اشغالگران از سرزمين های اشغالی است، محقق شد و پس آنكه تغييرات تازه ای نه فقط در سطح فلسطين كه در صحنه جهانی پديد آمد و آمريكای قدرت طلب پس از تجاوز به عراق تلاش كرد كه سياست خود را بر تمام منطقه تحميل كند و توطئه های خود را در منطقه عملی سازد، جنبش حماس تصميم گرفت كه با اين توطئه ها در همه عرصه ها به مقابله برخيزد، زيرا مبارزه همان گونه كه می تواند از طريق ورود به ميدان سياست با تكيه بر اصول ثابت ملی صورت پذيرد می تواند در قالب مسلحانه نيز باشد.

                به همين سبب حماس شعار تغيير و اصلاح را در اتحاديه ها و شوراهای شهر و روستا و نيز در انتخابات مجلس قانونگذاری طرح كرد و اين شعار مورد پذيرش و حمايت عموم فلسطينيان قرار گرفت كه اين امر نشان دهنده ميزان نياز و عطش مردم به ايجاد تغيير و مبارزه با فساد و تحقق اصلاحات در كليه زمينه هاست، به همين علت جنبش حماس تصميم گرفت كه به دلايل مختلف زير وارد مجلس قانونگذاری شود:

                "از آنجا كه نسبت به ملت خود و قضيه عادلانه اش احساس مسئوليت می كنيم و برنامه اصلاح و آزادسازی را بر دوش گرفته ايم و اين برنامه توانسته است مشكلات ملت را كاهش و پايداری اش را افزايش دهد و از اين ملت در برابر فساد حمايت كند و عدالت را در توزيع ثروت ها و برابری فرصت ها محقق سازد و از آنجا كه به تقويت وحدت ملی اعتقاد راسخ داريم، جنبش حماس تصميم گرفت تا در انتخابات مجلس قانونگذاری شركت كند و تلاش اين جنبش بر آن است تا نظامی سياسی در فلسطين بر مبنای تكثر سياسی و احترام متقابل به وجود آورد تا اين نظام بتواند به نيازهای اين مرحله سرنوشت ساز و حساس بر اساس توجه و عنايت به اصل اسلامی بودن قضيه فلسطين پاسخ دهد و از حذف و چشم پوشی از حقوق ملی فلسطينيان جلوگيری و از برنامه مقاومت حمايت كند و اهداف متعدد ديگری را نيز كه در برنامه انتخاباتی ليست "تغيير و اصلاح" آمده است، محقق سازد".



                - نظر حماس درباره تفاوت ميان سلاح مقاومت كه مورد اجماع فلسطينيان است و هرج و مرج سلاح چيست؟

                آشوبگران در پی محقق ساختن اهداف مرموزی هستند و همگان كسانی را كه عامل اين وضع هستند می شناسند و سلاح مقاومت با اين هرج و مرج ارتباطی ندارد و به همين سبب "حماس همه امكانات موجود را برای پايان دادن به آشوب ها و هرج و مرج و ناامنی بكار می گيرد و برای تحقق اين امر از تصويب قوانين لازم نيز دريغ نخواهد كرد، زيرا سلاحی كه در هرج و مرج و آشوب بكار گرفته می شود، وجهه مقاومت را مخدوش می كند و بهانه ای به دست دشمنان می دهد تا خواهان خلع سلاح مقاومت شوند.



                - نظر جنبش حماس درباره ورود به كابينه فلسطين چيست؟

                هنگامی كه "حماس" تصميم به ورود به عرصه انتخابات مجلس قانونگذاری گرفت، می دانست كه اين امر می تواند زمينه ساز حفظ مصالح و منافع عليای ملت فلسطين و اصول تفكيك ناپذير و غير قابل سازش، باشد به اين سبب تصميم ورود به كابينه نيز با مسائل مذكور در ارتباط است و اين امر ربطی به آمريكا يا اروپا يا "اسرائيل" ندارد، چرا كه نيازها و برنامه های فلسطين تنها تعيين كننده وضعيت داخلی فلسطين خواهد بود، زيرا كرسی های رياست و مقام كالايی نيست كه ما قصد داشته باشيم با آن تجارت كنيم.

                تجربه جنبش های اسلامی در زمينه تعامل با قدرت در سراسر جهان نيز پر از موفقيت ها و ابتكارات اين جنبش هاست، بنابراين نبايد پنداشت كه مشاركت "حماس" در كابينه يا عدم مشاركت بر اساس حب قدرت و رياست صورت می پذيرد، بلكه اين كار فقط به هدف حفظ اصول ملی و مشروع و قانونی و سياسی انجام می گيرد.



                - اگر حماس به اكثريت در پارلمان آينده رسيد آيا با اشغالگران مذاكره خواهد كرد؟

                جنبش حماس بر اين باور است كه مذاكره با دشمن تنها به تلف شدن وقت و فرصت ها می انجامد و تجربه های گذشته صحت اين ديدگاه را نشان داده است. همان گونه كه عقب نشينی اشغالگران از غزه كه اولا به فضل خداوند و سپس با مقاومت و موشك هايی انجام شد كه مورد تمسخر قرار می گرفت و به آتش بازی تعبير می شد، نشان داد كه تنها زبانی كه اشغالگران آن را می فهمند زبان زور است و "حماس" می تواند ابتكارهای سياسی نشان دهد و طرح های سياسی مطرح كند كه به اصول شرعی و قانونی ملت فلسطين خللی وارد نسازد و نيازی نيز به مذاكره مستقيم نباشد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #383
                  صهيونيسم: ترانسفر و تبعيض نژادی

                  (بخش چهارم)

                  به قلم دكتر محمود محارب

                  هدف از این پژوهش پیگیری و تحلیل مواضع سران جنبش صهیونیستم و اندیشمندان آن از هرتزل گرفته تا شارون درباره آنچه که صهیونیست ها بدان "مشکل جمعیتی" می گویند، است. در این راستا در این پژوهش راه حل هایی که سران و اندیشمندان صهیونیست برای این مشکل مطرح کرده اند، بررسی می شود. از جمله این طرح ها پیگیری سیاست کوچاندن اجباری فلسطینیان است. در این پژوهش همچنین عواملی که شارون را بر آن داشت تا سیاست نژادپرستی را در اراضی فلسطینی در پی بگیرد، بررسی شده است.

                  كوچاندن فلسطینیان پس از جنگ ژوئن 1967م.

                  پس از جنگ ژوئن سال 1967م. و به تبع آن شكست سنگین ارتش های عربی و اشغال بخش وسیعی از اراضی كشورهای عربی، مستی پیروزی جامعه صهیونیستی را فرا گرفت. آنچه این سرمستی را بیشتر با جنون تكبر و برتری طلبی صهیونیست ها به هم می آمیخت اشغال كرانه باختری رودن اردن، نوار غزه و بخشی از اراضی كشورهای عربی توسط اشغالگران صهیونیست بود. جنبش صهیونیسم و "اسرائیل" همیشه این مناطق را بخش غربی "سرزمین اسرائیل" می دانست كه این امر در افزایش خوی توسعه طلبی و یهودی سازی و اشغال اراضی دیگر نقشی مهم ایفا كرد. در این فضا و تنها دو هفته پس از پایان جنگ ژوئن كابینه رژیم صهیونیستی با تشكیل یك جلسه ویژه سیاست های این رژیم را بار دیگر ترسیم كرد و آن را بر اساس وضعیت جدید شكل داد.

                  هر چند تاكنون به صورت رسمی پرده از آنچه در این نشست ویژه رخ داد، برداشته نشده است، اما مائیر اویدان پس از آگاهی از خاطرات شخصی یعقوب هرتزوگ كه در آن زمان رئیس دفتر نخست وزیر رژیم صهیونیستی بود، بخش هایی از آنچه را در آن جلسه گذشت، منتشر كرد. این اطلاعات نشان می دهد كه كابینه رژیم صهیونیست در آن جلسه جزئیات "مسأله جمعیت" و "مشكل" بقای فلسطینیان در مناطق اشغالی را كه می توانست مانعی بر سر الحاق مناطق اشغال شده به "اسرائیل" ایجاد كند، بررسی كرد.

                  در طول این جلسه برای بحث و بررسی این "مشكل" پیشنهادها و راه حل هایی جهت رها شدن از دست آنچه مقامات صهیونیست آن را خطر جمعیتی می نامند، ارائه شد تا بر مشكلات و موانعی كه مانع از الحاق اراضی اشغالی فلسطین به بخش اشغالی در سال 1948م. می شد، فائق آیند. در همین جلسه بود كه بنحاس سابیر با حمایت آبا ایبان كه هر دو از رهبران جناح كبوترهای حزب كار رژیم صهیونیستی بودند، پیشنهاد اخراج آوارگان فلسطینی را از كرانه باختری و نوار غزه و اسكان آنان در كشورهای عربی به ویژه سوریه و عراق مطرح كرد.(31) مناخیم بیگن نیز در آن جلسه خواستار تخریب اردوگاه های آوارگان فلسطینی در مناطق اشغالی و انتقال ساكنان این اردوگاه ها به صحرای سینا شد.(32)

                  منابع صهیونیستی گزارش دادند كه روح جلسه و خلاصه مطالب ارائه شده در آن با اندیشه های یگال آلون معاون نخست وزیر رژیم صهیونیستی كه خواستار انتقال آوارگان فلسطینی به سینا و كشورهای عربی بود، انسجام داشت. (33)

                  سازمان ویژه اخراج فلسطینیان

                  هر چند منابع صهیونیستی اشاره ای به این مطلب نداشته اند كه آیا كابینه رژیم صهیونیستی ایالات متحده آمریكا و دیگر كشورها را از تصمیم خود درباره اخراج و آواره كردن فلسطینیان آگاه كرده است یا نه، اما به نظر می رسد كه نگرانی و ترس از واكنش های بین المللی و عربی و نیز هزینه های زیاد انتقال و اسكان فلسطینیان در سینا مانع از اجرای اخراج گروهی فلسطینیان شد و این طرح را به بایگانی سپرد و مقامات صهیونیست به جای آن طرحی سری را پیگیری كردند كه در آن فلسطینیان به صورت آرام از مناطق اشغالی رانده می شدند.

                  به همین سبب كابینه رژیم صهیونیستی پس از جنگ ژوئن سازمان ویژه ای را تأسیس كرد كه چندین وزاتخانه در آن عضویت داشتند و این سازمان مسئول كوچاندن فلسطینیان از مناطق اشغالی به آمریكای جنوبی و لیبی بود. موسه دایان وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در آن زمان ریاست این سازمان را بر عهده داشت. (34)

                  منابع "اسرائیلی" گزارش دادند كه این سازمان در طول دو سال پس از جنگ ژوئن در برزیل و پاراگوئه و لیبی زمین هایی خریداری كرد تا مقدمات كوچاندن فلسطینیان به این كشورها را فراهم كند. این منابع می افزایند كه سازمان یاد شده با بهره گیری از ابزارهای مختلف تشویق و تهدید موفق شد هزار فلسطینی از ساكنان نوار غزه را به مهاجرت به پاراگوئه وادار سازد و به هر خانوار یك بلیط یك طرفه و مبلغ 4 هزار دلار پول نقد و وعده های زیادی داد كه تهیه گذرنامه های تازه و فراهم كردن محل مناسب برای كار از آن جمله بود.(35) به نظر می رسد كه این سازمان از وعده هایی كه به قربانیان خود داده بود شانه خالی كرد و همین امر برخی از فلسطینیان فریب خورده را بر آن داشت تا در ماه مه سال 1970 به این وضع واكنش نشان دهند. به همین سبب فرد ناشناسی در این سال به كنسولگری رژیم صهیونیستی در پاراگوئه رفت و خواستار دیدار با موشه فرون سركنسول وقت رژیم صهیونیستی در این كشور گردید.

                  هنگامی كه سركنسول از دیدار با این فلسطینی خودداری كرد، این فرد ناشناس در شرایطی نامشخص اقدام به تیراندازی كرد كه بر اثر آن یك نفر كشته و یك نفر دیگر زخمی شد و فرد ناشناس نیز از محل گریخت و هیچ وقت دستگیر نشد. منابع صهیونیستی مدعی شده اند كه این فرد ناشناس طلال دماسی یكی از شهروندان اهل منطقه باریكه غزه بود كه سازمان ویژه صهیونیستی او را به پاراگوئه كوچانده بود. این منابع می افزایند، هنگامی كه طلال و دیگر دوستانش فهمیدند كه سازمان صهیونیستی مذكور قصد ندارد به وعده های خود عمل كنند به همین سبب او و شماری از دوستانش به كنسولگری حمله كردند و همین امر موجب شد كه طرح ها و برنامه های آن سازمان ویژه صهیونیستی كه برای آواره كردن فلسطینیان از وطنشان تشكیل شده بود، نتواند به فعالیت های خود ادامه دهد.

                  مشكل جمعیتی

                  "اسرائیل" از زمان اشغال بقیه مناطق فلسطین در سال 1967 میلادی با یك مشكل بزرگ مواجه گردید كه حل یا چیره شدن بر این مشكل برای این رژیم تاكنون ناممكن بوده است. همه مقامات صهیونیست و جنبش صهیونیسم و احزاب مختلف آن مناطق اشغالی كرانه باختری و باریكه غزه را بخشی از "سرزمین اسرائیل" می دانند و بر همین اساس عقیده صهیونیسم بر الحاق این مناطق به اراضی اشغالی دیگر (اسرائیل) تاكید دارد.

                  مشكلی كه "اسرائیل" با آن مواجه بوده و همچنان نیز با آن روبروست اینكه اگر این مناطق را به مناطق زیر سیطره كامل خود ضمیمه كند تا مبادی و اصول صهیونیسم به اجرا درآید، با این كار یك كشور مختلط نژادی شكل می گیرد كه عرب ها در آن نیمی از جمعیت آن كشور را تشكیل می دهند كه این امر مانع از تحقق اهداف صهیونیسم – كه یكی از آنها تشكیل دولت خالص یهودی است - می گردد. از سوی دیگر، عقب نشینی "اسرائیل" از اراضی اشغالی سال 1967 فلسطین با مبادی صهیونیسم كه این مناطق را بخشی از اراضی "اسرائیل غربی" می داند، در تضاد خواهد بود. پیچیدگی این موضوع زمانی بیشتر می شود كه مسأله رشد سریع جمعیتی فلسطینیان را كه حدود سه برابر یهودی های اسرائیلی است در نظر بگیریم.

                  به سبب همین مشكل كه به آن "مشكل جمعیتی" گفته می شود، دو جریان اصلی در رژیم صهیونیستی تلاش كرده اند كه راه حل هایی برای این موضوع پیدا كنند كه این راه حل ها با اهداف جنبش صهیونیسم تناسب داشته باشد. یكی از این جریان ها حزب كار و همپیمانان چپ گرای این حزب در جریان صهیونیسم هستند و جریان دیگر را فراكسیون لیكود و همپیمانان راستگرا و مذهبی و تندرو جنبش صهیونیسم رهبری می كنند.

                  حزب كار بنا بر عادت خود همیشه تلاش كرده است كه برای حل این مشكل به نظام حاكم بر اردن پناه ببرد كه حزب كار این حكومت را همپیمان تاریخی خود می داند و با آن منافع مشترك و ثابتی دارد و هر دو حقوق ملی فلسطینیان را كه حق تعیین سرنوشت و تأسیس دولت مستقل فلسطینی است، رد می كنند. یگال آلون در ژوئیه 1967 با ارائه طرحی درصدد نجات "اسرائیل" از بحران و خطر مشكل جمعیتی بر آمد. در ماه های ژوئن و دسامبر سال 1968 و سپس در ژانویه سال 1969 و سپتامبر سال 1970 تغییراتی در این طرح داده شد. این تغییرات عمدتا در جریان مذاكرات میان رهبران رژیم صهیونیستی با پادشاه اردن ایجاد گردید. (37)

                  در طرح آلون پیشنهاد شده است كه "اسرائیل" و اردن برای حل این مشكل توافقی منطقه ای امضا كنند كه بر اساس آن مناطق كم جمعیت در كرانه باختری و نوار غزه به "اسرائیل" ضمیمه گردد و در مقابل پادشاه اردن نیز مناطق پر جمعیت را به زیر سیطره خود در می آورد و به حكومت خود ملحق می ساخت. طرح آلون كه گاهی به آن "گزینه اردن" نیز اطلاق می شد مدت ها و برای چندین دهه طرح مورد تایید حزب كار بود و این حزب تلاش داشت تا به راه حلی میانه جهت تحقق خوی توسعه طلبی و اشغال اراضی بیشتر از یك سو و رهایی از مشكل "جمعیتی" از سوی دیگر دست یابد. آنچه این اهداف حزب كار را بیشتر مشخص می سازد این است كه این حزب تا زمانی كه ریاست كابینه رژیم صهیونیستی را (تا سال 1977) در اختیار داشت از ساخت شهرك های صهیونیست نشین در مناطقی كه جمعیت فلسطینیان در آنها زیاد بود، پرهیز می كرد و می كوشید این شهرك ها در مناطق كم جمعیت تری كه "اسرائیل" قصد دارد در آینده آنها را به اراضی اشغالی ملحق سازد، ایجاد شوند.

                  بیگن حزب كار را به سخره گرفت

                  حزب لیكود و همپیمانانش كه پس از اشغال كرانه باختری و نوار غزه اندك اندك افزایش یافتند و همه احزاب مذهبی "اسرائیلی" را در بر گرفتند و همه آنها مواضعی مشابه مواضع حزب لیكود اتخاذ می كردند و گاهی نیز با تندروی های بیشتر از این حزب كه همپیمان تاریخی حزب كار بود، باج می گرفتند. این احزاب عادتا موضوع جمعیتی را بی اهمیت جلوه می دادند و به آن توجه نمی كردند و همچنان بر عقیده صهیونیستی خود مبنی بر تحمیل حاكمیت "اسرائیل" بر سرزمین "اسرائیل غربی" پایبند و خواستار الحاق باقی اراضی اشغالی فلسطین بودند.

                  آنچه جناح حزب لیكود را در رقابت با جناح حزب كار به ویژه در سال های پس از اشغال اراضی فلسطینی در سال 1967 به موفقیت در مناقشات مربوط به مسأله جمعیتی رساند، آن بود كه خوی اشغالگری و توسعه طلبی حزب كار بر تلاش این حزب برای رهایی از مشكل جمعیتی چیره شد. مناخیم بیگن در واكنش به نظر جریان كارگری در رژیم صهیونیستی درباره مسأله جمعیت كه مناقشه ها بر سر آن به ویژه در سال 1968م. به اوج خود رسیده بود، با تمسخر ادعاهای حزب كار مبنی بر اینكه برنامه این حزب راه حلی برای مشكل جمعیتی ارائه می دهد، گفت: مقامات حزب كار كه به ما می گویند كه در صورتی كه با تقسیم "سرزمین اسرائیل" مخالفت كنیم، یك میلیون عرب دیگر به 320 هزار عرب و دروزی ساكن اراضی "اسرائیل" (فلسطین اشغالی 194 افزوده می شود، اشتباه می كنند، زیرا هنگامی كه از ساكنان نوار غزه كه 340 هزار نفر جمعیت دارد بپرسید خواهند گفت كه این منطقه به ما تعلق داشت و از ما گرفته شد، اما تا ابد به ما تعلق دارد. هنگامی كه درباره بلندی های جولان سخن گفته می شود، همه ساكنانش می گویند كه این منطقه مال ماست و هنگامی كه درباره قدس یكپارچه كه 70 هزار فلسطینی در آن ساكنند سخنی به میان می آید، همه آنها می گویند كه اینجا مال ماست و به هیچ وجه با تقسیم آن موافق نیستیم. با مطرح شدن نام الخلیل و كوه های الجلیل كه ساكنان آنها بیش از 80 هزار نفرند، آنها خواهند گفت كه اینجاها به ما تعلق دارد و با مطرح شدن قلقیلیا ساكنانش كه 8 هزار نفرند خواهند گفت كه اینجا مال ماست و تل آویو آن را از ما غصب كرده است".
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #384
                    بیگن سپس با یك محاسبه ساده چنین نتیجه می گیرد كه نقشه حزب كار نزدیك به یك میلیون عرب را در خود دارد و این حزب تنها 440 هزار عرب را كه ما را از مشكل جمعیتی آن می ترسانند، مستثنا كرده است". بیگن در ادامه می گوید: اگر این فرضیه كه می گوید با این یك میلیون پس از بیست سال شمار عرب ها و یهودیان مساوی خواهد شد، باید بگوییم كه با افزودن آن 440 هزار نفر هم 27 سال شمار عرب ها و یهودیان مساوی خواهد شد، بنابراین آیا این راه حل برای مشكل جمعیتی است؟ ملتی فقط برای 7 سال زندگی كند؟(3

                    بر اساس اصول و مبادی صهیونیسم كه مناطق اشغالی فلسطین و سوریه را بخشی از اراضی غربی "اسرائیل" معرفی می كند و موضوع جمعیت را بی اهمیت جلوه می دهد، حزب لیكود و همپیمانان این حزب خواستار "احقاق حق تاریخی و تحمیل حاكمیت یهودی بر مناطق اشغالی و الحاق آنها به دولت یهودی شده اند".

                    به نظر می رسد، تلاش های لیكود برای بی اهمیت نشان دادن معضل جمعیتی و تظاهر به اینكه این معضل مشكلی برای رژیم صهیونیستی و سیاست هایش در قبال اراضی اشغالی فلسطین ایجاد نمی كند، این تلاش ها توجیه عملی نداشته است، زیرا هنگامی كه حزب لیكود در سال 1977 به قدرت رسید، قانون مربوط به حاكمیت "اسرائیل" بر مناطق اشغالی فلسطین را اجرا نكرد و جسارت الحاق این مناطق را به "اسرائیل" نداشت، البته نه بدان سبب كه از ارتش های عربی یا رهبران و پادشاهان كشورهای عرب واهمه ای داشته باشد، بلكه می دانست كه چنین اقدامی در آینده نزدیك یا دور به خاموش شدن شعله های طرح صهیونیسم و مواجه شدن "اسرائیل" با خطر حذف دولت یهودی آن و تبدیل حكومت به یك دولت عربی - یهودی خواهد انجامید. به همین سبب كابینه رژیم صهیونیستی به رهبری حزب لیكود در سال 1981 میلادی بلندی های اشغالی جولان سوریه را به "اسرائیل" ضمیمه كرد و به واكنش های سوریه و كشورهای عربی هیچ توجهی از خود نشان نداد، البته نه بدان سبب كه این مقامات این رژیم به وجود حق تاریخی مهم تر در این منطقه در مقایسه با سایر مناطق اشغالی به ویژه مناطق فلسطینی اعتراف داشته باشند، بلكه بیشتر بدان سبب بود كه جمعیت چندانی در بلندی های جولان سكونت ندارد و بر خلاف آن مناطق فلسطینی نشینی كه در سال 1967 به اشغال درآمد، از تراكم جمعیتی بالایی برخوردار است.

                    بزرگ ترين فراموش شدگان!

                    به قلم: رهبر اسیر شیخ عبدالخالق النتشه



                    از زندان صهیونیستی "هداریم"

                    هنگامی كه موضوع فراموش شدگان دنیا مطرح می شود، بی اختیار گروه هایی از مردم كه در مناطق مختلف قاره آفریقا به سبب گرسنگی در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ هستند یا آنانی كه در مقبره های تاریخی مصر مدفونند، به ذهن متبادر می شود، اما ناگهان متوجه می شوید كه جهان دیگری از فراموش شدگان هم وجود دارد كه از خاطره ها محو شده است. این فراموش شدگان در بدترین شرایط زنده اند. البته نه در صحراهای آفریقا زندگی می كنند و برگ درختان غذای آنان است و نه در قبرستان های اموات مصر آرمیده اند، بلكه مردمی از جنس خود ما و هموطنان ما هستند، گروهی ساكن قدس و دسته دیگر از شهر جنین قسام و شماری از شهر خلیل الرحمن. آنان نه ناشناس هستند و نه بی اهمیت، بلكه همین افراد در جانفشانی و فداكاری گوی سبقت را از همگان ربوده اند و هم آنانند كه در آن ایامی كه خیلی ها از مسئولیت های خود شانه خالی كردند و از میدان جهاد كناره گرفتند، جان خود را در طبق اخلاص نهادند و در میدان هایی چون جنین یا دیگر مناطق رشادت های بی نظیری از خود نشان دادند یا با جهاد خود عروس شهرها (بیت المقدس) را زینت بخشیدند یا آنكه از تسلیم و سر فرود آوردن در برابر دشمن سرباز زدند و در خط اول جبهه دفاع از شرف به نیابت از همه امت، دلیری ها كردند.

                    من درباره همه فراموش شدگانی كه توافقات ننگین آنان را حذف كرد، سخن نمی گویم، بلكه منظورم گروهی از آنان است. بدان سبب درباره آن فراموش شدگان سخن می گویم كه اولا یاد آنان را در اذهان ملت خود زنده كنم و ثانیا اذهان همه برادرانی را كه در این روزها جشن ملی دمكراسی را با برگزاری دومین دوره انتخابات مجلس قانونگذاری آغاز كرده اند، متوجه وجود این فراموش شدگان كنم.

                    نام آن قهرمانان را به یاد همه فهرست ها و همه نامزدهای این انتخابات می آورم و از همه آنان كه مسأله اسیران را در سرلوحه اولویت های خود قرار دادند، تشكر می كنم، زیرا كه مدت ها بود این پرونده نادیده انگاشته و به فراموشی سپرده شده بود.

                    در این روزهای تبلیغات انتخاباتی از شما می خواهم كه به یاد داشته باشید كه شما برادرانی دارید كه در دنیایی مجهول به سر می برند. در همه جا دیوارهایی به دور آنان كشیده شده است و نه نور آفتاب را می بینند و نه نور ماه را. موش ها در اطراف آنان حلقه می زنند و زندگی آنان به مردگان شباهت دارد. غذا و آبشان طعمی ندارد و در فضایی مأیوس كننده و ترسناك به سر می برند و در آن جز وحشی صفتانی ستمگر و عصاهای برقی چیزی نمی بینند. آنان در شكم ماهی زندگی می كنند كه نه رحمی می شناسد و نه ترحمی و اصلا از رحمت و شفقت بویی نبرده است.

                    آن به فراموشی سپرده شدگان لذت خواب و راحت را نچشیده اند. زندگی آنان به خدا قسم كه بسیار شگفت آور است. آری، ای ملت فلسطین، این افراد به راستی كه فراموش شدگان حقیقی هستند؛ دشمن صهیونیستی آنان را در داخل چندین نوع از سلول های انفرادی محصور كرده است. از جمله مهم ترین این فراموش شدگان شیخ جمال ابو الهیجا است كه همگان این مجاهد عزیز و گرامی و این مبارز دلیر را می شناسند، او نه از تانك های دشمن ترسیده است و نه از هواپیماهایش، قطع دستش هم هیچ از اراده اش نكاسته است. یكی دیگر از این فراموش شدگان برادر عزیز مجاهد قسامی "حسن سلامه" است كه در سال 1996م. زیباترین صحنه های جهاد و مبارزه علیه دشمن را خلق كرد. مجاهد قهرمان قسامی "محمود عیسی" از دیار بیت المقدس را هم كه درس هایی فراموش ناشدنی به دشمن خونخوار صهیونیستی آموخت از جمله این افراد است. شما او را با ربودن یك نظامی صهیونیست به نام "تولیدانو" می شناسید. آنگاه كه دشمن صهیونیستی از مبادله شماری از اسیران فلسطینی با این گروگان خودداری كرد، محمود او را به قتل رساند. نام چند تن دیگر از آنان را كه اكنون در سلول های انفرادی و در وضعیتی بسیار اسفبار در زندان های رژیم اشغالگر قدس به سر می برند، ذكر می كنم و آنان كسانی نیستند جز محمد جابر، مازن ملصه، محمد مطلق جحیشه و غیره.

                    ما برای اینها چه كرده ایم؟ اكنون چه می كنیم؟ آیا آنان را در دست دشمنی واگذاشته ایم كه رحمت و مروت نمی شناسد؟ آیا آنان را به جهان فراموشی سپرده ایم به این امید كه شاید كاری كند؟!

                    به همه نامزدها و همه مسئولان و همه فرزندان این ملت و همه امت های عربی و اسلامی می گویم كه استفاده از قضیه اسیران به ویژه آنانی كه در سلول های انفرادی حبس شده اند به عنوان ابزار تبلیغاتی آسان است، اما اطمینان داشته باشید كه فردا در مقابل پروردگارتان قرار خواهد گرفت و از شما خواهد پرسید كه برای آنان چه كرده اید؟ آن وقت چه جوابی خواهید داد؟

                    آسان است كه تصاویر و عكس هایی از آنان را در همایش ها و مراسم تبلیغاتی خود نصب كنید، اما یقین بدانید كه فردا در مقابل ملت خواهید ایستاد و ملت از شما خواهد پرسید كه برای این دلیرمردان و قهرمانان چه كرده اید؟

                    آسان است كه ملت های عرب و مسلمان به این مجاهدان قهرمان و بزرگ مردان افتخار كنند، اما ای ملت های عرب و مسلمان كه بیش از یك میلیارد و دویست و پنجاه میلیون نفرید، ننگ بر شما كه این افراد همچنان در اسارت بمانند. شما برای آن كسانی كه بیست و هشت سال از عمر خود را در سیاه چاله های زندان های صهیونیستی سپری كرده اند، چه كرده اید؟ برای امثال سمیر قنطار و نائل البرغوثی چه كرده اید؟ برای ده ها بلكه صدها و هزاران تن از آنانی كه در زیر ستم و ظلم و تجاوز و محرومیت قرار دارند چه كرده اید؟ برای مادران و فرزندان و همسران و پدران آنان چه كرده اید كه هر صبح منتظر آمدن و دیدار با فرزندان و پدران و در آغوش كشیدن آنان هستند؟ من به شما یادآوری می كنم و شما نیز بهتر می دانید كه از نظر شرع همه امت وظیفه دارد برای آزادی اسیرانش از همه راه ها و ابزارها استفاده كند حتی اگر همه اموال خزینه های خود را در این راه خرج كند. خداوندا! من ابلاغ كردم، خداوندا پس تو خود شاهد باش.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #385
                      فرهنگ واژه های صهیونیستی

                      (بخش سوم)



                      پرتكل های دانشوران صهيون

                      از مهم ترین و خطرناك ترین مطالب (در قالب كتاب) چاپ شده علیه یهودیت است. این مطالب را نخستین بار یك كارمند روس به نام سرگی نیولس در سال 1905 به زبان روسی منتشر كرد. یكی از نسخه های اصلی این كتاب در موزه انگلیس موجود است. این شخص ادعا كرد كه در سال 1901 مطالب مذكور را از یكی از دوستانش گرفته است. این فرد نیز آن را از زنی كه آن را از یكی از رهبران فراماسونری در فرانسه دزدیده بود، گرفته بود. این كتاب شامل مطالبی است كه به صورت درس به دانش آموزان یهودی در پاریس القا شده بود و پر از كینه توزی و سم پراكنی علیه غیر یهودیان است. غیر یهودیان یا "الغوییم" به زبان عبری به معنای همه اقوام غیر یهودی است. در این كتاب برنامه هایی برای چیره شدن بر غیر یهودیان و سیطره بر جهان طرح شده است. از این زمان بود كه اندیشه "توطئه جهانی یهود" كه نامش با پرتكل های دانشوران یهود ارتباط یافت، مطرح شد. این كتاب نشان می دهد كه نویسنده اش تا چه میزان از اندیشه نژادپرستانه قرن نوزدهم تاثیر گرفته است. از جمله نمونه های این تاثیرپذیری می توان به تاكید وی به سنت های طبیعت و قدرت به جای حق و دشمنی اش با انقلاب فرانسه و اصول آزادی و برابری و برادری است. نویسنده این مطالب خواهان حذف جایگاه واقعی زنان است و بر نقش سرمایه و صنایع نوین برای رسیدن به اهدافش تاكید می كند. نویسنده كتاب تاكید می كند كه سیاست تابع اخلاق نیست و یهودیان باید از حیله گری، زیركی و نفاق (دو رویی) و آزادی های عمومی و امكان انتقاد برای كاهش اقتدار كشورها استفاده كنند و بكوشند كشورهای مختلف را درگیر جنگ هایی كنند كه البته به تغییر مرزهای این كشورها یا منافع منطقه ای نینجامد تا فقط سرمایه بتواند از این میان سود ببرد. نویسنده همچنین تاكید می كند كه باید بر رقابت در جامعه تاكید شود تا همه به سوی سراب بروند و دین و سیاست به بازیچه تبدیل شود و سرمایه بر همه چیز حاكم گردد.

                      این كتاب تا سال ها بر اندیشه اروپا سایه افكنده بود تا جایی كه گفته می شد این كتاب پس از كتاب مقدس مشهورترین كتاب جهان است، كما اینكه به زبان عربی هم ترجمه شد و در طول زمان بر افكار برخی از مردم نیز تاثیر گذاشت. این كتاب محافل مذهبی اروپا را تحت تاثیر شدید قرار داد و این محافل تحلیل بسیاری از پدیده های سیاسی و اجتماعی و اختلاقی نوین را كه آنها را به شدت نگران كرده بود، متاثر از این كتاب می دانستند.

                      با توجه به نام بدی كه این پرتكل ها در میان عموم پیدا كرده بود، صهیونیست ها از این امر سوء استفاده كردند و هر گونه نقد علیه خود را ناشی از افتادن در دام این كتاب معرفی می كردند و تعامل به این پرتكل ها یا استناد به آن را در غرب دلیل یهودی ستیزی لقب می دادند.

                      بعدها مشاهده شد كه اقدامات صهیونیسم جهانی و "اسرائیل" دقیقا در راستای اهداف همین كتاب و آنچه در آن مطرح شده بود، صورت می پذیرد و اندیشه ها و پیش بینی های ذكر شده در این پرتكل ها به دست این دو جریان در حال اجراست. از جمله نشانه های این امر را می توان در رابطه سرطانی رژیم صهیونیستی با اقلیت های یهودی در نقاط مختلف جهان دید. این امر نشان می دهد كه اندیشه این مار افعی كه در پرتكل ها ذكر شده است كاملا در جهان رسوخ كرده است و تنه و دم آن در سراسر جهان پراكنده است و سر آن در "اسرائیل" قرار دارد.

                      تاكید بر رسانه ها و سلطه یهودیان بر آنها و بهره برداری از مال و رسانه ها و مطبوعات و دانش برای تاثیرگذاری بر كشورها و تكیه بر هر اسلوب غیر اخلاقی مانند رشوه و فساد و زن و دروغ پراكنی و ترور نیز از دیگر نشانه های عملی شدن اهداف نویسنده پرتكل هاست. از جمله مطالب مندرج در پرتكل ها آن است كه دولت یهودی – چیزی كه در پرتكل ها آمده است – باید از خشونت و ریاكاری بهره بگیرد و یهودیان باید از اختلافات میان كشورها استفاده كنند و سیطره خود را بر آنها بیفزایند و در همه توافقات و معاهدات دست داشته باشند.

                      هر چند برخی این پرتكل ها را دلیلی بر دقت نظر و احساس و دید بازی دانسته اند كه جاعلان به صورت عموم از آن برخوردارند، اما شمار زیادی از پژوهشگران وجود این تفكرات و رفتارها در صهیونیست ها را دلیلی بر وجود حقیقی پرتكل ها و تحقق ایده ها و توصیه های دانشوران صهیون می دانند كه بازگشت سر این افعی به قدس (تاسیس اسرائیل) پس از ویران شدن اروپا از جمله دلایل این امر است. جالب است بدانیم كه نخستین كنگره صهیونیسم در شهر بال سوئیس نیز دقیقا در راستای تحقق همین مطالب مندرج در پرتكل ها برگزار شد.

                      فرهنگ واژه های صهیونیستی

                      (بخش سوم)



                      پرتكل های دانشوران صهيون

                      از مهم ترین و خطرناك ترین مطالب (در قالب كتاب) چاپ شده علیه یهودیت است. این مطالب را نخستین بار یك كارمند روس به نام سرگی نیولس در سال 1905 به زبان روسی منتشر كرد. یكی از نسخه های اصلی این كتاب در موزه انگلیس موجود است. این شخص ادعا كرد كه در سال 1901 مطالب مذكور را از یكی از دوستانش گرفته است. این فرد نیز آن را از زنی كه آن را از یكی از رهبران فراماسونری در فرانسه دزدیده بود، گرفته بود. این كتاب شامل مطالبی است كه به صورت درس به دانش آموزان یهودی در پاریس القا شده بود و پر از كینه توزی و سم پراكنی علیه غیر یهودیان است. غیر یهودیان یا "الغوییم" به زبان عبری به معنای همه اقوام غیر یهودی است. در این كتاب برنامه هایی برای چیره شدن بر غیر یهودیان و سیطره بر جهان طرح شده است. از این زمان بود كه اندیشه "توطئه جهانی یهود" كه نامش با پرتكل های دانشوران یهود ارتباط یافت، مطرح شد. این كتاب نشان می دهد كه نویسنده اش تا چه میزان از اندیشه نژادپرستانه قرن نوزدهم تاثیر گرفته است. از جمله نمونه های این تاثیرپذیری می توان به تاكید وی به سنت های طبیعت و قدرت به جای حق و دشمنی اش با انقلاب فرانسه و اصول آزادی و برابری و برادری است. نویسنده این مطالب خواهان حذف جایگاه واقعی زنان است و بر نقش سرمایه و صنایع نوین برای رسیدن به اهدافش تاكید می كند. نویسنده كتاب تاكید می كند كه سیاست تابع اخلاق نیست و یهودیان باید از حیله گری، زیركی و نفاق (دو رویی) و آزادی های عمومی و امكان انتقاد برای كاهش اقتدار كشورها استفاده كنند و بكوشند كشورهای مختلف را درگیر جنگ هایی كنند كه البته به تغییر مرزهای این كشورها یا منافع منطقه ای نینجامد تا فقط سرمایه بتواند از این میان سود ببرد. نویسنده همچنین تاكید می كند كه باید بر رقابت در جامعه تاكید شود تا همه به سوی سراب بروند و دین و سیاست به بازیچه تبدیل شود و سرمایه بر همه چیز حاكم گردد.

                      این كتاب تا سال ها بر اندیشه اروپا سایه افكنده بود تا جایی كه گفته می شد این كتاب پس از كتاب مقدس مشهورترین كتاب جهان است، كما اینكه به زبان عربی هم ترجمه شد و در طول زمان بر افكار برخی از مردم نیز تاثیر گذاشت. این كتاب محافل مذهبی اروپا را تحت تاثیر شدید قرار داد و این محافل تحلیل بسیاری از پدیده های سیاسی و اجتماعی و اختلاقی نوین را كه آنها را به شدت نگران كرده بود، متاثر از این كتاب می دانستند.

                      با توجه به نام بدی كه این پرتكل ها در میان عموم پیدا كرده بود، صهیونیست ها از این امر سوء استفاده كردند و هر گونه نقد علیه خود را ناشی از افتادن در دام این كتاب معرفی می كردند و تعامل به این پرتكل ها یا استناد به آن را در غرب دلیل یهودی ستیزی لقب می دادند.

                      بعدها مشاهده شد كه اقدامات صهیونیسم جهانی و "اسرائیل" دقیقا در راستای اهداف همین كتاب و آنچه در آن مطرح شده بود، صورت می پذیرد و اندیشه ها و پیش بینی های ذكر شده در این پرتكل ها به دست این دو جریان در حال اجراست. از جمله نشانه های این امر را می توان در رابطه سرطانی رژیم صهیونیستی با اقلیت های یهودی در نقاط مختلف جهان دید. این امر نشان می دهد كه اندیشه این مار افعی كه در پرتكل ها ذكر شده است كاملا در جهان رسوخ كرده است و تنه و دم آن در سراسر جهان پراكنده است و سر آن در "اسرائیل" قرار دارد.

                      تاكید بر رسانه ها و سلطه یهودیان بر آنها و بهره برداری از مال و رسانه ها و مطبوعات و دانش برای تاثیرگذاری بر كشورها و تكیه بر هر اسلوب غیر اخلاقی مانند رشوه و فساد و زن و دروغ پراكنی و ترور نیز از دیگر نشانه های عملی شدن اهداف نویسنده پرتكل هاست. از جمله مطالب مندرج در پرتكل ها آن است كه دولت یهودی – چیزی كه در پرتكل ها آمده است – باید از خشونت و ریاكاری بهره بگیرد و یهودیان باید از اختلافات میان كشورها استفاده كنند و سیطره خود را بر آنها بیفزایند و در همه توافقات و معاهدات دست داشته باشند.

                      هر چند برخی این پرتكل ها را دلیلی بر دقت نظر و احساس و دید بازی دانسته اند كه جاعلان به صورت عموم از آن برخوردارند، اما شمار زیادی از پژوهشگران وجود این تفكرات و رفتارها در صهیونیست ها را دلیلی بر وجود حقیقی پرتكل ها و تحقق ایده ها و توصیه های دانشوران صهیون می دانند كه بازگشت سر این افعی به قدس (تاسیس اسرائیل) پس از ویران شدن اروپا از جمله دلایل این امر است. جالب است بدانیم كه نخستین كنگره صهیونیسم در شهر بال سوئیس نیز دقیقا در راستای تحقق همین مطالب مندرج در پرتكل ها برگزار شد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #386
                        مرگ شارون و زوال صهیونیسم

                        به قلم: دكتر عبدالوهاب المسیری

                        همزمان با نامشخص بودن اوضاع جسمانی آریل شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی و آینده و سرنوشت سیاسی وی، بار دیگر اظهارنظرها و مناقشات در میان تحلیلگران و نویسندگان صهیونیست درباره آینده دولتی كه شارون در طول سال های طولانی گذشته نماد آن به شمار می رفت، از سر گرفته شده است. هر بار كه رژیم صهیونیستی با یك بحران شدید مواجه می گردد _ كه هر از چند گاهی نیز شاهد چنین بحران هایی در این رژیم هستیم _ چنین مناقشاتی طرح می شود.

                        برای نمونه با آغاز انتفاضه اول فلسطینیان در سال 1987م، "اسرائیل هارئیل" نماینده شهرك نشینان صهیونیست نگرانی خود را از هر گونه امتیاز دهی رژیم صهیونیستی كه موجودیت دولت (یهودی) را تهدید كند، اعلام كرد. (روزنامه جیروزالیم پست 30/1/198. یكی از شماره های مجله آمریكایی نیوزویك نیز روی جلد شماره دوم آوریل سال 2002م. خود تصویری از "ستاره اسرائیل" (ستاره داود علامت پرچم رژیم صهیونیستی) را چاپ كرده بود كه در داخل آن نوشته شده است:"آینده اسرائیل، چگونه باقی می ماند؟". این مجله با طرح صریح این موضوع این پرسش را مطرح كرد كه "آیا دولت یهود خواهد توانست به حیات خود ادامه دهد؟ به چه قیمتی و با چه هویتی؟"

                        از آن تاریخ زمان زیادی نگذشته بود كه آبراهام بورگ نویسنده و سیاستمدار برجسته رژیم صهیونیستی ( و از رؤسای سابق كنست) بار دیگر این قضیه را طرح كرد و ناامیدی خود را از آینده جریان صهیونیسم اعلام كرد و نوشت:"زوال صهیونیسم به دروازه های ما رسیده است و نسل ما آخرین نسل معتقد به صهیونیسم است". (روزنامه یدیوت آهارانوت، 29 اوت 2003م)

                        فقط چند هفته بعد از آن بود كه یك نویسنده دیگر صهیونیستی به نام "یرون لندن" با انتشار مقاله ای در روزنامه صهیونیستی یدیوت آهارانوت (27/11/2003) نگرانی مشابهی ابراز داشت. این مقاله كه "عقربه های ساعت برای دولت اسرائیل به صفر نزدیك می شود" تاكید كرد "شمار زیادی از صهیونیست ها تردید دارند كه آیا دولت (عبری) 30 سال دیگر باقی خواهد بود؟".

                        از آن زمان تاكنون موضوع زوال رژیم صهیونیستی از زوایا و ابعاد گوناگونی مطرح شده است و در هیچ یك از آنها روزنه ای از امید (برای بقای این رژیم) دیده نمی شود.

                        یك نویسنده صهیونیست به نام آری شاویت به تازگی با انتشار مقاله ای در روزنامه صهیونیستی هاآرتص كه در تاریخ 13/1/2006 منتشر شد، این پرسش را طرح كرده است كه آیا جریان صهیونیسم بدون شارون – كه در طول 50 سال گذشته نقشی بسیار حیاتی برای ادامه بقای دولت یهودی ایفا كرده است - قادر به ادامه حیات است؟ این نویسنده صهیونیست در پایان مقاله چنین نتیجه می گیرد كه "جامعه ای كه شارون از میان آن می رود قابلیت آن را دارد كه به آسانی به جنگ داخلی كشیده شود".

                        بی گمان اظهارنظر درباره آینده رژیم صهیونیستی، تاریخ سرنوشتی را كه تجربیات شهرك سازی (و شهرك نشینی) مشابه به آن دچار شده است، در اذهان زنده می كند. از جمله مهم ترین این تجربیات، نظام نژادپرست سفیدپوستان در كشور آفریقای جنوبی است. این نظام ( بر خلاف آنچه هواداران چنین نظام هایی برای توجیه بقایش، آن را ترویج می كنند ) بدون آنكه قتل عام گسترده گروهی یا عملیات نسل كشی یا جنگ های داخلی در آن رخ دهد، سقوط كرد. در طول قرن های گذشته سیاه پوستان آفریقایی كه صاحبان اصلی آفریقای جنوبی بودند بر حق خود در برخورداری از مساوات و زندگی شرافتمندانه در سرزمین خود تاكید كرده اند و با تمام شیوه های سیاسی و فرهنگی و نظامی در مقابل تلاش برای به تسلیم واداشتن و حذف و به حاشیه راندن خود مقاومت كردند. پس از سال ها "گفت و گوی مسلحانه" با اقلیت سفید پوست حاكم بر این كشور، اقلیت سفید پوست دریافت كه با ابزارهای امنیتی یا نظامی نمی تواند به راه حلی دائمی دست یابد و به همین سبب به سرنگونی رژیم نژادپرست تن داد و حاكمیت را به نمایندگان اصلی ساكنان این كشور به رهبری نلسون ماندلا سپرد. ماندلا در مدت مبارزه خود به هیچ وجه و حتی در بدترین شرایط از حق ملت خود در بكارگیری مقاومت مسلحانه در مقابل شهرك نشینان نژادپرست كوتاه نیامد. این تفكر و اقدامات عملی در پی آن، نشان دهنده ظهور نظام جدیدی بود كه توانست همه شهرك نشینان سفید پوست را به شهروند دولتی متكثر از نظر دینی و نژادی و ملیتی، در بر بگیرد. این امر زمینه را برای مشاركت همگانی در روند تحولات سیاسی و برخورداری از همه حقوق دینی و نژادی خود بدون مطرح شدن رنگ پوست و نوع زبان یا جنسیت فراهم آورد.

                        الگوی آفریقای جنوبی می تواند نمونه مناسبی برای تحقق در فلسطین نیز باشد، زیرا با بالا گرفتن "گفت و گوی مسلحانه" نگهداری مجموعه شهرك های صهیونیست برای كشورهای استعماری كه حامی آن هستند، هزینه زیادی خواهد داشت و ممكن است كه شهرك نشینان صهیونیست نیز به این نتیجه برسند كه دیگر راه حل های نظامی و امنیتی كارگر نیست و راهی جز كنار گذاشتن نژادپرستی و ادعاهای ملی و مذهبی شان وجود ندارد. این امر نیازمند آن است كه مقاومت فلسطینیان به اشكال گوناگون و در راس آن مبارزه مسلحانه ادامه یابد و همزمان به شهرك نشینان صهیونیست به ویژه یهودیان شرقی (یهودیانی كه از مشرق زمین به فلسطین آمده اند) پیام داده شود كه راه حل عرب ها برای مسأله اشغال فلسطین به معنای كشتار یهودیان یا نسل كشی و نابودی آنان نیست و این ادعاها فقط از سوی رهبران صهیونیستی مطرح می شود. راه حل فقط آن است كه نظام و دولت نژادپرست از بین برود و جامعه ای جدید بر اساس اصول انسانی و دمكراتیك تشكیل گردد، زیرا دولت صهیونیستی خود اعتراف دارد كه دولت همه شهروندانی كه در داخل این سرزمین زندگی می كنند، نیست، بلكه دولت یهودیان همه جهان است كه در خارج این سرزمین زندگی می كنند. این نگرش ادعای عجیبی است كه نه در تاریخ و نه در عرف و نه در قوانین بین المللی پایه و اساس مقبولی ندارد. دولت صهیونیستی همچنین خواستار "حق بازگشت" یهودیان سراسر جهان شده است و حال آنكه هزاران سال از زمان حضور كذایی آنان در سرزمین فلسطین گذشته است و اكثریت یهودیان جهان نیز زندگی در رژیم صهیونیستی را كه از ثبات و امنیت برخوردار نیست، نمی پذیرند و حاضر به زندگی در آن نیستند و جالب آنكه این دولت همزمان این حق (بازگشت) را برای فلسطینیانی كه چند سال پیش از سرزمین و دیار و كاشانه خود رانده و آواره شده اند، انكار می كند.

                        ضرورت دارد كه این نگرش نوین كه از ویژگی های انسانی و دمكراتیك برخوردار است به اقدامات مشخص و عملی تبدیل شود كه در راس آن لغو و ابطال "حق بازگشت یهودیان جهان" به فلسطین است كه یك نظریه نژادپرستانه است و لغو فعالیت "صندوق ملی یهودیان" كه از جمله قوانین نژادپرستانه آشكار و یكی از ستون های اصلی جریان شهرك سازی است، قرار دارد. قوانین مربوط به این طرح (صندوق ملی یهود) همه غیر یهودیان را از داشتن زمین یا كار در جایی كه به ادعای آنها "مال ملت یهود" است، محروم می كند. این بدان معناست كه عرب هایی كه شهروند همان دولت صهیونیستی به شمار می روند نیز از داشتن زمین كه آژانس یهود در تملك خود گرفته است و 90 درصد از سرزمین فلسطین اشغالی را تشكیل می دهد، منع می شوند. لازم به ذكر است كه این گونه قوانین نژادپرستانه مقوله "یهودی" را به مقوله ای حقوقی و قانونی تبدیل می كند و این امر به وضوح نشان می دهد كه این نژادپرستی صهیونیستی بخش جدایی ناپذیر اصول قانونی دولت صهیونیستی است و این امر یكی از ویژگی های اساسی حكومت های شهرك نشین و اشغالگر است، زیرا تبعیض نژادی از یك عمل كه نژادپرستان متعصب مرتكب می شوند به یك مصوبه و اصل قانونی بدل می شود و در پی آن هر كس كه آن را نادیده بگیرد، مجازات می شود. در اینجا باید تاكید شود كه پیگیری مبارزه مسلحانه از سوی ساكنان اصلی آفریقای جنوبی یكی از عناصر تعیین كننده در فروپاشی و زوال نظام آپارتاید در این كشور بوده است و حال آنكه این نظام نزدیك به 4 قرن در آفریقای جنوبی حكومت كرده و یك قدرت مستقل بود و تكیه چندانی به خارج از كشور نداشت و این امر برخلاف وضعیت رژیم صهیونیستی است. نكته دیگر نیز این است كه این رژیم همچنین از هیچ تلاشی برای بهره گیری از انواع روش های سركوب و ستم و شكنجه ساكنان اصلی سرزمین (فلسطین) ابایی ندارد. همین نمونه می تواند پاسخ بسیار مناسبی به آن كسانی باشد كه جایگاهی برای مقاومت فلسطین قائل نیستند یا از مبارزان می خواهند كه آنچه آن را "خشونت" می نامند، پایان دهند تا آنكه آمریكا از آنان خشنود گردد. این نمونه همچنین می تواند پاسخ مناسبی به آن دسته از كسانی باشد كه فكر می كنند رژیم صهیونیستی به "واقعیتی انكار ناپذیر" تبدیل شده است و راهی برای مقابله و مبارزه علیه آن وجود ندارد و به همین علت جز همنشینی با آن و پذیرش موجودیتش و اذعان به شرایط وجودی آن، چاره ای نیست. والله أعلم

                        منبع: روزنامه الاتحاد / امارات
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #387
                          انتخابات در فلسطین و "اسرائیل" و نقشه جدید سیاسی



                          به قلم: طلعت رمیح

                          انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین در اراضی اشغالی 1967م. در تاریخ بیست و پنجم همین ماه (میلادی) برگزار می شود. حدود دو ماه پس از این انتخابات در تاریخ 28 مارس نیز در آن بخش دیگر فلسطین و در مناطق اشغالی 1948م. انتخاباتی در رژیم صهیونیستی برگزار می شود. حضور جنبش مقاومت اسلامی "حماس" ویژگی بارز انتخابات فلسطین است. این جنبش با تغییر موضع سابق خود كه انتخابات سال 1996 را تحریم كرده بود، این بار تصمیم به مشاركت در انتخابات گرفته است. این انتخابات همچنین مهم ترین انتخاباتی است كه پس از شهید شدن شیخ احمد یاسین بنیانگذار جنبش حماس كه در مرحله آزادسازی غزه به شهادت رسید و اولین انتخاباتی است كه جنبش فتح پس از مرگ یاسر عرفات در آن شركت می كند و همزمان با انشعاب ها و اختلافات گسترده داخلی برگزار می شود كه پیش از این در اراضی فلسطین و خارج آن سابقه نداشت. بخشی از این اختلافات با انتشار دو لیست متفاوت در فتح و سپس توافق بر یك لیست البته پس از پایان زمان ثبت نام، رخ داد. رهبران فتح برای آنكه لیست توافق شده بر سر آن را ثبت كنند و به منظور بازگشایی دفتر ستاد مركزی انتخابات جهت ثبت نام مجدد، شكایتی به دادگاه ارائه كردند و به این بهانه لیست جدید خود را ثبت كردند. بخش دیگر این اختلافات به درگیری میان ابو لطف (فاروق قدومی) در خارج و ابو مازن (محمود عباس) در داخل باز می گردد.

                          مهم ترین ویژگی انتخابات "اسرائیل" نیز آن است كه این انتخابات برای اولین بار است كه بدون حضور شارون برگزار می شود. شارون از سال ها پیش تاكنون همیشه در انتخابات "اسرائیل" شركت داشته است. این انتخابات همچنین توسط خود شارون برنامه ریزی شد و برای آن حزب جدیدی هم تشكیل داد، اما به سبب بیماری (سكته مغزی) و پیش از آنكه بتواند پایه های این حزب جدید را استوار كند و انتخابات وارد مراحل حساس آن شود، آن را ترك كرده است. این دوره از انتخابات در "اسرائیل" همچنین نخستین انتخاباتی است كه ژنرال های نظامی به عنوان رهبران احزاب رقیب در آن شركت ندارند. اكنون دیگر از رابین و باراك یا شارون یا هر ژنرال دیگر صهیونیستی در رهبری احزاب این رژیم خبری نیست و نتانیاهو و اولمرت و عامیر پرتز تاكنون در هیچ یك از رده های فرماندهی ارتش رژیم صهیونیستی قرار نداشته اند. این همچنین اولین بار است كه هیچ یك از رهبران تاریخی جریان های سیاسی رژیم صهیونیستی در آن شركت ندارند و همه رهبران احزاب (بزرگ) به تازگی به این مقام رسیده اند.



                          دو نوع انتخابات

                          در مقایسه میان شرایط برگزاری انتخابات در "اسرائیل" (اراضی اشغالی 1948م. فلسطین) و مناطق فلسطینی نشین كرانه باختری و قدس و نوار غزه باید گفت كه نسبت به برگزاری انتخابات در "اسرائیل" هیچ گونه مخالفت یا دخالتی درباره اینكه چه كسانی خود را نامزد می كنند یا آنكه احزاب شركت كننده در این انتخابات كدامند صورت نگرفته است و حال آنكه برخی از این احزاب از نظر تعصب و تندروی از هر حزب دیگری كه بشریت شناخته است تندروتر و افراطی ترند. این احزاب در انتخابات شركت می كنند و به میان رای دهندگان صهیونیست می روند و با هیچ اعتراض یا مخالفتی هم از سوی هیچ كس مواجه نیستند. این احزاب عموما عرب ها را موجوداتی مانند شپش و سوسك و كك و كشتن آنها را لازم می دانند!

                          بر خلاف این وضع، انتخابات فلسطین شاهد دخالت های گسترده از سوی طرف ها و جریان های مختلف بین المللی بوده كه تعداد آنها از شمار خارج است و هر یك از آنها موضوع برگزاری این انتخابات یا شركت كنندگان در آن را به باد انتقاد گرفته اند. از زمانی كه جنبش "حماس" مشاركت خود در این انتخابات را اعلام كرد، فشارهای سیاسی خارجی و داخلی از سوی آمریكا و اتحادیه اروپایی و رژیم صهیونیستی متوقف نشده است.

                          حکومت حماس و آينده مقاومت

                          به قلم:دکتر اسامه الاشقر

                          شاید بتوان گفت که مهم ترین سؤال این روزها در میان هواداران حماس و رقبا و دشمنان آن سرنوشت مقاومت پس از به قدرت رسیدن حماس و پیروزی این جنبش در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین است. دوستان حماس با نگرانی و هراس درباره سرنوشت مقاومت می پرسند؛ آنها تحت تاثیر تبلیغات برخی گروه ها، خطوط فکری مخالف مقاومت و یا دشمنان سیاسی حماس، گمان می کنند حماس هنگامی که در راس هرم قدرت باشد، عملا قادر نخواهد بود تا پیوندی میان فعالیت سیاسی، حاکمیت، منافع و نیازهای ملت با مقاومت ایجاد کند زیرا در غیر این صورت آنچه که به نام جامعه بین الملل شناخته می شود، رو در روی این جنبش خواهد ایستاد و به مقابله با آن برخواهد خواست و در صدد براندازی کابینه برخواهد آمد، همچنانکه که "اسرائیل" نیز در تلاش برای دست یابی به این مسئله است و در نتیجه تمامی این مسائل، حماس مجبور می شود تا در مقابل فشارهای مختلف از جمله قطع کمک های مالی و محاصره سیاسی، به زیاده خواهی های دشمن تن دهد.

                          ملت مبارز فلسطین در کرانه باختری و نوار غزه، به خاطر برنامه های حماس که مبتنی بر مقاومت و اصلاح بود، از این جنبش حمایت کردند. آحاد ملت فلسطین می دانند که حماس یک جنبش آزادی بخش است که با دشمن صهیونیستی مقابله می کند؛ به این معنا که ملت خود با انتخاب حماس خواستار تداوم مشی مقاومت شده است.

                          ضمنا زمینه های فعالیت نظامی همچنان در مقابل دولت فلسطینی که حماس سکاندار آن است یا نظارت بر آن را از طریق مجلس قانونگذاری به عهده دارد، فراهم است، ولی فعالیت نظامی باید با خردمندی و هوشیاری تمام انجام گیرد و همسو با نقشه سیاسی جدید مقاومت که در حماس تجسد می یابد، باشد تا اینکه موضع گیری منطقه و کشورهای اروپایی در مورد مسئله حساس عملیات های شهادت طلبانه ـ البته در صورت پایبندی رژیم صهیونیستی به توقف تجاوزاتش علیه شهروندان فلسطینی ـ را به دنبال نداشته باشد؛ البته این بدان معنا نیست که فعالیت های نظامی از برنامه های حماس خط خواهد خورد بلکه باید در مقابل دشمن وحشی و ددمنشی که در دفتر تاریخش نامی از رحم بر ملت فلسطین دیده نمی شود، روحیه شهادت طلبی را حفظ کرد.

                          در این میان، مسئله ای که نباید درباره آن اختلاف نظری وجود داشته باشد، بحث هدف قرار گرفتن صدها شهرک صهیونیست نشین کرانه باختری و هزاران شهرک نشین کینه توزی است که تنها ارمغان آور تخریب و ویرانی هستند. شهرک های اشغالی حتی بر اساس قوانین بین المللی و مواضع سیاسی آمریکا و اروپا نیز غیر قانونی به شمار می روند و باید آنها را برچید زیرا در مکانی اشغال شده احداث گردیده است. موضع سیاسی اروپا در قبال مسئله شهرک های صهیونیست نشین موضعی حائز اهمیت است. به هر حال، حماس در این زمینه بر مقاومت تاکید خواهد داشت و به تبع آن به مقابله با ساخت شهرک های صهیونیست نشین خواهد پرداخت که این اقدام، اقدامی مشروع و همسوی با قوانین بین المللی به شمار می رود.

                          همچنانکه می دانید نیروهای صهیونیست همچنان به محاصره هوایی، زمینی و دریایی نوار غزه تداوم می بخشند و پایگاه هایی را نیز در قلب نوار غزه احداث کرده اند؛ از این رو مقاومت و بیرون راندن اشغالگران از کرانه باختری و نوار غزه در این مرحله امری ضروری، حیاتی و مشروع به شمار می رود.

                          نکته جدید آن است که در این مرحله، مقاومت از حمایت سیاسی حکومت و نهاد قانونگذاری فلسطین برخوردار است و دیگر مقاومت در نتیجه حمایت حکومت فلسطین، به عنوان یک حرکت آزادی بخش حقیقی به شمار می رود.

                          ما امید به این داریم که حماس بتواند طرحی را ارائه کند که بر اساس آن به مقاومت به عنوان یک برگ برنده سیاسی و یک نیروی اصلی در جریان چالش های موجود در منطقه اصالت ببخشد.

                          امروز وظیفه حماس آن است که حمایت جهان عرب و اسلام از مقاومت فلسطین را ساماندهی و بر سودمندی روش مقاومت در مقابله با دشمن صهیونیست تاکید کند و بعد مقاومت در سیاست جهان عرب و اسلام را به نقشه سیاسی منطقه بیافزاید؛ همچنانکه باید با حمایت از ملت فلسطین در کرانه باختری و نوار غزه و جبران منابع مالی از دست رفته، در مقابل باج خواهی های آمریکا، اروپا و "اسرائیل" یک سپر دفاعی اسلامی و عربی برای مقاومت تشکیل دهد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #388
                            فتح اقلیت قوی و حماس حکومت مقتدر



                            به قلم: غسان مصطفی الشامی

                            28/1/2006م.

                            مرکز اطلاع رسانی فلسطین

                            در روز جشن دمکراسی فلسطین که با انتخابات مجلس قانونگذاری حاصل شد حادثه کوچکی را به یاد می آورم که پس از رای دادن یکی از رهبران جنبش آزادیبخش ملی فتح در یکی از مراکز رای گیری در شهر غزه اتفاق افتاد. یکی از خبرنگاران از این رهبر جنبش فتح پرسید که نتایج این انتخابات را چگونه پیش بینی می کنید؟ او پاسخ داد: اگر فتح در این انتخابات پیروز شد کابینه ای قدرتمند تشکیل خواهد داد و اگر حماس در آن پیروز شد، اقلیتی قدرتمند خواهد بود!، "اما آنچه اتفاق افتاد دقیقا بر عکس بود".

                            به نظر می رسد این رهبر در زمانی غیر از زمان ما زندگی می کند. او پس از بسته شدن مراکز رای گیری بار دیگر تصریح کرد که فتح 70 کرسی مجلس قانونگذاری را کسب خواهد کرد. علاوه بر این اظهارات، نتایج نظرسنجی های مختلف نیز از پیروزی جنبش فتح در انتخابات مجلس قانونگذاری خبر می دادند.

                            اما آنچه رخ داد قابل تصور نبود. جنبش فتح که در شعله ور شدن انتفاضه اول فلسطینیان نقش مهمی داشت، از نتایج انتخابات ضربه سختی خورد. بالاخره جنبش حماس اکثریت کرسی های پارلمان فلسطین را کسب کرد. این امر هیاهوی سیاسی گسترده ای در جهان ایجاد کرد و موجب شد که انظار جهانیان به فلسطین معطوف شود و نقشه اوضاع قضیه فلسطین از نو ترسیم شود.

                            از زمانی که کمیته مرکزی انتخابات پیروزی جنبش حماس را اعلام کرد، زنگ ساعت صفر به صدا درآمد تا حماس مسئولیت بزرگی را به نمایندگی از ملت فلسطین بر عهده بگیرد و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان اعلام کرد که حماس را برای تشکیل کابینه مأمور می کند. به این ترتیب حماس از یک اقلیت قدرتمند به عنوان یک اکثریت قدرتمند و تشکیل دهنده کابینه انتقال یافت و نقش حاکمیت و مسئولیت جامعه فلسطین را بر عهده گرفت.

                            حتی رهبران فتح که به مردم فلسطین تاکید کرده بودند که این جنبش اکثریت پارلمانی را به دست خواهد آورد، حادثه ای را که رخ داده بود باور نمی کردند!! این وضع ناراحتی گسترده اعضای جنبش را فراهم آورد و آنان پس از آنکه اندکی به خود آمدند تظاهرات و راهپیمایی به راه انداختند و خواستار استعفای اعضای کمیته مرکزی و مجازات عاملان شکست جنبش فتح شدند. اعضا و هواداران جنبش فتح همچنین بر لزوم برگزاری ششمین کنگره سراسری جنبش که سال هاست برگزار نشده است، تاکید کردند.

                            همین جنبش فتح اکنون در رسانه ها خود را اقلیت قدرتمند معرفی می کند و تلاش می کند همان گونه که نمونه ای از دمکراسی در انتخابات را رقم زدند و همه جهان سلامت و موفقیت آن را ستود، ادب معارض بودن خود را نگه دارد.

                            امیدواریم که جنبش فتح بتواند در مقام اقلیت قدرتمند در میان سازمان های فلسطینی و گروه های سیاسی آن، موفق عمل کند، زیرا این جنبش تاریخ ویژه، دستاوردهای بزرگ و هوادارانی بسیار دارد.

                            جنبش حماس نیز خواهد توانست در مقام یک حکومت اکثریت عمل کند، زیرا این جنبش فعالیت اجتماعی و خیریه گسترده ای از طریق مؤسسات خیریه ای دارد که از سال ها پیش به خدمت به مردم و کمک به نیازمندان و فقرا و خانواده های شهیدان مشغولند. جنبش حماس همچنین مؤسسات درمانی زیادی دارد که از طریق آنها امکانات درمانی رایگان یا با قیمت بسیار اندک به عموم مردم ارائه می کردند. این جنبش همچنین مؤسسات آموزشی متعددی دارد، مضاف بر آنکه شاخه نظامی این جنبش را نیز همگان می شناسند. اما ویژگی اصلی جنبش در طول فعالیت آن اخلاص بی نظیری است که اعضای این جنبش به آن متصف هستند، زیرا به محض آنکه جنبش برای برگزاری مراسمی دعوت می کند اعضای آن با جدیت و اخلاص کامل به کار مشغول می شوند و احساس می شود که علاقه شدیدی به جنبش خود و تقویت آن دارند. این امر اعتماد گسترده مردمی را در پی داشته است و می تواند در حمایت از این جنبش در پارلمان نیز بسیار مؤثر باشد.

                            فتح اقلیت قوی و حماس حکومت مقتدر



                            به قلم: غسان مصطفی الشامی

                            28/1/2006م.

                            مرکز اطلاع رسانی فلسطین

                            در روز جشن دمکراسی فلسطین که با انتخابات مجلس قانونگذاری حاصل شد حادثه کوچکی را به یاد می آورم که پس از رای دادن یکی از رهبران جنبش آزادیبخش ملی فتح در یکی از مراکز رای گیری در شهر غزه اتفاق افتاد. یکی از خبرنگاران از این رهبر جنبش فتح پرسید که نتایج این انتخابات را چگونه پیش بینی می کنید؟ او پاسخ داد: اگر فتح در این انتخابات پیروز شد کابینه ای قدرتمند تشکیل خواهد داد و اگر حماس در آن پیروز شد، اقلیتی قدرتمند خواهد بود!، "اما آنچه اتفاق افتاد دقیقا بر عکس بود".

                            به نظر می رسد این رهبر در زمانی غیر از زمان ما زندگی می کند. او پس از بسته شدن مراکز رای گیری بار دیگر تصریح کرد که فتح 70 کرسی مجلس قانونگذاری را کسب خواهد کرد. علاوه بر این اظهارات، نتایج نظرسنجی های مختلف نیز از پیروزی جنبش فتح در انتخابات مجلس قانونگذاری خبر می دادند.

                            اما آنچه رخ داد قابل تصور نبود. جنبش فتح که در شعله ور شدن انتفاضه اول فلسطینیان نقش مهمی داشت، از نتایج انتخابات ضربه سختی خورد. بالاخره جنبش حماس اکثریت کرسی های پارلمان فلسطین را کسب کرد. این امر هیاهوی سیاسی گسترده ای در جهان ایجاد کرد و موجب شد که انظار جهانیان به فلسطین معطوف شود و نقشه اوضاع قضیه فلسطین از نو ترسیم شود.

                            از زمانی که کمیته مرکزی انتخابات پیروزی جنبش حماس را اعلام کرد، زنگ ساعت صفر به صدا درآمد تا حماس مسئولیت بزرگی را به نمایندگی از ملت فلسطین بر عهده بگیرد و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان اعلام کرد که حماس را برای تشکیل کابینه مأمور می کند. به این ترتیب حماس از یک اقلیت قدرتمند به عنوان یک اکثریت قدرتمند و تشکیل دهنده کابینه انتقال یافت و نقش حاکمیت و مسئولیت جامعه فلسطین را بر عهده گرفت.

                            حتی رهبران فتح که به مردم فلسطین تاکید کرده بودند که این جنبش اکثریت پارلمانی را به دست خواهد آورد، حادثه ای را که رخ داده بود باور نمی کردند!! این وضع ناراحتی گسترده اعضای جنبش را فراهم آورد و آنان پس از آنکه اندکی به خود آمدند تظاهرات و راهپیمایی به راه انداختند و خواستار استعفای اعضای کمیته مرکزی و مجازات عاملان شکست جنبش فتح شدند. اعضا و هواداران جنبش فتح همچنین بر لزوم برگزاری ششمین کنگره سراسری جنبش که سال هاست برگزار نشده است، تاکید کردند.

                            همین جنبش فتح اکنون در رسانه ها خود را اقلیت قدرتمند معرفی می کند و تلاش می کند همان گونه که نمونه ای از دمکراسی در انتخابات را رقم زدند و همه جهان سلامت و موفقیت آن را ستود، ادب معارض بودن خود را نگه دارد.

                            امیدواریم که جنبش فتح بتواند در مقام اقلیت قدرتمند در میان سازمان های فلسطینی و گروه های سیاسی آن، موفق عمل کند، زیرا این جنبش تاریخ ویژه، دستاوردهای بزرگ و هوادارانی بسیار دارد.

                            جنبش حماس نیز خواهد توانست در مقام یک حکومت اکثریت عمل کند، زیرا این جنبش فعالیت اجتماعی و خیریه گسترده ای از طریق مؤسسات خیریه ای دارد که از سال ها پیش به خدمت به مردم و کمک به نیازمندان و فقرا و خانواده های شهیدان مشغولند. جنبش حماس همچنین مؤسسات درمانی زیادی دارد که از طریق آنها امکانات درمانی رایگان یا با قیمت بسیار اندک به عموم مردم ارائه می کردند. این جنبش همچنین مؤسسات آموزشی متعددی دارد، مضاف بر آنکه شاخه نظامی این جنبش را نیز همگان می شناسند. اما ویژگی اصلی جنبش در طول فعالیت آن اخلاص بی نظیری است که اعضای این جنبش به آن متصف هستند، زیرا به محض آنکه جنبش برای برگزاری مراسمی دعوت می کند اعضای آن با جدیت و اخلاص کامل به کار مشغول می شوند و احساس می شود که علاقه شدیدی به جنبش خود و تقویت آن دارند. این امر اعتماد گسترده مردمی را در پی داشته است و می تواند در حمایت از این جنبش در پارلمان نیز بسیار مؤثر باشد.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #389
                              حماس و مسئولیت سنگین اداره فلسطین



                              به قلم: یاسر الزعاتره

                              به طور حتم هیچ کس در جنبش حماس این پیروزی بزرگی را که طی آن این جنبش 60 درصد از کرسی های مجلس را از آن خود ساخت، پیش بینی نمی کرد. این اتفاق در حالی افتاد که تاریخ حماس از ابتدای دهه هشتاد همچنان از حمایت و آرای نیمی از فلسطینیان برخوردار است ؛ مسأله ای که پیروزی حماس در انتخابات دانشگاه ها، اتحادیه ها و فدراسیون های ورزشی بر آن صحه می گذارد.

                              حماس پیش بینی می کرد که تخلفاتی از سوی تشکیلات خودگردان ـ که قدرت را در دست دارد ـ در جریان انتخابات روی دهد و نیروهای امنیتی و کارکنان ادارات این تشکیلات یک چهارم رای دهندگان را تشکیل می دهند. مسأله رای گیری از نیروهای امنیتی چند روز قبل از برگزاری انتخابات، آن هم در محل کار خود بر وجود تلاش هایی پنهانی برای تخلف تاکید داشت. همین مسأله باعث شد که گمان شود فتح با برخی جریان های چپ نیمی از کرسی های پارلمان را به دست می آورند و در مقابل هم حماس حدود 40 درصد از این کرسی ها را به خود اختصاص می دهد.

                              بدون شک یک سری مسائل در دستیابی حماس به این مقدار از کرسی های پارلمان حتی بیش از آنچه خود این جنبش و دیگران پیش بینی می کردند، سهیم بود. شاید مهم ترین این مسائل بی طرفی نسبی تشکیلات خودگردان باشد. البته باید گفت که این تشکیلات زمانی تقریبا بی طرفی را در جریان برگزاری انتخابات رعایت کرد که به پیروزی حزب حاکم یعنی فتح مطمئن بود. به خصوص این که فهرست های انتخاباتی فتح به ریاست مروان البرغوثی با هم متحد شده بودند. اما آنچه اتفاق افتاد نشان داد که یکی کردن فهرست های انتخاباتی آن هم به رهبری مسئولانی که اتهامات زیادی متوجه آنهاست، به اختلافات درون فتح و درگیری های داخلی آن پایان نداد و بر نامزدهای انتخاباتی آن تاثیر منفی گذاشت. علاوه بر این ها در یک حوزه انتخاباتی چند نامزد فتح به رقابت پرداختند. این مسأله به نفع حماس تمام شد و توانست 70 درصد از کرسی های مناطق را به خود اختصاص دهد و فهرست حزبی آن هم 45 درصد از کرسی ها را با 5 کرسی بیش تر از فتح به دست آورد.

                              بدون تردید واکنش جامعه فلسطین به عملکرد بد فتح در 12 سال گذشته از زمان تشکیل حکومت خودگردان در نتایج انتخابات نمود پیدا کرد. اما مهم تر از این، واکنش ملت فلسطین به فشارهای آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی بر تشکیلات خودگردان برای جلوگیری از مشارکت حماس در انتخابات و پیروزی آن بود. ملت غیور فلسطین در این انتخابات مخالفت قاطع خود را با انواع مختلف زورگویی های خارجی و باج خواهی های آمریکا، اروپا و "اسرائیل" اعلام کرد.

                              ملت فلسطین علی رغم تمامی تهدیدات و فشارهای خارجی به گزینه مقاومت رای داد و همچنان که گفته می شود مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید نمی ترسد. به خصوص این که سال ها گزینه مذاکره و سازش را تجربه کرد اما جز مرگ، تخریب و نادیده گرفتن حقوق حقه آن ها چیزی عایدشان نشد و حتی دشمن شان عرفات را نیز تحمل نکرد و او را مانند شیخ احمد یاسین و دکتر عبدالعزیز رنتیسی ترور کرد.

                              بدون شک سؤال مهم تر برای همه این است که حماس چگونه از این پیروزی بزرگ بهره می گیرد و از آن استفاده می کند. این مسأله غیر قابل پیش بینی است به خصوص این که محال است این جنبش از زیر بار مسئولیت هایش فرار کند و اعتمادی را که ملت فلسطین از خودش نسبت به آن نشان داده است، نادیده بگیرد.

                              پاسخ به این سؤال ها بدون در نظر گرفتن مواضع طرف های دیگر به ویژه موضع تشکیلات خودگردان و فتح و در کنار این ها مواضع کشورهای عربی و جامعه بین الملل و علاوه بر همه این ها موضع طرف صهیونیستی ممکن نیست.

                              در خصوص فتح می توان گفت که آنچه تاکنون از این جنبش درز یافته از تنها گذاشتن حماس به خصوص در مورد پرونده مذاکرات حکایت دارد و در عین حال نیز حماس را مورد سرزنش قرار می دهد و آرزوی ناکامی برای این جنبش دارد. این بدان معناست که نقش فتح در مرحله بعدی بر تلاش برای شکست حماس با توسل به همه وسایل و شیوه ها متمرکز است.

                              اما آیا این بدان معناست که فتح عملا قدرت را رها می کند؟ بعید است که این مسأله اتفاق بیافتد. علت آن هم این است که ما در برابر تشکیلات و قدرتی قرار داریم که فتح تمام زمام امور آن را در دست دارد. به عنوان مثال سازمان های امنیتی از فتح هستند و نهادهای دیگر هم چنین وضعیتی را دارند، بنابراین در صورتی که حماس در آینده بخواهد افسر و یا حتی مشاوری را از کار برکنار کند، فتح دنیا را زیر و رو می کند و بلوا به پا می کند.

                              بحران واقعی حماس در این است که تشکیلات کنونی در واقع یک دولت نیست. از جمله این که نوار غزه که بخشی از این دولت است، تنها یک و نیم درصد از مساحت سرزمین تاریخی فلسطین را شامل می شود. در واقع اشغالگران با هدف رهایی از مشکلات و بار مسئولیت مناطق اشغال شده تشکیلات خودگردان را ایجاد کردند. شلومو گازیت فرمانده سابق اطلاعات ارتش صهیونیستی در مقاله اخیر خود که در روزنامه معاریو به چاپ رسید، گفته بود، این وضعیت را نوعی «اشغالگری پنهانی» توصیف کرد.

                              حماس پیش بینی می کرد که فتح اکثریت نسبی را به دست می آورد و حکومت را هم تشکیل و مذاکرات را نیز رهبری می کند و در عین حال جنبش اسلامی هم تعداد زیادی کرسی را به دست می آورد و راه را برای تاثیر این جنبش بر تصمیم گیری ها و روند سیاسی هموار می سازد و از این رهگذر از یک سو از خودسری تشکیلات خودگردان و گسترش فساد در آن و از سوی دیگر از دادن امتیازهای غیرقابل قبول جلوگیری می کند. اما ورود به عرصه مذاکرات به علت یک سری مسائل در جهان عرب و جامعه جهانی پیش بینی نمی شد و انتظار آن نمی رفت.

                              اکنون این گونه پیداست که حماس باید به فکر چاره ای باشد تا از این وضعیت پیچیده گذر کند. البته در صورتی که با حمایت و پشتیبانی بین المللی و عربی تشکیلات خودگردان و فتح وارد عمل نشوند و زمام امور را به دست نگیرند. حال به شیوه انقلاب الجزایر و یا به شیوه زیرکانه تری که مبتنی بر مناقشه و منازعه بر سر اختیارات ریاست تشکیلات خودگردان و مجلس قانونگذاری است. این مسأله به محمود عباس این اجازه را می دهد که پارلمان را منحل کند و برگزاری انتخابات به شکلی دیگر را خواستار شود و یا این که وضعیت فوق العاده را اعلام کند و با حساس اعلام کردن وضعیت ملت فلسطین به این وضع استمرار بخشد.

                              به طور حتم چنین وضعی رسوایی سیاسی بزرگی است. اما از چه زمان احزاب حاکم در جهان عرب به چنین شیوه های توسل می جویند؟ از زمانی که بعید می داند که بتواند به این طرف ها (رقبای خود) اعتراض کند. در گذشته بارها از کودتای نظامی ترک ها علیه حکومت های دمکراتیک حمایت و همچنین از انقلاب نظامی الجزایر علیه حکومت منتخب این کشور استقبال کردند.

                              در اینجا درباره موضع حماس در صورت وقوع چنین کودتایی سخن نمی گوییم. البته بعید به نظر می رسد که تجربه جبهه نجات الجزایر در فلسطین تکرار شود. اما ما از کودتاهای قبل از این سخن می گوییم.

                              حماس می تواند حکومتی تکنوکرات و مقتدر با مشارکت شخصیت های محبوب و موثر در جامعه فلسطین تشکیل دهد. مأموریت این حکومت اداره زندگی این ملت به شیوه ای شفاف و سالم است و در عین حال هم می تواند روند سازش و مذاکرات را به کمیته ای ملی از مجلس قانونگذاری واگذار کند و شخصیت های فلسطینی در خارج اراضی اشغالی در آن عضویت داشته باشند و حداقل مطالبات این کمیته بیرون راندن اشغالگران از نوار غزه و تمامی کرانه باختری از جمله قدس اشغالی و آزادی اسرا و بازگرداندن آوارگان باشد. حتی می توان یک طرف عربی به خصوص مصر را در چارچوب این اصول مأمور چنین کاری کرد و فلسطینیان به مقاومت و مخالفت خود با اشغالگری ادامه دهند.

                              با این شیوه می تواند توپ را به زمین اسرائیلی ها، آمریکایی ها و اروپاییان بیاندازد. بنابراین دیگر این سؤال که آیا حماس "اسرائیل" را به رسمیت می شناسد یا نه، مطرح نخواهد بود، بلکه بر عکس آن باید سؤال این باشد که آیا اسرائیل حقوق فلسطینیان را که قطعنامه های بین المللی به رسمیت شناخته است، به رسمیت می شناسد یا این که به سیاست های قدیمی خود ادامه می دهد.

                              حماس باید از "ابتدا تا انتها" با به رسمیت شناختن موجودیت رژیم صهیونیستی مخالفت کند. چرا که اشغالگر خود باید به اشغالگری اش پایان دهد نه این که از ملتی مظلوم بخواهد که حق موجودیت آن را به رسمیت بشناسند. وقتی که این کار را انجام دهد، آن وقت می توان موضع دیگری گرفت.

                              حزب الله، اسرائیلی ها را از جنوب لبنان بدون هیچ قید و شرطی بیرون راند بدون این که رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد. درست است که دولت لبنان این رژیم را به رسمیت شناخت، ولی حزب الله "اسرائیل" را به رسمیت نشناخت. در فلسطین نیز ساف و مصر رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته اند، دیگر لزومی نیست که حماس آن را به رسمیت بشناسد. در کل باید گفت که فلسطینیان نیز مانند لبنانی ها می توانند این رژیم اشغالگر را به عقب نشینی وادارند.

                              بله، حماس باید با چنین درخواست هایی (برای به رسمیت شناختن "اسرائیل") مخالفت کند. به این علت که مشکل موجود به رسمیت شناختن طرف قوی و ظالم توسط طرف ضعیف و مظلوم نیست، بلکه مشکل در اشغالگری نهفته است که باید صرف نظر از مسائل ایدئولوژیک از بین برود. همچنین از سوی دیگر، احزابی در حکومت های صهیونیستی مشارکت می کنند که اصلا حق موجودیت ملت فلسطین را به رسمیت نمی شناسند.

                              در این صورت، به احتمال زیاد صهیونیست ها راه شارون را ـ که جانشینش اولمرت به ارث برده است ـ در پیش می گیرند و مانند عقب نشینی از نوار غزه به صورت یکجانبه از کرانه باختری هم عقب نشینی می کنند. در این جا حماس باید با هر گونه هماهنگی در زمینه عقب نشینی از کرانه باختری و به رسمیت شناختن این اقدام مخالفت کند و اشتباه حکومت خودگردان را تکرار نکند. همچنان که دیدیم تشکیلات خودگردان عقب نشینی از نوار غزه را مورد تایید قرار داد اما می بینیم که تاکنون گذرگاه ها، حریم هوایی و آبی این منطقه تحت کنترل صهیونیست هاست. همچنین حماس باید به مقاومت مسالمت آمیز و در کنار آن مبارزه مسلحانه ادامه دهد حتی اگر این مسأله به اشغال مجدد کرانه باختری بیانجامد. به این علت که هر گونه وضعیت سیاسی که به آزادی وطن نیانجامد، و حتی مانع آن باشد، باید کنار گذاشته شود.

                              از دیگر سو، رهبران حماس باید بدانند که امت اسلام ناظر اعمال آنهاست و مردمی که به آن ها رای دادند به هیچ وجه رفتاری را که با رشد و آگاهی ملت فلسطین تناقض داشته باشد، نخواهند پذیرفت. باید پنج میلیون فلسطینی آواره در خارج را از یاد نبرند. این فلسطینیان بیش از فلسطینیان داخل از گزینه مقاومت و حماس حمایت می کنند. همچنین صدها میلیون مسلمان در گوشه و کنار جهان آن گونه که از حماس پشتیبانی و حمایت می کنند از دیگر جنبش های اسلامی حمایت نمی کنند.

                              این یک تجربه منحصر به فردی (پیروزی حماس) است که نمی توان در باره آینده آن پیش گویی کرد. خیلی ها یا به خاطر حمایت از دولت عبری و یا منافع حزبی و یا نفرت از جنبش های اسلامی دل به شکست این تجربه بسته اند. اما دوستداران و مخلصان به موفقیت این تجربه ـ که محال نیست ـ دل بسته اند. اگر چه این مسأله تا حد زیادی دشوار است.

                              امروزه افراد و کشورهایی به از بین بردن پایگاه مردمی و اجتماعی حماس و شکست این جنبش امیدوارند. جایگاهی که خود حماس از 18 سال قبل همواره تلاش کرده است که آن را حفظ کند، لذا نباید به خاطر رسیدن به قدرت و حکومتی ناچیز کاری کند که آرزوی آن ها برآورده شود.

                              در پایان باید گفت که تنها راه مفید و یا بی زیان برای خروج از این بن بست پایبندی به اصول و نادیده گرفتن واکنش های طرف های دیگر در این باره است.

                              روزنامه الحیات چاپ لندن
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #390
                                حماس و مسئولیت سنگین اداره فلسطین

                                به قلم: یاسر الزعاتره

                                به طور حتم هیچ کس در جنبش حماس این پیروزی بزرگی را که طی آن این جنبش 60 درصد از کرسی های مجلس را از آن خود ساخت، پیش بینی نمی کرد. این اتفاق در حالی افتاد که تاریخ حماس از ابتدای دهه هشتاد همچنان از حمایت و آرای نیمی از فلسطینیان برخوردار است ؛ مسأله ای که پیروزی حماس در انتخابات دانشگاه ها، اتحادیه ها و فدراسیون های ورزشی بر آن صحه می گذارد.

                                حماس پیش بینی می کرد که تخلفاتی از سوی تشکیلات خودگردان ـ که قدرت را در دست دارد ـ در جریان انتخابات روی دهد و نیروهای امنیتی و کارکنان ادارات این تشکیلات یک چهارم رای دهندگان را تشکیل می دهند. مسأله رای گیری از نیروهای امنیتی چند روز قبل از برگزاری انتخابات، آن هم در محل کار خود بر وجود تلاش هایی پنهانی برای تخلف تاکید داشت. همین مسأله باعث شد که گمان شود فتح با برخی جریان های چپ نیمی از کرسی های پارلمان را به دست می آورند و در مقابل هم حماس حدود 40 درصد از این کرسی ها را به خود اختصاص می دهد.

                                بدون شک یک سری مسائل در دستیابی حماس به این مقدار از کرسی های پارلمان حتی بیش از آنچه خود این جنبش و دیگران پیش بینی می کردند، سهیم بود. شاید مهم ترین این مسائل بی طرفی نسبی تشکیلات خودگردان باشد. البته باید گفت که این تشکیلات زمانی تقریبا بی طرفی را در جریان برگزاری انتخابات رعایت کرد که به پیروزی حزب حاکم یعنی فتح مطمئن بود. به خصوص این که فهرست های انتخاباتی فتح به ریاست مروان البرغوثی با هم متحد شده بودند. اما آنچه اتفاق افتاد نشان داد که یکی کردن فهرست های انتخاباتی آن هم به رهبری مسئولانی که اتهامات زیادی متوجه آنهاست، به اختلافات درون فتح و درگیری های داخلی آن پایان نداد و بر نامزدهای انتخاباتی آن تاثیر منفی گذاشت. علاوه بر این ها در یک حوزه انتخاباتی چند نامزد فتح به رقابت پرداختند. این مسأله به نفع حماس تمام شد و توانست 70 درصد از کرسی های مناطق را به خود اختصاص دهد و فهرست حزبی آن هم 45 درصد از کرسی ها را با 5 کرسی بیش تر از فتح به دست آورد.

                                بدون تردید واکنش جامعه فلسطین به عملکرد بد فتح در 12 سال گذشته از زمان تشکیل حکومت خودگردان در نتایج انتخابات نمود پیدا کرد. اما مهم تر از این، واکنش ملت فلسطین به فشارهای آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی بر تشکیلات خودگردان برای جلوگیری از مشارکت حماس در انتخابات و پیروزی آن بود. ملت غیور فلسطین در این انتخابات مخالفت قاطع خود را با انواع مختلف زورگویی های خارجی و باج خواهی های آمریکا، اروپا و "اسرائیل" اعلام کرد.

                                ملت فلسطین علی رغم تمامی تهدیدات و فشارهای خارجی به گزینه مقاومت رای داد و همچنان که گفته می شود مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید نمی ترسد. به خصوص این که سال ها گزینه مذاکره و سازش را تجربه کرد اما جز مرگ، تخریب و نادیده گرفتن حقوق حقه آن ها چیزی عایدشان نشد و حتی دشمن شان عرفات را نیز تحمل نکرد و او را مانند شیخ احمد یاسین و دکتر عبدالعزیز رنتیسی ترور کرد.

                                بدون شک سؤال مهم تر برای همه این است که حماس چگونه از این پیروزی بزرگ بهره می گیرد و از آن استفاده می کند. این مسأله غیر قابل پیش بینی است به خصوص این که محال است این جنبش از زیر بار مسئولیت هایش فرار کند و اعتمادی را که ملت فلسطین از خودش نسبت به آن نشان داده است، نادیده بگیرد.

                                پاسخ به این سؤال ها بدون در نظر گرفتن مواضع طرف های دیگر به ویژه موضع تشکیلات خودگردان و فتح و در کنار این ها مواضع کشورهای عربی و جامعه بین الملل و علاوه بر همه این ها موضع طرف صهیونیستی ممکن نیست.

                                در خصوص فتح می توان گفت که آنچه تاکنون از این جنبش درز یافته از تنها گذاشتن حماس به خصوص در مورد پرونده مذاکرات حکایت دارد و در عین حال نیز حماس را مورد سرزنش قرار می دهد و آرزوی ناکامی برای این جنبش دارد. این بدان معناست که نقش فتح در مرحله بعدی بر تلاش برای شکست حماس با توسل به همه وسایل و شیوه ها متمرکز است.

                                اما آیا این بدان معناست که فتح عملا قدرت را رها می کند؟ بعید است که این مسأله اتفاق بیافتد. علت آن هم این است که ما در برابر تشکیلات و قدرتی قرار داریم که فتح تمام زمام امور آن را در دست دارد. به عنوان مثال سازمان های امنیتی از فتح هستند و نهادهای دیگر هم چنین وضعیتی را دارند، بنابراین در صورتی که حماس در آینده بخواهد افسر و یا حتی مشاوری را از کار برکنار کند، فتح دنیا را زیر و رو می کند و بلوا به پا می کند.

                                بحران واقعی حماس در این است که تشکیلات کنونی در واقع یک دولت نیست. از جمله این که نوار غزه که بخشی از این دولت است، تنها یک و نیم درصد از مساحت سرزمین تاریخی فلسطین را شامل می شود. در واقع اشغالگران با هدف رهایی از مشکلات و بار مسئولیت مناطق اشغال شده تشکیلات خودگردان را ایجاد کردند. شلومو گازیت فرمانده سابق اطلاعات ارتش صهیونیستی در مقاله اخیر خود که در روزنامه معاریو به چاپ رسید، گفته بود، این وضعیت را نوعی «اشغالگری پنهانی» توصیف کرد.

                                حماس پیش بینی می کرد که فتح اکثریت نسبی را به دست می آورد و حکومت را هم تشکیل و مذاکرات را نیز رهبری می کند و در عین حال جنبش اسلامی هم تعداد زیادی کرسی را به دست می آورد و راه را برای تاثیر این جنبش بر تصمیم گیری ها و روند سیاسی هموار می سازد و از این رهگذر از یک سو از خودسری تشکیلات خودگردان و گسترش فساد در آن و از سوی دیگر از دادن امتیازهای غیرقابل قبول جلوگیری می کند. اما ورود به عرصه مذاکرات به علت یک سری مسائل در جهان عرب و جامعه جهانی پیش بینی نمی شد و انتظار آن نمی رفت.

                                اکنون این گونه پیداست که حماس باید به فکر چاره ای باشد تا از این وضعیت پیچیده گذر کند. البته در صورتی که با حمایت و پشتیبانی بین المللی و عربی تشکیلات خودگردان و فتح وارد عمل نشوند و زمام امور را به دست نگیرند. حال به شیوه انقلاب الجزایر و یا به شیوه زیرکانه تری که مبتنی بر مناقشه و منازعه بر سر اختیارات ریاست تشکیلات خودگردان و مجلس قانونگذاری است. این مسأله به محمود عباس این اجازه را می دهد که پارلمان را منحل کند و برگزاری انتخابات به شکلی دیگر را خواستار شود و یا این که وضعیت فوق العاده را اعلام کند و با حساس اعلام کردن وضعیت ملت فلسطین به این وضع استمرار بخشد.

                                به طور حتم چنین وضعی رسوایی سیاسی بزرگی است. اما از چه زمان احزاب حاکم در جهان عرب به چنین شیوه های توسل می جویند؟ از زمانی که بعید می داند که بتواند به این طرف ها (رقبای خود) اعتراض کند. در گذشته بارها از کودتای نظامی ترک ها علیه حکومت های دمکراتیک حمایت و همچنین از انقلاب نظامی الجزایر علیه حکومت منتخب این کشور استقبال کردند.

                                در اینجا درباره موضع حماس در صورت وقوع چنین کودتایی سخن نمی گوییم. البته بعید به نظر می رسد که تجربه جبهه نجات الجزایر در فلسطین تکرار شود. اما ما از کودتاهای قبل از این سخن می گوییم.

                                حماس می تواند حکومتی تکنوکرات و مقتدر با مشارکت شخصیت های محبوب و موثر در جامعه فلسطین تشکیل دهد. مأموریت این حکومت اداره زندگی این ملت به شیوه ای شفاف و سالم است و در عین حال هم می تواند روند سازش و مذاکرات را به کمیته ای ملی از مجلس قانونگذاری واگذار کند و شخصیت های فلسطینی در خارج اراضی اشغالی در آن عضویت داشته باشند و حداقل مطالبات این کمیته بیرون راندن اشغالگران از نوار غزه و تمامی کرانه باختری از جمله قدس اشغالی و آزادی اسرا و بازگرداندن آوارگان باشد. حتی می توان یک طرف عربی به خصوص مصر را در چارچوب این اصول مأمور چنین کاری کرد و فلسطینیان به مقاومت و مخالفت خود با اشغالگری ادامه دهند.

                                با این شیوه می تواند توپ را به زمین اسرائیلی ها، آمریکایی ها و اروپاییان بیاندازد. بنابراین دیگر این سؤال که آیا حماس "اسرائیل" را به رسمیت می شناسد یا نه، مطرح نخواهد بود، بلکه بر عکس آن باید سؤال این باشد که آیا اسرائیل حقوق فلسطینیان را که قطعنامه های بین المللی به رسمیت شناخته است، به رسمیت می شناسد یا این که به سیاست های قدیمی خود ادامه می دهد.

                                حماس باید از "ابتدا تا انتها" با به رسمیت شناختن موجودیت رژیم صهیونیستی مخالفت کند. چرا که اشغالگر خود باید به اشغالگری اش پایان دهد نه این که از ملتی مظلوم بخواهد که حق موجودیت آن را به رسمیت بشناسند. وقتی که این کار را انجام دهد، آن وقت می توان موضع دیگری گرفت.

                                حزب الله، اسرائیلی ها را از جنوب لبنان بدون هیچ قید و شرطی بیرون راند بدون این که رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد. درست است که دولت لبنان این رژیم را به رسمیت شناخت، ولی حزب الله "اسرائیل" را به رسمیت نشناخت. در فلسطین نیز ساف و مصر رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخته اند، دیگر لزومی نیست که حماس آن را به رسمیت بشناسد. در کل باید گفت که فلسطینیان نیز مانند لبنانی ها می توانند این رژیم اشغالگر را به عقب نشینی وادارند.

                                بله، حماس باید با چنین درخواست هایی (برای به رسمیت شناختن "اسرائیل") مخالفت کند. به این علت که مشکل موجود به رسمیت شناختن طرف قوی و ظالم توسط طرف ضعیف و مظلوم نیست، بلکه مشکل در اشغالگری نهفته است که باید صرف نظر از مسائل ایدئولوژیک از بین برود. همچنین از سوی دیگر، احزابی در حکومت های صهیونیستی مشارکت می کنند که اصلا حق موجودیت ملت فلسطین را به رسمیت نمی شناسند.

                                در این صورت، به احتمال زیاد صهیونیست ها راه شارون را ـ که جانشینش اولمرت به ارث برده است ـ در پیش می گیرند و مانند عقب نشینی از نوار غزه به صورت یکجانبه از کرانه باختری هم عقب نشینی می کنند. در این جا حماس باید با هر گونه هماهنگی در زمینه عقب نشینی از کرانه باختری و به رسمیت شناختن این اقدام مخالفت کند و اشتباه حکومت خودگردان را تکرار نکند. همچنان که دیدیم تشکیلات خودگردان عقب نشینی از نوار غزه را مورد تایید قرار داد اما می بینیم که تاکنون گذرگاه ها، حریم هوایی و آبی این منطقه تحت کنترل صهیونیست هاست. همچنین حماس باید به مقاومت مسالمت آمیز و در کنار آن مبارزه مسلحانه ادامه دهد حتی اگر این مسأله به اشغال مجدد کرانه باختری بیانجامد. به این علت که هر گونه وضعیت سیاسی که به آزادی وطن نیانجامد، و حتی مانع آن باشد، باید کنار گذاشته شود.

                                از دیگر سو، رهبران حماس باید بدانند که امت اسلام ناظر اعمال آنهاست و مردمی که به آن ها رای دادند به هیچ وجه رفتاری را که با رشد و آگاهی ملت فلسطین تناقض داشته باشد، نخواهند پذیرفت. باید پنج میلیون فلسطینی آواره در خارج را از یاد نبرند. این فلسطینیان بیش از فلسطینیان داخل از گزینه مقاومت و حماس حمایت می کنند. همچنین صدها میلیون مسلمان در گوشه و کنار جهان آن گونه که از حماس پشتیبانی و حمایت می کنند از دیگر جنبش های اسلامی حمایت نمی کنند.

                                این یک تجربه منحصر به فردی (پیروزی حماس) است که نمی توان در باره آینده آن پیش گویی کرد. خیلی ها یا به خاطر حمایت از دولت عبری و یا منافع حزبی و یا نفرت از جنبش های اسلامی دل به شکست این تجربه بسته اند. اما دوستداران و مخلصان به موفقیت این تجربه ـ که محال نیست ـ دل بسته اند. اگر چه این مسأله تا حد زیادی دشوار است.

                                امروزه افراد و کشورهایی به از بین بردن پایگاه مردمی و اجتماعی حماس و شکست این جنبش امیدوارند. جایگاهی که خود حماس از 18 سال قبل همواره تلاش کرده است که آن را حفظ کند، لذا نباید به خاطر رسیدن به قدرت و حکومتی ناچیز کاری کند که آرزوی آن ها برآورده شود.

                                در پایان باید گفت که تنها راه مفید و یا بی زیان برای خروج از این بن بست پایبندی به اصول و نادیده گرفتن واکنش های طرف های دیگر در این باره است.

                                روزنامه الحیات چاپ لندن
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...