Announcement

Collapse
No announcement yet.

Woman

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • استثمار مضاعف دختران كار
    دخترک با موهائي درهم تنيده و شانه نشده و صورتي آفتاب‌خورده، در حالي که بر شيارهاي روي پوستش اشک خشک شده برجاي مانده‌اند، با چشماني محزون و ملتمسانه کنارت ظاهر مي‌شود و اصرار دارد که فال حافظي، بسته‌اي آدامس، چسب روي زخم، دسته گلي نرگس و يا ... بخري. هرچه او بيشتر اصرار مي‌کند مي‌گوئي ممنون به آن احتياجي نداري. اگر بيشتر اصرار کند تشرش مي‌زني که برود. اما او هنوز ولت نمي‌کند. ياد گرفته که بايد اصرار کند و عادت به توهين شنيدن دارد. حقوقش را نداده‌اند و او نيز به نداشتن آن عادت کرده است. دوستي که همراه من است مي‌گويد که اينها اعضاي باندي هستند که از آنان براي جابجا کردن مواد مخدر استفاده مي‌شود. و تو هاج و واج ميماني که از کجا اين اطلاعات "دقيق" را بدست آورده است. تو نيز مي‌داني که با اين بيانيه مي‌خواهد هرگونه مسئوليت شهروندي را به راحتي از خود سلب نمايد. با نمايان شدن هرچه بيشتر خشونت سرمايه‌داري جهاني، جنگ، مرگ، بي‌خانماني و بيکاري ناشي از آنان در شهرها و روستاها، تعداد کودکان کار در سراسر جهان رو به ازدياد نهاده‌‌اند. در ايران نيز به علت جنگ، بيکاري و افزايش نرخ فقر، در دهه اخير کودکان به طور روزافزوني وارد بازار کار شده‌اند. اين کودکان ساعاتي از روز و يا تمام وقت براي دستمزدي ناچيز به شغلهاي کاذب و فصلي در خيابانها، و يا کار در کارگاههائي کوچک زير ده نفره، که کمترين قوانين کار در آنان رعايت نمي‌شود مشغولند. اکثرا" با خانواده زندگي مي‌کنند و با درآمد ناچيز خود مسئوليت قسمتي و يا تمام معيشت خانواده را به عهده دارند. کودکان کار از منافع حداقل مشترک کارگري و احترام کار بي‌بهره‌اند، و جامعه به عنوان انگلهاي اجتماعي به آنان مي‌نگرد، گناهکاراني که محکوميتي‌شان قبل از محاکمه صادر شده است. اين کودکان در طول روز و پاسي از شب گذشته مشغول بکارند، و با مشکلات بيشماري مانند عدم دسترسي به آب آشاميدني تميز، غذاي کافي، خواب کافي، بهداشت اوليه؛ آزارهاي رواني، جسمي و جنسي در کارگاهها و خيابانها مواجه‌اند. در چنين شرايطي طبعا" دختران کودک کار از وضعي وخيم‌تر و استثماري مضاعف رنج مي‌برند. عده‌اي از آنان در شرايط ناامن خيابان و کارگاهها مشغول بکارند. به دليل سن کم، جثه کوچک و نداشتن سرپرست قدرتمند، نيازهاي اوليه‌شان از طرف کارفرما و شهروندهاي کوچه و خيابان به راحتي مورد تهديد و يا ناديده گرفته مي‌شود. تعداد بيشماري از دختران کودک کار در خانه همراه ديگر اعضاي خانواده به کارهائي با درآمدي بسيار اندک مانند قندشکستن، سبزي خردکردن، گلسازي و ورق آلبوم چسباندن و ... مشغولند. بدترين شرايط را دختراني دارند که بدون داشتن دستمزد، مسئوليت کارهاي سخت خانگي چون آشپزي، نظافت و نگهداري از خواهران و برادران کوچکتر خود را در غيبت مادر بعهده دارند. اينان به دليل نداشتن درآمد مشخص از احترام کمتري نسبت به برادران خود، خشونت خانگي بيشتري از طرف تمام افراد خانواده، و سهم غذائي نازلتري نيز بهره مي‌برند. مدرسه، فراگيري و بازي جائي در زندگي اين دختران ندارد. اگر پسران قادرند که ساعاتي از شب را پس از بازگشت از کار روزانه، در خيابانها صرف بازي و معاشرت با همسن‌هايشان کنند، دختران به دليل فرهنگ بسته سنتي از اين حقوق نيز محرومند. ازدواجهاي اجباري در سنين پائين در بين آنان بسيار شايع است. ازدواجهائي که اکثرا" ادامه خشونتهائي است که در خانه والدين خويش تجربه کرده‌اند، تا بتوانند کودکان جديدي به بازار کار عرضه کنند. نمونه‌هاي زير نمايانگر آنست که حقوق کودک و منع کار او در کشور ما عملا" نه تنها جدي گرفته نشده است، بلکه در مواردي نيز از آن تقدير شده است. در سال ۷۱ يک دختر ۹ ساله مقام اول بافندگي فرش را کسب کرد، در سال ۷۴ يک دختر ۱۲ ساله از ورامين در مدت ۸ ماه بافت يک فرش ۱۷ متري را به پايان رساند و در همان سال يک کودک ۵ ساله لرستاني به عنوان استاد بافندگي شهر معرفي شد ( نقل از روزنامه شرق، ۲۹ دي ۱۳۸۳). اين بار اگر از کنار کودک کار گذشتيد به عنوان يک شهروند زحمتکش به او نگاه کنيد و احترام بگذاريد. بياد داشته باشيد که او مجرم نيست، بلکه سيستمي که او را مجبور به کار کرده است مجرم است. او نيز به محبت، احترام، مدرسه و خانه‌اي امن نياز دارد که از او دريغ شده است.

    Comment


    • دست هاى پنهانى كه قرص هاى مرگبار ميان دانش آموزان پخش مى كنند

      مرگ دردناك چهار دختر دانش آموز در تهران و مسموميت چند دختر نوجوان ديگر كه با خوردن قرص هاى سمى به حال اغما افتاده اند، پرده از حضور مواد مخدر شيميايى در مدارس و فعاليت دست هاى مرگ آفرينى برداشت كه قرص هاى اكستازى و انواع ديگر مواد شيميايى به اصطلاح «نشاط آور» را در ميان دانش آموزان نوجوان پخش مى كنند كه سه تن از چهار دختر دانش آموزى كه تاكنون به كام مرگ افتاده اند، قرص هاى ضدآفت برنج را به جاى اكستازى مصرف كرده بودند. اين دختران كه دانش آموزان مدرسه اى در جنوب شهر بوده اند، طى دو ماه اخير در كلاس درس دچار تشنج شده اند و پس از چند ساعت در حال اغما جان داده اند. يكى از اين دختران وقتى در كلاس درس دچار تشنج شديدى شده بود، قوطى كوچكى از جاسازى كفش او درآوردند كه در آن هشت قرص ضدآفت برنج جاى داشت و جاى دو قرص هم خالى بود. اين سه دختر در مدارس منطقه نازى آباد تحصيل مى كردند و چهارمين دختر هم كه با همين قرص هاى سمى مرده، دانش آموز يك هنرستان دخترانه در منطقه شهيد مفتح بود. اين فاصله مكانى بين نازى آباد تا منطقه شهيد مفتح، گستردگى فعاليت دست هاى پنهانى را نشان مى دهد كه اقدام به پخش قرص هاى شيميايى مرگبار مى كنند.
      هم اكنون حدود ۱۰ دختر دانش آموز هم كه در نقاط مختلف شهر با خوردن چنين قرص هايى به حال تشنج و اغما افتاده بودند، اكنون در بيمارستان لقمان الدوله تحت مراقبت هاى ويژه پزشكى قرار دارند. بازپرس دادسراى جنايى و كارآگاهان پليس تهران به تحقيق و جست وجو ادامه مى دهند تا عاملان پخش قرص هاى مرگبار را شناسايى كنند. ضمناً ماموران به بيمارستان ها و مراكز درمانى مختلف در شهر سر مى زنند تا بيماران ديگرى را كه احتمالاً از اين نوع قرص ها مصرف كرده اند شناسايى كنند.
      پزشكان قانونى نيز در همكارى با دادسراى جنايى تهران به آزمايش سم شناسى به روى مردگانى پرداخته اند كه بر اثر مسموميت جان سپرده اند تا احتمالاً افرادى را كه بر اثر مصرف قرص هاى مرگبار مرده اند شناسايى كنند. به گفته صاحب نظران رواج مصرف مواد شيميايى در ميان جوانان را چندان جدى نگرفتيم و به فكر ريشه يابى و چاره جويى نيفتاديم تا اينكه مرگ چهار دختر زنگ هاى خطر را بيخ گوشمان به صدا درآورد و هشدار داد كه اگر غفلت ها ادامه پيدا كند، آثار فاجعه اى اجتماعى رخ نشان خواهد داد.
      يكى از روانپزشكان مى گويد: اگر به مراكز روان درمانى سرى بزنيد، ضايعات غمناك انسانى را در چهره جوانان خواهيد ديد. دختران و پسرانى كه بر اثر مصرف قرص هاى شيميايى با آسيب هاى مغزى روبه رو شده اند و متاسفانه روزبه روز بر تعداد اين جوانان روان پريش افزوده مى شود.
      در اين ميان دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر قرص هاى اكستازى و مواد مخدر شيميايى جديد را مهمانان ناخوانده اى مى داند و مى گويد: «با توجه به افزايش هرروزه آگاهى خانواده ها نسبت به مواد مخدر شيميايى، نگران گسترش اين مواد در جامعه نيستيم، زيرا يك قشر بسيار محدود از جوانان و نوجوانان به سمت اين مواد گرايش دارند.» دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر قرص هاى اكستازى و ديگر مواد شيميايى مخدر را موادى سمى و خطرناك مى داند و مى گويد: «حدود دو تا سه سال است وارد جامعه ما شده اند اما در همين مدت كوتاه، مردم آنها را نپذيرفته اند و با توجه به حساسيت خانواده ها و آگاهى آنها، نسبت به عواقب بسيار خطرناك و گسترش اين مواد نگران نيستيم.» وقتى اين نظر خوشبينانه دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر را با روانپزشكان و خانواده هاى جوانان مطرح كرديم، جواب هايى نه چندان موافق اين نظر شنيديم.
      يكى از روانپزشكان گفت: آيا مرگ چهار دختر نوجوان و مسموميت چند دانش آموز ديگر كافى نيست كه برخلاف نظر خوشبينانه دبيركل ستاد مواد مخدر، اين حادثه تلخ و تكان دهنده را نشانه آغاز يك فاجعه اجتماعى بدانيم و ضمن ريشه يابى انگيزه هاى جوانان و نوجوانان در گرايش به مواد مخدر، به علاج واقعه بپردازيم؟ حرف هاى مادرى كه با گريه و صدايى بغض آلود سخن مى گفت، شنيدنى است: «دختر شاداب و سرزنده ام را مى ديدم كه روزبه روز لاغر تر و افسرده تر مى شود. تا اينكه در برابر اصرار و التماس هايم به گريه افتاد و گفت كه در مدرسه گرفتار اعتياد شده و يكى از دختران مدرسه براى او و چند نفر از همكلاس هايش قرص هاى مخدر مى فروشد.
      با توصيه آشنايان، دخترم را براى معالجه به يكى از درمانگاه هاى مخصوص معالجه معتادان بردم ولى نوبتى دادند كه مى بايست دو ماه منتظر مى مانديم. وقتى اصرار كردم گفتند دكتر و مددكار و روانپزشك و حتى دارو به اندازه نياز نداريم تا به اين همه بيمار كه روزبه روز تعدادشان بيشتر مى شود، برسد. ناچار شدم براى نجات دخترم كه به خاطر اعتياد و افسردگى شديد با خطر خودكشى روبه رو بود، به درمانگاه هاى خصوصى مراجعه كنم و تاكنون بيش از ۲ ميليون تومان بابت سم زدايى و روانكاوى و مدد كارى براى نجات دخترم داده ام ولى حالا دخترم را در آستانه جنون مى بينم. با اين خطرى كه نسل جوان را تهديد مى كند لااقل مسئولان درمانى ترتيبى مى دادند كه رسيدن به دوا و درمان براى جوانانى كه اسير اعتياد شده اند و حالا به دنبال راه نجاتى هستند، آسان مى شد.
      تعجب مى كنم وقتى قرص متادون (تنها داروى موثر در ترك اعتياد) در كارخانه هاى داروسازى كشور توليد مى شود چرا بايد هر دانه قرص متادون را كه در حدود بيست تومان قيمت گذارى شده به قيمت ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ تومان از بازار سياه تهيه كنيم. چه دست هايى هست كه بسته هاى قرص متادون ساخت كشور مان را به جاى پخش مستقيم به بازار سياه ناصرخسرو سرازير مى كند؟»
      • قرص هاى روانگردان در مدارس
      معلمان و دبيران مدارس از دست هاى پنهان و آشكارى مى گويند كه پخش قرص هاى مخدر شيميايى را به عهده دارند. گزارش هاى پليس كه از ديرباز مبارزه پيگيرى را با عوامل پخش مواد مخدر دارد، نشان داده قاچاقچيان معمولاً توسط عوامل خود دختران و پسرانى را به دام مى كشند و معتادشان مى كنند تا واسطه اى براى پخش و فروش مواد مخدر در ميان دانش آموزان شوند. اين واسطه هاى نوجوان به خاطر اينكه اسير اعتياد هستند، مجبور مى شوند چنين نقشى را اجرا كنند تا به مواد مورد نياز خود برسند. فاطمه فراهانى كه معلم يكى از دبيرستان هاى تهران است، درخصوص مصرف اين قرص ها در ميان جوانان به خبرنگار شرق گفت: متاسفانه امروزه در مدارس به خصوص در دبيرستان ها مصرف قرص هاى اكستازى و انواع ديگر مانند شيشه ميان دانش آموزان افزايش چشمگيرى داشته كه جسم و روان نوجوانان را به خطر مى اندازد و سبب بروز جرايمى از جمله سرقت در ميان اين اسيران اعتياد مى شود. اين معلم درباره علت رواج قرص هاى شيميايى گفت: با توجه به آمارى كه گرفته شده اغلب دانش آموزانى كه به مصرف اين قرص هاى خطرناك رو مى آورند در خانواده هايشان دچار مشكلات زيادى با افراد خانواده هستند و شرايط خانوادگى نابسامانى دارند. ۸۰ درصد جوانانى كه در دام اعتياد گرفتار شده اند بچه هاى طلاق هستند و يا كانون خانوادگى شان در آستانه فروپاشى است. يك جامعه شناس معتقد است بعد از خانواده در مرحله بعدى محيط و شرايط اجتماعى است كه نوجوانان را به سمت اعتياد و جرم سوق مى دهد. امروزه به دليل نبود تفريحات سالم و مناسب، برخى از نوجوانان دچار افسردگى هايى مى شوند و براى اينكه چند ساعتى از افسردگى هاى روانفرسا رهايى پيدا كنند به چنين قرص هاى غفلت آفرينى روى مى آورند

      Comment


      • Comment


        • نزديک يک ماه از فصل گرما می گذرد و بحث های مربوط به پوشش زنان و آنچه بدحجابی و پوشش های زننده خوانده می شود همچنان در ايران موضوع روز است.
          در اين مدت با وجود همه فشارها و اجبار توليد کنندگان و فروشندگان پوشاک برای عرضه مانتوهايی بلندتر و گشادتر "منطبق بر معيارهای اسلامی"، به نظر نمی رسد چهره شهر تغيير چندانی کرده باشد و ظاهرا هنوز هم پوشش مورد علاقه دختران جوان همان مانتوهای تنگ و کوتاه قبلی‌ست.

          از روز پنج شنبه ۲۲ تيرماه در مصلای تهران نمايشگاهی با عنوان "ريحانه" از سوی نيروی انتظامی و با همکاری چند نهاد ديگر از جمله صدا و سيما و وزارت بازرگانی داير شده است که هدف از برپايی آن را ترويج فرهنگ حجاب و ارائه الگوی مناسب حجاب اسلامی عنوان کرده اند.

          چند روز پيش از اين نيز کارگاه طراحی پوشش های اسلامی در تهران برپا شده بود که نشان می دهد اين روزها حکومت ايران به شدت درگير چاره انديشی برای حل مساله ای است که پس از پيروزی انقلاب يکی از مهمترين چالش های اجتماعی دولت تلقی می شده است.

          اين نمايشگاه در مصلای تهران برپا شده، جايی که برای برگزاری نماز جمعه تهران درنظر گرفته شده است و اکنون به دليل کامل نبودن ساختمان آن، برای برگزاری برخی مراسم های مذهبی از جمله مراسم عيد فطر و برنامه های مذهبی ديگر مورد استفاده قرار می گيرد.

          يک سالن بزرگ در مصلی به اين نمايشگاه اختصاص يافته است. غرفه ها متفاوتند، برخی متعلق به توليد کنندگان است تا توليداتشان را بفروشند و بعضی هم صرفا جنبه نمايشی و تبليغی دارند. همچنين بخشی از سالن به نمايش مانکن هايی اختصاص يافته که پوشش سنتی شهرهای ايران را به تن دارند.

          در بخشی از اين نمايشگاه هم غرفه ای با نام غرفه شيطان قرار دارد که پوستر و ماکت هايی با موضوع بيان محسنات حجاب اسلامی و آفات بدحجابی و بی حجابی نمايش داده می شود.

          "طرح جديدی نبود"

          "اصلا راضی نيستيم، در اين نمايشگاه چيز جديدی وجود نداشت همه اين لباس ها و مانتوها را در بازار هم ديده بوديم، انتظار داشتيم چيز جديدی ببينيم ولی همه طرح ها قديمی با رنگ های تيره بودند. نه من و نه دخترم چيزی نخريديم" اين را مادری می گويد که به همراه دخترش برای بازديد از نمايشگاه آمده اند.

          او می گويد: "من فکر می کنم که نبايد فقط پوشيدگی مطرح باشد. در کنار پوشيدگی زيبايی نيز بايد قرار بگيرد. چه اشکالی دارد از طرح های زيبای خارجی ايده گرفته شود و بر اساس آنها لباس های جديد و مورد پسند جامعه دوخته شود که از نظر اسلامی هم مشکلی نداشته باشد."

          در واقع به نظر می رسد توليد کنندگان همان محصولات قبلی‌شان را که در انبار داشته اند برای عرضه به نمايشگاه آورده اند. خبری هم از طرح های مربوط لباس ملی نبود. تنها چند نمونه چادر به عنوان چادرهای ملی و دانشجويی و چادر محل کار ارائه کرده بودند که بی شباهت به چادرهای عربی نبود.

          علی از فروشندگانی است که در نمايشگاه غرفه مانتوفروشی دارد، او می گويد: "ما هر چه مانتوی بلند و گشاد داشتيم آورده ايم. همين ها را در فروشگاهمان هم می فروشيم."

          علی معتقد است: "اين نمايشگاه را نبايد نيروی انتظامی که دولتی است برگزار می کرد و اگر يک سازمان فرهنگی يا غيردولتی مسوول برگزاری اين نمايشگاه بود، حتما استقبال بيشتری از آن می شد."

          استقبال چگونه بود؟

          اما اين نمايشگاه تا چه حد مورد توجه و استقبال قرار گرفته و چه ميزان روی ذائقه دختران جوان تاثير می‌گذارد؟

          فاطمه که برای بازديد از نمايشگاه آمده می گويد: "برگزاری چنين نمايشگاه هايی به منظور ارائه پوشش مناسب پسنديده است اما به شرطی که تحميلی در طراحی و ارائه و حتی انتخاب نباشد. يعنی مردم مجبور نشوند که از بين بد و بدتر دست به انتخاب بزنند."

          اگرچه ظاهرا اين نمايشگاه برای معرفی الگوی مناسب حجاب به آن دسته از دختران جوانی برپا شده که از ديد دولت، پوشش مناسبی ندارد ولی تقريبا اکثر بازديدکنندگان نمايشگاه بانوانی بودند که با پوشش کامل و چادر از نمايشگاه ديدن می کردند.

          علی، فروشنده مانتو، ادامه می دهد: "بهتر بود نمايشگاه در محلی که مردم حضور بيشتری دارند برگزار می شد، مثل يک پارک يا فرهنگسرا که همه جور تيپی رفت و آمد دارند. الان بعضی ها همان ابتدا با شنيدن نام مصلای نماز جمعه و نيروی انتظامی از آمدن به نمايشگاه پشيمان می شوند."

          مرجان دانشجو است. او تبليغات مربوط به نمايشگاه را در تلويزيون ديده و درباره آن می گويد: "من هيچ وقت مايل نيستم به عنوان يه بازديد کننده وقتم را صرف رفتن به همچين نمايشگاهی کنم. مخصوصا وقتی از طرف ارگان دولتی باشد، چون به اين نتيجه رسيدم که آنها به سليقه و نظر مردم خيلی اهميت نمی دهند. طرح هايی هم که از طرف توليد کننده ها ارائه می شود مطمئنا طرحهايی نيست که آزادنه و از روی علاقه در مورد آنها کار شده باشد."

          Comment


          • همين اواخر ،خانم شيرين عبادي مرد سالاري را ژن معيوبي كه از مادر به پسر مي رسد معرفي كردند به كار بردن كلمه ژن در يك تشبيه ،خبر از فاجعه بزرگ مي دهد ،زيرا با همه پيشرفت هاي علم ژنتيك هنوز اين علم در اصلاح ژن معيوب در مراحل اوليه تحقيق و تفحص است ژن معيوب اين پيام ناخوشايند را مي رساند كه به اين زودي ها ،به اصلاح و درمان اين درد و دردهايي از اين قبيل اميد وار نباشيم .
            اي كاش مرد سالاري را نه يك ژن معيوب بلكه تربيتي معيوب بناميم تربيتي كه از مادر به پسر مي رسد اما اين شيوه غلط علت و بوجود آورنده جامعه مرد سالاري نمي باشد بلكه درست بر عكس معلول جامعه مرد سالاري است .مادراني كه با اهميت دادن به فرزند پسر وي را سالار خود و خانواده و در نهايت جامعه مي گردانند خود تربيت شده اين تفكر غلط تربيت مردان بوده اند.
            اگر مرد سالاري ژني معيوب است بايد با كمال تاسف تمام جنين هاي پسر را در همان مراحل اول سقط كرد زيرا هنوز علم ژنتيك براي اصلاح ژن معيوب جز اين راه حلي پيدا نكرده است و به اميد روزي بمانيم كه درد را از ريشه بخشكانيم .من معتقدم كه مرد سالاري تربيتي معيوب است .تربيتي كه قانون مرد سالاري با تمام قدرت پشتيبان آن مي باشد و باعث تداوم و بقاءو رشد غير قابل انكار اين شيوه فرزند پسر پروري مي شود .هيچ زني در هيچ كجاي كروموزم هاي 46 تاي خود ژني به نام مرد سالاري ندارد اين تفكر معيوب بعد از تولد و در طي مراحل مختلف زندگي زنان شكل مي گيرد اول نطفه اي و بعد رشد سرطاني آغاز مي كند و تار و پود خود را در تمام زواياي زندگي زنان تنيده و عميق تر از يك ژن معيوب چرخه زندگي اش را دجار سردر گمي ، از خود بيگانگي ،خود كم بيني ونهايتا به يك مولد و مبلغ افكار مرد سالاري تبديل مي كند .
            هر زني با تجربياتي كه از همان خرد سالي كسب مي كند به اين باور غلط نزديك مي شود كه جنس بر تر مرد است زندگي روز مره زنان ،انتظارات رايج از زنان ،آداب و سنن ،عرف و قانون و هنجار هاي اجتماعي همگي مرد را مقدم مي شمارند و اين او لويت در تمام ابعاد زندگي اجتماعي و خانوادگي ،خود را نشان مي دهد .مردان همواره تعين كننده روند زندگي زنان حتي تعيين كننده رنگ و شكل و تفكر و مد هاي معمول براي زنان بوده اند آنجا كه براي كار در كشتزار لازم بوده است آزاد و قدرتمندش خوانده اند و تحسينش كرده اند و آنگاه كه در كنج آشپز خانه اش خواسته اند لباس كد بانوي را بر تنش شايسته ديده و تشويقش كرده اند و زناني كه خواسته اند از آنان اسباب عيش و نوش بسازند ،عروسك هاي باربي را به بازار فرستادند و به شكل باربي بودن زنان رقابت روز كردند و سوت و كور بودن و آلت دست و وسيله عيش و نوش بودن را در آنان نشانه مثبت و علامت يك زن خوب رواج دادند .
            مردان همواره قدرت را ،ثروت را ،فرهنگ و تاريخ و اقتصاد را در دست خود داشتند و باز در تمام مراحل قوانين مدون مرد سالاري نيز مرد را تقويت كرده و به جلو رانده است . تمام شرايط موجود زن را به باور رسانده كه بدون وجود مرد نمي توان اعتبار يافت .آنان مردان را به عنوان منبع قدرت اعتبار وافتخار خود قبول كرده اند و جز اين راه چاره اي نداشته اند .از ناچاري است كه با جلب توجه مردان كه اربابان جامعه اند حداقل رفاه و آسايش و ارزش را از طريق آنان براي خود كسب كنند.مانند بردگاني كه اگر چه از سيستم برده داري راضي نبوده اند اما به اين نتيجه مي رسيدند كه تنها راه نجات و آسايش نسبي شان جلب رضايت و اعتماد ارباب است تا مورد عنايت و لطف واقع شوند .اطاعت و حمايت آنان از برده داران اگر چه موجب تداوم برده داري مي شد اما در مقطعي از تاريخ ،ضامن بقاء و حفظ جان و مال برده ها جلب رضايت و پشتيباني از نظام برده داري بود و اكنون اگر زنان به عوامل تربيت كننده مردئان برتر تبديل شده اند ين راه را به عنوان ترفندي براي بدست آوردن گوشه اي از حقوق به تاراج رفته خود مي دانند .
            حمايت و پشتيباني از جامعه مرد سالار ،حمايت و توجه به پسركه جزيي از جامعه مرد سالار است يك نوع امنيت جويي است . يك برتري جويي غير مستقيم يك واكنش دفاعي است در مقابل بي دفاع بودنش ، در اين جامعه زن با تملق و تقويت مرد مي خواهد رضايت مرد را جلب كند تا از تطاول بيشتر در امان باشد ،مي خواهد بي پناهيش را سر و سامان دهد ،در سايه مرد به آرامش برسد زيرا از كسب اين آرامش و اين ارزش به تنهايي و براي خويشتن نااميد است اين مرد براي هر مادري فقط پسر خودش مي تواند باشد .
            دختران يا مادران فردا از كودكي در مي يابند كه اجازه قانوني تمام كارها با پدر است ،تصميم گيرنده پدر است ،دستور دهنده پدر است ،حرف اول با پدر است ،حق حضانت با پدر است حق گذر نامه گرفتن مادر و بچه هايش با پدر است ،حق كار و تحصيل مادر با پدر است حق ازدواج با پدر ،حق طلاق با مي پدر حق زن دوم ،سومو چهارم گرفتن با پدر است و حق هاي بسياري از آن پدر است و سپس آن را با نگاهي احترام آميز مي نگرد چون قانون و قدرت به نفع پدر است تربيت مرد سالاري بدين ترتيب در تفكر زنان نطفه مي بندد و هر روز بزرگتر مي شود و در مي يابند در هر مو قعيت و مقامي كه باشند بر اساس مو قعيت همسر آينده ،سبك سنگين خواهد شد اعتبار و ارزشش با شمار خواستگارانش تعيين مي گردد .
            او هر چه باشد با مقام شوهر سنجيده خواهد شد و در طبقه او جاي خواهد گرفت ،او در مي يابد كه بدون وجود شوهر ناقص خواهد بود و وجودش رسميت نمي يابد اگر مردي معتبر پشت سرش نباشد تربيت مرد سالاري باز هم رشدمي كند زن تلاش مي كند در ميان مردان كسي را با موقعيت مناسب پيدا كند تا از اين طريق ابراز وجود كرده باشد .بايد زندگي اش را به هر قيمتي حفظ كند حتي با نديده گرفتن خود و خواسته هاي خود .پس ياد مي گيرد دنيا را ، خوب و بد را حتي خويشتن را از دريچه چشم مردان نگاه كند خود را فراموش مي كند تا معيارهاي مورد پسند مردان را آموخته و حفظ كند .فرامش كند چگونه بودن را دوست داشته ،چگونه زيستن را مي طلبيده است .بلكه سعي مي كند كه بداند مردان چگونه بودنش را دوست دارند و چگونه زيستن را مي پسندند تا او اين نقش ها را به خوبي ايفا كندو مورد تاييد و تشويق قرار بگيرد .بدين ترتيب زنان براي دستيابي به يك شرايط مناسب به اين نتيجه ميرسند كه مورد تاييد مردان و جامعه مرد سالار قرار بگيرن .همديگر را نفي مي كنند رو در روي هم قرار مي گيرند ،جنسيت خود را تحقير مي كنند و با هزاران آرزو به اميد زاييدن پسر 9 ماه نذر و نياز مي كنند .
            زيرا هيچ مادري دوست ندارد كه فرزندي به دنيا آورد كه تمام تبعيض ها و تمام حق كشي ها را با خود به دنيا مي آورد و يك عمر محكوم به سكوت است پس مهر مادري طلب مي كند كه فرزند پسر باشد تا سر فراز و رها از مشكلات جنسي اش و بدون نياز به مبارزه براي اثبات هويت جنسي اش زندگي كند.پسر مي خواهد زيرا پسر جامعه اي را در حمايت خود داردو دختر هيچ .پسر امنيت و افتخار مادر است .مادر به پسر تكه دارد زيرا
            پسر تكيه بر قوانين استواري دارد و پشت دختر خالي است ،چگونه مي توان به او تكيه كرد ؟
            پسر نه به علت لياقت و شايستگي اش بلكه به علت امنيت و اعتباري نا بجا كه جامعه مرد سالار به جنسيت او اهدا كرده قابل احترام و منبع امنيت است .او خلاءو كمبود مادر را پر مي كند و مادري كه عمري كم انگاشته شده است و به چشم نيامده در سايه پسر به عنوان مادر پسرش سر ، بلند مي كند و با تكيه بر او خود را قدرتمند احساس مي كند از قدرت و برتري پسر گوشه اي نصيب مادر مي شود پس پسر را گرامي مي دارد و او را براي جبران كاستيهاي هزار ساله اش عزيز مي دارد و عزيز تر از جان مي پروراندش ،ارج مي نهد تا در وجود او خود را ارج نهد و بي ارزشي هايش را چنين ارزشمند كند بدين سان چرخه معيوب همچنان ادامه مي يابد و پسر اولويت دارد .تربيت او خاص مي گرددو توجهات افراطي مي شود و پسرر براي تكيه دادن بر اريكه قدرت آماده مي گردد .براي همين است كه حكايت دشمني مادر شوهر و عروس هرگز پايان نمي يابد زيرا مادر نمي خواهد موجودي كه مايه مباهات است را با كسي تقسيم كند زيرا او را سرمايه خود مي داند و حمايتش مي كند و در سايه اين شرايط تاريخي واجتماعي و تربيتي پسر باور مي كند كه موجودي برتر و واقعا تحسين بر انگيز است او باور مي كند نه به خاطر تربيت غلط ،نه به خاطر كمبود هاي ساليان دراز ،نه به علت قوانين تبعيض انگيز جامعه و نه به خاطر ستم مردان و سكوت زنان ،بلكه به خاطر تفاوت در آفرينش ،به خاطر جوهره اصيل و جداگانه مرد ،وي برتر است .و چنين مي شود كه به قول خانم اماني نماينده محترم اروميه دست زنان بي نمك مي شود و مردان را بر عليه خود تربيت مي كند و ما يك تربيت معيوب را نمي توانيم از چرخه زندگي مان خارج كنيم و اين تربيت غلط قوي تر از يك ژن معيوب زندگي تان را در چنگ ضعف و نقص خويش مي گرداند و اين سيستم ايستاده است و دليل بقاءاين سيستم و فرهنگ آن است كه از قانون اجتماعي حاكم كه قوانيني مرد سالار است تغذيه مي كند براي مبارزه با اين سيستم بايد رگهاي خون رساني به اين جنين را بايد قطع كنيم و اين اصلاح تمام قوانين مسلط و حاكمي است كه تبعيض عليه زنان را مجاز مي شمارد و تا گامهايي براي رفع تبعيض عليه زنان به دست قانون برداشته نشود فرهنگ تغيير نمي كند و حتي تصحيح تربيت مردان نيز درمان اصلي نابرابريهاي موجود در جامعه مرد سالار زمان نخواهد بود و تا جنين است هر مادري پسري را به عنوان سالار خود خواهد زاييد و خواهد پرورد .

            Comment


            • چهار نكته در مورد مسائل زنان

              1- لغو تبعيضات جنسي

              2- تبعيض مثبت

              3- فمينيسم

              4- حق سقط جنين


              ح- زنان

              زنان در طول تاريخ معاصر ايران تحت فشارها و تضييقات سنتي، مذهبي و اقتصادي دو چندان نسبت به مردان قرار داشته اند. از ينرو حزب سبزهاي ايران معتقد است كه براي ايجاد شرايط برابر براي زنان در مقابل مردان:

              1- تمامي قوانين، سنتها و تبعيضات جنسي تحت هر نام، شكل، قومي يا مذهبي، اقتصادي يا سياسي بر عليه زنان بايد ملغا شود.

              2- حضور زنان در تمامي گستره هاي اجتماعي از طريق تبعيض مثبت بايد تضمين شود.

              3- از ايجاد و گسترش و سازمانيابي جنبشهاي فمينيستي و حركتهاي مستقل زنان حمايت بعمل آيد.

              4- زنان مسئوم تصميم گيري در مورد بدن خويش هستند، بنابراين حق سقط جنين براي زنان آزاد است. هيچ زني براي عمل سقط جنين نبايد مورد تعقيب قانوني قرار گيرد و دادگاهي شود. به عقيده حزب سبزهاي ايران، عليرغم حق طبيعي زنان براي سقط جنين، دولت بايد برنامه هاي آموزشي براي جلوگيري از اين عمل را بوجود آورد و همجنين با ايجاد امكانات براي نگهداري و پرورش فرزندان ناخواسته، زنان را به عدم سقط جنين تشويق نمايد.

              Comment


              • گاهی نگاهي به دور و برمون بندازیم




                مهدخت لطفی

                امروز بعد از 28 روز به يك آرامش نسبي رسيده بودم. نه اينكه عشق اون آدم 28 روزه با من خو گرفته است.نه عشق اون سه ماه و پانزده روز بود كه توي خون و جونم رفته بود. خودم هم نمي دونستم كه اين آرامش براي چيه؟ فقط عشق اون آدم كه 28 روز از سر تاپاي منو گاز گرفته بود امروز صبح دندون هاشو تيز نكرده بود . اون چند روز مثل اين بود كه خوره به جونم افتاده.

                من دختر بيست و سه ساله اي كه تا اون زمان يا جسارت عشق و نداشتم يا با هر چي مرد منظور دار بود رابطه اي برقرار نمي كردم، حالا به عشق موجودي گرفتار شده بودم كه هميشه خودمو منع مي كردم."مبادا به اين پسره كه همه چيز رو توي حال كردنش ميبينه دل ببندي." اين حرفي بود كه به خيلي از دوستام مي گفتم. هميشه افتخار مي كردم كه به هيچ مردی چه لایق چه نالایق دل نبستم. بايد اعتراف كنم كه دنبال همان اسب سفيد بودم. زماني كه ديدمش نمي دونستم همكارمه توي همون لحظه اول دلم ریخت. چند لحظه بيشتر نگذشت كه فهميدم طرف همكارمه. خيلي خوشحال شدم. من ساده نمي دونستم طرف صاحب داره تازه اگر بي صاحب هم مي شد اهل صاحب جور كردن براي خودش نبود. رفتارش با همه دوستانه بود بامن دوستانه تر. اونقدر خودمو توي وجودش حل كرده بودم كه يك دفعه به خودم اومدم ديدم از اين همه وابستگي مي ترسم. من دختر مستقل خانواده حالا ديگه وجودم هم به وجود كسی ديگر وابسته بود. قبل از عيد تصميم گرفتم اين مسئله رو تموم كنم. با اينكه خيلي سخت بود ولي توي عيد حس کردم موفقيت شدم. اما به محض ورودم به سر كار دوباره حس قبلي هزار هزار برابر بيشتر از قبل روي سرم خراب شد. مثل كسي كه تشنه باشه و خودش ندونه. يه هو كه به لب چشمه مي رسه بفهمه كه داشته از تشنگي مي مرده. اما ديگه من اون آدم قبلي نشدم. يه كسي كه نه تنها از عشقش شكست خورده حالا ديگه حتي توي برداشتش از خودش هم شكست خورده بود. چقدر با خودم كلنجار رفتم كه استعفا بدم و خلاص اما نتونستم. به كارم احتياج داشتم. ديگه كلي نااميد شده بودم.

                اما امروز كه سري به دانشگاه زدم و از حال و هواي سر كارم بيرون اومدم حس كردم خيلي چيزها توي دنيا هست كه ما عاشقاي شكست خورده رو مي تونه به خودش مشغول كنه. مثلا به خاطرات خوب گذشته بریم و اونها رو زنده كنيم. من فارغ التحصيل شده بودم و ديگه هيچ رابطه با دانشگاه نداشتم در حالي كه دانشگاه مسكن من بود. ميخوام بگم بعضي جاها رو كه ازش فرار می کنید نشونه هايي باشه كه مسير زندگي تون رو عوض كنه. دانشگاه رفتن امروز من مسير زندگي منو عوض نكرد اما منو به فكر انداخت تا به دور و برم توجه بيشتري كنم. خيلي چيز ها ميتونه جايگزين عشق هاي شكست خورده ما باشه.




                Comment


                • آيا تاكنون از خود سؤال كرده ايد چرا عشقي كه مي تواند به اوج برسد، تنزل مي يابد و به يكباره در وراي ابري از نوميدي و دلتنگي پنهان مي شود. چه بسيار زوج هايي كه زندگي زناشويي سعادتمندي را انتظار داشته اند اما در نهايت كارشان به ملامت يكديگر منجر شده است؛ چه زوج هايي كه در گذشته بر سر همه چيز توافق داشته اند، اما بر سر هيچ به مشاجره مي پرداخته اند، چرا زن و شوهر از توهم به بيداري، از شيفتگي به بيزاري و از رضايت به نارضايتي مي رسند؟
                  چرا بعضي خانواده ها با تفاهم و سازگاري، زندگي را با شادكامي مي گذرانند، در حالي كه گروهي از مردم در حل و فصل ساده ترين و ابتدايي ترين مسائل زندگي نيز با مشكل مواجه اند.
                  آيا به راستي مشكلات زناشويي غيرقابل حل است؟ و آن چنان كه گاه اين جا و آن جا گفته و شنيده مي شود تنها دو راه براي رفع اين معضل مهم و حياتي وجود دارد، طلاق يا تحمل و خودكشي تدريجي؟
                  براي حل اين معضل در وهله نخست بايد به دقت مشكلات زناشويي را ريشه يابي كرد و مورد كنكاش قرار داد و سپس براي رفع آن به ارائه راه حل هاي كاربردي همت گماشت.
                  بنابراين با استفاده از به كارگيري و رعايت اصول ساده شناخت، براي تفاهم و سازگاري زن و شوهر مي توانند در برابر قضاوت هاي بي مورد از خود پايداري و مقاومت نشان دهند و تصاوير مخدوش را از جريان زندگي محو كنند، در حقيقت به كمك اين اصول ساده زن و شوهر مي توانند با نتيجه گيري هاي دقيق و منطقي تر، سوءتفاهمي را كه به خصومت آنان در زندگي مشترك مي انجامد، ريشه كن كنند. بنابراين با درك تفاوت هاي پنهان جنس مخالف مي توانيم عشقي را كه در قلب هاي خود داريم به يكديگر ارزاني كنيم و تنها با پذيرفتن اصول ساده روابط سالم زناشويي مي توانيم به راه حل هاي خلاق در اين زمينه نايل شويم. از اين مهمتر مي توانيم فراگيريم كه چگونه با اشخاصي كه دوست داريم و به آنها مهر مي ورزيم منطقي و عقلاني رفتار كنيم و در نهايت به خاطر بسپاريم كه عشق ماجراي شگفت انگيزي است و در صورتي مي تواند تداوم يابد كه به تفاوت هاي خود پي ببريم و آنها را رعايت كنيم.
                  مطلب زير كه از كتابهاي مردان مريخي و زنان ونوسي و عشق هرگز كافي نيست گزينش شده است، به برخي از تفاوتهاي شخصيتي زن و مرد اشاره مي كند.
                  حسادت زن و مرد
                  زن آرزومند است كه شوهرش جز او را نديده، جز او را نشناخته، جز او را نداشته و بجز او را نخواهد، يعني وجود خارجي براي هيچكس و هيچ چيز قائل نشود، نقش دنيا و مافيها را براي او و براي وجود او از لوح خاطر بزدايد.
                  زن دوست دارد كه وجودش در تمام ادوار زندگاني كعبه آمال مرد باشد و مجموع قوا، احساسات و اعمال او مصروف فراهم ساختن و مسائل آسايش روح و جسمي او شود.
                  زن مايل است مرد نسبت به او حسود باشد و حتي در موقعي كه حسادتي احساس نكند خود را حسود نشان دهد زيرا كه حسادت هاي مردانه براي زن، پناهگاهي مستحكم و مطمئن محسوب مي شود.
                  مرد دوست دارد نخستين كسي باشد كه در قلب زن رخنه مي كند. ولي زن دوست دارد آخرين كسي باشد كه وارد قلب مرد مي شود. فرق عظيم و تفاوت حيرت آوري راكه در عالم عشق و محبت بين زن و مرد موجود است در همين نكته نهفته است.
                  …و بد نيست به اين نكته نيز اشاره كنيم كه در مردان ويروس عشق از راه چشم به قلب وارد مي شود، اما در زنان عشق مرضي است كه ويروس آن از راه گوش وارد قلب مي شود. براي مردها آنچه كه مي بينند مهم است، ولي براي زنان آنچه مي شنوند.
                  زن ها رابطه گرا ، مردها هدف گرا
                  زن ها به جاي هدف گرا بودن، رابطه گرا هستند و بيشتر به ابراز علايق، امتيازها، خوبيها و عشق و توجه خود بها مي دهند. زن ها بيشتر احساسي هستند و اين توانايي را با قرنها پيش بيني نيازهاي ديگران به دست آورده اند. آنها از اين كه به نياز احساسات ديگران بها مي دهند، افتخار مي كنند. كمك بدون درخواست به يك زن، نشانه عشق زياد است. و باعث خشنودي او مي شود.
                  ولي وقتي به مردي پيشنهاد كمك مي كنيد، ممكن است، احساس كند كه به او توهين كرده ايد، زيرا احساس مي كند كه در نظر شما او به تنهايي از عهده انجام كاري برنمي آيد. و خود را موجودي ضعيف، ناشايسته و دوست نداشتني تلقي مي كند.
                  در فكر زنان توصيه كردن و پيشنهاد دادن، نشانه علاقه و توجه است و معتقد هستند هر كاري را مي توان بهتر انجام داد. طبيعت آنها حكم مي كند كه شرايط و امور را بهتر كنند. وقتي آنها نسبت به كسي علاقه نشان مي دهند، به راحتي از بهتر كردن كارها حرف مي زنند و پيشنهاد مي دهند و توصيه كردن، پيشنهاد دادن و انتقاد سازنده، رفتارهاي حاكي از عشق و محبت به شمار مي آيند، ولي مردها بيشتر راه حل گرا هستند.
                  احساس خوب در حل مسائل
                  مردها زماني كه به تنهايي مسائل شان را حل و فصل مي كنند احساس خوب دارندو با يافتن جزئيات راه حل به آرامش مي رسند.
                  زنان زماني با دوستان شان احساسات شان را در ميان مي گذارند احساس خوب دارندو باشرح جزئيات مسائل خود احساس بهتري پيدا مي كنند.
                  يك زن، زماني احساس خوب داردكه دوستاني علاقه مند و پرمحبت داشته باشد تا بتواند با آنها احساسات و مسائل خود را در ميان بگذارد. اما يك مرد زماني احساس خوب دارد كه بتواند مسائلش را به تنهايي حل و فصل كند. اين رمز و راز داشتن احساس خوب در روزگار ما هم به همان قوت ديرين خود باقي است.
                  وقتي زن زير فشار رواني قرار مي گيرد، احساس مي كند بايد در باره احساسات و تمامي مسائلي كه در اين احساسات او دخيل هستند حرف بزند. وقتي شروع به صحبت مي كند، اولويتي براي هيچ يك از مسائلش درنظر نمي گيرد. اگر ناراحت باشد در تمام زمينه هاي مربوط به مسأله از بزرگ گرفته تا كوچك ناراحت است. او مترصد آن نيست كه بي درنگ راه حلي براي مسائلش پيدا كند، بلكه باصحبت و با حرف زدن درباره خود و مسائلش مترصد رسيدن به آرامش است. او از اين كه مي بيند ديگران او را درك مي كنند خيالش راحت مي شود.
                  در حالي كه مرد در شرايط فشار رواني همه حواس خود را به يك مسأله معطوف مي كندو ساير مسائل را از ياد مي برد. زن در شرايط فشار رواني ميل به گسترش مسائل دارد و تحت تاثير مسائل گوناگون قرار مي گيرد. او باصحبت درباره همه مسائل احتمالي و نه فقط يك مسأله خاص احساس بهتري پيدا مي كند و با بررسي احساسات خود، از آنچه او را ناراحت كرده است آگاه مي شود و ناگهان به احساس آرامش بيشتري مي رسد.
                  زنان براي رسيدن به احساس بهتر درباره مسائل گذشته، مسائل آينده و مسائل بالقوه و حتي مسائلي كه به نظر مي رسد راه حلي ندارند حرف مي زنند. در اين ميان هرچه بيشتر حرف بزنند و شرح بدهند احساس بهتري پيدا مي كنند.
                  خانم ها با گفتگو درباره مسائل دوستان، بستگان و همكاران شان احساس آرامش مي كنند. صحبت زنان درباره مسائل خود و ديگران واكنش طبيعي و سالم آنها به فشار رواني است و حتي زن ها براي فراموش كردن احساسات دردناك خود ممكن است با مسائل ديگران درگيري عاطفي پيدا كنند.
                  ابراز احساسات در بيان اطلاعات
                  زنان و مردان حتي وقتي كلمات واحدي را به زبان مي رانند، به ندرت منظورشان يكسان است. براي مثال وقتي زني مي گويد: فكر مي كنم تو هرگز به حرف من گوش نمي دهي منظورش از بيان كلمه هرگز به هيچ وجه مفهوم حقيقي آن نيست. استفاده از كلمه هرگز فقط براي بيان ناراحتي است كه زن در آن زمان بخصوص احساس مي كند.
                  زنان براي ابراز احساسات خود از انواع صفات عالي، استعاره ها و تعميم هاي مبالغه آميز استفاده مي كنند. اما مردان به اشتباه به معناي واقعي اين كلمات توجه دارندو از آنجا كه منظور زن را به اشتباه گرفته اند، اغلب به گونه اي غيرحمايتگرانه واكنش نشان مي دهند. در زير به مواردي از اين شكايت ها كه به اشتباه درك مي شود و نيز به واكنش غيرحمايتگرانه مردان اشاره مي شود.
                  نحوه صحبت كردن
                  زنان با صحبت كردن دوست پيدا مي كنند و يا به دوستي ها پايان مي دهند. در جمع آنها و بخصوص اگر رابطه صميمانه اي هم حاكم باشد، اطلاع از اسرار يكديگر، وسيله تحكيم هرچه بيشتر دوستي است. دخترها در مقايسه با پسرها احساس عشق، نفرت، نگراني، اندوه و غيره را با آزادي بيشتري بروز مي دهند.
                  زنان در معاشرت با هم، محبت و انتقاد را مي آموزند، كمتر امر و نهي مي كنند زيرا دستور دادن و امر و نهي كردن با برداشت آنها از مساوات مطابقت نمي كند. به همين دليل دخترها به تدريج انگيزه ها، نيات و محبت هاي ديگران را درك مي كنند،همه پرسي يكي از مجلات مربوط به امور خانواده نشان داد كه زن ها ترجيح مي دهند جزئيات مسائل زندگي خصوصي خود را با ساير زن ها در ميان بگذارند. 69 درصد زن ها در صورت ناراحتي ترجيح مي دهند به جاي شوهر، با دوستانشان مشورت كنند.
                  زن ها براي تشويق ديگران به صحبت تلاش بيشتري مي كنند و همان طور كه در مطالب پيش ذكر شد هنگام گوش دادن بيش از مردها احساسات به خرج مي دهند تا علاقه و توجه خود را نشان دهند حال آن كه مردها اغلب از اين واكنش تنها در موافقت با گفته هاي همسرشان بهره مي جويند، اما براي زن ها، اين تنها نشانه گوش دادن است. بنابراين شوهر ممكن است اين نشانه هاي گوش دادن زن را به حساب موافقت او با خودش بگذارد و اگر بعد به اين نتيجه رسيد كه زنش با نظرات او موافق نبوده، ممكن است احساس ضرر و زيان كند. متوجه نيست كه سكوت همسرش تنها نشانه گوش كردن است و اين گوش كردن به معناي موافقت با ديدگاه هاي او نيست. به همين شكل، زني كه شوهرش با او موافق است و با اين حال هنگام گوش دادن حساسيت بروز نمي دهد، ممكن است خود را به خاطر قضاوت شتابزده به ناداني متهم سازد.
                  مردها در مقايسه با زن ها، بيشتر رشته كلام را قطع مي كنند و در مقام اظهارنظر حرف مي زنند و حال آن كه زن ها اغلب ترجيح مي دهند تا پايان صحبت ديگران صبر كنند. از سوي ديگر، زن ها بيش از مردها از قطع كلام خود ناراحت مي شوند. به همين دليل، بسياري از آنها شاكي هستند كه شوهرم مرتب صحبت مرا قطع مي كند و يا شوهرم اصلا گوش نمي دهد و در نهايت آن كه زن ها در مقايسه با مردها از ضماير تو و ما بيشتر استفاده مي كنند كه نمايانگر علاقه بيشتر آنها به وحدت و يگانگي است.
                  در خود فرورفتن مرد
                  وقتي مردي به درون غار ذهن خود مي رود، معمولا احساسي جريحه دار دارد و زيربار فشار رواني است. او مي خواهد مسائل خود را به تنهايي حل و فصل كند. در اين شرايط حمايت زن از شوهر تاثير منفي برجاي مي گذارد. در مجموع وقتي مردان به غارهاي ذهني خود پناه مي برند، زنان به روشهاي زير مي توانند به ياري آنان بشتابند. به كمك اين حمايت ها از مدت اقامت مرد در غار كاسته مي شود.
                  1ـ نياز او به اقامت در غار را مورد انتقاد قرار ندهيد.
                  2ـ با ارائه راه حل درصدد رفع مسائل او برنياييد.
                  3 ـ از او نخواهيد كه احساساتش را با شما در ميان بگذارد.
                  4ـ كنار در غار به انتظار خروج او ننشينيد.
                  5ـ نگران او نشويد و به حالش تاسف نخوريد.
                  وقتي زني در خود فرو مي رود
                  وقتي زني به درون چاه ذهن خود مي رود، مسائل وجودي او رخ مي نمايد. اين مباحث با روابط زناشويي او سر و كار دارد. اما بيش از آن مسأله مناسبات گذشته و كودكي او مطرح است.
                  همه مسائلي كه از دوران كودكي او حل نشده برجاي مانده است به ناچار مطرح مي شود. در زير فهرستي از احساساتي كه زن هنگام فرو رفتن در چاه لمس مي كند اشاره مي كنيم. مرد بايد بياموزد وقتي زن در چاه ذهن خود است كدام يك از حمايتهاي او مي تواند به خروج او از چاه كمك كند و به مشاجره ميان آنان پايان دهد.
                  وقتي زني مي خواهد براي حل مسأله اي به شوهرش كمك كند، شوهر ترجيح مي دهد كه سكوت كند و آنچه را دارد در دل نگه دارد. مرد احساس مي كند كه زنش به او اطمينان ندارد كه بتواند مسأله اش را به تنهايي حل و فصل كند. مرد ممكن است احساس كند كه تحت كنترل قرار مي گيرد، انگار كه زنش با كودكي حرف مي زند. اين امكان هم وجود دارد كه مرد احساس كند زنش قصد تغيير دادن او را دارد.
                  مرد وقتي تقاضاي كمك مي كند كه به اندازه كافي براي حل مسأله خود تلاش كرده، اما به جايي نرسيده باشد

                  Comment


                  • صداي آزادي زنان خيلي نزديک است!

                    ساعت پنج رسيدم به پارک. انگار خبري نبود.ولي بود. خبر زير پوست پارک نشسته بود روي نيمکتها. من هم نشستم. و تازه دوروبرم رو ديدم. خيليها بودن. در گروه هاي ئونفري و چند نفري. آمدند. با باتوم. راست سراغ ما. با خانم مقدم و بقيه حرف مي زديم. گفتند لند شيد. گفتيم کاري نمي کنيم! فقط نشسته ايم اينجا. گفتند بلندشيد!
                    گفتيم نشستن در پارک جرم نيست! گفتند با زبان خوش مي گوييم بلند شيد! وگرنه.... و فرصت گفت و گو تا همبن حد بود. حرف مشترکي با هم نداشتيم و هر دو طرف اين را خوب مي دانست. زدند. يعني که شوخي نداريم! و ما همچنان نشسته يا ايستاده گفتيم چرا؟! از پارک بيرونمان کردند. به ضرب و زور. راه رفتيم. آرام و مسالمت آميز . دور پارک را. بيرونمان کردند. وزدندهم. کسي داد زد:" من مادرتم، خجالت بکش!"جواب اين بود: " من مادر پتياره اي مثل تو ندارم!" و چنان هلش داد که صداي هوي حمعيت بلند شد. رفتيم- ما رابردند!- دورميدان. کاغذهايي را به دست گرفتيم که روي آن نوشته بود: "قوانين ضد زن را عوض کنيد!" " ما حق يم انسان کامل را مي خواهيم" و ... شروع کرديم به زمزمه که " ما زنيم، انسانيم، اما حقي نداريم!" و " اي زن اي حضور زندگي..." و اين بار از هر طرف زدند. فقط مرد هم نبودند. زنهاي چادري که داد مي زدند: با پليس جر و بحث نکن! و کار که به جر و بحث مي کشيد، فحش و لگد بود که از زير چادرها بيرون مي ريخت!
                    دور ميدان چرخيديم. کاغذها را گرفتند و پاره کردند. و از جمعيت دختران و زناني را که شعار مي دادند، کشان کشان به سمت مينيبوسهاي آماده بردند. جمعيت نگذاشت.مقاومت کرد. اجازه نداد دوستانشان، دخترانشان و مادرانشان از آنها کنده و برده شوند. ولي تعداد آنها بسيار بود. ناگهان هر عابري ماموري شد انگار. بارها و بارها شنيدم که به هم مي گفتند : "بابا ما از خودتونيم!" ولي نمي دانم واقعا چند نفر از ما بودند؟۱ کم نبوديم، کم نيستيم و بيشتر هم خواهيم شد ولي مگر ميدان هفت تير چقدر جا دارد؟
                    پر بود ميدان! از هر طرف. کلي آشنا و دوست ديدم که مدتها بود بي خبر بودم ازشان. همان وقتها بود که ژيلا را بردند؛ با دستبند! بهمن همسرش را هم. و بعد شنيدم ترانه خواهرش را هم. ميني بوسها پر شدند و حرکت کردند. دوستان ما را بردند و نمي دانيم به کجا. در يکي ۱۹ نفر جا گرفت ( يکي از زنها همانجا به سرعت شمرد) و ديگري ۹ تا و .... موسوي خوئيني را آن سوي ميدان کشان کشان بردند. آنها(ادوار تحکيم) ديروز با يک ليست ۱۱۱نفره حمايتشان را اعلام کرده بودند.
                    چند اسم ديگر را هم شنيدم که بردند ولي جون مطمئن نيستم اسم نمي آورم که نگراني ايجاد نشود. ولي مي دانم که خيلي ها را بردند. حتا بچه هايي که ما نمي شناختيمشان. شابد دانشجو بودندو شايد زنان خيلي عادي که به جمع معترضان پيوستند.
                    من و بسياري ديگر طبق قرار قبلي راس ساعت ۶ هفت تير را ترک کرديم. و به همه توصيه کرديم نمانند تا برخوردهاي بعدي به حساب زنان گذاشته نشود.
                    خبرها پشت هم مي رسد . سرم درد مي کنم و پايم که لگد خورده است و پشتم که باتوم خورده است و دستم که کشانده انم . اما دلم درد نمي کند. در دلم غوغايي است که غم را پس مي زند.
                    روز خوبي بود. صداي آزادي نزديکتر از آن بود که شنيده نشود!
                    پيوست:
                    - يادم رفت بنويسم ماجراي اين اسپري ها چه بود؟ آيا واقعا اينها اجازه دارند از اسپري براي يك جمع مسالمت جو كه هزاربار گفته اند كه ما اهل خشونت نيستيم استفاده شود؟ اين اسپري ها چه بود؟ آيا اسپري فلفل بود؟ رنگ آن روي مانتو به قرمزي مي زد.
                    كانون زنان ايراني

                    Comment


                    • Comment




                      • Inja yek rooz nameh baratoun mizaram keh maleh chand mah ba'ad az enghelabe !

                        Un khanoumhaei keh farsi baladan bekhunan, beh rahati mitunand bebinan keh neveshteh ''' Dar mored-e Hejab ejbar dar kar nist.''' in masalan Khomeini gofteh boud ta betouneh bishtar az inha sar-e mardom ro shireh bemalouneh !

                        Hamashoun behetoun dorough goftan,saretoun ro kolah gozashtan, azaditoun ro gereftan !!! In boud ghol va ghararhashoun barayeh zan.e irani ? in boud keh migoftan zan-e irani bayad azad basheh, bardeh nabasheh ? ajab enghelabi kardin ! haminjuri arzesh-e zanha paein boud zaman-e Pahlavi,hala ba in Akhoundha ajab bi arzesh kardan jaygah-e zan ra dar Iran ! fahsha, dorough va hogheh bazi, zanhaei keh az hameh chiz azab mikeshan, zanhaei keh morede tajavoz gharar migiran, zanhaei keh hatta nemitounan az khodeshoun kar va kasebieh dorost va salem dashteh bashan !! nah ghanoun,nah hich chizi az zan-e irani defa nemikoneh !

                        Pas ku Shirin Ebadi ? Simin Daneshvar ?? kojan ina !? hamin alan 11 ta zan montazereh hokm-e edam hastan, koja hastan un ''shir zanhayeh irani '' !?!?!?!

                        Hamash harf ! hamash tabl-e tou khali ! hamash dorough va bi tafavoti ! hamash su-e estefadeh az mazhab ! hamash khianat va kalak va ria !

                        Koja hastan Irandokht ha ? Koja hastan Pourandokhtha ta bebinan ajab balaei sar-e zan-e irani umad !!! chi boudin va chi shodin !!!

                        Comment


                        • در يك دهه اخير در ايران پژوهش‌ها و مطالعات زيادي در باره خشونت عليه زنان ، بويژه خشونت خانگي ، انجام شده است .بر اساس آخرين جستجوها ، در 28 مركز استان كشور حداقل هفتاد پژوهش ميداني قابل اعتنا در باره خشونت خانگي عليه زنان انجام شده است .

                          بيشتر اين پژوهش‌ها پس از سال 1370 تاكنون انجام شده ‌ كه نشان مي‌دهد پژوهشگران و دانشگاهيان ايراني در سال‌هاي اخير علاقه و توجه ويژه‌اي به بررسي و كنكاش در باره خشونت عليه زنان پيدا كرده‌اند .

                          دانشجويان ايراني هم در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا در دو سه سال اخير آنچنان علاقه‌اي به اختصاص دادن پايان‌نامه‌هاي خود به موضوع خشونت عليه زنان ، پيدا كرده‌اند كه امسال برخي ازدانشگاهها ناگزير به دانشجويان خود توصيه كرده‌ كه" ديگر از انتخاب اين موضوع براي پايان‌نامه‌هاي تحصيلي خود ، خوداري كنند ، كه در حال حاضر بسياري از دانشجويان و محققان در سراسر ايران مشغول كار روي اين موضوع هستند ."

                          گرچه اين ميزان از توجه پژوهشگران ايراني به موضوع خشونت عليه زنان را بايد به فال نيك گرفت ، اما هنوز شيريني اين اتفاق نيك را خوب مزه نكرده‌اي كه يادت مي‌آيد: اين همه پژوهش قابل اعتنا يا تبديل به پايان‌نامه‌هايي شده‌اند كه در گوشه كتابخانه‌هاي دانشگاهي خاك مي‌خورند و يا تبديل به گزارش‌هايي محرمانه براي مقامات كشور. گزارش‌هايي قطور كه يا در دفتر كار اين مقامات و يا در كتابخانه‌هاي دولتي جا خوش كرده‌اند و كمتر كسي حتي نيم نگاهي به آن انداخته‌ است .

                          حتما اغلب اين پژوهشگران آرزو داشتند با استفاده از تجربيات و اندوخته‌هاي علمي خود و جمع آوري اطلاعات و بررسي دقيق موضوع ، برنامه ريزان و مديران كشور را قادر سازند كه از اصول ، روش‌ها و چارچوب‌هاي صحيح علمي در برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي بهره ببرند .

                          آنها مي‌خواستند نتايج پژوهش‌هاي‌شان راهگشاي اقدامي مناسب براي رفع شكل‌‌‌هاي متنوع و متعدد خشونت عليه زنان جامعه باشد . اما حالا حتما بسياري از آنها فهميده‌اند كه پژوهشگران ودانشگاهيان و به طور كلي " آمزش عالي" جايگاه چنداني در نظام تصميم گيري و تصميم سازي كشور ندارد .

                          نكته ديگري كه شيريني وجود اين تعداد زياد پژوهش را در باره خشونت عليه زنان در ايران كم مي‌كند اين است كه تا كنون نتايج اين پژوهش‌ها به ندرت براي عموم مردم وحتي كارشناسان اين عرصه منشر شده است .

                          يك طرح ملي در باره خشونت عليه زنان

                          يكي از بزرگترين و مهمترين پژوهش‌ها در باره خشونت عليه زنان در ايران ، يك طرح ملي است كه در سالهاي آخر دوران رياست جمهوري خاتمي و توسط دفتر امور اجتماعي وزارت كشور و مركز مشاركت امور زنان رياست جمهوري ، اجرا شد . پژوهشي كه تعداد از برجسته‌ترين جامعه شناسان ايراني از جمله محمود قاضي طباطبايي ، عليرضا محسني تبريزي و سيدهادي مرجايي مجري آن بودند و استادان به نام دانشگاه‌هاي ايران همچون شكوه نوابي‌نژاد ، نسرين مصفا ، شهلا معظمي ، شهرام رفيعي فر ، مقصود فراستخواه ، احمد رجب‌زاده و ...با آن همكاري داشتندد .

                          همچنين صدها پژوهش‌گر و پرسشگر در قالب اين طرح در 28 استان كشور به برسي پديده خشونت خانگي عليه زنان پرداختند.
                          پژوهشي كه انجام فاز مطالعاتي آن ، تهيه پرسشنامه‌ها ، اجراي مرحله ميداني ، جمع‌‌آوري اطلاعات و تنظيم گزارش نهايي‌اش بيش از سه سال زمان گرفت .
                          گزارش نهايي اين طرح كه شامل يافته‌هاي تكان دهنده‌اي در باره خشونت خانگي عليه زنان در شهرهاي مختلف ايران بود ، بالاخره در اواسط سال1383 آماده شد .

                          گزارشي كه عبارت از 32 جلد بود وهر جلد در حدود 200 صفحه (چهار جلد تحت عنوان گزارش ملي و 28 جلد تحت عنوان گزارش استاني )
                          اين گزارشها هنوز منتشر نشده است ،اما در كتابخانه مركز پژوهش وزارت كشور براي روزنامه نگاران ، پژوهشگران ودانشجويان قابل دسترس است.

                          كارفرماي اين طرح دفترامور اجتماعي وزارت كشور و شريك پژوهشي آن مركز مشاركت امورزنان رياست جمهوري بود و وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري و موسسه پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي نيز با آن همكاري داشتند.
                          اين طرح ملي يك شوراي سياستگزاري هم داشت كه عبدالواحد موسوي لاري وزير وقت كشور و تعدادي از معاونانش جزو آن بودند .

                          محمود قاضي طباطبايي مجري اين طرح ملي ، براي توصيف ابعاد خشونت خانگي عليه زنان در ايران ، انواع مختلف آن را در هشت گروه تقسيم بندي كرده است : خشونت‌هاي زباني ، رواني ، فيزيكي ، حقوقي ، جنسي ، اقتصادي ، فكري و آموزشي و مخاطرات .

                          آمارهاي همين طرح ملي نشان مي‌دهد كه 66 درصد زنان ايراني ، از اول زندگي مشتركشان تاكنون ،حداقل يكبار مورد خشونت قرار گرفته‌اند . با اين حال ميزان و انواع خشونت خانگي در استان‌هاي مختلف ايران از تنوع و تفاوتهاي زياد ومعناداري برخوردار است .

                          زنان در بندرعباس از اول زندگي مشترك خود تاكنون، بيشتر از زنان ساير نقاط ايران مورد خشونت قرار گرفته‌اند . اما در ميان زناني كه مورد خشونت قرار گرفته‌اند، اين زنان زاهداني هستند كه بيشترين و شديدترين خشونت‌ها را تجربه كرده‌اند . زنان بندرعباس در طول يكسال دفعه‌هاي بيشرتري مورد خشونت خانگي قرار داشته‌آند و زنان ياسوج به دفعات كمتري با آن روبرو شدند .

                          گزارش‌هاي اين پژوهش آكنده از انواع جدول‌هاي آماري و آكادميك است كه شاخص‌هاي خشونت خانگي را به تفكيك "از اول زندگي مشترك " و "در طول يكسال گذشته " بيان مي‌كند.

                          خشونت‌هاي فيزيكي و رواني

                          دكتر قاضي طباطبايي و همكارانش از يك اصطلاح خاص براي توصيف گروهي از خشونت‌هاي خانگي عليه زنان استفاده كرده‌اند : خشونت فيزيكي نوع اول .
                          اين خشونت‌ها شامل گاز گرفتن ، گرفتن و بستن ، زنداني كردن ، چنگ انداختن و كشيدن مو ، اخراج از خانه ، كتك كاري مفصل ، محروم كردن از غذا و ... مي‌شود .

                          از اين لحاظ زنان در خرم آباد در طول يك سال بيش از ساير زنان ايران مورد خشونت واقع مي‌شوند و زنان در شهركرد دفعه هاي كمتري مورد خشونت نوع اول قرار مي‌گيرند.

                          پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي " سيلي ، لگد و مشت زدن ، كشيدن و هل دادن ، محكم كوبيدن در ، به هم زدن سفره و ميز غذا و شكستن اشياي منزل " را خشونت فيزيكي نوع دوم نام داده‌اند و وضع زنان ايران را در 28 مركز استان در اين باره بررسي كرده‌اند .

                          در ميان زناني كه تحت خشونت نوع دوم بوده‌اند باز هم زنان بندرعباس به دفعات بيشتري آن را تجربه كرده‌اند و زنان كرماني در طول سال كمتر مورد اين خشونت قرار گرفته‌اند .

                          خشونت‌هاي رواني و كلامي نوع ديكري از خشونت‌هايي است كه در خانه عليه زنان استفاده مي‌شود ، كه عبارت است از : به كاربردن كلمات ركيك و دشنام ، بهانه‌گيري‌هاي پي در پي ، داد و فرياد و بد اخلاقي ، بي‌احترامي ، رفتار آمرانه و تحكم آميز و دستور دادن‌‌هاي پي در پي ، قهر و صحبت نكردن و ...
                          از اين بابت زنان اصفهاني در طول يك سال بيشتر و زنان بوشهري كمتر از ساير زنان ايراني تحت خشونت واقع شده‌اند .

                          خشونت‌هاي جنسي و ناموسي

                          در حالي كه زنان بندرعباسي از اول زندگي مشتركشان تا كنون ، بيش از ساير زنان ايراني قرباني خشونت‌هاي جنسي و ناموسي شده‌اند ، زنان يزدي در طول يك سال بيش از ساير زنان اين خشونت را تجربه مي‌كنند .

                          خشونت‌هاي جنسي و ناموسي عبارتند از :مجبور كردن زن به ديدن عكس و فيلم‌هاي مبتذل يا اجبار به روابط زناشويي ناخواسته يا غير متعارف ، مراعات نكردن بهداشت زناشويي و خودداري از به كار گيري از وسايل پيشگيري از بارداري ، مجبور كردن زن به سقط جنين ، اجبار زن به حاملگي ناخواسته ، متهم كردن زن به بي‌مبالاتي در مسائل ناموسي همچون داشتن ارتباط نا مشروع ، شك و بد دلي .
                          در ميان زناني كه درگيرخشونت جنسي و ناموسي هستند، زنان اراكي بيشتر از بقيه اين نوع خشونت را تحمل مي‌كنند .
                          مردان كرماني و ياسوجي هم به ترتيب كمتر از ساير مردان ايران ، زنان خود را مورد خشونت‌هاي جنسي و ناموسي قرار مي‌دهند .


                          تهديد به آزار و قتل

                          بر اساس يافته‌هاي" پژوهش ملي بررسي خشونت خانگي " تعداي از مردان ايراني با استفاده از تهديد و برقراري محدوديت براي همسران خود مخاطره ايجاد مي‌كنند . رفتارهايي از قبيل تهديد و شكايت به پليس و دادگاه عليه زن و اقوامش ، تهديد به آزار و اذيت و يا تهديد به كشتن زن و فرزندان ، تهديد به طلاق و يا ازدواج مجدد ، تصاحب ، مخفي كردن و از بين بردن مدارك شخصي و مورد نياز زن مانند شناسنامه ، دفترچه پس‌انداز ، اوراق مالكيت و ... بيگاري كشيدن از زن در انجام امور و وظايفي كه مربوط به او نيست ، مانند : تيمارداري پدر شوهر و مادر شوهر و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ايجاد محدويت در تماس‌هاي تلفني و رفت و آمدهاي روزانه براي زن .

                          زنان بندرعباس ، زاهدان و خرم‌آباد بيش ار ساير زنان ايران توسط شوهرانشان تهديد مي‌شوند و زنان سمنان ، ساري و ياسوج كمترين تهديدها را تجربه كرده‌اند .

                          تعدادي از مردان ايراني با استفاده از عوامل اقتصادي و مالي زنان را مورد خشونت قرار مي‌دهند . اين مردان از استقلال مالي همسران خود جلوگيري و در اموال شخصي آنها دخل و تصرف مي‌كنند و با ندادن خرجي خانه و پول كافي براي زنان مضيقه هاي مالي ايجاد مي‌كنند .

                          اگرچه زنان زاهداني وبوشهري از اول زندگي مشترك‌شان تا كنون بيشترين خشونت‌هاي اقتصادي و مالي را تجربه كرده‌اند ، اما در ميان زناني كه قرباني اين نوع خشونت هستند ، زنان اصفهاني در طول‌يك سال به دفعات بيشتري تحت اين خشونت همسران قرار گرفته‌اند .البته اين را هم بايد اضافه كرد كه زنان سمنان و ياسوج كمتر از سوي شوهران خود تحت مضيقه‌هاي مالي و اقتصادي قرار مي‌گيرند .

                          پژوهشگران طرح ملي بررسي پديده خشونت خانگي عليه زنان ، خشونت‌هاي حقوقي و مرتبط با طلاق را نيز در 28 استان كشور مورد سنجش قرار داده‌اند .

                          اين پژوهشگران خشونت‌هاي حقوقي را شامل امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متاركه ، ازدواج مجدد شوهر و جلوگيري از نگهداري فرزندان توسط زن دانسته‌اند .

                          اگرچه زنان بندرعباس از اول زندگي مشترك‌شان تاكنون بيش از ساير زنان ايران مورد اين نوع از خشونت قرار گرفته‌اند ، زنان زاهدان در طول يك سال بيشتر اين خشونت را تجربه كرده اند و البته
                          زنان رشت كمتر از ساير زنان ايراني درگير اين خشونت هستند.

                          پژوهشگران ايراني نوع ديگري از خشونت را نيز مورد توجه قرار داده‌اند : " خشونت‌هاي ممانعت از رشد اجتماعي ، فكري و آموزشي " كه عبارت است از ايجاد محدويت در ارتباط فاميلي ، دوستانه و اجتماعي ، ممانعت از تحصيل ، كاريابي و اشتغال . در اين نوع از خشونت نيز همچون برخي ديگر از انواع خشونت ، زنان بندرعباس و زاهدان به ترتيب بيشترين قرباني هستند و زنان سمنان و گرگان و ياسوج كمترين .

                          Comment


                          • Originally posted by RedWine


                            Inja yek rooz nameh baratoun mizaram keh maleh chand mah ba'ad az enghelabe !

                            Un khanoumhaei keh farsi baladan bekhunan, beh rahati mitunand bebinan keh neveshteh ''' Dar mored-e Hejab ejbar dar kar nist.''' in masalan Khomeini gofteh boud ta betouneh bishtar az inha sar-e mardom ro shireh bemalouneh !

                            Hamashoun behetoun dorough goftan,saretoun ro kolah gozashtan, azaditoun ro gereftan !!! In boud ghol va ghararhashoun barayeh zan.e irani ? in boud keh migoftan zan-e irani bayad azad basheh, bardeh nabasheh ? ajab enghelabi kardin ! haminjuri arzesh-e zanha paein boud zaman-e Pahlavi,hala ba in Akhoundha ajab bi arzesh kardan jaygah-e zan ra dar Iran ! fahsha, dorough va hogheh bazi, zanhaei keh az hameh chiz azab mikeshan, zanhaei keh morede tajavoz gharar migiran, zanhaei keh hatta nemitounan az khodeshoun kar va kasebieh dorost va salem dashteh bashan !! nah ghanoun,nah hich chizi az zan-e irani defa nemikoneh !

                            Pas ku Shirin Ebadi ? Simin Daneshvar ?? kojan ina !? hamin alan 11 ta zan montazereh hokm-e edam hastan, koja hastan un ''shir zanhayeh irani '' !?!?!?!

                            Hamash harf ! hamash tabl-e tou khali ! hamash dorough va bi tafavoti ! hamash su-e estefadeh az mazhab ! hamash khianat va kalak va ria !

                            Koja hastan Irandokht ha ? Koja hastan Pourandokhtha ta bebinan ajab balaei sar-e zan-e irani umad !!! chi boudin va chi shodin !!!
                            zamane enghelab ghol mol o cherto pert khomeini ziad migoft...mardomam mesle barre raftan donbalesh...migoft ke vase hame naft midan majani...hamash shaher..hamash harf!mardomam ke zood gool khordan...hala bekhoran!man vagean vakhti mishnavam kasi az enghelab na razi bashe va ghor bezane asabam khoord mishe ..khob adamaye biaghl chera jeloye inara natoonestin begirin?chera raftin donbale ye mosht adamaye bisavad o bi pedar madar e boogandoo?
                            27 sal gozasht...too in 27 sal fagadr badbakhti..ye alameh javoon mordan be khatere jang,eteraz,torture etc...ye alameh bimarihaye aids o ina daran..ye alameh moshkele ravani daran bekhatere jame...ye alame zanha majbooran ba shohare kotak kar ya divoone bemoonan chon age bekhan talagh begiran bayad beran kesafat bazi ba yaroo akhoonde ya mioftan to badbakhti...ye alameh adam too zendana alaki palaki moondan va badbakhti mikeshan....
                            akhe in che vazieh? chera kasi kari nemikone? bazia fagadr baladan too villahashoon dar malibu/beverly hills/O.C. beshinan va beran paye TV began "ahay mardom bejangin....enghelab konin" harfe zoor fagadr baladan began..harfe zoor!
                            Ina masalan edeha mikonan mosalmoonan!Khoda lahnateshoon kone ishalla!

                            Comment


                            • خانم ماريت نيباک نايب رئيس دوم کميسيون خارجه مجلس نروژ از حزب کارگر در مقاله اي با عنوان "ايران – جائيکه دختران در آن شلاق زده می شوند" در روزنامه داگ بلادت به چاپ رسيده نقض حقوق بشر در ايران و به ويژه وضعيت زنان طاقت فرساي زنان را مورد بررسي قرار مي دهد.
                              روزنامه داگ بلادت نروژ 29 ژوئن
                              جامعه جهانی توجهاتش را متوجه برنامه اتمی ايران نموده است. جامعه بشري نقض حقوق بشر و سرکوب زنان را در ايران فراموش كرده است. براساس قانون ايران يک دختر 11 ساله را مي توان شلاق زد، زندانی نمود و به مرگ محکوم کرد.
                              طی 10 سال، ما در نروژ برای تضمين حقوق زنان، سدها و موانع فرهنگی، مذهبی و اجتماعی را شکسته ايم. اين تجربيات را ما نبايستی فراموش کنيم بلکه بايد آنان را به صورت فعال در مورد کشورهايی مانند ايران به کار بگيريم.
                              در ايران زنان به صورت سيستماتيک مورد سرکوب و اذيت و آزار واقع می شوند. ارزش زنان کمتر از مردان ارزيابی مي شود. يک نمونه آن ليلا مافی 14 ساله است که سه سال پيش محکوم به سنگسار گرديد. او عقب افتاده ذهنی است و به لحاظ عقلانی همانند يک 8 ساله است. گناه وی اين بود که مورد تجاوز و سوء استفاده واقع شده بود. به دنبال فشار بين المللی اين حکم به 99 ضربه شلاق تغيير نمود. ليلا مي توانست محاکمه شود چرا که سن جزائی برای دختران در ايران 11 سال و برای پسران 15 سال است. به عبارت ديگر دختران 11 ساله همانند افراد بالغ مي توانند محکوم به مرگ شده، محکوم به شلاق خوردن شوند و يا اينکه محکوم به زندان گردند. تناقض کار در اين است که ايران به کنوانسيون کودکان سازمان ملل پيوسته است.
                              هرچند که زنان در ايران با فرهنگ و مذهب ديگری زندگی می کنند اما ما نمی توانيم با استاندارهای مختلف عمل کنيم. ما در مبارزه مان برای کسب حقوق مان کوتاه نيامده و هيچ شرط و شروطی را نپذيرفتيم پس چرا بايد شرط و شروط برای ساير کشورها بگذاريم. وضع زنان ايران، چنانچه ما به خود جرات نداده تا به ريشه و علل سرکوب و اذيت و آزار آنان نزديک نشويم، بهتر نمی شود. ما نمی توانيم اجازه بدهيم که نسبيت های فرهنگی و عدم دانش سياسی روی مهمترين موضوع يعنی حقوق اوليه و پايه ای زنان به عنوان يک انسان ، سايه افکند.
                              روز 12 ژوئيه پليس به يک تظاهرات مسالمت آميز در تهران يورش برد. صدها زن و مرد در ميدانی گرد هم آمده بودند تا عليه قوانين آزار دهنده دولت اسلامی اعتراض کنند. آنان خواهان تغييراتی بودند که براساس آن حقوق زنان خصوصا در زمينه ازدواج و طلاق، سرپرستی کودکان، ارثيه و موارد مشابه تضمين گردد. قبل از شروع تظاهرات، به يکسری از فعالان، از سوی سازمان امنيت مخفی مراجعه گرديد. زماني که تظاهرکنندگان فرياد میزدند:" ما زن هستيم، ما انسان هستيم اما هيچ حق وحقوقی نداريم"، بيش از 100 نفر از افراد پليس با باطوم و اسپری فلفل به آنان يورش بردند.
                              محمود احمدی نژاد در ماه اوت 2005 به رياست جمهوری رسيد. آنانی که طرفدار رفرم بودند کاملا از دور خارج شده اند. با احمدی نژاد به عنوان رئيس جمهور، قدرت به سمتی سوق داده شده است که در آن مردان به ارزشهای انقلاب اسلامی به غايت تمايل دارند. انتخابات پارلمان در سال 2004 موجب گرديد تا اکثر نمايندگان رفرميست ، بانضمام بخش قابل توجهی از زنان، توسط محافظه کاران تغويض شوند. بانضمام اينکه کشور دارای سيستم رهبری دوگانه است ، بدان معنا که مقامات غيرنظامی توسط آخوندها کنترل می شوند.
                              در ايران اسلامی ، زنان هم از طريق کنترل شديد اجتماعی و هم از طريق قوانينی که مخلوطی از قانون اروپايی ، سنتی و شريعت است ، مورد اذيت و آزار قرار می گيرند.
                              قانون اساسی سال 1979 ايران تاکيد می کند که شريعت بالاتر از هر قانونی است. مرد به عنوان سرپرست خانواده تعريف شده است. يک مرد میتواند تا 4 زن گرفته و هر وقت مايل بود از آنان جدا شود. اما همه زوجها که قصد جدا شدن دارند بايد به يک قاضی مراجعه گرده تا طلاق جاری گردد.
                              برای اينکه يک زن بخواهد طلاق بگيرد بايد سند و مدرک ارائه نمايد دال براينکه زناشويی باعث زيانهای روحی و جسمی خواهد بود. اين بدان معناست که وی بايد ثابت کند که شوهرش ناتوانی جنسی داشته و يا اينکه از مواد مخدر استفاده می کند، يا اينکه 4 سال است از خانه رفته و يا اينکه وی را مورد ضرب و شتم های شديد قرار می دهد.
                              اما در دادگاه چنانچه مرد قول بدهد که خود را اصطلاح کند، قاضی ميتواند تصميم به ادامه زناشويی بگيرد. در ضمن بايد اضافه کرد که شهادت زن در يک دادگاه ايرانی نصف شهادت يک مرد ارزش دارد. قاضی ها هميشه مرد هستند، اما در کل نصف حقوقدانان را تشکيل مي دهند. اکثر قضات سابقه مذهبی و روحانی دارند.
                              فراکسيون زنان در دوره قبلی پارلمان، روی رفرم قوانينی کار کرد که تا زنان مورد اذيت و آزار واقع نشوند. شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل 2003 کتايهای متعددی در رابطه با حقوق زنان در ايران نوشته است. عبادی معتقد است که قوانين متاسفانه از دهه 1990 به اينطرف تغييراتی نداشته است. عبادی معتقد است که وضعيت اقتصادی خانواده و سطح تحصيلات در خصوص اينکه يک زن به چه نوع زندگی در ايران امروز دست پيدا خواهد کرد، تصميم گيرنده است. در خانواده های سطح بالا، زنان مي توانند همانند خواهران غربی خويش از حقوق مساوی برخوردار باشند اما زنان در خانواده های سنتی بايستی به سرپرست مرد گوش فرا دهند.
                              استفاده از روسری و مانتو (چادر) برای زنان اجباری قانونی است. اين موضوع در مورد خارجيها و غير مسلمانان نيز صدق مي کند. يکی از مراسم ساليانه در ايران اين است که زنان دستگير شده و به نقاط مخصوصی برده می شوند تا نحوه پوشش درست اسلامی را آموزش ببينند. چند هفته پيش همچنين تصميم گرفته شد که زنان فاقد چادر به 10 روز زندان محکوم خواهند شد.
                              پيشنهادهای ليبرالی پارلمان قبلی در رابطه با قوانين توسط شورای نگهبان رد گرديد. اين شورايی است که از بعد از انقلاب 1979 جهت نظارت براينکه قوانين و دستورالعملهای صادره با قوانين اسلامی همخوانی دارد، تشکيل گرديد. قوانينی که با برداشت رژيم جديد همخوانی نداشت، محو گرديد. شورای نگهبان متشکل از شش روحانی است که توسط رهبر مذهبی انتخاب گرديده و شش حقوقدان که توسط پارلمان انتخاب مي شوند. در ضمن اين ، همين شوراست که تصميم مي گيرد چه کسی مي تواند کانديد انتخابات پارلمانی باشد.
                              البته بهبودهايی صورت گرفته. زنان قبلا در صورت استفاده از لاک ناخن و يا آرايش کردن، اين امکان وجود داشت که دستگير شده و يا کارشان را از دست بدهند. اين کار با سرکار آمدن خاتمی درسال 1997 تغيير نمود. و در حال حاضر اين جمهوری خودش لاک ناخن و لوازم آرايش توليد مي کند. اما اين موضوع در قبال اين مطلب که ما مي دانيم که زنان بايد يک سرپرست مرد در خانواده پدری و يا همسر داشته باشند، اينکه زنان بدون اجازه همسر و يا پدر نمي توانند پاسپورت داشته و يا به خارج از کشور سفر کنند ناچيز است. داشتن يک اجازه اينچنانی زمانی که يک زن تقاضای کار می کند نيز صدق می نمايد. و اين احتمالا يکی از دلايلی است که موجب شده تا زنان تنها 14 درصد شاغلين را در ايران تشکيل دهند. و شغلهای زنان از حقوق و دستمزد بدی برخوردار است. زنان در اين جمهوری نمی توانند رئيس جمهور شوند و در کابينه احمدی نژاد تنها يک زن حضور دارد.
                              وضعيت موجود در ايران حاکی از آن است که مبارزه برای حقوق زنان مهمتر از هر زمان ديگری است. ما چنانچه ساختاری را که سرکوب زنان را پايه ريزی مي کند مورد سئوال قرار ندهيم، به زنان ايران خيانت کرده ايم.
                              در ايران ، همانند نروژ، بايد سدها و موانع فرهنگی ، مذهبی و اجتماعی را که مانع تکوين حيات زنان مي گردد، مورد انتقاد قرار داد و شکست و خرد نمود.

                              Comment


                              • طرح يك نظام اخلاقي زنانه
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X