2 - حكومتخدمتگزار
وقتى بينش كارگزار حكومت اسلامى اين گونه شد كه «مسئوليت» «امانتى» است كه براى خدمتبه مردم به او واگذار شده است، مردم را «ارباب» خود مىداند نه خود را «ارباب» آنها . در برابر آنها متواضع و فروتن است و برخورد مردمى با آنها دارد، ولى آن گاه كه مسئوليت را لقمه چرب ديد تا وقتى به تكريم مردم مىپردازد كه بتواند بر گرده آنها سوار شود و آن گاه كه به كام خويش رسيد، با مردم ديكتاتور مآبانه برخورد مىكند .
مولا على (ع) خود انسانىترين برخورد را با مردم داشت و به معناى دقيق كلمه «خدمتگزار» بندگان خدا بود .
او آن چنان بود كه صاحبان حاجتبدون تكلف به حضرت دسترسى داشته و عرض حال مىكردند .
حضرت همين سفارش را به كارگزاران خويش داشت .
در عهد نامه مالك اشتر چنين آمده است:
«. . . واشعر قلبك الرحمة للرعية والمحبة لهم و اللطف بهم و لاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق . . . ; (16) . . . و دلت را سرا پرده رحمتبه بندگان خدا و محبت و لطف به آنان ساز، و همانند درنده نسبتبه آنان مباش كه خوردن آنان را غنيمتشمارى! زيرا «رعيت» (مردمى كه در پوشش حكومتاند) بر دو گروهاند يا برادر دينى تواند و يا انسانهايى همانند تو . . . .»
و سپس مالك را از برخورد ديكتاتور مآبانه نسبتبه مردم منع مىكند و مىفرمايد:
«. . . و لاتقولن انى مؤمر آمر فاطاع فان ذلك ادغال فى القلب و منهكة للدين و تقرب من الغير . . . ; (17) . . . و هرگز مگو كه من مامورم و بر اوضاع مسلط! امر مىكنم و بايد اطاعتشوم! (برخورد ديكتاتور منشانه با مردم نداشته باش) كه اين موجب خرابى دل و دين و زمينهساز دگرگونى (برخورد مردمى) خواهد شد . . .»
با بينش «امانت» ديگر جايى براى برخوردهاى ديكتاتور مآبانه باقى نمىماند، چرا كه مردم صاحب امانتاند و ارباب رجوع! مسئول هرچه دارد از آنان دارد؟ ديگر ديكتاتورى معنا نخواهد داشت . (به يارى خداوند در آينده توضيح خواهيم داد كه قاطعيتبراى حكومت ضرورى است و اين به معناى ديكتاتورى و استبداد نيست كه استبداد خود محورى است و قاطعيت «قانون محورى» و بين اين دو فاصله بسيار است! !) .
امام على (ع) در نامهاى به «قثم بن عباس» فرماندار مكه مىنويسد:
«. . . و لا يكن لك الى الناس سفير الا لسانك و لا حاجب الا وجهك و لا تحجبن ذا حاجة عن لقائك بها فانها ان ذيدت عن ابوابك فى اول وردها لمتحمد فيما بعد على قضائها . . . ; (1
. . . و نبايد بين تو و مردم واسطه و سفيرى جز زبانت و حاجب و پردهاى جز چهرهات باشد (يعنى مستقيم و رو در رو با مردم سخن بگو و چهره به چهره با آنان رفتار كن تا به راحتى درد دلهاى خود را گفته و از طرفى بتوانى مشكلات خود را براى آنان بيان كنى) و هرگز افراد حاجتمندى كه با تو كار دارند از ملاقات خود محروم مساز كه اگر آنها از آغاز از در خانهات رانده شوند حل مشكل آنها بعدا جبران آن نخواهد كرد .»
آرى: با اين بينش «امانت» افتخار مسئول در نظام اسلامى خدمتگزارى مردم است آن چنان كه امام راحل اين فرزند شايسته مولا على (ع) مىفرمود: به من خدمتگزار بگوييد بهتر از آن است كه «رهبر» بگوييد! !
3 - امانتدارى شايسته
صاحبان بينش «امانت» در باب حكومت هيچ گاه دستخود را به «خيانت» نمىآلايند، اما آنان كه حكومت و مسئوليت را «لقمه چرب» مىدانند اساس كارشان بر «خيانت» است! ! مگر آن كه نتوانند! ! آن چنان كه در طول تاريخ حاكمان ستمگر چنين بودند و ملت عزيز ايران تجربه تلخ دوران سياه ستمشاهى را فراموش نكردهاند، مسئولان رده اول آن نظام سياه همتى جز غارت اموال مردم نداشتند و اگر اندك خدمتى هم صورت دادند براى آن بود كه جاده را براى غارت خود هموار ساخته مواجه با اعتراض و شورش مردمى نشوند و خداى را سپاس كه:
«آن سبو بشكست، آن پيمانه ريخت» ! !
آن چنان كه در حكومت مردمى مولا على (ع) ناجوانمرد مردمانى خيانت كردند و با آن همه سفارش مولا در مورد اهميت امانتدارى در بيت المال خيانت كردند و البته با نكوهش و برخورد شديد مولا على (ع) مواجه شدند . اين خائنان كسانى بودند كه حكومت را «لقمه چرب» مىديدند و از رهگذر اين بينش فاسد عملكردى ناپسند داشتند امام على (ع) در نامهاى به يكى از اين قماش كارگزاران نوشت: «بلغنى عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت الهك و عصيت امامك انك تقسم فىء المسلمين الذى حازته رماحهم و خيولهم و اريقت عليه دماءهم فيمن اعتامك من اعراب قومك فو الذى فلق الحبة و برا النسمة لئن كان ذلك حقا لتجدن لك على هوانا و لتخفن عندى ميزانا فلاتستهن بحق ربك و لاتصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا . . . ; (19) دربارهات به من گزارشى رسيده است كه اگر درستباشد و اين كار را انجام داده باشى خدايت را به خشم آورده و امامت را عصيان كردهاى، گزارش اين است كه تو غنائم مربوط به مسلمانان را كه به وسيله اسلحه و اسبهايشان به دست آمده و خونهايشان در اين راه ريخته شده در بين افرادى از باديهنشينان قبيلهات كه خود برگزيدهاى تقسيم مىكنى، سوگند به كسى كه دانه را شكافت و روح انسان را آفريد اگر اين گزارش درستباشد، در نزد من خوار خواهى شد و ارزش و مقدارت كم خواهد گشت، پس حق پروردگارت را سبك مشمار و دنيايت را با نابودى دينت اصلاح مكن كه از زيانكارترينها از حيث عمل خواهى بود . . .»
و با تتبع در نهج البلاغه و مستدركات آن به موارد متعددى از اين دستبرخورد خواهيم كرد كه متاسفانه اين كارگزاران فاسد نتوانستند خود را با حكومت عدل علوى تطبيق داده و هم چنان در پى غارت بيت المال بودند .
سؤالى كه ممكن استبراى نظارهگر اين بخش سيره مولا پديد آيد آن است كه چرا اينان از ناحيه مولا براى مسئوليتها برگزيده شدند؟
پاسخ آن است كه حكومت مولا حكومتى بشرى بود . گرچه مولا مىتوانستبه «اذن الله» از گذشته و آينده كسانى را كه مىخواستبراى مسئوليتى نصب كند مطلع شود . ولى از آن جا كه امام مىخواست از طريق عادى امور را اداره كند از اين ابزار الهى استفاده نكرد . بسيارى از اينان در آغاز عناصرى صالح بودند، ولى وقتى به قدرت رسيدند بر اثر ظرفيت اندكشان طغيان كردند كه: «ان الانسان ليطغى ان راه استغنى; (20) همانا انسان همين كه خود را بىنياز ديد طغيان مىكند . آن چه در اين جا گفتنى است دو نكته است:
1 - فاسد شدن و خائن درآمدن برخى از كارگزاران هيچ گاه نمىتواند موجب زير سؤال بردن اساس يك حكومتباشد، زيرا در يك حكومت صالح كارگزاران نه فرشتهاند و نه معصوم! ! بنابراين تخلف در سطح جزيى و كلان امرى طبيعى است، لكن آنچه مهم است نكته دوم است و آن:
2 - اين كه بايد با چهرههاى خائن بيت المال در هر ردهاى كه هستند برخورد شود آن چنان كه مولا چنين كرد . و در اين برخورد هم بايد آبروى افراد مورد عنايتباشد هم مصلحت نظام! بدين معنى كه نمىتوان به صرف يك گزارش «انگ خيانت» به مسئولى زد، بلكه بايد اين اتهام در محكمه صالح اثبات شود و آنگاه كه اثبات شد بايد بدون در نظر گرفتن ملاحظات، حق اجرا شده، مجازات متناسب براى متخلف در نظر گرفته شود . و اين سيره امام على (ع) در برخورد با كارگزاران متخلف بود .
آن چه را گفتيم در اين عبارت خلاصه مىكنيم كه: اساس حكومت عدل علوى را «بينش قرآنى» در باب حكومت تشكيل مىدهد كه «مسئوليت امانت است» . به يارى خداوند در مقاله آينده «اصول اساسى حكومت مولى على (ع)» را تقديم خواهيم كرد ان شاء الله .
وقتى بينش كارگزار حكومت اسلامى اين گونه شد كه «مسئوليت» «امانتى» است كه براى خدمتبه مردم به او واگذار شده است، مردم را «ارباب» خود مىداند نه خود را «ارباب» آنها . در برابر آنها متواضع و فروتن است و برخورد مردمى با آنها دارد، ولى آن گاه كه مسئوليت را لقمه چرب ديد تا وقتى به تكريم مردم مىپردازد كه بتواند بر گرده آنها سوار شود و آن گاه كه به كام خويش رسيد، با مردم ديكتاتور مآبانه برخورد مىكند .
مولا على (ع) خود انسانىترين برخورد را با مردم داشت و به معناى دقيق كلمه «خدمتگزار» بندگان خدا بود .
او آن چنان بود كه صاحبان حاجتبدون تكلف به حضرت دسترسى داشته و عرض حال مىكردند .
حضرت همين سفارش را به كارگزاران خويش داشت .
در عهد نامه مالك اشتر چنين آمده است:
«. . . واشعر قلبك الرحمة للرعية والمحبة لهم و اللطف بهم و لاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان اما اخ لك فى الدين او نظير لك فى الخلق . . . ; (16) . . . و دلت را سرا پرده رحمتبه بندگان خدا و محبت و لطف به آنان ساز، و همانند درنده نسبتبه آنان مباش كه خوردن آنان را غنيمتشمارى! زيرا «رعيت» (مردمى كه در پوشش حكومتاند) بر دو گروهاند يا برادر دينى تواند و يا انسانهايى همانند تو . . . .»
و سپس مالك را از برخورد ديكتاتور مآبانه نسبتبه مردم منع مىكند و مىفرمايد:
«. . . و لاتقولن انى مؤمر آمر فاطاع فان ذلك ادغال فى القلب و منهكة للدين و تقرب من الغير . . . ; (17) . . . و هرگز مگو كه من مامورم و بر اوضاع مسلط! امر مىكنم و بايد اطاعتشوم! (برخورد ديكتاتور منشانه با مردم نداشته باش) كه اين موجب خرابى دل و دين و زمينهساز دگرگونى (برخورد مردمى) خواهد شد . . .»
با بينش «امانت» ديگر جايى براى برخوردهاى ديكتاتور مآبانه باقى نمىماند، چرا كه مردم صاحب امانتاند و ارباب رجوع! مسئول هرچه دارد از آنان دارد؟ ديگر ديكتاتورى معنا نخواهد داشت . (به يارى خداوند در آينده توضيح خواهيم داد كه قاطعيتبراى حكومت ضرورى است و اين به معناى ديكتاتورى و استبداد نيست كه استبداد خود محورى است و قاطعيت «قانون محورى» و بين اين دو فاصله بسيار است! !) .
امام على (ع) در نامهاى به «قثم بن عباس» فرماندار مكه مىنويسد:
«. . . و لا يكن لك الى الناس سفير الا لسانك و لا حاجب الا وجهك و لا تحجبن ذا حاجة عن لقائك بها فانها ان ذيدت عن ابوابك فى اول وردها لمتحمد فيما بعد على قضائها . . . ; (1
آرى: با اين بينش «امانت» افتخار مسئول در نظام اسلامى خدمتگزارى مردم است آن چنان كه امام راحل اين فرزند شايسته مولا على (ع) مىفرمود: به من خدمتگزار بگوييد بهتر از آن است كه «رهبر» بگوييد! !
3 - امانتدارى شايسته
صاحبان بينش «امانت» در باب حكومت هيچ گاه دستخود را به «خيانت» نمىآلايند، اما آنان كه حكومت و مسئوليت را «لقمه چرب» مىدانند اساس كارشان بر «خيانت» است! ! مگر آن كه نتوانند! ! آن چنان كه در طول تاريخ حاكمان ستمگر چنين بودند و ملت عزيز ايران تجربه تلخ دوران سياه ستمشاهى را فراموش نكردهاند، مسئولان رده اول آن نظام سياه همتى جز غارت اموال مردم نداشتند و اگر اندك خدمتى هم صورت دادند براى آن بود كه جاده را براى غارت خود هموار ساخته مواجه با اعتراض و شورش مردمى نشوند و خداى را سپاس كه:
«آن سبو بشكست، آن پيمانه ريخت» ! !
آن چنان كه در حكومت مردمى مولا على (ع) ناجوانمرد مردمانى خيانت كردند و با آن همه سفارش مولا در مورد اهميت امانتدارى در بيت المال خيانت كردند و البته با نكوهش و برخورد شديد مولا على (ع) مواجه شدند . اين خائنان كسانى بودند كه حكومت را «لقمه چرب» مىديدند و از رهگذر اين بينش فاسد عملكردى ناپسند داشتند امام على (ع) در نامهاى به يكى از اين قماش كارگزاران نوشت: «بلغنى عنك امر ان كنت فعلته فقد اسخطت الهك و عصيت امامك انك تقسم فىء المسلمين الذى حازته رماحهم و خيولهم و اريقت عليه دماءهم فيمن اعتامك من اعراب قومك فو الذى فلق الحبة و برا النسمة لئن كان ذلك حقا لتجدن لك على هوانا و لتخفن عندى ميزانا فلاتستهن بحق ربك و لاتصلح دنياك بمحق دينك فتكون من الاخسرين اعمالا . . . ; (19) دربارهات به من گزارشى رسيده است كه اگر درستباشد و اين كار را انجام داده باشى خدايت را به خشم آورده و امامت را عصيان كردهاى، گزارش اين است كه تو غنائم مربوط به مسلمانان را كه به وسيله اسلحه و اسبهايشان به دست آمده و خونهايشان در اين راه ريخته شده در بين افرادى از باديهنشينان قبيلهات كه خود برگزيدهاى تقسيم مىكنى، سوگند به كسى كه دانه را شكافت و روح انسان را آفريد اگر اين گزارش درستباشد، در نزد من خوار خواهى شد و ارزش و مقدارت كم خواهد گشت، پس حق پروردگارت را سبك مشمار و دنيايت را با نابودى دينت اصلاح مكن كه از زيانكارترينها از حيث عمل خواهى بود . . .»
و با تتبع در نهج البلاغه و مستدركات آن به موارد متعددى از اين دستبرخورد خواهيم كرد كه متاسفانه اين كارگزاران فاسد نتوانستند خود را با حكومت عدل علوى تطبيق داده و هم چنان در پى غارت بيت المال بودند .
سؤالى كه ممكن استبراى نظارهگر اين بخش سيره مولا پديد آيد آن است كه چرا اينان از ناحيه مولا براى مسئوليتها برگزيده شدند؟
پاسخ آن است كه حكومت مولا حكومتى بشرى بود . گرچه مولا مىتوانستبه «اذن الله» از گذشته و آينده كسانى را كه مىخواستبراى مسئوليتى نصب كند مطلع شود . ولى از آن جا كه امام مىخواست از طريق عادى امور را اداره كند از اين ابزار الهى استفاده نكرد . بسيارى از اينان در آغاز عناصرى صالح بودند، ولى وقتى به قدرت رسيدند بر اثر ظرفيت اندكشان طغيان كردند كه: «ان الانسان ليطغى ان راه استغنى; (20) همانا انسان همين كه خود را بىنياز ديد طغيان مىكند . آن چه در اين جا گفتنى است دو نكته است:
1 - فاسد شدن و خائن درآمدن برخى از كارگزاران هيچ گاه نمىتواند موجب زير سؤال بردن اساس يك حكومتباشد، زيرا در يك حكومت صالح كارگزاران نه فرشتهاند و نه معصوم! ! بنابراين تخلف در سطح جزيى و كلان امرى طبيعى است، لكن آنچه مهم است نكته دوم است و آن:
2 - اين كه بايد با چهرههاى خائن بيت المال در هر ردهاى كه هستند برخورد شود آن چنان كه مولا چنين كرد . و در اين برخورد هم بايد آبروى افراد مورد عنايتباشد هم مصلحت نظام! بدين معنى كه نمىتوان به صرف يك گزارش «انگ خيانت» به مسئولى زد، بلكه بايد اين اتهام در محكمه صالح اثبات شود و آنگاه كه اثبات شد بايد بدون در نظر گرفتن ملاحظات، حق اجرا شده، مجازات متناسب براى متخلف در نظر گرفته شود . و اين سيره امام على (ع) در برخورد با كارگزاران متخلف بود .
آن چه را گفتيم در اين عبارت خلاصه مىكنيم كه: اساس حكومت عدل علوى را «بينش قرآنى» در باب حكومت تشكيل مىدهد كه «مسئوليت امانت است» . به يارى خداوند در مقاله آينده «اصول اساسى حكومت مولى على (ع)» را تقديم خواهيم كرد ان شاء الله .


Comment