Special Thread Of Jashn-e Nowruz & 13 Beh Dar

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #301
    از جشن های متعددی که در ايران باستان مرسوم بوده، يا از جشن های اندکی که از آن عهد به يادگار مانده، هيچ يک به طول و تفصيل نوروز نيست.
    نوروز تنها جشنی است که يک جشن کوچک تر ( چهارشنبه سوری ) به پيشواز آن می آيد و جشنی ديگر ( سيزده به در ) به بدرقه آن. در واقع نوروز مقدمه و موخره ای دارد که خود آنها به تنهايی از جشنهای ديگری چون شب يلدا مفصل ترند.

    اما به غير از چهار شنبه سوری و سيزده بدر که هر يک آداب خود را دارند، نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز فقط برخی از آنها برجای مانده و پاره ای در دگر گشت های زمانه از بين رفته اند.

    از رسم های بجا مانده يکی راه افتادن حاجی فيروز است.

    حاجی فيروزها با چهره سياه کرده، دايره و دنبکی به دست می گيرند، به خيابان می آيند و به رقص و شيرينکاری و خواندن اشعاری با ريتم و آهنگ رقص می پردازند:

    حاجی فيروزه، سالی يه روزه، همه می دونن، منم می دونم، عيد نوروزه.

    ارباب خودم سلام عليکم، ارباب خودم سر تو بالا کن، ارباب خودم منو نيگا کن، ارباب خودم لطفی به ما کن.

    ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی خندی؟

    بشکن بشکنه بشکن، من نمی شکنم بشکن، اينجا بشکنم يار گله داره، اونجا بشکنم يار گله داره! اين سياه بيچاره چقد حوصله داره.

    خانه تکانی از ديگر آئين های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز خانه تکانی شروع می شود. در اين آئين، همه وسايل خانه گردگيری و شستشو می شود و پاک و پاکيزه می گردد.



    چنان زوايای خانه را می روبند که اگر تا يک سال ديگر هم آن زوايا از چشم خانم خانه پنهان بماند يا فرصت پاکيزه سازی آنها به دست نيايد، قابل تحمل باشد.

    وسواس برای اين پاکيزه سازی تا به حدی است که در و ديوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال يکبار نقاشی می شود.

    پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می شود. مادران حدود يک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف هائی زيبا می ريزند و خيس می دهند تا آهسته آهسته برويد و برای سفره نوروزی آماده گردد.

    داستان مير نوروزی اين است که در پنج روز آخر سال فرمانروايی شهر را به فردی از پائين ترين قشرهای اجتماعی می سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می کرد و فرمان های شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان می داد
    يک هفته پيش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت تبريک ها فرا می رسد. فرستادن کارت تبريک برای همه دوستان و آشنايان يک کار مرسوم است. اقوام و دوستانی که در ديگر کشورها يا شهرها زندگی می کنند، جای خود دارند.

    در اين زمان ديگرچهارشنبه سوری فرا رسيده و بايد از روی آتش پريد. چهار شنبه سوری خود به مثابه يک جشن مستقل، آداب خود را دارد. آتش افروختن و پريدن از روی آتش، خوردن آجيل چهارشنبه سوری و...

    اما در روزگار ما اين جشن دگرگونی های زيادی به خود پذيرفته است. از جمله آنکه به علت جلوگيری نيروهای انتظامی از آتش بازی و بوته افروزی، ترقه بازی در بين جوانان باب شده که بيشتر موجب اذيت و آزار مردم و ايجاد صوت های ناهنجار می شود.

    در حالی که پيش از اينها که حکومت ها با آتش بازی و بوته افروزی مخالفتی نمی ورزيدند، اين جشن آرام تر و دلپذيرتر و حتی زيباتر برگزار می شد.

    پس از چهار شنبه سوری، نوروز فرامی رسد. آماده کردن سفره نوروزی، خريد ميوه و شيرينی و آجيل ، آماده شدن برای تحويل سال، دعای تحويل سال، ديد و بازديد عيد، عيدی دادن و عيدی گرفتن همه در طول روزهای عيد انجام می شود.

    دعای سال تحويل



    ديد و بازديد رفتن تا پايان روز 12 فروردين ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به ديدن اقوام نزديک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن يا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می روند.

    روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می رسد و سر فرصت به ديگر اقوام و دوستان سر می زنند و ديدارها تازه می کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت هايی که پيش آمده از احوال پرسی يکديگر سر باز زده باشند، اين روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می شمارند و راه آشتی و دوستی در پيش می گيرند.

    البته ديد و بازديد هم در اين سال ها تغييرات قابل توجهی به خود پذيرفته و نزد کسانی که از تمکن مالی برخوردارند، شکل سفر گرفته است. از آنجا که مدارس در ايام نوروز تا 14 فروردين تعطيل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می آيد.

    پس گروه کثيری از مردم به شهرهای حاشيه دريای خزر می روند و در ويلای خود ساکن می شوند و يا آنکه در ديگر نقاط خوش آب و هوا مخصوصاً جزاير کيش و قشم و صفحات جنوبی کشور که در ايام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می کنند.

    اما اين سفرها نيز خالی از ديد و بازديد نيست. در ويلاها به ديدار يکديگر می روند و ديگران را به شام و ناهار دعوت می کنند.

    سفرهای زيارتی نيز که از قديم الايام مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به اين معنی که عده زيادی شب عيد به قم يا مشهد می روند و پس از يکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می گردند.

    اما آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بيش از امروز بوده است.

    تا همين سی چهل سال پيش در برخی نواحی ايران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گيلان و مازندران و آذربايجان، از حدود يک ماه پيش از فرارسيدن نوروز، کسانی در روستاها راه می افتادند و اشعاری در باره نوروز می خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شيعيان با مضامين مذهبی آميخته بود و ترجيع بند آن چنين بود:

    باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهيد بر دوستان، ...

    اين پيک های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول يا کالا می گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می کردند.

    تا همين چند دهه پيش در برخی نواحی ايران نوروزی خوانی مرسوم بوده است. افرادی در روستاها به راه می افتادند و اشعاری در باره نوروز می خواندند: باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده، مژده دهيد بر دوستان...
    در چهارشنبه سوری نيز آئين هائی چون فالگوش نشينی، قاشق زنی، بخت گشائی، کوزه شکنی، رفع نحسی و مانند آنها رسم بوده است که امروز ديگر چندان باب نيست و اگر باشد در برخی روستاهاست.

    تا چهل پنجاه سال پيش به راه انداختن « مير نوروزی » نيز يکی از آئين های رايج بوده است. داستان مير نوروزی اين است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروايی شهر را که به طور معمول در دست حکام است، خلاف آمد عادت به فردی از پائين ترين قشرهای اجتماعی می سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می کرد و فرمان های شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان می داد.

    آنها نيز در اين پنج روز حکم او را کم و بيش مطاع می دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می پرداختند. پس از آن پنج روز نيز مير نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هيچ کس از او بازخواست نمی کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنين و چنان کرده است. حافظ در اين بيت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت مير نوروزی اشاره دارد:

    سخن در پرده می گويم چو گل از غنچه بيرون آی
    که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی


    iran

    Comment

    • mahsaak
      Senior Member
      • Dec 2005
      • 4933

      #302
      wait a min???

      bebinam siamak jon?? man un kasi naboodam ke aval dar morede eid tread zadam????

      rastesho begoo chi kar mikoni bishtar comment migiri???? ey baba hala man naboodam hicki nabayad halamam beporse?????????



      MAHSA














      [/CENTER]

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #303
        Afarin Thanx Mahsa!
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • abadani69
          Senior Member
          • Aug 2005
          • 21339

          #304
          khob man haleto miporsam, Mahsa chetory?

          hala shoma khodesho narahat nakon, too in thread az 57ta post 50tash maale khode siamak e, khodesh be khodesh comment mide, lol

          hala tu nemikhad khodesho narahan koni,shiret khoshk mishe

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #305
            Originally posted by mahsaak View Post
            wait a min???

            bebinam siamak jon?? man un kasi naboodam ke aval dar morede eid tread zadam????

            rastesho begoo chi kar mikoni bishtar comment migiri???? ey baba hala man naboodam hicki nabayad halamam beporse?????????
            Man keh hamisheh hal va ahval-e shoma ro miporsam azizam.Shoma karet dorosteh,montaha ba in Thread khasteh shod keh az aval va kamel dar mored-e Nowrouz sohbat besheh.beh har sourat az shoma mamnoun hastam Mahsa jan .

            Nowrouz-e Shoma Mobarak :=) .

            iran

            Comment

            • abadani69
              Senior Member
              • Aug 2005
              • 21339

              #306
              بهاریه
              . . . . .
              عید مسیحیان با برف می آید و عید ما با شکوفه، شکوفه ها که جوانه می زنند گویی که همه ما جوانه می زنیم. نوروز یکی از بهترین هدیه های خداوند به ما ایرانی هاست، سال مان طبیعی ترین سال است. اول سال که می شود، همه چیز شبیه طبیعت است. بدن مان نیز با ذهن مان جشن می گیرد. گرم می شویم و هوای سال نو را می فهمیم. و تازه می شود به پشت سر نگاه کرد، به یک سالی که گذشته است. سال به سال، دریغ از پارسال یا صد سال به این سالها؟
              سال 1385 برای من سالی پر از خبرهای خوب و بد بود، بهتر است بگویم سال خبر بود، خوب و بدش بماند و این اول عیدی هنوز دهان تان را شیرین نکرده، کام تان را تلخ نکنم. سال خبر های فراوان خوب و بد بود. از یک سو گرفتار حقارتی ملی بودیم که خودکرده بودیم و بی تدبیر. دولتی که با هزاران ادعا، آمد که نانی به سفره فقرا بیاورد و مردمانی را که خود را محروم می پنداشتند از سفره بیکران ثروتهای ملی سهیم کند، اما هر روز بازی تازه ای کرد، یک روز خواست به قله های ثروت خاتمه دهد، یک روز خواست به قله های رفیع اتمی برسد، نتوانست تصمیم گرفت به قله های بزرگ علمی برسد، روزی تصمیم گرفت به قله های رفیع پزشکی برسد و این آخر هم که خواست به قله های رفیع کشاورزی برسد، وقتی که کوتاه باشی دائما دلت می خواهد بروی روی یک جای بلند، حکایت این است، هیچ رئیس جمهوری بدتر از رئیس جمهوری نیست که می خواهد در تاریخ ماندگار شود. روزی جشن کیک زرد گرفت، روزی ادعای سروری و ابرقدرتی منطقه را کرد، روزی پدر یتیمان فلسطینی شد و شوهر بیوه گان کشته شده عراقی و برادر گرسنگان ماناگوایی، مردمان جهان چنان پنداشتند که گوئی پیامبری آمده تا آنان را از شر شیطانی نجات دهد. شوری از شیرینی آزادی به کام فلسطینی ها نشست و حماس برای شان حماسه شد، از سوی دیگر حزب الله در جنگی با اسرائیل نشان داد که در لبنان قدرتی است که نمی شود آن را دست کم گرفت. از سوی دیگر مرد کوچک در رویای بزرگی بی پایان آفریقا و آمریکای لاتین را به بازی کشاند. بازی ساده دلانه ای که امروز آغازش می کنی و فردا از یادش می بری. تو از یادش می بری، اما آن گرسنه ماناگوآیی همیشه چشم براه توست که در خانه اش را بزنی، او دیگر چه ساده ای است!
              امسال سال پیامبری بود، احمدی نژاد نامه ای برای بوش و مرکل و پاپ فرستاد و آنان را به خدا دعوت کرد. نامه ها بی جواب ماندند، نه بخاطر اینکه کسی کلام خدا را نمی خواهد بشنود، بخاطر اینکه کسی نمی فهمید این نامه برای چه آمده است و چه پاسخی باید داد. هر روز معجزه ای دیده شد. زنی ساده دل رویاهای دوران جوانی اش را در سیمای مرد کوچک دید و وی را معجزه هزاره سوم نامید، معجزه را دوست می داشت، اما نمی دانست که هزار سال چقدر طولانی است. روزی هاله نور دیده شد، روزی گفته شد که مرد کوچک با خدا ارتباط دارد، روزی دخترکی شانزده ساله انرژی هسته ای در خانه تولید کرد و صاف و ساده بگویم که در سال 1385 دهها امام زمان دستگیر شدند، دستگیر نشده ها چقدرند، بماند. در اثر این معجزات چاقوی دین برای جنگ قدرت تیز شد. وسوسه خاورمیانه اسلامی چنان بسرعت شکل گرفت که به نزاع دینی انجامید، پاپ علیه پیامبر سخن گفت، تهران مرکز مخالفان یهودی هولوکاست شد، اسرائیل تهران را به جنگ تهدید کرد. مسلمانانی که می خواستند در اتحادی بزرگ علیه کفار جمع شوند، در شیعه کشی و سنی کشی هزاران تن از برادران و همسایگان خود را کشتند. یمن شیعه کشی آغاز کرد و در عراق سنی ها دسته دسته کشته شدند. دولت عربستان گفت که اگر جلوی کشته شدن سنی ها گرفته نشود، به آنان پول و اسلحه می دهد. بخاطرکاریکاتورهای دانمارکی اهانت آمیز به پیامبر دهها نفر در جهان کشته شدند، اما اهانتی بزرگتر در وزارت آموزش و پرورش کشور، حتی منجر به سووالی از مجلس نشد. سال 1385 سال کشتار مسلمانان توسط مسلمانان بود.
              رویای خاورمیانه بزرگ، با اعدام صدام به کابوسی غریب تبدیل شد. پخش فیلمی کوتاه از اعدام صدام او را قهرمان دنیای عرب کرد، و عجب اینکه بلافاصله این ماجرا بدل به دشمنی شیعه و سنی و اعراب و فارس شد. آمریکا و انگلیس بلافاصله با تمام قدرت روانی و سیاسی و نظامی به منطقه آمدند و دوستان رها شده را علیه دولت ایران متحد کردند. هشت قدرت بزرگ صنعتی، در کنار سازمان ملل، کشورهای خلیج فارس و همسایگان ایران قرار گرفتند. وقتی احمدی نژاد به کاراکاس می رفت، قهرمان جهان اسلام و محبوب مردم ایران بود، اما وقتی پس از چند روز برمی گشت گوئی که همه چیز عوض شده بود. از نیمه دوم سال چند واقعه همزمان رخ داد، از یک سو، انتخابات شوراها و خبرگان ثابت کرد که دولت احمدی نژاد حتی قادر به جمع کردن ده درصد از نیروهای اجتماعی هم پشت سر دولت نیست، از سوی دیگر حتی عراق، عربستان سعودی، بحرین، ترکیه، آذربایجان، افغانستان، پاکستان و دیگر کشورهای منطقه نیز ماجراجویی های احمدی نژاد را تاب نیاورده و احساس خطر کرده بودند، دیگر احمدی نژاد قهرمان دنیای اسلام نبود. قطعنامه 1737 ایران را به گوشه رینگ مجادله ای سخت فرستاد.
              بازی آمریکا، از یک سو افزایش روز به روز فشار روانی و اقتصادی و سیاسی و بین المللی را دنبال می کرد، از سوی دیگر از ایران می خواست که با تعلیق سریع وارد مذاکره مستقیم شود. آمریکا دوست داشت تا خطر جنگ توسط همگان فهمیده شود، اما دولت ایران تلاش کرد برای گریز از فشار افکار عمومی این خطر را انکار کند. از سوی دیگر دولت علیرغم دستهای بازش در بودجه ارزی و اختیارات بی نظیر، ناتوانی کامل خود را در اداره اقتصاد کشور نشان داد. قطع آب و برق و گاز یکی از مظاهر بارز بی تدبیری و افزایش قیمت های کالاها نمادی دیگر از بی کفایتی بود. در این میان نیروهایی چون زنان، کارگران، معلمان، روزنامه نگاران و بسیاری از روشنفکران نیز به چالش با دولت کشیده شدند. در این مجادله گروهی از کشور بیرون رفتند، گروهی زندانی شدند، گروهی در فشار قرار گرفتند و گروهی همچنان در حال جدالند. جنگ روانی در پایان سال با طوفان 300 شدت گرفت، فیلم 300 که داستان جنگ ایرانیان و یونانیان را می گفت، تصویری وحشی و ناتوان از ایرانیان را جلوی چشم میلیونها بیننده گذاشت. فیلم 300 با استقبال میلیونی مواجه شد.
              سال گذشته اگرچه تلخ و سیاه و سخت، اما در این آسمان سیاه ستاره های امید نیز فراوان بودند. از طرفی مجلس با حساسیت به وضعیت نگاه می کند. هشیاری خاتمی، هاشمی و اصلاح طلبان و جدا شدن صف بخش وسیعی از اصولگرایان بخصوص مراجع تقلید در قم امیدوار کننده است. نتیجه انتخابات نشان داد که جامعه در قبال بحران هشیار است و از سوی دیگر واکنش ایرانیان بیرون مرز رویکردی به سمت کنترل قدرت های بزرگ در جلوگیری از جنگ دارد، این ها را ستاره هایی می بینم، گرچه هوا طوفانی و ابرها سنگین و آسمان سیاه است.
              تقدیر برای ما داستان سال آینده را ننوشته است، شاید ما خودمان نویسندگان آن باشیم. از نظر من جنگ بدترین و ممکن ترین احتمال برای ایران تا پایان بهار است، احتمال دوم این است که مجلس و کسانی چون خاتمی و هاشمی و لاریجانی به سوی کنترل دولت ماجراجو بروند و از این طریق دولت را اداره کنند و در صورت لزوم آنرا به نفع وضعی بهتر تغییر دهند. احتمال سوم این است که جنگی کوتاه، فشار اقتصادی فراوان و زمانی برای ورود مردم به صحنه انتخابات باعث شود که دولت آنارشیست احمدی نژاد، در یک روند طبیعی بمیرد و با مجلس تازه به اطاعت از ملت تا آخرین لحظه ماندنش تن دهد و مردم نیز از کابوس مردان کوتاه رهایی یابند و نوروز آینده را با خوشنودی آغاز کنند.
              اما، حکایت نویسنده چنین است که دو سال قبل وقتی با مهرانگیز کار حرف می زدم، گفت: هیچ وقت فکر نمی کردم چهار سال را طاقت بیاورم، به او گفتم: جدا، چطور چهار سال را طاقت آوردی؟ حالا وقتی نگاه می کنم می بینم که تا یک ماه دیگر چهار سال می شود که از ایران بیرون آمده ام. روزهایی پر از عبرت و آموختن که دوست دارم دیگر تکرار نشود. دلم می خواهد نوروز سال آینده را در ایران باشم. در تقویم سال آینده همین را می نویسم و همین امید را برای همه ايرانيان دارم. فرارسیدن سال 1386 را به همه ایرانیان تبریک می گویم. فصل بهارتان مبارک.

              Comment

              • abadani69
                Senior Member
                • Aug 2005
                • 21339

                #307
                چه شود اگر گذارم سر خود به دوش باران
                و بنوشم از لبانش دو سه جرعه از بهاران
                تن تشنه را سپارم، به طراوت جسورش
                و چو بيد گيسوان را کنم از شعف پريشان
                نفسش مسيح گونه بدمد شفاي مستي
                به عروق سرد هستي و رهانـَدم ز حرمان
                بشوم چو لاله دربست، ز شراب ژاله سرمست
                برسد ندا: "بنوش و به بهاريان بنوشان!"
                و بنفشه ها به شبنم، سر و روي خويش شويند
                که پرنده اي کـُندشان، به ترانه بوسه باران
                چوشکوفه هاي بي تاب و جوانه هاي بي خواب
                غزلم به رقص آيد، به ترّنم هـَزاران
                چه شود اگر نسيمي بوزد ز سمت البرز
                که به بي قرار ِ غربت خبري دهد از ايران؟
                خبري به سرخي ِ گل و به لحن سبز بلبل
                همه مژده ي رهايي، ز حصار هر چه زندان
                خبراز طلوع اميد به مرام گرم خورشيد
                که زروزگار جمشيد شده چيره بر زمستان
                چه شود که سـِحر نوروز، به غمان کهنه پيروز
                ندهد دگر به بيداد، پر و بال ِ فتنه اين سان؟
                برسد صداي عاشق، به شفاعت شقايق
                به هر آن کجا که شايد، برسد صداي انسان
                به چَکاد بي قراري، به خلوص، استواري
                به نهايت شکفتن و صعود سرخ عصيان

                دگرم مگو چه شايد؟ بگذر ز هر چه "بايد"
                بگذار تا گذارم، سر خود به دوش باران

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #308
                  براي لمس ِ گلهاي ِ رنگارنگ
                  نفسهاي ِ پُر طراوتِ نسيم
                  براي ِ شنيدن ِ صداي ِ بوسهء گنجشکها
                  بيا، دست در دستم بگذار
                  پر کن، مرا از تو، تو را از من

                  بيا با هم، با قدمهايم، قدمهايت
                  گير کنيم اينجا، وسط همين باغچه، فرو شويم در ما
                  بيا، نگاه کن، اين چشمکِ خورشيد است
                  پنهان شده اينجا، پشت سايه هاي بيد، لاي موهاي من

                  هيس! گنجشکها! روي برگها، آن بالا
                  بيا، بيا، چشمهايم را در چشمهايت بنشان
                  آغوشت را باز، شانه هايم را پنهان کن
                  بيا، با من، برهنه بيا
                  دور سينه ام نسيمِ بهار مي پيچد
                  ته درّه زير صداي ِ ما مي خوابد

                  هيس! باد مي آيد، پچپچه ها را با خود مي برد
                  نمي بيني مگر!
                  بهار، طناز، برهنه اينجا، در باغچهء ماست
                  طنازتر از آن وقت که در حاشيهء جنگل، روي تپه هاي سبز، بر بستر رود، مي رود

                  بيا دست در دستم بگذار
                  پر کن، مرا از تو، تو را از من
                  صداي بوسه گنجشکها مي آيد
                  بيا، برهنه بيا، گوش کن، همينجاست، روي انگشتانم
                  هيس!
                  هيس!


                  Comment

                  • persian_king
                    Member
                    • Oct 2005
                    • 1793

                    #309
                    Man Pishnahad Midam Reza, be onvan EIDI be hameye memberha inja POINT EZAFE KONE


                    HAR ROOZETON NOROZ
                    NOROZETON PIROOZ.


                    Man gonaham ine asheghet shodam
                    Kheili narahatam az daste khodam
                    Ma ke goftim to az eshghe ma sarrri
                    Pas chera baz ham dary del mibary
                    Boro, Boro, Boro, Boro
                    Boro, Boro, Boro, Boro....

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #310
                      Videos: Norooz visualized by Fatemeh Farajmani


                      iran

                      Comment

                      • baba jun
                        Member
                        • May 2006
                        • 242

                        #311
                        daste hamatun dard nakoneh ba in threadi keh zadin, man keh az khaili az mataalebetun jaahaie dige estefaadeh kardam, in thread khodesh shodeh yek sanad ( Document) raaje beh nowroos, man keh khaili chiza az inja yaad gereftam, motmaen hastam keh dustaan ham lezzat bordan

                        Comment

                        • Parinaz_M
                          Senior Member
                          • Mar 2003
                          • 19964

                          #312
                          Eide hamegi mobarak
                          omidvaram ke sale kheyil khoobi ro dashte bashid, va hamishe shad va salamat bashid

                          ♥ba arezzoye 12 mah shadi♥
                          ♥52 hafte khande♥
                          ♥365 rooz salamati ♥
                          ♥8760 saat barekat♥
                          ♥525000dghighe doosty♥
                          ♥3105000 sanie eshgh♥
                          ♥sale 86 mobarak ♥







                          God made Coke,
                          God made Pepsi,
                          God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                          ~Zende Bad Iran Va Irani~

                          Comment

                          • abadani69
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 21339

                            #313
                            eide hame mobarakkkkkkkkkkkkkkk

                            Parinaz,in saeid khaste khod shirini kone va vasse hame gift gerefte,vase hamin gifta hamash tamoom shode

                            Comment

                            • Parinaz_M
                              Senior Member
                              • Mar 2003
                              • 19964

                              #314
                              be har hal man fekre hamatoon boodam va mikhastam vasatoon gift bekharam, vali hamash takhsire en saeidE.

                              saeid oon donya soosk mishi







                              God made Coke,
                              God made Pepsi,
                              God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                              ~Zende Bad Iran Va Irani~

                              Comment

                              • donsaeid
                                Senior Member
                                • Nov 2005
                                • 28300

                                #315
                                man be ghadre kafi shirinam ehtiaj nadaram shekar ezafe konam

                                eide hamaton mobarak ajilo amade konid ke omadam eid didani
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...