Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • تخلفات روز برگزاری انتخابات:

    1ـ چندین دستگاه اتوبوس که پوسترهای تبلیغاتی ابومازن بر روی در و شیشه های آن ها چسبانده شده بود، شهروندان فلسطینی را به سه مرکز رای گیری در شهر خانیونس که در آن ها بر اساس فهرست ثبت احوال رای گیری می شد، انتقال دادند.

    2ـ در یک مرکز رای گیری در مهد کودک شهرک النصیرات برخی اشخاص حاضر در مهد کودک مدعی بودند که از اعضای کمیته های اجتماعی هستند. این افراد کارت ویژه ناظران انتخابات را همراه نداشتند و اقدام به تشویق زنان برای انتخاب محمود عباس می کردند.

    3ـ در مرکز رای گیری در مدرسه بشیر الریس در شهر غزه یک افسر پلیس با درجه ستوانی علنا مردم را برای انتخاب ابومازن تشویق می کرد.

    4ـ در مرکز رای گیری در مدرسه ابتدایی عید الآغا در خانیونس و مدرسه صبحی ابو کرش غزه یک گروه وابسته به سازمان حفاظت اطلاعات و سازمان امنیت عمومی از رای دهندگان می خواست که به محمود عباس رای دهند.

    5ـ در مرکز رای گیری ابوذر غفاری در شهرک العوده شهر غزه افراد مسلح با در دست داشتن فهرست رای دهندگان مردم را وحشت زده کرده و در تلاش برای وادار کردن مردم برای دادن رای به ابومازن، آن ها را تهدید کردند.

    6ـ حضور شماری از نیروهای سازمان "17" و عناصر جنبش فتح در مدارس البیرونی و طوباس در نابلس. این افراد رای دهندگان را تا اتاقی که صندوق رای در آن قرار داشت، تعقیب و با تهدید و ارعاب آن ها را به رای دادن به محمود عباس وادار می کردند.

    7ـ در مرکز رای گیری در مدرسه تل سلطان ده ها فرد مسلح از هواداران عباس مردم را مورد تهدید قرار دادند که همین امر به درگیری میان آن ها و رای دهندگان انجامید.

    8ـ در مرکز رای گیری مدرسه وداد ناصر الدین در الخلیل یکی از کارکنان مردم را به دادن رای به محمود عباس تشویق می کرد.

    این گوشه ای از تخلفات ثبت شده بود. موارد زیاد دیگری نیز وجود دارد که این نوشتار گنجایش آن را ندارد. اگر این افراد بر شفافیت و سلامت انتخابات حریص بودند می بایست به جای برگزاری مجدد انتخابات در برخی مناطق نوار غزه خواستار برگزاری مجدد تمامی انتخابات ریاست جمهوری و شهرداری ها می شدند. نه این که به مزاج و سلیقه خود و بنا به منافع حزبی برخی مناطق را گزینش کنند. مهم این بود که دلیل را با دلیل و برهان را با برهان پاسخ می دادند. در غیر این صورت این فتنه انگیزان و .... باید "خفه خون" بگیرند!!

    در این میان تنها به طرف قضیه نپرداختیم. وی در همه این انتخابات بازنده بود! بدون هیچ تردیدی باید بگویم که این طرف جنبش فتح و مصداقیت و محبوبیت آن است. هر چه قدر افرنجی، نصر یوسف و دحلان تلاش کردند تا اوضاع را خوب جلوه دهند و آن را نشانه قانون مداری و پایبندی به دموکراسی بدانند، تا شاید در رسانه های گروهی و روزنامه ها و شبکه های ماهواره ای در خارج به نفع آن ها بازتاب داشته باشد، اما موفق نشدند و ملت ما به خوبی به حقیقت امر واقفند. هر چه تلاش کنند و تخلف و حیله و نیرنگ در انتخابات را به گردن طرف بی گناه اندازند، بدون این که دلیلی ارائه دهند، نتوانستند و ملت ما به خوبی به این فریب و نیرنگ پی بردند و به خوبی می دانند که واقعیت کاملا عکس این است.

    جنبش فتح که چند دهه مبارزات مردم فلسطین را رهبری می کرد، اکنون در سایه سیطره "مردنماها" دچار وضعی شده که نمی توان بر آن رشک برد. اگر این افراد به این شیوه و راه خود ادامه دهند، پایان قدرت این جنبش نه در انتخابات بلکه در تمامی عرصه ها حتمی است. لازم به یادآوری است که در انتخابات گذشته فتح 95 درصد آرا را کسب می کرد و بقیه سازمان ها و گروه ها همگی تنها 5 درصد را از آن خود می ساختند. اما اکنون با این همه افراد متنفذ خود تنها یک سوم آرا را کسب می کند، آن هم در مقابل یک گروه نه تمامی گروه ها

    این معادله کاملی است، یعنی: شکایت فتح از فتح به وسیله فتح برای ساقط کردن فتح!

    از روزها قبل موضوعی تحت عنوان "ای فرزندان و شرافتمندان فتح .. این طرحی برای نابودی شماست" منتشر شد. اکنون هم من می گویم که مرحله اول این طرح کاملا شروع شد و بار دیگر می گویم "ای فرزندان فتح و شرافتمندان فتح، وقت زیادی باقی نمانده است و وقت از دست می رود"

    این نوشتار را با حدیث گوهرباری از حضرت محمد المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که اکنون بر زمان مردنماها کاملا منطبق است، به پایان می رسانم:

    "ان بین یدي الساعة سنین خداعة، فیها یخون الأمین و یؤتمن الخائن ، و یصدق الکاذب ، و یکذب الصادق ، و یتکلم في الناس الرويبضة قیل و ما الرویبضة یا رسول الله، قال: سفیه القوم یتکلم فی امر العامة"

    (نزدیک قیامت سال هایی پر از نیرنگ و فریب خواهد آمد. در آن زمان امین خیانت می کند و خائن امین می شود. دروغگو مورد اطمینان است و راستگو به دروغگویی متهم می شود. و رویبضه صاحب امر مردم می شوند. گفته شد یا رسول الله رویبضه چیست؟ فرمودند: سفهای قومند که بر مردم حکومت می کنند.)
    حرف های مردم درباره انتخابات
    به قلم: دکتر فایز ابو شماله

    در مجالس ساده مردم، در کوچه ها، خیابان ها و بازارها، در محله ها و در تاکسی ها چیزی که گوش را نوازش می دهد تحلیل های ساده و بی آلایشی است که ذهن مردم را این هفته درباره مهم ترین رخداد فلسطین به خود مشغول کرده است، تحلیل های ساده آنها درباره نتایج انتخابات نشانه ای از عمق نگرش، دقت در پیگیری تغییرات جامعه، تفسیر درست و درایت توده آگاه ملت و اطلاع آن از مسائلی است که در دهلیزهای سیاست در جریان است، این تحلیل ها درباره نتایج انتخابات به کسی که می خواهد از این تجربه استفاده کند، درسی را گوشزد می کند. مردم می گویند:

    1ـ این حماس نبود که پیروز شد بلکه عملکرد آن به ویژه شهادت طلبانی بودند که با خونشان خاک وطن را آبیاری کردند و کسانی هم که در انتخابات شکست خوردند جوانان مخلص و مبارز فتح نبودند که به همراه جوانان حماس در مقاومت شرکت کردند بلکه رهبران تشکیلات از بالاترین درجه نظامی بودند که در درگیری ها از ملت دوری می گزیدند و حتی یک ستاره از روی شانه هایشان تکان نمی خورد تا پایین ترین آنها که مسئولیت سیاسی آنها را ملزم می کرد که در درگیری ها علیه دشمن مشارکت کنند.

    2ـ نیازی به برگزاری انتخابات در خان یونس و غزه و جبالیا و النصیرات نیست، همین طوری آنها را به دست حماس بسپارید و از دردسرهای مردم برای شرکت در انتخابات بکاهید.

    3 ـ اگر برخی از مقامات نظامی اندکی پیش از انتخابات برکنار نشده بودند نتایج (برای فتح ) بدتر از اینها بود.

    4ـ اگر فتح خواست که در دوره های بعدی پیروز شود نباید بر برداشتن کلاهی که به لباس تشکیلات خودگردان سنجاق خورده و شکل آن سال هاست که موجب آزار و اذیت مردم گشته است، اکتفا کند بلکه باید جسم فلسطین را از چرکی که در زیر پوستش جای گرفته است، پاک کند.

    5ـ پس از مشخص شدن نتایج، اعضای حماس برای گفتن تبریک به نزد اعضای فتح می روند و دستشان را بالا می گیرند و می گویند:السلام علیکم و برکاته!! و اعضای فتح با آرامی و تکان سر می گویند:خوب...و علیکم السلام!!

    6ـ در یکی از منازل برادری از طرفداران فتح با برادر دیگر که طرفدار حماس بود به مشاجره می پردازد و کار آنها به ضرب وشتم می انجامد و در مقابل همسر برادر مضروب تنها کاری که می کند همسر برادر ضارب را حسابی کتک می زند.

    7ـ دیداری که در اریحا بین شهرداری های فلسطینی و صهیونیستی تحت نظارت و مشارکت دکتر حسین اعرج وزیر امور شهرداری ها انجام شد موجب گردید که پیامد منفی آن دامنگیر جنبش فتح گردد.

    8ـ معیارهای پیروزی در انتخابات صداقت، امانت داری، پایداری، شرافت و شایستگی نامزدهاست نه شعارهای این نامزدها.

    9ـ انتخابات وضعیت حاکم را که ده ها سال بر صحنه سیاسی فلسطین حاکم بود، برهم زد و دو قدرت سیاسی فعال حقیقی را مشخص کرد. انحصار در تصمیم گیری ها به پایان رسیده و زمان آن است که تصمیم گیری ها مبنی بر مشارکت، آزادی خواهی و امیدواری صورت گیرد.

    10ـ در تمام دنیا ارتش به هنگام درگیری پیشقدم است و به هنگام امضای توافقات صلح در صحنه غایب، اما ارتش فلسطین به هنگام درگیری غایب است و به هنگام آتش بس در صحنه. در انتخابات نیز این گونه است در تمام دنیا گروه های مخالف دولت از تقلب حکومت در انتخابات شکایت دارند، اما در فلسطین حزب حاکم از تقلب مخالف و این امر بر رابطه بین مبارزه و نتایج انتخابات تأکید می کند.

    11ـ کسی که به امور آگاه است در پاسخ ساده به بیانیه ای که دکتر محمود الزهار را ژنرال خطاب کرده می گوید: نویسنده این بیانیه درست گفته است، بله الزهار ژنرال است!با وجودی که او پزشک است و لباس شخصی می پوشد، اما بالگردهای رژیم صهیونیستی سال هاست که او را تعقیب می کنند، سازمان اطلاعات رژیم صهیونیستی بارها او را هدف قرار داده است و بالگردهای "اسرائیل" به سوی او موشک شلیک کرده اند، اما او جان سالم به در برده است، پسرش شهید شده و خانه اش ویران گشته است، بله الزهار در حال حاضر ژنرال است، این درحالیست که ژانرال های واقعی فلسطین لباس نظامی برتن می کنند و با خودروهای ضد گلوله از ایست های بازرسی صهیونیست ها می گذرند، برخی از آنها از تسهیلات ویژه ای برخوردارند، آری، این بیانیه صحیح گفته است!

    12ـ کجاست آقای الطیب عبدالرحیم که در روز پیروزی ابو مازن تنها نامزد ریاست تشکیلات خودگردان و بدون رقیب در انتخابات اعلام کرد که باید برای این پیروزی جشن بگیرند؟ او امروز کجاست، چرا نمی گوید: به پیش، به پیش، ای گردان های قسام!!

    13ـ کجاست آقای مصطفی برغوثی نامزد رقیب برای ریاست تشکیلات که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست تشکیلات اعلام کرد: او اولین قدرت مخالف بر صحنه فلسطین است و پس از فتح دومین قدرت میدانی در این سرزمین است؟؟ یک ناظر می گوید:" او به هنگام درگیری جدی و شاخ به شاخ شدن قوچ ها کجاست؟

    14ـ فتح در هیچ یک از انتخابات آینده هرگز پیروز نخواهد شد و هرگز کلام در تغییر واقعیت کارگر نمی افتد. اگر فتح بر تشکیلات فشار نیاورد تا گناهان خود را برعهده بگیرد و ده ها تن از نزدیکان را به دست عدالت نسپارد و اصلی ترین مفسدان را محاکمه و به برکناری برخی اکتفا نکند ـ بلکه حسابرسی میدانی ـ قرار دادن سر رئیس پلیس سابق در توالت که در رأس کار و زورگویی های آن قرار داشت ـ و انجام مجازات ها به شکل علنی که قلب مؤمنان را آرام می کند نتیجه انتخابات پیش رو تغییر نخواهد کرد. از نتیجه انتخابات آینده چنین برمی آید که پیروزی بر حماس شیشه گمانی است که شکسته شده است.

    15ـ پیروزی در برخی از شعبه ها که آراء در آن فقط به ده ها رأی می رسید که این امر بر جدی بودن رقابت انتخاباتی و صدق ارزش های اخلاقی و سلامت کار انتخاباتی و نیز بر دمکراتیک بودن این تجربه فلسطینی تأکید دارد.

    16ـ یکی از واجدین شرایط رأی دهندگان به روی یکی از نامزدها فتح فریاد می کشد که بی تردید تو وفادار و امین هستی و ما گواهی می دهیم که تو راستگو و عادلی،اما با پیروزی تو فلان سرلشگر، فلان رهبر و فلان سیاستمدار خوشحال خواهند شد، نام هایی که خواری و ذلت و سال ها ظلم را برای ما به ارمغان آورده اند، نام هایی که در دلهای ما کینه مقدس تمامی کسانی را کاشته اند که به وطن پشت می کنند و خاک مقدس را با دلار می فروشند.

    این ها چیزهایی بود که من از مردم شنیدم، من فقط آنها را به تحریر درآوردم و تحلیل را بر عهده خواننده می گذارم و تأکید می کنم که سخنانی هم بوده که به گوش من نرسیده است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • حرف های مردم درباره انتخابات
      به قلم: دکتر فایز ابو شماله

      در مجالس ساده مردم، در کوچه ها، خیابان ها و بازارها، در محله ها و در تاکسی ها چیزی که گوش را نوازش می دهد تحلیل های ساده و بی آلایشی است که ذهن مردم را این هفته درباره مهم ترین رخداد فلسطین به خود مشغول کرده است، تحلیل های ساده آنها درباره نتایج انتخابات نشانه ای از عمق نگرش، دقت در پیگیری تغییرات جامعه، تفسیر درست و درایت توده آگاه ملت و اطلاع آن از مسائلی است که در دهلیزهای سیاست در جریان است، این تحلیل ها درباره نتایج انتخابات به کسی که می خواهد از این تجربه استفاده کند، درسی را گوشزد می کند. مردم می گویند:

      1ـ این حماس نبود که پیروز شد بلکه عملکرد آن به ویژه شهادت طلبانی بودند که با خونشان خاک وطن را آبیاری کردند و کسانی هم که در انتخابات شکست خوردند جوانان مخلص و مبارز فتح نبودند که به همراه جوانان حماس در مقاومت شرکت کردند بلکه رهبران تشکیلات از بالاترین درجه نظامی بودند که در درگیری ها از ملت دوری می گزیدند و حتی یک ستاره از روی شانه هایشان تکان نمی خورد تا پایین ترین آنها که مسئولیت سیاسی آنها را ملزم می کرد که در درگیری ها علیه دشمن مشارکت کنند.

      2ـ نیازی به برگزاری انتخابات در خان یونس و غزه و جبالیا و النصیرات نیست، همین طوری آنها را به دست حماس بسپارید و از دردسرهای مردم برای شرکت در انتخابات بکاهید.

      3 ـ اگر برخی از مقامات نظامی اندکی پیش از انتخابات برکنار نشده بودند نتایج (برای فتح ) بدتر از اینها بود.

      4ـ اگر فتح خواست که در دوره های بعدی پیروز شود نباید بر برداشتن کلاهی که به لباس تشکیلات خودگردان سنجاق خورده و شکل آن سال هاست که موجب آزار و اذیت مردم گشته است، اکتفا کند بلکه باید جسم فلسطین را از چرکی که در زیر پوستش جای گرفته است، پاک کند.

      5ـ پس از مشخص شدن نتایج، اعضای حماس برای گفتن تبریک به نزد اعضای فتح می روند و دستشان را بالا می گیرند و می گویند:السلام علیکم و برکاته!! و اعضای فتح با آرامی و تکان سر می گویند:خوب...و علیکم السلام!!

      6ـ در یکی از منازل برادری از طرفداران فتح با برادر دیگر که طرفدار حماس بود به مشاجره می پردازد و کار آنها به ضرب وشتم می انجامد و در مقابل همسر برادر مضروب تنها کاری که می کند همسر برادر ضارب را حسابی کتک می زند.

      7ـ دیداری که در اریحا بین شهرداری های فلسطینی و صهیونیستی تحت نظارت و مشارکت دکتر حسین اعرج وزیر امور شهرداری ها انجام شد موجب گردید که پیامد منفی آن دامنگیر جنبش فتح گردد.

      8ـ معیارهای پیروزی در انتخابات صداقت، امانت داری، پایداری، شرافت و شایستگی نامزدهاست نه شعارهای این نامزدها.

      9ـ انتخابات وضعیت حاکم را که ده ها سال بر صحنه سیاسی فلسطین حاکم بود، برهم زد و دو قدرت سیاسی فعال حقیقی را مشخص کرد. انحصار در تصمیم گیری ها به پایان رسیده و زمان آن است که تصمیم گیری ها مبنی بر مشارکت، آزادی خواهی و امیدواری صورت گیرد.

      10ـ در تمام دنیا ارتش به هنگام درگیری پیشقدم است و به هنگام امضای توافقات صلح در صحنه غایب، اما ارتش فلسطین به هنگام درگیری غایب است و به هنگام آتش بس در صحنه. در انتخابات نیز این گونه است در تمام دنیا گروه های مخالف دولت از تقلب حکومت در انتخابات شکایت دارند، اما در فلسطین حزب حاکم از تقلب مخالف و این امر بر رابطه بین مبارزه و نتایج انتخابات تأکید می کند.

      11ـ کسی که به امور آگاه است در پاسخ ساده به بیانیه ای که دکتر محمود الزهار را ژنرال خطاب کرده می گوید: نویسنده این بیانیه درست گفته است، بله الزهار ژنرال است!با وجودی که او پزشک است و لباس شخصی می پوشد، اما بالگردهای رژیم صهیونیستی سال هاست که او را تعقیب می کنند، سازمان اطلاعات رژیم صهیونیستی بارها او را هدف قرار داده است و بالگردهای "اسرائیل" به سوی او موشک شلیک کرده اند، اما او جان سالم به در برده است، پسرش شهید شده و خانه اش ویران گشته است، بله الزهار در حال حاضر ژنرال است، این درحالیست که ژانرال های واقعی فلسطین لباس نظامی برتن می کنند و با خودروهای ضد گلوله از ایست های بازرسی صهیونیست ها می گذرند، برخی از آنها از تسهیلات ویژه ای برخوردارند، آری، این بیانیه صحیح گفته است!

      12ـ کجاست آقای الطیب عبدالرحیم که در روز پیروزی ابو مازن تنها نامزد ریاست تشکیلات خودگردان و بدون رقیب در انتخابات اعلام کرد که باید برای این پیروزی جشن بگیرند؟ او امروز کجاست، چرا نمی گوید: به پیش، به پیش، ای گردان های قسام!!

      13ـ کجاست آقای مصطفی برغوثی نامزد رقیب برای ریاست تشکیلات که پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست تشکیلات اعلام کرد: او اولین قدرت مخالف بر صحنه فلسطین است و پس از فتح دومین قدرت میدانی در این سرزمین است؟؟ یک ناظر می گوید:" او به هنگام درگیری جدی و شاخ به شاخ شدن قوچ ها کجاست؟

      14ـ فتح در هیچ یک از انتخابات آینده هرگز پیروز نخواهد شد و هرگز کلام در تغییر واقعیت کارگر نمی افتد. اگر فتح بر تشکیلات فشار نیاورد تا گناهان خود را برعهده بگیرد و ده ها تن از نزدیکان را به دست عدالت نسپارد و اصلی ترین مفسدان را محاکمه و به برکناری برخی اکتفا نکند ـ بلکه حسابرسی میدانی ـ قرار دادن سر رئیس پلیس سابق در توالت که در رأس کار و زورگویی های آن قرار داشت ـ و انجام مجازات ها به شکل علنی که قلب مؤمنان را آرام می کند نتیجه انتخابات پیش رو تغییر نخواهد کرد. از نتیجه انتخابات آینده چنین برمی آید که پیروزی بر حماس شیشه گمانی است که شکسته شده است.

      15ـ پیروزی در برخی از شعبه ها که آراء در آن فقط به ده ها رأی می رسید که این امر بر جدی بودن رقابت انتخاباتی و صدق ارزش های اخلاقی و سلامت کار انتخاباتی و نیز بر دمکراتیک بودن این تجربه فلسطینی تأکید دارد.

      16ـ یکی از واجدین شرایط رأی دهندگان به روی یکی از نامزدها فتح فریاد می کشد که بی تردید تو وفادار و امین هستی و ما گواهی می دهیم که تو راستگو و عادلی،اما با پیروزی تو فلان سرلشگر، فلان رهبر و فلان سیاستمدار خوشحال خواهند شد، نام هایی که خواری و ذلت و سال ها ظلم را برای ما به ارمغان آورده اند، نام هایی که در دلهای ما کینه مقدس تمامی کسانی را کاشته اند که به وطن پشت می کنند و خاک مقدس را با دلار می فروشند.

      این ها چیزهایی بود که من از مردم شنیدم، من فقط آنها را به تحریر درآوردم و تحلیل را بر عهده خواننده می گذارم و تأکید می کنم که سخنانی هم بوده که به گوش من نرسیده است.

      چرا محمود عباس سکوت کرد؟

      به قلم:عبدالعزیز الملا

      هنگامی که کاندولیزا رایس زبان به نکوهش و محکوم کردن جنبش مقاومت اسلامی حماس گشود و در حضور محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان و دیگر شخصیت های برجسته این تشکیلات که خود را قیم ملت فلسطین و پاسخگوی آرمان های آنان می دانند، از این جنبش به عنوان یک سازمان "تروریستی" یاد کرد، تنها مفهومش این است که دیدگاه این تشکیلات نسبت به حماس همسو با دیدگاه آمریکا و رژیم صهیونیستی است.

      ما قصد شرح و تبیین مواضع تشکیلات خودگردان درباره جنبش حماس یا دیگر گروه های مقاومت را نداریم همچنین قصد نداریم که بگوییم این اقدام عباس صرفا یک موضع گیری است و نه سیاست و رویه ای که برخی افراد نیک پندار و خوشبین به واسطه آن قصور و درماندگی این تشکیلات در نحوه اداره منازعات، پیروزی مقاومت در برابر دشمنی که به هیچ عهد و پیمانی پایبند نیست و نیز عملکر جامعه بین الملل منافق و چاپلوس را توجیه می کنند. در این صورت پس چرا دیگران و یا دشمن خود را سرزنش می کنیم؟

      واکنش عقلانی و منطقی این بود که عباس سریعا به وزیر خارجه آمریکا پاسخ می داد: حماس در فلسطین به عنوان یک حزب اساسی و قدرتمند است و فعالیت هایش تنها علیه اشغالگران صهیونیست خلاصه می شود و ما فقط بر سر ابزارها و تاکیتک های مورد استفاده این جنبش با هم اختلاف نظر داریم. رئیس تشکیلات خودگردان هنگامی که رایس از وی خواست حماس را خلع سلاح کند، می بایست می گفت: برای کنترل سلاح مقاومت یک راه بیشتر وجود ندارد و آن برقراری صلحی حقیقی و راه حل عادلانه سیاسی است. او می توانست بگوید: میان ما و جنبش حماس و دیگر گروه های مقاومت توافقات خوبی درباره این مساله صورت گرفته است. او حتی قادر بود که بگوید: در روی زمین هیچ کشور، ارتش یا انقلابی وجود ندارد که خلع سلاح گروه های مقاومت را به عنوان پیش شرط مذاکرات انتخاب کند و این مساله کاملا امری منطقی به نظر می رسد.

      سوال این است که آیا رایس برای انجام مذاکرات تاکنون از رژیم صهیونیستی خواسته است که شهرک های اشغالی را برچیند و یا شهرک نشینان صهیونیستی را خلع سلاح کند؟ آیا ارتش صهیونیستی برای انجام توافقات سیاسی با تشکیلات خودگردان، مصر و اردن ارتش خود را خلع سلاح کرد؟ حقیقت این است که تنها خواسته آنان این است که محمود عباس به عنوان یک فرد شکست خورده و ذلیل بر سر میز مذاکرات بنشیند نه مانند یک رقیب و شریک.

      تشکیلات خودگردان در رویارویی با دشمن تنها به یک چیز دل بسته است و آن التماس و تمنا است. همین مساله در واقع دشمن را برای خلع سلاح مقاومت جری تر ساخته است. توافقات را سست و بی نتیجه ساخته به گونه ای که دشمن به راحتی می تواند هر لحظه که دلش بخواهد از آنها عدول کرده و امت اسلام نسبت به مقاومت بدبین کند؛ چرا که دشمن به خوبی می داند که منازعات او با ملت فلسطین یک قضیه تاریخی و استراتژیک همیشگی است. حال آن که مع الاسف تشکیلات خودگردان و دولتمردان عرب این گونه می پندارند که این منازعات و درگیری ها را می توان با اندکی التماس و تعارف و اندکی ایجاد روابط حل کرد.

      اینان به خیال واهی این گونه می پندارند که با نابودی حماس و مقاومت فلسطین می توانند جان خود را نجات دهند. همین خواب و خیال ها بود که محمود عباس را مجبور کرد تا در جایی که می بایست سخن بگوید، سکوت کند. و آن جا که می بایست سکوت کند، لب به سخن بگشاید. گویا وی دشمن واقعی خود را مقاومت به ویژه جنبش حماس می داند؛ چرا که این جنبش دارای خط مشی است که از نظر سیاسی و ایدئولوژیک با خط مشی و دیدگاه های محمود عباس همخوانی ندارد.

      واقعیت این است که تشکیلات خودگردان و دولتمردان عرب قصد دارند شکست دشمن و عقب نشینی خفت بار آن از نوار غزه را به پیروزی غرور آفرین برای روند سازش تبدیل کرده و تلاش می کنند که حتی یک گلوله هم به سوی صهیونیست ها شلیک نشود، همه تلاش آنان این است که مساله عقب نشینی مبادا تحت فشار نیروهای مقاومت تلقی و تصور شود و مبادا در پایان کار نام مقاومت به عنوان کلام پایانی در اذهان مردم باقی بماند.

      شاید تحقق همین مساله رایس را عازم منطقه کرده و بر اساس آن دیدار میان عباس و شارون شکل گرفته باشد؛ زیرا مسائلی که در راس برنامه های نشست دو طرف قرار داشت از قبیل دیوار حایل، احداث شهرک های اشغالی، آزدی اسرای فلسطینی و شهر اشغالی قدس مسائل تازه ای نبوده که شارون را به برگزاری چنین نشستی وسوسه کنند.

      روزنامه الشرق چاپ قطر 23/6/2005م.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • مشاركت حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری
        تصمیم هوشیارانه و حكیمانه

        مرکز اطلاع رسانی فلسطین

        وقتی حماس اولین انتخابات مجلس قانونگذاری را در سال 1996م. تحریم كرد‏، در معرض انتقادات برخی مقامات سیاسی و رسانه‌ها قرار گرفت. آن‌ها این موضع حماس را مخالف دموكراسی نامیدند و برخی هم آن را فرار از قرار دادن خود در معرض انتخاب مردم قلمداد كردند. چرا كه انتخابات تنها راه واقعی شناخت محبوبیت و جایگاه گروه‌های سیاسی در میان توده فلسطینیان است. پس از نه سال از موضع حماس مبنی بر تحریم انتخابات مجلس، این جنبش تصمیم به مشاركت در این انتخابات نمود و در یك كنفرانس مطبوعاتی در شهر نابلس این موضع خود را اعلام كرد. در این میان آنچه جای بسی شگفتی بود این كه كسانی كه در گذشته از تحریم انتخابات توسط حماس انتقاد كردند‏، مشاركت این جنبش در انتخابات آینده مجلس را هم به باد انتقاد گرفتند.

        واقعا این موضعی حیرت‌آور است. بالاخره این‌ها از حماس چه می‌خواهند‏، مشاركت یا تحریم؟ این موضع و اظهارات ضد و نقیض برخی‌ها بر این نكته واضح دلالت دارد كه تصمیم حماس برای شركت در انتخابات این افراد را در تنگنا قرار داده است. آن‌ها به خوبی می‌دانند كه مشاركت حماس با این جایگاه عظیمی كه دارد‏، روشن خواهد كرد كه برخی گروه‌ها چه جایگاهی در میان ملت فلسطین دارند و آن‌ها را رسوا می‌كند و اریكه قدرتی را كه از دهه‌ها قبل بر آن تكیه زده و شمشیر مشروعیت كذایی را در مقابل مخالفان خود می‌كشیدند، متزلزل ساخت.

        تصمیم حماس مبنی بر مشاركت خواب راحت را از چشمان آن‌ها ربود. این گروه‌ها و شخصیت‌ها می‌خواستند كه حماس انتخابات را تحریم كند یا این كه در آن برای تكمیل روند ظاهری دموكراسی مشاركت محدودی داشته باشد. اما ناگهان حماس تصمیم گرفت كه در انتخابات مشاركت كند و در این باره از اعلام جزئیات خودداری نمود. پر واضح است كه این مشاركت فعال خواهد بود و روند دموكراسی در فلسطین را در مسیر درست خود قرار می‌دهد.

        تلاش‌های برخی گروه‌ها در جنبش فتح ـ حزب حاكم ـ برای به تعویق انداختن انتخابات به دلایل و بهانه‌های مختلف و اظهارات برخی شخصیت‌های فتح در نشست‌های داخلی این جنبش این نگرانی را در میان ملت فلسطین ایجاد كرده است كه احتمال دارد اراده و خواست فلسطینیان نادیده گرفته شود و شاهد انتخابات سالم و آزادی نباشیم و هر رای دهنده فلسطینی نتواند به حقی كه با رای دادن به دنبال آن است‏، برسد. چه بسا نتایج اولین مرحله انتخابات شهردای‌ها و شوراهای محلی در كرانه باختری و نوار غزه زنگ خطری برای این گروه‌ها بود كه پس از آن احساس كردند منافع و نفوذ و دارایی‌هایی كه به دست‌ آورده‌اند، به خطر افتاده است.

        اكنون از محمود عباس رئیس تشكیلات خودگردان فلسطین كه اولین انتخابات را در دوره ریاست جمهوری خود برگزار می‌كند،‌ انتظار می‌رود كه با برگزاری انتخابات آزاد و سالم نشان افتخاری در تاریخ سیاسی خود به ثبت برساند و در این میان نباید تسلیم فشارهای افراد سودجو و فرصت‌طلب و فاسد شود. این افراد به جنبش فتح ضرر و زیان‌های زیادی زدند و چهره‌ مبارزاتی آن را خدشه‌دار كردند و عامل اصلی كاهش محبوبیت و جایگاه مردمی‌ و شكست‌ آن‌ در انتخابات شهرداری‌ها و اتحادیه‌ها و اصناف بودند.

        به نظر ما تصمیم حماس برای مشاركت در انتخابات مجلس قانونگذاری تصمیم صواب و درستی بود و بر هوشیاری و بینش بالای سیاسی این جنبش در انتخاب وقت مناسب برای ورود به عرصه سیایس فلسطین از طریق انتخابات و صندوق‌های رای‌گیری دلالت دارد. هم‌اكنون انتخابات در این دوران و عصر وسیله‌ای برای انتخاب نمایندگان،‌ مسؤولان و حكومت‌هاست و البته كه شیوه صحیحی برای ایجاد اصلاحات واقعی با هدف ساماندهی وضع نابسامان فلسطین است تا این كه در مقابله با اشغالگران نژادپرست و زورگو كه هر موجود زنده‌ای را هدف قرار می‌دهند و انسان و سرزمین فلسطین از آن‌ها در امان نمانده است،‌ مقتدر و قوی باشد.

        اولا،‌ اگر انتخابات شوراهای محلی و شهرداری‌ها و سپس مجلس قانونگذاری در زمان‌‌های مشخص شده خود و با سلامت و آزادی كامل برگزار شود،‌ پیروزی بزرگی برای دموكراسی نوپای فلسطین و درس مهمی برای حكومت‌های عربی و اسلامی است تا این كه اگر این كشورها می‌خواهند همپای كشورهای پیشرفته حركت كنند باید از این دموكراسی هم بهره‌ای ببرند و این شیوه را در پیش گیرند. بدون شك مشاركت حماس دموكراسی فلسطین را غنی‌تر می‌كند و به آن سرعت بیش‌تری می‌دهد نه این كه در مقابل آن‌ قرار می‌گیرد و بر سر راه آن موانع‌تراشی می‌كند.

        حمایت از اسیران فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 1948 فلسطین یک وظیفه است

        به قلم: اسیر رأفت ناصیف

        زندان صحرایی نقب

        خداوند متعال به من توفیق داد که در دوره اسارتم با شماری از برادران بزرگوار و اسیر از اراضی اشغالی 1948 فلسطین دیدار کنم و مدت یک ماهی را که در زندان صهیونیستی "جلبوع" و بند 1 آن بودم، در کنار آنان باشم. فرصت ملاقات با این برادران به سبب اشتباهی بود مدیریت زندان های صهیونیستی مرتکب شد. آنان قصد داشتند که مرا از اسیران اهل کرانه باختری جدا کنند به همین سبب آنان مرا در بند 1 زندان صهیونیستی جلبوع حبس کردند، اما نمی دانستند که دیدارم با اسیران اراضی اشغالی 1948 فلسطین فرصت بسیار خوبی بود که من آرزوی تحقق آن را داشت. جدا می گویم که من به دنبال آن بودم که از نزدیک با این اسیران آشنا شوم، البته نه به خاطر تغییر در شرایط زندان، زیرا، اسارت در هر کجا که باشد تفاوتی ندارد، بلکه بدان سببب که علاقه مند بودم روحیه آنان را مشاهده کنم و از نزدیک با توانایی های آنان برای جانفشانی آشنا شوم، زیرا وضعیت آنان تفاوت هایی با اسیران کرانه باختری و نوار غزه در بسیاری از قضایا دارد.

        همان یک ماه کافی بود تا این برداشت در من ایجاد شود که این برادران به حق نماینده اراده سازش ناپذیر فلسطینی هستند. من مردانگی، اخلاص، آمادگی برای ایثار و جانفشانی و روحیه عالی و ایمان راسخ آنان را به حق و عادلانه بودن قضیه و آرمان فلسطین با چشم خود دیدم. ایمان آنان به گونه ای است که هیچ حادثه ای توان سست کردن آن را ندارد. من به چشم خود دیدم که زندان ها و اسارتگاه ها و سلول ها هیچ تاثیری بر اراده و ایمان آنان به درستی جهاد و مقاومتشان در برابر اشغالگران نگذاشته است.

        آنان به حق مردان بزرگی هستند. هیچ یک از حیله های زندانبانان در آنان کارگر نیفتاده و حاضر به سازش بر سر اعتقادات و اصول خود نیستند و در این راه حاضر شده اند که هر بهایی را حتی به قیمت از دست دادن آزادیشان بوده باشد، بپردازند.

        بیش از 130 تن از این برادران در بند 1 زندان جلبوع به سر می بردند. علاوه بر آن نزدیک به 80 نفر آنان هم در زندان الرمله اسیرند. آنان در این دو زندان از دیگر زندان ها جدا نگهداری می شوند، زیرا اشغالگران بر این باورند که آنان شهروند "اسرائیلی" هستند، اما این دلاورمردان همچنان بر این نظر خود که فلسطینی بوده و صاحب حقی هستند که اشغالگران از آنان سلب کرده اند، پایبند مانده اند.

        بیش از دویست تن از هموطنان و برادران ما از اراضی اشغالی 1948 فلسطین مانند سایر اسیران هر گونه اهانت و سرکوب و تحقیری را از زندانبانان صهیونیست تحمل می کنند. این سرکوب گری ها و اهانت ها و تحقیرها اکنون به ویژگی اصلی شناسایی اشغالگران تبدیل شده و همه با روش هایی که آنان در شکنجه اسیران و زندانیان بکار می گیرند، آشنا هستند. بیش از دویست اسیر فلسطینی ساکن اراضی اشغالی 1948 فلسطین در پشت میله های آهنین زندان های صهیونیستی صبر و شکیبایی پیشه ساخته اند و از تقدیر خود خشنودند و یقین دارند که این اسارت بخشی از بهایی است که هر آزاده ای که خواهان دستیابی به آزادی خویش است، باید آن را بپردازد و هر آزاده ای که ذلت و حقارت را نمی پذیرد و حاضر نیست به آن تن دهد باید این گونه باشد. آری، آنان شکیبا و شجاع اند و هیچ یک از سرکوب ها و شکنجه ها و اهانت های اشغالگران خللی در اراده آنان ایجاد نکرده است.

        با این همه توصیفی که از آنان کردم، اما باز احساس می کردم که آنان خواستار کسانی هستند که از آنان حمایت کنند. این خواسته طبیعی هر انسان و هر اسیری است. هر چند آنان تلاش می کردند که آن را بیان نکنند اما این حق هر کسی است. آنان احساس می کنند که اشغالگران موفق شده اند قضیه و سرنوشت آنان را از دیگر برادران اسیرشان جدا کنند. این کار فقط به جدایی مکانی آنان از دیگران اسیران فلسطینی منحصر نشد، بلکه تا بدانجا پیش رفته که قضیه آنان را جدا و حتی حذف کرده است و در هیچ یک از گفت و گوها یا مذاکراتی که در آن به قضیه اسیران پرداخته می شود، موضوع اسیران اراضی اشغالی 1948 فلسطین مطرح نمی گردد. اگر همه اسیران به اینکه خداوند یگانه ای که تنها حلال حقیقی مشکلات است، ایمان دارند، اما برادران اسیر ما از اراضی اشغالی 1948 هیچ اشتراک دیگری با ما در هنگام اعلام معیارهای آزادی اسیران احساس نمی کنند.

        همه اسیران عضو جنبش اسیران امیدوارند که روزی شرایطی جهت آزادی شان فراهم گردد، اما این برادران احساس می کنند که خارج از این معادله هستند. از یکی از آنان شنیدم که می گفت: من امیدی به آزادی ندارم، مگر آنکه مدت محکومیتم تمام شود یا اراده خداوند بر چیز دیگری قرار گیرد و همه این اخباری که از مذاکره و آزادی می شنویم، ما را شامل نمی شود و ما هیچ گونه تلاشی را شاهد نیستیم که در راستای آزادی ما باشد.

        از همین رو، وظیفه همه فلسطینیان در هر موقعیت و مقام و گروهی که باشند، نسبت به قضیه برادران اسیر اراضی اشغالی 1948 از جمله کسانی از آنان که بیش از 20 سال را در زندان گذرانده یا برخی از آنان که به حبس ابد یا حبس های طولانی محکوم شده اند، این است که از آزادی آنان حمایت کرده و در راستای آن کوشا باشند. آری، این امر وظیفه همه جریان های سیاسی اراضی اشغالی 1948 و همه گروه های مبارز است و هیچ کس نباید میان ما و آنان تفاوتی قائل شده و بپذیرد که نام آنان در قضیه آزادی از دیگر اسیران جدا شود. وظیفه و مسئولیت ما این است که این مسأله را در سرلوحه برنامه های خود قرار داده و محاصره ای را که بر این قهرمانان و دلاوران اعمال شده است، بشکنیم و به ستمی که با جدا ساختن قضیه آنان از قضیه دیگر فلسطینیان بر آنان روا داشته شده است، پایان دهیم. ما باید به قضیه اسیران بیت المقدس و اسیران عرب و دلاورانی که مبارزه مسلحانه آنان موجب شده تا اشغالگران به ستم آنان را تحت عنوان "کسانی که دستشان به خود اسرائیلی ها آلوده است" از بقیه اسیران جدا سازند، توجه بیشتری مبذول داریم.

        در پایان به همه اسیران قهرمانی که خداوند متعال به من توفیق داد تا در جمع آنان قرار گیرم، درود می فرستم، و درود ویژه ام را نثار برادران و اسیران قهرمان فلسطین از ساکنان اراضی اشغالی 1948 فلسطین و بیت المقدس و جولان اشغالی و همه اسیران دلاور عرب و همه خواهران اسیر، می کنم.

        " و الله غالب علی أمره و لکن أکثر الناس لا یعلمون"

        { و خداوند بر هر کاری چیره و تواناست، اما بیشتر مردم نمی دانند}
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • عقب نشینی از نوار غزه و آینده قضیه فلسطین

          مرکز مطالعات راهبردی "الخلیج"

          تحولات اخیر در پرونده "اسرائیل" ـ فلسطین به ویژه پس از دیدار آریل شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی و جورج بوش رئیس جمهور آمریکا در یازدهم آوریل ـ که با اختلافاتی نیز درباره توسعه شهرک های اشغالی در کرانه باختری همراه بود ـ پرسش های گوناگونی را درباره آینده اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه مطرح کرده است که از جمله آن می توان به احتمال اجرای عقب نشینی دیگری از کرانه باختری پس از پایان مرحله اول عقب نشینی و نیز ارتباط آن با مقاصد حقیقی شارون در قبال روند سازش با فلسطینیان در آینده، اشاره کرد.

          کارشناسان بر این باورند که برای اجرای این طرح، مقامات رژیم صهیونیستی به از میان برداشتن برخی موانع داخلی بر سر راه اجرای عقب نشینی از نوار غزه، پرداخته اند که از مهم ترین این موانع می توان به موارد زیر اشاره کرد:

          1. پارلمان "اسرائیل" که در ماه اکتبر سال 2004 میلادی با تنها 66 رای مثبت از مجموع 120 رای این طرح را به تصویب رسانده بود با درخواست ده تن از اعاضی حزب لیکود برای برگزاری همه پرسی درباره اجرا یا عدم اجرای طرح عقب نیشنی مخالفت کرد. در رای گیری برای این پیشنهاد نمایندگان حزب لیکود با 72 مخالف و 39 موافق به تصویب نرسید. این اقدام، آخرین تاکتیک مخالفان اجرای طرح عقب نشینی برای جلوگیری از اجرا یا حداقل تعویق آن بود. آنان امیدوار بودند با برگزاری همه پرسی مانعی احتمالی بر سر اجرای این طرح به وجود آورند. پارلمان رژیم صهیونیستی همچنین بودجه سال 2005 میلادی رژیم صهیونیستی را هم که یکی دیگر از موانع پیش روی اجرای طرح عقب نشینی یکجانبه بود، تصویب کرد. شارون برای تصویب بودجه از حمایت حزب شینوی برخوردار گردید.

          2. بسیاری از منابع تاکید کردند که اکثریت شهرک نشینان صهیونیست در نوار غزه که در حدود 7500 نفر تخمین زده می شوند، به آرامی از این شهرک ها خارج خواهند شد. این تعداد تنها بخش کوچکی از 400 هزار شهرک نشین صهیونیستی هستند که در مناطق اشغالی نوار غزه و کرانه باختری زندگی می کنند. به نوشته روزنامه فاینشنال تایمز در شماره روز ششم آوریل خود، این احساس در میان شهرک نشینان صهیونیست در نوار غزه روز به روز در حال گسترش است که هیچ راهی برای شانه خالی کردن از تخلیه نوار غزه وجود ندارد و این وضعیت به ویژه پس از ناکامی لابی مخالف اجرای طرح برای برگزاری همه پرسی تثبیت شده است. گزارش ها نیز نشان می دهد که در حدود 90 درصد از شهرک نشینان صهیونیست در نوار غزه تصمیم گرفته اند که در اثنای تخلیه شهرک ها از خشونت برای مقابله با نظامیان صهیونیست استفاده نکنند و تنها بر "باج خواهی" از دولت رژیم صهیونیستی و دریافت هر چه بیشتر غرامت با اخذ تعهد از این دولت برای انتقال آنان به منطقه ای ساحلی مشابه آنچه در آن بودند، متمرکز شوند.

          به رغم این نشانه های مثبت، برخی از کارشناسان و ناظران احتمال می دهند که حوادثی نیز در اثنای اجرای طرح تخلیه اتفاق افتد که به شکست اجرای طرح نیز بینجامد. از جمله این احتمالات، اجرای درخواست شهرک نشینان صهیونیست تندرو از نظامیان صهیونیست برای مخالفت با انجام مأموریت های مربوط به طرح تخلیه و درگیر شدن آنان با نیروهای ارتشی در اثنای اجرای طرح است. این امر بنابر اعتقاد نویسندگان روزنامه گاردین که در روز 18 آوریل به چاپ رسید، می تواند موجب فروپاشی کامل طرح شود، خصوصا که شهرک نشینان مخالف با اجرای عقب نشینی از نظر ایدئولوژیک بسیار افراطی هستند و در "اسرائیل" به آنان "مهوسون" گفته می شود. این افراد در طول تاریخ تحولات معاصر فلسطین به دست زدن به خشونت های گسترده علیه عرب ها معروفند. آنان همچنین رهبری پروژه های شهرک سازی پس از اشغال کرانه باختری و نوار غزه در سال 1967 را بر عهده داشته اند و بر این باورند که مأموریت آنان بازپس گیری همه اراضی است که آنان متعلق به "اسرائیل" می دانند. آنان همچنین به قانون حاکم و نهادهای دمکراتیک اعتقادی نداشته و هیچ قید و بند اخلاقی یا انسانی یا سیاسی را نیز قبول ندارند. به همین سبب انتظار می رود که این گروه ها به اقدامات خشونت آمیز از جمله تیراندازی به نیروهای ارتشی یا تهدید به خودکشی دسته جمعی دست بزنند... الخ

          علاوه بر این نکات، برخی بر این باورند که حساسیت سیاسی طرح عقب نشینی یکجانبه از آنجا نشأت می گیرد که این اولین باری در طول تاریخ "اسرائیل"است که این رژیم تصمیم به تخلیه شهرک هایی می گیرد که در داخل آنچه موسوم به منطقه تاریخی "اسرائیل" است، قرار دارند. به همین سبب نگرانی ها نسبت به پیامدهای امنیتی و سیاسی اجرای طرح بسیار زیاد است و برای اجرای آن یافتن بهانه های اخلاقی مناسبی لازم است که اکنون نه کابینه رژیم صهیونیستی و نه شهرک نشینان صهیونیست آن را در اختیار ندارند. به نوشته روزنامه بوستن گلوپ ـ در تاریخ 14 آوریل ـ همین مسائل ارتش "اسرائیل" را که از سرپیچی و نافرمانی نیروهای خود پیش یا در حین اجرای عقب نشینی به شدت بیم دارد، بر آن داشت که به رزمایش های گسترده و متعدد نظامی بر اساس احتمالات مختلف دست بزند تا به این ترتیب نیروهای خود را از نظر روانی برای انجام عقب نشینی آماده کند و مانع از بروز جنگ داخلی احتمالی میان ارتش و هزاران شهرک نشین صهیونیست شود.

          صرف نظر از همه این احتمالات، اخیرا علائمی بروز کرده که علل حقیقی دست زدن آریل شارون به اجرای چنین طرحی به رغم همه مخاطراتش را نشان می دهد. به نوشته روزنامه فاینشنال تایمز در شماره روز 13 آوریل خود، شارون برای عقب نشینی از نوار غزه و بخش هایی از کرانه باختری در چهار مرحله تا پایان سال 2005 م. برنامه ریزی کرده است. مرحله اول این طرح با عقب نشینی از شهرک های اشغالی موراگ، نتزاریم و رفیح یام در نوار غزه آغاز می شود. در مرحله دوم صهیونیست ها از شهرک های اشغالی کادیم، گانیم، واتور و حومش در کرانه باختری تخلیه می شوند. در مرحله سوم نیز شهرک های اشغالی موسوم به مجموعه شهرک های گوش کاتیو در جنوب نوار غزه و نیز شهرک اشغالی کفار داروم در مرکز این منطقه تخلیه می شود. در مراحل چهارم و آخر این عملیات شهرک های صهیونیست نشین ایلی سینای، نیسانیت و دوگیت در شمال نوار غزه تخلیه می شوند. با پایان این عملیات صهیونیست ها عملا از 21 شهرک صهیونیست نشین در نوار غزه و چهار شهرک اشغالی در کرانه باختری بیرون می روند، اما کنترل مرزها، گذرگاه های زمینی و هوایی همچنان در دست "اسرائیل" باقی می ماند که در نتیجه نوار غزه به یک زندان بزرگ تبدیل می شود. مهم ترین علت های این عقب نشینی را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

          اول، با این اقدام روابط آمریکا و "اسرائیل" همانند گذشته در سطح بسیار نزدیک باقی می ماند. به ویژه که نخست وزیر اسرائیل در ماه آوریل سال 2004 میلادی موافقت رئیس جمهور آمریکا را برای انجام این طرح کسب کرده و اینک به خوبی می داند که در صورت عدم اجرای این طرح، آمریکا در تنگنا قرار می گیرد، زیرا بوش پیش از اجرای طرح پاداش هایی برای شارون در نظر گرفته بود که حمایت از نظرات "اسرائیل" در قضایای اختلافی با فلسطینیان مانند مرزها، آوارگان و شهرک ها از آن جمله است. به عبارت دیگر شارون تلاش می کند با اجرای طرح عقب نشینی سیل حمایت های آمریکایی به سوی رژیم خود را همچنان حفظ کند، همان ضمانت هایی که به "وعده بالفور دوم" شهرت یافت. مضاف بر آنکه اجرای این طرح می تواند فشارهای بین اللمللی بر رژیم صهیونیستی به سبب ادامه اشغال اراضی فلسطینی و تعهداتی را که به موجب قوانین بین المللی در قبال فلسطینیان به گردن دارد، کاهش دهد.

          دوم، پافشاری نخست وزیر رژیم صهیونیستی بر اجرای طرح عقب نشینی، به معنای علاقه مندی وی به عقب نشینی از اراضی اشغالی فلسطین یا آگاهی یافتن وی از نکات سلبی اشغال این اراضی نیست، بلکه او هدف دیگری از ورای این اقدام دارد و آن اینکه، عقب نشینی از نوار غزه که در آن اندکی بیشتر از 7500 شهرک نشین صهیونیست زندگی می کنند و حمایت و حراست از آنان هزینه های سنگین مالی و انسانی را بر دوش اسرائیل گذاشته است، زمینه را برای بقای این رژیم در کرانه باختری که بیش از 220 هزار صهیونیست در آن اسکان یافته اند، فراهم می کند و این رژیم (با پوشش تبلیغاتی حاصل از عقب نشینی از نوار غزه) می کوشد بخش هایی از کرانه باختری را نیز به "اسرائیل" ضمیمه کند که این امر در خلال تلاش های اخیر "اسرائیل" برای الحاق شهرک های صهیونیست نشین بزرگ در کرانه باختری به اراضی اشغالی 1948 و داخل دیوار حایل و نیز توسعه شهرک اشغالی معالیه آدومیم آشکار شده است. علاوه بر آن عقب نشینی ـ به گفته شارون ـ تصمیم بسیار مناسبی برای حفظ امنیت و جایگاه سیاسی و اقتصادی و جمعیتی ملت یهود در اراضی "اسرائیل" است. نکته مهم دیگر آنکه در "اسرائیل" این اتفاق نظر وجود دارد که نوار غزه به عنوان یک معضل راهبردی دشواری های زیادی برای "اسرائیل" ایجاد کرده است و عقب نشینی از این منطقه خواسته عموم صهیونیست هاست. بنابر نظرسنجی های انجام شده پس از شکست شارون در تصویب طرحش در حزب لیکود، 77 درصد از "اسرائیلی ها" از عقب نشینی فوری از غزه حمایت می کنند، علاوه بر آن شارون از آن بیم دارد که بدون انجام هیچ ابتکاری سیاسی صحنه سیاست را خالی کند که چه بسا ممکن است ابتکارات دیگری ظهور کند که به نفع "اسرائیل" نباشد که طرح ژنو از آن جمله است.

          نظر بیشتر تحلیل گران بر آن است که طرح عقب نشینی بخشی از استراتژی فراگیری است که شارون تلاش می کند از طریق آن از اجرای طرح "نقشه راه" شانه خالی کند، همان طرحی که آمریکا آن را تدوین کرده و تلاش می کند به عنوان راه حل نهایی برای قضیه فلسطین بر طرف های درگیر تحمیل کند.

          "اسرائیل" قصد دارد پس از انجام این طرح، پروژه دیگری در کرانه باختری به اجرا بگذارد. در این پروژه "اسرائیل" کرانه باختری را میان فلسطینیان و شهرک نشینان صهیونیست ساکن شهرک های اشغالی بزرگ این منطقه تقسیم می کند. مقامات صهیونیست با توسعه شهرک های اشغالی در کرانه باختری بخش اعظم منطقه موسوم به دشت اردن را به استثنای یک گذرگاه باریک میان منطقه اریحا و شهرک اشغالی آریل اشغال می کنند. به این ترتیب شهرک های اشغالی بزرگی مانند "مودعین" در شمال غربی رام الله که تا نزدیکی تل آویو امتداد دارد و شهرک اشغالی معالیه آدومیم که در شرق قدس اشغالی احداث شده است و شهرک اشغالی گوش عتصیون در میان شهرهای قدس و الخلیل در اختیار و سیطره کامل صهیونیست ها باقی می ماند و به این ترتیب رژیم صهیونیستی را قادر می سازد که بر بیش از 17 درصد از مساحت کرانه باختری سیطره یابد، مضاف بر آن که شهر بیت المقدس نیز به صورت کامل در اختیار این رژیم قرار می گیرد، زیرا در حدود 8 درصد از کل توسعه شهرک های صهیونیست نشین در کل فلسطین در این منطقه انجام شده است و هدف از آن ترسیم مرزهای دائمی برای این رژیم است.

          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • به رغم آنکه "اسرائیل" به صورت رسمی وجود چنین طرحی را تکذیب کرده، اما نشانه هایی دال بر وجود چنین طرحی هست. اقدامات کابینه "اسرائیل" در اراضی فلسطینی نشین نیز بر وجود چنین طرحی گواهی می دهد. تغییر مسیر ساخت دیوار حایل و ایجاد گذرگاهی جدید که شهرک های اشغالی میان کرانه باختری و بیت المقدس را به یکدیگر متصل می سازد خبر از وجود چنین طرحی می دهد. به نوشته روزنامه ساندی تلگراف در شماره روز 11 آوریل سال 2005 این روزنامه، هدف از اجرای این کارها، محاصره کامل مناطق عرب نشین در شرق بیت المقدس با توسعه شهرک سازی ها در این منطقه به ویژه با احداث 9500 واحد مسکونی جدید در چارچوب توسعه شهرک های اشغالی بزرگ از جمله توسعه شهرک اشغالی معالیه آدومیم با ساخت 3500 واحد مسکونی جدید است. با توسعه شهرک های اشغالی به ویژه شهرک اشغالی معالیه آدومیم، مقامات صهیونیست قصد دارند این شهرک اشغالی را که در شرق بیت المقدس واقع است به شهرک اشغالی "تپه فرانسوی" در بیت المقدس غربی متصل سازند تا به این ترتیب مانع هر گونه اتصال میان شمال و جنوب کرانه باختری شوند. شارون با این اقدامات در حقیقت راه را بر هر گونه تلاش برای تشکیل دولت مستقل فلسطین با پیوند جغرافیایی مناطق مختلف آن که بتواند به حیات خود ادامه دهد، بسته است.

            به رغم انتقادات بین المللی مطرح شده علیه توسعه شهرک های اشغالی و اعلان مخالفت رئیس جمهور آمریکا با این طرح در خلال دیدارش با شارون، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که شارون بدون توجه به این انتقادات و اعتراضات بین المللی و مخالفت رئیس جمهور آمریکا طرح خود را اجرا کند و این در حالی است که بوش بار دیگر حق "اسرائیل" بر حفظ شهرک های بزرگ صهیونیست نشین در کرانه باختری را مورد تایید و حمایت قرار داده است و این بدان معناست که همچنان بر نظر خود درباره وعده هایی که در آوریل 2004 به شارون داده بود، پایبند است.

            همکاری "اسرائیل" و آفریقا و تاثیر آن بر امنیت ملی کشورهای عرب

            به قلم: دکتر مصطفی رجب

            به استثنای "فلاشه" که یک اقلیت یهودی در اتیوپی محسوب می شود، می توان گفت که قاره آفریقا ـ بخش غیر عربی آن ـ بر خلاف آشنایی که با اسلام و مسیحیت داشته، آشنایی چندانی با یهود و یهودیت نداشته است و اگر هم آشنایی وجود داشته از طریق افراد و اقلیت های بیگانه ای بوده که در سایه سیطره استعمارگران اروپایی در این قاره حضور داشته اند. آشنایی آفریقا با یهود و "اسرائیل" پس از آن شکل گرفت که خبرهایی از دیگران به ویژه خود اسرائیلی ها و صهیونیست ها در این قاره سیاه پخش شد.

            قاره آفریقا از چندین جهت برای "اسرائیل" اهمیت استراتژیک دارد که همسایگی برخی از کشورهای آن با کشورهای عرب از آن جمله است. همین امر موجب شد که بن گوریون ارتباط و توجه به آفریقا را در سیاست "اسرائیل" بسیار مهم اعلام کرد. برای نمونه توجه "اسرائیل" به اتیوپی به سبب حضور اقلیتی از یهودیان که اهمیت دینی و عقیدتی برای ملت یهود دارد، را می توان در این راستا ارزیابی کرد. نمونه دیگر این توجه به یهودیان آفریقای جنوبی معطوف است. این عوامل موجب شده است که جنبش صهیونیسم حتی پیش از اعلام تأسیس رژیم صهیونیستی و در زمان پیدایش این جنبش در اواخر قرن هجدهم، توجه ویژه ای به قاره آفریقا مبذول دارد. این توجه حتی پیش از برگزاری کنفرانس پازل در شهر بال سوئیس در سال 1897 نیز مشاهده شده است. در آن زمان تصمیم بر آن بود که علاوه بر فلسطین، دولتی یهودی در اوگاندا و آرژانتین نیز تشکیل شود.

            صهیونیسم در طول تاریخ ظهور خود ارتباطش را با آفریقا قطع نکرده است، اما این ارتباط تا زمانی که لیبریا به عنوان اولین کشور مؤید تشکیل دولت "اسرائیل" حمایتش را از این رژیم اعلام نکرده بود، به سطح سیاسی نرسید. کشور لیبریا در سال 1947 به عنوان اولین کشوری بود که با طرح تقسیم فلسطین موافقت کرد و به عنوان سومین کشور جهان شناخته شد که رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت. دولت لیبریا اولین دولتی بود که با "اسرائیل" معاهده دوستی و همکاری امضا کرد و دیدارهای رسمی میان مقامات دو رژیم آغاز گردید. اتیوپی هم دومین دولت آفریقایی بود که با "اسرائیل" روابط برقرار ساخت، هر چند که از شرکت در رای گیری برای طرح تقسیم فلسطین امتناع کرده بود. خاطر نشان می شود که لیبریا و اتیوپی تنها دو کشور آفریقایی بودند که در جلسه رای گیری برای طرح تقسیم حضور داشتند. با آغاز سال 1967 میلادی "اسرائیل" 32 نمایندگی دیپلماتیک در آفریقا دایر کرده بود که 30 نمایندگی در حد سفیر و دو دفتر نمایندگی هم که در کشورهای آفریقای جنوبی و جزیره موریس بود در سطح کنسولگری بود. کشورهای آفریقایی هم در مقابل در تل آویو نمایندگی دیپلماتیک دایر کردند. این مرحله از روابط آفریقایی "اسرائیلی" شاهد سفر رسمی مقامات کشورهای آفریقای و رژیم صهیونیستی به یکدیگر بود. گلدا مایر وزیر امور خارجه "اسرائیل" در سال های 1958 تا 1963 به چند کشور آفریقایی از جمله لیبریا، سنگال، نیجریه و گینه سفر کرد. اسحاق بن زوی رئیس رژیم صهیونیستی هم در سال 1962 از پنج کشور آفریقایی دیدن کرد و اشکول نخست وزیر رژیم صهیونیستی هم در سال 1966 به چند کشور آفریقایی از جمله زئیر، اوگاندا، لیبریا، سنگال و ماداگاسکار سفر کرد.

            نادیه سعد الدین (مجله المستقبل العربی شماره 292 ژوئن 2003) می گوید: حضور "اسرائیل" در شرق آفریقا به سبب عوامل چندی، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است:

            1. موقعیت استراتژیک و بسیار مهم کشورهای شرق آفریقا به چند دلیل:

            الف: برخی از این کشورها در کنار دریای سرخ قرار گرفته اند که این دریا به نوبه خود از موقعیت استراتژیکی در بین جهان عرب و قاره آفریقا از یک سو و قاره آفریقا و قاره آسیا از سوی دیگر، برخوردار است. در این دریا 380 جزیره وجود دارد که 126 جزیره به اریتره و 6 جزیره به جیبوتی تعلق دارد. علاوه بر آن مهم ترین راه انتقال نفت خلیج فارس و ایران به اروپای صنعتی و آمریکاست و از آنجا که راه ارتباطی میان اقیانوس هند و دریای مدیترانه است، آن را به عنوان راه ارتباط دریایی نیروهای نظامی کشورهای مهم جهان از جمله آمریکا و اروپا و مناطقی که این کشورها در آنها نیرو مستقر کرده اند، محسوب می شود.

            آنچه اهمیت این دریا را دو چندان می کند وجود کانال سوئز در شمال و تنگه باب المندب در جنوب این دریاست، زیرا هر کس که بر تنگه باب المندب یا کانال سوئز سیطره داشته باشد، می تواند بر کشتیرانی در این دریا نیز کامل مسلط باشد.

            ب: 85% از سرچشمه های رود نیل به عنوان مهم ترین منبع آبی آفریقا در کشور اتیوپی قرار دارد. این رود از بیش از ده کشور عبور می کند و کشورهایی مانند مصر و سودان به سبب آنکه تنها رود جاری در آنها رود نیل است، به شدت به آب آن نیازمندند.

            ت: کشورهای موسوم به "شاخ آفریقا" از موقعیت ژئوپولتیک بسیار مهمی برخوردارند، زیرا گذرگاه های دریایی بسیار مهمی از جمله دریای سرخ و اقیانوس هند در مجاورت آنها قرار گرفته است.

            2. بخش کشاورزی به عنوان فعال ترین بخش بسیاری از کشورهای آفریقایی و منبع اصلی درآمد شمار زیادی از آنهاست. این وضع موجب شده است که "اسرائیل" از طریق اجرای پروژه های کشاورزی و خرید زمین های کشاورزی و تملک آنها، به شدت در آفریقا فعال است.

            3. "اسرائیل" توجه به شرق آفریقا را بخش بسیار مهمی از سیاست های خود در جریان منازعه عربی ـ صهیونیستی می داند. همین امر موجب گردید که بن گوریون از سران سابق رژیم صهیونیستی توجه به شرق آفریقا را محور سوم منازعه اعلام کرد.

            4. کشورهای آفریقایی به ویژه کشورهای شرقی این قاره، از مشکلات و عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی به جا مانده از عصر حضور استعمار در این قاره، رنج می برد، مضاف بر آنکه مشکلات ناشی از وابستگی، ساختار حکومت، درگیری ها و اختلافات مرزی و درگیری های نژادی و مذهبی همیشه کشورهای این قاره را در بر گرفته است.

            اسرائیل از همه این ها برای تحقق اهداف خود در منطقه سود جسته است و البته ناگفته نماند که چنین وضعی به هیچ وجه به نفع همان کشورها نیست.

            حسین معلوم در مقاله ای که در شماره 97 مجله "الوحده" که در اکتبر سال 1992 منتشر شد، نوشت که تلاش برای تسلط بر دریای سرخ یکی از مهم ترین هدف های راهبردی "اسرائیل" از زمان تأسیس این رژیم بوده و هست. این تلاش به ویژه پس از حضور یافتن رژیم صهیونیستی در خلیج عقبه در سال 1949 شدت یافت. رژیم صهیونیستی کوشیده است تا از این طریق راه تماس خود را با جهان خارج از طریق دریای سرخ هموار سازد. "اسرائیل" برای تحقق این هدف ابتدا حضور خود را در دریای سرخ تثبیت کرد تا بتواند منافع نظامی، اقتصادی و سیاسی خود را از طریق این دریا پیگیری کند.این رژیم مرحله بعد را با اعمال نفوذ برای سیطره بر دریای سرخ ادامه داد و به همین منظور اراضی عربی در بخش شمالی این دریا را به اشغال درآورد و اندکی بعد در پی اشغال جزایر واقع در بخش جنوبی این دریا برآمد. یکی از علت های مهم این تلاش های اسرائیل، نگرانی عمیق این رژیم از این احتمال است که کشورهای عربی دریای سرخ را به یک دریای "عربی" تبدیل کنند و از آن پس کشتی های "اسرائیلی" را به محاصره درآورند. این نگرانی به ویژه با مسدود شدن مکرر تنگه های تیران و باب المندب در سال های 1967 و 1973 قوت گرفت. به همین سبب دریای سرخ و منطقه "شاخ آفریقا" از اهمیت ویژه ای برای "اسرائیل" برخوردار است و بر همین اساس "اسرائیل" همچنان برای تحقق اهداف خود و سیطره بر دریای سرخ از سه محور تلاش می کند:

            از یک سو نیروهای مسلح خود را تقویت کرده و از سوی دیگر روابط سیاسی و دیپلماتیک بسیار نزدیکی با کشورهایی مانند اتیوپی برقرار کرده است و در بعد دیگر نیز از تمام توان خود برای استفاده از جزیره های دریای سرخ بهره می گیرد. شاید همین امر بتواند علت توجه بسیار زیاد "اسرائیل" به شرق آفریقا و مناطق نزدیک به دریای سرخ را در مقایسه با مرکز و غرب آن، تحلیل کند.

            به همین سبب و به دلیل ارتباط میان لزوم ایجاد "عمق استراتژیک" و امنیت و توان تحقق اهداف توسعه طلبانه، "اسرائیل" تلاش زیادی را برای تقویت روابط خود با کشورهای آفریقایی به خصوص اتیوپی که از از طریق "اریتره" به دریای سرخ راه دارد، بکار گرفته است."اسرائیل" برای توسعه تلاش های خود در دریای سرخ برای مقابله با کشورهای عربی، کمک های اقتصادی و نظامی گسترده ای به اتیوپی ارائه می دهد تا در مقابل از اهداف راهبردی این رژیم در این دریا حمایت کند و اریتره همچنان تحت سیطره اتیوپی باقی بماند. شبکه عنکبوتی اطلاعاتی "اسرائیل" (موساد) به صورت فعال در اتیوپی و به ویژه در سواحل اریتره و البته با موافقت ایتوپی حضور دارد و در این مناطق فعالیت می کند. "اسرائیل" پا را از این هم فراتر گذاشته و در سال 1965 و به هنگام سفر موشه دایان به ایتوپی، موافقت تاسیس یک پایگاه نظامی را در اتیوپی از مقامات این کشور کسب کرده است.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • این رژیم همچنین در جزایر متعلق به اریتره به ویژه در نزدیکی تنگه باب المندب پایگاه های نظامی دایر کرده است. رژیم صهیونیستی همچنین با موافقت اتیوپی دو پایگاه نظامی را نیز در نزدیکی مرز میان اریتره و سودان تاسیس کرده و از طریق شرکت های متعدد بازرگانی خود در اریتره فعال است. شرکت های صهیونیستی مانند "آنکودی" (در تجارت گوشت)، سیا ( فعال در زمینه کشاورزی)، عمیران (فعال در عرصه های تجاری)، سولال بونیه در عرصه ساخت و ساز، اتا در عرصه پروژه های کشاورزی و شرکت اخوان ارون در عرصه واردات و صادرات و نیز اتحادیه ملی کارگران "هستدروت" در عرصه های بازرگانی و صنعت در اریتره و اتیوپی به صورت گسترده فعالند.

              به دلیل پیوند امنیت "اسرائیل" به دریای سرخ، صهیونیست ها تمایل دارند که در حل قضایای مربوط به اختلافات در دریای سرخ به ویژه در آن بخش هایی که بر آزادی کشتیرانی و تجارت و همکاری اقتصادی با جهان خارج تاثیر می گذارد، به عنوان یک واسطه عمل کنند. علاوه بر آن "اسرائیل" تلاش می کند که اهداف مختلفی را متناسب با راهبردهای خود در دریای سرخ تحقق بخشد که از جمله مهم ترین آنها موارد زیر است:

              - توسعه حضور نظامی و تثبیت آن و تامین منافع "اسرائیل" از طریق فراهم کردن امکانات لازم جهت حمله مستقیم به کشورهای عربی در تنگه باب المندب.

              - ایجاد عمق استراتژیک در دریای سرخ جهت فراهم شدن امکان تحت نظر گرفتن هر گونه فعالیت نظامی کشورهای عربی در منطقه.

              - تضمین ادامه تماس و امنیت خطوط دریایی نظامی و غیر نظامی "اسرائیل" میان اقیانوس هند و مدیترانه از طریق دریای سرخ و راه زمینی ایلات به بندرهای حیفا و عسقلان.

              بر کسی پوشیده نیست که بعد اقتصادی روابط میان آفریقا و "اسرائیل" سنگ اساس ابعاد دیگر ارتباط میان "اسرائیل" و این قاره است که این امر یقینا امنیت ملی کشورهای عربی ( و اسلامی) را تهدید می کند. این امر از کشورهای عربی طلب می کند که روابط خود را با کشورهای آفریقایی تعمیق بخشند که این اقدام می تواند در چارچوب روابط میان اتحادیه عرب یا سازمان کشورهای آفریقا نیز صورت گیرد و البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که صهیونیسم به شدت در تلاش است تا به هر قیمتی شده بر منطقه مسلط شود.

              منبع: روزنامه الشرق چاپ قطر

              فتح و حماس

              به قلم: عونی صادق

              نشست کمیته مرکزی جنبش فتح در پایتخت اردن به هدف پایان دادن به اختلافات داخلی جنبش فتح یا آنچه در ادبیات سیاسی فلسطین "ساماندهی به امور داخلی فتح" و نه ساماندهی "امور داخلی فلسطین" ـ طبق نگرش جنبش فتح ـ مشهور است، برگزار گردید. این نشست با حل و فصل بخشی از اختلافات داخلی در جنبش فتح و نه همه ـ به ویژه که اعضای جنبش فتح بر این باورند که اختلافات اعضای کمیته مرکزی این جنبش غیر از آن اختلافاتی است که میان جریان های درونی جنبش فتح و خارج از چارچوب کمیته مرکزی آن وجود دارد ـ پایان یافت.

              شماری از مسئولان جنبش فتح پیش از این و در چندین مناسبت اعلام کردند که اعضای کمیته مرکزی این جنبش نماینده بخش اعظم مطالبات اعضای جنبش نیستند. در سایه این اظهارنظرها و نگرش ها، بنا بر اخباری که به بیرون از نشست کمیته مرکزی درز کرد، در این نشست توافقاتی درباره برخی از اختلافات میان محمود عباس و فاروق قدومی در خصوص اختیارات وزیر امور خارجه ساف و وزیر امور خارجه تشکیلات خودگردان و انتصاب ها و حضور در جلسات و ریاست هیأت های نمایندگی به دست آمد، اما هیچ توافقی به عنوان نمونه برای مسأله ای مانند برگزاری ششمین کنگره سراسری جنبش فتح حاصل نشد.

              به نظر می رسد قضایایی هم که برای فلسطینیان از اولویت زیادی برخوردار است مانند فعال سازی سازمان آزادیبخش (ساف) و برگزاری نشست مجلس ملی فلسطین و تشکیل هیأتی ملی به مثابه مرجع تشکیلات خودگردان و غیره، در این نشست به هیچ وجه مورد توجه قرار نگرفت و تنها از نگاه فتح و به ویژه کمیته مرکزی آن که به گفته برخی از کارشناسان در چارچوب امور روابط عمومی قرار دارد، به این موضوع ها نگریسته شد. تنها نتیجه مشهود این نشست فراخوان اعضای کمیته مرکزی فتح برای تشکیل کابینه وحدت ملی بود.

              مخالفت جنبش حماس با این درخواست جنبش فتح برای شرکت در کابینه وحدت ملی پیشنهادی، نشان داد که بحران بی اعتمادی گسترده ای در میان فلسطینیان رواج دارد و هم تشکیلات خودگردان و هم گروه های فلسطینی و نیز عموم مردم فلسطین با آن مواجه اند و این بحران فراگیر موجب ناامیدی و سرخوردگی شهروندان فلسطینی را فراهم می آورد و تشکیلات خودگردان و گروه ها را از مقابله با دامی که حکومت شارون و دولت عبری نه تنها در نوار غزه، بلکه حتی در کرانه باختری و همه جوانب قضیه فلسطین برای فلسطینیان گسترده است، عاجز می سازد.

              از یک سو، کابینه احمد قریع از زمان تشکیل تاکنون و پس از انتخاب محمود عباس به ریاست تشکیلات خودگردان نشان داده است که توان انجام هیچ کاری را ندارد و تحرکات عباس هم تنها سرپوشی بر ناتوانی این کابینه در عرصه خارجی بود و از سوی دیگر، بروز و ظهور ناامنی و هرج و مرج نشان داد که این کابینه حتی در عرصه داخلی نیز بسیار ناتوان است و همین امر موجب شد که احمد قریع تهدید کرد که در صورت ادامه این وضع استعفا خواهد کرد. به همین سبب تغییر این کابینه یک مسأله طبیعی تلقی می شود و تنها چیزی را که می شد به آن افزود پیشنهاد تشکیل "کابینه وحدت ملی" بود!

              بزرگ ترین مشکل در موضوع "وحدت ملی فلسطین" در گذشته و حال تعریف جنبش فتح از این وحدت بوده است. فتح گمان می کند که این مشارکت فقط حضور طرف های دیگر در تایید تصمیمی است که فتح آن را مناسب دانسته و اتخاذ می کند و نه مشارکت واقعی در تصمیم گیری!

              در زمان مرحوم عرفات رئیس فقید تشکیلات خودگردان وضع چنین بود و هم اکنون و در زمان محمود عباس هم این گونه است و هر رهبر و مسئول و جوان "فتحاوی" این را می داند و بر این باور است که فتح نماینده قانونی انقلاب، ساف، تشکیلات خودگردان و دولت است و در صورت بحرانی و پیچیده شدن وضع نیز تنها جایگزین آن فتح است!

              از زمان توافق اسلو و تأسیس حکومت خودگردان، گفت و گو و کشمکش میان جنبش فتح و جنبش حماس فقط بر سر آن بود که چه کسی نماینده ملت فلسطین است. هر چند که جنبش جهاد اسلامی همچنان به اهداف و مواضع خود در قبال اسلو و راه های حل و فصل قضیه فلسطین پایبند مانده است، اما حماس اخیرا و با افزایش فشارها بر این جنبش و موفقیت آمیز بودن ضرباتی که به وسیله ترور برجسته ترین رهبران این جنبش بر آن وارد آمد، تلاش کرده است تا مواضع خود را با ضرورت های بازی سیاسی هماهنگ سازد، اما مشکل اینجاست که جنبش فتح به حماس اعتماد ندارد و جنبش حماس نیز چنین نگرشی نسبت به فتح دارد و منازعه بر سر اینکه کدام یک نماینده ملت فلسطین است در سایه عدم اعتماد متقابل میان دو طرف، مانع از دستیابی به توافقی ملی شده، هر چند که گاهی نوعی توافق سیاسی میان دو طرف مشاهده شده است.

              جنبش حماس با شرکت در کابینه ائتلاف ملی که جنبش فتح خواستار تشکیل آن شده بود، مخالفت کرد. علت این تصمیم هم آن گونه که دکتر محمود الزهار اعلام کرد" بی اعتمادی این جنبش به محمود عباس به سبب امتناع وی از انجام توافقات میان دو طرف بوده است". این بدان معناست که این جنبش فقط به دلایل شخصی یا سیاسی این تصمیم را اتخاذ کرده است!

              حقیقت این است که بی اعتمادی فراگیری میان رهبران و اعضای فتح از یک سو و میان فتح و حماس از سوی دیگر و میان فتح و سایر گروه های فلسطینی از طرف سوم، وجود دارد. ورود جنبش حماس به بازی سیاسی بر اساس معیارهایی که فتح تعیین کرده، اعتماد شهروندان فلسطینی را از حماس نیز سلب می کند و این جنبش را نیز به بی اعتمادی عمومی مشابه آنچه فتح به آن گرفتار است، دچار می سازد و در این صورت، مناقشه نه بر سر بهترین راه خدمت به ملت و آرمان و حقوق ملی اش که بر سر سهم خواهی های سیاسی خواهد بود و دیگر میان این سهم خواهی و مشکلات حقیقی شهروندان فلسطینی ارتباطی وجود نخواهد داشت!

              * عدلی صادق از رهبران قدیمی جنبش فتح است و به سبب همین مقاله که در آن از اعضای کمیته مرکزی جنبش فتح انتقاد کرده است، عضویت وی به دستور فاروق قدومی دبیر کل جنبش فتح در این جنبش به حالت تعلیق درآمده است.

              منبع: روزنامه الخلیج چاپ امارات
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • پیروزی حماس در انتخابات از نگاهی دیگر

                به قلم:اسیر رأفت ناصیف

                عضو شورای رهبری سیاسی جنبش حماس

                بی گمان مشارکت جنبش مقاومت اسلامی حماس در انتخابات توجه بسیاری از محافل سیاسی و تبلیغاتی و حزبی را در داخل و خارج فلسطین به خود جلب کرده است و حال آنکه این جنبش از زمان تاسیس، موضوع مشارکت در انتخابات را از برنامه های خود اعلام کرده بود و عدم مشارکت در انتخابات سال 1996م یک اقدام سیاسی (با دلایل خاص خود) بود، اما تحولات اخیر در فلسطین از جمله تصویب قانون انتخابات شوراها و برگزاری مراحلی از آن و موافقت حماس با شرکت در رقابت های انتخاباتی مجلس قانونگذاری توجه ویژه ای به جریان انتخابات در فلسطین ایجاد کرد. این توجه پس از آن بیشتر شد که جنبش حماس توانست در مراحل اول و دوم انتخابات شوراها پیروزی های مهمی کسب کند که این امر پیامدهایی در بر داشت و مورد توجه بیشتری قرار گرفت. ما در این مقاله تلاش می کنیم دستاوردهای حماس در مشارکت در انتخابات را که واکنش هایی در سطوح مختلف سیاسی در جهان داشته است، بررسی کنیم. "انقلاب" جنبش فتح علیه دمکراسی و شفافیت، اقداماتی که این جنبش پس از پیروزی در مرحله دوم انتخابات محلی (شوراها) بدان دست زد و کار بدانجا رسید که تشکیلات خودگردان بر خلاف توافق ملی انجام شده، انتخابات مجلس قانونگذاری را به آینده ای نامشخص موکول کند و اظهارات و بیانیه های صهیونیست ها درباره پیروزی حماس و خطرناک دانستن این پیروزی و احتمال تعویق اقدامات یکجانبه ای که قرار است رژیم صهیونیستی به آن دست بزند، از جمله پیامدهای این پیروزی حماس در انتخاباتی بود که پیش از این برگزار گردید. رژیم صهیونیستی در واکنش دیگری از تشکیلات خودگردان خواست که انتخابات را به تعویق اندازد و مانع از پیروزی حماس شود و حال آنکه تشکیلات خودگردان پیش از این مدعی بود که دمکراسی یکی از خواسته و اولویت های اصلی این تشکیلات است. کار به جایی رسید که منطقه و جریان های حامی رژیم صهیونیستی تحرکات گسترده ای به منظور بررسی راه های تقویت جایگاه تشکیلات خودگردان را آغاز کرده و تلاش کردند راه هایی بیابند تا بتوانند دستاوردهایی برای این تشکیلات تعریف و سپس تبلیغ کرده تا این تشکیلات را بر پیروزی بر جنبش حماس در انتخابات باقی مانده به ویژه انتخابات مجلس قانونگذاری، قادر سازند.

                از سوی دیگر بار دیگر موضوع یا شاید مناقشه بر سر لزوم تماس با جنبش حماس و گفت و گو با این جنبش و نیز چگونگی و امکان تعامل با اعضای پیروز این جنبش در سطوح سیاسی خارجی مطرح گردید و محافل سیاسی به این فکر افتادند که در صورت پیروزی جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری چه واکنشی در قبال آن نشان دهند. این مناقشات حتی در محافل بزرگ منطقه ای و بین المللی از جمله میان کشورهای اروپایی و آمریکا و رژیم صهیونیستی در گرفت. بنابراین این پرسش مطرح می شود که چه تحولاتی موجب شد که با انتخابات محلی در فلسطین چنین برخورد شود؟

                حقیقت آن است که هر کس که از انتخابات گذشته سخن به میان می آورد مستقیما موضوع پیروزی حماس و سیطره این جنبش بر شوراهای محلی و شکست جنبش فتح در برابر این جنبش حتی در جاهایی را که مرکز حمایت های فتح محسوب می شد و نیز فرصت ایجاد شده برای حماس جهت پیروزی بر فتح در انتخابات آینده مجلس قانونگذاری را مطرح می سازد.

                هر چند که حماس این پیروزی را افتخار دانسته و با آن به عنوان یک تکلیف و وظیفه ای که بر دوش این جنبش گذاشته شده و این جنبش را در مسیر مطالبات مردمی قرار داده است، برخورد می کند و این پیروزی ها را فرصتی می داند که جنبش برای ارائه خدمات تازه دیگری به ملت فلسطین و تسهیل روند زندگی روزمره این مردم و حراست و حفاظت از دارایی ها و منابع و اموال این ملت، کسب کرده است، اما جنبش مقاومت اسلامی حماس این پیروزی را به صورت گسترده تری بررسی کرده و آن را پیروزی در چند بعد مهم دیگر نیز تلقی می کند:

                اول: این پیروزی بار دیگر بر صداقت جنبش حماس درباره اینکه نیرویی بسیار قوی در میان توده فلسطینیان است و در حدود 40 درصد از مردم فلسطین از این جنبش حمایت می کنند، تاکید کرد.

                دوم: پیروزی حماس در حقیقت پیروزی برنامه مقاومتی است که حماس آن را برای کسب آزادی و استقلال و مقابله با اشغالگران صهیونیست در پیش گرفته است و این امر در حمایت مردمی از حماس حتی در آن مناطقی که به سبب تجاوزات وحشیانه صهیونیست ها آسیب بیشتری دیده و رنج های فراوان تری تحمل کرده اند ـ مانند رفح، بیت لاهیا و بیت حانون ـ کاملا مشاهده می شود.

                سوم: این نتایج، پیروزی جنبش حماس در برابر همه توطئه هایی را نشان می دهد که برای محدود ساختن حماس و در تنگنا قرار دادن این جنبش و فاصله انداختن میان جنبش و مردم فلسطین به ویژه تلاش ها و تبلیغات گسترده آمریکا علیه این جنبش، برنامه ریزی و اجرا شده بود.

                چهارم: این پیروزی یک بعد دیگر هم دارد و آن تاکید بر صحت تعامل حماس با واقعیت ها و رخدادهاست. جنبش حماس توجه به واقعیت ها را نه از باب تسلیم در برابر آنها و کنار گذاشتن و نادیده انگاشتن اصول و مبادی خود، می نگرد، بلکه بر این باور است که پافشاری بر حقوق تنها راه واقعی و منطقی برای دستیابی به آنها و بازپس گیری بخش از دست رفته آن است، منوط به آنکه اراده ای آهنین در ورای آن باشد. این برنامه، با روش تشکیلات خودگردان تفاوت دارد، زیرا تشکیلات خودگردان به واقعیت ها از نگاه ترس و واهمه می نگرد و آن را موجب عقب نشینی دائم از خواسته ها و حقوق می داند. پیروزی حماس در انتخابات نشان داد که روش حماس در برخورد با واقعیت ها درست است. مضاف بر آنکه بخش اعظم وعده هایی که به تشکیلات خودگردان داده شده، عملی نشده است و حال آنکه این تشکیلات بارها با تظلم و تقاضا و خواهش خواستار تحقق وعده ها شده، اما این ها راه به جایی نبرده و همیشه با اهانت و تحقیر طرف مقابل (صهیونیست ها و آمریکا) مواجه شده است. در مقابل، جنبش حماس به رغم آنکه توجهی به مواضع مخالف و خصمانه علیه این جنبش نداشته و هیچ تلاشی را در راه درخواست عاجزانه از دیگران جهت به رسمیت شناختن این جنبش و همکاری بین المللی با آن بکار نبسته، اما بر همگان آشکار گشته است که بسیاری از مجامع و کشورها و قدرت های جهان که پیش از این حماس را محکوم می کردند، اکنون در پی یافتن راهی جهت برقراری تماس با حماس، هستند.

                پنجم: این پیروزی، پیروزی ملت فلسطین نیز هست، همان ملتی که ثابت کرد می تواند میان اهداف و گام هایش توازن ایجاد کند و می تواند امور داخلی خود را به تنهایی و بدون آموزش دیگران، اداره کند.

                عجایب جلسه کمیته مرکزی جنبش فتح

                به قلم: شاکر الجوهری

                اعلامیه ها برای وارونه جلوه دادن حقایق منتشر می شود و رهبران منافع شخصی خود را بر منافع ملی ترجیح می دهند و گروه هایی نیز به دنبال سراب می روند...!

                این وضع به هنگام برگزاری نشست کمیته مرکزی جنبش فتح در امان و پس از آن کاملا آشکار بود.

                هر کس که روزنامه های اردنی را مطالعه کرده یا اخبار رسانه های رسمی اردن را در روزهای پنجشنبه و جمعه گذشته شنیده باشد این گونه برداشت می کند که رهبری جنبش فتح در اردن به ریاست محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان جلسه تشکیل داده است.

                به همین سبب هنگامی که بیانیه پایانی و رسمی این نشست منتشر می شود، شمار زیادی از اردنی ها از اینکه این نشست به ریاست فاروق قدومی ملقب به ابو لطف رئیس جنبش فتح برگزار شده، شگفت زده شدند.

                مراکز اطلاع رسانی رسمی باید با کنار گذاشتن طرفداری از گروه یا جریان های خاص به سمت حرفه ای تر شدن حرکت کنند.

                قدومی نیز افکار عمومی فلسطین و اردن و جهان عرب و همه جهان را غافلگیر کرد. این غافلگیری چند جنبه داشت:

                اول: او با به رسمیت شناختن رهبری سازمانی ابومازن، به آسانی از مسئولیت های خود به عنوان رئیس دایره سیاسی ساف و وزیر امور خارجه فلسطین در محافل عربی و بین المللی صرف نظر کرد و به این ترتیب عباس فقط به هنگام انتصاب سفرا یا هر تحولی در بخش دیپلماتیک فلسطین، او را در جریان می گذارد و بس.

                دوم: قدومی از گفت و گو با افکار عمومی از طریق رسانه ها خودداری کرد و تنها چند جمله را در برابر دوربین ها بر زبان آورد و در آن تلاش کرد که این گونه وانمود کند که او در انتشار بیانیه نشست دست نداشته است و نیز از "سازش سیاسی" به جای صلح سخن گفت.

                قدومی باید جزئیات سازش خود با عباس را به افکار عمومی اطلاع دهد، زیرا افکار عمومی حق دارد از جزئیات این تفاهم آگاه شود، زیرا قدومی پیش از این از افکار عمومی برای حمایت از وی در برابر عباس کمک خواسته بود.

                قدومی پیش از این حتی از گروه های فلسطینی هم خواسته بود که در اختلافاتش با ابومازن از وی حمایت کنند، اما آنان چنین نکردند، زیرا پیش بینی می کردند که او از همه مواضعش عقب نشینی کند و به نفع دوست دوران مبارزه اش از همه چیز بگذرد و این دقیقا همان چیزی بود که اتفاق افتاد.

                سوم: بیانیه پایانی قوی تر از اظهارنظرهای شخصی است و به همین سبب افکار عمومی با آنکه قدومی پیش از این اعلام کرده بود که اختلافاتش با عباس سیاسی نیست، از موضوع مطرح شده در بند یازده بیانیه کمیته مرکزی شگفت زده شد، زیرا در این بند تاکید شده است که مواضع سیاسی ثابت جنبش فتح و تصمیم این جنبش به پذیرش صلح به عنوان راهبرد این جنبش با استناد به قطعنامه های مشروع بین المللی و توافقات و تفاهمات امضا شده و دیدگاه بوش درباره تشکیل دولت فلسطین اتخاذ شده است.

                خطرناک ترین موضوع این متن، نه فقط موافقت قدومی با آن است، بلکه تاکید بر نگرش بوش به عنوان مرجعی برای عمل ملی فلسطین است! هیچ کس نمی داند که این نگرش چه چیزی را ایجاد خواهد کرد!!

                چهارم: موضوع تعیین معاون رئیس کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش و معاون رئیس دولت فلسطین پس از مخالفت قدومی با پذیرش این "رشوه" به فراموشی سپرده شد.

                اما پرسش این است که چرا قدومی این پیشنهاد سخاوتمندانه را رد کرد؟

                زیرا او نمی خواهد مسئولیت شکست و ناکامی سیاست های عباس را بپذیرد و ترجیح می دهد منتظر چیدن ثمره این شکست قابل پیش بینی بماند و نیز به این سبب که او خود را بزرگ تر از عباس می داند، زیرا او دبیر کمیته مرکزی جنبش فتح است و عباس هم عضوی از این سازمان و به این ترتیب ابو لطف نمی خواهد که با پذیرش پست معاونت، عباس را رئیس خود بسازد.

                نکته غافلگیر کننده دیگر هم آن است که برخی از گروه ها از پیشنهاد پیوستن به کابینه وحدت ملی استقبال کردند، پیش از آنکه از حقیقت و جزئیات پیشنهاد آگاه شوند!!!

                منبع: روزنامه الشرق چاپ قطر
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • مردم فلسطین و مشکلات مربوط به عقب نشینی از نوار غزه

                  به قلم: ماجد کیالی

                  به نظر نمی رسد که عقب نشینی احتمالی از نوار غزه طی چند هفته آتی شرایط را برای رهایی نهایی ملت فلسطین از سلطه و یوغ اشغالگری "اسراییل" فراهم سازد. علت این امر تنها به نگرانی های ناشی از اینکه عقب نشینی از نوار غزه زمینه ساز تثبیت اشغالگری در کرانه باختری و شانه خالی کردن از اجرای طرح نقشه راه است بر نمی گردد، بلکه با روند سیاسی که سازش مقطعی را تحمیل می کند در پیوند است. شاید این سازش چند سالی بیشتر دوام نداشته باشد.

                  جدای از آنچه در بالا مطرح شد، عقب نشینی احتمالی از نوار غزه با توجه به اهمیتی که دارد، مشکلات و چالش های عدیده ای را برای مردم فلسطین می آفریند و این همان مساله ای است که در نشست اخیر مسئولان رژیم صهونیستی به ریاست آریل شارون نخست وزیر دولت عبری و مسئولان فلسطینی به ریاست محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

                  عمده ترین این مشکلات به شرح زیر است:

                  1ـ پافشاری "اسرائیل" بر ابقای مجمتع های بزرگ شهرک نشینی کرانه باختری جهت الحاق آنها به اسرائیل به بهانه های سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک. این مجمتع ها ارتباط و پکپارچگی مناطق فلسطینی نشین را تهدید می کند و مانع از تشکیل دولت مستقل فلسطینی می شود که توان ادامه حیات داشته باشد. پر پیداست که معضل این مجتمع ها پس از اقدام اسرائیل در احداث دیوار حایل جهت تحمیل این واقعیت ها به ویژه برای عدم بازگشت به مرزهای ما قبل 4/6/1967 شدت بیشتری گرفت.

                  2ـ تلاش دایمی رژیم صهیونیستی برای یهودی سازی قدس، جداسازی مناطق عرب نشین این شهر و تنگ کردن عرصه برای ساکنان این مناطق جهت کوچاندنشان به خارج از فلسطین.

                  گفتنی است، تمامی تلاش های تشکیلات خودگردان فلسطین در زمینه بازگشایی سازمان های وابسته به آن در قدش شرقی به شکست انجامید. این سازمان ها در تابستان سال 2001 بنا به دستور دولت عبری و به خاطر اجرای عملیات شهادت طلبانه ای در قدس تعطیل شد.

                  3ـ تلاش "اسراییل" برای جدا کردن مناطق فلسطینی نشین از دیگر مناطق عرب نشین واقع در مرزهای فلسطین اشغالی با مصر و اردن. اسراییل همچنان بر حاکمیت مستقیم خود بر گذرگاه های مرزهای خود اصرار دارد و هنور با درخواست طرف فلسطینی مبنی بر بازسازی بندر و فرودگاه غزه که در سال های 2001 و 2002 آنها را ویران کرد، موافقت نکرده است. دولت عبری همچنین سعی دارد تا شهرک های یهودی نشین مناطق الغور و شمال بحر المیت واقع در مرزهای فلسطین با اردن را توسعه دهد.

                  4ـ بر خلاف انتظار عقب نشینی از شمال کرانه باختری که در چارچوب طرحی یک جانبه انجام می پذیرد و به تخلیه 4 شهرک یهودی نشین مربوط می شود، هیچ مشابهتی به عقب نشینی از نوار غزه نخواهد داشت. یعنی اینکه مناطق شهرک نشینی کرانه باختری که قرار است، تخلیه شوند، تحت حاکمیت کامل طرف فلسطینی در نخواهد آمد، بلکه تحت سلطه "اسرائیل" باقی خواهد ماند و طرف فلسطینی یک سلطه غیر نظامی بر آن خواهد داشت. به این مفهوم که کرانه باختری از منطقه "ج" به منطقه "ب" تبدیل خواهد شد.

                  5ـ "اسرائیل" همچنان تلاش های محمود عباس در خصوص حفظ آتش بس و تقویت و تحکیم وحدت ملی را انکار می کند و آنها را قبول ندارد. مقامات تل آویو تمایل دارند که عباس به جای انجام این تلاش ها مقاومت را سرکوب کند و مانع از حضور حماس در عرصه سیاسی شود. بی تردید این امر به مثابه درخواست آشکار "اسرائیل" از فلسطینیان برای آغاز جنگ داخلی است و این همان مساله ای است که تشکیلات خودگران قاطعانه با آن مخالفت ورزید. "اسراییل" در واکنش به این اقدام تشکیلات خودگردان را با عدم آزادی شمار زیادی از اسیران فلسطینی از زندان های صهیونیستی، شروع مجدد اقدامات تروریستی و به تعویق انداختن اجرای طرح عقب نشینی از شهرهای فلسطینی نشین را تحت فشار قرار داد.

                  6ـ ایجاد ارتباط میان کرانه باختری و نوار غزه از زوایای مبارزاتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای فلسطینیان بسیار حائز اهمیت است. در این راستا، "اسرائیل" همچنان فلسطینیان را از طریق مخالفت با گشودن گذرگاه میان کرانه باختری و نوار غزه تحت فشار قرار داده است و تمامی برنامه هایی که مطرح کرده است، مقطعی و پیچیده است. دولت عبری می کوشد تا این منطقه را تحت سلطه خود نگه دارد.

                  7ـ "اسرائیلی ها" اصلا درباره شرایط و اوضاع پس از اجرای طرح عقب نشینی از نوار غزه سخن بر زبان نمی رانند. "اسرائیل" تا این ساعت با از سرگیری مذاکرات موافقت نکرده و برای اجرای طرح نقشه راه پیش شرط هایی را تعیین کرده است که مطابق با سیاست ها، برنامه ها و اولویت های زمانی آن است. بی شک این مساله تشکیلات خودگردان را در شرایط بحرانی قرار می دهد. وضعیت آن را در مقابل اپوزیسیون دشوار می سازد.

                  بدیهی است که روند سیاسی میان فلسطین و "اسرائیل" در آینده ای نه چندان دور به بن بست کشیده خواهد شد و این سناریویی است که شاید زمینه ساز منازعه نوین "اسرائیل" با فلسطین شود.

                  به باور "دانی روبنشتاین" تحلیلگر سیاسی، به نظر می رسد که با توجه به نگرش فلسطینیان به طرح عقب نشینی از نوار غزه که گامی در راستای برقررای صلح به شمار نمی آید، بلکه یک مرحله از درگیری مسلحانه قلمداد می شود، شروع انتفاضه سوم یک ضرروتی است که شرایط و وضعیت موجود آن را ایجاب می کند.

                  در پرتو این واقعیت ها، ملت فلسطین منتظر رویارویی با لحظه واقعی هستند. مشکل این است که آنان در واقع نمی توانند در تعامل با طرح یک جانبه عقب نشینی از نوار غزه از بار مسئولیت هایشان شانه خالی کنند. آنان همچنین نمی توانند مدعی شوند که با کمال میل موافق اجرای این طرحند.

                  ملت فلسطین در قبال این معضل به رویارویی با چالش ها و پیچیدگی هایی ناشی از این طرح بیشتر می اندیشند. طرح مذکور ایجاب می کند تا آنان انسجام و وحدت بیشتری داشته باشند، زیرا که تصمیم به عقب نشینی اجباری از نوار غزه یک پیروزی عظیم برای طرف فلسطینی به شمار می آید که در سایه جانفشانی ها، ایثارگری ها و مبارزات این ملت تحقق پیدا کرده است.

                  گذشته از آن، ملت فلسطین در تلاشند تا از طریق تقویت و تحکیم وحدت ملی و حفظ آتش بس به ویژه در جهت باج خواهی های اسرائیل علاقانه تر با شرایط طرح مذکور برخورد کنند.

                  منبع: روزنامه "الوطن" چاپ عربستان سعودی
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • سناریوهای وضعیت نوار غزه و شمال کرانه باختری پس از عقب نشینی "اسرائیل"

                    مرکز پژوهش های "المستقبل"

                    مقدمه

                    قضیه فلسطین هم اکنون با تحولات و تغییرات گسترده ای مواجه است که برخی از آنها از نقاط عطف تحولات فلسطین به شمار می آید، زیرا پیامدها و نتایج بسیار مهمی بر عرصه فلسطین دارد و تغییرات زیادی در نقشه سیاسی داخلی آن و نیز ابعاد روابط منطقه ای و بین المللی این سرزمین ایجاد خواهد کرد. مهم ترین این تحولات طرح فرار صهیونیست ها از نوار غزه و شمال کرانه باختری و مناقشاتی است که درباره علل و عوامل و انگیزه ها و طرف های سیاسی بازیگر و پیامدهای این طرح جریان دارد.

                    اما مهم تر از این تحولات، اوضاع و روند حوادث و سناریوهای پس از عقب نشینی است که به سبب پیچیده بودن قضیه فلسطین، نامعلوم است، زیرا رخدادهای گوناگونی اینجا و آنجا اتفاق می افتد و جریان های گوناگونی در این بین نقش می آفرینند که به همین سبب توجه به همه آنها در آن واحد جهت ترسیم روشن موضوع، بسیار دشوار است، به همین سبب تلاش خواهیم کرد که نگاهی جامع به این عوامل و واقعیت ها بیندازیم.

                    برای رسیدن به این هدف باید اندکی توقف کرده و نگاهی به تاریخ داشته باشیم، زیرا این طرح به یکباره و بدون پیش زمینه هایی مطرح نشده، بلکه نتیجه گفته ها و اندیشه هایی است که در گذشته از سوی رهبران صهیونیسم مطرح شده است. این طرح همچنین ارتباط تنگاتنگی با تحولات منطقه ای و بین المللی داشته و هر یک به تناسب دلیلی دارد؛ از همین رو این امر می تواند مقدمه ای برای بحث ما باشد و از خداوند متعال می خواهیم که به ما توفیق دهد تا نگاهی دقیق و فراگیر به این موضوع داشته باشیم.

                    اول، ماهیت و اهداف طرح جدایی یکجانبه

                    با نگاهی همه جانبه به همه آن چیزهایی که درباره این پروژه گفته شده است و رژیم صهیونیستی در 18 آوریل سال 2004 آن را مطرح کرد، مشخص می گردد که این طرح، اقدامی جدید یا فقط واکنشی به انتفاضه نیست، هر چند که انتفاضه موجب تعجیل اجرای آن شده است. رژیم صهیونیستی در ماه آوریل سال 2004م. اعلام کرد که این رژیم قصد دارد از نوار غزه و چهار شهرک صهیونیست نشین در کرانه باختری خارج شود.

                    با نگاهی به سیر تحولات این طرح و چگونگی خروج صهیونیست ها از این مناطق به عنوان طرحی که از سوی کابینه رژیم صهیونیستی پیشنهاد شده، مشخص می شود که طرح جدایی، یک برنامه قدیمی است. در زمان ایهود باراک نخست وزیر سابق "اسرائیل" و پس از آغاز انتفاضه الاقصی، کابینه رژیم صهیونیستی و سازمان های نظامی و امنیتی این رژیم، طرح جدایی یکجانبه سیاسی و اقتصادی از مناطق فلسطینی نشین را آغاز کردند و در این راه همه توافقاتی را که رژیم صهیونیستی با رهبران فلسطینی امضا کرده بود و حتی همه عرف ها و معاهدات و قطعنامه های قانونی بین المللی را که به اشغالگران اجازه نمی دهد هیچ یک از واقعیت های موجود در اراضی تحت اشغال خود را تغییر داده یا به مجازات دسته جمعی ساکن این مناطق دست بزنند، زیر پا گذاشتند.

                    کابینه باراک با زور تانک و تجهیزات نظامی واقعیت سیاسی و جغرافیایی و نظامی جدیدی را در اراضی فلسطینی به وجود آورد که آشکارا نشان می داد از آن زمان به بعد وضعیت جغرافیایی جدیدی با شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جدید متناسب با آن شکل خواهد گرفت که ملت فلسطین در گذشته با آن مواجه نبوده است.

                    رسانه های صهیونیستی مدعی شدند که باراک تصمیم گرفته است در اسرع وقت این طرح را به اجرا درآورد و برای همین منظور کمیته ویژه ای را برای اجرای آن تشکیل داده است و این کمیته به ریاست افراییم سنیه معاون وزیر جنگ رژیم کار خود را آغاز کرده است. سنیه موظف شده بود که ابعادی را که موجب جدایی میان دو دولت می شود، مشخص سازد.

                    کمیته ویژه "اسرائیل" طرح جدایی را با شعار "مرزهای متغییر" میان دولت عبری و فلسطینیان طراحی کرد بدین معنا که این طرح فلسطینیان را با قید و بند زیادی مواجه می سازد، اما "اسرائیلی ها" با محدودیتی مواجه نمی شوند. به اذعان رسانه های صهیونیستی این طرح به گونه ای اجرا می شد که به اعتقاد کابینه باراک، هیچ زیانی به منافع امنیتی و اقتصادی "اسرائیل" وارد نیاید.

                    این مرزهای متغییر فقط بدان جهت اعلام گردید که جدایی در داخل کشور (اسرائیل) اجرا نمی شد بلکه در طول مرزهای خارجی "اسرائیل" شکل می گرفت و منظور از آن سیطره بر نقاط مرزی با اردن و مصر و همه گذرگاه ها بود و در غیر این صورت "اسرائیل" تسلط بر عبور افراد و کالاها به خارج را از دست می داد و در نتیجه مجبور می شد که مرزهایی برای خود ایجاد کند که آنها را به روی فلسطینیان ببندد.

                    شعار جدایی سیاسی و اقتصادی شعاری قدیمی بود که از سوی رهبران سابق "اسرائیل" مطرح شده بود و آنان تهدید کرده بودند که پاسخ مناسبی به چالش های خشونت بار و سیاسی که فلسطینیان علیه صهیونیست ها مطرح می کنند، در اختیار دارند و در صورتی که فلسطینیان خواهان عملی شدن توافقات امضا شده باشند، صهیونیست ها به آن واکنش نشان خواهند داد.

                    پس از جنگ ژوئن سال 1967م. دو مفهوم سنتی متفاوت در سیاست "اسرائیل" ظهور کرد:

                    اول: مفهوم ادغام بود که موشه دایان وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در سال های 1967 تا 1974 آن را مطرح ساخت و منظور از آن ادغام دو ملت ( فلسطینی و یهودی) در یکدیگر بود تا زمینه عملی برای همزیستی میان آنها فراهم شود. او حتی در این راه گام هایی نیز برداشت و مرزها را باز کرد و خطوط آب و برق و خیابان های مناطق اشغالی (کرانه باختری و نوار غزه) را به خطوط مناطق اشغالی 1948 وصل کرد.

                    دایان برای نشان دادن این مفهوم انگشتان دو دست خود را در هم قرار داد تا نشان دهد که همان گونه که انگشتان این دو دست در هم گره خورده اند، باید میان دو ملت نیز ادغام صورت گیرد تا جایی که تفکیک آنها از یکدیگر ممکن نباشد.

                    دوم: بنحاس ساویر وزیر امور دارایی رژیم صهیونیستی بر این باور بود که "اسرائیل" باید به سرعت این مناطق را تخلیه و مرزهای مشخصی ترسیم کند. به رغم آنکه کسانی در کابینه رژیم صهیونیستی مانند اسرائیل گالیلی و یگال آلون از ساویر حمایت کردند، اما در نهایت به سیاست دایان عمل شد و این سیاست به اجرا درآمد. دولت های بعدی صهیونیستی از احزاب لیکود و کار نیز همین سیاست را ادامه دادند و حتی اسحاق رابین که از به صورت جدی از طرح جدایی حمایت کرده بود، مجبور شد که همان سیاست دایان را ادامه دهد، زیرا که طرح ادغام تاحدود زیادی تحقق یافته بود و تغییر این وضعیت دشوار می نمود. (1)

                    آریل شارون رهبر حزب لیکود از حامیان طرح جدایی به شمار می آید، اما در این امر اختلافاتی با نظر باراک دارد. شارون پیشنهاد کرد که به فلسطینیان اجازه داده شود در آن سرزمین هایی که هم اکنون در دست آنان است، دولت تشکیل دهند و ارتش "اسرائیل" در مناطقی در کرانه باختری و دشت اردن که از نظر "اسرائیل" حساس است، استقرار یابد. شارون بر این باور است که این مناطق حیاتی به عرض 16 تا 20 کیلومتر در دشت اردن و در کنار مرزهای فلسطین و اردن و نیز مناطقی به عرض 10 کیلومتر از صحرایی که صهیونیست ها آن را صحرای "یهودا" می نامند و جاده ای که قدس را به اریحا متصل می کند، واقع است. شارون پیشنهاد کرد که طرح جدایی به صورت کامل تحت سیطره "اسرائیل" باقی بماند و مناطق "ج" به عنوان برگی برای حل و فصل نهایی همچنان زیر نظر "اسرائیل" اداره شود. شارون با تخلیه شهرک های صهیونیست نشین حتی آن دسته از شهرک هایی که در عمق مناطق فلسطینی واقع اند، به شدت مخالف است. نخست وزیر کنونی رژیم صهیونیستی اما پیشنهاد کرده بود که دولت فلسطین در 42 درصد از مساحت کرانه باختری تشکیل شود.

                    او درباره همکاری اقتصادی نیز معتقد بود که دو دولت باید پروژه های اقتصادی را به صورت مشترک هدایت کنند. (2)با این مقدمه ماهیت طرح جدایی یکجانبه ای که از سوی کابینه رژیم صهیونیستی اعلام شد، برای ما آشکار می شود. ما همچنین دریافتیم که این طرح، طرحی قدیمی است که اکنون با روش ها و ابزارهای جدیدی متناسب با وضعیت کنونی و منطبق با نگرش شارون یک بار دیگر مطرح می شود.

                    بنابراین می توان گفت که طرح جدایی یکجانبه عبارت است از:

                    طرحی سیاسی که هدف از آن فرار از مقابل مقاومت است به شیوه ای که دشمن صهیونیستی بتواند از این طرح به بهترین وجهی و با تثبیت سیطره خود بر کرانه باختری از طریق توسعه شهرک های صهیونیست نشین و تقسیم این منطقه با چند منطقه کوچک و جدا از هم، استفاده کند و در عین حال خود را به عنوان دولتی به جهانیان نشان دهد که حاضر شده است چیزی به فلسطینیان بدهد و از حق خود بگذرد و سازش را بپذیرد.

                    علاوه بر آن، عقب نشینی از نوار غزه به مثابه تغییر حاکمیت و جایگزینی حاکمیت جدیدی در این منطقه نیست، بلکه به معنای تغییر آرایش نیروهای اشغالگر است به گونه ای که به این وسیله باریکه غزه به زندانی بزرگ که از همه طرف در محاصره است، تبدیل می شود.

                    این همان معنای عملی بخش سوم از طرح شارون است:" اسرائیل" اطراف خشکی را کاملا تحت مراقبت می گیرد، به صورت مطلق بر آسمان غزه حکم می راند و به فعالیت های نظامی خود در دریای نوار غزه نیز ادامه می دهد". در این طرح همچنین بر ادامه استقرار و حضور نیروهای اشغالگر صهیونیست در محور فلادلفیا (گذرگاه رفح) و کل مرز نوار غزه با مصر تاکید شده است و "اسرائیل" توسعه دایره کمربند امنیتی در این منطقه را تا هر زمانی که بخواهد حق خود می داند.

                    اهداف طرح شارون(3)

                    1. تقویت امنیت دولت عبری در داخل خط سبز و شهرک های صهیونیست نشین:

                    این امر نیز با جلوگیری از ورود و نفوذ شهادت طلبانه فلسطینی به داخل خط سبز جهت انجام عملیات شهادت طلبانه میسر می گیرد. در طول انتفاضه الاقصی ده ها شهادت طلب فلسطینی موفق شده بودند با ورود به داخل مناطق تحت سیطره کامل رژیم صهیونیستی و انفجار خود، صدها صهیونیست را به هلاکت برسانند.

                    2. جلوگیری از جلب حمایت های منطقه ای، رسانه ای و سیاسی توسط فلسطینیان

                    بسیاری از تحلیلگران صهیونیست بر این باورند که طرح عقب نشینی یکجانبه در حقیقت یکی از واکنش های رژیم صهیونیستی به اقدامات فلسطینیان است. این اقدام در صورتی که یاسر عرفات رئیس تشکیلات خودگردان به صورت یکجانبه تشکیل دولت فلسطینی را اعلام می کرد، در برابر آن اتخاذ می شد. " اسرائیل" نخواهد گذاشت که فلسطینیان به صورت یکجانبه سیمای دولت خود را ترسیم کنند و تلاش بین المللی گسترده ای بکار خواهد بست تا مانع از بین المللی شدن قضیه فلسطین شوند. همین نگرش صهیونیست ها موجب شد که کابینه رژیم صهیونیستی تمامی تلاش های تشکیلات خودگردان برای بازسازی نهادهای سیاسی و مدنی و سازمان های امنیتی را ناکام بگذارد و در برابر آن مانع تراشی کند.

                    3. اخذ تاوان اقتصادی از فلسطینیان با افزایش مقاومت و ادامه آن:

                    دکتر ماهر الکرد مدیر کل وزارت اقتصاد و بازرگانی فلسطین نسبت به خطرات اقتصادی طرح عقب نشینی یکجانبه هشدار داد و گفت که در صورت اجرای این طرح اراضی فلسطینی به صورت کامل به محاصره در می آید و به زندان تبدیل می گردد. به گفته دکتر الکرد طرح جدایی یکجانبه "اسرائیل" به مثابه ضربه نهایی بر اقتصاد فلسطین است و غرض از اجرای این طرح، تبدیل مناطق فلسطینی نشین به مناطق و جزایر کوچکی است که در نهایت به نابودی فلسطینیان در بعد اقتصادی می گردد.

                    اجرای طرح جدایی یک جانبه و عدم سیطره فلسطینیان بر گذرگاه ها موجب می شود که اقتصاد فلسطین توان سرپا ایستادن نداشته باشد و هیچ یک از توافقات کنونی از جمله توافق اقتصادی پاریس از معنا و مفهوم تهی گردد، زیرا در این توافق بر آزادی انتقال کالا و افراد در مناطق فلسطینی نشین تاکید شده است.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment




                    • 4. باز بودن باب گفت وگو و مذاکره و امضای توافقات حل و فصل نهایی یا توافقات مرحله ای بلند مدت با تشکیلات خودگردان یا دولت فلسطین:

                      در صورت اجرای طرح جدایی یکجانبه، تشکیلات خودگردان، دولتی ناتوان خواهد بود که در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی در محاصره کامل "اسرائیل" قرار گرفته و جایگاهی در عرصه های بین المللی و منطقه ای نخواهد داشت و به این وسیله "اسرائیل" بار دیگر توپ را به زمین فلسطینیان می اندازد تا آنان را به دادن امتیازات و پذیرش هرگونه پیشنهاد اسرائیل مجبور سازد به ویژه که افرادی در میان فلسطینیان وجود دارند که حاضر به همکاری کامل با "اسرائیل" بوده و تاریخ گذشته فعالیت آنان میزان علاقه مندی آنان را به همکاری با صهیونیست ها و جلب خشنودی آنان به هر وسیله ممکن، نشان می دهد.

                      5. توسعه شهرک سازی:

                      آریل شارون در همایش توسعه منطقه الجلیل که در تاریخ پنجشنبه 16/6/2005 در شهر کرمئیل در شمال فلسطین اشغالی برگزار شد، گفت: طرح جدایی یکجانبه فقط به عقب نشینی از نوار غزه مربوط نمی شود، بلکه هدف از آن توسعه شهرک سازی و اسکان یهودیان در مناطق الجلیل و النقب و قدس بزرگ است. وی افزود، توسعه الجلیل از طریق ساختن شهرک های جدید صهیونیست نشین صورت می گیرد و در یک جمله توسعه الجلیل و النقب یکی از اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی است که این رژیم به شدت برای دستیابی به آن تلاش می کند. رسانه های صهیونیستی نیز به نقل از شارون اعلام کردند که طرح جدایی یکجانبه در حقیقت گامی در جهت تقویت توان صهیونیست هاست.

                      از این سخنان شارون مشخص می شود که او قصد دارد شهرک سازی را ادامه داده و شهرک های صهیونیست نشین بزرگ در کرانه باختری را به محدوده شهری بیت المقدس ضمیمه سازد و شهرک نشینان صهیونیست را از نوار غزه به مناطق عرب نشین صحرای النقب انتقال دهد و به این روش عرب های ساکن آن مناطق را از محل سکونت خود اخراج کرده و در مجتمع های مسکونی بسته و کاملا حفاظت شده در داخل اراضی اشغالی 1948 اسکان دهد.

                      دوم: موضع داخلی، منطقه ای و بین المللی در قبال طرح عقب نشینی

                      هر کس که اظهارات و موضع گیری های طرف های مرتبط با طرح جدایی یکجانبه را پیگیری کرده باشد، در می یابد که این اظهارات و موضع گیری ها به ویژه موضع گیری طرف ها و جریان های فلسطینی تفاوت های زیادی با یکدیگر دارد. در اینجا برای نمونه به موضع تشکیلات خودگردان اشاره می کنم که در ابتدا با اعلام این طرح از سوی صهیونیست ها به شدت دستپاچه شد. در مقابل، گروه های مقاومت فلسطین و جنبش های فلسطینی مخالف موضع کاملا آشکاری در قبال این طرح گرفتند و آن را ناشی از مقاومت فلسطینیان در برابر دشمن صهیونیستی عنوان کردند.

                      * موضع فلسطینیان

                      با نگاهی به اظهارات مقامات رسمی فلسطین مشخص می شود که حکومت خودگردان از این طرح استقبال کرده است، هر چند که این استقبال با اندکی تردید نسبت به مقاصد صهیونیست ها همراه بوده است. روزنامه صهیونیستی یدیوت آهارانوت در شماره روز 6/6/2004 خود به اظهاراتع احمد قریع نخست وزیر تشکیلات خودگردان را منتشر کرد که وی در این اظهارات گفته بود: "ما از هر گونه عقب نشینی اسرائیل از هر بخش از اراضی فلسطینی استقبال می کنیم... عقب نشینی باید فراگیر باشد و همزمان همه شهرک های صهیونیست نشین باید برچیده شوند".

                      این اظهارات نشان می دهد که تشکیلات خودگردان نگرشی راهبردی و همه جانبه درباره این طرح ندارد و کابینه این تشکیلات نسبت به اجرای این طرح از سوی صهیونیست ها تردید دارد. احتمال می رود که این واکنش نیز به هدف زیر فشار قرار دادن رژیم صهیونیستی و جامعه جهانی برای شراکت دادن این تشکیلات در هماهنگی های مربوط به عقب نشینی باشد تا در مقابل افکار عمومی فلسطینیان این گونه وانمود کند که این عقب نشینی به سبب مذاکرات فلسطینیان و "اسرائیلی ها" بوده است. این امر نیز از ملاقات های بسیار زیاد مقامات رسمی فلسطینی به ویژه محمد دحلان مسئول پیگیری پرونده عقب نشینی در کابینه حکومت خودگردان

                      با مقامات صهیونیست آشکار می شود.

                      در این میان گروه های فلسطینی به ویژه گروه های مبارز همان گونه که پیش از این گفتیم، موضعی کاملا صریح در قبال این طرح گرفته و اعلام کردند که این عقب نشینی یکی از ثمرات مقاومت و ضربات مجاهدان فلسطینی بر پیکره رژیم صهیونیستی بوده است. این گروه ها همچنین در اظهارات خود در این زمینه بر این نکته نیز تاکید کردند که پس از عقب نشینی صهیونیست ها، نسبت به احتمال جنگ داخلی میان فلسطینیان نگران نیستند (و چنین جنگی به رخ نخواهد داد)، زیرا صهیونیست ها امیدوارند که تشکیلات خودگردان توان سیطره بر نوار غزه پس از اجرای عقب نشینی را نداشته باشد و به این ترتیب گروه های مبارز بر اراضی که اشغالگران از آن عقب نشینی می کنند، سیطره یابند. همین تلاش صهیونیست ها موجب شد که کلیه رهبران گروه های مبارز تاکید کنند که برای جلوگیری از حوادث پیش بینی نشده، تشکیلات خودگردان و گروه های مبارز باید هماهنگی های لازم را انجام دهند. همزمان گروه های مبارز فلسطینی تاکید کردند که عقب نشینی "اسرائیل" یک فریب بزرگ است.

                      جنبش مقاومت اسلامی "حماس" موافقت کابینه رژیم صهیونیستی با این طرح را یک فریب بزرگ قلمداد کرده و با انتشار بیانیه ای در تاریخ 7/6/2004 نسبت به تشدید تجاوزات صهیونیست ها در زمانی که مقامات صهیونیست برای اجرای طرح تعیین کرده اند، هشدار داد.

                      همه رهبران گروه های فلسطینی در اظهاراتی که پایگاه اینترنتی "اسلام اون لاین" در تاریخ 7/6/2004 آن را منتشر ساخت همین موضع جنبش حماس را مورد تاکید قرار داده اند.

                      امین مقبول از رهبران جنبش فتح در نابلس این طرح "اسرائیل" را بی اهمیت دانست و تاکید کرد که جنبش فتح از همکاری برای اجرای این طرح خودداری می کند و بر قطعنامه های بین المللی و مصوبات سازمان ملل متحد در رابطه با حل و فصل منازعه عربی ـ "اسرائیلی" تاکید دارد. با این وجود "مقبول" تاکید کرد که تشکیلات خودگردان توان بر عهده گرفتن مسئولیت حفظ امنیت یا مسئولیت اداره نوار غزه را در صورت عقب نشینی صهیونیست ها از آن، دارد.

                      کاید الغول از رهبران جبهه خلق برای آزادی فلسطین نیز در جدی بودن صهیونیست ها از طرح این پروژه ابراز تردید کرده و گفت: در این طرح با توجه به تعدیلاتی که در آن انجام شده، همه چیز را به ماه مارس سال 2005 و رای گیری برای اجرای هر بخش از این طرح وا گذاشته است، در نتیجه این طرح ممکن است به سبب تحولات داخلی "اسرائیل" تغییر یابد و حتی ممکن است اصلا به اجرا در نیاید.

                      خضر حبیب سخنگوی جنبش جهاد اسلامی نیز موافقت کابینه وزرای رژیم صهیونیستی با طرح عقب نشینی از غزه را یکی از دستاوردها و موفقیت های مقاومت فلسطین قلمداد کرد و گفت که تعلیق تخلیه شهرک های صهیونیست نشین به تصمیم دیگر از سوی کابینه اشغالگران نوعی فریبکاری است که صهیونیست ها انجام می دهند. وی بر لزوم ادامه مقاومت تا پایان اشغال اراضی فلسطینی به وسیله "اسرائیلی ها" تاکید کرد.

                      صالح زیدان از رهبران سیاسی جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطین هم با تاکید بر اینکه تغییرات ایجاد شده در طرح جدایی یکجانبه بر مفاد این طرح تاثیر گذاشته و آن را بی محتوا می کند، گفت: این طرح دو رو دارد، اول احتمال عقب نشینی از نوار غزه و برچیدن شهرک های صهیونیست نشین و دوم، دیوار حایل و تکمیل آن در کرانه باختری و ادامه شهرک سازی و اشغال کرانه باختری.

                      زیدان با یادآوری این نکته که هدف شارون از اعلام چنین طرحی، شانه خالی کردن از اجرای مفاد قطعنامه های مشروع و قانونی بین المللی بوده است، اظهار داشت که این طرح به هیچ وجه به صلح نخواهد انجامید و امنیت و ثبات را در منطقه به همراه نخواهد داشت.

                      * موضع کشورهای منطقه

                      از جمله مهم ترین کشورهایی که به این موضوع توجه داشته، جمهوری مصر است. به رغم آنکه مصر از همان ابتدا در جریان بازی سیاسی فلسطین نقش داشته، اما به نظر می رسد که شارون از همان ابتدای اعلام طرح خود، تلاش داشته است تا مانع از دخالت جریان های منطقه ای یا بین المللی ـ حتی در حمایت از اجرای طرح ـ شود. مصر تلاش دارد تا آرامش در اثنای عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه، در این منطقه حفظ شود و موضعش را فقط به همین بخش اختصاص داده است. این جهتگیری مصر از سفرهای متعدد عمر سلیمان رئیس سازمان اطلاعات مصر و معاونان و مشاورانش به اراضی فلسطینی و ملاقات آنان با مقامات تشکیلات خودگردان و تلاش آنان برای بازسازی ساختار سرویس های امنیتی و ساماندهی مجدد آنان برای به دست گرفتن زمام امور پس از عقب نشینی و نیز ملاقات آنان با گروه های مقاومت به ویژه جنبش مقاومت اسلامی حماس که در آنها بیشتر بر تضمین آرامش اوضاع و تثبیت آتش بس در خلال عقب نشینی تاکید شده است، کاملا مشخص شده است.

                      موضع مجامع بین المللی

                      جامعه جهانی به ویژه اتحادیه اروپا و دولت آمریکا به شدت از این طرح استقبال کردند و حتی دولت آمریکا حمایت کامل خود را با تمام توان از این طرح اعلام و تنها به اعلام برخی ملاحظات کوچک خود بر این طرح بسنده کرد.

                      روسیه نیز بر حمایت خود از این طرح تاکید کرده است، سرگی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه بارها اظهار داشته است که طرح عقب نشینی از غزه در صورتی می تواند سودمند باشد که در چارچوب اجرای طرح نقشه راه و اجرای همه بندهای این طرح از سوی دو طرف منازعه، به اجرا درآید، (روزنامه الوطن شماره روز 4/4/2004).

                      موضع اروپا نیز در قبال این طرح معروف است، اتحادیه اروپا با این طرح موافقت کرده، اما همزمان خواستار هماهنگی میان دو طرف فلسطینی و صهیونیستی برای این طرح و پیوند دادن آن با طرح نقشه راه، شده است.

                      موضع آمریکا

                      دولت آمریکا طرح عقب نشینی از نوار غزه را به صورت کامل مورد تایید قرار داد. در بیانیه دولت آمریکا که نسخه ای از آن در خبرگزاری فرانسه به تاریخ دوشنبه 7/6/2004 انتشار یافت، آمده است: ما از تصمیم کابینه "اسرائیل" در موافقت با طرح آریل شارون نخست وزیر این کابینه برای اجرای عقب نشینی استقبال می کنیم. این بیانیه می افزاید:" همان گونه که پیش از این گفته ایم، ما طرح تخلیه شهرک های صهیونیست نشین در نوار غزه و برخی از شهرک های صهیونیست نشین در کرانه باختری از سوی نخست وزیر "اسرائیل" را اقدامی شجاعانه و تاریخی می دانیم و خواهان آغاز اجرای مقدمات این طرح در اسرع وقت در "اسرائیل" هستیم. ما همچنین از جامعه جهانی که در چارچوب کمیته چهارجانبه فعال است، می خواهیم که به همراه حکومت های مصر و اردن، مشورت های لازم با "اسرائیل" و تشکیلات خودگردان را آغاز کند تا زمینه مناسب برای این عقب نشینی فراهم شده و این اقدام به گامی مثبت در جریان روند صلح تبدیل گردد.

                      دانی ایلون سفیر تل آویو در آمریکا، مسئولان دولت آمریکا را در جریان تصویب طرح "جدایی یکجانبه" قرار داد. او شخصا با مرد شماره دو شورای امنیت ملی آمریکا یعنی استفان هادلی و نیز با ویلیام برنز مسئول امور خاورمیانه در وزارت امور خارجه آمریکا در همین رابطه دیدار و گفت و گو کرد و متن مصوبه کابینه را به آنان نشان داد.

                      روزنامه صهیونیستی یدیوت آهارانوت در شماره روز دوشنبه 7/6/2004 م. خود به نقل از یک مقام مسئول در واشنگتن نوشت که مسأله مهم مرتبط با این موضوع، اجرای این طرح است.
                      .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment



                      • سوم: سناریوهای احتمالی پس از عقب نشینی

                        سناریوها، در حقیقت احتمالات آینده است، هر چند که ممکن است نزدیک باشد. این آینده هم در نوع خود با دیگر قضایا تشابهی ندارد، زیرا حوادث آن در منطقه ای رخ می دهد که تحولات منطقه ای و حتی بین اللمللی بر آن تاثیر زیادی دارد و حوادث پی در پی و پیوسته به هم از توان ناظران و کارشناسان برای یافتن احتمالی نزدیک به یقین به شدت می کند. این وضع یک ویژگی دیگر هم دارد که عبارت از آن است که هر رخدادی در هر کجا می تواند در لحظه ای مشخص همه محاسبات را بر هم زده و بسیاری از موضع گیری ها را تغییر دهد که پیامد آن می تواند مواضع جدید با مراحل تازه آن باشد که چه بسا ممکن است به صورت کامل با سیر تحولات پیش از آن حادثه تفاوت داشته باشد، از همین رو تشخیص و تعیین سناریوهای پس از عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه بسان قضیه فلسطین و ارتباط آن با سایر قضایا، بسیار دشوار و پیچیده است و پیش بینی در این رابطه مانند راه رفتن بر روی شن های متحرک و بسیار نرم و روان است

                        سناریوی اول: آتش بس

                        عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه بدان معناست که دشمن صهیونیستی به سبب فشار انتفاضه از بخشی از اراضی فلسطینی عقب نشینی کرده است. بر همین اساس مدت زمانی برای آرامش اوضاع لازم است تا شرایط به حالت عادی بازگردد و امور ساماندهی شده و آن دسته از مؤسسات فلسطینی که اشغالگران در طول چند سال گذشته نابود کرده اند، بازسازی شوند.

                        این همان سناریویی است که آمریکایی ها، اروپایی ها، تشکیلات خودگردان و در رأس آن محمد دحلان و نیز دشمن صهیونیستی امیدوارند که تحقق یابد.

                        در همین راستا کشورهای اروپایی و آمریکا به منظور تطمیع جنبش های مبارز و مسلح، ابومازن را تشویق کرده اند که این جنبش ها را از طریق وارد کردن آنان در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین و حتی اعطای برخی وزارتخانه ها به آنها، در حیات سیاسی این سرزمین وارد سازد.

                        برخی از منابع از ایفای نشق کشور مصر در این راستا خبر داده اند و یک مقام مسئول عربی هم پیش بینی کرده است که پس از انتخابات چهار وزارتخانه به جنبش حماس پیشنهاد شود با این شرط که این جنبش اسلحه و افراد خود را حفظ کند و آنها به عنوان بخشی از نیروهای امنیتی فلسطین درآیند. این مقام مسئول می گوید: مصر نمی خواهد حماس را در هم بکوبد و فقط تلاش خواهد کرد که این جنبش را تطمیع کند.

                        احمد ابو الغیط وزیر امور خارجه مصر در یک مصاحبه اظهار داشت که حماس باید حفظ شود و ما نباید این افراد (اشاره به اعضای حماس) را رها کنیم، زیرا اگر آنان را رها کنیم در آینده مشکل ساز خواهند شد(4)

                        درباره ایالات متحده آمریکا نیز باید گفت که به نوشته روزنامه نیویورک تایمز، این کشور تلاش می کند که پس از عقب نشینی مبلغ زیادی پول جمع آوری کند. این روزنامه می افزاید، دولت بوش از جیمز ولفنسون رئیس سابق سابق بانک جهانی و فرستاده ویژه کمیته چهارجانبه برای نظارت بر عقب نشینی "اسرائیل" از غزه خواهد خواست که سه میلیارد دلار را در طول سه سال آینده جمع آوری کند تا این مقدار پول به طرح های مشخصی مانند بندر و گذرگاه های مرزی و مؤسسات زیربنایی اختصاص یابد.(5)

                        محمد دحلان وزیر امور مدنی تشکیلات خودگردان هم اظهار داشته است که این تشکیلات تلاش می کند که پس از عقب نشینی صهیونیست ها و با توافق گروه آسپین ـ که چندین آمریکایی و "اسرائیلی" ریاست آن را بر عهده دارند، چندین پروژه سرمایه گذاری و خدماتی بزرگ را در نوار غزه به اجرا بگذارد.

                        دحلان با اشاره به اینکه وزارت امور دارایی فلسطین حمایت مالی از این پروژه ها را زیر نظر خواهد گرفت، اظهار داشت که عقب نشینی صهیونیست ها از نوار غزه فرصتی است که باید از آن برای ایجاد ثبات در منطقه بهره گرفت و از آن به عنوان قوه محرکه اقتصاد فلسطین و شکوفایی آن در آینده استفاده کرد.

                        دحلان در ادامه مدعی شد که این گروه راهبردی تصمیم گرفته است که برای توسعه نوار غزه پس از عقب نشینی صهیونیست ها از آن، سرمایه گذاری کند که از جمله طرح های این مجموعه می توان به توسعه چاه های گاز غزه و کارخانه مشترک تولید برق و توسعه گذرگاه کارنی از طریق خصوصی کردن این گذرگاه مهم که روزانه به طور متوسط 700 تا 800 دستگاه کامیون حامل کالا از آن عبور می کند، اشاره کرد که این اقدامات می تواند فرصت های شغلی جدیدی ایجاد کرده و بر سرعت رشد اقتصاد فلسطین بیفزاید.

                        در کنار این پروژه ها، طرح هایی مانند تأسیس بیمارستان تخصصی غزه نیز احداث خواهد شد که در آن52 درصد از کسانی که هم اکنون برای مداوا به خارج از فلسطین می روند، درمان می شوند و علت این تصمیم هم کمبود امکانات درمانی مناسب در بیمارستان های موجود در غزه است. علاوه بر آن ایجاد پروژه های مشترک جهت فراهم کردن فرصت ادغام فناوری و مهارت های دستی و بازسازی فرودگاه بین المللی غزه به عنوان یک مجرای هوایی بسیار مهم و مجتمع مسکونی رفح جهت اسکان صاحبان خانه هایی تخریب شده و نیز احداث کارخانه آب شیرین کن نیز از جمله طرح هایی است که پس از عقب نشینی "اسرائیل" از نوار غزه در این منطقه به اجرا درخواهد آمد(6).

                        دشمن صهیونیستی عقب نشینی از نوار غزه را پایان امتیازدهی ها می داند و شارون این ادعا را در یکی از نشست های خود با رهبران شهرک نشینان صهیونیست مورد تاکید قرار داده و گفته است:"عقب نشینی از نوار غزه و چهار شهرک در کرانه باختری آخرین مرحله از امتیازدهی های طرف "اسرائیلی" یا حداقل پایان امتیاز دهی ها در ده ها سال آینده خواهد بود. شارون افزود، پس از اجرای طرح جدایی یک طرفه، آمریکا و "اسرائیل" بر اجرای دمکراسی نظارت خواهند داشت(7).

                        به نظر می رسد که دولت آمریکا و دشمن صهیونیستی قصد دارند نوار غزه و بخش هایی از کرانه باختری را به عنوان منطقه دولت موقت فلسطینی که در آینده تشکیل خواهد شد، تلقی کنند و در طرف فلسطینی هم برخی آمادگی ایفای این نقش را دارند که محمد دحلان از آن جمله است و خود را قوی ترین مرد نوار غزه می داند، چرا که دیدارها و تماس هایش با هیأت های آمریکایی و صهیونیستی به صورت مستمر ادامه دارد و آنها نیز امید بسیاری به وی بسته اند.

                        سناریوی دوم

                        گروه های مقاومت فلسطین همچنان در آمادگی کامل به سر می برند و مدت آتش بسی که سال گذشته برقرار شد، نیروی معنوی و مادی آنها را بالا برد و آنها توانای خود را افزایش داده اند. یک مسئول نظامی بلندپایه در ارتش اشغالگر با بیان این که این گروه ها برخی از جنگ افزارها از جمله موشک های قسام را که برد آن به بیش از 9 کیلومتر رسیده، توسعه داده اند، افزود که افراد مسلح موشک های خود را که برد آنان بیش از 9 کیلومتر است، آزمایش کرده اند(.

                        به محض پایان عقب نشینی از نوار غزه، درگیری ها بار دیگر آغاز می شود و حمله به مناطق نزدیک به نوار غزه استمرار می یابد و مقاومت فعالیت نظامی خود را در کرانه باختری از سر می گیرد و بعید هم نیست که تجربه و دانش موشک ها به کرانه باختری انتقال یابد و در آنجا شهرک های صهیونیست نشین به سادگی هدف قرار داده شوند.

                        این سناریو مورد تایید بسیاری از دفاتر نظامی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی است. آوی دیختر رئیس سازمان امنیت رژیم صهیونیستی "شاباک" در تاریخ 9/4/2005 گفت که انتفاضه سوم در سه ماهه آخر سال جاری میلادی و پس از اجرای طرح جدایی یکجانبه و عقب نشینی کامل "اسرائیل" از نوار غزه و شمال کرانه باختری آغاز شود.

                        وی افزود، فلسطینیان سکوت نخواهند کرد، بلکه سلاح و مهمات جمع آوری می کنند و جنگ افزارهای خود را آزمایش می کنند و آماده درگیری های تازه می شوند، زیرا آنان سیاست ابومازن را قبول ندارند و آنچه را "اسرائیل" به آنان می دهد، کافی نمی دانند و خواسته های زیادی دارند و هنگامی که دیدند "اسرائیل" از نوار غزه عقب نشینی کرده است، جنگ را دوباره شروع می کنند و این جنگ از انتفاضه اخیر هم شدیدتر و سخت تر خواهد بود.(9)

                        موشه یعلون رئیس سابق ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی هم در تاریخ 4/6/2005م. اظهار داشت که پس از اجرای طرح جدایی یکجانبه انتظار می رود که جنگ تروریستی دومی آغاز شود که در آن عملیات و شلیک موشک های قسام در منطقه مرکزی متمرکز باشد.(10)

                        در حالی که جنگ در نوار غزه تنها به شلیک موشک های قسام که به عنوان سلاح راهبردی مبارزان فلسطینی علیه اماکن صهیونیستی اطراف نوار غزه بکار خواهد رفت، بسنده می شود، جنگ در کرانه باختری به ویژه پس از ساخت دیوار حایل، صورت دیگری دارد و در آن تیم های کوچک و پراکنده در شهرها و روستاهای مختلف به صورت جنگ پارتیزانی و چریکی عمل می کنند همان گونه که در جنوب لبنان یا نوار غزه ـ پیش از عقب نشینی "اسرائیل" جریان داشت و عملیات بر ضد نظامیان و شهرک نشینان و حمله به محورهای ارتباطی و پادگان ها و شهرک های صهیونیست نشین ادامه خواهد می یابد.

                        در همین راستا، "اسرائیل" از هم اکنون خود را آماده و طرح هایی را برای مقابله با این سناریوهای احتمالی تدوین کرده است. یک تحلیلگر مسائل نظامی رژیم صهیونیستی گفت که نوار غزه در آینده به نماد و سمبل مبارزه مسلحانه فلسطینیان و در نگرش بین المللی به محلی برای تروریسم و خشونت و خونریزی تبدیل خواهد شد و برای آنکه دیوار حایل در مهار تروریسم توفیق یابد و آن را در این منطقه محصور کند ارتش "اسرائیل" طرح چند وجهی را آماده کرده که در آن دفاع و حمله و اطلاعات لحاظ شده که برای انجام آن برخی نهادها مشخص و برخی نیز سری هستند. وی مدعی شد که ارتش اسرائیل همه ابزارهای اطلاعاتی و دفاعی و حمله و شناسایی و سیطره بر دشمن را آماده کرده و می تواند عملیات موفقی را طرح ریزی کند.(11).

                        اگر شلیک موشک های قسام از نوار غزه ادامه یابد و زیان هایی نیز در پی داشته باشد، احتمال تکرار سناریوی جنگ سال 1982 و محاصره بیروت بعید نیست. در آن زمان بیگن و شارون با شعار "امنیت الجلیل و تأمین امنیت مرزهای شمالی در برابر موشک های کاتیوشا و خمپاره، جنگی را آغاز کردند، اما عملا به اخراج گروه های ساف و مقاومت از لبنان انجامید و اگر این وضع در نوار غزه تکرار شود، از نظر تئوریک احتمال انجام عملیات مشابهی در این منطقه وجود دارد، اما درباره عملی بودن این طرح و تفاوت های مقاومت در نوار غزه با جنگ های سال های دهه هفتاد و هشتاد از قرن گذشته میلادی، نظراتی وجود دارد.

                        سناریوی سوم:

                        در این سناریو پیش بینی می شود که مقاومت هم در نوار غزه و هم در کرانه باختری پس از عقب نشینی همچنان ادامه یابد، اما میزان و ابعاد این مقاومت به ویژه در نوار غزه، با سناریوی دوم تفاوت دارد.

                        در این سناریو، احتمال داده شده است که مقاومت در نوار غزه، منظم و کاملا با برنامه باشد که به این ترتیب بیشتر به واکنش به نقض آتش بس یا جنایت های دشمن در کرانه باختری شباهت می یابد و این انتقامجویی می تواند در قالب شلیک موشک های قسام به مناطق مجاور در نوار غزه باشد، البته به گونه ای که دشمن صهیونیستی را تا حد تهدید به اشغال مجدد نوار غزه، تحریک نکند. اما مقاومت پس از تکمیل دیوار نژادپرستانه در کرانه باختری به سبب احتمال ناممکن شدن عملیات شهادت طلبانه، به حملات علیه نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست محدود می شود.

                        در این راستا "اوفر دگل"نائب رئیس سابق شاباک می گوید: "تروریسم" (مقاومت) پس از عقب نشینی از غزه ادامه می یابد و اوضاع در کرانه باختری بحرانی تر و درگیری شدیدتر خواهد بود. او می افزاید، دیگر حمله به شهرک های صهیونیست نشین برای حماس مشروعیت نخواهد داشت، کما اینکه اشغال مجدد نوار غزه از سوی ارتش اسرائیل مشروع تلقی نخواهد شد و عملیات تنها به واکنش به تیراندازی و نقض آتش بس محدود می شود.(12).
                        .
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment



                        • سناریوی چهارم

                          بر اساس این سناریو، ناامنی و نابسامانی تشدید شده و مناطق مختلف کرانه باختری و نوار غزه را در بر می گیرد و در این حالت بعید نیست که میان گروه های مقاومت و حکومت خودگردان درگیری هایی نیز در قالب جنگ داخلی رخ دهد و تجربیات لبنان در دهه هشتاد میلادی یعنی درگیری میان گروه های فلسطینی در این کشور، تکرار شود و در این صورت دشمن تنها نظاره گر میدان خواهد بود و ملت فلسطین به این ترتیب دیگر از مقاومت علیه دشمن به درگیری داخلی خود مشغول می گردد.

                          این سناریو بسیار نگران کننده و در عین حال احتمال وقوع آن نیز بسیار کم است، زیرا قدرتمندترین گروه مبارز فلسطینی یعنی جنبش حماس با این گرایش مخالف است، مگر آنکه این جنبش را به چنین کاری مجبور کنند و راهی جز ورود به چنین درگیری در برابر خود نداشته باشد. اما دخالت مستمر مصر و میانجیگری میان گروه ها و حکومت خودگردان فتنه را از همان ابتدا متوقف خواهد کرد و در این صورت، حتی دخالت نظامی مصر برای ایجاد آتش بس و آرامش همراه با فشارهای بین المللی نیز بعید نیست.

                          * احتمال وقوع هر یک از این سناریوها پس از پایان عقب نشینی و اجرای طرح جدایی یکجانبه وجود دارد، اما برای ترجیح یکی از این سناریوها بر دیگر موارد باید به برخی مسائل توجه داشت:

                          1. دشمن صهیونیستی هم اکنون هیچ طرح مشخصی جز فرار از مناطق یاد شده و سیطره بیشتر بر کرانه باختری ندارد.

                          2. پایبندی نسبی دشمن صهیونیستی در این مرحله به آتش بس به سبب نیاز این رژیم به وجود آرامش پیش از عقب نشینی از نوار غزه است به این امید که عقب نشینی بدون حملات و ضربات مقاومت صورت گیرد که البته در صورت عملیات مقاومت، بر ابعاد تبلیغات دشمن درباره عقب نشینی ضربه زیادی وارد می آید.

                          3. باید به این نکته توجه داشت که شارون در رأس دولت عبری حضور دارد و هیچ برنامه سیاسی مشخصی هم در دست ندارد، مضاف بر آنکه از استفاده از زرادخانه نظامی "اسرائیل" هم هیچ ابایی ندارد و تاریخ سیاه جنایت های او بر هیچ کس پوشیده نیست.

                          4. دولت آمریکا آماده حمایت از هر طرح یا اقدامی است که دشمن صهیونیستی پیشنهاد دهد، در مقابل آمادگی یا توان لازم جهت مقابله با سیاست های این رژیم را نیز ندارد، در کنار این موضوع باید به نفاق یا ناتوانی آشکار اروپایی ها و حکومت های عربی که در تلاش هستند تا در میدان مسابقه برای جلب خشنودی آمریکا بر یکدیگر پیشی بگیرند، نیز توجه داشت.

                          5. تشکیلات خودگردان در وضعیت فعلی توان مهار اوضاع را نداشته و نمی تواند سیاست های خود را بر گروه های مقاومت تحمیل کند

                          جنگ داخلی فلسطین

                          به قلم: دکتر اسامه عبدالرحمن

                          به نظر می رسد که تشکیلات خودگردان فلسطین برای سرکوب گروه های مقاومت در لوای برنامه آتش بس تحت فشار فزاینده آمریکا قرار گرفته است.

                          برنامه آتش بس از مقاومت فلسطین می خواهد تا دست به اقدامات ضد صهیونیستی نزند. بر اساس این برنامه رژیم صهیونیستی نیز نباید به تجاوز علیه فلسطینیان دست بزند. شاید گروه های مبارز پذیرای این خواسته باشند تا از این طریق فرصتی را در اختیار تشکیلات خودگردان که علاقمند است تاکید کند که چنین آتش بسی برای از سرگیری مذاکرات با این رژیم لازم است، قرار دهند.

                          مقاومت فلسطین یقین دارد که رژیم صهیونیستی هرگز به آتش بس پایبند نخواهد بود. هر چند که کوشیده است که در حال و هوای آتش بس از شدت تجاوزت خود علیه این ملت بکاهد. معلوم بود که تجاوز رژیم صهیونیستی علیه ملت فلسطین حق مشروع واکنش را به گروه های مبارز خواهد داد، اما این بار چنین می نماید که حجم فشارهای آمریکا بر تشکیلات خودگردان بیش از حد تصور است.

                          همچنین به نظر می رسد که این تشکیلات در مقابل وعده های آمریکا به این فشارها تن دهد و به همین خاطر سعی دارد تا گروه های جهادی را سرکوب کند حتی اگر رژیم صهیونیستی آتش بس را نقض کند و دست به هر گونه تجاوز علیه ملت فلسطین بزند، در حالی که این امر با منطق آتش بس و هر منطق دیگر منافات دارد، لذا مقاومت حق دارد تا زمانیکه رژیم صهیونیستی به خود اجازه تجاوز علیه این ملت را می دهد به مقابله با آن برخیزد.

                          تشکیلات خودگردان با این موضع که تحت فشار آمریکا آن را اتخاذ کرده است، یک فاجعه به بار خواهد آورد؛ چون که اعمال چنین موضعی بر گروه های مبارز محال است. تشکیلات خودگردان با این موضع شانس پیروزی خود را حتی در میز مذاکره ـ هر چند که عملا آن را آغاز کرده است ـ از دست خواهد داد، چرا که مقاومت در هر گونه مخالفت با حل و فصل مسئله فلسطین بر اساس ایده و نگرش صهیونیستی آمریکایی یک برگه برنده تلقی می شود.

                          تشکیلات خودگردان فلسطین در مذاکره با طرف صهیونیستی بجز امید به وعده های آمریکا چه برگه برنده ای در اختیار دارد. از این وعده های آمریکایی و صهیونیستی جز چند تکه زمین از هم گسیخته و بدون ارتباط که ملت فلسطین هیچ حاکمیتی بر آن نخواهد داشت، چیزی دیگر عاید این ملت نمی شود. مشخص است که اختلاف میان گروه های مسلح به کشت و کشتار داخلی میان آنان خواهد انجامید. در چنین شرایطی جنگ داخلی در فلسطین رخ می دهد و این یک فاجعه بزرگ قلمداد می شود که رژیم صهیونیستی و آمریکا آرزوی تحقق آن را دارند؛ زیرا گروه های مقاومت به قلع و قمع همدیگر روی می آورند و بساط مقاومت سلحشورانه فلسطین برچیده می شود، مقاومتی که کارنامه درخشانی را در عرصه پیکار و پایداری به یادگار گذاشته است و رژیم صهیونیستی را علی رغم آن همه قدرت و ساز و برگ نظامی مدرن که آمریکا آنها را در اختیار این رژیم قرار می دهد به زانو درآورده است.

                          ملت فلسطین به علت این کشت و کشتار داخلی بهای سنگینی را خواهند پرداخت، لذا تشکیلات خودگردان فلسطین با تن دادن به فشارهای آمریکا و تسلیم محضش در برابر دیکته های آن جهت سرکوب مقاومت اشتباه بزرگی را مرتکب شده است و این مساله همان خواسته واقعی رژیم صهیونیستی و آمریکا را محقق می سازد. هدف آمریکا تسلیم مقاومت و ایجاد امنیت برای رژیم صهیونیستی است. اگر این کشتار ها داخلی به وقوع بپیوند در آن صورت یک فاجعه تاریخی عظیم رخ خواهد داد که مسئولیت آن قبل از هر کس دیگر متوجه تشکیلات خودگردان خواهد بود.

                          تشکیلات خودگردان باید با منطق و حکمت با آتش بس برخورد کند و نباید طبق خواسته رژیم صهیونیستی و آمریکا با آن برخورد کند، چرا که تنها هدف از آن سرکوب مقاومت است و باید تشکیلات به یاد داشته باشد که آتش بسی که اعلام کرده و مورد موافقت گروه های مبارز قرار گرفته است مقاومت را تنها زمانی ملزم به اجرای آن می کند که رژیم صهیونیستی نیز به هیچ اقدامی علیه مقاومت و تجاوز علیه ملت فلسطین دست نزند. اما اگر این آتش بس مقاومت را مهار ساخته و در مقابل رژیم صهیونیستی به جنایت های خود ادامه دهد، در آن صورت این اقدام یک اشتباه تاریخی عظیم در حق مقاومت، ملت فلسطین و مساله ای که نه فشارها و نه وعده های آمریکایی آن را توجیه می کند، محسوب خواهد شد.

                          روزنامه "الخلیج" چاپ امارات
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • آتش بس نیازمند مدیریت از جانب فلسطینیان است!

                            به قلم: جواد البشیتی

                            آیا شما طرفدار آتش بس هستید یا مخالف آن؟ این سوال جزو سؤالات بیهوده است و در مقام قیاس مشابه این سوال است که آیا باران سودمند است یا مضر؟ اساس پاسخ به این سوال در نسبیت سود و زیان باران نهفته است.

                            آتش بس بتی نیست که فلسطینیان ملزم به پرستش آن باشند. چنانچه آتش بس از مسیر اصلی خود منحرف و باعث تضییع مصالح فلسطینیان و نادیده گرفتن آرمان های آنان شود، لاجرم به نابودی و فنا خواهد انجامید. آتش بس تاکنون با مصالح عمومی واقع بینانه فلسطین تضادی نداشته است، از این رو باید در جهت حفظ و تداوم آن کوشید و در عین حال نیز باید از فلسطینیان در مقابل خطرات نهان و آشکار آن حفظ و حراست شود.

                            تشکیلات خودگردان فلسطین اعلام کرده است که رویدادهای نوار عزه و سراسر کرانه باختری چنین می نمایند که شیوه برخورد شارون با آتش بس به نحوی است که به بروز یک جنگ داخلی در فلسطین به ویژه در کرانه باختری خواهد انجامید. انگار که این جنگ یا کشتار داخلی باید جای خالی عقب نشینی نظامیان صهیونیست از نوار غزه را پر کند.

                            این شیوه اداره آتش بس با تجاوزات اسراییل همراه است که سازمان های فلسطینی نظیر جنبش های حماس و جهاد اسلامی از آن به نقض آتش بس تعبیر می کنند، لذا در عمل به اصل حق مشروع در دفاع از جان باید در مقابل این نقض آتش بس واکنش نشان داد. با توجه به این مسئله تشکیلات خودگردان فلسطین در راستای ابراز وجود و اشتیاقش به پاینبدی به تعهدات خود به نحوی که دلخواه شاورن است، مجبور می شود جنگ داخلی راه بیندازد که عمده ویرانی را در نوار غزه بر جای می گذارد، اما چنانچه این تحولات داخلی فلسطین عزم آنان بر حفظ حرمت خون فلسطینی را مورد تاکید قرار دهد در آن صورت خود ارتش اسراییل مستقیما وارد عمل می شود و مسئولیت ویرانی نوار غزه را بر عهده می گیرد و طرح عقب نشینی که تنها گزینه اسراییل علیه ملت فلسطین به شمار می آید، زمانی به اجرا در می آید که فلسطینیان به خاک و خون کشیده شده اند.

                            آتش بس همانند هر مسئله دیگر است که باید نگاه فراگیر بدان داشت. از منظر فلسطینیان آتش بس یک اصل خدشه ناپذیر نیست، بلکه یک تاکتیک سیاسی است که از نحوه دستیبابی خود به هدف آگاهی دارد.

                            باید مصالح و اهداف حزبی تنگ کنار گذاشته شود. اکنون مصلحت واقعی فلسطینیان در حفظ و حراست از این آتش بس نهفته است و آنان باید در نحوه اداره آتش بس شیوه مخالف با شیوه شارون اتخاذ کنند.

                            لازمه این امر آن است که اولا واکنش فلسطینیان به هر گونه اقدام اسرائیل در نقض آتش بس که تمامی سازمان های فلسطینی به آن پایبندند، بخشی از حق حاکمیت تشکیلات خودگردان تلقی شود. ثانیا، سلاحی که به فلسطینیان امکان دفاع از جان، شهرها، اردوگاه و روستاهایشان را می دهد، باید در دست آنان باقی بماند و به هنگام مقابله با هر گونه تجاوز "اسراییل" از آن استفاده شود و نباید در غیر این صورت و در جهت تحقق اهداف حزبی از آن بهره جست و همچنین باید پایبندی همه سازمان های فلسطینی به آتش بس، تشکیلات خودگردان فلسطین را نیز ملزم به حفظ و حراست از آتش بس در مقابل تجاوزات اسراییل بکند و چنانچه مقابله با نقض آتش بس به حمله گسترده اسراییل منجر گردد، در آن صورت باید مقاومت و تشکیلات خودگردان فلسطین دوشادوش هم به رویارویی با این حمله برخیزند.

                            بی تردید این یکپارچگی فلسطینیان که باید با انتخابات مجلس قانونگذاری تقویت شود، موجب تاثیرگذاری بیشتر فلسطینیان بر تحولات آینده می شود، زیرا تخریب زندان بزرگی که در نوار غزه ایجاد می شود، بسیار مهم تر از برجسته ساختن روز عقب نشینی یکجانبه به عنوان روزی که آتش مقاومت آن را به وجود آورده است، خواهد بود.

                            رونامه الوطن چاپ قطر

                            تشکیل دولت در غزه

                            نوشته: دکتر عبدالستار قاسم

                            اگر فلسطینیان درست رفتار کنند تشکیل دولت فلسطین در غزه پس از خروج نیروهای "اسرائیلی" از این منطقه امکان پذیر خواهد بود.

                            اکنون فرصت این کار فراهم شده و تنها مسأله باقی مانده، حسن تدبیر است. عرب ها و به ویژه فلسطینیان حداقل در تئوری از سال 1967م. (1346ه.ش) بر لزوم عقب نشینی بی قید و شرط "اسرائیل" از اراضی اشغالی پافشاری کرده اند که تا زمینه برای تعیین حق سرنوشت فلسطینیان به دست خود آنان و از آن پس تشکیل دولت مستقل فلسطین فراهم شود. اکنون "اسرائیل" به صورت یکجانبه تصمیم به خروج از نوار غزه گرفته و اراضی و مردم این منطقه را به حال خود رها ساخته و هیچ شرطی هم برای این عقب نشینی و خروج مطرح نکرده است.

                            اگر سرزمینی از ستم ارتش های اشغالگر رنج نبرد و ملتی به توافقات تحمیل شده بر آن، مقید نباشد، یقینا اراضی که آن ملت در آن زندگی می کند، آزاد است و چنان مردمی می توانند آینده خود را به دست خود بسازند. این موضوع فقط در تئوری و به صورت یک نظریه مطرح نیست، بلکه واقعیتی است که پایداری و مقاومت دلیرانه ملت فلسطین آن را فراهم ساخته است. "اسرائیل" با گذشت زمان اطمینان پیدا کرد که هزینه اشغال نوار غزه بسیار زیاد است و راهی جز آن ندارد که برای رهایی از این هزینه سنگین امنیتی و اقتصادی از آرمان ها و ایدئولوژی خود مربوط به سرزمین "اسرائیل بزرگ" دست بردارد.

                            اکنون زمینه ای فراهم شده است تا فلسطینیان پایه های تأسیس یک دولت حقیقی با در اختیار داشتن حق حاکمیت را بنا نهند تا مقدمات تشکیل یک دولت بزرگ تر با آزادی بخش های دیگر سرزمین اشغال شده، فراهم گردد. این امر امکان پذیر است، اگر گروه ها و نیروهای فلسطینی در غزه بر سر تشکیل یک دولت موقت با یکدیگر به توافق برسند تا زمینه برای تشکیل یک دولت منتخب و آزاد بدون دخالت بیگانگان و فشارهای تبلیغاتی جانبدارانه آنان، فراهم آید. این دولت نه به توافق با "اسرائیل" مقید خواهد بود و نه مسئول حفظ امنیت "اسرائیل" یا هر دولت دیگری در جهان است. چنین دولتی در تعیین مسیر و برنامه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی خود بر طبق خواست ملت فلسطین آزاد خواهد بود. برای نمونه دیگر هیچ تعهدی برای زیر پیگرد قرار دادن گروه های مبارز فلسطینی نخواهد داشت و مجبور نیست متون درسی خود را منطبق با خواست "اسرائیل" تغییر دهد یا زیر فشار آمریکا به سبب دریافت کمک های مالی از آن کشور، قرار گیرد.

                            انتظار می رود که چنین دولتی به وسیله "اسرائیل" محاصره شود، اما فلسطینیان دو راه پیش رو دارند یا آنکه دولتی آزاد و محاصره شده را بپذیرند یا رژیمی پوچ و خادم امنیت "اسرائیل". به عنوان یک فلسطینی زندگی در دولت محاصره شده اما آزاد را ترجیح و به تلاش خود برای پایان دادن به محاصره نیز ادامه می دهم، اما رژیمی که حافظ و نگهبان "مملکت اسرائیل" باشد، قطعا حقوق ملت فلسطین را زیر پا خواهد گذاشت و آرمان این ملت را نابود می کند و در ابعاد مختلف حیات خود به ابزار دست "اسرائیل" بدل خواهد گشت.

                            اما مشکل اینجاست که تشکیلات خودگردان موضع مناسبی در این وضعیت اتخاذ نکرده است و خروج "اسرائیل" را آزادی سرزمین نمی داند و از "اسرائیل" می خواهد که پیش از عقب نشینی با تشکیلات هماهنگی کند.

                            در اواخر سال 1948م. هم حاج امین الحسینی تشکیل دولت مستقل فلسطین را در نوار غزه اعلام کرد، اما حکومت مصر او را به قاهره فرا خواند و در آنجا بازداشت کرد و نیروهای مصری پس از ورود به نوار غزه اعضای کابینه و رهبران فلسطینی را بازداشت کردند و به قاهره بردند.

                            حکومت مصر با این اقدام خود مانع از تشکیل یک دولت فلسطینی شد و اکنون نیز فلسطینیان به دست خودشان چنین کاری می کنند. به نظر می رسد که حکومت های عربی از همان سال 1948م. تاکنون تمایلی به تشکیل یک حکومت فلسطینی که دیگران را برای حمایت از تلاش برای بازپس گیری حقوق فلسطینیان زیر فشار بگذارد، نداشته اند و به نظر می رسد که تشکیلات خودگردان هم به این جمع پیوسته است. تنها تفاوتی که در این میان وجود دارد نوع عملکرد دولت آزاد فلسطین در غزه و عملکرد تشکیلات خودگردان است. تشکیل دولت در غزه نشان دهنده اراده ملت است و بسیاری از خواسته های صهیونیستی و آمریکایی را نادیده می گیرد و از توانایی های دولت ها و ملت های عربی و اسلامی برای حمایت از روند مبارزات آزادیبخشی که خود ادامه دهنده آن خواهد بود، استفاده می کند و در آن سو تشکیلات خودگردان همچنان اسیر مصالح و منافع شخصی رهبرانی خواهد بود که خود را به توافقاتی که هیچ گاه به تشکیل دولت حقیقی نمی انجامد، مقید کرده اند. آن دولت آزاد حافظ اموال ملت و راغب به توزیع مناسب آن و این تشکیلات همچنان در فساد غرق خواهد بود.

                            به سود تشکیلات خودگردان نیست که دولتی آزاد در غزه تشکیل شود، در غیر این صورت، چگونه می توان تلاش تشکیلات خودگردان برای هماهنگی با "اسرائیل" را توجیه کرد؟ و حال آنکه رژیم صهیونیستی اصلا چنین درخواستی را از تشکیلات خودگردان مطرح نکرده است. تشکیلات خودگردان مدعی است که باید یکپارچگی حکومت را حفظ کرد و همه از جمله گروه های فلسطینی باید به این اصل احترام بگذارند. در اینجاست که معلوم می شود تشکیلات خودگردان قدرت و حاکمیت خود را بر میهن و دولت ترجیح می دهد و این همان منطق سنتی عربی است که می گوید حاکم اولین و آخرین تصمیم گیرنده است و همین است که امت ما به وضعیتی که در آن هستیم دچار شده است. تشکیلات خودگردان همچنین می خواهد که معیارهای توافق با "اسرائیل" را بر معیارهای آزادی و مبارزه آزادیبخش رجحان دهد.

                            ملت فلسطین برای آنکه به "اسرائیل" بقبولاند که از اشغالگری دست بردارد، خون زیادی داده و جانفشانی های زیادی کرده است، اما تشکیلات خودگردان به همه این تلاش ها و جانفشانی ها و خون های ریخته شده برای دستیابی به توافقی که حتی انجمن های روستایی هم بهتر از آن را امضا می کنند، پشت پا زده و آنها را مورد تحقیر قرار داده است.

                            به همین سبب، من بر این باورم که گروه های فلسطینی اکنون باید بر سر تشکیل هیأتی مرکب از سه تن از شخصیت های فلسطینی برجسته ساکن غزه و مستقل به توافق برسند تا این هیأت امور روزمره این منطقه را تا زمان برگزاری انتخاباتی آزاد و شفاف و مشخص شدن مسئولان منتخب جدید برای اداره منطقه، اداره کند و پس از آن همه باید به نتایج این انتخابات و لزوم احترام به حق ملت فلسطین در ادامه مبارزه اش برای بازپس گیری همه حقوق از دست رفته اش، احترام بگذارند.

                            * پروفسور عبدالستار قاسم از شخصیت های برجسته دانشگاهی در فلسطین است.

                            منبع: روزنامه القدس العربی
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • امتحانی به نام عقب نشینی از غزه

                              نوشته: فهمی هویدی

                              عقب نشینی از غزه یک پیروزی "مسموم" است که نه می توان آن را رد کرد و نه نتایج آن را پذیرفت. این اقدام را می توان نسبتا یک گام رو به جلو نامید، اما مهم ترین نگرانی من آن است که همزمان با این گام به جلو ده ها گام به عقب برداشته شود و "اسرائیل" از کابوس غزه رهایی یابد تا کرانه باختری را ببلعد و آرمان فلسطینیان را نابود کند.

                              (1)من نسبت به افتادن در این دام و تسلیم شدن در برابر ابعاد این پیروزی که در بهترین حالت اولین گام در مسیر بازپس گیری حقوق غصب شده فلسطینیان است، هشدار می دهم. "اسرائیل" قصد دارد که این اولین گام، آخرین گام باشد و به این ترتیب زمینه برای بستن پرونده قضیه فلسطین و باز شدن راه برای عادی سازی روابط با جهان عرب و اسلام فراهم آید، بر کسی پوشیده نیست که اقدامات عملی برای اجرای این هدف پلید صهیونیست ها آغاز شده است. سلوان شالوم وزیر امور خارجه "اسرائیل" از رخ دادن تحولی عظیم در روابط کشورهای عربی و "اسرائیل" در همین سال جاری میلادی سخن گفته است و کوندالیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا نیز در تاریخ 22/7/2005م. در تل آویو اعلام کرد که دولت آمریکا تصمیم گرفته است پس از عقب نشینی (اسرائیل) از نوار غزه، نقشی فعال تر در از سرگیری روابط قطع شده میان عرب ها و "اسرائیل" ایفا کند. رایس افزود که واشنگتن پیشنهاد کرده است که برای این منظور کنفرانسی بین المللی برگزار شود و چندین کشور عربی که روابط پنهانی با "اسرائیل" برقرار کرده اند در این کنفرانس شرکت کنند و پس از آن هم کشورهایی وجود خواهند داشت که به عادی سازی روابط خود با "اسرائیل" تمایل نشان دهند.

                              آنچه مایه نگرانی است اینکه این فشارها در حالی اعمال می شود که هیچ مقابله ای با آن صورت نمی گیرد و از آن بیم می رود که کشورهای عرب در کمین بیفتند و طعمه مسموم را بخورند و کار به آنجا ختم شود که آنان تسلیم شده و در حذف آرمان فلسطین سهیم گردند و این کار نیز از راه پذیرش بررسی موضوع عقب نشینی از غزه در دستور کار نشست های کشورهای عربی رخ دهد و همزمان تبلیغات گسترده ای آغاز گردد و در آن عقب نشینی از نوار غزه یک اقدام "تاریخی" تلقی گردد که مستحق تجلیل و تقدیر است.

                              عوامل زیر فراهم کننده فضایی است که من به تصویر کشیده ام:

                              اول، معادله قدرت، نا متوازن و با فاصله بسیار زیاد و با کمک های فراوان آمریکا به سود "اسرائیل" است و به سبب همین عدم توازن در معادله قدرت، طرف قوی تر در تحمیل خواسته ها و دیکته های خود به دیگران، تواناتر است.

                              دوم، تاثیرگذاری عمومی عرب ها بسیار کم است. این امر موجب می شود که کشورهای مؤثر در تصمیم گیری ها تمایل شدیدی به جلب خشنودی آمریکا و اجابت خواسته هایش از خود نشان دهند. وضعیت چنان است که برخی از این کشورها برای نزدیکی به "اسرائیل" تردیدی به خود راه نمی دهند و حتی با میانجیگری شخصی شارون به این کار مبادرت می ورزند! به این گمان که چنین کاری راه جلب خشنودی واشنگتن را فراهم می کند.

                              (2)در حدود چند هفته پیش و در تاریخ 28/7/2005م. روزنامه صهیونیستی هاآرتص مقاله ای منتشر کرد که در جای خود جالب توجه است. نویسنده این مقاله "میرون بنفنستی" از اندیشمندان و مورخان برجسته صهیونیست است. این صهیونیست در مقاله خود آورده است که شارون و همراهانش با اعلام طرح عقب نشینی از غزه بدون توافق یا تفاهم با تشکیلات خودگردان عملا آخرین بقایای مرحله اسلو را که بر به رسمیت شناختن فلسطینیان به عنوان یک شریک قانونی استوار بود و به عنوان ملتی که حق دارد سرنوشت خود را به دست خود تعیین کند، نیز نابود کردند. این نویسنده صهیونیست اقدام یکجانبه شارون را به مثابه حرکت چرخ به عقب توصیف کرد و نوشت که مقامات "اسرائیل" می کوشند که حق تعیین سرنوشت را از فلسطینیان بگیرند و نگذارند فلسطینیان آینده خود را خودشان بسازند به این ادعا که آنان ملتی دارای رژیم فرهنگی و سیاسی و قانونی نیستند، بلکه گروهی "تروریست" هستند که نباید در هیچ مذاکره ای با آنان طرف معامله شد. میرون بنفنستی در مقاله خود از اینکه برخی طرف های عربی که در عین حال که با این تعبیر درباره فلسطینیان به شدت مخالف اند، برای حمایت از شارون در جهت اجرای این طرح ـ که در آن هر گونه تلاش برای گفت و گوی طبیعی میان دو طرف منازعه مردود شناخته شده است ـ اشتیاق زیادی از خود نشان می دهند، ابراز شگفتی کرده است.

                              (3)همین اظهار نظر و گواهی ما را از آوردن دلایل دیگر در آشکار ساختن انگیزه های سران رژیم صهیونیستی از اجرای طرح عقب نشینی از غزه آن هم بدون توافق و تفاهم با فلسطینیان، و اینکه این اقدام چقدر از حسن نیت ـ که برخی گمان می کنند ـ بی نیاز می کند.

                              اما باید یک بعد دیگر هم به این نکته بیفزاییم و بر آن تاکید کنیم که، هیچ توافقی با "اسرائیل" امضا نشده یا این رژیم هیچ پیشنهادی مطرح نکرده است، مگر آنکه هدف از آن متوقف کردن طرف فلسطینی و عرب و بازگذاشتن دست "اسرائیل" برای توسعه سلطه و تثبیت اشغال اراضی غصب شده و قرار دادن طرف های مقابل در برابر عمل انجام شده و نابودی آرزوی فلسطینیان، بوده است.

                              چرا فقط غزه برای عقب نشینی انتخاب شده است؟

                              در پاسخ به این پرسش لازم است که به این نکته اشاره شود که همه تحلیلگران در دولت عبری اتفاق نظر دارند که هدف اساسی از اجرای این طرح و توصیف آن به "جدایی ارتباط"، مدیریت بحران بوده است و نه حل آن. آنان تاکید کرده اند که شارون یقین پیدا کرده بود که نمی تواند به ادامه شهرک سازی همزمان در کرانه باختری، نوار غزه و بلندی های جولان ادامه دهد و این هم دو علت مهم داشت: اول، شعله ور شدن انتفاضه الاقصی که هزینه بسیاری برای شارون در بر داشت و دوم، عدم آمادگی شارون برای پرداخت بهای سازش با طرف فلسطینی. به همین سبب تصمیم گرفت که به اقدام جدایی ارتباط آن هم از نوع یکجانبه اش دست بزند و غزه برای اجرای این طرح بهترین گزینه بود، زیرا:

                              اولا: از جمعیت زیادی که در این منطقه سکونت دارد (بیش از یک میلیون و سیصد هزار نفر در آن ساکن هستند) رهایی یابد تا به این ترتیب یکی از نگرانی مهم و عمده صهیونیست ها مربوط به توازن جمعیتی "اسرائیل" بر طرف شود، زیرا پس از خروج از غزه، نبرد شمار افراد (یهودی در مقابل عرب ها) به سود دولت عبری پایان می یابد و شارون نیز بارها این نکته را به صراحت یادآور شده است.

                              ثانیا: نوار غزه هیچ فایده راهبردی برای رژیم صهیونیستی در بر نداشت. این منطقه نه از نظر جایگاه و نه از نظر مساحت ( وسعت نوار غزه 365 کیلومتر مربع و تنها 5% وسعت اراضی است که در سال 1967 به اشغال "اسرائیل" درآمده است) و نه از نظر ایدئولوژیک ـ که توسعه شهرک سازی را در نوار غزه از نظر دینی برای یهودیان توجیه کند ـ فایده ای برای دولت عبری نداشت.

                              "اسرائیل" قصد دارد با عقب نشینی از منطقه غزه این گونه در مجامع جهانی و افکار عمومی وانمود کند که درصدد اجرای قطعنامه 242 شورای امنیت ( آن هم نسخه انگلیسی این قطعنامه) است. اخباری هم منتشر شده است که کمیته های ویژه ای در "اسرائیل" تشکیل شده است که مأموریت آنها تحقیق و جمع آوری اسناد حقوقی در این راستا است تا به هنگام آغاز تبلیغات در این باره در مجامع جهانی ارائه دهند.

                              (4)آیا با عقب نشینی مورد ادعای صهیونیست ها، اشغال نوار غزه عملا پایان می یابد و آیا خروج "اسرائیلی ها" از این منطقه در چارچوب طرح "جدایی یکطرفه" از منظر قوانین بین المللی یک عقب نشینی حقیقی به شمار می آید؟

                              در گزارشی که گروهی از حقوقدانان فلسطینی ساکن داخل این سرزمین و آگاه به انگیزه ها و روش فکری "اسرائیلی ها" تهیه کرده اند، آمده است که این عقب نشینی چندان خوشایند و مثبت نیست، زیرا اشغالگران پس از اجرای این طرح، همچنان به اشغال این منطقه البته با شیوه های دیگری ادامه خواهند داد.

                              دلایل این امر هم به شرح زیر است:

                              - "اسرائیل" همچنان سیطره خود را بر آسمان نوار غزه حفظ خواهد کرد و همزمان به دولت فلسطین اجازه نخواهد داد تا بدون اجازه رژیم صهیونیستی از آسمان منطقه نوار غزه استفاده کند. به رغم آنکه "اسرائیل" با بازسازی و بازگشایی فرودگاه بین المللی غزه موافقت نمی کند، اما با این وصف، صریحا تاکید کرده است که برای بازگشایی این فرودگاه محدودیت های زیادی ایجاد خواهد کرد.

                              - "اسرائیل" همچنان تمام سواحل نوار غزه را نیز زیر سلطه خود خواهد داشت و به محاصره آن ادامه می دهد و به این ترتیب دولت فلسطین از آب های آزاد برخوردار نخواهد بود و نمی تواند بندری تأسیس کند که فعالیت آزاد در آن جریان داشته باشد و به رغم آنکه رژیم صهیونیستی تاکنون با آغاز به کار بندر غزه موافقت نکرده است، اما همچنان تاکید دارد که نظرش درباره بندر غزه هم به مانند موضوع "فرودگاه" است.

                              رژیم صهیونیستی تا این لحظه با تخلیه نوار مرزی در جنوب باریکه غزه و مرز با مصر موافقت نکرده است و به رغم آنکه این منطقه در آینده زیر نظر مصر قرار خواهد گرفت، اما "اسرائیل" تاکید دارد که و آمدها از این مرز با محدودیت صورت خواهد گرفت.

                              مهم تر از همه این مسائل، موضوعی است که روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تاریخ 5/7/2005 به آن اشاره کرد. روزنامه یاد شده در این باره نوشته است که بر خلاف توجیهاتی که درباره علت تعویق انتخابات مجلس قانونگذاری مطرح و در آن گفته شده است که این اقدام به هدف تدوین قانون جدید انتخابات صورت گرفته، اما یک منبع بلندپایه در دفتر شارون تاکید کرده است که "اسرائیل" و دولت آمریکا از رهبری تشکیلات خودگردان تعهد گرفته اند که با تعویق زمان برگزاری انتخابات مانع مشارکت حماس در آن شوند.

                              منبع: روزنامه الخلیج چاپ امارات
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • کالبد شکافی پديده شهادت طلبی در فلسطين

                                نوشته: یاسر فضاله

                                پدیده عملیات شهادت طلبانه آن گونه که در فلسطین انجام می شود و ممکن است هر انسان عادی را در جهان متأثر سازد و نیز واکنش برخی افراد و جریان ها به نگاهی عمیق تر و جامع تر نیاز دارد. افراد و جریان هایی که این اقدام مبارزان فلسطینی را محکوم می کنند آن را نوعی قتل تلقی می کنند، اما باید توجه داشت که این افراد گرانبهاترین دارایی و به صورت کلی همه وجود خود را در راه یک قضیه و یک هدف بسیار بزرگ تقدیم کرده اند. باید این نکته را نیز متذکر شویم که موضع سیاسی رسمی فلسطین و حکومت های عربی و بین المللی نیز در قبال این پدیده (شهادت طلبی) و شهادت طلبانه ناعادلانه است.

                                آنانی که به شهادت طلبی روی آورده اند ابتدا راه و جهت خود را مشخص کرده اند، آنان نوع جدید و مؤثر و پیشرفته ای از مبارزه را در فلسطین به نمایش گذاشته اند. این پدیده به دلایل بسیاری به ویژه با آغاز انتفاضه الاقصی به یک پدیده ثابت و یک فرهنگ در جامعه فلسطین تبدیل شده است و مراکز پژوهشی و تحقیقاتی غربی و صهیونیستی در بیشتر موارد از تحلیل این پدیده ناتوان مانده اند و موفق نشده اند تحلیلی مناسب از آنچه این مراکز "یکی از نمونه های شهادت طلبی" معرفی کرده اند، ارائه کنند.

                                با تبدیل شهادت طلبی به یک پدیده و سپس یک فرهنگ، انجام تحقیقات و پژوهش ها از نوعی دیگر ( غیر از آنچه غربی ها انجام داده اند) ضروری به نظر می رسد تا پیش از قضاوت خصمانه درباره آن، درکی درست از آن حاصل شود، زیرا شهادت طلب مورد مطالعه مراکز تحقیقاتی (غربی و صهیونیستی) بیشتر با تحلیل سن، سطح آموزش، وابستگی گروهی و میزان تحصیلات و وضعیت اجتماعی ( تأهل تا تجرد و غیره) تعریف می گردد، اما در عمل مشاهده می شود که نتایج به دست آمده بسیار ناقص است و نمی تواند گویای واقعی ماهیت شهادت طلبی باشد. تجزیه و تحلیل وضعیت تک تک شهادت طلبان نشان می دهد که کار آنان به یک پدیده تبدیل شده که نیازمند تأمل بیشتر درباره آن است. چنین تحقیقی البته نباید فقط به جریان های مرتبط با منازعه یا نزدیکان آنان منحصر گردد، بلکه همه آزادگان جهان و همه گروه های بیدار عالم باید این پدیده را مطالعه و بر آن تأمل کنند.

                                متأسفانه برخی که خود را روشنفکران مستقل فلسطینی می نامند از مدتی پیش با صدور بیانیه هایی این عمل را محکوم کرده اند. این اقدام آنان می تواند بیانگر آن باشد که آنان با آنچه در جامعه فلسطین رخ می دهد، فاصله زیادی دارند، زیرا روشنفکر واقعی کسی است که به جامعه اش تعلق دارد و جان خویش در طبق اخلاص نهاده تا در راهی که به آن ایمان دارد، تقدیم کند، اما رابطه این افراد با فلسطین مشکوک و شبهه دار است. برخی نیز دوست دارند که بگویند "سرخوردگی" عامل این اقدام شهادت طلب است، اما واقعیت چیزی دیگر است، زیرا شهادت طلبان نه تنها سرخورده و ناامید نیستند، بلکه افرادی هستند که زندگی را بسیار دوست دارند و برخی از آنان به شدت به سوی موفقیت و پیشرفت در مسیر زندگی در حرکت هستند انگار که تا دنیا هست زندگی خواهند کرد و این درست نقطه مقابل گفته های برخی از آن روشنفکران در میان فلسطینیان و برخی مجامع عربی و اسلامی و غربی است.

                                برای نمونه به گفته های مادر "آیات الاخرس" دختر شهادت طلب فلسطینی اشاره می کنیم. این بانوی فلسطینی می گوید: "دخترم در درس و تحصیل بسیار موفق (شاگرد اول کلاس) و در حال ازدواج بود و نامزد داشت؛ وضعیت مالی اش هم خوب بود، نه با فقر و نه با سرخوردگی و نه با ناامیدی هیچ یک دست به گریبان نبود؛ اندکی پیش از آنکه برای انجام عملیات شهادت طلبانه عازم شود، در مدرسه امتحان داده و نمره کامل گرفته بود، بنابراین او سرخورده یا از زندگی متنفر نبود، بلکه حتی با نامزدش بر سر نام فرزندانی که قرار بود سال های آینده به دنیا بیایند، توافق کرده بود".

                                گروهی از شهادت طلبان هم سن و سالی بیشتر داشته اند که شهید داود ابو صوی 45 ساله، یوسف ابو صوی 38 ساله و یاسر عوده 36 ساله از آن جمله اند. هر سه نفر ازدواج کرده بودند و زندگی خوبی هم داشتند. شهادت طلبان دیگری مانند ایهاب حبیب که یک بازرگان موفق بود، زندگی موفقی داشتند و شماری از آنان نیز درصدد ازدواج بودند که شهید محمد توفیق الشمالی از آن جمله بود. شهید محمد نامزد داشت و چند روز پیش از آنکه عملیات شهادت طلبانه انجام دهد برای نامزد خود هدیه عید خریده بود و روز عید فطر هم عملیات شهادت طلبانه انجام داد.

                                لحظات آخر زندگی هر یک از شهادت طلبان هم در جای خود جالب و شنیدنی است. آیا امکان پذیر است که افرادی که این گونه به جزئیات و مسائل مختلف توجه دارند، به سمت مرگ از راه خودکشی بروند یا آنکه از راه شهادت طلبی به سوی زندگی می روند؟!

                                این نکته بسیار مهم را نیز نباید از نظر دور داشت که برخی از دانش آموزانی که عملیات شهادت طلبانه انجام داده اند جزو شاگردان ممتاز بودند که حامد ابوحجله و آیات الاخرس و عیسی بدیر که کوچک ترین شهادت طلب کرانه باختری لقب گرفته است، از آن جمله اند.

                                جایگاه اجتماعی هر یک از شهادت طلبان و محیط زندگی آنان نیز تفاوت هایی دارد و فقط اندکی از آنان بسیار فقیر یا بسیار ثروتمند و اکثریت آنان از طبقه متوسط جامعه فلسطین بودند.

                                پدیده شهادت طلبی تنها به جنبش های اسلامی مانند حماس و جهاد اسلامی منحصر نیست، بلکه اعضای سایر گروه ها نیز در انجام این گونه عملیات مشارکت داشته اند، اما بیشتر شهادت طلبان با وجود تفاوت هایی، کم و بیش متدین بودند و شماری از آنان نیز اندکی پیش از انجام عملیات شهادت طلبانه به التزام بر واجبات دینی روی آورده اند. وابستگی برخی از این شهادت طلبان به یک گروه خاص هم به معنای پیوند ایدئولوژیک و سیاسی و ایمان آنها به این گروه ها که از طریق آنها عملیات شهادت طلبانه انجام داده اند، نیست، بلکه مسأله بر سر اولین فرصتی است که برای انجام عملیات شهادت طلبانه در اختیار آنان قرار گرفته است و گاهی نیز ارتباط ویژه مانند دوستی یا آشنایی با افراد آن گروه در انجام عملیات شهادت طلبانه فردی به نمایندگی از گروهی، نقش دارد.

                                توضیح بیشتر در این مجال اندک نمی گنجد و به همین سبب تنها به یک وصیت از یکی از این شهادت طلبان که تاثیر بسیار زیادی بر میلیون ها نفر گذاشت و شهادت این دختر مجاهد یعنی "آیات الاخرس" واکنش های گسترده ای در میان امت اسلامی بر جا گذاشت و انگیزه ای شد برای آنکه افراد زیادی از وی در این راه پیروی کنند، بسنده می کنیم. آیات الاخرس با شهادت خود به نماد نسلی بدل شد که برای رفتن از این دنیا شهادت را گواراترین راه می داند.

                                آیات در وصیتنامه خود چنین آورده است:

                                بسم الله الرحمن الرحیم

                                "من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا"

                                صدق الله العظیم

                                اینجانب شهید زنده آیات محمد لطفی الاخرس این عمل خود را خالصا برای خداوند بزرگ و قدیر و در پاسخ به ندای شهیدان و خون هایی که ریخته شده است و مادران داغ دیده و کودکان یتیم و همه مستضعفان روی زمین و در پاسخ به ندای مسجد شریف الاقصی، انجام می دهم و به حکام عرب می گویم که دیگر خواب بس است، دیگر سهل انگاری از انجام واجبات مربوط به قضیه فلسطین بس است. مرگ بر ارتش های عربی خفته ای باد که مبارزات دختران فلسطین را فقط از تلویزیون ها مشاهده می کنند و خود در غفلت خفته اند.

                                آشکارا فریاد می زنم تا همه عرب ها و مسلمانان شرافتمند بشنوند: مسجد الاقصی را دریابید، مسجد الاقصی را دریابید، فلسطین را دریابید، فلسطین را دریابید، الله اکبر، خداوند از همه چیز و همه کس بزرگ تر است و این انتفاضه تا پیروزی ادامه خواهد داشت.

                                آیات محمد لطفی الاخرس"

                                منبع: روزنامه اخبار الخلیج چاپ بحرین
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X