Poetry

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Narges-Khanoom
    Member
    • Oct 2005
    • 1547

    #346
    oh my god i love this song hamasho hefzam
    Originally posted by ToXiC
    SARSEPORDE


    age ta rooze ghiamat
    dashtanet nabashe ghesmat
    cheshm be rahe to mimoonam
    ba deli por az sedaghat
    age ba ashkaye garmam
    dele sang baram besooze
    age jesme man bepoose
    baade donyaye do rooze
    age naghshe ghesseha shi
    mehe rooye gholleha shi
    berio az man joda shi
    age bashio nabashi

    man faghat asheghet hastam
    marhami roo ghalbe khastam
    intoyi ke miparastam
    sarsepordeye to hastam

    age jaye to be in del
    hame donyaro bebakhshan
    migzaram az har che daram
    age bashi asheghe man
    age zanjire be pahat
    age ghoflo age sad bam
    miresam harja ke hasti
    be tovo eshghe to sogand
    age bashi taaji bar sar
    yake az zarreyi kamtar
    dele man daaghe to dare
    ta abad ta rooze akhar

    man faghat asheghet hastam
    marhami roo ghalbe khastam
    intoyi ke miparastam
    sarsepordeye to hastam

    age ba yek ghalbe tabdar
    besham az eshghe to bimar
    ya vojoode ashegham ro
    bebaram ta choobeye dar
    age zendegim fana she
    tomeye khashme khoda she
    yake dar hasrate eshghet
    rooham az badan joda she

    age ghalbamo shekasti
    raftio az man gosasti
    mehraboon ya khodparasti
    har che hasti har ke hasti

    man faghat asheghet hastam
    marhami roo ghalbe khastam
    intoyi ke miparastam
    sarsepordeye to hastam...
    هركجا هستم باشم
    آسمان مال من است
    پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است
    چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچهاي غربت!!!


    زندگي دو نيمه است : نيمه اول در انتظار نيمه دوم ، نيمه دوم در حسرت نيمه اول .


    اگه یه پروانه روی سرت نشست تعجب نکن چون ............ . من آدرس قشنگترین گله دنیا رو بهش دادم.

    Comment

    • Dubyrunning
      Newbie
      • Jan 2006
      • 1

      #347
      Love Defined

      What is love, but an emotion,
      So strong and so pure,
      That nurtured and shared with another
      All tests it will endure?

      What is love, but a force
      To bring the mighty low,
      With the strength to shame the mountains
      And halt time’s ceaseless flow?

      What is love, but a triumph,
      A glorious goal attained,
      The union of two souls, two hearts
      A bond the angels have ordained?

      What is love, but a champion,
      To cast the tyrant from his throne,
      And raise the flag of truth and peace,
      And fear of death o’erthrow?

      What is love, but a beacon,
      To guide the wayward heart,
      A blazing light upon the shoals
      That dash cherished dreams apart?

      And what is love, but forever,
      Eternal and sincere,
      A flame that through wax and wane
      Will outlive life’s brief years?

      So I’ll tell it on the mountaintops,
      In all places high and low,
      That love for you is my reason to be,
      And will never break or bow.
      I'm just dropping in to inform possible readers of the quoted poem, "Love Defined" that (if Saba_s is claiming to be the author) it is plagiarized. Sadly, it is just one of many plagiarisms of my work appearing across the internet.

      It is my original work, inspired by the young woman who is now my fiance, and originally submitted to lovepoemsandquotes.com for their October 2004 monthly contest. It can be found there in its original form as love poem #18. If proof of this fact is needed, please email info@lovepoemsandquotes.com and speak with the administrator. I don't mind anyone using my poem, but please, give credit where credit is due.

      Sincerely,

      Matt Dubois

      Comment

      • jjbb
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 8813

        #348
        sometimes it is hard to know who the poet is because usually where you see the poem is not in the original site.............

        Comment

        • horiyeh
          Senior Member
          • Oct 2005
          • 4834

          #349
          ha.. man tooyeh signituram yeh poem neveshteh bidam vakhoonidesh

          Comment

          • okiddi
            Member
            • Jul 2005
            • 442

            #350
            Originally posted by Narges-Khanoom
            ye asemoone abi, ye dashte por shaghayegh
            ya shabi por setare, ye rodkhone ye ghayegh
            be zire nore mahtab, qashangtarin daghayegh
            in lahzehaye oje, baraye qalbe asheq
            az rozi ke ashegham donya che aftabie
            baraye del khoshiham yek shakhe gol kafie
            aftab mige be mahtab bidar sho ey divone
            in qeseye ye eshqe ye eshqi ke mimone
            negah konid ro kohha sepide dam reside
            eshqi be in qashangi hargez kasi nadide

            akheee che naaz....
            >> Doroste ke inja bozorg shodam man vali khone IRANI to raghame <<

            Az in ghafas, az in zamin mikham beram paar bekesham,
            baraye in hame diavar yek goshei daar bekesham

            Comment

            • Parinaz_M
              Senior Member
              • Mar 2003
              • 19964

              #351
              Ok baro bax har chi sher (poem) darid ro bezarid too en thread. va dige threade jadid baraye ye doone sher baz nakonid







              God made Coke,
              God made Pepsi,
              God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

              ~Zende Bad Iran Va Irani~

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #352
                eyval Parinaz jan .

                iran

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #353
                  مجموعه شعر سروده‌های زندان با نام «بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف»، در سیصد صفحه، به کوشش ایرج مصداقی و از سوی انتشارات آلفابت ماکزیما در سوئد منتشر شد.



                  شعرهای این مجموعه‌ی ارزشمند و گرانبها، بازتاب‌دهنده‌ی عزم و اراده‌ی مبارزانی است که پایداری و استقامت ستودنی‌شان پاسدارنده‌ی آرمان‌های پاک و بزرگ انسانی است. بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف، تصویرگر درد و غرور و حماسه است؛ سرود عشق و دوستی و آزاده‌گی است؛ یادمان انسان‌های ساده و بی‌ادعایی است که بی نام و بی‌نشان، در سیاه‌ترین لحظه‌های تاریخ ایران، با تحمل وحشتناک‌ترین شکنجه‌ها، روی در روی رژیم قرون‌وسطایی جمهوری اسلامی ایستادند و به نام آزادی و عدالت سرود زنده‌گی سر دادند.



                  نه این پرواز نیست
                  می‌توان با چرخش چشمی
                  از هفت‌توی این شهر دیو گریخت
                  آسمان را
                  تا به یک نگاه کوچاند
                  از ابر با مه‌گرفته‌ترین اوقات
                  دست در دست همه‌ی کودکان گمشده‌ی این شهر جن‌زده گذشت
                  و پرچم بوسه را بر دورترین قله‌ی نقره‌ی مهتاب
                  مثل شعله‌ای افروخت
                  از ماه گذشت
                  کهکشان را چون سنگریزه‌ای به بازی گرفت و بازگشت
                  در هجوم زنجیر و بند
                  اشک‌های خاکی خدا را
                  با آهی شست
                  و پرواز را، پرواز آموخت




                  نه، این پرواز نیست
                  عبور عارفان ستیزه و رزم و لطف
                  از دروازه‌های گرم نیمه‌ی مرداد
                  به سرزمینی که گور هر معناست
                  عبور از سرزمین پرهاست
                  (سرودهای مرداد ۷ صفحه‌ی ۵۱)

                  شعرهای این مجموعه که جملگی در زندان سروده شده است، در چهار بخش با نام‌های «خنیاگران نیلگون»، «زمستان در خورشید»، «درون همین سادگی‌های مرسوم» و «پلنگ و ماه» دسته‌بندی شده است. بخش اول بیش‌تر دربردارنده‌ی شعرهایی است در رابطه با قتل‌عام ۱۳۶۷.
                  در پاره‌ای شعرها، به بعضی رویدادهای در زندان و یا کسان و یا چیزهایی خاص اشاره شده که در پایان کتاب، در بخش پیوست، در پیوند با هریک شرح کوتاهی آورده شده است.



                  ایرج مصداقی در پیشگفتاری کوتاه، در پیوند با انگیزه‌ی گردآوری شعرهای این مجموعه و نیز شیوه‌ی حفظ کردن آن‌ها چنین توضیح می‌دهد:



                  « در طول قتل‌عام [۱۳۶۷] به‌جز یک نفر، تمامی اعضای گروه موسیقی زندان، که کارهای ارزنده‌‌ی بسیاری در ارتباط با تهیه و اجرای ترانه و سرود کرده بودند، و هم‌چنین بسیاری از عزیزانی که یا خود شعر و سرودی گفته و یا سروده‌های دیگر عزیزان در بند را از حفظ داشتند، به شهادت می‌رسند. پیشتر می‌اندیشیدیم: خوب بچه‌ها خودشان هستند و همه چیز را حفظ کرده و به خارج انتقال خواهند داد. اما بچه‌ها رفتند و بسیاری چیزها را با خود بردند. این‌جا بود که وظیفه‌ی من آغاز شد تا داشته‌هامان را حفظ کرده و همه‌چیز را تا آن‌جا که ممکن است، به خاطر سپرده و از آن‌ها نگهداری کنم.»



                  «شعرهای گردآوری و گزینش شده در این مجموعه، به جز اشعار بخش چهارم، پس از کشتار ۶۷ در زندان‌های گوهردشت و اوین سروده شده‌اند. بیشتر شعرها همان زمان که سروده می‌شدند، در اختیار من قرار می‌گرفتند تا به حافظه بسپارم. شعرها را پنهانی و در دست‌شویی حفظ می‌کردم. معمولاً‌ این کار به سهولت و سرعت انجام می‌‌گرفت. پس از حفظ هر شعر، یکی دو بار در همان‌جا بدون صدا و با شور و هیجان آن را دکلمه می‌‌کردم تا حس شعر را بگیرم. پس از آن چند بار شعر را از بالا تا پایین به دقت نگاه می‌‌کردم تا تصویری از آن را نیز در ذهن داشته باشم. سپس دست‌نوشته‌ها را بخاطر رعایت مسائل امنیتی، از بین می‌بردم...
                  ...
                  این شعرها همیشه و به هر مناسبتی، چه در خلوت خودم، چه به درخواست دوستی و چه در مراسم‌های مختلفی که در زندان برگزار می‌‌کردیم، بارها خوانده و تکرار می‌شدند. و همین تکرار و تعهدی که نسبت به مراقبت و نگهداری از شعرها در خود احساس می‌کردم، بزرگ‌ترین کمکی بود که آن‌ها از حافظه‌ی من زدوده نشده و در طول دوران زندان، محفوظ بمانند.»

                  تماشا



                  ما دیدیم
                  در پیاده‌روهای گذرگه تزویر نشسته بودیم
                  چشم‌به‌راه توفان سیاه پاییز
                  تا برگ‌های دلمان را از شاخه بکند



                  نام‌اش را صدا زدند
                  انگار هم‌نام ستارگان بود
                  هر قطره‌ی بارانی در آن لحظه
                  نام او را داشت
                  و هر نسیمی را می‌شد با نام او صدا زد



                  ما دیدیم
                  او را که مثل تفاهمی از میان‌مان می‌رفت
                  و مثل حوصله ما کم کم دور می‌شد
                  و سوسوی چشم ما را با خود می‌برد



                  بر نگاه ما
                  دژخیم ابری بسته بود
                  ابر هرزه‌گردی که نمی‌بارد
                  هرگز، حتا بر گلوی خدای تشنه نیز
                  قطره‌ای نمی‌کارد.
                  و از پس ابر کور دیدیم‌اش
                  همیشه برای باور خورشید
                  نگاه لازم نیست
                  گاه رستن سبزه‌ای بر جویی
                  تابش آفتاب را فریاد می‌کند
                  ندیدی که بی‌زبانان
                  زبان‌شان را در نگاه بسته‌اند
                  ندیدی که عاشقان مهجور
                  در پس حصارها نیز حضور عشق را بوسیده‌اند



                  دیدیم‌اش که می‌رفت
                  در دست‌اش لبخندی بود
                  و در اندیشه‌اش
                  پرنده‌ای رساتر از ترنم چشمه‌ی کوثر می‌خواند
                  پایش را با درد بسته بودند
                  آی، چه بی‌صدا فریاد می‌زدیم
                  کوه‌ها چه بی‌صدا غبار می‌شدند
                  چراغ‌ها تار می‌شدند

                  دل‌های‌مان در آرزوی بوسه‌ای به گونه‌هاش
                  آی، چه بی‌قرار می‌شدند



                  دیدیم‌اش پرید و اوج گرفت
                  زخمی روشن در روحش بود و
                  طوقی بر گردن‌اش

                  برای تهیه‌ی این کتاب می‌توانید با آدرس زیر تماس بگیرید:
                  irajmesdaghi@yahoo.com
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #354
                    WORDS BY MANOUCHEHR SAADAT NOURY

                    In a very beautiful land
                    At a corner of the world
                    There are people frightened
                    And in pain for the word

                    The roads are narrow
                    The words have shadow
                    Limpid terms and prose died
                    Purity could not be defined.

                    Many terms once popular
                    Have changed meaning
                    Name a few, they are
                    Home, Freedom, and Believing

                    Tuning to a favorite song
                    Or a rhythmic narration
                    Communicating to a
                    Friend of long duration
                    Reading an inspirational quotation
                    All are out of consideration.

                    Some other words such as
                    Leader, Vanguard, Assertion,
                    Trust, Fidelity, and Salvation
                    Now mean kinds of
                    Their respective antonymous

                    In a very beautiful land
                    At a corner of the world
                    The roads are narrow
                    The words have shadow


                    The stores of fallacy
                    The malls of sophistry
                    Open 24 hours a day,
                    Seven days a week
                    And they are just a block away!

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #355
                      Shadows of hidden shapes,
                      Unlike the colors
                      We know in our
                      Eyes,
                      Dwelling
                      In the layers of many
                      Minds.

                      They survive
                      On the resources of
                      Others,
                      Pay no taxes and
                      Commit crimes in
                      Guise.

                      Smoothly, moving
                      Everywhere in
                      Our lives,
                      Autonomously,
                      In the streets,
                      Day and night.

                      Stealing the souls of
                      Innocents,
                      With fashionable means,
                      Keeping them happy only
                      With the shadow of their
                      Rights.

                      The story is not new to some.
                      It has its trace in history's path,
                      Like a myth we remember that,
                      We should honor and never forget
                      Those who educated us and sacrificed their
                      Lives.

                      The shadows of hidden shapes,
                      Like rats,
                      Dwelling
                      In the walls of
                      Our rooms
                      Easily have poisoned the space of our
                      Times.

                      Their targets:
                      Our free will
                      We ought to
                      Save,

                      Our freedom
                      We must
                      Preserve.

                      Expand the scope of our
                      Vision,
                      Observe their manipulation,
                      Make our decision
                      Beyond their deceptive
                      Games.
                      Or
                      Doom to bind ourselves to their just
                      Fragile names.

                      iran

                      Comment

                      • Sepideh_UK
                        Senior Member
                        • May 2006
                        • 2226

                        #356
                        Man poem i ke tu madrese yad migereftim vaghty kuchik budam o daram , eshkal nadare bezaram?


                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #357
                          nah, har chi poen mikhai,bezar inja !

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #358
                            A silent river floats beneath your dream
                            Of an untold humid truth
                            That sometimes
                            Makes my veins stiff

                            A hushed drift of your breath on my flesh
                            A momentary laps of an awaken love
                            An unvoiced confession on your smile,
                            Burdened, with all the weight of the thoughts

                            When I dare to believe
                            That you will save your last kiss
                            For me

                            iran

                            Comment

                            • ali_jigar
                              Member
                              • Mar 2006
                              • 290

                              #359
                              حال من بد نیست غم کم می خورم
                              کم که نه هر روز کم کم می خورم

                              آب می خواهم سرابم می دهند
                              عشق می ورزم عذابم می دهند

                              خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
                              از چه بیدارم نکردی؟؟آفتاب!!

                              خنجری بر قلب بیمارم زدند
                              بی گناهی بودم و دارم زدند

                              دشنه ی نامرد بر پشتم نشست
                              از غم نامردمی پشتم شکست

                              سنگ را بستندو سگ آزاد شد
                              یک شبه بیداد آمد داد شد

                              عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
                              تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

                              عشق اگر اینست مرتد می شوم
                              خوب اگر اینست من بد می شوم

                              بس کن ای دل نابسامانی بس است
                              کافرم!دیگر مسلمانی بس است

                              در میان خلق سر در گم شدم
                              عاقبت آلوده ی مردم شدم

                              بعد از این با بی کسی خو می کنم
                              هر چه در دل داشتم رو می کنم

                              نیستم از مردم خنجر به دست
                              بت پرستم بت پرستم بت پرست

                              بت پرستم بت پرستی کار ماست
                              چشم مستی تحفه ی بازار ماست

                              درد می بارد چو لب تر می کنم
                              طالعم شوم است باور می کنم

                              من که با دریا طلاطم کرده ام
                              راه دریا را چرا گم کرده ام؟

                              قفل غم بر درب سلولم مزن!
                              من خودم خوشباورم گولم مزن!

                              من نمی گویم که خاموشم مکن
                              من نمی گویم فراموشم مکن

                              من نمی گویم که با من یار باش
                              من نمی گویم مرا غم خوار باش


                              من نمی گویم دگر گفتن بس است
                              گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

                              روزگارت باد شیرین!شاد باش
                              دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

                              آه در شهر شما یاری نبود؟؟
                              قصه هایم را خریداری نبود؟؟

                              وای!رسم شهرتان بیداد بود
                              شهرتان از خون ما آباد بود

                              از درو دیوارتان خون می چکد
                              خون من فرهاد و مجنون می چکد

                              خسته ام از قصه های شومتان
                              خسته از همدردی مسمومتان

                              این همه خنجر دل کس خون نشد
                              این همه لیلی کسی مجنون نشد؟؟

                              آسمان خالی شد از فریادتان
                              بیستون در حسرت فرهادتان

                              کوه کندن گر نباشد پیشه ام
                              بویی از فرهاد دارد تیشه ام

                              عشق از من دورو پایم لنگ بود
                              قیمتش یسیار و دستم تنگ بود

                              گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
                              تیشه گر افتاد دستم بسته بود

                              هیچ کس دست مرا وا کرد؟نه!
                              فکر دست تنگ ما را کرد؟نه!

                              هیچ کس از حال ما پرسید؟نه!
                              هیچ کس اندوه ما را دید؟نه!

                              هیچ کس اشکی برای ما نریخت
                              هر که با ما بود از ما می گریخت

                              چند روزی هست حالم دیدنیست
                              حال من از این و آن پرسیدنیست

                              گاه بر روی زمین زل می زنم
                              گاه بر حافظ تفأل می زنم....!!!!

                              Comment

                              • ali_jigar
                                Member
                                • Mar 2006
                                • 290

                                #360
                                آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم
                                دلداده ام و مست و خرابم
                                ساقی به شرابم نظری کن
                                آن روز که از کوچه گذشتی به تو گفتم
                                من آبی آبم
                                خوش حالی نابم
                                بر قحطی خوابم گذری کن
                                آن روز گذشت و تو گذشتی
                                صد روز دگر باز گذشت و تو گذشتی
                                اما خبری نه گذری نه
                                امروز اگر می گذری با تو بگویم:
                                خبری پرس ازین حال خرابم
                                ای وای اگر باز نبینم
                                شوقی ز نگاهت
                                دگرم باز نبینی
                                رنگی به شرابم
                                نفرین به تو و حال خرابم

                                Comment

                                Working...