Announcement
Collapse
No announcement yet.
Political Articles
Collapse
X
-
طبق روزنامه هيل ، سخنگوی وزارت کشور گرگ سوليوان گفت "انصافا من فکر نمی کنم آن نمايندگان مجلس هيچ گونه نظری در باره اينکه مجاهدين خلق ايران چه کسانی هستند داشته باشند." او گفت نماينگان واشنگتنی مجاهدين خلق ايران شخصيت گروه را زير شعار های ضد ايرانی پنهان می کند."
نماينده مجلس گری ايکرمن (دموکرات از ايالت نيويورک) در دسامبر ۲۰۰۱ به مجله ويلج وويس گفت "به من مربوط نيست اگر آن ها (مجاهدين خلق ايران) غير دموتراتيک هستند." او گفت "بسيار خوب ، مجاهدين خلق ايران يک سازمان تروريستی مستقر در عراق هستند ، عراق يک کشور تروريستی است ، آن ها در حال جنگيدن با ايران هستند ، که خود يک کشور تروريستی ديگر است. من می گويم با کمک به آن ها اجازه دهيم تا آن جا که دل شان می خواهد با يکديگر به جنگند. وقتی که همه آن ها از بين رفتند ، من می توانم دوبار جشن بگيرم."
توضيحات اضافه:
(۱) اين اولين باری نيست که حمايت پنتاگون از مجاهدين خلق ايران باعث تخريب کوشش های اعمال سلطه از طرف دولت عراق ميشود. برای مثال در تابستان ۲۰۰۵ ، به عنوان بخشی از همکاری های نوين ضد تروريستی بين عراق و ايران ، دولت عراق قول داد که از حمله مجاهدين خلق ايران به منافع ايران جلو گيری بعمل آورد. بهر جهت ، گزارش داده شده که حملات آن چنانی قبلا و حالا کماکان از طرف ايالات متحده صورت می گيرد.
(۲) در حالی که اکثر گزارشات ، عمليات مجاهدين خلق ايران را تحت مسئوليت وزارت دفاع قرار داده اند ، بازرس سابق اسلحه از طرف سازمان ملل اسکات ريترز ، در ماه ژوئن ۲۰۰۵ گزارش داد که واحد های مجاهدين خلق ايران برای مقام مديريت عمليات در CIA کار می کنند.
(۳) فيليپ جيرالدی ، يک مامور سابق ضد تروريسم CIA گزارشاتی که حاکی از استفاده از مجاهدين خلق ايران برای جمع آوری اطلاعات بوده را تصديق کرده است.
(۴) در آوريل ، سيمور هرش گزارش داد که "نيروهای جنگنده ارتش آمريکا دستور گرفته اند که مخفيانه داخل ايران شده و برای هدف های نظامی اطلاعات جمع کرده و با گروه های اقليت های ملی ضد دولتی رابطه برقرارکنند...اگر دستور حمله داده شود ، نيروهای جنگنده ارتش آمريکا که در حال حاضر در ايران عمل می کنند در موقعيتی خواهند بود تا هدف های نظامی را با اشعه ليزر علامت گذاری کنند و با ضمانت دقت در بمباران های هوايی ، جراحت افراد غير نظامی به حداقل برسد. به من از طرف يکی از مشاوران دولت که با افراد غير نظامی پنتاگون رابطه نزديک دارد گفته شد که تا اوائل زمستان ، اين دسته ها نفوذی با گروه های اقليت های ملی مثل آذری ها در شمال و بلوچ ها در جنوب شرقی و کرد ها در شمال غربی کار کرده اند. اين دسته های نظامی در حال مطالعه نوع زمين و دادن پول تو جيبی به قبايل وعشاير و استخدام ديده بان از قبايل محلی و چوپانان هستند." يک مامور قديمی سابق اطلاعات به هرش گفت "اين روز ها لغت جديد محافظت از نيروست." چنانچه هرش تاکيد می کند ، اين مامور سابق به اين واقعيت اشاره می کرد که اين فعاليت های مخفيانه به صورت "عمليات نظامی و نه اطلاعاتی" رده بندی می شوند ، در نتيجه شامل بررسی کميته های کنگره نمی گردند."
(۵) تعريف ديويد ايگناتيوس از سنبل کردن معامله مجاهدين خلق ايران / القاعده بوسيله فلينت لاورت - يک مامور سابق اطلاعات که اخيرا اين مسئله را با مجله تايم و آمريکن پراسپکت در ميان گذاشته بود ، تاييد شده است.
(۶) قربانی فر ، يکی از بازيکنان اصلی جريان ايران-کنترا به همراه مايکل لدين ، اعتراف کرده است که با رود و فرانکلين در مورد تغيير رژيم در ايران بحث های مخفيانه ای داشته است. علاوه بر آن در يک مقاله آمريکن پراسپکت که در ماه ژوئن ۲۰۰۶ بيرون خواهد آمد ، يکی از نمايندگان مجاهدين خلق ايران در آن ملاقات ها حضور داشته است.
(۷) IPC شامل ماموران سابق ارتش و اطلاعات است که بيشتر آن ها در ادرات خصوصی کار می کنند. چهار نفر از آن ها به عنوان تحليل گر نظامی برای فوکس نيوز مشغول بکارند. به علاوه ، نماينده آمريکايی مجاهدين خلق ايران هم به عنوان تحليل گر امور خارجی فوکس نيوز کار می کند. جالب اين جاست که در دسامبر ۲۰۰۴ ، ساسان فياض منش استاد اقتصاد در دانشگاه ايالتی فرزنو يک مقاله در کانترپانچ نوشت و در باره فعاليت های مجاهدين خلق ايران نظر داد: "هر از چند هفته ، اين چلبی وار ها ، شخصيت های مردان سياهپوش و هم چنين تحليل گران خبری فوکس نيوز ، با يک سری عکس های بسيار محرمانه که توسط قمر مصنوعی گرفته شده ، محل های ناموجود از مکان های اسلحه اتمی در ايران را به نمايش ميگذارند (چگونه يک سازمان که از طرف ايالات متحده تروريست تشخيص داده شده ، عکس های بسيار محرمانه که توسط قمر مصنوعی گرفته شده بدستش می رسد ، در مخيله فرد نمی گنجد)."
(۸) مجله فرانت پيج گزارش داد که هواداران مجاهدين خلق ايران در پوشش های مختلفی بيش از ۲۰۴۰۰۰ دلار اعانه های انتخاباتی داده اند تا تشخيص تروريستی از روی سازمان آن ها برداشته شود. بايد يادآور شد که نويسنده مقاله کنت آر تيمرمن بنيان گذار "بنياد دموکراسی برای ايران" (FDI) است که در هدف "انقلاب" در ايران با تمام تند رو های واشنگتن شريک می باشد. اما تيمرمن مخالف حمايت از مجاهدين خلق ايران است. او در مجله محافظه کار نوشت "وقتی که انقلاب ميکنيد ، خيلی مهم است که شما متحدين خود را خوب انتخاب کنيد."
Comment
-
نهاد سنتی بازار ظاهراً با آنچه در زبان انگلیسی "مارکت" نامیده می شود تفاوت های زیادی دارد. مکانیزم های کارکرد افتصادی، اجتماعی و سیاسی بازار و تفاوت ها و شباهت هایش با مارکت از جمله مسائل کمتر پژوهیده شده است. خصلت پنهان و زیرزمینی این کارکردها و گره خوردگی آن ها با نظام سیاسی جمهوری اسلامی مانعی برای ورود پژوهشگران غیرخودی به این حیطه است. اما گمان ندارم کسی منکر تأثیر عمیق بازار در نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ما باشد. تسّری شیوه ی اداره ی امور تیمچه ها به مدیریت وزراتخانه ها یکی از نشانه های این تأثیر است.
در روزهای پس از جنگ ایران و عراق که حرکت جهانی خصوصی سازی و تعدیل ساختاری به ایران رسیده بود و در لوای "سازندگی" به پیش می تاخت، مخالفت با آن جریان به بررسی مبانی نظری این حرکت و پیامدهای آن در بعضی کشورها خلاصه شد و تحلیل نمونه های داخلی آن کمتر مجال نشر یافت (یادمان نرود که وزارت اطلاعات دولت سازندگی سررشته دار امور افتصادی نیز بود). در بیشتر موارد خصوصی سازی را می توان چنین خلاصه کرد: بخش های نان و آب دار را به ثمن بخس به حکومتیان و وابستگانشان واگذار کردند؛ این افراد برای خرید این بخش ها از بانک های دولتی وام های طولانی مدت با بهره های نازل گرفتند (چون در اکثر موارد خریداران نهاد های حقوقی ثبت شده تحت عنوان موسسات غیرانتفاعی با نام های مذهبی بودند)؛ به
بهانه ی فرهنگی بودن از پرداخت مالیات معاف شدند؛ از انواع ارزهای ارزان قیمتِ رقابتی و مانند آن که در آن سال ها رایج بود بهره بردند؛ با استفاده از روابط حکومتی با پرداخت حداقل تعرفه به صادرات و واردات و "سازندگی" و "آبادگری" پرداختند. آن ها که دیرتر رسیدند برای همه ی این کارها "موافقت اصولی" و امتیاز تأسیس گرفتند که زمین و وام و سایر مائده ها همراهش می آمد .
گذشت زمان اما کالاهای باب روز را عوض کرد. حاشیه ی سود رایج در بازار دیگر جذابیت سابق را ندارد. وقتی بهره ی سپرده ی ثابت در بانک های کشور حدود هفده درصد است معلوم می شود نرخ تورم حداقل حدود بیست و پنج درصد است. درثانی صادرات و واردات دردسرش زیاد شده است. درست است که شهرام جزایری دارد آزاد می شود اما کارهایی که هر جوانِ سرپایی موبایل به دستی می تواند بکند دون شأنِ مقامات سابق ولاحق است. ضمن اینکه در منازعه ی قدیمی تعهد و تخصص حالا اولویت ها عوض شده است. آقای محسن رضایی اول دکتر است و سپس فرمانده سابق سپاه. آقای الله کرم نیز به این اعتبار دکترای علوم سیاسی گرفته که سوابقش در دوکوهه چندان برایش کارآیی ندارد. پرداخت های میلیونی برای مدارک دانشگاه هاوایی و سیل بی سلبقه ی اعزام عاشقان ولایت به دانشگاه های خارج از کشور تنها نشانه های کوچکی از تغییر اولویت هاست. حتا آقای علی ربیعی که سال ها با نام برادر عباد در سمت راهبری دستگاه های اطلاعاتی بوده است و آفای حسین شریعتمداری مدیرمسئول کیهان وی را مَثَل اعلای تقوی سربازان گمنام امام زمان نامیده بود حالا ترجیح می دهد مدرس جامعه شناسی و محقق معرفی شود. تحلیل ریشه های اجتماعی و سیاسی این تغییر اولویت البته مجال دیگری می خواهد.
رشد چشمگیر دانشگاه های "غیرانتفاعی" (که اگر به دنبال نفع نیستند لابد محض رضای خدا و برای توسعه ی علم و دانش جهد می کنند) ادامه ی همان گرایش پیشگفته است. به تاراج بردن منابع همگانی و چاپیدن مردم در همه حال نفرت انگیز است اما سوءاستفاده از تمایل جوانان برای تحصیل و رغبت خانواده ها در پرداخت مخارج تحصیل فرزندانشان و به بازی گرفتن موسسات آموزش عالی چندش آورتر می نماید. بخصوص وقتی توجه کنیم که کسانی جذب این موسسات غیرانتفاعی می شوند که استطاعت تحصیل در خارج از کشور را ندارند و جزو نورچشمی ها هم نبوده اند که بورس بگیرند. راستی دقت کرده اید با این که جناح های متخاصم در جمهوری اسلامی تا پای به زندان کشیدن هم پیش می روند هرگز حاضر نیستند در مورد بورسیه های خارج از کشور افشاگری کنند. فکر می کنید روزنامه ارزشی کیهان که شنود جلسات خصوصی همه را دارد فهرست این بورسیه ها را ندارد؟ کیهان می داند که آقای معین حتماً یک کپی از فهرست بورسیه ها برای خودش نگه داشته است و رو شدن چنین فهرست هایی به نفع هیچکس نیست.
آقای پزشکیان وزیر سابق بهداشت مدتی پیش فرمودند که با تعدادی از دوستانشان درصدد تأسیس دانشگاه غیرانتفاعی هستند.اخباری که از وزارت علوم در باره ی صدور مجوز تأسیس این مراکز می رسد (وصدور بسیاری از این مجوز ها به زمان اصلاحات برمی گردد) نگران کننده است. شاید گفته شود که مدیریتِ افراد نه چندان محترم بر مراکز آموزش عالی امر تازه ای نیست. اما تجربه نشان می دهد که دینامیسم موسسات قدیمی و جاافتادگی برخی نهادها و سنت ها در آن ها اجازه نمی دهد مدیران در همه ی امور مبسوط الید باشند. اما در موسسات آموزشی خصوصی صاحب بنگاه و تیمچه از روز اول می تواند همه ی امور را بر وفق مرادش نسق دهد و سوابق مدیریتی این اشخاص غالباً نامحترم نشان می دهد که چنین نسق هایی چقدر ممکن است به حال اجتماع خطرناک و زیانبار باشد.
Comment
-
قریب به ده روز از دستگیری رامین جهانبگلو می گذرد و متأسفانه در این مدت در میانِ خیل عظیم حامیان دانشگاهی وی، که عمدتاً از خارج از کشور نشأت می گیرد، کمتر نشانی از افراد و جریان های طیف چپ و رادیکال حامی حقوق بشر دیده می شود. منظورمن البته گروه های سیاسی خارج از کشور نیست که به گمانِ من در دورترین حاشیه های جریان اندیشه ایران معاصر قرار دارند. منظور من بیشتر خاموشی و عدم تحرک شخصیت ها ی رادیکال مستقل چون ناصر زرافشان و جریان هایی شبیه کانون نویسندگان، فعالان ملی مذهبی و وبلاگ نویسان غیروابسته به حاکمیت است.
از نگاه من، که چه بسا بدبینانه و معوج باشد، تفاوت واکنش موجود از سوی این طیف در برابر دستگیری رامین جهانبگلو با مواردی مانند دستگیری فرج سرکوهی به درک ما از مقوله ی حقوق بشر باز می گردد. به این معنا که به نظر می رسد همه فقط به نقض حقوق در مورد همفکران خود حساس هستیم .
واقعیت این است که رامین جهانبگلو از هواخواهان لیبرالیسم است و مبانی نظری وی قرابتی با رادیکالیسم و آرمانخواهی های تساوی خواهانه و عدالت جویانه ندارد. نگاه وی به جمهوری اسلامی مسالمت جویانه و اصلاح گرانه بوده است و وی و دوستانش در ایران حتا دربرابر قتل های زنجیره ای نیز موضع نگرفتند. اما آیا این امور سبب می شود که در برابر نادیده گرفتن حقوق انسانی وی ساکت بنشینیم؟ همه ی کسانی که در باب زندان و شکنجه سخن گفته اند باید بدانند در آن دستگاه قضایی برای رامین جهانبگلو هیچ چیز تغییر نکرده است. اگر بازجویان منسوب رییس جمهور اصلاح طلب توانستند با همسر سعید امامی معاون امنیت ملی کشور چنان کنند، باید نگران جسم و جانِ تمامی زندانیان سیاسی و از جمله رامین جهانبگلو بود. همه می دانیم معنای "ده ها صفحه اعترافی" که می گویند از وی گرفته اند چه می تواند باشد.
روزنامه کیهان در شرح این ماجرا اشاره ی دارد به مجله ی آدینه نوروز 1374 که رامین جهانبگلو را تلویحاً مزدور بیگانگان خوانده بود (این هم نوعی فضل تفدم است دیگر). در این یک دهه چقدر در زمینه ی حقوق بشر پیشرفت کرده ایم؟ چقدر رفتار ما شبیه اصلاح طلبان حکومتی است که آزادی را فقط برای موافقان می خواستند؟
دست روی دست گذاشتن و سکوت در برابر این واقعه ما را به ندامتی دچار می کند که در مورد عباس امیر انتظام بسیاری دچار آن اند.
Comment
-
روشنفکری دينی از مقوله های فلسفی و سياسی ی مورد بحث و اختلاف در ايران و در ميان ايرانيان تبعيدی و مهاجر است. برخی از روشنفکران غير دينی نفی کننده ی وجود روشنفکری دينی هستند و براين نظرند که دو پديده ی متناقض و متضاد "فکر روشن" و "دين" نمی توانند در کنار هم مابه ازای فکری و رفتاری روشنفکرانه و روشنگرانه داشته باشند. به نظر من , به عنوان يک کوشنده ی سياسی و فرهنگی ی تبعيدی, نفی کنندگان روشنفکری دينی هنوز دليل قانع کننده و روشنی برای اثبات نظر خود ارايه نداده اند و اين در حالی ست که روشنفکران دينی با کار فکری و رفتارشان در حال تدارک آنچه را که "لوازم پروژه روشنفکری دينی" می خوانند ,هستند:
"........روشنفکران دينی و جنبش جامعه مدنی ايران در صدد باز توليد دورانی اند که در آن همه ی انسان ها آزادند و شهروندان به درجه اول و دوم تقسيم نمی شوند و رابطه خدايگان و بندگی از عرصه ی همگانی رخت بر بسته باشد . نفی " اجتماع" ما قبل مدرن و ايجاد "جامعه مدنی" به تفرد و آزادی منتهی می شود."(۱)
"........روشنفکری دينی که از يک طرف "عقل خود بنياد نقاد" را به رسميت می شناسد و از طرف ديگرديندار است , با نقد قرايت سنتی از دين راه ظهور قرايت مدرن از دين را هموار می سازد. قرايت دين سازگار با مدرنيته, محصول جابجايی پاراديم است. پارادايم مدرنيته به جای پارادايم سنت می نشيند و عقل ودين , و به تبع آنها نهاد های عقل بنياد , از نهادهای دين بنياد از يکديگر تفکيک می شوند, لذا تفکيک نهاد دين ار نهاد دولت يکی از لوازم پروژه روشنفکری دينی است." (۲)
به اعتبار آثار و کردار روشنقکران دينی در دهه اخير, فرستادن روشنفکران دينی به درون گيومه هايی چون "اصلاح طلبان دينی" , "مصلحين اجتماعی", "نوانديشان دينی" و..... نمی تواند تغييری در واقعيت ويژگی ی گفتارها و کردارهای اخير اکبر گنجی و ساير روشنفکران دينی ايجاد کند. می توان آنها را درون گيومه های دلخواه گذاشت اما نمی توان دلبخواه آنها را از پهنه ی جنبش روشنفکری ايران حذف کرد.
در باره تاريخ پيدايی و تطور روشنفکر و روشنفکری کتاب ها و مقالات متعدد ,و بربنيان ديد گاه های مختلف به نگارش در آمده است . ده ها تعريف از روشنفکر شده است و چندين ويژگی برای روشنفکر برشمرده شده است . دامنه کار به جايی رسيده است که تيپ شناسی روشنفکری به وجود آمده است و روشنفکران را به انواع و تيپ های مختلف تقسيم کرده اند .
در اين تيپ شناسی, روشنفکری دينی يکی از انواع روشنفکری ست. و اکبر گنجی با افکار و کردار اش در دهه اخير نمونه و نماد اين نوع روشنفکری در ايران است. خداباور و دين باوری آزاد انديش وآزاديخواهی که با ايجاد بحران و تغيير در مفاهيم دينی و خوانش متفاوت متون دينی بر آن بوده وهست تا فکر و کردار خود و جامعه را با انسان و جامعه مدرن منطبق کند. از اين دست خدا باوران و دين باوران, تاريخ جنبش روشنفکری در جهان و ايران فراوان به خود ديده است.
واقعيتی ديگر اين است که امروز روشنفکران و روشنفکری دينی بيش از هر زمانی در تغيير و تحول فکری و رفتاری در جامعه ما نقش بازی می کنند. اين نوع روشنفکری به دلايل متعدد , از جمله ساخت و بافت جامعه , ويژگی حکومت, ضعف, لغزش, پراگندکی وسرکوب خشن روشنفکران و روشنفکری غير دينی ,نقشی هدايت کننده و پيشگام در کل جنبش روشنفکری ايران, به ويژه بر بخشی از اين جنبش در خارج از کشور ايفا کرده و می کند. نمونه فراوان است, که تازه ترين آن را حضور فعال اکبر گنجی در خارج از کشور پيشاروی مان نهاده است.
حضور اکبر گنجی در خارج از کشور و واکنش های متفاوت مخالفان حکومت اسلامی و روشنفکران تبعيدی و مهاجر, سبب شده است تا بار ديگر اپوزيسيون و روشنفکری غير دينی در خارج از کشوربه چالش کشيده شود .
برای نمونه: برخی از مخالفان حکومت اسلامی وروشنفکران غير دينی در خارج کشوراز پيشنهاد گنجی , مبنی بر برپايی اعتصاب غذا برای آزادی زندانيان سياسی,حمايت کرده اند و "ناصحانه و رهبرانه و پرشورانه" همگان را نيز به حمايت از پيشنهاد گنجی فرا می خوانند . بسياری ديگر اما ضمن اينکه بر آنند "صف مستقل" خود را داشته باشند با طرح ترديد ها و نگرانی هايی ,اين حمايت ها را از نوع "دنباله روی" و "فرصت طلبی"هايی می بينند که طی ۲۸ سال گذشته لطماتی کاری و جدی به جنبش روشنفکری غير دينی ميهنمان وارد کرده است. اگر چه در اين نوع موضع گيری تفرعن و خود محوری نيز عمل کرده است اما ترکيب اکثريت حمايت کنندگان , به ويژه کسانی که خود را سخنگوی حمايت کنندگان جا زده اند , جا برای نگرانی باز گذاشته است . عده ای ديگر با ابراز تعجب از خروج آزادانه ی گنجی از ايران حمايت از اکبر گنجی را مشروط به "تواب شدن" او نسبت به حمايت ها و همکاری هايش با حکومت اسلامی کرده اند. جماعتی ديگر اما اگر فرصتی به دست آورند پيش از جمهوری اسلامی, گنجی را در خارج از کشور "حلق آويز" می کنند!
در اين ميان آنچه غير قابل انکاراست نقش يگانه و نمونه واری ست که گنجی در ايجاد تحرک در ميان بخشی از جنبش روشنفکری و نيرو های مخالف حکومت اسلامی در خارج از کشور ايفا کرده است , حتی درميان سکوت کنندگان و مخالفين گنجی نيز می توان اين تحرک را ديد!
حضور فعال اکبرگنجی, همچون ديگر تلاش های سياسی روشنفکران دينی در خارج از کشور, برای چندمين بار دونکته ی قابل فکر و يک سؤال پيش روی ما قرار داده است:
۱- بی برنامگی وبحران اعتماد در ميان اکثريت مخالفان حکومت اسلامی به ويژه روشنفکری غير دينی در خارج از کشور
۲- پيشتازی و پيشگامی روشنفکران و روشنفکری دينی حتی در خارج از کشور!
۳- و بالاخره اين سؤال و نگرانی که: آيا جنبش روشنفکری غير دينی در خارج کشور با ويژگی های گفته شده توان , ظرفيت و شايستگی ايفای نقشی مؤثر در جنبش روشنفکری و روشنگری ميهنمان را خواهد يافت ؟
Comment
-
آمارها و تخمین های سازمان های معتبر جهانی نیز با آمارها و تخمین های مسؤلین جمهوری اسلامی خوانایی ندارد .
"بر اساس نمودار 2005 جمعيت, ايدز و ويروس آن, تا سال 2003 ( 1382)در ايران حدوداً هزار نفر به دليل بيماري ايدز جان خود را از دست دادهاند.
اين نمودار كه اخيراً از سوي بخش جمعيت اداره امور اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد در سراسر جهان، انتشار يافته حاوي اطلاعات ارزندهاي درباره بيماري ايدز و ويروس آن به تفكيك در كشورهاي جهان است.
در اين نمودار تعداد حاملان ويروس ايدز (HIV) در ايران 31 هزار نفر در سال 2003 قيد شده, كه سن آنان بين 15 تا 49 سال است و مجموعاً 1/0 از كل جمعيت 69 ميليوني ايران را تشكيل دادهاند. در همين سال هزار نفر از نوزادي تا 17 سالگي نيز ناقل ويروس ايدز بودهاند"(10).
علل آشفته بازار آماری و تناقض گویی در باره ایدز در ایران .
فقر آمار و نظام آماری اسلامی در جمهوری اسلامی یکی ازعلل آشفته بازار آماری و تناقض گویی در باره ایدز در ایران است . اگرچه نابسامانی آماری نیز از دستاوردهای حکومت اسلامی ست , اما حاکمیت دین که ایدز را
یک پدیده "اخلاقی" می پندارد بدلیل سوء استفاده سیاسی و دینی از این پدیده بر دامنه ی این نابسامانی ها و قربانیان این بیماری افزوده است.
و بی دلیل نیست که :" آمار ارائه شده از سوی وزارت بهداشت در ایران با آمار دیگر نقاط جهان همخوانی ندارد. در حالی که بنا بر آمار سازمان جهانی بهداشت ۸۰ درصد انتقال ویروس ایدز از راه آمیزش جنسی صورت گرفته، و ۶۰ درصد از مبتلایان زنان هستند در ایران مطابق آماری که وزارت بهداشت در تیرماه سال جاری منتشر کرده اعتیاد تزریقی با شیوع ٣/٨٦ درصد، و تماس جنسی با ٩/٩ درصد از شایعترین راههای آلودگی هستند و از١٠ هزار و ٢٦٥ نفری که شناسایی شدهاند زنان تنها ۵ درصد را شامل میشوند." (11)
مسؤولین جمهوری اسلامی که ایدز را دستاورد جامعه وفرهنگ فاسد غرب می دانند تلاش کرده اند نشان دهند که جامعه ی تحت حکومت آنان نه فقط آلوده به این فساد نیست بل که اسلام شان مانعی ست نفوذ ناپذیر در برابر فساد, به ویژه در برابر بیماری ایدز.
این ها " فرمایشات" برخی از مسؤلین جمهوری اسلامی در باره بیماری ایدز است:
" یکی ازعلل شیوع این بیماری روسپیانی هستندکه از کشورهای همسایه به ایران می آیند"
" ایدز بیماری لواط کاران است واین غول توسط همجنس بازان امریکایی بیدار شده است ." (12)
" اعتقاد به دین اسلام و ختنه کردن پسران در کشورهای اسلامی با شیوع پایین تر بیماری ایدز همراه بوده است."(13)
وآقای هاشمی رفسنجانی در مراسم افتتاح مرکز تولید پلاسمای خون ایران با اشاره به" شیوع ایدزدر کشورهای خارج "وجود این مرکز را هم از" نظر سیاسی "و هم از نظر اقتصادی برای کشور ضروری دانست. تاکید آقای رفسنجانی به اهمیت سیاسی بیماری ایدز در واقع تاکید وتاییدی بر بهره برداری سیاسی , فرهنگی و مذهبی حاکمان استبداد دینی از این بیماری ست(14).
واقعیت اما این است که آمار بیماری ایدز در ایران بیش از ارقامی ست که حتی برخی مسؤلین مملکتی به آن معترف اند, به این دلایل آمارهای ارایه شده در ایران غیر واقعی و دستکاری شده اند :
1- فحشا یا تن فروشی وروسپیگری در ایران اسلامی گسترش یافته است . ایران اسلامی یکی از بزرگترین صادر کننده دختران و زنان خود فروش به کشورهای همسایه در منطقه خلیج فارس است.
"یک جامعه شناس با استناد به تحقیقاتی که انجام داده گفت:سن فحشا در ایران در سال65 هفده سال بود اما اینک با کاهشی چشمگیر به 14 سال رسیده است. (15)
"پدیده دختران فراری از دیگر ضایعات قابل مشاهده اجتماعی است. آمارهای اداره بهزیستی طی سال1383(2004) خبر از بازداشت 4600 دختر فراری در تهران میدهد و تایید میکند که اینان موضوع سوءاستفادهای جنسی قرارگرفتهاند. فرار دختران از خانه نه فقط به دلیل وضعیت مالی نابسامان خانواده، بلکه به خاطر ممنوعیتهای خشونتزائی است که قواعد و رسوم سنتی مردسالار به آنان تحمیل میکند."(16)
البته ارایه راه حل های اسلامی نیز فراوان است , برای نمونه خانم "عشرت شایق" نماینده مردم تبریز درسومین هم اندیشی مجمع بانوان عضو شوراهای اسلامی مراکز استانهای سراسر کشور در تهران راه حل شان را برای از میان بردن فحشا اعلام نمودند :"درخصوص زنان خیابانی خلاء قانونی نداریم و اگر 10 نفر از آنان اعدام شوند دیگر زن خیابانی نخواهیم داشت و هر قاضی که ادعا کند خلاء قانونی وجود دارد، من پاسخ وی را خواهم داد"(17)!
2- صیغه یا متعه (ازدواج موقت یا فحشا زیر چادر) در ایران اسلامی رایج و قانونی ست.
3- اعتیاد در ایران اسلامی گسترش یافته است:
"دبير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام كرد كه سهم ايدز در معتادين تزريقي در سال 1377، 3 درصد بوده است، اما اين آمار در سال 1381به 66 درصد افزايش يافته است.
دكتر علي هاشمي، دبير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر، در همايش پيشگيري از اعتياد اجتماع محور، گفت: در سالهاي پيش به دليل موانع قانوني اجراي برنامههاي پيشگيري از ايدز و عدم توجه مسئولين، اين معضل بين معتادين تزريقي افزايش جشمگيري يافت.
وي افزود: 295 هزار هروئيني در كشور وجود دارد كه 145 هزار نفر آنها تزريقي هستند و همه در معرض ابتلا به ايدز هستند؛ كه اگر برنامه مشخصي براي آموزش آنها نداشته باشيم، كشور با مشكل مواجه خواهد شد
دبير كل ستاد مبارزه با مواد مخدر عنوان كرد كه طبق آمارهاي اعلام شده 2 ميليون معتاد در كشور وجود دارد، اما نگاه مجرمانه ما به معتادين، باعث افزايش تعداد معتادين ميشود"(1
.
"سرپرست مركز مشاوره پزشكي بيماريهاي رفتاري شهرستان ري، گفت: طبق آمار در كشور 3 ميليون نفر مواد مخدر مصرف ميكنند كه بيش از 400 هزار نفر از اين افراد، معتاد تزريقي هستند.
دكتر غلامي، سرپرست بيماريهاي رفتاري مركز مشاوره شهرستان ري، در مراسم افتتاحيه اين مركز، افزود: طبق آمارهايي كه اعلام شده است تا سال 2010 در جهان، بيش از 42 ميليون نفر مبتلا به ايدز ميشوند و اگر اين روند
ادامه پيدا كند، ايران به خاطر موقعيتي جغرافيايي در معرض خطر ابتلا به ايدز، قرار دارد (19).
"در چنین شرایطی طبق آمارهای اداره بهزیستی در سال 1998( 1377) میانگین سن اعتیاد به زیر 18 سال تقلیل یافته و تعداد زنان معتاد 31% نسبت به سال قبل افزایش داشته است.
اظهارات رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران در مورد ربط اعتیاد و فقر و فحشا شنیدنی است. او تایید میکند که طبق آمارهای رسمیحدود 5/2 تا 3 میلیون معتاد در کشور وجود دارد و این در حالی است که طبق شاخصهای جهانی 2 میلیون نفر معتاد هم بطور مخفی در کشور وجود دارد. این مقام میافزاید اگر خانواده هر معتاد را چهار نفر در نظر بگیریم 16 میلیون نفر بطور مستقیم درگیر با مساله اعتیاد هستند و فرزندان این خانوادهها برای تامین هزینههای زندگی مجبور هستند کار کنند و چون نیاز مبرم به کار دارند مورد سوءاستفادههای جنسی قرار میگیرند. بحث در داخل کشور بر سر پدیده قاچاق دختران و زنان جوان به کشورهای حاشیه خلیج، ابعاد غیرقابل انتظار گسترش فحشا را به رخ میکشد"(20).
4- فراورده های خونی آلوده به ویروس بیماری ایدز در ایران اسلامی تهیه, وارد و مصرف شده و می شود. بیماران هموفیلی و تالاسمی مبتلا به ایدز قربانیان و شاهدان این ندانم کاری ها و سود جویی ها هستند. (21)
5- همجنس گرایی در ایران همچون جوامع دیگر وجود داشته و دارد. کشتارهمجنس گرایان در ایران اسلامی سبب پنهان شدن این پدیده انسانی و اجتماعی شده است .( همجنس گرایان نیز به ایدز مبتلا می شوند اما میزان ابتلا ی دگر جنس گرایان به ایدز به مراتب بیشتراست . 80 درصد ابتلا به بیماری ایدز از طریق تماس جنسی , ناشی از تماس جنسی با جنس مخالف است ).
6- "بچه بازی" و آزار جنسی کودکان در ایران اسلامی گسترش یافته است.
7- اقدامات پیشگیرانه اجتماعی ,انسانی و پزشکی , و نیز بسیج اجتماعی و آگاه سازی در ایران اسلامی در سطح نازل وجود دارد و آموزش و بحث در باره مسایل جنسی, به ویژه در میان زنان و دختران جوان از"
محرمات " است( 22).
******
بیماری ایدز با آموزش وگسترش اقدامات وامکانات پیشگیری و درمانی,و حل مشگل بزرگ فقر, اعتیاد وفحشا کنترل خواهد شد و لاغیر!. دین بازی و سیاست بازی ای که در رابطه با این بیماری" جمهوری" اسلامی پیشه کرده تنها به آمار قربانیان این رژیم افزوده است. در مورد این" بازیگری " ها بد نیست به تازه ترین ادعا ها و حرف های دکتر حمید ستایش , هماهنگ کننده ی" دفتر ایدز" سازمان ملل در تهران نظری بیاندازیم :
" ایران درحال حاضردارای یکی از بهترین برنامه های اجرایی در زندان ها برای جلوگیری و انتقال ویروس ایدز, نه تنها در منطقه بلکه در جهان است . در زندان های ایران کاپوت و آمپول توزیع می شود...در تمام دنیا فقط 6 یا 7 کشور هستند که دست به این اقدام می زنند......بحشی از موفقیت برنامه جلو گیری از انتقال ایدز در ایران مرهون حمایت روحانیون از این برنامه است ....پرسشنامه ای برای با نفوذ ترین روخانیون قم ارسال داشتم تا نظر آن ها را در مورد مسایل حساسی از قبیل کاپوت و نقش دولت در جلوگیری از انتقال ایدز و برخورد جامعه با افرادی که دچار بیماری ایدز شده اند جویا شوم.....از این روحانیون 17 پاسخ کتبی دریافت داشتم که تقریبا" در همه آن ها از تلاش دولت در این زمینه حمایت به عمل آمده است.... جزوه اطلاعاتی در زمینه هشدار در مورد انتقال بیماری ایدز که برای استفاده در دبیرستان ها تهیه شده است به تایید روحانیون قم رسید . آن ها تصویری که از کاپوت در این جزوه وجود داشت را حذف کردند و خواستار ذکر این مساله در این جزوه شدند که به موجب قوانین اسلامی هر گونه رابطه جنسی قبل از ازدواج ممنوع است ..."
دکتر ستایش, هماهنگ کننده" دفتر ایدز" سازمان ملل در تهران اما توضیح نمی دهد که چرا " کاپوت و آمپول" در زندان ها ی " جمهوری اسلامی " توزیع می شود, مگر در زندان ها ی اسلامی روابط جنسی و توزیع ومصرف مواد مخدر مجاز هستند ؟!. جناب دکتر به نقش کشتار وحشیانه واسلامی ی معتادان , روسپیان و همجنس گرایان در کاهش بیشتر میزان آ مار های نادرست و دروغین ایدز درحکومت اسلامی نیز اشاره ندارد!(23)
Comment
-
Hossein Derakhshan is part of a generation of idiot savants who have the audacity to refer to themselves as human rights activists, while sipping on five dollar latte's and attending bogus conferences in the proverbial West
September 8, 2006
iranian.com
First, let me begin by saying that I will not comment on Ramin Jahanbegloo because as far as I am concerned Jahanbegloo's comments or retractions upon being released from prison are of no consequence and should be taken with a grain of salt, particularly while the government holds the deed to both his house and his mothers. It is unbelievably naive and audacious of Derakhshan [See: "The courage to change"] to say that Jahanbegloo saw the error of his ways thanks to his interrogators.
"Thanks to the work of the reformists who governed the country until 2005, Iran has passed the stage of state terror." - Derakhshan
Second, this is an apalling statement at best, and a slap in the face to all those Iranians who have given their lives for the cause of freedom both in and outside of Iran. Is Derakhshan really suggesting that since 2005, or even during the smiling cleric's presidency of Khatami, the Iranian government did not engage in acts of state terror against its own citizens?
May I remind him that it was under Khatami's watch that the student uprising of 1999 was violently suppressed and that Khatami himself referred to those students as "a bunch of hooligans". May I remind him that it was under Khatami's watch that Dariush and Parvaneh Forouhar had their throats slashed and were left for dead.
Would Hossein dare make such a statement to the son of Zahra Kazemi, who was indiscriminately raped, tortured, and murdered while in Evin prison? Would he have the audacity to make such statements to the family of Akbar Mohammadi who died in Evin just last month? Or to the family of 16 year old Atefeh Rajabi who was hung in the Iranian town of Neka for "engaging in acts incompatible with chastity". Or to the family members of the thousands of prisoners of conscience who have perished in the jails of the Iran of the Islamic Republic over the past twenty-seven years? Judging by the bilge spewed by Hossein in the past and present, he probably would.
You see, Hossein is part of a generation of idiot savants who have the audacity to refer to themselves as human rights activists, while sipping on five dollar latte's and attending bogus conferences in the proverbial West. These quasi-intellectual talking heads have no scholarly understanding of human rights discourse, and an even poorer understanding of their own country's history.
In fact, these are the same people who were advocating the election of Rafsanjani in the second round of Iran's past presidential election, a man directly responsible for the massacre of thousands of political prisoners in Iran in 1988 (1367), ironically the anniversary/commemoration of these deaths just passed. I don't recall 'activist' Derakhshan writing anything about this event, probably because he is too busy writing about how the Islamic Republic needs an atomic bomb to ensure its longevity.
Don't worry Derakhshan. As long as there are Uncle Hossein's such as yourself, the Islamic Republic of Iran can continue its incessant fascistic policies.
"History will have to record that the greatest tragedy of this period of social transition was not the strident clamor of the bad people, but the appalling silence of the good people." - Martin Luther King.
Comment

Comment