Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • زنان در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی، ژيلا بني‌يعقوب، بي بي سي

    قوانين مربوط به ارث، حضانت، شهادت، مجازات اسلامي، اشتغال زنان، امكان فسخ ازدواج توسط زن، تابعيت، شرايط طلاق، مهريه و نفقه ازمهم ترين مقررات تبعيض آميزي است كه مشكلات بي شماري را براي زنان ايجاد كرده، اما دولت اصلاحات تا پايان دوران هشت ساله خود نتوانست هيچ لايحه اي را براي اصلاح اين قوانين به مجلس ببرد ...

    وقتی در خرداد ۱۳۷۶سيد محمد خاتمی رئيس جمهور شد، بسياری از رسانه های داخلی و خارجی اعلام کردند که زنان و جوانان، خاتمی را به قدرت رساندند.
    اگر چه در آن زمان هيچ پژوهش دقيقی درباره دلايل اقبال زنان به خاتمی انجام نشد، اما کم نبودند کسانی که رای بالای زنان را به رئيس جمهور تازه به مواضع، ديدگاهها و برنامه های تازه اش درباره زنان نسبت دادند.
    شايد در آن زمان، همين مواضع اين انتظار را در ميان زنان دامن زد که او در ميان اسامی وزيران پيشنهادی اش حداقل نام يک زن را قرار دهد.
    "نمی خواهم ريسک کنم"
    اما خاتمی نه فقط در دور اول رياست جمهوری اش که در دور دوم نيز نام هيچ زنی را به عنوان وزير به مجلس پيشنهاد نکرد و حتی با اظهار نظری که از او عجيب می نمود باعث رنجش بسياری از زنانی که حامی اش بودند، شد. آن هم زمانی بود که خبرنگاری از او پرسيده بود "چرا در ميان وزيران انتخابی تان نام هيچ زنی ديده نمی شود؟" و خاتمی پاسخ داد که "نمی خواهم با انتخاب يک زن به عنوان وزير ريسک کنم."
    همان موقع کسانی اين پرسش را مطرح کردند که آيا آقای رئيس جمهور مطمئن است که با انتخاب برخی از وزيران مرد ريسک نکرده است؟
    همان روزها يک دختر جوان دانشجو که به صورت داوطلبانه و برای چند ماه در ستاد انتخاباتی محمد خاتمی فعاليت زيادی کرده بود تا زنان بيشتری به او رای بدهند، با اندوه به من گفت: "باورم نمی شود که همان تفکر عمومی مرد سالارانه که توانمندی های زنان را باورندارد، اينگونه خود را در انديشه های رئيس جمهور مترقی ما نيز نشان می دهد."
    زن در کابينه نباشد
    هنوز کسی دقيقاً نمی تواند به اين پرسش پاسخ دهد که معرفی نکردن يک يا چند وزير زن از سوی محمد خاتمی به نگرش خود او نسبت به زنان باز می گردد يا شرايط و باورهای عممومی جامعه، به ويژه سياستگزاران اصلی نظام.
    زهرا شجاعی، مشاور محمد خاتمی در امور زنان در مراسمی که در روزهای پايانی دولت اصلاحات در خيابان فرشته تهران و برای تقدير از زنان موفق و موثر در امور زنان ترتيب داده بود، آشکار کرد "تعدادی از مراجع قم در چند نوبت برای خاتمی پيام فرستاده بودند، چنانچه در ميان وزيرانش نام يک زن را قراردهد، دولت او را غير اسلامی و همکاری با آن را برای مردم غير شرعی اعلام خواهند کرد."
    آيا حرف های خانم شجاعی در باشگاه رياست جمهوری زنان، خبر از اين می دهد که محمد خاتمی در اين باره نيز همچون بسياری از موارد ديگر تقصير ديگران را خود به گردن گرفته و از بيان شفاف موضوع برای مردم طفره رفته است؟
    نخستين زن معاون رئيس جمهور
    خاتمی اگرچه در هشت سالی که زمام دولت را در دست داشت، هيچ زنی را به مقام وزارت نرساند اما رياست يکی از مهم ترين سازمان های دولتش را به يک زن سپرد. او دو دوره متوالی دکتر معصومه ابتکار را به عنوان معاون خود و رئيس سازمان محيط زيست منصوب کرد.
    اين انتصاب نيز با حرف و سخن های بسيار همراه شد. اينجا و آنجا بارها گفته شد که آقای خاتمی برای خانم ابتکار که تا پيش از آن از پوشش مانتو و روسری استفاده می کرد، شرط گذاشته که بايد چادر را جايگزين پوشش قبلی اش کند. خانم ابتکار اين شرط را پذيرفت و پس از آن ديگر کسی او را در انظار عمومی بدون چادر نديد، هرچند که می کوشيد در زير چادر با پوشش آراسته کت و شلوار ظاهر شود.
    زن بدون چادر وارد کابينه نشود
    داستان چادر معصومه ابتکار نيز به همين جا ختم نشد و در اين باره نيز بعدها منابع نزديک به محمد خاتمی گفتند که برخی از مراجع قم برای رئيس جمهور پيام فرستاده بودند که حضور هيچ زنی را بدون چادر در کابينه بر نخواهند تافت.
    يکی از کارهای خاتمی در حوزه زنان، تاسيس مرکز مشارکت امور زنان بود. اين مرکز با اين هدف که به تشکيلاتی قوی برای زنان در سراسر کشور تبديل شود، در آبان ماه ۱۳۷۶ با حکم رئيس جمهور آغاز به کار کرد و رياست آن از همان موقع به زهرا شجاعی سپرده شد، رياستی که تا کنون (نزديک به هشت سال) ادامه داشته است.
    تا پيش از اين در جمهوری اسلامی تشکيلات عالی رتبه ای برای زنان در دولت پيش بينی نشده بود و فقط واحدی تحت عنوان دفتر امور بانوان با فعاليت های محدود در نهاد رياست جمهوری وجود داشت که آن هم در دوران رياست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی تاسيس شده بود.
    افزايش توجه به زنان در برنامه چهارم
    زهرا شجاعی که اين روزها و در پايان دوران هشت ساله دولت اصلاحات هرجا فرصتی دست دهد، با شور و هيجان زياد درباره فعاليت های مرکز زير نظرش در دولت هفتم و هشتم حرف می زند، گفته است: "يکی از کارهای مهم مرکز امور مشارکت زنان وارد کردن مباحث زنان به برنامه سوم و ايجاد محتوای جنسيتی در برنامه چهارم توسعه است."
    او در اين باره به خبرنگار مجله زنان گفته است: "در برنامه پنج ساله سوم فقط يک ماده راجع به زنان داشتيم، يعنی ماده ۱۵۸، اما در برنامه چهارم‌ بيش از ۴۳ بند و ماده و عبارت راجع به زنان وجود دارد. در واقع در دولت آقای خاتمی نوعی جريان سازی جنسيتی اتفاق افتاده است."
    در برنامه های اول و دوم توسعه که در دولت های پيش از محمد خاتمی نوشته و اجرا شد، هيچ قانون و ماده ای در باره زنان وجود نداشت.
    اين روزها هروقت که خبرنگاران از خانم شجاعی پرسيده اند تکليف اين ۴۳ بند و ماده در دولت تازه محمود احمدی نژاد چه خواهد شد" با اعتماد به نفس زياد پاسخ داده که " اين قانون مصوب مجلس است و هر دولتی که سرکار بيايد، موظف به اجرای آن است."
    اکنون حتی آينده مرکز مشارکت زنان نيز در هاله ای از ابهام فرو رفته است و اينجا و آنجا از احتمال انحلال آن توسط رئيس جمهور تازه سخن به ميان می آيد. هر چند که زهرا شجاعی در اين باره می گويد: "تکاليفی بر اساس قانون برای اين مرکز در قانون پنج ساله سوم و نيز برنامه چهارم تعريف شده است. بنابراين نمی توان بر اساس ذوق و سليقه شخصی به اين آسانی اين مرکز را تعطيل کرد. چطور ممکن است مرکزی با بودجه ۲۲۰ميليارد ريالی، با داشتن ۶۰ پست سازمانی و حدود ۴۸۰ تشکل غير دولتی زنان تعطيل شود؟"
    نخستين انتخابات شوراها، صدای تحول در جامعه
    هنگامی که محمد خاتمی در روز شانزده آذر ماه سال ۷۷ در ميان غريو شادی دانشجويان دختر و پسر مشتاق دانشگاه صنعتی شريف اعلام کرد که ۵۱ درصد پذيرفته شدگان کنکور سراسری در آن سال دختران و زنان بودند، شايد توجه چندانی به ميزان تاثير گذاری زنان و دختران بر تحولات اجتماعی - سياسی ايران صورت گرفت، اما در نخستين انتخابات سراسری شوراهای شهر و روستا که پس از انقلاب در سال ۷۷ برگذار شد، ۳/۷ درصد از نامزدهای انتخابات را زنان تشکيل دادند.
    زنان در اين انتخابات توانستند يک سوم از کرسی های اصلی نمايندگی شوراهای شهر را به خود اختصاص دهند. در همه مراکز استان ها به استثنای ايلام، سنندج و ياسوج زنان به عنوان اعضای اصلی شورای شهر برگزيده شدند. در پايان انتخابات، در ۱۰۹ شهر ۱۱۴ زن به عنوان نفرات اول و يا دوم وارد شورای شهر شدند. در ۱۷۶ شهر حداقل يک زن، در ۴۸شهر دوزن، در هشت شهر سه زن و در يک شهر چهار زن از اعضای اصلی شوراهای منتخب مردم بودند. در يکی از روستا های کهنوج در استان کرمان، تمامی اعضای اصلی و علی البدل شورای روستا از ميان زنان انتخاب شده بودند.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • زنان دانشگاهی
      اما تحول مهمتردر اين سالها افزايش دانشجويان دختر در دانشگاهها و موسسه های آموزش عالی است که در سال ۷۶ حدود ۳۷ درصد بود و در سال ۱۳۸۳ به بيش از ۵۳ درصد رسيد که در حقيقت يک رشد ۴۷ درصدی را نشان می دهد.
      مشارکت سياسی - اجتماعی زنان نيز در اين سالها رشد قابل توجهی را نشان می دهد. تعداد زنانی که در انتخابات مجلس ششم داوطلب نمايندگی مجلس شدند، ۳۵۱ نفر بودند که اين رقم با يک جهش ۴۳ درصدی در انتخابات مجلس هفتم در سال سال ۱۳۸۳ به ۵۰۴ نفر رسيد.
      در سال ۷۶ فقط ۶۷ سازمان غير دولتی زنان در ايران وجود داشت که اين رقم اکنون به بيش از ۴۸۰ مورد رسيده است. يعنی فعاليت های سياسی، اجتماعی زنان در اين بخش رشدی شگفت آور معادل 616 درصد داشته است.
      اول اشتغال، بعدا ازدواج
      اما همه ارقام مربوط به وضعيت زنان تا اين حد اميدوار کننده نيست. شايد بتوان يکی از شاخص های ضعيف درباره وضعيت زنان را نرخ اشتغال آنان دانست که در سال ۸۳ نسبت به سال ۷۶ بيش از دو درصد کاهش نشان می دهد. يعنی نرخ بيکاری زنان هم مانند نرخ مشارکت سياسی - اجتماعی آنها افزايش يافته است!
      کاهش نرخ اشتغال زنان در شرايطی رخ داده که طبق برخی نظرسنجی ها، مهمترين خواست زنان امروز ايران "اشتغال" است.
      نتايج يک پژوهش ملی که در سال 1381 توسط مرکز مشارکت امور زنان درباره مطالبات زنان انجام شد، نشان می دهد نخستين خواسته آن ها توسعه اشتغال است.
      بر اساس اين پژوهش که جامعه آماری آن را زنان ۱۵سال به بالای مجرد و متاهل شهری و روستايی تشکيل می داد، افزايش مراکز "فرهنگی - تفريحی"، "آزادی و امنيت"، "بهبود مسائل معيشتی"، "باور توانائيهای زنان"، "امکانات تحصيلی" و "اصلاح قوانين و مقررات مدنی و جزايی" به ترتيب پس از اشتغال، خواسته های بعدی زنان است.
      جالب تر از همه اينکه "تسهيل ازدواج" به عنوان خواسته نهم زنان، جايی در پائين جدول را به خود اختصاص داده بود که به قول زهرا شجاعی "قابل توجه کسانی که تلاش می کنند ازدواج را اولويت مهم زنان جلوه دهند."
      پارادكس زنان يا دغدغه خاتمي

      خاتمي در دوران رياست جمهوري اش بارها درباره ي زنان سخن گفت؛ با واژه هايي كه گاه زيبا و مسحور كننده به نظر مي رسيد. واژه هايي كه با وجود آن همه لطافت و زيبايي گاه برخي از زنان بويژه فمينيست هاي پرشور را مي رنجاند. آن هم وقت هايي كه تاكيد زيادي بر نقش زن در خانه مي كرد:
      " اگر زن در عين حال كه مي تواند در خارج از خانه شاغل باشد، خود در خانه ماندن را انتخاب كند و بيشتر وقت خود را صرف وظايف مهمي نظير ايجاد يك محيط خوب براي رشد و پرورش اعضاي خانواده كند، به نظر كار بزرگي كرده است."
      هر چند كه اغلب اوقات هم فراموش نمي كرد كه در چنين مواردي فوري اضافه كند:" در عين حال در خانه ماندن زن به معني دور ماندن از صحنه ي اجتماعي نباشد و زنان ما مثل مردها بتوانند در عرصه هاي سياسي- اجتماعي و فرهنگي حضور داشته باشند."
      چندين و چند بار هم گفت كه زن مدار خانواده است اما نه به اين معنا كه فقط در خانه زحمت بكشد و زمينه رفاه و آسودگي مردان را فراهم آورد."
      خاتمي هرجا كه سخني درباره ي زن به ميان آورده بر نقش محوري او در بنياد خانواده اصرار زيادي كرده است:" زن در نظر ما عزيز است و داراي نقش اساسي در جامعه و نقش محوري در خانواده است. زن، مدار و محور خانواده است. يعني مدير خانه است، زن يعني مادر، و مادر بودن بزرگترين امتياز و افتخار بشري است."
      او در يك روز پائيزي در جمع نمايندگان كنگره ي اتحاديه بين المللي سازمان هاي غير دولتي زنان مسلمان، بعد از اينكه با حرارت زياد از فاجعه اي سخن گفت كه زن را جنس دوم به حساب مي آورد، مكثي طولاني كرد، گويي با اين مكث مي خواست، شنوندگان خود را بر سر اشتياق آورد.
      خاتمي پس از اين سكوت گفت كه قصد دارد نظرش را درباره ي مشكل بزرگي كه در حوزه زنان وجود دارد بيان كند، مشكلي كه به آن نام پارادكس داد: " به نظر من امروز يك پارادكس ميان رشد زن و استحكام خانواده وجود دارد. آيا بنيان خانواده بايد محكم باشد؟ آيا زن بايد رشد كند؟ آيا ميان تحكيم بنيان خانواده و رشد زن تناقضي وجود دارد؟ آيا پذيرش نقش محوري زن در خانواده، به معني دور بودن او از صحنه ي اجتماع و در نتيجه محروم ماندن از رشد است؟ آيا حضور او در اجتماع به معني محروم شدن جامعه از خانواده ي سالم و مستحكم است؟
      خاتمي آن روز بارها و بارها گفت كه به نظرش موضوع محوري درباره ي زن همين پارادكس است. او از زنان دانشمند دعوت كرد با بحث و نقد و تامل در اين باره، به اين سئوال پاسخ دهند كه چه كنيم كه زن در عرصه اجتماع باشد و رشد كند و‌]در همين حال[ خانه از هم نپاشد.
      سئوالي كه خاتمي باآن همه ‌اصرار در نخستين سال از رياست جمهوري اش در سال 76بيان كرد، بعدها نه از سوي خودش پيگيري شد و نه از سوي گروهها و سازمان هايي كه به تامل و ارائه راهكار در اين باره فراخوانده شده بودند.
      شايد خاتمي اين سئوال را خيلي زود فراموش كرد و يا شايد هم زناني كه مورد خطاب او بودند، هرگز چنين پارادكسي براي شان مطرح نبوده است.
      آيا واقعاً مشكل اساسي زنان امروز ايران همين پارادكسي بود كه خاتمي در آن روز پايبزي از آن سخن گفت و زنان را به كار جدي درباره اش فراخواند. آيا انچه خاتمي مطرح كرد پارادكس و دغدغه ي جدي خودش بود يا پارادكس زنان؟

      قوانين تبعيض آميز
      يكي از مسائل مهم زنان در همه اين هشت سال و شايد همه سالهاي پيش از آن، قوانين و مقررات مدني و جزايي است كه زمينه را براي نقض حقوق زنان فراهم مي كند. بر اساس نتايج پژوهش ملي مر كز امور زنان كه در سال 1381انجام شد يكي از مطالبات زنان امروز جامعه ايران اصلاح همين قوانين و مقررات است.
      مجموعه قوانيني كه در هشت سال دولت خاتمي براي رفع مشكلات زنان و پاسخ به نيازهاي امروز آنان به تصويب رسيد، اندك است.
      اصلاح قوانين مربوط به سن ازدواج، تعيين مصاديق عسر و حرج و حضانت فرزند( كه اولويت را تا هفت سالگي به مادر داد) از مهم ترين فعاليت هاي حقوقي دولت خاتمي است.
      تعيين موارد عسر و حرج شايد مهم ترين اين قوانين باشد. الهه كولايي، نماينده مردم در مجلس ششم پيش از تصويب آن گفته بود:" برخي زنان تا حد مرگ كتك مي خورند، اين اتفاق از مصاديق عسر و حرج براي طلاق شمرده نمي شود، مگر اينكه جنازه زن از آن خارج شود."
      قانون ديگري كه در زمان دولت اصلاحات به تصويب رسيد" لغو ممنوعيت اعزام دانشجويان دختر به خارج از كشور" بود كه با بحث و جدل بسيار همراه شد.
      گرچه كم نبودند كساني كه تصويب اين قانون را دستاورد مهمي براي زنان ارزيابي كردند اما كساني هم در اردوي اصلاح طلبان بر اين عقيده بودند كه تصويب قانوني كه فراگيري اش در هر سال از 20تا30نفر بيشتر نيست، چقدر اولويت داشت كه اين همه وقت، انرژي و هزينه صرف آن شود. كساني هم اين پرسش را مطرح كردند كه آيا بهتر نبود اين تلاش صرف اصلاح قوانين مهم تري همچون قوانين مربوط به اشتغال و طلاق مي شد.

      لايحه اي كه به موقع نرسيد

      قوانين مربوط به ارث، حضانت، شهادت، مجازات اسلامي، اشتغال زنان، امكان فسخ ازدواج توسط زن، تابعيت، شرايط طلاق، مهريه و نفقه ازمهم ترين مقررات تبعيض آميزي است كه مشكلات بي شماري را براي زنان ايجاد كرده، اما دولت اصلاحات تا پايان دوران هشت ساله خود نتوانست هيچ لايحه اي را براي اصلاح اين قوانين به مجلس ببرد.
      يكي از كارهاي دولت خاتمي براي كاهش مشكلات حقوقي زنان و رفع تبعيض هاي قانوني، تشكيل يك كميته حقوقي در مركز امور مشاركت زنان بود كه پيشنهادهايي را براي اصلاح قوانين و مقررات مربوط به زنان ارائه كرد.
      از گفته هاي زهرا شجاعي، رياست اين مركز اينطور بر مي آيد كه مهم ترين فعاليت اين كميته، انتشار دو جلد كتاب نظام جامع حقوقي و قضايي زنان است. اين كتاب حاصل يك طرح مهم تحقيقاتي است كه با تصميم هيئت وزيران و به طور مشترك توسط مر كز مشاركت زنان و دانشگاه مفيد انجام شد تا در آن تمام قوانين مربوط به زنان و تبعيض هاي قانوني مورد بررسي دقيق قرار گيرد و پيشنهاد هاي مناسب براي اصلاح آن قوانين آماده شود.
      اين طرح آماده شد اما ديرتر از آن كه دولت اصلاحات بتواند آن را به عنوان يك لايحه به مجلس ارائه بدهد.
      زهرا شجاعي در آخرين روزهاي دولت اصلاحات به خبر نگاران گفت:" نتيجه طرح نظام جامع حقوقي و قضايي به لايحه اصلاح پاره اي از قوانين و مقررات مربوط به زنان (شامل67ماده قانوني) تبديل شده است، لايحه اي كه مراحل پاياني اش را طي مي كند."
      حالا بايد منتظر ماند و ديد دولت تازه با اين لايحه كه تدوين آن چند سال زمان برده، چه خواهد كرد؟

      سهم اندك زنان در رشته هاي مهندسي

      در اين سال ها بسيار درباره افزايش تعداد دانشجويان دختر در زمان تصدي دولت اصلاحات سخن گفته شد و به حق هم دستاورد مهم و مثبتي براي جامعه زنان توصيف شد. اما كمتر كسي به اين نكته توجه نشان داد كه نوع برنامه ريزي هاي انجام شده در تعيين رشته ها در آموزش متوسطه بر افزايش سهم دختران در آموزش عالي موثر بوده است. آمارهاي مراكز فني و حرفه اي نشان مي دهد كه پسران سهم بيشتري را در رشته هاي " فني- حرفه اي" و "كار- دانش" در مقطع دبيرستان به خود اختصاص مي دهند، در صورتي كه اين امكان براي دختران ضعيف تر است. يعني دختران همچنان حق تحصيل در بسياري از رشته هاي فني و حرفه اي را در دوران دبيرستان ندارند.
      علاوه بر اين، آمارها بيانگر اين است كه سهم دختران هنوز در رشته هاي "فني و مهندسي" كمتر از پسران است و در رشته هايي كه معمولاً پسران كمتر طالب هستند، سهم دختران افزايش يافته است.
      رشد چشمگير تحصيلات زنان فقط به آموزش عالي محدود نمي شود. در حالي كه نرخ رشد باسوادي مردان در گروه سني 15ساله و بالاتر در سال هاي 76تا82برابر با 8درصد بوده، نرخ رشد باسوادي زنان در اين گروه 14درصد است. اگر چه با سوادي زنان در اين دوره از يك روند صعودي برخوردار بوده ولي همواره در سطحي پائين تر از مردان قرار داشته است.

      مشاركت پائين اقتصادي

      بررسي آمارهاي مربوط به مشاركت اقتصادي زنان در سال هاي 76تا 83 نشان مي دهد كه نرخ فعاليت اقتصادي زنان همواره سهم اندكي را به خود اختصاص داده است.
      پائين بودن ميزان مشاركت اقتصادي زنان و در نتيجه پائين بودن سطح درآمد آنان ميزان آسيب پذيري زنان را در برابر مشكلات اقتصادي بيشتر كرده است.
      اگر چه نرخ رشد مشاركت زنان در سال هاي اخير در بخش صنعت34درصد كاهش داشته، در بخش خدمات 14درصد افزايش را نشان مي دهد كه اين نرخ رشد براي مردان در همين دوره 8 درصد بوده است.
      آمارهاي مربوط به مشاركت فرهنگي و هنري زنان در زمان دولت اصلاحات همچون آمارهاي مشاركت اقتصادي آنان نه فقط نااميد كننده نيست كه رشد شگفت آوري را نشان مي دهد.
      نرخ رشد تعداد زنان ناشر در سال هاي 76تا79 بيش از 56درصد و نرخ رشد تعداد زنان نويسنده بيش از 300درصد بوده است.
      در زمان دولت اصلاحات همچنين اين امكان براي زنان فراهم شد كه نسبت به گذشته بيشتر ورزش كنند. نرخ رشد تعداد مكان هاي ورزشي دولتي در سال هاي 76تا 82 بيش از 224درصد و نرخ رشد كلاس هاي آموزش ويژه زنان بيش از 53درصد بوده است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • من خانه‌ام را در ايران مي‌خواهم، گزارش ژيلا بني‌يعقوب از زنان ايراني با همسران افغاني در افغانستان
        زنان ايراني در هرات در شرايط كاملا نا مناسب زندگي، و با فقر و مشكلات شديد اقتصادي دست و پنجه نرم مي‌كنند. اغلب آن ها هيچ اطلاعي از حقوق خود ندارند و در صورت مراجعه به دادگاه‌هاي هرات نيز مورد حمايت‌هاي قانوني قرار نمي‌گيرند. با بسياري از اين زنان ايراني ساعت ها به گفتگو نشستم و زندگي شان را از نزديك ديدم، حاصل اين ديده ها و شنيده ها را مي‌خوانيد

        آمار دقيقي از زنان ايراني كه با همسران افغاني خود در هرات زندگي مي‌كنند وجود ندارد. مسولان كنسولگري ايران در هرات تاكنون توانسته‌اند بيش از ۳۰۰ نفر از اين زنان را شناسايي كنند، اما مي‌گويند كه تعدادشان خيلي بيشتر از اين هاست.
        بسياري از اين زنان به اجبار پدران‌شان به همسري مردان افغاني در آمده‌اند. بعضي از اين پدران به خاطر فقر شديد در واقع دختران ‌شان را در مقابل مبلغ ناچيزي به مردان افغاني فروخته‌اند. بعضي از اين دختران متعلق به خانواده‌هاي پر جمعيت هستند و پدران‌شان به خاطر مشكلات اقتصادي و تنها با انگيزه كم كردن نانخورهاي خانواده، آنها را به مردان افغاني شوهر داده‌اند.

        البته از نظر دورنماند كه در ميان اين زنان كساني نيز هستند،كه با عشق و علاقه فراوان و علي رغم ميل خانواده با اين مردان ازدواج كرده و به هرات آمده‌اند .

        زنان ايراني در هرات در شرايط كاملا نا مناسب زندگي، و با فقر ومشكلات شديد اقتصادي دست و پنجه نرم مي‌كنند. اغلب آنها هيچ اطلاعي از حقوق خود ندارند، و در صورت مراجعه به دادگاه‌هاي هرات نيز مورد حمايت‌هاي قانوني قرار نمي‌گيرند.

        در سفري كه اواخر زمستان سال گذشته به هرات داشتم، با بسياري از اين زنان ايراني ساعت ها به گفتگو نشستم و زندگي شان را از نزديك ديدم، حاصل اين ديده ها و شنيده ها را مي‌خوانيد:

        الهه بريده بريده حرف مي زند، انگار كه سعي مي كند، جلوي تركيدن بغضش را بگيرد كه مكث هايش اينقدر طولاني است: "عشق فقط مي تواند يك ماه تو را اينجا نگه دارد، خيلي كه عاشق باشي، شايد يك سال دوام بياوري. اما من سه سال است كه آمده ام هرات. مي فهمي چه مي گويم! سه سال! انگار كه صد سال گذشته است اين سه سال بر من. طاقتم تمام شده است و نمي خواهم حتي يك روز ديگر اينجا بمانم..."

        برقع آبي رنگش را جوري روي سرش جابه جا مي كند كه مي تواني گردي صورتش راببيني. چهره گندمگون و رنگ پريده اش در ميان سرمه‌اي تند مقنعه اش، غمگين تر به نظر مي رسد. قطره هاي درشت اشك تند تند روي صورتش مي دود. هق هق گريه نمي گذارد كلماتش را به خوبي بشنوي.

        همين كه مي خواهم آرام اش كنم و بگويم گريه نكن، پشيمان مي شوم حرفم را مي خورم، به جايش مي گويم: "الهه جان ! خوب كه گريه هايت را كردي با هم حرف مي زنيم، مجبور نيستي همين حالا همه حرف هايت را بزني"
        اما مي خواهد حرف بزند:" خسته ام، خسته ام از اين همه مصيبت. خسته ام از خودم، از زندگي ام. خانم! من سه سال است كه با كسي درد دل نكرده ام. سه سال است كه با مادرم حتي تلفني هم حرف نزده ام...."

        يک نمونه:الهه

        الهه، دختر اهل خراسان فقط ۱۶سال داشت كه سه سال پيش در شهرستان مشهد عاشق يك پسر هفده ساله افغاني شد. پدر و مادرش هر دو با ازدواج آنها مخالف بودند. اما الهه عاشق در دل به حرف هاي پدر كه مي گفت " دخترم، تاب زندگي در افغانستان رانمي آوري "، مي خنديد.

        همين كه ازدواج كرديم، خانواده ام با ما قطع رابطه كردند، و من هم بي آن كه به آنها خبر بدهم، همراه همسرم و خانواده اش به هرات آمدم. فقط شش ماه اول از زندگي ام رضايت داشتم، آنقدر عاشق بودم كه فلاكت زندگي ام را در افغانستان نمي ديدم.

        به قول خودش شش ماه اول كه تمام شد، تازه فهميد كه نه آب آشاميدني سالم دارند، نه برق، نه بهداشت و نه حتي غذاي كافي براي خوردن. الهه مدت هاست كه تصميم گرفته به ايران باز گردد، به قول خودش بدون شوهر و يا با شوهر هرجور شده باز مي گردد. پاسپورت ندارد و چون بي خبر از خانواده از ايران خارج شده، حتي نتوانسته شناسنامه اش را از خانه پدري بردارد. چند بار به كنسولگري ايران در هرات رفته است و هربار در آن جا به او گفته اند: "شناسنامه هم كه نداري! حالا ما چطور مي توانيم به تو پاسپورت و يا حتي برگه عبور بدهيم."

        آنها به او پيشنهاد دادند كه به خانواده اش در مشهد تلفن بزند تا لااقل مداركش همچون فتوكپي شناسنامه اش را براي آنها فاكس كنند تا بر اساس آن به او برگه عبور بدهند. الهه انگار وحشت دارد از تلفن زدن به خانواده اش كه مي گويد: " بعد از سه سال كه بي خبر آنها را گذاشتم و آمدم اينجا، با چه رويي به مادر بيچاره ام تلفن بزنم. خدايا! در اين سه سال بر مادرم چه رفته است." دلهره در صدايش موج مي زند:" اصلاً من از كجا بدانم كه مادرم الان در چه وضعي است؟ سالم است يا خداي نا كرده..." و لبش را مي گزد و دوباره گريه امانش را مي برد.

        مي گويم: الهه! من به جاي تو بودم حتماً زنگ مي زدم. هم صداي مادر را مي شنوي و هم شايد مشكلت را حل كنند. برقع آبي را دوباره روي سرش جابه جا مي كند و مستقيم توي چشمهايم نگاه مي كند.

        نمونه دوم:شعله

        محله جبرئيل هم مثل بيشتر خيابان هاي هرات آسفالت نيست. برف و باران اين چند روزه، نابساماني خيابان ها و كوچه را بيشتر و رفت و آمد را دشوارتر از پيش كرده است.
        من به دنبال منزل" شعله ضروري" مي گردم. زني از اهالي شهر ري كه با همسر افغاني اش بيش از هفت سال است كه در هرات زندگي مي كند. راستي كه چه سخت است پيدا كردن يك نشاني در اين شهر. اصلاً اگر چيزي به نام نشاني در اين شهر وجود داشته باشد. خيابان ها و كوچه ها در اينجا نامي ندارند؛ همچنان كه خانه ها شماره‌اي.

        آنچه به عنوان آدرس به من گفته اند، همين است: محله جبرئيل، پشت حمام. راه كه افتادم، تصور مي كردم، پشت حمام فقط يك خانه چسبيده به آن وجود دارد كه شعله با خانواده اش در آن زندگي مي كند. اما حالا مي بينم پشت حمام يعني دهها كوچه باريك و تو در تو با صدها خانه و من بايد در يكي از اين كوچه ها شعله را پيدا كنم، چاره اي نيست. در اين شهر هر كس كه مي خواهد آدرس خانه اي را پيدا كند، بايد مشخصات ساكن آن خانه را بدهد.

        و براي پيدا كردن شعله از ده ها نفريك سئوال مشترك مي پرسم: " مي بخشيد، شما مي توانيد به من بگوئيد شعله ‌خانم در كدام يكي از اين كوچه ها زندگي مي كند، با تعجب كه نگاه مي كنند. مي گويم" همان خانم ايراني كه شوهر و چهار بچه دارد." كوچه را كه پيدا مي كنم، نوبت پرسش بعدي است: " شعله خانم در كدام يكي از اين خانه هاست؟"

        خوبي محله هاي هرات اين است كه تقريباً همه يكديگر را مي شناسند و همين باعث مي شود كه بالاخره خودم را به خانه شعله برسانم. سوز سرما دست هايم را آنچنان بي حس كرده كه به زحمت مي توانم بندهاي كفشم را باز كنم. وارد اتاق كه مي شوم، پاهايم يكهو خيس مي شوند، روي پاشنه پاهايم مي ايستم و به سقف نگاه مي كنم:" شعله خانم! سقف اتاقتان چكه مي كند؟"

        مي گويد: "چكه نه! زمين نم دارد، مثل ديوارها." مي گويم:"يعني انقدر نم دارد كه پاهايم را خيس كرد؟" سرش را كه به نشانه تائيد تكان مي دهد، روي زير انداز نازك اتاق دست مي كشم. موكت قرمز رنگ و نخ نما شده، آنقدر نم دارد كه به خيسي مي زند. دست هايم يكهو انگار يخ مي كنند. همانطور كه پاهايم يكهو سرد شده بودند و سرما انگار مثل يك موج به تمام تنم مي ريزد و تا استخوان هايم نفوذ مي كند. " شعله خانم! چقدر اين اتاق سرد است، چطور اين سرما را تحمل مي كنيد؟"

        چراغ كوچكي را كه كمي آنسوتر است، به طرفم هل مي دهد و مي گويد: "خودتان را گرم كنيد." درهمان حال كه مي گويم منظورم اين نبود، خودم را به چراغ نزديك تر مي كنم و دست هايم را روي حرارتش مي گيرم. كمي كه گرم مي شوم مي گويم: منظورم اين بود كه چطور تحمل مي كنيد اين همه نمناكي و سرما را. با صداي گرفته اش مي گويد: تحمل نكنيم، چه كنيم؟ تازه همين چراغ كوچك را تا چند ماه پيش نداشتيم و كارمندان ايراني كه اينجا كار مي‌كنند ، براي‌مان آوردند."

        شعله با لهجه مردم هرات افغانستان برايم حرف مي زند: "همسرم شاگرد مغازه قصابي پدرم بود. من راضي به ازدواج با او نبودم اما پدرم مجبورم كرد، مي گفت: اما آدم خوبي است. راست مي گفت اصلاً آدم بدي نيست و در اين هفت سال اذيتم نكرده. اما من مي خواستم در ايران زندگي كنم نه در هرات. هر جور كه فكر كنيد ايران هزار بار بهتر از افغانستان است. اينجا جاي زندگي نيست. روزها كه اصلاً برق نداريم. شب ها هم فقط دو سه ساعتي برق داريم، بين ساعت 7 تا 10 شب آب لوله كشي هم نداريم. با سطل از چاه توي حياط آب مي كشيم بالا. دكتر ها مي گويند آب چاه بهداشتي نيست، اما ما كه پول نداريم تا آب سالم از مغازه بخريم."

        شوهر شعله با يك چرخ دستي در خيابان هاي هرات ميوه مي فروشد، درآمد كمي دارد، آنقدر كم كه يك سالي مي شد كه نه برنج خورده بودند و نه گوشت، تا اينكه گروهي از كارمندان ايراني در هرات در يكي ازاعياد مذهبي چند كيلو برنج، آرد، روغن و گوشت براي شان فرستادند. در آمدش انقدر كم است كه در همه هفت سالي كه به افغانستان آمده اند شعله فقط دوبار توانسته براي ديدار خانواده اش به شهرش ، ري، برود: "پدرم را سال ها نديده بودم كه مرد، وقتي هم مرد پول نداشتيم كه لااقل براي مراسم كفن و دفنش به ايران بروم. وقتي چند سال بعد، خبر بيماري مادرم را شنيدم، ترسيدم اين بار هم او را بي اينكه ببينم، از دست بدهم. مادرم از غم نديدن من مريض شده بود. براي گرفتن ويزا بايد چهل دلار به كنسولگري ايران مي دادم، اما پول كافي نداشتم. وقتي مشكلم را به آنها گفتم، قبول كردند ۲۰ دلار به من تخفيف بدهند."
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • " شعله! تو ايراني هستي و براي رفتن به كشور خودت كه به ويزا نياز نداري؟" مي خواهد پاسخم را بدهد كه سرفه نمي گذارد، پشت سرهم سرفه مي‌كند، سرفه هاي خشك كه مدام به سراغش مي آيد. چند دقيقه اي كه سرفه امانش مي دهد، مي گويد: "من خودم كه پاسپورت ندارم. عكسم داخل پاسپورت شوهرم است، يعني تابعيت افغاني دارم." اين بار مي پرسم" چرا شعله؟ چرا خودت پاسپورت نداري؟ آن هم پاسپورت ايراني ؟"

          هاج و واج نگاهم مي كند و مي گويد:" شوهرم اين كار را كرد. مگر فرقي هم مي كند؟"

          توي چشمهايش نگاه مي كنم، مي خواهم برايش بگويم كه خيلي فرق مي كند، مي خواهم بگويم اگر پاسپورت ايراني خودت را داشته باشي، هيچ فايده اي نداشته باشد، راحت تر مي تواني به كشور خودت سفر كني... اما وقتي مي گويد كه " شوهرم دلش مي خواهد عكسم توي پاسپورت خودش باشد و من نمي خواهم ناراحتش كنم."

          به جاي هر حرف ديگري مي گويم: "شعله جان ! چرا اينقدر سرفه مي كني؟" دوباره سرفه اي شديد می کند و بعد مي گويد:" مدتهاست كه مريضم، اما پول دكتر رفتن را ندارم." وقتي مي پرسم چرا نمي روي" كلينك ايراني‌ها" كه بيماران را به رايگان ويزيت مي كند، مي گويد كه" چند بار رفته ام، اما فقط ويزيت مجاني است، هر بار برايم دارو نوشتند و من پول نداشتم داروها را از داروخانه بگيرم، حالا ديگر به كلينيك ايراني ها هم نمي روم، چقدر نسخه بگيرم؟" راست مي گويد. نسخه اي كه به دارو تبديل نشود، چه دردي را از او دوا مي كند.

          نمونه سوم: فوزيه

          فوزيه پورعلي، زن ۳۵ ساله اهل مازندران را در مقابل كنسولگري جمهوري اسلامي ايران در هرات ديدم. چند ماه است تعدادي از زنان ايراني هر پنج شنبه به اينجا مي آيند تا كمك هايي را كه كنسولگري با كمك تعدادي از موسسه ها و تاجران ايراني مستقر در هرات گرد آورده ، دريافت كنند. كمك هايي از قبيل ۲۰ ليتر نفت، چند كيلو آرد و برنج و گاهي هم كمي گوشت.

          برقع فوزيه كه كنار مي رود تن پوش كهنه اش را مي‌بینم كه آنقدر نازك است كه هيچ تناسبي با سرماي زمستان هرات ندارد و بعد چشمم به كفش هاي پاره اش مي افتد، كفش كه نه، چيزي مثل يك دمپايي پلاستيكي. انگشت پاهايش از سوز سرما سرخ شده. همانطور كه دست هايش را با گوشه برقع مي پوشاند تا از آن مانعي در برابر سرماي گزنده ساخته باشد، مي گويد: "رنگم را ببين، حالم را نپرس."

          به چهره رنگ پريده و خسته اش نگاه مي كنم كه خيلي بيشتر از ۳۵سال مي نماياند و بعد به دستهاي حنا بسته اش. كه لبخند تلخي مي زند و مي گويد: "بعضي وقت ها دست هايم را حنامي بندم، هيچ دلخوشي ندارم در اينجا جزهمين حنا... ۱۶ سال است كه در هرات زندگي مي كنم و در همه اين سال ها يك نفر هم به خانه ما ميهمان نشده. نامادري ام مرا مجبور به اين ازدواج كرد، چون مي خواست از دستم راحت شود. "

          آهي مي كشد: " زندگي با نامادري كه آن همه اذيتم مي كرد، هزار بار بهتر بود از اين زندگي، هر چه زخم زبان مي‌زد لااقل شكمم سير بود. اما حالا چه بسيار شب ها كه من و چهار فرزندم سر گرسنه بر زمين مي گذاريم، چه بسيار روزها كه غذاي اصلي امان فقط نان است ونان، كاش لااقل نان تازه اي گيرمان مي آمد، نان خشك را توي چاي مي زنيم و به دندان مي كشيم."

          كبرا زن ۳۱ ساله بابلي هم مي‌گويد:" پدرم كه مرد ، خانواده‌اش به زور مرا به يك مرد افغاني شوهر دادند و بعد از چند سال آمديم هرات ، در ايران كه بوديم يك چرخ دستي داشت و با آن سيب زميني مي‌فروخت . اينجا هم كه آمديم كارش همان بود تا اينكه فوت كرد و من و هفت بچه‌ام را بي سرپرست گذاشت ." دست‌هايش را جلوي صورتم مي‌گيرد :" ببين چقدر خشك است . با همين دست‌ها كه هميشه هم درد مي‌كند در خانه‌هاي مردم لباس مي‌شويم".

          لحظه‌اي مكث مي‌كند و بعد مي‌گويد : "خانم! ما هميشه صبحانه مي‌خوريم . هم صبح ، هم ظهر و هم شب . غذاي ما فقط شده نان خالي و چاي . نه بخاري داريم و نه نفت . پسرها هيزم جمع مي‌كنند ، توي منقل مي‌ريزيم و كمي گرم مي‌شويم . ميوه ما فقط هويج و شلغم است." اين را كه مي‌گويد ، فوزيه به ميان حرف‌هايش مي‌دود كه " خوش به حالتان كه وضعتان اينقدر خوب است ، ما سال هاست همان هويج و شلغم را هم نخورده ايم . ما بعضي از شبها همان نان خالي هم گيرمان نمي‌ايد و سر گرسنه بر زمين مي‌گذاريم چه برسد به هويج وشلغم ."

          زهرا:نمونه ديگر

          تازه رگبار تند باران تمام شده كه به محله" پل رگينه" هرات مي‌رسم . از اتومبيل كه پياده مي‌شوم ، يك جوان افغاني مدتي با تعجب نگاهم مي‌كند و بعد مي‌گويد : كجا مي‌خواهيد برويد، در گل فرو مي‌رويد و يك قدم هم نمي‌توانيد برداريد."

          مي‌گويم:" مهم نيست ، حداكثر اينكه خودمان گلي مي‌شويم و لباس‌هايمان كثيف ." مي‌گويد :" نه! فقط اين‌ها نيست ."

          اين بار سراغ زهراي ۲۵ ساله ، زن ايراني و شوهر افغاني ۶۰ ساله‌اش را مي‌گيرم. نشاني پيچ در پيچ چند خيابان و كوچه را مي‌دهد و ما به راه مي افتيم . خيابان‌ها و كوچه‌هايي كه راه رفتن در آن اصلا ساده نيست . با هرقدم برداشتن مقدار زيادي گل و لاي به كفش‌هايم مي‌چسبد و در هر چند قدم هم به ميزانش افزوده مي‌شود.

          ... يكهو پاهايم به زمين مي‌چسبد و هر چه تلاش مي‌كنم نمي‌توانم پايم را از زمين بلند كنم . دستم را محكم روي ديوار يكي از خانه‌ها مي‌گذارم و با فشار زياد سعي مي‌كنم ، خودم را از اين وضع نجات دهم . اما نمي‌توانم. پاهايم بدجوري در ميان انبوه گل و لاي محبوس شده ... عاجزانه به اطراف نگاه مي‌كنم شايد كه كسي به كمكم بيايد. اما كسي حواسش به من نيست.

          دوباره از ديوار كمك مي‌گيرم و بالاخره يكي از پاهايم را به سختي از توي گل‌ها بيرون مي‌كشم .آنقدر گل به كفش‌هايم چسبيده كه چيزي از كفش‌هايم را نمي‌بينم. با هر مصيبتي آن يكي را هم بيرون مي‌كشم. پاهايم ديگر محبوس نيست ، اما با اين همه گل ولاي ، كفشهايم آنقدر سنگين شده كه به سختي مي‌توانم قدم بردارم. چند نفر آن جلوتر توي گل فرو رفته‌اند.
          صداي جوان افغاني توي مغزم مي‌پيچد كه" توي گل فرو مي‌رويد و نمي‌توانيد قدم از قدم برداريد." حالا معناي حرفش را مي‌فهمم . من هيچ وقت تصوري از باتلاق گل نداشتم و چه ساده‌دلانه با او گفتم كه مهم نيست . حداكثر لباس‌هايم گلي مي‌شود." به سختي گام بر مي‌دارم . يك دستم را به ديوار گرفته‌ام و پاهايم را با زور زياد و با چند كيلو گل با خودم مي كشانم .

          در همين محله زهرا ، اهل تربت جام مشهد را ديدم ، يازده ساله بود كه پدرش او را به يك مرد ۴۷ ساله افغاني شوهر داد:" پدرم از بي پولي و فقر زياد بود كه اين بلا را بر سر من آورد ، مي‌خواست از نان خورهايش كم شود. من آنقدر كم سن وسال بودم كه اصلا نمي‌فهميدم شوهر يعني چه ؟ پدرم هم هيچ سوالي نپرسيد و من را به او داد. شوهرم هم در برابر ازدواج با من صد هزار تومان به پدرم داد. چند سال اول در همان تربت جام زندگي كرديم و الان ده سال است كه به هرات آمده‌ايم."

          تربت جام كمي ان سوي مرز ايران است و فاصله زيادي با اين شهر ندارد. اما زهرا در تمام ده سال گذشته فقط يك بار توانسته به زادگاهش سفر و ديداري با خانواده اش تازه كند:" نه پول كرايه ماشين دارم و نه پول گرفتن ويزا براي بچه‌ها . من حتي پولي ندارم كه به مادر بيچاره‌ام تلفن بزنم . از آخرين باري كه با مادرم تلفني صحبت كرده‌ام چهار- پنج سال مي‌گذرد."

          خانه كوچكشان عبارت از يك اتاق است ، با ديوارهايي كاه‌گلي . اتاقي كه در ورودي ندارد و يك نايلون سفيد كه با چند ميخ به ديوار كوبيده شده ، نقش در را بازي مي‌كند. روي نمد پاره پاره‌اي كه كف پوش اتاق است، جابجا مي‌شوم. سرما آنقدر غير قابل تحمل شده كه خودكار را به سختي توي انگشت هايم نگه داشته‌ام. چرا در اين خانه چيزي براي گرما بخشيدن وجود ندارد. نه يك بخاري و يا يك چراغ ؟ و نه حتي يك كرسي كوچك ذغالي؟

          زهرا مي‌گويد:" تا چند روز پيش وسط اتاق كرسي گذاشته بوديم. اما ذغال تمام شد و پول نداشتيم كه دوباره ذغال بخريم . تازه‌گي‌ها كارمندان يك شركت ايراني يك چراغ والور كوچك به ما داده اند، اما نفت نداريم كه روشنش كنيم." مي گويم:" زهرا ! چطور اين سرما را طاقت مي‌آوريد؟ شب ها كه هوا سردتر مي‌شود، چه مي‌كنيد؟" مي گويد:" پتو مي‌اندازيم روي‌مان . هم شب و هم روز . پنج نفريم اما چهار تا پتو داريم . بيشتر شب‌ها تا صبح از سرما مي‌لرزيم و خوابمان نمي‌برد."

          نوزاد چهار ماهه‌ زهرا گوشه اتاق افتاده و يكريز جيغ مي‌زند. به چهره رنگ پريده نوزادش كه نگاه مي‌كنم، مي‌گويد:" بيچاره از گرسنگي جيغ مي‌زند. خودم كه شير ندارم يه او بدهم . همان چند روز اول بعد از زايمان، شيرم خشك شد. چيزي نمي‌خوردم كه شير داشته باشم . پولي هم در بساط نداريم كه برايش شير خشك بخرم . فقط چاي و آب جوش به او مي‌دهم . طفلك جان ندارد، ببين چقدر لاغر و زرد است." بچه يك ريز از گرسنگي گريه مي‌كند . مادر با نگراني نگاهش مي‌كند . همينطور پدر شصت ساله‌اش كه خودش را دريك پتوي قهوه‌اي افغاني پيچانده.

          وقتي از پيرمرد در باره شغلش مي‌پرسم ، همسر 25 ساله‌اش به جاي او جواب مي‌دهد: " چه شغلي ؟ در هرات براي جوان‌ها كار پيدا نمي‌شود، چه برسد براي پيرمردهايي مثل او . رنگش را ببينيد، از زور سرما حال ندارد از خانه بيرون برود. تمام پائيز و زمستان همينطور گوشه اتاق مي‌نشيند. بهار و تابستان بعضي وقت‌ها مي‌رود كارگري." صداي گريه نوزاد حالا ديگر قطع شده، آنقدر جيغ زد كه از رمق افتاد. نفس‌هايش تند و بلند است . سينه‌اش خس خس مي‌كند و بيمار و رنجور به نظر مي‌آيد.

          مي گويم: "زهرا ! بچه بيمار است. نه؟ هيچ وقت او را به پزشك نشان داده ‌اي؟" مي‌گويد:" بله . تازه‌گي‌ها بردمش كلينيك ايراني‌ها ... و با عجله از زير نمد نسخه‌اي را مي‌كشد بيرون و به دستم مي‌دهد :" اين هم دواهايش. اما پول نداشتم كه بخرم ."
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • مهری: نام مستعار

            تعداد آنها كه عاشق شدند و به ميل خود با مردان افغاني ازدواج كردند، نسبت به آنها كه به اجبار پدران و به خاطر مشكلات اقتصادي به همسري اين مردان درآمدند، بسيار اندك است. يكي از اين دختران عاشق يك دانشجوي ۲۰ ساله اصفهاني است كه از من قول گرفت كه به جاي نام واقعي اش از نام مهري براي او در اين گزارش استفاده كنم. مهري همزمان با تحصيل در دانشگاه آزاد، در يك كارگاه توليدي لباس نيز كار مي كرد. صاحبان كارگاه دو برادر افغاني بودند. يكي از برادرها كه 28 سال داشت، خياطي را خيلي خوب به او آموخت.

            خودش در اين باره مي گويد:" شش ماهه مرا تبديل به يك خياط حرفه اي كرد و خيلي زود تبديل به همكاراني خوب و با پشتكار براي هم شديم. در همين همكاري بود كه كم كم به هم علاقه مند شديم. بيش از هر چيز شيفته صداقتش شدم، صداقت خودش و خانواده اش. خانواده اي كه خيلي زود مرا براي پسرشان خواستگاري كردند." مهري با ترس زياد موضوع اين خواستگاري را با خانواده اش مطرح كرد: "برادر بزرگم همين كه اين موضوع را شنيد، يك قمه بزرگ برداشت و تهديد كرد كه هم مرا مي كشد و هم او را. برادر ديگرم هم چاقوي بزرگي از آشپزخانه برداشت و مي خواست مرا بكشد. پدرم چاقو و قمه برنداشت، اما با فريادي به من گفت كه اگر با يك افغاني ازدواج كنم براي هميشه طردم مي كند و هيچ وقت حاضر نخواهد شد حتي اسمم را بشنود. "

            تهديدها موثر نيفتاد و عشق كار خودش را كرد و مهري پنهاني با محمد، جوان اهل هرات، پيمان زناشويي بست: "عقد شرعي كرديم و به افغانستان آمديم. به هرات كه رسيديم، به مادرم تلفن زدم و گفتم دنبالم نگرديد، من ازدواج كرده ام و حالا سر خانه و زندگي خودم هستم. هم زندگي ام خوب است، هم همسرم و خانواده اش." مادرش پشت تلفن به گريه افتاده بود كه: "مهري، تو رو به خدا برگرد ايران. بيشتر از اين لجبازي نكن."
            مهري هم با گريه گفته بود:" اگر برگرديم ايران برادرهايم هم مرا مي كشند، هم محمد را."
            مهري هنوز هم از اينكه با يك مرد افغاني ازدواج كرده، اصلاً پشيمان نيست. اما همه پشيماني اش از اين است كه به افغانستان آمده اند. به قول خودش از ترس جان شوهرش به اين مهاجرت تن داد:" شايد بهتر بود به جاي مهاجرت به افغانستان به يكي از شهرهاي دور افتاده ايران مي رفتيم. برادرهايم كه نمي توانستند وجب به وجب ايران را براي يافتن ما جستجو كنند. اما من خيلي ترسيده بودم و همين ترس هم من و همسرم را آواره كرد و هم خانواده اش را. آن بيچاره ها بيشتر از ۲۰ سال بود كه در ايران زندگي مي كردند، زندگي و در آمدشان هم بد نبود، اما حالا اينجا خيلي از روزها معطل يك تكه نان هستند. حالا ديگر به خانواده همسرم ويزاي ايران را نمي دهند، يعني به هيچ خانواده افغاني به اين راحتي ها ويزا نمي دهند. مسئولان كنسولگري ايران گفته اند تنها به همسرم آن هم بخاطر من كه ايراني ام، يك ويزاي شش ماهه مي دهند."

            هوا رو به تاريكي مي رود و من به سختي مي توانم كاغذم و آنچه را رويش مي‌نويسم ، ببينم. خانه اي كه مهري با شوهر و ۱۱ نفر از اعضاي خانواده او در آن زندگي مي كنند، همچون بسياري از خانه هاي هرات، برق ندارد و تنها روشنايي اتاق، شعله هاي آبي يك چراغ گازي پيك نيكي است، چراغي كه براي خوراك پزي از آن استفاده مي‌كنند.

            مادر شوهر مهري كه به سختي مي توانم چهره اش را ببينم، مي گويد: "نفت و يا كپسول اضافي گاز نداريم كه يك چراغ هم براي روشنايي استفاده كنيم. با شعله هاي چراغ مي سازيم. روي همين چراغ هم غذا مي پزيم، هم از گرمايش استفاده مي كنيم و هم از روشنايي اش."

            با خودم مي گويم: عجب گرمايي هم! انگار پيرزن مي شنود كه با مهرباني مي گويد: مي دانم! اتاق خيلي سرد است، همه بچه ها سرما خورده اند. مهري هم سرماخورده، نمي بيني چقدر سرفه مي كند." رو به مهري مي گويم: "تو كه هم خودت خياط هستي و هم شوهرت، چرا اينجا، در هرات، مثل اصفهان، يك كارگاه توليدي لباس داير نمي كنيد؟"

            مي گويد: " ما با همين رويا به هرات آمده ايم، شوهرم و برادرش هشت چرخ صنعتي داشتند كه به اينجا آورديم. با خودمان مي گفتيم خياطي مي كنيم و زندگي مان را مي گذرانيم. اما همه اش فقط يك خواب و خيال بود كه زود بر باد رفت. اينجا مردم پول ندارند كه غذاي كافي بخورند، چه برسد كه لباس هم بخرند. جسته و گريخته براي همسايه ها خياطي مي كنم اما پولي كه به عنوان مزد به من مي دهند، خيلي ناچيز است، حق هم دارند. وقتي مي بينم در چه فلاكتي زندگي مي كنند، چگونه پول بيشتري از آنها طلب كنم؟"

            مهري و خانواده اش در اين هفت - هشت ماهي كه به هرات آمده اند، آنقدر دچار بي پولي هاي شديد شدند كه به ناچار چرخ خياطي هاي شان را يكي پس از ديگري فروختند و حالا از آن هشت چرخ فقط يكي مانده كه مهري گاهي با آن براي اين و آن لباس مي دوزد. مهري مي گويد: زندگي در هرات برايم غير قابل تحمل شده، اما هنوز هم مي ترسم به ايران برگردم، مي ترسم كه برادرهايم، محمد را بكشند.

            ادامه داستان

            يك هفته بعد دوباره الهه را جلوي كنسولگري ايران مي‌بينم. ذوق زده برگه عبورش را نشانم مي‌دهد و مي‌گويد: "بالاخره گرفتم، همين امروز" دوباره مثل روز اولي كه ديدمش، بغض مي كند و بريده بريده حرف مي زند:" از تلفن كنسولگري به مادرم در مشهد تلفن زدم، بعد از سه سال صدايش را مي شنيدم، اما از زور گريه نمي توانستم حرف بزنم. هم من گريه مي كردم و هم مادرم. يكي از كارمندان كنسولگري كه ديد هق هق گريه نمي گذارد حرف بزنم، گوشي را از دستم گرفت و از مادرم خواست كه مدارك مورد نياز را براي صدور برگه عبور براي آنها فاكس كند تا به من برگه عبور بدهند. مادرم هم خيلي زود مدارك را فرستاد."

            مرد جواني كه در كنارش ايستاده، مي گويد: " الهه ! تو كه اين همه صبر كردي، چند روز ديگر هم صبر كن" مي گويد: "شوهرم است، من مي‌خواهم همين امروز به مشهد بازگردم، اما او موافق نيست." رو به شوهرش مي‌گويم: "چرا نمي گذاري همين امروز برود؟ نگاهي به سرتا پاي همسرش مي اندازد و مي‌گويد: "لباس ها و كفش هاي پاره اش را ببينيد، نمي خواهم خانواده اش بعد از چند سال با اين وضع ببينندش، اگر چند روز را هم تحمل كند، پولي قرض مي كنم و با يك لباس آبرو مندانه راهي اش مي كنم."

            اول قرار است، الهه به ايران برود، بعد هم همسرش: " مسئولان كنسولگري به من قول داده اند به خاطر همسر ايراني ام به من كمك كنند تا زودتر به ايران بروم." دوباره رو به الهه مي گويد: "خواهش مي كنم سه - چهار روز ديگر هم صبر كن. " الهه كه پهناي صورتش را اشك پوشانده، مي گويد: "لباس نو را مي خواهم چكار؟ من خانه ام را در ايران مي خواهم . فقط همين. "

            و همان روز مي‌رود ايران.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • آمارهاي تكان دهنده در باره خشونت عليه زنان در ايران، ژيلا بني‌يعقوب
              محمود قاضي طباطبايي مجري اين طرح ملي، براي توصيف ابعاد خشونت خانگي عليه زنان در ايران، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندي كرده است: خشونت‌هاي زباني، رواني، فيزيكي، حقوقي، جنسي، اقتصادي، فكري و آموزشي و مخاطرات

              در يك دهه اخير در ايران پژوهش‌ها و مطالعات زيادي در باره خشونت عليه زنان ، بويژه خشونت خانگي ، انجام شده است .بر اساس آخرين جستجوها ، در 28 مركز استان كشور حداقل هفتاد پژوهش ميداني قابل اعتنا در باره خشونت خانگي عليه زنان انجام شده است .

              بيشتر اين پژوهش‌ها پس از سال 1370 تاكنون انجام شده ‌ كه نشان مي‌دهد پژوهشگران و دانشگاهيان ايراني در سال‌هاي اخير علاقه و توجه ويژه‌اي به بررسي و كنكاش در باره خشونت عليه زنان پيدا كرده‌اند .

              دانشجويان ايراني هم در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا در دو سه سال اخير آنچنان علاقه‌اي به اختصاص دادن پايان‌نامه‌هاي خود به موضوع خشونت عليه زنان ، پيدا كرده‌اند كه امسال برخي ازدانشگاهها ناگزير به دانشجويان خود توصيه كرده‌ كه" ديگر از انتخاب اين موضوع براي پايان‌نامه‌هاي تحصيلي خود ، خوداري كنند ، كه در حال حاضر بسياري از دانشجويان و محققان در سراسر ايران مشغول كار روي اين موضوع هستند ."

              گرچه اين ميزان از توجه پژوهشگران ايراني به موضوع خشونت عليه زنان را بايد به فال نيك گرفت ، اما هنوز شيريني اين اتفاق نيك را خوب مزه نكرده‌اي كه يادت مي‌آيد: اين همه پژوهش قابل اعتنا يا تبديل به پايان‌نامه‌هايي شده‌اند كه در گوشه كتابخانه‌هاي دانشگاهي خاك مي‌خورند و يا تبديل به گزارش‌هايي محرمانه براي مقامات كشور. گزارش‌هايي قطور كه يا در دفتر كار اين مقامات و يا در كتابخانه‌هاي دولتي جا خوش كرده‌اند و كمتر كسي حتي نيم نگاهي به آن انداخته‌ است .

              حتما اغلب اين پژوهشگران آرزو داشتند با استفاده از تجربيات و اندوخته‌هاي علمي خود و جمع آوري اطلاعات و بررسي دقيق موضوع ، برنامه ريزان و مديران كشور را قادر سازند كه از اصول ، روش‌ها و چارچوب‌هاي صحيح علمي در برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي بهره ببرند .

              آنها مي‌خواستند نتايج پژوهش‌هاي‌شان راهگشاي اقدامي مناسب براي رفع شكل‌‌‌هاي متنوع و متعدد خشونت عليه زنان جامعه باشد . اما حالا حتما بسياري از آنها فهميده‌اند كه پژوهشگران ودانشگاهيان و به طور كلي " آمزش عالي" جايگاه چنداني در نظام تصميم گيري و تصميم سازي كشور ندارد .

              نكته ديگري كه شيريني وجود اين تعداد زياد پژوهش را در باره خشونت عليه زنان در ايران كم مي‌كند اين است كه تا كنون نتايج اين پژوهش‌ها به ندرت براي عموم مردم وحتي كارشناسان اين عرصه منشر شده است .

              يك طرح ملي در باره خشونت عليه زنان

              يكي از بزرگترين و مهمترين پژوهش‌ها در باره خشونت عليه زنان در ايران ، يك طرح ملي است كه در سالهاي آخر دوران رياست جمهوري خاتمي و توسط دفتر امور اجتماعي وزارت كشور و مركز مشاركت امور زنان رياست جمهوري ، اجرا شد . پژوهشي كه تعداد از برجسته‌ترين جامعه شناسان ايراني از جمله محمود قاضي طباطبايي ، عليرضا محسني تبريزي و سيدهادي مرجايي مجري آن بودند و استادان به نام دانشگاه‌هاي ايران همچون شكوه نوابي‌نژاد ، نسرين مصفا ، شهلا معظمي ، شهرام رفيعي فر ، مقصود فراستخواه ، احمد رجب‌زاده و ...با آن همكاري داشتندد .

              همچنين صدها پژوهش‌گر و پرسشگر در قالب اين طرح در 28 استان كشور به برسي پديده خشونت خانگي عليه زنان پرداختند.
              پژوهشي كه انجام فاز مطالعاتي آن ، تهيه پرسشنامه‌ها ، اجراي مرحله ميداني ، جمع‌‌آوري اطلاعات و تنظيم گزارش نهايي‌اش بيش از سه سال زمان گرفت .
              گزارش نهايي اين طرح كه شامل يافته‌هاي تكان دهنده‌اي در باره خشونت خانگي عليه زنان در شهرهاي مختلف ايران بود ، بالاخره در اواسط سال1383 آماده شد .

              گزارشي كه عبارت از 32 جلد بود وهر جلد در حدود 200 صفحه (چهار جلد تحت عنوان گزارش ملي و 28 جلد تحت عنوان گزارش استاني )
              اين گزارشها هنوز منتشر نشده است ،اما در كتابخانه مركز پژوهش وزارت كشور براي روزنامه نگاران ، پژوهشگران ودانشجويان قابل دسترس است.

              كارفرماي اين طرح دفترامور اجتماعي وزارت كشور و شريك پژوهشي آن مركز مشاركت امورزنان رياست جمهوري بود و وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري و موسسه پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي نيز با آن همكاري داشتند.
              اين طرح ملي يك شوراي سياستگزاري هم داشت كه عبدالواحد موسوي لاري وزير وقت كشور و تعدادي از معاونانش جزو آن بودند .

              محمود قاضي طباطبايي مجري اين طرح ملي ، براي توصيف ابعاد خشونت خانگي عليه زنان در ايران ، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندي كرده است : خشونت‌هاي زباني ، رواني ، فيزيكي ، حقوقي ، جنسي ، اقتصادي ، فكري و آموزشي و مخاطرات .

              آمارهاي همين طرح ملي نشان مي‌دهد كه 66 درصد زنان ايراني ، از اول زندگي مشتركشان تاكنون ،حداقل يكبار مورد خشونت قرار گرفته‌اند . با اين حال ميزان و انواع خشونت خانگي در استان‌هاي مختلف ايران از تنوع و تفاوتهاي زياد ومعناداري برخوردار است .

              زنان در بندرعباس از اول زندگي مشترك خود تاكنون، بيشتر از زنان ساير نقاط ايران مورد خشونت قرار گرفته‌اند . اما در ميان زناني كه مورد خشونت قرار گرفته‌اند، اين زنان زاهداني هستند كه بيشترين و شديدترين خشونت‌ها را تجربه كرده‌اند . زنان بندرعباس در طول يكسال دفعه‌هاي بيشرتري مورد خشونت خانگي قرار داشته‌آند و زنان ياسوج به دفعات كمتري با آن روبرو شدند .

              گزارش‌هاي اين پژوهش آكنده از انواع جدول‌هاي آماري و آكادميك است كه شاخص‌هاي خشونت خانگي را به تفكيك "از اول زندگي مشترك " و "در طول يكسال گذشته " بيان مي‌كند.

              خشونت‌هاي فيزيكي و رواني

              دكتر قاضي طباطبايي و همكارانش از يك اصطلاح خاص براي توصيف گروهي از خشونت‌هاي خانگي عليه زنان استفاده كرده‌اند : خشونت فيزيكي نوع اول .
              اين خشونت‌ها شامل گاز گرفتن ، گرفتن و بستن ، زنداني كردن ، چنگ انداختن و كشيدن مو ، اخراج از خانه ، كتك كاري مفصل ، محروم كردن از غذا و ... مي‌شود .

              از اين لحاظ زنان در خرم آباد در طول يك سال بيش از ساير زنان ايران مورد خشونت واقع مي‌شوند و زنان در شهركرد دفعه هاي كمتري مورد خشونت نوع اول قرار مي‌گيرند.

              پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي " سيلي ، لگد و مشت زدن ، كشيدن و هل دادن ، محكم كوبيدن در ، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشياي منزل " را خشونت فيزيكي نوع دوم نام داده‌اند و وضع زنان ايران را در 28 مركز استان در اين باره بررسي كرده‌اند .

              در ميان زناني كه تحت خشونت نوع دوم بوده‌اند باز هم زنان بندرعباس به دفعات بيشتري آن را تجربه كرده‌اند و زنان كرماني در طول سال كمتر مورد اين خشونت قرار گرفته‌اند .

              خشونت‌هاي رواني و كلامي نوع ديكري از خشونت‌هايي است كه در خانه عليه زنان استفاده مي‌شود ، كه عبارت است از : به كاربردن كلمات ركيك و دشنام ، بهانه‌گيري‌هاي پي در پي ، داد و فرياد و بد اخلاقي ، بي‌احترامي ، رفتار آمرانه و تحكم آميز و دستور دادن‌‌هاي پي در پي ، قهر و صحبت نكردن و ...
              از اين بابت زنان اصفهاني در طول يك سال بيشتر و زنان بوشهري كمتر از ساير زنان ايراني تحت خشونت واقع شده‌اند .

              خشونت‌هاي جنسي و ناموسي

              در حالي كه زنان بندرعباسي از اول زندگي مشتركشان تا كنون ، بيش از ساير زنان ايراني قرباني خشونت‌هاي جنسي و ناموسي شده‌اند ، زنان يزدي در طول يك سال بيش از ساير زنان اين خشونت را تجربه مي‌كنند .

              خشونت‌هاي جنسي و ناموسي عبارتند از :مجبور كردن زن به ديدن عكس و فيلم‌هاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي ناخواسته يا غير متعارف ، مراعات نكردن بهداشت زناشويي و خودداري از به كار گيري از وسايل پيشگيري از بارداري ، مجبور كردن زن به سقط جنين ، اجبار زن به حاملگي ناخواسته ، متهم كردن زن به بي‌مبالاتي در مسائل ناموسي همچون داشتن ارتباط نا مشروع ، شك و بد دلي .
              در ميان زناني كه درگيرخشونت جنسي و ناموسي هستند، زنان اراكي بيشتر از بقيه اين نوع خشونت را تحمل مي‌كنند .
              مردان كرماني و ياسوجي هم به ترتيب كمتر از ساير مردان ايران ، زنان خود را مورد خشونت‌هاي جنسي و ناموسي قرار مي‌دهند .


              تهديد به آزار و قتل

              بر اساس يافته‌هاي" پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي " تعداي از مردان ايراني با استفاده از تهديد و برقراري محدوديت براي همسران خود مخاطره ايجاد مي‌كنند . رفتارهايي از قبيل تهديد و شكايت به پليس و دادگاه عليه زن و اقوامش ، تهديد به آزار و اذيت و يا تهديد به كشتن زن و فرزندان ، تهديد به طلاق و يا ازدواج مجدد ، تصاحب ، مخفي كردن و از بين بردن مدارك شخصي و مورد نياز زن مانند شناسنامه ، دفترچه پس‌انداز ، اوراق مالكيت و ... بيگاري كشيدن از زن در انجام امور و وظايفي كه مربوط به او نيست ، مانند : تيمارداري پدر شوهر و مادر شوهر و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ايجاد محدويت در تماس‌هاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه براي زن .

              زنان بندرعباس ، زاهدان و خرم‌آباد بيش ار ساير زنان ايران توسط شوهرانشان تهديد مي‌شوند و زنان سمنان ، ساري و ياسوج كمترين تهديدها را تجربه كرده‌اند .

              تعدادي از مردان ايراني با استفاده از عوامل اقتصادي و مالي زنان را مورد خشونت قرار مي‌دهند . اين مردان از استقلال مالي همسران خود جلوگيري و در اموال شخصي آنها دخل و تصرف مي‌كنند و با ندادن خرجي خانه و پول كافي براي زنان مضيقه هاي مالي ايجاد مي‌كنند .

              اگرچه زنان زاهداني وبوشهري از اول زندگي مشترك‌شان تا كنون بيشترين خشونت‌هاي اقتصادي و مالي را تجربه كرده‌اند ، اما در ميان زناني كه قرباني اين نوع خشونت هستند ، زنان اصفهاني در طول‌يك سال به دفعات بيشتري تحت اين خشونت همسران قرار گرفته‌اند .البته اين را هم بايد اضافه كرد كه زنان سمنان و ياسوج كمتر از سوي شوهران خود تحت مضيقه‌هاي مالي و اقتصادي قرار مي‌گيرند .

              پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان ، خشونت‌هاي حقوقي و مرتبط با طلاق را نيز در 28 استان كشور مورد سنجش قرار داده‌اند .

              اين پژوهشگران خشونت‌هاي حقوقي را شامل امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متاركه ، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن دانسته‌اند .

              اگرچه زنان بندرعباس از اول زندگي مشترك‌شان تاكنون بيش از ساير زنان ايران مورد اين نوع از خشونت قرار گرفته‌اند ، زنان زاهدان در طول يك سال بيشتر اين خشونت را تجربه كرده اند و البته
              زنان رشت كمتر از ساير زنان ايراني درگير اين خشونت هستند.

              پژوهشگران ايراني نوع ديگري از خشونت را نيز مورد توجه قرار داده‌اند : " خشونت‌هاي ممانعت از رشد اجتماعي ، فكري و آموزشي " كه عبارت است از ايجاد محدويت در ارتباط فاميلي ، دوستانه و اجتماعي ، ممانعت از تحصيل ، كاريابي و اشتغال . در اين نوع از خشونت نيز همچون برخي ديگر از انواع خشونت ، زنان بندرعباس و زاهدان به ترتيب بيشترين قرباني هستند و زنان سمنان و گرگان و ياسوج كمترين .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • خشونت كلامي رتبه اول، خشونت جنسي رتبه‌ آخر، بخش دوم، ژيلا بني‌ يعقوب
                نوشته حاضر به بررسی کار گروه تحقيقاتی دكتر محمود قاضي طباطبايي ، مجري " طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان" می پردازد و جنبه ها و انواع خشونت خانگی در مناطق مختلف ايران به شکل آماری نشان می دهد


                روزي كه دكتر محمود قاضي طباطبايي ، مجري " طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان در 28 مركزاستان كشور" ، در جلسه‌اي كه در دانشگاه تهران و با حضور تعدادي از استادان، دانشجويان و علاقه مندان برگزار شد، برخي از يافته‌هاي اين پژوهش را اعلام مي‌كرد ، با اعتراض تعدادي از مخاطبان خود مواجه شد .

                تعدادي از آنها رو به او گفتند كه يافته‌هاي پژوهش او را قبول ندارند . چرا كه جهت گيري خاص پژوهشگر در آن قابل تشخيص است . اوج اعتراض‌ها وقتي اتفاق افتاد كه قاضي طباطبايي آمارهاي مربوط به رضايت از زندگي را در باره زنان مراكز 28 گانه استاني با هم مقايسه مي‌كرد و گفت : " زنان تبريزي بيشترين رضايت را از زندگي خانوادگي خود دارند و كمترين ناسازگاري هم در ميان خانواده‌هاي تيريزي ديده مي‌شود . بعد هم اضافه كرد كه در حل اختلاف‌هاي خانوادگي ، اين تبريزي‌ها هستند كه بيشترين مهارت را دارند و اردبيلي‌ها كمترين مهارت را ."
                همين موقع دانشجويي از ميان جمع با خنده‌اي گفت: " استاد ، تيريزي بودن شما در رسيدن به چنين نتايجي چقدر موثر بوده است ؟"

                قاضي طباطبايي سپس به بيان آمارهاي مربوط به حساسيت مردان نسبت به روابط همسرانشان با سايرين ، پرداخت و گفت :" بندرعباسي‌ها بيشترين و تيريزي‌ها كمترين حساسيت را در اين باره نشان مي‌دهند."

                گرچه آوردن نام تبريزي‌ها دوباره موجب همهمه در ميان حاضران شد، اما قاضي طباطبايي با آرامش به قرائت آمارهاي خود در باره عوامل موثر بر خشونت خانگي ادامه داد : " تبريزي‌ها بالاترين كيفيت را در رابطه زن و شوهري دارند و اصفهاني‌ها پائين‌ترين كيفيت را، سابقه اختلافات خانوادگي در زاهدان بالترين و در تبريز پائين ترين است ، ميزان تحميلي بودن ازدواج در سنندج بيشترين و در تبريز كمترين است، مطلوبيت بهداشت رواني در خانواده نيز در تبريز بالاترين و در سنندج پائين‌ترين است ، قدرت نمايي و زورگويي مردان در خانواده‌ در سنندج بالاترين و در مشهد پائين‌ترين است . تعلقات مذهبي خانواده در يزد بالاترين و در تهران پائين‌ترين است ، مخاطرات و نگراني‌هاي مهم در زندگي اجتماعي در ساري بيشترين و در ياسوج كمترين است ، وابستگي عاطفي به "همسر" در تبريز نسبت به ساير مراكز استان‌ها بيشترين و در شهركرد كمترين است و احساس نابرابري و بي‌عدالتي در دسترسي به فرصت‌ها و منابع خانواده براي زنان زاهدان بيشتر از ساير زنان ايراني و براي زنان تبريزي كمتر است . "

                وقتي ميزان اعتراض‌ها بيشتر شد ، مجري طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي ، گفت : " آنچه من براي شما قرائت مي‌كنم فقط آمارهاي خام است و شما مي‌توانيد هر جور كه مي‌خواهيد آن را تفسير كنيد. "

                45 نوع خشونت خانگي

                پژوهشگران اين طرح ملي براي اندازه‌گيري شاخص كلي خشونت خانگي عليه زنان در ايران از 45 " مقياس " يا به قول خودشان " گويه" استفاده كرده‌اند كه تعدادي از آنها عبارتند از : به كاربردن كلمات ركيك ، صحبت‌هاي بيرون از نزاكت و دشنام ، بهانه‌گيري هاي پي در پي ، داد وفرياد و بد اخلاقي ، ايجاد فشارهاي روحي و رواني با رفتار آمرانه و تحكم آميز ، تهديد به كشتن ، محروم كردن از غذا ، كتك‌ كاري مفصل ، مجبور كردن به كارهاي خلاف عرف ، شرع و قانون ، جلوگيري از استقلال مالي و مجبور كردن به ديدن عكس و فيلم‌هاي مبتذل يه اجبار به روابط زناشويي ناخواسته .

                در گزارش‌هاي نهايي طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي ، هر يك از گويه‌ها در سه مرحله مورد اندازه‌گيري قرار گرفتند . در مرحله اول ، ميزان وقوع خشونت خانگي از اول زندگي مشنترك تا كنون و در مرحله ديگر طرز تلقي پاسخگويان از وقوع خشونت مورد نظر ، مورد ارزيابي قرار گرفت و هر كدام ا ز اين آمارها به تفكيك " كل افراد موردمطالعه " و " افراد آسيب ديده " ( در گير خشونت ) ، ارائه شده است .
                بر اساس يافته‌هاي اين پژوهش ملي ، در مجموع تمامي افرد مورد مطالعه در سطح ملي به طور متوسط 7/4 مورد از گونه‌هاي متفاوت ( 45 مورد ) خشونت خانگي را تجربه كرده‌اند . اين ميانگين براي افراد درگير در خشونت خانگي 1/7 است . معناي اين آمار اين است كه هر زني كه در طول زندگي مشترك خود تاكنون با خشونت خانگي درگير بوده ، به طور متوسط هفت مورد از انواع اين خشونت‌ها را تجربه كرده است .

                قاضي طباطبايي و همكارانش ميزان وقوع خشونت خانگي عليه زنان رادر هشت جنبه ( نوع) دسته بندي و بررسي كرده‌اند . يكي از انواع اين خشونت‌ها استفاده از تهديدهاي متفاوت و ايجاد مخاطره است . 5/23 درصد از زنان مورد مطالعه در اين پژوهش اعلام كرده‌اند كه از اول زندگي مشترك تاكنون درگير اين نوع از خشونت بوده‌اند كه مفهوم آن تهديد و شكايت به پليس و دادگاه ، ايجاد محدويت در تماس‌هاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه، تهديد به آزار و اذيت ، تهديد به ترك كردن خانه و حتي اقدام به خودكشي و ... است .

                خشونت رواني و كلامي ، رتبه نخست

                زنان ايران در ميان انواع 9 گانه خشونت خانگي ، بيشتر تحت خشونت‌هاي رواني و كلامي قرار دارند . 7/52 درصد از كل پاسخگويان در پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي دقيقا اعلام كرده‌اند كه از اول زندگي مشترك تا كنون قرباني اين نوع خشونت كه شامل به كاربردن كلمات ركيك ، دشنام ، داد و فرياد ، بهانه‌گيري‌هاي پي در پي و ... است ، بوده‌اند.
                ميانگين وقوع اين نوع خشونت براي زناني كه درگير آن بوده‌اند ، 10 بار است .
                رتيه بعدي از آن خشونت فيزيكي از نوع دوم است كه 8/37 درصد از زنان ايراني از اول زندگي مشترك خود ، آن را تجربه كرده‌اند كه شامل سيلي زدن ، زدن با مشت يا چيز ديگر ، لگد زدن و ... است . متوسط ميزان تجربه اين نوع خشونت‌ها براي زنان درگير در خشونت خانگي ، برابر با 46/2 بار است . رتيه سوم با رقم 7/27 درصد متعلق به خشونت‌هاي " ممانعت از رشد اجتماعي و فكري و آموزشي " است كه شامل ايجاد محدويت در ارتباط‌هاي فاميلي ، دوستانه و اجتماعي ، ممانعت از كاريابي و اشتغال و ايجاد محدويت در ادامه تحصيل و مشاركت در انجمن‌هاي اجتماعي است كه 3/72 درصد از زنان اظهار كرده‌اند كه از اول زندگي مشترك تا كنون در معرض اين نوع از خشونت همسران خود نبوده‌اند .


                خشونت جنسي ، رتبه آخر

                خشونت‌هاي جنسي و ناموسي كه شامل مجبور كردن به ديدن عكس‌ و فيلم‌هاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي ناخواسته يا غير متعارف مي‌شود ، با رقم 2/10 درصد رتبه پائيني را به خود اختصاص داده است . آمارهايي كه ابعاد ميزان وقوع خشونت خانگي را در سطح ملي نشان مي‌دهد ، حاكي است كه 8/89 درصد از زنان ايراني گفته‌اند در طول زندگي مشترك خود هرگز قرباني خشونت‌هاي جنسي و ناموسي نبوده‌اند . همچنين اكثر افراد درگير در خشونت‌هاي جنسي و ناموسي اعلام كرده‌اند كه در حد پائين و خيلي پائين ، در معرض اين نوع خشونت ‌ها بوده‌اند .

                بنابر اين ، نتايج پژوهش بررسي خشونت خانگي در 28 مركز استان نشان مي‌دهد كه وقوع خشونت‌هاي جنسي و ناموسي در سطح ملي در مقايسه با خشونت‌هاي ديگر ، كمتر گزارش شده است .
                البته دكتر قاضي طباطبايي پس از ذكر آمار پائين خشونت‌هاي جنسي ، اضافه كرده است كه با توجه به وجود نوعي الزام ، جبر هنجاري ، عرفي و حتي شرعي در باره اظهار چنين خشونت‌هايي در جامعه و فرهنگ ايران ، به طور تلويحي مي‌توان ميزان كم اين نوع خشونت ها را ناشي از خود سانسوري و نزاكت زنان مورد مطالعه دانست .

                يافته‌هاي تحقيق قاضي طباطبايي و همكارانش در ارتباط با عوامل موثر بر خشونت خانگي نشان مي‌دهد كه وضعيت تحصيلي نيز بر ميزان همسرآزاري تاثير دارد . زنان بي‌سواد بيشترين و زنان داراي فوق ديپلم و ليسانس كمترين خشونت را از اول زندگي مشترك خود تجربه كرده‌اند .
                يافته‌هاي همين تحقيق نشان مي‌دهد كه ميزان تاثير سن و همچنين شاغل و يا غير شاغل بودن زن بر خشونت خانگي عليه زنان از تنوع و تفاوت‌هاي قابل توجهي برخوردار است . زنان 55 تا 59 ساله بالاترين و زنان 20 تا 24 ساله پائين‌ترين مورد وقوع خشونت را در زندگي مشترك خود داشته‌اند . زنان غير شاغل نيز بيشتر و زنان شاغل كمتر خشونت را تجربه كرده‌اند .

                يافته‌هاي يك پژوهش ديگر كه در تهران انجام شده است ، برخي از نتايج پژوهش ملي را در اين باره تائيد مي‌كند ." ويژگي‌هاي فردي قربانيان همسرآزاري در مراجعه به مراكز سازمان پزشكي قانوني " عنوان پژوهشي است كه توسط حسن افتخار ، حسن كاكويي ، آمنه ستاره فروزان و منير برادران انجام شده است . نتايج اين مطالعه توصيقي نشان مي‌دهد كه 28 درصد از قزبانيان خشونت خانگي شاغل و 71 درصد غير شاغل بوده‌اند . از طرفي اشتغال زنان ارتباط تنگاتنگي با ميزان تحصيلات آنان داشته است .

                در اين پژوهش همچنين روشن شد كه هر چه مدت زنا شويي افزايش مي‌يابد دفعات ضرب و شتم شوهر و ميزان مدارا با خشونت خانگي افزايش مي‌يابد .
                اين پژوهش نشان مي‌دهد كه تعداد دفعه‌هاي ضرب و شتم شوهر با تعداد فرزندان ارتباط مشتقيم دارد و هرچه تعداد فرزندان بيشتر باشد ، خشونت جسمي عليه زنان هم بيشتر شده است . ضمن اينكه بين دفعات ضرب و شتم شوهر و گرايش قربانيان به طلاق و جدايي ارتباطي ديده نشده است .

                پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي ميزان تاثير شغل ، درآمد ماهيانه خانوار ، زبان مادري و محل بزرگ شدن را بر خشونت خانگي مورد ارزيابي قرار داده است كه روشن شد ارتباط معناداري بين آنها وجود دارد .
                به اين ترتيب كه كارگران كشاورزي از اول زندگي مشترك تا كنون بيشترين و كارمندان و متخصصان عالي رتبه كمترين خشونت را درباره همسران خود انجام داده‌اند .
                خانواده‌هايي كه ميزان هزينه ماهانه آنها زير 75 هزار تومان بوده بالاترين ميزان خشونت را تجربه كرده‌اند و آنها كه بين 226 تا 300 هزار تومان هزينه داشته‌اند ، كمترين خشونت را .

                تاثير نوع واحد مسكوني بر خشونت خانگي

                همچنين خانواده‌هايي كه درخانه‌هاي ويلايي زندگي مي‌كنند ، بيشترين خشونت و خانواده‌هايي كه در آپارتمان سكونت دارند، كمترين خشونت را تجربه كرده‌اند .

                مرداني كه تا 18 سالگي در روستا بزرگ شده‌اند ، بالاترين خشونت را عليه زنان روا داشته‌اند و مردان بزرگ شده شهر ، كمترين خشونت را .
                زناني كه با همسرشان همشهري نيستند ، بيشتر تحت خشونت واقع شده‌اند و البته آنها كه همشهري بوده‌اند كمترين خشونت را تحمل كرده‌اند .
                در اين پژوهش ارتباط زبان مادري نيز با خشونت در خانواده‌ مورد سنجش قرار داده شد و نتايجش خبر از آن مي‌دهد كه مردان بلوچ و لر زبان ، بالاترين خشونت و مردان مازني و گيلك زبان ، كمترين خشونت را از ابتداي زندگي مشترك تا كنون نسبت به زنان خود روا داشته‌اند .

                پرخشونت‌ترين دوره‌ها

                ميانگين مرتب شده دوره‌هاي زندگي ، در بين پاسخگويان در سطح ملي بر حسب ميزان وقوع خشونت خانگي نشان مي‌دهد كه دوره‌هاي زير به ترتيب پرخشونت ‌ترين دوره‌ها براي زنان ايران محسوب مي‌شوند :
                1- يك سال اول ازدواج 2- دوران تنگناهاي مالي 3-پس از تولد فرزندان 4- حداقل يكبار در ماه 5- دوران ميانسالي 6- دوران بارداري .
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • Comment


                    • حافظه تاريخى ايرانيان مجموعۀ كاملى از تجارب تلخى را در خود ثبت و ضبط كرده است، درواقع هرچند فرزندان راستين مبارز اين کشور در روزهاى سخت همواره بدفاع از آزادى و برابري، برخاسته و سينه سپر كرده و بيشترين هزينه هاى جانى و مادى را پرداخته‌اند، اما در واپسين لحظات گروهى فرصت طلب و سودجو همه دستاوردهاى انقلابات ايران را صاحب گرديده‌اند بى آنكه سهمى براى مردم و يا خواسته های عاملين و مبتکرين اصلى اين مبارزات قائل شوند و اين حقيقت بسيار تلخى است كه در حافظه تاريخى ملت ايران ثبت شده است. به اطمينان ميتوان گفت که يکى از علل اصلى تاخير درايجاد جنبشهاى جدی نوين و سراسری توسط مردم ايران که تحت حاکميت فقر واستبداد و ترور در سايه يکی از حکومتهای منزوی و منفور جهان بسر می برند،به همين امور برميگردد.


                      مهين جهانگيری متولد سال1335 خورشيدي، سومين فرزند خانواده جهانگيری ها بود.مهين تحصيلات ابتدائی و دبيرستانی خود را در شهرضا گذراند.
                      مهين مارکسيستی آرمانگررا،ا انقلابی پرشور و از مدافعين واقعی و عملی برابری حقوق زنان و از مروجين خستگی ناپذير ايدهای انسانی سوسياليستی بود. بهمبن دليل او دوستان بسيار و دشمنان سرسختی داشت. مهين جهانگيری از کادرهای اصلی جنبش روشنفکران کارگران و زحمتکشان مناطق مرکزی و جنوب کشورمان بود که علارغم زندگی کوتاه خود بارها توسط ساواک و سپس پاسداران حکومت اسلامی به زندان و به بازجوئی کشيده شد . شب پرستان حاکم در شب سوم آبانماه 1360 او را به همراه مبارز زحمتکش، اکبر محمدی از مسئولين شوراهای دهقانی روستای کاسگان به جوخه مرگ سپردند.اين جنايت بدون هيچگونه محاکمه و فقط پنجاه روز پس از آخرين بازداشت وي، بوقوع پيوست.
                      مهين مبارزات خود را از دوران نوجوانی و در اواخر دهه چهل خورشيدی ، تحت تأثير برادر و همرزمش، الله قلی جهانگيری شروع کرد. وی در آنزمان دانش آموز و در شهرضا مشغول به تحصيل بود. نقش مهين در جنبش ما آنچنان برجسته بود که از ابتدای شروع به فعاليت وی در اوايل دهۀ پنجاه خورشيدی علاوه بر حساسيت فوق العاده ساواک مورد خشم و کينه روحانيت و حوزه علميه قم اين مدافعين راستين بنيانهای ارتجاعی مردسالاری در جامعه قرار گرفت.
                      مهين جهانگيری برای دفاع از آرمان برابری طلبانه خود در تمامی حوزه های مبارزاتی نقش عملی وزنده داشت او در ميان توده های زحمتکش همانقدر توانا و کار ائی داشت که در ميان روشنفکران و محافل سياسی فعال و مؤثر بود.

                      پس ازسرکوب قيام و جنبش روشنفکری مردمی الله قلی و يارانش و دستگيری گسترده فعالين جنبش در سال 1352مهين هدايتگر و نيز رابط پايه مردمی و روشنگران زندانی اين جنبش بود و در تداوم و اسمترار آن مبارزات نقش عمده ای داشت.
                      مهين علاوه بر اين مسئوليت سنگين، در تبليغات و روشنگری سياسی و دفاع از حقوق برابر انسانها در جامعه ای که بشدت در قيد وبند مناسبات ارتجاعی وفرهنگ فئودالی و خانخانی بود لحظه از پای ننشست. او در اواسط دهه پنجاه که سايه سياه سکوت ناشی از سرکوبهای خونين و وحشيانه ساواک و ژاندارمری در سراسر کشور و بويژه آن مناطق حکفرما شده بود با سازماندهی توزيع کتابهای روشنگرانه که دستيابی به اينگونه آثار در آن زمان خطرناک و مشکل بود و نيز ترويج ايده های برابری طلبانه و دفاع قاطعانه از برابری حقوق زنان با مردان به مصاف با سکوت و خفقان برخواست.
                      ساواک و نظام استبدادی حاکم برای مقابله با ايده های سوسياليستی برابرطلب و آزاديخواهانه وی و معدود همرزمانش به همکاری با حوزه علميه روی آورد. ساواک شاه و ملاهای حوزعلميه برای مقابله با فعاليت های روشنگرانه مهين متحدأ و علنی همکاری می کردند. مسئول وقت ساواک در منطقه آقای محمد نويد*(1) از طريق تبليغات اسلامی حوزه علميه قم و با مسئوليت شيخ علی شريعتی دهاقانی*(2) به توزيع و ترويج گسترده، آثار متحجرين اسلامی دردور افتاده ترين نقاط در منطقۀ وردشت در استان اصفهان پرداخت.
                      ساوک علاوه بر توسل به روحانيت مرتجع و نيز فشارهای مستقيم بر وي، از طريق احضار و بازجوئی و تهديد، ازشيوه های غير مستقيم نيز برای خنثی نمودن فعاليتهای روشنگرانه و ايجاد محدوديت برای مهين و ديگراعضای نوجوان خانواده حداکثر تلاش خود رابعمل می آورد.دراين شيوه ساواک با احضار پدر و مادر جهانگيري، آنان را تهديد ميکردند که اگر آنان خود مانع فعاليتهای فرزندانشان نشوند، مهين را بازداشت و به مکان نامعلومی می فرستند، اين شيوه تهديد پدران و مادران به ربودن فرزند توسط دستگاه امنيتی مخوف و کثيف در ديکتاتوريهای وابسته به غرب، تاثير مخربی بر روحيه مبارزاتی فعالين سياسی و بويژه خانواده های آنان داشت.
                      در همين رابطه در تابستان 1354 مه لقا کريمی (مادر جهانگيری) در پاسخ بازجوی ساواک و برای خلاصی از فشارآنان ميگويد, اگر خواندن کتاب و امانت دادن آن جرم است چرا مانع از توضيع گسترده آن توسط شيخ شريعتی نمی شويد( اشاره مادر به توضييع هفتگی کتاب بوسيله شيخ شريعتی و واحد تبليغات اسلامی قم که با اتومبيل و تا دوره افتاده ترين نقاط در اين مناطق صورت ميگرفت، بود) مسئول ساواک در پاسخ اظهار ميدارد,اين کتاب ها با هزينه و به دستور ما توضيح ميشود و اگرفرزندان تو هم، از ابن کتابهای مطالعه ميکردند، ما مشکلی با آنان نداشتيم,.
                      مهين علارغم انواع مسئوليتهايش درامر مبارزه و خانواده و فشارها درعرصه مبارزه و انواع محدوديت های و موانعی که ساواک و مشاورين حوزوی اش در عرصه تحصيل و شغل برايش ايجاد ميکردند اما لحظه از تلاش و کوشش برای آموزش و آموختن دست برنداشت.
                      مهين در تابستان 1356 برای تشکيل و مديريت آموزشگاه تربيت معلم برای پيکار با بيسوادی در ميان زنان در روستاها و مناطق دور افتاده شرکت کرد اما ابتدا با دخالت ساواک او را کنار گذاشتند. مزدوران شاهی که ازقدرت توده ها و وفاداری آنان به فرزندان راستين خويش غافل بودند، در مقابل درخواست خانواده های داوطلبين و واجدين شرايط آموزش معلمی که حضور فرزندانشان را مشروط بر مديريت مهين بر اين موسسه اعلام کرده بودند، عقب نشينی کرده و به آن تن دادند.
                      اين آموزشگاه با تعداد بيست کار آموزمی بايستی بطور شبانه روزی اداره می شد زيرا شاگردان که از ميان داوطلبين دختر با حداقل تحصيلات دوره راهنمائی و از مناطق دور افتاده و فاصله های زياد از يکديگر برای آموزش معلمی به آموزشگاه جلب شده بودند تمام ايام هفته را در محل آموزشگاه ميگذراندند.
                      اين آموزشگاه با فعاليت های شبانه روزی مهين در سال 1356شروع بکار نمود. با پاقشاری و تلاش مهين کتابخانه ای برای اين آموزشگاه با مجموعه ای از کتابهای که داشتن و مطالعه اش تاآنزمان جرم محسوب ميشد راه اندازی شد. با اوجگيری حرکتهای اعتراضی مردم در پاييز 1357 و بدنبال آن پيروزی انقلاب ناکام مردم کشورمان، آموزشگاه تربيت معلم نيز پس از يکسال فعاليت، تعطيل شد، اما کتابخانه آن گسترش فوق العاده ای يافت و در سالهای اوليه انقلاب علاوه بر کتاب در آن محل امکان دستيابی به مجموعه ای ازکاستها، نشريات و مجلات سياسی فرهنگی جريانات سياسی آنزمان فراهم بود. اين مرکز فرهنگی بارها مورد يورش پاسداران قرار گرفت، که هر بار با تلاش و پيگيری مهين و همرزمانش باز سازی می شد*(3).
                      دورجديدی از فعاليتهای سياسی در منطقه با اوجگيری انقلاب ضد استبدادی مردم و آزادی زندانيان سياسی از بند حکومت ديکتاتوری شاه، از پاييز 1357شکل گرفت. مهين در اين دوره توانست باشايستگی خود به يکی از ستونهای اين جنبش بدل شود. مهين که در برخوردهای توده ای و برقراری ارتباط با مردم و تأثير گذاری در آگاهی مردم ، نسبت به منافعشان، شايستگی اش را نشان داده بود، اکنون، نقش ارتباط با مردم را ، به شکلی عالی ايفا می کرد، زيرا علاوه بر روشنفکران، کارگران و دهقانان و بويژه زنان و ديگر اقشار زحمتکش منطقه، مهين را همرزم خود می دانستند.
                      توده های زحمتکش جزتی ترين مسائل و مشکلات حتی خانوادگی را با او در ميان می گذاشتند و اوهمواره رازدار زندگی آنان بود اکنون نيز بسياری از مسائل اجتماعی تشکيلات با او بود و بسيار عالی از عهده کارها برمی آمد ، اين فقط از صداقت و جديت مهين امکان پذير شده بود.

                      اولين بازداشتی مهين در نظام اسلامی در روزهای اول اسفند 1357 مدتی کوتاه پس از پيروزی انفلاب بود. مهين ورفقا وهمرزمانش که درجريان تصرف مراکز نظامی شهر تهران از جمله پادگان سلطنت آباد و ساواک تهران در روزهای 19 تا 22 بهمن نقش گسترده ای داشتند، مقداری سلاح در جريان اين روزها در تهران بدست آورده بودند ، مدتی بعد سه تن از جمله، زنده يادان مهين و جعفر جهانگيری جهت انتقال تسليحات به تهران می روند، در تهران با همآهنگی مسئول نظامی ستاد فدائيان و با همراهی يکی از افراد سازمان با رفقا قرار می گذارند که بخشی از سلاح ها را به رفيق فدائی تحويل داده و در اصفهان تحويل بگيرند، وبخشی را نيز خود جابجا کنند. هنگامى که همرزم فدائی مشغول بسته بندی و جاسازی بخشی ازسلاح ها بوده مامورين کميته به خانه ای که اين رفقا در آن بودند حمله کرده و هر چهار نفر را دستگير ميکند و همراه با آن بخش از سلاح هايی که رفيق فدائی قرار بود به اصفهان بياورد به کميته ميبرند. مهين و همرزمانش يک روز در کميته بازداشت بودند ، بر طبق توافق قبلی با مسئول نظامی سازمان فدائی مبنی بر اينکه اگر اسلحه هابدست کميته چی ها افتاد، بگويند آنها متعلق به سازمان فدائی می باشد، مهين وهمرزمانش هم همين را گفته و کميته نيز تلفنی با ستاد سازمان تماس ميگرد و صبح زود ماشينی از ستاد فدای می آيد و اسلحه ها را از کميته تحويل ميگيرند. مهين و همرزمانش پس از رهائی با بخش ديگری از سلاحها و لوازمی که مصون مانده بود و حمل آن با خودشان بود به منطقه بازگشتند.

                      Comment


                      • در بهار و تابستان 1358مهين در بخش زنان، ارتباط و تدارکات و چاپ و تکثير و ساماندهی کتابخانه، ستاد زخمتکشان شايستگی بی نظيری از خود نشان داد.همزمان درتابستان 1358 به درخواست توده های زحمتکش همراه با نمايندگان شوراهای کارگران و دهقانان و عشاير در جلسه مذاکره با اردوی برادران قشقائی شرکت نموده و در آن جلسه تاريخی بعنوان يک زن روشنفکر برابری طلب و در کنار زخمتکشان ضمن طرح خواسته های توده های زحمتکش بدفاع از آرمان سوسياليستی خود و همرزمانش برخواست، اردوی خان در آنزمان در منطفه وردشت و در باغ کاشفی مستقر شده بودند و ناصر قشقائی نماينده امام در جنوب مأموريت داشت تا کار جنبش شوراها را با همکاری حاکميت و با دسيسه خوانين بهرامی دره شوری يکسره کنند. اين طرح، ابتدا با دعوت از دکتر عبدالله قشقائی فرزند ناصر قشقائی به ستاد زحمتکشان در روستای ديزگان وبه ميان زحمتکشان توسط جهانگيری و همرزمانش ، ميرفت که با کمترين هزينه خنثی شود، درتجمع وسيعی که مردم زحمتکش و مسلح در ستاد زحمتکشان برای استقبال از عبدالله قشقائی سازمان داده بودند کوشش شد تا با طرح خواسته های عادلانه مردم منطقه و افشای ماهيت خوانين همدست ساواک از يک طرف و نيزبا به نمايش گذاردن عزم و نيروی زحمتکشان و همسنگرانشان، در دفاع از دست آوردهای خود، ازسوی ديگر، ازوقوع برخورد و درگيری نظامی جلوگيری بعمل آيد. در پی اين اقدام هوشيارانه رهبران جنبش که با بازگشت عبدالله قشقائی به اردوی خوانين و تاکيد وتآييد وی بر بخشهای از خواست زحمتکشان، ميرفت که به نتيجه مثبت نائل شود، اما با توطئۀ مجدد رژيم اسلامی و خوانين بهرامی دره شوری منجر به التيماتومی از طرف اردوی برادران قشقائی به ستاد زحمتکشان مبنی بر تسليم بدون قيد و شرط خود به اردوی خانها و منحل کردن شوراها شدند. اين التيماتوم با اقدام بموقع و سريع رهبران جنبش شوراها که با محاصرۀ نظامی اردوی خوانين از يکطرف و همزمان برپائی تجمع و تظاهرات در نزديکی محل اردو، وتحميل هيئت مذاکره ازميان نمايندگان شوراهای زحمتکشان به آنان به نتيجه رسيد.خوانين که درابتدا توده ها را بعنوان طرف مذاکره نمی پذيرفتند وتنها خواستار گفتگوی مستقيم با رفيق الله قلی آنهم حول چگونگی تسليم وی و يارانش بودند، با ايستادگی و هوشياری روشن بينانه رهبران سياسی جنبش نه تنها اردوی خوانين تن به مذاکره مستقيم با نمايندگان شوراهای برخواسته از ميان زحمتکشان دادند بلکه آخرين ترفند آنانرا که قصدداشتند از شکست خود در برچيدن شوراهای زحمتکشان را، با جدائی انداختن بين توده ها و روشنفکران به يک پيروزی بدل سازند نيز با هوشياری نمايندگان کارگران و دهقانان ، به شکستی ديگر مبدل شد، اينبار توده های ستمکشيده با وفاداری به همرزمان انقلابی خود حماسه ای ديگر آفريدند. با ورد پيروزمندانه هيئت نمايندگی توده هامردم، خوانين تلاش ميکنند به آنان وانمود کنند که حاضرند با بخش های ازخواسته های آنان کنار آمده و بخش ديگر را نيزبه مرور زمان با رأی دادگاههای انقلاب حل و فصل نمايند، مشروط بر اينکه مشترکآ خواستار برچيده شدن پايگاه کمونيست ها و روشنفکران از منطقه شوند، خوانين که گويا از قبل در جريان دستگيرها و اعدامهای سالهای بعد بوده باشند به نمايندگان شوراها هشدار ميدادند که اينان بزودی دستگير و زندان و اعدام شده و يا با فشار دولت مجبور به فرار خواهند شد، اينان مخالف اسلام و امام هسنند دولت اسلامی با اينان سازش نخواهد کرد،پس بهتر است صف خود را از اين کفار جدا کنيد.
                        نمايندگان شوراهای زحمتکشان با مشاهده طرح دشمنان طبقاتيشان ادامه مذاکره خود را مشروط بر حضور تعدادی از روشنفکران انقلابی از جمله جانتاختگان، رفيق مهين و محمدقلی جهانگيری در مذاکرات با براداران قشقائی و اردوی خوانين می کنند.( جانباختگان رفقا، مهين و محمدقلی جهانگيری با درخواست و پافشاری توده ها دراين هيئت مذاکره شرکت کردند).
                        هيئت اعزامی مذاکره شوراها، که متشکل از نمايندگان اقشار روستائی و نيز طوايف مختلف کوچنشين، در منطقه وردشت بود، ضمن افشای ماهيت خوانين دره شوری و بهرامی به برادران قشقائی بويژه خسرو قشقائی که خود بمدت 25 سال از ايران تبعيد و دور بود، پرداخته و ضمن طرح خواسته های حق طلبانه مردم منطقه، التيماتومی به اردوی خوانين، مبنی بر اينکه ظرف 24 ساعت منطقه وردشت را ترک کنند، اعلام نمودند. با قبول اين خواسته ها از سوی اردوی خوانين، جنبش شورائی توده های مردم بدون درگيری نظامي، از اين توطئه که ميرفت تا به فاجعه تبديل شود، پيروزمندانه بيرون آمدند.اين حرکت پيروزمندانه آنچان بر خود باوری و اتحاد و درک عظمت اتحاد حول منافع طيقاتی توده ها موثر واقع شد که به جرأت ميتوان گفت برای کسب چنين تجربه ای به سالها مطالعه و ميارزه توأمآ نياز بود.
                        اين تنها بخشی ناچبز از دست آوردهای اين جنبش است که بدلايل متعدد ازجمله قتل عام کادرهای اين حرکت، مشکلات امنيتی که هم اکنون نيز بدليل حضور بخش وسيعی از بدنه توده ای اين جنبش در داخل که از بيان خاطرات و اقدامات خود معذورند و ..... تا کنون در مورد اين جنبش عظيم و دست آوردهای بی نظيرش سکوت شده است.
                        در جريان تهاجمات وحشيانه ای که با عنوان انقلاب فرهنگي، دربهار 1359 بوسيله اوباش حزب الله وبدستور روحانيون و حاکميت اسلامي، برای تسخير، دانشگاه ها و دفاتر نيروهای انقلابی جهت نابودی آخرين دست آوردهای انقلاب مردمی صورت ميگرفت، رفيق مهين يکی از مدافعين پيگير و فعال اين آخرين سنگرهای انقلاب، در شهر شيراز بود و در اين تهاجمات چندين بار بطور سطحی مجروح شد.


                        در تابستان 1359 ستاد زحمتکشان و جنبش مردمی متناوبأ مورد حملۀ گسترده عوامل رژيم اسلامی متشکل از پاسداران و همدستان محلی قرار ميگرفت. در اوايل تابستان 1359 هنگامی که مهين از شهرضا عازم منطقه وردشت بود در ميانه راه توسط ايست های بازرسی بازداشت شد. رفيق مهين به زندان شهرضا منتقل و به مدت سه ماه در سلول انفرادی گذراند. در اين تهاجم و تهاجمات بعدی دهها نفر ديگر از زحمتکشان و روشنفکران منطقه بازداشت و به شهرضا منتقل شدند. مدتی پس از اين بازداشتها تظاهرات بزرگی از زنان زحمتکش منطقه در مقابل محل اسارتگاه اين مبارزين در چهار راه شهرداری شهرضا، در اعتراض به اين اقدامات وحشايانه رژيم و پايمالی حقوق دمکراتيکی که توده ها خود با سرنگونی نظام مستبد سلطنتی بدست آورده بودند و بويژه در اعتراض به بازداشت مهين صورت گرفت، شرکت کنندگان دراين تظارات که فقط از زنان بودند به شيوه وحشانه ای توسط پاسداران جنايت و سياهی مورد هجوم قرار گرفتند. جنايتکاران، در اين تهاجم از گاز اشک آور،چوب و باطوم برای متفرق کردن اين زنان زحمتکش استفاده کردند. اين حمله با نظارت و هدايت مستقيم محسن صفوی که خود و برادرش از بنيانگذاران و فرمانده هان اصلی سپاه بوده اند، انجام گرفت.
                        در اوايل مهر ماه1359 رفيق مهين و ده ها زندانی ديگر از جمله جانباختگان بهروز سلوکی و اکبر محمدی و.... با سپردن وثيقه های سنگين از زندان آزاد شدند.
                        رفيق مهين پس از آزادي، کتابخانه و مقر ستاد زحمتکشان در روستای ديزجان را که در پی حملات مکرر تابستان 1359 وشهادت رفيق علی باز حانبازلو تقريبأ از هم پاشيده بود را مجددأ احيا کرده و سپس در شيراز و مدتی نيز در مناطق ماهور ميلاتون در کنارهمرزمانش و در ميان زحمتکشان گذراند. در اوايل بهار 1360 به شيراز و پس از مدتی همراه با همرزمانش در استان اصفهان مستقر شدند
                        در طول بهار و تابستان 1360 بارها محل های فعاليت اين جنبش و استفرار کادر های آن مورد تعرض رژيم اسلامی قرارگرفت، که هربار با هوشياری و تلاش پيگير رفقای گروه طرحهای شوم رژيم نقش بر آب ميشد تا اينکه در 13 شهرويور 1360 و در پی حمله ای گسترده ای رفيق مهين و دهها تن از همرزمانش دستگير و به بازداشتگاه سپاه پاسداران شهرضا منتقل شدند. مهين پس از 35 روز بازداشت و بازجوئی و شکنجه از شهرضا به بازداشتگاه سميروم منتقل و در آنجا نيز پس از 15 روز در سلول انفرادی در عصر سوم آبانماها 1360 بدون محاکمه به مرگ محکومش نمودند.
                        مهين در عصر سوم آبانماه 1360به همراه اکبر محمدی از رهبران شوراهای زحمتکشان به گلوله بسته شد، اين جنايت درست يک روز بعد ازاعدام برادر و همرزمش محمدقلی جهانگيری وکارگر زحمتکش ومبارز راه سعادت نصرت سليمانی که در عصر دوم آبانماه به جوخه اعدام جنايتکاران رژيم اسلامی سپرده شدبودند،بوقوع پيوست.
                        بنابر منابع و مدارک معتبر، تجاربزرگ و خوانين مزدور بهرامی دره شوری ، برای صدور و اجرای حکم اعدام مهين ونيز حضور در صحنه اعدام مبالغ کلانی به قاضی حجت الاسلام ابراهيم نامدار پرداخته بودند.

                        مهين جهانگيری يه هنگام اجرای حکم اعدام 26 ساله و مجرد بود
                        جنايتکاران جنازه اين چهار رزمنده را در بيابانهای اطراف شهرضا رها کرده وعلارغم پافشاری خانواده از دادن هرگونه نشانی از محلی که جنازه ها را در آنجا رها کرده بودند طفره می رفتند.
                        پس از تلاش بسيار، جنازه ها را مادر در بيابانهای اطراف شهرضا پيدا می کند، اما باز هنگامی که وی و تعدادی از نزديکان وهمياری مردم شريف، مشغول خاکسپاری جانباختگان بودند مورد تعرض و حمله وحشيانه مزدوران بسيج و سپاه واقع شده و تعدادی دستگير ميشوند. اما خانواده ها به هر روی اين چهار رزمنده را در کنار همديگر در شهرضا بخاک ميسپارند

                        Comment


                        • اساس اطلاعات منتشر شده شمار زنان سيگاری در سراسر جهان در حال افزايش است.

                          به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران اين درحاليست که شمار مردان سيگاری در حال کاهش است.

                          بر اساس اطلاعات سازمان بهداشت جهانی، حدود ۱۲ درصد زنان سراسر جهان سيگاری هستند و پيش‌بينی می‌شود که تا سال ۲۰۲۵ ميلادی اين رقم به ۲۰ درصد برسد.

                          اين درحاليست که ۴۸ درصد مردان جهان سيگار می‌کشند و پيش‌بينی می‌شود که اين رقم کاهش يابد.

                          Comment


                          • سيمين بهبهانی غزلسرای بزرگ، در مصاحبه با راديو فردا می گويد: بزرگترين مانع زنان ايرانی برای حضور در عرصه های مختلف اجتماعی و سياسی، تعصبات مذهبی است. وی می افزايد در هشتاد سال اخير زنان ايرانی به مطالبه حقوق خود برخاستند، و از جمله خواستار آزادی از حجاب شدند و البته به حقوق بسياری رسيدند از جمله دستيابی به تحصيلات عالی، به طوری که اکنون زنان ما بيشتر از مردان به دانشگاه می روند. خانم بهبهانی می افزايد: با وجود همه فشارها و تبعيض ها عليه زنان در ايران، می بينيم که زير بار نمی روند. وی می گويد: زنان ايران «زير بار نمی روند. در خيابان می زنند، لهشان می کنند، زندان می برند، همه اين کارها را می کنند، ولی باز می بينيم صدايشان بلندتر می شود و بنده هيچ وقت نااميد نيستم از زن ايرانی تا به آنچه که می خواهد برسد.»
                            ليلی صدر


                            ليلی صدر (راديو فردا): رمضانعلی صادق زاده عضو فراکسيون اقليت مجلس شورای اسلامی روز چهارشنبه در مصاحبه با ايسنا، حضور کمرنگ زنان ايرانی در عرصه های اجتماعی را مربوط به ديدگاه های فکری حاکم بر جامعه دانست و گفت: برای نهادينه شدن فرهنگی مناسب با مطالبات زنان جهت حضور در عرصه های اجتماعی و سياسی، زمان لازم است. فرخنده کيهانی تهيه کننده تلويزيون نيز در مصاحبه با همين خبرگزاری گفت: چهره زن ايرانی در اغلب برنامه ها و خصوصا سريال های نمايشی معيوب و خنثی و به دور از حقيقت است. سيمين بهبهانی غزلسرای بزرگ معاصر در مصاحبه با راديو فردا می گويد:
                            سيمين بهبهانی: بزرگترين مانعی که زنان ايرانی دارند، تعصبات مذهبی است. يعنی به نام مذهب زنان را طوری محدود می کنند که نمی توانند در خيلی از فعاليت های اجتماعی شرکت داشته باشند. يعنی خشک انديشی، يعنی تعصب، نه مذهب واقعی. ما می بينيم در تاريخ ما همينطور زن يک موجود عقب مانده ای است. ما چقدر دانشمند مرد داشتيم در تاريخ، شاعر، نويسنده مرد. ولی به نسبت آنها زن خيلی کم داريم و حتی در ادبيات ما اسم زن خيلی کم می آيد. اگر اسمی از معشوق زن می آيد، به اسم قمر خانگی، محبوب حصاری، آهوی بندی و از اين طور چيزها هست که زن را هميشه در محدوده قلعه و خانه و چادر حبس می کنند. و اگر عشقی ورزيده می شود، بيشتر عشق ها طرف توجه، زيباپسرها هستند، مردها هستند و می بينيم وصفی که از آنها می شود، مردانه است. ولی با اين همه گهگاهی لياقت های خيلی زيادی از زنان ديده شده. ۸۰ سال پيش زنان ايرانی شروع کردند مانند فمنيست های جهان حقشان را طلب کردن، آزادی از حجاب و البته به حقوق بسياری رسيدند از جمله باز شدن در دانشگاه ها به روی آنها و الان هم زنان ما بيشتر از مردان به دانشگاه می روند و من نمی خواهم يک چهره شکسته و درهم و خوردشده ای از زن نشان دهم. اميدوارم زنان با همه مشکلاتی که دارند، بتوانند مشکلات را خرد کنند و به آنچه که می خواهند دست يابند.

                            ل . ص: با توجه به موفقيت هايی که به آنها اشاره کرديد، آينده تلاش های زنان ايرانی برای کنار گذاشتن موانع موجود در برابرشان را چگونه می بينيد؟

                            سيمين بهبهانی: چقدر اين سالها روی زنها فشار آوردند. من يادم می آيد يک زمانی خود من را اداره ای که می خواستم بروم، مجبور می کردند جوراب ضخيم داشته باشم، چادر يا روسری را تا روی ابروهايم بکشم و گاهی روی مژگان من دستمال می کشيدند که ببينند آيا آرايش کردم يا نه. با اين فشارها می بينيم امروز زن ها واقعا مدل خودشان را دارند، مشکلات را کنار گذاشتند و تا حدی لباس ميل خودشان را می پوشند و زير بار نمی روند. در خيابان می زنند، لهشان می کنند، زندان می برند، همه اين کارها را می کنند، ولی باز می بينيم صدايشان بلندتر می شود و بنده هيچ وقت نااميد نيستم از زن ايرانی تا به آنچه که می خواهد برسد.

                            Comment


                            • رييس مركز امور زنان و خانواده اظهار داشت: دستهاي پنهاني است كه مي‌خواهد خشونت را در كشورهاي مسلمان و از جمله ايران به دليل اغراض سياسي بزرگتر نشان دهند، بنابراين زماني كه آنها پاسخگوي عملكرد خود بودند ما نيز درباره خود صحبت خواهيم كرد و اجازه نمي‌دهيم ما را از نظر حقوق بشر و عدم رعايت آن مورد سؤال قرار دهند.

                              به گزارش خبرنگار «زنان» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر زهره طبيب زاده كه در اولين نشست خبري خود سخن مي‌گفت، درباره تغيير نام «مركز امور مشاركت‌ زنان» به «مركز امور زنان و خانواده» گفت: ما براي زن مسؤوليت و نقش زيادي در خانواده از حضور وي در خانه قائل هستيم، اين در حالي است كه بهترين و كاملترين هويت در خانه شكل مي‌گيرد، از سوي ديگر قوام و آرامش دروني خانواده نيز به عهده زن است.

                              وي با بيان اين كه وجود مشكلات اقتصادي در خانه موجب روي آوردن زنان به مشاغل پست مي‌شود، خاطرنشان كرد: اگر ما امكانات قابل قبولي در اختيار خانواده‌ها قرار دهيم، به طور يقين بسياري از زنان فاقد تخصص مورد نياز جامعه صرفا براي معيشت خود وارد بسياري از اين مشاغل كاذب كه متناسب با شأن زنان نيست نمي‌شوند و سرنوشت كودكان خود را به مهدهاي كودك نمي‌سپارند.

                              رييس مركز امور زنان و خانواده با بيان اينكه معتقد به رفع نيازهاي زنان توسط خود آنها است، ادامه داد: ما در مقابل مخالف استفاده ابزاري از زنان و حمايت از حضور اجتماعي زنان با انگيزه‌هاي سياسي نيز هستيم، بنابراين با آموزش مي‌توانيم زنان را به بالاترين رده تخصصي برسانيم تا امور خود را اداره كنند.

                              به گفته وي، مركز امور زنان و خانواده به تنهايي قادر به كشيدن بار سنگين مسؤوليت زن و خانواده نبوده و در اين راستا نيازمند كمك تمام مسوولان نظام است.

                              مشاور رييس جمهوري در ادامه با اشاره به تلاش اين مركز براي شناسايي تشكل‌هاي غيردولتي زنان و ارزيابي و حمايت از تشكل‌هاي كارآمد افزود: ديده شده تشكل‌ها با داشتن سرعت زياد در رشد و گسترش و تنها با داشتن شماره ثبتي مبالغ زيادي دريافت كرده بدون اين كه آن را در جاي خود صرف كنند و نظارتي نيز بر روي آنها صورت نمي‌گيرد، بنابراين در سال جاري با داشتن بودجه 404 ميليون تومان براي تشكل‌ها از تشكل‌هاي كارآمد و مؤثر حمايت خواهد شد.

                              به گزارش ايسنا، طبيب زاده با بيان اين كه با اين شعار غرب كه «سلامت فرد مساوي سلامت جامعه است» مخالف بوده و معتقد به سلامت جامعه در صورت سلامت خانواده هستيم، اظهار كرد: از سوي ديگر معتقديم كه رفع نيازهاي طبيعي و غيرقابل انكار انسان نيازمند چارچوب قانوني خاص خود است كه بهترين مكان براي رفع آن خانواده است؛ در حالي كه خانواده‌هاي تك همسري رايج در غرب الگوي ما نبوده و گفتمان ما با غرب و افكار آنها متفاوت است.

                              وي با اشاره به برنامه‌هاي تسهيل در امر ازدواج‌، تحكيم ازدواج و بازپروري زنان دچار آسيب، گفت: همچنين درصدديم كه آموزش زوجين جوان به هر دو جنس صورت گيرد؛ چرا كه مشاهده شده آموزش يك‌طرفه به زنان و عدم رعايت‌ آن توسط مرد موجب بروز اختلاف در خانواده مي‌شود كه ريشه آن عدم شناخت وظايف و مسؤوليت‌هاي متقابل است؛ از اين رو اگر فردي با زبان خوش وظايف خود را انجام نداد با ابزار قانوني به سراغش برويم.

                              به گفته وي، در دولت اسلامي مرد حق ندارد همسر خود را كتك بزند، اما اين حرف به معناي انكار وجود خشونت عليه زنان نيست، بنابراين بخشي از بودجه خود را به بهزيستي جهت تقويت مراكز مشاوره با نظارت دقيق و مستقيم خود داده‌ايم، همچنين مركز با حضور در محاكم قضايي نيز به بررسي اختلافات قانوني مدني و مشكلات زنان خواهد بود.

                              رييس مركز امور زنان و خانواده با اشاره به انجام طرح غربالگري سرطان‌هاي خاص زنان در افراد داراي ريسك خطر بالا با كمك وزارت بهداشت و درمان بيان كرد: همچنين طرح آموزش حقوقي و اعتقادي براي تحكيم بنيان خانواده براي تمام دستگاه‌ها و با جامعه هدف مردان و زنان نيز اجرا خواهد شد.

                              به گفته وي بودجه سال جاري مركز امور زنان و خانواده 8 ميليارد و 900 ميليون تومان است.

                              طبيب زاده پيرامون سخنان رييس جمهور مبني بر حضور زنان در ورزشگاه‌ها و منتفي شدن آن گفت: ما تابع روحانيت و فقهاي عظام هستيم.

                              رييس مركز امور زنان و خانواده در عين حال اين سوال را مطرح كرد كه چند درصد زنان جامعه خواستار حضور در ورزشگاه‌ها بودند و مساله‌شان تنها ديدن فوتبال بود و در مقابل چند درصد از زنان بي‌سرپرست، بدسرپرست و سرپرست خانوار هستند؟

                              به گزارش ايسنا، رييس مركز امور زنان و خانواده رويكرد دولت جديد در سياست خارجي را از روي اقتدار دانست و ادامه داد: آمار نشان مي‌دهد كه از هر 10 خانواده آمريكايي يك عضو مبتلاء به ايدز بوده كه يك چهارم آنها كمتر از 24 سال دارند. همچنين وجود آمار مبني بر تعرض به يك زن در هر دو دقيقه، تجاوز به يك زن در هر شش دقيقه، تعرض فيزيكي محارم به 78 درصد زنان آمريكا حداقل يك بار در طول زندگي و كشته شدن سالانه يك‌هزار و 500 زن توسط همسر، دوست و يا هم خانه و اين كه 10 درصد زنان فرانسوي قرباني خشونت خانگي هستند و يا اين كه در سال 2005 زنان 25 و 50 درصد كمتر از مردان حقوق مي‌گيرند آيا ناشي از عدم رعايت حقوق بشر نيست؟

                              وي در ادامه با بيان اين كه علي‌رغم داشتن مشكلات فراوان چرا عزت زنان ايراني و مسايل مثبت را نمي‌بينيم تصريح كرد: معتقديم دستهاي پنهاني است كه مي‌خواهد خشونت را در كشورهاي مسلمان و از جمله ايران به دليل اغراض سياسي بزرگتر نشان دهند بنابراين زماني كه آنها پاسخگوي عملكرد خود بودند ما نيز درباره خود صحبت خواهيم كرد و اجازه نمي‌دهيم ما را از نظر حقوق بشر و عدم رعايت آن مورد سؤال قرار دهند.

                              وي با اشاره به تشكيل كميته حقوقي جهت بررسي خلاء‌هاي حقوق مدني زنان و باز بودن باب اجتهاد خاطر نشان كرد: برخي مسايل نياز زمان بوده و به همين دليل فقه شيعه قادر است با اجتهاد اين مشكل را مرتفع كند بنابراين طبق اسلام زن حقوقي دارد كه متاسفانه عرف و سنت گذشته آن را از زن گرفته و يا به او داده نمي‌شود، اما رفع اين امر به معنا و مساوي پذيرش كنوانسيون رفع هر گونه خشونت عليه زنان نيست.

                              مشاور رييس جمهوري با بيان اين كه گاهي اوقات با قانوني كوچك مشكلي از جلوي پاي زنان برداشته مي‌شود، اظهار كرد: اين در حاليست كه فرهنگ غرب و حقوق حاكم بر روابط آنها شكست خورده است و فساد و فحشاي موجود در آن حاصل مقررات حقوقي آنهاست، بنابراين چه لزومي دارد كه خود را با آنها منطبق كنيم مگر آنها خود به كجا رسيده‌اند؟ در حالي كه ما راهكارهايي داريم كه اگر از مجاري درست عمل كنيم نتايج بهتري بدست مي‌آوريم.


                              به گفته وي گاهي اوقات با بدسليقگي حرفهاي خود را در پوشش فمينيسم و سكولاريسم بيان مي‌كنيم و در نهايت برچسب غربي مي‌خوريم، بنابراين ما نيز حقوقي كه به زن نمي‌دهند را محكوم مي‌كنيم ولي نه به فتواي هر كسي، بلكه ما يك مرجع رجوع داريم.

                              به گزارش ايسنا، مشاور رييس جمهوري همچنين پيرامون سند پكن و ساير موافقتنامه‌ها گفت: تا زماني كه من در مركز هستم به موافقتنامه‌ها نمي‌پيونديم و با‌ آن نيز از ديد انتقادي برخورد مي‌كنيم؛ چرا كه معتقديم هر آنچه مخالف شرع است عملي حرام بوده و آنچه آنها به عنوان حقوق زن معرفي مي‌كنند خلاف شرع و آموزه‌هاي ديني ما بوده و در واقع نوعي اهانت به زن است بنابراين به آنها نخواهيم پيوست.

                              وي از تشكيل كميته ايثارگران جهت بررسي اصولي و ريشه‌يي خانواده‌هاي ايثارگران خبر داد و افزود: همچنين طرح كشوري «رحمت» ويژه زنان كه به صورت پايلوت در پنج استان كشور اجرا مي‌شود از جمله اقدامات ما در جهت تعميل باورهاي ديني زنان و تحكيم بنيان خانواده است چرا كه معتقديم جرقه بسياري از آسيب‌ها در خانواده است.

                              دكتر طبيب‌زاده همچنين با اشاره به وجود يك ميليون و 500 هزار زن سرپرست خانوار، گفت: هر كودك و زن فاقد سرپرست كه به علت وجود مشكلات خود به سمت آسيب‌هاي اجتماعي پيش برود مسؤولين در گذشته و حال مسؤول هستند لذا ستاد توانمندسازي زنان سرپرست خانوار را تشكيل داده‌ايم.

                              وي در پايان پيرامون بيمه زنان خانه‌دار و وجود 15 ميليون زن سرپرست خانوار تصريح كرد: به علت اين حجم عظيم مبلغ بيمه بسيار بالا خواهد بود و به لحاظ بودجه‌اي از امكان اجرا در بهزيستي خارج بود لذا اين طرح در حال بررسي مجدد بوده تا آن را به يك شركت بيمه‌يي واگذار كنيم در حالي كه تاكنون تنها 26 هزار زن خانه‌دار تحت پوشش قرار گرفتند.

                              Comment


                              • خانواده به عنوان یك نهاد فراگیر اجتماعی، هسته اولیه جامعه را سامان می دهد و از اركان مهم جوامع بشری كانون خانواده است كه هسته مركزی و شیرازه آن جامعه محسوب می گردد. خانواده، این نهاد مقدس و جاودانه در پیشرفت و توسعه مادی و معنوی جوامع بشری سرنوشت ساز است.
                                خانواده یك واحد اجتماعی است كه نشانه های آن اقامت مشترك در یك مكان، همكاری اقتصادی و پذیریش مسئولیت در پیدایش و تربیت فرزندان می باشد.
                                خانواده در مفهوم كلی خود پدیده ای جهانی است. حتی هنگامی كه خانواده از دو نفر یعنی مادر و فرزند تشكیل شده باشد؛ شبكه ای از روابط برقرار است.

                                زنان در راستای خانواده محور و مدار سامان بخشی به امور خانواده و آرمان های اصیل آن است. زنان مایه سكون، سلامتی، تعادل، تحكیم، آرامش و انس نظام خانواده هستند.
                                از آنجا که زن موجودی لاینفك از خلقت، خانواده و جامعه هست، می توان بر این باور بود زنان در نقشهای فوق به حد كمال روحی و معنوی رسیده باشند و از آنجا كه اسلام پایه اجتماع بشری را جامعه خانوادگی می داند و نطفه ی اصلی جامعه را ازدواج تشكیل می دهد از این رو این زن اساس این اجتماع كوچك محسوب می شود و زنان در این راه وظیفه بسیار مهم و خطیری پیش رو دارد.
                                ولی متاسفانه دیدگاه های مخرب در مورد این عنصر محوری؛ یعنی زن باعث شده است كه زن در طول تاریخ از یك نوع مظلومیت توام با محرومیت رنج ببرد كه نتیجه آن تاثیر بركاركردهای فطری او شده است. در جاهلیت سنتی و صنعتی نیز با احساسات و عواطف او برخوردهای جاهلانه و مغرضانه شده است به طوری كه بر وقار و شان او اثر گذاشته و از حیثیت و حریم او سوء استفاده گردیده است كه عمده ترین نتایج آن متزلزل شدن كانون گرم خانواده بوده است.

                                قابل ذكر است كه بعد از انقلاب صنعتی در جهان و رشد و پیشرفتهای فوق العاده بشر در زمینه های علم و تكنولوژی و بهره برداری بیشتر از طبیعت زنان آسیب جدی دیدند و این آسیبها ناشی از تفكر مادی گرایانه سرمایه داران بود كه رفته رفته آسیب آن به زندگی زن و شوهری رسید.
                                ویل دورانت در كتاب لذات فلسفه می گوید : "انقلاب صنعتی در درجه اول موجب شد كه زن نیز صنعتی شود، آنهم تا بدان پایه كه بر همه نامعلوم بود و هیج كس خواب آن هم ندیده بود. زنان كارگران ارزانتری بودند و كارفرمایان آنان را بر مردان سركش سنگین قیمت ترجیح می دادند و.."
                                در حقیقت ماهیت زن برای سودآوری اقتصادی ومنفعت طلبی سرمایه داران یكسویه نگر نیست، بلكه از او برای مونس پروری، انس گیری، آرامش جویی، مودت و محبت طلبی در عرصه خانه و كاشانه است در حالی كه انجام كارها و اموراتی كه متناسب با شان و منزلت او است و سودآوری هم دارد مانعی در سر راه او نیست.

                                زن كانون خانوادگی را به وجود می آورد و انتقال دهندگان اصلی فرهنگها در طی قرون و اعصار زنان خانواده بودند. این زنان هستند كه با انتقال فرهنگ و سنن اجتماعی باعث اعتلای دین و فرهنگ و هنر در جامعه شده اند. در بعضی از دیدگاه ها زن را به عنوان انسانی با خصایص كاهش، بلكه به عنوان زن و به عنوان موجودی با كاركردهای خاص این چنینی می نگرد و طبعا در این دیدگاه زن به لحاظ محدودیت های فیزیولوژیكی كه دارد به عنوان جنس دوم تلقی می گردد. دوركیم با دیدی جامعه شناسنامه با مقایسه میان زن و مرد می گوید :"مرد تقریبا" بطور كامل محصول جامعه است، حال آن كه زن به میزانی بیشتر، محصول طبیعت است". بنابراین نیازهای مرد كاملا متفاوت با نیازهای زن است. همچنین ویل دورانت می گوید: در اجتماعات ابتدایی، قسمت اعظم ترقیات اقتصادی، به دست زنان اتفاق افتاده است نه به دست مردان كانوان خانوادگی نیز از زن به وجود آمده و به تدریج نام مرد را هم در فهرست حیوانات اهلی وارد كرد و به او ادب آموخت و به او معاشرت و آداب اجتماعی را كه بنیان روانشناسی و مدیریت است تعلیم كرد.

                                در نتیجه زنان در سالهای اخیر درباره جایگاه زن در خانواده و جامعه بحث زیادی صورت گرفته است و همچنین برداشت های متفاوت و گاه متضاد هم ارائه شده ولی هدف این متن ضمن نشان دادن جایگاه والای زن نمایش او به عنوان عنصر اصلی جامعه و استحكام خانواده در جامعه گذشته و حاضر به طور مختصر بوده است.

                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X