Announcement

Collapse
No announcement yet.

Political Articles

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اتحاد جمهوری خواهان، شب گذشته در حالی به سمينار دو روزه خود با عنوان "جنبش جمهوری خواهی ايرانيان و چالش های آن" پايان داد که مجموعه اظهار نظرها پيش از آنکه راهکارهای عملی برای پيشبرد اهداف جنبش را نشانه رود، متوجه بررسی و تحليل وضع موجود بود.

    در اين سمينار که از صبح روز شنبه در دانشگاه "جرج تاون" شهر واشنگتن امريکا، با حضور حدود يک صد نفر از فعالان سياسی آغاز شد، دکتر فاطمه حقيقت جو محقق دانشگاه ام آی تی امريکا طی سخنانی به بررسی ساختار حقوقی و حقيقی دولت پرداخت.

    سخنان وی که با بررسی اختيارات ولی فقيه مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی شروع شده بود به بررسی قدرت نهادهای حکومتی و نقش ولی فقيه در اعمال قدرت اختصاص داشت.

    اين نماينده مجلس ششم گفت: گرچه قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران در اصل ۱۱۰ حدود اختيارات رهبری را معين کرده است؛ ولی اعطای عنوان "ولايت مطلقه فقيه" مترادف قدرت مطلقه و حاکم يگانه تعبير شده است و شورای نگهبان اختيارات رهبری در اصل ۱۱۰ را به عنوان کف اختيارات رهبر و نه سقف اختيارات رهبری تلقی می کند و همچنان که بعضی از نمايندگان رد صلاحيت شده دوره ششم مجلس شورای اسلامی که وارد مذاکره با آن شورا شده بودند؛ ضمن ابراز ندامت از امضاء نامه معروف ۱۵۶ نفره نمايندگان مجلس به رهبری، بايد تعهد کتبی می دانند که معتقدند اصل ۱۱۰ کف اختيارات رهبری است و اختيارات وی نامحدود است.

    وی افزود: اصل ۱۰۷ رهبر را در برابر قوانين با ساير افراد مساوی تلقی می کند؛ اما نمی توان حتی مسووليتی در قبال اختياراتش انتظار داشت و خواهان پاسخگويی شد و تا آنجا که عليرغم اينکه قانون اساسی حق اظهار نظر در تمام امور کشور و مصونيت نماينده مجلس را به رسميت می شناس ، حتی نامه نگاری نمايندگان مجلس به رهبری نوعی جرم تلقی شده و دليل رد صلاحيت آنها در دوره بعدی شده است.

    به گفته حقيقت جوشايد برخی با طرح مجلس خبرگان رهبری به عنوان نهاد انتخاب کننده و ناظر بر عملکرد رهبر، نافی خودکامگی رهبر شوند، ولی دقت در چگونگی برگزاری انتخابات مجلس خبرگان و چگونگی تشکيل اين مجلس حکايت از دور باطلی است. مجلسی که نامزدان آن توسط فقهای شورای نگهبان که منصوب رهبری هستند، تعيين صلاحيت می شوند و به علاوه بخش عمده ای از اعضای مجلس خبرگان نمايندگان رهبری در دستگاهها هستند؛ نمی توانند به صلاحيت و عملکرد رهبری نظارت کنند و مانع خودکامگی رهبری شوند بويژه اينکه رهبری، محدوديت زمانی نداشته و مقامی مادام العمر محسوب می شود و اين يعنی تقابل با دمووکراسی.

    "حقيقت جو" آنگاه به بررسی نهاد قانونگذاری در سيستم جمهوری اسلامی پرداخت و با توضيح اينکه شورای نگهبان به عنوان نهاد مشروعيت بخش به مصوبات مجلس در قانون اساسی تعريف شده است گفت: دوران مجلس ششم بيانگر اين است ولو حتی مجلس و رياست جمهوری در اختيار گروهی اصلاح طلب قرار گيرد؛ عملا ساختار حقوقی و توزيع قدرت به گونه ای تنظيم شده است که نهادهايی به طور قانونی و غير قانونی می تواند پيشبرد دموکراسی را سد نمايند.

    سخنران ديگر "محسن سازگارا" بود که درعين حال که اعلام کرد قدرت در ايران فردی شده است ولی آن را متفاوت با نظام سلطانی دانست و گفت: در نظام های سلطانی، سلاطين معمولا با کشور گشايی قدرت را در اختيار می گيرند حال آنکه اين رژيم را بايد حکومتی دانست که استبداد يک نفر قانونی شده است.

    اين فعال سياسی بررسی چگونگی بازتوليد و بسط قدرت ولی فقيه را نکته ای اساسی خواند و در ادامه بحث خود به موشکافی آن پرداخت. سازگارا از پول، ماشين سرکوب، تبليغات انحصاری، مصادره دستگاه مذهبی کشور، تفرق اپوزسيون، تشکيلات اجرايی در سايه، تغذيه از تروريسم بين المللی، استفاده ازموج ضد امريکايی- ضد اسرائيلی و ضد جنگ و تز دو مطلق بعنوان ابزارهای بازتوليد قدرت ولايت مطلقه فقيه نام برد.

    اقای سازگارا با تشريح استقلال نهاد مرجعيت از قدرت در طول تاريخ مرجعيت، به تلاش های حاکميت برای حکومتی کردن نهادهای مذهبی و در اختيار گرفتن آنها اشاره کرد و به نقل از يکی از روحانيون گفت دانشگاهها بهتر از حوزه های علميه توانسته اند از دست درازی حکومت جلوگيری کنند واستقلال خود را حفظ کنند.

    اما برخلاف فاطمه حقيقت جو و محسن سازگارا که حکومت را در قبضه کامل رهبری دانستند "امير حسين گنج بخش" در حاليکه بخشی های از صحبت های اين دو سخنران را تاييد می کرد در عين حال به نوعی کوشيد ساختار قدرت در ايران را خارج از سيطره رهبری و به شکلی مثلثی ترسيم کند که زير مجموعه اين هرم قادر به اعمال قدرت است. او از تلاش های ايت الله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و احمد خمينی برای عزل ايت الله منتظری از قائم مقامی رهبری به عنوان نمونه ای مشهود نام برد.
    گنج بخش کوشيد با قياس جمهوری اسلامی با شوروی و بيان اينکه حضور نظاميان در عرصه سياست سرانجام به فروپاشی شوروی منجر شد جضور ارتش سالاران در جمهوری اسلامی را نيز زنگ خطر دانست و ابراز اميدواری کرد آنها شرايط ايران را تا مرحله غير قابل بازگشت پيش نبرند.

    چالش های جمهوری خواهی دموکراتيک ايران نيز عنوان نشست ديگری بود که با جضور دکتر اکبر مهدی، دکتر مهرداد مشايخی و خانم شادی مختاری برگزار شد. پرسش های حاضران در مورد علل چشمگير شدن جنبش زنان، سياسی شدن مساله حقوق بشر، تفکيک جنبش های يک صد ساله مردم ايران و چگونگی حرکت جمهوری خواهان سخنرانان را به بازکردن بيشتر مباحث شان واداشت.

    شادی مختاری اگر چه حرکت جنبش زنان در ايران را رو به جلو و موثر می دانست در عين حال آنها را از يک غفلت برحذر داشت. به اعتقاد او جنبش زنان نتوانسته است هنوز تاثير قوانين بر حقوق زنان را در جامعه افشا کند. او حتی اظهارات برخی از زنان فعال و مشهور به فمنيست را در اين باره که گفته اند حتی در چارچوب قوانين اسلامی می توان قانون جهانشمول بشر را رعايت کرد به نقد کشيد و آن را انحراف جنبش زنان دانست.

    دکتر "اکبر مهدی" نيز با اشاره به اينکه بعد از انقلاب جنبش زنان خيلی رشد داشته است گفت: همين که زنان توانسته اند با مقاومت خود نوع پوشش شان را متناسب با خواسته خود تعيين کنند اين اتفاق مهمی است. آنها توانسته اند حتی نگاههای مرد سالارانه را تغيير دهند.

    ولی دکتر مشايخی از زاويه ديگری به مساله زنان نگاه کرد. او هنوز اعتقاد ندارد که حرکت زنان در ايران به يک جنبش تبديل شده است و می گويد: زنان فعاليت هماهنگ واهداف مشخصی را دنبال نمی کنند که بتوان به حرکت آنها جنبش نام نهاد. حرکت آنها بسيار ناهمگون است، گروهی از آنان زنان مسلمان اند که می خواهند در چارچوب حکومت اسلامی حرکت کنند، گروهی ديگر راديکال فمنيست های غربی هستند و... ما مجموعه شبکه زنان را می گوئيم جنبش زنان، ولی همين جمع را دولت نمی تواند تحمل کند. مساله زنان يکی از بنيان های ايدئولوژيک نظام جمهوری اسلامی است که به اين سادگی اجازه نخواهد داد دچار تغيير وتحول شود.

    دکتر مشايخی در بخش ديگری از سخنان خود به ضرورت هماهنگی جنبش جمهوری خواهی با نظام جهانی پرداخت و گفت: امروز جهان درگير استثمار و نابرابری هاست ولی ما چاره ای نداريم که برای موفقيت با اين نظام جهانی هماهنگ شويم، ما اگر توانستيم عضو اين نظام شويم می توانيم با تحرک خود تغييراتی نيز درآن بوجود آوريم ولی چنانچه جدای از اين نظام زندگی کنيم قادر به ايجاد تغييرات برای رفع نابرابری ها نيز نخواهيم بود.

    نقش نيروهای جامعه مدنی (زنان، دانشجويان، اقليت های قومی و مذهبی و سازمانهای غير دولتی) عنوان نشست روز شنبه بود که با حضور محمد امينی، علی افشاری و خانم رويا طلوعی برگزار شد.

    علی افشاری که با عنوان" جنبش دانشجويی و افق های پيش رو" در اين نشست سخن می گفت خصلت سياسی را پررنگ ترين ويژگی جنبش دانشجويی و عامل ارتقا و منزلت آن در پيشگاه مردم دانست و در بيان استراتژی های پيش روی جنبش دانشجويی در ايران گفت: پيگيری اصلاحات ساختاری، بازگشت به پروژه اصلاحات دوم خرداد، ايفای نقش ديده بان جامعه مدنی و دوری از سياست و پيگيری مطالبات صنفی چهار استراتژی پيش روی جنبش دانشجويی است.

    اين عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت استراتژی اول (پيگيری اصلاحات ساختاری) را مناسب ترين گزينه پيش روی جنبش دانشجوی دانست و تصريح کرد: در اين راستا جنبش دانشجوی با محور قرار دادن ايجاد انسجام ميان نيروهای معتقد به اصلاحات ساختاری، تلاش برای ايجاد تغييرات با مشی مسالمت آميز، کمک به خلق نيروهای سياسی جديد، تلاش برای استيفای حقوق بشر از طريق ايجاد نيرويی در جامعه، پيگيری توامان مطالبات سياسی و صنفی، گفتگوی رودر رو با مردم حول مطالبات اقتصادی به گونه ای که اقتدارگرايان نتوانند از اين مطالبات سوءاستفاده کنند و پرهيز از ادبيات نخبه گرايی، می تواند حرکتی موثر و رو به جلو داشته باشد.

    ديگر نشست اين سمينار دو روزه نيز به عنوان "ايران در صحنه بين المللی" اختصاص داشت که آقايان محمد برقعی، رحيم باجغلی و رضا قريشی به ايراد سخن پرداختند.

    Comment


    • تصورش را بکنيد که ماموران پليس شما را تعقيب کرده باشند و شما برای نجات خويش داخل کوچه بن بستی شويد که ديوار های بلندی آن کوچه را احاطه کرده باشند وپشت سر شما ماموران مسلح ايستاده باشند، در اين صورت برای نجات خويش دست به کدام اقدام فرار می زنيد تا خود را نجات دهيد . شا يد بهترين کار اين باشد که به سرعت از ديوار بلند بالا رويد تا خود را به آنسوی ديوار برسانيد ! اما اطراف آن کوچه بن بست هم در محاصره پليس قرار گرفته باشد لذا شما از تصميم خودتان منصرف می شويد وشروع به مقاومت می کنيد تا پليس ها را از پای در آوريد تا دهانه کوچه آزاد شود، ولی قدرت ونيروی پليس از توانائی شما بيشتر است و شما به هيچ وجه اهل تسليم شدن نيستيد و تصميم گرفته ايد تا آخرين گلوله از خود تان مقاومت نشان دهيد.پليس با بلند گو به شما تذکر می دهد تا سلاح هايتان را برزمين بگذاريد و تسليم شويد وشما همچنان از خود مقاومت نشان می دهيد .شما حتی پليس را تهديد می کنيد در صورت عدم پذيرفتن خواسته هايتان تمام محله را منفجر خواهيد کرد! در همين موقع ساکنين محله از در گير يها باخبر می شوند ، ومشغول به تماشای ماجرا می شوند .همه مردم محله از نابودی محله شان در اضطراب قرار می گيرند و خواستار ختم درگيری می شوند و از خاطيان می خواهند تا تسليم پليس شود تا امنيت محله حفظ شود و لی شما با کله شقی ديوانه وار تان می خواهيد تا مردم محله به کمک شما بيايند وپليس را خلع سلاح نمايند ولی مردم به درخواست شما اعتنائی نمی کنند . اين در گيری چند روز ادامه می يابد و شما به کمبود آب وغذا دچار می شويد و تسلط بر اعصابتان را از دست می دهيد وبر شدت تهديدتان می افزايد و شروع به رجز خوانی و ازکلمات زشت استفاده می کنيد اما پليس با کمال خونسردی همه ماجرا ها را زير نظر دارد وهيچ عمل عجولانه ائی از خود نشان نمی دهد. شما در چنگ پليس هستيد و دو همسايه با نيمه دلی و با ترديد در صدد ياری رساندن به شما بر می آيند ولی آنها هم قبلا به پليس قول وامضاء داده اند تا با بزهکاران مبارزه کنند و در ضمن شديدا از پليس حساب می برند .روزها وشبها می گذرد و همه منتظر واقعه ائی در محله به انتظار می نشينند. آيا تمام وضعيت بالا به موقعيت جمهوری اسلامی ايران شباهت ندارد؟ حکومت اسلامی با پاسخ پر از نقص وايراد خود به کشورهای ۱+۵ خود را وارد کوچه بن بستی کرده است که هيچ شانس فراری برای آنها باقی نمانده است. همه کشورهای جهان دست رهبران جمهوری اسلامی را خوانده اند و دست پايوران اسلامی برای تمام جهانيان رو شده است. تاريخ چند هزار ساله ميهن ما حکومت های فراوان ديده است ولی هيچک از آنها در صدد نابودی ميهن ما بر نيامدند.گاهی اوقات بخش هائی از ميهن ما در مقابل دشمنان خونخوار و مهاجم تسليم شدند تا کيان ايران در تاريخ بشريت حفظ گردد تا ايران به اضمحلال مبتلا نگردد ولی اينطور که معلوم است رژيم ولايت فقيه در نظر دارد نابودی خود را با نابودی ايران پيوند بزند وايران را از نقشه جهان محو نمايد.

      اصرار رژيم اسلامی برای کسب تکنولوژی اتمی آنچنان مشکوک شده است که جهانيان آرامش و امنيت خود را در خطر می بينند وبهمين خاطر اصرار می ورزند تا رژيم اسلامی از غنی سازی اورانيوم دست بردارد.کم کم حوصله کشورهای آزاد از چانه زنی های رهبران حکومت اسلامی از کنترل خارج شده است و با موضع گيريها ی صريح وروشن از جمهوری اسلامی خواستار پايان بخشيدن به شيوه ديپلماسی که شباهت زيادی به بازار مکاره ها دارد شده اند. خريدن وقت نيز برای جمهوری اسلامی هيچ سودی ندارد چراکه زمان هم هيچ ياری ارزنده ائی نمی تواند در اين فرصت محدود به برنامه های هسته ائی رژيم ايران کار ساز باشد .تسليم و کرنش در برابر کشورهای آزاد جهان تنها راه نجات رژيم ولايت فقيه خواهد بود که در آنصورت رژيم ولايت فقيه با اعتراضات داخلی مردم روبرو خواهند شد . در داخل ايران مجموعه ائی از اعتراضات مردم به بشکه باروتی تبديل شده است که انفجار احتمالی آن هر لحظه می تواند ارکان رژيم اسلامی را دچار ريزش نمايد. تنها اپوزيسيون متحد ومتشکل می تواند آنرا هدايت و رهبری نمايد. رهبران نظام جمهوری اسلامی با آغازی خوش خيالانه به اريکه قدرت رسيدند ولی سرمستی کبريائی مسلط برآنان، آنها را به پايانی تلخ دچار خواهد کرد.

      Comment


      • Comment


        • Comment


          • Comment


            • قسم خورم بر تو من ای عشق
              که جان بازم در رهت ای عشق
              نيرزد جان جز در رهی والا
              که ناچيز است هديه ای ای عشق


              نوشتار کنونی يادی است از مظلوميت جوانان ، مردان و زنانی که زندگی خويش را به قيمت سالها رنج ، شکنجه و در نهايت از دست دادن جان خويش پشت سر گذاردند .


              فضای سياسی سالهای ۵۷ تا ۵۹ ، سالهای آزادی مطبوعات ، احزاب ، سازمانهای سياسی و تجمعات و ميتينگ ها بود .

              سالهای تبلور انديشه و سالهای آرمانهای آزاد ، چه شور و هيجانی ...

              نسلی که جهان را به زير پای خود ميديد و اکنون در رويای فتح قلعه در جوش و خروش بود ، " خصوصا " در مدارس و دانشگاهها ، چه شور و غوغايی بود . يادش بخير ، خيابان دانشگاه در گوشه گوشه اش بساط کتاب فروشی بود و نوار .

              اما انقلاب نرم نرم چشم باز کرد !
              قصد خود را اينچنين آغاز کرد !

              کم کم دگم انديشيها و تنگ نظری به آزاد انديشان ، نگهی خصم جويانه و خطرناک به خود گرفت ، ابتدا دسته لمپن ها وارد ميدان شدند . در تهران حمله به تجمعات و دفاتر سازمانهای سياسی و در شهرستانها دستگيری و کشتن فعالين آغاز گشت .

              چهره هايی چون عباس فالانژ با لباس سربازی و چشمان زاغش با حمايت عده ای قداره بند و تيغ کش ، به دنبال آنان نيز زهرا خانم با چادری به کمر بسته ، به همراه عده ای چماق به دست و جاهل _ او هم چشمانی زاغ داشت _ ميزدند و اربده کشان به پيش می رفتند ، کتابها را از بساط کتاب فروشيها به خيابانها می ريختند و تکه پاره ميکردند و نفير کشان اطراف دانشگاه دور ميزدند .

              به اسم انقلاب فرهنگی دانشگاهها بسته شد . موج بازداشتها ميان فعالين دانشجويی آغاز گشت ، دانشجويان اندکی مقاومت کردند اما بيرحمانه سرکوب و کشتار شدند . آنچنانکه در اهواز بر رودخانه کارون ، اجساد شناور بود و در گيلان هم وضع همينطور شد .

              در جای جای ميهن کشتارهای بيرحمانه ادامه يافت ، در کردستان با قتل عام روستای قارنا و فجايعی که در جای جای آن خطه جاری بود . در ترکمن صحرا هم کشتار شد و در جای جای ايران ماشين سرکوب به راه خود ادامه داد .

              در اين ميان نقش مردم چه بود ؟ مردم چه می کردند ؟ مردمی که برای فضای باز سياسی انقلاب کرده بودند کجا رفتند ؟ مردمی که هيچگاه پشت سر فرزندان خود قرار نگرفتند و هيچگاه آنان و آرمانهايشان را باور نکردند تنها به سکوتی جهنمی اکتفا کردند و اينچنين بود که مهر تاييد بر تمامی اين جنايات کوبيده شد .

              به مرور زمان تعدی به حريم خانه ها و شناسايی افراد و اعدامها دسته جمعی آغاز گشت و باز مردم انقلابی ، با خبررسانی های فعالانه در شناسايی و معرفی افراد نقشی به سزا ايفا کردند . برخی باور مند و با تعصب مذهبی ، برخی با خيال مجازات کافرين ، برخی به جهت ناسازگاری با آنان ، برخی بخاطر عدم تحمل باور های سياسی ( غير خودی ) و برخی از سر کينه و حسد . آری اينچنين است که انقلاب فرزندان خود را می خورد .

              نازنين فرزندان وطن يکی پس از ديگری به مسلخگاه می رفتند و در آنسوی ميشنيديم که : حقشان است ، منافقند ، کافر بودند و ... الهه توسط پدرش به زندان رفت ، ميترا و شادی توسط معاون دبيرستان معرفی شدند . ميترا اعدام شد و بعد از هر دستگيری تعدادی ديگر شناسايی می شدند .

              هما با دو فرزند توسط همسرش معرفی شد و سپس اعدام شد ، برای بازداشت خاطره تمامی افراد خانواده او به زندان افتادند و بعد ها اعدام شدند و حتی سعيد سلطانپور در جشن عروسيش توسط برادرش شناسايی شد و يک ماه بعد اعدام شد .

              در اين ميان تمامی ملی ها و مذهبی ها چون ديگران سکوت کردند ، شايد سکوت آنها هم علامت رضا بود . هيچ نهاد و سازمان حقوق بشری از اين فجايع در ايران سخنی به ميان نياورد . چه بر سر انسانيت و معرفت آمده بود ؟؟؟؟!!!!

              زری بر اثر شکنجه ها ی جسمی و روحی تعادل روانی خود را از دست داده بود و با اين حال ميگفت منتظر است مردم به پا خواسته و در زندان ها را بر روی او بگشايند ، او بعد از کشتار ۶۷ آزاد شد ولی اندکی بعد خودکشی کرد . بچه های حذفی مثل مرسده و بهروز که نه نامی از خود دارند و نه بستری در خاک ، به خاطر اينکه در زير بازجويی ها زبان به اعتراف نگشايند خود را از ميان بردند. به راستی چه کسی مادر پير ماهرخ را دلداری ميدهد او که تنها ثمره زندگی اش ماهرخ بود که ديگر نيست ، چه کسی برای آرش مادر ميشود ؟؟

              درميان اعدامی های سال ۶۷ چهره های شاخصی چون : دکتر احمد دانش (پزشک عاليقدر که همواره در پی خدمت بود) . فروزان عبدی (کاپيتان تيم ملی واليبال زنان ) و نسترن... اولين زن شمشير باز قهرمان مدال طلا در المپيک آسيايی ) بود و بسيار افراد با ارزش و خردمندی که ديگر جز خاطره ای از آنان به ياد نيست . يادشان بخير

              مردمی که با آرزوی آزادی و عدالت و فضای باز سياسی انقلاب کرده بودند چگونه ميتوانند به چشمان افرادی که در سال ۶۷ از زندان آزاد شده بودند نگاه کنند ؟ و ساليان جوانی از دست رفته اين عزيزان را به همراه زخمی که بر روح و جسمشان نشسته است را بنگرند!!!

              فاجعه کشتار ۶۷ به دليل نا آگاهی قشر وسيعی از جامعه رخ داد ، به خاطر بی تفاوتی ، مصلحت انديشی ، بی تعهدی ، بی مسئوليتی ، بی اخلاقی ، ترس ، جهل و بی سوادی .

              زندگی زيباست هم وطن ! ولی نه برای تو بلکه برای همه ، همه بايد نفس بکشيم و در هر زمانی نگهبانان آگاه ، شجاع و متعهد حقوق انسانی هم انسانها باشيم ، آنچه برای خود می خواهيم برای ديگران نيز بخواهيم که آزادی و خوشبختی ما در گرو آزادی و خوشبختی همه ماست .

              کوشا باشيد و سربلند

              ستاره فرهمند
              عضو کميته مرکزی حزب دموکرات ايران

              Comment


              • Comment


                • Comment


                  • Comment


                    • Firefights mark further splintering in Iraq

                      Two days this week of fierce firefights between a Shiite militia and government forces in a usually calm town south of Baghdad left at least 80 dead and an unknown number wounded.
                      While the top US commander in Iraq said the battle came as a "surprise," it underscores a proliferation of militia groups throughout the country that is making central government control in many places merely notional, many Iraqis and foreign experts say.

                      The fight in Diwaniyah, 80 miles south of Baghdad, between militiamen loyal to Shiite cleric Moqtada al-Sadr and local forces led by the country's most powerful Shiite parties, demonstrates the growing atomization in Iraq's war. Local politicians, gangsters, and would-be warlords are emerging around the country and taking up arms in service of local ambitions that frequently have little to do with Iraq's sectarian war.

                      The battle in Diwaniyah, which ended Tuesday when the US Air Force dropped a 500-lb. bomb on what it called a militia position, started just three days after Prime Minister Nouri al-Maliki led a peace conference among tribal leaders designed mostly to undercut Sunni-Shiite sectarian tensions. But, as Diwaniyah demonstrates, sectarian fighting is far from the central government's only security challenge.

                      "When you say 'civil war' it makes it sound like there are two sides fighting in Iraq,'' says Juan Cole, a professor of modern Middle Eastern history at the University of Michigan. "There aren't two sides - there are lots of sides."

                      In much of the Shiite south, local leaders increasingly seek to carve out their own fiefdoms and the economic opportunities they generate.

                      In Sunni provinces, insurgents continue to feed Iraq's sectarian war, as demonstrated by the Sunni mortar attack on a Shiite neighborhood in the town of Khan Beni Saad, north of Baghdad, that drove 30 Shiite families from their homes. And in the contested northern town of ***kuk, militiamen loyal to the autonomous Kurdish government continue to seek to create "facts on the ground" to press their claims to the oil-rich city.

                      The most disturbing recent development for the central government may well be the increasing radicalization and splintering among followers of what many Iraqis refer to as the "Sadr stream."

                      While Mr. Sadr is generally acknowledged as the head of this movement and its Mahdi Army, it looks increasingly as if centralized command and control within the organization is breaking down. That appears to be causing a great deal of confusion and alarm within the Iraqi government.

                      Sadr's father was Mohammed Sadek al-Sadr, who was killed by Saddam Hussein's regime in 1999. The elder Sadr advocated a militant version of Shiism, and appealed specifically to Iraq's dispossessed Shiite poor with a rhetoric that was equal parts salvation and a call for Iraq's traditional underclass to rise up.

                      Now, original followers of Moqtada's father are seeking to "out-militant" the younger Sadr on a local basis, jockeying for prestige and control, argues Mr. Cole.

                      "The Sadr movement has spread like lightning through almost all of the southern provinces'' since Iraq's elections in January 2005, when followers of less militant Shiite Islamist groups like the SCIRI won power in many of these provinces.

                      "So there's a big disjunction between who has power in the south and the mind-set of the people. Now the Sadrists have so much popular support, but they're locked out of local government and patronage.

                      "It's essentially a class war. The Sadr guys are pressing ... for a kind of Shiite Maoism. SCIRI represents what's left of the Shiite middle classes," Cole says.

                      Mahdi Army members in Sadr City, the poor Shiite neighborhood on Baghdad's northeastern edge that serves as Sadr's stronghold, claimed that the fighting was not at Sadr's behest, but also said that some of their ranks went south to participate in the fighting there.

                      They claimed anger at the recent arrest of a local Shiite preacher who had called for attacks on US forces, and said they felt they had no choice but to fight. "We're the ones resisting the occupiers and the officials who serve them,'' said one, asking that his name not be used. "We're the ones fighting for our people and protecting them. The government is failing."

                      Nevertheless, Cole and others see economic issues as driving much of the conflict in the south. The deterioration of basic services in the past few years, joblessness estimated at around 60 percent, and rising inflation have left militias squabbling over a shrinking economic pie.

                      Dominic Asquith, the new British ambassador to Iraq, said that economic stagnation was a crucial component of the collapse of security in Basra in an article he contributed to Al-Sharq al-Awsat newspaper Monday.

                      "Basra ... until not long ago enjoyed a stable security climate. However, one of the reasons for the unrest is that there has been no perceptible improvement in the quality and extent of the services,'' he wrote. "This has made the Basra residents restless, and led to a band of criminals exploiting such restlessness in order to undermine the stability of the city and provoke sedition."

                      Even in peaceful regions, Iraqi government control is eroding. In Iraqi Kurdistan, local Kurdish officials allow members of the Kurdistan Workers Party (PKK) - a group fighting for an independent Kurdish state inside Turkey that the State Department has labeled a terrorist group - are allowed to live and infiltrate into Turkey, even though Prime Minister Maliki wants good relations with Ankara and has promised to shut the group down.

                      Turkey has continued to complain that little has been done against the group, and a week ago, Turkish planes attacked what it alleged were rebel positions inside Iraqi Kurdistan.

                      Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • یادداشتهای من از کانادا Ùˆ کامیونیتی ایرانی کانادایی در زمینه های اجتماعی Ùˆ سیاسی -


                            Comment


                            • شيخ حسن نصرالله در حرکت اخير و اسارت گرفتن ۲ سرباز اسرائيلی و کشتن ۸ سرباز کليد جنکی نا خواسته را عليه مردم لبنان را زد که تا کنون منجر به کشته شدن ۴۰۰ نفر و زخمی شدن بيش از هزار نفر و آواره شدن ۵۰۰ هزار لبنانی و ويران شدن تاسيسات زير بنائی توسط اسرائيل شد. . از ان سو هم هزاران اسرائيلی بدليل موشکهای حزب الله ( ۳۰% جمعيت شمال اسرائيل ) مجبور به ترک خانه های خود شده اند که البته کشانی هم که مانده اند دسترسی به پناهگاه دارند که قابل قياس با لينانی های بی دفاع نيست.

                              اينکه لبنان خط اول درگيری بين جمهوری اسلامی و سوريه از يکسو و آمريکا و اسرائيل از سوی ديگر است نکات مورد اشتراک تمامی تحليل گران هست . اينکه حزب الله بدستور جمهوری اسلامی اين عمليات را انجام داده و يا ا مستقلا انجام داده است هنوز روشن نشده است ولی نکته مهم اين است که اسرائيل اماده حمله بوده است . در هرحال هر چه نتبجه اين جنگ باشد اين جنگ نقطه عطفی در تاريخ خاورميانه هست که مرزبندی های را روشن و تعميق کرده است.
                              بررسی دلايل اين حمله از هر دو طرف نياز به بررسی مفصل و جداگانه دارد ولی يک نکته جای تعمق دارد
                              و ان اين است در شرايط حساس فعلی عملا هيچ کدام از دو کشورسوريه و ايران از حز ب الله حمايت نظامی نکرده اند . امروز دولت سوريه اعلام کر د که اگر اسرائيل به طرف مرز سوريه نزديک شود اين کشور وارد عمل خواهد شد. از انسو فيروزابادی رئيس ستاد مشترک گفت که ما از حزب الله بطور نظامی حمايت نخواهيم کرد .يعنی سکوت عليرغم سرکوبی حزب الله و بمباران دره بقاع و در نظر گرفتن اين موضوع که حزب الله طرفدار سوريه است و تضعيف حزب الله تضعيف سوريه و ايران است .
                              هر چند جمهور ی اسلامی خط اول جبهه خود را در لبنان ايجاد کرده است ولی اين لبنانی ها ا هستند که بايستی بهای سياست خارجی جمهوری اسلامی را بپردازند.

                              با توجه به وابستگی بسياری از رهبران عرب مانند سعودی و مصر و اردن به امريکا و رابطه خوب انها با اسرائيل و نگرانی انان از خطر حزب الله شيعه و نفوذ جمهوری اسلامی در اين مقظع آشکارا چراغ سبز به اسرائيل برای سرکوب حزب ا لله داده اند .شکی نيست که بخش نظامی حزب الله ان در دراز مدت چار ه ای بجز ادغام در ارتش لبنان نخواهد داشت . ولی بدليل ريشه دار بودن اين جريان تاريخی در لبنان اين حزب به هيچ وجه نابود نخواهد شد ودر بدترين شرايط به يک حزب سياسی صرف مبدل خواهد شد. حزب الله بدليل داشتن پايگاه قوی مردمی در بين شيعيان که اکثريت لبنان راتشکيل می دهند و نيز به عنوان قوی ترين حزب سياسی در عرصه سياسی لبنان و با وجود نمايندگان متعد د در مجلس از ميدان جنگ اخير در بدترين شرايط بازنده کامل بيرو ن نخواهد امد.

                              تجربه تاريخی اين است که نياز به تسليحات مدرن ،‌آموزش منظم نظامی و ارتش هر جريانی را به سمت کمکهای خارجی سوق می دهد.

                              تجربه تاريخی اين است که احزابی مانند حزب الله ويا فالانژهای مسيحی لبنان ا به رهبری سمير جعجع و ميشل عون که از نظر مالی و لجستيک متکی به اسرائيل بودند وبه همين دليل از صحنه سياسی لبنان محو شدند. اتکای ارتش ازادی بخش ايرلند به ليبی ، ارتش ازادی بخش ظفار به شوروی سابق ، چريکهای ضدا انقلاب کنرتا در نيکاراگوئه که از طرف سيا تامين می شدند. کمک به احمد شاه مسعود د رجنگ عليه شوروری توسط سيا که بع از روی کار امدن طالبان وی مجبور شد به دشمن سابق شوروی برای کمک تسليحاتی روی بياورد . يعنی از انجا کهاين نيروها اتکا به قدرتهای خارجی دا شته اند در شرايط نهائی مانند جنگ اخير لبنان نمی توانند روی اين قدرتهای خارجی حساب باز کنند . زيرا قدرتهای حامی متناسب با شرايط سياسی جهانی و منافع رژيم های خودشان عمل ميکنند.به طور مشخص از انجا که جمهور ی اسلامی يک حکومت مصلحت گرا همانند آمريکا ست حتما حاضر به معامله بر سر حزب الله در ازای تضمين های امنيتی آمريکا خواهدشد . همانگونه که در سال ۲۰۰۳ پيش نويس چنين قراردادی (بنابر گرارش نيو يورکر) بين سفير جمهور ی اسلامی در سازان ملل و کاخ سفيد تهيه شده بود که با دخالت ديک چينی به جائی نرسيد.

                              همانگونه که صدام بعد از مرگ خمينی که شرايط سياسی و روانی مردم ايران برای عمليات آماده بود و عليرغم حاضر شدن تمامی بچه های باقی مانده از عمليات محاسبه نشده و بچه گانه از نقطه نظر نظامی ( فروغ جاويدان) برای عمليات نهائی اجازه اين عمليات را نداد. زيرا صدام می دانست که در ان شرايط هر گونه درگير با جمهور ی اسلامی از نظر سياسی برای حکومت وی ضررهای زيادی در پی دارد . در سطور بعدی به نمونه های محافظه کاری عراق در عدم حساس کردن جمهور ی اسلامی را درج ميکنم.
                              .

                              زنرال جيوش رئيس سازمان امنيت عراق ( مخابرات): من به شما می گويم که اگر عمليات انفجار داخل شهر ها مانعی ندارد موافقيم ولی اگر درگير ی نظامی باشد خير . زيرا ميان ماو ايران يک تداخل نظامی به وجود می ايد که ما در اين وضعيت نمی خواهيم پيش بيايد
                              مسعود رجوی : ما نفوذ می کنيم و شهر را دور می زنيم .نقطه مناسبی پيدا می کنيم و ازا نجا شليک می کنيم اگر لازم باشد شما را قبل از اجرای عمليات حتما آگاه می سازيم ( سال ۲۰۰۰) برای قضاوت تاريخ ص
                              ۱۹۱
                              جيوش : آيا عمليات روی شهری که پايگاه مورد اطمينان مجاهدين است آيا تاثيری روی امنيت عراق تخواهد گذاشت ؟ ص ۱۹۷ همان منبع

                              جيوش : می خواهم بدانم نيروهائی که داخل داريد چقدر می توانند بدون انجام عمليات روی انتخابات تاثير بگذرانند؟ اين سوال من است فعلا عمليات را کنار بگذاريد ما می خواهيم بدانيم که بدون عمليت چقدر روی روند انتخابات تاثير داريد ؟ ۲۰۵ص
                              رجوی : اين مثل غذائی است که گوشت نداشته باشد يعنی فقط سالاد داشته باشد ۲۰۵ص

                              جيوش: روش و نظريه ما برا ی متوقف کردن عمليات نظامی مجاهدين به دليل خواست ما نبوده است
                              رجوی : چه کسی اين درخواست را کرد ه است ؟

                              جيوش : سفير انها در بغداد که الان مسول سازما ن امنيت است ازمن در خواست کرد
                              رجوی : پس چرا آنها خودشان انجام ندادند ؟
                              جيوش : آنها ( سپاه بدر ۹) هم عمليات را متوقف کردند ص۲۲۲ سال ۲۰۰۱

                              مشروعيت مردمی در تضاد با مشورعيت آمريکائی

                              تجربه لبنان و عراق و افغانستان بخوبی ثابت کرده است که نيروهايئ که از سوی امريکا حمايت شوند نمی توانند بدون کمک سربازان آمريکائی حکومت کنند. زيرا آمريکا و اسرائيل د رنزد مردم جهان اسلام و مردم کشورهای زير ستم و عقب نگه داشته شده به عنوان سمبل زور و قدرت نا مشروع شناخته شده اند . مشروعيت جرياناتی که از سوی مردم کشورها به رسميت شناخته نشود اعتباری ندارد و حکومتهای وابسته و ضد مردمی هستند.
                              تجربه حزب اله نشان داد که آمريکا و اسرائيل و هر قدرت مستبد ديگری مانند جمهور ی اسلامی اگر جريان مخالف حاکميت پايگاه مردمی داشته باشد و رهبران ان جريان درشرايط سخت در بين مردم باشند نمی توان به راحتی انان را منزوی کرد.
                              نمونه های روشن ان ستارخان و باقر خان که د رتبريز در محاصره در کنار مردم ماندند و مشروطه را نجات دادند . دکتر محمد مصدق که عليرغم توطئه سيا و دربار شاه همچنان به عنوان پيشوای ملی مردم ايران که مستقل بود می درخشد . هم چنين می توان از ياسر عرفا ت نام برد که آخرين کسی بود که د رسال ۱۹۸۲ در بيروت بعد از حملات ارتش اسرائيل سوار کشتی شد و به تبعيد رفت وی در ۴ سال محاصره در محل کارش در فلسطين عليرغم بعضی از مسائل در مورد سو اسفاده های مالی توسط همسر و دوستان وی ؤ عرفات هم چنان اسطوره مردم فلسطين خواهد بود .يعنی با تنها تبليغات نمی شود مدعی رهبر ی شد. رهبر ی مردم ارتباط تنگاتنگ با مردم دارد.


                              وعده حکومت ری

                              روايت است که عمر بن سعد با وعده حکومت ری و شمربا وعده حکومت سرزمين ديگری سپاه امام حسين را محاصره و انان را کشتند ولی از انجا که اين قتل عام بر اثر آگاهی سازی مردم به ضد خود تبديل شد لذا اين دو هيچ کدام نتوانستند از گندم ری بخورند. شمرو عمر بن سعد در خونخواهی مردم کوفه از امام حسين به رهبری مختار ثققی به قتل رسيدند
                              و اکنون سخن من با خانم و اقای رجوی است که وعده گندم ری به انان از طرف نو محافظه کاران داده شده است وبه اين دليل شاهد هسستيم که به لطائف الحيل سعی می کنند حضور غير مشروع خود را که در راستای منا فع آمريکا و اسرائيل است با دروغهای گوبلزی در عراق مشروع جلوه بدهند. شماهر گز از گند م ری نخواهيد خورد.

                              مردم عراق و ايران قربانيان حکومت های ديکتاتور و وابستگان استعمار گر بود ه اند . شما و جريان شما در سالهای اخير ، خود در اين ستم بر عليه مردم ايران نقش عمده ای داشته ايد .
                              شما با حرکات سکتاريستی ، خشونت گرايانه و غير اخلاقی به ادامه استبداد ولايت فقيه و تضعيف اپوزيسيون مستقل . ملی کمک کرده ايد . اکنون نيز با اصرار در ادامه حضور غير مشروع خود در خاک عراق اتش بيار جنگ تحميلی آمريکا شده ايد . براستی اگر شما ضد بنياد گرائی هستيد چرا علاوه بر محکوم کردن جمهور ی اسلامی ، بنياد گرايان آمريکا واسرائيلی را محکوم نمی کنيد.
                              . از لبنان درس بگيريد. آمريکا به سربازان مجروح خود وفا نمی کند. بسيار ی از انها بدليل تمام شدن قرار دادشان با ارتش در بدترين شرايط انسانی بسر ميبرند چه برسد به مزدوران خارجی اش.
                              صدای شوم جنگ نو محافظه کاران و اسرائيل عليه مردم ايران و عراق نشويد

                              شما هم به سرنوشت شمر و عمربن سعد و صدام دچار خواهيد شد. و تا ابد نفرين مردم ايران و منطقه را به خود خواهيد داشت.

                              آيا جريان رجوی می تواند ازعاقبت وابستگی سياسی و مالی به صدام ديکتاتور مخلوع و نو محافظه کاران آمريکا درس بگيرد؟

                              Comment


                              • در نشست افتتاحیه مجمع عمومی سازمان دانش آموختگان ایران عبدالله مومنی دبیر تشکیلات و سخنگوی سازمان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی در سخنانی مواضع و دیدگاه های شورای مرکزی سازمان را پیرامون مسائل روز مطرح کرد .

                                متن کامل سخنرانی عبدالله مومنی به این شرح است:

                                سازمان دانش آموختگان ایران در سالیان اخیر با هدف جذب فارغ التحصیلان و دانش آموختگان دانشگاهها و فعالان نوگرای دانشجویی، فعالیت خود را شروع نموده است و اکنون پس از گذراندن مراحل شکل*گیری و طرح در فضای سیاسی و اجتماعی کشور در آستانه گسترش تشکیلاتی فعالیتهای خود می*باشد و می*توان آن را تعبیر به دورانی برای توسعه تشکیلاتی و توانمندسازی نیروها و تلاش در جهت حرکت به سمت حزب شدن نامید.

                                سازمان دانش آموختگان ایران برای دوره کنونی خود سه هدف استراتژیک را دنبال می*کند:

                                اولین هدف استراتژیک گسترش تشکیلات سازمان دانش*آموختگان می باشد. ادوار به طور بالقوه امکانی مناسب برای حذب و فعالیت دانشجویان فعال دانشجویی کشور و اعضای انجمن*هاس اسلامی دانشجویان پس از فارغ*التحصیلی است. مهمترین هدف استراتژیک سازمان دانش*آموختگان فراهم نمودن بستری برای جذب دانش*آموختگان دارای تجربه تشکیلاتی که از فعالین سیاسی در دوران حضور در دانشگاه بوده*اند می*باشد. تا بتوان با بهره*گیری از تجربیات و پتانسیل دانش*آموختگان و فارغ*التحصیلانی که حضوری گسترده در سراسر کشور دارند، به توسعه و گسترش تشکیلات اهتمام ورزید.

                                دومین هدف استراتژیک سازمان دانش آموختگان ایجاد زمینه*ها و بسترهای لازم برای آموزش اعضاء و توانمندسازی نیروها و افزایش توانائیها و ارتقاء سطح آگاهی*های اعضاء سازمان می*باشد.

                                سوم هدف استراتژیک مجموعه مطالبه حقوق شهروندی و دفاع از آزادیهای مدنی است. سازمان دانش*آموختگان ایران معتقد است که حکومت، جدای از موضع جریانهای مختلف در مورد آن وانتقادهای جریانهای سیاسی نسبت به بنیانهای نظری و سیاستهای عملی آن و عملکردهایش وظایف مشخصی نسبت به ملت دارد و حکومت موظف است حقوق شهروندی و آزادیهای مد نی مردم و نهادهای مدنی و سازمانهای سیاسی را به رسمیت بشناسد.

                                عدم دخالت قدرت و حکومت در حوزه*های خصوصی و عمومی شهروندان از بدیهی*ترین مطالبات شهروندی است وحکومت حق ندارد اقدام به نقض حقوق اساسی شهروندان نماید.

                                به رسمیت شناختن حقوق از قبیل حق مشارکت در امور سیاسی، حق انتخاب شیوه دلخواه برای زندگی حق انتخاب شغل دلخواه، حق آزادانه تحصیل، داشتن حق اعتراض وانتقاد به صاحبان قدرت، حق نظارت بر تمامی بخشهای حکومت، حق آزادی عقیده و فکر جزء مطالبات و حقوق شهروندی آحاد جامعه است.

                                مطالبه حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی تمامی مردم و فعالان اجتماعی و سیاسی با گرایش*های گوناگون و اعتراض نسبت به نقض حقوق و آزاد یهای شهروندی از جمله اهداف استراتژیک سازمان می*باشد. و از این روست که می*توان امروز که بیش از یکسال از روی کار آمدن کابینه نهم می*گذرد به نقد عملکرد آن پرداخت. در نقد عملکرد اقتصادی دولت باید توجه داشت که دولت نهم و ریاست آن از همان آغاز، مسائل و مشکلات اقتصادی را سکوی پرش خود به سوی قدرت نمود، رئیس جمهور در زمان انتخابات با نقد عملکرد دولت*های پیشین و با شعار مبارزه با فقر، فساد و تبعیض وارد انتخابات گردید، اما متأسفانه با گذشت بیش از یکسال هنوز نه تنها به هیچ یک از این اهداف نائل نشده است، بلکه بخشهایی از جامعه به سوی فقر بیشتر نیز حرکت کرده است ودر این راستا برخی سیاست های شتابزده و نسنجیده سبب شده است که مشکلات طبقات فرودست جامعه افزایش یابد، به گونه*ای که امروز "بازگشت قدرت خرید مردم" به روز نخست روی کارآمدن دولت نهم آرزوی بسیاری از طبقات فرودست جامعه است و در خصوص مبارزه با فساد نیز هنوز هیچ گام مشخصی برداشته نشده است و وعده*ها در حد شعار باقی مانده است و این تردید در اذهان عمومی شکل گرفته است که فاسدین اقتصادی در چه رده*هایی از قدرت حضور دارند که برخورد با آنان این قدر دشوار است که از حد قدرت دولت فراتر است و یا عزم جدی برای برخورد با مفاسد اقتصادی در دولت وجود ندارد.

                                روند رو به افزایش نرخ تورم، طرحهای عوام*فریبانه که منافع و منابع اقتصادی کشور را با تهدید جدی مواجه می*نماید، عدم توجه به نگرانی*های اقتصادی اقتصاددانان، برباد دادن بی*رویه حساب صندوق ذخیره ارزی در جهت اجرای طرحهای تبلیغاتی، سردرگمی و نابسامانی بخش*های مختلف اقتصادی کشور در صنعت و عمران و کشاورزی، وابسته کردن بیش از پیش اقتصاد بیمار کشور به درآمد نفت، تصمیم*گیریهای عجولانه سیاسی و اقتصادی و اقتصادی که منافع اقتصادی ملت را فدای شعارزدگی*های دولت نموده است، همه و همه مجموعه*ای از نتایج اقدامات دولت در زمینه اقتصاد است که دلسوزان را نسبت به آینده اقتصاد کشور به شدت نگران نموده است. به نحوی که علی رغم شعارهای طرح شده از سوی دولت در ابتدای کار و با توجه به درآمد بی سابقه نفت در طول تاریخ، متأسفانه نه خبری از نفت بر سر سفره*های مردم است ونه جلوه*ای آنچنان در نفت 75 دلاری در اقتصاد و ساخت زیربناها.

                                در زمینه سیاستهای داخل نیز شاهد وضعیت بهتری نمی*باشیم. در این زمینه دولت تلاش نموده با در پیش گرفتن سیاستهای انقباضی محدودیت را به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی شهروندان تحمیل کند، اقداماتی نظیر فشار و تحمیل فضای سانسور و اعمال بر مطبوعات وجلوگیری از برگزاری تجمعات قانونی ومحدود نمودن احزاب و تشکل*های سیاسی تصویری از دولت به نمایش گزارده است که نه احزاب و گروهای را برای تصمیم*سازی*ها و یا حداقل ارائه پیشنهادات جهت اداره امور به رسمیت می*شناسد و نه اجازه نقد عملکردش را به مطبوعات و حزاب و گروه*ها می*دهد و فرمان بر برخورد با نقادان خویش سرمی*دهد و نه آزاد یهای سیاسی و اجتماعی شهروندان و حقوق مخالفانش را رعایت می*کند. و روز به روز بر انسداد در جریان آزاد اطلاع*رسانی و سانسور مطبوعات وحوزه کتاب و نشر می*افزاید. و با ارائه طرحهای هدف*دار خود در جهت تثبیت هر چه بیشتر پایه*ای اقتدارگرایی و فرمایشی کردن بیش از پیش انتخابات گام بر می*دارد و اکنون در آستانه صد سالگی مشروطه در ایران باید در نگران بر باد رفتن همه دستاوردهای و تجربیات ارزشمند این سالها بود که نه از آزادی، حکومت قانون و عدالت و نه از مشروطه و محدود کردن قدرت مطلقه غیر پاسخگو در دستان اراده ملت خبری باشد.

                                علاوه بر عملکرد دولت در نقض حقوق بشر در سایر ارکان حکومت نیز وضعیت کمابیش مشابهی وجود دارد. متأسفانه در ادامه عملکرد قوه قضائیه همچنان شاهد نقض گسترده حقوق بشر در کشور می*باشیم که شاخص*ترین آن مرگ مشکوک اکبر محمدی دانشجوی رنجدیده کوی دانشگاه در زندان اوین بود، محمدی پس پس از تحمل زندان طولانی*مدت از سال 78 تا 85 متأسفانه د رخوشبینانه*ترین حالت به دلیل بی*کفایتی و بی مبالاتی مسئولین زندان نسبت به جان انسانها و بدنبال یک اعتصاب غذا که برای کسب بدیهی*ترین حقوق خود، زندانیان ناگزیر از تن دادن به آن هستند، مرغ جانش از قفس زندان برای همیشه رهایی یافت. اما مرگ اکبر محمدی تنها مورد نقض حقوق بشر در کشور نیست.

                                آیا وقت آن نیست که یک بار دیگر پرونده فاجعه کوی دانشگاه بررسی شود، هرچند که مدتهاست حکومت با برگزاری دادگاهی نمایشی پرونده عاملان و آمران حمله به کوی را بسته است، اما مرگ اکبر محمدی فریاد بلندی بود که پرونده کوی برای دانشجویان هنوز گشوده است؛ آیا زمان آن فرا نرسیده است که احمد باطبی، عباس دلدار و مهرداد لهراسبی و دیگر زندانیان بی*گناه پرونده کوی دانشگاه که قربانی نهادهای امنیتی برای توجیه ناآرامیهای ناشی از حمله به کوی دانشگاه شدند، از زندان رهایی یابند؟ کدام وجدان بیدار می*تواند این واقعیت تلخ را نادیده بگیرد که عده*ای شبانه به کوی حمله کردند، کشتند و به آتش کشیدند و دانشجویان را از طبقات به پائین انداختند، بینایی آنان را گرفتند، اما نه تنها هیچ یک از عاملات و آمران محکوم نشدند بلکه تعداد زیادی از دانشجویان بی*پناه در دادگاههای غیرعادلانه محکوم به زندان گشتند.

                                لذا امروز خواسته جدی جامعه دانشگاهی آزادی بدون قدی و شرط زندانیان کوی دانشگاه است. مورد دیگر نقض حقوق بشر بازداشت مهندس سید علی*اکبر موسوی خوئینی نماینده شجاع مجلس ششم به بهانه حضور در یک تجمع مسالمت*آمیز و مدنی است، هرچند بر آگاهان پوشیده نیست که مهندس موسوی تاوان برملانمودن زندانهای مخفی و بازداشتگاههای غیرقانونی و پیگیری مطالبات مردمی و دفاع از حقوق شهروندان و زندانیان سیاسی و نقد قدرتمندان از تریبون مجلس را می*پردازد. بی*شک تداوم بازداشت مهندس موسوی با هیچ منطق و قانونی قابل توجیه نیست و ما خواستار آزادی هرچه سریعتر ایشان، دکتر ناصر زرافشان و حشمت*اله طبرزدی و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی می*باشیم.

                                علاوه بر زندان که یکی از نمادهای نقض حقوق بشر در کشور است، تعطیلی نهادهای مدنی و محرومیت از تحصیل دانشجویان و حاکم نمودن گزینش عقیدتی سیاسی برای پذیرش دانشجو در مقطع تحصیلات تکمیلی و ممانعت از تحرکات و فعالیتهای دمومکراتیک جریانات مدنی از دیگر موارد نقض حقوق بشر می*باشد. در یکسال گذشته محدودیت و مضایق زیادی برای تشکل*ها و نهادهای مدنی بوجود آمده است، دفاتر کثیری از انجمن*های اسلامی دانشجویان که نگاه نقادانه به ساختار حکومتی دارند به تعطیلی کشانده شده، اجازه فعالیت به دفتر تحکیم وحدت (تشکل منتقد دانشجویی) داده نمی*شود، برخی از دانشجویان منتقد و مستقل که فعالیتهای اصلاح*طلبانه را در تشکل*های دانشجوی تجربه کرده*اند از تحصیل محروم می*شوند و برخی دیگر با احکام قضایی و انضباطی مواجه می*شوند، از برگزاری جلسات کانون نویسندگان جلوگیری می*شود. جلوگیری از برگزاری تجمعات مسالمت*آمیز از جمله تجمع مسالمت*آمیز طرفداران حقوق زنان، جلوگیری از گسترش و فراگیری نهادهای مدنی مدافع دموکراسی و نهایتاً کانون مدافعان حقوق بشر که مدافع جدی حقوق شهروندان است از سوی وزارت کشور غیرقانونی اعلام می*شود.

                                آیا چنین شرایطی هوشیاری و انسجام نیروهای تحول*خواه حول محور حقوق بشر و ایستادگی در مقابل نقض حقوق شهروندی و بر بادرفتن منافع ملی را ضروری نمی*نماید؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای اصرار بر روی خط*کشی*های ایدئولوژیک بین گروه*ها و جریانات فکری و سیاسی و بحث و جدل در این خصوص، ضمن به رسمیت شناختن تنوع و تکثیر دیدگاه*ها برای وضعیت اسفبار پیش رو برای حقوق شهروندان به فکر چاره عملی بود ؟ تا با تکیه بر اشتراکات حداقلی و بر مبنای دفاع از حقوق شهروندان، دفاع از اختلاقات سلیقه*ای و عقیدتی، توقفی بر نقض حقوق شهروندان گذاشت.

                                اما بخش عمده*ای از تأثیرات فعالیت دولت بر شرایط کشور سیاست*های خارجی دولت بوده است. طبیعی است که سیاست خارجی هر کشوری باید مبتنی بر ایدئولوژی نمی*تواند تضمین کننده منافع ملی باشد. ما امروز نیاز داریم که تصویر متناسب با پیشینه و فرهنگ ملی و میهنی*مان در جهان از ایران به نمایش گذاشته شود، فرهنگی مبتنی بر صلح و تمدن و نوعدوستی.

                                طبیعتاً ارائه تصویر خشن از ایران زیبنده تمدن و فرهنگ ما نیست واز این*رو معتقدیم برخی از عملکردهای دولتمردان قابل نقد جدی می*باشد و به نظر می*رسد تأکیدات مکرر رئیس دولت درجهت طرح شعارهای جنگ*افرزوانه و طرح شعارهایی مانند حذف کشورها از نقشه جهان و رفتن به استقبال تنش*، بیشتر به منظور فرافکنی و انحراف افکار عمومی از ناکارآمدیها و ناتوانی*های دولت در حل مشکلات مردم وپاسخگویی به مطالبات ملت است، تا با ایجاد بحران*های خودساخته و درگیر کردن کشور در فضای شعارزده، مطالبات حقیقی ملت به ورطه فراموشی سپرده شود.

                                Comment

                                Working...
                                X