Poetry

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #226
    افسوس...آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم
    آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم
    و بعد...برای آنچه از دست رفته آه میکشیم
    --------------------
    حرفي را بزن كه بتواني آن را بنويسي
    چيزي را بنويس كه بتواني زير آن را امضا كني
    چيزي را امضا كن كه بتواني پاش بايستي
    ------------------
    آن زمان كه با خود فكر ميكني هيچ كس به حرفهايت گوش نمي كند ٬ شخصي براي ديدنت ثانيه شماري مي كند
    --------------------------
    شايد خدا خواست قبل از تو با آدم هاي زيادي آشنا شوم تا قدر تو را بيشتر بدانم
    --------------------------
    عشق آن نيست كه هر دو به هم خيره شويم عشق آن است كه هر دو به يك سو بنگريم
    ---
    گفتی تا آخر دنيا با تو هستم ٬ حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتی دنيا دو روزه
    ---------------------
    شعر چشمانت سرودني نيست
    بارها خواسته ام در وصفت چيزي بگويم
    اما زبانم ياري نمي كند
    مهرباني كه در تو ديده ام
    و صداقتي كه در چشمانت موج مي زند
    هيچ كجا سراغ ندارم
    هيچ آينه اي تو را آنگونه كه هستي نشان نمي دهد
    فقط من مي دانم تو كيستي
    و همين كافيست براي يك عمر با تو ماندن
    ------------------
    ميخواهم ده شاخه گل براي تو بخرم ٬ نه طبيعي و يك مصنوعي و تو را تا زماني دوست دارم كه آخرين گل پژمرده شود

    iran

    Comment

    • RoadRunner
      Member
      • Dec 2003
      • 1644

      #227
      افسوس...آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم
      آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم
      و بعد...برای آنچه از دست رفته آه میکشیم



      how true is that :/
      eyval ka
      A Good Friend Would Come And Bail You Out Of Jail..
      But A Real Friend Would Be Sitting Next to You, Saying:
      "Damn.. That Was Fun."

      ------------------------------------------------------------------------------------------

      ------------------------------------------------------------------------------------------

      Comment

      • IQ
        Senior Member
        • Feb 2005
        • 5035

        #228
        naaaze nafaset redwine.

        Comment

        • Nazanin
          Senior Member
          • Feb 2004
          • 9496

          #229
          Originally posted by RedWine
          گفتی تا آخر دنيا با تو هستم ٬ حالا ميفهمم که چرا همش ميگفتی دنيا دو روزه

          Very nice. Kollan hamash kheili ghashang bood

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #230
            اي مايهٌ نشاط و اميد جوانيم
            برباد رفته بي تو گل زندگانيم
            چون ماهتاب نيمه شبي جلوه يي نماي
            اي مهر تابناك و مه پرنيانيم
            من در بهار عمر كه فصل طراوت است
            چون شاخه شكسته زباد خزانيم
            رخساره ام بسوخت زسوزنده اشكها
            اي سيل آتشين به كجا مي كشانيم
            در پرده خواستم كه غم دل بيان كنم
            بگرفت اشك پرده زراز نهانيم

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #231
              من آن موجم که آرامش ندارم
              به آسانی سر سازش ندارم

              هميشه در گريز و در گذارم
              نمی مانم به يکجا بی قرارم

              سفر يعنی من و گستاخی من
              هميشه رفتن و هرگز نماندن

              هزاران ساحل و ناديده ديدن
              به پرسش های بی پاسخ رسيدن

              من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
              رها تر از ئهایی حسار بی حسارم

              صاحل حسار من نیست
              پایان کار من نیست

              همدرد و یار من نیست
              کسی که یار من نیست در انتظار من نیست

              صدای زنده بودن در خروشم
              به صاحل چون می یایم خموشم

              به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
              برای مرگ هم در خانه جا نیست

              اگر خاموش بشینم روا نیست
              دل از دریا بریدن کار ما نیست

              من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
              رها تر از ئهایی حسار بی حسارم

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #232
                هوای آمدنت ديشبم به سر ميزد
                نيامدی که ببينی دلم چه پر می زد
                به خواب رفتم و نيلوفری بر آب شکفت
                خيال روی تو نقشی به چشم تر می زد
                شراب لعل تو می ديدم و دلم می خواست
                هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
                زهی اميد که کامی از آن دهان می جست
                زهی خيال که دستی در آن کمر می زد
                دريچه ای به تماشای باغ وا می شد
                دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
                تمام شب به خيال تو رفت و می ديدم
                که پشت پرده اشکم سپيده سر می زد


                Khodesh miduneh...

                iran

                Comment

                • Nazanin
                  Senior Member
                  • Feb 2004
                  • 9496

                  #233
                  Red, kheili ghashang bood

                  Comment

                  • IQ
                    Senior Member
                    • Feb 2005
                    • 5035

                    #234
                    bahaale

                    Comment

                    • RoadRunner
                      Member
                      • Dec 2003
                      • 1644

                      #235
                      Originally posted by RedWine
                      هوای آمدنت ديشبم به سر ميزد
                      نيامدی که ببينی دلم چه پر می زد
                      به خواب رفتم و نيلوفری بر آب شکفت
                      خيال روی تو نقشی به چشم تر می زد
                      شراب لعل تو می ديدم و دلم می خواست
                      هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد
                      زهی اميد که کامی از آن دهان می جست
                      زهی خيال که دستی در آن کمر می زد
                      دريچه ای به تماشای باغ وا می شد
                      دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
                      تمام شب به خيال تو رفت و می ديدم
                      که پشت پرده اشکم سپيده سر می زد


                      Khodesh miduneh...

                      This is just beautiful
                      A Good Friend Would Come And Bail You Out Of Jail..
                      But A Real Friend Would Be Sitting Next to You, Saying:
                      "Damn.. That Was Fun."

                      ------------------------------------------------------------------------------------------

                      ------------------------------------------------------------------------------------------

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #236
                        در چمن تا قد سرو تو برافراخته است
                        روز و شب نوحه گري كار من و فاخته است
                        برد با كهنه حريفي است كه در بازي عشق
                        هر چه را داشته چون من همه را باخته است
                        به گمان غلط، آن ترك كمانكش چون تير
                        روزگاري است مرا از نظر انداخته است
                        جان من زآه دل سوخته پرهيز نماي
                        كه بدين سوختگي كار مرا ساخته است
                        راستي چشم تو با ابروي كج عربده داشت؟
                        يا پي كشتن من تيغ ستم آخته است
                        چنگ بر طرْه پرچين توزد آن كه چو باد
                        تا ختن از پي اين مشك ختا تاخته است
                        فرخي دلخوش از آن است كه اين مردم را
                        يك به يك ديده و سنجيده و نشناخته است
                        فرخي يزدي
                        ---
                        امشب عزيز و دلبر اين انجمن يكي است
                        چشم و چراغ محفل هر مرد و زن يكي است
                        چين بر جبين فكنده به صد غمز و رمز و طنز
                        دانسته چون كه قهر وي و مرگ من يكي است
                        پرتو فكنده ماه به رخسار ماه او
                        گويي كه نور ماه و مه سيمتن يكي است
                        بسيار دل به طرهٌ او گشته پايبند
                        مجنون بود هزار وليكن رسن يكي است
                        گيرند قوم دلشده هر روز دلبري
                        ما را خدا و دلبر شيرين دهن يكي است
                        فقر و غنا به مرحلهٌ عشق همسرند
                        اندر مقام عشق شه و كوهكن يكي است
                        در ديدهٌ حبيب بت دلرباي من
                        با خرمن گل و سمن و نسترن يكي است

                        iran

                        Comment

                        • IQ
                          Senior Member
                          • Feb 2005
                          • 5035

                          #237
                          nice

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #238
                            اشکام برای تو سرازير ميشه
                            قلبم برای تو ضربانش تند ميشه
                            چشمهام برای تو هيج جايی رو نمی بينه
                            گوش هام برای تو هيچ صدايی نميشنوه
                            هر چی بشه ...قلبم با تو می مونه
                            چون قلبم تورو می خواد
                            اشکام تورو می خواد
                            لب هام تورو می خواد
                            ------
                            آنچنان عاشقيم و بي باكيم
                            كه گمان مي كنند ناپاكيم
                            ميسرايند شعر پاكي ما
                            ليك آن لحظه اي كه در خاكيم

                            iran

                            Comment

                            • IQ
                              Senior Member
                              • Feb 2005
                              • 5035

                              #239
                              aaah mer30 redi

                              Comment

                              • Nazanin
                                Senior Member
                                • Feb 2004
                                • 9496

                                #240
                                That was a very nice poem

                                Comment

                                Working...