نظريه هاى انگيزش در مديريت
هيچ سازمانى بدون وجود سطح قابل توجهى از تعهد و تلاش اعضا نمى تواند در رسيدن به اهداف خود موفق شود. از اين رو، مديران همواره ناگزيرند انگيزش ـ يعنى عواملى كه باعث به وجود آمدن رفتار، جهت دادن به رفتار و تداوم آن مى شود ـ را درك كنند. در همين زمينه، مديران و نظريه پردازان رشته مديريت همواره درباره انگيزش، نظريه هايى ساخته و پرداخته اند; نظرياتى كه هر كدام به نوبه خود، بر چگونگى رفتار مديران يا كاركنان اثر مى گذارند.19
در تجزيه و تحليل بيش تر نظريه هاى روان شناختى مربوط به انگيزش، درمى يابيم كه آن ها را مى توان در يكى از سه دسته زير طبقه بندى كرد:
1. نظريه هاى تقويت يادگيرى;
2. نظريه هاى نياز يا محتوايى;
3. نظريه هاى فرايندى يا روش هاى تصميم گيرى.20
نظريه هاى تقويت يادگيرى بر نتايج رفتار، به ويژه نقش تقويت مثبت، تأكيد دارد و نظريه هاى ديگر (محتوايى و فرايندى) بر نقش ادراكات تأكيد مىورزد.
نظريه هاى محتوايى (مثل نظريه سلسله مراتب نيازها، نظريه انگيزش و بهداشت روانى هرزبرگ، نظريه آلدرفر، نظريه ديويد مك كللند، نظريه دوساحتى بودن انسان) با محتوا سر و كار داشته، چيستى رفتارهاى برانگيخته شده را شرح مى دهد و در تعيين و تدوين سائقه هاى برانگيزنده مردم تلاش مى كند.
نظريه هاى فرايندى (مثل نظريه برابرى، نظريه انتظار، نظريه مبتنى بر تعيين هدف و نظريه تقويت و ديدگاه سيستمى) چگونگى و چرايى برانگيختگى افراد را توصيف كرده، در تشريح رفتار انتخابگر افراد مى كوشد. به عبارت ديگر، اين نظريه به شيوه يا نوع انديشه توجه مى كند; شيوه اى كه افراد درباره نوع رفتار خود تصميم مى گيرند.21
توجه به سه نكته درباره اين نظريات ضرورى است:
1. نظريه هاى انگيزش مديران را با معماى روان شناختى، كه مركّب از توصيف ها و توصيه هاى گوناگون است، آشنا مى سازد. در هر صورت، مديران مى توانند درباره رفتار كاركنان از هر نظريه انگيزشى درس هاى مهمى بگيرند و در چارچوب مديريت اقتضايى، نياز دارند فنون انگيزشى را كه با افراد و موقعيت آنان مناسب تر است، برگزينند.22
2. هيچ نظريه اى به تنهايى تبيين تمام عيار و كامل از تنوع و پيچيدگى رفتار به دست نمى دهد، بلكه هر كدام ـ كه بعضاً از ديدگاهى غير از ديدگاه ابتدايى آن مطرح گرديده ـ براى تبيين جنبه هايى از رفتار مفيد است.23
3. در عين توجه به نكته نخست، بايد سعى شود در تنظيم مباحث تطبيقى، نظريه اى كه به ديدگاه اسلامى نزديك تر بوده و در متون دينى به مطالب مربوط آن توجه بيش تر شده است، شناسايى شود و با دقت و تأمل بيش تر، بررسى و تحليل گردد و براى پربارتر كردن نظريه اسلامى از نقاط قوّت آن استفاده شود.
نقد كلى بر رويكرد تجربه گرايى در روان شناسى
روان شناسانى كه در تحقيقاتشان روش علوم تجربى را به كار مى گيرند، از تحقيق و كنكاش درباره بسيارى از پديده هاى مهم روانى كه در محدوده مشاهده و آزمون تجربى نمى گنجد; دورى مى كنند. از اين رو، كار بررسى در مورد خود «نفس» را از حوزه تحقيقاتى خود كنار گذاشته اند. يكى از پيامدهاى گرايش به استفاده از روش علوم تجربى در تحقيقات روان شناسى اين بود كه در اين تحقيقات، گرايش هاى مادى، كه همه پديده هاى روانى را ناشى از فعاليت هاى تنكردشناختى مى داند، حاكم گرديد; گرايش هايى كه از تفاوت اساسى ميان ذات و حقيقت انسان (بعد معنوى او) و حيوان، غافل ماند و اين مسأله مهم را در تحقيقات خود به دست فراموشى سپرد و به همين دليل، از بررسى بسيارى از پديده هاى روانى مهم انسان، كه شامل جنبه هاى دينى و معنوى و ارزش هاى والاى انسانى او مى شود، غفلت ورزيد و به «نيازهاى اصيل و والاى انسانى» توجهى نكرد و از تحقيق درباره مسأله «محبت»، در برترين شكل انسانى اش (به دور از جنبه هاى جنسى، كه تحقيقات برخى از روان شناسان نيز همين جنبه محبت را در برمى گيرد) باز ماند و نتوانست تأثير «عبادت» در رفتار انسان و يا مسأله درگيرى روانى ميان انگيزه هاى جسمى و روحى و ايجاد توازن بين جنبه هاى مادى و معنوى او را بررسى كند; چنانچه بعضى از روان شناسان معاصر از جمله اريك فروم (Erich Fromm) به گرايش هاى مادى كه بر تحقيقات روان شناسى انسانى حاكم است و بررسى «ارزش هاى والا» و جنبه هاى معنوى رفتار انسان را به كنار نهاده، انتقاد مى كنند.24 اريك فروم معتقد است كه بعضى از انگيزه ها (نيازها)ى روانى در واقع، نيازهاى فطرى و اساسى نهفته در سرشت انسان هستند كه قابل فراگيرى و اكتساب از محيط اجتماعى نمى باشند.25
در همين زمينه در سال هاى اخير، تعداد بسيار كمى از روان شناسان به اهميت بررسى جنبه هاى روحى انسان توجه كرده و تلاش هايى را براى بررسى برخى از پديده هاى روانى مانند «تله پاتى»26 و «توهّم»27 آغاز نموده اند. اما اين كوشش ها همچنان در آغاز راه است و هنوز به نتايج دقيقى كه بتوان آن را با اطمينان به مجموعه اطلاعات دقيق بشر درباره انسان افزود، نرسيده است.28
انتقادات و ديدگاه هايى از اين قبيل موجب گرديد رويكرد «پديدار شناختى»29 در روان شناسى نضج گيرد و در همين باره راجرز نظريه «خويشتن» و «خودشكوفايى» را مطرح كرد و مزلو بر آن بود تا تقسيم بندى ديگرى براى انگيزه هاى انسان، پيشنهاد كند كه شامل انگيزه هاى روحى نيز بشود.
او در اين تقسيم بندى به دو نوع انگيزه يا نياز (به تعبير خودش) معتقد است:
الف. نيازهاى اصلى;
ب. نيازهاى روحى.
نيازهاى اصلى شامل همان چيزهايى مى شود كه بيش تر روان شناسان آن ها را در تحقيقات خود درباره نيازهاى اصلى انسان مورد مطالعه قرار مى دهند; مانند: گرسنگى، تشنگى، انگيزه جنسى، امنيت، عملكرد و انگيزه هايى از اين قبيل. و نيازهاى روحى، در برگيرنده برخى جنبه هاى روانى نيازهاى انسان هستند; مانند. عدالت خواهى، نيكى، زيبايى، نظم و اتحاد.
مزلو عقيده دارد كه نيازهاى روحى انسان نوعى نيازهاى فطرى است كه تكامل، رشد و بالندگى شخصيت فرد به برآوردن آن ها بستگى دارد.30
البته روشن است كه براى آشكار شدن نقاط اشتراك و افتراق رويكرد انسان گرا و نظريه خودشكوفايى با ديدگاه اسلامى نيازمند انجام مطالعه و بررسى تطبيقى ميان آن دو هستيم كه بحث آن در اين مقال نمى گنجد.31
مرادف هاى واژه هاى «انگيزش»، «انگيزه» و «نياز» در قرآن32
1ـ إثارة: «إثاره» از ريشه «ثور» و به معناى تحريك و تهييج و برانگيختن است و «ثوران» يعنى هيجان.33
مشتقات «ثور» در قرآن كريم، در چهار مورد به كار رفته است كه دو مورد آن درباره إثاره زمين و دو مورد درباره إثاره ابرها آمده.34 از آن جمله است آيه ذيل:
«واللّه الّذى اَرسلَ الرِّياحَ فتُثيرُ سَحاباً فسقناهُ إلى بلد مَيِت فاحيينا بهِ الاَرضَ بعدَ مَوتِها كذلكَ النُّشورُ» (فاطر: 9); خداوند كسى است كه بادها را مى فرستد تا ابرها را برانگيزد. پس ما آن ابرها را به سوى زمين مرده مى رانيم و به وسيله آن، سرزمين مرده را زنده مى كنيم. رستاخيز نيز همين گونه است.
2ـ بعث: «اصلُ البعثِ إثارةُ الشَّىءِ وتوجيهُه».35 بعث در اصل لغت، به معناى برانگيختن چيزى و جهت دادن به آن است. بعث دو قسم است: بشرى و الهى. بعث الهى نيز دو گونه است: يكى به معناى ايجاد اعيان، اجناس و انواع از عدم، كه مختص خداوند عزّوجل است و ديگرى به معناى برانگيختن و زنده كردن مردگان كه برخى اولياى الهى نيز از اين توانايى بهرمندند; مثل حضرت عيسى(عليه السلام).
مشتقات «بعث» در قرآن مجيد، در 67 مورد به كار رفته كه حدود 29 مورد آن درباره قيامت و برانگيختن انسان ها در آن هنگام، 21 مورد درباره پيامبران(عليهم السلام)و ساير موارد درباره بيدارى از خواب برخى افراد در دنيا و بعضى حيوانات است . از جمله مواردى كه «بعث» در مورد برانگيختن انسان ها در قيامت است، آيه ذيل مى باشد:
«وسلامٌ عليه يومَ وُلِدَ ويومَ يَموتُ ويَومَ يُبعثُ حيّاً» (مريم: 15); درود بر وى، روزى كه تولد يافت و روزى كه مى ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى شود.
و از جمله مواردى كه «بعث» در مورد برانگيختن پيامبران(عليهم السلام) به كار رفته، آيه ذيل است:
«فبَعثَ اللهُ النّبيّينَ مُبشِّرينَ و مُنذرينَ» (بقره: 213); سپس خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و انذار كنند.
3ـ حثّ: «حثّه على الامر أى حرّصه عليه».36 يعنى تحريص كرد او را بر آن كار. و «الحث، الاعجال فى اتصال»; حثّ يعنى به عجله و شتاب واداشتن مستمرّ. و «الطائرُ يحثُّ جناحيه فى الطيران: يحرّكهما»; يعنى پرنده به هنگام پرواز بال هايش را به حركت درمى آورد.37
از ماده «حث» تنها يك مورد در قرآن مجيد آمده و آن عبارت است از:
«ثُمّ استوى علَى العرشِ يُغشى اللّيلَ النّهارَ يَطلُبه حَثيثاً» (اعراف: 54); آن گاه به تدبير جهان هستى پرداخت و روز را به پرده شب مى پوشاند، در حالى كه روز، شتابان شب را مى جويد.
4ـ تحريض: «التحريض: التحضيض. قال الجوهرى: التحريضُ على القتالِ، الحثّ والاحماءُ عليه»; تحريض بر جنگ يعنى تحريص كردن و به جوشش و قيام فراخواندن براى جنگ. تأويل تحريض در لغت، اين است كه انسان به گونه اى تحريك شود كه بداند در صورتِ تخلف، در شرف مرگ و نابودى است. لحيانى مى گويد: «حَرّضِ المؤمنينَ علَى القتالِ»: يعنى تحريض كن و برانگيز مؤمنان را به گونه اى كه با استقامت به جنگ ادامه داده و دشمن را شكست دهند.38
از ماده حرض تنها دو مورد در قرآن مجيد آمده كه درباره تحريص و برانگيختن پيامبر(صلى الله عليه وآله) مؤمنان را به جنگ است. يكى از آن دو مورد، آيه 65 سوره انفال و ديگرى آيه ذيل است:
«فقاتِلْ في سبيل اللهِ لا تُكلَّف اِلاّ نفسُك وحرّضِ المؤمنينَ...» (نساء: 84); پس (اى پيامبر) تو خود تنها در راه خدا به كارزار برخيز كه جز شخص تو بر آن مكلّف نيست و مؤمنان را ترغيب كن....
5ـ حضّ: «الحضُّ ضربٌ مِن الحثِّ...» حضّ عبارت است از نوعى حث و تحريص و ترغيب كه به طور اعم، هم نسبت به چيزى كه سير و رانش دارد به كار مى رود و هم نسبت به چيزى كه سير و رانش ندارد. حضّ نيز به معناى تحريص و ترغيب به خير است و تحضيض به قتال يعنى تحريض و تحريص و ترغيب به قتال. «محاضة» يعنى ترغيب و برانگيختن دو نفر همديگر را و تحاضّون در آيه قرآن به معناى ترغيب و برانگيختن بعضى «بعضى ديگر» است.39
از ريشه «حضّ» سه مورد در قرآن كريم آمده كه هر سه درباره ترغيب و تحريص به اطعام مساكين است، دو مورد آن در سوره هاى حاقه: 34 و ماعون: 3 است و سومى عبارت است از آيه ذيل:
«كَلاّ بل لا تُكرمونَ اليتيمَ ولا تَحاضُّون على طعامِ المسكينَ» (فجر: 17 و 1


Comment