Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • محمود عباس بیشترین سود را از پیروزی حماس برد!



    به قلم: فیصل ابوخضرا



    هنوز وقت آن نرسیده که به جزئیات مشی سیاسی آتی جنبش حماس که در جریان یک انتخابات سالم و شفاف اکثریت کرسی های مجلس را به دست آورده است، بپردازیم؛ ولی این امکان وجود دارد که دلایل این پیروزی قاطع و مواضع جامعه بین الملل و "اسرائیل" را در مورد نتایج انتخابات بررسی کنیم.

    شاید یکی از مهم ترین دلایل پیروزی حماس در انتخابات را بتوان در عملکرد برتر و بهتر این جنبش در چند سال گذشته به ویژه بعد از درگذشت یاسر عرفات، در مقایسه با عملکرد جنبش فتح و دیگر گروه های فلسطینی دانست؛ البته این برتری هم زمینه های اقتصادی و هم زمینه های سیاسی را در بر می گیرد. می توانیم به قاطعیت بگوییم که جنبش حماس در برنامه های اقتصادی خود و همچنین روابطش با مردم با شفافیت کامل عمل کرده است، این در حالی است که از گوشه و کنار می شنویم ـ و احیانا می توان گفت که می بینیم ـ برخی از مسئولان تشکیلات خودگردان که از اعضای فتح هستند، بدون هیچ زحمتی جیپ های شان را با پول های کلان پر می کنند.

    برخی از اعضای تشکیلات امروز به ثروتمندانی بدل شده اند که کاخ هایی مجلل در داخل و خارج از فلسطین دارند و این در حالی است که اعضای جنبش حماس کمک های مالی را میان افراد نیازمند و خانواده های شهدا تقسیم می کنند.

    از دیگر عواملی که در این میان باعث شکست فتح در جریان انتخابات مجلس قانونگذاری شده است، باید به این مسئله اشاره کرد که فتح در روزهای اخیر دیگر به یک نقطه بی بازگشت رسید، به شکلی که دیگر نمی توانست بفهمد که آیا واقعا دولت حاکم در فلسطین تشکیلات است و "اسرائیل" آن راه همراهی می کند و یا اصلا تشکیلات نقش یک محکوم را دارد و باید از "اسرائیل" دستور بگیرد. بر هیچ کسی پوشیده نیست که جنبش فتح در مذاکره با "اسرائیل" به هیچ وجه به خطوط قرمز در این مسئله توجهی نداشت و حتی مسائل مسلمی که ابوعمار "یاسر عرفات" حاضر نبود حتی یک ذره از آنها عقب نشینی کند، نیز زیر پا گذاشت. فتح باید در زمان تصدی حاکمیت در فلسطین موارد ذیل را رعایت می کرد:

    ـ خواستار اجرای نقشه راه می شد یا اینکه مذاکرات را قطع می کرد و از جامعه جهانی نیز می خواست که به "اسرائیل" برای توقف ساخت دیوار حائل و همچنین روند شهرک سازی فشار وارد آورند و در غیر این صورت می بایست از دیدار با مسئولان صهیونیست خودداری می کرد.

    فتح که ده ها سال حاکمیت را در فلسطین بر عهده داشت، باید به "اسرائیل"، آمریکا و چهار کشور ضامن این مسئله را تفهیم می کرد که نمی تواند نقش خود را به عنوان حاکم بازی کند، بدون آنکه فایده اش مشمول ملت شود و یا گامی برای بنای دولتی باشد که به مردم وعده داده است.

    اگر فتح روند مذاکرات با "اسرائیل" را متوقف می کرد، روند مذاکراتی که هیچ نتیجه ای برایش در بر نداشت؛ انتظار می رفت که افکار عمومی جهان ... و آمریکا به ویژه برای آنکه دولت خودگردان در برابر مردمش شرمنده نشود، کاری را صورت دهد.

    اما در مورد موضع کشورهای منطقه و جامعه بین الملل در مورد نتایج انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین باید گفت:

    1ـ نمی توانیم باور کنیم که پیروزی حماس برای "اسرائیل"، آمریکا و غرب غافلگیرکننده باشد چرا که معنای چنین تفکری کم خرد پنداشتن سیاستمداران است. اگر سازمان اطلاعات "اسرائیل" و دستگاه ها و سازمان های جاسوسی آمریکا و اروپا از درک و کشف واقعیت ها در جامعه فلسطین ناتوان بودند، پس به این معناست که سازمان های اطلاعاتی این کشورها در انجام وظیفه ناموفق هستند... که همه ما ایمان داریم واقعیت چیز دیگری است.

    ادعای اروپا و آمریکا مبنی بر غافلگیرکننده بودن انتخابات، تنها بررسی نبض حماس است. اروپا و آمریکا با این ادعاها می خواهند حماس را به جایی بکشانند که مواضع و سیاست های خود را آشکار کند تا "اسرائیل" بتواند مواضع آینده خود را با نظر به این سیاست ها تنظیم کند.

    2ـ واشنگتن و کشورهای اروپایی نتوانستند این تجربه موفقیت آمیز دموکراسی در فلسطین را انکار بکنند، تجربه ای که ناظران اصلی آن افرادی همچون "جیمی کارتر" و ده ها ناظر بین المللی اروپایی بود.

    آری! کار به جایی رسید که آمریکا و بیشتر کشورهای اروپایی شگفتی خود را نسبت به دموکراسی که در جریان انتخابات فلسطین وجود داشت، اعلام کردند ولی در عین حال به حماس به عنوان یک گروه سیاسی اعتراض و تاکید کردند که باید با "اسرائیل" مذاکره کند.

    ما مطمئن هستیم که هدف "اسرائیل" و آمریکا و اروپا از موضع گیری های تند در قبال حماس، ایجاد خوف و رعب در دل حماس است ولی این جنبش نباید هراس به دل راه دهد. حماس می تواند دست در دستان محمود عباس قرار دهد و این اجازه را به وی بدهد تا از طرف خودش، حماس و فلسطین وظیفه مذاکرات را به عهده داشته باشد. در حال حاضر با نظر به اینکه محمود عباس همچنان تا پایان دوران ریاستش، حاکمیت را بر عهده دارد و همچنین سوگند یاد کرده است که رئیس جمهور کشور فلسطین و تمامی فلسطینیان باشد و علاوه بر این همه مردی شفاف و صادق است و در نگاه اروپا و آمریکا از احترام والایی برخوردار است... می تواند ـ در صورت اینکه حماس با وی همراهی کند و آزادی عمل به او بدهد ـ حقی را که پیش از این در دست یابی به آن ناتوان بود، از "اسرائیل" و جامعه بین الملل بستاند. محمود عباس در حال حاضر رئیس جمهوری دولتی را بر عهده دارد که اکثریت آن را اعضای حماس تشکیل می دهد و حماس همان گروهی است که هر گونه مذاکره با صهیونیست را رد می کند و از این رو، حرف محمود عباس در غرب خریدار دارد به ویژه آنکه اگر غرب را تهدید کند که از منصب خود استعفا خواهد داد و حاکمیت را به حماس که اکثریت برخوردار است، واگذار خواهد کرد... که در این صورت شروط حماس چند برابر بیشتر از آنی است که امروز ملت فلسطین به آن رضایت می دهند. تمامی این مسائل باعث می شود که "اسرائیل" و غرب در برابر دو گزینه قرار بگیرند:

    ـ یا اینکه به مذاکره با محمود عباس بپردازد که در مقایسه با حماس، حداکثر امتیازات را می دهد.

    ـ یا اینکه مذاکرات به نقطه صفر بازگردد که البته "اسرائیل" و غرب خوب با مفهوم نقطه صفر در نگاه حماس آشناست. نقطه صفر یعنی آزادی کامل فلسطین از نهر تا بحر.

    برای اینکه حماس موفق شود که مدیریت مذاکرات را به محمود عباس بسپارد، باید در اولین گام بپذیرد که رئیس تشکیلات خودگردان و دولت وابسته به آن باید خود را ملزم به رعایت توافقات مشخص با "اسرائیل" بداند که از آن نمونه می توان به مسائلی همچون به رسمیت شناختن متقابل دو دولت، توافق نامه اسلو، توافق نامه نقشه راه اشاره کرد. تمامی این توافقات تحت نظارت جامعه جهانی که شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل متحد نمایندگی آن را به عهده داشت، منعقد شده است. این توافقات جزء لا ینفک روند صلح میان فلسطین و "اسرائیل" است و اگر حماس گزینه دیگری داشته باشد که البته فکر نمی کنم گزینه مناسبی باشد، باید منتظر پایان مذاکرات، آغاز یک جنگ جدید، توقف همکاری های بین المللی با فلسطین و قطع کمک های مالی بین المللی که قرار است به ملت فلسطین داده شود... که در این صورت نیز یک بحران انسانی در داخل فلسطین اتفاق خواهد افتاد چرا که فلسطینی ها بدون کمک های کشورهای عربی و اسلامی و همچنین افراد نیکوکار فلسطینی، عرب و غیر عرب نمی توانند از سطح مناسبی از زندگی برخوردار باشند.

    در پایان باید گفت که ما نمی دانیم برنامه های حماس ـ در صورت تشکیل دولت ـ چگونه خواهد بود ولی این را می دانیم که خداوند متعال این فرصت جدید را به فلسطینی ها بخشیده است تا به یک وحدت جدید دست یابند و یک توان سیاسی مبتنی بر گفتگو را به آنان عطا کرده است که در گذشته خبری از آن در فلسطین نبود.



    منبع: روزنامه الاهرام
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • "اسرائیل" و بحران جدید با ورود حماس به پارلمان فلسطین



            دکتر اسامه الاشقر

            با پیروزی بزرگی که حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری کسب کرد پرسشی که هم اکنون بیش از هم ذهن مردم را به خود مشغول ساخته این است که این جنبش با اشغالگران "اسرائیلی" چه تعاملی خواهد داشت و نظرش درباره مذاکره با این رژیم و موضعش درباره روند سازش چیست؟

            در آغاز باید توضیح دهیم که "اسرائیل" بارها تکرار کرده است که شریکی فلسطینی وجود ندارد و تشکیلات خودگردان سست و ناتوان است. این موضع رژیم صهیونیستی تازگی ندارد و آن را در زمان یاسر عرفات رئیس فقید تشکیلات خودگردان نیز اعلام کرد و او را سال ها در دفترش در رام الله در محاصره قرار داد.

            نکته دیگری که باید یادآوری شود این است که اکنون هیچ روند صلحی جریان ندارد، بلکه رژیم صهیونیستی با در پیش گرفتن نفاق سیاسی از صلح و مذاکره و گفت و گو دم می زند و حال آنکه آنچه عملا وجود دارد ادامه تجاوزات و جنایت های "اسرائیل" و اضمحلال سیاسی و امنیتی سازمان حاکم بر فلسطین است.

            موضوع دیگر این است که هیچ یک از حکومت های "اسرائیل" واقعا خواهان و علاقه مند به صلح نیستند و به چیزی به نام مشروعیت بین المللی هم قائل نیستند و از اجرای تصمیمات بین المللی هم شانه خالی می کنند.

            جنبش حماس در حالی وارد این عرصه سیاسی شده است که همه راه های سازش از پیش بسته است و این وضع نیز فقط به سبب سیاست های "اسرائیل" که از حمایت آمریکا نیز برخوردار است، به وجود آمده است.

            بنابراین نباید بر روند صلح گریست یا به این فکر کرد که حماس آمده است تا صلح موهوم را از بین ببرد و منطقه به زمینی سوخته و نابود تبدیل می شود. همین رئیس تشکیلات خودگردان که با آغاز فعالیت مجلس قانونگذاری جدید، وضعیت جدیدی یافته است، شاهد این صلح از بین رفته است. با این وجود حماس از اینکه در این برهه حساس تاریخی به چنین وضعی دچار شده است، نگران نیست و رسیدن به چنین جایگاهی را حق خود می داند و در ده های گذشته در چارچوب تبلیغ و دعوت جنبش اسلامی و اتحادیه های اصناف و از آن پس در قالب سیاسی و نظامی و امنیتی جدید با نام "حماس" برای این امر تلاش کرده است.

            "حماس" که با در دست داشتن پروژه اصلاحات و اعلام آشکار آن، بر این باور است که نیازی به تعامل سیاسی با "اسرائیل" ندارد به ویژه که هیچ افق روشن سیاسی هم برای چنین تعاملی موجود نیست و به همین سبب اولویت های این جنبش بیشتر به سمت و سوی سازندگی داخلی و بنیان نهادن نهادهای سیاسی و امنیتی و اجتماعی و اقتصادی واقعی در داخل فلسطین است که بر اساس معیار شایستگی و عدالت و به دور از حزبگرایی و نژادپرستی، شکل گرفته باشند.

            از جمله دیگر اولویت های "حماس" ایجاد توافق ملی بر سر پروژه سیاسی است که مقاومت را راه رهایی ملی می داند و این نیز با احیای سازمان آزادیبخش بر اساس اصول ملی جدید و مبتنی بر اصل مشارکت و نه سهم خواهی حزبی میسر می شود.

            نگرش حماس بر امور داخلی فلسطین محدود نیست، بلکه این جنبش طرحی بزرگ دارد که اکثریت فلسطینیان را در همه مناطقی که در آن به سر می برند در بر می گیرد. این حرکت بزرگ رهایی بخش شش میلیون آواره فلسطینی را که مشکلات قیام فلسطین را در سال های طولانی بر دوش کشیدند و همچنان به فلسطین وابسته اند و در آروزی بازگشت به آن به سر می برند، هرگز فراموش نمی کند و نمی تواند خود را از بهره گیری از توان این تعداد از فلسطینیان محروم سازد.

            پروژه ملی حماس همچنین درصدد ترمیم روابط فلسطین با کشورهای عربی و اسلامی است تا قضیه فلسطین از جایگاه حقیقی خود یعنی توجه همه امت های عربی و اسلامی برخوردار گردد و تماس با این امت ها از سرگرفته شود و این امت ها حامی و پشتیبان و یاور حقیقی پایداری ملت فلسطین و مبارزاتش علیه اشغالگران "اسرائیلی" گردد و فلسطین از باج خواهی های بیگانگان از طریق کمک های مشروط که همیشه در خدمت سیاست ها و راهبردهای دشمن اشغالگر صهیونیست بوده است، رهایی یابد.

            "اسرائیل" بازنده اصلی این انتخابات است و مواضع قلدرانه اش مانند همه اشغالگران غاصب که مدعی می شود با حماس تعامل نخواهد کرد و آن را به رسمیت نخواهد شناخت، به نوعی سرپوش گذاشتن بر سردرگمی و ناتوانی است که در مقابل وصول پروژه مقاومت به مقام حکومت در داخل و تحقق بخشیدن به آرزوی آوارگان در بازگشت و آزادی سرزمینشان، دچار آن شده است. بی گمان "اسرائیل" به شدت تلاش خواهد کرد تا حماس را به مذاکره با خود بکشاند بدون آنکه نشان دهد خود (اسرائیل) نیازمند آن است. این رژیم برای تحقق این امر مشکلات فلسطینیان را در مناطق کرانه باختری و نوار غزه افزایش خواهد داد تا آنکه مسئولان فلسطینی از "اسرائیل" بخواهند که این مشکلات و رنج ها را کاهش دهند، اما سران صهیونیسم احتمالا از یاد برده اند که روش حماس با روش تشکیلات گذشته بسیار تفاوت دارد، همان روشی که با تکیه بر اجابت فشارهای خارجی تلاش می کرد با دادن امتیازات فراوان به "اسرائیل" امتیازات محدود و اندکی از این رژیم بگیرد. حماس هیچ نیازی به "اسرائیل" ندارد و بر این باور است که تعامل سیاسی با این رژیم سودمند نیست و زیان های گفت و گو با رژیم صهیونیستی بسیار بیشتر از منافعی است که شاید این گفت و گو داشته باشد.

            احتمال درگیری میان حماس و "اسرائیل" نیز همچنان وارد است به ویژه که جنبش حماس پایبندی خود را به مقاومت مورد تاکید قرار داده است، اما آغاز جنگ از سوی "اسرائیل" این رژیم را در صحنه بین المللی یک قدرت متجاوز بر نمایندگان ملت فلسطین در داخل معرفی می کند و این امر پیامدهایی خواهد داشت و نبرد وارد عرصه های تازه ای خواهد شد به ویژه که مجلس قانونگذاری مرجع سیاسی ملت فلسطین در داخل است.

            "اسرائیل" و بحران جدید با ورود حماس به پارلمان فلسطین



            دکتر اسامه الاشقر

            با پیروزی بزرگی که حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری کسب کرد پرسشی که هم اکنون بیش از هم ذهن مردم را به خود مشغول ساخته این است که این جنبش با اشغالگران "اسرائیلی" چه تعاملی خواهد داشت و نظرش درباره مذاکره با این رژیم و موضعش درباره روند سازش چیست؟

            در آغاز باید توضیح دهیم که "اسرائیل" بارها تکرار کرده است که شریکی فلسطینی وجود ندارد و تشکیلات خودگردان سست و ناتوان است. این موضع رژیم صهیونیستی تازگی ندارد و آن را در زمان یاسر عرفات رئیس فقید تشکیلات خودگردان نیز اعلام کرد و او را سال ها در دفترش در رام الله در محاصره قرار داد.

            نکته دیگری که باید یادآوری شود این است که اکنون هیچ روند صلحی جریان ندارد، بلکه رژیم صهیونیستی با در پیش گرفتن نفاق سیاسی از صلح و مذاکره و گفت و گو دم می زند و حال آنکه آنچه عملا وجود دارد ادامه تجاوزات و جنایت های "اسرائیل" و اضمحلال سیاسی و امنیتی سازمان حاکم بر فلسطین است.

            موضوع دیگر این است که هیچ یک از حکومت های "اسرائیل" واقعا خواهان و علاقه مند به صلح نیستند و به چیزی به نام مشروعیت بین المللی هم قائل نیستند و از اجرای تصمیمات بین المللی هم شانه خالی می کنند.

            جنبش حماس در حالی وارد این عرصه سیاسی شده است که همه راه های سازش از پیش بسته است و این وضع نیز فقط به سبب سیاست های "اسرائیل" که از حمایت آمریکا نیز برخوردار است، به وجود آمده است.

            بنابراین نباید بر روند صلح گریست یا به این فکر کرد که حماس آمده است تا صلح موهوم را از بین ببرد و منطقه به زمینی سوخته و نابود تبدیل می شود. همین رئیس تشکیلات خودگردان که با آغاز فعالیت مجلس قانونگذاری جدید، وضعیت جدیدی یافته است، شاهد این صلح از بین رفته است. با این وجود حماس از اینکه در این برهه حساس تاریخی به چنین وضعی دچار شده است، نگران نیست و رسیدن به چنین جایگاهی را حق خود می داند و در ده های گذشته در چارچوب تبلیغ و دعوت جنبش اسلامی و اتحادیه های اصناف و از آن پس در قالب سیاسی و نظامی و امنیتی جدید با نام "حماس" برای این امر تلاش کرده است.

            "حماس" که با در دست داشتن پروژه اصلاحات و اعلام آشکار آن، بر این باور است که نیازی به تعامل سیاسی با "اسرائیل" ندارد به ویژه که هیچ افق روشن سیاسی هم برای چنین تعاملی موجود نیست و به همین سبب اولویت های این جنبش بیشتر به سمت و سوی سازندگی داخلی و بنیان نهادن نهادهای سیاسی و امنیتی و اجتماعی و اقتصادی واقعی در داخل فلسطین است که بر اساس معیار شایستگی و عدالت و به دور از حزبگرایی و نژادپرستی، شکل گرفته باشند.

            از جمله دیگر اولویت های "حماس" ایجاد توافق ملی بر سر پروژه سیاسی است که مقاومت را راه رهایی ملی می داند و این نیز با احیای سازمان آزادیبخش بر اساس اصول ملی جدید و مبتنی بر اصل مشارکت و نه سهم خواهی حزبی میسر می شود.

            نگرش حماس بر امور داخلی فلسطین محدود نیست، بلکه این جنبش طرحی بزرگ دارد که اکثریت فلسطینیان را در همه مناطقی که در آن به سر می برند در بر می گیرد. این حرکت بزرگ رهایی بخش شش میلیون آواره فلسطینی را که مشکلات قیام فلسطین را در سال های طولانی بر دوش کشیدند و همچنان به فلسطین وابسته اند و در آروزی بازگشت به آن به سر می برند، هرگز فراموش نمی کند و نمی تواند خود را از بهره گیری از توان این تعداد از فلسطینیان محروم سازد.

            پروژه ملی حماس همچنین درصدد ترمیم روابط فلسطین با کشورهای عربی و اسلامی است تا قضیه فلسطین از جایگاه حقیقی خود یعنی توجه همه امت های عربی و اسلامی برخوردار گردد و تماس با این امت ها از سرگرفته شود و این امت ها حامی و پشتیبان و یاور حقیقی پایداری ملت فلسطین و مبارزاتش علیه اشغالگران "اسرائیلی" گردد و فلسطین از باج خواهی های بیگانگان از طریق کمک های مشروط که همیشه در خدمت سیاست ها و راهبردهای دشمن اشغالگر صهیونیست بوده است، رهایی یابد.

            "اسرائیل" بازنده اصلی این انتخابات است و مواضع قلدرانه اش مانند همه اشغالگران غاصب که مدعی می شود با حماس تعامل نخواهد کرد و آن را به رسمیت نخواهد شناخت، به نوعی سرپوش گذاشتن بر سردرگمی و ناتوانی است که در مقابل وصول پروژه مقاومت به مقام حکومت در داخل و تحقق بخشیدن به آرزوی آوارگان در بازگشت و آزادی سرزمینشان، دچار آن شده است. بی گمان "اسرائیل" به شدت تلاش خواهد کرد تا حماس را به مذاکره با خود بکشاند بدون آنکه نشان دهد خود (اسرائیل) نیازمند آن است. این رژیم برای تحقق این امر مشکلات فلسطینیان را در مناطق کرانه باختری و نوار غزه افزایش خواهد داد تا آنکه مسئولان فلسطینی از "اسرائیل" بخواهند که این مشکلات و رنج ها را کاهش دهند، اما سران صهیونیسم احتمالا از یاد برده اند که روش حماس با روش تشکیلات گذشته بسیار تفاوت دارد، همان روشی که با تکیه بر اجابت فشارهای خارجی تلاش می کرد با دادن امتیازات فراوان به "اسرائیل" امتیازات محدود و اندکی از این رژیم بگیرد. حماس هیچ نیازی به "اسرائیل" ندارد و بر این باور است که تعامل سیاسی با این رژیم سودمند نیست و زیان های گفت و گو با رژیم صهیونیستی بسیار بیشتر از منافعی است که شاید این گفت و گو داشته باشد.

            احتمال درگیری میان حماس و "اسرائیل" نیز همچنان وارد است به ویژه که جنبش حماس پایبندی خود را به مقاومت مورد تاکید قرار داده است، اما آغاز جنگ از سوی "اسرائیل" این رژیم را در صحنه بین المللی یک قدرت متجاوز بر نمایندگان ملت فلسطین در داخل معرفی می کند و این امر پیامدهایی خواهد داشت و نبرد وارد عرصه های تازه ای خواهد شد به ویژه که مجلس قانونگذاری مرجع سیاسی ملت فلسطین در داخل است.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی

              بررسی علل و مسئولیت های آینده

              دکتر حسن محمد ابو حشیش*

              فلسطینیان ساکن قدس و کرانه باختری و نوار غزه در تاریخ 25/1/2006م. مهم ترین انتخابات تاریخ خود را برای گزینش نمایندگانشان در مجلس قانونگذاری برگزار کردند.
              من با دقت کلیه تحولات تبلیغات انتخاباتی و ابزارها و نوع خطاب ها و روش های آن را زیر نظر گرفتم و مانند همه ناظران در روز انتخابات نگران بودم، البته نه بدان سبب که چه گروهی پیروز و کدام گروه شکست می خورد، بلکه به این سبب که آیا این انتخابات در میان پیش بینی های بدبینانه و حتی مکر و دسیسه های فراوان و گاهی برنامه ریزی شده به نتیجه می رسد یا نه؟!

              همه ما به عنوان ملت فلسطین توانستیم یک حرکت دمکراتیک و مشورتی سالم در میان رقابتی سیاسی و فکری آزاد سامان دهیم و حق داریم که در برابر تمام جهان به این کار افتخار کنیم.



              نتایج انتخابات

              این انتخابات نتایجی در پی داشت که مهم ترین آنها به شرح ذیل است:

              1. مشخص شدن توان ملت فلسطین بر اداره سالم و نظم بخشی دقیق و پذیرش متقابل. این امر با تاکید بر برگزاری انتخابات و مدیریت خوب آن، کاملا آشکار است.

              2. عملکرد جدی کمیته مرکزی انتخابات و شفافیت آن و پایداری این کمیته در برابر باج خواهی ها و فشارها. این موضوع از مهم ترین عوامل برگزاری آرام انتخابات و پایان سالم آن بود. به همین سبب من معتقدم این کمیته مستحق تجلیل و قدردانی از سوی همه است به گونه ای که متمدن بودن ما را نشان دهد و مبنای صحیحی برای فعالیت سالم و مثبت در تمام عرصه های زندگی باشد.

              3. مشارکت گسترده سیاسی احزاب و گروه ها و شخصیت ها و مشارکت گسترده مردمی در انتخاب و اختیار. این امر نشان دهنده عمق آگاهی سیاسی فلسطینیان و علامت مهمی از علائم پویایی سیاسی فلسطینیان مبتنی بر درک و آگاهی و فهم مسئولیت ها و حقوق است.

              4. شکست کلیه دخالت های بیگانه از جمله دخالت ها و مانع تراشی ها و عملیات گسترده بازداشت که "اسرائیل" در پیش گرفت و تهدید هایی که این رژیم و اتحادیه اروپا و دولت آمریکا در جهت مخالف برگزاری انتخابات انجام دادند و فشارهایی که به شکل باج خواهی علنی مطرح شد. این فشارها و باج خواهی ها از طرق مختلف از جمله اعطای کمک های مالی و سیاسی و امنیتی یا تهدید به عدم حمایت حماس صورت پذیرفته است. نکته ای را که باید بدانیم و درک کنیم این است که این روش ها همچنان ادامه دارد و تا زمانی که اشغالگران و احتکار و استبداد وجود دارد، آنها نیز ادامه دارند.

              5. تاثیر معکوس تلاش های تبلیغاتی و جنگ رسانه ای و جنگ روانی پلیدی که برخی علیه جنبش حماس به راه انداخته اند. این جنگ تبلیغاتی با انتشار بیانیه های مشکوک و مجهول و وارونه جلوه دادن حقایق و داستان پردازی های خیالی و انتشار نشریه هایی که منبع آنها مشخص نیست، پیگیری شد. در مقاله پیشین گفتم که این روش ها غیر اخلاقی و دور از شأن است.

              6. ادامه تغییر در نقشه سیاسی. نتایج نشان داد که جنبش "حماس" که روند رو به رشدش به وضوح در انتخابات شهرداری ها مشخص بود، با کسب اکثریت در مجلس قانونگذاری همچنان در حال رشد است، کما اینکه نتایج بر رکود هر چه بیشتر حزب حاکم در طول سال های گذشته صحه گذاشت و نیز نشان داد که جناح چپ در فلسطین همچنان ناتوان است و از نظر فکری و عملی کاملا ناتوان شده است.

              7. تاکید مجدد بر عدم صحت نظرسنجی های نادرست و پر هیاهو که از جمله عوامل متشنج کننده اوضاع و نگران کننده افکار عمومی و رسانه ها بود. این ناکامی نظرسنجی ها به سوء تهیه پرسشنامه ها و اشتباه در انتخاب اقشار مختلف مردم و سپس تحلیل نتایج باز می گردد. مقاصد ناصواب در انتخاب گزینه ها و تدوین و تحلیل نیز از عوامل دیگر ناکامی نظرسنجی های جهت دار به شمار می آید. به رغم آنکه برخی از نتایج نشان می داد که حماس و فتح تا حدودی رقابتی نزدیک به یکدیگر دارند، اما هیچ یک از نظرسنجی هایی که در کل فلسطین انحام شد در ارائه نتایج واقعی ناکام ماند، هر چند که در این میان نظرسنجی که دانشگاه بیرزیت انجام داده بود، اندکی به واقعیت نزدیک شد. این نتایج نشان می دهد که اگر هیأت های تدوین کننده و تهیه کننده نظرسنجی ها می خواهند که افکار عمومی به بی طرفی و حرفه مداری آنها قانع شوند، باید عملکرد خود را تغییر دهند.

              با توجه به آنچه گفته شد، یقین دارم که این حادثه در همه عرصه ها بسیار مهم بود و بر اساس آن ما از مرحله ای به مرحله دیگر و از فکر و رفتاری به فکر و رفتار دیگری منتقل شدیم که این امر نیازمند آن است که دلایل حقیقی وضع احزاب و گروه ها در عرصه فلسطین را بررسی کنیم.



              علل ناکامی "فتح"

              پیش از ورود به علل ناکامی جنبش فتح باید بگوییم که این جنبش هم فعالیت رهبری داشته و هم اعضایش برای وطن مبارزات و فداکاری ها کرده و دستاوردها و موفقیت هایی نیز داشته اند و در کنار آن نیز ناکامی هایی به وجود آمده است. هنگامی که ما از نواقص سخن به میان می آوریم به هیچ وجه به این معنی نیست که ما دستاوردهای فتح را در طول چهل سال گذشته فراموش کرده ایم.

              با این وجود باید به علل ناکامی جنبش فتح و شکست آن اشاره کنیم:

              1. فقدان نظام فکری مشخص در جنبش. فتح به مبانی فکری و فلسفی خاصی وابسته نیست و آنچه بر روابط داخل سازمانی آن حکم می کند، یک نظام اداری صرف است که با ادامه بحران های داخلی این جنبش، این قواعد اداری نیز از بین رفته است. نبود نظام جامع فکری موجب شد که اعضای آن از همه گونه اعتقادات اسلامی و ملی و کمونیستی و نژادی باشند و هر یک اهداف ویژه خود را دنبال کند و یک وحدت و انسجام فکری در این جنبش وجود ندارد.

              2. فقدان نظام جامع و اساسنامه عام فهم. به همین سبب اعضای جنبش بیش از آنکه به سازمان وابسته باشند به شخص یا رهبر وابسته اند و به همین سبب بود که برخی به یاسر عرفات و برخی به ابو ایاد و برخی به ابوجهاد یا غیره وابسته بودند. این وضع تا آنجا پیش رفت که حتی گروه های نظامی با نام گردان های الاقصی به وجود آمد و هر یک از این گروه ها به یک رهبر سیاسی یا فرمانده فلان سازمان امنیتی وابسته است.

              3. تناقض میان برنامه های اعلام شده. به همین علت برخی از رهبرانش مذاکره را تنها راه حل می دانند و برخی دیگر مقاومت مسلحانه را یگانه گزینه مورد پذیرش خود اعلام می کند و گروهی نیز منادی اختلاط میان آن دو گزینه هستند. در جایی هم وزیر یا حتی رئیس تشکیلات خودگردان در رسانه ها اعلام می کند که عملیات نظامی که یک جوان مبارز عضو جنبش فتح انجام داده است" تروریستی" است و به نفع ملت فلسطین نیست. در چنین وضعی این مبارز که جان خود را در دست گرفته و مبارزه می کند، چگونه می تواند به آن رهبری که کارش را محکوم کرده است، اعتماد کند و بر همین اساس ملت فلسطین در طول سال های اخیر از وضعیت داخلی فتح دچار سردرگمی شد.

              4. تک روی جنبش فتح در امضای توافقنامه های ننگین به بهانه آنکه "این تنها راه ممکن بود" و تبدیل این طرح ها به پروژه های فردی و سودآوری که هیچ ارتباطی به فتح یا تشکیلات خودگردان یا ملت یا فلسطین نداشت.

              5. ناتوانی فتح در اداره تشکیلات خودگردان و ناتوانی در از بین بردن فساد و مفسدانی که از برخی از آنان از رهبران مهم و نمادهای اصلی فتح به شمار می آمدند. برخی از همین رهبران فتح به نام همین جنبش تشکیلات خودگردان را به مرکز فساد سیاسی و امنیتی و اقتصادی و اجتماعی تبدیل کردند و ملت فلسطین از این فساد مرارت های فراوان چشید و حال آنکه مشکلات ناشی از سرکوبگری و اشغالگری صهیونیست ها را هم تحمل می کرد.

              6. فتح حتی به شمار زیادی از اعضای خود و دیگر گروه ها به ویژه جنبش حماس ستم فراوان کرد. این جنبش پس از به دست گرفتن قدرت در تشکیلات خودگردان، زندان ها را از اعضای سایر گروه ها پر کرد و شکنجه های وحشیانه ای علیه آنان روا داشت و حال آنکه سنت های هستی با این اقدام ها مغایر است و سرنوشت ستمگر جز تباهی و سقوط نخواهد بود.



              علل پیروزی "حماس"

              پیش از توضیح علل پیروزی حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری و شهرداری ها باید تاکید کنم که این جنبش یک گروه از فرشتگان نیست، بلکه اعضای آن تلاش می کنند و فعالیت دارند و ممکن است که گاهی هم اشتباهی مرتکب شوند، اما دستاوردها و موفقیت های این جنبش بسیار بیشتر از اشتباهاتی است که البته آن هم از برخی اعضا سر زده و تعمدی در کار نبوده است. از جمله علل پیروزی این جنبش می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

              1- جنبش حماس یک حرکت فکری است که ادبیات، نظام و منابع ویژه خود را که از اسلام بر گرفته شده است، دارد و همه فعالیت ها و تحرکات خود را با استناد به این ادبیات که مبدأ و فلسفه و نظم بخشنده و حاکم بر تصمیم گیری های کوچک و بزرگ و راهبردها و راهکارهای آن است، انجام می دهد.

              2. تاریخ و تجربه ثابت کرده است که این جنبش یک سازمان مشورتی و نظام مند است و تصمیم گیری های آن بر اساس نظر شخص خاصی نیست، هر چند این اشخاص بزرگ و قدرتمند بوده یا از نفوذ زیادی برخوردار باشند. در این جنبش یک مرد و یک حرف معنا ندارد، بلکه این جنبش دارای سازمانی اداری و سیستماتیک است که حرکت و اقدام رهبران و اعضای آن را کنترل و هدایت می کند و ماهیت روابط آن را با کشورها و هیأت ها و احزاب گوناگون مشخص می سازد. این وضعیت هنگامی که بهترین رهبران و بنیانگذاران این جنبش مانند شیخ احمد یاسین و دکتر عبدالعزیز رنتیسی و دیگران به شهادت رسیدند کاملا در عرصه های سیاسی و مبارزه مسلحانه جنبش آشکار بود و ما پس از شهادت این بزرگواران دیدیم که جنبش بیش از پیش منسج تر و یکپارچه تر شد.

              3. حماس ادامه حرکت و تلاش های جنبش اسلامی مادر (اخوان المسلمین) است که از بیش از شصت سال پیش تاکنون فعالیت دارد، بنابراین این جنبش به یکباره پای به هستی ننهاده است و تاریخ 14/12/1987 فقط یک مرحله و علامت جدید وباز پویش امور و مواضع و رفتارها بر اساس مقتضای مصلحت عمومی و به عنوان تحول طبیعی فعالیت ها و کشت چندین دهه بود به همین سبب دیدیم که تلاش هایی که برای نابودی این جنبش از سوی رژیم اشغالگر و تشکیلات خودگردان صورت پذیرفت و حتی ترورها و تبعیدها ازجمله تبعید به مرج الزهور نتوانست از ترقی و پیشرفت این جنبش بکاهد و پس از هر بار تلاش برای نابودی که دشمنان مبذول می داشتند، این جنبش با قدرت و صلابت بیشتری وارد عرصه می شد.

              4. صبر و گفت و گو و رازداری در برخورد با سیاست های تشکیلات خودگردان علیه این جنبش. "حماس" هیچ گاه درصدد مقابله یا نشان دادن واکنش به اهانت هایی که تشکیلات خودگردان علیه این جنبش روا داشت و تا زندانی شدن هزاران تن از رهبران و اعضایش نیز انجامید و آنان در این زندان ها به شدت شکنجه شدند و حتی ریش رهبرانش را نیز تراشیدند، بر نیامد. مقامات تشکیلات خودگردان حتی شیخ مجاهد احمد یاسین رهبر و بنیانگذار حماس را نیز در حبس خانگی قرار دادند و بارها تیم های نظامی این جنبش را به صورت غیر مستقیم به اشغالگران تسلیم کردند که ماجرای تیم عملیاتی "صوریف" ـ که اعضای آن در یکی از زندان های تشکیلات خودگردان در اسارت بودند ـ از جمله این اقدامات بود.

              5. عملکرد مثبت مؤسسات خدماتی وابسته به حماس. این جنبش در اداره ده ها مؤسسه آموزشی، اجتماعی، ورزشی، پزشکی و غیره ماهرانه عمل کرد و این مؤسسات موفق شدند خدمات گسترده ای به شمار زیادی از مردم فلسطین ارائه دهند. این جنبش همچنین در اداره اتحادیه های دانشجویی و سندیکاها موفقیت های زیادی کسب کرد و نمونه ای زنده و عملی از سلامت افراد آن و نیز مدیریت توانمند ارائه کرد.

              6. عملکرد موفق شاخه نظامی. شاخه نظامی جنبش حماس نیز با انجام عملیات شهادت طلبانه و توسعه موشکی توانسته است توازن وحشت را با دشمن برقرار سازد و با تجاوزات و حملات مکرر اشغالگران به مناطق فلسطینی نشین مقابله کند و از طریق آتش بس نیز مهارت خود را در اداره نبرد در زمان های مشخص و افزایش حملات در زمان های دیگر به خوبی به اثبات رساند.

              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment




              • مسئولیت های "حماس"

                به نظر من میزان کرسی های کسب شده از سوی حماس در مجلس قانونگذاری مجالی برای بررسی احتمال اینکه این جنبش کابینه را تشکیل خواهد داد یا نه، باقی نمی گذارد. این میزان از کرسی ها نشان دهنده میزان حمایت مردمی است که این جنبش در میان فلسطینیان از آن برخوردار است و علاقه مندی فلسطینیان را به ایجاد تغییر و اصلاحات آشکار می سازد. این وضعیت مسئولیت های جنبش حماس را دو چندان می سازد.

                من به عنوان یک ناظر این مسئولیت را بسیار مهم و بزرگ می دانم، اما هیچ راهی برای شانه خالی کردن از آن مناسب نمی بینم. در اینجاست که سطح درک سیاسی جنبش حماس که اخیرا از این جنبش به نمایش گذاشته شد، امروز از هر وقت دیگری لازم تر است و این درک سیاسی هم از نظر دینی و هم از بعد انسانی باید مد نظر قرار گیرد، زیرا حماس اکنون در سر دو راهی قرار گرفته است که یا موفقیت خود را ادامه دهد و افکار عمومی را بر توانایی خویش قانع سازد یا آنکه شکست بخورد و چنین وضعی البته برای همگان زیانبار است.

                به همین سبب بر خود لازم می دانم که به عنوان کسی که در عرصه های رسانه ای فعالیت می کند و این حادثه بزرگ را از نزدیک شاهد بوده است، چند توصیه علنی به جنبش حماس ارائه دهم و از همه تحلیلگران و اصحاب رسانه ها نیز می خواهم که در این نقطه حساس از تاریخ قضیه فلسطین توصیه ها و راهنمایی های خود را از این جنبش دریغ ندارند.

                1. جنبش حماس باید تماس ها و دیدارهای خود را با همه جریان های داخلی و خارجی افزایش دهد و افکار عمومی را از ایده ها و تصمیمات آینده خود مطمئن سازد و من فکر می کنم که این جنبش این بخش از مسئولیت های خود را آغاز کرده است و این درخواست ما فقط در جهت تقویت و تاکید بر موضوع مطرح می شود.

                2. همه هواداران جنبش حماس باید به اهمیت و حساسیت وضع کنونی واقف باشند و هر چه بیشتر در برابر این پیروزی که آنان را خادم ملت قرار داده است و نه حاکم بر آنها، فروتنی نشان دهند و این امر را امانت و وظیفه ای بدانند که خداوند متعال و سپس مردم و تاریخ درباره آن از آنها بازخواست خواهد کرد و به همین سبب رفتار و گفتار و نگرش خود را در برابر دیگران بیش از پیش مد نظر قرار دهند.

                3. جنبش حماس باید تجربیات جنبش فتح را در طول چهل سال گذشته بررسی کند و اشتباهات و موفقیت های این جنبش را مشخص سازد و در اندیشه و رفتار و عملکرد هر چه بیشتر به آنها توجه کند.

                4. ما بار دیگر بر مشارکت همگانی و مخالفت با انحصارطلبی و تک روی اعلام می کنیم، هر چند که وضعیت گروه ها در داخل مجلس قانونگذاری چنین چیزی را ایجاب نمی کند، اما من بر این باورم که یک کابینه متخصص و متکی بر شایسته سالاری و فرد مناسب در جای مناسب بدون در نظر گرفتن وابستگی حزبی، امروز بیش از پیش ضروری به نظر می رسد و حماس باید افراد شایسته و لایق و البته به دور از شبهات فساد را که در میان همه سازمان ها و گروه ها یافت می شود در جای مناسب بگمارد و در این میان به زیرکی نیاز است تا وزارتخانه های مختلف به گونه ای تقسیم شود تا مصلحت عمومی محقق گردد و ما باید بدانیم که بسیاری در کمین نشسته اند تا حماس در رهبری و حکومت و مشارکت ناکام بماند.

                5. موضوعات سیاسی و نوع تعامل با اشغالگران به ویژه در امور خدماتی روزمره و نیز روابط با اتحادیه اروپا و کشورهای ارائه کننده تسهیلات به فلسطینیان، از جمله مسائل پوشیده در نزد عامه فلسطینیان است و آنان که نمی خواهند حماس رهبری را در دست داشته باشد منتظرند تا از این راه این جنبش را مورد انتقاد و حمله قرار دهند. ما در این باره اظهارات گوناگونی شنیده ایم و به همین سبب باید موضوع قاطعانه حل و فصل و مردم مطمئن شوند، زیرا مصلحت عمومی خدمت به مردم و تحقق خواسته ها و آرمان های آنان است.

                6. حماس باید در حین خطاب قرار دادن مردم به دشواری کار و مرحله ای بودن کسب موفقیت ها و تعدد مشکلات تاکید کند، زیرا بسیاری از مردم فکر می کنند که راه حل جادویی وجود دارد و حماس برای جلوگیری از واکنش منفی مردم باید به مردم بگوید که تغییر را فورا آغاز می کند، اما برای آنکه شهروندان تغییر را لمس کنند به زمان نیاز است.

                در پایان از همگان می خواهم که به اهمیت و حساسیت اوضاع توجه داشته باشیم و بدانیم که بخشی از مسئولیت هم با ماست و دست اندرکاران هر چه قدر هم که در کار اصلاح مخلص و جدی باشند، باز هم همکاری ما با آنان بسیار لازم و از عوامل اصلی موفقیت است.

                همچنین باید تاکید کنم که همان گونه که ما توان ایجاد یک نظام مردم سالار و دمکراتیک و پذیرش تعدد را به همگان نشان دادیم، در حمایت از کسانی که پیروز شدند و خواهان نفع ما هستند، نیز موفق خواهیم شد و باید همه علل ناکامی و پیشرفت را با عقلانیت و آرامش بررسی کنیم تا فایده به حداکثر برسد و ملت فلسطین نخستین ملتی باشند که از این وضع بیشترین سود را می برند.

                مسئولیت های "حماس"

                به نظر من میزان کرسی های کسب شده از سوی حماس در مجلس قانونگذاری مجالی برای بررسی احتمال اینکه این جنبش کابینه را تشکیل خواهد داد یا نه، باقی نمی گذارد. این میزان از کرسی ها نشان دهنده میزان حمایت مردمی است که این جنبش در میان فلسطینیان از آن برخوردار است و علاقه مندی فلسطینیان را به ایجاد تغییر و اصلاحات آشکار می سازد. این وضعیت مسئولیت های جنبش حماس را دو چندان می سازد.

                من به عنوان یک ناظر این مسئولیت را بسیار مهم و بزرگ می دانم، اما هیچ راهی برای شانه خالی کردن از آن مناسب نمی بینم. در اینجاست که سطح درک سیاسی جنبش حماس که اخیرا از این جنبش به نمایش گذاشته شد، امروز از هر وقت دیگری لازم تر است و این درک سیاسی هم از نظر دینی و هم از بعد انسانی باید مد نظر قرار گیرد، زیرا حماس اکنون در سر دو راهی قرار گرفته است که یا موفقیت خود را ادامه دهد و افکار عمومی را بر توانایی خویش قانع سازد یا آنکه شکست بخورد و چنین وضعی البته برای همگان زیانبار است.

                به همین سبب بر خود لازم می دانم که به عنوان کسی که در عرصه های رسانه ای فعالیت می کند و این حادثه بزرگ را از نزدیک شاهد بوده است، چند توصیه علنی به جنبش حماس ارائه دهم و از همه تحلیلگران و اصحاب رسانه ها نیز می خواهم که در این نقطه حساس از تاریخ قضیه فلسطین توصیه ها و راهنمایی های خود را از این جنبش دریغ ندارند.

                1. جنبش حماس باید تماس ها و دیدارهای خود را با همه جریان های داخلی و خارجی افزایش دهد و افکار عمومی را از ایده ها و تصمیمات آینده خود مطمئن سازد و من فکر می کنم که این جنبش این بخش از مسئولیت های خود را آغاز کرده است و این درخواست ما فقط در جهت تقویت و تاکید بر موضوع مطرح می شود.

                2. همه هواداران جنبش حماس باید به اهمیت و حساسیت وضع کنونی واقف باشند و هر چه بیشتر در برابر این پیروزی که آنان را خادم ملت قرار داده است و نه حاکم بر آنها، فروتنی نشان دهند و این امر را امانت و وظیفه ای بدانند که خداوند متعال و سپس مردم و تاریخ درباره آن از آنها بازخواست خواهد کرد و به همین سبب رفتار و گفتار و نگرش خود را در برابر دیگران بیش از پیش مد نظر قرار دهند.

                3. جنبش حماس باید تجربیات جنبش فتح را در طول چهل سال گذشته بررسی کند و اشتباهات و موفقیت های این جنبش را مشخص سازد و در اندیشه و رفتار و عملکرد هر چه بیشتر به آنها توجه کند.

                4. ما بار دیگر بر مشارکت همگانی و مخالفت با انحصارطلبی و تک روی اعلام می کنیم، هر چند که وضعیت گروه ها در داخل مجلس قانونگذاری چنین چیزی را ایجاب نمی کند، اما من بر این باورم که یک کابینه متخصص و متکی بر شایسته سالاری و فرد مناسب در جای مناسب بدون در نظر گرفتن وابستگی حزبی، امروز بیش از پیش ضروری به نظر می رسد و حماس باید افراد شایسته و لایق و البته به دور از شبهات فساد را که در میان همه سازمان ها و گروه ها یافت می شود در جای مناسب بگمارد و در این میان به زیرکی نیاز است تا وزارتخانه های مختلف به گونه ای تقسیم شود تا مصلحت عمومی محقق گردد و ما باید بدانیم که بسیاری در کمین نشسته اند تا حماس در رهبری و حکومت و مشارکت ناکام بماند.

                5. موضوعات سیاسی و نوع تعامل با اشغالگران به ویژه در امور خدماتی روزمره و نیز روابط با اتحادیه اروپا و کشورهای ارائه کننده تسهیلات به فلسطینیان، از جمله مسائل پوشیده در نزد عامه فلسطینیان است و آنان که نمی خواهند حماس رهبری را در دست داشته باشد منتظرند تا از این راه این جنبش را مورد انتقاد و حمله قرار دهند. ما در این باره اظهارات گوناگونی شنیده ایم و به همین سبب باید موضوع قاطعانه حل و فصل و مردم مطمئن شوند، زیرا مصلحت عمومی خدمت به مردم و تحقق خواسته ها و آرمان های آنان است.

                6. حماس باید در حین خطاب قرار دادن مردم به دشواری کار و مرحله ای بودن کسب موفقیت ها و تعدد مشکلات تاکید کند، زیرا بسیاری از مردم فکر می کنند که راه حل جادویی وجود دارد و حماس برای جلوگیری از واکنش منفی مردم باید به مردم بگوید که تغییر را فورا آغاز می کند، اما برای آنکه شهروندان تغییر را لمس کنند به زمان نیاز است.

                در پایان از همگان می خواهم که به اهمیت و حساسیت اوضاع توجه داشته باشیم و بدانیم که بخشی از مسئولیت هم با ماست و دست اندرکاران هر چه قدر هم که در کار اصلاح مخلص و جدی باشند، باز هم همکاری ما با آنان بسیار لازم و از عوامل اصلی موفقیت است.

                همچنین باید تاکید کنم که همان گونه که ما توان ایجاد یک نظام مردم سالار و دمکراتیک و پذیرش تعدد را به همگان نشان دادیم، در حمایت از کسانی که پیروز شدند و خواهان نفع ما هستند، نیز موفق خواهیم شد و باید همه علل ناکامی و پیشرفت را با عقلانیت و آرامش بررسی کنیم تا فایده به حداکثر برسد و ملت فلسطین نخستین ملتی باشند که از این وضع بیشترین سود را می برند.

                * نویسنده و روزنامه نگار فلسطینی
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • به رسمیت شناخته شدن "حماس" در جهان سرآغاز یک راه



                  دکتر امین المشاقبه

                  جنبش حماس که اکثریت کرسی های مجلس قانونگذاری فلسطین را کسب کرده است تلاش دارد دو هدف مهم را محقق سازد؛ اولی: جلب همکاری جریان های فلسطینی برای مشارکت در کابینه ائتلاف ملی و دوم: کسب مشروعیت بین المللی. بیشتر اظهارات رهبران این جنبش آشکارا نشان می دهد که آنان همچنان در مسیری واقعی و عملی در جهت حفظ اصول ملی فلسطین گام بر می دارند و برای مشارکت همه گروه های فلسطینی در کابینه آینده تشکیلات خودگردان که پس از آغاز فعالیت های مجلس قانونگذاری جدید تشکیل خواهد شد، هیچ پیش شرطی در نظر نگرفته است. آنان همچنین هیچ مانعی در برقراری آتش بس بلندمدت با "اسرائیل" نمی بینند و از هم اکنون اعلام کرده اند که به همه توافقات بین المللی احترام خواهند گذاشت مشروط بر آنکه اهداف ثابت ملت فلسطین در تشکیل دولت و حق بازگشت آوارگان و عقب نشینی کامل اشغالگران از اراضی اشغالی 1967م. در چارچوب اجرای قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل ـ مبنی بر لزوم عقب نشینی اشغالگران صهیونیست از اراضی اشغالی یاد شده ـ و برچیدن شهرک های صهیونیست نشین و خروج از قدس شریف، را محقق سازد.

                  بر اساس نگرش آمریکا و رژیم صهیونیستی، حماس باید "اسرائیل" را به رسمیت بشناسد و به خشونت پایان دهد و گروه های مسلح را خلع سلاح کند و اگر چنین نکند نامش همچنان در لیست گروه های تروریست خواهد بود.

                  آنچه مسلم است اینکه حماس نماینده جنبش مقاومت اسلامی در فلسطین اشغالی و به تبع آن یک جنبش مقاومت علیه اشغالگری است که در اثنای حضور اشغالگران تأسیس شده و حق مقاومت نیز یک حق به رسمیت شناخته شده است و مجامع جهانی این حق را برای هر ملتی که کشورش زیر اشغال باشد، به رسمیت می شناسد. بنابراین باید گفت که این جنبش از حمایت مردمی در جامعه فلسطین برخوردار است و پیروزی در انتخابات مجلس قانونگذاری هم نتیجه روند دمکراتیکی است که "اسرائیل" و آمریکا خواستار آن بوده اند و به همین سبب باید به اراده و خواست ملت فلسطین در آزادی و اقدام دمکراتیکش احترام بگذارند، زیرا این نتیجه دمکراسی است که آمریکا به آن فرا می خواند و خواهان گسترش آن در منطقه است و به این سبب است که باید به خواست ملی و نتیجه دمکراسی گردن نهد و نه آنکه با آن مبارزه کند و آن را به رسمیت نشناسد. دولت آمریکا با اتخاذ چنین موضع جانبدارانه ای ـ از رژیم صهیونیستی ـ نشان داد که سیاستش در قبال مسائل مختلف دوگانه است و این طرفداری کورکورانه به هیچ وجه به روند صلح و ثبات امنیتی و سیاسی در منطقه سودی نمی رساند.

                  در سطح منطقه ای هم دیدار امیر قطر با رهبران جنبش حماس نشان دهنده آن است که دمکراسی و گزینه های ملت فلسطین به رسمیت شناخته شده است، زیرا این جنبش مورد احترام سران دولت قطر و حکومت و ملت این کشور قرار گرفته است، زیرا قطر نیز بر حق عربی و لزوم بازپس گیری حق غصب شده تاکید می کند و نگاه واقع بینانه امیر این کشور او را بر آن داشت که از رهبران حماس استقبال کند تا روند صلح به پیش برود و حقوق غصب شده باز پس گرفته شود. سران مصر نیز چنین مصیری را در پیش گرفتند و ضمن دیدار با رهبران حماس با آنان درباره مسائل و تحولات پیش رو گفت و گو کردند. عبدالله دوم پادشاه اردن نیز در دیدار اخیرش از واشنگتن بر لزوم احترام به خواست ملت فلسطین و دادن فرصت به جنبش حماس برای ایفای نقش تاکید کرد.

                  در عرصه بین المللی هم ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه از رهبران حماس برای دیدار از مسکو دعوت به عمل آورد و اعلام کرد که هدفش از این درخواست تشویق آنان به از سرگیری روند صلح و پذیرش توافقات گذشته است. این دعوت مقدمه به رسمیت شناخته شدن جنبش حماس و موفقیت های این جنبش از جانب مجامع بین المللی است، زیرا روسیه عضو کمیته چهارجانبه است و در روند صلح نقش محوری دارد. موضع فرانسه در حمایت از این دعوت و تشویق روسیه به ادامه این حرکت نیز مثبت است و به مثابه به رسمیت شناخته شدن حماس از سوی یک عضو دیگر شورای امنیت و از اعضای فعال و مؤثر اتحادیه اروپا تلقی می شود.

                  به باور ما روند به رسمیت شناخته شدن جنبش حماس هر روز بیشتر می شود و به محض آنکه یک دولت این جنبش را به رسمیت بشناسد، کشورهای دیگر نیز در پی اقدامی مشابه بر خواهند آمد و تحولات صورت گرفته در این راستا پیروزی جنبش حماس در این عرصه است و باید از آن حمایت شود.

                  جنبش حماس با نشان دادن برگه های برنده خود در زمینه مواضع این جنبش در قبال تشکیل کابینه با نخست وزیری فردی خارج از دایره جنبش و نزدیک به آن مثلا رئیس دانشگاه اسلامی غزه، نشان می دهد که رهبرانش علاقه ای به جاه و مقام ندارند و به دنبال ریاست و موقعیت در حکومت نیستند. اگر این موضوع تحقق یابد، بسیاری از گروه ها و جریان های سیاسی وادار خواهند شد در کابینه آینده مشارکت جویند و روزهای آینده ابعاد اصلی روند حرکت جنبش حماس مشخص خواهد شد. ما بر این باوریم که انعطاف پذیری سیاسی باید همیشه مد نظر قرار گیرد تا آنکه بخشی از هدف های فلسطینیان محقق شود.

                  رژیم صهیونیستی بر این باور است که اقدام روسیه در دعوت از رهبران حماس به دیدار از روسیه به مثابه تهدید برای این رژیم است. این منطق غیر قابل پذیرش است و اصول دمکراسی را که سران این رژیم مدعی آن هستند، زیرا پا می گذارد. ما به رژیم صهیونیستی می گوییم که باید واقعیت ها را بپذیرد و اگر خواهان صلح است باید جدیت با حماس تعامل کند.

                  منبع: روزنامه الشرق چاپ قطر
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • رژيم های عربی و پيروزی حماس

                    به قلم: عبد الباری عطوان

                    به دنبال پیروزی چشمگیر حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین که به طور شفاف و سالم برگزار شد، رژیم های عربی از این پیروزی شوکه شدند. این رژیم ها می کوشند تا از این پیروزی برای ماندن خود در قدرت و نیز کاهش فشارهای دموکراسی خواهانه آمریکا و اروپا استفاده کنند.

                    آنچه که در کرانه باختری و نوار غزه اتفاق افتاد، آیینه ای تمام نما از انتخابات الجزایر در سال 1991 می باشد. اهالی الجزایر در آن سال به جبهه "نجات" رای دادند البته نه به این خاطر که مردم الجزایر اصول گرا هستند، بلکه به این دلیل که اهالی این کشور برای مبارزه با فساد موجود به اجماع رسیدند و در حقیقت با مشارکت در پای صندوق های رای تصمیم گرفتند تا امور جامعه را اصلاح کنند. در این میان عمده فرق انتخابات پارلمانی فلسطین با انتخابات الجزایر این است که رژیم نظامی حاکم در الجزایر انتخابات در این کشور را لغو و نتایج آن را رد کرد و بر اثر آن کشور وارد جنگی خونین شد که طی آن ده ها هزار انسان بی گناه جان خود را از دست دادند، اما محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان به رغم این که نتایج انتخابات کاملا دور از انتظار و تمامی گمانه زنی ها بود، بر برگزاری انتخابات و احترام گذاردن به نتایج آن تاکید و پافشاری کرد.

                    رژیم های عربی به ویژه مصر واکنش آمریکا در خصوص پیروزی حماس و شکست حزب حاکم (فتح) را عاملی در خدمت برنامه های خود در زمینه ادامه سیاست سرکوبگرانه و نادیده گرفتن آرای دیگران و تقلب در انتخابات به منظور باقی ماندن در قدرت به بهانه حفظ ثبات و تداوم روند سازش در خاورمیانه می دانند؛ زیرا برگزاری انتخابات آزاد و شفاف تنها به نفع گروه های اسلامی اصول گرا و افراطی خواهد بود. نکته قابل توجه این است که دولت "اسرائیل" بیش از همه به چنین رویکردی رغبت و اشتیاق نشان داده است و قصد دارد تا آمریکا و اروپا را نیز به سوی چنین رویکردی بکشاند.

                    آمریکا برای سومین بار در بررسی اوضاع اراضی اشغالی فلسطین دچار اشتباه شده است. این کشور قبلا نسبت به واکنش های ملت عراق هنگام حمله نظامی به عراق و پیش از آن نیز در خصوص توانایی جنبش طالبان و هم پیمان آن سازمان "القاعده" به منظور از سر گیری مبارزه علیه نیروهای اشغالگر (که به بهانه جنگ با "تروریسم" به این کشور حمله کرده بودند) دچار اشتباه شده بود. علت اصلی این اشتباهات بزرگ قبل از هر چیز به وابستگی آمریکا به برنامه ها و سیاست های "اسرائیل" و سپس اعتماد این کشور به تحلیلات برخی کارشناسان امور خاورمیانه در مراکز تحقیقاتی عربی در مصر و فلسطین بر می گردد. درست مانند اعتمادی که آمریکا پیش از حمله به عراق به گروه مخالف در این کشور و نیز به اطلاعات ارائه شده از سوی احمد چلبی و ایاد علاوی در خصوص اوضاع داخلی عراق و استقبال اکثریت عراقی ها از حمله نظامی به عراق کرده بود. مساله عجیب تر این است که آمریکا اکنون با اعلام توقف کمک های مالی خود به کابینه ای که حماس آن را تشکیل خواهد داد، در واقع مرتکب اشتباهی عجیب شده است. گو این که آمریکا با این تصمیم خود ملت فلسطین را به خاطر شرکت در انتخاباتی آزاد و دموکراتیک مجازات می کند و بدین ترتیب فلسطینیان را بیش از پیش به سوی افراطی گری خواهد کشاند. آمریکا با یک چنین تصمیمی در واقع بر تمامی ادعاهای خود مبنی بر حمایت از اصلاحات و دموکراسی در منطقه، خط بطلان کشیده است.

                    موضوع توقف کمک های مالی آمریکا به تشکیلات خودگردان در سایه حکومت حماس که سخنگوی کاخ سفید دو هفته پیش آن را مطرح کرد، بدترین انواع باج گیری سیاسی و در واقع تاکیدی بر این است که آمریکا تنها با رژیم های فاسد و دیکتاتور در تعامل است و اگر این رژیم ها با دولت عبری سازش، از طرح های آمریکا در عراق و افغانستان و هر گونه حمله احتمالی آمریکا به ایران حمایت کنند، در این صورت آمریکا از تمامی جنایت های آنها علیه شهروندان سرزمین خود چشم پوشی خواهد کرد، اما جنبش حماس بسیار زیرکانه تر از آمریکا عمل کرده است، به طوری که استاد خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس در خصوص همکاری با جامعه بین الملل اعلام آمادگی کرد و اظهار داشت که به قوانین دموکراتیک احترام خواهد گذارد.

                    مقامات غرب ما عرب ها را به انفعالی بودن، بی تفاوتی، صدور احکام پیش از موعد و بی حوصلگی در خصوص آشکار شدن ابعاد موضوع پیش از تصمیم گیری درباره آن متهم می کنند، غربی ها اکنون به عکس گفته های خود عمل می کنند. همه ما شاهد آن بودیم که دولت آمریکا سردمدار جهان دموکراتیک و آزاد!! تنها دو روز پس از اعلام نتایج انتخابات مجلس قانون گذاری فلسطین که خود نیز برگزاری سالم آن را مورد تایید قرار داده بود، با این این انتخابات مخالفت می کند.

                    ملت فلسطین تصمیم گرفته است تا افراد فاسد در تشکیلات خودگردان را به سختی مجازات کند نه سازمان "فتح" را که هزاران شهید و مجروح و اسیر را تقدیم ملت فلسطین کرده است. حال همگان و کلیه کشورهای غربی می بایست به این گونه دموکراسی شفاف احترام بگذارند؛ زیرا ملت فلسطین با حضور خود در پای صندوق های رای همان کاری را انجام داد که ملت های دیگر انجام داده اند.

                    دولت آمریکا در واقع با حمایت از برنامه های آریل شارون، چشم پوشی از سیاست های شهرک سازی، مصادره اراضی، در تنگنا قرار دادن ملت فلسطین و نیز تکیه کردن به برخی شخصیت های فاسد تشکیلات خودگردان از جمله تکیه به مقامات بلند پایه امنیتی این تشکیلات، واکنش منفی مردم فلسطین را به دنبال داشت و باعث شد که حماس را انتخاب کنند و با این کار باعث تضعیف اعتدال و میانه روی و تقویت خشونت و افراطی گری در فلسطین شده است.

                    حماس اکنون مسئولیتی بزرگ بر دوش دارد. این جنبش اکنون با تشکیلاتی فاسد، دستگاه های امنیتی و سیاسی فاسد که آلوده به پارتی بازی و باند بازی و فشارهای بین المللی و عربی است، مواجه است. مساله مهم تر این است که مردم اکنون عملکرد این جنبش را تحت ذره بین قرار داده اند. طبیعی است که حماس با توجه به نداشتن تجربه کافی حکومت داری در مسیر تازه خود دچار پاره ای مشکلات شود؛ مشکلاتی که عمده آن از طرف گروه های مخالف ایجاد خواهد شد. حماس ریاکاری برای غرب به ویژه آمریکا را بلد نیست و هرگز از اصول خود برای جلب رضایت خاطر غربی ها صرف نظر نخواهد کرد. این جنبش با اتکا بر مردم و جایگاه بالای مردمی و برنامه های خود در برابر باج خواهی های آمریکا قوی و پایدار باقی خواهد ماند.

                    درست است که توقف کمک های مالی آمریکا در آینده مشکلات بسیاری را برای جنبش حماس ایجاد خواهد کرد، اما راه های جایگزین همواره وجود خواهد داشت.

                    منبع:روزنامه القدس العربی
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • پيروزی حماس و مناقشه در داخل آمريکا

                          به قلم:جیمز زاگبی

                          هم اکنون مناقشه ای در داخل دولت و کنگره آمریکا درباره چگونگی تعامل با پیروزی "حماس" در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین، جریان دارد. در یک سوی این مناقشه گروهی از مسئولان وزارت امور خارجه آمریکا قرار دارند که خواهان تدوین سیاستی در راستای حمایت از موضع فلسطینیان میانه رو به ویژه آنانی هستند که خواهان مذاکره و تحقق راه حل دو دولت اند. این طرح متضمن پیگیری راهبردی میان مدت است که در آن به تحولات سیاسی داخلی در فلسطین و مداخلات کشورهای عربی اجازه داده می شود نقش خود را در وادار کردن حماس به حرکت در مسیری بدون خشونت و متصف به میانه روی و مشارکت همگانی و به دور از کنار زدن دیگران، ایفا کنند.

                          در طرف دیگر جناح تندرو هیأت حاکمه آمریکا خواهان منزوی کردن "حماس" و تشکیلات خودگردان و محروم کردن آنان از کمک های مالی و غیره هستند که این امر موجب می شود محافل فلسطینی به چنین تصمیمی واکنش نشان دهند و نتیجه اش سقوط تشکیلات خودگردان خواهد بود و در پی آن ممکن است دو تحول صورت پذیرد، یا میانه روهایی که از تجربه سقوطشان استفاده کرده اند یکبار دیگر به قدرت می رسند یا خلاء حاکمیت ایجاد می شود و در این صورت "اسرائیل" می تواند از این وضع استفاده و راه حل های یکجانبه خود را تحمیل کند.

                          شواهد نشانه های این مناقشه و رویارویی درونی آمریکایی ها در منابع مختلفی دیده می شود. اولین منبع این خبرها، وقایع مربوط به کنفرانس مطبوعاتی رایس و تسیبی لیونی وزرای امور خارجه آمریکا و رژیم صهیونیستی است. رایس در این مصاحبه از تأیید علنی طرح " جدایی و گرسنه نگه داشتن ملت فلسطین" که لیونی پیشنهاد کرده بود، خودداری کرد. منبع دوم هم گزارش خبریی است که در صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز با نام "خبرهایی از مذاکرات آمریکا و اسرائیل برای کنار زدن حماس" به چاپ رسید. نویسنده این گزارش تاکید دارد که این نگرش از سوی اعضای تندروی دولت آمریکا و شورای عالی امنیت ملی این کشور که از "بازهای" حامی حزب لیکود در رژیم صهیونیستی تشکیل شده است، پشتیبانی می شود.

                          در حالی که این تحولات در داخل دولت آمریکا در جریان است، کنگره این کشور نیز در پی پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین تلاش هایی را برای تأثیرگذاری بر روند سیاست های آمریکا آغاز کرده است. در آنجا نیز میان بازها و میانه روها که در دو جناح موضع گرفته اند، مناقشاتی جریان دارد. میانه روها از مصوبه ای حمایت می کنند که در مجلس سنا در حال بررسی است و در آن به صراحت آمده است که دولت آمریکا باید از ارائه هر گونه کمک به هر تشکیلات فلسطینی که حزب برتر در پارلمان آن خواهان نابودی "اسرائیل" باشد، خودداری کند.

                          در مقابل این مصوبه، قانون دیگری وجود دارد که به قانون 4681 مشهور است. این قانون که در کنگره آمریکا به تصویب رسیده است، اگر اجرا شود تعامل و همکاری آمریکا با تشکیلات خودگردان یا سازمان آزادیبخش فلسطین را ممنوع می کند. این ممنوعیت حتی می تواند شدیدتر از وضعی باشد که در دهه های هفتاد و هشتاد (قرن گذشته ) میلادی وجود داشت.

                          اگر ماهیت مناقشه جاری در دولت و کنگره آمریکا را مورد توجه قرار دهیم به این نتیجه می رسیم که پیروزی حماس در انتخابات مجلس، وضع را بسیار بدتر و پیچیده تر کرده است.

                          آمریکا و "اسرائیل" و تشکیلات خودگردان باید به سبب بروز چنین وضعی مورد سرزنش قرار گیرند. حماس نیز اینک باید سرزنش شود، زیرا از عقاید دینی و سرکوب یک ملت برای توجیه استفاده افراطی از عملیات "انتحاری" (شهادت طلبانه) علیه بی گناهان و تلاش عامدانه برای ضربه زدن به تشکیلات خودگردان استفاده کرده است. این وضع به "اسرائیل" که درصدد تقویت اشغالگری و لغو تعهدات خود در برابر روند صلح و سلب مشروعیت از تشکیلات خودگردان بود، فرصت و بهانه لازم را داد.

                          اکنون این پرسش مطرح است که وظیفه ما در وضعیت فعلی چیست؟

                          قطعا نباید از سیاست هایی که وزیر امور خارجه "اسرائیل" پیشنهاد کرده است یا از روشی که در قانون 4681 آمده است، پیروی کنیم، زیرا تاریخ ثابت کرده است که سرکوب به افزایش تندروی و تعصب می انجامد. به نظر من کمک های آمریکا و جامعه جهانی از یک سو و از سوی دیگر مذاکرات داخلی فلسطینیان میان محمود عباس و "حماس" نیز درباره شکل کابینه آینده، همچنان باید استمرار یابد.

                          البته این پیشنهاد نمی تواند به بهبود اوضاع در فلسطین بینجامد، اما مانع از افزایش بحران خواهد شد، کما اینکه ابتکار عمل را از دست افراطی های هر دو طرف خواهد گرفت و به میانه روها این فرصت را خواهد داد تا ابتکار را به دست بگیرند. اما اگر طبیعت ابزارهای سیاسی آمریکا را در نظر بگیریم، باید بگوییم که چنین تحولی در هر زمانی ـ حتی در آینده نزدیک ـ دور از انتظار نخواهد بود
                          برخی همچنان تلاش می کنند که (مانند کبک ) سر در زیر برف فرو کنند و می گویند که مردم فقط برای اعتراض به فتح به حماس رای داده اند. این اظهارات کاملا جانبدارانه است و نشان دهنده بی دقتی گویندگان آن است، چرا؟ زیرا کسانی که این ذهنیت را ترویج می کنند می خواهند ما را قانع کنند که آنچه مردم را از عملکرد جنبش فتح متنفر کرد، روش اداره منازعه با "اسرائیل" از سوی این جنبش نبود، بلکه گسترش فساد و هرج و مرج در این جنبش بود. منظور این است که حماس اگر راه فتح را ادامه دهد و از نقایص این جنبش به دور باشد، همان درستی را دنبال کرده است.

                          این نظر خالی از مغالطه و مقاصد شوم نیست. مغالطه از آن جهت که در انگیزه اعتراض به فتح غلو و مبالغه زیادی شده و آن را علت اصلی نتایج انتخابات می دانند، هر چند که این موضوع در بهترین حالت فقط یکی از علل است. پیش از این گفتم که چرا اکثریت معترض فقط به حماس رای دادند و حال آنکه ده لیست دیگر رقیب فتح در انتخابات شرکت کرده بودند و اعتراض کنندگان می توانستند میان این رقبا تقسیم شوند، اما چنین حادثه ای رخ نداد و فقط حماس را انتخاب کردند.

                          مقاصد شوم این ادعاها هم در آن نهان است که هدف از ترویج این نگرش آن است که کسی به این فکر نکند که علت حمایت اکثریت مردم از حماس به انگیزه حمایت از مقاومت بوده است و حال آنکه هر کودک فلسطینی هم می داند که مقاومت اساسی ترین ویژگی این جنبش در کنار هویت اسلامی آن است.

                          "اسرائیل" از حماس سه خواسته دارد: به رسمیت شناختن دولت عبری، خلع سلاح اعضای خود و پذیرش توافقات امضا شده با تشکیلات خودگردان. این شروط را سران "اسرائیل" پس از اعلام نتایج انتخابات فلسطین، مطرح کردند.

                          در بقیه پیام "اسرائیل" هم که از سوی کشورهای غربی اعلام شد، از اصرار رهبران حماس بر مخالفت با این درخواست ها سخن گفته شده است و این یعنی "نه صلح"، " نه کلام و شاید هم نه طعام. این بدان معناست که اگر حماس خواهان مشروعیت یافتن در عرصه بین الملل است باید از نمایندگی فلسطینیان دست بردارند و به مشروعیت ملی خود خیانت کند.

                          (2)

                          هفده سال پیش سازمان آزادیبخش فلسطین هم زیر فشارهای شدید قرار گرفت تا آنکه قطعنامه 242 شورای امنیت را که در سال 1976 تصویب شده بود، بپذیرد. در این قطعنامه بر حق همه دولت های منطقه در جهت زندگی در صلح و برخورداری از مرزهای امن تاکید شده است. سازمان آزادیبخش که یاسر عرفات ریاست کمیته اجرایی آن را بر عهده داشت از به رسمیت شناختن این قطعنامه خودداری کرد. رد این طرح توجیه لازم را داشت، زیرا پس از آن همه مبارزه سختی که سازمان آزادیبخش و رئیس آن برای اثبات هویت ملی و تلاش برای تأسیس دولت مستقل انجام داد، فلسطینیان باید در برابر فشارهایی که جهت پذیرش چنین قطعنامه ای که حتی در آن نامی از آنها برده نشده و فقط به عنوان آواره از آنها یاد شده بود بر آنان اعمال می شد، ایستادگی می کردند.

                          فشارهای بین المللی برای پایان دادن به مخالفت ها یا ایجاد شکاف در میان مخالفان ادامه یافت. از آن طرف هنری کسینجر وزیر امور خارجه وقت آمریکا نیز در یادداشتی رسمی به رژیم صهیونیستی قول داده بود که سازمان آزادیبخش فلسطین را به رسمیت نشناسد و تا زمانی که "اسرائیل" را به رسمیت نشناخته و قطعنامه های 242 و 338 سازمان ملل را نپذیرفته است، با آن مذاکره نکند. کنگره آمریکا اندکی پس از آن شرط دیگری به این توافقنامه افزود و در آن بر لزوم خودداری ساف از اقدامات تروریستی تاکید کرد تا پس از پذیرش این شروط باب مذاکره با این سازمان باز شود. (در اینجا ملاحظه می شود که همان موضوعات درباره جنبش حماس نیز تکرار شده است).

                          در نیمه دوم دهه هفتاد میلادی وضعیت منطقه به نفع آمریکا تغییر یافت و این امر موجب تغییر موضع مصر در قبال قضیه فلسطین گردید. این کشور به سمت امضای توافق صلح با "اسرائیل" (در دوران انور سادات) گرایش یافت. در آن زمان بود که سازمان آزادیبخش احساس کرد که تقریبا به حاشیه رانده شده است. در پی آن در اواخر دهه هشتاد میلادی بود که کانال های محرمانه ای برای گفت وگو باز شد.


                          هفته گذشته از استاد حسنین هیکل شنیدم که عرفات پس از امضای توافق اسلو به خانه وی آمد تا جریان امضای توافق و امیدهایی را که به آن می رود برایش تشریح کند. استاد هیکل در واکنش به سخنان ابو عمار پیش بینی کرده بود که ابوعمار با امضای این توافق، هر چیزی را که در توان داشت به اسرائیل داد و آنان پس از امضای توافق دیگر نیازی به عرفات ندارند. این بدان معنا بود که عرفات چک سفید امضا شده ای به صهیونیست ها داده بود که به آنان امکان می داد از عرفات بی نیاز شوند و در آینده او را مانعی بر سر راه خود خواهند نامید. استاد هیکل در ادامه گفت که "اسرائیلی ها" پس از توافق اسلو بر کنار گذاشتن عرفات متفق القول بودند و این هدف پلید خود را نیز بالاخره اجرا کردند و پس از محاصره و انزوای عرفات، او را با سم به قتل رساندند!!

                          (3)

                          در روز چهاردهم فوریه که شائول وزیر جنگ رژیم صهیونیستی به قاهره سفر کرد تا اوضاع را پس از پیروزی حماس بررسی کند، "اسرائیل" اقداماتی را برای الحاق منطقه الاغوار به اراضی اشغالی دائمی خود (مناطق اشغالی 194 به اجرا گذاشت. رسانه های مصری آن گونه که بایسته است به این موضوع توجه نشان ندادند و از خطرات و عمق اهداف آن آگاه نشده اند، زیرا مساحتی که قرار است به اراضی اشغالی ملحق شود، حدود یک سوم اراضی کرانه باختری است و رژیم صهیونیستی با این اقدام که همزمان با نزدیک شدن زمان پایان ساخت دیوار حایل در بخشی غربی کرانه باختری صورت پذیرفته، آخرین گام های ترسیم مرزهای قطعی خود را برداشته است تا آنکه هر گونه احتمال تشکیل دولت مستقل فلسطین منتفی گردد.

                          فلسطینیان به این منطقه (الاغوار یا دشت اردن که در غرب رود اردن قرار گرفته است) که رژیم صهیونیستی درصدد الحاق آن است، امیدهای زیادی بسته بودند، زیرا فکر می کردند که می توانند با احداث شهرهای جدیدی در آنها گروهی از آوارگان فلسطینی را در صورتی که آرزویشان در تأسیس دولت فلسطین به واقعیت بپیوندد، در این شهرها اسکان دهند، زیرا این منطقه تنها منطقه در کرانه باختری است که جمعیت چندانی در آن سکونت ندارد و از زیرساخت های لازم برای توسعه عمرانی مانند زمین و آب برخوردار است. پیش از اعلام الحاق این منطقه، رژیم صهیونیستی به اقدام دیگری دست زد و آن جدا ساختن حدود یک سوم از شمال نوار غزه از این منطقه به بهانه ایجاد کمربند امنیتی بود. "اسرائیل" مدعی است که این کمربند امنیتی را به منظور جلوگیری از شلیک موشک های قسام به سوی شهرک های صهیونیست نشین، ایجاد می کند.

                          منبع: روزنامه الاهرام
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • درخواست از حماس برای خيانت به آرمان ملی
                            چرا و با چه هدف؟

                            نوشته: فهمی هویدی



                            مرکز اطلاع رسانی فلسطین

                            اگر پیروزی حماس را غیر منتظره بدانیم، جبهه گیری برخی کشورهای عربی در کنار رژیم صهیونیستی بدون تردید یک فاجعه بزرگ است. اما اینکه برخی قلم ها در جهان عرب به بوق تبلیغاتی تبدیل شود و برای دیکته های "اسرائیلی" ترویج و همچنان در برابر خواسته ها و مطالبات فلسطینیان سکوت کند، نمی توان چنین چیزی را جز یک رسوایی بزرگ برای صاحبان آن دانست.

                            (2)

                            هفده سال پیش سازمان آزادیبخش فلسطین هم زیر فشارهای شدید قرار گرفت تا آنکه قطعنامه 242 شورای امنیت را که در سال 1976 تصویب شده بود، بپذیرد. در این قطعنامه بر حق همه دولت های منطقه در جهت زندگی در صلح و برخورداری از مرزهای امن تاکید شده است. سازمان آزادیبخش که یاسر عرفات ریاست کمیته اجرایی آن را بر عهده داشت از به رسمیت شناختن این قطعنامه خودداری کرد. رد این طرح توجیه لازم را داشت، زیرا پس از آن همه مبارزه سختی که سازمان آزادیبخش و رئیس آن برای اثبات هویت ملی و تلاش برای تأسیس دولت مستقل انجام داد، فلسطینیان باید در برابر فشارهایی که جهت پذیرش چنین قطعنامه ای که حتی در آن نامی از آنها برده نشده و فقط به عنوان آواره از آنها یاد شده بود بر آنان اعمال می شد، ایستادگی می کردند.

                            فشارهای بین المللی برای پایان دادن به مخالفت ها یا ایجاد شکاف در میان مخالفان ادامه یافت. از آن طرف هنری کسینجر وزیر امور خارجه وقت آمریکا نیز در یادداشتی رسمی به رژیم صهیونیستی قول داده بود که سازمان آزادیبخش فلسطین را به رسمیت نشناسد و تا زمانی که "اسرائیل" را به رسمیت نشناخته و قطعنامه های 242 و 338 سازمان ملل را نپذیرفته است، با آن مذاکره نکند. کنگره آمریکا اندکی پس از آن شرط دیگری به این توافقنامه افزود و در آن بر لزوم خودداری ساف از اقدامات تروریستی تاکید کرد تا پس از پذیرش این شروط باب مذاکره با این سازمان باز شود. (در اینجا ملاحظه می شود که همان موضوعات درباره جنبش حماس نیز تکرار شده است).

                            در نیمه دوم دهه هفتاد میلادی وضعیت منطقه به نفع آمریکا تغییر یافت و این امر موجب تغییر موضع مصر در قبال قضیه فلسطین گردید. این کشور به سمت امضای توافق صلح با "اسرائیل" (در دوران انور سادات) گرایش یافت. در آن زمان بود که سازمان آزادیبخش احساس کرد که تقریبا به حاشیه رانده شده است. در پی آن در اواخر دهه هشتاد میلادی بود که کانال های محرمانه ای برای گفت وگو باز شد.

                            یاسر عرفات در 13/12/1988 در ژنو به صراحت اعلام کرد که ساف قطعنامه 242 سازمان ملل را می پذیرد و همه اشکال تروریسم را مردود می داند. روز پس از آن رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد که کشورش تصمیم گرفته است با سازمان آزادیبخش گفت و گو کند.

                            گفت و گوها زمینه را برای مشارکت در کنفرانس مادرید (در سال 1991) فراهم کرد. کانال های تماس مخفیانه دو طرف را به توافق صلح اسلو (در سال 1993) رساند و پس از آن بود که عرفات "اسرائیل" را به رسمیت شناخت و به لیستی طولانی از خواسته های دولت عبری گردن نهاد.

                            هفته گذشته از استاد حسنین هیکل شنیدم که عرفات پس از امضای توافق اسلو به خانه وی آمد تا جریان امضای توافق و امیدهایی را که به آن می رود برایش تشریح کند. استاد هیکل در واکنش به سخنان ابو عمار پیش بینی کرده بود که ابوعمار با امضای این توافق، هر چیزی را که در توان داشت به اسرائیل داد و آنان پس از امضای توافق دیگر نیازی به عرفات ندارند. این بدان معنا بود که عرفات چک سفید امضا شده ای به صهیونیست ها داده بود که به آنان امکان می داد از عرفات بی نیاز شوند و در آینده او را مانعی بر سر راه خود خواهند نامید. استاد هیکل در ادامه گفت که "اسرائیلی ها" پس از توافق اسلو بر کنار گذاشتن عرفات متفق القول بودند و این هدف پلید خود را نیز بالاخره اجرا کردند و پس از محاصره و انزوای عرفات، او را با سم به قتل رساندند!!

                            (3)

                            در روز چهاردهم فوریه که شائول وزیر جنگ رژیم صهیونیستی به قاهره سفر کرد تا اوضاع را پس از پیروزی حماس بررسی کند، "اسرائیل" اقداماتی را برای الحاق منطقه الاغوار به اراضی اشغالی دائمی خود (مناطق اشغالی 194 به اجرا گذاشت. رسانه های مصری آن گونه که بایسته است به این موضوع توجه نشان ندادند و از خطرات و عمق اهداف آن آگاه نشده اند، زیرا مساحتی که قرار است به اراضی اشغالی ملحق شود، حدود یک سوم اراضی کرانه باختری است و رژیم صهیونیستی با این اقدام که همزمان با نزدیک شدن زمان پایان ساخت دیوار حایل در بخشی غربی کرانه باختری صورت پذیرفته، آخرین گام های ترسیم مرزهای قطعی خود را برداشته است تا آنکه هر گونه احتمال تشکیل دولت مستقل فلسطین منتفی گردد.

                            فلسطینیان به این منطقه (الاغوار یا دشت اردن که در غرب رود اردن قرار گرفته است) که رژیم صهیونیستی درصدد الحاق آن است، امیدهای زیادی بسته بودند، زیرا فکر می کردند که می توانند با احداث شهرهای جدیدی در آنها گروهی از آوارگان فلسطینی را در صورتی که آرزویشان در تأسیس دولت فلسطین به واقعیت بپیوندد، در این شهرها اسکان دهند، زیرا این منطقه تنها منطقه در کرانه باختری است که جمعیت چندانی در آن سکونت ندارد و از زیرساخت های لازم برای توسعه عمرانی مانند زمین و آب برخوردار است. پیش از اعلام الحاق این منطقه، رژیم صهیونیستی به اقدام دیگری دست زد و آن جدا ساختن حدود یک سوم از شمال نوار غزه از این منطقه به بهانه ایجاد کمربند امنیتی بود. "اسرائیل" مدعی است که این کمربند امنیتی را به منظور جلوگیری از شلیک موشک های قسام به سوی شهرک های صهیونیست نشین، ایجاد می کند.

                            این تجاوزات جزو سیاست های دائمی رژیم صهیونیستی بوده است و از زمان امضای توافق اسلو روند شدیدتری به خود گرفته است. دلایل زیادی هست که نشان می دهد رژیم صهیونیستی برای بلعیدن اراضی اشغالی 1967م چراغ سبز دریافت کرده است و حال آنکه در جهان عرب و اسلام چنین وانمود م یشود که این ها زمینه ساز ایجاد صلح است. هنگامی که در این باره با آقای خلیل توفکچی کارشناس امور شهرک سازی در قدس گفت وگو کردم، ایشان آمارهایی به شرح ذیل از اقدامات رژیم صهیونیستی پس از امضای توافق اسلو یعنی از سال 1993 تا سال 2005 میلادی به من ارائه کرد که به شرح ذیل است: شمار شهرک نشینان صهیونیست از 105 هزار نفر در کرانه باختری در این مدت به 250 هزار نفر افزایش یافته است. این تعداد صهیونیست در گذشته در 32 هزار واحد مسکونی زندگی می کردند و حال آنکه 29 هزار واحد دیگر به آنها افزوده شده است. رژیم صهیونیستی 90 کیلومتر مربع را برای ساخت جاده های کمربندی و میانبر که اصولا به هدف تفکیک و تجزیه تجمعات مسکونی فلسطینیان و محاصره آنها ایجاد می شود، بلعیده و در حدود نیم میلیون دونم ( هر دونم هزار متر است) از زمین های فلسطینیان را به بهانه ساخت دیوار حایل و به بهانه آنکه در داخل مناطق نظامی قرار گرفته اند یا باید به عنوان مناطق اطراف دیوار از آنها استفاده شود، مصادره کرده اند.

                            این ها فقط بخشی از واقعیت هاست که در سایه توافقات صلح (!) گذشته به وجود آمده است و از حماس نیز خواسته می شود آنها را به رسمیت بشناسد. این درخواست ها بسیار شگفت آور است که من به هنگام بیان آنها، دچار سردرگمی شدم و هنگامی از این سردرگمی رهایی یافتم که یکی از نویسندگان این درخواست ها را "بی شرمی رژیم صهیونیستی" توصیف کرد.

                            (4)

                            خطرناک ترین حوادث مربوط به قضیه فلسطین در دهه اخیر سه نکته است:

                            1. "اسرائیل" به سیاست "بده بدون بستان" عادت کرده است. به همین سبب از همه شرایط ( فروپاشی نظام عربی، سقوط اتحاد جماهیر شوروی، سیطره سیاسی آمریکا بر جهان عرب و سازمان ملل) برای تحمیل نظریات خود بر رهبری فلسطینیان بهره گرفت که تا حذف طرف فلسطینی و ضمنا عربی از معادلات انجامید و حق تعیین سرنوشت در کرانه باختری و نوار غزه بر اساس خواسته های "اسرائیلی" از فلسطینیان سلب شد و این وضع تصمیمات یکجانبه لقب گرفت.

                            2. "اسرائیل" در سایه عدم حضور در صحنه عرب ها و هم دستی آمریکا با خود، مرجعیت بین المللی (که دیگر نامی برایش نمانده است) را درباره وضعیت قانونی و حقوقی اراضی اشغالی یا حتی حکم صادره از دادگاه لاهه درباره غیر قانونی بودن ساخت دیوار، کنار زد و به جای آن مرجعیت توافقات اسلو و طرح نقشه راه و مصوبات کمیته چهارجانبه را قرار داد.

                            3. موضع جهان عرب به یکی از نقاط ضعف اصلی قضیه فلسطین تبدیل شد و دیگر اعتبار و جایگاه چندانی در این میان ندارد. نشانه های گوناگون نیز حاکی از آن است که فشارهای عربی که برخی کشورها اعمال می کنند بیشتر از آنکه علیه "اسرائیلی ها" باشد علیه فلسطینیان عمل می کند. بگذارید زیاد دور نشویم و به اظهارات دیپلمات های غربی اشاره کنیم که این روزها می گویند که کمیته چهارجانبه با برخی از کشورهای عربی توافق کرده است که تعامل با حماس را در صورتی که به سیاست های "تروریستی" خود ادامه دهد( و شروط سه گانه پیش گفته غرب را نپذیرد) قطع کنند.

                            هنگامی که اکثریت مردم فلسطین به حماس رای دادند، از این جنبش خواسته اند تا با این میراث شوم مقابله کند و به بحرانی که قضیه فلسطین دچار شده است، خاتمه دهد.

                            هنگامی که با رهبران جنبش در اثنای سفر اخیرشان به قاهره دیدار کردم متوجه شدم که آنان معنای واقعی انتخابشان از سوی مردم فلسطین را فهمیده اند. خالد مشعل و اسماعیل هنیه و الزهار قصد دارند به جای شعارهایی که در طول دهه گذشته محور تبلیغات تشکیلات خودگردان بود، جایگزین مناسبی معرفی کنند. خالد مشعل (ابو الولید) گفت: شارون هنگامی که در سال 2001 به عنوان نخست وزیر رژیم صهیونیستی منصوب شد، برنامه اش نابودی انتفاضه و ابطال قرارداد اسلو بود ( و بعد از آن هم طرح نقشه راه را با 14 شرطی که برای پذیرش آن مطرح کرد، لغو کرد) شارون پس از آن هم حکم دادگاه بین المللی لاهه را که ساخت دیوار حایل امنیتی را غیرقانونی اعلام کرد، رد کرد و با این وجود همه در برابر اقدامات این جنایتکار سکوت کردند. اما هنگامی که حماس از سیاست امتثال اوامر دیگران و تسلیم در برابر خواسته های نامشروع، روی برتافت و اکثریت ملت فلسطین نیز از این جنبش خواستند که بار دیگر خواسته های بدیهی ملت فلسطین را مطرح کند، آشوب و بلوایی در دنیا به پا شد.

                            از گفته های رهبران حماس دریافتم که آنان حاضرند بسیار واقع نگر و انعطاف پذیر نشان دهند، اما نه به آن معنی که این اقدام آنان بدون هیچ واکنش همسانی از سوی طرف های مقابل باشد، زیرا "اسرائیل" باید ابتدا به پرسش های مربوط به سرنوشت اشغالگری خود پاسخ دهد، سپس کسانی که این روزها حماس را دست کم از طریق رسانه های عربی پرسش باران کرده اند باید کمی شرم کنند و پرسش های خود را از طرف صهیونیستی بپرسند، زیرا آن کس که باید از حالش مطمئن شویم، قربانی است و نه اشغالگر غاصب.

                            همه شرافتمندان در جهان عرب و اسلام و همه دنیا از مواضع جنبش حماس در مخالفت با خواسته های صهیونیستی پشتیبانی می کنند که افرادی چون استاد حسنین هیکل از آن جمله اند، اما باید توجه داشت که منادیان تسلیم و سازش اکنون حضوری گسترده در رسانه های ما پیدا کرده اند و این حکایت از آن دارد که رخنه دشمنان در میان نخبگان ما تا چه حد است، هر چند که این موضوع نباید ما را نگران کند، زیرا تجربه نشان داده است که توده عرب ها و مسلمانان همچنان استوار و پایدار و پاکیزه اند و هر انتخابات آزاد و سالمی در هر نقطه از جهان عرب و اسلام بر این موضوع تاکید دارد و انتخابات فلسطین بهترین دلیل آن است.



                            منبع: روزنامه الاهرام
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • شکست حماس به نفع عرب ها نيست

                              به قلم: دکتر محمد صالح المسفر

                              حکومت های عربی به ویژه مصر، عربستان، الجزایر و سوریه می توانند از طریق کمک مالی، معنوی و سیاسی و نیز به کار بردن نوعی دیپلماسی با محافل بین المللی به موفقیت جنبش حماس در اداره درگیری فلسطینی ـ "اسرائیلی" و اداره امور روزمره ملت فلسطین یاری رسانند و مانع قطع رابطه جهان با رهبران این جنبش شوند. اکنون فرصت مناسبی برای حکومت های عربی به وجود آمده است تا توازن را به منطقه بازگردانند. تجربه آنها ـ حکومت ها ـ در عراق موفقیت آمیز نبوده است و ثمره سیاست رضایتمندی خود را دیدند. تجربه آنها در الجزایر با جریان اسلامی و مبارزه با این جریان شکست خورد و به خونریزی، زیان مالی، اجتماعی، سیاسی انجامید که سال ها به طول انجامید و توازن به آن باز نگشت.

                              در حال حاضر کشورهای اروپایی، آمریکا و "اسرائیل" حکومت حماس را در صورت عدم توجه به خواسته های "اسرائیل" که حد و حصر ندارند و مهم ترین آن چشم پوشی از حقوق ملت مشروع فلسطین و حمایت از شهرک های صهیونیست نشین و عدم مزاحمت برای رژیم صهیونیستی در زمینه شهرک های صهیونیست نشین، قدس، قضایای پناهندگان و تشکیل دولت فلسطینی، به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، تسلیم در برابر همه پروژه های اقتصادی، امنیتی است، تهدید به کارشکنی می کنند.

                              در مقابل این تهدیدات آیا غیرت حکومت های عربی از جای می جنبد و حاضر است که در برابر تلاش های آمریکا و دیگران برای به شکست کشاندن حکومت حماس در تثبیت اصول دمکراتیک و حکومت داری، مبارزه با فساد و پرداختن به اصلاحاتی که به نفع ملت فلسطین است با ما طرف خواهد بود و ما در برابر هر تلاشی که مانع روند اصلاحات در فلسطین شود خواهیم ایستاد و صاحبان مال و مقام عربی به حماس اعلام کنند که به خاطر تهدیدات اروپایی مترس و اندوهگین مباش، مال عربی و نفت و سلاح عربی از تو حمایت خواهد کرد.

                              عرب می تواند از طریق کوندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که این روزها از منطقه دیدن می کند پیغامی را به دست دولتمردان آمریکا برساند و بگوید که پیام روشن و آشکار است و اگر تلاش کردید که حکومت حماس را از طریق تحریم، محاصره، گرسنگی و دادن اجازه به ارتش صهیونیستی برای قتل، بازداشت، تخریب زمین ها و ویرانی منازل در سرزمین های تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان به رهبری حماس به شکست بکشانید، امت عرب به پا می خیزند و همه مسلمانان بر ضد "اسرائیل"، آمریکا و منافع غرب در منطقه و جهان اسلام بسیج خواهند شد. واکنش هایی که جهان اسلام را به خاطر اهانت دانمارک به رسول الله صلی الله علیه و سلم فرا گرفت و اروپا هنوز نتوانسته است از دست آن رهایی یابد، پس مواظب اقدامات خود در فلسطین باشید، زیرا ملت فلسطین حق دارد که زندگی خود را آن گونه که می خواهد انتخاب کند و حکومتی که خود می خواهند برگزیند. حکومت های عربی همچنین می توانند پیام آشکاری به "اسرائیل" بدهند مبنی بر اینکه مجازات هایی که به حکومت حماس پیش از تشکیل آن و ملت فلسطین به خاطر انتخاب حماس برای اداره حکومت خود با واکنش آشکار عربی رو به رو خواهد شد و باید در اقدامات امنیتی در مرزهای فلسطین اشغالی بازنگری صورت گیرد.

                              دولتمردان عرب می توانند خواسته خود را ـ پس از حوادث دانمارک و واکنش های به وجود آمده در جهان اسلام ـ عملی کنند و بار دیگر هیبت و شوکت خود را به دست آورند و به آمریکا و اروپا بگویند که "اسرائیل" باید حقوق ملت فلسطین را که همه قوانین بین المللی بر آن تأکید می کنند به رسمیت بشناسد و تمامی توافقاتی را که با سازمان آزادی بخش فلسطین و پس از آن با تشکیلات خودگردان به امضا رسانده است اجرا کند و تمامی تصمیمات عربی را که آخرین آن مصوبه سران کشورهای عربی در بیروت بود بپذیرد و اجرا کند و نیز اعلام کند که به خواست ملت فلسطین در انتخاب حکومت خود در انتخابات اخیر که حماس در رأس آن قرار گرفته است، احترام می گذارد.

                              در عرصه فلسطین نیز از جنبش فتح می خواهیم در برابر نتایج انتخابات واکنش مثبتی از خود نشان دهند به ویژه که بیش از ده سال تعامل با رژیم صهیونیستی و رهبران آن را تجربه کرده است ونتایج منفی و بی فایده ای را به دست آورده است به ویژه که ابو مازن بیش از پانزده سال با رهبران صهیونیستی برخورد داشته است و بنابر گفته خودش پیش از رسیدن به ریاست تشکیلات و پیش از نخست وزیری شارون با وی رابطه حسنه ای داشت اما پس از آن نتایجی به دست آمد که برای فلسطینیان ناامید کننده بود.

                              منبع: روزنامه القدس العربی چاپ لندن
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • اسلام گرايان در فلسطين، دمکراسی و سياست آمريکا

                                به قلم: ماجد کیالی

                                موضع دولتمردان آمریکا در رسیدن حماس به رأس حکومت تشکیلات خودگردان از طریق انتخابات سئوالات زیادی را در زمینه موضع واقعی آمریکا در برابر جریان "اسلام سیاسی" و امکان رسیدن آن به حکومت در برخی از کشورهای عربی و نیز پیامدهای طرح " گسترش دمکراسی" در جهان عرب ایجاد کرده است.

                                در عرصه فلسطین مشخص گردید که این دولت از برگزاری انتخابات در موعد مقرر پشتیبانی کرد و حتی "اسرائیل" را وادار ساخت که اقداماتی را برای تسهیل کار انتخابات انجام دهد و از خواسته خود در خارج کردن حماس از روند انتخابات چشم پوشی کند و برای ساکنان قدس زمینه شرکت در این انتخابات را فراهم سازد. گویی دولت آمریکا می خواست بدین ترتیب بر مصداقیت تلاش خود برای گسترش دمکراسی در جهان عرب تأکید کند و وجهه خود را در کشورهای عربی بهبود ببخشد و شکست های خود را در عراق جبران کند.

                                لیکن سئوالی که در اینجا مطرح می شود درباره ارزیابی درست آمریکا از نتایج انتخابات و پیامدهایی ناشی از آن است که چه بسا نتیجه معکوس آن مانع عملی شدن خواسته های سیاسی آمریکا شود کما اینکه ما در تجارب انتخاباتی در عراق، فلسطین و مصر شاهد آن بودیم و جریان اسلام سیاسی تقویت شد و به کرسی های پارلمان یا حکومت در این کشورها راه یافت.

                                ما بعید می دانیم که هدف آمریکا از تشویق برگزاری انتخابات یا عمل دمکراتیک رسیدن جریان اسلامی در فلسطین (و کشورهای دیگر) به حکومت بوده باشد به ویژه که در این اوضاع امکان راهیابی این جریان زیاد بود. درست این است که بگویم این دولت انتظار نداشت که نتیجه انتخابات فلسطین این گونه باشد چرا که از توان "حماس" و میزان ناامیدی توده ملت فلسطین از تشکیلات خودگردان ونیز میزان از هم گسیختگی جنبش "فتح" خبر نداشت.

                                وقتی که موضع دولتمردان آمریکا به ویژه جورج بوش و کوندولیزا رایس وزیر امور خارجه او را پیگیری می کنیم به این نتیجه می رسیم آنها به مشکلاتی که ممکن بود از انتخابات یا "گسترش دمکراسی" در منطقه عربی سرچشمه بگیرد واقف بودند تا حدی که آنها بر این انتخابات حتی به بهای به دست آمدن نتایج غیر منتظره از آن و بر خلاف خواسته های آمریکایی پافشاری می کردند که رایس آن را پیامدهای اجتناب ناپذیر "مرحله انتقالی" خوانده بود.

                                برای بیان این موضوع باید متذکر شد که دولت آمریکا می کوشد از طریق پافشاری بر انتخابات به چند هدف برسد که مهم ترین آنها عبارتند از:

                                1ـ جذب عموم مردم عرب به این بهانه که خواسته های آنها را در زمینه اصلاحات، تغییرات و دمکراسی را برآورده می سازد.

                                2ـ باج خواهی از حکومت های عربی با دمکراسی و انتخابات حتی با تهدید آنها به حمایت از جایگزین های اسلامی

                                3ـ بهبود وجهه آمریکا در جهان عرب و اسلام و ایجاد این تلقی که ایالت متحده در مقایسه با دولت های سکولار اروپایی که هر از چند گاهی نسبت به اسلام از خود سخت گیری نشان می دهند حامی اسلام است.

                                4ـ ارسال این پیام برای مسلمانان که آمریکا به آن اندازه که دشمن جنبش های افراطی/ تروریستی است ضد دین اسلام یا جریان "اسلام سیاسی" نیست.

                                5ـ تلاش برای روی کار آوردن اسلام سیاسی میانه رو( از جمله جنبش "اخوان المسلمین") و همراه ساختن آن برای رویارویی با جنبش های افراطی و تروریست.

                                همچنین می توان تشویق آمریکا به مشارکت در انتخابات فلسطین و عدم ممانعت از پیروزی حماس را به گرایش جدید این دولت مرتبط دانست که می کوشد این امکان را به جنبش های اسلامی میانه رو بدهد تا به حکومت برسند یا در آن مشارکت کنند کما اینکه زمینه را برای صعود "اخوان المسلمین" به کرسی های پارلمان (در مصر) فراهم ساخت.

                                در این جا لازم است که به دو مسئله یا اشکال توجه کنیم. اشکال اول موضع آمریکا در برابر دین و جریان های دینی است، اینکه ایالت متحده در دو زمینه اجتماعی و سیاسی با وجود سکولار بودنش ضد دین نیست و دینگرایی آن در مقایسه با جامعه اروپا بسیار بالاست. در تاریخ آمریکا هیچ وقت بین دینداران و بی دین ها جنگی رخ نداده است و این کشور (همچون اروپا) میراث درگیری کلیسا و دولت یا مقام دینی و مدنی نیست. این امر نشان می دهد که آمریکا با دین و جریانات دینی آشتی بیشتری دارد. واقعیت این است که دشمنی با جنبش های اسلامی در اروپا به خاطر اختلاف اجتماعی، فرهنگی وتاریخی بیش از آمریکاست.

                                در تاریخ سیاسی جهان، آمریکا از دین برای مقابله با کمونیسم بهره گرفت که این امر سبب انعطاف پذیری و در برخی اوقات حمایت این کشور از جریان های اسلامی از جمله "اخوان المسلمین" در جهان عرب گشته است.

                                ثابت شده است که ایالت متحده چه غیر مستقیم و چه مستقیم مسئول رشد جریان های افراطی و تروریسم و استفاده از سیاست مشخصی در چارچوب جنگ سرد و بالا گرفتن درگیری در افغانستان بوده است که می توان به اسامه بن لادن و جماعت القاعده، طالبان و ..اشاره کرد.

                                با این وجود رسیدن جنبش های اسلامی به حکومت یا مشارکت در آن برای آمریکا به ویژه در این اوضاع و احوال مشکلات بزرگی را ایجاد خواهد کرد. این جنبش ها مکان مناسبی برای رشد جماعت های افراطی هستند و در این جنبش ها احساسات بر ضد دیگران به ویژه غرب برانگیخته و به مبارزه با سیاست های آمریکا ترغیب می شود. شاید دولت آمریکا و نظریه پردازان آن از جریان " نو محافظه کاران" بر روی ایجاد تغییراتی در ماهیت این جنبش ها که در بین توده عرب ها از محبوبیت بالایی برخوردارند و نیز سوق دادن آن ها به سمت همگامی با سیاست آمریکا حساب باز کرده اند که آن را جزو مبارزه با (به اصطلاح) تروریسم می دانند. می توان در این زمینه علت فشارهای (سیاسی و اقتصادی) آمریکا را بر حماس برای سازش و ایجاد تغییرات در سیاستش که مهم ترین آنها به رسمیت شناختن "اسرائیل"، پرهیز از خشونت و موافقت با توافقاتی که تشکیلات با "اسرائیل" کرده است، درک کرد.

                                اما اشکال دوم به طرح "گسترش دمکراسی" مربوط می شود که نتایج این طرح تاکنون نه تنها به خاطر ابهاماتی که درباره سیاست آمریکا در فلسطین وعراق وجود دارد بلکه به خاطر پروژه سیطره بر منطقه امیدوار کننده نبوده است. کما اینکه به سبب وضعیت موجود کشورهای عربی نتایجی که از انتخابات به دست آمد با خواسته های آمریکا همخوانی نداشته است.

                                روشن است که دولت آمریکا نمی تواند برای این وضعیت چاره ای بیندیشد. از یک سو نمی تواند انتخابات را منکر شود؛ زیرا بر صدق ادعاهای آن زیان می رساند و از سوی دیگر توان این را ندارد که در برابر نفوذ قدرت های افراطی و دشمن خود کاملاً تسلیم شود و به آینده دمکراسی امیدوار باشد. چنین به نظر می رسد که این دولت بین طرح های "هرج و مرج سازنده"! که نو محافظه کاران آن را ترویج می کنند و مطالبات " گسترش دمکراسی" که به انتخابات منحصر نمی شود و شامل توسعه جامعه مدنی و ایجاد زمینه برای رسیدن به دمکراسی بر اساس استقرار سیاسی است، سرگردان است.

                                با توجه به همه اینها نوعی اجماع در بین تصمیم گیران دولت آمریکا وجود دارد مبنی بر اینکه پیمانی که در گذشته بین ایالت متحده و حکومت های عربی بسته شده بود دیگر فایده ای ندارد و به باری اضافی تبدیل شده است که بر دوش آمریکا سنگینی می کند به ویژه که این امر کارآمد و متناسب با جنگ علیه تروریسم یا هماهنگ با تغییرات بین المللی نبوده است.

                                نتیجه اینکه این امر مستلزم تغییر وضعیت در کشورهای عربی به اسم تغییر دمکراتیک است. اگر چه در ابتدا با جریان هایی مخالف سیاست امریکا همراه باشد و جایگاه آنان نیز تثبیت گردد تا شاید به این ترتیب اقشار متوسط به حکومت دست یابند، چرا که به رشد لیبرالیسم اقتصادی و دمکراسی سیاسی می انجامد و این امر با نظر و منافع جدید آمریکا نیز مطابقت دارد.

                                منبع: روزنامه الحیات چاپ لندن
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X