Emam Ali(ع

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Cop
    Senior Member
    • Jul 2003
    • 6619

    #1

    Emam Ali(ع

    shahadate hazrate ali ro be hameye mosalmanhaye donya tasliat migam
    Attached Files
  • mahroz
    Senior Member
    • Sep 2003
    • 2420

    #2
    man ham hamintor
    Man Golameh Gamaram, Geireh Gamar hich mago, pisheh man joz sokhan sham va shekar hich mago!

    Comment

    • djTapesh
      Administrator

      • Mar 2003
      • 2660

      #3
      va hamchenin
      Reza G -={DJ TAPESH )=-
      Founder / Admin


      Comment

      • Nazanin
        Senior Member
        • Feb 2004
        • 9496

        #4
        Originally posted by TaPeSh
        va hamchenin

        Voosh voosh voosh, nabinam sad bashiyaaaaaaaaa

        Comment

        • ablimoo
          Newbie
          • Nov 2004
          • 13

          #5
          sad budan ham jaye khodesho to zendegi dare

          Comment

          • abadani69
            Senior Member
            • Aug 2005
            • 21339

            #6
            Emam Ali(ع

            ميلاد امير مومنان علي
            روز جمعه 13 رجب سال ( 600) ميلادي خورشيد اندک اندک از پشت کوههاي شرقي شهر مکه بيرون مي آمد.


            فاطمه بنت اسد با چهره اي پر درد و نگاهي مملو از اميد و باقلبي سرشار از ايمان به سوي خانه کعبه مي شتافت.
            او در انتظار تولد فرزندش بود و در حاليکه احساس ناراحتي مي کرد در دل با خداي خود راز و نياز مي نمود.
            فاطمه در کنار کعبه ايستاد و به مناجات ادامه داد. گروهي که در آنجا حضور داشتند و شاهد نيايش و نجواي او بودند ناگهان با چشمان خويش ديدند که شکافي در ديوار کعبه پديدار گشت و فاطمه از آن شکاف به داخل خانه رفت و آن شکاف دوباره بسته شد. و در اين ميان نه آن شکاف بلکه در خانه کعبه نيز به روي آنها بسته شده بود چرا کهحتي قدرت و توانايي باز کردن در خانه کعبه را نيز از دست داده بودند.
            فاطمه بنت اسد سه روز در خانه کعبه ماند و در روز چهارم اين مادر گرامي در حالي که نوزادي را در آغوش داشت از آن شکاف خارج گشت.
            نام اين کودک علي نهاده شد . و به حقيقت اين نام شايسته مقام والا و بلند مرتبه آن حضرت است و دليل آن همين بس که ايشان در خانه کعبه متولد شدند و اين چيزي جز يک فضيلت استثنايي نبود.
            وقتي حضرت بدنيا آمدند ، پيامبر اسلام سي ساله بود وپنج سال از ازدواج ايشان با خديجه مي گذشت. از افتخاراتي که نصيب علي (ع) شد ، اين است که تربيت وي در دامان رسول خدا انجام پذيرفت .چرا که به علت خشکسالي، ابوطالب دچار تنگي معيشت شده بود، و تصميم بر آن شد که عباس و حمزه عموهاي پيامبر هر يک يکي از اولاد ابوطالب را تحت سرپرستي خويش فرار دهند.و محمد (ص) نيز علي را که در آن زمان شش سال داشت ، تحت کفالت خويشقرار داد.
            رسول خدا ( ص) در پرورش فکر و روح علي (ع) از هيچ تلاشي فروگذار نکرد. علي (ع) در دوران نوجواني که دوره شکوفايي شخصيت است ، با پيامبر در خانه او زيست و زيباترين کمالات را ازآن حضرت بر گرفت و حقيقتا حضرت علي (ع) در صفاي روح و پايداري اصول اخلاقي ، نمونه کاملي است از آنچه رسول خدا بدو آموخته است . نزديکي و مجالست حضرت علي (ع) با پيامبر و همچنين توجه ويژه پيامبر به او ، حکايت از اين داشت که حضرت علي (ع) در آينده عهده دار مسئوليت سنگيني خواهد شد که لازمه اش داشتن علم و بينش متعالي است و بايد گفت که آن حضرت به حق توانست به چنين درجه اي دست يابد . آن حضرت در سخني در اين رابطه مي فرمايد:
            " سينه ام بار سنگيني از علم را حمل مي کند که آن را از پيامبر خدا آموخته ام و اگر حاملان شايسته اي را مي
            شناختم که آن را بياموزند ، به آنان مي آموختم."
            يکي از نکاتي که پيامبر بارها بدان اشاره فرمود: گستردگي دانش علي ، آگاهي هاي ژرف آن بزرگوار نسبت به قرآن کريم است. پيامبر حضرت علي (ع) را آگاه ترين افراد به معارف والاي قرآن معرفي مي کرد. آن حضرت در جمله اي زيبا فرمود:
            " علي با قرآن و قرآن هم با علي است. اين دو هرگز از هم جدا نشوند . در واپسين روزگار در کنار حوض کوثر در پيش من حاضر شوند"
            اين حقيقت را حضرت علي (ع) اينگونه ياد آور مي شود:
            "هر آيه اي که نازل ميشد، رسول الله(ص) شيوه قرائت آن را به من مي آموخت. آنگاه مي خواند و من مي نوشتم. سپس تاويل ، تفسير، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه آن را تعليم مي داد و دعا مي کرد که آن حقايق را دريابم و حفظ کنم و من، پس از آن هرگز آنچه را دريافتم ، فراموش نکردم .
            حضرت علي(ع) در حراست از قرآن و حفظ قداست و ترويج آن از هيچ کوششي دريغ نورزيد او قرآن را جمع آوري کرد و تفسير و تاويل آن را نگاشت و با بيان معارف قرآن بهترين راهنما به شاهراه هدايت شد

            Comment

            • abadani69
              Senior Member
              • Aug 2005
              • 21339

              #7
              امير مومنان (ع) و بعثت پيامبر


              حضرت محمد (ص) پيش از نبوت مدتي را در غار حرا به سر مي برد و با خداوند به راز ونياز مي پرداخت. در آن زمان تنها علي (ع) و خديجه همسر محمد (ص) ازاين مسئله مطلع بودند و براي آن حضرت آب و غذا مي بردند. بالاخره زماني فرا رسيد که حضرت محمد ( ص) از جانب خدا به پيامبري مبعوث گرديد. با بعثت پيامبر اسلام، دوره اي ديگر از زندگي حضرت علي (ع) آغاز شد . اين دوره 23 سال ادامه داشت . 13 سال آن درمکه و 10 سال در مدينه گذشت.در اين دوران علي ( ع) همواره تابع دستورات رسول خدا بود و تاريخ شاهد فرمانبرداري و وفاداري او به رسول خداست.وقتي حضرت محمد (ص) به پيامبري برگزيده شد ، علي (ع) 10 ساله بود.او در ميان مردان، نخستين کسي است که به پيامبري حضرت محمد(ص) ايمان آورد و در بين زنان حضرت خديجه همسر گرامي حضرت محمد(ص) در ايمان به اسلام بر ديگران سبقت جست. اين مسئله در منابع مهم تاريخي مسلمانان ، ضبط و ثبت گرديده است و اين سخن از پيامبر نقل شده است که فرمود:
              " يا علي تو اولين مومن و اولين مسلمان هستي . تو کسي هستي که نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسي است".
              پس از بعثت ، سه سال دعوت پيامبر به صورت مخفيانه جريان داشت. سپس به آن حضرت دستور الهي رسيد و آيه اي نازل گرديد که در آن به پيامبر فرمان داده شده بود دعوت خود را در ميان بستگان و قبيله اش علني سازد. پيامبر بر اساس اين فرمان ، خويشاوندان و نزديکان و بزرگان بني هاشم را دعوت کرد تا پيام الهي را به گوش آنان برساند. وقتي همه جمع شدند، آن حضرت با بيان گرمي دعوت خود را عرضه داشت و فرمود: اي فرزندان عبدالمطلب يقين بدانيد من جواني از عرب را نمي شناسم که براي قوم خود ، بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، آورده باشد.من براي شما خير دنيا و آخرت آورده ام. خداوند به من دستور داده است که شما را به سوي او دعوت کنم. اينک من شما را به گفتن دو کلمه دعوت مي کنم .آن دو کلمه يکي شهادت بر يکتايي خداوند و ديگر شهادت بر اينکه من فرستاده اويم. پس هر کس از شما که در اين مورد به من پاسخ دهد و مرا براي تحقق اين هدف ياري کند، برادر و وصي و پس از من جانشينم خواهد بود"
              وقتي سخنان پيامبر تمام شد، هيچ کس به آن حضرت پاسخ نداد. تنها ابوطالب اعلام موافقت نمود و خطاب به پيامبر فرمود: ماموريت خويش را انجام بدهد.
              در اين اين هنگام علي (ع) از ميان مهمانان برخاست و با رشادت و اطمينان قلبي با صداي بلند گفت:" اي پيامبر خدا، من براي کمک به شما آماده ام."
              پيامبر به او فرمود: بنشين و براي بار دوم سخن خود را براي مهمانان تکرار کرد. ولي آنان سکوت کردند و باز علي برخاست و اعلام آمادگي کرد تا اينکه پيامبر براي سومين مرتبه نيز پيام خود را تکرار فرمود. اما هيچ کس جز علي(ع) اعلام وفاداري و کمک نکرد. در اين هنگام پيامبر با خشنودي فرمودند:" آگاه باشيد که علي برادر من، و وصي من، و خليفه من در ميان شماست."
              با علني شدن دعوت پيامبر، کم کم بر شمار مسلمانان افزوده مي شد. از سويي ديگر بت پرستان و مشرکين قريش در برابر پيامبر موضعگيري کردند وبه آزار و اذيت مسلمانان پرداختند. گرچه قريش عهده دار شکنجه و سرکوب مومنان شدند. اما آنها قادر نبودند نسبت به شخص رسول خدا تعرض نمايند چرا که مي دانستند ابوطالب عموي پيامبر که مردي قدرتمند و صاحب نفوذ است ، مانع هر گونه مزاحمت مشرکان براي رسول خدا خواهد شد. به همين دليل آنان فرزندان خود را تشويق مي کردند تا با پرتاب سنگ و خاک به رسول خدا او را مورد اهانت قرار دهند. در آن زمان تنها علي (ع ) که نوجواني بيش نبود ، با شجاعت کودکان را از پيرامون رسول خدا پراکنده مي کرد و به آن حضرت مي فرمود:" اي رسول خدا هر گاه عزم رفتن به جايي را داري مرا خبر کن تا همراهت باشم"
              در دورا ن محاصره اقتصادي ، پيامبر شاهد غم انگيزترين روزهاي زندگيش بود. چرا که دو يار با وفا و فداکار خود يعني عمويش ابوطالب و همسرش حضرت خديجه (س) را از دست داد. قلب علي نيز در از دست دادن پدرش ابوطالب، اندهناک شد و او را در کمک و ياري به پيامبر مصمم تر کرد. و اين نزديکي باعث شد تا پيامبر با حضور علي ، دلگرم و اميدوارتر اهداف خويش را دنبال نمايد .
              سه سال محاصره با سختي ها و رنجهايش به پايان رسيد، اما دشمني آنان با رسول خدا به جايي رسيد که روزي در محلي به نام " دارالندوه "گرد آمدند و با هم تصميم گرفتند که از هر قبيله فردي انتخاب شود تا شبانه بر رسول خدا هجوم آورند و آن حضرت را به قتل رسانند.
              اما خداوند پيامبر را از اين توطئه آگاه نمود و به ايشان دستور داد تا مکه را به قصد مدينه ترک کند. بنابراين بدون ترديد علي ( ع) را مامور کرد تاشب بر بستر وي بخوابد تا مشرکان فکر کنند که پيامبر در خانه حضور دارد. وقتي پيامبر اين موضوع را با علي(ع) در ميان گذاشت، او از خطراتي که جانش را تهديد مي کرد چيزي نپرسيد . تنها اين سئوال را مطرح کرد که آيا جان رسول خدا محفوظ خواهد ماند يا نه؟! و پيامبر فرمود که خداوند چنين وعده داده است و علي خدا را سپاس گفت و با کمال اخلاص و دلاوري اين کار را پذيرفت .
              وقتي گروه توطئه گر به خانه پيامبر هجوم بردند تا جنايت خود را عملي سازند ، حضرت علي (ع) با کمال خونسردي برخاست و به آنها گفت: " چه کار داريد؟ آنها در حاليکه بسيار متعجب و حيرت زده شده بودند پرسيدند: محمد کجاست؟ علي (ع) پاسخ داد:" مگر او را به من سپرده بوديد؟ آيا شما نگفتيد که از شهر بيرونش مي کنيم ، اکنون او شهر شما را ترک گفته است..بدين ترتيب توطئه آنان نقش بر آب شد و پيامبر به خواست خداوند حکيم زنده ماند. پيامبر در غاري به نام "ثور" مخفي شده بود و تنها علي (ع) از مخفيگاه ا و با خبر بود. چرا که او محرم راز پيامبر بود. شب بعد علي(ع) به غار ثور رفت . پيامبر از آنجا که او را امين و مورد اعتماد خويش مي دانست به وي فرمود که امانت هاي مردم را که نزد پيامبر نگهداري مي شد، بدست صاحبانشان بسپارد و فاطمه زهرا (س) دختر گرامي رسول خدا و ديگر زنان خانواده را با خود بردارد و در محلي به نام " قبا" به پيامبر ملحق شود.
              چند روز بعد که که علي (ع) به همراه مادربزرگوارش بنت اسد و فاطمه زهرا دختر پيامبر و تني چند از از همراهان ديگر در محل قرار( مسجد قبا) حاضر شدند ، پيامبر خود به حضور ايشان شتافتند . او را در بغل گرفتند و هنگامي که چشمان مبارکشان به پاهاي مجروح و خسته علي (ع) افتاد ، قطرات اشک از ديدگان مبارکشان سرازير شد.
              بالاخره پس از چند روزعزيمت به مدينه انجام گرفت . با هجرت پيامبر از مکه به مدينه دوره اي ديگر از زندگي امام علي (ع) آغاز شد.
              زندگي علي (ع) پس از هجرت پيامبر تا زمان رحلت ايشان از 10 سال تجاوز نمي کند.اين بخش از زندگي آن حضرت ، مملو از فداکاري و جانبازي است و يک رشته حوادث مهمي را به دنبال دارد.
              علي (ع) همه جا با پيامبر و همراه اوست.
              شاهد نزول کلام وحي بر پيامبر ، کاتب او در نوشتن آيات الهي و ياور پيامبر براي شکل گيري يک جامعه کامل اسلامي است و به همين خاطر نزديکترين افراد در خلق و خوي به رسول خداست و نيز محبوبترين انسانها در نزد اوست . تا آنجا که پيامبر (ص) تنها با ايشان عقد اخوت مي بندد وبه علي (ع) مي فرمايد:" در دنيا و آخرت تو برادر من ، و من برادر تو هستم." همچنين تنها خانه علي(ع) بود که دري خصوصي به مسجد النبي داشت و تمام
              ياران رسول خدا اين موضوع را فضيلت بزرگي براي علي(ع) تلقي مي کردند

              Comment

              • abadani69
                Senior Member
                • Aug 2005
                • 21339

                #8
                امير مومنان علي (ع) و ازدواج با دختر رسول اکرم (ص) فاطمه زهرا سلام عليه


                در سال اول هجرت ، حضرت از دختر گرامي پيامبر خواستگاري نمود. هنگامي که علي (ع) اين پيشنهاد را
                مطرح کرد، آثار خشنودي در چهره پيامبر ظاهر شد و فرمود: مبارک است و خوش آمدي، سپس پيامبر به فاطمه(س فرمود: علي به خواستگاري تو آمده است . او از کساني است که تو به قرابت او و فضل وي در اسلام به خوبي آگاهي داري، من نيز از خداوند خواسته ام تو را به همسري بهترين و محبوب ترين بندگانش در آورم."
                فاطمه سکوت کرد و سخني نگفت: پيامبر تکبير گفت و فرمود: سکوت او حاکي از رضايت او بر اين پيوند است.
                آنگاه آن حضرت ، با مهريه اي اندک حضرت علي ( ع) و فاطمه را به ازدواج هم در آورد و بدين گونه برترين شخصيتها با بهترين فضايل ، با توشه اي ساده و اندک پيوندي شيرين و مستحکم را آغاز نمودند.و ثمره اين ازدواج چهار فرزند به نامهاي حسن ، حسين ، زينب و ام کلثوم بود.

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #9
                  امير المومنين و جنگ هاي پيامبر با مشرکين


                  جنگ خندق

                  در سال پنجم هجرت ، جنگ خندق واقع شد. ده هزار نفر از سپاه مشرکان مکه براي نابودي اسلام بسوي مدينه حرکت کردند.پيامبر به پيشنهاد سلمان دستورکندن خندق را در اطراف مدينه صادر کرد. سپاه دشمن حدود يک ماه پشت خندق زمين گير شد و نتوانست وارد مدينه شود. سرانجام پنج نفر از قهرمانان نامي دشمن از نقطه باريکي عبور کردند و به ميدان آمدند و مبارز طلبيدند.
                  " عمروبن عبدود" از جمله آنان و از جنگجويان بي نظير عرب بود که او را با هزار مرد جنگي مي سنجيدند. او با نعره هاي پياپي در برابر صفوف مسلمانان مي باليد و مي خراميد و بانگ بر مي آورد:
                  " مدعيان بهشت کجا هستند؟ صدايم از فرياد کشيدن گرفت و خسته شدم. آيا کسي نيست که به نبرد با من به ميدان آيد؟
                  مسلمانان در سکوت فرو رفته بودند. تنها حضرت علي بود که هر بار از پيامبر اجازه مي خواست که به ميدان برود،اما رسول خدا مانع مي شد و مي فرمود:" بنشين ، او عمرو است." سر انجام پيامبر علي را به مقابله با عمرو فرستاد در حالي که زير لب مي فرمود:" تمام اسلام در بربر تمام کفر قرار گرفته است"
                  وقتي عمرو به علي نگاه کرد، او را کوچک شمرد و حاضر به مبارزه با او نشد و گفت:"
                  از راهي که آمده اي بازگرد. من دوست ندارم تو کشته شوي، پدرت از دوستان من بود. "علي فرمود:" تو غصه مرگ مرا نخور/ من کشته شوم يا پيروز گردم، در هر دو صورت جايگاهم در بهشت است. ولي تو در هر دو حال در دوزخ خواهي بود.
                  عمروبن عبدو چون علي را پياده ديد، از اسب فرود آمد و با شمشير خود بر علي تاخت. علي (ع) ضربت او را با سپر دفع نمود ولي سرش مجروح شد. اما م فرصت را غنيمت شمرد و با ضربتي محکم بر پاهاي عمرو زد و او را نقش زمين ساخت. وقتي پهلوان شکست خورده عرب بر زمين غلطيد، بر روي علي آب دهان انداخت. در اين حال امام از کشتن او منصرف شد واز او فاصله گرفت. عبدو پرسيد که چرا مرا نمي کشي؟ حضرت علي پاسخ داد:" من براي خدا شمشير مي زنم . چون تو برروي من آب دهان انداختي ، خشمگين شدم پس صبر کردم تا خشمم فرو نشيند تا کشتن تو به خاطر هواي نفس نباشد، بلکه فقط براي رضاي خدا باشد."
                  پيامبر در اين باره مي فرمايند:
                  " ارزش شمشير ي که علي در روز خندق بر دشمن فرود آورد، از عبادت جن و انس برتر است."
                  و سپس افزودند:" زيرا با کشته شدن عمروبن عبدو به همه خانه هاي مشرکان ذلت و خواري وارد گرديد و به همه خانه هاي مسلمانان، عزت و شکوه وارد شد."



                  جنگ خيبر

                  در جنگ خيبر نيز شجاعت و مردانگي و دلاوري علي (ع) موجب پيروزي سپاه اسلام شد. مجاهدان اسلام نتوانسته بودند بزرگترين دژ دشمن را فتح کنند.
                  پيامبر هر بار فرماندهي سپاه را به يکي از ياران خود مي داد ولي آنها بدون نتيجه باز مي گشتند. ادامه اين وضعيت براي پيامبر بسيار گران بود. لذا فرمود:" فردا پرچم را به دست کسي مي دهم که هرگز فرار نمي کند و پشت به دشمن نمي نمايد. او کسي است که خدا و رسول خدا او را دوست دارند و خداوند اين دژ را به وسيله او مي گشايد"
                  روز بعد، اصحاب پيامبر بي صبرانه منتظر بودند تا ببينند اين افتخار نصيب کداميک از ياران او مي شود. در اين هنگام پيامبر، علي را بسوي خود خواند . زره اش را به او پوشانيد و پرچم را به دستش داد. علي شتابان به سوي قلعه خيبر حرکت کرد. در اين هنگام در خيبر باز شد و مردان جنگجوي يهود بيرون آمدند. "مرحب" يکه تاز نامور يهود به رجز خواني پرداخت و بسوي علي آمد اما طولي نکشيد که ضربت شمشير علي بر سر او فرود آمد. با کشته شدن مرحب همراهان او گريختند و به درون قلعه رفتند. علي با دلاوري بي نظير خود در خيبر را از جاي کند. آن حضرت خود مي فرمايد:
                  "هنگامي که در خيبر را از جاي خود کندم ، آن را سپر خود ساختم تا آنگاه که خداوند يهوديان را شکست داد. در اين هنگام ، آن را پلي براي عبور مسلمانان قرار دادم، سپس آن را در ميان خندق افکندم."
                  جنگهايي را که حضرت علي (ع) همراه با پيامبر و يا مامور از طرف ايشان به عنوان فرمانده سپاه داشتند به ......مي رسد .
                  حضرت علي (ع) چون سربازي فداکار در کنار پيامبر(ص) تا بدانجا نقش آفريني نمود که در يکي از جنگها، پيامبر فرمود:
                  "اي علي: حمد و شکر خداوندي را که بوسيله تو پشتم را محکم و نيرومند ساخت.



                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #10
                    فتح مکه و امير مومنان علي


                    هنگامي که علي (ع) خبر خروج از مدينه را به منظور فتح مکه از پيامبر شنيد، غرق در شوق و شادي شد.
                    پيامبربا ده هزار نفر از سپاهيان اسلام براي فتح مکه از مدينه حرکت نمودند وپس از چند روز به مکه رسيدند و بدون هيچ نبردي و به صورت مسالمت آميز مکه را فتح کردند.
                    علي(ع) دوشادوش پيامبر براي رسيدن به خانه کعبه لحظه شماري مي کردند . ايشان توانستند با چابکي خاصي کليد خانه کعبه را از عثمان بن طلحه(کليد دار کعبه ) بگيرند و در خانه کعبه را بگشايند. و همراه با پيامبر به شکرانه اين فتح بزرگ(فتح مکه) نماز بگزارند.
                    پاسي از شب مي گذشت . پيامبر براي پاک کردن خانه کعبه از لوث وجود بتها ، برخاست و علي را همراه خود
                    کنار کعبه برد. آنها با هم کعبه را طواف کردند. سپس پيامبر با چوبي که همراه خويش داشت همه بتها را از جايگاه خود به زمين انداخت و همچون جد ش ابراهيم بت شکن ، آنها را در هم شکست و علي نيز در اين پاکسازي و بت شکني همراه پيامبر بود.
                    هنوز بزرگترين بت بر سقف کعبه آويزان بود. پيامبر به علي فرمود: بنشين و شانه ات را بگير تا بتوانم بالا روم. آنگاه پيامبر بر شانه علي ايستاد و فرمود:
                    برخيز، علي با همه نيرو از جاي برخاست. سپس پيامبر پائين آمد و علي را بر شانه خود گذاشت. علي ( ع) در اين باره مي گويد:
                    " وقتي بر شانه پيامبر ايستاده بودم،احساس کردم اگر بخواهم مي توانم بر افق آسمان دست يابم...."
                    من آن بت بزرگ برنجي را به دست گرفتم و از چپ و راست و جلو حرکت دادم تا آن را از جاي کندم و بر زمين افکندم."
                    در پرتو تلاشهاي رسول خدا ( ص) و تحمل رنجهاي 23 ساله آن حضرت ، بت پرستي در عربستان تقريبا" ريشه کن شد و اسلام روز بروز گسترش يافت. حضرت علي (ع) در کنار پيامبر، در پيشاپيش خوادث، شاهد پيروزيهاي چشمگير اسلام بود.
                    سال دهم هجرت، حضرت محمد(ص) به مکه عزيمت نمود تا فريضه حج را بگذارد.
                    انجام اين عبادت بزرگ با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را " حجه الوداع" يعني حج خداحافظي ناميدند.
                    اين نخستين حجي بود که فقط مسلمانان در آن شرکت داشتند و از مشرکان و بت پرستان اثري نبود. در اين حج پيامبر آداب درست انجام مناسک را به مسلمانان آموخت و در سرزمين عرفه ، سخنان مهمي ايراد فرمود.
                    مراسم حج به پايان رسيد. پيامبر همراه با صد و بيست هزار نفر از مسلمانان راه مدينه را درپيش گرفت. کاروان عظيم مسلمانان پس از چندي به سرزمين " غديرخم" رسيد/ محلي که از آنجا راهها جدا مي شد واهالي هر شهر و دياري به سوي مقصد خود مي رفتند/ ناگهان پيک وحي فرود آمد و به پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد همه از حرکت باز ايستند تا بازماندگان فرا رسند.
                    کاروانيان از توقف ناگهاني پيامبر در اين منطقه داغ و خشک و بي آب در شگفت ماندند. مردم زير لب مي گفتند حتما"فرمان بزرگي از جانب خدا رسيده است .
                    در اين حال ، رسول خدا آيه 67 سوره مائده را تلاوت فرمود:
                    " اي پيامبر، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است ( به مردم ) برسان و اگر نرساني ، رسالت خداي را به جا نياورده اي و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مي کند."
                    آفتاب گرم و سوزنده نيمروز هيجدهم ماه ذيحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مي تابيد. در اين لحظات حساس، بانگ اذان ظهر در فضا طنين انداز شد. حضرت محم(ص) نماز ظهر را همراه با آن اجتماع پرشکوه برگزار کرد. سپس به ميان جمعيت آمد و روي نقطه بلندي که از جهاز شتران ترتيب يافته بود، فرار گرفت و با صداي بلند، پس از حمد و سپاس خداي تعالي فرمود:
                    " هان اي مردم ، من نزديک است که دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم. من مسئولم و شما نيز مسئول هستيد، در باره من چه فکر مي کنيد؟
                    ياران پيامبر گفتند: گواهي مي دهيم که تو آئين خدا را تبليغ نمودي و نسبت به ما خيرخواهي و نصيحت کردي و در اين راه کوشش نمودي، خداوند به تو پاداش نيک دهد.

                    پيامبر فرمود:
                    "من در ميان شما دو چير گرانبها به يادگار مي گذارم. چگونه با آنها معامله خواهيد کرد؟"
                    فردي برخاست و پرسيد: مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست؟
                    پيامبر پاسخ داد:
                    " آندو ، کتاب خدا و عترت من است ." خدايم به من خبر داد که اين دو يادگار تا روز رستاخيز از هم جدا نمي شوند. هان اي مردم، بر کتاب خدا و عترت من سبقت نگيريد و از آندو غفلت ننمائيد تا نابود نشويد .
                    در اين هنگام ، پيامبر دست علي را گرفت و بالا برد بگونه اي که همه اورادر کنار پيامبرديدند و بخوبي شناختند.
                    در ميان انبوه حاضران همهمه در گرفت. هر کس از ديگري مي پرسيد که مقصود پيامبر از اين عمل چيست؟! صداي گرم پيامبر آنها را بخود آورد و پرسيد : هان اي مردم ، سزاوارترين فرد بر مومنان از خود آنها کيست؟
                    ياران پيامبر پاسخ دادند: خداوند و پيامبر از او بهتر مي دانند.
                    پيامبر ادامه داد: "خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم، من بر آنها از خودشان سزاوارترم . پس هر که من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست.
                    احمد بن حنبل در مسند مي گويد: پيامبر اين جمله را چهار با تکرار نمود.
                    هنوز جمعيت به خود نيامده بود که صداي دلنواز رسول خدا در فضا پيچيد:
                    "پروردگارا دوست بدار کسي را که علي را دوست دارد و دشمن بدار کسي را که علي را دشمن دارد.خدايا، دوستان علي را ياري کن و دشمنان او را خوار نما..."
                    آنگاه از حاضران خواست که به غائبان خبر دهند و ديگران را از اين حادثه مطلع سازند.
                    پس از اين واقعه ، انبوه مسلمانان حج گزار هنوز پراکنده نشده بودند که ناگاه آثار وحي بر چهره مبارک رسول خدا ظاهر شد."خداوند به او بشارت داد: امروز آئين خود را کامل نمودم و نعمت خويش را بر شما تمام کردم و اسلام را دين شما برگزيدم"
                    صداي تکبير پيامبر برخاست . آن حضرت فرمود: خدا را سپاسگزارم که آئين خود را کامل گردانيد و نعمت خود را به پايان رسانيد و از رسالت من و ولايت علي پس از من خشنود گشت"
                    آنگاه پيامبر از جايگاه خود پايين آمد و ياران او دسته دسته به نزد علي آمدند و تبريک گفتند و او را مولاي خود و مولاي هر مرد و زن با ايمان خواندند.
                    بنابر منابع تاريخي ، اولين کساني که دست بر دست پيامبر وعلي نهادند، ابوبکر ، عمربن خطاب، عثمان ، طلحه و زبير بودند.

                    Comment

                    • abadani69
                      Senior Member
                      • Aug 2005
                      • 21339

                      #11
                      پيام غدير


                      واقع غدير داراي اين پيام است که پاسداري از حکومت اسلامي و تداوم آنبايد در دست صالح تين و آگاه ترين مردم باشد و افراد صالح براي برقراري عدالت در جهان بر اساس تعاليم جامع و کامل اسلام بکوشند.

                      تعيين جانشين براي پيامبر در روز غير و نزول آيه مربوط به کامل شدن دين در اين روز، ارتباط نزديک و تنگاتنگ دين با رهبري جامعه اسلامي را مشخص مي سازد.چرا که وجود رهبر صالح در جامعه اسلامي ، مناسب ترين ضمانت اجرا براي حفظ و تداوم ارزشهاي اسلامي و سلامت جامعه مسلمانان است.به عبارت ديگر ، در اسلام ، حکومت تابع ارزشهاست و کسي مي تواند در جايگاه حکومت بر مسلمين قرار بگيرد که خود آراسته به آن ارزشها و فضيلتها باشد.
                      بعد ديگر واقعه غدير، مسئله ولايت است . پيامبر اسلام ، علي(ع) را مولي و سرپرست مسلمانان معرفي نمود. با اين تعبير ، کسي که ولي وحاکم مردم است سلطان يا حاکم جائر نيست و نمي تواند با در دست گرفتن حکومت به اقتدار و خود نمايي بپردازد يا استبداد و خودسري کند. بلکه او ولي مردم است تا با همکاري و مشارکت آنها عدالت، قسط و امنيت را در جامعه برقرار سازد.ايچنين است که ولايت در اسلام هم به حکومت ارزش مي بخشد و هم براي مردم امنيت و سعادت به ارمغان مي آورد.
                      ولايت اسلامي بر اين حقيقت تاکيد مي کند که رهبر و ولي جامعه بايد از ابعاد گوناگون شخصيتي و اجتماعي داراي ويژگيهاي برجسته اي چون پارسايي، دانش ، بصيرت ، شجاعت و عدالت باشد. چنانچه علي(ع) اين چنين بود.
                      يکي از مهمترين و بارزترين نکاتي که مي توان به آن اشاره کرد اين است که همگان با سجاياي پاک و انساني علي(ع) آشنايي داشتند ورسول خدا(ص) با انتخاب او نشان داد که نجات جامعه بشري تحت لواي حکومت افرادي اين چنين تحقق پذير خواهد بود و لذا اين روز را از بزرگترين اعياد مسلمين دانست.
                      آ ن حضرت فرمود:
                      " روز غدير خم، برترين عيدهاي امت من است و آن روزي است که خداي تعالي مرا امر کرد تا برادرم علي بن ابيطالب را رهبر امت خود قرار دهم تا پس از من به او اقتدا کنند و آن روزي است که خداوند در آن روز دين را کامل کرد."
                      يکي ديگر از ابعاد غدير توجه به آينده است . بي ترديد ، بنيانگذار هر مکتب و انديشه اي نگران پايدار بودن و زنده ماندن آن مکتب و انديشه است . و از آنجا که وي مانند هر انساني زندگي محدودي دارد، همواره بر آن است که جانشين شايسته اي به جاي خود بگمارد . تا انقلابي را که بهاي هستي و حاصل عمرش تمام شده ، در برابر طوفان تند خوادث و پيشامدهاي تاريخ رها نشود.

                      اينجاست که واقعه غدير خم اهميت فوق العاده مي بابد و صدها کتاب پيرامون آن به نگارش در مي آيد. پيام مهم غدير، اهميت وجود رهبري صالح است . رهبري که به معني بدست آوردن قدرت و ماقام نيست ، بلکه يک منصب الهي است که سرفصل همه مسائل است. رهبر الهي بايد از هر گونه لغزش و خطا مصون بوده ، تابع اغراض و مطامع شخصي نباشد ، تهديدها و تطميع ها او را دگرکون نسازد ، در انسانيت و تقوا پيشتاز بوده و از سرچشمه هاي علم و حکمت سيراب شده باشد تا بتواند پاسخگوي نياز منديهاي بشر در هر زمان باشد.
                      پيامبر بر اين نکته تاکيد فرمود که اگر مردم در انتخاب رهبر به خطا بروند، جامعه نيز راه انحطاط را مي پويد .
                      رسول خدا بارها و بارها ياد آورشدند که " اگر حکومت و ولايت را به علي بسپاريد ، مي بينيد که او هدايت شده و هدايت کننده اي است که شما را به راه راست مي برد."

                      Comment

                      • abadani69
                        Senior Member
                        • Aug 2005
                        • 21339

                        #12
                        امير مومنان علي (ع) و رحلت پيامبر


                        سال يازدهم هجرت بود. در اين سالهاآثار ضعف و ناتواني جسماني در پيامبر مشاهد شد. در همين حال ، علي (ع) بيش از هر زمان ديگري در کنار پيامبر قرار داشت و از آن حضرت جدا نمي شد.
                        روزي پيامبر با کمک علي و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد. سپس رو به علي کرد و فرمود:" کليد گنجهاي دنيا و زندگي ابدي در آن ، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي (ديدار) خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام".
                        سپس پيامبر در افکار مبهمي غوطه ور شد. نگاهش نگران و چهره اش غمگين بود. بار ديگر به علي فرمود:
                        " فتنه ها مانند پاره هاي شب برمن روي آورده اند و به يکديگر مي پيوندند"
                        سه روز بعد ، پيامبر خواست که در مسجد حاضرشود. علي (ع) و فضل ابن عباس آن حضرت را که به سختي حرکت مي کرد، به مسجد بردند. رسول خدا در حاليکه از شدت بيماري دست بر شانه هاي علي (ع) نهاده بود، برخاست و سفارشات مکرري را که پيش از آن درباره قرآن و عترت خود نموده بود، براي آخرين بار خطاب به مردم تکرار کرد:
                        " من ( در روز رستاخيز) پيشاپيش شما هستم و شما، نزد حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين – دو چيز گرانبها- از شما مي پرسم. پس ينگريد چگونه پس از من درباره آندو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف خبير( دانا) مرا آگاه ساخته که آندو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آندو را در ميان شما به جاي نهادم: کتاب خدا و اهل بيتم را / بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و در باره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد..."
                        آنگاه حضرت محمد با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند.
                        در آخرين روزها، پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که پيامبر را غسل و کفن نمايد و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد:" اي رسول خدا، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم."
                        پيامبر علي را به خو نزديک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
                        فرداي آن روز، بيماري پيامبر شدت يافت. اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به نماز سفارش مي کرد.سپس به حاضران فرمود: برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد. ام سلمه ، همسر پيامبر گفت: "علي را بگوييد بيايد" زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست"
                        هنگامي که علي (ع) آمد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع ، نواده هاي پيامبر ، حسن و حسين (ع) بشدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آندو را از پيامبر جدا کند. پيامبر به هوش آمد و فرمود :

                        " علي جان ، آندو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آندو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
                        سر انجام حضرت محمد(ص) هنگامي که سرش بر دامان علي بود، جان به جان آفرين تسلم کرد. وقتي علي برخاست و از خانه بيرون آمد، مردم از او پرسيدند: بگو پيامبر چه رازي را با تو در ميان گداشته است.
                        حضرت علي در پاسخ فرمود:
                        " پيامبر هزار باب علم را به من آموخت که هر بابي ، هزار باب ديگر را به رويم گشود و مرا به آنچه که به
                        خواست خدا بايد انجام دهم وصيت نمود."1
                        با رحلت پيامبر(ص) مرحله ديگري از زندگي امام علي (ع) آغاز شد.چرا که هنوز پيکر مقدس پيامبر به خاک سپرده نشده بود، که در " سقيفه بني ساعده" ماجرا به صورت ديگري رقم خورد.
                        حق مسلم علي (ع) براي جانشيني رسول خدا ناديده انگاشته و علي(ع) از عرصه حکومت و رهبري جامعه ، کنار گذاشته شد.
                        دراين شرايط برخي از قبائل به شورش پرداختند. چرا که مي پنداشتند بعد از پيامبر ، دين اسلام معناي خود را از دست داده و پيروي ازآن کار بيهوده است .از طرفي عده اي سودجو به دروغ ادعاي پيامبري کرده و برخي از قبائل را به پيروي از خود ترغيب مي نمودند. اساس اسلام با خطري جدي مواجه شد. چرا که جو ناآرام داخلي ، زمينه را براي حمله دشمنان خارجي فراهم مي کرد و چند دستگي در داخل جامعه مسلمانان ، سبب رخنه دشمن در صفوف مسلمين مي شد. اين شرايط حساس حضرت علي (ع) را ناچار ساخت تا براي حفظ و تحکيم اسلام، سياست مدبرانه اي را در پيش گيرد.چنانچه فرمود:
                        دست نگه داشتم تا اينکه ملاحظه کردم روح ارتجاع در مردم بيدار شده و از اسلام برمي گردند و براي محو دين محمد (ص) در تلاشند. در چنين موقعيتي ترسيدم که اگر اسلام و مسلمانان را کمک نکنم، رخنه و يا انهدامي در دين رخ دهد که مصيبت و ناراحتي آن براي من بزرگتر از محروم شدن از ولايت و حکومت بر شما خواهد بود.
                        حضرت علي (ع) به دلايل متعددي از حضور و شرکت مستقيم در فتوحات امتناع مي کرد. در عين حال احساس مسئوليت وي نسبت به سرنوشت جامعه ، او را بر آن مي داشت تا با راهنماييها و مشاوره به طور غير مستقيم در امر فتوحات دخالت داشته باشد.
                        آن حضرت شايد بهتر مي ديد که بيشترين تلاش خود را در حل و فصل احکام شريعت و تقويت بنيانهاي فکري و فرهنگي مردم مبذول دارد. به طوريکه مي توان جديت ايشان را در جمع آوري قرآن بعد از رحلت پيامبر مشاهده کرد.
                        بدين ترتيب اقدامهاي پسنديده و اساسي آن حضرت سبب شد تا اين کتاب گرانقدر مصون از تحريف و بدعت ، بدست آيندگان برسد.
                        به طور کلي وضعيت امام طي 25 سال بعد از رحلت پيامبر با اوضاع و شرايط متفاوتي روبرو بود. در دوران حکومت خلفاي اول ، دوم و سوم حضرت علي (ع) گرچه به لحاظ سياسي داراي پست و مقامي نبود، اما در امور قضايي ، سياسي و اجتماعي حضوري جدي داشت ، چرا که درايت ، تدبير ، آگاهي و ژرف انديشي آن حضرت بر کسي پوشيده نبود. به همين لحاظ نه تنها مردم حتي خلفاي وقت نيز در مسائل مختلف براي راهنمايي به ايشان مراجعه مي کردند. حضرت علي (ع) نيز پاسداري از اساس دين و جلوگيري از هر گونه تعدي به فرهنگ اسلامي و جامعه مسلمين را در راس اهداف خويش قرار داده و در جهت اجراي احکام الهي تلاش مي کرد.
                        بعد از در گذشت عمر خليفه دوم ، اوضاع و شرايط جامعه دچار تحولات متعددي شد.در زمان حکومت عثمان عده اي به زندگي اشرافي همراه با اسراف و تبذير روي آورده بودند.در اين زمان غنيمتها و اموالي که به علت گسترش فتوحات اسلامي بدست آمده بود ، نه تنها کنترل نشد ، بلکه انگيزه جديدي را براي زر اندوزي فراهم آورد به طوريکه اشرافي گري که در هنگام بعثت پيامبر مطرود شده بود ، دوباره احيا شد. مجموعه اين عوامل در ايجاد عصياني عظيم در جامعه موثر بود و افراد بسياري از اوضاع موجود ناراضي شدند. خصوصا کساني که نمي توانستند شاهد بازگشت به گذشته و جايگزيني ارزشهاي جاهلي به جاي ارزشهاي اسلامي باشند. در اين برهه خاص ، حضرت علي (ع) که جز نجات جامعه اسلامي هدف ديگري نداشت ، تلاش فراواني در جهت احياي احکام الهي نمود و شرکت در امور قضايي و سياسي و اجتماعي را بيش از پيش دنبال مي کرد.
                        با اوج گيري شورش مردم عليه خليفه و وسعت دامنه اعتراضات ، حضرت علي (ع) نسبت به خليفه و ناراضيان ، با درايت خاص برخورد مي کرد تا از وقوع فتنه و آشوب جلوگيري نمايد. وي ناراضيان را به آرامش دعوت مي کردو از جانب آنها، پيام ايشان را به خليفه مي رساند و خواسته هايشان را مطرح مي فرمود و در مورد اصلاح امور و کارگزاران حکومت ، به عثمان هشدار مي داد چنانکه در توصيه اي به عثمان چنين فرمود:
                        " خدا را ناظر خويش بنگر، بدان بهترين بندگان خداوند امام عادلي است که به سنتهاي او عمل کند و بدعتهاي آشکار را بميراند"
                        هشدار و نصايح امام به عثمان نتيجه اي نداشت و سرانجام خودسريهاي او باعث شد که مردم دست به شورش زده و خانه عثمان را به محاصره خويش در آورند و آب را به روي او ببندند .
                        عثمان مي دانست که حضرت علي (ع) محبوبيت بسياري در ميان مردم دارد . او عليرغم مخالفتي که با حضرت داشت ، همواره از آن حضرت کمک مي خواست و علي (ع) همکاري مي کرد و در رفع شورش و کنترل اوضاع تلاش بسياري مي نمود. در اين مورد هم حضرت تعدادي از ياران و فرزندان خويش را به خانه عثمان فرستاد و طي درگيري و دشواري بسيار توانستند مقداري آب به آنها برساند. اما از آنجا که آشوب و فتنه در جامعه اسلامي اوج گرفته بود ، سر انجام عثمان بعد از 49 روز محاصره ، بدست شورشيان به قتل رسيد.

                        Comment

                        • abadani69
                          Senior Member
                          • Aug 2005
                          • 21339

                          #13
                          امير مومنان علي (ع) و خلافت


                          سه يا پنج روز پس از کشته شدن عثمان ، همه مهاجران و انصار وافراد ديگر از مسلمانان عراق و مصر و يمن ، دست بيعت به سوي ,علي (ع) دراز کردند و حضرت بعد از 25 سال دور ماندن از حق خويش ، زمام امور رهبري را به دست گرفت.
                          علي (ع) خود درباره چگونگي اين امر مي فرمايد:
                          "خدا گواه است که من مايل به خلافت نبودم. چون مي دانستم آنان به طمع مال و مقام دنيا بر من هجوم آورده اند. يا اينکه باور داشتند که از طريق من به هدفشان نخواهند رسيد و با آنان ( براي حفظ عدالت) سختگيري خواهم کرد، با اين حال به خاطر آنکه عادت کرده بودند در هر کاري شتاب ورزند، مرا وادار کردند خلافت را بپذيرم. براي بيعت با من بر سر من ريختند چونان شتران تشنه به آبشخور هجوم مي بردند، تنه به هم مي زدند ، ازدحام مردم چنان بود که بيم آن مي رفت که کشته شوم و ترس آن بود که عده اي تلف شوند..... شور و شادي مردم براي بيعت با من به حدي بود که خرد سالان را بر دوش گرفته بودند تا امکان بيعت بر ايشان فراهم گردد. سالمندان با پاي لرزان پيش مي آمدند و بيماران و ناتوانان نيز کشان کشان خود را جلو مي کشيدند و من براي اجراي کتاب و سنت رسول گرامي (ص) با آنها بيعت کردم و هر کس که بدلخواه خود بيعت کرد، از او پذيرفتم و هر که از بيعت خودداري کرد ، او را رها ساختم."
                          علي (ع) همه را به آرامش فرا خواند . او که چهره اش چون رسول خدا مي درخشيد و صلابت و قاطعيت براي اجراي حق در صورتش موج مي زد، شروع به سخن گفتن کرد و در خطبه اي که ايراد فرمود خطوط کلي سياست خود را که بر عدالت عمومي استوار بود، ترسيم کرد . آن حضرت چنين فرمود:
                          "آگاه باشيد، سوگند بدان خدايي که دانه را شکافت و انسان را آفريد، اگر اين گروه بسيار حاضر نمي شد و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود آن پيماني را که خداوند از علما و دانشمندان گرفته که تن به سيري ستمکار و گرسنگي ستمديده ندهند، هر آينه مهارشتر خلافت را بر کوهانش مي افکندم (حکومت را رها مي کردم...)
                          علي (ع) در ادامه خطبه خود، قاطعانه ياد آور شد که با روي کار آمدن وي هر کس در جايگاه شايسته خود قرار خواهد گرفت و با آنان که به ناحق برمال و جان مردم دست يافته اند، برخورد خواهد شد و به تعبيرايشان همه چيز زير و رو مي شود.
                          ابن ابي الحديد، انديشمند مسلمان در اين باره مي نويسد:
                          " پس از اين سخنراني دنيا پرستان و شهوترانان از آن حضرت کناره گرفتند . روز بعد که فرا رسيد و مردم براي تقسيم مال و گرفتن سهم خود آمدند، علي (ع) به عبيد الله بن ابي رافع ، نويسنده اش فرمود: مهاجرين را صدا کن و به هر کس از ايشان که در اينجا حضور دارد، سه دينار بده و سپس انصار را بخوان و به آنان نيز همينگونه از بيت المال بده . در اين هنگام سهل بن حنيف پيش آمد و گفت : اي امير مومنان ، اين غلام من است که تا ديروز غلام من بود، امروز او با من مساوي است ؟ علي (ع) فرمود:
                          "ما به او نيز همانند تو خواهيم داد و به هر يک سه دينار داد. ابن ابي الحديد مي افزايد:
                          "در اينجا بود که طلحه ، زبير ، عبدالله بن عمر، سعيد بن عاص، مروان بن حکم و چند تن از قريش سهم خود را نپذيرفتند و از همينجا مخالفت پنهاني آنها با علي شروع شد"
                          علي (ع) در دوران حکومت پنج ساله خود، در زمينه هاي مختلف به هدايت مردم وجامعه پرداخت .ذخاير گرانبهااز معارف الهي و علوم اسلامي در ميان مردم به يادگار گذاشت و در همين حال ، گروه انبوهي از شخصيتها و يا عالمان اسلامي تربيت کرد که در بين ايشان کساني چون" اويس قرن" و " کميل بن زياد" در زمينه عرفان شناخته شده اند و عده اي هم در علم کلام ، تفسير وفقه ، از موسسان اين علوم به شمار مي روند.
                          متاسفانه موقعيت داخلي جامعه و نفاق و اختلاف بين مسلمانان ، فرصت استفاده بيشتر از شخصيت عظيم و معنوي علي ( ع) را فراهم نساخت. در عصر حکومت حضرت علي (ع) سه جنگ بزرگ داخلي روي داد . جنگ جمل ، صفين و نهروان .
                          علي (ع) خود در اين باره مي فرمايد:
                          چون به کار( خلافت) برخاستم، گروهي پيمان خود را شکستند و گروهي از جمع دينداران خارج شدند و گروهي ديگر با ستمکاري دلم را آزدند. گويا هرگز کلام پروردگار را نشنيدند و يا شنيدند وبه کار نبستند که مي فرمايد:
                          سراي آن چهان از آن کساني است که برتري نمي جويند و راه تبهکاري نمي پويند و پايان کار ويژه پرهيزگاران است.

                          Comment

                          • abadani69
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 21339

                            #14
                            امير المومنين علي (ع ) و جنگ جمل / صفين / نهروان


                            حضرت امير المومنين و جنگ جمل

                            .در جنگ جمل طلحه و زبير به همراه عايشه همسر پيامبر به دليل ناکام ماندن از حکومت و رياست به مبارزه بر عليه علي (ع) برخاستند.عايشه به عنوان زن پيامبر در ميان مردم نفوذ داشت . و بنا به نص قرآن کسي اجازه نداشت پس از رحلت پيامبر با همسر او ازدواج کند. به همين دليل تاريخ نويسان اعتقاد دارند ، اگر عايشه در خانه مي ماند، فتنه هاي طلحه و زبير به ثمر نمي رسيد و پس از رحلت پيامبر نخستين جنگ ميان مسلمانان شعله ور نمي شد.
                            زبير با ياد آوري سخن پيامبر در مورد در گيري و جنگ او با علي پس از رحلت رسول خدا و با ياد آوري اين خاطره استغفار کرد و از جنگ کناره گرفت ولي در راه بازگشت ، توسط فردي به قتل رسيد . طلحه نيز در اين جنگ کشته شد و لشکر دشمن به سختي شکست خورد
                            حضرت در اين باره مي فرمايد:
                            " آنها آتش جنگي را بر افروختند که به زيانشان بود و شعله هاي آن پيش از هر چيز ديگر دامنگير خودشان شد و داغ حسرت بر دالهاشان نشاند. شکست و تلفات سنگين آنان چيزي نبود که خواسته من باشد... من شتاب نکردم و بي مقدمه بر آنها يورش نبردم. بلکه تا آنجا که ممکن بود کار را به تاخير انداختم. اما افسوس که آنها جز جنگ هواي ديگري در سر نداشتند. بناچار با ايشان جنگيدم و خداوند آنچنان که خود مي خواست کار من و آنان را پايان داد و آنچه بر ما رفت ، او شاهد و گواه است. ( خصال ص 430- بحار ج 32 ص 105)

                            حضرت امير المومنين و جنگ صفين

                            در جنگ صفين دو طرز تفکر در مقابل هم قرار گرفت . تفکري بر اساس حق و عدالت و انديشه اي بر پايه خود کامگي و استبداد که هدفش جلوگيري از تکوين يک حکومت عادلانه بود.معاويه در راس اين انديشه خود کامانه قرار داشت . او که همواره سوداي حکومت بر شام و پهنه جهان اسلام را در سر مي پرورانيد، علاوه بر اينکه در برابر حضرت علي (ع) تسليم نشد ، بلکه حکومت وي را به رسميت نشناخت و بسياري از افراد ساده لوح را فريب داد. حضرت علي (ع) براي جلوگيري از فتنه و آشوب معاويه و حاميانش ، دست به مبارزه اي پي گير زدند. اين مبارزه سرانجام به صورت جنگ صفين بروز يافت.
                            در اوايل جنگ ،لشکريان معاويه آب فرات را به روي سپاهيان علي (ع) بستند تا حضرت و يارانش را در تنگنا قرار دهند ولي با خطبه زيبا و قاطع حضرت ياران امام بر رود فرات غلبه يافتند ولي امام اجازه داد که لشکريان معاويه نيز از آن استفاده کنند.
                            در اين جنگ که بيش از يک سال ادامه داشت ، سپاهيان حضرت علي (ع) نيروهاي معاويه را شجاعانه به عقب راندند و در چند قدمي پيروزي لشکريان معاويه به حيله عمرو عاص قرآنها را بر سر نيزه کردند و مردم را دعوت به آتش بس نمودند.
                            حضرت علي (ع) با بصيرت و بينش ژرف خود تسليم اين فرياد فريبگرانه نشد، اما کوته بيني و کوته انديشي گروهي از لشکريانش که عمق حقايق را درک نمي کردند، آن حضرت را وادار کرد تا حکميت – داوري را بين خود و معاويه به پذيرد و صلح را برقرار سازد.
                            از عواقب اين جنگ ، شورش خوارج بود. يعني کساني که با تمسک به ظاهر دين و آيات قرآن ، اساس دين را به خطر انداختند. آنها به ظاهر احکام و مقررات دين پايبند بودند اما بينش درستي از حقايق و معارف اسلام نداشتند و افرادي خشن و متعصب بودند.

                            امير المومنين و جنگ نهروان

                            حرکتهاي کورکورانه خوارج ، جنگ نهروان را پديد آورد و کساني که ديروز ياور علي (ع) در جنگهاي جمل و صفين بودند، اينک در برابر او قرار گرفتند.
                            تاريخ پر ماجراي خوارج هشداري به نسلهاي ديگر است ، از اينرو که ايمان و عبادت خود را با آگاهي و بصيرت توام سازند که اين دو در منطق دين لازم و ملزوم يکديگرند.خوارج دينداراني بودند که ميدان را براي دشمنان و منافقان باز کردند.
                            در جنگ نهروان تنها ده نفر از خوارج باقي ماندند که گريختند ، يکي از ياران حضرت علي (ع) گفت: ياعلي ، مثل اينکه از شر خوارج آسوده شديم و آنها نابود شدند. حضرت به او اين نکته را ياد آور شد که هيچگاه زمين از لوث وجود آنها پاک نخواهد شد.به همين خاطر انسانها خود بايد مسير حق و حقيقت را بيابند و به مبارزه با منحرفين بپردازند.

                            Comment

                            • abadani69
                              Senior Member
                              • Aug 2005
                              • 21339

                              #15
                              شهادت اميرالمومنين علي


                              جهالت و تعصب خوارج در مقابل علي (ع) ، آن آئينه عدالت و انسانيت، باعث شد تا قلب آن رهبر بزرگ از اندون و غم آکنده شود.
                              کشمکشها و درگيريهاي حضرت علي (ع) با معاويه و عمرو عاص و اختشاشات و حيله هايي که معاويه و عمرو عاص بر سر راه حضرت قرار داده بودند باعث شد تا خوارج مقصر اين نابساماني ها را هر سه آنها بدانند و به همين دليل طي نقشه اي در مذاکرات محرمانه خود تصميم گرفتند که " علي " معاويه " و " عمروعاص " را به قتل برسانند." ابن ملجم " که فردي نادان و کوردل بود و ذهنش عليه حکومت حضرت پر شده بود، داوطلب کشتن آن حضرت شد.او بي آنکه مقصود خود را به کسي بگويد وارد کوفه – مرکز حکومت حضرت علي (ع) شد و در کوفه با هم مسلکان خود تماس گرفت. در اين ماجرا، حضور يک زن کينه توز، تصميم او را در کشتن گرامي ترين انسان نزد خدا و رسولش مصم تر ساخت. اودر سحر گاه نوزدهم ماه رمضان شمشيري را که به زهري کشتده آغشته بود، بر فرق مبارک علي (ع) فرود آورد. ابن ملجم اين ماموريت را هنگامي به انجام رسانيد که حضرت در مسجد کوفه در حال نماز بود.
                              نماز، زيباترين پيوند علي (ع) با خدا بود. او در اين حالت به هيچ چيز جز خدا نمي انديشيد . پس از ضربت خوردن نيز پيام شيرين او به فرزندانش تصيه به بر پا داشتن نماز بود و فرمود:" خدا را ( در نظر بگريد) نماز را برپا داريد، زيرا که ستون دين است "
                              علي ( ع) در آخرين نماز خود در مسجد کوفه، بانگ رستگاري بر آورد و با وارد شدن شمشير بر سرش فرمود:
                              " فزت و رب الکعبه" : به خداي کعبه سوگند رستگار شدم" در واقع علي(ع) با اين جمله کوتاه و عميق ، شوق خود را براي شهادت و رسيدن به معبود بيان داشت. چنانکه وقتي مردم کوفه نگران حال ايشان بودند، در جملات زيبايي فرمود:
                              " به خدا سوگند هيچ امر خلاف انتظاري براي من رخ نداده است و من به آرزوي خود که شهادت است ، رسيدم. مثل من ، مثل کسي است که شب تاريک در جستجوي آب در صحرايي مي گردد و ناگاه چاه آب و يا سرچشمه اي پيدا مي کند. مثل من ، مثل جوينده اي است که به مطلوب خود نائل شده است.
                              و سر انجام خداوند چنين اراده فرمود که شهادت علي (ع) نيز موجب عظمت و بزرگي او شود.علي ( ع) با خون خود به جامعه و بشريت روح حماسه و عزت تزريق کرد و پيکر خشک و بي روح جامعه را جاني دوباره بخشيد. علي ( ع) به خاطر شدت عدالتش در محراب عبادت به شهادت رسيد" اينک قرنها از آن زمان مي گذرد، و جهان تشنه عدالت علي است. تا آنجا که يک انديشمند غير مسلمان آرزو مي کند که : اي روزگار، ترا چه مي شد اگر تمامي نيروهاي خود را بسيج مي کردي و در هر عصر و زماني بزرگمردي چون علي را با همان قلب و عقل، همان زبان و همان شمشير به جهانيان ارمغان مي دادي؟
                              دوران کوتاه حکومت آن حضرت گرچه با وجود سه جنگ داخلي دچار يک سري از فراز و نشيبها بود اما روش منحصر به فرد حضرت در حکومت، حقيقت و واقعيتي است که در تاريخ جاودانه مانده است.
                              جامعه اي که امروزه بشريت نگاهي حسرت بار بدان دارد. وقتي محققان و انديشمندان به تاريخ مي نگرند و در جامعه عادلانه و مطلوب حضرت تامل مي کنند، شگفت زده مي شوند. جرج جرداق مسيحي لبناني مي نويسد:
                              " اين اشتباه است که علي و عدالت را به صورت دو کلمه جدا از هم بنويسيم ، زيرا عدالت و علي هر دو يکي هستند و اين از نارسايي لفظ ونوشته است ک تاب گنجايش هر دو معنا را در يک لفظ ندارد"
                              نگاه علي (ع) عدل، حيات و زندگي است و بدون آن همه چيز مرده است.عدالت ارزش ذاتي دارد و سلامت همه چيز در جامعه به آن متکي است.از نظر علي (ع) عدالت گذشته از ارزش ذاتي آن ، بهترين زمينه براي دستيابي به عبوديت و بندگي است وبه همين جهت است که خداوند از رسولان خود خواسته است که براي قسط و عدل قيام کنند.
                              حضرت علي(ع) بارها در گفتار و رفتار خود نشان داد که حکومت به معني تکيه داشتن بر مسند قدرت و زور نيست ، بلکه ابزاري براي هدايت صحيح جامعه است.آن حضرت با تنظيم قواعدي براي مسئولان حکومتي ، آيين کشور داري نمونه را نشان داد.دقت در انتخاب نمايندگان و وادار کردن آنها به حقوق مردم و محرومان باعث هماهنگي در جامعه و عدالت اجتماعي شده بود.
                              ايشان در يک رهنمود ارزشمند مي فرمايد:
                              " مردم ، شما را بر من حقي است و مرا نيز بر شما حقي/ و اما حق شما بر من اين است که هيچ رازي را از شما پنهان نکنم مگر در جنگ/ و با شما در غير احکام خدا مشورت کنم و حق شما را به طور کامل ادا نمايم، اما حق من بر شما آن است که از دستورهاي من پيروي کنيد و اموري را که آنها را بنا بر مصلحت جامعه تشخيص مي دهم ، رعايت نماييد و در مواقع حساس و سختي ها ، از راه حق عدول نکنيد...."
                              يکي از مهمترين ويژگيهاي حکومت حضرت علي (ع) آزاديهاي مشورعي است که آن حضرت بنا به دستورات آسماني اسلام به مردم داده بود.آن حضرت چنين مي فرمايد:" هر کس شهوات نفساني را ترک گويد، آزاد مي شود" علي (ع) آزادي را حق طبيعي و از لوازم زندگي مردم مي داند و انسان را در برابر اين حق ذاتي اش بيدار ساخته ، مورد تامل قرار مي دهد و مي فرمايد:
                              " بنده ديگري مباش که خداوند تو را آزاد آفريده است"
                              به طور کلي در شخصيت، زندگي و شهادت حضرت علي(ع) عناصر ظاهرا متضادي جلوه گر است که در وجود کمتر انساني ديده مي شود. حضرت علي (ع) اراده پولادين ، عزمي راسخ و شجاعتي بي نظير داشت و ذهنها و فکرها را بسوي عالي ترين مفاهيم اسلامي و انساني هدايت مي کرد. او انسانهاي بزرگي چون مالک اشتر و عما رياسر، ابن عباس ومحمد بن ابي بکر را تربيت کرد و يک جريان قوي بر مبناي عدالت در تاريخ بشري ايجاد نمود. منطق قوي ، فکر و سياست بي نظير ، فصاحت و بلاغت در گفتار، مظهر عظمت وي بود. از سوي ديگر در اوج عظمت و قدرت، علي (ع) مظلومترين چهره تاريخ است. تا جايي که در برابر پايمال شدن حق خويش ، مصلحت اسلام را بر همه چيز مقدم مي دارد و بر آن صبر مي کند. رسول خدا(ص) در هنگام وفات خود فرمود :
                              "اي علي تو مظلوم بعد از من هستي و من تا روز قيامت هر که را تو با او دشمن هستي ، دشمن مي دارم"
                              و بدينگونه ، علي(ع) با کلام ، رفتار و کردار خود، چون مشعلي فروزان بر تارک تاريخ مي درخشد و روشنايي مي دهد . آن حضرت در زمان حيات خود، با استقامت بي نظيرش بر تمام تجربه هاي دشواري که بر او تحميل کردند، غلبه يافت و در پرتو بيداري و بصيرتش ، جبهه متحد و قوي دشمن نتوانست علي را به زانو در آورد. بعد از شهادت نيز حقيقت وجوديش آشکارتر شد تا جايي که نه تنها در دنياي اسلام ، بلکه حتي کساني که اسلام را نشناخته اند، از علي اين اليطالب(ع) به عنوان يک چهره درخشان تاريخ ياد مي کنند.
                              يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.

                              Comment

                              Working...