Announcement
Collapse
No announcement yet.
Woman
Collapse
X
-
حل مشكلات زن و خانواده با مبنا قراردادن كتاب آسمانى امكانپذير است
در بيانيه تحليلى دفتر مطالعات و تحقيقات زنان به مناسبت روز زن ، حل مشكلات زن و خانواده مسلمان را تنها در پرتو تلاش علمى انديشمندان و يا مبنا قراردادن كتاب آسمانى و سيره نبوى امكانپذير دانسته شده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس در اين بيانيه كه با عنوان رويكردى برگرفته از فرهنگ نبوى شروع شده است، ميآيد:تولد بانوى يگانه جهان، فاطمه زهرا(س) نويد بخش آغاز رستاخيزى است كه جهانيان را به عالمى ديگر رهنمون مىگردد؛ عالمى كه به شعاع يك زن روشنى مىيابد به محبتش گرما مىگيرد و به ولايتش سامان و جريان مىيابد و در اين ميان زن مسلمان ما در سدهاى كه ديگران به پندارى غلط، "قرن زنانش" ناميدهاند، مصمم است تا آنگونه كه طلوع خمينى كبير(ره) را به آغازى بر يك تحول مبارك بدل نمود، با بازخوانى شخصيت زن از سنت نبوى و سيره فاطمى، بابى به جهان جديد بگشايد و به درستى محوريت زن در قرن جديد را اثبات نمايد.
همزمانى ميلاد فاطمه زهرا(س) با سال پيامبر اعظم(ص)، فرصتى است فرخنده كه مىتواند همزمان، دو نتيجه مبارك به ارمغان آرد: نخست، بازخوانى سيره نبوى به منظور بازسازى ذهنيتها و دوم، بازبينى عملكردها و ايجاد نقطه آغازينى بر اتحاد امت اسلام: در موضع عينيت بر محور آموزههاى نبوى. تأمين اين دو غرض بسته به آن است كه پاسخ پرسشهاى اساسى خود را از متن سيره نبوى به دست آوريم و بتوانيم براساس آن، به تبيينى شفاف از جايگاه و شخصيت زن، مسئوليتهاى فردى، خانوادگى و اجتماعى وى دست يابيم.
در اين مجال برآنيم تا با مقايسهاى ميان "فرهنگ اسلامى و سنت نبوى" و واقعيتهاى موجود، به آسيبشناسى اجمالى موضوع زن و خانواده بپردازيم و پرسشهاى اساسى و بايستههاى كارشناسى را در حد اجمال و وسع خود، مورد اشاره قرار دهيم:
الف آسيبشناسى دفاع از حقوق زنان
هرچند به بركت انقلاب اسلامى حس خودباورى و استقلال فرهنگى در ميان فرهيختگان شكل گرفت؛ اما هنوز مدت زمانى باقى است تا تأثيرگذارىهاى خود را در ايجاد يك جريان بالنده، با ادبيات نظاممند و نخبگان كارآمد - كه الگويى جديد براى تحليل و سياستگذارى ارائه نمايند - برجاى گذارد.
جريان دفاع از حقوق زنان در كشور ما، در ضمن برخوردارى از ويژگىهاى مثبت - همچون ديگر كشورهاى اسلامى - به فقدان نگاه فعال نسبت به زن مبتلاست. حاكميت نگاه انفعالى، آثار خود را در محورهاى زير به جاى گذاشته است:
1. مسئلهشناسىها: مسائل و مشكلات زن مسلمان و زن ايرانى چيست؟ در پاسخ به اين پرسش اغلب نگاه مسئلهشناسانه ليبراليستى و فمينيستى، به اين شكل تأثيرات خود را بر ذهن جامعه كارشناسى ما برجاى مىگذارد كه مسائل خود را از دريچه نگاه ديگران تحليل كنيم و برنامههاى پژوهشىمان را نيز بر همان اساس تنظيم كنيم. متأسفانه منتقدان نيز بر سر همين مسائل، به بحث و جدل مىپردازند و استعداد خود را در طرح مسائل نو و بازكاوى عينيت اجتماعى به كار نمىگيرند.
2. شاخص سازىها: شاخصهاى رشد و توسعه زنان چيست؟ امروزه شاخصهاى جهانى كه نهادهاى بينالمللى ترويج و توصيه مىكنند، ملاك ارزيابى وضعيت زنان قرار گرفته است و در اين ميان كمتر نشانى از شاخصهاى بومى در تحليل وضعيت زنان مشاهده نمىشود و حتى متأسفانه نياز به تنظيم چنين شاخصهايى نيز چندان احساس نمىشود.
بر اساس همين شاخصهاست كه كشور ما در احراز رتبه جهانى حمايت از زنان در برخى موارد در رتبه 151 از ميان 190 كشور جهان قرار دارد1؛ چه اينكه با پذيرش چنين شاخصهايى است كه احساس حقارت و خودكمبينى بر انديشه تحليلگران و مدافعان حقوق زنان حاكم مىشود و آنان را ناگزير از پيروى كشورهاى غربى مىكند؛ اين در حالى است كه كشورهايى كه بهترين رتبههاى جهانى را دارا هستند با بحرانهاى وحشتناكى روبرو مىباشند؛ براى مثال كشور سوئد و نروژ با دارا بودن رتبههاى اول، با فروپاشى كامل خانواده مواجهاند؛ چهاينكه 55 درصد فرزندانى كه در ساليان اخير در اين دو كشور متولد شدهاند نامشروع و 63 درصد اهالى استكهلم داراى پيوندهاى توافقى خارج از چارچوب ازدواج مىباشند.2
3. تعاريف و مفاهيم بنيادين و كاربردى: تحليل وضعيت زنان بر اساس پذيرش چه مفاهيم و چه تعاريفى انجام مىشود؟ بىترديد مىتوان مهمترين نمود نفوذ و هجوم فرهنگ بيگانه را در حاكميت مفاهيم و آموزههاى بنيادينى دانست كه جهتگيرى كلى علوم انسانى، ادبيات كارشناسى و گفتمان علمى را ايجاد كردهاند. پذيرش اين حاكميت به معناى پذيرش چارچوب تحليلى است كه ديگران براى ما تنظيم كردهاند و منازعات علمى را به امور جزئى، در ضمن پذيرش همان كليات، تقليل دادهاند؛ بنابراين با پذيرش مفاهيمى چون: آزادى، برابرى، نسبيت اخلاقى، فردگرايى و پذيرش تعاريف حاكم بر علوم اجتماعى، شاهد بروز چند طيف فكرى هستيم: گروهى با پذيرش تعاريف و مفاهيم حاكم، به تعارض ميان يافتههاى علمى و آموزههاى دينى رسيده، راه حل را در محدود كردن دين به حيات فردى و حاكميت نگاه علمى بر اداره جامعه يافتهاند و گروهى نيز با پذيرش اصل دخالت دين در حيات اجتماعى با طرح شعار اجتهاد در اصول، به قرائتى از دين توسل جستهاند كه هماهنگى بيشترى با يافتههاى علوم انسانى داشته باشد و گروه سوم كه خود را اصولگرا مىدانند، با تقليل دين به گزارههاى جزئى و با نام اقتضائات و شرايط زمانى3 گزارههاى دينى را با ادبيات حاكم، هماهنگ و با اين روش به گمان خود روزآمدى فقه را اثباتى مىنمايند.
با توجه به آنچه گفته شد، بهوضوح روشن است كه حركت دفاع از حقوق زنان در كشور ما، به گونهاى انفعالى پىگيرى شده است.
امروزه دفاع از حقوق و شخصيت زن به دو دليل بيش از هر زمان ديگرى احساس مىشود؛ اوّل اينكه مسائل اصلى زنان در پشت هالهاى از نگرشهاى غلط پنهان مانده و دوّم آنكه اصلاحاتى كه در دفاع از زنان انجام مىپذيرد، بيش از پيش بر آسيبها افزوده است.
در مقايسهاى كوتاه بين شرايط كنونى دفاع از حقوق زن با تحوّلاتى كه اسلام در اين زمينه به وجود آورد، بهخوبى روشن مىشود كه حركت پيامبر اسلام(ص)، حركتى هدفمند و از سرِ اعتقاد بوده است؛ چرا كه او در اين راه هم با عقايد جاهليت عربى درباره زن مبارزه كرد و هم با فرهنگ وارداتى روم كه در پرستش بتهاى مؤنث تجلى پيدا مىكرد. در چنين شرايطى پيامبر هم به نقد سنّتهاى موجود پرداخت و هم به ترسيم جايگاه و شخصيت زن از منظر اسلام. اين حركت از چند طريق دنبال شد:
1. همتا دانستن زن و مرد: برابرى زن و مرد در انسانيت و در دستيابى به كمالات انسانى از اصول نگرش اسلام است كه قرآن كريم4، پيامبر اسلام(ص) و اهل بيت (عليهم السلام) به تبيين آن پرداختهاند. آياتى از قرآن كريم كه يكسان به زن و مرد وعده بهشت مىدهد و آنان را چون مردان در اقامه نماز، اعطاى زكات، پذيرش سرپرستى خدا و رسول(ص) و اصلاح جامعه اسلامى در قالب امر به معروف و نهى از منكر مسئول مىشمارد5 و بر ايمان و تسليم، صداقت، صبر، خشوع و عفت زن و مرد ارزشى يكسان مىگذارد6، نشانگر يكساننگرى اسلام است؛ چنانكه آيات الهى كه بر ايذاى زنان مؤمن و افترا به آنان برمىآشوبد7، پيامبر(ص) را به استغفار براى زنان و مردان مؤمن فرا مىخواند8 و توبه آنان را قبول مىكند؛9 افزون بر آنكه گفتار پيامبر(ص) كه زنان را همتاى مردان شمرده است10، در كنار سيره كرامتمندانه آن بزرگوار، حاكى از برابرى زن و مرد در ارزشمندى است.
2. توجه به ارزش دختران و تشويق به پرورش و حمايت از آنان: شيوه پيامبر(ص) آن بود كه از يك سو به ارزش و جايگاه ويژه دختران در زندگى توجه دهد و به تأثير آنان به عنوان مونس، اهل مدارا و نيكى، با خير و بركت، اهل پاكيزگى و سبب طراوت زندگى اشاره كند11 و از سوى ديگر با بيان رزّاقيت خداوند، احساس سنگينى در نگهدارى آنان را برطرف نمايد؛ ضمن آنكه عليه سنت دختركشى به عنوان عملى سنگدلانه بشورد12 و اكرام زنان و دختران را در قالب عباراتى كه بهترين مردم را خيرخواهترين آنان در حق زنان مىداند، اهانت به زنان را نشانى از پستى بشمارد و بر حمايت از دختران و زنان، بهشت را پاداش قرار مىدهد و آن را وجهه همت مردان قرار دهدنه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
3. بيعت با زنان: پيامبر اكرم(ص) در چند نوبت از زنان بيعت گرفته است. در بيعت "عقبه" كه قبل از هجرت انجام گرفت، سه زن حضور داشتند. در فتح مكه نيز قرآن كريم، پيامبر اكرم(ص) را به گرفتن بيعت از زنان (در صورت تمايل آنان) فراخوانده است.14 نكته جالب آنكه باوجودى كه بيعت به معناى تعهد، به همكارى و تبعيت از حاكم اسلامى، ماهيتى سياسى و اجتماعى دارد، در مورد زنان بيشتر رنگ و بوى اخلاقى و خانوادگى به خود گرفته است و زنان متعهد شدهاند براى خدا شريك قرار ندهند؛ خود را به دزدى و زنا آلوده نكنند؛ فرزندكشى نكنند؛ فرزند ديگران را به شوهران خود منسوب ننمايند و در كارهاى خير با پيامبر(ص) مخالفت نكنند. در اينجا دو نكته جلب توجه مىكند: اول آنكه در جامعهاى كه گاه زن را در زمره كالا دست به دست مىكنند، سخن از بيعت زنان، انقلاب فرهنگى به حساب مىآمد و دوم آنكه گويا الگوى مشاركت زنان در اصلاح جامعه، از نگاه اسلام، الگويى جنسيتى و با محوريت عفاف و حفظ كيان خانواده است.
4. توجه به شخصيتهاى ويژه: سخنان گهربار پيامبر اكرم(ص) در توصيف شخصيت زنان تاريخ ساز از جمله فاطمه(س)، خديجه كبرى(س)، آسيه(س) و مريم كبرى(س)15 بهويژه در مورد فاطمه(س)، در قالب بياناتى كه رضايت و خشم خداوند را به رضايت و خشم فاطمه پيوند مىدهد16 و نيز مريم(س) كه به همراه آموزههاى قرآنى، او را زنى كامل، داراى عصمت و همسخن با فرشتگان خداوند دانسته است،17 نشانگر آنست كه زن مىتواند تمامىحجابها را درنوردد و به قله كمالات رسد.
انتخاب فاطمه(س) به منظور مباهله18، با وجود حضور مدعيان و در نظر گرفتن وى به عنصرى محورى در ميان اصحاب كسأ كه آيه تطهير در شأن آنان فرود آمد19 نيز به بهترين شكل نمايانگر جايگاه زن در انديشه اسلامى است.
5. پرورش عملى زنان: بهترين شاهدى كه بر كارآمدى برنامههاى هر مكتب مىتوان ارائه داد، بررسى ابعاد شخصيتى كسانى است كه براساس آموزههاى آن پرورش يافتهاند. بررسى زندگى فاطمه(س)، از دوران كودكى و نوجوانى در حمايت از پيامبر اكرم(ص) در مقابل مشركان و حضور در صحنههاى جنگ براى پشتيبانى از رزمندگان تا زمان جوانى و ورود يكتنه در عرصه مبارزه با مفاسد سياسى و انتخاب مشى مبارزه منفى به منظور نشان دادن مظلوميت اهلبيت (عليهم السلام) تا پايان تاريخ، توجه به حفظ معارف و علوم دينى تا آنجا كه آن را معادل حفظ جان دو فرزند عزيزش مىشمارد همه؛ بيانگر آن است كه يك زن به گونهاى تربيت يافته است كه مىتواند به دگرگون ساختن تاريخ بينديشد. چنين تربيتى را در بانوان ممتازى چون خديجه(س) كه توانمندى اقتصادى خود را در توسعه دين جديد به خدمت گرفت و در زينب كبرى(س) نيز مىيابيم. اين تحولات سبب شد كه در طول سدههاى پس از ظهور اسلام صدها زن راوى حديث، فقيه، عارف، متكلم، اديب، معلم و انسانساز به صحنه آيند.
از نكات پيشگفته مىتوان رويكرد اصولگرايانه به شخصيّت زن را در عصر حاضر تبيين نمود. در اين رويكرد، هم با اشكال سنّتى تحقير زنان و هم با اشكال مدرن آن در قالبِ سوژههاى جنسى، سياسى، اقتصادى و تبليغاتى - كه زنان را به ابزارى جهت معروف شدن نهادها يا افرادى خاص بدل مىكند - مقابله خواهد شد؛ همچنين در اين نقطه، همزمان با نگرشهايى كه زن را از مرز برابرى انسانى با مرد فراتر مىبرد و به مقام "خدا بانويى" ارتقا مىدهد، مبارزه خواهد شد.
پس از دفاع از شخصيت زن به مثابه يك انسان، نوبت به تبيين هويت زن به مثابه يك جنس مىرسد. اگر ديدگاه سنتى غرب تأكيد بر تفاوتهاى طبيعى زن و مرد و نقشهاى متفاوت آنان را به قيمت كم رنگ كردن بُعد انسانى و ارزشمندى مشترك زن و مرد مىديد، از دهه 1960 ميلادى نگرشهاى مبتنى بر برابرى نقشها رفته رفته جاى پاى خود را محكم نمودند و تفاوت نقشها را همچون بسيارى تفاوتهاى روانى و رفتارى، از مقوله جنسيت (Gender) دانستند كه هيچ پايگاه طبيعى ندارد و صرفاً معلول عوامل تربيتى و اجتماعى است؛ از اين رو ضرورت اصلاح نگرشها به سمت از ميان بردن كليشههاى جنسيتى به يك شعار مهم تبديل شد و برنامههاى توسعه در كشورها نيز اصلاح نگرشهاى جنسيتى به سمت ناديده گرفتن نقشهاى جنسيتى را در دستور كار قرار داد.
انكار نقشهاى جنسيتى به اين معنا بود كه اولاً ساختار خانواده كه بر اساس مدل عمودى و رابطه طولى پدر، مادر و فرزندان بود، به چالش كشيده شود و در مرحله بعد، ساختار افقى دموكراسى در خانواده كه تمام اعضا را در يك خطِ افقىِ همرتبه قرار مىداد، پيشنهاد گردد؛ در نتيجه خانواده در جايگاه نهادى منسجم، نقش خود را از دست داد و نقشهاى انحصارى در آن از بين رفت؛ چنانكه در فرانسه و انگلستان، تأمين هزينههاى خانواده از انحصار مرد خارج شد و مشتركاً بر عهده زن و مرد قرار گرفت؛20 در حقيقت تحولات دهههاى اخير در مجموع به سمت فاصله گرفتن خانواده از الگوى عمودى است.
نقش مادرى نيز در دهههاى اخير به عنوان نقش انحصارى زنانه، از سوى فمينيستها از كليشههاى جنسيتى كه نظام مردسالار براى خانهنشين كردن زنان آن را نقشى مقدس وانمود مىكند، قلمداد شده است.
انكار نقشهاى جنسيتى در عرصه خصوصى (خانواده) جايى براى پذيرش تفاوت نقشها با ويژگىهاى جنسيتى در اجتماع باقى نگذاشت و شاخصهاى رشد و توسعه اجتماعى زنان بر شاخصهاى مردانه منطبق و بيان كننده وضعيت زنان هر كشور گرديد.21
با نمودار شدن آثار پذيرش تشابه نقشها و ناديده گرفتن تفاوتهاى طبيعى دو جنس، جريان انتقادىِ نسبتاً قدرتمندى از متخصصان خانوادهدرمانى و ديگر گروهها شكل گرفت كه به بررسى ناديده گرفتن اين تفاوتها پرداختند.
در كشور ما نيز - در دو دهه اخير - شاهد كمرنگ شدن توجه به نقشهاى جنسيتى و حمايت از آن هستيم. پذيرش شاخصهاى توسعه غربى در مورد زنان، كم ارزش تلقى شدن نقشهاى جنسيتى در فرهنگسازى و در نظام آموزشى، تشكيل دورههاى آموزشى مديران با شعار "جنسيت كليشه است"، عدم توجه به حمايت از نقشهاى جنسيتى در قانون كار و طرحهاى اشتغال زايى، برخى مواد برنامه سوم و چهارم توسعه و موارد بسيار ديگر در اين راستا قابل تفسير است.
بازخوانى متون وحيانى و سيره نبوى، ضرورت عطف توجه به موضوع تفاوتهاى تكوينى زن و مرد و تفاوت در مسئوليتها و نقشها را بيش از گذشته روشن مىسازد. سياست اسلام و سنت پيامبر اكرم(ص) را در چند محور مىتوان مورد مطالعه قرار داد:
1. تبيين نقشهاى جنسيتى: مهمترين نقشهاى جنسيتى تصوير شده براى زنان، همسرى و مادرى است. تقاضاى على(ع) و فاطمه(س) از پيامبر اكرم(ص) به منظور تقسيمبندى فعاليتها و احاله كارهاى درون خانه به فاطمه(س) و كارهاى بيرون از منزل به على(ع)22، معادل دانستن همسردارى شايسته با جهاد مردان23، بالاترين سعادت مرد مسلمان را برخوردارى از همسر شايسته دانستن24، بهشت را زير قدم مادران توصيف نمودن25 و بر باردارى، وضع حمل و شيردهى فرزندان ثوابهاى فراوان مقرر نمودن26 همگى نشانگر جايگاه نقشهاى جنسيتى زنان است.
2. توصيه به حُسن ايفاى نقش: حساسيت آموزههاى دينى به چگونگى ايفاى نقش، متناسب با اهميت هر نقش و ميزان تأثيرگذارى آن در فرد، خانواده و اجتماع بوده است. احاديث نبوى توصيههاى بسيارى به مردان از جمله به منظور غيرتورزى در دفاع از خانواده27، حمايت اقتصادى از عائله و توسعه بر آنان28، تربيت صحيح فرزندان و آموزشهاى مهارتى به آنان29 و اهتمام به انفاق از روزى حلال مطرح كردهاند30 و زنان را نيز به ايفاى هرچه بهتر نقش مادرى و همسرى در قالب رعايت عفاف، تواضع و آراستگى در مقابل همسر، انجام كارهاى خانه و حسن ارتباط جنسى با همسر فرا خواندهاند31.
3. حمايت از نقشها: اسلام، بهويژه در سنت نبوى، حمايت از نقشهاى جنسيتى را گاه در قالب مواد حقوقى32 و گاه به شكل توصيههاى اخلاقى و روشهاى تربيتى دنبال مىكند. آيات و رواياتى كه احترام به والدين و تواضع و حسن سلوك با آنان را سفارش مىكند33، حق پدر و مادر بر فرزند را به تصوير مىكشد34، رضايت خداوند را به رضايت والدين پيوند مىدهد35، عقوق والدين را گناهى بزرگ مىشمرد36 و معاشرت به معروف را در روابط خانوادگى وظيفه شوهر مىشمارد37 از آن جملهاند؛ به علاوه گاه با بيان عقوبت بر ظلم و اهمال در حق عائله38، افراد را به حُسن ايفاى نقش فرا مىخواند و گاه افراد را به پذيرش تصميمات طرف مقابل در دايره انجام مسئوليت دعوت مىكند39.
البته اين به معنى ناديده گرفتن تفكيك نقشها در حوزهى اجتماع نيست؛ چنانكه برخى آموزهها از عدم وجوب شركت زنان در جهاد و نمازهاى جمعه40 حكايت دارند. در احكام فقهى نيز به بيان عدم ايفاى نقش رهبرى و قضاوت زنان پرداختهاند. بر اساس آنچه از فرهنگ اسلامى و سيره نبوى به دست مىآيد مىتوان با رويكردى انتقادى عملكرد بيست ساله دستگاه برنامه ريزى كشور را به منظور تصحيح عملكرد آينده، در قالب چند پرسش مورد سؤال قرار داد. طرح اين پرسشها نه به منظور متهم كردن افراد و نهادها، بلكه به منظور توجه به موضوعاتى است كه مىتواند در آينده منشأ تحولاتى در برنامهريزىها باشد:
1. براى تبيين نقشهاى جنسيتى و مسئوليتهاى ويژه هر يك، چگونه فرهنگسازى شده است؟
2. به منظور حسن ايفاى نقشها چه برنامههايى در نظر گرفته شده است؟
3. سياست حمايت از نقشهاى جنسيتى در جمهورى اسلامى چيست و برنامههاى كلان و قوانين مصوب از جمله قانون كار چگونه در خدمت تقويت و كارآمدى اين نقشها قرار مىگيرند؟
4. چگونه مطالبات زنان به سمت تقويت نقشهاى جنسيتى در خانواده و اجتماع هدايت مىشود؟نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
5. چه برنامهاى براى روزآمد كردن نقشهاى جنسيّتى داريم؟ براى مثال "مادرى" در عصر جهانىسازى چگونه تعريف، حمايت و هدايت مىشود؟
6. الگوى مشاركت اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى زنان در عصر جديد كه متناسب با نقشهاى آنان باشد، چيست؟
ب. آسيبشناسى نگاه به خانواده در ايران
خانواده ايرانى در دهههاى اخير، همچون بسيارى جوامع ديگر، در معرض تحولاتى مهم بوده است: افزايش سن ازدواج، افزايش تمايل به تجرد و تكزيستى، تغيير نگرشها - كه به ترديد در ضرورت تشكيل خانواده به عنوان مسير تكاملى در زندگى منجر شده است - افزايش تخاصمات خانوادگى و طلاق، كم شدن روحيه سازشپذيرى و ضعف كارآمدى خانواده در تنظيم رفتار جنسى، حمايت و مراقبت، كنترل و نظارت، ايجاد آرامش روانى و ارضاى نيازهاى عاطفى، جامعهپذيرى و پرورش معنوى از معضلات مهم خانواده ايرانى است. آنچه بر نگرانىها مىافزايد آن است كه تاكنون موضوع خانواده به دغدغه اصلى هيچ يك از نهادهاى پژوهشى، كارشناسى، سياستگذارى و برنامهريزى كشور تبديل نشده و آنچه تاكنون شاهد بودهايم اقدامات جزئى در حمايت از گروههاى خاص از جمله خانواده شهدا بوده است، نه حمايت از تشكيل، استحكام و كارآمدى خانواده به عنوان يك كلّ منسجم.
امروزه پرسشهاى بسيارى در مورد خانواده مطرح مىشود؛ اما آنچه تاكنون مورد غفلت قرار گرفته، آن است كه مخاطب اين پرسشها كيست و به چه غرض مطرح شده است؟ رويكرد پژوهشها تاكنون اين بوده است كه با انجام مطالعات ميدانى مشخص كنند كه مثلاً سن ازدواج در حال افزايش و سن طلاق در حال كاهش است؛ بين ميزان آسيبپذيرى خانواده و حاشيهنشينى رابطهاى مستقيم وجود دارد و نظرسنجىها نشان مىدهد كه تمايل به ازدواج كاهش يافته است و يا با مطالعات كتابخانهاى اهميت تشكيل خانواده، ضرورت تلاش براى استحكام آن، لزوم تفاهم ميان زوجين و مواردى از اين دست مورد بررسى قرار گيرد؛ اما تاكنون به كمتر پژوهشى بر خوردهايم كه پاى را از حدّ تحليلهاى جزئى فراتر گذاشته باشد.
در دهه گذشته، بخشى از استعدادهاى پژوهشى كشور به بررسى و تحليل ديدگاههاى فمينيستى و تأثير آن بر تحولات زنان و خانواده معطوف شده است. اين پژوهشها به دليل آنكه پاى را از تحليل خُرد فراتر نهاده و به تحليل نظريهها پرداختهاند، گامى به جلو به حساب مىآيند. در اين سطح تحليل، هم پژوهشهاى جريانشناسانه - به منظور نشان دادن آثار تفكر فمينيستى در نگرشهاى روشنفكرى داخلى و تغيير نگرش نسل جوان و يا در برنامههاى توسعه - يافت مىشود و هم پژوهشهاى نظرى كه به منظور نقد بنمايهها و رهيافتهاى فمينيستى تدوين شدهاند.
در ساليان اخير بهويژه در ميان منتقدان غربى به پژوهشهايى بر مىخوريم كه آسيبهاى خانواده را به ساختارهاى علوم اجتماعى نسبت مىدهند و نقد را به لايهاى عميقتر مىكشانند. در ديدگاه آنان ميان تنزل جايگاه خانواده و ميان كم فروغ شدن نگاه نظريهپردازان علوم اجتماعى به خانواده بهويژه از دهه 1960 رابطهاى معنادار وجود دارد و تزلزل ساختارهاى خانواده در دهههاى گذشته را بايد با به چالش كشيده شدن ساختار خانواده سنتى در نظريههاى جامعه شناسانه، بهويژه گرايشهاى چپ، مرتبط دانست؛ بنابر اين ديدگاه، مشكل اصلى فراروى مصلحان اجتماعى آن است كه حل معضلات مربوط به زن و خانواده را از دستگاه كارشناسى و فكرىاى انتظار دارند كه به دليل مبتنى بودن بر نظريههاى علوم اجتماعى موجود، ماهيتاً خانوادهمحور نيستند.
اين تحقيقات از آنجا كه دامنه نقد را گسترش و تعميق مىدهند حائز اهميتاند؛ در عين حال به نظر مىرسد نبايد مشكل اساسى را فمينيسم و يا حتى نظريههاى علوم اجتماعى دانست؛ چرا كه فمينيسم و نظريههاى علوم اجتماعى خود، نمودهايى از مدرنيتهاند. مدرنيته به دو دليل بايد به عنوان منشأ اصلى مشكلات تلقى شود:
1. به دليل آنكه شاخصه مهم مدرنيته تغيير است. بنابر ديدگاه مدرن اصرار بر ثبات خانواده به معناى در معرض نابودى قراردادن آن زير چرخ تحولات اجتماعى است و خانواده نيز بهناچار پابهپاى تحولات اجتماعى متحول خواهد شد. سخن از افول خانواده در اين نگاه، پذيرش اشكال جديد همزيستى به جاى اشكال سنتى خانواده است و مفهوم خانواده نيز خود در معرض تغيير خواهد بود و نبايد پنداشت كه اين تحولات در اين مدل فكرى، منفى ارزيابى مىشوند41.
2. به دليل آنكه سرمايهدارى، روح حاكم بر جريان مدرنيته است و در مدرنيته انباشت سرمايه، اصل حاكم تلقى مىشود، فرهنگ سرمايهدارى در تاروپود تمدن جديد جريان مىيابد و آثار خود را هم در ساختارهاى علوم اجتماعى، هم در جريانهاى اجتماعى از جمله فمينيسم و هم در سياستها و برنامهها بر جاى مىگذارد؛ براى مثال در فرهنگ سرمايهدارى، اقتدار، تفسيرى اقتصادى مىيابد و جايگاهها و ارزشها با پول توزين مىگردد. بر اين اساس زنان به تعريف جديدى از مشاركت اجتماعى با محوريت قدرت اقتصادى فراخوانده مىشوند؛ در نتيجه ميل به ايفاى نقش مادرى و همسرى كم و روابط خانوادگى و ساختارهاى خانواده دستخوش تغيير مىگردد.
از اينجا مىتوان دريافت باوجود آنكه در ساليان گذشته، بارها در دفاع از نقشهاى جنسيتى و ضرورت تفكيك نقشها گفته شده، به دليل آنكه مفاهيم مدرن كم و بيش بر نظام برنامهريزى حكومت مىكند، نمىتوان به تغييرات اساسى در نظام آموزشى و قوانين عمومى اميد بست؛ از اين رو تحولات خانواده حركت اشتدادى خود را علىرغم اظهارنظرهاى علمى مختلف دنبال مىكند.
با مراجعه به متون دينى بهويژه شيوه گفتارى و رفتارى پيامبر اكرم(ص) مىتوان هم وضعيت موجود خانواده در كشور را ارزيابى نمود و هم پاى را فراتر گذاشته، به نظريهاى در باب خانواده رسيد. در ديدگاه اسلام اقدام به تشكيل خانواده، ساختن دوستداشتنىترين سازمان اجتماعى است42؛ چرا كه خانواده براى تحقق آرمانهاى مورد نظر اسلام داراى ويژگىهايى بديلناپذير است.
در نگاه اسلام ازدواج مسير ديندارى را تسهيل مىكند43 و عزوبت، شخصيت انسانى را فرو مىكاهد.44 دورى از ازدواج، فحشا را توسعه مىدهد45 و تأخير در ازدواج از ترس تنگدستى، سؤزن به خداوند است.46 بهترين قدمها گامهايى شمرده شدهاند كه در جهت تقويت پيوندهاى خانوادگى برداشته شود و بدترين گامها قدمهايى است كه در مسير جدايى به كار افتد.47
ساختار خانواده در اين نگاه، مبتنى بر سلسله مراتب طولى است و مرد عهدهدار سرپرستى خانواده است48؛ نه اين ساختار در بستر زمان بديلپذير است و نه سرپرست خانواده مىتواند مسئوليت خود را واگذار و يا نسبت به آن تسامح نمايد49. مهمترين ابزار مديريت خانواده، سخاوت50، غيرت و گذشت است و اقتدار، پيشنياز اعمال سرپرستى است. در عين حال از آنجا كه احساس اقتدار مىتواند زمينههاى تعدّى به اعضاى خانواده را فراهم آورد، مكانيزمهاى حقوقى و فرهنگى براى كنترل اقتدار پيشبينى شده است؛ اما از آنجا كه خانواده عرصه خصوصىاى است كه اغلب اوقات اقامه دعاوى حقوقى، به دليل رابطه عاطفى زن و شوهر به مصلحت تشخيص داده نمىشود و يا به دليل عدم امكان اقامه شهود و يا ترس از عواقب بعدى ناكارآمد به نظر مىرسد، تأكيد بر آن بوده است كه بيش از هر چيز، روشهاى تربيتى و فرهنگىِ كنترل كننده به حساب آيد؛ چنانكه در موضوع مقابله با خشونتهاى خانوادگى، طرفين به حسن خلق و مدارا51، صبر و كنترل خشم دعوت شدهاند52؛ ضمناينكه به اين موضوع نيز توجه شده است كه نبايد با ايجاد فشار روانى، عدم تمكين نسبت به موقعيت و جايگاه طرف مقابل و سهلانگارى در انجام مسئوليتها، زمينههاى خشونت عليه خويش را فراهم نمود53. كم كردن زمينههاى بدبينى54، تعديل انتظارات از يكديگر55، تقبيح خشونت و توصيه كنترل آن56 نيز از ديگر روشهاى تربيتى اسلامى است.
از آنجا كه اقدام به ازدواج از نگاه اسلام، آميزهاى از تعهد و اختيار آزاد است كه پس از تشكيل خانواده بُعد متعهدانه آن تقويت مىشود، عمل طلاق كه بدون وجود انگيزهاى موجه، فرار از تعهد و عملى هوسآميز تلقى و سبب بروز مشكلاتى براى همسر و فرزندان مىگردد، عملى مبغوض در نظر گرفته مىشود57 كه نبايد قبح آن شكسته شود؛ از اين رو سياستهاى دينى به سمت تقويت روشهاى پيشگيرى از طلاق از جمله با پيشنهاد انتخاب داوران خانوادگى58 و با ايجاد فضايى سنگين بر سر كسانى است كه به اندك بهانهاى اقدام به طلاق مىكنند59 و يا زمينههايى فراهم مىسازند كه طرف مقابل متمايل به طلاق شود60؛ چنانكه تسامح و مدارا، كم كردن توقعات، صبر و گذشت، هديه دادن به يكديگر61، سخنان نيكو و نگاههاى عاطفهآميز62 از زمينههاى افزايش استحكام خانواده شمرده شده است.
كارآمدى خانواده نقطه عطف توجه آموزههاى دينى است؛ لذا در ابتدا توصيه مىشود در انتخاب همسر به دو ويژگى مهم ديندارى و حُسن خلق توجه شود63.
از ملاحظه متون دينى مىتوان دريافت كه انتظار آن است كه خانواده بتواند حل مشكلات داخلى را تا حد امكان براساس توانمندىهاى خود را انجام دهد و از گذاشتن بار خود بر ديگران اجتناب نمايد64؛ بنابراين نبايد سياستها به سمت وابستگى خانواده به اعانههاى بيرونى جهتگيرى شود. البته آنگاه كه خانواده در حل مشكلات خود ناتوان بنمايد، مسئوليت حمايت و كمك بر عهده ديگران65، از جمله نهادها قرار خواهد گرفت و لازم است همواره حس تعاون و هميارى در جامعه اسلامى جريان يابد.
تقويت پيوندهاى خانوادگى بسيار مهم و قطع پيوندها گناهى بزرگ شناخته شده است66؛ تقويت حمايتها و مراقبتها و در نتيجه كم شدن خوف از مشكلات ناشى از طلاق، مرگ همسر و از كارافتادگى، افزايش بعد نظارتى و هدايتى، افزايش روحيه تعاون اجتماعى و نشاط از آثار تقويت پيوندهاى خانوادگى است؛ در اين ميان توجه به پدر و مادر و تقويت جايگاه آنان تأكيد ويژهاى يافته تا آنجا كه رضايت خداوند به رضايت آنان پيوند خورده است.67
آموزههاى دينى، توجه به نيازها و تمايلات اهل خانه را از مسئوليتهاى سرپرست مىداند68 و علاوه بر تشويق به فرزندآورى69، پرورش صحيح جسمى و روحى آنان را نيز مورد توجه قرار مىدهد. انتخاب اسامى نيكو70، ترحم به كودكان71، آزادسازى نسبى آنان تا 7 سالگى، تحت آموزش در آوردن آنان تا 14 سالگى و همكار قرار دادن آنان در فعاليتها و تصميمات تا 21 سالگى از مراحل تربيتى است72 كه توصيه مىشود.
تربيت جنسى فرزندان با محوريت عفاف و تقوا73، كم كردن زمينههاى تحريك جنسى آنان از جمله با جداسازى بستر آنان از ده سالگى74 و عدم ارتباط جنسى والدين در كنار فرزندان75 نيز از اهميت بسزايى برخوردار است. مهارتآموزى و سوادآموزى76 و آشناسازى فرزندان با قرآن مجيد77 و احاديث اهلبيت78 آنان را در زمينههاى شخصى و اجتماعى توانمند مىسازد؛ چنانكه تقويت پايههاى محبت به اهلبيت از يك سو هم به افزايش انگيزههاى آنان مىانجامد و هم ضمن آسانسازى صبر بر مشكلات در شرايطى كه انحرافات فكرى و شبهات سبب لغزش افراد بسيار مىگردد، آنان را ثابت قدم مىدارد و روحيه ايثار را در آنان تقويت مىكند/نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
اصلاح روابط جنسى زن و شوهر در قالب نفى رياضت جنسى79 و رعايت آداب آميزش80، در كنار توجه به رفتار عفيفانه در ارتباط با نامحرم81، از نكاتى است كه اهتمام دين به كارآمدى خانواده را نشان مىدهد.
با ملاحظه متون وحيانى مىتوان مقياسى براى آسيبشناسى خانواده ايرانى به دست آورد و تحولات خانواده را در دهههاى اخير تحليل نمود. به نظر مىرسد در ساليان اخير از تمايل به تشكيل خانواده تا حدودى كاسته شده است و ازدواج تا دستيابى به موقعيت اجتماعى و مالى مناسب به تأخير مىافتد. نظام تحصيلى موجود و فرهنگ مدركگرايى نيز خود از موانع ازدواج به حساب مىآيند.
در نقطه مقابل، احساس مىشود تابوى قبح طلاق در حال شكستن است. برخى تحليلگران نيز با تحليل غلط از رواج طلاق و مرتبط دانستن آن با آگاهى زنان از حقوق خود، بر اين معضل مهر تأييد نيز مىزنند؛ از سوى ديگر در ساليان اخير طلاق به درخواست زنان رو به افزايش است و آمار طلاق رجعى كه در آن امكان رجوع به زندگى بيش از انواع ديگر طلاق است، كاهش يافته است.
افزايش تخاصمات خانوادگى و خشونت نيز پيامد چند مسئله است: اول آنكه در شيوههاى سنتى همسرگزينى، انتخاب همسر اغلب از طايفه يا محله انجام مىگرفت؛ در اين فرض اختلافات فرهنگى و اجتماعى بسيار كم بود؛ اما در شيوههاى جديد، تناسبات فرهنگى و اجتماعى كمتر ملاك گزينش قرار مىگيرد.
دوم آنكه نه خانواده به فرزندان خود مهارتهاى ارتباطى را براى تشكيل خانواده مىآموزد و نه نهادهاى رسمى آموزشى. تأكيد بر حقوق و كمتوجهى به اخلاق نيز به صفبندى و تخاصم در درون خانه منجر مىشود.
كاهش پيوندهاى خانوادگى در دهههاى اخير، خانواده را بيش از گذشته تنها و در حل مشكلات خود ناتوانتر كرده است. غلبه فرهنگ فردگرايى نيز بيش از هر چيز در حس استقلالطلبى و فرار از تعهدات ورود به سازمان طايفه مؤثر بوده است. همين فرهنگ، زمينههاى كم شدن حس تعاون اجتماعى و پيوندهاى گروهى را فراهم كرده است؛ از سوى ديگر به نظر مىرسد سياستهاى حمايتى دولت از اقشار آسيبپذير كه بيشتر بر محور حمايت از فرد جريان يافته، نه بر محور حمايت از خانواده و بيشتر دولت مركز بوده است تا خانواده محور، در مجموع نه تنها به كارآمدى خانواده منجر نشده، بلكه هم خانواده را در حل مشكلات خود ناتوانتر كرده و هم نسلى را پرورده كه براى حل مشكلات مختلف زندگى از جمله اشتغال و ازدواج چشم به مساعدت دولت دوخته است و توان ذاتى خود را به كار نمىگيرد.
تضعيف جايگاه والدين كه در تحقق آن نهادهاى فرهنگى و تبليغى بيش از ديگران مقصرند، علاوه بر كاهش نظارت كيفى آنان بر روند پرورش نسل جديد، به كاهش پيوند خانوادگى مىانجامد. اينها و دهها مسئله ديگر در مجموع، نشانگر افقهاى تيرهاى فراروى خانواده است كه آينده آن را تيره و تار نشان مىدهد؛ در اين ميان آنچه بيشتر خانواده را تهديد مىكند تهاجم رسانهاى غرب نيست؛ بلكه نظريههاى فلسفى علوم اجتماعى است كه تحولات خانواده در دهههاى اخير را قهرى و معلول جبر تكنولوژى يا سازمان اجتماعى قلمداد مىكند. اين بدان معناست كه روند تحولات خانواده يك سويه و برگشتناپذير است و هيچ كس و نهادى نمىتواند و نبايد در برابر آن ايستادگى كند. پذيرش اين ديدگاه در كليت خود با سياست اسلام كه اصول اخلاقى و جهتگيرىهاى اصلى خود را ثابت مىداند و معادله دگرگون ساختن شرايط و نظم موجود را براى تحقق اهداف مورد نظر دارد چگونه قابل جمع است؟82
به جرئت مىتوان گفت كه مهمترين مشكل ما در رويكرد به خانواده، بحران نظريهپردازى است. حل معضلات اساسى ما تنها در گرو ايجاد حوزه مطالعات آكادميك مباحث جنسيتى و خانواده براساس فكر دينى، تدوين نظريه دينى زن و خانواده، ايجاد حوزه كارشناسى بومى، حول پرسشهاى اساسى به منظور حل معضلات عينى جامعه اسلامى و حركت در مسير بالندگى است. در اين باره پرسشهاى فراوانى پيش روى ماست كه مبنايى، روشى و يا بنايى است:
- آيا متون وحيانى صرفاً ناظر به بيان تكاليف افراد مكلفاند يا آنكه مىتوان از آنها در تدوين نظريهها، ايجاد ساختارها و حل معضلات كلى نظام، از جمله در موضوع زن و خانواده نيز بهره گرفت؟ چنين فرآيندى چگونه تحقق مىيابد؟
- خواستگاه آموزههاى اخلاقى، اصلاح افراد از طريق توصيههاى فردى است يا آنكه مىتوان اخلاق را در متن سياستها و برنامههاى كلان و ساختارسازىها جريان داد؟ به عبارت ديگر ساختارها، سياستها و برنامههاى كلان چگونه حيات اخلاقى فرد در خانواده را تهديد مىكنند و چگونه مىتوان ساختارها و سياستها را مجرايى براى جريان يافتن اخلاق حسنه قرار داد؟
- چه علومى در مطالعات آكادميك خانواده سهيماند، سهم هر يك چيست، انتظار چه پاسخهايى را از هر يك از ين علوم داريم و چه اصول حاكمى آنها را با هم هماهنگ مىسازد؟
- مسئوليتهاى جديد، ظرفيتهاى نو، مشكلات جديد و ابزارهاى نوينى كه عصر جديد پيش روى زن و خانواده نهاده است چيست؟
- چگونه مىتوان پيامدهاى منفى جهانىسازى را بر زنان و خانواده كم كرد؛ شرايط و ظرفيتهاى جديد را در خدمت كارآيى خانواده و كارآمدى زن به كار گرفت و زن و خانواده را به عنصرى فعال در تحولات جهانى تبديل نمود؟ - جريانات فرهنگى در كشور چگونه بايد مديريت شوند تا در خدمت منافع خانواده قرار گيرند؟
- مكانيزم حمايت از زن در خانواده با حفظ اقتدار و كارآمدى خانواده، چيست؟
- سياستهاى دولتى چگونه ماهيتى ضدخانواده يا خانوادهمحور مىيابد؟ براى مثال سياست دولت رفاهى سوئد در تأسيس مهدكودكهاى رايگان، به كاهش انگيزه مادرى منجر شده است و سياست مالياتى اين دولت همگان را - چه مرد و چه زن - به اشتغال فرا مىخواند و حمايتهاى مالى دولتى از افراد حتى بچهها به افزايش انگيزه طلاق منجر شده است.
- كارآمدى هرچه بيشتر خانواده چه منافعى براى دولتها به ارمغان خواهد آورد و چگونه در خدمت انسجام و هميارى ملى، ايجاد روحيه احسان و نوعدوستى، تحمل و مدارا و حفظ ارزشهاى جمعى قرار مىگيرد؟
- الگوى مشاركت اجتماعى زنان با محوريت خانواده چه مختصاتى دارد؟
- زيرساختهاى مشاركت اجتماعى زنان بايد چگونه باشد تا حيات خانوادگى كمترين آسيب را متحمل شود؟
- براى تداوم و روزآمدى نقشهاى جنسيتى، بهويژه در خانواده، چه بايد كرد؟
- سياستهاى رسانهاى نظام براى آنكه در خدمت تقويت خانواده قرار گيرد بايد حاكميت چه امورى را بپذيرد؟
- چگونه مىتوان نظام آموزشى را در محتواى دروس، چه در ارائه مباحث كمك آموزشى، چه در سيستم مشاوره و امداد، چه در ارتباط ميان خانه و مدرسه، چه در رشتهبندىهاى تحصيلى، چه در انعطافپذيرى نظام آموزشى و.... در خدمت حمايت از خانواده قرار داد؟
- سياستهاى تشويقى نظام اسلامى براى تشكيل خانواده و پذيرش تعهدات ناشى از آن چيست؟
- چگونه مىتوان پيامدهاى طلاق را به گونهاى كاهش داد كه به افزايش تمايل به طلاق منجر نشود؟
- چگونه سياستهاى فرهنگى و اقتصادى به افزايش نياز به درآمد بيشتر براى تأمين خانواده، افزايش ساعات اشتغال و كاهش حضور فعال والدين در خانواده منجر شده است و چگونه مىتوان اين روند را به نفع مصلحت خانواده اصلاح نمود؟
- باتوجه به آنكه پيوندهاى خانوادگى معلول احساس نيازهايى است كه زوجين را به هم پيوند مىدهد و با توجه به آنكه پيشرفتهاى تكنولوژى و تحولات اجتماعى و اقتصادى به كاهش نيازهاى زوجين نسبت به يكديگر منجر شده است، چگونه مىتوان زمينههايى براى تقويت پيوندهاى خانوادگى در عصر جديد باز جست؟
- نظريه دينى اقتدار و كنترل اقتدار در خانواده چيست و بدين منظور چه سياستى تبيين شده است؟
- نظريه و راهبرد اسلام در كنترل خشونتهاى خانوادگى و تضمين امنيت اجتماعى زنان چيست؟
- مشكلات نهاد مشاوره براى حضور فعال در حل معضلات خانوادگى چيست؟ اين مشكل تا چه حد ناشى از ضعف علمى مشاوران، تا چه حد ناشى از عدم توانايى مراجعان براى تأمين هزينههاى مشاوره، تا چه حد ناشى از ضعف فرهنگ مشاورهپذيرى و تا چه حد ناشى از ضعف بنيانهاى تئوريك علم مشاوره است؟
خاتمه
حل مشكلات زن و خانواده مسلمان تنها در پرتو تلاش علمى انديشمندان و يا مبنا قراردادن كتاب آسمانى و سيره نبوى امكانپذير است؛ اما مراجعه به متون مقدس، اين بار، نه به معناى توقف بر فقه منصوص و يا اكتفا به احكام شرعىاى است كه توسط فقهاى عظام استنباط مىشود، بلكه لازم است با عبور از اين مرحله، در عين پذيرش آن، به فضاى نظريهپردازى علمى قابل استناد به وحى پاى نهيم و پايههاى محكمى براى سياستگذارى و برنامهريزى كلان مبتنى بر انگارههاى اسلامى بنا كنيم. اين حركت ارزشمند گرچه از پرسشگرى و نقد انگارههاى موجود آغاز مىشود؛ اما مىتواند نگاه جامعه علمى را به سمت نگرشى نوين معطوف نمايد؛ نگرشى كه هم زمان كارآمدى و حجيت را در دستور كار قرار مىدهد واين بار، با رويكردى خانوادهگرا، هم به حل معضلات اجتماعى مىانديشد و هم داعيه دفاع از زنان را در سر دارد. تنها با چنين رويكردى است كه مىتوان به اصلاح جامعه و حل مشكلات زنان اميدوار بود.
والسلامنه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
بيش از 70درصد فقرا را در جهان، زن تشكيل ميدهند
هيچ كشوري امروز در دنيا وجود ندارد كه براي زنان موقعيتهاي مشابه مانند مردان داشته باشد و اگر چه پيشرفتهايي در برخي زمينهها در سالهاي اخير بوده است، زنان هنوز در زندگي سياسي و اقتصادي دچار محروميت هستند.
با برابري جنسي هنوز فاصله زيادي داريم. در همه كشورهاي دنيا، فرصتهاي برابر بين زنان و مردان وجود ندارد. تقريباً بيش از 70درصد فقرا را در جهان، زنان تشكيل ميدهند.
بالاترين نابرابري در زمينه سياسي و اقتصادي است. حذف زنان در دنياي سياسي خيلي واضح است. اگر چه زنان نيمي از جمعيت دنيا را تشكيل ميدهند، ولي بهطور متوسط تنها 15درصد از كرسيهاي پارلمانهاي دنيا را در دست دارند.
طبق مطالعات بينالمللي، براي اينكه زنان تأثير واقعي در پروسههاي سياسي را تمرين كنند، بايد دست كم 30درصد از مواضع سياسي را داشته باشند. البته تعداد كمي از كشورها هستند كه از اين درصد فراتر رفتهاند و همگي در شمال اروپا هستند: فنلاند، نروژ، سوئد و دانمارك. در واقع، حضور زنان در مراكز قدرت تصميمگيري تنها علامت نشاندهنده برابري جنسي است كه ربطي به سطح فقر در كشور ندارد. در برخي از كشورهاي ثروتمندتر، مثل فرانسه و ژاپن، زنان فقط بين 10 تا 12درصد از كرسيهاي پارلمان يا كنگره را در اختيار دارند، كه كمتر از 13درصد نرخ حضور زنان در كشورهاي صحراي آفريقا كه از فقيرترين مناطق كره زمين است، ميباشد. همزمان، زنان فقط 6درصد از مواضع در كابينههاي حكومتي را در سطح جهان در دست دارند، و تنها در كشورهايي مثل نروژ، سوئد و فنلاند است كه زنان بيش از 40درصد مواضع وزارت را اشغال كردهاند. در مجموع، تصميمگيرندگان سياست ملي، همچنان در اساس از بين مردها هستند و اين نابرابري اغلب در اتخاذ تصميم در مسائلي كه مربوط به زنان است خودش را نشان ميدهد. هنوز 47كشور از اعضاي سازمان ملل كنوانسيون منع تبعيض عليه زنان كه در سال1979 تصويب شد، را امضا نكردند، درحاليكه 43كشور ديگر آن را با حفظ شروط امضا كردهاند.
در زمينه مشاركت اقتصادي، زنان با انواع مختلف تبعيض كاري در جهان مواجه هستند. زنان به بازار كار دسترسي كمتري دارند و دستمزد متوسط زنان كمتر از مردان است. بيشترين نابرابريها در هر دو زمينه در كشورهاي خاورميانه، شمال آفريقا و در برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين مثل، شيلي، مكزيك، پرو ديده ميشود. برخلاف آنچه برخي ممكن است تصور كنند، كشورها نياز به درآمد بالا ندارند تا نابرابريهاي جنسي را حذف كنند و فرصتهاي برابر به زنان و مردان بدهند. برخي از كشورها اگرچه با فقر بسيار جدي مواجه هستند ولي پيشرفت قابلتوجهي در دستيابي به برابري جنسي داشتهاند.
كشورهايي كه بالاترين پيشرفت را داشتهاند، عبارتند از: استراليا، فنلاند، ايسلند، نروژ و سوئد. كشورهاي نورديك بهطورعام در رابطه با برابري جنسي خيلي خوب اقدام كردهاند، زيرا كه آنها سياستهاي فعال جنسي را نسبتاً براي مدت طولاني بهكار گرفتهاند و اين باعث افزايش مشاركت و قدرت زنان شده است. در كشورهاي درجه دوم، كشورهاي اروپايي، برخي از كشورهاي اروپاي شرقي مثل ملداو، لاتويا و ليتواني همراه با كانادا، كلمبيا، آمريكا، فدراسيون روسيه، فرانسه و انگليس ميباشند. كشورهايي كه بدترين وضعيت برابري جنسي را دارند، عبارتند از: يمن، ساحلعاج، مصر، پاكستان، توگو، الجزاير، گواتمالا، هند، لبنان، نپال، عربستان سعودي، سودان، سوريه و تركيه.
Comment
-
تلخ ترين واقعيت يك تجارت سياه
خودش را در آينه نگاه مى كند از زن بودنش احساس شرم دارد. چقدر خودش را آلوده مى بيند. آنقدر كه حتى راه برگشت ندارد.
به ياد گذشته هايش مى افتد. سه سال پيش با اميد و آرزويى شيرين و زيبا، با وعده هاى رنگارنگى كه دوستش مرتب در گوشش زمزمه مى كرد، ساك كوچكش را بست و از خانه فرار كرد. با چه اعتمادى؟! آرزويش تحصيل در خارج از كشور بود. هيچ وقت آن شب را فراموش نمى كند كه وقتى اين موضوع را به پدرش گفت پدرش با عصبانيت به او گفت فكر به تنهايى خارج رفتن را از سرش بيرون كند. اما او طاقت نياورد. بالاخره ميلاد با وعده و وعيد او را اغفال كرد و به او گفت: بيا با هم به خارج از كشور فرار كنيم.
دختر ساده و بيچاره گول حرفهاى پسر را خورده و شبانه وسايلش را جمع كرد و از خانه بيرون زد و به همراه ميلاد از مرز گذشت. چندروز اول به عشق پيدا كردن كار و ادامه تحصيل، غم غربت را تحمل كرد. اما...
دختر جوان خيلى زود فهميد تمام حرفهاى ميلاد، وعده اى بيش نبوده و او در واقع براى كارى ديگر به دوبى آورده شده است. ميلاد در يك باند قاچاق دختران و زنان فعاليت مى كرد و او در دام افتاده بود. حالا خيلى خوب مى دانست راهى براى بازگشت ندارد و اگر بخواهد زنده بماند، بايد، به هر كارى كه از او مى خواهند، تن بدهد، او حالا در اوج جوانى احساس پوچى و بيهودگى مى كرد... براى او اينجا پايان زندگى بود.
روزى نيست كه شاهد قاچاق دختران و زنان ايرانى بويژه دختران فرارى كه براى فساد به كشورهاى ديگر سفر مى كنند و به دنبال تكه نانى هستند، نباشيم. آمار نشان مى دهد سود ساليانه اين تجارت بالغ بر ۴ميليارددلار است كه به جيب شبكه هاى فساد مى رود.
قاچاق زنان پديده اى جديد نيست، در ابتداى قرن بيستم زنان بريتانياى كبير در قاره ها قاچاق مى شدند و تجارت زنان آلمانى در كشورهاى عربى صورت مى گرفت. اكنون، چندسالى است، علاوه بر قاچاق زنان در ميان كشورهاى صنعتى ثروتمند و كشورهاى جهان سوم، شاهد اين مسأله در ميان كشورهاى اروپاى شرقى و مركزى نيز هستيم.
تجارت دختران و زنان خارجى در اروپا در سال۱۹۹۰ آغاز شد. علت اين امر وضع بسيار بد اقتصادى و درخواست بازارهاى فحشا در اروپا براى دختران جوان بود. شمار تقريبى زنان كه به اروپاى غربى قاچاق مى شدند به ۸۰هزار نفر رسيد كه امروزه اين تعداد به ۱۲۰هزار در سال رسيده است. شبكه هاى بسيار مخرب و مافيايى هر روزه تشكيل مى شود و درآمد جاعلان ويزا و پاسپورت بسيار داغ است. اين زنان مجبورند كار كنند و بدهى خود را به خريداران قاچاقچى شان بپردازند.
يكى از معمولى ترين نوع قاچاق انسان كه به دليل سود سرشار آن مورد توجه باندهاى سازمان يافته قرار گرفته قاچاق زنان و دختران براى استفاده از آنها در مكانهاى فساد و فحشا و وادار كردن آنها به روسپيگرى و بعضاً به كارگيرى آنها به عنوان پيشخدمت و كارگر است.
طى سالهاى اخير، فروش غيرقانونى افراد (همانند قاچاق موادمخدر و اسلحه) به يك تجارت پردرآمد تبديل شده است به طورى كه اطلاعات به دست آمده حاكى است بيش از ۷۳ درصد قربانيان اين تجارت، دختران ۲۴ساله و كمتر از آن هستند.
براساس تعريف مجمع عمومى ملل متحد، قاچاق زنان شامل: حركت دادن غيرقانونى و مخفيانه اشخاص در عرض مرزهاى ملى، عمدتاً از كشورهاى در حال توسعه و كشورهاى داراى اقتصاد در حال گذار با هدف نهايى و داشتن زنان و دختران به وضعيتهاى بهره كشانه و ستمگرانه از لحاظ جنسى و اقتصادى به منظور سود به كارگيرندگان، قاچاقچيان و سنديكاهاى جنايتكار و نيز ديگر فعاليتهاى مرتبط با قاچاق همچون كار خانگى اجبارى، ازدواج دروغين، فرزند خواندگى دروغين و استخدام مخفيانه است.
خريد و فروش انسان جنبه اى از تجارت بردگان محسوب مى شد، پيش از جنگ جهانى دوم، تجارت انسان تحت عنوان خريد و فروش زنان سفيدپوست شناخته شده بود و زنان سفيدپوست اروپايى (بويژه زنان فرانسوى) به وسيله دلالان براى روسپيگرى به خانه هاى آمريكاى جنوبى هدايت مى شدند.
معمولاً دخترانى كه به دوبى و امارات عربى قاچاق مى شوند بين ۱۰ تا ۱۷ساله اند و آنها به دو صورت قاچاق مى شوند، تعدادى از زنان و دختران به طور رسمى خواستگارى شده و در ازاى پرداخت مبالغى به خانواده هايشان از مرز عبور داده مى شوند و عده اى ديگر دخترانى هستند كه ربوده شده و يا توسط اعضاى باند اغفال مى شوند و بدون اجازه پدر و مادر از كشور خارج مى شوند. اگر مردان عرب اين دختران را به همسرى انتخاب كنند مشكل زيادى وجود ندارد اما مشكل از زمانى به وجود مى آيد كه دختران ايرانى مورد استقبال قرار نمى گيرند، بنابراين به روسپيگرى در كلوپها وكاباره ها مشغول مى شوند.
دام اينترنتى
استفاده از اينترنت روشى جديد براى اغفال دختران و زنان توسط باندهاى قاچاق طى سالهاى اخير بوده است.دلالان و قاچاقچيان انسان ابتدا از طريق چت و دادن تصوير خود با استفاده از شيوه هاى خاص طرح دوستى با اين دختران را ريخته و سپس با وعده ازدواج، كار خوب و درآمد بالا آنها را به كشور مورد نظر دعوت كرده و در آنجا به قاچاقچيان تحويل مى دهند.
تحقيقات صورت گرفته درخصوص قاچاق زنان و دختران بيانگر اين واقعيت تلخ است كه زنان و دختران ساكن در استانهاى مرزى كشور توسط خانواده خود و يا همسرانشان به قاچاقچيان فروخته شده واز آنجا توسط اين گروه ها براى كار در مراكز فسادكشورهايى چون افغانستان و پاكستان منتقل مى شوند.
بعضى مواقع هم قاچاقچيان ، دلال هايى را در مناطقى مانند پاركها و مقابل مدارس راهنمايى و دبيرستانها مى گمارند كه با اين دختران، طرح دوستى و آشنايى مى ريزند و سپس آنها را به مكانهاى خاصى مى برند و با وعده هاى خروج آسان از كشور ، درآمد خوب، زندگى بهتر و يا حتى در مورد دختران كم سن و سال گاهى به زور آنها را تا لب مرز حمل كرده و به صورت جاسازى شده قاچاق مى كنند.
همچنين عده اى از دلالان در كنار سفارتخانه ها و ادارات كاريابى، با شناسايى زنان و دختران به آنها پيشنهاد كار پردرآمد در خارج از كشور را مى دهند و با اين شيوه آنها را به كشورهاى خارجى قاچاق مى كنند. همچنين اين دلالان دختران كم سن و سال برخى ساكنان روستاها را با پرداخت پول به والدينشان و يا وعده زندگى بهتر به عقد خود درآورده و سپس به قاچاقچيان انسان در خارج از كشور تحويل مى دهند.
يافته هاى تحقيقى كه با همكارى مركز امور مشاركت زنان و كميته سازمان دفاع از قربانيان خشونت در سال ۸۳ انجام شده، بيانگر روند رو به افزايش قاچاق زنان ودختران استانهاى مرزى به كشورهاى حاشيه خليج فارس ، امارات متحده عربى ، پاكستان و افغانستان و به طور محدود به كشورهاى اروپايى و آسيايى است.
يك كارشناس اجتماعى با اشاره به رايج بودن قاچاق زنان و دختران در استانهاى خراسان، سيستان و بلوچستان و افغانستان وپاكستان مى گويد: قاچاقچيان، اين دختران و زنان را در خانواده هايى كه غالباً در شرايط نابسامان اقتصادى به سر مى برند، شناسايى و با معرفى خود به عنوان اهالى زاهدان كه داراى ثروت هستند، خواستگارى مى كنند و پس از عقد آنها را به خانه هاى فساد در شهرهايى نظير كويته، كراچى و... اعزام مى كنند كه براساس يافته هاى اين تحقيق مناطق حاشيه نشين مشهد از مناطقى است كه اين پديده در آن كاملاً به چشم مى خورد.
اين كارشناس به ابعاد نگران كننده پديده فروش دختران توسط خانواده خود و يا شوهرانشان در شهرهاى مختلف مرزى اشاره كرده و مى گويد: مطابق بررسيها قربانيان اولاً هيچ آگاهى از قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا كه ازدواج آنها به صورت موقت بوده تنها چند روز پس از ازدواج همراه با اجبار، زور، تهديد و فريب به زاهدان و سپس به پاكستان و افغانستان منتقل مى شوند.
نكته دوم اينكه همه قربانيان از وضعيت به وجود آمده اظهار نارضايتى كرده وخواهان بازگشت به ايران و نزد خانواده هاى خود بوده اند و سومين نكته اين است كه همه قربانيان از طريق صيغه، ازدواج كرده و عدم ثبت رسمى عقد آنها در اين شكل يكى از معضلات اساسى شده است.
با توجه به آمارهاى رسيده سالانه ۷۰۰ ميليون تا دو ميليون زن در جهان قاچاق مى شوند.
نيروى انتظامى با انجام بررسى هاى لازم در زمينه قاچاق زنان ريشه ها و جوانب مختلف پديده را شناسايى كرده و به اين نتيجه رسيده است كه زنان بيشتر در مراكزى مانند آرايشگاهها و ويديو كلوپ ها فريب مى خورند ودر اين مراكز عده اى با دادن قول هاى كاذب براى كاريابى، اخذ كارت اقامت در خارج و قبولى در دانشگاهها زنان را فريب مى دهند.
پديده قاچاق زنان باعث افزايش روسپيگرى شده است. طورى كه روسپيگرى هم موجب افزايش تعداد بيمار ايدزى ، كم شدن آمار ازدواج ، افزايش سقط جنين هاى غيرقانونى و تولد كودكان خيابانى شده است.
روسپيگرى همچنين تعداد كودكان مجهول الوالد و فاقد شناسنامه را افزايش مى دهد، اين كودكان مشكلات جسمى و روحى و روانى زيادى داشته و براى جامعه مسأله دار مى شوند.اين كودكان بعدها به قاچاق مواد مخدر و تن فروشى كشيده مى شوند.
سرانجام زمانى بود كه داد و ستد بين كشورهاى جهان را مواد غذايى تشكيل مى داد، اما كمى كه جهان به سوى تكنولوژى پيش رفت، طلاى سياه يعنى نفت اقتصاد روز دنيا شد و دادو ستد آن در بين كشورهاى جهان حرف اول به شمار مى آمد. بعد از مدتى هم بازار اسلحه داغ شد كه تقريباً تا به امروز هم ادامه دارد. اما امروزه تجارت آسانى را پيدا كرده اند كه در دو حرف خلاصه شده است«زن».
Comment
-
بوي هيزم مي آيد. آنطرف ترزني خمير به تنور مي چسباند. كنار تنور زني با چهره اي خسته نشسته و نان مي پزد. چشماني قرمز از گرما و پوستي تيره ازآتش تنور دارد.
مهر مادري و احساس مسئوليت آنها را به موسسه خيريه مائده كشانده تا در نانوايي كار كنند و مخارج زندگيشان راتامين كند.
همه زنان نانوا لباسهاي يكدست بر تن دارند. مقنعه هاي سفيد و مانتوهاي آبي كه دود هيزم تيره شان كرده است.
زني كه خستگي از صورتش مي بارد رو به من مي گويد: هيزم و آب براي پخت نان را خودمان مياوريم. ما براي اين كار خيلي زحمت مي كشيم اما هيچكس به فكر ما نيست.
زني ديگر مي گويد: پنج بچه دارم كه خودم خرجشان را ميدهم . ديوار خانه ام ريخته و كسي نيست درستش كند. خانه ام برق ندارد و بقيه حرفهايش در هق هق گريه اش گم ميشود....
محمد علي شهركي كار فرماي اين نانوايي مي گويد: اين نانوايي درآمدي ندارد. اينجا را تعطيل كنند بهتر است، چون درآمد نداريم. هر كار فرمايي كه در اين مدت آمده پول بيمه را كامل نريخته الآن بيش از 40ميليون تومان بدهي به اداره بيمه داريم.
ساعت يك بعد از ظهر است بوي نان داغ تنوري مي آيد.
نانوايي دو قسمت سنتي و مدرن دارد. نان سنتي خريدار بيشتري دارد و نان غير سنتي را فروشنده به اجبار همراه با نان سنتي به مشتري مي دهد. كمي آنطرف تر نانهايي گازي غير سنتي ، روي زمين پهن شده اند.
27 زن در اين نانوايي مشغول كارند. اما به گفته ي شهركي 10نفر بايد اخراج شوند.
شاطرهاي زن مي گويند: در آمدمان ناچيز است و مجبوريم با اين وضعيت بسازيم. دفترچه ي بيمه دارند اما استراحت پزشكي و مهر پزشك هم باعث نمي شود آنها حقوق آن روز خود رابگيرند.
يكي از زنان نانوا مي گويد: در روز 38 كيسه نان درست مي كنيم، هر چه بيشتر كار كنيم حقوقمان بيشتر نمي شود ولي اگر كم كاري داشته باشيم يا بيكار باشيم حقوق نمي گيريم.
هر نان را 150تومان مي فروشند و از هر نان 30 تومان دستمزد مي گيرند و اگر نان روغني باشد 50تومان دستمزد مي گيرند.
شهركي مي گويد: كيلويي 50تومان هيزم مي خريم و هر تنور روزي بيش از 50كيلو هيزم مصرف دارد حدود 22-20كيسه آرد پخت مي شود به اضافه هزينه هاي جانبي آب و برق و ....
سال گذشته كلوچه پزي هم داشتيم اما به علت گران بودن خرما كلوچه پزي هم تعطيل شد.
يكي ديگر از شاطرهاي زن مي گويد: حقوق ثابت نداريم و آينده امان هم نامعلوم است.
اداره ي ... دو سال پيش 50كيلو برنج و 17 كيلو روغن رايگان به ما داده است، امسال همان اداره 17 كيلو روغن داده اما پولش را به قيمت دولتي از ما گرفته، به جاي اينكه بيشتر به فكر ما باشند هر روز بيشتر فراموشمان مي كنند.
مشتري و شاطر تمايل دارند نان سنتي بپزند اما اداره ي بهداشت بعد از بررسي فقط مجوز تنور سنتي را داده است. شهركي مي گويد اگر هيزم به اندازه كافي باشد مي توانيم 40كيسه در روز نان بپزيم.
زن شاطري كه هنگام پخت نان سكته كرده مي گويد: قلبم عمل شده و استراحت پزشكي دارم اما در اين مدت هيچ حقوقي دريافت نكرده ام. مجبورم به انجام اين كار ام، هيچ كس به فكر ما كارگران نيست.
شهركي اما مي گويد: هر كسي اينجا را چند صباحي اداره مي كند و مي رود اين در آمد براي كارگران كافي نيست و بايد كميته امداد وبهزيستي به كمك زنان نانوا بيايند ....
بيرون كه مي آيم، مردان و زنان زيادي در صف نان ايستاده اند، به ميدان مادر مي رسم. لباسم آردي شده ....
Comment

Comment